www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 5979
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
مؤمن و طهارت دل

شخصیت شناسی مؤمن جلسه 12 ؛ 95/08/18

مؤمن و طهارت دل

در جلسات گذشته دو روایت از شخصیت‌شناسی مؤمن «المؤمنُ لَهُ قُوَّةٌ في دِينٍ و الْمُؤْمِنُ عَزِيزٌ فِي دِينِهِ» ذکر شد. در این جلسه روایات دیگری از شاخصه‌های مؤمن که تکمله بحث گذشته است، بیان می‌شود.

آنچه گفته شد مؤمن یعنی انسان و خدا غیرمؤمن را انسان نمی‌داند؛ چون از حرکت به سمت کمال مطلق و بی‌نهایت دور و منحرف است که این انحراف در قرآن به «فسق» تعبیر می‌شود.   مؤمن و پاکی دل امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) كسى را مؤمن مى‌داند كه دلش از شائبه پستى و فرومایگى پاك باشد.  «الْمُؤْمِنُ مَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ مِنَ الدَّنِیَّةِ = مؤمن کسی است که دلش را از هر چیز پستی پاک می‌کند». این روایات مهم، انسان را به معشوق حقیقی و اینكه هیچ چیزى از مادّیات نمى‌تواند با آن برابر دانست، توجه مى‌دهد. یعنی مؤمن هیچ­گاه زیر باز ذلت، اهانت و پستی نمی‌رود و خود را حفظ می‌کند. پستی‌های انسان چیست؟ اگر نگاه ساده و ابتدایی بخواهیم داشته باشیم از پستی به یاد گناهان و آلودگی‌ها می‌افتیم اما وقتی در شاخص تعریف مؤمن قرار می‌گیریم، پست یعنی هر چیزی که جایگزین سه معشوق اصلی؛ الله، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد شود. ما هر روز به تکرار آیه 24 سوره توبه نیاز داریم: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ= بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و خویش شما و اموالی که بدست آورده‌اید و تجارتی که از کساد آن می‌هراسید و مسکن‌هایی که بدان علاقمندید در نظر شما محبوب تر است از خدا و رسول او و جهاد در راه او، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خود را بیاورد، و خدا فاسق را هدایت نمی‌کند». از نگاه الهی هر کس بر یکی از هشت معشوق‌ها بتواند در دل انسان غلبه کند، به ذلت می‌‌افتد و عزتش را از دست می‌دهد. عزت مؤمن حاکمیت سه معشوق (خدا و رسول او و جهاد) بر دلش است. مؤمن به محض ضعیف شدن و غلبه یکی از 8 معشوق بر معشوق اصلی دلش یعنی الله، اهل بیت و جهاد به تعبیر حضرت  امیر علیه السلام در نهج البلاغه به ذلت و خواری می‌افتد. این چیزی است که باید مراقبت کرد. انسان­ها در طول سبک زندگی‌ و مرام‌شان با مردم بده و بستان‌های زیادی دارند اما یک جاهای ترمز می‌کنند. یعنی فرض می‌کند که اگر جلوتر از آن قدم بردارند باعث رفتن آبرو و شخصیت و ذلت می‌شود. مؤمن ممکن است از کسی قرض بگیرد، کمکی بخواهد و در شرایط سختی قرار بگیرد یا تن به کارهای بدهد که در عرف کارهای فاخری نیستند اما شخصیتش عزیز است و حاضر نیست تن به هر خواری بدهد. این در روند عمومی زندگی عادی است  اما در شخصیت‌شناسی مؤمن هر چیزی که بتواند بر الله، اهل بیت و جهاد غلبه کند، به ذلت کشیده می‌شود، این نوعی پستی و خواری است. فاسق در مقابل مؤمن است. مؤمن اساساً در تعریفش از نظر ریاضی و منطقی غلبه سه عشقش بر سایر معشوق‌ها وجود و نهفته است. بنابراین این جز تعریف مؤمن است. چون به تعبیر قرآن کسی که این معشوق بر قلبش حاکم نیست، فاسق است و خودبه خود به ذلت کشیده می شود. انسان باید مثل یک زن وفادار و پاکدامن نسبت به خدا، اهل بیت و جهاد مرام و سبک زندگی اش و آرمان هایش مطابق آنها بود و اگر در انسان گرایش غیر از این پیدا شد باید به خودش شک کند. به آن پستی می‌گوید این انسان احساس کند آلوده و پست شده. وقتی انسان از مرام اهل بیت فاصله گرفت و در خط خدا و اهل بیت نبود این انحراف و فسق و پستی در دل انسان می‌آید. هر چیزی می‌تواند باشد. نشانه های پستی امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «السَّفِلَةِ مَن كانَ لَهُ شَیءٌ یُلهِیهِ عَنِ اللّهِ؛ پست کسی است  چیزی دارد که او را از الله غافل می‌کند». در حرکت جنین در رحم مادر به دنیا اگر او از مسیر به تولد سالم منحرف شود، در نوع و کیفیت تولد بچه اثر می‌گذارد. در رحم دنیا به سمت ملکوت و برزخ نیز آن چیزی که ما در لحظه تولد می‌خواهند یک دلی است که عاشق الله، اهل بیت و جهاد باشد و چیز دیگری در آن نباشد. قرآن کریم در آیه 89-88 سوره شعراء می‌فرماید: «یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» «سلیم» را امام صادق (علیه السلام) تعریف می‌کند: «الْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی یلْقَی رَبَّهُ وَ لَیسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ = قلب سلیم قلبی است که وقتی به ملاقات الله می رود چیزی جز الله در او نباشد». این همان وظیفه است که ما در دنیا داریم. یعنی دائماً باید از قلبمان مراقب باشیم که چیزی نباشد. منظور از «شی» در روایت امام رضا (علیه‌السلام) چیزی است که انسان را از الله غافل کند که شامل  4 معشوق­ های جمادی یا معشوق‌های گیاهی یا معشوق‌های حیوانی یا معشوق‌های عقلی است. یعنی هر کدام از اینها می‌تواند انسان را از الله دور کند. هر چیزی اعم از درس خواندن، طلبگی، دکتر و مهندس شدن، فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، هنری، یا فعالیت های ورزشی یا فعالیت های اقتصادی یا مالی .... از الله غافل کند پستی می‌آورد. یهودیان امت پیامبر چه کسانی هستند اینکه نماز اول وقت را یک کسی به تأخیر می‌اندازد از چشم خدا و رسول خدا می افتد.چون بی‌تفاوت و دلشوره نماز را ندارد. در نماز اولین چیزی که مؤمن باید دلشوره اش را داشته باشد، «نماز جماعت» است. یعنی باید خودش را به مسجد و نماز جماعت برساند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «سَلِّمُوا عَلَى الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ لَا تُسَلِّمُوا على یهود أمتی، قالوا: ومن هم یهود أمتك؟ قال: من سمع الأذان والإقامة ولم یقم للجماعة؛ سلام کنید به یهودی و نصار ولی به یهود و نصارای امت من سلام نکنید. سؤال کردن یهود ونصارای امت تو کیست؟ فرمودند: کسی که صدا اذان را می‌شنود به مسجد نمی‌رود». هر چیزی که نمی گذارد نماز اول وقت خوانده شود، پستی است.مثل درس خواندن. موقعی که اذان گفته می‌شود حتی خواندن یک صفحه از آن مبارک نیست و در طول مدت فراموش می شود. یا کار منزل باعث چندین برابر شدن کار می‌شود، مگر در موارد خاص. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کل امر ما قدم علی الصلوه فهو ابتر= هر امری که به نماز مقدم داشته بشود، بی‌نتیجه و ابتر است». یا هر چیزی که انسان را از جهاد بیندازد یا هر چیزی که نگذارد انسان در چادر حضرت قرار بگیرد، پستی است. کسی که بهانه کار، تدریس، شغل، تجارت، ریاست و مقام و... دارد، و در چادر حضرت قرار نمی‌گیرد و خاصیتی برای حضرت ندارد، او به صراحت قرآن فاسق است. او تعهدی نسبت به خانواده آسمانی بخصوص  امام زمان (علیه السلام) ندارد. یکی از شیء­های که باعث پستی انسان می شود، فعالیت­های سیاسی است. اگر انسان کار سیاسی کند ولی طهارت نداشته باشد، عین فسق است. در فعالیت­ های سیاسی در هر جایگاه و منصب نیت باید برای خدا باشد در غیر این صورت پستی است. در یک جمله هر چیزی که انسان را از نماز، خلوت، حرم و معنویت بیندازد، پستی است و هر چیزی که اجازه نمی­ دهد توسل به معصوم، خلوتت و از همه مهمتر هر چیزی که نمی­ گذارد تو خاصیتی برای امام زمانت داشته باشی، آن فسق و آلودگی و نجاست است. دل مؤمن نباید هرزه باشد، هر جایی نرود، دلش هر چیزی را نخواهد، به هر پیشنهادی به سمت آن نرود. این خطری است که ما از آن در زندگی خیلی ضربه خوردیم. اگر مراقبت از دل باشد دیگر ضربه نمی خوریم و هرزه نمی شود. نتیجه کلام اگر ما این را رعایت کنیم طبق فرموده حضرت علی (علیه السلام) المُؤمِنُ.... دائِمٌ نَشاطُهُ؛ نشاط مؤمن دائمی است». یعنی مؤمن در طهارت است که نشاطش دائمی است. وقتی به سمت هوس­ها کشیده می ­شود، حتی اگر با توجیهات مقدس، آرامش از او گرفته می ­شود و گرفتار غم و غصه ­های دنیا می­ شود. این شاخص است که هر جا مومن به غصه بیفتد، چون به دل­مان خیانت کردیم. مثل میکروب که بدن را خراب یا تضعیف می­ کند. روح هم همین­طور است. هر جا آلودگی باشد، ناآرام و مضطرب می­ شود. بی­ خواب و تمرکزهایش از بین می ­رود. ما باید دائما مراقبت همیشگی از دل داشته باشیم تا به مرور زمان بتوانیم آلودگی­ها را دور کنیم.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 5978
زمان انتشار: 9 ژانویه 2017
| | | | | |
(19) زیارت جامعه کبیره نوعی ابراز عشق و محبت است

شرح زیارت جامعه کبیره (19)؛ 95/10/16

(19) زیارت جامعه کبیره نوعی ابراز عشق و محبت است

زیارت نامه دریایی از معرفت مزور است. فهم و درک درست از زیارت و ابراز عشق و محبت، ما را به مقام امام نزدیک می کند. پس ببینیم که چگونه زیارت می کنیم.

زیارتنامه‌ها بطور عمده توسط خود معصومین و اولیاء الهی تنظیم شده که دارای محتوایی غنی از معرفت است. زیارتنامه‌هایی که در حرم‌ها می خوانیم دو دسته هستند: گاهی به زیارتگاه مشرف می شویم. کنار ضریح می ایستیم و از باب مهر و محبت ضریح را می بوسیم. این بوسه در حقیقت بوسه‌ به دست و پای وجود مقدس مزور است و بیانگر عشق و معرفت و احساس نیاز و حاجت ماست. زائر با عشق و ارادت و معرفت نسبت به امام، نیازها و حاجت هایش را در زیارت با خود می برد که همه در کیفیت زیارتش تاثیرگذار است. حتی چیزی را که در زیارت هدیه می کند، هم برای دنیا و هم برای آخرت انسان ارزشمند است. این نحوه زیارت ثواب دارد و آثار و ثوابش را کسی نمی تواند حساب کند. این صورت اول زیارت است. اما گاهی وقت ها ما در حرم، می نشینم و زیارت نامه ای می خوانیم که همراه با معرفت است. صرفاً خواندن مهم نیست. مهم فهم است که بدانیم چه می خوانیم.  امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «الا لا خَیْرَ فى‌ قِراءَةٍ لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ = آگاه باشید كه در قرائتى كه همراه آن تدبّر نباشد، خیرى نیست». یعنی بفهمیم چی می خوانیم و در محضر چه کسی هستیم. کسی که این گونه است توجه دارد قبل از اینکه بخواهد به حرم برود، آداب آن را رعایت می کند؛ مثل غسل زیارت، کنترل دیدنی ها، شنیدنی ها، مداومت بر ذکر، نحوه ورود به حرم... ادب کلام در زیارت نامه وقتی در حرم با مزور روبرو می شویم. او شخصی زنده است و احاطه کامل بر ما دارد و ما به محضر او وارد می شویم. چنین زیارتی، زیارت کامل و حقیقی است. علت اینکه ما او را نمی بینیم، مشکل از خود ماست. پس شروع زیارت و نحوه ارتباط کلامی خیلی مهم است که چگونه اظهار مهر و محبت کنیم. عشق و تنفر دو روی یک سکه اند. سکه بدون دو رو اعتبار ندارد. در اکثر زیارت نامه ها این دو رکن (عشق و تنفر) با هم است. عشق زمانی صادق است که همراه با تنفر باشد. یعنی وقتی می گوئیم دوستت دارم، یعنی از دشمنانت متنفر و بیزارم. اما متاسفانه ما در تبری خیلی ضعیف و در عشق خیلی قوی هستیم. این امر باعث می شود که عشق ما صادقانه نباشد. یعنی اگر عشق به معصوم داشته باشیم و از دشمنانش دوری نکنیم، این عشق حقیقی نیست. زیارت نامه معرفتی به ما می دهد که با چه کسی حرف می زنیم. کسی که زیارت نامه می خواند یعنی شأن و منزلت مزور را می شناسد. زیارت نامه دریایی از معرفت است بین ما و امام یا اولیاء الهی که ما آنها را بشناسیم که چقدر منزلت دارند. با شناخت مزور است که می فهمیم که آنها در نزد خداوند چه جایگاهی دارند. همان طور که در جامعه می‌خوانیم: «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ= هر کس بخواهد به خدا برسد در ورودی اش شما هستید». با زیارت نامه می فهمیم که معصوم چه خاصیت وجودی در نزد خداوند دارد. زیارت جامعه کبیره؛ گفتگوی عاشقانه زائر و مزور است زیارت نامه متن آموزشی، معرفتی و سلوکی است. وقتی آن را می خوانی، دست تو را می گیرند و به جایی می برند تا تو را به  آن مقامی که می خواهی بر سانند. زیارت نامه دستور العمل زندگی است. چون سبک زندگی ما را تعیین می کند که ما چگونه به آن مقام زائر برسیم. در زیارت نامه است که می خوانیم می خواهیم به مقام ائمه برسیم. زیارت نامه ها چند دسته هستند: گاهی هدف زیارت تک تک ائمه معصومین است. گاهی هم زیارت کل ائمه است. مثل زیارت جامعه کبیره.در چنین زیارتی شما علاقه پیدا می کنید که یک دفعه چهارده معصوم را ملاقلات و زیارت کنی و کسی می تواند این طور عمل کند که سعه و وسعت نفس داشته باشد. گاهی زیارت نامه در حد یک صفحه است و گاهی هم مثل جامعه کبیره طولانی است. بعضی ها هم مخصوص امام خاصی نیست؛ مثل زیارت امین الله. همان طور که انسان کسی را دوست دارد، می خواهد بنشیند و با او حرف بزند. زیارت جامعه کبیره هم برای کسانی است که دلتنگی ها و عشق و ارادت شان بیشتر از دیگران است و دوست ندارند زود بروند و برگردند. زیارت جامعه کبیره مخصوص کسانی است که خیلی حرف دارند. دلتنگی شان زیاد است، سعه صدر و روح خیلی بزرگی دارند. عطش زیادی به ملاقات و هم آغوشی با امام دارند. چگونه ما می توانیم وصل بشویم؟ این به چه معناست وقتی نیت می کنیم می بینیم که دلمان پرواز می کند؟ اگر از همین جا به امام رضا (علیه السلام) بگوئیم: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا» اتصال و ارتباط برقرار می شود. این ها همه فرمول و قاعده است که در نظام خلقت وجود دارد. رمزش چیست؟ امام کجاست که من در همین جا می توانم بگویم و از همین جا هم اتصال برقرار می شود و حضرت می شنود. اینها را در آینده خواهیم گفت. اینها رمزهای خلقت است. چطوری فرد حتی در یک کشور دوری وقتی به حضرت سلام می دهد، از همان جا ارتباط برقرار می شود و حاجت گرفته می شود. آرزوها و دعاها در زیارت نامه ها در گرو قیمت تو است زیارت نامه به ما یاد می دهد که وقتی در محضر امام هستیم خود را کوچک نبینیم. چون نوع آرزوها و هوس های ما قیمت مان را مشخص می کند. این حد ماست که خود را هم درجه با اهل بیت بدانیم. در زیارت عاشورا همه فرازهایش مربوط به بخش فوق عقلانی ماست. چون ما فرزند امام حسین هستیم و غایت ما رسیدن به این پدر حقیقی مان است. زیارت نامه سطح توقع ما را از خودمان خیلی بالا می برد. ما را به جنبه های فوق عقلانی و ماندگار می کشاند. یعنی علاوه بر اینکه بخش های پائینی خوب ارضا می شود، ولی سطح قیمت، خواسته ها، معرفت و آرزوهای تو را بالا می آورد تا آنجائی که خجالت نکشی و بگوئی ای امام حسین من مقام تو را می خواهم.  لبخند ائمه به شما زمانی است که بفهمند این فرزندش صادقانه هوس آنها را کرده و دروغ نمی گوید.  پس تو زمانی پیش ائمه قیمت داری که خود آنها را بخواهیم. یعنی مقام و جایگاه و حشر با آنها. سؤال اساسی در زیارت نامه این است که وقتی می خوانیم درجات و شخصیت ها را می گوئیم. حالا این به چه درد ما می خورد؟ در جلسه آینده بحث خواهد شد.

صوت

1 - (19) زیارت جامعه کبیره نوعی ابراز عشق و محبت است

فیلم

1 - (19) زیارت جامعه کبیره نوعی ابراز عشق و محبت است

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5974
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
مؤمن عزیز است

شخصیت شناسی مؤمن جلسه 11؛ 95/8/11

مؤمن عزیز است

فرمایشی از امام علی (علیه­ السلام) نقل است که فرمودند: «الْمُؤْمِنُ عَزِيزٌ فِي دِينِهِ = مؤمن در دینش عزیز است».

«ارضٌ عِزاز» به معنای زمینی است که آب در آن فرو نمی­ رود. پس مؤمن عزیز است یعنی نفوذناپذیر است و در دینش به کسی باج نمی­ دهد یا بر سر دینش با کسی معامله نمی­ کند. بویژه آنجائی که مربوط به مسائل حقیقت انسانی و ایمانی­ اش باشد، اصلاً کوتاه نمی­ آید. ساختار خلقت به گونه ­ای است که خداوند مسیرهایی را در طول زندگی­ برای انسان فراهم می­ کند تا تمرین عزت در دین را در خودش فراهم کند. یعنی نفوذناپذیری را تمرین کرده و آن را در خودش ایجاد کند. قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلأَمَوَالِ وَٱلأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّابِرِینَ= و همواره شما را به نوعی از ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود محصول می‌آزماییم و صابران را بشارت بده». (سوره بقره/آیه 155). گاهی اوقات "ترس" موجب از دست رفتن ایمان می­ شود. مثل کسانی که در روز عاشورا از شهادت ترسیدند و از چادر حضرت خارج شدند. ‌ انسان چون معشوق­ های حسی، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی (فوق عقلی) دارد. وقتی به معشوق­ های چهارگانه ­اش حمله شود، با قوت و عزت در دین بخش ایمانی ­اش را محکم نگه می دارد تا از بین نرود. عزت و سلامت دل از جمله مسائل مورد توجه قرآن کریم، سلامت دل است که فرمود: «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= روزی که فرزند و مال سودی به کسی نمی رساند، مگر کسی که به قلب سلیم وارد آن جهان شود». منظور  از قلب سلیم، قلبی است که وقتی در آخرت ارزیابی می‌شود، آسیب نبیند. همان‌طور که کودک باید سالم و سالم قوی متولد شود، اگر مراقبتی در دوران بارداری نباشد، امکان دارد جنین ناقص، معلول یا بیمار متولد شود. در اینجاست که در شرایط زیستی دنیا آسیب می‌ببیند. پس در حرکت به سمت آخرت و حیات جاودانه، ما باید قلبی که متناسب با شرایط آنجا باشد، با خودمان ببریم. اینکه مؤمن عزیز در دین است، یعنی در بلاها و امتحان­ های مختلفی قرار می­ گیرد، تا به «سلامت دل» برسد. وقتی خشم، یا کینه می­ گیرد از نفوذناپذیری در می ­آید و آسیب می ­بیند. اما اگر صابر و شاکر بود، نفوذناپذیر خواهد بود. پس مؤمن در بلاها صبور و در آسایش ­ها شاکر است و آنجائی که رفاه دارد، بیشتر مراقب است که مبادا آسیب ببیند. لذا خداوند برای مؤمن صحنه ­هایی را ایجاد می­ کند تا با مقاومت در مقابل آن صحنه ­ها قوی و عزیز شود. بنابراین، عزت امر ذهنی نیست، بلکه یک امر وجود و حقیقی است. هر جا تأثیرپذیری از دنیا باشد، عزتمان شکسته می‌شود، له می­ شویم و هر جا تأثیرپذیری نباشد عزیز و قدرتمند می‌شویم. اگر مؤمنین عزت داشته باشند امام زمان ظهور می کند یک علت این که حضرت ظهور نمی کند این است که مؤمنین عزت خود را بطور کامل رعایت نمی کنند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می ­­فرمایند: «مَن بَكى عَلَى الدُّنیا دَخَلَ النّارَ=هر كس براى دنیا بگرید، وارد آتش مى­ شود». چرا گفته شده انسان با گریه بر دنیا جهنمی است؟ چون دنیا در او نفوذ کرده و به راحتی آسیب می ­بیند و گرفتار جهنم خواهد شد. برای همین رمز شادی و آرامش مؤمن در نفو‌ذناپذیری اوست و غم‌ها و رنج‌های دنیا هیچ‌کدام نمی‌تواند نشاط او را از بین ببرد. خداوند در آیه 24 سوره توبه : «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها...» 8 عامل نفوذ در انسان را نام می­ برد که اگر هر کدام‌شان از دین مهمتر شد، عزت‌مان شکسته می‌شود. دلیل این که امام زمان (علیه‌السلام) تنها و آواره است؛ این است که شیعیان ادعا می‌کنند که دوستش دارند، امّا به هیچ قیمتی حاضر نیستند که دست از معشوق‌های چهارگانه‌شان بردارند، وگرنه چادر امام حسین زمان‌مان 1180 سال است که خالی است و هر روز «هل ناصر من ینصرنی» می‌گوید. اما چرا تا 1180 سال داخل چادر حضرت نشدیم؟ چون رفتن به چادر حضرت مساوی است با برداشتن معشوق‌های ما و ما حاضر نیستیم دست از آن‌ها برداریم. اگر ما عزت در دین و قوت در دین داشتیم، هیچ وقت حاضر نبودیم امام زمان‌مان را 1180 سال آواره و تنها بگذاریم. سکوت؛ اوج عزت و اقتدار مؤمن است در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل است که فرمودند: «اگر کسی قیل و قال کرد، من شفاعتش نمی‌کنم». یعنی اگر کسی که اهل کشمکش و قیل و قال و جرّ و بحث و دعوا شد، این نشانه آن است که دین برایش مهم نیست. در فرمایش دیگری از حضرت نقل است که: «المُؤمِنُ یَصمُتُ لِیَسلَمَ= مؤمن سکوت می ­کند تا سالم باشد». و در روایتی دیگر از حضرت علی (علیه‌السلام) آمده: «رُبَّ كلامٍ جَوابُهُ السُّكوتُ= چه ­بسا سخنى كه پاسخش سكوت است». یعنی بیشتر حرف­ها را نباید پاسخ داد. اینکه انسان احساس کند که برای هر حرفی جوابی داشته باشد، عزت او شکسته می‌شود و آسیب می‌بیند. گاهی مؤمن برای اینکه ایمانش را نگه دارد، باید حرف نزند. مثلاً در مقابل پدر و مادر چون مقامشان بس عظیم است یا در مقابل استاد و معلم حتی اگر حق با شما هم باشد باید سکوت کرد. بنابراین، اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) ‌فرمودند؛ «شفاعت نمی‌کنم» چون ایمان و شخصیت انسان با قیل و قال نابود می‌شود. کسی که به‌راحتی دچار هیجان و خشم می‌شود، او استحکام شخصیتی ندارد. ممکن است آدم عاقلی باشد اما اگر با بروز یک قرض، مریضی، شکست بهم بریزد، او قوت در شخصیت ندارد. پس از مصادیق سلامت ایمان و قدرتمند شدن "سکوت" است. فرجام مؤمن مؤمن در طول مسیر و حرکت به سمت ابدیت ممکن است که در زندگی ­اش گرفتار گناهانی شود اما چون استحکام شخصیتی دارد، زود توبه و جبران می‌‌کند. از این‌رو، کسی حق ندارد هیچ مؤمنی را بخاطر گناهانش سرزنش کند که اگر سرزنش کرد خلاف اصل سلامت عمل کرده و حتماً خداوند خودش را گرفتار می‌کند. براین اساس، مؤمن شخصیتاً انسان آسان‌گیری است و به محض اینکه سخت­گیر ­شد، آسیب‌های زیادی می‌بیند. در فرمایش گهربار امیر کلام، امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) نقل است: «المؤمنُ یَقْظانُ، یَنتظِرُ إحدَى الحُسْنَیَیْنِ = مؤمن بیدار است و منتظر یکی از دو فرجام نیک است». مؤمن آرزوی شهادت دارد و منتظر یکی از دو فرجام نیک است که عبارتنداز: یا کشته شدن در راه خدا یا مرگ در راه خدا. مرگ در راه خدا غیر از کشته شدن در راه خداست. گاهی انسان جهادی به دلایل مختلفی مثل مریضی، تصادف... در مصاف با دشمن که یک عمر در این راه بوده، می‌میرد و گاهی نیز کشته می‌شود. بنابراین، شخصیت مؤمن، شخصیتی بصیر نسبت به خود و نسبت به دنیا و نسبت به موقیعتش در دنیا و نسبت به آینده خودش که فرجام نیک و عالی دارد، است. روایت مهم دیگری از شخصیت‌شناسی مؤمن ماند که به جلسه آینده موکول می‌شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5971
زمان انتشار: 9 ژانویه 2017
| |
تحمل ذلت های دنیایی، مایه عزت فطری است

شخصیت شناسی مؤمن جلسه (17) ؛ 95/10/14

تحمل ذلت های دنیایی، مایه عزت فطری است

علاقه مندى به «عزت» و تنفر داشتن از «ذلت»، امرى فطرى است که در نهاد همه ى انسان‌ها وجود دارد. شکوفایى «عزت» حقیقی با انس نگرفتن به دنیاست و بى توجهى به آن‌ها سبب پذیرش ذلت و شکست در انسان مى شود.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «المؤمنُ كالغریبِ فی الدُّنیا، لایأنَسُ فی عِزِّها و لایَجْزَعُ مِن ذُلِّها= مؤمن در دنیا مثل غریبی است که با عزّت و قدرت های دنیایی انس نمی گیرد  و از خواری آن، بى‌تابى نمى‌كند». اصل و حقیقت همان نفخه الهی و از محمد و آل محمد است. چون مؤمن ایمان به حقیقت ماهیت وجود خود دارد، در دنیا احساس غربت دارد. هرچند که از ابزارهای دنیا استفاده می کند، اما با آنها انس نمی گیرد. از سختی های سفر سیر الی الله جزع و فزع ندارد؛ چون می داند که اینجا مسافر است. همان طور که عزت دنیایی در 4 بخش مادی، گیاهی، حیوانی و عقلی است، نداشتن این عزت ها نیز تبدیل به ذلت دنیایی می شود. کمالات حیوانی مثل ازدواج، تشکیل خانواده، حضور در جامعه سیاسی، مقام و رتبه و موقعیت اجتماعی. گاهی افراد از نداشتن اینها احساس ذلت و خواری می کند. برای انسان های خوب زیاد پیش می آید که از کمالات حیوانی محروم شده اند. مثلا انبیا یکی از مشکلاتشان این بوده که با مشکل فقر مالی در راه تبلیغ روبرو بوده اند. هر چند خدا می توانست آنها را بی نیاز کند، ولی راه خدا به گونه ای طراحی شده که باید با سخت کوشی و صبر آن را طی کرد. انسان های خوب هم همین طور هستند. گاهی فراهم نبودن ازدواج یا داشتن همسر بد، وسیله امتحان انسان می شود. تحمل آزارها در بعد حیوانی، مخصوصا در خانواده، مثل تحمل مرد بداخلاق، زن بداخلاق یا فرزند ناصالح یا آزارهای پدر و مادر، هر چند که موجب ذلت نفس می شود، ولی فشار این ذلت، به بخش طبیعی و بعد حیوانی ما وارد می‌شود، نه به فطرت ما. حتی باعث رشد فطری و جلای روح ما می‌شود. البته به شرطی که جزع و بی تابی نکنیم. چون این کار مصیبت را دو برابر می‌کند و اجر انسان را هم از بین می برد. اداره خانواده و مدیریت اقتصادی، عاطفی و اخلاقی خانواده به انسان فشار می‌آورد. اما مومن با ذلت‌های دنیایی جزع نمی‌کند، بلکه آنها را فرصتی می‌داند برای رشد. برای همین است که معصوم (علیه السلام) فرمود: «ثواب یک کار به اندازه مشقت آن است». حالا همسرداری مشقتی دارد که اجر دارد و اجرش هم خیلی زیاد است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُم= بـزرگ گروه كسى است كه خدمتگزار آنان باشد».  مؤمن به گونه ای است که بیشترین سختی را تحمل می کند. چون طبق تعبیر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): «خَیرُكُم خَیرُكُم لِأَهلِهِ وأنا خَیرُكُم لِأَهلی= بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهترین باشد و من بهترین شما براى خانواده ام هستم». او بهترین فرد خانواده است. یعنی اگر سؤال کردند بهترین عضو خانواده کیست، همه او را نشان می دهند. او با میل خانواده اش رفتار می کند. البته نه در حرام و در مخالفت با خدا، بلکه در موارد فرعی.یعنی نظرات خودش را به خانواده تحمیل نمی کند. این نوعی ریاضت نفس  و از خودگذشتگی است. بنابراین، مومن از ذلت های دنیایی جزع و بی تابی نمی کند. چون دنیا را بد نمی بیند.مومن دنیا را راه رشد معنوی و ابدی می داند. ذلت های علمی، عامل عزت فطری است گاهی انسان نمی تواند کارهای علمی داشته باشد. امروزه مردم از نظر رفاهی و علمی قوی تر شده اند. اما متاسفانه از نظر روحی و روانی ضعیف اند. یعنی احساس غصه ها از ذلت های دنیایی در کشور ما بالا رفته است. والدین امروزه به فرزندان فشار می آورند تا نمرات و مدرک تحصیلی خوبی بگیرند. اما این فشار روانی و رقابت بین فرزندان و دیگران، منجر به از دست رفتن آرامش می شود. در حالی که شرط رقابت، حفظ آرامش است. درمانش این روایت پیامبر (صلی الله علیه و اله) است که فرمود: «المؤمنُ كالغریبِ فی الدُّنیا= مؤمن در دنیا مثل غریب است». مؤمن انسش به الله و خانواده آسمانی، سربازی و خدمت کردن در راه امام زمانش و انس نگرفتن به رقابت های دنیایی است. هر چند تلاش می کند و نسبت به کارهای دنیایی اش کسل نیست. او دلبسته و وابسته نیست، با کسی هم در امور دنیا رقابت و مسابقه و چشم و هم چشمی ندارد. از داشتن نعمت مردم احساس حسادت نمی کند. یکی از علائمی که نشان می دهد انسان باطن انسانی دارد یا نه، این است که ببیند که از موفقیت های دنیایی دیگران خوشحال می شود یا ناراحت! همان طور که مادر نسبت به تحصیلات و رشد بچه هایش حسادت نمی کند و خوشحال هم می شود. مؤمن هم این گونه است.  او از داشته های دیگران لذت می برد و اصلا با کسی رقابت نمی کند؛ چون همه را مثل خودش می بیند. لذا خشونت و حساسیت و رنجش در مؤمن نیست. اگر انسان به نعمت کسی خوشحال بشود، خودش را در معرض آن نعمت قرار داده است و درجات آخرتی خودش را بالا می برد.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 5965
زمان انتشار: 8 ژانویه 2017
| |
«شک» انسان را از کسب کمالات حقیقی باز می دارد

خانواده آسماانی 457 ؛ 95/10/16

«شک» انسان را از کسب کمالات حقیقی باز می دارد

بزرگترین ظلم به خود، پا گذاشتن روی ایمان است. این یعنی دچار شک و تردید شدن. «شک و تردید» برای انسان «توقف» ایجاد می کند و او را از حرکت به سوی کسب کمالات حقیقی وابدی باز می دارد.

اثر «شک» بر روی ایمان، مثل اثر «توقف» جنین در رحم مادر برای اندام سازی است. اگر جنین در رحم مادر، در اندام زایی‌اش دچار توقف شود و به جای آن که بعداز ساختن یکی از اندام ها به ساختن سایر اندام ها بپردازد، در یکی از اندام هایی که ساخته متوقف شود و ساختن همان اندام را تکرار کند، حاصل این توقف که در لحظه تولد به دنیا دیده می شود، این است که مثلا نوزاد با دو سر به دنیا می آید. چون در دوره ی جنینی، برای ساختن سر متوقف شده بود. یا مثلا با بیش از دو دست متولد می شود، چون در عالم رحم، در هنگام ساختن دست، حرکتش درهمان خصوص متوقف شده است. یا بیش از نیاز سر و صورت درست کرده و حالا با دو صورت به دنیا آمده است. «شک و تردید» انسان را از حرکت به سوی الله باز می دارد و باعث توقف در رحم دنیا به سمت ابدیت و ملکوت می‌شود. کسی که در دنیا انسی با خدا، خانواده آسمانی، نماز و سحر نداشته باشد، در واقع خود حقیقی‌اش را گم کرده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) :«هر لحظه ای که بر فرزند آدم بگذرد و او به یاد خدا نباشد روز قیامت حسرتش را خواهد خورد».( نهج الفصاحه ص 707 ، ح 2677). غیب احاطه بر ما دارد. همان‌طور که رحم در دنیاست، دنیا هم در آخرت است و احاطه بر دنیا دارد. امام علی (علیه السلام) فرمودند: «الدُّنْیَا فِى الْأَخِرَةِ= دنیا در آخرت است»، یعنی حرکت دنیا به نور آخرت است.یعنی با انرژی آخرت است که همه کارهای دنیا پیش می رود؛ پس هیچ حرکتی نیست مگر اینکه انرژی اش را از برزخ می گیرد. کسی که با بروز یک مشکل در زندگی و در یکی از 4 بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»، خدا و ابدیتش را فراموش می کند، برای این است که قیمت خود اصلی اش را از این ها کمتر می بیند. ارتباط ما با آسمان و غیب، زمانی قطع می شود که اول ارتباط با خودمان را قطع کرده باشیم.ارتباط با غیب، فقط در بخش فوق عقلانی اتفاق می افتد، نه در سایر بخش ها. منشا همه ظلمها «شک» است ظالم ترین فرد، کسی است که دلش پر از شک و تردید باشد. سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْم»، قَالَ: «بِشَكٍّ» = از امام صادق (علیه السلام) در مورد این قول خدا که فرمود: «آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را به ظلم (شرک و ستم) نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست و آنها هدایت یافتگانند» پرسیدم. حضرت فرمود: منظور از ظلم، «شک» است. شک باعث می شود که انسان برای خودش مشغله های «جمادی و بدنی، گیاهی، حیوانی و علمی» درست کند. در حالی که انسان اول باید به دنبال کمال خودحقیقی اش باشد. چون موقع مردن، کمالات سایر بخشها به دردمان نمی خورد. «ظلم به نفس» منشأ سایر ظلم هاست. هیج وقت انسان به الله، اهل بیت و مردم ظلم نمی کند، مگر این که اول به خود حقیقی اش ظلم کند و در رشد آن کوتاهی می کند.  مشغله های چهار بخش پایینی زندگی، باعث سقط در دنیا می شود.در نتیجه، چنین فردی نه دنیای قشنگ و نه آخرت قشنگی دارد.اما اگر کسی بخواهد سود دنیا و آخرت را ببرد، باید به خود اصلی اش برسد تا شادی و نشاط دنیایی و آخرتی را داشته باشد. راهش هم این است که جلوی رقابت در 4 بخش مذکور را بگیرد. رقابت های اقتصادی، مادی، گیاهی، حیوانی و حتی علمی.   برای همین است که خداوند می فرماید:کسی که ایمانش را به ظلم آغشته نکند، امنیت روحی و روانی دارد؛ دلشوره و ترس سراغش نمی‌آید و هدایت خواهد یافت. پس همین که شک سراغت آمد، ساقط می شوی. بنابراین، توصیه اکید این است که یک وقتی برای بیرون کردن «موش های شک» از انبار ایمان دلتان بگذارید. گر نه موش  دزد در انبار توست گندم اعمال چل ساله کجاست؟ اول ای جان دفع شر موش کن       وانگهان در جمع گندم جوش کن از آثار ظلم این است که ظالم با چهره تاریک وارد محشر می شود ظلم اقسامی دارد که شامل: ظلم به خداوند، ظلم به نفس و ظلم به مردم می شود. تاریكی های دل، نتیجه «ظلم و ستم» است. آدم ظالم در قیامت با همان تاریکی باطن محشور می شود. امنیت روانی و آرامش، دو نعمت بسیار بزرگ هستند؛ اما زود رنجی و عصبانیت و خودشیفتگی ها وجود انسان را تاریک و وحشتناک می کند. کسی که دچار خودشیفتگی می‌شود، دائما به این فکر می‌کند که دیگران چگونه با من رفتار می کنند. شخصی خدمت نبی اکرم (صلی الله علیه آله) رسید و گفت:دوست دارم در نور و روشنایی محشور شوم. حضرت فرمودند: «لاتَظلِمْ أحَدا، تُحشَرْ یَومَ القِیامَةِ فی النورِ= به هیچ کس ظلم نکن تا در روز قیامت در نور محشور شوی». احوالات انسان در روز قیامت مثل احوالات بچه ای است که از رحم مادر متولد می شود.اگر بچه ای دنیا را  تیره و تار می ببیند، به خاطر تاریکی دنیا نیست، بلکه ابزار دیدن و روشنایی را با خودش به دنیا نیاورده است. بنابراین تمام احوالات روز قیامت، بازتاب های نفس خودمان است. یعنی انسان در آخرت در نفس خودش محشور می شود. این که بزرگان فرمودند: بهشت و جهنم در نفس انسان است، نه در بهشت و جهنم. یعنی همه ی آنچه که در روز قیامت برای شما ظهور می کند، بازخوردهای باطن نفس انسانی هستند. حتی دیدن چهره حضرت عزرائیل (سلام الله علیه) بازخورد نفس خودمان است. زیبا یا زشت بودن، مهربان یا خشن بودن ایشان به باطن خودمان بر می گردد. چون عکس چهره باطن انسان به صورت او می افتد و آن حقیقت را نشان می دهد.  نتیجه «اضطراب ها، عصبانیت ها و زودرنجی های تو»، همان فشار قبری می شود که با خود از اینجا می بری. این که پیامبر (صلی الله علیه و آله» فرمود:«به هیچ کس ظلم نکنید»، یعنی خودتان را تاریک نکنید. یعنی ظلم، باطن انسان را تاریک می کند و خیلی از فهم ها را از انسان می گیرد. ظلم باعث می شود که انسان در دنیا به کوری و اشتباه و تاریکی بیفتد. تاریکی هم باعث اشتباهات، تصمیم ها و انتخاب های غلط می شود. علامه جعفری ره : «شک» معبری خوب و جای ماندنی بد است ایشان در مورد جایگاه شک در نگاه اسلام می فرمودند: دو نوع شک وجود دارد: «شک مقدس» و «شک شیطانی». شک مقدس آن است که معبر و گذرگاه خوبی است. اما شک شیطانی آن است که اگر کسی در آن باقی بماند، ضررهای زیادی برای انسان دارد.

صوت

1 - «شک» انسان را از کسب کمالات حقیقی باز می دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5962
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
جهاد در راه خدا و طلب شهادت

شخصیت شناسی مؤمن جلسه 10؛ 95/8/4

جهاد در راه خدا و طلب شهادت

در ادامه جلسه­ ی گذشته، یکی از شاخصه های اصلی مؤمن که داشتن روحیه جهادی قوی است، اشاره شد. در این جلسه به روایت ­های این موضوع پرداخته می­ شود.

خداوند از بین همه محبت، کشش ­ها و معشوق ­های انسانی بر سه عشق؛ الله، اهل­ بیت (علیهم­ السلام) و جهاد در راه خدا متمرکز است که در این تمرکز باید سه عشق حاکم بر وجود انسان باشد که حکمت بزرگی نهفته است. «.... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ» (سوره توبه/آیه 24) انسان به طوری طبیعی، بخش­ های؛ حسی، گیاهی، حیوانی و عقلی دارد که هر بخشی با معشوق ­های سروکار دارد امّا خداوند انسانیت انسان را متمرکز در این سه محبت می­ داند و شرط می ­کند که این سه محبت باید در رأس باشد تا انسان باطن انسانی پیدا کند، در غیر این صورت، او فاسق است. در ادامه آیه می ­فرماید: «فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ؛ پس منتظر باشید تا خدا فرمان خود را بیاورد، و خدا مردم فاسق را هدایت نمی­ کند»؛ یعنی اگر کسی سه محبوب اصلی دلش؛ الله، اهل بیت و جهاد نباشد - در هر هویت و صنفی که قرار دارد- فاسق است. پس باید محبوب­ترین محبوب ­ها برای انسان؛ الله، اهل­ بیت (علیهم ­السلام) و جهاد در راه خدا باشد. «حبّ به الله» آنقدر در دل سیدالشهداء عظمت دارد که در صحنه جنگ و محیط پر از اضطراب از دشمن می­ خواهد که جنگ را یک شب به عقب بیندازد تا با محبوبش راز و نیاز کند. این همان درس بزرگی است که باید از امام حسین (علیه­ السلام) بگیریم. یعنی "انس و خلوت با الله" برای ما از حالت تکلیف و وظیفه یا طمع دربیاد و تبدیل به یک امر لذت بخش و دوست داشتنی شود. نقش روحیه جهادی در حیات معصوم جهاد، تکلیفی است که صرفاً جنبه نظامی ندارد، بلکه یک امر دائمی است و باید در زندگی مسلمان به یک عنصر ثابت تبدیل شود. مسلمان اگر لحظه ­ای از «حبّ جهاد» خارج شود، فاسق می ­شود. مهمترین عاملی که منجر به کشته شدن معصوم و تنها ماندن آن­ها شده، این بود که مؤمنین "حبّ جهاد" در دل نداشتند. حضرت امیر (علیه ­السلام) تمام علت شکست را در نهج ­البلاغه این گونه معرفی می ­کند: «هر وقت من شما را به جهاد دعوت کردم بهانه ­ای آوردید، تابستان ­ها گفتید هوا گرم است، زمستان گفتید هوا سرد است. فصل­ های دیگر کشاورزی را بهانه کردید» بعد جمله معروفش را می ­گویند: «یَا أشبَاهَ الرِّجَالِ وَلا رِجَالَ؛ ای کسانی که شبیه مرد هستید ولی مرد نیستید». وقتی جهاد نباشد؛ فاطمه زهرا (سلام­ الله ­علیها) کشته می ­شود، طناب به گردن امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) می­ اندازند. حضرت مجتبی (علیه ­السلام) تنها کشته می­ شود و داستان عاشورا و سایر ائمه نیز در اوج غربت و تنهائی به شهادت می­ رسند. از همه مهمتر، 1400 سال امام زمان (علیه ­السلام) در آوارگی، طردشدگی، تنهائی به سر می ­برد. وقتی روح جهاد نباشد و مردم عافیت زده شدند و ظواهر دین را عمل کردند، آسیبش بیش از هر چیز دیگری به خود جامعه اسلامی و مردم می­ رسد. لذا این مصیبتی است که همیشه و هنوز هم وجود دارد. لذا خداوند برای اینکه اهل جهاد (مؤمن حقیقی) را بشناساند، آزمایش های را قرار می دهد. قرآن کریم در سوره نساء، آیه 95 می فرماید: «لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ...؛ کسانی که بدون عذر و علت از جهاد در راه خدا تقاعد می­ ورزند با کسانی که در راه او با مال و جان خود جهاد می ­کنند یکسان نیستند...». و در آیه دیگر اشاره می­ کند: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ... ؛ ما حتماً حتماً حتماً شما را آزمایش می ­کنیم تا مجاهدان و شكیبایان شما را مشخص کنیم». در دیگر آیات مصادیقی همچون ترس، گرسنگی، اموال و ... اشاره شده است که نمونه ­های از این آزمایش­ ها هستند. پس این گونه نیست که انسان مؤمن باشد ولی اهل جهاد نباشد. شاخصه ­های مؤمن از منظر روایت از شاخصه­ های بارز مؤمن، طلب شهادت است. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)  فرمودند: «إِنَّ اللهَ كَتَبَ الْقَتْلَ عَلَى قَوْمٍ وَ المَوْتَ عَلَى آخَرِینَ وَكُلٌّ آتِیَةٌ مَنِیَّتُهُ كَمَا كَتَبَ اللهُ لَكُمْ، فَطُوبَى لِلْمُجَاهِدِینَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَالمَقْتُولِینَ فِی طَاعَتِه؛ خداوند برای عده ­ای شهادت را نوشته و برای عده­ای مرگ را و هر کس آنچه برایش نوشته است، به سراغش می­ آید، امّا خوش بحال مجاهدین فی سبیل الله و كشته شدگان در راه طاعت او». طوبای که حضرت می­ فرمایند مستلزم درک عمیقی است که هر کسی نمی­ تواند داشته باشد. همان گونه که قرآن کریم فقط اشاره به بزرگی آن کرده است. «وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقونَ».  کسی که در راه خدا کشته شود، مقام بزرگ «عند ربّهم» دارد و تا نرفته باشد، نمی ­تواند بفهمد. نکته: بسیاری از افراد مجاهدند ولی مقتول نمی­ شوند، اما تا آخر عمر، مجاهد و بسیجی می ­ماند. در این زمینه روایتی است که فرمودند: «کسی که شهادت را به صدق نیت بخواهد، شهید از دنیا می ­رود حتی اگر در رختخواب باشد.» اصل در شهادت این است که انسان در درون خویش شهید شود؛ یعنی به نقطه ­ای برسد که حاضر باشد جان خودش را در راه خدا بدهد. مثل مادری که حاضر است فرزندش را به جبهه بفرستد. اگر این اتفاق مبارک بیفتد که حاضر باشیم از جان، مال، فرزند، .. بگذریم و چسبندگی به دنیا نداشته باشیم، به مقام جهاد رسیدیم. مثل داستان ابراهیم که خودش را قربانی برای خدا کرد. در انقلاب اسلامی نمونه ­های زیادی از مجاهدین دیده شد که در هیچ نقطه ­ای از کره زمین چنین انسانی ­های یافت نمی­ شود. آنان مصداق این آیه از قرآن کریم «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ؛ از مؤمنین کسانی هستند در عهدی که با خدا بستند، راست گفتند؛ بعضی­ ها به شهادت رفتند و برخی هم منتظر شهادت­ اند» هستند که به قول مقام معظم رهبری ما به مرگی جز شهادت فکر نمی ­کنیم. پس مهم این است که انسان در زندگی در هر حیطه و حوزه ­ای که قرار دارد، آماده جهاد در راه خدا باشد. روایت دیگر از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) است که فرمودند: «خَیرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نفْسَهُ فی سبیلِ اللّهِ یُجاهِدُ أعْداءَهُ یَلتَمِسُ المَوتَ، أوِ القَتلَ فی مَصافِّهِ». کلمه «خیر الناس؛ بهترین مردم» قیمت حقیقی آدم­ها را می­ گوید. امروزه در عرف ما، اگر کسی سوادش بالاتر باشد، پول یا جایگاه و موقعیت اجتماعی داشته باشد، می­ گوئیم بهترین است ولی اسلام هیچ یک از آن­ها را ملاک قرار نمی­ دهد. وقتی پیامبر «خیر الناس» می ­گوید، منظور ملاک های الهی و انسانی است که هر کس داشته باشد، بهترین مردم است. این بهترین مردم 4 ویژگی دارد: «حَبَسَ نفْسَهُ فی سبیلِ اللّهِ» «وقف در راه خداست». یعنی سبک زندگی انسان به گونه ­ای است که در هر جایگاه و موقعیتی و شأنی اجتماعی که قرار دارد؛ مثل ورزشکار بودن، پزشک، مهندس و...  همه را جهت الهی می ­دهد. مثل سیدالشهداء (علیه السلام) که همه جان، مال، فرزند، خانواده را فدای خدا کرد و این درسی است که ما باید از ایشان بگیریم. خوش به حال کسی که واقعاً خودش را وقف خدا کند، چون هم دنیا را می ­برد و هم آخرت را.   «یُجاهِدُ أعْداءَهُ؛ با دشمنان خدا می ­جنگند». یکی از صفت بسیار زشت که منشأ حجاب در نفس انسان می ­شود، کینه­ به دل گرفتن است که این صفت مذموم است. امّا در جهاد فی سبیل الله ما با ائمه کفر که نمی­ گذارند میلیاردها انسان دسترسی به امام زمان (علیه ­السلام)  داشته باشند، روبرو هستیم. شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس» به ائمه و سران کفری است که در جهان حاکم هستند و مزاحم رشد و حیات انسانی شدند. لذا  مجاهد نسبت به دشمنان خدا یک کینه مقدس و انسانی دارد و آن جنگ با دشمنان خداست. «یَلتَمِسُ المَوتَ، أوِ القَتلَ فی مَصافِّهِ؛ او خواستار مرگ و كشته شدن در میدان نبرد است». مؤمن از خداوند، مرگ در راه خودش و کشته شدن در میدان نبرد را می­خواهد. او متمرکز در دین خداست. یعنی از جوانی که شروع به تعیین برنامه برای زندگی­اش می ­کند، این هدف را برای خودش درنظر می ­گیرد و با این اهداف و آرمان ­ها پیش می ­رود و همیشه ترس دارد که از این مسیر دور نشود یا گرفتار عجب و خودبرتربینی نشود و این ترس، ترس مبارکی است و باید تا آخرین لحظه با او باشد که انحراف پیدا نکند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 5961
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
روح جهادی مؤمن

شخصیت شناسی مؤمن‎ 9؛ 95/07/27

روح جهادی مؤمن

قرآن کریم انسان­ها را براساس معشوق­شان به 6 دسته تقسیم می­ کند که عبارت­ اند از: سنگ، کمتر از سنگ، حیوان، کمتر از حیوان، شیطان و انسان. خداوند برای انسان لفظ «مؤمن» را بکار می ­برد. یعنی کسی که خسران ندارد.

طبق آیه مبارکه «كُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» انسان­ شناسی اسلامی دارای حدود و اندازه است. قرآن کریم وقتی انسان را ترسیم می کند؛ اصول و فروع شخصیتی، ابعاد وجودی، ساختار ریاضی و شخصیت او را نیز بیان می کند که قرار است در این سلسله مباحث، ابعاد وجودی مؤمن بیان شود. در فرمایش امام صادق (علیه السلام) آمده: «المُؤمنُ لَهُ قُوَّةٌ فی دِینٍ؛ مؤمن در دینداری­اش قوی است» یعنی آدم شلی نیست که دینش را از دست بدهد. حضرت  سیدالشهداء در روز عاشورا گله می ­کند و می­ فرمایند: «إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَالدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏... ؛ مردم بنده دنیا هستند و دین هم چیزی است که به زبان شان می­ آورند.» یعنی مسلمان­ های که به زبان اقرار کردند که عامل کشته شدن اهل بیت و همه معصومین (علیهم السلام) شده ­اند. یکی از اصول مهم انسان­ شناسی اسلامی؛ «انسان با محبوب ­هایش محشور می ­شود». قرآن کریم نیز در سوره توبه آیه 24 سه اصل را برای مؤمن ذکر می­ کند، یعنی مؤمن همیشه سه محبوب را در رأس آرزوهایش قرار می ­دهد: الله، اهل بیت و جهاد. کسی که بخواهد خودش را بشناسد باید به دلش مراجعه کند که آیا این سه دسته جزء آرزوها و معشوق های دلش است یا خیر! متاسفانه اشتباه عموم مردم این بود که مسئله جهاد را خیلی محدود نگاه کردند، درحالی که قرآن کریم "حبّ جهاد" را جزء ارکان اصلی شخصیت مؤمن معرفی می­ کند. اگر "حبّ جهاد" از دل انسان برود، دچار فسق شده و سقوط می­ کند. پس نفس جهاد باید محبوب دل انسان باشد؛ یعنی انسان باید جهاد را دوست بدارد و جزء لاینفک شخصیتش باشد. برخی متاسفانه تفسیر بدی از آن دارند که جهاد در زمان امام و معصوم باید باشد بعد وارد مسائل فقهی کردند و گفتند که آیا جهاد در زمان غیر معصوم جایز است نیست یا نه؟ و مسئله را به بیراهه کشاندند. در حالیکه مسئله جهاد جزء ارکان اصلی زندگی یک مؤمن است و باید باشد ولی شکل های مختلف دارد: گاهی جهاد نظامی است، گاهی جهاد مالی است که همیشه وجود دارد و تمامی ندارد و گاهی هم جهاد اقتصادی که مقام معظم رهبری تأکید بر آن داشتند. روحیه جهادی از شاخصه­های مؤمن است جهاد با جنگ فرق می کند. جهاد یک امر مقدس است و به هیچ وجه پای دنیا در میان نیست که برای سه منظور انجام می­شود: حاکمیت دینی؛ تثبیت دین خدا؛ گسترش دین خد. در این راستا، بیانات مقام معظم رهبری که فرمودند: حکومت اسلامی. نظام اسلامی، دولت اسلامی و تمدن اسلامی. این مسئله باید جهانی شود و هیچ مؤمنی نیست که به معنای واقعی مؤمن باشد ولی به فکر جهانی شدن بودن دین نباشد. قرآن کریم تأکید می­ کند که دین باید در کره زمین حاکم شود: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ= اوست كسى كه فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند هر چند مشركان را ناخوش آید ». (سوره صف/آیه 9) پس مؤمن شخصیتش جهادی و بسیجی است و این خصیصه جنبه شغلی ندارد. روح جهادی و بسیجی بودن یکی از شاخصه اصلی مؤمن است. لذا انسان؛ بسیجی یا انقلابی یا در حال مبارزه با استکبار و دشمنان موانع ظهور امام زمان (علیه ­السلام) است که باید در زبان، قلب و عمل نشان دهد؛ یعنی هم باید در قلب و هم در عمل دشمنی داشته باشد. این گونه نیست در قلب شیفته عملکردهای دشمن باشد ولی مسلمان و مؤمن هم باشد. این امکان­پذیر نیست. تعلق دل و شخصیت خیلی مهم است و محدود به منطقه جغرافیایی ندارد. ممکن است شخصی مثل ادواردو آنیلی، قمی باشد اما خیلی از قمی­ها، آمریکائی باشند. مثل داستان اویس قَرَن که از فاصله دور با پیامبر اتحاد دارد در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ندید اما کسانی بودند که در خانه حضرت بودند ولی هیچ سنخیت و شباهتی با او پیدا نکردند. پس  ادعای تشیع و علاقه به امام زمان (علیه السلام) و تلاش برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت با دوست داشتن فرهنگ دشمن (غربی و آمریکایی) سازگاری با روح جهادی ندارد. پیامبر اکرم (صلی اله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ لَقِىَ اللَّهَ بِغَیْرِ أَثَرٍ مِنَ الْجَهادِ لِقَىِ اللَّهَ وَفیهِ ثُلْمَةٌ؛ اگر کسی به ملاقات خدا برود و اثر جهاد در او نباشد در حالى­كه داراى نقصى است با خدا ملاقات خواهد كرد». مؤمن چون توصیه به حق و صبر دارد، در مقابل منافع دنیاگرایان و فاسقان می­ ایستد و هر نوع مشکلی اعم از شکنجه، تهدید شدن و... را می ­پذیرد. بدنی که در راه خدا به زحمت نیفتد، بدن مبارکی نیست. "اثر جهاد" یعنی سایه انداختن دین­داری در زندگی... یعنی اختصاص دادن هزینه ­های اقتصادی، عاطفی، سیاسی، هنری، و... برای دین و امام زمان (علیه­السلام). امروز جهاد یعنی برطرف کردن موانع ظهور امام زمان (علیه­السلام).... پس وقتی گفته می­ شود «کل یوم عاشورا و کل ارض بکربلا» یعنی الان کربلا و عاشورای خود را بشناسی، حسین زمانت را بشناسی. این حسین زمان ما به نام آقا امام زمان (علیه ­السلام) است که به تعبیر حضرت علی (علیه­ السلام): «صَاحِبُ هَذا الاَمْرِ الشَّـرِیدُ الطَّرِیدُ الفَرِیدُ الوَحِیدُ؛ صاحب این امر آواره، طرد شده، تنها و یگانه است» بنابراین، شرایط اجتماعی و سیاسی و موقعیت زمانی ما مثل مردم زمان امام حسین (علیه­ السلام) است. الان هم امام زمان ما تنها و آواره است و امروز هم مثل زمان امام حسین (علیه­ السلام) مردم به چند دسته تقسیم می ­شوند: عده ­ای در چادر امام زمان(علیه السلام) هستند، عده ای در حرکت به چادر امام حضرت و بقیه نیز فاسق ­اند. در فرمایش بعدی حضرت نیز فرمودند: «مَن ماتَ ولَم یَغْزُ، ولَم یُحدِّثْ بهِ نَفسَهُ، ماتَ على شُعْبَةٍ مِن نِفاقٍ؛ كسى كه جهاد نكرده یا آرزوى جهاد نداشته باشد و بمیرد، به نوعى نفاق مُرده است». از خود بپرسیم؛ ما برای حسینی که امروز در چادرش تنها، آواره و طرده شده  است، چه خاصیتی داریم؟ جایگاه ما در لشکر امام زمان (علیه ­السلام) کجاست؟   آیا ما حبّ جهاد داریم با این حال که الان جنگی نیست؟ الان چکاره هستیم؟ در کجا می­ توانیم قدمی برای برداشتن موانع ظهور برداریم؟ در کجا می توانیم باری از دوش حضرت برداریم؟ ما در ابطلال باطل چه نقشی داشته ­ایم؟ این پرسش ها را از خودمان پرسیم. جهاد یک اصل ثابت در زندگی مؤمن است و تا ظلم است، جهاد وجود دارد. پس حرکت مهمی است که کاری برای حضرت انجام بدهیم. امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ الْجِهَادَ وَ عَظَّمَهُ وَ جَعَلَهُ نَصْرَهُ وَ نَاصِرَهُ، وَ اللَّهِ مَا صَلَحَتْ دُنْیَا وَ لَا دِینٌ إِلَّا بِهِ؛ خدا جهاد را واجب کرد و آن را بزرگ شمرد و مایه پیروزی و یاور خود قرار داد. به خدا قسم نه دنیا و نه دین شما پیروز نمی شود مگر با جهاد». کسی که بخواهد خدا را یاری کند، باید جهاد کند. اگر ما انقلاب اسلامی کردیم و به عزت رسیدیم، بخاطر داشتن روح جهاد بود. همچنین برای آبادی دنیا و آخرت و برای نگه داشتن دین باید جهاد کنیم. درس بزرگی از امام حسین (علیه السلام) می گیریم ایستادگی در برابر دشمن است. هیهات مناالذله  باج به دشمن ندهیم، قوی باشیم و هر چی می خواهد بشود.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5957
زمان انتشار: 7 آوریل 2017
| | | |
شرط دستیابی به بهترین نعم الهی، زهد در دنیاست

شرح دعای ندبه، جلسه 2، 95/11/01

شرط دستیابی به بهترین نعم الهی، زهد در دنیاست

شرح دعای ندبه، به اینجا رسیدکه «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ، الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ= آن هنگامی که برای دوستان خودت چیزی از بهترین و فراوان ترین نعمت ها را اختیار کردی که نه زوال پذیر است و نه از بین رفتنی».

شرح دعای ندبه، به اینجا رسیدکه «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزیلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ، الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ= آن هنگامی که برای دوستان خودت چیزی از بهترین و فراوان ترین نعمت ها را اختیار کردی که نه زوال پذیر است و نه از بین رفتنی». یعنی خدا عالی ترین  نعمت ها را برای دوستانش گذاشته است. آن هم نعمت هایی که ماندگار و جاودانه است و زوال ناپذیر است. اما برای آنها یک شرط گذاشته و آن این که در دنیا زهد داشته باشند. دراین خصوص می خوانیم: «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیَّةِ= بعد از این که گفتی با قیمت و درجات اینجا کاری نداشته باشید و زهد داشته باشید». یعنی زهد را شرط کردی. «زهد» حالتی است که زاهد چه نعمت داشته باشد و چه نداشته باشد، برایش فرقی نمی کند. چون دلبستگی و وابستگی به دنیا ندارد. بنابراین، این راز دعا برای مؤمن عبرت انگیز است که اهل انس با دنیا نباشد و با درجات دنیایی انس نگیرد. در همین خصوص، نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «المؤمنُ كالغریبِ فی الدُّنیا، لایأنَسُ فی عِزِّها و لایَجْزَعُ مِن ذُلِّها = مؤمن در دنیا مثل غریب است. با عزّت های آن انس نمی گیرد و از خواری آن، بى‌تابى نمى‌كند». کلمه «درجات» در این فراز دعای ندبه همان «عزت» است که در روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شده. «مؤمن با عزت های دنیایی انس نمی گیرد»، یعنی وابسته و اسیر امور دنیایی نیست و از ذلت ها و نداشتن های دنیایی غمگین نمی شود. این روایت  پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار روایت دیگری از ایشان که فرمود: «مَن بَكى عَلَى الدُّنیا دَخَلَ النّارَ=هر كه براى دنیا بگرید، وارد آتش مى شود» بهتر معنا می شود. یعنی هر کس در دنیا تحقیر و کوچک شد، در حقیقت در حال جهنم درست کردن برای خود است و این خطری است که باید به آن توجه کنیم. اگر کسی شاد نیست مقصر خودش است. چون غم در اسلام برای مؤمن هم جرم است و هم مریضی. چنانکه فرموند: « الغَمُّ مَرَضُ النَّفْسِ = غم بیماری نفس است». حقیقت و اصل من از کجاست «الله» در اولین جلوه اش «مثل اعلی» را خلق کرد که همان نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. خداوند در مراتب خلقتش، یعنی عالم عقل (جبروت) و سپس عالم ملکوت و بعد ناسوت همه را از عالی ترین نمونه از خودش (مثل اعلی) می آفریند. ما نزدیک ترین و شبیه ترین موجود به خداوند هستیم. جایی که ما از آن جا آمده ایم، وطن اصلی ما و حقیقت ماست. بنابراین مؤمن با 4 شأن وجودی اش (حسی، خیالی، وهمی، عقلی) این را درک می کند که در این دنیا تنها به خاطر یک ماموریت آمده و قرار است که به خانه اصلی اش برگردد. مؤمن می داند که بخشی به نام فوق عقل یا فوق تجرد دارد که مربوط به اینجا نیست. ما در این بخش مؤمن هستیم. اما اگر خود را اهل دنیا و دلخوشی های دنیا دیدیم، اشتباهات فراوان ما شروع می شود. یعنی وقتی که به جای آن که خودت را یک انسان مسلمانی ببینی که جایگاهت فوق عقل است، خودت را فقط یک زن یا مرد دیدی و حب تو همین شد و خودت را این گونه تربیت کردی، خطاها شروع می شود. این است که فرمودند: «حب الدنیا رأس کل خطیئة= دوست داشتن دنیا راس همه ی خطا هاست». اینکه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مؤمن مثل یک آدم غریبه در دنیاست. یعنی کل دنیا را مسافرخانه ای می داند که قرار است از آن برود. قصد ماندن ندارد. چون وطنش اینجا نیست.  بلکه آن عالم را عالمی فراتر از اینجا می داند. بنابراین با ساختارهای دنیا سازگاری ندارد. یعنی نمی تواند با هیچ چیز دنیا کنار بیاید. چون همه چیز دنیا محدود است. او قبلا در عالم بی نهایت و نامحدود بوده و عظمت آن را چشیده است. یعنی دست روی هر کمالی بگذارد، خسته می شود و جذابیت آن کمال، در نظر او از دست می رود. چون دنیا محدود است. اما مؤمن مثل یک غریبه در دنیا با خوبی ها و عزت های آن نمی تواند انس بگیرد. چون می داند قرار است برگردد و برای این برگشتن نمی خواهد سختی داشته باشد و این رمز شادی و آرامش یک مؤمن است. عزت و ذلت چیست هر شأن وجودی انسان عزت و ذلت دارد. در شأن حسی عزت های ما به این است که چقدر محسوسات داریم. پول چقدر داریم، مسکن چقدر داریم، چندتا ویلا و اتومبیل داریم، چقدر ظرف داریم و... برخی با اینها کسب عزت می کنند و با نبودش احساس ذلت می کند. درحالی که همه کمالات حسی هستند. عزت های گیاهی مثل هیکل، اندام، خوشگلی بدن، پوست و مو، زایمان و تولید مثل، کوتاهی یا بلندی قد، اینها همه کمالات گیاهی هستند. چقدر آدم هایی وجود دارند که از باردار نشدن احساس ذلت می کنند. چون شخصیت را در کمالات گیاهی می بینند و نبودش برای آنها ذلت آور  است. عزت های بخش حیوانی مثلا شخص با ازدواج کردن احساس عزت می کند و با نکردنش احساس ذلت می کند. مقام، منصب، استاندار شدن رئیس بودن دوست داشتن یا نداشتن، ... همه عزت های حیوانی است. عزت های بخش عقلی با گرفتن مدرک تحصیلی (لیسانس، فوق لیسانس، دکترا) که شخص با استاد شدن، دانشجو بودن، احساس عزت می کند. «ای کاش گفتن» برازنده ی مؤمن نیست متأسفانه چون مردم با عزت های دنیایی انس می گیرند، همه عزت ها را در کسب دنیا می بینند. ولی مؤمن با این عزت ها انس نمی گیرد. حتی اگر همه اینها را هم داشته باشد، باز هم به آنها دلبسته نمی شود. چون هدفش از زندگی، بازگشت به وطن اصلی است. برای همین است که اگر چیزی را هم از دست بدهد، برای آن غمگین نمی شود. مؤمن اگر چیزی از زندگی مادی اش حذف شود یا نشود، آسب نمی بیند و برای نداشته های زندگی اش، «ای کاش»  نمی گوید. چون ای کاش گفتن، براندازه مومن نیست. در حدیث هست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در امور دنیایی، هرگز نگفت که ای کاش اینطور می شد و آن طور نمی شد.

فیلم

1 - شرط دستیابی به بهترین نعم الهی، زهد در دنیاست

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5955
زمان انتشار: 5 ژانویه 2017
| |
مؤمن عزت را در مسیر ابدیت جستجو می کند، و دیگران در شئون دنیایی

عزت و ذلت خیالی، جلسه 2 ؛ 95/10/12

مؤمن عزت را در مسیر ابدیت جستجو می کند، و دیگران در شئون دنیایی

اگر انسان همیشه به دنبال عزت دنیایی باشد، باعث می شود که اگر چیزی را از دست داد، ناراحت بشود. اما مؤمن حق ندارد برای دنیا افسرده و پژمرده شود. پس نباید بیش از حد به شئون دنیایی مشغول شد.

صرف ازدواج کردن و تشکیل خانواده دادن، برای انسان عزت محسوب نمی شود. بله عزت است، اما عزت دنیایی. یعنی این جور نیست که اگر نبود، انسان در بعد الهی اش ذلیل باشد.  مثلا حضرت معصومه (سلام الله علیها) که بخاطر نبود هم کفوش ازدواج نکرد، آیا احساس ذلت می کرد؟ ازدواج یک وظیفه است که مربوط به بخش طبیعی ماست. اگر کسی توانست خودش را از این نظر اشباع  می کند، اما این جور نیست که اگر کسی تشکیل خانواده داد، شرافت انسانی پیدا کرده است. حتی برعکس، اگر کسی مست ازدواج و خانواده شود و عمرش را بیش از حد صرف خانواده کند، از عزت پایدار دور می شود و اسیر این امور می شود. برای همین است که خداوند فرمود: ان فی اموالکم و اولادکم فتنه= به راستی که در اموال و اولادتان فتنه وجود دارد». یعنی اگر انسان همیشه به دنبال عزت دنیایی باشد، باعث می شود که اگر چیزی را از دست داد، ناراحت بشود. اما مؤمن حق ندارد برای دنیا افسرده و پژمرده شود. پس نباید بیش از حد به شئون دنیایی مشغول شد. مثلا آدمی که به خاطر بخش های پائینی وجودش به گریه و ناراحتی می افتد، در حقیقت برای خودش جهنم درست می کند. چون مؤمن، عزت حقیقی و ماندگار دارد. این که انسان برای زندگی جاودانه آماده نباشد، این غصه دارد. این که انسان به ایمان نرسیده باشد یعنی مؤمن نشده باشد، این شرم آور است. بنابراین، اگر کسی ایمان نداشت و وصل به خانواده اصلی و آسمانی اش نبود، این آدم باید احساس ذلت و حقارت کند و از آینده اش بترسد. در زایمان ما 6 نوع تولد داریم: سالم، سالم قوی، بیمار، ضعیف، ناقص  و معلول. خانمی که دوران بارداری خوبی داشته باشد، زایمانی همراه فرزند تولد سالم و سالم قوی خواهد داشت. او آرامش دارد. چون سیر بارداری اش یک سیر درست و بدون آسیبی بوده است. اما وقتی که دوران بارداری با آسیب و مشکلی همراه باشد، برایش نگران کننده خواهد بود. به همین ترتیب، اگر کسی در دوران رحمی دنیا، مسیرش را درست انتخاب کند، در حقیقت روز به روز، به سمت ابدیت و بهشت حرکت می کند و به اصل خودش شبیه تر و نزدیک تر می شود، این آدم شاد و خوشحال خواهد بود. چون می داند در لحظه ی وفات، شاد و خوشحال وارد برزخ می شود. مثل امام خمینی ره که در آستانه وفاتش در وصیت نامه اش نوشت: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، به سوی جایگاه ابدی سفر می كنم. پس کسی که مسیرش را درست انتخاب می کند، می داند از این نظام دنیایی، طوری استفاده کرده که تا قیامت و بعد از قیامت شاد خواهد بود. کسی که در چینش ها و برنامه ریزی هایی که برای عشق و محبت ورزیدن به هر چیز و هرکس دارد، دقیق و درست عمل می کند. او در دنیا شاد و آرام است. چون هیچکدام از عزت های دنیایی سرگرمش نمی کند و بخاطر این نوع عزت های سطح پایین، خود حقیقی اش را فراموش نمی کند و نبود آنها برایش ذلت نمی آورد و احساس کمبود نمی کند و در آخرت هم سعادتمند خواهد بود. چون مؤمن می داند خانواده اصلی اش کیست، خود را فقط در حیطه زنانگی و مردانگی نمی بیند، بلکه خود را از نور اهل بیت (علیهم السلام) می شناسد که در وجود او دمیده شده است. به همین دلیل است که مؤمن نگاه انسانی به خود خواهد داشت و نوع غصه ها و دغدغه هایش با غصه ها و دغدغه های دیگران فرق خواهد کرد. به هیج وجه غصه نمی خورد. چون غصه خوردن، شیرینی آخرت را کم می کند. غم و شادی ما مربوط به هر کدام از ابعاد وجودی ما (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی) باشد، قیمت مان را مشخص می کند. مؤمن چون می داند اصل و وطنش کجاست، به عزت ها و ذلت های دنیا وابسته نمی شود و عمر و جوانی اش را در دنیا تلف نمی کند که بعدا پشیمان شود. پس نه داشتن کمالات و نعمت های دنیایی برای انسان عزت است و نه نبود آنها ذلت. گاهی برای بعضی افراد، عزت های عشیره ای و فامیلی، عزت حقیقی محسوب می شود  و برای آنها مهم نیست که این نوع تفکر منفور خدا باشد یا نه. این نوع افراد عزت و ذلت خیالی برایشان مهم است. یعنی گاهی یک عروسی و جشن تولد یا سبک زندگی، باعث خواری انسان در آسمان می شود. ولی چون آدم دنیایی است، برایش مهم نیست و حاضر است به ذلت بیفتد تا عزت ظاهری را برای خودش حفظ کند. کسانی که به عزت های باطل دنیا چسبیدند، در قیامت نیز گرفتار ذلت های حقیقی می شوند و کسانی که ذلت باطل را تحمل کردند، یعنی مشکل مادی و  زندگی ر ا به خاطر خدا تحمل می کنند، عزت حقیقی را به دست می آورد.  بنابراین، جایگاه و وطن ما جای دیگری است. باید به آن مقام برگردیم. در قوس صعود یا بازگشت (معاد) به خانه اصلی مان هر وقت ذلت را تحمل کنیم به عزت حقیقی می رسیم. مثل حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) که در کربلا همه سختی ها را تحمل کرد، (کشتن برادر، فرزندان، برادرزاده ها، اسیری و..) و در پاسخ به طعنه یزید فرمود: «ما رأیت إلا جمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم». اما متاسفانه بعضی از افراد گرفتار و آلوده ی مقام و منصب و ریاست شده و وارد دزدی از بیت المال، دروغ گفتن به مردم و...می شوند تا آن عزت خیالی را برای خود کسب کنند. این عزت های ظاهری و دنیایی، برای ابدیت انسان  هزینه ی سنگینی دارد.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5954
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
پذیرشِ حیات طیبه ی ایمانی جزء شخصیت مؤمن است

شخصیت‌شناسی مؤمن (8)، 95/3/11

پذیرشِ حیات طیبه ی ایمانی جزء شخصیت مؤمن است

تنها گزینه ی درست برای زندگی که مورد تأیید خداوند است، گزینه ی زندگی ایمانی است. کسی که ایمان را نپذیرفته است، اساساً‌ مؤمن نیست.

مؤمنین اهل خسران نیستند. «والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا (سوره عصر آیه1و2)». مؤمنین حیات انسانی و باطن انسانی دارند، غیر مؤمن از حیات انسانی بهره مند نیست. حیات انسانی در سایه ی اجابت خدا و رسول به دست می آید. خداوند در این خصوص می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یُحْیِیكُمْ =  اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد. (انفال/24)» جایی که اجابت خدا وجود ندارد، آنجا هم زندگی جریان دارد، ولی حیات جمادی یا کمتر از جماد، گیاهی و حیوانی وجود دارد. حیات طیبه که خدا می پسندد و انسان برای آن آفریده شده، حیات ایمانی است و فقط مؤمنین از این حیات انسانی برخوردار هستند و با آن سعادت دنیا و آخرت را به دست می آورند. قدرت مؤمن در ایمان و دین اوست امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «المؤمنُ لَه قوّةٌ فی دِینٍ، و حَزْمٌ فی لِینٍ، و إیمانٌ فی یقینٍ، و حِرْصٌ فی فِقهٍ، و نَشاطٌ فی هُدىً ... و صَلاةٌ فی شُغلٍ = مؤمن در دین قدرتمند است و در عین نرمش، قاطع. ایمانش با یقین همراه است، در فهمیدن [دین] آزمند و در پیمودن راه راست با نشاط... و با وجود كار و گرفتارى نمازش را ترك نمى كند.». «المؤمنُ لَه قوّةٌ فی دِینٍ= مؤمن در دین قدرتمند است». برای این که مؤمن با بصیرت دینش را انتخاب می کند. انسان مؤمن از مسلمان متفاوت است، اسلام با ایمان فرق می کند. ایمان وقتی آمد باور، آرامش در شخصیت انسان می آید. انسان با ایمان آن چیزی که از خدا به او رسیده را قبول دارد. از زندگی مؤمنانه ی خود تحت هر شرایطی (چه در داخل کشور، چه در خارج) پشیمان نیست و  از این که مؤمنانه زندگی می کند، خجالت نمی کشد. کسی که در شرایط مختلف اقلیمی تغییر روش و منطق می دهد، مؤمن نیست. مؤمن دین و حقیقت خود را باور دارد، چون براساس علم خدا و متخصصان معصوم می باشد. مؤمن ملون و باری به هر جهت نیست، زیرا قلبش امنیت پیدا کرده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصداق مؤمن حقیقی است   قرآن کریم در توصیف نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: « آمن الرسول بما انزل الیه من ربه= پیامبر به آنچه بر او نازل شده ایمان دارد. (بقره/285) ». باید انسان باور کند که آنچه از خدا برایش نازل شده، حق است. قرآن کریم در شروع ارتباطش با مردم نفی تردید می کند. با شروع آیه «ذالک الکتاب لا ریبَ فیه (بقره 1)» قرآن با آوردن شرط «لا ریبَ» هر گونه تردید و شک نسبت به غیب را نفی می کند. کسی که تردید و شک دارد در همه امور زندگی دنیایی اش اعم از خانواده، شغل، اجتماع، اخلاقیات و ... تزلزل پیدا می کند. شخصی که به «حق» بودن آیین خود آگاه است، دچار «تردید فکری» و «تردید عملی» نمی گردد. او دینداری قدرتمندی دارد، همه ی دین را با دل و جان می پذیرد، کسی که «نَکفُرُ بِبَعض=کفرمی ورزیم به بعضی از دین» است یعنی قوانین فردی را قبول دارد و از پذیرفتن قوانین اجتماعی سر باز می زند، به التقاط و سکولاریسم مبتلا می شود. این فرد در دینداری قوی و محکم نیست و با افتخار دینداری نمی کند. دین از ما ایمان با یقین را می خواهد. «و حَزْمٌ فی لِینٍ» مؤمن نرم و رام است. در حین نرمی و لین بودن، خیلی آدم محتاط و عاقلی است. شاید دیگران فکر کنند او آدم احمق و نادانی است ولی در واقع اینطور نیست. مؤمن کاملاً‌ هوشیار است. اگر کسی او را به غیر دین دعوت کند، زیر بار نمی رود. مؤمن خود را در محضر خدا و فرشتگان و اهل بیت می بیند. «و إیمانٌ فی یقینٍ= ایمان مؤمن با یقین همراه است». مومن با اطمینان گام بر می دارد و دینش را با بصیرت انتخاب می کند. اما بعضی افراد غیر خوشدل هستند، گرایشات معنوی دارند، ولی گاهی شک و تردید سراغشان می آید. در حالی که دین از ما یقین می خواهد. قرآن ما را به بصیرت دعوت می کند. «و حِرْصٌ فی فِقهٍ= مؤمن در فهم دین حریص است». فقه یعنی فهم. در فهم دین، شناخت و مطالعات دین حریصانه عمل می کند. منبر، مطالعه، موعظه و محضر علما را دوست دارد. در دعای ابوحمزه امام سجاد (علیه السلام) به خداوند عرض می کند: «لعلک فقدتنی من مجالس العلما = خدایا اگر من از چشم تو افتاده ام، شاید تو مرا در مجالس علما نمی بینی». یادگیری علم برای مؤمن با اهمیت است، چون اول مسیری که برای آخرت طی می کند، باید با علم باشد. «لکل شیئ طریق و طریق الجنه العلم = برای هر چیزی راهی است و راه بهشت علم است.» مسلمان جاهل به بهشت راه پیدا نمی کند. خیلی بد است که یک مسلمان آگاه به دین نباشد. امام صادق (علیه السلام) فرمود:«لیت السیاط على رؤوس أصحابی حتى یتفقهوا فی الحلال والحرام = ای کاش با تازیانه بزنند به سر شیعیان من، ولی آنها حلال و حرام شان را یاد بگیرند.» ارزش دارد که انسان سختی و ذلت بکشد، هجرت کند در شرایط سخت، ولی دینش را یاد بگیرد، تازیانه هم بخورد ولی دینش را یاد بگیرد، چون ابدیتش در گرو دینش است. جوانان شیعه باید در دین شان فقیه باشند امام صادق (علیه السلام) فرمود: « لَو اُوتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ لَأَدَّبْتُهُ = اگر یكى از جوانان شیعه را نزدم بیاورند كه تفقّه نمى‌كند، او را تأدیب مى‌كنم! » در جای دیگر فرمود: « لَضَرَبْتُهُ » او را می زنم. جوان شیعه ای که تفقه نمی کند و دینش را بلد نیست، از چشم خدا و پیامبر می افتد. قرآن کریم می فرماید: « أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا یَتَذَكَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَكَّرَ ...= مگر شما را [آن قدر] عمر دراز ندادیم كه هر كس كه باید در آن عبرت گیرد، عبرت مى‏ گرفت. (فاطر/37)». حضرت فرمود: «توبیخ لابن الثمانیه» این یک جوان 18 ساله است که خدا توبیخش می کند که تو بعد از تکلیفت، 3 سال وقت داشتی، در این 3 سال چه کار کردی؟ باید بار خود را می بستی. یعنی از نظر امام یک جوان 18 ساله باید دینش را کامل بلد باشد. عقاید، اخلاقیات و فقه را بلد باشد. وگر نه خدا توبیخش می کند. در حدیث دیگر در مورد جوان شیعه امام صادق (علیه السلام) فرمود: « لَستُ اُحِبُّ أن أرى الشّابَّ مِنكُم إلاّ غادیا فی حالَینِ: إمّا عالِما أو مُتَعَلِّما، فإن لَم یَفعَلْ فَرَّطَ، فإن فَرَّطَ ضَیَّعَ، و إنْ ضَیَّعَ أثِمَ، و إن أثِمَ سَكَنَ النارَ و الذی بَعَثَ مُحمّدا بِالحَقِّ = دوست ندارم جوان شما را جز در دو حال ببینم: دانشمند یا دانش آموز؛ زیرا اگر چنین نباشد، كوتاهى كرده و چون كوتاهى كند، ضایع گشته و چون ضایع گردد، گنهكار باشد و چون گنهكار باشد، سوگند به آن كه محمّد را به حقّ برانگیخت، در آتش جاى گیرد.». کسی که در اثر جهالت گناه می کند و می گوید نمی دانستم که این عمل گناه است، سؤال می شود که چرا نمی دانستی؟ «ندانستن» از نظر خدا و اهل بیت (ْعلیهم السلام) جرم است. کسی که دین شناس نیست، مجرم است. از پدر و مادرهایی که فرزندان شان با دین آشنایی ندارند، ولی افتخار می کنند که آنها دکتر و مهندس و ... هستند، باید پرسید آیا فرزندان شما دین را می شناسند، با فقه آشنا هستند؟ از رساله و اخلاقیات چه می دانند؟ آیا عقایدشان درست است، تردید ندارند؟ این وظیفه شرعی پدر و مادر است که فرزندان شان را اول با دین آشنا کنند. زیرا حضرت قسم می خورد که چنین جوانی ساکن جهنم می شود. مؤمن در یادگیری و عمل به 3 ساحت دین، فقه اصغر (رساله)، فقه اوسط (اخلاقیات)، ‌فقه اکبر (معارف) محکم است. یادگیری دین علاوه بر این که وظیفه است و در قیامت از آن سؤال می شود، کسب درجات آخرتی است. (50 سؤال آخرتی که مؤمن باید یاد بگیرد و عمل کند که از لحظه مردن، قیامت انسان و پرسیدن سؤالات، شروع می شود). «و نَشاطٌ فی هُدىً= مؤمن در رعایت دینش با نشاط است» مومن در مسیر دین که می رود، شل، کسل و تنبل نیست. خدا را شکر می کند و لذت می برد. نمی گوید چاره ای نیست، اگر عمل نکنیم، جهنم می رویم. این افراد به محض تغییر شرایط مکانی و زمانی، به رنگ اهل دنیا در می آیند. مؤمن از داشتن رساله،‌ مرجع تقلید و ... سرمست است و افتخار می کند.   « و صَلاةٌ فی شُغلٍ = مؤمن در سخت ترین شرایط نماز را اول وقت اقامه می کند». در هر شغلی یا در مسابقه، تمرین و ... در هر جا که باشد. ما پزشکانی داریم که در هر شرایطی در مطب، نماز اول وقت را ترک نمی کنند. در دفاع مقدس رزمندگان در حین عملیات نمازشان را اول وقت اقامه می کردند. در آن شرایط سخت که رو در روی دشمن بودند ولی از نماز اول وقت غافل نمی شدند.  

کلیدواژه ها: ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed