www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6111
زمان انتشار: 8 سپتامبر 2017
| | | |
  شناخت مرزهای اسراف

مهارت های زندگی جلسه 6 ، استاد محمد شجاعی

شناخت مرزهای اسراف

در مورد شناختن فرد مسرف به حدیثی از امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام) اشاره می‌کنیم که می‌فرمایند: «بر شما باد که التزام داشته باشید به میانه روی در غذا  (چه خوردن و چه خوراندن ) که سبب می شود از اسراف دور شوید».

آموختیم که تأمین مادی خانواده یک سلسله اصول و قوانین خاص دارد، که اگر افراد خانواده آن را رعایت نمایند، در زندگی دچار شکست نخواهند شد... و اگر از این اصول تخطی نمایند، مطمئناً جریان اقتصادی بر وقف مراد شخص پیش نخواهد رفت. اسراف چیست و مسرف به چه کسی اطلاق می‌شود؟ در این زمینه امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «انسان مسرف (اسراف کار) سه علامت دارد: چیزهایی می‌خرد که در شأن او نیست؛ چیزهایی می‌پوشد که در شأن او نیست؛ چیزهایی می‌خورد که در شأن او نیست. این سه علائم شخص اسراف کار است. این خصوصیت انسان که همیشه خواستار بهترینها می باشد و دوست دارد در نزد دیگران همیشه به عنوان بهترین‌ها شناخته شود و یا  قصد به رخ کشیدن داشته هایش را به دیگران دارد، سبب می شود که دچار اسراف شود؛ به عنوان مثال خانم منزل به مرد خانه فشارهای زیادی را وارد می‌کند و زندگی را به سوی اسراف می کشاند... و بالعکس گاهی اوقات مرد خانه شخص مسرفی است ولی یک همسر مقتصد دارد که جلوی اسراف کاری مرد را می گیرد؛ در روایات گفته شده بعضی از صفات هستند که در مرد بد و در زن خوب است و آن صفت بخل است. بخل زن در مصرف و هزینه‌ها برای خانواده خوب است و جلوی اسراف کاری‌ و ولخرجی‌های همسر و فرزندان را می‌گیرد که این مسئله خود برای زن خانه یک وظیفه محسوب می‌شود. در خریدها باید دقت کرد که همیشه خواستار عالی ترین و بهترین چیزها نباشیم.این به این معنی نیست که جنس پست و بی‌کیفیت را  خریداری کنیم، ولی قرار بر این هم نیست که همیشه بهترین‌ها را داشته باشیم.. این تفکر یک تفکر فاسد و خطر ناک است که هم آثار بسیار وحشتناک دنیایی (چه در مسائل اقتصادی و چه در مسائل اخلاقی) وهم آثار مخرب آخرتی بسیاری خواهد داشت و عذاب‌های زیادی را برای آخرت ذخیره خواهد کرد.  " آیا ما هم از نگاه خدا، در دسته مسرفین قرار داریم؟"  فرد مسرف به فراخور شأن خود خرید نمی کند؛ به عنوان مثال خرید اتومبیلی که فرد توانایی خرید آن را ندارد و باید برای خرید آن زیر قرض برود و این کار در فراخور حال او نیست و با دخل او سازگاری ندارد و این مسأله خود شامل اسراف می شود. چیزی که در شأن انسان نیست و خود را بزحمت می اندازد تا آن را تهیه کند از مصادیق اسراف بوده و حرام است.. و نیز گناه کبیره محسوب می شود، که خطرات دنیایی و آخرتی بسیاری بدنبال دارد. تدبیر داشتن در مسائل اقتصادی، به میزان فقر و ثروت انسان‌ها نیست، بلکه به عقل و تقوا و ایمان فرد بستگی دارد. این که فرد چقدر قیمت خودش را شناخته و فهمیده باشد که قیمت او مربوط به ابزار و وسایل بیرونی نیست، بلکه قیمت و شأن و شرف انسان با خود او و در ذات اوست. چه بسیار افرادی که ثروتمند هستند ولی حسن تدبیر را رعایت می کنند، اصلاً به سمت افراط و تفریط نمی‌روند، بسیار خوب و با آسایش زندگی می‌کنند و خداوند هم به آنان برکت می‌دهد. این افراد دیگران را هم شریک آسایش و راحتی خود قرار می دهند. دیگر نشانه شخص مسرف این است که چیزهایی را می‌خورد که در شأن او نیست. به عنوان مثال رفتن به رستورانی که قیمت غذاهای آن با پول موجود در جیب فرد هیچ سنخیتی ندارد و این در شأن فرد نیست که به چنین جاهایی برود. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«أِنَّ أِعْطاءَ الْمالِ فى‌ غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذیرٌ وَ اسْرافٌ؛ اعطای مال در غیر حقش (جایی که سزاوار نیست پول خرج شود) را تبذیر و اسراف گویند. تبذیر در لغت به معنای حبس کردن پول است اما اسراف و تبذیر تفاوت های  دارند؛ اسراف یعنی فرد پولش را در جایی خرج کند که در فراخور حال و شأن او نباشد. تبذیر نیز به این معناست که فرد در جایی پولش را هزینه کند که فایده ای برایش ندارد. به عنوان مثال قلمدانی که برای آن هزینه شده و بر روی میز اکثر مدیران وجود دارد و اصلاً از آن استفاده نمی‌شود و در مثالی دیگر خریدن دسته گل‌های بزرگ در مراسم و مجالس عزاداری که هیچ نفعی برای شخص متوفی و خانواده او ندارد. اسراف در خوردنیها و نوشیدنی ها در ادامه بحث در مورد شناختن فرد مسرف به حدیثی از امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام) اشاره می‌کنیم که می‌فرمایند: «بر شما باد که التزام داشته باشید به میانه روی در غذا  (چه خوردن و چه خوراندن ) که سبب می شود از اسراف دور شوید». مقصود امیرالمؤمنین از دور شدن از اسراف، دور شدن از جهنم و عذاب‌های دنیا و آخرت می‌باشد. به عنوان مثال اسراف‌های زیادی که در جشن‌ها و مهمانی‌ها صورت می‌گیرد؛ به خصوص در ماه مبارک رمضان که این اسراف‌ها خیلی بیشتر و چشمگیرتر از مواقع دیگر است، در صورتی که هدف واقعی از  روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان این است که انسان تمرین کند که در این ماه به حیوانیت وجود خود غلبه کند و بخش حیوانی وجود خود را تمرین دهد؛  زیرا گاهی هر چه که بخواهد در دسترسش قرار نخواهد گرفت اما متأسفانه در ماه رمضان به این مسئله توجه نمی‌شود و توجه ما بیشتر  به سفره های رنگین سحر و افطار معطوف می‌گردد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «فِی الوُضوءِ إسرافٌ و فی كُلِّ شَى ءٍ إسرافٌ؛ در وضو نیز  میشود اسراف کرد ودر هر چیز دیگری...» فقها و بزرگان دین ما برای وضو و غسل حد و مقدار تعیین کرده اند: برای وضو ۷۵۰ گرم آب کافی است و برای غسل نیز ۳ لیتر آب کفایت می کند. اسراف آب از گناهان کبیره است با توجه به این حدیث گرانقدر به اهمیت اسراف و زیاده روی در اسلام پی می بریم که در دین‌مان برای کوچکترین چیزها اندازه و مقدار تعیین شده تا خدای ناکرده اسرافی صورت نگیرد . در مسائل معنوی و عاطفی هم ممکن است که زیاده روی و اسراف صورت گیرد که در آینده به آن خواهیم پرداخت. اگر ما در زندگی خود مراقبت کنیم که این زیاده رویها  صورت نگیرد، و اعتدال رعایت شود، می توان  ثروت های زیادی را هم برای خود و هم برای کشورمان به ارمغان آورد.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6110
زمان انتشار: 11 فوریه 2017
| |
ستم کردن به «انسان های بزرگوار»، زشت ترین ظلم است

خانواده آسمانی (461) ؛ 95/11/21

ستم کردن به «انسان های بزرگوار»، زشت ترین ظلم است

هر چه شخصیت انسان به خداوند نزدیک می‌شود، تقربش بیشتر می شود و هر چه تقرب بیشتر باشد، مصیبت و بلا هم بیشتر می بیند. ظلم به چنین انسان های شریف و بزرگوار از زشت ترین ظلم ها به انسان محسوب می شود.

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «مِن أفحَشِ الظُّلمِ ظُلمُ الكِرامِ= از زشت ترین ظلم ها‏، ظلم به آدم های بزرگوار است». «مؤمن»، یکی از اسماء الهی است. همان طور که خداوند بیشتر از هر کسی مورد کفر و ناسپاسی قرار می گیرد، شخصیت مؤمن نیز این گونه است، یعنی بیشتر از سایرین مورد کفر و ناسپاسی قرار می گیرد. مثلاً به دیگران محبت می کند، اما ناسپاسی می‌بیند. احسان و خوبی می کند، اما بدی می بیند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «المُؤمِنَ مُكَفَّرٌ= مؤمن مورد ناسپاسی قرار می گیرد». بنابراین، اگر دیگران قدرمان را ندانستند، مثلا اگر پدر و مادر، خانواده، همکاران و .....قدرمان را ندانستند، نباید ناراحت شویم؛ چون روح مان بزرگ می شود.  هر چه شخصیت مؤمن به خداوند نزدیک تر می‌شود، سنخیت بیشتری با الله پیدا می کند و هر کس به خدا نزدیک تر می شود، بزرگوار تر شده و ظلم بیشتری می بیند. مثل اهل بیت (علیه السلام) که بیشترین ظلم را دیدند. درحالی که قرآن کریم سفارش به مودت خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد. ولی تاریخ برعکس آن را نشان می دهد. بنابراین، هر چقدر انسان به خدا شبیه تر می شود، مثل اهل بیت (علیهم السلام) بیشتر در معرض مصیبت و ظلم قرار می گیرد. از امام صادق (علیه السلام) نقل است: «أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ، ثُمَّ الْأَوْصِیَاءُ، ثُمَّ الْأَمَاثِلُ فَالْأَمَاثِلُ= شدیدترین مردم از نظر مصیبت انبیا هستند، بعد از آن، اوصیاى ایشان و سپس کسانی که از دیگران بهترند و به همین ترتیب». هر کس مصائبش بیشتر باشد، درجه اش هم بالاتر است. همان طور که امتحان دکترا سخت تر از امتحان کارشناسی ارشد است و امتحان ارشد سخت تر از امتحان کارشناسی. بنابراین، انسان هم اگر بخواهد به الله نزدیک تر شود و درجات آخرتی بالاتری پیدا کند، دنیایش سخت تر می گذرد. ظلم به کسی که تسلیم شده، بزرگ ترین ظلم است حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «ظُلمُ المُستَسلِمِ أعظَمُ الجُرم= ظلم کردن به کسی که تسلیم شده است، بزرگترین گناه می باشد». این روایت دو بُعد دارد: یکی در بعد نظامی است و دیگری در بعد فردی. برخی افراد یا درجنگ اند یا تسلیم. ظلم کردن به کسی که تسلیم است، از بزرگ ترین گناهان محسوب می شود. ظلم به داشتن رنگ پوست خاص یا بودن در یک قومیت و اقلیت مذهبی، از بزرگ ترین ظلم ها به انسان هاست. وقتی کسی با ما سر جنگ و دعوائی ندارد، چرا باید به او ظلم کنیم! در داستان فتح مکه، در حالی که همه مخالفان، از پیامبر اسلام (صلوت الله علیه) فرار می کردند، حضرت اعلام کرد که هر کس به خانه ابوسفیان پناه ببرد، در امان است. این منش اسلام است. اگر کسی در حالت تسلیم با ماست، نباید به او ظلم کنیم؛ چه مسلمان باشد یا غیر مسلمان. فرقی نمی کند. فرق جهاد و جنگ در این است که جهاد یک امر مقدس است و فقط برای ارزش های الهی و انسانی صورت می گیرد. اما در جنگ، قوم ها برای مسائل دنیایی مثل مقام، پول، کشورگشایی با هم می جنگند، نه به امر خدا. بُعد دوم روایت این است که انسان در زندگی خودش با افرادی روبروست که زیر دست او هستند. مثل کارمند، کارگر، همسر، یتیم، قوم و خویش و.... بنابراین، ظلم کردن به این ها هم از بزرگ ترین جرم هاست؛ چون توان مقابله با ما را ندارند و سکوت می کنند. پس مراقب باشیم که به اینها هم ظلم نکنیم.

صوت

1 - ستم کردن به «انسان های بزرگوار»، زشت ترین ظلم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6109
زمان انتشار: 7 سپتامبر 2017
| | | |
تدبیر در مسائل اقتصادی خانواده

مهارت های زندگی جلسه 5، استاد محمد شجاعی

تدبیر در مسائل اقتصادی خانواده

همه اعضای خانواده، یک سلسله خواسته ها و نیازهایی دارند که پایان ناپذیرند، و تصور می کنند که  برای برآورده کردن این خواسته ها باید درآمد بیشتری کسب کنند.  ولی کمتر به این مساله توجه می کنند که در هزینه های زندگی هم،  باید تدابیر خاصی را در نظر بگیرند تا کنترل اقتصاد خانواده برایشان میسر گردد.

به طور معمول، همه ما برای تدابیر مسائل اقتصادی خانه و خانواده، با دو مسئله سر و کار داریم: درآمدها هزینه ها همه اعضای خانواده، یک سلسله خواسته ها و نیازهایی دارند که پایان ناپذیرند، و تصور می کنند که  برای برآورده کردن این خواسته ها باید درآمد بیشتری کسب کنند.  ولی کمتر به این مساله توجه می کنند که در هزینه های زندگی هم،  باید تدابیر خاصی را در نظر بگیرند تا کنترل اقتصاد خانواده برایشان میسر گردد.  باید توجه داشته باشیم که؛  "هزینه کردن" یک سلسله اصول و قوانینی دارد که اگر رعایت شود، افراد یک خانوادهدر امر تامین مادی موفق تر خواهند بود. هرگز فراموش نکنیم که؛ *مسئله اقتصاد در خانواده و اجتماع، به طور حتم نیاز به آموزش و یادگیری دارد* ولی متاسفانه بسیاری از  افراد ، توجهی به یادگرفتن این مهارتها (شیوه های مدیریت اقتصادی و چگونه خرج کردن) ندارند و همین عدم مهارت آموزی های اقتصادی،  سبب می شود که اغلب خانواده ها، تنها راه حل مشکلات اقتصادی شان  را در به دست آوردن ثروت بیشتر بدانند. مولا علی (علیه السلام) در این مورد تعبیری دارند که می فرمایند: «التَّدْبیرُ نِصْـفُ الْمَعُونَـةِ؛ تدبیر داشتن، خود نصف هزینه هاست». اگر افراد در مسائل اقتصادی اهل فکر و تدبیر بوده و در این زمینه آموزش ببینند و به آن عمل کنند؛ این مسئله خود ، معادل نصف هزینه هاست!!! یعنی خیلی خوب و به راحتی می توانند هزینه های زندگی خود را مدیریت کنند. فکر اقتصادی داشتن و به روشهای اقتصادی مسلط بودن مسئله فوق العاده با اهمیتی است. باید باید باید، برای کنترل خانواده سعادتمند آنرا بیاموزیم. حضرت علی (علیه السلام) در روایتی دیگر می فرمایند: «اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً الْهَمَهُ الْاقْتِصادَ وَ حُسْنَ التَّدْبیرِ وَ جَنَّبَهُ سُوءَ التَّدْبیرِ وَ الْاسْرافَ؛ اگر خداوند خیر بنده ای را بخواهد، به او الهام می کند که به سراغ میانه روی رود و مسائل اقتصادی را خوب تدبیر کند و از اسراف و بد تدبیر کردن او را دور می‌کند». مراقب باشیم که از این عبارت امیر مومنان _ وقتی خدا خیر بنده ای را بخواهد_  معنای "جبر" را دریافت نکنیم. به طور مثال افراد تصور کنند که اگر در زندگی تدبیر ندارند به این دلیل است که خداوند به آنها الهام نکرده است. این خود بنده است که با رفتارش خواست خداوند و الهام الهی را جذب و جلب می کند. خداوند همه بندگانش را دوست دارد، این عملکرد انسانهاست، که قلبشان را برای پذیرش  الهام های خداوند آماده می‌کند. در این حدیث ارزشمند، به این نکته مهم اشاره شده است که؛  اگر کسی واقعا اهل میانه روی و تدبیر در مسائل اقتصادی در زندگی باشید،  به طور حتم مورد لطف خداوند تبارک و تعالی قرار خواهید گرفت. بی‌تدبیری در مسائل اقتصادی؛ عامل فقر امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در زمینه تدبیر در اقتصاد خانواده می فرمایند: «حُسنُ التّدبیر یُنمِی قلیلَ المال و سُوءُ التدبیر یُفنی کثیرَهُ؛ حسن تدبیر (خوب تدبیر کردن) سبب می شود که مال کم زیاد شود و سوء تدبیر (بد تدبیر کردن) سبب می شود که مال زیاد از بین برود و فانی شود». در تأمین اقتصادی خانواده اگر افراد فرمول‌ها و قوانین مربوط به آن را رعایت نکنند، رشد اقتصادی شان  مورد رضایت خدا، و رضایت خودشان  نخواهد بود و  مال پر برکت و یک زندگی شاد و آرام را نمی‌توانند تجربه کنند. اصل میانه‌روی در اقتصاد دارای دو آفت است: یک جنبه افراط در میانه روی که تبدیل می شود به بخل و خساست در زندگی و دیگری جنبه تفریط و کوتاهی در میانه روی که به اسراف و مصرف گرایی تبدیل می شود. آن مسئله مهمی که در زمینه اقتصاد به آن تأکید شده است، این است که افراد مراقب باشند که در مسئله اقتصاد و هزینه‌ها دچار بخل نشوند که نتیجه ای جز فقر نخواهد داشت. (خرج نکردن و ترسیدن از خرج کردن خود سبب شکست اقتصادی می‌شوند) و از طرف دیگر زیاده‌روی و اسراف هم نکنند که آن هم شکست و فقر را به دنبال خواهد داشت! خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا َعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ؛ ای مومنان حرام نکنید رزق طیب و پاکی که خداوند برای شما قرار داده است و نیز زیاده روی و تجاوز هم نکنید که خداوند تجاوزکاران و افراط کنندگان را دوست ندارد». اگر افراد در زمینه اقتصاد میانه روی را در پیش گیرند و به سمت اسراف و تفریط نروند آثاری را در زندگی خود شاهد خواهند بود که اولین اثر این است که شخص دچار بحران اقتصادی نمی شود. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «مَنِ اقْتَصَدَ فِی الْغِنى وَ الْفَقْرِ فَقَدِ اسْتَعَدَّ لِنَوائِبِ الدَّهْرِ؛ هر کس چه زمانی که ثروت دارد و چه زمانی که دچار فقر است اگر میانه روی را در پیش گیرد در مقابل سختی‌های روزگار بیمه شده است». و در روایتی دیگر می فرمایند: «عَلَیْكَ بِالْقَصْدِ فَإِنَّهُ أَعْونُ شَیْءٍ عَلى حُسْنِ الْعیْشِ؛ التزام داشته باشید به میانه روی که بهترین کمک و یاور است برای یک زندگی خوب». بیان روایات زیاد در این زمینه بیانگر اهمیت فوق العاده تدبیر و میانه روی در مسائل اقتصادی خانواده است. در نهایت نتیجه می گیریم که اگر افراد حد و اندازه ها را در زمینه هزینه ها به خوبی بشناسند و درست خرج کنند و تدابیر لازم را به عمل آورند، هیچ‌گاه در زندگی دچار شکست و فقر نخواهند شد. راه افزایش ثروت در خانواده از دیگر  آثار میانه روی در اقتصاد، افزایش ثروت است، یعنی افراد با رعایت میانه روی در هزینه های زندگی می توانند دارایی ها واموال خود را افزایش دهند. به عنوان مثال اگر سه نفر در شرایط مساوی (از نظر اقتصادی و سرمایه) کاری را آغاز کنند، یکی با میانه روی جلو برود و نفر دیگر با بخل و فرد سوم با اسراف؛ حضرت می فرمایند آن شخص که میانه روی را در زندگی رعایت کرده است، ثروت برایش پایدار می ماند. در این زمینه امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسی که اقتصاد و میانه روی را رعایت کند خداوند او را غنی و بی نیاز می کند». کوتاهی در میانه روی؛ اسراف متأسفانه در کشورهای اسلامی (به خواسته بعضی از قدرتهای بزرگ دنیا و دشمنان اسلام که همیشه خواهان مصرف گرا و وابسته بودن و فقر در کشورهای اسلامی هستند) اسراف وزیاده روی بسیار صورت می‌گیرد. خداوند در قرآن کریم در بسیاری از آیات خطاب به مسلمانان می‌فرماید که دشمنان شما دوست ندارند که به شما خیری رسد و به شما حسادت می کنند. مصرف گرایی و اسراف در کشورهای اسلامی، بسیار زیاد است که اگر خود افراد آگاه و هوشیار باشند می توانند به راحتی با این مسئله مقابله کنند. در قرآن کریم و روایات تهدیدهای زیادی برای مؤمنین شده است و اسراف را از گناهان کبیره می دانند ، که خداوند برای اسراف کنندگان عذاب های زیادی را وعده داده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6108
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2017
| | | |
اصول دینی تحکیم خانواده

مهارت های زندگی جلسه 4، استاد محمد شجاعی

اصول دینی تحکیم خانواده

اصل كار و تلاش براي تأمين زندگي واجب است و عبادت محسوب مي‌شود و تنبلي و بي‌حوصلگي را بايد كنار گذاشت. نفقه خانواده و راه تأمين آن حلال باشد، يعني با ساختار رياضي انسان و خوشبختي انسان سازگاري داشته باشد كه خداوند بر اساس نوع وجود انسان حلال و حرام كرده است.

اگر بخواهیم سعادت دنیا و آخرت را داشته باشیم باید سه جنبه را مراعات كنیم؛ 1. مادی، 2. عاطفی، 3. معنوی. اصول دینی تحکیم خانواده 1 ـ اصل كار و تلاش برای تأمین زندگی واجب است و عبادت محسوب می‌شود و تنبلی و بی‌حوصلگی را باید كنار گذاشت. 2 ـ نفقه خانواده و راه تأمین آن حلال باشد، یعنی با ساختار ریاضی انسان و خوشبختی انسان سازگاری داشته باشد كه خداوند بر اساس نوع وجود انسان حلال و حرام كرده است. امام رضا (علیه السلام) فرمودند: حلال یعنی مفید، حرام یعنی مضر.  پس باید شغل حلال باشد. بعضی كارها درآمدش حرام است. گاهی اوقات كار حلال است ولی با بی‌دقتی، حرام می‌شود. (ندادن خمس و زكات) گاهی شغل پاك و پسندیده است اما كارهایی از طرف ما صورت می‌گیرد كه مجموعه درآمد را شبهه‌ناك می‌كند. ما موظف هستیم كه درآمدمان شبهه‌ناك نباشد. طلب حلال بر هر زن و مردی واجب است، خداوند دوست دارد بنده‌اش را در راه طلب حلال. خسته ببیند. بعضی از كارهای حرام؛ گاهی اوقات حرام كردن مال به شغل مربوط است. گاهی اوقات به یك سلسله كارها ربط دارد؛ مانند: 1. تقلب در كار، مثل دوخت لباس ایرانی كه مارك خارجی می‌زنند. 2. جنس دست دوم را به‌عنوان نو بفروشند. 3. مواد غذایی آلوده، تاریخ مصرف گذشته.  4. قاچاق كالا دو جور سفارش شده است؛ 1 ـ درآمد حلال. 2 ـ اگر با كار حرام روبه‌رو شدید، پرهیز كنید. ما باید از حرام بپرهیزیم. گاهی اوقات پول و لقمه خودمان حلال است ولی لقمه دیگری حرام است باید از این هم پرهیز كرد. تمام معصومین در این مورد فرمایشاتی دارند. نبی اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ترك یك لقمه حرام از دو هزار ركعت نماز مستحبی محبوب‌تر است. یعنی پرهیز از لقمه حرام از دو هزار ركعت نماز برای انسان پیش خدا محبوب‌تر است. پس ببیند خوردنش چقدر ضرر دارد. اگر شما از كم‌ترین پول حرام بگذرید، پیش خدا ارزشش بیشتر است. حالا ببینید استفاده از آن چقدر سقوط دارد. حرام آثار تخریبی زیادی دارد. لقمه حرام مثل ویروس آدم را تخریب می‌كند. حرام مثل سرطان است وقتی بیاید تمام ساختار وجودی آدم را چه در نظام فردی و چه در نظام خانوادگی و اجتماعی خراب می‌كند؛ مثل بمب می ماند كه همه چیز را از بین می‌برد. خداوند كه عالم را خلق كرده، گزارش می‌دهد كه یك سلسله آفت وجود دارد در بیرون كه زندگی آدم را كاملاً فلج و همچنین آخرت و دنیای انسان را هم خراب می‌كند. لقمه حرام مثل سم است وقتی كسی آلوده به حرام شود از آن انتظار هر كاری می‌رود. لقمه حرام انسان را از یك بداخلاقی كوچك تا كشتن معصوم جلو می‌برد و لقمه حرام آثار نامحدودی دارد. در زبان عامیانه خودمان كسی كه خیلی كار خلاف می‌كند، می‌گویند حرام لقمه است. خداوند می‌فرماید: وقتی لقمه حرام می‌آید در زندگی آثار مخربی دارد. گاهی پدر و مادرها می‌گویند ما تمام اصول را رعایت كردیم ولی چرا زن یا شوهر یا بچه این‌طوری شده است. چون عامل تخریب را در خانه داریم. به‌دلیل این‌كه لقمه حرام آثار خود را دارد. برگردید ببینید كجا كار را خراب كرده‌اید. در عوالم هستی علاوه بر نظام های دیگر دو نظام به نام‌های:  نظام خلق و نظام ملكوت وجود دارد. هیچ شیئی وجود ندارد كه باطن نداشته باشد. گاهی اوقات پزشكان شخص را جواب می‌كنند، توسل می‌كند و معالجه می‌شود چون به غیر این نظام ظاهری ما نظام معنوی هم داریم و آن عمل می‌كند. پس همه چیز مسائل ظاهری نیست و این تأثیرگذار است. لقمه حرام با ظاهر و باطن آدم كار دارد. اخلاق و عواطف را به هم می‌ریزد. لقمه حرام یقین را از آدم می‌گیرد. پس اگر ما خوشبختی را بخواهیم باید به این موضوع خوب فكر كنیم و روی آن كار كنیم، به مردم آگاهی دهیم و راه حرام را ببندیم. اگر یك نفر به حرام مبتلا شود روی همه تأثیر می‌گذارد. نبی اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: عبادت با غذای حرام و لقمه حرام مثل ساختمان‌سازی روی شن است. هر كار مثبتی شما انجام دهید، لقمه حرام آن را از بین می‌برد. در فرمایش دیگری از امام صادق (علیه السلام) آمده: كسی كه مال حرامی به دستش بیاید نه حج، نه عمره، نه صله رحم از او پذیرفته نخواهد بود. حتی مسائل زناشویی و نطفه را از بین می‌برد. وقتی نطفه با لقمه حرام بسته می‌شود و رشد می‌كند،  خوب عمل نمی‌آید حتی روی خود آدم هم تأثیر می‌گذارد. هیچ حریمی را نمی‌شناسد. چون لقمه حرام بیاید همه چیز را خراب می‌كند.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6107
زمان انتشار: 11 فوریه 2017
| |
«راضی بودن به وضع موجود» مصیبت است و با سعادت برابر نیست

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 13؛

«راضی بودن به وضع موجود» مصیبت است و با سعادت برابر نیست

«رضایت» با سعادت مساوی نیست. اگر انسان به وضعی که دارد راضی باشد، این بدترین مصیبت است.

در رابطه‌ی «رضایت» با «سعادت» گفته شد، همان گونه که آرزوها مختلفند‏، رضایت نیز سطوح مختلفی دارد. اگر بپذیریم که سعادت مساوی با رضایت است، زمینه‌ی ظلم برای یک عده ستمکار، جبار و مستکبر فراهم می شود. به طوری که آنها عده‌ای را در حد پایینی از زندگی راضی نگه داشته و در حق آنها ظلم می کنند.   نکته بعدی این است که «کمال رضایت» و «کمال سعادت» دو مقوله ی جدا از هم هستند. یعنی هیچ وقت کمال رضایت، با کمال سعادت برابر نیست. اگر شخصی از زندگی خود کمال رضایت را داشت، به این معنا نیست که حتماً سعادتمند است. افرادی وجود دارند که از وضعیت زندگی شان خیلی راضی هستند، اما سعادتمند نیستند. رضایت کامل از وضعیتی که شخص دارد ثابت نیست. زیرا سعادت مقوله ای است که با آینده انسان سر و کار دارد. اما رضایت مقوله ای مربوط به زمان حال است، یعنی من الان از زندگی ام راضی هستم و هیچ بعید نیست که در آینده این وضعیت تغییر کرده و راضی نباشم. پس کمال سعادت، با کمال لذت هم برابر نیست. مثالی که از شهید مطهری برای کدخدای ده و رئیس یک مملکت گفتیم، این بود که کدخدا خیلی تلاش کرده و رسیده به کدخدایی یک ده و خیلی هم راضی است؛ پادشاهی هم که حاکم شده بر یک کشور، راضی است. هر دو کمال رضایت را دارند؛ اما آیا هر دو کمال لذت را هم دارند؟ یعنی لذت هایشان هم با هم برابرند؟ لذت پادشاهی یک مملکت با کدخدایی یک ده کوچک قابل مقایسه نیست. علت این که کمال رضایت با کمال لذت برابر نیست، این است که ریشه های لذت با ریشه های رضایت متفاوتند. در این قسمت می‌خواهیم یک گریز اخلاقی بزنیم که دقیقاً منطبق با بحث ماست و آن بررسی حدیثی درباره رضایت است. این حدیث به ما می‌فهماند که هیچ‌وقت رضایت با سعادت و کمال رضایت با کمال سعادت برابر نیست. حدیث از امام محمد باقر(علیه السلام) است، می فرمایند:«لا مُصیبَةَ كاستِهانَتِكَ بالذنبِ ورِضاكَ بالحالةِ التی أنتَ علَیها= مصیبتى چون كوچك شمردن گناهت و رضایت دادن به وضعیت موجودت نیست»(تحف العقول : 286). بخش اول حدیث مربوط به بحث ما نیست، اما توضیح مختصری راجع به آن بیان می کنم. گناه هر مقدار که کوچک باشد، انسان نباید آن را کوچک بشمارد. پیامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله) فرمودند:«لا تَنظُروا الی صَغیرِ الذّنبِ ولَکَنِ انظروا الی ما اجتَرَأتُم = به کوچکی گناه نگاه نکنید، بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید.»(جهاد النفس،ح 405). انسان باید ببیند که چه کسی را دارد معصیت می کند. در روایت داریم، حضرت فرمود: از گناهانی که بخشیده نمی‌شوند، بپرهیزید. سؤال کردند که چه گناهانی بخشیده نمی‌شود؟ فرمود: گناهان کوچک. اگر کسی گناه کبیره مرتکب شود، مثلاً کسی زنا کند و بعد توبه کند؛ دزدی کند و حلالیت بخواهد و استغفار کند، احتمال بخشش هست. اما گناهان کوچک را نمی بخشند؛ چون شخص با جسارت تمام، آن گناه کوچک را انجام می دهد. فردی که دزدی می کند، از خدا شرمنده است؛ زنا می کند، شرمنده است؛ یا گناهان کبیره ی دیگری انجام می‌دهد، شرمنده است؛ اما گناهان کوچک را با پررویی و جسارت تمام انجام می‌دهد و شرمنده هم نیست. مثلاً می‌گویند:«بابا این که گناه نشد؛ کاش همه گناهان اینطوری باشند». همین کم و کوچک گرفتن گناه، باعث می شود که بخشیده نشود. مثلاً فرموده اند: دروغ نگویید، حتی اگر به شوخی باشد. یک‌عده خیلی راحت به شوخی دروغ می‌گویند و احساس ناراحتی هم ندارند. کوچک شمردن گناه، در حکم مسخره کردن خداست و بخشیده نمی‌شود. هیچ حرامی نیست، مگر این که در آن ضرر است و هیچ واجبی نیست، مگر این که در آن نفعی برای انسان هست. قسمت دوم حدیث منظور بحث ماست. «ورِضاكَ بالحالةِ التی أنتَ علَیها= و‌ رضایت دادن به وضعیت موجودت»؛ و مصیبتی نیست مگر رضایت داشتن به حالتی که در آن هستی. این قطعه از حدیث را شاهد مثال آوردیم که بگوییم از نظر اسلام، کمال رضایت با کمال سعادت برابر نیست. برای انسان تعریف خاصی وجود دارد، اگر از دیدگاه درست یعنی همان دیدگاهی که خدا می‌پذیرد و انسان را آفریده، به انسان نگاه شود؛ متوجه می‌شویم که رضایت در هیچ حالتی برای ما مفید نیست، زیرا اولاً: خداوند انسان را برای بی‌نهایت خلق کرده، نه برای فنا و نابودی. بنابراین انسان توان تربیت نامحدود و توان رشد نامحدود دارد، برخلاف فرشته ها که تا یک حدی می‌توانند رشد کنند. اما حدی در تربیت انسان نیست. ثانیاً: انسان بی نهایت طلب و خواهان لذت بی نهایت است. ثروت، زیبایی، قدرت، رفاه و ... بی نهایت را می‌خواهد؛ یعنی کمال مطلق را می‌خواهد. خدا انسان را به گونه ای آفریده که فقط عاشق خود خداست. انسان جز با خود خدا آرام نمی شود: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ = آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏ یابد»(رعد/28). مؤمنین و مردان خدا در طول تاریخ، همیشه آرام و خوشبخت زندگی کرده‌اند. چه کسی در تاریخ مثل امام (رحمه‌الله‌علیه) می‌تواند بگوید:«با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌کنم‌». انسان فقط یک معبود و معشوق دارد و فقط با او آرام می شود. انسان باید به او رغبت کند. امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود:«معاشِرَ شیعتِنا، أمّا الجنّةُ فلَن تَفوتَكُم سَریعا كانَ أو بَطیئا، و لكنْ تَنافَسُوا فی الدَّرَجاتِ = اى شیعیان ما! شما بهشت را هرگز از دست نمى دهید، چه شتاب كنید و چه كندى، اما براى رسیدن به درجات آن با هم رقابت كنید.»(بحار الأنوار: 74/308/61). یعنی شما بالاخره به بهشت خواهید رسید؛ ولی این کافی نیست. به قول یکی از بزرگان حیوانات، دیوانه ها و کودکان هم به بهشت می‌روند. حضرت امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «بهشت‌پاداش بدن‌های شماست» به فکر روح‌تان باشید. به درجات بهشت رغبت داشته باشید. افسوس حال بزرگانی را بخورید، که این درجات را طی کردند. افسوس خودرو، پول و خانه و... را نخورید. هر مقدار که به طرف دنیا میل پیدا کنی، از آخرتت کاسته می شود. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                  از تو چیزی در نهان خواهند برد پس هیچ مصیبتی مثل سبک شمردن گناه و «رضایت» به حالتی که در آن قرار داری، نیست. رضایت با سعادت برابر نیست. «رضایت» دشمن سعادت بوده و مصیبت است. علی (علیه السلام) می فرماید: رضایت به وضع موجود، مصیبت است؛ افول است؛ سقوط است؛ عقب افتادگی و محرومیت است و در آخرت پشیمانی و غصه می آورد. هیچ وقت نباید به حالت ها و مقام هایی که کسب کرده ایم راضی باشیم. همچنین نباید با کسب مدارج علمی و معنوی دچار عُجب و غرور شویم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6105
زمان انتشار: 9 فوریه 2017
| |
آیا «سعادت» انسان به «رضایت» داشتن او از زندگی بستگی دارد؟

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 12؛ 73/7/4

آیا «سعادت» انسان به «رضایت» داشتن او از زندگی بستگی دارد؟

نظر ديگرى كه درباره خوشبختى و سعادت ارائه شده، اين است كه سعادت و خوشبختى مساوى است با «رضايت» كامل انسان از حالتى كه دارد. يعنى اگر انسان از اوضاع و احوالى كه دارد، راضى باشد، سعادتمند و خوشبخت است. این نظریه به چند دلیل قابل قبول نیست.

نظر دیگرى كه درباره خوشبختى و سعادت ارائه شده، این است كه سعادت و خوشبختى مساوى است با «رضایت» كامل انسان از حالتى كه دارد. یعنى اگر انسان از اوضاع و احوالى كه دارد، راضى باشد، سعادتمند و خوشبخت است. اما اگر راضى نباشد، سعادتمند نیست. این صورت مسئله است. یعنى این گونه بیان شده كه سعادت مساوى است با «رضایت داشتن، خوش بودن و راضى بودن به وضع موجود». مثلاً کسی مى ‏گوید: « من از وضعى كه دارم راضى هستم»، پس سعادت دارد و خوشبخت است. بعضى ‏ها به وضع موجود، راضى نیستند و حرص دارند و تلاش مى ‏كنند كه به جایى برسند. مدام افسوس و غصه مى‏ خورند. اینها خوشبخت نیستند. حال باید بررسى كنیم و ببینیم که این نظریه درست است یا خیر؟ در پاسخ باید گفت که این نظریه هم به چند علت درست نیست. 1. احساس رضایت مربوط به زمان حال است «رضایت» داشتن بحث زمان حال است. اما آرزو آینده را هم در برمى‏ گیرد. یعنى وقتى افراد آرزو دارند، فقط زمان حال را نمى‏ بینند، بلکه آینده خودشان را هم مدّ نظر دارند. اما در «رضایت» این گونه نیست. زیرا  رضایت به زمان «حال» تعلق می گیرد. در بحث رضایت گفته می شود که هر وقت انسان راضی بود، خوشبخت است، یعنی شما که در حال حاضر راضى هستید، پس خوشبختید. اما سعادت و خوشبختى علاوه بر زمان حال، آینده را نیز در بر دارد. همه ما همین طور هستیم. همه ما شاید در زمان حال بگوییم: «الان خوب است»، «الان راضى هستیم از این وضعی كه در آن هستیم»؛ اما چون آینده‏اى هم در پیش رو داریم، پس باید برای آن هم موجبات رضایت و سعادت ما فراهم شود. 2. سطح فهم و معرفت افراد در «رضایت» آنها نقش دارد در بحث «آرزو» ها گفتیم که افراد در «آرزو»ها مختلف هستند و نوع آرزوی آنها به سطح آگاهی و معرفت شان بستگى دارد و این که انسان خوشبختى خود را در رسیدن به چه چیزى بداند. مثلاً فردی بگوید سعادت من این است كه یك تراكتور بخرم؛ راننده اتوبوس شوم؛ اگر یك اتوبوس داشته باشم، هیچ غمى ندارم؛ اگر در دانشگاه قبول شوم و لیسانس بگیرم؛ اگر با فلان شخص ازدواج کنم؛ اگر مهندس شوم، دیگر آرزویى ندارم؛ و ... پس آرزوهای افراد با سطح دانش‏ و شناختى كه از خودشان دارند، ارتباط دارد. اما اگر كسى خودش را با مقیاس ابدى نگاه كند، مسلماً سعادتش با امور وهمى و خیالى و مادى تأمین شدنى نیست، بلکه فقط در مقیاس ابدی تأمین می شود. برای چنین افرادی اگر بحثى از سعادت، خوشبختى، هدف زندگى، آرزو و مسایلى از این قبیل مطرح ‏شود، این ها با مقیاس ابدى به خودشان نگاه مى‏ كنند. «رضایت» هم همینطور است. یعنی به سطح فکر، سواد و معرفت هرکس بستگی دارد. به قول شهید مطهری برخی افراد در سطحی هستند که اگر كدخدای یک روستا شوند، راضى هستند، اما برخی افراد اگر شخص اول جهان هم بشوند، راضى نیستند. مثلاً یک نفر تمام هم و غمش این است که کدخدای یک ده شود، ولی برای کسی دیگر کدخدا شدن توهین به حساب می آید و دوست دارد، حاکم و رئیس یک مملکت شود. ببینید اگر این فرد رئیس یك مملكت شود، راضى است و آرامش پیدا مى كند؛ شخص دوم هم اگر كدخدای یک ده شود، راضى است. ولى سطح یک مملكت با سطح یك دِه ؛ یعنی مملکت داری با کدخدایی تفاوت زیادی دارد. پس در واقع اگر قبول كنیم كه رضایت مساوى است با سعادت، باید بگوییم که هم كدخدا سعادتمند است و هم آن رئیس مملكت سعادتمند است. حالا آیا چون هر دو راضى شده اند، پس به یک اندازه سعادتمند هستند؟ اما این گونه نیست. زیرا در رضایت، سطح فهم و روحیه افراد نقش دارد، روحیه ها مختلف هستند و در نتیجه رضایت ها هم مختلف می شوند. روحیه افراد بستگی به این دارد که روح شان چقدر قوی باشد و چه اندازه معرفت داشته باشند. 3. «رضایت» ممکن است حربه ای برای موجه نشان دادن ظلمِ ظالمین شود نکته بعدی این است که اگر قبول کنیم که سعادت مساوى با رضایت است؛ آن وقت اگر یك عده‏ سر دیگران را كلاه گذاشتند و آنها را در یك سطح ضعیفى از زندگى نگه داشتند و آنهایى كه در سطح ضعیف نگه داشته شده اند، راضی بودند؛ پس این افراد حیله‏ گر و مُزدور و مستكبر ظلم نكرده ‏اند؛ چون رضایت آن افراد ضعیف دلیلی بر سعادت شان می شود. در حالی که این نظریه درست نیست و در واقع با این استدلال، ظلم افراد ظالم را توجیه کرده ایم. یا به عبارت دیگر وانمود کرده ایم که ظلمی صورت نگرفته است. حال اگر حق این افراد خورده یا پایمال شود، چون راضی هستند، پس خوشبختند و هیچ ظلمی هم صورت نگرفته است. به عنوان مثال، آمریكا تمام دارایى ‏های یك مملكت را غارت می كند و آنها را از هر نظر در سطح پایینی نگه می دارد. الان مردم آفریقا و كشورهاى گرسنه و قحطى زده به چه چیزى فكر مى‏ كنند؟ در حال حاضر تقریباً هفته‏ اى 250 هزار كودك، یعنى در یک ماه یك میلیون کودک در اثر گرسنگی مى ‏میرند. در کشورهای قحطی زده، افراد شب ها خواب یک تکه نان یا یک ذره خوراکی را می بینند که بتوانند با آن شکم شان را سیر کنند. رویایشان یک وعده غذاست. از طرفی هم افرادی هستند که می گویند: «مُردیم از بس مرغ خوردیم»، یا «کباب خوردیم. دیگر حالمان از کباب به هم می خورد». آفریقایى بیچاره كه شب خواب نان مى‏ بیند و حتی یك عده ‏اى از آنها که در حال مرگ هستند را اصلاً غذا نمى‏ دهند و با ماژیك در پیشانى شان علامت مى ‏زنند كه سرى بعد به اینها غذا ندهند و منتظر مى‏ شوند كه بمیرند تا دفنشان كنند. آدم هایی که اصلاً چیزی به اسم غذا نمی شناسند و فقط با دیدن مقداری ذرت یا لوبیا و یک خوراکی ساده راضی می شوند. حال آمریكایى ها بگویند که ما مى‏ خواهیم در حق شما آقایى كنیم و به شما سه وعده غذا بدهیم. می ببینید که اینها چقدر خوشحال و راضى مى‏ شوند. دیگر به این فكر نمى‏ كنند كه آمریكا دارد از کشورشان عاج فیل مى ‏برد، پوست ببر و پلنگ مى ‏برد. اورانیوم و الماس‏ و طلاها را غارت مى ‏كند، نفت مى ‏برد. پس اگر بگوییم رضایت مساوى است با سعادت؛ آیا این گرسنگان که به مقداری غذا رضایت دارند، خوشبختند؟ همه افراد فطرتاً مى ‏فهمند كه انسانها با هم برابرند. حضرت فرمود: انسانها مثل دندانه ‏هاى یك شانه با هم برابرند. اعلامیه منشور حقوق بشر را در سازمان ملل بخوانید. همه انسانها را جداى از رنگ و نژاد و هر چیز دیگرى مساوى مى‏ دانند. ولى درحقیقت این گونه نیست. حقیقت خارجى این است که آمریكای «توسعه ‏طلب»، این طور فکر می کند که «من» آره و «همه» نه. برای آنها مهم نیست که 250 هزار كودك در هفته مى‏ میرند. آنها براى این كه به سیاست شان برسند، هزاران تن برنج را در دریا مى‏ ریزند، اما به این گرسنه ها نمى‏ دهند تا بخورند و زنده بمانند. سیاست شان اقتضا می کند که باید آنها را گرسنه نگه دارند تا حاکم بر آنها باشند. راه استعمار شان همین است که آنها را در همین سطح راضى نگه دارند تا كارى نداشته باشند كه شما نفت و اورانیوم و طلا و الماس آنها را كجا مى ‏برید. اما اگر اینها غذای کافی داشته باشند و شكم شان سیر باشد، دیگر به مسئله غذا فكر نمى‏ كنند. نیازهاى فیزیولوژیک، اولین نیازهاى بشرى هستند و تا وقتى برآورده نشود، انسان به چیز دیگرى فكر نمى‏ كند. بدن در درجه اول اهمیت قرار دارد. این مسئله غیر از سطح جهانی که بیان کردیم، در زندگی خصوصی افراد نیز ریشه دارد. یعنی یک مسئله اخلاقی بزرگی است. این که ما در وجود خودمان استعمارگر نباشیم. یک عده افراد در زندگی با ما، دوستی با ما راضی باشند. اما از ارتباط با ما سرشان کلاه برود. خیلى پیش آمده افرادى به خاطر موقعیت‏ هایى كه داشته ‏اند، دیگران حاضر شده اند با آنها زندگى كنند، رفاقت كنند و براى آنها وقت بگذارند. در حالى كه به نفع شان نبوده. نمونه ‏اش ازدواج هاى اجبارى است. مثلاً ازدواج اجباری دو نفر که از نظر سن اختلاف زیادی دارند. یک مرد مسن با یک دختر با سن کم ازدواج می کند. آن دختر در خانه خودش وضع مالی خوبی نداشته، به خاطر غذا و لباس و وضع خوب مالی راضی به این ازدواج شده است. بعضی افراد می گویند ما همه نیازهای همسر و فرزندان مان را از لباس‏، طلا، تلویزیون، فرش و مبل و اتومبیل و... تأمین کرده ایم و آنها راضی هستند. در حالی که این درست نیست، اگر سعادت ابدی آنها تأمین نشود در قیامت مسئولید. رسول اللَّه (‏صلى الله علیه وآله) فرمود: خداوند را هیچ كس به گناهى بالاتر از جهالت همسر و اولادش ملاقات نمى‏ كند. خیلى آیات و روایات داریم كه حكایت از این قضیه مى‏ كند كه زن و فرزندان، افراد یك مملكت، افراد یك محله، یك شهر و روستا از رئیس شان شكایت مى‏ كنند که ما نمى‏ دانستیم وضع این گونه است. ما نمى‏ توانیم به رضایت خانواده توجه نکنیم، ما باید ببینیم سعادت شان در چیست. شاید فرزند من خوشش نیاید که به او بگویم در 7 – 8 سالگی نماز بخواند و احکام دین را به او یاد دهم، یا از او بخواهم حجاب داشته باشد. اینجا که پای سعادت ابدی او در میان است من کاری ندارم که فرزندم از من راضی است یا نه خوشش می آید یا نمی آید.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6100
زمان انتشار: 8 فوریه 2017
| |
«پناه بردن به خدا»، غم را می برد

راه های مبارزه با غم (جلسه 71) ؛ 95/11/16

«پناه بردن به خدا»، غم را می برد

یکی از عواملی که برای برطرف کردن غم به انسان کمک می کند، «استعاذه» است. یعنی طلب پناهندگی و لازمه پناهندگی «صدق» است.

اگر خدا ببیند که بنده اش در طلب  پناهدگی و آمرزش، واقعا راست می گوید و صدق دارد، گناهانش را می بخشد و به او پناه می دهد. اما اگر بنده به خدا پناه ببرد، اما گناهانش را ترک نکند، خودش را مسخره کرده است. این تعبیر امام رضا (علیه السلام) که فرمودند: «هر كس با زبان استغفار كند، ولى با دل پشیمان نباشد، خود را مسخره كرده است»، در همین خصوص است. انتخاب دوست بد نیز از همین شرایط است. در روایت نقل است:‌ «وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یُغَیِّرْ رُفَقَاءَهُ فَلَیْسَ بِتَائِبٍ= کسی که توبه کند، اما دوستانش را عوض نکند، او دیگر تائب نیست». یعنی تا زمانی که دوستانت را تغیر ندهی، گناهت آمرزیده نمی شود. وقتی بنا نداشته باشیم که معصیت هایمان را کنار بگذاریم، آن وقت توبه هم هر چقدر باشد، فایده ای ندارد. علت این که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا یُغْفَرُ= بداخلاقی گناهی است که بخشیده نمی شود»، این است که بداخلاقی در وجود انسان به خلق و عادت تبدیل شده و شخص قصد ندارد از رفتارش دست بردارد. از این رو اگر استغفار هم کند، فایده ای ندارد . چنین کسی که از راه مناسب وارد کار نمی شود، مثل مادری است که بچه اش مشکل «ناخن جویدن» دارد و مادر برای برطرف کردن این مشکل، از روش های غلط استفاده کند. این کار در آینده ، زمینه ی بروز نوع دیگری از بیماری روحی یا جسمی کودک می شود. یا کسی که بیماری قند دارد. از فردا به او بگویند که نباید قند بخورد. اگر او بجای قند از خرما یا عسل استفاده می کند، باز هم بیماری اش حل نخواهد شد. فقط صورت مسئله را عوض کرده است. وقتی کسی از مشکلی به خدا پناه می برد، باید اول ریشه مشکلش را در خود حل کند تا خداوند هم دست او را بگیرد و توبه اش را بپذیرد. «استعاذه» یعنی خدایا از مشکلات و گناهانم به تو پناه می برم. برای پناه بردن هم یک شرط لازم است و آن «اخلاص» و «ترک عمل» است. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «اللّهُمَّ إنّی أعوذُ بِكَ مِنَ الهَمِّ والحُزنِ والعَجزِ والكَسَلِ= بار خدایا! از نگرانى و اندوه و ناتوانى و تنبلى به تو پناه می برم». در پناهندگی باید عوامل حزن یا بی حوصلگی و کسالت را کنار بگذاریم. برای درمان بی حوصلگی و کسالت چند راه توصیه می شود: 1. ورزش کردن، 2. تنظیم تغذیه. مثلا دوری از غذاهای سنگین یا چرب که باعث سنگینی انسان می شود. غذاهای چرب نمی گذارد؛ خلوت، معنویت و عبادت خوبی داشته باشد. 3. استغفار. کسی که استغفار ندارد، نمی تواند فعالیت های روزانه و شبانه اش را به درستی انجام دهد؛ چون عفونت های روحش باقی است. از این رو، تنبلی و کسالت سراغش می آید و نمی تواند به غیب برسد. پس نمی توانیم بگوئیم که خدایا به تو پناه می برم و رابطه ام را با تو حفظ می کنم ولی استغفار نداشته باشیم. «استغفار» چه گناهانی را می آمرزد؟ زمانی که چیزی حضرت علی (علیه السلام) را  ناراحت می کرد، جائی می نشست و این دعا را می خواند: «یا كهیعص، یا نورُ یا قُدّوسُ، یَا أَوَّلَ الْأَوَّلِینَ وَ یَا آخِرَ الْآخِرِینَ یا حَیُ یا قَیّومُ یا رَحمنُ یا رحیمُ ... وَاغفِرلِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَمَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَهتِكُ العِصَمَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُنزِلُ البَلاءَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُعَجِّلُ الفَناءَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُدیلُ الأَعداءَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَقطَعُ الرَّجاءَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَرُدُّ الدُّعاءَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُمسِكُ غَیثَ السَّماءِ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُظلِمُ الهَواءَ، وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَكشِفُ الغِطاءَ= اى كهیعص! اى روشنایى! اى پاك! اى آغازِ آغازها و اى فرجامِ پایان ها! ای زنده! ای پایدار! ای بخشنده! ای مهربان! و... بر من بیامرز گناهانى را كه نعمت ها را تغییر مى دهند؛ بر من بیامرز گناهانى كه پرده هاى عصمت را مى دَرَد؛ بر من بیامرز گناهانى را كه بلا را فرو مى فرستند؛ بر من بیامرز گناهانى را كه نابودى را نزدیك مى كند؛ بر من بیامرز گناهانى را كه دشمنان را بر ضد من چیره مى سازند؛ بر من بیامرز گناهانى را كه امید را قطع مى كنند؛ بر من بیامرز گناهانى را كه دعا را باز مى گردانند و اجابت نمی شوند؛ بر من بیامرز گناهانى را كه آسمان را از باران باز مى دارند؛ بر من بیامرز گناهانى را كه هوا را تاریك مى نمایند؛ بر من بیامرز گناهانى را كه پرده را مى درد». بعضی از گناهان باعث خشم الهی می شود و بعضی از گناهان هم موجب تغییر نعمت. در این بخش، حضرت می فرماید: «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَمَ = ببخش گناهانى را كه نعمت ها را تغییر مى دهد». اگر خدا نعمتی را به کسی بدهد، هرگز از او پس نمی گیرد، مگر این که شرایط عوض شود و خود شخص کاری کند که نعمتش تغییر کند. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُنزِلُ البَلاءَ = گناهانی را ببخش که بلاها را برای ما نازل می کند». بلاها چند گونه هستند: بعضی از بلاها هدیه ای الهی است. اما برخی از بلا ناشی از گناهان انسان است. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَهتِكُ العِصَمَ = ببخش گناهانى را كه پرده هاى عصمت را مى دَرَد». یعنی گناهانی که باعث کنار رفتن پرده و آبروی من می شود. خداوند آبروی ما را زیاد حفظ می کند، ولی اگر بنده توجهی نکند و به معصیتش ادامه بدهد، آبرویش را می برد. «وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ = ببخش گناهانى را كه نابودى را نزدیك مى كند». فنا فقط در عمر نیست. در سایر نعمت ها مثل مال، هوش، حافظه، آبرو و ... است. گناه باعث می شود یک شبه آبروی انسان برود. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُدیلُ الأَعداءَ = ببخش گناهانى را كه دشمنان را زیاد می کند». گناه، مخالفان و دشمنان را زیاد می کند. مثل آدم های خودشیفته. کسانی که تواضع ندارند، قلدری می کنند، زورگو هستند، اینها دشمنان زیادی خواهند داشت. مثل شاه که از بس به مردم ظلم کرد، همه بیرون ریختند و انقلاب اسلامی پیروز شد. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَقطَعُ الرَّجاءَ = ببخش گناهانى را كه امید را قطع مى كنند». گناه یاس می آورد. یعنی انسان از بس گناه می کند، معشوق حقیقی اش را از دست می دهد. در این صورت، ناامیدی به سراغش می آید و چیزی بدتر از آن نیست. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَرُدُّ الدُّعاءَ= ببخش گناهانى را كه دعا را باز مى گردانند». یعنی گناه اجازه نمی دهد که دعا پذیرفته شود. مثل لقمه حرام یا ندادن خمس و زکات یا حق الناس که هر چه شخص دعا کند، مستجاب نمی شود. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُمسِكُ غَیثَ السَّماءِ= ببخش گناهانى را كه باران آسمان را باز مى دارد». گناه جلوی باران رحمت الهی را می گیرد. گاهی باران می آید، ولی در کویر یا در جائی که نباید باران بیاید. زیرا این وضعیت موجب به وجود آمدن سیل یا بلا می شود. گاهی هم باران نمی آید که باعث خشکسالی می شود. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُظلِمُ الهَواءَ= بر من ببخش گناهانى را كه هوا را تاریك مى نمایند». گناه، هوا را تیره می کند؛ هم هوای مادی را و هم هوای معنوی را. «وَاغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَكشِفُ الغِطاءَ = بر من ببخش گناهانى را كه پرده را مى درد». گناه، رسوایی به بار می آورد و پرده ها را کنار می زند. اینها مصادیقی از گناهانی بود که چنین پیامدهای منفی را به دنبال داشت. آفت‌های گناه یکی از آسیب هایی که ممکن است در رفتار ما به وجود بیاید، گناه است. «گناه»، مثل آلودگی و عفونتی می ماند که وقتی وارد بدن شود، به آن آسیب می رساند. یعنی وقتی جذبی داشته باشیم که با ساختار جسم سازگار نباشد، مریضی می آورد. روح نیز این گونه است. بعضی از چیزهایی که از طریق حس، خیال، وهم، عقل و حتی فوق عقل جذب می کنیم، اگر با روح سازگار نباشد، آن را درگیر می کند. وقتی انسان گناه می کند، مثل دیدن تصاویر بد، عقائد باطل، خیالات زشت و... هر کس که مرتکب اینها شد، می تواند با یک سلسله اعمال پسندیده، آثار آن گناهان را از بین ببرد. مثلا مصیبت، عبادت و صدقات که کفاره گناهان هستند، آثار بر گناهان را از بین می برد. گاهی انسان مرتکب لغزش و آلودگی می شود. همان موقع با یک استغفار مورد رحمت قرار می گیرد. حتی پدر و مادری که اگر بچه هایشان مرتکب خطائی بشوند، زود نفرین نمی کنند و می گذرند. ولی گاهی اوقات فرزندان رفتارهایی می کنند که والدین آنها را نفرین و  آنها را عاق می کند.  انسان در مقابل خدا هم این گونه است. گاهی اعمالی را انجام می دهد که مورد غضب خدا، آسمان و فرشتگان قرار می گیرد. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مَن یَموتُ بِالذُّنوبِ، أكثَرُ مِمَّن یَموتُ بِالآجالِ= تعداد كسانى كه به‌واسطه گناهان مى‌میرند، بیشتر از كسانى است كه به واسطه عمر طبیعی شان مى‌میرند». یعنی شخص مرتکب گناهانی شده که باعث کوتاه یا قطع شدن عمرش می شود. یعنی به واسطه گناه، خدا عمرش را بریده. چون نخواسته جهنم زیادی برای او تولید شود. در ادامه حضرت می فرمایند: «مَنْ یَعیشُ بِالْاحْسانِ، اكْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالْاعْمارِ= كسانى كه به سبب نیكوكارى عمر طولانى مى‌كنند، بیشتر از كسانى هستند كه با عمر طبیعى خود زندگى مى‌كنند».

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6084
زمان انتشار: 5 فوریه 2017
| | | | | |
(22) استواری سند «زيارت جامعه كبيره»، در مقابل شبهه روشنفكران

شرح زیارت جامعه کبیره (22) ؛ 95/11/14

(22) استواری سند «زيارت جامعه كبيره»، در مقابل شبهه روشنفكران

زیارت جامعه کبیره که از حضرت امام هادی (علیه‌السلام) روایت شده است، بی تردید یکی از زیارات مهمی است که دارای سندی معتبر و مضامینی ارزشمند و توحیدی عمیق، در باب معرفت و شناخت جایگاه ائمه معصومین و اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است.

یکی از شبهاتی که برخی درباره زیارت جامعه کبیره وارد کرده‌اند، توهم «غلو و مبالغه» در باره جایگاه ائمه معصومین (علیهم السلام) در این زیارت است. ولی با نگاهی عمیق به فرازهای زیبای این زیارت نامه به وضوح بطلان این فکر مشخص می‌شود و به روشنی می‌توان دید که هیچ‌گونه غلوی در آن وجود ندارد. چرا که عبادت و شناخت خدا اساساَ بدون معصوم، ناقص است و تنها با بخش «فوق عقل» است که معصوم شناحته می شود و با آموزش آنها عبادت صورت می گیرد. ما در جامعه کبیره با شخصیت هایی رو به رو هستیم که دارای کمالات انسانی هستند. اما کسانی که شأن انسانی شان فعال نیست، هر چند تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشته باشند، ولی باز دین شناس خوبی نخواهند بود. اگر متوجه رمز یاد شده نباشیم، مفاهیمی که در جامعه کبیره می خوانیم، آن درک درستی که باید از آن داشته باشیم را پیدا نمی کنیم. یعنی کسی که فعالیت «فوق عقلانی» ندارد، نمی تواند این مفاهیم را درک کند. پس زیارت جامعه کبیره غلو و زیاده گوئی نیست و هیچ معصومی ادعایی برای خدائی بودن نکرده است. سرّ مطلب این است که آن انسان‌های کامل و خلفای الهی، جلوه های تام و کامل و آیه‌ و نشانه های بزرگ او هستند و خدا را نشانه‌ای برتر از آنان نیست. «و له المثل الاعلی». حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: «برای خدا، نشانه‌ای بزرگ‌تر از من وجود ندارد. در زیارت آن حضرت نیز، می‌گوییم: «السلام علیک یا آیت‌الله ‌العظمی»! حضرت می‌فرماید: «تسمونا أربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم فإنكم لن تبلغوا من فضلنا كنه ما جعله الله لنا ، و لا معشار العشر لانا آیات الله و دلائله، وحجج الله و خلفاؤه و امناؤه و أئمته، و وجه الله و عین الله و لسان الله = ما را خدا ننامید، در فضل و برتری ما هر چه می‌ خواهید بگویید، لیکن بدانید که نه تنها به حقیقت فضایلی که خدا برای ما قرار داده است نمی‌رسید، بلکه به یک دهم از دهم آن نیز نمی‌رسید. زیرا ما آیات و دلایل، حجت، خلیفه و جانشین، امین، وجه، چشم و زبان خدا هستیم». مطلب دیگری که در رد اتهام وجود غلو در چنین زیارت موحدانه‌ای می‌توان گفت این است که در مقام تعریف و تمجید، مرز غلو،  خارج کردن ائمه اطهار (علیه السلام) از دایره عبودیت است. وگرنه ثناگویی در این محدوده، هرگز غلو و اغراق محسوب نمی‌شود. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «وَاللَّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ و َمَوْلِجِهِ وَ جَمِیعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ وَلَكِنْ أَخَافُ أَنْ تَكْفُرُوا فِیَّ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله) = به خدا سوگند، اگر بخواهم، می توانم هر کدام از شما را از آغاز تا پایان کارش و از تمام شئون زندگی اش آگاه سازم. ولی از آن می ترسم که این کار من، موجب کافر شدن شما به پیامبر گردد». البته درنظر داشته باشید که جامعه کبیره همه مقامات معصومین را نگفته است. آنها مقاماتی خیلی بالاتر از آنچه که در ادعیه و روایات وارد شده است دارند. در فرمایش دیگری حضرت فرمودند: «لا تَتَجاوَزوا بِنَا العُبودِیَّةَ، ثُمَّ قولوا ما شِئتُم ولَن تبلُغوا، وإیّاكُم وَالغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصارى، فَإِنّی بَریءٌ مِنَ الغالینَ= ما را از مرز عبودیت خارج نکنید و به سر حد ربوبیت نرسانید. آن گاه هر چه می‌خواهید در فضلیت ما بگویید، اما بدانید که حق ثناگویی ما را ادا نخواهید کرد. از غلو کردن درباره ما بپرهیزید و همانند نصاری که در باره عیسی (علیه السلام) غلو کردند نباشید. زیرا من از غلوکنندگان بیزارم». این درحالی است که در جامعه امروز شاهد هستیم که برخی می گویند: من علی اللهی ام ؛من زینب اللهی هستم. اینها همه کفر و حرام است. یکی از آداب زیارت جامعه این است که زائران زیارت خود را با تکبیرات صدگانه شروع کنند. یعنی بعد از آن که ۱۰۰بار اعتراف به عظمت خداوند کردند و او را از هر وصف و ثنایی برتر دانستند، به ثناگویی اهل بیت (علیهم السلام) و شمارش کمالات آنان بپردازند. وجه این تکبیر گویی ها این است که برخی از انسان های ضعیف النفس از عبارات موجود در این زیارت به غلو نیفتند یا از بزرگی حق سبحانه و تعالی غافل نشوند. ضمن این‌که زائر پس از شمارش مقداری از کمالات به توحید ناب بازمی‌گردد و شهادت به وحدانیت و یگانگی خدا می‌دهد. آن گونه که خود خدا، ملائکه و اولوا العلم شهادت می‌دهند و در اثنای آن نیز همواره اقرار می‌کند که مرز میان واجب تعالی و ممکنات را در هم نریخته و هرگز ائمه (علیهم السلام) را به سرحد وجوب نرسانده است. چنانچه در خود زیارت جامعه کبیره فقراتی را می خوانیم مثل این که: «الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ، الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ، الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ ...= فرمانبردار خدا، قیام كننده به فرمانش، عمل كننده به خواسته اش...». سبک زندگی ات را به گونه ای تنظیم کن که به چادر حضرت حجت (ارواحنا فداه) برسی امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «وَاللّهِ ما خَرَجَ إلَیكُم مِن عِلمِنا إلّا ألِفٌ غَیرُ مَعطوفَةٍ= به خدا سوگند كه از دانش ما، جز به قدر یك حرف به شما نرسیده است». این روایت اشاره به ۲۵ پایه علم دارد که در دست آقا امام زمان (عیله السلام) است و با ظهور ایشان این علم ها کشف می شوند. اما الآن این آقا در بین ما «الطرید الشرید الوحید الفرید= آواره طرد شده تنها و یگانه» است. ما چقدر به حضرت ظلم می کنیم که او را تنها گذاشته ایم. اگر حضرت بیایند هیچ کس فقیر  و مریض نیست. در هیچ خانواده ای تلخی پیدا نمی شود، هیچ بی عدالتی و جهلی وجود نخواهد داشت. اما توجه داشته باشید که هیچ کدام از اینها کار اصلی حضرت نیست، بلکه رسالت او در بخش فوق عقلی است که حضرت زمینه قرب به الله و باز شدن درهای غیب و برزخ را برای تک تک افراد زمین فراهم می کنند. حال اگر کسی  در حق امامش کوتاهی کند، چه کوتاهی های اقتصادی و بدنی، وچه کوتاهی های عقلی و فوق عقلی، خائن است. اگر امام در هیچ کدام از بخش های وجود ما سهمی نداشته باشد، به او، خود و مردم ظلم کرده ایم. پس حواست به خودت باشد که امام در کجای زندگی تو قرار دارد. این را جدی بگیرید و برایش فکر و برنامه ریزی کنید. اگر یک نصیحت برای شما تا آخر عمر داشته باشم، همین است که سبک زندگی ات را به گونه ای طراحی کن که به چادر حضرت حجت (ارواحنا فداه) برسی و غافل از پدر و امامت نباشی. یعنی روش و سبک زندگی ات را باید به گونه ای انتخاب کنی که در چادر حضرت قرار بگیری.

صوت

1 - (22) استواری سند «زيارت جامعه كبيره»، در مقابل شبهه روشنفكران

فیلم

1 - (22) استواری سند «زيارت جامعه كبيره»، در مقابل شبهه روشنفكران

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6083
زمان انتشار: 5 فوریه 2017
| | | |
آرزوی هر کس تابع معرفت و علم اوست

بحث سعادت و شقاوت، جلسه11؛ 73/6/28

آرزوی هر کس تابع معرفت و علم اوست

آرزو داشتن تابع «معرفت، علم و شناخت» انسان است. يعنى خيلى از امور هستند كه سعادت ‏بخشند، ولى به خاطر اين كه انسان نسبت به آنها جاهل است، آنها را آرزو نمى ‏كند. متقابلاً امورى هستند كه ضد سعادت بشرند و بشر به خاطر نادانى يا هوسبازى آنها را آرزو مى‏ كند. پس صرف اين كه انسان آرزو داشته باشد و به آرزويش برسد، خوشبخت نمى‏ شود. قاعده‏ اش اين است كه «طلبِ مجهولِ مطلق» محال است.

در بحث رابطه ی سعادت و آرزو گفتیم که آرزو با سعادت برابر نیست؛ زیرا: 1. انسان ها به دلیل داشتن دیدگاه ها و آگاهی های مختلف، دارای آرزوهای مختلفند. در نتیجه به تعداد افراد کره زمین، انواع تعریف برای «سعادت و خوشبختی» وجود خواهد داشت و هیچ کدام صد در صد انسان را به سعادت نمی رساند.  2. نیل به «آرزوها» پشیمانی به بار می آورد. اما رسیدن به سعادت، هیچ پشیمانی به دنبال ندارد. 3. «آرزو» شرط رسیدن به سعادت است، نه خود سعادت. 4. «آرزو» مثل تیغ دو دم مى‏ ماند كه به كمك آن، مى‏ شود به سعادت رسید. اما اگر احتیاط نكنیم، مى‏ تواند ما را از سعادت محروم کند. اگر انسان به امور باطل دل ببندد، از سعادت واقعى دور مانده و اگر چیزهایى را آرزو كند كه در راستاى سعادت واقعى هستند، این آرزوها او را به سعادت خواهند رساند. نکته ی پنجم و آخرین نکته در رابطه ی سعادت با آرزو این است که آرزو داشتن تابع «معرفت، علم و شناخت» انسان است. یعنى خیلى از امور هستند كه سعادت ‏بخشند، ولى به خاطر این كه انسان نسبت به آنها جاهل است، آنها را آرزو نمى ‏كند. متقابلاً امورى هستند كه ضد سعادت بشرند و بشر به خاطر نادانى یا هوسبازى آنها را آرزو مى‏ كند. پس صرف این كه انسان آرزو داشته باشد و به آرزویش برسد، خوشبخت نمى‏ شود. قاعده‏ اش این است كه «طلبِ مجهولِ مطلق» محال است. یعنى انسان چیزى را كه كاملاً مجهول است و هیچ آگاهى نسبت به آن ندارد، طلب نمى ‏كند. شما چه زمانی چیزى را هوس مى‏ كنید؟ چه زمانی به چیزى دل مى‏ بندید و آن را آرزو مى‏ كنید؟ زمانى كه راجع به آن چیز، آگاهى نسبى پیدا كنید. امّا اگر راجع به آن شناخت نداشته باشید و از دایره ی آگاهى شما خارج باشد، هرگز آن را هوس نمی کنید. مثلاً غذایی را كه تا به حال نخورده ایم، هیچ وقت آن را هوس نمى‏ كنیم. غذاهایى در ایران وجود دارد كه مردم کشورهای دیگر که از اینها بی خبرند، آنها را هوس نمى‏ كنند. امّا وقتى کسی وارد ایران شد و از این غذاها خورد، ممکن است بار دیگر هوس خوردن آن را بکند. پس هوس، میل، آرزو، محبت، چه زمانی ایجاد مى‏ شود؟ زمانى كه انسان با چیزی برخورد می كند و از این برخورد حظ و بهره ‏اى می برد. بنابراین نمى‏ توانیم بگوییم سعادت و خوشبختى برابر با آرزوهاست. چون امور زیادی هست كه سعادت حقیقی بشر در آنها است. ولی بشر به دلیل جهل به آن امور، آرزوی به دست آوردن آنها را ندارد و چه بسا کسی ضد آن را آرزو كند. مثلاً اگر از یک پسر 5 ساله بپرسیم چه آرزویی داری؟ می گوید:‌ یک ماشین کوکی می خواهم. یا از یک دختر 5 ساله بپرسیم چه آرزویی داری؟ خواهد گفت که یک عروسک می خواهم که حرف بزند. اگر کلید یک دستگاه آپارتمان یا سویچ اتومبیل به این دختر و پسر 5 ساله بدهیم، آن را دور می اندازند. چون شعاع دید آنها در همین حد است. امروز که علم پیشرفت کرده و انواع و اقسام بازی های کامپیوتری ساخته شده، شاید آرزوی این پسر 5 ساله دیگر ماشین اسباب بازی نباشد و شاید بگوید من آتاری یا یک بازی کامپیوتری می خواهم. اما وقتی همین پسر بزرگ می شود، آرزو می کند که خلبان شود و یک هواپیما داشته باشد و پرواز کند. پس میزان علم و شعور و آگاهى افراد، در نوع آرزوهایشان تأثیر دارد. امّا همیشه چیزهایى را كه آرزو مى‏ كنند، تضمین کننده ی سعادت شان نیست. تاریخ ثابت كرده كه اكثر افراد، آرزوهایى را مى‏ خواهند كه هیچ موقع آن آرزوها در جهت مصالح و منافع و خوشبختى آنها نبوده است. اگر امروز از افراد بپرسید که هدف شما در زندگی چیست؟ مثلاً می گویند: می خواهم پزشک شوم. یا به دانشگاه بروم. یا فلان شغل را داشته باشم. یعنى انسان تا این اندازه سقوط مى ‏كند كه به عنوان یك انسان خوشبختى ‏اش را صرفاً‌ در شغل و تحصیل می بیند. هیچ كدام از این آرزوها با شعاعى كه خدا انسان را آفریده، سازگاری نداشته و دیدگاه و وسعت ابدى ندارند. بنابراین، نوع آرزو تابع معرفت و شناخت است. یعنی اولاً چیزی را که انسان نسبت به آن شناخت ندارد، محال است که بطلبد. ثانیاً مقداری که می فهمد، آرزو می کند. یعنی بسته به این است که چه مقدار به کمال رسیده باشد و از چه كمالاتی اطلاع داشته باشد، با همین مقدار کمالی که می داند، حد نهایی آرزویش را نشانه مى ‏گیرد و مى‏ گوید: من مى‏ خواهم «این» شوم. امّا آیا دانش بشر مطلق است؟ آیا آگاهى او با جهل و هواى نفس آمیخته نیست؟ آیا عقل او عقل کل است؟ آیا همه چیز را درك  می كند؟ آیا تمام سعادت و واقعیات را شناخته است و یا صرفاً با تكیه بر دانش و تجربه خودش می گوید: من فلان چیز را آرزو مى‏ كنم و به سعادت مى‏ رسم؟ «جهل» انسان را از رسیدن به سعادت دور می کند حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روانشناسى جاهل خواندیم: «الجاهِلُ یَستَوحِشُ مِمّا یَأنَسُ بِهِ الحَكیمُ = آنچه خردمند بِدان اُنس مى گیرد، نادان از آن مى رمد» (غرر الحكم: ح1772). مثلاً شما اکنون دارید درس می خوانید، تحصیل علم کار عاقلانه ای است. مثلا در جلساتی می نشینید که کلام اهل بیت (علیهم السلام) و قرآن در آن تدریس می شود. اما آیا همه همین گونه اند؟ کسانی هستند که از نشستن در این جلسات خسته و کسل شده و حتی این جلسات را به تمسخر گرفته و ترک می کنند. همین افراد برای دیدن فیلم سینمایی و یا شرکت در مجلس عروسی برای شکم چرانی و خوش گذرانی، سر از پا نمی شناسند.   پس همه افراد مثل هم نیستند و همه اهل مطالعه، علم، عبادت و مسجد نیستند. آدم جاهل از آن چیزی که آدم عاقل لذت می برد و با آن انس دارد، وحشت می کند.  هر کدام از ما هم زمانی این گونه بودیم، زمانی از کارهایی که الان با لذت انجام می دهیم، خوش مان نمی آمد و از آن فرار می کردیم یا از انجام آن ترس داشتیم. ولی الان که فهم ما افزایش پیدا کرده، از این امور وحشت نداریم. بالاخره مقداری جهل در هر کسی هست، اما انسان باید ویژگیهاى خودش را بشناسد. مثلاً شخصی آرزوی تحصیلات عالیه را دارد. قبل از اینکه دانشگاه برود، اخلاق خوبی دارد و نماز می خواند. ولی همین که می رود به دانشگاه، روحیاتش تغییر می کند و فاسد می شود.  پس همیشه نگاه ما به آرزوها از روی معرفت نیست. آرزوهایی که ما داریم ضعیف است و خود را حقیر می بینیم و نمى‏ دانیم كه ما انسانیم و به كجاها مى‏ خواهیم برسیم. همه ی آرزوهایى كه داریم، در زندگی دنیا خلاصه شده و با مرگ باطل مى‏ شود. یكى از بدبختى ‏ها و بزرگ‏ترین گناهان این است که وقتی روز قیامت پرده ‏ها كنار مى ‏رود، انسان می بیند كه به كجاها مى‏ توانسته برسد و چقدر خودش را دست پایین و پست شمرده است. مقامات عالیه ای می توانست به آنها برسد را از دست داده و آنها را با دیدن یک اتومبیل با رنگ متالیك و مدل بالا معامله کرده و مى‏ گوید: «اى كاش من هم داشتم؛ مگه من چى كم دارم؟». خیلى ‏ها عقده شان برای لباس و انگشت‏ نما شدن است و همینطور سایر آرزوها.   پیغمبر (صلى الله علیه وآله) به عنوان یک انسان كامل باید در همه كمالات از همه افراد بالاتر باشد. قاعدتاً امام و رهبر در كمالات واقعى همیشه از همه بالاترند؛ حضرت آیت ‏اللَّه جوادى آملى حفظ اللَّه مى ‏فرمودند: اگر پول داشتن، ثروت و مقامات دنیایى كمال بودند، خداوند از پیغمبر دریغ نمى‏ كرد و پیغمبر باید پولدارترین و ثروتمندترین مردم می بود. در حالى كه شدیداً پیغمبر این مسائل را مبغوض می داشت. اگر توصیفی هم درباره ثروت و مال كردند، فرمودند: «نِعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّه ِالغِنى = بی نیازی چه یاور خوبى است براى پرواى از خدا» (الكافی: ج 5 ص71ح1). از این حدیث برمی آید که «ثروت فقط برای این که در جهت تقوى باشد ارزشمند و خوب است و نه مستقل از تقوى و ابدیت». یک قاعده اساسی درمورد برخورداری از دنیا این است که «بین دنیا و آخرت موازنه وجود دارد. یعنی هر چه  از دنیا بیشتر بهره مند شوی، از آخرتت كم خواهد شد».  پس دوندگی بیش از حد برای دنیا چرا؟ حضرت پیغمبر و امیرالمؤمنین‏ و حضرت زهرا (علیهم السلام) برای دنیا نمى‏ دویدند. اگر هم تلاشی می کردند، تلاش شان برای آبادانی آخرت بود نه دنیا. ارزش انسان به کسب مقامات عالی است. این شوخی نیست که خداوند فرموده تو نماینده و خلیفه من در روی زمین باش و هر کاری که من می توانم انجام دهم تو هم انجام بده. بنابراین کسانی که در دنیا شبیه خدا شدند در بهشت هم همین گونه هستند. هر چیزی را که اراده کنند، خلق می کنند. بهشت بعضی ها نهر آب و کاخ و شراب و عسل بهشتی است. البته اینها هم امور حیوانی و درجات پایین بهشتی هستند. اما بهشت هایی هم وجود دارد که فقط مخصوص کسانی است که خداوند با امور غیر حیوانی از آنها پذیرایی می کند. آنجا که خداوند در قرآن می فرماید: «وَادْخُلِی جَنَّتِی= و به بهشت من داخل شو»(فجر/30). «بهشت من» بهشتی که مخصوص خداست و فقط خود خدا پذیرایی می کند. خدا چطور پذیرایی خواهد کرد؟ پس انسان باید بداند که راه رشد او تا بى‏ نهایت است و نباید خودش را معطل کند. به خصوص جوانان باید در همان جوانى بدانند و گر نه عمرشان تلف خواهد شد. یك ضرب المثل فرانسوى است كه مى‏ گوید: «اى كاش جوانان مى‏ دانستند؛ و اى كاش پیران مى‏ توانستند» وقتى جوانند و مى ‏توانند، نمى ‏دانند كه باید چه كار كنند، وقتى که پیر مى‏ شوند مى ‏دانند، اما نمى توانند.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6082
زمان انتشار: 5 فوریه 2017
| | | |
پادشاهی در بهشت ارمغان«عبودیت» است و خاص کسانی است که به دیگران بیشترین خیر را برسانند

شخصیت شناسی مؤمن (19) ؛ 95/11/12

پادشاهی در بهشت ارمغان«عبودیت» است و خاص کسانی است که به دیگران بیشترین خیر را برسانند

یکی از مقامات بهشتی، مقام «پادشاهی» است. این مقام محصول «عبودیت» است. راه های رسیدن به این مقام این است که انسان مؤمن به درجه ای از «مهربانی» برسد که بیشترین خیر را به مردم برساند. کسی که چنین شد، شبیه ترین فرد به خداوند است.

بنابراین، برای دستیابی به «پادشاهی در بهشت»، هم باید از تمام محدودیت ها گذشت و هم باید از تمام کمالات دنیایی و بخش هایی که تحت بخش «فوق عقل» هستند گذشت. در اصطلاح قرآنی مؤمن همان «انسان» است. یعنی خداوند فقط یک گروه از ۶ گروهی که در میان انسانها دسته بندی کرده را برخوردار از باطن انسانی می داند و آن مؤمن است. چنانکه می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ... = واقعا انسان در زیان است/ مگر كسانى كه گایمان آورده و كارهاى شایسته انجام می‌دهند» یعنی تنها مؤمن است که این خسران مورد تأکید قرآن را ندارد. مؤمن در آخرت، جایگاه بلندی دارد که خدا در توصیف آن مقام می فرماید: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً= و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی، عالمی پر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی دید». (سوره انسان/آیه 20) «پادشاهی کبیر» چیست که انسان به آن علاقمند است و آن را می خواهد؟ پیامبر مهربانی (صلی الله علیه و آله) در دو روایت که یکی کف و دیگری سقف این پادشاهی است، این مقام را نشان داده و پاسخ این پرسش را می دهد. «گداترین فرد در بهشت کسی است که خداوند به او چنان سلطنتی می دهد که اگر بخواهد همه بهشتیان را دعوت کند و مهمانی دهد، می تواند». گداترین فرد بهشت  کسی است که بعد از بخشیده شدن و عبور از ایستگاه های 50 گانه قیامت که هر یک هزار سال معطلی دارد، به این سلطنت دست می یابد. معصوم (علیه السلام) فرمودند: «مؤمن وقتی وارد بهشت می شود، فرشته ای از فرشتگان خدا نامه ای از خدا برای او می آورد که در آن نامه ذکر شده: «بسم الله الرحمن الرحیم من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لایموت عبدی علیک منی السلام= یعنی از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد بنده من از من به تو سلام». رمز مهمی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن اشاره می کند، این است که می فرماید اگر کسی بخواهد به پادشاهی برسد و مثل خود خدا بشود، راهش «عبودیت» است. این همان مقامی است که معصوم (علیه السلام) می فرماید: «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة= عبودیت گوهری است که کنه و باطنش ربوبیت است». این روایت تفاوت عبادت و عبودیت را تعیین می کند. پس معلوم شد که بین «عبادت» و عبودیت تفاوت وجود دارد. یعنی ممکن است کسی خیلی عابد باشد، اما اهل عبودیت نباشد. مثل شیطان که ۶ هزار سال عبادت کرد، اما «عبودیت» که به معنی بندگی است را نداشت. برای همین از فرمان الهی در سجده به انسان سر باز زد. پس روشن شد که حاصل عبودیت، ربوبیت است. «ربوبیت یعنی پروردگاری». مؤمن سلطان بهشت است و خودش خلق می کند و می آفریند. یعنی مستجمع همه اسما و صفات الهی است و هر انسان به مقدار قربش، تعداد بیشتری از اسما الهی را در خودش ظهور می دهد. ناگفته نماند بین این کف تا سقف، بی نهایت مراتب وجود دارد که به مراتب آدم ها در آخرت بستگی دارد. دومین خصلتی که پیامبر اسلام (صلوات  الله علیه) در کلام گهربارشان به آن اشاره می کنند، منفعت رساندن به مردم که شاخصه بهترین مردم است. یعنی کسی برای مردم سودمندتر است که نفع بیشتری به دیگران برساند. روحیه مؤمن، روحیه خدمت گزاری است، نه روحیه آقائی کردن. چنان که حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُم= آقا و سرور هر گروهی، خدمتگزار آن گروه است». یعنی آقا و بزرگ، کسی است که بیشترین خدمت را به دیگران می کند و سود و منفعت بیشتری به بقیه می رساند. مؤمن اگر بخواهد وجودش خیر و برکت داشته باشد، باید در هر 5 بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) به مردم خیر برساند. هر چه خساست و بخل به خرج دهید، روزی شما کمتر می شود. قیدی که پیامبر (صلوات الله علیه) آوردند - بهترین مردم- یعنی شبیه ترین مردم به خداوند و شبیه ترین مردم به خداوند کسی است که خیری بیشتری به مردم داشته باشد. خداوند در این خصوص می فرماید: عمر کسی که به مردم خیر بیشتری برساند، طولانی تر خواهد شد. «مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ = آنچه به مردم سود مى ‏رساند در زمین [باقى] مى‏ ماند».(رعد ۱۷). کافر خوش اخلاق، بهتراست از مؤمن بد اخلاق در بین اسماء الهی مهمترین اسمی که در واقع پایه هزاران اسم دیگر است، اسم مبارک «رحمان» است که منشا ظهور همه خلقت هاست. هر کس بخواهد به خدا نزدیک شود، باید بیشترین چیزی که از خود ظهور می دهد و ایجاد می کند، «رحمانیت» و «مهربانی» باشد. یعنی انسان ها به میزان مهربانی شان، می توانند اسماء الله را دریافت کنند. پس اگر می خواهی غفور شوی، مهربانی کن! اگر می خواهی عفو شوی، بیشتر مهربانی کن! اگر می خواهی کریم شوی، اهل کرم باش! اگر می خواهی حلیم یا.....شوی، باید دوره ی آن را بگذرانی.  پس تقرب الی الله یعنی رسیدن به اسم شریف «رحمان» و این اسم، زمینه ساز ظهور سایر اسماء در انسان است. مفهوم مخالف اینها هم وجود دارد. یعنی انسان هر چه پرخاشگر، بداخلاق و و بدبین تر باشد، از اسم مبارک «رحمان» فاصله بیشتری می گیرد و نمی تواند مقرب خدا شود. دقت کنید! معصوم (علیه السلام) می فرماید: «کافر خوش اخلاق، بهتر از مؤمن بد اخلاق است. چون هر جا اسم خدا باشد، بارش رحمت نیز وجود دارد، حتی در وجود انسان کافر!» بهترین مردم، شبیه ترین آنها به خداست از جمله ویژگی های بارز مؤمن، مهربانی است. قلمرو مهربانی انسان ها به تناسب ایمانشان است. هر چه توان ایمان فرد بیشتر باشد، شعاع مهربانی او به دیگران نیز گسترده تر خواهد بود. این قلمرو، از خانواده، همسایه و مردم عادی شروع می شود تا اشیا، حیوانات و همه موجودات ادامه می یابد. مؤمن چون تصمیم به شبیه شدن به الله را دارد، به هر چیزی که نگاه می کند، ان را جلوه ای از الله می بیند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «المؤمنُ یألَفُ و یُؤلَفُ و لاخیرَ فیمَن لایألَفُ و لایُؤلَفُ و خیرُ النّاسِ أنفَعهُمْ للنّاسِ= مؤمن الفت مى‌گیرد و با او الفت مى‌گیرند و كسى كه الفت نگیرد و الفت پذیر نباشد، هیچ خیر و برکتی در او نیست و بهترین مردم كسى است كه براى مردم سودمندتر باشد». مؤمن در دنیا با همه چیز در صلح است و همه چیز را دوست دارد. اگر جهادی هم بر ضد دشمن دین می کند، جهادش از سر خشونت نفس نیست، بلکه ناشی از رحمت درونش است. چون می داند که برخی از انسان ها مثل علف هرزی هستند که مزاحم تحقق اسماء الله در عالم می شوند و باید کنده و نابود شوند. نمونه بارز جهاد امیرالمومنین علی (علیه السلام) است که در جنگ هم با رحمت و مهربانی مبازه می کردند. مومن هم این گونه است. هم الفت می گیرد و  هم اجازه می دهد که دیگران با او الفت بگیرند. او هر جا باشد، شیرین و نرم و مهربان است. اما کسی که با دیگران و به خصوص مومنین، حریم دار برخورد می کند، متکبر است و فکر می کند هر کسی حق ارتباط با او را ندارد. به خصوص اگر دارای مقام دنیایی و اعتباری هم باشد. فرمودند در چنین کسی خیری نیست. وقتی امیرالمومنین (علیه السلام) قاعده «هو انت» را بیان می کند، این یعنی همه آدم ها خود من هستند. پس چرا باید دشمنی و کینه بین آدمها باشد! هوشیار کسی است که دست از تلخی هایش بر  دارد. منشا بد اخلاقی ها این است که انسان با «من» های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی در میان مردم و در خانواده رفتار می کند و برای خود حریم های خودخواهانه تعیین می کند. این گونه رفتارها منشأ شیطانی دارد. ولی مومن مهربان است و چنین حریم ها را برای خود قائل نیست. اکثر طلاق ها در کشور ما حاصل نامهربانی افراد به یکدیگر است. اگر زن و شوهر با هم الفت بگیرند، این همه دعوا و درگیری نخواهند داشت. همه مسائل به راحتی با مهربانی برطرف می شود.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed