www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6009
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
عمل، نگاه به نهایت و استقامت در عمل سه عامل مهم در کسب مقام محمودند

بحث مقام محمود جلسه 4

عمل، نگاه به نهایت و استقامت در عمل سه عامل مهم در کسب مقام محمودند

علم و دانایی با عمل به ثمر می رسد و نگاه به نهایت داشتن و استقامت در عمل و رسیدن به این نهایت انسان را رستگار می کند.

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ای تأکید می فرمایند: «العَمَل، العَمَل». یعنی این اصل، به آن چه که می فهمید و یاد می گیرید، عمل کنید، سرمایه گذاری کنید، وقت بگذارید. «ثم نهایتاً نهایة نهایةً نهایه» یعنی آن انتها را نگاه کنید، آن جایی که باید برسید. چشمتان به آن انتها باشد. نهایة النهایه یعنی فرصت خیلی کمی دارید. باید خودت را به آن جا برسانی، به آن چه که برایش خلق شدی، به آن چه که برای تو می پسندند، به آن چه که برای تو در نظر گرفته اند. این فرمول خیلی فرمول جالبی است. «العمل، العمل النهایة النّهایة» اگر کسی می خواهد قدرتش زیاد شود، سرعتش زیاد شود، غم هایش کم شود، اضطرابش از بین برود، شادی هایش زیاد شود به نهایت زیاد فکر کند. «والاستقامة الاستقامة» این رمز خیلی بزرگی است. اگر بخواهید به نهایت برسید؟ استقامت داشته باشید. « وَأَنْ لَوِاسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا = و اگر [مردم] در راه درست پایدارى ورزند قطعا آب گوارایى بدیشان نوشانیم» (جن/16). اگر کسی می‌خواهد به نتیجه برسد، حتماً باید اهل استقامت باشد. بعضی از بزرگان می گویند 40 سال، بعضی ها می فرمودند 80 سال، ما صبر کردیم تا در به رویمان باز شد. آن وقت بعضی از عزیزان با 4 تا کتاب خواندند، با 5 یا 6 ماه یا یک سال – 2 سال کار آن هم کار نصفه کاره و به درد نخور، با هزار تا آفت انتظار دارند به نتیجه برسند بعد هم از خدا و اهل بیت گله می کنند. خدا و اهل بیت از ما انتظار دارند که در عمل کردن باید استقامت داشته باشیم. نگویید چند سال بسیجی ماندیم، نتیجه اش چی شد؟ چند سال در هیئت زحمت کشیدیم، نتیجه اش چیست؟ آقایی بود خیلی سال هم زحمت کشیده بود در هیئت. بچه ای داشت خیلی دعا می کرد این بچه شفا بگیرد. عضو قدیمی هیئت بود و خودش را صاحب حق آب و گل می دانست که این طرز فکر خیلی خطرناک است که انسان مدتی در بسیج، در خدمات مذهبی در حرم یا هیئتی بماند و کم کم فکر کند که حقّی نسبت به اهل بیت پیدا کرده است. نظر صحیح این است که آن ها تو را بیشتر در خانه شان نگه داشته اند، پس آنها به گردن تو حق بیشتری دارند تو چون زمان بیشتری در خانه آن ها مانده ای، در هیئت و بسیج مانده ای، کار بیشتری برای امام زمان انجام داده ای، باید توقعت کمتر شود. امام حسین (علیه السلام) آن قدر بزرگ است که کوچک ترین کاری که برایش می کنید، پاداشش بهشت است، این نوکری درگاه آن ها کم چیزی نیست. فرزند این آقا فوت کرد و او خیلی ناراحت شد و به او برخورد. گفت آخر من 30 سال در این خانه بودم، مگر چه خواستم که بچه ام مرد؟ اهل بیت هم بچه شان مُرد؛ ولی فرمود: «سبحان الذی یَقتُلُ اولادَنا وَ لا نزدادُ لَهِ حُبّا = منزه است خدایی که بچه های ما را می کشد و جز محبت خدا در دل ما اضافه نمی شود». بچه قبل از آن که مال تو باشد مال خداست، تو بیشتر دوستش داری یا خدا؟ دل تو بیشتر برایش می سوزد یا خدا؟ خیلی بد است، آدم طلبکار باشد. آدم باید همیشه احساس دین کند. آنها منّت سر ما گذاشتند که ما را به عنوان نوکر شان در این درگاه قبول کردند. این لباس را تن ما پوشاندند، ذهن ما را به خودشان مشغول کردند. من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم                         لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم امام جماعت مسجد شیخ هادی تعریف می کرد که چند سال پیش آقایی آمده بود این جا که شیعه شود. صبح که همه در هیئت عزاداری داشتند، گریه می کرد، خیلی منقلب شدم، گفتم چه شده؟ گفت من چند روز پیش از جلوی این مسجد رد می شدم، چند بچه به من گفتند که آقا قدّت می رسد، این پرچم را آنجا چند میخ بزن. گفت: من پرچم را میخ زدم و رفتم. شب خواب دیدم، قیامتی است، همه را حساب کشی کردند و به ما هم گفتند جهنمی هستی و من هم داشتم می رفتم سمت جهنم، یک آقای بزرگواری آنجا ایستاده بود، گفت: این آقا را نگه دارید، حقی بر ما دارد و کاری برای ما کرده است. چون امام حسین نمی خواهد به هیچ کس بدهکار بماند. یعنی اگر کسی برایش کوچک ترین کاری کند به بهترین وجه جواب می دهد. خیلی نوکر پروری بلدند، خیلی هوای نوکرانشان را دارند. مکرر این اتفاق برای خیلی ها افتاده. گفتم: آقا من چه حقی گردن شما دارم؟ چه کار کردم؟ گفت: تو یک میخ برای ما زدی. حضرت این را نمی تواند فراموش کند. ما هم این گونه باشیم که اگر کسی کاری کرد قدردان باشیم، نمک نشناس نباشیم، سعی کنیم به بهترین وجه جبران کنیم. از این اتفاق بهتر که یک بار به تو گفتند، این کار را برای ما انجام بده. این نوکری را برای ما انجام بده و تو انجام دادی و آنها به پاس این نوکری که تو انجام دادی و زحمتی که کشیدی، افتخار دادند و یک زحمت بالاتر، مسئولیت قشنگ تر و بهتر به تو دادند که خودشان را بیشتر زیر دین تو کردند. آن ها خودشان را زیر دین احساس می کنند ما نباید خودمان را طلبکار بدانیم. آنها به یک مسیحی که یک میخ به دیوار زده بود احساس دین می کنند، ولی ما باید چرا این قدر بی ادب باشیم. که چون ما در این مسیر بودیم. باید به ما بیشتر از بقیه لذّت بدهی، مشکلات مالی ما نداشته باشیم، مریض نداشته باشیم، مریض نشویم، کسی از ما نمیرد، چرا؟ چون ما خدمتگذار امام زمانیم، این مشکلات که زینت ماست! اتفاقاً چون نوکر امام زمانی این زینت توست، این یک هدیه است که به تو می دهند و طبیعت تو را از تو می گیرند. کمی بلا به تو هدیه می دهند. بیاییم این دندان طمع را بکنیم و دور بیاندازیم، از اهل بیت جز اهل را نخواهیم، از خدا جز خدا را نخواهیم، از خدا جز توفیق بندگی را نخواهیم. از امام زمان جز توفیق این که به عاطفه خوب نسبت به او برسیم، سرباز خدمتگذار باشیم چیز دیگری نخواهیم. «اللهم الجعلنی مِن جُندِک ، اللهم  جعلنی مِن حزبک، اللهم جعَلنی مِن اولیائک»، این ها را بخواهیم:«اللهم جعلنی مِمَّن تَنصِرُ  بِهِ لدینک و لا تستَبدِل بی غَیری= خدایا مرا از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می کنی و کسی را هم به جای من نگذاری». خدایا مرا بی لیاقت نکنی که از خدمت به دین تو کنار بروم و کس دیگری جای من قرار بگیرد. اگر به کس دیگری مستقلاً می خواهی بدهی، بده. من حسودی نمی کنم. مطلقاً هر کسی بیشتر خدمت کند، من هم بیشتر دوستش دارم. ولی نشود که مرا از خدمت به خودت و خدمت به دینت معاف کنی و به جاهای دیگر بفرستی؛ آن وقت باید خدمتگذار کسانی شوم که لیاقت من خدمت به آن ها نیست. «الاستقامة الاستقامه »، تحمل کنید دنیا را خوب بودن، مؤمن بودن، حزب الهی بودن، رعایت مسائل شرعی، رعایت حجاب، رعایت حیا، رعایت تقوا، هیئتی بودن، بسیجی بودن، عمل کردن، جهاد کردن، دست به شمشیر بردن را تحمل کنید؛ نَبرید، پشیمان نشوید از این که خدمتی برای اسلام کردید، برای خدا کردید، برای امام زمان کردید، هیچ توقعی هم از آن ها نداشته باشید که مقابل این خدمت چیزی به شما بدهند، چون هر چه بدهند باختید. جز همان چیزی که خودشان برای ما می پسندند. مگر ما خودمان را بیشتر از امام زمان دوست داریم؟ امام زمان ما را میلیاردها برابر بیشتر از خودمان دوست دارد. پس بگذاریم کسی که محبت بیشتری دارد، خدمت بیشتری کند. تو می خواهی به خودت خدمت کنی، امام زمان هم می خواهد به تو چیزی برسد. تو می خواهی برای خودت کمال انتخاب کنی، امام زمان هم می خواهد برای تو کمال انتخاب کند. ولی کدام قشنگ تر انتخاب می کنند؟ کدام یک از ما، امام زمان، خدا و اهل بیت قشنگ تر انتخاب می کنیم؟ بگذاریم آن ها برای ما انتخاب کنند. خیلی بی حیایی است که انسان خدمت کند و از این خدمت چیزی غیر از خودشان را بخواهد. «الاستقامة الاستقامة» خدا می گوید: اگر استقامت کنید پرده ها کنار می رود. فرمود: 80 سال استقامت کردم، حتی یک خواب هم ندیدم که دلم خوش باشد. آخر پیری از حرم حضرت معصومه داشتم بیرون می آمدم، امام زمان زد به پشت من و آن موقع وجود مقدس آقا امام زمان (عج) را ملاقات کردم، فرمود: «تا این جا خوب آمدی بارک الله». چیزی نخواهیم فقط استقامت کنیم. قرآن می گوید اگر استقامت کنید در راهتان آن آب حیات به شما نوشانده می شود. هیچ لباسی قشنگ تر از لباس نوکری نیست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6008
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
چطور بفهمیم که ما را به کسب مقام محمود دعوت کرده اند؟

بحث مقام محمود جلسه 3

چطور بفهمیم که ما را به کسب مقام محمود دعوت کرده اند؟

برای رسیدن به مقام محمود، به دعوتنامه ی خدا و اهل بیت (علیهم السلام) نیاز است. حالا ما برای این که بفهمیم چنین دعوتنامه ای را به ما داده اند، باید ببینیم که آیا به ما توفیق «دعا کردن» داده اند یا نه. ميلياردها آدم روي كره ي زمين هستند. همه آنها که اذن ندارند زیارت عاشورا بخوانند. چنین توفیقی را خدا فقط به عده خاصی می دهد. آنجايي كه اذن مي دهند تا دعا و زیارت عاشورا بخوانيم؛ يعني بايستیم جلوي امام حسين (علیه السلام) و بگویيم اين مقام را مي خواهیم، این نشانه ی دعوت نامه ای است که به شما داده اند.

مقام خواهی باید با تلاش و دغدغه جدی باشد تا نتیجه بدهد اگر در هنگام زیارت عاشورا یا سایر زیارت ها، «حضور قلب» داشته باشیم، در روز قیامت می توانیم به امام حسین (علیه السلام) بگوییم: «آقا جان! یادتان هست که در زیارت حرم عبدالعظیم، یا در خانه، یا در فلان هیات و فلان جا، با هم نشسته بودیم و من به شما سلام کردم و بطور جدی از شما خواستم كه مرا به فلان مقام برسانید؟ یادتان هست که از شما خواستم كه در دنیا و آخرت با شما باشم؟». این خیلی مهم است كه این درخواستها در حافظه ی ابدیت بماند و فشار قبر و سكرات موت این را از یادمان نبرد كه ما با امام حسین (علیه السلام) نشستیم و گپ عاشقانه زدیم، صمیمانه نشستیم و با هم صحبت كردیم و گفتیم که این مقام را واقعاً از شما می خواهیم؟ ما 30 سال است كه زیارت عاشورا می خوانیم، چند نفر از كسانی كه زیارت عاشورا می خوانند، یادشان هست كه چنین مقامی را درخواست کرده باشند؟ چند نفر یادشان هست كه به صورت جدی گفته باشند: «أن یَجعَلَنی مَعَكُم فی الدنیا؛ أن یَرزُقَنی طلبَ ثارکم»؟ نباید یادمان برود كه این ها را می خواهیم. مگر اینها برایمان مهم نیست؟ پس چرا یادمان می رود؟ اما چرا یادمان نمی رود که شوهر می خواهم، زن می خواهم، چك برگشتی دارم، مریض دارم؟ می گوید من چند بار رفتم حرم امام رضا (علیه السلام) و به او گفتم و التماس هم كردم، ولی به من جواب نداد. این یاد ما می ماند؛ ولی یادمان نمی ماند كه این مقامات را به طور جدی درخواست کنیم. از اینجا معلوم می شود که بطور جدی آن مقامات را نخواسته ایم. چون دغدغه ی ما دست یابی به آن مقامات نیست. یعنی این طور نیست كه من اگر یكبار زیارت عاشورا خواندم و به امام حسین گفتم این مقام را می خواهم، بعد بگویم: خوب! حالا چگونه خود را به آنجا برسانم؟». یعنی جزء آروزها و خواسته­ های حقیقی ما نیست. اکثرا دراین حد هستیم که می گوییم «به خاطر ثواب به ما گفته اند این را بخوانید و ما هم تقلیداً  می خوانیم. وقتی می گوییم: « أن یَرزُقنی مَعَكُم؛ أن یَجعَلَنی مَعَكُم؛ أَن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِكَ»؛ یعنی حالا باید برویم و خود را به مقام «منتظر» برسانیم و بعد خود را به مقام «منتقم» برسانیم. چون حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: هركس خود را به مقام منتظر برساند هم درجه ی من و با من در بهشت است. باید این دغدغه ما باشد و به امام حسین (علیه السلام) این طور جدی بگوییم تا بعدا بفهمیم که مقام منتظر، چه مقام عظیمی است. اینكه انسان بخواهد به مقام منتظر امام زمان (علیه السلام) برسد، باید ساختار شخصیتی اش به آنجا برسد كه جزء منتقمین باشد. یعنی كارهایش، عملش، هیكلش، قیافه اش، مقام و شاكله اش اهل انتقام باشد. كسی كه این گونه شد، یعنی تمام تلاشش در طول زندگی، این شد كه گلوی دشمنان خدا را فشار دهد و از سر راه مردم بردارد، نشانه ی آن است که دغدغه مقام منتقم را دارد. او می خواهد شب اول قبر و حتی جلوتر از آن، وقتی كه چشمش در چشم امام زمان می افتد، بگوید كه آقا من جزء منتقمین بودم. سرباز واقعی و فداكار و وفادار شما بودم. در زیارت جامعه ی كبیره می خوانیم: « مُحققٌ لِمُحَقَقَتُم، مُبطل لِما أبطَلتُ=« من جزء كسانی هستم كه آن چیزی را كه شما می خواهید تحققش می دهم». آن چیزهایی كه شما حق می دانید را حق می­ دانم و برای محقق شدن آنها تلاش می ­كنم. آنچه كه شما باطل می­دانید، من هم باطل می­دانم و برای ابطالش تلاش می ­كنم. یعنی می خواهم عمر من، جوانی من، ذهن من، استعداد من، قلم من، هنر من، پول من، ارتباطات من، آبروی من صرف این بشود كه آن چیزهایی را كه شما باطل می­ دانید، باطل كنم. آبروی من این گونه است. ما در این مقام خواهی جدّی نیستیم و اگر بطور جدی آن مقام ها را می خواستیم، مثل كسی می شدیم كه عاشق كنكور است تا قبول شود و دكتر و مهندس شود، با چه كسی ازدواج كند، به فلان جا برسد، فلان شغل را داشته باشد، خانه اش فلان جا باشد، فلان اتومبیل را داشته باشد، اگر واقعاً آن مقام ها دغدغه ی ما می شد، برایش تلاش می كردیم. امّا این فقط در حد یك حرف است، یك آرزو است، می گوئیم و رد می شویم. اما اهل بیت (علیهم السلام) به ما گفتند كه جدی دعا ­كنید و بایستید پای كار و در دعاها و خواسته هایتان استقامت كنید.  حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: هر وقت مقامی را طلب كردید، برایش همّت داشته باشید؛ پای كار سفت بایستید؛ همت كنید و بگوئید كه می­خواهم و باید پایش بایستم؛ بگویید من از بقیه هیچ چیزی كم ندارم. من می­توانم كاری كنم كه اگر خواستم از این دنیا بروم، جزء منتقمین، جزء منتظرین، دوستان و جزء سربازان باشم. در حزب الله بمیرم. اگر كسی این گونه بمیرد، با افتخار مرده است.  اصلا غیر از این مردن، شرم آور است؛ غیر از این مردن برای انسان مومن خوبیت ندارد. خجالت و شرم آوری و غصه های طولانی دارد. مگر می شود غیر از این هم آدم بمیرد. آدم باید در یكی از این مقامات جای بگیرد. باید برای کسب آن وقت بگذارد. خانم  یا آقایی كه این مقامات را می خواهد، باید تلاش برای رسیدن به آن را در برنامه ­ریزیش لحاظ کند. او با کسی كه فقط اهل مسجد است، متدین است، اهل حج و کربلا و سوریه رفتن و اهل منبر و حسینیه است، با هم خیلی فرق می كنند. کسی که طبق روال عادی رفتارهای ایمانی خودش، كربلا برود، سوریه برود، حرم برود، نماز بخواند، نماز شب بخواند، دعا كند، كلاس برود، غیر از کسی است كه به طور جدی می خواهد به آن مقامات برسد. نوع برنامه ریزی زندگی این دو نفر با هم خیلی فرق می ­كند. در آقایان و مجردها و مدیران همین طور. او تمام عشقش این است كه به اینجا برسد. یعنی او را هر كاری كنی، هر بلایی سرش بیاوری، در تمام صحنه های زندگی، در ارتباطات زناشویی، پدر­ و فرزندی، رفاقت ها، در محیط كار، در کسب مقامات و آبروهای اجتماعی، هركس كه او را ببیند،  می فهمد همه­ ی اینها برایش یك وسیله است؛ او نفس این چیزها را نمی خواهد و خواسته ی حقیقی اش نیست. اگر سراغ این ها هم می آید، این ها برایش وسیله است. برای این كه به آن مقام های خاص برسد، تلاش كند. اگر ما این مقام را می خواهیم اگر بخواهیم جزء دروغگویان  نباشیم، یعنی فقره­ «یقبل را» سالم رد كرده باشیم. « أن یُثَبت لی قَدَمِ صدقٍ­» قدم صدق داشته باشیم، اگر راست بگوئیم به امام حسین (علیه‌السلام) باید در مرحله‌ی:« وَ أسئَلُهُ أَن یُبَلِغَنی المقام َالمَحمود»  به صداقت رسیده باشیم. یعنی این را صادقانه بگوئید. چند سال حضور در كلاس زیارت عاشورا، همه ی این آمدن ها و وقت گذاشتن ها برای این است كه یكبار زیارت عاشورا را با راستی بخوانیم. خوش به حال كسی كه هزاران ساعت با زحمت دوره و آموزش ببیند، تا یكبار زیارت عاشورا را با صدق و راستی بخواند. اگر یكبار زیارت عاشورا را این طور بخواند، می دانید چه اتفاقی می افتد؟ می دانید آدم به چه سیری می افتد؟ اگر مقام را می خواهی باید به وزان مقامی كه می خواهی، تلاش داشته باشی، باید سعی كنی: « لَیسَ للانسانِ إلا ما سَعی». در حدیث داریم: « طَلَبُ المراتبَ وَ الدَرَجات بغیر عملٍ، جَهلٌ= طلب مراتب وژدرجات بدون  عمل، جهل است».

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6003
زمان انتشار: 16 ژانویه 2017
| | | |
آیا معیار سعادت و شقاوت با معیار لذت و رنج مساوی است؟

بحث سعادت و شقاوت، جلسه2؛ 73/4/27

آیا معیار سعادت و شقاوت با معیار لذت و رنج مساوی است؟

مسئله سعادت و شقاوت انسان مسئله ی مهمی است که با مصلحت انسان در ارتباط است در حالی که در رنج و لذت فقط طبع انسان درگیر می شود. سعادت و شقاوت مربوط به کل وجود انسان بوده در حالی رنج و لذت فقط با یکی از اعضا یا استعدادهای انسان مربوط است.

از آنچه در جلسه قبل بیان شد، دانستیم كه هر سعادتی لذت است. اما هر لذتی سعادت و خوشبختى نیست. هر شقاوت و بدبختى، رنج و درد است. اما هر جا رنج و درد و بدبختى باشد، شقاوت و بدبختى نیست. نتیجه ‏اى كه از این حقیقت مى‏ گیریم این است كه: اولاً: ما فقط لذتى را سعادت مى ‏دانیم كه این لذت، مانع لذت بالاتر نشود. ثانیاً: لذتی خوشبختى و سعادت شمرده مى ‏شود كه موجب رنج بزرگترى نشود. ثالثاً: ما فقط سختى ‏هایى را بدبختى و شقاوت مى ‏دانیم كه آن سختى ‏ها مانع رنج بزرگتر نشوند. اما اگر ما یك رنجى بكشیم كه این رنج بتواند از ما یك رنج بزرگترى را رفع كند این رنج بدی نیست. اینها فرمول های مهم سعادت و شقاوت هستند. موضوع بعدی این است که می خواهیم مسئله «لذت» را از «سعادت و خوشبختی» و مسئله «رنج» را از «شقاوت و بدبختی» جدا کنیم و ثابت کنیم که اینها با هم برابر نیستند. در اثبات این موضوع عوامل زیر دخیل هستند: 1. محورى كه «رنج و سختى» و «لذت» به دور آن مى‏ چرخد، محور «طبع» و «خوش آمدن» انسان است. یعنی  مسئله ی «مطبوع» بودن یا نبودن یک عمل برای انسان. چه زمانی که یک عمل برای ما رنج دارد و چه زمانی که لذت دارد؟ هرگاه انجام عملی مطبوعِ طبعِ ما باشد، یعنی با طبع ما سازگار باشد، آن عمل برای ما لذت بخش است و برعکس، اگر عملی با طبع ما سازگار نباشد، از انجام آن دچار رنج و سختی می شویم. پس معیار لذت بردن و رنج کشیدن، «طبع و خوش آمدن» انسان است. 2. معیار «سعادت و خوشبختی» و « شقاوت و بدبختی»، «مصلحت» است. اگر «مصلحت یا مصالح» یك فرد تأمین شود، مى ‏گوییم این شخص «خوشبخت» است و برعکس، اگر مصالحش تأمین نشود، مى‏ گوییم، این شخص «بدبخت» است. مثال: مادری فرزندش را واكسن می زند. واكسن آمپول است و درد دارد. از این جهت كه درد و رنج دارد و کودک احساس درد می کند، مى‏ گوید از واکسن بدم می آید و گریه می کند و فریاد می زند و می گوید: واكسن نمى‏ خواهم. اما مادر به زور او را مى ‏برد و واكسن مى ‏زند. مادر به طبع فرزند، یعنی خوش آمدن یا بد آمدن او نگاه نمی کند، بلکه مادر به فكر مصلحت کودک است؛ به فكر این كه بچه خوشش مى ‏آید یا خوشش نمى ‏آید نیست. چه فرزند خوشش بیاید چه نیاید، مادر او را واکسن می زند، چون مصلحت او را می بیند. تزریق واکسن، مطبوع کودک نیست، اما به مصلحت اوست. از این مثال در می یابیم که ما بطور کلی مصالح عمومى فرد را در نظر مى‏ گیریم و بعد مى‏ گوییم كه شخص خوشبخت است یا نیست. 3. لذت بخش بودن و رنج آور بودن یک چیز مربوط به عضوی از اعضای انسان یا استعدادی از استعدادهای انسان است. اما سعادت و بدبختى كل وجود انسان را در بر مى‏ گیرد. مثلاً در گرماى تابستان انسان از هواى خنك لذت می برد. كدام قسمت یا عضو از بدن لذت می برد؟ پوست ما خنکی را حس کرده و از نسیم خنك خوشش می آید؛ یا در هوای گرم پوست بدن گرما را حس کرده و انسان اذیت شدن دارد. گاهی لذت و رنج مربوط به یك استعداد ویژه ی انسان است. مثلاً یكى از استعدادهای انسان میل و شهوتِ «خوردن» است. انسان وقتی غذای شیرین و چرب و خوشمزه ای می خورد، لذت می برد؛ از خوردن میوه ها لذت می برد. سایر امیال و شهوات انسان نیز همین گونه هستند. اما در سعادت و شقاوت ما با عضو خاصى یا استعداد خاصى سر و كار نداریم. سعادت و بدبختى در برگیرنده ی کل وجود انسان است. به طور مثال، شخصی که بیماری قند دارد و قند خونش بالاست، برای اینکه بیماری به قلب او صدمه نزند و باعث مرگش نشود، ممکن است پزشک یکی از اعضای او مثل پا یا دستش را قطع کند؛ یا ممکن است فرد کور شود. حال این شخص كه بیمارى قند دارد، از خوردن شیرینى لذت مى‏ برد یا خیر؟ بله، میلِ «خوردن» برای او لذت دارد. یعنی اگر به او شیرینی تعارف کنید، او با میل آن را می خورد و لذت می برد؛ زیرا لذت با عضوی از اعضای او که دهانش و شهوت شکمش است، سر و کار دارد. درست است که خوردن شیرینی برای عضوی از بدنش لذت دارد؛ اما برای کل وجودش ضرر دارد و بدبختی به حساب می آید. ممکن است او لذت ببرد، اما لذتی است که کل وجود او را به خطر می اندازد. در مثال دیگر، شخصی قرار است امشب اعدام شود. مثلاً جرمی مرتکب شده و دادگاه رأی به اعدام او داده است. بعد از لحظاتی او وارد برزخ می شود و باید حسابرسی شود، مسلم است که با اعدام او و رفتنش به برزخ حسابرسی او شروع شده و به خاطر جنایتش باید جوابگو باشد، این شخص، خوشبخت نیست. حال اگر امشب به او چلوكباب بدهند، فسنجان بدهند، جوجه كباب بدهند، عضوى از اعضایش یا یكى از استعدادهایش ممكن است لذت ببرد؛ ولی ما او را خوشبخت نمى ‏دانیم. خوشبختی و بدبختی یا سعادت و شقاوت مربوط به کل وجود انسان است. از مطالبی که گفته شد این نتیجه را می گیریم که رابطه لذت با سعادت رابطه «جزء» است با «کل». برای روشن تر شدن موضوع، یک مثال محسوس تر بیان می کنیم:‌ رابطه لذت با سعادت مثل رابطه «سعادت فرد» است با «سعادت اجتماع».  یعنى رابطه «لذت» با «سعادت» مساوى است با رابطه «لذت فرد» با «لذت اجتماع». مثلاً یک موقع لذت من این است که پولدار شوم، بعد بروم از خارج کشور صد تن برنج بخرم و وارد کشور کنم. یا ده میلیون تومان مبل و کالای لوکس از خارج کشور بخریم و وارد کنم و در داخل کشور بفروشم. این کار برای من خیلی خوب و سودآور است. اما از این جهت که من دارم ده میلیون تومان ارز مملکت را از کشور خارج می کنم به کل جامعه و سعادت جامعه لطمه می زنم. از لحاظ رفاه فردی من آدم خوشبختی هستم؛ اما کل جامعه به خاطر این نوع تجارت من به خطر می افتد.   4. «مطبوع بودن یا نبودن» مختص زمان حال است، اما «مصلحت بودن یا نبودن» مربوط به زمان حال و آینده است. مثلاً کودکی که از واکسن زدن فرار می کند، به فکر آینده نیست؛ به فکر این است که همین حالا آمپول نزند، الان دردش نگیرد. اما مادر هم زمان حال کودک و هم آینده کودک را دوست دارد، چون مصلحت فرزندش را می خواهد. در «مصلحت» زمان حال و آینده فرقى نمى ‏كند و هر دو یكی است. اما در «لذت و مطبوع بودن» فقط زمان حال مطرح است. پس نتیجه می گیریم که لذت با خوشبختی و رنج و سختی با شقاوت برابر نیستند. افرادى كه شعورشان به مصلحت مى ‏رسد، هم حال و هم آینده را در نظر دارند. اما افرادى كه جاهلند، به این فكرند كه زمان حال را خوش باشند، الان لذت ببرند و زیاد به فکر آینده و مصلحت نیستند. قرآن کریم در نموداری که برای انسان ترسیم می کند می گوید انسان نقطه ی آغازی به نام تولد دارد و نقطه پایانی ندارد. یعنی انسان مدتی در دنیا زندگی می کند، بعد وفات و قبر و برزخ و قیامت و پس از آن حیات جاودانه و ابدی دارد. پس انسان باید به خودش نگاه ابدی داشته باشد، وقتی با این دیدگاه به خودش نگاه کرد، آن وقت می اندیشد که مصلحت او در حال و آینده چیست؟ کسانی که اعتقادی به دنیای بعد از مرگ ندارند یا دارند و برایشان مهم نیست و فقط دنیا را می شناسند، کلیه مسائل از قبیل مصلحت و عزت و سعادت برای شان در قالب دنیا معنا پیدا می کند. مسئله «سعادت و شقاوت» با مسئله «زمان» مرتبط است. اگر كسى خود را فقط در محدوده دنیا ببیند، همه چیزهایی که فکر می کند به نفع اوست، رنگ دنیایی دارد و آخرت برای او معنا ندارد. اصلاً فکر نمی کند که  مصلحتش هم حال و هم آینده را در بر می گیرد، هم دنیا دارد و هم آخرت، فکر نمی کند که دنیا و آخرت یکی هستند و او هم جهنم دارد و هم بهشت. حال کسی که به خود نگاه ابدی دارد در کلیه ارتباطات و رفتارش با خود و دیگران براساس نوع دیدگاهش ارتباط برقرار می کند. مثلاً در انتخاب دوست دقت می کند و با کسانی دوست می شود که سد راه سعادت آخرت او نشوند. رشته تحصیلى را انتخاب می کند كه منافاتی با حركت ابدى او نداشته باشد. زمانی که دیدگاه از دست می رود انسان شعورش را از دست می دهد و مصلحت اندیشی او کور می شود. مثلاً در دانشگاه رشته ‏اى را انتخاب مى‏ کند كه ظاهراً خیلى پول و شهرت در آن است، اما همین پول و همین شهرت آینده او را خراب مى‏ كند. وقتی انسان خود را یک موجود ابدی می بیند در رفتار با دیگران نیز دقت نظر داشته و خودش را محدود به عمر دنیا یعنی 60- 70 سال نمی بیند؛ نمی گوید، من 70 سال زنده هستم، بلکه می گوید من برای ابد زنده هستم، قبر دارم، قیامت دارم، آنجا هم نیاز به آذوقه و توشه دارم. اگر فقیر متولد شوم، بدبخت هستم. بنابراین در رفتار با خانواده ام هم آنها را با نگاه ابدی می بینم‏، دختر یا پسرم را صرفا در محدوده دنیا تعریف نمی کنم. مثلاً فرزندم دختر یک ساله یا 2 ساله است و باید از الان به فکر جهیزیه او باشم. واکسن هایش را مرتب بزنم، به مدرسه بفرستم تا درس بخواند، سپس به دانشگاه برود. اگر پسر است سربازی برود، ازدواج کند و بعد هدیه ای برایش بدهم و الی آخر؛ در این نوع دیدگاه فرزندم را فقط در محدوده ی دنیا دیده ام و بس. به نظر خودم، خود را یک پدر موفق و مادر موفق می بینم و می گویم: «فرزندم الحمدلله دکتر شد‏، مهندس شد، خوشبخت شد، خانه دارد، اتومبیل دارد...پس من پدر خوبی بودم». اما قرآن می فرماید: « یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ؛ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ؛ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ= روزى كه آدمى از برادرش و از مادرش و پدرش و از همسرش و پسرانش مى‏ گریزد» (عبس/34-35-36) چرا آنها از همدیگر فرار مى‏ كنند؟ چون متوجه مى ‏شوند که كار دیگرى باید براى فرزندشان  مى‏ كردند، چیز دیگرى باید برایشان تهیه مى كردند و تهیه نکردند. باید اطلاعات آخرتی به آنها می دادند و ندادند.  لذا قرآن وقتى صحنه خانواده را در قیامت مطرح مى ‏كند؛ مى‏ گوید: اینها دارند از هم فرار مى‏ كنند، همه نسبت به هم دیگر خائن هستند؛ مگر متقین، کسانی که نسبت به فرزندشان بینش درست داشتند. نبى اكرم‏ (صلى الله علیه وآله) فرمود: «هیچ كس خداوند را به گناهى بالاتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمى‏ كند». لذا وقتى داریم راجع به سعادت و خوشبختى صحبت مى‏ كنیم باید ببینیم با كدام معیار صحبت مى‏ كنیم در سعادت گذشته حال و آینده یكى است اما در خوش آمدن یا خوش نیامدن زمان حال مطرح است. نکته بعدی این است که انتخابگر در مصلحت و لذت کدام شأن انسان است. که جلسه بعد صحبت می کنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6000
زمان انتشار: 15 ژانویه 2017
| |
بزرگترین نعمت الهی انس با خداست که فقط با شأن فوق عقلانی قابل حصول است

خانواده آسمانی (458)؛ 95/10/23

بزرگترین نعمت الهی انس با خداست که فقط با شأن فوق عقلانی قابل حصول است

خداوند به ما سهمیه ای از ارتباط و عشق بازی و خلوت با خود داده است که بزرگترین نعمت الهی و شرافت انسانی است. از این بالاتر نعمتی وجود ندارد که خدا به کسی داده باشد.

انسان نزد خدا سه دیوان و نامه اعمال دارد. در این خصوص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «دِیوانٌ لایَعبَأُ اللّه ُ بهِ شیئا، و دِیوانٌ لایَترُكُ اللّه ُ مِنهُ شیئا، و دیوانٌ لا یَغفِرُهُ اللّه ُ فأمّا الدِّیوانُ الذی لایَغفِرُهُ اللّه ُ فالشِّركُ باِللّهِ، قالَ اللّه ُ عَزَّ و جَلَّ : «مَن یُشْرِكْ بِاللّه ِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّه ُ علَیهِ الجَنَّةَ» و أمّا الدِّیوانُ الذی لایَعبَأُ اللّه ُ بهِ شیئا فَظُلمُ العَبدِ نفسَهُ فیما بینَهُ و بینَ رَبِّهِ، مِن صومِ یومٍ تَرَكَهُ، أو صلاةٍ تَرَكَها، فإنَّ اللّه َ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ یَغفِرُ ذلكَ و یَتَجاوَزُ إن‌شاءَ. و أمّا الدِّیوانُ الذی لایَترُكُ اللّه ُ مِنهُ شیئا فَظُلمُ العِبادِ بَعضِهِم بَعضا، القِصاصُ لا مَحالَةَ= دیوانها نزد خداوند سه دسته هستند:اول دیوانی است که خداوند سخت گیری نمی کند؛ دوم دیوانی است که خداوند چیزی را از آن فروگذار نمی کند و کسی را در آن خصوص رها نمی کند؛ و سوم دیوانی است که خداوند به هیچ وجه آن را نمی بخشد.اما دیوانی که خدا اصلا آن را نمی بخشد، «شرک به خداست». خداى عزیز و بلند مرتبه فرموده است: «هر كه به خدا شرك ورزد، همانا خداوند بهشت را بر او حرام كند». اما دیوانی که خداوند سخت نمی گیرد، ظلم بنده به خودش است در كارهایى كه به رابطه او با خدا مربوط مى شود. مانند نگرفتن روزه اى یا نخواندن نمازى. خداوند عزیز و بلند مرتبه اگر بخواهد اینها را مى بخشد و گذشت مى كند. امّا دیوانى كه خداوند كمترین چیزى از آن را فرو نمى گذارد، ظلم بندگان به یكدیگر است كه چاره اى جز قصاص ندارد». (ری شهرری، میزان الحکمه، ج1، ص229) خداوند به ما سهمیه ای از ارتباط و عشق بازی و خلوت با خود داده است که بزرگترین نعمت الهی و شرافت انسانی است. از این بالاتر نعمتی وجود ندارد که خدا به کسی داده باشد. امام سجاد (علیه السلام) در مناجات ذاکرین به خدا عرضه می دارد: «یا مَن ذِكرُهُ شَرَفٌ لِلذّاكِرینَ= ای کسی که یاد او یک شرافت است برای کسانی که یاد او می کنند». یا «وَ مِنْ أَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنَا جَرَیَانُ ذِكْرِكَ= از بزرگترین نعمت های الهی بر ما، این است که اجازه داده که ذکرش بر زبان ما جاری بشود». این بزرگترین نعمت است که می توانیم با خدا حرف بزنیم . کسی آن را می فهمد که باطن انسانی اش فعال شده باشد. یعنی بفهمد چه نعمتی دارد. برای بعضی افراد بزرگترین نعمت، کمالات جمادی است. مثل پول درآوردن. برای بعضی ها بزرگترین نعمت در کمالات گیاهی است؛ مثل بچه دار شدن، داشتن اندام خوب و .. هر چند که اینها هم شکر خدا را می کنند، ولی این شکر، شکر در بخش گیاهی است. برای برخی هم نعمت های شان حیوانی آنها مهم است. برای بعضی هم نعمت های علمی مهم است؛ مثل استاد بودن،  تدریس کردن که انسان باید برای اینها هم شاکر باشد. پس انسان هر کدام از شان هایش فعال باشد، یعنی می داند نیازش چیست و شکر نعمت آن را بجا می آورد.   اما چه کسی از نماز لذت می برد و شاکر است؟ چه کسی از نشستن روی سجاده لذت می برد؟ از این که ذکر او را بگوید و مناجات کند لذت می برد؟ کسی که بخش «فوق عقلش» فعال شده باشد. اگر یک بچه ای به بلوغ برسد، به جنس مخالف نیاز پیدا می کند. یعنی این نیاز را حس و درک می کند. «یاد خدا» و «خلوت با او» را چه کسی احساس نیاز می کند و می فهمد؟ کسی که بخش فوق عقلانی اش فعال شده باشد. همان‌طور که انسان در بخش های خیالی و وهمی مثل دیدن فیلم ها و شنیدن ها نمی خواهد کس مزاحمش شود، در بخش فوق عقلانی هم کسی که بالغ شده باشد، دوست ندارد مزاحمی داشته باشد. دوست دارد تا ساعات ها راز و نیاز کند. پس فقط انسان است که عاشق خداست و به عنوان یک معشوق حقیقی فقط خدا را پرستش می کند. برای همین است که نه دوست ندارد فاصله ای بین او و خدا بیفتد، و نه حتی سهمیه اش کم شود. چون عاشقی در رابطه داشتن با خدا به گونه ای طراحی شده است که حواس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل همه را با خدا درگیر می کند. در این معاشقه هیچ کدام از پنج بخش وجودی انسان نیست که در ارتباط با خدا نباشد و کسی این را می فهمد که بخش فوق عقلانی اش  بالغ شده باشد. اما کسی که زوری نماز می خواند و از تعقیبات نمازش می گذرد؛ از آمدن ماه رمضان ناراحت می شود و از کوتاه شدن عبادت هایش غصه ای ندارد، انیها نشان می دهد که او هنوز بالغ نشده است. رمز شادی مؤمن هم درست در همین است؛ یعنی مؤمن در خلوت با معشوقش اصلا نمی خواهد یاد کسی باشد. این عظیم ترین نعمت است. این حسرتی است که بعد از رفتن از این دنیا آن را می فهمیم. آن وقت که چشممان به آن طرف باز شد، از فرشته مرگ حضرت عزرائیل (علیه السلام) می خواهیم که اجازه دهد دو رکعت نماز بخوانیم. حتی زمانی که به بهشت هم برویم، باز هم حسرت می خوریم به زمینی ها. چون درآن جا می فهمیم که اینها الآن در دنیا می توانند  چه کارهایی بکنند. پس ما الآن بزرگترین نعمت و فرصت را داریم. باید بدانیم که فرصت خلوت و صحبت کردن با خدا بزرگترین نعمت است و آن را از دست ندهیم. ناكام كسى است كه به وصال حق نرسیده باشد، نه کسی که  ازدواج نکرده باشد ناکام در فرهنگ دنیا به کسی می گویند که ازدواج نکرده و مثلا استاد دانشگاه و از نظر علمی پروفسور است؛ از نظر موقعیت اجتماعی و بخش حیوانی دارای مثلا مقام وزیری است؛ از نظر گیاهی خوش چهره و خوش هیکل است؛ از نظر مالی ثروتمند است. او وقتی می میرد، می نویسند که جوان ناکام از دنیا رفت. این چه فرهنگی است که با وجود این همه کمالات دنیایی، چون ازدواج نکرده، می گویند جوان ناکام. چون ملاک، ملاک حیوانی است اینطور می گویند. اما ناکام حقیقی کسی است که از خدا کام نگرفته باشد. او ناکام است. کسی که در دنیا مزه ی مناجات با خدا، لذت با خدا، ذکر و عشق بازی با خدا را نداشته باشد، ناکام به معنای حقیقی  است. توجه کنید خیال است که انسان را می سازد. داشتن خیالات قشنگ، و تمرین و تکرار باعث «رشد و شدن» انسان می شود. باید به جای خیالات گناه آلود و وهمی، انسان به سمت ارتباط با خدای تبارک و تعالی و خانواده آسمانی اش برود. زان شبی که وعده کردی روز وصل                           روز و شب را می‌شمارم روز و شب بزرگ ترین ظلم چیست؟ چرا ما نمی توانیم مرگ و تولد به ابدیت را عروسی خود بدانیم! چرا از مرگ می ترسیم؟ چون ظلم به خودمان کردیم. سهم ما از خدا یا اهل بیت یا ارتباطات قشنگ با آنان چقدر است؟ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «اشدالبلاء الفقر النفس = بالاترین بلا فقر نفس است». فقط یک روح ثروتمند می تواند با پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)  و بوسیدن تک تک آنها ارتباط بگیرد. باید اینها را در خیال پرورش دهیم. ما هیچ وقت به اینها فکر نمی کنیم. همه اش دنبال سهم خواهی برای بخش های دنیایی هستیم. بزرگترین ظلم به خود، محرومیت از ارتباط با خداست. به تعبیری انسان ظالم کودک عزیز روانش را از خدا دور نگه می دارد. مثل بچه ای که خود را از پدر و مادرش دور نگه می دارد. هرچه به او برسند و مادری غیر از مادر خودش برای او بگذارند باز هم او آرام نمی گیرد. ما هم همین طور هستیم. ترسم که این تن که حائل است به جانم                                        سقط کند کودک عزیز روانم منشا همه غصه ها، اضطراب ها، محرومیت ها، احساس حقارت ها و همه بدبختی ها، از این یک ظلم ناشی می شود آنجائی که تو حق خود اصلی ات را نمی دهی. وقتی که این گونه شد، اوضاع سایر بخش های وجودی ات به هم می ریزد. پس اول ارتباط با معشوقت را تنظیم کن. تا وقتی که با معشوقت آشنا نشده باشی، با خداوند در این چهار بخش وجودی ات هر چه موفق تر باشی، باز به شکست بیشتری خواهی رسید. امام سجاد (علیه السلام) فرمودند؛ «مَن ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنكَ بَدَلاً = کیست که حلاوت محبت تو را چشید و جز تو را بخواهد». امکان ندارد کسی انس با خدا داشته باشد، ولی احساس کمبود در زندگی کند. منشأ همه مشکلات به عدم انس ما به حق تعالی بر می گردد. وقتی انس ایجاد شد؛ همه احساس‌های بی‌شخصیتی، تحقیر شدن ها، منیت ها، زودرنجی ها، سخت گیری ها ... همه از بین می رود. مشکل ما این است که باور نکردیم انسان هستیم و اله ما «الله» است. ما همه اش خودمان را یا خانم یا آقا می بینیم. همه اش به مسائل جنسی و نیازهای (مردانی یا زنانگی مان) توجه داریم. تا وقتی خود را این گونه  ببینیم، به آن شرافت انسانی نمی رسیم. خدا چه گناهی را نمی بخشد در ادامه روایت، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: « فإنَّ اللّه َ ـ عَزَّ و جَلَّ ـ یَغفِرُ ذلكَ و یَتَجاوَزُ إن‌شاءَ و أمّا الدِّیوانُ الذی لایَترُكُ اللّه ُ مِنهُ شیئا فَظُلمُ العِبادِ بَعضِهِم بَعضا، القِصاصُ لا مَحالَةَ = اما آن ظلمی که خدا هیچ چیزش را ترک نمی کند و نمی بخشد و اصلا کوتاه نمی آید، ظلم بعضی از بندگان به بندگان دیگر است.» خدای تعالی اشتباهات انسان نسبت به خود را می بخشد. اگر نمازی یا روزه ای یادش رفته باشد انشاء الله می بخشد اما در مورد قصاص خدا به راحتی از آن نمی گذرد. در آینده گفته خواهد شد چه جور ظلم هایی و تجاوزهایی هستند که بخشیده نمی شود. در «قصاص»، چاره ای نیست: مثلاً کسی که در دنیا چشمی را در آورده، یا دستی را قطع کرده، فقط با قصاص کردن تمام می شود. اما در قیامت این گونه نیست. اگر کسی را مسخره کرده باشی، ناسزا گفته باشی، تحقیر کرده باشی، ترسانده باشی، این خیلی خطرناک است. لذا انسان باید در اینجا به داد خودش برسد. البته فراموش نشود؛ در روایت داریم: «اگر کسی بین خود و خدایش را اصلاح کند، خدا بین او و بندگانش را اصلاح می کند». یعنی اول باید با خدا رفیق و دوست باشید. این چیزی است که ما در زندگی هایمان کم داریم و به خودمان ظلم می کنیم. وقتی با خدا خوب نباشیم، با هیچ کس دیگری نمی توانیم خوب باشیم. پس با خدا خوب باش تا با همه خوب باشی.

صوت

1 - بزرگترین نعمت الهی انس با خداست که فقط با شأن فوق عقلانی قابل حصول است

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 5998
زمان انتشار: 15 ژانویه 2017
| | | |
«سعادت» و «شقاوت» چیست؟

بحث سعادت و شقاوت، جلسه1؛ 73/4/20

«سعادت» و «شقاوت» چیست؟

بحث «خوشبختی» و «سعادت» بحث بسیار مهمی است، زیرا مسئله خوشبختى و سعادت مسئله مشترك همه انسانهاست و همه به نحوى به دنبال خوشبختى و سعادت مى ‏گردند.

«خوشبختى» و «سعادت» انسان در چیست؟ قبل از پاسخ به این سؤال، باید ببینیم، سعادت و خوشبختى چه نیست؟ یعنی در قدم اول باید به بررسی اشتباهاتی بپردازیم که درباره خوشبختی و سعادت در بین انسان ها و مکاتب مختلف رایج است. در این بحث، از مقدمه عالى و زیباى استاد بزرگوار شهید مطهرى (‏قدس سره) که بر «نمط هشتم اشارات» بوعلى نوشته اند، استفاده كرده ایم. گاهی مسئله «خوشبختی» با موضوعاتی مثل آرزوها، خوشى‏ ها، موفقیت ‏ها و رضایت ‏ها آمیخته می شود که ما را در تعریف آن دچار مشکل می کند. برای همین باید بررسی کرد که این مسئله مهم تا چه حد به این امور بستگی دارد.  کلمه «سعادت» از نظر لغوی به معنی «یارى» و «كمك» می باشد. عرب‏ ها به كسى كه همه ابزار و وسایل و مقدمات موفقیت را دارد و شرایط به نفع اوست، مى‏ گویند «سعید». اما سعادت و خوشبختی در اصطلاح و در عرف به معنى «خوشى»، «سرور» و «آسایش» است. یعنى در عرف، اگر كسى خوش نبود، آسایش و سرور نداشت، نمى‏ گویند این شخص، آدمِ خوشبختى است. نقطه مقابل «سعادت»، «شقاوت» است. «شقاوت» به معنی «بدبختى» و «رنج» و «مشقت» است. انسان ها از آن جهت که «حب ذات» و «حب نفس» دارند، خواهان سعادت و خوشبختی هستند. سعادت گم شده همه انسانهاست. خداوند ذاتاً انسان را طورى آفریده كه حب نفس و حب ذات، یعنى علاقه به خودش دارد. یکی از مصادیق حب ذات، علاقه انسان به حفظ حیات و زندگى و دفاع از آن است؛ اگر چیزى این حیات را تهدید كند، با آن به مبارزه بر می خیزد. مثلاً اگر بیمارى او را تهدید ‏كند درصدد مداوا و معالجه برمى ‏آید. اگر چیزى به طول عمرش بیافزاید، دنبال آن می رود. یا داروهاى مقوى و حیات بخش و نجات بخش مصرف می کند و به ورزش روی می آورد. از کارهایی که برای سلامتی و حیاتش مضر است خودداری می کند. همه اینها نشاندهنده علاقه انسان به خودش است.   مصداق دیگر برای حب نفس، تنفر انسان از مرگ است، چون آن را پایان حیات و پایان لذات مى‏ بیند. مرگ را اول تنهایى و بریدن از همه محبوب‏ ها و معشوق‏ ها مى ‏بیند. مرگ جدا شدن از همه چیزهایى است كه انسان یك عمر آنها را تهیه كرده و به آنها دل بسته است. شاید بعضی ها این تعریف را در مورد مرگ قبول نداشته باشند و بگویند: اگر انسان از مرگ می ترسد و متنفر است، پس دلیل خودکشی بعضی افراد چیست؟ مگر آنها در اثر لذت از مرگ خودکشی نمی کنند؟ در جواب باید گفت، خودكشى هم از نمونه ‏هاى علاقه انسان به خودش است. چه كسى خودكشى مى ‏كند؟ كسى كه تحمل فشار روى خودش را ندارد و به وسیله مرگ مى‏ خواهد فشارى را از «من» خودش برطرف كند. یعنی خودش را می کشد‏ تا راحت شود. زیرا به فکر راحتی خودش است و تحمل حیات را ندارد و تحت تأثیر حب ذات این کار را انجام می دهد. شرایط حیاتش طوری است که فکر می کند با مرگ به راحتی می رسد. در حالی که ما مسلمانان معتقدیم که خودکشی گناه کبیره است.گناهی که فرصت توبه را هم از انسان می گیرد. در روایات داریم كه اگر كسى خودش را بكشد، براى همیشه گرفتار عذاب می شود. امام باقر(علیه السلام) در حدیثى مى‌فرماید: «انّ المؤمن یبتلى بكلّ بلیة و یموت بكل میتة إلاّ انّه لایقتل نفسه = مؤمن به هر بلایى مبتلا مى‌شود و به هر نوع مرگى مى‌میرد، لكن خودكشى نمى‌كند» (وسائل الشیعه، ج19، چاپ اسلامیه، ص13به نقل از کافی). از مصادیق دیگر حب نفس، این است كه انسان خودش را به دیگران ترجیح مى‏ دهد. مثلاً موقع غذا خوردن دوست دارد، بیشترین غذا یا بهترین جای غذا را برای خودش بردارد. در مجلسی که می نشیند، راحت ترین جا را انتخاب می کند. این مسئله تا قیامت ادامه دارد. در قیامت هم افراد خودشان را ترجیح مى‏ دهند. «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى = و هیچ نفسی بار (گناه) دیگری را بر دوش نگیرد.» (انعام/164). در صحبت از بهشت هم افراد بهشت را و درجات بهشتی، شراب، قصر، همسر و موسیقى بهشتی و... را براى خودشان مى ‏خواهند. زمانی که منافع افراد در تقابل یکدیگر قرار می گیرند، انسان بر اثر حب نفس، همیشه طرف خود و یا نزدیکان خود را می گیرد. مثلاً والدین همیشه از فرزندان شان طرفداری می کنند. انسان اگر رنج و سختی را تحمل می کند، برای این است که نفعی در آینده به خودش برسد. آیا سعادت واقعاً با مفاهیمى از قبیل لذت، خوشى، موفقیت و رسیدن به آرزوها یكى است، یا خیر؟ آیا سعادت همیشه با لذت و بدبختى و شقاوت با اندوه ارتباط دارد؟ جواب این است که هر جا سعادت باشد، لذت هم هست؛ هر جا بدبختى و شقاوت باشد، رنج و غم و اندوه هم است. اما عكس این مطلب درست نیست. یعنى هر جا لذت بود، سعادت نیست؛ یا هر جا رنج بود، شقاوت نیست. در منطق به این رابطه «عموم و خصوص مطلق» می گویند. یعنی در هر سعادتی لذت هست، اما در هر لذتی سعادت نیست. هر شقاوت و بدبختی غم و اندوه است. اما هر غم و اندوهی رنج و شقاوت نیست. مثلاً ما رنج ‏هایى داریم كه خود، مقدمه لذت هستند؛ اگر رنجى مقدمه لذتی باشد، آن لذت یک لذت پایدار و ماندنی است. آیا ما از این رنج فرار مى‏ كنیم؟ خیر ما از این رنج استقبال مى‏ كنیم،  تا به یك لذت ماندنى‏ تر و طولانى ‏تر برسیم. مثلاً ما كار و تلاش مى‏ كنیم، درس مى‏ خوانیم؛ این سخت است و رنج دارد. شب باید بیدار بمانى؛ صبح باید زود از خواب بیدار شوى؛ موقعى كه همه آزاد هستند، تو محدود هستی و باید درس بخوانى؛ به هر جایى نمى‏ توانى بروى؛ هر كارى نمى‏ توانى بكنى؛ ذهنت را باید متمركز كنى به یك جا و غم و زحمت درس خواندن را باید تحمل كنى. اما این رنج مقدمه است، براى آسایشی كه بعداً به آن می رسی. اینجا رنج است؛ اما شقاوت و بدبختى نیست. یا مثلاً واكسن زدن‏ تحمل درد است. اما واكسن را مى ‏زنى و درد را تحمل مى ‏كنى براى این كه بعداً به سلامتى كه طولانى‏ تر است، برسی. اما رنج هایی هم وجود دارند که از رسیدن به رنج های بالاتر جلوگیری می کنند.  یعنى انسان بین دو تا رنج یك رنج موقت، ضعیف و كم و یك رنج طولانى و زیاد، باید یكى را انتخاب كند. عین همان مثالهایى كه بیان کردیم. مثلاً شما واكسن مى ‏زنى؛ واكسن رنج و درد موقت و ضعیفی دارد؛ این رنج را تحمل می کنی به خاطر این كه به رنج بیمار شدن که یک رنج طولانی و سختی است، دچار نشوى. لذت ها هم همین گونه اند، ما لذاتى داریم كه دلیل خوشبختی افراد نیستند. یعنى لذاتى هستند كه موجب محرومیت از یك لذت بالاتر مى‏ شوند. انسان در انتخاب بین لذت موقت و زودگذر و لذت دائمی و ماندنی مردد می ماند. مثلاً کسی که شیرینى و مواد قندی زیاد مصرف می کند، یا غذای چرب می خورد، درست است که از خوردن این مواد غذایی لذت می برد، اما این لذت موقت و زودگذر بوده و منشأ بیماری در او می شود. پس این فرد خوشبخت نیست و این لذت زودگذر، او را از داشتن لذت سلامتی محروم می کند. لذت هایى هستند كه مقدمه رنج مى ‏شوند. مثلاً از مصرف مواد مخدر ممکن است در ابتدا لذت بیحالى، نشئگى، سبكى، بى‏ دردى و حالت سرخوشی و شادی به انسان دست بدهد، اما بعد از آن، متلاشى شدن زندگى، بدبخت شدن، تن به بسیارى از كارهاى زشت دادن در اثر اعتیاد، رنج هایی هستند که در انتظار فرد معتاد است. اگر هم خوشبخت باشد و بخواهد ترک کند، باید رنج و زجر ترك را هم تحمل كند. افراط در عدم رعایت عفت و پاكدامنى، عدم رعایت موازین شرعى و عقلى، لذت های زودگذری هستند.اما رنج آفرین هستند. مثل بی بندوباری در امور جنسی که امروز دنیای غرب گرفتار آن است و از تبعات آن، شیوع انواع بیماری ها مثل سفلیس و سوزاک و ایدز می باشد. انسان موجود بی نهایت طلبی است و هیچ وقت از لذت بردن خسته نمی شود و حدی برای آن ندارد. از نگاه کردن به زیبایی ها لذت می برد، اگر انسان چشمش را کنترل نکند و به هر چیزی نگاه کند، تمنا در انسان ایجاد می شود و وقتی ارضایی صورت نگیرد، به دنبال آن افسردگی و غم و اندوه به سراغش می آید و متعاقباً به انواع بیماری ها مثل زخم معده و اثنی عشر و ... مبتلا می شود. حضرت على‏(علیه السلام) فرمود: «نگاه حسرت مى‏ آورد چه بسیار نگاه ‏هایى كه حسرت هاى طولانى براى انسان مى ‏آورد». اما كسى كه نگاهش را كنترل مى‏ كند، آرامش قلب دارد. پس نتیجه می گیریم كه هر سعادتی لذت است. اما هر لذتی سعادت و خوشبختى نیست. هر شقاوت و بدبختى، رنج و درد است. اما هر جا رنج و درد و بدبختى باشد، شقاوت و بدبختى نیست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5996
زمان انتشار: 15 ژانویه 2017
| | | | | |
(20) جامعه کبیره فهرستی از انتخاب و الگوهای بشری است

شرح زیارت جامعه کبیره (20)؛ 95/10/23

(20) جامعه کبیره فهرستی از انتخاب و الگوهای بشری است

ذکر مقامات معصومین و کمالات آنها در زیارت جامعه برای ما فواید زیادی دارد. مهمترین آنها این است که راه خداگونه شدن را از آنان می آموزیم.

«عبودیت» شرط خداگونه شدن است «عبودیت» که با عبادت فرق دارد، شرط خدا گونه شدن است. چون انسان از نفخه الهی است، گرایش به خدائی شدن دارد. اگر کسی زن داری شرعی یا شوهرداری شرعی کند، جزء اولیای خدا محسوب می شود. عبودیت یعنی این که بدانم حق همسرم چیست و آن را رعایت کنم. عبودیتی که خدا از ما می‌خواهد، شرطش «کم کردن مقاومت هایمان» در مقابل امر خداست. یعنی برای کسب هر قدرت و مقامی، باید مقاومت خود را کم کنیم. شما زمانی می توانید قوی شوید که تمرین و تمرکز بیشتری داشته باشید. مثلاً برای باسواد شدن، تمرین و تمرکز و سختی لازم است. چون همه انسان‌ها علاقه دارند که خصوصیات و کمالات خدا را داشته باشند. عاشق کمال مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق و علم مطلق و... هستند. معنای این عشق این است که انسان مثل معصومین (علیهم السلام) می خواهد خلیفه الله شود. برای همین است که ما در دعاها و زیارت نامه ها مقام آنها را از خدا طلب می کنیم. بخش پنجم شأن های پنجگانه ی وجود انسان (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلانی)، بخش اصلی ماست که عاشق کمال مطلق است و می‌خواهد به الله برسد و تشبه به او پیدا کند. یکی از مصادیق مقام مؤمن، نامه ایست که از طرف خداوند در بهشت دریافت می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) این حدیث را در ذیل شریفه «وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْكًا كَبِیرًا» می‌فرماید: «من الْحَیِ القیوم الَّذِی لا یَمُوت الی الْحَیِّ القیوم الَّذی لایَمُوت؛ از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده ای پایداری که هرگز نمی‌میرد». این نامه نشان می دهد که غایت انسان کجا می تواند باشد. در ادامه نامه چنین آمده است: «عبدی علیک منی السلام کنت اذا اردت شیا ان یقول له کن فیکون= بنده من از من به تو سلام باد من خدای هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد شد امروز تو را مثل خودم قرار می دهم که هر چه اراده کنی همان می شود». رمز این که یک نفر به اذن خدا «حی قیوم» می شود، «عبودیت» است. یعنی هر چه خدا گفته باید انجام دهد. آن وقت می تواند مثل خدا در بهشت خلق ‌کند. عبودیت منجر به شباهت به خدا می شود. خدائی شدن، یعنی هر چیزی که بخواهی می آفرینی. این اوجی است که انسان به آن می رسد. این میل به پادشاهی بی‌نهایت در ذات همه انسانها وجود دارد. میزان تقرب به خدا، تعداد اسمائیست که کسب می کنیم ما هر تعدا از اسماء الله را بیشتر کسب کنیم و به آنها متخلق شویم، تقرب ما به خدا بیشتر می شود. در مسیر حرکت به سوی ابدیت، یک دسته معارف در دعاهایی است که وارد شده است. در این دعاها جایگاه و مراتب رشد مشخص شده است. یعنی میزان شرافت و انسانیت و قرب یک فرد به حق تعالی و خانواده آسمانی اش، به تعداد اسمائی بستگی دارد که از حق تعالی دریافت می کند. هر چه این اسماء بیشتر شود، درجات بیشتری به دست می آوری. اسم یعنی «ذات» به اضافه «صفت». مثلاً ما ذاتی به نام بی سوادی داریم که پس از تحصیل علم به ما «اسم باسواد» اطلاق می شود. یعنی این کمال، بخشی از نفس و وجود شما شده است. پس به تعداد اسمائی که از الله می گیرید، ثروت حقیقی بیشتری کسب می کنید. کسی که این هدف را ندارد که اسماءالله را کسب کند، زندگی مسخره ای خواهد داشت. امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «و مَن ذَكَرَ اللّه َو لَم یَسْتَبِقْ إلى لِقائهِ فَقدِ اسْتَهْزأ بنَفْسِهِ وَ مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه= کسی که خدا را یاد می کند ولى براى دیدار خدا از امر قرآنی (سارعوا) اطاعت نکرده و سرعت نگیرد، خود را مسخره كرده و کسی که مرگ را یاد کند و خود را برای آن آماده نکند، خود را مسخره كرده است». یعنی چنین کسی اصلاً توجه به شدن و آمادگی برای حرکت به سمت ملکوت و زندگی برزخی و قیامت ندارد. او مثل جنینی است که هدف گیری اش به سمت تولد به دنیا نباشد؛ یعنی قلب یا مغز ندارد. در این صورت، پزشکان وقتی ببینند جنین تولد سالمی نخواهد داشت، دستور سقط می دهند. چون همه حرکاتش بیهوده و بی‌ثمر است. پس یک زندگی اگر بخواهد از مسخرگی و بیهودگی در بیاید، شخص باید از جهت و هدف گیری زندگی اش، مهندسی آرزوها و افکارش، انتخابها و رفتارهایش، همه به سمت ابدیت، شدن و آخرت باشد. باید فرصت های زندگی مثل شغل،همسرداری، بچه داری و... همه برای نزدیک شدن به خدا باشد. اما وقتی که کسی به جای آن که روز به روز، به شادی و آرامش بیشتری برسد، دائماً به اختلاف، فتنه، درگیری و دعوا مشغول است، در حقیقت حرکتی به سمت ابدیت ندارد. اسم «صبار» چگونه حاصل می شود؟ «صبر کردن» در مقابل ناملایماتی مثل اذیت و آزارهای فرزند، همسایه و ... انسان را به اسم «صبار» نزدیک می کند. زیرا انسان در تضادهاست که رشد می‌کند.  اگر خدا به شما بچه ای داده، برای این است که به او رسیدگی کنی. در نظام خلقت، این تضادها وجود دارد تا فیض ادامه پیدا کند. پس جذب اسماء الهی مثل «صبار»وظیفه تک تک انسان ها در زندگی زمینی است. باید در موقعیت زمانی به وظیفه ات عمل کنی. گاهی طلاق گرفتن وظیفه انسان است، گاهی صبر  و تحمل. اگر به این مسئله توجه نکنی و به خاطر ترس، از وظیفه ات دوری کنی، «شدن»ات متوقف می شود. پس به میزانی که شبیه خدا می شوی، قرب به او پیدا می کنی. مواظب باشید دنیا شما را از شدن، باز ندارد و جاودانگی را از دست ندهید. همان طور که جنین اگر قلب داشته باشد، می تواند در دنیا زندگی کند، ما هم اگر قلب داشته باشیم، می توانیم وارد نظام بهشتی آخرت شویم. قرآن می فرماید:«لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ» (سوره ق/آیه 37) قلب یعنی باور، فهم و حرکت آخرتی، شعور ابدی و انسانی و معنوی و الهی. نه فقط دکتر و مهندس شدن. اینها به تنهایی به درد نمی خورد. برای تشبه به خدا چه کنیم حالا برای شبیه شدن به اسماء الهی باید چه کنیم؟ از چه کسی باید راهش را یاد بگیریم. همان‌طور که علاقه به گلسازی و گلدوزی و زبان خارجی، نیاز به کلاس و مربی و الگو دارد، خدا هم جامعه کبیره را به عنوان دستور العمل زندگی ما قرار داده است.  جامعه کبیره حاوی فهرستی از الگوها، مربیان و حجتها و امامان ماست. باید دست مان را در دست آنها بگذاریم. پس دقت کنیم هر کسی را به عنوان مربی انتخاب نکنیم. چون قیمت هر کس به مربی اوست. هر کسی باید به قیمت خودش مربی و استادش را انتخاب کند. قیمت مان را خدا به ما داده است. پس وقتی شما جامعه کبیره می خوانی و می گویی: «السلام علیک یا اهل البیت النبوه ... مختلف المکلائکه...». یعنی فهمیدم معصوم کسی است که فرشتگان دائما به آن‌ها نازل می شوند و به حضور آنها رفت و آمد می کنند. فهم این مسئله به ما کمک می کند که ما هم می توانیم مثل آنها شویم. این را فقط کسانی که قصد حرکت دارند می یابند که جامعه کبیره یعنی چی! قرآن می فرماید:«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ؛ بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید! تا خدا شما را دوست بدارد». (سوره آل عمران/آیه 31) بنابراین، اگر بخواهیم خدا ما را دوست داشته باشید، باید به دنبال محبوب های او باشیم.  «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ = هر کس الله را بخواهد باید از شما شروع کند». یعنی امکان ندارد بدون مربی به الله برسیم. باید مربی هایی به بزرگی اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشیم تا به هستی مطلق (الله) برسیم.

صوت

1 - (20) جامعه کبیره فهرستی از انتخاب و الگوهای بشری است

فیلم

1 - (20) جامعه کبیره فهرستی از انتخاب و الگوهای بشری است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5995
زمان انتشار: 4 دسامبر 2014
| |
غصه های فوق عقلانی

راه های مبارزه با غم (جلسه 22)؛ 92/12/10

غصه های فوق عقلانی

هر بخش وجودی انسانها‏، تغذیه ی خاص، مربی ویژه و سبک خاصی را برای رشد می طلبد. همه ی انسان ها در بخش گیاهی وجودشان که مربوط به رشد‏، تغذیه، تولید مثل و زیبایی است به دنبال الگوهای خاصی می گردند. در بخش حیوانی نیز، عموم مردم به محض آنکه خود را به عنوان یک جنس (زن یا مرد) باور کردند، به دنبال تأمین نیازهای بخش جنسی خود خواهند رفت. به عنوان مثال، نیاز به زندگی اجتماعی و حضور در جامعه، نیاز به شغل و درآمد، نیاز به تفریح، نیاز به مسکن گزینی و ازدواج، نیاز به عشق های زمینی (پدر و مادر، خواهر و برادر، همسر، فرزند و دوستان ...) که انسان ها را به تکاپو و تلاش برای رسیدن به آنها وا می دارد. در این بخش، ملاک موفقیت و شکست آن است که ما توانسته ایم چند درصد از نیازها و خواسته هایمان را تأمین کنیم.

دغدغه های قوای وجودی انسان در بخش عقلانی نیز، همه ی انسانها به دنبال کسب علم، اطلاعات و مهارت خاصی هستند، بدون آنکه توجهی به بخش حیوانی (جنسی) خویش داشته باشند. به این معنا که این دو بخش (عقلانی و حیوانی) مجزا از یکدیگر بوده و نیازهایشان به یکدیگر مرتبط نمی باشد. گاهی اتفاق می افتد که کسی از نظر بخش های گیاهی و حیوانی، بهترین شرایط را می گذارند و تقریباً تمام نیازهایش به صورت ایده آل تأمین شده اند، اما او به دلیل نداشتن معرفت و علم کافی در رسته ای که احساس نیاز می کند، غصه دار بوده و تمایل با تلاش برای کسب علم مورد نظرش را دارد. در بخش فوق عقلانی که تمایلات بی نهایت طلبی و رفاقت صمیمانه با الله در انسان بیدار می شود. همه ی انسانها بعد از فعال شدن این قوه از وجودشان به دنبال ارضا این تمایلات و در نتیجه رسیدن به شادی و آرامش در دنیا و ابدیت می باشند. اما مسئله مهم اینجاست که این قوه در گروهی از مردم حتی تا آخرین دقایق عمرشان نیز بیدار و فعال نمی گردد. نکته ی قابل توجه در تقسیم بندی بخش های وجودی انسان ها‏، آن است که وقتی غصه های انسان ها در هر بخشی از وجودشان اصالت می یابد، شخصیت او نیز در آن بخش تثبیت می شود. بنابراین با نظر به اینکه کدام دسته از غصه ها و شادی ها، غصه و شادی قالب یک فرد را تشکیل می دهد، می توان دریافت که او در کدام بخش وجودی خویش تثبیت شده است و با توجه به چنین دریافتی‏، می توان قیمت هر انسانی را مشخص نمود. باطن انسانی در گروی دغدغه های فوق عقلانی در بحث های قبلی گفتیم که خداوند در قرآن انسان ها را به شش گروه زیر تقسیم بندی می کند: 1. سنگ 2. کمتر از سنگ 3. حیوان 4. کمتر از حیوان 5. شیطان 6. انسان این تقسیم بندی خداوند براساس اهداف و آرمان های انسان ها انجام شده است. بنابراین می توان دریافت که نوع دغدغه ها و تلاطم هایی که انسان ها را براساس این اهداف متحمل می شوند و غصه ها و شادی هایی که از نرسیدن ها و رسیدن ها به این آرمان ها بر آنها وارد می شوند، تعیین کننده های نهایی قیمت و ارزش وجودی آنها می باشد. زمانی که دغدغه های یک شخص، از جنس بخش فوق عقلانی او باشد، نشان دهنده این نکته است که او در بخش فوق عقلانی تثبیت شده است. در چنین مرحله ای، غصه های این فرد بسیار ارزشمند خواهند بود. چرا که غصه های بخش فوق عقلانی، تنها غصه هایی هستند که خود تولید کنندگان شادی می باشند. وقتی انسانی گرفتار غصه های بخش فوق عقلانی گشت، دیگر از غصه های بخش های پایینی تر رها شده و مشکلات آن بخش ها او را به تلاطم وا نمی دارد، به گونه ای که نه شکست های آن بخش ها آزارش می دهد، و نه پیروزی هایشان برایش هیجان انگیز خواهد بود. زمانی که نوع دغدغه ها و آرمان هایی یک فرد به بخش فوق عقلانی اش تعلق یافت، همان زمانیست که می توان، نام انسان را بر او نهاد. چرا که باطن انسانی در او شکل گرفته است و اگر در این وضعیت به برزخ متولد گردد، با باطن انسانی تولد خواهد یافت. عدم وجود دغدغه های فوق عقلانی (آرمان های انسانی) در یک فرد، نشان دهنده ی آن است که در او اساساً باطن انسانی شکل نگرفته است و با این شرایط، با باطن انسانی به برزخ متولد نمی گردد. قلب انسانی با قلب حیوانی متفاوت است. قلب حیوانی مأمن عشق های زمینی است، اما همه ی ما بواسطه ی قلب انسانی است که عاشق غیب (الله، خانواده آسمانی، ملائک و ...) می شویم و سعی در برقراری ارتباط با آنها می نماییم. قلب انسانی است که مقام خانواده حقیقی ما را درک می کند و در آن طلب رسیدن به آن مقام در قیامت‏، بوجود می آید. وقتی کسی به این مرحله از ادراک رسید، باید برای شناخت خانواده ی حقیقی خود تلاش نموده و قرار گرفتن در کنار آنها را به عنوان یک هدف اصلی در نظر بگیرد. باید فاصله ی میان خود و آنها را طی نموده و خودش را به خانواده اش برساند. وقتی دغدغه ی کسی بر این تعلق گرفت که من باید به بلندای بزرگی خانواده ام، بزرگ و ثروتمند شدم. دیگر نوع شادی ها و غصه های او متفاوت خواهد شد. او دیگر با کمبودها‏ مشکلات‏، شکست ها، بی حرمتی ها و ... رنجیده خاطر و عصبی نخواهد شد. بلکه افکارش را به سمت ارتباط با غیب متمرکز خواهد نمود. انسانی که پیامبرش را نه به عنوان یک نبی واجب الاطاعه، بلکه به عنوان یک پدر دلسوز و مهربان، می یابد و یا طعم داشتن اهل بیت را به عنوان پدران حقیقی اش می چشد، دیگر آرام آرام شروع به ارتباط و ملاقات با آنها نموده و از کثرت این ارتباط ها به لذت و آرامش می رسد. هدف او از برقراری اینگونه ارتباطات، تأمین نیازهای بخش های پایین تر نیست، بلکه ارتباط او تنها به منزله ی ارتباط یک فرزند با خانواده اش می باشد. وقتی این ارتباط ها برقرار شد، لذت، انس، آرامش، قدرت، عزت، شرافت، سکون، متانت و استحکام شخصیتی نیز بدنبال این ارتباط ها برای فرد حاصل می گردد. از این پس دیگر این انسان از کم شدن محبت کسی، به غصه نمی افتد و یا از خیانت کسی احساس بدبختی نمی کند. چرا که او عشق را از کانون اصلی عاطفه دریافت نموده و دیگر محتاج محبت انسان های دیگر نخواهد بود. البته این انسان در روابط عاطفی زمینی خود بسیار موفق است اما در این روابط محتاج و وابسته ی عاطفه ی کسی نیست، اساساً عشق های زمین او نیز رنگ آسمان می یابد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: افزایش ایمان، عشق به همسر و فرزند را زیاد می کند. البته افزایش ایمان به معنای افزایش تشبه انسان و به الله و تجلی اسماء بیشتر خداوند در او و رسیدن به شادی و قدرت و آرامش بیشتر است. بنابراین اگر انسان از بخش فوق عقلانی به عنوان بخش اصالت یافته ی وجودی اش، به سراغ بخش های پایین تر رفته و در آن بخش ها، شروع به برقراری ارتباط نماید. تمام ارتباطات گیاهی، حیوانی و ... نیز برای او زیباتر شده و از ساده ترین ارتباطات زندگی اش لذت بسیاری خواهد برد. محال است لذتی که یک مؤمن از خوردن یک پرتقال، دیدن یک گل، لمس قطرات باران و ... درک می کند را کسانی که فوق عقل فعالی ندارند، درک نمایند. فراموش نکنیم که حجم لذات طبیعی یک مؤمن همیشه از دیگران بیشتر است، اما با این تفاوت که او برای تمام لذاتش برنامه ریزی دارد. ارتباط با غیب‎، شادی بخش انسانی نوع غصه های یک شخص با باطن انسانی، با یک دانشمند و یا یک انسان با باطن حیوانی بسیار متفاوت است. آنچه که برای یک باطن انسانی، شادی آور است، خود ارتباطات او با غیب است. در بخش فوق عقلانی نفس ارتباطات فوق عقلانی است. که موضوعیت دارد و هرگز این ارتباطات، به سبب رسیدن به خواسته و با حاجتی صورت نمی پذیرد. ارتباط با ملائکه الله، با 14 معصوم، انبیاء، شهدا، اولیاءالله و امامزادگان و ... است که به خودی خود برای یک باطن انسانی ارزشمند می باشد و اگر روزی راه این ارتباطات برای او بسته شده و راهی به غیب برایش گشوده نگردد، غصه دارترین فرد عالم بوده و گویی مرگ او فرا می رسد، در آخر زیارت امامزاده ها یکی از غصه های اهل ایمان را مشاهد می کنیم‎، فلا تسلب منی ما أنا فیه. وقتی انسان طعم بهشت را چشید تنها دغدغه اش آن است که از بهشت خارج نگردد. اما این نکته را از یاد نبریم که بدون مهندسی آرزوها نمی توان به پروازهای فوق عقلانی دست یافت. کسب معرفت صحیح انسان را به مهندسی معشوق ها موفق می کند و آن وقت است که دغدغه ها و غصه های انسان متعالی می گردد. کمی به جای پرداختن به اعمال عبادی، باید فکر کرد و به کسب معرفت پرداخت.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5993
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
راه و رسم «جهاد کردن» پیامبر (ص) چه بود؟

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 7، 1387/04/15

راه و رسم «جهاد کردن» پیامبر (ص) چه بود؟

درک راه و رسم جهاد کردن پیامبر اکرم بشارتی است برای همه ی کسانی که می خواهندادامه دهنده راه حضرت باشند و مثل پیامبر جهاد کنند. امام سجاد (علیه السلام) جهاد را از جمله فداکاری های پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای تحقق اسلام معرفی می کند.

حضرت در فراز ششم از دعای دوم می فرماید: «حَتَّى اسْتَتَبَّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِی أَعْدَائِكَ وَ اسْتَتَمَّ لَهُ مَا دَبَّرَ فِی أَوْلِیَائِكَ. فَنَهَدَ إِلَیْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَ مُتَقَوِّیاً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ فَغَزَاهُمْ فِی عُقْرِ دِیَارِهِمْ. وَ هَجَمَ عَلَیْهِمْ فِی بُحْبُوحَةِ قَرَارِهِمْ حَتَّى ظَهَرَ أَمْرُكَ، وَ عَلَتْ كَلِمَتُكَ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ = سرانجام، آنچه را در حقّ دشمنانِ تو خواسته بود، بطور کامل به دست آورد و تمام آنچه را درباره‌ی دوستانت اندیشیده بود، دریافت نمود. با كافران جنگید، در حالی كه با یاری تو خواهان پیروزی بود و با نیروی تو، بر ناتوانی خویش چیرگی می‌جست. با آنان در دلِ خانه‌هاشان به جنگ پرداخت، و ناگاه در میانِ منزل‌هاشان بر آنان تاخت، تا این كه فرمان تو آشكار گردید و كلمه‌ی تو برتری یافت؛ «گرچه مشركان را خوش نیامد.» امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:پیامبر (صلی الله علیه و آله) علاوه بر این که به خاطر خدا نزدیکانش را ترک کرد و افراد دوری راکه بااو هم پیمان شدند را نزدیک کرد، با وجود ضعفی که داشت از نظر عده و عُده، ولی قدرت را از تو گرفت و در دیار دشمن هم با آنها جنگید، در عمق خانه ها و محلهای شان. یعنی اگر به خاطر خدا و اسلام دست به شمشیر می برند، با وجود ضعف در عده و عُده پیروز می شوند، همان طور که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تمام جنگها پیروز شد. فقط یک جنگ بود که لشکریان پیامبر فراری شدند، با وجودی که عده و عُده شان بیشتر از دشمن بود. آن هم برای این بودکه خدا را فراموش کردند و دلشان را به عده و عُده خوش کردند. یعنی خدای غالب و خدای ناصر را فراموش کردند و فکر کردند که نیازی به یاری الهی ندارند. خداوند در قرآن می فرماید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَیكِنَّ اللَّهَ رَمَى = و (ای رسول) چون تو تیر (یا خاک) افکندی نه تو نبودی،بلکه خدا افکند (تا کافران را شکست دهد)» (انفال/17). اگر خداوند کمک کند، هیچکس نمی تواند برتو غلبه کند. پس انسان باید از خدا نصرت بخواهد. یعنی انسان باید اعتراف کندکه: «لا حول و لا قوه الا بالله»، «لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا‍ و لا فوتا و لا حیاة و لا نشورا= مالک هیچ چیزی از نفع و ضرر و مردن و حیات و و زنده شدن مجدد،برای خودش نیست». یعنی خدایا من هیچ چیزی ندارم. قرآن می فرماید: بر من خدا واجب است که مومنین را یاری کنم. و این یکی از شیرین ترین صحنه های زندگی یک انسان است. وقتی باور کنی که «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»، وقتی ضعف و ناتوانی را می بری پیش خدا و می گویی که ظرف من خالی است؛ من هیچ چیزی ندارم؛ همه چیز در دست توست؛ تو اگر بخواهی می شود،بعد می بینی که خداوند چگونه زیر بال و پرت را می گیرد. اگر شما ایمان دارید، باید به آنچه در دست خداست بیشتر اعتماد کنید تا به آنچه که در دست خودتان یا در حساب بانکی یا در جیب تان است. چقدر آدمهای قدرتمند و قوی و متمکن بوده انددر تاریخ که از افرادی که دهها برابر از خودشان ضعیفتر بودند، شکست خورده اند. قرآن در این باره می فرماید: « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةًباذن الله =چه بسا گروه هاى اندك كه به اذن خدا بر گروه هاى بسیار پیروز شده اند » (بقره/249). من یادم هست وقتی به عملیات می رفتیم، بچه بسیجی ها «الله اکبر» می گفتند. وقتی می رفتیم جلو می دیدیم چند نفر از عراقیها با صدای «الله اکبر» مرده بودند. در روایات خوانده بودیم که در زمان پیغمبر می گفتند چرا اینها مردند؟ ما نه به اینها شمشیر زدیم و نه نیزه؟ حضرت امیر می فرمود: «با الله اکبر من مردند». ما در دفاع مقدس دیدیم که  بچه بسیجی ها عراقی ها را با الله اکبر شان می کشتند. خوش به حال کسی که بتواند از امیرالمومنین قدرت بگیرد و بگوید یا علی. وقتی یا علی گفت، یعنی من هیچ کاره هستم. یعنی من ضعیفم؛ من هیچ چیزی ندارم؛ یا امیرالمومنین خودت کمک کن. پیروزی و غلبه ای که امام به خدا و پیامبرش نسبت داده، فتح و پیروزی دنیایی نیست. فتح و پیروزی هوا پرستان چیزی جز غلبه هوی و ظلم و جور و بد اندیشی نیست، زیرا هدف در تمام این گونه مبارزات، آن است که حریف از پای در آید و به جای او بر مسند بنشیند. با ادامه ی ظلم و جور، حقوق ضعفا و بیچارگان پایمال شده و خون و جان و مال مظلومان بی پناه می ماند، این مربوط به جنگ های دنیایی است. اما فتح و پیروزی مکتب های الهی عبارت است از برداشتن موانع هدایت و رشد انسان ها و رساندن آنها به کمال انسانیت است. هدف اولیای خدا فراهم آوردن زمینه برای پیشبرد جامعه ی انسانی می باشد. زیرا در جوامع آزاد بشری پیوسته عده ای قدرتمند و زورگو بر مردم حکومت می کنند که هرگز حاضر نیستند کسی جایگزین آنان شود و به جز آنچه خواسته آنهاست جاری شود؛ مثل آمریکا و اسرائیل. آنان با تمام وجود در مقابل مخالفان خود ایستاده و در هر شرایطی که باشند آنها را از پای در می آورند. به طوری که یادی و نقشی از ایشان بر جای نماند. در این گیر و دار، این انبیاء هستند که وارد این دریا می شوند و با عده ای هوسران و خودخواه مبارزه می کنند تا شاید آن موانع برداشته شود و حاکمیت خدا به جای حکومت جاهلیت بنشیند. در واقع پیروزی جامعه ی اسلامی‌، پیروزی ارزشهاست. راه امروزی جنگ با دشمنان اسلام، خودسازی است گاهی دوستانی که جنایات اسرائیل و آمریکا را می بینند، یا تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی را می بینند، عصبانی می شوند و می گویند:اگر دستمان به آمریکا یا اسرائیل برسد،چنین و چنان می کنیم. انتقام ما از اسرائیل و آمریکا و جانشینان شان به این نیست که با دستمان بر سرشان بزنیم؛ یا دستمان به آنها برسد، چه و چه بکنیم؛ بلکه انتقام ما به خودسازی و پیشرفت های علمی و معنوی است.یعنی جبهه چون آنها جبهه ی رذیلت هستند، ما بتوانیم فضیلت را در خودمان و در خانواده و جامعه ی خودمان ایجاد کنیم. بالاترین نوع انتقام که دشمن را به خشم می آورد و خیلی اذیتش می کند، همین است.  در دفاع مقدس، تمام دنیا به جنگ ما آمدند، اما تمام دنیا از ما شکست خورد. اما وقتی جبهه را عوض کردند و آوردند به صحنه فرهنگی، خیلی از ما تلفات گرفتند. یعنی در جبهه دفاع مقدس و جنگ نظامی، نظامیان شان از ما سیلی خوردند، ولی حالا در جنگ فرهنگی، بسیاری از آنها که از ما سیلی خورده بودند، دارند با ناتوی فرهنگی به ما سیلی می زنند. یعنی رزمنده ما را با تهاجم فرهنگی زمین گیر کرده اند، مثل همان اتفاقی که در اندلس افتاد.این خیلی خفت بار است که انسان در خانه ی خودش مورد تهاجم دشمن قرار گیرد.  بنابراین، بزرگترین انتقام ما اگر می خواهیم جهاد کنیم این است که نظام درونی خودمان را به ایمان و تقوای الهی مجهز کنیم و روح فداکاری برای اسلام و امام زمان  ایجاد کنیم. باید مثل امام سجاد برای پیامبر دعا کنیم با توجه به جنبه ی آموزشی دعاهای اهل بیت ع امروز ما باید مثل امام سجاد ع برای پیامبر دعا کنیم. حضرت در فراز هفتم می فرماید: «اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا كَدَحَ فِیكَ إِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْیَا مِنْ جَنَّتِكَ حَتَّى لَا یُسَاوَى فِی مَنْزِلَةٍ، وَ لَا یُكَافَأَ فِی مَرْتَبَةٍ، وَ لَا یُوَازِیَهُ لَدَیْكَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ = خدایا! او را به پاس رنجی كه در راه تو تاب آورده است، تا بالاترین مرتبه‌های بهشت بالا ببر، آن گونه كه هیچ كس در هیچ مقامی به پای او نرسد، و در هیچ مرتبه‌ای با او برابر نباشد، و هیچ یك از فرشتگان مقرّب درگاهت و هیچ یك از پیامبرانِ فرستاده‌ات، نزد تو با او برابری نتواند کرد». ما در این قسمت از دعای امام سجاد (علیه السلام) به عنوان یک مقیاس می فهمیم که چقدر با حضرت سجاد فاصله داریم. ببینیم آیا این دعای حضرت واقعاً از دل ما بر می آید یا نه؟ تصدیقش می کنیم یا نه؟ وقتی اسم رسول الله ص می آید در وجود ما محبت و اشتیاق و ارادت نسبت به رسول الله شعله ور می شود یا نه؟  یک موقع ما به عنوان فرد مقدسی می خواهیم به حضرت نگاه کنیم و بگوییم: «خلیفه الله مظهر خداست». خیلی مقدس است و می گوییم: «اللهم صل علی محمد و آل محمد». ولی یک زمان بحث دلدادگی شخصی و دلبستگی و وابستگی انسان به رسول خداست به عنوان کاملترین مظهر خدا. وقتی سیره حضرات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمومنین (علیه السلام) را نگاه می کنیم می بینیم که آنها هم از نظر دلبستگی نسبت به رسول خدا ص مثل پروانه دور شمع بودند. وقتی حضرت از دنیا می روند، حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «صبر خیلی خوب است اما نه در فراق کسی مثل تو». امیرالمومنین مجنون پیامبر است، ای کاش یک ذره از این جنون به دل ما بیفتد که انسان نسبت به پیغمبر خودش به رسول خدا به اصل خودش این حس را داشته باشد.  در این فراز حضرت سجاد (علیه السلام) بعد از بیان زحمات و فداکاری های پیامبر ص دستش را بالا می برد و برای پیغمبر دعا می کند. چقدر ادب بزرگ است که انسان هی نگوید آقا التماس دعا داریم. ما هم دست بالا ببریم و برای پیغمبر دعا کنیم، در دعای روز شنبه می خوانیم: «فَبَلَغَ اللَّهُ بِكَ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِینَ = خداوند تو را به بالاترین درجه مکرمین برساند.» حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، پدر آسمانی همه مردم زمین است رحمت و مهربانی یکی از ویژگی‌های اختصاصی پیامبر گرامی اسلام است که  توجه به این مهربانی و محبت پیامبر، عامل مهم در برطرف شدن مشکلات و گرفتارهای دنیایی است. انسان باید در قلبش دلدادگی، دلبستگی و وابستگی به رسول خدا، به عنوان کامل ترین مظهر خدا را جستجو کند. ملاک سیر طبیعی و رشد انسان، میزان اشتیاق و شعله ور شدن عشقش به رسول خداست. مثل امیرالمومنین (علیه السلام) نسبت به حضرت رسول الله که مَثَل پروانه دور شمع است. وقتی حضرت از دنیا می‌رود، می گوید: «صبر خیلی خوب است، اما نه در فراق کسی مثل شما». امیرالمومنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، مجنون پیامبر بودند. عطوفت از انسان پشتیبانی می کند و بدون این که ما حواس مان باشد، مشکلاتی را از ما دفع می کند. بدون این که حتی ما بخواهیم، خطرات را از ما دفع می‌کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ = من و علی پدران این امت هستیم». وقتی به لغت مراجعه کنیم، «اب» یعنی اصل و ریشه، آدم همین که حس می‌کند وجودش از رسول خداست،‌ ذریه و آل اوست و در ماورای این طبیعت؛ قدرت، عظمت و کانونی از محبت و عاطفه و مهربانی به او توجه و فکر می کند، همین امر، انسان را از بسیاری از توهمات و مشکلات زندگی دنیا و کشمکش‌های مسائل دنیایی راحت می کند. گاهی اوقات شاید هیچ ارادتی نسبت به پیغمبر نداشته باشیم و یا قبلاً هم نداشتیم، ولی رسول خدا به ما ارادت و مهربانی داشته و به همه ی ما توجه می کند و معضلات و فشارها و گرفتاری های ما را حل می کند. حتی در وجود خودمان کاملا احساس می کنیم که بارها و بارها به علت بی توجهی ها، غفلت ها و شهوت ها، لجاجت ها و جهالت ها از صراط به سمت جهنم سقوط کرده ایم و این دست مبارک حضرت بوده که تک تک ما را گرفته و روی صراط آورده و از ما پشتیبانی می کند.    

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5989
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
رسیدن به عالیترین درجات جز با زحمت میسر نمی شود

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه8، 1387/05/26

رسیدن به عالیترین درجات جز با زحمت میسر نمی شود

در فراز بعدی امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:«اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا كَدَحَ فِيكَ إِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مِنْ جَنَّتِكَ حَتَّى لَا يُسَاوَى فِي مَنْزِلَةٍ، وَ لَا يُكَافَأَ فِي مَرْتَبَةٍ، وَ لَا يُوَازِيَهُ لَدَيْكَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ = خدايا، او را به پاس رنجي كه در راه تو تاب آورده است، تا بالاترين مرتبه‌هاي بهشت بالا ببر، آن گونه كه هيچ كس در هيچ مقامي به پاي او نرسد، و در هيچ مرتبه‌اي با او برابر نباشد، و هيچ يك از فرشتگان مقرّب درگاهت و هيچ يك از پيامبرانِ فرستاده‌ات، نزد تو با او برابري نتواند».

 اگر ما دعا می کنیم برای رسول الله یا برای معصومین (علیهم السلام) پشتوانه اش یک معرفت باشد. اگر کسی در اعماق وجود خودش به یک همچنین چیزی برسد که از نهاد خود چنین دعایی کند، این قطعا اهل نجات است. یعنی این دعا در یک رابطه ی وجودی از وجود شخص انشاء می شود. حضرت علامه حسن زاده در الهی نامه خود یک لحظه می فرماید: «الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است». یعنی یک فرد سابقه ی زحمات و خون جگر خوردن ها و خون دل خوردن ها و کشته شدن های اهل بیت را، آن هم در اوج مظلومیت شهود کند و بعد یک دفعه با معرفت یک صلوات از درونش بیرون بیاید و عرض ارادت کند و بگوید: «الهی حق محمد و آل محمد بر ما عظیم است، اللهم صل علی محمد و آل محمد». ببینید خیلی مهم است که انسان خودش به یک جایی برسد که عاشقانه بدون هیچ درخواستی به شکر بیفتد و به خاطر شکر وجود پیامبر و آل بالاترین درود ها را که خود خداوند انشاء کرده، بفرستد. به خاطر سختی های زیادی که پیغمبر در راه تو کشید و مجاهده ی زیادی که کرد، او را به عالی ترین درجه ی بهشت خودت برسان. یعنی اینکه هر کس بخواهد به اولیاء و به عالی‌ترین درجات برسد، جز با زحمت و خون دل خوردن امکان پذیر نیست. یعنی انسان باید برود در لباس رسول الله (صلی الله علیه و آله)  و پیه همه ی سختی ها را به خودش بمالد تا بتواند مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد. اگر بخواهیم این بخش را درست تفسیر کنیم، این گونه است که پیامبر با کدح زیاد به آن مقام رسیده، همانطور که قرآن هم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ= اى انسان حقا كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد» (انشقاق/6). بهشت پاداش عملی است که دو شرط«حسن فعلی» و «حسن فاعلی» دارد «حسن فعلی» یعنی آن عمل در خارج دارای کیفیتی باشد که از همه جهات مفید است. «حسن فاعلی» یعنی شخصیت آنچنان موثر باشد که در انجام عمل کمترین سود شخصی و منفعت مادی و دنیوی خود را در نظر نداشته باشد. پاداش عملی که این دو شرط را داراست، بهشت است. در شرح این قسمت از دعا، استاد گرانقدر آیت الله ممدوحی توضیحی فرمودند که این توضیح خیلی به کار ما می آید. ایشان یک رمز و کد خیلی مهمی را بیان می کنند. می فرماید: «می دانیم که هر کار خوب دارای دو جهت اساسی است، یکی «حسن فعلی» است و یکی «حسن فاعلی» است در اسلام هر دو جهت باید باشد بدون این دو جهت کسی به بهشت راه پیدا نمی کند. هم باید عملش عمل خوبی باشد و هم باید شخصش، شخص خوبی باشد. یعنی روحش روح خوبی باشد از روح کافر از روح فاسق از روح بد، عمل خوب هرگز سر نمی زند و به بهشت راه پیدا نمی کند».  مثلاً آدم های باشند یک عمر،70 سال به مردم خدمت کنند، خدمت به مردم «حسن فعلی» است؛ اما «حسن فاعلی» نداشته باشند، یعنی مؤمن نباشند، اخلاص نداشته باشند، ثواب می برند جزا می بینند، اما به بهشت نمی روند. رفتن به بهشت شرط دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم و العصر ان الانسان لفی خسر» همه آدم ها بدبخت و بیچاره هستند، همه زیان کارند، همه دارند امتیاز می‌دهند و خسران می‌بینند «الی اللذین آمنوا» مگر مؤمنین واقعی؛ «و عملوا الصالحات». مؤمن بودن حسن فاعلی است و «عملوا الصالحات» و «تواصو با الحق و تواصو بالصبر» حسن فعلی است. این که ادیسون برق را اختراع کرد و گراهام بل تلفن را اختراع کرد و انیشتین فلان خدمات را ارائه داد و ... اینها به مردم خدمت کردند، خداوند اجر هیچ عامل خیری را ضایع نمی کند، حتی کافر باشد، اما اگر مؤمن نباشند به بهشت هرگز راه پیدا نمی کنند. امکان ندارد که یک کافر یا فاسق یا کسی که مؤمن نیست و صرفا در شناسنامه مسلمان است و هیچ علامتی از مؤمن بودن ندارد، همین طوری به بهشت راه پیدا کنند. پس یادمان باشد، برای راه یابی به بهشت دو شرط لازم است یکی حسن فعلی و حسن فاعلی. طرف اختراع کرده برای اینکه به عنوان یک مخترع مطرح شود، مشهور و معروف شود و خیلی کارهای دیگر کرده و زحمت کشیده، هر چند انگیزه ی شخصی داشته، اما خدمت است. خداوند می گوید همین که گره را از مشکلات بندگان من باز کند، حتی به نیت شخصی خودش انجام دهد و مؤمن هم نباشد که بخواهد نیت کند که برای خداست یا برای خدا نیست، اما چون این کار یک آثار مثبتی برای بندگان من داشته من به او ثواب و اجر می دهم. ثوابش چیست؟ اینکه در دنیا به او سلامتی جسمانی می دهد، شادی، عزت و افتخار می دهد، شهرت و محبوبیت می دهد، به خانواده اش الطافی می کند. خداوند اینگونه برای او جبران می کند. یا حداقل خیلی خداوند به کسی که حسن فاعلی ندارد، لطف کند؛ نهایتا برای عذاب او تخفیف می دهد، اما اینکه بهشت برود هرگز. چون بهشت رفتن قید دارد: «الذین آمنوا و عملوالصالحات» فقط و فقط ایمان به معنای حقیقی. کمترین سود شخصی و منفعت مادی و دنیوی خود را در نظر نداشته باشد و جملگی را فقط به خاطر خدا به جا آورد از آن بالاتر حتی خود را عمل خود را مجاهده و زحمات و تلاش پیگیر خود را از آن خدا دانسته نه اینکه منت بگذارد به خدا. بعضی ها به خدا می گویند: «من جبهه رفتم، من تلاش کردم، من مجروح شدم، من نماز شب خواندم، من احیاء گرفتم، من تدریس کردم، من تبلیغ کردم، من پول دادم، و ...» این افراد کار خود را می بینند، یعنی خدا یک طرف و ما یک طرف. شیطان عبادت 6000  ساله اش را چگونه به رخ خدا می کشد و می ایستد می گوید من سجده نمی کنم چون خودش را می بیند. اما اینکه یک نفر بگوید: «خدایا من از بین بندگان تو که جبهه رفتم، تیر خوردم، شیمیایی شدم، موجی شدم، نماز شب خواندم، طلبه شدم، درس خواندم، تبلیغ کردم، مجاهدت کردم...» من از بین بندگان تو به تو بدهکارترم، شرمنده تو هستم تا آن فاسق و کافری که همه اش دنبال عیاشی بوده. خدایا تو لطف کردی در حق ما. در مناجات شریفه شعبانیه می گوییم: «خدایا ما را از کسانی قرار بده خیلی این جمله اش شورانگیز و دل انگیز است خدایا ما را از کسانی قرار بده که من را به کمک خودت خواندی و من هم اجابت کردم.» خدا و امام زمان به هر کسی نمی گویند: تو بیا کمک کن، تو بیا زیر بار، خوش بحال کسی که خدا صدایش کند، امام زمان صدایش کند. یک نکته ی دیگر خیلی مهم تر اینکه گاهی وقتها امام زمان، خداوند به کسی می گوید بیا زیر بار، بیا کمک کن و او نمی رود، می گوید: «وقت ندارم، کار دارم، زن و بچه دارم، گرفتاری دارم...» داستانی از روز عاشوراست که برای ما عبرت مهمی است. می دانید که چند نفر بودند در لشکر عمر سعد که لحظات آخر که امام «هل من ناصر ینصرنی» گفت، به کمک امام آمدند. ببینید در مناجات می گوییم خدایا ما را از کسانی قرار بده که ما را صدا می کنی، بیاییم. دوتا برادر در لشکر عمر سعد بودند تا صدای امام را شنیدند، آمدند گفتند این پسر فاطمه است صدا کرده، کمک می خواهد، مگر می شود رویش را زمین بیاندازیم؟ هر دو آمدند برای کمک به امام؛ یک نفر از این دو برادر در لشکر امام حسین شمشیر دستش می گیرد، می جنگد و خسته می شود و بر می گردد. بعد برادر دیگر می رود و حمله ای می کند، بر می گردد. بعد آخر سر می گویند: بابا فایده ندارد، مثلا ما هم کشته شدیم، چه به درد امام حسین می خورد، کشته شدن ما هیچ سودی ندارد، امام را رها می کنند و می روند. ببینید تا کجا آدم می آید و این که ما بیاییم در لشکر امام حسین، بجنگیم بعد فرار کنیم برویم، سرنوشتی است که همه‌ی ما را تهدید می‌کند. این یادتان باشد هیچ کس نباید مغرور شود به اینکه فکر کند، اگر امام زمان اگر امام حسین او را دعوت کردند، حتما تا آخر، پای آن دعوت می ماند. یکی از چیزهای که آدم برایش خیلی باید گریه کند و دلش بلرزد، اینکه خدایا نکند تو مرا برای خدمت به خودت صدا کنی بعد من پس بزنم. شوخی نیست، طرف در لشکر امام حسین است آمده، جنگیده، چند دقیقه تا بهشت با مقام امام حسین فاصله داشته ولی نمی ماند و بر میگردد. عده ای از تجار از خراسان خدمت امام صادق (علیه السلام) رفته بودند. یکی از این تجار خیلی زرنگ بود به نوکر امام صادق (علیه السلام) گفت: «من نصف ثروتم را به تو می دهم، پول و آزادی ام را به تو می دهم، بگذار من جای تو نوکر امام صادق باشم». پیشنهاد وسوسه برانگیز بود. نوکر قبول کرد و گفت: بگذار با امام صادق هم در میان بگذارم. آمد به حضرت گفت. حضرت فرمود: ما از تو سیر نشده ایم، ولی شما اگر خسته می شوید و اینجا اذیت می شوید، حرفی ندارم، می توانی تشریف ببرید. نوکر متوجه نیست که امام به او چی می گوید. اجازه می گیرد و می رود. خیلی هم شاد و خوشحال می شود. خیلی ها وقتی امام زمان را تنها می گذارند شادند. آماده شد که برود، امام صادق (علیه السلام) گفت: فقط یک چیز یادت نرود. گفت: چی؟ امام فرمود: روز قیامت که می شود، پیامبر وصل به نور خداست و با آن نور به بهشت می رود. ما اهل بیت وصل به نور رسول الله هستیم، شیعیان مان هم وصل به ما هستند. این یادت نرود. یعنی تو داری فاصله را خراب می کنی و این نور را قطع می کنی. تا امام این را گفت، نوکر گفت: آقا من نوکرت هستم، آقا من هیچ جا نمی روم. خیلی عالی است، کسی این را شهود کند. خدایا بالاتر از آنچه به پیامبر وعده داده ای، بده در فراز هشتم حضرت می فرماید: «وَ عَرِّفْهُ فِی أَهْلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ أُمَّتِهِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ حُسْنِ الشَّفَاعَةِ أَجَلَّ مَا وَعَدْتَهُ = افزون بر آنچه به او وعده داده‌ای كه شفاعتش را در حقّ خاندانِ پاك و امّت با ایمانش بپذیری، به او عطا فرما» خداوند نوع وعده ای که داده، چیست؟ قرآن در یک آیه که از این بالاتر نیست، می فرماید: « وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى = و پروردگار تو به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی (در دنیا نصرت و در آخرت مقام شفاعت به تو بخشد)». (ضحی/5). امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: بالاتر از اینکه وعده دادی بده. در مورد اهل بیت و ببین چقدر جالب است که حضرت می فرماید: «و امته المؤمنین»، گناهکارها و گردن کلفتها و آدم حرفه ای و جنایت کار ها و خلاف کار ها نه؛ بلکه مؤمنین. اینجا نیاز به درک درستی از مفهوم شفاعت است. سپس می فرماید: «یَا نَافِذَ الْعِدَةِ، یَا وَافِیَ الْقَوْلِ، یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ = ای كسی كه وعده‌ی خود را به انجام رسانی و به هر چه گویی وفا كنی؛ ای كه بدی‌ها را تا چندین برابر به خوبی‌ها دگرگون سازی؛ همانا تو دارای بخشش بزرگ هستی.» عجب خدایی است گناهان را به چند برابر حسنات تبدیل می کند و این نفسی که خدا خلق کرده چه نفسی است که می تواند در خودش چنین تبدیلی را صورت دهد. ساختار نفس انسان خیلی عجیب است که می تواند یک آلودگی و معصیت و تاریکی را به چند برابر حسنه تبدیل کند. بعد از شرک به خدا بزرگترین گناه ناامیدی است. خدا می گوید من یک روحی به همه ی شما دادم که اگر دریا دریا تاریکی و ظلم داشته باشید و گناه داشته باشید و از من دور باشید، این نفس شما می تواند تمام این فاصله ها را بردارد. تمام آن تاریکی ها را به چند برابر نور تبدیل کند خیلی این نفس عظمت دارد، چون نفس ظهور خداست، ظهور اسماء خداست. یکی از اسماء خدا «فعال لما یشاء» و  «فعال لما یرید» است. «انک ذوالفضل العظیم» می فرماید: این چیز ها که من از تو می خواهم، تکیه ام روی فضل عظیم توست. تو ذولفضل العظیم هستی، تکیه باید همیشه روی اسماء الله باشد. شارع (حفظه الله علیه) می فرمایند که معرفی پیامبر اکرم به خصوصیت شفاعت، یکی از مهمترین مقامات پیامبر است که از دو جهت حائز اهمیت می باشد. جهت اول اینکه، تقاضای پیامبر اکرم نزد خداوند متعال مورد قبول است. بطوری که اگر او نسبت به کسی طلب شفاعت کند، قطعا خدای متعال خواسته ی او را رد نکرده و تقاضای ایشان را نسبت به آن شخص مورد اجابت قرار می دهد. نکته ی دوم «ساختار شفاعت» است.   

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5981
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
«مؤمن» پاکدامن و وارسته از دنیاست

شخصیت شناسی مؤمن جلسه 13 ؛ 95/09/16

«مؤمن» پاکدامن و وارسته از دنیاست

«عفت» و «وارستگی» از دنیا از ویژگی های شخصیت مؤمن است. او با تنظیم معشوق های دلش در برابر خداوند طغیان و سرکشی نمی کند.

در جلسه گذشته در یک تقسیم بندی کلی  انسان به دو گروه مؤمن یا فاسق تقسیم شد و نیز گفته شد که  فاسقین 5 گروه هستند. قرآن کریم از مؤمن تعریف دقیق ریاضی کرده است؛ یعنی حدود وجودی‌اش را مشخص کرده است. یکی از آیات سوره توبه است که می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهاد فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ = بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالى که به دست آورده اید، و تجارتى که از کساد شدنش مى‌ترسید، و خانه‌هائى که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند! و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمى‌کند» یعنی سه معشوق مؤمن اصلی یعنی الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا برتر از سایر معشوق‌های دیگرش است. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «المؤمنُ عفیفٌ فی الغِنى، مُتَنزِّهٌ عَن الدُّنیا= مؤمن در غنای خودش اهل عفت و نسبت به دنیا وارسته است». دنیا یعنی همه آن 8 معشوقی که در سوره توبه آمده که در مقابل سه معشوق اصلی است. وقتی هر کدام از معشوق‌ها غلبه بر سه معشوق اصلی پیدا کند، آن وقت است که دنیا بر انسان غلبه می‌کند. دنیای همه آدم‌ها به یک شکل نیست، حتی گرایشات آن‌ها هم از یک سنخ نیست. در آیه فوق تنوع‌های درگیری انسان از دنیا را نام برده است: مسکن، شغل، روابط فامیلی، مسائلی قومی و قبیلگی و نژادی و خیلی چیزهای دیگر که می‌تواند انسان را در مقابل خدا قرار بدهد. انسان در ساختار وجودی‌اش به گونه‌ای است به تعبیر قرآن کریم «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى/ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛ حقا كه انسان سركشى مى‌كند/  همین كه خود را بى‌‏نیاز پندارد». (سوره علق/آیات7-6) طبیعت انسان به گونه‌ای است که وقتی استغنا پیدا کرد، در مقابل خدا و حق طغیان می‌کند و تعادلش روی صراط بهم می‌ریزد. این بهم ریختگی تعادل زمانی است که یکی از چهار شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) بر او غلبه کند. انسان فقط زمانی تعادل دارد و روی صراط است و به سمت بهشت حرکت می‌کند که دوستدار «الله»، پیامبر و اهل بیت و جهاد در راه خدا باشد. به محض اینکه یکی از این سه معشوق کمرنگ شد و رتبه یکی از 8 معشوق در دلش بالا رفت، سقوط می‌کند. مؤمن در دنیا که متن جهنم است، به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که با هر کدام از 8 معشوق‌های دنیایی اعم از وضعیت مالی (کمالات جمادی)، زیبایی (گیاهی)، سیاست و مقام  (حیوانی) یا استغناهای عقلانی (سواد، علم و مدرک تحصیلی) استغنا دارد و طغیان و سقوط نمی‌کند. اگر هر کدام از این کمالات هم در مؤمن زیاد شود، تعادلش حفظ می‌شود و هیچ وقت در دلش غلبه پیدا نمی‌کند. در قطعه دوم روایت؛ «مُتَنزِّهٌ عَن الدُّنیا؛ نسبت به دنیا وارسته است». یعنی مؤمن در هیچ کدام از ثروت‌های 4 بخش پائینی‌اش، آلوده نمی‌شود. ضمن اینکه همه را می‌تواند داشته باشد؛ زیبائی، ثروت، کمالات و محبوبیت‌های دیگر اما هیچ کدام به ضررش نیست. ولی اگر سه معشوق اصلی مبنای دلش نباشد، حتی عبادت‌ها هم می تواند ضرر داشته باشد. وقتی به زیارت امام رضا (علیه‌السلام) می‌رویم در دعای عالیه المضامین 6 هدف بزرگ را از او بخواهیم: عقل کامل خرد برتر عزت پایدار قلب پاک عمل کثیر فرهنگ متعالی در آخر دعا می‌خوانیم: «وَاجْعَلْ ذلِکَ کُلَّهُ‏ لى‏ وَلا تَجْعَلْهُ عَلَىَّ؛ خدایا اگر اینها را می‌دهی به ضرر من نباشد». گاهی وقت ها گناه نکردن برای یک انسان مضرتر از گناه کردن است. چون گناه نکردن باعث طغیان و طلبکار بودن از  خدا می شود و به شدت انحراف پیدا می‌کند. عوامل نابودی دولت‌ها از منظر امیرالمومنین علی (علیه السلام) حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «تَضْییع الاْصُولِ وَ التَّمَسُّكِ بِالْفُرُوعِ وَ تَقْدُّمِ الْأَراذِلِ وَ تَأْخیرِ الْأَفاضِلِ؛ ضایع كردن مسائل اصلى، چنگ زدن به امور فرعى، به پیش انداختن افراد ناشایست و به عقب راندن كسان شایسته و با فضیلت». حضرت نابودی دولت‌ها را در 4 چیز بیان می‌کنند: ضایع کرن اصول؛ چسبیدن به چیزهای فروع؛ مقام دادن به افراد بی لیاقت؛ حذف بزرگان. مؤمن این‌گونه نیست که وقتی به مکنت و جایگاهی برسد، تعادلش را از دست بدهد. این امر، امروزه در دولت مردان دیده می شود که تعادلشان را حفظ کردند ولی در مقابل برخی هم هستند که سقوط کردند و این معضلی است که مقام معظم رهبری تاکید بر آن دارند. لزوم حفظ عفت در زیبایی و قدرت برخی ها با قدرت بدنی و زیبایی طغیان می‌کنند و عفت را زیر پا می‌گذارند. کسانی که بی‌حجابی یا بدحجابی دارند، یا  کسانی که صدای خوشی دارند ولی در جای دیگری هزینه می‌کنند یا بعضی با ثروت مالی ، مدرک تحصیلی (لیسانس، ارشد و دکترا) .... طغیان می کنند. کسانی که در مقابل امیرالمؤمنین ایستادند هیچ کدام آدم‌های معمولی و عادی نبودند. بلکه کسانی بودند که کمالاتی داشتند. یعنی سابقه دار و مدعی بودند. شیطان در حمله راست انسان را با کمالات، توانائی‌ها و سابقه‌ها فریب می‌دهد. حمله سمت راست؛ بدترین و سخت‌ترین حمله برای انسان و جامعه است. یعنی اهل کمال بیشتر  از دیگران برای جامعه و دین خطرناک هستند. بعد از انقلاب اسلامی هم همین‌گونه شد. خواص و کسانی که کمالات مذهبی، سیاسی و علمی بیشتری داشتند، مصائب زیادی را بوجود آوردند. پس انسان باید مراقب باشد که اگر به سمت خواص رفت، تعادل و تواضعش را حفظ کند و به سمت طغیان‌گری نرود. مؤمن وقتی در هر کمالی به غنا رسید، آن حرکت‌های فوق عقلانی‌اش یعنی عشق به الله و اهل بیت و جهاد به او تعادل می‌دهد و از 4 کمال دیگرش برای رشد دنیایی و آخرتی خودش نهایت استفاده را می‌کند. همچنین برای لذت و آبادنی دنیای‌اش با تنظیم مهندسی دلش؛ الله و اهل بیت و جهاد در راه خدا بر سایر معشوق‌هایش غلبه دارد. دنیا در جایی می‌تواند به انسان ضربه بزند و او را بی‌عفت کند و به فسق و فجور و بی‌بند و باری بکشاند که یکی از سه معشوق اصلی‌اش او را به انحراف بکشاند و این داستانی است که به صورت تدریجی اتفاق می‌افتد. راهکار عملی طغیان نکردن مؤمن در هر کاری که به خیر برسد، تواضع خودش را حفظ می‌کند. چون قائل است که هر کمالی که دارد خدا به او داده است. ذکر «الحمدلله» سپر بسیار بزرگی در مقاقبل نفس انسان است که اجازه نمی‌دهد انسان به طغیان بیفتد. بنابراین سوءاستفاده ای نمی‌کند. فخرفروشی، برتربینی و خودشیفتگی ندارد. هر چقدر خدا به او کمالات بدهد او همه را از خدا می داند. و مغرور به آن‌ها نمی شود. «الحمدلله» قدرتی دارد که انسان را در صراط (تعادل) نگه می‌دارد. حماقت بزرگ انسان این است که با چیزی که برای او نیست، پُز بدهد. ما حتی اصل وجودمان هم برای خود ما نیست. پس چرا بخواهیم پز بدهیم! اینکه به مؤمن هر چی برسد عفتش را حفظ می شود چون معشوق های حقیقی را دارد. بنابراین هر جا باشد، آرام است. مؤمن سراسر منفعت است نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «المُؤمِنُ إن ماشَیتَهُ نَفَعَكَ وإن شاوَرتَهُ نَفَعَكَ وإن شارَكتَهُ نَفَعَكَ وكُلُّ شَیءٍ مِن أمرِهِ مَنفَعَةٌ نفعک؛ مؤمن منفعت است، اگر با او مسافر باشی دراین همراهی او بیشتر به تو نفع می رساند، وقتی می‌خواهی با او مشورت کنی به تو نفع می‌رساند، اگر شریکش باشی باز به تو نفع می‌رساند، هر چیزی در مؤمن نفع است». مؤمن همیشه منفعت است. یعنی در دوستی‌اش، همسرداری‌اش، پدر یا مادر بودنش، استاد بودنش، شاگردش بودن و... به کسی ضرر نمی‌زند. سر کسی را کلاه نمی‌گذارد. امتیاز می‌دهد ولی امتیاز کمتری می‌گیرد چون می‌داند به نفعش است. مؤمن نرم‌خو است. زرنگ بازی ندارد. در قاعده ارتباطات، همه را از خود می داند. (هو انت). او در سروری در خدمت دیگران است. در هر سفری باشید، تلاش او در سود رساندن به اطرافیانش است و خدمت رسانی بیشتری  می‌کند. یعنی خیرش به دیگران بیشتر از دریافت هایش است. این گونه است که شبیه الله می شود. در مشاوره، خیرخواهی لازم را به دیگران می دهد. در شراکت و هر نوع ارتباطی اهل سودرسانی است. اگر همسر کسی باشد، از او خیر می بینند، همسایه باشد، دیگران بیشتر از او خیر می بینند. اینها همه خروجی‌های نفس است که باعث سرازیر شدن خیر و برکت‌های معنوی به او می‌شود. در روایت دیگری، امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «المؤمنُ إذا سُئلَ أسْعَفَ و إذا سَألَ خَفَّفَ؛ هرگاه از مؤمن چیزى خواسته شود، زیاد كمك مى كند و چون خود چیزى از كسى بخواهد، سبك مى گیرد». مؤمن خدمتی که می‌کند، بیشتر از خدمتی است که می‌گیرد.  سخت نمی‌گیرد. همسر و اطرافیانش را به زحمت نمی‌اندازد. وقتی بخواهد مهمانی بدهد مهمانی خوبی برگزار می‌کند. پس مؤمن همیشه مصرف می‌شود تا مصرف کند. در هر جایگاه و منصبی باشد، اهل خیر و برکت است. چون تنبل و بی حوصله نیست و خیرش به دیگران خیلی می رسد. آدم های تنبلی و بی حوصله بیشتر دیگران را به استخدام خودشان در می آورند تا به دیگران خدمت کنند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed