www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7267
زمان انتشار: 16 ژولیه 2017
| |
حضرت آدم برای رفع غم و وسوسه به ذکر «لا حول ولا قوة الا بالله» متوسل شد

راه های مبارزه با غم (جلسه74)؛ 96/4/17

حضرت آدم برای رفع غم و وسوسه به ذکر «لا حول ولا قوة الا بالله» متوسل شد

ذكر «لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم= هيچ حركت و نيرويى جز به سبب و خواست خدا پديد نمی آید»، دارويى است كه آثار و فوائد شگفت انگیزی دارد که از جمله آنها دفع بلا و رفع غم و غصه است. حضرت آدم (علیه السلام) بعد از رانده شدن از بهشت، خیلی غصه دار شد. جبرئیل بر او نازل شد و این ذکر را به او یاد داد.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای برطرف کردن غم به عنوان یک درمان طبیعی فرمودند: «إنَّ آدَمَ شَكا إلَى اللّه ِ ما یَلقى مِن حَدیثِ النَّفسِ وَالحُزنِ، فَنَزَلَ عَلَیهِ جَبرَئیلُ علیه السلام. فَقالَ لَهُ: یا آدَمُ، قُل: لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ. فَقالَها فَذَهَبَ عَنهُ الوَسوَسَةُ وَالحُزنُ= همانا آدم علیه السلام از غم واندوه وسوسه و القائات نفسانى به خدا شِكوه كرد. جبرئیل علیه السلام بر او فرود آمد و به او گفت: اى آدم! بگو: «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه. آدم علیه السلام آن را گفت و وسوسه و اندوهش برطرف شد».  حضرت آدم (علیه السلام) بعد از ماجرای رانده شدن از بهشت، خیلی غصه دار شد و به خدا شکایت کرد که دائماً افکار ناراحت کننده به سراغ من می آید. جبرئیل بر او نازل شد و این ذکر را به او یاد داد: «لاحول و لا قوه الا بالله». بعد از مدتی آن وسوسه و افکار منفی از ایشان برطرف شد.  این شعار یک مؤمن در توحید افعالی است. یادم است وصیت نامه ی یک شهید 17 -18 ساله را می خواندم، خیلی  مرا تکان داد. در مناجاتی که با خداوند داشت از خداوند توفیق شهادت را می خواست. به خداوند عرض می کند که اگر تو بگویی من لیاقت شهادت را ندارم، من به تو می گویم که تو به من نعمت های بیشماری دادی که من لیاقتش را نداشتم. بهتر است انسان در بارگاه الهی خالی باشد، یعنی فقرش را به درگاه الهی عرض کند تا ظرفش را پر کنند. برعکس زمانی که انسان در محضر خدا پر است از کمالاتی که فکر می کند کمالات هستند و خودش آنها را به دست آورده واینگونه در پیشگاه خدا می ایستد، راه بسته می شود. «پناهندگی» یعنی انسان دلش به هیچ کس و هیچ چیزی امید نداشته باشد و بفهمد همه هیچ کاره اند. اهل بیت (علیهم السلام) وقتی به درگاه خداوند می رفتند، کاملاً خالی بودند. مثل عبد مسکین و فقیری که هیچ توانی از خود ندارد و پناهنده به خدا بودند و کمالاتی که خودشان داشتند را نمی دیدند.  مهمترین مرحله همین است که ما هم مست کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی خودمان نباشیم. همین که یکی از این کمالات به ذهنتان می آید، یعنی با آن پر هستی و خالی نیستی. از طرف خداوند هیچ وقت منعی وجود ندارد که به ما بدهد. برای همین می گوییم: «یا دائم الفضل علی البریه». او می خواهد همیشه بدهد و خوشحال هم می شود که ما بخواهیم و او بدهد. پس منعی وجود ندارد. اما چون ما پر می رویم، وقتی پر می رویم، نمی توانیم دریافتی هم داشته باشیم. برای خالی شدن، حتماً قبل از خواب وضو بگیرید و 100 مرتبه استغفار بگوئید یا صدقه ای بدهید تا ذهنتان تخلیه شود. گاهی ممکن است عالم غیب و عالم برزخ به شما عنایت و توجهی کند، ولی چون پر هستید، این فیض از شما برداشته می شود. برای همین هم شب تا صبح خواب هایی می بینی که ناراحت کننده است. حتی از خواب هم  که بیدار می شوید، به جای این که نشاط داشته باشید، احساس خستگی می کنید. کسی که خودشیفتگی دارد و عاشق خودش است و درگیر معشوق های دنیائی است، نمی تواند با معشوق حقیقی خودش پیوندی داشته باشد. در نتیجه دریافتی هم نخواهد داشت. گنج و ثروت پیامبر چه ذکری است؟ تمام گنج و دارایی پیغمبر ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» است. خدا به موسی گفت: نمک غذایت را از من بخواه. یعنی حواست باشد اگر هر نعمتی به دستت می رسد، درحقیقت این خداست که به تو می دهد. حتی اگر می توانی نفس بکشی، پلک بزنی، زندگی کنی،  همه را خدا به تو داده است. هیچ چیز از خودت نیست. پس وقتی هیچ چیز از  خودم نیست، یعنی فقر مطلق هستم. اگر این حقیقت را خوب درک کنیم و با فقر و نداری بگویی: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»، یعنی می گویی خدایا من اصلاً با این اسباب و علل کاری ندارم. گول اینها را نمی خورم. من فقط با تو کار دارم. از این رو، همیشه آنهایی که بیش از هر کس دیگری ثروتمند بودند و دارایی داشتند، وقتی به درگاه خدا می رسیدند، بیش از هر کس دیگری فقیر بودند. فقر و اضطرارشان را می بردند تا چیزی دریافت کنند. در قرآن می خوانیم: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ[1]= كیست كه دعاى مضطر را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد»؟ اضطرار که به سراغت آمد، رحمت هم می آید. آن موقع که از شدت مشکلات تان  کارد به استخوان تان می رسد، دعاهایتان به اجابت می رسد. پس این طور نیست که ۵۰ سال نعمت های بیشمار داشته باشی و بگوئی من  پر هستم. بلکه باید خودت را  گداتر از همه ببینی. امام سجاد علیه السلام این گونه به خدا خطاب می کند:‌ «فَمَن یَكونُ أسوَأَ حالاً مِنّی= چه کسی حالش از من بدتر است». سر نماز به ما یاد دادند که بگوئیم: «بحول الله و قوته اقوم و اقعد= من با حول و قوه ی خدا می توانم بلند شوم و بنشینم». کسی که مریض باشد، دارو هم بخورد، اگر یادی از خدا نکند، تأثیری ندارد. یادمان باشد دارو هم اگر قرار باشد که تأثیر بگذارد، خدا باید بخواهد. «لا حول و لا قوه الا بالله»  ثروت پیغمبر بود. حضرت همه موفقیت هایش را با این ذکر دارد، یعنی ما هیچ کاره ایم. بقیه هر چه هستند، اسباب و علل هستند. هر چند حرمت اسباب و علل را داریم، ولی آن را هم باید خدا اجازه بدهد. پس من چیزی از خودم ندارم. وقتی این فقر و دلشکستگی را پیش خدا بردیم و دعا کردیم؛ چه برای دنیا و چه برای آخرت، رحمت سرازیر می شود و غم ها، وسوسه ها، افکار منفی و آزاردهنده را برطرف می کند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «مَن حَزَنَهُ أمرٌ فَلیَقُل: لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ[2]= كسى كه بر اثر حادثه‌اى غمگین شد، بگوید: «لا حول و لا قوة الا باللَّه». هر ناراحتی داشته باشید، فرق نمی کند. بسیار «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» بگوئید. هر چقدر سطح معرفت انسان نسبت به حق تعالی بیشتر باشد، کارهایش زودتر راه می افتد. این خیلی مهم است. هر چقدر معرفت شما به خود و الله بیشتر شود؛ جذبتان بیشتر می شود؛ قدرتتان بیشتر می شود. چون شما می فهمید که فقر محض هستید و او غنی مطلق است. این را که خوب فهمیدید، همیشه فقیرانه برخورد می کنید درنتیجه دریافتی هایتان هم بیشتر می شود. ما در سیره اخلاق پیامبر داریم، وقتی حضرت برسر سفره می نشستند، با توضع و نه با آقائی سر سفره قرار می گرفتند. نعمت مست و غافلش نمی کرد. به غرور، خود بینی و خودشیفتگی نمی افتاد. پس معرفت خیلی مهم است. وقتی شما کسی را دوست داری و به او اعتماد داری، گمان می کنی که اگر از او کمک بخواهی، کمک می کند. دلت آرام است، اما ما با خدا این طور نیستیم. همه ی هنر انسان در این است که بتواند به چیزی که نمی بیندش تکیه کند و اعتماد کند، یعنی خدا. خدا را می شود دید، همه جا هم هست. این هنر آدمی است که ببیند. خداوند دعای کافر و غیر مسلمان را هم اجابت می کند گاهی ممکن است یک فرد مسیحی به حرم امام رضا برود و حاجتش را بگیرد، ولی شیعه ای که شک دارد، نتواند از حضرت حاجت بگیرد.   علت این امر این است که مسیحی امید و اعتقادش را می برد نز امام رضا و کاری ندارد که او امام رضا و پسر حضرت زهرا است. فقط باور دارد که او یک «وجیهاً عندالله=آبرو دار نزد خدا» است و  می رود و از او کمک می گیرد.  در داستان حضرت موسی و فرعون داریم که موسی دعا کرد و آب نیل بند آمد. همه به فرعون گفتند: تو چطور خدایی هستی؟ اگر عرضه داری، برو این رود را باز کن. فرعون گفت:  می توانم باز می کنم. شبانه راه افتاد و جایی رفت که کسی او را نبیند و شروع به دعا کرد و گفت: خدایا من تو را قبول دارم و می دانم که هستی و تو این رود را بند آوردی. من از تو آخرت نمی خواهم، دنیا را می خواهم. این رود را باز کن. خدا هم به درخواست او آب رود را راه انداخت. موسی به خدا اعتراض کرد. خدا در پاسخ موسی به او گفت: او دیشب تا صبح بیدار بود و دعا می کرد. اما تو خواب بودی. ما هم به دعای او رود را برایش باز کردیم. قرآن می گوید: حتی کسانی که با ما دشمن هستند و کفر دارند، اگر از ما بخواهند به آنها کمک می کنیم. « کُلاًّ نُّمِدُّ هؤُلآءِ وَ هؤُلآءِ[3]= همگی، هم اینان و هم آنان، را از عطای پروردگارت مدد می‌رسانیم». کفر یعنی پوشاندن. کافر ظاهرا می گوید خدا نیست. ولی باطناً نمی تواند خدا را انکار کند. چون خدا قابل انکار نیست. آن خدایی که بعضی می گویند نیست و وجود ندارد، خدای توهمی خودشان است. الله یعنی هستی مطلق و وجود مطلق. شما هر چه را در عالم ببینید، پر از هستی و وجود است. همه اشیا را پر از وجود خداست. شئی نیست که خالی از وجود الله باشد. نمی توان شکی در الله کرد. چنانچه خود قرآن هم تصریح می کند: «أَفِی اللَّهِ شَكٌّ [4]= آیا در الله تردیدی دارید؟». پس خدا قابل انکار نیست. حالا کسی می خواهد کار دنیایش راه بیفتد و معصیت کند، به دروغ  می گوید: خدا نیست. لازم است انسان تمرین کند که من با وجودی سر و کار دارم که نمی بینمش، ولی احساسش می کنم. سوال می شود مگر خدا قابل دیدن است؟ در پاسخ می گوئیم: مگر شما عقل و شعور تان را می بینید! مگر شخصیت و غرور دیگران را می بینید؟ نه. درحالی که وجود دارد. اساساَ زندگی انسان براساس موجوداتی است که دیده نمی‌شود. یک پنجم زندگی ما مربوط به ماده است و با اشیاء مادی سر و کار داریم و آنها را می بینیم و لمس می کنیم، اما بخش های دیگری مثل خیالات، اوهام، عشق و ... قابل دیدن نیستند، ولی احساس می کنیم. پس اکثر ارتباطات در زندگی ما براساس چیزهایی است که به هیچ وجه ارتباط فیزیکی با آنها نداریم.   توصیه امام محمد باقر (علیه السلام) برای حل مشکلات امام محمد باقر علیه السلام به فرزندش فرمود: «یا بُنیَّ! إذا أنعَمَ اللّه ُ علَیكَ بِنِعمَةٍ فَقُل: الحَمدُ للّهِ و إذا أحزَنَكَ أمرٌ فَقُل: لاحَولَ وَلا قُوَّة إلاَّ باللّهِ وإذا أبطَأ عَلیكَ الرّزقُ فَقُل: أستَغفِرُ اللّهَ[5]= ای پسرم! هنگامی که خدا به تو  نعمتی بخشید بگو: «الحمدللّه» و چون چیزى تو را غمگین كرد بگو: «لاحول ولا قوة إلّا باللّه» و چون روزى ات دیر رسید بگو: «استغفراللّه»». در کمالات و نعمت ها مثل قارون نباشید که گفت: خودم کار کردم، خودم تخصص داشتم، خودم به دست آوردم. بلکه بدانید در تمام جریان به دست آوردن یک نعمت، خدا با تو است. یعنی خداست که قوه و توان  می دهد که تو به آن برسی. بنابراین، بر هر نعمتی شکر خدا را بجا بیاور. اگر به مشکلی برخوردی، «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» بسیار بگو تا گره کارت باز شود و اگر هم دنبال روزی هستی یا روزیت کم شده،  قفلش «استغفرالله» است. استغفار، برای ما مثل سایر قواعد فیزیکی در عالم است. فوق العاده قدرتمند است. آدمی که در طول روز استغفار ندارد، گره زیادی در کارهایش می بیند. مثلا کاری که قرار است یک روزه حل شود، یک سال طول می کشد. استغفار همه مشکلات و خرسنگ ها را از سر راه انسان بر می دارد. پس ذکر «الحمدلله» و «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» و «استغفار» به انسان قدرت می دهد. وقتی می گویی: خدا کنارم است، منم و خدا، این یعنی منم و همه چیز. با خدا به کسی احتیاجی نیست. در اینجاست که نشاد، شادی و آرامش به سراغت می آید.   غم/ توحید:خداشناسی/ دعا/ ذکر حوقله   [1] . سوره نمل/آیه 62. [2] . مجلسی، بحارالانوار، ج90، ص187. [3] . سوره اسراء/ آیه 17. [4] . سوره ابراهیم/آیه 10. [5] . مجلسی، بحارالانوار، ج 78، ص187.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7265
زمان انتشار: 15 ژولیه 2017
| |
از دعای مظلوم بترسید که سوار بر ابرهاست

خانواده آسمانی: جلسه 472 (96/4/22)

از دعای مظلوم بترسید که سوار بر ابرهاست

از ظلم به «مظلوم» بپرهیزید. زیرا دعای مظلوم به آسمان بالا می رود و به استجابت می رسد. حتی از ظلم به کافر یا حیوان هم باید ترسید. چون هر موجودی در این عالم هستی جایگاه و حقی در حکومت الهی دارد. مهمترین ظلمی که امروزه در جامعه ما رواج پیدا کرده، حقوق ناچیز و دستمزد پایین زنان است که از حق شان محرومند.

در ادامه بحث ظلم، دعای مظلوم مورد بررسی قرار می گیرد. روایات متعددی وجود دارد که از نفرین مظلوم بپرهیزید. یعنی مراقب باشیم آگاهانه و عامدانه به کسی ظلم نکنیم تا مشمول نفرین مظلوم نشویم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اتَّقُوا دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَإِنَّهَا تُحْمَلُ عَلَى الْغَمَامِ فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى وَعِزَّتِی وَجَلَالِی لَأَنْصُرَنَّكِ وَلَوْ بَعْدَ حِینٍ= از دعای ستم دیده بترسید. زیرا چنین دعایى بر ابرها سوار است و خداوند به او می فرماید به عزت و جلالم قسم حتما من تو را کمک می کنم حتی اگر بعد از مدتی بگذرد». منظور از این که می فرماید دعای مظلوم بر ابر سوار است، یک تشبیه تا ما بفهمیم دعای مظلوم به خدا می رسد. همان طور که ما در دعاهایمان می خوانیم: «یا الله». این دست بالا بردن و بالا را نگاه کردن، به خاطر این است که ما یک قدرت بالاتر از خودمان را صدا می زنیم. یک قدرت قاهر که بر ما غلبه دارد. وگرنه حضور خدا در همه جا یکسان است. این طور نیست که الله در یک جا حضور بیشتری داشته باشد و در جای دیگر حضور کمتر. الله هستی مطلق است و همه جا را پر کرده است. حضرت فرمودند: «خداوند می فرماید به عزت و جلالم قسم حتما من تو را کمک می کنم، حتی اگر بعد از مدتی باشد»، خداوند به دو اسم عزت و جلالش قسم می خورد. عزت یعنی نفوذناپذیری. اگر کسی گفت: به عزتم برمی خورد یا ذلیل شدم، یعنی شکسته شدم، اما وقتی که موجودی استحکام داشته باشد و غیرقابل شکست باشد، به او «عزیز» می گویند. خداوند اسماء جمالی و جلالی دارد. آنجایی که پای شکوه، عظمت، انتقام به میان می آید، اسماء جلالی را می گویند. مثل اسم منتقم، اسم عزیز. اما اسم هایی که از منشأ رحمت و مغفرت و رأفت و کرم و مهربانی خداوند است، اسماء جمالی می گویند. مانند اسم های رحمان و رحیم. در این روایت، خداوند هم به عزتش قسم خورده و هم به جلالش که اگر مظلومی دعا کند، حتما کمکش می کنم، حتما به داد مظلوم می رسم و انتقامش را می گیرم حتی اگر بعد از مدتی باشد. این دیرتر انتقام گرفتن بنابر مصالحی است که ما نمی دانیم. البته گاهی هم ممکن است زودتر این انتقام گرفته شود. ظلم هائی که فرزندان به پدر و مادرشان می کنند، خدا می تواند در همان لحظه ی نفرین پدر و مادر یا حتی نفرین همسر را اجابت کند. ولی ممکن است انسان به خاطر این نفرین ها پشیمان شود. از این رو، خداوند اجابت این گونه دعا ها را تاخیر می اندازد، اما ردخور ندارد و بلآخره مستجاب می شود. بنابراین، پیامبر می فرماید: از دعای مظلوم بپرهیزید. چون قطعا خدا اجابتش می کند و در یک جا دامن انسان را می گیرد. این یک قاعده است و استثنا هم ندارد.  به عنوان مثال، در قانون نیوتن داریم که اگر شما مقدار نیرویی به شیئی وارد کنید، همان مقدار نیرو هم به شما وارد می شود. اگر مشتی به سنگ بزنیم، اول دست خودمان آسیب می بیند. ظلم هم این گونه است. فرقی نمی کند که طرف مقابل؛ همسرت، برادرت، پدرت، مادرت، یا دوستت باشد. وقتی ظلم کنی، به خودت برمی گردد. این قاعده در قرآن نیز آمده است آن جا که خداوند می رماید: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا[1]= اگر نیکی و احسان کردید، به خود کرده‌اید و اگر بدی و ستم کردید، به خود کرده‌اید». اگر محبتی هم به کسی می کنید اولین دریافت کننده اش خودتان هستید. گاهی ظلم کردن آنقدر خطرناک می شود که فرد با لذت اذیت می کند، شکنجه می دهد و با آبروی کسی بازی می کند. اما چون دچار خودفراموشی است، متوجه نمی شود که اثر این کارها به خودش برمی گردد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « اِتَّقُوا دَعوةَ المَظلومِ؛ فإنّها تَصعَدُ إلى السماءِ كأنَّها شَرارَةٌ= از دعاى ستم دیده بترسید. زیرا این دعا همچون شراره اى به آسمان بالا مى رود».  ممکن است خیلی از دعاها برای بالارفتن و شنیده شدن موانع داشته باشد. اما دعای مظلوم این طور نیست. حتما شنیده می شود و اجابت می شود. از  دعای مظلوم بترسید حتی اگر کافر باشد ما حق نداریم بگوییم چون فلان کس کافر است و هم کیش شما نیست، اذیتش کنیم و هرچه دلمان خواست به او بگوییم. مثلا مسخره اش کنیم و شخصیتش را له کنیم و به او ظلم کنیم. کافر هم چون یک انسان است، پس جاودانه است. اصلا حق نداریم به او ظلم کنیم. چون او هم قیامتی دارد. در حکومت خدا حق دارد و اگر در این حکومت به او ظلم شود، خداوند حق او را از ظالم می گیرد. ما حتی به یک حیوان هم نمی توانیم ظلم کنیم، حتی اگر حیوان وحشی باشد. برای همین است که حضرت می فرمایند: «اتَّـقُوا دَعـوَةَ المَظلومِ وإن كـانَ كافِرا فإنّهُ لَیسَ دُونَهُ حِجابٌ= از دعای مظلوم بترسید حتی اگر طرف کافر باشد. زیرا هیچ چیزى جلوی دعاى مظلوم را نمى گیرد».  امام صادق (علیه السلام) با یکی از صمیمی ترین دوستانش در بیرون از شهر می رفتند. آن دوستش خدمتکاری داشت. برحسب اتفاق کاری کرد که باعث ناراحتی دوست امام شد. در این هنگام دوست امام به مادر آن خدمتکار فحش داد. حضرت انگار چیز تعجب آور شنیده باشد فرمود: تو به مادر او فحش دادی؟ گفت: آقا مادرش کافر است، مسلمان که نیست. حضرت فرمود: تو حق نداشتی به مادر او ناسزا بگوئی. در روایت داریم حضرت تا آخر عمر با او صحبتی نکرد. متاسفانه در بین ما مسلمان ها و شیعیان بعضی ها به راحتی از دهانشان حرف هایی خارج می شود که بسیار خطرناک است. مثلاً مادرفلان، خواهرفلان، پدرفلان، نسبت های ناروائی به همدیگر می دهند. اینها همه عواقب بدی به دنبال خواهد داشت و باعث سنگینی اعمال انسان می شود. بنابراین، از نفرین مظلوم بپرهیزید حتی اگر کافر باشد. زیرا هیچ چیز حجاب و مانع دعای مظلوم نیست ودقیقا به هدف می خورد. ظلم به مردان و زنان جامعه امروزی گاهی انسان حرمت شوهر یا زنش را دارد. چون می ترسد با خانواده ی همسرش رو به رو شود. اما وقتی فرصتی مهیا شد مثلا مادرشوهر یا پدرشوهر از دنیا رفتند، شروع به ظلم و اذیت و آزار  می کند. هر کار دلش می خواهد با همسرش می کند.  احمق است که فکر کند حالا چون همسرش کسی را ندارد، می تواند ستم کند. در حالی که او حامی قدرتمندی چون خدا را دارد. امروزه که بعضی شرکت ها یا سازمان ها می دانند که بازار شغل کساد است و مردم دنبال شغل هستند، از نیروی انسانی کمال سوءاستفاده را می کنند. حق شان را کامل پرداخت نمی کنند، یعنی به جای این که سه میلیون به عنوان دستمزد به او بدهد، یک میلیون می دهد. چون می داند او ناچار است و این کار را قبول می کند. این هم به نوعی ظلم محسوب می شود. یکی از کسانی که قربانی این ظلم ها می شوند، خانم ها هستند. به خانم ها کار می دهند ولی به آقایان کار نمی دهند. در حالی که بر آقایان شرعاً و قانوناً نفقه ی خانواده واجب است. اگر قرار باشد به کسی کار بدهند، باید مردان را در اولویت قرار بدهند. ولی می بینید که زنان بیشتر جذب کار شده اند و بسیاری از مردها بیکار مانده اند یا درآمدی ندرند که بتوانند خانواده را تأمین کنند. در نتیجه از چشم زن و خانواده افتاده اند و خانواده ها از هم پاشیده شده است. اینها هم ظلمی است که در حق مردان می شود. از طرفی هم می بینیم به زن ها هم ظلم کرده اند. برخی شرکت ها می گویند: من  چرا مردی استخدام کنم که حقوق بیشتری بدهم. زن استخدام می کند و نصف قیمت هم به او دستمزد می دهم. همه جای دنیا این گونه است. همه جای دنیا زن نیروی مفت کاری است. کمتر به او می دهند. چون نفقه گردنش نیست. در حالی که ارزش کار این زن به اندازه ارزش کار مرد بوده و چه بسا دقتش، وجدان کاری و انضباطش از کار یک مرد بیشتر است. اینها مصادیق ظلمی است که در جامعه ما انجام می شود. دامنه ظلم وسیع و فراگیر است. ما هم به شکل های مختلفی در زندگی و ارتباط با دیگران ظلم می کنیم. خیلی وقت ها ظلم هایمان به یک باور و فرهنگ تبدیل  شده و اصلا هم حواسمان نیست که ظلم می کنیم. فرقی نمی کند کجا و نسبت به چه کسی باشد. ظلم، ظلم است.  از علی علیه السلام سوال کردند: «كَم بینَ الأرضِ و السَّماءِ؟= بین زمین و آسمان چقدر مسافت است؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «بینَ السَّماءِ و الأرضِ مَدُّ البَصَرِ و دَعوَةُ المَظلومِ= میان آسمان و زمین به اندازه كشش نگاه و دعاى ستمدیده فاصله است». کسی که مورد ظلم واقع شده، برای نجات از ظلم، به آسمان نگاه می کند و دعا می کند، ‌یعنی توقع دارد خدا به او کمک کند. پس دعای مظلوم به آسمان می رود و حتما اجابت می شود. اگر  حیوانی هم از ما کمک بخواهد، باید کمکش کنیم. ممکن است در قیامت هیچ کدام از اعمال ما به درد نخورد جز کمکی که به یک حیوان کرده باشیم. مثلا غذایی به او داده باشیم که همین  کمک کردن، برای انسان بس است، چون تاثیرگذار است. به فرموده قرآن همه چیز در نماز هستند و تسبیح دارند. «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ[2]= همه موجودات به نوع نماز و به تسبیح و ثنای خاص خود برای خدا مشغول هستند». همه ی موجودات در عالم هستی عبادت آگاهانه دارند و می دانند چه می کنند. برخلاف خیلی از مردم که به درگاه خدا تسبیح و صلات ندارند، یا اگر دارند آگاهانه نیست. اما حیوانات همه آگاهانه نماز می خوانند نه غریزی. حیوانات اگر در حق ما دعائی بکنند، دعایشان مستجاب است. نتیجه آنکه مراقب رفتارهایمان باشیم. زیرا گاهی غیرآگاهانه و غیرعامدانه ظلم می کنیم، یعنی می دانیم که نباید در حق کسی ستمی داشته باشیم، اما گاهی هم آگاهانه ظلم می کنیم. باید دعا کنیم، گریه کنیم، تضرع داشته باشیم و از خداوند بخواهیم که ما را از این گونه ظلمها نجات بدهد.   [1] . سوره اسراء/آیه 7. [2] . سوره نور/آیه 41.

صوت

1 - از دعای مظلوم بترسید که سوار بر ابرهاست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7262
زمان انتشار: 13 ژولیه 2017
| |
به هر میزان از بخش طبیعی سرمایه‌گذاری کنیم، به همان میزان در بخش فطری برداشت خواهیم کرد

انفاق و صدقه، جلسه 11

به هر میزان از بخش طبیعی سرمایه‌گذاری کنیم، به همان میزان در بخش فطری برداشت خواهیم کرد

هر قدر از طبیعت سرمایه‌گذاری بیشتری صورت بگیرد، فطرت قدرتمند‌تر و از لحاظ شباهت به حق‌تعالی، قدرت و شباهت بیشتری می‌یابد و در نتیجه جلوتر می‌رود. اما هر قدر در مصرف طبیعت بخل صورت گیرد، در نتیجه سرعت کم‌تر و راه برای دریافت فطرت طولانی‌تر می‌گردد.

انسان دارای ظرفیت بی‌نهایتی است که هر قدر از طبیعت بکاهد،‌ به ظرفیت فطرت افزوده می‌شود. امام علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «خُذُوا مِن أجسادِكُم، تَجُودُوا بها على أنفُسِكُم = از جسم‌هایتان بگیرید و به جان‌هایتان ببخشید.» این گرفتن و اضافه کردن تنها مربوط به جسم نیست. در مرگ سفید که روزه است، اگر این روزه با معرفت باشد، از جسم کم و به جان اضافه می‌گردد.  این دهان بستی،  دهانی باز شد                                   تا خورنده‌ی لقمه‌های راز شد کسی که از لقمه‌های طبیعی صرف‌نظر کرد، می‌تواند از لقمه‌های راز تناول کند. کسی که توانایی تجربه کردن مرگ را نداشته باشد، به حقیقت حیات نیز دست نمی‌یابد در «مرگ سفید» که روزه است ما به حیات دست می یابیم. در مرگ‌های دیگر یعنی مرگ سرخ،‌ سبز و سیاه نیز همین گونه است.   در این قاعده، انسان از طبیعت می‌کشد و حیات فطری می‌گیرد. هر قدر تعداد مردن‌های‌ انسان بیشتر می‌شود و این مردن‌ها، عمق می‌گیرند، حیات جدید و بهتر نصیب انسان می‌شود. کسی که نمی‌تواند مرگ را تجربه کند،‌ به حیات نیز دست پیدا نمی‌کند. به همین دلیل است که بزرگان ما دستور داده‌اند که «موتوا قبل ان تموتوا= قبل از آن که بمیرید، بمیرید». یعنی پیش از آنکه مرگ طبیعی‌تان فرا برسد،‌ خودتان را بمیرانید. یعنی انسان به این توانایی دست یابد که تا می‌تواند تعداد و کیفیت مرگ‌هایش را بالا ببرد. کیفیت مرگ‌ها با هم متفاوتند، کسانی که با میل و رغبت به سوی مرگ می‌روند، حیات آنها بستگی به کیفیت مرگ شان دارد. این مرگ یعنی حذف طبیعت. هر چه میزان و کیفیت این مرگ‌ها یعنی حذف طبیعت‌ها بیشتر می‌شود، حجم و وسعت حیات انسان نیز بیشتر می‌شود و به دارایی او افزوده می‌گردد و عملش سنگین‌تر می‌شود. خداوند هم در قرآن می‌فرماید: «فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشته راضیه= کسی که میزانش سنگین باشد، در روز قیامت در عیش و زندگی بسیار رضایت بخش به سر می‌برد.» (سوره القارعه، آیات 6 و7) این برای کسی است که حیات فطری بیشتری را جذب کرده است و تعداد مرگ‌هایش در بخش جمادی،‌ نباتی و حیوانی، بیشتر باشد. نزدیک‌ترین انسان‌ها به مقام محمود، کسانی هستند که خود به استقبال مرگ می‌روند هر شخص بسته به تعداد و میزان مردنش می‌تواند حیات جذب کند. البته بعضی افراد هستند که خداوند دوستشان دارد و زمینه مردن را برای آنان مهیا می‌کند. یعنی بارها و بارها آنها را با بلایا و مصائب می‌میراند. (در موضوع غضب و حلم، مهرورزی و رشد و قدرت، این مبحث قابل پیگیری است.) «میراندن خود» به این معنا نیست که خودشان به سمت بلا بروند،‌ بلکه وقتی شرایط مردن برایشان فراهم شد، آن را به خوبی می‌پذیرند. در بعضی از مرگ‌ها مانند مرگ سفید که همان روزه‌داری است؛ یا مرگ سرخ که شهادت است، خود انسان انتخاب می‌کند. برای مثال در جمعی که به اردو رفته‌اند، کسی که بیشتر از بقیه کار می‌کند، چون زیرک‌تر است و دوست دارد بیشتر بمیرد، سخت‌ترین کارهای اردو را او انتخاب می‌کند. به همین جهت است که در حدیث داریم که در یک جمع، کسی بزرگ‌تر است که خدمت بیشتری می‌کند. او نسبت به دیگران یک عظمتی دارد، زیرا او سید قوم است. سید یعنی برتری داشتن. فرمودند: «سَیِّدُ القَوم خادِمُهُم = آقای هر گروهی کسی است که خدمت بیشتری می‌کند.» زیرا خدمت رساندن آزار به بخش طبیعی انسان است. وقتی به بخش طبیعی فشار بیشتری وارد شود، بخش فطری فربه‌تر می‌شود. خانمی که کارهای منزل را انجام می‌دهد، یا مردی که برای کسب لقمه حلال زحمت می‌کشد و علاوه بر کار بیرون، در کارهای منزل نیز کمک می‌کند، مانند این است که در راه خدا جهاد کرده است. از آنجا که اینها در انجام کارها تحمل بیشتری دارند، فطرت بیشتری نیز جذب می‌کنند. عزیزی برای من نامه نوشته که پدر و مادرم مرا تحقیر می‌کنند، به خواهر و برادرهایم کار نمی‌دهند. اما مدام به من کار می‌دهند. من در پاسخ نوشتم این ذلت نیست، بلکه عزت است، شما برای آقایی و سروری انتخاب شده‌اید. درست است که این سروری‌ به ظاهر تحقیر خارجی است، اما در حقیقت، بزرگ شدن است. این فشاری که تحمل می‌کنی، مربوط به جنبه طبیعی تو است، اما فطرت تو در حال وسیع شدن است. وقتی قرآن می‌فرماید: «واخفض لهما جناح الذل = و بال‌های فروتنی را زیر پای آنان (پدر و مادرت) پهن کن.» (سوره اسراء، آیه 24) این دستور برای این است که می‌خواهد تو شبیه خدا بشوی. پس در برابر والدینت ذلیل باش، تا جنبه فطری‌ات تقویت شود. هر چه خوراک‌های طبیعی بیشتر باشد،‌ فضا برای خوراک‌های معنوی کمتر می‌شود شبیه شدن به خدا ‌یعنی این که فرد، آگاهانه خود را تخلیه کند و ظرفیت طبیعی خود را به نفع ظرفیت فطری کم کند.   هر چه خوراک طبیعی بیشتر ‌شود، جا برای خوراک فطری کم می‌شود. این مانند توصیه ی پزشکان در مورد «هله هوله» خوردن قبل از ناهار است. پرداختن به کمالات جمادی و نباتی مانند هله هوله خوردن است. اگر انسان فقط به «خیال و وهم» و موارد مربوط به این دو قوه بپردازد، مثل زیاد کارتون و سریال و داستان‌های تلویزیونی را دیدن و خیال‌پردازی‌های بی‌اساس، رغبتی برای حال فطری، سحر، نماز شب و ارتباط با خدا و جذب قرآن و کسب معارف ندارد. کسانی که به تعقیب داستان‌ها و ماجراها و زندگی دیگران علاقه‌مند هستند، نه تنها نمی‌توانند خود را تخلیه کنند، بلکه بار جهنمی، خیالی و وهمی خود را سنگین‌تر می‌کنند. کسی که در بخش طبیعی خود، تخلیه نداشته باشد،‌ نمی‌تواند بارهای فطری را جذب کند. قرار است غذای فطری بخوریم، ‌یعنی شبیه خدا بشویم و به ظرفیت‌های فطری‌مان دائما اضافه کنیم. اما هر چه انسان بخش طبیعی خودش را شلوغ‌تر کند، مثلا دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و حرف‌زدن‌هایش را بیشتر کند، مطالعاتش غیرضروری‌ شود، داستان و رمان بخواند، کارتون و سریال ببیند و به طور کلی هر چه بار «خیالی» انسان زیادتر شود، بار و ظرفیت عقلی و فوق عقلی او کمتر می‌شود. کسانی که بار بدنی زیاد برمی‌دارند، یعنی زیاد غذا،‌ نوشیدنی و هله هوله می‌خورند، برای فکر کردن جای زیادی ندارند. یا همیشه خواب‌آلودند یا سنگین‌. ظرفیت‌هایشان پر است. حتی خیالاتشان هم ضعیف می‌شود. کسی که می‌خواهد شعری زیبا بسراید یا یک اثر هنری خلق کند، باید در وضعیت کاملا خالی، این کار را انجام دهد. یعنی کاملا بتواند خودش را خالی کند، ‌مشغله نداشته باشد تا بتواند ‌یک اثر فوق مادی تولید کند. این کار مانند درس خواندن است، اگر ظرفیت‌های دیگر انسان پر باشد، جایی برای فهم درس‌ باقی نمی‌ماند. از نشانه‌های ایمان، اعتماد به خداست انسان خوب کسی است که خداوند را مانند یک دوست قبول داشته باشد. یعنی چه در صدقات مادی و چه در صدقات معنوی، انسان این توانایی را داشته باشد که مال را از خودش خارج کند و به خداوند اعتماد داشته باشد. متأسفانه ما مثل یک آدم معمولی نیز به خداوند اعتماد نداریم. خداوند که خودش در قرآن فرموده است: «لا یُخلِفُ المیعاد = هیچ تخلفی در وعده‌هایش نیست.» (سوره آل عمران، آیه9) شخصی نزد پیامبر آمد و گفت: مشکل مادی دارم، حضرت فرمودند: برو ازدواج کن! آن فرد ابتدا کمی شوکه شد،‌ رفت و بعد از چند روز دیگر نزد پیامبر آمد و دوباره درخواستش را مطرح کرد و دوباره همان پاسخ را شنید. حضرت فرمودند برکت با زن و فرزند است. اینها که آمدند برکت زیاد می‌شود. بی اعتمادی به خداوند نوعی کفر است. به محض اینکه شخص بگوید: پس خودمان چی، راه بسته می‌شود. خانم‌هایی هستند که در خصوص بخشش، کریمانه رفتار می‌کنند. اگر غذایی درست می‌کنند، از آن به همسایه و پدر شوهر و مادر شوهر نیز می‌دهند. همین کار برکت آن غذا را زیاد می‌کند. پس تا می‌توانید خرج کردن های معقول و به دور از چشم و هم‌چشمی و اسراف داشته باشید و برای خرج کردن منطقی و معقول بخل نورزید. با دوست تان که بیرون می‌روید بگویید بهتر است که کرایه ماشین یا هزینه غذا را من حساب کنم. این یعنی اعتماد به خدا. کسی که به خیال خودش، زرنگی می‌کند تا از زیر این گونه هزینه کردن ها در برود، فقیرتر می‌شود. از این بدتر،‌ کسانی هستند که نسبت به همسر و فرزندانشان بخل می‌ورزند. این گونه امور باعث بروز فسادها، تنفرها و بی‌عاطفگی‌ها در خانواده می‌شوند.   روایتی از امام باقر (علیه السلام)‌یا امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که از ایشان سوال شد بالاترین صدقه چیست و ایشان در پاسخ فرمودند: «جهد المقل أما سمعت قول الله عز و جل- (و یؤثرون على أنفسهم و لو کان بهم خصاصة؛ سوره حشر/ 9) ترى هاهنا فضلا= صدقه دادن شخص کم بضاعت، مگر نشنیدى که خداوند بزرگ مى فرماید: «دیگران را بر خویشتن مقدم مى‌دارند، گرچه خود نیازمند و تنگدست باشند» آیا در این آیه فضیلتى براى کسانى که ایثار مى‌کنند، نمى‌بینى؟» در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که امام می‌فرمایند:کسی که خودش محتاج است و صدقه‌ای می‌پردازد، این از بالاترین صدقه‌هاست. همچنان که آیه «یؤثِرُونَ عَلَی أنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ =  آنها را بر خودش مقدم می‌کردند، هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند.» (سوره حشر،‌ آیه 9) در شأن امیرالمومنین، حضرت زهرا، حسنین و فضه (علیهم السلام) نازل شده است. این‌ها سه روز روزه گرفتند،‌ اما هر روز وقت افطار، نیازمندی آمد و آنها افطار خود را در حالی که به آن احتیاج داشتند،‌ بخشیدند. این سخت‌ترین صدقه است که در زمانی که خودت احتیاج داری،‌ غذایت را به دیگران بدهی. اگر یک وعده غذا داشتی و دیدی مثلا سه نفر دیگر دارند نگاه می‌کنند، برو بنشین پیش آنها و غذایت را با آنها تقسیم کن. حتما از نظر انسانی بزرگ می‌شوی. اما اگر خودت را پنهان کردی که کسی از غذایت نخورد، له می‌شوی. با فضیلت‌ترین صدقه، صدقه زبان است گفتیم که هر چه زبان پرحرفی کند، فضای ذهن و روح را مشغول‌تر و در نتیجه ظرفیت روح را کمتر می‌کند. اما به کارگیری زبان،‌ به گونه‌ای که هم ظرفیت روحی خود شخص زیاد شود و هم طرف مقابل، این هزینه کردن از طریق زبان، صدقه بسیار خوبی است. خوشا به حال کسی که عرضه دارد از زبانش برای بالابردن ظرفیت فطری دیگران استفاده کند. این صدقه‌ی زبان است. در حدیث داریم: «إنَّ أفضَلَ الصَّدَقةِ صَدَقةُ اللِّسانِ، تَحقُنُ بهِ الدِّماءَ، و تَدفَعُ بهِ الكَریهَةَ، و تَجُرُّ المَنفَعةَ إلى أخیكَ المُسلِمِ = با فضیلت‌ترین صدقه، صدقه زبان است كه با آن از ریختن خون‌ها جلوگیرى كنى و پیشامد ناخوشایند را دفع كنى و به برادر مسلمانت سودى برسانى.» اگر زن و مردی، مادر و فرزندی با هم دعوا کردند،‌ آنها را آشتی بده. از زبانت سرمایه‌گذاری کن تا از فتنه‌ای جلوگیری کنی.   بعضی‌ها این عرضه را ندارند تا از زبانشان برای شادی آفرینی و آرامش استفاده کنند. زبانشان تند است، نیش، تمسخر و غرغر دارد، زبانشان فقط به انتقاد، بدگویی، بدبینی، دیدن لغزش‌ها،‌ عیب‌ها و ضعف‌ها باز می‌شود. این افراد، انسان‌های بی‌ظرفیتی هستند که نمی‌توانند صدقه بدهند. زیرا سنگین و پر شده‌اند و چون وجودشان شلوغ است، نمی‌توانند یک تنفر را به عشق تبدیل کنند یا عشقی را افزایش بدهند.   برای مطالعه سایر جلسات صدقه و انفاق کلیک کنید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7255
زمان انتشار: 11 اوت 2017
| |
زندگی دنیا فاقد اصالت و زندگی آخرت حیات حقیقی است

شرح دعای ندبه جلسه 6 ؛96/4/16

زندگی دنیا فاقد اصالت و زندگی آخرت حیات حقیقی است

زندگى دنيا و نعمت‌هاى مادّى و معنوى آن، مطلوب آدمى است، ولى با توجه به اين كه همه آنها ابزار آزمايش و وسيله تكامل حقيقى و تحصيل سعادت ابدى است، موقتی بوده و اصالتى ندارند. ارزش و قیمت هر آدمی به این است که چقدر می‌تواند با اصالت دادن به آخرت، زندگی دنیایی اش را تنظیم کند. کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، گرفتار عذاب قبر می‌شود. پس بهتر است هر زجری که می‌کشی و هر خدمتی که با بدنت انجام می‌دهی، به خدا بفروشی. نتیجه این می‌شود که انرژی، قدرت، نشاط به انسان داده می‌شود. بنابراین، زندگى آخرت، زندگى حقیقی و اصيل مى‌باشد. برای همین است که قرآن می فرماید: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ= زندگی آخرتی حیات حقیقی است»(عنکبوت/64).

در ادامه شرح دعای ندبه به این فراز رسیدیم: «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ= آن گاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست، نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». خداوند تبارک و تعالی، آن نعمت‌های جاودان و پایداری که نزد خودش است، برای اهل بیت علیهم‌السلام، اختیار کرده است. مسئله تولد به ابدیت و بهشت، اصلی‌ترین مسئله زندگی هر فرد است. دنیا همه‌ی قیمت و ارزش خودش را از نظام ملکوتی می‌گیرد، یعنی ارزش‌ها  و ملاک‌ها در نظام دنیایی با نظام ملکوتی تنظیم می‌شود. مثل دوران جنینی و بارداری که تمام قیمتش به خاطر دنیاست. وگرنه بارداری و دوران جنینی اصلاً اصالتی ندارد. آن زجر 9 ماهه‌ی مادر یا حبس 9 ماهه‌ی جنین، برای این است که بالاخره جنین با تولد سالم به دنیا بیاید و بتواند در دنیا زندگی کند. زندگی دنیا با بهشت معنا پیدا می‌کند و اگر بهشت و ملکوت را بردارید، جهنم می شود. بهشت یعنی تمام ملکوت. در واقع بهشت و ملکوت جایی است که کمالات دنیایی اعم از زیبای ها، کمالات، علم، سطح زندگی و هر چه که شما اینجا دارید، اما بی‌نهایت کامل‌تر و متفاوت است. به این نکته توجه کنید که قدرت‌ها و کمالات در نظام دنیایی در مقابل ابدیت و ملکوت هیچ است. به عنوان مثال، اگر بخواهید ازدواج کنید، بچه‌دار شوید، رشته تحصیلی انتخاب کنید، شغل انتخاب کنید، همسایه انتخاب کنید، محل زندگی انتخاب کنید، دوست انتخاب کنید، مهمانی بروید، مسافرت بروید، اگر انتخاب های شما با تولد سالم در ملکوت سازگاری نداشته باشد، جهنم می شود. فرق نمی کند هر چه باشد. حتی اگر عبادت تان هم با بهشت تناسب نداشته باشد، جهنم می شود. بنابراین، اصلاً صورت ملاک نیست، آنچه که ملاک است، انتخابات، ارتباطات و چینش های فکری تان است که باید با شرایط زیستی آخرت و ابدیت سازگاری داشته باشد. یعنی به بهشت بخورد. از این رو، بهشت اصالت دارد. بهشت مثل دنیا ظاهر و باطن دارد. مثلا کسی که مریض است در همین دنیا زجر می‌کشد، یا کسی که بدن سالم دارد در همین دنیا لذت می‌برد. در حقیقت یک فضاست، ولی باطن و ظاهر دارد. جهنم هم معلول عدم آمادگی انسان با بهشت است. یعنی در رحم دنیا، آن کاری که باید برای ورود به بهشت انجام می دادید، انجام ندادید. به تعبیر قرآن: «بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ= باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب»(حدید/13) وقتی خدا می گوید: «لا یسمع فیها لغواً و لا تأثیماً/ الا قیلاً سلاماً سلاماً» یعنی اهل بهشت اهل سلامتی هستند. برای همین آدمی که حسود است، نمی تواند وارد بهشت شود. آدمی که بداخلاق و عصبی و پرخاشگر و زودرنج است، نمی تواند وارد بهشت شود. چون این آدم با فضای آنجا تناسبی ندارد. کسی که اراده ی علو و برتری جویی دارد و در زندگی اش دائما با دیگران مسابقه های بیجا دارد، حتی با عبادتش، با تعداد مکه رفتن و مدینه رفتنش، جبهه رفتنش، لباس روحانیتش، سوادش، فرقی نمی کند؛ با هرچیزی که پز بدهد، تعادل روحی اش به هم می ریزد و اصلاً نمی تواند به بهشت راه پیدا کند. متاسفانه امروزه بسیاری از مردم سبک زندگی شان بر این اساس است که دائما در حال مسابقه دادن هستند. کسی که به قیمت مسابقه و چشم و همچشمی و مقایسه خود با دیگران، روحش را آزار می دهد، طبق قاعده «نفس ما قبر ماست» نمی تواند از ملکوت لذت ببرد. پس باید مراقبت همه ی دوندگی ها و تلاش هایتان باشید. این مثل مادر بارداری است که دکتر برایش 9 ماه استراحت مطلق می نویسد یا مراقبت مطلق که اگر ذره ای بی احتیاطی کند، بچه اش سالم به دنیا نمی آید، ‌یعنی سبک جدیدی پیدا می کند و باید رعایت کند. ما هم اگر بخواهیم به بهشت برویم، این طور نیست که مثل اهل دنیا زندگی کنیم، یا سبک زندگی اهل دنیا را داشته باشیم. اصلا این طور نیست.  بهشت شوخی بردار نیست. تمام قواعد ریاضی که در دنیا نسبت به جنین وجود دارد که باید  شرایط خاصی را طی کند، بهشت هم همه این شرایط را دارد، یعنی همه ی محاسبات ریاضی که دنیا بر جنین انجام می‌دهد، ملکوت هم هنگام ورود به برزخ روی ما انجام می‌دهد. بنابراین، شما در حرکتی که در زندگی دارید، به آخرت اصالت بدهید. خودت را نفروش، اگر فروختی ارزان مفروش، اگر هم خواستی بفروشی، به خدا بفروش در ادامه دعا امام صادق علیه‌السلام فرموده: « بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ= پس از آنكه شرط کردی برای آنان، بی میل بودن نسبت به رتبه هاى این دنیاى فرومایه را». یعنی اول زهد را شرط می‌کند، بعد آن مقام های بزرگ «جزیل ما عندک من النعیم المقیم الذی لا زوال له» را برای اولیائش قرار می دهد. یعنی کسانی که بخواهند به نعمت های جاودانه که در آن زوال و نابودی و اضمحلال ندارد، برسند باید در دنیا چیزهایی را رعایت کند.  ما باید دائماً در رحم دنیا مواظب باشیم که آسیب نبینیم، یعنی آن نفسی که قرار است به برزخ متولد شود، آسیب نبیند. دیدنی ها، شنیدنی ها، حرف زدن ها، خوردنی هایش و همه چیزش باید کنترل شود که آسیب نبیند، اما  اگر کسی هر جور که دلش خواست زندگی کند، اصلاً سالم نمی ماند. پس اصالت با بهشت است. این یادمان نرود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«اَلمَغبُونُ مَن باعَ جَنَّةً عَلِیَّةً بِمَعصِیَةٍ دَنِیَّةٍ = باخته کسی است که بهشت برتر و برین را به یک گناه بفروشد». مغبون یعنی کسی که باخته است. بازنده واقعی کسی است که بهشت عالی را به یک گناه پست مثل بی ادبی، سوء ظن، حرف بیجا، فضولی، تجاوز به حریم مردم و ... بفروشد. « مَن باعَ جَنَّةً عَلِیَّةً » یعنی بهشت برتر. برتری اش را ما نمی دانیم چقدر است. آنقدر است که حضرت می فرماید: وقتی که مؤمن بهشت را بعد از انتقالش می‌بیند، از شدت شوق اگر فرشته‌ها به داد قلبش نرسند، آنجا می‌میرد. امروزه متأسفانه مردم گناهانی را انجام می‌دهند که خودشان لذتی از آن نمی برند، اما برای پزدادن و خودنمایی و برای این که کم نیاورند و برای حفظ ظاهر، جهنم را برای خودشان می‌خرند. به خاطر همین حضرت می فرماید که با یک گناهِ پست بهشتش را می فروشد. در روایت بعد می فرماید: « إنَّ مَن باعَ نَفسَهُ بِغَیرِ الجَنَّةِ فَقَد عَظُمَت عَلَیهِ المِحنَةُ = هر کس که خودش را به غیر بهشت بفروشد، محنت و غم و غصه هایش بزرگ می شود». کسی که خودش را به غیر از بهشت بفروشد، با زن‌داری، شوهرداری، تربیت بچه، کار اقتصادی و سیاسی و علمی، باید بهشت کسب کند، ولی جهنم می خرد. اما مردم معمولاً با این جور کارها جهنم درست می کنند. چرا بیش از 70 درصد طلاق های ما در قشر دانشگاهی و تحصیل کرده هاست؟ برای این که این شخص با تحصیلاتش برای خودش جهنم تهیه کرده است. دکتر و مهندس شدن برای خیلی از مردم جهنم شده. خیلی عجیب است که انسان برای حفظ جهنم، بهشتش را از دست می‌دهد و عاشق جهنم و مظاهر آن می شود. بهشت حقیقتی است که به آدم نشان می دهند. یعنی جهنمیان همه بهشتی ها را می بینند و جایگاه خودشان را هم می بینند. ظاهر و باطن دارد. بهشتی ها هم هر وقت دلشان بخواهد، جنهمی ها را می بینند. «عَظُمَت علیه المحنه» خیلی حرف سنگینی است. «عَظُمَ» یعنی آن محنت و رنجی که ممکن است در حقیقت امر کوچکی باشد، اما برای اینها بزرگ و عظیم می شود. غصه و رنج طولانی خواهد داشت که تمام شدنی نیست. حضرت می فرماید: « مَن باعَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَعِیمِ الجَنَّةِ فَقَد ظَلَمَها= هر کس خودش را به غیر از نعمت های بهشت بفروشد، قطعا به خودش ظلم کرده است». یعنی لیاقتش و حقش بهشت بوده، ولی حق خودش را از خودش گرفته و ضایع کرده است.   شما همین را بدانید که هر چه در این دنیا لذت و عیش و نوش و نعمت است، ضریب بینهایتش را در برزخ به شما نشان می دهند. پس ما باید دقت کنیم که چرا در دعای ندبه اولش امام صادق علیه السلام چنین چیزی را مبنا قرار داده و براساس آن دعای ندبه را مهندسی می کند. اولیای خدا به چه فکر می کردند و چطور زندگی می کردند؟ ما هم باید این گونه باشیم. چون اصل همین است. نباید اهل پز باشی، نباید اهل رقابت های بیجا باشی، نباید اهل چشم و هم چشمی باشی، نباید این جور چیزها را برای خودت کلاس بدانی. اگر کلاس دانستی، باخته ای. زهد یعنی با کمالات خودت به کسی پز ندهی و احساس بزرگی و عزت و شرافت به تو دست ندهد. اگر پولت بیشتر است، خانه داری، سالم هستی، خوشگل هستی، لباست آن چنانی است، با داشتن اینها نباید احساس علو به تو دست بدهد و با نداشتنش نباید احساس حقارت کنی. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «أما انّ ابْدانَكُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ الَّا الْجَنَّةِ، فَلا تَبیعُوها بِغَیْرِها= آگاه باشید! بدنهاى شما جز بهشت بهایى ندارد، به چیز دیگرى نفروشید». این کلمه «أما=بدانید». خیلی مهم است، یعنی لازم است انسان نسبت به این قضیه متنبه و آگاه شود که این بدنهای شما قیمتی جز بهشت ندارند و به غیر از  بهشت هم نفروشید. روح که بالاتر از بدن است، چیز بالاتری گیرش می آید. ظاهرش خیلی ساده است، اما فهمش واقعاً خیلی راحت نیست. کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، او گرفتار عذاب های قبر می شود. پس اگر پزشک هستی یا  کارگر، از بدنت خوب استفاده کن.  یک خانمی خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و عرض کرد: آمده ام چند سوال از شما بکنم. خانم فرمود: بفرمایید. با خوشرویی دعوتش کرد داخل خانه و چند سوال کرد. حضرت زهرا خیلی آرام و شیرین جواب سوالاتش را داد. این خانم می خواست دوباره سوال کند، احساس کرد که انگار مزاحم حضرت زهراست. گفت: مزاحمت درست کردم. حضرت فرمود: نه. تو می دانی با هر سوالت مرا به کجا می رسانی؟ تو هر چقدر دلت می خواهد سوال کن، من خسته نمی شوم. حضرت زهرا با این حال که خستگی دارد، ولی آن خستگی اش را به بهشت می فروشد. حالا اگر تو زحمت کشیدی، جوانی ات را پای مرد بداخلاقی گذاشتی، بچه برایش آوردی، کار خانه کردی، اما او شعور و عقل ندارد و قدر نمی داند، نباید غصه بخوری یا پژمرده شوی.  خدا می گوید: تو قبل از این که زن این آدم باشی، بنده من هستی، کارهایت را من می خرم. حالا شوهر قدر دانست یا ندانست مهم نیست. اگر به خود خدا فروختی، کارت خیلی قیمت پیدا می کند.  مفهوم «نعیم الجنه» این است که اگر شوهرت وضع مالی اش خوب نیست و تو مجبوری که به جای این که با جارو برقی جارو کنی با جارو دستی جارو کنی. ماشین ظرفشویی نداری و باید با دست بشویی. اگر اذیت شدی، اینها را به خدا بفروش. بدن را نباید به کسی فروخت. این بدن خیلی مهم است. هر زجری که با بدن می کشی، هر خدماتی که با بدنت می دهی، به خدا بفروش. نتیجه این می شود که آدم انرژی، قدرت، نشاط می گیرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7247
زمان انتشار: 13 ژولیه 2017
| | |
 برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور»

برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور»

به اطلاع می رساند: امشب سه شنبه 20 تیر ساعت 23 با حضور استاد محمد شجاعی در برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید.  https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) استاد شجاعی در این برنامه به این پرسش ها پاسخ خواهند داد. پاسخ سوال اول، پاسخ سوال دوم

فیلم

1 - برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت و ظهور»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7246
زمان انتشار: 3 ژولیه 2017
| |
عاقبتِ ذخیره سازی بدون انفاق، عذاب دردناک است

انفاق و صدقه، جلسه 7؛ 86/2/20

عاقبتِ ذخیره سازی بدون انفاق، عذاب دردناک است

ذخیره سازی مادیات بدون اینکه انسان انفاق کند و دست بیچاره ای را بگیرد، عاقبت خوشی نداشته و خروجی آن در قیامت عذاب سخت و دردناک است. قرآن کریم و روایات معصومین این گونه ذخیره سازی و «کنز» کردن را مذمت کرده اند.

قرآن کریم می فرماید:« الذین یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ؛ یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ [1] = كسانى كه زر و سیم را گنجینه مى‌كنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‌كنند، ایشان را از عذابى دردناك خبر ده؛ روزى كه آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ كنند [و گویند] این است آنچه براى خود اندوختید. پس [كیفر] آنچه را مى‏ اندوختید بچشید». این آیه فوق‌العاده تکان‌دهنده است. عذاب الیم و دردناک در انتظار کسانی است که طلا و نقره را انبار می‌کنند‏ و در راه خدا انفاق نمی‌کنند. معنای «الیم»، «بسیار دردناک» است. یعنی عذابی که به این اشخاص می‌رسد، دردناک نیست، بلکه بسیار دردناک است. سپس به توضیح عذاب الیم پرداخته و می‌فرماید که این سکه های طلا و نقره را در آتش جهنم داغ کرده و بر پیشانی و پهلو و پشت آنها می‌چسبانند و می‌گویند بچشید چیزهایی را که «برای خود» ذخیره کردید، «كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ». همچنین رسول اکرم (صلی الله علیه و‌آله و سلم) فرمودند: «مَن أوكى على ذَهَبٍ أو فِضَّةٍ، و لَم یُنفِقْهُ فی سَبیلِ اللّهِ، كانَ جَمرا یَومَ القِیامَةِ یُكوى بِهِ[2]= هر كس زر یا سیمى بیندوزد و آن را در راه خدا خرج نكند، روز قیامت شراره‌اى مى‌شود و او را با آن داغ مى كنند». «جَمرا» یعنی تکه آتش، شعله و شراره آتش. حضرت می فرمایند، این زر و سیم شراره آتش شده و آنها را داغ می کند. «ذخیره سازی» یا «یکنزون» که در آیه بیان شده، یعنی انفاق نکردن در راه خدا و گنج ساختن برای خود. یعنی می‌داند که طرف گرسنه است‏، تشنه است، نیازمند است، گرفتار است و او زیاده بر مصرف معقول خودش دارد، ولی انفاق نمی کند. از چیزهای کوچک شروع کنیم. گاهی شما 100 هزار تومان دارید که فعلاً نیازی به آن ندارید و ماه بعد ممکن است آن را مصرف کنید. می‌توانید الان به کسی که یک ماه، 15 روز، 10 روز به آن احتیاج دارد، بدهید. اما شما دریغ می‌کنید و آن پول را نگه می دارید و می‌گویید خودم سه ماه بعد می‌خواهم فلان کار را انجام دهم. تا سه ماه بعد خداوند تبارک و تعالی به فضل خودش به نحوی برای شما جبران خواهد کرد، باید به او اعتماد داشته باشید. البته در این میان افراد بد سابقه‌ای هم هستند که چندبار امتحان شان را پس داده‌اند و حق‌شان است که به آنها سوء ظن داشته باشیم، چون افراد بدحساب و بی خیالی هستند. اما در مقابل، خیلی از مؤمنین افراد آبرومند و با شخصیتی هستند که به کمک نیاز دارند و باید کمک شان کرد. عده‌ای هم افرادی با روحیه‌ی بزرگ و عالی هستند که پولی دارند و برای کمک به دیگران می‌دهند و می‌گویند، من 6 ماه یا یکسال به این پول احتیاج ندارم و شما می‌توانید از آن استفاده کنید. این روحیه، روحیه‌ی خیلی بزرگی است و باید آن را حفظ کرد. نه فقط در مسائل مادی بلکه در کارهایی که بناست از طریق آن میلیونها نفر هدایت شوند. اوایل انقلاب این گونه افراد زیاد بودند. در محیط های کاریِ ما، بین بچه های بسیج این رسم بود که اگر کسی مقداری پول داشت، می‌گفت: بچه ها من این مقدار پول دارم، اگر کسی احتیاج دارد، بردارد. حتی حقوق هم که می‌گرفتند، من یادم هست در محل کار ما، رفقا و دوستان آن را روی میز یا زمین می‌گذاشتند و می‌گفتند: هر کسی نیاز دارد بردارد. هر چقدر وقت می‌خواهد مهم نیست. یک هفته، دو هفته، سه هفته. وقتی دل افراد اینطوری به هم نزدیک شود، خداوند هم به آنها برکت می دهد. شما به محض این که در سیاستِ نگه داشتنِ برای خود، کنز کردن، گنج نگه داشتن و اندوختن، «خودت» را می بینی و برای خود نگه می‌داری، این نگه داشتن، همان شعله و آتشی است که در قیامت پیشانی و پهلو و پشتت را خواهد سوزاند. این آتش در دنیا هم تو را می سوزاند. از این که تو شبیه خدا نشدی، از این که توکل به خدا نکردی، از این که اعتماد به حق تعالی نداشتی می سوزی.‏ از این که دست از این شرک برنداشتی که بدانی تو کاره ای نیستی و «والله خیر الرازقین = خداوند بهترین روزی رساننده است». جالب این است که هر کدام از ما بارها در زندگی شخصی مان این را امتحان کرده‌ایم و دیده‌ایم از جایی که حساب نمی‌کنیم، به ما روزی رسیده، ولی این «من» نمی‌گذارد. این روحیه که انسان برای «من»اش چیزی را نگه می دارد و نمی‌تواند رد کند‏، خیلی خطرناک است و این مساوی با همان سوزاندن است. چون تو اینجا نتوانستی شبیه خدا و اهل بیت علیهم السلام شوی و عمل کنی. سعی کنیم در چیزهای کوچک کم کم از بخل دست برداریم. مثلاً خیلی وقتهاست یک جعبه خرما‏، یک مقدار میوه، شکلات، بیسکویت یا شیرینی و آجیل در خانه اضافه داریم. نباید بگوییم این را نگه داریم، بعداً مصرف می‌کنیم. نگذارید بماند، خودتان مصرف کنید و یا اگر مصرف نمی‌کنید، خیلی از نیازمندان و افراد فقیر هستند، به آنها بدهید. اینها را رد کنید و نگه ندارید. گاهی بعضی‌ها می‌گویند: برای مهمان نگه داریم، شاید مهمان بیاید. اگر مهمان هم بیاید و ما نداشته باشیم، این اصلاً چیز بدی نیست. یکی از زینت های خانه پیامبر و پنج تن آل عبا همین نداشتن ها بود. اگر نداشتیم، نباید مضطرب شویم که چه می‌شود. خدا می‌رساند و اگر هم نرساند باز هم قشنگ است. این بد نیست که به مهمان بگوییم: عذر می‌خواهم در خانه غیر از چای چیز دیگری نداریم. بعضی ها می‌گویند: آبروی مان می رود. اینها نمی‌دانند که مگر آبرو به مال است؟ ده ها بار، صدها بار در خانه پیامبر این اتفاق افتاد که غذا نبود، هیچ چیز هم از شخصیت ایشان کم نشد. چرا می ترسیم از این که یک موقع کم بیاید؟ یکی از موارد ذخیره کردن، آماده کردن جهیزیه دختر در سن کودکی است. حالا معلوم نیست دختر زنده بماند، نماند. شوهر بکند یا نکند،‌ بچه دار بشود،‌ یا نشود. اما والدین این ترس و دلهره را دارند.   گاهی گرفتاری های مالی ما به دلیل حرص و انفاق نکردن ماست گاهی گرفتاری های مالی به دلیل ذخیره سازی بی جا و کمک مالی نکردن به دیگران است. اگر زمانی تنگنای مالی پیدا کردیم، فکر کنیم کجا کنز کردیم و نگه داشتیم که لازم بوده کمک کنیم و ما رد نکردیم.  گاهی ما فکر می‌کنیم که اگر وضع مالی مان بد است و گرفتار هستیم، به خاطر این است که پول کم داریم. خیر. به خاطر این است که مدیریت پول نداریم. بلد نیستیم پول مان را براساس ابدیت و آخرت مدیریت کنیم. وقتی پول را نگه می داریم، خدا هم روزی ما را نگه می‌دارد. وقتی تنگ می‌گیریم، خدا هم تنگ می‌گیرد.خداوند به موسی (علیه‌السلام) وحی فرستاد: موسی من عمل فردا را از تو نمی‌خواهم. عمل امروز را می‌خواهم. تو هم روزی فردا را از من نخواه. قرآن چه زیبا می‌فرماید: «وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[3] = و هر كس از حرص نفس خود مصون بماند، ایشانند كه رستگارانند». خدا بعضی وقتها در مورد روزه و نماز و حج و سایر عبادات می گوید: «لعلهم یفلحون‏، لعلهم یتقون... = شاید رستگار شوید، شاید متقی شوید...». ولی در این مورد به خصوص یعنی دست برداشتن از حرص و خست نفس می فرماید: «حتماً رستگار می شوید»، یعنی شکی در آن نیست و حتماً رستگاری در پی دارد. وقتی برگردیم به گذشته مان می فهمیم که بسیاری از گرفتاری های مالی، کم آوردن و وضعیت زندگی ما به همین خساست و گرفتگی و حرص نفس ما مربوط می شود. ما بخل و حرص داریم که نمی گذارد رشد کنیم. رستگار کسی است که «شح» یعنی حرص نداشته باشد. به قدری این سیاست حرص زدن و ذخیره سازی بد است که می فرماید:«فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» یعنی به آنها اطمینان بده که ما عذاب شان خواهیم کرد. انفاق و صدقه از فرد کافر و فاسق پذیرفته نمی شود خداوند هیچ انفاقی را از فرد کافر و فاسق قبول نمی کند. برای همین در قرآن می فرماید: « قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ؛ وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى وَلَا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ[4] = بگو چه به رغبت چه با بى‏ میلى انفاق كنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد. چرا كه شما گروهى فاسق بوده‏ اید؛ و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن انفاقهاى آنان نشد جز اینكه به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و جز با [حال] كسالت نماز به جا نمى ‏آورند و جز با كراهت انفاق نمى كنند». یکی از قشنگی های ادبیات قرآن این است که هیچ وقت کافر را جدی نمی گیرد، به عنوان این که خودش خدا را قبول ندارد و این موضوع، از نظر روانشناسی فوق العاده مهم است. یعنی فرد کافر نمی تواند بگوید: «من خدا را قبول ندارم، قیامت را قبول ندارم، چرا تو مرتب راجع به خدا و پیامبر می‌گویی که خدا تو را نمی‌بخشد؛‌ تو در قیامت چنین و چنان می‌شوی». چرا خداوند این گونه با آنها برخورد می‌کند؟ چون می خواهد با یقین فطری شان با آنها حرف بزند. زیرا کافر، پوشاننده است، می‌پوشاند و نمی‌تواند از درون خود بگوید: صد در صد خداوند نیست. یعنی هیچ کس در دنیا نیست که بگوید صد در صد خدا وجود ندارد. از این رو خداوند با توجه به یقین فطری آنها می گوید: چه از روی رغبت چه از روی بی رغبتی انفاق کنید، خدا از شما قبول نمی کند، چون شما آدم های فاسقی هستید. بعد می فرماید: چیزی مانع پذیرفته شدن انفاق های شان نشد، مگر کفرشان به خدا و رسول و این که نماز نمی خوانند مگر با کسالت. اینجا اشاره به «کفر عملی» دارد. افراد زیادی هستند که کافر عملی هستند. می گویند ما مسلمان هستیم، ولی در دل شان اصلاً این گونه نیستند و هزاران شک و شبهه و سوال و تردید دارند. نماز می خوانند، ولی با کسالت؛ انفاق می کنند، اما در درون شان کراهت دارند و خداوند این را نمی پذیرد، چون خداوند محتاج به این اموال نیست. این اموال را خودش به ما داده است. می فرماید: با کراهت این کار را نکنید که با کراهت بخشیدن، علامت آدمهای کافر است و خداوند این گونه بخشش را نمی پذیرد. این که آدم اول کار به سختی می تواند چیزی را ببخشد، خوب است. زیرا بالاخره نفس در قدم اول نیاز به تلقین دارد. چون این چیز چسبیده به نفس است وقتی می‌خواهی آن را بکَنی، درد دارد. اما در اثر تمرین و در دفعات بعد کم کم از روی میل و رغبت آنچه را که دوست داری، می توانی در راه خدا انفاق کنی. یکی از مصادیق فسق این است که ما خیلی وقت ها اطاعت خدا را می‌کنیم، در حالی که لج مان از خدا در می‌آید. به خدا گیر می‌دهیم و از دست خدا ناراحتیم. این خیلی بی‌ادبی است. مثلاً خیلی از افراد را داریم که با رغبت از والدین شان اطاعت نمی کنند، با کراهت مطیع والدین هستند. یا بعضی ها با طیب خاطر حجاب را رعایت نمی کنند. بعضی ها گوش ندادن به موسیقی حرام را با رغبت انجام نمی دهند، بلکه با بغض از خدا یا بغض از مراجع تقلید انجام می‌دهند. چون «من» دارند. برای همین خیلی از باحجابها و نماز خوانها روز قیامت در زمره ی بی حجابها و بی نماز ها محشور می شوند. گروهی از خانم ها خدمت پیامبر رفتند که پیامبر به آنها انتقادی کرد و فرمود:‌ شما کافرید. آنها گفتند:‌ ما به تو و خداوند ایمان داریم. حضرت فرمودند: شما در حق شوهران تان کافرید.  قاعده شرعی این است که مردان حق همسر شان را مراعات کنند. زنان که نسبت به شوهران شان وظیفه دارند به وظیفه شان عمل کنند، اما در دلشان از انجام آن ناراضی هستند. بیشترین هزینه هزینه عاطفی است، می توانیم، ولی انجام نمی دهیم، تعصب بیجا داریم. حضرت علی (علیه‌السلام) درباره فرد متعصب فرمود: «هو امام المتعصبین = شیطان رهبر متعصبین است». هر جا و روی هر چه تعصب بی جا داشتی، بدان داری خودت را جهنمی می کنی. تعصب خیلی خطرناک است. انسان را از حرکت باز می دارد. گاهی ما می خواهیم خیلی از آبروها را برای خودمان نگه داریم. می خواهیم اعتبارهایی را برای خودمان ذخیره کنیم که همه از ما حساب ببرند، در حالی که همه اینها شرک است. همانطور که خداوند می فرماید: روزی ات را من می دهم. پس ذخیره سازی نکن. در مورد آبرو و اعتبار هم تو حق نداری برای خودت حشمت و جاه و بزرگی و وقار و ... ذخیره کنی. تو برای خدا جلوی پدر و مادرت، جلوی همسرت تواضع کن. جلوی دوستت تواضع داشته باش. عزت را خدا می‌دهد. «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ[5] = عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است». اگر کسی اشتباهی کرده و به اشتباهش اعتراف کرده و عذرخواهی می کند، در واقع بزرگ می شود. چون از طبیعتش کم می شود و به فطرتش اضافه می گردد. ما اگر پول نداشته باشیم، یا لباس مان چنین و چنان باشد، خیلی خجالت می کشیم، ولی اگر بداخلاق، تندخو، حسود، زودرنج و حریص باشیم، اصلا احساس ندار بودن، ‌فقیر بودن و ننگ و عار بودن نداریم و خجالت نمی کشیم. دلبستگی و وابستگی به لذت های دنیا مساوی است با تلخی و عذاب آخرت برای رسیدن به مقام محمود دو فرمول داریم: «مَرَارَةُ الدُّنْیَا حَلَاوَةُ الْآخِرَةِ وَ حَلَاوَةُ الدُّنْیَا مَرَارَةُ الْآخِرَةِ[6] = تلخى (رنج به خود هموار نمودن) دنیا شیرینى (نیكبختى) آخرت است، و شیرینى (دلبستگى به لذّت) دنیا تلخى (عذاب و كیفر) آخرت است». نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود :«و مَن عَمّرَ دنیا اَفسَدَ دینَه و اَخرب اُخری[7] = کسی که آباد کند دنیایش را، دین خود را فاسد کرده و آخرتش را خراب کرده». «مَن طَلَبَ مِنَ الدُنیا شَی فاتِح مِن الاخره اَکثرا مِما طَلب = هر کس در دنیا چیزی را طلب کند، در آخرت بیش از آن چیزی که (در دنیا) به دست آورده از دست می دهد». برای همین هم قرآن می فرماید:« لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ[8] = تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید». وقتی چیزی از دست می‌دهید، برای آخرت تان ذخیره می شود. بهره و سهم همه ما از لذات دنیا و آخرت برابر است. بنابراین، وقتی شما اینجا بخواهی هزینه بکنی، این گونه نیست که در آخرت کم بیاوری. مثلاً فلان کس خانه یا اتومبیل خوب گیرش آمد، چیزهای خوب گیرش آمد، او خیلی ذوق زده شود و ما غصه بخوریم. سهم مان مساوی است. الان در دنیا به تو نمی‌دهند، ولی در ابدیت به تو بیشتر می‌دهند. بعضی ها برداشت غلطی از این موضوع می کنند و به امور دنیایی شان به زن و فرزند و خانواده شان سخت می گیرند و از تأمین ضروریات زندگی شانه خالی می کنند. مثلاً توانایی داشته که خانه ای بخرد و از مستأجری نجات پیدا کند، اما تنبلی کرده است. این گناه است. ما موظفیم تلاش کنیم. تلاش معقول نباید ما را از آخرت سازی و خودسازی غافل کند. انسان نباید برای امور دنیایی کسل و تنبل باشد. هر کس در کار دنیا کسل باشد، در کار آخرتش کسل تر است. بعضی ها تنبلی هایشان را توجیه می کنند. مثلاً شخص باید خودش را بیمه می کرد‏، بیمه نکرده حالا سرطان گرفته‏ و هزینه درمان سرطانش را نمی تواند بپردازد. زن و فرزندش الان گرفتار و فقیر و خودش هم هزینه درمان ندارد، این معصیت است. به امام صادق (علیه السلام) گفتند: شما چرا توکّل نداری؛ اموالت را در چند انبار گذاشتی. امام می فرماید: خدا به ما عقل داده، یکی از انبار ها اگر آتش بگیرد، لااقل یکی دیگر از انبارها باشد. عقل می گوید همه اموالم را یک جا جمع نکنم. وقتی از خانه بیرون می آیی، در دو تا جیبت پول بگذار، در کیف دستی ات هم پول باشد، همه پولهایت را یکجا نگذار. این عقل است. اسلام نمی گوید شما ثروتمند نشوید، می گوید دل بسته و وابسته به ثروت نشوید. وابسته به خانه و اتومبیل نشوید تا شما را از آدمیت ساقط نکند. حضرت علی (علیه السلام) به یکی از اصحابش که خانه ی بزرگی داشت،‌ فرمود که بهتر است از این خانه بزرگ در راه آخرت استفاده کنی. شخص سوال کرد، چگونه؟ حضرت فرمود: درش باز باشد تا مردم بتوانند بیایند و مشکلات شان را حل کنند. خانه های بعضی افراد ‌خانه های مبارکی هستند. بعضی ها خانه دارند هزار متر، 2 هزار متر، اما ‌بی برکت، تاریک، هیچ کس از آن استفاده نمی‌کند. پس این مسئله که اگر ما برویم سمت دنیا، از آخرت مان کم می شود، را وسیله تنبلی خودمان قرار ندهیم. دنیا ممدوح است. ما دو دنیا داریم. فرمودند:‌« الدنیاهُ دنیائان = دنیا دو نوع است». یکی دنیای بلاغ و ممدوح و دیگری دنیای ملعون. دنیای بلاغ و ممدوح یعنی نعمتها و لذتهایی که به تو توان و انرژی کافی برای حرکت به سمت آخرت می دهد، مثل، مرکب خوب‏، همسر خوب، وسیله خوب، منزل خوب. اینها خیلی خوب است. اما برای رسیدن به اینها از آخرتت کم نگذار. اگر تلاش کردی و نتیجه ای نگرفتی، غصه نخور. تو تلاش کردی، ولی نشد، مسئله ای نیست. مهم این است که تنبلی و کسالت به خرج ندهیم و برای رسیدن به اینها از آخرت مان کم نگذاریم. برای مطالعه سایر جلساتِ انفاق و صدقه کلیک کنید. [1] - توبه/ 34 و 35. [2] - میزان الحکمه، جلد 12. [3] - حشر/9. [4] - توبه/ 53 و 54. [5] - منافقون/8. [6] - نهج البلاغه/ حکمت 243. [7] - غررالحکم جلد 5 صفحه 383 [8] - حدید/ 23.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7245
زمان انتشار: 29 ژوئن 2017
| |
انفاق و صدقه، راهی برای ثروتمند شدن

انفاق و صدقه، جلسه 2

انفاق و صدقه، راهی برای ثروتمند شدن

خداوند در آیات بسیاری از قرآن کریم به انسان اطمینان می دهد که اگر مال خود را در راه خدا انفاق کند، خداوند چندین برابر آن را به او برمی­گرداند. در واقع جهاد مالی مصداق روشنی از اعتماد و توکل به خدا و راهی است برای غلبه بر ترسی که به خاطر «از دست دادن مال» شیطان در انسان به وجود می آورد.

خداوند در آیه 261 سوره بقره می‌­فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ= مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه، یک صد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، دو یا چند برابر مى کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) واسع، و (به همه چیز) داناست». این آیه به زیبایی بیان می­‌کند که اگر کسی انفاق کند، خداوند تا ۷۰۰ برابر مال او را رشد می دهد. البته اعدادی که قرآن می آورد، به معنی کثرت است و می خواهد بگوید که مالی که در راه خدا انفاق می شود، صدها برابر رشد و نمو دارد و ارزش دارد و این رشد و نمو هم در دنیاست و هم در ابدیت و آخرت. علت این که خداوند تبارک و تعالی این کار را انجام می دهد، این است که ما در جهاد مالی بتوانیم بر وسوسه های شیطان غلبه کنیم تا بتوانیم انفاق کنیم. یعنی خدا به کمک ما می آید. همانطور که ما شیطانی داریم که ما را وسوسه می­‌کند، فرشته هایی هم هستند که به کمک مؤمن می‌­آیند و خدا این را می خواهد به ما بفهماند که ما نباید یک موقعی نعوذبالله از کم شدن مال بترسیم و فکر کنیم که روزی ما در دست خودمان است. درست است که خودمان می­‌توانیم با عقل و ذهن و هوشمان روزی را به دست بیاوریم­، اما قادر به نگهداری آن نیستیم. اگر بفهمیم که «لا مؤثر فی الوجود الا الله= هیچ موثری جز خدا در عالم وجود نیست»، آن وقت متوجه می­‌شویم تکیه کردن و اعتماد به خدا چقدر قشنگ و شیرین و جذاب است. بنابراین، در انفاق باید به خدا توکل کرد و برای از دست دادن مال نترسیم. «انفاق» مصداق توکل به خداست توکل یعنی انسان قبول کند که یک وجودی بالای سر من هست که هیچ وقت مرا لنگ نمی­‌گذارد. او همراه من است­ و همه کاری برای من خواهد کرد. موسی علیه السلام وقتی تنها بود فرمود: « إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ= همراه من پروردگارم هست و مرا هدایت می کند»1. این معیت را اگر انسان درک کند، خدا را وکیل کارهایش می کند و بر خدا توکل می کند. در انفاق باید بدانیم که خدا محتاج نیست. «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ2=خزاین آسمان و زمین مال خداست». انسان متوکل می‌فهمد که خزانه‌ی همه چیز در دست خداست. بعد می‌فهمد که اگر به ما گفتند مال بدهید، برای این است که ما شبیه خدا بشویم. چون ما آن موقعی که از پیش خدا آمدیم، از خدا فقط یک نفخه داشتیم. آن هم به طور بالقوه‌­ی محض. حالا باید در اینجا شبیه خدا بشویم. اگر کسی بخواهد شبیه خدا بشود باید به خدا تقرب پیدا کند. تقرب در چیست؟ در شباهت و سنخیت است. اگر این موجود بخواهد شبیه خدا بشود، باید مثل خدا صفات خدایی را پیدا کند و یاد بگیرد که رزاق باشد؛ یاد بگیرد که جواد و کریم باشد؛ یاد بگیرد که دیگران را بر خودش ترجیح بدهد و خیلی چیزهای دیگر. اگر زمینه­‌ی جهاد مالی وجود نداشته باشد، من هیچ وقت نمی توانم انسان حقیقی بشوم و شبیه خدا بشوم. پس باید بدانیم که تنگناهای دنیا برای این است که من شبیه خدا بشوم. بدون ورود به تنگناها در جای دیگری من می توانم انسانی بشوم که شبیه خداست؛ غیر از دنیا که محدود است و فقر و زحمت و سختی و گرفتاری و بلا در آن هست، در جای دیگری فرصت شدن را ندارم. یعنی امکان ندارد جای دیگری وجود داشته باشد که انسان بتواند در آن شبیه خدا بشود. یعنی اگر از این دنیا وارد برزخ شویم، دیگر نمی توانیم کاری برای رشد خود بکنیم. تنها جائی که امکان دارد یک نفر شبیه خدا بشود و به مقام محمود برسد و تقرب به حق تعالی و معصوم پیدا کند دنیاست. انفاق لازمه نظام هستی است بنابراین اصلا لازمه‌­ی نظام خلقت این است که افراد نیازمند وجود داشته باشند و زمینه‌­های مقدس زیادی باشند که ما بتوانیم خودمان را شبیه به آنها کنیم؛ بتوانیم از خودمان بِکَنیم­؛ بتوانیم  اعتماد کردن به خدا را یاد بگیریم،  نه اعتماد به جیبمان را. معصوم علیه السلام می فرماید: شما باید به یک جایی برسید که به آنچه در دست خداست، بیشتر اعتماد داشته باشید تا به آنچه در دست شماست. این یک قاعده است که قرار است ما با از خود کندن، تربیت بشویم. برای همین هم خداوند تبارک و تعالی می‌داند که نوع انسان به همسر، فرزند، مال و چیزهای دیگر چقدر وابسته است. برای همین همیشه صحنه هایی را ایجاد می­‌کند که انسان فرصت داشته باشد تا از این وابستگی ها و علقه ها برای خدا بدهد. از این رو خدا در شرایط اساسی هدایت، انفاق را ذکر می‌کند و می‌فرماید: « وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ3 = از آن چه روزی آنها کردیم انفاق می‌کنند». یعنی امکان ندارد کسی بدون آن که از آنچه خدا روزیش کرده انفاق نکند و هدایت بشود. بعد هم می فرماید: «أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ4 = انفاق کنندگان بر هدایتی از جانب خدا هستند». بنابراین، اگر کسی می خواهد مشمول این هدایت ویژه الهی بشود، حتما باید این چند شرط را داشته باشد: الم ﴿﴾ ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ= این کتاب بدون این که شکی در آن باشد، متقین را هدایت می‌کند» ﴿﴾ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ= متقین کسانی هستند که ایمان به غیب دارند و از آن چه روزیشان کردیم انفاق می کنند». ﴿﴾  نتیجه این که برای هدایت یافتن، باید از هر چه روزیت شده در راه خدا انفاق کنی. از سلامتی بدنی، آبرو، عزت، هنر، ذهن، قلم و هر چیز دیگر ی که خدا روزیت کرده باید در راه خدا بدهی. برای همین امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعَقْلِ احْتِمَالُ الْجُهَّال5 ‏= برای هر چیزی زکاتیست و زكات عقل تحمّل نادانان است». هر چیزی که خدا به انسان می دهد، زکاتی دارد و باید زکاتش را بدهی. شادی و نشاط معنوی، از آثار انفاق از آثار انفاق، شادی بخشی است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: جهاد غم های شما را می­‌برد و برای شما شادی می‌­آورد. «الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنّاً وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ6= کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و سپس با منت و اذیت انفاقشان را دنبال نمی کنند، اجرشان نزد خدایشان است و خوف و حزنی هم ندارند». این رمز بزرگی است که بفهمیم چگونه مؤمن شاد و آرام می­‌شود. این که وقتی مالش را در راه خدا انفاق می­‌کند، و نه تنها منت نمی‌­گذارد، بلکه شکر می­‌کند که خداوند این لطف را در حقش کرده و به او این اجازه و این توان را داده که انفاق بکند. پس هیچ کس نباید بر سر کسی منت بگذارد و به خاطر انفاقی که کرده است دیگران را اذیت کند و طلبکار باشد. برای همین می­‌گویند شما باید از فقیر تشکر کنید که صدقه و انفاق را از شما قبول کرده، چرا؟ چون تو به رشد می رسی. به چند تا رشد می رسی؟ به دو نوع رشد. رشد مادی و رشد معنوی. یعنی این بچه است که می آید و پستان مادرش را می‌مکد تا این شیر تولید می شود. این ما هستیم که به چشمه کمک می­‌کنیم تا چشمه رویش بکند و از آن آب بجوشد. اگر از آن آب بر نداریم، خشک می‌شود. این فقیر است که ما را به مقام محمود می‌رساند. این زمینه‌هایی که خداوند ایجاد می‌کند، برای این است که ما را به مقام محمود برساند. این جهاد مالی است که خدا صحنه اش را برای ما ایجاد می کند و ما را در معرض آن قرار می­‌دهد تا ما ببینیم آیا می توانیم شبیه خدا بشویم یا نه؛ آیا می توانیم انفاق کنیم یا نه. یکی از سختی های دوران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همین است که الان دوران شکوفائی شماست، دوران امام زمان (علیه‌السلام) همه ناراحت هستند از این که چرا کسی نیست که به او کمک کنند. چون فقیری وجود ندارد. هیچ فقیری هیچ جای عالم وجود ندارد که انسان بگوید من به او کمکی بکنم. همه ثروتمند هستند. پس ما الان نباید منت بگذاریم و دیگران را نباید به خاطر این کارمان اذیت کنیم. جهاد مالی باید بکنیم و از خدا تشکر کنیم که این توفیق را به ما داد. می فرماید:« لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ= اجرشان نزد خدا است». هم اجر مادی به آنان می­‌دهد و هم برای آخرتشان ذخیره می‌کند. اثر دیگری هم که دارد این است که شما به میزانی که از هر چیزی انفاق می کنید­، شاد می شوید. یا دو ساعت می‌روی برای امام زمان کاری می‌­کنی؛ یک جا می روی در بسیج، توی یک هیئت بروی در توزیع غذا کمک کنی، کفش جفت کنی، چای بدهی. بعد از این انفاقها ببینید شاد تر می شوید یا نه. اطمینان قلبتان بیشتر می شود یا نه. استواری ایمانتان تثبیت می شود یا نه. شخصیت شما قوام بیشتر پیدا می‌کند یا نه. ولی تا وقتی که این شجاعت را پیدا نکنی و از خودت، وقتت، کارت، پولت و امکاناتت خرج نکنی برای خدا، هرگز به آن قدرت و رشد نمی رسی. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: ما هر وقت از نظر مالی گرفتار می‌شویم برای رفع گرفتاری مالی‌مان هر چه داریم صدقه می‌دهیم. نه صدقه‌ی کوچک، بلکه صدقه بزرگ. مثلا فرض کنید من یک گرفتاری دارم، خدا می‌گوید اعتمادکن به من. تو اعتماد کن و قبول کن که یک کس دیگر هم هست که عرضه دارد تو را بگرداند. تو می‌توانی به او تکیه کنی. حضرت داستان تعریف می‌کنند و می‌فرمایند: من یکبار خیلی گرفتار بودم و به من فشار مالی آمد، خادمم را صدا کردم گفتم ما چقدر پول داریم؟ گفت این قدر، مقدار کمی از آن را نگه داشتیم و اصل کاری را رد کردیم و صدقه دادیم رفت. بعد فرمود خداوند ده برابر آن را تا هفته‌ی بعد به من برگرداند. امتحان کنید، از انفاق های کوچک شروع کنید. انواع انفاق، انفاق علنی و پنهانی  دو جور انفاق داریم. یکی انفاق علنی که همه ببینند و تشویق بشوند و دیگری انفاق پنهانی که فواید زیادی دارد. نیت در انفاق باید برای رضای خدا باشد، نه برای ریاکاری. می‌فرماید آنهایی که اموالشان را به خاطر ریا می دهند، هیچ فایده ای برایشان ندارد. انفاق علنی برای این است که دیگران هم تشویق به انفاق کردن شوند و ببینند کسی که دارد انفاق می کند، وضع مالیش خراب نشده است. از فواید انفاق پنهانی این است که در آن، امکان هیچ گونه ریایی نیست. پس مقداری هم از اموال خودتان را بطور مخفی بدهید. هر وقت که این فکر به سراغ انسان بیاید که الان گرفتارم و نمی‌توانم انفاق و بخشش کنم، راهش بسته می شود و می بیند کارهایش گره خورد. چون به خودش تکیه می‌کند، می‌افتد به دو دوتا چهارتا کردن و امیدش به خودش، درآمدش و جیبش می‌شود. دیگر خدا را حذف می‌کند. اما نمی‌داند که "وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ‌=خدا بهترین روزی رسان است". خدا می‌گوید حالا که از من بریدی، به خودت واگذارت می‌کنم. برو ببین چه کار می‌کنی. به همین دلیل یکی از صفات خوب مؤمن «الانفاق عند الاخطار» است. یعنی وقتی خودش تنگدست است، باز هم به دیگران کمک می کند. اگر موقعی که همه چیز داری، انفاق کنی که مهم نیست. بله، خوب است و ثواب هم دارد و به همین میزان هم برکت می آورد. اما این که خودت بتوانی بکَنی از خودت و هنگامی که گرفتار هستی بکَنی، این خیلی مهم است. می‌گوید شما تکیه کنید به من، اعتماد کنید به من، تا ساخته بشوید. شما یاد بگیرید تا مثل خود من بشوید. خدا به آنهایی که بچه هایشان را از ترس فقر می‌کشتند فرمود: «وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ = بچه هایتان را به خاطر ترس از فقر نکشید. «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُمْ= ما شما و بچه ها را روزی می دهیم». اول می‌گوید شما که خیالتان راحت باشد و بعد می فرماید بچه ها را هم روزی می دهیم. ماییم که شما و آنها را روزی می دهیم. حقا که کشتن آنها گناهی است بزرگ»7. ترس از انفاق باعث بسته شدن درهای رحمت می شود هر وقت که ما می‌ترسیم و به خاطر ترس، از انفاق خودداری می‌کنیم، از بذل و بخشش و از دست و دلبازی و از کمک کردن به دیگران دست بر می‌داریم. آنجا شکست می خوریم و ضرر می‌کنیم. الان ما چقدر مسلمان مؤمن داریم که خمس نمی‌­دهند. به خاطر این که می ترسند مالشان کم شود، سال خمسی ندارند، اصلا سال خمسی ندارند و نمی دانند سال خمسی چه هست. اینها فکر می کنند اگر خمس مالشان را حساب کنند و بخواهند بپردازند، مالش کم می‌شود. در حالی که خمس دادن، چند برابر برکت برای شما می‌آورد. فقط تو جرأت کن از این چشمه آب بردار­، ببین آب از زیرش چطور بیرون می آید. اعتماد کن به خدا، خدا که محتاج به تو نیست. خدا این شرایط را گذاشته که تو تربیت بشوی، مثل خودش جواد، کریم، رزاق و ....بشوی. اما وقتی تو اصلا نمی­‌خواهی به خدا شباهت پیدا کنی و خودت و جیبت  و دنیا و ماده را می‌بینی، پس راه آسمان به رویت بسته می‌شود. می خواهی به پدر و مادرت کمک کنی، می ترسی، می خواهی به خانواده ات کمک کنی می ترسی، می خواهی برای زن و بچه خرج کنی می ترسی و این باعث می شود وضع مالیت هم روز به روز خراب تر بشود و بیشتر گرفتار بشوی. خیلی مژده ی عجیبی است که فرمود ۷۰۰ برابر رویش، دنیا و آخرت. ولی ما واقعا به خدا اعتماد داریم؟ اعتماد داریم که مثلا آقا ما در جهاد مالی شرکت می کنیم و خدا از جای دیگر به ما روزی می دهد؟ می فرماید: «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ = از جایی که اصلا فکرش را نمی کند، او را روزی می دهد.» برای مطالعه سایر جلساتِ انفاق و صدقه کلیک کنید. پینوشت: 1. شعراء/ 62. 2.منافقون/ 7. 3. بقره/ 3. 4. بقره/ 5. 5. تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص 56 ، ح 527. 6. بقره/ 262. 7. اسراء /31.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7243
زمان انتشار: 9 ژولیه 2017
| | | | | |
(36) سلامِ ما به معصوم، از ناحیه خودِ معصوم است

شرح زیارت جامعه کبیره (36)؛ 96/4/15

(36) سلامِ ما به معصوم، از ناحیه خودِ معصوم است

«سلام» فرصت عاشقانه ای است که بین ما و معصوم حاصل می شود. سلام های ما در حقیقت ابتدا از طرف ما نیست، بلکه سلام ما در حقیقت جواب است. به خاطر کرامتی که آنها دارند، وقتی که ما سلام می دهیم، آنها جوابِ سلام ما را می دهند. نتیجه این جواب ها، توفیقات دنیایی است که هم در امور مادی و هم در امور معرفتی و معنوی است که تا برزخ و قیامت ادامه دارد. 

وقتی ما به اهل بیت علیهم السلام سلام می کنیم، در باطن امر، سلام ما و عرض ارادت ما پاسخ به آنهاست. یعنی لطف و توجه قلب ما از عنایت ویژه ی آنها شروع می شود. پس وقتی که به یاد اهل بیت می افتید و حس سلام، عشق، دلتنگی و محبت، صلوات، زیارت رفتن یا حتی نسبت به خداوند حال ذکر و نماز به شما دست می دهد، یعنی در این جهنم دنیا شما را به سمت خودشان دعوت کرده اند. پس خدا را شکر کنید که آنها به یاد شما هستند. «و لكنَّهُ أوَّلٌ مِن المذكورِ و ثانٍ مِنَ الذاکر= اول مذکور یاد دل ذاکر را می کند و بعد ذاکر توفیق ذکر پیدا می کند». به عنوان مثال، گاهی بین شما و کسی که علاقه ی شدیدی هم به او دارید، مدتی فاصله افتاده و دلتنگش شده اید. در یک لحظه تلفن شما زنگ می خورد و می بینید آن عزیز پشت گوشی است و می خواهد با شما صحبت کند و یا پیامکی از طرف او برای شما آمده است. در این هنگام، چه حسی پیدا می کنید؟ انسان هم هر وقت توفیق سلام و زیارت اهل بیت علیهم السلام به دلش می آید، این همان پیامک و تلفن است که به او زده اند. یعنی وقتی دل ما هوس آنها را می کند، نشانه ی این است که آنها یاد ما می کنند. آنها با ما تماس می گیرند که خوب حالا پا شو بیا حرم؛ بیا صلوات بفرست؛ نماز بخوان و با الله ارتباط برقرار کن؛ و با او صحبت کن و ذکر بگو. اینها نتیجه ی همان تماس و پیامک قشنگ است. اما اگر حواسمان نباشد، شیطان می تواند همه چیز را خراب کند. یعنی اگر ما استقبالی از این دعوت، پیامک و تلفن نکنیم، توفیق از دست مان می رود و برای آینده ما خیلی خطرناک خواهد بود. بعضی ها همیشه مهربان هستند؛ همیشه دلداده اند؛ همیشه عاشقند. به محض این که معشوق به آنها زنگ می زند، آمادگی برقراری ارتباط عاشقانه، صحبت کردن و مغازله را دارند. ولی بعضی ها این طور نیستند. همیشه این آمادگی را ندارند. چون دل هایشان آلودگی دارد، گناه و حجاب دارند. خداوند یا ائمه هم زنگ می زنند، او رد تماس می زند یا پیام را اصلا نمی خواند. می گوید الان حوصله و حالش را ندارم. این خیلی خطرناک است. در طول روز چند بار دلت هوس خدا را می کند؟ در زندگی هر یک از ما هزاران بار این اتفاق افتاده که از طرف غیب، آسمان، شهدا، صدیقین، صالحین تماس می گیرند یا پیامک می زنند. ولی ما آن را رد کردیم یا جواب ندادیم. این ها خیلی خطرناک خواهد بود که ما در دسترس دعوت هایی که ما را زنده می کند نیستیم. خداوند می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم= ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که خدا و رسول شما را دعوت می کنند تا شما را زنده کنند، آنها را اجابت کنید». عدم اجابت این دعوت ها خیلی بد است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز می فرماید: «إنّ لِرَبِّكُم فی أیّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ= همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسیم هایى مى وزد، پس خود را در معرض آنها قرار دهید». پس هر بار که دل هوس می کند که ذکر بگوید، صلوات بفرست. وقتی دل هوس می کند سلام بدهد، حرم برود، نماز بخواند، قرآن بخواند، خواسته اش را اجابت کن. قرآنی که بارها و بارها به سراغ دل می آید و می گوید بیا با هم صحبت کنیم. این شوخی نیست. کلام الله است. گاهی وقتها انسان کسی را  دوست دارد، اما نمی خواهد با او حرف بزند، بلکه به او می گوید تو با من حرف بزن. گاهی هم دوست داری تو با او حرف بزنی. در روایت داریم، اگر می خواهید خدا با شما حرف بزند، قرآن بخوانید و اگر می خواهید شما با او حرف بزنید، نماز بخوانید. اما بارها شده قرآن به دل ما سر می زند که بیا قرآن بخوان ولی ما گفتیم ولش کن، بعداَ می خوانم. اما به راحتی روزنامه می خواند، تلویزیون نگاه می کند، برای فضای مجازی با دلدادگی وقت می گذارد. این پیام ها، پیام های حقیقی است. استعاره و تشبیه نیست. نمی خواهم یک حرف احساسی بزنم یا حرف عاطفی عاشقانه بزنم. بلکه حقیقتی است که در باطن ما اتفاق می افتاد. اگر در جای گرمی که هستید، بادی به شما بوزد، می گوئید این نسیم از کجاست؟ یا اگر در جای تاریکی هستید یک دفعه نوری روشن شود، به دنبال منشا آن می گردید. پس هر چیزی منشأئی دارد. هوس های ما هم منشأ حقیقی دارند. وقتی هوس های معنوی و فوق عقلانی سراغ تان می آید، یعنی به تو زنگ زده اند، پیامک داده اند، یعنی الان کارت را رها کن و برو دنبال آن دعوت. همان طور که کسی را دوست دارید در بدترین موقعیت هم قرار داشته باشید، وقتی زنگ یا پیامکی بزند، دوست داری پیامش را جواب بدهی و با او حرف بزنی. این پیام ها هم دائماً در طول روز به ما می رسد. کسی نباید بگوید: خدا مرا فراموش کرده؛ اهل بیت من را رها کردند. این حرف، حرف خوبی نیست. آنها بارها در طول روز سراغ ما را می گیرند. ولی این ما هستیم که جواب نمی دهیم. یک بنده خدایی می گفت: زمانی برایم مشکلاتی پیش آمد. به امام زمان خیلی گله کردم. حضرت یک جوری به او رسانده بود که من در این شرایط (نام برده بود) کمکت کردم. من حواسم به تو بود. شخص که بعدا تعریف کرده بود، گفت: عرق شرم روی پیشانی ام نشست که این همه حضرت به من توجه داشته و من غافل بوده ام.   توجه خداوند و اهل بیت به ما لحظه به لحظه است. آنجایی که می گوییم حضرت من را فراموش کرده یعنی من فراموشش کرده ام. در حقیقت، خودت غافل بوده ای، خودت سراغ غیر رفته ای، اینها کسانی هستند که قرار است با آنها در دنیا و آخرت زندگی کنیم. حتی لحظه مردن و وفات، قرار است با صدیقین، شهدا، صالحین و انبیا زندگی کنیم. میزان مهمانی رفتن ها، مجالس و معاشرت های برزخی و بهشتی، ملکوتی و قیامتی و بعدش، به این است که شما چقدر در دنیا اهل معاشرت و ارتباطات بودید. مثلا اگر کسی با حضرت عبدالعظیم علیه السلام دوست و صمیمی باشد، جدای از این که حضرت عبدالعظیم در برزخ به او سر می زند و ملاقات می کند،‏ در مقام حضرت عبدالعظیم هم می رود. یعنی شما یک علوّ درجه پیدا می کنید. ولی ما متاسفانه بهانه می آوریم و می گوئیم: وقت نداریم، نمی رسیم، درس داریم، کنکور داریم، امتحان داریم، باید زود به خانه برویم، الان دیر می شود و... گاهی افراد ساعت ها برای خوردن غذا در رستوران به صف می ایستند. ولی وقتی نوبت به آخرت و ابدیت و جاودانگی و سرکشی به خاندان آسمانی اش و دوستان آخرتی اش می رسد، می گوید: من وقت ندارم، کار دارم، گرفتارم، نمی رسم. خداوند هم چنین افرادی را در دنیا به همین وقت تلف کردن ها مبتلا می کند تا متوجه شوند که دروغ می گویند. چون تو برای کار دنیایی ات ده ها ساعت اتلاف وقت داری. پای تلویزیون ده ها ساعت اتلاف وقت داری،. پای فضای مجازی ده ها ساعت اتلاف وقت داری، اما نوبت غیب و آسمان که می شود می گوئی من وقت ندارم؛ من کار دارم؛ من گرفتارم، پس یادمان نرود که همه ی سلام های ما جواب هستند. یادت نرود شرافت یک آدم از جائی معلوم می شود که ببیند خدا در طول روز چند بار به او زنگ می زند یا پیامک می فرستد. این شرافت آدمی است.  خدا میرزا را رحمت کند. یکی از دوستان مان، با میرزا رفیق بود. خانمی هم بود که او هم از اولیای خدا بود و خانم بسیار بزرگی بود. می گفت یک بار به این خانم گفتم: شما میرزا را می شناسید؟ گفت نه. به میرزا گفتم: شما فلان خانم را می شناسید؟ گفت نه. تصمیم گرفتم یک جلسه ای بگذارم که میرزا با این خانم روبرو شوند. گفت: اینها تا همدیگر را دیدند چنان سلام علیکی کردند که انگار سی سال است که همدیگر را می شناسند. آشنای آشنا هم بودند. گفتم: شما که گفتید همدیگر را نمی شناسیم، چطور شد که الان آشنا در آمدید. هر دو گفتند: ما در مهمانی های آسمانی همدیگر را دیده ایم. چه مهمانی و بزم هائی در  باطن این عالم است که ما اصلاً خبر نداریم و متاسفانه میلی هم به آنها نداریم. راه مان هم نمی دهند. چون هنوز محرم نشده ایم که صدایمان کنند. کسی نمی تواند بگوید چرا ما را در آنجا راه نمی دهند، چرا در مهمانی های شبانه نیستیم، چرا در غیب نیستیم، چرا ما را انتخاب نمی کنند؟ چون هر بار که در طول روز صدایمان کردند، ما جواب رد دادیم. حوصله نداشتیم. می گوید شما اگر ۴۰ شبانه روز، نماز بخوانی، شب تا صبح روزه بگیری و عبادت خدا را بکنی، یکبار نماز صبحت قضا شود، ارزش همه آن عبادت ها از بین می رود. آدمی که می خواهد محرم شود، نزدیک وقت اذان دلشوره هایش شروع می شود. اگر این طور نیستی پس هنوز محرم نشده ای. چه توقعی داری در جلسه خصوصی راهت بدهند؟ در حالی که غیب به میزانی به شما توجه می کند که شما به آن توجه کنید. غیب به میزانی برای تو ارزش قائل است که تو برای آن ارزش قائل باشی. تو اگر گفتی بروم در فلان کشور زندگی کنم، به این سفر بروم، بخواهم با این شخص ازدواج کنم، مهمانی بروم، مدرک تحصیلی را به دست بیاورم، اما هیچ یک از اینها باعث نشود که از خداوند و اله ات جدا شوی و به سراغشان نروی، معلوم است که تو محرمی. اما کسی که دست از خانواده آسمانی و امام زمانش بردارد و  به یکی از بخش های دنیائی اش دل ببندد، این خیلی خطرناک است. چون همین عامل باعث شده که امام زمان 1178سال در آواره گی، طرد شدگی و تنهائی به سر ببرد. اگر مردم حیا می کردند و غیرت داشتند، اگر اولویت اول زندگی همه امام زمانشان بود، الان ایشان ظهور کرده بود. ما برای امام زمان مان و برطرف کردن موانع ظهورش وقت نداریم. گرفتار معشوق های دنیایی هستیم. هر وقت هم حضرت می گوید: «هل من ناصر ینصرنی» در پاسخ می گوییم: وقت نداریم، گرفتارم، دکترم، مهندسم، مشاورم، استادم، شوهر دارم، زن دارم، بچه دارم، رئیس جمهورم.  وقتی امام زمانت که قطب عالم امکان و محور خیرات و برکات است را رها می کنی، بلاها و حوادث دنیایی اول بر سر خودت می آید. پس فرصت های بی نظیر در زندگی مان را از دست ندهیم. نه درس و نه کار و نه هیچ چیز دیگری ارزش این را ندارد که شما از خدا و خانواده آسمانی تان بگذرید. صدق در دلدادگی و عشق چیزی است که به راحتی نمی شود به آن رسید. خدا هزار بار از ما امتحان گرفته و می گیرد که ما در دلدادگی به او صادق هستیم یا نه؟ این نکته فراموش مان نشود هر وقت حس های خوب و معنوی سراغ تان آمد، بدانید که آن نفخه ی خداست که دمیده شده در شما. آن طناب و ریسمان الهی است که خدا انداخته و می خواهد تو را بالا بکشد. پس تو هم محکم  به آن بچسب و حرکت کن. نگو نمی خواهمش، رهایش نکن. آن وقت که صحنه برزخی کنار می رود و آدم در تنگناها، تاریکی ها و جهنم های برزخ می افتد، می بیند که چقدر به حضور اهل بیت،‌ شهدا، صدیقین و صالحین  نیاز دارد. همه را در برزخ ثانیه به ثانیه به ما  نشان می دهند که در دنیا سراغ مان آمدند و ما گفتیم: وقت ندارم، گرفتارم، نمی رسم. جواب سلام معصوم چگونه به دست ما می رسد؟ وقتی در حرم حضرت عبدالعظیم می ایستیم و سلام می کنیم و در زیارت نامه می خوانیم: «السلام علی آدم صفوه الله، السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله و عیسی روح الله، یا رسول الله» ظاهرش این است که شما به آنها سلام کردید، این مثل کار خدا می ماند که می فرماید: «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا[1]= کیست که به خدا قرض بدهد؟» «قرض بدهید» یعنی در راه خدا به بندگان خدا صدقه بدهید و انفاق کنید. در ادامه آیه می گوید: « فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً = خدا چندین برابر به شما می دهد». می گوید من نقش بازی می کنم. خودم به شما پول دادم، خودم به شما رزق دادم، همه چیز که مال من است. حالا از این چیزی که خودم به شما دادم، یک چیزی به من هم بدهید. همین امتحان است. خدا می خواهد ببیند که از سلامتی ات، عاطفه ات، علمت، محبتت، آبرویت، پولت در راه من هزینه می کنی یا نه؟ کرامت یعنی این. بزرگی یعنی این. خدا همه چیز را می دهد. معصومین اول سلام می کنند، ولی به حساب ما می گذارند و می گویند حالا شما سلام کردید، ما هم جواب می دهیم. گوش می خواهد که آدم جواب سلام ها را بشنود. ما گوش مان کر است و نمی شنویم. یا نه گوشمان هم کر نیست، بلکه خدا نمی گذارد بشنویم. چون ممکن است شخص ظرفیت نداشته باشد و هول کند. ممکن است فردا برود به همه بندگان خدا پز بدهد که من شنیدم. شما همه تان کر هستید و نمی شنوید. این طور که شد، انسان را عُجب می گیرد و خطرناک می شود. اما جواب های آنها به گونه ی دیگری هم به ما می رسد. وقتی شما صلواتی می فرستید، بخصوص یک صلوات جمعی که هیچ کس جز خود خدا نمی تواند ثوابش را حساب کند. خدا آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) را رحمت کند. فرمودند: کسی که صلوات می فرستد، نمی داند در ملکوت چه اتفاقات مبارکی می افتد. یک صلوات برای ملکوت عالم خیلی قیمت دارد. پس سلام و صلواتی که ما می گوییم تمام اینها جواب دارد و جوابش به عنوان توفیقات روزافزون معنوی برای ما ایجاد می شود. اشخاص خوب و مبارک بر سر راه انسان قرار می گیرند. راه های خوبی بر سر راه انسان باز می شود اینها همه جواب سلام معصوم است. سلام هایی که شما در دنیا همیشه می گفتید، تمام جوابهای آن در برزخ به داد آدم می رسد. «علیک» هایش «السلام علیک» با جواب هایش موقع مردن داده می شود. اینها همه برای ما ذخیره است و کمک ما می کند. پس تا می توانید انس تان را با غیب بیشتر از انس تان با اهل زمین کنید. این رمز موفقیت انسان است. دلدادگی مان را بیشتر کنیم تا در برزخ رحمت، خیرات، شفاعت و توفیقات الهی به سراغ مان بیاید. پس اولاً سلام های ما جواب است، یعنی در ابتدا از طرف ما نیست. ثانیاً به خاطر کرامتی که آنها دارند، اگر ما سلام دادیم، آنها باز جواب می دهند. نتیجه این جواب ها، توفیقات دنیایی هم در امر مادی و هم در امر معرفتی و معنوی است که تا برزخ و قیامت ادامه دارد. سلام ها فرصت های عاشقانه ای است که باید آن را از دست ندهید. قشنگ ترین زیارتنامه ها آن است که در آن بیشتر سلام به کار رفته. این فیض هایی که به ما می رسد، دائماً جواب سلام هایی است که از طرف معصومین علیهم السلام است. آرشیو جلسات گذشته شرح زیارت جامعه کبیره [1] . سوره بقره/ آیه 245.

صوت

1 - (36) سلامِ ما به معصوم، از ناحیه خودِ معصوم است

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7238
زمان انتشار: 9 ژولیه 2017
| |
(5) حسادت بیماری خطرناکی است که مضرات فراوانی دارد

بحث حسادت؛ جلسه پنجم

(5) حسادت بیماری خطرناکی است که مضرات فراوانی دارد

برای مطالعه جلسات گذشته بحث حسادت کلیک کنید.

حسود به اخلاص نمی رسد و اولین قربانی حسادت، خود حسود است که عملا با خدا درگیر شده و از خدا شاکی و طلبکار است. یعنی در حقیقت حسود مشکل اعتقادی دارد و نسبت به بدبختی و غصه خوردن ولع دارد.

پس می توان گفت حسادت مرکب رنج است و زاینده ی گناهان دیگر و پیش از همه، صاحب خودش را می کشد و ثمره اش، رنج و بدبختی در دنیا و آخرت است. انکار اسم «احد و واحد» و وجود « دوبینی و چند بینی» در انسان، یکی از موانع بزرگ برای رسیدن به اخلاص بوده و منشأ بروز حسادت است. شخص حسود در حقیقت با خدا مشکل دارد و دائم خدا را به خاطر نعمت هایی که به دیگران داده زیر سئوال می برد. وجود حسود پر است از «اعتراض» و نمی تواند شاکر نعمت های خدادادیش باشد و این ناشکری او را به کفر می کشاند. به همین دلیل، حسود در دنیا غمگین و ناآرام است و در آخرت هم بدبخت و جهنمی می باشد. تنها راه رهایی از مرض حسادت، این است که به دو عنصر «شادی» و «آرامش» وصل باشیم. و این فقط از طریقِ پیوند با خدا امکان پذیر است. یعنی قبل از انجام هر کاری رضای خدا را در نظر داشته باشیم. چون اگر خود را با هر کس دیگری غیر از خدا پیوند دهیم، نابود می شویم و خدا ما را به خودمان وامی گذارد و از امداد فرشتگان هم بی بهره می مانیم. اگر خدا را کنار گذاشتیم، مجبوریم با هزاران نفر دیگر درگیر شویم و دل خیلی ها را به دست بیاوریم و چون ظرفیتمان محدود است و قادر به این کار نیستیم، دچار مشکل و سردرگمی می‌شویم. اولین قربانی حسادت، خودِ حسود است. چه بسیار هستند کسانی که بخاطر حسادت بیمار می شوند و جان خود را از دست می دهند. حسود ظالمی است که علاوه بر ظلمِ به دیگران، به خودش هم ظلم می کند. زیرا نفس اَماره اش همواره او را وادار به گناه می کند و دائماً غصه دار و غمگین است.  نسخه بی نظیر و عالی دیگری که برای تضمین شادی و آرامش وجود دارد، این است که ملاک دوستی و دشمنی مان بر اساس دین و رضایت خدا باشد. اگر خدا را کنار گذاشتیم و گفتیم"دل خودمان"، قطعاً در دنیا و آخرت ذلیل می شویم. گاهی «نقاط قوت و سابقه‌ی خوب» از عواملی هستند که انسان را به حسادت می‌اندازند. آن‌هایی که یک مقدار از نظر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، دینی، معنوی، علمی و انقلابی بالاتر از دیگران هستند، آسیب پذیرترند و حسادت در مورد این افراد بیشترین برش را دارد. مگر این که در کنار رشدهایی که دارند، تزکیه نفس هم داشته باشند. هر چه قدر انسان ساده تر باشد، آرامش و آسایشش هم بیشتر است و در هنگام مرگ راحت تر جان می دهد و در برزخ هم خوشبخت تر است. مؤمن سهل گیر است و اصلاً دردسر ندارد. حسادت فقط یک گناه نیست، بلکه گناهان زیادی را با خود به همراه دارد. وقتی انسان در دام حسادت می اُفتد، راه انواع تبهکاری ها برایش باز می شود. در اصل آدم حسود می خواهد جایگاه خودش را با پایین کشیدن، حذف کردن و ریختن آبروی دیگران تثبیت کند. اگر انسان بداند که برای حیات ابدی خلق شده است و همه انسان ها، برادرها و خواهرهای او هستند، به جای حسادت و غصه خوردن، همیشه شاد و آرام است. به محض این که حسادت نکردی و اشخاص را با کمالات شان قبول کردی و به موفقیت و نعمتی که خدا به آنها داده راضی شدی، خدا هر چه را که به آنها داده به تو هم می‌دهد و پیش خدا اوج می‌گیری. در اصل خداوند دارد در قالب میلیون ها نفر به تو ربوبیّت می‌دهد. کسی که اسم احد و واحد را انکار می کند، در حقیقت احدیّت خدا و اعتقاد به این که خداوند تبارک و تعالی منشأ همه خیرات و برکات است را انکار نموده است و درگیر مرض حسادت می شود. انسان حسود از خدا شاکی است و منشأیی غیر از خدا را در قضا و قدر و تغییر آن مؤثر می داند. برای همین می خواهد، جلوی قضا و قدر الهی را بگیرد و ناخودآگاه منکر حکمت خداوند باری تعالی و بسیاری از سنّت های الهی می شود. این خود، شرک است و شرک به خدا، منشأ بیماری های زیادی در وجود انسان می شود. گناه حسادت غیر از گناهانی چون قماربازی، زنا، قتل و... است. زیرا آن گناهان تحت تأثیر غضب و شهوت، از انسان سر می زند؛ در حالی که مرض حسادت، ناشی از یک مشکل عقیدتی در شخص حسود است. شخص حسود در درجه اول با خدا مشکل دارد، نه با کس دیگر. آدم حسود چون از قیمت خودش و فلسفه‌ی آفرینشش غافل است، با خداوند به مشکل بر می‌خورد و ناخودآگاه در دلش اعتراضات و دشمنی هایی نسبت به خداوند دارد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره می فرماید[1]:«إذَا أَمْطَرَ التَّحَاسُدِ أَنْبَتَ التفاسد= هرگاه باران حسادت فرو ریزد، از آن فساد می روید». یعنی حسادت خودش زاینده ی گناهان دیگر است. درست مثل یک غده سرطانی که انواع گرفتاری ها را برای شخص تولید می‌کند. حسادت فقط یک گناه نیست، بلکه گناهان زیادی را با خود به همراه دارد. وقتی انسان در دام حسادت می‌افتد، راه انواعِ تبهکاری ها،کفرها، شرک ها و جنایت ها برایش باز می شود. اگر انسان نتواند حسادت را از خودش دور کند، هرگز نمی تواند به اخلاص برسد و حرکت روحش به سمت نظام برزخی توأم با آلودگی خواهد بود. در حالی که انسان برای خوشبختی در آن نظام، نیاز به اخلاص دارد. اخلاص یعنی هماهنگی کامل نفس با نظام برزخی. یعنی این که فشار قبر نداشته باشی؛ در برزخ دردسر نداشته باشی؛ هنگام حشر و قیامت معطل و سرگردان نشوی و جهنمی نباشی. در آنجا انسانِ ناب و خالص را می خواهند. بنابراین نمی توانی بدون دور کردن حسادت از خودت که منشأ کفر و شرک است و دوبینی و چندبینی برایت می آورد، یک نفس واحد با خود به آنجا ببری. این اخلاص درباره بدن جنینی که از رحم مادر بیرون می آید نیز دیده می شود. به این صورت که تمام ابعاد وجودی این جنین در نظام دنیا بررسی می شود و اگر ذره ای ضعف، مریضی و ناخالصی داشته باشد، کاملاً نشان داده می شود. برای همین است که اگر کسی می خواهد در توحید قوی شود، ابتدا باید از خودسازی شروع کند و خودش را متناسب با بهشت کند. این تناسب، هم خواص دنیایی دارد و هم خواص آخرتی. یعنی در دنیا برای انسان، شادی و آرامش و در آخرت هم خوشبختی و درجات عالی می آورد.علامتش هم مشخص است، اگر ما به بیماری حسادت مبتلا نباشیم، شاد و آرام هستیم، در غیر این صورت غمگین و بی قراریم و باید این بیماری را درمان کنیم. امام علی علیه‌السّلام می‌فرماید[2]: «لِلَّهِ دَرُّ الحَسَدِ ما أَعْدَلَهُ! بَدَأ بِصَاحِبِه فَقَتلَهُ= آفرین بر حسادت که چه عدالت پیشه است! پیش از همه صاحب خود را می کشد». اسلام درباره هیچ یک از گناهان کبیره، حتی شراب که خبیث ترینِ خباثت هاست، یا قتل، زنا و گناهان دیگر چنین تعابیر تندی که در مورد حسادت گفته است را به کار نبرده است. زیرا حسادت تنها گناهی است که اخلاص را از انسان می گیرد. یعنی انسان را کاملاً از نظر عملی و نظری با خدا و دستورات خدا درگیر می‌کند. اولین کسی که قربانی حسادت می‌شود، خودِ حسود است. یعنی نفسش، روحش، عقلش، هوسش، دینش و اخلاقش فاسد و تباه می شود. در حقیقت شخص حسود فکر می کند که می تواند جلوی پیشرفت شخص دیگری را بگیرد، یا ضربه ای به او بزند. اما در حقیقت دارد خودش را نابود می کند. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در جایی دیگر به نکته‌ی ظریفی اشاره کرده و می‌فرماید[3]:«یَکْفِیکَ مِنَ الْحَاسِدِ أنَّهُ یَغتَمُّ فی وَقْتِ سُروُرِکَ!= ضرر آدم حسود برای تو همین بس که در وقت سرور و خوشحالی تو، او غمگین و غصه دار است!»              توصیه ای که منابع دینی و تمام روانشناسان غربی و شرقی به شخص حسود می کنند این است که حسود با حسادت و دشمنی نسبت به دیگری، در واقع دارد با خودش دشمنی می کند و خودش را نابود می سازد. شخصی که مورد حسادت تو قرار می گیرد، یا دشمنِ تو است که در این صورت با دیدن غصه و ناراحتی تو که ناشی از حسادتت به اوست، خوشحال می شود؛ یا شخص مظلومی است و اصلاً تقصیری ندارد. خدا در آیه 54 سوره نساء می فرماید:«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی ما آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ= آیا به مردم برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده حسد می ورزند». آن شخصی که مورد حسد قرار می گیرد، می تواند پیامبر، ولی خدا، معصوم، استاد، هنرمند یا هر آدم موفقِ محبوب و معروفی باشد. در واقع ما با حسادت به او، خود را نابود می کنیم. زیرا وجود ما پر از«اعتراض» و« چرا» می شود و فکر می کنیم که "چرا فلان نعمت را به او دادی و به من نه؟" امام علی علیه السّلام می فرماید[4]:«الحَسَدُ مَطِیَّةُ التَّعب= حسادت، مرکب رنج است». یعنی عاقبت آدمی که اسب یا گاو وحشی سوار می شود، این است که بعد از کلی اذیت شدن، به طرز وحشتناکی به زمین می خورد. مرکب حسادت هم این گونه است که وقتی سوارش می شوی چیزی جز زجر و بدبختی برایت ندارد.    حسد مثل خوره ایمان، اخلاق، خوشبختی و هزاران هزار نعمتِ خدا را می خورد. اگر کسی «شاکر» نباشد، یعنی از خدا شاکی شده است و حتماً به کفر می اُفتد. امام صادق علیه السلام می فرماید:" وجه تمایز انسان با حیوان در «شکرگزاری» است. امام علی علیه السّلام نیز در این باره می فرماید[5]: « مَنْ لَمْ یَشکُرِ الإنعامَ فَلیُعَدَّ مِنَ الاَنعامِ= کسی که نعمت ها را سپاسگزاری نمی کند، باید او را همدوش و هم ردیف حیوانات به حساب آورد!».     حسادت یک بیماری سرطانی بسیار قدرتمند است که دنیا و آخرت انسان را نابود می کند. سوار شدن بر این مرکب، خوشبختی، سعادت و همه چیز را از انسان می گیرد و باعث می شود تا نعمتهای بیکرانی را که خداوند به او داده کفران کند و یکی یکی آنها را از دست بدهد. علاوه بر آن، انسان خیلی چیزها را هم در دنیا از دست می دهد. بارها پیش آمده که افراد جانشان را به خاطر حسادت از دست داده اند. یعنی از شدت حسادت مریض شده اند، ناراحتی های قلبی و بیماری های روحی و روانی گرفته اند و در نهایت هم مرده اند. از آن طرف هم به محض ورود به آخرت، گرفتار بدبختی، جهنم و غصه های طولانی می شوند. بنابراین بهتر است انسان از همان ابتدا سوار بر این مرکب نشود. بعضی ها نسبت به حسادت وَلع دارند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند[6]:«مَنْ وَلِعَ بِالْحَسَدِ وَلِعَ بِهِالشُّؤْمُ= هر کس شیفته حسادت باشد، نحسی و شوربختی شیفته او می گردد». این افراد نسبت به بدبختی، شومی و غصه خوردن حریص هستند. یعنی آماده هستند که نعمت ها را از دست بدهند و به جهنم بروند. امیرالمؤمنین در این باره می فرماید[7]:«ثَمَرَةُ الحَسَدِ شَقاءُ الدُّنیا و الآخِرَةِ= ثمره حسادت، رنج و بدبختی در دنیا و آخرت است». اگر درست فکر کنیم، می بینیم که حسادت نوعی دیوانگی است. برای رهایی از این مرض، انسان باید خودش را به دو ستون «شادی» و «آرامش» پیوند بدهد و از هر چیزی که شادی و آرامش او را بر هم می زند دوری کند. این در صورتی ممکن است که انسان فقط با خدا باشد. انسان هایی که سعادتشان را به انسان های دیگر پیوند می زنند، خیر دنیا و آخرت را نمی بینند. رابطه ی «دنیا» با «آخرت» مثل رابطه «رحم مادر» است با «دنیا». بر فرض اگر در یک رحم جنین پنج قلو وجود داشته باشد، رابطه این جنین ها تنها در همان زمان محدودی است که در رحم هستند و بعد از تولد و ورود به دنیا، هر کدام باید به تنهایی و به طور جداگانه مسیر دنیا را طی کنند.                                             همه ما در حرکت از دنیا به سمت قبر و قیامت، بهشت را می خواهیم و نمی خواهیم در وقت مُردن و در قبر به عذاب بیفتیم و به جهنم برویم. برای همین باید در زندگی، خود را فقط و فقط به یک نفر وصل کنیم و با یک نفر بده بستان داشته باشیم و نتیجه و پاداش کار و خوشبختی مان را فقط با یک نفر که حقّش است تنظیم کنیم و آن یک نفر «خدا»ست. معنی ذکر «احد» که می گوییم همین است، یعنی  فقط یک نفر ارزش دارد که به خاطرش ازدواج کنیم، پدری کنیم، مادری کنیم، کار کنیم و همه زندگی مان را با او تنظیم کنیم. چون اگر با هر کس دیگری غیر از خدا، خود را پیوند دهیم، لِه می شویم. حتی نباید به بچه، همسر، پدر و مادر، شاگرد و استادمان هم دل خوش باشیم. چون ممکن است این ها هم روزی به ما بی وفایی کنند، دِلمان را بشکنند و در نهایت رابطه ما با آنها خراب شود؛ در این حالت راهی جز غصه خوردن نداریم و وقتی آرامشمان را از دست بدهیم، ایمانمان را هم از دست خواهیم داد. از طرفی هم خودباوریمان را از دست می دهیم. چون مجبوریم همیشه خودمان را از دید دیگران ببینیم و قیمت خود را از نگاه همسر و فرزند و همسایه و دوستان و خانواده ببینیم. یعنی دائماً به دنبال این باشیم که همه را از خود راضی و خشنود نگه داریم و چون نمی توانیم، غصه دار می شویم. خداوند در آیه 185 سوره بقره می فرماید:«یُرِیدُ الله ُبِکُمُ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ= خداوند آسانی و راحتی شما را می خواهد، نه دشواری و مشقت شما را». خداوند نمی خواهد که شما در دنیا گرفتاری و عذاب بکشید. برای همین یک فرمول می دهد و می گوید: اگر می خواهی همیشه شاد و آرام باشی و اصلاً غصه نخوری ،«قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ[8]= بگو: مسلماً نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان است».  اگر انسان فقط با یک نفر (خدا) معامله کند، دیگر غصه هیچ چیزی را نمی خورد و همیشه مملو از شادی و آرامش است چون تمام شادی ها و غصه هایش را با یک نفر و در یک جا سرمایه گذاری کرده است و تمام غصه هایش هم برمی گردد به رابطه اش با خدا و نه جایی در دنیا. در این مورد قرآن می فرماید:«أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ= آیا ارباب متفرق و گوناگون بهتر است، یا یک خدای واحد و قهار؟».(یوسف/39). آدمی که معبودش فقط خداست، تمام دلشوره و غصه اش این است که نکند معشوق اصلی اش را از دست بدهد، نکند خدا او را در یک حالتی ببیند که دوست ندارد ببیند. اما وقتی « إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» را کنار گذاشتیم، با هزاران نفر دیگر درگیر می شویم. چون برای آدم ها نفس می کشیم و زندگی می کنیم، مجبوریم برای هر کس یک جور نقش بازی کنیم و این آدم را دیوانه می کند. یعنی حتی درس خواندنمان هم برای آدم ها می شود، می گویند:" درس بخوان برای این که در جامعه کاره ای بشوی، پولدار شوی و به مقام و منصب برسی". این شرکی است که به نام «جامعه» در ذهن ما کرده اند. هیچ وقت به ما نمی گویند، این کار را انجام بده، چون خدا می خواهد. انگار که ما در مقابل خدا مسئول نیستیم!  انگار که قرار نیست قبر و قیامت و سؤال و جوابی داشته باشیم! انگار که فقط به مردم بدهکار هستیم! برای همه چیز زندگی می گوییم مردم چه می گویند؟؛ مردم چه فکر می کنند؟ یعنی مهم این است که فقط مردم خوششان بیاید و نه خدا و ولّی خدا!. در این صورت خداوند هم انسان را به همان مردم واگذار می کند. شخص حسود، پشتیبانی خدا را ندارد. فرشته ها هم به او کمکی نمی کنند، فقط کارش را ثبت می کنند. برای همین است که امام علی علیه السلام فرمودند:«مَا رَأَیْتُ ظَالِماً أَشْبَهَ بِمَظلُومٍ مِنَ الْحاسِدِ نَفسٌ دَائِمٌ وَ قَلْبٌ هَائِمٌ وحُزْنٌ لَازِمٌ= ظالمی را از حسود، شبیه تر به مظلوم ندیدم( چرا که خود از جهاتی مظلوم است) زیرا نفس اماره همیشه همراه اوست و او را وادار به گناه می کند و قلبی خراب و غصه ای همیشگی دارد». چنین است که حسادت، سعادت دنیا و آخرت را از انسان می گیرد و تا ابد انسان را بیچاره می کند. اگر به این فکر کنم که یک خدای عزیز و مهربانی دارم که مرا بیشتر از خودم دوست دارد و برای جاودانگی و خدا گونه شدن خلقم کرده و برایم یک حیاط ابدی قرار داده، همیشه شاد و آرام هستم. این خدا، در کنار من است، در مقابلم نیست که  بخواهم با او درگیر شوم. او بزرگترین حامی و پشتیبان من است. این خدای مهربان، بقیه ی اعضای جامعه انسانی را هم دارد. آن ها چه کسانی هستند؟ آن ها خواهرها و برادرهای ما هستند و بلکه بالاتر، آنها «خودِ من» هستند. در اصل خدا دارد در قالب میلیون ها نفر به من ربوبیّت می دهد. یک «من» را در قالب میلیون ها نفر تکثیر کرده و به آن ها هم نعمت داده. پس من در یک قالب امام حسین(علیه السلام) هستم، در یک قالب حضرت زهرا(سلام‌الله علیها)، در یک قالب ابوالفضل(علیه السلام)، در یک قالب زینب کبری(سلام الله علیها)، در یک قالب مرجع تقلید، شاعر، استاد، وزیر، رییس جمهور هستم. خداوند می گوید، "اگر تو به همه قالب هایی که من داده ام، غیر از قالب منّیتِ خودت، راضی باشی و حسادت نکنی، تو را هم به همه آن خیرات می رسانم و هر چه به همه آن ها تنها داده ام، به تو یک جا می دهم". حالا بعضی ها احمق هستند و می گویند:" چرا خدا به جای ائمه، ما را برای امامت انتخاب نکرده؟"!  یعنی به بابای خودش (امام حسین علیه‌السلام)، حسادت می‌کند. به مادر خودش (فاطمه زهرا)، حسادت می کند. علت این حسادت این است که خودش را نشناخته و قیمت خودش را نمی داند. خدا می گوید، تو یک زیارت عاشورا بخوان و به امام حسین(علیه السلام) بگو من می خواهم در مقام تو باشم «وَ أسْألُهُ أنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ»، من هم مقام امام حسین(علیه السلام) را به تو می‌دهم. تو فقط به فلان شخص حسادت نکن، هر چه را که به او داده ام به تو هم می دهم. برای مثال خانم خانه داری را در نظر بگیرید که پای تلویزیون نشسته و مشغول سبزی پاک کردن است. در تلویزیون عالمی را می بیند، با خودش می گوید:"خوشا به حال این آقا، چه اطلاعات خوبی دارد"، شبکه دیگر را می زند، برنامه راجع به یکی از شهداست. می گوید:"خوشا به حال این شهید، کاش من هم شهید می شدم". شبکه دیگر مصاحبه با یک خانم موفق و کارآفرین است. به جای زیر سؤال بردن و حسادت به او می گوید:" خدا را شکر به خاطر موفقیتی که کسب کرده". به محض این که به موفقیت و نعمتی که خدا به آن ها داده راضی می شود، خدا هر چه را که به آنها داده به او نیز می دهد. مثلا حسادتِ بچه بزرگتر نسبت به بچه کوچکتر یا بالعکس است که در اغلب خانواده ها دیده می شود. این حسادت کانون گرم خانواده را به آتش می کشد. زیرا فرزند حسود دائم مادر خود را زیر سؤال می برد که "چرا بین من و خواهر یا برادر کوچکترم فرق می گذاری؟" در صورتی که اشتباه می کند. مادر کانون عاطفه است و از این حرف ناراحت می شود. حالا ببینید اگر آدم در محضر خدا، حسادت به خرج بدهد و رو در روی خدا بایستد و خدا را زیر سؤال ببرد، چقدر پیش خدا ساقط می شود. «شیطان» ساقط شد چون تحمل دیدن کمالات «آدم» را نداشت. اگر به جای حسادت، به دستور خدا بر انسان سجده می کرد و می گفت "بارک الله، عجب مخلوقی را خلق کرده"، اوج می گرفت. اگر ضد حسادت عمل کنید، خدا شما را در آغوش می گیرد. اما گاهی هم هست که بچه بزرگتر به جای حسادت به خواهر یا برادر کوچکترش با آن ها به مهربانی و محبّت رفتار می کند، مسلماً چنین بچه ای به خاطر درک و فهم بالایی که دارد، بیشتر مورد توجه و دوست داشتن  پدر و مادرش قرار می گیرد و از جایگاه ویژه ای نزد پدر و مادر خود برخوردار است. به محض این که حسادت نکردی و اشخاص را با کمالاتشان قبول کردی، پیش خدا اوج می گیری. اما اگر نپذیرفتی، پیش خدا اُفت می کنی؛ هم از چشم خدا میافتی و هم از چشم همان کسانی که می خواهی پیششان عزیز باشی. به عنوان مثال ما در این مملکت مرجعی را داشتیم که همواره در کنار امام (خمینی(ره)) بود و وجهه ی خیلی خوبی نزد مردم داشت، طوری که مردم دوستش داشتند و همواره دعایش می کردند، اما از یک جایی به بعد، او نتوانست امام را تحمل کند. نسبت به امام حسادت کرد. می خواست مردم او را عزیزتر از امام بدانند و همین امر باعث متنفر شدن مردم از او شد. حسادت ظالمانه ترین، مشرکانه ترین و احمقانه ترین کار است. آدم حسود در اصل می خواهد جایگاه خودش را با پایین کشیدن، حذف و ریختن آبروی شخصی دیگر تثبیت کند. حسادت در چه آدم هایی بیشتر است؟ کسانی که دارای نقاط قوت هستند، بیشتر در معرض حسادت قرار می گیرند. بنابراین، گاهی چیزی که انسان را بدبخت و جهنمی می کند، نقاط قوت انسان است که عبارتند از: قدرت، تقوا، سیادت، شهرت، علم، محبوبیت، صدای خوش، زیبایی، مقام و مرتبه و... است.         داریم آدم های بی حجاب یا اهل فحشا و شرابخوار را که به خاطر ظاهر بَدشان منفورند. در حالی که در روز قیامت می بینیم همین آدم ها از آن هایی که این کاره نبوده اند، خیلی جلو ترند. اما برعکس چنین افرادی، کسانی را داریم که در فتنه‌ی انتخابات سال 88  نقش داشتند و آب در آسیاب دشمن ریختند. کسانی بودند که سابقه دار انقلابی، مجاهد، زندان رفته، شکنجه دیده، یار امام، خانواده امام و... بودند. آدم‌هایی که به ظاهر خوب بودند. نه اهل فحشا و منکرات بودند و نه اهل بی حجابی و بدحجابی. در زمان امام حسین علیه السّلام و ائمه دیگر هم همین طور بوده است. بیشترین عاملی که باعث شده تا به امروز، امام زمان ظهور نکند و در غربت، آوارگی، تنهایی و مظلومیت باشد از جانب همین خواص به ظاهر خوب و موجّه است، نه گناه عوام. طبق آمار جهانی، بیشتر خودکشی‌ها و طلاق‌ها در دنیا مربوط به طبقات دانشگاهی است. یعنی هر جا که موقعیت انسان از نظر تحصیلی، مالی، اجتماعی و سیاسی بالاتر رفته است بیشتر صدمه دیده است، مگر کسانی که همراه با این افزایش، تزکیه نفس هم کرده‌اند. در دعای بیستم صحیفه سجادیه که معروف به «مکارم الاخلاق» است، می خوانیم:«...وَلَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إلَّا أحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً باطِنَةً عِنْدَ نَفْسِ بِقَدَرِهَا...= هیچ درجه ای از من را بین مردم بالا مبر، جز آن که مرا معادل آن منزلت و مزیّت در نزد خودم پست گردانی». یعنی خدایا برای من هیچ عزّت ظاهری در مقابل چشم مردم ایجاد نکن. هیچ محبوبیت و عزّتی و هیچ موفّقیت و رتبه ای به من نده، مگر این که به همان اندازه مرا پیش خودم پایین بیاوری. بدبختی ها و گرفتاری های انسان زمانی شروع می شود که خدای نکرده انسان در چشم دیگران بزرگ شود، اما در چشم خودش متواضع نباشد. این به آن دلیل است که در میدان رقابت و حسادت می افتد. «سابقه ی خوب» انسان را به حسادت می اندازد. در خانواده ها نیز علت حسادت بچه بزرگتر به بچه کوچکتر، همین «سابقه» است. می گوید:«من سابقه ام بیشتر است، پس باید از جایگاه ویژه ای برخوردار باشم».شیطان را هم همین سابقه اش بدبخت کرد. شیطان گفت:«من ۶ هزار سال پیش اینجا بودم، حالا بیایم به کسی که تازه از گرد راه رسیده سجده کنم؟ اصلاً این کار را نمی کنم.» برای همین پیش خدا منفور شد. پس انسان موقع بالا رفتن کمالاتش، باید خیلی حواسش را جمع کند. این کمالات می تواند ثروت، قدرت، زیبایی، موقعیت اجتماعی و خانوادگی، هوش سرشار، بابای آنچنانی داشتن، قهرمان جهان بودن و یا هر چیز دیگری باشد. اگر این ها به سراغت آمد، بدان که آسیب پذیر هستی. بیشترِ حرص و جوش ها، غصه ها و بیماری های اعصاب و روان مربوط به همین گروه است. هر چه انسان ساده تر باشد، آرامش و آسایشش هم بیشتراست. در هنگام مرگ هم، راحت تر جان می دهد و در برزخ هم خوشبخت تر است. برای همین در روایت داریم که اکثر بهشتی ها از بین آدم های ساده هستند. آن هایی که زندگی را آسان می گیرند، به معنای واقعی مؤمن هستند و اصلاً دردسر ندارند. در آیه ی 23 سوره حدید خداوند می فرماید:«لِّکَیْلَا تأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَآ ءَاتَاکُمْ وَ اللهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ= این به خاطر آن است که برای آن چه از شما فوت شده، تأسف نخورید و به آن چه به شما داده شده است، دلبسته و شادمان نباشید و خداوند هیچ متکبرِ فخرفروشی را دوست ندارد». این همان راهکاری است که با عمل به آن، همیشه دل ما آرام است. اگر تمام عشق و دلخوشی انسان، خدا باشد، هیچ اتفاقی در بیرون او نمی تواند او را ناراحت کند. امام صادق علیه السلام چون عشقش خداست، وقتی بچه اش می میرد، می گوید:«الحَمدُلله». می فرماید:«سُبحَانَ مَن یَقتُلُ اولادِنا و لا تَزدادُ لَهُ اِلّا حُبّاً= بچه اش می میرد، علاقه اش به خداوند بیشتر می شود). از آن طرف هم کسی را داریم که با یک شکست عشقی از خدا متنفر می شود. برای اینکه خودش را به عشق زمینی پیوند داده است نه به خدا. از خدا طلبکار است، انگار خدا موظف است که به او خدمات بدهد. این بنده اصلاً با خدا کاری ندارد، برای همین، غصه هایش در زمین پخش شده است و یکسره غصه می خورد. غصه ی قیافه، لباس، مدل خانه، وسایل خانه، اتومبیل، مقام، رتبه، تحصیلات و پول و... چرا حضرت زینب(سلام الله علیها) بعد از واقعه ی عظیم و جانسوز عاشورا می فرماید:«وَ مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمیلَا=چیزی جز زیبایی ندیدم»؟ چون همه عشقش را با خدا پیوند داده بود. در دعای بیست و دوم صحیفه سجادیه داریم:«وَاجْعَلْ هَوَایَ عِنْدَکَ، وَ رِضایَ فیما یَرِدُعَلَیَّ مِنْکَ= و رغبتم به آنچه پیش تواست و خشنودیم را در آنچه نزد تواست قرار بده». یعنی تمام هوا و میل مرا در خودت قرار بده. اگر انسان غصه ها و شادی هایش را با خدا تنظیم کند، دیگر آسیب نمی بیند. اگر قرار است از چیزی متنفر باشی قبلش ببین آیا خدا هم از آن چیز متنفر است؟ اگر نیست، تو هم متنفر نباش. حتی اگر به مزاجت خوش نیاید و اگر از چیزی خُوشَت می آید، ببین خدا هم آن چیز را دوست دارد یا نه؟ یک شاه کلید قدرتمند که انسان را خیلی شاد و آرام می کند و بال پرواز خوبی به او می دهد در این حدیث از امام صادق علیه السلام است که می فرماید[9]:«کُلُّ مَنْ لَمْ یُحِبُّ عَلَی الدِّینِ وَ لَمْ یُبْغِضْ عَلَی الِّدینِ فَلَا دِینَ لَهُ= کسی که ملاک دوستی و دشمنی اش بر اساس دین نباشد، دین ندارد». اگر قرار است از چیزی خُوشت بیاید یا بَدت بیاید، دین باید تعیین کند. اولِ شقاوت دنیا و آخرت انسان این است که نعوذ باالله از چیزی که مورد رضا و خشنودی خداست بَدش بیاید.                                                باید محبّت ها را با دین تنظیم کنیم. اگر خدا را در انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و افکارمان حذف کنیم، لِه می شویم. گذشته از این ها، تصور کن که در برزخ، با دلی با خدا روبرو شوی که این دل برای خدا و دین خدا و ملاک های خدا هیچ ارزشی قائل نبوده است. در مقابل این خدا چه کارمی کنی؟ خداوند در آیه 88و89 سوره شعراء می فرماید:«یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَیِ اللهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ= روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد، مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد». خدا می فرماید:"من که گفتم اینجا جز دل سالم، هیچ چیز دیگری به درد نمی خورد، یک عمر با من درگیر شدی. چرا این کار را کردی؟". در تمام انتخاب های زندگی ات خدا را در نظر داشته باش. اگر می خواهی همسر انتخاب کنی، اول ببین خدا راضی است؟ چون اگر رضای خدا را کنار گذاشتی و گفتی "مهم این است که من خوشم بیاید"، خدا هم تو را به خودت واگذار می کند و نهایتاً بعد از شش ماه یا یکسال، نتیجه ی انتخاب اشتباه خود را می بینی. وقتی خدا را به همین راحتی از زندگیت حذف کردی، مطمئن باش که در دنیا و آخرت ذلیل می شوی. اصلاً چطور می خواهی در برزخ با یک قیافه ی وحشتناک و قلب حیوان صفت، در قالب خوک، سگ و میمون، بر خدا، انبیاء، ملائکه، صدیقین و شهدا وارد شوی؟ بعضی از افراد هم از این که دیگران راجع به آن ها بد فکر می کنند، غصه می خورند. برای این که به خدا وصل نیستند و نظر دیگران برایشان اهمیّت دارد. برای رهایی از غصه، این شخص باید از خودش بپرسد،"آیا خدا هم درباره من همین فکر را می کند؟" اگر جوابش مثبت است، پس باید خودش را اصلاح کند و اگر از سمت خدا زیر سؤال نیست، دلیلی ندارد که بخاطر حرف مردم و برداشت غلط آن ها ناراحت شود و غصه بخورد. وقتی عشق و تنفر ما با خدا تنظیم نباشد، برایِمان دردسر ایجاد می کند. در مثالی دیگر، می توان به سخت گیری هایی که امروزه بر سر ازدواج جوان ها باب شده است، اشاره کرد: سخت گیری بر سر مهریه، خرج عروسی، مکان عروسی و...که خداوند به هیچ یک از آنها راضی نیست و فقط باعث عذاب و دردسر ما در دنیا و آخرت است. اگر کسی حبّ و بغضش را با خدا تنظیم کند، امکان ندارد دچار حسادت و غصه شود و همیشه شاد و آرام است. چنین شخصی از همه تهدیدها، به عنوان یک فرصت استفاده می کند. هر چیزی که ظاهراً بر ضدش است، برایش نعمت می شود و چون با خدا معامله می کند، خدا همه چیز را برایش جبران می کند. وقتی که انسان حسادت نمی کند، تکبر نمی ورزد، زود رنجی و حساسیت و عصبانیت به خرج نمی دهد، همان چیزی را که فکر می کند برایش ضرر دارد، تبدیل می شود به یک نعمت و کانون شادی. به شرطی که حواسش جمع باشد و با خدا معامله کند. برای خرید سی دی حسادت اینجا کلیک کنید. غررالحکم، ص300 .[1] نهج البلاغه،حکمت 225،ج1 ص316 .[2] بحار، ج73، ص253    .[3] بحارالانوار ج78،ص13.[4] فهرست غرر،ص80.[5] بحارالانوار ج78،ص12.[6] غررالحکم،4632  .[7] سوره انعام، آیه 162.[8] الکافی ج،2،ص127و بحارالانوار،ج66،ص250.[9]

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7235
زمان انتشار: 8 ژولیه 2017
| |
نفوذی های دستگاه ظالمان، برای کارگشایی از مشکل شیعیان انتخاب می شوند

خانواده آسمانی (جلسه 471) 96/4/15

نفوذی های دستگاه ظالمان، برای کارگشایی از مشکل شیعیان انتخاب می شوند

خداوند در دستگاه ظالمان آدم های مخفی دارد که مأموران او هستند تا وظیفه انجام اموری را به دست بگیرند که اگر روزی یک شیعه یا مسلمانی کارش گیر کرد، به وسیله آنها آن مشکل برطرف شود. یعنی اگر بلایی متوجه شیعیان شد، به وسیله این افراد، برطرف شود. بنابراین، اگر انسانی نزد شما آمد و گرفتاری داشت، شما هم او را محترم بشمارید و نیازش را برطرف کنید.

در این جلسه قرار است برداشت هایی از این موضوع، مربوط به کار و زندگی خودمان داشته باشیم. اولین نکته ای که قاعده هم هست از زبان امام رضا (علیه السلام) می شنویم که می فرماید: «إنَّ للّهِ تَعالى بِأَبوابِ الظّالِمینَ مَن نَوَّرَ اللّه ُ لَهُ البُرهانَ و مَكَّنَ لَهُ فِی البِلادِ  لِیَدفَعَ بِهِم عَن أولِیائِهِ و یُصلِحَ اللّه ُ بِهِم اُمورَ المُسلِمینَ... اُولِئكَ المُؤمِنونَ حَقّا[1]= خداى بلندمرتبه در دستگاه ستمگران كسانى را دارد كه برهانش را براى آنها روشن كرده و در شهرها برایشان جایگاهى فراهم كرده تا به وسیله آنها از دوستانش دفاع كنند و امور مسلمانان را به وسیله آنها اصلاح نمایند. آنان حقیقتا مؤمن اند».   در دستگاه های ستمشاهی اعم از ساواک یا ارتش یا در جاهای دیگر در طول تاریخ گاهی افراد خوبی را می بینید که در این دستگاه ها هستند تا به گونه ای به داد دوستان خدا، مؤمنین و شیعیان و مسلمین برسند. آنها هر چند از لحاظ نظام شغلی در این دستگاه هستند، اما وجودشان برای دوستان خداوند و مسلمانها خیر است. گاهی خود ائمه علیهم السلام هم به بعضی از دوستان شان مأموریت می دادند که در دستگاه جور و ستم مشغول کار شوند و اموری را به دست بگیرند تا اگر روزی یک شیعه یا مسلمانی کارش گیر کرد، به وسیله آنها کار آن شیعه را انجام بدهند و اگر بلایی متوجه این افراد شد، به وسیله آنها، برطرف شود. حتی مراجع بزرگ ما هم از حضرت آیت الله بروجردی تا مراجع قبلی همیشه در دستگاه پادشاهان نفوذی هایی داشتند که به وسیله ی آنها می توانستند کارهای بزرگ و مهمی را انجام دهند، یعنی این رابطه را همیشه به گونه ای حفظ می کردند تا اگر یک شیعه یا مسلمانی گرفتاری برایش پیش می آمد، به وسیله این ارتباط، آن را حل می کردند. همچنین بتوانند کارهای کلانتری را انجام بدهند که به نفع جریان شیعه و اسلام باشد و این ارتباطات همیشه وجود داشت. مسئله ی کمک به مظلوم، آنقدر مهم است که در احادیث به آن تأکید شده است که انسان وارد دستگاه های جور نشود و کمکشان نکند، حتی یک قلم هم برایشان ننویسد و از طرفی به افراد خاصی اجازه داده اند که وارد این دستگاه ها بشوند. به گونه ای که فقط کار مسلمانها را راه بیندازند و شیعیان را نجات دهند و گرفتاری هایشان را حل کنند. کارگشایی و خدمت به مظلوم از سفارشات امام کاظم (علیه السلام) است «علی بن یقطین» یکی از نفوذی هایی بود که در دستگاه هارون الرشید کار می کرد. او یک مقام بالایی در دربار داشت و شیعه ی امام کاظم علیه السلام بود که از طرف حضرت ماموریت داشت. از آنجا که گاهی ممکن بود این نفوذی ها جان خود را از دست بدهند و یا گرفتاری هایی برایشان پیش بیاید، حضرت به علی ابن یقطین فرمود که تو یک چیز را برای من ضمانت کن و من سه چیز را برایت ضمانت می کنم. حضرت در ابتدا آن چیزهایی را که خودش ضمانت می کند را به او می گوید: « أن لا یُصیبَكَ حَرُّ الحَدیدِ أبدا بقَتلٍ و لا فاقَةٍ و لا سِجنِ= من تضمین می کنم که جانت به خطر نیفتد و کشته نشوی، به فقر مبتلا نشوی و به زندان هم نیفتی». حضرت سپس می فرماید: «تو هم یک چیز را برای من ضمانت کن که هیچ دوستی از دوستان من نزد تو نیاید، مگر اینکه به او احترام بگذاری و کارش را راه بیندازی». پیام و درس مهمی که حضرت به ما می دهد، این است که اگر شعیه ای نزد شما آمد و گرفتاری داشت، او را محترم بشمار و کارش را راه بینداز و با تحقیر با او برخورد نکن. خود علی بن یقطین می گوید: «من به این تضمین عمل کردم. امام هم رعایت کرد و همان تضمین هم در حق من اتفاق افتاد». در روایت دیگری از حضرت در باب اهمیت کمک به مظلوم فرمودند: «إنّ للّهِ تعالى أولیاءَ مَع أولیاءِ الظَّلَمَةِ لِیَدفَعَ بِهِم عَن أولیائهِ، و أنتَ مِنهُم یا علیُّ = خداوند بلندمرتبه در كنار اولیاى ستمگر، دوستانى دارد تا به وسیله آنان از دوستان خود حمایت كند و تو اى على یكى از آنان هستى». توجه کنید سنت الهی سنت خیلی دقیقی است. اصولی را به ما یاد می دهد که ما بدانیم در شرایط خاص چگونه باید عمل کنیم.     من یادم هست یکی از دوستان مؤسسه که ارتشی هم بودند، تعریف می کرد: در عملیاتی که منافقین در اواخر جنگ انجام دادند و حمله کردند، ما را به اسیری گرفتند و به مقر خودشان بردند. یکی از منافقین آمد و به ما گفت که این سویچ و این هم ماشین، سوار شوید و فرار کنید و خودتان را به ایران برسانید. ما هم سوار ماشین شدیم و فرار کردیم. اما چون با ماشین منافقین به ایران آمدیم، به جای منافقین ما را دستگیر کردند. هر چه گفتیم ما منافق نیستیم، قبول نکردند تا اینکه بعد از دو هفته زندان کشیدن، آزاد شدیم. خاطرات زیادی در داستان های جنگ، چه جنگ خودمان و چه جاهای دیگر وجود دارد. کسانی که به عنوان نفوذی در دستگاه های سلاطین و پادشاهان دیگر قرار داشتند، وجود دارد. یکی از دوستان ما می گفت یک کاری در عراق داشتم که به گره و مشکل برخورد. آن هم در زمانی که آمریکایی ها حمله کرده بودند. اما یک افسر آمریکایی به عشق این که ما شیعه هستیم، آمد و ما را نجات داد.  بنابراین، خداوند همیشه افرادی دارد که مخفی هستند تا بتوانند در جاهای مختلف به داد انسان های مظلوم و گرفتار برسند. روایت بعدی مربوط به یکی از دوستان امام صادق علیه السلام است. شخصی است به نام نجاشی که ایشان در زمان حضرت به حکومت و فرمانروایی اهواز منصوب شد. ایشان شیعه‌ی خیلی باصفا و خوبی بودند. در نامه‌ای به حضرت می‌نویسند: «إِنِّی بُلِیتُ بِوِلَایَةِ الْأَهْوَازِ= من مبتلا شدم به حکومت اهواز». ابتلا را زمانی به کار می برند که فرد مثلا به فلان بیماری یا بلائی مبتلا شده باشد. وقتی نجاشی می گوید من به حکومت اهواز مبتلا شدم، یعنی آن را گرفتاری و یک امتحان می دانم که بر سر راهم قرار گرفته و از من خواسته شده که بروم و حاکم اهواز بشوم. این نکته خیلی دقیقی است. آدم هایی که مسئولیت پیدا می کنند، رئیس جمهور می شوند،‌ وزیر می شوند یا هر پست دیگری به آنها می‌رسد، جشن می‌گیرند و تبریک می‌گویند. اما باید بدانند که اینها جشن گرفتن و تبریک گفتن ندارد. چون مسئولیت خیلی سنگینی به دوش آنها افتاده است. آرشیو جلسات گذشته خانواده آسمانی کانالهای تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) برای خرید سی دی این محصول کلیک کنید. http://montazer.ir/7074 [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج72، ص381. [2] . سوره قصص/آیه 83.

صوت

1 - نفوذی های دستگاه ظالمان، برای کارگشایی از مشکل شیعیان انتخاب می شوند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed