www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6164
زمان انتشار: 27 فوریه 2017
| |
کسی که منکر دستورات دین می شود، ظالم است

خانواده آسمانی (463) ؛ 95/12/5

کسی که منکر دستورات دین می شود، ظالم است

چشم بستن بر حقیقت و واقعیت، مساوی با کفر است و کفر همان ظلم است که با ظلم به خود شروع می شود.

ویژگی بدی که قرآن برای بسیاری از انسان ها معرفی می کند، «کفر» است. کفر یعنی پوشاندن و انکار کردن حقیقت. این پوشاندن دو نوع است: نظری و عملی. کفر نظری، کفری است که شخص در اعتقاداتش نسبت به کلام الهی و واقعیت های عالم دارد. حماقت و لجاجت برخی از انسان ها از نظر عقیدتی آنقدر زیاد است که هم بدیهیات عالم را انکار می کنند و هم وجود خدای تبارک و تعالی را. علت این انکار کردن ها این است که آدم های تنبل و بی حوصله، چون می خواهند آزاد باشند و هر گناهی را انجام دهند، منکر همه حقایق می شوند. احمقانه ترین و بی منطق ترین آدم ها همین ها هستند که حتی خدا را هم انکار می کنند. اگر از آنها سوال کنید که چه کسی تو را خلق کرده، پاسخی ندارند. آنها برای انکار کردن هایشان هیچ دلیلی ندارند. این در حالی است که می بینیم آفرینش اتم ها، الکترون ها، کهکشان ها، گیاهان، حیوانات و .... برای انسان تولید دانش می کند. میلیون ها آدم در دانشگاه‌ها و آزمایشگاه ها در حال کشف این منطق موجودات هستند. علت ایجاد میلیون ها اختراع بشر این است که هر دانشمندی نظمی را کشف کرده و اختراعی کرده است. وقتی سوال شود که این منطق را چه کسی به اینها داده و شعور واحد حاکم بر هستی نزد کیست؟ این منطق را چه کسی به آنها داده است؟ چه کسی این نظم و نظام را در عالم قرار داده است؟ چه کسی به اینها شعور داده است؟ چه کسی نطفه در رحم مادر را به نوزاد تبدیل می کند؟ اینها پاسخی ندارند. بنا بر این، نمی توان حقیقت را پوشاند، مگر این که عقل انسان تابع نفس و شهوتش شود. یک منطق دیگر این است که وقتی کسی چیزی دارد، اعم از مقام و فکر بلند و اختراع بزرگ و ....نباید به دیگران فخرفروشی کند. زیرا منشاء ایجاد همه چیز خداست. «الحمد لله» یعنی کسی از خودش چیزی ندارد که به خاطر آن، دیگران را تحقیر کند. چنین کسی موحد نیست. داشته های تو از کجا آمده؟ مگر تو از خودت کمالی داری؟ هر کمالی هم به دست آورده ای خدا به تو داده. قرآن کریم همه این گونه افراد را ظالم می نامد و می فرماید: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ= پس چه کسی ستمکارتر است از آن که بر خدا دروغ ببندد و سخن راست را هنگامی که به سراغ او آمده، تکذیب کند». (سوره زمر/آیه 32) «کَذَبَ عَلَی اللَّهِ» یعنی حرف هایی به خدا می بندند که در شرع مقدس نیامده است. «کَذَّبَ بِالصِّدْقِ» یعنی واقعیت ها را تکذیب می کنند. اینها هم به نوعی ظالم تلقی می شوند. برخی افراد کفر به اسماء الهی دارند. خدایی که هستی محض و بی نیاز مطلق است، آیا امکان دارد به بندگانش ظلم کند؟ نه. زیرا امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «انَّمَا یَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِیف= کسی به ظلم احتیاج دارد که ضعیف است». ضعیف کسی است که برای جبران ضعف های خودش، حق کسی را می‌گیرد. خدای سبحان بی‌نیاز مطلق است و به مخلوقات خود نیازی ندارد. او لحظه به لحظه به همه موجودات و نظام هستی، حیات و وجود می دهد. عالم همه ظهور و جلوه ی اوست. پس در مقابل هستی مطلق، هستی دیگری قرار نمی گیرد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خطبه معروفشان در مسجد کوفه فرمودند: «ابتدأ الأشیاء لا مِن شیء= خداوند اشیا را خلق کرد، اما از چیزی نیافرید(یعنی هیچ چیزی وجود نداشت)». یعنی خدا خلقت اشیا و عالم هستی را از چیزی خلق نکرد. پس اگر قائل باشیم که خدا ظلم می کند، در واقع اسماء الهی را تکذیب می کنیم.  تفاوت های نظام هستی همه بر اساس حکمت الهی است، نه این که ظلم به کسی یا چیزی شده باشد. در حقیقت، این ظلم از ناحیه خود انسان هاست. مثلا خدا نعمتی را به کسی می دهد، اما او با این نعمت، دیگران را کوچک و بی ارزش می بیند. درحالی که همه کمالات از آن خداست و انسان چیزی از خود ندارد که بخواهد با آن به دیگران فخر بفروشد.  بنابراین، در کفر نظری، انسان یک سلسله حقیقت های خارجی را تکذیب می کند. نوع دوم کفر، کفر عملی است. یعنی با این که انسان می داند یک کار و عملی بر حق است، اما آن را انجام نمی دهد. برخی انسان ها خدا را قبول دارند، اما دستورات الهی را انکار می کنند. مثلا دستوارت الهی که از آن نهی شده را خوب فرض می کنند و دستوراتی که امر به آن شده را بد می بینند. اینها هم ظالم هستند. برخی منکرین هیچ دانشی در باره زبان و ادبیات قرآنی ندارند، اما آن را به راحتی انکار می کنند. اینها هم به تصریح قرآن ظالم هستند. مثلا کسی که حجاب را قبول ندارد. وقتی می گوییم خدا ۱۷ آیه در قرآن در خصوص حجاب نازل فرموده ، می گوید دروغ است. آیا این آیات را دیده ای که تکذیب می کنی؟ خدا این همه آیه در مورد نماز نازل کرده و اینها که منکر نماز هستند بهانه می آورند که «دلت پاک باشه». کفر باطن انسان را «بد شکل» می کند. این که قرآن می فرماید: «وکل یعمل علی شاکلته=هر کس براساس شاکله ی خود عمل می کند» اشاره به همین دارد که هر کس شاکله خود را بر اساس اعمال و افکاری که دارد می سازد. پس کسی که با انواع کفر انواع ظلم ها را مرتکب می شود، در حقیقت شاکله بد شکلی را برای خود می سازد.  یعنی کسی که خدا را انکار می کند، جای او جز جهنم نیست؛ چون هیچ وقت به ملاقات خدا نمی رسد. ظلم نکن! چون خدا همواره تو را آزمایش می کند خداوند همواره انسان را در صحنه های مختلف زندگی مورد آزمایش و بلا قرار می دهد. مریضی، از دست دادن مال، از دست دادن عزیزان، ورشکستگی و...  اینها همه آزمایشات الهی است. مثل معلمی می ماند که اول اصول را به شاگرد یاد می دهد سپس از او امتحان می گیرد. خدا هم این گونه رفتار می کند. پس باید ببینیم که در این طوفان زندگی چقدر عقایدمان ثابت می ماند؟ «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ= و البته شما را مى ‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایان شما را باز شناسانیم و گزارش هاى شما را رسیدگى كنیم». (سوره محمد/آیه 31) یکی از مواردی که انسان سخت مورد آزمایش الهی قرار می گیرد، شبهه ها و شك‌هایی است كه برای تضعیف عقاید دینی به سراغ انسان می آید. گاهی دیده می شود آدمی به خداوند دروغ می بندد؛ یا او را اساساً انکار می کند. انسان چون نمی خواهد زیر بار دین، اعم از نماز، روزه، خمس، زکات و... برود. پس همه اینها را  انکار می کند تا معصیت می کند. از طرفی این مریضی و انحراف خود را به دیگران هم انتقال داده و آنها را فریب می دهند. کسی که «سبحان الله» را تکذیب می کند، یعنی خدا را از نظر عقیدتی و عملی باور ندارد. درحالی که اگر خدا به معنای حقیقی درک شود؛ این منشا قدرت، شادی، آرامش، عزت و درمان همه ی خرابی هاست؛ او بهترین مولا و یاری دهنده است. علت این که نمی توانیم از خدا کمک بخواهیم، به خاطر ظلم های (اعتقادی و عملی) است که در حق خود می کنیم. همه ما خدای حقیقی را کنار گذاشتیم و نمی توانیم با او شاد باشیم. پس ظلم از جائی شروع می شود که ما به دنبال خدای حقیقی نیستیم، حتی زمانی هم که او را می شناسیم، باز هم به دنبالش نیستیم و خدای توهمی خود را ترجیح می دهیم تا بتوانیم راحت تر به ضعف ها، تنبلی ها و بی حوصلگی هایمان بپردازیم. این بزرگترین ظلم است که انسان حقیقتی را شفاف می بیند، ولی باز هم آن را انکار می کند. اکنون باید از خود سوال کنیم که چه ظلم هایی را (در اعتقاد یا در عمل) مرتکب می شویم که نمی توانیم به آرامش برسیم؟

صوت

1 - کسی که منکر دستورات دین می شود، ظالم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6163
زمان انتشار: 26 فوریه 2017
| |
نظریه ی «مزلو» روان شناس آمریکایی درباره عوامل سعادت

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 19؛ 73/8/23

نظریه ی «مزلو» روان شناس آمریکایی درباره عوامل سعادت

آبراهام مزلو بنیانگذار و رهبر معنوی جنبش روانشناسی انسانگراست. او قویاً نظریات شخصیت ‌شناسی فروید را به طور کامل نقد کرد. آبراهام مزلو در سال ۱۹۰۸ در نیویورک به دنیا آمد. دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشت. مزلو معتقد بود که هر شخصی با نیازهای غریزی به دنیا می‌آید که به رشد، پیشرفت و شکوفایی می‌رسد. مزلو معتقد بود برای شکوفایی نیازهای انسانی باید یک سلسله مراتب طی شود: 1) دسته اول نیازهای فیزیولوژیکی (غذا و آب)؛ 2) دسته دوم نیازهای ایمنی؛ 3) دسته سوم تعلق‌پذیری و عشق؛ 4) دسته چهارم احترام؛ 5) دسته پنجم نیاز به خودشکوفای.

مزلو معتقد است كه اولین نیازهای انسان، نیازهاى بدنى است. مثلاً اگر كسى گرسنه باشد، یا درد داشته باشد، اول به رفع این نیازهایش می پردازد، یعنی اول‏ شكمش را سیر مى‏ كند. اگر كسى نتواند غذاى خودش را تأمین كند و معلوم نباشد که چند روز یا چند هفته گرسنه می ماند، مهمترین نیازش این است كه غذا تهیه كند. اگر این شخص به خاطر غذا نخوردن از بین برود، بقیه كارها هم برایش ارزشى ندارد. مثل گرسنگان آفریقا، که برای تهیه ی غذا مشکل دارند و هفته ای 250 کودک می میرند. براى آنها غذا مسئله حیاتیست و بعد مسایل و جنبه هاى خارجى و معنوى شان، وقتى این نیازشان تأمین شود به طور طبیعى به فكر نیازهاى دیگرشان هم مى‏ افتند.   در واقع همانطور كه مزلو هم مى‏ گوید، اصلى‏ ترین نیازها، نیازهاى فیزیولوژیک هستند. هر چند ما نظریه مزلو را دربست قبول نداریم. اما آن را رد هم نمی کنیم. براى این كه - به غیر از شرایط ویژه آفریقایى‏ ها- انسانها معمولاً نیاز غذایى شان را برآورده كرده اند و به همین دلیل به مسائل خارجی بیشتر از مسائل بدنی اهمیت می دهند. اما آنچه که اهمیت دارد و شاخص است، ارزش عوامل روحی است که صد در صد تأمین کننده سعادت انسان هستند. اهمیت عوامل روحی سعادت در کلام امام باقر (علیه السلام) در مورد اهمیت عوامل روحى نسبت به عوامل خارجى و بدنى روایتى از امام باقر(علیه السلام) نقل می کنیم که فوق العاده مهم بوده و خوب است كه ما این روایت را نصب العین خودمان قرار دهیم. امام باقر(علیه السلام) مى‏ فرماید:«إعلَم أنَّهُ لا عِلمَ كَطَلَبِ السَّلامَةِ، و لا سَلامَةَ كَسَلامَةِ القَلبِ = بدان كه هیچ دانشى، چون جُستن سلامت نیست و هیچ سلامتى، چون سلامتِ دل نیست.» (تحف العقول: 286). حضرت درباره اهمیت عامل بدنی می فرماید، هیچ علمی مانند طلب سلامت نیست. اما از نظر اهمیت روحی می فرماید، هیچ سلامتی مثل سلامت قلب نیست. چون ما در حركت به سمت آخرت، با قلب مان حركت مى‏ كنیم. نوع قلب انسان می گوید که او سالم متولد می شود یا بیمار. نوع قلب انسان تعیین می کند که او یک سال یا دو سال و یا به فرموده ی علی (علیه السلام) 70 هزار سال در جهنم خواهد ماند. بعضی ها خیلی بیشتر در جهنم می مانند. همه لذتها و عذاب هاى بهشت بر اساس میزان سلامت قلب انسان است. هر مقدار قلب سالم باشد، آن طرف انسان نجات پیدا مى ‏كند. قرآن در اهمیت قلب سلیم می فرماید:«یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ، إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ = روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد» (الشعرا/88-89). یكى از مهمترین تلاش هاى انسان و به خصوص جوانان، باید توجه به سلامت روحشان باشد. باید آفتها، بیمارى‏ها و میكروب هاى روحى را بشناسند و از آنها دورى كنند. عوامل بیماری زای روحی در قالب «لذت» به انسان حمله می کنند برخلاف بیماری های بدنی که عوامل آن با احساس درد و تب و ... در بدن بروز می کنند؛ عوامل بیماری زای روحی با احساس لذت روح و بدن را درگیر می کنند و انسان را فریب می دهند و زمینه ی سقوط او را فراهم می کنند.   لذت هم چیزی است که به راحتی قابل چشم پوشی نیست. راجع به لذت در عرفان مسیحی شعری است که می گوید: «لذت برای روح مثل خاری است که لطافت گل را خراب می کند». روح را به گل و لذتها را به خار تشبیه کرده است. نرمى و لطافت گل خیلی زیباست، ولی هیچ تناسبى با خار ندارد. لذتها مانند خار لطافت روح را به خشونت تبدیل می کنند. یعنی انسان هرقدر اسیر لذت شود، به قساوت و سنگدلی نزدیک می شود. لذت و به خصوص لذت های حرام قلب را بیمار می کنند. دیدنی های لذت بخش، شنیدنی های لذت بخش، خوردنی های لذت بخش و حتى خیالاتى كه لذت بخش هستند، همه قلب را قسی و بیمار می کنند. تخیل یكى از منابع مهم تغذیه نفس است، اگر کنترل نشود روح را آلوده می کند. هرگاه تخیلات مسموم به ذهن کسی خطور می کند، باید فورا شرایط خود را تغییر دهد و متوجه خداوند تبارك و تعالى شود؛ قرآن بخواند؛ ذكر بگوید؛ به چیزهای خوب فكر کند. به فکر ابدیت و بهشت و به فکر امام زمان باشد. چون به هر میلی كه دل خواهى سپرد                  از تو چیزى در نهان خواهند برد  به میزانى كه انسان لذت طلب و اهل میل باشد، به همان میزان توانایى روحی اش را از دست مى‏ دهد و اسیر، ضعیف و عاجز مى‏ شود. مثل افرادی که اسیر سیگارند؛ کسانی که اسیر مزه هستند. به هر میزان كه انسان اسیر لذات مختلف باشد، عمر و استعدادهایش تلف مى‏ شود. چون دائما می خواهد عمرش را صرف تحصیل لذت کند و فرصت نمى‏ كند به روحش برسد. لذت‌جویی نقطه‌ی مقابلِ سلامت روح است.   شاید فرمایش نبى اكرم‏ (صلى الله علیه وآله) اینجا خیلى به كار ما بیاید كه می فرمایند:«خداوند جوانى را كه جوانى نمى ‏كند، دوست دارد». جوان جوانى نكند، یعنى سراغ امور باطل و لذت هاى حرام نرود و اسیر میل نشود. جوان باید با اراده و قوى باشد. در دوران دفاع مقدس ما هزاران جوانی داشتیم، بسیجى ‏هایى كه 13- 14 سال شان بود. آنها چنان جلوی نفسشان را گرفته بودند كه تبدیل به یك فرشته شده بودند. آنها راه این لذات را بسته بودند و از آن طرف لذت هاى معنوى جذب مى ‏كردند. جامعه امروز این گونه است که وقتى جوان رشد مى‏ كند، در سنین نوجوانى 14- 15- 16- 17 سال جامعه كمتر به او تذكر مى‏ دهد كه تو انسان و موجود ابدى هستى. تو حیوان نیستى. نوع زندگى تو باید مشخص باشد. جامعه بیشتر به جوان عوامل غفلت و فراموشى می‌دهد. علم مى‏ دهد، دانشگاه و تحصیلات مى‏ دهد، بهداشت مى‏ دهد؛ اما اصلى‏ ترین چیز كه بهداشت روان و روح است را متذكر نمى‏ شود. عوامل اصلی سعادت «عوامل رکنی» نامیده می شوند عوامل سعادت به دو قسمت مهم تقسیم می شوند: 1) «عوامل رکنی» 2) «عوامل غیررکنی» عوامل ركنى مثل پایه و ستون می مانند. اینها عواملى هستند كه اگر نباشند، قطعاً ما نمى ‏توانیم شخص را خوشبخت بدانیم. به بیان چند نمونه از عوامل رکنی می پردازیم: 1) یکی از عوامل رکنیِ رسیدنِ به سعادت، «علم» است. شخص جاهلی که عالم نیست، نمی تواند خوشبخت باشد. راه خوشبختی و فرمولِ اصلی، «شناخت» و «آگاهی» است. علی (علیه السلام) به کمیل فرمود: « مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ = هیچ حرکتی نیست، مگر این که در انجام آن احتیاج به آگاهی دارید» (تحف العقول، ص171). کسی که می خواهد خوشبخت باشد، در درجه اول احتیاج به خودشناسی دارد، باید بفهمد که چه چیزهایی او را خوشبخت خواهد کرد. اگر این آگاهی و علم را نداشته باشد، نه تنها سعادت خود، بلکه سعادت اطرافیان خود را نیز، نمی تواند تأمین کند. ریشه هر خیر و خوبی، آگاهی و دانش است. لذا انسان به میزان مطالعه و آگاهی که از خود و شرایط خوشبختی و موانع خوشبختی خود دارد از ارکان خوشبختی برخوردار است.  2) «ایمان» نیز از عوامل رکنی است. قطعاً كسى كه ایمان دارد، دیدگاهی ابدی به خود دارد. کسی که ابدیت خود را نمی بیند، نیازهایش را با معیار ابدی تأمین نمی کند. تمام عمر و جوانی او صرف نیازهایی می شود که تا دم قبر به دردش می خورد، از قبیل پول، منزل، همسر، اتومبیل، مدرک تحصیلی و ...؛ برای این که آن طرف (آخرت) را نمی بیند و از نیازهای آنجا آگاه نیست. 3) عامل بعدی «صبر» است. انسان باید با صبر و حوصله و استقامت با دشمنان و عوامل بیماری روحی مبارزه کند. تنها كسانى مى ‏توانند خود را به سعادت نهایى برسانند كه توان مبارزه و صبر در مقابل وسوسه ‏ها را داشته باشند و به وسوسه ها «نه» بگویند. صبر آنقدر مهم است که فرمود، اگر صبر نداشته باشید، ایمان هم ندارید.  امام صادق (علیه السلام) فرمود:«الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد فاذا ذهب الرّأس ذهب الجسد كذلك اذا ذهب الصبر ذهب الایمان‌ = صبر نسبت به ایمان مانند سر است نسبت به تن؛ كه چون سر برود، تن هم می‌رود. هم‌ چنین اگر صبر برود، ایمان هم‌ می‌رود»(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏۶۷، ص۱۸۳). تمام ایمان را صبر تشكیل مى‏ دهد. صبر 3 نوع است: 1) صبر برطاعت، 2) صبر بر معصیت و 3) صبر بر مصیبت. کسی که در مقابل فرمان خداوند و اطاعت از او بی حوصله است و زیر بار طاعت خداوند نمی رود، نمی تواند در مقابل لذات و امیال که عواملِ بیماریِ روح انسان هستند، مقاومت کند. کسی که صبر بر معصیت ندارد، در مقابل گناه مقاومت نکرده و عاقبت شکست می خورد. گناه و آلودگی عامل بازدارنده انسان از رسیدن به سعادت هستند. مصائب و سختی هایی که بر انسان هجوم می آورند، نیاز به صبر و استقامت دارند، تا سعادت انسان را تأمین کنند. اگر كسى بى ‏صبر و حوصله، ضعیف یا تنبل و كسل باشد، از رسیدن به سعادت باز می ماند. على (‏علیه السلام) فرمودند: «الكسل یفسد الاخره = کسالت آخرت انسان را خراب می‌کند». انسان تا مى‏ تواند، باید به وسیله «تلقین» از كسالت فرار كند. زیرا كسالتِ بدنى منجر به كسالتِ روحى مى‏ شود. راه دیگرِ دوری از کسالت این است که انسان بدن را به وسیله ورزش و نشاط و تحرک قوی نگه دارد. بسیاری از كسالت های روحى ناشى از كسالت هاى بدنى است. راه دیگر برای دوری از کسالت، «تلقین هاى روحى» است. وقتى انسان در مقابل کسی یا عاملی ضعیف مى‏ شود، باید فورا خودش را پناهنده كند به كسى كه از روح بلندتر و قوى ‏ترى برخوردار است. مثل یك باطرى ضعیف كه از یک منبع قوی مثل برق كمك مى‏ گیرد و شارژ می شود.   یا خودش را به دوستانى كه روح قوى دارند، پیوند دهد. با كمك عوامل معنوى روحش را قوى كند. آیات الهى بهترین تقویت كننده روح هستند. وقتی انسان به خط قرآن نگاه می کند، همین نگاه تقویت کننده است، چه برسد به اینکه انسان قرآن را بخواند و یا چه رسد به زمانی که آن را با تدبر و تعمق قرائت کند. یا آیات قرآن را بشنود. هیچ چیز مثل شنیدن تأثیرگذار نیست. نفس انسان با شیندن از راه گوش تغذیه می شود. اگر گوش را ببندی، مجرای حکمت و غذای روح را بستی و در نتیجه ضعیف می شوی. پس «علم»، «ایمان» و «صبر» از عوامل رکنی هستند. چرا بعضی ها می گویند ما ایمان نداریم، ولی احساس خوشبختی می کنیم؟ شاید بعضی ها بگویند، ما ایمان را شرط رسیدن به سعادت و عامل رکنی و اساسی نمى‏ دانیم. ایمان هم نداریم. نماز نمی خوانیم کاری هم با دین نداریم ولی خوشبخت هستیم. چرا آنها بدون ایمان خود را خوشبخت می دانند؟ برای این که دیدگاه آنها نسبت به خودشان این گونه است، یعنی آنها خود را آن انسانی که خداوند خلق کرده، نمی دانند. خداوند انسان را موجودی ابدی آفریده که سه مرحله حیات دارد، مرحله اول دوران جنینی، مرحله دوم زندگی در دنیا، مرحله سوم زندگی در آخرت. در مرحله زندگی دنیا انسان فرصت دارد که خود را برای شرایط زیستی آخرت آماده کند. آنها این موضوعِ مهم را نمی دانند و فكر مى‏ كنند، انسان یعنى همین 60 سال عمر دنیا و تمام خوشبختی شان به کوچکی و کوتاهی همین دنیاست. آنها در واقع معرفتی نسبت به خوشبختی حقیقی و جاودانه ندارند. «عوامل غیر رکنی» چه نقشی در رسیدن انسان به سعادت دارند؟ «عوامل غیر ركنى»، عواملى هستند كه اگر باشند، سعادت انسان كاملتر و بهتر می شود. اگر هم نباشند، سعادت فرد لطمه ای نمی بیند و نمى‏ توانیم بگوییم، این فرد بدبخت است. به شرطی که انسان مجهز به عوامل رکنی مثل علم و ایمان و صبر باشد. مثلاً كسى که زیبا است. این «زیبایی» تا اندازه ای او را به سمت سعادت می برد، اما می تواند مانع سعادت او هم باشد. چون اگر كسى زیبا ولی جاهل باشد و تقوى نداشته باشد، در معرض خودنمایی قرار می گیرد و خود را به لذت های حیوانی می فروشد. انسان زیبایی که جاهل است، فکر می کند انسان یعنی کسی که زیباست و کسی که زیباست از انسانیت بیشتری برخوردار است، در صورتی که این درست نیست. بیشتر اوقات این افراد کم می آورند و برای جبران این کم آوردن «زیبایی» شان را به رخ می کشند. در حالى كه در معیارِ انسان هاىِ فهمیده و باشعور و رشد یافته، «زیبایی» هرگز عامل اصلى سعادت نیست، فقط مى‏ تواند كمك كند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند:«ان الجاهل من عصی الله وان کان جمیل المنظر عظیم الخطر= نادان کسی است که نافرمانی خدا کند، اگر چه زیبا چهره و دارای موقعیتی بزرگ باشد». در ارزیابى اشخاص به زیبایی آنها نگاه نكنید. برای ارزیابی باید به میزان پیوند آنها با آخرت نگاه كنید. باز حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «العاقل من اطاع اللَّه و ان كان ذمیم المنظر و حقیر الخطر= عاقل اطاعت خدا را می کند، اگر چه زشت چهره و دارای موقعیت پستی باشد». «ثروت» همراه با تقوا یار خوبی برای رسیدن انسان به سعادت است «ثروت» هم از عوامل غیررکنی است که در سعادت انسان نقش دارد. ثروت برای تقوای انسان یار خوبى است. دین اسلام مال و ثروت را نفى نكرده است. به شرطى كه این مال و ثروت همراه با تقوى باشد. ثروت بدون تقوی برای انسان جهنم می‌سازد. قرآن می‌فرماید: « یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ = روزی که آن طلا و نقره ذخائرشان در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ کنند (و فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجه آنچه برای خود ذخیره کردید، اکنون بچشید (آتش حسرت و عذاب) همان سیم و زری که اندوخته می‌کردید.»(توبه/35). «قدرت» همراه با «ایمان» سعادت آفرین است «قدرت» هم عامل غیررکنی است. اگر قدرت در دست انسان با تقوا باشد او را به سمت سعادت سوق می دهد. قرآن صاحبان قدرت مؤمن را اینجورى معرفى مى‏ كند: « الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ= همان كسانى كه چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى دارند و زكات مى‏ دهند و به كارهاى پسندیده وامى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها از آن خداست»(حج/41).  مؤمنین وقتى صاحب قدرت مى‏ شوند از تمام قدرتشان در اجتماع و جهان برای تحقق 4 مقصد استفاده مى ‏كنند، 1) اقامه نماز، 2) پرداخت زكات، یعنى به فكر مردم جامعه و فقیران و مستضعفان هستند. 3) امر به معروف و 4) نهى از منكر. این 4 مقصد بركتِ حكومتِ صالحان است. آخرین مطلب این است كه اگر كسى كمال و قدرت روحى داشته باشد، می تواند ضعف عوامل بدنى و خارجى را جبران كند. اما عکس این مطلب درست نیست؛ یعنی اگر کسی ضعف روحی داشته باشد، نمی تواند با عوامل بدنی مثل زیبایی و عامل خارجی مثل پول و ثروت جبرانش کند. این قاعده برترى عوامل روحى را بر سایر عوامل مى‏ رساند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6162
زمان انتشار: 26 فوریه 2017
| | | |
عوامل سعادت را از لحاظ اهمیت چگونه رتبه بندی کنیم؟

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 18؛ 73/8/30

عوامل سعادت را از لحاظ اهمیت چگونه رتبه بندی کنیم؟

عوامل سعادت به سه دسته کلی «عوامل روحی، عوامل بدنی و عوامل خارجی» تقسیم می شوند. از نظر میزانِ تاثیر و اهمیت، «عوامل روحی» در درجه اول قرار دارند. بعد از آن «عوامل بدنی» و در آخر «عوامل خارجی» هستند.

متاسفانه اکثر افراد بشر، در ارزش گذاری و وقت گذاری برای تحصیل سعادت، برعکس عمل می کنند. یعنی اول به عوامل خارجی بیشتر اهمیت می دهند، سپس به عوامل بدنی، و در آخر به عوامل روحی. ترتیب اهمیت عوامل سعادت در نظر انسان به دلیل این است که آگاهی های انسان از ابتدای تولد متوجه اشیاء خارجی است. اگر انسان در کودکی از تربیت صحیحی برخوردار نشود و به او نگویند که چه چیزهایی اهمیت بیشتری دارد، تا آخرعمرش به همان گونه پیش خواهد رفت. یعنی اول به مسائل خارجی اهمیت می دهد، بعد به مسائل بدنی، و در درجه آخر به مسائل روحی،  البته برخی نیز، چنین هستند که اصلاً به هیچ کدام اهمیت نمی دهند. برای همین در جامعه می بینیم که افراد به پول بیشتر از سلامت جسمانی شان اهمیت می دهند. مثلا برای به دست آوردن پول، تلاش زیادی می کنند و غم و غصه ی زیادی متحمل می شوند تا لوازم خارجی مثل فرش، لوستر، خانه گران قیمت، اتومبیل آخرین سیستم، وسایل تزئینی و لباس و ... را تهیه نمایند. گاهی آنقدر دوندگی می کنند که سلامتی شان به خطر می افتد و مریض می شوند؛ زیرا تهیه این وسایل فشار روحی زیادی را بر شخص وارد می کند. متأسفانه، خیلی از افراد، توجهی به این موضوع ندارند. شبانه روز می دوند تا پول بیشتری به دست آورند و در این تلاش و تکاپوی بیش از حد معمول، از بدن خود سرمایه گذاری می کنند و در نتیجه چشم، دست، کلیه، و ... سایر اعضای بدن درگیر بیماری های جسمانی می شوند. حتی گاهی ممکن است دچار نقص عضو شوند که نقص عضو را به راحتی نمی شود جبران کرد. چون هم خسارت مالی و هم خسارت روحی در پی دارد.  بعضی افراد گاهی به خیال خود می خواهند صرفه جویی کنند، ولی دو برابر آنچه که صرفه جویی می کنند، آسیب بدنی می بینند. مثلاً با 8 ساعت کار می توانند یک زندگی ساده و مطلوبی داشته باشند، اما شغل دوم یا سوم می گیرد و از بدنش خیلی کار می کشد که در دراز مدت، بدن مریض می شود. زیرا با فطرت و طبیعت نمی شود مبارزه کرد. هیچ چیزی قانونمندتر از طبیعت و فطرت وجود ندارد. نمی خواهم بگویم کار دوم بد است. بعضی وقتها لازم است، اما به شرطی که انسان به سعادت روحش صدمه نزند. کسی که شغل دوم و سوم دارد، برای پول در آوردن وقت بیشتری می گذارد. چنین کسی به تربیت فرزندش و نیاز های عاطفی خانواده اش نمی رسد. در نتیجه مشکلات روانی در خانه ایجاد می شود. بعد از مدتی خودش هم مسئله دار می شود؛ ناراحتی اعصاب می گیرد؛ دچار خستگی و عصبانیت بیش از حد می شود؛ در عصبانیت هم هزاران مشکل اخلاقی برایش به وجود می آید که همه اینها گناه است و در نامه عمل او نوشته می شود. زن و فرزند غیر از مسائل اولیه و مادی زندگی، چیز های دیگری هم نیاز دارند. اگر شما آنها را تهیه نکنید، آرامش خانواده تأمین نشده و همسر و فرزندت به مشکل روانی دچار می شوند و متعاقبا فرزندت دچار مشکلاتی در مدرسه می شود. شما در داخل منزل می بینید که مشکلی ندارد، وضعش خوب است، لباس، خوراک و پول تو جیبی اش به راه است. اما بچه از نظر روانی سالم نیست. آسیب های روانی زیادی دیده است.   اگر فرهنگِ معنوی شیعه در جامعه درست جا بیفتد و انسان «علم چگونه زیستن» یا علم «اخلاق» را بیاموزد، عوامل خارجی در درجه اول اهمیت قرار نمی گیرند. عامل بدنی نسبت به عوامل خارجی از ارزش بیشتری برخوردارند بعد از عوامل خارجی که در درجه پایینِ اهمیت قرار دارند، انسان به دومین عامل که مسائل بدنی است توجه دارد. در حالی که گفته شد، اولین و مهمترین عامل در نیل به سعادت، عامل روحی است. ولی انسان به بدنِ خود بیشتر از روحش اهمیت می دهد. البته فراموش نشود که در دین ما بدن ارزش دارد. باید به بدن رسیدگی کرد و از آن مراقبت نمود. اهمیت بدن به اندازه ای است که اگر کسی به بدن فردی آسیب بزند، باید دیه بپردازد. اگر یک عبادت که از نوع «عوامل روحی» شمرده می شود، برای سلامتی بدن ضرر داشته باشد، انسان از آن عبادت منع شده است. مثلا اگر گرفتن روزه به سلامتی شخصی لطمه وارد کند، آن شخص نباید روزه بگیرد. یا این که قضا کند و بعد وقتی بدن سالم شد، قضای آن را به جا آورد. ولی نباید با بدنی که بیمار است، روزه بگیرد و روزه ای که می گیرد، باطل است. بدن در دین اسلام خیلی محترم است. این احترام و شرفِ بدن به خاطر وجود روح است. ولی ما متأسفانه متوجه نیستیم. به فکر حمام جسم مان هستیم که هفته ای دو بار و سه بار حمام برویم. وقتی دستمان چرب می شود، باید بشوییم یا لباسمان را تمیز کنیم. بعضی ها که توجه بیشتری به سلامت بدن دارند، ورزش می کنند، برای ورزش وقت می گذارند، باشگاه می روند، تربیت بدنی کار می کنند. به هر نحوی خودشان را فارغ می کنند که به جسم شان رسیدگی کنند که همه این رفتارها خیلی خوبند. ولی روح چی؟ آیا روح نظافت نمی خواهد؟ طهارت نمی خواهد؟ اگر کثیف و مریض شد، آیا اشکالی ندارد؟ گاهی اصلاً روح می میرد. شخص دیگر مرده است و یک حیوان شده و روح انسانی ندارد. شما که چندین ساعت برای بدنت وقت می گذاری، چند ساعت هم برای روحت وقت بگذار. خود را برای روحت فارغ کن. بگو می خواهم روحم را تربیت کنم. برای بدنت به باشگاه می روی؛ دل به حرف مربی می دهی و همه سختی های تمرین را تحمل می کنی. برای روح هم این کار را انجام بده. اما متأسفانه انسانها فکر می کنند، اصلاً روح نیازی به رسیدگی ندارد و مریض نمی شود.  در روایت داریم، 6 حالتی که برای جسم ایجاد می شود، برای روح هم ایجاد می شود: 1) خواب، 2) بیداری، 3) مرگ، 4) حیات، 5) صحت و 6) بیماری. پس حالا که روح هم همه این 6 حالت را دارد. باید توجه کنیم که روح ما کجا می خوابد؟ بیدارش کنیم. با غفلت به کجا می رود؟ غفلتی که اگر انسان متوجه نشود، تمام هستی اش و تمام ابدیت و همه ی آخرتش را به خطر می اندازد. روح ما در چه زمانی و در کجا بیمار می شود؟ اگر با این بیماری به آن طرف منتقل شود، درد سرها برای انسان درست خواهد کرد. بعضی از ما هیچ غمی برای رشد خودمان نداریم و لحظه ای تأمل نمی کنیم که بالاخره ما هم آدم هستیم. فردایی و ابدیتی داریم. خداوند ما را بیهوده خلق نکرده است. ما هیچ وقت احساس درد نمی کنیم، درد انسانیت، درد آخرت، درد ابدیت، درد دین. وقتی این دردها سراغ ما نمی آید، یعنی ما مریض هستیم. بدنی که به موقع درد نگیرد، مریض است. بدن سالم بدنی است که وقتی خطر تهدیدش می کند، درد بگیرد و با «درد» به انسان هشدار دهد، تا انسان بداند که مریض است و به پزشک مراجعه کند. پس وقتی که آلودگی سراغ بدن می آید، اگر بدن هیچ هشداری ندهد، مریض است. مثل دست یا پایی که سر و بی حس شده باشد، اگر سوزن به آن بزنی یا حتی اگر بسوزد، انسان متوجه نمی شود. چرا؟ چون حس خود را از دست داده است. روح سالم نیز، نسبت به جدایی از خوشیِ واقعی و جدایی از سعادت، حساسیت نشان می دهد. جدایی از سعادت برایش مسئله است و برای آن، غم و اضطراب دارد. راجع به این مسئله واقعاً فکر می کند که «من جوانم»، «فردایی دارم»، «وقتی روز به روز از عمرم می گذرد، توانایی ام از دست می رود»، «من چه کار باید بکنم؟»، «وقتی ازدواج کنم آیا مسائل ازدواج را می دانم؟»، «آیا از مسائل تربیت فرزند آگاهی دارم؟». برای فرزندمان واکسن می زنیم. اگر بیمار شود از او پرستاری می کنیم. برایش لباس و کفش و ... تهیه می کنیم. اما این کودک انسان است. روح دارد، سلامتی روح می‌‌‌خواهد، بهداشت نیاز دارد. پزشک روحانی و تربیت روحانی لازم دارد. حتی وقتی می‌خواهیم مسائل روحش را درمان کنیم، سعی می کنیم با رفع مشکلات و مسائل جسمی درمانش کنیم، یعنی با توجه به عوامل بدنی، می خواهیم مشکلات روحی فرزندمان را مداوا کنیم. اما این کارِ غلطی است. مثلا کودک روحش مریض است. ما برایش دوچرخه می خریم. آیا با خریدن دوچرخه روحش درمان می شود؟ آیا مشکل روحی و روانی خانمت با خریدن لباس و زیورآلات حل می شود؟ اصلا چنین نیست. وقتی فرزندت مریض است، می گویی مدرسه نرو؟ می گویی این غذا را نخور، فلان خوراکی را نخور تا بدنت سالم شود. روح هم همین گونه است. وقتی روح مریض می شود، باید فعالیت هایی را که برای روح مضر است، محدود کنید. یک سری فعالیت ها را تعطیل کنید. وقتی جسم بچه مریض می شود، پدر مرخصی می گیرد، مادر کارهایش را کم می کند و به کودک رسیدگی می کنند، تا حال فرزندشان خوب شود. روح هم همین مراقبت ها را نیاز دارد. مسائل روحی ماندگارند. برای این که روح مثل بدن نیست که بپوسد. روح جاودانه است. برای همین در بالاترین درجه اهمیت قرار دارد. سعادت آخرت ما بسته به این است که روح را چگونه پرورش دهیم و برای پرورش آن، نیاز به آگاهی و وقت گذاری و عمل داریم. اشتباه بزرگ جوانان این است که فکر می کنند، یک روزی در آینده فراغتی پیدا می کنند و می توانند به مسائل روحی، معنوی، مسائل تربیتی و علمی شان برسند، اما این درست نیست. هر مقدار از عمرتان بگذرد، مشکلات خارجی و مادی تان بیشتر خواهد شد. مسائل روحی و معنوی در اولین درجه اهمیت قرار دارند. دومین مسئله که در درجه دوم اهمیت قرار دارد، مسئله جسم است. اگر غذای کمتری بخوری، خانه ات به جای فرش، موکت باشد، اما بدنت سالم باشد، خیلی بهتر از این است که در خانه ات مبل باشد و وسایل رفاهی آن چنانی داشته باشی. پول و ثروت فراوان داشته باشی، ولی در عوض زخم معده و زخم اثنی عشر گرفته باشی. انسان نباید بدنش را به خاطر مسائل خارجی، خیلی به زحمت بیاندازد. باید بداند که تا آخر عمر به این بدن نیاز دارد. پس ترتیبِ اهمیتِ عوامل سعادت، به این صورت است که عوامل روحی در درجه اول، عوامل بدنی در درجه دوم و عوامل خارجی در درجه سوم اهمیت قرار دارند. بنابراین در برقراری ارتباطات اجتماعی اولین شرط این است که معنویت، ابدیت و آخرت مان به خطر نیفتد. از آخرت مان مایه نگذاریم. نباید از روح که اصل است، برای مسائل بدنی که فرع است سرمایه گذاری کنیم. به خاطر مسائل خارجی نباید بدن را فدا کنیم و به خاطر مسائل بدنی نباید از روحمان سرمایه گذاری نکنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6160
زمان انتشار: 25 فوریه 2017
| |
توکل کردن به خداوند، بهترین اعمال نزد خداست

سلسله مباحث توکل، جلسه دوم

توکل کردن به خداوند، بهترین اعمال نزد خداست

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب معراج سوال خود را از خداوند این چنین مطرح می کند: «یا ربّ ایُ الاعمال افضل = خدای من، بهترین اعمال کدام است؟». خداوند در پاسخ حضرت فرمود:«لیس شیءٌ افضل عندی من التوکل علیَّ و الرضا بعد قسمت = هیچ چیز نزد من بالاتر از این نیست که بنده‌ام به من توکل کند و بعد از  قسمتی که به او رسیده، راضی باشد».

روایت زیبای مذکور برای انسان کافی است تا قدرت و شجاعت را جذب کند و آلودگی‌ها از قلب او خارج شود. در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ادب فراوانی نهفته است که درس بزرگی به انسان‌ها می‌آموزد. یعنی زمانی که به محضر بزرگی راه یافتیم، باید از امور بیهوده و جزیی صرف نظر و به سراغ بهترین‌ها برویم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که حقیقت انسانیت است و به عنوان نماینده‌ی ‌بشریت به معراج رفته و دغدغه‌ی انسانها را دارد و می‌خواهد از سوی خداوند، ودیعه‌ای برای بشریت بیاورد که موجب رستگاریش شود، وقتی با خدا روبرو می ­شود، از خدواند نیکوترین اعمال را مطالبه می‌کند. این مسأله ی بسیار مهمی است که در معراج پیامبر ص شرایطی مهیا شده است تا نماینده‌ی بشریت، از خداوند درخواست کند تا او را از ضروری ترین چیزی که انسان، در روابط خود با خدا به آن احتیاج دارد، آگاه سازد، و خداوند در پاسخ رسولش می‌فرماید: بهترین اعمال، «توکل» است. عنایت خداوند به بندگانش به اندازه‌ی توکل و ظرفیت آنهاست اگر کسی گرفتار بدی‌هاست و نور توکل کردن به خداوند بر قلب او نمی‌تابد، به خاطر کم ظرفیتی خودش است. چرا که خداوند نسبت به بندگانش، از هیچ عنایتی دریغ نمی‌کند، و نسبت به آنها رئوف و رحیم است. وقتی که خداوند می فرماید: «لمن کان له قلب= (این) برای کسی است که دارای قلب باشد»، نشانه ی این است که خداوند لطفش عام است، اما فقط بعضی افراد توکل شان قوی است. چرا که قلب خود را آماده ی پذیرش لطف های الهی کرده اند. اینها از عنایت های خدا بهره بیشتری می برند. به قول حضرت امام ره قلب که الهی شد، همه چیز الهی می شود. این آیه زیبا «لمن کان له قلب» به انسان قدرت فراوانی برای فهم و نیل به توکل می‌دهد. یعنی عنایات خدا برای کسی است که واقعاً قلب داشته ‌باشد. یعنی کسی که دلش زنده ‌باشد. علی بن سویل می گوید: از امام کاظم (علیه السلام) درباره‌ی آیه‌ی «من یتوکل علی الله فهو حسبه=هرکس به خدا توکل کند، خدا برایش کافیست» از حضرت سؤال کردند؛ ایشان فرمود: توکل بر خدا مراتبی دارد، از جمله این که در تمامی امور به او توکل کنی و به هرچه درباره‌ی تو انجام داد، خشنود باشی. (بحث «رضا» در مباحث «معرفت»، خواهد آمد.) و بدانی که خداوند از هیچ خیر و عنایتی نسبت به تو کوتاهی نمی‌کند. یعنی در خداوند بخل وجود ندارد.  «لایألوک خیراً وفضلاً = از هیچ خیر و فضل و عنایتی دریغی ندارد که به تو بدهد». «یا دائم الفضل علی البریه = ای کسی که فضل تو پیوسته و مداوم است». این که انسان ضعیف و عاجز و حسود است و به دنبال لغزش و عیوب دیگران است و حال عبادت و معنویت ندارد، به خاطر این است که ظرف دل او کوچک است و ظرفیتش کم. نور خداوند در همه جا وجود دارد و اگر انسان موانع را بردارد، نور خداوند بر قلب و جان او خواهد تابید. خداوند رحمت کند مرحوم میرزا را که می فرمود: خداوند اگر چیزی را از کسی بگیرد، چیزهای دیگری به او می‌دهد بدبختی ما این است که چیزهایی را که دیگران دارند، می بینیم ولی چیزهایی که خودمان داریم، نمی بینیم. بعد میرزا مثال عامیانه می‌زند: یک نفر را کچل می‌کند، ولی صدای خوش به او می دهد که ده تا زلف دار باید اطرافش بنشینند. اگر کسی از ما برتر است، اگر عنایت بیشتری به او می شود و برکت عمر و مال و توفیقات عبادی و قرب بیشتری دارد، به خاطر این است که زحمت بیشتری کشیده است.  اگر امام زمان (عج الله تعالی) ظهورکند، چه می‌کند؟ آیا ما را در بین سربازانش جای می‌دهد؟ همین که حضرت به ما اخم نکند برایمان خوب است.  همین که از کنارمان رد شود و چیزی نگوید، و نگوید که آبرویم را بردی و به گریه‌ام انداختی، لطف بزرگی کرده‌است. اگر ایشان از بین افرادی که در نظر ما پست و کوچک هستند، سربازانش را برگزید، نباید تعجب کنیم، چرا که او لیاقت داشته، و ما نداشتیم و حضرت کار عبث نمی‌کند. از طرف خدا و ائمه (علیه السلام) و امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، هیچ بخلی وجود ندارد. هر چه بخل هست در درون ماست. در قرآن هم فرمود: «من یبخل فانما یدخل علی نفسه = هرکس بخل ورزد، بر خود بخل ورزیده است». باید به درون خود بنگریم و ببینیم مشکل از کجاست، چرا آرامش نداریم؟ و چرا بی‌حوصله و بی‌تاب  هستیم و در آتش کینه و حسادت می‌سوزیم؟ خداوند از هیچ خیرو عنایتی نسبت به ما کوتاهی نمی‌کند، چرا که «انَ الله بالناس لروف رحیم= به راستی که او نسبت به بندگانش رئوف و مهربان است». میوه‌ی تکیه بر خداوند، عزت و بی‌نیازی است انسان‌های زیادی در طول تاریخ، برای رسیدن به عزت و بی نیازی تلاش کرده‌اند. اما تنها کسانی به آرامش و بی‌نیازی دست یافته اند که به خداوند تکیه کرده اند و سرمایه‌ی آنها در زندگی خداوند است. روایتی که در این بخش بیان می‌کنیم، فوق العاده زیبا و سازنده است، شرابی است که روح‌های پاک را مست می‌کند. «و سقاههم ربّهم شراباَ طهوراً = شرابی که آدم را پاک می‌کند.»، یعنی وقتی انسان این روایات را با گوش جان ‌بشنود، قلبش از کینه و عداوت و رذایل پاک می‌شود. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «انَ الغنی والعز یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل او طناه = بی نیازی و عزت پیوسته در رفت و آمد هستند (ساکن و مستقر نمی‌شوند) تا آن که به جایگاه توکل برسند، آنگاه مستقر می‌شوند». انسانها در طول زندگی تلاش می‌کنند به دو چیز برسند، یکی این که بی نیاز و غنی باشند و دیگری این که عزت داشته باشند. افراد برای رسیدن به عزت، تلاش فراوانی می‌کنند؛ مراتب علمی و شغلی را قدم به قدم طی می‌کنند و به مراتب بالاتر دست می‌یابند تا به آرامش و عزت برسند، اما می‌بینند هنوز به عزت و آرامش دست نیافته‌اند. کسانی هستند که حتی به درجه‌ی اجتهاد رسیده‌ و در حوزه جزء مدرسین درجه‌ی اول بودند. آنها از این که رساله نداشتند، آرامش نداشتند و فکر می‌کردند عزتشان در داشتن رساله است. در برابر اینها، مجتهدانی مانند، آیت الله بهاءالدینی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله حسن زاده، آیت الله اراکی، آیت الله بهجت و بزرگان دیگر، سال های سال، از اجتهادشان گذشته ولی دغدغه رساله را نداشتند. جون آنها دنبال این عزت‌ها نبودند و به آنچه می‌یافتند، رسیده بودند.  آیت الله العظمی، مقام بزرگی است. خودش را به آقا رساند و گفت: خدمت امام زمان (علیه السلام) برویم؟ گفت: برویم. گفت: اسبم را چه کار کنم؟ گفت: من این همه گلّه دارم، بدون نگهبان، رهایشان کردم. تو نگران اسبت هستی؟! یکی ثروت زیادی دارد، ولی غنی است، و دیگری، یک اسب دارد ولی فقیر است. اگر طالب آرامش، بی نیازی و عزت هستید، امام صادق (علیه السلام) راه را نشان داده‌است و آن «توکل» است، یعنی اگر می خواهی در وجودت حس غنی و عزت استقرار پیدا کند، باید به توکل برسی، باید خدا را کنار خودت ببینی. امام (ره) زمانی که شروع کرد، دست خالی بود. آدم های بزرگ همین گونه عمل می‌کنند. ثروتشان فقرشان است. این که برای شروع باید چیزی داشته باشیم، بدترین حالت است. چون می‌خواهیم به آن تکیه کنیم و همین حجاب دیدن خدا می‌شود.  امام خمینی (رحمه الله علیه) می‌فرماید: شبی که خواب دیدم پرچم ایران آتش گرفته و من با عبا خاموشش کردم، فهمیدم می توانم ایران و کشورم را نجات بدهم و باید هم به تنهایی شروع کنم. ببینید چقدر عزت و آرامش دارد. می‌فرماید: آن سرهنگی که مرا می‌برد، به او گفتم تو نترس. به جای این که من از او بترسم او می‌ترسید. وقتی که به امام (ره) گفتند: سربازانت کم است، گفت: من خیلی سرباز دارم. الآن در گهواره ها هستند و یا در کوچه‌ها بازی می‌کنند. ببینید چقدر اعتماد دارد. خدا رحمت کند شهید مطهری را که می گفت: وقتی به پاریس نزد امام رفتم، سه ایمان، در امام دیدم؛ ایمان به خودش، به خدا، و به راهش. می‌گفت ایشان در آرامش کامل بودند. آیت الله طالقانی می‌گفت: هر وقت خدمت امام می‌رفتیم، اگر اضطرابی در ما بود، با رسیدن به ایشان آرامش پیدا می‌کردیم. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند، توکل بر خدا، مراتبی دارد. بنابراین، در ضمن این که خداوند به تو کمک می‌کند و کارت را به جلو می‌برد و به تو برکت می دهد، سختی‌ها، خطرات و محدودیت‌های فراوانی هم سر راهت هست. این موانع به خاطر این نیست که خدا بخل می‌کند، این موانع به خاطر این است که تو باید آنها را در درون خود، از بین ببری. بنابراین اگر می‌خواهید به جای این که با حسادت کردن، بدبینی، غیبت و عیب این و آن را گفتن، و یا حقه‌بازی و نفاق و با ذلیل شدن در مقابل این و آن، و فروتنی های مشرکانه، به جایی برسید، به خداوند تکیه کنید. شخصی از امام رضا (علیه السلام) سؤال می‌کند: »جعلت فداک = فدایت شوم»، (چه زیباست وقتی می‌خواهی با معصوم (علیه السلام) صحبت کنیم همراه با ادب باشد). پرسید: «ما حدُّ التوکل = حد توکل چیست؟» «فقال مع الله احدا = تا وقتی که خدا را داری از هیچ‌کس و هیچ چیز نترسی». زمانی مردم از رژیم شاه می‌ترسیدند، اما وقتی نگاهی که امام (ره) نسبت به خدا داشت، (کسی که در اوج توکل است) به مردم منتقل شد، آن هم از آن سوی مرزها، آنچنان در قلب مردم نفوذ کرد که زن جوان با نوزادی در بغل، با آن همه وابستگی جلوی گلوله می‌رود و یا جوانان کم سن و سال، از شلمچه سر در می‌آورند و در برابر دشمن، کمترین اضطرابی پیدا نمی‌کنند و نمی‌ترسند، اینها به درجه‌ای از توکل رسیده اند که، « ان لا یخافوا مع الله احدا= وقتی با خدا هستند، از احدی نمی ترسند». گرفتار شدن در دام رذائل اخلاقی، حاصل نبود توکل و رابطه‌ی انسان با خداوند است  در روایت داریم، «هرکس بین خود و خدا را اصلاح کند، خدا بین او و خلق را اصلاح می‌کند». دلیل این که حسادت، کینه، سوءظن، غیبت، بدخواهی در قلب ما لانه گزیده است، این است که رابطه ی بین خود و خدایمان را اصلاح نکرده و بر خدا توکل نمی کنیم. اگر کسی بین خود و خدا را اصلاح کند، حسادت و غیبت نمی‌کند و خودکم بین نیست، به راحتی آبروی کسی را نمی برد و دنیال عیوب مردم نیست و اولین محصول آن، آرامش و طمأنینه‌ی قلبی است. مثلا درباره‌ی «غیبت» شنیده‌اید که فرمودند:«الغیبً جهد العاجز= غیبت کردن، تلاش آدم عاجز است». ببین چقدر عاجز شده‌ای  که به خوردن گوشت برادر مؤمنت، در حالی که مرده است و نمی تواند از خودش دفاع کند، پرداخته‌ای! اگر انسان گرفتار این رذائل اخلاقی است، دلیل آن را باید در اصلاح نشدن رابطه‌اش با خداوند و نبود توکل بر خدا جستجو کند. ظهور این آلودگی‌ها این است که انسان تبدیل به اژدها و مار و یا تبدیل به سنگ و پلنگ می شود و به جان بندگان خدا می‌افتد و این گونه جهنم در او به وجود می‌آید. «لاحول ولا قوة الا بالله» مسیر توکل را هموار کرده و سلاحی در برابر شیطان است خداوند می فرماید:«لاحول ولا قوة الا بالله = من از هر قوه ای بالاتر هستم»، یعنی به من تکیه کنید. برمن توکل کنید و در زندگی و کارها از چیزی هراس نداشته باشید. علامت این که انسان نمی‌ترسد، این است که در قول و عمل، شجاعت و آرامش دارد. علت تردیدهای ما این است که چون شیطان نمی‌تواند از رو به رو به ما حمله‌ کند، پیوسته در ما ترس و تردید ایجاد می‌کند. بنابراین، ذکر » لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»، ثروتی است که اگر کسی داشته باشد، همه چیز دارد. چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را بزرگترین سلاح می‌داند.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 6159
زمان انتشار: 25 فوریه 2017
| |
میوه‌ی توکل کردن، همراهی خداوند است

سلسله مباحث توکل، جلسه اول

میوه‌ی توکل کردن، همراهی خداوند است

توکل محبوب‌ترین کارها نزد خداوند است. برای درک لذت توکل، باید از غیر خدا گسست، زمانی که آدمی به این درجه از توکل رسید، روزی او، از «من حیث لا یحتسب= از جایی که گمان نمی‌کند»، می‌رسد.

یک حدیث شریف قدسی را بیان می‌کنیم که در آن، خداوند تبارک و تعالی به نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) در سفر معراج، توصیه‌هایی فرموده‌اند، این حدیث شریف را علمای فراوانی مانند مرحوم دیلمی در «ارشاد القلوب»، مرحوم مجلسی در «بحارالانوار»، مرحوم شیخ حرعاملی در « جواهر السنیة فی الاحادیث القدسیة» نقل کرده‌اند, ایشان از قول امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، روایت می‌کنند: «انّه قال، انَّ النبی (صلی الله علیه و آل و سلم) سئل ربه سبحانه لیلة المعراج= پیامبر ص در شب معراج از پروردگار سبحان، سؤال کرد»: «فقال یا رب ایَّ الاعمال افضل= ای خدای من! نیکوترین کار، چه کاری است؟»، «فقال الله عزوجل لیس شیءٌ افضل عندی من التوکلُ علیَّ والرضا بما قسمته= خداوند در پاسخ می‌فرماید: هیچ عملی نزد من، محبوب تر و نیکوتر از توکل به من و رضا به آنچه که برای بنده‌ام قسمت کرده‌ام، نیست».  به موضوع «رضا» جداگانه خواهیم پرداخت.  «توکل» یعنی وکیل گرفتن خدا، یعنی کارها را، به خداوند تبارک و تعالی، واگذار کنیم؛ به عبارتی وقتی که وظیفه خود را از طریق شرع، اخلاق و اساتید شناختیم و آن را به درستی انجام دادیم، از آن به بعد، این که چه اتفاقی می‌افتد را به خدا واگذار کنیم. مانند کسی که وکیلی برای خود اختیار می‌کند تا کارهایش را انجام دهد. «فاذا عزمت فتوکل علی الله؛ انَّ الله یحب المتوکلین» (آل عمران/159 و 160). «ان ینصرکم الله، فلا غالب َ لکم و ان یخذلکم فَمن ذالذی ینصرکم من بعده و علی الله فلیتوکل المؤمنون= هنگامی که تصمیم به انجام کاری گرفتید، پس بر خدا توکل کنید و او را وکیل خود قرار دهید»،  «انَ الله یحب المتوکلین= خدا کسانی را که روی او حساب می کنند و بر او توکل می کنند، دوست دارد.»  این معنا برای کسانی که دوران انقلاب و دفاع مقدس را گذرانده‌اند، قابل درک است، مانند امام خمینی (ره) که به تنهایی، ولی با توکل به خدا عمل کرد. به این نکته، عمیقا توجه کنید که بسیار مهم است:  مسئله توکل آنچنان شیرین است که گاهی برای بهره و لذت بیشتر، به توکل احتیاج داریم. به عنوان مثال، کودکی را در نظر بگیرید که در حال یادگیری دوچرخه سواری است. وقتی کسی پشت دوچرخه اش را می گیرد، حس خوشحالی دارد. اما وقتی که پشت دوچرخه را رها می کنند و خودش می تواند دوچرخه سواری کند، لذت فراوانی می برد و دوست ندارد کسی به کمکش بیاید. توکل به خدا هم این گونه است. یعنی برای درک لذت توکل، باید از دیگران بگسلد و برخدا تکیه کند. مانند امام خمینی (ره) که تنها عمل کرد، یا حضرت موسی (علیه السلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله) که تنها عمل کردند. آنگاه که حضرت موسی (علیه السلام) فرمود: «انَّ معی ربّی سیهدین= پروردگارم همراه من است و مرا هدایت میکند». اگر انسان به این حظ و شهود، که پروردگارم همراه من است، دست یابد، روزی او از جاهایی که حساب نمی کند، می‌رسد؛ کارهای او از جاهایی که حساب نمی‌کند، انجام می‌شود.  چنان که در جریان انقلاب و دفاع مقدس، بدون هیچ پول و امکانات و تجربه‌ای و با وجود تحریم، تجربه کردیم. همان گونه که برای پیغمبر هم، این سختی‌ها، پیش آمد و سه سال در شعب ابی طالب، هر شب، صدای زنان و کودکان از گرسنگی بلند بود؛ ولی اراده خداوند، این گونه تعلق گرفته بود که توکل و تحمل کنید تا ببینید خداوند چگونه راه را برایتان باز می‌کند. در همه امور همین طور است؛ در درس خواندن، ازدواج کردن و مبارزه در راه خدا. جهاد برای خدا، با تکیه و توکل بر او میسر است با تکیه بر خداوند، مؤمنان سختی‌ها و رنج‌ها را به جان می‌خرند و از جان و مال خویش در راه او می‌گذرند، و چون چنین کردند، خداوند به وعده‌ی خویش عمل می‌کند و ایشان را بر دشمنانشان پیروز می‌کند و رنج‌هایشان را التیام می‌دهد. در دوران سخت مبارزات با رژیم شاه، هنگامی که مردم مشغول زندگی خود بودند، عده ای در زندان‌ها تنها و غریب، شب تا صبح شکنجه می شدند، نه یک سال، و نه دوسال، بلکه سال ها. ولی امیدوار بودند که خداوند آنها را از زندان و شکنجه نجات دهد، چنان که خداوند آنها را نجات داد و شکنجه‌گرها را اسیر آنها کرد و بر آنها حکومت و عزت داد. اگر خدا را کمک کنید،«فلا غالب لکم=هیچ کس نمی تواند بر شما غلبه کند»، چگونه؟ «جاهدوا باموالکم و انفسکم= با مال و جانتان در راه خداوند جهاد کنید». با سختی و زحمت کشیدن در راه خداوند و سرمایه‌گذاری برای او. مانند دوران دفاع مقدس، و یا دوران پیروزی انقلاب که فشارهای مختلفی را به تنهایی پشت سر گذاشتیم و یا وضعیت حوزه های علمیه که گاهی اوقات، به سختی معاش می‌کنند. مرحوم آیت الله نجفی، تعریف می‌کرد، «زمانی بود که سه ماه نتوانستم شهریه‌ی طلبه ها را بدهم. طلبه ای که شهریه ی بخور و نمیر می‌گیرد، اگر به او نرسد، برای نان شبش هم لنگ است. سه ماه گذشت تا یک روز، به جمکران رفتم و به امام زمان(علیه  السلام) توسل کردم، همان روز حضرت، مشکلمان را برطرف کرد. یعنی کار برای خدا و امام زمان (علیه السلام) این مسائل را دارد.  رفاه‌طلبان و شکم پرستان که تحمل این را که صورتشان را با سیلی سرخ نگه دارند، ندارند. لیاقت توکل کردن را هم ندارند. کسانی که وقتی عصبانی می‌شوند، اخلاق را زیر پا می گذارند و از خدا ناامید می شوند، این افراد، نمی توانند بگویند: «معی ربّی سیهدین=خدا همراه من است و هدایتم می کند»؛ چنان که خداوند می  فرماید:  «وان یخذلکم فمن ذالذی ینصرکم= اگر قرار باشد ذلیل شوید، چه کسی می تواند شما را از دست خدا نجات دهد؟» درادامه می فرماید: «من بعده»  یعنی بعد از آن خذلان الهی. در نتیجه می‌فرماید: «و علی الله فلیتوکل المؤمنون= و مومن باید بر خدا توکل کند». یعنی برهیچ کس نه، »تقدیم ما حقُّ التحصیل یفیدالحمل»،  فقط بر خداباید توکل کنند. یعنی کسی که پشتش ضعیف است و ترس او را فرا می‌گیرد و حال و حوصله‌ی‌ مبارزه و رنج و جهاد برای خدا و امام زمان را ندارد، این شخص مؤمن نیست. نتیجه توکل به خدا، آرامش و اضطراب  نداشتن وقتی تکیه‌گاه انسان خداوند باشد، به  هنگام هجوم سختی‌ها، دچار تشویش و اضطراب نمی‌شود، چرا که می‌داند به کسی تکیه کرده‌است، که کلید خزائن عالم به دست اوست. خوش به حال کسی که با تکیه بر خدا اضطراب نمی‌گیرد، یعنی وقتی که سختی ها به او هجوم می آورد، دچار تشویش و بداخلاقی نمی‌شود و به اطرافیان خود پرخاشگری  نمی‌کند، و در اوج سختی و ناراحتی با توکل بر خداوند لبخند می‌زند، خداوند این صحنه‌ها را دوست دارد؛ اینکه ما در سختی‌ها چه اندازه، قبولش داریم و به او تکیه می‌کنیم، به کسی که، «لله خزائن السموات و الارض= خزائن آسمانها و زمین در دست اوست، «وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَیْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ = و نهان آسمانها و زمین از آن خداست و تمام كارها به او بازگردانده مى ‏شود پس او را پرستش كن و بر او توكل نماى و پروردگار تو از آنچه انجام مى‏ دهید غافل نیست»،  (هود/123). غیب آسمان ها و زمین دست خداست؛ یعنی کسی که تمام کرات و کهکشان ها، و اتم ها و الکترون‌ها را، ربوبیت می کند، کسی که همراه هر موجودی هست. «إِنَّ اللَّهَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ = در حقیقت هیچ چیز [نه] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمى‏ ماند»(آل عمران/5). «و الیه یرجع الامر کله» «و تمام امور به او باز می گردد»، این رجعت و رجوع هست[1]، «فاعبد، فتوکل علیه » پس به او توکل و تکیه کن. «ما ربّکَ بغافلٍ عما تعملون =  و بدان  که پروردگار تو از کارهایی که می کنی غافل نیست، «اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ وَكِیلٌ =خدا آفریننده هر چیز است و بر هر چیز هم او نگهبان است.» (زمر/62 و 63)، و او خالق هر چیزی است، وکیل همه چیز هم، اوست؛ تکیه نکردن و توکل نکردن، موجب ضایغ شدن خود انسان است، «لهُ مقالیدُ السموات و الارض»  کلید و اسباب گشایش آسمان ها و زمین در دست اوست، همه چیز به دست اوست،  «والذین کفروا بایات الله اولئک همُ الخاسرون» آنهایی که به آیات الهی کفر می ورزند، آنها خودشان ضرر کردند، «فَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا= و آنچه به شما داده شده برخوردارى [و كالاى] زندگى دنیاست» (شوری/36) هر آنچه به شما داده شده، متاع ناچیز دنیاست،  مثل دارایی های دنیا نسبت به آخرت، مثل دارایی‌های انسان در رحم مادر است، نسبت به دنیا. راهکاری برای آرامش و نداشتن اضطراب انسان با علم به اینکه آنچه نزد خداست، بهتر و ماندگارتر است، به آرامش دست پیدا می‌کند. چنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، سلاح خود را برای  رویارویی با سختی‌ها، «لا حول و لا قوةالا بالله العلی العظیم» می‌داند. اگر کسی می خواهد آرامش پیدا کند، می خواهد خوش اخلاق باشد،  نترسد،  و تعادلش را از دست ندهد، و اضطراب سراغ او نیاید، این آیه را ذکر قرار دهد، «وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَى =  آنچه که  نزد خداست، بهتر و باقی تر است» (شوری/36)، هر زمان که احساس سستی و ضعف و فشار کردید، این ذکر شریف را تکرار کنید.  این مژده،«و ما عندالله خیرٌ و ابقی للذین امنوا»  برای  چه کسانی است؟ برای کسانی که ایمان آوردند، «و علی ربهم یتوکل» و به پروردگار خویش توکل می کنند. ربّهم، اضافه قشنگی است، می فرماید من پروردگار تو هستم؛ چه اضافه ملکی باشد یا اضافه تشریفی.  اگر  انسان، بداند به یک منبع بی پایاین وصل است، سختی ها او را از پای در نمی‌آورد، چون می‌داند، اگر خداوند در برهه ای از زمان از او دریغ می‌کند و به او فشار می‌آید، می خواهد طعم با خدا بودن را به او بچشاند،  اگر خداوند پیوسته در کنار انسان باشد، و همیشه اسباب و علل، را برای  او فراهم آورد، انسان خداوند را فراموش می‌کند. البته گاهی اوقات هم خدا با دادن نعمات، انسان را امتحان می‌کند تا ببیند که سر به عصیان می‌گذارد و یا باز، دست به سوی او دراز می‌کند و می‌گوید: «لا املکُ لنفسی….. نفعاً ولا ضراً »؛ بنابراین، این یک امتحان است. و خوش به حال کسی که در محرومیت ها، و تنگناها، روی خدا حساب کرده و به او تکیه می‌کند، و در رابطه‌اش  با خدا سستی و خللی پدیدار نمی‌شود. زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به معراج رفت، «فکان قاب قوسین او ادنی »[2] ؛ در این قرب، که  کسی جز خدا و رسولش نیست، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خداوند می‌خواهد ودیعه‌ای به او دهد، و خداوند می‌فرماید: «به من توکل کن و به هر آنچه نصیبت کرده‌ام، راضی باش»؛ برای همین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:  بزرگترین اسلحه ی من «لا حول و لا قوةالا بالله العلی العظیم»، در سوره طلاق آیه سوم می‌فرماید: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه=  هرکس بر خدا توکل کند، و خدا را وکیل خودش قرار دهد، خدا برای او کافی است». در جای دیگر می‌فرماید: «یرزفه من حیث = از جایی که  فکرش را نمی کند» گاهی اوقات نقشه می کشیم، فکر می کنیم که از این طریق، موفق می شویم، ولی  خداوند از راهی که خود می‌خواهد، آن کار را به انجام  می‌رساند، «انَّ الله بالغ امره». نمونه‌های واقعی   آقای ایلخانی داستان شیرینی تعریف می‌کنند: ایشان در عملیات مرصاد، اسیرعراقی‌ها شد، تعریف می‌کند، به منافقین گفتم که کلید ماشین را بدهید ما به تهران برگردیم و آن شخص گفت: بفرمایید ماشین خدمت شما، این هم، سوئیچ، زودتر بروید، بقیه را هم آزاد کنید، و فرار کنید! چه کسی به ذهن ایشان چنین القا کرده بود، که چنین سخنی بگوید؟، در حالت طبیعی، انسان برای فرار از دست دشمن، کارهای دیگری مانند حمله، نقشه و درگیر شدن را انجام می‌دهد، در حالی که ایشان به دشمن گفته‌اند: سوئیچ ماشین را بدهید ما به تهران برگردیم!؛ خدا راه خودش را می رود، می‌فرماید؛ کودکان  را می کشی، که موسی (علیه السلام) به دنیا نیاید، کاری می‌کنم که این کودک، در خانه خودت بزرگ شود، و تو را نابود کند؛ مکر خدا اینگونه است. برای همین در روایات داریم «خدایا به نفع ما کید کن ، نه به ضرر ما، کدلنا»،  بنابراین اکثر اوقات از آنجایی که اصلاً حساب نمی‌کنید، کارها انجام می‌شود.  نمونه دیگر؛ مرحوم مجتهدی تعریف می‌کند:  شخصی مریضی سختی داشت، دکتر به او پرهیز غذایی داده بود و مواردی را گفته بود که ضرر زیادی برایت دارد، مریضیش درمان نمی‌شد، او هم  به همسرش می‌گوید: همین‌ها را درست کن، خدا با خوردن همان غذای پرهیز داده شده، حالش را خوب می‌کند؛ کار خدا اینگونه است. هراس از درهای بسته، نتیجه اعتماد نداشتن به خداوند است در جستجوی موفقیت، انسان نباید، تنها به راه‌هایی چشم بدوزد که عقل حکم ‌می‌کند، بلکه در راه خدا و امام زمان (علیه السلام)، نباید از راه های دشوار ترسید، چرا که، اگر خدا بخواهد، درهای بسته، گشوده خواهند شد. شایسته نیست که انسان برای خدا تعییین تکلیف کند و خدا را محدود کند، و بگوید: باید مرا از این طریق هدایت کنی، یا باید از این طریق، مشکلاتم حل شود، نه، اتفاقاً چنان که حضرت حافظ می فرماید: «از خلاف آمده عادت بطلب کام که من               کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم»؛  اگر دنبال موفقیت هستید، آن را در جاهایی که گمان نمی‌برید، جستجو کنید، در راه خدا و امام زمان (عج)، نباید از درهای بسته، ترسید و تنها به عقل تکیه کرد، چرا که اگر خدا بخواهد، درهای بسته به روی انسان گشوده می‌شود؛ چنان که حضرت یوسف (علیه السلام) در فرار از دست زلیخا، به سوی درهای بسته فرار کرد، و به خواست خداوند فقل‌ها بر او گشوده شد. بنابراین نباید برای خدا تعیین تکلیف کرده، و او را محدود کنیم؛ باید ایمان داشته باشیم، مانند داستان جوانی که مشکل اقتصادی دارد،  می‌ترسد ازدواج کند، پیغمبر به او می‌فرماید: اگر می خواهی وضع اقتصادی‌ات خوب شود، برو ازدواج کن، این موضوع در کدام منطق می گنجد؟ «در منطق توحید»؛  «انَّ الله لکل شی»،  همه  امور به دست خداست. زمام همه امور به دست خداست این کلمات چنان زیباست که آدمی را به رقص در می‌آورد، شرابی است که هوش از سر انسان می‌رباید؛ »انّی توکلتُ علی الله ربّی»، «من بر الله  که رب من است توکل می‌کنم»،  و چقدر زیبا می‌فرماید:  «ما من دابّة الا هواخذٍ بنا صیتها»، «هیچ جنبده ای نیست مگر اینکه زمام امورش تنها به دست خداست، یعنی شما رها نشده‌اید، در روایت داریم: «فرزندان شما، شما را رزاق خودشان می دانند»، بچه ها مطمئن هستن که پدرشان هر طور شده روزی آنها را تدارک خواهند دید، برای همین خیالشان آسوده است. ما این گونه هم روی خدا حساب نمی کنیم، در حالی که خداوند فرموده است:  «همه شما عیال من هستید»، و می‌فرماید: «ما من دابّةٍ الا هو اخذٍ بنا صیتها = زمام همه امور، دست خداست» و می‌فرماید: « انّ ربی علی صراط مستقیم ، انَّ ربی»  مثل الهی است، شخصی به  مسجدالحرام آمد و شترش را رها کرد و گفت: خدایا شترم را نگه دار،  طواف کنم بیایم، وقتی برگشت دید، شتر رفته است، داد و بیداد کرد و داشت آبروی خدا را می برد، من شترم را به تو سپردم، چرا شترم را نگه نداشتی، ناگهان دید شخصی سوار بر شتر می‌آید و یک دستش قطع شده است، و افسار شتر را به دست او داد، پرسید: شتر من کجا بود، آن شخص پاسخ داد: شترت را  دزدیدم، داشتم می‌رفتم که در پشت کوه سواری آمد و دستم را در جزای دزدی قطع کرد و گفت شتر را به صاحبش باز گردان. جایگزینی کافران برای یاری خدا، به دلیل تعلل مؤمنان در یاری او «انَّ الله یعید هذا الذین برجل الفاسق» یعنی اگر مؤمنان در یاری خدا تعلل کنند، خدا به کافران می‌گوید که یاری کنند. چنان که اگر امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) را یاری نکنید، خداوند به کافران می‌گوید او را یاری کنید، مگر بوش به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)  کمک نمی‌کند؟، خودشان با دست خودشان به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) کمک می‌کنند، به اندازه‌ای که آنها برای آمدن امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) عجله دارند و شب و روز کار می‌کنند، شیعیان کار نمی‌کنند، بنابراین خداوند اینگونه عمل می‌کند، اگر مؤمنان کمک نکنند، کافران را به کار می‌گیرد؛ «یستبدل قوماً»، شما نیایید خدا از شما بهتر دارد، لنگ نمی ماند. امتحان الهی خداوند می فرماید در  صراط مستقیم، در راه من، با انواع بلایا و انواع خوشیها و امکانات، مورد امتحان قرار می‌گیرید؛ چنان که می فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ= و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را»، (بقره/155). [1]  این قسمت را می‌توان در بخش رجعت آورد. [2] . در جای دیگر، «فکان قاب قوسین او ادنی »، شرح داده خواهد شد.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6158
زمان انتشار: 25 فوریه 2017
| | | | | |
(25) فرشتگان از اهل بهشت با «سلام» خوش آمدگویی می کنند

شرح زیارت جامعه کبیره (جلسه 25)؛ 95/12/5

(25) فرشتگان از اهل بهشت با «سلام» خوش آمدگویی می کنند

«سلام» خوش آمدی است که پروردگار به وسیله ی فرشتگان به عبد صالح خود می گوید و معنی آن جاودانگی بندگان در دارالسلام ابدی است.

خداوند دوست دارد، روابط انسان ها در دنیا بر اساس سلام و سلامتی باشد. چه خوب است که حرکت روح انسان در دنیا با خویشتنِ خویش و خدای خود، براساس سلم و سلامتی باشد. مسئله «سلم» و «سلامتی» یک اصل است. همان طور که باید مراقب سلامتی بدن بود، باید در مورد نفس و قوای مربوط به آن، مثل سلامتی حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل توجه کرد. این رمز شادی و آرامش روح است. خداوند تاکید می کند در ارتباطات تان به یکدیگر سلام کنید. کسانی که در زندگی با دیگران به مشکل بر می خورند، به خاطر این است که از قواعد سلامتی فاصله گرفته اند. پس این ها نمی توانند شاد باشند و مریض اند. یعنی از قواعد سلامتی فاصله گرفته اند. چنان که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «غم، مرض نفس است». قرآن کریم می فرماید: «قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ= نگهبانان به آنان می گویند: سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!» (سوره رمز/آیه73) برخورد و رفتار فرشتگان با هر انسانی در برزخ و قیامت، با ساختار تولد او تناسب دارد و مطابق با «شکل» ورود او کلمه سلام را به کار می برند. این «شکل» در عالم دنیا ساخته می شود. قرآن می فرماید: « و کل یعمل علی شاکلته= هر کس براساس شاکله (ای که ساخته است) عمل می کند. کلمه «سلام علیکم» را به کسی که به جهنم می رود، نمی گویند. چون سالم نیست. «سلام علیکم» گزارشی است از  نحوه ورود انسان و ساختار شخصیتی اهل بهشت بوده و بدین معناست که او به سلامت وارد بهشت شده است و در آن جاودانه زندگی خواهد کرد. «طبتم» که در آیه شریفه مذکور آمده است، یعنی پاک و پاکیزه باشید و خوش و خرم بمانید. فرشتگان به آنها می گویند: شما از هر آلودگی و گناهی پاک شده اید، حالا در بهشت جاودانه زندگی کنید. پس معلوم می شود که بین «خلود و سلامتی» رابطه مستقیم برقرار است. بهشت همان دارالخلود است و با تعریفی که از رابطه خلود و بهشت به میان آمد، «خلود» یعنی «سلامتی». منظور از جاودانگی چیست که فرد به محض ورود به بهشت جاودانه می شود؟ این یعنی همان طور که اگر نوزاد سالم متولد شود، حکمش این است که می تواند در دنیا سالم زندگی کند. انسان هم با ورود به بهشت جاودانه می ماند. چون موانع خلود را از خودش در دنیا دور کرده است. پس سلامتی را باید از دنیا تحصیل کرد. یعنی در دنیا به فکر سالم بودن باشید. همین یک قاعده، در بسیاری از انتخاب ها، ارتباطات و چینش های فکری به ما کمک می کند. قانون سلامت، یعنی تو دائماَ به فکر سلامت باشی. بعضی ها با انتخاب سبک زندگی غلط، به دنبال راه حل برای مشکلات شان هستند. در حالی که اسلام می گوید: از اول واکسن بزن و سالم زندگی کن. شیوه اسلام، شیوه بهداری است. ولی سبک غربی ها، شیوه بیمارستانی است. یعنی با سبک زندگی غلط و ادامه ی آن، به دنبال درمان هستند. اما اسلام می گوید از اول مراقبت کن تا مریض نشوی. ملائکه همان ظهورات نفس خود انسان هستند. این فرشتگان الهی در بهشت، از هر دری به سراغ او می آیند و سلام می کنند. مؤمن وقتی وارد قصرش می شود، از همه درها صدای سلام و سلامتی می شنود. چون توانسته در دنیا خودش را از هر گناهی سالم نگه دارد. یعنی در حس، خیال، وهم، عقلانیت و در ارتباط فوق عقلانی اش، ورودی هایش سالم است. برای این که به سمت حرام و آلودگی نرفته و خود را از همه پلیدی ها پاکسازی کرده است. نتیجه آن می شود که فرشته ها از هر دری در بهشت به او سلام می گویند. «صبوری» کنید تا سلام فرشتگان به شما برسد این سلامی که فرشته ها به بهشتی ها می دهند، به خاطر این است که اینها در دنیا آدم های صبوری بودند. پس آدم های عصبی، پرخاشگر، زودرنج و ... نمی توانند، صبر کنند و چون نمی توانند صبر کنند، مریض می شوند و از بهشت دور می شوند. این یک قاعده دقیق قرآنی است. پس صبر کن تا سلام فرشتگان نصیبت شود. آیه شریفه «سلام علیکم بماصبرتم= سلام بر شما بخاطر صبری که کردید» نیز، در همین راستا قابل تفسیر است. پس در دنیا به محض اینکه با امور حرام های حسی، خیالی، وهمی، عقلی روبه رو شدید و تحمل کردید، یعنی خودتان را آلوده نکردید، سلام فرشتگان روزی تان می شود. بعضی آنقدر خدا را دوست دارند که نه تنها در مصائب صبر و تحمل می کنند، بلکه راضی به رضای خدا هم هستند. یعنی راضی به قضا و قدر الهی هستند. چون می دانند خدا برای آنها آن وضع را انتخاب کرده است. از این رو سالم از جهنم رد می شوند. چون جهنم از همین جا شروع می شود. باید از آن رد شویم. همه وارد جهنم می شویم. اما باید از آن عبور کنیم. برای همین است که خداوند فرمود: «ان منهم الا واردها=هیچ کس نیست مگر این که وارد جهنم می شود».  کسی که در مقابل مشکلات و سختی های زندگی، یک سره درگیری و بی طاقتی می کند، معلوم است از سلامت برخوردار نیست، حتی کسی که عقائد درستی ندارد، سالم نیست. صبر، تسلیم، رضا و شکر کردن در مقابل هر نوع حادثه ای در زندگی، مثل مریضی، ورشکستگی، بدهکاری، طلاق و.... انسان را به درجات بالائی می رساند. مؤمن آدمی است که هیچ یک از مصائب دنیائی نمی تواند رابطه عاشقانه او را با الله به هم بزند. او همیشه شاکر است. چون می داند همه این از دست دادن ها، ذخیره آخرتی اش می شود. اینها همه سودهای جاودانه هستند. نباید ترسید و غصه خورد. مومن چون شخصیت سالم دارد، با حوادث دنیا شکسته نمی شود و نشاط عبادی اش را از دست نمی دهد. کسی که این نشاط را از دست می دهد، در واقع با خدا مشکل دارد.  در آیه «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ=  روزی که نه مال سود می‌دهد و نه فرزندان، مگر آن کس که با قلبی رسته از شرک به نزد خدا بیاید». (سوره شعراء/آیات 89-88) به تعبیری آیه هشدار می دهد که با دل سالم وارد دارالسلام شوید. پس مراقب باشید‎ در روابط شغلی، خانواده، دوستان، فعالیت های اجتماعی، سیاسی، انتخاب رشته و ... قلبت خراب نشود. اگر قرار شد بین این فعالیت های زندگی و قلب سالم، یکی را انتخاب کنی، دل سالم را انتخاب کن. چون خدا دعوت به خانه سلامتی کرده است. یعنی هر جا به خودت خیانت و ظلم کنی، آرامش و شادی بر تو حرام می شود. قشنگ تر از همه این است که قرآن می فرماید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ= برای آنها (در بهشت) خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود»، یعنی بعضی ها از بس سالم هستند و شدت سلامتی شان زیاد است، امنیت شان به بهشت نیست بلکه به خداست. اینها آدم های خاصی هستند. یعنی در بهشت با خدا آرامش دارند.

صوت

1 - (25) فرشتگان از اهل بهشت با «سلام» خوش آمدگویی می کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6146
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2017
| | | |
 جامعه معلمان مهدوی

جامعه معلمان مهدوی

جامعه ی معلمان مهدوی، جامعه ­ی جهادی است که خداوند بهترین فرصت تجارت جاودانه را در هدایت انسان بر عهده ی معلمان قرار داده است. رسالت این جامعه، تربیت و هدایت انسان و ایجاد آمادگی و زمینه­ سازی ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی) برای معلمان و دانش آموزان است. @moallemane_mahdavi (ادمین) https://t.me/montazer_moalleman

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6141
زمان انتشار: 19 فوریه 2017
| | | | | |
(24) «سلام» چراغ سبز سلامتی است

شرح زیارت جامعه کبیره (24) ؛ 95/11/28

(24) «سلام» چراغ سبز سلامتی است

«سلام» نامی از نام های خداوند است كه آن را برای تحیت گویی در میان انسان ها نهاده اند. یکی از تأثیرات سلام کردن، از بین بردن غم و غصه است و رسیدن به شادی و آرامش است. با سلام است که فرد خود را از افکار مخرب دور می کند و روابط سالمی با دیگران برقرار می کند. سلام کردن حتی باعث می شود مرگ ما آسان شود و استقبال خوبی از جانب فرشتگان داشته باشیم.

زیارت جامعه کبیره با سلام شروع می شود: «اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ = سلام بر شما ای اهل خانه ی نبوت» یعنی ابتدا سلام می کنیم و سپس خطاب می کنیم که شما خاندان نبوت هستید. «سلام» کلمه‌ی است که ما برای طلب سلامتی و دعا برای دیگران به کار می بریم. مرحوم مصطفوی در التحقیق می‌فرماید: «هو ما یقابل الخصومة و هو الموافقه الشدیده فظاهر و الباطن بالحیث لایبقی خلاف فی البین و من لوازم هذا ... والصلح و الرضا= سلام آن چیزی است که مقابله با خصومت می کند و آن موافقت شدید در ظاهر و باطن است. به طوری که هیچ اختلافی در بین نباشد و از لوازم سلام، صلح و خشنودی است». سلام یعنی‎؛ رضایت و تسلیم ظاهری و باطنی نسبت به طرف مقابل؛ در ظاهر و باطن با تو مشکلی ندارم؛  اختلاف ها را از بین می برد؛ من با تو جنگی ندارم و اگر بتوانم خدمتی برای تو کنم، اصلا دریغی ندارم؛ با تو در صلح هستم و از تو خشنودم؛ سلام یعنی از خداوند می خواهیم طرف مقابل مان از هر گرفتاری، غم و غصه ای  سالم بماند. سلام، اسم خداوند است. یعنی ذاتی که از هر محدودیت، عیب و نقصی مبراست. منشأ سلامت هر چیزی خداوند تبارک و تعالی است،. بنابراین، وقتی به کسی سلام می کنی، خودت نمی توانی به او چیزی بدهی، بلکه با سلام، صلح و خشنودی خودت را می توانی ابراز کنی و بگویی که من در ذات خودم با تو این گونه هستم. حتی زمانی که می خواهیم از طرف مقابل جدا شویم به او می گوییم خدا حافظ. این هم به نوعی درخواست سلامتی است. یعنی در مقابل مریضی ها،  مشکلات و گرفتاری ها، محدودیت ها، آسیب ها و آفات، خدا حافظ تو باشد. در فرهنگ و ادبیات فارسی، کلمه «سلام» ابتدای معاشرت است و «خداحافظ» انتهای کلام است. در فرهنگ عرب این گونه نیست. یعنی در هر دو حالت، «سلام» است. سلام نوعی دعاست و دعا در سلامت و سعادت انسان نقش مؤثری دارد. سلام، آفت و بلا، مصائب و گرفتاری ها را از ما برطرف می کند که حد ندارد و اگر سلام کردن ها حذف شود، خیلی از بلاها بر سر ما می آید. سلام گفتن، طلب حیات برای دیگران است یکی از دعاهایی که ما معمولاً در گفتگو با هم داریم، این است که می گوییم: سلامت باشید، سالم باشید، زنده باشید، ان شاءالله پیر شوی، یعنی سالم بمانی، زنده بمانی، عمر طولانی داشته باشی. پس یکی از چیزهایی ما که به طور طبیعی و فطری در فرهنگ ها و معاشرات روزمره داریم، این است که برای افراد طلب حیات می کنیم. در اوج رابطه های عاشقانه که درهای آسمان باز است و دعا اجابت می شود، ما یکی از چیزهایی که از خدا می خواهیم عمر طولانی است. چون عمر طولانی به این معناست که شما فرصت ابدیت سازی و جبران گذشته را خواهید داشت. پس بهتر است برای یکدیگر سلامتی و طول عمری در  راستای فطرت گرایی بخواهید. این خیلی ارزش دارد و نوعی نیاز محسوب می شود. پس ما با سلام دادن، دائما از خدا درخواست سلامتی می کنیم. اگر کسی به جای «خدا حافظ» به دیگری گفت: «مواظب خودت باش»، درست است که نشانه علاقه و مهرورزی است، اما این جمله شرک آمیز است. برخی در حالی این جمله شرک آمیز را می گویند که خداوند برای سلام و خدا حافظی، قشنگترین و بهترین الفاظ را به ما یاد داده است. یعنی بهشتی ها هم از این لفظ استفاده می کنند: «وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ = و درودشان در آنجا سلام است». (سوره یونس/آیه 10). به تعبیری بهشتی ها در بهشت با سلام کردن به یکدیگر، برای هم «درخواست زنده بودن» و «حیات داشتن» دارند؛ پس کاملترین تحیت، سلام است. وقتی دل شما برای کسی می تپد، با عشق سلام می کنید و دوست دارید که او همیشه سالم باشد. سلام کردن مثل صدقه دادن است. همان طور که صدقه بلا را برطرف می کند، سلام هم دفع بلا می کند. در قرآن کریم، خداوند در چند جا علاوه بر  انبیا، به مردم هم سلام می کند و می فرماید: وقتی می خواهید وارد خانه ای شوید، حتی اگر در خانه کسی نباشد، سلام کنید. زیرا در اطراف ما پر از فرشته هایی هستند که متأسفانه ما از آنها غافلیم. در روز به فرشته های اطراف و همراه تان سلام کنید. موقعی که اذان صبح می شود، فرشته های شب می روند و هنگام غروب آفتاب، فرشته های روز می آیند. در این باره قرآن می فرماید: «وَ الشاهِد وَ المَشْهُود= قسم به شاهد(فرشتگان روز) و المشهود (فرشتگان شب)» (سوره انشقاق/آیه 3) اگر با فرشتگان الهی که منشأ همه خیرات هستند، انس بگیرید، محال است در دل؛ ترس، اضطراب، غصه، مشکلات گذشته و دلشوره های آینده بیاید. در انس با فرشتگان، دل همیشه شاد، آرام و پاک است. سلام کنید تا فرشته مرگ بر شما سلام کند ما چند مرحله سلام داریم: سلام خدا و فرشته ها در حیات دنیایی   سلامی که خود ما به همدیگر می دهیم  سلامی که انسان لحظه رفتن (مرگ) با آن روبرو می شود سلام های بهشتی و بقیه مراحل حیات بنابر این، ما به سلام دادن خیلی نیاز داریم؛ چون سلام، اسلحه ی قدرتمندی است در دست من و شما. بیشترین جایی که به آن نیاز داریم، بعد از دنیاست. یعنی همان لحظه ای که می خواهیم از این دنیا وارد برزخ شویم. این یعنی «سلام» تعیین کننده سرنوشت است. در قرآن دو نوع برخورد در لحظه ورود به برزخ بیان شده است: وقتی وارد می شوید، حضرت ملک الموت علیه السلام و فرشته ها  می آیند و سلام می کنند. این شروع قشنگی است. چون می خواهید وارد شوید با سلام از انسان استقبال می کنند. قرآن هم آن را تأئید می کند، ولی خدا نکند به یک کسی سلام نکنند. قرآن می فرماید: «إذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ= هنگامی که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان می زنند، و جانشان را می گیرند». (سوره محمد/آیه 24) یعنی فرشته ها به آنها سلام نمی کند، بلکه با پس گردنی از دنیا بیرون می کنند. وقتی آن طرف هم می روند، با سیلی از آنها استقبال می کنند.  بعضی از آدم ها لیاقت شان همین این است. از بس بد زندگی کردند و دیگران را آزار دادند. فرشته او را با پس گردنی وارد برزخ می کند و آن طرف هم فرشته های جدید با سیلی از او استقبال می کنند. بنابراین، سلام جایگاه خیلی مهمی دارد. اگر ما با سلام رفیق شویم و یاد بگیریم که در زندگی با این اسم  رابطه خوبی برقرار کنیم، لحظه مردن راحت خواهیم بود.

صوت

1 - (24) «سلام» چراغ سبز سلامتی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6138
زمان انتشار: 19 فوریه 2017
| | | |
داشتن «توانایی» بدنی در رسیدن انسان به سعادت نقش دارد

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 17؛ 73/8/23

داشتن «توانایی» بدنی در رسیدن انسان به سعادت نقش دارد

يكى از عوامل مهم نیل به سعادت كه جز عوامل بدنى محسوب می شود، «توانایی» است. داشتن توانایی و قدرتِ عمل کردن یک نعمت الهی است که در صورت سلامت بدن حاصل می شود. سلامت و صحت جسم نیز از بزرگترین نعماتی است که خداوند به بندگانش بخشیده است.

على‏ (علیه السلام) در دعا می فرماید: «خدایا! سلامت من آخرین نعمتى باشد كه از من مى‏ گیرى»، یعنى من تا آخر عمر به سلامت نیاز دارم. داشتن سلامتی و نیروی بدنی برای افرادی که سواد یا هنر خاصی ندارند، خیلی اهمیت دارد، زیرا از قدرت بدنی شان در جهت کسب روزی و گذران زندگی استفاده می کنند. متقابلاً یكى از زجرها و غصه ها این است كه انسان نتواند كارهاى بدنى انجام دهد. روح انسان داراى مراتبى است كه نازلترین مرتبه آن بدن است، یعنی بدن هم جزء قواى روح انسان است و روح در ارتباطى كه با خارج دارد از بدن استفاده مى‏ كند. خود روح ذاتاً نیاز به بدن ندارد و به خاطر بودن در دنیا و پیمودن مسیر تكامل و برای برقراری ارتباطات خارجی نیاز به بدن دارد. انسان بدون بدن هم مى ‏تواند كار انجام دهد. شما شب‏ها كه می خوابید خواب مى ‏بینید، با این وسیله خداوند به ما می فهماند كه بدن ما جزء اصلى شخصیت ما نیست. شما در خواب سیر مى ‏كنید، مسیرهاى مختلفى را مى‏ روید، مى‏ شنوید، مى‏ خورید، احساس و ادراك مى‏ كنید، فكر مى‏ كنید، بحث مى ‏كنید. حتی بعد از بیدارى هم اثرش می ماند. این نشان دهنده این است كه روح انسان بدون بدن هم كارهاى زیادى مى‏ تواند انجام دهد. تا زمانی که روح در دنیاست و قطع علاقه کلی از بدن نشده، به بدن نیاز دارد. وگرنه وقتی وارد عالم دیگری می شویم، این بدن دیگر به درد نمی خورد و آنجا با همان بدنی هستیم که بارها آن را در خواب می بینیم. بدن برای کسب توانایی و سلامت، احتیاج به ورزش دارد ورزش هم از عوامل دیگرى است كه در سعادت شخص مؤثر است؛ روح انسان در جهت تکامل خود و تا فرارسیدن زمان مرگ به بدن نیاز دارد، پس انسان باید در حفظ سلامت جسمش بکوشد. یکی از راه های حفظ سلامت بدن ورزش است. روح انسان در قالب جسم او و در تعلق به جسم او تكامل پیدا مى ‏كند. اگر انسان بدنِ سالم نداشته باشد، روح او نیز سالم نخواهد بود. ورزش نقش دوگانه ای هم در سلامت جسم و هم در سعادت روح دارد. روستایی ها و عشایر و صحرانشینان با کار سنگین و کشاورزی و دامداری بدن سالمی دارند و کمتر مریض می شوند. شهرى ‏ها كه به خاطر تكنولوژى و پیشرفت صنعت كمتر كار مى‏ كنند، عضلات شان شل می شود و اینجاست که انواع بیماری ها و مشکلات سراغ انسان می آید، زیرا قوام بدن به عضلات است. ورزش جزء لاینفك زندگى شهرى است و نباید به هیچ وجه از ورزش غافل شد. به هر حال بدن در زندگى شهرى اگر بخواهد سعادت را تأمین كند، باید قوى نگه داشته شود. بدن اگر سالم نباشد خیلى از امور را انسان نمى ‏تواند انجام بدهد و بدنی که ضعیف است، آمادگى زیادى براى پذیرش انواع بیمارى‏ ها دارد. شخص با بدن ضعیف و بیمار توانایی انجام کارهای شخصی خود را ندارد، بخواهد باری را جابجا کند یا خرید کند، توانایی لازم را ندارد. از جهت كسب روزى سلامت جسم اهمیت زیادى دارد. حتى امروزه در شغل ‏هایى كه بدنى نیستند، اولین شرطِ گزینش، سلامت كامل است. برای ازدواج نیز انسان نیاز به سلامت بدن دارد. كسى كه سلامتى دارد از نظر ازدواج موفق‏تر مى ‏تواند عمل كند تا كسى كه سالم نیست.   بین روح و جسم پیوند محكمى است و تا وقتى در این دنیا شخص زنده است، بین روح و جسم تأثیر و تأثر متقابل وجود دارد. اگر بدن مریض شود، روح هم مریض می شود و متقابلاً ناراحتی روح روی سلامت بدن اثر می گذارد. دل درد داشته باشى، تمام وجودت درد مى ‏گیرد. (چو عضوى به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار). وقتی شما زیاد غصه می خورید، زخم معده مى‏ گیرید. زیاد عصبانى شوید، اثنى‏ عشرتان زخم مى‏ شود. مشكلات روحى جسم را ضعیف و بیمار مى‏ كند. امروزه در زندگى شهرى آمار بیمارى چه جسمى و چه روحى بالا رفته است. هر مقدار جامعه رو به تكنولوژى و صنعت پیش می رود، این آمارها بالاتر می روند. هواى آلوده و بدن های ضعیف كه عادت به كار سنگین ندارند، مزید بر علت شده اند. در روایت داریم كه صحت و سلامتى بدنها از شیرین‏ترین نعمت ‏هاست. ورزش علاوه بر اینکه مزایای زیادی برای سلامت بدن دارد، آفاتی نیز دارد. ما ورزش را برای سلامت جسم انجام می دهیم. بعضی ها می روند سراغ ورزش که جسم را سالم کنند، اما روح را خراب می کنند. گاهی حرص و جوش ‏هاى مسابقات امور خیالى و وهمى است که گریبانگیر افراد می شود و سلامت جسم و روح شان را به خطر می اندازد. در مسابقات مى بینیم، فرد به خاطر ورزش و بُردن از مرز اخلاق خارج مى ‏شود و حتی تا مرز خودكشى هم پیش مى‏ رود؛ بنا نیست ما به هر قیمتی ورزش كنیم. اگر بنا باشد ورزش، بهداشت روانی مان را از بین ببرد، این ورزش عاقلانه‏ نیست. عصبانیت‏ هایى كه در ورزش‏ ها سراغ مان مى‏ آید، بد اخلاقى ‏ها، فحاشی ‏ها، قطع ارتباطات، بدبین شدن به افراد، از بین رفتن وحدت و صفاى بین دوستان همه اینها چه از لحاظ دنیایى و چه از لحاظ آخرتى برای ما گران تمام مى‏ شود. بعضی ها در این مسابقات و بُرد و باخت ها دشمن خونی همدیگر می شوند. اینها کارهای جاهلانه، منیت ها و خودخواهی هایی است که هدف ما از ورزش را زیر سؤال می برد. ورزش نباید سوژه ای برای انحراف اخلاقی افراد شود.   امروزه اعتبار ورزش را با مسایل مبتذل خراب كرده اند؛ از ورزش بهره بردارى سیاسى مى ‏كنند. قدیم ها این گونه نبود، به خصوص ورزش هاى بومى مثل كُشتى که در آن اخلاق، معرفت، جوانمردى، صبر و گذشت سرلوحه ی ورزشکاران بود. یك نفر که وارد گود مى ‏شد از نظر دینى با على ‏(علیه السلام) با خدا، نماز اول وقت، نماز جماعت و با قرآن پیوند برقرار می کرد. توجه به پیش‏كسوت، ادب به پیرمرد، توجه به زیردست و ضعفا، حامى مستضعفین بودن مسائل مهمی بود که به ورزشکار آموزش می دادند. ورزشکار یکپارچه ادب می شد مثل پوریای ولی که داستانش را همه می دانند. سیدالشهدا (علیه السلام) مى‏ فرماید: «بادروا فی مدته الاعمار بصحه الاجسام = مبادرت کنید در تمام مدت عمرتان به این كه بدنتان را سالم نگه دارید». «مبادرت كردن» یعنى «عمل كردن» و اقدام عملی کردن؛ نه این كه بخواهید و بگویید؛ بلکه باید عملاً اقدام کنید. رابطه با جسم قانون دارد؛ با قانون نمى‏ شود هر طورى که دلت می خواهد برخورد کنی، زیرا بازتاب خوبی نخواهد داشت. به خصوص قوانین الهى كه تخلف ‏ناپذیر است. قوانینی که برای حفظ سلامت بدن وجود دارد، مثلاً بعد از حمام باید مدتی سر را بپوشانیم، به خصوص در فصل پاییز و زمستان. گوش خیلی حساس است زیرا محل مجرای غذای روح است؛(آدمی فربه شود از راه گوش). آدمیت آدم از راه گوش تأمین می شود. اولین عضو از نظر اهمیت که قرآن هم از آن اسم می برد گوش است. «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ = گوش و چشم و قلب» (اسراء/36). به سلامت گوش خیلی اهمیت بدهید، اگر خوب نشنویم نمى‏ توانیم درست رشد انسانى كنیم. ضرب ‏المثل معروف که می گویند: «عقل سالم در بدن سالم است» فكر نكنیم یك شعار است.   ادامه مطالب مطرح شده در جلسه 17 بحث «سعادت و شقاوت» «همسر خوب» یار خوبی برای انسان در رسیدن به سعادت است نعمت «امنیت» عامل دیگر برای نیل به سعادت است داشتن «دوست» خوب عامل دیگر برای نیل به سعادت است بدن برای کسب توانایی، سلامت و سعادت احتیاج به ورزش دارد «آزادی» زمینه ساز نیل به سعادت انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6137
زمان انتشار: 18 فوریه 2017
| |
شدیدترین غضب الهی بر کیست

خانواده آسمانی (462) ؛ 95/11/28

شدیدترین غضب الهی بر کیست

ستم نسبت به بندگان خداوند زشت و ناروا است، ولی اگر کسی بتواند از حق خود دفاع کند و دست بر سینه ی ظالم بزند، کمتر آسیب می بیند؛ ولی اگر کسی نتواند از حق خود دفاع کند و کسی را نداشته باشد که یاری اش نماید، ستم در حق او بدترین نوع ستم است و خداوند یارِ مظلومِ بی یاور است.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: «اشتَدَّ غَضَبُ اللّه ِ عَلى مَن ظَلَمَ مَن لا یَجِدُ ناصِرا غَیرَ اللّه= خشم خداوند بر كسى که ستم مى كند و یاورى جز خدا ندارد، سخت است». یعنی هر چقدر طرف مقابل ضعیف تر باشد و شما به او ظلم کنید، شدت غضب خدا بیشتر است. یعنی عکس العمل شدیدی را از خداوند تبارک و تعالی دریافت می کنید. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مَا مِنْ مَظْلِمَةٍ أَشَدَّ مِنْ مَظْلِمَةٍ لَا یَجِدُ صَاحِبُهَا عَلَیْهَا عَوْناً إِلَا اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ= هیچ ستمی سخت تر از آن نیست که ستم دیده در قبال آن ظلم، یاوری جز خدای عزوجل نداشته باشد». در زندگی ما افرادی هستند که باید مراقب باشیم به آنها، ظلم نکنیم. از خانواده شروع می شود تا همسایگان و دیگر افراد جامعه که دائما مورد امتحان شدید الهی قرار می گیرید. مثلا پدر و مادر تا زمانی که جوان هستند، انسان به آنها تکیه دارد، اما وقتی پیر و فرتوت می شوند، به شدت در همه ی جهات به فرزندان شان وابسته می شوند و مورد ظلم آنها قرار می گیرند. گاهی هم پدر و مادرها به بچه های خود که هیچ کسی را جز آنها ندارند، ظلم می کنند. همچنین موارد زیادی است که ما به خاطر خودشیفتگی و خودخواهی های مان، فشارهای بیش از حد به اطرافیان وارد می کنیم. مثل مردی  که توقع زیادی از زنش دارد که در توان او نیست یا زن از شوهرش توقع کارهایی دارد که برای او سخت است یا توان تهیه آنها را ندارد. همه اینها به نوعی ظلم محسوب می شود. خدا بانو دباغ را رحمت کند. ایشان می فرمودند: زمانی که من در پاریس  بودم برای امام مهمانی که می آمد، از آنها پذیرایی می کردم. یک شب مهمان ها زیاد بودند. امام هم مهمان ها را تا دیر وقت راه انداختند و بعد دیدم که ایشان به آشپزخانه آمدند و گفتند: امشب مهمان زیاد بود و ظرف هم خیلی دارید. من به کمک شما آمدم. ظلم های دیگری هم در اجتماع وجود دارد. مثل ظلم هایی که مردها سر مهریه به زن ها می کنند؛ یا گاهی زن ها به همسران شان ظلم های مالی می کنند. انسان باید خیلی دقت کند؛ چون این ظلم ها عواقب سختی هم در دنیا و هم در آخرت دارد.   نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «إنّ العَبدَ إذا ظُلِمَ فلَم یَنتَصِرْ، و لَم یَكُن لَهُ مَن یَنصُرُهُ، و رَفَعَ طَرفَهُ إلى السَّماءِ فَدَعا اللّهَ، قالَ اللّهُ: لَبَّیكَ أنا أنصُرُكَ عاجِلاً و آجِلاً= هرگاه به آدمى ستمى شود و انتقام نگیرد و كسى را نداشته باشد كه یاریش رساند، چون نگاهش را به آسمان بردارد و خدا را بخواند، خداوند فرماید: لبّیك، من در دنیا و آخرت تو را یارى مى رسانم». متأسفانه آنقدر شرک بر زوایای وجودی ما غلبه دارد که در زمان مورد ظلم قرار گرفتن، اول سراغ بندگان خدا می رویم و هیچ کمک و یاری از خداوند نمی طلبیم. ظالم ترین فرد کیست! اعراض از تذکّرات الهی، بالاترین ظلم و جرم به خود و جامعه است و مجرم در معرض انتقام الهی قرار دارد. خداوند در پاسخ به این سؤال که چه کسی از بقیه مردم ستمکارتر است، می فرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ= و کیست ستمکارتر از کسی که به آیات پروردگارش تذکّر داده شود، ولی از آنها اعراض نماید؟ البتّه ما از مجرمان انتقام می گیریم». (سوره سجده/ آیه 22)  آیات یعنی نشانه های خدا. نشانه ی خدا یعنی هر چیزی که رنگ خدا دارد، یعنی آیه ای از آیات الهی، حدیثی، مسئله شرعی و... دامنه ی «روی بر گرداندن از آیات الهی» خیلی وسیع است. گاهی در حیطه مسائل شریعت است. یعنی مسائل فقهی. گاهی در حیطه طریقت و گاهی هم در حوزه اخلاق است. ظالم ترین انسان ها کسی است که وقتی یک امر صحیحی را به او تذکر دهند، بدش بیاید و ناراحت شود. مثلا اگر به شخص بگویند؛ قرائت نمازت اشتباه است یا رکوعت درست نیست یا وضویت غلط است... اگر ناراحت شد، جزو مجرمین است. همان طور که مهم است وقتی بیرون می روید، ظاهرتان مرتب باشد. اگر کسی به شما گفت: یک لکه روی صورتت یا لباست است، خوشحال می شوید یا ناراحت؟ مسلماَ خوشحال می شوید و تشکر می کنید. اما انسان مستکبر نمی پذیرد و زیر بار حق نمی رود. البته نحوه گفتن مهم است. گاهی انسان حرف بد می زند یا تحقیر و سرزنش می کند که آن خوب نیست. تذکر باید همراه با مهربانی باشد. وقتی سیدالشهدا علیه السلام و حضرت مجتبی علیه السلام می بینند پیرمردی وضویش غلط است. برای فهماندن او خیلی زیبا می گویند: آقا ما می خواهیم وضو بگیریم و اختلاف داریم. شما نگاه کنید ببینید وضوی کدام یک از ما درست است. هر دو وضوی کامل می گیرند. پیرمرد می فهمد و می گوید: وضوی شما درست است و وضوی من غلط است. بنابراین، اگر می خواهید به کسی تذکری بدهید، نباید تحقیرش کنید و دلش را بشکنید. حتی حق ندارید با دیدن فرد گناهکار در نزد خدا احساس پاکی کنید. این روحیه خیلی خطرناک است. اگر به شما بگویند: رفتارت با شوهرت درست نیست، رفتار با بچه ات درست نیست، رفتارت با عروست غلط است؛ اگر بتوانید مقاومت خودتان را در مقابل حق به صفر برسانید، رشد می کنید.  شما به میزان مقاومت هایی که در مقابل حق دارید، زیر بار حق نمی روید. آیات الهی را توجیه می کنید یا از آن فرار می کنید. اگر انسان نتواند این مقدار مقاومت را با توبه و جبران در خودش بشکند، ظلم خیلی بزرگی مرتکب شده است و عذاب دارد.  در روایت نقل است که آدم های متکبر را در قیامت حتی برای محاسبه هم تحویل شان نمی گیرد. در حیطه ی اخلاق و طریقت هم ظلم های زیادی صورت می گیرد. گاهی شخص می داند حسادت نوعی ظلم است، ولی اصرار بر این کار دارد. اعراض این گونه است که انسان در اثر حب و بغض های بیجا، از حق  دوری می کند. در ادامه آیه می فرماید: «البتّه ما از مجرمان انتقام می گیریم». حرف بزرگی است. انتقام یعنی مهر به قلب می خورد. در روایت داریم اگر کسی بفهمد که باید چکار کند و نکند، خدا ۷۰ بلا به سرش می آورد. کمترینش این است که لذت مناجات را از او می گیرد. در سیستم تکوینی انتقام سریع گرفته می شود. یعنی اگر شما سم بخورید، جا درجا شما را می کشد. اما در نظام تشریع، یعنی آنجایی که شما اختیار دارید و یک سلسله دستورالعمل ها به شما داده اند که انجام دهید. همین که اعراض و مخالفت کنید، به سمتی می روید که همان لحظه انتقام گرفته می شود. مثل تاریکی دل، جدایی از خانواده آسمانی و به ویژه امام زمان علیه السلام. ظالم ترین فرد کسی است که نسبت به امام زمانش بی توجه باشد اگر کسی مظلومی را ببیند و کمکش نکند، ظالم است. گاهی شخصی آنقدر قساوت قلب پیدا می کند که اصلا دلش تکان نمی خورد که امام زمانش تنهاست. مگرشوخی است که امام زمان علیه السلام هر روز بگوید: «هل من ناصر ینصرنی» و قلب شما هیچ تکانی نخورد و ناراحت نشوی. او جزء ظالم ترین انسان هاست. اعراض کردن، جرم است.  انتقام خدا هم این گونه نیست که حتما تو مریض شوی، تصادف کنی، سرطان بگیری، فقیر شوی، مشکل مالی پیدا کنی  و... نه این طور نیست. بلکه اعراض، جنایت با قلب است، یعنی قلب و نفس جنایت می کند؛ پس انتقام هم در قلبت صورت می گیرد. یعنی نمی توانی ذکر بگویی، تسبیح بگویی، صلوات بفرستی، نماز خوب بخوانی و ... این مقاومت ها در خود ماست؛ چون روش غلط را انتخاب کرده ایم.

صوت

1 - شدیدترین غضب الهی بر کیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed