www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7401
زمان انتشار: 24 اوت 2017
| | | | |
آیا امام زمان (علیه‌السلام) دین جدیدی می آورد؟

آیا امام زمان (علیه‌السلام) دین جدیدی می آورد؟

آیا درست است که با ظهور امام زمان دین جدیدی آورده می شود؟  https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان    برای شنیدن و دانلود روی فایل صوتی زیر کلیک کنید.

صوت

1 - آیا امام زمان (علیه‌السلام) دین جدیدی می آورد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7398
زمان انتشار: 24 اوت 2017
| |
مواظب چینش آرزوها در دنیا باشیم تا در آخرت حسرت نخوریم

مهندسی آرزوها، جلسه 4

مواظب چینش آرزوها در دنیا باشیم تا در آخرت حسرت نخوریم

آرزوها باید به تناسب ساختار زندگی انسان و مدت حیات ابدی‌اش تنظیم شود. چون انسان موجودی ابدی است و زندگی او پایان ندارد، حتی با مرگ.

تنظیم آرزوها مراتب و مراحل دارد و باید طوری تنظیم شوند که انسان، هم در دنیا زندگی شاد و آرامی داشته باشد و هم اگر لحظه‌ی وفات و انتقال ما به برزخ رسید، نسبت به آرزوهای آخرتی‌مان دچار حسرت نباشیم. یعنی آرزو نکنیم که ای کاش به دنیا برگردیم. برای همین است که همه ما اعم از مؤمن و کافر، بعد از مردن می گوییم: «رب ارجعون = خدایا ما را برگردان». تنظیم و چینش بین آرزوهای آخرتی و دنیایی به شناخت و قیمت آرزوها بستگی دارد. نکته خیلی مهم این است که اگر کسی موفق شود مهندسی و چینش آرزوهایش را درست و خدا پسند انجام دهد؛ یعنی بین آرزوهای دنیایی و آخرتی اش تناسب ایجاد کند تا با هم تضاد نداشته باشند؛ رسیدن به آرزوهای دنیایی و پیشرفت در این آرزوها دو اثر برای او در پی خواهد داشت. 1) حتماً به آرامش نزدیک‌تر می‌شود. 2) رسیدن به همان آرزوهای دنیایی برایش عبادت محسوب می‌شود. چون با آخرتش تضاد ندارد. در غیر این صورت، نه به آرامش می رسد و نه آرزوهای دنیایی اش عبادت محسوب می شود. مثلاً کسی که تلاش می‌کند ازدواج کند و زندگی موفقی داشته باشد، یعنی در روابط زناشوئی و تربیت فرزند موفق باشد، مسکن گزینی می‌کند، تفریح می‌کند، کار می‌کند، اگر همه اینها در راستا و هماهنگ با آرزوهای آخرتی اش تنظیم شده باشند، اولاً برای انسان نشاط می‌آورند و ثانیاً ثواب عبادت هم دارند، هرچند که لذت های دنیایی باشد. از آثار آرزوها می‌توان فهمید که با آخرت تنظیم شده‌اند یا خیر. اگر با آخرت تنظیم نشده باشند، یعنی صرفاً دنیایی باشند، حتماً تشنج،  اضطراب، غم و افسردگی به همراه دارند. خداوند چون ساختار نفس و دنیا و آخرت را براساس فرمول‌های ریاضی خلق کرده، به ما دستور داده که دنیا و آخرت را با هم تنظیم کنیم. از این رو می‌فرماید: هر کس به سمت آخرت و خدا نگاه کند، دنیا به سمتش می‌دود و هر کس به خدا و آخرت پشت کند، دنیا با او قهر می‌کند. دنیا رفیق و دوست کسی است که با خدا رفیق است. در این خصوص خداوند در حدیث قدسی فرمود: و اوحینا الی الدنیا ان اخدمی من خدمنی و اتعبی من خدمک= ما به دنیا وحی کردیم که ای دنیا! خدمت کن به کسی که به من (خدا) خدمت می‌کند؛ و به رنج و تعب بینداز کسی را که به تو خدمت می کند». یعنی کسی که زندگی اش را در مسیر اهداف الهی تنظیم می‌کند، در کلیه تلاش هایش در 4 مرحله‌ی «انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتارها» همیشه اصالت را به آخرت می‌دهد و در نتیجه در دنیا نیز همیشه موفق‌تر از دیگران است. رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. دکتر با دیدن سونوگرافی یک جنین می‌فهمد که جنین وضعیت خوبی دارد یا خیر و آیا تولد سالمی خواهد داشت یا نه. جنینی که در رحم، هیچ مشکلی از نظر تنفس، ضربان قلب، قد، رشد دستگاه‌های حیاتی بدن ندارد، پس حتماً دنیای خوبی هم خواهد داشت. چون رحم و دنیا کاملاً به هم مربوطند. هیچ وقت دکتر نمی‌گوید: بچه شما الان در رحم جانش در خطر است، وضعش خراب است و یا دچار عفونت شده است، اما تولد سالم و خوبی خواهد داشت. بلکه برعکس؛ اگر بچه در رحم دچار عفونت هست، پس دنیای پرمخاطره‌ای بعد از تولد در انتظارش است. خدا مرحوم خواجه عبدالله انصاری را رحمت کند. می‌گوید: خدایا همه می‌گویند: ما را عاقبت بخیر کن؛ ولی من می‌گویم: اولمان را ختم به خیر کن. چون کسی که اولش به خیر است، آخرش هم به خیر خواهد شد. اما کسی که عرضه ندارد در دنیا شاد زندگی کند، آدمی غمگین، حساس، زودرنج و پرخاشگر می شود و فشار قبر زیادی دارد. بنابراین آخرت و ابدیت بدی هم خواهد داشت. کسی که دچار عصبانیت در دنیا هست، آخرت هم همین‌گونه است. اساساً فرمول این گونه طراحی شده است:« وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلًا[1]= و هر كه در این [دنیا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] و گمراه‌تر خواهد بود». بنابراین، ما از وضعیت جنین در رحم می‌فهمیم که چه تولدی خواهد داشت و در دنیا چه اتفاقی برایش پیش خواهد آمد. پس وضعیت تولد ما به برزخ هم از همین دنیا معلوم می شود که آیا ما در بحث مهندسی آرزوها توفیقی داشته‌ایم یا نه. آیا توانسته ایم حیات ابدی خود را درست مهندسی کنیم یا نه. برای انتخاب و چینش آرزوها باید با خدا همراه شویم دنیا رام خداست. خداوند مالک و صاحب دنیاست. وقتی به دنبال آرزویی می‌رویم و آن را در برنامه زندگی‌مان قرار می‌دهیم، باید رضایت و اجازه ی صاحب و مالک آن را داشته باشیم. این‌که قرآن می‌فرماید: همه آسمان‌ها و زمین گفتند:«... قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ[2]= آن دو گفتند فرمان‏پذیر آمدیم». ما مطیع و تسلیم تو هستیم. از این اینجا می‌فهمیم که برای به دست آوردن دنیایی که تسلیم خداست، باید اول از صاحبش اجازه بگیریم. وقتی با خدا سراغ دنیا و هر کدام از نعمت های دنیا می‌رویم، دنیا به کام ما می‌شود. اگر بخواهی بدون خدا و بدون اجازه او سراغ ملک خدا بروی، قهر می‌کند و توی ذوقت می‌زند. همان طور که در حدیث هست، انسان را می‌دواند، خسته می‌کند و در آخر کار، ناکام می‌کشد. در سوره مبارکه ناس می‌خوانیم:«ملک الناس»، «مَلِک» یعنی پادشاه و همه کاره عالم. وقتی شما از یک کشور می‌خواهید به کشور دیگری بروید، باید آن کشور به شما ویزا بدهد تا اجازه ورود به آنجا را داشته باشید و در ویزا مشخص می‌کنند چند روز یا چند ماه می‌توانید در آن کشور اقامت داشته باشید. ولی وقتی شما پادشاه را می‌بینی و با او رفیق می‌شوی، او هم به تو اقامت می‌دهد، می‌گوید هر وقت دلت خواست بیا و برو. اما وقتی بدون اذن خدا سراغ دنیا بروی و برای خودت آرزوهایی داشته باشی، یعنی آرزوهایی که اذن خدا در آنها نباشد، دنیا با شما همراهی نمی‌کند. وقتی قرآن می‌فرماید: «قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ»، یعنی دنیا از خدا دستور می‌گیرد. از ما دستور نمی‌گیرد. وقتی بخواهید دنیا به کامتان باشد و از کوچک تا بزرگش و از ذره ذره‌ی دنیا بخواهید لذت ببرید، همه چیز باید به اذن خدا باشد. هر چیزی که در دنیا هست، وقتی با خدا سراغش می روید، لذیذ می‌شود. مثلاً اگر کسی حواسش باشد که آب به این زیبائی و قشنگی را خدا داده، یعنی همراه آب خدا را دید و آب را مستقل ندید، شکر آن را به جا می‌آورد. یا وقتی به گل نگاه می کنید و آن را مستقل از خدا نمی‌بینید و می‌گویید این گل را خدا به افتخار من خلق کرده، پس با لذت نگاهش می‌کنید و الحمدلله می‌گویید یا یک صلوات می‌فرستید. این کارها باعث می شود که خدا خیلی از راه‌ها را روی آدم باز ‌کند. در نتیجه در چینش آرزوها هم خدا را در نظر می‌گیرید، در این صورت انسان کور نمی‌ماند و با نگاه عادتی به دنیا نگاه نمی‌کند و همه دنیا با او سازگار و رفیق می‌شوند و او هم از دنیا لذت می‌برد و کم کم آماده می‌شود تا از بهشت هم لذت ببرد، زیرا کسی که از دنیا لذت نبرد، هرگز از بهشت هم لذت نمی‌برد. هر چیزی یک سری معایب و محاسن دارد. وقتی که با خدا به چینش آرزوها می‌روید، در هر چیزی فقط عیب‌ها را نمی‌بینید، بلکه خوبی‌های آن چیز را هم می‌بینید. وقتی پیغمبر مامور شد دو نفر از کفار را بکشد. جبرئیل علیه‌السلام آمد و عرض کرد: یا رسول‌الله آن یکی را نکش، زیرا خدا فرموده، او با این‌که کافر است و جرم مرتکب شده و مستوجب قتل است، ولی چون اخلاق خوبی در خانه دارد، من از تقصیر و گناهش می گذرم. آدم به زیبائی ها، حسن ها، آثار وجودی افراد نگاه کند. فقط عیب ها، بدی ها و نقص ها را نبینید. وقتی شما عادت کردید که فقط سراغ عیب‌ها بروید، در چینش آرزوها و مهندسی آرزوها شکست می‌خورید. کور بودن و ندیدن نظام آفرینش باعث می‌شود، نظام آرزوهای انسان به هم بریزد و او دائماً هوس‌های جدید داشته‌باشد و دائماً دلش بخواهد جایگزین کند. سیستم عالم این است که تو باید با همه به صلح برسی. خوبی‌ها، قشنگی‌ها، فوائد، زیبائی‌ها، جنبه‌های الهی، محاسن را نگاه کنی. آن وقت است که انسان دست از خشونت برمی‌دارد. مهرورز می‌شود و کم کم اسم شریف «رحمان» در او تجلی می‌کند و نسبت به آدم‌های خوب اسم «رحیم» هم در او به ظهور می‌رسد. نسبت به همه انسانها و اشیاء رحمان و نسبت به مؤمنین و خواص رحیم می‌شود. چینش آرزوها با اذن و رضایت خداوند محبوبیت نزد خدا را در پی دارد کسی که همراه با خدا سراغ دنیا و آرزوها می‌رود و دنیا را مستقل از خدا نمی‌بیند و به همه محبت می‌کند، این شخص محبوب خدا می‌شود. خداوند در حدیث معراج مهمترین چیزهایی که برای سعادت ابدی انسان نیاز است را به پیامبر می‌فرماید. یکی از آنها این است: «کسی که به خاطر من دیگران را دوست بدارد و به خاطر من و نگاه من به انسانها نگاه کند،‌ محبت من بر این شخص واجب است». یعنی انسان محبوب خدا واقع می‌شود. چه کسی این را می‌فهمد؟ کسی که قاعده عشق و محبت را می‌فهمد، این قاعده را نیز درک می‌کند. یعنی کسی که بالغ شده‌باشد و بفهمد عشق یعنی چه؟ آدمی که بالغ نیست، مثل کودک 5 ساله‌ای است که عشق و عاشقی را نمی‌فهمد. ما در نظام طبیعی بالغ می‌شویم، برای همین عشق و عاشقی را درک می‌کنیم. ولی در نظام فطری اصلاً بالغ نیستیم. بلوغ فطری نداریم. بلوغ فطری خیلی مهمتر از بلوغ طبیعی و جنسی است و همه آدم‌ها به این بلوغ نمی‌رسند. بسیاری افراد 60- 70 -80 سال‌شان می‌شود، ولی نابالغ و ناکام می‌میرند. فقط یک عده معدودی بالغ و عاشق می‌شوند و به کام می‌رسند. خداوند در این قسمت از حدیث معراج، برای بالغین حرف می‌زند و می‌گوید اگر شما عرضه داشته باشید و آدم‌ها و اشیا و امور را به خاطر من دوست داشته باشید، محبوب من می‌شوید. بعضی ها می‌گویند: می‌خواهم خدا دوستم نداشته باشد، دوست داشتن خدا برای من چه سودی دارد؟ شوهرم دوستم دارد، بس است. زنم دوستم دارد، بس است. من معروف و مشهور هستم، بس است و ... . خیلی بی‌لیاقتی است که انسان مسیر را بلد نباشد و هر وقت به او بگویند: این کار گناه و حرام است، درست همان کار بد را انجام دهد. این کار را خدا دوست ندارد، این نوع حجاب، مجلس، رفتار با همسر، رفتار با فرزند، این معامله را خدا دوست ندارد. برای همین خداوند با زبان آدمیزاد با ما حرف می‌زند و می‌گوید:«ان الله یحب= خدا دوست دارد» و «ان الله لایحب= خدا دوست ندارد». خدا همیشه با محبت حرف می‌زند. پس اگر به سمتِ چینش آرزوها با احترام به پادشاه عالم و محبت به مخلوقاتش حرکت کردیم، موفقیت ما حتمی است. چینش درست آرزوها هم عبادت است و هم آرامش می آورد. شیطان با سلاح آرزو بر قلب غافلین حمله می‌کند شیطان ۴ نوع حمله دارد، «حمله راست، چپ، پشت سر و جلو». هر کدام از این حملات را با حربه‌هایی انجام می‌دهد. یکی از این حربه‌ها آرزو است، شیطان آرزوهای فراوان و نادرست و غیر الهی را به انسان القا می‌کند. این حمله ی شیطان از جلو است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «الأملُ سُلطانُ الشَّیاطِینِ على قُلُوبِ الغافِلِینَ[3] = آرزو، مایه چیرگى شیطانها بر دلِ غافلان است. یا «مایه‌ی سلطنت و تسلط شیاطین بر قلوب غافلین است». شیطان در حمله‌ی راست، دائماً با چندتا صورت مقدس سرِ آدم را گرم می‌کند و انسان فکر می‌کند، خیلی آدم خوبی شده است. شیطان در این حمله، اصلاً به انسان پیشنهاد گناه نمی‌دهد، بلکه هر وقت آدم خودش را ارزیابی می‌کند، می‌گوید: من آدم بدجنسی نیستم؛ حسود نیستم؛ هیز و دزد نیستم. شیطان سفارش گناه و کارهای کثیف و خراب را نمی‌دهد. اما وقتی در حمله راست موفق نشد، از جلو و با آرزوهای زیاد حمله می‌کند. در حمله جلو، یکسره به انسان آرزو نشان می‌دهد، یکسره به جلو می‌کشاند و آرزوهای جدید و جدیدتر پیشنهاد می‌کند تا جایی که انسان نظام ابدی را فراموش می‌کند و دائماً به این فکر است که یکسال بعد چه می‌شود؟ آینده همسر و فرزند و ... چی می‌شود؟ چه اتفاقی می‌افتد؟ همینطور پیش می‌رود، بدون این‌که حواسش باشد که به کجا دارد نزدیک می‌شود. به همین ترتیب که شیطان او را به جلو می‌کشاند، یک دفعه گودال مرگ دهان باز می‌کند و او را می‌بلعد. کسی که این‌ همه هوس‌ و آرزو دارد غافل نیست؛ از خودش و از دنیایش غافل نیست. چون هوس دارد و آرزو دارد که به خیلی چیزها برسد، هوشیار است، چشم دارد، گوش دارد، هوش دارد، می‌فهمد؛ پس چرا حضرت به او غافل می‌گوید؟ برای این که او غافل از ابدیت، عمر و جوانی، شب اول قبر و 50 سوال روز قیامت است. حدود 30 درصد از مردم در حالی که غرق در آرزو هستند، داخل قبر می‌شوند. مثلاً داخل اتومبیل هستند، بعد با یک تصادف جنازه‌شان را در می‌آورند و وارد قبر می‌کنند. پشت فرمان هزارتا چرتکه برای 10 یا 20 سال آینده‌اش می‌انداخته، بی‌خبر از این ‌که چند لحظه بعد، وارد قبر می‌شود. زمام آرزوها باید همیشه به دست انسان و به فرمان او باشد زمام آرزوها باید همانند فرمان اتومبیل به دست انسان باشد. یعنی هر آرزویی نکند؛ هر انتخابی نکند؛ هر ارتباطی را برقرار نکند؛ هر فکری به سرش راه نیابد. وقتی شما فرمان اتومبیل را در جاده نگه می‌دارید، این نگه داشتن فرمان شما را در جاده به سمت هدف می‌برد و از خطرها نجات می‌دهد. اگر افسار آرزوها در دست انسان نباشد، انسان کور خواهد شد، از این رو امیر کلام علی (علیه‌السلام) فرمود:«الأمانِیُّ تُعْمی عُیُونَ البصائر[4]=آرزوها، چشمان بصیرت را كور مى‌كنند». فقط معصوم است که می‌تواند این گونه حرف بزند. طبق فرموده‌ی قرآن: «... لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا[5] = دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‌كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌‏بینند و گوشهایى دارند كه با آنها نمى‌‏شنوند». چشم دارند ولی نمی‌توانند ببینند. اندازه‌ها، قیمت‌ها و مصلحت‌ها و خوب و بدها را نمی‌فهمند. افراد زیادی داریم که مخ اقتصادی بودند، ولی الان در زندان به سر می‌برند. برای این‌که عقل یا تخصص نداشتند، چینش نادرست آرزوها آنها را کور کرد و نگذاشت درست ببینند. در مسائل اقتصادی طوری حرکت کردند که منجر به شکست‌شان شد. هوس و آرزو اینگونه است، انسان را غافل می‌کند. آدم موفق آرزوهایش را کنترل کرده و هر آرزوئی را که سرعت و نشاط و قدرت او را به سمت ابدیت کم کند، یا انس و صمیمت او را نسبت به خدا کاهش دهد، کنار می‌گذارد. با فریب دادن آرزوها، آنها را تحت فرمان خود بگیرید یکی از راه‌های تحت فرمان گرفتنِ آرزوها این است که انسان باید هوس‌هایش را تکذیب کند و به جای این که آرزوها او را فریب دهند، انسان آرزوها و هوس هایش را فریب دهد. آرزوها با دروغ و فریب انسان را از ابدیت غافل می‌کنند، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در این باره می‌فرمایند:«الأملُ أبَدا فی تَكْذِیبٍ[6] = آرزو، همواره دروغ مى‌گوید». معصوم (علیه‌السلام) در بابِ عبادت و فرمول‌های عبادی می‌فرماید: نفس‌تان را در عبادت فریب بدهید. این قاعده‌ی خیلی مهمی است. نفس می‌خواهد به شما تنبلی، تن پروری، کسالت و ... را تحمیل کند، شما هم او را گول بزنید و فریب بدهید. مثلاً بعد از خواندن نماز صبح، نفس می‌گوید: نمازت را که خواندی، برو زودتر بخواب. به تو اجازه نمی‌دهد که تعقیبات و دعا و زیارت روز را بخوانی. در حالی که این دعاها و ذکرها ثروت های آدم در طول روز هستند و به زندگی آدم رونق و شادابی می‌دهند. در طول روز گرفتاری‌ها را حل کرده موانع را بر‌می‌دارند. نفس به تو می‌گوید: خسته‌ای، برو بخواب. خواندن 50 آیه قرآن را رها کن. معصوم علیه‌السلام می‌فرمایند: نفست را فریب بده. اگر خوابت می‌آید برو یکبار دیگر وضو بگیر. اگر خسته و کسل هستی، بایست چند حرکت ورزشی انجام بده. با این کارها نَفسَت گول می‌خورد و خواب آلودگی ات برطرف می‌شود. خدا رحمت کند آقا میرزا علی آقای قاضی را می‌گفت: نماز شب که می خوانید، یکسره پشت سر هم نخوانید، بلکه بین رکعات میوه یا چای بخورید. هر وقت خواستید کار خیری بکنید تا دیدی نفس به تو گفت: نمی‌شود؛ نکن؛ خودت گرفتار هستی؛ خودت بدبخت می‌شوی، و ... فریبش بده. پیامبر دو رکعت نماز می‌خواند، برای دو رکعت بعدی قدری می‌خوابید، دوباره بلند می‌شد و دو رکعت بعدی را می‌خواند.  باید یاد بگیریم، آرزوهایمان را هم فریب بدهیم. اگر گفت: فلان چیز را می‌خواهم، بگو، حتما برایت می‌خرم. به همین روش معطلش کن. وقتی نفست را در آرزوها فریب می‌دهی، دفعه بعد به راحتی هوس چیزی نمی‌کند و دائماً برایت تولیدِ نیاز نمی‌کند.    [1] - سوره اسراء/72. [2] - فصلت/11. [3] - غرر الحكم : ۱۸۲۸. [4] - غرر الحكم : ۱۳۷۵. [5] - اعراف/179. [6] - غرر الحكم : ۲۰۱۷. کتاب «مهندسی آرزوها» از مجموعه کتاب‌های بیان کتاب «مهندسی آرزوها»، از مجموعه کتاب‌های کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7396
زمان انتشار: 26 اوت 2017
| | | | | |
دانلود برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» 31 مردادماه

دانلود برنامه پرسمان با موضوع «مهدویت» 31 مردادماه

به اطلاع می رساند: برنامه پرسمان امشب سه شنبه 31 مرداد  ساعت 23 با حضور استاد محمد شجاعی با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. تکرار این برنامه: ساعت 12:30 روز بعد سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید.  https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان پاسخ پرسش اول، پاسخ پرسش دوم، پاسخ پرسش سوم، پاسخ پرسش چهارم، پاسخ پرسش پنجم

صوت

1 - پرسش های مطرح شده در این برنامه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7395
زمان انتشار: 22 اوت 2017
| |
پیش نیاز «دشمن شناسی»، «انسان شناسی» است

بحث «دشمن شناسی»، جلسه اول

پیش نیاز «دشمن شناسی»، «انسان شناسی» است

برای شناخت دشمن، یکی از راه های بسیار مهم، شناخت «انسان» است. زیرا تمام خلقت و نظم ریاضی عالم بر اساس ساختار وجودی انسان تنظیم و خلق شده است. بنابراین، برای شناخت مهم ترین دشمن انسان که شیطان است، خودشناسی و شناسایی ساختار وجودی انسان ضرورت دارد.

در بحث دشمن شناسی ابتدا می‌خواهیم به صورت ویژه درباره یکی از دشمنان مهم انسان، یعنی شیطان که نقش زیادی در زندگی فردی و اجتماعی ما دارد، بحث کنیم و به تبع آن، درباره سایر دشمنان نیز بحث به میان خواهد آمد. دشمنانی مانند دشمنان خارجی و ترفندهایی که برای نابودی انسانیت در نظر دارند. اما مسئله مهم‌تر که اگر به خوبی تبیین نشود، نمی‌توانیم بحث دشمن‌­شناسی را به صورت کامل و مؤثر تقدیم کنیم، بحث انسان­‌شناسی است؛ یعنی این که ما چه کسی هستیم که چنین دشمنی داریم؟ این دشمن ما که شیطان است، آفریده خداست. خداوند او را بر سر راه انسان قرار داده است. نص صریح قرآن است که هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر این که برای او دشمنانی از جن و انس قرار دادیم. «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْكِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ= و پیش از تو [نیز] هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم جز اینكه هر گاه چیزى تلاوت مى‌نمود شیطان در تلاوتش القاى [شبهه] می‌کرد پس خدا آنچه را شیطان القا می‌کرد محو مى‌گردانید سپس خدا آیات خود را استوار مى‌ساخت و خدا داناى حكیم است» (حج ۵۲) چرا شیطان بر سر راه ما قرار گرفته؟ چرا خداوند او را آفریده که دشمن ما باشد؟ گاهی شما در اشعار شعرا و بزرگان می‌بینید که به خدا می‌گویند تو شیطان را آفریدی و بر سر راه ما قرار دادی، بعد به ما می‌گویی گناه نکن و نلغز؟  چرا اساساً خداوند شیطان را آفرید؟ مگر نمی‌شد او را به عنوان یک نیروی اغواگر نیافریند و بر سر راه ما قرار ندهد؟ اگر ما برای رشد و کمال و تعالی خلق شده ایم، آیا بدون شیطان بهتر نبود؟ راحت­تر مسیر الی الله طی نمی‌شد؟ خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا= شیطان دشمن شماست او را دشمن بگیرید.» (سوره فاطر، آیه 6). انسان شناسی انسان تا خودش را نشناسد، نمی‌تواند دشمنش را بشناسد و نمی‌داند اصلاً چرا این دشمن بر سر راه او قرار گرفته است. ما تا خودمان را نشناسیم، نمی‌توانیم موقعیتمان را با دشمن تنظیم کنیم. نمی‌توانیم رابطه‌­مان را به گونه­‌ای تنظیم کنیم که از دشمنی‌های این دشمن آسیب نبینیم. ابتدا خداوند حقیقت انسانی را خلق کرد، سپس سایر موجودات را برای او آفرید. هر چه در نظام خلقت آفریده شده، براساس ساختار وجودی انسان است. او روح اول است، نور نخستین، مخلوق اولین که حقیقت انسانی است و در قرآن از آن به روح،‌ لوح یا قلم و در روایات از آن به نور محمدی تعبیر می‌شود. ابتدا ساختار حقیقی انسان آفریده شده و سپس سایر موجودات بر اساس این ساختار آفریده شده‌اند. اگر دشمنی وجود دارد، این دشمن به تناسب ساختار وجودی ما خلق شده است. همین‌طور سایر موجودات عالم نیز به تناسب ساختار وجودی ما خلق شده‌اند. زیرا انسان غایت خلقت است و همه چیز برای او آفریده شده و برای او تنظیم شده است. قرآن کریم بارها این مسئله را برای ما مطرح کرده که موجودات عالم برای انسان آفریده شده‌اند. آنچه که در آسمان و زمین است، برای انسان آفریده شده است. «وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ = خداوند تسخیر کرد برای شما شب روز خورشید و ماه را و ستارگان هم به امر او مسخر هستند در چنین تسخیری که برای شما تسخیر شده نشانه‌­هایی هست برای کسانی که تعقل می‌کنند.» (سوره نحل آیه 12) کمی فکر کنیم، این نظام محیرالعقولی که بعد از گذشتن هزاران سال از زمان خلقتش، ده‌ها میلیون دانشمند مشغول مطالعات تجلیات ریاضی خداوند هستند و هنوز هم نتوانسته‌اند ادعا کنند که یکی از مخلوقات او را شناخته‌اند.  با توجه به اینکه ما این همه تاریخ علم داریم و الحمدلله رشد زیادی هم کرده، به راستی ما چه کسی هستیم که همه چیز برای ما آفریده شده است؟!  اگر شیطانی هم هست که دشمن ماست «إِنَّ الشَّیْطانَ عَدُوٌّ لکم= به راستی که شیطان دشمن شماست»، این دشمن چه نسبتی با ساختار وجودی انسان دارد و انسان باید چه نوع رابطه‌ای با این دشمن برقرار کند؟ زیرا اگر دشمنی هم قرار داده شده، این دشمن به نفع من، به خاطر من، برای کمک به من و برای رسیدن به هدف خلقت من آفریده شده است. اگر هدف از خلقت انسان، کمال اوست، چرا موجودی مزاحم مانند شیطان باید سر راه او قرار گیرد؟  من چه کسی هستم؟ خداوند از ما سؤال می‌کند چرا فکر نمی‌کنید؟ در آیه قبلی فرمود ما آیات و نشانه‌هایمان را برای کسانی که تعقل می‌کنند، نشان دادیم. بعد فرمود: «أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ= آیا نمی‌بینید که خدا آن چه که در آسمان و زمین است را برای شما مسخر کرده است؟». این که خداوند هر چه در آسمان و زمین هست برای ما تسخیر کرده قابل تأمل است. باید کمی فکر کنیم و این مسئله دغدغه ما باشد که خالق آسمان و زمین، رب العالمین، بدیع السماوات و الارض، یعنی «الله»، دارد با ما سخن می‌گوید. به واقع این، نه یک دانشکده، بلکه دانشگاه‌های بسیاری نیاز دارد تا اساتید و دانشجویان نخبه در آن مراکز جمع شوند و درباره این که من کیستم کار جدی بکنند. من کیستم که همه چیز برای من تسخیر شده است؟ چرا خداوند موجودی بسیار ظریف و لطیف مانند شیطان، با آن همه ترفندهای گوناگون و جالب را برای من خلق کرده و بر سر راه من و به نفع من قرار داده است؟ چرا دشمنان سر راه ما قرار گرفته‌اند؟ چرا قرآن می‌گوید ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر این که برای او دشمنانی از انس و جن قرار دادیم. این دشمنان خارجی چه موجوداتی هستند؟ ما باید با آنها چگونه رفتار کنیم؟ چرا بر سر راه ما قرار گرفته‌اند؟ چرا باید یکی از وظائف مهم ما داشتن نظامی علمی‌، قدرتمند و پویا در برخورد با دشمنانمان باشد؟ اگر ما به خودمان توجه نداشته باشیم و دقت نداشته باشیم که چه کسی هستیم، بعداً سؤالات بی­‌جواب زیادی برای ما ایجاد می‌شود. یک سؤال همین است که مگر خدا ما را برای کمال و تعالی خلق نکرده؟ مگر نه این است که هدفی والا از خلقت ما در نظر بوده است؟ پس چرا موجودی مزاحم به نام شیطان این همه گمراهی در انسان‌ها ایجاد می‌کند؟ پاسخ این سؤال در انسان­‌شناسی و شناخت ساختار وجودی انسان است. وقتی ساختار وجودی خودت را شناختی، یقین می‌کنی که چنین دشمنی‌ای، لازمه وجود تو و به نفع توست و غیر از این نیز نمی‌شود. «انسان شناسی» حلقه‌ی مفقوده‌ی علوم است متاسفانه دانشگاه‌های ما نه در انسان شناسی و نه در علوم تجربی به «شناخت انسان» نمی‌پردازند و با وجودی که «انسان‌شناسی» یکی از مبانی «علوم انسانی» است، اما متأسفانه ما از آن فاصله بسیاری داریم. در دانشگاه‌های ما نه در علوم انسانی و نه در علوم تجربی، به چنین مسئله‌ی مهمی نمی‌پردازیم. این نگاه قرآنی را نداریم که فیزیک، شیمی، زمین‌­شناسی، پزشکی، بدن انسان، آسمان، زمین، نجوم، ستاره‌­ها و همه چیز برای انسان خلق شده است. توجه نمی‌کنیم که ریاضیات عالم خلقت، با ریاضیات انسان تنظیم شده است. اما ما نه در علوم انسانی و نه حتی در علوم تجربی به این موضوعات نمی‌پردازیم تا بعد از آن، علوم را بر این اساس تدوین و تبیین کنیم.   ابتدا باید بفهمیم این انسان کیست که همه چیز برای او خلق شده است؟ سابقه وجودی‌اش چیست؟ در این عالم چه‌کار می‌کند؟ ابتدا باید به این شناخت دست یابیم و بعد بگوییم که این موجود، اقتصاد، سیاست، مدیریت، روانشناسی، جامعه‌شناسی و پزشکی هم می‌خواهد. اما متاسفانه در حال حاضر شاهد این هستیم که وقتی علم پیشرفتی می‌کند، به جای این که در نهایت به نفع انسان تمام شود، مشکلات زندگی بشر را زیادتر می‌کند و آسیب‌های زیادی به زندگی بشر وارد می‌کند. انواع و اقسام بیماری‌ها برای بشر ایجاد کرده، انواع و اقسام حوادث ایجاد می‌کند. چرا؟ چون با ساختار وجودی انسان تنظیم نمی‌شود و مستقل از موضوع اصلی علوم که خود «انسان» است، پیشرفت می‌کند. خواهش من این است که به نکات مهمی که در این خصوص در قرآن وجود دارد توجه کنید. در قرآن علوم انسانی و تجربی و همه علوم به طور کلی، یک هدف و موضوع واحد را دنبال می‌کنند و آن «انسان» است. در علوم این‌ همه اختلاف نظر وجود دارد. ما انواع و اقسام علوم مثل اقتصاد، روانشناسی، مدیریت و ... را داریم. این همه اختلاف نظر به خاطر این است که ما در علوم به دنبال شناسایی موضوع اصلی که «انسان» است نرفته‌ایم و این علوم بر محور ساختار وجودی موضوع اصلی خودشان که انسان است، نمی‌چرخند. این علوم بدون محور حرکت می‌کنند. خدایی که همه اتم‌ها، نوترون‌ها، الکترون‌ها، پروتون‌ها و ... را خلق کرده است، می‌گوید همه را با ساختار ریاضی انسان خلق کرده‌ام، مهندس، رب، مالک و مدبر عالم، این عالم را این‌گونه تدبیر کرده است. «حلقه مفقوده انسان شناسی» باعث می‌شود که هر قدر علوم پیشرفت کنند، بشر نتواند به خوشبختی برسد، زیرا هیچ زمانی به اندازه امروز، علوم پیشرفت نکرده است، اما هیچ زمانی هم به اندازه حالا بشر از خوشبختی و آرامش فاصله نداشته است. چرا؟ چون علوم بر اساس ساختار حقیقی وجود انسان، آن گونه که خالقش، ربش که بدیع السموات و الارض است آن را تبیین کرده، تدوین نشده است و بر روی آن تحقیق صورت نگرفته است. در حقیقت ما امروز داریم در رشته­‌های مختلف علوم، سر بی­‌صاحب می‌تراشیم. به همین دلیل هم هست که تا این محور را نشناسیم هر چقدر هم زحمت بکشیم در سایر رشته‌­های علوم، باز نمی‌توانیم به خوشبختی برسیم. این همه جنگ، این همه بیماری، این همه فقیر به طوری‌که صدها هزار نفر در طول یک هفته در اثر گرسنگی می‌میرند. صدها هزار نفر در اثر برنامه‌­ریزی‌های بدی که انسان برای خودش تهیه کرده، در این عالم دارند می‌میرند. روی همین جهت معصومین(علیهم‌السلام) به ما گفته اند تا شما اول ساختار وجودی خودتان را نشناسید، هر علم دیگری که به دست بیاورید، برایتان مفید واقع نخواهد شد. هر چیزی را هم که بشناسید، به درد شما نخواهد خورد، این‌طور نیست که حتماً خوشبخت بشوید. تا این موضوع شناخته نشود، سایر شناخت‌ها مفید نخواهد بود. در این خصوص من به فرمایشی از ائمه معصومین (علیهم‌السلام) اشاره می‌کنم.  امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لا تجهل نفسك فإنّ الجاهل معرفة نفسه جاهل بكلّ شی‏ء = نسبت به خودت جاهل نباش، به راستی که هر کس خود را نشناسد، به هر چیزی جاهل است»، حقیقتاً جای این‌گونه فرمایشات و راه‌کارها در نظام علمی ما و به خصوص در علوم انسانی خالی است. ممکن است این سوال پرسیده شود که: «یعنی چه که اگر کسی خودش را نشناخت، نسبت به همه‌چیز جاهل است؟ این همان فرمایشی است که در قرآن هم هست که همه چیز با انسان تنظیم شده است. نفس انسان معادل کل شیء است و به همین دلیل هم هست که اگر شناخته نشود، هیچ چیز شناخته نمی‌شود. اگر فردی سراغ سایر رشته‌­های علوم رفت، حتی اگر تخصص هم در آن رشته­‌ها کسب کرد، چیزی را نشناخته است. زیرا همان رشته علمی نیز بر اساس ساختار ریاضی وجود انسان طراحی و تنظیم شده است و وقتی موضوع اصلی که «انسان» است، شناخته نشود، باقی مسائل نیز ناشناخته باقی می‌ماند. اگر به دنبال مطالب متفرقه رفتی، قواعد آن علم به طور مثال روانشناسی، جامعه شناسی یا اقتصاد را جمع‌آوری کردی، بعد از ۷ یا ۸ سال این قواعد و نظریات باطل می‌شود و از بین می‌رود، این علمی که سالها برایش زحمت کشیدی همه از بین می‌روند. چند ماه پیش کتاب مهم علمی در موضوع یادگیری، هوش و حافظه مطالعه می‌کردم که کتابِ سال و چند بار هم تجدید چاپ شده بود. در چاپ اخیر به گفته نویسنده، نیمی از مطالب کتاب باطل اعلام شده بود. در فاصله چاپ اول تا چاپ آخر، تحقیقات جدیدی درباره مکانیزم هوش، حافظه و یادگیری صورت گرفته بود که آنچه قبلا آموخته بودید را باطل اعلام می کرد. بسیاری از کتاب‌هایی که چاپ و به خورد مردم داده می‌شود، باطل هستند. مردم هم دلشان خوش است که کتاب علمی‌ می‌خوانند و مطلب علمی‌ یاد می‌گیرند. چرا این مشکلات پیش می‌آید؟ چون ساختار وجود انسان ساختار ریاضی است که هزاران اطلاعات علمی دقیق قطعی معتبر توسط خالق درباره‌اش به ما داده شده است؛ اما ما به آن ها بی­‌توجه هستیم و آنها را در مطالعات و در پیشرفت‌های علمی در نظر نمی‌گیریم. کسانی که کار مطالعاتی، خصوصاً در زمینه علوم انسانی انجام می‌دهند، این فرمایش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را جلوی چشمشان بگذارند که کسی که خودش را نمی‌شناسد، هیچ چیز را نخواهد شناخت. شناخت هر چیزی در سایه شناخت نفس است وقتی انسان، محور خلقت و محور علوم، یعنی خودش را نمی شناسد، شناخت های دیگر برایش بی‌فایده است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برای همین فرمود: «کَفی بِالمَرءِ جَهلاً اَن یَجهَلَ نَفسَه= برای جاهل بودن انسان همین کافیست که قدر خودش را نشناسد.» حضرت همچنین می‌فرمایند: «کَیفَ یَعرِفُ غَیرَه مَن یَجهَلُ نَفسَه= چگونه می‌تواند بقیه را بشناسد، کسی که خودش را نمی‌شناسد؟ چگونه ممکن است که ما دیگران را بشناسیم، اما خودمان را که مبنای همه شناخت‌ها هستیم، نشناسیم؟ این در حالی است که اگر انسان خودش را بشناسد، دیگر چیزها را در سایه همین شناخت، خواهد شناخت. در خصوص دشمن شناسی نیز همین گونه است. برای شناخت دشمن نیز باید بدانیم که این دشمن که شیطان است، چرا آفریده شده و بر سر راه ما قرار گرفته است و چگونه با ما ارتباط برقرار می‌کند و چگونه از جلو، عقب، راست و چپ به انسان حمله می‌کند؟ این حمله‌ها به چه معناست؟ نحوه ارتباط و تولید فکری که می‌کند، نقشه‌هایی که به ما تحمیل می‌کند، به چه معناست؟ بدیهی است که انسان بدون شناخت خودش، نمی‌تواند دشمن اصلی‌اش که شیطان است و روش‌هایش را بشناسد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7392
زمان انتشار: 21 اوت 2017
| |
معرفیِ بحث «دشمن شناسی»

معرفیِ بحث «دشمن شناسی»

مبحث «دشمن شناسی» از سلسله مباحث استاد شجاعی است که در سال 1382 مورد بحث قرار گرفته بود را ارائه می کنیم. استاد این بحث را طی ۴۲ جلسه ارائه نموده و اکنون تنظیم شده و خلاصه‌ی آن در بخش آرشیو مباحث استاد تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.   علاقه‌مندان به تهیه این لوح فشرده می‌توانند آن را از فروشگاه اصلی مؤسسه، محل برگزاری جلسات، نمایشگاه های عرضه محصولات فرهنگی مؤسسه و سفارش پستی و نیز شهر کتاب آنلاین http://shahreketabonline.com تهیه نمایند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7385
زمان انتشار: 24 اوت 2017
| |
آرزوها باید معقول باشند

مهندسی آرزوها، جلسه 5؛

آرزوها باید معقول باشند

ما وقتی آرزویی داریم و از چیزی خوشمان می‌آید و برایش وقت می‌گذاریم، باید در 4 مرحله‌ی «انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و کنترل فکر و اندیشه» به گونه‌ای باشد که دست نیافتنی و ناشدنی یا جزء آرزوهای بد نباشند.

در این باره امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند:«الأَمانیُّ شیمَهُ الحَمقى[1]=آرزوهاى ناشدنى، کار مردمان احمق است». مردمان احمق کسانی اند که دچار آرزوهای بد هستند. گفتیم که ما هم آرزوهای خوب داریم و هم آرزوهای بد. آدم احمق دلش هوسباز است و دائماً خواهان چیزهایی است که نمی‌تواند او را نسبت به وضعیت موجود راضی نگه دارد. چون وقتی دل آدم درگیر آرزوهای متعدد است، پشت سر هم آرزو می‌کند و دیگر فرصتی برای آنچه که باید بشود ندارد. برای حماقت کسی کافیست که در وصیت نامه اش چیزی برای آخرت نگذارد گاهی احمق بودن یک شخص به قدری نمایان است که به جای استفاده کردن از نعمت‌هایی که خدا به او داده، این نعمت‌ها را ذخیره می‌کند و فرصت نمی‌کند تا آخر عمر از آنها لذت ببرد. حتی حاضر نیست چیزی برای آخرت خود بگذارد. شخصی را می‌شناختم که دیروز فوت کرد و 90 سالش بود،‌ یک نزول‌خور حرفه‌ای بود. وقتی مُرد، شاید میلیاردها تومان سرمایه برای وراث گذاشت. اما وارثانش حتی یک مجلس ختم هم برایش نگرفتند. جنازه‌اش را آن قدر معطل کردند تا او را در یکی از قبرهای مجانی دفن کنند. حال بعد از مرگش باید برای ریال به ریال نزولها جواب پس بدهد. این یعنی حماقت. برای یک بنده خدایی داشتم وصیت نامه می نوشتم. گفتم وصیت نامه را طوری تنظیم می‌کنم که مقداری برای آخرت تان باشد. دختران و پسرانت که ازدواج کرده اند و نانخور دیگری نداری، این ثروت هم برای آخرتت بماند. مثلاً نوشتم رد مظالم حتماً بده، مبلغی را اگر خمس نداده‌ای بپرداز، مبلغی را بگذار برای کارهای خیر. ناراحت شد و گفت: نه نه نه نه! مرتب از من می خواست که برای آخرتش کمتر بنویسم. الان چند سال است فوت کرده و هفته ای نیست که به خواب یکی از اقوامش نیاید، در حالی که می‌گوید من اینجا گرسنه ام، تشنه ام. این حماقت، حماقتی است که خیلی شبیه عقلانیت است. پول جمع کردن و مصرف نکردن، خیلی شبیه عقلانیت است. ولی حضرت می‌فرماید: این روش آدم های احمق است. تمرکز آرامش می آورد و تشتت اضطراب هر چقدر انسان بتواند تمرکز کند، از آرامش بیشتر و هر چقدر افکارش متشتت باشد، بیشتر در اضطراب است. جوانی بود چند سال پیش ازدواج کرد و در کارهای اقتصادی افتاده بود. دیدم همیشه در این فکر است که خانه‌اش چطوری باشد. بهترین ماشین، بهترین لباس، بهترین تلفن همراه و بهترین وسایل خانه را داشته باشد. به او گفتم: این مسیری که شما می‌روی، خیلی خطرناک است. آرامش را از تو می‌گیرد. هر چقدر سطح تعلقات و متعلقات شما در دنیا بیشتر شود، میزان آرامش شما کمتر می‌شود. این قاعده ریاضی است. چون تمرکز کمتر می‌شود. افرادی که تمرکز می‌گیرند و مدیتیشن می‌کنند، برای این است که می‌خواهند از کثرت جدا شوند و به یک جایی متمرکز شوند و به آرامش برسند. سطح آرامش کسی که 3 تا ماشین دارد، با کسی که یک ماشین دارد زمین تا آسمان فرق می کند. هر چقدر انسان در طبیعت بیشتر غرق می‌شود، ناآرامتر می‌شود. چند وقت پیش خانمی پیش من آمده بود. خانم جوانی که استعداد زیادی داشت، ولی خیلی خسته و پریشان بود. وقتی مسائلش را گوش کردم، متوجه شدم مشکل کجاست. به شوهرش گفتم: منزل‌تان را عوض کنید. گفت: خانه به این خوبی. را چرا عوض کنیم؟ گفتم: بله، همین شما را بدبخت کرده. گفتم: او را ببر به جایی که فضایش نصف این فضا باشد. شوهرش یک منزل کوچکتر گرفت و مقداری هم از ابزار و وسایل خانه را کم کردند. دیدیم که بعد از مدتی این خانم آرام شد. گفت: خدا پدرت را بیامرزد، من آرام شدم، راحت شدم. الان وقت می‌کنم که مطالعه کنم، درس بخوانم و به عبادتم برسم. آدم وقتی در طبیعت غرق می‌شود، فکر می‌کند کار عاقلانه‌ای کرده، در صورتی که حجم متعلقاتش را بیشتر می‌کند و سطح آرامش، تمرکز و کیفیت معنویت و اخلاقش را پایین می‌آورد. این شیوه، شیوه آدم های احمق است. فریبندگی آرزوها گاهی آرزوها با سرگرم کردن انسان، او را فریب می‌دهند. فریب آرزوها را خوردن، از حماقت است. علی (علیه‌السلام) فرمود: «الآمالُ غُرورُ الحَمقى[2]= آرزوها، فریب دهنده مردمان احمق هستند». مثلاً آدمی که دائماً هوسباز است، دلش یکسره این را و آن را می‌خواهد. یک تلفن همراه که می تواند برای 5 -6- 10 سال او بس باشد، سالی یکبار تلفنش را عوض می‌کند. اتومبیل، فرش، ظروف و ... را دائماً عوض می‌کند. این آدم اصلاً آرامش ندارد. همیشه در ذهنش هزاران لیست خرید وجود دارد، باید این را بخرم، هفته‌ی بعد آن را بخرم، ماه بعد این را بخرم. پس خودت چی؟ آخرتت، قبرت، تولد سالمت چی می‌شود؟ این آدم برای خودش اصلاً وقت نگذاشته است. اصلاً خودی برایش وجود ندارد. تمام آرزوها به جای روح روی تن متمرکز شده است. ترسم این تن که حائل است به جانم                     سقط کند کودک عزیز روانم خیلی از انسان‌ها در انتخاب آرزوها کودک عزیز روان‌شان را کشته‌اند و بخش آدمیت‌شان زنده و فعال نیست. همیشه در حسرت نداشتن ها، حسرت مقایسه با دیگران مانده‌اند. کوتاه کردن آرزوها، آرامش به همراه دارد آرزوهای طولانی و زیاد انسان را درگیر طبیعت کرده و آرامش را از او می‌گیرد. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «الْکَیِّسُ مَنْ قَصَّرَ آمَالَهُ[3] = زیرك، كسى است كه آرزوهایش كوتاه باشد». یعنی آدم زیرک کسی است که آرزوهایش را کوتاه کند.   شخصی که خیلی ناآرام بود، پیش من آمد، گفتم: فهرستی از وسایل خانه و دارایی هایت را بیاور. فهرست را آورد با هم نشستیم و محاسبه کردیم، گفتم: آیا این وسیله‌ای که خریدی، احتیاج قطعی به آن داری؟ گفت:‌ نه. گفتم:‌ پس برای چی خریدی؟ گفت:‌ بازار رفته بودم، خوشم آمد. مثلاً یک صندلی ماساژور خریده بود. پرسیدم: مریض هستی، فلج هستی یا استخوان درد داری؟ یا پیر هستی؟ گفت:‌ نه. گفتم:‌ تو خودت می‌توانی ورزش کنی و بدوی. شب ها برو بیرون، بدو. قبلاً گفتیم که ورزش مثل نماز برای ما واجب است. مقام معظم رهبری می‌فرماید:  ورزش برای جوانها لازم و برای بزرگسال‌ها واجب است. ماساژ برای کسی خوب است که شکستگی داشته باشد، قدرت بدنی خیلی ضعیفی داشته باشد و نتواند عضلاتش را قوی کند. ما به جنبه‌ی درمانی و پزشکی ماساژ کاری نداریم. ماساژ جزو درمانهایی است که در اسلام هم بیان شده است. من اگر ببینم کسی بدنش سالم باشد و ورزش نکند، می‌گویم تو داری گناه می‌کنی، کفران نعمت می‌کنی. سه چهارم از وسایل این شخص اضافی و غیرضروری بود. گفتم:‌ این‌ها را بفروش و کار بعدی این است که دوندگی‌هایت را کم کنی. وقتی شما نیاز و آرزویت را کم کنی، دویدنت هم کمتر می شود. گفت:‌ بعد از آن چه کار کنم؟ گفتم: مگر عاشق علم و هنر نیستی؟ برو سراغ علم و هنر. گفت:‌ آقای شجاعی آن زمان ها شما به من هشدار می دادید، ولی من توجه نمی‌کردم. من آن موقع عبادتهای خوبی داشتم، نماز شب داشتم، ریاضت، لذت و سحرهای قشنگی داشتم. ولی الان حوصله نماز واجب خود را هم ندارم، قرآن که اصلاً نمی‌خوانم. کسی که قرآن نمی خواند ساقط می شود انسان در مسیر زندگی در رحم دنیا در حال رشد است، اما اگر قرآن نخواند در همین رحم سقط می شود. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: حداقل روزی 50 آیه واجب است که یک آدم مؤمن بخواند. ما راجع به قرآن بارها گفته‌ایم که قرآن را خداوند نازل کرده برای این‌که ما در آن تدبر کنیم و به باطن قرآن راه پیدا کنیم. اما بدون این‌که ما با ظاهر قرآن ارتباط برقرار کنیم به باطن نمی‌رسیم. اگر کسی بخواهد به باطن برسد، باید از ظاهر، یعنی روخوانی، روان خوانی شروع کند، بعداً کم کم وارد معانی شود. نگاه کردن به قرآن هم ثواب دارد چه برسد به خواندنش، حتی اگر معنی آن را هم نفهمید و فقط از رو بخوانید، باز هم ثواب دارد و عبادت است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ألا لا خَیرَ فی قِراءةٍ لیسَ فیها تَدَبُّرٌ[4] = بدانید! در قرآن خواندنى كه با تدبّر همراه نباشد، خیرى نیست». اینجا منظور، اثر عمیقی است که بدون تدبر به دست نمی‌آید. اما شما اگر قرآن را در دستت بگیری و نگاهش کنی هم ثواب دارد. روخوانی هر قدر انجام شود، حتی بدون توجه به معنی، کم کم برای ما انس و حفظ می‌آورد و بعد از انس و حفظ، انسان می‌تواند خیلی خوب به معانی قرآن بپردازد و به باطن آن راه یابد. این نکته‌ای بود که لازم دیدم عرض کنم و حال به ادامه بحث‌مان بر می‌گردیم. شیوه‌ی ائمه (علیهم‌السلام) در هنگام داشتن ثروت و تولید اقتصادی شیوه امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) و همه اهل‌بیت این بود که هر وقت به یک موقعیت مادی خوب می‌رسیدند، به حداقل آن اکتفا می‌کردند. می‌گفتند: حیف است که این چیزها در دنیا مصرف شود، باید به آخرت برود. در دنیا با حداقل هم می‌شود، ساخت. آن ثروت و موقعیت مادی را وقف می‌کردند.   ولی ما اینجا بیشتر مصرف می‌کنیم، اما نسبت به آن طرف زاهدیم، خیلی بی‌رغبتیم. اما فرهنگ اهل‌بیت (علیهم‌السلام) این بوده که اگر ثروتی تولید می‌کردند، بلافاصله آن را وقف می‌کردند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از نظر تولید اقتصادی، مرد شماره‌ یک زمان خودش بوده، چقدر قنات و نخلستان آباد کردند و چقدر زمین را بین فقرا تقسیم کردند و به مستمندان دادند. راوی می‌گوید: من دیدم امیرالمومنین (علیه‌السلام) از داخل قناتی که کنده بود، بالا آمد و هنوز از داخل آن بیرون نیامده بود که فرمود: قلم و کاغذ بیاورید تا این قنات را برای فقرا وقف کنم. حتی فرصت نمی‌دهد، بیاید بیرون و بنویسد، انسانِ زیرک این است. شیطان با سلاح آرزو بر قلب غافلین حمله می‌کند شیطان ۴ نوع حمله دارد، «حمله راست، چپ، پشت سر و جلو». هر کدام از این حملات را با حربه‌هایی انجام می‌دهد. یکی از این حربه‌ها آرزوست، شیطان آرزوهای فراوان را به انسان القا می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«الأملُ سُلطانُ الشَّیاطِینِ على قُلُوبِ الغافِلِینَ[5] = آرزو، مایه چیرگى شیطانها بر دلِ غافلان است». یا مایه‌ی سلطنت و تسلط شیاطین بر قلوب غافلین است». شیطان در حمله‌ی راست، دائماً با چندتا صورت مقدس سرِ آدم را گرم می‌کند و انسان فکر می‌کند، خیلی آدم خوبی شده است. شیطان در این حمله، اصلاً به انسان پیشنهاد گناه نمی‌دهد، بلکه هر وقت آدم خودش را ارزیابی می‌کند، می‌گوید: من آدم بدجنسی نیستم؛ حسود نیستم؛ هیز و دزد نیستم. شیطان سفارش کارهای کثیف و خراب را نمی‌دهد، اما آرزوهای انسان را زیاد می‌کند. فکر نکنیم، فقط زنا، شراب خوردن، بی حیایی کردن، دزدی کردن و ... گناه هستند. از همه اینها بدتر، این است که آدم یکسره هوس و آرزو داشته باشد. زیرا این هوس‌ها و آرزوها خود، راه را برای گناهان دیگر باز می‌کنند. آرزوهایی که به معضلات اجتماع، خانواده و ازدواج دامن می‌زنند فهرستی از آرزوهای دست نیافتنی وجود دارد که خودِ ما انسانها آنها را به وجود آورده‌ایم و همین ها رفته‌رفته به مشکلات اجتماعی، خانوادگی و ... ما می‌افزایند. اینها هوس‌هایی است که خواسته و ناخواسته سر راه ازدواج جوانان مان ایجاد کرده‌ایم. چشم و همچشمی ها و تجملاتی که باعث شده دیگر از کنار هم بودن لذت نبریم و آرزوهایی از این قبیل که پایان ناپذیرند و بر قلب های ما حکومت می‌کنند. پسران و دختران جوان ما نیاز به مونس و همدم دارند، اما والدین دائماً اشتباه فکر می‌کنند و ادامه تحصیل و دانشگاه و سربازی و آماده نبودنِ جهیزیه و ... را مانع ازدواج آنها قرار می‌دهند. مثلاً می‌گویند: باید حتماً فرزند ما لیسانس بگیرد و بعد ازدواج کند. این جوان 18- 19- 20 ساله است، وقتی نیاز دارد، واجب است ازدواج کند. پدر و مادر باید کمکش کنند تا ازدواج کند، پس از آن می‌تواند، سربازی برود و یا ادامه تحصیل هم بدهد. دختر و پسرهای ما هم باور کرده‌اند، در گناه دارند می‌سوزند، در انواع خیالات کثیف گیر کرده‌اند و وقتی‌ می‌گویی ازدواج. می‌گوید: نه. من باید بیست میلیون جهیزیه داشته باشم. رفت و آمد و صله ارحام ما نیز با وجود این آمال و آرزوها دیگر گرمی و صمیمیت ندارد. ما زندگی کردن، سفره انداختن، مهمانی و دید و بازدید را خیلی سخت کرده‌ایم. هیچ لذتی برای آدم ها بهتر از ملاقات و دیدن همدیگر و مهمانی رفتن و انس گرفتن با هم نیست. امروزه صله ارحام‌ چقدر دشوار شده‌است. برای این که ما می‌گوییم: اگر فلانی خانه‌ی ما بیاید، باید خانه، پرده‌ها، مبلمان، فرش و ظروف ما آنچنانی باشند. مسئله دیگر، موضوع غذاست. بعضی‌ها می‌گویند: باید سفره‌ای بیندازیم که شاه هم از این سفره‌ها نداشته. با این امیال و آرزوها مهمانی ها 2 -3 ماه عقب می‌افتند. دلهای افراد فامیل، دوتا خواهر، برادر، باجناق، دخترخاله، پسرخاله برای دیدن هم لک زده‏، دلتنگ هم هستند، می‌خواهند همدیگر را ببینند و دور هم بنشینند و از دور هم بودن لذت ببرند. اما به خاطر آرزوها و هوس های بی‌جا نمی‌توانند. در حالی که دور هم نشستن برکت، مهربانی و خیر می‌آورد و کدورت ها را از بین می‌برد. قدیمی‌ها چقدر خوب بودند. تا می‌گفتند:‌ فلانی می‌خواهد بیاید. می‌گفتند: بیاید، آب آبگوشت را زیادتر می‌کنیم. مهمانی را با یک تخم مرغ و نان و پنیر و یک برنج ساده برگزار می‌کردند. بیایید خرق عادت کنیم و این شرایط را بشکنیم. فتیله هوس ها را پایین بکشیم. با این کار چقدر خیر و برکت زیاد می‌شود و عمرها طولانی می‌شود. سطح آرامش و شادی ما بیشتر می‌شود. سخت گیری نکردن، قناعت، چشم و همچشمی نکردن، مقایسه نکردن، خودمان با دیگران، خیلی زیباست. بیان جالبی از حضرت سلیمان (علیه‌السلام) هست که می فرماید: من هر دو زندگی را تجربه کرده ام. زندگی حضرت سلیمان به گونه‌ای بوده که هیچ کس زندگی‌ای مثل او نداشته و تا قیامت نخواهد داشت. نوع رفاهیات ایشان هنوز هم موجود نیست. امکاناتی که ایشان در زندگی داشتند، هنوز برای هیچ رئیس جمهور یا پادشاهی فراهم نشده است. هر چه که اراده می کرد، برایش مهیا می‌شد. همه‌ی قوای عالم تحت تسلطش بودند. با این زندگی و رفاه حضرت سلیمان می‌گوید: من هر دو زندگی را تجربه کرده‌ام، اما شیرینی را فقط در «سادگی» دیدم. این فرمایش حضرت سلیمان (علیه‌السلام) حجت است که هر چه شیرینی می‌خواهی، ساده‌تر بگیر. هر قدر که می خواهی آرامش داشته باشی و زندگی‌ات زیبا باشد، زندگی را ساده تر کن، با هیچ کس مسابقه نگذار. هر چی می‌خواهی آرامش داشته باشی و زندگی قشنگتری داشته باشی، باید ساده‌ تر زندگی کنی و با هیچ کس مسابقه نگذاری. پس چشم و همچشمی نکن و به خاطر این که دیگران در دنیا از تو جلو می‌روند و چیزهایی دارند که تو نداری خودت را حقیر و پست نبین. [1] - غرر الحكم/ ح 435، عیون الحكم والمواعظ/ ص 39 ح 849. [2] - غرر الحكم / ح 631. [3] - غرر الحكم : ح 733 ، عیون الحكم والمواعظ : ص 24 ح 226. [4] - بحار الأنوار: 4/211/92. [5] - غرر الحكم : ۱۸۲۸. کتاب «مهندسی آرزوها» از مجموعه کتاب‌های بیان کتاب «مهندسی آرزوها»، از مجموعه کتاب‌های کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7381
زمان انتشار: 12 فوریه 2019
| | | | |
چرا انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟

چرا انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟

مگر بعد از ظهور چه اتفاقاتی قرار است بیفتد که انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل صوتی زیر بشنوید. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - چرا انتظار بالاترین عبادت شمرده شده است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7380
زمان انتشار: 19 اوت 2017
| | | | |
ذکر «صلوات» و «دعای فرج» برای ظهور امام زمان (علیه السلام)

ذکر «صلوات» و «دعای فرج» برای ظهور امام زمان (علیه السلام)

اینکه می گویند برای سلامتی امام زمان صلوات، یا برای تعجیل در فرج دعا کنیم آیا ایشان هم مثل بقیه مردم دچار بیماری می شوند که برای سلامتی شان دعا کنیم یا با دعای ما فرج ایشان نزدیک می شود واقعاً؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

صوت

1 - ذکر «صلوات» و «دعای فرج» برای ظهور امام زمان (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7379
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2017
| | | | |
آثار و نشانه های انتظار در زندگی روزمره ما چیست؟

آثار و نشانه های انتظار در زندگی روزمره ما چیست؟

اگر بخواهیم دوسه تا از آثار و نشانه های انتظار در زندگی مان را بربشمریم آنها چیست؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال پرسمان کانال های تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) پاسخ را در فایل زیر بشنوید.

صوت

1 - آثار و نشانه های انتظار در زندگی روزمره ما چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7378
زمان انتشار: 4 ژولیه 2017
| |
مصداق های ۱۴ گانه صدقه در زندگی کدام است؟

انفاق و صدقه، جلسه 9؛ 86/3/3

مصداق های ۱۴ گانه صدقه در زندگی کدام است؟

در این جا ۱۴ نمونه از مصداق های صدقه را جمع آوری و تقدیم مخاطبان محترم می‌کنیم. اما قطعا اینها، همه‌ی موارد صدقه محسوب نمی‌شوند و امور دیگری هم هستند که جزء صدقه هستند. این ۱۴ مورد شامل این هاست: رفع موانعی که موجب اذیت دیگران می‌شود؛ احترام به پیاده رو توسط سواره؛ عیادت از بیمار؛ ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر؛ سلام کردن؛ هرنوع خیر رساندن به دیگران؛ معطل نکردن دیگران؛ خیر رسانی و محبت به حیوان و گیاه؛ حق بدن انسان را دادن؛ رفتار خوب با دیگران؛ نشر علم؛ اصلاح رابطه بین افراد؛ اصلاح رابطه بین افراد؛ کلام نیکوگفتن؛ مفید بودن، جریان داشتن، تراوش داشتن، تجلی کردن، خیر بودن و ... مصادیق صدقه در زندگی است.

۱- رفع موانعی که باعث اذیت دیگران می شود، صدقه است شخصی به پیامبر گفت:«من یطیع ذلک یا رسول الله؟ = چه کسی تحمل دارد که همیشه صدقه بدهد؟» حضرت فرمود:« اماتتک الاذی عن الطریق صدقه= اگر چیزی را که باعث اذیت دیگران باشد، از سر راه مردم برداری صدقه است». کاری که باعث اذیت دیگران شود، ظلم، منکر و دور شدن از اخلاق الهی است. ۲- احترام به پیاده رو توسط سواره صدقه است امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«من الجور قول راکب لراجل الطریق الطریق= این ظلم است که راکب به پیاده بگوید برو کنار».  یعنی موتور سواری که از پیاده رو عبور می‌کند، کار حرام مرتکب شده است. چون حق ندارد مردم را در فشار بگذارد. سواره باید به حرمت کسی که روی خط عابر پیاده عبور می‌کند، توقف کند. اما می‌بینیم که ملاحظه افراد پیاده را نمی‌کند و فکر می‌کند که باید دیگران از مسیر او  کنار بروند، چون حق دارد هر طور که دلش خواست رانندگی کند. افراد پیاده نیز در خیلی از مواقع ظلم می‌کنند و با وجود اینکه چراغ عابر پیاده قرمز است، از آن عبور می‌کنند. در صورتی که باید صبر کنند. این کارهای کوچک، آدم را مدت‌ها از معنویت‌ها عقب می اندازد. ۳- عیادت بیمار صدقه است «و عیادتک المریض صدقه = عیادت مریض صدقه است.» خوب است که انسان این ارزش ها و فرهنگ نوع دوستی، انسان دوستی و عشق به بندگان خدا را حفظ کند و در اجتماع توسعه بدهد، به عشق خدا و به عشق اهل‌بیت به بندگان خدا و فرزندان اهل‌بیت کمک کند، مهرورزی داشته باشد و تا می‌تواند خیّر باشد. خداوند به یکی از اولیای خود فرمود، من وقتی مریض بودم، تو به عیادت من نیامدی. او گفت: خداوندا تو کی مریض بودی که من به عیادتت بیایم؟ خدا فرمود: فلان بنده‌ی من که مریض بود، اگر به عیادت او می‌رفتی، مثل این بود که به عیادت من آمده ای. منظور خداوند این است که اگر شما به هر یک از بندگان من خیر برسانید، به من خیر رسانده اید. چون خلق خانواده‌ی من هستند. مگر یک کسی به اعضای خانواده‌ی شما خیری برساند، خود را مدیون او نمی‌دانید و بر خود واجب نمی‌دانید که از او تشکر کنید؟ هر کس به یکی از بندگان خدا خدمت کند، محبوب خدا می گردد. ۴- ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر صدقه است حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«و ارشاد رجل الی الطریق صدقه= با علمى كه برادر شما را ارشاد و نظرى كه او را راهنمایى مى‌كند، به وى صدقه دهید». باید ارشاد کردن با احساس و ادب خوب و درک مخاطب انجام شود و سوء استفاده ای از افراد نشود. مثلاً اگر افراد بدانند که به فرموده رسول خدا، اگر در جایی سگ یا حتی عکس سگ یا مجسمه‌ی سگ باشد، فرشته‌ها به آنجا نمی‌آیند تا از آنها حفاظت کنند، و برکتی نیز شامل حال آنها نمی‌شود، دیگر از اینها استفاده نخواهند کرد. این نهی از منکر نوعی کمک به برادر دینی است تا این جور کارها را انجام ندهد. این نیز صدقه محسوب می شود. ازاین رو حضرت می فرماید: «و امرک بالمعروف صدقه و نهیک عن المنکر صدقه = امر به معروف صدقه است». راهنمایی کردن و یاد دادن به مردم، صدقه است. ۵- سلام کردن صدقه است «و ردّک سلام صدقه= سلام کردن صدقه است». و جواب سلام نیز صدقه است. حضرت یک فرمول کلی می‌دهد و می‌فرماید: «کل معروف صدقه= هر کار خوبی صدقه است». پرستار یا پلیسی که از عید و تعطیلاتش بگذرد و در محل کارش حضور داشته باشد، به اخلاق خدایی نزدیکتر است. ۶- هر نوع خیر رساندن به دیگران صدقه است صدقه صرفاً جنبه مالی ندارد، بلکه هر خیری که از انسان صادر شود، یک صدقه است و آثار صدقه را دارد. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: «کل معروف صدقه الی غنی او فقیر= هر کار خوبی صدقه است: چه برای ثروتمند باشد یا فقیر». یعنی این مهم نیست که طرف مقابل فقیر است یا ثروتمند، مهم این است که تو باید اهل صدقه و ریزش باشی. بعضی مواقع انسان می‌تواند برای ثروتمندان نیز کمک‌های فکری، معنوی، عاطفی و مشاوره ای و ... داشته باشد. ۷- معطل نکردن دیگران صدقه است اگر کسی را معطل کنیم، در موقف های 50 هزار ساله ی قیامت، 80 سال معطل می‌شویم. پس باید کینه‌های شخصی را نیز کنار گذاشت و گره در کار دیگران ایجاد نکرد. معطل کردن دیگران و بستن راه آنان با ریزش خوبی‌ها که وظیفه‌ی آدم مومن است، سازگاری ندارد. مثلاً کارمندی که با مهربانی با ارباب رجوع برخورد می‌کند، نشانه این است که آنقدر به فکر او است که احساسش را درک می‌کند و خودش را به جای او می‌گذارد و با چهره بشاش او را طوری راهنمایی می‌کند که گاهی در وقت و زمان او چند روز صرفه جویی می‌شود. اینها برایش صدقه حساب می‌شود. او فکر می‌کند حال که می‌توان کار کسی را انجام داد، چرا او را معطل کنیم و بگوییم برو و یک روز دیگر بیا. ۸- خیر رسانی و محبت به حیوان و گیاه صدقه است ما باید با همه انسانها و حتی با یک حیوان و گیاه، رفتار محترمانه داشته باشیم. ما باید نسبت به هر چیزی حتی نسبت به گل، گیاه و درخت احساس داشته باشیم. چون گیاهان نیز، شخصیت حقیقی دارند و موجوداتی با احساس، با شعور و اهل ذکر خدا هستند. به طوری که نوع حرف زدن و نوازش ما را می‌فهمند و در مقابل ما از خود تفاوت‌های رفتاری نشان می‌دهند. علت این که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اگر همه آسمان و زمین و دنیا را به من بدهند تا یک دانه جو یا گندم را از یک مور بگیرم، این ظلم را نمی‌کنم»، این است که حضرت می‌داند وقتی که انسانها و حیوانات در قیامت محشور می‌شوند، حیواناتی را که مورد ظلم قرار داده ایم، از ما شکایت می کنند. پس در همین دنیا باید برای حیواناتی که به آنها ظلم کرده اید صلوات بفرستید تا با این صلواتها آنها را از خودتان راضی کنید، وگرنه در عالم بعدی پاسخی برای ظلمهای‌تان به آنها نخواهید داشت. ۹- «قرض دادن» به دیگران صدقه است خداوند می‌فرماید: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضا عفه له اضغافاً کثیره = كیست كه به خداوند قرض الحسنه دهد تا خدا آن را برایش (در وقت پرداخت) چندین برابر فزونتر كند؟! و خداست كه روزى را تنگ مى‏‌كند و مى‌گسترد، و همه شما به سوى او بازگردانده مى‏‌شوید (بقره 245)». وقتی که خداوند می‌گوید به من قرض بده، یعنی می‌خواهد تو نقش شریک خدا را بازی کنی. نقش شریک شدن با خدا و با خدا سهیم شدن را یاد بگیری و همه چیز را برای خود و خانواده ات مصرف نکنی، بلکه در همه چیز با خدا و خلق خدا سهیم باشی. ۱۰- حق بدن انسان را دادن نیز صدقه است پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: «ما وقاع به المرءُ ارضه کتب له صدقه= هر كارى كه انسان به وسیله آن آبرویش را حفظ كند، براى او صدقه نوشته مى‌شود ». هر چیزی که موجب حیا و عفت انسان می‌شود و به پاکدامنی و تقوای او کمک می‌کند، نیز یک صدقه است. بدن به نوشیدنی و میوه احتیاج دارد، نگویید نمی‌خواهم. مریضی که بخل می‌کند از این که پیش دکتر برود، بدنش او را لعنت می‌کند. چون بدن ما حیات و شعور دارد. پیامبر فرمود: «ترک العشاء خراب البدن= ترک کردن شام، باعث خرابی بدن می‌شود». حضرت می‌فرماید، اگر کسی شام نخورد، رگی در بدن انسان هست به نام شام که لعنتش می‌کند. این هم نوعی ظلم است. ۱۱- رفتار خوب با دیگران صدقه است باید با هر کس به میزان شخصیتش رفتار شود. اما خودخواهی ها مانع توجه به اطرافیان می‌شود. فکر می‌کنیم دینداری فقط به اظهار صور مقدس است، مثل حرم رفتن و زیارت کردن و نماز خواندن و روزه گرفتن. درحالی که اصل دینداری و کمال، این است که انسان به «الکمال کل کمال» برسد و بداند با هر انسانی چگونه باید رفتار کند. به مرحوم ابوسعید (ره) گفتند، فلانی روی آب راه می‌رود. ابوسعید فرمودند: مرغابی هم روی آب راه می‌رود. گفتند: فلانی در هوا راه می‌رود. فرمود: پرنده‌ها نیز در هوا پرواز می‌کنند، یعنی اینها کمال نیست. کمال این است که تمرین کنیم و دوره ببینم و کتابهای آموزشی بخوانیم تا یاد بگیریم با پدربزرگ، مادر بزرگ و بقیه افراد صحب حق، چگونه برخورد کنیم. شأن شان چگونه است؟ آیا این گونه که ما با آنها رفتار می‌کنیم، در شأن آنهاست؟ اولین اقدام این است که باید مقاومت خود را در مقابل کارهای خوب پایین بیاوریم و تا می‌توانیم در مورد کثیر الخیر بودن، مقاومت نکنیم. ۱۲- نشر علم به دیگران صدقه است نشر دادن علم هم نوعی صدقه است. این همان است که معصوم (علیه‌السلام) فرمود: «زکات العلم نشره= زکات علم این است که آن را نشر دهید». پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمودند: «تَصَدّق عَلی اَخیکُم بِعِلمِ یُرشِدُه و رأی یُسَدِّدُه= صدقه بدهید به برادرتان با علمی که او را رشد می‌دهد و رأی و نظری که او را محکم می‌کند». هر علمی را که دارید به دیگران نیز بیاموزید، که این نوعی صدقه است. اینطور نیست که اگر چیزی را به کسی یاد بدهی، وقتت تلف می‌شود. انسان باید در یاد دادن کریم و سخاوتمند باشد و علمی را در نزد خود ذخیره نکند. البته به آدم‌های نااهل علم یاد ندهید که این به دلیل نا اهلی خودشان است، نه به دلیل بخل ما. کسی که نه از مطالعه بلکه از ناحیه خداوند علم کثیر می‌خواهد، باید عاشقانه به بندگان خدا علم یاد بدهد و عاشقانه بندگان خدا را هدایت کند. وقتی خدا می‌بیند که سعی می‌کنید آموزه های خود را به دیگران یاد بدهید، با کتاب و نوار و کلاس و سی دی مطالب خوب و ... سعی می‌کنید دیگران را هدایت کنید و با آنها همراهی و مشارکت می‌کنید و مثل بچه ای که نیاز دارد دستش را بگیرید تا راه بیفتد و بتواند روی پای خود بایستد با آنها رفتار می کنید، خدا از شما راضی می‌شود و رحمت خدا را به سمت خود جلب می‌کنید و راه خود را باز می کنید. یعنی برای ارشاد و راهنمایی بندگان خدا و آشنا کردن مردم با فرمول‌های زندگی، هر چه تلاش کنید، خداوند نیز بدون حساب به شما یاد می‌دهد و در موقعیت‌هایی که برای شما گرفتاری پیش می‌آید، بدون حساب، بدون استاد و معلم و مطالعه، به شما علم فراوان می‌دهد. در این خصوص قرآن می‌فرماید: اتقوا الله و یعلمکم الله=تقوا داشته باشید تا خدا به شما علم دهد». حتی برای رشد اقتصادی و درآمدزایی نیز هر چه تلاش کنید، بازخورد آن بیشتر به خودتان برمی گردد. زمانی می توانید به مقام محمود برسید که انبساط و توسعه شخصیتی داشته باشید و مثل خدا دائم الفضل باشید. ۱۳- اصلاح رابطه بین افراد صدقه است امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «صدقه یحبّ الله اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا و تقارب بینهم اذا تباعدوا= صدقه‌اى كه خداوند آن را دوست دارد عبارت است از: اصلاح میان مردم. یعنی هرگاه رابطه شان تیره شد، آنها را به هم نزدیك کنید؛ و هرگاه از هم دور شدند، آنها را به هم نزدیک کنید. (كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص209، ح1) » «و تَقارب بَینهم اذا تَباعّد= وقتی دو طرف قهر می کنند، آنها را آشتی بدهید»، با شوخی و حتی با کلک تقارب ایجاد کنید. تباعد یعنی جهنم و تقارب یعنی ساختن بهشت. رسولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه و آله‏) فرمود: « أَیُّمَا مُسْلِمَیْنِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلَاثاً لَا یَصْطَلِحَانِ إِلَّا کَانَا خَارِجَیْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ‏  وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمَا وَلَایَةٌ فَأَیُّهُمَا سَبَقَ إِلَى کَلَامِ أَخِیهِ کَانَ السَّابِقَ إِلَى الْجَنَّةِ- یَوْمَ الْحِسَابِ= هرگاه دو مسلمان به مدت سه روز با یکدیگر قهر کنند و با هم آشتى ننمایند و بین آنها دوستى نباشد، از دین اسلام و ولایت خدا خارج‌اند. هر کدام در صلح و آشتى بر دیگرى پیشى گیرد، روز قیامت زودتر وارد بهشت خواهد شد».‏ انسان باید «اصلاح ذات بین» کند و دو قبیله یا دو خانواده را آشتی بدهد و باعث شادی دیگران شود. چون برای بعضی افراد شوخی کردن نوعی ریاضت محسوب می‌شود. زیرا با خندیدن نفس خود را می‌میراند و فطرتش را احیا می‌کند. این از مصادیق مرگ است، زمانی که ممکن است شیطان اختلاف ایجاد کند و انسان لبخند بزند. اینکه یک نفر با ریاضت بتواند ساعت‌ها بخندد، ساعت‌ها با زیردستانش و با خانواده، با همسر، با بچه، با بزرگترها و ... شوخی کند، ارزشمند است. این یک ریاضت بزرگ است که جوانی صورت چروک شده مادربزرگش را می‌بوسد، یا با وجود بوی بد بدن طرف مقابل، با شیرینی او را در آغوش بگیرد، یا به گونه‌ای که یک پیرزن یا مادر بزرگ نیاز دارد با او صحبت کند و آن گونه که پدربزرگ احتیاج دارد با او راه بیاید. مادران باید قبول کنند که بچه‌ی آنها، یک بچه است، باید شیطنت کند و آنها با شیرینی این شیطنت ها را تحمل کنند و او را اذیت نکنند، حس‌های بچه‌ها را بپذیرند و بتوانند با رحمت به کوچکترها نگاه کنند«ارحموا صغارکم»، خشونت و درشتی نداشته باشند، چون دلشان کوچک و ظرفیتشان کم است. بدانید که جوان یعنی چه، نوجوان یعنی چه، حسش را درک کنید و خود را جای آنها قرار دهید. این یک مجاهده بزرگ است و کار راحتی نیست. این افراد از عمّال خدا و به خدا نزدیک هستند. بنابراین در زندگی، صحنه‌هایی هست که ما خیلی راحت می‌توانیم جز اولیاء خدا شده و به خدا نزدیک شویم. اگر از قهر کردن دیگران خوشحال می‌شوید. ببینید کجا گرفتاری ایجاد کردید که الان این خُلق را پیدا کردید که از تفرقه و اختلاف دیگران و از اینکه یک نفر محبوب و موفق نباشد، از شکست دیگران، از قبول نشدن آنها در کنکور، از شکست آنها در ازدواج، از خبر طلاق و درگیری افراد لذت می برید. ۱۴-  کلام نیکو صدقه است کلمه قشنگ صدقه است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: « الْکَلِمَةُ الطَّیِّبَةُ صَدَقَةٌ، وَ کُلُّ خُطْوَةٍ تَخْطُوهَا إِلَى الصَّلَاةِ صَدَقَةٌ،= کلمه طیّبه صدقه است، و هر قدمى که به طرف نماز بر مى داری، صدقه است». خدا می گوید: «قل عبادی یقول التی هی احسن، ان الشیطان ینزغ بینهم = به بندگانم بگو، در کلماتی که به کار می برید، بهترین کلمات را ا نتخاب کنید، چون شیطان بین شما اختلاف می اندازد». برای استفاده کردن از کلمات قشنگ، تمرین و آموزش و مطالعه کتابهای آموزشی می تواند کمک شایانی برای شما باشد. یعنی وقتی که نمی توانید کلمات قشنگ و عاطفی به کار ببرید، یعنی عقده دارید و گرفتارید که نمی توانید از این کلمات استفاده کنید و بخندید، بدانید که به تمرین نیاز دارید. امروزه دلیل انحراف بچه ها نیز بی عاطفگی در رفتار و کلام پدر و مادرهاست. اما بچه ای که عاشق پدر و مادرش است، در امنیت به سر می برد. «کریم الصف» از اسماء خداوند است یعنی ای کسی که کریمانه ندید می گیری نه با پستی. «عظیم العفو، کریم الصف» ما مغفرت می خواهیم یعنی خدایا ببین، ندید بگیر و با ما قهر نکن. معنایش این است که راه را به روی ما نبند. پس ما همانطور که به خدا می‌گوییم استغفرالله و از خدا توقع بخشش داریم، حاضر باشیم مثل او رفتار کنیم، ندید بگیریم و چیزی را به رخ دیگران نکشیم. این شدن است. ما خیلی با مقام محمود فاصله داریم. مقام محمود یعنی نسبت به پدر و مادر و همسر و فرزندان بخشش داشته باشیم. در کار دیگران ریز و دقیق نشویم. حضرت فرمود: اگر کسی دنبال این باشد که از دیگران لغزشی پیدا کند. «من تتبع عورات اخی» خداوند او را رسوا می کند. پس باید قشنگی ها و کمالات را ببینیم. و یاد بگیریم که کلمات خوب را انتخاب کنیم و به کار ببریم. صدقه/ حشر حیوانات/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed