www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7342
زمان انتشار: 21 ژوئن 2020
| |
حرم حضرت معصومه (س) محل حضور چهارده معصوم است

شرح زیارت حضرت معصومه (س)؛ جلسه 18، 95/5/7

حرم حضرت معصومه (س) محل حضور چهارده معصوم است

در زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) از خدا می‌خواهیم عاقبت ما را به سعادت ختم کند و آنچه را داریم را از ما نگیرد. اگر بخواهید این دعا محقق شود، باید دغدغه تلاش کنیم و همراهی با حضرت را در بهشت از دنیا بدست بیاوریم.

حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) بهشت زیبا، جذاب و ضیافتی است که وقتی انسان وارد حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌شود، حال و صفای خاص دارد. نقل است که در مورد حرم حضرت معصومه فرمودند: «اینجا آشیانه‌ی ماست». حرم حضرت، حرمی است که چهارده معصوم حاضرند و شما را می بینند. وقتی مشغول خواندن زیارت نامه می‌شوید، توجه کنید که در محضر آنها هستید، صدایتان را می‌شنوند و پاسخ سلام‌تان را می‌دهند. اشکالی که بعضی‌ها می‌گیرند، این است که ما این نورهای الهی را نمی‌بینیم، پس چطور می‌توانیم ارتباط بگیریم. جوابش این است که اگر ما حجاب هایمان را برطرف کنیم، این مسئله هم حل خواهد شد. در این حرم ضیافتی است که همه حضور دارند. حالا شما که به این مهمانی دعوت شدید، قدر بدانید و از آن درست استفاده کنید. چون در عمرتان ثبت می شود. بدون دعوت هم نمی شود، رفت. لیاقت می خواهد که شما دعوت می شوید و می روید. فرض کنید اگر رهبر معظم انقلاب خصوصی دعوتت کرد و بگویند که می خواهند تنهایی ببینند، چه حسی به شما دست می‌دهد تا دعوت یک شخص دیگر. متاسفانه به خاطر ضعف معرفتی مان نمی توانیم این حظ ها را درک کنیم که من به دعوت مستقیم و اذن معصوم وارد حرم می شوم. همان طور که در اذن دخول می خوانید: «بِأِذْنِ اللهِ وَإِذْنِ رَسُولِهِ و ائمه المعصُومینَ ادخل هذا الحرم» یا آنجائی که به همراه فرشتگان وارد می شویم: «مَلائِكَةَ اللّهِ أعوانی و كونوا أنصاری» اینها کلمات بزرگی است که باید تفکر کنیم و شاکر باشیم. اگر با معرفت وارد حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) یا سایر امام‌زادگانی که واجب‌التعظیم هستند، شدید‎؛ می‌فهمید که چه تشریفاتی وجود دارد که با حظ بردن از آنها می خواهید از شوق بمیرید. این که ما غمگین می رویم، غمگین هم بر می گردیم، از بی معرفتی، دل مردگی، زنگار و حجاب های خودمان است. درست است که به خاطر همین رفتن و آمدن برایمان ثواب می نویسند، ولی «شدن» و «تحول» مهم است. اینجاست که مؤمن فهمیده و اهل معرفت ترسش شروع می‌شود. چون متوجه حضور خود در بهشت است. بهشتی که به دعوت و رضایت چهارده معصوم، حضرت معصومه و سایر بزرگان بوده و راهش دادند. دعوت معصوم در بهشت به زیارت شما در دنیا بستگی دارد تصور کنید در بهشت‌تان نشسته‌اید، ناگهان فرشته ای دعوت نامه می آورد که امشب به مهمانی دعوت اید. مهمانی که در آن چهارده معصوم و حضرت معصومه (سلام الله علیها) هستند. این اتفاق حتماً می افتد. چون ما در زیارت خانم می گوئیم: «عرّفَ للهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنّه= خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند»، یعنی در بهشت همه معصومین را می بینیم که به دعوت خودشان هم خواهد بود. چون اگر قرار بود دعوتتان نکنند، در دنیا هم دعوتتان نمی‌کردند. ولی به شرطی که آدم بفهمد، اما آدمی که در این دنیا شعور نداشته باشد، کور باشد، چنانچه قرآن کریم می فرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى[1]= و هر كه در این [دنیا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] است» آنجا هم نمی فهمد و کور خواهد بود. اگر هم دعوتش کنند، فقط می رود و برگردد. همان طور که در دنیا فقط حرم می رفت و می آمد. جوینده بهشت ناب در خواب نیست در فراز زیارت حضرت معصومه می خوانیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس آنچه را از من نگیر» این همان دغدغه‌ای است که در زیارت نامه‌ها می‌خوانید. امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «جَعَلَنَا اللهُ وَإِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلى مَنَازِلِ الاْبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ= خداوند، به رحمت خویش، ما و شما را از كسانى قرار دهد كه با دل خویش، به سوى جایگاه هاى نیكوكاران مى شتابند». قلب باید دلتنگ اهل‌بیت باشد. همان طور که برای خرید خانه یا مغازه، پیدا کردن شغل، ادامه تحصیل دغدغه داری و قلبت درگیر می شود، برای رفتن به بهشت و بودن با معصوم هم باید قلبت درگیر بشود. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «إِنِّی لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا= بدانید! من چیزى مانند بهشت ندیده ام كه جوینده اش خواب باشد» ما بهشت رفتن را دوست داریم و قلب‌مان هم برایش می‌تپد ولی درگیر نیست و هیچ کاری برایش نمی‌کنیم. در حالی که برای رسیدن به بهشت باید تلاش کرد. قلب‌های ما درگیر کجا و چی هستند؟ اگر قلب‌های ما درگیر خانواده آسمانی مان بود، چرا امام زمان باید آواره، طرد شده، تنها و یگانه باشد! آیا ما واقعاً دغدغه تنهائی داریم! آیا برای رفع موانعش تلاشی کرده‌ایم! آیا باری از دوش حضرت برداشته‌ایم! پس نشان می‌دهد که قلب ما اصلاً درگیر نیست که غصه بخوریم و دغدغه داشته باشیم. اهل امام زمان بودن و اهلیت داشتن، تعریف خاص دارد. پس برای این که با معصوم باشی و بمانی باید همان طور که برای دنیایت تلاش می کنی، برای رسیدن به آنها هم باید سعی کنی. چه کنیم تا معصوم ما را بپذیرد؟ این را با اطمینان به شما بگویم اگر خدمت یکی از ائمه رفتید، من با یقین می‌گویم که حضرت جواب تان را می‌دهد. در زیارت وداع امام رضا (علیه‌السلام) می‌خوانیم: «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُمْ وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ= مرا از از همت بلند خود بهره‌مند سازید و از حزب خودتان گردانید» یعنی مرا مورد توجه خود قرار دهید، امام هم می‌گوید که اول تو من را جزء دغدغه هایت قرار بده، من هم تو را جزء دغدغه هایم می گذارم. این که دعا می کنیم خدایا ما را از اصحاب خاص امام زمان (علیه‌السلام) قرار بده یا بهترین اعوان امام زمان باشیم، آیا واقعا راست می‌گوییم؟ خیلی بد است انسان در محضر امام بایستد و دروغ بگوید. بگوید می خواهم از اعوان خاص باشم ولی زندگی اش، زندگی مهدوی نباشد، هیچ دغدغه ای نداشته‌باشد. تا شما به امام بگویی آقا به من فکر کن، هوای من را داشته باش، امام زمان هم می‌گوید تو هم به من فکر کن، هوای من را داشته باش، من تنها هستم، من غریب هستم، من آواره ام.  پس اول باید دغدغه‌ی امام زمان و مشکلاتش در دلت بیاید و در سبک زندگی و برنامه ریزی ات تغییر ایجاد کنی، وگرنه نمی‌توانید به حضرت ملحق شوید. فردا شرمنده‌ی حضرت زهرا می شوید. یک لحظه حضرت زهرا از تو سوال کند تو برای فرزندم چه کار کردی! نمی توانی جواب بدهی باید سرت را پایین بیندازی و از خجالت حضرت زهرا بمیری. مقامات معنوی حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) حضرت معصومه (سلام الله علیها) مصداق یوم الله خدا از ما یک انتظاری دارد. خدا از ما می خواهد که به تنهایی بار همه‌ی مشکلات ظهور را تحمل کنیم. با بقیه مردم کار نداشته باشیم، می‌آیند یا نمی‌آیند. انگار امام زمان فقط یک پسر یا دختر  دارد، هیچ کس دیگری هم حاضر نیست بیاید. فقط شما هستید. باید این طور برای ظهور حضرت نگاه کنی و تلاش کنی. قرآن خطاب می‌کند من یک موعظه بیشتر شما را نمی‌کنم: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی= بگو: «شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن این که دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید» قیام یعنی که من اصلاً کاری ندارم کسی می آید، منِ خدا از شما می خواهم دونفره یا یک نفره برای امام زمان تان قیام کنید. کاری به کسی ندارید. این که جمهوری اسلامی کاری می‌کند یا نه، روحانیت کاری کرده یا نه، شما باید قیام کنید. مقام معظم رهبری فرمود: آتش به اختیار. آتش به اختیار یعنی یک نفره باید قیام کنید. بار کل ظهور را باید شما یک نفره تحمل کنی، یک نفره بدوی، برای این که همه موانع ظهور را برطرف کنی. اگر تو به امام زمان بگویی امام زمان من یک نفره می خواهم بار همه‌ی ظهور را تحمل کنم، خدا به اندازه‌ی آن نیت به تو نیرو، قدرت، برکت، خیر می‌دهد، راهت را باز می‌کند، امکانات و ارتباطات می‌آید، توسعه پیدا می کنید، چون تو می‌خواهی به تنهایی بار را برداری تا به امام زمان هم نرسی، آرامش نداری. این یعنی اهلیت، یعنی دغدغه داشتن. پس یکبار دیگر این زیارت حضرت معصومه را با هم بخوانیم. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا از تو مى‏خواهم كه سرانجام كارم را به خوشبختى ختم كنى و آنچه دارم را از من نگیری» خدایا از من این بهشت را نگیر. ولی اگر بخواهی که نگیرد، اول باید قلبت با این بهشت درگیر شود. تا دلت درگیر به این بهشت نشود، می آیی و می روی، ولی آخر هم از تو می گیرند. دلشوره و ترس از بدسرانجامی، دغدغه‌ی مؤمن است دلشوره نسبت به عاقبت، دغدغه یک انسان مؤمن و آگاه است. فریبِ حال و فعل و معنویت و حال خوش فعلی را نمی‌خورد. همیشه ترس از آینده دارد. در رأس همه‌ی کسانی که این ترس را همیشه با خود داشت، وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود. اگر معرفت درست باشد، ترس از عاقبت زندگی همراه انسان است. ضمن این که به فضل خدا امید دارد، ولی نسبت به خودش بدبین است و این ترس را دارد که مبادا من کاری کنم که عاقبتم خراب شود. به خصوص که در طول تاریخ، افراد خیلی زیادی را دیدیم که شروعشان، شروع های خیلی خوبی بوده، استمرارشان خوب بوده ولی عاقبت خوبی نداشتند. برای این که گرفتار چنین عاقبت شومی نشوید، باید عوامل آن را بدانید. چگونه می‌شود آدمی که تا بیست و چهار ساعت قبل از مردنش، در لشکر امام حسین بود، یک دفعه از لشکر حضرت فرار می‌کند و می رود. چه حجمی از انحراف و غفلت در او بوده که تا دم در بهشت می آید اما با امام داخل بهشت نمی شود و برمی گردد. این واقعا ترس دارد. این مسئله برای هزاران نفر اتفاق افتاده. پس ما هم باید بترسیم و از آن جلوگیری کنیم. دو صفتی که در پیری جوان می شود این قاعده‌ای که می‌گویم، در مباحث انسان شناسی و معرفت نفس فوق العاده مهم است. انسان در برخورد با هر نعمتی استمرار خودش را می‌بینند. این قاعده است. هارون، زمان امام کاظم (علیه‌السلام) بود. روزی دستور می دهد که من می خواهم کسی را ببینم که پیغمبر را دیده باشد. اطرافیان می‌گردند و یک آدم پیر صد سال به بالا را پیدا می کنند و می آورند. او را لای چیزی پیچانده بودند و روی طبقی آوردند. این قدر هم ناتوان بود که نمی توانست ابروهایش را نگه دارد. هارون می پرسد: تو پیغمبر را دیده ای؟ می گوید: بله. دوباره می پرسد: یک حدیث که خودت از پیغمبر شنیدی، برایم بخوان. می گوید که پیغمبر فرمود: «یَشیبُ ابن آدم و تَشُبّ فیه خَصْلَتان، الحرص و طول الأمل= بنی آدم پیر می شود ولی دو صفت در او جوان می شود: یکی حرص و دیگری آرزوی زیاد». این مسئله تجرد نفس را می رساند. نفس برخلاف بدن، مجرد است و مادی نیست. یکی از دلایلش هم همین است که وقتی انسان سنش بالاتر می رود، بدنش پیرتر می شود. باید خواسته هایش هم پیر شود ولی این طور نیست. انسان هر چه سنش بالاتر می رود، جوان تر و حریص تر می شود. برای همین هم است که معمولا برای شهادت و جهاد جوان ها زود تر می توانند بروند و از زندگی شان دست بردارند. مسن ها خیلی کمتر هستند. در روایت هم داریم: یاران امام زمان همه جوان اند، جز اندکی. آدم که پا به سن می‌گذارد، حرص و آرزوی زیاد نمی گذارد که به راحتی جان فشانی کند. در ادامه هارون از او پرسید: خودت این حدیث را از پیغمبر شنیدی؟ گفت: بله. هارون گفت: خیلی ممنون، این هم طلا. یک کیسه طلا هم به او داد و رفت. رفت و چند دقیقه بعد دید سر و صدا شده. هارون گفت: چه اتفاقی افتاده؟ گفتند: این پیرمرد فریاد کرده و می گوید بگذارید داخل بیایم، با هارون کار دارم. هارون گفت: بگویید بیاید. می‌آید و می‌گوید: هارون، این کیسه طلایی که به ما دادی، برای امسال است یا سال بعد هم می‌دهی؟ هارون‌ الرّشید صدای خنده‌اش‌ بلند شد و از روی تعجّب‌ گفت‌: «صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ= راست گفت پیغمبر که وقتی آدمی پیر می‌شود، حرص و آرزویش زیاد می شود». بهشت بدون حضرت معصومه (سلام الله علیها)، جهنم است هر کس به اندازه معرفت خودش از مهمانی های بهشت فیض و لذت می برد. تصور کنید شما را بهشت بردند و خدمت خانم و اهل‌بیت هستید، اما بعد از مدتی حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) به شما گفت: این آخرین ملاقاتی است که با من داری، دیگر از این ملاقات‌ها و مهمانی خبری نیست و دعوتت نمی‌کنم. همین یک بار است. در این لحظه چه حسی خواهید داشت؟ آیا بهشت برایت جهنم می شود یا نه؟ در حالی که نه عذابی در بهشت است و همه نوع لذت و خوش گذرانی به اندازه آسمان ها و زمین وجود دارد. به خدا دیگر آدم نمی تواند در این بهشت زندگی کند. هر چیزی که در آنجا باشد، عذاب می شود. پس وقتی به زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید. ادراک این بهشت برای آدم ترس ایجاد می‌کند. چون وقتی که می‌فهمی دعوتت کردند، در محضر اهل بیت و چهارده معصوم هستی، اولین ترسی که به سراغت بیاید، این است که این نعمت از تو گرفته نشود یا ترس از اینکه آنها چقدر من را دوست دارند؟ من چقدر پیش آنان آبرو و اعتبار دارم؟ دفعه‌ی بعد هم دعوتم می‌کنند یا نه تمام شد. آخرین زیارتم هست یا نه؟ بعضی ها فقط یکبار می روند. بعضی ها هم اصلا نمی روند. پس بخواه که این رفت و آمدها استمرار داشته باشد. حالا معنی این فراز از دعا را در زیارت می‌فهمیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس عقایدم را از من نگیر». اینجاست که آدم باید بنشیند و بیندیشد و به حال خود گریه کند و بترسد. دستش را بالا ببرد و بگوید: خدایا این نعمت را از من نگیر. آخرین زیارتم نباشد. خدایا من را از این مکان های مقدس و نورانی دور نکن.  آن هایی که خارج رفته‌اند، اگر دلشان زنده باشد، زنگار نگرفته باشد، همین که تصور می‌کنند که الان چند وقت است از حرم، مسجد، حسینیه، دور شدم، برایشان کشنده خواهد بود. کسی که بفهمد حرم حضرت معصومه چگونه جایی است، هیچ وقت رابطه‌ای را انتخاب نمی‌کند که او را از حضرت دور کند. امکان ندارد. مگر این که نفهمیده باشد، چرا به این دنیا آمده. بنابراین، مؤمن این ترس و نگرانی را دارد که نکند آخرین ملاقات و زیارتش باشد. ما در جبهه این حالت ها را زیاد دیدیم. زمانی که کسی را بغل می‌کردیم، می‌دانستیم رفتنی است و آخرین ملاقات است، جدا شدنش خیلی سخت بود. به خصوص آنهایی که خبر داشتیم شهید می شوند. فرمانده ما «شهید مقدّسی» خدا رحمتش کند، همیشه می‌گفت: شجاعی من می روم. یادم است در بانه نشسته بودیم پیراهنش پاره شده بود و داشت دکمه‌اش را می دوخت، به من گفت: شجاعی! آخرین عملیاتم است، فردا تمام است. من گفتم: آقا شوخی نکن. گفت: بهت گفتم. حواست باشد. پی نوشت: [1] . سوره اسراء/آیه 72.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7337
زمان انتشار: 1 اوت 2017
| | |
برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن

برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن

به اطلاع می رساند: برنامه پرسمان روز چهارشنبه 11 مرداد  ساعت 08:30 با حضور استاد محمد شجاعی با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. این برنامه تکرار ندارد. سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید.  https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ پرسش اول، پاسخ پرسش دوم، پاسخ پرسش سوم، پرسش پاسخ چهارم، پرسش پاسخ پنجم

صوت

1 - پرسش های مطرح شده در این برنامه

فیلم

1 - برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7335
زمان انتشار: 1 اوت 2017
| |
برای رفع غم و اندوه، ذکر « حَسْبُنا اللّهُ و نِعمَ الوَكيلُ» را زیاد بخوانید

راه های مبارزه با غم (جلسه 75) ؛96/5/7

برای رفع غم و اندوه، ذکر « حَسْبُنا اللّهُ و نِعمَ الوَكيلُ» را زیاد بخوانید

در برطرف کردن غم و غصه دو درمان وجود دارد: درمان مادی و درمان معنوی. یکی از مصادیق درمان معنوی غم و نگرانی، ذکر «حسبناالله نعم الوکیل» است. یعنی خدا ما را بس است را ببینیم و به او  اعتماد کنیم.

اگر شما در زندگی تان از چهار چیز خیلی بدتان می آید و برایتان مشکل است، معصوم چهار پناهگاه برایتان قرار داده است. پس از آن استفاده کنید تا آرام شوید و نجات پیدا کنید. «عجِبتُ لِمَن فَزِعَ مِن أربَعٍ كیفَ لا یَفزَعُ إلى أربَع! عَجِبتُ لِمَن خاف كیفَ لایَفزَعُ إلى قولِهِ عَزَّ و جلَّ: « حَسْبُنا اللّهُ و نِعمَ الوَكیلُ. فإنّی سَمِعتُ اللّه َجلَّ جلالُهُ یقولُ بِعَقِبِها: «فانقَلَبوا بِنِعمَةٍ مِنَ اللّهِ و فَضلٍ لَم یَمسَسْهُم سُوءٌ= من تعجب می‌کنم از کسی که همیشه از چهار چیز شکایت می کند، ولی به چهار چیز پناه نمی برد! در شگفتم از كسى كه هراسان است، چرا به قول خداوند متعال توسل نمى جوید كه مى فرماید: «ما را خداى بس كه نیكو یاورى است». چرا كه از خداوند متعال شنیده ام كه در پى آن فرموده است: «پس آن گروه از مؤمنان به نعمت و فضل خدا روی آوردند و بر آنان هیچ الم و رنجی پیش نیامد». یکی از حملات شیطان ترسی است که در درون انسان ایجاد می کند. آن هم ترس از آینده. مثل ترس از مردن یا ترس های منفی، یا ترس از گذشته مثلا آمرزیده نشدن گناهان. حضرت در این روایت به ما راهکاری می دهد که اگر ترس سراغ تان آمد با ذکر «حَسْبُنا اللّهُ و نِعمَ الوَكیلُ»  خودتان را آرام کن. «حَسْبُنا اللّهُ» یعنی خدا ما را بس است و «و نِعمَ الوَكیلُ» یعنی خدا بهترین وکیل است. او را می بینی یا نه، می توانی این طور بگویی یا نمی توانی! به عنوان مثال، خدا می گوید اگر می خواهی پول بیشتری به شما بدهم، صدقه زیاد بده. بیشتر به مردم کمک کن. من برایت تا 700 برابر جبران می کنم. این که پول ها را در بانک مرکزی یا مؤسسات مالی پس انداز می کنیم و آخرش هم بعضی مؤسسات پول ما را می دزدند و نمی توانیم از آنها پس بگیریم، باید به جای این کارها به خدا اعتماد کنیم. به جای پول گذاشتن در بانک، آن را در راه های درست هزینه کنیم. مگر بانکها تا چند درصد سود می دهند؟ مطمئن باشید خدا 700 برابر در همین دنیا به شما سود می دهد.  من آقایی را می شناختم که در سال یک میلیارد تومان انفاق داشت. می گفت: من به خدا روز اول جوانی ام گفتم خدایا هر چی بدهی نصفش را در راه تو خرج می کنم. خدا هم داد و من هم واقعاً از نصفش گذشتم. متأسفانه امروزه بیشتر مردم خمس شان را هم پرداخت نمی کنند. در حالی که می توانند پرداخت کنند، ولی نمی دهند. چون اعتماد به خدا ندارند. بعد لقمه حرام به خانواده شان می دهند که در حقیقت آتش در وجود آنها می افتد. یا در مثال دیگر، می توانی از دیگران به خاطر خدا بگذری یا نه؟ احساس می کنی اگر به خاطر خدا رابطه‌ام را با دیگران قطع کنم، تنها می شوم، بدبخت می شوم، مسخره می شوم. در حالی که تو این مسخرگی را به خاطر خدا به جان بخری، خدا به بهترین شکل جبران می کند و رفیق های بهتر، دوستان بهتر، حامی های بهتر را که منشا آرامش و شادی تو هستند‏‏، روزی ات می کند. ولی اکثر مردم، چون طاقت تمسخر افراد جهنمی را ندارند، به هر انتخاب و ارتباطی غیر خدا پسندانه ای دست می زنند. در حالی که خداوند قانون گذاشته که هر کس به خاطر  کسی با او قهر کند، خدا همان کس را دشمنش می کند. یعنی اگر هر کسی را بر خدا ترجیح دهید، همان شخص دشمنت می شود. این قانون خلقت است. «حسبنا الله» یعنی خدا را ببین. «و نعم الوکیل» یعنی اگر بابایت اذیتت می کند، حرمت دارد. مادرت اذیتت می کند، حرمت دارد. نمی توانی جلوی پدر و مادرت چشم در چشم بایستی و بگوئی حالا چون اذیتم می کنند، دلش را بشکنی.  این طور نیست که اگر کسی به پدر و مادرش، همسر و فرزندانش جسارت و توهین کند، عالم بیکار باشد و او را رها کنند. دنیا حتما به او سیلی می زند. نظام هستی بی حساب و کتاب آفریده نشده و قاعده دارد. اینها نوامیس خداست. نمی توان نوامیس خدا را به خاطر آدم ها زیر پا گذاشت. «نعم الوکیل» یعنی کینه از کسی به دل نگیر. یعنی نگو نفرینش می کنم و از او نمی گذرم. این طور نباش. چرا نفرین کنی؟ چرا دلت را خراب می کنی؟ نمی‌دانی کینه آدم را مریض می‌کند و جسم را به هم می‌ریزد؟ گاهی برای درمان مریضی مان به دکتر مراجعه می‌کنیم، ولی او می‌گوید چیزی نیست. یعنی از نظر جسمی مشکلی نداریم. ولی چون این جسم در اختیار روح است، با حسادت و بدبینی و چشم و هم چشمی سالم نمی‌ماند. پیری زودرس می‌گیرید. این همه سرطان و سکته ها به خاطر همین کینه و حسادت هاست. پس چرا کینه در دلت نگه می‌داری؟ چرا حسادت می کنی؟ دلت را آرام کن. خودت را به خدا بسپار. فقط زنا، شراب خوردن و قماربازی حرام نیست، بلکه غصه‌ی بیجا خوردن هم یکی از محرمات الهی است. این هم خودش یک گناه است. اگر در جائی حقت را گرفتند، خدا آن را به تو برمی گرداند. پس آرام زندگی کن، شاد زندگی کن، بگو خدایا به خودت واگذار می‌کنم. من که به این رئیس جمهور زورم نمی رسد؛ من که به این نماینده مجلس زورم نمی رسد؛ من که به این فرماندار و استاندار زورم نمی رسد؛ به این رئیس دانشگاه زورم نمی رسد؛ به رئیس کارخانه ام زورم نمی رسد که در حق من ظلم می کنند. خدایا به تو واگذارش می‌کنم. تو حق من را از اینها بگیر و به من بده. خدا هم می گوید: من به تو برمی گردانم. اگر کسی یک دانه یک ارزن از تو در این دنیا کم گذاشته باشد، سهم آخرتی اش را به تو برمی گردانم، تمام حقوقت را از او می‌گیرم و به تو بر می‌گردانم. پس بدان که تمام مشکلات و ناراحتی ها کفاره گناهانت هستند. برایت درجات آخرتی دارد، سازندگی می آورد.  خدا اگر بخواهد کسی را عزیز کند یا بخواهد آبرویش را حفظ کند، کسی می تواند جلویش بایستد؟ پس در زندگی ات به او تکیه کن، دوستش داشته باش، با او همراه باش. سختی های عشقش را هم تحمل کن. اما اگر بگوئی من این خدا را می خواهم، اما نمی‌خواهم به خاطر این خدا، کسی به من چیزی بگوید، مسخره نشوم، فحش نشنوم، زحمت نکشم، در این صورت تو اصلاً عشق ندارد. در ادامه روایت حضرت فرمود: «فإنّی سَمِعتُ اللّه َجلَّ جلالُهُ یقولُ بِعَقِبِها: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ= چرا كه از خداوند متعال شنیده ام كه در پى آن فرموده است: پس آن گروه از مؤمنان به نعمت و فضل خدا روی آوردند و بر آنان هیچ الم و رنجی پیش نیامد». این حرفها را که من می زنم به دل همه ی شما آشناست. هر کدام از شما ببینید چه صحنه هایی در زندگی هایتان بوده که اصلاً شما فکرش را نمی کردید که در آن صحنه ها زنده بمانید یا نجات پیدا کنید یا آبروی تان حفظ شود. اگر یک ذره به گذشته تان برگردید صدها مورد از این حمایت های خدا را خواهد دید. مگر این که انسان خودش پشت کرده باشد و الا حمایت خدا همیشه هست. در کنار همه مشکلاتت خدا را ببین هر گاه در زندگی مشکلاتی برایت پیش آمد، در هر مسئله ای که باشد: اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، تربیتی و... نگران نباش. چون خدا می گوید: من در کنارت هستم. زمانی که حضرت موسی با پیروانش به رود نیل رسیدند. پیروان موسی دیدند که در پشت سر آنها سپاه قدرتمند فرعون است و در مقابلشان، رود عظیم نیل، دچار ترس و یاس شدند و همه گفتند: ما الان کشته می‌شویم. موسی گفت: «إِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدینِ[1]= همانا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد كرد». پس ما خدایی دارم که همیشه همراه ماست.  کسی که خدا را دارد، غمی ندارد. به شرط این که داشته باشد، یعنی باورش کند. آن وقت همه چیز تمام است. وقتی باورش کردی، کنارت هست. خدا بی‌نهایت کریم است. خدا می گوید: من تو را به بلندای ابدیتی که خلقت کرده‌ام، دوستت دارم. عمرت را گذاشته ام به اندازه ی عمر خودم. یک عمر جاودانه به تو داده ام. به همین بلندا دوستت دارم و به همین بلندا با تو رفتار می کنم. اگر در زندگی ات گره داری و به بعضی چیزهایی که می خواهی، نمی رسی، برای این است که به مصلحت تو نیست. ولی حالا که تو از خدا خواستی، او حتماً بهترش را در دنیا یا بی نهایت اش را در آخرت می دهد. پس هیچ وقت دعای انسان بی ثمر نیست. هیچ وقت حرف زدن و در خواست کردن از خدا بیهوده نیست. حدیث قدسی است که خدا می‌گوید: «هر وقت خبر مرگ من را شنیدید، غصه بخورید». یعنی تا من هستم غصه نخورید. من هستم، من همانی هستم که در رحم مادر بدون اینکه از من بخواهید، به شما داده ام. پس همیشه بخواهید. اگر این را فهمیدی که چنین خدایی به این بزرگی داری، از او همه چیز را می خواهی. برای همین در روایت داریم، اگر می خواهید بدانید یک نفر چقدر خدا را می شناسد، ببینید چقدر دعا می‌کند. چون حیثیت فقر مطلق بودن خودش را درک کرده و حیثیت غنای مطلق بودن او را هم درک کرده. بنابراین همیشه از او کمک می گیرد. حرکت دنیا به عالم غیب بستگی دارد تذکر این نکته لازم است که ما همه‌ی حیات، رزق، حرکت و فعالیت هایمان توسط عالم غیب انجام می شود. اگر یادتان باشد در فیزیک یا علوم تجربی، قاعده‌ای وجود دارد به نام قانون «اینرسی» که الان در فیزیک به آن قانون لختی می گویند، یعنی یک شیء همیشه حالت ثابت خودش را حفظ می کند، مگر این که نیرویی از بیرون به او وارد شود. اساس عالم دنیا هم بر ماده است. ماده از خود چیزی ندارد که منجر به حرکت شئی شود، بلکه یک نیرو همیشه مسلّط بر ماده وجود دارد که آن را اداره می کند. به عنوان مثال‏، کره‌ی زمین یک ماده است؛ یک ماده ی سنگین که در فضا می چرخد. چند نوع حرکت هم دارد: حرکت انتقالی، حرکت وضعی و سایر حرکات؛ یا صدها میلیون ستاره که در حال حرکتند. حال چه کسی این نیرو را به آن ها وارد می کند تا حرکت کنند؟ تنظیم روابط بین آنها را چه کسی انجام می دهد؟ پاسخ: غیب است که انجام می دهد. بعضی ها که باور به عالم غیب ندارند، اسمش را «قانون طبیعت» می نامند. اشکالی ندارد. مهم آن شعور و قدرتی است که حاکم بر این جهان است و ما نتوانسته ایم به انتهای آن برسیم. پس آن قدرتی که نظام هستی را حرکت می دهد، غیب می گویند. همه ی ما هم با چشم خودمان غیب را می بینیم، اما بعضی افراد منکر آن هستند. اکثر قریب به اتفاق چیزهایی که ما در زندگی با آنها سر و کار داریم؛ دیدنی و لمس کردنی نیستند. مثل خیالات، افکار، توهّمات، تعقلات و گرایشات عشقی و معنوی. کدامشان ملموس هستند؟ پس ما با عالم غیب زندگی می کنیم و غرق در غیب و ملکوت هستیم. یعنی عالمی که نه می شنویم و نه می بینیم. ولی واقعیت دارد و تاثیرگذار در زندگی ماست. بنابراین، مسخره و کودکانه ترین کار این است که بگوییم: ما احتیاجی به غیب نداریم. مثل کسی که نفس می کشد و بگوید من هوا نمی خواهم. در حالی که تو با هوا زنده ای و با هوا تنفس می کنی. اگر غیب یک لحظه عنایت و توجهش را از ما قطع کند، نابود می شویم. حال کسی با بی عقلی تمام بایستد و بگوید من نیازی به غیب ندارم، خودم فکر دارم، اندیشه دارم، هوش دارم، همه کاری می توانم بکنم؛ این حرف مسخره ای است. چون لحظه به لحظه انرژی و قدرتش را از او می گیرد. همه قدرت و انرژیت را خدا به تو می دهد این که در نماز می گوییم: «ایاک نستعین= فقط از تو کمک می گیرم» یک حقیقت خارجی و تکمیلی است که ما دائماً در زندگی مان از خدا کمک می گیریم. این که خدا از ما خواسته این نیاز را به زبان بیاوریم، یعنی بفهمیم که از او نیرو می گیریم. حتی در کارهای که به ما اختیار داده هم باید از او کمک بگیریم. دیوانه کسی است که جلوی خدا بایستد و او را دوست نداشته باشد. با او رفیق نباشد. خدایی که می‌گوید: من تو را بی نهایت بیشتر از خود تو دوستت دارم. اگر صد سال گناه کردی، بخواهی آشتی کنی، من هم آشتی می‌کنم و همه گناهان گذشته‌ات را جبران می‌کنم. همچنین مهربانی و عاطفه ای دیگران که در حق تو دارند را خدا به آنها داده است. همه ی این عواطفی که روی کره زمین در بین گیاهان، حیوانات حتی اشیاء وجود دارد، قطره ای از اقیانوس بی پایان رأفت و رحمت خداوند است. حال با چنین خدایی، می توان از او مخالفت و نافرمانی کرد؟ مباحث و جلسات گذشته «راه های مبارزه با غم» [1] . سوره شعراء/آیه 42.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7334
زمان انتشار: 31 ژولیه 2017
| | | | | |
(38)منظور از «بیت النبوة» خانه رفعت و مقام خاص اهل بیت است

شرح زیارت جامعه کبیره (38)؛ 96/5/5

(38)منظور از «بیت النبوة» خانه رفعت و مقام خاص اهل بیت است

«السلام علیکم یا اهل البیت النبوة» یعنی سلام بر شما ای اهل خانه ی بزرگی، رفعت و مقام که شبیه ترین و مقرب ترین بندگان به خداوند هستید. اما اين كه اهل «بيت النبوة» چه کسانی هستند، بين اهل تسنن و تشيع بحث است. اهل سنت آن را عام برای تمامی بستگان پیامبر دانسته اند؛ ولی شيعيان تنها پنج تن آل عبا یعنی پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام را مشمول این خانه می داند.

از این فراز باید یک پایه گذاری خوبی بکنیم. چون می خواهیم از نردبان زیارت جامعه کبیره مدارج و مقامات اهل بیت که مقامات خود ما هم هست را طی کنیم. در واقع جامعه کبیره یک مسیر سلوکی است برای همه انسانها که می خواهند با خانواده آسمانی شان محشور شوند. فهم تفاوت کلمات «بیت» و «دار» بر معرفت زیارت ما می افزاید اگر به تفاوت مفهوم «بیت» و «دار» توجه کنیم، به معرفت و لذت و آرامشی که در این نوع سلام دادن وجود دارد، نایل می شویم. «بیت النبوه» یعنی خانه ی نبوت. «بیت» یعنی خانه؛ یعنی جائی که انسان در آن سکون و آرامش پیدا می کند. در معنای لغوی کلمه ی «بیت» گفته اند: «ماوا الانسان باللیل= پناهگاه انسان در شب». اما در کنار کلمه «بیت»، کلمه ی دیگری به نام «دار» هم وجود دارد. «دار» هم به معنای خانه است. مثلا می گوییم: «دار الحکمه» یا «دار الایتام». اما مفهومی که هر یک از این دو کلمه دارد متفاوت است. «دار» به معنی «سرا» است، بدون این که مفهوم سکون و آرامش در نظر باشد. اما در کلمه ی «بیت»، مفهوم آرامش و سکون نیز وجود دارد. حال چرا در این زیارت کلمه «بیت» انتخاب شده است؟ به نظر حقیر، قرآن چند چیز را مایه ی سکون، آرامش و استقرار ذکر کرده است. یکی از آنها، شب است که خداوند آن را مایه ی سکون و آرامش قرار داده است. یعنی خانه ی شب، غیر از خانه ی روز است. مثلا می گوییم فلانی شب را تا صبح در جایی ماند؛ یا فلانی بیتوته کرد؛ یعنی شب را در آنجا ماند. پس در کلمه ی «بیت»، مفهوم استقرار و سکون و آرامش نهفته است. زیرا شب محل آرامش و سکون است. برای همین است که خداوند می فرماید: «و جعلنا اللیل ثباتا= ما شب را مایه ی ثبات و آرامش قرار دادیم». بنابراین، وقتی می گوییم «السلام علیکم یا اهل البیت النبوة» یعنی سلام بر شما ای کسانی که اهل خانه ی آرامش و سکون نبوت هستید. همین سلامی که به آنها می کنیم، برای ما آرامش و سکون می آورد. توجه به تفاوت معنی «نبی و رسول» معرفت زیارت ما را بالامی برد انسان تا نبی نشود، رسول نمی شود. یعنی اول باید از حالت پایین بودن و با مردم بودن، هم سطح بودن با مردم (نبی)، اوج بگیرد و ارتفاع روحی و معنوی پیدا کند، تا بتواند به الله برسد. وقتی شخص به این مقام رسید، به رسالت هم می رسد. یعنی اول نبی می شود و بعد رسول. یعنی خدا او را انتخاب می کند و می گوید: حالا که اوج گرفتی، این لیاقت را داری که از طرف من بروی و دست دیگران را هم بگیری و بالا ببری. در تفاوت معنای «نبی» و «رسول» حدود ۳۰ نوع تفاوت بیان شده که بعدا بطور مفصل در این خصوص بحث خواهیم کرد. وقتی می گوییم «اهل بیت النبوة» یعنی اهل بیت بزرگی، رشد، کرامت، ارتفاع و اوج. وقتی در کتاب های دینی کلمه ی نبی را به کار می برند و می گویند او نبی است، یعنی در بین مردم زندگی می کند و مثل مردم است. اما از نظر علمی، معنوی، معرفتی و روحی به قدری اوج می گیرد که به یک مقام و درجه ی خاصی نزد خداوند تبارک و تعالی رسیده است. بحث لغوی در این خصوص این است که نبوت از مصدر «نبو» آمده است. دو قول در مورد نبی یا نبوت بیان شده است. گاهی می گویند از نبوِ گرفته شده و گاهی هم می گویند از نباء به معنای خبر گرفته شده است. در اینجا مصدر نبوت که «نون باء واو» از مصدر نبو است، به معنای بزرگی و ارتفاع است. مرحوم مصطفوی در کتاب شریف شان که در مورد مفردات قرآن است، می فرماید: «ارتفاع الشیءٍ فی موردٍ یتوقع فیه انقفاس= ارتفاع پیدا کردن یک شیئی که در حالت طبیعی پایین است، ولی وقتی اوج می گیرد، بالا می رود». پس کلمه ی نبوت به معنای بزرگ شدن، رفعت و ترقی خاص یا رشد خاص است. بنابراین، معنای «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة» می شود: «سلام بر شما ای اهل خانه ی سکون و آرامش و بزرگی و رفعت و مقام». در واقع این نوع سلام، زیارت و ملاقات ما با کسانی است که خیلی بزرگند و در اوج مقام انسانی قرار گرفته اند و مقرب ترین و شبیه ترین افراد نسبت به خداوند تبارک و تعالی هستند. پس وقتی به زیارت می روی و زیارت جامعه کبیره را با معرفت می خوانی، باید بدانی با کسانی روبرو هستی که عالی ترین رفعت و مقام در تخلق به اخلاق الهی و قرب به خداوند را دارند. یعنی مقامی دارند که از آن بالاتر دیگر امکان پذیر نیست. منظور از «اهل بیت النبوة» چه کسانی است؟ منظور از عبارت «اهل بیت» اهل خانه ی بزرگی است. این کلمه در اسلام و قرآن یک معنای ویژه دارد که هم شیعه و هم سنی آن را می شناسند و در آن اشتراک نظر دارند. یعنی می گویند همان پنج تن آل عبا (علیهم السلام) هستند، یعنی پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام. هیچ کس در این پنج نفر شک ندارد. اما اختلاف بین اهل سنت و شیعه از اینجا به بعد شروع می شود. بعضی از اهل سنت قائلند که غیر از اهل بیت، همسران پیامبر و بعضی از اصحاب حضرت عضو اهل بیت هستند، اما شیعه موافق این نظر نیست. شیعه قائل به این است که همین پنج نفر هستند با فرزندان حسین بن علی که اسامی شان هم ذکر شده است.  جالب این است که این اسامی در کتابها و روایات اهل سنت نیز نام برده شده است. یعنی پیامبر فرمود: بعد از من علی، بعد حسن، بعد حسین، بعد علی بن حسین، بعد محمد بن علی، بعد جعفر بن محمد و تا آخر. اهل سنت همه این اسمها را کاملا ذکر کرده اند و تصریح می کنند که امام زمان علیه السلام دوازدهمین نفر از ۱۲ خلیفه ای است که خداوند در روی زمین قرار داده است. پس دقت کنید که «بیت النبوة» با «بیت النبی» اشتباه نشود. بیشتر عزیزان اهل سنت، «اهل النبوة» را با «بیت النبی» یکی می گیرند. در حالی که وقتی می گوییم «بیت النبی» یعنی منزل پیامبر. یعنی همان خانه ی گلی که پیامبر در مکه یا مدینه داشته است. به عنوان مثال، اگر از کسی سوال کنیم: شما با چه خانواده‌هایی انس و رفت و آمد دارید؟ یا می‌توانید به در خانه آنها بروید و در بزنید و داخل شوید؟ مثلا می‌گوید: خانه‌ی خودم، خانه‌ی پدر و مادرم، خانه‌ی عمویم، خانه‌ی دایی‌ام، خانه‌ی خاله‌ام، خانه‌ی عمه‌ام. اینها کسانی هستند که با من قرابت نسبی دارند. پس اهل این خانه است که می‌تواند به این خانه ها برود. دوباره سوال می کنیم دیگر به خانه ی چه کسانی می توانی بروی؟ می گوید: خانه ی پدر زنم. پس رابطه یا قرابت سببی است. چون به این خانه هم می تواند برود. قبل از ازدواج و محرمیت نمی توانست به آن خانه برود و اهل این خانه حساب نمی شد، اما حالا می تواند برود. پس «اهلیت» در مورد خانواده ی همسر یا خانواده ی خودمان با دو قرابت امکان پذیر است: قرابت نسبی یا قرابت سببی. بیت النبی همان خانه ی گلی است که می شود به داخل آن رفت. در اهلیت با خانه ی زمینی پیامبر، کسانی مثل همسران پیامبر رفت و آمد دارند. حتی ابوسفیان که دشمن درجه یک پیامبر است، از اهل بیت نبی است، اما نه اهل بیت نبوت. چون دختر ابوسفیان «ام حبیبه» زن پیامبر است. این که ابوسفیان به خانه پیامبر رفت و آمد داشته، برای این بوده که اهل این خانه بوده. «اهل این خانه بوده» یعنی یک رابطه‌ی سببی با پیامبر داشته است. یعنی پدر زن پیغمبر بوده است. همچنین سایر زن های پیامبر، دوستان، اصحاب و فامیل های پیامبر که خیلی از آنها دشمن پیامبر بودند، ولی به خانه ی حضرت رفت و آمد داشتند. پس اینها اهل بیت نبی بودند. اما منظور از «بیت النبوة» خانه ی گلی پیغمبر نیست، بلکه منظور خانه بزرگی، رفعت و شرافت پیامبر است. خود اهل سنت هم در کتاب هایشان قائلند به این که فرزندان امیرالمومنین علیه السلام بعد از امام حسین علیه السلام «علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد و حسن بن علی و امام زمان» هستند و همه اینها بطور کامل در کتاب های اهل سنت به اسم آمده است. ما در قرآن کریم، از اهل بیت با صفت معصومیت یاد می کنیم و در مورد آنان می گوییم: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً= محققا خداوند اراده کرده که از شما اهل بیت تمام آلودگی ها را دور کند و به تطهیر مخصوصی شما را پاک نگه دارد». این عصمت را برای آنان قائلیم و اهل بیت را کسانی می دانیم که به باطن قرآن راه دارند و در خصوص آنان می گوییم:« لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ[1]= هیچ کس نمی تواند به باطن قرآن راه پیدا کند، مگر پاکان». مطهر یعنی کسی که به شکل ویژه ای پاک شده است. پس اهل بیتی که قرآن معرفی می کند آن اهل بیتی هستند که معصوم هستند، نه فقط کسانی که به خانه پیامبر رفت و آمد داشته اند. چرا معصوم بودن اهل بیت مهم  است؟ چرا معصوم و بزرگ بودن اهل بیت (علیهم السلام) مهم است و در زیارت می خوانیم: سلام بر شما ای کسانی که این قدر بزرگ هستید که بزرگ تر از شما وجود ندارد؟ پاسخ این است که با شناخت معصومین، حقیقت و جایگاه خودمان را می شناسیم و می فهمیم که اصل و ریشه و خانواده ی اصلی ما چه کسانی هستند؟ باطن تک تک ما حقایق و کمالاتی است که در خانواده ی اصل و ریشه ی ما وجود دارد. پس وقتی می گوییم: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة» یعنی ما هم جزء این خانه هستیم. یعنی باید دقت کنید که دارید به کسانی سلام می کنید که اصل و ریشه ی شما هستند. پس بدان که اصلت کیست. بدان که چهره ی حقیقی تو چیست و چه شکلی است. خودتان را با زمین و خانواده ی زمینی تان ارزیابی نکنید. چون منشأ فساد، گناه و آلودگی و از همه بدتر، منشا غم، غصه، افسردگی و پژمردگی های آدمی، توقف در همین حد زمینی است.  یعنی وقتی تو خودت را غلط معنا کردی، مثلا زن یا مرد معنا کردی، بدبختی یا خوشبختی هایت هم بسته به جنسیتت می شود. حد تو این قدر پایین می آید که خودت را اینطور می بینی که اگر شوهرت، شوهر خوبی باشد، یا زنت، زن خوبی باشد، یا مشکلات خانوادگی نداشته باشی، احساس خوشبختی می کنی. اما اگر شوهر یا زنت بد باشد. آن وقت به هم می ریزی و دنیا جلوی چشمت سیاه می شود. چنین کسی اصلاَ حال غیب و خانواده آسمانی و خود حقیقی را پیدا نمی کند. وقتی کسی جهان بینی اش در این حد پایین شد، همین شروع انحرافش از مسیری خواهد بود که خدا در هدف خلقتش تعیین کرده بود. وقتی کسی به این بلیه گرفتار شد، هر چه تلاش کند که در کمالات دنیایی جایگاه بهتری پیدا کند، غم و غصه هایش روز افزون می شود. چون هدف زندگی را غلط تعریف کرده است. یعنی شما تا باور نکنید که از خاندان اهل بیت هستید، تمام زندگی تان با غم و غصه و افسردگی همراه خواهد بود. زمانی انسان به شادی و آرامش و قدرت می‌رسد که بفهمد وجودش جزء آل پیغمبر است. وقتی که این فهمیده شد، هرچه مصیبت آمد مثل زینب کبری می گوید: «ما رأیت الّا جمیلاً= چیزی جز زیبایی ندیدم». چرا حضرت این طور می گفت؟ چون خود را از پیامبر می دانست و سبک زندگیش را در مسیر پیامبر تعریف کرده بود. جامعه کبیره بخش فوق انسانی ما را فعال کرده و حتی زمینه دریافت وحی را برای ما فراهم می‌کند وقتی زیارت جامعه می خوانید، در حقیقت دارید راجع به خودتان حرف می زنید. یعنی این زیارتنامه، زیارتی نیست که فقط اهل بیت علیهم السلام را به شما معرفی کند، بلکه یاد می گیرید که شما هم می توانید مثل فرشتگان با آنها رفت و آمد کنید و با آنان انس بگیرید. حتی اگر زمینه اش را فراهم کنید و با آنان ارتباط درستی بگیرید، آن وقت وحی هم به شما می رسد. البته نه وحی رسالتی، بلکه وحی شخصی. یعنی اگر شخصیت انسان از زمین و غل و زنجیرهایش فاصله بگیرد و روحش ارتفاع پیدا کند، خداوند به او وحی می فرستد. مثلا خدا در مورد مادر حضرت موسی فرمود: «و أوحینا الی امّ موسی= ما به مادر موسی وحی کردیم». در حالی که مادر موسی نه از انبیا بود و نه از معصومین. اما خدا به او وحی می کند. پس ما هم می توانیم از وحی الهی، صبح و شب، در خواب و بیداری برخوردار باشیم. برای این مقصود اول باید از جهنم شهوات رهایی پیدا کنیم. چگونه می توانیم از جهنم شهوت های دنیایی نجات پیدا کنیم؟ یکی از زمینه های انس با اهل بیت علیهم السلام و دریافت وحی این است که انسان بتواند از جهنم شهوات رهایی پیدا کند. امام علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیْهِ شَهَواتُهُ= هر كس براى خود احترام قائل باشد، خواهش هاى نفسانی در نظرش بى ارزش می شود». یعنی آدمی که پیش خودش بزرگ، گرامی و مهم است، قیمت و ارزش خود را خوب می شناسد و با انتصابش به خانواده اهل بیت، از شهوات، پستی ها و امیال بی ارزش دوری می کند، ‌یعنی خودش را به هر پستی، رذالت و ذلتی نمی فروشد. این همه گرفتاری و ناهنجاری که در جامعه می بینیم، به این دلیل است که افراد قیمت و خود حقیقی شان را نمی شناسند. اگر انسان معرفت و شناخت داشته باشد، از گناه متنفر می شود و گناه نزد او چنان پست و حقیر می‌شود که حتی عارش می‌آید به لذت‌های گناه نگاه یا توجه بکند. چون به خودش می‌گوید: من بچه حضرت زهرا هستم، من بچه امیرالمؤمنین هستم، من سرباز امام زمان هستم. آن وقت بیایم تن به فلان ذلت نفسانی بدهم؟  سیدالشهداء در کربلا و در خطاب به نیروهای ابن سعد فرمود: «أَلا إِنَّ الدَّعِی  بْنَ الدَّعِی قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ= آگاه باشید که فرومایه، فرزند فرومایه، مرا در بین دو راهی شمشیر و ذلّت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلّت برویم». دقت کنید سخنرانی حضرت کاملاً مبتنی بر اصول ریاضی است. حضرت نمی گوید یزید پسر معاویه، بلکه می گوید یک آدم بی قیمت پست و پسر یک آدم بی قیمت پست مرا مخیر کرده بین دو چیز: مرگ و ذلت. بعد می فرماید: « هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ= ذلت از ما دور است». تن به سازش با ظلم و ستم و استکبار نمی توانم بدهم. درس بزرگی، درس آقایی، درس انسانیت را امام حسین (علیه السلام) در عاشورا به ما دادند. ما چگونه می توانیم از جهنم نجات پیدا کنیم و در دنیا به شادی، آرامش، قدرت، عزت و افتخار برسیم؟ این که بفهمیم بچه اهل بیت هستیم و بفهمیم از این خانواده هستیم. بفهمیم ما نه فقط شیعیان امام زمان هستیم، بلکه فرزندان حقیقی امام زمان هستیم. اگر این را فهمیدیم، آن وقت نه برای دنیا غصه می خوریم و نه احساس بدبختی و حقارت و بی کسی و بی پناهی ذلت می کنیم. پس وقتی می‌خواهیم زیارت جامعه را شروع کنیم، قیمت یادتان نرود. چون زیارت کسانی را می‌خوانیم که اصل و ریشه‌ی شما هستند و قرار است در مسیر تکاملی زندگی به این مقام برسید. در بهشت هم قرار است با آن ها تا ابدیت زندگی کنید. پس این مدت کوتاه زندگی دنیا را تحمل کن. دستت را از خانواده آسمانی ات رها نکن. چون  همین خانواده است که اوج را به شما معرفی می‌کند. پس هر چقدر از این اوج و مقام دور شوی به جهنم نزدیک تر خواهی شد. و بهشت و جهنم هر کس از همین دنیا آغاز می‌شود. به خاطر همین است که می گوییم ساختار زیارت جامعه کبیره، ساختار کاملا ریاضی است. اول اوج را به شما معرفی می‌کند و می‌گویید «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»، بعد شما را به آن سمت می کشاند. زیارت جامعه کبیره قیمت تو را به خودت می شناساند «سبک زندگی» و نوع عشق و علاقه‌های یک آدم، ساختار وجودی او را مشخص می‌کند. یعنی این که در خلوت و تنهایی از چه چیزی لذت می برد و حتی نوع تفریح های یک آدم، قیمت او را مشخص می‌کند. سپس همین قیمت ها و تعیین ارزشهایی که خودش برای خود تعریف و انتخاب کرده، در قالب ژن او، به نسل بعدی اش منتقل می شود. پس هر زن و مردی باید بداند که شریک ژن فرزند او کیست. بعضی ها تفریحات و خلوت هایشان را با جهنم پر می کنند و برخی هم با ابدیت ارزشهای بهشتی که از حالا همراه اهل بیت علیهم السلام می شوند. این ها تعیین کنده قیمت آدم هستند. وقتی می گویی: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه» در واقع قیمت خودت را می گوئی و داری همان را می خوانی. آدمی که زیارت جامعه کبیره می خواند، غصه دار نیست، افسرده و پژمرده نیست، احساس بی کسی و بدبختی و تنهایی و نکبت نمی‌کند. هیچ وقت دنیا برایش غمزده نیست، هیچ وقت احساس پوچی نمی‌کند. کسی که زیارت جامعه می‌خواند، اگر با معرفت بخواند، همان لحظه که نشسته و دارد این زیارت را می خواند، می فهمد که چقدر قیمت دارد. می فهمد که چقدر عشق در این زیارت هست. آن کسی که واقعا شرافت خواندن زیارت جامعه کبیره را دارد، نباید خودش را کوچک ببیند و گرفتار گناه بشود، نباید به خواری، بدبختی و غم و غصه بیفتد. پس سعی کنیم کارکرد جامعه کبیره را بدانیم که چیست و با آن انس بگیریم. [1] . سوره واقعه/آیه 79.

صوت

1 - (38)منظور از «بیت النبوة» خانه رفعت و مقام خاص اهل بیت است

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7326
زمان انتشار: 30 ژولیه 2017
| |
«خودفراموشی» منشأ دوری از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است

خانواده آسمانی؛ جلسه 473؛ 96/5/5

«خودفراموشی» منشأ دوری از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است

آدمی که به خود ظلم می‌کند، به دیگران هم ظلم می‌کند. منشأ ظلم به خود، فراموشی و غفلت از خود حقیقی و ابدی است. این فراموشی، موجب ظلم به دیگران و از همه مهمتر، باعث دوری از خدا و اهل بیت علیهم السلام می شود.

یکی از مهمترین مباحث ظلم، «ظلم به نفس» است. «ظلم به نفس» از این حیث مهم است که منشأ ظلم به دیگران می شود. یعنی فردی که به خودش ظلم می‌کند و دشمنی با خودش دارد، موجب می شود که بتواند به راحتی در حق دیگران هم ظلم و تجاوز کند. به عبارت دیگر، افراد زمانی می توانند با صلح و صفا و عشق و صمیمیت در یک جمع یا خانواده کنار هم باشند که هر کدام از اعضاء به خودِ آسمانی شان که از جنس محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است، احترام بگذارند. جمع هائی که افراد آن رشد خوبی دارند، یا خانواده هایی که در کنار هم به خوبی زندگی می‌کنند، کسانی هستند که وحدت و یکپارچگی دارند. انگار یک نفرند. هر کدام به جایگاه فردی شان در آن جمع یا خانواده احترام می گذارند و به وظیفه ای که در مقابل یکدیگر دارند، واقف هستند تا به ساختار آن جمع یا خانواده از ناحیه‌ی افراد، لطمه ای وارد نشود و نسبت به یکدیگر تیز و تند و آزاردهنده نباشند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمودند: «خَیرُكم خَیرُكم لأهله و أنا خیركم لأهلی= بهترین شما کسی است که برای خانواده خودش بهترین باشد و من برای خانواده ام بهترین هستم». این توجه به این دلیل است که ما باید حرمت خانواده ای که عضوش هستیم را داشته باشیم. هم جایگاه خودمان در آن خانواده که مبادا از ناحیه ی ما به دیگران آسیبی برسد و هم توجه به سایر اعضای خانواده که مبادا آنها دچار سختی شوند. این توجه، توجه انسانی است که از عشق به خود و دیگران نشأت می گیرد. البته خودی که از جنس خداست. اگر ما باور کردیم که از نور اهل بیت (علیهم‌السلام) هستیم، نسبت به این جایگاه حرمت قائل می شویم و اساساً تربیت، سبک زندگی، انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و چینش های فکری مان همه براساس عضویت در این خاندان خواهد بود، اما کسی که برای خودش چنین هویت و حرمتی قائل نیست، از اهل بیت (علیهم‌السلام) دور خواهد شد، هرچند که به ظاهر به بعضی وظایف اسلامی مثل نماز عمل کند.        این که حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌فرماید: بعضی از شما را بخواهیم در قیامت به دادشان برسیم و نجات شان بدهیم 300 هزار سال طول می‌کشد. این 300 هزار سال به این خاطر است که انسان در دنیا و در سبک زندگی اش 300 هزار سال از حضرت فاصله داشته است. یعنی وقتی می خواسته زن بگیرد یا شوهر کند، رشته تحصیلی انتخاب کند، لباس بپوشد، دوست یا محل زندگی انتخاب کند، به مسافرت برود، جشنی بگیرد و هر چیز دیگری، حواسش نبوده که عضو خانواده پیغمبر و اهل بیت (علیهم‌السلام) است. حتی سبک زندگی‌اش را به گونه‌ای تنظیم کرده که شبیه حضرت زهرا، امیرالمؤمنین و امام زمان (علیهم‌السلام) نباشد. با سبک زندگی که تنظیم کرده، فاصله ایجاد کرده و این طبیعی است که وقتی در دنیا فاصله باشد، در برزخ و قیامت کاملاً خودش را نشان می دهد و منجر می شود به این که او نه تنها در برزخ دستش به اهل بیت نرسد، بلکه در قیامت هم از شفاعت اهل بیت بی نصیب بماند. در حالی که حضرت زهرا دوست دارد ما را به خودش ملحق کند. «خودفراموشی» یعنی انسان خود اصلی اش را که از جنس اهل بیت است، فراموش کند. وقتی هم به این خود حقیقی اش احترام نمی گذارد، «ظلم به نفس» گفته می شود. یعنی ظلم به همان خود ابدی و خود جاودانه. فردی که سرگرم خودهای پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) است، فکر می‌کند که به خودش می‌رسد. کسی که دنبال پول، تجملات، جنبه های حیوانی یا جنبه های علمی و مدرک تحصیلی و دنیای بیشتر و بالاتر است، در حقیقت به خودش خدمت نمی‌کند. فکر می‌کند به نفع خودش عمل می‌کند، در حالی که دارد از حقیقت خودش فاصله می‌گیرد. پس هر چه انسان به خودهای پایینی نزدیکتر شود و انس بیشتری بگیرد، از خود اصلی اش دورتر می شود. فقط دوری نیست، بلکه تنفر هم ایجاد می کند. این تنفر گاهی به این شکل است که فرد می‌گوید من از آدم مذهبی خوشم نمی آید. برای همین ممکن است از دین، نماز، حجاب، اسم تقوا و ... هم متنفر شود. گاهی انسان 50 سال نماز می خواند، اما اصلاً نمازخوان و اهل نماز نیست، چون به دیگران و به ویژه نزدیکانش ظلم می کند. یا خانمی یک عمر حجاب دارد، اما در حقیقت اهل حجاب نیست. بلکه از حجاب متنفر است. یا رابطه اش با اهل بیت مثل اعضای یک خانواده نیست. یعنی نمی‌تواند خود را از خانواده اهل‌بیت بداند. مادر زمینی‌اش را به رسمیت می‌شناسد، اما مادر آسمانی‌اش حضرت زهرا را به رسمیت نمی‌شناسد. با مادر زمینی‌اش می‌تواند انس بگیرد، اما با مادر آسمانی اش و آبا و اجداد طاهرینش که آسمانی هستند، نمی‌تواند انس بگیرد. از همه بدتر، گاهی انسان60 سال شهادت می‌دهد که من معشوقی جز خدا ندارم و می‌گوید:«اشهدُ انّ لا اله الا الله». ولی از معشوق لذتی نمی برد و با او انسی ندارد. نمی تواند از چنین معشوقی قدرت بگیرد یا بخواهد که با او تنها باشد. علتش این است که چنین کسی به خود اصلی اش خیانت کرده. برای همین است که این آدم حتی وقتی به سراغ دین می رود، با خود حیوانی یا عقلی اش برخورد می کند، نه با خود حقیقی اش که از جنس خداست. برای همین هم دین به او نمی چسبد. و از دین لذت نمی‌برد. چون خدا معشوق حقیقی او نیست. فاصله‌ی خودش با خدا و خانواده آسمانی اش را که بسیار کوتاه است، اصلاً نمی تواند طی کند. ممکن است کسی بیاید و بماند. مثلا حجاب ظاهری هم داشته باشد یا نمازی بخواند، ولی در حقیقت اینها را دوست ندارد. یک علامتش این است که با یک مسافرت خارج از کشور، تمام مقدساتش را زیر پا می گذارد و به آن حالت حیوانی خودش برمی گردد. از این جا معلوم می‌شود که او از اول هم خانواده اصلی خودش را پیدا نکرده و به آنها وصل نشده بود. بدتر از آن این است که کسانی که اینجور افراد را می‌بینند ساده اندیشانه آنان را به عنوان یک آدم الگوی مذهبی تلقی می‌کنند و هنگامی که با واقعیت حیوانیت گرایی اینها آشنا می‌شوند، می‌گویند از مذهبی ها خوشم نمی آید. درحالی که این آدم اصلا مذهبی نبوده. بلکه مذهبی نما بوده و این رفتارها ی او همه، ناشی از «ظلم به نفس» است. وقتی می‌گوییم «ظلم به نفس» منظور ظلم به آن خودی است که از جنس اهل‌بیت و از جنس خداست. این نفس حقیقی ماست که در شأن پنجم وجود انسان تعریف می‌شود. هیچ کدام از چهار شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) پایینی وجود انسان، شأن اصلی انسان نیستند. همه ی این چهار شأن، بخش های واسطه ای و خدماتی هستند که حکمت خلقتشان برای ارتقا دادن به بخش پنجم است. ظلم به خود موجب ظلم به دیگران می شود ارتباط بین «ظلم نفس» و عضویت در خانواده ی آسمانی این طور تعریف می شود، کسی که به خودش ظلم می کند، قطعاً به دیگران هم ظلم می کند. انسان تا عاشق خود ابدی و جاودانه اش نشود، هم به خودش ظلم می کند و هم به دیگران. یک قاعده فوق‌العاده مهم این است که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند: «كیفَ یَعدِلُ فی غَیرِهِ مَن یَظلِمُ نفسَهُ= کسی که به خودش ظلم می‌کند، چگونه می تواند عدالت را درباره ی دیگران رعایت کند؟». ما زمانی می‌توانیم نامه عمل‌مان را از بار گناه ظلم و حق‌الناس سبک و خالی کنیم که به شدت درباره ظلم‌هایی که به دیگران کرده‌ایم، احساس ندامت و عذاب وجدان داشته باشیم. پس ما باید خود حقیقی و خود آسمانی‌مان را دوست داشته باشیم و برازنده ی خود ندانیم که به دیگران ظلم کنیم، یعنی وقتی حس ظلم به سراغ مان آمد، باید حیا کنیم. مثل کسی که دچار فحشا و منکرات ظاهری می شود و خجالت می‌کشد. اگر حسود و متکبر و .... شدیم، باید پشیمان باشیم، زیرا در حق خود و خانواده مان جنایت می کنیم. باید بدانیم که این عمل ما از فحشای ظاهری خیلی بدتر است. آدم تا وقتی  عاشق خودش نباشد، به راحتی غیبت می کند، دروغ می‌گوید، حسادت می‌کند، بدبینی دارد، تکبر دارد، خودشیفتگی دارد و از این کارش لذت هم می‌برد، اما کسی که خود حقیقی اش را دوست دارد، همه اینها را گناه می داند و خجالت می کشد که مرتکب چنین رفتارهائی بشود. متاسفانه در چند سالی که از انقلاب می‌گذرد، بزهکاری، طلاق و دزدی ها بیشتر شده. چون روش زندگی ما غربی شده است. ما به روشی که خدا و معصوم گفته اعتماد نداریم و عمل نمی‌کنیم. ما منتظریم متخصصینی که از دانشگاه های غربی دکترا و پروفسور شدند و مدیریت و سبک زندگی آنها را یاد گرفته اند، برای ما تعیین تکلیف کنند و نظریه بدهند که چطوری بتوانیم بزهکاری و ناهنجاری ها را در جامعه کم کنیم. اما اگر ما بخواهیم بزهکاری را در جامعه کم کنیم یا جلوی ظلم به همسرمان را بگیریم، شناخت خود حقیقی است، یعنی انسان باید حیا کند که ظلمی را مرتکب شود. چنین کسی نه تنها عاشق خودش نیست، بلکه از خودش متنفر است، خودش را به رسمیت نشناخته. در حقیقت به مرحله حیوانی سقوط کرده است. از این رو، می‌تواند به راحتی به پدر و مادر و همسرش و دیگران ظلم کند. چگونه محبوب دیگران شویم؟  چه زمانی می توانیم از منفور بودن دربیاییم و محبوب دیگران شویم و همه ما را دوست داشته باشند و پیش همه عزت داشته باشیم؟ زمانی که برای خود احترام قائل شویم. به محض این که به خودِ حقیقی و جاودانه مان احترام گذاشتیم، عزت و احترام از طرف دیگران را کسب می کنیم. پس این تحول، اول باید در درون ما صورت بگیرد.  به محض این که تصمیم گرفتید به خود اصلی تان احترام بگذارید و رشد کنید، امواج نورانی خودِ اصلی تان آنقدر زیاد می شود که در نزد دیگران این محبوبیت را به دست می‌آورید. پس اگر منفور کسی بودید و برایتان احترام قائل نبودند، لازم نیست بروید کارهای تصنعی بکنید که دیگران شما را دوست داشته باشند، بلکه به خود ابدی تان توجه کنید. قرآن کریم راهکار را چنین بیان می کند: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[1]= همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمان آنها را (در نظر خلق) محبوب می‌گرداند.» کسانی که ایمان می‌آورند و عمل صالح انجام می‌دهند، خداوند مودت دیگران را به سمت آنها جلب می‌کند. چون این شخص به خود الهی و آسمانی اش احترام می‌گذارد.  کسی که می‌گوید: نمی‌توانم حجاب داشته‌باشم یا نماز بخوانم، چون ممکن است فامیل یا جامعه مسخره‌ام کنند، این به خود اصلی‌اش خیانت و ظلم می‌کند. قیمتش هم نزد دیگران کم می‌شود و برایش احترام قائل نخواهند شد.  کسی که از تمسخر بی جای دیگران نترسید و حیایش را حفظ کرد، او در همه جا حتی در چشم دشمنان هم بزرگ و محترم است. ممکن است افراد با زبان شان او را مسخره کنند، اما در دلشان به او احترام می گذارند و به او غبطه می خورند. کدام صدقه بهتر است؟  ما زمانی می‌توانیم جلوی ظلم ها را بگیریم که خود حقیقی انسان ها را بیدار و زنده کرده باشیم. در جامعه ای که افراد با خود حقیقی شان قهرند، نتیجه‌ی طبیعی‌اش افزایش ظلم است. هیچ کس هم نمی‌تواند جلویش را بگیرد. با فرمول‌های دانشگاهی که از عدم شناخت انسان نشأت می‌گیرد هم نمی‌شود کاری کرد. با هیچ راهکار و حیله‌ای هم نمی‌شود جلوی ظلم را گرفت و بی‌عدالتی را از جامعه ریشه کن کرد. اگر می خواهیم کار تربیتی کنیم تا بی عدالتی و فساد و ظلم کم شود، باید برای کار فرهنگی احترام قائل شویم. به عنوان مثال، اگر شما می‌خواهید صدقه بدهید، ممکن است مصرف جمادی کنید. مثلاً کمک مالی کنید یا مصرف صدقه گیاهی کنید. مثلاً برای درمان کسی سرمایه‌گذاری و هزینه کنید یا مصرف حیوانی داشته باشید. مثلاً برای ازدواج و عروسی خرج کنید، یا صدقه‌ی علمی داشته باشید. مثلاً برای درس و دانشگاه و مدرسه‌ی کسی سرمایه گذاری کنید. اما بالاترین صدقه و هزینه آنجا است که شما برای کار فرهنگی، معنوی و انسانی داشته باشید. هر چقدر در بخش پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) انفاق کنید، جامعه رشد بیشتری پیدا می کند. ولی باز هم ظلم دارد و فساد در این جامعه رشد پیدا می کند. آن چه که می تواند جلوی صدقات بخش های پایینی را بگیرد، صدقات فرهنگی است. این که انسان برای دین و معنویتش سرمایه گذاری کند تا  کسی رشد علمی کند و فاسد نشود، ارزشش بیشتر است از کسی است که رشد حیوانی کند. بدون رشد فرهنگی- معنوی و خود اصلی، هر کدام از این چهارخود (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) رشد کنند، شخص فاسدتر می‌شود. در نتیجه، هم به خودش و هم به دیگران ظلم می‌کند. ظالم ترین انسان کیست؟ انسانی که از خودش عبور کند، از دیگران راحت تر عبور می‌کند. انسانی که خودش را له کند، دیگران را به راحتی له می‌کند. در این مورد، حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: «مَن ظَلَمَ نَفسَهُ كانَ لِغَیرِهِ أظلَمَ= هر کس به خودش ظلم کند، نسبت به دیگران ظالم تر است». همه‌ی گرفتاری‌های ما از این است که دچار خودفراموشی هستیم و این منشأ ظلم به دیگران می شود. کسی که عاشق ابدیت خودش نباشد، قطعاً عاشق ابدیت زن و بچه اش نخواهد بود. از این رو، اگر معصیت و فسادی داشته باشند، نمی‌تواند خانواده خودش را از جهنم نجات بدهد. درحالی که قرآن می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ[2]= ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، نگاه‌ دارید». چرا اول می‌گوید خودتان، بعد خانواده تان را از آتش نجات بدهید؟ چون کسی که خودش را نجات ندهد، نمی تواند خانواده اش را هم نجات بدهد.  کسی که احکام خدا را زیر پا بگذارد، نمی‌تواند دیگران را نجات بدهد. اگر خواستید مثلا رئیس جمهور انتخاب کنید، باید کسی را انتخاب کنید که عاشق خودش باشد، اهل معنویت و امام زمان (علیه‌السلام) باشد. می‌بینید که همه کسانی که به خودشان ظلم می‌کنند به آن نامزد ریاست جمهوری رأی می‌دهد که بیشتر از نفسانیات و شأن های پایینی انسان حرف می زند.  این که امام خمینی رحمه الله علیه می‌فرماید: «مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند، خائن و خطرسازند، حتی اگر خدمت های دیگری داشته باشند، باز هم خائن هستند، به این دلیل است که کسی که به فکر ظهور امام زمان عج نباشد، دچار خودفراموشی شده است. هرچند که خدمت های اقتصادی، حیوانی، گیاهی، علمی هم به مردم بکند. یعنی هر کسی در هر مقام و منصبی باشد؛ رئیس جمهور، وزیر، نماینده مجلس، ‌شورای شهر، فرماندار، استاندار،‌ مدیر کل و ... اگر برای ظهور حضرت کاری نکند، خائن است. چون دچار خودفراموشی شده است، نمی تواند جامعه را به سمت سعادت ببرد. کسی می تواند دیگران را به سمت سعادت ببرد و به اهل بیت برساند که خودش جلوتر از بقیه به آن سو راه افتاده باشد. گاهی پدر و مادری برای تحصیل فرزند خود، محلی را انتخاب می‌کنند، که فرزندش تمام ابدیت و شخصیتش را از دست می‌دهد. چون خودشان دچار ظلم به خود هستند. به فرزندشان هم ظلم می‌کنند. «خود آسمانی» چیزی است که حتی در برنامه ریزی درسی آموزش و پرورش و دانشگاه های ما چیزی به این نام که در حقیقت بیانگر خود جاودانه انسان است، وجود ندارد. از دین هم که می‌گویند، فقط ظواهر دینی است. یعنی ظاهراً آموزش دین دارند، ولی در حقیقت سکولاریسم است. شما برنامه ریزی های مدرسه ها را نگاه کنید، از دبستان تا دیپلم، اصل و محور، کنکور است. از این رو، همه‌ی برنامه های ابدیت، آخرت، انسانیت، شرافت، جاودانگی، همه تابع کنکور است. نتیجه ی چنین وضعیتی این می‌شود که وقتی فرد لیسانس و فوق لیسانس و دکترا می‌گیرد، ظالم‌تر می‌شود. چون ابزار بیشتری برای ظلم کردن به دستش می‌آید. امروزه آمار نشان می‌دهد اکثر فسادها و طلاق ها در طبقاتی است که از تحصیلات یا ثروت بیشتری برخوردار هستند. [1] . سوره مریم/آیه 96. [2] .  سوره تحریم/آیه 6.

صوت

1 - «خودفراموشی» منشأ دوری از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7325
زمان انتشار: 30 ژولیه 2017
| |
اثر مفید و سازنده ی «امید» در اجابتِ دعا

احیاء شب 23 رمضان 96، جلسه اول، 1396/3/27 (مهمترین دعای شب قدر)

اثر مفید و سازنده ی «امید» در اجابتِ دعا

در آخرین فقره از دعایی که در هر سه شب قدر خوانده می‌شود، حضرت سجاد علیه‌السلام به خداوند عرض می‌کنند:‌ «وَلاَ آيِساً مِنْ إِجابَتِكَ وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي= من را مأیوس از اجابت خودت قرار نده، هر چند که مدت زمان اجابتت طولانی باشد». حضرت در واقع به ما یاد می‌دهد که هنگام دعا نباید ناامید باشیم، حتی اگر دعا با تأخیر به اجابت برسد.

امام سجاد علیه‌السلام همه مراحلی را که ما باید در شب قدر طی کنیم تا به فیوضات الهی برسیم در این دعا گنجانده اند. فرازهایی از این دعا را در شبهای قبل شرح دادیم و امشب رسیدیم به فراز آخر، در این فراز حضرت مسئله «امید» را مطرح می کنند. در فقره قبل، حضرت به خداوند عرض کردند: «خدایا من را نسبت به ذکر و محبت خودت فراموش کار قرار نده» و در توضیح گفتیم که فراموشی یاد خدا مرگ انسان است. وقتی یاد خدا و توجه به محبت ویژه ی الهی از ذهن و دل انسان می رود، انسان دچار تنهایی و غربت می شود. وقتی انسان یاد حق تعالی و یاد مهر و محبت خداوند و همچنین یاد خانواده آسمانی و توجه ویژه‌ی آنها می‌افتد، همیشه در زندگی قوی، شاد، مطمئن، محکم، امیدوار، با انگیزه و با نشاط می شود. در فراز آخر حضرت به خداوند عرض می‌کند: «وَلاَ آیِساً مِنْ إِجابَتِكَ وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّی» خیلی وقتها انسان دعا می کند و دیر به اجابت می رسد. اما مهمترین نکته در دعا این است که بدانیم دعا به هیچ وجه، بی اثر نیست. این تلقین شیطان است که برخی افراد می‌گویند: «من مدتها دعا کردم و از خدا خواستم و خدا هیچ کاری برای من نکرد و هیچ اتفاقی نیفتاد». امکان ندارد دعا بی اثر باشد و اتفاقی نیفتد. چون خداوند ما را بی‌نهایت بیشتر از خودمان و بیشتر از هر کس دیگری که روی زمین هست، دوست دارد. تک تک ما برای خدا عزیز و ارزشمند هستیم. بارها در قرآن تأکید شده که «به بنده هایم بگو: دوستشان دارم و به آنها رحمت و رأفت دارم. حتی آن موقعی که با من بد می کنند و با من دشمنی می کنند، من دوست شان دارم». چون خدا ما را آن گونه که خلق کرده دوست دارد، یعنی به بلندای ابدیت و برای جاودانگی؛ نه برای دنیا. رفتار خدای متعال با ما براساس یک محبت جاودانه است که یک مقطع آن دنیا و مقطع مهمِ آن، ابدیت و بخش جاودانه‌ی زندگی ماست. چون خداوند با همه‌ی امتداد و استمرارِ ما‏، ما را می بیند، اما وقتی ما دعا می‌کنیم و اجابت نمی شود، علتش این است که به صلاح ما نیست. مثل پدر و مادر که فرزندشان را دوست دارند و نگاه مستمر و طویل المدت به فرزندشان دارند و آنها را از خیلی چیزها منع می‌کنند، در حالی که بچه‌ها دوست دارند به آن چیزها دست یابند و آن چیزها را داشته باشند. خداوند مهربان است؛ غنی مطلق است؛ هر چقدر که بخواهد عطا کند، می‌تواند. خداوند هر چه بیشتر می‌دهد، مهربانی و جود و کرمش بیشتر می‌شود و از نعمت خدا چیزی کم نمی‌شود. همان‌طوری که در دعای افتتاح می‌خوانیم:«وَ لا تَزِیدُهُ ]یَزِیدُهُ [ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلا جُودا وَ كَرَما = و بخشش بسیارش، جز جود و كرم بر او نیفزاید». خدا رحمت و نعمت محدود ندارد که با بخشیدن به بنده هایش کم شود.   گاهی وقتها موانع شخصی و داخلی وجود دارد که مانع اجابت دعای ما می شود که باید آنها را برطرف کنیم و ربطی به خدا ندارد و خود ما هستیم که موانع اجابتیم. ما بیشتر اوقات فکر می‌کنیم چیزی که می‌خواهیم به نفع ماست. اصرار و نذر و نیاز می‌کنیم، اما بعد از اجابت دعا، پشیمان می‌شویم. می‌گوییم خدایا کاش نمی‌دادی. کاش به حرف ما گوش نمی‌کردی. زیرا ما واقعاً مصلحت خودمان را نمی دانیم. خداوند خواسته‌هایی را که برای ما ضرر دارد، نمی‌دهد، اما به جای آن حتماً یک چیز بهتر در دنیا به ما می‌دهد. یا اجابت دعا و خواسته‌ی ما را به تأخیر می‌اندازد و بعداً که ظرفیت پیدا کردیم،‏ به ما می‌دهد. و یا به ازای خواسته‌ی ما که برآورده نشده، یک چیز جاودانه و ابدی در آخرت برای ما ذخیره می‌کند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: روز قیامت شخص وقتی که در ازای دعاهای اجابت نشده‌اش از خداوند پاداش می‌گیرد و می‌فهمد اینها به خاطر دعاهایی بوده که اجابت نشده، می‌گوید: ای کاش! هیچ کدام از دعاهای من در دنیا اجابت نمی شد. پس دعا هرگز تلف شده و ساقط شده و بی‌فایده نیست. چون شما از کریم می‌خواهید، کریم هم هیچ وقت هیچ کس را دست خالی بر نمی‌گرداند. آنچه که مهم بوده و در دعا اصل می باشد، این است که ناامید نباشیم. «وَلاَ آیِساً مِنْ إِجابَتِكَ وَإِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّی» حتی اگر زمان اجابت دعا طولانی است و به سرعت به شما نمی رسد، از دعا کردن سرد نشو‏ید. اگر جریان اجابت کُند هم باشد، شما باید دعا کنید، چون در این صورت بالاخره شما بابت هر بار دعا کردن از خدا طلبکار می شوید. یکی از چیزهایی که لذت دعا را خیلی بالا می‌برد، این است که تو دائماً از خدا طلبکار می‌شوی. یعنی خدا خودش، خود را بدهکار کرده وگرنه ما که از خدا طلبکار نیستیم. تمام هستی و وجودمان از خداست، در ذات خودمان هیچ چیز نداریم که بخواهیم از خدا طلبکار شویم. کسی حقی گردن خدا ندارد، اما خدا می‌گوید: من چون کریمم، شما هر چی از من بخواهید، از من طلبکارید. پس یکی از چیزهایی که لذت ذکر و دعا را بالا می برد، این است که شما دائماً در حال دریافت هستید؛ دریافت هایی که یا می‌بینید و لمسش می‌کنید و در زمان حال به شما می‌رسد و یا برایتان ذخیره می‌شود. خستگی در دعا معنا ندارد، مگر آدم نادان، بی‌اعتقاد و بی‌معرفت باشد. برای همین در روایت داریم، با معرفت ترین انسانها، نسبت به خدا کسی است که بیشتر دعا می‌کند و دستش بالاست. هر چقدر سطح معرفت انسان بیشتر باشد، از غیب و بی‌نهایت دریافت بیشتری می‌کند. مهمتر از اجابتِ دعا، انسِ به خداست که در حین دعا ایجاد می شود دعا کردن کفاره گناه است و مهمتر و قشنگ‌تر از اصل اجابتِ دعا، انس و علاقه و رفاقتی است که بین انسان و خدا ایجاد می‌شود. نفسی که در روز بارها و بارها با خدا انس می‌گیرد، با خدا رو در رو می‌شود و با خدا حرف می‌زند، این نفس چقدر معطر، نورانی، مهربان و بزرگ می شود. وقتی زندگی‌نامه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم همیشه در خلوت دست شان بالا بوده و مشغول دعا بوده اند. ما می‌توانیم در هر 5 شأن وجودمان(جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی، و فوق‌عقلانی) دعا کنیم و خواسته هایمان را از خدا بخواهیم. نباید بگوییم بی اثر و بی نتیجه است؛ نباید از اجابت ناامید باشیم. خیلی بد است کسی بگوید من سالها در خانه خدا ناله و گریه کردم، هیچ چیز عایدم نشد. این حرفِ یک آدم کم ظرفیت و بی معرفت است، چون خود خدا می گوید: بدون اجازه و دعوت من نمی توانید با من حرف بزنید. پس اگر سالها در خانه من ناله کردی، من خودم تو را راه دادم و دوست داشتم که سالها دَرِ خانه من باشی و با من حرف بزنی:«یا من ذکره شرف للذاکرین = ای کسی که یادش مایه‌ی شرافت یاد‌کننده است». یادکننده ی خدا قیمت، شرافت، اصالت و شخصیت پیدا می‌کند، وقتی اسم خدا را می برد وجودش ناب می‌شود. بنابراین، این شرافت چیزی است که کسی نباید از آن بگذرد و آن را از دست بدهد. حتی اگر ظاهراً دعایش اجابت هم نشود، دعا یک غنیمت است؛ یک فیض عظیم است. «الدعا مخ العباده = دعا مغز عبادت است». نه فقط در ماه رمضان و شبهای قدر، بلکه باید عادت کنیم فرهنگ دعا را همیشه و در همه‌جا در خانه و محل کار و در همه جای زندگی‌مان رواج بدهیم. ساعت هایی دقایقی را خلوت کنیم و با حضور قلب و با معرفت و با فهم دست مان را به درگاه الهی بالا ببریم. به آنچه که امید نداری، امیدوارتر باش امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: « كُن لِما لا تَرجُو أرجى مِنكَ لِما تَرجُو فإنّ موسى بنَ عِمرانَ علیه السلام خَرَجَ یَقتَبِسُ لِأهلِهِ نارا، فَكَلَّمَهُ اللّه ُ عزّ و جلّ فَرَجَعَ نَبیّا، و خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَأٍ فَأسلَمَتْ مَع سُلیمانَ علیه السلام، و خَرَجَ سَحَرَةُ فِرعَونَ یَطلُبُونَ العِزَّةَ لِفِرعَونَ فَرَجَعُوا مُؤمِنِینَ[1]= به آنچه امیدش را ندارى، امیدوارتر باش نسبت به آنچه که بدان امید دارى. موسى بن عمران علیه‌السلام رفت كه براى خانواده اش آتش بیاورد. اما وقتی که به کوه طور رسید، خداوند عزّ و جلّ با او به سخن درآمد و او پیامبر برگشت .ملكه سباء نیز از كشور خود بیرون آمد، اما به دست سلیمان علیه‌السلام مسلمان شد. جادوگران فرعون براى تقویت قدرت فرعون بیرون آمدند، اما به خدا ایمان آوردند و برگشتند». بنابراین، به چیزی که می‌گویی نمی‌شود و شدنی نیست، بیشتر امید داشته باش، تا آن چیزی که می‌گویی این می‌شود و ممکن است. خداوند می‌گوید: من کل دنیا را به عشق تو خلق کردم. پس تو ناامید نباش، تو خودت را کوچک نبین. خیلی از شما چیزهایی دارید که یک زمان خوابش را هم نمی‌دیدید و فکرش را نمی کردید که در خواب هم به آنها ‌برسید. اما حالا بهترش را هم دارید. علت این که حضرت می فرماید: نسبت به چیزی که امید نداری، بیشتر امید داشته باش تا چیزی که امید داری، این است که چون تو وقتی امید نداری، خودت را تنها حس می‌کنی. اما وقتی امید داری، خدا را کنارت می‌بینی. وقتی حضرت موسی و پیروانش از فرعون فرار می‌کردند و به دریا رسیدند، گیر کردند، از یک طرف فرعون نزدیک بود برسد و از طرف دیگر آب دریا بود. اینها در محاصره ماندند. بنی اسرائیل گفتند نابود شدیم. موسی فرمود: « إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ[2]= پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد كرد». علی علیه‌السلام فرمود: «عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ- وَ عِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ یَكُونُ الرَّخَاءُ[3] = به هنگام نهایت سختى، گشایش و در وقت تنگناى حلقه گرفتارى، آسایش فرا مى‌رسد». هر وقت کارد به استخوانت رسید و از همه جا ناامید شدی، تازه باید اول امیدت باشد. خدا به موسی فرمود:‌« وَمَا تِلْكَ بِیَمِینِكَ یَا مُوسَى[4] = و اى موسى در دست راست تو چیست». موسی جواب داد: این عصای من است. خداوند امر کرد: آن را بینداز! موسی به امید خدا عصا را پرت می کند و آن اژدها شد. یعنی آنجایی که تو امید نداری، امیدت را از دست نده. این خداست و فقط برای موسی چوب و عصا را اژدها نمی‌کند، بلکه برای ما هم می‌کند و این کار را کرده و باز هم می کند. اگر کمی زندگی تان را بررسی کنید، متوجه می شوید که خدا برای همه این کار را می کند. حضرت بعد از این که قاعده را بیان می‌فرمایند که امیدوار باشید، ادامه می‌دهند که چرا امیدوار باشید و داستان موسی علیه‌السلام را بیان می‌کنند که موسی رفت تا برای خانواده اش آتش بیاورد و کلیم الله شد و برگشت. آیا فکرش را می‌کرد پیغمبر شود؟ اما پیغمبر شد. ملکه‌ی سبا که دشمن حضرت سلیمان بود و خروج کرد، اما اتفاقی که افتاد این بود که تا سلیمان را دید، مسلمان شد و به همسری پیغمبر خدا درآمد. ساحران فرعون در روزی که قرار گذاشته بودند، برای جنگ با موسی از خانه شان بیرون آمدند. ولی وقتی رسیدند به موسی توبه کردند و همه مسلمان و مؤمن شدند. فرعون به آنها گفت:‌ شما را می‌کُشم؛ به صلیب می‌کشم؛ دست و پایتان را به خلاف قطع می‌کنم. اما همه گفتند: هر کاری می‌خواهی بکن. ما به موسی ایمان آوردیم. آنها رفته بودند عزیز فرعون شوند، اما دشمن فرعون و عزیز خدا شدند. آیا ما از آن ساحران کمتریم که در این شب قدر با اجابت دعایمان پذیرفته نشویم؟ امشب که شب اجابت دعاست، وقتی دستان‌تان را بالا می‌برید، خدا به دلهایتان نگاه می‌کند. سفت و محکم از خدا خواسته هایتان را بخواهید،‌ چه دنیایی و چه آخرتی، فرقی نمی‌کند. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: با یقین و با معرفت بخواهید تا خدا به شما بدهد. و در آخر دعایی هست که هر وقت یک جایی گیر کردید، بگویید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد، واجعل لی من امری فرجاً و مخرجاً وارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسب = خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، و برای من در کارم فرج و نجاتی قرار بده و روزی ام را برسان از جایی که فکرش را می‌کنم و از آنجایی که فکرش را نمی‌کنم». دعا با صلوات شروع می‌شود که اسم اعظم است و همه جا کار می کند. و بعد می گوییم: از آنجایی که گمان نمی‌کنم، تو خودت مشکلم را حل کن. ببینید، چقدر به آدم قدرت می دهد. یعنی خدایا به تو امیدوارم و راه بسته نیست. یعنی خدایا! من به چیزهایی فکر می‌کنم و امیدهایی دارم، ولی تو از آنجایی که من اصلاً فکرش را نمی‌کنم به من بده. برای آنجایی که امید دارم، تلاش می‌کنم، ولی برای چیزی که امید ندارم تو از آنجا هم روزی من را بده. [1] - الأمالی للصدوق : ۲۴۴/۲۶۱ [2] - الشعراء/62. [3] - نهج البلاغه/حکمت 332. [4] - طه/17.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7322
زمان انتشار: 3 ژولیه 2017
| |
آثار و برکات جهاد مالی در زندگی انسان

انفاق و صدقه، جلسه 8 ؛ 86/2/27

آثار و برکات جهاد مالی در زندگی انسان

جهاد مالی که صدقه و انفاق از مصادیق آن است، آثار زیادی دارد، مثل پاکی باطن و ظاهر انسان که متعاقب آن انسان به آرامش می‌رسد. با صدقه دادن، دست انسان به دست خدا می‌رسد، یعنی خود خداوند مستقیماً صدقات را دریافت می کند. همچنین صدقه باعث افزایش رزق و بزرگی انسان می شود.

قرآن می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ[1] = از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاك و پاكیزه‏ شان سازى و برایشان دعا كن. زیرا دعاى تو براى آنان موجب آرامش آنان است و خدا شنواى داناست». از این آیه مبارکه در می‌یابیم که با دادن صدقه ظاهر و باطن انسان پاک می‌شود و تنها چیزی که برای انسان می‌ماند، پاکی و شبیه شدن به خداست. صدقه وقتی از مال حلال باشد و انسان آن را با اخلاص از خودش جدا کند، در واقع طبیعت را از خودش جدا می‌کند و به فطرت او اضافه می‌شود. پس این قاعده را در نظر بگیریم که انسان وقتی صدقه می‌دهد چه مادی و چه معنوی، پاک و نورانی می‌شود. یکی از وظایف انسان در طول شبانه‌روز باید پرداخت صدقه باشد، چه صدقات مادی و چه صدقات معنوی. آیه بعدی خیلی تکان دهنده است. در آیه 104 توبه می‌فرماید:« أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ = آیا نمی‌‏دانند كه تنها خداوند توبه را از بندگانش می‏پذیرد و صدقات را می‏گیرد و خداوند توبه پذیر و مهربان است؟». آیه‌ی فوق با کلمه‌ی «أَلَمْ یَعْلَمُوا = آیا نمی‌دانند» شروع شده که نشاندهنده‌ی اهمیت موضوع است. بعضی جاها خداوند می‌فرماید:‌ «إعلموا= بدانید» و در بعضی جاها مثل این آیه می‌فرماید آیا نمی دانند. یعنی باید خیلی به این موضوع توجه کنیم. باید بدانیم بزرگترین گناه بعد از شرک، ناامیدی از رحمت خداوند است. شیطان در حمله از پشت سر گناهان انسان را به رخ او کشیده و به انسان القا می‌کند که ناپاکی و گناه او بیشتر از مغفرت خداوند است. این یک عقیده‌ی ناسالم و خلاف حقیقت است و مساوی با کفر می‌باشد. شیطان با به رخ کشیدن گناهان، انسان را خوار و ذلیل می‌کند و فریب می‌دهد تا هوس آشتی با اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و کارهای بزرگ به سرش نزند. چرا صدقه به دست خداوند می‌رسد و فقط او صدقات را دریافت می‌کند؟ در آیه 104 سوره توبه[2] خداوند صریحاً اعلام می‌دارد که فقط خودش صدقات را دریافت می‌کند. یک مبنای محکم پشت این قضیه هست که با بیان چند روایت این مسئله روشن خواهد شد. امام صادق (علیه‌السلام): «إنّ اللّه َتبارَكَ و تعالى یقولُ: ما مِن شَیءٍ إلاّ و قد وَكَّلتُ مَن یَقبِضُهُ غَیرِی، إلاّ الصَّدَقةَ؛ فإنّی أتَلَقَّفُها بِیَدِی تَلَقُّـفا [3]= خداوند تبارك و تعالى مى‌فرماید: هیچ چیزى نیست مگر این كه كسى را مأمور گرفتن آن كرده‌ام، به جزء صدقه كه آن را با دست خودم به سرعت آن را میقاپم». حضرت، خلیفه خداست و از زبان خداوند سخن می‌گوید. نمی‌فرماید:«قال»، می‌فرماید:«یقول» کلمه «یقول» «استمرار» را می‌رساند. این که خداوند می‌فرماید وقتی بنده من صدقه می‌دهد، من خودم آن را می‌قاپم به این معنی نیست که خداوند دستی داشته باشد و آن را بقاپد. بلکه به این معنی است که صدقه دادن یک جهش و سرعت زیادی دارد به سمت خدایی شدن. خداوند صدقه را می‌قاپد، یعنی فطرتی که از جنس خودش است، یعنی تو را می‌قاپد و به خود نزدیک می‌کند. خداوند می‌فرماید: «می‌قاپم»، و این فرهنگی است که هنوز در کشور ما جا نیفتاده و ما به صورت فرهنگ سنتی صدقه می‌دهیم. اگر یک زمانی، گدایی گیر ما بیاید، نه تنها او را نمی قاپیم، بلکه فکر می‌کنیم که آیا بدهیم یا ندهیم و اگر بدهیم با هزار و صد توجیه، پولی را که اصلاً هیچ سازندگی برای ما ندارد، از خود می‌کَنیم و صدقه می‌دهیم. صدقه دادن روشی است برای جا کردن خود در دل معشوق. فردی که عاشق کسی می‌شود، از نظر شخصیتی معشوق خود را بررسی می‌کند که او چه می خواهد و چه چیز را دوست دارد. این کار از قاعده های عشق است. یعنی عاشق می‌سنجد که معشوق بیشتر از چه چیزی خوشش می‌آید. مثلاً یک خانم زیرک کاملاً به سلیقه‌های همسرش آشناست و دائماً از همسرش سوال می‌کند که چه چیزی را بیشتر می‌پسندد. مثلا نوع غذا، و نوشیدنی ها و پوشیدنی‌ها و....یعنی خود را آماده‌ی خدمت به همسرش می‌کند. یک عاشق دقت می‌کند که معشوقش چه چیزی را دوست دارد و آنجا به خودش فشار می‌آورد تا خود را بیشتر در دل معشوق جا بیندازد. معنی «تَلَقُّـفا» این است که خدا صدقه را می قاپد. یعنی خدا می گوید اگر کسی می‌خواهد به من نزدیک شود، باید کار مستحبی انجام دهد. هر کار خیر و مستحبی او را به من نزدیک می‌کند. «مستحب» یعنی عملی که به واسطه آن، «طلب حب» خداوند را می کنیم. یعنی طلب حب کردن وسیله ای برای رسیدن به محبت خداوند است. همه چیز محبت خداوند را جذب می کند، ولی هیچ چیزی مانند صدقه نیست که انسان به وسیله‌ی آن خود را در دل خداوند جا کند. با فهمیدن این موضوع پی می‌بریم که چرا در زندگی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) ریزش و دهش زیادی وجود داشته و در زندگی این بزرگواران رسیدگی به مستمندان، فقیران، نیازمندان، چه رسیدگی‌های مادی و چه معنوی اهمیت داشته است. در روایات می‌فرمایند زن و فرزند خود را طوری تربیت کن که حتی نیمه شب به فکر فقیر باشند. خیلی عجیب است. یعنی وقتی دارند لذت می‌برند، یاد کسانی بیفتند که از این نعمت برخوردار نیستند، تک‌خوری خیلی بد است. چه در معنویات و چه در مادیات. انسان باید واقعاً برادران و خواهرانش را در آن چه که دارد، سهیم کند. این یعنی انسان در حقیقت دارد نقش خداوند را بازی می کند و خلیفه خداوند می شود. یعنی مسئول رزق بندگان خدا بشود و خدا عیال خود را به ما بسپارد. فرمود: «الخلقُ عیالی = خلق عیال من است». محبوب ترین شما در نزد منِ خدا کسی است که بیشتر به عیال من خدمت کند. یعنی دهش و فایده‌اش به بندگان خدا بیشتر باشد. صدقه مصداق های مختلفی دارد و فقط منظور پول دادن نیست. چرا دغدغه‌ی ما قاپیدن خداوند و 14 معصوم نیست؟ چرا ما این غصه را نداریم؟ چون که از معشوق خودمان بریده ایم. آن پیرزنی که از دنیا رفت و کسی او را در خواب دید و پرسید در چه وضعیتی هستی؟ گفت: تا از این دنیا رفتم. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) آمد و گفت: تو بیا برویم پیش من. نه نکیری و منکری؛ نه حساب و کتابی؛ نه بشیر و مبشری. بشیر و مبشرش فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. این همان قاپیدن است و چه قاپیدن عظیمی است. چقدر این قاپیدن قشنگ است. از اینجا معلوم می شود که ما از این چیزها لذت نمی بریم که اگر لذت می بردیم، برایش کار می کردیم. در دعای روز یکشنبه می‌گویم: خدایا مرا در بین عشیره و قومم عزیز کن. خدا می فرماید که باید عزت را از خود من بگیرید. یعنی با خود خداوند رفیق شدن، تو را محبوب می کند. در زیارت امین الله می‌خوانیم: خدایا مرا در آسمان و زمینت محبوب کن. پس اگر می‌خواهی در آسمان و زمین محبوب شوی، باید پیش خدا محبوب باشی. برای محبوب شدن، امکان ندارد بتوانی تبلیغات کنی تا دلی را به خود جذب کنی. دل ها دست خداست. مقلب القلوب خداست.  برای همین است که خداوند فرمود: «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ = اگر همه چیز روی زمین را یکجا انفاق کنی، نمی توانی بین قلوب آنها الفت و محبت ایجاد کنی. اما خدا بین دلهایشان الفت ایجاد کرد. محققا خدا عزیز و حکیم است».(انفال ۶۳). در روایت بعدی حضرت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «خَلَّتانِ لا اُحِبُّ أن یُشارِكَنی فیهِما أحَدٌ: وُضُوئی فإنّهُ مِن صَلاتِی، و صَدَقَتی فإنّها مِن یَدِی إلى یَدِالسائلِ؛ فإنّها تَقَعُ فی یَدِالرحمنِ[4]= دو چیز است كه دوست ندارم كسى در آنها با من شریك شود: وضویم، زیرا جزء نماز من است و صدقه ام، كه باید از دست من به دست سائل برسد؛ زیرا صدقه در دست خداى رحمان قرار مى گیرد». گاهی شخصی کسی را دوست دارد و خدماتی به او ارائه می‌کند. جاهایی هست که بعضی از خدمات خیلی ویژه هستند. مثلاً فرد هدیه‌ و کادویی خریده است. نمی‌گوید: فلانی، بیا این هدیه را به دوستم بده؛ بلکه دوست دارد با دست خودش به او بدهد. این قاعده عشق و محبت است. صدقه انواع دارد: صدقه جمعی‏، صدقه فردی‏، صدقه مخفی و صدقه علنی. گاهی من قصد تربیت کسی را دارم، مثلا پول به فرزندم می‌دهم تا ببرد و صدقه بدهد. ولی گاهی شرایطی هست که باید خود انسان با دست خود صدقه بدهد و اینجاست که حضرت رسول می‌فرمایند صدقه از دست من می‌رود و در دست خدا قرار می‌گیرد. در روایت هست که وقتی صدقه می‌دهید، دست تان را ببوسید زیرا دست شما به دست خدا رسیده است. صدقه دادن شما را سبک می‌کند. قاعده این است که هر کس بخواهد به مقام محمود نزدیکتر شود، باید وزنش را سبک کند و بارش را روی زمین بگذارد. پس بهتر است آن چیزی را که مربوط به دنیاست زمین بگذارد، نه آن چیزی که مربوط به خداست و مال بهشت است. پس باید هر چیزی را که رنگ و بوی بهشت را دارد، با خود ببریم و هر چیزی که رنگ و بوی دنیا دارد را زمین بگذاریم. انسان در هر صورت دو حالت دارد: یا باید وزن مادی را کم کند و یا وزن فطری را. میزان در قیامت، حق است. ما برای سنجش هر چیزی از یک وسیله‌ی اندازه‌گیری که مخصوص آن شیء است، استفاده می‌کنیم، مثلاً برای سنجش دما از دماسنج استفاده می‌کنیم. وسیله‌ی سنجش انسان در قیامت، معیارهای معنوی روحش است. کسی که میزان و معیار معنویتش سنگین باشد در «عیش راضیه» یعنی زندگی کاملاً رضایت بخش به سر می برد. اما کسی که میزانش سبک باشد، جایگاهش در قیامت آتش خواهد بود، چون هم سنخ آتش است. علی علیه‌السلام فرمودند: «استنزلوا الرزق بالصدقه[5]= به وسیله صدقه، طلب نزول روزی کنید!» یعنی اگر می‌خواهید رزق برایتان نازل شود، چه مادی چه معنوی، صدقه بیشتر بدهید. جای رزق را باز کنید و مادیات را نگه ندارید و خودتان را گرفتار نکنید. ذخیره‌سازی نکنید؛ بخل نورزید؛ هر کاری می‌توانید، برای بندگان خدا انجام دهید و با این کار، نقش خدا را بازی کنید. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«اِنّی لاُملقَ اِحیاناً فاُتاجِرالله بِالصَدقة= گاهی اوقات من تنگدست می‌شوم. ولی به وسیله ی صدقه با خدا تجارت می کنم». امام صادق (علیه‌السلام) به فرزندش محمّد فرمود: چقدر از خرجى اضافه آمده؟ گفت: ۴۰ دینار، فرمود: آن را بیرون بیاور و صدقه بده، عرض كرد: آقا دیگر چیزى برایمان باقی نمی‌ماند، فرمود: صدقه بده، خداوند عوض آن را می‌دهد. مگر نمی‌دانى که هر چیزى كلیدى دارد و كلید رزق و روزى صدقه است؟ پس صدقه بده. او به دستور امام عمل كرد، ۱۰ روز بیشتر نگذشت كه از جایی ۴ هزار دینار رسید. فرمود: پسرم، در راه خدا ۴۰ دینار دادیم و خداوند ۴ هزار دینار در عوض آن به ما عطا کرد[6]. بنابراین، کلید رزق این است که انسان از دارایی هایش خروجی داشته باشد، نه این که ذخیره و پس انداز کند و فقط برای خودش نگه دارد. در روایت دیگر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمودند:« انّ الصدقه تزیدُ و صاحبها کثیراً و تصدیقٌ یرحم کم الله = صدقه صاحبش را زیاد می‌کند. صدقه بدهید که خدا به شما رحم کند.». اگر می‌خواهی بزرگ و زیاد شوی، باید مثل بزرگ ها عمل کنی، یعنی مثل خداوند بزرگ شویم. بخشیدن و چشم پوشی از رفتار بد دیگران نوعی صدقه است صدقه و انفاق فقط مالی نیست، بلکه در رفتار و اخلاق نیز صدقه وجود دارد. مثل گذشت و بخشیدن بدرفتاری دیگران. کسی که نمی تواند دیگران را ببخشد، بزرگ نیست. معصوم علیه السلام می فرماید: هر کس کینه مؤمنی را در دل داشته باشد، هرگز به بهشت راه پیدا نمی کند. چون مضحک و مسخره است که به خدا بگوییم تو کینه نداشته باش و از گناه های ما بگذر، ولی خودمان به بندگانت کینه داشته باشیم. ما معصیت خدا را می کنیم و اصرار بر معصیت هم داریم. اما از خدا می خواهیم که گناهان ما را عفو کند. «عفو» غیر از بخشش است. عفو کن، یعنی مرا مجازات مکن. اما در بخشش می گوییم: خدایا با من قهر نکن، مرا ببخش و گناهانم را هم از بین ببر. ما زمانی می توانیم درست «استغفرالله ربی و اتوب الیه» بگوییم، که خودمان آدم باگذشتی باشیم و هیچ کس در وجود ما با گناهانش نتواند کدورتی ایجاد کند. ما واقعاً احتیاجی به جریمه کردن دیگران و نبخشیدن آنان نداریم، ما به صمیمیت و رفاقت احتیاج داریم. ما در دعاها از خدا می خواهیم که خدایا رویت را از ما بر نگردان! ما نباید این را که «او با من چه کار کرد» سر لوحه زندگی خودمان قرار دهیم. اصلاً خدا این افراد را می‌گذارد که غیبت تو را بکنند و تهمت بزنند و تو با مغفرتت شبیه خداوند شوی. اگر در زندگی ما کسی نباشد که با ما مخالفت بکند، ما رشد نمی کنیم و در جا می زنیم. در فضای زندگی اذیت همسر‏، فرزند و دیگران در حق ما باعث می شود تا ما بیشتر شبیه خداوند و ائمه علیهم السلام شویم. این روزیِ ماست، روزیِ فطرت است، چون فطرت است که می تواند شبیه خداوند شود و اسم «غفار» و «رحیم» خداوند را تمرین کند. گاهی خدا پول و ثروت زیاد می دهد تا ما تمرین کنیم، ولی پول زیاد باعث طغیان‌مان می‌شود و این نعمت را به شیطان می سپاریم و اینجاست که پول در آوردن، ازدواج کردن، رفاه و... باعث دور شدن از خدا می شود. امام‌رضا‌(علیه‌السلام) فرمودند: «پست کسی است که چیزی داشته باشد و آن چیز او را از خدا دور کند». امام صادق علیه‌السلام فرمود:« صدقه باعث رفع بدهکاری می شود و برکت می آورد». انسان موقعی که در گرفتاری و تنگناست، خوب است به دیگران کمک کند. درست است که خودت در فشار هستی، اما به دیگران لبخند بزن. پس صدقه علامت صداقت و خروج از خود است و این منحصر به بحث مادی نمی شود. در قم پیرمردی است که مغازه پینه‌دوزی دارد و از اولیای خداست. روزی خدمت ایشان رسیده بودم، فرمود: من آدم خیلی خوشبختی هستم و فکر نمی‌کنم کسی خوشبخت‌تر از من باشد. دلیلش را پرسیدم، فرمود: ما در این جا خدمت به خلق خدا می کنیم. اشاره اش به مغازه کوچکش بود که 1500 نفر خانواده ها را تحت پوشش داشت. چه خوب است انسان فضایی از زندگی اش را وقف خدمت به مردم بکند تا برایش صدقه جاریه شود. البته زن باید در این مسائل دقت کند، زیرا رضایت همسر شرط است. اگر می‌تواند در داخل خانه از اعتبارات استفاده کند و کمک کند. این کار یعنی از خود خارج شدن، یعنی بهترین موقع از خوشی های مان را وقف کمک به مردم کنیم. یک راه رفع غم و کسب آرامش، صدقه دادن است اگر می‌خواهی ناراحتی‌هایت از بین برود و همیشه آرامش داشته باشی، باید گره‌ها را باز کنی. یعنی باید هیچ چیز را عقده و گره نکنی. یعنی باید گره در وجودت ایجاد نکنی. پس اگر از دارایی های مادی و معنوی ات صدقه ندهی، در زندگیت گره ایجاد می شود. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: «زیاد صدقه بدهید تا روزی‌تان زیاد شود». یکی از مهمترین رزق ها آرامش است. وقتی که صدقه می دهی مشمول دعای پیامبر می شود و به آرامش دست می یابی. این همان است که قرآن می فرماید انسان اینطوری پاک می شود. «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ = از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاك و پاكیزه‏ شان سازى و برایشان دعا كن. زیرا دعاى تو براى آنان موجب آرامش آنان است و خدا شنواى داناست». در صدقه دادن، قاعده‌ این است که طوری صدقه بدهیم که دردمان بیاید، اگر دردمان نیامد، انگار که صدقه نداده ایم. این درد، باید طوری باشد که حس کنی چیزی از وجودت کنده شد. بنابراین، برای یک آدم ثروتمند صدقه دادنی که دردش بیاید، این است که آن طور که یک آدم کم درآمد صدقه می دهد او اینطور صدقه ندهد. چون آدم ثروتمند با صدقه ی کم، اصلا دردش نمی گیرد. [1] توبه/103. [2] - آیه 104 توبه:« أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ = آیا نمی‏دانند كه تنها خداوند توبه را از بندگانش می‏پذیرد و صدقات را می‏گیرد و خداوند توبه پذیر و مهربان است. » [3] - بحار الأنوار : ۹۶/۱۳۴/۶۸ [4] - بحار الأنوار : ۸۰/۳۲۹/۲ [5] - غررالحکم، ص ۳۹۵، ح .۹۱۳۶. [6] - کافی ج 4ص 9.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7320
زمان انتشار: 5 اکتبر 2017
| |
شناخت عظمت نفس معادل شناخت همه چیز است

قدرت و بزرگی روح؛ جلسه اول، 96/04/09

شناخت عظمت نفس معادل شناخت همه چیز است

یکی از شاخه‌های مهم انسان شناسی، بحث «قدرت روح» است که شناخت آن نقش کلیدی در سرنوشت دنیائی و آخرتی انسان دارد. با طراحی درست در سبک زندگی دنیا در تمام کمالات (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) روح بزرگ و قدرتمند می شود.

بر لزوم شناخت عظمت نفس انسان تاکید زیادی شده است. ساختار نفس امری مهم است و شناخت عظمت و بزرگی آن، نقش کلیدی و اساسی در سبک زندگی دنیا و نیز کیفیت زندگی انسان در آخرت دارد. چنانچه آلودگی‌ها، غم و غصه‌ها همه از نشناختن خویشتن خویش است. پس انسان اگر نفس خود را بشناسد، درک درستی از عظمت آن پیدا می‌کند و حیفش می‌آید که جز در شادی و آرامش و سلامت نفس زندگی کند. در عظمت نفس انسان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و‌آله) فرمودند: «مَن عَرَف نفسَه عَرَف ربَه = هر کس نفس خودش را بشناسد، رب خودش را شناخته است».  امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمودند: «لاتَجْهَلْ نَفْسَكَ فَإنَّ الجاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ جاهِلٌ بِكُلِّ شَیْء= به خودت جاهل نباش. چون کسی که خودش را نمی‌شناسد، هیچ چیز را نمی‌شناسد». این روایت حضرت حاکی از عظمت نفس است. چون شناخت آن را معادل کل شیء می‌داند. در ادامه برای روشن شدن و فهم این مسئله، قوس نزول و صعود خلقت عالم را توضیح می‌دهم تا آگاهی از ساختار خلقتش به دست‌مان بیاید.  این نمودار به ما نشان می‌دهد که چرا تعابیر بلندی در عظمت نفس بیان شده و نیز مؤمن وقتی وارد بهشت می‌شود، چرا این گونه به او خطاب می‌شود: «من الحَیِّ القَیّومِ الَّذِی لایَمُوتُ الی الحَیِّ القَیّومِ الَّذِی لایَمُوتُ= از حی قیومی که نمی میرد، به حی و قیومی که نمی میرد». حی قیوم اولی خداست و دومی بنده اوست که او هم زنده پایدار است. این دلالت بر اوج و عظمت انسان دارد. همچنین انسان می‌تواند هم درجه معصوم باشد و با او محشور بشود. امیرالمؤمنین و پیامبر اکرم (علیهم السلام) فرمایشات بسیار بلندی درباره کسانی که یاوران امام زمان (علیه السلام) هستند، به‌خصوص در زمان غیبت که حضرت را یاری می‌کنند، دارند. مثلاً نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره کسانی که مهدی (عج) را یاری می‌کنند، می‌فرماید: «اوُلئكَ رُفَقَائى وَ ذَووُا وُدِّى و مَوَدَّتِى و أَكرَمُ أُمَّتىِ عَلَىَّ= آن‌ها دوستان و محبوبان من و گرامى ترین مردم نزد من هستند». حالا می‌خواهیم علت این موضوع را مشخص کنیم که نفس چگونه عظمت پیدا می‌کند و چگونه باید زندگی کنیم؟ نمودار آفرینش جهان هستی آغاز خلقت از خداست. «هو الاول». یعنی وجود مطلق که آغازکننده همه چیز است. اولین مرحله ظهور وجود مطلق، موجودی است به نام «مثل اعلی» که عالی‌ترین نمونه خداست. این موجود، نام‌های دیگری دارد که یکی از این تعابیر «نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله» است. سپس عالم عقول یا فرشتگان یا مجردات هستند که از این موجود خلق می‌شوند. بعد عالم ملکوت است که آن را عالم مثال هم می‌گویند و در آخر، عالم ناسوت یا طبیعت است که پائین ترین مرحله خلقت هستی می‌باشد. بنابر این عوالم وجود شامل این موارد است: (مثل اعلی – عالم عقول یا فرشتگان یا مجردات – عالم ملکوت یا عالم مثال – عالم  ناسوت یا طبیعت). مراحل خلقت از الله تا عالم دنیا را قوس نزول می‌گویند؛ یعنی یک موجود با جلوه‌های مختلف. همه انسان‌ها از این نور بهره‌مند هستند و وقتی وارد عالم دنیا می‌شوند، با تربیت صحیح می‌توانند مسیر بازگشت به الله را بخوبی طی کنند. این مسیر برگشت همان قوس صعود است که در منابع دینی به آن معاد گفته می‌شود. پس ما سه مرحله حیات داریم: شروع از الله تا دنیا زندگی دنیائی زندگی آخرتی (که مسیر بازگشت آن از دنیاست که با وفات شروع می‌شود) نکته: زمانی می‌توانیم قائل باشیم که «معاد» وجود دارد که از جائی آمده باشیم و مدتی در آنجا بمانیم و بعد به جائی که قبلاً بودیم، بر‌گردیم. روح اصلی ما همان روح الهی است که زن و مرد ندارد و شبیه‌ترین موجود به خداست. زنانگی و مردانگی فقط مربوط به بخش دنیائی ماست. وفات، شروع زندگی آخرت است «وفات» یعنی انتقال. وقتی یک موجودی از جائی به جائی منتقل می‌شود، به این انتقال وفات گفته می‌شود. انسان با وفاتش به مرحله بعدی که برزخ یا ملکوت نام دارد، منتقل می‌شود. بعد از ملکوت و برزخ، قیامت 50 هزار ساله است که 50 ایستگاه دارد. یعنی 50 سؤال از اصول سبک زندگی انسان. از جمله سوال مهم روز قیامت علاوه بر پدر و مادر، دوست، اعضا و جوارح، سؤال از «امام» است. بعد از قیامت، حیات ابدی انسان شروع می‌شود. این مقطع از وفات تا زندگی ابدی را «آخرت» می‌گویند و انسان موجودی است که از خدا شروع می‌شود و به خدا ختم می‌گردد. حضرت علی علیه السلام (علیه السلام) می‌فرماید: «رحمت خدا شامل حال کسی می شود که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود». عمر هر انسانی به اندازه عمر خداوند است. یعنی پایانی ندارد و جاودانه است. قرآن کریم 80 مرتبه مسئله جاودانگی انسان را متذکر شده است تا انسان متوجه ابدیت بشود. اگر ذهن‌مان درگیر ابدیت نشود، نمی‌توانیم رشد خوبی بکنیم؛ چون انسان به اندازه‌ای که خودش را می‌بیند، برنامه‌ریزی دارد. آنهائی که به آخرت اعتقاد ندارند، برنامه‌ریزی دنیایی‌شان براساس کارکرد دنیاست، اما کسی که باور کرد ابدیت و آخرت وجود دارد، سبک زندگی‌اش براساس برنامه‌ریزی ابدیت خواهد بود. هر نگاهی غیر از این باشد، نگاه غلط به انسان است و نگاه غلط باعث تصمیم‌های غلط در زندگی می‌شود. پس باید براساس اصل و نصب و حقیقت‌مان سبک زندگی خود را تعریف کنیم. توجه داشته باشید که «دنیا» رحم دوم ماست. ما در رحم دوم باید با سبکی زندگی کنیم که در اینجا بتوانیم شاد و آرام باشیم و با محبت کنار انسان‌های دیگر زندگی کنیم تا برای عالمی که بی‌نهایت بزرگتر، زیباتر و کامل‌تر از اینجاست، آماده بشویم. پس با دو مؤلفه «شادی و آرامش فردی» و «عشق و محبت نسبت به انسان‌های دیگر» در روابط اجتماعی می‌توان وفات و حیات برزخی و ابدی کامل و قشنگی داشت. بنابراین، اگر استمرار حیات خود را باور نکنیم و آن را نشناسیم، سبک زندگی‌مان در دنیا غلط از کار در می‌آید و بازتاب این تصمیم غلط در انتخاب همسر، انتخاب دوست، رشته تحصیلی، انتخاب مسافرت و مکان زندگی و سایر انتخاب‌های دیگر اثرگذار خواهد بود. اگر آخرت را نشناسیم نمی‌توانیم در دنیا سعادتمند باشیم. همان‌طور که حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: «خداوند دشمن می‌دارد هر عالمی به دنیائی که جاهل به آخرت است». یعنی عملش به دنیا بیش از علم به آخرت است. یعنی این آدم دشمن خداست. اگر ندانیم آخرت کجاست و خود را برای آن آماده نکنیم، چطور می‌توانیم خوشبخت باشیم. این از آن آگاهی‌هائی است که انسان می‌تواند روحش را بزرگ کند. از این رو، نفس انسان می‌تواند بی‌نهایت بزرگ باشد. همیشه عشق به بالاتر از انسان تعلق می‌گیرد و بالاتر از انسان هم یک معشوق بیشتر وجود ندارد و آن خداوند تبارک و تعالی است. اگر انسان در هر مرتبه از کمالات وجودی اش(جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی) دغدغه داشته باشد، روحش به همان میزان بزرگ شده و رشد پیدا می‌کند. ولی آن چیزی که انسانیت و جاودانگی ما را رشد می‌دهد، بخش انسانی است. اگر هم به رشدهای دیگر می‌پردازیم، باید به اندازه‌ای باشد که به رشد انسانی لطمه‌ای وارد نشود. مثلاً ممکن است یک فرد با مدرک فوق لیسانس و دکترا آدم خوبی باشد ولی بعد از آن که دکترا گرفت، از معشوق اصلی‌اش باز بماند و این نقطه شروع سقوط او خواهد بود. پس اولین و مهمترین کاری که یک انسان باید بکند، این است که طراحی سبک زندگی اش به گونه‌ای باشد که مانع بی‌نهایت شدن او نشود. این که در روایت سفارش به تقوا شده، به این خاطر است که جلوی رشد کمالات چهارگانه انسان را بگیرد. تقوا فقط در حیطه گناه نیست. بلکه در کمالاتی است که جلوی رشد حقیقی انسان را می‌گیرد و او را محدود می‌کند. اگر شما دغدغه، عشق و محبت به هر کدام از پنج بخش کمالات وجودی تان را داشته باشید، در آن جهت رشد می‌کنید. ولی معلوم نیست این رشد با قدرت روح ما نیز، سازگاری داشته باشد. رشد و بزرگی نفس زمانی حقیقی است که ما را به اهل‌بیت (علیهم السلام) و اسماء الهی تربیت بی‌نهایت کند. این یعنی رشد مثبت. پس در سبک زندگی و انتخاب‌هایمان مراقب باشیم تا هر چیزی که جلوی سرعت و قدرت ما را به سمت آخرت می‌گیرد،‌ از آن دوری کنیم. نباید کوچک بمانیم و در دنیا معطل شویم. در جلسه آینده وارد این مباحثی خواهیم شد: بزرگی و قدرت چیست؟ شجاعت چیست؟ چرا ضعف و ترس و اضطراب ها به سراغ نفس انسان می‌آید؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7319
زمان انتشار: 27 ژولیه 2017
| |
معرفیِ بحث «قدرت و بزرگی روح»

معرفیِ بحث «قدرت و بزرگی روح»

«قدرت و بزرگی روح» از سلسله مباحث و سخنرانی های استاد محمد شجاعی است که در شهرستان قائمشهر و قبل از خطبه های نماز جمعه هر هفته برگزار می شود. این مباحث ادامه دارد... . مکان: قائمشهر خیابان ساری (کارگر)، جنب کوچه ولیعصر”عج”، مؤسسه رهپویان حق

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7314
زمان انتشار: 31 ژولیه 2017
| | | | |
آیا فروپاشی مکاتب دنیا نشانه آخرالزمان است؟

آیا فروپاشی مکاتب دنیا نشانه آخرالزمان است؟

در روایات مربوط به علائم ظهور آمده که فرج در زمانی صورت می گیرد که تمام مکاتب بشری به بن بست می رسند و حرفی برای گفتن ندارند. یعنی الان همین گونه نیست؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed