www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7009
زمان انتشار: 25 می 2017
| |
شبِ قدر یعنی چه و چه چیزی در آن اندازه گیری می شود؟

احیاء شب 19 ماه رمضان، جلسه 1؛ 95/4/4 (امام شناسی)

شبِ قدر یعنی چه و چه چیزی در آن اندازه گیری می شود؟

شب‌ قدر یعنی شب‌ اندازه‌ها. مهم است که برای ما این سؤال مطرح شود که چرا اسم این شب را شب اندازه گذاشته‌اند و منظور از مقدار و قدر، مقدار و اندازه‌ ی چه چیزی است؟ قرآن کریم به این سؤال این گونه پاسخ می‌دهد: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر[1] = در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند». یعنی اندازه‌ی همه چیز «كُلِّ أَمْر».

نظام خلقت یک نظام ریاضی است. همه ی موجودات عالم که خداوند خلق کرده از کاملترین و شبیه ترین موجود به خودش (نور پاک محمد و آل محمد علیهم السلام) گرفته تا پایین ترین موجود، همه دارای اندازه و ساختار ریاضی هستند. « كُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَار[2]= و هر چیزى نزد او اندازه‏ اى دارد»؛ «انّا کُلَّ شَىْء خَلَقْناهُ بِقَدَر[3] = ماییم كه هر چیزى را به اندازه آفریده‏ ایم ». شما در میان مخلوقات خداوند، هیچ مخلوقی را پیدا نمی‌کنید که در آن، ساختار، عدد، اندازه، چینش، قاعده، فرمول و نظم وجود نداشته باشد. از ریزترین قسمت یک اتم تا یک مولکول و سلول و همه ی کهکشان‌ها و کیهان‌ها، همه طبق قاعده‌ی ریاضی، فرمول‌، عدد و اندازه کار می‌کنند. نظام برزخی، عالم ملکوت، عالم برزخ، نظام عالم عقلی، عالم جبروت و نظام‌های بالا، همه با قاعده، عدد و اندازه اداره می‌شوند. هیچ‌کس جز خدا وسعت و اندازه ی عالم ماده را نمی‌داند و بشر نیز تا به حال نتوانسته اندازه‌ای برای آنها کشف کند. هرتغییر و هر اتفاقی که قرار است  در عالم مثال، عالم جبروت، عالم عقل، عالم فرشتگان و عالم های بالاتر بیافتد، در شب تقدیر می‌شود. مثلاً قرار است چندتا درخت بمیرند؛ چندتا گل ب‌میرند چند تا درخت به وجود بیایند؛ چند کودک به دنیا بیایند؛ چند نفرشان دختر و چند نفرشان پسر است؛ چند نفر می‌میرند؛ چندتا مولکول تغییرِ جابجایی دارد؛ چندتا دانه باران قرار است در کجا بیاید؟ امام سجاد (علیه‌السلام) در دعا درباره فرشتگان عالم می‌گوید، باران‌ها شمرده شده است. مثلاً قرار است در شهرری این مقدار باران ببارد. قطراتش مشخص است که این قطرات کجا به زمین بیافتند. دانه های برف و مکان باریدن آنها مشخص است. ما هیچ چیزِ نامشخص و گُتره‌ای و اتفاقی نداریم. همه چیز عدد دارد. در دریاها چه اتفاقی قرار است بیافتد؟ برای تک‌تک اتم‌ها و الکترون‌ها و نوترون‌ها و پروتون‌های آنها تا کیهان و موجودات بالاتر از عالم ماده تا عالم برزخ، هرچه که قرار است اتفاق بیافتد، برنامه‌ریزی شده است. مقدراتی که برای انسان قرار است در طول یک سال رقم بخورد، در شبهای قدر مقدر می شود. تقدیرات شب قدر به امام زمان (عج) نازل می شود و بعد بین مخلوقات خدا توزیع می شود امام زمان (علیه السلام) که تقدیرات بر او نازل می شود، می‌تواند «كُلِّ أَمْر» را دریافت کند. یعنی اندازه و قدر مربوط به همه چیز را دریافت و بعد از محاسبه، آن را به کل نظام خلقت وارد می کند. یعنی اول تقدیرات را دریافت می‌کند و بعد، کل این نظام را با این تقدیرات اداره می‌کند. قرآن می‌گوید در شب قدر، ملائکه و روح نازل می‌شوند. سؤال این است که به چه کسی نازل می‌شوند؟ پاسخ این است که به محضر مقدس ولی امر و امام عصر (علیه السلام) نازل می‌شوند. امام عصر (علیه السلام) تنها کسی است که می‌تواند کل امر را دریافت کند، زیرا او صاحب امر و ولی امر است. ولیِ امر کسی است که کل فرمول، قاعده و دستورات را دریافت می‌کند و سپس به هر موجودی تقدیرِ مربوط به آن موجود را منتقل می‌کند. ولی و صاحب امر واسطه‌ی فیض خداوند تبارک و تعالی به ما سوی الله (به همه چیز غیر از خدا) است. هر چیزی، به هر کسی که قرار است برسد، از کانال و مجرای وجودیِ آقا امام زمان (علیه‌السلام) می‌رسد. از این رو، کل امر را کسی می‌تواند دریافت کند که سعه‌ی وجودی‌اش قوی تر و بزرگتر و وسیعتر باشد و گنجایش دریافت چنین بار سنگینی را داشته باشد و بتواند همه‌ی فرمول‌ها و قواعد را برای همه‌ی مخلوقات دریافت کند. وقتی راجع به امام زمان (علیه‌السلام) صحبت می‌کنیم، به هیچ‌وجه قابل مقایسه با هیچ‌کس نیست. امام زمان (علیه‌السلام) یعنی خلیفه‌ی خدا، مظهرِ خودِ خدا در نظام خلقت. نه فقط در کره‌ی زمین، بلکه در کل نظام خلقت. او خلیفه‌ و جانشین خداست. در سوره‌ی یاسین این مسئله را دقیق‌تر برای ما بیان می‌کند، می‌فرماید «وَ کُلَّ شَیْء اَحْصَیْناهُ فِی اِمام مُبِین= و در لوح محفوظ و روشن خدا (یا قلب امام و خلیفة اللّه) همه چیز را به شماره آورده‌ایم.[4]» هرچیزی که در مخیله‌تان بگنجد، (هرچیزی. استثناء هم ندارد) «أحْصَیْناهُ» ما محاسبه‌ و حسابش می‌کنیم. این محاسبه در کجا و در کدام سیستم صورت می گیرد؟ در «امام مبین». یعنی چیزی خارج از علم و احاطه‌ی امام وجود ندارد. ما باید به عظمت امام زمان مان دقت کنیم. چون شب قدرِ بدون فهم و شناخت امام زمان (علیه السلام) برای ما شب قدر نیست. اندازه‌های «کُلَّ شَیْء» و «كُلِّ أَمْر» همان‌طور که قرآن می‌گوید در امام انجام می‌شود. امام است که خزانه‌دار محاسبات الهی است. امام خزانه‌دار تقدیرات خداوند تبارک و تعالی است. تمام تقدیرات خداوند برای کوچک‌ترین موجود تا بزرگ‌ترین موجودات، در خانه‌ی امام زمان و در ذات امام زمان(علیه السلام)  محاسبه می‌شود و از خانه‌ی امام زمان(علیه السلام) به همه جای عالم، چه عالم ماده و چه عالم بالاتر از ماده صادر می‌شود. بهترین قدر برای ما شناخت و تقرب به امام زمان (علیه السلام) است بهترین قدر برای ما این است که بفهمیم صاحب قدر کیست و به او نزدیک شویم، یعنی به ولی امرمان به صاحب و امام زمان تقرب پیدا کنیم. این جمله را خیلی‌ها می‌گویند اما روی آن فکر نمی‌کنند: «السَّلامُ عَلَیْكَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ» صاحب زمان یعنی چه؟ کلمه‌ی زمان را دقت کنید. یعنی همه چیز در دست امام زمان(علیه السلام) و در یدِ قدرت امام مبین است. آنهایی که قرآنِ بدونِ امامت و خدای بدون معصوم را می‌خواهند، خدای توهمی را می پرستند. همانها که می‌گویند ما حدیث را لازم نداریم، قرآن برایمان بس است. این همان قرآن است که به ما می‌گوید: همه‌ی فرشته‌ها و روح به امام زمان (علیه السلام)  نازل می‌شوند. امام(علیه السلام)  فرمود: از کسانی که ما اهل بیت(علیهم السلام) را قبول ندارند، سؤال کنید ملائکه و روح کجا و به چه کسی نازل می‌شوند؟ اگر گفته شود، نزد خدا که در این صورت نزول معنا ندارد. می‌گوید: «تَنَزَّل» نازل می‌شوند، نه فقط امور کره‌ی زمین، بلکه همه امور نظام خلقت را نازل می کنند، اگر فقط امورِ مربوط به کره‌ی زمین بود، «كُلِّ أَمْر» گفته نمی شد. می‌فرماید «كُلِّ أَمْر». یعنی همه چیز به امام مبین نازل می‌شود. این نص قرآن است. پس خوب دقت کنیم این شب‌های عزیز چقدر قیمت دارد و قرار است چه تقدیراتی صورت بگیرد. قرار است چه برنامه هایی نازل شود، خیرات و برکاتی که می‌آید، گناهانی که آمرزیده می‌شود، رشدهایی که ایجاد می‌شود، تقرب‌ها و توفیقاتی که حاصل می‌شود. هر چیزی که قرار است بیاید. ما باید خودمان را آماده کنیم که بهترین تقدیرات را دریافت کنیم. بخشی از مقدراتِ ما در حیطه ی اختیاراتِ ما نیست، اما بخشی دیگر در اختیار ماست. هر اتفاقی که قرار است برای ما بیفتد، تا حدود و مقداری از پیش آمدهای آن را خودمان رقم می زنیم. این مقدار از داده ها که دست ما هستند را باید در شب های قدر به دست امام زمان (علیه السلام) برسانیم. یعنی این ما هستیم که با تصمیم‌هایمان روی تقدیراتمان تأثیر می‌گذاریم که چه چیزی برای ما حاصل شود، چه تقدیری نصیب ما شود. برای همین هم دعاهای ماه مبارک رمضان طوری تنظیم شده اند که دائماً به خداوند می گویید: خدایا از تو می‌خواهم آنچه که در شب قدر تقدیر می‌کنی «وَ تُقَدِّرُ مِنَ الاْمْرِ» ؛ «أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ» یکی از آن چیزهایی که می‌نویسی این را بنویس که من جزء حاجی‌ها باشم. هر شبِ ماه مبارک رمضان در دعای افتتاح و بعد از افتتاح شما مدام چیزهایی را از خداوند در خواست می کنید که برایتان مقدر کند. ما باید در این شب‌ها بهترین درخواست‌ها و تقدیرات را به محضر مقدس امام زمان (علیه‌السلام) و محضر مقدس خداوند تبارک و تعالی ببریم. هر چقدر سطح معرفت و آگاهی انسان بیشتر باشد و از بهترین تقدیرات بیشتر خبر داشته باشد، بالاترین‌ها را درخواست می‌کند. ولی اگر آگاه نباشد تقدیراتی را که می‌خواهد و درخواست‌هایی را که می‌کند چیزهای ضعیفی است که معلوم هم نیست به دردش بخورد. پس من امشب باید در کنار امام زمان (علیه‌السلام) قرار بگیرم، ببینم امام زمان چه چیزی می‌خواهد؟ «معرفتِ نفس» عامل مهم در شناخت قَدرهاست وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرمایند: «لا معرفة کمعرفتک بنفسک = هیچ معرفتی بالاتر از این نیست که تو خودت را بشناسی». قرار شد ما بهترین تقدیرات و اندازه ها را بشناسیم و ببینیم معصومین (علیهم‌السلام) و اولیاء خدا، چه چیزی از خدا می‌خواهند که ما هم همان چیزها را بخواهیم. چون آن‌ها به کل نظام خلقت احاطه دارند، ماده را می‌شناسند، برزخ، جبروت و بالاتر از جبروت را می‌شناسند. «الجَهلُ مَعْدِنُ الشَّرّ= جهل معدن همه‌ی بدبختی‌های انسان است». «الجَهلُ أصْلُ كُلِّ شَرٍّ = جهل ریشه‌ هر فسادی است». من نمی‌دانم چه کسی هستم؛ نمی‌دانم از کجا آمده‌ام؛ نمی‌دانم کجا زندگی می‌کنم؛ نمی‌دانم کجا می‌خواهم بروم؛ اندازه‌ها دستم نیست؛ در این صورت آرزوهایم همه آرزوهای حیوانی و بچه‌گانه است. ای کاش فقط حیوانی باشد، گاهی وقت‌ها انسان‌ها خیلی پایین‌تر از حیوانات آرزو می کنند. اگر حیوانی باشد خوب است، چون حیوانات به بهشت می‌روند، ولی خیلی از آدم‌ها بهشت نمی‌روند. آرزوهایی می‌کنند که این آرزوها آن‌ها را به جهنم می‌رساند، آلوده می‌کند. کسانی که از آسایش بالاتری برخوردارند و آنهایی که تحصیلات بالاتری دارند، بیشتر در معرض این آسیب ها قرار می گیرند. چون هرچقدر این ثروت و تحصیلات بیشتر می‌شود، انسان از اجزای شخصیتیِ بالاتر غافل می‌شود. وقتی از بخش اصلی وجود خود غافل شد، قدرهای درستی انتخاب نمی کند. تحصیلات بالا و ثروتِ زیاد، بد نیستند. ما در دعاهای زیادی اینها را از خدا می خواهیم. ولی وقتی کسی به سایر بخش‌های وجودیِ خود یا فرزند خودش معرفت ندارد، فرزندان و خودش را این‌ گونه تربیت می‌کند که در تقدیرات، قَدَرهای پایین و پست را انتخاب کنند و تأکید می کنند که به آن‌ها برسند، دعاها و حاجت‌هایش هم از همین امور پست و پایین است. حتی اگر به تقدیرات بالاتری برسند مثلا کربلا‏، مکه و مشهد بروند، چون در اصل خواهان تقدیرات بالاتر نبوده و انسی با آنها نداشته اند، اگر به این تقدیرات بالاتر هم می رسد، جذبی برای او ندارد و حتی اگر بخواهند به او بدهند چون میلی ندارد، جذبی ندارد،‌ پس دریافت نمی‌کند. چون از ابعاد وجودی بالاترش غفلت کرده و در نتیجه آسیب‌هایش هم بیشتر می‌شود. تحصیلات و ثروت، زمانی خوب است که شخص به سایر ابعاد وجودی خودش معرفت و آگاهی داشته و آن ابعاد را تربیت کند و رشد دهد. تغذیه کند تا اگر به تحصیلات، ثروت و ‌نعمتی رسید، ضرر نکند. ظاهراً وقتی به کسی بگویند که فلان کس پولدار است، تحصیلاتش بالاست، می‌گوید آدم خوشبختی است. ولی حقیقتاً این‌گونه نیست. مگر این‌که شخص به ابعاد وجودیِ خودش واقف باشد و قَدَرهای خودش را به معنای واقعی بشناسد و روی قدرهایش کار کند. یعنی ابعاد مختلف شخصیتی، مراحل مختلف شخصیتی خودش را بشناسد. هم از خدا تحصیلات بالا بخواهد، هم ثروت بخواهد، هم مهم‌تر از تحصیلات و ثروت، چیزهای بالاتری که می‌آید و تحصیلات و ثروت را مبارک می‌کند و نمی‌گذارد که به ما صدمه بزند، آن‌ها را هم از خدا بخواهد. ولی وقتی که از ابعاد شخصیتیِ خودش غافل باشد و قدر و اندازه‌ی خودش را نداند، شب قدر هم چیزی دریافت نمی‌کند. حتی اگر در شب قدر بخواهند به او بدهند یا به او بگویند که بخواه، چون او درکی از آن ندارد، درخواستی هم ندارد و نسبت به آن میلی هم ندارد. برای همین یک شب قدر، دوتا، سی‌تا، چهل‌تا، پنجاه‌تا شب قدر، به این آدم می‌گذرد و الآن که 50 یا 60 سالش شده، ولی دریافت چندانی ندارد. رشد شخصیتیِ بالایی نکرده و قدرت زیادی ندارد. چون دریافت ندارد. برای این که زمانی که داشتند تقدیرات را می‌نوشتند، او میلی نداشته، معرفتی نداشته، خواسته ای نداشته که دریافت کند. او چیزهایی را درخواست کرده و حالا که به آنها رسیده می بیند که چقدر عفونت، اذیت، دردسر و گرفتاری برایش دارد. اگر ما تقدیرات را نشناسیم و ندانیم بالاترین‌ها چیست. چه چیزی را می‌خواهیم دریافت کنیم؟ پس معرفت نفس عامل مهم در شناخت قدرهاست. شبِ قدر، بازارِ بورسِ بهترین تقدیرات است شب قدر شبِ قیمت و اندازه است. امشب ما مثل کسانی هستیم که در یک بازار بورس وارد شده ایم و می خواهیم تصمیم بگیریم. در بورس دیده‌اید، جمعیت‌ها چگونه جمع می‌شوند و تلاش می‌کنند پرسودترین تصمیمات را بگیرند. امشب هم قرار است بهترین تقدیرات را بدهند. تقدیراتی که بیش از هزارماه می تواند در نامه ی عمل من و شما تأثیر بگذارد. «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ= بهتر از هزار ماه». فقط کسی که اندازه دستش هست، متوجه می‌شود، بیشتر از هزار ماه یعنی چه. گاهی انسان از یک ساعت عمرِ دنیایی چنان استفاده می‌کند که چند میلیون سالِ آخرتی به نفعش می‌شود، اما زمانی در این یک ساعت به اندازه چند هزارسال در آخرت گرفتاری و عقب گرد می خرد. ببینید، اهمیتِ «اندازه» تا چه حد است! با یک ساعتِ دنیا می‌شود میلیون‌ها سالِ آخرت را خرید. خدا می‌گوید، من در این شب‌ها چیزی به شما می‌دهم که بیشتر از هزار ماه است. بالاتر از هشتاد سال را ما نمی‌دانیم چه اندازه است. فقط خودِ خدا می‌داند. می‌گوید، بنده‌ها باید مشخص کنند که چقدر می‌خواهند بهره‌برداری کنند. ما باید در این بازار بورس (شب قدر) محاسبه کنیم که چقدر می ارزیم. به فرموده ی امیر کلام علی (علیه السلام) که فرمود هیچ معرفتی بالاتر از معرفت نفس نیست. پس من باید قیمت خودم را بدانم که چقدر ارزش دارم تا بتوانم معادل ارزش خودم بالاترین تقدیرات را درخواست کنم. اهمیت شناخت و ارزیابی خود به قدری است که امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «لا مَعرِفَةَ کَمَعرِفَتِکَ بِنَفسِک = هیچ شناختی بالاتر از شناخت خودت نیست». وقتی فهمیدی چه کسی هستی و قیمتت چقدر است، در شب قدر با قیمت واردِ بورسِ قیمت‌ها می‌شوی. شوخی نیست. تمام فرشته‌ها و روح می‌آیند. تا یک سالِ (کل ما سوی الله) غیر از خدا هرچه که هست را حساب کنند. این شب خیلی عظمت دارد، اما ما نمی‌فهمیم. «وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ = چه کسی می‌فهمد شب قدر یعنی چه؟». شما برای شناختن هر قَدری اول باید خودت را بشناسی. چگونه در شب قدر‏ می توانیم کلِ قیمت ها و قدرها را به دست آوریم؟ شما وقتی می خواهید قیمتی را پیدا کنید یا ارزش فلان چیز را محاسبه کنید، وقتی سؤال کنید، می گویند مثلا شما در اینترنت جستجو کن،‌ یا با فلان شرکت تماس بگیر، قیمت ها را به تو می دهند. حال اگر بخواهیم قیمت «کلِ‌ أمر» را بفهمیم باید چه کار کنیم؟ ما چگونه کل قیمت ها را به دست بیاوریم تا روی بهترین آنها دست بگذاریم؟ می گویند، فقط خودت. دست روی «خودت» بگذار، همه ی قیمت ها از شناختِ خودت معلوم می شود. تو حتی اگر بخواهی قدر خدا را بدانی و خدا را بشناسی، می‌گویند، اول خودت. «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» دیگر بزرگ‌تر از خدا که وجود ندارد. بخواهی الله را بشناسی، از الله به پایین هم هرچه را بخواهی بشناسی، فقط روی خودت کار کن. قیمت‌های خودت را پیدا کن. کسانی که بدون شناختِ نفس شان الله‌شناسی کردند، واقعاً الله‌شناسی‌هایشان به درد نمی‌خورد، ضعیف است. مهمترین عمل در شب قدر تفکر و فهمیدن است ما در شب قدر باید به قیمت ها شناخت پیدا کنیم و تا به این مسئله فکر نکنیم، متحول نمی شویم. برای همین معصوم (علیه السلام) فرمود، بهترین کار در شبِ‌ قدر «فهم» است. امام جواد (علیه السلام) فرمود: «القَصدُ إلَى اللّهِ تعالی بِالقُلُوبِ، أبلَغُ مِن إِتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمالِ = به دل آهنگ خدا داشتن برتر است تا خسته كردن جوارح به عبادت». شما فکر کرده‌اید مهمترین عمل، خواندنِ جوشنِ‌کبیر است؟ خواندنِ صد رکعت نماز است؟ یا خواندن دعای کمیل است؟ یا قرآن سر گرفتن است؟ خیر. بلکه همین چند دقیقه‌‌ایست که می‌نشینید و فکر می‌کنید. این که انسان با فکرش به سمتِ خدا حرکت کند، قلبش راه می افتد و خیلی زودتر می‌رسد تا این‌که بدنش را در عبادت به زحمت بیاندازد. شب قدر جمع شویم تا فکر کنیم که قدر یعنی چه، معنایش چیست؟ ملائکه برای چه نازل می‌شوند؟ روح برای چه می‌آید؟ «من كُلِّ أَمْر» چیست؟ به چه کسی نازل می‌شوند؟ اصلاً این‌که ما دور هم جمع می‌شویم، داستان چیست؟ این که می‌گویند در این سه شب جمع شوید، بلکه بتوانید یک چیزی دریافت کنید، بیدار بمانید، که بتوانید بهترین چیزها را دریافت کنید، یعنی چه؟ وقتی من نمی‌دانم قیمتم چیست، سه شب قدر احیا بگیرم و مدام یک گوشه‌ای گریه کنم، قیمتم  به دست نمی آید. آیا فقط شب قدر برای این است که ما بنشینیم گریه کنیم و روضه بخوانیم؟! نه. روضه خواندن، عزاداری، توسل یک عبادت خوب است. اما بالاتر از همه ی این ها فهم ماست. این‌که ما بفهمیم، تا قلبمان و روحمان راه بیافتد. [1]. قدر/ 4. [2] . رعد /8. [3] . قمر / 49. [4] . سوره مبارکه یس/12.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6998
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
(جلسه5):برخی افراد به خاطر گناهانی که کرده اند دعا نمی کنند

موانع دعا(5)؛ 85/4/31 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه5):برخی افراد به خاطر گناهانی که کرده اند دعا نمی کنند

از موانع دعا این است که کسی فکر کند با این همه معصیت هایی که من کرده ام، دیگر خدا اصلا به من هیچ توجهی نمی کند و دعایم را اجابت نمی کند. در حالی که باید گفت: خدایا! حتی اگر از درت مرا برانی، نمی روم. حتی به تملق گویی خدا بیفتد. نباید با خدا قهر کرد.

معرفت صحیح نسبت به خداوند متعال، باعث تملق و التماسی می شود که از درون انسان می جوشد. برای همین معصوم که معرفت صحیح دارد، در دعای ابوحمزه چنین می فرماید: «فوعزتک لو انتهرتنی ما برحت من بابک و لاکففت عن تملقک = به عزتت قسم اگر مرا برانی، از درگاهت نخواهم رفت و از التماس به پیشگاهت دست نخواهم شست».  حضرت، کلمه ی «تملق» را در این بخش دعا به کار برده اند که این کلمه، مهم است و باید دقت کرد که معصوم تا چه اندازه نسبت به خدای تبارک و تعالی شناخت دارد که به خدا می گوید: قسم می خورم به عزتت که اگر مرا از در خودت برانی من از در تو کنار نمی روم. ولی ما زود از در خانه ی خدا بیرون می رویم. ما با چند گناهی که انجام داده‌ایم و چند بار که توبه شکسته‌ایم، زود نا‌امید می شویم و فکر می‌کنیم که خدا با این سابقه‌ی طولانی گناه و شکستن توبه‌های متعدد، ما را نمی‌پذیرد و راه به روی ما بسته است. در رابطه با مسئله تملق در روایات داریم: انسان برای هیچ کس نباید تملق کند به جز خداوند و پدر و مادر. اینها مبناست برای این که من خودم را در آینه این کلام ببینم که در چه جایگاهی از این فرمایش هستم. آیا واقعا شجاعت، جرأت، هوشیاری، ظرافت و توانایی تملق از پدر و مادرم را دارم یا متکبر، مغرور، طلبکار، بی ادب، گستاخ نسبت به پدر و مادرم هستم؟ در مقابل خداوند تبارک و تعالی هم باید همینطور بود. معصوم (علیه‌السلام) دست از تملق خداوند بر نمی‌دارد، ولی ما با مختصری سختی در زندگی‌مان طلبکارانه با بغض از خدا دوری می کنیم. «تتحبب إلیّ فأتبغّض إلیک، و تتودد إلیّ فلا أقبل منک= تو به من محبت می ورزی اما من نسبت به تو بغض می کنم. تو به من ابراز علاقه می‌کنی اما من از تو نمی پذیرم». انسان در اثر ضعف معرفت، با خدا درگیر شده و زود قهر می‌کند. این آدمها نسبت به پدر و مادرشان هم همین طورند. یعنی آدمهای پرتوقع، حساس و زودرنج، لوس و مغرور هستند. یعنی وقتی می‌فرماید: «بالهای خواری و ذلت را در مقابل پدر و مادرت آن هم از روی رحمت بگستران». یعنی با نگاه رحمت آمیز این کار را بکن، نه با ملال خاطر. ما حتی اگر تواضع هم بکنیم، در دل مان از این تواضع راضی نیستیم و این تواضع از درون مان تراوش نمی‌کند، بلکه از روی ناچاری و ملالت انجام می دهیم. سنخیت و رشد ما زمانی است که درست مثل معصوم بتوانیم نگاه کنیم. یعنی طبق فرموده‌ی معصوم شما باید واقعا روحیه‌ی تملق داشته باشید و از داشتن آن هم پشیمان و ناراحت نباشید.  این حالتی که انسان می تواند با شیرینی و به راحتی تملق پدر و مادر را بکند و همچنین به تملق کردگار مهربان بپردازد و خودش را در درگاه خداوند تبارک و تعالی مقصر ببیند، محصول یک معرفت صحیح است. در غیر این صورت هر نوع شناختی اشتباه است. معرفت صحیح، احساس تقصیر و گناه برای انسان می آورد. آیا ما عرضه داریم که وقتی جلوی خدا می ایستیم یا وقتی خدمت معصوم می رویم، بتوانیم با تواضع و تملق، حقیقت خودمان را بیان کنیم؟ تواضع معصوم (علیه السلام) در برابر خداوند به قدری است که به فرموده ی خودش امیر کلام است: «نحن امرا الکلام = ما پادشاه کلام هستیم». ولی در پیشگاه خداوند می فرماید: «افبلسانی هذا الکال اشکرک= آیا با این زبان الکن (لال) تو را شکر گویم». امیرالمومنینی که این همه ادعیه دارد، مثل صحیفه علویه. امام سجادی که هفت صحیفه دارد. سیدالشهدایی که آن طور عرفه را می خواند. امام هادی که جامعه کبیره دارد. این حضرات (علیهم السلام) می فرمایند: خدایا زبانم لال است. مگر زبان من عرضه ی شکر دارد؟ زبان را خودت دادی. یاد و توفیق شکر را هم ؛خودت دادی. برای هر شکرت، شکری واجب است. من کی می توانم شکر تو را به جای آورم. چرا معصومین (علیهم السلام) در دعاها همواره خود را گناهکار می خوانند؟ معصومین (علیهم السلام) در زبان ادعیه همواره خودشان را گناه کار می دانند و از عقوبت آن گناهان به خداوند تبارک و تعالی پناه می برند. در این خصوص این سؤال مطرح می شود که آیا معصومین که واقعاً معصوم هستند مرتکب گناه شده اند؟ اگر گناهکارند، پس معصوم نیستند و اگر معصوم هستند، چرا این گناهان را به خودشان انتساب می دهند. استاد می فرماید: «گاه حضرات معصومین علیهم‌السلام آن چنان در درگاه خداوند انابه و تضرع کرده‌اند که راستی اعجاب هر ناظری را بر می‌انگیزد که چگونه این امام معصوم و یگانه‌ی عالم خلقت چنین مضطربانه می‌نالد. البته ذهن هر فرد آگاه به مراتب بلند معصومین از تصور به این که نعوذ بالله خطایی از ناحیه ی قدوسی آن بزرگواران صادر شده باشد ابا دارد». یعنی عقل و ذهن سالم هیچ وقت نمی تواند باور کند که معصوم گناهی مرتکب شده باشد، نه تنها 14 معصوم بلکه 124 هزار پیغمبر هم گناهی مرتکب نشده اند. اگر در روایات یا حتی آیات قرآن گناه، تخلف یا نافرمانی هم انتساب داده می شود، توضیح و توجیه دیگری دارد. علت این که عقل سالم نمی پذیرد که معصوم معصیت کند، این است که اولاً، معصومین «عصمت» دارند. ثانیاً، خلاف عدالت و حکمت خداوند است که برای ما رهبری قرار دهد که خطا و معصیت می کند. چنین رهبری در حرکت به سمت ابدیت نمی تواند، الگوی ما باشد و قابل اعتماد نیست و هیچ عقلی هم این را نمی پذیرد. اگر بپذیریم یکی از انبیاء یا معصومین علیهم السلام گناه کرده اند یا گناه می کنند، حکمت خداوند تبارک و تعالی را زیر سوال برده ایم. اگر کسی توحید قوی و اعتقاد راستین و شناخت صحیح از خداوند تبارک و تعالی داشته باشد، هیچ گاه نمی پذیرد که خداوند رهبرانی از سوی خودش برای خلق فرستاده که گناه و معصیت می کنند. اساساً معصیت کردنِ معصوم محالِ عقلی است. ولی استغفارهای پیاپی، گریه های ممتد، اظهار عجز و قصورهای فراوان و اقرارهای حاکی از ناتوانی، آن هم از ساحت مقدس کسانی که حتی جبرئیل امین هم نمی تواند به مقام آنها راه پیدا کند، بسی شگفت انگیز است. چند نمونه از فرازهایی را که معصوم در پیشگاه خداوند خود را گناهکار می داند، بیان می کنیم. در دعای افتتاح می خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنَّ عَفْوَكَ عَنْ ذَنْبِی وَ تَجَاوُزَكَ عَنْ خَطِیئَتِی وَ صَفْحَكَ عَنْ ظُلْمِی وَ سَتْرَكَ عَلَى [عَنْ‏] قَبِیحِ عَمَلِی وَ حِلْمَكَ عَنْ كَثِیرِ [كَبِیرِ] جُرْمِی عِنْدَ مَا كَانَ مِنْ خَطَایَ [خَطَئِی‏] وَ عَمْدِی أَطْمَعَنِی = خدایا بخششت از گناهم و گذشتت از خطایم و چشم ‏پوشى‌ات از تجاوزم و پرده‌افكنی‌‏ات‏ بر كردار زشتم و بردبارى‏‌ات از فراوانى جرمم، از آنچه كه از خطا و گناه عمدى‌‏ام بود مرا به طمع انداخت». در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم: «سَیِّدِی أَنَا الصَّغِیرُ الَّذِی رَبَّیْتَهُ = آقاى من! منم کودکى که پروریدى». گاهی ما می گوییم: «سیدی= آقای من»، «مولای= مولای من»، چون معصوم به این صورت بیان کرده، ولی زمانی این کلمات از درون خودمان می جوشد که مثل معصوم همینطور صمیمانه با خدا حرف بزنیم که این کار احتیاج به تمرین دارد. «وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِی عَلَّمْتَهُ = منم نادانى که دانا نمودى». «وَ الْخَاطِئُ الَّذِی أَقَلْتَهُ = و خطاکارى که نادیده‌‏اش گرفتى».«و اری نفسی تخادعنی و ایامی تخاتلنی و قد خفقت عند راسی اجنحة الموت فمالی لا ابکی = و اکنون می بینم که نفس من با من خدعه می کند و روزگار با من مکر می ورزد؛ در حالی که عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده است؛ پس چرا نگریم». معصومین (علیهم السلام) با معرفت به کیفیت خلقت، لطف حق را شهود می کنند معصوم همه کاره عالم است. تمام کلید های بهشت و جهنم دست معصوم است. وقتی معصوم به کیفیت خلقت خودش نگاه می کند، افاضه ی لطف خدا را می فهمد. ما فقر مطلق و عین فقریم. خدایا! اگر توفیقی است، قدرت، کمال، تقرب و حال و معنویتی است، تو داده ای. مثل یک غلام و یک کنیز که هیچ چیزش مال خودش نیست. سیدالشهدا (علیه السلام) در دعای عرفه می فرماید: «وجودم را پدید آوردى از نطفه ریخته شده و در تاریکی هاى سه گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادى». یعنی در آن تاریکی های سه گانه تنها تو به فکر من بودی. من را متولد کردی. مادر و پدر را بر من مهربان کردی که بزرگم کنند. حال اگر ما به زیارت امام رضا (علیه السلام) برویم، آیا می توانیم، این گونه حرف بزنیم و بگوییم یا امام رضا می دانی من کی هستم؟ من بدبختی هستم که تو گذشته من را می دانی، حال و روز فعلی من را هم می دانی. برای همین است که معصوم این گونه می فرماید: «سَیِّدِی أَنَا الصَّغِیرُ الَّذِی رَبَّیْتَهُ وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِی عَلَّمْتَهُ». ما هنوز زنده ایم و این «فرصت» نعمت بزرگی است ما هنوز زنده ایم. آیا می دانید این نعمت چقدر بزرگ است؟ یعنی هنوز برزخ نرفته ایم که گرفتار بشویم و حساب پس بدهیم. هنوز وقت داریم که خودمان را برای 50 سوال قیامت آماده کنیم. واقعا قدر این لحظات را باید دانست. بزرگترین شادی برای کسی که در برزخ است، این است که به او بگویند 5 دقیقه به تو وقت می دهیم، به دنیا برگرد. درحالی که ما همین الان در این شادی به سر می بریم. این همان کار سمبلیکی است که بزرگان ما می کردند. وقتی در قبر می خوابیدند، این آیه را می خواندند: «... رَبِّ ارْجِعُونِ؛ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ = پروردگارا مرا بازگردانید؛ شاید من در آنچه وانهاده‌ام كار نیكى انجام دهم[1]». قرآن می فرماید: « كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ[2]= نه چنین است این سخنى است كه او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته خواهند شد». همه سالهای عمرت، تو را برگرداندیم. هر بار که از خواب بیدار شدی، لحظه به لحظه ی حوادث روزگار نجاتت دادیم.‌ ده‌ ها سال فرشته ها را در اطرافت فرستادیم که نجاتت بدهند و بلاها را از تو دور کنند،‌ به خودت نیامدی. جالب اینجاست، می فرماید: اینها اگر هم برگردند، هیچ تحول اساسی پیدا نمی کنند. وقتی بزرگان در قبر می خوابیدند و این آیه را می خواندند، می گفتند: خدا به تو جواب مثبت داد، پس بلند شو و برو. قبرستان جای خوبی است، برای این که انسان شاد و آرام بشود. در روایات داریم هر وقت غمگین شدید، قبرستان بروید. انسان در برزخ با لحظه ای رو به رو می شود که خیلی سخت و خطرناک است. لحظه ای که انسان به اوج بدبختی و نکبت خودش پی می برد. آنجا انسان فقط احتیاج دارد بگوید: «الهی، ارحمنی اذانقطعت حجتی = خدایا به من رحم کن در آن زمانی که من هیچ حجتی ندارم». هیچ حرفی برای دفاع از خودم ندارم. چون فرمودند که انسان وقتی که از این دنیا می رود، اول او را نزد خداوند تبارک و تعالی می برند. یعنی قبل از حسابرسی در برزخ ملاقاتی با خدا دارد، خداوند سوال و جوابهایی می پرسد که تو چه کردی؟ خیلی صحنه‌ی خطرناکی است. معصومین (علیهم السلام) برای این رو در رویی دغدغه دارند و از حالا گریه می کنند. دیر یا زود چنین صحنه ای اتفاق می افتد که من از همه چیز بریده و فقط من و خدا در مقابل هم می ایستیم. الان می خواهم با خدا حرف بزنم. او می خواهد از من سوال کند که دنیا را چه طور گذراندی و وقتی انسان یادش می افتد، می فهمد چه خرابکاری هایی کرده. چگونه عمرش را ضایع کرده است. واقعا آن لحظه ما بیش از هر زمان دیگری به دلداری و مهربانی و رحمت خدا احتیاج داریم. به عفو، صفح و مغفرت خدا نیازمندیم. خدایا به من رحم کن، زمانی که هیچ حجتی ندارم و زبانم از پاسخگویی وامانده است و عقلم در مقابل سوال تو از دست رفته. آیا این دادگاه کمتر از دادگاه قیامت است؟ دادگاهی که زودتر از قیامت اتفاق می افتد و در حقیقت طبق فرموده ی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود قیامت است: «من مات فقد قامت قیامته= هر کسی بمیرد، قیامتش برپا می شود». به خدا قسم ما تحمل رو برو شدن با امام زمان را هم نداریم، چه برسد به این که با خدا روبرو شویم. ببینیم واقعا حرفی برای گفتن داریم یا نه! نعمت عمر- [1] - سوره ی مبارکه ی مؤمنون/99-100. [2] - سوره مؤمنون/100. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6977
زمان انتشار: 17 می 2017
| |
(جلسه 8) شرحی برآخرین فراز از دعای پنجم صحیفه سجادیه:

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 8)؛ 88/12/8

(جلسه 8) شرحی برآخرین فراز از دعای پنجم صحیفه سجادیه:

«اللهم صل علی محمد و اله، واجعل سلامة َ قلوبنا فی ذکر عظمتک، و فَراغَ ابداننا فی شکر نعمتک، و انطلاق السنتنا فی وصف منَّک. اللهم صل علی محمد و اله،و اجعلنا من دعائک الداعین الیک، و هداتک الدالین علیک و من خاصَّتکَ الخاصیّنَ لدیک، یا ارحم الراحمین»

این فراز فوق العاده مهّم است. در این فراز امام سجاد(علیه السلام) چند راهکار فوق العاده کلیدی و کارساز معرفی می کنند که در تأمین سعادت دنیا و آخرت نقش بسزایی دارند.

ضرورت ساختن «قلب سالم» باید بفهمیم که «سلامت قلب» چیست. زیرا تمام دارایی و هستی انسان قلبش است. شئون دیگر انسان مثل عقل، وهم، خیال و حس، شئون مقدماتی برای «قلب» انسان هستند. یعنی ابزار و آلاتی هستند که در نهایت خوراکهای اینها و عملکردهای اینها به قلب انسان سرازیر می شود. اهمیت این فراز این است که چند قاعدۀ کلیدی و بسیار حساس را بیان کرده که برای تامین سعادت دنیا و آخرت ما مفید است. اگر همۀ صحیفه سجادیه را یک طرف بگذاریم و این فراز را در طرف دیگر، ارزش دارد. اگر به فرمول نسبت (رابطۀ دنیا نسبت به آخرت مثل رابطۀ رحم مادر است به دنیا) توجه کنیم، می بینیم که جنین وقتی در رحم مادر است، یک سلول است. بعد از تشکیل این سلول، تا وقتی که بزرگ شود، با خیلی چیزها در ارتباط است؛ یک محیط خوب آبی و خونی دارد که بند ناف و جفت به آن وصل هستند، در نهایت برای تولد، یک سلسله انفکاک ها صورت می گیرد و این که به دنیا می آید یک بچه است. در ۵ حالت: یا ناقص است، یا بیمار، یا ضعیف، یا سالم  و یا سالم قوی. وضعیت زندگی آیندۀ این بچه بستگی دارد به این که آن دوران ۹ ماهه را چه طوری طی کرده است؟ اما خروجی اش یکی از ۵ حالت است. ما در زمان مردن، از این دنیا که می رویم، خدا و فرشته ها و ائمه با چه معیاری به ما نگاه می کنند که همان نگاه می شود مبنای زندگی برزخی ما و مبنای سیر منازل آخرت؟ چه چیزی از ما به آخرت می رود و چه چیزی از ما در  موقع مردن، تعیین کنندۀ قیافۀ حضرت عزرائیل و نوع برخورد او با ما است؟ در لحظۀ وفات، انسانها اولیای خودشان را می خواهند. می خواهند ولی شان پیغمبر باشد. من موقعی که می خواهم از این دنیا خارج بشوم، چه چیزی تعیین می کند که من چه کسی را می بینم؟ لحظۀ وفات چه کسی بالای سر من می آید؟ 14 معصوم می آیند یا فقط ۱۲ امام؟ آیا فقط ۵ تن می آیند یا فقط امیر المومنین می آید؟ آیا امیر المومنین خوشحال می آید یا غضبناک؟ آیا فرشته های دیگر می آیند؟ عزرائیل چگونه است؟ وقتی که به برزخ می روم، چه معامله ای با من می شود؟ در مسیر برزخ تا قیامت من چه مسیری را طی می کنم؟ در 50 ایستگاه آخرت، چه به روز من می آید که هر ایستگاهی هزار سال است؟ بعد از طی شدن این موقف های ۵۰ هزار ساله، من را کجا می برند؟ چه چیزی تعیین کننده است؟ قیافه، هیکل، خوشگلی و زشتی، پول، تحصیلات، عبادات و کارهای خیر؟ تدریس، کتاب و رساله نوشتن؟ هیچکدام از اینها مبنا نیست. همۀ اینها مقدمه است و همه سرریز می شوند. مثل موادی است که مادر می خورد. مادر در بارداری هر غذایی که می خواهد بخورد؛ هر چه می خواهد بشنود؛ هر چه می خواهد ببیند؛ سیگار و تریاک می خواهد بکشد؛ قرص و دارو می خواهد بخورد؛ اما همۀ اینها آخر سر، یک چیز را می سازد و آن هم بچه است. ما موقعی که از این جا به عالم بعدی متولد می شویم، همۀ زندگی ما، هر کاری که کردیم، اعم از دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها، لمس کردنی ها، بوییدنی ها، همه اینها قلب ما را می سازد. پس قلب تعیین کننده است. یکی از مراجع تقلید خودش نقل کرد: چند وقت پیش خوابی دیده ام اینطوری به شما بگویم، خیلی سر بسته. وقتی دیدم دارند مرا به برزخ می برند، دیدم تمام سالهای ۶۰ و چند ساله ی عمر را که گذراندم، در موقع انتقال دیدم هیچ چیز نداشتم، التماس کردم که من را برگردانند که یک کاری بکنم. گفتم حالا که من هیچ چیز ندارم، با آن همه سوابق، کارها و زحمات، گفتند شما را بر می گردانیم: به شرط این که از این به بعد در این چند سال که زنده هستی، این کارها را بکنی. باز خیلی خوب است که به آدم چنین فرصتی را بدهند. رابطه سلامت جسمی و روحی باسلامت قلبی امام باقر(علیه السلام) می فرماید:«واعلم انه لا علمَ کطلب سلامة ولاسلامة کسلامة القلب = بدان که نه هیچ علمی مانند این است که آدم دنبال سالم سازی برود و نه هیچ سلامتی مانند سلامتی قلب است». موقع وفات، خدا، فرشته ها، ائمه به قلب ما نگاه میکنند و مبنای زندگی برزخی ما و مبنای سیر منازل آخرت ما و چیزی که از ما به آخرت می رود قلب ما است. نباید دلخوش باشیم به این که الان کار ما چه هست؟ چقدر اثر دارد؟ موضوع مهم این است که آیا بالاخره تو چیزی به نام «قلب سالم» تشکیل داده ای یا نه؟ این دل تعیین کننده ترین مسئله انسان است. اگر دانشگاه پزشکی، دانشکده پزشکی و اطباء نباشند یا اصلاً فعالیت های پزشکی در کشور تعطیل شود و دکترها به خانه هایشان بروند. دراین حال، مملکت هر چه قدر هم ثروت داشته باشد، در عرض چند سال همه می میرند. یک آنفولانزای نوع A می آید و همه را به کشتن می دهد. یک سرماخوردگی هم می تواند این کار را بکند. این پزشکها هستند که عامل سلامتی یک جامعه هستند.  در بخش روحی هم همینطور است. شما می خواهید دست به انتخاب و ارتباط و رفتاری بزنید، می خواهید یک چیزی را مطالعه کنید، یک چیزی را ببینید، یک چیزی را بشنوید، اول باید به فکر این باشید که این تضمین سلامتی دارد یا نه. اگر ندارد، نمی توانید جلو بروید و دست به عمل بزنید. سلامت قلب شرط پذیرفته شدن اعمال حتی مقدس ترین انتخاب ها می تواند قلبت را خراب کند، مقدس ترین و مهّمترین انتخابها می تواند تو را فاسد کند. تو اگر دلت سالم نباشد، قاری و حافظ و مدرس قرآن هم باشی به درد نمی خورد، چون قلب سالمی را نساخته ای. اگر کارهای خوب ما، قلب سالمی برایمان نسازد، هیچ ارزشی ندارد. شما در این انقلاب دیدید کسانی را که مرجعیت داشتند، یار امام بودند، انقلابی بودند. در جبهه و جنگ زحمت کشیدند، ولی اینها به درد قلبشان نخورد. قلبهایشان همه ی این ثوابها و کارها را خراب کرد. اینها حمله سمت راست شیطان است. در حملۀ سمت راست، کمالات یک شخص، او را به جهنم می برد. نمازها، روزه ها، قرآن خواندنها، خدمتی که به مردم کردیم و تقوای آدم می تواند یک آدم را جهنّمی کند. برای همین است که در دعای عالیة المضامین می خوانیم: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی عَقْلاً كَامِلاً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِیاً وَ قَلْباً زَكِیّاً= خدایا! عقلی کامل و خردی افزون و عزتی پایدار و قلبی با تزکیه روزیم کن».  همه را می گویند و بعد می گویند «و لا تجعلهُ علیه= خدایا اینها ضد من نشوند». یعنی این دل پاک خرابم نکند. گاهی اوقات آدم ظرفیت یک دل پاک را ندارد. انسانی دلش پاک است، ولی همین دل پاک، او را عوض می کند. آدم را منت گذار بر خلق و خدا می کند و همه را کوچک می بیند. چون خودش هیچ وقت گناه نکرده و آدم با تقوایی است، همه را عوضی و منحرف می بیند. این خودش برای آدم فساد می آورد. این که خودش خیلی خدمات کرده و دیگران نکرده اند، برایش عجب می آورد. ۴ روز جبهه می رود و در یک عملیات شرکت می کند، بعد می بینی که طلب کار است. پس صرف جبهه رفتن و این جور کارها مهّم نیست. مهّم این است که درآخر کار، چه چیزی به قلب وارد می شود و چی می سازد؟ گاهی وقت ها گناهان یک نفر قلبش را سالم می کند و گاهی برعکس، عبادتها، خیرات و عمل صالح یک نفر، قلبش را فاسد می کند. فرمولی برای داشتن سلامت قلب برای جریان سالم سازی، امام(علیه السلام) در این فراز زحمت ما را کم می کند. یک راه کوتاه یاد می دهد و یک فرمول می دهد و می گوید: اگر می خواهی قلبت برای همیشه سالم باشد و اصلاً آسیبی نبیند و هیچ مشکلی برای شما ایجاد نشود و هر وقت هم مشکلی برای شما پیش بیاید، این عامل را زیاد کنی مشکل حل می شود، یک راهکار به دست ما می دهد. این معجزه ای است که امام سجاد(علیه السلام) انجام داده و شما در هیچ کتاب اخلاقی یا عرفانی، چنین راهکاری را نمی بینید. فقط در این فراز گیر می آید. برای همین گفتیم این فراز مهّمترین فراز صحیفه سجادیه است. در این فراز حضرت می گویند اگر شما می خواهید قلبتان را سالم کنید، باید روی نفس خود  کار کنید. یعنی روی نفس اماره انواع و اقسام کارها را انجام دهید. یعنی باید مراقبه، محاسبه، معاقبه داشته باشید. مبارزه های منفی با نفس داشته باشید که خیلی مفصل هستند. باید جهاد مثبت، ذکر خدا، عبادت، عمل صالح، علم آموزی و....داشته باشید تا منجر شود به کنترل و تسلط بر نفس اماره که همۀ اینها را حضرت در یک راهکار به ما یاد داده است. در این دعا می گوید اگر شما می خواهید سلامتتان تضمین شود، فقط یک چیز را رعایت کنید. همۀ اینها را که گفتیم باید منجر شود به این که در واقع به این برسیم که اگر کسی بخواهد علم آموزی کند، کار معرفتی کند، کار عبادی کند، مبارزه با نفس کند، ریاضت بکشد، روزه بگیرد و چه و چه........ در آخر قضیه، باید میوه را به دست بیاورد. مثل انرژی هسته ای که هزار تا مقدمات دارد. همه را باید انجام بدهیم تا در آخر منجر شود به تولید کیک زرد. که آن هم مقدمه است برای رسیدن به تولید اورانیوم. آن هم نه فقط اورانیوم، بلکه اورانیوم غنی شده و برای هر کاری هم اورانیوم خاص خودش را می خواهد، اورانیوم 3% می خواهیم برای تحقیقات 20% می خواهیم برای چیزهای دیگر و به همین ترتیب.... فرمولی که حضرت می گوید این است که آیا به اورانیوم رسیده اید یا نه. یعنی می گوید مجموعۀ فعالیت های شما از جمله علم آموزی، تهذیب، اخلاق و چه وچه، باید به یک چیز برسد. اگر این بود شما قلبتان سالم است. اگر نبود نه. آن چیست؟ آن ذکر عظمت خداوند است فهمیدنش هم یک مقدار مشکل است. رابطه ذکر عظمت خدا با «سلامت قلب» هر چه عظمت خدا و بزرگی خدا بیشتر در دلمان افتاده باشد و بیشتر معرفت به عظمت حق تعالی داشته باشیم به همین مقدار قلبمان سالمتر است. تعظیم، یعنی عظمت داشتن یک مسئله. به طور کلی عظیم دیدن یک مسئله، خستگی و کسالت داشتن از تلاش برای آن را از بین می برد. به میزانی قلبمان سالم و قوی است که عظمت خدا در دلمان افتاده باشد. تا وقتی که چیزی برای کسی مهم نباشد، آن کار برایش «قلبی و دلی» نمی شود. در نتیجه در کارها جدی نمی شود. اگر خدا عظمت پیدا کرد، آدم با این خدا رابطه دوستی پیدا می کند و با او رفت و آمد برقرار می کند و دل سالم می شود. چون خدا را بزرگ می بیند، کس دیگری را بزرگ نمی بیند. آن وقت این خدایی که آدم با عظمت نگاهش می کند، در عشق یک حریف کامل برای دل است. اگر من خدا را به عظمتش بشناسم و معرفت به عظمت حق تعالی داشته باشم، خدا همه کاری برای من می کند. من را تبدیل می کند به یک آدم فوق العاده قدرتمند در همۀ جهات.   بگذارید مثالی بزنم. از ساعت 5 صبح سر پایید و تا ساعت 12 شب کار سنگین کرده اید می روید که بخوابید می بینید خوابتان نمی برد. به طور طبیعی تو باید می خوابیدی. درست وقتی که خسته هستید، باید خوابتان می برد. ولی خوابتان نمی برد. بدن به طور طبیعی باید بخوابد. الان من خسته ام و می خواهم بخوابم. چه چیزی به بدن می گوید نخواب و بدن نمی خوابد؟ این عامل که مثلا می گویی: من فردا یک چک ده میلیون تومانی دارم. چه کار کنم؟ این نمی گذارد بخوابم. در اینجا چک 10 میلیون تومانی برای انسان عظمت دارد و قلب او را اشغال کرده و بدن دستور عادی خواب را اجرا نمی کند. کسی می گوید: فردا محاکمه و دادگاه دارم. ممکن است بروم زندان. فردا یک مسافرت باید بروم. فکر این مسافرت نمی گذارد بخوابد. وقتی به بچه مژده بدهید که فردا می خواهیم برویم مسافرت یا اردو، از شوق اردو خوابش نمی برد. یادتان هست که وقتی یک دوچرخه برایتان می خریدند، در حالی که صبحها تا ساعت 9 می خوابیدید، حالا ساعت 6صبح، می خواستی ساعت را هل بدهی که زورتر بروی دوچرخه سواری. دختر خانمی که فردا عروسی اش است خوابش نمی برد، یا خانم خانه داری که فردا ناهار 50نفر میهمان دارد، شب اصلاً خوابش نمی برد و تا نصف شب جارو می کند، غذا را آماده می کند و مقدمات را آماده می کند. اینها چرا خوابشان نمی برد؟ چون این موضوع برای آنها عظمت دارد، بزرگ و مهم است، خواب ندارد. دیگر خواب برای چنین افرادی مهّم نیست و خواب از چشم شان گرفته می شود. امّا اگر موضوعی باشد که برای کسی اهمیت نداشته باشد، وقتی شما به او بگویید فردا فلان کار را داری، حواست جمع باشد. می گوید برو بابا برای من مهّم نیست. چنین کسی به راحتی خوابش می برد. مثلاً به شخصی بگویید شب در رادیو معارف یک سخنرانی مذهبی هست. گوش کن! می گوید باشد. ولی همان پنچ دقیقه اول می بینی که خوابش می برد. چرا این طور است؟ چون برایش مهم نیست. موضوع این مثالها هر چه باشد، دل می دهند و دل هم می شوند. یعنی قلب درگیر است و ذهن درگیر نیست که بخواهد بخوابد. وقتی پای دل در کار باشد، اصلاً احساس خستگی نمی کند و «دل» قدرت دستور دادن به بدن را دارد و به بدن می گوید نخواب. بدن هم تا صبح بیدار است. این یادتان باشد اگر به بدن بگوییم نخواب این دستور را کی باید بدهد؟ «عقل». عقل دستور می دهد بدن و می گوید بابا این حرفها چی است و تخت می خوابد امّا دل اگر بگوید نخواب دیگر نمی خوابد. دائماً غفلت ز گستاخی بود    که بَرَد تعظیم از دیده رَمَد اهل غفلت گستاخ هستند. برای این که عظمت ها را درک نمی کنند. کسی که عظمتی را درک کند، خواب از چشمش ربوده می شود. عظیم دیدن یک مسئله، تمرکز ایجاد می شود و خستگی کنار می رود. ببینید چه اتفاقی می افتد که این آقا وقتی نامزدش را دید، خواب از سرش پرید. نصف شب تلفن نامزدش به او نشاط داد و اصلاً خواب از سرش پرید و تا صبح با هم صحبت کردند. امّا اگر به او می گفتید نماز شب بخوان، اصلا این کار را نمی کرد. بهانه می آورد که مثلا خسته ام و سایر بهانه ها. چنین کسی اگر سر سجاده هم برود، چرت می زند و ۵۰ تا خمیازه می کشد. چرا؟ چون نماز برایش عظمت ندارد. امّا اگر نماز و خدا برای او عظمت پیدا کرد، دیگر خوابش نمی برد. کاربردهای شناخت عظمت خدا در زندگی 1-در نماز: وقتی خداوند در دل ما عظمتی ندارد نه در جنبۀ عشق و رفاقت و نه در جنبۀ تقوا و ترس، لذا در نماز، ذهن ما می رود روی موضوعاتی که عظمتش برای ما از خدا بیشتر است. پس اگر عظمت خدا را درک کنیم و خدا را در همه جا حاضر و ناظر ببینیم، نماز را با حوصله و خشوع میخوانیم. برای همین است که دو رکعت نماز هم که می خوانیم، ذهنمان به هزار جا می رود. این بدبختی و بی معرفتی ماست که نمی توانیم بایستیم با خدا دو دقیقه حرف بزنیم. ذهن ما متوجه موضوعاتی است که آن موضوعات برایمان مهّم است. سر نماز ذهن من کجا می رود، می رود رو موضوعاتی که عظمتش برای من از خدا بیشتر است. با اینکه جلوی خدا ایستاده ام. ولی ذهنم می رود روی موضوعاتی که آنها می تواند دل من را ببرد. دل من جایی می رود که موضوع برایم مهّم باشد. 2-رعایت ادب در همه حال : اگر کسی خدا را دید که در خانه اش است،کنار همسرش و بچه هایش است، در آن وقت رفتارش خیلی تغییر می کند، چون ما خدا را در زندگی نمی بینیم برایمان عظمت ندارد. شما نگاه کنید یک نفر در خانۀ خلوت با خانمش آنقدر بی ادبانه، جسورانه، متکبرانه برخورد می کند که حد ندارد. یا یک خانم با شوهرش به همین صورت. امّا اگر یک میهمان در خانه باشد چطور؟ یک عالم باشد یا یک استاد باشد، امام زمان در خانه باشد این آقا انقدر نسبت به خانمش مهربان و مؤدب می شود که نگو. چون امام زمان برایش مهّم است. اگر کسی خدا را دید که در خانه است در کنار همسرش، کنار بچه هایش است در آن وقت رفتارش خیلی تغییر می کند. چون ما خدا را نمی بینیم برایمان عظمت ندارد. 3- موفق شدن در پرهیز از گناه و دلدادگی به خدا: فرمول نهایی یاد عظمت حق تعالی است. ما اگر بخواهیم موفق به سالم سازی شویم چه در بخش تقوا و چه در بخش عشق و دلدادگی باید یک چیز در ما ایجاد شود و آن این است که ما خدا را به عظمت بشناسیم. اگر کسی بخواهد قلبش را سالم سازی کند این قلب با دو چیز سالم می شود : 1- پرهیز از گناه؛  2- در دلدادگی به خدا اگر بخواهیم نسبت به هر دویش موفق بشویم باید عظمت خدا دردلمان باشد. عظمت برای دلدادگی و ارتباط وعشق و عاشقی و عظمت برای پرهیز از گناه. اگر ما پرهیز از گناه نداریم چون خدا برایمان کوچک است نمی بینمش و اگر عاشق اش نمی شویم، دلدادگی نداریم با خدا رفت و آمد برقرار نمی کنیم، چون از دل ما غایب می شود. یعنی در قلب ما نیست. عامل سلامتی قلب، خداست و وقتی نیست هم گناه می آید و هم انسش می رود. اگر خدا آمد همه چیز می آید. از جمله سلامتی می آید. 4- طرد کردن شیطان: امام علی (علیه السلام) می فرمایند:« ذکرالله مَترَدَه الشیطان» یاد بی نهایت عظمت حق تعالی شیطان را طرد می کند و در آن حیطه اصلاً شیطان حضور پیدا نمی کند. پس در حیطه یاد خدا، اصلاً شیطان حضور پیدا نمی کند. پس فرمول نهایی یاد عظمت حق تعالی است. تمام گناهان آنجایی است که خدا در آن کم می شود، خدا کوچک می شود، خدا دیده نمی شود. تمام ضعف ها در عشق بازی این است که طرف برای ما در دوستی قدر و قیمت ندارد. برای همین است که نمی توانیم دوستی کنیم.  مثلاً بابای کسی به فرزندش بگوید بیدار باش تا با هم صحبت کنیم 50 بار خمیازه می کشد و در آخر می گوید بابا الان حوصله اش را ندارم. امّا اگر نامزدش چیزی بگوید، اصلاً خمیازه نمی کشد و کاملاً هم سر حال است و تا صبح هم خوابش نمی برد و تمرکز100% دارد. اصلاً تا زمانی که با نامزدش هست ذهنش به هیچ جای دیگر هم منتقل نمی شود. اما چرا سر نماز و دعا و دلدادگی، خدا حذف می شود؟ در نماز هزار تا چیز دیگر می آید در ذهنمان، چون آن هزار چیز دیگر از خدا برای ما مهّمتر است. 5-آغاز بندگی و شناخت خدا: آغاز بندگی خدا شناخت خداست. امام رضا(علیه السلام) می فرماید:« اوَّل ُعبادت الله معرفه واصل معرفه الله توحیده»اول عبادت معرفت است و ریشه معرفت هم توحیداست.  شما بدون اینکه خدا را بشناسید چه چیزی را می خواهید عبادت کنید؟ و اگر کسی خدا را به عظمت شناخت و این عظمت در دلش قرار گرفت، قلب سالم می شود. عظمت خدا آن چیزهایی که ما از خدا می شناسیم، می تواند مانع آمدن افکار دیگر ما شود، اگر با یک موضوع با عظمت درگیر هستید ذهنتان در آن لحظه با آن موضوع درگیر است. افکار دیگر اصلاً نمی آید. مانند وقتیکه دارید برنامه مورد علاقه تان را نگاه می کنید، هیچ چیز دیگر در ذهنتان نمی آید، نه بدبختی ها، نه گرفتاریها، نه مشکلات، هیچکدام در ذهنتان نمی آید. ما خدا را اصلاً نمی شناسیم و برای ما هیچ عظمتی ندارد. عظمت خدا موجب می شود که آن چیزهایی که ما از خدا می شناسیم، مانع آمدن افکار دیگر ما شود. اگر شما با یک موضوع با عظمت درگیر هستید ذهن شما در آن لحظه با آن موضوع با عظمت درگیر است. ۶- «ذکر عظمت خدا» به انسان آرامش و اطمینان می دهد وقتی خدا را بزرگ و با عظمت دیدیم، آن وقت به آرامش می رسیم و مورد خطاب این آیه شریفه قرار می گیریم که می فرماید: «یا ایتهاالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک= ای نفس مطمئنه! به سوی پروردگارت برگرد». ذکر عظمت خدا به آدم اطمینان می دهد. این همان است که برخی از عوام آن را به خوبی باور کرده و می گویند: «عظمت خدا را چه دیده ای؟ خدا هر کاری بخواهد انجام می دهد». پس برترین راه، کوتاهترین راه، موثرترین راه و ماندگارترین راه برای رشد و معرفت، این است که ما با اسم شریف عظیم بتوانیم ارتباط برقرار کنیم. یعنی جنبۀ معرفتی و نه صرفا اطلاعاتی را که باید در وجود خود کشف کنیم، این است که او را با عظمت ببینم. ارجح بودن شناخت عظمت خدا بر حجم عبادت ما به جای این که روی حجم زیاد عبادت سرمایه گذاری کنیم، باید روی حجم زیاد «ذکر و عمل» سرمایه گذاری کنیم، روی دل و روی اینکه قلب من با عظمت خدا کار کند سرمایه گذاری کنیم. این را باید تمرین کنیم. امام سجاد می فرماید: امام صادق(علیه السلام)  قسم خورد و فرمود: والله از شما کسانی هستند که50 سال نماز می خوانند و خداوند یک رکعتش را هم قبول نمی کند. مردم ما بیشتر دوست دارند روی چی سرمایه گذاری کنند؟ عمل. اگر بخواهند روی کار خیر سرمایه گذاری کنند، می خواهند کار خیرشان ظهور داشته باشد و عملیاتی باشد. کار باشد. کار بدنی باشد. درونش تلاش و بدو بدو باشد. ولی اگر به آنان بگویید اینها کارهای ظاهری است، این کارهای شلوغ و بدنی را تعطیل کنید و بیشترین کار باید در دلت و فکرت باشد و باید قلبت سالم باشد، می بینید حاضر نیست با قلبش تنها باشد. خوشش نمی آید. بیشتر دوست دارد سرش شلوغ باشد. مثلاً پیاده روی می کنیم از شاه عبدالعظیم تا مشهد برویم. این را دوست دارد. امّا اگر به او بگویید یک صدم مسیر را بنشین تمرکز کن، نمی تواند این کار را بکند. اگر بگویید فلان ذکر را 1000مرتبه 500 مرتبه بگو حاضر است بگوید چون زبان است، نه تفکر. امّا حرکت قلبی کار هرکسی نیست. برای همین هم گاهی ما بعد از40، 50، 60سال عبادت، مسیر زیادی از رشد و شدن  را طی نمی کنیم، امّا می بینیم یک نفر از همان جوانی یا نوجوانی می افتد تو کار دل و با دل کار می کند و در راه رشد، از بقیه سبقت می گیرد و این رمزی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد که اِذا رایتُ الناس وقتی می بینید مردم زیاد دنبال عبادت هستند، علیک بالعقل در اینجا کار عقلانی، تمرکز روی عظمت خدا و کشف عظمت خدا برتر از عبادت عملی است. این که یک دلی عظمت خداوند تبارک و تعالی برایش جا بیافتد بُرد کرده است. پس تمام شخصیت انسان، سرمایه انسان، گذشته اش خدماتش عباداتش و رفتارش نیست، تمام سرمایه انسان موقع انسان موقع وفات از اینجا دلش و قلبش است. معرفت خدا  و سنجش کیفیت قلب کیفیت قلب به این بستگی دارد که چقدر عظمت حق تعالی درآن باشد. معرفت خیلی مهّم است. علم به درد نمی خورد. علم مقدمه است که انسان به معرفت برسد. اگر به معرفت نرسید به درد نمی خورد. اطلاعات، کلاسهایی که رفتید، جلساتی که رفتید، کتابهایی که خواندید، چیزهایی که شنیدید، اگر منجر به این شد که قلب تشکیل شود، برنده هستی و گرنه نه. اگر به معرفت رساند درست است، و گرنه علمی که معرفت نیاورد، علم لاینفع است. اطلاعات ذهنی به درد نمی خورد. موقع مردن، از علوم ما علمی به درد می خورد که تبدیل به معرفت شده باشد. گاهی یک روحانی که در علوم اسلامی متخصص هم هست، یک مطلبی را روی منبر می گوید که برای یک عامی می شود یک معرفت و پای همان محکم می ایستد. اما همان مطلب برای آن متخصص تبدیل به معرفت نمی شود. طیّب را شما نگاه کنید. اگر هزار تا استاد اخلاق هم می خواستند بنشینند بگویند این کار را نکن فایده ای نداشت. رسید به جایی که در آن به معرفت رسیده بود. در بخش باورهای قلبی اش بود. بخش اطلاعات علمی نبود. طیّب کلاس و حوزه و دانشگاه نرفته بود. اما فاطمه زهرا را پای درس منبر معرفتی کرده است به او می گویند بگو امام خمینی این کار را کرده. به دروغ بگو دستور داده چنین کاری را بکنید. می گوید نه. این دیگر شوخی بردار نیست. روز قیامت جواب مادرش فاطمه زهرا را نمی توانم بدهم. ببینید باور قیامت برایش جدی می شود جهنّم جدی می شود. حّر را نگاه کنید. حسین (علیه السلام) و مادر حسین (علیه السلام) برایش جدّی می شود. فرق اطلاعات و معرفت، اطلاعات یک مقدمه و خیلی خوب است و ثواب و ارزش هم دارد. خداوند می گوید: هر کس که می رود دنبال علم فرشته ها برایش استغفار می کنند، خیلی خوب است، ولی اگر منجر به قلب نشود فایده ای ندارد. ما الان آخوندهایی در حوزه داریم که ولایت فقیه برایشان مسئله است. چون نمی فهمد، با ولایت فقیه مشکل دارد. قلبش نتوانسته باور کند. اما یک عامی خیلی خوب ولایت فقیه را فهمیده و به قلبش رسیده و از آن دفاع می کند. در همین فتنه های اخیر شما دیدید که چقدر مردم و عوام، معرفت و قدرت تشخیص شان بیشتر از برخی خواص بود. اجنبی، خارجی، جاسوس این اینها را خوب تشخیص می دادند و می فهمیدند که چه کسی حق است و چه کسی باطل. امّا خوّاص این فهم را نداشتند چرا؟ چون کور شده بودند. چون برایشان قلب نمانده بود. ازاین رو امام سجاد(علیه السلام)  فرمود: این رمز که می خواهم بگویم خیلی مهم است که در صحیفه است، اگر کسی زحمت بکشد و چند سال روی این موضوع کار کند، خیلی بیشتر برایش می ارزد تا چند سال روی موضوعات دیگر کار کند. این راهی که امام سجاد(علیه السلام)  دارد به ما می گوید راه 50 سالۀ ما را کوتاه می کند. «وَ جعل سلامة قلوبنا فی ذکر عظمتک» اگر کسی بتواند به این عظمت برسد و با اسم شریف عظیم پیوند بخورد. دلش همیشه سالم می ماند همۀ بد بختی ها، تنبلی ها، بی حوصلگی ها و ضعف های ما از آن جاست که ذکر را از دست می دهیم. ما باید با این اسم خیلی پیوند بخوریم و زیاد بگوییم «یا عظیمٌ یا عظیمٌ یا عظیمٌ ». اگر انسان با این اسم پیوند بخورد، دلش سالم می ماند. اگر خدا رنگ باخت و از یادها رفت، اگر رفت در تاریکی و عظمت خدا از دست رفت، آدم باید در این صورت منتظر هر بلایی باشد. وقتی اینطور شد، بزرگترین آدمها کثیف ترین گناهان را هم مرتکب می شوند و نزدیکترین آدمها به اهل بیت ع ممکن است دورترین فاصله را پیدا  کنند. طیب آخرت برایش عظیم و مهم است که می گوید: من درقیامت نمی توانم جواب بدهم. می گوید من قیامت گرفتار می شوم و نمی توانم جواب بدهم. پس این کار را نمی کنم. اگر عظمت آمد، تقوا و خودداری، تولید قدرت می کند. اما اگر عظمت رفت، آدم آلوده می شود. اگر عظمت آمد، عشق بازی، رفاقت و صمیمیت زیاد می شود، ولی اگر عظمت رفت، رابطه با خدا کم رنگ می شود و یک چیز دیگر جایش را می گیرد. آنهایی که مدتها دلدادگی دارند و های هوی دارند، اما یک دفعه با یک پیشنهاد و با یک چشمک می رود به جای دیگر. برای اینکه آن چشمکی که به آنها زده شد، عظمتش در دلشان بیشتر از خدا است که رشوه می گیرند و خودشان را می فروشند. ما داریم پیش کسوت جهاد و خون که الان دیگر نماز نمی خواند. داریم انقلابیهای زمان امام از یاران امام امّا بعد از انقلاب را شما نگاه کنید خیلی ها از این اینها باورهای مذهبی را از دست داده اند. ساده ترین چیزها را از دست داده اند و یک چیز دیگر جایش را گرفته است. برای این که همان موقع هم که این اینها را داشتند، برایشان عظمت نداشت. مقام معظم رهبری می فرماید: چرب و شیرین دنیا آدمها را به اشرافیت می اندازد. این بیچاره ها تا بحال رنگ پول را ندیده بودند. وقتی به یک باره میلیاردها پول در حسابشان آمد، حاضر شدند همه کاری انجام بدهند. این که خوّاص اهل حق را می فرمایند که: 50سال بعد از پیغمبر خوّاص می آیند سر پسر پیغمبر را می زند، چه اتفاقی برایشان افتاده است؟ عمر سعد تردید دارد، امّا ملک ری برایش جذابیت و عظمتش بیشتر از قیامت و جهنّم است. می گوید: می دانم که اگر حسین را بکشیم جهنّمی می شویم، ولی ملک ری برایم مهّمتر است. همۀ ما یکسره داریم کاسبی می کنیم. این یادتان باشد ما داریم چرتکه می اندازیم همیشه و در هرکاری که می کنیم، همۀ ما خریدنی هستیم، قیمت داریم، اگر قیمتمان را بپردازند، ممکن است که خودمان را بفروشیم. خدا کند با گرانترین چیزها دلمان پر شود، یعنی خداوند. یعنی هرگز خدا را به چیزی نفروشیم. لذا امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه این طور می فرمایند: «ماذا فقد من وجدک= کسی که تو را یافت چه چیزی را از دست می دهد؟» چون که صد آید نودهم پیش ماست. امام سجاد(علیه السلام) در مناجات خمس عشر می فرماید: «من ذالذّی ذاق حلاوةَ محبَّتک فرام منک بدلاً= کیست مزه محبّت تو را بچشد و غیر تو را بخواهد؟»  ما نچشیده ایم که خود را می فروشیم. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6926
زمان انتشار: 13 می 2017
| | | | |
رمز دستیابی معلمان به رحمت الهی، اتصال به «مثل اعلی» یعنی امام زمان (عج) است

جلسه جامعه معلمان مهدوی اول بهمن 95

رمز دستیابی معلمان به رحمت الهی، اتصال به «مثل اعلی» یعنی امام زمان (عج) است

معلمان مهدوی اگر بخواهند به مقام «مثل اعلی» و رحمت الهی برسند، فقط از یک راهنما می توانند کمک بگیرند که خودش «مثل اعلی» باشد، یعنی امام زمان علیه السلام.  یعنی باید اتصال و پیوندی بین ما و آن «مثل اعلی» وجود داشته باشد.

استاد شجاعی در جلسه جامعه معلمان مهدوی اول بهمن 95در شرح قسمتی از اول و پایان دعای ندبه گفت: امام صادق (علیه السلام) در دعای ندبه، داستان تاریخ را از  فطرت و فطرت گرا ها آغاز کرده است. حضرت در این دعا دو شکر و سپاس را بیان دارد: ۱- حمد و سپاس عمومی)  الحمدالله رب العالمین و سیدنا محمد نبیه و آله و سلم تسلیما . 2- حمد خاص) که از یک درک شیرین و لذت بخشی حکایت دارد که باید شکر کرد. تشکر و حمد برای نعمتی است که از خداوند به انسان می رسد و همواره یک موضوع دارد که موضوع آن در اینجا انسان و انسانیت است. «الحمدالله علی ما جری به قضائک فی اولیائک = خدا را سپاس به خاطر آن قضاهایی که برای دوستانش جاری کرد.» دوستان یعنی کسانی که در نماز می خواهیم راه آنها را برویم. به خداوند می گوییم: تو آنها را برای خودت خاص کردی برای خودت و دینت. یعنی انبیاء و اولیاء، صدیقین و شهدا و صالحین. «استخلصتهم لنفسک و لدینک» این اوج ارزش انسانی است که خدا تو را برای شخص خودش و دینش انتخاب می کند، اگر خدا کسی را انتخاب کند و با او خلوت کند، اوج انسانیت است. تعیین کننده ی ارزش تو غصه ها و شادیهای تو است. اینهاست که به تو جهت می دهد. پس باید ببینی که مهمترین چیزی که تو را شاد می کند و نبودش تو را غصه دار می کند، چیست. حضرت برای بزرگترین نعمت انسانی شکر می کند و فقط کسی قدر این نعمت (خالص شدن برای خدا) را می فهمد که بخش انسانی اش فعال شده باشد و بفهمد که ارزش بخش فوق عقل انسان، خیلی بیشتر از بخش های پایینی اوست. انسان باید بداند خدا چقدر او را دوست دارد. دوستی عام نه، دوستی خاص. انسان باید دغدغه داشته باشد که خدا چقدر من را دوست دارد. در این بخش از دعا، خداوند اعلام دوستی خاص کرده که شخص به اوج رحمت برسد و انسانها را به انسانیت برساند و کسی می تواند در این مسیر باشد که مهربان باشد و مثل معلمان عزیز که می خواهند این کار را انجام دهند به رحمت الهی رسیده باشد. این دوست داشتن خدا که کسی را برای دینش انتخاب می کند یک تعبیر دیگری هم دارد. «استخلصتهم لنفسک و دینک، اذا اخترت لهم جزیل ما عندک من النعیم المقیم الذی لا زوال له = هنگامی که برای ایشان عطای بزرگ خود را از نعمت پایداری که زوال و نابودی برایش نیست اختیار کردی.»   نعمتهایی که جاودانه هستند، اضمحلال ندارند، کهنگی ندارند و از همه قشنگ تر این که همه اینها پیش خود خداست.  همانطور که شهدا پیش خود خدا روزی می خورند. «وَصِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنا وَبَیْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدّی اِلی مُرافَقَةِ سَلَفِهِ = خداوندا! میان ما و او چنان پیوندی بر قرار ساز که به دوستی و همصحبتی با پدرانش منجر شود!» «وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ وَ یَمْكُثُ فِی ظِلِّهِم‌= و ما را در زمره کسانی قرار ده که بر دامان آن بزرگواران چنگ زده و در سایه لطفشان اقامت می گزینند!» «و اعنا علی تادیة حقوقه الیه و الاجتهاد فی طاعته و الاجتناب عن معصیته = الهی ما را بر ادای حقوق وی یاری فرما، و در کوشش در اطاعت از او و دوری از نافرمانیش یاری و مساعدت کن! ما دو رابطه با امام داریم 1. رابطه حقیقی 2.  رابطه حقوقی رابطه حقیقی ما با امام زمان این است که ایشان اصل و ریشه  و پدر ما هستند و ما فرزند اهل بیت هستیم. این حقوقی را  به گردن ما می آورد. مثل حق فرزند بر پدر و مادر، در واقع رابطه عاطفی و  مودتی و عشقی و محبتی است. رابطه حقوقی یعنی امام، خلیفه الله و مربی ما است و وظیفه ما کمک کردن، تبعیت کردن و آماده سازی لشکر برای ایشان است. «و الاجتهاد فی طاعته= تلاش در اطاعت از او». یعنی علاوه براین که از معصیت دوری می کنید تا مورد رضایت او باشید، باید برای امام زمان تلاش کنید و قرار و آرام نداشته باشید تا به چادر حضرت برسید. «و امنن علینا برضاه = و با خشنودی او از ما بر ما منت گذار!». «وَهَبْ لَنا رَأفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعائَهُ وَ خَیْرَهُ ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِکَ وَ فَوْزاً عِنْدَکَ = رأفت، رحمت، دعا و خیر و خوبی او را به ما هدیه کن تا آن اندازه که به این وسیله به سهم گسترده ای از فیض رحمت تو نایل آییم و در پیشگاه تو به رستگاری برسیم».  «و اقبل الینا بوجهک الکریم = و با کرامت و بزرگواری به سوی ما روی آور». اقبال و روی آوردن خدا به ما و چهره کریم خدا، خود امام زمان است. اگر خدا با چشم امام زمان به ما نگاه کند، خیلی موفقیت کسب کرده ایم. «وَاقْبَلْ تَقَرُّبَنا إِلَیْكَ، وَانْظُرْ إِلَیْنا نَظْرَةً رَحیمَةً، نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ = و تقرب ما به سوی خود را بپذیر و با نگاه رحمت به ما بنگر تا به آن وسیله، کرامت خویش را نزد تو تکمیل کنیم!»  یعنی نگاه رحیمی (خاص ) در مقابل نگاه رحمانی (عام). «و اسقنا من حوض جده صلى الله علیه و آله بكأسه و بیده ریا رویا هنیئا سائغا لا ظمأ بعده یا أرحم الراحمین= و ما را از حوض جدش - که درود خدا بر او و خاندانش باد - با جام او و دست او شربتی گوارا و شیرین بنوشان و سیراب کن که بعد از آن هرگز تشنگی نباشد. ای مهربان ترین مهربانان». با توجه به این فرازهای دعای ندبه، نکته اساسی در کار ما معلمان مهدوی این است که اگر بخواهیم به مقام مثل اعلی برسیم، فقط از یک راهنما می توانیم کمک بگیریم که خودش مثل اعلا باشد و او امام زمان علیه السلام است. باید اتصال و پیوند بین ما و امام زمان باشد تا به معصومین قبلی هم وصل بشویم. مقاومت های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی را به حداقل برسانیم. تنبلی و بی حوصلگی ها را کم کنیم و سبک زندگی را مناسب رضایت امام زمان قرار دهیم. معلم مهدوی نباید با ظواهر کسی کار داشته باشد، باید مثل یک پزشک رفتار کند. و روی نقاط ضعف وارد نشده، بلکه روی نقاط قوت کار کنید، مثل گوهری که داخل نجاست بیفتد با پاک کردن، گوهر نمایان می شود. بنابراین، روی بدی های افراد تمرکز نکنید. گناه کف روی آب است. در صورتی که شخص لجاجت نداشته باشد، برطرف می شود. مثل تمام کسانی که در آمریکا و آفریقا و... زندگی می کنند، اما بر می گردند و اسلام را می پذیرند و خداوند هم می فرماید اگر برگردید، گناهان تان را تبدیل به حسنات می کنیم. «یبدل الله سیاتهم حسنات = تبدیل می کند خداوند گناهان آنان را به حسنات».

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6911
زمان انتشار: 10 می 2017
| | | |
برای هر حاجتی، از آن اسم الهی متناسب با آن حاجت استفاده کنید

راه های مبارزه با غم (جلسه 73) ؛96/2/16

برای هر حاجتی، از آن اسم الهی متناسب با آن حاجت استفاده کنید

خوب دعا کردن هنر است و زیبایی این هنر، در به کارگیری درست اسماء الهی است. برای رهایی از غم و اندوه از ذکر «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ» بهره ببرید. اگر کسی درک درستی از این ذکر داشته باشد، در اوج بدبختی، ناراحتی و فقر هم باشد، به همه چیز می رسد و اضطراب، دغدغه و مشکلاتش برطرف می شود.

انسان در دعا و استعاذه باید اسمی را تحریک کند که با نیازش سازگاری دارد. خداوند تبارک و تعالی در قرآن  فرمود: «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا[1]= و برای خدا نام های نیک است. پس او را با آن (نامها) بخوانید». اسم یعنی، ذات به اضافه صفت. هر وقت «ذات» انسان با «صفتی» متحد شد، به آن اسم اطلاق می شود. مثلاً کسی که دانشجو است، به او دکتر یا مهندس نمی گویند. اما زمانی که درسش به اتمام رسید، و به درجه مهندسی یا دکتری رسید، اسم دکتر و مهندس بر او اطلاق می شود. همچنین خطاط یا نجار به کسی اطلاق می شود که مهارت و علم آن را یاد گرفته باشد. یعنی آن مهارت جزء وجود و ذاتش شده باشد. در این صورت به او خطاط یا نجار می گویند. بنابراین، زمانی ما اسمی را در مورد کسی به کار می بریم که او در ذاتش، صفت آن اسم را داشته باشد. یعنی خروجی از آن دیده شود. هر چه زیبایی و کمال در عالم دیده می شود، بی نهایت آن در خدا وجود دارد. هر کدام از این زیبایی و کمال ها اسم مخصوص به خود را دارند. ما هم در زندگی بسته به نیازمان، با اسم های مختلف خداوند سر و کار داریم. مثلاً شما عموی مهربان، پولدار و خوش اخلاق دارید که دکتر هم است. وقتی برای درمان به مطبش می روید، به اسم دکتر بودن می بینید، نه به عنوان عمو یا آدم پولدار یا یک آدم خوش اخلاق. یعنی انتظار داری او با وجه پزشکی اش با شما برخورد کند. در مورد حق تعالی هم این گونه است. وقتی شما بخواهید با خدا ارتباط بگیرید، برای هر کدام از نیازهایتان اسم مخصوص به آن نیاز را صدا کنید که آن تحریک شود. خدا هم با آن چهره با شما برخورد می کند. در مثال دیگر، فقیری که بخواهد حس ترحم شما را تحریک کند، هیچ وقت کت و شلوار 500 هزار تومانی نمی پوشد، یا ساعت 500 هزار تومانی به دستش نمی بندد. بلکه با لباس و ظاهری ساده و خاص، عواطف و احساسات شما را تحریک می کند. پس اگر کسی در عرصه های مختلف اقتصادی، پزشکی، علمی از خدا کمک بخواهد، باید عرضه ی تحریک اسم ویژه آن را داشته باشد. شاه کلید استجابت دعا، خالی کردن دل از غیر خداست ذاتِ ما فقر محض است. ما چیزی از خود نداریم. اگر دعا می کنید، همانند پیامبر (صلوات الله علیه) و اهل بیت (علیهم السلام) باشید. با وجود این که کلید همه زمین و آسمان به دست آنهاست و همه کاره ی عالم هستند، اما وقتی نزد خدا می رفتند، می گفتند ما چیزی از خود نداریم. اما کسی که با روحیه تکبر، نخوت و قلدری دعا می کند، جوابی به او داده نمی شود. حتی حرم هم برود، تحویلش نمی گیرند. چون فرج و اجابت زمانی اتفاق می افتد که شخص کاملاً از خودش خالی باشد. چنان که حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ[2]= چون سختى ها به نهایت رسد، گشایش پدید می آید». یعنی آنجایی که کارد به استخوان رسید و انسان خالی خالی شد، گشایش ایجاد می شود. باید به خدا چنین بگوید: خدایا من عرضه ی هیچ کاری را ندارم. نه نمی توانم ضرری را از خود دفع کنم یا نفعی به خود برسانم. باید گفت: «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا و لامَوتاً وَلَا حَیَاةً وَلَا نُشُورًا= خدایا! من برای نفس خود هیچ نفع و ضررو نه موت و حیات و دو باره زنده شدنی ندارم» . اینطور که بگویی، اجابت هم می آید. امام سجاد (علیه السلام) که اسمش زین العابدین است. یعنی زینت عبادت کننده ها، می فرماید: «اِلهی مَن اَنَا حَتّی تَغضَبَ عَلیَّ! اِلهی و فوعزتک ما یزین ملکک احسانی و لا تقبحه اساءتی بعزتت[3]= خدایا! من چه کسی هستم که بر من خشمگین شوی. پس به عزت و جلالت سوگند که نه نیکوکاری من زینت بخش ملک و سلطنت توست و نه کردار بد من تأثیری در زشت کردن آن دارد». خدایا من کی هستم و چه قیمتی پیش تو دارم. من هرچه زشتی داشته باشم، آنقدر مملکت تو بزرگ و قشنگ است که گناه من چیزی نیست. اصلاً در مملکت تو دیده نمی شود. حالا فردی را فرض کنید که آنقدر خودشیفته است که می گوید: امام زمان (علیه السلام) را در خواب دیدم. ایشان به من فرمود: تا آقای فلانی است، نیازی نیست من ظهور کنم. یعنی ما هستیم، دیگر لازم نیست او بیاید. ما خودمان همه چیز را اداره می کنیم. بعضی ها از این باب نگران آمدن آقا هستند که فکر می کنند اگر حضرت بیاید، اینها از آقایی شان می افتند. این نوعی خودشیفتگی است. مادام که با غرور و شک دعا کنید و از خدا کمک بخواهید، خبری از اجابت نیست. باید یقین کنید او مهربان است و بیشتر از هر کسی تو را بی نهایت دوست دارد. منعی از فیض و اجابت هم ندارد. هر چه دست خالی باشید، ثروت و قدرت بیشتری دریافت می کنید. اما اگر در دلت بگوئی: من دو ویلا دارم، چند میلیارد در بانک دارم، خانه دارم... چون تکیه به امکانات خودت داری، نمی توانی از خدا قدرت و شادی دریافت کنی و غم هایت را به او بسپاری تا تبدیل به شادی کند. دعاهای وارد بر درمان غم و اندوه امام باقر (علیه السلام) از قول نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «كان رسول الله ( صلّى الله علیه وآله )، إِذَا فَرَغَ مِنَ التَّشَهُدِ و سلم، تُرْبَعٍ و وَضَعَ یَدَهُ الْیُمْنَى عَلَى رَأسِه، ثُم قالَ: بِسْمِ اَللَّهِ اَلَّذِی‏ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهَادَةِ اَلرَّحْمَنُ اَلرَّحِیمُ صَلِّ على مُحمُدٍ و على آلِ مُحمّدٍ أَذْهِبْ عَنِّی اَلْهَمَّ وَ اَلْغَمَّ= زمانی که پیامبر تشهدش تمام می شد و سلام می داد، چهار زانو می نشست، دو دستش را بر سرش می گذاشت. سپس می گفت: به نام خدائی که معبودی جز او نیست، دانای آشکار و نهان است، رحمان و رحیم است. درود بر محمد و آل محمد. خدایا ببر از من دغدغه و ناراحتی را». روایت بعدی فوق العاده مهم است. از گنج های پیغمبر است. یعنی چیزی است که پیغمبر را قدرتمند و پیروز کرد و توانست به تنهائی دینش را در جهان تثبیت کند. حضرت (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمودند: «یا علی امان لامتی من الهمّ لاحَولَ ولا قوّةَ إلاّ باللّهِ العلیّ العظیم لاملجأَ وَلامَنجا مِن اللّهِ إلاّ إلیه[4]= ای علی! مایه‌ی ایمنی امت من از اندوه ذکر «هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا. هیچ پناه و نجاتی از خدا نیست مگر به سوی او». این دعاها، فرمول های خلقت هستند که پیامبر بیان می کند. چون او هم خالق فیزیک عالم است، و هم متافیزیک. یعنی هم فرمول های فیزیک را می داند و هم متافیزیک. فیزیک، جلوه و ظهور متافیزیک است که قوانین خاص خودش را دارد. اگر امتی خواست از اندوهی نجات پیدا کند، درمانش ذکر «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ» است. مثل این است که شما نزد دکتر می روید، می گویید: سردرد دارم. دکتر برایت قرص می نویسد که شما نمی توانی کلمه آن قرص را بخوانی، ولی چون دکتر برایت نوشته، تو هم می خوری و به نوشته ی دکتر اعتماد می کنی. ما باید به خدا اینطور اعتماد کنیم، زیرا هیچ پناه و نجاتی نداریم، مگر این که به خدا پناه ببریم. حضرت فرمودند: «أكثِروا مِن قَولِ: «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ» فَإِنَّها تَدفَعُ تِسعَةً و تِسعینَ بابا مِنَ الضُّرِّ؛ أدناهَا الهَمُّ و الفَقر= بسیار بگویید: جمله «هیچ نیرو و توانى نیست، جز به یارى خدا». زیرا این ذکر، دَرِ 99  شر و بدبختی را به روی انسان می بندد که كمترین آن دغدغه و فقر است». دعاها سلاح هایی هستند که انسان باید همیشه همراه خودش داشته باشد. اگر انسان در زندگی از این سلاح ها خوب استفاده کند، مشکلات و غم هایش حل می شود. اما متاسفانه بعضی توان استفاده از آنها را ندارند، ده ها سال مصیبت می کشند، اما از دعا استفاده نمی کنند. «لا حول و لا قوه الا بالله» یعنی صبح که از خواب بلند می شوم: حیات، نفس کشیدن، حرکت، فکر، خیال، وهم، عقل و فوق عقلم را از خدا دریافت می کنم. نکته ظریفی بین کلمه «حول» و «قوه» وجود دارد که علامه فرمودند: «حول فرار از گناه است و قوه انجام کارهای خیر و مثبت است». خواندن این دعا هر روز وارد شده است و تنها دعایی است که همه ائمه آن را می خواندند. مریض‌ها را نگاه کنید. عادی ترین کارهایی که شما انجام می دهید، برای عده‌ای امکان‌پذیر نیست. خدا به شما می‌گوید: نفس کشیدن، پلک زدن، آب خورن، غذا خوردن و مراحل جذب و هضم و تبدیلش همه به حول و قوه الهی است. قوه اش را باید خدا به ما بدهد. حتی وقتی که تو معصیت و گناه می کنی، باز به حول و قوه ی اوست. چقدر زشت است انسان قوت، جوانی، سلامت فکر و ذکر و هوش را از خدا بگیرد، ولی معصیت او را بکند. از این رو، وقتی عبادت می کنید یا کار شرعی انجام می هید، فقط بگو: «خدایا شکر که توفیقش را دادی». امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اگر کسی شکر نعمت هایی که خدا به او داده را به جای بیاورد، نعمت های آینده را هم دارد». شکر بر نعمت گذشته موجب نعمت آینده می شود. ولی اگر خدا ببیند نعمت را در راه معصیت و مخالفت با او، آلودگی خود و دیگران یا بداخلاقی و فتنه صرف می کند و شکرش را به جا نمی آورد، آن نعمت را از او سلب می کند. از این بدتر این است که انسان نعمتش را به دیگران پُز بدهد و از کار بدش لذت هم ببرد. در این صورت از نگاه خدا و آسمان می افتد و آدم باشخصیتی نیست و باطن انسانی هم ندارد. بنابراین، «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ» جنبه فوق العاده ی سازندگی اعتقادی و اخلاقی دارد. اگر کسی درک درستی از این ذکر داشته باشد، در اوج بدبختی، ناراحتی و فقر به همه چیز می رسد. اضطراب، دغدغه و مشکلاتش برطرف می شود. [1] . سوره اعراف/آیه 180. [2] . نهج البلاغه، حکمت 343. [3] . صحیفه سجادیه، [4] . مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص58.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6904
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| | | |
(جلسه4):معصومین (علیهم السلام) «نفس اسماء الهی» هستند

موانع دعا(4)؛ 85/4/17 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه4):معصومین (علیهم السلام) «نفس اسماء الهی» هستند

در مقصد اول دعا بحث این بود که خداوند تبارک و تعالی تمام عالم را با اسماء خودش ربوبیت می کند. اصل و نفسِ این اسماء حضرات معصومین (علیهم السلام) هستند.

شناخت اسماء الهی باعث می شود که رابطه ی ما با خودمان، عالم و خدا تنظیم شود. این شناخت به ما کمک می کند تا در حرکت جنینی رحم دنیا، سالم، قوی و سریع حرکت کنیم. اما اگر این اسماء شناخته نشود، ارتباط ما با خداوند تبارک و تعالی، معصومین علیهم السلام و خودمان قطع می شود. استاد در پایان مقصد اول می فرمایند: نکته ی قابل توجه دیگر این که حضرات معصومین علیهم السلام خود را «مظهر اسماء الهی»، و در بعضی روایات خود را «نفس اسماء حسنی» خدا می دانسته و می فرمایند: «نحن اسماءالحسنی= ما اسماءالحسنی هستیم». نکته مهم در این مقصد بیان دو عبارت «مظهر اسماء الهی» و «نفس اسماء حسنی» است. «مظهر اسماء الهی» یعنی تمام اسماء الهی، صفات خدا و کمالاتی که در خدا هست، در شخص ظهور دارد. مثلِ معصومین که خداوند تبارک و تعالی تمام اسماء و صفاتش را در آنها ظهور داده است. «نفس اسماء حسنی»، یعنی خودِ معصوم نفس و ذاتش، همان اسماء الهی است. یعنی بالاتر از مظهر و محل تجلی اسماء هستند. زیرا معصومین خود را نفس اسماء حسنای الهی می دانند. معصوم کیست؟ معصوم کسی است که تمام آن اسمائی را که شما در قرآن یا در جاهای دیگر می خوانید، داراست و می تواند به اذن خداوند آنها را ظهور دهد. بنابراین، وقتی می فرمایند: «به هر حال، یافت حقیقت اسماء غیر از تصور ذهنی و فکری است»، به این معناست که گاهی انسان، اسم ها را «تصور» می کند، گاهی نسبت به آنها به «معرفت» می رسد و زمانی آنها را «شهود» می کند. مثل داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که در قرآن بیان شده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) چگونگی زنده کردن مرده ها را از خداوند می پرسد. حضرت ابراهیم پیغمبر اولوالعزم هستند. یک فرد نادان نیست که بخواهد در چگونه زنده کردن مردگان توسط خداوند شک کند. وقتی خداوند می پرسد، آیا تو ایمان نداری؟ حضرت جواب می دهد: ایمان دارم ولی می خواهم قلبم مطمئن شود. آن ایمانی که ابراهیم می خواهد داشته باشد، این است که او خودش می خواهد، «محیی» شود. برای همین خداوند به حضرت ابراهیم می فرماید: «فادعوا= تو بخوان». نمی گوید: نگاه کن من زنده می کنم. یعنی اگر آدم خودش محیی باشد و بتواند احیاگر باشد و احیا کند، غیر از دریافت ذهنی است. «دریافت ذهنی» یعنی ما به طور ذهنی می دانیم که خداوند مرده را زنده می کند، اما دریافت شهودی مطلب دیگری است. دریافت قدرت مطلقه و علم مطلق و عظمت تامه ی حضرت رب برای حضرات معصومین علیهم السلام به طور شهودی و وقوف و شعور محض بر عالم غیب است که از سنخ گفتنی ها و شنیدنی ها نیست، بلکه دریافت خاص آن بزرگواران بوده است. آنان در واقع، متن عالم اسما الهی و اسم اعظم او هستند. به طوری که جدایی در کارشان نیست. به عبارت دیگر خود آنان آن گاه که به معرفی خود می پردازند، خود را اسم اعظم الهی معرفی می کنند». یعنی در واقع دانستن این اسماء قدرت و نوعی توانایی است. وقتی راجع به معصوم صحبت می کنید، دقت کنید که معصوم خودش مظهر است. یعنی خدا به او اذن داده است و خودش می تواند این کار را بکند. قاعده تکثیر بدن انسان چیست؟ امام زمان (علیه السلام) حقیقتی ممتد است که حضور مادی و بدنی در عالم دارد و این طور نیست که فقط یک بدن داشته باشد. می تواند در یک لحظه هزاران بدن تولید کند و در هر جایی حضور داشته باشد. می تواند از خیال شما شروع کند و برای شما مکاشفه ایجاد شود. ممکن است در بیداری یا در خوابت بیاید. برای همین است که وقتی هزاران و میلیونها نفر به زیارت یک معصوم می روند، هر یک به نوعی با حضرت رابطه برقرار می کنند. گاهی این رابطه ها از حد فکری و ذهنی فراتر رفته و چنان به عمل و شهود می رسد که اگر همه مردم دنیا جمع شوند و بگویند که تو گرفتار توهم شده ای، شخصی که رابطه شهودی با حضرت برقرار کرده، دست از اعتقادش بر نمی دارد. چون این حضور را چشیده است. علت اصلی این که معصومین (علیهم السلام) از دنیا تا ملکوت همواره حضور دارند، این است که آنان نفس اسماء حسنای الهی هستند. چنین حضوری امکان تکثیر بدن را هم برای آنان فراهم می کند. بنابراین، اگر امام را فقط در حد محسوسات عالم گمان کرده اید، توهم خامی مرتکب گشته اید، چرا که بدن او در این عالم و حقیقت او در عالم دیگر است. «مکاشفه»، ارتباط عالم خیال در خارج است. مثلاً امام زمان (علیه السلام) اینجا حضور فیزیکی ندارند و حالا فرض بفرمایید کسی امام زمان (علیه السلام) را اینجا ببیند و دیگران نبینند. اگر کسی می گوید: من حضرت را دیدم، این ظهورِ آن حقیقت در عالم خیال این شخص است. کل عالم ماده برای حضور امام زمان یکسان است. برای همین شما هر جای عالم بروید، امام زمان علیه السلام با شماست. همانطور که هر جای عالم بروید، خدا با شماست. علاوه بر حضور مادی و بدنی در این عالم، امام یک حضور در عالم برزخ دارد. می توانی هر جایی که هستی صدایش کنی. در عالم برزخ، عالم جبروت و ملکوت و عوالم بالاتر حضورش یکسان است. امام صادق علیه السلام می فرماید: نه تنها ائمه، بلکه شاگردان ائمه هم به تناسب رشد خودشان همین گونه بودند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «إنَّ اسمَ اللّه ِ الأعظَمَ على ثلاثةٍ و سَبعینَ حَرفا، و إنّما كانَ عندَ آصَفَ مِنها حَرفٌ واحِدٌ فَتَكَلَّمَ بهِ فَخَسَفَ بِالأرضِ ما بَینَهُ و بینَ سَرِیرِ بِلقِیسَ حتّى تَناوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ، ثُمّ عادَتِ الأرضُ كما كانَت أسرَعَ مِن طَرفَةِ العَینِ، و نحنُ عِندَنا مِنَ الاسمِ الأعظَمِ اثنانِ و سَبعونَ حَرفا، و حَرفٌ عِندَ اللّه ِ تَبارَكَ و تعالى استَأثَرَ بهِ فی عِلمِ الغَیبِ عِندَهُ، و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِیِّ العظیمِ = به درستی که نام اعظم خدا ۷۳ حرف است كه آصف یك حرف آن را مى دانست و آن را به زبان آورد. پس، هر آنچه میان آصف و تخت بلقیس بود، در كام زمین فرو رفت و آصف دست دراز كرد و تخت را برداشت و سپس زمین به حال نخست برگشت و این همه در یك چشم بر هم زدن رخ داد. اما ۷۲ حرف دیگر از اسمهای اعظم نزد ماست و یك حرف نزد خداوند تبارك و تعالى مى باشد و آن را به علم غیب خود ویژه گردانیده است و هیچ قدرت و توانى جز خداى بلند مرتبه بزرگ نیست».[1] معصوم می فرماید: ما72 اسم از 73 اسم را داریم که یک اسم آن مخصوص خداست. ما فقط می شنویم که امام زمان علیه السلام آدم خیلی بزرگی است و حضورش در همه ی زمین و آسمان و همه ی عوالم وجود، ملکوت و مافوق ملکوت و همه جا یکسان است. اهل بیت (علیهم السلام) همواره مورد حسادت قرار می گرفتند حماد بن عثمان از ابی الصباح نقل می کند که امام فرمود: «یا ابا صالح نحن و الله الناس المحسودون = به خدا قسم ما همان مردمی هستیم که مورد حسد واقع شده ایم». «محسودون» اشاره به آیه ی 54 سوره نساء است: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِیمًا= بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده، حسد مى ‏ورزند. در حقیقت ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم و به آنان ملكى بزرگ بخشیدیم».  بعضی افراد به بعضی از انسانها حسادت می کنند این داستانی دارد و شروع داستان از اینجاست که ما نیاز داریم که خداوند تبارک و تعالی ما را هدایت کند. چون خدا هم مسیر تخصصی دنیا تا ابدیت را و هم ما انسانها را خلق کرده و ریاضیات عالم را تعیین کرده است. خداوند بی نهایت مطلق است و ما قدرت درک بینهایت را نداریم و نمی توانیم به بی نهایت احاطه پیدا کنیم. از این رو بی نهایت باید در قالب انسانی و حقیقت بدنی ظهور و تجلی کند تا برای ما قابل درک باشد. آن قالب های بدنی معصومین علیهم السلام هستند که در رأس شان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که خداوند به ایشان مأموریت می دهد تا با وجود آزار و اذیت های اعراب، آنها را به سوی خدا هدایت کند. وجود پیامبر به لطافت خدا بیاید و در بدترین شرایط جغرافیایی مثل عربستان، با خشن ترین و متعصب ترین مردم روی زمین زندگی کند و به خاطر هدایت من و شما این همه کتک بخورد، فحش بشنود و اذیت شود. ما صرفاً این حقیقت بی نهایت را در قالب بدنی می بینیم. قالب بدنی حضرت برای این است که بتواند با ما حرف بزند. اما افراد نادان و جاهل می گفتند:‌ مگر او کیست؟ او فرزند عبدالله و آمنه است. او هم مثل ما آدم است. چرا به او وحی نازل می شود؟ چرا ما نه؟ وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آیَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا كَانُوا یَمْكُرُونَ= و چون آیتى برایشان بیاید، مى‏ گویند هرگز ایمان نمى ‏آوریم تا اینكه نظیر آنچه به فرستادگان خدا داده شده است به ما [نیز] داده شود. اما خدا بهتر مى‏ داند رسالتش را كجا قرار دهد. به زودى كسانى را كه مرتكب گناه شدند به [سزاى] آنكه نیرنگ می کردند در پیشگاه خدا خوارى و شكنجه‏ اى سخت‏ خواهد رسید (انعام۱۲۴) دیدن معصومین صرفاً در قالب بدنی باعث می شود که وقتی ما آنها را در عظمت و جلالت می بینیم، حسودی کنیم و به همین دلیل دشمنان پیامبر به او حسادت می کردند. چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فقط در قالب بدنی می دیدند و به  بُعد ربانی وجود حضرت توجهی نداشتند. آنها می گفتند: ما هم مثل او هستیم، پس چرا او داشته باشد و ما نداشته باشیم. نمی گفتند که او حقیقت الهی و تجلی خدا روی زمین است. نمی گفتند اصلاً من تجلی خود این آقا هستم. خود من هم مصنوع همین آقا هستم. فرزند حقیقی اش هستم. مثلا زنان پیامبر به حضرت فاطمه خیلی حسادت می کردند و می گفتند این دختر 9-10-12 ساله، سید زنان عالم است؟ از مریم و آسیه هم بالاتر است؟ یعنی آن ساختار خَلقی و «ظهور خَلقی» آنان را که می دیدند و جنبه ی «وجه الربی» شان را نگاه نمی کردند که از نظر وجه الربی و از نظر ارتباط با ماوراء الطبیعه چه کسانی هستند؟ آن جنبه ی وجه الربی خیلی مهم است. همه انبیاء با این مشکل روبرو بودند. مثل نوح علیه السلام که نجار بود. قریب به اتفاق پیامبران کشاورزی می کردند، روی زمین کار می کردند. با اسب، گاو، شتر، گوسفند و زمین سر و کار داشتند. مواظب باشیم این جنبه ی وجه الخلقی اشیاء با معصوم، حرم ها، قبرها، مطالعه ای که از آنها می کنیم، ما را فریب ندهد و از شخصیت اصلی آنان غافل نشویم.   شخصی صحابی پیامبر است، ولی وقتی می بیند حسن و حسین سیدی شباب اهل الجنه نامیده می شوند، برایش سخت است که بپذیرد که این دو پسر کوچک که در حال گل بازی و خاک بازی هستند، چنین لقبی داشته باشند. برای خیلی ها دشوار بود که بعد از شهادت امام رضا (علیه السلام) زیر بار امامت فرزند 9 ساله ایشان بروند. آدم در چنین مواقعی امتحان می شود. آدم های زیادی در این امتحان بریدند و سقط شدند؟ در قرآن خیلی تأکید شده که به جنبه ی وجه الربی انسانها و به ایمان، تقوا و مقام علمی شان نگاه کنید. فرمود:« ان اکرمکم عند الله اتقیکم= محققا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست». نکند، برخی انسان ها برای ما کوچک شوند، به خصوص کسانی که به یک آدم بزرگ نزدیکتر هستند، بیشتر در معرض این غفلت و خطر هسنند. چون این آدم بزرگ با او خودمانی رفتار می کند، در نتیجه برایش عادی می شود و از جنبه ی وجه الربی او غافل می گردد. این همان حجاب نزدیک بودن است. مواظب باشیم جنبه های ظاهری افراد بزرگ ما را از جنبه های باطنی و معنوی او که باید تعظیم و احترامش کنیم، باز ندارد. اگر کسی این مهم  را رعایت نکند، روحش فاسد شده و قساوت قلب پیدا می کند. یک زن باید به مقام شوهرش، نه به عنوان این که فقط شوهر اوست، نگاه کند، بلکه باید به مقام معنوی شوهرش نگاه کند. مقام شوهری پیش خدا یک اعتباری دارد، و مقام معنوی او اعتبار دیگری دارد. یک آقا هم همین طور. باید بگوید این همسر من پیش خدا خیلی ارزش و مقام دارد. مقام همسری مقام دیگری است. مقام فرزندی هم همین حرمت را دارد. باید اینها رعایت شود. اگر احترام این مقام ها رعایت شود، زندگی ها خیلی خوب و شیرین خواهد شد. ولی وقتی ما خیلی خودمانی و بی ادب می شویم و فکر می کنیم حریم ها برداشته شده، خیلی خطرناک می شود. تقرب اهل بیت (علیهم السلام) به عالم الهیت در واقع اهل بیت (علیهم السلام) به عالم الهیت، از هر ملک مقرب و نبی مرسلی نزدیکترند. به عبارت دیگر، در عالمی فوق این عالم قرار دارند. از این رو، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: « لو كُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدْتُ یقیناً= اگر پرده بر طرف شود و به یك سو رود، بر یقین من افزوده نمى‌شود». ایشان می فرمودند: من به راه های آسمان از راه های زمین آگاهترم. اما حضرت از لحاظ ظاهری جذابیتی نداشتند، قدشان کوتاه بود و سرشان هم مو نداشت، مقداری هم شکم برآمده و چاقی داشتند. حالا اگر کسی فقط به ظاهر حضرت توجه کند و بگوید «این شخص با این ظاهر و قیافه امام من است؟» می گوید: او را قبول ندارم. این ها برای امتحان است. وگرنه خداوند می توانست به امیرالمومنین (علیه السلام) یک عظمت ظاهری بدهد، هر چند که داشتند،  ولی نه از آن عظمت هایی که مردم می پسندند. همچنین علی (علیه السلام) در مورد بندگان خالص خدا فرمود: بدن آنها در دنیا و ارواح آنان معلق در عالم دیگر است. به همین دلیل، یکی از ظریف ترین کارهای پیامبر این بود که هر گاه با مردم می نشست، هیچ وقت حرفهای آسمانی نمی زد. مثلا اگر جایی بودند که مردم در مورد تجارت حرف می زدند، ایشان هم در مورد تجارت صحبت می کردند. اما اگر قرار بود در مقام استادی و پیغمبری، وحی و دعوت، دعوت کند، حرفهایش را می زد. ولی ظهور زندگی شان یک ظهور معمولی بود. به گونه ای رفتار می کردند که وقتی در یک جمع بودند، مردم نمی دانستند، کدام یک رسول الله است. برای همین بیشتر کسانی که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را اذیت کردند و به او یک لحظه هم ایمان نیاوردند، کسانی بودند که خیلی به پیامبر نزدیک بودند. دو تا پدر زنش (ابوبکر و عمر) و همسران حضرت، و خیلی از اصحابی که به او نزدیک بودند. چون نتوانستند حقیقت وجه الربی پیامبر را بشناسند، خیلی راحت زیر قول و قرارهایی زدند که با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) گذاشته بودند. پس در واقع، بندگان وارسته ی خدا، بدن شان در این عالم است و ارواح شان در جانب اعلای نظام آفرینش و هم سنخ با همان جا است. این جمله مقدمه است برای درک این نکته که اگر در کلماتِ ائمه، این گونه یافتیم که در دعاها خدا را ب اسم هایی می خوانند که به وسیله ی هر یک، گوشه ای از عالم آفریده شده است، بدانیم که آنان همانند ما با الفاظ سر و کار دارند و همه آنها ظهور و تمام موجودات این عالم را معلول اسماء دیده اند و به پیکره ی جهان از نظام ربوبی نگاه می کنند. مثلا می گویند: «باسمائک التی قهرت بها علی کل شیء ؛ باسمائک التی...». افراد معمولی وقتی به اشیا نگاه می کنند، ظهور اشیاء گول شان می زند. کاری ندارند که این در قالب کاغذ برایش ظهور کرده، از این رو با اینها کاری ندارد. ولی حضرات معصومین (علیهم السلام) فقط اسم می بینند، یک ذات می بینند و تجلیات یک ذات را می بینند. این همه عکس می و نقش نگارین که نمود                        یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد  آنها به اقتضای همه ی اسماء الهی آگاهند و می دانند که هر یک اقتضایش چیست؟ آنان نظام محسوس و ملموس را چکیده و و دقیقه و وابسته و متعلق و مرتبط به غیب عالم می دانند. بنابراین، اگر در دعای کمیل می فرماید: «و باسمائک التی ملائت ارکان کل شی = و به اسمهای تو که ارکان هر شی ای را پر کرده»، در واقع از نظام بالا به جهان مادون نظر کرده و دیده که هیچ موجودی نیست، جزء آن که به اسمی از اسماء الهی قائم است. مثلاً مرواریدی که در دست توست، دائماً خداوند دارد تجلی می کند تا این مروارید در دست تو حفظ شود و فقط این نیست که تو به آن دقت می کنی. پس حواست باشد مستقل نگاهش نکن. از بالا که نگاهش کنی، می بینی که چقدر از فرشته ها از همانجا این موجود را اداره می کنند. «در واقع از نظام علمی به جهان مادون نظر کرده و دیده که هیچ موجودی نیست جز آن که به اسمی از اسماء الهی قائم است به عبارت دیگر، عالم را اقتضا های مختلف اسماء دیده است و می داند که در عالم چه خبر است و چه باید باشد. او هندسه ی این عالم را در نظام اسماء الهی شناخته و می داند که مثلا این اسم اقتضایش لیل و دیگری نهار و سومی شمس و چهارمی قمر است. یعنی وقتی به خورشید نگاه می کند،‌ می داند، کدام اسم، نور و خورشید را ایجاد کرده و کدام اسم قمر را ایجاد کرده است. من و شما وقتی شب ها به آسمان نگاه می کنیم. چه می فهمیم؟ یک مشت اجرام درخشان، ولی کسی که  سال ها در علم نجوم کار کرده، وقتی نگاه می کند، هزاران معنی از درون آنها در می‌آورد. چون با هندسه ی فضا آشنایی دارد و می داند چه خبر است. [1] - بحار الأنوار : 5/211/4. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6899
زمان انتشار: 24 مارس 2017
| | | | |
سبک زندگی مهدوی

سخنرانی استاد شجاعی در جمع مدیران منطقه 18 ؛ 95/12/9

سبک زندگی مهدوی

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ ربَّه؛ كسى كه خود را شناخت، خدايش را شناخته است».

معرفت با اطلاعات فرق می کند. معرفت شخصی و جزئی است و با انسان عجین می شود؛ مثل این که راجع به سیب اطلاعات می گیرید اما گاهی آن را می خوریم؛ پس معرفت غیر علم است. هر معرفتی بخواهیم بدست بیاریم، اول باید باید معرفت النفس کسب کنیم. اگر معرفت کسب کنیم، دیگر از این که در سفر نمازمان کم شود، خوشحال نمی شویم و این نشان دهنده آن است که معشوق ما الله نیست و به لا اله الا الله نرسیدیم. پس اگر بخواهیم هر چیزی را خوب بفهمیم، باید اطلاعات را تبدیل به معرفت کنیم تا دین را خوب بشناسیم و برای ما کاربردی باشد. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «لا تَجْهَلْ نَفْسَكَ فَإِنَّ الْجاهِلَ بِمَعْرِفَةِ نَفْسِه جاهِلٌ بِكُلِّ شَیْءٍ؛  اگر کسی خودش را نشناسه جاهل به همه چیز است». کمالات چند دسته تقسیم می شود: مرحله جمادی: (پول، ثروت و...) گیاهی: خوراک، تولید مثل، آرایش، اندام؛ حیوانی: عشق های زمینی و هر چه مربوط به حیوانیت انسان باشد. مثل مقام، ریاست، خدمت به خلق، خدمت به همنوع؛ عقلی: مثل اختراع، اکتشاف فوق عقل: بخش انسانی است. در تمام انسانها عشق به الله فطری است ولی برخی ها نمی توانند عشق به الله را فعال کنند. اله «ان لا اله الا الله» یعنی دلبر آن کسی که تو را اله و شیدا می کند. عشق به الله یعنی چی؟ سوره انسان آیه 20 جاودانگی به نعمتهای بی شمار و پادشاهی کبیر می رسی. از پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوال کردند: پادشاهی کبیر یعنی چی؟ فرمودند: گداترین فرد کسی است که آخرین نفر وارد بهشت می شود. فرد چنان سلطنتی دارد که اگر بخواهد همه را شفاعت کند، می تواند. بهشت او به اندازه همه آسمانها و زمین است. فرشته تا بخواهد نامه خدا را به مؤمن برساند، پانصد سال طول می کشد. نامه کاملا اداری است از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد و با لا اله الا الله می رسیم. عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست. هدایت انسان کاملا ریاضی است و باید تعریف درستی از خودش داشته باشد. (قوس نزول و صعود و نمودار خطی) هفت دسته اطلاعات تخصصی داریم که در انحصار خداوند است. برای رسیدن به مقام خلیفه الله و به کسی احتیاج داریم که خودش خلیفه الله باشد و فقط خلیفه الله و متخصص معصوم می تواند ما را به الله برساند. امام زمان (علیه السلام) خلیفه الله است. وقتی امام زمان (علیه السلام) بیاید، فقر و گرسنگی نداریم گرانی و عدالت اجتماعی نداریم. انسان تا زمانی که مراحل اسماء راطی نکند، به آرامش نمی رسد. پس نسبت ما حضرت یک نسبت حقیقی و اصلی است. اهل بیت (علیهم السلام) خانواده و ریشه ما هستند. روی زمین بدون خلیفه الله زندگی عبث است. در نسبت حقیقی با معصومین (علیهم‌السلام) و ریشه ما هستند. امام زمان آواره و تنها و یگانه است چرا؟ چون ما خواسته ایم. ما احساس نیاز به حضرت را نداریم و فقط برای نیازهای خودمان حضرت را می خواهیم. پس مشکل اصلی که ظهور حضرت را برطرف می کند، همدلی و وفاداری است. امام خمینی(ره) فرمود: مسئولان انقلاب اگر زمینه ساز ظهور نباشند، خائن و خطرناک اند، حتی اگر به مردم خدمت کنند. چون مهمترین نیاز مردم، نیاز به امان زمان (علیه السلام) است. از این رو، مدیران و مربیان و دبیران عزیز باید به فکر زمینه سازی ظهور باشند و یتیمان آل محمد (صلی الله علیه و آله) را به پدر حقیقی خودشان آشنا کنند و درست تربیت بشوند و سبک زندگی درست داشته باشند. اگر دانش آموز را با امام زمان (علیه السلام) آشنا کنید، ایمن و بیمه می شوید و از همه بدی رها می شوید؛ چون با اصل خودش گره خورده است. پس ما ابتدا خودمان با امان زمان (علیه السلام) آشتی کنیم و مخاطبانمان را آشنا کنیم. اگر دانش آموزان مان را مانند بچه های خودمان ببینیم و عشق به پای اینها بریزیم در نامه عمل ما خواهد آمد و در سبک زندگی خودمان برای این دانش آموزان برنامه ریزی کنیم. برای پرورش نسل مهدوی باید 5ژن تقویت شود: سلامت، زیبایی، هوش، عقل و معنویت که به واسطه برنامه ها قابل تقویت است. هدف در نظام فردی، شادی و آرامش است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6888
زمان انتشار: 8 می 2017
| | | | | |
(31) «سلام» مایه اعتلای جامعه اسلامی است

شرح زیارت جامعه کبیره (31)؛ 96/2/14

(31) «سلام» مایه اعتلای جامعه اسلامی است

سلام در جامعه، عامل عاطفی اساسی است که خشونت، تندی، تلخی و تجاوزها را از انسان می گیرد. وقتی شما به کسی سلام می کنید، یعنی از طرف من در سلم و سلامتی هستی. در این صورت آن جامعه بهترین جامعه خواهد بود.

جامعه‌ی اسلامی، جامعه ای است که در آن همه، شاگردان یک استاد و مکتب هستند. همه می خواهند به یک هدف واحد برسند و آن رسیدن به مقام خلیفة اللهی و اهل بیت علیهم السلام است. جامعه‌ی اسلامی مثل اعضای یک کلاس می ماند که یک استاد واحد دارند، اما شاگردان این استاد متفاوتند: بعضی عالی و ممتازند، بعضی شاگرد اولند، بعضی شاگرد دومند، بعضی تنبل اند و رشد زیادی نمی کنند. ولی همه ی اهداف شاگردان شبیه شدن به استاد و مربی شان است. ما هم شاگردان اهل بیت (علیهم السلام) هستیم، رب ما فقط خداست. اوست که می تواند برای ما الگو و مربی تعیین کند. چنانکه قرآن می فرماید: «لَقَد كانَ لَكُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ[1]= قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیكوست». اگر همه از این الگوی معرفی شده قرآنی تبعیت کنند، جامعه ما بهترین جامعه خواهد بود. مهمترین هدف در یک جامعه اسلامی، رسیدن به صفت رحمان است. حال اسلامی که می خواهد یک جامعه ی رحمانی بسازد، می فرماید: «وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم[2]= و کسانی که با او هستند، در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». چون کفار مزاحم رحمت، عشق و مهربانی انسان ها هستند.   حتی اگر همسرت را دوست نداری، باید به او اظهار عشق کنی اسلام سفارش می کند که باید با همه با روح سلام برخورد کنید. حتی اگر بعضی افراد را دوست نداشته باشی. یعنی حتی اگر همسرت را هم دوست نداری، وظیفه ات اظهار عشق است. این فرهنگ اسلامی است. اسلام بر سلام خیلی سفارش کرده و تأکید می کند که به یکدیگر سلام کنید و سلام دادن را اظهار کنید. «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً [3]= همه در مقام سلام و تسلیم خدا در آیید». با هم به سلامت رفتار کنید. اگر ازدواج کردید، به هم آزار نرسانید. اگر بگویید من از او خوشم نمی آید، نمی توانم محبت کنم،  بخندم و تمکین کنم و حقش را ادا کنم و مهرورزی کنم، این حیوانیت و خشونت است. علت این که جامعه ی ما هنوز اسلامی نیست، این است که فرهنگ غرب و کفر که فرهنگ دشمنان اسلام است، رواج دارد. کفار به میزان نفوذ فرهنگ شان در جامعه اسلامی دعوا، اختلاف، فساد، تباهی، دزدی و طلاق ایجاد می‌کنند. اگر این فرهنگ برداشته شود، دیگر طلاق، دعوا، درگیری و بی برکتی نخواهیم داشت. همه نسبت به هم خوب و مهربان می شوند. حتی دشمن هم که قصد جنگ نداشته باشد، با ما مهربان خواهد بود.  وقتی که در جامعه سلام حقیقی وجود داشته باشد، دزدی، خیانت، گرانفروشی، احتکار، کم فروشی، بی عدالتی و معطل گذاشتن دیگران دیده نمی شود. در نتیجه جامعه، جامعه ای می شود که همه سالم خواهند بود. یعنی وقتی روح سلام آمد، هیچ کس از دست، زبان و عملکرد دیگری آسیب نمی بیند. در این صورت جامعه ی خوبی خواهیم داشت. انسان وقتی حالت طبیعی دارد که «تعادل روحی» داشته باشد داشتن تعادل روحی اکتسابی است. یعنی باید برای کسب این حالت تلاش کرد. با این حالت می توان به اخلاق الهی که هدف از خلقت است دست یافت. این حالت وقتی حاصل می شود که در مقابل دستورات خدا مقاومت نکنیم. امت اسلام همان پیروان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هستند. دین اسلام هدف ویژه ای را از خلقت انسان معرفی می کند که همان تشبه و تخلق به اخلاق الهی است. بنابراین، هر چه اخلاق انسان به خداوند شبیه تر باشد، انسان نیز پاکتر و مقربتر خواهد بود و بالعکس هر چه از اخلاق الهی دورتر شود، از خداوند و انسانیت هم دورتر خواهد بود. بعضی افراد وقتی با دستورات خدا رو به رو می شوند، دائما مقاومت می کنند. یعنی تکلیف و وظیفه اش را می داند، ولی نمی خواهد عمل کنند. با تنبلی و بی حوصلگی نمی خواهد عمل کند. دائما با خودش درگیر است یا لج می کند. از امام صادق (علیه السلام) نقل است که خداوند حیوانات را از خُلق انسان آفریده است. یعنی انسان زمانی تعادل دارد که انسان باشد. تعادل هم زمانی است که سه عشق در رأس سایر عشق های انسان باشد: عشق به «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا». اگر این سه عشق بر قلب انسان حاکم باشد، باطن انسانی دارد .اما به محض این که یکی از این سه عشق یا هر سه جابجا شد یا در رتبه های بعدی نیازهای انسان قرار گرفت، فرد از حالت انسانی در می آید که اصطلاح قرآنی اش «فسق» نامیده می شود. «فسق» یعنی انسان از حالت طبیعی خارج شده و انواع و اقسام صورت های حیوانات را پیدا می کند. مثلا بعضی ها مار هستند، بعضی ها عقرب اند، بعضی ها گرگ، بعضی ها خوک و بعضی ها سگ اند. در روایت نقل است علت این که بعضی ها روباه محشور می شوند، این است که آدم های کلک بازی هستند، حقه بازند و در زندگی شان خدعه دارند. دائما بر سر دیگران کلاه می گذارند.  علت این که انسان خوک محشور می شود، این است که بی حیا و بی غیرت هستند و غیرت ناموسی ندارد. پس به صورت خوک محشور می شود. بعضی ها هم به صورت سگ و گرگ محشور می شوند. چون درندگی دارند. بعضی ها هم صورت میمون پیدا می کنند، چون لجبازند. پس صراط مستقیم، آن حالتی است که انسان دارای باطن انسانی باشد. این مسئله، خیلی حساس و مهم است. چون شکل انسانی از دست می رود. پس سلامت هم یک تعریف مشخص دارد. وقتی می گویند این بدن سالم است، دیگر شما نمی گویید چه سلامتی! چون سالم بودن مشخص است. اما اگر گفتند فلانی مریض است. شما در جواب می گویید: چه مریضی؟ مثل کسی که وسواس دارد. اگر به او بگویند: تو از این به بعد این تکالیف را نداری و باید به این شکل عمل کنی. او چون انس به بیماری اش دارد.  دست از آن بر نمی دارد. با وجود این که همه چیز را می داند، ولی عمل نمی کند. یا بعضی ها ناراحتی و غصه خوردن را دوست دارند. همیشه غمگین و افسرده هستند. با این که درمان شادی و غم زدایی را می داند و می تواند آن را برطرف کند، اما حاضر نیست آنها را برطرف کند. در حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «از حب غم به خدا پناه ببرید». در مقابل چنین افرادی، بعضی ها شخصیت های پاک، زلال و نرمی دارند. به محض این که دستورالعمل ها را می گیرند، زود عمل می کنند و خود را از غم و غصه رها می کنند. مسلمان بر مسلمان شش حق دارد از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمود: هر مسلمان بر مسلمان دیگر، شش حق دارد. یعنی شش نیکی است که باید رعایت شود. 1. سلام کردن «یُسَلِّمُ عَلَیْهِ إِذَا لَقِیَهُ= هنگام ملاقات بر او سلام نماید». حق برادر مسلمان، سلام کردن درزمان دیدن و ملاقات است. چون سلام در جذب خیرها مؤثر است. 2. طلب عافیت «وَیُشَمِّتُهُ إِذَا عَطَسَ= زمانی که عطسه کرد، او را دعا کند». هرگاه مسلمانی عطسه می زند باید به او بگویی: «یَرْحَمُکَ اللّهُ= خدا رحمتت کند»؛ یا جمع ببندد: «یَرْحَمُکُمُ اللّهُ= خدا شما را رحمت کند». مستحب است عطسه کننده در جواب او بگوید: «عافاکم الله= خدا به شما عافیت بدهد». عطسه، قطع نفس است. یک آن، نفس قطع می شود و برمی گردد. یعنی یک مرگ آنی است. خدا بعد از عطسه یک حیات جدید به انسان می دهد. خرافه ای که امروز مرسوم شده این است که وقتی کسی عطسه می کند، باید صبر کند و کاری انجام ندهد. این شرک است. دعایت را بخوان و کارت را انجام بده. این یک وظیفه است. عطسه کردن یک فرصت عاطفی قشنگی است. چون در آن عشق و مودت و محبت رد و بدل می شود و انسان از صمیم قلب برای دیگران دعا می کند. 3. اجابت دعوت «وَ یُجِیبَهُ إِذَا دَعَاهُ= وقتی او را خواند، دعوتش را اجابت کند». وقتی از شما دعوت می کنند، اجابت کنید. نه این که بگوئید: وقت ندارم، نمی توانم، نمی رسم. گاهی انسان واقعا نمی تواند یا نمی رسد، امکانش وجود ندارد. در این صورت تکلیفی ندارد. یعنی از حد وسع شما خارج است. اما به مقداری که می توانید اجابت کنید. پیامبر فرمود: «لاخیرَ فیمَن لا یألَفُ ولا یُؤلَفُ= كسى كه الفت نگیرد و الفت پذیر نباشد، خیری ندارد». او فردی است که ضعف عاطفی و شخصیتی دارد. 4. عیادت هنگام مریضی «وَیَعُودُهُ إِذَا مَرِضَ= به عیادتش برود وقتی مریض شد». احوالپرسی و عیادت مریض یک حق است. این عیادت به این منظور است که اوضاع و احوال او را بررسی کنیم تا هر کمکی اعم از دارو، پول، همراهی، حمایت و هر کاری که از دست انسان بر می آید، برای خانواده و خود او انجام دهد. شایسته است خود شخص اول پیشنهاد بدهد، نه این که منتظر بماند تا مریض بر زبان بیاورد. 5. حضور هنگام مرگ «وَ یَشْهَدُ جِنَازَتَهُ إِذَا مَاتَ= حاضر شدن بر سر جنازه مومن وظیفه است».   آدرس فایل: اصول دین، توحید، امامت، زیارت، سلام [1]. سوره احزاب/آیه 21. [2] . سوره فتح/آیه 29. [3] . سوره بقره/آیه 208.

صوت

1 - (31) «سلام» مایه اعتلای جامعه اسلامی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6881
زمان انتشار: 2 اکتبر 2017
| |
سخت کوشی و پرحوصلگی از ویژگی های مؤمن است

انسان و ایمان (قم)؛ (جلسه22)؛ 96/1/29

سخت کوشی و پرحوصلگی از ویژگی های مؤمن است

مؤمن در کارهایی که توانایی انجام آنها را دارد، سخت کوش و پر حوصله است و آرزو می کند که بتواند کارهایی را که توانایی انجام آنها را ندارد نیز انجام دهد.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «تَجِدُ الْمُؤْمِنَ مُجْتَهِدًا فِیمَا یُطِیقُ مُتَلَهِّفًا عَلَى مَا لا یُطِیقُ= مؤمن را در آنچه مى تواند، كوشا و در آنچه که نمی تواند، آرزومند می یابی». امام رضا (علیه السلام) فرمود: «مَن سَألَ اللّه َ التَّوفیقَ و لَم یَجْتَهِدْ فَقدِ اسْتَهْزأ بنَفْسِه= هر کس از خدا توفیق خواهد، ولی سخت کوشی ندارد، خود را مسخره کرده است». افراد زودرنج، مضطرب و بی حوصله کسانی هستند که تن به سخت کوشی نمی دهند. اگر کاری را هم شروع کنند، زود دلسرد می شوند و آن را رها می کنند، چون توقع زیادی از خود دارند و برخلاف توقع شان آن عمل خوب نتیجه نمی دهد. مثلاً با چند بار شکست خوردن، کار را رها می کنند، زیرا شیطان به راحتی آنها را فریب داده و ناامید می کند. به عنوان مثال، زندان های کشور مملو از آدم های تنبلی است که می خواستند بدون زحمت ثروتمند شوند. یا آدم های افسرده ای که با هوش و استعداد هستند، اما به خاطر خودشیفتگی و بی حوصله بودن، دچار افسردگی های شدیدی شدند. طبق آمار جهانی دانشمندانی که بیشترین سهم را در تولید علم دارند، نوابع نیستند. بلکه آدم هایی هستند که عقل و هوش معمولی دارند، اما سخت کوشند.  پروفسور «یچارد آندرسون» می گوید: من 20 سال از عمرم را گذاشتم تا بتوانم آرایش 4000 اتم را در یک مولکول کشف کنم. کسی که می خواهد درس بخواند و به جایی برسد، نباید زود ناامید شود یا کسی که می خواهد شرایط زندگی اش را بهبود ببخشد، نباید دلسرد و بی حوصله باشد. تکرار، تمرین و سخت کوشی یک اصل است. شما نگاه کنید، چقدر آیات قرآن تکراری هستند. این تکرارها برای فهم انسان است. اگر انسان می خواهد به یک مقامی برسد، حتی مقام های دنیایی، باید تلاش کند. یکی از راه هایی کسب روحیه سخت کوشی، مطالعه زندگی افراد موفق است. با دقت در زندگی آنها پی می بریم که مهمترین رمز موفقیت آنها، «سخت کوشی» بوده است. بنابراین، یکی از صفات خوب مؤمن، سخت کوشی است. او زود خسته نمی شود. به عمل خودش بدبین است. اما از خدا کمک می گیرد. خدا هم به قدرت و توانش خیر و برکت می دهد.  در روایت داریم بعضی ها که ذهن ضعیفی دارند و به سختی قرآن یا معارف اسلامی را یاد می گیرند و مجبورند تکرار و تمرین بیشتری داشته باشند، ثواب شان دو برابر است. اما در مقابل، فردی که دچار سرماخوردگی می شود و داروهایش را که باید مثلا ۲۱ روز مدام مصرف کند، استفاده نمی کند. بعد می گوید نمی دانم چرا دردهایم خوب نشد. پس «شدن» یک امر تدریجی است. باید در مسیری که درست است محکم ایستاد و ثبات قدم برداشت. کسی که می خواهد به حضور قلب برسد، باید تمرین هایش را انجام داد. اگر حوصله انجام عملی را ندارید، توقع بیجا از خودتان نداشته باشید. حتی با اعمال دیگر هم جبران نمی شود. «استقامت» رمز موفقیت انسان خداوند در آیه 16 سوره جن می فرماید: «وَأَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسقَیناهُم ماءً غَدَقًا= و این که اگر جن و انس بر راه رشد استقامت بورزند، ما ایشان را آبی گوارا و زیاد می چشانیم». یا در آیه 30 سوره فصلت می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا...= در حقیقت کسانی که گفتند پروردگار ما خداست. سپس ایستادگی کردند...».  کسی می خواهد کار انقلابی یا سیاسی یا فرهنگی یا تربیت نیرو کند، به استقامت نیاز دارد. شما گذشته ی انقلاب اسلامی را نگاه کنید. بزرگان، مراجع، مجاهدین و مبارزین بدون آن که ناامید شوند، با استقامت ادامه دادند و انقلاب را نگه داشتند. یکی از حمله های شیطان، حمله سمت راست است. شیطان در حمله سمت راست، از عبادت ها و نقاط مثبت یک شخص استفاده می کند و او را زمین می زند تا نابودش کند. آدم های خوش توان و خوش فکر از جمله افرادی هستند که در معرض حمله ی سمت راست شیطان قرار می گیرند. ما چقدر آدم هایی داشتیم که قبل از این که وارد کلاس شوند، آن درس را خوب بلد بودند. بنابراین، خوب گوش ندادند و شکست خوردند. چون خودشیفته بودند. علت این که بیش از 90 درصد خودکشی و افسردگی ها در طبقات تحصیلکرده وجود دارد، این است که حمله راست شیطان بر آنها زیاد دارد.   اما مؤمن وقتی یک کاری را می تواند انجام دهد، سخت کوشی دارد و زود رهایش نمی کند. (مُتَلَهِّفًا عَلَى مَا لا یُطِیقُ) مؤمن اینجور نیست که بگوید من الان طاقت کاری را ندارم و نمی توانم انجام دهم یا در شأن و توان من نیست. مؤمن آرزوی انجام کارهای بزرگی را که نمی تواند انجام دهد را  در دل نگه می دارد. یعنی مؤمن اگر نتواند کاری را انجام بدهد، محبت آن کار را در دل نگه می دارد و در گوشه ای از ذهنش این وابستگی را دارد تا زمانی که راهش باز شود، آن را انجام دهد. خیلی از آدم ها بودند که کارهای بسیار مهمی انجام دادند، اما باورشان نمی شد که می توانند آن کارها را انجام دهند. مؤمن سراغ کارهای پست نمی رود. اگر هم مجبور شود کار پستی را انجام دهد، آن را پست نمی بیند، بلکه به عنوان یک عمل واجب انجام می دهد. مثلا اگر قرار است کارگری کند، آن را پست نمی داند، بلکه بنا به ضرورت انجام می دهد. او همتش متعالی است. این معارف ارزنده در مکتب ما وجود  دارد، اما برخی از غربی ها از همین معارف ما که بیان شد، با عنوان «اینترپرایز[1]» یاد می کنند. یعنی مبادرت کردن به کارهای بزرگ. کسانی که با معارف دین آشنا نیستند، وقتی با واژه هایی مثل اینترپراز مواجه می شوند دلباخته غربی ها می شوند و آنان را می ستایند. این در حالی است که امام معصوم ما بیش از هزار سال قبل، برتر از آن چه آنها می گویند را بیان نموده اند. اما شیعیان آنان کمتر به اوامر آنان عمل می کنند. ارزش اعمال انسان به نیت او بستگی دارد مؤمن می داند که شدن ها و ثواب کارهایش، به این است که نیت های خالص و بزرگ داشته باشد. اصلاً «نیت» خودش یک عمل و توان است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «إِنَّمَا الْأَعْمَال بِالنِّیَّاتِ= به درستی که اعمال انسان به نیت ها وابسته است». پس اگر کسی نیت انجام کارهای بزرگ را داشته باشد، در نامه عمل او همان را می نویسند. امام سجاد (علیه السلام) در فرازی از دعای مکارم الاخلاق از خدا می خواهد که خدایا! نیت مرا به بهترین و برترین نیت ها برسان: « وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ». بنابراین، کسانی که می خواهند برنامه ریزی های تربیتی، اجتماعی و اقتصادی کنند، نیت های جهانی داشته باشند، نه محدود. آدرس فایل: ویژگی های مؤمن/ سخت کوشی Enterprise سایر جلساتِ مباحثِ «شخصیت شناسی مؤمن» [1] . Enterprise

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6864
زمان انتشار: 6 می 2017
| | | | |
برای رسیدن به الله نیاز به متخصص معصوم داریم

استاد محمد شجاعی

برای رسیدن به الله نیاز به متخصص معصوم داریم

برخی موجودات مثل معصومین (علیهم السلام) و خداوند باید بی نهایت شکل و ظهور خود را محدود کنند تا ما بتوانیم آنها را بشناسیم. مثلا انرژی که هیچ کس آن را ندیده، اما به نوعی ظهور و جلوه  کرده تا شناخته شده و پی به وجودش برده ایم.

اگر بخواهیم به الله راه پیدا کنیم، باید به خلیفه الله راه پیدا کنیم. بدون ارتباط با متخصص معصوم نمی توانیم به بی نهایت یعنی الله راه پیداکنیم. از این رو، تولد امام علی (علیه السلام) در کعبه، یعنی حس بینهایت طلبی و گرایش ما به الله، با توجه به متخصص معصوم ارضاء پیدا می کند و اگر اینطور شد، حرکت هدفمند تو درحیات انسانی به سوی ابدیت تضمین شده است. خدا می فرماید: « نفخت فیه من روحی= از روح خودم که همان نور محمد و آل محمد است، در تو دمیدم». امام علی تنها جنبه حقوقی ندارد، بلکه جنبه حقیقی نیز دارد که پدر اصلی و حقیقی ماست و کسی که این را درک کند، سبک زندگی او بسیار متفاوت خواهد بود. آدرس فایل: متخصص معصوم – علی (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed