www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6042
زمان انتشار: 25 ژانویه 2017
| | | | | |
معلمان بهترین قشر جامعه در تمدن نوین اسلامی هستند

جامعه معلمان مهدوی؛ 95/09/19

معلمان بهترین قشر جامعه در تمدن نوین اسلامی هستند

معلمان در روند زمینه سازی برای ظهور حضرت و تمدن نوین اسلامی می توانند مؤثر باشند و امام زمان (علیه السلام) را خشنود کنند.

(مصادف با آغاز امامت امام زمان علیه السلام) عمل برای امام زمان (علیه السلام ) یعنی این که بتوانید تعداد بیشتری از ایتام آل محمد را پوشش دهید. هر چقدر بیشتر تلاش کنید، می توانید ایتام زیادتری را از قربت نجات دهید. قیمت هر انسان به آرزوهایش و معشوق هایش بستگی دارد. ما همه مامور به مودت هستیم. خیلی خوب است که امام زمان نگاه کند و ببیند برای او خسته شده ایم. این خیلی مهم است که جوانی و عمر و احساسات ما صرف کار برای حضرت شود. بنابراین، ما در زندگی باید به دنبال رضایت امام زمان (علیه السلام)  باشیم و نقشی را ایفا کنیم که حضرت آن ر ا برای ما  بپسندد. این ارتباط عالی پیدا کردن با حضرت است. برخی روزها در زندگی ما مهم هستند و در تمام شئون انسان وجود دارد. مثلا در بخش جمادی وقتی خانه می خریم یا جشن تولد می گیریم؛ یا در بخش حیوانی وقتی ازدواج می کنیم یا جشن سالگرد ازدواج می گیریم؛ یا در بخش عقلی وقتی که در کنکور قبول می شویم یا فارغ التحصیل می شویم و امثال اینها. چنین روزهایی برای ما مهم هستند.  اما در قرآن  روزهایی هست که از آن با عنوان «ایام الله» یاد شده است. خداوند می فرماید : «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَىالْقُلُوبِ= و هر کس شعائر الهی را بزرگ بشمارد، این کار نشانه تقوای دلهاست». (سوره حج/آیه 32)  و در آیه دیگر می فرماید: «ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ= روزهاى خدا را به آنان یادآورى كن كه قطعا در این [یادآورى] براى هر شكیباى سپاسگزارى عبرت ها هست». (ابراهیم/5) پس باید مردم را به یاد بخش های انسانی بیندازیم. آغاز امامت ولی عصر (علیه السلام) یکی از روز های خدا است تا مردم بتوانند به مقام اولیاء الله برسند و سالم به آخرت متولد شوند. بزرگداشت امامت امام زمان (علیه السلام) به این معناست که ما تا چه اندازه می توانیم در لشکر آقا برای آماده سازی ظهور، نقش داشته باشیم و این یک رتبه و درجه ظهور انسانی است. پس ما باید ببینیم چه اندازه سهم و نقش داریم. نقش داشتن در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی ایران، به معنی نقش داشتن در آماده سازی ظهور حضرت است. اگر شما رضایت امام زمان را کسب کنید و به دنبال نقشی باشید که حضرت بپسندد، این به معنای ارتباط عالی پیدا کردن با مراسم روز آغاز امامت حضرت است. ما در جشن تولد و سالگرد ازدواج، به دنبال تولید زیبایی و فضائل هستیم و کدورتها و تلخی ها از بین می رود و افراد به هم نزدیک تر می شوند. در سالگرد امامت حضرت هم ما باید به دنبال این وجه باشیم که خودمان را به حضرت نزدیک کنیم و تصمیم بگیریم که جایگاه بلندی داشته باشیم. برای همین است که در دعاها می خوانیم: خدایا مرا از صاحب منصبان حکومت امام زمان (علیه السلام) قرار بده. ما باید در روند ظهور خواستار آن باشیم که در کنار حضرت باشیم. خوش به حال کسی خودش از شئونات حضرت باشد. یعنی خودش را انتخاب کند به عنوان یکی از ابزارهای پیشبرد اهداف حضرت. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «القَلبُ المُحِبُّ للّه یُحِبُّ كَثیرا النَّصَبَ للّه، وَالقَلبُ اللاّهی عَنِ  اللّهِ یُحِبُّ الرّاحَةَ، فَلا تَظُنَّ یَابنَ آدَمَ أنَّكَ تُدرِكُ رِفعَةَ البِرِّ بِغَیرِ مَشَقَّةٍ؛ فَإِنَّ الحَقَّ ثَقیلٌ مُرٌّ، وَالباطِلَ خَفیفٌ حُلوٌوَنِیّ= قلب دوستدار خدا، خستگى براى خدا را بسیار دوست دارد و قلب بى خبر از یاد خدا، آسایش را دوست دارد. پس اى آدمیزاد! گمان مبر كه مقام والاىِ نیكى را بى سختى به دست مى آورى؛ زیرا حق، سنگین و تلخ است و باطل، سبُك، شیرین و سست». پس خرج کردن، هدیه خریدن، وقت گذاشتن از نشانه های محب است، تو به درجه بر و نیکی نمی رسی بدون مشقت و سختی. لذا باید خودت را تقویت کنید. در آیه ای از قرآن کریم آمده: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی‏ وَ فُرادی‏= خداوند می فرماید: فقط  یک موعظه به شما می کنم و آن این که یک نفره یا دو نفره برای خدا قیام کنید». (سوره سباء/ آیه 22) .  اگر کسی محبوبی را دوست دارد، به سمت او حرکت و تلاش می کند. از این رو، قیمت ما به این است که در روند تمدن سازی امام زمان (علیه السلام) چقدر مشارکت و نقش داریم. باید این را جدی بگیریم.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 6039
زمان انتشار: 24 ژانویه 2017
| | | |
مصلحت اندیشی و انتخاب سعادت، کار قوه عقل است

بحث سعادت و شقاوت، جلسه6 ؛ 73/5/24

مصلحت اندیشی و انتخاب سعادت، کار قوه عقل است

مفهوم سعادت يك مفهوم عقلى است و انسان آن را با قوه عقل درک می کند. انسان با اين قوه رنج‏ها و لذتها را محاسبه و با همدیگر مقايسه مى‏ كند و جوانب مختلف را در امور زندگی در نظر مى ‏گيرد و در مجموع راهى را انتخاب مى‏ كند كه هم به خوشى و لذت بهتر و كاملتر و طولانى ‏تر بيانجامد و هم درد و ناخوشى اش كم شود. عقل ضدِ رنج و درد و غم است و طرفدار لذت و خوشى دائمی و طولانی است.

 قبلاً گفتیم که مفهوم سعادت با مصلحت و لذت با غریزه و مطبوع و غیر مطبوع بودن پیوند دارد. حضرت على (‏علیه السلام) می فرماید: على را با لذت موقت چه کار! خیری نیست در لذتى كه باقى نمى‏ ماند. عاقل به دنبال لذت موقت نمى ‏رود. عاقل دنبال لذت طولانى‏ و جاودانه مى ‏رود. قوه ای كه تشخیص سعادت را مى‏ دهد، قوه عاقله است. یعنى قوه عاقله است كه مصلحت سنجى مى ‏كند، مصلحت اسیر لذت نیست. مصلحت یعنى انسان فكر كند و همه جوانب كار را در نظر بگیرد و آن كارى كه فایده، رفاه، لذت و آسایش بالاترى دارد، آن را انتخاب ‏كند. به این مى‏ گویند مصلحت اندیشى که كار قوه عاقله است. افرادى كه غرایزشان بر قوه عاقله آنها غلبه دارد، خیال می کنند، دنبال سعادت مى ‏گردند. غریزه دنبال لذت مى‏ گردد، آن هم لذت نقد، نه لذت نسیه. «سعادت» یک مفهوم عقلی است، نه غریزی. با غریزه دنبال سعادت نمى‏ شود گشت. مثل این مى‏ ماند كه شما با چشم بخواهید دنبال صدا بگردید. صدا گوش مى‏ خواهد كه متناسب با فركانس باشد. با چشم كه مخصوص گرفتن طول موج است، نمى ‏توانید دنبال فركانس بگردید. برای همین است که عقل، هر لذتى را تجویز نمى‏ كند و هر درد و رنجى را محكوم نمى ‏كند. خیلى از رنج‏ها، سختى‏ ها و دردها هست كه عقل مى‏ گوید اینها خوب است و آن را تحمل کنید که در آن خیر و سعادت است. براى همین است که عقل هیچ وقت با لذت و غریزه همسو نیست. غریزه مى‏ گوید، همیشه لذت خوب است و همیشه درد و رنج بد است. عقل مى‏ گوید نه، خیلى از لذتها خوب نیستند و خیلى از رنج ‏ها خوبند. آیا سعادت با آرزو برابر است؟ عده ‏اى گفته‏ اند كه سعادت در این است كه انسان به آرزوهایش برسد. هر انسانى كه به آرزوهاى خود رسید، سعادتمند است و هر انسانى كه به آرزوهایش نرسید، بدبخت است. درجه كامل سعادت این است كه انسان به همه آرزوهایش برسد. درجه كامل بدبختى هم این است كه انسان به هیچ كدام از آرزوهایش نرسد. حد وسط این دو تا این است كه هر كسى به تعداد بیشترى از آرزوهایش نائل شده باشد، از درجه بیشترى از سعادت و خوشبختى برخوردار است و كسى كه آرزوهایش کمتر تحقق پیدا كرده، از خوشبختى كمتری برخوردار است. ولى مطلقاً رسیدن به آمال و آرزوها همان خوشبختى است. اگر ما این تعریف را قبول كنیم كه رسیدن به آرزوها همان خوشبختى است، با این مسئله روبرو می شویم كه اولاً آرزوهای انسانها مختلفند. یعنى نوع آرزوهای انسانها براساس میزان دیدى كه دارند و بر اساس معرفت‏ و آگاهى شان فرق مى ‏كند. مثلا از یك دختر 5 ساله بپرسید تو چه آرزویى دارى؟ مى‏ گوید من آرزو دارم، 10 تا عروسك داشته باشم. از یك پسر بچه 5 ساله بپرسیم، آرزویت چیست؟ مى‏ گوید، می خواهم یك دوچرخه داشته باشم. اگر از یك پسر یا دختر 20 ساله بپرسی كه آرزویت چیست؟ نمى ‏گوید می خواهم دوچرخه یا عروسک داشته باشم. مى‏ گوید می خواهم در فلان رشته دانشگاهى قبول شوم و مدارج عالیه آن را طى كنم. از طرفی، از نظر عقلانیت همه افراد یکسان نیستند گروهی عاقل و گروهی جاهلند. همانطور که در روانشناسى عاقل و جاهل گفتیم، یكى از خصوصیات جاهل این است كه «الجاهِلُ یَستَوحِشُ مِمّا یَأنَسُ بِهِ الحَكیمُ= آنچه خردمند بِدان اُنس مى گیرد، نادان از آن وحشت دارد» (غرر الحکم: ح1772، عیون الحكم والمواعظ: ص53 ح 1375). فرد دانشمند، حكیم، فرزانه و عالم با چیزهایى انس دارد كه اصلاً فرد جاهل حوصله‏ ی آنها را ندارد و از آنها وحشت مى كند. پس میزان معرفت‏ ها و شناخت ‏ها مختلف است. «تَعَجُّبُ الجاهِلِ مِن العاقِلِ أكْثَرُ مِن تَعَجُّبِ العاقِلِ مِن الجاهِلِ = شگفتىِ نادان از خردمند، بیشتر از شگفتىِ خردمند از نادان است.» (بحار الأنوار: 78/326/33). مثلا آرزوهای یک فرد عاقل، برای نادان اعجاب آور است، مثلاً یک فرد نادان به یک عاقل می گوید: «این چه آرزویی است كه دارى؟ دلت خوش است». جاهل عادل را درك نمى ‏كند. به همین دلیل است که آرزو های افراد متفاوت می شود. پس مشكلى كه بر این نظریه وارد می شود، این است که اگر قبول كنیم، سعادت مساوى است با رسیدن به آرزوها؛ از آن جهت كه آرزوها مختلف است، سعادت‏ ها هم مختلف مى‏ شود. یعنى ما دیگر یك امر ثابت كلى به عنوان سعادت نوع بشر نداریم و نمى‏ توانیم امرى را معرفى كنیم که بشر، ناس، مردم و انسان به وسیله آن آرام، خوش، شاد و خوشبخت باشد و در غیر آن صورت، بدبخت باشد. در نتیجه در طبع، فطرت و وحدت روحى انسان ها اختلاف به وجود مى ‏آید. آن وقت مى ‏گوییم به تعداد آدم ‏های روى زمین ما خوشبختى و سعادت داریم. برای همین است که تا به حال صدها فرمول برای سعادت داده شده که کارآمد نبوده و خیلی از آنها با هم نمی خوانند. یكى مى‏ گوید شما اگر به شرق بروی، خوشبخت هستی. دیگری مى ‏گوید اگر به غرب بروى، خوشبخت هستی. «فروید» مى‏ گوید اگر جلوی راه قوه جنسی را باز بگذارید بشر سعادتمند می شود. فرد دیگری مى‏ گوید: نه كسى حق ندارد قوه جنسى را ارضا كند، قوه جنسى یك امر نحس و پوچ و بى‏ مصرف است كه انسان باید سركوبش كند. با نظریاتی از این قبیل و این تعریف های متفاوت از سعادت در مکاتب مختلف، از یک جهت توجیه و از جهت دیگر محکوم می شوند. چرا محکوم می شوند؟ برای این که حتی اگر نظر هر مکتبی با مکتب دیگر مخالف باشد، اما از آن جهت که یک فرمول کلی ارائه می دهند، محکوم است. یعنی کسی حق ندارد فرمول كلى ارائه بدهد. امروز این نظریه که رسیدن به آرزوها مساوی است با سعادت، غلط است. البته همانطور كه سعادت با لذت رابطه داشت، یعنى هر جا كه لذت بود، سعادت هم بود و همانطور كه سعادت با خوشى هم رابطه داشت و هر جا خوشى بود، سعادت بود. بین سعادت و رسیدن به آرزوها هم نسبت وجود دارد. یعنى آن جاهایى كه سعادت هست، انسان آرزوهاى خود را برآورده مى‏ بیند. اما به هر حال به صورت مطلق ما این را نمى ‏توانیم بگوییم، نیل به آرزوها مساوی است با سعادت. چون بسیارى از اوقات، افراد چیزهایى را آرزو مى ‏كنند كه به ضررشان تمام مى‏ شود و بعداً مى گویند كه كاش به آن آرزو نمی رسیدند. از خیلى چیزها هم بیزار هستند و بدشان مى‏ آید، اما بعدا مى‏ فهمند اشتباه كرده ‏اند و آن چیزها برایشان خوب بوده و سعادت در پی داشته است. سعادت واقعى این خصوصیات را دارد كه انسان اگر به آن برسد، هرگز احساس پشیمانی نمى‏ كند. اما در آرزوها پشیمانى و اشتباه وجود دارد. از آن جهت كه در رسیدن به آرزوها، اشتباه و پشیمانى وجود دارد، برعكس در سعادت پشیمانى و اشتباه وجود ندارد، می گوییم سعادت با نیل به آرزوها مساوى نیست. قرآن این موضوع را در آیه ی زیبایی بیان مى‏ فرماید: « وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ = و بسا چیزهایى را که خوش نمى دارید و آن براى شما خوب است و بسا چیزهایى را دوست مى دارید و آن براى شما بد است و خدا مى‏ داند و شما نمیدانید» (بقره/216). پس نمى شود گفت همه آرزوهایمان تطبیق با سعادت دارد و همه چیزهایى كه بدمان مى ‏آید، تطبیق با بدبختى دارد. پس به 2 دلیل، نیل به آرزوها با سعادت برابر نیست: 1. انسان ها به دلیل داشتن دیدگاه ها، آگاهی های مختلف دارای آرزوهای مختلفند. 2. سرانجام نیل به آرزوها پشیمانی به بار می آورد. اما رسیدن به سعادت هیچ پشیمانی به دنبال ندارد.   ادامه بحث مربوط به جلسه 6 «ترس» و غم و غصه خوردن، بیمارى را تشدید می کند غم وغصه برای دنیا، انسان را بداخلاق می کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6038
زمان انتشار: 24 ژانویه 2017
| | | | | |
(21) زیارت جامعه کبیره سندی برای شناخت مقام معصوم

شرح زیارت جامعه کبیره (21) ؛ 95/10/30

(21) زیارت جامعه کبیره سندی برای شناخت مقام معصوم

خداوند حضرات معصومین (علیهم السلام) را چون از هر جهت نمونه هستند به عنوان «مثل الاعلی» معرفی شده‌اند. یعنی در نظام خلقت عالم، بالاترین و برترین بندگان هستند و نباید آنها را تا مقام خدائی برد. چون در این صورت مورد لعنت خدا و رسول و امامان معصوم (علیهم السلام) قرار می گیرد.

جامعه کبیره شرح فراز «مثل اعلای» خداوند زیارت رفتن آدابی دارد. از جمله اینکه وقتی وارد حرم می شوید. اول شهادت به وحدانیت خدا بدهید «اشهدان لا اله الله وحده لا شریک له» و بعد از آن شهادت به رسولش «و اشهدان محمد عبده و رسوله» دهید. وقتی چشم تان به ضریح می افتد، بایستید و 30 مرتبه الله اکبر بگوئید، نزدیکتر شوید مجدداً 30 مرتبه الله اکبر و سپس نزدیکتر و 40مرتبه الله اکبر بگوئید. بزرگان دین فرمودند: «الله اکبر»هائی که قبل از زیارت می گوئیم بخاطر معارف بلند و بی‌نظیر و عالی متن زیارت جامعه کبیره است که در مورد معصوم ذکر شده است تا شخص با قرائت آن از اعتدال خارج نشود و به غلو نیفتد. قبل از خواندن زیارت جامعه کبیره باید عقیده و دلت را با خداوند صاف کنی و این ذکر را بگوئی. چون سخن از بندگانی است که نزدیکترین و شبیه ترین مخلوق به خداوند است که قرآن آنها را با نام «مثل اعلی» یاده کرده است. در زیارت هم از آن ها به «مثل اعلی» تعبیر می کنیم؛ یعنی عالی ترین نمونه از خداوند تبارک و تعالی که این کلمه برای ما یک مژده بسیار بزرگ و یک بهشت است که متوجه می شویم خانواده و اصل ما چه کسانی هستند. هر کسی به این درک نائل شود، به آرامش و شرافتی می رسد که وصف ناپذیر است. درک این مطلب که اصل و نصب و خانواده من همان کسانی هستند که به نام «مثل اعلی» یاد می شود و از آنجا به زمین آمدم و چند صباحی از اینجا خواهم رفت. اگر با این حقیقت انس بگیری؛ حسادت ها، خشونت ها، زودرنجی ها، تنگ نظری ها، تلخی ها، ناکامی ها و غصه ها از زندگی ات بیرون می رود و به یک شادی وصف ناپذیری می رسی. این حس که من فرزند حقیقی آنها هستم و بزودی به آنها ملحق می شوم؛ تو را به جایگاه شیرین و آرام ابدی می رساند. ائمه معصومین (علیهم السلام) بندگان خدا هستند در زیارت، مقاماتی را برای معصومین (علیهم السلام) می خوانیم که ممکن است بعضی از انسان های بی ظرفیت دچار افراط و غلو شوند. اولین مخلوق خدا و ظهور خدا نور طیبه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است که اصل و حقیقت همه ماست. بعضی از افراد که ادعا فهم دین و دینداری دارند، گفتند که جامعه کبیره مرام نامه شیعه «غالی» است. یعنی شیعیان اهل غلو و زیاده روی و زیاده گویی نسبت به ائمه معصومین است. آنها از نظر سندی دقت نکردند که متن این زیارت از امام هادی (علیه السلام) نقل شده است و سندی بسیار قوی و متنی بسیار گویا و معصومانه ای دارد. آنچه که مانع این غلو و ادعا می شود، توجه به این مسئله است که معصومین، با وجود اینکه همه اسما و صفات خدا دارند اما به شکل ظهوری است نه ذاتی. فقط یک موجود ذات دارد و آن خدای تبارک و تعالی است که قائم به خودش است. ازلی و ابدی و اول و آخر ندارد.  موجودات و بندگان همه وابسته به اویند. هیچ موجودی از خودش ذاتی ندارد و همه ظهور و جلوه ی او هستند. اگر سخنی در مورد معصومین می گوئیم با قید ظهوراً است. بنابراین غلوی در کار نیست. عاقبت غالیان؛ لعنت خدا و رسول است در تاریخ اسلام شاهد شكل گیرى جریان غلوكنندگان (غالیان) هستیم. مقابله امام على (علیه السلام) با كسانى كه وى را در حد خدا معرفى مى كردند، نشانگر آن است كه امامان معصوم(علیهم السلام) از همان آغاز با این جریان نادرست و باطل مبارزه كرده اند. معصومین هیچ وقت با آنها سازش نکردند، حتی دستور قتل آنها را هم می دادند؛ چون با دین و عقیده مردم بازی می شود و به معصوم نسبت خدائی داده می شود. این نشان دهنده آن است که خود ائمه هم از این رفتار آزار می دیدند و چنین چیزی را نمی پسندیدند. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «هَلَكَ فِیَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غالٍ و مُبغِضٌ قالٍ= دو كس درباره من هلاك شده‌اند: محبی که غلو می کند و دشمن کینه توز». محب به خاطر غلوش ائمه را تا سطح خدا بالا می برد که تا کفر پیش می رود و خیلی خطرناک است. دشمن هم که با بدگویی و انتقاد گویی از ما تندرویی می کند و حق ما را از بین می برد. در فرمایش دیگری، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «تو مثل عیسی هستی که از یک طرف یهودیان که او را مورد بغض و کینه قرار دادند، و به مادرش حضرت مریم تهمت زدند و از طرفی دیگر خود مسیحیان در مورد حضرت عیسی غلو کردند تا او را پسر خدا و نسبت خدائی به او دادند». همچنین در فرمایش بلندی از خود حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل است که: «أنَا عَبدٌ مِن عَبیدِ مُحَمَّدٍ= من یک غلامی و بنده ای از بندگان پیامبر هستم». امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «فَوَاللّهِ ما نَحنُ إلّا عَبیدُ الَّذی خَلَقَنا وَاصطَفانا ما نَقدِرُ عَلى ضُرٍّ ولا نَفعٍ= بخدا قسم ما نیستیم مگر بندگانی که خدا ما را آفرید و انتخاب کرد. ما استقلالی در دفع ضرر و جلب منفعت نداریم». به تعبیری آنها فقط واسطه اند. خدا امور را به معصومین تفیض می کند و آنها هم تصرفی را انجام نمی دهند مگر به اذن خداوند. آن گاه كسانى را كه درباره آنها غلو مى كنند، حضرت لعن كردند و فرمودند: «وَیلَهم ما لهم لعنهم اللّه فلقد آذوا اللّه و آذوا رسوله (صلّى اللّه علیه و آله) فی قبره و أمیر المؤمنین و فاطمة و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی (صلوات الله علیهم)= این ها با این كارهاى خود نه تنها خدا را مى آزارند بلكه رسول خدا را در قبر و امیرالمومنین، فاطمه، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر را مى‌‌آزارند». اعتدال و میانه روی در ستایش ائمه امام خلیفه الله و جانشین خدا در روی زمین است.  هر چیزی را در شخصیت وجودی امام محاسبه می کنند. قرآن کریم اشاره می کند: «کُلَّ شَیْءٍ اَحْصَیْناهُ فِی اِمامٍ مُبِینٍ= و هر چیزى را در امام روشن محاسبه می کنیم». (سوره یس/ آیه 12) محاسبات هر چیزی در آسمان و زمین در یک شخص صورت می گیرد و آن شخص امام هر زمانه ای است که الان توسط امام زمان، حضرت حجه بن الحسن اروحنا فداه انجام می شود. ما چقدر خوشبختیم که اینها پدران ما هستند و خدا را شاکریم که ما را از این نور طیبه آفریده است. قیمت همه زندگی به این است که خودت را بشناسی و بدانی که چه کسی هستی. بدانی که الله پروردگار توست و فرزند اهل بیت (علیهم السلام) هستی. اگر این معارف در زندگی نباشد، نوعی مسخرگی است. دغدغه های ازدواج، فرزند، مال، بدن، درس، کار، مسکن و موقعیت و.... این دغدغه اصلی ما نیست. ما برای اینها نیامدیم. ما آمدیم تا الله را بشناسیم و بفهمیم که لیاقت خلیفه الله شدن را داریم. بدانیم خلفاء روی زمین چه کسانی هستند و خودمان را به آنها برسانیم. با آنها زندگی کنیم و سبک زندگی مان را تنظیم کنیم. بنابراین، شرط میانه روی در همه ابعاد زندگی مهم است. حضرت امیر علی (علیه السلام) می فرماید: «خَیْرُ النَّاسِ فِىَّ حالًا الَّنمَطُ الْاوْسَطُ فَالْزَمُوهُ= بهترین مردم درباره من میانه روی های هستند که به اعتدال و میانه روی پایبند هستند». یعنی نه کوتاهی در مورد من می کنند و نه زیاده روی نمی کنند. در روایت بعدی می فرمایند: «الثَّناءُ بِاكْثَرَ مِنَ الْاسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَالتَّقْصیرُ عَنِ الْاسْتِحْقاقِ عَىٌّ اوْ حَسَدٌ= تعریف بیشتر از استحقاق، چاپلوسی و كمتر از آن، ناتوانی یا حسدورزی است». ثناگویی بیش از استحقاق نوعی چاپلوسی است اما کوتاهی از آن به ضعف انسان بر می گردد. بعضی از افراد زود به حسادت می افتند. حتی در مورد معصومین قرآن اشاره می کند که نسبت به آنها حسادت می ورزند. گاهی وقت ها انسان به مؤمن حسودی می کند؛ جایگاهش را می شناسد ولی از شدت حسادت به گونه ای رفتار می کند که او را از چشم دیگران بیندازد. حسادت در مسائل مالی، ظاهری و بدنی، گیاهی، حیوانی و علمی و حتی معنوی وجود دارد. اینها همه جهنم ساز است. اگر کسی را می شناسیم به اندازه شایستگی اش در موردش سخن بگوئیم نه از سر حسادت و تنگ نظری خودمان کم بگذاریم یا پشت سرش حرفی بزنیم. انسان تا از اینها رهایی پیدا نکند از جهنم خلاص نمی شود.

صوت

1 - (21) زیارت جامعه کبیره سندی برای شناخت مقام معصوم

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 6034
زمان انتشار: 23 ژانویه 2017
| | | |
اگر لذت های حسی و وهمی در استخدام لذت های فوق عقلی نباشد، انسانیت رخت بربسته است

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 5؛ 73/5/17

اگر لذت های حسی و وهمی در استخدام لذت های فوق عقلی نباشد، انسانیت رخت بربسته است

لذت های حسی، وهمی و خیالی، نسبت به لذت های فوق عقلی در درجه پایین تری قرار دارند و اگر در استخدام فوق عقل نباشند، انسان زندگی انسانی نداشته و انسانیتش رخت بربسته است. زیرا این امیال و لذت ها وجه اشتراک بین انسان و حیوان هستند.

چه زمانی انسان از حیوانیت خارج مى ‏شود؟ زمانى كه محور كارهایش از محدوده لذات حیوانى كه همان لذات حسی، خیالى و وهمی است فراتر برود. قرآن درباره این افراد که در اجتماع به پست و مقامی مى‏ رسند، چهار خصوصیت ذكر مى‏ كند. اگر این چهار خصوصیت را نداشته باشند، مشخص می شود که آن پست و مقام برای خدا احراز نشده است. می فرماید: « الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ= همان كسانى كه چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مى دارند و زكات مى‏ دهند و به كارهاى پسندیده وامى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها از آن خداست» (حج/41). کسانی که در اجتماع به قدرت و تمکنی می رسند، اقامه نماز می کنند؛ یعنی با استفاده از تمکن و قدرت شان  نماز را به پا می دارند و یاد خدا و معنویت را در حیطه مسئولیت خود دیگران ترویج می کنند، نه اینکه با احراز مقام، معنویت خود را هم از یاد ببرند. «اقام الصلاه» یعنی نماز و معنویت را در جامعه بسط می دهند. آنها «زكات» مى‏ پردازند؛ حقوق الهى و حقوق مردم را رعایت مى‏ كنند؛ به فكر مستمندان و ضعیفان هستند. «امر به معروف» و تبلیغ دین مى‏ كنند؛ هرگز موقعیت‏ ها و كمالات وهمى و خیالى، آنها را به وادى حیوانیت سقوط نمى ‏دهد؛ بلكه آنها هستند كه بر موقعیت ‏هاى وهمى و خیالى سوارند و به فراتر از وهم و خیال پرواز مى‏ كنند. آیا سعادت و شقاوت با «شادی» و «غم» برابرند؟ سعادت و شقاوت با لذت و رنج برابر نیستند. هر لذتی سعادت نیست، ولی هر جا سعادت باشد، لذت هم هست. بحث دیگرى كه در «سعادت و شقاوت» مطرح است، این است كه خوشبختى و سعادت مساوى است با «سرور و شادى». انسان هر وقت شاد و خوشحال بود و نشاط داشت و غم به سراغش نیامد، سعادتمند است. زندگى كه با غم و غصه‏ هاى مختلف آمیخته است، از سعادت به دور است. اصل، شاد بودن است. برای توضیح بهتر لازم است به این دو سؤال پاسخ داده شود: 1. چه زمانی شادى و سرور سراغ انسان مى‏ آید؟ و 2. چه زمانی غم سراغ انسان می آید؟ با پاسخ به این دو سؤال، به تعریف شادی و غم می رسیم و در آخر نتیجه می گیریم که آیا سعادت و شقاوت، با شادی و غم برابرند یا خیر؟ در پاسخ سؤال اول باید بگوییم، زمانى انسان شاد و مسرور می شود که به یكى از اهداف خود رسیده باشد. چیزى را كه برایش اهمیت داشته و با ارزش بوده احراز كرده باشد. در مقابلِ شادی، غم است. 2. چه زمانی غم سراغ انسان مى ‏آید؟ زمانی كه انسان یكى از چیزهای مورد علاقه اش را از دست بدهد یا به آرزویى که دارد نرسد. اما هر وقت انسان تصور کرد که به یکی از امیالش رسیده شاد است؛ اما اگر تصور کرد که به یکی از امیالش نرسیده پس غمگین می شود. با تعریفى كه كردیم، غم و شادى یك نسبت خاصى با لذت و درد پیدا مى‏ كند. در لذت و درد هم انسان این حالت را دارد. اما فرق لذت و درد، با غم و شادی این است كه در لذت و درد، انسان با شى خارجى در تماس است. مثلاً انسان وقتى غذاى خوشمزه بخورد یا نوشیدنى بنوشد، یا لذت حسی ببرد که مطبوعش است، شاد می شود. یا اگر صدمه ‏اى ببیند، مثلاً دستش ببرد، یا دست و یا پایش بشكند، یا هر آسیب جانى یا مالى ببیند، غمگین و ناراحت مى‏ شود. پس رنج و درد، بیشتر از شادی و غم عمومیت دارد و در حقیقت بین شان رابطه «عموم و خصوص مطلق» برقرار است. یعنى شما در رنج می توانید با یک شیء خارجی هم تماس داشته باشید؛ اما در غم این گونه نیست. براى این كه کسی را رنج بدهید، چه كار مى‏ كنید؟ مثلاً او را کتک مى ‏زنید یا از نظر مادی به او آسیب می رسانید و صدمه ‏اى به او وارد مى ‏كنید. اما در غم احتیاج به شىء خارجى ندارید. مثلاً خبری به شخصی بدهند که منزل شما را سیل برد، یا موتورت را دزد برد، یا در امتحان قبول نشدید، و ...در این موارد کسی با بدن ما كارى ندارد، صدمه ای به بدن ما وارد نمی کند؛ فقط با شنیدن این خبر که امر معنوی است، ما ناراحت می شویم. در شادى هم همین گونه است. مثلاً به شما بگویند به فلان خواسته‏ تان  رسیدید، در امتحان قبول شدید، یا با فلان پیشنهاد تان موافقت شد. انسان خوشحال مى‏ شود. ولى در لذت اینگونه نیست. گفتیم که یک بخش از لذات حسی هستند و حس باید در تماس با یک شیء خارجی ایجاد شود. یك نتیجه اخلاقى مهم از این قسمت می گیریم، هر چند که مربوط به بحث ما نمی شود، ولى بد نیست گفته شود و آن این است كه در غم‏ها و مشكلات، كنترل فكر خیلى مهم است. مثلاً به ما مى‏ گویند پدرت فوت كرد. اگر خوب دقت کنیم و فکرمان را کنترل کنیم، می بینیم که اصلِ خبر که یک واقعیت خارجی است، انسان را زیاد ناراحت نمی کند. اما تصوری که ما از این خبر داریم، باعث ناراحتی و غم ما می شود. حال اگر بگویند پدر شما نمرده و اشتباه شده، یا تشابه اسمی بوده، می بینیم که واقعیت خارجی که مرگ پدر بوده اتفاق نیفتاده، یعنی پدر نمرده است، ولی همین که انتقالِ یک امر معنوی صورت می گیرد و من تصوری از آن وارد ذهنم می کنم، خودِ این تصور ناراحت کننده است. یعنی تصوری که ما از غم ها، غصه ها و مشکلات به عنوان یک شیء خارجی یا واقعیت خارجی داریم، بیشتر از خودِ آن واقعیت خارجی دردآور و ناراحت کننده است. پس اگر کسی بخواهد مقاومت کند و دچار لغزشها و اشتباهات نشود، كافى است كه بر فكر خود کنترل داشته باشد. پس همانطور كه لذت و درد كه كلى‏ تر بودند برابر با سعادت نیستند، به طریق اولى خوشى و سرور هم مساوى با سعادت نیست. یعنی همان  رابطه ای را كه درباره سعادت و لذت گفتیم، درباره سعادت و رابطه آن با خوشى هم مى ‏توانیم بگوییم. یعنى هرجا لذت بود، سعادت و خوشبختى نیست. اما هر جا سعادت و خوشبختى بود لذت هم هست. همچنین هر جا شادى بود، معلوم نیست که شخص آدم خوشبختى هم باشد و زندگى شاد و خوشى داشته باشد. اما هر جا سعادت بود، شادى و باطن و روح شادى هم هست. ما خیلى خسارت مى ‏دهیم در زندگى‏ مان به خاطر غصه ‏هایى كه مى‏ خوریم. چون غصه ‏ها و غم ها دو نوع هستند: 1. غم هایی که انسان در به وجود آوردن آن دخالت داشته است و 2. غم هایی که انسان در ایجاد آنها هیچ دخالتی نداشته است.  نوع دوم سرمایه عظیمى براى آخرت انسان می شود. در واقع این غصه ‏ها هدیه الهی هستند. راجع به شادی باید گفته شود که انسان تا می تواند شادی های حرام را باید کنار بگذارد. مؤمن از شادی ها و لذت های حرام به دور است. پس هر مقدار که ایمان انسان قوی تر می شود، بهجت و سرور روحی اش بیشتر و ماندنی تر است. «الخیر فی ما وقع= هرچه پیش آید خیر است» مخصوص مؤمن است بسیارى از بلاهایى كه مؤمن به آن مبتلا می شود، اعم از مشكلاتى كه به او تحمیل مى ‏شود و خودش آن را به وجود نیاورده و یا آسیب های جسمى، مالى، روحى و آسیب به خویشان و نزدیكان، همه برای مؤمن خیر است. معصوم (علیه السلام) می فرماید: هر سختى كه مؤمن بكشد، حداقل منفعتش این است كه گناهانش آمرزیده مى‏ شود. در روایت داریم: تبى که یک شب مؤمن به آن مبتلا می شود، سهمى است كه از آتش جهنم مى‏ برد. یعنى آن آتشى كه قرار است او را بسوزاند، خداوند براى مؤمن رقیق مى‏ کند و به صورت تب در همین دنیا عارضش مى ‏شود و کفاره گناهانش است. اثرات دیگری هم دارد، می فرماید: مؤمن به خاطر سختى ‏ها و بلاهایى كه مى‏ كشد، درجاتش در بهشت بالا مى‏ رود. همیشه فكرِ مصیبت، سختى و شكست، تلخ‏تر از خودِ مصیبت است. چون واقعیت خارجى یك امر ملموس و محسوس است، اما فكر، یك امر وهمى است و یك درجه از حس بالاتر بوده و بر آن غلبه دارد. اینها تا وقتی برای مؤمن هدیه الهی است که ناشکری نکند و عملی خلاف آموزه های دینی انجام ندهد. مثلا اگر در مصیبت ها زدی روی پایت و ابراز ناراحتی و شکایت کردی، ثوابت را از دست می دهی. معلوم می شود نمی دانی که خدا از روی محبتش به تو هدیه فرستاده است. در روایت داریم که خداوند چون مؤمن را دوست دارد، برایش هدیه مى ‏فرستد، هدیه‏ هایى كه گناهان ما را ذوب مى‏ كند؛ فشار قبر و عذاب قبر ما را كم مى‏ كند و یا از بین مى‏ برد؛ آتش جهنم را خاموش مى‏ كند؛ درجات ما را در قیامت بالا مى‏ برد. اما خیلى وقت‏ها ما سختى‏ ها و غم‏ هایمان را به دیگران می گوییم و آنها را هم ناراحت مى‏ كنیم. غصه مان را به همسر و فرزندان یا به همكارمان، پدر و مادرمان و دوستانمان منتقل مى‏ كنیم و با این کار، هم روحیه آنها را خراب مى ‏كنیم و آرامش شان را به هم مى‏ زنیم و هم ثوابی که هدیه الهی است را از دست می دهیم. این گونه امور را ما وقتی خوب می فهمیم که پیوند بخوریم به آخرت.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6033
زمان انتشار: 22 ژانویه 2017
| |
حق الناس حتی با شهادت، از گردن کسی ساقط نمی شود

خانواده آسمانی (459) ؛ 95/10/30

حق الناس حتی با شهادت، از گردن کسی ساقط نمی شود

دایره حق الناس خیلی وسیع است؛ از حق الناس فردی گرفته تا اجتماعی؛ از حق الناس مادی تا معنوی؛ از حق انسان تا حق حیوان، از حق مسلمان تا حق کافر؛ از حق مردم تا حق پیامبر (صلی الله علیه و‌ آله) و  امام معصوم و حق خدا؛ از حق هم وطن تا حق مردم دیگر کشورها؛ از فشردن دستی که ممکن است موجب ظلمی شود تا شاخ زدن گوسفند شاخدار به گوسفند بی شاخ؛ چه سهوی باشد و چه عمدی؛ چه در دوره ی قبل از بلوغ باشد، و چه بعد از بلوغ. حتی اگر کسی شهید شود، حق الناس از گردنش ساقط نمی شود.

حضرت علی (علیه‌السلام) در توضیح مصداق های حقّ الناس می‌فرماید: «قالَ اللهُ تَعالی: و عِزَّتی وجَلالی، لایَجُوزُنی ظُلمُ ظالِمٍ ولَو کَفٌّ بِکَفٍّ ولَو مَسحَةٌ بِکَفٍّ، وَلَوْ نَطْحَةٌ مَا بَیْنَ الْقَرْنَاءِ اِلَى الْجَمَّاءِ فّیّقتَصُّ اللهُ لِلعبادِ بَعضِهِم مِن بَعضٍ، حتّی لایَبقی لِأحَدٍ عِندَ أحَدٍ مَظلِمَةٌ، ثُمّ یَبعَثُهُمُ اللهُ إلیَ الحِسابِ= خدای تعالی فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، که از ظلم هیچ ظالمی نگذرم؛ گر چه فشردن دستی یا لمس کردن دستی باشد یا شاخ زدن گوسفند شاخ داری به گوسفند بی‌شاخ. پس خداوند تقاص بندگان را از یکدیگر می‌گیرد، تا جایی که هیچ کس به گردن دیگری مظلمه‌ای نداشته باشد، آن‌گاه ایشان را برای حسابرسی می‌فرستد». این آینده‌ای است که بر سر راه همه ما قرار می‌گیرد. این که حضرت از قول خدای تبارک و تعالی مثال می زند، اشاره ای است به حشر حیوانات. چون آنها شعور دارند، حشر هم دارند. حیوانات گاهی به همدیگر و حتی به انسان‌ها هم ظلم می کنند. خداوند حتی از این هم نمی‌گذرد. حق الناس به چند دسته تقسیم می شود: فردی و اجتماعی. حق الناس فردی، یعنی انسان به کسی بدهکار است. چه عمدا و چه سهوا. حق الناس چیزی نیست که عمدی یا سهوی و  بالغ یا غیربالغ داشته باشد.      حق الناس اجتماعی، مثل حق یک موسسه، حق یک شرکت و حق دولت است که باعث ضایع شدن میلیاردها حق انسان و سوءاستفاده از اموال آنان می‌شود. تقسیم بندی دیگری از حق الناس وجود دارد که عبارت است از: مادی و معنوی. گاهی انسان به مال کسی آسیب می زند، گاهی هم به روح کسی. این ظلم هم فردی و اجتماعی دارد. گاهی اوقات انسان با آبروی یک نفر یا چند نفر بازی می کند، گاهی وقت ها هم با آبروی یک کشور، یک صنف یا یک ملت بازی می کند و آنان صدمه می زند. این ظلم ها بسیار سنگین است و باعث جریحه دار شدن روح میلیاردها انسان می شود. پس انسان باید در سبک زندگی اش خیلی دقت کند. حتی به گیاهان و حیوانات هم نباید ظلم کند و با آنها بدرفتاری کند. ظلم و ستم مانع رستگاری است  امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «أمّا الظُّلمُ الذی لا یُترَكُ فَظُلمُ العِبادِ بَعضِهِم بَعضا، القِصاصُ هُناكَ شَدِیدٌ، لیسَ هو جَرحا بِالمُدى، و لاضَربا بِالسِّیاطِ، و لكنَّهُ ما یُستَصغَرُ ذلكَ مَعهُ= آن ستمى كه بازخواست مى شود، ستم بندگان به یكدیگر است. قصاص آخرت بسیار سخت است؛ و آن فقط به زخم زدن با چاقو و ضربه زدن با تازیانه نیست، بلكه اینها در مقابل آن قصاص، بسیار كوچك و ناچیز است». یعنی در قصاص آخرت، مثل درد  زخم با چاقو یا تازیانه نیست. دردش بسیار سخت تر  و دردناک تر است. مواظب باشید در حق اطرافیان تان ظلم نکنید. در فرمایش دیگری از امام باقر (علیه‌السلام) آمده: «أمّا الظُّلمُ الذی لایَدَعُهُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ فالمُدایَنَةُ بینَ العِبادِ= اما ظلمی که خداوند هرگز از آن صرف نظر نمی‌کند، دیونی است که مردم به یکدیگر دارند». مسئله دین و قرض به قدری مهم است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «یُغفَرُ للشَّهیدِ كُلُّ ذَنبٍ إلّا الدَّینَ = برای شهید هر گناهی بخشیده می شود مگر بدهکاری». یعنی حق الناس در مورد شهید آمرزیده نمی شود و گرفتاری در برزخ خواهد داشت. نحوه محاسبه حق الناس در قیامت چگونه است در مورد مسائل  مالی خیلی باید دقت کرد که از راه حرام به دست نیاید. در مورد درآمدهای افراد اجازده داده شده که در راه های حلال صرف کنیم: مثل هدیه دادن‏، خرید وسایل شخصی برای منزل، سفر رفتن. اما بعد از یک سال از اولین درآمدتان باید خمس مالتان را حساب کنید که آیا پول اضافه‌ای دارد یا نه! اگر اضافه داشت، یک و پنجمش برای فرد نیست. کسی که خمس نمی دهد، در حقیقت به میلیونها نفر آدم نیازمند بدهکار است. او مورد لعنت امام زمان علیه السلام قرار می‌گیرد. چون حق الله و حق رسول خداست. بدهکار در قیامت وضعیتش به گونه ای است که عبادت های او را برمی دارند و به طلبکار می دهند. اگر عبادتی هم نداشته باشد‌، گناهان طلبکار را به گردن او می گذارند و به جای او هم باید جهنم برود و این خیلی سخت و وحشتناک است. از این سخت تر حق الناس‌های معنوی است. این که انسان به روح کسی لطمه بزند، با همسرش خوب برخورد نکند، آزار و اذیت و تندی و خشونت نسبت به دیگران نداشته باشد. دیگران از او بترسند، حضورش برای دیگران سنگین باشد و.. اینها همه نوعی از حق الناس معنوی است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «یقولُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ: و عِزَّتی و جلالِی لأَنتَقِمَنَّ مِن الظّالِمِ فی عاجِلِهِ و آجِلِهِ، و لأنتَقِمَنَّ مِمَّن رَأى مَظلوما فَقَدَرَ أن یَنصُرَهُ فلَم یَنصُرْهُ= خداوند عزّ و جلّ مى فرماید: به عزّت و جلالم سوگند كه حتماً حتماً حتماً از ستمگر در دنیا و آخرت انتقام مى‌گیرم، و از كسى هم كه ستمدیده اى را ببیند و بتواند یاریش کند و یاری نکند، بى گمان از او انتقام مى گیرم». مهم نیست مظلوم مسلمان باشد یا غیرمسلمان. هر جایی مظلومی کمکی بخواهد و انسان یاری نکند، خدا از او انتقام می‌گیرد. برای همین است که در قرآن کریم می فرماید: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها... = چرا در راه خدا و نجات بیچارگان از مردان و زنان و کودکان پیکار نمی کنند؟ بیچارگانی که می گویند بار الها ما را از این سرزمین که مردمش همه ستمگرند بیرون کن، و نجات بده...» (سوره نساء/آیه 75) مؤمن نسبت به کسی که ظلمی به او می شود بی تفاوت نیست. نمی توان به ظلم و جنایت های کشور افغانستان، عراق، یمن یا فلسطین ... بی تفاوت بود و اجازه  پناهندگی نداد. خدا نمی پسندد که ظلم را ببینیم و کمک نکنیم. گاهی لازم است برای مقابله با ظلم بجنگیم. یعنی باید رفت و جنگید. گاهی هم نمی توانیم بجنگیم، ولی می توانیم با راهپیمائی انزجار و خشم خود را از عمل کفار  نشان دهیم و اعلام برائت کنیم. این چه عرفان و عبادتی است که حق دیگران در آن دیده نمی شود. اعلام برائت با زبان، پیامک، تلفن، پلاکارت، راهپیمائی، کمک مالی کردن... باید گفت و نشان دادن. بعضی ها آنقدر درگیر مسائل زندگی خودشان هستند، که فرصتی برای پرداختن به حقوق دیگران ندارند. می گویند همسرم، شغلم، خانه ام، تحصیلم، موقعیتم و.... همه اش به فکر خود و خانواده اشان هستند. چنین کسی به خاطر پیله ای که به دور خودش بسته است و نمی تواند خارج شود، فشار قبر دارد. درحالی که ممکن است غیر از خود و خانواده اش میلیاردها آدم باشند که به کمک او احتیاج داشته باشند. اگر مسئولان به فکر ظهور امام زمان (علیه السلام) نباشد، خائن هستند. این که امام امت (ره) فرمودند: مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند، خائن و خطرسازند، حتی اگر به مردم خدمت کنند»، برای این است که تأخیر در ظهور امام زمان (علیه السلام) بزرگترین جنایت و ظلم به انسانیت است. وقتی حضرت بیاید، همه ظلم ها برطرف می شود. اما کسی که یک روز راضی به غیبت ایشان باشد، جنایتکار است. مسئولین جمهوری اسلامی با امکاناتی که در اختیار دارند اگر موانع ظهور امام را برطرف نکنند، هر خدمتی هم در بخش های مختلف (مادی، گیاهی و بدنی، حیوانی و عقلی) به مردم بکنند، باز هم خائن و خطرساز هستند. اگر خدمت به اسلام و امام زمان (علیه السلام) نباشد، هیچ خدمتی سودی ندارد. چون بزرگترین مصیبت و مشکل انسانها، نبود امام است. حضرت که تشریف بیاورند، هیچ مشکلی در هیچ بُعدی نخواهیم داشت. مظلوم‌تر از امام زمان (علیه‌السلام) کیست! اگر کسی راضی به آوارگی، طردشدگی و تنهائی امام زمان باشد، ظالم است. اجابت نکردن دعوت امام زمان یک خیانت و ظلم بزرگ است. چنین کسی که کاری به کسی ندارد، اصلا حیات انسانی ندارد. این بزرگترین حق الناس است که بر گردن ما باقی مانده است.

صوت

1 - حق الناس حتی با شهادت، از گردن کسی ساقط نمی شود

فیلم

1 - حق الناس حتی با شهادت، از گردن کسی ساقط نمی شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6031
زمان انتشار: 21 ژانویه 2017
| | | |
«کم طاقتی» و «بی تابی» انسان، معلول بی ایمانی اوست

شخصیت شناسی مؤمن (جلسه 18) ؛ 95/10/28

«کم طاقتی» و «بی تابی» انسان، معلول بی ایمانی اوست

بلاها و مصایبی که برای ما پیش می آید، یا «امتحان الهی» است، یا نتیجه «غفلت» و «خطای خودِ» ما. به هر حال، انسان در طول زندگی با انواع مصیبت ها، بیماری ها، شکست ها و ناکامی ها و ضررهای مالی و جانی رو به رو می شود. برخورد او با این مصایب، یکی از دو شیوه است: یا صبر و شکیبایی، یا جزع و بی تابی.

نفس موجودی لطیف و زنده است لطیف ترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی نفس انسان است و خداوند لطیف تر از آن نیافریده است. خیالات، محسوسات، موهومات، معقولات و همچنین تأثیرات فوق عقلانی و معنوی به شدت روی نفس انسان اثر می گذارد. تغییر و تحولات نفس فوق العاده سریع و عالی است. انسان در لحظه ای حال معنوی دارد و چند لحظه بعد حالش از بین می رود. در لحظه ی قساوت و سنگدلی دارد، چند لحظه بعد قلب او می شکند و نرم می شود. همان‌طور که قبلا گفته شد؛ رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنینی که در رحم مادر است به شدت آسیب‌پذیر و لطیف است و نفس ما هم در رحم دنیا اینگونه است. یعنی تأثیرپذیر است. همانطور که مادر هر چه به جنین  بدهد -از زمانی که تشکیل می شود تا زمانی که متولد می شود- جذب می کند، انسان نیز تمام جذب های حسی، خیالی و عقلی را در خودش جذب می کند و نگه می دارد و همه ی اینها بخشی از وجود انسان می شوند که از ما جدا نمی شوند. بنابراین وقتی که انسان چیز بدی را جذب می کند این چیز بد در کیفیت تولدش به مرحله بعد تأثیر دارد. همانطور که جنین چیزی را دریافت کند، در کیفیت تولدش به دنیا تأثیر دارد. نفس ما هم اگر چیز خوب یا بدی را دریافت کند در کیفیت تولدش به عالم برزخ و ملکوت نقش اساسی دارد، پس حالت هایی که انسان در دنیا دارد، در نحوه زندگی دنیایی اش، مرگ و در نحوه تولدش به برزخ و زندگی اش در برزخ تعیین کننده اند. قبر ما نفس ماست ما همیشه بر سفره گذشته می نشینیم. اینکه در رحم دنیا از نظر جسمی در چه وضعیتی هستیم، مربوط به تمام عمرمان می شود که از وضعیت جسمی دریافت داشتیم؛ غذاهایی که خوردیم، چیزهایی که لمس کردیم، بوهایی استشمام کردیم؛ وضعیت جسمی ما را در رحم دنیا می سازد. وضعیت فعلی روحی ما اینکه الان احساس خوشبختی می کنیم یا نه، آدم عصبی هستیم یا آرام، آدم زودرنجی هستیم یا صبور، آدم خوش بینی هستیم یا بدبین.. هر چه که هستیم، معلول گذشته ماست. این قاعده یادمان نرود، همانطور که دنیای ما معلول دوران جنینی ماست، برزخ ما هم معلول دوران دنیایی ماست. حدیث فارسی است از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: «هر چه بکاری همان می دروی. گندم از گندم بروید جو ز جو». و چه زیبا فرمود: مولانا «مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست». برزخ مان همرنگ الان ماست. پس این قاعده قبر ما نفس ماست و نفس ما قبر ماست. این یک قاعده همیشگی است. اگر نفس در اینجا آرامش داشته باشد، جزع نداشته باشد، آن طرف هم آرامش خواهد داشت. اگر بی تاب و بی حوصله و ناراحت و عصبی نباشد چیزی از چیزهای دنیا نتواند تکانش دهد و به بداخلاقی با همسر، خانواده و دوستان و اطرافیان وادارش کند، نفس آرام است. وقتی که آرام شد آن طرف هم مار و عقرب معنا ندارد. مار و عقرب های آنجا همین عصبانیت ها، همین زودرنجی ها و حساسیت های اینجای ماست که ما با خودمان می بریم. بی تابی چه تبعاتی دارد؟ زندگی انسان در دنیا، آمیخته با مشکلات عجیبی است که اگر در مقابل آن بایستد و صبر به خرج دهد، به یقین، شادی و آرامش خواهد رسید و اگر بی‌تابی کند و در برابر حوادث زانو بزند، هیچ‌گاه به مقصد نخواهد رسید. بی‌قراری انسان در مشکلات و مصائب تأثیراتی در جسم و جان انسان وارد می کند، که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: بی تابی و هلاکت اولین پیامد بی تابی در برابر سختی ها، هلاکت است. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «الجَزَعُ هَلاكٌ[1]؛ بی‌تابی کردن هلاکت‌بار است». طبیعی است در زندگی هر کسی مشکلاتی در مسائل مالی، جسمی، حیوانی و عقلی پیش می‌آید. اما اگر بخواهد بی‌تابی کند و روی خود و اطرافیانش تاثیر منفی بگذارد، خسارتش بیش از اصل آن حادثه‌ای است که برایش اتفاق افتاده است. بی‌تابی منشأ بی‌ثباتی فکری و اندوه حضرت در روایت دیگری فرمودند: «إیّاكَ و الجَزَعَ؛ فإنّهُ یَقْطَعُ الأملَ، و یُضْعِفُ العملَ، و یُورِثُ الهَمَّ و اعلَمْ أنَّ المَخْرَجَ فی أمرَینِ: ما كانتْ فیهِ حِیلَةٌ فالاحْتِیالُ، و ما لَم تكُنْ فیهِ حِیلةٌ فالاصْطِبارُ [2]؛ از بی‌تابی کردن بپرهیز که قطع امید می‌کند، عمل و کارت را به ضعف می‌کشاند و اندوه به بار می‌آورد و بدان که راه نجات بیشتر از دوتا نیست: یا مشكل چاره دارد كه باید چاره‌اندیشى كرد یا چاره ندارد كه در آن صورت باید شكیبایى کرد». هیچ کسی غیر از معصوم نمی‌تواند این گونه سخن بگوید و ما را راهنمایی کند. با بی‌تابی، به آنچه که می‌خواهی نمی‌رسی. آدمی که عصبی است، دائماً داد و فریاد می‌کند، بی قرار است، او موفق نمی‌شود عمل خوبی انجام دهد. چون ثبات و تعقل ندارد نمی تواند تصمیم گیری درستی داشته باشد. ممکن است در محیط خانه و خانواده یا محیط کاری یا اجتماعی حوادث سنگینی برای انسان اتفاق بیافتد که به شدت آزرده شود، اما اگر در آن لحظه نتواند تعادل خود را حفظ کند و تصمیم اشتباهی بگیرد، تبعات تصمیماتش غیر قابل جبران است. ما به عنوان کارشناس مشاوره می‌گوییم 5 درصد طلاق ها واجب یا جایز است، اما 95 درصدشان بیهوده بوده و به خاطر بی‌تابی‌ها و تصمیم‌های غلطی است که آن‌ها می‌گیرند و در نهایت، باعث متلاشی شدن زندگی‌شان می‌شود. مثلاً مرد یا زن بی‌تاب و بی‌حوصله به امید اینکه راحت‌تر شود، زندگی شان را می‌پاشانند، ولی این اتفاق هرگز نمی‌افتد و طبق فرمایش حضرت اندوه‌شان بیشتر می‌شود. اما اگر بخواهی از مشکلات و غم‌هایت نجات پیدا کنی، در یکی از این دو حال است: اگر راهکار دارد، بنشین راهکارش را پیدا کن. مثلا با کارشناس یا مشاور صحبت کن. چون ممکن است درک خودت به آن نرسد ولی وقتی با کارشناس یا متخصص صحبت می‌کنی، راهش را پیدا و مشکلت را حل می‌کند. در صورت دوم؛ اگر در آن مشکل، راه یا چاره‌ای وجود نداشته باشد، صبر کن. مثلاً ممکن است زن و شوهری به نتیجه‌ای برسند که واقعاً نمی‌شود با هم زندگی کنند. کارشناس هم می‌گوید شما به درد هم نمی خورید. پس راهکار دیگری وجود ندارد و باید جدا شوند. حضرت می فرماید در اینجا باید حوصله و صبر کنی. با تلخی جام زهر سختی را بنوش. اما این را بدان وقتی غصه را با تلخی می‌خوری به کمالاتت اضافه می‌شود. به امام زین العابدین (علیه‌السلام) عرض کردند که عقل چیست؟ حضرت فرمود: «التَّجَرُّعُ لِلغُصَّةِ حَتّى تُنالَ الفُرصَةُ[3]؛  غم‌ها را جرعه جرعه نوشیدن تا به فرصت‌ها دست یافتن». یعنی در مقابل مصیبت‌ها عصبی و پرخاشگر نشوی، تعادلت به هم نریزد و بی‌تابی نکنی. جرعه جرعه غصه را بخور تا فرصت نجات و رستگاری پیدا کنی. مثلا کسی که پایش شکسته شده، باید به بیمارستان برود و اگر لازم باشد باید 6 ماه هم پایش در گچ بماند. دیگر چاره ای نیست. این اتفاقی است که افتاده. پس وقتی قضا آمد، باید صبر کنی. اما اگر جزع و فزع کنی، اعصاب خودت را خرد کنی، دائما ای کاش بگویی، تو را نابود می کند. در روایت نقل است: کلمه «ای کاش» نگوئید. چون تسلط و نفوذ شیطان بر انسان را بیشتر می‌کند. هیچ وقت نگویید: «ای کاش این طور می‌شد»، «اگر این‌طور می‌شد، بهتر بود» یا «ای کاش و ای کاش‌های دیگر». شیطان در قرآن کریم قسم یاد کرده که: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ[4]؛ سپس از پیش رو و از پشت سر به سراغشان می‌روم» دائما گذشته را به رخ انسان می‌کشد تا حسرت بخورد و خودش را ملامت کند. این بد است. چون شخصیتش تحقیر می‌شود. حتی اگر خود فرد هم در گذشته اشتباه کرده و به درد سر افتاده، به ازای آن خدا برایش کفاره قرار می‌دهد؛ پس نگذارید ذهنتان به گذشته برگردد. چون فشار قبر برایتان ذخیره می‌شود. اینکه بگویی؛ من اعصابم خرد است، دیوانه‌ام، طاقت ندارم، چرا این‌طوری شد، این‌ها همه از ناحیه شیطان است. با توبه و استغفار از خداوند همه را جبران کن. بنابراین، وقتی بلا آمد، آن بلا را در وجود خودت جذب کن و به (ما رأیت الا جمیلا؛ چیزی جز زیبائی ندیدم) تبدیل کن. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى ما زُوِیَ عَنكُم[5]؛ اگر آنچه را براى شما ذخیره شد، مى‌شناختید، بر آنچه از شما گرفته شده غمگین نمى‌شدید». آن چیزی که از دست ما می‌رود، نابودشدنی نیست، بلکه ذخیره آخرت می‌شود. پس آدم بی‌تاب، آدمی که یکسره یاد گذشته یا دلشوره‌های آینده را دارد، فشار قبر زیادی دارد. هم دنیا و هم  آخرتش نابود می‌شود. شناخت بلا و صبر بر آن نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ یَعْرِفِ الْبَلَاءَ یَصْبِرْ عَلَیْهِ وَ مَنْ لَا یَعْرِفْهُ یُنْكِرْهُ[6]؛ کسانی که بلا را می‌شناسند بر آن صبر می‌کنند، و آن كه نمى‌شناسد، آن را ناخوش مى‌دارد». مومن می‌داند بلا برای او چه خاصیتی دارد. اما افرادی که بلا را نمی‌شناسند، آن را دشمن می‌دانند؛ چون بی طاقتند. گاهی وقت‌ها اصل بلا خیلی اذیت کننده نیست. این ذهن ماست که یک بلا را صدبرابر می‌کند. علاوه بر آن، شیطان هم چند برابر می کند. یعنی از یک کاه، کوهی می سازد و آن را خراب می کند. لذا اگر کسی واقعیت بلا را بشناسد دیگر با آن دشمنی نمی‌کند و آن را مثل نعمت دریافت می کند. بلا و راحتی برای مومن فرقی نمی‌کند. هر چند شایسته است از خدا خوبی بخواهد. یعنی عافیت، طول عمر، خیر و برکت و پناه بردن به خدا از غم. اما اگر بلائی به او رسید، آن را هدیه‌ای از طرف خداوند بداند. حتی اگر در زندگی اشتباهی کرد، خودش را سرزنش نمی‌کند. نکته: انسان باید آگاه به این مسئله باشد که تقصیر را بپذیرد، عذرخواهی و حلالیت بگیرد اما توجه داشته باشد که نباید  شیطان او را فلج کند که دیگر نتواند زندگی خوب، آرام و شادی داشته باشد. پس خداوند تبارک و تعالی بنده مومنش را با بلا تغذیه می‌کند و رشدش می‌دهد. همانطور که مادر مهربان فرزندش را با شیر تغذیه می‌کند. صبر یا بی تابی؟ کدام بهتر است امیر کلام امیرالمومنین در جای دیگر ضمن اشاره به نکته‌ی لطیف دیگری می‌فرمایند: ««الجَزَعُ أتْعَبُ مِن الصَّبر[7]؛ بی‌تابی کردن سخت تر از صبر است». ما دو راه در برابر سختی‌ها داریم: 1. صبر 2. بی تابی.  کدام سخت‌تر است؟ در جواب باید بگوئیم صبر راحت تر از بی‌تابی کردن است. چون بی‌تابی فشار مصیبت را دوچندان می کند. فرمایشات حضرت، فرمول‌های بسیار مهمی است که ما باید در زندگی از آن بهره ببریم. همین که من بدانم برای هر بار زودرنجی، عصبانیت، غصه و غم به مدت طولانی، فشار قبر ذخیره می کنم، باعث می‌شود که من از آن‌ها فرار کنم و به سمت این فشارها نروم. نه اینکه قرص بخورم، افسرده بشوم. تحت درمان باشم و... . اگر ما یقین کنیم صبر بهتر است، برای همیشه شاد و آرام خواهیم بود. دقت کنید رمز شادی، ایمان است. چنانکه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «المومن دائم النشاط؛ مومن نشاطش دائمی است». آنجایی که ما کم می‌آوریم و غصه به سراغ ما می‌آید، برای این است که ایمان‌مان کم‌رنگ شده و به دادمان نمی‌رسد. پس مومن در سایه‌ی ایمان، شاد و آرام است.  صبر داروی تلخی است که انسان باید بخورد و خدا هم تلخی‌ها را برای درمان قرار داده. پس آدم عاقل کسی است که به سمت تلخی می‌رود اما بی تابی نمی‌کند. اصلاً همین تلخی‌هاست که عقل را زیاد یا کنترل می‌کند. با بی تابی مصیبتت دو چندان می شود حضرت امیر در فرمایش دیگری فرمودند: «المُصیبَةُ واحِدَةٌ، و إنْ جَزِعتَ صارَتِ اثْنتَینِ [8]؛ مصیبت یک چیز است وقتی که بی تابی کردی دوتا می‌شود». مصیبت یکی است وقتی که جزع کردی دو چندان می شود. پس بی‌تابی نکن. این که انسان در مصائب صبر کند و بیرون هم نریزد، این باعث سازندگی او می‌شود. گاهی لازم است انسان مسائلش را بگوید؛ چون تصمیم بر مداوا دارد. مثلاً از کسی کمک بگیرد یا عذری برای انجام ندادن بعضی از کارها دارد ولی بعضی وقت‌ها انسان باید تلخی سختی و بلا را نوش جان کند تا آن آثار و سازندگی خودش را بر جای بگذارد. [1] . تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص19. [2] . ری شهری، میزان الحکمه، ج3، ص63. [3] . مجلسی، بحارالانوار، ج1، ص 116. [4] . سوره اعراف/آیه 17. [5] . حسام‌الدین متقى هندى، كنزالعمال، ج 6، ص 614. [6] . مجلسی، بحارالانوار، ج82، ص104. [7]. ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص189. [8] . تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص86.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6025
زمان انتشار: 18 ژانویه 2017
| | | |
مراتب ارزش لذت های«حسی، وهمی، خیالی،عقلی و فوق عقلی»

بحث سعادت و شقاوت، جلسه4؛ 73/5/10

مراتب ارزش لذت های«حسی، وهمی، خیالی،عقلی و فوق عقلی»

برای این که بدانیم کدام یک از این لذت ها، بر دیگری برتری داشته و دارای قدر و قیمت بالاتری هستند، از نظرات شیخ الرئیس ابوعلی سینا استفاده می کنیم. در جلسه قبل تقسیم بندی لذات (حسی، وهمی، خیالی، عقلی و فوق عقلی) را بیان کردیم.

بوعلی در موضوع سرور و سعادت، بابی به نام «وهم و تنبیه» در فصل اول نمط هشتم کتاب «اشارات» دارد که می نویسد: « همانا به اذهان مردم عوام این مطلب پیشى مى‏ گیرد كه لذات عالى و قوى، لذات حسى هستند و غیر از این لذات حسی ضعیف هستند و كلها خیالات». یعنی در ذهن مردم این موضوع زود جا می افتد و به عنوان یک اعتقاد قبولش می کنند که عالیترین و قوی ترین لذات، لذات حسی هستند. درحالی که اینها صرفاً خیالات بوده و غیر از حقیقت هستند. گاهى بعضی از افراد عوام که قوه ی تشخیص هم دارند، باید پرسید که آیا لذت هایی مثل لذتهاى جنسى، خوردنیها و ... لذت هاى نهایی اند؟ با این پرسش باید آنها را آگاه کرد و متوجه ساخت که فقط این لذت ها لذت های نهایی نیستند. «مگر نه این است كه لذیذترین چیزى كه شما آن را مى‏ ستایید، خوشى‏ هاى جنسى و خوردنى ‏ها و چیزهایى همانند آنها هستند؟ با اینکه شما می دانید کسی که بتواند بر دیگرى غلبه نماید، گرچه در یك چیز بی ارزش مانند شطرنج و نرد باشد، چه بسا خوراكى یا خوشی جنسى به وى عرضه مى‏ شود و او در برابر لذتی که از یک پیروزى وهمى به دست مى ‏آورد، آن را رها ساخته و كنارش مى‏ گذارد». بوعلی می فرماید: اگر شما مى‏ گویید لذت جنسى و خورد و خوراك و ... بالاترین لذتها هستند؛ چرا بعضى‏ ها حاضرند در مسابقات ورزشى و مسابقات مختلف، براى غلبه برحریف و پیروزی، از لذتهای حسی چشم بپوشند. مثلاً دو نفر دارند شطرنج بازی می کنند و روی مهره ها و حرکت آنها تمرکز کرده اند که كدام مهره را تكان بدهند و مواظبند که حریف مهره اصلى‏ او را نزند تا او بتواند زودتر حریف را با كمترین حركات مات کند. حال اگر جلوی آنها انواع آب میوه ها و بهترین غذاها را بگذارند، می بینید که نمی خورند. تمام حواس آنها معطوف به بازی شطرنج است. مثال دیگر، شما مسابقات ورزشی را دیده اید، ورزشکاران از چند ماه جلوتر، برای مسابقات آماده می شوند. سراغ لذات حسی مثل خوردن و لذت جنسى نمى ‏روند. تمام همّ و غمشان این است که در مسابقه برنده شوند. حتى اگر در آن مسابقات شكست هم بخورند، باز ناراحتی ناشی از شکست برایشان قوی تر است. به طوری که تا مدتی اشتهایی برای خوردن غذا ندارند. این درحالی است که شکست و پیروزی یک امر وهمى است. گاهی شدت ناراحتی و یا شدت لذت و هیجان افراد، به قدری است که سکته می کنند و می میرند. پس از این نمونه ها می توان دریافت که «غلبه ی امر وهمى و خیالی بر امر حسى بیشتر است».  «گاهى به شخص سالمى كه خواهان پاكدامنى و ریاست است، خوردنى و لذت جنسى در حضور اطرافیان پیشنهاد مى ‏شود؛ ولى او به واسطه مراعات جاه و مقام خود، از آن لذتها دست بر می دارد. این نشانه آن است که مراعات جاه و مقام نزد وى، بالا تر و لذیذتر از خوردنى و خوشى جنسى است».  كسى كه پاكدامن است، شرمش مى ‏آید كه خودش را به آلودگى جنسى آلوده كند. برای او حفظ پاكدامنى خیلى مهم‏تر است از این كه خودش را با یك لذت جنسى که از نوع لذت های حسی است، آلوده کند. پس غلبه روح پاكدامنى بر لذت جنسى بیشتر است. حتی اگر این پاكدامنى یك امر مذهبى و الهى نباشد، شدت حیای بعضى ‏ها به قدری زیاد است كه اگر نیاز هم داشته باشند، پا جلو نمى ‏گذارند، چه در امر خوردنى و چه در امر جنسى. ممكن است کسی حیا هم نداشته باشد، پاكدامن هم نباشد، اتفاقاً آدم خیلى بدى هم باشد، اما در مقابل دوستان و اطرافیانش رعایت مى‏ كند و براى حفظ شخصیت و آبرویش دست به این كارهاى سبك نمى‏ زند. چرا رعایت می کند؟ چون حفظ شان و آبرو، از لذت جنسى و حسى بالاتر است.  مرحوم شیخ در مثالی مى‏ فرماید: «هرگاه بر مردان بخشنده و بزرگوار لذت یك بخشش پیش آید، آن را بر لذت هاى حیوانى رجحان مى‏ دهند همان لذتى كه مورد رقابت مردم واقع شده و در آن دیگران را بر خود مقدم مى‏ دارند، در حالى كه به سوى انعام و بخشش مى ‏شتابند». افراد كریم اینطور هستند. على‏(علیه السلام) مى‏ فرماید:« افراد كریم از اطعام لذت مى‏برند. ولی افراد پست و لعین از خوردن طعام لذت می برند». پس بعضى‏ ها از خوردن لذت مى ‏برند و بعضى‏ ها از خوراندن. مثل حاتم طایی که مسلمان هم نبود، اما شخصیت کریمی داشت. «و همچنین است حال بزرگ نفس با شرافت كه گرسنگى و تشنگى را در برابر آبرو خوار مى ‏شمارد». كسى كه نفسش بزرگ است و داراى روح بزرگى است، گرسنه و تشنه كه مى‏ شود، آبرویش را حفظ مى ‏كند و به گدایى نمى‏ افتد. در اسلام فقط یک جا اجازه دزدی داده شده و آن هم زمانی است که کسی از فرط گرسنگی در حال مرگ است، او اجازه دارد فقط به اندازه ای که از مرگ نجات یابد، دست به دزدی بزند. اما بعضى ‏ها خودشان را براى غذا ذلیل مى ‏كنند، در روایت هم داریم که برای یک مؤمن خیلی ناپسند است كه در او رغبت و میلی باشد كه او را ذلیل كند. پس«یك امر خیالى و وهمى مثل عزت  و آبرو، بالاتر از لذتهاى حسى است». «پیش این گونه مردان بلند همت، حرف از مرگ و هلاكت ناگهانى به هنگام مبارزه با هم آورد و حریف، ناچیز به شمار مى ‏آید» گاهی افراد بزرگ نفس و شریف این گونه هستند که وقتی با دشمن رو به رو می شوند، با اینکه می دانند کشته می شوند، اما نمی ترسند، خودشان را کوچک نمی کنند و پا به فرار نمی گذارند؛ می ایستند و مبارزه می کنند تا کشته شوند. این افراد اختصاص به مسلمان یا غیر مسلمان ندارند. در غیر مسلمانان نیز افرادی که روح بزرگ دارند، وجود دارد که تا پای کشته شدن می ایستند و صبر می کنند. ممکن است انگیزه الهی هم نداشته باشند. چه بسا شخص براى لذت ستایش شدن حتی بعد از مرگ، به تنهایى به لشكرى حمله مى‏ كند كه لذت ستایش كشته شدن را بعد از مرگ ببرد و این یك امر فطرى است که انسان باطناً و فطرتاً حیات پس از مرگ را قبول دارد، چه زبانی قبول كند و چه زبانی رد كند. رشته ی امور خیالی و وهمی سر دراز دارد و ما به اختصار چند مثال را بیان کردیم تا روشن شود که نباید در این گونه امور غرق شد. مشغول این امور شدن، جهنمی است که تمام عمر و هستی انسان را می سوزاند. چه امتیازاتی که از انسان فوت می شود؛ چه کمالاتی که از دست انسان می رود؛ چه محرومیت‏های ابدی كه برای انسان ایجاد می شود. چون به هر میلى كه دل خواهى سپرد                  از تو چیزى در نهان خواهند بُرد با مثال هایی که گفتیم ثابت کردیم که لذتهای باطنی (وهمی و خیالی) بر لذت های ظاهری (حسی) غلبه دارند. «و این تنها در نزد خردمندان نیست، بلکه در حیوانات نیز، این رجحان وجود دارد. برای این که برخی از سگ های شکاری چیزی را که در حال گرسنگی شکار کرده اند، برای صاحب خود نگه می دارند و بسا که شکار را برای او می برند و حیوانات شیرده بچه ‏هاى خود را بر خود مقدم مى‏ دارند و بسا كه در حمایت از بچه خود، بیشتر از حمایت خود به خطر مى‏ افتند». این امور باطنی (وهمی و خیالی) که گفته شد فقط مربوط به انسانها نیست، بلکه در حیوانات به ظاهر بی زبان هم وجود دارد. اینجا شیخ سگ شکاری را مثال می زند که چه بسا خود سگ گرسنه است، ولی شکار را می آورد و به صاحبش می دهد. یعنی لذت دست کشیدن روی سر و نوازش صاحبش برای سگ خیلی بالاتر از این است که آن شکار را بخورد. سگ حاضر است از خیلى از لذتهاى خود به خاطر صاحبش بگذرد، شب بیدارى بكشد، برای دفاع از صاحبش خود را به کشتن بدهد تا صاحبش را نجات دهد. حیوانات شیرده نیز این گونه اند، بچه ‏هاى خودشان را بر خود ترجیح می دهند. اگر خودش به خطر بیافتد، اینقدر تلاش نمى‏ كند، ولى خودش را به آب و آتش مى‏ زند تا بچه ‏اش را نجات دهد. «بنابراین وقتى كه لذات باطنى بزرگتر از لذتهاى ظاهرى باشد، هر چند كه لذت عقلى نباشد، پس سخن تو درباره لذت عقلى چگونه خواهد بود؟» یعنی اگر لذت وهمی و خیالی بالاتر از لذت حسی و جنسی و مادی است؛ قطعاً لذت های عقلی بالاترند. پس نباید مهر مادرى را فقط یک امر انسانى بدانیم، زیرا این حس در حیوانات هم هست. نباید لذات وهمى و خیالى را فقط امر انسانى و ارزش انسانی بدانیم، چون این لذات در حیوانات هم وجود دارد.  نتیجه این می شود که انسان تا وقتى که درگیر لذات وهمى و خیالى است، حیوان است و پست‏تر از حیوان، چون آن لذات را حیوانات هم دارند. یک استثناء وجود دارد که لازم است تذکر دهم و آن این است که رعایت این امور وهمی و خیالی، بعضی اوقات لازم است. چه زمانی لازم است؟ زمانی که انسان به امر خدا از موقعیت عقلى و فوق عقلى، از موقعیت دینى و الهى در یك موقعیت دیگر (وهمی و خیالی) قرار مى‏ گیرد؛ باید بعضى از امور وهمى و خیالى را به امر خدا رعایت كند و مواظب باشد که فریب نخورد. تا وقتى نفس‏مان مى‏ گوید و خودمان لذت می بریم، خیر. باید دقت کرد که دستور، دستور الهى باشد. امام باقر(علیه السلام) مى‏ فرماید: شیعیان ما در اجتماع از نظر ظاهر باید طورى بگردند كه نسبت به غیر شیعیان افت نداشته باشند. یعنى تحقیر نشوند؛ یك شیعه موهایش را خوب شانه كند؛ عطر استفاده كند؛ بهترین لباسها را بپوشد؛ روایت داریم که خود را براى برادرهایتان زیبا كنید، طورى كه براى غریبه‏ ها این كار را مى‏كنید. این دستور اگر به امر خدا باشد، ایرادی ندارد. یا در جای دیگر اسلام مى‏ گوید: تو که آیت الله هستی یا فلان شخصیت مهم هستی برای خدا در اتومبیل ضد گلوله بنشین‏، یا برای پذیرایی از مهمانان خارجی در کاخ بنشین، زیرا عقل آنها به چشم شان است، پس در چشم آنها خود را خوار و حقیر نشان نده‏. این مسائل، مسائل ویژه و خاصی هستند که در جای خودشان باید حتماً‌ رعایت شوند. گاهی انسان به خاطر خدا معذور است، مثلاً استاد در مقابل شاگرد معذوریت هایی دارد که باید رعایت شود و مسائلی از این قبیل که دستوراتش در اسلام هست و با امور وهمی و خیالی دیگر نباید آنها را اشتباه گرفت.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6024
زمان انتشار: 13 فوریه 2017
| | | |
(18) یکی از راه های شاد کردن دیگران، «مزاح و شوخی کردن» است

بحث شادی جلسه 18؛ 95/10/25

(18) یکی از راه های شاد کردن دیگران، «مزاح و شوخی کردن» است

از ویژگی های مؤمن، «شوخی کردن» است. در این خصوص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ= مؤمن، شوخ طبع و اهل بازی، و منافق، عبوس و خشمناک است».

چرا مؤمن همیشه شاد است «المومن دائم النشاط= نشاط مؤمن دائمی است». چرا مؤمن نشاط، شادی و آرامش دارد ؟ چون دغدغه اصلی و دلدادگی اش، «الله» است. او در مسیری قرار دارد که می خواهد شبیه خانواده آسمانی اش شود. برای مؤمن دغدغه های اقتصادی، بدنی‌، گیاهی،‌ ‌‌‌ اجتماعی، سیاسی و علمی، فقط حکم ابزار کار را دارد، نه هدف. هدف مؤمن فقط اینها نیست؛ بنابراین، برای اینها غصه ای ندارد و مسلط بر آنهاست. اما نوع غصه های مؤمن، از نوع غصه های انسانی است، نه از غصه های دنیایی؛ چون روحش آزاد است. اگر در  چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) کمبودی داشته باشد؛ یا آنها را از دست بدهد، چون اینها را برای خود امتیاز محسوب نمی کند، غصه ای هم نمی خورد.نه تنها غصه نمی خورد، بلکه فقدان هر یک از آنها را  ذخیره برای آخرتش می بیند. همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لَو تَعلَمونَ ما ذُخِرَ لَكُم ما حَزِنتُم عَلى ما زُوِیَ عَنكُم= اگر شما می دانستید برای شما چه چیزی ذخیره شده، هرگز برای چیزهایی که از آنها محروم شده اید، غصه نمی خوردید». بنابراین، مومن محرومیت ها را خوب و نعمت می داند و شکر خدا را می کند. مؤمن چون شخصیتش در دنیا با خانواده آسمانی اش پیوند دارد، هیچ وقت خود را تنها نمی بیند که بودن یا نبودن کسی در زندگی، برایش معنا یا بی معنا شود. او خود را  بی کس و کار نمی داند و بی هدف و بی برنامه نیست. چون با خانواده آسمانی اش زندگی می کند.  غصه و اضطراب زمانی سراغ آدمی می آید که یادش برود چه کسی است و فکر کند فقط یک خانم یا یک آقاست و فقط دلبستگی به بخش جنسیتی و زمینی اش داشته باشد. مثلا غصه ی مال یا بدن و زیبایی اندام یا تجملات یا مسائل طبیعی، حیوانی، یا مسائل فکری را بخورد. اما هیچ کدام از اینها مؤمن را اذیت نمی کند.  اگر مؤمن دلبستگی اصلی خودش را حفظ کند. به تعبیر پیامبر اکرم روز به روز به شادی و آرامشش اضافه می شود. اینجاست که حضرت می فرماید: «مؤمن همیشه اهل شوخی و بازی است». شوخی در سیره پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام خود پیغمبر در مسابقات مختلف و ورزشی سالم مثل تیراندازی، اسب سواری و شتر سواری، شرکت می کردند. برد و باخت هم داشتند. در اسلام برد و باخت در همین سه چیز اشکال ندارد:  شنا، اسب سواری که حالا اسمش را رانندگی گذاشته اند و دیگری تیراندازی. در کافی داریم که معمر بن خلال به امام کاظم (علیه السلام) عرض می کند که فدایت شوم عده ای دور همدیگر می نشینند و شوخی می کنند. اشکالی دارد؟ حضرت فرمود: نه هیچ اشکالی ندارد. بعد حضرت فرمود:  اگر در آن باطل و فحش و آزار و تحقیر و مسخره کردن کسی نباشد، شوخی، عیبی ندارد.» راه تقرب و محبوب شدن نزد خدا، فقط عبادت نیست. شما اگر بتوانید انسان ها را بخندانید یک نوع عبادت است که مایه قرب انسان به خدا می شود. چنانکه امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «خداوند کسی را که در میان جمع، بدون ناسزاگویی شوخی کند، دوست دارد». «شوخی کردن» هنر است. در روایت داریم «در بهشت خانه ای به نام شادی است. در آنجا کسی را راه نمی دهند مگر این که بتواند بچه ها را شاد کند». این یک عبادت است که انسان به آن توجه نموده و قصد آن را کند.  امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «ما مِنْ مُؤْمِنٍ الَّا وَ فِیهِ دُعابَةٌ، قُلْتُ وَ مَا الدُّعابَةُ؟ قالَ الْمَزاحُ= هیچ مؤمنى نیست مگر این كه در او دعابه وجود دارد. راوى مى‌گوید: سؤال كردم دعابه چیست؟ فرمود: مزاح است». از این تعبیر استفاده مى‌شود که هیچ مؤمنی نیست که سهمی از شوخ طبعی در او نباشد. آنهایی که شوخ طبع نیستند، یعنی هنوز اتصال به خدا پیدا نکرده اند. ایمان شان ضعیف است که خندان، شاد و شوخ نیستند. امام صادق (علیه السلام) از یکی اصحاب شان سؤال می کند: «كَیْفَ مُدَاعَبَةُ بَعْضِكُمْ بَعْضاً؟ قُلْتُ: قَلِیلٌ، قَالَ: فَلَا تَفْعَلُوا و لقد كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله یُداعِبُ الرّجُلَ یُریدُ أن یَسُرَّهُ = با یكدیگر شوخى مى كنید؟ عرض كردم: كم. فرمود: این گونه نباشید؛ زیرا شوخى از خوش خویى است و تو بدان وسیله، برادرت را شاد مى سازى. پیغمبر هر وقت می خواست کسی را شاد کند، با او شوخی می کرد». بنابراین، «شوخی» یک عبادت خیلی مهم و بزرگ در زندگی است. حال اگر کسی به خانه شما آمد یا بر آدم مریضی وارد شدید؛ اگر غمگین باشد، در آن لحظه باید شادش کنید. بهترین راه شادی این است که شوخی کنید. خدا مؤمن عبوس را دوست ندارد و از آدمی که همیشه جدی است، خوشش نمی آید.  کارهای چنین آدمی بیشتر گره می خورد. آدم باید فضایی برای شوخی و خنده داشته باشد. شوخی و مزاح جزء نیازهای ضروری انسان است. روح که آزاد می شود، انبساط می آورد. افرادی که راضی هستند و شکر دارند، اینها همیشه آدم های شادی هستند. هم دنیای شان قشنگی دارد و هم آخرت زیبایی دارند. کسانی که دائما نگرانی دارند و سختگیری می کنند، آنها همیشه گرفتارند که نه دنیای شان خوب خواهد بود نه آخرت شان.  نمونه هایی از مزاح های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  پیرزنی آمد نزد پیامبر و گفت یا رسول الل! دعا کن من بروم بهشت. پیامبر فرمود پیرزنها بهشت نمی روند. پیرزن ناراحت شد و غصه خورد. حضرت فرمود: یعنی جوان می شوند و به بهشت می روند. زید بن اسلم می گوید: زنی با پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) در مورد شوهرش سخن گفت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درخصوص نشانی شوهر آن زن فرمود: «همانی كه در چشمش سفیدی هست؟ زن گفت نه، در چشمش هیچ سفیدی نیست. سپس برای شوهرش گفته پیامبر را نقل كرد. شوهرش گفت: مگر نمی بینی سفیدی چشم من بیشتر از سیاهی آن است. فردی آمد پیش پیامبر و گفت: یک مرکب بده من سوارش شوم. حضرت فرمود: خوب یک بچه شتر می دهم سوار شو. گفت: بچه شتر را چه کنم؟ چطوری سوارش شوم. حضرت فرمود: مگر بچه شتر را غیر از مادرش می زاید، یعنی من به تو شتر می دهم بچه اش هم مال تو.

فیلم

1 - مناسب نمایش در موبایل
2 - مناسب نمایش در موبایل

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6023
زمان انتشار: 17 ژانویه 2017
| | | |
انسان لذتها را با «غریزه» و مصلحت ها را با «عقل» در می یابد

بحث سعادت و شقاوت، جلسه3؛ 73/5/3

انسان لذتها را با «غریزه» و مصلحت ها را با «عقل» در می یابد

در جهان بينى اسلامى برای انسان يك نقطه شروع به نام تولد و نقطه ديگرى به نام انتقال، مرگ یا وفات وجود دارد. مرگ یا وفات، یعنی «تحویل»، تحویل زمانی است که ملائکه انسان را تحویل می گیرند. یعنی انسان وارد جهان برزخ می گردد. یك نقطه‏ اى هم هست به نام قيامت و بعد از آن ادامه زندگى به صورت بى‏ نهايت چه در بهشت و چه در جهنم. اين نمودار يك انسان است. انسان در این چرخه ی زندگی خود، یا به تعبیری قوس نزول و صعود خود، دارای امیال و لذاتی است که دسته ای از آن مربوط به بخش دنیایی زندگی انسان و دسته ی دیگر مربوط به زندگی اخروی و جاودانه ی اوست.

در جلسه قبل گفتیم «سعادت با لذت مساوی نیست» و برای اثبات آن، 4 دلیل را بیان کردیم: 1. محورى كه «رنج و سختى» یا «لذت» به دور آن مى‏ چرخد، محور «طبع» و «خوش آمدن» انسان است. 2. معیار «سعادت و خوشبختی» و « شقاوت و بدبختی»، «مصلحت» است. 3. لذت بخش بودن و رنج آور بودن یک چیز، مربوط به عضوی از اعضای انسان، یا استعدادی از استعدادهای انسان است. اما «سعادت و بدبختى» فقط به اینها محدود نمی شود، بلکه كل وجود انسان را در بر مى گیرد. 4. «مطبوع بودن یا نبودن» مختص زمان حال است، اما «مصلحت بودن یا نبودن» مربوط به زمان حال و آینده است. در توضیح عامل شماره 4  می گوییم: در جهان بینی اسلامی منظور از «آینده»، «بی نهایت» و «ابدیت» است. «آینده» یعنی هر چه که می آید، نقطه مقابلِ «رونده»‌ است. یعنی انسان تا ابد زنده است و نابودی و مرگ ندارد. وقتی صحبت از مصلحت و آینده انسان می شود، منظور هم آینده ی دنیایی و هم آینده ی اخروی اوست. حتی در جهان بینی مادی هم كه مقیاس فقط یك مقیاس مادى است، منظور از آینده، همان عمر دنیاست. یعنی انسان را در همین محدوده عمر دنیا می بینند که بعد از مرگ نابود می شود. در اینجا هم همان حکم مصلحت صادق است، ولی با نگاه محدودِ مادی و دنیایی. عامل دیگر که در این موضوع دخیل است عامل پنجم است: 5- انسان لذتها را با «غریزه» و مصلحت ها را با «عقل» در می یابد انسان لذت ها را با كمك «غریزه» دریافت مى ‏كند. انسان در «غریزه» با حیوان مساوی است. عامل كشف لذت و انتخابِ «لذت های حیوانی» در انسان، غریزه ی اوست. در تقسیم بندی لذت ها، ما «لذت های حیوانی» و «لذت های انسانی» داریم. اینها را توضیح خواهیم داد. آن كه مى‏ گوید: آمپول نزن؛ عمل جراحى نکن؛ بیمارستان نرو؛ نخوردن نه؛ لذت نبردن نه؛ آن غریزه انسان است. جنبه حیوانى ما مى‏ گوید: من تحمل ندارم جلوى شكمم را نگه دارم؛ من تحمل روزه گرفتن را ندارم؛ من نمى ‏توانم صبح بلند شوم، از خوابم بزنم نماز بخوانم؛ من نمى ‏توانم فلان لذتى را که حتی حرام است نبرم؛ اینجا انتخاب‏گر و طرف انتخابِ لذت، یا طرفى كه از بعضى از محدودیت‏ها و رنج‏ هاى بدنى فرار مى‏ كند، غریزه است. مثل یك حیوان، حیوان طبیعتاً این گونه است، حیوان طبیعتاً لذت‏خواه است و از رنج و درد و الم فرار مى ‏كند؛ از محدودیت خوشش نمى ‏آید. انتخاب «مصلحت»، با كمك «عقل» است. در تشخیص مصلحت، انسان نه از غریزه، بلکه از عقل استفاده مى‏ كند. بنابراین، جاهایی كه بین لذت و مصلحت تعارض هست، بین غریزه و عقل انسان هم تعارض ایجاد می شود. عقل به او مى ‏گوید: «اگر این كار را نكنى، محكوم هستى و كل وجودت به خطر مى ‏افتد». غریزه مى‏ گوید: «ول كن بابا! دلت خوش است. همین حال را بچسب و شاد باش». عقل مى‏ گوید: «تو الان بیمارى قند دارى، اگر بخواهى شیرینى زیاد مصرف كنى، در آینده دچار كورى خواهى شد، یا باعث قطع عضوت می شود». ولی غریزه می گوید: «شیرینى بخور، شاید زنده نماندى از كجا معلوم زنده باشى، حیف نیست شیرینى به این خوشمزگی را نخورى؟». آنجا كه انسان مى ‏گوید، من شیرینى نمى‏ خورم تا كل بدنم محفوظ باشد و در آینده منجر به كورى و قطع عضوم نشود، آنجا عقل دارد این حکم را می دهد. اما آنجا كه انسان اسیر است و نمى‏ تواند كنترل كند، دست درازى مى‏ كند، نفس‏چرانى مى‏ كند، چشمش را نمى‏ تواند كنترل كند، گوشش را نمى ‏تواند كنترل كند، اینجا انسان تحت تأثیر غریزه است. پس وقتی انسان اسیر لذت شد، با حیوان مساوى مى ‏شود. چون انتخاب لذت با غریزه است و انسان در غریزه با حیوان مشترك است. آنجایى كه انسان دنبال مصلحت است، آینده را در نظر مى‏ گیرد و در آنجا از حیوان فاصله مى ‏گیرد. وقتى مى ‏گوییم آینده، منظور ما آینده دنیایی نیست. چون حیوانات هم آینده دنیایى‏شان را مى ‏توانند در نظر بگیرند؛ مثلاً  مورچه كار مى ‏كند، زحمت مى‏ كشد، از تن‏پرورى و پرخورى و بى‏ كارى پرهیز مى‏ كند، تابستان حسابى كار مى‏ كند و براى زمستان پس‏ انداز مى‏ كند. كسى كه مى‏ گوید من الان به فكر باشم كه 50 سال یا 60 سال دیگر بهره ‏بردارى كنم تا فرزندم استفاده ببرد؛ بعداً بى‏ پول نشوم و مشكل نداشته باشم. به این فرد نمی توانیم بگوییم «انسان». تشخیص انسانیت با این معیار ممكن نیست؛ چون این تشخیص در حیوانات هم هست. پس نتیجه این شد که انسان نمی تواند با غریزه خودش دنبال سعادت بگردد، اگر هم دنبال سعادت باشد، به آن نمی رسد. ممکن است به لذت جویی و کام جویی برسد. ولی ما ثابت کردیم که لذت همیشه برابر با سعادت نیست. چه بسا برابر با شقاوت و بدبختى باشد. پس باید با عقل و فوق عقل به دنبال سعادت بگردیم. حال اگر كسى فقط لذت هاى حیوانى را لذت دانست و بالاترین لذتها براى او لذت هاى حیوانى بود، او هرگز نمى‏ تواند مطابق سعادت عمل كند و به خوشبختى برسد. چون لذت دیگرى نمى‏ شناسد و اسیر لذت حیوانی است. ما در جلسه اول گفتیم که انسانها همه به دنبال سعادت هستند؛ همه حب نفس دارند؛ همه عاشق سعادت هستند. اما باید دید كدام راه به سعادت ختم مى‏ شود. تقسیم بندی لذات در جهان بینى اسلامى برای انسان یك نقطه شروع به نام تولد و نقطه دیگرى به نام انتقال، مرگ یا وفات وجود دارد. مرگ یا وفات، یعنی «تحویل»، تحویل زمانی است که ملائکه انسان را تحویل می گیرند. یعنی انسان وارد جهان برزخ می گردد. یك نقطه‏ اى هم هست به نام قیامت و بعد از آن ادامه زندگى به صورت بى ‏نهایت چه در بهشت و چه در جهنم. این نمودار یك انسان است. انسان در این چرخه ی زندگی خود، یا به تعبیری قوس نزول و صعود خود، دارای امیال و لذاتی است که دسته ای از آن مربوط به بخش دنیایی زندگی انسان و دسته ی دیگر مربوط به زندگی اخروی و جاودانه ی اوست. بر همین اساس، لذات را به دسته های زیر تقسیم بندی می کنند:  1) لذات حسى) در این لذت ها انسان با حیوان برابر است. مثلاً بوییدن، لذت جنسی، خوردن، خوابیدن، آشامیدن، و لمس کردن، یعنی لذتى كه انسان از راه پوست مى ‏برد. مثلاً شما گرمتان است و با وزیدن هواى خنك با پوست تان لذت می برید. اینها لذات حسى و حیوانى و غریزى هستند كه انسان و حیوان در آن با هم مشترکند.  2) لذات خیالى و وهمی) لذات خیالى و وهمى لذاتى هستند كه انسان از طریق درون خودش آن را درک می کند، این لذات هم جنبه غریزى دارند. مثلاً لذت ریاست، انسان در جایی رئیس بشود، خیالش ارضا مى ‏شود كه من رئیس هستم و دیگران مرئوس من هستند. من دستور می دهم و تحویلم می گیرند و ... و چیزهایى كه در بین غالب رؤسا رایج است. مثل برترى طلبی، غلبه بر دیگران، خود برتربینى، در صدر نشستن، قهرمانى. مثلا ما در مسابقه برنده شویم و تیم ما ببرد. این گونه امور، لذت های وهمى دارند. در این گونه لذات، انسان در خیال و وهم خودش لذت مى‏ برد. اول بودن، مشهور بودن، مورد توجه بودن و مسایلى از این قبیل، امور خیالى و وهمی هستند. در لذات خیالی و وهمی نیز انسان برابر با حیوان است.  3) لذات عقلى) نمونه لذات عقلى «علم» است. انسان كسب علم مى ‏كند. چیزى را یاد مى‏ گیرد و به دانشش افزوده مى ‏شود. لذت مى‏ برد که در جلسه ‏اى شركت ‏كند. رفته رفته به معلوماتش اضافه مى‏ شود و در كلاس مدرسه مثلاً ریاضیات یا علومش قوى مى‏ شود. در دانشگاه نیز، رشته ‏هاى مختلف قوانین و فرمولهاى حاكم بر جهان را یاد مى گیرد و از این جهت قوی می شود و احساس تكامل و رشد مى ‏كند. این لذت عقلى است و انسان از اینجا به بعد، با حیوان فاصله مى‏ گیرد. اما لذت عقلى یك شرط دارد. شرط آن این است كه در استخدام خیال و وهم قرار نگیرد. یعنى بعضى ‏ها دانش را دوست دارند. از كتاب خواندن، مطالعه، دانش‏ آموزى، دانش‏جویى، تحصیل، تدریس و علم خوششان مى‏ آید و علم را براى علم مى ‏خواهند. این افراد از لذات عقلى بهره می برند، مثل دانشمندانى كه در طول تاریخ، خود فروش نبوده اند و به خاطر مطامع دنیایى دنبال علم نبودند. اما بعضى‏ ها فقط برای ارضای لذات خیالی و وهمی شان دنبال علم و تحصیلات می روند. در دانشگاه درس مى‏ خوانند كه لیسانس بگیرند، دكتر شوند، فوق لیسانس بگیرند. این کار را می کنند تا از طریق مدرك تحصیلى شان پول بیشترى تحصیل كنند؛ از طریق علم و تحصیلات، اتومبیل قشنگ‏ترى بخرند؛ خانه زیبایی در بالای شهر بخرند؛ لباس قشنگ‏تر و شیك‏ترى بخرند و پُز بیشترى بدهند. یعنى علم را در استخدام حس و خیال مى ‏گیرند و به علم خیانت مى‏ كنند. علم را كه در مراتب عالى‏ ترى نسبت به اینها قرار دارد، تا مرتبه حیوانیت پایین می کشند. این می شود علمى كه اسیر وهم و خیال است، علمى كه اسیر حیوانیت است. 5) لذت فوق عقلی) لذت فوق عقلى، لذتی است كه انسان از ارتباط با بى ‏نهایت می برد. یعنى به بى‏ نهایت، كمال مطلق، وجود مطلق، آفریننده خودش با خداوند تبارك و تعالى وصل می شود. وقتى احساس مى‏ كند كه دارد نزدیك به خدا مى‏ شود و می تواند با او سخن بگوید، لذت می برد. از این که می تواند دوست خدا شود، سرباز خدا شود، لذت می برد و می گوید:«اللهم اجعلنى من جندك = خدایا مرا از سربازان خودت قرار ده»، «و اجعلنى من اولیائك = خدایا! مرا از دوستانت قرار بده؛ و اجعلنى من حزبك= خدایا مرا از حزب خودت قرار ده ». یعنی او دلش می خواهد به معنى واقعى در حزب خدا باشد؛ سرباز امام زمان (علیه السلام) باشد، سرباز سیدالشهدا باشد و به خداوند تبارك و تعالى قرب پیدا كند؛ رشد معنوى پیدا كند و با ابدیت پیوند بخورد. او از اینها لذت می برد. «لذت فوق عقل» مثل لذتی است که انسان از عبادت و معنویت از قرآن و ارزش های انسانی می برد. لذت خواندن دعای کمیل‏، زیارت عاشورا، دعای توسل، حرم حضرت امام رضا (علیه السلام)، حرم حضرت عبدالعظیم‏(علیه السلام)، نماز شب، همه این لذت ها فوق عقلی اند.   در 8 سال دفاع مقدس بچه بسیجی هایی داشتیم  که نصف شب از چادر بیرون می آمدند و در دل شب در گوشه ای از بیابان با خدا به راز و نیاز می پرداختند. مثل یک قطره ای بودند که وقتی به دریا می پیوستند، احساس می کردند که وجودشان دریایی است. مسلم بود که آنها در آن تاریکی شب با بی نهایت مطلق ارتباط می گرفتند و از این ارتباط و هم صحبتی لذت می بردند. لحظات مرگ بچه بسیجى‏ ها دیدنى بود. در آن لحظات «یا فاطمة الزهرا (علیها السلام)» مى‏ گفتند. اسم مادرشان را صدا مى‏ كردند، اسم سیدالشهدا و حضرت زینب ‏(علیهما السلام) را مى‏ گفتند. نبى اكرم (‏صلى الله علیه وآله) فرمود:« کل احد یموت عطشان الا ذاكر اللَّه= هر شخصى تشنه مى ‏میرد، مگر ذاکر خدا». تشنه مى‏ میرد، یعنی نه این که آب مى‏ خواهد؛ یعنى با روح تشنه می میرد. یعنی اینجا روح به كام خودش نرسیده؛ روح هنوز چیزى مى ‏خواهد تا آرام شود، اما آن را نیافته است. برای همین تشنه می میرد. در طول تاریخ بشر، نمی توان انسانی را پیدا کرد که در دنیا بگوید: «من راضی هستم؛ من هیچ چیز دیگری نمی خواهم». یعنی همه تشنه بودند و چیزهایی را می خواستند، حتی پیرترین شان. وقتى مى‏ رفتى سراغشان، مى‏ دیدى كه چقدر آرزو دارند؛ چه برنامه‏ هایى دارند. جسمش نمى‏ كشد، اما روحش جوان شده و مى‏ خواهد. یكى از دلایلى كه «تجرد نفس» را اثبات مى‏ كنند و می گویند که نفس، غیر از بدن است و مادى نیست؛ همین است که وقتی بدن پیر می شود، نفس جوان مى گردد. نکته بعدی در مورد تقسیم ‏بندى لذات، این است كه كدام یک از این لذات، قوى‏ تر هستند؟ بماند جلسه آینده چون اگر این را تشخیص ندهیم بعد در تصمیم ‏گیرى ‏هاى خودمان در ارزیابى خودمان و ارزیابى دیگران دچار اشتباه مى شویم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6022
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
فقرات زیارت جامعه کبیره پله های صعود به مقام محمود هستند

بحث مقام محمود جلسه 16

فقرات زیارت جامعه کبیره پله های صعود به مقام محمود هستند

مقامی که معصومین (علیهم السلام) به عنوان مقام پسندیده برای ما می طلبند و اذن و اجازه داده اند که در زیارت عاشورا از خود خداوند بخواهیم تجلیات دنیایی دارد. یعنی صرف اینکه آن مقام را آن بالا ببینیم کافی نیست. باید در همین دنیا به این ریسمان ها و دستگیره ها وصل شویم. مقداری از این مصادیق را با استفاده از فقرات زیارت جامعه کبیره خواندیم. در ادامه نیز به فقرات دیگری از جامعه کبیره اشاره می کنیم:

«لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ = ملتجى و پناهنده به قبر شمایم»، «مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ= خواهنده شفاعت به درگاه خداى عزّ و جلّ به وسیله شما مى باشم» مقام امام یعنی این ها، امام هدف نیست، امام تو را به خدا می رساند و از خودش رد می کند. «وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَیْهِ = و به سوى او به سبب شما تقرّب مى جویم»، یعنی نمی توانی در سیر عرفان، معصوم را حذف کنی، یا با حذف ولایت سراغ توحید بروی، این فکر خام است. امکان ندارد بدون پیامبر و آل کسی به توحید حقیقی برسد. «وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَ حَوَائِجِی وَ إِرَادَتِی فِی كُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی = مقدّم كننده شما پیش روی خواسته ام و حاجاتم و ارادتم در همه احوال و امورم»، یعنی خیلی شرافت می خواهد که وقتی به یک نفر می گویند، آرزوهایت را فهرست کن یا اولین آرزویت را بنویس، اولین آرزویش بودن با امام زمان در دنیا و آخرت باشد. گاهی شما چیزی شنیدید مثل الان که بنده این حرفها را اینجا می گویم و شما می شنوی و آرزویت را می نویسی. اما یک وقتی است که این آرزو از نهاد خودت بیرون می آید و سفت و محکم در فهرست آرزوهایت می نویسی که آرزوی من این است که در دنیا و آخرت با امام زمانم باشم. تا این را نوشتی از تو امتحان می گیرند. زمانی این نوشتن صادقانه است که تو حاضر باشی هر شهوت و مقام دیگر را فدای این آرزویت کنی. هر چیزی دیگر را حاضر باشی بدهی، ولی این را حاضر نباشی بدهی. ببینید چسبندگی و توسل به معصوم این گونه است، که آدم بچسبد به معصوم، و هرگز رهایش نکند، «فِی كُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی» شما در همه ی حالت هایم در همه ی کارهایم جلوتر از همه هستید. «مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلانِیَتِكُمْ وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ مُفَوِّضٌ فِی ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَیْكُمْ وَ مُسَلِّمٌ فِیهِ مَعَكُمْ = به نهان و آشكارتان، و حاضر و غائبتان، و اوّل و آخرتان ایمان دارم، و در همه اینها واگذارنده كار به شمایم، و در اینها به همراه شما تسلیم هستم». همه چیزم را به شما سپردم با شما زندگی می کنم، می دانم شما رفیق های خوبی هستید و هرگز من را فراموش نمی کنید و من را رها نمی کنید و به فکر من هستید. من زمان هایی که در حال گناه بودم، در غفلت بودم شما من را فراموش نکردید. وقتی که من داشتم از شما فرار می کردم، جلوی من ایستادید و یک دفعه در حال گناه و معصیت و فرار سر از آغوش گرم شما درآوردم. زمانهایی که من شما را فراموش کرده بودم و شهوت ها و آرزوهای دیگری داشتم، دستِ دعای شما برای من بالا بود و دعا می کردید و می گفتید: خدایا فرزندم، فرزندم، فرزندم... ، اما حالا از شما فرار نمی کنم، فرار مال زمان جاهلیتم بود. حالا که شما را پیدا کرده ام، شما شراب من هستید، مگر می شود شما را فراموش کنم؟ من و انکار شراب این چه حکایت باشد               غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد تا به غایت ره میخانه نمی دانستم                      ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد شما میخانه ی من هستید، میکده ی من هستید، ساقی من هستید. خدا ساقی ما است، «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا = و پروردگارشان باده‏ اى پاك به آنان مى ‏نوشاند» (انسان/21). خدا هیچ شرابی قوی تر، پاک کننده تر، مست کننده تر، شادی آورتر و به رقص آورتر از محمد و آل محمد (علیهم السلام) به کسی نداده است. ما نمی فهمیم که اهل بیت قرار است با ما چه کار کنند، خدا قرار است با ما چه کار کند. حضرت علی (علیه السلام) چه قدر زیبا در نهج البلاغه می فرماید: هر وقت با پدیده ای یا مسئله ای روبه رو می شوید، می خواهید بدانید، آخر قضیه چی می شود به اولش نگاه کنید. ما وقتی به خودمان نگاه می کنیم، می بینیم ما آدم های خوبی نیستیم، ولی می بینیم که چه قدر از ما پذیرائی می کنند، چه قدر مهربانی و نوازش نثار ما می کنند. کجاها ما را راه داده اند، در چه کاخ هایی در چه قصرهای بهشتی ما را می آورند. یکی از بزرگان در مورد یکی از سرلشگرهای یک کشور عربی که سنی هم بود، صحبت می کرد، این سرلشگر فوت می کند و کسی او را در خواب می بیند، می پرسد در چه وضعیتی هستی؟ می گوید: امام حسین نجاتم داد. می پرسد: چگونه؟ گفت: من یک روز که از ارتشم سان می دیدم با خودم گفتم، چه می شد، اگر این ارتش روز عاشورا هم می بود، من هم دمار از یزیدی ها درمی آوردم. ببینید یک نیّت باعث می شود که آن طرف دست آدم را بگیرند. ما خیلی باید شکر کنیم که خدا دل های ما را نرم کرده و محبت پیامبر و آل محمد (صلی الله علیه و آله) را در دل ما قرار داده است. ما را شیفته ی آن ها کرده و آن ها را پدر و مادر ما قرار داده است. خداوند قبل از اینکه ما را بیافریند، اول این 14 نور را به عنوان پشتیبان ما آفرید، آن هم با عاطفه ی میلیاردها برابر بزرگ تر از عاطفه ی پدر و مادرهایمان. شکرِ وجود مقدس رحمةٌ العالمین پیامبر عزیز و زیبا و مهربان ما پیامبر لطیف و شیرین و نمکی که فرشته ها روز قیامت به حضرت می گویند، تو اصلاً اجازه ندادی، هیچ سهمی از غضب خدا برای امتت باشد، نگذاشتی یک ذره از آتش غضب به امتت برسد. «وَ قَلْبِی لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْیِی لَكُمْ تَبَعٌ = قلبم تسلیم شما است رأی و نظرم تابع شما است»، « نُصْرَتِی لَكُمْ مُعَدَّةٌ = و یارى ام براى شما مهیّاست»، خیلی حرف بزرگ است، یعنی همه ی وجودم برای شما است، وقف شما است. یعنی من واقعاً بی دریغ هر جا بدانم، باری زمین مانده می روم و برمی دارم، امام زمانم! شما هرگز نخواهی دید که من در کمک کردن به تو و برطرف کردن موانع ظهورت و برای پیروزی تو تردید به خود راه بدهم. من اصلاً برای خودم شأنی قائل نیستم، من یک سرباز خدمتکارم؛ من یک فرزند وفادار به تو هستم؛ هر جا بدانم پدرم احتیاج به کمک دارد، بدون این که برای خودم شأنی در نظر بگیرم، کمک می کنم. باید مثل ذکر «لا اله الا الله»، ذکر صلوات، مثل ذکر تسبیحات اربعه، تسبیح دستمان بگیریم و بگوییم: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» و بعد مرتب تکرار کنیم: «و نصرتی لکم مؤده و نصرتی لکم مؤده...= من آماده ی خدمت به شما هستم». تمام نصرت من برای شما آماده است.   اگر می دانی در وجودت مقاومت است، بخل داری، صفاتی داری که نمی گذارد وقف باشی، همه را بشکن، چون همه اش جهنم هستند. همین بُخلِ حسنات باعث می شود که از آن منبر فاصله بگیری. امام زمان علیه السلام در صحنه ی قیامت به دل هایتان خیلی نگاه می کند تا ببیند چه قدر شیفتگی در دل شماست. تا چه زمانی یاری و نصرت من برای شما آماده است؟ تا زمانی که خدا دینش را با شما احیاء کند. «حَتَّى یُحْیِیَ اللَّهُ تَعَالَى دِینَهُ بِكُمْ = تا زمانى كه خدا دینش را به وسیله شما زنده كند»، «وَ یَرُدَّكُمْ فِی أَیَّامِهِ = و شما را در ایّامش بازگرداند» همه شما را دوباره روی زمین برگرداند. «ایام الله» یعنی روزی که خدا تجلّی می کند. بشر هیچ روزی در تاریخ بزرگ تر از مبعث پیامبر و پیامبران و هیچ روزی بزرگ تر از میلاد ائمه و از همه مهم تر هیچ روزی مهم تر از روز «ظهور حجت الله الاعظم» ندارد. «وَ یُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ = و براى عدالتش آشكارتان نماید»، شما را برای تجلی عدل خود ظاهر کند. «وَ یُمَكِّنَكُمْ فِی أَرْضِهِ = و در زمینش پابر جایتان فرماید» و حکومت زمین را به شما بسپارد. پس از همین حالا تا آن موقع فقط با شما هستم با هیچ کسی دیگر نیستم. «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ غَیْرِكُم = پس با شمایم با شما، نه با غیر شما». تمام فلسفه حیاتم، نفس کشیدن با شماست، هوس هیچ کس دیگری را ندارم، هوس هیچ شأن و رتبه، محبوبیت، مقام و شهرتی را ندارم فقط می خواهم شما من را دوست داشته باشید. در زیارت امام رضا (علیه السلام) قسمت آخر که می خواهی وداع کنی، می گوییم: «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُم»، آقا! من را مورد همّ خودتان قرار دهید، به من فکر کنید. «وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ» من را در حزب خودتان ثبت نام کنید. وداع و خداحافظی است، دارید از پیش امام رضا (علیه السلام) می آیید، ولی دغدغه دارید که نکند یک دفعه به من نگاه نکنند. چه وداع قشنگی است. «آمَنْتُ بِكُمْ وَ تَوَلَّیْتُ آخِرَكُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّیَاطِینِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِینَ لَكُمْ، الْجَاحِدِینَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِینَ مِنْ وِلایَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِینَ لِإِرْثِكُمْ وَ الشَّاكِّینَ فِیكُمْ = به شما ایمان آوردم، آخرى شما را دوست دارم، همانطور كه اوّلین شما را دوست داشتم، به سوى خدا از دشمنانتان بیزارى مى جویم و نیز بیزارى نمودم از جبت و طاغوت و شیاطین و گروهشان، آن ستم كنندگان به شما، من از همه شان برائت می جویم از شیطان و حزب شیطان، آن ستم كنندگان به شما، و منكران حقّتان، و خارج شدگان از ولایتتان، و غصب كنندگان میراثتان، و شك كنندگان در حقانیت تان». ارث شما حاکمیت بر جهان است و من از آنهایی که این ارث را از شما گرفتند، بیزارم. در اول زیارت عاشورا را داریم: «فلعن الله امةً دفعتکم عغن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکُم التی رتبکُم الله». « مِنْ كُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَكُمْ = و از هر آنچه به غیر شما وارد در دین شده و از دین نیست»، از هر دسته ای غیر از دسته ی شما بیزارم، من فقط حزب شما را دوست دارم. «وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ = و از هر اطاعت شده اى جز شما». این هم خیلی حرف بزرگی است، من از هر کسی که «مطاع» یعنی فرمانروا است و از او اطاعت می شود، بیزارم. یادتان باشد! بچه ی شیعه از هیچ کسی جز پیامبر و آلش نباید فرمان ببرد. «وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ= و از رهبرانى كه مردم را به آتش دوزخ مى خوانند». از همه ی امامانی که من را به جهنم می برند، بیزارم. من با آن امام ها نمی توانم زندگی کنم. در این اجتماع ائمه کفر و مصادیقش خیلی زیاد هستند. باید آنها را بشناسیم. خیلی از ما ادعا می کنیم که اهل بیت امامان ما هستند، اما در واقع این گونه نیست. یک سری به عروسی هایمان بزنیم، به جشن هایمان، به معاملات اقتصادی مان، به وضع حساب سال خمسی مان، به زکات مان به زیارت رفتن هایمان نگاه کنیم. ببینیم با چه فرهنگی داریم زندگی می کنیم؟ «فَثَبَّتَنِیَ اللَّهُ أَبَدا، مَا حَیِیتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ = پس خدا همیشه پابرجایم بدارد، تا كه زنده ام بر مولات و محبّت و دین شما»، خدا نکند من از شما جدا شوم، خدا نکند من از شما غافل شوم. عزیزان! باشکوه ترین شیرین ترین، شاد ترین، مهم ترین، سرنوشت سازترین لحظه ی عمر ما لحظه وفات است که این جا بدنت را رها می کنی. قشنگ تر از این ما نداریم. چه قدر خوب است این لحظه، وقتی اهل بیت به قلبت نگاه می کنند که داری منتقل می شوی، به آن طرف متولد می شوی، ببینند که تو یک پارچه سوز و عشق به آن ها هستی. چه قدر این لحظه قشنگ است که ببینند تو تا آخرین لحظه، خسته ی خدمت به آنها و دلخوش به لقاء آن ها هستی و جز به این فکر نمی کنی. «وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِینِكُمْ وَ وَفَّقَنِی لِطَاعَتِكُمْ وَ رَزَقَنِی شَفَاعَتَكُمْ = تا كه زنده ام بر مولات و محبّت و دین شما، و به اطاعت از شما موفّقم فرماید، و شفاعت شما را نصیبم كند»، خدا محبّت شما را از من نگیرد و از دین شما جدایم نکند. خدا من را موفق کند، مطیع شما باشم و شفاعت شما را روزی من کند. حالا به این آرزو دقت کنید، «وَ جَعَلَنِی مِنْ خِیَارِ مَوَالِیكُمْ التَّابِعِینَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ = و مرا از برگزیدگان دوستان قرار دهد، و از پیروى كنندگان نسبت به آنچه شما به آن دعوت كردید» من نه فقط از دوستان شما باشم، بلکه از بهترین دوستان شما باشم. خوشا به حال کسی که اهل بیت بگویند، او از بهترین دوستان ماست. «التَّابِعِینَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ» تابع آن چیزهایی هستم که شما به آن دعوت می کنید. «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ یَسْلُكُ سَبِیلَكُمْ = و مرا از آنانى قرار دهد كه از آثار شما متابعت مى كنند و به راه شما مى روند»، «مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَكُمْ» را به چند طریق معنا کرده است: یکی این است که، من آثار و افکار شما را برای دیگران نقل کنم. احکامی که شما یاد دادید و آموزه های شما را برای مردم بگویم؛ این مقام بزرگی است که هرکدام از شما می توانید در نشر آثار اهل بیت داشته باشید. می خواهم از کسانی باشم که اسم شما را در دنیا فریاد بزنم. «وَ یَهْتَدِی بِهُدَاكُمْ وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِكُمْ وَ یَكِرُّ فِی رَجْعَتِكُمْ وَ یُمَلَّكُ فِی دَوْلَتِكُمْ = و به هدایت شما هدایت مى جویند، و در گروه شما محشور مى شوند، و در زمان رجعت تان دوباره به دنیا بازمى گردد، و در دولت شما به فرمانروایى می رسند»، من می خواهم همراه شما و در گروه شما محشور شوم. من آرزو دارم موقعی که مُردم و به برزخ منتقل شدم، تا شما ظهور کردید و برگشتید، من هم برگردم؛ به آرزوها دقت کنید! یعنی من نمی توانم در بهشت بمانم، وقتی می بینم شما روی زمین هستید. من دوست دارم پیش شما برگردم. دوست دارم با شما زندگی کنم و با شما بمیرم. هر جا که هستید، من می خواهم با شما آن جا باشم. اگر دنیا است در دنیا، اگر بهشت است در بهشت. فکر چه کسی به اینجاها می رسد؟ حتی برای آن لحظه ای که در برزخ و در بهشت هستیم، فکر کرده اند. یک دفعه خبردار می شوی، امام زمانت ظهور کرده است یک دفعه دلت می طپد و می گویی: «ای کاش من الان پیش امام زمانم بودم». می گوید: کاری ندارد، دعا کن، تو را می گردانیم. چه کسی چنین عشقی دارد و چه کسی چنین دلتنگی دارد، که در بهشت می گوید من نمی توانم بهشت را تحمل کنم؟ عاشق های خیلی حرفه ای چنین عشقی دارند. من می خواهم وقتی شما حاکم جهان هستید، من به دست شما به حاکمیت و مقام برسم. خیلی قشنگ است که امام زمان به تو بگوید: عزیز من، پسرم!  تو برو حاکمیت این منطقه را به عهده بگیر؛ تو برو رئیس این قسمت باش. من مقام های دنیایی را با هوس های غیر شما نمی خواهم. من اگر مقام دنیایی هم بخواهم، می خواهم فقط به نفع شما استفاده کنم. دعوت به خودم نمی کنم، دعوت به شما می کنم. اگر کسی در جایی  رئیس یا مدیر می شود، نماینده ی مجلس می شود، رئیس جمهور می شود، وزیر می شود، اگر غیر از این عمل کند، باخته است. باید در خدمت اهداف امام زمان باشد. «وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِكُمْ وَ یُمَكَّنُ فِی أَیَّامِكُمْ وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَدا بِرُؤْیَتِكُمْ = و در دوران سلامت كامل شما مفتخر مى گردند، و در روزگار شما اقتدار مى یابند، و فردا چشمشان به دیدار شما روشن مى شود». من می خواهم در زمان شما به قدرت برسم و چشم هایم به روی مبارک شما روشن باشد، همه شما را ببینم. «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی = پدر و مادر و جان و خانواده و مالم فداى شما»، این سخن عشق است که نامکرر است. هرچه بگوییم کم گفته ایم. علی علیه السلام فرمود: که فقط ما را خدا نگویید، هر چه بگویید، کم گفتید. یعنی ما را از خدایی پایین بیاورید، هر چه مدح ما را بگویید، کم است. کی می تواند به کُنه این ها برسد؟ حالا متوجه می شویم که وقتی می گوییم: «ایبلغنی المقام المحمود لکم عندالله = من می خواهم به آن مقام محمودی که شما نزد خدا دارید برسم» این آرزو چه آرزوی قشنگ و بزرگی است.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed