www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7082
زمان انتشار: 30 می 2017
| | | | |
دعوت برای یاری امام زمان (علیه السلام) نعمت بزرگی است

خلاصه جلسه جامعه معلمان مهدوی مهر95

دعوت برای یاری امام زمان (علیه السلام) نعمت بزرگی است

دعوت انسان برای یاری رساندن به امام زمانش و موانع را از سر راه او برطرف کردن، سعادت بسیار عظیمی است که خیلی وقت ها قدر آن دانسته نمی شود. باید دانست که «نعمت بسیار عظیمی است که با هیچ نعمتی از نعمت های دنیایی قابل قیاس نیست».

قرآن در این باره چنین می فرماید:« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ = ستایش خدایى را كه ما را بدین [راه] هدایت نمود و اگر خدا ما را رهبرى نمی کرد، ما خود هدایت نمى‏ یافتیم[1]». خدا ما را هدایت کرد و اگر نمی خواست، ما هدایت نمی شدیم. الحمدلله که لطف خدا شامل حال ما شد و ما به چادر امام زمان (علیه السلام) راهنمایی شدیم. دو موضوع مهم در بحث آموزش و پرورش در آموزش و پرورش دو موضوع مهم مورد بحث است. یکی «نسخه نویسی» و دیگری تبدیل «ایمان تقلیدی» به «ایمان تحقیقی». نسخه نویسی یعنی این که وقتی ما به مدارس می رویم، چه چیزهایی را باید بیان کنیم. مطلب مهم در نسخه نویسی این است که ما با دو گروه از افراد سر و کار داریم: یکی معلمان و خانواده های دانش آموزان و دیگری دانش آموزان. در گروه اول، افراد بزرگسال قرار دارند که نسخه نویسی آنها با دانش آموزان فرق می کند. گام بعدی تربیت و آماده سازی و در واقع تغذیه دانش آموزان می باشد. یکی از مباحثی که برای سنین راهنمایی به بالا یعنی دبیرستان انجام دادیم، بحث تک جلسه ای به نام «شادی و آرامش» است که برای دخترها ارائه کردیم و البته پسرها هم می توانند استفاده کنند. مأموریت و مقصد این بحث برای کسانی است که تازه می خواهند شروع کنند، یعنی ترکیب دو بحث «راه شناسی» و «دشمن شناسی» را در خود دارد. بحث دیگر مبحث «روان شناسی عاقل و جاهل» است که توضیح دهنده ی دو شخصیتِ عاقل و جاهل می باشد. شخصیت عاقل و جاهل، آینه ای است که در مقابل نوجوانان (دانش آموزان) قرار داده می شود که خودشان را در این آینه نگاه کنند و میزان عقلانیت و جهالت خود را بسنجند. نکته مهم در بحث شخصیت شناسی عاقل و جاهل این است که چرا باید عقل و چهره ی عاقل به انسان شناسانده شود. پاسخ این است که عقل ما پیغمبر درونی ماست. اگر عقل نباشد، پیغمبر بیرونی هم نمی تواند کاری انجام دهد. بنابراین در بحث روان شناسی عاقل و جاهل این خیلی مهم است که ما عاقل را ترسیم کنیم. «جهل» در مقابل «عقل». چون ممکن است افراد در عین حال که عالم هستند، جاهل هم باشند. «علم» و «جهل» با هم جمع می شوند، ولی عقل و جهل با هم جمع نمی شوند. جهل ضد عقل است، نه ضد علم. فهماندن این نکته ی دقیق و مهم کار «دین» است. دین به شما می فهماند که علم و جهل می توانند جمع شوند ولی عقل و جهل نمی توانند. بحث بعدی، «حقوق والدین» و بحث «نگاه و خیال» است که خیلی مورد استفاده می باشد. بحث دیدنی ها و تشکیل خیال در «سعادت و شقاوت» انسان خیلی مؤثر است. «زندگی از نو» مبحث دیگری است که می تواند، یک بازنگری قدرتمند در سبک زندگی ایجاد کند و در واقع یک نوع تشویق مطالعات مذهبی و معنوی است و این که اساساً چرا ما باید دین را بشناسیم و مطالعات دینی داشته باشیم. کتاب های «آشتی با امام زمان (علیه السلام)‏، عزادار حقیقی و دُر و صدف» و 40 صفحه اولِ ضرورت خودشناسی مباحث خیلی خوب و مؤثر برای سنین اواخر دبیرستان می باشند که باید تجویز کنید. یکی از مباحثی که در کنار راه­شناسی به فضای ذهنی افرادی که تازه می خواهند شروع کنند، نزدیک است، دوره «دشمن شناسی» است. این دوره تقریباً هم مباحث «انسان شناسی» را در بر می گیرد و هم راهشناسی را. معلمان و مدارس و آموزش و پرورش هنوز نتوانسته اند، آن باطنی که بتواند، ظاهر درستی به دانش آموز بدهد را ایجاد کنند. دانش آموزان ما فقیر و مستضعف هستند و تغذیه نشده اند. بنابراین، شما باید به آنها آن باطن قوی را بدهید. اگر جاهای دیگر کوتاهی می کنند، ما در مباحث مان می توانیم آن را جبران کنیم و به آنها این باطن را بدهیم و تقویت شان کنیم. کتابهای دیگری هم هستند که در جلسات بعدی به شما معرفی خواهند شد که در این زمینه به شما کمک می کنند. [1] . اعراف/43.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7062
زمان انتشار: 27 می 2017
| |
دانستنِ قیمت خودت، میزانِ سایر قیمت هاست

احیاء شب 19 ماه رمضان، جلسه 2؛ 95/4/4 (امام شناسی)

دانستنِ قیمت خودت، میزانِ سایر قیمت هاست

خداوند و اهل بیت علیهم‌السلام می‌گویند، اگر در بین همه قیمت ها قیمت یک چیز را بدانید، همه‌ی قیمت‌ها دستتان می‌آید و آن قیمتِ خودتان است.

بیشتر اوقات پدر و مادر به دلیل این که بچه ها نادان هستند و اهمیت بعضی چیزها را نمی‌فهمند، برای بچه‌ها تصمیم‌هایی می‌گیرند. مثلاً بچه هیچ‌وقت نمی‌فهمد که مدرسه  به چه دردش می‌خورد. ولی پدر و مادر می‌دانند که این چقدر مهم است. برای همین، فرزندشان را ملزم می کنند و میگویند از اولِ مهر تو دیگر مثلِ این هفت سالِ گذشته نمی‌توانی رفتار کنی. بخواهی یا نخواهی، باید صبح بلند شوی به مدرسه بروی. اما بعداً که بچه بزرگ شد، خیرش را می‌فهمد. گاهی ما نادانی می‌کنیم. اهل بیت علیهم‌السلام مثل پدر و مادر برای ما هستند. خداوند و اهل بیت علیهم‌السلام هم در شب‌های قدر به نادانیِ ما رحم می‌کنند. خیلی وقت‌ها قشنگ‌ترین تقدیرات را در این شب‌ها به ما می‌دهند. یعنی مادرِ ما فاطمه زهرا سلام الله علیها لطف می‌کند در کیسه‌ی ما چیزهای قیمتیِ زیادی می‌ریزد. امام زمان علیه‌السلام خودش که صاحب قدر است چیزهای ارزشمندی را در این شب‌ها به ما می‌دهد و برای ما مقامات و معارف فوق‌العاده‌ای را رقم می‌زنند. اما ما چون معرفت نداریم، همین که عید فطر می‌شود، همه‌اش را خالی می‌کنیم و دور می‌ریزیم و همه چیز را ضایع می‌کنیم. یعنی هرسال آن‌ها کیسه‌ی ما را از چیزهایی که شادی‌ها و آرامش‌های دنیایی و آخرتی برایمان می‌آورند، پر می‌کنند و ما چون نمی‌دانیم و معرفت نداریم، خرابش می‌کنیم. گفتیم معرفت غیر از علم است، علم یعنی همین چیزی که الآن من دارم به شما می‌گویم و شما یاد می‌گیرید، اما باید به کارتان بیاید. وقتی که تبدیل به دارائی نشود و در عمل به دردتان نخورد، صرفاً علم است و  به درد نمی‌خورد. وقتی به درد خورد، از حالت علم در می‌آید و به آن معرفت می‌گویند. معرفت آن علمی است که در نهاد تو باور می‌شود و در عمل به دردت می‌خورد. همه‌ی ما می‌دانیم، محال است مرده کاری با ما داشته باشد، این یک قاعده‌ی علمی است و ما می‌دانیم، اما معرفت به آن نداریم. برای همین می‌ترسیم به مرده دست بزنیم. می‌ترسیم به قبرستان برویم. می‌ترسیم یک مرده را بشوییم. علم است ولی فایده‌ای ندارد. علم وقتی به معرفت تبدیل می شود که در عمل به ما کمک ‌کند. ما شب‌های قدر خیلی چیزها از رأفت و رحمت خداوند و عوامل سعادت نصیبمان می‌شود، اما نبودِ معرفت، آن را ضایع می‌کند و از بین می‌برد. با این که می‌فهمیم و می‌دانیم، اما برخلافش عمل می‌کنیم. آن چیزی که کمک می‌کند تا ما بفهمیم و إن‌شاء الله به آن عمل کنیم، در درجه‌ی اول، باور قیمت‌هاست. باور قَدَر و باورِ تقدیرهاست. حدیثی که از امام باقر علیه‌السلام خواندیم که فرمود:«لا معرفة کمعرفتک بنفسک= هیچ معرفتی بالاتر از این نیست که تو بفهمی قیمتت چیست و چقدر است». وقتی نفهمی قیمتت چقدر است و باورش نکنی، حتی اگر به تو هم بگویند، صدها کلاس انسان‌شناسی هم  بروی، درس بخوانی، مطالعه کنی، حتی درس هم بدهی، ولی وقتی باور نمی‌کنی که قیمتت چقدر است، دچارِ خودفروشی می‌شوی. برای همین است که ۵۰ یا ۱۰۰ تا از این شب‌های قدر هم که می‌آید و می‌رود می‌بینید که شخص هیچ ‌نوع قدرت و نورانیت و رشد و آرامش و شادی‌ای پیدا نمی‌کند. هرسال به حجم غم‌ها، اضطراب‌ها، ناراحتی‌ها، تنش‌ها و ظلمت‌هایش اضافه می‌شود. قیمت گوهر وجودت را بشناس و آن را ارزان نفروش روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بخوانم که این روایت فوق العاده است، یعنی اگر همین روایت را ما خوب بفهمیم، شب قدرِ فوق‌العاده‌ خوبی خواهیم داشت. حضرت می فرماید:« أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ و وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ = بالاترین حکمت این است که انسان قدر خودش را بداند و قدر خودش را نگه دارد». «وقوف» یعنی ایستادن، مقاومت کردن، پاکارِ قیمت بودن. مثلاً کسی گوهر گران‌قیمتی دارد. خودش هم به گران قیمت بودن گوهرش آگاهی دارد. اما یک‌جا می‌خواهند سرش کلاه بگذارند و مدام بر سر مالش می زنند و می خواهند با قیمت ارزان از او بخرند. ولی او می‌گوید من که می‌دانم این چقدر می‌ارزد و نمی‌فروشد. مقاومت می‌کند تا یک گوهرشناس پیدا شود و به قیمت بفروشد. خیلی‌ها قیمت خودشان را هم می‌فهمند، اما زود خودشان را می‌فروشند. یعنی راحت خودفروشی می‌کنند. با این‌که می‌دانند باید در چه افقی قدم بگذارند، در چه سطحی نفس بکشند، چه سبکِ زندگی‌ای داشته باشند، اما یک سبکِ زندگیِ به درد نخوری را انتخاب می‌کنند و در همان سطح زندگی می‌کنند. نه! بشناس و پاکارش بمان. روی قیمت خودت استقامت کن. کمتر نفروش، پایین‌تر نیا. بالاترین حکمت این است که انسان قیمت خودش دستش باشد و از آن پایین‌تر دیگر عقب‌نشینی نکند و مصداق «وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ= پایدار ماندن بر سر قیمتش» بشود. یکی از اعمال حج، وقوف «عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَ‌امِ» است. باید شب را آنجا در منا بمانی. می‌گوید از ظهر روز نهم تا شب، تا صبح، تا سحر، برو بمان. در عرفات باید وقوف کنی، باید بمانی. حضرت می‌گوید، کنار قیمتت وقوف کن. کنار قیمتت باش و نگذار قیمت از دستت برود. در این عرضه‌های قیمت، یکدفعه خودت را ندهی و یک چیز پستی را بگیری. دنیا دائماً قیمت‌های پست را به ما پیشنهاد می‌کند. سبک‌های زندگیِ ذلیلانه، جمادی، گیاهی و حیوانی به ما می‌دهد. فقط آدم‌های اهل معرفت هستند که قیمت دستشان هست و خودشان را به کمتر از قیمتشان نمی‌فروشند و حاضر نیستند به کمتر از قیمتشان با چیزی رابطه برقرار کنند. یعنی می‌خواهد برود ازدواج کند، حواسش به قیمتش هست که من ازدواج بدی نکنم تا باعث اُفت شخصیتی ام شود. یعنی ازدواجی نکنم که از آسمان، خانواده‌ی آسمانی‌ام، مادرم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها، پدرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام، از چادر امام زمان علیه‌السلام من را بیرون کنند. بچه‌‌داری، شغل، تجارت، کارِ اجتماعی، کارِ هنری، کارِ سیاسی، کارِ علمی، کارِ ‌فرهنگی، هر چیزی که تو را از چادرِ امام زمان علیه‌السلام بیرون بیاندازد، دچار فحشا و خودفروشی شده‌ای. چشمک زدن‌های بیرونی و نشناختنِ قیمت و هر چیزی که تو را از دامن انسانیت و دامنِ خدا دور کند، تو فریب خورده‌ای، باخته‌ای. فرمودند: سه شب بیدار بمان و مواظب باش خوابت نبرد. حواست باشد که می‌خواهند به تو قیمت بدهند. موقعِ قیمت‌گذاری است. می‌خواهند تقدیرات را تعیین کنند. می‌خواهند یک چیزی در این سه شب گیرِ تو بیاید. این تو هستی که می‌توانی بگویی چه چیزی برایت بنویسند. اگر شما الآن به امام زمان علیه‌السلام بگویی یا امام زمان علیه‌السلام من همه این‌ چیزهای خوب را می‌خواهم، حضرت هم می‌نویسد و به تو می‌دهد. کریمند و می‌دهند. تو پس نزن و بعد از ماه رمضان همه را دور نریز. محال است که شما به امام زمان علیه‌السلام بگویید: «ای امام زمان علیه‌السلام من می‌خواهم در دنیا و آخرت با تو باشم. من مقام محمود می‌خواهم. من مقامِ تو را می‌خواهم. می‌خواهم کمتر از تو نباشم» و امام زمان علیه‌السلام بگوید: من نمی‌دهم، محال است. وقتی می گویی: من می‌خواهم در چادر تو باشم، امام زمان حتماً به تو می‌دهد، می‌گوید بیا در چادر ما. ۵۰ سال هم گناه کرده باشی، امام زمان علیه‌السلام ع تو را راه می‌دهد. عاشورا و قَدَرهایی که در آن رقم خورد عاشورا نمونه‌ی دنیاست. شما یک حُر دارید. یک مسیحی دارید که تازه مسلمان شده. آدم‌هایی مثل زهیر دارید. زهیر عثمانی بود و از اهل بیت علیهم‌السلام فرار می کرد. امام حسین علیه‌السلام یک چادر می‌گذارد، می‌گوید، هر کس زیر این چادر آمد تمام است. امروز هم همین‌طور است. الآن هم امام زمان دارد «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی» می‌گوید، هر روز هم ما را به چادرش فرا می خواند. محال است که حتی به یک نفر که 60 سال گناه کرده و حالا می خواهد به چادر حضرت بیاید، به او بگویند داخل نیا. جلویش را نمی گیرند. بعد از 60 سال معصیت، امام زمان علیه‌السلام به تو می‌گوید: در این شب‌ها این مقام ها را می‌خواهی برایت بنویسیم. بیا در چادرِ ما، با ما باش. در دنیا و آخرت هم‌درجه‌ی ما باش. آیا واقعاً ما می‌رویم؟ اکثرِ ما نمی‌رویم. یعنی وقتی فضا هم برایمان فراهم می‌شود، تنبلی‌ها، بی‌حوصلگی‌ها، دنیازدگی ها و کمالات درجه پایین نمی گذارد. همانطور که فرمود: کلید همه‌ی بدبختی‌های آدم در دنیا و آخرت دو چیز است: تنبلی و بی‌حوصلگی. قیمت‌های پایینی گولمان می‌زند و نمی‌گذارد در چادر امام زمان علیه‌السلام بمانیم. پست، ریاست، مقام، شغل، درآمد، دنیا، موقعیت اجتماعی، تحصیلات، دنیا، پایین‌تر از آن، کمالات حیوانی، کمالات گیاهی، حتی کمالات جمادی، نمی‌گذارد که ما در چادر بمانیم. شما نگاه کنید: مردم پیغمبرصلی‌الله علیه و‌آله را دیده‌اند، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را داده‌اند، حضرت مجتبی علیه‌السلام را دیده‌اند، سیدالشهداء را هم دیده‌اند، چند هزار نفر با امام حسین علیه‌السلام هستند تا به عاشورا برسند. حدود 40 نفر برای امام ماندند. فکر نکنید شبِ عاشورا 70 نفر بودند یا 72 نفر بودند، نه. 20- 30 نفر تا غروبِ عاشورا از لشکر عمر سعد به چادر امام حسین علیه‌السلام آمدند و امام حسین همه را پذیرفت، به یک نفر نگفت نیا. تا غروب با حضرت جنگیده، غروب می‌گوید بیایم؟ می‌گوید بیا. خیلی عجیب است! بیا، بفرما داخل. اما از طرف دیگر، باور می‌کنید که غروب عصر عاشورا، یک نفر از لشکر امام حسین علیه‌السلام فرار کرد؟! فکر کنید، اگر این شخص تا چند دقیقه‌ی دیگر مقاومت می‌کرد، الآن با امام حسین علیه‌السلام بود. غفلت‌هایمان، شهوت‌هایمان، دنیاگرایی‌هایمان نمی‌گذارد در چادر امام زمان علیه‌السلام برویم. مدام برای خودمان کلاس می‌گذاریم. من شأنم این نیست. با هزار شرط هم می‌خواهیم برای امام زمان علیه‌السلام کار کنیم. امام هم در مظهرِ ناز است. چند هزار نفر آمدند برای امام حسین علیه‌السلام ناز کردند و گفتند: اجازه هست ما برویم؟ فرمود: بفرمائید بروید. به یک نفر نگفت نرو؟ اگر می‌خواهی بروی برو. امام زمان علیه‌السلام آدمی را که بخواهد این‌طوری برای خودش کلاس بگذارد و ناز کند، نمی‌خواهد. برای امام زمان علیه‌السلام و برای رفتن به چادر حضرت، باید خون دل بخوری. سختی دارد، جدا شدن از خیلی از شهوت‌ها و کلاس‌ها و پرستیژها و دنیاطلبی ها دارد. ما خیلی وقت‌ها می‌خواهیم هم دنیا و کلاس و پرستیژش را حفظ کنیم، هم مقام اهل بیت علیهم‌السلام را داشته باشیم، اینها با هم جور در نمی‌آید. این تقدیری نیست که به دردِ تو بخورد، تو بگویی من می‌خواهم هم دنیایم را داشته باشم، هم ابدیتم را داشته باشم. قیمت ما کمتر از بودن در چادر امام زمان علیه السلام نیست «أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ و وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ=بالاترین حکمت این است که به نفس خودش معرفت داشته باشی و پای آن بایستی». بالاترین فهم و شعور مال چه کسی است؟ به چه کسی حکیم می گویند؟ کسی که قیمتش در دستش باشد. سفت هم پاکار قیمتِ خودش بایستد. قیمتِ ما کمتر از بودن در چادرِ امام زمان علیه‌السلام در دنیا و در چادرِ حضرت در آخرت نیست. «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ= این که خدا مرا در دنیا و آخرت با شما قرار دهد»، «أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ= خدا مرا به مقام محمودی که شما نزد خدا دارید برساند». یعنی آن مقامی که شما پیشِ خدا دارید، همان را هم من می‌خواهم. آن چند هزار نفری که با امام حسین علیه‌السلام آمدند و بعد رها کردند، مدام به همه قیمت‌های بی‌خودی دادند و گولشان زدند و رفتند خودشان را فروختند، پاکارِ حضرت نایستادند، در چادرِ حضرت نماندند و فرار کردند. در این جمع چند هزار نفری امشب یک نفر هم نیست که امام زمان علیه السلام نخواهد او را به چادرش دعوت کند. یک نفر هم نیست که لیاقت چادر حضرت را نداشته باشد. در این جمع، کسی نیست که اگر 100 سال هم گناه داشته باشد، آمرزیده نشود. همه جبران می‌شود، همه‌ی ما را دعوت کرده‌اند. هیچ‌کس نیست بگوید، چون من لیاقت ندارم، خیلی گناه کرده‌ام، حضرت من را نمی‌پذیرد. اصلاً این طوری نیست. در این شب‌ها خداوند با آغوش باز منتظر توبه ماست. «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ = خدا توبه‌کنندگان را دوست دارد». خداوند از توبه کننده بدش نمی‌آید. گذشته‌اش را هم به رخش نمی‌کشد. فرمود: «لَو عُلِمَ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ اشتِیاقِی بِهِم وَ انتِظارِی إلی تُوبَتِهِم لَماتُوا شُوقا=  اگر آن‌هایی که با من قهر کرده‌اند، می‌دانستند من چگونه مشتاق برگشتنشان هستم، از شوقِ من می‌مردند. دَر بروی کسی بسته نیست، ما باید جلو برویم. خدا اتمام حجت کرده است. اگر 50 سال حرفه‌ای‌ترین گناهکار هم باشی، می‌گوید می‌توانی برگردی بیایی. هم برگرد بیا، و هم گذشته‌ات را جبران می‌کنم. به رخت هم نمی‌کشم، آبرویت را هم نمی‌برم، به مقامِ اهل بیت علیهم‌السلام دعوتت می‌کنم. شما فکر می‌کنید عاشورا فقط مالِ مردمِ آن زمان بوده؟ نه. الآن هم عاشوراست. «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا= هر روز عاشورا و هر زمینی کربلاست ». الآن هم ما را به این مقام دعوت می‌کنند. ما باید قدر و قیمتِ خودمان را بفهمیم و پای این قیمت وقوف داشته باشیم، استقامت داشته باشیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7060
زمان انتشار: 11 ژانویه 2017
| | | | |
ضرورت یاد ایام الهی

شرح دعای ندبه (جلسه 1) پزشکان مهدوی جلسه 20؛ 95/10/01

ضرورت یاد ایام الهی

یکی از ضروریات زندگی انسان به عنوان مخلوق برتر، «یاد ایام» است. همان طور که انسان‌ها در ابعاد غیرانسانی روز‌های ویژه‌ای در زندگی‌ دارند و آنها را یاد می‌کنند، مثلاً تاریخ ازدواج‌شان، بچه دار شدن، شفا گرفتن یا نوروز، در بخش انسانی هم ایامی داریم که فوق العاده مهم هستند. یعنی تاریخ و ساعت این ایام، با فطرت انسان تنظیم شده است، نه با طبیعت انسان. این تاریخ های فطری را قرآن به «ایام الله» تعبیر می‌کند.

«روزهای خدا» روزهایی است که خداوند برای انسان جلوه‌های ویژه می‌کند. این جلوه‌ها یا به قهر و غلبه است، مثل طوفان نوح که محور این حادثه «انسان» بود و گاهی هم جلوه‌ها به «لطف و مهربانی» است. مثل بعثت یا تولد پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام. امامت و ولایت امام زمان (علیه السلام) از ایام بزرگ الهی است که باید جشن گرفته شود. چون دوران امامت آخرین وصی پیامبر است و امامت ایشان برخلاف ائمه دیگر، کوتاه مدت نیست، بلکه بلندمدت است که تکلیف بشریت را روی زمین مشخص می‌کند. این «یاد» برای ما از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. چون «امامت» و «ولایت» یک جهت خاصی است که باعث می شود میلیاردها انسان به هدف خلقتشان نائل ‌شوند و به حیات انسانی راه پیدا کنند و سالم وارد برزخ و ملکوت شوند. بزرگداشت روزهای خدا از تقوای دل است «تعظیم شعائر الهی» مطلبی است كه خداوند در قرآن از آن با عنوان تقوای دل یاد كرده است؛ آنجا كه می‌فرماید: «وَمَنْ یُعَظِّمَ شعائِرَ اللّه فَإنَّها مِن تَقْوی القلوب= هرکس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار، نشانه‌ی تقوای دل‌هاست». یعنی زنده نگه داشتن شهادت‌ها و میلادهای ائمه از مصادیق تعظیم شعائر الهی است که اثر این بزرگداشت‌ها به خود انسان بر می‌گردد. همان‌طور که فعالیت‌های شما پزشکان در حوزه سلامت باید منجر به این شود که مردم بیشتر به جامعه پزشکی نزدیک شوند، چون از سلامت بیشتری برخوردار خواهند بود و آسیب کمتری خواهند دید، اگر مردم هم در اتصال به معصوم متخصص نقش داشته باشند، به حیات انسانی نزدیک تر و در عالم برزخ، تولد سالم توأم با زندگی بهشتی خواهند داشت. با آغاز امامت و ولایت امام زمان (علیه السلام) علاوه بر جشن و شادی، مهم این است که ما بفهمیم که باید در جریان امامت و ولایت و تمدن سازی اسلامی مشارکت کنیم. جایگاه و نقش خودمان را در جریان نقشه خدا پیدا کنیم. اگر در کنار امام زمان (علیه السلام) و با خود حضرت سهیم و شریک هستیم، باید نتیجه این حرکت، وصل شدن به متخصص معصوم باشد. با این وجود، آیا برای خود رسالتی قائل هستیم یا نه! برای این رسالت چقدر حاضریم وقت بگذاریم؟ پس سعی کنیم که صرفاً مصرف کننده نباشیم. اینجاست که مقام ویژه یعنی «مقام محمود» که عین ارتباط و اتصاف به معصوم است را داشته باشیم تا هم درجه با آنان محشور شویم. قانون اینرسی و کشش دل‌ها در قانون اینرسی (قانون لختی) فیزیک می‌خوانیم: «هر جسم كه در حالت سكون، یا در حال حركت یكنواخت بر خط مستقیم باشد، همان حالت را حفظ می‌ کند مگر این كه تحت تأثیر نیروهای خارجی، مجبور به تغییر آن حالت باشد». قانون اینرسی در روح هم مطرح است. این که هوس زیارت می‌کنیم، بخاطر یک نیروی خارجی است که به قلب ما وارد می شود و شخص دعوت می‌شود. هوس نماز کردن، میل به زیارت امام رضا (علیه السلام) و کربلا همه به نوعی دعوت هستند. قیمت آدم ها در گرو هوس ها و آرزوهایشان است. اینکه کسی یک دفعه به دلش می افتد که به کربلا برود این گونه نیست که یک دفعه و بدون دلیل، این امر اتفاق بیفتد. پس در روز ولایت و امامت امام زمان (علیه السلام) آنچه مهم است، این است که ما جایگاه خودمان را در لشکر حضرت پیدا کنیم و تصمیم داشته باشیم در این روند تمدن‌سازی جایگاه و نقشی داشته باشیم. اما نه بدون قصد و نیت، بلکه به عنوان یک آدم نقش انسانی خود را پیدا کنیم و آن هویت و سمت انسانی خود را در لشکر امام زمان (علیه السلام) که اصطلاح قرآنیش «حزب الله» است را داشته باشیم و شرط ورود به حزب خدا تصمیم داشتن بر این نقش خودمان است. چون بقیه حزب ها، حزب های انسانی نیستند و درجه آنها به درد ما نمی خورد و در شأن ما نیست. «حزب خدا» درجه حقیقی ماست، ولی بعضی در زندگی شان در شئونات مختلف مثل کسب خانه، ماشین، شغل و منصب، فرزنددار شدن، درجات علمی  و... تلاش می‌کنند، اما حزب خدا یک درجه انسانی است که تو را با خدا تنظیمت می‌کند. هر چقدر عشق، دلدادگی و دلتنگی و انس ما به انسان کامل، یعنی امام زمان که امام عصر ما و خلیفه خدا بر روی زمین است بیشتر باشد، احساس مسئولیت بیشتری نسبت به او می‌کنیم و درجه انسانی ما هم بیشتر می‌شود. پس ما باید به این فکر کنیم که جایگاه ما در لشکر امام زمان (علیه السلام) کجاست. در این روندی که حضرت شروع کرده، بویژه ظهور حضرت بعد از انقلاب اسلامی خیلی نزدیک‌تر شده است. چون انقلاب اسلامی از شئونات امام زمان (علیه السلام) است.نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «یَخرُجُ الناسٌ مِن المَشرِقِ فَیُوطّئونَ للمَهدِیِّ سُلْطانَهُ= مردمى از مشرق قیام مى‌كنند و زمینه حكومت مهدى را فراهم مى‌آورند». انقلاب اسلامی جزء شئونات وجودی و ظهورات امام زمان (علیه السلام) است. خودش جلوه می‌کند و خودش انقلاب و هدایت می‌کند. شرح دعای ندبه «اَلْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً، اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى أَوْلِیائِكَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دینِكَ= خدایا تو را سپاس می گذارم بخاطر  آن چیزی که قضای تو جاری شد در حق دوستانت که انتخابشان کردی و خالصشان کردی برای خودت و دینت». امام صادق (علیه السلام) در نظام خلقت، ماجرا و سندی را به نام دعای ندبه ایجاد کرده است که با حمد الهی شروع شده است. حمد یک مقام الهی و انسانی است. وقتی انسان به معنای حقیقی امش بخواهد کارش را شروع کند با «حمد» شروع ‌می کند. همچنین زمانی از کسی تشکر می‌کنیم که کار مثبتی کرده باشد. امام صادق (علیه السلام) از جایی وارد تاریخ می‌شود که با تاریخ های حیوانی ما فرق می‌کند. چون ما معمولاً از طبیعت شروع می‌کنیم. مثلاً تاریخ درسی کتاب ها از فلان پادشاه یا حکومت‌ها شروع می‌شود. اما امام درس بزرگی که در دعای ندبه به ما می‌دهد، این است که جریان انسانیت را از اولیای خدا یعنی از حضرت آدم (علیه السلام) شروع کرده است. با وجود این که این داستان تأسف انگیر است، ولی باز با حمد الهی شروع می‌کند. چون همه را زیبا می بیند. چرا حضرت شکر می‌کند که قضای تو برای دوستانت این گونه جاری شد؟ مثلاً سر امام حسین (علیه السلام) بریده شده است، ولی باز حضرت با حمد الهی شروع می کند؟  مقام، مقام شکایت نیست. بلکه مقام سپاس و شکر است. پس باید بدانیم که اینها به چه معناست. چرا جای سپاس و شکر دارد؟ این همه به ما بر می‌گردد. ما باید جایگاه خودمان را پیدا کنیم که کجای کار هستیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7058
زمان انتشار: 1 می 2017
| |
(جلسه 6) منشاء و مبداء خلقت و نیروی مخلوقات، معصومین (علیهم السلام) هستند

موانع دعا(6)؛ 85/5/14 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

(جلسه 6) منشاء و مبداء خلقت و نیروی مخلوقات، معصومین (علیهم السلام) هستند

 «کل شی احصیناه فی امام مبین ». یعنی «کل شی» که مخلوق خدا و ریاضی است، «احصیناه فی امام مبین» است. یعنی خداوند تبارک و تعالی همه چیز را از امام خلق می کند.

فرمایش امام زمان (علیه السلام) و در نهج البلاغه نیز امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: « ونحنُ صنَائِعُ رَبّنا والخَلقُ بعدُ صَنائعُنا = ما ساخته خدا هستیم و خلق ساخته ما هستند». (که در کتاب آشتی با امام زمان علیه السلام نیز آورده شده است). اگر خلق ساخته اهل بیت (علیه السلام) هستند، پس همه چیز به غیر از حق تعالی محصول علم معصوم است. همه چیز غیر از حق تعالی محدود و محصور به علم خدا هستند. یعنی معصوم به همه چیز احاطه دارد. دعاهای هر روز ماه رجب در امام شناسی، در فهم نظام خلقت و در فهم آفرینش فوق العاده مهم، قوی و اثرگذار است. دعای « اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک به ولاة امرک....» از وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) خطاب به محمد بن عثمان (رحمه الله تعالی علیه) آمده که به خاطر عظمت معصوم، خدا را به معصومین قسم می دهد و می گوید شما نیز این گونه بگویید: خدایا! معصوم را معدن مخلوقاتت قرار داده ای، یعنی مخلوق ها از معصومین خلق می شوند. « فجعلتهم معادن کلماتک = آنان را معادن تمام کلمات (مخلوق) قرار داده ای». یعنی هر مخلوقی یک کلمه است. «و ارکانا لتوحیدک و آیاتک = و رکن توحید تو هستند و ارکان آیات تو هستند». پس خداوند آنها را معادن کلمات، ارکان توحید و آیات و مقامات خدا قرار داده است. « وَ مَقَامَاتِكَ الَّتی لا تَعْطِیلَ لَهَا فِی كُلِّ مَكَانٍ یَعْرِفُكَ بهَا مَنْ عَرَفَكَ، لا فَرْقَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهَا اِلاَّ اَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ = هیچ فرقی بین تو و معصومین نیست مگر این که آنها عباد، بندگان و خلق تو هستند». غیر از واجب الوجود بودن که خداوند واجب الوجود است، فرق دیگری بین خدا و معصوم نیست. در ادامه می فرماید: « فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بیَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا اِلَیْكَ اَعْضَادٌ وَ اَشْهَادٌ وَ مُنَاةٌ وَ اَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ وَ رُوَّادٌ فَبهِمْ مَلأْتَ سَمَائِكَ وَ اَرْضِكَ حَتَّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ = تو با این معصومین تمام آسمان و زمینت را پر کرده ای، تا حقیقت لا اله الا انت ظهور پیدا کند». برای فهمیدن و درک این فرازها آمادگی و سینه فراخ، پاک و تزکیه شده می خواهد. اگر ما معصوم را این گونه بشناسیم و بفهمیم که او پدر و اصل و حقیقت ماست، زیارت و حرف زدن با او خیلی دلچسب خواهد بود، چون می دانیم به خدمت چه کسی می رسیم. در فلسفه و حکمت متعالیه، ثابت شده است که خداوند اراده خود را مستقیم اعمال نمی کند، بلکه از طریق واسطه اعمال می کند. بنابراین، هر مخلوقی هر چیزی را که کسب می کند، از ناحیه معصوم به او رسیده است. حتی شمر که روی سینه ی حضرت سیدالشهدا نشسته و به سینه او خنجر می زند، تمام قدرت و نفس زدن، ضربان قلب و حرکات تمام اعضاء و جوارحش را از حضرت دریافت می کند. دلیل انتساب جرم و گناه و استغفار معصومین (علیهم السلام) چیست؟ گاهی معصومین در فرمایشات و دعا هایشان گناهانی را به خود نسبت داده و به عجز و ذلت و استغفار و قصور و تملق معترف شده و در مقابل خدای متعال با خوف و خشیت به مناجات می پرداختند. آنها با وجود این که معادن علم الهی و معصوم هستند، چگونه دائما استغفار می کنند و جرم و گناه را به خود انتساب می دهند؟ دو جواب دارد. اول آنکه هر عظمت، عصمت، علم و قدرتی که برای معصوم وجود دارد، جملگی از معدن اصلیِ وجود که خدای متعال است، افاضه می شود. زیارت اول ابی عبدالله (علیه السلام) در روز عاشورا می خوانیم: « إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِكُمْ = اراده پروردگار در تقدیرات امور عالم، به سوی شما فرود می آید و از منازل شما خارج می شود». اینها عظمت معصوم را می رساند و این که خداوند هر اراده ای را در تقدیر امور دارد. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: « فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِینَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِینَ حَیْثُ لا یَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَ لا یَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لا یَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لا یَطْمَعُ فِی إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ = خداوند متعال شما را به شریفترین جایگاه انسانهای گرامی و بالاترین مقام قرب رساند. مقامی که هیچ کس طمع رسیدن به آن را ندارد». جملگی به اضافه ی اشراقی است که از مبداء اعلی، جل جلاله، نازل گردیده و به ارواح طیبه و مطهره حضرات معصومین تعلق گرفته است. به طوری که اگر لحظه ای عنایت حضرت ربوبی قطع شود، هیچ کمالی در احدی از بشریت نخواهد بود. دلیل دوم آنکه معصوم، معدن علم خداست و معصوم است. او برداشتی که از خدا و عظمت خدا می کند، غیر از آن چیزی است که ما می فهمیم. او فقط و فقط خدا را می بیند و فانی در حق تعالی است و برای خود و دیگری کمال مستقلی نمی بیند. خود را عین ربط به خدا و عین فقر می بیند. به شکرانه ی این نعمت عظمی هرگز دست از ذکر و استغفار بر نداشته و علی الدوام در ذکر بودند که هر چه هست، جملگی از فیض و رحمت حضرت رب العالمین است. قهراً این کمال عظیم و این احتیاج و وابستگی قطعی برای ایشان خضوع و خشوع می آورد و از این رو زبان را به مدح و ثنا و تملق می گشایند. به طوری که امام معصوم صریحا می فرماید:« ما کففت عن تملقک = دست از تملقت بر نمی دارم». از این بیان می توان نتیجه گرفت که هرگز نمی توان کار پاکان را به خود قیاس کرد و نمی توان با توهم غلط، هر چه مناسبِ حالات ماست، به آن حضرات نسبت داد. زیرا این نوعی بیراهه رفتن و از اصل مقام معصوم دور افتادن است و انسان با داشتن چنین اعتقادی نسبت به حضرات معصومین (علیهم السلام) هرگز روی معرفت را نخواهید دید. بنابراین احساس گناه آنها با احساس گناه ما بی نهایت فرق دارد. نحوه عشق، علاقه، وابستگی، دلتنگی و نحوه نیازمندی آنها با ما فرق می کند. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7056
زمان انتشار: 27 آوریل 2017
| |
(جلسه 3) شرحی بر آثار توحیدی فرازی از دعای پنجم صحیفه سجادیه

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه3)؛ 88/8/2

(جلسه 3) شرحی بر آثار توحیدی فرازی از دعای پنجم صحیفه سجادیه

از علامت های یک شخصیت ساخته شده و موحد این است که فقط خدا را می بیند.

حضرت استاد آیت الله ممدوحی حفظه الله تعالی می فرمایند: هر آنچه که در عالم وجود دارد، به جز حضرت حق، نشانه و حد و مرز دارد. همه چیز در عرصه تنگنای فقر و امکان قرار گرفته است و از این قانون هیچ چیزی استثنا نشده است. ما در عالم خارج خدا را داریم و بقیه، مخلوقات خداوند هستند و همه محدود و وابسته به خدا هستند. غیر از او دیگر چیزی وجود ندارد. هر چه هست خداست و مخلوقاتش. بر این اساس محدودیت ذاتی بر وجود مخلوقات نقش بسته است و محدودیت افعالی آنها به وضوح محسوس و ملموس است. همه ی موجودات فقیر به درگاه خدا هستند و محدود به حد مخلوقی خود هستند. دل چون به غیر خدا بند شود، به ناپایداری که قرین عجز و تنگ نظری است، ارتباط یافته است. یعنی وقتی انسان دلداده ی طبیعت و مخلوق می شود، در واقع دلش را یک جایی بسته است که آرامش در آن نیست. چون گاهی او حذف زوال داشته و مانع از عنایت به این مسکین شده است؛ گاهی هم با «توهم نقصان» از عطا دور می شود و به بخل می گراید و گاهی هم اغراض وهمی مانند تملق و چاپلوسی و تحقیر نیازمندان، موجب محرومیت آنان می شود. امام سجاد (علیه السلام) عرضه می دارد: «اللَّهُمَّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَةِ الْوَهَّابِینَ بِهِبَتِكَ، وَ اكْفِنَا وَحْشَةَ الْقَاطِعِینَ بِصِلَتِكَ حَتَّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ =خدایا، ما را به لطفِ بخشش خود، از بخشش بخشندگان بی‌نیاز گردان، و با پیوند خویش ما را از هراس پیوند گسستن دیگران دور ساز، تا با وجود بخشش تو، از دیگران چشمِ بخشش نداشته باشیم، و با وجود احسان تو، از تنگ چشمیِ ایشان به هراس نیاییم.» رهایی از «بخل و توهّم نقصان» از آثار دل بستن به خداست کسی که سراغ غیر خدا می رود و به غیر او دل می بندد، گرفتاری های زیادی دارد. وقتی که به غیر خدا دل می بندی و می روی که از او کمک بخواهی، آن شخص فکر می کند که اگر کمک کنم، خودم کم می آورم. پس کمک نمی کند. مدتی پیش از این، یک آقایی را می خواستند به زندان ببرند. وقتی به پدرش که بسیار پولدار بود گفتیم آبروی پسرت دارد می رود و زن و بچه دار است و گرفتار است، کمکش کن. گفت: من یک ریال هم نمی توانم کمک کنم. پیر بود و عمرش هم تمام شده بود. اما می گفت: خودم یک موقع کم می آورم. این که می گوید با توهم نقصان دست از عطا بر می گیرد یعنی این که اگر من بدهم پولم کم می شود. اما در قاعده ی شرع ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند هر چقدر بدهید جای آن پر خواهد شد و بیشتر دریافت می کنی. « توهّم نقصان» تعبیر خوبی است. این که انسان فکر کند اگر در راه خدا عطا کند، از مالش کم می شود، یک توهم است. زیرا برداشتن از مال و در راه خدا خرج کردن، مثل برداشتن از یک چشمه ی آب است. وقتی از چشمه، آب را بر می دارید، دوباره جایش پر می شود. اما اگر برندارید چه می شود؟ چشمه دیگر قادر به جوشش نیست. همانقدر آب آن جا می ماند و خراب می شود. چه بسا که چشمه خشک شود. اگر می خواهید چشمه خشک نشود، باید از آن آب بردارید و آب را به جریان بیاندازید تا این آب بالا بیاید و بجوشد و قطع نشود. اما اگر از آن برندارید، آن چشمه خشک می شود. پول و مال در راه خدا همین طور است. علم هم همین طور است. آبرو هم همین طور است. وقتی شما در راه خدا هزینه می کنید و در راه خدا از آبرو، عزت و مال خود می گذرید، به جای کم شدن، زیاد می شود. اما علت این که ما این کار را نمی کنیم این است که ما «توهم نقصان» داریم. از این رو، امام صادق علیه السلام می فرمایند: من هر وقت وضع مالی ام خراب می شود و می خواهد به من فشار بیاید، یک قسمت از آن پولی که دردستم است را صدقه می دهم و بعد دهها برابر یا چندین برابر می شود. خداوند تبارک و تعالی به آن مال که مانده برکت می دهد. اگر مردم این قانون را باور کنند و یقین داشته باشند که هر انفاقی کنند، چند برابر می شود، دیگر از انفاق نمی ترسند. این آیه قرآن شوخی نیست: «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ= مَثَل (صدقات‏) كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند دانه‏ اى است كه هفت خوشه برویاند»(بقره/261). سپس این حبه ها که می رسد، هر کدام به صد تا می رسد و هفتصد دانه می شود. این قدر خیر و برکت دارد. وقتی انسان از مالش و از علمش و از آبرو و دارایی اش که خداوند به او داده است انفاق می کند. «و ممّا رزقناهم ینفقون=از آن چه که ما به آنان روزی داده ایم». یعنی این مال که مال خودت هم نیست. تو در واقع خودت هم مال خدا هستی. انّا لله و انّا الیه راجعون. ما که خودمان مال خدا هستیم، هر چه هم داریم مال خداست. می فرماید: خودت که مال من هستی، هر چه هم دارید، مال من است. پس از همان چیزی که به تو اعطا و روزی کردم، یک مقدارش را به بنده های من بده. قول می دهم از تو کم نشود. برای همین رسول خدا صلی الله و علیه و اله و سلم می فرمایند: من تضمین می کنم که مال با صدقه کم نشود. از بس که ما موقع دادن مال، دست و دل مان می لرزد، پیامبر معصوم تضمین کرده که بر می گردد. حالا ما در زندگی با آدمهایی روبرو هستیم که فکر می کنند اگر به دیگران کمک کنند از آنها کم می شود. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7041
زمان انتشار: 24 می 2017
| |
(جلسه 10) «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکارها» اوضاع زمان حال و آینده ی ما را می سازند

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 10)؛ 89/2/11

(جلسه 10) «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکارها» اوضاع زمان حال و آینده ی ما را می سازند

چهار عامل «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها، افکار» اوضاع زمان حال و آینده ی ما را می سازند.

یعنی ما الان همه بدون استثناء سر سفره ی اعمال گذشته ی خود نشسته ایم. ما الان هر آدمی که هستیم، آدم خوب، آدم بد، آدم کم ایمان، آدم شاد و آرام یا مضطرب و نا آرام، آدم خوشبخت یا بدبخت، هر چه که هستیم با هر احساس و شخصیتی چه خودمان از خود این برداشت را داشته باشیم، چه حقیقتاً در پشت پرده در نفس الامر در نزد خدا، هر چه که باشیم و هر قیمتی را که داشته باشیم، معلول گذشته ی ماست. این که ما در آینده چه وضعیتی خواهیم داشت، بستگی به همین چهار عامل دارد. این ها آینده ی ما را می سازند. آینده ی ما دو گونه است: یک آینده ی نامعلوم که عبارت است از آینده ی دنیایی و نمی دانیم چقدر زنده ایم و چقدر قرار است زندگی کنیم و نمی دانیم قرار است چگونه عمل کنیم و نمی دانیم چه به سر ما خواهد آمد. نمی دانیم چند دقیقه، چند روز و چند ماه و سال زنده هستیم. اما اگر زنده باشیم، آن چه که قرار است بر سر ما بیاید، بسته به این چهار عامل. یعنی همین ها منازل آخرت ما را می سازد. چهار منزل آخرت عبارتند از: وفات، حیات برزخی، قیامت و حیات بعد از قیامت اوضاع حیات ابدی ما نیز، مانند حیات دنیوی، بستگی به همان چهار عامل «انتخاب ها، ارتباطها، رفتار ها، افکار» ما در دنیا. یعنی اوضاع حیات اخروی خود را می توانیم در زمان حال تنظیم کنیم. گفتیم اگر ما بخواهیم آینده ی خوبی داشته باشیم (چه آینده ی مشکوک و نامعلوم، و چه معلوم و قطعی) باید کیفیت این چهار عامل را بالا ببریم. از جمله چیزهایی که می توانیم کیفیت این چهار مورد را بالا ببریم، دانستن «قیمت ها و قدرهاست». علم داشتن به قدر و اندازه ها و علم به قیمت ها موجب می شود که انسان بتواند بهترین و مهمترین نتیجه ها را بگیرد. مثال می زنم. به شما می گویند یک سفر پر مخاطره دارید. در سفر آینده تان هیچ چیزی پیدا نمی شود. هر چه که در این سفر نیاز دارید، باید از همین جا در دنیا با خود ببرید. اینجا پول هم به شما می دهند و می گویند در این سفر بی بازگشت، مشکل هزینه هم ندارید. این پولی که در دست شماست، به اندازه ای است که شما تمام وسایل مورد نیاز برای سفر تان را تهیه کنید. خوب خیلی ها می روند بازار خرید کنند. اما بسیاری از افراد، آن طور که متناسب با سفری که دارند نمی توانید خرید کنند. قاعده ای که گفته اند برای این سفر این است که شما باید سبکبار بیایید. چه کسانی می توانند بهترین وسایل متناسب با یک سفر را بخرند؟ کسانی که با جنس ها و قیمت ها آشنا هستند. آنهایی که با قیمت و جنس آشنایند، می روند و بهترین وسایل را برای سفر تهیه می کنند. الان می گویند مثلاً شما یک سفر دارید به منطقه ی سردسیر. کسی که ناشی باشد می رود دو سه تا پتوی ضخیم و سنگین می خرد. ولی کسی که وارد است، می رود یک پتوی طبی می خرد که اندازه ی کف دست است و در جیب جا می شود و این را اگر باز کنند و بکشند روی آدم، آدم از گرما دم می کند. اما آدمی که نمی داند چطور وسایلی باید بخرد، باید پتو های سنگین را با خود حمل کند. اگر بدانیم برای هر چیز باید هزینه بپردازیم، در فکر، خیال و ارتباطات دقت می کنیم انسان به طور معمول، اگر چیزی مفت باشد، دقت زیادی در استفاده از آن نمی کند. اما اگر بگویند هزینه فلان نیاز شما اینقدر می شود، قدر آن را می داند و دقت زیادی در روش استفاده از آن به عمل می آورد. اهمیت دانستن قدر و قیمت ها این است که باعث می شود هرگاه تصمیم به انتخاب کردن گرفتیم، یا خواستیم یک ارتباطی برقرار کنیم و یا رفتاری را انجام دهیم، دقت و تفکر می کنیم که آیا می ارزد که من دست به این انتخاب بزنم یا نه؟ اصلاً می ارزد فلان فکر را در ذهنم بیاورم یا نه؟ در این جا انسان می بیند که همه چیز هزینه دارد و چون ما باید در ارتباط با افکار و توهم و خیال، هزینه بپردازیم و هیچ فکر و خیالی مفت به پای آدم تمام نمی شود، دقت زیادی می کند. بنابراین، لازم است که خیلی از چیزهایی را که برای آنها باید هزینه بپردازیم را از ذهن خود خارج کنیم. چون حتی فکرکردن ما مفت تمام نمی شود و باید به بازتابش توجه کنیم و جواب دهیم. هیچ اندیشه و فکری مفت نیست. شب اول قبر خیلی از آدم ها فقط به خاطر افکار، خیالها و اندیشه هایشان گرفتار می شوند. اگر کسی خیال آلوده و باطل یا آرزوهای پست یا محبت های بی جا داشته باشد، باید هزینه اش را بپردازد. چه در دنیا و چه در عقبی. در روایت داریم اگر شما کسی را دوست داشته باشید، یا از کسی بدت بیاید، تو در تمام کار های او  شریک هستی. کسی را که دوست دارید، اگر آدم بد یا آلوده یا شری است، ما در شر های او شریک هستیم. ما حق نداریم هر کسی را دوست داشته باشیم. تنظیم نظام محبتی، شخصیت انسان را می سازد. اینها در ابتدای محاسبات شب قدر قرار دارد. یعنی خدا در مراحل بعدی به سایر امور کار دارد. در مراحل بعدی است که مثلاً سوال می شود که نماز می خوانید؟ روزه می گیرید؟ حجاب دارید یا نه؟ اینها در مرحله ی بعد است. در مرحله ی اول ارزیابی ها در شب اول قبر، خدا با نظام محبتی تو کار دارد. ارزیابی می شود که تو در دلت هوس های چه چیزهایی را داشته ای و عقربه ی دلت به سمت چه چیز و چه کسی متمایل بوده است.  به همین دلیل است که ما خانم های با حجاب زیادی داریم که روز محشر بی حجاب محشور می شوند. چرا؟ چون در دلش تمایل به بی حجابی و بی حیایی داشته است. عشقش بی حجابی بوده، اما حجاب را به خاطر برخی اجبارها رعایت می کرده، نه برای امر الهی. ممکن است زنی حجاب داشته باشد، اما دلش آن را دوست نداشته باشد و حالا یا در اثر تاکید پدر یا شوهر یا محیط اجتماعی و شغلی، یا رودر بایستی های خاص، حجاب می کند، اما دلش به حجاب میلی ندارد. خدا می گوید دل تو مهم است. «ان الله ینظر الی قلوبکم= خدا به دل های شما نگاه می کند». خدا به آرزو ها، میل ها و هوس های شما نگاه می کند. فردی آمد نزد پیغمبر و گفت: من نه مثل آدم های صالح نماز زیادی دارم و نه روزه های زیاد دارم و عمل کمی دارم و توان من کم است. ولی ای پیغمبر! تو و خدای تو را دوست دارم. حضرت فرمودند: « المرء مع من احب=انسان با کسی است که او را دوست دارد». انسان با تمایل های دل خود محشور می شود. ممکن است کسی یک عمر به عمل صالح بپردازد، ولی دلش با آدم های ناصالح، فاجر و فاسق و گناهکار و بی نماز باشد. هر کس کسی را دوست داشته باشد، عمل او چه خوب باشد و چه بد، در همه اعمال او شریک است. می فرماید اگر او دارای اعمال صالح و خوب باشد و تو نتوانی مثل او عمل کنی، خداوند می گوید تو را به او و مقام او می رسانم. می خواهد پیغمبر باشد، امام زمان باشد، یا هر کس دیگر. همین که او را دوست داشته باشی، به پای او می رسی و با او شریک می شوی. محب حضرت به او می گوید: ای پیغمبر! من ناراحتم (چه قدر این روایت قشنگ است). من می ترسم قیامت بشود و من به بهشت بروم ولی بهشت من که با بهشت تو یکی نیست. تو را می برند نزد اولیا و انبیاء و من تو را نمی بینم. من در دنیا که چند روز تو را نمی بینم، دلم این قدر تنگ می شود برایت که کم می آورم. در قیامت هم باید زود به زود بیایم و تو را ببینم. اگر جهنم هم بروم که دیگر بدتر. دیگر اصلاً تو را  نمی بینم. حضرت به وی فرمود: تو در آخرت و قیامت با کسی هستی که در دنیا او را دوست داری. پس نگران نباش. هر کس آن جا بود و این حرف حضرت را شنید، گفت که خوشترین خبر عمرش همین بوده است. بعد از اسلام هیچ خبری خوشتر از این نیست که انسان با معشوق و محبوب خودش، یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله) محشور شود. این خیلی مژده ی بزرگی است. خدا نکند که انسان ظاهرش مثل اهل دین و تقوا باشد و نماز و حجاب و هیئت را یدک بکشد، ولی در دل، معشوق او فساد و بی دینی و آزادی های کاذب باشد. دلت هر جا هست، تو هم همان جا هستی. اگر دل تو با اولیای خدا و شهداست، یقیناً با آنها محشور خواهی شد. اصلاً تردید نکن و بدان که با انبیا و صدیقین و اولیا محشور می شوی. محبت خیلی کارها می کند. حالا بحث محبت را نمی خواهیم اینجا بکنیم. حالا حرفم این است که عزیزان روی آرزوهایتان خیلی دقت و کار کنید. آرزو ها و هوسها و دغدغه های یک آدم، قیمت یک آدم را تعیین می کند. آرزو های شماست که چهار عامل «انتخاب ها، ارتباطها، رفتار و افکار» شما را تعیین می کند. اگر کیفیت این چهار عامل را می خواهی ببری بالا تا یک آینده ی آسمانی داشته باشی در دنیا،  یک آینده ی راحت و آرام، یک آینده ی قطعی که مقرون به سعادت و خوشبختی باشد، باید روی تمایلات دلت کار کنی و ببینی که به کدام طرف و چه چیز و چه کسی گرایش دارد. عذاب دنیا و آخرت برای کسی است که دوست دارد کار زشت مؤمنی افشا شود گاهی کسی را می بینیم که ظاهراً آدم با تقوایی است. ولی در دلش این هست که آبروی یک مؤمن برود. می زند این طرف و آن طرف که پشت سر او غیبت کند و یک طوری او را زیر سوال ببرد و آبرویش را ببرد. قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ= كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در میان آنان كه ایمان آورده‏ اند شیوع پیدا كند براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا[ست كه] مى‏ داند و شما نمیدانید ». (نور/19) خودش ممکن است اصلا اهل فحشا نباشد، ولی لغزش مؤمنان را آشکار می کند. پس باید در دنیا و آخرت عذاب بکشد. کسی که از مؤمن لغزش می گیرد و این لغزش را پخش می کند یا دوست دارد که این عیب پخش شود، هم در دنیا عذاب دارد و هم در آخرت. عذاب دنیا و  آخرت در محور دوست داشتن و محبت می چرخد. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7023
زمان انتشار: 24 می 2017
| | | | |
آیا راه میانبر برای رسیدن به امام زمان علیه السلام وجود دارد؟

آیا راه میانبر برای رسیدن به امام زمان علیه السلام وجود دارد؟

آیا برای هر کاری راه میانبری هم هست؟ اگر هست‏، راه میانبر رسیدن به امام زمان علیه السلام چیست؟ برگرفته از سخنان استاد در برنامه پرسمان مورخ 31 اردیبهشت در شبکه قرآن سیما پاسخ را در فایل صوتی زیر بشنوید. کانال برنامه «پرسمان» https://telegram.me/porsemantv8

صوت

1 - آیا راه میانبر برای رسیدن به امام زمان علیه السلام وجود دارد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7016
زمان انتشار: 23 می 2017
| |
(21) «ملاقات دوست خوب» از عوامل شادی، نشاط و شکوفایی عقل است

بحث شادی جلسه 21 ؛ 96/2/30

(21) «ملاقات دوست خوب» از عوامل شادی، نشاط و شکوفایی عقل است

یکی از اثرگذارترین و مهم ترین عوامل در شادی انسان، «ملاقات» دوستان خوب است. زیرا دید و بازدید، هم دوستی ها را پایدار می سازد و هم در رفع غم و غصه و زنده شدن دل و شکوفانی عقل تأثیر فوق العاده ای دارد.

حیات انسان سه مرحله دارد: مرحله قبل از دنیا که روح الهی در انسان دمیده می شود. مرحله دوم، حیات دنیایی است که انسان وارد دنیا می شود. مرحله سوم، مرحله ای است که با وفات، وارد عالم بی نهایت زیبا، باشکوه و بزرگ برزخ می شویم. عالم ملکوت که دوران حیات جاودانه ی و حیات ابدی انسان است، در این مرحله آغاز می شود. همه اشیایی که اطراف ما هستند اعم از دیدنی ها، شنیدنی ها، صداها و بوها همه در «جسم، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» ما تأثیرگذارند. یکی از چیزهایی که فوق العاده در نفس انسان اثر دارد، نفوس انسان های دیگر است. نفوس انسان های دیگر، نفس ما را باردار می کند. یعنی وقتی نفس انسان در ارتباط با دیگران قرار می گیرد، از نگاه، صدا و منش و رفتار دیگران تأثیر می پذیرد. از این رو، در انتخاب دوست و معاشرت با دیگران بسیار تأکید شده که با چه کسانی دوست باشیم. چون معاشرت به قدری تأثیرگذار است که می تواند سرنوشت جاودانه ی انسان را بسازد. چنانکه قرآن کریم اشاره می کند، جهنمی ها در جهنم این جمله را بسیار می گویند: «یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا= ای کاش با رسول [خدا]، راهی در پیش می‌گرفتم »؛ «یا وَیْلَتى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً[1]= وای بر من! ای کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم». بسیاری از بلاهایی که بر سر انسان می آید یا حتی رویداد های بسیار مثبت در اثرِ معاشرت با افراد است. برخی انسان ها به گونه ای هستند که صحبت کردن، دیدن، شنیدن صدا و معاشرت با آنها، دل را شاد می کند. در روایت هم تأکید بسیاری شده که تا می توانید از دوستان خوب در دنیا داشته باشید و با آنها انس بگیرید. آدم هایی که اهل انس گرفتن نیستند، منزوی اند و الفت نمی گیرند، اینها دنیا و آخرت شان به سختی می گذرد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لَا خَیْرَ فِیمَنْ لَا یَأْلَفُ وَ لَا یُؤْلَف= در آدمی که الفت نمی گیرد و اجازه نمی دهد که دیگران با او انس بگیرند، خیری هم نیست». آدم هایی که به همه بدبین اند و نمی توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند، خیری در آنها نیست.   دوستان چند نوع هستند. برخی در همین دنیا هستند که انسان می تواند با آنها رفاقت کند. اما بعضی از دوستان باوجودی که از دنیا رفته اند، راه دوست شدن، ارتباط و رفاقت با آنها باز است. البته باید توجه داشت که انسان نباید به هر کسی اعتماد کند. کسی که می خواهیم با او ارتباط برقرار کنیم، باید فردی باشد که دیدنش موجب شادی انسان باشد، به دنیا و آخرت انسان کمک کند و معاشرت با او ضرری نداشته باشد. در اسلام هم تأکید شده که بگردید و افرادی را پیدا کنید که این طور باشند. چون اینها جزء دارایی های انسان محسوب می شود. بعضی وقتها انسان تلاش می کند که مدرک تحصیلی، شغل، همسر، مسکن و اتومبیل خوب داشته باشد. چون اینها را دارایی خودش می داند. ولی حقیقت آن است که دارایی مفید انسان، دوستان خوب هستند. گاهی وقت ها یک دوست خوب از پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر به انسان نزدیکتر و مفیدتر است. هم برای دنیای انسان و هم برای آخرت فایده دارد. در روایت فراوان داریم که بسیار دوست بگیرید. زیرا وقتی مشکلی برایتان پیش می آید، تعداد آدم هایی که می توانند به تو کمک کنند، به ذهنت می رسد. اما گاهی می گویی هر چقدر فکر می کنم به کسی که از او کمک بخواهم، به ذهنم نمی رسد. این فقر ما را می رساند. مثل این که من به بازار می روم و دلم خیلی چیزها می خواهد که بخرم، ولی وضع مالی ام خوب نیست. این ضعف بزرگی است. اما بعضی شخصیتی دارند که نه تنها می تواند با دوستانش مشکل خود را حل کند، بلکه می تواند مشکل صدها نفر دیگر را هم حل کند. دوستان خوب نسبت به ما مودت دارند. مودت یعنی محبتی که در آن فداکاری، هزینه کردن و هزینه شدن است. کسی که دوست زیادی دارد و هر وقت بخواهد می تواند به آنها تکیه کند، دارایی فراوانی دارد. بارها من در مشاوره هایم دیده ام  که شخص با سختی وقت مشاوره گرفته. شاید سه، چهار یا پنج ماه در نوبت بوده که نوبتش برسد، ولی وقتی آمده گفته که من نمی خواهم مشکل خودم را بگویم. با این که خودش مشکل بزرگی داشته، ولی مشکل دوستش را مطرح می کند. دوست یعنی کسی که دیگران را بر خودش ترجیح دهد. پس اگر دوستت آدم جهنمی باشد که وای به حال تو. ولی اگر بهشتی باشد، هم دنیای قشنگی برای تو می سازد و هم پشتیبانی خیلی خوبی برای آخرت تو خواهد بود. دوست، بهترین تکیه گاه انسان است «دوست» در نبود پدر و مادر، همسر، فرزند و هر کس دیگری، بهترین تکیه گاه انسان است. تو را از غصه، تنهایی و گرفتاری ها نجات می دهد. دوست می تواند از همه کس محرم‌تر و مهربان‌تر به تو باشد. در روایت داریم شما هرچه دوست خوب داشته باشید، آخرت هم به داد تان می رسد. دوست خوب اگر به بهشت هم برود، بدون رفقایش به او خوش نمی گذرد. بلکه بهشت هم که می رود، می گوید: خدایا من دوست دارم که در بهشت با دوستانم باشم. خدا آنقدر مهربان است که به خاطر بنده مومنش می گوید دوستانش را پیدا کنید، ببینید کجا گیر کرده اند. مشکلات شان را برطرف کنید. اینها می خواهند با هم باشند، به بنده خوب من، بدون دوستانش خوش نمی گذرد. پس دوست خوب برای آخرت هم سرمایه است. یعنی انسان از لحظه ای که از دنیا می رود، دوستان به فکر و یاد او هستند. به گرفتاری های برزخش کمک می کنند. حتی تا قیامت و بعد قیامت هم کمک حال انسان هستند. پس حیف نیست ما نتوانتیم دوستان خوبی پیدا کنیم. دوست هر کس به قیمت شخصیت او است. شخصیت تو هر گونه باشد، دوستانت هم شبیه خودت هستند. همان طور که انسان نیت های خوب داشته باشد، همه چیز در بیرون برایش درست می شود و بالعکس با نیت بد مشکلات زندگی و شکست هایش بیشتر می شود. دوستان هم این گونه هستند. شما به وزان شخصیت خودت رفیق پیدا می کنی. هر چقدر خودت را بهتر بشناسی، دوستان قوی تری از نظر شخصیت، وسعت روح و قدرت شفاعت پیدا می کنی. بنابراین، این تأکید بسیار مهمی است که به ما می گویند تا می توانید دوستان خوب پیدا کنید و سعی کنید ارتباط زیادی داشته باشید و رابطه تان خراب و قطع نشود. دوست خوب، غم را از دل می برد امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «الإِخوانُ جَلاءُ الهُمومِ وَالأَحزانِ= برادران، زداینده غم و اندوه اند». منظور از برادر در اینجا به معنای عام است. یعنی خانم ها را هم در بر می گیرد. چون قرآن کریم فرمود: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ [2]= مومنین همه با هم برادر هستند». جلاء هم به معنای پاک کننده و برطرف کننده است. دوست خوب هم گرفتاری های انسان را برطرف می کند و هم اگر غصه ای داشته باشد، می نشیند با او حرفی می زند، مأنوس می شود تا غم او را برطرف کند. وجودش دلگرمی برای انسان است. گاهی پیش می آید هیچ کس با انسان راه نیاید، اما این رفقا و دوستان ما هستند که در هر شرایطی پشتیبان و در کنار ما هستند. پس بسیار ارزشمند است که رفیق هایی پیدا کنیم که در ارتباط با آنها غم ها و گرفتاری های مان برطرف شود. گاهی ممکن است دوست خیانت و بی وفایی کند. چنانکه در روایت نقل است: «اِتَّقِ شرَّ مَنْ أحسنتَ الیهِ= از شر آدم هایی که به آنها محبت می کنی، بپرهیز». در زندگی دیده ایم بعضی ها نمک نشناسند. این را هم خدا بر سر راه ما می گذارد تا ما را امتحان کند و معلوم شود ما شاکر هستیم یا نه. چون ما هم برای خدا این گونه هستیم؛ ناشکر و ناسپاس هستیم، ولی خدا ما را دور نمی اندازد. خدا گاهی افرادی را بر سر راه ما قرار می دهد که قدر ما را ندانند؛ به ما بی محبتی کنند؛ کینه به دل بگیرند؛ حسادت کنند؛ ولی ما موظفیم به آنها محبت کنیم. این هم لطف خداست. چون با تحمل بدیهای آنها، روحت بزرگ و شبیه خداوند می شود. همچنین قدرت عفو، مغفرت و ستاریت در وجودت بالا می رود. اینها همه خوب است. یکی از لذت بخش ترین صحنه های زندگی که انسان می تواند در غم ها و غصه ها و فشارهای روحی و روانی به آنها پناه ببرد، رفیق های خوب هستند. نه کسانی که شما به محض این که به آنها نزدیک شوی، تو را از خودت بگیرند و از خدا، خانواده آسمانی و ابدیتت غافل کنند. آنها، رفیق های خوب و مبارکی نیستند. پس باید بگردیم و دوستان خوب پیدا کنیم. افراد جنس خودشان را زود پیدا می کنند. فقط آینه ی دل تان را صاف و پاک کنید تا آدم های پاک، صاف و بهتری برسر راه تان قرار بگیرد. ذره ذره کاندر این ارض و سماست / جنس خود را همچو کاه و کهرباست دوستان خوب، قلب را زنده می کنند امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «لِقاءُ أهلِ الخَیرِ عِمارَةُ القَلبِ= ملاقات اهل خیر، موجب آبادانی قلب می شود». قلب هم مثل بدن مریض می شود. حتی در روایت داریم قلب به خواب هم می رود یا می میرد. اما ملاقات آدم های خوب، دل انسان را زنده و آباد می کند. از خواب بیدار می کند و از غفلت نجات می دهد. در روایت سفارش شده که به مسجد بروید و نمازهایتان را به جماعت بخوانید یا در جلسات و اجتماعاتی که حول محور خانواده آسمانی است، شرکت کنید. حال مجلس عزا باشد یا جشن، فرقی نمی کند. این خودش عبادت است. چون ملاقات و دید و بازدیدها، دیدن آدم های خوب، باصفا و اهل خیر، قلب انسان را آباد می کند. شخصیت انسان با آنها ساخته می شود و به آرامش، قدرت و نشاط می رسد. حتی انگیزه ی خوبی برای زندگی پیدا می کند. از ویژگیهای کسانی که دچار افسردگی و این گونه بیماریها می شوند، این است که دوستان خوبی ندارند. دوست خوب، بهترین فرصت شکوفائی عقل است از سیدالشهدا (علیه السلام) نقل است: «اِضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْیِ بِبَعْض یَتَوَلَّدْ مِنْهُ الصَّوابُ= نظرهایتان را به هم بزنید تا اندیشه درست متولّد شود». وقتی با یکدیگر همفکری می کنید، مثل این است که این فکرها با هم ازدواج می کنند، در نتیجه یک فکر قشنگی تولید می شود. مشورت در اسلام یک اصل است. برای همین فرمودن اند که فقط به رأی خودتان اکتفا نکن. «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ ضَلَّ= کسی که فقط به نظر خودش اکتفا می کند، گمراه می شود». کسی که این طور باشد، لغزش زیاد پیدا می کند. پس هرگاه فکر قشنگی به ذهنت رسید، با چند نفر از دوستان و رفقایت مشورت کن. آنها هم چون دوستت دارند و خیرخواهت هستند، حرفهای قشنگی به تو می زنند و در این ارتباطات ذهنی، فکر قشنگی تولید می شود.  امام جواد (علیه السلام) می فرمایند: «مُلاقاةُ الإخوانِ نُشْرَةٌ وتَلقیحُ العَقلِ وإن كانَ نَزْرا قَلیلاً= ملاقات با برادران هرچند كوتاه، موجب شكفتن و بارورى عقل مى شود». وقتی دوست تان را می بینید و صحبت می کنید، برای شما شادی می آورد. همچنین روح انسان باردار می شود. حضرت می فرماید: « و تَلقیحُ العَقلِ= لقاح عقل». یعنی با دیدن برادران تان شکوفایی عقلی پیدا می کنید. شاید در ملاقات حرفی هم نزنید. اما همین دیدار،‌ قدرت فکر انسان را بالا می برد. چون انسان در شادی بهتر می تواند فکر کند تا در غم. برای همین هم قرآن می فرماید: «إِنَّمَا النَّجْوى‌ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا[3]= نجوا تنها از سوی شیطان است. چون می خواهد با آن مؤمنان غمگین شوند». شیطان همیشه در گوش ما نجوی می کند و افکار منفی تولید می کند تا بتواند ما را غمگین کند. وقتی انسان غمگین می شود، فکرش خوب کار نمی کند، تصمیم های بدی می گیرد. اما در سایه ارتباطات، هر چند کوتاه هم باشد، شادی که حاصل می شود، عقل انسان فعال و شکوفا می شود. پس ملاقات ها را غنیمت بشمارید، حتی اگر زمانش کوتاه باشد. متاسفانه امروزه آدم ها برای دیدن همدیگر آنقدر تشریفات قائل می شوند که اصل ملاقات از بین می رود. در حالی که روح ما احتیاج به ملاقات و دوستی دارد. باید سادگی و سهولت دید و بازدیدها را جزء برنامه زندگی مان قرار بدهیم. حضرت سلیمان علیه السلام فرمود: «من هر دو زندگی اشرافی و ساده را امتحان کردم ولی شیرینی فقط در سادگی است». یعنی شما هر چقدر تشریفات را کم کنید، زندگی شیرین تر می شود. گاهی تکلف و تشریفات انسان را به سکته و سرطان و به انواع بیماری های روحی و روانی دچار می کند. از بس ما سخت می گیریم.   برای فرهنگ معاشرت و دید و بازدید لازم است تشریفات را کم کنیم. این که باید  کلاس داشته باشم، آبرو و پرستیژ را داشته باشم، شیرینی و شادی ها را از بین می برد. چون آبروی انسان به تکلفات نیست. وقتی همه چیز ساده شد، دوستی ها نزدیک تر ورفاقت ها مستحکم تر می شود و دلها به هم نزدیک و شادتر می شود. ازدواج آسان بدون سخت گیری و تشریفات یکی از مسائلی که ما را از هم دور می کند، سخت گیری است. سخت گیری در هر کاری ضرر دارد و گاه خطرناک است. حضرت سلیمان علیه السلام که هیچ کس به اندازه ایشان در زندگی دنیائی اش تشریفات نداشته فرمود: هیچ وقت در زندگی تشریفاتی شادی وجود ندارد. اگر شادی می خواهید شرایط را تا می توانید ساده کنید. امروزه چقدر دختر و پسرها هستند که می توانند ده سال زودتر به هم برسند و زندگی کنند و بچه دار شوند. ولی سخت گیری خود یا خانواده هایشان، باعث شده دیرتر ازدواج کنند. درحالی که دختر و پسر می توانند در سن کم، ساده و راحت زندگی کنند، عاشق یکدیگر باشند و برای همدیگر فداکاری کنند. اما آنقدر گرفتار این تشریفات هستند که دیگر آن شوریدگی، عشق و عاشقی و فدای هم شدن، در آنها از بین می رود. در حالی که عاشقی خیلی شیرین است. زندگی را شیرین نگه می دارد و محکم و قوی می کند. خانواده ها باید در ازدواج جوانها تا جائی که می شود سهل و ساده بگیرند. البته با این شرط که حماقت در آن نباشد. سهل و ساده یعنی فقط در دو چیز باید سخت بگیریم: شرایط معنوی و شرایط اخلاقی. اینها خیلی مهم هستند. اگر این دو فراهم باشند، سخت گیری در موارد دیگر لازم نیست. از طرف دیگر، خانواده دختر و خانواده پسر باید برای شروع زندگی جوانشان کمک کنند. این که خانواده دختر حتما باید جهیزیه بدهد، فکر غلطی است. اصلا چنین چیزی ما نداریم. همه باید کمک کنند تا جوانها زودتر و ساده تر ازدواج کنند. این تشکیل خانواده، موجب می شود انسان هم دنیای آبادتری بسازد و هم آخرت بهتری. [1] . سوره فرقان/آیه 28 [2] . سوره حجرات/آیه 10. [3] . سوره مجادله/آیه 10.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7015
زمان انتشار: 23 می 2017
| |
(جلسه 9) شکر تنها راهی است که به مقصد آرامش ختم می شود

بهترین دعا برای خود و دوستان (جلسه 9)

(جلسه 9) شکر تنها راهی است که به مقصد آرامش ختم می شود

شکر موجب آرامش روح و جسم انسان می شود. وقتی انسان از عمق وجود شاکر باشد، با تک تک سلولهایش نعمت های خدا را حس می کند. نعمت های خدا همیشه بیشتر از حد تصور ماست. دیدن و حس کردن و باور کردن آنها به ما آرامش می دهد. هر چند در زندگی چیزی هم نداشته باشیم، اما وقتی بدانیم داشته های نیک ما، بیشتر از نداشته هاست، فشارهای روزمره ما را خسته نمی کند. شکر اکسیری است که هم روح را شفا می دهد هم جسم را.

این که خداوند خودش را به ما داده، قرآن عظیم را داده و برای دوستی و همنشینی، انبیا و اولیا و صدیقین را به ما هدیه کرده است، بزرگترین ثروت عالم است. چرا که وقتی با این ها همنشین باشیم، روح بزرگ می‌شود و به آرامش و شکر حقیقی می رسیم و هر چقدرعظمت الهی در نظر انسان بیشتر باشد، شکرگزاری او عمیق تر خواهد بود. قسمتی از آخرین فراز از دعای پنجم صحیفه عبارت است از:« اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ سَلَامَةَ قُلُوبِنَا فِی ذِكْرِ عَظَمَتِكَ = خدایا، بر محمد و خاندانش دورد فرست و سلامت دل‌های ما را در یاد كردِ بزرگیِ خود قرار ده». این از مهمترین قوانین و قواعد انسان‎سازی و خودسازی است. حضرت مهمترین و بزرگترین دست آورد یک انسان را  تحصیل قلب سلیم می داند که در یاد عظمت حق تعالی نهفته است. هر چقدر انسان با اسم شریف و عظیم بیشتر محشور باشد، قلبش سالمتر خواهد بود. یعنی انسان حقیقی و خوشبخت و شاد و آرام، انسان قدرتمندی خواهد بود. از این رو، یکی از زیباترین بخش های نماز رکوع است که ما در آن عظمت حق تعالی را ذکر می کنیم «سبحان ربی العظیم و بحمده». یادآوری عظمت الهی موجب سلامت روح می شود هر چقدر انسان بیشتر متوجه این عظمت شود انسان تر و سالمتر خواهد بود. «وفراق ابداننا فی شکر نعمتک» خدایا راحتی بدن های ما را در شکر نعمت خود قرار بده. «وَ انْطِلَاقَ أَلْسِنَتِنَا فِی وَصْفِ مِنَّتِكَ = و گویایی زبان‌های ما را در وصف آنچه به ما داده‌ای.» همانطور که می بینید حضرت ابتدا از قلب شروع کرد و بعد به بدن و بعد به زبان رسید. این نشان می هد رابطه ای بین قلب، بدن و زبان وجود دارد. سلامت قلب در یاد عظمت حق تعالی و فراغ و راحتی بدن در شکر نعمت است. این موضوع در بحث شکر بطور مفصل توضیح داده شده است. یکی از آثار شکر این است که فشار و حرص و جوش را از انسان بر می دارد. شکر همه ی ناراحتی های روانی، روان تنی و بیماری های روحی مثل حسادت، تکبر، حساسیت، زودرنجی، عصبانیت، برتری جویی و حس رقابت و بیماری های زیادی که انسان را اذیت می کند، مثل خودخوری، بدبینی به خود، بدبینی به خدا و بدبینی به مردم... مربوط به بخش روحانی انسان است و همه با شکر گزاری برطرف می شود. باید روح را سالم کرد و سلامت روح هم به ذکر عظمت حق تعالی است. به باور حق و یاد عظمت خداوند بستگی دارد و این هاست که روح را جلا می دهد. اما در مورد جسم لازم است بدانیم سلسله بیماری هایی هست که به آنها بیماری های روان تنی می گویند، چرا که ظهور روانی و منشأ تنی و جسمی دارند. اگر «سلامت جسم» بازگردد، بیماری هایی که ظهور و بروز روانی دارند هم خوب می شوند. بسیاری از فشارهای عصبی و کج خلقی ها و بی حوصلگی ها و احساس خستگی ها و احساس ناامیدی ها منشأ جسمی دارند. جسم اگر قوی شود این احساسات هم از بین می رود. به این ها می گویند بیماری روان تنی. یعنی منشأ جسمانی دارد، اما ظهورش در روح و روان انسان است و انسان را گرفتار می کند. بنابراین، انسان برای خوشبخت بودن باید متعادل باشد تا جسم سالم و روح سالم داشته باشد. کفران نعمت های الهی عذاب آور است اما زمانی هم هست که انسان یک بدن مریض دارد ولی شاکر خداوند است. این مریضی آزاردهنده نیست. مثل یک جانباز و یک معلول. مثل کسی که یک مریضی دارد. اما آنقدر نگاهش قشنگ و اعتمادش به خدا زیاد است که بیماری به هیچ وجه او را اذیت نمی کند. نه جسمش را اذیت می کند و نه روانش را. از طرف جسمش در فشار و درد است، اما به هیچ وجه مانع سلامتی و تعادل شخصیتش نمی شود، چون می تواند بر آن غلبه کند. شکر باعث می شود انسان حرص نخورد و به رضایت برسد. کمبودها و عقب ماندن ها، مقایسه برایش ایجاد نکند. شکر باعث آرامش روح و روان و آرامش جسم انسان می شود. (برای توضیح بیشتر به بحث شکر در شرح زیارت عاشورا رجوع شود.) انسان همیشه غرق اقیانوس بی‎پایان رحمت‌ و نعمت‌ خداست و حوادث کمبودی برای انسان ایجاد نمی کند، بلکه مشکلات و سختی‌هایی که در زندگی پیش می‌آید، مثل این است که انسان در حالی که غرق در اقیانوس است، مقداری از آب اقیانوس کم شده باشد! چرا که انسان هر چقدر هم در زندگی مشکلات و کمبود داشته باشد، وقتی بخواهد نعمت های خدا را بشمارد و به آنها دلخوش باشد، بخصوص با تکیه بر نعمت های آخرتی، نعمتهای جاودانه‎ی معنوی، به هیچ وجه کمبود و نواقص ذهن و بدن او را آلوده نمی کند. نعمت های خداوند تبارک و تعالی آنقدر زیاد است که خود خداوند می فرماید: «و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها= اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید، هرگز قادر به شمارش آنها نخواهید بود».  لذا همین که انسان به یاد نعمت های بیکران خداوند تبارک و تعالی باشد، فشار روحی و جسمی او را خسته نمی کند و به فراغ و آرامش می رسد. شکر هم روح را شفا می دهد و هم جسم را، نعمت شکر اکسیری است که اگر به سراغ کسی آمد، جسم و روح او شفا پیدا می کند.  عذاب و ناراحتی در کفران نعمت است، وقتی انسان نعمت های خدا را نبیند و خدا را با همه قشنگی ها و بزرگی هایش، با همه نعمت های بیکرانش درک نکند، به یک مقایسه‎ی طبیعی با انسان های دیگرمی‌افتد و از ارزش های حقیقی فاصله می گیرد. به همین دلیل، به ناراحتی و فشار عصبی و فشار خون و زخم معده و اثنی عشر و مشکل پوست و چشم دچار می شود. بنابراین، اگر انسان بخواهد روح شکر در او حاکم باشد، اول باید شناخت حقیقی از خودش داشته باشد و خودش را به بلندای ابدیت ببیند، بعد ببیند خدا در بلندای ابدیت به او چه داده است. این خیلی مهم است. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»  آدرس در بانک اطلاعات: توحید، ذکر و دعا و شکر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7011
زمان انتشار: 7 ژولیه 2017
| | | | |
نسبت ریاضی عوالم وجود، یک اصل فطری است

شرح دعای ندبه (جلسه 5): 96/4/16

نسبت ریاضی عوالم وجود، یک اصل فطری است

خلقت انسان به گونه ای است که با حقیقت و ظرفیت «مثل اعلی» به دنیا می آید و عشق به بی نهایت در نهاد او قرار داده شده است. «مثل اعلی» همان انسان کامل است که خداوند او را برای خود اختیار می کند. شرط اساسی این انتخاب، «زهد» است. پس غفلت از زهد، حسرت ابدی را به دنبال خواهد داشت.

الله هستی مطلق است و اولین تجلی خداوند، «مثل اعلی» یا حقیقت نور محمدیه است. سپس عالم عقول، یعنی «عالم فرشتگان» است، سپس عالم ملکوت و در آخر عالم ملک یعنی دنیا.  امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أنَّ اللّه َ عَزَّوجَلَّ خَلَقَ ملکه علی مثال ملکوته= خداوند ملکش (عالم دنیا) را بر مثال ملکوتش خلق کرده است». یعنی عالم ماده، نمونه و مثالی از عالم ملکوت است. وقتی می گوییم روابط ریاضی بین عوالم چند میلیاردم است، معلوم نیست وسعت آن چقدر است. مثل این که بگوئیم «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ= شب قدر از هزار ماه بالاتر است». یعنی ما دقیقاً نمی دانیم چه نسبت ریاضی بین عوالم وجود هست که گفته می شود شب قدر از هزار شب بهتر است. خدا اساسا مخلوق غیر ریاضی ندارد. تمام ساختار خلقت از الله تا ماده براساس ریاضی و عدد است. یعنی اندازه و مقدار مشخص دارند: «انا خلقنا کل شیء بقدر». ما نمی توانیم درک درستی از این عددها داشته باشیم که چه مقدار هستند. خلقت انسان به گونه ای است که با حقیقت و ظرفیت «مثل اعلی» به دنیا می آید و عشق به بی نهایت در نهاد او قرار داده شده است. پس اصل و حقیقت ما از «مثل اعلی» است. ما متعلق به این خاندان هستیم. بعد از عالم مثل اعلی، عالم عقول یا فرشتگان است. فرشته ها نسبت به مقام بالاتر سجده می کنند نه پایین تر. سجده از مرتبه بالا به پایین معنا ندارد. منطقی و معقول هم نیست. فرشتگان مأمور سجده به حقیقت انسان هستند. چون حقیقت انسان برتر از آنها است. در اینجا هم کاملا ساختار ریاضی وجود دارد. تنظیم دعا، دین و شریعت هم براساس ساختار حقیقی وجود انسان است. دعای ندبه و سایر دعاها مثل دعای افتتاح، زیارت جامعه کبیره و ... هم بر اساس این منطق تنظیم شده است. پس اگر کسی با این ساختار آشنائی کامل نداشته باشد، نمی تواند درک درستی از دعا داشته باشد. موضوع دعای ندبه، انسان کامل است «اللَّهُمَّ لَکَ الحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤکَ فی أوْلیَائِکَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِینِكَ = خدایا تو را ستایش، بر آنچه به آن جارى شد قضاى تو درباره اولیائت، آنان كه تنها براى خود دینت برگزیدى، آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى». موضوع دعای ندبه، «انسان کامل» است. خداوند می تواند همه ی ما را به بزرگی خودش تربیت کند. همه ما دوست داریم به این مقام برسیم و به کمتر از آن هم راضی نیستیم. یکی از مظاهر انسان کامل، امام زمان (علیه السلام) است. طبق فرمایش قرآن کریم سه معشوق باید در رأس همه عشق های انسان باشد: «الله، اهل بیت و جهاد». به این منظور حضرت صادق علیه السلام هم موضوع دعای ندبه را نخست از معشوق خود، یعنی الله شروع کرده: «الحمدلله رب العالمین» این چینش کاملا ریاضی است. سپس سایر معشوق های اصلی بیان شده. کسانی که خانواده، اصل و ریشه ی ما هستند. یعنی داستان را بعد از الله از انسان کامل شروع می کند.  فرق بین تاریخ نگاری طبیعی و تاریخ نگاری فطری در این است که در تاریخ نگاری طبیعی، داستان از پست ترین آدم ها یعنی پادشاهان که دورترین و منحرف ترین و هوس بازترین آدم‌ها هستند شروع می شود. یعنی تاریخ براساس ائمه ی کفر و طبیعت گراها تنظیم شده است. اما امام صادق علیه السلام شیوه ی نوینی ایجاد کرده و بیان تاریخ را بر اساس نظام ریاضی خلقت شروع می کند. آن هم از عالی ترین انسانها یعنی انسان کامل که از حضرت آدم شروع می شود، بعد از نوح، ابراهیم، موسی و عیسی گزارش می دهد تا به پیامبر می رسد. بعد از پیامبر هم تک تک ائمه را نام می برد تا به امام زمان علیه السلام می رسد. برای این که خدا انتخابت کند، باید زهد بورزی در ادامه این دعا، حضرت می فرماید: «اذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لازَوَالَ لَهُ وَ لااضْمِحْلالَ= آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست. نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». عالی ترین مقامی که انسان می تواند داشته باشد، این است که خدا او را برای خودش انتخاب کند و بگوید: تو مال خودم هستی. این انتخاب خیلی مهم است که آیا خدا ما را برای خلوت، رفاقت و دوستی خودش انتخاب می کند یا نه! هر کس بخواهد و بداند برای کجا و چه هدفی انتخاب شده، به نوع معشوق هایش توجه کند. نوع معشوق های یک آدم قیمت او را مشخص می کند. مثل غصه و شادی است که موضوع اشک و خوشحالی قیمت او را مشخص می کند. پس آدم هایی می توانند به سعادت برسند که معشوق های خوبی یعنی عالی ترین موجود، الله تبارک و تعالی و سپس خانواده خودش را که نزدیک ترین موجود به خداست، انتخاب کند. این حالت طبیعی انسان است. اولین چیزی که به شما کمک می کند تا انتخاب خوبی داشته باشید، کسب معرفت است. دانشجوئی که می خواهد پزشک شود، نخست باید در کنکور شرکت کند تا به هدفش برسد. باید دکتر شدن خواسته اصلی اش باشد تا به شدنی تبدیل شود. قلب هم ساختار ریاضی دارد. یعنی شما باید بشوی. به راحتی به کسی دکتر نمی گویند. او باید مسیری را طی کند، اطلاعات و تخصص های لازم را کسب کند تا  در نفسش نهادینه شود و بتواند طبابت کند. یعنی باید بین علم و وجود شخص اتحاد برقرار شود. در این صورت، به او دکتر می گویند. پس تا «خواسته» انسان به «طلب» تبدیل نشود، شدن و صیرورتی صورت نمی گیرد. داشتن «روحیه ابدیت گرایی» بسیار مهم است. چون جایگاه ابتدائی همه انسان ها از این عالم است. اگر «ابدیت طلبی» به معنای حقیقی طلب ابدیت به سراغ مان نیاید، در طبیعت دنیا می مانیم و می پوسیم. قرآن کریم می فرماید: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا[1]= آیا شما در دنیا سنگین شده اید و به این حیات پست راضی شده اید». «طلب» همان چیزی است که خدا برای آدم ها انتخاب کرده که عبارت اند از: عشق به جاودانگی، عشق به ابدیت، عشق به مطلق نعمت ها که نابود نمی شوند و فرسودگی و پیری ندارند. امام صادق (علیه السلام) در این دعا عرضه می دارد: «اذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لازَوَالَ لَهُ وَ لااضْمِحْلالَ= آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت هایی پابرجایى كه نزد توست. نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». بنابراین، اگر کسی بخواهد به این مقام برسد، شرطش زهد است. شرط دارد: «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ= بعد از آنكه بی میل بودن نسبت به رتبه هاى این دنیاى فرومایه را با آنان شرط نمودى». انس به هیچ کدام از چهار شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) نداشته باشد. شیفته و عاشق آنها نشود تا بتواند بالا برود. زهد یعنی در عین حالی که از مظاهر دنیا استفاده می کنی، زهد داشته باشی. یعنی اگر نعمتها از تو گرفته شود، گریه و بی تابی نکنی. مگر از ابتدا مالک آنها بودی؟ پس فقدان نعمت نباید  تو را اذیت کند. اما اگر غصه و اضطراب به سراغت آمد، نشانه ی این است که زهد نداری و در حرکتت جدی نیستی. بنابر این، «بنابراین، غفلت از مقام انسانی»، «، طلب» و «شوق به ابدیت»، سه مرحله است که انسان باید توجه به آن داشته باشد.  هشدار پیامبر را جدی بگیرید انسان نباید از جایگاهی که آمده، غفلت کند. همان طور که اگر کسی روز آزمون کنکورش را فراموش کند، به هدفش نمی رسد، یا اگر کسی در حین رانندگی یادش برود که به کجا می خواهد برود. شما هم اگر غفلت کنید که قرار است به کجا بروید، سر از جای دیگر در می آورید. امام صادق (علیه السلام) در دعای ندبه سخن از مقام انسانی دارد. پس اگر قرار است به آن مقام برسید، اصلا نباید سبک زندگی تان را فراموش کنید. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «لا تَخدَعَنَّكُم زَخارِفُ دُنیا الدَنِیَّةٍ عن مَراتِبِ جَنّاتٍ عَلِیَّةٍ= زرق و برق فریبنده دنیای پست، شما را از درجات عالی بهشت بلندمرتبه غافل نکند». دنیا پایین ترین مرحله نظام هستی است. چون آخرین مرحله حیات است. حواستان باشد دنیای پست شما را نفریبد و از درجات عالی بهشت غافل نشوید. چون اگر غفلت کنید، حسرت زیادی می خورید. یکی از حسرت ها و عذاب های آخرت این است که جهنمیان همه بهشتی ها را می بینند. همان طور که بهشتیان، جهنمی ها را می بینند. در واقع یک حقیقت است که برای بعضی ها جهنم است و برای بعضی ها بهشت. فقط تطبیق و عدم تطبیق مهم است. مثل جنین که اگر با سیستم دنیا در رحم مادر شکل بگیرد، زندگی طبیعی خواهد داشت. ولی اگر انحراف پیدا کرده و با خود چشم، دست و... نیاورد، حسرت خواهد خورد و زندگی سختی خواهد داشت. حسرت آخرت هم یعنی شما بهشت و همه درجاتش را می بینی، ولی نمی توانی بروی. اگر انسان سبک زندگی اش را برای ابدیت و ملکوت درست تنظیم نکند، همه موفقیت هایش، شکست است. چون هر چه موفق تر شود، از ابدیت غافل تر خواهد بود. بنابراین، با حسرت زیادی روبرو خواهد شد. پیامبر می گوید: مواظب باشید موفقیت های دنیا شما را از آن مراتب عالیه بهشت غافل نکند. چون وقتی به آنجا می روید، می بینید امکانات بهشت را ندارید. در نتیجه کور یا به شکل های مختلفی محشور خواهید شد. این هشدار بسیار تکان دهنده است که پیامبر می گوید و شوخی بردار هم نیست. معصوم کاملاً خروجی ریاضی دارد. یعنی وقتی دعایی طراحی می کند، عدد می گذارد. مثلاً می گوید: این را سه مرتبه یا 5 مرتبه بگو. پس دعاها فوق العاده ریاضی و دقیق هستند.     عددها دقیقا به اندازه‌ی عددهای رحم مادر به دنیاست. چون رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. شما می توانی یک نسبت ریاضی بین رحم و دنیا از نظر نعمت، تنوع، بزرگی، لذت، آسایش و زیبایی برقرار کنی. دقیقا همین نسبت با برزخ و ملکوت وجود دارد. قرآن می فرماید: «هیچ کس نمی فهمد که آنجا چه خبر است. «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ = هیچ كس نمى‏ داند چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است برای آنان پنهان کرده ام[2]». قرة یعنی خنکی چشم و از شدت شادی به گریه افتادن. «قرۀ اعین» یعنی چیزهایی که شما را ذوق زده می کند. دنیا هم همین طور است. ما در دنیا هم نمی دانیم چه خبر است. از این رو، پیغمبر به شما هشدار می دهد که غافل نشوید. کسی که در مکان های ناپاک تربیت شود، نمی تواند هم مقام با پیامبر و معصومین باشد.  طالب بهشت بیدار است موضوع بحث، «طلب» است. بهشت ظهور همه زیبایی هاست. اما سبک زندگی مان اصلاً این طور نیست که متناسب با آن طلب باشد. بعد حسرت به سراغ ما می آید که می توانستیم چه باشیم و به کجا برسیم. اما دیگر امکانش نیست.    نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «ما رَأَیتُ مِثلَ النّارِ نامَ هارِبُها وَ لا مِثلَ الجَنَّةِ نامَ طالِبُها= ندیدم چیزى چون دوزخ كه گریزانِ از آن، خواب باشد و ندیدم مثل بهشت کسی طالب آن باشد و در خواب فرو رفته باشد». قیمت هر کس یا به جماد است، مثل پول و ثروت. یا گیاه است، مثل غذا، زیبائی بدن، هیکل و تجملات. یا حیوانی است، مثل اعتباریات دنیایی، ریاست، مقام و پست، عشق های زمینی، یا عقلی است، مثل درس و علم و دکتر مهندس شدن. انسان با سرگرم شدن به این مظاهر غافل می شود و از طلب باز می ماند. گاهی افراد برای طلب مادی، آدم می کشند، پدر و مادر یا فرزندشان را می کشند تا مثلاً به پولی یا غذائی برسند. گروه دیگر برای ازدواج و بچه دار شدن، ریاست، نمایندگی مجلس یا شورای شهر و یا برای تخصص در یک رشته علمی سرمایه گذاری می کنند، انرژی می گذارند، همه کارهایشان را تنظیم می کنند که به آن برسند. وقتی هم می رسند، می فهمند که به ضررشان بوده، وقت و عمرشان تلف شده و آسیب های زیادی هم در این راه می بینند. امروزه بیش از 90 درصد تحصیل کرده ها و پولدار ها به انواع بیماریها، طلاق ها و آسیب ها گرفتار هستند. تلاش برای به دست آوردن کمالات دنیائی بد نیست. البته اگر معقول باشد و آدم بتواند تسلط بر آن ها داشته باشد. چه بسا خیلی خوب و بهشت ساز هم باشد، ولی نمی تواند برای ابدیتشان سرمایه گذاری کند، چون غافل اند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إِذا صَلَّى العَبدُ وَلَم یَسأَلِ اللّه‌َ تَعالى الجَنَّةَ وَلَم یَستَعِذهُ مِنَ النّارِ قالَتِ المَلائِكَةُ: أَغفَلَ العَظِیمَتَینِ الجَنَّةَ وَالنّارَ= هر گاه بنده ای نماز بخواند و از خداى بلندمرتبه، بهشت را نخواهد و از آتش دوزخ به او پناه نبرد، فرشتگان مى گویند: دو چیز بزرگ، بهشت و دوزخ را از یاد برد». اگر به کسی بگویند: مریض هستی، نگران شده و پیگیر درمان خود می شود. چون از مریضی می ترسد، پس برایش برنامه ریزی می کند که مبادا حادثه ای اتفاق بیفتد. پرهیزهایی که در نظام سلامت وجود دارد را انجام می دهد و مراقبت می کند.  اما در سبک زندگی آدم ها مراقبت نیست. فرد به راحتی حسودی می کند، خودکم بینی، بدبینی، خودشیفتگی و تکبر دارد، زود عصبانی می شود. درحالی که هر بار عصبانیت، حجم زیادی جهنم برای انسان ذخیره می کند و خود نمی فهمد که در متن جهنم زندگی می کند. اما بازهم پرهیز نمی کند و ناراحت هم نیست. او اصلا متوجه مریضی اش نیست که چقدر حاد است. به چه سرطانی مبتلا شده و در اوج حماقت و غفلت به ته جهنم می رسد. دنیا ذاتاً درد ندارد، بلکه این کودک است که درد را با خودش از رحم مادر می آورد. پس مریضی و درد، تابع عدم تعادل است. جهنم شوخی نیست. باید از آن ترسید. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَن بَكى عَلَى الجَنَّةِ دَخَلَ الجَنَّةَ وَ مَن بَكى عَلَى الدُّنیا دَخَلَ النّارَ= هر كس براى بهشت بگرید، به بهشت مى رود و هر كس براى دنیا بگرید، به دوزخ مى رود».  هر کس برای دنیا غصه بخورد و گریه کند، جهنمی می شود. گاهی وقتها شخص آنقدر دلبستگی به پول و اتومبیل دارد که وقتی به او می گویند: اتومبیلت را دزد برد، سکته می کند و می میرد. حسرت آخرت و ابدیت وحشتناک است. چون در آن مرگ وجود ندارد. «لا یموت فیها و لایحیی= نه می میرندو نه زنده می مانند». پس مهم است که شوق بهشت داشته باشی و برای آن گریه کنی.   شما به محض این که بدن را رها می کنید، وارد برزخ می شوید. تمام امکاناتی که در دنیا لازم دارید، در ابدیت هم لازم دارید. غذا، لباس، خانه، همسر و ازدواج، حوزه و دانشگاه برای کسانی که دوست دارند در رشته های مختلف علوم کار کنند، در آنجا هست. تفکیک شده است. ولی در مرتبه ی بی نهایت بزرگتر، کامل تر، پیچیده تر و جذاب تر از اینجاست. آن زندگی برزخی، نیاز به توشه دارد. باید از اینجا برای خودت بفرستی. این تفکر امیرالمومنین است که اکثر مالش را برای آخرت می فرستاد و کمی از آن را در اینجا مصرف می کرد. حضرت زحمت می کشید و با چه سختی قنات می کند. بالا که می آمد، می گفت: قلم و کاغذ بیاورید تا وقف نامه اش را بنویسم. بنابراین، تا روحیه ابدیت گرایی سراغ ما نیاید، تا باور به ابدیت نداشته باشیم، بچه گانه زندگی می کنیم. حتی اگر رئیس جمهور و دکتر و مهندس هم باشی، باز هم بچه هستی. تا گرایش، عشق و دلتنگی برای آخرت و خانواده آسمانی ات بخصوص نعمت های بالاتر از بهشت سراغت نیاید، بچه هستی. یعنی تا ندبه و گریه در فراق امام زمان به سراغت نیاید و شوق و ذوقی برای آمدن حضرت در وجودت نباشد، شکست خورده هستی. رمان خواندن، فیلم و سریال نگاه کردن، درس خواندن و .. برای ما خیلی جدی است. اما دعای ندبه خواندن، یک امر حاشیه ای است. جدی ترین مسئله زندگی ما این است که به جایی برسیم که بتوانیم چند دقیقه برای امام زمان گریه کنیم. اگر انسان به گریه برای حضرت نیفتد و شوق و دلتنگی برای حضرت نداشته باشد، قساوت قلب دارد. گریه برای انسان قیمت می آورد. اگر موضوع گریه و غصه شما دلتنگی برای پدرت و امام زمان باشد، از غصه های دنیایی در امان هستی. امکان ندارد شادی سراغت نیاید. اگر قیمت گریه ات را بدست بیاوری، همیشه شاد هستی. امکان ندارد عصبانی، بداخلاق و حسود و خودکم بین باشی. تمام احساس حقارت ها از بین می رود. زودرنجی ها و عصبانیت ها همه تمام می شود. پس اگر فلسفه ندبه را فهمیدی، آدم فوق العاده شادی خواهی بود و به امام زمان می رسی. جامعه پزشکان مهدوی (جلسه23) 96/2/15 http://montazer.ir/node/5683 [1] . سوره توبه، آیه 38. [2] . سجده/17.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed