www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7228
زمان انتشار: 3 ژولیه 2017
| |
«تعلق به طبیعت» مانع حرکت سریع انسان به سمت ابدیت است

انفاق و صدقه، جلسه 6؛ 86/2/13

«تعلق به طبیعت» مانع حرکت سریع انسان به سمت ابدیت است

برای مطالعه جلسات گذشته انفاق و صدقه کلیک کنید.

انسان هر چه بتواند تعلق به طبیعت را در وجود خود کم کند، قدرت و سرعتش به سمت بهشت ابدی بیشتر می‌شود. تعلق یعنی یک گرفتاری برای امور کاذب. این یک وابستگی است که نمی‌گذارد انسان به سمت ابدیت و آزادی حقیقی روحش و شباهتش به خداوند تبارک و تعالی و معصومین علیهم‌السلام حرکت کند.

ما فقط با جهاد (چه جهاد مالی، چه نظامی و چه جهاد با نفس خودمان) می‌توانیم «مقام محمود» را کسب کنیم. «مقام» یعنی کمال روح. هیچ مقامی بدون زحمت به دست نمی‌آید. مثلاً ما زمانی به فردی می گوییم، خیاط، نجار، خطاط، نقاش و ... که آن هنر و حرفه جزء کمالات او شده باشد و انجام آن برایش آسان و راحت باشد. وگرنه به کسی که بتواند فقط چیزی را بدوزد، خیاط نمی گوییم. یا به کسی که مهارت کار با چوب را ندارد، نجار گفته نمی شود. انسان باید بیاموزد که در طبیعت متوقف نشود و هر وقت اراده کرد، بتواند به راحتی از هر امر طبیعی که مانع حرکت به سوی ابدیت می شود، چشم بپوشد. باید صفت دور کردن طبیعت از خود و گذشتن از طبیعت و بخشیدن و عطا کردن به دیگران در روح ما ملکه شود. در این صورت است که می گوییم، فلان شخص بخشنده است. از آنچه که دوست دارید، انفاق کنید قرآن درباره انفاق می فرماید: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ[1] = هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید و از هر چه انفاق كنید قطعا خدا بدان داناست». طبق این آیه‌ی شریفه، بهتر است انسان از آنچه که «خودش دوست دارد» انفاق کند. خدا می‌بیند و واقف است به این که آیا شما واقعاً از آنچه که دوست دارید انفاق می‌کنید، یا از آنچه که آن را دوست نداشتید و می‌خواستید از شرش رها شوید انفاق می‌کنید. مثلاً می‌خواستید کریستال نو بخرید، کریستال‌های کهنه را به کسی می‌بخشید. این کمال نیست. چون می‌خواستید از شر آنها خلاص شوید. حالا بعضی ها حتی حاضر نیستند آن را به کسی ببخشند، بلکه حاضرند آنها را بشکنند. حاضرند اسراف و گناه بکنند، اما در راه خدا انفاق نکنند. اینها با این کار، خودشان را از رسیدن به خواص اسم «جواد و بخشنده و کریم» محروم می‌کنند. اگر فقیری آمد و چند نوع غذا در خانه داشتی، از آن غذایی که خودت خوشت می‌آید به فقیر بده. اگر لباس می خواهی بدهی‏، بهترین لباسها را، پول اگر می‌خواهی بدهی، پولی بده که مقدار و اندازه اش اذیتت کند. اگر قرار است پولی که ما انفاق می‌کنیم، ما را اذیت نکند و فشاری به طبیعت ما نیاورد، ارزشی ندارد. وقتی به طبیعت ما فشار نیاورد، اتفاقاً طبیعت را افزایش می‌دهد. پس وقتی دست در جیبت می‌کنی، باید اذیت شوی و دردت بیاید، تا کم کم ملکه‌ات شود. چندبار که این کار را کردی طبیعت کنار می رود و فطرت می ماند. آن وقت شما همیشه از چیزهایی که دوست داری، بدون آنکه دردت بیاید، انفاق می‌کنی. در جهاد مالی شخص باید دردش بیاید و اذیت شود.  در حدیثی داریم از امیرالمومنین (علیه السلام) می‌فرماید: شما هرگز به آنچه که از خدا انتظار دارید و خوشتان می‌آید نمی‌رسید، مگر به صبر در مورد آنچه که از آن بدتان می‌آید. یعنی اگر انسان توقع دارد به رشدی برسد و واقعاً بزرگ و قوی و انسان شود، باید بتواند آن چیزهایی را که از آنها خوشش نمی‌آید، به طبیعت خودش تحمیل کند. حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل است:«انه کان یتصدق بالسکر فقیل له: اتتصدق بالسکر؟ قال نعم انه لیس شی‏ءاحب الی منه و انا احب ان یتصدق با حب‏الاشیاء الی[2]= امام صادق‏ علیه‌السلام شکر را صدقه می‏داد. از آن‏ حضرت سؤال شد: آیا شما شکر را صدقه ‏می‌‏دهید؟ فرمود: بلی. هیچ چیز نزد من‏ دوست داشتنی‌‏تر از شکر نیست. من دوست ‏دارم که محبوب‏‌ترین چیز را صدقه دهم». وقتی فقیر سراغ انسان می‌آید، باید شکرگزار بود و از فقیر تشکر کرد. چون او است که ما را به «کرامت» می‌رساند. او با درخواستی که از شما می‌کند، به شما این فرصت را می‌دهد تا کسب کرامت و بزرگی کنید. در برخورد با فقرا بعضی می‌گویند، ما شک داریم که اینها واقعاً‌ نیازمندند یا نیستند. زمانی ما می‌دانیم که شخص، احتیاجی ندارد، ولی بالاخره این درخواست او برای من یک امتحان است. به حضرت هم گفتند: برخی از کسانی که از ما کمک می خواهند، شک داریم که مستحق هستند یا خیر، کمک کنیم یا نکنیم؟ حضرت فرمود: سه نفر اول را بدهید. یعنی به سه نفر اول کمک کنید. برای همین هم انسان باید صحنه‌های مناسب و دقیقی را پیدا کند تا به آنها کمک کند. یعنی باید از طریق جاهایی که مورد اطمینان هستند، بتواند کمک کند. این که حضرت می‌فرماید، من شکر را صدقه می‌دهم، یعنی می‌خواهم از آنچه که خودم دوست دارم، صدقه بدهم. این فرمایش حضرت برای ما الگوست که از معصوم (علیه السلام) یاد بگیریم و از آنچه که دوست داریم در راه خدا انفاق کنیم. درمورد علی (علیه‌السلام) گفتند: «اشتری علی ثوبا فأعجبه فتصدّق به = حضرت لباسی خریدند که خیلی خوششان آمد، پس آن را صدقه دادند». گاهی چیزهایی به انسان هدیه می‌دهند. اگر فکر کند که این را برای خودم بردارم، خیلی قشنگ است، اینجا شروع باختن اوست. یعنی شروع «من» سازی است. دارد برای خودش «من» می سازد. هر وقت به حضرت چیزی می‌دادند که خیلی خوشش می‌آمد، می‌گفت: این به درد آخرت می‌خورد، اینجا قابل مصرف نیست. حیف است این که دوستش دارم، فقط اثر دنیایی داشته باشد. این چند روزی با من در دنیا هست و سپس از بین می‌رود. ولی این می‌تواند به آخرت برود و برای همیشه مال من باشد. یعنی چون قبول دارد که بهشتی و آخرتی هم هست و برای آن سرمایه گذاری می‌کند. مالی که به نیکان انفاق نشود، سرانجام نصیب نااهلان می شود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چند ادب در بخشیدن مال به ما یاد می دهند که به ما شجاعت و قدرت می دهد تا شبیه خدا شویم. در واقع پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما را برای این کار هل می‌دهد. یعنی از یک طرف ما را دعوت می‌کنند که شبیه خدا شوید و از مالی که خودمان به شما روزی کرده‌ایم، بدهید و در روزی رساندن به بندگان خدا شبیه خدا شوید؛ و از طرف دیگر، حضرت ما را هل داده و در عمل انجام شده قرار می‌دهد و می‌فرماید: «مَنْ مَنَعَ مَالَهُ مِنَ الْأَخْیَارِ اخْتِیَاراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إِلَى الْأَشْرَارِ اضْطِرَارا[3]= كسی كه از روی اختیار، از پرداخت مال خویش به نیكان نیازمند خودداری نماید، مال و ثروت او ناچار قسمت اشرار و نااهلان می‎گردد». وقتی کلمه «اضطراراً» آورده یعنی اختیاری نیست و شخص مجبور می‌شود مالش را در راه آدم های بد و فاسد بدهد. این حدیث از نظریه ریاضی گرفته شده که الان فرصت نیست آن را با دیدگاه ریاضی توضیح دهیم. یعنی به صورت قضا و قدر و علت و معلول است. یعنی وقتی که شما مالت را در یک جای خوب خرج نکنی (مثلاً برای جنگ نظامی یا فرهنگی، یا در راه امام زمان خرج ‌نکنی. بعد از تو وراث این مال را در راه معصیت خرج می‌کنند، اما گناهش در نامه اعمال شما نوشته می‌شود. این خرج کردن و صدقه دادن، فقط منحصر به پول نیست، بلکه خنده‌ات، محبتت و عواطفت را نیز باید صرف نیکان بکنی. احتمالاً دیده‌اید بعضی‌ افراد را که وقتی می‌خواهند لبخند بزنند، بخل می‌کنند و نمی‌توانند. چون لبخند زدن شروع دهش و بخشش است. اگر کسی نمی‌تواند لبخند روی لبش بیاورد، خیلی بدبخت است. وقتی شخصی در اولین مرحله که رو به رویی با افراد خانواده‌اش است، بخشنده نیست و نمی‌تواند لبخند بزند و بشاش باشد، نمی تواند نسبت به پدر و مادر و همسر و فرزندانش خنده رو باشد، یعنی دهش و عطا ندارد. خنده ی مؤمن روی لبهایش است و غمِ او در سینه اش نهفته است. تو هر کسی که هستی و در هر مقامی که هستی، خوب یا بد، مؤمن یا فاسق، اینها مهم نیست، مهم این است که تو همین حالا باید مختصات خودت را به دست بیاوری. یعنی بگویی: «من فلانی هستم؛ این بدن را دارم؛ این قیافه را دارم؛ این مال را دارم؛ این شغل را دارم؛ این افراد دارند با من زندگی می کنند؛ مادر هستم، پدرهستم، همسر هستم، خواهر هستم، برادر هستم یا مجرد هستم؛ یا هر چیز دیگر. طبق مختصاتت به وظایف رساله‌ای و شرعی‌ خودت عمل کن. در این صورت هم درجه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خواهی بود. انسان باید در مختصات خودش درست عمل کند. لازم نیست نقش آیت الله و ولی خدا را بازی کند. گاهی انسان می‌خواهد روش زندگی انتخاب کند و روش بزرگانی مثل آیت الله قاضی‏، آقا شیخ جعفر مجتهدی و یا آقا شیخ رجبعلی خیاط و ... را در دستور کارش قرار می‌دهد. این کار درستی نیست. این بزرگان با سالها درس خواندن و کار معنوی کردن و ریاضت کشیدن به جاهایی رسیدند و کارهایی از آنها صادر شده است. حالا این که ما بخواهیم مثل آنها بشویم درست نیست. آنها در مختصات خودشان عمل کردند. تو در مختصات خودت عمل کن و خودت باش.   خودت را با هیچ‌کس مقایسه نکن. در هر خانواده‌ای هستی اصلاً مهم نیست. فرعون شوهر آسیه است. پیامبر صلی الله و علیه و آله شوهر حضرت خدیجه است. ولی وقتی خداوند می‌خواهد به حضرت خدیجه مقام بدهد، می‌گوید یک خانه کنار خانه آسیه در بهشت به تو دادم. بین خانه‌ی مریم و آسیه یک خانه به خدیجه داده است. خدیجه آن همه زحمت کشیده و در بدترین شرایط به داد پیغمبر رسیده، شوهرش رسول خداست و  شوهر آسیه فرعون است و آسیه تک و تنها. اصلاً مهم نیست که شوهرت کیست. مشروب خور است، معتاد است، دزد است... تو به وظیفه‌ات درست عمل کن. آن وقت مثل فاطمه زهرا می‌شوی. مهم نیست که شوهر حضرت فاطمه زهرا امیرالمؤمنین بوده، خانم و همسر تو هر کس می‌خواهد، باشد. تو وظیفه‌ات را در مقابل فرزندت درست انجام بده. لازم نیست که مؤمنین آدمهای عفیف و پاکی باشند تا تو بهشتی شوی. اینقدر آدم داریم که در جاهای خوب زندگی می کنند و سر از جهنم در می‌آورند و کسانی هم هستند که در اروپا و آمریکا زندگی می کنند و جزء اولیاء خدا هستند. به قول مقام معظم رهبری که فرمودند: آن جوانهایی که من در آمریکا دیدم، مثل انبیا بودند. پس مهم این است که شما در نظام تربیتی خودت چقدر با طبیعت خودت درگیر می شوی. افرادی هستند که هنوز سال خمسی ندارند و خمس نمی دهند. خیلی از خانمها طلا دارند و واجب الحجند، ولی نمی روند ثبت نام کنند. میگوید: می گذارم برای بچه ام، خواست عروس شود، خواست داماد شود. تو این را مصرف کن؛ درحالی که اگردراره خدا و خمس مصرف کنی، خدا چند برابر اینها را به تو پس می‌دهد. وقتی خدا ببیند که تو اطلاعات و ایمانی را که جذب کردی، غیر از خودت برای دیگران هم فایده دارد وطوری است که از تو رد می شود و به دیگری هم می رسد، بیشتر به تو می دهد. اما اگر فقط نزد خودت نگه داشتی، آدم خودخواهی هستی که می ترسی دیگران مثل تو شوند. شبیه خدا شوند. یعنی شبیه شدن به خدا را منع کردی. در شبیه شدن به خدا بخل راه ندارد. ترسی هم وجود ندارد، که کسی بگوید: نکند فلانی از من جلو بزند. او مجتهد شود و من بی سواد بمانم. این چه توهمی است که بگویم از من جلوتر از من عقب تر. شبیه شدن تو به خدا ارزش دارد. مالی که برای رضای خدا انفاق نشود، در راه غضب خداوند مصرف می شود امام باقر علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ عَبْدٍ یَبْخَلُ بِنَفَقَةٍ یُنْفِقُهَا فِیمَا یُرْضِی اللَّهُ إِلَّا ابْتُلِیَ بِأَنْ یُنْفِقَ أَضْعَافَهَا فِیمَا أَسْخَطَ اللَّهَ[4] = بنده ای نیست که بخل بورزد از این که بخواهد مالی را درراهی که خدا راضی است خرج کند، مگر اینکه مبتلا می‌شود به اینکه چند برابر آن مال را در چیزی که خدا را خشمگین می‌کند خرج کند». این قاعده‌ای که گفته شده، فقط مختص مال نیست، بلکه در عواطف، اخلاقیات، علوم و ... هم صدق می کند. مثلاً اگر شما می‌توانی، ریاضیات درس بدهی، برو درس بده. هیچ چیز را نگه ندار و رد کن. از خرج کردن در راهی که خدا دوست دارد، بخل نکن. وگرنه چند برابر آن مال را در خشم خدا از دست خواهی داد. یعنی برای جهنم سازی خودت خرج می‌شود. بنابراین، هر وقت چنین فکری سراغتان آمد، زود توقف کنید و رد کنید، معطل نشوید. بعد ببینید که چقدر معنویت و لذت می‌آورد. مثلاً وقتی غذای خوشمزه را دادی به بغل دستی ات به خواهر کوچکت، سالادت را، نوشابه ات را، نان تازه ... مثال مبتذل و پیش پا افتاده می زنم برای این که خیلی ها در همین ها هم گرفتارند. بعد خدا برایت جبران می‌کند. فکر می‌کنی خدا به تو سالاد و غذای بهتری می‌دهد؟ خیر. بلکه می‌بینی، جایی کاری می‌کنی، نمازی می‌خوانی، می‌بینی این نمازت خیلی با شور و حال بود و حال قشنگی در آن پیدا کردی. خدا با خودش مأنوست کرده و اینگونه جبران می‌کند. خدا می‌گوید: «بنده ام طبیعتش را رد کرد، من خودم را به او می‌دهم». خدا فرشته هایش را به ما می‌دهد. همانطور که می فرماید: روزه مال من است و خودم هم جزایش هستم. در روزه، ما از طبیعت می‌گذریم برای رضای خدا. انفاق در راه طاعت خدا، مال را از خرج شدن در معصیت خدا حفظ می کند امام کاظم علیه السلام می فرمایند:« إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللّهِ، فتُنفِقَ مِثلَیهِ فی مَعصیَةِ اللّهِ[5] = از خرج كردن در راه طاعت خدا دریغ مكن كه ناچار می شوی دو چندان آن را در راه معصیت خدا خرج کنی». مثلاً فردی می‌تواند، جهیزیه 2،  3 یا 5 دختر را بدهد؛ می تواند چهارتا جوان را کمک کند که داماد شوند؛ می‌تواند کار فرهنگی کند؛ اما نمی کند. بعداً فرزندانش ثروت او را خرج معصیت می‌کنند، مثلاً یک موبایل یک میلیون تومانی می‌خرد، معصیت خدا را می‌کند، کامپیوتر می‌خرند و خانه شان را مرکز فساد می کنند. یا برای پسرش اتومبیل می‌خرد، پسر با آن فساد می‌کند. گفته شده: «المال ماده الشهوات = مال ماده‌ی شهوات است». هر کس بخواهد به شهوتی برسد، از پول کمک می‌گیرد. پیامبر (صلی الله علیه و‌آله) فرمودند: مال را به خوبان بدهید، اگر ندهید، در راه بدان مصرف می کنید. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: در راه رضای خدا خرج کنید وگر نه در راه سخط خدا مصرف می شود. امام کاظم (علیه‌السلام) فرمودند: در راه طاعت خدا بدهید وگر نه در راه معصیت خرج می شود. آخرین حدیث از امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید:«ما مِن عَبدٍ یَمنَعُ دِرهَما فی حَقِّهِ إلاّ أنفَقَ اثنَینِ فی غَیرِ حَقِّهِ[6]= هیچ بنده‌اى نیست كه از خرج كردن یك درهم در راهى كه حقّ آن است دریغ ورزد، مگر اینكه دو درهم به ناحق خرج كند». در اینجا افراد دو دسته هستند. یا خودشان از خرج کردن در راهی که حق است بخل می ورزند و یا گاهی مانع خرج کردن دیگران می شوند. اما گاهی بعضی‌ها آنقدر بدبخت هستند که نه خودشان هزینه می‌کنند و نه می‌گذارند، دیگران هزینه کنند و آنها را از هزینه کردن می‌ترسانند. این آدم‌ها بخیلند و نسبت به بقیه هم بخل دارند. نمی‌گذارند اطرافیان شان شجاعت خرج کردن را داشته باشند. انگار شجاعت دیگران آنها را آزار می‌دهد و قدرت شان را ضعیف می‌کند و برای آنها اذیت کننده است که کسی در راه خدا مصرف کند. http://montazer.ir/node/5683 [1] - آل عمران/92. [2] - وسایل الشیعه، ج 9، ص 471. [3] - بحار الأنوار، جلد۹۳، صفحه­ ی۱۳۱٫. [4] - تحف العقول، ص 293. [5] - تحف العقول : 408. [6] - الكافی : 3 / 504 / 7.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7226
زمان انتشار: 4 ژولیه 2017
| |
صدقه راهی برای رسیدن به مقام محمود

انفاق و صدقه، جلسه 10؛ 86/4/7

صدقه راهی برای رسیدن به مقام محمود

یکی از مصادیق مقام محمود، داشتن روحیه صدقه داد از تمام جهات وجودی و تبدیل و نزدیک شدن به پیغمبر و آل او یعنی همان مقام محمود است.

صدقه باعث وسیع بودن و مانع از کوچک شدن، گرفته شدن‌ و گره خوردن، می شود و به میزانی که ظرفیت و سعه‌ی وجودی انسان بیشتر شود، به مقام محمود نزدیکتر می‌گردد و هر قدر گرفتار و کوچک باشد، از آن مقام دورتر می‌شود. یعنی انسان باید منشاء خیر شود و تا می تواند از کوچک شدن و بی ظرفیت بودن پرهیز کند. بنابراین، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند‌: «بر هر مسلمانی واجب است که صدقه بدهد». زیرا مسلمان باید بزرگ و شبیه خدا شود و به بهشت و بالاتر از بهشت برسد. انسان به میزان پرداختی که از طبیعتش می کند، دریافت از فطرتش بیشتر می شود و روحش بزرگ شده و جذب های بیشتری از خدا پیدا می کند. علامت سعه‌ی وجودی و بزرگی و وسعت روح این است که چیزهای کوچک و کم ارزش نمی‌تواند در شخص توقف یا گرفتگی و محدودیت ایجاد کند. مثل آب کر که اگر نجاستی به آن برسد، نه تنها  رنگ، بو و مزه اش تغییر نمی کند، بلکه آن نجاست را نیز به پاکی تبدیل می‌کند. اگر انسان سعه‌ی وجودی پیدا کند و بزرگ شود و حرکتش به سمت مقام محمود باشد، چیزی نمی تواند در او کوچکی،‌ عقده، احساس خود کم بینی، حس بدبختی، کینه، انتقام و مسائلی از این قبیل ایجاد کند. چون او بزرگ شده، به مقام محمود رسیده و شبیه پیامبر شده است، پس کوچک بودن و محدودیت دیگران، باعث آزار یا  کوچکی او نمی شود. اشتباهات دیگران او را به اشتباه وادار نمی کند،  بد بودن دیگران او را به بد بودن تحریک نمی کند و جواب بدی را با بدی نمی دهد. برای همین است که مبنای او از مبنای دنیا و اهل دنیا دور می شود. پس باید حالت محدود بودن را کم کنیم. چون نفسی که از طرف خدا در وجود ما قرار دارد، قوه ی بی نهایت دارد و مانند خدا بی نهایت است. یعنی مطلق شدن و بی نهایت شدن در چیزی که از طرف خدا در کودک عزیز روان ما دمیده شده، وجود دارد. محدودیت برای طبیعت و عالم ماده است. شما به محض اینکه شر آن را کم کنید، آزاد می شوید، بالاتر می روید، بزرگتر، منبسط تر، شادتر و قوی تر می شوید و با احساس بهتری مستی و رشد می کنید. لذا صدقه به ما یاد می دهد که نباید تعلق داشته و کوچک شویم. هر وقت توقف کنیم، کوچک می شویم. پس انسان باید به سرعت جلو برود. اما تا وقتی که به طبیعت چسبیده و دل بسته ی آن است، راه بزرگ شدن و به سرعت به سوی فطرت رفتن را می بندد. بنابراین وقتی می خواهی به معصوم و به مقام محمود برسی، آن مسیر را باید طی کنی. ‌مثل یک موتور که در مسیر حرکت به میزان مصرف بنزین به مقصد نزدیک تر می شود، برای رفتن به سمت خداوند دائما باید پرداخت های طبیعی داشت. اختلاف نظر با خداوند و معصومین باعث دوری از مقام محمود می شود هر چیزی که با قیمت های الهی سازگاری ندارد ما را ضعیف و له می کند. غصه ها، ‌اضطراب ها، حرص و جوش ها و احساس خود کم بینی هنگامی بروز می کند که انسان با خدا در تعارض باشد. برای اینکه در حرکت به سمت مقام محمود تقویت شویم، باید «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را سرلوحه خود قرار دهیم. یعنی می گوییم خدایا! فقط معیارها و حدود و اندازه های تو را قبول دارم. فقط تو را می پذیرم و با نظام ارزشی تو زندگی می کنم و آن چیزی را که تو زیبا و ارزش می دانی، از نظر من نیز آن گونه خواهد بود. برای چیزی ارزش قائل هستم که تو برایش ارزش قائل هستی. از چیزی خوشم می آید که تو از آن خوشت می آید و از چیزی بدم می آید که تو از آن بدت می آید. این می شود شبیه شدن و نزدیک شدن به مقام محمود، نه اینکه چیزهایی را  که از نظر خدا و رسول بد است،‌ از نظر ما خوب و خوش آیند باشد و چیزهایی را که از نظر آنها خوب است، بد بدانیم. این نقطه ی کوچک شدن و نقطه ی مقابل حرکت به سمت مقام محمود است. ما در مسائل شوهر داری، زن داری، تربیت کودک، لباس پوشیدن، انتخاب دوست و در تمام انتخاب ها، رفتارها، ارتباطات و تنظیم افکار به تعداد اختلاف هایی که با خدا و رسول پیدا می‌کنیم، در آن جهت به مرور زمان کوچک می‌شویم و از مقام محمود فاصله می‌گیریم. برای اینکه مطلق و آزاد شویم و به نشاط و انبساط برسیم، باید به هیچ کدام از مبانی که خدا و معصومین قبول ندارند، تعلق نداشته باشیم و چیز هایی را دوست بداریم که خدا و رسول دوست دارند. که این مسیر با شناخت و محبت طی می شود. وقتی که انسان به این مرحله برسد، از اظهار نظر و سلیقه آزاد می شود. بیشتر گرفتاری‌های انسان این است که چیزی را که خدا می پسندد، دوست ندارد و یا چیزی را دوست دارد که خدا دوست ندارد. در نتیجه بین او و خدا اختلاف می افتد و انسان کوچک و له می شود. از این رو، انسانی که می گوید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» باید خود را از شر سلیقه ها، عادت ها، آداب و رسومی که خدا دوست ندارد، راحت کند. یعنی انسان باید طبیعت را به نفع فطرت کنار بگذارد تا به مقام محمود برسد. این همان عبودیت است. یعنی افزایش ظرفیت فطرت و کاهش ظرفیت طبیعت. به عبارت دیگر، کاهش ظرفیت طبیعی به نفع فطرت است. کسی که می‌خواهد محکم و عاشقانه به طبیعت بچسبد، اما رشد انسانی هم داشته‌باشد، خود را مسخره کرده‌است. امام رضا (علیه‌السلام) می فرماید:«من سأل الله التوفیق و لم یجهد فقد استهزء بنفسه= کسی که از خداوند موفقیت را می خواهد، اما سخت کوش نیست، خود را مسخره کرده است». سعی و کوشش، سلوک، عبادت و عبودیت، یعنی پرداخت از طبیعت. تا پرداخت نکنی، دریافتی نخواهی داشت. همانطور که چشمه تا آب ندهد جوشش بیشتری ندارد و مادر تا شیر ندهد شیر بیشتری تولید نمی شود. تاثیر پرداخت از طبیعت در جذب فطرت و سنجش اعمال وزن و سنجش اعمال انسان به میزان جذب فطری اوست که معادل آن در آخرت توفیقات الهی کسب خواهد کرد و به لقاء پروردگار خواهد رسید. پرداخت طبیعی دو قسم دارد: یک قسمت آن معنوی و قسمت دیگر آن مادی است که به صورت صدقه پرداخت می شود. حضرت فرمودند، اگر کسی چیزی نداشت تا صدقه بدهد، با دست خود کار کند و از دست رنجش هم خودش استفاده کند و هم صدقه بدهد. یعنی اول باید کار کند تا این مال تعلق به او پیدا کند و عضو طبیعت او شود و بعد بتواند از آن پرداخت کند تا آدمیتش زیاد شود و نامه ی عملش سنگین شود. چون مبنا در حرکت به سمت ابدیت و بعد از مرگ، سنجش اعمال است. «والوزن یومئذ الحق و المیزان حق= وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حقّ است (اعراف8)» تا ببینند چقدر فطرت، الهیت، انسانیت و محمدیت (ص) کسب کرده است. به میزانی که دریافت کرده، وزنش همانقدر است. به میزان جذب فطری در این عالم، معادلش در آن طرف از محبوبیت خدا، حرکت به سمت خدا،‌ سخن گفتن با خدا، همسایگی و لقاء با خدا و اولیا خدا و بهشت برخوردار خواهد شد که این همان ثروت اصلی است. کسی که فطرت و انسانیت کمتری جذب کرده است، در آخرت احساس بی آبرویی و بدبختی و ننگ می کند. ثروت، فرزند، تحصیلات عالیه و محبوبیت و شهرت دنیایی، در نظام ابدی قیمت ندارد. بلکه شباهت با خدا، داشتن اسماء و صفات الهی، داشتن فطرت و بخش انسانی ارزش دارد. در نظام برزخ تنها چیزی که به درد می خورد، حقانیت است. چون همه چیز با حق سنجیده می‌شود و حق، حقانیت و شبیه پیامبر بودن مبنا است. بنابراین، اگر کسی در آنجا ثروت کم داشته باشد، کاری نمی تواند برای خود انجام دهد. چنین فقری برایش آزار دهنده می شود و غصه می آورد. یکی از عذاب های آنجا که از هر عذابی بدتر است، غصه خوردن و حسرت است. در حرکت به سمت آخرت، انسان می فهمد که تمام ثروتی که داشته است، در بخش طبیعتش بوده، نه در بخش فطرت. یعنی می فهمد که در بخش فطرت آدم بدبخت و بی آبرو و بی ارزش و کوچکی بوده است. چیزی نداشته، اما توهم دارایی و بزرگی و توهم دارایی های اهل دنیا را داشته. وقتی به برزخ می رود، وزن حقیقی ندارد و چیزی با خود نیاورده که بتواند به آن تکیه کند و دلشاد شود. رفع غم و شاد کردن دیگران نوعی صدقه است اگر کسی نتوانست کار کند و صدقه بدهد، باید به نیازمند غم زده یاری برساند. چون در کمک به نیازمند غم زده و شاد کردن او نیز باید از طبیعت خرچ کرد که نوعی صدقه محسوب می شود و راه برای دریافت شادیها و لذت ها و بهره های بالاتر به روی او باز شده و شخص بزرگ می شود. قیمت انسان به این است که چقدر پرداخت می کند و چقدر به غم زده ها و ضعیف ها و راه گم کرده ها و مضطرب ها پناه می دهد. اینها همان شفاعت و مقام محمود است. پس وقتی که به شادی و استحکام می رسید، آن را نگه ندارید و نگویید این مال من است چون راه دریافت شادیها و لذت ها و بهره های بالاتر را به روی خود می بندید. بنابراین، به محض اینکه چیز خوبی به دست آوردید، خدا را شکر کنید و از آن لذت ببرید و دیگران را نیز در آن لذت شریک کنید. آدم جاهل فقط خودش از این نعمتها استفاده می کند و در نتیجه خود را محدود می کند. اما آدم عاقل طبیعت را به پای دیگران  می ریزد و از تمام چیزهایی که دارد، سرمایه گذاری کرده و دیگران را نیز در آن شریک می کند و باعث شادی آنها می شود. این باعث بزرگ شدن انسان می شود. چون مثل خدا رزاق شده است. از طرفی چون شخصی را شاد کرده و باعث لذت او شده، به پاداش می رسد. از سوی دیگر، چون از طبیعت و مالش کم می شود، راه را برای افزایش مال و برکت اقتصادی باز می کند. بنابراین، همیشه بی دریغ عمل کنید و از تعلق جدا شوید تا بزرگ شوید. چون به محض اینکه تعلق پیدا می کنید و چیزی را برای خود اختصاص می دهید، راه کسب توفیقات را به روی خود می بندید و کوچک می شوید. لباس خوبی برای حضرت آوردند و ایشان گفتند که حیف است که این لباس را بپوشم. باید این را بفرستم به بهشت. لباس را به کسی بخشید. حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز، در شب عروسی لباس نو را به فقیر می دهد و لباس معمولی می پوشد. چیزی از عزت و شرافت آنها کم نمی شود، بلکه با این کار خود را بزرگ می کنند و یک قدم به خدا نزدیک می شوند. اهل اختصاص دادن چیزها به خود نباشید و اگر خدا نعمتی داد، دیگران را نیز در آن نعمت سهیم کنید. مثلا اگر شما پسر دارید، ولی همسایه شما پسر ندارد. اگر شما از این موضوع لذت ببرید و احساس بهتر بودن و بزرگی کنید، در مقابل خدا خوار و کوچک خواهید شد. چه بسا با دریغ کردن از دیگران، خود را در معرض گرفته شدن نعمت قرار دهید. اگر پسرت را برای خرید به جایی فرستادی، بگو برای همسایه ای که پسر ندارد نیز خرید کند. این همان است که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌فرمود: « الجار ثم الدار= اوّل همسایه، سپس خانه خود». وقتی که انسان فقط خود را می بیند و خارج از خود و اطرافیانش را نمی ببیند، خوار و ذلیل و کوچک می شود. انسان زمانی می‌تواند بزرگ شود و به مقام محمود نزدیک شود که دارایی های خود را مال خودش تنها نداند و به خاطر داشتن یک چیز اختصاصی، به دیگران فخر نفروشد. امر بمعروف و نهی از منکر مصداقی از صدقه است معصوم (علیه السلام) فرمود: با توصیه و امر کردن به کار های خوب، مثل حجاب یا نماز و... تولید خوبی کنید. مادری که نمی تواند کار خاصی انجام دهد، حتی اگر بتواند برای بچه هایش قصه بگوید، صدقه داده است. زیرا یکی از راحت ترین راههایی که شخصیت بچه شکل می گیرد، این است که کسی هر شب چند دقیقه قبل از خواب برای فرزندش وقت بگذارد و با قصه گفتن، امر به معروف و نهی از منکر کند و فرمول هایی را به او یاد بدهد. در شعر خواندن و غصه گفتن، کودک با مبناها، شخصیت ها، با خوب و بد، با حق و باطل آشنا می شود. علاوه بر اینکه قصه گفتن، این آثار خوب را دارد و صدقه محسوب می شود. زیرا زمانی برای کاری به ما زور می آید که طبیعت به آن تعلق گرفته باشد. سبقت گرفتن از یکدیگر در انجام کارهای خوب، باعث خارج شدن از خود می شود. در خانواده وقتی که در کارهای منزل، زن از مرد و مرد از زن و یا بچه ها از یکدیگر سبقت می گیرند، از خود خارج می شوند یعنی خود را از طبیعت خالی می کنند.  یعنی به میزانی که شخص از خودش هزینه کند و درونش را از طبیعت خالی کند، از فطرت پر شده، بزرگ شده و به خدا و معصومین شبیه تر می شود. زن یا مردی که خانه ی بزرگی دارند و صبح تا شب مشغول رسیدگی و تمیز کردن آن هستند و به لذت بردن های شخصی از آن بسنده می کنند، با خانم و آقای دیگری که در خانه بزرگشان جلسات معنوی و فرهنگی می گذارند، متفاوتند. شخصی  با استفاده ی درست از خانه ی 50 متری بزرگ می شود و دیگری با خانه ی 1000 متری خوار و ذلیل می شود. دوری کردن از بدی و شر صدقه محسوب می شود معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «از بدی خودداری کنید که این خود برای شخص صدقه است». یعنی خودت (طبیعت) به خودت (فطرت) صدقه بده و از خود طبیعی ات به خود فطری ات برس. ما وقتی می خواهیم لذت ببریم، برای خودمان هزینه می کنیم. یعنی خودمان به خودمان پرداخت می کنیم. اما برای دیگری ممکن است بخل کنیم. بعضی افراد به قدری کوچک هستند که برای همسر و فرزندان و پدر و مادر خود نیز بخل می کنند. ‌به همین دلیل حضرت می فرماید: اگر نتوانستید برای کسی کاری کنید، لااقل شر نرسانید. چون شر نرساندن نیز صدقه محسوب می شود. بنابر این، دیگران را اذیت نکنید؛ کسی را در فشار نگذارید و تحقیر نکنید؛ عصبی نشوید؛ منت نگذارید؛ کسی را شرمنده نکنید و وادار به غذر خواهی نکنید؛ اخم نکنید و اگر می توانید لبخند بزنید. اگر در این دنیا لبخند را کم مصرف کنید، در برزخ با اخم رو به رو خواهید شد. گاهی یک شوخی یا یک حرف قشنگ باعث ایجاد شادی و رانده شدن شیطان می‌شود، اما با این وجود، افراد اینها را دریغ می‌کنند، چون از دورن منقبض و گدا هستند. اگر در دنیا اخم کاذب بکنید، در برزخ شادی صادق از شما دریغ می‌شود و اگر در دنیا بزرگی کاذب داشته باشید، در آنجا ذلت صادق نصیب شما می‌شود. « من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک= کسی که گناه می کند و می خندد، در حالی که گریان است، داخل جهنم می شود». چون خنده اش در دنیا کاذب بود، پس گریه اش در آخرت صادق می شود. بعضی افراد طبیعت گرا به دیگران محبت نمی کنند، به دلیل اینکه از طرف کسی محبت ندیده اند. افراد طبیعت گرا عقده های گذشته را منشاء عمل حال و آینده قرار می دهند. کسی که به گذشته بر می گردد، شامل حمله‌ی عقب شیطان است. کسی که گذشته و رفتارها و کردارهای دیگران برایش عقده ساز است و خطاهای دیگران و جبران و انتقام از آنها را در ذهن خود نگه می دارد، کوچک است. چون به محض این که به گذشته برگردد و ببیند که دیگری با او چه کرده است، آن شخص را مبنا قرار داده و خود را به اندازه ی او کوچک و پست می کند. چون قیمت انسان با مبنایش یکی است. اما انسان فطرت گرا هر قدر دیگران در گذشته برایش کم گذاشته اند، او برعکس عمل می کند و برای دیگران هزینه می کند. به همین دلیل، هیچ وقت به گذشته باز نمی گردد. افراد فطرت گرا از بدی های دیگران تنها خوبی می آموزند: «ادب از که آموختی؟ از بی ادبان». چنین کسی چون مبنایش خداست و می خواهد شبیه خدا شود و به مقام محمود برسد، پس به دیگران کاری ندارد. قرآن بالاترین ارزش و قیمت را به انسان می دهد و می گوید: وقتی می خواهی با خدا حرف بزنی، با مبنای خدا با او صحبت کن. «ایاک نعبد و ایاک نستعین = فقط تو»، من با هیچ کس معامله نمی کنم، نه پدرم، نه مادرم، نه همسرم و ‌نه دوستم. چون هیچ کس مبنا نیست. پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز وقتی از خود تعریف می کند تا خود را معرفی کند، می گوید« من اول مخلوق هستم و بعد مقامات خود را بیان می کند و در آخر می گوید:« و لافخر = هیچ کدام اینها فخر نیست»، اما ما با دانشگاه رفتن و پول دار شدن و ازدواج کردن و... به دیگران فخر می فروشیم. چیز هایی را که اساسا قیمت ندارند، منشاء ارزش می دانیم و به آنها دل می بندیم، در حالی که همان چیزها در آن طرف ما را له می کند و باعث عذاب ما می شود. از این رو حضرت می فرماید: « حداقل کاری که می توانید برای صدقه دادن انجام دهید، این است که به کسی بدی نکنید» پدر و مادر، خواهر و برادر را حرمت نگه دارید و اذیت نکنید. کاری نکنید که باعث شر و مزاحمت دیگران شود، چون باعث کوچکی خودتان می شود. صدقه دادن از راه زبان و کلام قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) :« أمسِكْ لِسانَكَ؛ فإنّها صَدَقَةٌ تَصَّدَّقُ بها على نَفسِكَ= زبانت را نگه دار كه حفظ زبان، صدقه ‌اى است كه با آن، براى جانت صدقه مى‌ دهى ».(كافی: ج 2). هزینه کردن از طریق زبان به دو صورت انجام می گیرد. استفاه ی خوب از زبان باعث کسب فطرت می شود و استفاده نادرست از آن، راه کسب فطرت را به روی ما می بندد. موقعی که می توانیم حرفی را بزنیم و نزنیم، راه را به روی خود بسته ایم، اگر از خندیدن، شوخی کردن و حرفهای محبت آمیز دریغ کنیم، بخل زبانی صورت گرفته و باعث کوچک شدن ما می شود. کلمه هایی مثل عزیزم، دوستت دارم، جانم و حرفهای قشنگ دیگر را خدا دوست دارد و به گفتن آنها دستور داده است. در کارهای خیر، شفاعت و در حل مشکلات دیگران از زبان استفاده کنید. این کار از میلیارد ها تومان سرمایه گذاری در مسائل مادی بالاتر است. چون فتنه را خاموش کرده و صلح ایجاد می کند و باعث روشنگری می شود. این به نفع شماست. چون خداوند می فرماید:«ان احسنتم احسنتم لانفسکم و إن اساتم فلها= اگر کار خوب بکنید، به سود خودتان است و اگر کار بد بکنید به خودتان ظلم کرده اید». پس وقتی که حرفهای خوب و اصطلاحات خوب به کار می برید و به کسی لطف می کنید و در چیزی که دارید، دیگران را سهیم می کنید، در حقیقت به خودتان احترام گذاشته اید و به خود کمک کرده اید. آدم باید خیال و واهمه ی خود را کنترل کند و برای بخش «فوق عقل» و ارتباط های قشنگی که باید با خدا داشته باشد، ظرفیت ایجاد کند. سکوت و به موقع مصرف کردن زبان، باعث تخلیه درون انسان می شود و حجم و توسعه‌ی فطرت را در وجودش بالا می‌برد. آدمهایی که به سکوت، کم حرفی و خلوت با خود عادت دارند، ظرفیت فطری بالایی دارند. پرحرفی، پر مصرفی و اسراف است، چون از زبان و گوش و .... هزینه می کند، باعث می شود در نماز حضور قلب و حال معنوی بهتری ایجاد نشود. اگر شوخی و خنده به جا باشد، قیمت دارد. اما گاهی برعکس علاوه بر این که قیمت ندارد، تاثیر بدی هم می گذارد. پس اگر حرف زدن نقره باشد، سکوت طلا است. صدقه از چهره  مثل لبخند، صدقه های زبانی مثل حرفهای قشنگ و شوخی به موقع، باعث اصلاح اختلافها در میان مردم، تولید محبت، عشق، عاطفه و جلوگیری از شر و فتنه می شود. وقتی در این نوع صدقه دادن، بخل نداشته باشید و به راحتی اینها را مصرف کنید، خداوند به شما بیشتر می دهد. قرار نیست کم مصرف کنیم، بلکه باید درست مصرف کنیم. پس کسی که از زبانش درست مصرف می کند، از درون تخلیه می شود و خدا به او بیشتر می دهد. کسی که کتابی مثلا با موضوع انقعاد نطفه، مراقبات دوران بارداری یا تربیت کودک می خواند و برای دیگران تعریف می‌کند و سعی می‌کند دیگران را با آن کتاب راهنمایی کند، ظرفیتش برای شدن، بیشتر می شود. چون با دادن یک کتاب به دیگران، در عبادتها و خوبی های او و نسل او تا قیامت شریک می شود. پس انبساط را باید یاد بگیریم. اگر بی موقع از زبان استفاده کنیم، خیال و توهم پر می شود و دریافتی نخواهیم داشت. بعضی آقایان وقتی شب به خانه می روند، سکوت اختیار می‌کنند، تلویزیون می‌بینند، شام می خورند و می خوابند. در حالی که همسرشان تنهایی را در خانه به عشق او تحمل می کند تا همسرش بیاید و با او حرف های خوب بزند، با او مدارا  کند و او را بپذیرد. انسان اگر در صحبت کردن بخل کند، به محض اینکه بمیرد، التماس می کند که یک فرشته خوب یا ائمه بیایند و با او حرف بزنند. یکی از بزرگترین عذابهای قیامت این است که خدا مطلقا با این افراد حرف نمی‌زند و سراغی از آنها نمی گیرد. چون به خاطر تنبلی و بی حوصلگی و خودخواهی، از وقت گذاشتن و حرف زدن با دیگران دریغ کردند. از این رو قرآن می فرماید: «ولا یکلمهم الله یوم القیامه = خدا در قیامت با آنها حرف نمی زند» خدا می گوید: « من در روز قیامت آدم های متکبر را به اندازه ی مورچه کوچک می کنم. تمام 50 هزار سال عمر برزخ را در زیر دست و پای اهل محشر می مانند و کسی از آنها نمی پرسد که تو کیستی. به طوریکه حتی به حسابرسی آنها هم نمی پردازند تا حسابی تحقیر شود. وقتی که دکتر چند روز به سراغ بیمار نرود و بعد او را مرخص کند، مریض ناراحت می شود، اما حتی اگر دکتر بی دلیل بالای سر بیمار بیاید و با او حرف بزند، باعث خوشحالی او می شود. پس تا می توانید از طبیعت خرج کنید. صبح و شب جداگانه صدقه بدهید، طوری که طبیعت شما را اذیت کند. چون هر کدام آثار مخصوص به خود را دارد. صدقه. مقام محمود http://montazer.ir/node/5683

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7208
زمان انتشار: 30 ژوئن 2017
| |
با انفاق و صدقه، اسماء حق تعالی در انسان تجلی پیدا می کند

انفاق و صدقه، جلسه 3؛ 86/1/23

با انفاق و صدقه، اسماء حق تعالی در انسان تجلی پیدا می کند

در جهاد مالی قصد این است که انسان شبیه خداوند تبارک و تعالی شود. یعنی با عطا و دهش به دیگران، اسماء حق تعالی در او تجلی پیدا کند. یعنی جواد، کریم، واهب و بخشنده شود. در حرکت به سمت خدا بنابر این است که آن کس که از طرف خداوند به سمت طبیعت آمده، شبیه خدا شود و دوباره نزد او برگردد. مثل یک دانه‌ی سیب که در خاک می رود و دوباره بر می‌گردد و سیب می‌شود. پس وقتی هدف از خلقت شبیه شدن به حق تعالی است، چیزهای دیگر برایش زیادی است و هیچ فایده‌ای ندارد و باید دور ریخته شوند.

به طور طبیعی هیچ متحرکی از حرکت به سمت غایتِ خود متنفر نیست. بزرگان فلسفه اصطلاحی دارند که به این حرکت، حرکت «شوقی» می‌گویند. دانه را نگاه کنید که با چه شوقی زمین را می‌شکافد و بالا می‌آید. خداوند این شوق را در همه چیز ایجاد کرده که به سمت غایت خود در حرکت باشند و اگر موجودی این شوق را نداشته باشد به بیماری دچار شده است. حالت طبیعی یک موجود این است که به سمت هدف خودش شوق داشته باشد که این امر، هم در مورد مسائل معنوی و هم در مورد مسائل مادی صدق می کند. اگر یک ضبط صوت را از ارتفاع هزار متری پایین بیندازیم، هر چقدر که به زمین نزدیک تر می‌شود، سرعتش بیشتر می‌شود، چون در فیزیک، عالم این گونه طراحی شده و نیروی جاذبه آن را به سمت زمین می کشد. نکته بعدی این است که همه انسانها نیز این مشخصه را دارند. یعنی هر انسانی عشق به خود و حب ذات دارد. حتی بحث این هست که اگر انسان خدا را و فناء در خدا را می خواهد، باز برای خودش می خواهد. ما هر خیری را می خواهیم، برای خودمان می خواهیم و این خواستن را هم خدا در درون ما قرار داده است. همه ما کار می کنیم، زیارت و عبادت می کنیم، درس می خوانیم، همه به نفع خود ما و متعلقان ما هست و به هر حال به خودمان باز می‌گردد. حرکت انسان توقف ندارد و این حرکت برای این است که به یک سلسله از کمالات برسد. پس وقتی به سمت هدفی در حرکت است، معنی‌اش این است که با آن هدف سنخیت دارد و برای آن هدف طراحی شده است. یکی از 5 شاخصه ای که در بحث هدف گفته شد، این بود که طلب هر چیزی نشان دهنده ی این است که انسان ظرفیت آن طلب را دارد. اگر طلب هست، یعنی جا و ظرفیت برای آن طلب در ما هست. همه آدم هایی که می‌دوند، طلب در وجودشان هست. طلب چیزهای گوناگون مثل زیبایی، ثروت، کمال، شهرت، مقام، لذت، محبوبیت. علت این امر این است که با ظرفیت بینهایت خلق شده‌اند و برای درک کمال بی‌نهایت به دنیا آمده‌اند. انسانها بدون استثناء عاشق کمال بی نهایتند و بی نهایت کمال را دوست دارند. پس ظرفیت و سنخیت آن را هم دارند. «و نفخت فیه من روحی = از روح خودم در انسان دمیدم»، روح خدا بینهایت است. اگر ما حقیقتاً فطرت گرا و مؤمن باشیم، حرکتمان به سمت حق تعالی است. مؤمن حقیقی کسی است که به این کلمه ایمان بیاورد: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» رستگاری یعنی یک نفر در باطن خودش بگوید: «لا اله الاالله» و پایش بایستد. در این صورت او یک آدم طبیعی است و اگر غیر از این باشد، غیر طبیعی و دچار فسق شده است.  مثال: اگر دانه سیب بخواهد گلابی شود؛ یا گوسفند گوشت خوار شود، غیر طبیعی است. یک مبنای مهم در جهاد مالی در جهاد مالی مبنای مهمی داریم که براساس آن به خودشناسی می‌رسیم. این مبنا آیه 24 سوره توبه است. این آیه از جمله آیه‌هایی است که 70 بطن دارد و هر بطنش هم 70 بطن دارد. هر چه در آن غور کنید و شنا کنید جا دارد. آیه 24 سوره ی توبه می فرماید:« قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ = گو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‌اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى‌دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او دوست‏ داشتنى‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى‌‏كند».  مهم نیست جبهه رفتی، جانباز هستی و 40 سال در خانه خدا عبادت کردی و چند تا چله و اربعین گرفتی و شب و روز کار خیر کردی. هیچ کدام از اینها پیش خدا ارزشی ندارد. اصل قضیه این است که محصول این کارها و عبادات چی بوده؟ چرا امام فرمودند: بسیجی ره صدساله را یک شبه طی می‌کند؟ اگر ما هم تصمیم بگیریم این اتفاق همان لحظه برای ما هم می‌افتد. چه خصوصیتی در بسیجی بود؟ سن بالا، تحصیلات حوزوی، انفاق های کلان ...؟ خیر. وقتی فهرستی از اعمال خیر را جلوی خودت می گذاری، می بینی بسیجی هیچ کدام از اینها را نداشت. ولی چطور می‌شود که کسی مثل امام می‌گوید: خدایا من را با اینها محشور کن. رمزش در همین آیه است. برای یک بسیجی شبیه شدن به خدا و رسول و جهاد در راه خدا محبوب تر از پدر، فرزند، برادر، خانواده، اموال، شغل، اعتبار، محبوبیت و ... می‌باشد. گاهی خانواده، فرزند، همسر و محبوب های حسی و خیالی و وهمی مان نمی‌گذارند به خدا نزدیک شویم و حتی محبوب تر از خدا در دلمان هستند. بعضی وقتها اموال‌مان را نمی‌توانیم در راه خدا انفاق کنیم، هر وقت می‌خواهیم برای خدا دست به مالمان بزنیم، می‌ترسیم. می‌ترسیم وارد جهاد مالی شویم. واضح است که در جهاد مالی آسایش نیست، بلکه در آنجا دچار سختی و زخم خوردگی می‌شویم. در جهاد مالی اگر قرار باشد به خاطر خدا آسیب اقتصادی نبینیم و وجود مادی را از خود دور نکنیم، اصلاً جهاد مالی معنا ندارد. اما مهم این است که خدا جبران می کند.  مواظب باشیم حتی مشغله‌های مقدس، برایمان شهوت نشوند. مشغله‌های مقدس تا زمانی که وسیله هستند و تابع خدا هستند به درد می خورند، اما اگر خودشان تبدیل شدند به عشق و شغل و مشغله شخصی، خطرناک می شوند. زمانی باطن انسانی پیدا می کنیم که خدا و رسول و جهاد در راه خدا برای ما محبوب تر از همه کس و از همه شغلها، اعتبارات، مقامات و دلبستگی‌های دنیایی باشد تا وقتی که در دل تو چیزی وجود دارد که از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا بیشتر دوستش داری، آدم نیستی، بلکه فاسق هستی. مهم این است موقعی که می خواهی انفاق کنی، اذیت نشوی، عاشقانه در راه خدا بدهی. یعنی خدا می خواهد تا ما آدم شویم و از کندن مال از خود، بدمان نیاید. اگر برای از دست دادنها ناراحت شوی، این فرومایگی است. بحث ما جهاد مالی است. بیاییم که یک «لا اله الا الله» حقیقی بگوییم و این «لا» را بکشیم روی هر چیزی که نمی‌گذارد ما شبیه خدا شویم. این لا را بکشیم روی هر چیزی که از دست دادنش در ما بی‌حوصلگی معنوی ایجاد می کند و نشاط مان را می‌گیرد. یکی از بزرگان یک باغ خیلی عالی داشت، روزی در باغ نماز می خواند. سر نماز گنجشک های باغش خیلی سر و صدا می‌کردند و پرنده ها می‌خواندند که خیلی خوشش آمد و یک لحظه از اینکه این باغ را دارد مشعوف شد و حواسش پرت شد. بعد از این که نمازش را خواند، باغش را در راه خدا بخشید و از خودش جدا کرد.  یکی از دوستان ما تجارت می‌کرد. نماز ظهرش افتاد به ساعت ۴ بعد از ظهر. به همین دلیل، کار و کسب را برای همیشه تعطیل کرد. برای این که فهمید عیب کار کجاست. این از «پستی» انسان است که وقتی اذان می‌گویند تو نمی‌توانی بروی نماز اول وقت بخوانی و به چیزهایی تعلق داری که وقتی خدا هم صدایت می‌زند نمی‌فهمی. پستی یعنی تعلقاتی داری که نمی گذارد به امام زمان خدمت کنی. پستی چیزی است که نمی گذارد انس با خدا بگیری. پستی فقط همین جا معنا پیدا می‌کند. مؤمن در هیچ جا پست نیست. پستی فقط زمانی وجود دارد که یک چیزی در دل انسان بیش از محبت خدا غلبه پیدا کند و از دست دادن آن برایش بی‌نشاطی معنوی بیاورد. اگر اینطور هست، مقدس ترین فرد هم باشی پست هستی. قرآن در آیه‌ی دیگر می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ[1]= اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید از آنچه به شما روزى داده‏ ایم انفاق كنید پیش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافران خود ستمكارانند». آنهایی که باور ندارند، واقعاً کافرند. فکر می کنند جمع کردن مال و انفاق نکردن به نفعشان است. شخصی وصیت کرده بود که بعد از مرگش اموالش را در راه خدا بدهند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و همه اموالش را در راه خدا مصرف کرد. ته اموال یک خرمای خشکیده باقی مانده بود، حضرت آن را برداشت و گفت: اگر این خرما را خودش در زمان حیاتش انفاق می کرد، بهتر بود از اموالی که بعد از مرگش داد. چرا؟ برای اینکه تو تا وقتی که زنده هستی و در رحم دنیا هستی می توانی شبیه خدا شوی. بعد از آن که از رحم دنیا خارج شدی، اموالت برای تو آن اندازه مفید خواهد بود که معالجه ی بیماریهای نوزاد، بعد از تولد اثر دارد. یعنی هر نوع معالجه ای باید در رحم انجام شود. دلیلش این است که رحم استعدادهای پرورشی عجیبی دارد. چه رحم مادر و چه رحم دنیا. بنابراین، تا زنده هستید، سعی کنید که بیشتر انفاق کنید تا بیشتر شبیه خدا شوید. هر چند که بعد از مرگ هم انفاق برای اموات ثواب دارد و چیزهای به شما می رسد، اما در انفاق بعد از مرگ، شباهتی که دوست دارید، برایتان حاصل نمی شود. پس تا زنده ای بیشتر شبیه خدا شو. http://montazer.ir/node/5683 [1] - بقره/254.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7207
زمان انتشار: 2 ژولیه 2017
| |
با «انفاق و صدقه»، انسان شبیه خدا می شود

انفاق و صدقه، جلسه 5؛ 86/2/6

با «انفاق و صدقه»، انسان شبیه خدا می شود

خداوند زمینه جهاد مالی را برای ما فراهم کرده تا شبیه او شویم و به مقام محمود برسیم. همان گونه که خداوند عطا می کند و می بخشد، اگر ما هم ببخشیم و انفاق کنیم، مثلِ خدا و مثلِ پیامبر می شویم. زیرا پیامبر در تعلق نداشتن به هیچ چیز و در بخشندگی، شبیه ترین کس به خداست و ما زمانی به این مقام می رسیم که در مسائل مالی و اقتصادی و جهاد مالی به پیامبر شبیه شده باشیم و امام زمان، دین خدا و هدایت انسانها بیشترین بهره را از مال ما ببرند. این بدین معنا نیست که خدا و دین، به پول ما احتیاج دارند، بلکه این ما هستیم که به این انفاق نیازمندیم. انسان از طریق جهاد به خودسازی می رسد.

خداوند در سوره حدید آیه 7 می فرماید: «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِیرٌ= به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از آنچه شما را در [استفاده از] آنُ جانشین [دیگران] كرده انفاق كنید پس كسانى از شما كه ایمان آورده و انفاق كرده باشند، پاداش بزرگى خواهند داشت». وظیفه ما شبیه شدن به خداست‏. خداوند با اعطای مال، ثروت، استعدادها و کمالات به ما، می خواهد ما هم مثل او شویم و از این دارایی های خود به دیگران انفاق کنیم. برای همین می‌گویند: اخلاق مؤمن مثل اخلاق خداست. اما بعضی وقتها خدا به کسی مال و ثروت نمی دهد، برای این است که به صلاحش نیست. وقتی خدا بداند که مصلحت بنده اش در فقر است، تا آخر عمر، او را فقیر نگه می دارد. یعنی اگر ثروت بنده ای را جهنمی کند، خداوند مانع ثروتمند شدن او می شود. زیرا می‌داند که بنده با این ثروت طغیان خواهد کرد. همانطور که در قرآن می‌فرماید:«كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى؛ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى[1]= حقا كه انسان همین كه خود را بى ‏نیاز بپندارد، سركشى مى ‏كند». همچنین در آیه ۲۷سوره شوری می فرماید: وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ = و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند مسلما در زمین سر به عصیان برمى دارند لیكن آنچه را بخواهد به اندازه‏ اى [كه مصلحت است] فرو مى‏ فرستد به راستى كه او به [حال] بندگانش آگاه بیناست». پس داشتن مال ظرفیت می خواهد. یعنی اگر یک آدم باتقوا مالدار شد، این مال او را از خدا غافل نمی کند. به فرموده‌ی امام رضا علیه السلام: « السَّفِلَةُ مَنْ کَانَ لَهُ شَیْ‏ءٌ یُلْهِیهِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى[2] = فرومایه کسی است که چیزی دارد که باعث غفلت او از یاد خدا می شود». پست و فرومایه کسی است که چیزی دارد و آن چیز او را از یاد خدا غافل می کند. این چیز هر چه و هر که می تواند باشد. مثلاً همسر‏، فرزند، خانه، اتومبیل، کار و کاسبی ، علم، محبوبیت و شهرت و هنر و... و حتی اعمال و کارهای عبادی که خدا به ما توفیق انجام آن را می دهد، باعث شود که ما عاشق خود شده و از یاد خدا غافل شویم. از این رو در فرازهای آخر دعای عالیة المضامین می خوانیم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی عَقْلاً كَامِلاً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِیاً وَ قَلْباً زَكِیّاً وَ عَمَلاً كَثِیراً وَ أَدَباً بَارِعاً وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِی وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَیَّ = پروردگارا مرا عقل كامل و خرد افزون و عزت باقى و قلبى پاك و مهذب و عمل خیر بسیار و ادب عالى عطا فرما و تمام این نعمتها را به نفع من قرار ده و نه بر زیان من». آدمی که عقلانی است و فکر می کند آدم عاقل و زرنگی است، ممکن است همین عقلش او را به جهنم ببرد. یعنی ممکن است انسان با داشتن ادب، قلب پاک، و کمالات این چنینی به جهنم برود،‌ اگر با اینها از یاد خدا غافل شود. مبنای مهم در آدم بودن مقدار سجده و ریش و انگشتر و حج و عمره و کربلا و ... نیست. اینها همه خوبند. ولی مبنا این است که آیا این اعمال توانسته ما را به اینجا برساند که خدا را بیشتر از هر چیزی و هر کسی داشته باشیم یا خیر؟ کسی معنوی تر است که عاشقتر باشد. مبنا این است که تو آدم خوبی هستی و معنوی هستی، یا اینکه چقدر می توانی برای خدا فداکاری کنی. چقدر می توانی از اموال و از آبرویت بگذری. یعنی مبنا این است که خدا و رسول خدا و جهاد برای تو عزیزتر از چیزهای دیگر باشند. مبنای معنویت این است که تو چقدر واقعاً به خدا و دین خدا احترام می گذاری و چقدر حاضری همه چیزت را فدای خدا و دین خدا کنی و چقدر شبیه خدا شده ای. یکی از فرمولهای مالی درستی اعمال، وجود «فرهنگ زکات» در جامعه است اگر می‌خواهید مثل خدا شوید، باید به هر اندازه ای که جذب و دریافت دارید، در مقابل، پرداخت و خروجی هم داشته باشید. هر خیری که هر کس جذب می کند، باید عرضه خروجی و زکات دادنش را هم داشته باشد. برای همین است که ما در اسلام چیزی به نام «فرهنگ زکات» داریم. مثلاً کسی که عالم می شود، زکات علمش این است که باید به دیگران علم یاد بدهد. اگر کسی آبرو دارد، زکاتش این است که از آبرویش برای دیگران خرج کند. اگر کسی قدرت دارد، زکات قدرتش این است که به دیگران سهل بگیرد و عفو کند. همه چیز خروجی دارد، هیچ کمالی نیست که شما داشته باشید و خروجی و زکات نداشته باشد. زکات همانطور که از اسمش پیداست، عامل تزکیه و پاکی است. معنی زکات «نمو» است. شما با پرداخت زکات نمو پیدا می‌کنید. کسی که زکات مالش را می پردازد، مالش نمو پیدا می کند و جایش خدا چند برابر به او می دهد، به شرط اینکه حلال باشد. بخش های معنوی و عاطفی هم همینطور است. چه در مسائل عاطفی و چه در مسائل معنوی کسی که زکات را می‌پردازد و به جا هم می‌پردازد، خدا به او چند برابر برمی‌گرداند. یعنی با پرداخت زکات، خدا به تو می گوید، تو بیشتر از این لیاقت و ظرفیت داری. پس بیرون بده تا جایش چند برابر به تو بدهم. با این کار ظرفیت خودت را زیاد کن. هر وقت هر کمالی در درون انسان متوقف شود، فساد به بار می‌آورد و نه تنها باعث معطلی شما در قبر و قیامت می شود، بلکه در دنیا هم آسیب می بینید. در این باره حدیثی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام می خوانیم: «هر کس یقین به جانشینی مال و جبران مال داشته باشد، حتماً بیشتر بخشش می کند.» به همین دلیل است که شخص با بخشش مال، یک جریان راه می اندازد. زندگی آیت الله بهلول رحمه الله علیه عبرت‌های خوبی دارد. ایشان می گفتند: من یک بار در مصر بودم. می خواستم به ایران بیایم. دیدم خیلی مشکلات دارم و کارهایم پشت سر هم گره می‌خورد. بعداً فهمیدم یک مقدار پول در جیبم بوده و ردش نکرده ام و خیلی به این پول تکیه داشتم. فکر می کردم چون این پول در جیبم هست، پس می‌توانم کارهایم را با آن پیش ببرم. گفت: این پول را از جیبم درآوردم و صدقه دادم و خودم را راحت کردم. بعد که گدا شدم، خدا زود مشکلم را حل کرد. این باور می خواهد که کسی بگوید تمام ثروت من، گدایی‌ام است. «الفقر الفخری» یعنی این که انسان حقیقت خودش را باور کند. یعنی این آیه را قبول کند که: « أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ[3]= شما به خدا نیازمندید و خداست كه بى ‏نیاز ستوده است». حال که فقیر هستم، نقشم را خوب بازی می کنم. دیدید هر وقت گدا می شوید، دستتان به درگاه خدا بیشتر بالا می‌رود. تا حالا امتحان کرده اید؟ هر وقت بیچاره می‌شوید، هر وقت کار تان گره می‌خورد و احساس بی‌پناهی می‌کنید، بیشتر حرم می‌روید، کربلا و مکه می‌روید و دعا می‌کنید. این که دستت خالی است و هیچ عرضه‌ای نداری، می‌بینی معنوی‌تر می‌شوی و با خدا رفیق تر می‌شوی. هیچ مال و ثروتی با صدقه دادن، کم نمی شود نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَةٍ قَطُّ، فأعطُوا ولا تَجبُنوا[4]= هیچ مالى هرگز بر اثر صدقه دادن كم نشد. پس عطا كنید و نترسید». اگر بترسید، این ترس نمی گذارد شما شبیه خدا شوید. ما در شبیه شدن به خدا نباید بترسیم و بگوییم اگر مالم را بدهم خودم چه کار کنم. امام صادق علیه السلام فرمود:« مَا أَحْسَنَ عَبْدٌ الصَّدَقَةَ إِلَا أَحْسَنَ اللّهُ الْخِلَافَةَ عَلى تَرَكَتِهِ[5] = هیچ کس خوب صدقه نداد، مگر اینکه حتماً خداوند جانشین خوبی برای او بعد از مرگش هست».  کسانی هستند که به بهانه این که زن و بچه و خانواده دارند، انفاق نمی کنند. اینها با این کار باعث می شوند وقتی از دنیا رفتند، زن و فرزند شان بدبخت شوند و با داشتن مال به بیچارگی بیفتند. اما کسانی که با داشتن زن و فرزند، حواسشان هم به خانواده و هم به دیگران است و اهل انفاق و کمک به خانواده های دیگر هستند، اینها وقتی می میرند، خدا می‌گوید این بنده من شبیه من بود. از خودش و تعلقات خودش گذشته بود،. فقط فکر خود و خانواده اش نبود. پس من به انفاق او سزاوارترم. او این اخلاق را از من یاد گرفته. من هرگز نمی گذارم کسانی که او به آنها علاقه مند بودند و دلشوره شان را داشت، بعد از او بد بگذرانند. خدا شاهد است دهها بار در طول عمرم دیدم، سرپرست خانواده که مرد خوب و خیری بوده و در حین فقر، خیرخواه دیگران بوده و هر کاری از دستش بر می آمده، برای دیگران انجام می داده، همین که از دنیا می رود، مشکلات اقتصادی و دیگر مشکلات خانواده اش حل می شود. اما برعکس، کسانی را داشتیم که برای کمک به دیگران بخل داشتند، اما خیلی به خانواده خودشان می رسیدند، بعد از فوت، خانواده شان ذلیل شدند و هر کدام در یک گوشه ای گرفتار شدند. پس هیچ وقت فکر نکنید که فقط ما روزی دهنده هستیم. جهاد مالی هدیه و انفاق [1] - سوره مبارکه علق/ 7و8. [2] - مستدرک‏الوسائل/ج 13/ص 269. [3] - فاطر/15. [4] - 64/13؛ بحار: 96/ 131. [5] - وسائل الشیعة ، ج 9 ، ص 367 ، ح 12254 ؛ بحارالأنوار ، ج 93 ، ص 135.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7206
زمان انتشار: 1 ژولیه 2017
| |
جهاد مالی مانع فاسق شدن انسان می شود

انفاق و صدقه، جلسه 4؛ 86/1/30

جهاد مالی مانع فاسق شدن انسان می شود

«جهاد» سومین محبوب بعد از الله و اهل بیت علیهم السلام است. اگر این سه معشوق در رأس معشوق های انسان نباشد، انسان فاسق می شود. یکی از شاخه های جهاد، «جهاد مالی» است.

 

قرآن در سوره ی توبه آیه ی 24 به ما مبنا می دهد و می فرماید: «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ = بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». الله، اهل بیت و جهاد سه معشوق اصلی در رأس همه معشوق های انسان هستند. اگر اینها در رأس نباشند، طبق فرموده ی قرآن، انسان فاسق می شود. فاسق کسی است که از مسیر اصلی دور می شود. پس برای اینکه شروع خوبی داشته باشیم و از فسق دوری کنیم، باید سبک بار باشیم. سبک بار شدن قواعدی دارد، یکی از قواعد سبک بار شدن، جهاد مالی است. یعنی باید از مال و ماده شروع کرد. مال و ماده از نظر چسبندگی بسیار قوی هستند. وقتی شما می خواهید کنده شوید و بروید به سمت «مقام محمود» از جمله چیزهایی که خیلی سخت آدم را می گیرد و اجازه نمی دهد که انسان به سمت مقام محمود حرکت کند و در جهنم گرفتار شود و بسوزد «مال و تعلقات مادی به اشیاء» است. منظور از مال فقط پول نیست. مال یعنی تعلق به اشیاء که از کمالات جمادی است. گاهی اوقات به قول امام مال یا تعلقات جمادی می تواند یک تسبیح یا یک کتاب، انگشتر و ... باشد. ممکن است شخصی ثروتمند باشد، اما بی تعلق باشد. ممکن است کسی فقیر باشد، با تعلق. ممکن است او تعلق به یک سجاده یا عبا داشته باشد. ماده کلاً خطرناک است. یعنی ضخیم ترین حجاب ها را افراد در زمانی دارند که به ماده تعلق پیدا می کنند. برای همین در اسلام شرایطی فراهم شده که شخص، تعلقی به این چیزها نداشته باشد. یعنی اسلام نفس را طوری تربیت می کند که اساساً به ماده تعلق پیدا نکند. چون اگر تعلق پیدا کرد، ماده محبوب او می شود و در این حال دیگر اله انسان، خدا نیست و انسان فاسق می شود. یعنی دیگر در مسیر درست نیست. برای اینکه ما را به مسیر برگردانند تا فاسق نشویم و بتوانیم کنده شویم و به سوی خدا برویم، روی تعلقات مادی ما دست گذاشته اند.  می گویند، اگر می خواهید بدون تعلق مال جمع کنید و ثروتمند شوید و از این مال استفاده کنید، اشکالی ندارد. اگر در راه دین و تقوایتان و برای رفاه نسبی تان از آن استفاده کنید، اشکالی ندارد. اما موضوع مهم «تعلق قلب» است، یعنی این که قلبت به مال و ماده تعلق پیدا نکند. وقتی بخواهی برای ابدیتت خرج کنی، قلبت تعلق نداشته باشد. یا آنجایی که بین خرج کردن برای ابدیت و خرج کردن برای دنیا مردد می مانی، خرج کردن برای دنیا را انتخاب نکنی. اگر برای دنیا خرج کنی، خیلی خطرناک می شود. جهاد مالی انفاق و صدقه هدیه و انفاق

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7205
زمان انتشار: 28 ژوئن 2017
| |
جهاد مالی چیست؟

انفاق و صدقه، جلسه 1

جهاد مالی چیست؟

کسی که به اهل بیت علاقه دارد و می خواهد در دنیا و آخرت همراه آنها باشد و همواره لعنت می کند کسانی را که اهل بیت را از مقامشان کنار زدند، باید به فکر انتقام از دشمنان آنها باشد. اگر کسی روحیه انتقام نداشته باشد باید در ایمانش شک کرد. این روحیه انسان را به سوی جهاد سوق می دهد و یکی از انواع آن جهاد مالی است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: "مَن ماتَ و لَم یَغْزُ و لَم یُحدِّثْ بهِ نَفسَهُ ماتَ على شُعْبَةٍ مِن نِفاقٍ[1]=كسى كه جهاد نكرده یا آرزوى جهاد نداشته باشد و بمیرد، به نوعى از نفاق از دنیا رفته است». اکنون که در دوران غیبت به سرمی بریم، هیچ زمانی را خالی از جهاد نداشته ایم. به خصوص پس از انقلاب اسلامی که انواع جهاد برای ما مهیا بوده است. به همین خاطر می توانیم در این راه، خود را به بالاترین مقام برسانیم. جهاد مالی یکی از انواع جهاد است. از این رو، اگر شخصی به روحیه ی جهاد مالی و فداکاری و انتقام برای اهل بیت نرسد، باید در صداقت ایمانش شک کرد. در احادیث معتبر در باب وجوب جهاد و عظمت آن آمده است: «عَلَیْكُمْ بِالْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللَّه[2]= برشما باد جهاد در راه خدا» کلمه الله در اینجا عظمت خاصی دارد و ما از آن غافلیم. «إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّة[3]= جهاد دری از درهای بهشت است». در زیارت عاشورا می خوانیم: "وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِی رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِیهَا=خدا لعنت کند امتی را که جلوی شما را گرفتند و شما را از تصدی مقام تان برداشتند و شما را از رتبه و مقامی  که خدا به شما  داده بود، کنار زدند».  همچنین اگر کسی معتقد است که با زندگی در دنیا بدون اهل بیت، در رنج و عذاب است، باید به فکر انتقام از دشمنان آنها باشد. این مانند عملیات انتقامی است که به طور مفصل در کتاب «عزادار حقیقی» توضیح دادیم. گفتیم عزاداریها به پنج مرحله تقسیم می شوند و عزادار حقیقی شخصیتش در مرحله چهارم شکل می گیرد. این یعنی زمانی که به فکر انتقام از دشمنان امام زمان است. البته این خواسته خداوند متعال است. در فراز پنجم زیارت عاشورا می خوانیم: "أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّه‏ وَ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی‏‏=از خداوند می خواهم که مقام پسندیده ای را که شما نزد خدا دارید، به من عطا نماید و روزیم کند خونخواهی شما را». در این فراز به یک مصیبت مشترک اشاره شده است. «ثارک» و «ثاری» معنای متفاوتی دارند. «ثارک» یعنی تو از من محروم شدی و «ثاری» یعنی من از تو محروم شدم. هر دو اینها گرفتاری دارد و به معنای مصیبت دو طرفه است. یعنی انتقام تو و انتقام خودم. خدا با جهاد، غصه های انسان را از بین می برد در روایتی از معصوم علیه السلام می خوانیم: «فانّه یذهب الهم و الغم.[4]= خدا با جهاد، غصه های شما را از بین می برد.» در قرآن کریم قید "بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِم[5]‏"=کسانی که با اموال و جانهایشان جهاد میکنند». بارها تکرار شده است. جهاد اول مالی است و این نوع جهاد، برای عده ای از جانشان هم عزیزتر می باشد. حضرت عزرائیل به شخصی گفته بود: جانت را بگیرم یا یکی از سکه هایت را؟ و او جانش را به سکه هایش ترجیح داد و گفت جانم را بگیر و به سکه ها دست نزن». بنابراین، باید دانست که «فقدان و از دست دادن و محروم شدن»، از آثار جهاد می‌باشد. محرومیت های جهاد مالی در انواع جهاد مادی، معنوی و بدنی، سختی ها و محرومیت هایی وجود دارد. چه زیباست که مرگ ما با خستگی و بی خوابی  برای امام زمانمان باشد. همه می دانیم که جهاد مالی یک مرد در خانواده پرداخت نفقه ی واجب است که موظف است نیازهای خانواده مانند لباس، بهداشت، غذا، تحصیلات و ازدواج را فراهم آورد. پدر خانواده مستحب است که بخیل نباشد و طبیعی ترین حالت این است که انسان برای فرزندش خرج کند و اگر مردی برای همسر و فرزندانش هزینه کند، کسی از او عیب نمی گیرد. بنابراین نفقات واجب، نفقات مستحب و وسعت دادن به خانواده عمل پسندیده ای است. همچنین در اسلام پدر موظف است در زمان ازدواج فرزندانش به آنها کمک مالی نماید تا به استقلال برسند. قانون می گوید مردی که حاضر نیست برای خانواده اش خرج کند، همسر او می‌تواند از او جدا شود، حتی دوران عقد اگر اینگونه باشد، به خانم ها می گوییم طلاق بگیرند. اگر زنی در دوران عقد سه صفت بخل، بدگمانی  و بد دل بودن را دید نباید به زندگی ادامه دهد. البته صفت های دیگر هم هست ولی بخل صفت بسیار بدی است.  اینجا این سوال مطرح می شود که آیا ما برای امام زمان مانند پدر خودمان خرج می کنیم؟ وقتی می گوییم  پدر و مادرم به فدای تو باشد، پس حتما باید برای اهل بیت مانند بچه ها و پدر و مادر خود خرج کنیم. آیا واقعا اینگونه هستیم؟ یعنی اگر معرفت داشتم برای امام زمان بیشتر از زن و بچه و حتی خودم خرج می کردم. پدر خانواده برای تامین نفقه، با سختی ها و محدودیت هایی روبرو است. در راه جهاد مالی برای امام هم ناهمواری و سختی هایی پیش روی ماست. خوشا به حال کسی که در وجودش رنج جهاد، آثار جهاد و زخم های جهاد است و به دیدار معبودش می رود و وای به حال کسی که به ملاقات خدا میرود و سابقه ای در این زمینه ندارد. مجاهدان امام زمان را همه ی وجود خود می دانند، ولی فاسقان نسبت به امام بخل دارند حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «فانَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِه‏"[6]= جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند فقط به روی دوستان ویژه اش باز می کند».  برای مجاهدان در روز قیامت یک در ویژه در بهشت هست و با هیبت خاصی وارد بهشت می شوند. اینها کسانی بودند که در دنیا کاری جز فداکاری و جنگیدن در راه خدا نداشتند. بر طبق این حدیث شریف کسی که روحیه جهادی ندارد و آرزوی جهاد در دلش نیست، دوست ویژه  خدا هم نیست. اگر من دوست ویژه هستم، برای ویژه ترین دوستانم بیشترین هزینه و فداکاری را می کنم و از تحصیلات، مدرک، قدرت، هنر، قلم، مقام، شهرت و آبرویم برایشان هزینه می کنم. کتابی به دست من رسید که بسیار زیبا بود. شاید آن سالی که این کتاب به دست من رسید، قیمتش پنج هزار تومان بود، بعدها در کمال تعجب دیدم که کتاب بیش از هزار صفحه را حدود ۸۰۰ تومان می فروشند. بعدا متوجه شدم که شخصی قبل از مردن، این کتاب را وقف کرده بود و نوشته بود یک سوم مال من را بگذارید برای این که آثار اهل بیت را ارزان به دست مردم برسانند. او همه عشقش همین بود و این  شهامت را داشته که چنین کاری را بکند. مجاهدین در دنیا تنها به فکر فداکاری و جنگیدن در راه خدا هستند و همانند بسیجی ها، عاشق ترین و مهربانتربن آدم های روی زمین می‌باشند. آنها برای این که انسانها دستشان به خدا برسد و فرزندان و ایتام آل پیامبر دستشان به پدرانشان برسد، تلاش می‌کنند. این افراد نمونه بارز صفات رحمان و رحیم خدا هستند. آنها جهاد می‌کنند تا موانع هدایت مردم را بردارند. زیرا دوست دارند دیگران هم وارد بهشت شوند. طبق حدیث شریف حضرت علی (علیه السلام)، کسی که روحیه جهاد ندارد و آرزوی جهاد در دلش نیست، دوست خدا و اهل بیت هم نیست. وقتی می‌گویی "بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی" یعنی امام زمان همه وجود ماست، بنابراین باید سرمایه گذاری جدی داشته باشی و در این راه  نسبت به این عزیز بخیل نباشی تا جزو فاسقین نباشی. در سوره توبه میخوانیم: "قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشیرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین‏[7].= بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالى كه فراهم آورده‌‏اید و تجارتى كه از كسادى‌‏اش مى‏‌ترسید و خانه‌‏هایى كه به آنها دل خوش كرده‌‏اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‏ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه بدكار نافرمان را هدایت نمى‏‌كند.» هرگاه در قرآن کلمه «بگو» بیاید بعد از آن شاه کلید است. طبق این آیه متوجه می‌شوی که فاسقی یا مومنی، بهشتی هستی یا جهنمی، عاشقی یا قلبت در حالت ادبار و فرار از خداست. بر طبق این آیه، این گروه نافرمان فاسقین هستند که خداوند متعال آنها را دوست ندارد و هدایت نمی کند. حالا تمام عمرت را روزه بگیر و حافظ کل قرآن باش و همواره نماز بخوان. اینها به تنهایی ملاک نیست،  بلکه عشق و حب به امام زمان «احبّ الیکم» ملاک اصلی است. تا الان هرچند سالی که عمر کردی با خودت چه کار کردی؟ در درون خودت جستجو کن که زحمت هایت منجر به این شده که معشوقت امام زمان باشد و امام زمان از همه کس برایت عزیز تر باشد؟ خدا و رسول و جهاد در راه خدا برایت عزیزتر باشد، زخم خوردنش برایت تلخ نباشد. مجروح شدن، اسیر شدن و فقدانش برایت شیرین باشد، ببین این گونه شده ای یا نه؟ اگر نیستی کارهای دیگر فایده ندارد. این عرفان بازی ها، ذکرها، نمازها و دعاها به جایی نمی رسد. ما باید درون خود را جستجو کنیم که تاکنون کدامیک از کارهای ما برای معشوقمان بوده است. همه ما انسان ها در روز قیامت با علاقه های درونی محشور می شویم، این علاقه ها از عملکرد ما مشخص می شود و این که چه مقدار از برنامه روزانه خود، تعطیلات، امکانات، آبرو، عزت، اعمال، هنر و قلم خود را وقف خدا، رسول، جهاد و امام زمان کرده ایم و آیا واقعا از این کار لذت و حظ کافی را برده ایم؟ در قرآن کریم جمله «اللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ=خدا افراد فاسق را هدایت نمی‌کند»، بارها تکرار شده است. پس اگر هدایت می خواهی، اول باید این مبنا در دلت درست شود. آن زمان است که تمام درها به رویت  باز می شود. اما شخصی که اینگونه نیست، خودخواه ترین افراد است. زیرا برای رسیدن به اهداف طبیعی خود، همه کس و همه چیز را زیر پا میگذارد. مانند گران فروشان، احتکارکنندگان، دزدها، جانیان، بداخلاق ها، حسودان و بدبین ها. اینها لطفی به دیگران ندارند، مهربانی، شیرینی و جاذبه ای ندارند و همواره گرفتار طبیعت خودشان هستند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:«عَلَیْكُمْ بِالْجِهَادِ= بر شما جهاد واجب است». ایشان می‌فرمایند، اگر سربازهای من خسته نمی شدند، من از این جهاد به دنبال جهاد بعدی میرفتم. ولی شما خسته می شوید و احتیاج به استراحت و تجدید قوا دارید ولی من هیچ گاه خسته نمی شوم. مبنا این است که مهم بودن و بی مصرف بودن خود را ارزیابی کنی و آیا واقعاً این عمر تو مانند جنینی که در رحم مادر است برای تولد به سمت ابدیت بوده یا خیر؟ همچنین آزادی و شادی واقعی زمانی بدست می آید که  کمالات حیوانی و نباتی خود را ذبح کنی و عید قربان بگیری. رزمندگان ما نمونه بارز مجاهدین واقعی بودند، اگر ده روز به آنها مرخصی می دادند انگار ده روز از تفریح محرومشان می کردند. دست و پایشان قطع میشد و برمیگشتند، چشمهایش را می گرفتند و برمی گشتند و با اینکه چند تا از اعضایشان مصنوعی بود، دست بر نمی داشتند. زمانی که پیامبر می‌فرمایند جهاد تفریح امت من است، باید از خود بپرسیم که آیا واقعاً از فداکاری در راه خدا و پیغمبر لذت می بریم؟ و برای اهل بیت به عنوان تفریح حاضریم که پول خرج کنیم؟ آیا از این کار شاد می شویم یا برای ما سخت است؟ مبنای تو این باشد که وقتی برای اهل بیت کار می کنی، تا دیر وقت تلاش می کنی و وقتی از مال و امکانات دیگر در این راه هزینه می کنی، آیا واقعاً از این عمل خود لذت می‌بری؟ اگر اینگونه هستی جزو آن دسته از افرادی که جهاد برایشان تفریح است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و‌ آله) چه زیبا می‌فرمایند که: جهاد، مانند جبهه تفریح امت من است. شرافت ما به این است که وقتی امام زمان ما را ببیند خسته، بی تاب و زخم خورده عشق خودش ببیند و با جهادگران واقعی در راه خودش روبرو شود. اهل هجرت و جهاد، علاوه بر رحمت خاص خدا به مقام رضوان نیز می رسد کسانی که از منافع مادی خود به خاطر امامت و برطرف کردن اضطرار شیعیان امام زمان می گذرند، مصداق بارز "أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون‏"[8]هستند. یعنی مقام و درجه اینها نزد خدا بالاتر است و در این راه رستگارند. روزی می‌رسد که با پرسش امام حسین، حضرت زینب، حضرت ابوالفضل و علی اکبر مواجه می‌شویم که از ما می‌پرسند آیا مصیبت های ما برایت تحولی ایجاد نکرد؟  اگر روزی حضرت زینب بگوید که من بچه ها، برادرها، خواهرزاده ها و برادرزاده هایم را فرستادم برای جهاد و شهادت و تو برای ما چه کار کردی؟ چه جوابی برای ایشان داریم؟ بی قراری برای اهل بیت بسیار عالی است و امیدوارم با یاری خداوند متعال این بی قراری نصیب همه بشود. اما چرا برخی از ما روحیه جهاد نداریم و می ترسیم که برای خدا بی خوابی بکشیم و از مال و خانواده خود بگذریم؟ علتش این است که هنوز به این معرفت نرسیده ایم که عضو خانواده اهل بیت هستیم. در حالی که آنها دائماً به ما می گویند که شما فرزندان ما هستید. ولی ما با آنان اینگونه نیستیم. جای تاسف است که ما روحیه انتقام از دشمنانشان را نداشته باشیم و در مقابل این عزیزان سرافکنده شویم. دو آیه ذیل بیانگر مقام جهادگر واقعی و پاداش او برای بی قراری اهل بیت است:  "وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون‏= و تنها این افراد کامیابند». "یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ"[9] =و خدا به این افراد به رحمتی از ناحیه خودش بشارت می دهد.» و از دیگر درجات "وَ جَنَّاتٍ لَهُم‏[10]"، "فِیها نَعِیمٌ مُقِیمٌ[11]" و "خالِدِینَ فِیها أَبَدا[12]"  می‌باشد. بدین معنا که در این بهشت ها نعمت جاودانه است و تنها مختص این افراد است و در این رحمت جاودان هستند. در جای دیگر خداوند به پاداش بزرگ برای آنها اشاره می‌کند:" عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم[13]‏" خداوند متعال خطاب به اهل جهاد می‌فرماید: "خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏.[14]" = با شتاب با تجهیزات سبك و سنگین، سواره و پیاده به سوى میدان نبرد بیرون بروید و با اموال و جان‏هایتان در راه خدا جهاد كنید كه اگر دانای به حقایق باشید این براى شما بهتر است‏.» زمانی شما مقابل خدا قرار می‌گیرید و خدا می‌گوید برای تو این کار بهتر است و انجام بده و ما ایمان می آوریم به کلمات الهی و قرآن. می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا = ای مومنین! ایمان بیاورید». خدا دارد با شما صحبت می‌کند، و می گوید این برای شما بهتر است. در روایت آمده که خداوند در بهشت به بهشتیان که مشغول عیش و نوش هستند می‌گوید خوش می‌گذرد؟ می‌گویند بله خوب است. خدا می گوید از این بالاتر هم بود شما نرسیدید به آن. می‌گویند چه چیزی بود؟ خداوند می‌فرماید: رضایت من. هنر واقعی این است که خدا از انسان راضی باشد. در سوره توبه به رضایت خداوند اشاره شده است: "رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه‏"[15]:= خدا از آنان خشنود شده و آنان نیز از او خشنودند». بنابراین افرادی که که اهل ایمان، هجرت و جهاد هستند، علاوه بر رحمت خاص خدا به مقام رضوان خدا نیز می‌رسند. البته رضوان در بهشت هم نصیب هر کسی نمی شود. هرکس که اهل جنگیدن با موانع ظهور امام زمان را نداشته باشد منافق است اگر کسی نسبت به دشمنان امام زمان (عج) کینه نداشته باشد حتماً منافق است و در محبتش به امام و در فرزندی اش صادق نیست و خیانتکار است. منافقین در دوران حضرت علی می گفتند: "ما حوصله جنگ و جهاد نداریم و این جنگی که می کنید، شک داریم که درست است یا نه، ما را جایی بفرست تا عبادت کنیم." افرادی که روحیه جهاد و جنگیدن با موانع ظهور امام را نداشته باشند، جزو منافقین به حساب می آیند. چگونه قبول کنیم که حضرت علی در آوارگی و اضطرار باشد و ما کینه و روح جهاد نسبت به دشمنان پدرمان را نداشته باشیم. عده ای در طبیعت گرایی و عافیت طلبی غرقند و برخی دیگر در مسائل معنوی و عرفانی اهل عافیت هستند. در زیارت عاشورا نیز دو بار از ما خواسته شده که صدق داشته باشیم. یعنی زیارت عاشورا را صادقانه بخوانیم. اگر کسی یک بار زیارت عاشورا را از اول تا آخر صادقانه بخواند و به خودش بگوید که می توانم با امام حسین (علیه السلام) صحبت کنم و بگویم که به هر یک از این کلمات عمل خواهم کرد، او به مقام منتظر رسیده و طبق فرمایش امیرالمؤمنین هم درجه ایشان خواهد شد. حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: "مَن لَقِیَ اللّه بغیرِ أثَرٍ مِن جِهادٍ لَقِیَ اللّه و فیهِ ثُلْمَةٌ[16]= هر كس بدون آن كه نشانى از جهاد در خود داشته باشد، خدا را دیدار كند، هنگام ملاقات با او، در خود خللى یابد.» این نقص در حرکت به سمت ابدیت بسیار خطرناک است. چرا که اولین ملاقات ما قبل از نکیر و منکر و بشیر و مبشر با خداوند متعال است. «تو و خدا». چقدر تا این ملاقات فاصله داریم؟ نمی دانیم چند روز و چند ساعت دیگر این ملاقات بین ما و خدا برقرار می شود. آیا واقعاً به خاطر خدا به طبیعت خودت ضربه زدی و از حیوانیت خودت سرمایه گذاری کردی؟ وای به حال کسی که این طور نباشد و به ملاقات خدا برود و سابقه ای در جهاد نداشته باشد. به همین دلیل است که می گوییم الان که حضرت در غیبت است، بهترین موقعیت برای جهاد است که انسان خودش را به شرافت جهاد برساند و از عافیت طلبی خارج شود. چه زیباست وقتی که با امام زمان روبرو می‌شوی، آثار خستگی و دویدن ها برای حضرت در وجودت باشد. پدر عزیز خودت را در حالی ملاقات کنی که ببیند فرزندش به فکر او بوده و در تمام این مدت دلشوره او را داشته و در حال بر طرف کردن موانع ظهورش بوده است. شما وقتی در جهاد مادی، معنوی و بدنی وارد می شوید سختی ها و محرومیت هایی دارد، آسیب و فقدان دارد. ولی با چه چیزی این فقدان جبران می شود؟ با شیرینی فداکاری برای معشوق و رضایت معشوق و این که در محضر خدا و امام زمان هستی جبران خواهد شد.  خوشا به حال کسی که وقتی امام زمان به او نگاه می کند در حال خسته بودن، بی خوابی کشیدن، تنهایی، خرج کردن و محدود شدن برای او از دنیا برود. بهترین زمان برای جهاد، دوران غیبت امام زمان(عج) است. بنابراین هرکس می تواند خود را به شرافت جهاد برساند و از عافیت طلبی خارج شود باید اقدام کند. «شهوت مقدس» در مقابل «عشق مقدس» بسیار خطرناک است مهمترین دغدغه ما برای امام زمان، فداکاری و جانفشانی در راه ایشان است که این عشق مقدس است. اما برخی افراد شهوت دارند. شهوت مقدس خطرناک است و انسان را به جهنم می‌برد. ولی عشق مقدس این گونه نیست. من در بسیجی ها، هیئتی ها و کسانی که وقف امام زمان هستند، دیده ام که هر چقدر در این راه قدم برمیدارند، خوش اخلاق تر می شوند. مثلا اگر کسی در بسیج و هیئت فعالیت کند و نسبت به خانواده اش بداخلاق، عصبی، زودرنج و بی حوصله باشد و با قیافه‌ی وحشتناک، خسته و طلب کار وارد محیط خانه شود، عمل او عشق نیست، بلکه از روی شهوت است. در مقابل اگر با مهربانی وارد خانه شدی و نسبت به فرزندان و و پدر و مادر خود، با تواضع برخورد کردی و مانند عسل شیرین آمدی، معلوم است که در آنجا عشق بازی می کردی. انسان با عشق، خوش اخلاق می شود، اما با شهوت، حتی اگر شهوت مقدس هم باشد، هیچ گاه خوش اخلاق نخواهد شد. عشق این گونه است، اگر متوجه شدی یک نفر بهتر از تو عمل می‌کند، بهتر است کارت را کنار بگذاری، ولی جمکران و هیئت هم تعطیل نشود. مثلاً اگر بگویند دیگر نمی خواهد کفش های هیئت را جفت کنی یا غذا پخش کنی، اگر دیدی که قبول نمی کنی و کنار نمی روی، بدان که عمل تو با عشق نبوده، بلکه از روی شهوت بوده است. بسیج و کارهای دیگر هم همینطوراست. کسی که عاشق جهاد باشد، تفریحاتش نیز، پسندیده است. مگر طبیعت گراها تفریح ندارند؟ فطرت گراها تفریحشان این است که برای معشوق فداکاری می‌کنند. مانند امام حسین که هر چه در راه خدا تقدیم می‌کرد، شادتر می شد. مؤمن این گونه است که هر چه از او کم شود، لذتش بیشتر می شود. اینها آینه است. شما باید در آینه نگاه کنید تا بفهمید در کجا قرار دارید. شما شب جمعه برای شهوتت بیا حرم، خوش اخلاق نمی شوی. چون پدر و مادرت به تو احتیاج دارند و می گویند کنار ما باش. اما می گویی میخواهم تا صبح در حرم کمیل بخوانم. برای همین است که وقتی از حرم بر می‌گردی، می بینی حالت خیلی بدتر است و بداخلاقی. چون به خاطر شهوت رفتی. خدا کدام را بیشتر دوست دارد؟ این که تا صبح عبادت کنی یا اینکه نزد همسر یا والدینت بمانی؟ همسرت و پدر و مادرت واجب تر هستند. پس در کنار آنها باش. صدتا از این احیاها هم بروی فایده ندارد و هرگز هم به سمت آدمیت حرکت نخواهی کرد. عشق خوشحالی می آورد. اگر می بینی بعد از سالها عبادت شاد و قوی نیستی و همیشه احساس بدبختی، تاریکی و دلمردگی می کنی برای این است که عبادت نکردی. ولی اگر کمی عاشقانه کاری کنی به نشاط خواهی رسید.  حضرت علی (علیه السلام) در مورد نشاط و شادی مؤمن میفرمایند: «المومن ُ دَائِماً نَشَاطُه‏[17]= نشاط مومن دائمی است چون عاشق است.» در سوره توبه به این عشق مقدس اشاره شده است: "الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّه‏‏[18]=آنان كه ایمان آوردند و هجرت كردند و با اموال و جان‏هایشان در راه خدا به جهاد برخاستند». ایمان و هجرت یعنی برای امام زمان حاضر باشی هر کاری انجام دهی و از بهترین مکان به پست ترین مکان بروی و در راه خدا جهاد کنی. عاشق واقعی همواره در جهاد است و به خدا ایمان دارد و حاضر است برای امام زمان هر کاری انجام دهد و از دلبستگی های مکانی خود دست بردارد. مقصود از دلبستگی مکانی این است که مثلا به شخصی می گویند چرا در بالای شهر زندگی می‌کنی؟ می گوید ما به اینجا عادت کرده ایم. با اینکه می‌داند که تحصیل برای فرزندش در آن منطقه مناسب نیست، ولی میگوید، شأن ما از اینجا بالاتر است . اینگونه افراد شهوت وهمی دارند و برایشان مهم نیست که کجا زندگی میکنند و با چه کسانی در ارتباط هستند و به قول خودشان اینگونه عزیزتر میشوند. شخصی که از او توقع نداشتم به من گفت،۴۰ هفته جمکران رفتم تا خدا کمک کند خانه ام را از پایین شهر به بالا شهر ببرم. بنده به او گفتم اصلاً با مقام معنوی آنجا کاری ندارم. ولی باید شرافت ظاهری را در نظر بگیریم.همین شخص می‌گفت که فرزندم میگوید من در دانشگاه خجالت می کشم بگویم خانه ام اینجاست، توهمات را ببینید انسان چقدر بدبخت می شود. مثلا همین ری که قبله تهران است. این شهر ۷ هزار سال قدمت دارد و تهران یکی از روستاهای اینجا به حساب می آمد. به خاطر همین، شهرری تا این حد عزیز شده است. چشمه علی هم همینطور است. شما کدام تمدن را در کره زمین پیدا می کنید که نزدیک به این قدمت باشد. قدمت خیلی مهم است. کاستی ها و مشکلات باید برای مومن لذت بخش باشد. همانند امام حسین (علیه السلام) که با وجود این همه مصیبت و سختی همواره روحیه خود را حفظ نموده و هر لحظه شادتر می‌شدند و اینگونه بود که خود را فدای معشوق نمودند. بنابراین بسیجی ها و هیئتی های ما بدانند که اگر بخواهند وقف امام زمان شوند، باید در این راه خوش اخلاق تر باشند و دچار شهوت نشوند. افتخار انتساب به پیامبر  هرکس به انتساب خود به حضرت فاطمه زهرا و معصومین (علیهم السلام) افتخار نماید، ذلیل نمی شود. عده ای از سادات اصرار دارند که کلمه سادات قبل از اسمشان حتما گفته شود. و انتسابشان به پیغمبر را نوعی شرافت می‌دانند و اگر این انتساب را نگویید، ناراحت می‌شوند. انتساب بسیار زیباست، زیرا مومن منتسب به خداست. روایت داریم روح مومن «اشدّ اتصالا» است. یعنی، شدت اتصالش از نور خورشید به خورشید بیشتر است. روح مومن به خدا هم شدت اتصالش بیشتر از نور خورشید به خورشید است. خوشا به حال کسی که به ارتباط با خدا و اهل بیت افتخار کند و خودش را با پدر و مادر طبیعی و فطری ارزیابی کند و بگوید من فرزند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و فرزند معصومین (علیه السلام) هستم. اگر کسی به انتساب واقعی خودش دقت کند، هیچ گاه خوار و ذلیل نمی شود و همیشه با شخصیت است. زیرا این انتساب را دارد و آنها را از خودش می داند و خودش هم از آنها می داند و جزو خانواده اهل بیت است. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند:«شما وقتی صلوات می فرستید و آل می گویید آل پیامبر شما هستید، ما اهل بیت رسول خدا هستیم.»  در زیارت عاشورا آمده: "من پدر تو هستم و تو بخواه که با من در دنیا و آخرت باشی". این نهایت عشق و علاقه بین دو نفر را نشان می‌دهد.همچنین در فراز دیگری از زیارت آمده: "مصیبت امام، همان مصیبت توست". کلمات ثارک و ثاری در اینجا معنا پیدا می‌کند. در روز عاشورا وقتی بعضی ها از خانواده هایشان دور می افتادند و میگفتند که پسرت را اسیر گرفتند و بروید او را آزاد کنید. می گفتند: نه تو(امام حسین) همه کس من هستی. بله راست می گفتند، نهایت دلدادگی زمانی است که میخوانیم: "بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی[19]‏= پدر، مادر و خانواده ام فدای شما شود». کلمات پدر و مادر و جان و خانواده ام شوخی نیست و می‌گوییم همه خانواده من فدای شما شوند. اگر این اتصال تا این حد زیاد است و  شأنت این است که همه کس خود را فدای اهل بیت کنی، آیا می توانی برایشان جهاد نکنی و در مشکلات آنها را تنها بگذاری؟ آنوقت ندای « هَل مِن ناصِر یَنصُرُنی[20]= آیا کسی هست که مرا یاری کند.» شنیده می‌شود و نفاق نمود پیدا می‌کند، بنابراین نباید تنهایشان بگذاریم. استاد ما داستان پیرزنی را تعریف کرد که به سختی خرجی خود را به دست می آورد و به بازار می‌ر‌فت و سبزی هایی که مردم بیرون ریخته بودند، جمع می کرد و آنها را می شست و استفاده میکرد. آن پیرزن گیوه درست می‌کرد و هزینه آن را برای زیارت خرج می‌کرد و چون خودش  نمی توانست برود، هرکس که عازم کربلا و مشهد می شد می‌گفت برای من زیارت کنید. این پیرزن واقعا صادق بود و می توانست یک زیارت عاشورا را کامل بخواند و بگوید بابی انتم و امی و نفسی. یعنی من از دارایی، غذایم، لباسم، تزئیناتم و خیلی چیزهای دیگر می توانم برای امام زمان و به عشق امام زمان بگذرم. وقتی آن پیرزن از دنیا رفت، یکی از همسایه ها او را در خواب دید و از  او پرسید در چه وضعی هستی؟ گفت من وقتی از دنیا رفتم فاطمه زهرا پیش من آمد و گفت بیا برویم در خانه خودمان پیش من بمان. آن پیرزن از اول زندگی خودش را وقف حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)کرده و به غیر از اهل بیت کسی را نداشته و کسی را ندیده و معشوقی غیر از معصومین نداشته که بخواهد خودش را خرجشان کند. ما برای چه کسی خرج بکنیم؟ وقتی یک نفر بزرگترین معشوقش اهل بیت باشد، آنها هم همه کاره او می‌شوند. بنابراین وقتی که از دنیا می رود، خانم فاطمه زهرا بدون حساب و کتاب و گرفتاری های دیگر به سرعت می آید و می گوید تو بیا پیش خودم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند: "عده ای از شما ۳۰۰ هزار سال با ما فاصله دارید. "این فاصله را ما در دنیا ایجاد کرده ایم. چرا که آنها را ندیدیم و فاطمه زهرا را از خودمان نمی‌دانیم که برای رضای او تلاش کنیم، امام زمان را پدر خودمان نمی دانیم تا از امکانات و ثروت  خود در راه آنها بگذریم. جهاد مالی هدیه و انفاق [1] . نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، 3/1517 [2] . المستدرك على الصحیحین، شماره حدیث 2339 [3] . الغارات (ط - القدیمة)، ج‏2، ص 326       [4] . سفینة البحار، ج‏2، ص 558       [5] . سوره حجرات، 15 [6] . الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏5، باب فضل الجهاد، ص 2 [7] . توبه، آیه 24 [8] . سورة التوبة، آیه 20 [9] . تفسیر القمی، ج‏1، ص 284       [10] . توبه، آیه 21 [11] . توبه، آیه 21 [12] . توبه، آیه 22 [13] . توبه، آیه 22 [14] . توبه، آیه 41 [15] . سوره توبه، آیه 100 [16]. المسند الجامع، ابوهریره الدوسی، شماره حدیث 1958، كنز العمّال : 10495 . [17] . الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، باب المؤمن و علاماته و صفات، ص 226 [18] . توبه، آیه 20 [19] . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏99، ص 130      [20] .  بحار الانوار، ج 45،ص ،12 س 18، به نقل از لهوف .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7202
زمان انتشار: 27 ژوئن 2017
| | | | | |
(35) برای سلام به اهل بیت علیهم السلام نیازی به حضور فیزیکی آنان نیست

شرح زیارت جامعه کبیره جلسه 35، 96/4/1

(35) برای سلام به اهل بیت علیهم السلام نیازی به حضور فیزیکی آنان نیست

علت عدم نیاز به حضور فیزیکی اهل بیت (علیهم السلام) برای سلام دادن به آنان این است که خداوند همه عالم را از نور آنها آفریده و نور آنها همان نور خداست که حاکم بر همه ذرات این عالم است. این نور خدا همان وجود مقدس و نورانی اهل بیت (علیهم السلام) هستند که احاطه کامل بر همه اشیاء دارند. قرآن کریم می فرماید: «كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ=  محاسبه هر چیزی با امام مبین است».

در این جا منظور، کل اشیا است و استثنایی هم در کار نیست. همه اشیاء تحت سیطره و مدیریت امام معصوم هستند. روح امام همان روح الله است. در واقع، نور خداست که در همه اشیاء حضور دارد. همانطور که درباره خداوند در قرآن داریم که فرمود: «لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ =[1] هیچ چیز در آسمان و زمین، بر خدا مخفی نمی ماند». به همین نحو، هیچ امری هم مخفی از حضور اهل بیت (علیهم السلام) نیست. در روایت داریم که ابوذر دنبال پیغمبر می گشت و خواست برود که پیامبر را زیارت کند. به او گفتند که پیامبر در فلان باغ است. ایشان می رود و می بیند پیغمبر خوابیده، می گوید خوب نمی دانم چه کار کنم، نمی خواسته مستقیم مزاحمتی ایجاد کند. می گوید من سر و صدایی می کنم اگر بیدار باشند، با صدا بلند می شود و اگر خواب باشند که مزاحم ایشان نمی شوم. شاخه را که می شکند، پیامبر به ابوذر می فرمایند: ابوذر تو می خواهی مرا امتحان کنی؟ با این بیان حضرت می فرمایند: «ما علمت أنی أرى أعمالكم فی منامی كما أراكم فی یقظتی إن عینی تنام وقلبی لا ینام= آیا نمی دانی که من اعمال شما را در خواب هم می بینم؛ همانطور که در بیداری می بینم؟ چشمان من می خوابد، اما قلب من نمی خوابد». حضرت در این خصوص برخلاف ما انسان های معمولی است. البته ما که می گوییم به این علت است که غفلت داریم. چون قلب ما هم نمی خوابد. چراکه یکی از علائم شباهت انسان به حق تعالی در نفس است که اشاره شد. «من عرف نفسه فقد عرف ربه=هرکس خودش را بشناسد، خدایش را شناخته است». هم چنین داریم: «لا تأخذه سنه و لا نوم=او را خواب و چرت نمی گیرد». وقتی می گوییم خداوند را خواب نمی گیرد، یعنی ما هم می توانیم همین گونه باشیم. یعنی ممکن است که نفس ما را هم خواب نگیرد، هرچند بدنمان را به خاطر مسائل فیزیولوژیک خواب در برمی گیرد. وقتی نفس ما بیدار است، معمولاً در خواب می رود و سراغ اموری را می گیرد که در 5 مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی قرار دارد و بیشتر متمایل به آن مرحله ای است که نفس انسان بیشتر علاقمند است و تسلط کافی بر انسان دارد. نوع خواب های انسان نیز این گونه است. در واقع نوع خوابهای انسان شبیه آن بخش از «خود» انسان است که آن را بیشتر تقویت کرده است. بنابراین، نفس ما در روز سراغ کارها و مشغولیت هایی می رود که بر روح حاکم است. ولی تفاوت پیامبر با ما در این است که با خواب، بدن ایشان به هیچ وجه از عالم بیرون غافل نمی شود. چشمان ایشان می خوابد، اما این که می فرماید: «و لا ینام قلبی= قلبم نمی خوابد»، یعنی قلب من در حالت خواب و بیداری تفاوتی ندارد.  البته ما برعکس هستیم. ما به محض این که بدن مادی را رها می کنیم، با بدن برزخی مان مشغول خواب و رفت و آمد می شویم و از بدن مادی مان و مسائلش که در بیرون است، غافل می شویم. یعنی کلاً از دنیا خارج می شویم. اما پیامبر این گونه نیست. پیامبر به هیچ وجه خوابش او را از عالم ماده غافل نمی کند. بنابراین، مرگ این بزرگواران هم همین طور است که وقتی از دنیا می روند، به هیچ وجه احاطه شان را نسبت به عالم طبیعت از دست نمی دهند. چون مظهر و نماینده خدا، خلیفه الله و مظهر تام خداوند هستند. بنابراین، احاطه و تسلط کامل بر دنیا، برزخ و قیامت دارند و حتی بعد از قیامت را هم احاطه دارند. سلام ما به معصوم، ابتدا از طرف خود معصوم است خداوند در قرآن ما را به وسیله گفتن سلام ها آموزش می دهد که یا از طرف خودش است و یا امر می کند که ما سلام کنیم. مثلاً سلام به انبیای گذشته، یکی از مصادیقی است که خداوند در قرآن بیان فرموده است. مثل «سلام علی نوح فی العالمین»، «و سلام علی المرسلین» یا سلامی که به ما امر می کند که ما به پیامبر درود بفرستیم: «ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما». سعی کنید هر روز تمرین سلام کنید. مطمئن باشید جواب این سلام ها می آید و ارتباطات خیلی خوبی برای شما ایجاد می کند و آثار و برکاتی برای شما به همراه دارد. وقتی کسی هر روز می ایستد و سلام می دهد، در زندگی دنیایی و آخرتی اش آثار شگرفی دارد. وقتی عادت به سلام می کنید، در خانه، محل کار، تاکسی، اتوبوس، مسافرت، تنهایی، رختخواب و ... و حس این حضور که آنها همیشه با تو هستند و تو همیشه به آنها سلام می دهی، باعث قدرت و پاکی روحی و سلامت نفس شما می شود.  شما در نماز می گویید: «السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته» یعنی شما در نماز، اتصال به پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارید. اساساً نماز ما در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) انجام می شود. عبادت و نماز و سایر کارهای ما در محضر ائمه علیهم السلام انجام می گیرد. یعنی این طور نیست که ما فقط در نماز با پیغمبر ارتباط و اتصال داشته باشیم. همانطور که بعد از خوابیدن و بیدار شدن به اعضای خانواده سلام می دهی، به خانواده آسمانی نیز تا چشمت را باز کردی بگو: «السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا صاحب الزمان». این سلام، رعایت ادب حضور است. چقدر خوب است ادب بنده نسبت به این مسئله زیاد باشد. حتی زمانی که از خواب بلند شدید، چون در محضر ائمه (علیهم السلام) هستید، اولین کسی که چشم در چشم شماست، خداوند و فرشتگان هستند. فرشتگان و سایر اعضای خانواده ی آسمانی تعداد زیادی دارند و شخصیت های حقیقی دارند. تنها تفاوت این موجودات با سایر اعضای خانواده ما در این است که ما آن ها را نمی بینیم. مانند این است که الآن در خانه مهمان است. این مهمان ها چه کسانی هستند؟ خداوند، اهل بیت، ملائکه. وقتی انسان چشمش را باز می کند، باید به این حضور حقیقی سلام کند. این ارتباط سلامی، فوق العاده مهم است. اگر تمرین سلام را انجام دادید، بعد از مدتی جواب سلام هم شنیدید، دیگر نباید تعجب کنید. وقتی به آنان سلام می کنید، قاعدتاً جواب سلام هم می دهند. اما بدانید که جواب سلام از جانب آنها به طوری که شما بشنوید، واجب نیست. زیرا احکام عالم بیداری و دنیا با احکام برزخ متفاوت است. وقتی که معصوم از دنیا می رود، یک سلسله از ارتباطات قطع می شود. مثلا فرض بفرمایید نماز معصوم واجب نیست. به قول حضرت آیت الله جوادی آملی اگر شما حرم امام رضا (علیه السلام) بروید و گناه کنید، با این که نهی از منکر واجب است، ولی حضرت شما را نهی از منکر نمی کند. چون ارتباطات شرعی و بیداری متفاوت است. بنابراین، کسی نگوید من به حرم امام رضا رفتم و سلام کردم، اما امام رضا جواب سلام مرا نداد. این طور نیست. شما هر چقدر سلام بدهی، معصومین جواب سلام شما را می دهند. چنانچه در زیارت نامه می خوانید: «تسمع کلامی و ترد سلامی= تو کلام مرا می شنوی و سلامم را جواب می دهی». جواب سلام معصوم به کیفیت سلام شما بستگی دارد جواب سلامی که ائمه (علیه السلام) می دهند، بسته به کیفیت سلام شماست. معرفت، عشق و حضور سلام کننده، متناسب با جوابی است که دریافت می کند. زمانی که سلام می کنید، در نوع جوابی که دریافت می کنید تاثیرگذار است. در آدم های عادی هم این موضوع را می توان امتحان کرد. وقتی به یک نفر، از روی عشق و عاطفه، محبت، اعتماد و صفا سلام می کنی؛ نوع جوابی که دریافت می کنی، با زمانی که سلام معمولی می دهی و جواب دریافت می کنی، کاملاً متفاوت است. بنابراین، فراموش نکنیم که هرچقدر سلام های ما مودبانه تر، عاشقانه تر و با صفاتر باشد، جوابی درخور همان وضعیت را دریافت می کنیم. اگر شما عزیزی دارید که الان در شهر دیگری اسکان دارد و ممکن است همسر، فرزند یا دوست شما باشد، وقتی قلبت را متمرکز می کنی و به او سلام می کنی، این سلام، به او می رسد. یعنی این دعای"سلام علیکم= سلام بر تو" را وقتی می فرستی برای آن فردی هم که بر روی زمین است، او هم سلام شما را دریافت می کند. وقتی انسان ها یک مقدار قدرت دریافتشان قوی تر می شود، یعنی از طبیعت و کثرت دست بر می دارند، تمرکزشان بیشتر می شود. تصور کنید که به معصوم (علیهم السلام) سلام می کنید، سلامی از روی عشق و علاقه. حتی تصور چنین سلامی چقدر زیبا است. ولی جدا از بحث تصور، 14 معصوم همیشه رو به روی ما هستند. یعنی ما همه جا در محضر آنان هستیم. احساس قرب به خدا، معصوم (علیهم السلام) و امام زمان (علیه السلام) باید در وجودت اتفاق بیفتد. ما فقط باید حجاب را از جلوی چشم خودمان را برداریم. و گرنه امام زمان(عج) همیشه با ماست، اما ما او را نمی شناسیم. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «شما در روز، بارها امام زمان عج را می بینید. از شما چیزی می خرد و به شما چیزی می فروشد. با شما حرف می زند. یعنی کسی نیست حضرت را نبیند. ولی خوب ما شناخت و معرفت کافی نداریم. درگیر گناهان و مشغله هایمان هستیم و همین ها موجب فاصله ما با امام عصر (علیه السلام) است. وگرنه ایشان با ما فاصله ای ندارند و همیشه با ما هستند. اگر کسی می خواهد این فاصله را بردارد، باید دقیقاً از اینجا شروع کند. از سلام. رمزی که دارم به شما می گویم خیلی مهم است. شما وقتی سلام می دهید، یک وقت سلام می دهی، خیلی خوب و زیبا. قاعدتاً این سلام به حضرت می رسد. ولی یک موقع است نه، من اینجوری سلام می دهم که در خانه ام نشسته ام. شب هم هست، تنها هم هستم. می گویم: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة» این کجا و آن کجا؟ خداوند می فرماید: «لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ= برای انسان مأمورانی است که پی در پی از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا حفظ می کنند». یعنی به ما این آموزش را می دهند که باید چطور روزانه به فرشته هایمان سلام کنیم و با آنها در ارتباط باشیم و با آنها گفتگو  داشته باشیم. شما همین که دارید ظرف می شویید، سبزی پاک می کنید، یا به هرکاری مشغول هستید، یک وقت متمرکز بگذارید با فرشته هایت صحبت کنید. فرشته ها می شنوند. بندگان خوبی هستند چه بسا یک موقعی جواب بدهند. یک موقع شما سلام به امام می دهید و امام (علیه السلام) جواب سلامت را می دهد، تو هم می شنوی برای این است که تو با آن معامله غایب نمی کنی. رمز را دقت کنید. چون با او رفتار غایب نداری. اما وقتی تو با امام زمان (علیه السلام)، با فرشته ها و با غیب، معامله غایب داری، نمی توانی سلامی صمیمی به حضرت بدهی. همه بیچارگی ها و غفلت ها همینطور سراغ انسان می آید. چراکه غیب به ما احاطه دارد. همانطور که خانم بارداری می تواند از طریق سونوگرافی جنینش را ببینند. موجودات غیبی هم بر ما احاطه دارند، ولی مشکل از ماست که نمی توانیم آنها را درک کنیم. ما باید این حجاب ها را برداریم. حجاب بین ما و غیب کی برداشته می شود؟ و فیوضات کی به زندگی ما سرازیر می شود؟ زمانی که ما این حجاب را برداریم. گاهی شما از روی دلتنگی به معصوم (علیه السلام) سلام می دهید. آن سلامی که از دلتنگی و بیقراری برای معصوم می فرستی، معصوم دقیقاً همان طور دریافت می کند. عشق معشوقان ولی افزون تر است                         لیلی از مجنون بسی مجنون تر است  اگر شما از روی دلتنگی به پیغمبر  بگوئید: «السلام علیک یا رسول الله»، پیغمبر  می گوید: دل من هم برای تو تنگ است. اتفاقا گاهی این مسئله برعکس است. چون پیغمبر نسبت به شما دلتنگی دارد، دل شما تنگ می شود و چون دل شما تنگ می شود، سلامی از روی دلتنگی و شوق و ذوق می دهی. یعنی  اول او پیامک عشق را به قلبت فرستاده بعد تو می گویی دلم هوس پیغمبر را کرد و سلامی می دهی. پس همه ی سلام هایی که ما در ابتدا به اهل بیت (علیهم السلام) می فرستیم، در واقع جواب سلام هستند، نه این که من سلام بدهم و جواب بگیرم. اصلاً همه سلام هایی که ما می دهیم، جواب هستند فقط از نظر فقهی و ادبی آنها این نقش را بازی می کنند که شما سلام دادید. بعد می گویند خوب ما جواب سلام شما را هم می دهیم. در حقیقت سلامی در کار نیست آنها همیشه به ما سلام دارند. اگر کسی این را فهمید، آن موقع است که در سبک زندگی اش بی نهایت تفاوت ایجاد می شود. دیگر چنین آدمی عقده ای نمی شود. دیگر این آدم، به هیچ وجه از هیچ آدمی محبت گدایی نمی کند.  کسی که می تواند در طول روز، چند بار سلام به خدا و اهل بیت بدهد، آدمی است که مورد توجه ویژه خدا و اهل بیت است که این همه یادش می کنند و به او سلام می دهند. کسی که در طول روز به حضرت زهرا سلام الله علیها 10 بار سلام می کند، یعنی حضرت زهرا 10 بار در روز به او سلام کرده و سلام های او جواب به حضرت است. وقتی توجه به این مسئله داشته باشید، انگیزه و سازندگی بیشتر می شود. پس کیفیت سلام خیلی مهم است. کیفیت سلام هم به میزان معرفت، عشق، سنخیت و دلتنگی هایت بستگی دارد. مثلا باید از خود بپرسیم که در طول روز، چند بار دلمان برای امام زمان (علیه السلام) یا حضرت زهرا (سلام الله علیها) و سایر معصومین تنگ می شود؟ متاسفانه ما چون معرفت و سنخیت با حضرات نداریم یک هفته هم یادشان نمی کنیم، اصلا دلمان تنگ نمی شود. بی توجهی و غفلت های ماست که خود را از آنها محروم کرده ایم. و گرنه از طرف آنها همیشه محبت، رفاقت، صمیمیت و دوستی برقرار است. آرشیو جلسات قبلی شرح جامعه کبیره [1] . سوره آل عمران/آیه 5.

صوت

1 - (35) برای سلام به اهل بیت علیهم السلام نیازی به حضور فیزیکی آنان نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7198
زمان انتشار: 24 ژوئن 2017
| | | | | |
(34) دعا و صلوات بر پیامبر  و اهل‌بیت (علیهم السلام) به خودت برمی‌گردد

شرح زیارت جامعه کبیره (34)؛ 96/3/18

(34) دعا و صلوات بر پیامبر و اهل‌بیت (علیهم السلام) به خودت برمی‌گردد

در ادامه جلسه گذشته، به این فراز از صلوات مخصوصه ماه رمضان رسیدیم:

«اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً مِنَ الْبَهَاءِ وَ النَّضْرَةِ وَ السُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ وَ الْغِبْطَةِ وَ الْوَسِيلَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ وَ الْمَقَامِ‏ وَ الشَّرَفِ وَ الرِّفْعَةِ وَ الشَّفَاعَةِ عِنْدَكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلَ مَا تُعْطِي أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ‏؛ خدایا عطا کن به پیامبر، شوکت و بهجت و سرور و کرامت و افضلیت و وساطت و منزلت و مقام و شرافت و رفعت و شفاعت در نزد خودت روز قیامت بالاتر و بهتر از آن چیز که به هر یک از خلق خودت عطا می‌کنی».

 قاعده «انفسکم فی النفوس» یک قاعده بسیار خاص و ویژه است؛ یعنی انسان از خداوند می‌خواهد برای کسانی که بالاتر از خودش و اصل و ریشه‌ی او هستند، چیزهایی را به آن‌ها عطا کند. «بهاء» یعنی شوکت و در دعای سحر هم اولین چیزی که از خدا می‌خواهیم: «اللهم انی اسئلک من بهائک بأبهاه» خدایا شوکت پیغمبر را بالاترین شوکت قرار بده. «وَ النَّضْرَةِ وَ السُّرُورِ» من خوشی و سرور وشادابی را برای پیغمبر می‌خواهم. خیلی خاص است این جور دعا کردن که معصوم چگونه به ما فکر می‌کرد که حالا به ما می‌گوید که اگر خواستی در ماه رمضان به آن مقام محمود، مقام اهل‌بیت و همراهی با آن‌ها قربی پیدا کنی، این صلوات‌ها را بگو تا تمام وجودت و گره‌های روحی، ذهنی و قلبی تو را باز کند و بتوانی یک ارتباط زیبا با آن مقام پیدا کنی. چون قرار است تو به آن مقام برسی ولی لازمه‌اش این است که باید بنشینی برای ساکنین آن مقام یعنی اهل‌بیت دعا کنی. این امر امکان‌پذیر نیست مگر اینکه شما باید در خیال‌تان به بهشت دائماً ورود کنید. چون اگر کسی خیال‌پردازی در بهشت نکند، نمی‌تواند خودش را پاک بسازد. کثیف و آلوده می‌شود. پس اگر بخواهید پاک شوید باید با پاکی‌ها سر و کار داشته باشید و اگر بخواهید بزرگ شوید با بزرگان سر و کار داشته باشید تا روحتان بزرگ شود. شرط این پاکی و بزرگی این است که با خیال‌تان این کار را انجام دهید. وقتی شما برای پیغمبر دعا می‌کنید، درواقع برای خودت دعا کردید. وقتی می‌گویی این درود و تحیت را به اهل‌بیت بده، در واقع به خودت داده می‌شود. وقتی به اهل‌بیت سلام می‌دهید، اتفاقات قشنگی در روانت می‌افتد. اینها اولین علائم ظهور بهشتِ انسان است. انسان وقتی وارد بهشت می‌شود، اولین چیزهایی که درک می‌کند، همین عظمت شخصیت است. «وَ الْكَرَامَةِ وَ الْغِبْطَةِ والوسیله» غبطه یعنی افضلیت. یعنی وقتی دیگران می‌بینند، غبطه‌اش را بخورند. «والوسیله» وساطت است، یعنی پیامبر وساطت می‌کند و وسیله برای بالارفتن بقیه است. هم نجات جهنمی‌ها و هم بالاتر رفتن جهنمی‌ها. ما هم می‌توانیم وسیله باشیم اما بسته به قدرت روحی ما دارد که انسان در دنیا قدرت روحی‌اش چطور است، چقدر می‌تواند واسطه شود که دیگران را نجات دهد، چقدر می‌تواند وسیله باشد که دیگران هدایت شوند، چقدر می‌تواند دخالت در جریان هدایت و روحانیت و توبه و بازگشت دیگران داشته باشد. بعضی‌ها را باید تا آخر عمر مراقب باشی که خراب نشوند، باید دائماً به او ضدعفونی بزنی تا خراب نشود، انحراف پیدا نکند ولی بعضی‌ها هستند، این‌گونه نیستند. پیچ‌هایشان را محکم و قدرتمند می‌بندند روی ده‌ها صدها و هزاران نفر تأثیر مثبت می‌گذارند. «وَ أَعْطِ مُحَمَّداً فَوْقَ مَا تُعْطِی الْخَلاَئِقَ مِنَ الْخَیْرِ أَضْعَافاً (مُضَاعَفَةً) كَثِیرَةً لاَ یُحْصِیهَا غَیْرُكَ‏؛ و هر نیكویى به خلق عطا كرده‏اى بالاتر از آن و چندین برابر آن به حضرت محمد عطا فرما. عطایى بسیاری که كسى جز تو حساب نتواند كرد». یعنی من به جایی می‌رسم که یک اتصال عاشقانه با روح پیامبر برقرار کنم. خواستن خیر کثیر برای پیامبر حکایت می‌کند از اینکه پیامبر این مقامات را روز قیامت دارد. فرق پیامبر با همه انبیا و انسان‌های دیگر فرق بسیار است؛ چون حضرت اولین ظهور و مخلوق خداوند است. خداوند از نور پیامبر و اهل‌بیت سایر مخلوقات خودش را خلق کرده. پس نسبت به همه مخلوقات اصل و ریشه هستند. ما هم از نور آن‌ها آفریده شده ایم. راضی بودن به عملی ناپسند، مشارکت در آن عمل است «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَطْیَبَ وَ أَطْهَرَ وَ أَزْكَى وَ أَنْمَى وَ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏  وَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏؛ خدایا درود بفرست به پیامبر و آلش، طیب ترین، طاهرترین، تمیزترین، نیک ترین و «انما» یعنی صلواتی که رشد کند و بالا می‌رود. همینطور افزایش پیدا می‌کند. این سیستم افزایش و نمو که خداوند تبارک و تعالی گذاشته، خیلی مهم است. بسیاری از عملکردهای انسان کاشت است. یعنی صرفاً یک ظهور نیست. کاشت است. شما چیزی را می‌کارید، بعداً رویش می ‌ند. پدر و مادر نسبت به فرزندانش کاشت دارد و بچه از محصول عملکرد پدر و مادر نمو می‌کند. شما هم در بسیاری از موارد، عملی را انجام می‌دهید، ظهور ندارد، ولی کاشت دارد. گاهی وقت‌ها انسان یک معصیتی را بنا می‌گذارد که این معصیت دائماً جریان دارد. مثلاً یک فیلم یا یک تصویر زشتی را در اختیار کسی قرار می‌دهد یا جوری لباس می‌پوشد و در مقابل نامحرم جلوه می‌کند یا هر فساد دیگری اینها همه کاشت است. اینکه چیزی را بنا می‌گذارد که آثارش برای انسان می‌ماند و این خیلی خطرناک است. در ادامه، ابعاد صلوات را هم مشخص می‌کند و از خدا می‌خواهیم طیب‌ترین، طاهرترین، افزاینده‌ترین و بالاترین افضل درود را که بر کسی از خلقت از اولین تا آخرین یعنی در گستره‌ی بی‌نهایت بر پیامبر یک صلواتی بفرستد که به هیچ‌کسی همچین صلواتی نفرستادی. این خیلی مهم است که یک نفر دغدغه‌های بخش‌های گیاهی، جمادی، حیوانی، علمی نداشته باشد که هر وقت پیش خدا می‌رود و برای خانواده آسمانی‌اش، قشنگ‌ترین‌ها و زیباترین‌ها را بخواهد. در ادامه، بحث تبری شروع می‌شود. « اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ ضَاعِفِ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ شَرِكَ فِی دَمِهِ‏؛ خدایا درود بفرست بر علی امیرالمومنین و دوست بدار هر که علی را دوست می دارد و دشمن بدار هر که علی را دشمن می دارد و چند برابر کن عذاب را برای کسانی که در خون علی مشارکت داشتند»  به شما بینش می‌دهد و می‌گوید کسانی که در قتل علی شرکت داشتند. در روایت داریم کسی که راضی به یک کاری باشد، شریک آن کار است. مثلاً عده‌ای فساد می‌کنند اما یک کسی فساد نمی‌کند ولی راضی است. به پایش مثل آن‌ها حساب می‌شود. به عنوان مثال، کسانی که ماهواره نگاه می‌کنند، آدم‌های غافل، کافر، نجس و آلوده‌ی را می‌بینند که در فسق و فجور غلت می زنند، اگر او را  حسرت گرفت که این کارها را در عمرش نکرده و هیچ وقت هم نمی‌کند به پایش می نویسند. اینکه بگویم: «ای کاش من هم مثل فلانی بودم» همین که آرزو کنی شبیه کسی باشی، به پایت می‌نویسند. این دعا به شما مسائل اجتماعی، تاریخی- سیاسی یاد می‌دهد که علی را یک نفر نکشت و هیچ وقت هم یک نفر نمی‌توانست علی را بکشد. جریانی را درست کردند تا به قتل علی رسید. در این جریان یک نفر بالا آمد که توانست دست به شمشیر ببرد و علی را بکشد. پس هر فساد و ذلتی، هر انحرافی، هر گناهی اگر به آن راضی باشیم، در نامه عمل انسان می‌نویسند. حالا در این زمینه یک عده‌ای رشد می‌کنند و بالا می‌آیند و دست به کارهای بسیار وحشتناک و خشنی می‌زنند. زمینه این کارها را کسانی فراهم کردند که در اجتماع چنین حوادثی اتفاق بیفتد. ملحق شدن به اهل‌بیت مستلزم اصلاح سبک زندگی است «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلاَمُ‏ وَ الْعَنْ مَنْ آذَى نَبِیَّكَ فِیهَا؛ خدایا درود بفرست بر فاطمه دختر پیامبرت، بر او و آلش سلام و از رحمت خودت دور کن هر کس که با آزار فاطمه پیغمبر را اذیت کرد». «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ إِمَامَیِ الْمُسْلِمِینَ وَ وَالِ مَنْ وَالاَهُمَا وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمَا وَ ضَاعِفِ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ شَرِكَ فِی دِمَائِهِمَا؛ خدایا درود بفرست بر حسن و حسین دو امام مسلمانان و دوست بدار هر کس این دوتا را دوست دارد و دشمن بدار هر کس این دوتا را دشمن می‌دارد و چند برابر کن عذاب را بر هر کس که مشارکت کرد در خون این دو نفر». اجابت در تعجیل نیازمند شوق دیدار حضرت است  بعد از صلوات بر تک تک امامان، به این فراز می رسیم که می خوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ إِمَامِ الْمُسْلِمِینَ وَ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ‏؛ خدایا درود بفرست به جانشین حضرت حسن عسکری امام مسلمان‌ها و دوست بدار هر کس که دوستش دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن دارد.و خدایا تعجیل کن در فرجش».  تعجیل را خداوند اجابت می‌کند. اما زمینه ظهور را باید میزانَ عجله ی ما فراهم کند. اگر کسی در وجودش حس عجله و شتاب برای امام زمان نداشته باشد، انتظار و بی‌قراری نداشته باشد، دروغ می‌گوید: «اللهم عجل فرجه یا عجل علی ظهورک» چون در عملکرد و سبک زندگی‌اش نشان نمی‌دهد که آدم دغدغه مندی است. «عجل فرجه» یعنی برای امام زمان زندگی کنید و برای آمدنش نفس بکشید و بی‌قرار باشد. کار و زندگی‌اش ، ازدواجش، شغلش، تربیت بچه‌اش، کارهای فرهنگی، هنری، اجتماعی و سیاسی اش همه رنگ امام زمان بدهد. هر سیاست مداری، هر معلمی، هر مربی و هر کسی که بخواهد کار فرهنگی یا اقتصادی کند، اگر نخواهد نقشی در نهضت امام زمان داشته باشد، دقیقا مثل همه کسانی هستند که وقتی امام حسین به آنها گفت: «هل من ناصر ینصرنی» اما آن‌ها امام‌شان را تنها گذاشتند. اگر ما زیر چادر حضرت هستیم یا بیرون چادر حضرت باشیم، این‌طور زندگی کردن خیلی خطرناک است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْقَاسِمِ وَ الطَّاهِرِ ابْنَیْ نَبِیِّكَ؛ خدایا درود بفرست بر قاسم و طاهر پسرهای پیغمبرت» پسرهای پیغمبر بودند و قبل از این که پیامبر از دنیا برود اینها از دنیا رفتند. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى رُقَیَّةَ بِنْتِ نَبِیِّكَ وَ الْعَنْ مَنْ آذَى نَبِیَّكَ فِیهَا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أُمِّ كُلْثُومٍ بِنْتِ نَبِیِّكَ وَ الْعَنْ مَنْ آذَى نَبِیَّكَ فِیهَا؛ خدایا رحمت فرست بر رقیه دختر پیغمبرت و بر آنكس كه به ظلم و آزار او پیغمبرت را بیازرد لعنت فرست». واقعاً خیلی غصه دارد. این دو دختران پیغمبر آنقدر زجر کشیدند، شوهران شان اینقدر کتک‌شان زد که زیر کتک‌های شوهران شان مردند. چقدر پیغمبر زجر می‌کشید دخترانش اینطوری اذیت می‌شدند. یک کسی نگوید که اینها برای زندگی ماست. نه زندگی پیغمبر هم همین‌طور بود. دختران پیغمبر زیر دست ظالمانی بودند که به وحشیانه ترین شیوه این بچه‌ها را می زدند. و کشتند شان زیر کتک. می گوید خدایا لعنت کن هر کس پیغمبر را با ام‌کلثوم و رقیه آزار داد. عجب صلواتی است. «اللَّهُمَّ اخْلُفْ نَبِیَّكَ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ اللَّهُمَّ مَكِّنْ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ‏؛ خدایا اهل بیت پیغمبرت را جانشین او قرار ده خدایا به اهل‌بیت رسولت در زمین قدرت و حكومت عطا فرما». از اینجا داستان واقعی این همه زمینه‌سازی صلوات و درود و سلام برای ظهور امام زمان (علیه السلام) است. ما دعا کنیم. چون اگر آن‌ها در زمین حاکم شوند، همه‌ی انسان‌ها به بزرگی اهل‌بیت رشد می‌کنند. حالا ادامه دعا را نگاه کنید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْ عَدَدِهِمْ وَ مَدَدِهِمْ وَ أَنْصَارِهِمْ عَلَى الْحَقِّ فِی السِّرِّ وَ الْعَلاَنِیَةِ؛ خدایا ما را در ظاهر و باطن در عداد آن‌ها و معینان و یاورانشان در راه حق محسوب دار». یعنی از خدا بخواهیم ما جز کسانی باشیم که وقتی از این دنیا رفتیم، بگویند تو جز آل محمد , هستی. این سلمان نبود که برایش گفتند: «السلمان منا اهل‌بیت» شما ها هم می‌توانید «منا اهل البیت» باشید، به شرطی که بخواهید و دوست داشته باشید و سبک زندگی تان را طوری تنظیم کنید که از آنها باشید. صرف یاری رساندن به درد نمی‌خورد. انسان زمانی زیر پرچم کسی می‌رود که بداند آن پرچم قرار است چه کار کند. پس حق را یاری کند، شایستگی‌ها و خوبی‌ها را رواج بدهد. در خفا و عیان و در باطن خودم هم جزء اهل‌بیت باشم. نه اینکه ظاهراً بیایم نقش مهدوی بازی کنم و باطن و سبک زندگی‌ام خون به دل اهل‌بیت کنم. در خفا در باطن خودم هم واقعاً یار باشم برای اهل‌بیت. «اللَّهُمَّ اطْلُبْ بِذَحْلِهِمْ وَ وِتْرِهِمْ وَ دِمَائِهِمْ‏  وَ كُفَّ عَنَّا وَ عَنْهُمْ وَ عَنْ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ بَأْسَ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ‏ وَ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّكَ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْكِیلاً؛ خدایا تو از ستم‌هایى كه به آن‌ها شد از دشمنانشان انتقام كش و دفع و منع فرما از سر ما و از آن ائمه مسلمین و هر مرد و زن با ایمان ظلم و جور هر بیدادگر و گردنكش و هر جنبنده كه زمام حیاتش به دست توست زیرا تو به قهر و سطوت از همه سخت گیرتر و عقابت از هر كس شدیدتر است». از خدا می‌خواهیم از ظلم‌هایی که به اینها شد و همچنین از دشمنان‌شان، انتقام بگیر. خونی که از این‌ها ریخته خدایا تو دنبال جبران اینها باش و از هر زن و مرد مومنی ظلم و جور، گردن‌کشی و طغیان‌گری و هر موجودی که که اختیارش دست تو است. جلوگیری کن که تو از همه سخت گیرتر و از همه شدیدتر هستی. آخرش هم با اسماء جلالی تمام شده. چون بحث انتقام مطرح است، دقیقاً با اسماء جلالی خداوند دعا تمام می‌شود.

صوت

1 - (34) دعا و صلوات بر پیامبر و اهل‌بیت (علیهم السلام) به خودت برمی‌گردد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7197
زمان انتشار: 24 ژوئن 2017
| | | | | |
(33) «سلام کردن» تخیله عاطفی نفس است

شرح زیارت جامعه کبیره (33)؛ 96/3/11

(33) «سلام کردن» تخیله عاطفی نفس است

توصیه‌ی من به همه‌ی عزیزان این است که حتماً یک وقت زنده ای را در شب‌ها، سحرها و روزها برای دعاهای ماه مبارک رمضان بگذارید. به‌خصوص روزها که دعاهای فوق العاده سازنده و زیبائی دارد. منظور از این دعاها، دعاهای روز یک خطی نیست، بلکه دعایی است که هر روز باید خوانده شود و چند قطعه است. یک بخش آن تسبیحات است، یک بخشش سلام و صلوات به اهل‌بیت است، بخش دیگرش مناجات است که فوق‌العاده سازنده است و انرژی شما را در جذب مسائل معنوی و ارتباطات قشنگی که در ماه رمضان به آن احتیاج دارید، تقویت می‌کند. همچنین شما را برای بهره برداری از شب های قدر آماده می‌کند.

این دعا، تسبیحات فوق العاده لذت بخشی دارد. یک قسمتش که سلام مخصوص به پیامبر و اهل بیتش است. سلام ممکن است به هر نیتی گفته شود. گاهی به نیت «تحیت» گفته می‌شود. اما گاهی ممکن است درود و تحیتی که به شخصی می‌فرستیم، دل ما را راضی نکند؛ در این صورت، دوست داریم این سلام را تکرار کنیم: سلام، سلام، سلام. به خاطر عشق، محبت و دلدادگی که به طرف مقابل مان داریم، چندبار سلام را می کنیم تا دلمان آرام بگیرد و تخلیه شود. فرقی نمی‌کند چه کسی باشد. گاهی پدر و مادر هستند یا بچه کوچکی یا دوستی و... گاهی سلام کردن با در آغوش کشیدن و بوسیدن همراه است. با در آغوش گرفتن و بوسیدن انرژی عاطفی و حس ارادت‌مان تخلیه می‌شود؛ چون بدن انسان تابع نفس اوست و نفس کاری را که از بدن می‌خواهد، بدن آن را انجام می‌دهد.  بدن، وسیله‌ی تخلیه‌ی حالت‌هایی است که در نفس ما ایجاد می‌شود؛ چه حالت های بد و خشن و چه حالت‌های زیبا، عاشقانه و دوست داشتنی. این که کسی حس قشنگی را تکرار می‌کند، برای این است که آن خروجی را  کافی نمی‌داند. چون بدن توان دریافت همه‌ی انرژی‌های نفس را ندارد. از این رو، در ابراز عواطف مثلا در نگاه، لمس کردن، نوازش، بوسیدن و به کار بردن کلمات عاشقانه از «تکرار» استفاده می‌کند. به همین دلیل در ادعیه به خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) سلام می‌کنیم. در زیارت آل یاسین می‌خوانیم: «لا حَبِیبَ إِلا هُوَ وَ أَهْلُهُ؛ محبوبی جز او و خاندانش نیست». هیچ محبوبی جز خدا و اهل بیتش شایسته‌ی دل انسان نیستند. چون انسان عاشق کمال مطلق است و کامل‌ترین ظهور از همه‌ی زیبایی‌ها و کمالات، محمد و آل محمد, هستند؛ بنابراین، وقتی حس سلام و تحیت به شما دست می‌دهد، شروع به سلام می‌کنید و آن را  تکرار می‌کنید و می‌گوئید: سلام، سلام، سلام، سلام. «ماه رمضان» فرصتی برای خلوت با خداست «ماه مبارک رمضان»، زیباترین ماه عشق بازی انسان با خداست. آنقدر این ماه بزرگ است که به «هذا شهرٌ عظمته و کرمته و شرفته» یاد شده است. یعنی تمام تعظیم، کرامت و شرافت الهی در این ماه قرار داده شده و خدا از ما خواسته تا تمام بخش‌های حیوانی مان را کنار بگذاریم و خالص خالص پیش او برویم و در آغوش او باشیم. چون هیچ هم آغوشی زیباتر، بهتر، طولانی‌تر، دوست داشتنی تر و شیرین تر از هم آغوشی با خداوند در ماه مبارک رمضان وجود ندارد. انسان در این ماه باید همه بخش های جنسی، بدنی، گیاهی و جمادی اش را کنار بگذارد و فقط  به ملاقات خدا برود. آن هم خالص خالص تا زمینه ای برای برقراری یک ارتباط فوق العاده زیبا بین انسان و خداوند شود. درست است خداوند در ماه‌های دیگر شرایط عبادی برای ما قرار داده اما برای برقرای یک رابطه فوق العاده عاشقانه نیاز به یک خلوت داریم؛ چون شرط عاشقی، خلوت است. از این رو، رمز عاشقی این است که برای ایجاد یک خلوت عاشقانه، همه کسانی را که دوست داری کنار بگذاری. در قرآن کریم و روایات هم نقل است، برای برقراری یک رابطه فوق العاده قدرتمند بین انسان و خدا از شب یا سحر استفاده کنید. هر چند خدا وسط روز هم ما را با همه مشغله‌های‌مان می‌پذیرد، ولی وقتی قرار است سرعت و قدرت رابطه عاشقانه زیاد باشد، خدا فقط در خلوت می پذیرد. امام حسن عسکری (علیه السلام) می‌فرماید: «وصول به خداوند تبارک و تعالی مسیری است که شما جز با مرکب شب نمی‌توانید به آن برسی». باید شب را زنده نگه دارید. حتی آدم‌های طبیعت گرا هم برای خلوت‌های آلوده و کثیف شان، شب‌ را انتخاب می‌کنند. چون در شب، تمرکز انسان بیشتر است. قرآن هم در خطاب به پیامبر اشاره می‌کند: «قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا[1]؛ به پا خیز شب را مگر اندكى». از شب باید استفاده ی خوبی کرد. ماه مبارک هم بهترین فرصت استفاده از سحرها و شب هاست. روزه «ماه رمضان»، فرصتی برای پرواز ماه رمضان فصل عاشقی و ماهی است که در آن تعظیم، تشریف و تکریم الهی صورت می‌گیرد؛ چون خداوند «روزه» را از ما خواسته، پس باید یک رابطه فوق العاده قشنگ و عالی برقرار شود که مسئله ی خیلی حساس و مهم است. «روزه» انسان را تخلیه می‌کند. حمام نفس است. پس با روزه اول حمام برو و خودت را تمیز کن و بعد ارتباط بگیر. یعنی اگر بخواهی یک رابطه‌ی عاشقانه داشته باشی، اول باید شکمت را خالی کنی. با شکم پر نمی توانید به یک جای مهمی در ارتباطات معنوی برسید. آدم پرخور که هر چه دلش خواست، می‌خورد، نمی‌تواند به آسمان پرواز کند. با شکم سنگین نمی‌توانید خواب های خوب ببینید و کسی به جائی راه پیدا نمی‌کند؛ نه به مقام‌های عقلی نه به مقام‌های فوق عقلی. پس روزه بسیار مهم است. صلوات و سلام مخصوص ماه رمضان یکی از قشنگ‌ترین سلام و درودهایی که در ماه مبارک وارد شده، دعائی است که در آن به شکل و آهنگ‌های مختلف صلوات و سلام بر اهل‌بیت وارد شده است. بعد از درود و صلوات، سلام‌های زیبائی است که می خوانیم: «عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا طَلَعَتْ شَمْسٌ أَوْ غَرَبَتْ؛ بر پیامبر و آلش سلام هر وقت خورشید طلوع می‌کند و هر وقت خورشید غروب می‌کند». انسان وقتی نیت کاری را می‌کند یعنی با نیت خود را به یک اراده می رساند. داشتن نیت در هر کاری خیلی مهم است. حال اگر کسی به خدا بگوید: خدایا هر وقت خورشید طلوع کرد و هر وقت خورشید غروب کرد، سلام من را به پیغمبر و آل برسان. یعنی حتی اگر حواسم نبود، تو سلام مرا برسان. مثلاً کسانی که عاشق هم هستند، اگر از هم دور هم باشند، در قراری که با هم می‌گذارند، همدیگر را در ساعات مشخصی یاد می‌کنند. مثلاً به هم می‌گویند: وقتی صدای اذان را شنیدیم، همدیگر را دعا کنیم. در این دعا می‌خوانیم، اگر خورشید طلوع یا غروب کند، سلام من را به محمد و آلش بفرست. این قرار سر جای خودش است و خدا آن سلام را برای ما ثبت می‌کند. در ادامه می‌خوانیم «عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا طَرَفَتْ عَیْنٌ أَوْ بَرَقَتْ؛ بر محمد و آلش تحیت و سلام باد هر وقت چشمم را باز می کنم یا می‌بندم». این دلدادگی ویژه مختص اهل بیت و خانواده آسمانی ماست. تا این دلدادگی نباشد، نمی توانیم این سلام ها را جدی بفرستیم. «عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا ذُكِرَ اَلسَّلاَمُ؛ بر محمد و آلش تحیت و سلام باد هرچه خلق متذكر شوند»، یعنی هر جا سلامی داده می‌شود، آن سلام مال من است. آن سلام از دل من برای اهل بیت است. اگر کسی در این قضایا توانست به نیت برسد، خدا می‌داند این سلام کردن‌ها و دلدادگی‌ها در برزخ و ملکوت چه آثار عجیب و غریبی خواهد داشت و عشق تمام گذشته‌ها را جبران می‌کند و تمام ضعف ها را از بین می برد. کسی ممکن است آلودگی‌ها و گناهانی داشته باشد، ولی اگر تمام عشقش را بر صلوات بگذارد، او واقعا بخشیده می‌شود و گناهانش می ریزد. «عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا سَبَّحَ اَللَّهَ مَلَكٌ أَوْ قَدَّسَهُ؛ سلام بر پیامبر و آلش هر وقت فرشته‌ای تسبیح یا تقدیس خدا را کند». یعنی به تعداد تسبیح و تقدیس فرشته‌ها من به پیامبر و آلش صلوات می‌فرستم. فرستادن این صلوات ها با نیت، خیلی از موانع را از سر راه انسان برمی دارد. ما چون به عالم فرشته‌ها آگاه نیستیم و انسی نداریم، این کلمات را هم خوب نمی فهمیم. اما اگر شناختی به عالم فرشته‌ها داشته باشیم و حواس‌مان باشد که وقتی می‌گوییم: خدایا هر فرشته‌ای که تو را تسبیح و تقدیس می‌کند، من به پیامبر و آلش سلام می دهم. مؤمن چون در دنیا از رحم های زمانی و مکانی درست استفاده کرده است یعنی با یک ساعت عبادت درست و با معرفت و نیت درست چند میلیون سال عبادت در نامه عملش ذخیره کرده است. در واقع مثل یک رَم فشرده 60 گیگ می‌ماند که وقتی به سیستم می‌زنید و بازش می‌کنید، اطلاعات زیادی را در خود جای داده است. اگر کسی بخواهد این اطلاعات را پرینت بگیرد باید به اندازه کل کره زمین کاغذ داشته باشد. باز هم کم می‌آید. نفس هم در وجود خودش، صلوات نثار پیامبر و اهل بیت را به تعداد تسبیحات و تقدیسات ملائکه ذخیره می‌کند. وقتی به برزخ می رود، باز می‌شود که هیچ فرشته‌ای نمی‌تواند، تعداد سلام‌های او را حساب کند. فقط خداست که می‌تواند ثواب این سلام‌ها را محاسبه کند. در فراز دیگر از این دعا می خوانیم:«اَلسَّلاَمُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی اَلْآخِرِینَ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ؛ سلام بر محمد و آلش در اولین خلق و سلام بر محمد و آلش در آخرین آفرینش و سلام بر محمد و آلش در دنیا و آخرت». چه کسی این دعاها را واقعا می فهمد؟! چه کسی می تواند چنین عشقی را حساب کند؟! اگر خواندن این دعاها صادقانه و از سر محبت و عشق باشد، با گناهان انسان چه می‌کند! اینهاست که همه‌ی غم‌ها و سنگینی‌های دنیا را از ما برطرف می‌کند و ما را به عشق اهل بیت سرمست و زنده می‌کند. [1] . سوره مزمل/آیه 2.

صوت

1 - (33) «سلام کردن» تخیله عاطفی نفس است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7181
زمان انتشار: 17 ژوئن 2017
| |
مباحث شب های قدر، ماه رمضان 96

مهمترین دعای شب قدر

مباحث شب های قدر، ماه رمضان 96

احیاء شب نوزدهم ماه رمضان 96 جلسه اول: نفست را خالی کن تا خیرات و مغفرت بیشتری دریافت کنی احیاء شب نوزدهم ماه رمضان 96 جلسه دوم: مهمترین و مقدمترین عمل در دعای شبهای قدر «استغفار» است احیاء شب بیست و یکم  ماه رمضان 96 جلسه اول: فهرستی از آثار کلیدی استغفار در زندگی انسان احیاء شب بیست و یکم ماه رمضان 96 جلسه دوم: «فراموشی خدا» بدترین تهدید و نقطه ی سقوط انسان است احیاء شب بیست و سوم ماه رمضان 96 جلسه اول: اثر مفید و سازنده ی «امید» در اجابتِ دعا احیاء شب بیست و سوم ماه رمضان 96 جلسه دوم: «والاترین تقدیر» بودن با امام زمان در زمان غیبت ایشان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed