www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6778
زمان انتشار: 19 آوریل 2017
| |
 شناخت تجلیات بی‌نهایت حضرت حق

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه اول) 88/6/7

شناخت تجلیات بی‌نهایت حضرت حق

همه تجلیات حضرت حق، از کوچک‌ترین تا عظیم‌ترینشان، نامحدودند. زیرا حق‌تعالی (جل و جلاله) نامحدود است. اگر انسان این تجلیات را با نگاهی خلاف عادت بنگرد، جز ستایش و تواضع و حمد، کار دیگری از او ساخته نیست و از آنجا که شناخت انسان از نامحدود، غیرممکن است و هر کس بر اساس شناخت خود، خداوند را حمد و ستایش می‌کند، بنابراین قبل از حمد و ستایش حضرت حق، چاره‌ای جز تسبیح او ندارد. برای همین باید بگوید: «سبحان‌الله و الحمد لله و لا اله الا‌ الله و الله اکبر».

حضرت امام سجاد (علیه السلام) در دعای پنجم صحیفه سجادیه به خداوند عرض می‌کند: «یَا مَنْ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُ عَظَمَتِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنَا عَنِ الْإِلْحَادِ فِی عَظَمَتِكَ=ای کسی که عجایب عظمتش پایان نمی پذیرد». در فراز نخستین ، حضرت در جمله‌ای بسیار کوتاه، چند نکته‌ی بسیار بلند و با عظمت را متذکر می‌شوند. نخست، نوع خطابی است که به خداوند تبارک و تعالی دارند؛ «یَا مَنْ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُ عَظَمَتِهِ= ای کسی که عجائب عظمت او پایان نمی‌پذیرد!» این بحث بسیار مهمی‌است، سپس خداوند را با صلوات بر پیامبر و آل خطاب قرار می‌دهند و خواسته‌ی بسیار مهم خود را مطرح می‌کنند.  «صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنَا عَنِ الْإِلْحَادِ فِی عَظَمَتِكَ= بر محمد (صلی‌ الله علیه و آله و سلّم) درود فرست و ما را از الحاد و کفر بازدار!»« وَ احْجُبْنَا‌‌» یعنی حجابی بین ما و الحاد درمقابل عظمت خودت قرار بده. ترک عادت (در توجه به مخلوقات خداوند)، موجب بیداری و حیرت است خداوند تبارک و تعالی وجودی بی‌نهایت است، تجلیاتش نیز بی‌نهایت و بدیع هستند؛‌‌ یعنی سابقه‌دار نیستند. اگر با «حجاب و کفر عادت» به اشیاء نگاه نکنیم، می‌بینیم دست روی هر ‌‌یک از مخلوقات خدا بگذاریم، همه محیر العقولند.  آب را به صورت خلاف عادت نگاه کنید! اصلاً این چیست که اینقدر نرم می‌غلتد و روی دست شما سیلان دارد و حیات به آن وابسته است؟ آب چیست؟ ساختار آن چیست؟ خاک چیست؟ ساختارش چیست؟ چطور می‌شود که خاک ثابت، صد‌ها نوع بذر را می‌پذیرد و مواد مغذی صد‌ها نوع گیاه را تأمین می‌کند؟ میوه‌‌های گوناگون از آن‌ می‌روید. آنجایی که باید میوه‌ی تلخ بدهد تلخ است؛ آنجا که باید میوه ی  ترش بدهد، ترش است؛ جایی که باید میوه شیرین بدهد، میوه شیرین می‌دهد. هزاران نوع بذر از ‌‌یک خاک واحد تغذیه می‌شوند. این خاک چیست؟ آب چیست؟ میوه چیست؟ گل چیست؟ سنگ چیست؟ اگر انسان موجودات را به صورت غیر عادی ‌‌یکی ‌‌یکی بررسی کند و ببیند که چه هستند، متوجه می‌شود که هیچ چیز برای او در طبیعت عادی و معمولی نمی‌شود. من کیستم؟ این نطفه چیست؟ این سلول تخم چیست؟ تخمک چیست؟ جنین چیست؟ رحم چیست؟ بچه‌ای که در آن رشد می‌کند، چگونه بزرگ می‌شود؟ چطور می‌شود‌‌ که موجودی به آن شکل تبدیل می‌شود؟ موجودی متولد می‌شود که احساسات دارد، عواطف ، روح ، عقل ، فکر و  ذهن دارد. صورت چیست؟ چهره چیست؟ چشم چیست؟ مو چیست؟ عصب چیست؟ شما دست روی هر چیز می‌گذارید، حیرت انگیز است. هیچ چیز، عادی نیست، دست روی هر چیز که بگذارید، محیرالعقول است. حیرت‌انگیز و جالب اینجاست که از اول تاریخ، بشر که اینقدر قدرتمند است و سرمایه‌گذاری علمی‌کرده، مغز گذاشته، تحصیل کرده، هزاران دانشکده و مرکز مطالعه و تحقیقات قرار داده، میلیون‌‌ها دانشمند، در طول هزاران سال مشغول مطالعات مخلوقات خدا هستند و دارند تجلیات خدا را شناسایی می‌کنند. اما هنوز بعد از هزاران سال، حتی ‌‌یکی از موجودات خدا کاملا شناخته نشده است. بشر درباره‌ی تک تک مخلوقات خدا سوال‌‌های فراوانی دارد. ‌‌یکی از دانشمندان ظریف، اعتراف زیبایی کرده و می گوید: رابطه معلومات ما در مقابل مجهولات‌مان ‌‌مانند قطر دایره با محیط دایره است. هر قدر معلومات ما که قطر دایره است بیشتر می‌شود، مجهولات ما که محیط دایره است نیز بیشتر می‌شود. یَا مَنْ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُ عَظَمَتِهِ= ای کسی که عجائب عظمت او پایان نمی‌پذیرد.یعنی هیچ وقت بشر به پایان عجائب عظمت خداوند نخواهد رسید؛ ‌‌یعنی همین طور ادامه می‌دهد. شما فکر می‌کنید سیر شکافتن ماده محدود است؟ ‌‌یعنی ما به‌‌یک جایی می‌رسیم که دیگر آن جا قابل شکافتن نیست؟ این بشر است که می‌رسد به جایی که می‌گوید نمی‌توانم. اما زمانی ابزارش را پیدا می‌کند و می‌شکافد و به دریا و به‌‌ اقیانوس بی‌کران می‌رسد. شما نانو تکنولوژی را ببینید! 50 سال پیش حرفی از نانو تکنولوژی نبود. حرفی از رایانه‌‌های و سیستم‌‌های امروز نبود. ببینید الان بشر به کجا رسیده است. شما این روایت را کنار این ماجرا و واقعیت بگذارید که تا زمان ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) از 27 پله‌‌ی علم، 2 پله‌‌ی آن هم طی ‌‌نمی‌‌شود. ما با چه کسی و چه چیزی طرف هستیم؟ با چه عالمی ‌در ارتباطیم؟ از خودمان تعجب کنیم، از آدم‌های دیگر تعجب کنیم، از موجودات تعجب کنیم. هوا ‌‌چیست؟ اکسیژن ‌‌چیست؟ نور ‌‌چیست؟ منشور ‌‌چیست؟ رنگین کمان ‌‌چیست؟ درخت ‌‌چیست؟ جزر و مد ‌‌چیست؟ شب قطبی ‌‌چیست؟ همه این‌ها سؤال هستند.  ما شناختی از پدیده‌‌‌ها و مخلوقات پیدا ‌‌می‌کنیم، به برخی از خواص و آثارشان پی ‌‌می‌بریم، از بعضی خواص و آثار در زندگی‌مان استفاده ‌‌می‌کنیم، اما کنه واقعیت موجودات هنوز ناشناخته است. اصلاً ماده ‌‌چیست؟ آیا بشر توانسته است به این سؤال پاسخ دهد؟ خود ماده ‌‌چیست؟ کربن ‌‌چیست؟ آهن ‌‌چیست؟ طلا ‌‌چیست؟ این همه خواص و آثار بینهایت! انسان دائماً دچار حیرت است. دل هر ذره را که بشکافی، آفتابیش در میان بینی خزائن الهی پایان ناپذیرند؛ ‌‌یعنی شما روی هر چیز که دست بگذارید، هزاران سال مطالعه لازم دارد و بشر هیچ‌گاه به انتهایش نخواهد رسید.  زمانی در قرن هجدهم، بشر به پایان علم رسیده بود، بعد از مدتی، خودشان از حرف‌‌هایی که زدند خجالت کشیدند. زمانی مشکل آن‌ها مولکول و جسم بود، اما به اتم رسیدند و میلیون‌ها سؤال برایشان پیش آمد. اتم را شکافتند، سوال‌‌های آن‌ها چند برابر شد. بسیاری از سؤال‌‌ها درباره اتم برطرف شد. اتم  را شکافتند، به الکترون، نوترون و پروتون رسیدند، سؤال‌‌ها چند برابر شدند، حالا که به اجزای پایین‌تر از آن هم دست پیدا ‌‌می‌کنند، روابط بین آن‌ها و نظا‌‌می ‌که بر آن‌ها حاکم است، محیر‌العقول است و روز به روز به حیرت و سوالات بشر افزوده می‌شود. درست است که انسان دانش کسب می‌کند، معلوماتی به دست می‌آورد و مجهولاتی را حل می‌کند. اما در مقابل حل هر مساله، ده‌‌ها سوال دیگر و در مقابل هر کشفی، صد‌ها سؤال و مجهول دیگر برایش ایجاد می‌شود. خداست که دارد خدایی می‌کند و هر ستایش و حمدی مخصوص اوست ما با چه کسی طرف هستیم؟ با «الله»، (جل‌جلاله) زمانی که ‌‌می‌گوییم «الله اکبر»، وقتی مطالعه‌ای ‌‌می‌کنیم، ‌‌می‌فهمیم که جز «الله اکبر» چیز دیگری ‌‌نمی‌‌توانیم بگوییم. چه بگوییم؟ هر چه بخواهیم فکر کنیم، هر چه بخواهیم توصیف کنیم، او از آن  بزرگ‌تر است. معنای «الله اکبر» چیست؟ امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: (الله اکبر مِن أن ‌‌یوصَف یعنی خداوند برتر از آن است که بتوان وصفش کرد). انسان از درک آن عاجز می‌ماند. وقتی انسان،  نگاه مبتنی بر عادت را از چشم‌‌‌ و قلب و ذهنش کنار بگذارد و با چشم دقت و غیر عادتی به اشیاء نگاه ‌کند، اگر دست روی هر قسمت از عالم هستی بگذارد و بخواهد آن را مطالعه کند، چاره‌ای جز رکوع و سجود کردن ندارد. می گوید: «سُبحانَ ربّیَ العَظیمِ و بِحَمدِه» و به سجده ‌‌‌می‌افتد، در اختیار خودش هم نیست. می گوید: «سُبحانَ ربّیَ الأعلی و بِحَمدِه» وقتی‌‌ نور بی‌نهایتی مانند نبی اکرم (صلی‌ الله علیه و آله و سلّم) عرض ‌‌می‌کند: «ما عَرَفناکَ حقّ مَعرِفَتِک وَ ما عَبَدناکَ حَق عُبودیَتِک= آن‌گونه که حق شایسته توست، تو را نشناختیم و آنچنان که شایسته عبودیت توست، تو را عبادت نکردیم»، ما چه می‌توانیم بگوییم؟ برای همین است که انسان در ماه مبارک رمضان باید به این اسماء، زیاد توسل کند «یا عَلیُّ‌ ‌یا عَظیم» و «‌‌یا غَفورُ ‌‌یا رَحیم»، چقدر عَلیّ؟ بینهایت، چقدر عظیم؟  در تک تک مخلوقات، عظمتش را با بی‌نهایت بودنش به ما نشان ‌‌می‌دهد. شما دست روی هر مخلوق بگذارید، هر چند ریز و کوچک مانند یک اتم، ‌‌یک الکترون، در آن الکترون، بی‌نهایت عظمت تجلی کرده است. لازم نیست انسان سراغ اجرام خیلی بزرگ برود، دست روی هر چیز بگذارید، کبریایی و عظمت ‌‌می‌بینید. لازم نیست سراغ اجرا‌‌می ‌بروید که صد‌ها برابر بزرگ‌تر از خورشید هستند. سراغ فضایی بروید که برای گوش‌ و ذهن‌مان عادت شده است. وقتی سخن از سال نوری می‌شود، زمان ‌‌یعنی چه؟ ‌‌یک میلیارد سال نوری؟ هزار میلیارد سال نوری؟ اگر کسی با سرعت 300 هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت بکند، هزار میلیارد سال دیگر ‌‌می‌رسد به آنجا!!! برو... برو... برو...، مگر تمام ‌‌می‌شود!؟ بشر نتوانسته تا حالا به پشت ستاره‌‌‌ها برسد. خداوند در آیه 6 سوره صافّات می‌فرماید: «إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینه الْكَواكِبِ= ما آسمان را با ستارگان زینت دادیم». ما همان آسمان اول، یعنی آسمان کوچک بالای سرتان را به زینت کواکب، مزین کردیم. صدها میلیارد ستاره و کیهان و کهکشان گذاشتیم بالای سرتان، سپس خداوند ‌‌می‌فرماید این‌ها در مقابل آخرتی که قرار داده‌ایم، چیزی نیست. ما زندگی را به شوخی گرفته‌ایم. ذهنیت‌‌‌ها، خواسته‌‌‌ها، آرزو‌‌‌ها، دغدغه‌‌‌ها، غصه‌‌‌ها، خنده‌‌‌ها، افکار و خیالات ما، کجا‌‌‌ها پر ‌‌می‌کشند؟ شما ‌‌می‌توانید بگویید ما دنبال عظمت خدا ‌‌می‌گردیم، کجا ‌می‌خواهید بگردید؟ چه چیز عظیم نیست؟ کجا عظمت ندارد؟‌‌ یک مولکول؟ ‌‌یک اتم؟ روی چه چیز ‌‌می‌خواهی دست بگذاری که عظمت نداشته باشد؟‌‌ یک سلول، به تنهایی بی‌نهایت عظمت دارد. حدی هم ندارد؛ ‌‌یعنی این‌گونه نیست که دانشمندی بگوید تا آخر آن رفتم و همه‌‌ی آن همین بود. کتاب ‌‌می‌نویسند، هزار صفحه، دو هزار صفحه، پنج هزار صفحه، چهل جلد، پنجاه جلد، نفر بعدی ‌‌می‌آید، تازه از اول شروع به نوشتن ‌‌می‌کند. هشت هزار سال است این بدن را مطالعه ‌‌می‌کنند، به کجای آن رسیده‌اند؟ این یعنی «یَا مَنْ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُ عَظَمَتِه ای کسی که عجائب عظمت تو پایان ندارد». ته و آخر ندارد. این داغ روی دل آدم ‌‌می‌ماند که ‌‌یک بار ‌‌کسی،  از میان بچه‌‌‌های آدم در این 10، 15 هزار سال بگذریم، بگویند ما رفتیم به کُنه ‌‌یک موجود رسیدیم؛ بالاخره توانستیم انتهای اتمی، خاکی، سنگی، چوبی، مولکولی، سلولی، حیوانی، پشه‌ای، پرنده‌ای، را کشف کنیم. این‌گونه خداوند خودش را نشان ‌‌می‌دهد. «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ= به زودى نشانه‏ هاى خود را در افقها[ى گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد كه او خود حق است آیا كافى نیست كه پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؛ سوره فصلت آیه ۵۳). همه تجلیات خداوند، از کوچک‌ترین تا عظیم‌ترینشان، بی‌نهایتند همه جا وجه خدا دیده می‌شود. «أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه= هر جا نگاه کنی، چهره‌‌ی خداست» (سوره بقره، آیه 115) استثناء هم ندارد. به اطرافتان نگاه کنید، به اشیاء دست بکشید، تکه چوبی، سنگی، خاکی، پوشالی را به آزمایشگاه ببرید. اصلاً آزمایشگاه هم نبرید، همین طور آن را نگاه کنید، ببینید شما را به زانو در ‌‌می‌آورد ‌‌یا نه؟ ببینید انسان را ‌‌می‌گیرد ‌‌یا نه؟ این ‌‌چیست؟ همه چیز آیات عجائب الهی است. نکته بسیار مهمی در بخش اول شرح وجود دارد. فرمود که خداوند متعال وجودی است که در ذات و جمیع صفات و افعال، غیر متناهی است؛ ‌‌یعنی شما در هیچ تجلی خدا محدودیتی نمی‌بینید. ذات بینهایت، صفات بینهایت، افعال بینهایت، اصلاً هیچ‌گونه حد و مرزی را در هیچ‌گونه از شئون وجود نمی‌توان تصور کرد.  بر ماست که جناب حق را به صفات غیرمتناهی‌اش بستائیم. این ستایش، راست‌ترین، حقیقی‌ترین، شیرین‌ترین و شایسته‌ترین ستایش عالم است. «سُبحانَ الله و الحَمدُ لله وَ لا الهَ الّا الله و الله اکبر» اگر قرار بود کسی از این کامل‌تر به ما بگوید، ‌‌می‌گفتند. فقط این فکر و قلب ما باید راه بیفتد، سپس بتوانیم با تمام ذرات وجود و از صمیم و حاقّ نفس‌‌مان بگوییم (سبحانَ الله و الحَمدلله و لا الهَ الّا الله و الله اکبر) آدم ‌‌می‌بیند کاری قشنگ‌تر از این هم نیست. عبادت کار کیست و چه چیز انسان را به عبادت وا می دارد؟ ذکر گفتن، به رکوع رفتن، به سجده افتادن، کار آدم‌‌‌های بیکار نیست، کار آدم‌های خیلی بزرگ و بسیار فهمیده، آدم‌های اهل تفکر، آدم‌های اولوالالباب، آدم‌های خیلی عاقل است. شما تعجب نکنید که مثلاً ‌‌می‌فرماید: فرشته‌‌‌هایی هستند که از وقتی که خلق شده‌اند در رکوع و در سجده هستند و ‌‌نمی‌‌توانند کار دیگری انجام دهند. تنها کاری که انسان ‌‌می‌تواند تا آخر انجام دهد، این است که همه عمر، سرش را روی سجده بگذارد و فقط تسبیح بگوید. ‌‌می‌گویند ‌‌یکی از بزرگان و اولیای الهی که دو، سه هزار سال عمر داشت‌، دیواری درست کرده بود و صبح‌ها که آفتاب ‌‌می‌زد ‌‌می‌رفت آن طرف دیوار استراحت و زندگی‌اش در آن طرف بود، شب‌ها از غروب ‌‌می‌آمد این طرف و عبادت می‌کرد و ‌می‌گفت مگر من چقدر در این دنیا هستم که کار دیگری بکنم. حضرت نوح(علیه‌السلام) ‌‌می‌فرماید: در آخرالزمان مرد‌‌می ‌‌‌می‌آیند که برای خودشان خانه‌‌‌هایی از سنگ و آهن ‌‌می‌سازند، کاخ‌‌‌های مجللمی سازند فقط برای چند سال عمر. فقط برای 50،60 سال‌ ‌یا 100 سال. ای بابا، آن‌ها دیگر کی هستند! اگر ما باشیم، 100 سال را با ‌‌یک سجده و یک رکوع تمام ‌‌می‌کردیم. 100 سال هم شد عمر! اما حالا نگاه کن عمر ما چقدر کم است! چقدر از آن، در هوس بازی، در خلاف شرع و در فرار از خداست.! در مناجات شعبانیه ‌‌می‌گوییم « الهی! أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَهِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ=خدایا! من تمام جوانی‌ام را در مستی دوری از تو گذراندم».  اگر ما را الان بچلانند، خودم را عرض ‌‌می‌کنم، این 40، 45 سالی که از خدا عمر گرفتم  را هم بچلانند، بگویند از این 45 سال عمری که کردی، ‌‌یک ساعت عبادت با حضور انجام داده‌ای ‌‌یا نه؟ چه بگویم؟! ذکر، توجه خالص به حق تعالی است، نه این که خدایا نان بده، آب بده، خانه بده، ماشین بده، اینها توجه به خویش است. عمراً اگر کسی بگوید از این 40، 50 سال عمر ما، ذکر در بیاید و آن وقت آن بزرگوار ‌‌می‌گوید اگر ما 100 سال عمر ‌‌می‌کردیم، اصلاً ارزشی نداشت و این صد سال را به‌ ‌یک سجده تمام ‌‌می‌کردیم. ما رغبتی به این کار‌‌‌ها نداریم. انسان در مقابل این عظمت‌ها که قرار ‌‌می‌گیرد، طبیعی‌ترین عکس‌العملش سجده و رکوع است. طبیعی‌ترین عکس‌العملش این است که ساعت‌ها بنشیند و (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) بگوید. این یعنی دائماً غرق در عظمت الهی ، غرق در نعمت‌های خدا، و غرق در تجلیات خدا هستید.  اینقدر از این پشیمان شویم که چرا خلوت کم داشتیم و عمر‌‌مان را به مشغله های بی جا گذراندیم! اینقدر بیاید که حسرت بخوریم که چرا نماز کم خواندیم؟ چرا سجده کم کردیم؟ چرا اعتکاف نداشتیم؟ چرا سحر نداشتیم؟ چرا قرائت قرآن نداشتیم؟ چرا ذکر نداشتیم؟ چرا ارتباط با حق تعالی نداشتیم؟ چرا هم‌صحبتی و مجالست با حق تعالی نداشتیم؟ آن قدر افسوس بخوریم، آنقدر حسرت بخوریم که نگو! حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر جمعى كه در مجلسى حضور پیدا كنند و خداى را ذكر نكنند و بر پیامبرشان درود نفرستند، روز قیامت، آن مجلس، مجلس‏ حسرت‏ و وبال گردن ایشان خواهد بود. از محدود در مقابل نامحدود، غیر از ستایش و خاکساری، کاری ساخته نیست جناب استاد (حَفَظه الله تعالی علیه) فرمودند: بر ماست که پیوسته جناب حق را به صفات غیرمتناهی‌اش بستائیم. یک محدود در مقابل‌‌ یک بینهایت قرار ‌‌می‌گیرد، غیر از ستایش چه کند؟ غیر از تعظیم چه کند؟ غیر از فروتنی و خاکساری چه ‌کند؟ چقدر ذکر این عظمت‌ها و نعمت‌ها لذت دارد و در آن مهربانی موج می‌زند. شما دانه دانه نعمت‌ها را بشمار، دانه به دانه نوازش‌های خداست. دانه به دانه مخلوقات را نگاه کن! دانه به دانه هدایای خداست. در این فراز از دعا، امام (علیه السلام) خدای متعال را چنین ستوده است. ای کسی که عجائب عظمت او پایان ‌‌نمی‌‌پذیرد! البته بینهایت، از هر حد و مرزی خارج است و کسی را توان آن نیست که بتواند بی‌نهایت از هر جهت را بستاید. لذا خداوند در قرآن کریم ‌‌می‌فرماید: «سُبحانَ الله عَمّا ‌‌یَصِفون الّا عِباد ِاللهِ المخلَصین» ‌‌یک ذره فکر کنید این ‌‌یعنی چی؟ (سبحان الله عمّا ‌‌یَصِفون... منزه است خدا از آنچه که شما توصیفش کنید». سوره صافات آیه 160) یعنی توصیف ‌‌ما به اندازه‌‌ی فهم ‌‌ماست. به اندازه‌‌ی احاطه علمی‌مان است. ما آن را که ‌‌می‌فهمیم، توصیف ‌‌می‌کنیم و آن را ادراک ‌‌می‌کنیم، توصیف ‌‌می‌کنیم، ولی بینهایت را چگونه می‌توان توصیف کرد؟ لذا حتی «الحَمدُلِلّه» را هم ‌‌نمی‌‌توان گفت. وقتی ‌‌می‌گویی «الحمدلله»! در حقیقت، حمد نوعی ستایش است. ستایش‌‌ یعنی من ‌‌می‌شناسم، چیزی را ‌‌می‌فهمم، قدر چیزی را ‌‌می‌دانم، نسبت به آن شناخت دارم، حالا ‌‌می‌خواهم تمجیدش کنم، ستایشش کنم. ‌‌می‌گویند قبل از «الحمدلله» باید بگویی «سبحان الله» بعد بگویی «الحمد لله»، چرا؟ زیرا ستایش تو به اندازه‌‌ی خودت است. ستایش خدا نیست، بلکه تو چیز محدودی را ‌‌می‌فهمی و ‌‌یک تجلی از این را ادراک ‌‌می‌کنی. انسان محدود،‌ برای ستایش نامحدود، به تسبیح کردن نیاز دارد گفتیم که هیچ کدام از مظاهر خدا محدودیت ندارد، عجائب هیچ ‌‌یک از مخلوقات خدا پایان ندارد. چه چیز را ‌‌می‌خواهی ستایش بکنی؟ چیزی را که ‌‌نمی‌‌شناسی؟ چیزی را که به کُنه آن راه نداری. ‌‌می‌خواهی بگویی من همه را شناختم؟! اول به تو بگویم خدایا «سُبحانَکَ»، تو منزهی که بخواهم تو را توصیف کنم، بخواهم به‌ ‌یکی از مخلوقاتت احاطه پیدا کنم و آن را بشناسم. اول خودم دستانم را بالا ‌‌می‌برم و می‌گویم: «سبحان الله» تو منزهی از توصیف من، هیچ کس ‌‌نمی‌‌تواند تو را توصیف کند. بعد ‌‌می‌گویم خدایا به مقداری که تو را شناختم، «الحمدلله». به اندازه‌ای که شناختم، بگویم بی‌نظیر است، حکیمانه است، عظیم و جمیل است. ‌‌می‌توانم این‌گونه توصیف کنم؛ اما من به اندازه فهم خودم ‌‌می‌توانم بگویم. من چه ‌‌می‌دانم آب چیست؟ شگفتی‌‌‌هایش را از کجا بفهمم؟ چگونه درک کنم؟ مولکول چیست؟ سلول چیست؟ خاک چیست؟ من از کجا بتوانم به این‌ها احاطه پیدا کنم؟ چند هزار سال است نسل اندر نسل را ما شناسایی می‌کنیم، میلیون‌‌‌ها آدم؛ اما به کجا رسیدیم؟ خدایا ما فقط ‌‌می‌توانیم بگوییم «سبحان الله»، تو منزهی از توصیف ما، «سبحان الله عمّا‌‌یصفون». فقط ‌‌یک گروه هستند که ‌‌می‌توانند خدا را توصیف کنند، آن‌ها چه کسانی هستند؟ (الاّ عِباد اللهِ المخلَصین، سوره صافات، آیه 159) مخلَصین ‌‌یعنی آن‌هایی که تمام وجودشان برای خداست و می گویند: انَّ صَلاتی و نُسُکی و مَحیایَ و مَماتی لِلّهِ ربُّ العالَمین= همانا نماز من، عبادت من، زندگی و مرگ من برای خداوند رب العالمین است» سوره انعام، آیه 162. نماز و عبادت و مرگ و حیات‌شان، همه چیزشان برای خداست. تازه آنجاست که خدا ‌‌می‌فرماید آن‌ها ‌‌می‌توانند من را توصیف کنند. گل سر سبد همه آن‌ها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) است که دستش را بالا برده و عرض ‌‌می‌کند: (ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک وَ ما عَبَدناکَ حَقَّ عُبودیَّتِک= آن‌گونه که شایسته شناخت توست، تو را نشناختیم و آن‌گونه که شایسته عبادت توست، تو را عبادت نکردیم» پیغمبر که اول از همه دستش را بالا برده، دیگر بقیه حساب کار خودشان را بکنند. لذا ما به تسبیح خیلی احتیاج داریم، «سبحان الله» زیاد بگوییم. اگر ‌‌می‌خواهی حمد کنی، قبل از حمد، بگو «سبحان الله» بعد بگو «الحمدلله»، «سبحان الله عمّا‌‌یصفون» . استاد ما می‌فرمودند: این بسیار مهم است که ستایش، تنها در توان امام معصوم (علیه السلام) است. این حضرت امام سجاد (علیه السلام) است که می‌تواند چنین ادبی را رعایت کند. در اولین فراز از این دعا ‌‌می‌فرماید عجائب عظمت تو پایان ندارد؛ ‌‌یعنی عجائب خلقت تمام شدنی نیست. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6759
زمان انتشار: 18 آوریل 2017
| |
(20) «دوری از کینه توزی» عامل شادی است

مباحث شادی، جلسه 20، 96/1/26

(20) «دوری از کینه توزی» عامل شادی است

وقتی کینه به دل می گیرید، به تاثیرات جسمی و روحی آن فکر کنید. چون باعث بروز بیماری های جسمی می شود و از طرفی عذاب قبر زیادی به همراه خواهد داشت. پس با بخشیدن و ندید گرفتن، کینه را از خود دور کنید و زندگی شاد و آرامی را برای خود به ارمغان بیاورید.

«شادی» یکی از ارکان مهم شخصیت مؤمن است. میزان ایمان هرکسی با دو عامل شادی و آرامش او سنجیده می شود. از دیگر عواملی که به شادی و آرامش انسان کمک می کند، «دور نگه داشتن قلب از دل چرکینی و کینه» است. خدا رب و مربی ماست. مالک و تدبیرکننده ماست. ما را آفریده که شبیه خودش کند. بنابراین، اگر بخواهیم شبیه خدا شویم، به فضا و محیط هایی نیاز داریم که این محیط ها بتوانند آن کمالات را در ما شکوفا کند. یک شاگرد اگر بخواهد شبیه استادش شود، صرف گوش دادن کافی نیست. سکوت و خوب گوش دادن یک مرحله است، اما بعد باید درس استاد را در خودش ظهور دهد. در سطح زندگی دنیا هم تعارض و تنش هایی وجود دارد که شاید خیلی خوشتان نیاید، ولی واقعا به نفع تان است. چنانکه قرآن کریم می فرماید: «عسی أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا كَثِیرًا[1]= چه  بسا چیزها که شما از آنها بدتان می آید، اما به نفع شماست». ممکن است شما از چیزی بدتان بیاید که خدا خیر بسیار را در آن نهاده باشد. در این تضادها، تمرین کنید تا شبیه الله شوید. آن بخشی از ما که از تضادها خوشش نمی آید، بخش حیوانی است. چون راحت طلب است و می خواهد زیر بار  حق نرود. از این رو، توجیه و مسخره می کند و بهانه می آورد که به عبودیت تن در ندهد. انسان در طول زندگی با افراد مختلفی همچون پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر، دوستان، همسایه، زیردستان و افراد جامعه روبرو می شود. این افراد رفتارهایی دارند که گاهی از آنها خوشمان نمی آید. این خوش آمدن یا نیامدن ممکن است حق باشد یا در اثر خودشیفتگی ها و غرض های شخصی باشد. یعنی «خود» را برای قضاوت رفتار دیگران مبنا قرار می دهیم که اگر او کاری کرد و من خوشم نیامد، پس آدم بدی است.  امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ اسْتَراحَ قَلبُهُ و لُبُّهُ[2]= هركس كینه را دور بریزد، قلب و عقلش آسوده گردد». این که حضرت می فرماید «اطَّرَحَ الحِقدَ» یعنی کینه در دل می افتد. گاهی انسان در معرض بعضی حالت های نفسانی قرار می گیرد و چیزهائی به دلش می افتد که عمدی هم نیست. گاهی می توان دل چرکینی را از خود دور کرد، ولی نمی شود. در این صورت باید خودتان را قوی کنید. یعنی خود را به گونه ای بسازید که دل چرکین نشوید. این گونه نباشد که اگر کسی عمل بد انجام داد، عفونتی در شما ایجاد شود. مثل آب کر باشید که وقتی نجاست در آن افتاد، پاک می شود. نه این که آب کر نجس شود. بعضی وجودشان مثل آب کر است که اگر کسی بخواهد او را به خشم وا دارد، کینه ای در دلش ایجاد نمی شود. چون شخصیتش قوی و بزرگ است. نتیجه آن می شود که دل آرامش پیدا می کند و قوه دراکه اش بنا بر فرمایش حضرت راحت می شود. بنابراین، کسی که در حق شما بدی کرده، دو کار می توانید بکنید: 1. عفو کنید و ببخشید تا خدا شما را ببخشد. در این صورت، شبیه خدا می شوید. با عفو کردن یاد می گیرید چیزی که خلاف میل شماست، ناراحتی ایجاد نکنید و بی ظرفیتی به خرج ندهید. اگر چیزی دلتان را رنجاند، بتوانید آن حادثه منفی را از خود دور کنید. نتیجه آن می شود که نفس تان پاک و شبیه خدا می شود. به عنوان مثال، خدا شرایط اقتصادی را فراهم می کند که بتوانید به دیگران کمک مالی کنید. یعنی از پولی که برایش زحمت کشیدید، به دیگران بدهید تا مظهر اسم جواد، کریم و وهاب خدا باشید. 2. کینه به دل بگیرید. کینه مثل عفونتی است که در بدن ایجاد می شود. وقتی عفونت در بدن ماند، سیستم بدنی را مختل و گاهی نابود می کند. پس اگر حقد و کنیه را بیرون بریزید، آرام و راحت می شوید، پاک و شبیه الله می شوید، زندگی تان شاد می شود و از آن لذت می برید. اما اگر آن را نگه داشتید، مثل عفونت، وجودتان را نابود می کند. ببخشید و ندید بگیرید تا خدا شما را بیامرزد یکی از دستوراتی که در قرآن واجب شده، عفو و گذشت است. «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ[3]= و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید». شما باید اهل عفو باشید و اهل مغفرت باشید، مگر دوست ندارید خدا شما را ببخشد. عفو یعنی از کسی کینه به دل نگیرید، انتقام نگیرید و دنبال تلافی کردن نباشید. اما مغفرت از عفو بالاتر است. «وَلْیَصْفَحُوا= صفح هم داشته باشید» یعنی با طرف مقابل به گونه ای رفتار کنید که انگار چیزی ندیدید. نه اینکه بگوئید بخشیدمت. روح پاک مثل پارچه ی پاک و تمیزی می ماند که لکه را نمی گیرد. بنابراین، چه خوب است آدم خیلی از بدی ها را نببیند. روزی یکی از بستگان امام سجاد (علیه السلام) جلوی اصحاب به حضرت فحش و ناسزار می دهد. حضرت فقط می شنود، بعد که شخص می رود، حضرت عرض می کند می روم تا جوابش را بدهم. اصحاب می خواستند شمشیر بکشند اما امام اجازه نمی دهد. به خانه او می رود و می فرماید: این فحش هایی که به من دادی اگر واقعا در من هست، خدا مرا ببخشد. اگر در من نیست، خدا تو را ببخشد. شخص به دست و پای حضرت می افتد و می گوید آقا ببخشید. همه در خودم هست. اگر کسی را نبخشیدید، دنیا و زندگی تان خراب می شود و در برزخ هم با کینه محشور می شوبد. مثل جنینی که از رحم مادر، مریضی را  با خودش به دنیا می آورد. برایش دردسرساز می شود. کسی هم که با قلب آلوده (بداخلاقی، سوء ظن، عصبانیت، کینه) از رحم دنیا وارد نظام برزخ می شود، برایش دردسرساز می شود و سال های سال باید بدبختی بکشد تا قلبش پاک شود. پس بهتر است انسان از اول خودش را سالم نگه دارد و برخوردهایش را طوری تنظیم کند که نیاز به ایجاد دشمنی و کینه و انتقام نیابد. ادامه آیه می فرماید: «أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ= مگر نمی خواهید خدا مغفرتتان کند». پس چرا این همه دعوا و درگیری و کینه و انتقام دارید!» در روز عاشورا کسانی بودند که با امام حسین (علیه السلام) تا غروب جنگیدند. لحظه آخر که حضرت فرمود: «هل من ناصر ینصرنی» بعضی به لشکر حضرت ملحق شدند و حضرت آنها را پذیرفت. انسان باید الگو داشته باشد. بدون مربی نمی تواند مسیر انسانیت را درست طی کند. فلسفه وجودی امام این است که ما نگاه کنیم و ببینیم آنها چگونه عمل می کردند. چون خلیفة الله اند و الگوی عملی ما در کارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، اخلاق و مدیریت و... هستند. آثار کینه توزی در فرمایشات مختلفی از امیرالمؤمنین درباره ماهیت و نتایج بد کینه توزی بیان شده است که عبارت اند از: - «الحِقْدُ اَلْأمُ العُیوبِ[4] = کینه توزی، پست ترین عیب هاست». عیوب درجه بندی دارند. پست ترین آنها، کینه است. کسی می تواند در دلش کینه نگه دارد که انسان بزرگواری نباشد. - «الحِقدُ مَثارُ الغَضَبِ[5]= كینه، خشم برانگیز است». خشم و غضب مثل شوک مغزی می ماند که در هر بار ، عده ای از سلول های مغزی را از بین می برد. هر بار عصبانیت هم روح را آلوده می کند و فشار قبر زیادی برای انسان درست می کند. چون خلق انسان را وحشی می کند. پس وقتی عصبانی می شوید، خودتان را نگه دارید. آن را بیرون نریزید. ولی بهتر آن است که انسان اصلا عصبانی نشود. یعنی زیربنایی در وجودش بسازد که اگر کسی خواست در اثر جهالت، او را به هم بریزد، آسیبی نبیند. خاستگاه و منشا غضب، کینه است. انسان وقتی کینه می گیرد، عصبی می شود. پس راحت باشید و دلتان را خراب نکنید. ما با شادی می توانیم به خدا نزدیک شویم. اگر کسی بخواهد به معنای حقیقی به سمت خداوند سیر و سلوک کند، باید از سلاح های شادی و آرامش استفاده کند. چون مؤمن اگر شاد نباشد، به هیچ وجه نمی تواند رشد کند. یعنی زمین گیر و زندانی می شود. عمر دنیا کوتاه است. ارزش دعوا، درگیری، کینه و دل چرکین شدن را ندارد. «الحِقْد داءٌ دَوِیٌّ و مَرَضٌ مُوبِی[6]= کینه یک بیماری سخت و مرض مسری است». کینه بیماری مسری است. گاهی انسان کینه را از پدر و مادرش یا با رفاقت آدم کینه ای یاد می گیرد. حواسمان باشد با آدم های خشن و تند نباید رفاقت کرد. چون خیلی خطرناک هستند. «الحِقدُ مِن طَبائِعِ الأشْرارِ= کینه توزی از خصلت های اشرار و آدم های بد است». لشکر معاویه بین لشکر امام علی (علیه السلام) و رود فرات قرار گرفتند و اجازه ندادند یاران آن حضرت آب بردارند. حضرت کسی را سوی معاویه فرستاد تا به او بگوید لشکریانش آب را بستند. اما او توجهی نکرد. سرانجام لشکریان امیرالمؤمنین بر لشکریان معاویه حمله کردند و رود را به تصرف درآوردند. آنگاه علی (علیه السلام) دستور داد آب برای همه آزاد باشد و هیچ کس مانع از آن نشود. از آن پس، از هر دو طرف، افراد می‌آمدند و آب برمی‌داشتند. این اخلاقی است که اسلام به ما یاد می دهد که با دشمنت هم جوانمرد باش. - «الدُّنْیَا أَصْغَرُ وَ أَحْقَرُ وَ أَنْزَرُ مِنْ أَنْ تُطَاعَ فِیهَا الْأَحْقَاد[7]= دنیا كوچك تر و حقیرتر و ناچیزتر از آن است كه در آن از كینه ها پیروى شود». دنیا اصلا نمی ارزد که انسان برای آن غصه بخورد و جهنم درست کند.  اگر برای دنیا عصبی شدی، برای خودت جهنم درست می کنی. - «إنَّما اللَّبیبُ مَنِ اسْتَسَلَّ الأحْقادَ[8]= خردمند كسى است كه كینه ها را از دل بیرون كند». آدم کینه ای، عقل ندارد. فقط کسانی خردمندند که کینه را از دلشان بیرون می کنند، خودشان را آزاد می کنند. اگر کینه را از دل تان بیرون کنید، قلب و عقل تان هم راحت می شود. عکس این قضیه، اگر کسی کینه ای باشد، نه دل راحتی دارد و نه عقلش خوب کار می کند. در زندگی نمی تواند تصمیم درستی بگیرد؛ همسر خوب انتخاب کند؛ زن داری یا شوهرداری درستی کند؛ فرزندی سالم و شاد تربیت کند؛ مدیر خوبی باشد؛ معلم خوبی باشد؛ چنین کسی هر جا مسئولیت به او بدهند، کارها را خراب می کند. [1] . سوره نساء/ آیه 19. [2] .  تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ج1، ص624. [3] . سوره نور/ آیه 22. [4]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج3، ص136. [5] . تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ج1، ص37. [6]. همان، ج1، ص80. [7] . همان، ج1، ص97. [8] . همان، ج1، ص272.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6729
زمان انتشار: 17 آوریل 2017
| | | | | |
(28) تنظیم سبک زندگی، راه ورود به خانه بهشت است

شرح زیارت جامعه کبیره (28) ؛ 96/1/24

(28) تنظیم سبک زندگی، راه ورود به خانه بهشت است

سبک زندگی یک شاهراه برای ورود به خانه سلامتی در بهشت است. شرط رسیدن به این خانه، گوش کردن و اجابت دعوت الهی و گناه نکردن است.

امام باقر علیه السلام درباره ی آیه «وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ[1]= و خداوند شما را دعوت به سرای صلح و سلامتی می‏كند»، می فرماید: «إِنَّ السَّلامَ هُو اللّه ُ عز و جل وَ دارَهُ الَّتِی خَلَقَها لِأَولِیائِهِ الجَنَّةُ = همانا سلام، همان الله عزوجل است و خانه ی او همان خانه ای است که خدا برای دوستانش در بهشت خلق کرده است». یکی از اسم های خداوند، سلام است و خدا ما را به دارالسلام یعنی خانه خودش (بهشت) دعوت می کند. یعنی خدا ما را به خانه و نزد خود، اولیاء و اهل بیت (علیهم السلام) که خانواده، اصل و ریشه ی ما هستند، دعوت می کند. وقتی ما به عالم برزخ برویم، فرشته ها می آیند و در مورد عقاید ما و خیلی چیزهای دیگر، از ما سوال کرده و ما را ارزیابی می کنند. وقتی هم وارد فضای ملکوتی و بهشت می شویم، آنجا هم قانونی دارد که از ما شکل انسانی می طلبد. پس اگر ما بخواهیم فرشته های «بشیر و مبشر» به سراغ مان بیایند، نه فرشته های «نکیر و منکر». شرطش این است که الآن در دنیا سیستم سلامتی خودمان را تنظیم کنیم. 50 سوال آخرتی را باید در دنیا جوابشان را بدهیم. یعنی بر اساس این 50 سوال زندگی کنیم. بعضی از این ۵۰ سوال از این قرار هستند: خمس و زکات، انفاق به فقرا، حقوق پدر، مادر، فامیل، همسایه و...اینها سوالاتی هستند که از ما خواهند پرسید. ولی از همه مهم تر، سوال در مورد  امام زمان (علیه السلام) می کنند. می پرسند آیا در لشکر امامت بودی یا در تنهایی و آوارگی رهایش کردی! چه خاصیتی برای امام زمانت داشتی؟ در کجای لشکر حضرت بودی؟ این سوالات برایتان عادی نشود. ظاهرش خیلی ساده است ولی باطنش فوق العاده سنگین است. انسان باید خودش را به جائی برساند که حضرت بگوید من از تو راضی هستم. این مستلزم دوندگی و تلاش، نقشه و برنامه ریزی است. مثل تلاش هایی که در زندگی برای گرفتن مدرک کارشناسی، ارشد، دکترا، ازدواج، خرید خانه، موقعیت اجتماعی می کنیم. یعنی باید برای حضرت هم نقشه داشته باشیم و وقت بگذاریم و هزینه کنیم تا در لشکرش ثبت نام شویم. آن گاه است که حضرت ما را می پذیرند. بدون نقشه و کار نمی توان عضو لشکر حضرت بود. امام زمان (علیه السلام) خیلی ناز دارد. هر کسی را هم قبول نمی کند. آدم باید جذابیت و زیبایی باطن داشته باشد تا قبولش کنند. باید مار و عقرب های وجودمان را از بین ببریم. بنابراین، خدا ما را به جای بزرگی دعوت می کند. تنظیمش هم در دست ماست. با تنظیم سبک زندگی که نیاز به نقشه و برنامه داشتن است، می توان به آن هدف الهی رسید. این که من هرکار دلم خواست بکنم، هر چه دلم خواست ببینم، هرچه دلم خواست بخورم، این طور نمی شود رضایت حضرت را جلب کرد.. این سبک زندگی غلط و احمقانه است.  عبارت «وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ»، یعنی خودت را در دنیا سالم کن تا دعوتت کنند. وقتی هم از اینجا بروی با استقبال باشکوه ائمه روبرو می شوی. دارالسلام یعنی من به گونه ای در دنیا با سلامت زندگی کنم که از تمام ترس ها و اضطراب های برزخ و قیامت در امان باشم. مثل جنینی که سالم متولد می شود و مشکلی ندارد. پس خدا در دنیا دعوتتان کرده. بد زندگی نکنید، آلوده زندگی نکنید، خشن و تند نباشید. بلکه خوب و سالم زندگی کنید و سالم هم بروید.  گوش کردن و اجابت دعوت الهی، رمز رسیدن به حیات طیبه است امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «وَ اللَّهُ یَدْعُواْ إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَ یَهْدِى مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» فَقالَ: حَدَّثَنِی جابِرُ بْنُ عَبْدِ اللّه‌ِ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللّه‌ِ صلى‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله یَوْما، فَقالَ: إِنِّی رَأَیْتُ فِی المَنامِ كَأَنَّ جِبْرِیلَ عِنْدَ رَأْسِی وَ مِیكائِیلَ عِنْدَ رِجْلِی، یَقُولُ أَحَدُهُما لِصاحِبِهِ: اِضْرِبْ لَهُ مَثَلاً. فَقالَ: اِسْمَعْ سَمِعَتْ اُذُنُكَ وَاعْقِلْ عَقَلَ قَلْبُكَ! إِنَّما مَثَلُكَ وَمَثَلُ اُمَّتِكَ كَمَثَلِ مَلِكٍ اِتَّخَذَ دارا، ثُمَّ بَنى فیها بَیْتا، ثُمَّ جَعَلَ فِیها مَأْدُبَةً، ثُمَّ بَعَثَ رَسُولاً یَدْعُو النّاسَ إِلى طَعامِهِمْ، فَمِنْهُمْ مَنْ أَجابَ الرَّسُولَ وَمِنْهُم مَنْ تَرَكَ. فَاللّه‌ُ هُوَ المَلِكُ، وَالدّارُ الإِسْلامُ، وَالْبَیْتُ الجَنَّةُ، وَأَنْتَ یا مُحَمَّدُ الرَّسُولُ! مَنْ أَجابَكَ دَخَلَ الإِسْلامَ، وَمَنْ دَخَلَ الإِسْلامَ دَخَلَ الجَنَّةَ وَمَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ أَكَلَ مِنْها= روزی پیغمبر خدا بیرون آمد و فرمود: در خواب دیدم که جبرئیل بالای سر من و میکائیل پایین پای من هستند. یکی از آن دو به دیگری می گوید برایش مثالی بزن. او گفت: بشنو. گوشت شنوا باد و دریاب، دلت دریابنده باد. همانا مَثل تو و مَثل امتت مثل پادشاهی است که خانه ای دارد، در این خانه اتاقی ساخته، سپس سفره ای انداخته، سپس فرستاده ای را می فرستد و می گوید مردم را به غذایشان دعوت کنید. پس بعضی از مردم هستند که فرستاده ی پادشاه را اجابت می کنند و بعضی هم ترک می کنند. پس خدا آن پادشاه است. خانه اش اسلام است، آن سرا و تالارش بهشت است و تو ای محمد رسول! و هرکس تو را اجابت کند، داخل اسلام می شوید و کسی که داخل اسلام شود، داخل بهشت می شود و هرکس داخل بهشت شود، از آن سفره می خورد». آدم های جهنمی کسانی اند که نه گوش شنوا دارند و نه عقلشان را به کار می اندازند. چنان که قرآن از زبان جهنمیان می فرماید: «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ= و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل كرده بودیم، در [میان] دوزخیان نبودیم». (سوره ملک/آیه 10) علت این که پیغمبر (صلوات الله علیه) این روایت را نقل می کند، این است که می خواهد به دست ما برسد. پس ما باید خوب گوش کنیم و خوب فکر کنیم. یعنی عقلمان را به کار بیندازیم و گوشمان شنوا باشد. کسی اجابت می کند که به سمت تنظیم سبک زندگی برود. یعنی سبک زندگی اش با رسول خدا هماهنگ باشد تا از او دور نشود یا با او فاصله نداشته باشد. قرآن می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاكُم لِما یُحییكُم[2]= ای کسانی که ایمان آورده اید، اجابت کنید خدا و رسولش را زمانی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد». یعنی اگر خدا را اجابت نکنی، حیات نداری. ممکن است انسان، حیات جمادی، گیاهی، حیوانی یا انسانی(علمی) داشته باشد. ولی حیات انسانی که تطبیق با بهشت و خانواده آسمانی و ابدی باشد را نداشته باشد. این آدم، زنده به آن حیات طیبه ای قرآنی نیست. پس حیات برتر و انسانی با حرف گوش کردن و اجابت به دست می آید، نه با پوست کلفتی و مقاومت و بی خیالی در مقابل احکام الهی. خودت را تغییر بده تا مشکلاتت حل شود وقتی انسان وارد برزخ می شود، از او می پرسند: چقدر در دنیا بودی؟ می گوید یک روز یا نصف روز. مثل دوران رحمی می ماند. دوران رحمی ۹ ماه است، ولی اگر به انسان بگویند یادت می آید، می گوید نه. دنیا هم این گونه است. کوچک و زودگذر است.  این اشتباه است که من فکر کنم بزرگ ترین معضل زندگیم همسرم است، بچه ام است، دخترم است، همسایه مان است. در حقیقت این فرار از خود است. مهم ترین معضل زندگی، «خود»مان هستیم که باید حلش کنیم. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ[3]= ای کسانی که ایمان آورده اید! بر شما باد رعایت نفس خودتان».  خیلی از انسان ها نمی خواهند خودشان را تغییر دهند، ولی می خواهند همسر و بچه ها خودشان را اصلاح کنند و زندگیشان متحول شود. درحالی که خدا می گوید: « اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرواْ مَا بِآنفُسِهِم[4]= خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند». یعنی خداوند سرنوشت و وضعیت زندگی هیچ کس را تغییر نمی دهد، مگر این که اول خود شخص بخواهد تغییر کند. پس هر بلایی در زندگیمان به سرمان می آید، به خاطر خودمان است. اگر می خواهی مادرشوهرت یا مادرزنت تغییر کند؟ اگر می خواهی کینه های طرف مقابل از بین برود؛ اگر می خواهی بی مهری ها تبدیل به مهر، محبت و عاطفه شود، اول خودت را اصلاح کن. ما تا به خودسازی نپردازیم، نباید توقع داشته باشم اطرافیانمان عوض شوند. دعائی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرماید: «اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلاَمُ وَ مِنْكَ السَّلاَمُ، اَسئَلُکَ یا ذَالجَلالِ وَ الاکرام فَکاکَ رَقَبتى مِنَ النّارِ وَأَن تُسكِنَنِی دارَ السَّلامِ= خدایا! سلام نام توست و سلامت خلق از جانب توست. از تو می خواهم ای صاحب جلال و اکرام! مرا از جهنم آزاد کنی و در خانه سلامتی ساکنم کنی». تمام دعاها ساختار ریاضی دارند و متناسب با ریاضیات نفس انسان، هدف خلقت و مراحل حیات جاودانه او تنظیم شده اند. هرکس هر درجه و مقامی را از خدا می خواهد، اول باید از جهنم رد شود. برای رد شدن از جهنم هم  باید گناه نکنی. پس همه سلامتی ها و ایمنی ها از خداست. اگر کسی در نماز با حضور قلب، این دعا را از خدا  بخواهد، امکان ندارد خدا زندگیش را تغییر ندهد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «اِعمَلوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ عَلى أعلامٍ بَیِّنَةٍ. فَالطَّریقُ نَهجٌ یَدعو إلى دارِ السَّلامِ و أنتُم فی دارِ مُستَعتَبٍ عَلى مَهَلٍ و فَراغٍ= خدا شما را بیامرزد، بر اساس نشانه‌های روشن عمل کنید. زیرا این راهِ روشن، شما را به سراى آرامش (بهشت) مى كشاند و شما در سرایى هستید كه از روى فرصت و فراغت مى توانید خشنودى پروردگار را به دست آورید». یعنی زندگیتان کاملا ریاضی باشد. برای هرکاری مدرک و دلیل آخرتی و قرآنی و روایی داشته باشید. چون اسلام شما را به خانه سلامتی دعوت می کند. شما هنوز در خانه ای (دنیا) هستید که فرصت و فراغت دارید خودتان را برسانید. پس بجنبید و برای درست زندگی کردن، آشتی با خانواده آسمانی تان تصمیم بگیرید. [1]  . سوره یونس/آیه 25. [2]  . سوره انفال/آیه 24. [3] . سوره مائده/آیه 105. [4] . سوره رعد/آیه 11.

صوت

1 - (28) تنظیم سبک زندگی، راه ورود به خانه بهشت است

فیلم

1 - (28) تنظیم سبک زندگی، راه ورود به خانه بهشت است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6723
زمان انتشار: 16 آوریل 2017
| |
کوتاهی در انس به اهل بیت، حسرت و پشیمانی به همراه دارد

خانواده آسمانی (466)؛ 96/1/24

کوتاهی در انس به اهل بیت، حسرت و پشیمانی به همراه دارد

از جمله سرگذشت بد ستمگران در قیامت آن است که هر دو دستش را به دندان می‌گزد که کنایه از شدت پشیمانی و حسرت است و فریاد برمى آورد که اى کاش با پیغمبر صلى الله علیه و آله و رسولان، رابطه دوستى و آشنائى برقرار مى نمودم. این انس و رفت و آمد را از دنیا باید کسب نماییم تا گرفتار عقوبت آخرت نشویم.

خداوند در آیات مختلف قرآن کریم به شرح حال پشیمانی ستمگران در قیامت اشاره کرده است. در سوره فرقان آیه 27 می فرماید: «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا= و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏ گزد [و] مى‏ گوید اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم». ظلم، یک امر نسبی است که هم شامل حال مؤمنین و هم کافران، منافقان و مشرکان با انواع مختلف آن می شود. ظلم به انبیاء، ائمه (علیهم السلام)، اولیا، خوبان و مردان خدا، توسط ظالمان و سلاطین و پادشاهان انجام می گیرد که امام کفر نامیده می شوند.  امروزه شاهد ظلم روسای جمهور بیشتر کشورها هستیم که چگونه به مردم ستمدیده و بی گناه ظلم می کنند. در زمان خود پیغمبر یا بعد از ایشان ظالمانی زندگی می کردند. ولی به هیچ وجه به آیین، رفتار و دین آنان احترام نگذاشتند و خلاف سیره ی نبوی عمل کردند. تلاشی برای شباهت با پیغمبر در عمل و سیره و رفتار نداشتند. قرآن هم با صراحت در سوره فرقان آیه 27 می فرماید: «و روزى است كه ستمكار دست هاى خود را مى‏ گزد [و] مى‏ گوید اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم». ظلم ما به پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) این است که با آنها انس نگیریم ما هم به نوعی در زندگی ظلم می کنیم. مثلاَ وقتی ارتباط مان با اهل بیت کم رنگ و سست می شود. این خیلی خطرناک است. چون اهل بیت، حاکمان و سلاطین آخرت هستند. به قول پیغمبر قسیم الجنه و النار هستند. اگر کسی با سلطان برزخ، آخرت، قیامت و بعد از قیامت، رابطه اش ضعیف باشد، این نشان دهنده ی آن است که اوضاع خوبی در آن جا نخواهند داشت. یعنی انسان در آنجا حسرت زیادی می خورد، درحالی که می توانست رفاقت و دوستی های خوبی با اهل بیت (علیهم السلام) پیدا کند. عالم برزخ، عالم شلوغی است. شلوغی اش بی نهایت بیشتر از دنیاست. بعد از وفات، انسان وارد نظامی می شود که بی نهایت سازمان، تشکیلات و تشریفاتش  با شکوه است. وقتی مؤمن وارد برزخ می شود، مهمانی و دعوت های زیادی از اشخاص مختلف دارد‎. مثل عروسی می ماند که وقتی عروسی می کند، تا چند ماه از سوی اقوام و آشنایان پاگشا می شود. مؤمن هم وقتی وارد برزخ می شود، مثل عروس پاگشا می شود. از سوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، اهل بیت، حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امامزاده هایی که در دنیا به زیارت شان رفته، شهدا، صدیقین، صالحین. چون همه او را دوست دارند و می خواهند با او رفت و آمد کنند. این لیاقت مؤمن ست. حالا کسی که در سبک زندگی اش و در روابط با خدا و خانواده آسمانی اش بد عمل می کند یا ظلم، دوری، قهر، بی انسی و بی عاطفگی داشته باشد، در برزخ، هیچ یک از اعضای خانواده اصلی اش که اهل بیت (علیهم السلام) هستند را نمی بیند. این اتفاق خیلی بدی است. پس این خود ما هستیم که انبیا، ائمه، صدیقین و شهدا را جذب می کنیم؛ چه در دنیا و چه در آخرت. اگر ما با خانواده آسمانی مان پیوند و ارتباطی نداریم و فقط با آدم های دنیائی انس و رفت و آمد می کنیم، این ظلم است، ظلمی که به خودمان می کنیم. خیلی عجیب است که انسان 40، 50 سال نماز می خواند و هر روز در 17 رکعت نماز به خدا می گوید: «صِراطَ الَّذینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم» ولی نیم ساعت انس و دوستی با آنها برقرار نمی کند. این را ظلم می گویند. سرانجامِ این ستم طبق فرمایش قرآن، ظالم دستانش را می گزد و می گوید: ای کاش با اینها رفاقتی داشتم. الان راه باز است و می تواید با آنها رفاقت و دوستی کنید. حیف است از وقت و عمرمان استفاده نکنیم. یکی از بزرگترین ظلم هایی که بشر به خودش می کند، ضایع کردن عمر و از دست دادن فرصت هاست. درحالی که می توان از این عمر و جوانی برای کارهای عظیم استفاده کرد، نه برای خوش آمدن ها و رنجش های طبیعی زندگی. اگر قرار بود نقاشی که انس به ملکوت دارد، صحنه ی زندگی من و شما را نقاشی کند، این طوری نقاشی می کرد که من و شما در زمین تنها هستیم و بی نهایت دست از آسمان سراغ ما آمده که به ما دست بدهند. اما ما همه دست ها را پس می زنیم. اهل بیت همه ما را به دوستی، محبت و انس دعوت می کنند ولی ما اصلا این دعوت را اجابت نمی کنیم. حسرت واقعی زمانی سراغ زندگی ما می آید که می فهمیم با اهل بیت (علیهم السلام) که حاکمان برزخ هستند، می توانستیم رفت و آمد، انس و دوستی داشته باشیم اما کوتاهی کردیم. این خیلی کشنده است. سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد                          و ان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد ظالم در قیامت هر دو دستش را به دندان می‌گزد امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: «لِلظَّالِمِ البادِی غَدا بكَفِّهِ عَضَّةٌ= آغازگر ستم، فرداى قیامت دستش را [از ندامت ] می گزد». ظلم انواع و اقسامی دارد: زبانی، خلقی، بدنی، عاطفی، اقتصادی و... این ظلم مخصوص ظالمان و امامان کفر نیست، بلکه شامل هر کسی که آغازگر ظلم باشد می شود. ظالم در روز قیامت گزیدن دست دارد و جیغ و داد می زند که ای کاش من به کسی ظلم نمی کردم؛ همسرم، پدر و مادرم، فرزندم، همسایه هایم، دوستانم، خانواده همسرم. پس کسی که رفتار، گفتار و روابط ظالمانه دارد، حسرت زیادی خواهد خورد. اگر ظلم ظالم را به خدا واگذار کنیم، انتقام خدا سخت تر خواهد بود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أوحَى اللّه ُ إلى نَبِیٍّ مِن أنبیائهِ: إذا ظُلِمتَ بِمَظلِمَةٍ فَارْضَ بِانتِصارِی لكَ فإنَّ انتِصارِی لكَ خَیرٌ مِنِ انتِصارِكَ لِنَفسِكَ[1]= خداوند به یكى از پیامبران خود وحى فرمود كه هرگاه به تو ستمى شد، به اینكه من انتقام تو را بگیرم رضایت ده و كار را به من وا گذار. زیرا انتقام گرفتن من بهتر است از اینكه خودت انتقامت را بگیرى».  چقدر این روایت شیرین و جالب است و به انسان قدرت، امید و صبر می دهد. هیچ انسانی به اندازه انبیا روی کره زمین مورد ظلم و فشار قرار نگرفتند و در بین انبیا هیچ پیغمبری به اندازه پیغمبر ما اذیت نشد. همانطور که خودشان فرمودند: «ما اُوذی نبیٌّ بمثل ما اُوذیتُ= هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد». اما حضرت ظلم اکثر آنان را به خدا واگذار کرد. خدا به یکی از انبیا می گوید که تو باید خرسند و راضی باشی از این که اگر مورد ظلم قرار گرفتی، من انتقامت را بگیرم. پس خودت را به خاطر اذیت های دیگران خیلی اذیت نکن. اعتراض نکن که چرا شوهرم این طوری می گوید؛ مادرشوهرم این طوری کرد؛ پدرشوهرم این طوری کرد؛ مادرزنم این طوری کرد؛ پدر زنم این طوری کرد؛ رئیس مان اینطوری کرد؛ فلان وزیر به من این طوری ظلم کرد؛ فلان سازمان این طوری کرد و... اینها مهم نیست. اگر می توانی حقت را بگیری، بگیر. اگر می توانی از خودت دفاع کنی، بکن. ولی اگر زورت نرسید و نشد، فکر نکن باختی و بیچاره و بدبخت شدی. چون خدا نمی گذارد حقت ضایع شود. حق تو از بین نمی رود. به نفعت هم است که به خدا واگذار کنی. چون انتقام خدا بهتر است. پس به او بسپار. امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمودند: «یَومُ العَدلِ على الظّالِمِ أشَدُّ مِن یَومِ الجَورِ على المَظلُومِ= روز عدالت براى ستمگر ، سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است». یک روزی خدا انتقام همه ی ظالمان را می گیرد. بچه های یتیم شده، کودکانی که زیر بمباران می روند، کودکانی که گرسنه می مانند، مشکلاتی که امروز در سطح جهان به وجود آمده، خدا به بهترین شکل همه را برایشان جبران می کند و ظالمان را هم به سزای اعمالشان می رساند.  پس مواظب باشیم تصویری که در دنیا برای خود می سازیم، زشت نباشد. ما باید دنیا را در راستای آخرت ببینیم. عوالم دنیا، ابدیت، برزخ، قیامت و بعد از قیامت همه کل زندگی ما هستند. پس قضاوت های مان را صرفاً براساس دنیا نکنیم. حضرت در روایت دیگری فرمودند: «یَومُ المَظلُومِ على الظّالِمِ أشَدُّ مِن یَومِ الظّالِمِ على المَظلومِ= روز ستمدیده بر ستمگر سخت تر از روز ستمگر بر ستمدیده است». یعنی آن روزی که مظلوم بر ظالم حاکم می شود و می تواند به شدیدترین وجه انتقام بگیرد، آن روز خیلی سخت تر از روزی است که در دنیا ظالم بر مظلوم غلبه داشت. به عنوان مثال، اگر کسی تو را ترساند، خدا هم او را می ترساند. آن ترسی که هزار هزار برابر بیشتر از آن ترسی که در دل تو انداخته، خدا به او می دهد. چون نظام ابدی است و شوخی بردار نیست. بنابراین، اگر بخواهیم در یک کلام، ظلم را تعریف کنیم این گونه معنا می کنیم که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الظُّلْمُ نَدَامَةٌ= ظلم پشیمانی است». نه اینکه ستم کردن پشیمانی می آورد، بلکه خودش پشیمانی است. این پشیمانی هم در نفس ظالم اثر وضعی بدی دارد: هم در دنیا که تاریکی زیادی به همراه خود دارد و هم در آخرت که به عذاب دردناکی گرفتار خواهد شد. بنابراین، انسان باید مراقب باشد از این حالت فرار کند. مؤمن کینه به دل نمی گیرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  نقل است که می گوید: «ما رَأیتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مُنتَصِرا مِن ظُلامَةٍ ظُلِمَها قَطُّ إلّا أن یُنتَهَكَ مِن مَحارِمِ اللّه ِ شَیءٌ، فإذا انتُهِكَ مِن مَحارِمِ اللّه ِ شَیءٌ كانَ أشَدَّهُم فی ذلكَ= هرگز ندیدم پیامبر خدا از ظلمى كه به او شده است، انتقام بگیرد، مگر آنگاه كه چیزى از حرمت هاى خدا هتك مى شد. همین كه هتك حرمتى از حرمت هاى الهى مى شد، از همه سختگیرتر بود». این روایت دو معنا دارد. یکی اینکه پیغمبر اصلاً حرفی به دل نمی گرفت. چون وجودش مثل آب کر است که وقتی با نجاست و آلودگی روبرو می شودند، عفو می کردند و می گذشتند. خدا میرزا را رحمت کند. می گفت: کل عرفان در دو کلمه است: مرنج و مرنجان. نه از کسی برنج و نه کسی را برنجان. کل اخلاق این است.  معنای دیگر هم این است که پیغمبر اهل انتقام نبود. گاهی ممکن است در روابط زناشویی، خانوادگی، همسایگی، دوستی ناراحتی و اذیتی پیش بیاید. باشید. در این صورت، شیرینی زندگی ات را خراب نکن. آن را به عهده خدا بگذار. در دلت چیزی نگه ندار که با بقیه مشکلات و گرفتاری داشته باشی. یکی از ترس های مؤمن این است که مبادا در دل من یک دل چرکینی ایجاد شود. «وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا[2]= و در دل ما هیچ کینه مؤمنان قرار مده» کینه و دل چرکینی برای دل مؤمن مثل عفونتی است که وقتی وارد مغز و قلب می شود، انسان را از بین می برد. کینه و دل چرکینی بدتر از این عفونت است. چون ضررش بیشتر است.  مؤمن پاک، زلال و صاف است. هدف او در ارتباط با خدا اوج شباهت به اوست. از این رو، دائما می ترسد که در دلش عفونتی وارد شود. سیدالشهدا (علیه السلام) فرمود: «خوش به حال کسی که آنقدر مشغول عیب های خودش است که عیب های دیگران را نمی بیند» مؤمن همیشه مشغول خویشتن خویش است. کسی که در مجلسی یا در جایی، در یک محیطی در یک اداره ای می تواند لغزش ها و ضعف ها و بدی های دیگران را ببیند و بشمارد و بر زبان بیاورد، او خیلی خطرناک است. چون یکسره عفونت در خود جمع می کند. پس پیغمبر هیچ وقت اهل انتقام نبود. فقط یک جا کوتاه نمی آمدند. آن هم در جایی که حرامی صورت می گرفت. اگر توهین و بی ادبی به نوامیس و قوانین الهی می شد، حضرت ساکت نمی نشستند و شدید برخورد می کردند. [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص1777. [2].  سوره حشر/آیه 10.

صوت

1 - کوتاهی در انس به اهل بیت، حسرت و پشیمانی به همراه دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6722
زمان انتشار: 30 می 2017
| |
دروس انسان شناسی

دروس انسان شناسی

عناوین جلسات جلسه 23:‌ سخت کوشی و پرحوصلگی از ویژگی های مؤمن است جلسه 22: مؤمن را چگونه بشناسیم؟ جلسه 21: مؤمن منفعت آور است جلسه 20: پادشاهی در بهشت ارمغان«عبودیت» است و خاص کسانی است که به دیگران بیشترین خیر را برسانند جلسه 19: «بی‌تابی» ثواب عمل را از بین می برد و آدمی را از اهل بیت علیهم السلام محروم می نماید جلسه 18: «کم طاقتی» و «بی تابی» انسان، معلول بی ایمانی اوست جلسه 17: تحمل ذلت های دنیایی، مایه عزت فطری است سایر جلسات  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6709
زمان انتشار: 13 آوریل 2017
| | | |
استغفار جزء لوازم نظام خلقت است

بحث استغفار؛ جلسه 3؛ 91/1/31

استغفار جزء لوازم نظام خلقت است

استغفار از مسائل بسیار کلیدی و دقیق در سیر و سلوک انسانی بوده و از تجلیات اسم شریف «غفور» و «غفار» و از مهربانی های خاص خداوند است که مربوط به ساختار نظام خلقت و هدف خلقت انسان می باشد. یعنی استغفار و توبه جزو لوازم نظام خلقت است.

خدا استغفار را برای کسب مقامات معنوی انسان گذاشته است. وقتی می‌گوییم: «توبه یعنی بازگشت»، این بازگشت باید معنادار باشد. توبه یا بازگشت، یعنی انسان از یک عمل اشتباه، به یک عمل درست برگردد. یعنی انسان به خاطر اشتباهات و خطاهایی که کرده، از خداوند می‌خواهد که از او روی برنگرداند و قهر نکند و او را مثل کسی که گناه نکرده ببیند. یعنی ما با یک ریاضیات بسیار پیچیده­ و نظام بسیار دقیقی سروکار داریم. زمانی که انسان از این نظام تخلف می‌کند و از مسیر مستقیم دور می‌شود، باید با استغفار دوباره به مسیر برگردد. یعنی «شدن» و« هدف» در کار است. این شدن و این هدف آنقدر اهمیت دارد که اگر انسان از آن منحرف شد، باید بلافاصله خودش را به مسیر اصلی برگرداند. بنابراین استغفار مختص شخص مؤمن و مسلمان است که می خواهد، مسیر را به صورت حقیقی طی کند. کافر استغفار ندارد. مگر این که خدا را بپذیرد و دست از کفر بردارد. «کفر» یعنی پوشش. شخص کافر باید پوشش را بردارد، زیرا خداوند پوشیده نیست. این شخص کافر است که روی «خودِ» حقیقی اش را می‌پوشاند و بطور عمدی حقایق را بر خودش و دیگران می‌پوشاند. اما فرد مسلمان واقعاً هدفی برای خلقت خود دارد و می‌خواهد به جایی برسد و چیزی را کسب کند. حال خداوند این فرصت را برایش قرار می‌دهد که با استغفار جبران مافات کند. استغفار «پاک کنِ» مشق های غلطِ زندگی انسان است وهدف از آن، حرکت و رشد و یادگیری است شما وقتی می‌خواهید به یک کودک درس یاد بدهید، اگر اسم غفور را نداشته باشید، هیچ کودکی نمی‌تواند درس یاد بگیرد. ما با اسم غفور پدر و مادر و معلم و حتی اسم غفوری که خودمان داشتیم، خواندن و نوشتن را یاد گرفتیم. یعنی زمانی که ما هیچ چیز نمی دانستیم، مدرسه ‌رفتیم و هدفی به نام یادگیری داشتیم و شروع کردیم به خواندن و نوشتن. الفبا را آغاز کردیم، اما وسط کار، اشتباه هم کردیم. اشتباه خود را قبول کرده و با مدادپاک کن پاک می کردیم. برای همین می‌گفتند، سالهای اول خودکار نیاورید. برای این که آنجا نیاز به استغفار بیشتر بود. باید پاک کنی و توبه بشود. «الف» را اینطوری نوشتم. «ب» را اینطوری نوشتم. باید درست می نوشتم. حالا این را باید پاک کنم. پس از اول مداد بیاور که این توبه امکان پذیر باشد. معلم تواب است. یعنی قبول می‌کند که بچه اشتباه نوشته و می‌تواند اصلاح کند. والدین هم همینطورند. خود شاگرد هم باید از این اسم برخوردار باشد. نه این که اگر یک دفعه اشتباه کرد، شروع کند به گریه کردن که من چرا اشتباه کردم. یادم هست موقعی که در دبستان بودیم. چند نفر شاگرد زرنگ بودند. یک روز در حیاط مدرسه دیدیم. همه دور یک نفر جمع شده بودند. یکی از این بچه ­ها گریه می‌کرد. پرسیدیم چه شده؟ فکر کردیم لابد به او خبر رسیده که مادرش یا پدرش مرده. اما او گفت: من 5/19 شدم. یعنی او این قدر مغفرت ندارد که حتی خودش را هم ببخشد. برایش مهم است که نمره اش 20 شود. وقتی مغفرت نداشته باشد، خودش به این صورت آزار می‌بیند که من چرا 5/19 شدم. آدم های سختگیر که به خود و دیگران سخت می گیرند، به راحتی توبه و معذرت­ خواهی دیگران را نمی‌پذیرند، از اسم غفور و غفار دور هستند و این باعث می‌شود هم به خودشان و هم به دیگران سخت بگیرند. کسی که سخت می گیرد، نمی تواند رشد زیادی کند. ولی پدر و مادر و معلم می‌گویند اشکال ندارد، این را اشتباه نوشتی، پاک کن و دوباره تمرین کن. پس هر جا حساب کتاب و هدف و شدن و حرکت در کار باشد، استغفار لازم است. استغفار یک سیستم ترمیمی برای انسان است خداوند تبارک و تعالی برای کسانی که عرضه بخشیدن خود را ندارند، سیستمی به نام استغفار را قرار داده است.  خداوند می خواهد آنها از این سیستم استفاده کنند و خود را را محروم نکنند. معصوم (علیه السلام) فرمود : «إنَّ اللهَ تَعالی یَغفِرُ لِلمُذنِبینَ إلاّ مَن لا یُریدُ أن لا یُغفَرُ لَه = خداوند همیشه گناهکاران را می‌بخشد، مگر کسی که خودش نخواهد بخشیده شود». یعنی انسان گاهی برای این که خدا و خودش را نمی شناسد و با هدف خلقت‏ و با «شدن» و اهمیت آن آشنا نیست، آنقدر به خود سخت می‌گیرد که همان اوائل راه ناامید می‌شود و راه را به روی خودش می‌بندد. خدا می‌گوید: من می‌بخشم. ولی این بنده خودش را نمی‌بخشد. خداوند می فرماید: وقتی کسی خودش را نمی‌بخشد، یعنی نمی‌خواهد بخشیده شود، پس من هم او را نمی‌بخشم. چرا این شخص نمی‌خواهد آمرزیده شود؟ چون استغفار ندارد و توبه نمی‌کند. این ناامیدی، خجالت‌های حیوانی، حیاهای شیطانی که سراغ انسان می‌آید، او را ناامید می‌کند. شیطان به انسان می‌گوید، حیا کن، تو خیلی گناه کرده ای و دیگر امکان بازگشت وجود ندارد. در حالی که اینطور نیست، انسان هزاران بار هم که گناه کرده باشد، تا زنده است و روی صراط است، امکان بازگشت هست. ولی شیطان آلودگی‌های مکرر و شکست های مختلف شخص را بهانه کرده و می گوید: حیا کن، دیگر مسجد و حرم نرو. تو دست و پا چلفتی هستی و نمی توانی. شخص به محض این که این ترفند را که «ترفند مقدس» هم است از طرف شیطان قبول کند، و این فریب را بپذیرد از توبه متوقف می‌شود و دیگر استغفار نمی‌کند. وقتی استغفار نکرد، حرکتش متوقف می شود و این یعنی سقوط که خیلی خطرناک است. خداوند تبارک و تعالی با هدیه ی استغفار که به انسان داده، دست شیطان را بسته و این امکان را از او گرفته که بتواند با حمله­ های خود، ما را از سازندگی و توبه و از شدن باز بدارد. عمر ما و زمان های دنیا نسبت به زمانهای آخرت، «رحمی هستند» و خاصیت سازندگی دارند. این مثل رحم مادر است. وقت هایِ رحم مادر، نسبت به دنیا سازندگی دارند و اگر برای جنین در رحم مادر اشتباهاتی اتفاق بیفتد، فرصت جبران هست و بازسازی می شود. پزشکان الان جنین را از رحم در آورده و عمل جراحی می‌کنند و دوباره به رحم برمی‌گردانند و اعتقاد دارند که مشکل جنین برطرف می شود. به همین ترتیب، وقتِ ما الان در رحم دنیا غیر از وقتِ آخرتی است. 5 دقیقه ی دنیا، معادل میلیونها سال آخرت سازندگی دارد و چون ماهیتش سازندگی است، پس صیرورت و شدن در آن هست. این یک دروغ بزرگ است که انسان فکر کند، وقت تمام شده و دیگر نمی توانم کاری انجام بدهم، خیر. ممکن است انسان بگوید: من دیر جنبیدم و وقت تمام شد، پس نمی‌توانم پروازهای بُرد بلند داشته باشم یا پروازهای حتی بُرد متوسط داشته باشم، اما حداقل کاری که می توانم ‌بکنم، این است که خودم را از ته جهنم به بهشت بکشانم. یعنی آدم می‌تواند توبه کند و خودش را از جهنم نجات دهد. برای همین ما رحم‌های زمانی و مکانی زیادی در دنیا داریم، مثل شب جمعه، شب های قدر و ... . روز و شب جمعه و اوقات دیگر. باید بدانیم که  ساعت‌ها، روزها و ماه ها با همدیگر فرق می‌کنند. یعنی نوع سازندگی هایشان فرق دارد. رحم های مکانی و زمانی برای انسان فرصت جبران و بازگشت را فراهم می کنند و قصور انسان را جبران کرده و نواقص او را ترمیم می کنند. برادران یوسف(علیه السلام) با آن همه ظلم هایی که به او کردند، دروغ گفتند و اقدام به قتل کردند، اما تا آخرین دقایق روی باطل خود ماندند. اما وقتی لو رفتند، یعنی خودشان توبه نکردند، بلکه آخر لو رفتند و به یعقوب(علیه السلام) عرض کردند:«یاأَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا= اى پدر! براى گناهان ما آمرزش‌ بخواه»(یوسف/97). حضرت یعقوب فرمود:«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ= گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‌خواهم» (یوسف/98). حتماً من برایتان این کار را می‌کنم، ولی «بعداً». «بعداً» یعنی، برای این ظلمهایی که شما کردید، من باید یک رحم زمانی مناسب پیدا کنم که در آن رحم زمانی، این تحول را بتوانم انجام بدهم؛ یعنی بتوانم توبه را برای شما دریافت کنم و این کار را در شب جمعه انجام می دهد. در روایت داریم، حضرت یعقوب شب جمعه برای پسرانش استغفار می کند تا بتواند گذشته آنها را جبران کند. پس فوق ­العاده مهم است که ما درک درستی از مفهوم زمان، سازندگی و شدن داشته باشیم تا استغفار بتواند روی ما تأثیرگذار باشد. بنابراین، مسأله استغفار یک مسأله کاملاً ریاضی و دقیق و تخصصی است. هیچ کدام از مسائل الهی و معارفی نیست که تخصصی و ریاضی و دقیق نباشد، همه همینطورند. بعضی ها از یک ریاضیات پیچیده ­تری برخوردارند و بعضی ها ساده ­تر هستند. ولی همه­ شان ریاضیات و قاعده و عدد و اندازه دارند. نتیجه ی «دعا» «اجابت» و نتیجه ی «توبه» «آمرزش» است فرمایش بعدی از وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه اسلام) است، می‌فرماید:« مَا كَانَ اللَّهُ لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الشُّكْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَةِ، وَ لَالِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ، وَ لَالِیَفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَةِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ = چنین نیست كه خداوند درِ شكر را به‌روى بنده‌اى بگشاید و درِ فزونى نعمت را به‌رویش ببندد، و چنین نیست كه خداوند باب دعا را به‌روى كسى بگشاید و باب اجابت را به‌رویش ببندد، و نیز چنین نیست كه خداوند در توبه را به روى كسى باز كند و در آمرزش را به‌رویش ببندد»(ارشاد القلوبِ دیلمی، ج 1، ص 148). امکان ندارد خداوند تبارک و تعالی باب دعا را روی کسی باز کند و اجابت نکند. وقتی دست انسان بالا رود یا با اجابت برمی‌گردد و یا با چیزی بهتر از اجابت. یکی از سرمایه­ های مهم آخرتی انسان دست هایی هست که در دنیا بالا رفته، ولی خالی برگشته اند. اینها امتیازاتی هستند که ما از خدا طلبکار می شویم. یعنی خدا خودش را بدهکار می داند. در روایت داریم، زیرک ترین و بزرگ ترین آدمها، کسانی هستند که کثرت دعایشان از همه بیشتر است و زیاد دعا می‌کنند. به هر بهانه ­ای دستشان را بالا میبرند. چون کریم بینهایت است. ما خیلی ساده هستیم که می گوییم: من که حالا پول در جیبم هست، بروم به خدا بگویم خدایا به من نان بده؟ خودم می روم نان می خرم. بلیط هواپیما می خرم، خانه می خرم، اتومبیل می خرم. انبیاء همه چیز داشتند، اما این کار را نمی کردند. خیلی زیرک بودند. اصلاً نه خودشان را می دیدند، و نه پولِ جیبشان را. می گفتند خدایا علف گوسفند و شتر من را برسان. موسی(علیه السلام) چقدر ادب دارد و چقدر زیرک است، می فرماید:«رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ= پروردگارا! به هر خیری که بر من می فرستی، نیازمندم»(قصص/24). می‌توانست بگوید: خدایا گرسنه ­ام، نانی برسان. اما می گوید: خدایا هر چه خیر بفرستی من می خواهم، جا دارم. خیلی زیرک بودند. نه خودشان را میدیدند،  و نه امکاناتشان را. وقتی می خواستند به جنگ بروند، می گفتند: «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِینَ = پروردگارا بر [دلهاى] ما شكیبایى فرو ریز و گامهاى ما را استوار دار و ما را بر گروه كافران پیروز فرما» (بقره/250). اصلاً به تعداد سربازان لشکر نگاه نمی کردند. به این که ما چند نفر هستیم، لشکر دشمن چند نفر هستند توجه نمی کردند. ابرقدرتها چرا اکثر قریب به اتفاق موارد شکست می خورند؟ برای این که آنها فقط اسباب و علل مادی را می‌بینند. اگر مسلمانها حواسشان به خدا باشد، خدا وهمی نیست که برد و باخت برایش مهم باشد. خدا دنبال این است که هر کدام از ما شبیه خودش شویم. برای مربی مهم نیست که وقتی به شکم شاگرد مشت میزند، دردش می‌آید یا نه. مربی می خواهد، او قوی شود. به موسی می‌گویند تو چطور می‌خواهی با فرعون درگیر شوی؟ می‌گوید:«إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ= پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد كرد» (شعرا/62). اگر کسی گفت در کنار مشکلات، خدا با من است و او برایم بس است. خدا هم می‌گوید: من کنارش هستم. برای همین فرمود: هر کس هر طوری به من گمان داشته باشد، من هم همان گونه در زندگی با او رفتار می‌کنم. بعضیها نان خوش ­نیتی‌شان را می‌خورند. نان خوش­ فکری، زیرکی، معرفتشان و نان دقت در محاسبات ریاضی را خوب می‌خورند. بعضی ها آنقدر زیرک هستند که با اسم «مبدل» گناهانشان را تبدیل به قرب می‌کنند. یک آدم چقدر زیرک است 20 سال 30 سال گناه دارد، می گوید: بروم توبه کنم و با این توبه همه گناهانم را تبدیل به نیکی کنم. می‌گوید: این گناهان را دور نمی ریزیم. بالأخره می‌شود کاری کرد. این خدایی که من می شناسم، اسمهایی دارد که وقتی من به گناهانم بزنم، تبدیل به چیزهای خوب می‌شود:«فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ = پس خداوند بدی هایشان را به نیكی ها تبدیل مى ‏كند» (فرقان/70). خدا دارد عدد و رمز می دهد. حواست باشد، وقتی می شود سیئه را به حسنه تبدیل کرد، پس هیچ چیز غیر قابل تبدیل به چیز دیگر نیست. اسم مبدل را باید بلد باشی. اصلاً برای یک مدیر و برای کسی که می‌خواهد خودش را اداره کند، خانواده را اداره کند، اصلاً چیزی به عنوان بن ­بست وجود ندارد. می‌شود کینه­ ها را به محبت تبدیل کرد؟ بله. می‌شود تنفر را به دوستی تبدیل کرد؟ بله. می‌شود از سه بار طلاق گرفتن، یک زندگی خوب ساخت؟ بله. پس همیشه تو در دعا چیزی دریافت می‌کنی. بنابراین، زیرکترین آدمها کسانی هستند که سجده زیاد دارند؛ تسبیح زیاد دارند؛ خلوت زیاد دارند؛ دست به دعا زیاد می برند. چون هر‌بار که دست را بالا می‌برد و می‌گوید: «یا الله» خدا را بدهکار می‌کند. خدا هم خیلی خوشش می‌آید که یک نفر اینطوری بگوید و ناراحت هم نمی‌شود از این که بدهکار شود. ولی در نقطه مقابل، آنقدر بدش می‌آید از آدمهایی که از ریاضیات عالم بی‌خبرند. کسانی که از عبادت تکبر دارند: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی = در حقیقت كسانى كه از پرستش من كبر مى‌‏ورزند، به زودى با خواری در دوزخ در مى‌آیند» (غافر/60). در بخش سوم می‌فرماید:«وَ لا لِیَفتَحَ لِعَبدٍ بابَ التُوبَه وَ یُغلِقُ عَنهُ بابَ المَغفِرَۀ= و نیز چنین نیست كه خداوند در توبه را به روى كسى باز كند و در آمرزش را به‌رویش ببندد». اگر خدا زبانت را به استغفار باز کرد، حتماً جبران هم می‌کند. حتماً توبه را می‌پذیرد. ما نباید از این رمزها و این ریاضیات و این نظام علی و معلولی و نظام قضا و قدر غفلت کنیم. اینها فرمولهای عالم هستند. مثل فرمولهای فیزیک و شیمی نیستند که کاربرد دنیایی داشته باشند. فرمولهایی هستند که تا جاودانگی به کار ما می‌آیند. حضرت دارد فرمول و ریاضیات خلقت را برای ما تشریح می‌کند. پس اگر توبه دادند، مغفرت هم حتماً هست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6704
زمان انتشار: 13 آوریل 2017
| | | |
مداومت به استغفار انسان را از ناامیدی نجات می دهد

بحث استغفار‎؛ جلسه2 (بخش 2)؛ 90/11/27

مداومت به استغفار انسان را از ناامیدی نجات می دهد

معصوم (علیه السلام) می فرماید:«عَجِبتُ لِمَن یَقنَت وَ مَعَهُ الإستِغفار= من تعجب می‌کنم کسی در زندگی ­اش ناامید می‌شود و می‌بُرد، در حالی که استغفار را دارد». «وَ مَعَهُ الإستِغفار» یعنی استغفار با او است، ولی استفاده نمی‌کند. او خودکم­ بین می‌شود، ناامید می‌شود، می بُرد و در کارها جا می زند. در زندگی زناشویی و در کار علمی ناامید است و حرکت درستی نمی کند.

در روایت دیگر داریم:« تَعَطَرُوا بِالإستِغفار لا تَفضَحکُم رَوائِحُ الذُّنُوب = با استغفار خودتان را معطر کنید که بوی بد و گند گناهان مفتضحتان نکند» و آبرویتان را نبرد. پناه بر خدا آدم یک موقع کاری می‌کند و آبرویش می‌رود. اما اینجا معصوم (علیه السلام) می‌گوید، خودت را معطر کن. استغفار فقط پاکی نیست. پاکیِ است که عطر می‌آورد. آدم وقتی معطر می‌شود، فرشته­ ها هم دوستش دارند، وقتی معطر نیست، فرشته­ ها که قوای عالم هستند از او فرار می‌کنند. فرشته که فرار کند، یعنی کمکها از دست آدم در می‌روند. بنابراین، بعضیها که هوشیار بودند و استغفار را می‌شناختند. قبل از رفتن خدمت اولیای خدا یک مقدار استغفار می‌کردند. می‌گفتند آنجا می‌رویم بوی بدِ ما ولی خدا را اذیت می‌کند یا مارا به شکل دیگری مثلا مثل حیوان می‌بیند. استغفار می کردند و وقتی می رفتند، ولی خدا خیلی صمیمی آنها را تحویل می‌گرفت و می خندید. چون معطر بودند. کسی که استغفار ندارد، وقتی پیش استادش می‌رود، نمی‌تواند ارتباط ­گیری کند. استاد طور دیگری نگاهش می‌کند. می‌خواهد با زنش حرف بزند، به دعوا کشیده می شود، چون چرک دارد. می‌خواهد با بچه ­اش حرف بزند، با مشکل برمی‌خورد. می‌خواهد با دوستش حرف بزند، با مشکل برمی‌خورد، چون سنگینی دارد. اما وقتی که استغفار دارد، هیچ کدام از این اتفاق ها نمی افتد. بهترین توسل استغفار است علی (علیه السلام) می فرمایند:« أفضَلُ التوسُّلِ الاستِغفارُ = بهترین توسّل، استغفار است». «توسل» یعنی وسیله­ گیری به سمت خدا. بالاترین وسیله برای این که ما به خدا برسیم، استغفار است.  امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:«سِلاحُ المُذنِبِ الإستِغفار= سلاح گناهکار استغفار است». سلاح هر کسی استغفار است، چه مذنب باشد چه نباشد. یعنی وقتی آدم گناه می‌کند، ضعیف می‌شود. شیاطین جنی و انسی او را می‌زنند و به او حمله کرده او را داغان و روانی و عصبی و بیقرار و نجس می‌کنند. شیاطین انسی هم می‌توانند به او صدمه بزنند، بدخواهی کنند، فتنه ­انگیزی کنند، وقتی آلودگی و گناه آمد، آدم باید منتظر هر بلایی باشد. جنها به راحتی به آدم نفوذ  و حمله می‌کنند. جنها بو می‌کشند، جایی که کِرم، آلودگی و مریضی زیاد است، حیوانات آنجا زیاد می‌شوند. جایی که آلودگی و کثافتکاری باشد، چقدر پشه و مگس می‌آید و شیطان بو می‌کشد، در جاهای کثیف و آلوده زود حاضر می‌شوند. در این مواقع، سلاح انسان چیست؟ چطور از خودم دفاع کنم؟ با سلاح استغفار باید از خودم دفاع کنم. تا گناه کردی منتظر حمله ی شیطان باش. تا فهمیدی خراب کاری کردی و معصیت شده، زود با استغفار خودت را به سر جای اول خودت برگردان. زود به خودت واکسن بزن که دیگر آسیب نبینی. استغفار یک واکسن است و پیشگیری هم می‌کند. استغفار «شفیع» انسان نزد خداست «لا شَفیعُ أنجَحُ مِنَ الإستِغفار= هیچ شفیعی مؤثرتر و نجات­ بخش تر از استغفار نیست». اگر شفیع به سمت خدا می خواهی، استغفار کن. شما وقتی می خواهید با پدر با مادرت حتی با همسرت و حتی با فرزندانت مشکلاتت حل شود، معذرت­ خواهی سلاح مهمی است. اگر به بچه­ ات قول دادی، عمل نکردی. نسبت به همسرت وظائفی داشتی، و عمل نکردی. بگو، «من معذرت می‌خواهم». همین معذرت ­خواهی و اعتراف به پدر و مادرت و ... شفیع می‌شود. طرف نسبت به فرزندش اشتباه کرده، بچه عُقده می‌کند، می‌گوید عجب پدر و مادر نادانی. پس اگر اشتباه کردی به بچه­ ات بگو عزیزم! من از تو معذرت می خواهم. هر خطایی کردی از خدا معذرت­خواهی کن، این حتماً شفیع است. در برطرف کردن شیاطین، وسوسه­ ها، اختلافات و فتنه ­ها، سلاح استغفار و معذرت­ خواهی فوق ­العاده مؤثر است. اصلاً خداوند روان و سیستم رواین انسان را طوری خلق کرده که عذرخواهی، اعتراف به اشتباه، اعتراف به کوتاهی، اعتراف به تقصیر شفیع قدرتمندی می شود برای او. اینقدر مهم است که بدترین آدمها هم می‌پذیرند. پیغمبر فرمود: بدترین بدترین بدترین امت من، کسی است که عذر قبول نمی‌کند. یعنی این آدم خیلی بدبخت است. چون عذر خیلی قدرتمند است. خداوند فرمود: اگر بندگان من که با من قهر کردند، می دانستند من چطوری به اشتیاق آنها نشسته ام و منتظرشان هستم، از شوق من می مردند. این خدای ماست. به متقین، به عارفین و به صدیقین می‌گوید، فکر نکنید من اله شما هستم، من اله گناهکاران هم هستم. لذا می‌گوید: گناهکاران مرا با اسم خودشان بخوانند و بگویند: «یا اله المذنبین= ای اله گناهکاران»، تو خدای ما هم هستی. در این صورت آدم دیگر وحشت نمی‌کند. اصلاً احساس بی ­سرپناهی، احساس بی پشتیبانی نمی‌کند. چون وقتی آدم گناه می‌کند، شیطان یکی از کارهایی که می‌کند این است که نسبت به خدا در دل آدم وحشت می‌اندازد و آدم از خدا رمیده می‌شود. دیدید بعضی ها وقتی گناه و معصیت نسبت به پدر یا مادرشان انجام می‌دهند، دیگر رویشان نمی‌شود به خانه برگردند. علتش این است که  به وحشت می‌افتند. پدر که خیلی مهربان است و می‌داند فرزندش وحشت­زده است کسی را واسطه می‌فرستد و می‌گوید برو به بهانه ای او را بیاور با من آشتی بده. اما خدا می‌گوید، نمی‌خواهد کسی را بیاوری. خودت عذرخواهی کن. به تو شفیع دادم. استغفار. اگر این اسم اله المذنبین نبود، آدم وحشت­زده می شد که «إنَا الذّی عَصَیتُ جَبارَ السَماء= من کسی هستم که جبار آسمان را معصیت کردم». حاکم عالم، ملک الناس، من او را معصیت کردم. مگر شوخی است که انسان خدا را معصیت کند؟ ولی این جبار سماء می‌گوید: من اله المذنبین هم هستم. ترسیده ای؟ وحشت کرده ای؟ بگو «یا اله المذنبین =ای خدای گناهکاران» چقدر این ذکر قشنگ است که آدم بنشیند و این ذکرها را دوره بگیرد. بحث استغفار، جلسه 2؛ (بخش اول)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6703
زمان انتشار: 13 آوریل 2017
| | | |
استغفار برطرف کننده ی غم و غصه است

بحث استغفار‎؛ جلسه 2 (بخش اول)؛ 90/11/27

استغفار برطرف کننده ی غم و غصه است

در یک راهکار خیلی قشنگ ‌برای رفع غصه ها معصوم (علیه السلام) فرمود:«مَن کَثُرَت هُمُومُهُ فَعَلیهِ بِالإستِغفار= هر کس غصه­ هایش زیاد می‌شود، حتماً استغفار کند». پس بر انسان لازم و واجب است که در زمان بروز غم و غصه زیاد استغفار کند.

یعنی یک جا خرابکاری می کنی و گرفتاری برایت پیش می آید؛ یا مریضی به سراغت آمده؛ همه اینها به خاطر این است که استغفارهایمان کم می‌شود، یا قطع می‌شود. چرکها، عفونتها و داءها و بیماریها بالا می‌آید و آدم را درگیر می‌کند و بدتر این که به دیگران نیز سرایت می کند. خانه جای استغفار است. پس یکی از راه های مهم برای برطرف کردن غصه ­ها، افسردگی ها و اضطراب ها استغفار است. می گوید هر چه دکتر رفتم فایده نداشت. مرتب به من قرص داده اند، اما بدتر شدم. حالا معده ­ام هم درد می‌کند. اثنی عشرم زخم شده، اما مشکلم حل نشد. یک سلسله بیماریها هستند که دیگر روانپزشک و روانشناسان نمی‌توانند، کاری برای انسان بکنند. باید نزد روانشناس و کارشناس اسلامی رفت. «غفور» بودن، با «مضل» بودن خدا که مظهرش شیطان است، ظاهری است با کمی تامل متوجه می شویم که «غفور» بودن خدا،  با «مضل» بودن او که مظهرش شیطان است، فقط یک تعارض ظاهری است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:« قالَ إبلیس وَ عِزَّتِکَ لا أَبرَحُ أُغوِیَ عِبادَک ما دامَت أرواحُهُم فی أجسادِهِم=  ابلیس به خدا گفت: به عزّتت سوگند كه تا بندگانت جان در بدن دارند، از گمراه كردنشان دست نمى كشم». خدا هم فرمود: تا وقتی که بنده ام استغفار می کند و از من آمرزش می طلبد، او را می بخشم. شیطان به خداوند عرض می‌کند: به عزتت قسم، تا وقتی که بندگانت جان در بدن دارند، از گمراه کردنشان دست بر نمی‌دارم. شیطان به عزت خدا قسم خورد. خدا در جواب شیطان، در حقیقت یک سنت را در عالم بیان ‌کرد و آن سنت اغوای شیطان از طریق حملات چهارگانه (حمله از جلو، عقب، راست و چپ) است. این یعنی شیطان تا آخرین لحظه عمر، دست از سر ما برنمی‌دارد. خداوند می‌خواهد بفرماید که ما باید توقع حمله ی شیطان را تا آخرین لحظه بر روی صراط مستقیم داشته باشیم. سنت دیگری که خداوند در نظام خلقتی خود بیان می‌کند، این است که فرمود: حالا که به عزت و جلالم قسم خوردی، من هم به عزت و جلالم قسم می‌خورم. «فقالَ: و عِزَّتی و جَلالِی، لا أزالُ أغفِرُ لَهُم ما استَغفَرونی= خداوند فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، تا زمانى كه بندگانم از من آمرزش بطلبند، آنان را مى آمرزم». این یعنی تو هر چه آنان را اغوا کنی و به آنها صدمه بزنی، تا زمانی که بندگانم از من آمرزش بخواهند و استغفار کنند، من آنها را می‌بخشم. تقابل این دو اسم می‌گوید که هیچ کس نباید از خداوند نا امید شود. اما باید تعادل ایجاد کرد. باید دو کفه ی خوف و رجا یکسان باشد. یعنی هم باید استغفار کرد و هم باید از اغوای شیطان ترسید. این از بهترین حالات مومن است و خیلی زیباست. گناهان «درد» است و درمان آنها «استغفار» می باشد روایت بعدی از وجود مقدس نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است:« ألا أدُلُّكُم على دائكُم و دَوائكُم ؟! ألا إنَّ داءَكُمُ الذُّنوبُ، و دَواءَكُمُ الاستِغفارُ = آیا شما را به دردتان و داروى دردتان راهنمایى نكنم؟ بدانید كه درد شما گناهان است و دارویتان استغفار». پیغمبر خیال ما را راحت کرده و می‌گوید من دردتان را می‌دانم، دوایتان را هم می‌دانم. بزرگترین درد، مشکل، حجاب و مانع شما برای معنویات، گناه است. دوایتان هم استغفار است. روح آدم هم چرک می‌شود. پس باید چرک را از بین برد. هر وقت انسان در روح و روانش درگیری پیدا می‌کند باید استغفار کند. وقتی انسان در خانه یا محیط کار و یا در اجتماع به هم میریزد و بیقراری، اضطراب، افسردگی به سراغش می آید، باید استغفار کند. گاهی انسان کم حواس می شود و فکر می کند که به علت پیری کم حواس شده، در صورتی که کم حواسی هم یک ضربه و آلودگی روحی است. قرآن می‌گوید، شیطان خیلی چیزها را از یاد انسان می‌برد. شما گاهی خواب های قشنگ می‌بینید، اما صبح که بیدار می‌شوید، می‌بینید خوابهای قشنگتان یادتان رفته است. این ناشی از درد و مریضی نیست. انسان یک چیزهایی از خواب یادش هست. مثلا می گوید من دیشب خواب امام حسین (علیه السلام) را دیدم، ولی یادم نیست که محتوایش چه بود. خودِ فراموشی، درد و آلودگی و مرض روح است و استغفار داروی آن است. انسان در اثر گناه به عواقب زیادی دچار می‌شود، دارویش هم استغفار است. استغفار عذاب الهی را دفع می کند نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را تلاوت می‌کنند: «وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَ مَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ = تا تو در میان آنان هستى، خدا بر آن نیست كه ایشان را عذاب كند و تا آنان طلب آمرزش مى كنند، خدا عذاب ‏كننده ایشان نخواهد بود»(انفال/33). این آیه نشانه آن است که وجود مبارک پیغمبر تا این حد موجب رحمت است برای امتش که تا زمانی که امت استغفار می‌کند، خداوند عذابشان نمی‌کند. اما وقتی گناهان زیادی در امت صورت می‌گیرد، حقش یک زلزله یا عذاب آسمانی، غلبه ی دشمنان، قحطی و کم ­آبی، گرفتاری‌ها و بیماری هایی مثل وبا و ....است، اما استغفار مانع همه اینها می‌شود. بنابراین پیغمبر فرمود:«أنزَلَ اللّه ُ عَلَیَّ أمانَینِ لاُمَّتی: «و ما كانَ اللّه ُ لِیُعَذِّبَهُم و أنتَ فیهِم و ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُم وَ هُم یَستَغفِرونَ» فإذا مَضَیتُ تَرَكتُ فیهِمُ الاستِغفارَ إلى یَومِ القِیامَةِ = خداوند دو امان براى امّتم بر من نازل فرمود: «تا تو در میان آنها هستى خدا عذابشان نمى كند و تا زمانى كه آمرزش مى طلبند، خدا آنان را به عذاب نمى رساند». پس، چون من رفتم، آمرزش خواهى تا روز قیامت را در میان شما باقى گذاشتم. حضرت می فرماید: دو امان که به نفع امتم هست: 1. خودم امان امتم هستم تا وقتی که من در بین آنها قرار دارم عذاب نمی‌شوند و 2. استغفار. پیغمبر چقدر نگران امتش است، هم نگران دنیا و هم نگران آخرت شان و به خداوند عرضه می‌دارد: خدایا به امت من یک چیزی بده که مثل امت پیامبران قبلی دچار عذابهای گوناگون نشوند. چقدر عاشق امتش است، اما امت چقدر نسبت به او بی­ وفا است. خدا می‌گوید: من به امت تو استغفار دادم و تا وقتی که اهل استغفار باشند، عذاب به سراغشان نمی‌آید. کشورهای اسلامی که دچار انواع ظلم، گرفتاریها و مشکلات می‌شوند، برای این است که آنان استغفار ندارند. اگر مردم یک شهر بهداشت را رعایت نکنند، مریضی‌ها زیاد می‌شود و مثلا طاعون می‌آید. اما اگر بهداشت را رعایت کنند، شهر و مردم سالم می مانند. همین طور اگر بهداشت روحی و روانی را هم رعایت نکنند، باید توقع انواع بلاها و بدبختی ها و گرفتاریها را داشته باشند. طلاق، اختلافات، دزدی ها، خیانت ها، قتل، خودکشی، مشکلات روحی و روانی زیاد می‌شود. اینها همه برای این است که مردم استغفار و توبه ندارند. بحث استغفار، جلسه 2؛ (بخش دوم)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6682
زمان انتشار: 24 سپتامبر 2017
| | |
کلاس مباحث «شادی»

کلاس مباحث «شادی»

عناوین جلسات برای مطالعه سایر جلسات اینجا کلیک کنید. جلسه 16: «مدارا و نرمی» كلید موفقیت و گشاینده آرامش و شادی است جلسه 17: «معاشرت با خوبان» کلید شادی است جلسه 18: یکی از راه های شاد کردن دیگران، «مزاح و شوخی کردن» است جلسه 19: تغافل رمز شاد زیستن است جلسه 20: «دوری از کینه توزی» عامل شادی است جلسه 21:‌ «ملاقات دوست خوب» از عوامل شادی، نشاط و شکوفایی عقل است جلسه 22: خوشبختی و شادی قاعده ریاضی دارد جلسه 23:‌«رازداری» یکی از عوامل شادی است

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6681
زمان انتشار: 12 آوریل 2017
| |
«استغفار» از عظیمترین سرمایه ­های انسان است

بحث استغفار؛ جلسه 1؛ 90/11/27

«استغفار» از عظیمترین سرمایه ­های انسان است

عظیم ترین ثروت انسان، طلب مغفرت است. استغفار برای رسیدن به خوشی، سعادت، سلامت، آرامش و شادی دنیا و سعادت آخرت، یک سلاح بسیار مهم است.

در روایت داریم: «الدُّعا سِلاحُ المُؤمِن = دعا سلاح مؤمن است». سلاح مفهوم نظامی و جنگی دارد. استغفار فقط یک سلاح نیست، بلکه یک وسیله چندکاره است که بسیاری از خیرها را برای انسان جلب می‌کند و بسیاری از شرها را برطرف می‌کند و همچنین برای آخرت انسان آثار شگفت­ انگیزی دارد. انسان اگر دچار آلودگی شد، استغفار راهی است برای این که روح خودش را پاک کند. استغفار مثل استحمام است. همان طور که خداوند آب را قرار داده تا از آن برای شستن بدن و ظروف و لباس استفاده کنیم و باران را برای شستشوی طبیعت و حیات طبیعت قرار داده، استغفار را برای آسمان نفس و روح و جان ما قرار داده که هر وقت دچار آلودگی و چرک و حجاب شد، بتوانیم با استغفار به پاکی و آرامش و شادی برسیم و مسیر ما در مسیر حق بیفتد. «استغفار» با «عفو» فرق دارد. در «عفو» ما فقط از خدا می‌خواهیم که خداوند ما را جریمه نکند و از جرم ما بگذرد. ولی معنی استغفار این است که خداوند نه تنها ما را ببخشد، بلکه آغوشش هم همیشه برای ما باز باشد. یکی از اسرار عظیم مسائل معرفتی و عرفانی استغفار است، یعنی توسل به اسم «غفور» و «غفار» خداوند تبارک و تعالی است و هر چقدر انسان این را در مورد خداوند تبارک و تعالی باور داشته باشد و خدا را با جلوه ی غفور بودن، عفو بودن و غفار بودن ببیند و با معرفت استغفار کند، قدرت بیشتری پیدا خواهد کرد. آثار و کارکردهای استغفار برای انسان یکی از کارکردهای استغفار این است که انسان با آن پاک می شود. استغفار همه وزر و وبال ها، خرابکاریها و گناهانی را که گرفتاریهایی در رحم دنیا برای انسان پیش می آورد و مانع تولد سالم انسان به برزخ می‌شود، از بین می‌برد. استغفار علاوه برآن که مانع تولد ناقص یا بیمار ما به آخرت می شود، تأمین کننده ی دنیای ما هم است.   قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 135 در مورد توصیف مؤمنین می‌فرماید:«وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ = و (اهل استغفار) كه چون كار زشتى كنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى ‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏ خواهند». چه كسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد؟ «فاحشه» یعنی کار زشت، وقتی مؤمنین دچار فحشا و کار زشتی می‌شوند، خدا را یاد می کنند و برای گناهانشان استغفار می‌کنند. پس مؤمن ممکن است آلوده شود. این طور نیست که مؤمن معصوم باشد. ممکن است دچار فحشا و لغزش و کبیره ­ای شود، ولی اصراری به انجام آن ندارد. یعنی آن را تکرار نمی کند و به سوی استغفار می رود. خداوند مؤمنی را دوست دارد که اگر دچار فحشایی شد، با استغفار خودش را شستشو بدهد. خداوند متعال در قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً = و هر كس كار بدى كند یا برخویشتن ستم ورزد و سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت»(نساء/110). یعنی انسان باید با این دید سراغ خداوند برود. مثالی می زنم که هر چند مثال پایینی است، اما محسوس و ملموس است. چرا بچه­ ها از پدر و مادرشان استغفار و عفو را می‌طلبند، با این که می‌دانند که به آنها جسارت و ظلم کرده و اشتباه کرده اند؟ اما اطمینان دارند که با وجود همه لغزش ها پدر و مادرشان آنها را می پذیرند؟ چرا در مورد کسان دیگر اینطوری نیستند؟ برای این که پدر و مادر در روی زمین از مظاهر اسم رحمان، رحیم و غفور هستند. یک حس خاصی در پدر و مادر هست که اشتباهات فرزند را ذوب کرده و زود او را می‌پذیرند و هیچ وقت راه را بر فرزند خود نمی‌بندد. حال شما این حس را در مقیاس بی‌نهایت در نظر بگیرید و ببینید خداوند نسبت به بندگانش چگونه خواهد بود؟ و اگر انسان این حس را نسبت به خدا داشته باشد و خدا ببیند که بنده با این حس به سراغ او آمده و قصد مسخره کردن خدا را ندارد و واقعاً از اشتباهی که کرده پشیمان است و واقعا استغفار می کند، خداوند می فرماید: «یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً= خداوند را آمرزنده و مهربان می یابد». در روایت داریم، خداوند درصدی از رحمت خود و قطره ای از اقیانوس بیکران رحمت و مغفرت الهی خود را در دل انسانها قرار می‌دهد. همانطور که خودش فرمود، من رحمت خودم را صد بخش کردم و یک بخشش را در دنیا قرار دادم و  99 درصد آن قرار است در آخرت ظهور پیدا کند. وقتی بهشت هر انسانی به اندازه همه آسمانها و زمین است، ببینید قرار است خداوند چقدر جلوه رحمانی داشته باشد، چقدر دهندگی و بخشندگی داشته باشد. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): « خَیرُ الدعاءِ الاستِغفارُ = استغفار بهترین دعاست» (الكافی: 2/504/1) قرآن درباره ی دعا می‌فرماید: « قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ = بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند» (فرقان/77). بشری که عرضه ندارد، دعا کند، عرضه درخواست از خدا را ندارد، عرضه استفاده از رحمت بیکران الهی را ندارد، هم در دنیا بدبخت و گرفتار و فقیر می‌شود و هم در آخرت. ثروتمندترین آدمها در دنیا و آخرت کسانی هستند که این کانون بینهایت رحمت و مغفرت را می‌شناسند و از آن بیشتر بهره­ مند می‌شوند. عده ­ای فقط در قیامت فاصله­ های نجومی می‌گیرند. وقتی می‌گوییم نجومی یعنی شخصی در بهشت نشسته و آن درجات بهشت را نگاه می‌کند که به دوری ستاره هاست. مثلا همان طور که ما الان یک ستاره خیلی دور را که دارد سوسو میزند، از زمین نگاه می‌کنیم. همینطور هم در بهشت به همدیگر نگاه می‌کنند و میگویند: او چطور تا آن بالا رفته؟ خدا می گوید او با دعا بالا رفته و تو نخواستی که دعا کنی. او وقتی که در دنیا بود، زیاد دعا می‌کرد. ما برای هر دعا و درخواستش که اجابت نشده در بهشت به او مقام دادیم. چون هیچ درخواستی نزد خداوند بیهوده نیست. هیچ دعایی نمی سوزد. دعای ما در حق دیگران زودتر از دعای خودش اجابت می شود دعا کردن در حق دیگران، خیلی ارزش دارد. پس از دیگران بخواهید که برای شما دعا کنند. به خصوص پدر و مادر و ذوی ­الحقوق. شما هم در حق دیگران هم با صمیمیت و مهربانی و توجه و تمرکز دعا کنید. نگویید دعاهای ما به چه درد می خورد و دعای من چه فایده­ ای دارد. اشتباه بزرگی که خیلی از ما می‌کنیم این است که وقتی کسی به ما می‌گوید: التماس دعا داریم. ما جدی نمی گیریم. ما باید انجام وظیفه بکنیم و بگوییم: چشم، خواهر من، برادر من، از من خواستی من حتماً دعا می‌کنم. زیرا دعای شما حتما در حق دیگران اجابت می‌شود. ممکن است دعای خودمان گاهی در حق خودمان به خاطر بعضی از گناهانمان اجابت نشود. یعنی به خاطر بعضی گناهان، دعای ما حبس می شود. این همان است که در دعای کمیل می خوانیم:«اَللّهُمَّ أغفِرلِیَ الذُّنُوبَ الّتی تَحبِسُ الدُّعاء=خدایا! گناهانی را که موجب حبس شدن دعای من شده است را بیامرز ». ولی دعای ما در حق دیگران حبس نشده و مستجاب می گردد. استغفار بهترین عبادت است پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:« خَیرُ العِبادَةِ الاستِغفارُ = بهترین عبادت، استغفار كردن است» (نورالثقلین: 5/ 38/44). الان بعضی ها می‌گویند: اعصابمان خرد است. مشکلات روحی و روانی داریم. فلان کس جن زده شده. فلان کس را بستند. چرا زندگی من اینقدر گرفتاری دارد؟ پیامبر خدا به آن پاکی می فرماید، من حداقل 70 بار استغفار می کنم که صدمه نبینم. ما از صبح تا شب به خودمان خیلی صدمه میزنیم. با دیدنی‌هایمان، با شنیدنی‌هایمان، با خوردنی‌هایمان، با گفتنی‌هایمان، با رفاقت‌ها و ارتباطاتمان، آنقدر بلا سرمان می‌آید. تازه این صدمات از خود ما و انسان ها به ما می رسد. غیر از این ها شیاطین انسی و شیاطین جنی هم به ما حمله می کنند و یک عالم کثافت و چرک در روح ما می‌ریزند. با این وجود می‌بینی که شخص تا شب اصلاً یکبار هم استغفار نمی کند. آیا می دانید چقدر چرک جمع می‌شود؟ ما فکر می‌کنیم، حتماً باید مشروب بخوریم، زنا کنیم، بعد بگوییم: «استغفر الله». اما همین که شما سرت را در خیابان بلند می کنی و چشمت به چهار نفر آدم تاریک می خورد، چهارتا صحنه بد می بینی، حرفی می شنوی، یا حرفی می زنی، زود باید آثار سوء آن را از روحت پاک کنی. شما چند بار در روز دست تان را می شویید و از صابون استفاده می کنید؟ استغفار مثل آب برای روح است. ما اصلاً از آن استفاده نمی‌کنیم. پیغمبر که در اوج لطافت است، حداقل در روز 70 بار استغفار می کند. انسان با روح آلوده، تمرکزی برای عبادت ندارد لباس و بدن و همه اشیایی‌ که در عالم هستند، روح و تسبیح دارند. نگذارید زیاد کثیف بمانند. شما با لباس کثیف که روی سجاده و در مسجد بروید ارتباط خوبی برقرار نمی‌شود. چه برسد به این که انسان با روح آلوده برود. ما شب به رختخواب می رویم، استغفار نداریم. خوابهای بد می‌بینیم. آدم در رختخواب تا موقعی که خوابش ببرد،  باید به خدا بگوید خدایا! اضافه ­ها، کدورتها، حرفهای بد، بی ­ادبی‌ها، عصبانیت‌ها، منیت‌ها و هر اشتباهی که در طول روز کردم را ببخش. وقتی با چرک و آلودگی می‌خوابید، خوابهای بد می‌بینید. سنگین می‌شوید و نمی توانید برای عبادت و سحر بلند شوید. نمی‌‌توانید احیا بگیرید. زیاد چرت می‌زنید. خواب ­آلودگی و بی­حالی و قساوت قلب زیاد پیدا می کنید. قلب اصلاً نورانیت ندارد و از عبادت لذت نمی‌برد. حال چگونه آدم با روح خود این کار را می کند؟ نفسی که ۱۰۰ جور آلودگی پیدا کرده، با این آلودگی ها به مسجد می‌آید و می‌خواهد نماز بخواند. وقتی می‌خواهد در مسجد بنشیند، می‌بیند کسل، بی­حال و بی­ رمق روی سجاده می رود و اصلاً نمی تواند تمرکز بگیرد. وقتی می‌خواهد با خدا حرف بزند، ارتباط برقرار نمی‌شود و حضور قلب ندارد. انسان باید زود به زود استغفار کند. پای اینترنت و ماهواره نشسته ای، چهار تا عکس ناجور دیدی، یا در خیابان چشمت به بعضی چیزها افتاد. از آن بدتر خیالت افکار آلوده تولید کرده است. پیامبر می فرماید: « إنّهُ لَیُغانُ عَلى قَلبِی وإنّی لَأستَغفِرُ اللّه َ فی كُلِّ یَومٍ سَبعینَ مَرّةً = گاه قلبم را غبارى مى گیرد و من روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى طلبم » (مستدرك الوسائل: 5/320/5987). در اثر ارتباط با کثرات و با مردم روی قلبم گرد می نشیند و باید استغفار کنم. اما ما از صبح تا شب با این همه آلودگی در محیط دانشگاه، کار، خانه و در خیالات خودم می‌خواهیم بایستیم و نماز بخوانیم. این نماز معراج ندارد. ارتباط برقرار نمی شود. اگر می‌خواهید ارتباط برقرار شود، اول حمام برو و شستشو کن. انسان می خواهد مهمانی برود، اول حمام می رود. ما برای رفتن به ملاقات خداوند اصلا به نظافت روح مان توجه نمی کنیم.  بهترین استحمام این است که انسان ذکر «استغفر الله» داشته باشد و استغفار کند. بعضی عوامل باعث سبک شدن روح می شوند چند چیز برای روح فوق ­العاده مهم است، یکی «صدقه» است که روح را پاک می‌کند. خیلی تأثیر عجیبی روی روح دارد و دیگری استغفار است. اساتید فرمودند، رو به قبله بنشینید و حداقل روزی 100 مرتبه استغفار کنید. حتی کسی که حمام ظاهری می رود، چقدر نشاط دارد و روی خلق و خوی او اثر خوبی دارد. عامل دیگر که در روح اثر می گذارد، ورزش است که خیلی مهم است. کسی که ورزش نمی کند، نمی تواند تمنای حرکتهای سطح بالای معنوی داشته باشد. کسی که روی بدنش تسلط ندارد و بدن بر او حاکم است، روحش نمی‌تواند با بدن آلوده حرکت کند. بدن ما یک عالم آلودگی دارد و با مسواک، استحمام، عطر زدن، لباس تمیز پوشیدن و از همه مهمتر ورزش، می‌تواند نفس را قدرتمند کند. کسی که اهل ورزش و کار کشیدن از بدن نیست، روحش سنگین می شود. چنین روحی حسی برای پرواز ندارد و از خواندن قرآن مست نمی شود. زیرا این روح زیر خروارها آلودگی است و چیزی به او نمی رسد. استغفار روح را آزاد می‌کند به آدم قدرت پرواز می‌دهد. پیامبر اکرم فرمود: «طُوبى لِمَن وُجِدَ فی صحیفَتِهِ استِغفارٌ كثیرٌ = خوش به حال کسی که در نامه عملش استغفار زیاد باشد» (الترغیب و الترهیب:2/468/6). نفس ما صحیفه عمل ماست. وقتی می‌گویند نامه عملتان را می‌خوانند، یعنی نفس خودتان را می‌خوانند. نوزاد که به دنیا می‌آید، دنیا نامه عملش را می‌خواند. نامه عمل نوزاد خود اوست. با خواندن آن معلوم می شود این کودک در دوران جنینی چه دورانی را طی کرده است. صحیفه نفس ما خود ما هستیم. فکر نکنید که آنجا فرشته ای هست و کاغذ و قلمی در دست دارد، خیر.  فرشته یعنی قدرت، قوای عالم. خداوند این سیستم را طوری تنظیم کرده که شما هر کاری بکنید، در نفستان ذخیره و نوشته می‌شود. خداوند می فرماید:«اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً= نامه‏ ات را بخوان. كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى» (اسراء /14). پیغمبر می‌فرماید:« خوش به حال کسی که در نامه عمل و صحیفه­ اش استغفار زیاد باشد». استغفار حملات چهارگانه شیطان را از انسان دفع می کند استغفار بسیاری از انحرافات و حجابها وحمله­ های شیطان را از انسان برطرف می کند. حمله­ هایی که حتی خود انسان نمی‌فهد که دچار این حمله شده، ولی وقتی استغفار می‌کند، آثار حمله برطرف می‌شود. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند :« طُوبی لِمَن وُجِدَ فی صَحیفَۀِ عَمَلِهِ یَومَ القِیامَۀِ تَحتَ کُلَّ ذَنبٍ أستَغفِرُ الله= خوش به حال کسی که روز قیامت در صحیفه عملش زیر هر گناهش نوشته باشد استغفر الله»(بحار الأنوار: 5/329/26). این معنایش چیست؟ یعنی خودش را پاک کرده باشد. «الإستِغفارُ فی صَحیفَۀِ یَتَلَألَؤُ نُورَاً = استغفار در نامه عمل انسان، مانند نور می درخشد». استغفار فقط پاک کردن نیست، بلکه نور است. «مَن أحَبَّ أن تَسُرَّهُ صَحیفَتُهُ فَالیُکثِر فیها مِنَ الإستِغفار= هر كس دوست دارد كه نامه اعمالش او را خوشحال كند، آمرزش خواهى را در آن بسیار گرداند»(المعجم الأوسط: ج1ص 256). هر كس دوست دارد كه نامه اعمالش او را خوشحال كند، یعنی وقتی به آخرت متولد می‌شود و به خودش نگاه کند از خودش خوشش بیاید. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:«أکثِرُوا مِنَ الإستِغفار فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ لَم یُعَلِمُکُمُ الإستِغفارَ إلاّ وَ هُوَ یُریدُ أن یَغفِرَ لَکُم = بسیار آمرزش بخواهید؛ زیرا خداوند عزوجل آمرزش خواهى را به شما یاد نداد، مگر براى این كه مى خواهد شما را بیامرزد»( تنبیه الخواطر : ج 1 ص 5.) به ما امر کرده اند که زیاد استغفار کنیم. استغفار حمام روح است. رو به قبله نشستن تمرکز می‌خواهد. در مجلس هم که نشسته اید، استغفار کنید. اگر خدا یادتان داده پس می‌خواسته شما را ببخشد. استغفار درمان آسیب های روحی و روانی انسان است سه نوع آسیب وجود دارد. یک سلسله آسیب ها آسیب های جسمی است که روح را هم درگیر می‌کند. شما وقتی سرما  می‌خورید، حس شما ضعیف می‌شود. وقتی که تب داری، ضعیف می‌شوی. اینها بیماریهای جسمی است. ولی روح هم درگیر می‌شود، اما درمان آن احتیاج به کار روی بدن دارد. داروی خوب، غذای خوب، تغذیه خوب و از همه مهمتر ورزش است. گروه دیگر از آسیب ها روانی هستند. اینها فقط روانپزشک و مشاور روح می‌خواهد. آنها می‌توانند روح شما را سبک کنند. ولی دسته دیگر یک سلسله از بیماریهای روحی است که روانپزشک نمی تواند آن را تشخیص دهد. وقتی قرآن می‌گوید، شیطان به اینها حمله می‌کند. روانپزشک چه می‌داند، چطوری می‌تواند شیطان را از تو دفع کند. در حدیث داریم که شیطان در مخ این آدم بول می‌کند. روانپزشک چطوری بول شیطان را از مخ این آدم در بیاورد.  فقط می گوید، قرص بخور و بخواب. چرا شیطان بول و مدفوع می کند؟ برای این که خودت اجازه می دهی. پای فیلم، کتاب‏، مجلس، موسیقی و اینترنت و فضای مجازی که نباید بنشینی می‌نشینی و می‌گذاری هر چه کثافت است در مخ تو بریزد. این فاز سوم، فاز خیلی بالایی است و فقط یک کارشناس می تواند تو را کمک کند. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «إنّ اللّه َ تعالى یَغفِرُ لِلمُذنِبِینَ إلّا مَن لایُریدُ أن یُغفَرَ لَهُ ! قالوا : یا رسولَ اللّه ِ ، مَنِ الذی یُریدُ أن لایُغفَرَ لَهُ ؟ ! قالَ : مَن لایَستَغفِرُ=  خداوند متعال، گنهكاران را مى آمرزد، مگر كسى را كه خودش نخواهد آمرزیده شود. گفتند: اى پیامبر خدا! چه كسى خواهان آن است كه آمرزیده نشود؟ فرمود: كسى كه آمرزش نمى طلبد»( مستدرك الوسائل : ج 12 ص 122 ح 13685 نقلاً عن الشیخ أبی الفتوح فی تفسیره) . مثلاً شخصی به شما می گوید بدنم کثیف است. شما می گویید: حمام برو. یا کسی می گوید: من مریض هستم. شما می گویید: به پزشک مراجعه کن. یعنی می داند که مریض است و باید به دکتر مراجعه کند. امکان ندارد یک نفر گناه داشته باشد، بگوید من بدبخت شدم و دیگر مشکلم حل نمی‌شود. این طور نیست. دریا دریا گناه هم ببرد نزد خدا بخشیده می شود. یعنی طلب استغفار کن، بخواه که بخشیده شوی. پیغمبر اذن کلی می‌دهد، می‌گوید هر کس گناه کرده بخشیده می‌شود. فقط یک عده بخشیده نمی‌شوند: «إلاّ مَن لا یُریدُ أن یُغفَرَ لَه= مگر کسی که خودش نخواهد بخشیده بشود». آدم به جایی برسد و کاری با خودش بکند که نخواهد بخشیده شود. خلیفه عباسی بعد از انجام جنایت های زیاد و کشتن هزاران نفر در موقع مرگش می گوید: خدایا من می دانم تو چقدر بخشنده و بزرگی، حتی می دانم اگر استغفار کنم، من را می‌بخشی، ولی آنقدر از تو بدم می‌آید که نمی خواهم از تو معذرت خواهی کنم. به خدا اعتقاد دارد؛ به پیغمبر و قیامت اعتقاد دارد؛ قاری قرآن هم بوده؛ سالها در مسجد عبادت کرده؛ ولی با خود چه می کند که به این قساوت می رسد؟ پیامبر می فرماید: کسی که نخواهد آمرزیده شود، کسی است که در زندگی اش استغفار ندارد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed