www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7180
زمان انتشار: 17 ژوئن 2017
| |
 نفست را خالی کن تا خیرات و مغفرت بیشتری دریافت کنی

احیاء شب نوزدهم ماه رمضان، جلسه اول، 1396/03/23 (مهمترین دعای شب قدر)

نفست را خالی کن تا خیرات و مغفرت بیشتری دریافت کنی

یکی از مهمترین دعاهای شب های قدر، دعای «اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً دَاخِراً و...» است. این دعا شما را دعوت به تخلیه نفس از آلودگی ها و شرک ها می کند تا بتوانید رحمت و مغفرت الهی را جذب کنید.

شب های قدر، رحم زمانی قدرتمندی هستند و آثارشان با شب های دیگر، بسیار متفاوت است و خدا خیر بیش از ۸۰ سال را به بندگانش عطا می کند. بنابراین، نوع دعاهایی که در این شب ها وارده شده، فوق العاده حساس هستند. چون نقش زیادی در ظرفیت سازی روح ما دارند. یعنی به وزان پرواز و درجه ای که انسان می خواهد دریافت کند، دعا وارده شده است. دعای «اللّهُمَّ إِنِّی أَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً...» در هر سه شب وارد شده است. چون خیلی کلیدی، حساس و مهم است. با اینکه دعای کوتاهی است اما قوی و قدرتمند است. دعا در ابتدا با یک چینشی که خالی از منیت ها و نگاه های شرک آلود انسان به خودش باشد شروع می شود. یک اظهار فقر ذاتی که از شناخت ذات خودمان است. یک نوع ذلت و بندگی است. انسانی که می خواهد دریافت پُری از خداوند داشته باشد، باید نفسش خالی باشد. مثل شکم که اگر سیر باشد، اشتهائی به غذا ندارد. ولی هنگامی که به گرسنگی و ضعف افتاد، تقاضایش بالا می رود. در درگاه خداوند انسان هم اگر پر باشد، چیزی را دریافت نمی کند. حالا گاهی پُری کاذب است، مثل گناه و معصیت یا چیزهای دیگر که حال ما را بد کرده و گاهی کمالات است که ما را خودشیفته می کند و حالت فقر و التجا را از ما می گیرد و با غرور و خودشیفتگی دعا می کنیم و این بسیار خطرناک است. ما چیزی از خود نداریم. وجود ما از خود ما نیست. همه وابسته به حق تعالی هستیم. اگر خدا لحظه ای عنایتش را از ما بردارد، نیست می شویم. پس وقتی هستی ما از خداوند است، سایر نعمت ها که از آن استفاده می کنیم مثل عقلانیت، آبرو، کمالات مادی و جنسی هم از خداوند است. اگر این وابستگی خود را به خدا فراموش کنیم، نفس مان بی جهت پر از اعتباریات می شود. یعنی توهم ما را می گیرد و فکر می کنیم عمر، سواد، زندگی و زیبائی از خودمان است و نیازی به کسی نداریم. در حالی که آن به آن نیازهای وجودمان را از خداوند دریافت می کنیم. بنابراین، شروع دعای فوق یک شروع فوق العاده است که با تخیله شروع می شود. بدون تخیله از اعتقادات غلط و شرک آلود، قادر به دریافت خیرات و برکت و مغفرت از خدا نخواهیم شد. علت اینکه خیلی وقتها دعاهای ما اجابت نمی شود، این است که ما دچار شرک و نگاه های غلطی شده ایم و با آن نگاه ها به درگاه خدا می رویم. یعنی می گوئیم اگر خدا اجابت نکرد، پدر و مادر، دوستم، همکارم و.. هستند. این باور، شرک است. چون هر کس هر لطف و محبتی که در حق ما می کند، به اذن خداست. بدون اذن خدا هیچ سلامتی، خیر و محبتی به ما نخواهد رسید. اگر این فیض که لحظه به لحظه از خداوند نعمت دریافت می کنیم را فراموش کنیم، دچار شرک و دوبینی می شویم.  بنابراین وقتی حمد و تمجیدی می شنوید، باید «الحمدلله» بگوئیم. چون هر چه داریم، همه از خداست. اگر فکر کنیم از خود ماست در اینجاست که سقوط خواهیم کرد. با صلوات نامه اعمالتان را سنگین کنید «اللّهُمَّ إِنِّی أَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً لاَ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا أَصْرِفُ عَنْها سُوءً= بار خدایا من شب كردم در حالی كه براى تو تنها بنده كوچك و خوارى هستم كه براى خویش سود و زیانى را به دست ندارم». ما هیچ توانی در برطرف کردن نفع و ضرر از خود نداریم. گاهی تلاش می کنیم ضعفی، مریضی، مشکل مالی، شکستی، اختلاف یا بلائی را از خودمان دور کنیم، ولی توانش را نداریم. حتی اگر بخواهیم خیری را هم به خود جلب کنیم، نمی شود. اول باید دستمان را بالا ببریم و ذلت خود را به خدا نشان دهیم و بگوئیم خدایا من چیزی از خود ندارم. امشب آمدم به درگاه تو و خالی خالی هستم و هیچ چیزی ندارم. این خیلی مهم است. «أَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسِی= به این امر بر خویش گواهى مى دهم» این حس ذلت و خواری نسبت به خدا باید شهودی شود. یعنی به وضع خودت باید شهادت بدهی که من هیچ چیزی از خود ندارم. حتی قادر به تکان دادن دستم یا مژه چشمم بدون حول و قوه الهی نیستم. «وَأَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ قُوَّتِی وَ قِلَّةِ حِیلَتِی = اعتراف می کنم به ناتوانى و كمى چاره ام» اگر حیاتی، سرزندگی و توانی داریم خدا به ما داده است. بدون او نمی توانم شادی و توانی داشته باشم. من حتی نقشه و فکری هم از خود ندارم. برای آینده خودم، خانواده و اطرافیانم هم نمی توانم فکری داشته باشم. خالی خالی هستم. تا این فراز اولین مرحله دعا، «تخلیه» است. یعنی خالی شدن از هر گونه شرک و آلودگی. الان که می خواهیم از خدا دریافت کنیم، باید ادب دعا را رعایت کنیم و از کسانی که پیش خدا آبرو دارند، یعنی خانواده آسمانی مان و انوار طیبه محمد و آل محمد که اصل و ریشه ما هستند، استفاده کنیم. «فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ = خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست» صلوات اسم اعظم است. دعائی است که تهلیل، تحمید و تکبیر الهی را در بردارد. به خاطر همین امام سجاد (علیه السلام) در دعاهایشان صلوات را قرار داده تا دعاها به اجابت برسد. صلوات، اسلحه قدرتمندی برای همه نیازهای ما در دنیا و آخرت است. یعنی به غیر از اینکه جسم و بدن ما هم تحت تاثیر صلوات است؛ خیال، وهم، عقل، فوق عقل و حتی برزخ و بعد قیامت را هم در برمی گیرد. این اسم اعظم را از دست ندهید. صلوات موجب شادی اهل بیت و اهل آسمان می شود. انسان با صلوات محبوب خدا می شود. آبرو، عزت و شرافت پیدا می کند. باعث سنگینی نامه اعمال می شود. یعنی شخصیت تو را وزین می کند. پس هر چه گناهکار باشیم صلوات به ما ارزش و آبرو می دهد. با استغفار و پاکی روح به سمت خدا پرواز کنید «وَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَجَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فِی هذِهِ اللَّیْلَةِ = آنچه را به من و همه مردان و زنان مؤمن، از آمرزش در این شب وعده دادى، وفا كن». مغفرت مثل تخلیه می ماند. اگر گناهی داشته باشید، مثل بیماری که به جسم آسیب می زند، باعث مریضی و کدر شدن روح تان می شود. انبساط، شادی، نشاط، آرامش و امید را از روح می گیرد. بنابراین، وقتی افکار گناه آلود باعث می شود انسان به نتیجه ای نرسد، نادانی اش بیشتر می شود. سطح اشتباهات بالا می رود. گناه، باعث آلودگی سیستم روحی انسان می شود. اگر بخواهیم در شب قدر پرواز خوبی به سمت خدا داشته باشیم، نباید روح مان سنگین باشد. بلکه روح باید از جهنم درآمده و در بهشت حرکت کند که این عمل نیاز به «پاکی» دارد. بترسیم از اینکه با روح ناپاک و به شکل یک حیوان به ملاقات خدا برویم. پس اولین چیزی که در این شبها به آن خیلی نیاز داریم «استغفار» و «مغفرت» است. در این ماه اگر کسی بخواهد از این شبها استفاده کند که خیلی هم به آن سفارش شده است، «استغفار» است. اما کسی که استغفار ندارد، حال خوشی هم نمی تواند داشته باشد و بهره کافی هم نمی برد. پس با خلوص و صدق استغفار کنیم و  به خدا بگوئیم من خیال گناه و معصیت ندارم. امشب آمده ام که توبه و آشتی کنم و تو بر همه گذشته من قلم عفو بکشی. برای مطالعه ی مطالب شب های احیاء ماه رمضان 96 کلیک کنید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7179
زمان انتشار: 17 ژوئن 2017
| |
مهمترین و مقدمترین عمل در دعای شبهای قدر «استغفار» است

احیاء شب نوزدهم ماه رمضان، جلسه 2، 1396/03/23 (مهمترین دعای شب قدر)

مهمترین و مقدمترین عمل در دعای شبهای قدر «استغفار» است

وقتی انسان استغفار می کند، تمام جسم و اجزایش و روح و اجزایش مثل خیال، عقل و فوق عقل انسان تحت تأثیر قرار می گیرد. در قرآن داریم، حضرت نوح (علیه السلام) فرمود: «استغفار کنید که استغفار خیر و برکت از آسمان برای شما می فرستد و «یمددکم باموال و البنین=استغفار کنید که این کار موجب می شود خدا شما را با اموال و پسرانتان به شما کمک کنند». بنابراین، استغفار هم به شما مال می دهد و هم شکست های اقتصادی تان را برطرف می کند. کسانی که گیر اقتصادی دارند، نشانه ی این است که خیر و برکت از مالشان رفته، پس باید زیاد استغفار کنند.

استغفار هم با تخلیه ی درون حاصل می شود و اثر گذار می شود. معصوم (علیه السلام) در این خصوص می فرماید: «اللّهُمَّ إِنِّی أَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً لاَ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا أَصْرِفُ عَنْها سُوءً ، أَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسِی ، وَأَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ قُوَّتِی، وَقِلَّةِ حِیلَتِی، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَجَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فِی هذِهِ اللَّیْلَةِ، وَأَ تْمِمْ عَلَیَّ مَا آتَیْتَنِی فَإِنِّی عَبْدُكَ الْمِسكِینُ الْمُسْتَكِینُ الضَّعِیفُ الْفَقِیرُ الْمَهِینُ . اللّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِی ناسِیاً لِذِكْرِكَ فِیما أَوْلَیْتَنِی وَلا غافِلاً لاِحْسانِكَ فِیما أَعْطَیْتَنِی، وَلاَ آیِساً مِنْ إِجابَتِكَ وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّی فِی سَرَّاءَ أَوْ ضَرَّاءَ أَوْ شِدَّة أَوْ رَخاء أَوْ عافِیَة أَوْ بَلاء أَوْ بُؤْس أَوْ نَعْماءَ إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ = خدایا شام كردم درحالیكه براى تو تنها بنده كوچك و خوارى هستم، كه براى خویش سود و زیانى را به دست ندارم، و نمى توانم از خود پیش آمد بدى را بازگردانم، به این امر بر خویش گواهى مى دهم، و در پیشگاهت به ناتوانى و كمى چاره ام اعتراف مى كنم، خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و آنچه را به من و همه مردان و زنان مؤمن، از آمرزش در این شب وعده دادى وفا كن، و آنچه را به من عنایت فرموده اى كامل ساز، كه من بنده بیچاره، درمانده، ناتوان، تهیدست خوار توام. خدایا مرا فراموش كننده ذكرت قرار مده، در آنچه سزاوار آنم فرمودى، و نه فراموش كننده احسانت، در آنچه عطایم نمودى، و نه ناامید از اجابتت، گرچه مدّت زمانى طولانى گردد، چه در خوشى یا ناخوشى، یا سختى، یا آسانى، یا عافیت، یا بلا، یا تنگدستى، یا در نعمت همانا تو شنونده دعایى.». این دعا با «تخلیه و توهم زدایی و شرک زدایی» از افکارمان شروع می شود. اصل این دعا در باره حقیقت خودمان است و شهادت به این که ما هیچ حول و قوه و توانی نداریم، مگر از جانب خداوند. سپس خدا را به پیامبر و آلش قسم می دهیم و در مرحله سوم مهمترین و مقدمترین چیزی که می خواهیم مغفرت است. زیرا بدون مغفرت، راه انسان بسته است و رشدی ندارد. علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:« مَن كَثُرَتْ هُمومُهُ فَعلَیهِ بالاستِغفارِ [1]= هر كس غم و اندوهش بسیار شد، آمرزش بخواهد.». یعنی ما در طول روز آلودگی هایی پیدا می کنیم. مثل جسم ما که در معرض بیماری های مختلف قرار می گیرد. یا در معرض هوای آلوده قرار می گیریم و نیاز به حمام داریم. روح ما هم همینطور است، خیالات باطل و بیهوده، تصاویر غلط و اعتقادات غلط روح را کثیف و درگیر می کند. غصه و خودکم بینی و ضعف های مختلف و عطش های کاذب، روح را به شدت آلوده می کند. حضرت می فرماید، هر کس می خواهد همه هم و غم هایش برطرف شود، باید استغفار کند. «هم»یعنی دغدغه. دغدغه کنکور و ازدواج و مستأجر بودن و .... دارد، همه ی اینها با استغفار برطرف می شود. اگر گرفتاری زیاد سراغ کسی می آید و به شادی و آرامش نمی رسد، باید استغفار کند. یعنی روح آلوده است، پس باید آلودگی روح را پاک کنید تا مانع از راه شما برداشته شود. این نص قرآن است که خدا مشکلات اقتصادی، روحی، روانی و معنوی را با استغفار حل می‌کند. مشکلات مال گناهان و آلودگی و توهمات و تخیلات بد و دیدنی و شنیدنی های زشت ماست که روح را سنگین می کند. حضرت امیر (علیه‌السلام) می فرمایند:« سلاحُ المُذنِبِ الاستِغفارُ [2]= حربه گنهكار، آمرزش خواهى است». با این سلاح  شما موانع را نابود می کنید و از سر راه بر می دارید. پیامبری که معصوم است،‌ می فرماید، در اثر ارتباط با مردم گرد و غباری روی قلب من می نشیند که هر روز باید 70 مرتبه استغفار کنم. پیامبری که عین عصمت است، ارتباطات با مردم او را سنگین می کند. ما که معصوم نیستیم، در روز چندبار باید استغفار کنیم؟ یکی از بهترین ذکر ها ذکر «یاغفور» است که مثل سلاح شماست و می توانید در هر وقت از شبانه روز که حال خوبی دارید و تمرکز دارید، این ذکر را بگویید. به خصوص شب و در رختخواب، گفتن این ذکر کارگشاست. مثل استحمام قبل از خواب است. وقتی شما قبل از خواب استحمام می کنید، فردا با نشاط از خواب بیدار می شوید.  علی (علیه السلام) فرمودند:« لا شَفیعَ أنجَحُ مِن الاستِغفار[3] = هیچ شفیعى، مؤثرتر از آمرزش خواهى نیست». هیچ شفیعی نجات دهنده تر از استغفار نداریم. اگر می خواهید شفیع داشته باشید، باید مرتب استغفار کنید. با استغفار انسان از بدی ها تخلیه می شود و خواب های خوب می بیند. خداوند بنده های گناهکارش را دوست دارد و دو اسم قشنگ در دعای جوشن کبیر است که مخصوص ما گناهکاران است، یکی «ملجا العاصین=ای پناه گناهکاران»‏ و «اله‌العاصین = اله گناهکاران» خداوند ملجأ و اله معصیت کاران است و آنها را که توبه می کنند دوست دارد:«ان الله یحب التوابین». حضرت دعا را با ساختار ریاضی ما تنظیم کرده است. همین طور بی حساب نیست که یک سری الفاظی گفته شود. وقتی می خواهید نفس شما باز شود و چیزی دریافت بکنید، چه در خواب و چه در بیداری، باید سطح استغفار را بالا ببرید. به زندان ها نگاه کنید. چه آدم هایی که چه موفقیت هایی داشتند. ولی به خاطر نداشتن استغفار به خاک سیاه نشستند. هر چیز را می خواهید خیر و برکت پیدا کند، باید استغفار کنید. توبه و استغفارِ با توجه و تمرکز گره ها را باز می کند. هر گرفتاری و مشکلی که در بیرون است،مال گیرها و گرفتاری‌های درون ماست. به همین دلیل حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ‌[4] = آن‌كس كه درون و باطن خویش را اصلاح كند، خداوند ظاهرش را اصلاح مى‌نماید». هر کس باطنش را اصلاح و زیبا کند، خدا بیرونش را هم اصلاح می کند. این رمز است که حضرت بیان می کنند. ایشان روی قله خلقت نشسته و از یک قانون در نظام خلقت حرف می زند. «اللّهُمَّ إِنِّی أَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً لاَ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا أَصْرِفُ عَنْها سُوءً ، أَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسِی ، وَأَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ قُوَّتِی ، وَقِلَّةِ حِیلَتِی ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَجَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فِی هذِهِ اللَّیْلَةِ...» ما بیش از هر دعا و ذکری احتیاج به استغفار داریم. نداشتن استغفار آلودگی می آورد. چطور بدن وقتی آلوده می شود، تعادلش را از دست می دهد، روح هم همینطور تعادلش را با آلودگی ها از دست می دهد و کارهایی می کند که در باور آدم نمی گنجد. « أفضَلُ التوسُّلِ الاستِغفارُ[5] = بهترین توسّل، استغفار است». توسل یعنی وسیله گیری‏، یعنی با یک وسیله به درگاه خدا رفتن. بهترین وسیله که تو را وصل می کند، استغفار است. حتی وقتی که می خواهی به امام زمان و فاطمه زهرا و ... (علیهم السلام) توسل کنی، اول استغفار کن. حرم می روی، اذن دخول می خوانی، قبل از آن باید استغفار کنی و از خدا توفیق بخواهی. یکی از اسم های خداوند «موفِق» است، موفق یعنی توفیق دهنده. اسم های دیگر خداوند «معین» و «ناصر» است. پس برو درِ خانه ی خدا، زیرا منشأ قدرت و عزت و موفقیت خداست. هر سه شب باید این دعا را بخوانیم. این دعا خیلی دقیق است. «اللّهُمَّ إِنِّی أَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً = من شب کردم در حالی که بنده ی خوار تو هستم». من بنده ی فقیر و ضعیفم.‏ خدایا به من بده، من بنده ی مسکین تو هستم. «مسکین» یعنی ساکن از «سکن» می آید، یعنی «زمین گیر». من بنده مسکین و زمین گیر تو هستم. چون من زمین گیر هستم، خدایا به من زمین گیر کمک کن. شما تا مسکنتت را پیش خدا نبری و قلدری و خودبینی داشته باشی و به مدرک تحصیلی و پارتی و تجربه ات مغرور شوی، گره سراغت می آید. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:«انا اذل الاذلین = خدایا من از هر کوچکی کوچکتر هستم». خدایا اصلا من کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی. وقتی یک نفر دنیا و آدم ها را دید، کور می شود و گره سراغش می آید. اما با همه کاره دانستن خدا، و با استغفار مشکلات بهتر و زودتر حل می شود.   برای مطالعه ی مطالب شب های احیاء ماه رمضان 96 کلیک کنید. [1] - الكافی : ج 8 ص 93 ح 65 عن السكونی عن الإمام الصادق علیه السلام ، بحارالأنوار : ج 95 ص 296 ح 10 . [2] - غرر الحكم : 5562. [3] - غرر الحكم : 10658. [4] - پیام امام امیر المومنین علیه السلام، جلد : 15  صفحه : 408 [5] - غرر الحكم : 2887.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7177
زمان انتشار: 14 ژوئن 2017
| |
17) «حفظ خوبی» انسان را عاقبت بخیر می کند

شرح زیارت‌نامه حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) جلسه 17؛ 96/3/20

17) «حفظ خوبی» انسان را عاقبت بخیر می کند

«عاقبت به خيری» يعنی مجموعه ی فعاليت هائی كه در پايان کار، خير و سعادت را براي انسان به دنبال دارد. هر چند که کسب خوبی‌ها و هدایت ها بسیار مهم است، اما مهم‌تر از آن، ماندن در آن مسیرها و حفظ آن خوبی‌ها و کمالات است. به‌طوری که علاوه بر طول زندگی که در سعادت می گذرد، خاتمه و عاقبت زندگی هم در سعادت و خوشبختی باشد. بسیاری از انبیاء همواره ترس از عاقبت داشته‌اند و در رأس آنها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. در زمانه ما شخصی همچون حضرت امام خمینی (‌ره) نمونۀ بارزی است که پس از آن‌همه مجاهدت و خدمت، باز هم نگران عاقبت به‌خیری خود بود.

در ادامه شرح زیارت نامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) به این فراز از دعا رسیدیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ = خدایا من از تو می خواهم که عاقبت مرا به سعادت ختم کنی». خدا حضرت امام (سلام الله علیه) را رحمت کند. به ایشان عرض کردند: اگر شما یک دعای مستجاب از خداوند داشته باشید، آن چیست؟ ایشان فرمودند: «از خداوند می خواهم که عاقبت بخیر شوم». ما هم اگر یک دعای مستجاب داشته باشیم، همین است. به خاطر همین معمولاً مرکز خواسته ها و دعاها در حساس ترین شرایط در شب ها و مکان های خاص، «مغفرت» و «عاقبت بخیری» است که انسان باید از خدا طلب کند. در سال هایی که از عمر انقلاب اسلامی گذشته، ما خیلی از افراد را دیده ایم که شروع خوبی داشتند، اما عاقبت بخیر نشدند. پس ما هم نمی توانیم یقیناً بگوییم که بهتر از آنها هستیم و حتماً عاقبت بخیر می شویم. خدا نکند شروع انسان قشنگ باشد، ولی آخرش خراب شود. ما باید نسبت به خدماتی که انجام می دهیم، زحمت هایی که می کشیم، مجاهدت هایی که می کنیم، تقواهایی که داریم، مراقبت داشته باشیم. چون همین کارهای خوب ما هم بسیار خطرساز هستند. آدمی که مغرور به عمل یا ایمانش است، حتماً در معرض سقوط است. پس انسان با ترس و نگرانی باید از خداوند عاقبت بخیری بخواهد.  پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) هم همین طور بودند. عایشه می گوید: «از رختخواب بلند شدم و دیدم رسول خدا نیستند. به دنبال شان گشتم و دیدم به سجده افتاده و با ضجه و ناله به خدا می‌گوید: من را عاقبت بخیر کن و مرا به خودم وامگذار». باید بترسیم از این که به خودمان واگذاشته شویم. گاهی فعالیت های مذهبی، رشدها، فضیلت ها، معنویت ها و نورانیت ها می تواند برای آدمی که ظرفیت ندارد، نابودکننده باشد. انسانی که رشد می کند و ایمانش قوی تر می شود و مشاهداتش بیشتر می شود، خداوند امتحانات بسیار سختی از او می گیرد. اینجاست که کمالات آفت می گیرند و علیه انسان تمام می شوند. گاهی انسان با گناهان و رذایل خودش درگیر شده و دست و پا می زند تا خودش را نجات دهد. گاهی هم از رذایل فاصله می گیرد و وارد فضیلت ها، نورانیت ها و کمالات می شود. اما چه بسا همین فضیلت ها و کمالات باعث سقوطش شود. نمونه بارز آن شیطان است. چنان که حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شما از سرنوشت شیطان عبرت بگیرید که ۶ هزار سال عبادت کرد، (که معلوم نیست 6 هزار سال دنیایی است یا آخرتی) و به قدری اوج گرفت که در مقام فرشتگان قرار گرفت و به عنوان یک فرد شاخص در بین فرشتگان مطرح شد، اما عاقبت بخیر نشد. در دعای عالیة المضامین 6 چیز را از خداوند می خواهیم مثل، عقل کامل، خرد برتر، قلب پاک، عمل کثیر، ادب بالا و...، اینها چیزهای کمی نیست، ولی همین ها می تواند کسی را بدبخت و بیچاره کند. از این رو، در آخر دعا از خدا می خواهیم: «وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِی وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَیَّ= و تمام این نعمتها را به نفع من قرار ده نه بر زیانم». به این نکته خیلی توجه کنید که هر چقدر سطح ایمان ، معنویت و معرفت انسان بیشتر می شود، امتحان های الهی هم سخت تر می شود. به خصوص در مسائل باطنی مثل تکبر، حسادت، سوء ظن، خودشیفتگی و ... . یعنی هر چه انسان رشدش بیشتر می شود، حسودتر هم می شود. هر چقدر پیشرفتش بیشتر شود، کم ظرفیتی، چشم دیدن دیگران را نداشتن برایش بیشتر می شود. نتیجه این شیفتگی ها این است که هر کدام گرفتاری های زیادی برای انسان درست می کند، تا جائی که او را به نابودی می کشاند. عاقبت بخیری آنقدر مهم است که همه ی عقلا به آن توجه می کنند. مثلا خانمی که بعد از مدتی باردار شده و در عین حال که دیگران با شادی به او تبریک می گویند، اما او با التماس و التجاء از آنها می خواهد که دعا کنند تا بچه ی سالمی را به دنیا بیاورد. این یعنی سرانجام بارداری مهم است که بچه چطور به دنیا بیاید، نه فقط شادیهای اولیه ی بارداری. اکنون که ما هم در رحم دنیا هستیم، باید توجه کنیم که به زودی به سمت آخرت باز می گردیم. این لحظه ی آخر مهم است که چگونه به آن عالم متولد می شویم. حقیقت «سعادت و شقاوت» به عاقبت بخیری است، نه زمان حال حقیقت «سعادت و شقاوت» هر کس در این است که عاقبت او چگونه خواهد شد؟ آیا عاقبت کار انسان  به خوشبختی می انجامد یا بد بختی و شقاوت؟ امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: « إنّ حَقیقةَ السّعادَةِ أن یُخْتَمَ للمَرءِ عَمَلُهُ بالسَّعادَةِ و إنَّ حَقیقةَ الشَّقاءِ أنْ یُخْتَمَ للمَرْءِ عَمَلُهُ بالشَّقاءِ = به راستى كه حقیقت خوشبختى آن است كه پایان كار انسان خوشبختى باشد وحقیقت بدبختى آن است كه كار انسان به بدبختى خاتمه یابد». اگر به روایت مذکور دقت کنید، می بینید که حضرت خوشبختی را در دو محور بیان می کنند: ۱- « أن یُخْتَمَ للمَرءِ عَمَلُهُ بالسَّعادَةِ = پایان كار انسان خوشبختى باشد». یعنی باید با عمل به سراغ خوشبختی رفت. باید عمل و سبک زندگی ات به گونه ای باشد که تو را به سعادت برساند. پس هیچ وقت راحت نمی توان قضاوت کرد که فلانی چقدر خوشبخت است و من چقدر بدبخت هستم. ظواهر وضع موجود مهم نیست.  گاهی انسان حسرت زندگی خیلی ها را می خورد، ولی در نهایت می بیند وضعش بهتر از آنهاست. یا اگر خدا دعاهایش را اجابت می کرد و جای کسانی قرارش می داد که حسرت شان را می خورد، به بدبختی و شقاوت می رسید. از نادانی است که انسان با دیدن ظواهر زندگی دیگران حسرت بخورد. چون از باطن زندگی مردم، چیزی نمی داند. 2- «و إنَّ حَقیقةَ الشَّقاءِ أنْ یُخْتَمَ للمَرْءِ عَمَلُهُ بالشَّقاءِ= و حقیقت بدبختى آن است كه كار انسان به بدبختى خاتمه یابد». حقیقت بدبختی این است که عمل یک شخص او را به بدبختی بکشاند. عمل یک شخص یعنی سبک زندگی او که شامل انتخاب ها، ارتباطات و رفتارهای اوست. یعنی انسان کارهایی کند که عاقبتش را از دست بدهد. این ها بدبختی انسان است.    امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه جمله‌ی خیلی زیبایی دارند که می فرمایند: «عِندَ العَرضِ عَلَى اللّه ِ سُبحانَهُ تَتَحَقَّقُ السَّعادَةُ مِنَ الشَّقاءِ= در هنگام عرضه ی اعمال بر خداى سبحان است كه خوشبختى حقیقى از بدبختى حقیقى باز شناخته مى شود».  آدم باید برای عاقبت خودش به گریه و سختی بیفتد و حساب کند که اگر الان من پیش خدا بروم، چی دارم؟ من اگر به خدا عرضه شوم، چی دارم که ارائه کنم. سعادت و بدبختی یک شخص زمانی شناخته می شود که به خدا عرضه می شود. آنجا معلوم می شود چه کسی بدبخت یا خوشبخت است. صحنه ی خیلی حساس و خطرناکی است، لحظه ای که همه ی حقیقت و باطن تو به خدا عرضه می شود. پس حواست باشد می خواهی شبیه چه کسی باشی و مثل چه کسی زندگی کنی. چون این یک اصل است که چه کسی را الگوی زندگیت قرار می دهد. اگر الان لحظه مردن تو باشد، اما به دنیا برگردانده شوی، چطور زندگی می کنی؟ امیرالمؤمنین بر نقطه‌ی بسیار حساسی دست گذاشته و آن اینکه بعد از عرضه شدن انسان به خدای سبحان، سعادت از شقاوت باز شناخته می شود. یعنی در آنجا معلوم می شود چه کسی خوشبخت است و چه کسی بدبخت. فقیر و ثروتمند حقیقی کیست؟  فقر و ثروت چیزی است که انسان همیشه به آن فکر می کند. می خواهید بدانید چه کسی ثروتمند یا فقیر واقعی است؟ حضرت فرمودند: «الْغِنَى وَالْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ‌= غنا و فقر آن‌گاه آشكار مى‌شود كه اعمال (انسان‌ها) بر خدا عرضه شود». انسان بعد از این که به خدا عرضه می شود، معلوم می شود که چقدر قیمت و حقیقت دارد. از این رو، انسانی که حواسش به این دو حقیقت باشد، خودشیفته و متکبر نمی شود، دیگر منیتی در خانواده و زندگی ندارد. مرد برای زنش کلاس نمی گذارد که قلدری کند و یکسره خودش را پاکتر و بالاتر و بهتر از همسرش بداند. یا زن برای شوهرش اینطور باشد. غرور به سراغش نمی‌آید. ولی ما هنوز به جایی که باید برسیم، نرسیده ایم. هنوز ما در بین راه هستیم و متولد نشده ایم. هنوز در دوران جنینی (دنیا) به سر می بریم. وقتی هنوز ما نمی دانیم چه خبر است و عاقبت مان چه می شود، چطور می‌توانیم خودشیفته باشیم؟ حتی خودشیفتگی معنوی و مذهبی داشته باشیم و خود را پاکتر و بهتر از دیگران بدانیم؟ وقتی انسان نمی‌داند عاقبت خودش چه می‌شود، حیا می‌کند که نسبت به کسی بدرفتاری کند.  می خواهید بدانید سعادت یک شخص چیست؟ حضرت می فرماید: «سَعادَةُ الرَّجُلِ فى‌ إِحْرازِ دینِهِ وَ الْعَمَلِ لِاخِرَتِهِ= سعادت یک شخص در احراز دینش و عمل براى آخرتش است». «احراز» به معنی به دست آوردن و مالکیت دین است و این که انسان در هر صحنه حواسش به دینش باشد. مثلاً در هنر، اقتصاد، درس خواندن، تدریس کردن، مسافرت، ازدواج و ... . «احراز دین»، یعنی دینداری محکم. یعنی حوادث روزگار و بالا و پایین شدن های روزگار نتواند به راحتی دینت را از تو بگیرد.  خیلی از آدم ها تا شغل شان را از دست می دهند یا نعمتی از آنها گرفته می شود، معنویت شان کنار می رود و ارتباط شان با خدا قطع می شود. یا برعکس، وقتی به یک نعمت و خیر بزرگ یا موفقیت، شهرت، قدرت، لذت و محبوبیت و مقامی می رسند، دچار تغییر و تحول باطنی می شوند. بنابراین، همه ی این تغییر و تحولات باطنی برای این است که شخص در حالت های مختلف واقعاً می‌تواند دینداری و تقوای خودش را حفظ کند یا نه. حفظ دین مثل مادری است که بچه اش را در همه حالت ها اعم از عروسی، عزا، مسافرت و خطرها حفظ می کند و حواسش کاملاً به نوزادش هست. مادر در هر حالت، کودک عزیزش را با مهر و محبت و توجه و تغذیه و رسیدگی کاملاً محافظت می کند. ما هم باید از دین مان خوب محافظت کنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7170
زمان انتشار: 13 ژوئن 2017
| |
در شب قدر برای «حیوان مسلمان» طلب تقدیر کنیم یا «انسان مسلمان»؟

احیاء شب 21 ماه رمضان؛ جلسه 2؛ 95/4/6 (امام شناسی)

در شب قدر برای «حیوان مسلمان» طلب تقدیر کنیم یا «انسان مسلمان»؟

انسان نفخه‌ی خداوند است و از نور محمد و آلِ‌ محمد علیهم‌السلام آفریده شده و نه زن است و نه مرد. ذاتِ انسان جنسیت‌بردار نیست. افرادی که خود را یک زن یا مرد مسلمان می‌دانند، خود را یک «حیوان مسلمان» معنا می‌کنند. ولی در معرفت نفسِ اسلامی، ما یک زن یا مرد مسلمان نیستیم، بلکه یک انسان مسلمان و مؤمن هستیم. اینجاست که بین خواسته های انسانی و حیوانی تفاوت ایجاد می شود، این که من خودم را حیوان مسلمان بدانم یا انسان مسلمان. مسلماً خواسته های یک انسان مسلمان با حیوان مسلمان کاملاً متفاوت است.

وقتی به کسی که خودش را صرفاً یک زن یا یک مرد می داند، بگوییم: خدا ما را برای عبادت خلق کرده‏‏، نمی پذیرد. عبادت به قدری عظمت دارد که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[1]= جن و انس را خلق نکردم مگر برای عبادت». عبادت با معرفت نفس به دست می‌آید. عبادت از جمله چیزهایی است که اگر انسان بفهمد«کیست؟» متوجه می‌شود، خداوند چه چیزی به او داده است. وقتی انسان خودش را زن یا مرد می‌داند، می‌گوید این عبادت به چه دردِ من می‌خورد؟! راست هم می‌گوید. مثلاً حجاب، نماز، روزه، حج، زکات به چه درد می خورد؟ این سؤال کسی است که خود را نشناخته است. چون دارد به یک زن یا یک مرد نگاه می‌کند. می‌گوید: این حیوانی که خانم فلانی یا آقای فلانی است، نماز به چه کارش می‌آید؟! راست هم می‌گوید، برای این خانم فلانی و آقای فلانی نماز، روزه، حجاب، زکات، خمس، این چیزها معنادار نیست. چون حیوان است و محدود به یک زندگیِ دنیایی، شوهر، زن، فرزند، درآمد، شغل، تجارت، ریاست، مقام و ... می باشد. این چیزها که برای بخش حیوانی است، برای او معنا دارد. اما برای بخش عقلانی و فوق عقلانی ما غذاهای دیگری وجود دارد. کسی که خودش را در مرحله انسانی نمی بیند و نمی‌داند چه کیست و چه مقام بلندی دارد، غذاها، نیازها و معشوق‌های اصلی خودش را هم نمی‌شناسد. وقتی خود را «حیوان مسلمان» دیدیم، از اهل بیت علیهم السلام فاصله می گیریم راجع به عظمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جلسه قبل از زبان خلفای اول و دوم و سوم سخن گفتیم. خیلی وقت‌ها افرادی که خودشان را نمی‌شناسند، می‌گویند: حضرت علی علیه‌السلام چرا اینقدر بزرگ است؟ پیغمبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام چرا این همه عظمت دارند؟ عُمر درباره علی علیه‌السلام گفت: (قسم می‌خورد)‌ از پیغمبر شنیدم که فرمود: اگر ایمانِ علی را با همه‌ی آسمان‌ها وزن کنند، ایمان علی بر همه‌ی آسمان‌ها ترجیح دارد. من وقتی خودم را نمی‌شناسم، می‌گویم: چقدر بین من و علی علیه‌السلام فاصله هست و معمولاً آن‌ها را از خودمان دور می‌کنیم.  اما در انسان‌شناسیِ اسلامی شما آنقدر به امام نزدیک هستی و شبیه به او هستی که جلوی امام حسین علیه‌السلام می‌نشینی و می‌گویی: «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود= من همان مقام محمودی که شما نزد خدا دارید را می‌خواهم». وقتی انسان ائمه را نشناسد، می‌گوید: ما سگِ ائمه هستیم، «کَلبُ الحُسَین»، «کَلبُ الرُّقَیّه» و این گونه مزخرفات را بیان می کنند. ولی وقتی که انسان خودش را می‌شناسد، دیگر نمی‌گوید: من سگِ اهل بیت علیهم‌السلام هستم. می‌گوید من فرزند حقیقیِ اهل بیت علیهم‌السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستم. بیشتر از آنکه بچه‌ی پدر و مادرم باشم که فقط بدن من را به دنیا آورده‌اند، فرزند حقیقی اهل بیت علیهم السلام هستم. حقیقتِ من از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آفریده شده است. مادرِ حقیقیِ من است و مهر و عاطفه‌ و محبتش بی‌نهایت بیشتر از پدر و مادر زمینی به من است. غایت من، شخصیتم، عشقم این است که با مادرم فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها محشور شوم. عشقم این است که در مقام اهل بیت علیهم‌السلام باشم. وقتی خودت را شناختی و در شب قدر، خواسته‌هایت را طلبیدی، خواسته‌‌های جنبه‌ی جنسی و گیاهی و جمادی مد نظرت نیست. وقتی می‌گویند شبِ قدر شبِ اندازه است، یعنی قدرِ خودت و اندازه‌ی خودت را بدان و بعد درخواست‌هایت را به قیمت خودت به امام زمان علیه‌السلام بده که حضرت امضاء کند. شما در شب قدر هرچه به امام زمان علیه‌السلام بدهید، او امضاء می‌کند. ولی وقتی خودت را نمی‌شناسی، آن چیزهایی که امام زمان علیه‌السلام اضافه بر شخصیت و اضافه بر درک تو به تو می‌دهد، بعد از چند روز پس می‌زنی. مثلا امام زمان علیه‌السلام برای رسیدن ما به «مقام محمود» برای ما درجات بالایی را ثبت می‌‌کند، ولی ما این را پس می‌زنیم، چون خودمان را نمی‌شناسیم. محال است شما در شب قدرچیزی از خیرات، شخصیت، برکات، مقامات را به امام زمان علیه‌السلام بدهی و حضرت امضاء‌ نکند. چه چیزی باعث می‌شود ما بهترین تقدیرات را به خدمت امام زمان علیه‌السلام بدهیم؟ من خودم را بشناسم، بدانم چه کسی هستم و با قیمتِ خودم به خودم نگاه کنم. نه با قیمتِ زمینیِ یک خانم و آقای مسلمانی که حالا طبق اجبارِ اسلام، باید روزه بگیرد و این گونه فکر کند که حالا یک شب‌هایی هم گفته‌اند باید بیدار بمانیم و احیا بگیریم، ما هم بیدار می مانیم. ولی فلسفه‌اش را هم نمی‌دانیم چیست. با این دیدگاه اگر 100شب از این شب‌های قدر هم که بر ما بگذرد، فایده‌ای ندارد. تو تا وقتی که نفهمی چه کسی هستی، نمی‌توانی تقدیراتت را خوب تنظیم کنی. هر چقدر هم دعاهای ماه رمضان را بخوانی، متوجه نمی شوی. وقتی هرشبِ ماه رمضان می‌خوانی:«وَ اِجْعَلْنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ وَ لاَ تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی = خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله‌ی من یاری کنی. هیچکس را هم به جای من نگذار». فقط کسی رمز این دعا را می‌فهمد که خودش را می‌شناسد و واقعاً می فهمد چه کسی است. وگرنه اگر ما این دعا را هم ‌بخوانیم، ولی حقیقتِ دلِ ما نباشد، راه به جایی نمی بریم. بنابراین، درنتیجه، وقت و عمرمان صرف چیزهای پایینی و کوچک و خاله‌ بازی‌های زندگی می‌شود. وقتی کسی نمی‌فهمد نماز یعنی چه، می‌گوید: من برای چه وضو بگیرم و رو به قبله بایستم و این کلمات را بگویم؟ چون خودش را نمی شناسد، متوجه ی ارزش اینها نیست. در حالی که همه کلمات نماز، دقیقاً با ساختار وجودی انسان سازگاری دارد. یک یک این کلمات، عاشقانه‌ترین، لذت‌بخش‌ترین، کلماتی است که از دهان یک نفر می‌تواند خارج شود. خم شدن و سجده کردن به درگاه خدا فوق‌العاده لذت‌بخش است. امام صادق علیه‌السلام می فرماید: وقتی سجده می‌کنی، سرت را روی پای خدا می‌گذاری. شما دو رکعت نماز با این تصور بخوان، که وقتی به سجده می‌روی، سرت را روی پای خدا می گذاری، ببین با قلبت چه کار می‌کند. ببین اصلاً دیگر دلت می‌آید سرت را از روی مهر برداری؟! اگر کسی بفهمد سرش روی پای خداست، آیا به راحتی سرش را برنمی‌دارد؟ وقتی ما نمی‌فهمیم کی هستیم، می‌گوییم: نماز شب چه فایده ای دارد؟ ما در روز هم این 17 رکعت را نمی‌خوانیم یا اگر بخوانیم، سر هم بندی می کنیم. برخی افراد درکی از شب زنده داری ندارند، اما اگر به آنها بگویید در یک میهمانی شبانه، از سر شب برو تا صبح با دیگران قدم بزن، وراجی کن، قلیان بکش، فوتبال بازی کن، تلویزیون نگاه کن، پارک برو، استخر برو؛ می‌گوید: این را می‌فهمم. چون بخش گیاهی یا حیوانی‌اش فعال است، اینها را می‌فهمد. ولی بگو: تا صبح با خدا باش، با اهل بیت ع باش، این را نمی‌فهمد. ما تا نفهمیم که چه کسی هستیم، از احیاهایمان نمی‌توانیم خوب بهره‌برداری کنیم. یعنی متوجه نمی‌شویم که ما الآن در چه بزم زیبایی در بهشت نشسته‌ایم و متوجه لذت و بهجت و زیبایی‌اش نمی‌شویم. یعنی ما وقتی خودمان را نشناسیم، متوجه نمی‌شویم که فرشته‌ها، بهشتی‌ها با چه حسرتی می‌گویند: خوش به حال این‌ها. بهشتی‌ها می‌گویند: ای کاش به ما اجازه دهند، 5 دقیقه برویم و وسط این‌ها بنشینیم. جهنمی‌ها که هیچ. بهشتی‌ها می‌گویند: این‌ها نمی‌دانند الآن در کجا نشسته‌اند و از چه نعمت بزرگی برخوردارند. [1]- سوره ذاریات، آیه56

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7158
زمان انتشار: 11 ژوئن 2017
| |
16) کسی که شوق به زندگی جاودانه ندارد، زندگی مسخره ای دارد

شرح زیارتنامه حضرت معصومه (سلام‌الله علیها)؛ جلسه 16، 95/10/18

16) کسی که شوق به زندگی جاودانه ندارد، زندگی مسخره ای دارد

بحث‌مان در شرح زیارتنامه حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) به این فقره رسید: «اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ؛ خدایا من رضای تو و سرای ابدیت را می‌خواهم». قبلاً این نکته را عرض کردیم که انسان‌ها بسته به خواسته‌هایشان قیمت پیدا می‌کنند. طلب حقیقیِ هرکس از خداوند، زندگی و تلاش‌های او، قیمت او را مشخص می‌کند.

اگر یک نفر توقعش از خود و زندگی‌اش، عبودیت جاودانگی و حیاتِ جاودانه باشد، این همان انسان حقیقی با باطن انسانی است. در اینجا هم از خدا می خواهیم: «خدایا من رضای تو را می‌خواهم که تو از من راضی باشی»، این ثروت عظیم انسان است. انسان در هر مرحله از حیات باشد اما خدا از او راضی نباشد، سقط می‌شود. حرکت انسان به سمت برزخ و تولد سالم زمانی می‌تواند تضمین داشته باشد که با رضای خدا حرکت کند. معصومین (علیهم‌السلام)، چون در بهشت و بالاتر از بهشت هستند و به ما یک محبت و عاطفه ابدی و جاودانه دارند، تأکید زیادی به ما کردند که خودتان را به ما برسانید. حواستان باشد آخرت، ابدیت و جاودانگی از دستتان نرود. این را از خدا بخواهید و پیشِ ما بیایید. دائماً به ما این تذکر را می‌دهند که مواظب باشید در راه گم نشوید، مسیر دیگری را نروید، نزدِ ما بیایید و با ما باشید. این همان آخرت‌گرایی است که یک کسی باید عقربه دلش را دائماً به سمت ابدیت و آخرت نگه دارد که مبادا خدایی ناکرده به سمت چیز دیگری گرایش پیدا کند و سقط شود. این یک اصل است. برای پایان دادن به این بحث یک روایت از امام رضا (علیه‌السلام) خدمتتان عرض می‌کنم که فوق‌العاده مهم است. بعد به فقره بعدی زیارتنامه می‌پردازیم. حضرت فرمودند: «مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه: اگر کسی یاد موت بیفتد و برایش آماده نباشد، خودش را مسخره کرده است». به عنوان مثال، فردی قرار است در کنکورِ مهندسی قبول شود، اما ادبیات بخواند، یا کسی که قرار است به یک منطقه سردسیر برود ولی لوازم منطقه گرمسیر را برای خودش تحصیل کند. این زندگی، مسخرگی است. زندگیِ مسخره زندگیِ بریده از ابدیت است. خیلی از آدم‌ها هستند بعد از سی سال، چهل سال، پنجاه سال که از خودشان به قول امروزی‌ها سونوگرافی می‌گیرند، می‌فهمند قلبی تشکیل ندادند، هنوز حرکتی به سمت آخرت و باطن‌سازی شروع نکردند. خیلی خطرناک است. امام رضا (علیه‌السلام) او را مسخره معرفی می‌کند. کسی که در ازدواج و تشکیل خانواده، کار اقتصادی‌، فعالیت‌های اجتماعی- سیاسی‌ یا فعالیت‌های علمی‌اش، در جهت آماده شدنش برای آخرت نباشد، مسخرگی است. این را خوب دقت کنید. شما اگر به مراکز بهزیستی بروید، عزیزانی می‌بینید که نه پدرشان و نه مادرشان معلوم نبود چه کسانی بودند، ولی به مقام شهادت رسیدند. یعنی «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ[1]» هستند. درست است عزت ظاهری دنیایی نداشتند اما نداشتن پدر و مادرشان مانع نشد از اینکه بتوانند حرکت جاودانه انجام بدهند. ولی خیلی‌ از افراد بودند وضع مالیِ خوب، زیبایی، تحصیلات، موقعیت اجتماعی خوب داشتند اما سقط شدند. یعنی هیچ قلبی برای ابدیت تشکیل ندادند. تمام مدت عمرشان مشغول تحصیل چیزهایی بود که هیچ‌کدام به درد فضای آخرت نمی‌خورد، فقط کارکرد دنیایی داشته است. به این زندگی، زندگیِ مسخره می‌گویند. وفات عروسی مؤمن است. همان طور که در روایت نقل است: «الموت عرس المؤمن» اما کسی که برای آن آماده نیست، خودش را مسخره کرده است. یعنی تمام زندگی اش مسخره است. انسان چون در رحم دنیاست، هنوز آن‌طرف نرفته‌ که معلوم شود چه خبر است، مسخرگی‌ زندگی اش را به خوبی درک نمی‌کند. اما وقتی متولد ‌شد، مشخص می‌شود. مثلِ آن مادری که بچه را به دنیا آورده، حالا فهمیده نصف بدنِ بچه‌اش دُم دارد یا از کمر به پایین آدم نیست. مسخره یعنی اینکه تو هر لحظه ممکن است به وفاتت نزدیک ‌شوی ولی برای ملکوت شوق نداشته باشی. حتی از اسمش هم ‌بترسی. حضرت معصومه (علیهاالسلام) مقام شفاعت دارند اگر کسی بخواهد به حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) معرفی شود، باید خودش را به او برساند تا معرفی شود. در فراز بعدی می خوانیم: «یافاطمةُ اشفعی لی فی الْجَنَّةِ؛ ای فاطمه، مرا در بهشت شفاعت کن». جمله «مرا در بهشت شفاعت کن» یک لطافتی دارد که عبارت است از این که ما در بهشت برای رسیدن به مقامات بالاتر به شفاعت احتیاج داریم، یعنی یک کسی باید بیاید دست ما را از یک مقامی بگیرد و به مقام دیگر ببرد. «فَاِنَّ لَکَ عِندَاللهِ شَأناً مِنَ الشَّأنِ؛ بدرستی که تو پیش خدا شأنی از احترام داری». اندازه این شأن را امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اگر دخترم فاطمه بخواهد همه‌ی اهل محشر را شفاعت کند، خدا از او می‌پذیرد». این عظمت بانوست. او به راحتی به این مقام نرسیده است. بلکه سخت‌ترین امتحانات را پس داده‌ تا جائی که می‌تواند شفاعت کند. قدرت شفاعتی یعنی از وجود این خانم میلیون‌ها انسان نجات پیدا می‌کنند. این آثارِ وجودیِ حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) است. هنوز هم شفاعت می‌کنند. هر چیزی که در این کلاس، قبل از این کلاس، بعد از این کلاس، در دنیا نصیب ما می‌شود به برکت وجود حضرت است. یعنی ایشان هنوز که هنوز است دارد به تک‌تک ما فکر می‌کند و رابطه برقرار می‌کند. برای تک‌تک ما رزق آماده می‌کند. رزق‌های ما در دستِ خانم خیلی زیاد است ولی نمی‌رویم بگیریم، مشکلمان این است؛ ما نمی‌رویم بگیریم چون رابطه صمیمی با ایشان نداریم. ما تا ما باور نکنیم از خانواده اهل بیت علیهم‌السلام هستیم، زندگی‌مان مسخره است. برنده کسی است که وقتی در این دنیا احساس تنهایی کرد، بتواند با خانواده آسمانی‌اش پُر کند. شفاعت یعنی جفت شدن، یعنی باید سبک زندگی‌ات را عاشقانه شبیه اهل بیت کنی. نمی‌توان گفت یا فاطمه‌معصومه‌ من دوست ندارم شبیه شما شوم. می‌خواهم آزاد و راحت باشم، اما انتظار داشته باشی با او محشور شوی. معلوم است که رفاقت برقرار نمی‌شود. باید سبک زندگی ‌معصومه‌ (سلام‌الله علیها) را بپذیری تا آن شفاعت اتفاق بیافتد. پس داستانِ شفاعت از دنیا شروع می‌شود. این زیارتنامه یک سلوکِ واقعی و سیرِ دقیقِ ریاضی است. عزیزان این موضوع به وقت‌گذاری، تمرکز، فکر کردن احتیاج دارد. یک آدمی که دلش هرزه است: در بخش‌های اقتصادی، خوراکی، گیاهی، برای تشکیلات خانواده، سفر، کارهای علمی‌اش صد جور هوس دارد و از منِ اصلی اش خبر نیست، این زندگی مسخره می‌شود. عزیزان، ما باید برای خودِ اصلی‌مان خلوت، تنهایی، تمرکز و فراقت داشته باشیم. این چیزی که هم پیامبر و هم سایر معصومین، تأکید زیادی به ما می‌کنند. خلوت دل کان همایون خلوتی است                     خلوت سلطانِ صاحب حشمتی است   آدم با سلطان بنشیند خلوت کند، این خیلی قیمت دارد. تا ما آماده نشویم که خلوت کنیم و فراغت داشته باشیم. این نوع زندگی خوب نیست. ‌پس برای بخش انسانی‌ات خیلی از کارهایت را باید کنار بگذاری و بی‌موقع کاری را شروع نکنی که به خلوتِ انسانی و آسمانی‌ات لطمه وارد شود. [1] . سوره عمران، آیه 169.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7157
زمان انتشار: 11 ژوئن 2017
| |
15) دنیا محل عبور است

شرح زیارت‌نامه حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) جلسه 15؛ 95/4/26

15) دنیا محل عبور است

بحث در شرح زیارت حضرت معصومه (سلام الله‌علیها) به اصل آخرت‌گرایی به این فراز دعا رسید: «اللَّهُمَّ وَ رِضَاک وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ».

آخرت‌گرایی عنصر اساسی زندگی یک مؤمن است. یعنی اگر این را از زندگی یک مسلمان حذفش کنیم، ولو دستورات را هم انجام می‌دهد، اما ارتباطش با آخرت قطع می‌شود. رحم مادر را در نظر بگیرید که محل تشکیل نطفه است و عالم رحم یک عالم مقدماتی برای عالمی بیرون از رحم است. ماهیتش یک ماهیت واسطه‌ای، برزخی، میانه و ابزاری برای دنیاست. وقتی می‌گوییم رابطه‌ی دنیا با آخرت مثل رابطه رحمِ مادر با دنیاست، انسان باید خیلی به ابزاری بودن دنیا توجه کند. دنیا هم برای ما یک وسیله است، یعنی محل گذشت و عبور است، ابزاری است برای این‌که ما از این دالان دنیا عبور کنیم، به محل زندگی و استقرارمان برسیم. وقتی که به نسبت‌ها توجه کنیم، مسئله آخرت‌گرایی خیلی مهم می‌شود. وقتی می‌گوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم ما با دنیاست. یکی از چیزهایی که در بحث آخرت‌گرایی خیلی مهم است، بحث اندازه‌هاست. برزخ به اندازه‌ای که دنیا از رحم بزرگ‌تر است، برزخ چقدر از دنیا بزرگ‌تر است؟ اندازه‌ای که دنیا از رحمِ مادر بزرگ‌تر است. همان‌طور که رحم بسیاری از محدودیت‌ها را دارد و این محدودیت‌ها در تولد به عالمی بی‌نهایت بزرگ‌تر از رحم برطرف می‌شود، دنیا هم خیلی محدودیت‌ها دارد و این محدودیت‌ها با ورود به برزخ پایان می‌پذیرد. لذا وقتی که می‌گوییم آخرت بی‌نهایت زیباتر، کامل‌تر و پیشرفته‌تر از دنیاست، هم خبر خوشی است که إن‌شاءالله ما از این تنگنا درمی‌آییم، بزودی با وفاتمان به یک عالمی به این زیبایی و کمال و پیشرفتگی و قدرت و باز بودن منتقل می‌شویم، از یک‌طرف این بزرگی و قشنگی و کمال خودش خطرساز است، یعنی تهدید است. یعنی شما باید به وزان یک عالمی که به آن اندازه عظمت دارد خودسازی کنید. آخرت گرایی و سبک زندگی مهدوی اینکه انسان یک آدم خوبی باشد، کافی نیست. بلکه باید یک آدمی باشد که طهارت، پاکی روی اخلاقش، تهذیب نفسش، روی دلش، خیلی کار کند تا این ظرفیتِ بهره‌برداری از سرای ابدیت را پیدا کند. چون شما می‌خواهید وارد یک عالمی شوید که آن عالم دقیقاً مثل این عالم سیستم و نظم دارد، مثل دنیا قانون‌مند است، نمی‌شود هم از آن فرار کرد. پس آخرت‌گرایی یک گزینه ی زندگی نیست، تنها گزینه‌ی زندگی است که انسان را نجات می‌دهد. غیر از این هرکس باشد بیرون از چادر امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) قرار می‌گیرد. در چادر نیست، این‌جور نیست که اگر یک نفر برود یک جایی نماز شب بخواند آدم مؤمنی باشد اخلاقش خوب باشد، بلکه شما یا در چادر امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف)  هستی یا هرچه هم آدم خوبی باشی، بیرون هم که باشی فایده ندارد، دیگر ساقط هستی. سبک زندگی مهدوی یک ضرورت است. اینجور نیست که انتخاب باشد بگوییم ما دوست داریم برویم کنار دیگران مهدوی زندگی کنیم. نه اینجوری نیست. یعنی شما باید بار امام زمان (علیه السلام) را از روی دوشش برداری، در نظام زندگیِ الآن کمکش باشی،‌ برطرف‌کننده موانع ظهور باشی، این عین آخرت‌گرایی است. آخرت‌گرایی یعنی تو یک پست را در یک اداره نخواهی مگر به اذن خدا. اگر بگویند آقا شما بفرمائید اینجا مدیر شوید، اگر خدا اذن نمی‌دهد، امام زمان (علیه السلام) اذن نمی‌دهد، برای قلبت مضر است، خطرناک است. امام جماعت بایستی، بدون اذن خدا و بدون اذن امام زمان (عجل‌الله تعالی) این علو است. حتی به یک لباس، یک آرایش، یک انگشتر، یک تسبیح... هر چیزی که تو اراده شاخص شدن داشته باشی و این شاخص شدن برایت لذت بخش باشد، برتر شدن، شاخص شدن، نمی‌گذارد تو به بهشت راه پیدا کنی.  امروزه چقدر زن‌ها هستند که به شوهرشان مدام پز می‌دهند. از کمالات خودشان و خانواده‌شان مدام بر سر شوهر و خانواده شوهر و مال شوهر و قیافه شوهر می‌زند. از طرفی هم بعضی از مردها هستند که دائما می گویند؛ من سوادم بالاتر از توست، بهتر از تو حرف می‌زنم، کلاس‌دارتر از تو هستم، من خانواده‌ام این هستند تو خانواده‌ات فلانند.... همه خطرناک هستند. لذا شخص باید حواسش به آخرت باشد. ما در این رحم داریم به سمت آخرت می‌رویم، بزودی هم متولد می‌شویم. یعنی فاصله‌مان خیلی کم است. می‌خواهیم به فضایی با این عظمت برویم، باید آماده باشیم. رمز ماندگاری عشق های زمینی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرماید: «مَن إبتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه رَبِحَهُما وَ مَن باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیاه خَسِرَهُما: كسى كه آخرتش را به دنیایش بخرد، هر دو را سود مى‌برد و هر كه آخرت خود را به دنیایش بفروشد، هر دو را از دست داده است». یعنی همیشه در هر چیزی اصالت را به آخرت بدهد. می‌خواهد ازدواج کند، معیارهایش آخرتی باشد. می‌خواهد سبک زندگی انتخاب کند، با ملاک آخرتی باشد. در شوهرداری انسان اگر بخواهد ملاک دنیایی را در نظر بگیرد با هیچ شوهری نمی‌تواند بسازد. دعواها، درگیری‌ها، اختلافات از کجا می‌آید؟ آن‌جایی که پای دنیا وسط می‌آید. یک‌جا منیت‌ها، علوها، خودشیفتگی‌ها، یک‌جا هوای نفس خراب می‌کند. هیچ‌وقت دو نفر رابطه‌شان خراب نمی‌شود مگر به واسطه‌ی گناه، چه از ناحیه‌ی هردو چه از ناحیه‌ی یک نفر. پس این‌همه طلاق‌ها و دعواها و درگیری‌ها و شلوغیِ قوه قضائیه مالِ چیست؟! آخرت‌گرایی که بیاید، عشق‌های زمینی ماندگار است. عشق پدر و فرزند، مادر و فرزند، خواهر و برادر، دوست، زن و شوهر ماندگار است، اوج می‌گیرد. عشق به آخرت که آمد عواطف زمینیِ انسان قدرتمند می‌شود، پاک می‌شود، سالم می‌شود. کینه‌ها می‌رود، دعواها می‌رود، حسادت‌ها می‌رود، عصبانیت‌ها می‌رود، زودرنجی‌ها و حساسیت‌ها همه می‌رود. ولی خدا نکند ملاک از ایمان، روی خود ساختار دنیا بیاید. آخرت گرایی؛ تنها راه نجات انسان آخرت‌گرایی یعنی برای هر تصمیمی اول آخرتت را در نظر بگیر. آخرت‌گرایی یعنی تو مثل یک جنین موفق خودت را در مسیری بیانداز که اندام‌زایی برایت طبیعی و راحت باشد. فقط این ارتباط هست که تو را به دنیا وصل می‌کند. مثل یک جفت و بند نافی است که معنای انرژی گرفتن از دنیا را برای بچه میسر می‌کند. اگر این از زندگی حذف شد ارتباط ما در رحم دنیا با نظام ابدی قطع است، فقط زحمت کشیدن است. شوخی نیست که پیغمبر می‌فرماید: «ده گروه از امت من به صورت حیوان و موجودات دیگر محشور می‌شوند». امت پیغمبرند، اهل نمازند، اهل روزه هستند، اهل اعمال هستند، اما اساساً این ساقط است. اصلاً نمی‌تواند برود به شکل انسانی زندگی کند، از شکل انسانی محروم است ولی جزء امت پیغمبر هم محسوب می‌شود. آخرت‌گرایی یعنی این‌که تو خودت را برای آن ساختار بسازی و قوی کنی. تازه بهشت رفتن هم کافی نیست، شما را بهشت ببرند بعداً سرت را بالا می‌گیری می‌بینی میلیون سال نوری آن‌طرف‌تر بهشت ادامه دارد و جالب اینجاست آدم این را می‌بیند، نه مثل یک ستاره ببیند، عمق را می‌بیند و عقب‌ماندگی و محرومیت خودش را هم می‌داند. بعد هم سؤال می‌کند من چرا آنجا نباشم؟! کارِ جهادی، کار آدم‌های مَحرم است، آدم‌هایی که اصطلاحاً اهلِ اهل بیت (علیهم السلام) هستند، اهل این خانه‌اند، به این خانه محرم هستند. فقط محرم‌ها جهاد دارند، فقط کسانی که اهل بیت (علیهم السلام) را از خودشان می‌دانند؛ یعنی عشق‌ و لذتشان اهل بیت (علیهم السلام) است، اوجشان، مستی‌شان، همه‌چیزشان در چادرِ حضرت بودن است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7148
زمان انتشار: 7 ژوئن 2017
| |
(3) راه درمان بیماری حسادت، «خودشناسی» است

بحث حسادت؛ جلسه سوم

(3) راه درمان بیماری حسادت، «خودشناسی» است

بهترین راه درمان بیماری خطرناک حسادت، خودشناسی و داشتن دیدگاه توحیدی است. دیدِ من و تویی داشتن، اساس بروز حسادت است. یعنی اعتقاد به واحد بودنِ همه بندگان، ریشه ی حسادت را می خشکاند.

از نشانه های خوشبختیِ انسان، این است که قلبش از دارایی های دیگران غمگین نشود. غصه که علّتش «ضعف در خودشناسی» است را می توان با پذیرش دو اصل زیر به شادی و آرامش تبدیل کرد: الف) نگاه موحدانه داشتن به دیگران و اعتقاد به این که همه انسان ها از یک روح واحد تکثیر شده اند، از سه دیدگاه زیر قابل تأمل است: نگاه «هو أنت= او، خود تو هستی». اگر انسان بداند، به سبب خوشحال شدن نسبت به آنچه که دیگری دارد همان چیز نصیب خودش هم می شود، آن وقت حسادت را احمقانه ترین کار دنیا می داند. نگاه «هو رسول الله= او، رسول خداست». نگاه «هو الله= او، خداست». یعنی هر کار  خیری که بی منّت برای بنده ی خدا انجام دهی، دریافت کننده اش خودِ خدا است. خوبی کردن بی منّت به بنده خدا مثل خوبی به خودِ خداست. ب) رسیدن به درک درستی از آیه ی شریفه ی « إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعونَ». اگر انسان بفهمد که برای دنیا خلق نشده و در نهایت باید به جایگاه اصلی خود برگردد، دیگر غصه مال دنیا را نمی خورد. از نشانه های خوشبختی این است که قلب انسان از دارایی هایی که خدا به دیگران عطا می کند غمگین و ملول نشود[1]. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این باره می فرماید[2]: "طُوبَی لِمَنْ أخْلَصَ لِلهِ العِبادَة و الدُّعاءَ، وَ لَمْ یَشْتَغِلْ قَلْبَهُ بِما تَرَی عَیْناهُ، و لَمْ یَنْسَ ذِکْرَ اللهِ بِما تَسْمَعُ اذُناهُ، و لَمْ یَحْزُنْ صَدْرَهُ بِما اعْطِیَ غَیْرُهُ= خوشا به حال کسی که عبادت و دعایش را برای خدا خالص کند و قلبش به آنچه چشمش می بیند متمایل نگردد و آنچه را که می شنود، باعث فراموشی یاد خدایش نشود و از آنچه به دیگران داده شده است محزون نگردد. واقعاً حیف است که آدم ها استعداد بزرگ خدایی خودشان را به خاطر حسادت، چشم و هم چشمی و مسابقه با دیگران تلف کنند، بعد هم دچار غصه شوند. غصه یک نوع درندگی است. وقتی غمگین هستی نمی دانی که در حق خودت چه جنایتی می کنی. در حقیقت تو داری کودک عزیز روانت (فطرت الهی ای که امانت خدا نزد توست) را می دری. این که دائم بخواهیم غصه ی داشته های دیگران و نداشته های خود را بخوریم، اصلاً با خوشبختی سازگاری ندارد. زیرا دارایی دیگران نمی تواند انسان خوشبخت را محزون کند. همان طور که آمار نشان می دهد، یکی از علل شکست هایی که در زندگی فعلی ما وجود دارد، همین دارایی هاست. یعنی با وجود بیشتر شدن آسایش، آرامش کمتر شده است. به علت اینکه داراها حرص و غصه ی نداشته های خود و داشته های دیگران را می خورند. متأسفانه بعضی ها کمال را در رسیدن به مقامات دنیوی می بینند و وقتی به آن نمی رسند، دچار پوچی و ناامیدی می شوند. در صورتی که اگر انسان به همان میزان از داشته هایی که خدا به او داده راضی باشد و آن را بپذیرد، می تواند به مقام پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین (علیه السلام) برسد. فقط باید توفیق رسیدن به این «مقام محمود» را از خدا بخواهد. در زیارت عاشورا می خوانیم:« وَ أسْألُهُ أنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ...= از خدا درخواست می کنم که مرا به مقام محمودی که خاص شماست برساند». هر کسی می تواند به این مقام برسد، به شرطی که مختصات خود را بپذیرد، و این تنها با شکر و رضا ممکن است[3]. ما به میزان شادی و آرامشی که منشأ آن تکیه به الله است، مؤمن هستیم. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که وقتی بنده ای گفت[4]:«لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ الْعَظیم= هیچ نیرو و حرکتی نیست مگر به وسیله ی خدای والا و بزرگ»، همانا سرنوشت خود را به خدا واگذار کرده‌است. بنابراین بر خداست که او را کفایت نماید و نیز فرمودند[5]: "اگر از چیزی اندوهناک شدید، به ذکر شریفِ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ الْعَظیم، تمسک جویید". نگاه اهل توحید به دیگران «موحدانه» است. به‌دلیل این که دریچه‌ی نگاهش، حیوانی، نباتی و جمادی نیست. علت شکست های انسان، «ضعف در خودشناسی است». هر چه انسان از خودشناسی دورتر باشد، حجم غصه ها و اضطرابهای او بیشتر است. ضعیف بودنِ ارتباطِ ما با خدا هم، برمی گردد به همان عدم شناخت خود.           امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید[6]: "مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ= هر کس خود را شناخت پس به درستی که خدای خود را شناخته است.   اگر خود را درست معنا کنیم به این صورت که همه ما انسان ها قبل از آمدنِ به دنیا، یک روح واحد به بزرگی الله بودیم و با او زندگی می کردیم، سپس به زمین آمدیم و به سبب زندگی در آن، این روح واحد به تعداد انسانها تکثیر شد و با یک جنبه ی طبیعی ضعیف به نام بدن، محدود شدیم و در نهایت نیز با مسئولیت ها و حدود و شئون مختلف، با هدایت الله باید به جایگاه اصلی خود برگردیم. با جمله ی «إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعونَ "[7]، همانا ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم»، می فهمیم که اصلاً زمینی نیستیم و جنسیت (بدنِ مردانه و زنانه) جزء مختصات حیوانی ماست نه انسانی. با رسیدن به این دیدگاه، از تعلقاتی که ممکن است ما را غمگین کند رها می شویم. تعلقاتی نظیر این که، مَرد هستیم یا زن؟ ازدواج کردیم یا نه؟ بچه دار شدیم یا نه؟ چه لباسی می پوشیم؟ کجا زندگی می کنیم؟ و...             زیرا این دغدغه هایی که مردم برای آن عمر می گذرانند مربوط به جنبه  حیوانی، گیاهی و نباتی انسان است. نگاه موحدانه داشتن به دیگران، از سه منظر قابل تأمل است: 1- « هُوَ أنتْ»: حداقل نگاه به دیگران این است که «او خود تو هستی»، اما با یک پدر و مادر زمینی، یک قیافه، یک جنسیت و یک لباس دیگر. وقتی بپذیری که دارایی دیگران دارایی خود توست، قطعاً حسادت به دیگران را کار احمقانه ای می دانی. خداوند در این باره می فرماید: اگر قبول کردی که« او»، « تو» هستی، هر آنچه به او بدهم، به تو هم می دهم. چون تو به فعل او راضی بودی، به الهیّت و تجلی خدا، به این که دین و معنویت به واسطه ی کس دیگری رشد کند، پس از افتخارات آن برای تو هم هست. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید[8]: "الرّاضی بِفِعْلِ قومٍ کالدّاخِلِ فیهِ مَعَهُم و علی کُلِّ داخِلٍ فی باطِلٍ إثمانِ: إثمُ العَمَلِ بِهِ، و إثمُ الرِّضا بِهِ= هر که به کردار جمعی راضی باشد، مانند کسی است که همراه آنان، آن کار را انجام داده باشد[9] و هر کس به کردار باطلی دست زند او را دو گناه باشد؛ گناه به جا آوردن آن و گناه راضی بودن به آن. گروهی عبادت می کنند و تو از این بابت خوشحالی و به حال آنها غبطه می خوری. خداوند می فرماید: "عین آن را به تو هم می دهم". یعنی اگر از این که شخصی به حج مشرف شده، خوشحال شدی و در دل آرزوی آن را داشتی، مثل این است که به جای تو هم او حج رفته است. برعکس اگر جایی گناه شود و تو خوشحال شوی، حتی اگر آن گناه را انجام ندهی، برای تو هم نوشته می شود. هستند افرادی که تنها به دلیل یکسری از ممنوعیت ها و یا از ترس حرف دیگران، مسائلی نظیر حجاب، خواندن نماز، نخوردن مشروب و... را رعایت می کنند. در صورتی که در دل تمایلی به انجام آن ها ندارند. چقدر خانم با حجاب داریم که در روز قیامت بی حجاب محشور می شوند. درست است که با حجاب است، اما در دلش ذوق و میل به بی حجابی دارد. آدم ها از روی معشوق ها، آرزوها و دغدغه هایشان قیمت پیدا می کنند. ممکن است کسی عقربه ی دلش پیش خدا باشد اما با وجود تنفر داشتن از گناه، مرتکب گناه هم بشود. در این حالت خدا به دل او نگاه می کند. وقتی مؤمن مرتکب گناهی می شود، چون از آن تنفر دارد، گناه جذب روحش نمی شود. خداوند، جهنم گناه مؤمن را به کافر می دهد. چون هیچ مؤمنی گناه نمی کند، مگر به فساد کافری. دائم نگویید چون فکر منفی به سرم می زند، پس آدم بدی هستم[10] و روی رفتن به مسجد را ندارم. آن فکرهای منفی، از تو نیست. همین که از این فکرها متنفری و رنج می بری معلوم می شود از شیطان است و تو پاک هستی. در روایات داریم که[11]: "رَوَی عِدَّةٌ مِنْ أَهْلِ الرِّیِّ أَنَّهُمْ دَخَلُوا عَلَی أَبِیِ عَبْدِاللهِ (ع) وَ قَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرِّیِّ فَقَالَ (ع) مَرْحَباً بإِخْوَانِنَا مِنْ أهْلِ قُمَّ فَقَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ الرِّیِّ فَأعَادَ(ع) الْکَلَامَ قَالُوا ذَلِکَ مِرَاراً وَ أجَابَهُمْ بِمِثْلِ مَا أجَابَ بِهِ أوَّلاً فَقَالَ إنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَّةُ وَ إنَّ لِلرَّسُولِ (ص) حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِیْنَةُ وَ إنَّ لِأمِیرِ الْمؤْمِنِینَ (ع) حَرَماً وَ هُوَ الْکُوفَةُ وَ إنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ وَ سَتُدْفَنُ فِیهَا امْرَأةٌ مِنْ أوْلَادِی تُسَمَّی فَاطِمَةَ فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ"= گروهی از اهالی ری به محضر مقدّس امام صادق (علیه السلام) مشرف شدند و گفتند: "ما اهل ری هستیم". حضرت فرمودند: "مرحبا به برادران ما از اهل قم"، دوباره گفتند: "ما اهل ری هستیم"، باز حضرت مانند اول پاسخ دادند. آنان چند بار آن جمله را تکرار کردند و حضرت همان پاسخ را دادند و در ادامه فرمودند: "پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) حرمی دارد و آن مکه است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) حرمی دارد و آن مدینه است و برای ما نیز حرمی است و آن شهر قم است. به زودی بانویی از اولاد من به نام فاطمه (سلام الله علیها) در آنجا دفن می گردد که هر کس او را زیارت نماید بهشت بر او واجب خواهد شد". این حدیث اهمیت شهر قم را می رساند، لذا کسی که به زیارت قم می رود گویا همه ی اهل بیت را هم زمان زیارت کرده. برای همین وقتی امام یک شخص خوب از اهالی شهرری را می بیند می فرماید: «اهل قم» است. یعنی ما اهل حرم اهل بیت (علیه السلام)" اهل شهر ری، آمریکا، اروپا و... داریم، که قمی هستند و اهل قم داریم، که قمی نیست. و این خیلی خطرناک است. مهم نیست که اهل کجا باشی. مهم این است که دلت کجا است. در روایات آمده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند[12]:«إِنَّ اللَّهَ لا یَنظُرُ إِلَی صُوَرِکُم وَ أموَالِکُم وَ لَکِن یَنظُرُ إِلَی قُلُوبِکُم وَ أعمَالِکُم= خداوند به صورت ها و اموال شما نمی‌نگرد، بلکه به دلها و اعمال شما نظر می کند». باید ببینی از این که امام زمان پدر توست، چقدر شاد هستی. تا به حال شده برای تولد امام زمان یا امام حسین علیه السلام از شدت خوشحالی، ترانه سروده باشی. وقتی بفهمی بچه امام هستی و ایشان پدر توست، خیلی بزرگ و ثروتمند می شوی. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده[13]، « رَحم اللهُ شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ‌‌ فاضِلِ طِینِتِنا و عُجِنْوا بِماءِ وَلایَتِنا یَحزَنُونَ لِحُزنِنا و یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا= خدا شیعیان ما را رحمت کند که از زیادی طینت ما آفریده شده اند و با آب ولایت ما عجین گشته اند و در ایام حزن ما محزون و در ایام سرور ما شادمان هستند». و امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این باره می فرماید[14]: "إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اطَّلَعَ إِلَی الأرضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِیِعَةً یَنْصُرُونَنَا و یَفرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحزَنُونَ لِحُزنِنَا وَ یَبذُلُونَ أموَالَهُم وَ أنْفْسَهُمْ فِینَا أُولَئِکَ مِنَّا وَإِلَیْنَا= خداوند تبارک و تعالی مخلوقات زمین را مورد توجه و دقت قرار داد، سپس ما (اهل بیت) را اختیار فرمود و برای ما شیعیانی را اختیار فرمود که ما را یاری می کنند و در فرح و شادی ما اظهار خوشحالی می کنند و برای خزن ما اظهار حزن و اندوه می کنند. و آنها اموال و نفس های خودشان را برای ما بذل و بخشش می نمایند. آنها از ما و به سوی ما هستند». بعضی ها دریغ دارند برای امامشان شادی کنند. چون هنوز در بخش های حیوانی، گیاهی و جمادی گیر کرده اند و عزای کمبود این بخشها را دارند. کسی می گوید: با شوهرم مشکل دارم و گرفتارم. دیگری می گوید: هنوز زن نگرفته ام و مریضم و دل خوشی ندارم که بخواهم برای امام علیه السلام شادی کنم. اشتباه این آدمها این است که خود را نشناخته اند و فکر می کنند وجود انسان فقط همین بدن است. به همین دلیل نمی توانند دیگران را هم بشناسند. با داشتن این نوع نگرش، همیشه غصه‌دار خواهیم بود. زیرا برای جنبه زمینی، حیوانی و جنسی، همواره غصه وجود دارد. کسانی که به جای دیدنِ ثروت های بینهایتی که خداوند به بخش فطری شان داده فقط غصه بخشهای طبیعی را می خورند، نمی توانند شاد باشند. خوشا به حال کسی که نسبت به آنچه به دیگران داده شده غصه نمی خورد و اصلاً آرزو نمی کند که جای کسی باشد.    خداوند رب است و او بهتر می داند هر کس را چگونه تربیت کند و به هرکس هر چیزی را با توجه به نیازی که برای تربیت شدن دارد می دهد. بنابراین، به من ارتباطی ندارد که به چه کسی چقدر داده؟!  فقط باید با آن حدی که به من داده به وظایف خود عمل کنم تا به رشد و کمال برسم. در حقیقت انسان مساوی است با دلش[15]. دل و ذهنش هر کجا باشد خودش هم آنجاست. حتی جنسیت هم، نمی تواند انسان را محدود کند. خداوند خالق همه انسانهاست و کسی را اسیر جنسیت قرار نداده است. یک زن می تواند به همه کمالات یک مرد و یک مرد می تواند به همه کمالات یک زن برسد. تنها شرطش آن است که بپذیرد با دیگری یکی است و همه اهل یک خانواده ایم. هر جا هستی می توانی خود را به عالی ترین درجه کمال برسانی. اما قبل از آن باید با رمز «هُوَ أنتْ» از شر بدجنسی ها، غم ها و فشارهای روانی خلاص شوی. تا خواستی به کسی حسادت کنی، خودت را جای او بگذار، بعد می بینی که او، تو هستی. ما این را نمی فهمیم که معصوم می آید و ما را از این حقیقت آگاه می کند. محدود نگاه کردن و دیدِ من و تویی داشتن غلط است. زیرا انسان با این دید، دائماً به دنبال اثبات خودش است. حتی اگر نا حق باشد. برای همین پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند[16]: "...ذَرُوا المِراءِ فَاِنَّ المُماری لا اَشْفَعُ لَهُ یَوْمَ القِیامَةِ ... = مراء[17] را رها کنید که من روز قیامت مراء کننده را شفاعت نمی کنم». کسی که فکر می کند اگر حرف خودش را به همسرش، پدر و مادرش، دوستش و... اثبات کند، بر آن ها غلبه کرده و برنده شده است، اصلاً موحد نیست. او نگاه کفرآمیز دارد. زیرا خودش را غیر از دیگران و برتر از دیگران می داند. این را نمی فهمد که شکست و گرفتاری دیگران، شکست و گرفتاری خود اوست. در عشق ورزی هم، نباید بخل بورزیم. طوری که نزدیکان ما، در عاطفه محتاج غیر باشند. برای این که بفهمیم انسان هستیم یا نه؟ باید به اطرافیان و خانواده خود نگاه کنیم و ببینیم آیا آنها ما را آدم با محبّتی می دانند؟ امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند[18]:«ألتَّوَدُّدُ اِلَی النّاسِ نِصفُ العَقْلِ= مهرورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است».                                                                                                                           پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این باره می فرماید[19]:«خَیرُکُم خَیرُکُم لأهلِهِ وَ أنَا خَیرُکُم لأهلی ما أکرَمَ النِّساءَ إلاّ کَریمٌ وَ لا أهانَهُنَّ إلاّ لَئیمٌ= بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهتر باشد، و من از همه شما برای خانواده ام بهترم، زنان را گرامی نمی دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمی کند مگر شخص پَست و بی مقدار». 2-«هُوَ رَسُول الله»: مرحله ی میانه ی آن این است که«او»، «رسول الله» است. 3-«هُوَ الله»: بالاترین مرحله نگاه به دیگران، این است که «او خداست». یعنی هر کاری با هر کسی بکنی با خدا کردی[20]. یعنی اگر خدعه کردی، با خدا کردی؛ گران فروشی کردی، با خدا کردی؛ به بنده خدا لبخند زدی، به خدا لبخند زدی و... روزی خدا به موسی فرمود[21]: "یا موسی! مَرِضْتُ فَلَمْ تَعُدْنِی، قَالَ: یَا رَبِّ کَیْفَ أعْودُکَ وَ اَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِینَ؟ قَالَ: أمَا عَلِمْتَ أنَّ عَبْدِی فُلَاناً مَرِضَ فَلَمْ تَعُدْهُ أمَا عَلِمْتَ أنَّکَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِی عِنْدَهُ...= "موسی! من مریض بودم، چرا به ملاقاتم نیامدی". موسی (علیه السلام) گفت: "پروردگارا چگونه؟! مگر تو هم  مریض می شوی؟" خطاب رسید: "آری، فلان بنده من در فلان جا مریض شده است، به ملاقاتش نرفته ای! در واقع به ملاقات من نیامده ای". تا این اندازه خدا خودش را با بنده اش یکی می داند که می فرماید، زیارت چهره مؤمن زیارت من است. و در جای دیگر می فرماید[22]: "مَّنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ وَ لَهُ أجْرٌ کَرِیمٌ= کیست که به خدا وامی نیکو دهد تا خدا آن را برای او دوچندان کند و او را پاداشی نیکو و با ارزش باشد؟ کسی که به بنده من قرض دهد در حقیقت به من قرض داده، این است مفهوم هو الله. خدا صدقات را دریافت می کند، پس با منّت برای کسی کار نکنید و خدا را به کمتر از خدا نفروشید. "یَا أیُّها الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الْأذَی ..."[23]، ای اهل ایمان! صدقه هایتان را با منّت و آزار باطل نکنید. تو تمام خوبی ها، گذشت ها و لطف هایی که در حق دیگران می کنی، به خدا هدیه کن، در این صورت کس دیگری را نمی بینی که بخواهی منّت بگذاری؛ فقط خدا را می بینی که دارد از دست تو می گیرد. نکته: غبطه خوردن غیر از حسادت است. غبطه، یعنی آرزوی داشتن چیزی که دیگری دارد بدون ذره ای غصه و بدجنسی. [1] . در مبحث «اخلاص» توضیح داده شد. [2] . الکافی، ج2، ص16. [3] . در بحث «رضا» بیان شد. [4] . حرعاملی، وسایل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1409ق، ج7، ص218. [5] . بحارالانوار، همان،جلد 90، ص190. [6] . شرح غررالحکم و دررالکلم،عبدالواحد بن محمد تمیمی، ص232. [7] . سوره بقره/آیه 156. [8] . نهج البلاغة، الحکمة 154. [9] .قاعده آن در «امر به معروف» بیان گردید. [10] . در مبحث «وسوسه ،حمله های شیطان»، توضیح داده شد. [11] . بحارالانوار ج57،ص217. [12] . شرح نهج‌البلاغة، ج2، ص181، فصل فی ذکر الآیات و الأخبار الواردة. [13] . شجره طوبی، شیخ محمد مهدی حائری،ج1،ص3.    [14] . بحارالانوار ج 44 ص 287.      [15] . در بحث «قلب» توضیح داده شد. [16] . بحارالانوار،ج2،138. [17] . به معنای "جِدال"/در معنای "پیکار کلامی و رد و بدل کردن سخن" به کار می رود. [18] . تحف العقول،ص 403و 443. [19] . نهج الفصاحه، ص472،ح 1520. [20] .قاعده و فرمول علمی دارد، که مقداری از آن در« شرح زیارت عاشورا» گفته شد و نیز در «شرح جامعه کبیره»  این فرمول ها غوغاست. [21] . صحیح مسلم. [22] . سوره حدید/آیه 11.  [23] . سوره بقره/ آیه 264.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7141
زمان انتشار: 7 ژوئن 2017
| |
(4) غبطه به مؤمن و حضور در جمع مؤمنین از اشتیاق های مؤمن است

بحث حسادت؛ جلسه چهارم

(4) غبطه به مؤمن و حضور در جمع مؤمنین از اشتیاق های مؤمن است

گاهی انسان غمگین می شود برای نداشتن چیزهای خوب. مثلا مؤمنی می گوید ای کاش من هم آن را که فلانی دارد، داشتم. این غصه ی مثبت و خوبی است و اسم آن «غبطه» است.

در مسائل معنوی اگر انسان غبطه بخورد به دیگران، خیلی خوب است. اگر کسی فکر کند چرا دیگری این قدر رشد دارد. کاش من هم مثل او بشوم. این خوب است، اما به شرطی که از طرف بدمان نیاید. یعنی اگر خوبی هایی را در کسی ببینیم، باید از او خوشمان بیاید و بگوییم خدایا ما را هم مثل این دوستان خودت قرار بده که کارهای خوب می کنند. بگوییم خدایا ما را هم مثل شهدا، انبیاء، صدیقین و صالحین قرار بده و ما را به آن ها برسان. «و اَلحِقنی بالصالحین = ما را به صالحین ملحق کن». «طلب» یکی از اشتیاق های بزرگ مؤمن و از صفات خوب است. اما این صفت در هر کسی ایجاد نمی شود. یعنی به ندرت در کسی که می خواهد یک کار معنوی انجام بدهد، این حس ایجاد می‌شود که بخواهد خودش را به جمع مؤمنین و صالحین برساند و از جمع و فوائد جمع بتواند لذت ببرد. این که فرمودند «یدالله مع الجماعة= دست خدا با جاعت است» به این معنا است که در جمع مؤمنان برکاتی هست که در فردیت ها نیست. یکی از بهترین شیفتگی ها و دلدادگی ها برای این که انسان از حسادت ها، غبطه ها ، رقابت ها، چشم و هم چشمی ها، شرک ها و کفرها نجات پیدا کند، این است که عاشق بزم ویژه دوستان خدا بشود. چون در بزم ویژه، چیزهایی می دهند که در حالت فردی اصلا داده نمی شود. بعضی ها غبطه می خورند و می گویند: «کاش که من هم در میان این هنرمندان و هنر پیشه ها بودم. یکی می گوید کاش که من در جمع اساتید دانشگاه یا جمع پول دار ها یا آدم های خاص دیگر بودم. یعنی خیلی از افراد از جوانی شخصیت شان با یک جمع خاص شکل می گیرد. امّا کمتر آدمی پیدا می شود که شیفتگی اش از این حجاب ها و از این امور تخیلی بیاید بیرون و شیفته ی این باشد که بگوید: «من می خواهم در جمع رفیق های خدا باشم». جمع کسانی که با خدا حال و اوضاع ویژه ای دارند. خدا هم به این ها یک عنایت ویژه دارد. دوستان خدا مؤمنین هستند. خیلی سفارش شده که خودتان را به آن جمع ها برسانید. در دعای کمیل می خوانیم: «و اجتمع فی جوارک مع المؤمنین= و حضور یابم در جوار تو ای خدا با مؤمنین». فرموده اند که به جمع آنها ملحق بشوید. مهمانی های ویژه، جلسات ویژه، برخورداری های ویژه ی آنها خیلی خاص است. فقط کسانی هوس می کنند که در جمع مؤمنین باشند که خودشان را واقعاً بشناسند. قیمت خودشان دستشان باشد و به ارزش خودشان پی ببرند و حیف بدانند به آن جمع ها راه پیدا نکنند. انسان هم تا به آن جمع ها راه پیدا نکند، کودک است. یعنی دارد بچگی می کند و دارد بازی می کند. هر کس می خواهد باشد و در هر مقامی که باشد مهم نیست. استاد باشد. محقق باشد ، رئیس جمهور باشد، نویسنده باشد. هر مقامی داشته باشد، اگر در جمع مؤمنین بودن را تجربه نکرده باشد، بچه است. یعنی انسان تا درک نکند آن جمع را  و به جمع خواص و افراد ویژه  راه پیدا نکند و در آن بزم شرکت نکند، بچه است و سرش کلاه رفته و دارد ضرر می کند. بنابراین، این غبطه، غبطه‌ی خوبی است که کسی بگوید: من درس بخوانم و جزء علما بشوم و با جمع علما و آخوندها باشم. مثل آنها بشوم. مثلا جمع امام جماعت ها، جمع مراجع تقلید، جمع مجتهدین ، جمع مداح ها، جمع اساتید ، جمع سخنران ها، برخی از ما اصلاً به این سمت ها علاقه ای نداریم. برای همین است که وقتی می گویند ضیافت خدا دارد می آید، ماه مبارک دارد می آید، باید بجنبیم و یک حالی و یک وضعیتی داشته باشیم. یک کاری بکنیم و خود را آماده کنیم برای ضیافت، می بینی اصلاً برخی افراد خوششان نمی آید. حالی برای این برای این ضیافت ها ندارند. ماه رمضان که نزدیک می شود، ترس به بدنش می افتد که می خواهد با نفسش درگیر بشود. نفس هم غلبه دارد، غصه دارد. اما وقتی ماه رمضان تمام بشود، خوشحال است. این اصلاً اهل بزم نیست. اهل ضیافت نیست. چون وقتی می گویند «دُعیتُم فیه الی ضیافت الله= در آن به ضیافت الهی دعوت شده اید»، یعنی این یک ضیافت مخصوص است و آدم های مخصوص، چیزهای مخصوصی گیرشان می آید. دراین مهمانی همه چیز ویژه است. چرا اصلاً به درد ما نمی خورد این حرف ها؟ چون ما پایین پرواز می کنیم و افق مان، بُردمان و سطحمان پایین است. وقتی می گویند ۵ تا از آرزوهایت را بنویس، می بینی همه آرزوهایش بچه گانه و توهمی و خیالی است. یک کسی بگوید من می خواهم درآن بزم بروم و با آنها باشم. کاش که می شد خودم را به آنها برسانم و در دانشگاه آنها قبول بشوم و امتحانات آنها را بدهم و مدارک آنها را بگیرم. از آن ناحیه پذیرش بشوم. خیلی به ندرت آدم پیدا می شود که دنبال پذیرش در آن ناحیه باشد. در حالی که این خیلی خوب است که آدم غبطه بخورد به وضع اولیای خدا. به مؤمنین غبطه بخورد و بخواهد در جمع رفیق های ویژه، سربازهای ویژه ی امام زمان، دوست های ویژه  و هم حزبی های امام زمان باشد. کسی نمی تواند میل به این چیزها داشته باشد و این ها را بخواهد، وقتی که می رود زیارت عاشورا می خواند، طبیعی است که در زمان خواندن : «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره= و از خدا می خواهم که مرا در دنیا و آخرت با شما قرار دهد»، اصلاً قندی تو دلش آب نمی شود. حد چنین کسی این است که زیارت عاشورا را می خواند تا فقط حاجتش را بگیرد. وقتی می خواند: «ان یُبلّغنی المقام المحمود لکم عند الله = من می خواهم به مقام شما برسم»، چون نمی خواهد به مقام امام حسین برسد و اصلاً این جزء آرزوها و هوس ها و برنامه هایش نیست، و چون چنین میلی در زندگی اش اصلاً جایگاهی ندارد، فقط بطور ظاهری این قسمت از زیارت را می خواند و عبور می کند. هیچ مکثی روی آن ندارد. چنین آدمی فقط یک همسر می خواهد و چهار تا بچه دور و برش جمع بشوند. درسی هم بخواند، پولی هم بگیرد، یک مدرک تحصیلی هم داشته باشد. توهمش هم که بیشتر بشود، می خواهد در جایی رئیس بشود و پول بیشتری داشته باشد، ماشینی بخرد، سفری برود، یک خارجی برود وگاهی هم یک مکه و مدینه ای برود. امّا اصلاً در دغدغه ها و برنامه ها و هوس ها و رویاهایش رفتن به سمت اهل بیت و امام زمان وجود ندارد. قرآن فرمود: «کلُ حِزبٍ بما لَدَیهِم فَرِحون= هر حزبی به آن چه دارد شاد است». هر گروهی به آن چیزهایی که خودش دارد، دل خوش است. راننده ها، مکانیک ها، نانواها، مهندس ها، دکترها، سخنران ها، علما، نویسنده ها، اهل قلم و مطبوعاتی ها همه به هر چه نزد خود دارند، شادند. البته این ها را تحقیر نمی کنیم. این ها امکان دارد اولیاء خدا هم در میانشان باشد. بعضا ضمن این که این شغل ها را دارند، هوس های بزرگ هم دارند. کما این که در انقلاب اسلامی ما دیدیم از کارگری بگیر تا اساتید بزرگ دانشگاه و نماینده های مجلس، علما، چقدر از اینها از اولیاء خدا و شهدا درآمدند. چون هوس های بزرگ در دلشان بود، واقعاً آدم های بزرگی بودند. چمران را شما دارید. شهید رجایی را دارید که به قول خودش یک دست فروش بود. بعد هم شد یک معلم و بعد هم رئیس جمهور. ولی هوسش این جور چیزها اصلاً نبود. یک آرزوهای دیگری داشت از همان اوّل. برای همین هم هیچ وقت این جور مقامات هیچ وقت فریبش نداد. بهترین افراد در این گروه ها علما و روحانیون هستند که هیچ وقت دنیا فریبشان نداد. بهترین افراد در این گروه ها علما و روحانیون هستند که هیچ وقت این جور چیزها سرشان را کلاه نگذاشت و جز به ولایت و محبت به ورود به آن بزم ها اصلاً فکر نکردند. تمام همّ و غمشان این بود که به آنجاها خودشان را برسانند. یک طلبه، یک دانشجو و یک کارگر هر کسی در هر صنفی هست، باید سعی کند هوس ها و آرزوهای بزرگ داشته باشد و ورود به آن جمع ها را آرزو کند. دل خوش به کارهای کوچک و سطح پایین هم نشود. نگوید من مثلاً یک لیسانس بگیرم یک فوق لیسانس بگیرم و رئیس فلان بخش بشوم و حکم ریاست فلان جا راداشته باشم. اگر مشغول این ها بشویم بچه بازی است. له می شویم و بعداً که منتقل به آنجا می شویم متوجه می شویم می فهمیم که چقدر ما گداییم. چقدر ما بیچاره ایم چقدر ما دست خالی هستیم. ما نصف عمرمان در رقابت و چشم و هم چشمی است. برای این که فلانی از من جلو نزند، من باید همه اش برتر از خواهرهایم ، برادر هایم ، جاری هایم ، با جناق هایم، همکارم و این و آن باشم. عمر ما در غصه های این جوری، حرص و جوش های اینطوری می گذرد. نصفش هم در مصرف های بی خودی . خواب و یک سومش که خوابیم هیچی از عمر ۶۰ ساله مثلاً ۲۰ سال ما خوابیم. چقدرش به کارهای دیگر و به مشغله های دیگر و به بازی های دیگر وقت می گذرانیم. ما کی می خواهیم بشویم، کی می خواهیم وقت بگذاریم کی می خواهیم تلاش های جدی بکنیم و با برنامه برویم جلو؟ باید برنامه داشته باشیم برای رسیدن به هدف های بزرگ و برایش تلاش و مبارزه بکنیم. تمرین های لازم را بکنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7087
زمان انتشار: 30 می 2017
| | | | | |
(32) توسعه «سلام» از فرهنگ بهشتیان است

شرح زیارت جامعه کبیره (32)؛ 96/3/4

(32) توسعه «سلام» از فرهنگ بهشتیان است

کسانی به بهشت راه پیدا می کنند که با «فرهنگ سلام و سلامت» در دنیا زندگی کنند و آن را توسعه دهند. وقتی از سلام کردن بخل می ورزید، در حقیقت از رحمت الهی دور می شوید. پس با بلند سلام گفتن و جواب دادن آن، دلها را به هم نزدیک کنید تا دلی آرام و شاد داشته باشید. 

اسلام به پیروانش سفارش می کند که باید فرهنگ سلام و سلامتی و سالم سازی، سالم ماندن یک جامعه و امت، رواج پیدا کند. اگر کسی بخواهد عاقبت به خیر باشد یا به بهشت برسد، باید فرهنگ بهشتی ها را رواج بدهد. قرآن کریم می فرماید: «لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا / إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا= در آن باغهای بهشت نه لغو و بیهوده‏ ای می‏ شنوند نه سخنان گناه آلود/ تنها چیزی كه می‏ شنوند «سلام» است «سلام»!». یعنی پرخاشگری، خشونت، دل شکستن، تحقیر کردن، نیش زدن، تهمت زدن و... این ها هیچ کدام با سلامتی سازگار نیست و بهشتی ها هیچ وقت این حرفها را به هم نمی زنند. فرهنگ بهشتیان، فرهنگ سلامت است. کسانی به بهشت راه پیدا می کنند که با فرهنگ سلامت زندگی کنند و فرهنگ سلامتی را توسعه بدهند. وقتی این هدف در سبک زندگی، اخلاق و رفتارهای ما نباشد، خود به خود ما از بهشت فاصله می گیریم. پس کسی که می خواهد ببیند دچار فشار قبر می شود یا نه، باید به روحش نگاه کند که آیا فشار دارد یا ندارد. آیا حسادت، تنگ نظری، بخل، منیت، خودشیفتگی در وجودش هست یا نه. این نکته ی مهمی است. اگر جریان زندگی اش بر اصول سلامت است، عاقبتش هم به سلامت خواهد بود و به سلامت از این دنیا می رود. در دعا می خوانیم: « اَللَّهُمَّ وَ أَخْرِجْنِی مِنَ اَلدُّنْیَا سَالِماً = خدایا من را سالم از دنیا خارج کن». اگر بخواهیم سالم خارج شویم، باید سالم زندگی کنیم. کسی که سبک زندگی اش سالم نیست، سالم هم خارج نمی شود. در روایات ما به «سلام کردن» ارزش زیادی قائل شده اند. امام حسین (علیه السلام) می فرماید: «لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِى‌ءِ وَ واحِدَةٌ لِلرَّادِّ= سلام‌كردن، هفتاد حسنه دارد كه ۶۹ حسنه براى سلام‌كننده و یكى براى پاسخ‌دهنده آن است». کسی که شروع کننده سلم و سلامتی است و منشأ دعوا و اختلاف، فتنه و درگیری و رفتارهای زشت نیست، با فردی که توقع دارد، دیگران به او سلام کنند، متفاوت است. در خانواده آن کس که همیشه دیگران را به سلم و سلامتی می کشاند و فضا را سالم می کند، صبورتر از همه است، سنگ زیرین است و جو را آرام نگه می دارد، نزد خدا نزدیک تر و عزیزتر از کسی است که زود منفجر می شود. او از رحمت الهی دور است. بخیل کسی است که در سلام کردن کوتاهی کند در روایت دیگری حضرت فرمودند: «اَلبَخیلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ= بخیل کسی است که در سلام کردن بخل بورزد» یعنی زورش بیاید سلام کند. بعضی افراد آنقدر دچار خودشیفتگی هستند که نمی توانند به دیگران سلام کنند. آدم های با فضیلتی هم هستند، یعنی سواد و معلومات شان خیلی بالاست، موقعیت اجتماعی خوبی هم دارند، ولی توقع دارند هر جا رفتند بقیه به او سلام و تعظیم کنند. اینها روح تواضع و مهربانی ندارند. نحوه ی حرف زدن شان، ایستادن شان، راه رفتن شان، نگاه کردن شان به دیگران مستکبرانه و متکبرانه است. این رفتارها در فرهنگ اسلامی، مورد مذمت قرار گرفته است. امام صادق (علیه السلام) نیز مى‌فرماید: «الْبَادِی بِالسَّلَامِ أَوْلى بِاللّهِ وَ بِرَسُولِهِ = شروع‌كننده سلام، به خدا و رسولش نزدیك‌تر است»، یعنی سنخیتش به سلامت نزدیک تر است. سلام اسم خداست. کسی که که زودتر به دیگران سلام می کند، کسی که فرهنگ سالم سازی در محیط و خانواده را دارد، قطعاً به خدا و رسول نزدیکتر است. مثل کسی است که وقتی می خواهد محبت کند، بیشتر محبت می کند. چنین فردی به خدا و رسول و بهشت نزدیکتر است. درجه اش بالاتر است. پس ما باید در جامعه به فکر توسعه ی فرهنگ سلامتی باشیم. هر چقدر افراد در این جهت، تلاش کنند، قرب و ثواب بیشتری دارند. حتی سلامتی های جسمی. این هم ثواب زیادی دارد. چون سلامت جسمی پایه برای سلامت روحی، اخلاقی، روانی و معنوی است. پس توقع و استکبار در گفتن سلام نداشته باشید. پیامبر فرمود: من تا آخر عمر سلام کردن به بچه ها را کنار نمی گذارم. اول من سلام می کنم. آیا ما هم با کوچکترها این گونه هستیم؟ آیا اول ما سلام می کنیم؟ باید ببینیم که روحیه ما چگونه است.   بعضی از آدم ها در سلام کردن، درود فرستادن، تشویق کردن دیگران، تشکر از دیگران، دیدن لطف دیگران، ابراز محبت و خوبی های دیگران بخیل اند. یعنی به راحتی حاضر نیستند که اعتراف کنند، طرف مقابل شان بهتر و بزرگ تر از خودشان است. چون روح شان انقباض دارد و افکارشان انتقادی است، بدبین است. فقط ضعف ها، لغزش ها و تاریکی ها را می بیند. اصلاً نمی تواند در کنار ضعف ها، کمالات و خوبی ها را هم ببیند. سلام را بلند بفرستید تا سوء تفاهم نشود یکی از دستورات مؤکد اسلام، بلند فرستادن سلام است. وقتی می خواهید سلام بدهید، آهسته نگوئید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «إِذَا سَلَّمَ أَحَدُكُمْ فَلْیَجْهَرْ بِسَلَامِهِ، لَا یَقُولُ: سَلَّمْتُ فَلَمْ یَرُدُّوا عَلَیَّ، وَ لَعَلَّهُ یَكُونُ قَدْ سَلَّمَ وَ لَمْ یُسْمِعْهُمْ، فَإِذَا رَدَّ أَحَدُكُمْ فَلْیَجْهَرْ بِرَدِّهِ، وَ لَا یَقُولُ الْمُسَلِّمُ: سَلَّمْتُ فَلَمْ یَرُدُّوا عَلَیَّ= چون یكى از شما سلام كند، باید كه سلام خود را بلند و آشكار كند  و نگوید كه: سلام كردم و جواب مرا نگفتند و شاید سلام كرده باشد و به ایشان نشنوانده باشد و چون یكى از شما جواب گوید، باید جوابش را بلند كند و سلام كننده نگوید كه: سلام كردم و جواب مرا نگفتند». وقتی می خواهید سلام بدهید، نگذار سوء تفاهم بشود. طرف مقابل نگوید فلانی رد شد و به من سلام نکرد. عجب آدم متکبری بود. تو اگر می دانی گوشش ضعیف است یا از سمعک استفاده می کند، پس برو با حس به او سلام کن. به گونه ای که قشنگ بشنود که تو به او سلام کردی. سلام کردنت برای رفع تکلیف نباشد. در جاهایی که قرار است محبت، عشق و عاطفه باشد، باید این خودنمایی ها صورت بگیرد. حتی اگر هدیه ای هم به کسی می فرستید اسمتان را بنویسید تا مشخص شود از طرف کیست. در ادامه حضرت می فرماید: اگر می خواهید جواب سلام بدهید، بلند بگوئید تا او نگوید سلام کردم جوابم را نداد. در روایت هم نقل است اگر شخصی سلام کرد، شما باید سلامش را بهتر جواب بدهید. فرقی نمی کند چه کسی است: دخترت، پسرت، خانمت و ... سلام کرد، جوابش را بهتر بده. پس سبقت در سلام داشته باشید. به خصوص در خانه صبح ها که از خواب بلند می شوید و همه بیحالند، آن کس که روح بزرگتری دارد، سلام بلندتری می کند. سلام گرم در اول صبح، روز را مبارک می کند، دل را آرام و شاد می کند.  وقتی می خواهید، جواب بدهید جواب را قشنگتر از آن بدهید. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مِنَ التَّوَاضُعِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلَی مَنْ لَقیِتَ= از نشانه ‏های تواضع این است که هر کس را که ملاقات کردی، به او سلام ‏کنی». ملاقات یعنی چشم در چشم شدن. یعنی اگر مغازه می روید به فروشنده سلام کنید. اگر  نان می خرید به نانوا سلام کنید و تشکر هم بکنید. اگر خریدی انجام دادید، نگویید پول دادم، تشکر لازم نیست. این ظرافت ها خیلی مهم است. سعی کنیم تا آنجائی که می توانیم سلام را پخش و توسعه بدهیم. درختِ عیبِ خودت را ببین و ظلم نکن امیرالمؤمنین از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید: هر مسلمان بر مسلمان دیگر، 6 حق دارد. یعنی 6  نیکی است که باید رعایت شود: هنگام ملاقات بر او سلام کند؛ وقتی مریض است به عیادتش برود؛ وقتی عطسه کرد دعایش کند؛ اگر از دنیا رفت در تشیع جنازه اش حاضر شود؛ وقتی برادرش دعوتش می کند، او را اجابت کند؛ و ششمین حق «یُحِبَّ لَهُ ما یُحِبُ لنَفْسِهِ و تَكْرَهَ لَهُ ما تَكْرَهُ لنَفْسِكَ = براى او همان چیزى را دوست داشته باشى كه براى خود دوست دارد و بر او نپسندد آنچه را برخود نمى پسندد». برای اینکه بتوانید به انصاف رفتار کنید و از ظلم و تعدی و تجاوز دربیایید، در هر مرحله ی از زندگی تان، خودت را جای طرف مقابل قرار بده و این امر امکان پذیر نیست، مگر با درک و فهم قاعده ی «هوأنت = او توئی»، یعنی همیشه خودت را جای طرف مقابلت بگذار. بارها حدیث معروف پیغمبر را شنیدید که می فرمایند: «یُبْصِرُ أَحَدُكُمُ الْقَذَاةَ فِی عَیْنِ أَخِیهِ وَیَدَعُ الْجِذْعَ فِی عَیْنِهِ= بعضی از شما خاری را در چشم برادر خود می بینید، ولی شاخه درختی را در چشم خود نمی بینید». این حجم خودشیفتگی انسان را نشان می دهد. بعضی افراد به قدری دچار خودشیفتگی هستند که معایب، لغزش ها و ضعف های خود را نمی بینند و در مقابل، ضعف ها و لغزش های دیگران را خیلی خوب می توانند ببینند و ظلم می کنند. یعنی اگر به او بگوئی: ظلم می کنی، می گوید: نه، من به کسی ظلم نکردم. درحالی که او اصلا متوجه نیست که ظلم می کند. گاهی هم می داند، اما حریف خودش نمی شود. مثلاً به همسرش، خانواده همسرش، خودش، زیرمجموعه اش، مملکتش، ملتش از روی هوای نفس ظلم می کند، یعنی با قصد و نیت ظلم و تجاوز دارد. این خیلی خطرناک است. چون انسانی که ظلم خودش را می بیند، امید این است که با رد مظالم و استغفار و توبه جبران کند و از خدا بخواهد که از این وضعیت در بیاید. اما کسی که ظلم می کند و متوجه ظلم کردنش نیست، همیشه فکر می کند. حق با اوست و یا رفتارش طبیعی است. او شخصیت خطرناکی است. چون نمی داند چه جنایت هایی را انجام می دهد.  در دعواهای خانوادگی، زناشویی، دعواهایی که بین دوستان پیش می آید، این مسئله خودشیفتگی پیش می آید. ما باید حواسمان به خودمان باشد. بنابراین، اگر قرار باشد به قول نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) آن درخت را از چشم خودمان دربیاوریم، تنها در یک صورت امکان پذیر است. سریع خودش را جای طرف مقابل بگذارد و بعد قضاوت کند. در غیر این صورت، در پرونده و نامه اعمال مان ظلم های بسیاری نوشته می شود. هیچ کس هم نمی تواند بگوید من به هیچ کس ظلم نمی کنم و ظلم نکردم. حضرت بر نکته ای دست گذاشته که اگر ما آن را رعایت کنیم، باب بسیاری از جهنم ها به روی ما بسته می شود. همچنین باب بسیاری از شادی و آرامش ها باز می شود. پس هر چه برای خودت دوست داری، برای طرف مقابلت هم دوست داشته باش. فرقی نمی کند: همسر، پدر، مادر، فرزند، خواهر، برادر و ... باشد. هر چه برای خودت می خواهی برای آنها هم بخواه. مثلا سر سفره اگر می خواهی، چیزی بخوری و بقیه هم دوست دارند بخورند، دست نبر هر چیزی را از سفره بردار و بخور. خودشیفتگی عامل ظلم به دیگران است این که ما دچار خودشیفتگی های خودمان باشیم و فکر کنیم در همه زمینه ها همیشه حق با ماست یا ما درست فکر می کنیم، موجب ظلم های زیادی می شود. به عنوان مثال فرزندان آینه ی پدر و مادر هستند و طبق علم پزشکی 55 درصد مادر و 45 درصد پدر ژن را به فرزندان منتقل می کنند. یعنی بعضی از پدر و مادرها که به خودسازی نپرداختند یا اخلاق های خوبی ندارند، در اثر وراثت خصوصیات های بد اخلاقی شان را به فرزند انتقال می دهند. نمی توان گفت، من نقاشی می کشم، ولی از آن متنفرم. این بچه تا حدود زیادی مقصر نیست. او قربانی انتخاب ها، رفتارها، اخلاق و منش، بی تدبیری ها، جهالت ها و تنبلی های والدین در خودشناسی و خودسازی است. پس ما چرا بچه ها را سرزنش می کنیم، چرا از آنها متنفر می شویم یا کتک شان می زنیم. باید خودمان را کتک بزنیم. پس بهتر است حد و حدود ها را بشناسیم، حریم ها را بشناسیم و از آن محافظت کنیم. این یک اصول اخلاقی در روابط انسانی است. نتیجه کلام پیامبر اکرم  این است که ما هر وقت در زندگی دچار مشکلاتی می شویم، یا دیگران را سرزنش می کنیم یا شرایط بیرونی را. هیچ وقت نمی گوییم: «من» خطا کردم و تقصیر خودم بود.

صوت

1 - (32) توسعه «سلام» از فرهنگ بهشتیان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7086
زمان انتشار: 30 می 2017
| |
نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

خانواده آسمانی (470)؛ 96/3/4

نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

«یاری نکردن مظلوم، ناسپاسی و قبول نکردن عذر مردم»، سه صفتی هستند که امام سجاد علیه السلام برای رعایت آنها به خدا پناه می برد. چون نتیجه چنین صفاتی گرفتار شدن به انواع وسوسه های شیطان، شکست و آسیب هایی است که انسان به آنها گرفتار می شود.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «اَللَّهُمَّ اِنّى اَعْتَذِرُ اِلَیْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتى فَلَمْ اَنْصُرْهُ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْكُرْهُ، وَ مِنْ مُسى‏ءٍ اعْتَذَرَ اِلَىَّ فَلَمْ اَعْذِرْهُ= بار خدایا! به پیشگاهت عذر خواهم در حق ستمدیده ‏اى كه در حضور من بر او ستم رفته و من یاریش ننمودم؛ و از احسانى كه در حقّم شده و شكرش را بجای نیاورده ‏ام؛ و از بد كننده‏ اى كه از من پوزش خواسته و عذرش را نپذیرفته ‏ام». هر جا در دعاها و یا در قرآن اصطلاح «اعوذ» به کار رفته، دستور به استعاذه داده شده است. یعنی در روند حرکت انسان، زنگ خطری وجود دارد که باید به جایی پناه ببرد تا آسیب نبیند. حضرت از سه چیز به خداوند تبارک و تعالی پناه برده، یعنی اگر این موارد برای ما پیش آمد، باید حواسمان را خیلی جمع کنیم. یکی از مواردی که حضرت به آن اشاره می کند، این است که خدایا من عذرخواهی می کنم از تو که در حضور من به کسی ظلم شود و من کمکش نکنم.    گستره ی این ظلم، از ظلم به اعضای خانواده شروع می شود تا ظلم به حیوانات، گیاهان یا غریبه یا حتی کسی که هم دین و هم کیش ما نیست. هیچ فرقی نمی کند که چگونه باشد. از مواردی که انسان باید به خدا پناه ببرد، ساکت بودن، بی خیال بودن، بی عاطفه بودن، بی رحم بودن است. گاهی خانواده ها از ظلم اعضای خودشان به دیگران خبر دارند، اما سکوت می کنند، و یا حتی از ظالم دفاع می کنند. مثلاً پسرش به عروسش ظلم می کند یا دخترش به دامادش ظلم می کند، اما شخص چیزی نمی گوید. این بسیار خطرناک است. همه ما در این امتحانات قرار می گیریم. این گونه نیست که کسی بگوید در زندگی ما پیش نیامده یا نمی آید. در مسیر زندگی همه ما، مسائلی پیش می آید که ظلم را می بینیم و مورد امتحان قرار می گیریم. گاهی این ظلم، ظلم فردی است و گاهی اجتماعی، محلی، شهری، استانی، کشوری یا جهانی. فرق نمی کند. کسی که نسبت به این ظلم ها بی خیال باشد و صدای اعتراضش به ظالم در نیاید، شریک ظالم است. امروزه دیده می شود در ظلم‌های جهانی مثل ظلمی که الان به کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، یمن، غزه و آفریقا و در جاهای مختلف جهان توسط کشورهای مستکبر انجام می شود، برخی اعلام موضع نمی کنند. حداقل در حد محکوم کردن، برپایی تظاهرات و راهپیمایی یا برای دفع ظلم صدقه ای بدهد. نه تنها این کار را نمی کنند، بلکه گاهی می گویند نه غزه نه لبنان،.....یعنی ظلمی که به مردم غزه و لبنان می شود به من مربوط نیست. این در حالی است که در روایت نقل است برای مظلومین دعا کنید و ظالمین را نفرین کنید. این ها حداقل کاری است که ما می‌توانیم انجام دهیم. همین هم تأثیر زیادی دارد. این نکته را باز تأکید می کنم هیچ کدام از ما نیست که در مقابل این امتحان قرار نگیرد. این امتحانی نیست که کسی بتواند از آن فرار کند. کسی نمی‌تواند بگوید من ظلمی را نمی‌بینم. چه در سطح کلان یا در سطح جزئی و کوچک. بنابراین، ما موظفیم به اندازه توان و وسع خودمان هر کاری می توانیم، در مقابل ظالمین انجام بدهیم. بهای بهشت مسخره شدن است مسیر بهشت با مسیر جهنم یکی نیست. بلکه مسیر انسانیت، به خاطر این که قرار است درجه بگیری و ارتقای انسانی پیدا کنی، مسیری است که با امتحان و سختی همراه است. این طور نیست که راحت باشی. قرآن هم می گوید: «آیا شما گمان می کنید که داخل بهشت می شوید و آن امتحان هایی که از قبلی ها گرفته شده و سختی هایی که قبلی ها داشته اند، شما ندارید». در اول سوره ی عنکبوت می خوانیم: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون= آیا مردم حساب کرده اند همین که بگویند مومن شدیم، آنها را رها می کنیم و امتحان نمی کنیم؟» خیلی از افراد نمی توانند مسخره شدن توسط دیگران را تحمل کنند، توبه هم نمی کنند و به جهنم گرفتار می شوند. مثلاً می گویند اگر من تصمیم بگیرم تغییر کنم، پدر و مادرم، خواهر و بردارم، همسرم، دوستانم، هم محلی هایم مسخره ام می کنند و چون نمی خواهم مسخره شوم و تحمل آن را ندارم، پس نمی خواهم به سمت خوبی ها تغییر کنم. البته بهشت را به بها می دهند. انسان برای رسیدن به بهشت باید تلاش كند. حتی مسخره شدن را هم باید بچشد و تحمل کند. مثل خود خدا و انبیا. زیرا هیچ پیامبری نبوده که مسخره نشده باشد. شما کدام یک از ائمه را سراغ دارید که در زندگی شان مسخره نشده باشند؟ یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ =دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده‏ اى بر آنان نیامد، مگر این كه او را ریشخند می کردند(یس۳۰) راه بهشت توأم با سختی است. یکی از این سختی ها مسخره شدن است، هر انسان بهشتی باید این سختی را طی کند. بنابراین، اگر مسخره شدید، نشانه آن است که قبول شدید. پس خوشحال باشید از این که گاهی توسط آدم های فاسق و جهنمی مسخره شوید. این به منزله ی داشتن برگ برنده در دست شماست. ناشکری و وسوسه شیطان حضرت در دومین فرازشان می فرمایند: «وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْكُرْهُ = پناه می برم به خداوند از این که به من محبتی شود و من سپاسگزاری نکنم». ناشکری و ناسپاسی از کارهای بسیار خطرناک است. قرآن کریم می فرماید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ= حتماً حتماً حتماً بر سر راه و صراط مستقیم به سوی تو، به انسان های دیگر حمله می کنم». یعنی وقتی تصمیم بگیری خوب زندگی کنی، شیطان با انواع وسوسه ها به سراغت می آید، یعنی لازمه ی صراط مستقیم، وجود شیطان است. بدون شیطان انسان به خدا و بهشت نمی رسد. شیطان است که در ما وسوسه ایجاد می کند و ما با مقابله با او به عالی ترین درجات انسانی می رسیم. وجود شیطان شر نیست که بگوییم خدا چرا او را آفریده. بلکه شیطان لازمه ی صراط مستقیم است. در صراط مستقیم، حتماً امتحان و وسوسه می شوید. چون انسان موجودی مختار است. پس نیاز به وسوسه هم دارد. حال چه کسانی وسوسه نمی شوند؟ کسانی که توان داشته باشند خوبی های دیگران، نعمت های خدا، خانواده آسمانی و نعمت های معنوی را ببینند. یعنی وقتی با آدمی مثل پدر و مادر، دوست، فامیل و ... روبرو می شوید شیطان دائماً وسوسه می کند که به ضعف ها و بدی هایش نگاه کن. در این صورت، از هیچ کس راضی نمی شوی. پس باید به خوبی ها، توانایی ها و نقاط مثبت افراد فکر کنی تا هیچ وقت وسوسه نشوی و به انواع بدبختی ها،  کج خلقی ها، فسادها، فحشاهای ظاهری و باطنی گرفتار نشوی. علت طلاق ها، بدبینی ها، اختلاف افراد در خانواده و جامعه این است که افراد همه چیز را سیاه می بینند. یعنی کمالات، توانایی ها و نقاط مثبت همدیگر را خوب نمی بینند و شاکر نیستند. در اینجا شیطان به راحتی می تواند چنین افاردی را وسوسه کند. در حالی که اگر کسی نعمت های خدا را دید، دچار وسوسه و ناامیدی نمی شود. احساس پوچی به او دست نمی دهد. روحیه «ناسپاسی و نمک نشناسی» انسان باعث می شود که انواع وسوسه های شیطان، شکست ها، تلخی ها، سوء برداشت ها و آسیب ها به سراغش بیاید. نتیجه آن می شود که با هیچ کس نمی تواند کنار بیاید. حتی نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد و با آنان رابطه عاطفی برقرار کند. خصوصا والدین و خواهر و برادر. به عنوان مثال، شما در محیط کار نگاه کنید. گاهی فردی می گوید: نمی دانم چرا همکاران با من خوب نیستند یا من با کسی رابطه خوبی ندارم. یا دوست صمیمی ندارم. این ضعف از خود این شخص است. این طور نیست که اگر بقیه ما را دوست ندارند حتما آنها آدم های بدی هستند. گاهی ما آنقدر دچار خودشیفتگی می شویم که همه را با خودمان ترجمه می کنیم. یعنی اگر مساعدت و همراهی با ما کردند، آدم های خوبی هستند، در غیر این صورت آدم های بدی هستند. یکبار پیش خودت فکر کن که تو چه کار کردی و چگونه هستی. برای همین امام سجاد (علیه السلام) به خدا پناه می برد از این که کسی به من  لطفی و احسانی کند و من آن احسان را نبینم. این مسئله، احتیاج به تمرکز و فکر دارد که انسان فکر کند که دیگران چقدر نسبت به من لطف و محبت دارند و من چقدر مدیون آنها هستم. پس اگر آدم خوبی ها را ببیند، اکثر قریب به اتفاق دعواها، درگیری ها، طلاق ها، تنش ها، حسادت ها و جنگ ها از بین می رود. ولی ما این گونه نیستیم. ما بدی ها را خیلی سریع می بینیم، ولی توانایی ها و نقش های خوبشان را نمی بینیم. این چیزی است که ما باید برای آن تمرین کنیم. کسی هم نمی تواند بگوید که من در این مسئله ضعف ندارم. همه در این زمینه ضعف داریم. هر کس به حدی. یعنی این را به عنوان یک سوال مهم از سوالهای آخرتی باید ببینید. چون انسان باید یک روزی نسبت به این ناسپاسی ها جواب بدهد. ناشکری نسبت به پدر مادر، خواهر، برادر، همسر، معلم، شاگرد، دوستان، همکاران، فرق نمی کند. ما باید دائما این را نصب العین خود قرار بدهیم که من باید درجه کفران و ناسپاسی هایم را پایین بیاورم. زحمات و خوبی های دیگران را ببینم. این مسئله هم نیاز به تصمیم، تمرین و قرار گذاشتن با خودت دارد. متاسفانه گاهی افرادی را که نقش های عالی و مهمی در زندگی مان دارند، نمی بینیم و درک نمی کنیم، اما عیوب آنها را زود می فهمیم. مثل والدین و خواهر برادرها. توجه داشته باشید ما در ارتباط با خواهر و برادرها دو حالت بیشتر نداریم: یا با آنها مشکل داریم یا نداریم. اگر مشکل داریم، این اختلافات در ساختن شخصیت ما خیلی موثرند. همان طور که در باشگاه اگر کسی حاضر نباشد با شما تمرین کند، خوب بار نمی آید. نقاط منفی یا دردسرهایی که توسط دیگران برای ما ایجاد می شود، در تربیت ما موثرند. بهشت هر کسی به اندازه شکر اوست مقام شکر، یک درجه از درجات انسانی است که اگر آن را نداشته باشیم، گرفتار درکاتی از درکات جهنم می شویم. تمرین کنید در زندگی همیشه سپاسگزار و شاکر باشید. به درجه ای برسید که بگوئید من توانسته ام تا به حال نسبت به خدا، اهل بیت، علما و مراجع،  گذشتگان، شهدا و همه کسانی که تا به امروز برایم زحمت کشیدند و هزاران هزار خیر به من رساندند، شاکر باشم. خیلی از افراد در آسایش و رفاه زندگی ما نقش های زیادی دارند، اما ما نه می بینیم و نه تشکر و دعایشان می کنیم. انسان این گونه به خدا نمی رسد. لطیف هم نمی‌شود و در جهنم می‌ماند. آیا ما نسبت به پلیس، ارتش، مرزداران، پزشکان پرستاران، رفتگران شهرداری، نانواها، بقال ها، مغازه دارها، تاجران و بازرگانان و... شاکر هستیم؟ آثار شکر «صفت شکرگزاری» مادرِ خیلی از صفت های دیگر است. این صفت قفل بزرگی بر هزاران در، از درهای عذاب است. اگر انسان خودش را به روح شکر برساند، شادی و آرامش زیادی نصیبش می شود. از بسیاری از گناهان، لغزش ها و جهنم ها در امان می ماند، زندگی خوب و خوشی خواهد داشت، خیر و برکت مادی و معنوی هم در زندگی اش می بیند. می فرماید: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[1]= اگر واقعا سپاسگزارى كنید شما را افزون خواهم كرد». نه فقط نعمتت را زیاد می کنم، بلکه خودت را هم زیاد می کنم. یعنی شکر، تو را بزرگ می کند و به تو شخصیت می دهد و عظمت و بزرگی برایت می آورد و وسعت روح به تو می دهد. بهشت تان به اندازه شکرتان است. هر کس از فشار قبر متنفر است، باید از ناسپاسی و از دیدن ضعف های اطرافیانش دست بردارد. هر چقدر وسعت برزخ و بهشت می خواهی، شکرت را زیاد کن. این فرمول خیلی مهمی است. یکی از مسائلی که می تواند شکر ما را بالا ببرد، سختی و تلخی های زندگی است. در روایت داریم وقتی آدم مبتلا و گرفتاری را دیدید، شکرتان بالا برود. مثلا به هنگام فرد بلا دیده بگوئید: «الحمدُللّهِ الّذی عافانی مِمّا ابتلاكَ بهِ و لو شاءَ فعلَ بی= خدا را شکر که مرا از آن چیزی که تو الان به آن مبتلا هستی، معاف کرد، اگر می خواست مرا هم مبتلا می کرد». هر جا فقیری را می بینی، خدا را شکر کن. معلول، زندانی و گرفتاری را می بینی خدا را شکر کن. کسی که از تو کمک می خواهد، خدا را شکر کن. در خانواده هم باید همین طور باشد. مثلاً زن و شوهر  به خاطر بودن در  کنار هم دائماً از هم تشکر کنند. خواهر و برادر به خاطر بودن در کنار هم دائم از هم تشکر کنند. یا هر بار سفره ای انداخته می شود، همه ی اعضای خانواده از همدیگر تشکر کنند. به بچه ها را یاد بدهید به خاطر نعمت ها از خداوند تشکر کنند. پس باید تمرین کنیم تا بتوانیم روح مان را اصلاح کنیم. روحیه ناراضی بودن خیلی صفت خطرناکی است. چون به میزان ناراضی و ناسپاس بودن، از رحمت خدا دور شده و به جهنم نزدیک می شویم. از نظر امام سجاد (علیه السلام) ارزش انسان، به میزان «شکر» اوست. شکر را از انسان بگیری، باطنش شبیه حیوانات می شود. پس شکر یک صفت انسانی است. اگر کسی شاکر نبود، بهیمه است. این حرف خیلی مهمی است. حضرت با نگاه دقیق و ریاضی که به ساختار خلقت و انسان دارد و جریان تولد انسان به ملکوت را نظاره گر است، می‌گوید: کسانی سالم وارد برزخ می شوند و سالم از دنیا خارج می شوند که شاکر باشند. [1] . سوره ابراهیم/آیه 7.

صوت

1 - نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed