www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7313
زمان انتشار: 30 ژولیه 2017
| | | | |
بزرگترین مانع برای ظهور امام زمان (علیه السلام) چیست؟

بزرگترین مانع برای ظهور امام زمان (علیه السلام) چیست؟

بزرگترین مانع بر سر راه ظهور امام زمان علیه السلام چیست و چطور برطرف می شود؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

صوت

1 - بزرگترین مانع برای ظهور امام زمان (علیه السلام) چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7312
زمان انتشار: 29 ژولیه 2017
| | | | |
فتنه سفیانی چیست؟

فتنه سفیانی چیست؟

در روایات مربوط به آخرالزمان بزرگترین فتنه، فتنه سفیانی عنوان شده، چرا؟ سفیانی کیست و می خواهد چه کار کند؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

صوت

1 - فتنه سفیانی چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7311
زمان انتشار: 2 فوریه 2019
| | | | |
آیا انقلاب اسلامی ایران از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام است؟

آیا انقلاب اسلامی ایران از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام است؟

آیا انقلاب اسلامی ایران از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام است؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان پاسخ را در فایل زیر بشنوید. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - آیا انقلاب اسلامی ایران از نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7307
زمان انتشار: 26 ژولیه 2017
| |
«خودشناسی» کلید موفقیت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت است

عزت و ذلت خیالی جلسه 8؛ 96/4/19

«خودشناسی» کلید موفقیت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت است

مهم ترین عامل کسب سعادت و خوشبختی و شادی و آرامش، «خودشناسی» است. وقتی انسان خود را شناخت، از اضطراب و بی تابی در امان خواهد ماند. اما وقتی که گرفتار بیماری اضطراب شد، باید به دنبال درمان آن باشد. بهترین راه درمان این بیماری، «تفکر» است.

در ابتدا لازم است قبل از ورود به بحث مفاسد دو نکته بیان شود: نکته اول‎؛ انسان چون عشق به خود دارد، برای کسب سعادت، چه در دنیا و چه در آخرت، تلاش می کند.  نکته دوم؛ با وجود تلاش هایی که اکثر انسان ها می کنند تا خودشان را به خوشبختی و آرامش برسانند، ولی باز هم به این هدف نمی رسند. در جلسات قبل، دو مؤلفه مهم خوشبختی در دنیا و آخرت گفته شد: یکی شادی بود و دیگری آرامش. تاکید قرآن و روایات بر این دو نکته حائز اهمیت است. اگر انسان نتواند خودش را شاد و آرام نگه دارد، نه سعادت دنیا را می تواند به دست بیاورد و نه سعادت آخرت را. پس برای کسب سعادت، انسان باید خود حقیقی اش را بشناسد و عاشق خویشتن خویش باشد. برای این شناخت می گوییم هر انسانی دارای پنج خود است: «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یا حقیقی» خود فوق عقلی یا حقیقی بالاتر از خود عقلی است. افرادی که به خودشناسی نمی رسند، نمی توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند. اینها خود اصلی شان را دوست ندارند و از آن فرار می‌کنند. اینها به رقابت، چشم و هم چشمی و مقایسه های بی ارزش با دیگران می‌افتند و اینها خود، منشأ اضطراب، ناآرامی، زود رنجی، افسردگی و غصه های دنیایی و آخرتی آنها می شود. یعنی همه ی فسادها و انحراف‌های انسان از اینجا شروع می‌شود که شخص خود حقیقی اش را نمی شناسد و عاشق خودش نیست. با خودش انسی ندارد و خود جاودانه اش را دوست ندارد. او خودی را دوست دارد که یا در قالب زن یا مرد خودش را تعریف کرده و با این خودها بیشتر انس دارد تا با خود حقیقی اش. از این رو، این عدم خودشناسی منشأ تولید اضطراب، ناآرامی، غصه، احساس شکست، احساس بدبختی و سرشکستگی در انسان می شود. مفاسد بی حوصلگی، بی تابی و اضطراب اضطراب هلاکت می آورد؛ قدرت تصمیم گیری و مدیریت کردن امور زندگی را از انسان می گیرد؛ فرد را منزوی می کند و هیچ دوستی برایش باقی نمی ماند؛ روح آدم مضطرب بر دیگران اثر منفی می گذارد، حتی اگر خودش دکترای روانشناسی و روان پزشکی داشته باشد؛ نداشتن اراده ی قوی و روحیه ی با ثبات و منظم، از آثار اضطراب است؛ اضطراب مادر شکست هاست، عمل انسان را ضعیف کرده و نمی گذارد انسان به آرزوهایش برسد و اندوهش را زیاد می کند؛ اضطراب انسان را در حد فعالیت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی محدود کرده و نمی‌گذارد انسان به خود اصلی و حقیقی اش که هدف غایی خلقت است برسد. در فرد بی حوصله و بی تاب و مضطرب انواع خطر و بدی و فساد وجود دارد. از امور کوچک گرفته تا مسایل و آثار منفی بزرگ. آخرِ کارِ چنین کسانی هم هلاکت و نابودی است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «الجَزَعُ هَلاكٌ= بی تابی هلاکت بار است». یعنی بی تابی نوعی مرگ است. آدمی که بی تاب و مضطرب است، انگار می‌میرد. این واقعا هلاکت است. ولی هلاکتی که هم دنیایش را نابود می‌کند و هم ابدیتش را به خطر می‌اندازد. دومین اثر این بیماری این است که شخص مضطرب قدرت تصمیم گیری ندارد، یعنی آدمی که در اضطراب است، چون تزلزل و ثبات ندارد، نمی تواند در زندگی اش تصمیم جدی و درستی بگیرد. سومین اثر این بیماری این است که شخص مضطرب مدیریت خوبی ندارد. یعنی نمی تواند در هیچ زمینه ای مدیریت خوبی داشته باشد. هر چند که تحصیلات عالیه هم داشته باشد. یعنی همه زیردستانش از او گریزانند و به رفتار نامناسب او اعتراض دارند. این بخاطر آن است که مدیریت کردن بر دیگران، استحکام شخصیتی، ثبات و قدرت روحی می خواهد. شخص مدیر باید وزانت و اقتدار داشته باشد و خیلی چیز ها حول محور او می گردد. مثلاً وقتی یک مدیر سطح مدیریتش خیلی وسعت پیدا می کند، اگر فرد آرام و با ثباتی نباشد، در مدیریتش با همه درگیری پیدا می‌کند. کسی که اضطراب دارد، نمی تواند رابطه اش را با پدر و مادرش، همسر و فرزندانش و دیگران مدیریت کند. زیرا از آن جا که ثبات نظر و عقیده ندارد، دائماً دچار تزلزل روحی و تغییر تصمیم گیری می شود. اثر بعدی اضطراب این است که شخص مضطرب تنهاست. چون اضطراب دارد، دائماً تزلزل خودش را به فرزندانش،  همسرش، خواهر و برادرش،  دوستانش انتقال می دهد، برای همین دیگران هم خیلی حوصله او را ندارند و از اطرافش پراکنده می شوند. چقدر آدم هایی وجود دارند که به ظاهر سطح تحصیلات عالی و خوبی هم دارند. اما برای خود و اطرافیان‌شان خاصیتی ندارند، جز انتقال اضطراب و ناراحتی و بیماری هایشان به اطرافیان اعم از همسر و والدین و دوستان. از ویژگی‌های این گونه افراد، این است که معمولاً هیچ دوست صمیمی ندارند. زیرا هر عاقلی از اینها کناره گیری می کند. اگر کسی مضطرب باشد یا آرامش داشته باشد، این هر دو در دیگران اثر می گذارد. معصوم (علیه‌السلام) در این مورد فرمود: «الطبع من الطبع یسترق کل من الرذیله و الفضیله= طبع از طبع می دزدد، چه رذیلت را چه فضیلت را». یعنی دو نفر که در کنار هم قرار گرفتند، طبعشان از همدیگر می دزدد و بین خوبی و بدی در این جا فرقی ندارد. پس اگر شما آدم با فضیلتی باشید، دیگرانی که در کنار شما قرار می گیرند، فضیلت را از شما می گیرند و اگر انسان اهل رذیلتی باشد، این رذیلت را به دیگران منتقل می کند. البته میزان اثر گذاری هر یک از رذیلت ها و فضیلت ها بستگی به میزان قدرتی دارد که صاحب آن دارد. یعنی هر یک قوی تر باشد، بر دیگری اثر می گذارد. برای همین است که گاهی شما می بینید یک زن خوب وقتی در کنار یک مرد بد قرار می گیرد، بعد از مدتی خراب و بد می شود. پس یادتان باشد رفتارهایتان، منش‌تان، آرامش‌تان، شادی تان و شخصیت‌تان روی دیگران تاثیر می‌گذارد. بنابراین، طبع از طبع می‌گیرد. نیاز نیست که شما کار خاصی بکنید. مضحک این جاست که بعضی افراد که خودشان متزلزل و ضعیف اند، می خواهند به دیگران کمک کنند و بر روح منحرف دیگران اثر مثبت بگذارند. گاه دیده می شود یک نفر که خودش دچار انواع بیماری های روحی است می خواهد دیگران را در نقش مشاور نجات دهد. این امر به ویژه در خصوص کسانی صادق است که چه در کشور خودمان و چه در کشورهای خارجی نقش مشاور را برای مردم ایفا می‌کنند، بدون این که از ماهیت وجودی و روح انسان اطلاع درستی داشته باشند. یعنی صرف یادگیری ذهنی و کسب اطلاعات علمی، اصلاً دلیل نمی‌شود که کسی بتواند به دیگران مشاوره بدهد و بر روح دیگران تاثیرگذاری کند و آنان را هدایت کند. من چقدر افرادی را سراغ دارم که به من مراجعه می کنند- هم داخل کشور هم خارج کشور- که دکترای روانشناسی و روانپزشکی  و...دارند، ولی به شدت مضطرب هستند و خودشان مشکلات و بیماری های روحی زیادی دارند. بنابراین، شخص مضطرب طوری است که وقتی دیگران در کنارش قرار می گیرند، بلاتکلیفی، ناآرامی و اضطراب آنها خود به خود به این شخص منتقل می شود؛ حتی اگر حرف هم نزند، این نفوس بر روی یکدیگر اثر می‌گذارد. به همین دلیل است که افراد عاقل معمولاً ترجیح می دهند از افراد مضطرب دوری کنند. از دیگر آثار اضطراب، نداشتن اراده ی قوی و بی نظمی است. فرد مضطرب چون ثبات ندارد، نمی تواند یک برنامه را بطور منظم انجام بدهد. مثلاً ورزش می رود، کلاس زبان می رود، به کلاس نقاشی و خط می رود، کلاس هنری می رود، برنامه علمی به او می دهند، ولی نمی تواند بطور منظم آن را اجرا کند، چون انسجام فکری ندارد.  بنابراین باید دانست که اضطراب، مادر شکست ها است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «ایاک والجزع انه یقطع الامل و یضعّف العمل و یورث الهم = » بی تابی نمی گذارد به آرزویتان برسید و عمل شما را ضعیف می کند و خاصیت عمل را از بین می برد و دغدغه و اندوه شما را زیاد می کند». اضطراب باعث می شود ارتباط انسان با بخش انسانی اش قطع شود و در حد شأن های پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و..) باقی بماند. چون درگیر تنش های دنیایی است، با خود حقیقی اش نمی تواند ارتباط برقرار کند. با این که کلاس رفته، استاد دیده و درس گرفته و دکترا و فوق دکترا هم گرفته و همه چیز را می داند، ولی چون مضطرب است، نمی تواند با خود اصلی اش ارتباط برقرار کند. ارتباطش با خود حقیقی و جاودانه و الهی اش قطع است. روحش گل آلود است. از این رو، نمی تواند خودش را در این آب گل آلود اضطراب ها و مشکلات درست ببیند. با خدا که معشوق حقیقی اش است، اصلاً نمی تواند رابطه برقرار کند. ممکن است ۵۰ سال نماز بخواند و بگوید: «اشهد ان لا اله الله/ وحده لا شریک له= شهادت می دهم من جز الله معشوقی ندارم» اما ده دقیقه نمی تواند با این معشوق ارتباط بگیرد و او را بغل کند و ببوسد. ارتباط با خانواده آسمانی اش قطع است. ۵۰ سال در مشهد زندگی می‌کند ولی یک بار هم نتوانسته با امام رضا صمیمی باشد. یک بار نشده که دلتنگ امام رضا بشود. چون عاشق خدا نشده است، دلش برای خدا تنگ نمی‌شود که بگوید: خدایا! الان دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده. دوست دارم قرآن بخوانم یا قرآن بشنوم که ببینم تو چه می‌گویی؛ یا چند رکعت نماز بخوانم و با تو حرف بزنم یا دعا بخوانم. اصلاً چنین حالت های معنوی هم به او دست نمی دهد. چون مضطرب است. این آدم دائماً تا آخر عمر یا درگیر مسائل جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا حداکثر مسائل علمی است. اصلاً درگیر خود حقیقی اش نمی‌شود. با خود حقیقی اش رفیق نیست. انسی ندارد. خواسته های خود حقیقی اش برایش اهمیتی ندارد، اما همه عمرش را صرف خواسته های خودهای پایینی مثل آب و هوا و نیازهای جسمی اش می‌کند. یعنی برای این آدم ابدیت گم است. اصلاً اندیشه ای، نگرشی، تصویری و نامه ای برای بعد از وفات ندارد. انگار همیشه در دنیا خواهد ماند. این خیلی خطرناک است. در حالی که همه‌ی قشنگی دنیا به خاطر بهشت است. کما این که همه ی زیبایی های بارداری، ازدواج دوران زایمان همه اش به خاطر به دنیا آمدن فرزند است. اگر قرار شد بچه در رحم مادر بماند، دیگر ارزشی ندارد. اگر قرار شد بچه مریض و بیمار و ناقص به دنیا بیاید، دیگر ارزشی ندارد. همه ی قیمت دنیا هم برای بعد از وفات است، یعنی بهشت که شروع داستان ابدی زندگی ماست. حال آدمی که مضطرب است و دائماً در تکاپو و خطر و بالا و پایین شدن است، ابدیت هم از او گرفته می شود. هر کسی به تعداد و نوع غصه هایش فشار قبر دارد. اما کسی که غصه ندارد و آرامش دارد، فشار قبری هم ندارد. شاد و راحت در بهشت عالم برزخ زندگی می کند. همه ی بدبختی های بعد از مرگ، مال غم و غصه های دنیاست. اینها خیلی خطرناک است. یک آدم مضطرب اصلاً راهی به غیب، بهشت، آسمان و ملائکة الله ندارد. او اصلاً از این مفاهیم خیلی سر در نمی آورد، فکر می کند این حرفها فقط مال اولیای خداست. اینجوری نیست. این راه شادی و عزت، برای تک تک افراد باز است. ولی ما چون مضطربیم و نمی توانیم خودمان را آرام کنیم، این دغدغه های ارزشمند اصلاً به سراغ ما نمی آید. یکی دیگر از مفاسد بی تابی، بدبینی است. فرد مضطرب به الله، آسمان، غیب و به ائمه و به دینداران کاملاً بدبین است و با هیچ یک از اینها نمی تواند انسی بگیرد. اما برعکس، درحالی با دشمنان اینها انس می گیرد که گاه خودش هم متوجه موضع گیری های فکری اش نمی شود. یکی دیگر از آثار خطرناک اضطراب این است که شخص مضطرب چون انس با غیب ندارد همانطور که دنیایی ها او را پس می زنند، آسمانی ها هم این شخص را پس می زنند. آدم بداخلاق و صفت بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود، آدم بداخلاق و مضطرب و آدم زودرنج، آدمی است که زود با دیگران قهر می کند، آدمی‌است که خیلی زود یک چیزی به او بر می‌خورد، غیب هم در را بر رویش می بندد. چنین فردی مورد خشم خداست. این ها همان مغضوب علیهم هستند. شخص مضطرب چون استقامت دینی ندارد، هر کاری را شروع می کند، نمی تواند آن را ادامه بدهد، یک مدت مثلاً رنگ دینی می‌گیرد، بعد کار را رها می کند. نماز را شروع می کند بعد از مدتی آن را رها می کند. مثلاً یک کمی معنوی می شود، بعد از مدتی معنویت را هم رها می کند. دائماً تغییر وضعیت می دهد.  حضرت علی علیه السلام فرمود: «مَنِ استَقَامَ فَإِلَی الجَنَّهِ، وَمَن زَلَّ فَإِلَی النَّارِ= آدمی که اهل استقامت است، به سمت بهشت حرکت می کند و آدمی که متزلزل است، به سمت جهنم حرکت می کند». فرشتگان خدا هرگز بر آدم متزلزل و متردد فرود نمی آیند، اما بر آدم با ثبات عقیده فرود می آیند. این همان است که قرآن فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ[1]= در حقیقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست‏، سپس دراین راه، ایستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند [و مى‏ گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى كه وعده یافته بودید شاد باشید». یعنی فرشته ها واقعاً به قلب آدم آرام و مستقیم فرود می آیند و دائماً به او بشارت می دهند. مستقیم کسی است که استقامت دارد. واقعاً نازل می شوند و  می گویند: «الا تخافوا و لا تحزنوا= نترسید و حزن نداشته باشید». یعنی تمام اضطراب ها و غصه های انسان با ثبات از او گرفته می شود. «و ابشروا» دائماً هم شاد است به امید بهشت. او لذت بهشت را در همین دنیا می برد. اینطور نیست که بایستد و منتظر باشد و اول بمیرد تا بعد به بهشت برود، نه؛ واقعاً همه ی لذت را در همین جا دارد. اینکه می گویند امام رضا حرمش قطعه ای از بهشت است، وقتی آدم مؤمن وارد حرم می شود، واقعاً تمام آن فضای بهشتی حرم را کاملاً با روحش دریافت می کند. وقتی به مسجد یا حسینیه می رود، وقتی ذکر می گوید، وقتی روی سجاده می نشیند، وقتی نماز می‌خواند، وقتی قرآن می شنود، وقتی با دوستان خوب و مؤمن همراه است، تمام حس بهشتی را دارد و لذت های بهشتی را می‌برد، بلکه به قول بعضی از اولیاء خدا لذت هایی را می برد که بهشتیان در بهشت نمی برند. پس شخص مضطرب نمی تواند از نظر معنوی آدم با استقامتی باشد، باید خودش را آرام کند تا بتواند مسیر ابدیت را طی کند وگرنه در همین دنیا سقط می شود. «تفکر» اولین راه درمان اضطراب است بهترین درمان اضطراب «تفکر» یعنی خوب فکر کردن است. تفکر باعث می شود انسان بتواند از تمام گناه های ۳۰ و ۴۰ ساله بیرون بیاید و گذشته اش را جبران کند و اوج بگیرد. برای تفکر هم  انسان باید اول خوب بشنود. جانور فربه شود از راه نوش      آدمی فربه شود از راه گوش یکی از چیزهایی که ما باید به آن فکر کنیم، تفکر در مفاسد اضطراب است، یعنی این که فکر کنیم که اضطراب چقدر خطرناک است. نه دنیائی برای آدم می گذارد و نه آخرتی، یعنی اگر بخواهی در مسائل اقتصادی و مالی و علمی موفق بشوی، اضطراب شکستت می‌دهد. هوش تو هم در این وضعیت به کار نمی آید. شما بروید در زندان نگاه کنید که چقدر آدم های باهوش و با سابقه در مسائل اقتصادی شکست خورده هستند. من به جرأت می گویم عامل اساسی شکست های اقتصادی شان، اضطراب و بی تابی است. بعضی آدم ها در جنبه های گیاهی مفاسد دارند. غذا می خورد، بهترین غذا ها را می خورد، ولی چون مضطرب است، اضطرابش آثار غذا و دارو را از بین می برد. ممکن است وزن بدنش روز به روز اضافه شود، چاق تر بشود، ولی بدنش واقعا گداست. یعنی آن موادی که باید در جایگاه خودش مصرف بشود، مصرف نمی شود. یعنی از غذا هم لذت نمی برد. جالب اینجاست که او دائماً فرافکنی می کند، یعنی اگر از بچه لذت نمی برد، می گوید این بچه خل است، بی تربیت است. در حالی که بچه محصول پدر و مادر است. گاهی به زنش ایراد می گیرد و همه تقصیرهای شکست را به عهده زنش می اندازد. خیلی وقت ها ایراد هایی که در همسرمان است به خود ما بر می گردد. اگر او الان ایراد دارد و تو نمی توانی با او ارتباط برقرار کنی و دوستش داشته باشی و با او انس بگیری و خوبی هایش را ببینی، این است که فقط سراغ زشتی ها و ضعف هایش می روی. در حقیقت عیب از خود تو است. بنابراین، انسان باید از بی تابی و اضطراب بترسد. چون مرگ و نابودی در پی دارد. همان طور که اکثر ما الان از مرگ می ترسیم، از اضطراب هم باید بترسیم. اگر حادثه تلخی برایتان اتفاق افتاد، سعی کنید زود آن را حل کنید و مشکل را برطرف کنید. نگذارید کهنه شود. زیرا به قلب شما وارد می شود و وقتی به قلبت بریزد، آرامش از دست شما می رود. این قلب دیگر مریض است و باید درمانش کرد. اما اگر آن را حل نکنید و درمانش نکنید، آرامش از دست می رود و وقتی آرامش از دست رفت، توفیق حل کردن مشکلات را هم پیدا نمی کنید. [1] . سوره فصلت/آیه 30

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7306
زمان انتشار: 26 ژولیه 2017
| | |
برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن

برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن

به اطلاع می رساند: برنامه پرسمان روز چهارشنبه 4 مرداد  ساعت 08:00 با حضور استاد محمد شجاعی با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. این برنامه تکرار ندارد. سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید.  https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) جدول اعلام برنامه کلاس های استاد محمد شجاعی پرسش های مطرح شده در این برنامه را در فایل صوتی زیر بشنوید. پاسخ سؤال اول، پاسخ سؤال دوم، پاسخ سؤال سوم، پاسخ سؤال چهارم

صوت

1 - برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن

فیلم

1 - برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7303
زمان انتشار: 24 ژولیه 2017
| |
 خداوند هیچ کار خیری را بی اجر نمی گذارد، اما «ثواب» را فقط به مؤمنین می دهد

حسنات و سیئات جلسه دوم ؛ 89/1/26

خداوند هیچ کار خیری را بی اجر نمی گذارد، اما «ثواب» را فقط به مؤمنین می دهد

گاهی کاری حسنه است و اگر کافر هم آن را  انجام بدهد، خداوند برای او اجری در نظر می‌گیرد. بالاخره هر جایی خوبی ظهور پیدا کند، عاملش چه کافر باشد و چه مؤمن، اجر دریافت خواهد کرد. اما «ثواب» مخصوص مؤمنین است. یعنی خداوند تبارک و تعالی کارهایی را در نظر گرفته که مؤمنین انجام دهند و به واسطه آن کارها به آنها پاداش بدهد. این ثواب است.

مرحوم فیض در کتاب «النکاح بهجه البیضاء» در مورد فوائد ازدواج که بحث می‌کند، می‌فرماید: ازدواج از آن جهت که همراهی و هماهنگی با هدف و نظام خلقت انسان است، اجر دارد. گاهی ممکن است حتی زن و مرد برای رضای خداوند هم ازدواج نکنند، اما اجر امر ازدواج به آن ها تعلق می‌گیرد. ممکن است آنها نه برای رضای خدا، بلکه فقط برای تأمین نیاز جنسی خود ازدواج کرده باشند، اما از آن جهت که به گسترش نسل انسان کمک کرده‌اند، نزد خداوند کار نیک و حسنه است و هر کار نیکی نزد خداوند اجر دارد، حتی اگر آن را یک کافر انجام دهد. اگر یک کافر به انسان‌های دیگر محبتی بکند و حتی در حق گیاهان و حیوانات کار نیکی انجام بدهد که نتیجه‌اش به مردم برسد، خداوند برای آن کار هم پاداش در نظر می‌گیرد. اما «ثواب» الهی برای اعمال نیک، آن اعمال صالحی است که مؤمنین انجام می‌دهند. «باقیات صالحات» حسنه ای است که از «مال و فرزند» بهتر است و پرونده انسان را تا ابد باز نگه می دارد یکی از انواع حسنه این است که انسان می‌تواند از اموال و فرزندان خود، باقیات صالحات بسازد، اما قرآن ثواب «باقیات صالحات» را از مال و ثروت و فرزند بهتر می‌داند. البته فرزند خوب و اساساً فرزند، جزء باقیات انسان است؛ چه سیئاتش و چه صالحاتش. آثار و شاگردان انسان نیز، جزء باقیات انسان هستند. اولین آیه از سوره مبارکه کهف آیه 46 می فرماید: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّک ثَواباً وَ خَیرٌ أَمَلاً= مال و فرزند زینت حیات دنیا هستند اما کارهای صالح، باقیات الصالحات نزد خداوند، از نظر ثواب و برای دل بستن و امیدوار بودن بهتر است». بنابراین، اینطور نیست که وقتی انسان مُرد، نامه عملش بسته و قفل شود و دیگر هیچ خیر و شری برایش نباشد. او وقتی می میرد، نامه عملش کاملاً باز است و از طریق فرزندانش یا از طریق نتیجه ی کارهایی که انجام داده، به او خیر و شر می رسد. از یک کتاب و تولید اقتصادی خوب یا بد گرفته تا فسادی که در یک جایی پایه گذاری کرده، نتیجه‌ی همه‌ی آنها به طور مستمر و ابدی به او می‌رسد. مثلاً شما پل، درمانگاه یا مسجدی ساخته اید، شما از این دنیا می‌روید، اما همه آثار شما پایدار است و انسان‌هایی که از آن پل یا مسجد استفاده می کنند و افرادی که در آن مسجد پرورش پیدا می‌کنند و نورانیت هایی که برای آنان ایجاد می شود، همه برای شما می‌ماند. گاهی انسان در زندگی یک سلسله آثار بد از خودش بر جای گذاشته و گناهی را ترویج کرده یا کار زشتی را پایه‌گذاری کرده، یا تربیت ناصحیح و انحرافی را در دیگران ایجاد کرده است. اینها آثاری است که از انسان باقی می‌ماند و تا وقتی اثر گناهش هست، برای او عواقب تلخی به همراه دارد. قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نُحْی الْمَوْتی وَ نَکتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ= ما هر آثاری را که انسان جلوتر فرستاده برای او می نویسیم. خواه این آثار، آثار خوبی باشد یا آثار بدی». من گاهی به عزیزان توصیه می کنم که وقتی حرم می‌روید، حتماً در هر دفعه حتی یک مبلغ ناچیزی در حرم پول بیاندازید. چون شما با این کار، تا قیامت در عبادات دیگران در حرم سهیم می‌شوید. در واقع انسان یک سهم از عبادات را خریداری می‌کند. یعنی همیشه در حرمها، مساجد، حسینیه‌ها که می روید و دیدید کمک جمع آوری می‌کنند، هر چقدر می‌توانید سهیم باشید. این خیرات برای انسان می‌ماند. شما آنجا سهام دارید. هر چه بیشتر بهتر. اینطور نیست که انسان بگوید من که پولدار نیستم تا حسینیه، مسجد یا درمانگاه بسازم. نیاز نیست شما پولدار باشید. پول کمی هم داشته باشید و کار کمی هم انجام بدهید کافیست. شما یک ریال هم که در مسجد سرمایه‌گذاری کرده باشید، این یک ریال با مقیاس آخرتی، فردای قیامت برای شما بی‌نهایت می‌شود. چون خداوند اعمال را با مقیاس ابدیت می سنجد. بنابراین، انسان باید در حرم ها، مراکز خیریه، مراکزی که از آن ها آثار و خیرات و برکات بیرون می آید، سرمایه‌گذاری کند و سهیم باشد و برای خودش باقیات صالحات بر جای بگذارد. فرزند خوب، علم و کتاب خوب، آموزش قرآن، همه و همه باقیات صالحات است. معلم قرآنی که به دیگران قرآن آموزش داده و نور این قرآن را در سینه خیلی ها انتقال داده و آن‌ها هم به نوبه خودشان به دهها و صدها نفر آموزش قرآن دادند و همین طور نسل در نسل که شاگرد تربیت می شوند، در واقع شاگردان او هستند. پس انسان به این وسعت و به این بلندا به لطف خداوند تبارک و تعالی پرونده اعمالش باز است. این هم از الطاف خداوند است که برای انسان مقرر فرموده  که انسان در مقیاس ابدی، با عمر 50 یا 60 سال حساب نشود. وقتی از دنیا هم می‌رود بتواند در عمر 50 یا60 سال سرمایه‌گذاری هایی کرده باشد که تا بینهایت و تا قیامت برای ما آثار داشته باشد. ما الان همه بر سر سفره شهدای کربلا هستیم و هر کاری بعد از کربلا شده همه مدیون آن شهیدان است. شهدای جنگ، شهدای انقلاب اسلامی همه در کارهای ما سهیم هستند، بدون اینکه از اجر ما چیزی کم شود. چون ما همه مدیون آنها هستیم و در واقع سر سفره شهدا و رزمندگانمان نشسته ایم. خداوند برای همه آن علما، شهدا، پدر و مادر ، معلمان ما و کسانی که برای ما زحمت کشیدند و زمینه‌های دینداری را برای ما فراهم کردند، اجر و ثواب در نظر می‌گیرد. برای همین است که قرآن کریم تاکید دارد هر چه سرمایه گذاری کنید، همه و همه برای خودتان است. داشتن این نگاه در ثواب خیلی مهم است. برای این که انسان بداند کارهای خیری که انجام می دهد، بابت هیچکدام از آن کارها، منتی بر سر خداوند و مردم ندارد و تمام عواید آن کارهای خیر به خود انسان می رسد. ما یک عالم ۵۰ هزار ساله ی بسیار طولانی در پیش داریم که حتی زمان دقیق آن را هم نمی دانیم. دوران برزخی ما ممکن است چند صد سال تا چند هزار سال و تا قیامت طول بکشد. در این زمان طولانی نیاز به توشه داریم. هر چقدر شما پس‌انداز کنید، به نفع خودتان است هر چقدر بیشتر بهتر. این نکته مهمی است که قرآن ما را به پایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری‌های آخرتی و ابدی دعوت می‌کند و می‌فرماید: «وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّک= نزد پرودگارت این‌ها بهتر است». نمی‌خواهد بگوید بچه و مال خوب نیست. اصلاً این امور را رد نمی‌کند، بلکه می‌فرماید: مال و فرزند زینت حیات دنیا هستند. اما باقیات الصالحات نزد خداوند  بهتر است. البته انسان می‌تواند از فرزند و مالش باقیات الصالحات برای زندگی ابدی خودش بسازد. در آیه شریفه‌ی«عِنْدَ رَبِّک ثَواباً وَ خَیرٌ أَمَلاً» کلمه ی «أمل» یعنی آرزو و امید. یعنی اگر قرار است انسان امیدواری هم داشته باشد، باید به باقیات الصالحاتش امیدوار باشد. یعنی امید داشته باشد به کارهای خیری که کرده و مثلا سنت های خیری که بنیان گذاری کرده و بعد از مردنش دائماً آثار خیر برای او محاسبه می شود. حسنه ی شهدا وسعتی دارد که گره گشای هزاران نفر هستند حسنه ای که از اثر شهید ایجاد می‌شود، نورانیتش به همه جای جهان منتشر می شود. این شهدایی که اسمشان در کوچه‌ها و خیابان های ما هست، آدم‌های بسیار بزرگی هستند. یعنی آثاری که از این مملکت در دنیا تراوش می‌شود و در همه جای دنیا نورانیت، معنویت و هدایت منتشر می شود، همه مدیون شهدا است. یک شهید خیرات و آثار بسیار زیادی دارد. البته شهدا همه با هم یکسان نیستند و  به اندازه‌ای که خون این عزیزان مؤثر بوده قدرتشان هم فرق می‌کند. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) راجع به شهدا و رزمنده‌هایی که در رکاب پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بودند، می‌فرماید: «وَ یُشَفِّعُ الرَّجُلُ مِنهُم فی سَبعینَ ألفً مِن أهلَ بَیتِهِ وَ جیرَتِه حَتّی إنَّ الجارَین یَتَخاصَمان أیُّهُما أقرَبُ جِواراً فَیَقعُدُون مَعی وَ مَعَ إبراهیم عَلی مائِدَۀِ الخُلد فَیَنظُرُون إلَی اللهِ تَعالی فی کُلِّ یَومٍ بُکرۀً و عَشیا= هر کدام از این رزمندگان در مورد هفتاد هزار نفر از خاندان و فامیلها و همسایگانش شفاعت می کند». عجب شرابی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) توزیع کرده اند. واقعاً انسان با این فرمایشات مست و مدهوش می شود. ببینید چقدر زیبا راجع به شهید و رزمنده می‌گوید. می‌فرماید: خوش به حال کسی که روحیه جهادی دارد. فرق نمی‌کند زن باشد یا مرد. کسی که روحیه شهادت و جهاد بر او حاکم باشد، نزد خدا بسیار بزرگ و گرامی است. حضرت می‌فرماید: «وَ یُشَفِعُ الرَّجُلُ مِنهُم= هر یک نفر از آنان شفاعت می کند». یعنی شهید قدرت شفاعت دارد. ببینید خدا چه آبرویی به این شخص می‌دهد. چرا می‌گوید ۷۰ هزار نفر؟ مثلاً اگر بشود ۷۰ و یک هزار نفر یا ۷۰ هزار و یک نفر، خداوند به او این اجازه را  نمی‌دهد؟ در واقع چرا خداوند عدد ۷۰ هزار را آورده است؟ چون می‌خواهد برای ما کثرت را بیان کند. چون آثار خون شهید این گونه است که وقتی خونش ریخته می‌شود، میلیونها و دهها و صدها میلیون نفر از آثار کارش بهره‌مند می‌شوند. من و شما این امنیت، عزت و رفاهی را که داریم، تصور کنید اگر شهدای ما نبودند، دشمنان در این مملکت چه ها می‌کردند و ما چه وضعیتی داشتیم. چه آن شهدایی که قبل از انقلاب بودند و چه شهدایی که بعد از انقلاب به درجه رفیع شهادت رسیدند. البته آنهایی که قبل از انقلاب بودند بسیار باعظمت‌تر از آنهایی هستند که بعد از انقلاب بودند. چقدر این شهدا عظمت دارند. دهها میلیون نفر از زحمات این شهدا استفاده می‌کنند. یک شهید این قدر قدرت شفاعت دارد. می دانید حضرت دارد ما را به کجا دعوت می‌کند؟ در واقع می خواهد بگوید شما خودتان هم باید همین طور بشوید. آدم‌های کوچک و پست و ضعیف و ذلیل باقی نمانید، آدمهایی باشید با اندیشه های بزرگ. قبلاً هم روایتش را خواندم که شیعیان ما همیشه کارهای جلیل و بزرگ را دوست دارند و انجام می‌دهند. آنها آدمهای کوچکی نمی‌مانند. البته این احتیاج به خون دل خوردن و زحمت کشدن فراوان دارد. «حَتّی إنَّ الجارَین یَتَخاصَمان أیُّهُما أقرَبُ جِوارً» می‌فرماید: این افراد وقتی در قیامت شروع به شفاعت می‌کنند. همسایه‌ها از هم سبقت می گیرند که خانه ما دو متر به اینها نزدیکتر بود. شهید این همه می‌تواند کار انجام بدهد. چقدر یک شهید عزت دارد و خداوند چقدر به او عزت می‌دهد که در قیامت نه تنها خودش لنگ نیست، بلکه هر کس را که دوست دارد با خودش می برد. این عزت و احترام را ببینید. انسان در صحنه قیامت که همه ترس و هول دارند، این آدم ها ترس ندارند. چرا که مجاهد و بسیجی بوده اند. حتی اگر بر اثر سرطان یا تصادف مرده باشند، فرقی نمی‌کند. چون او یک مجاهد است و برای شهادت آمده و همیشه برای شهادت آماده بوده است. مهم این نیست که بعداً هم شهید بشود یا نه، صورت خارجی‌اش برای خداوند اصلاً اهمیتی ندارد. او آماده شهادت و جانبازی در راه اسلام بوده، زیارت عاشورا خوان های واقعی و حقیقی، آن‌ها هستند که وقتی می‌گفتند «إنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» بر سر پیمانشان بودند. آنها آدم‌های راستگویی بودند و از سر صدق حرف می‌زدند. شهید نظر می کند به وجه الله  پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در مورد شهدا می فرماید:«فَیَقعُدُون مَعی وَ مَعَ إبراهیم عَلی مائِدَۀِ الخُلد= با من و ابراهیم بر سر سفره جاودانه می نشینند». اینها با من و ابراهیم بر سفره جاودانگی می‌نشینند. حالا چه کار می‌کنند بر سر سفره جاودانگی؟ «فَیَنظُرُون إلَی اللهِ تَعالی فی کُلِّ یَومٍ بُکرۀً و عَشیّا= با من و ابراهیم می‌نشینند، صبح و شب به خدا نگاه می‌کنند». در روایت داریم «الشَّهیدُ یَنظُرُ إلی وجه الله= شهید به وجه خدا نظر می‌کند». آدم وقتی می‌فهمد که چقدر کلاه سرش رفته که می فهمد موقعیت ۸ سال دفاع مقدس را برای شهادت از دست داده. تازه می فهمد چه چیزهایی را از دست داده و چقدر نادان بودند آنهایی که ماندگار شدند. خودشان را نگه داشتند و گفتند نرویم و بمانیم، چه به دست آوردند آنهایی که نرفتند و ماندند؟ اینکه خدا ما را به پاداش و ثواب خودش دعوت می‌کند ، آدم باید به این کارها امید ببندد. اگر دوست داشتنی هست باید این کارها را دوست داشته باشد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرماید: «ثَوابُ عَمَلِکَ أفضَلُ مِن عَمَلِک= ثواب و پاداش کار تو از خود کار، خیلی بزرگتر است». یعنی خدا اصلاً شرمنده کسی نمی‌ماند. یعنی هر کاری برای خدا کردی، خداوند پاداشش را به بهترین وجه به تو می‌دهد. آنقدری که خودت متحیر بمانی . شما ممکن است یک کار کوچک برای خداوند انجام بدهی، اما یک اثر بسیار باعظمت و ماندگار برای شما خواهد داشت. بیچاره آنهایی هستند که هیچ ندارند و آنهایی که کارهایی می‌کنند و بعد پشیمان می‌شوند. یک عده کار خیر می‌کنند و بعد پشیمان می‌شوند. اینها بسیار افراد بدبختی هستند. در زمینه همین روایت در قرآن کریم داریم: «ما عِنْدَکمْ ینْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ=آن چیزی که پیش شماست، نابود می‌شود. اما آن چیزی که پیش خداست می‌ماند». می فرماید، کارها پیش شما از بین می‌رود، ولی نزد خداوند همه چیز می‌ماند». بعد در سوره مبارکه نحل آیه 96 می‌فرماید: «وَ لَنَجْزِینَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ= پاداش کسانی که صبر می‌کنند را بهتر از عملشان می‌دهیم». دقت کنید! در این جا چند تأکید وجود دارد. در کلمه وَ لَنَجْزِینَّ سه تا، لام، دو تا هم نون تأکید، یعنی حتماً حتماً حتماً ما جزا می‌دهیم به کسانی که صبر کردند. در میان کارها هیچ چیزی به اندازه صبر پاداش ندارد که سه شاخه دارد: ۱- صبر بر معصیت، ۲- صبر بر طاعت، ۳- صبر بر مصیبت. می فرماید:  اجر می‌دهیم به کسانی که صبر کردند (بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ= بهتر از کاری که انجام دادند؛ بالاتر از صبری که کردند؛ بالاتر از زحمتی که کشیدند و تحملی که کردند ما به اینها اجر خواهیم داد. هیچ حسنه ای بدون پاداش باقی نمی ماند هیچ کار حسنه و خیر انسان هدر رفته نیست. حتی اگر یک پدر و مادر یا همسر و فرزند بدی داری و او را  تحمل کردی و به وظائفت عمل کردی، نزد خدا اجر داری . وضعیت بانویی که در تمام عمرش حجاب را رعایت کرده و از این حجاب سختی و گرما دیده، اما تحمل کرده، با کسی که آزاد بوده و هر طوری دلش خواسته رفتار کرده، یکجور نیست. او اهل عذاب است و این بانو اهل پاداش الهی است. یعنی خداوند به بهترین وجه برای انسان جبران می‌کند. ممکن است یک نفر معصیت کار هم باشد، اما یک کاری را هم برای خدا بکند. یعنی نباید اینها را با هم قاطی کنیم. ممکن است کسی گناهکار باشد، اما برای خدا حجاب را رعایت بکند. دیگری ممکن است نماز هم نخواند، اما کار خیر بکند. کسی ممکن است کافر باشد، اما به امام حسین(علیه‌السلام) احترام بگذارد و در عزاداری امام حسین(علیه‌السلام) هم شرکت کند. این کار هر چند کاری است که از نظر ثوابها و پاداشهای ویژه مؤمنان و اهل بهشت ثوابی ندارد، اما عمل صالح است و اجر دارد و اجرش نزد خداوند است. یعنی هیچ کار خیری نزد خدا بی‌اجر نیست. به هین دلیل ما نباید آدمها را کاملا تاریک ببینیم. مثلاً اگر یک نفر از نظر ما بی‌ایمان، کافر و فاسق است، ممکن است خیلی کارهای خوبی هم انجام بدهد و خداوند تبارک و تعالی به خاطر آن کارهایش برایش اجر در نظر بگیرد پس خوب بودن، اهل خیر بودن و حسنه داشتن برای انسان غنیمت است. (وَ لَنَجْزِینَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ) اجر صابرین را خداوند بهتر از آنچه که انجام دادند به آنها عطا خواهد کرد. باید برای کسب «ثواب» حریص باشیم از آن جا که برزخی در پیش داریم که یک روز و دو روز و صد سال و هزار سال نیست و راه درازی را در پیش داریم، به توشه زیادی نیاز داریم. پس باید در کسب ثواب حریص باشیم. اگر می‌خواهی در آن فضا و اوضاع و قوانین عالم برزخ زندگی کنی، به نور و توشه احتیاج داری. این مسیر مهم و خطیر، شوخی نیست. پس هر چه انسان ثواب جمع کند، باز هم نیاز دارد و می‌ارزد که زحمت بکشد و ثواب جمع کند. به همین دلیل ‌فرمودند: از ثوابها نگذرید. باید بدانیم که در میان دو نفر که یکی به جمع ثواب حریص است و دیگری بی تفاوت است، فرق زیادی وجود دارد. یک نفر که انگشتر عقیق در دستش هست و می‌گوید چون سنت بوده و خدا گفته ثواب دارد.، این انگشتر عقیق را به دستم کردم و با خودم حملش می کنم و از آن مراقبت می کنم.  یا کسی می گوید قبل از نماز عطر زدم، قبل از نمازم مسواک زدم. این کارها را برای خدا انجام دادم. این آدم می داند که یک مسواک زدن، خیلی ثواب نماز را بالا می‌برد. اگر کسی این کارها در توانش باشد که انجام دهد و کوتاهی بکند، بسیار خسران می بیند. نباید آن افرادی که نسبت به این امور دقیق و حساس هستند را با یک چشم دیگر نگاه کنیم. این فرد، آدم زیرکی است و دارد برای برزخ خودش توشه جمع می‌کند. او آدم هوشیار و عاقلی است و می‌فهمد نظام آخرت یعنی چه. توصیه می کنم، کتاب شریف مرحوم صدوق به نام «ثواب الأعمال و عقاب الأعمال» را بخوانید تا ثوابها را بشناسید و بدانید چه کارهایی ثواب دارد. اینکه چه لباسی و چه رنگی بپوشد. جلوی آینه برود و همراه با شانه کردن مو، ذکر آن را هم بخواند، چه ثوابی برایش در نظر گرفته می شود. شما که داری وضو می‌گیری، دعای وضو را هم بخوان؛ صلواتش را  هم بفرستگ سوره «انا انزلنا» را هم بخوان؛ ثواب وضو جدا، دعایش جدا، ذکرش جدا، سوره‌اش جدا، صلواتش جدا. کسی که بیکار نشسته باید دهانش را بجنباند و ذکر بگوید که خیلی ثواب دارد. در اتوبوس یا در تاکسی هستی، در خانه مشغول کار دیگری هستی. این زبان را بجنبان و به کار بگیر. زبان ذاکر از عظیم‌ترین نعمت‌های الهی است. اگر کسی با تسبیحی که در دست دارد، صبح ها این ذکر را بگوید: «اَللّهُمَّ إنّی أصبَحتُ أسَبِحُکَ وَ أحَمِدُکَ وَ أحَلِلُکَ وَ أکَبِرُکَ وَ أمَجِدُکَ عَدَدَ ما عُدیلُ بِهِ سَبحَتی= خدایا من تو را تسبیح، تحمید، تحلیل، تکبیر و تمجید می کنم؛ به اندازه‌ای که تسبیحم را دارم می‌گردانم»، تا شب ذکر هم ‌نگوید، به او ثواب می‌دهند. چون با خدا قرارداد بسته که : خدایا من انگشتم را روی هر دانه ای که گذاشتم برایم ثواب بنویس. دارم با تو قرارداد می‌بندم به تعدادی که دستم روی تسبیح رفته ثواب داشته باشم. من به تو میگویم خدایا (أسبحک) تسبیحت می‌کنم (عَدَدَ ما عَدیلُ بِهِ سَبحَتی) به تعدادی که دارم تسبیحم را می‌گردانم. ببینید چقدر زیباست. یکی دیگر از این کارهای ابتدایی این است که وقتی می‌خواهی بخوابی به جای اینکه فکرهای ناصواب بکنی و فکرهای بد و نگران کننده داشته باشی، یک وضو بگیر و بعد در رختخواب بخواب و خدا را در رختخواب و آغوش خودت دعوت کن و با خدا حرف بزن و ذکر بگو. ببینید چقدر زیباست. اگر نمی توانی وضو بگیری، یک تیمم کن و بخواب. تا صبح این بنده خدا دارد خُرخُر می‌کند، اما برایش عبادت می‌نویسند. چون که این فرد با طهارت به رختخواب رفته است. در رختخواب ذکرهایت را بگو  و با خدا حرف بزن تا خوابت ببرد. آدم وقتی شب اول قبر به تاریکی و غربت و تنهایی وارد می شود. آن وقت می‌فهمد دست خالی بودن، تنها بودن، کم آوردن و کم داشتن یعنی چه. در آن جا آدم می‌بیند که هفت هشت روزی از مردنش گذشته و هیچ چیزی ندارد. می بیند که دستش در همان روزهای اول خالی شد و هر چه موجودی داشت تمام شد. به قول آن بنده خدا که مرده بود می‌گفت اگر شما می‌دانستید ما مُرده‌ها اینجا چه وضعیتی داریم، استخوانی که جلوی سگ می‌اندازید، به نیت ما این کار را می کردید تا به ما چیزی برسد. فقر آنجا  بسیار کشنده است؛ کم آوردن در آنجا دردناک است، امیرالمؤمنین(علیه السلام)  که تمام مسیر را رفته و روی قله آخرت ایستاده، به ما که داریم می آییم می‌گوید: «آه مِن قِلَۀِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریق= آه از کمی توشه و طولانی بودن راه» . برای همین امیرالمؤمنین (علیه السلام) خودش بسیار آدم حریصی بود برای جمع کردن توشه. هیچ کس به اندازه حضرت علی(علیه السلام) کار اقتصادی و تولید ثروت نکرد. حضرت باغ و قنات ایجاد می کرد و  وقف می‌کرد و برای فقرا به عنوان صدقه و  باقیات صالحات می گذاشت، اگر آدم بداند آنجا چقدر کم می آورد، دائماً به کار مشغول می شود. مثلا یک جنین را ببینید. چطور جنین نُه ماه دائماً در کار است. اصلاً انگار استراحتی ندارد و تا لحظه تولد کار می‌کند.  به ما هم گفته شده مثل جنین در رحم مادر باشید. پر کار، پر تلاش و مشتاق ثواب. انسان نباید این امور را دست کم بگیرد، بلکه باید هم گناهان را هم بشناسیم و هم ثواب و عقاب اعمال را بخوانیم. آب به این زیبایی را خداوند آفریده، از این آب لذت ببر و  به عنوان این که کار خداست به آن نگاه کن. همین که به آن نگاه کنی، خدا برایت یک اجر عظیمی می‌نویسد. به یک گُل نگاه کن؛ به بچه‌ات نگاه کن؛ به همسرت نگاه کن؛ به پدر و مادرت به عنوان نعمتهای الهی نگاه کن؛ به هوایی که تنفس می‌کنی و همه نعمت های خدا را با توجه استفاده کن. اگر انسان این را بفهمد و حواسش باشد که خدایا من می‌فهمم و می‌بینم که تو داری با من چه کار می‌کنی، باید بگوید من از تو تشکر می‌کنم. یک موقع انسان سرش را روی مُهر می‌گذارد و می‌گوید «شکراً لله» یعنی خدایا من نماز را می‌فهمم. قبلا گفتیم کسی که بعد از نماز شکر الهی را به جا می آورد، چقدر در نزد خداوند اجر دارد. یعنی میگوید خدایا من می‌فهمم تو با من چه کار کردی و من را پیش خودت دعوت کردی و اجازه دادی تا با طهارت با زبان و قلبم اسم تو را بیاورم، به من اجازه دادی که در مقابل تو خم شوم. چه لطفی از این بالاتر.  به من اجازه دادی روی پای تو بیفتم. به من اجازه دادی تو را در آغوش بگیرم. خدایا من از تو تشکر می‌کنم. خدایا، به من اذن اذان و اقامه دادی.  به من اجازه صلوات فرستادن دادی. به من رغبت تسبیح گفتن دادی. فهم اینها هم اجر دارد.  نفهمی برخی در این است که وقتی از او می پرسند اوضاع چطور است، فقط بدی ها و تلخی ها و سختی های زندگی‌اش را می‌بیند، بدون این که برای اینها اجری ببیند. او نمی‌گوید خدا را شکر که تلخی و سختی دارم. چرا که اگر اینها نبود من چه چیزی را می‌خواستم با خودم در قبر ببرم. دردهایی که داریم، حسنه و زاد و توشه مسیر برزخی و ابدیمان است اذیت‌هایی که انسان می‌شود، برای انسان توشه است. من خودم به رفقا همین را می گویم. دوستان جانبازمان که یک موقع همدیگر را می‌بینیم و نوعاً حال آنها بدتر از من است، به آنها می گویم برای خودم هیچ چیزی سراغ ندارم و فقط فکر می‌کنم موقع مردن دردهایم به دردم می‌خورد. عبادت‌هایمان را که باید از آنها استغفار کنیم. کار خیری هم که نداریم. تقوا و ایمان درست و حسابی هم که نداشته ایم. فقط شاید همین درد به دردمان بخورد. پس درد خیلی خوب است و کمک می کند تا انسان اینقدر لجوج و عنود و کفور و ناسپاس نباشد. فردا می‌بینی در آن بدبختی‌های شب اول قبر به بعد، در تاریکی های برزخ اذیت هایی که شدی، همین دردها به دادت می‌رسند. همین‌ دردهایی که به خاطرش به سر خدا غرغر کردی؛ همان ها که به خاطرش رابطه‌ات را با خدا خراب کردی. می‌بینی همان دردها به کمکت می آید. این دردها ثروت خیلی زیادی برای انسان است، اذیت و آزار و فحشها و تحقیرهایی که شنیدی، غیبت هایی که از تو شده و آبرویی که از تو ریخته شده برایت اجر دارد. فرمولش را از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌گویم (الثَّوابُ بِالمَشَقَه= میزان ثواب به میزان سختی کار است هر چه سختی بالاتر ثوابش بیشتر). قاعده داده پس چرا از دست چیزهایی مانند پدر و مادر و اموری که انتخابش با ما نیست غرغر کنیم و نق بزنیم. مثلاً یک بیماری به من رسیده، ارثی هم هست. دارم اذیت می‌شوم این ثروت بزرگی است چرا ما نق‌اش را سر خدا بزنیم اذیت می‌شوی اما ساخته می‌شوی، پاک و بزرگ می‌شوی، یاد می‌گیری مثل خداوند غفور و بخشنده و رحیم باشی. روایتی را بخوانم ببینید چقدر زیباست امیر المؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: «شَیئان لا یُوذَنُ ثَوابَهُما العَفو وَ العَدل= دو چیز هستند که هم وزن آن‌ها چیزی نیست یکی بخشیدن دیگران یعنی عفو و دیگری عدل». همان دو فرمول بزرگی که آن مرد خدا به همه داده و دیگر بالاتر از این هم کسی حرفی نزده مرنج و مرنجان، نرنجیدن خیلی ثواب دارد و نرنجاندن هم همینطور. در روایت داریم کسی که به سختی قرآن یاد می‌گیرد ثوابش بیشتر از کسانی هستند که خوش حافظه هستند و زود یاد می‌گیرند. یک نفر که با زحمت قرآن خواندن و دین را یاد گرفته، این کار او خیلی اجر دارد. گاهی نداشتن های ما محصول کوتاهی ماست که آن یک بحث دیگر است. یک موقع هست کوتاهی نکرده اما مستأجر است. بقیه زیبا بودند، این فرد آن زیبایی را نداشته مثلاً  بقیه قدشان بلند بوده  و او کوتاه قد بوده و هزاران چیز دیگر، مطلق رنجها، سختی‌ها. اینکه انسان خودش را جایی پاستوریزه بکند که هیچ دردی به او نرسد و هیچ سختی نداشته باشد و مشارکت هم در درد دیگران نکند این فرد  خیلی راه به جایی نمی‌برد. (حَلاوَۀُ الدُّنیا مَرارَۀُ الآخِرَه= شیرینی دنیا تلخی آخرت را دارد). (وَ مَرارَۀُ الدُّنیا حَلاوَۀُ الآخِرَه= تلخی دنیا شیرینی آخرت را دارد).آن تلخی هایی که خودمان برای خودمان ایجاد نکرده ایم به خاطر رعایت حقوق الهی، به خاطر رعایت حقوق مردم، به احترام حقوق مردم، دست خودمان نبوده قضایی بوده به سرمان آمده و خودمان هم این را ایجاد نکردیم هر تلخی هر سختی برای انسان اجر دارد. خداوند می‌فرماید: در مملکت من به شما سخت گذشته و من امروز برای شما جبران می‌کنم. نگاه ما باید به سختی‌های زندگی به تلخی‌های زندگی باید عوض بشود. توضیح خواهم داد که بهشتیان و جهنمیان چگونه هستند، آنها که در دنیا برخوردار بودند در آن دنیا چه وضعیتی دارند. پس نگوییم خوش به حال کسی، ای کاش خوب نیست انسان بگوید و خوش به حال فلانی، هر چه خدا برای من رقم زده به نفع من رقم زده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7298
زمان انتشار: 22 ژولیه 2017
| |
آثار و مفاسد «اضطراب» و «بی تابی»

عزت و ذلت خیالی جلسه 5 و 6 ؛95/11/19

آثار و مفاسد «اضطراب» و «بی تابی»

«بی تابی» و «اضطراب»، حالت بی قراری و آشفتگی در برابر حوادث و مشکلات است. مثل زلزله ای می ماند که دنیا و آخرت انسان را تباه می کند. از مهمترین آثار بدی که اضطراب برجای می گذارد، عبارت اند از: مرگ، از بین رفتن قدرت تصمیم گیری، نداشتن مدیریت خوب، تنهائی، از دست رفتن اراده، شکست و تلخی زنگی.

انسان برای خوشبختی اش در دنیا و آخرت به دو ابزار کلیدی نیاز دارد: شادی و آرامش. چون با شادی و آرامش می توان هم دنیای قشنگی ساخت و هم آخرت را آباد کرد. شیطان در وسوسه های چهارگانه اش (راست، چپ، گذشته و آینده) هدف اصلی اش ایجاد غم و ناآرامی در انسان است. این جنگ حقیقی است بین انسان و شیطان که متاسفانه جدی گرفته نمی شود. کسی که خود را نمی شناسد، وارد رقابت های دنیایی و توهمی در همه شئونات مختلف زندگی می شود. مثل مسابقه گذاشتن برای پول، زیبائی، مقام و موقعیت، مدرک گرفتن و... که هر چه موفق تر می شود، بدبخت تر است. غبطه، چشم و هم چشمی و مسابقه به شرطی خوب است که فقط در کمالات حقیقی باشد. «جزع  و بی تابی» یا «اضطراب» نوعی آشفتگی در افکار و و روان انسان است. انسانی که دچار اضطراب و بی تابی است، تزلزل و نابسامانی هم در کارها و هم در روانش بسیار دیده می شود.. از این رو، همه چیز را نابود می کند. مهمترین تاثیری که اضطراب و بی تابی دارد، مرگ است. امروزه بیشترین آمار مرگ و میرها، سکته است. مردم به خاطر اضطراب می میرند. چون سطح رقابت هایشان بالا رفته و تمام جسم و روح شان اعم از خیال، وهم و عقل را نابود می کند. این تعریف کلی از اضطراب و آثار بد اوست. پس هیچ بخشی از زندگی انسان نیست که در اثر اضطراب آسیب نبیند. بی تابی و اضطراب آثار دیگری دارد که عبارت اند از: اضطراب، نابودی است حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «الجَزَعُ هَلاكٌ= بی تابی هلاکت بار است». اضطراب مثل زلزله است که هم جسم و هم روح را خراب می کند. چه بسا بعضی از ازدواج ها در اثر اضطراب و ضعف شخصیتی یکی از زوجین نابود می شود. ممکن است زن و شوهر علاقه به هم داشته باشند ولی به خاطر ترس و نگرانی از هم جدا شوند. درحالیکه اگر آرامش داشته باشند، زندگی به طلاق کشیده نمی شود. پس اضطراب هلاکت بار است. همه شئون انسان را نابود می کند. مضطرب قدرت تصمیم گیری ندارد یکی دیگر از آثار اضطراب، این است که مضطرب در حالت بی‌تصمیمی به سر می‌برد. او مشتری خوبی برای شیطان است. چون یکی از حمله های شیطان، حمله از آینده است. مضطرب دائما نسبت به آینده نگران و ترس دارد. فال بد می زند. از این رو، نمی تواند تصمیم درستی بگیرد. اگر تصمیمی هم بگیرد، آن را می شکند. مثل کسانی که دائما در انتخاب هر چیزی نظرشان را تغییر می دهند: انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر و .. مضطرب، مدیریت خوبی ندارد از دیگر آثار اضطراب، از دست دادن سرمایه های دنیایی و آخرتی است. مضطرب امکانات دارد ولی به خاطر اضطرابش نمی تواند مدیریت خوبی کند. از این رو، سرمایه های مادی و معنوی اش را از دست می دهد. مضطرب، تنهاست مضطرب تنهائی زیادی دارد. چون نمی تواند پیوند خوبی با دیگران برقرار کند و به خاطر تأثیرات منفی اش، کسی او را دوست ندارد. مضطرب، اراده قوی ندارد کارهای بزرگ و تصمیمات مهم نیاز به آرامش، همت، نشاط و اراده قوی دارد. مضطرب چون نمی تواند تصمیم گیری جدی داشته باشد، مجبور است تن به کارهای پست و کوچک بدهد. بنابراین، روی آوردن به کارهای کوچک در تمام انتخابات و ارتباطاتش از علائم و نشانه های اضطراب است. مضطرب، بی نظم است فرد مضطرب، پریشانی و بی انضباطی زیادی دارد. کلاس های مختلف اعم از زبان، باشگاه، آموزش رانندگی، آشپزی و... ثبت نام می کند ولی هیچ کدام از آنها را به سرانجام نمی رساند. بی نظمی، مایه عقب ماندن انسان در تمام عرصه های زندگی است. اضطراب، شکست را به همراه می آورد امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در مذمت جزع می فرمایند: «إیّاكَ وَ الجَزَعَ؛ فَإِنَّهُ یَقطَعُ الأَمَلَ و یُضعِفُ العَمَلَ و یورِثُ الهَمَّ = از بی تابی بپرهیز كه آن، امید را قطع مى كند و عمل را به ضعف مى كشانَد و اندوه به بار مى آورد». وقتی مضطرب هستید، به آرزوهایتان نمی رسید. مثل خانمی که آرزو دارد باردار شود ولی به خاطر اضطرابش نمی تواند بارداری موفقی داشته باشد. از این رو از داشتن فرزند محروم می شود. فرد مضطرب نمی تواند کار قوی و خوبی ارائه بدهد. مثل مدیر یا کارمندی که کیفیت کاری خوبی ندارد. مضطرب، دغدغه های زیادی دارد. دغدغه جدای از غم است. بی تابی، مشغله های فکری و روانی زیادی بهمراه دارد که اجازه داشتن زندگی راحت نمی دهد. اضطراب، زندگی را تلخ می کند یکی دیگر از آثار اضطراب، تلخ کامی است. یعنی شخص به خاطر نداشتن صبر و حوصله بی تابی می کند و بی تابی تلخی می آورد. مثل کسانی که خانه مجردی می گیرند. بعضی از افراد چون حوصله دیگران را ندارند، بی تاب اند. از این رو، ترجیح می دهند که تنها زندگی کنند. نتیجه آنکه، اضطراب، ترس و بی تابی خسران دنیا و آخرت را به همراه دارد. برای درمان آن، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) راهکاری ارائه دادند که عبارت انداز: «المؤمنُ كالغریبِ فی الدُّنیا لایأنَسُ فی عِزِّها و لا یَجْزَعُ مِن ذُلِّها= مؤمن در دنیا همچون غریب است، به عزّت آن انس نمى گیرد و از خوارى آن بی تابی نمی کند». فرد آرام و شاد به هیچ کدام از نعمت های دنیا وابسته نیست. هر چند تلاش می کند اما وابسته به آنها نمی شود. دلبستگی اش فقط به معشوق حقیقی اش است. دلیل آن روشن است. زیرا بی تابی هیچ مشکلی را حل نمی کند. تنها اثرش این است که روح و جسم انسان را به هم می ریزد. علاوه بر این، اجر و پاداش را نیز از بین می برد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7297
زمان انتشار: 22 ژولیه 2017
| |
مفاسد و پیامدهای منفی بی‌تابی

عزت و ذلت خیالی جلسه هفتم 96/2/11

مفاسد و پیامدهای منفی بی‌تابی

یکی از معایبی که آدم را بی‌تاب پیدا می‌کند، این است که به خدا و خانواده آسمانی‌اش بدبین می‌شود. مثل مریضی که نسبت به دکتر بدبین هست و یا بچه‌هایی که از دکتر یا بیمارستان خوششان نمی‌آید.

مضطرب و بی‌تاب همیشه به خدا بدبین است که چرا خدا با من این کار را کرد؟ چرا خدا این بلا را سر ما می‌آورد؟ مثلاً در ماه رمضان دائماً غر می‌زند که چرا خدا این گرسنگی را قرار داده؟ در حالی که اگر به حکمت روزه پی ببرد، می‌فهمد که این روزه، تمرینی برای رشد اوست. آدم بی‌تاب به محض اینکه به مشکلی برمی‌خورد، بدبینی‌اش نسبت به خدا و خانواده آسمانی اش شروع می‌شود. این بدبینی باعث می‌شود که رفاقت و توکل به خدا را از دست بدهد و نتواند از خدا کمکی بگیرد. از دیگر مفاسد بی‌تابی و اضطراب، ادامه ندادن کارهای خوب است؛ چون اضطراب باعث می‌شود که انسان انگیزه ی کار خوب را از دست بدهد. مثلاً دانش آموزی که به ‌خاطر بالا بودن سطح اضطراب و نگرانی از امتحان کنکور باز می‌ماند، یا فردی که با داشتن روحیه ی بی‌تابی باعث می‌شود که ازدواج خوبی نداشته باشد و همسرش از او متنفر شود، یا شخصی که در کلاس ورزشی شرکت می‌کند، اما بعد از مدتی آن را رها می‌کند. پس فرد مضطرب به‌خاطر اضطرابش نمی‌تواند کارهای قشنگی را که شروع کرده به سرانجام برساند. حتی در مسائل معنوی هم بسیاری از فیوضات الهی را از دست می‌دهد. اضطراب و بی تابی باعث می‌شود که انسان قدرت پیشگیری از مشکلات را نداشته باشد و برای درمان هزینه زیادی بپردازد. مثلا فردی که مضطرب است در مسواک زدن تنبلی می‌کند، در نتیجه هزینه و وقت زیادی برای سلامتی دندان‌هایش صرف می‌کند. یا والدینی که در تربیت فرزندانش مهارت‌های لازم را یاد نمی‌گیرند، بعد از مدتی نمی‌توانند بچه‌ها را کنترل کنند. در حالی که اگر از روز اول تنبلی و بی‌حوصلگی نمی‌کردند و مهارت‌ها را یاد می‌گرفتند به دردسر نمی‌افتادند. بنابراین، برای درمان تمام بیماری جسمی یا روحی‌تان، با داشتن برنامه می‌توانید همه غم‌ها و غصه‌هایتان را به شادی و آرامش تبدیل کنید. آخرین اثر بی‌تابی این است که شخص مضطرب به مرور زمان عقاید و باورهای خود را از دست می دهد و به سمت بی ایمانی و کفر کشیده می شود. زیرا شیطان به فرد مضطرب راحت تر حمله کرده و همه باورهایش را از او می گیرد. اضطراب روح و روان انسان را تحت پوشش قرار می‌دهد و آسیب هایی به شخص می زند که عبارتند از: شخص مضطرب قدرت تصمیم‌گیری ندارد. ثبات رأی و نظر ندارد. در تصمیم‌ها شکست می‌خورد. به سمت تصمیمات بزرگ نمی‌رود و در رفتارش بی انضباط است. یکی از آثار بد اضطراب این است که فرد مضطرب مورد خشم خدا قرار می‌گیرد. خشم خدا یعنی دور شدن از خدا. وقتی مصائبی در زندگی انسان پیش می آید، در حقیقت ثواب و اجر و کفاره گناهان او محسوب می‌شود و مثل باشگاهی می ماند که برای رسیدن به مقام سختی و تمرین زیادی را به انسان تحمیل می کند. در باشگاهِ دنیا قرار است که انسان تشبه به اسماء الهی پیدا کند. پس اضطراب و بی‌تابی چرا؟! کسی که خودش را نمی‌شناسد و هدف زندگی‌اش را نمی‌داند، مشکلات و مصائب زندگی را دردسر و گرفتاری می‌بیند و چون حوصله «شدن»، دینداری و انجام واجبات را ندارد، پس به خدا هم نمی‌رسد. فرد مضطرب و بی‌قرار حوصله جلوگیری از آلودگی به گناه را ندارد. بنابراین، از خدا و خانواده آسمانی اش دور می‌شود. یعنی هیچ وقت نمی‌تواند به اهل‌بیت و امام زمان (علیه‌السلام) ملحق شود. چون نمی‌تواند سبک زندگی که براساس زندگی مادرمان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و اهل‌بیت باشد، انتخاب کند. از این‌رو، ناخودآگاه از خدا دور می‌شود. شخص بی‌تاب در هر چیزی که برایش پیش می‌آید، متزلزل می‌شود. حتی در کوچکترین حادثه‌ای به هم می‌ریزد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «وَ الْجَزَعُ یُظْهِرُ ما فى بَواطِنِهِمْ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ الْوَحْشَةِ[1]؛ بى‌تابى، ظلمت و ترس باطن آدمی را آشكار مى‌كند». انسان مضطرب در هر کاری تزلزل داشته و وزن ندارد و ثبات شخصیتی ندارد. مثل انتخاب ریاست جمهوری که خیلی از افراد برای رسیدن به این مقام، به راحتی به هم می‌ریزند و خودشان را به راحتی بدبخت و جهنمی می‌کنند. گاهی برای داشتن یک انگشتری، کیف، عینک و ... در حال غر زدن و اعتراض کردن است. چون ظرفیت ندارد، مضطرب و بی‌قرار است. یکی دیگر از مفاسد بی‌ثباتی، ضعف نفس است. آدمی که سر هر چیزی به هم می‌ریزد، نشان از ضعف نفس او دارد که در این صورت، ثواب آخرتی‌ و ابدی‌اش را از دست داده و در قیامت حسرت می خورد که چه چیزهائی را از دست داده است. امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: «خداوند هیچ بلائی برای مؤمن نمی‌فرستد مگر اینکه حتما آن بلا را هاله‌ای از نعمت احاطه کرده است». پس اگر در زندگی ات بلائی وجود دارد به ظاهر بد آن نگاه نکن. زیرا در این سختی گوهر و شادی بی‌نهایتی نهفته است که باید حواست باشد تا از دستش ندهی. بی‌تابی باعث می‌شود آدم‌های حسود و دشمنان‌تان شاد شوند. همچنین باعث آزار دادن هم نشینان انسان می شود و محبوبیت انسان را از بین می برد. مثل مادرانی که از دست نق و غرهای بچه‌های خود خسته می شوند. [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص90.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7296
زمان انتشار: 22 ژولیه 2017
| |
«فراموشی خدا» بدترین تهدید و نقطه ی سقوط انسان است

احیاء شب 21 ماه رمضان، جلسه 2، 1396/03/25 (مهمترین دعای شب قدر)

«فراموشی خدا» بدترین تهدید و نقطه ی سقوط انسان است

نابودی، نکبت و نقطه‌ی سقوط در زندگی انسان، زمانی است که انسان خدا یعنی معشوق اصلی خود را فراموش می کند.

در شرح دعای شبهای قدر به این فقره از دعا رسیدیم: «اللّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِي ناسِياً لِذِكْرِكَ فِيما أَوْلَيْتَنِي وَلا غافِلاً لاِحْسانِكَ فِيما أَعْطَيْتَنِي= خدايا مرا در آنچه سزاوار آنم فرمودى، فراموش كننده ذكرت قرار مده، و در آنچه عطايم نمودى، فراموش كننده احسانت قرار مده ».

اگر مکانیسم حرکت جنین در رحم مادر، به گونه ای باشد که دنیا و نیازهای آن را فراموش کند، رشد او متناسب با نیازهای دنیایی صورت نمی گیرد. ما نیز به عنوان یک جنین در رحم دنیا، اگر آخرت و رفتن به سمت خدا، ملاقات با خدا و لقاء الهی را فراموش کنیم، به بازی ها و دعواهای کودکانه مشغول می شویم و تمام زندگی ما پوچ و حیوانی خواهد شد و فراموش خواهیم کرد که از کجا آمده و به کجا می رویم و به کدام عالم منتقل خواهیم شد. فراموش می‌کنیم که پیمانی با خدا داریم و به زودی وارد عالم ملکوت و عالم برزخی می شویم که  50 هزارسال طول خواهد کشید. برای همین امام در این شب عزیز یعنی شب 23 به خداوند عرض می کند:« اللّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِی ناسِیاً لِذِكْرِكَ فِیما أَوْلَیْتَنِی = خدایا مرا فراموش كننده ذكرت قرار مده، در آنچه سزاوار آنم فرمودى». وقتی کسی به انسان محبت می کند و هدیه ای می دهد، زیباتر از آن محبت و آن هدیه خودِ شخص است که این محبت را در حق انسان کرده است. فقط هدیه ای که از آن فرد می گیری زیبا نیست. صاحب نعمت همیشه زیباتر و قشنگتر و همیشه بهتر از نعمتی است که به تو می دهد. ما با دریافت نعمت از خدا، خود خدا را فراموش می کنیم. یعنی کسی که این همه نعمت از سلامتی، بدن، زیبایی، هیکل، همسر، خانواده، موقعیت اجتماعی و موفقیت‌های اجتماعی، سیاسی و علم به ما داده را فراموش می‌کنیم و مست خودِ نعمت می‌شویم. این خوب نیست که آدم صاحب نعمت را فراموش کند و فریفته، عبد و بنده‌ی نعمت شود. در‌حالی که خدا گفته بنده‌ی هیچ کس جز خودم نباش. بگذار نعمت ها بنده ی تو باشند: «خَلَقْتُ الْأَشْیآءَ لِأَجْلِک، وَ خَلَقْتُک لِأَجْلی[1] = تمام اشیا را برای تو و تو را برای خود آفریدم». من همه چیز را به خاطر تو خلق کردم. تو از همه چیز این عالم عزیزتر هستی و تو را به خاطر خودم خلق کردم. کسی که نتواند از خدا لذت ببرد و با خدا شاد باشد و با خدا انس داشته باشد، دنیا تحقیرش می کند. حقش است که دائماً غصه بخورد. خدا می‌گوید اگر می‌خواهید، غصه نخورید و همیشه شخصیت شاد و آرام و مطمئن و راحت و قوی داشته باشید، با من و عاشق من باشید. با عشق من، هیچ وقت داشتن این نعمت ها به شما ضربه نمی زند و شما را از راه صحیح و درست زندگی منحرف نمی کند.     چگونه با داشتن شئون حیوانی از فراموشی خدا نجات یابیم؟ انسان 4 شأن «جمادی، گیاهی،‌ حیوانی و عقلی» دارد که همیشه او را تحت فشار قرار داده و به سمت نسیان نعمت های خدا می کشانند. حال چه باید کرد و چگونه با داشتن این شئون، آرامش داشته باشیم و از سختی مرگ و فشار قبر در امان باشیم؟ پاسخ این است که هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی صاحب نعمت را فراموش نکنیم. هیچ وقت نعمت را بیشتر از صاحب نعمت دوست نداشته باشیم. هیچ وقت، با داشتن خدا به غصه و بدبختی نیفتیم. بنابراین، حضرت سجاد علیه السلام این هشدار را می دهد که در شب قدر به خداوند بگویید خدایا! نکند نعمت‌هایت یاد تو و محبت‌هایت را از خاطر من ببرد و من احسان تو را فراموش کنم. پس هر نعمتی که به تو می‌رسد، حتی اگر یک گل، یک قطره آب، خدا به دستت می‌دهد؛ یا همسرت، فرزندت، پدرت، مادرت هر کس به تو محبت می‌کند، بدان که این محبت خداست. هر کس تو را می‌بوسد، نوازش می‌کند، از دست خدا داری دریافت می‌کنی. یک لقمه می‌خوری، یک جرعه می نوشی، از دست خدا داری می نوشی. نعمت ها و قشنگی ها مال خداست. هر چه سلامتی داری، خدا به تو داده. پس چطور ما با نعمت خدا، خدا را فراموش می‌کنیم. با نعمت خدا از خدا دور می شویم، آنقدر سرگرم نعمت خدا می‌شویم که خود خدا را فراموش می‌کنیم و این برای قلب انسان خیلی خطرناک است. یعنی همه‌ی نعمت‌ها و شادی‌های ما از خداست، اما همه‌ی بلاها و نکبت‌ها و ناگواری‌هایی که نصیب‌مان می‌شود، ناشی از اشتباهات و گناهان خود ماست. در شب قدر و اندازه‌ها باید از خداوند بخواهیم، خدایا به ما این قیمت را بده که در قلب‌مان معشوقی بزرگتر و محبوبتر از تو و خانواده‌ی آسمانی‌مان و جهاد در راه تو نباشد. اصل این است. برای همین این دعا را در هر سه شب قدر بخوانید: (اللّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِی ناسِیاً لِذِكْرِكَ فِیما أَوْلَیْتَنِی وَلا غافِلاً لاِحْسانِكَ فِیما أَعْطَیْتَنِی) و بخواهیم، خدایا احسان و قشنگی و محبت تو را در نعمت هایت گم نکنم. به این خورشید نگاه کن! به عشق تو دارد حرکت می کند. ماه، ستاره ها، کیهان و کهکشان و هر چه که در روی زمین اتفاق می‌افتد به عشق تو است. خداوند تبارک و تعالی می‌گوید: من همه‌ی اینها را به عشق تو طراحی کرده ام. این همه سبزه، درختها و نعمتها و این همه حیوانات را به عشق شما آفریده ام. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[2] = اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید». این خدای مهربان و دوست داشتنی است که می‌گوید اگر با 50 سال گناه هم بیایی و با من آشتی کنی، من همه اش را ندید می‌گیرم. احسان‌های خدا را ببینیم و با خدا لذت ببریم. نوازش خدا را در صحنه به صحنه‌ی زندگی‌مان ببینیم. علت این که خیلی وقتها ما از خدا نعمت هایی را می‌خواهیم و خدا به ما نمی دهد، این است که به ما محبت دارد و می‌گوید: چون دوستت دارم، نمی‌دهم. آن مقداری که به تو دادم، مست شدی و مرا فراموش کردی، اگر بیشتر به تو بدهم، به جهنم می روی. اما کسی که ظرفیت دارد، هر چه خدا به او نعمت ‌بدهد، او می‌گوید: خدایا خودت را عشق است، «لا اله الا الله، لا حول و لا قوه الا بالله، الحمدلله»، چنین آدمی همیشه خدا را شکر می‌کند. اگر تو ظرفیت داشته باشی، خداوند در هر 5 شأن وجودی ات به تو برکت می‌دهد. یعنی نعمت اگر می خواهی، باید ظرفیت داشته باشی و از نعمت درست استفاده کنی. هر چه در این 5 شأن خدا به تو داده، بریز به پای خود خدا، هدیه اش کن و برگردان به خدا تا خدا هم به تو بیشتر بدهد. اما وقتی من نعمت را فقط برای خودم و خانواده ام می خواهم مصرف کنم و از خدا و خلق خدا غافل می شوم و می‌گویم عراق و یمن و سوریه و لبنان و غزه و افغانستان و آفریقا به من چه، خدا می‌گوید پس تو لیاقت این نعمت ها را نداری. آدم باید مثل خدا باشد. مظهر خدا باشد. برای مسلمان و کافر و مسیحی یا یهودی و برای همه‌ی مردم کره زمین رحمانیت داشته باشد و برای مؤمنین رحیم باشد. خدا رحمت رحمانیه‌اش را به همه بنده‌هایش می‌دهد و رحمت رحیمیه‌اش را فقط به مؤمنین حقیقی می‌دهد. ما هم باید مثل خدا شویم. وقتی بندگان خدا در زندگی تو جایی ندارند، وقتی امام زمانت که پدر آسمانی‌ات است و تو روزی‌ات را از دست او می‌گیری، در زندگی تو جایی ندارد، وقتی دارد هر روز «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید و تو خودت را به کری زده ای و مشغول نعمت های خدا و مست نعمت های خدا هستی، دریافت نعمت نخواهی داشت. یعنی هر چه نعمت بیشتر می شود، طغیان ما هم بیشتر می‌شود. تنها مؤمن است که فریب نعمت‌های خدا را نمی‌خورد و همیشه چشمش به صاحب نعمت است و چشم از چشم خدا بر نمی‌دارد و می‌گوید: خدایا من که هیچ کاره ام، وجودم که عاریه‌ای است، فقیرم، چه برسد به نعمت هایی که به من دادی، همه‌ ی این نعمتها مال توست. من از خودم چه دارم؟ برای همین در اول همین دعا می‌گوییم: «لاَ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا أَصْرِفُ عَنْها سُوءً = براى خویش سود و زیانى را به دست ندارم، و نمى‌توانم پیش آمد بدى را از خود بازگردانم». چون چیز بزرگی از خدا می‌خواهیم، اعتراف می‌کنیم که خدایا هیچ چیز مال خودم نیست. من اعتراف می‌کنم که تو چه چیزهایی به من داده ای و من قدر ندانستم. بعضی‌ها نعمت را فقط در مال و چیزهای گیاهی و حیوانی می‌بینند و اگر ذره‌ای از این نعمت‌هایشان کم شود ناسپاسی می‌کنند. با آسمان قهر می‌کنند، با خانواده آسمانی شان قهر می‌کنند. چون فقط نعمت را در جنبه‌های حیوانی و گیاهی می‌بینند و متوجه نیستند که خدا آنها را انسان آفریده، بالاتر، بهتر، قوی تر از هر موجودی. خداوند نعمت های عظیم به آنها داده، خدا روح خودش را با ظرفیت بی نهایت در آنها دمیده تا به پادشاهی عظیم در حیات جاودانه برسند و در همین دنیا به انس، رفاقت، در حزب خدا و بودن تحت ولایت خدا برسند. در همین دنیا به چادر امام زمان و مقام منتظر برسند.  امام علی علیه السلام فرمود: اگر کسی به مقام منتظر رسید و واقعاً دلداده و منتظر امام زمان شد، با من و هم درجه من در بهشت خواهد بود. آیا این چیز کمی است که خدا برای ما داده؟ چرا این چیزها را نعمت نمی دانیم؟ چرا این موقعیت های عظیم را موقعیت نمی‌دانیم؟ چرا می‌گوییم موقعیت فقط یعنی این که من بروم در فلان کشور زندگی کنم؟ یا بهترین موقعیت این است که من فلان لباس و فلان اتومبیل و فلان درآمد را داشته باشم؟ اینها موقعیت انسانی نیستند.  از این رو در این فراز حضرت خطر فراموشی را به ما گوشزد می‌کند و می گوید خدایا من را از فراموشکاران قرار نده. اگر داشتم فراموش می کردم، تو به یادم بیاور، تو به من گوشزد کن که من حواسم باشد تا هر چه که به من می‌رسد، دارد از دست تو می رسد. [1] - شرح اصول کافی، مولی صالح مازندرانی، ج‌۴، ص‌۲۲۸؛ الجواهرالسنیة، ص‌۳۶۱؛ رسائل کرکی، ج‌۳، ص‌۱۶۲؛ شرح الاسماء‌الحسنی، ج‌۱، ص‌۱۳۹، ۲۰۲ و ۲۴۹؛ ج‌۲، ص‌۴۹ و ۶۷. [2] - بقره/29.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7294
زمان انتشار: 27 ژولیه 2017
| | | | |
چرا فتنه ها در دوران آخر الزمان زیاد می شود؟

چرا فتنه ها در دوران آخر الزمان زیاد می شود؟

آیا ما الان در آخرالزمان هستیم، چرا فتنه ها در آخرالزمان زیاد می شود؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

صوت

1 - چرا فتنه ها در دوران آخر الزمان زیاد می شود؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed