www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6862
زمان انتشار: 6 می 2017
| |
پاداش و گناه کسی که به گیاه، حیوان، حتی انسان کافر یا مؤمن مظلوم یاری برساند یا نه، متفاوت است

خانواده آسمانی (جلسه 469) ؛ 96/2/14

پاداش و گناه کسی که به گیاه، حیوان، حتی انسان کافر یا مؤمن مظلوم یاری برساند یا نه، متفاوت است

کمک به یک گیاه یا حیوان یا انسان مظلوم، حتی اگر کافر باشد، نزد خدا دارای پاداش است، اما پاداش کمک به مؤمن مظلوم، از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجد الحرام برتر است. یک پاداش چنین کسی، یاری خدا در دنیا و آخرت و ثابت قدم ماندن در پل صراط است. همچنین گناه و جزای کسی که به هریک از اینها، به ویژه مؤمن مظلوم یاری نرساند و او را تنها بگذارد، متفاوت است و برحسب درجه و ارزش هریک محاسبه خواهد شد. مثلا جزای کمک نکردن به مومن مظلوم، این است که از یاری خدا محروم می ماند. این رفتارها براساس خروجی نفس انجام می شود و حاصل آن است. یعنی هر چه انسان خروجی خوب یا بد داشته باشد، ثواب و عقاب و هم نتیجه عملی دارد.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «ما مِنْ مُؤْمِنٍ یُعینُ مُؤْمِناً مَظْلُوماً الَّا كانَ افْضَلُ مِنْ صِیامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكافِهِ فىِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَنْصُرُ أَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا وَ نَصَرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ أَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا خَذَلَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ= هیچ مؤمنى، مؤمن ستمدیده‌اى را یارى نمى‌رساند، مگر این كه عمل او، برتر از یك ماه روزه و اعتكاف در مسجدالحرام باشد و هیچ مؤمنى نیست كه بتواند برادر خود را یارى رساند و یاری‌اش دهد، مگر این كه خداوند در دنیا و آخرت او را یارى كند. هیچ مؤمنى برادر دینى خود را در حالى‌كه توانایى یارى‌اش را دارد، تنها و بى‌یاور نخواهد گذاشت، مگر آن كه خداوند او را در دنیا و آخرت تنها و بى‌یاور مى‌گرداند». کمک به دیگران از دستورات موکد دین است. به ویژه کمک به مؤمن مظلوم که تاکید زیادی بر آن شده است. مؤمن کسی است که در هنگام استمداد برادرش، او را یاری کند. گاهی کاری از دست انسان ساخته نیست، در این صورت او تکلیفی ندارد. اما اگر توانی در برآوردن نیاز دیگران دارد، و عمل هم می کند، خدا پاداش عظیمی که نصیب او می کند، این است که در دنیا و آخرت او را همراهی می کند. هر رفتاری که در لحظه وفات و بعد از آن توسط خدا و فرشتگانش با ما می شود، بستگی به نوع رفتار ما با دیگران در دنیا دارد. این قاعده مهمی است. پس اگر دوست داری در لحظه وفات، استقبال خوبی از شما بشود، در دنیا بندگان خدا را مورد اکرام و احترام قرار بده، لغزش های دیگران را ندید بگیر و به دنبال عیب مردم نباش. اما کسی که به دنبال سرزنش دیگران و رسوا کردن مردم با بیان عیوب آنها است، معنایش این است که خداوند به دنبال رسوا کردن اوست. این رابطه عِلی و معلولی است. بنابراین، هر کاری از دستتان می آید برای دیگران انجام دهید. شایسته نیست که مسلمان یا مؤمنی خودش بیاید از شما درخواست کمک کند. بهتر است شما نیاز او را بشناسید و  به او پیشنهاد کمک بدهید. این ما هستیم که در آخرت به یاری خداوند نیاز داریم. شرط این یاری، کمک کردن به دیگران است. كسانى كه نسبت به كمك و یارى ستمدیدگان، بی تفاوت هستند، خدا هم در دنیا رهایشان می کند. در نتیجه به مصیبت، گره، تنهائی و بدبختی گرفتار می شوند و در آخرت هم تنها هستند. یکی از دردهایی که بر جهنمیان سخت است، این است که هر چه آنها فریاد می کنند، کسی به فریاد آنها توجهی نمی کند. انگار کسی آنها را نمی شناسد و نمی بیند. پس اگر دوست نداری در لحظه مرگ و برزخ تنها نباشی، بندگان خدا را در سختی ها تنها نگذار. مؤمنین با هم یکی هستند. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[1]= در حقیقت مؤمنان با هم برادرند». همه ما از یک ریشه هستیم. در بخش فوق انسانی و فوق عقلی زن و مرد نداریم. امروزه متاسفانه بی غیرتی، بی حیایی، بی توجهی و بی رحمی در جامعه بسیار دیده می شود. افراد با وجود این که می بینند مردم مشکل دارند، ولی به روی خود نمی آورند. بعضی ها آنقدر بی رحم می شوند که با اموالشان به دیگران پز می دهند و خوشحال از این فخرفروشی هستند. درحالی که پز دادن و فخرفروشی در هر شأنی (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و حتی فوق عقلی) انسان را گرفتار خواهد کرد. چون به نوعی شرک محسوب می شود. مظلوم را یاری کنید تا در پل صراط نلغزید نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: خداوند عزّ و جلّ به داوود (علیه السلام) وحى فرمود : «یا داوودَ! إنّه لَیسَ مِن عَبدٍ یُعِینُ مَظلوما أو یَمشِی مَعهُ فی مَظلِمَتِهِ إلّا اُثَبِّتُ قَدَمَیهِ یَومَ تَزِلُّ الأقدامُ= اى داوود! هیچ بنده اى نیست كه ستمدیده اى را یارى رساند یا در ستمى كه بر او رفته با او همدردى كند، مگر این كه گام هاى او را در آن روزى كه گامها مى لغزد، استوار نگه مى دارم». فردی که همیشه اهل خیر و یاری است و به دیگران کمک می کند، در روزی که قدم ها در صراط می لغزد، او در امان است. چون او همیشه منشأ امید، قدرت و یار دیگران بود. پس خدا هم به او آبرو، عزت و قدرت و امنیت در دنیا و آخرت می دهد. اما آدمی که خودخواه و خودشیفته است، خیرش به کسی نمی رسد و پشتیبان کسی نیست، وجودش همچون مردابی است که در آن گرفتار می شود. مهم این است که انسان در نداری به دیگران عطا کند. مثلا تماس تلفنی، راهنمائی کردن، سر زدن، جستجو کردن و... پس کمترین کاری که می توانیم، انجام دهیم، همدردی  و همدلی است. یادمان باشد: هر کس سراغ شما آمد، از باب امتحان است. نقش «نیت» در بهشتی و دوزخی بودن انسان انسان با نیت هایش وارد بهشت می شود. چون نیت خروجی نفس انسان است. فردی که  نیت می کند که اگر توان داشت، فلان کار را می کرد، خدا ثواب آن را در نامه اعمال او می نویسد. به خاطر همین از خدا بخواهیم تا همیشه بالاترین نیت ها را داشته باشیم. آنچه انسان با نیت هایش می تواند به آنها برسد، بیش از آن چیزی است که با عملش می تواند برسد. انسانی که اهل خیر و عمل است، روحش نورانی می شود و می تواند درجات خوبی کسب کند. علامت صدق در نیت این است که اگر کسی بتواند،‌ کاری را انجام دهد، انجام می دهد و دروغ نمی گوید. پس این خیلی ارزشمند است.   آدرس فایل در بانک اطلاعات: کمک به مظلوم - نیت [1] . سوره حجرات/آیه 10.

صوت

1 - پاداش و گناه کسی که به گیاه، حیوان، حتی انسان کافر یا مؤمن مظلوم یاری برساند یا نه، متفاوت است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6856
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
(جلسه3):جریان اسماء الهی در تمام امور عالم ساری و جاری است

موانع دعا(3)؛ 85/4/3برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه3):جریان اسماء الهی در تمام امور عالم ساری و جاری است

در بخش های قبل دانستیم که زبان قرآن و ادعیه زبان عرفان است، از این رو، تمام امور خلقت را به اسماء الهی انتساب می دهند. هیچ اتفاق کلی و جزئی در عالم نمی افتد، مگر به وسیله اسماء الهی.

اگر در محاورات روزمره دقت کرده باشید، مثلاً وقتی اتفاقی می افتد، یا با یک پدیده ی عجیب روبه رو می شویم، یا یک درخت تنومند می بینیم، عوام می گویند: «قدرت خدا را دیدی؟» یا «قدرت خدا چه کرده!»، این «حکمت خداست». یا وقتی که با سرنگون شدنِ طاغوت یا ظالمی می گوییم: «دست انتقام الهی است». منظور این است که ما نباید فقط در موارد خاص و خیلی برجسته بگوییم قدرت خدا، حکمت خدا، دست انتقام الهی؛ بلکه باید در تمام امور روزمره جریان اسماء الهی را ببینیم. خداوند دائماً در قرآن خود را با اسامی مختلف می شناساند که ما بدانیم، این اسم یک جریان است و دارد در عالم کار می کند. به اسامی که در آخر آیات آورده شده اند، باید دقت کرد که این اسم با متن آیه چه نسبتی دارد. به طور مثال، اگر متن آیه راجع به نزول عذاب باشد، آیه با «ان الله عزیز» به پایان می رسد و به این معناست که عزت خداوند اجازه ی غلبه ی دشمن را نمی دهد و کسی نمی تواند بر خدا تسلطی پیدا کند. در دعای کمیل می خوانیم: « وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْءٍ؛ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتِی لاَ یَقُومُ لَهَا شَیْ‏ءٌ؛ وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتِی مَلَأَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ = و به توانایى بى‏حدت که بر هر چیز مسلط و قاهر است؛ و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است؛ و به عظمت و بزرگیت که سراسر عالم را مشحون کرده است». انسان در همه ی اشیاء اعم از ریز و درشت عالم عظمت را می بیند. شما با دیدن بال مگس عظمت را می بینی؛ در یک قطره آب، یک اتم و یک مولکول عظمت خداوند را می بینید. اگر انسان درست فکر کند و بیندیشد، متوجه می شود که عظمت یعنی چه؟ اینجاست که انسان شبیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) شده و در هر شی کوچکی عظمت خداوند را می بیند. هر وقت نگاه های ما با نگاه خدا و معصومین (علیهم السلام) یکی شد، ما شبیه خدا شده ایم و آرام آرام آن اسم در ما تجلی می یابد و این یعنی «تقرب». یعنی وقتی می گویم: «وَ بِقُوَّتِکَ» باید «قوت» را بشناسم و همه موجودات را مقهور خداوند ببینم و بدانم که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند از قدرت خداوند تخلف کند. «وَ بِعَظَمَتِکَ» باید بدانم هیچ جایی نیست که خالی از عظمت خداوند باشد. امروز در علوم جدید یک میلیاردم متر را محاسبه می کنند. «وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ = و به نامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است»، یعنی شما دست روی هر شی ای بگذارید، حتی اگر یک میلیاردم متر هم باشد، باز می بینید که چند اسم از اسماء خداوند در آن کار کرده است. وقتی که شما به یک گل نگاه می کنید، یعنی به چند اسم نگاه می کنید. اسم هایی مثل، «جمیل»، «قادر»، «جلال»، «لطیف»، «خالق»، «مصور»، «مرید» در گل تجلی کرده و توانسته آن را بسازد. نگاه به آفرینش خداوند امام سجاد (علیه السلام) را به مناجات وا می داشت جالب است وقتی امام سجاد (علیه السلام) به ابر نگاه می کند، شروع به مناجات می کند:«وأنزل علینا نفع هذه السحائب و برکتها واصرف عنا أذاها = خدا یا برکت و نفع این ابر ها را بر ما فرو فرست و اذیت و ضرر آنها را از ما برگردان». یک آدم با عظمتی مثل امام سجاد علیه السلام وقتی چشمش به ابر می خورد، خدا را می بیند و شروع به مناجات می کند. ما به ابر، آب، ماه و ... نگاه می کنیم چه می بینیم؟ حضرت چقدر زیبا در یک روز طوفانی که باران شدیدی می بارد و رعد و برق می زند، با خداوند مناجات می کند: «خدایا به درستی که این دو ( ابر و برق) دو نشانه از نشانه های تو اند و دو کمک حال از یاوران تو اند که در انجام اوامر تو پیشی می گیرند، با رحمتی نافع یا بلایی ضرر زننده». رعد و برق اسم فرشته هاست. ما فرشته ی باران داریم که با هر دانه باران فرشته ای می آید، یعنی تعداد قطرات باران حساب شده و مشخص است. حضرت می فرماید:«با رحمتی نافع یا بلایی ضرر رساننده، پس به سبب آنها باران زیان زننده بر ما فرو مفرست و جامه ی گرفتاری بر ما مپوشان». باران هایی که سیل و در نتیجه تلفات و کشتار به بار می آورند.   زمام امور همه مخلوقات در دست خداست اگر قرار است کاری انجام شود، باید خدا بخواهد. در دعا داریم «ای کسی که زمام امور همه ی موجودات، ریسمان همه ی آنها به دست توست». پول و برکت و روزی دست خداست. فردی به آقای بهلول گفت: آقا ما خرج مان از درآمد مان بیشتر است. ایشان در جواب گفت: فضولی نکنید، کاری به این نداشته باشید. همه چیز در دست خداست. به حضرت عرض کرد، آقا من وظیفه ام در مورد کسبِ روزی چیست؟ حضرت فرمود: وظیفه ات همین است که صبح بیایی مغازه ات را باز کنی. «به درستی که بی نیاز کسی است که تو او را بی نیاز کرده باشی و سالم کسی است که تو او را حفظ کنی». خدا رحمت کند شهید دستغیب را، داستان زیبایی بیان می کنند: آقایی می بیند که عقربی با عجله دارد می رود. او نیز به تعقیب عقرب راه می افتد و می بیند که عقرب دم رودخانه ایستاد. قورباغه ای آمد و پشتش را به این عقرب کرد و عقرب سوار قورباغه شد، قورباغه شنا کرد و عقرب را در آن سمت رودخانه گذاشت. این شخص هم از رودخانه رد شد، برای این که ببیند عقرب کجا می رود. گفت: دیدم یک نفر آنجا خوابیده و یک مار هم رویش نشسته بود، عقرب سمت مار رفت و آن را نیش زد و کشت و برگشت. طوفان شن طبس یادتان هست؟ یا سگی که کودتای نوژه را لو داد را یادتان هست؟ امام فرمود: «شنها مامور خدا بودند. سگ مامور خدا بود.» خلقِ «شب» و «روز» نشانه ی دیگری از جریان اسماء الهی است « الْحَمْدُ لِلّهِ الّذِی خَلَقَ اللّیْلَ وَ النّهَارَ بِقُوّتِهِ وَ مَیّزَ بَیْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لِكُلّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَدّاً مَحْدُوداً = حمد و ستایش از آن خدایی است که شب و روز را به قوت خود خلق کرد و با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت و برای هر یک اندازه ای معین قرار داد». آیا تا به حال شده، هنگام فرارسیدن شب و روز خدا را حمد کنیم؟ هزاران سال است، دانشمندان در مطالعه شب و روز و آثار آنها مانده اند. مثلاً در قطب 6 ماه شب است و 6 ماه روز. برای همین است که حضرت می فرماید: «وَ مَیّزَ بَیْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ= و با قدرت خود بین آن دو جدایی انداخت»، یعنی میلیارد ها میلیارد موجود و روابط در کارند تا شب، شب شود و روز، روز شود و در عین حال از نظر علمی قابل محاسبه هم باشند، برهمین اساس است که زمان های اذان، طلوع و غروب خورشید را محاسبه می کنند.   «فخلق لهم اللیل لیسكنوا فیه من حركات التعب = پس شب را برای بندگان آفرید تا در آن از حرکات رنج‌آور و فعالیت‌های آزاردهنده بیاسایند»[1]. واقعاً، تا حالا شده ما از خدا به خاطر این کار تشکر کنیم و یا به اثرات آرام بخشی خواب فکر کنیم؟ تا حالا یک شب بی خوابی به سرتان زده تا ببینید بی خوابی یعنی چی؟ بعد صبح که می خواهی بروی دنبال کار و زندگی ات، درس، مغازه، شغل و دانشگاه و ... می بینی که بدنت کوفته ی کوفته است. نه درس را می فهمی؛ نه حوصله کار داری. بعضی از عزیزان می گویند: ما خیلی زود خسته می شویم؛ خستگی مفرط داریم. اولین سوالی که از این عزیزان می پرسم این است که شما قیلوله (خواب نیمروزی) دارید یا ندارید؟ خواب نیمروزی جزء رموز مهم سلامتی است. شما وقتی خواب نیمروزی داشته باشید، اگر قرار است 15 سال بعد سکته کنید، دیگر سکته نمی کنید. آدم نیم ساعت یا 20 دقیقه در روز بخوابد خوب است. با استثنا کاری نداریم. ممکن است، زمانی انسان مهمان داشته باشد، درس و امتحان داشته و یا کاری مهم برایش پیش آمده باشد و مجبور باشد بیدار بماند. امام امت سلام الله تعالی با این که شاید 4 ساعت بیشتر نمی خوابید، ولی حتما باید بعد از ظهر می خوابید و جالب است که امام برای همان یک ربع هم که می خواست بخوابد، رخت خواب می انداخت. اگر خواب نیمروزی نداشته باشی. زود پیر می شوی، استعدادت زود از بین می رود. عوارض خیلی زیادی در بدنت دارد. حال فکر کنید، کسی که شب هم نتواند بخوابد، چه بر سرش می آید. «وَ خَلَقَ لَهُمُ‏ النَّهارَ مُبْصِراً لِیبْتَغُوا فِیهِ مِنْ فَضْلِهِ؛ وَ لِیتَسَبَّبُوا إِلَی رِزْقِهِ، وَ یسْرَحُوا فِی أَرْضِهِ، طَلَباً لِمَا فِیهِ نَیلُ الْعَاجِلِ مِنْ دُنْیاهُمْ، وَ دَرَک الْآجِلِ فِی أُخْرَاهُمْ= و روز را بینایی‌بخش قرار داد تا در آن به جستجوی فضل حق برخیزند و به رزق و روزی او دست یابند و در زمین او در پی سود برای گذرای دنیا و ادراک نفع دائمی آن جهان به راه افتند.».[2]این فرمایشات حضرت استاد حفظه الله تعالی خیلی مهم است:« ملاحظه می شود که در این فرازها هر حرکت و سکونی به طور مستقیم در نظام عالم منسوب به حضرت ربوبی است، یعنی خداوند و کل تاثیرات به جعل و قرار داد دستگاه علیم و حکیم نسبت داده شده است». سعی کنید به هر شی ای به خصوص خودتان، پوست تان، بند انگشت تان، ناخن تان، چشم تان، به یک کودک که نگاه می کنید، دقت کنید که خالق آن خداست. آن وقت آدم باید احمق باشد که با این خدا در بیفتد. خیلی خوب است که آدم بترسد و بی مهابا هر کاری را انجام ندهد. مواظب باشد که معصیت خدا را نکند. باید دقت کنیم که اسماء الهی در سراسر عالم جریان دارد. همه چیز حساب و کتاب دارد، ما آزاد نیستیم که هر کاری دل مان خواست بکنیم و با هر کس هر طور دل مان خواست رفتار کنیم. نباید راحت به یک نفر فحش بدهی؛ راحت به کسی تهمت بزنی؛ راحت کسی را مسخره کنی؛ فکر می کنی حساب و کتاب ندارد؟ راحت دست روی شخصی بلند می کنی. همان دستی که روی او بلند کردی و به سر و صورتش زدی، با تو کاری می کند که تا آخر عمر مایه ی زجرت شود. ممکن است دستت عفونت کند و یا فلج شود. رمز شادی و آرامش همین است که من بگویم: خدایا من از خودم هیچ چیز ندارم. عرضه هم ندارم، نمی دانم باید چه کار کنم. تو بگو من باید چه کار کنم؟ هر چه تو بگویی: خدایا من همان را انجام می دهم. در این صورت تو با فرمول های خدا کار می کنی، با دستورات خدا بچه داری می کنی. غصه هم نمی خوری و می دانی داری درست عمل می کنی. حضرت امام ره فرمود: خدا منشاء کار است، خدا کارگر است. دائما در حال خلق کردن است. در حکمت متعالیه در جای خودش ثابت شده که خداوند یک موجود را خلقش نمی کند و کوکش نمی کند و سپس در زمانی او را بمیراند. بلکه شما در هر لحظه می میرید و زنده می شوید. یعنی دمش آن به آن است. مثل صورت ذهنی که وقتی می خواهی یک تصویر را نگه داری، خودت باید دائما از روحت به او عنایت کنی تا بماند. به محض این که عنایت نکنی از بین می رود. خداوند دارد ما را این طوری اداره می کند. آن به آن، لحظه به لحظه دارد به موجودات حیات می دهد. نه این که حیات بدهد و بگوید حالا زنده باشد، هر وقت خواستم روحش را می گیرم، نه. این مرگ و حیات دائما دارد اتفاق می افتد. حضرت جبرئیل و عزرائیل و اسرافیل علیهم السلام و دیگر فرشته ها دائما دارند کار می کنند. حضرت عزرائیل علیه السلام با انصار و اعوانش در این دنیا مشغول کارند و تمام گلها، حیوانات به وسیله عزرائیل و انصارش قبضِ روح می شوند. معصومین علیهم السلام نفس اسماء الهی هستند حضرات معصومین علیهم السلام خود را مظهر اسماء الهی، بلکه در بعضی روایات خود را نفس اسماء حسنای الهی می دانند. یعنی خودِ معصوم، اسمِ خداست و این نکته ی خیلی مهم و قابل توجهی است. خداوند در اولین تجلی خود 14 نور اهل بیت علیهم السلام را خلق کرده است. تمام خلقت های بعدی از اینهاست. برای همین هم امیرالمومنین و امام زمان علیهم السلام هر دو فرموده اند: «نحن صنائع و ربنا و الخلق بعد صائعنا= ما ساخته ی خداییم، ولی مردم ساخته ی ما هستند». در اصول کافی آمده است که خداوند از حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه چیزهایی را خلق کرده است و همینطور از امام حسن علیه السلام چه چیزهایی را خلق کرده است؟ از کدام یک از معصومین بهشت را خلق کرده است؟ آسمان و زمین از کدام یک از اینها خلق شده اند؟ به هر حال دریافت حقیقت اسماء، غیر از تصور ذهنی و فکری است. دریافت قدرت مطلق و علم مطلقه و عظمت تامّه ی حضرت (حق) رب برای حضرت معصومین علیهم السلام به طور شهودی و وقوف و شعور محض برای عالم غیب است که از سنخ گفتنی ها و شنیدنی ها نیست؛ بلکه دریافتی خاص، خاصِ آن بزرگواران بوده است. یعنی «نوع نگاه معصوم» و ما باید به این نوع نگاه نزدیک شویم که وقتی به یک گل، پشه، درخت، کودک، خنده، گریه، ابر و باد، قطره ی آب، رودخانه نگاه می کنیم، متوجه باشیم که چه قدر از اسماء در حال کار کردن هستند. آنان در واقع متن عالم اسمای الهی و اسم اعظم او هستند. [1] - دعای ششم صحیفه سجادیه. [2] - همان. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6846
زمان انتشار: 3 می 2017
| |
(جلسه 7) حالات معصومین نسبت به حق تعالی

موانع دعا(7)؛ 85/6/25 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه 7) حالات معصومین نسبت به حق تعالی

در بحث مقصد دوم درباره ی حالات معصومین «علیهم السلام» نسبت به حق تعالی به نکاتی اشاره شد. نکته اول این بود که ما هر عظمتی که برای اهل بیت «علیهم السلام» می شناسیم، از خداست. معصومین «علیهم السلام» خود را بهتر از هر کسی می شناسند، اما چون عمیق ترین و بالاترین شناخت را به خداوند دارند، خود را ارتباط محض و عین ربط به حق تعالی می بینند که اگر عنایت حق تعالی قطع شود، هیچ چیز وجود نخواهد داشت.

دومین نکته آن است که (قرب حضرت خداوندی، «جل و جلاله» و دریافت آن عظمتِ بی حد و حصر و آن اقیانوس غیر متناهی و قدرت مطلقه و علم غیر متناهی و سیطره ی عظیم و احاطه ی ربانی و ربط محضِ ماسوی چنان عقل را می سازد که اگر طول دهر را سجده کند، یا با مژگان چشم خود کوه را از جای بکند، در مقابل عظمت بی پایان حق، کمترین کاری بر خود نمی بیند و پیوسته حقارت و بیچارگی خود را در یاد دارد و محال است آن را از یاد ببرد). تعابیر «عظمت بی حد و حصر»، «اقیانوس غیر متناهی»، « قدرت مطلقه » و «علم غیر متناهی» و «سیطره ی عظیم» و «احاطه ربانی» و «ربط محض ماسوی»، همان عظمت است. آثار اسم عظیم در خودسازی و جبران گذشته ی انسان تفکر در عظمت حق تعالی، در های بسیاری را به روی انسان باز می کند. تفکر در عظمت خداوند، عبادت مخلصین است. آدم های خاص به این فکر می افتند که مقداری از وقت خود را در شبانه روز اختصاص به عظمت خداوند بدهند و با اسم عظیم حق تعالی محشور و مانوس باشند، این آثار و برکات بسیاری دارد. اگر کسی بخواهد راه مطمئن، قوی و سریع و کوتاهی برای خودسازی پیدا  کند تا بتواند گذشته ی عمر خود را جبران کند و از دیگران سبقت بگیرد، اگر کسی بخواهد بیماری هایش علاج پیدا کند و ظرفیت و نشاط عبادی و روحی در زندگی و کار و خدمت به اسلام و مسلمین و امام زمان « علیه السلام » زیاد شود، باید به عظمت خداوند و اسم عظیم حق تعالی تفکر و تعمق داشته باشد و مدتی با این اسم محشور باشد. تا همان حالتی که برای معصوم پیش می آید، برای او نیز پیش آید. یعنی روح قدرت زیادی پیدا می کند، زدگی و خستگی ندارد و اشتهایش برای ارتباط با حق تعالی زیاد می شود. در عبادت، ذکر، خلوت و کار و فعالیت در راه خداوند، ظرفیتش وسیع شده و نشاط پیدا خواهد کرد.  تجلی عظمت  خدا در آنجا که قلب کوه را می شکافد و موسی را مدهوش می نماید، به طور پیوسته تمام وجود حضرات ائمه معصومین «علیهم السلام» را فرا گرفته و نام و نشانی از آنها باقی نگذاشته است. دعای سمات که در عصر های جمعه، یک ساعت قبل از مغرب خوانده می شود، در بیان توصیف عظمت حق تعالی، به قدری کم نظیر است که باید با آن مانوس بود. مسئله تجلی خدا به کوه طور و خرد شدن آن و نحوه تجلی و مدهوش شدن حضرت موسی و صحنه های دیگر از جمله تسعة آیات ( آیات هفتگانه) و اتفاقات داستان حضرت موسی «علیه السلام»، مثل شکافته شدن دریا، آمدن غذا از آسمان، ید بیضا و ...  به قدری عظمت دارد که خداوند در دعای سمات آنها را چند بار ذکر کرده و با کلمه‌ مجد «و بمجدک»  قسم می دهد. هر عظمتی در مقابل آن مبداء خوار و کوچک و هر قدرتی در مقابل آن قدرت مطلقه، ضعیف و ناتوان است. در این رابطه تناسبی معکوس در کار است که به هر اندازه عظمت خدا برای کسی بیشتر جلوه کند، آن شخص اگر عمر دهر را در سجده و عبادت بگذراند، به طوری که کام او روزه و قلب او حاضر و زبان او ذاکر باشد، خود را  مثل ذره ای نبیند و از کردار خود خجل و شرمنده شده و در جنب عظمت جلال او کوتاه و خود را از هر کسی کمتر می داند. چون می داند همه اینها مال خداست، خدا هر چه بیشتر به او لطف کرده و او را موفق کرده، بیشتر سپاسگزار و خجل و سرافکنده است. پس «لا حول و لا قوه الا بالله» و «الحمدلله» دارد. یعنی انسان فقط «عظیم» را می بیند. درک این عظمت، انسان را می سازد و بیماری هایی مثل حسادت، سوء ظن، تکبر، عجب و فخر فروشی برچیده می شود و انسان برای خود، در مقابل خداوند و بندگان خدا چیزی قائل نمی شود. بعضی افراد 10 بار حرم رفتند و ما صد بار رفتیم. بعضی ها در عمر شان یک بار زیارت عاشورا خوانده اند و ما هزاران بار خوانده ایم. پس ما باید بیشتر ممنون و خجالت زده و شرمنده باشیم.  چون فرمودند: هر بار که ما شما را صدا کردیم، ما یاد دل شما را  کردیم. نادانی به سلیمان «علیه السلام» عرض کرد: گوش تو بهتر است یا دم سگ؟ حضرت سلیمان «علیه السلام» فرمودند: اگر از بهشت رد شوم، گوش من بهتر است و اگر رد نشوم، دم سگ بهتر است. حقیقت این است که اگر ما از بهشت رد نشویم، از حیوان کمتر هستیم. حضرت هیچ چیز برای خود نمی بیند و نهایت تواضع، فروتنی، اخلاق، مانوس بودن و مهربان بودن است. ابراز وجود در مقابل خداوند و بندگانش، نشانه تکبر و خودبینی است انسان باید با امید به فضل خدا و بردن بیچارگی اش نزد خداوند، حرکت کند و غیر از فقر، بدبختی، مسکنت و بی چیزی، چیز دیگری را مطرح نکند. کلید رمز موفقیت پیامبر « لا حول و لا قوه الا بالله» بود. در تعقیب نماز عصر آمده است که: « لا یَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لا ضَرّاً، وَ لا مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً= مالك هیچ یك از سود و زیان و مرگ و زندگى و رستاخیزى براى خود نیست». امیرالمؤمنین «علیه السلام» به سلمان می گوید: روی سنگ قبرت این را بنویس: وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ * مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ  *  اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم، بر شخص کریمی مهمان شدم. و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است! مؤمن هرگز خود را در مقام بندگی در مرز اطاعتِ تمام ندیده  و از تقصیر، خارج نمی بیند. یکی از دعاها این است که خدایا ما را از تقصیر خارج نکن. خدا نکند بنده ای به این نتیجه برسد که حق بندگی و عبادت خدا را به جا آورده است. در حالی که رسول خدا با آن عظمت که بعد از خدا هیچ موجودی به اندازه ایشان عظمت ندارد- عرض می کند: «ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبودیتک= آن گونه که باید تو را می شناختم، نشناختم و آن طور که باید عبادتت را می کردم، نکردم». رسول خدا این گونه است. درحالی که شخصی سر قبر پیغمبر می رود و می گوید: تو به اسلام و مسلمین بیشتر خدمت کردی یا من؟ او همه چیز را کوچک می بیند، اما خود و اعمال و خدماتش را بزرگ می بیند. اما ائمه علیهم سلام هر قدر کار می کردند، خود را بیشتر مقصر می دانستند. سیدالشهدا در روز عاشورا هرگز خود را طلبکار نمی داند و هر چه بیشتر می دهد، احساس شرمندگی بیشتری نیز دارد. به همین دلیل وقتی که زمین افتاده است، طلبکار نیست بلکه تملق خدا را می کند و آن مناجاتها را می خواند. حضرت وقتی دعا می کند به خداوند می گوید:« من هرگز دست از تملق تو بر نمی دارم = لا کَفَفتُ عَن تَمُلقک».  هر اندیشه یا هر نتیجه ای به این بیانجامد که من کاری کردم و در بین بندگان و لشکر خدا عددی هستم و در حزب خدا و حزب امام زمان (علیه السلام) جایی دارم، متفاوت است با این که بگویم در لشکر امام زمان جایی دارم که او منت سرم گذاشته، اجازه داده و من را در آن راه داده است. این جای خوشحالی دارد. مال من نیست، بلکه هدیه ی اوست. اگر کسی فکر کند که در لشکر خدا و امام زمان کسی است و جایگاهی دارد که پر نمی شود، آدم خیلی خوبی است و اگر نباشد، کار دین و امام زمان لنگ می ماند و برای بندگان خدا مفید است، اشتباه کرده است. در مقابل آن عظمت این گونه نگاه کردن، خود بینی است. موقعی که عربها این گونه فکر می کردند، به آنها گفته شد که این گونه فکر نکنید خداوند اقوامی دارد خیلی بهتر از شما. هر چه انسان نگاهش درست تر و دقیق تر می شود، فقط یک نفر را می بیند و چیز دیگری را نخواهد دید و هر چقدر تلاش کرده باشد، باز هم خود را مقصر می بیند و شرمنده است. پس اگر من به این نتیجه رسیدم که  کسی هستم و کاره ای هستم، باید حواسم باشد که در مقابل آن عظمت من فقط دریافت کننده و زیر بار منت هستم و یک لطف یکطرفه به من می شود. چون او دائما در فضل دهی است. «یا دائما الفضل علی البریه=ای کسی که دائما در حال فضل رسانی هستی». امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «الهی مالی وَ مَا خَطَرِی هَبْنِی بِفَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِكَ = خدایا من کی هستم و چه ارزش و قیمتی دارم؟ من را به فضل خود ببخش و با گذشت خود بر من تصدق فرما». امام سجاد با صراحت تمام عرض می کند: «وَ لَئِن اَدْخَلْتَنی النارْ اَخْبَرََنَ‌ اَهْلَ النارْ بحُبی لَکْ = خدایا اگر من را به آتش جهنم بیافکنی، به همه اهل آن اعلام می کنم که تو را دوست دارم». از این جمله بر می آید که آن امام ساجد و راکع معصوم هیچ گونه حقی برای خود قائل نیست. لذا با کمال تضرع در فراز دیگری عرض می کند: «سَیدی عَبدُکَ امامته اقامت کم خصاصة بین یدک = آقای من!  بنده ی تو به در خانه ی تو آمده است و فقرش، او را در پیشگاه تو قرار داده است». بیشتر افراد تکبر می کنند از این که این گونه با خاکساری با خدا سخن بگویند. برایشان سخت است که بگویند: « سیدی! مولایَ عَبدُکَ بِفَداکْ ، عَبدُکَ بِفنائِکْ سائِلُکَ بفنائِک، فَقیرُکَ بِفنائِک». باور به تجلی اسم اعظم در خلقت هستی، مانع کبر و خودبینی است حضرات معصومین (علیهم السلام) در کنار تجلی اعظم مالک هستی، بدون پرده و حجاب قرار دارند. یعنی آن عظمت را می دانند و خود نیز تجلی اعظم هستند. از جمله پیامبر که صادر نخستین و تجلی اعظم و اسم اعظم است. خداوند یک موجود با عظمت به نام نور 14 معصوم خلق کرده و از نور آنها بقیه چیزها را آفریده است. آنها خلقت و جنبه ی وجه الخلقی و شخصی خود را می بینند و می ترسند و آن عظمت، تحت تاثیرشان قرار می دهد و موقعی نیز جنبه ی وجه الربی خود را می بینند. همانطور که امام سجاد در صحیفه جامعه، خدا را به آدم قسم می دهد و نام انبیا و حضرت پیامبر و حضرت خدیجه و حضرت فاطمه و حضرت امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین و بعد نام خود را می آورد و می گوید: خدایا به علی بن الحسین و عبادتش قسمت می دهم که ...». دیدن خودش نیست، دیدن اسم اعظمی است که خدا را عبادت می کند. انسان باید حواسش باشد که هرگز در عبادتهایش خود را نبیند، چون این حقیقت، خداست که در او تجلی کرده و از دل و زبان او ذکر می گوید و او هیچ کاره است، نه این که اوست که عبادت می کند. این نگاه کردن به خود، همه چیز را خراب می کند. غره مشو که مرکب مردان مرد را                                   در سنگلاخ  بادیه ها پی بریدند یعنی مغرور نشوی. چون خیلی از افراد گردن کلفت و کسانی که عبادت های طولانی داشتند، به خاطر غرور و عجب شان منفور خداوند قرار گرفتند. ولی انسان نباید ناامید شود. آیا جا دارد که انسان به بندگان خدا  مغرور باشد و فخر بفروشد و تکبر کند و یا در مقابل امام زمان و خدا خود را کسی بداند؟ آن که با سجده ای مغرور گشته و با روزه ای و نمازی در نیمه شب در توقع های خود می غلتد و توهم مجاهد فی سبیل الله می کند، در طمع خام افتاده است و نمی داند که بندگی، قید و شرطی بر نمی دارد، بلکه باید با خذف هر گونه شائبه، فقط به بندگی پرداخت. که: ره عشق است این، ره حمام نیست. نشانه ی کمال، بندگی در اعلا درجه ی اخلاص می باشد از نشانه های کمال انسان این است که خود را به اعلا درجه ی اخلاص برساند. در بندگی رضایت معشوق شرط است و این جز با معرفت امکان پذیر نیست. حضرات معصومی خود و تمام عبادات و طاعات خود را دارای کمترین وجهی نمی بینند و با تمام توجه به تهی دستی خود در کرانه جلال و عظمت خدا به تضرع و انابه می ایستند و کمترین حقی برای خود قائل نمی باشند. نشان قطعی کمال در این است که بندگی در اعلا درجه ی اخلاص باشد و بنده، خود را در کمترین مرحله بندگی ببیند. به خاطر خواسته های دنیایی خود، با حضرت اعتراض و قهر نداشته باشیم. اگر امام از روی لطف تو را به حرم دعوت کرد و با او ، با ائمه و خدا حرف زدی، جامعه کبیره خواندی، او را در آغوش گرفتی و از تو پذیرایی کرد، درخواستی داشتی که حضرت نداد و به تو برخورد، نشانه ی این است که اخلاص نداری و «منِ» تو، از بین نرفته است. کدام بزرگتر است؟ حاجت تو یا میزبانی که در خدمت ایشان بودی؟ اگر تو را دوست نداشت، دعوت نمی کرد. اگر حاجتی را نمی دهد، می خواهد بگوید، کارت را درست  انجام بده و یا این که صلاح تو نیست. امام سجاد در دعای شانزدهم فرموده است: « یَا إِلَهِی لَوْ بَكَیْتُ إِلَیْكَ حَتّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتّى یَنْقَطِعَ صَوْتِی، وَ قُمْتُ لَكَ حَتّى تَتَنَشّرَ قَدَمَایَ، وَ رَكَعْتُ لَكَ حَتّى یَنْخَلِعَ صُلْبِی، وَ سَجَدْتُ لَكَ حَتّى تَتَفَقّأَ حَدَقَتَایَ، وَ أَكَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرّمَادِ آخِرَ دَهْرِی، وَ ذَكَرْتُكَ فِی خِلَالِ ذَلِكَ حَتّى یَكِلّ لِسَانِی، ثُمّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِی إِلَى آفَاقِ السّمَاءِ اسْتِحْیَاءً مِنْكَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَیّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَیّئَاتِی. = خدای من! اگر چندان در برابر تو بگریم كه پلكهاى هر دو چشمم بیفتد، و اگر چندان صدا به گریه بلند كنم كه صوتم قطع شود، و اگر چندان برایت بپا ایستم كه هر دو پایم آماس كند، اگر آنقدر برایت ركوع كنم كه استخوانهاى پشتم از هم بپاشد، و آنقدر تو را سجده كنم كه چشمهایم از كاسه به درد آید، و در دوره عمر خود خاك زمین بخورم و تا پایان زندگى آب خاكستر آلود بنوشم، و در اثناى این احوال، آنقدر ذكر تو را بگویم كه زبانم از كار فروماند، سپس از روى شرمندگى از تو، چشمم را به آفاق آسمان نگشایم، با این همه، سزاوار محو یكى از گناهانم نخواهم بود. چرا که از تو خجالت می کشم».  این حقیقتی است که ما چه درکش کنیم و چه نکنیم، چه بفهمیم و چه نفهمیم، وجود دارد. اما ما با پررویی سرمان را به آسمان بلند می کنیم و طلبکار هستیم. البته نه این که سرمان را بلند نکنیم، چون خدا این بی حیایی را نیز دوست دارد و ما غیر از خدا کسی را نداریم که به داد ما برسد. ما مثل بچه هایی هستیم که در حق پدر و مادرمان جسارت کرده ایم. وقتی که آنها از ما قهر می کنند، برای آشتی کردن، خود را در آغوش آنها می اندازیم. چون غیر از پدر و مادر کسی وجود ندارد و تحویل گرفتن دیگران هیچ فایده ای برای ما ندارد. چون رضایت معشوق شرط است و این جز با معرفت امکان پذیر نیست. حضرت نیز وقتی که می گوید خجالت می کشم، دستش را رو به آسمان بلند می کند. با این حال در مقابل همه آن عبادات حتی لایق این نیستم که یک گناه از گناهان من را ببخشی. چرا؟ چون حضرت متوجه می شود که گناه نسبت به مقام با عظمت خدا یعنی چی. اهمیت تعادل بین خوف و رجا خوف و رجا باید متعادل باشد. نه خوف بر رجا غلبه کند و نه رجا بر خوف. به محض این که یکی از این دو کم شود، تعادل انسان به هم می خورد و به ادعاهای زیاد، منت گذاشتن سر خدا، اهل بیت و سر بندگان خدا و فخر فروشی می پردازد. سلمان «علیه السلام» فرمودند: اگر بگویند همه بهشتی هستند جز یک نفر، من می گویم آن یک نفر من هستم و اگر بگویند همه جهنمی هستند جز یک نفر، می گویم آن یک نفر من هستم. در دعای صباح حضرت  فرمود: «سُبحانَکَ اللهم و بِحَمدِک مَن ذا یَعرِفُ قَدرک فَلا یَخافُک و مَن ذا یَعلمُ ما انتَ فلا یُخافک = خدایا تو را از هر عیبی پاک و منزه می دانم و در همه کمالاتت تو را حمد می کنم، چه کسی است که قدر تو را بداند و از تو نترسد و چه کسی است که بداند تو کیستی و از تو نترسد». همین نکته باعث شده است که حالات الانبیا و ائمه هدی «علیهم السلام» در وضع خاصی قرار گیرد و بر بسیاری از ناآگاهان مسئله پوشیده مانده و چه بسا توهم قصور در برابر آنها بنمایند. امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند: « یَا سَیِّدِی إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَى نَفْسِی هَلَکْتُ = آقای من اگر من را به خود واگذار کنی هلاک می شوم». معصوم آن عظمت را خوب درک کرده است و هر لحظه این دلشوره را دارد که مبادا دنیا به پایان برسد. در حالی که ما به خاطر نادانی این ترسها را نداریم و فکر می کنیم که خدا باید ناز ما را بکشد. امام امت (سلام الله تعالی علیه) در نامه ای که برای یکی از فرزندان شان می نویسند، می گویند: این را پیرمردی برای شما می نویسد که عمر خود را کرده و در حال رفتن به سوی برزخ، بلکه دوزخ است. امام خود را این گونه نگاه می کند. مؤمن نیز باید دو بال خوف و رجاء را داشته باشد. نگاه ما باید به کرم و لطف و فضل خدا باشد. میرزا (ره) می فرمود:« توشه ای که خدا گفته بردارید، برای شب اول قبر و برزخ و... است، وگرنه در قیامت کسی چیزی ندارد و همه عریان و دست خالی به آنجا متولد می شوند، همه نگاه شان به فضل خدا و پیامبر و آل است. خدا کند فقط شرمندگی نمازهایی که خوانده ایم، روزه هایی که گرفته ایم و شرمندگی عبادت هایی را که کرده ایم، همراه ما نباشد. چون حتی اگر فقط به گناه عبادتها، یقه ی ما را بگیرند، رستگار نمی شویم. این فراز های ادعیه تنبیه و آگاهی بسیار خوبی است برای کسانی که در این مشکل پیچیده گرفتار آمده اند که چگونه امام (علیه السلام) در درگاه خدا این گونه انابه و تضرع می کند. این گونه حالات در بین اعاظم علما که از شاگردان خاص مکتب اهل بیت هستند نیز بسیار دیده شده است که بیش از هر کس در طاعت و عبادت کوشیده اند، ولی کمترین ادعایی در تمام وجود آنان خلق نگردیده است.) « اگر خواننده به فرجام احوال آن بزرگان رجوع کند و با دقت کامل به احوال و اوضاع آنان بنگرد به صدق این گفتار بهتر رسیده و شاهد عدل آن را پیدا خواهد نمود». برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6842
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
(جلسه 5) سختی ها و مشکلات، آزمایش الهی و سازنده انسان است

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 5)؛ 88/9/28

(جلسه 5) سختی ها و مشکلات، آزمایش الهی و سازنده انسان است

خداوند انسان را آفریده و او را در معرض امتحانات بسیاری قرار داده تا میزان بندگی انسان و حدی که این انسان ضعیف می تواند در مقابل فریب و اغوای شیطان بایستد و از این طریق به مقام انسانیت نزدیک شود را بسنجد. پس انسان باید از فرصت های سختی ها و مشکلات، برای قرب بیشتر به خداوند استفاده کند و در این مسیر از خداوند منان استمداد بطلبد.

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید :«اللهم صل علی محمد و اله ، و اکفنا حد نوائب الزمان ، و شر مصائد الشیطان ، و مرارة صولة السلطان = خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و ما را از شدائد و سختی های زمان و شر دامهای شیطان و تلخی غضب و ظلم سلطان حفظ کن». این دعا در فراز پنچم دعای صحیفه ی سجادیه آمده است. عالم دنیا عالم تزاحم، تضاد ها و برخوردهاست. ما در رویدادهای زندگی و حوادث طبیعی، با یک سلسله مصائب و گرفتاری ها مثل تصادفات، بیماری ها، تلخی ها، برخوردها و سختی ها مواجه هستیم که هر یک امتحانی است که ما به خدا می دهیم. یعنی رشد انسان بدون تحمل سختی ها ممکن نیست. خداوند می فرماید:« یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ= ااى انسان حقا كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد» (انشقاق/6). یعنی مسیر انسان به سوی خدا، یک مسیر پر تضاد و پر دردسر و توأم با سختی است. بنابراین، مؤمن برای رشد خود نیاز دارد به درگیر شدن با آدمهای منفی و قلدر و بد، حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله، آتش سوزی، بیماری و تصادف و زمین خوردن و شکست خوردن و.... ممکن است کسی سوال کند که این چه دنیایی است که خدا درست کرده که پر از مشکلات است و چرا انسان هر چقدر ایمانش بالاتر می رود، فقر و غصه و گرفتاریها و سختی هایش هم بیشتر می شود؟ علتش این است که فرمود: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ= قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را» (بقره/155). یعنی مَنِ خدا حتماً حتماً شما را با این چیزها آزمایش می کنم. پس این صحنه ها صحنه هایی است که در زندگی انسان پیش می آید و انسان برای این که قوای انسانی اش فعال شود و بر وجودش حاکمیت پیدا کند، به این چیز ها احتیاج دارد. سختی ها و گرفتاری ها در جنبه های حیوانی، وهمی و خیالی ما، پیش می آید. اما اگر انسان بتواند با آنها درست برخورد کند، جنبه های عقلی و فوق عقلی او فعال می شود. مثلا اگر کسی نباشد که ما را اذیت کند یا مخالف نظر ما نباشد، اسمهای خدا مثل حلیم و غفور و...چگونه در ما تجلی کند. ما می گوییم کمال انسان قرب به خداست. قرب به خدا یعنی انسان شبیه به خدا شود. اگر قرار است انسان مثل و شبیه خدا بشود، باید صفات الهی در او تجلی کند. خدا همه صفات خودش را به صورت استعداد به انسان داده است. ولی اگر «استعداد» بخواهد شکوفا شود، احتیاج به محیط و زمینه دارد و کره زمین بهترین و مناسبترین جا برای شکوفایی استعداد های انسان است. تاریکی ها، ظلمتهای گوناگونی که در زمین هست، برای شکوفایی استعداد های اوست. چون سختی ها نیاز ماست، خداوند آنها را قرار داده تا با آنها استعدادها، ظهور کند و انسان به بزرگی برسد. یعنی مثل ورزشکاری که در جام جهانی برنده می شود. او بیش از همه ورزشکارها توانسته موانع را از بین ببرد. اما کسی که نتوانسته در جام جهانی برنده شود، در مقابل مشکلات کم آورده، چه کسی قهرمان جهان می شود؟ کسی که بار و سختی بیشتری را حمل کند، قهرمانی و بزرگی منوط به تحمل سختی هاست. اگر شبیه خدا شدن را گنج بدانیم، رنچ آن بر ماهموار می شود.  نابرده رنج گنج میسر نمی شود. معرفت انسان به خدا موجب می شود که انسان در امتحانات الهی از خداوند یاری بطلبد خوب حالا وظیفه ما این است ضمن این که می دانیم بطور طبیعی اینها بر سر راه ما قرار می گیرد. اینها اصلاً قانون خلقت است، بدانیم که این هست وقتی دانستیم می گوییم خدایا حالا که این سختی ها هست تو تنها کسی هستی که یاور مایی. « انت المستعان=تو کمک کاری». تو تنها کسی هستی که می شود به تو پناه برد و از تو کمک گرفت. برای همین زیاد بگوییم: « لا حول و لا قوته الا بالله». حتی در زمان معصیت بگوییم: «الَهِی لَمْ یَكُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ إِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی= خدایا برایم نیرویى نیست كه خود را بوسیله آن از عرصه نافرمانی ات بیرون برم، مگر آنگاه كه به محبّتت بیدارم سازى» خدایا من نمی توانم جلو گناه کردنم را بگیرم. تو به من کمک کن. وقتی تو مرا با محبت خودت زنده می کنی، من به عشق تو می توانم از گناه دوری کنم. به محبت و رفاقت و صمیمیت با تو می توانم از گناه دوری کنم. تو به من قدرت بده. اگر شیطان به من حمله می کند، تو به من کمک کن. در درگیری با منافق و کافر تو به ما کمک کن. «ربّنا ثبّت اقدامنا= خدایا قدم های ما را ثابت بدار». «لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه=خدایا گرایش با باطل در قلب ما مگذار»، «ربنا افرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا وانصُرنا علی القوم الکافرین=خدایا برما صبر را فرو بریز و ما را ثابت قدم کن و ما را یاری کن و در برخورد با کافران ما را یاری کن». اینها یعنی توحید در استعانت. همین معرفت به خدا باعث می شود که انسان در تمام این صحنه ها به خداوند تبارک و تعالی پناه ببرد. برخی افراد برای این که یک چِک آنها برگشت نخورد، به بندگان خدا التماس می کند. برای حل یک مشکل نزد بندگان خدا هزار جور التماس و گریه می کند. خوب انسان باید واقعاً بترسد و پناه به خدا ببرد. یعنی از صمیم قلب گریه بکند و با ذلت از خدا بخواهد خدایا من ناتوانم و هیچ ادعا و قدرتی ندارم. منم منم نمی کنم. حضرت یوسف سلام الله علیه می گوید: « و ما اُبَرّءٌ نفسی= خدایا من اصلاً نفسم را تبرئه نمی کنم که من گناه نمی کنم و آلوده نمی شوم». «انّ النفس الاماره بالسُّوء الاّ ما رحم ربّی=نفس من به بدی امر می کند، مگر خدا به من رحم کند». این پیغمبر خدا چقدر معرفت و ترس دارد.  زیرا خدا به او یاد داده که: «قُل ربّی اعوذ بک من همزات الشیاطین=   بگو پروردگارا من به تو پناه می برم از حمله های شیطان» این پیغمبر خداست. قویترین انسانها التماس شان به خدا بیشتر بود. ترس شان بیشتر بود. ما ها، نه. ما نرفتیم تا به حال در خانه خدا التماس بکنیم که خدایا من از تو خواهش می کنم کمکم کن. یا قوی! یا عزیز! به عزتت، به قدرتت نگذار من بیافتم. عایشه می گوید من دیدم پیغمبر در رخت خواب نیست، تعقیبش کردم دیدم یک گوشه ای سرش را به سجده گذاشته، رسول خدا، اشرف مخلوقات، با چه سختی و چه حالتی گریه می کرد و می گفت: خدایا مرا به خودم وا مگذار. اما ما اصلاً ترسی نداریم. ما یک شب نشده در خواب، از شدت ترس بلند شویم برویم در خانه خدا وضو بگیریم و دو رکعت نماز بخوانیم. سر مان را به سجده بگذاریم و بگوییم خدایا من واقعاً از شر خودم و از دست خودم می ترسم و از خودم بیزارم؛ من خطرناکم؛ من بی عرضه و ضعیفم. خدایا به دادم برس از شر شیطان و از شر وسوسه ها، از شر خواهش های نفس، از شر نفس اماره، از شر منافقین، از شر حسود ها. خدایا پناهم بده. تو کمکم کن؛ سختی های زمانه را تو کاهش بده؛ تو مشکلات من را حل کن. آبروداران را وسیله ببریم در خانه خدا و بگوییم خدایا به حق این شخص به من رحم کن. ما خیلی خیال مان راحت است، خیلی مغروریم. چرا ترس نداریم؟ چون ما معرفت نداریم گناه را آسیب نمی دانیم. وقتی که علی علیه السلام می فرماید به خاطر یک گناه انسان در جهنم ۱۰۰ سال گرفتار می شود، انسان باید تکان بخورد. یک اخلاق بد، زودرنجی، حساسیت، تکبر، بی منطقی، بی عاطفگی، می تواند به اندازه قرن ها، انسان را در جهنم نگه دارد. پس هنر ما باید پناهندگی به حق تعالی باشد. مؤمن برای رشد و شکوفایی استعدادهایش در معرض ۵ نوع شداید قرار داده شده است نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم می فرماید: «المؤمن بین خمس شداید= مؤمن با 5 نوع شدت درگیر است». این ۵ نوع شدت و سختی، برای رشد و خدا گونه شدن انسان بسیار مفید است.  ۱- «مؤمن یحسده= گرفتار مومن حسود می شود». مومن های درجات پایین، حسود و کم ظرفیت هستند. از طرفی مومن اند و از طرفی درک درستی ندارند. بدبینی، حسادت، نیت های بد آنها باعث می شود که برای انسان دردسر درست بشود. آدمهای بدی نیستند. اما به علت ضعفهایی که دارند، می توانند برای انسان دردسر بسازند. ۲- «کافر یُقاتِلُه= کافری که باید با او مبارزه کند». گاهی مؤمن گرفتار کافر می شود که با او باید بجنگد. کفار برای مؤمنین همیشه در طول تاریخ دردسر ساز بوده اند و هیچ وقت فشار ها، توطئه ها و مشکلات فراوانی که کفار برای مؤمنین ایجاد کرده اند، قطع نشده است. کفار به پیغمبر خدا هم حمله و او را اذیت می کردند. امیرالمومنین هم همین طور. آقا امام زمان علیه السلام هم بیاید با کفار درگیری دارد تا ان شاءالله پیروزی نهایی حق بر باطل، این فشار کفار و توطئه های شان همیشه وجود دارد. کشور ما را نگاه کنید الان آماج هزاران توطئه از سوی کفار است، نظام استکباری، صهیونیسم جهانی این همه گرفتاری ها برای ما درست می کنند. ۳- « منافق یبغض= منافقی که به مؤمن غضب می کند». ما گرفتار منافق هم می شویم. نفاق یک بیماری همیشگی است. همیشه در جامعه اسلامی آدمهای منافقی وجود داشته اند که نفع شان در نفاق بوده و تظاهر به ایمان می کردند، اما در درون بی اعتقاد بودند. این هم یک بیماری بسیار خطرناکی است که مثل خوره به جان جامعه اسلامی و به جان مؤمنین می افتد. مؤمن با آدمهای اهل سالوس و ریا مواجه است که در ظاهر به مؤمنین خیلی ابراز علاقه و محبت می کنند، ولی در باطن کینه و نفرت و حسادت و بدبینی دارند. ۴- «و شیطانٍ یُضّلُهُ= شیطانی که او را گمراه می کند». مؤمن گرفتار شیطان و حمله های شیطان هم هست. حمله شیطان از جلو و عقب. قرآن می فرماید: شیطان در صراط مستقیم، وقتی انسان تصمیم می گیرد آدم خوبی باشد به او حمله می کند. حمله از جلو، حمله از عقب، حمله از راست، حمله از چپ. چهار جهت که قرآن فرموده اینهاست: «قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ=گفت پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى من هم براى [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت» (اعراف/۱۶و 17).  یعنی مؤمن گرفتار افکار شیطانی می شود و افکار شیطانی به مؤمن حمله می کند. حمله هایی که انواع و اقسام حالتهای منفی و بد در انسان ایجاد می کند. دلسردی، ناامیدی، احساس پوچی و بی هدفی و بی غایتی، ترس، اضطراب، غم و غصه. همه جور حمله ای شیطان می کند تا روی روح انسان اثر بگذارد.  ۵- « و نفس ینازعه= و نفسی که با او منازعه می کند». یعنی نفسی هست که دائماً با خود انسان درگیر است. شیطان او را تا سخت ترین درجات جهنم می برد. اگر بتواند یک بار ما را عصبانی کند، مدتها جشن می گیرد. چون جبران یک بار عصبانیت، یک حرف بی ربط زدن، یک حرف خلاف محبت زدن، یک حرف تلخ زدن، خیلی سخت است. وقتی خطا می کنی، باید از دل طرف دربیاوری؛ باید شجاعت معذرت خواهی داشته باشی؛ اما فرمودند مؤمن نباید کاری کند که محتاج معذرت خواهی باشد. این برای مؤمن سخت است. این آتشش می ماند برای انسان. اگر شیطان بتواند و کافر و منافق و نفس انسان بتوانند به مؤمن ضربه بزنند و او را آلوده کنند، به راحتی جبران نمی شود کرد. انسان با خودش هم درگیر است. نفسش اذیتش می کند. با نفس قرار هایی می گذارد. نفس فشار هایی می آورد و خواهشها و تمناهایی دارد؛ بهانه هایی دارد. مؤمن دائماً با نفس خودش درگیر است. اما آدمهای بی حال، بی انگیزه، سست، آدمهای تنبل، آدمهای اهمال کار، آدمهایی که شدن را جدی نمی گیرند. تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی را جدی نمی گیرند. اینها آدمهایی هستند که اهل مسامحه هستند و خیلی زود در هر صحنه ای به شیطان می بازند. از این رو، یک آدم هشیار، عاقل و با معرفت، دائماً از موارد ۵ گانه یادشده ترس دارد. حتی از مسائل طبیعی هم ترس دارد و می گوید: خدایا این لقمه را می خورم، در گلویم گیر نکند و خفه ام کند. دارم الان راه می افتم بروم، خدایا تصادف نکنم. اینقدر این مسئله مهم است که خدا چنین پیامی را فرستاده که بگو:«اعوذ بربّ الناس= بگو پناه می برم به رب مردم. مَلِک النّاس=پادشاه مردم. اله النّاس= معبود و معشوق مردم و پناه می برم به اینها. من شرّالوسواس الخنّاس=از شروسوسه کننده ی خناس به او پناه می برم». «الذی یوسوس فی صدرالناس= از شر شیطانی که وسوسه می کند». شیطان نه، وسواس و خنّاس انسانی هم داریم. من الجنة و الناس= از شر آدمهای وسوسه گر پناه می برم به خدا». مؤمن مرتب می گوید: خدایا اطراف مرا آدمهای وسوسه گر و ضعیف نگیرند، آدمهایی که دائماً هی تو گوش من چیز هایی می خوانند که مرا ضعیف و بی ایمان کنند. اینها مرا از مراکز قدرت الهی دور می کنند.  از مراکز علمی، از مراکز معنویت دورم می کنند. ما چقدر آدمهای خوب داشتیم که با وسوسه این و آن گذاشتند و رفتند خارج از کشور و بدبخت شدند. چقدر آدمها داشتیم شرایط کاری حلال را رها کردند و رفتند دنبال شغل و لقمه حرام. آدمهای زیادی بدون آگاهی وارد آلودگی های شغلی شدند. «قل اعوذ برب الفلق= بگو پناه م یبرم به پروردگار فلق»، «من شر ماخلق= از شر هر چیزی که خدا آفریده به خود خدا پناه می برم». اینها را خدا برای کی گفته؟ باید پناه ببری به خدا. اگر بخوانیم، پناهندگی و فرار نداریم، پناهندگی یعنی فرار، یعنی تنظیم رابطه، یعنی تصمیم، ما از نعمت پناهندگی استفاده نمی کنیم. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6837
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
(جلسه 6) آیا هر یک از «فقر یا ثروت» مطلقا خوب است یا بد؟

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 6)؛ 88/7/4

(جلسه 6) آیا هر یک از «فقر یا ثروت» مطلقا خوب است یا بد؟

اکثر انسان ها می پندارند به طور مطلق«ثروت» خوب است. بعضی افراد نیز می پندارند به طور مطلق «فقر» خوب است. اما نگاه اسلام به طور مطلق این است که برای مردم عادی بهترین حالت در داشتن مال و دارایی «حد کفاف» است.

حضرت مهدی (علیه السلام) بهترین وضعیت اقتصادی را داشتن مال «در حد کفایت» معرفی می کنند. یعنی نه چنان کم که انسان به دیگران نیازمند شود، و نه چنان زیاد که مال برای انسان وبال شود. چون اگر انسان مال و ثروتش بیش از «حدکفایت» باشد، هم مسئولیتش سنگین می شود و هم به نیازهای بالاتر وجودش نخواهد رسید. اما تعداد کمی از آدم های خاص و خود ساخته و با توان خیلی بالا هستند که ثروت، نه تنها برایشان ضرر ندارد، بلکه برایشان خوب هم هست. چنین افرادی چون توان مدیریت بر خود و مال و ثروت را دارند، می توانند به وسیله ی مال، آخرت خود را بسازند. معصوم (علیه السلام) در این خصوص فرمود: «نعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّه ِ عز و جل المالُ= نیكو یاورى است مال براى پرواى از خدا!». الفردوس: ج 4 ص 256 ح 6756 عن جابر) یعنی وقتی که مال در حد کفاف باشد، کمک می کند تا انسان بر اثر فقر، به بی تقوایی نیفتد. اما اگر داشتن مال از حدودی بگذرد، برای عامه مردم چنین است که وقت و استعداد آنان را تلف کرده و انسان را از معنویت می اندازد و او را ضعیف و شکم چران و پر خواب و پرتوقع کرده و  آرامش  را از او سلب می کند. بنابراین، «رعایت حد کفاف در مال، خیلی مهم است». حدی که حضرت مهدی (علیه السلام) برای کمال ما ترسیم و مطرح می کند، همین است. معصوم (علیه السلام) می فرماید: « اللَّهُمَّ إِنَّمَا یَكْتَفِی الْمُكْتَفُونَ بِفَضْلِ قُوَّتِكَ= خدایا آنان که به حد کفاف رسیده اند و زندگی در حد کفایت دارند، با فضل و قدرت تو به اینجا رسیده اند و تو آنها را به این حد رسانده ای. آنها هر چه دارند، از تو دارند». حضرت بعد از صلوات می فرمایند: «وَ اكْفِنِی=و مرا کفایت کن». به فرزندمان چقدر کمک مالی کنیم؟ پدر هایی هستند که برای نسل و بازمانده های خود، مال و ثروت زیادی باقی می گذارند. خانه و امکانات متعددی را برای فرزندشان آماده می کنند. اما آنها قدر نمی دانند. یعنی وقتی که یک دانشجو، طلبه، یا ....ببیند که خانه و اتومبیل و سایر امکانات مالی برایش آماده است، فکر می کند که دیگر برای چه تلاش کند؟ چنین آدمی که دیگران تلاش کرده اند و مفت به او داده اند، دیگر روحیه تلاش و ساختن زندگی را ندارد. قدیمی های ما اکثرا زندگی خود را با گرفتن وام شروع کرده اند. برای ازدواج مشکل داشتند، وام گرفتند و زندگی را با مستاجری شروع کردند و  بعد زندگی را مرحله به مرحله ساختند و جلو رفتند تا به حد کفاف رسیدند. چنین افرادی قدر زندگی و نعمتهای خدا را می دانند و از زندگی خیلی بیشتر از کسی که پول و ثروت برایش  آماده است، لذت می برند. آن که خانه اش، پولش، اتومبیلش، آماده است و زجری نکشیده است، اصلاً قدر نعمت را نمی داند و از زندگی هم لذت نمی برد. فرمود: «إنّما یكتفی المكتفون بفضل قوّتك= آنانکه به حد کفایت رسیده اند فقط به فضل تو به این حد رسیده اند». بنده ی خدا که همه وجودش از خداست و هیچ چیزی ندارد. ما عین ربط و فقر به حضرت حق تعالی هستیم. یعنی وجود ما با فیض حق تعالی ادامه حیات می دهد. اقتصاد ما هم همین طور. پس این درس بزرگی است که بگوییم«خدایا هر کس به هر جا رسیده، با کمک تو رسیده است». حالا چقدر باید به فرزندان کمک کرد؟ به اندازه ای که راه بیفتند و به کفایت برسند. کمیته امداد سال های پیش، چند سال اول کمک می گرفتند. بعداً این کار را قطع کرد و حداقل به ناتوان ها داد. ولی گفتند بقیه اگر ناتوان هستند، بیایند کار  یاد بگیرند. یعنی گفتند که ماهی گیری یاد می دهیم، و ماهی به دست کسی نمی دهیم. در حدیث داریم که قرض دادن 18 برابر ثواب دارد، اما بخشیدن ده برابر ثواب دارد.  یک میلیون تومان را که می بخشی ثواب دارد. ولی اگر قرض بدهی بهتر است. زیرا این طور که شد، وام گیرنده تنبل نمی شود و زحمت می کشد و تولید می کند و  وام خود را بر می گرداند. و پول در چرخش می افتد. گاهی کسی حقش است که به او پول را بدهید چون فقیر و نیازمند است. اما همین را طوری باید کمک کنید که به فعالیت و  حد کفاف برسد. این خیلی بهتر است. حضرت سجاد علیه السلام از حد کفاف بعنوان ارزش یاد می کنند. بعد هم از خداوند می خواهد که ما را به کفایت برسان. پس دعای ما باید این باشد که خدایا به اندازه کفایت به ما بده. یعنی  اگر بیشتر باشد، خطرناک است، مگر برای آدمهای خاصی که ظرفیت دارند .اما اگر ظرفیت نباشد و بیشتر بدهند تلف می شود. خدا نکند کسی ظرفیت نداشته باشد و به او بیشتر بدهند. اگر کسی به ثروت زیاد دست یافت، باید بداند که دارد از آخرتش کم می شود و در زندگی ابدی خیلی چیز ها را از دست می دهد. جان به هر میلی که دل خواهی سپرد           از تو چیزی را در نهان خواهند برد بعداً می فهمند پولها به ضرر او بوده است. برای همین فرمودند: پر حسرت ترس آدم ها روز قیامت چند نفرند. 1- کسی که پولی را از راه حرام و حتی حلال به دست آورده و ثروت اندوخته است. بعد برای ورثه گذاشته است. حالا ورثه اگر پول را در حرام استفاده کند، گناهش برای او هم هست که جان کنده و پول به دست آورده و برای آدم اهل معصیت گذاشته است. حتی اگر در حلال و طاعت خدا استفاده کنند، باز هم حسرتش برای او است. می گویند تو از حرام به دست آورده ای او در اطاعت استفاده کرده، اما گناهش مال تو و جهنم را تو برو. اما بهشت را او برود.  این را با چشم خودش می بیند. یکی از چیز هایی که خداوند در قیامت و بعد از قیامت نشان می دهد، این است که بهشت های از دست داده را نشان مان می دهند. به یک جهنمی که عذاب می کشد بهشت هایش را نشان می دهند که این بهشت مال تو بود و از دست دادی. تولید ثروت ائمه      حضرت علی علیه السلام که ثروتمند ترین و پر تولیدترین فرد زمان خود بود. هیچ کدام از ائمه فقیر نبودند. همه آنها تولید زیادی داشتند. حضرت علی علیه السلام چقدر باغ و نخلستان و ... داشت که همه تولید خودش بود. اما از تمام آن ثروت، به حداقل ها اکتفا می کرد و بقیه را برای آخرت خود می فرستاد. یعنی حضرت علی علیه السلام به این امید نبود که به خاطر خلیفة الله بودن و مقامات عالیه ای که نزد خدا داشت، خداوند سبحان به او بهشت بدهد. او خودش کار می کرد و زمین و قنات و نخلستان های زیادی تولید کرده و بخشیده است. کسانی زیرک هستند که قبل از این که از دنیا بروند و ورثه بخواهند اموالشان را بخورند، برای ورثه به اندازه نیاز بگذارد و تا می تواند در زمان زنده بودن، به اندازه کفایت برای نخود بردارد و بقیه را برای آخرت خودش بفرستد. حضرت استاد (حفظه الله تعالی) فرمودند: به حد کفایت در زندگی داشتن، به معنای داشتن ثروت و ذخیره های زر و زیور نیست. زیرا آن که بیشتر از همه در سر خود خیالاتی را پرورانده است و باور کرده است که باید در پناه پول و زور به آسایش برسد، پس از گذراندن دوره های سخت و رسیدن به خواسته ها می داند که آرامش در پناه اوهام تهی او نبوده است. می داند که اگر هزاران برابر این قدرت فیزیکی اندوخته شود، اما امنیت روحی و آرامش جان نداشته باشد، هرگز سر به بالین آرامش نخواهد گذاشت. امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «من توکّل علی الله ذلّت له الصّواب و تسهّلت علیه الاسباب و تبوّا الخفض الکرامته. من توکّل لهم یهتم= هر کس توکل بر خدا کند، سختی ها بر او آسان خواهد شد و هر کس توکل بر خدا کند، اندوه نخواهد خورد. یعنی تقوا به دنبال کفایت بودن است و توکل به حق تعالی در همین رابطه است». در جمله حضرت امام سجاد علیه السلام که این طور می فرمایند: «و انّما یعطی المعطون من فضل جدتک فصلّ علی محمد و آله و اهدنا= آنها که عطا می کنند، فقط به فضل و جود تو عطا می کنند. کسی که به دیگران عطا می کند، از داده های تو عطا می کند. پس تو هم درود بفرست به محمد و آل محمد و به ما عطا کن». یعنی، خدایا کاری کن به جای این که چشم مان به دست دیگران باشد، به دست تو باشد. خدایا هر کس هر چه دارد، تو داده ای. به ما عطا کن». اگر خداوند در کسی ظرفیت ببیند و حرص و ولع نبیند، به او عطا خواهد کرد. لااقل به اندازه کفاف به او عطا خواهد کرد. بعضی ها را که خداوند به اندازه اکتفا نمی دهد و  آنها را لنگ می گذارد، این نشانه آن است که آدمهای خوبی هستند، اما به اندازه اکتفا ندارد و باید بداند که اگر به او اندازه ی اکتفا بدهم طغیان می کند و تبدیل می شود به یک آدم خبیث و خطرناک. قرآن درمورد این جور افراد می فرماید: ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی= انسان وقتی که خود را بی نیاز ببیند، طغیان می کند». چنین کسی، همین که صاحب خانه شود و اتومبیلی داشته باشد و اوضاع  مالی او خوب شود، دیگر خدایی را بنده نسیت و بی ظرفیتی  می کند و به طرف گناه می رود. خدا می گوید چون دوستش دارم و نمی خواهم جهنمی شود، کمی کمتر به او می دهم که بیشتر بدود، اما روحیه و معنویت او حفظ شود. توجه او به من حفظ شود و مرا فراموش نکند. اگر به او زیاد بدهم مرا فراموش می کند. معنویت و خدا خدا خدا کردن و مسجد رفتن او خراب می شود. قدیمی ها بیشتر یادشان است و این رسم هم هست که کسانی که یک مقدار وضع مالی آنها خوب می شود یا تحصیلات آنها بالا می رود، یا شغل های آنها اوج می گیرد دیگر نه به هیئت می روند و نه نماز جماعت و نه مسجد.در دفتر شان نماز می خوانند و سرشان شلوغ می شود. اگر نماز بخوانند در محل کار شان می خوانند. از صبح تا شب سرشان شلوغ است و وقت هیئت و مسجد ندارند. نه احیا و نه شبی و نه سحری و نه نماز جمعه ای، نه دعایی، نه ندبه ای، نه حرم و..... خدا هم می گوید من اینها را دوست دارم. کمی کمتر می دهم تا همیشه در خانه من باشند. ظرفیت انسانی داشته باشند. خداوند به اینها در حد کفاف می دهد. خداوند می گوید به حد اکتفا به او داده ام اما اصلاً روحیه اش خراب نمی شود. این گریه و نماز شب، و سحرش، حرم و دعا و نماز جمعه و هیئت و قرائت قرآن و معنویت و ذلت و خواری و تواضع او خوب بوده و به کسی هم فخر نمی فروشد و با کسی هم مسابقه نمی گذارد. به کسی هم پُز نمی دهد. یک مقدار ظرفیت که بالاتر باشد بیشتر می دهد و حلال است.  اینها که می بینید ثروتمند هستند و بدون خمس و چیز های دیگر پولدار می شوند، کسانی هستند که خدا با آنها خیلی کار ندارد و به آنها ثروت داده است که اصلاً این طرفی نگاه نکنند، چون از آنها بدم می آید. به آنها می دهم که به طرف من نگاه نکنند و بروند و مشغول دنیا شوند. «یعطی المعطون من فضل جدتک فصل علی محمد و آله و اهدنا= از فضل جود تو هزینه می کنند»(صحیفه سجادیه جلد یک صفحه 427).  تو هم به ما عنایت کن. تو به ما بده که چشم مان دنبال کسی نباشد و به کسی نگاه نکنیم و به کسی طمع نداشته باشیم و به کسی به خاطر پول او احترام نگذاریم. یکی از صفت های بد که با خودش جهنم دارد، این است که به پولدار به خاطر پولش احترام بگذارند و به تملق و چاپلوسی و تواضع و باج دادن بیفتند. این خوب نیست که کسی شخصیت خود را بفروشد و به پول دارها آویزان شود. حضرت استاد می فرمایند: هر دست بخشنده ای از مایه جود و معدن غنای حضرت ربوبی جل و علی می بخشد. در قرآن آمده است : یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید= ای مردم! شما فقیر به بارگاه خداوند هستید و فقط خداوند است که غنی حقیقی است. از آن جا که حقیقت وجودی هر شخصی از خالق متعال است و در اصل هستی خود، به خداوند وابسته می باشد، معلوم می شود که در مزایای زندگی نیز به همان خدای تعالی وابسته است. حال که اصل وجود من از خداست، ثروت و مال من هم از خداست. اگر کسی این را از خداوند بداند، خیلی خوب است. به همین دلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی به سر سفره می نشستند حالت نشستن شان مثل غلامی بود که بر سر سفره ارباب نشسته است. چون پیامبر موقع نشستن بر سر سفره می فرمودند که خدایا اگر تو نمی خواستی این ها را نداشتیم و گیرمان نمی آمد. چه خوب است که انسان به جای این که چشمش را متوجه دست دیگری کند، چشم را به کرم همان کسی داشته باشد که جمله ی هستی ها و همه ی نعمتها و تمام ثروت ها از آن اوست. او همان کسی است که به آن شخص ثروتمند عطا کرده است، پس  می تواند به ما هم عطا کند. در بخش سوم از آخرین بخش از فراز ششم دوباره حضرت مطلب دیگری را می گویند که با صلوات همراه است. «فانّما یهتدی المهتدون بنور وجهک و صلی الله علی محمد و آله و اهدنا= خدایا هر کس که هدایت شد، به نور وجه تو هدایت شد». یعنی جلوه ای از تو را دید و هدایت شد. تو او را هدایت کردی. چه کسی می تواند بگوید من خودم عرضه داشتم و خودم را هدایت کردم. خودم را به هدایت برسانم. باید بگوییم:«الحمدلله الذی هدانا لهذا ما کنّا لنهتدی لو لا ان هداناالله= شکر خدایی را که ما را به این امر هدایت کرد. و اگر خدا نبود و اگر خدا هدایت مان نمی کرد، ما نمی توانستیم هدایت شویم. «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و حیواتهً و لا نشورا= هیچ از خودمان نداشتیم. حیات، موت، نفع، ضرر، هر چه هست تویی». هر کس به هر کجا رسیده است، به فضل تو و هدایت تو رسیده است. خدایا تو هم ما را هدایت کن. ما را کمک کن، دست ما را بگیر. اکثر قریب به اتفاق آنها که دعا می کنند و نماز می خوانند مغرور هایی هستند که هدایت را از خداوند نمی دانند. یعنی 50 سال نماز خوانده و گفته است «اهدانا الصراط المستقیم» اما ترس این را ندارد که از هدایت منحرف شود. هدایت را از خدا نبیند. خدایا پایم نلغزد. خدایا تو کمکم کن. الان نگاه کنید از صدر اسلام تا کنون، چه آدمهایی به کجا ها رسیده اند. نزدیک ترین اصحاب پیامبر سر از جهنم در آوردند. نزدیک ترین اعضا و خانواده پیامبر از او دور شدند. در دعای دوم درباره ی رسول الله آن را خواندیم. ما با ترس و لرز و دلشوره از خداوند هدایت را نمی خواهیم. انسانی که هدایت را برای خودش ثابت و فرض می داند، مثل آدمی است که فکر می کند همشه سالم است، یا همیشه پول دارد. نهایت حماقت انسان است که فکر کند همیشه جوان و سالم و پولدار است، همیشه زیبا و عزیز می ماند و آفتی نمی بیند،  همیشه حزب اللهی و همیشه در راه است. شیطان با ۶ هزار سال عبادت که علی علیه السلام می فرمایند معلوم نیست از 6 هزار سال دنیاست یا آخرت، وقتی به خودش واگذاشته شد، دیدید که چه کار کرد. انسان یکی از مهمترین دعاهایی که دارد، همین اهدناالصراط المستقیم است که باید آن را در نماز با ذلت بگوییم. خداوند رحمت کند حضرت آیت الله بهجت را وقتی به این جمله می رسید، چه ضجه ای داشت و چه ناله ای داشت و چه آتشی می گرفت. خدایا هدایتم کن. پایم نلغزد، اشتباه نکنم، آلوده نشوم. کمالاتم و سابقه ام مرا بدبخت نکند. امام جماعت بودن، مرجع تقلید بودن، عالم و مجتهد بودن، معروف و مشهور بودن و باسواد بودن، مرا بدبخت و بیچاره نکند. ریاست و مدیریت و محبوبیت مرا از خدا دور نکند. چقدر آدمها با همین کمالات از خدا دور شدند. چون خودشان را دیدند و به خودشان نگاه کردند. برای همین امام سجاد خداوند را قسم می دهد که خدایا پس از درود بر محمد و آل او که واهدنا. تو ما را هدایت کن و دست ما را بگیر. برخی از ما اصلاً نگران هدایت مان نیستیم. جزء دغدغه های مان نیست. جزء دل ترسی های مان نیست. اگر بگویند سرطان داری، به ترس می افتیم. اگر بگویند یک سال دیگر می میری، به ترس می افتیم. اگر ماشین ما را بدزدند یا تصادف کنیم، به اضطراب می افتیم. اما چند بار تا حالا ترسیده ایم که نکند پای مان بلغزد؟ از هدایت خدا جدا شویم؟ دستمان از هدایت اهل بیت قطع شود؟ شما می بینید که خیلی از افرادی که از مسجد و هیئت دور شدند و دست شان از دامن خدا و اهل بیت دور شد، کسانی بودند که خیلی مغرور بودند و فکر می کردند همیشه همین طور باقی می مانند. با غرور شان به همه جا سر کشیدند و  پا های شان هم خیلی لغزش داشت. قساوت های عجیبی دارند. آدم های داغ در مسائل معنوی را دیده ام که می گفتند ما چقدر ساده بودیم که نماز می خواندیم. برخی از کسانی که در جبهه خط می شکستند و در عملیات بودند، الان ببین چه وضعیتی دارند. حواسمان جمع باشد.  یکسره التماس خدا کنیم که خدایا هدایت مان کن! خدایا کفایت مان کن! آنقدر این مسئله مهم است که جزء نماز مان آمده است و با آن همه مقدمات. اذان بگو، اقامه بگو نماز را شروع کن به خواندن بعد از بسم الله الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین تازه دعا می شود که «اهدناالصراط المستقیم». همه را گفتی که خدایا! ما را هدایت کن! ما را به راه راست بیاور! اگر در راه راست هستم، استمرار داشته باشد و به  مراتب بالاتر و بالاتر بروم. می توانیم با دلشوره و جدیت بگوییم تا روح مان و نیت مان خراب نشود و انگیزه ها از بین نرود و سرد نشویم. خیلی اهمیت دارد که انسان بتواند بماند و خودش را نگه دارد. اطراف مان را نگاه کنیم که افراد ریزش می کنند. دنیا را ببینید چه وضعی دارد. اگر خداوند به لطف پدر و مادر، به لطف اساتید، به لطف یک جامعه اسلامی، به لطف امام امت و رهبری و خون شهدا و ... به ما چیز هایی را عطا کرده است، اگر قدر ندانیم، همین جا از ما می گیرد. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6835
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
تفاوت در نوع نگاه خدا به ما و نوع نگاه ما به خدا، در فرهنگ دعا تاثیرگذار است

آثار دعا(11)، 85/2/23 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

تفاوت در نوع نگاه خدا به ما و نوع نگاه ما به خدا، در فرهنگ دعا تاثیرگذار است

زمانی که می خواهیم به سراغ دعا برویم، گاهی به عنوان یک گیاه، گاهی به عنوان یک حیوان و گاهی به عنوان یک انسان دعا می کنیم. باید دقت کنیم که موقع دعا کردن، آیا ما یک گیاه هستیم؟ یعنی با کمالات و غلبه بر کمالات گیاهی دعا می کنیم، یا یک حیوان و یا یک انسان هستیم که دعا می کنیم.

وقتی که ما از خدا چیزی می خواهیم، خدا ما را چگونه می بیند و ما خدا را چگونه می بینیم. منشاء بسیاری از اختلافاتی که بین من و خدا به وجود می آید، این است که وقتی من به خدا نگاه می کنم، خدا را از دریچه کمالات حیوانی و گیاهی خود نگاه می کنم و او من را از دریچه آنچه که از نفخه وجود خود در من قرار داده است، نگاه می کند. او من را به عنوان یک انسان ممتد از تولد تا بی نهایت نگاه می کند که یک دنیا، یک وفات، یک ملکوت، یک قیامت 50 هزار ساله و یک حیات ابدی بعد از قیامت دارد. خدا مرا به عنوان آن کودک عزیز روان و گوهر الهی که از وجود خود در من دمیده نگاه می کند و مرا به بلندای ابدیت دوست دارد. خدا به من این گونه نگاه می کند. خداوند در نوع رفتارش با من اصل را به سعادت ابدی و تولد سالم من قرار می دهد و رفتارهایش از این اصل و مصلحت خارج نیست. یعنی با گریه و التماس و ضجه و پا فشاری نمی توان خدا را عصبانی و تحریک و احساساتی کرد.‍ چون او همه ی حقیقت ما را می بیند. همان طور که اگر بچه ای با گریه به پدر یا مادرش بگوید: من را دکتر نبر؛ یا به من واکسن نزن؛ آمپول نزن دردم می آید؛ دندانم را درست نکن؛ پایم را جراحی نکن و... . با این که پدر و مادر خیلی عاطفه دارند، اما از طرفی نیز دوست ندارند فرزندشان را اینگونه ببینند. برای همین است که تحت تاثیر قرار نمی گیرند. چون به بچه با دید درستی نگاه می کنند و در نهایت تصمیمی عاقلانه برایش می گیرند که به مصلحت فرزندشان باشد. بچه را به دکتر می سپارند و می گویند چون او مرض قند دارد، پایش را قطع کن. اگر پایش را قطع نکنند به قلبش صدمه می زند و می میرد. مادر و پدر بر خود غلبه می کنند و به این کار رضایت می دهند. خدا نیز می گوید: من دوست ندارم شما را این گونه گریان و نالان ببینم. اما بیشتر وقتها مصلحت ابدی شما اقتضا می کند که با شما به گونه ی دیگری رفتار کنم، حال شما از من بدت بیاید یا خوشت بیاید. منِ خدا به اقتضای مهربانی ذاتی که به شما دارم و به اقتضای رحمانیت و رحیمیتم این گونه عمل می کنم. بیشتر مواقع ما از خدا دعاهایی را خواستیم که مستجاب نشده است. اما بعدها خدا را شکر کردیم که دعای ما را اجابت نکرد. و از این که آن خواسته ها و آرزوهای بچه گانه و حیوانی را داشتیم، احساس پشیمانی کردیم.  چون نوع نگاه خدا به ما با نوع نگاه ما به خدا متفاوت است. سعادت انسان در گرو این است که در دعاهایش با خدا هم نظر باشد سعادت یک انسان در این است که با خدا هم نظر باشد. یعنی زمانی که دعا می کند چیزی را بخواهد که خدا دوست داشته باشد و به مصلحت همیشگی و سعادت خود نیز نزدیک باشد. این برای انسان آرامش می آورد. بیشتر مواقع انسان با وجود آگاهی به اشتباه بودن کارها و روش ها و معصیت بودن خواسته هایش، برای انجام و رسیدن به آنها اصرار می کند. حرم می رود، نذر و نیاز می کند و یک چیز حرام یا مضر را از خدا می خواهد. اصل در ارتباط ما با خداوند این است که رابطه ما با خدا تنظیم باشد. یعنی مبنا این است که در رحم دنیا، حرکت درستی به سمت تولد سالم و آخرت داشته باشیم. بیشتر مواقع ما می دانیم آنچه که از خدا و معصومین می خواهیم، در حرکت مان به سمت ابدیت، به مصلحت ما نیست، یا می دانیم روش ما غلط است و حرکت مثبتی به سمت آخرت انجام نمی دهیم، یا متوقف هستیم یا حرکت مان غلط است و داریم جهنم خود را شعله ورتر می کنیم.  با این وجود در این راستا از خدا می خواهیم، کمک مان کند. وقتی که می دانیم روش ما غلط است، باید آن را تغییر دهیم، نه این که به خدا و ائمه دستورالعمل بدهیم و درس و بزرگواری یاد بدهیم که آنها با ما چگونه عمل کنند. وقتی خدا نمی خواهد، اصرار ما چه معنایی دارد! ما دعا می کنیم و به هر قیمتی می خواهیم خدا را تحت فشار قرار دهیم، و یا کاری کنیم که به خواسته ی خود برسیم. اما بعد می فهمیم که چه فاجعه ای رخ داده است.  شخصی به پیامبر اصرار می کرد که برایش دعا کند تا پولدار شود. پیامبر می دانست که اگر او پولدار شود، مانند قارون که نمونه اش در قرآن آمده است، بد بخت خواهد شد. خانمی اصرار می کند که بچه دار شود. خدا برای بچه دار شدن او بخل ندارد. اگر می خواست و مصلحت بود، به او بچه می داد. به افراد متوسل می شد که برایش دعا کنند، با روش های مختلف، خود را به سختی می انداخت تا این که باردار شد و بچه متولد شد. اما حال مادر و وضعیت بچه وخیم و درحال مرگ بود و از وقتی که این بچه به زندگی آنها آمد، روزگارشان سیاه شد. وقتی می خواهیم با کسی دوست شویم، یا ازدواج کنیم، اصرار می کنیم و از جمکران و امام زمان شروع می کنیم تا ابوالفضل و امام های عراق و مدینه که با این شخص ازدواج کنیم. اما وقتی به او می رسیم، دو سال هم نمی توانیم با او زندگی کنیم و سر از طلاق در می آوریم. یکی از اولیای خدا، شاگردی داشت که استاد آقای ری شهری بود. این شاگرد از استاد ذکر گرفت تا استادش که مستاجر بود صاحبخانه شود. در یک مکاشفه خدمت آقا امام زمان می رسد و حضرت می فرماید: ما به این آقا هرگز خانه نمی دهیم. اگر ما به او خانه بدهیم، گرفتار خانه اش شده و خانه نشین می شود، دیگر نمی تواند به ما کمک کند و از خدمتش به مردم، که سرکشی به مریض ها بود، باز می ماند. امام زمان تعدادی شاگرد را تربیت می کنند که به امور شیعیان رسیدگی کنند. موقع دعا که می گوییم خدایا مریض ها را شفا عنایت بفرما! خداوند برای اجابت، هر یک از اولیای خدا، سربازهای امام زمان و دوستان امام زمان را به جایی می فرستد که به امور مردم رسیدگی کنند، مثل مرحوم آقای شیخ جعفر مجتهدی «رحمت الله علیه»، که به آلمان یا به جاهای دیگر می رفت تا مریضی را شفا بدهد. در ادامه گفت: در یک لحظه دیدم در یک بیمارستان هستم و رئیس بیمارستان جلو آمد، دیدم وجود مقدس آقا امام زمان «علیه السلام هست» که مریض های خاصی را شفا می دادند. مصلحت اندیشی از موانع استجابت دعا است علی «علیه السلام» می فرماید: «ربّ مرحوم من بلائه هو دواء = چه بسا دلت برای کسی می سوزد، که آن بلا درمان او است» . چه بسیار مواردی که دل ما برای کسی می سوزد که حضرت علی در این مورد می فرماید: همین بلایی که  بر او وارد آمده و دلت برایش می سوزد، درمان او است، او دارد این گونه درمان می شود. ولی تو دلت می سوزد. خدا می داند که او باید به این وضعیت دچار شود. خیلی از مواقع مریضی، بچه دار نشدن، شکست خوردن، طلاق گرفتن، تنها بودن، ازدواج نکردن، سرطان داشتن و گرفتاری های دیگر، درمان انسان بوده و برای تربیت او لازم است. تو می دانی روشت غلط است، گناه می کنی، ساقط هستی، حرکت سالمی به سمت تولد نداری، شب و روز معصیت می کنی، اما به جنگ با خدا می روی و از خدا می خواهی در این جنگ کمکت کند. تو می دانی اگر در این شغل باشی، فاسد می شوی، خراب می شوی، لقمه ات حرام می شود، ارتباطات نا مشروع و گرفتاری های دیگری پیدا می کنی. پس چه اصراری داری در آن تثبیت شوی یا خدا به تو برکت دهد. می دانی که فرزندی که هزار و یک نوع فساد به این خانه آورده، باعث می شود پدر و مادر از خدا دور شوند، حال سرطان گرفته و تو مدام دعا می کنی که خوب شود. درحالی که اگر این بچه بمیرد، هم به نفع تو است هم به نفع خودش. در داستان حضرت خضر که در قرآن آمده، وقتی حضرت خضر به آن بچه می رسد او را در مقابل موسی «علیه السلام» می کشد و می گوید: او یک پدر و مادر مومن، صالح و سالم داشت که نزدیک بود باعث کفر و طغیان پدر و مادرش شود. خدا جان این بچه را در حالت عصمت گرفت تا در سن بزرگسالی کافر نشود و پدر مادرش نیز به واسطه این بچه از خدا دور نشوند. به جای او، بچه های بهتری به آنها داد.  خانمی باردار می گفت: رفتم حرم حضرت عبدالعظیم و گفتم: خدایا اگر این بچه قرار است دوست تو باشد، متولد شود، ولی اگر قرار است دشمن تو شود و باعث جدایی من از تو گردد، او را از من بگیر. به محض این که برگشت فرزندش سقط شد. نتیجه ای که از این مباحث می گیریم این است که در بیشتر مواقع رفتار ها، ارتباطات و روش هایی که ما در زندگی داریم، غلط و فساد انگیز است. ما غرق گناه هستیم و در غرق بودن گناه اصرار داریم که خدا به ما کمک کند. خدا می داند که اگر در این دعا ها به ما کمک کند، ما از خودش دور می شویم و به جهنم نزدیک تر می شویم.  بعضی مواقع در دعا چیزهایی را می خواهیم که به نفع و مصلحت ماست، اما با عمل خود دفعش می کنیم. یعنی خدا می خواهد اجابت کند، اما کار های ما نشان می دهد که فقط زبانی دعا کردیم و عملا نمی خواهیم اجابت شود. به همین دلیل، گناه مانع اجابت دعاست. وقتی معصیت می کنیم، این معصیت مانع و عایقی است که نمی گذارد دعاها اجابت شود. تاثیر نتایج دعا بر ارتباط ما با خداوند ما باید در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی با خداوند صادق باشیم. اگر صادق باشیم دعا که می کنیم، متوجه می شویم که چقدر به اجابت نزدیک است و اگر اجابت نشود خود نیز می پذیریم. در نتیجه درگیری ذهنی و عقیدتی و مشکلی پیش نمی آید. اجابت نشدن دعا بین ما و خدا فاصله نمی اندازد، بلکه  روابط خوبی با خداوند خواهیم داشت. این روابط نیز روز به روز رشد خواهد کرد و به آرامش خواهیم رسید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6834
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

خانواده آسمانی (468)؛ 96/2/7

ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

شما زمانی می توانید نماینده مجلس، عضو شورای شهر و رئیس جمهور بشوی که قصدت این باشد که به مظلومین و محرومین کمک کنی و گرنه این که ما صاحب مکنت و قدرت شویم، معروف شویم و ... اینها همه مسیر جهنم است. اگر کسی نیتی برای ریاست و مدیریت داشته باشد، نه فقط برای ریاست جمهوری، دوست داشته باشد در اداره  به او رئیس یا مدیر بگویند و قصدش آن «منیت» خودش باشد، او در مسیر جهنم است. این در حالی است که اگر انسان مدیریتی را می خواهد، باید برای اقامه ی دین خدا و رفع ظلم بخواهد.

یارى رساندن به مظلومان و ستمدیدگان، یک وظیفه و تکلیف الهی است. کسی که بنای ظلم و انحراف دارد، اگر از همان ابتدا جلویش را بگیرند که ظلم نکند، دیگر پیشوای ظالمی پیدا نمی شود که دیگران به او اقتدا کنند. یکی از نام های خداوند، «منتقم=انتقام گیرنده» است. یعنی انتقام گیرنده از ظلم ظالمین چه در دنیا و چه در آخرت. سفارشی که امیرالمومنین (علیه السلام) در وصیت نامه اش به حسنین (سلام الله علیهما) می فرماید این است: «وَ قُولاَ بِالْحَقِّ وَ اِعْمَلاَ لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً= حق را بگویید و برای ثواب کار کنید و دشمن سرسخت ظالم و یاور مظلوم باشید». بنابراین، از وظایف واجب ما این است که یار مظلومین باشیم و دشمن ظالمین. در زمان پیامبر اسلام بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام «حلف الفضول» بسته شد که حق مظلوم را از ظالم بگیرند و هر ستمدیده‎ای را خواه از اهل مکه باشد و یا از کسانی که به مکه می‎آیند، ‌یاری کنند و با ستمگر مبارزه کنند تا حق مظلوم را از او بستانند. خود پیامبر هم عضو این گروه بود. یکی از اقتضائات رحمانیت این است که انسان نه طاقت تحمل ظلم را داشته باشد و نه از ناحیه خودش به کسی ظلم و بدجنسی کند. چون صفت ظلم، با رحمانیت و رحیمیت منافات دارد. پس انسان هم باید ظلم نکند و هم به ظالمی اجازه ظلم ندهد. از این رو، نجات مظلوم، تکلیف انسانی و الهی است. فرقی نمی کند که این مظلوم مسلمان، سنی، مسیحی یا یهودی باشد. یا اصلا مذهب داشته باشد یا نباشد. اگر در جایی ظالمی باشد، باید با او مبارزه کرد. به خاطر همین، یکی از نشانه های سلامت باطن انسان، جهاد است. بنای ظلم را از اول بخشکانید در اندرزهاى حضرت مسیح آمده است: «بحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ: إِنَّ الْحَرِیقَ لَیَقَعُ فِی الْبَیْتِ الْوَاحِدِ فَلَا یَزَالُ یَنْتَقِلُ مِنْ بَیْتٍ إِلَى بَیْتٍ حَتَّى تَحْتَرِقَ بُیُوتٌ كَثِیرَةٌ إِلَّا أَنْ یُسْتَدْرَكَ الْبَیْتُ الْأَوَّلُ فَیُهْدَمَ مِنْ قَوَاعِدِهِ فَلَا تَجِدَ فِیهِ النَّارُ مَعْمَلًا وَكَذَلِكَ الظَّالِمُ الْأَوَّلُ لَوْ یُؤْخَذُ عَلَى یَدَیْهِ لَمْ یُوجَدْ مِنْ بَعْدِهِ إِمَامٌ ظَالِمٌ فَیَأْتَمُّونَ بِهِ كَمَا لَوْ لَمْ تَجِدِ النَّارُ فِی الْبَیْتِ الْأَوَّلِ خَشَباً وَأَلْوَاحاً لَمْ تُحْرِقْ شَیْئاً= به حق به شما مى‌گویم: اگر آتش‌سوزى در خانه ای واقع ‌شود، پیوسته از خانه‌اى به خانه‌ دیگر سرایت مى‌كند و در نتیجه ‌خانه‌هاى زیادى مى‌سوزند، مگر این كه به همان خانه اوّل‌ توجّه شود و از پى ویران گردد. در این صورت است كه آتش هیچ كارى ‌نمى‌تواند بکند. همچنین است اگر دستِ ظالمِ اوّل گرفته شود و از ستم او جلوگیرى به عمل آید، زمامدار ظالم دیگرى پدید نخواهد آمد تا مردم به اطاعت او درآیند. چنان كه برای آتش اگر در خانه اوّل، هیزم و چوبى در دسترس نباشد، هیچ چیزى را نمى‌تواند بسوزاند. کسی که بنای ظلم و انحرافی دارد، اگر از همان ابتدا جلویش را بگیرند که ظلم نکند، دیگر پیشوای ظالمی پیدا نمی شود  که دیگران بیایند و به او اقتدا کنند. پس ما وظیفه داریم به عنوان یک مسلمان و یک انسان، هرجا ظلمی باشد، با آن مبارزه کنیم. مثل مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر که مواد را بین جوانان پخش می کنند و خانواده های زیادی را متلاشی می کنند و یا کسانی که ده ها هزار نفر را می کشند، بچه ها را یتیم و زنها را بیوه می کنند. افرادی که جان، ناموس، اقتصاد، امنیت و از همه مهمتر، روح و روان و معنویت مردم را به خطر می اندازند، از جمله مصادیق ظلم هستند. اما مبارزه با این ظلم بزرگ که کسانی ما را از خانواده آسمانی و دین خدا و به ویژه امام زمان علیه السلام محروم کردند و اجازه ندادند حضرت بر ما حکومت کند، بالاترین جهاد است. چه کسی در بهشت با پیامبر (صلی الله علیه و آله) همنشین می شود؟ کسی با حضرت در بهشت همنشین می شود که اهل هیچ یک از انواع و اقسام ظلمهایی که تا کنون برشمرده ایم نباشد. عادل باشد و مصداق های عدل و ظلم را بشناسد و به آنها عمل کند. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «أحْسَنُ العَدْلِ نُصْرَةُ المَظْلُومِ[1]= بهترین عدالت این است که انسان یار مظلوم باشد». روح ظلم ستیزی باید همواره در انسان باشد و به خودش هم مطلقاً اجازه ی ظلم ندهد. تمام تلاشش این باشد که به کسی ظلم نکند. همسر، فرزندان، پدر و مادر، همسایه ها و به زیردستانش. یعنی اصلا نباید روح ظلم داشته باشید و هر جا هم ظلمی هم بود، باید با آن مبارزه کنید.    نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ اخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كانَ مَعى‌ فى الجنّة مُصاحِباً[2]= هركه دادِ ستمدیده را از ستمگر بگیرد، در بهشت همنشین من است». همنشینی با پیامبر اجر جهاد‏، شجاعت و جوانمردی  است. بعضی از سخنران های راحت طلب و ترسو گفتند که پیغمبر اصلا جنگ با کسی نکرده و فقط اهل صلح بود. در حالی که پیغمبر 80 نوع غزوه و جنگ داشته است. درست است همه اش تحمیلی بوده، ولی حضرت هم از خودش دفاع کرده است. امیرالمؤمنین که اسدالله الغالب است، می فرماید: وقتی در جنگ به ما فشار می آمد، ما به شمشیر پیغمبر پناه می بردیم. پیغمبر همیشه در جنگها نزدیک ترین کس به دشمن بود. این که پیغمبر اهل تسامح و تساهل با ظالم بود، دروغ است. کسی که مسلمان ها و حتی انسانهای دیگر را نابود می کند، ظالم است و نباید به او آسان گرفت. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «إذا رَأیْتَ مَظْلُوماً فَأعِنْهُ عَلَى الظّالِمِ[3]= هرگاه مظلومى را دیدى، او را در مقابل ستمگر یارى نما». فرقی نمی کند مظلوم چه کسی باشد. باید کمکش کرد. حتی اگر به یک مسیحی یا یهودی ظلم می شد، ائمه از آن ها حمایت و کمکشان می کردند. روزی بستنی‌فروشی مسیحی به امام موسی صدر مراجعه و از خرید نکردن مسلمانان شکایت می کند. گویا یک بستنی فروش شیعه این‌گونه تبلیغ کرده بود که چون او مسیحی است، شرعاً نمی‌توان از بستنی‌های او خورد. چرا که اهل کتاب نجس هستند. امام صدر به او می گوید تو برو! مسئله را خودم حل می کنم. یک روز پس از اقامه نماز جمعه، ایشان  با جمعی از یارانشان همراه می شوند تا به بستنی فروشی مسیحی رسیدند. امام صدر به صاحب مغازه گفت که ما آمده‌ایم در اینجا بستنی بخوریم. هیچ کار دیگری هم نکردند. او با این کار به همه می فهماند که بستنی این فرد مسیحی نجس نیست. [1] . : غرر الحكم و درر الكلم نویسنده : تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد: 1  صفحه : 192. [2] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص558. [3] .  غرر الحكم و درر الكلم نویسنده : تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد    جلد 1  ص 286.

صوت

1 - ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6832
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
(جلسه2):یکی از موانع اجابت دعا، این است که تجلیات اسماء خداوند را اشتباه می گیریم

موانع دعا(2)؛ 85/3/20 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه2):یکی از موانع اجابت دعا، این است که تجلیات اسماء خداوند را اشتباه می گیریم

یکی از مقاصدی که ما باید برای فهمیدن دعا با آن آشنا باشیم، این است که هر اسمی دارای تجلیات خاص خودش است و همان طور که خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را با اسماء خود اداره و تدبیر می کند، ما هم برای هر مقصودی باید از اسم خاصی از اسماء الهی استفاده کنیم. اگر اسماء الهی را اشتباه به کار بگیریم، دعا اجابت نمی شود.

ما وقتی دعا می خوانیم و خداوند را با اسامی مختلف مثل «یا غفور»، «یا غفران» و «یا غفار» صدای می زنیم، باید بدانیم که این اسم ها چه جاهایی به کار می روند و فرق شان با هم چیست. از این رو باید به اسماء الهی معرفت پیدا کنیم و انس بگیریم تا بفهمیم که مثلا «رحمن» با «رحیم» چه فرقی دارند.  یا فرق «الهی العفو» با «یا ذالعفو» چیست؟ چرا یک جا «عفو» و جای دیگر «غفران» را می خوانیم؟ فرق بین اسم عفو و غفران چیست؟ چه وقت خدا را با اسم «کریم» و کجا با «ذالجلال و الاکرام» بخوانیم؟ یا وقتی که خدا را با این جمله صدا می کنیم: «یا من یسمّی بالغفور الرحیم»، چرا باید اسم های «غفور الرحیم» را به کار ببریم؟ اگر «کریم» یا «مجید» بگوییم، شاید درست نباشد.   در قرآن کریم نیز خداوند متناسب با هر برخوردی اسم خاصی از خودش را در آخر آیات آورده است. مثلا می فرماید: «إِنَّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ»، «إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ». اگر انسان اینها را نفهمد و بمیرد، واقعا کور مرده است. کور نه به آن معنایی که در قرآن است یعنی «کافر». کور به این معناست که از فهم بسیاری از حقایق بعد از مرگ، برزخ یا قیامت محروم است. باید بدانیم «اسمی که آخر یا وسط آیات می آید، با محتوای آیه ارتباط حقیقی و تنگاتنگ دارد». خداوند اسامی مختلفی دارد. هر یک از این اسامی اقتضا می کنند که خداوند متناسب با آن اسم، با بنده اش برخورد کند. برخی اسمها هست که انسان با تجلی آنها به بلا مبتلا می شود. وقتی شما به بلا مبتلا می شوید، باید بدانید که خداوند با این اسمها در شما تجلی می کند. گاهی انسان با تجلی خاصی از خداوند رو به روست. یعنی اسمی که برای انسان خوشایند نیست و انسان نمی پسندد که خدا با این اسم با او برخورد کند. اینجا انسان باید بداند که با کدام اسمِ مقابلِ آن اسم، به خدا پناه ببرد تا بتواند برخورد خدا را در تجلی اسماء عوض کند. فهم این که از کدام اسم خداوند به کدام اسم او پناه ببریم و شیوه ی پناه بردن به آن اسم، خیلی مهم است.  گاهی یک اسم در زندگی ما تجلی می کند که ما در امور زندگی عقب می مانیم و اذیت می شویم. مثلاً در جوشن کبیر اسم «یا قابض» را داریم. قبض حالت خوبی نیست. خدا قابض است و انسان را قبض می کند. یعنی شما می خواهید کاری انجام دهید، ولی نمی توانید. گرفته هستید و انقباض روحی دارید. به حرم می روید و می بینید قلب شما انبساط ندارد. به مکه می روید، یک قطره اشک هم نمی توانید بریزید. در این شرایط باید بدانید به کدام اسم خدا باید پناه ببرید تا این قبض باز شود. اسم متقابلِ آن «یا باسط» است. به این اسم پناه می برید و میگویید: «یا باسط» تا به تو بسط بدهد. گاهی انسان در زندگی دچار مکر الهی می شود. یعنی «خیرالماکرین» دارد با او مکر می‌کند. اگر حواست نباشد، فکر می کنی، خیلی خوش به حالت است که مثلا اوضاع مالی ات خوب شده است و همه چیز بر وفق مراد است. ولی نمی دانی که دچار مکر شده ای. این مکر می تواند همه ی هستی انسان را از او بگیرد. این مثالها را گفتم تا بفهمیم فهم اسماء چقدر اهمیت دارد. عالم را باید با چهره ی اسماء الهی نگاه کنیم وقتی شما به عالم با چهره ی اسماء الهی نگاه می کنید و با اسم «یا منشی السحاب الثقال = ای ایجاد کننده ی ابر های سنگین!» برخورد می کنید؛ نگاه شما با نگاه کارشناس هواشناسی متفاوت است. کارشناس هواشناسی به این ابر سنگین به عنوان توده ای از ابر نگاه می کند که می خواهد از فلان منطقه به فلان جا برود و باران و برف ایجاد کند. اما شما که مفهوم اسماء الهی را درک می کنید، با این اسم دو گونه برخورد می کنید: اول این که شما به این ابر سنگین به چشم ابری نگاه می کنید که به آن احتیاج دارید و اگر ببارد، به نفع شماست.  دوم این که به ابر سنگین به چشم ابری نگاه می کنید که به آن احتیاج ندارید و حتی از آن می ترسید و اگر ببارد، گرفتاری های زیادی برای شما ایجاد می کند. مثال دیگر، با شروع رعد و برق در اخبار می گویند: در اثر رعد و برق دو نفر جان خود را از دست دادند. «رعد» اسم فرشته است و غرش آن هم توسط فرشته ها انجام می گیرد. ولی ما می گوییم رعد فقط یک پدیده ی طبیعی است. کسی که جهان را با اسماء نگاه می کند، برای همه ی پدیده ها اسمهای ماوراء طبیعی دارد. وقتی می گویی: «رعد»، می فهمد که رعد یکی از فرشته های خداوند است. فرشته هایی هستند که ابرها را می آورند و دانه دانه می شمارند. یعنی دقیق حساب شده است که این قطره باید در کجا به زمین بیفتد. این نوع نگاه خیلی فرق می کند با این که بگویی این ابر آمد و اینجا بارید. دعای جوشن کبیر به شما این بینش را می دهد. برای همین می گویند: کسی که جوشن کبیر را بخواند و بفهمد چه می خواند، در قیامت صاحب یک «جوشن کبیر= زره بزرگ» خواهد شد. یعنی هیچ شری به او اثر نخواهد کرد. شما با گفتن «یا صانع کلّ مصنوع» و «یا خالق کلّ مخلوق»، تکنولوژی را از خدا جدا نمی کنید و بین معنویت و تکنولوژی فاصله نمی گذارید و تکنولوژی هم باعث جدا شدنِ تو از خدا نمی شود، بلکه خدا را صانع تمام مصنوعات می دانید. دانشمندی که سفینه ی فضایی ساخته، یا رایانه ای که یک میلیارد، دو میلیارد محاسبه را در یک ثانیه انجام می دهد، اینها ساخت خداست، نه ساخت بشر. یعنی در درجه ی اول خداوند هم مالک ماست و هم مالک آن چیزی است که می سازیم. قرآن نیز به این موضوع اشاره می کند. بنابراین، وقتی شما با اختراعات رو به رو می شوید، نمی توانید بگویید به به عجب بشری! چه اختراعی کرده است. ما می گوییم: به به چه خدایی! در طبیعت قوه ای گذاشته که وقتی من این قوا را جمع می کنم، مثلا چیزی به نام تلفن یا بلندگو یا هواپیما ساخته می شود. اگر خداوند تبارک و تعالی این قوانین را در طبیعت نمی گذاشت، آیا بشر می توانست این چیزها را کشف یا اختراع کند؟ افراد زیادی تا وارد بحث علم و صنعت و مهندسی و تکنولوژی می شوند، قلب شان انقباض پیدا می کند و از خدا و معنویت دور می شوند. یعنی خیلی ها واقعا فکر می کنند که اگر وارد علم فیزیک، شیمی، ریاضی انواع مهندسی شوند، لزوما باید معنویت را کنار بگذارند. صنعت و تکنولوژی باید انسان را معنوی تر کند. چون انسان در صنعت با تجلیات ریاضی خدا رو به رو می شود. این رو به رویی، دل صنعتگر را صیقل داده و قوی می کند و جلا می دهد. بعضی ها وقتی به یک کشور خارجی می روند و با چهار تا اختراعات خارجی روبرو می شوند، فکر می کنند همه چیز دست اینهاست. چنین افرادی می گویند: بدبختی ما این است که نماز خواندیم؛ چادر سرمان کردیم؛ حرم رفتیم؛ روزه گرفتیم؛ خارجی ها را ببین چقدر پیشرفت کرده اند. این افراد اصلا متوجه نیستند که هیچ کدام از آنها با هم منافات ندارد. آن هم تجلی اسم خداست و یکی از اسماء خدا که به آن صورت تجلی کرده است. اسم «یا مصور» نقش زیادی در طهارت روح دارد خداوند با اسم «یا مصور = ای تصویرگر» خود در همه عالم تجلی و صورتگری کرده است. یکی از توصیه های اکید بنده به شما این است که روی این اسم خیلی تمرکز کنید. چون نقش زیادی در طهارت و قدرت روح تان دارد. شما با هر چیزی که روبرو می شوید، بدانید که خدا تصویرش کرده است. یک اسم را «مصور» تصویر می کند. الکترون، پروتون، نوترون و ... را «مصوِر» تصویر می‌کند. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحَامِ كَیْفَ یَشَاءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ[1] = اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى‏ خواهد در رحم ها صورتگرى مى ‏كند. هیچ معبودى جز آن تواناى حكیم نیست». تصویرگری بندهای انگشتان تان و تمام برگهای درختان و همه ی حیوانات با خداست. گاهی شما با دیدن تمساح می ترسید یا از دیدن سوسک حالتان به هم می خورد. این نوع نگاه کجا و این که با دیدن این همه مخلوقات گوناگون فکر کنید که اینها را چه کسی تصویرگری کرده است کجا.  وقتی آدم حیوانی را می بیند و می ترسد، باید بداند که خداوند آن را به اسم «جلال» خود تصویرگری کرده است و جبروت و جلال را در قیافه ی آن حیوان قرار داده که انسان با دیدن آن می ترسد. علت ترس این است که معنی جلال و جبروت خداوند را بفهمد. وقتی شما شیر، تمساح، پلنگ را می بینید، یا حیوانات ماقبل تاریخ مثل دایناسورها را با آن عظمت می بینید، باید بدانید که اگر قرار است خدا شما را بترساند، میلیونها حیوان وحشتناک تر از این هم در برزخ دارد. منصور به حضرت صادق (علیه السلام) عرض می کند که پشه برای چیست؟ فرمود: برای این که تکبر متکبرین را از بین ببرد. خداوند با فرستادن یک پشه نمرود را از پای در آورد. خداوند گاهی عظمتش را با خلقِ  یک وال دریایی که روزی 7تن غذا می خورد، نشان می دهد. بچه وال به اندازه ی یک اتوبوس است. اگر یکی از اینها در دریا بمیرد، جنازه اش کل دریا را آلوده می کند، برای جلوگیری از آلوده شدنِ دریا، موجودات ذره بینی در آن قرار می دهد که هر کدامشان در روز 250 لیتر آب را تصفیه می کنند. منظور از عظمت، بزرگی ابعاد نیست. عظمت یعنی خداوند قادر است با یک پشه که موجودی کوچک است، همه ی موجودات عالم را نابود کند. تجلیات جمال و جلال خداوند با هم است. گاهی به خشن ترین حیوان مثلا پلنگ که مظهر خشم است، پوست و چشمانی زیبا می دهد که بشر علی رغم ترس از آن، عاشقِ پوست زیبایش می شود. در واقع پلنگ قربانی زیبایی اش می شود. به زیبایی های طاووس دقت کنید که این طراحی ها چگونه صورت گرفته است. مصور است که تصویرگری می کند. اگر آدم اینها را بفهمد، آیا نباید سجده کند؟ از یک سلول تخم، یک انسان می سازد. یک دانه را می کاری، درخت می شود. گیاهان را صرفا زیبا خلق نکرده، بلکه به آنها خواص زیادی داده که برای انسان مفیدند. یعنی فقط نیامده که بیافریند و بس. حالا چه کسی می تواند بگوید در اسم مصوّر، خواص تمام صورتهای تصویری خدا را احصاء کردم؟ مگر می شود؟  اگر تمام انسانها در طول تاریخ جمع شوند. حتی جن ها هم به کمک شان بیایند، تمام درختهای دنیا را قلم درست کنند، همه ی دریا های عالم مرکب شوند و همه بنویسند، نمی توانند تصویرگری خدا را حساب کنند. این خداست که گاهی در آتشفشان تجلی می کند و یک نمونه از جهنم را جلویت می گذارد تا ببینی. رعد و برق که یکی از مظاهر جلالش است، بند دل آدم را آب می کند. چقدر آدمها از ترسِ غرش آن مرده اند؛ چقدر آدمها مقهور طبیعت شده اند. بعد خدا می گوید من همه ی این ها را از رحمت خودم آفریدم نه از غضب خودم. وقتی خداوند بخواهد با جلال خود بترساند، ببینید از غضبش آدم به چه بدبختی خواهد افتاد. فرمود: روز قیامت یک عده را به صورت مورچه محشور می کنم. آنها آدم های متکبر، خودخواه و خودپسندند. آدمهایی که همه چیز را برای خودشان می خواهند و دیگران را خیلی راحت له می کنند. در آخرت مرگی هم وجود ندارد که با آن راحت شوند. «ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى= آنگاه نه در آن مى‏ میرد و نه زندگانى مى‏ یابد»[2]. یکی از تلخ ترین قسمت های آخرت همین است. وقتی آدم به این قسمت می رسد، غصه اش می گیرد. خود خدا هم می‌فرماید: «وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِیمًا = و غذایى گلوگیر و عذابى پر درد است»[3]. یکی از شکنجه ها همین است. شخص بین مرگ و حیات عذاب می کشد.   می گویند: 70 هزار بار آتش برزخ را شستند و سرد کردند تا آتش دنیا شد. مثلاً فردی می‌گوید در آتشفشان که 6 هزار درجه است، انسان می سوزد و می میرد. در حالی که در مقایسه با آتش جهنم این درجه از آتش، رحمت خداوند است. کنار آتش جهنم یک ضریب 70 هزار برابر بگذارید، پوستی هم به تو بدهند که همه ی آن درد را درک کنی. «... كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِیزًا حَكِیمًا = انسانها را در آتشى [سوزان] درآوریم كه هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آرى خداوند تواناى حكیم است»[4]. به محض این که پوست شخص گناهکار می سوزد، پوست جدید روی آن می روید و دو باره درد و درد. مثل دنیا نیست که اگر کسی پوستش سوخت، بی حس شود، یعنی عصب هایش از بین برود و دیگر دردی احساس نکند. مجددا پوست جدید با سلسله اعصاب جدید و عذاب جدید. این چیزی است که ما از دنیا با خودمان می بریم. جهنم مخلوق نفس خود ماست. لجبازی ها، عنادها و... . لجبازی یعنی آدم حماقتی می‌کند و می سوزد. بعد دوباره ادامه می دهد با وجودی که می داند اشتباه کرده است؛ می داند ظلم کرده، جنایت کرده، ولی ادامه می دهد و حیا نمی کند. یعنی خودت پوستت را عوض می کنی. گناه یعنی سوختن. وقتی تکرارش می کنی، یعنی این سوختن را تکرار می کنی. چون در رحم دنیا هستیم و رحم درد ندارد، احساس نمی کنیم. ما گناه می کنیم و در واقع می سوزیم. واقعا جهنم است. واقعا آن پوست  در حال سوختن است. به محض این که متولد شدی، تمام درد ها را با خودت می بری. نظام خلقت با اسم «یا مقدِّر» خداوند اندازه گیری می شود وقتی می گوییم «یا مقدِّر»، باید بدانیم که مقدِر چیست؟ «وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى= و آن كه اندازه‏ گیرى كرد و هدایت نمود»[5]. مقدّر یعنی «تقدیر کننده، اندازه دهنده». فرمود: « وَأَحْصَى كُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا= و هر چیزى را به عدد شماره كرده است».[6] خدا کسی است که همه چیز را در عالم، مبتنی بر قواعد ریاضی خلق کرده است. شخصی که نابغه است، 50 سال وقت می گذارد تا ریاضیات یک انگل یا یک پشه را بفهمد. شما هیچ دانشمند یا مجموعه ی دانش بشری در روی زمین نمی یابید که بگوید، ما توانسته‌ایم یکی از صورت ها یا مخلوقاتی را که خدا تصویرگری کرده، به طور کامل و با همه ی ابعادش بشناسیم.      مقدر یعنی « كُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ=همه چیز نزد او به مقدار و اندازه است.»، «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا= محققا خدا برای هر چیزی مقداری قرار داده است.». اگر شعور انسان به این موضوع برسد، هیچ وقت به خودش اجازه نمی دهد که بگوید: چرا خدا این گونه خلق کرده است؟ آیا ریاضیات تو قوی تر است یا ریاضیات خداوند؟ خداوند مقدِر است یا تو؟ خداوند بهتر می داند که تو صبح باید 2 رکعت نماز بخوانی و مغرب سه رکعت یا تو می دانی؟ ممکن است از چیزی بدت بیاید، اما برایت خیر باشد. « ...وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُون= و چه بسا چیزى را خوش نمى دارید و آن براى شما خوب است و چه بسا چیزى را دوست مى دارید و آن براى شما بد است و خدا مى‏ داند و شما نمی دانید»[7]. خیلی چیزهاست که خوش مان نمی آید. ما گاهی شرع مقدس را تابع هوی و هوس و امیال خود می کنیم. کسی که می داند «مقدر» یعنی چه، هیچ وقت به خودش جرأت نمی دهد راجع به احکام شرع یا مسائل دینی بگوید: «چرا؟». این ظالمانه است. نهایت حماقت است و احمق تر از آن کسی است که از احکام الهی خوشش نیاید. خداوند علم و تخصص خود را در قرآن خیلی به ما گوشزد می کند. شاید بیشترین اسمی که از خداوند در قرآن تکرار شده، اسم «علیم» است. اسم «عالم» و «علاّم» هم داریم. این بشری که خود خدا می فرماید از یک قطره ی نجس خلقش کردیم. همین که بزرگ می شود، برای خدا شاخ و شانه می کشد و خدا را با همان عقل و شعوری که خدا به او داده، زیر سوال می برد. تجلی اسم «یا مدّبر» در نظام خلقت «یا مدّبر» یعنی «تدبیر کننده»، «مالک» و «صاحب». یعنی کسی که موجودی را رشد می دهد. به یک دانه گیاه نگاه کنید که خداوند چگونه آن را تدبیر می کند. در سیر تدبیر این عالم دقت کنید. تمام آسمانها و زمین با میلیاردها میلیارد موجودی که به وسیله خداوند تدبیر می شوند و او هیچگاه خسته نمی شود. «وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا= و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست»[8]. یعنی خداوند از نگه داشتن و اداره کردنِ آسمان و زمین اصلا خسته نمی شود. هر روز هم میلیاردها مخلوق اضافه می کند. هیچ کس به اندازه ی خدا کار نمی کند. امام سلام الله علیه فرمود: «خدا منشا کار است». کارگرترین کس خداست. «کلّ یوم هو فی شان». همه را روزی می‌دهد «یا رازق کل مرزوق» است. «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ= نه خوابى سبك او را فرو مى‏ گیرد و نه خوابى گران»[9]. دیدن چهره های خدا خیلی قشنگ است. یعنی آدم بتواند در تمام اسماء، حق تعالی را ببیند. «یا من کلّ شی موجود به= ای کسی که همه ی اشیاء به او موجودند»؛ «یا من کل شی قائم به = ای کسی که همه ی اشیاء قائم به اویند»؛ «یا ربّ الحبوب الثمار= ای پروردگار دانه ها و میوه ها». ای کاش! ما یک ساعت  تعیین کنیم برای فکر کردن در مورد میوه ها و دانه ها. ای کاش! یک ساعت فکر کنیم این سیب و موز، لیمو، پرتقال، خیاری که می خوریم؟ چیست. ای کاش! به طراحی، بو، مزه، رنگ و خاصیت شان دقت کنیم.   فقط آسمان و ستاره ها نیست که آدم نگاه کند و بگوید: « رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا = پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى»[10]. در فرازهای زیبایی از دعای جوشن کبیر می خوانیم: «یا ربّ الصّحاری و القفار= ای پروردگار صحراها و بیابانهای بی آب و علف». بیابانهایی که میلیاردها موجود زنده در آن وجود دارند. چه طراحی و رنگ آمیزی برای این بیابانها شده است. «یا رب البراری و البحار= ای پروردگار بیابانها و دریاها»، «یَا رَبَّ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ= ای پروردگار شب و روز»، « یَا مَنْ نَفَذَ فِی كُلِّ شَیْ‏ءٍ أَمْرُهُ = اى که دستورش در هر چیز نفوذ کرده»؛ « یَا مَنْ لَحِقَ بِكُلِّ شَیْ ءٍ عِلْمُهُ= اى که علمش به هر چیزى تعلق یافته». همه چیز معلوم خداست. وقتی کیفیت این علم را می فهمیم، بهت زده می شویم و نیز در نظام حرکتی جهان و پیدایش مقصد عام که همه چیز او را طلب می کنند. باز در دعای جوشن کبیر می خوانیم: «یا مَنْ لا مَفْزَعَ اِلاَّ اِلَیْهِ، یا مَنْ لا مَقْصَدَ اِلاَّ اِلَیْهِ = اى که گریزگاهى نیست جز به سوى او، اى که پناهگاهى نیست جز به سوى».  بایستیم و این گونه با خدا حرف بزنیم و لذت ببریم. وقتی آدم با این تجلیات زیبای خداوند روبرو می شود، خیلی باید نادان باشد که احساس تنهایی کند و از بودن و نبودن افراد در کنارش غصه دار شود.   [1] - آل عمران/6. [2] - سوره اعلی/13. [3] - مزمل/13. [4] - نساء/56. [5] - اعلی /3. [6] - جن/28. [7] - بقره/216. [8] - بقره /255. [9] - همان. [10] - آل عمران/ 191. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6830
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
گناه شکل های مختلف دارد و برای هر گناهی نوع و شدت خاصی از استغفار نیاز است

بحث استغفار؛ جلسه 6 ؛ 91/6/30

گناه شکل های مختلف دارد و برای هر گناهی نوع و شدت خاصی از استغفار نیاز است

وقتی نوع گناهان انسان متفاوت است، نوع و شدت استغفاری که می کند نیز باید متفاوت باشد. انسان به شکل های مختلف گناه می کند: 1. گناهان جوارحی (ظاهری)، 2. گناهان جوانحی (قلبی و باطنی) 3. نیتِ‌ گناه داشتن و 4. کوتاهی در انجام واجبات الهی در اثر تنبلی.

وقتی سخن از استغفار می‌گوییم، باید یک تصوری از گناه و آلودگی داشته باشیم و بدانیم استغفار به چه چیزی تعلق می گیرد. استغفار به «گناه» تعلق می‌گیرد. گناه یعنی انسان قواعد و ریاضیات خلقت و اصول و قوانین الهی را نادیده بگیرد و از چارچوب ها و صراطی که الله برایش در نظر گرفته، تخطی کند. مثلاً به یک نفر می‌گویند که تو حمام رفتی؟ می‌گوید: نه من تمیز هستم. می‌پرسیم: چه موقع حمام رفتی؟ می‌گوید: مثلا یک هفته یا دو هفته پیش حمام بودم. یعنی این شخص هنوز بعد از دو هفته احساس نمی‌کند که بدنش نیاز به استحمام دارد.   گناهان جوارحی گناه شکل های مختلف دارد. گاهی گناه ظاهری است که همه اعضای بدن این گناه را دارند و به آن گناهان «جوارحی» می گویند. مثل چشم که گناه دارد و چیزهایی را می بیند که نباید ببیند. گوش که تجاوز دارد و چیزهایی را می شنود که نباید بشنود. دست و پوست که چیزهایی را لمس می کنند که نباید لمس کنند. ذائقه چیزهای حرام را که نباید بخورد، می خورد و طعم آنها را حس می کند. شامه ما چیزهایی را که نباید استشمام کند، استشمام می‌کند. یا گاهی انسان خشونت دارد و ضرب و شتم می‌کند. اینها گناهان ظاهری است که در قوانین الهی حد و حدود این گناهان و جرائم شان دقیقاً محاسبه شده و به ما اعلام شده است. آیا کسی می‌تواند بگوید، هیچ کدام از اعضا و جوارح من در طول روز گناه نمی‌کند؟ یعنی چیز ناروا نمی‌بینم. امر ناروا نمی‌شنوم. حرف ناروا نمی‌زنم. کمتر کسی می تواند گناهان زبان را منکر شود. زیرا زبان ده ها نوع گناه دارد. چه کسی می‌تواند بگوید که من از این آلودگی ها مبرا هستم؟ اینها گناه هستند و گناهان بزرگی هم هستند. آیا کسی می‌تواند بگوید من در طول 24 ساعت گناه نمی کنم؟ در روایات مشخص شده که هر کس این گناهان را مرتکب شود و توبه نکند، گرفتار «جهنم اعمال» که جهنم خاصی است و عذاب خاصی دارد، می شود.   گناهان جوانحی یک دسته گناه داریم که از این گناهان بدتر است. اینها گناهان قلبی هستند و به آنها گناه «جوانحی» می گویند. یعنی نفس انسان اینها را مرتکب می‌شود. اینها خیلی خطرناکند. اگر این نوع گناهان به شکل موردی باشند، باز طوری نیست. یعنی به هر حال انسان می‌تواند توبه کند. ولی اگر «خُلقی» باشند، انسان به سختی می‌تواند از آنها دل بکَند.  قرآن می‌فرماید: خداوند هم فحشای ظاهری و هم فحشای باطنی را حرام کرده:« قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ = بگو پروردگار من فقط زشتكاریها را چه آشكار باشد و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است» (اعراف/33). گناهان باطنی، افکار و تصمیماتی که انسان برای انجامِ گناه می‌گیرد، لذات حرام خیالی، سوءظن‌ها، تکبرها، رنجش‌ها، کینه­ ها، همه گناهان باطنی هستند که در درون انسان اتفاق می افتد و اگر اینها تکرار شده و تبدیل به خلق شوند، جهنمی برای انسان می سازند که بیرون آمدن از آن خیلی سخت خواهد بود. پیغمبر(صلی الله علیه و‌آله و سلم) می‌فرماید:«سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا یُغفَر = بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود». یعنی ساختارش آمرزیده شدنی نیست، چون تبدیل به خلق شده و انسان را به هم می‌ریزد، وقتی او را به هم ریخت، یعنی قبر را به هم ریخته است؛ زیرا نفس ما قبر ماست. به میزانی که انسان در طول 24 ساعت یا در طول زندگی مچاله شدن‌های بیهوده و انفجارها و فریادهای بیهوده دارد، قبر خود را بیشتر تخریب می‌کند. وقتی این گناهان تبدیل به خلق می شوند، هر چقدر که خداوند هم ببخشد، باز دائماً تولید می شوند. چون تبدیل به عادت شده اند. پس اگر انسان به یک عادت زشت گرفتار شود، به راحتی نمی تواند خود را نجات دهد. در اصطلاح جامعه­ شناسی اجتماعی به عادت می گویند: «اعتیاد». انواع اعتیاد داریم مثل، اعتیاد به سیگار، فوتبال، کامپیوتر، بازی کامپیوتری و رانندگی و اعتیاد به مواد مخدر. وقتی نفس عادت به گناه پیدا می کند، چه کسی می تواند بگوید که من نیازی به استغفار ندارم؟ اینها همه در صحیفه نفس ما حساب می‌شود. «نیتِ» گناه داشتن، دسته ی دیگری از گناهان است گناهانی که انسان در «نیت» مرتکب می شود و نه در «عمل»، نوع دیگری از گناهان است که روی انسان سایه می‌اندازد. مثلِ جایی که بخار یا دود باشد و آدم نتواند جایی را ببیند. گناه فضای وجود انسان را دودآلود می‌کند. وقتی شما «تصمیم» به گناه دارید،  خود تصمیم، به انسان آسیب می رساند و زمانی که آن را انجام می دهید، مسلماً این آسیب به مراتب بیشتر خواهد بود. ولی همین که انسان حس گناه، خیال گناه و تصمیم گناه سراغش می‌آید، همین برایش آلودگی می آورد و باید استغفار کند. چون این آلودگی، به استحمام نیاز دارد تا انسان را پاک کند. حال اگر کسی بگوید: من جلوی خیالم را از ارتکاب به گناه می توانم بگیرم. یعنی جلوی خیالات گناه آلود را می گیرم، این آدم، خیلی آدم قدرتمندی است. چون در برابر وسوسه شیطان که خیال او را درگیر کرده، مقاومت می کند. وقتی شیطان به انسان حمله می‌کند، وسوسه های شیطانی سراغ انسان آمده و افکار منفی و مخرب ایجاد می‌کند. در این افکار منفی روح از خدا فاصله می گیرد. انسان باید در طول شبانه روز صدقه بدهد. صبح باید صدقه بدهد، شب باید صدقه بدهد. هریک از این نوع صدقه دادن ها کارکرد خاص خودش را دارد. فرموده اند که صدقه روز، برکت و نعمت را زیاد می‌کند و صدقه شب، موجب آمرزش گناهان است و عذابها را برطرف می‌کند. دسته دیگر گناهان، تقصیر در انجام واجبات الهی در اثر تنبلی است تقصیرها و کوتاهی‌هایی که ما در واجبات الهی می کنیم، نوع دیگری از گناهان است. مثلا آیا نمازهای ما واقعاً گناه ندارند؟ عبادت خدا را داریم انجام می دهیم، ولی حق نماز این نیست. هنگام نماز متوجه خدا نیستیم و این بی ­ادبی بزرگی است. روزه های مان همینطور. ما برای عبادت هایمان به نوع خاصی از استغفار نیاز داریم. فقط خدا لطف کند و قصورهای ما را در عبادات ببخشد. انسان نیاز دارد به این که خداوند این عبادتهای بی ­ادبانه ­اش را ببخشد. کوتاهی در یادگیری احکام، یادگیری اخلاق؛ چون یادگیری اینها واجب الهی است. انسان کوتاهی می کند و یاد نمی گیرد و به تنبلی و بی حوصلگی می افتد. هیچ گناهی بزرگتر از تنبلی و بی حوصلگی نیست. تنبلی و بی حوصلگی مادر تمام گناهان است. «فَاِنَّهُما مِفتاحُ کُلِّ شَرٍّ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ = کلید هر بدی در دنیا و آخرت است». انسان بی دلیل تنبل و بی حوصله نمی شود، بلکه کارهایی با خودش می کند که نتیجه ی آن می شود تنبلی و بی حوصلگی. در تنبلی و بی حوصلگی انسان روحیه و انگیزه اش را از دست می دهد. بینش و بصیرت و نشاط و قدرتش را از دست می دهد. برای آن چیزی که باید انجام بدهد حس ندارد، ولی برای چیزهایی که لازم نیست، انجام بدهد، حس دارد. یعنی گاهی یک سلسله عبادات است که برای انسان واجب و لازم نیست و کمالی هم در پی ندارد، اما انسان علاقه دارد آنها را انجام دهد.‌ ولی در مقابل، یک سلسله عبادات است که انجام آن برای انسان واجب و لازم بوده و برای او کمال می آورد. اما آدم تنبل دقیقاً حس انجام همین عبادات را ندارد. پس تنبلی و بیحوصلگی خیلی خطرناک است. ما دعاهای زیادی از اهل بیت علیهم السلام داریم که در آن، از تنبلی به خدا پناه می بریم. پس استغفار برای همین تنبلی ها و بی حوصلگی ها و کوتاهی هایی است که ما در انجام اعمال می کنیم. این نوع استغفار، لازم است. زیرا آثار تنبلی را رفع می کند. نکته ی مهم در تنبلی انسان، این است که بیشتر اوقات انسانها با دارایی های شان کار می کنند، نه با وسع شان و این جنایت بزرگی است. مثلاً کسی بگوید من وسعم نمی رسد در روز 50 آیه قرآن بخوانم. این دروغ است. محال است که کسی نتواند در روز 50 آیه قرآن بخواند. مگر این که این شخص در حق خودش جنایتی انجام داده که نمی تواند به طرف قرآن برود. یا کسی بگوید: من نمی‌توانم دعا بخوانم. نمی‌توانم توسلی به امام زمان داشته باشم. نمی‌رسم دعای روز یا زیارت روز بخوانم. اینها همه تقصیر و گناه و معصیت و دروغگویی است. ما اصلاً با وسعمان کار نمی‌کنیم. یکی از بزرگترین گناهانی که ما داریم، این است که ما اصلاً تلاش و وُسع نداریم. در قیامت از جمله سؤالاتی که از ما می پرسند، همین است که می گویند چرا کوتاهی کردی؟ اگر بگوییم وقت نداشتیم، محاسبه می‌کنند و به ما اثبات می کنند که کوتاهی کرده ایم. در حدیثی معتبر داریم که ساعت به ساعت از زندگی ما را حساب و سوال می کنند. ما بعد از نمازهایمان چقدر تعقیبات می‌خوانیم؟ حال اذان نداریم؛ حال اقامه؛ حال تعقیبات و قرآن خواندن و تفسیر نداریم. ببینیم با خودمان چه کار کرده ایم که اینطور شده ایم؟ خود این حالت های ناگواری که خودمان مسوول آن هستیم، استغفار می خواهد. ما مملو از گناهان و خودشیفتگی هایی هستیم که نمی گذارند دعا اجابت شود. این گناهان نعمت ها را از ما می گیرد. برای همین حضرت فرمود :«اَللّهُمَّ اِغفِر لیَ الذُنُوبَ الَّتی تُنزِلُ النِقَم = خدایا ببخش گناهانی را که بدبختی می آورد». برخی از ما فحشاهای باطنی داریم که خیلی بدتر از فحشاهای ظاهری است که برخی مردم انجام می دهند. جهنم های آنها فقط جهنم های اعمال و ظواهرند، اما جهنم های ما باطنی و خطرناک تر و ماندگارترند. میزان تأثیرگذاری انسان در بیرون، تابع میزان کاری است که روی نفس خود انجام داده است این یک قاعده بسیار مهم است که میزان تأثیرگذاری یک فرد در بیرون از وجود خودش، تابع میزان کاریست که در نفس خودش انجام داده است. ما چقدر آدم داریم که مصلح هستند و می خواهند کارهای بزرگ انجام بدهند؛ چقدر آدم داریم که برنامه ­های جهانی و بین ­المللی دارند، اما در حیطه درونی خودشان، آدم های بدبخت و شکست­ خورده ­ای هستند. در نظام درونی خودش هیچ چیز ندارد، بعد می آید برای دنیا برنامه می ریزد. این گونه افراد اصلاً موفقیتی ندارند. زیرا میزان موفقیت حقیقی در بیرون از نفس، تابع میزان موفقیت در درون نفس است. میزان تأثیرگذاری در افراد، تابع میزان تأثیری است که خودت از آسمان پذیرفتی. ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که بود هستی بخش؟  اگر خیلی جاها کار ما گره می‌خورد و جلو نمی‌رود، برای این است که ما در درون خودمان شکست خورده ایم. مقام معظم رهبری می‌فرماید: کار فرهنگی زیاد انجام می‌شود، ولی تأثیرگذار نیست. چون کسی دارد به مردم خطاب می‌کند و روی آنها کار فرهنگی انجام می دهد که خودش در نظام درونی خود شکست­ خورده است و فقط برای مردم می‌خواهد حرف بزند، اصلاً حرف و فعالیت او اثری ندارد. این قاعده جزء نوامیس الهی است. یکی از راه هایی که می شود از شکست در نظام درونی مصون ماند، این است که انسان قبل از دیدن گناهان و عیب های دیگران، گناهان خود را ببیند و برای خود غصه دار شود. روایت است که: «اِجعَل حُزنَکَ عَلی نَفسِک = غصه‌هایت را برای خودت بگذار». اگر کسی برای خودش غصه بخورد، زندگیش با شادی می‌گذرد. هر چقدر غصه ­هایتان برای خود حقیقی‌تان باشد، در زندگی طبیعی تان شادتر و آرامتر هستید. یعنی ما نباید بنشینیم، فقط برای گناهان جوارحی و ظاهری غصه بخوریم. گناه جوانحی و قلبی، خیالات و افکار منفی، پریشانی، پوچی، بی­ حوصلگی و تنبلی، همه فحشا و از گناهان بزرگ هستند. ما فکر می‌کنیم فقط کسی که زنا می‌کند، گناهکار است و بدترین آدم جامعه است. اما خود را سالم و پاک و از اولیای الهی می بینیم. در صورتی که ما هم غرق در فحشا هستیم. فحشای باطنی خیلی خطرناکتر و زشت­ تر از فحشاهای ظاهری است. پیغمبر ما که می‌گوید، 70 مرتبه استغفار می کرد، چه چیزی می‌دید؟ ما چرا نمی‌بینیم و استغفار نمی‌کنیم؟ چون اصلاً گناه و آلودگی را نمی‌شناسیم. ما با بهداشت خیلی آشنایی نداریم و به این گناهان عادت کرده ایم و داریم با آنها زندگی می‌کنیم. دائماً به عیب های دیگران کار داریم. اینها مصیبت است. آدم باید بنشیند برای خودش غصه بخورد. وقتی انسان غصه خودش را می‌خورد، اگر اطرافیانش یک ذره سیاه و کثیف و آلوده بودند و لکه داشتند، خیلی با لکه ­های آنها کاری ندارد. امیرالمومنین فرمود:«طوبی لمن شغله عیوبه= خوش به حال کسی که عیوبش او را به خود مشغول کرده است». درگیر لکه ­های خودش است. چون اگر اینها پاک نشود، وقتی که به برزخ برود، خیلی گرفتاری دارد. آدم هایی که مشغول خودشان هستند، در هیچ جا با کسی درگیر نمی‌شوند. با کسی خیلی اختلاف ندارند، دیگران را به راحتی تحمل می‌کنند. ما باید برای این چیزها استغفار کنیم. باید یک وقت خاص برای استحمام بگذاریم. انسان نیاز به خلوتی دارد که بنشیند و فکر کند یا موعظه ای بشنود. (ای که پنجاه رفت و در خوابی/ شاید این پنج روزه دریابی).

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6827
زمان انتشار: 29 آوریل 2017
| | | | | |
(30) چگونه خدا و اهل بیت (علیهم السلام) را خوشحال کنیم؟

شرح زیارت جامعه کبیره (30)؛ 96/2/7

(30) چگونه خدا و اهل بیت (علیهم السلام) را خوشحال کنیم؟

استاد شجاعی در ادامه تفسیر جمله ی «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة» گفت: «سلام» از اسماء الهی است. نوشتن، خواندن و به همراه داشتن ذکر سلام مؤثر است. علاوه بر این، گفتن سلام، هم برای ما و هم برای معصومین منشأ خبر و برکت و ارتقاء درجات است.

خداوند تبارک و تعالی در قوس نزول عالم، اولین مخلوقی که می آفریند، «انسان کامل» است که کامل ترین و نزدیکترین مخلوق اوست. این که می گوییم نزدیکترین مخلوق است، یعنی بیشترین اسماء و صفات حق تعالی در این موجود است. قرآن کریم از انسان کامل تعبیر به «مثل اعلی» می کند. یعنی عالی ترین نمونه و مثل از خداوند که همان نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و سایر عوالم خلقت و موجودات، از این نور، یعنی نور اهل بیت خلق می شوند. گاهی انسان عاشق و اسیر خداست. به خود می گوید چگونه می توانم خدا را از خود خشنود کنم؟ در روایت نقل است که گاهی اصحاب به پیغمبر می گفتند: یا رسول الله! ما چه کار کنیم تا خدا را بخندانیم؟ خیلی چیزهاست که خدا را خوشحال می کند. همانطور که خیلی چیزها خدا را غمگین می کند. نه به معنای غمگینی که ما متأثر و احساساتی می شویم. برخی سبک زندگی شان به گونه ای است از صبح که از خواب بیدار می شوند، غذا خوردن، ذکر گفتن، عبادت، همسرداری، تربیت بچه، اخلاق و ... خدا، اهل بیت، اهل آسمانی، بهشتی ها، برزخی ها، شهدا، صدیقین و صالحین را خوشحال می کنند. بعضی ها هم این گونه نیستند. آنقدر بد عمل می کنند که یکسره خود و اطرافیان شان را آزار می دهند. حالا کسی بگوید من دلم می خواهد خدا را خشنود کنم، باید چه کار کنم؟ یکی از چیزهایی که خدا را خشنود می کند، «صلوات» است. گاهی کسی می گوید خدایا من الان 100 صلوات فقط برای خودت هدیه می کنم. چون می خواهم تو را شاد و خشنود کنم. یا می خواهم قرآن بخوانم که تو خشنود شوی. این که می گویند فلان کار مستحب است، چون براساس حب و عشق است. وقتی کسی را که دوست دارید و می خواهید جذبش کنید، باید به او هدیه بدهید و به او محبت کنید. پس اگر بخواهید دل خدا را هم به دست بیاورید، شرطش این است که مستحبات را انجام بدهید. مستحباتی که ما خیلی راحت از آن فرار می کنیم و می ترسیم. وقتی شما به یک نفر هدیه بدهید، خوشحال می شود. مثلا در روابط زناشویی قانون داریم که به همسرت هیچ وقت یک نوع هدیه ندهید. هدیه هایتان متنوع بدهید. خدا هم بی نهایت هدیه گذاشته که اگر کسی بخواهد می تواند به آنها دست یابد. بنابراین، اگر بخواهید با خدا عشق بازی کنید، فقیر و ثروتمند ندارد، راهش هم بسته نیست. کسی که فقیر است، می تواند هزاران نوع هدیه به خدا بفرستد. هدیه فقط پول نیست. پولداری که فقط به عشق خدا پول می دهد، او دیگر از باب «ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ[1]= این فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد، عطا مى ‏كند» است. پس همه می توانند خدا را خشنود کنند.  ما هم می توانیم خدا و اهل بیت (علیهم السلام) را خشنود کنیم. اما این به این معنا نیست که ما از خود قدرتی داریم که می توانیم آنها را خشنود کنیم. اینطور نیست. ما قدرت و توان مان را از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) می گیریم. پس اگر صلواتی می فرستیم یا سلامی می دهیم که آنها را خشنود  کنیم، خداوند به واسطه این صلوات یا سلام ما، رحمت، بهجت و سروری را تولید می کند که این رحمت و بهجت به معصومین می رسد. چون شما این کار را کردید، به شما هم می رسد. ما همیشه نان خور خدا و اهل بیت (علیهم السلام)  هستیم. خدا دو منشأ روزی ذکر کرده: یک منشأ اصلی در قرآن ذکر کرده که اصالتا از آن خداست. ولی یک منشأ فرعی هم ذکر کرده که اهل بیت (علیهم السلام) هستند. آنها هم روزی می دهند. همان طور که دو منشأ مغفرت ذکر کرده است: «فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ[2]= از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد». یعنی هم خدا می بخشد و هم رسول که می تواند برای ما استغفار کند. اهل بیت هم این کار را می کنند. کما این که برای شفا گرفتن، گاهی خدا شفا می دهد، گاهی هم معصوم شفا می دهد. چون مظهر خداست و خلیفه الله است. سلام یا صلواتی که شما می فرستید، اول به خدا می رسد. او اول خشنود می شود. یک فیضی و رحمتی را ایجاد می کند و بعد به معصوم می رسد. ارتقاء، رفعت، خشنودی، بهجت و سرور، هم به معصوم می رسد و هم به ما که از طریق خودمان این ذکر تولید شده است. اما نه به این معنا که ما معصومین را ارتقا می دهیم. دقت کنید ارتقاء ما در واقع به کمک خدا و معصومین انجام می شود. یعنی آنها به ما توجهی می کنند که ما ذکر بگوییم.  قاعده ذکر این است که هیچ کسی ذکر نمی گوید، مگر این که اول معشوق یاد دل او می کند. بعد او توفیق ذکر پیدا می کند. این هم لطف خداست. این هم نعمتی است که خود خدا به ما داده است. پس کسی نگوید که من توانستم خدا و معصوم را خشنود کنم که خودشیفته شود. اگر شما توانسته اید، درحقیقت قدرت و توان فیض و لطفش از ناحیه خود آنهاست. هر رزقی در دنیا و آخرت به ما می رسد، به برکت اهل بیت است. در خانواده یا جایی که افراد به همدیگر سلام می کنند، حتی اگر فرد هیچ نیت عمیق و پاکی نداشته باشد، سلام دادنش آرامش و خیر و برکت و امنیت می آورد و شیاطین را دفع می کند. کدورت ها، کینه ها و جهنم ها را خاموش می کند. چون اسم الله است. حالا وقتی بهشتیان در بهشت به همدیگر سلام می کنند، این سلام و تحیت، قدرت، شادی، انبساط، نورانیت و مقام برای آنها می آورد. ساختار بهشت و ساختار نظام ملکوتی به گونه ای طراحی شده که حاصل سلام در آنجا، بمباران انرژی، توفیق و قرب است.  اگر کسی زرنگ باشد، از سلام دادن می تواند خوب استفاده کند و بهشت را دریافت کند و درجه و مقام بگیرد. این رشد، همیشگی است و هیچ وقت متوقف نمی شود. چون سیر در بی نهایت است. «صبر داشته باشید» تا غرفه های بهشتی نصیبتان شود سوره فرقان آیه 75 «أُوْلئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلَامًا= اینانند كه به پاس آن كه صبر كردند غرفه [هاى بهشت را] پاداش خواهند یافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد». ما چقدر از این کلمات و آیات ساده رد می شویم. غرفه از مغازه پایین تر است. اما غرفه های بهشتی از کل دنیا بزرگتر است. تمام بهشت و درجات آخرتی و دریافت اسماءالله با یک چیز به دست می آید و آن «صبر» است. کسی که وارد بهشت می شود، به او می گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ[3]= سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتی که کردید». یعنی اگر شما به بهشت آمده اید، به خاطر صبرتان است. صبر سه قسم است: صبر بر طاعت، صبر بر معصیت، صبر بر مصیبت. وقتی در مقابل مشکلات و سختی های زندگی غر و نق نزدید، گریه نکردید، به گذشته برنگشتید، حسرت نخوردید، «ای کاش» نگفتید. اینها همه صبر است.  پس همیشه شاد و آرام خواهید بود و سلام و تحیت دریافت می کنید. [1] . سوره جمعه/آیه 4. [2] . سوره نساء/آیه 64. [3] . سوره رعد/آیه 24.

صوت

1 - (30) چگونه خدا و اهل بیت (علیهم السلام) را خوشحال کنیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed