www.montazer.ir
چهارشنبه 10 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7539
زمان انتشار: 14 اکتبر 2017
| |
2) «باطن انسانی» با رهایی از تعلقات دنیا به دست می آید

مهندسی معشوق دل، جلسه دوم، 96/7/20

2) «باطن انسانی» با رهایی از تعلقات دنیا به دست می آید

آفرینش خلقت زمین و آسمان، بنا بر تاکید قرآن به خاطر انسان است. حال اگر انسان اسیر چیزهایی شود که به خاطر آنها خلق نشده،‌ در واقع خودش را تنزل داده و این علامت سقوط اوست. از طرفی خـداونـد بـراى تربیت انسان، دائما او را بـا امـور مـخـتـلفـى مـى‌آزمـایـد. از جمله «امـوال و فـرزنـدان» که می تواند دشمن او باشد و او را از یاد خدا غافل کند.

انسان چون دارای شئون مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» است، اله‌ها و معشوق‌های پنجگانه را هم دارد. یعنی هم معشوق ‌های جمادی دارد، هم گیاهی، هم حیوانی، هم عقلانی و هم فوق عقلانی. باطن انسانی زمانی شکل می‌گیرد و انسان به رستگاری می‌رسد که سه معشوق در رأس همه معشوق‌هایش در قلبش حاکم باشد: «الله، اهل ‌بیت و جهاد». اگر انسان بتواند در طول زندگی‌اش از این سه معشوق دلش مراقبت کند و آنها را در رأس همه معشوق‌هایش نگه دارد، دنیا برایش شیرین می‌شود و تعادلش در صراط حفظ می‌شود. علت این که مردم نمی‌توانند از دنیای خودشان لذت ببرند و به آسایش و آرامش برسند، این است که به دنیا مستقل نگاه می‌کنند، نه به عنوان ابزار. یعنی غایت خودشان را در رسیدن به لذات دنیایی می‌دانند و این نگاه باعث می‌شود که نتوانند به لذت و آرامش به معنای واقعی برسند.  قرآن کریم در باره‌ی هدف از آفرینش دنیا می‌فرماید: «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً= اوست خدایی که آنچه که در زمین است را برای شما خلق کرد». در جای دیگر می‌فرماید: «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً= او آنچه در آسمان‌ها و در زمین است، همه را از سوی خودش مسخّر شما ساخته»، یعنی غایت آفرینش خلقت زمین و آسمان شما هستید. حال اگر انسان اسیر چیزهایی شود که به خاطر آن خلق نشده،‌ در واقع خودش را تنزل داده و این علامت سقوط اوست. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:‌ «کمْ مِنْ عَقْلٍ أسِیرٍ تَحْتَ هَوَى أمِیرٍ= چه بسیار عقل هایی که اسیر هوای غالب شان هستند». یعنی شخص هر چه فکرش مبتنی بر هوی و هوس باشد، بر همان اساس تصمیم می‌گیرد و نقشه می‌ریزد و همه چیز بر ضد خودش تمام می‌شود. این که از 5 ازدواج 4 مورد آن به شکست می‌رسد علتش چیست؟ مگر آنها عقل و شعور ندارند؟ چه بسا بیشترشان طبقات تحصیل کرده هستند،‌ اما چرا با این که تحصیل کرده و درس خوانده اند، اما نمی‌توانند از همسر، فرزند، مال و نعمت‌های عالی که خداوند به آنها داده، لذت ببرند؟ چرا دلهایشان پر از غصه، اضطراب و تلخی است؟ چون مهندسی معشوق دلشان را به درستی انجام نداده اند، یعنی چیزهایی که غایت نیستند را هدف قرار داده اند و اسیرش شده‌اند.‏ اما اگر این کمالات را وسیله‌ای برای عشق برتر یعنی عشق به جاودانگی و ابدیت یا عشق انسانی بدانید، همیشه دنیای لذت بخشی خواهید داشت. پس شرط این که بتوانید از دنیا لذت ببرید و اذیت نشوید و حرص و جوش و غصه نخورید و عصبانی نشوید، زودرنج و حساس نباشید،‏ این است که به دنیا به طور مستقل نگاه نکنید. دل به این و آن مده ای بوالهوس/  دل به آن ده کان دلت دادست و بس کمبودهای زندگی سرمایه ابدی انسان هستند کمبودهای زندگی نه تنها نباید موجب غم و ناراحتی شما بشود، بلکه باید موجب شادی شما بشود. غم و شادی در این خصوص بسته به نوع نگاه شما به دنیاست. وقتی شما دنیا را اینطور بشناسی که یک امر ناثابتی است و دائماً در حال تزلزل و تحول و انفجار بوده و دائماً قبض و بسط دارد، دل به آن نمی‌دهی. در غیر این صورت، دلت دائماً ناآرام خواهد بود. اما اگر دلت را به جایی دادی که ثابت است، آرام خواهی بود. هر چیزی را ازدست بدهی و فقیر هم بشوی، ازدواج کنی یا نکنی، بچه‌دار بشوی یا نشوی، در فلان کار موفق بشوی یا نشوی، در هر صورت دل تو ثابت  و آرام خواهد ماند. چون وصل به معشوقی هستی که حقیقی است و حرکتت به سمت جاودانگی تضمین شده است. اگر چنین هستی، پس با قدرت و استحکام در مسیر حرکت کن و از محرومیت‌ها و نداشته‌هایت نه تنها ناراحت نباش، بلکه از آنها به عنوان یک سرمایه بهره ببر. چون داری برای یک نظام جاودانه زندگی می کنی. پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لکم، ما حَزِنْتُم علی ما زوِی عنکم = اگر آنچه را برای شما ذخیره شده می‌شناختید، بر آنچه از شما گرفته شده غمگین نمی‌شدید».  اگر چیزی از شما گرفته شد به جاودانگی می‌پیوندد. یعنی بی‌نهایت به پایت حساب می‌شود. برای کسی که این نگاه را به دنیا دارد، اصلاً‌ از دست دادن معنایی ندارد. این تفکری است که اسلام و قرآن به ما یاد می‌دهد. اکثر افراد در داشته‌هایشان دنبال سعادت می‌گردند، در حالی که سعادت و خوشبختی در نداشتن‌ها، کمبودها و مصائب است. این جاست که کلام زینب کبری (سلام الله علیها) معنا پیدا می کند که فرمود: «ما رأیت الا جمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم». چون همه‌اش دریافت و سرمایه است. در حقیقت عاشورا روزی است که همه آمدند به خدا تقدیم کنند که ماندگار شوند. بنابراین، از وجود یک انسان، فقط آن عملی مبارک است که با او توانسته ابدیت و آخرتش را بسازد و با آن توانسته انسان شود.  کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی به نفع شماست. اگر توانستی از اینها به جاودانگی برسی، شما برنده هستی. پول، فعالیت‌های بدنی، وقتی که صرف می‌کنی، فعالیت‌های حیوانی و اجتماعی، فعالیت‌های علمی و هر چیزی که صرف ابدیت می‌کنی، شما برنده هستی. اما باید دید که چقدر از عمر، جوانی، استعدادهای ما بهشت ساز شده؟ جنین در رحم مادر هر چه که غذا دریافت می‌کند و به اندام تبدیل می‌کند، برنده است. چون در دنیا آن اندام‌ها را لازم دارد. دست، پا، گوش، چشم، سلسله اعصاب، همه اینها سرمایه اوست. چون می‌خواهد در نظام بی نهایت بزرگتر، زیباتر و کاملتر از رحم مادر، از آنها استفاده کند. این سوال را همیشه از خود بپرسیم که من چقدر از جوانی ام، عمرم، استعدادهایم صرف خدا شده؟ این خیلی مهم است. کدام یک از 5 شان وجودی (جمادی، گیاهی، حیوانی،عقلی و فوق عقلی) من ابدیت را برایم ساخته است؟ اگر ساخته شده، پس ظهورش باید شادی و آرامش باشد. اگر کسی واقعا آخرت سازی کرده، باید آدم شاد و آرام، مهربان و با عاطفه باشد، اما اگر نساخته باشد، در آخرت هم چیزی ندارد. پر از درد و رنج، اضطراب و غم و غصه است. دائم در حسرت و احساس حقارت و پوچی به سر می‌برد. در نتیجه در زندگی جاودانه اش هم چیزی ندارد. همسر و فرزندی که تو را از یاد خدا غافل کند، دشمن توهستند اگر دیدیم که همسر و فرزندمان ما را از یاد خدا غافل می‌کند، بدانیم که آنها دشمن ما هستند. قرآن می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ= ای کسانی که ایمان آوردید، بعضی از همسران و فرزندان تان دشمن شما هستند، برحذر باشید». «برحذر باشید» یعنی مواظب باشید که به گونه‌ای با همسر، فرزندان و اموالتان ارتباط نداشته باشید که آخرتتان را به خطر بیندازند. در تقسیم بندی قرآن، انسان یا مومن است یا فاسق. فاسق ها هم به پنج دسته تقسیم می‌شدند: جماد، کمتر از جماد، ‌حیوان، کمتر از حیوان و شیطان. هر انسانی که باعث غفلت ابدیت ما شود، فرقی نمی‌کند؛ همسر، فرزند، پدر و مادر، هر کسی باشد، شیطان است. چقدر مردها که نسبت به همسرانشان شیطان هستند و چقدر زن ها که نسبت به شوهران شان شیطان اند. «إن من ازواجکم و اولادکم» می ‌فرماید بعضی از همسران و نه همه و نیز بعضی از فرزندان‌تان دشمن شما هستند، پس «فاحذروهم» یعنی به خاطر آنها جهنم نروید. در خانه اگر بخواهد معصیت یا حرامی صورت بگیرد، اجازه ندهید. مثل لقمه حرام، شنیدنی های حرام، به ویژه ماهواره. یکی از بزرگان می‌گفت: شما سم بده به بچه‌ات بخورد و بمیرد بهتر از این است که ماهواره در خانه ‌ات بیاوری. کسی که پای ماهواره می‌نشیند مگر می‌تواند روح سالم داشته باشد. امکان هم ندارد بتواند سالم به برزخ متولد شود. هر توجیهی هم داشته باشد، احمقانه است و بگوید در من اثر ندارد دروغ گفته و علمی نیست. مگر می‌شود اثر نگذارد؟ هر فیلمی که نگاه کنید بخشی از نفس شما می‌شود و می‌ماند. مگر می‌شود جنین در رحم مادر چیزی بخورد و جزء او نشود. اگر مادر سیگار بکشد روی جنین اثر می گذارد. اگر مادر داروی بد مصرف کند، بر جنین اثر می‌گذارد. همه ادراکات انسان اعم از حس، بو، لمس، دیدنی و شنیدنی در نفس تاثیر گذارند. آن وقت کسی بگوید من ماهواره نگاه می‌کنم ولی در من اثر ندارد، امکان ندارد. این دشمن توست.  وقتی پدر و مادر در مقابل خواسته نادرست فرزندش کوتاه می‌آیند و باج می‌دهند، در حقیقت به اسارت بچه‌اش در می‌آید. بی‌موقع تلفن همراه خریدن،‌ بی‌موقع تبلت خریدن، بی‌موقع اینترنت گرفتن باعث بدبختی پدر و مادر می‌شود. «ان من ازواجکم» یعنی همسر را به گونه‌ای دوست داشته باش که به خاطر او مجبور نشوی در مقابل خدا، قوانین ‌و احکام الهی بایستی. این که همسرم گفته من دوست ندارم تو این طور لباس بپوشی. این درست نیست. همسر نمی‌تواند بگوید لباسی بپوش که از نظر خدا و شرع مورد تائید نباشد. لباس پوشیدن در شرع مقدس شرایط خاصی دارد. البته اگر در محیط خانه است هر طور همسرت می‌خواهد باشی، باش، اما در محیط بیرونی و اجتماع، محیط دلبخواه فرد نیست که بگوییم هر لباسی دلم خواست می‌پوشم. این حق الناس است. «عدو» یعنی کسی که به حریم انسانی تو تجاوز می‌کند. متجاوز است. بهشت، آخرت و ابدیتت تو را نابود می‌کند. این که ما بیاییم به خاطر پدر و مادر یا خواهر و برادر یا فرزند یا همسرمان مال حرام کسب کنیم، اصلا چنین اجازه ای نداریم. همه ایمان، شرافت و عشق یک شخص به این است که حاضر باشد به خاطر معشوقش دیگران از او ناراحت شوند. عشق همیشه در دارایی‌ها نیست، بسیاری از موارد عشق بازی در نداشتن‌ها و از دست دادن‌هاست. همه‌ی کسانی که می‌خواهند عشق‌شان را به معشوق‌شان ثابت کنند، در نداشتن‌ها، محرومیت‌ها و در فداکاری‌ها ثابت می‌کنند. این که دیگران چطور فکر می‌کنند، خیلی خطرناک است. انسان اگر چینش معشوق‌هایش را درست انجام داده باشد دیگر آنجایی که وظیفه شرعی است با مردم کاری ندارد. ممکن است مردم خیلی حرف‌ها بزنند، ولی عزت و احترام و آبرو دست خداست. خدا در مورد اموال و فرزندان از شما امتحان می گیرد هیچ انسانی نیست که خداوند او را برای رشد دادن، امتحان نکند.یکی از امتحان‌ها درمورد اموال و فرزندان است. قرآن می‌فرماید: « أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ= اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند و اجر عظیم نزد خداست». «عظیم» کلمه خیلی بزرگی است. خدایی که دنیا را آفریده، آخرت را هم آفریده. همان خدا می‌گوید دنیا حقیر است، بی‌قیمت است، پست است، بازیچه است، اما به ابدیت که می‌رسد می‌گوید عظیم است. خدا می‌گوید: «هر چیزی که به شما می‌دهیم، در همان چیز شما را آزمایش می‌کنیم». مواظب باشید هیچ یک از کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و حتی کمالات معنوی، شما را از خدا دور نکند. گاهی انسان با نماز خواندن از خدا دور می‌شود. گاهی ممکن است انسان با جبهه رفتن، سابقه انقلابی، سادات بودن و مجتهد بودن‌، از خدا دور شود. یکی از مصادیق فتنه این است که انسان به خاطر خوبی‌هایش خود را برتر از دیگران ببیند. اگر کسی به خاطر ایمان، تقوا، علم و تلاش‌هایش، خودش را برتر از دیگران دید، باخته است، چون گرفتار «علو» و برتری طلبی شده است. مثلا معصیت کاری را می‌بیند که ظاهرش هم پر از آلودگی است، به ذهنش بیاید که من از او بهترم. فتنه یعنی انسان کمالی گیرش بیاید که با آن کمال به دیگران پز بدهد. اگر با کمالات احساس برتری کنی، دل کسی را بشکنی، باخته‌ای. آن نعمت برایت نار می‌شود و دیگر نمی‌توانی از آن نور دریافت کنی. علو و خودبرتربینی در هر چیزی خطرناک است. خودشیفتگی، به خصوص خودشیفتگی‌های مذهبی خطرناک است. اگر فکر کنی «من چون جبهه رفته ‌ام، نماز شب می‌خوانم، توفیق کارهای عبادی و معنوی و خدمت به اسلام را داشته‌ام یا کسی که دچار خودشیفتگی علمی شود و مثلا فکر کند «من دکترم، مهندسم، پروفسورم، استادم، مجتهدم، علامه هستم» اگر با اینها فخرفروشی کنی، همین‌ها تو را جهنمی می‌کنند. در روایت داریم انسان با بند کفشش هم با دیگری پز بدهد به بهشت راه ندارد. چون اسیر آنها شده. یعنی دلش آزاد نیست. برای همین هم وقتی از او گرفته می‌شود؛ افسرده شده و غصه می خورد. اینها فتنه می‌شود. شما همسر شهید ححجی را دیدید. این بانوی بزرگوار با آن کمالات در اوج جوانی، وقتی همسرش آنطور به شهادت رسیده می‌گوید فرزندم را هم طوری تربیت می‌کنم که همین راه را برود. این خانم قهرمان است. این کسی نیست که شوهرش برایش از الله و از اهل بیت و جهاد بالاتر باشد. عشق‌های زمینی خوب و عالی هستند. هر چه بیشتر بهتر، اما نه بیشتر از الله، اهل بیت و جهاد. اما کسی که به زندگی چسبید و نتوانست از آنها دل بکند، این همان است که زندگی برایش مایه فتنه و دشمنی شده است. اصول دین/توحید/آفرینش/انسان/آزمایشات الهی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7536
زمان انتشار: 12 اکتبر 2017
| |
«مصیبت اعظم» یعنی زندگی بدون امام

ویژه نامه محرم، جلسه 2

«مصیبت اعظم» یعنی زندگی بدون امام

«مصیبت اعظم»، همان مصیبتی است که در طول تاریخ به علت محرومیت از «دین و وجود مقدس رهبران الهی به خصوص ائمه معصومین علیهم‌السلام» به جامعه انسانی وارد گردیده است. مصیبت اعظم یعنی دوری مردم از دین خدا که میلیاردها انسان بدون تربیت و هدایت امام از دنیا می روند.

دین آمده تا انسان‌ها را به هدف خلقت‌شان که رسیدن به حیات انسانی است، برساند تا بتوانند حیات طیبه در دنیا و یک تولد خوب به برزخ و آخرت و بعد قیامت داشته باشند. اجرا و ارائه دستورات دین هم با امام است. قرآن هم که مبنا و کتاب قانون اساسی است. توسط متخصص معصوم و امام معصوم تفسیر و اجرا می‌شود. مصیبت اعظم این است که قرآن بدون مجری بماند و امام معصومی نباشد که دستورات آن را در جامعه اجرا کند و مردم دسترسی به امام معصوم و خلیفه الله نداشته باشند. عامل حیات انسانی انسان‌ها، وجود متخصصی است که قوای انسان‌ها را براساس هدف خلقت‌شان شکوفا می‌کند. اما تمام خلقت انسان بدون امام زیر سوال می‌رود. چون انسان با امام زنده است. امام که نباشد خلقت جهان و حیات مردم هدف و معنایی ندارد. بنابراین، در جریان زندگی انسانی و حیات انسانی، اگر متخصص معصوم نباشد، انسان فلسفه حیات ندارد، یعنی مبنا ندارد. به خاطر همین به معصوم که مسئول حیات طیبه ی انسانهاست، «ثارالله» یعنی خون خدا می‌گویند. چرا به امام حسین (علیه السلام) «ثارالله» می گویند؟ خدا که جسم نیست تا خون داشته باشد؛ پس چرا به امام حسین «ثارالله» می گویند؟ جریان حیات الهی و هدایت و تربیت انسان ها توسط امام صورت می گیرد. قرآن در سوره انفال آیه 29 می‌گوید: «یا ایهاالذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم= اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد». این حیات، حیات گیاهی یا حیوانی یا عقلی نیست. بلکه حیات معنویِ است که زندگی دنیایی انسان‌ها را مقرون به سعادت، سلامت و شادی و آرامش می‌کند. اگر دین از جامعه برداشته شود، به هیچ وجه نمی‌تواند حیات انسانی داشته باشد. عامل و اصل این حیات، متخصص معصوم است. حالا وقتی این امام کشته شود، این خون از جامعه گرفته می‌شود. جامعه دیگر خون ندارد، یعنی حیات انسانی و حیات طیبه ندارد. بنابراین، به امام حسین علیه‌السلام که عامل اصلی حیات بشریت و جامعه اسلامی است، «ثارالله» گفته می شود. «مصیبت اعظم» این است که میلیاردها انسان، بدون تربیت و هدایت امام از دنیا می روند در زیارت عاشورا تاکید شده که هنوز انتقام این خون گرفته نشده است. آنچه مختار هم انجام داد، جنبه‌ی حقیقی و شخصی امام بود. نه جنبه شخصیتی امام. یعنی امام حسین به عنوان یک شخص که خون مبارک‌شان در کربلا ریخته شده، مختار انتقام آن خون را گرفته، اما آنچه که انتقامش گرفته نشده، «مصیبت اعظم» است. یکی از تعابیری که در زیارت عاشورا پس از عبارت «ثارالله و ابن ثاره» آمده، این عبارت است: «فلعن الله امته دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها = خدا لعنت کند آن کسانی را که شما را از مقام تان دفع کردند و از آن مرتبه‌ی خاصی که خدا ترتیب داده بود شما را کنار زدند». یعنی ریاست، رهبری جامعه و حاکمیت بر مردم جهان از متخصص معصوم گرفته شده. این مصیبت، بزرگترین مصیبت است. مصیبتی است که برای جامعه جهانی هم بسیار گران تمام شده. چون میلیاردها انسان به دنیا آمدند، بدون این که حیات انسانی داشته باشند، از دنیا رفتند. در حالی که هر انسانی قدرت دارد به اندازه یک پیغمبر رشد کند و از اولیا خدا باشد، اما قوایش شکوفا نشده از دنیا می‌رود، یعنی بدون این که بفهمند برای چه به این دنیا آمدند و بدون لذت انس و قرب به خانواده آسمانی و تخلق به اخلاق الهی از دنیا می‌روند. این خسارت بزرگی است. فرزند امام حسین اهل قیام است برای انتقام مصیبت اعظم در مصیبت اعظم، شما بچه‌های اهل‌بیت هستید، ولی «ثار» و خون امام حسین هستید، فرزند حقیقی امام حسین هستید. حالا باید انتقام بگیرید. انتقام یعنی جبران یک فاجعه. مصیبت اعظم یعنی انتقام برگشت حذف امام و حاکمیت او بر جامعه. در اینجاست که یک وظیفه سنگین به گردن شیعه می‌آید و آن این است که به تنهایی یا جمعی قیام کند. حتی نباید کاری با اجتماع داشته باشد که با او همراه می‌شود یا نه. چون هر شیعه‌ای به تنهایی ولی دم است و مسئول انتقام است. تا این انتقام هم گرفته نشود، وجوب برداشته نمی‌شود. این طور نیست که اگر دیگران برای انتقام کمک نکردند، وظیفه ما ساقط شود. قرآن تکلیف ما را روشن کرده: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى=بگو فقط یک موعظه می‌کنم و آن این است که یک نفری یا دو نفری برای خدا قیام کنید» (سبأ/46). انتقام یک درجه است. مثل درجاتی که در ارتش به کسی می‌دهند. مقام منتقم یک درجه سلوکی است. اما همه فکر می‌کنند که کل وظیفه‌شان در مقابل خاندان امام حسین و اهل بیت همین است که مجلسش روضه‌ای بروند و گریه کنند، پول خرج کنند، شام و ناهار بدهند. در حالی که این وظیفه اولیه‌ی ماست، یعنی رسیدن به روح حسینی که همان روح انتقام است. فرزندی که انتقام را یک توفیق می‌داند و حاضر است مثل سیدالشهدا، زینب کبری، ابولفضل، علی اکبر، قاسم، عبدالله، رقیه، علی اصغر حاضر همه چیزش را فدای دین و خدا کند، جزء منتقمین است. این همان هدفی است که از دل عزاداری‌ها باید یک منتقم به آن برسد، یعنی مجاهد قائم و منتقم. «حذف امام» و «محرومیت از نعمت پدری» از پیامدهای منفی مصیبت اعظم است مصیبت اعظم دو حادثه تلخ را به وجود آورد. یکی حذف امام و دیگری محروم ماندن از فیض امام در جایگاه پدری. حذف امام یعنی امام نیست تا بتواند به فرزندان، نسل، جامعه و امتش کمک کند. این مصیبت است. در حالی که در زیارت عاشورا ما از خدا می‌خواهیم: «اسئلک ان یرزقنی طلب ثارک= از خدا می‌خواهم که روزی من کند انتقام تو را». یعنی از خدا می‌خواهیم که انتقام قاتلین حضرت را روزی ما کند. اما آنچه که ما متاسفانه در اکثر عزادارهای می‌بینیم، این است که به روح انتقام کاری ندارند و این عزاداری عاطفی و ذلیلانه است، پر از انواع طمع هاست؛ طمع‌های مالی، طمع‌های گیاهی، طمع‌های حیوانی، طمع‌های علمی. این همه عزاداری ذلیلانه است. عزاداری عزتمندانه یعنی با وجود این که تو به معصوم کمک می‌کنی و همین هم برای امام کمک بزرگی است و محبوب هم است، اما آنچه خدا و امام می‌خواهد، این است که تو روح انتقام پیدا کنی و بفهمی که انتقام یک رزق و یک درجه است و آن را به هر کسی نمی‌دهند. هر طلبه‌ای، مجتهدی، مهندسی، دکتری، بسیجی، مسلمان و شیعه‌ای به مقام منتقم نمی‌رسد. مقام منتقم یعنی مقام قیام علیه عوامل غیبت امام زمان. پس هدف از انتقام این است که تلاش کنیم امام از حصر و غیبت دربیاید. موانع ظهور حضرت برطرف بشود. برای این که به این قدرت برسی، باید به انتقام دومت هم باید فکر کنی که با نیامدن امام، فقط امام آسیب نمی‌بیند و اذیت نمی‌شود. بلکه خود تو هم محروم می‌شوی. چون تو پدرت بالا سرت نیست، امامت هم بالا سرت نیست. بدون پدر و یتیم و بدون امام و متخصص بزرگ می‌شوی. یک عمر از ما می‌گذرد و ما باید بدون این که به آن کمالاتی برسیم که از ارتباط با امام برای ما در نظر گرفته شده، از آنها محروم می‌شویم. این همان فاجعه بزرگی انسانی است. پس ما باید حواسمان باشد که این دو انتقام وظیفه‌ی ماست. انتقام به خاطر امام حسین (علیه‌السلام) و انتقام به خاطر خودمان.  شما زمانی عزادار حقیقی موفقی خواهید بود که برای حسین زمان تان خرج بشوید. آنجایی که برداشتن موانع ظهور حضرت نیاز به کمک مالی شما دارد،  شما به اموال تان نچسبید و برای امام زمان تان خرج کنید؛ یا آنجایی که نیاز به حضور شماست، نگویید: وقت ندارم، گرفتارم، کار دارم، دکترم، مهندسم، زن و بچه دارم، وقت ندارم به امام زمان خدمت کنم. اکنون امام زمان حدود 1180 سال در آوارگی به سر می‌برد، اگر قرار بود با همین شام و ناهار دادن‌ها بیاید که تا حالا آماده بود. اگر با این پرچم زدن و دسته راه انداختن قرار بود بیاید که می‌آمد. از دل این عزاداری‌ها باید بسیجی بودن، منتقم و مدافع حرم و دست به شمشیر، مجاهد و غیرتمند بیرون بیاید. تا الان هم همین طور بوده. مجالس امروز توانسته تا حدودی این‌ها را تأمین کند. ولی کافی نیست. چون امام زمان هنوز تنها، غریب و آواره است. عزاداری‌های ما کیفیت ندارد. اگر کیفیت داشت، از دل این جمعیت سی میلیونی اربعین و عزاداری‌ها اهل قیام بیرون می‌آمد که شبیه امام زمان (علیه‌السلام) باشند. وارسته‌ی از دنیا و وابسته‌ی به امام زمان، بریده‌ی از تعقلات طبیعی و زمینی باشند. ارکان اصلی مجالس سیدالشهداء؛ بیان عقاید، اخلاق، احکام و آشنائی با دوستان خوب است سیدالشهداء (علیه‌السلام) درباره ی مجلسش چهار رکن را بیان می‌کند. به این معنی اگر کسی به مجلس ما بیاید، چهار چیز گیرش می‌آید. اول) این که مردم با عقاید و جهان بینی صحیح اسلامی آشنا می‌شوند. قطعاً مجالسی که مداح محور است و عالِم محور نیست، از سیدالشهدا دور اند. چون پیام و معرفتی به قلب مردم وارد نمی‌کنند. صرفا سر و صدا و هیاهو و گریه و عزاداری است. متاسفانه در کشور ما این روال رواج پیدا کرده‌است. در حالی که یکی از مسائلی که باید به عنوان مسائل عقیدتی بیان شود، فلسفه عزاداری است. دوم) بیان نکات اخلاق اسلامی است تا مردم بتوانند زندگی خوب و آرام و شیرینی داشته باشند. سوم) بیان احکام و مسائل حلال و حرام است که باید در مجلس سیدالشهدا گفته شود. چهارم) آشنا شدن و پیدا کردن دوستان خوب در این مجالس است و بهترین  دوستی و پیوندها حتی فراهم شدن زمینه ازدواج در مساجد و نمازهای جماعت یا جمعه یا هیئت هاست. اینها برکات مجلس سیدالشهداست، اما متاسفانه عزاداری‌های ما از این ارکانِ اصلی فاصله گرفته است. چه فرقی بین عزاداری شیعه و سایر اقلیت های مذهبی هست؟ عزاداری در حد مشکی پوشیدن، پرچم زدن، نوحه خواندن، سینه زدن و زنجیر زدن و دسته راه انداختن و شام و ناهار دادن، اختصاص به شیعه ندارد. اهل سنت، مسیحی‌ها، یهودی‌ها و کلیمی‌ها هم همین‌طور هستند و برای اهل‌بیت علیهم‌اسلام عزاداری می‌کنند، حتی هندو ها. اینها اینطور نیست که فقط در شیعه باشد. عزاداری شیعه فقط زیادتر است. اما از نظر صورت خیلی متفاوت نیست با آنچه که سایر اقلیت‌های مذهبی برای سیدالشهداء علیهم‌السلام انجام می‌دهند. شما اگر به هیئت ثارالله مسیحیان بروید، اصلاً متوجه نمی‌شوید کسانی که در این هیئت هستند مسلمان نیستند، بلکه همه مسیحی اند و سایر اقلیت‌های مذهبی. روحانی‌شان هم روحانی شیعه است که بالای منبر نشسته، همه می‌بینند و بقیه کسانی که آنجا هستند. مثل شما مشکی پوشیده اند و حالت عزادار را دارند. پس صورت‌های عزاداری ما خیلی متفاوت از سایر مذاهب برای اهل بیت علیهم‌السلام نیست. آنچه که ما را متمایز از سایر مذاهب در عزاداری‌ها می‌کند، محصول و نتیجه عزاداری است که باید از آن به دست بیاید که کیفیت کار را می رساند. مصیبت عظیم و مصیبت اعظم در زیارت عاشورا زیارت عاشورا که یک حدیث قدسی و بسیار متقن و معتبر است، در حقیقت ملاقات با سیدالشهداست و تکلیف همه عزاداری‌ها در این زیارت مشخص شده که باطن عزاداری و ماجرای ارتباط هر شیعه و مومن با سیدالشهدا باید چگونه باشد. شما در این زیارت با دو مصیبت آشنا می‌شوید: یکی مصیبت عظیم که آن جنبه‌ی غم انگیز و به قول امروزی‌ها تراژدی مسئله است. یعنی محاصره نظامی، محاصره‌ی آب، غربت، مظلومیت، عطش، بی‌رحمی، کشتار، جسارت، بی‌ادبی و اسارت خاندان که کمرشکن است. در این مصیبت، وظیفه شما ذکر مصیبت و زنده نگه داشتن مصائب و بیان وجوه مختلف مظلومیت سیدالشهدا و اهل بیت و خاندان شان است که به صورت مشکی پوشیدن، پرچم زدن، نوحه خوانی و دسته راه انداختن، گریه کردن، سینه زدن، ماتم گرفتن و تعزیه خوانی نمایان می‌شود. این امری است که مستحب هم نیست. اما یک مصیبت دیگر در زیارت عاشورا عنوان شده که مصیبت اعظم است. بالاتر از آن مصیبت عظیم است. مصیبتی است که اهل بیت (علیهم‌السلام) حاضر شدند به خاطر آن تن بدهند. از خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) که حاضر شد به مصیبت پشت در بودن، آتش گرفتن، شکسته شدن پهلو، سیلی خوردن و سقط بچه‌اش تن بدهد تا آن اتفاق بد نیفتد. چون این اتفاق ناگوار اتفاقی است که جنبه ی انسانی انسان ها را به خطر می‌اندازد.   قا/ش10

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7527
زمان انتشار: 10 اکتبر 2017
| |
«شیطان» خلق شد تا وسیله رشد انسان باشد

بحث «دشمن شناسی» جلسه 8

«شیطان» خلق شد تا وسیله رشد انسان باشد

محور خلقت، انسان است و آنچه که در آسمانها و زمین وجود دارد، برای انسان خلق شده و در تسخیر او قرار داده شده است. خداوند تبارک و تعالی شیطان را هم برای انسان خلق کرده تا وسیله ای باشد برای رشد انسان.

اما باید ببینیم، شیطان که به تعبیر قرآن دشمن ماست و از جلو و عقب و راست و چپ به ما حمله می‌کند، چگونه می‌تواند عامل رشد ما باشد. اساساً فلسفه خلقت شیطان چیست؟ نحوه­ حمله او چگونه است؟ تولیداتش چیست و چگونه می‌توانیم با او مقابله بکنیم؟ برای رسیدن به پاسخ این سوالات، می‌رویم به سراغ خداوند تبارک و تعالی. چون او سازنده ماست و از کتاب تخصصی خداوند یعنی قرآن که کاتالوگ حقیقی و معتبر انسان و جهان است. همچنین از فرمایشات معصومین علیهم‌السلام استفاده می‌کنیم. مضاف بر این که این سیر به صورت عقلانی هم تا حدودی برای انسان میسر است و انسان می‌تواند با فکر و عقل مسیر خلقت را که خداوند تبارک و تعالی برای او معرفی کرده در وجود و نهاد خودش کشف کند و ببیند. داستان خلقت: غیر از خدا هیچ کس نبود داستان را از روز اول خلقت شروع می‌کنیم، به قول قدیمی‌ها یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. کلمه روز اول و روز آغاز خلقت به تناسب فهم ما بیان می‌شود وگرنه خداوند تبارک و تعالی دائم الفضل و دائم الجود و دائم الخلق است. یعنی تا خدا بوده، خلق هم وجود داشته است. وقتی بحث از روز اول می‌کنیم به این معنا نیست که خداوند زمانی بیکار بوده و بعد یک دفعه به ذهنش رسیده و تصمیم گرفته انسان را خلق بکند. بلکه منظور از آغاز همان تجلی خداوند و کیفیت جریان خلقت از سوی خداوند تبارک و تعالی است. خداوند در اولین تجلیات خود حقیقتی را خلق می‌کند که در آیات قرآن و روایات اسامی مختلفی دارد، اما حقیقت شان یک حقیقت واحد است و به خاطر جنبه‌­ها و کارکردهای مختلف، اسامی مختلف به خود گرفته است. در قرآن به اسامی مختلفی از قبیل «روح»، «مَثَل اعلی»، «لوح»، «قلم» یاد شده و در روایات هم اسم‌های دیگری مثل «عقل»، «درّۀٌ بیضاء» و «نور محمد صلی الله علیه و آله» بیان شده، در حدیث هم اگر به کلماتی مثل « اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلعَقل؛ اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلقَلَم؛ اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَللُوح؛ اَوَّلُ ما خَلَقَ الله دُرَّۀٌ بَیضاء ؛ اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری» برخوردید، بدانید که همه اینها یک حقیقت هستند. اولین چیزی که خداوند خلق کرد، یک حقیقت بود که به دلیل کاربردهای مختلف این اسامی را به خود گرفته است. مثلاً وقتی به آن «قلم» می‌گویند، یعنی سایر مخلوقات به وسیله قلم نوشته می‌شوند. در قرآن همه موجودات را «کلمه» نامیده‌اند که برای نوشتن کلمه، نیاز به قلم هست و با قلم روی لوح نوشته می‌شود؛ یا به علت این که تدبیر همه موجودات با این موجود است، به آن عقل می‌گویند. چون تدبیر کار عقل است؛ یا از آن جهت که مثل خود خداوند، آینه تمام‌­نمای خداست، کاملترین موجود مثلِ خداوند است، به آن مثل اعلی می‌گویند. مثل اعلی از عالیترین ظهورات خداوند تبارک و تعالی است که بقیه موجودات یعنی بقیه عوالمِ خلقت، مثل عالم جبروت، عالم ملکوت و عالم ناسوت که همان طبیعت یا دنیاست، از این موجود خلق می‌شود و داستان خلقت از خدا تا ماده و دنیا را «قوس نزول عالم»  و داستان بازگشت انسان و موجودات به مبدأ خودشان، یعنی معاد را «قوس صعود عالم» می‌گویند. پس جریان یک جریان رفت و برگشت است: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»، از خدا به خدا. انسان دارای دو منشأ وجودی است خداوند تبارک و تعالی در قرآن برای انسان دو منشأ ذکر می‌کند. یک منشأ عبارت است از آب، خاک، گِل و نطفه و منشأ دوم، «حقیقت ماورای طبیعی» وجود انسان است. این چهار جنبه آب، خاک، گِل و نطفه در این منحنی خلقت عالم در قسمت «ناسوت» قرار می‌گیرد. منشأ دوم یعنی همان حقیقت ماورای طبیعی و بُعد دیگری غیر از این بُعد بدنی و دنیایی است که قرآن از آن به نفخه و دمش الهی یاد می‌کند. همانطور که فرمود:«نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی= از روح خودم در انسان دمیدم». پس در منحنی خلقت، جای «روح» بعد از خداوند است، یعنی اولین مخلوق بعد از خداوند که مثل اعلی است. وقتی در رحم مادرمان قرار داریم، روح در ما دمیده می‌شود و ما حامل یک روح بینهایت می‌شویم. با دمش این روح، انسان دارای استعداد بی‌نهایت می‌شود که می‌تواند به وسیله این استعداد بی‌نهایت مسیر تکاملی بی‌نهایت را طی کند و از فرشته‌­ها هم بالاتر برود و مثل خداوند تبارک و تعالی خلیفه خدا بشود. زیرا خداوند در قرآن انسان را خلیفه و مظهر خود نامیده، خلیفه یعنی کسی که تمام صفات مستخلفٌ عنه را دارد و می‌تواند تمام اسماء و صفات الهی را داشته باشد و آیینه تمام‌­نمای خداوند تبارک و تعالی باشد. پس حقیقت ما و چهره حقیقی ما همین حقیقت واحد است. این حقیقت واحد به نطفه‌­های مختلف تعلق گرفته و همه نطفه‌­های انسانها، یعنی همه نفوس ناطقه‌­ای که در روی زمین وجود دارند، از این حقیقت برخوردارند. ضمن این که یک جنبه مادی، طبیعی و بدنی هم دارند. ما در اصول دین و در قوس صعود، اصلی داریم به نام معاد. معاد یعنی بازگشت. بازگشت منطقاً زمانی درست است که شما قبلاً در جایی بودید. یعنی اگر از شما بپرسند، چه موقع به منزلتان برمی‌گردید، شما بگویید مثلاً ساعت 5 به منزلمان برمی‌گردیم. سؤال منطقی است و جواب هم دارد. اگر سؤال کنم، شما چه موقع به مشهد برمی‌گردید یا کربلا بر می‌گردید؟ سؤال غلط است. چون شما می‌گویید: ما از آنجا نیامدیم که برگردیم.  بنابراین کسی می‌تواند به اصل معاد اعتقاد داشته باشد که بپذیرد زمانی پیش خدا بوده، زندگی را در کنار خدا لمس و تجربه کرده است. معاد یا بازگشت منطقاً زمانی درست است که «رفت» صورت گرفته باشد. ما در عالیترین چهره و نزدیکترین حالت به خداوند تبارک و تعالی بودیم و حالا اینجا آمدیم و درست نقطه مقابلِ عالیترین وجه قرار گرفتیم. علی علیه‌السلام می‌فرماید:«اِنَّما سُمِیَّتِ الدُنیا دُنیا لِاَنَّها اَدنی مِن کُلِّ شَیء= دنیا دنیا نامیده شد، چون از هر چیزی پست­تر است». ما در دار دنیا، به دار ماده آمده ایم و در خانه محدودیت قرار گرفته ایم. جایی که اسمش ارض است و آن وضعیت اولیه ما و فرهنگی که ما با آن خلق شدیم را ندارد، برای همین، هیچ انسانی نمی‌تواند با فرهنگ زمین کنار بیاید، تمام انسانها بدون استثناء عاشق فرهنگ اولیه خودشان هستند. یعنی عاشق بینهایت و جاودانه بودن، عاشق وضعیتی که بالاترین کمالات را داشتند. آمدن این روح در ما باعث می‌شود که ما نتوانیم زندگی دنیا را تحمل کنیم و هیچ چیز برای ما کافی نباشد و همیشه کمال‌های زیادی را بخواهیم؛ از علم، قدرت، ثروت، لذت و میل به جاودانگی. همه اینها به خاطر این است که چیزی در نهادمان وجود دارد که با فرهنگ دنیا سازگاری ندارد. برای همین وقتی قرآن انسان را معرفی می‌کند، می‌گوید انسان موجودی است که معشوق، معبود، اله و دلبری جز خدا ندارد. یعنی جز خدا که بینهایت است کسی و چیزی نمی‌تواند انسان را ارضا و آرام بکند. حقیقت انسان و اصلاً داستان خلقت داستان عشق است. خدا از روی محبت و از روی حبّ آدم را خلق کرده و همه موجودات هم که خلق شدند، عاشق حقیقت و اصل و وطن خودشان هستند. ما هم همینطور؛ عاشق وضعیت اولیه خودمان و عاشقِ معشوق خودمان هستیم. برای همین هم پیامبر فرمود:« ما قلت و لا قال القائلون قبلی مثل لا اله الا الله= نه من و نه کسانی قبل از من، سخنی مانند (لا اله الا الله) نگفته است». در «لا اله الا الله»، اله یعنی همان دلبر، معشوق و معبود، آن که انسان را واله، شیدا و سرگشته خودش می‌کند. چون انسان با روح بی‌نهایت‌­طلب آمده به این دنیای محدود و جز بی‌نهایت هم چیزی او را ارضا و اشباع نمی‌کند. اگر می‌خواهید خوشبخت شوید و به آرامش برسید. باید با معشوق خودتان پیوند برقرار بکنید. برای همین در در قرآن کریم اینگونه تذکر می‌دهد: « أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». (أَلا) یعنی حواستان جمع باشد، آهای! آگاه باشید ودقت کنید! قلبهای شما با یاد بی‌نهایت و یاد الله آرام می‌گیرد. قلب، حقیقت انسان و همه چیز انسان است. نمی‌گوید، (أَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ بِذِكْرِ اللَّهِ) بلکه می‌گوید:«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». یادتان باشد شما فقط با خدا آرامش پیدا می‌کنید. «الله» کیست؟ الله کسی است که تمام تجلیات کمال را در مراتب وجود جلوه‌­گر شده و هر چیزی که شما از کمالات می‌بینید، تجلیات او هستند. آینه‌­هایی هستند که او را نشان می‌دهند. کمال مطلق، زیبایی مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق الله است. همه انسان‌ها از طاغوت‌ها گرفته مثل معاویه، شمر، فرعون، نمرود، شداد، رییس جمهور آمریکا و ... تا بهترین انسان ها مثل رسول الله، امیرالمؤمنین، سیدالشهدا و ... بی‌نهایت طلب هستند. طاغوت‌ها چون حقیقت خودشان را نمی‌شناسند، فکر می‌کنند این روح بی‌نهایت را باید در همین دنیا که محدود است، ارضا کنند. لذا دنبال معشوق شان در طبیعت می‌گردند و دست به جنگ، حمله، غارت، استثمار و استعمار می‌زنند. ولی مردان خدا و انبیاء در سایه شناختی که خداوند تبارک و تعالی به آنها داده و آنها تبعیت کرده‌اند و حقیقت خود را شناختند، شاد و آرام و مطمئن هستند. برای همین مسیر زندگی‌شان را طوری تنظیم کردند که روزبه‌­روز به اله حقیقی‌شان و آن زوج حقیقی‌ و معشوق حقیقی‌شان نزدیک بشوند. قرآن می‌فرماید:«لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُو = همراه خدا دنبال معشوق و دلبر دیگری نباشید»(قصص/88). (لا إِلهَ إِلاَّ هُو) اله دیگری جز او اصلاً وجود ندارد؛ اصلاً کسی وچیزی نیست که شما بخواهید خودتان را با او آرام کنید. همه چیز برای خدا نزدیک است:«لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ= هیچ چیزی در آسمان و زمین از خدا خالی نیست». خدا فاصله زمانی و مکانی با اشیاء ندارد. این طور نیست که جبروت به خدا نزدیکتر از ملکوت یا دنیا باشد. همه آنها تجلیات یک نفر و یک خدا هستند. «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ = او با شماست هر جا که باشید». بنابراین ما می‌توانیم همین جا با معشوق خودمان پیوند برقرار بکنیم و خوشبخت و آرام شویم. قاعده «زوجیت» خداوند قاعده‌­ای در قرآن دارد به نام «قاعده زوجیت». هر چیز با زوج خودش آرام می‌گیرد. چشم، با طول موج است. یعنی زوج چشم و معشوق چشم، طول موج است. معشوق گوش، فرکانس است. فرکانس مناسب که زوج گوش است، وقتی به آن برسد، آرامش پیدا می‌کند. من دارای روحی هستم که از جنس خداست. کلمه جنس غلط است. ما داریم تشبیه می‌کنیم که فهم آن آسان شود. روحی دارم که از خداست. حقیقت الهی است. آنقدر نزدیک به خداست که خدا از او تعبیر به «روحی= روح خودم» کرده است. بنابراین حقیقت انسان عبارت است از عشق به حق تعالی. پس ما جلوه او و کاملترین تجلی از خداوند تبارک و تعالی هستیم. باید طبق همان فرمول‌هایی که خودش می‌دهد حرکت کنیم تا به وطن اصلی‌مان برسیم، جایی که برای همیشه و ابد خوشبخت باشیم و به بلندای جاودانگی و ابدیت در کنار خداوند تبارک و تعالی زندگی کنیم. شیطان/ داستان خلقت/ معاد/ قاعده زوجیت/روح ع ل 8

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7511
زمان انتشار: 8 اکتبر 2017
| |
اصل «اصالت تخصص» و قرآن کریم

بحث «دشمن شناسی» جلسه 7

اصل «اصالت تخصص» و قرآن کریم

خالق و سازنده عالم در قرآن که منبع عظیم علمی است، تجلی لفظی کرده و با مخلوقش حرف زده است. اگر تمام این 6 هزار و چند صد آیه قرآن را مثل دانه‌­های تسبیح در نظر بگیرید، نخی که این دانه‌­ها را به هم وصل می‌کند، اصل اصالت تخصص است. یعنی اگر کسی توجه به اصل اصالت تخصص نداشته باشد، فهم درستی از قرآن ندارد.

خدا با زبان انسان برای انسان سخن گفته است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:« فَتَجَلی لِخَلقِه مِن غَیرِ اَن یکوُن یری = خداوند در کتاب خودش تجلی کرد. بدون اینکه مردم او را ببینند». شما وقتی که فرمایشات و آثار یک نویسنده را می‌خوانید، مثل این است که با او ارتباط دارید، حتی اگر خودش را هم نبینید، تمام تجلی او در کتابش هست. قرآن هم تجلی لفظی خداوند است و همانند نوری است که از طرف پروردگار برای ما فرستاده شده است. «جائَکُم نُورٌ مِن رَبِّکُم= نوری از ربتان بسوی شما آمد» که با آن حقایق را ببینیم. قرآن از اول تا آخر این اصل را صدها بار به ما تذکر می‌دهد؛ کسی حق دارد حرف بزند که علم و تخصص داشته باشد. بدون علم و تخصص کسی حق حرف زدن و راهنمایی ندارد. کسی حق ندارد برای مردم دکان باز کند و بگوید من می‌خواهم شما را راهنمایی کنم. قرآن: «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏= بگو فقط هدایت خدا، هدایت حقیقی است». اطلاعات تخصصی فقط در اختیار خداست. خدا خودش را معرفی می‌کند، برای اینکه تو خیالت راحت باشد و با طیب خاطر قرآن را بخوانی و عمل بکنی. انسان‌های معصوم (علیهم السلام) خلیفه، مظهر و تجلی دیگر خدای تبارک و تعالی و تبیین کننده‌ی قرآن کریم هستند. یعنی خداوند علاوه بر کتاب آسمانی، انسان‌های کاملی فرستاده که بر تمام علوم او آگاهی دارند. برای همین هم در روایت داریم که وقتی امام زمان(علیه‌السلام) ظهور بکند،  از 27 پایه‌ی علم، که فقط دو پله آن طی شده و 25 پله علم را در تمام رشته‌­ها امام زمان که علمش را از خدا گرفته و از طرف خدا نمایندگی مجاز دارد، طی خواهد کرد. شناخت سازنده و خالق هستی از زبان قرآن خداوند که خالق و سازنده‌ی همه جهانیان است، در بسیاری از آیات قرآن کریم خود را معرفی می‌کند. تعدادی از این آیات را که به معرفی پروردگار عالم می‌پردازند، می‌خوانیم:«اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ء[1]= خدا خالق همه چیز است». میلیون‌ها دانشمند و نخبه در دانشگاه‌های مختلف جهان در طول هزاران سال، مشغول مطالعات مخلوقات خداوند هستند. حال اگر بپرسیم که آیا بعد از هزاران سال تحقیق و مطالعه، علم شما کامل شده؟ هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که علم و شناختش کامل شده است. جمله‌ی (اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ) را با خودتان تمرین کنید و به عنوان ذکر بگویید، خیلی ارزش دارد و خیلی سازنده است. هیچ چیز در عالم نیست که مخلوق خدا نباشد. جالب این است که قرآن می‌فرماید: خدا هم خالق شماست و هم خالق مصنوعات شماست. ما هوش، عقل، حافظه، ریاضیات و فرمول‌ها را به شما دادیم که شما بتوانید بسازید. وقتی در مقابل چنین خدایی می‌ایستی، باید بگویی: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» یعنی تمام قشنگی‌ها، حمدها، ستایش‌ها مال خدایی است که خالق کل شیء و رب العالمین است و تمام عوالم وجود را اداره می‌کند. حیات و وابستگی همه به اوست. این خدا را باید حمد کرد. در مقابلش ایستاد و با گفتن «الله اکبر» اعتراف کرد که توصیف او در توان ما نیست و او بزرگتر از آن است که در وصف آید؛ خدایی که رحمان و رحیم است. هر کس هر زیبایی و کمالی دارد همه تجلیات خداوند است و هیچ کس از خود چیزی ندارد. بعد می‌گوییم: (الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ)، وقتی اینها را در این مجموعه دیدیم و وقتی فهمیدیم او رب العالمین است، سپس نظام ابدی را یاد کرده و می‌گوییم: (مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ)، او صاحب ابدیت و قیامت ماست. از اینجا به بعد، از غیبت به حضور می‌آییم و رو در روی خدا تازه می‌خواهیم با او حرف بزنیم و بگوییم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ=  ما تنها تو را می‌پرستیم و چیزهای دیگر را نمی‌­پرستیم». اما متأسفانه می‌­پرستیم؛ واقعاً ما هم بت می‌­پرستیم، بت‌هایی مثلِ آدمهای دیگر، شکم، شهوت و ... را می‌­پرستیم. عبادت یعنی عبودیت. یعنی هر چه تو بگویی درست است. غیر از تو هر کس هر چه بگوید، نمی‌پذیرم. خدایا! تو که خالق کل شی هستی، تو من را راهنمایی کن و دست من را بگیر؛ زیرا فقط تو می‌توانی من را هدایت کنی. برای همین در سوره بقره آیه 120 می‌فرماید:«قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ = بگو فقط هدایت خدا هدایت حقیقی است». چرا؟ چون فقط هدایت خدا، به معنای واقعی هدایت تخصصی و علمی است. غیر از خدا هر کس حرف بزند، باید از او سؤال کرد که تو سازنده‌­ای یا متخصص؟ ولی متأسفانه امروز در دنیا ولایت امور و رهبری انسان ها را کسانی بر عهده گرفته‌اند که هیچ تخصصی ندارند و می خواهند برای کل کشورهای دنیا برنامه­‌ریزی کنند. خدایی که مالک و مدبر همه ماست خداوند تبارک و تعالی خیلی زیبا با ما حرف می‌زند. در سوره انعام آیه 102 می‌فرماید: «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ = این خداست که مالک مدبر شماست». رب یعنی مالک و مدبر. (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ) اله شما، معشوق و محبوب شماست. خدایی که من را آفریده، می‌خواهد مثل خودش بی‌نهایت بشوم. برای همین، روح بی‌نهایت خودش را در من دمیده‌است. پس می‌ارزد با او دلدادگی داشته باشم. غیر از او معشوقی نمی‌تواند از من دلبری کند. این خدا خالق کل شی است. (فَاعبُدُوه) حالا این خدا را عبادت و اطاعت کنید. آیه‌ی بعدی آیه 3 سوره فاطر است:« یا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ= اى مردم! نعمت‌هاى خدا را که به شما ارزانى داشته شده است به خاطر آورید؛ آیا آفریدگارى جز خدا از آسمان و زمین به شما روزى مى‌دهد؟ پس معبودى سزاوار پرستش جز او نیست. شما تا کى از حقّ بازداشته مى‌شوید و به شرک روى مى‌آورید؟». اینها سؤال هایی است که ما روز قیامت باید جواب بدهیم. خوش به حال کسی که این سؤال را همین الان جواب بدهد. خداوند به پیامبر می‌فرماید: به آنها بگو: «قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ[2] = بگو: پس اى بى‌خردان، آیا با وجود این که پرستش تنها شایسته اوست، از من مى خواهید غیر خدا را بپرستم؟». رفتن سراغ غیر خدا جاهلانه و سفیهانه است. «وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ[3] = و چه کس از آیین پاک ابراهیم روی بر می گرداند به جز مردم بیخرد؟!» «أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ[4]= پس آیا حکم دوران جاهلیت را مى‌جویند که احکام الهى را نمى‌پذیرند؟ براى مردمى که به آیات خدا یقین دارند حکم چه کسى از حکم خدا نیکوتر است؟». آیا شما دنبال احکام و دستورات و فرمول‌های جاهلیت می‌گردید؟ یعنی دوست دارید از آدم‌های جاهل حرف بشنوید؟ از آدم‌هایی که نه سازنده هستند و نه متخصص. در این آیه دارد سؤال می‌کند، شما خودتان جواب بدهید، از خدا بهتر چه کسی می‌تواند به ما دستور بدهد؟ چه کسی برای ما آیین زندگی تعیین می‌کند؟ بهتر از خدا چه کسی فرمول می‌دهد؟ به این سؤال باید پاسخ بدهیم، چون روز قیامت از ما می‌پرسند. براساس همین فرمول‌ها ما را محاکمه می‌کنند. «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ[5] = آیا شما غیر از دین خدا را می‌خواهید؟». دین یعنی مجموعه اطلاعات تخصصی که از ناحیه خداوند تبارک و تعالی توسط یک انسان معصوم که مظهر خداست، آورده شده. برای اینکه سعادت دنیا و ابدیت انسان را تأمین بکند و انسان را به هدف خلقتش برساند. «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ[6] = زیرا پروردگار تو همان آفریننده داناست». «خَلاَّق» یعنی (كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ) یعنی لحظه به لحظه و آن به آن دارد خلق می‌کند. او خلاقی است که تخصص هم دارد. علیم است. اصل اصالت تخصص اصلی است که تمام آیات قرآن را به هم متصل می‌کند. چند بار خدا از خودش اینطوری تعبیر کرده علیم، (إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ)، (خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ)، (عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ) (بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ)، (عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکیل). خداوند در قرآن می‌فرماید: شما وقتی دچار خطر می‌شوید، من را خوب می­بینید. این خداست، همه جا با ما هست. کنار هر شیئی هست.« إِنَّ اللَّهَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ[7] = در حقیقت هیچ چیز [نه] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمى‌ماند». هیچ چیزی از خدا مخفی نیست، چون تجلیات و ظهورات خود خدا هستند. این آیات با دل آدم چه کار می‌کند. سوره فرقان آیه 59 :«الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما = آن که آسمان و زمین و هر چه که بین آسمان و زمین است را خلق کرده». موضوعات دانش بشر چیست؟ یا چیزی است که روی زمین است یا چیزی است که در آسمانهاست. می‌گوید هر چه را که دارید مطالعه می‌کنید، دارید من و تجلیات من را مطالعه می‌کنید. علی علیه‌السلام فرمود:«ما رَأیتُ شَیئَاً إلاّ رَأیتُ الله قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَه= هیچ چیز را ندیدیم مگر اینکه قبلش، همراهش، و بعدش خدا را دیدم». گفتند: می‌شود خدا را ببینیم؟ حضرت فرمود: من اصلاً خدایی را که نبینم عبادت نمی‌کنم. برو در دریا از آنجا شروع کن به دیدن خداوند، از برگ برو به عمق دریا، از پلانکتون ها شروع کن از چند هزار سال که اینها می‌مانند و نفت تولید می‌شود و سپس این نفت را استخراج کرده و در صنعت پتروشیمی از آن مواد مختلف تولید می‌کنند. آیا آدم باشعور و عاقل می‌تواند یکی از اینها را انکار بکند؟ نمی‌توانیم انکار بکنیم. این خداست. همه کسانی که دارند طبیعت را مطالعه می‌کنند و با مخلوقات خدا سروکار دارند، خدا را می­‌بینند.   دشمن شناسی/ توحید/ خدای خالق و مدبر/ قرآن/ اصل اصالت تخصص ع ل 7 [1] - سوره زمر/62. [2] - زمر/64. [3] - بقره/130. [4] - مائده/50. [5] - آل عمران/83. [6] - حجر/86. [7] - آل عمران/ 5.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7509
زمان انتشار: 8 اکتبر 2017
| | | | | |
(44)حضرت جبرائیل با مقامات عالیه‌ای که دارد، غلام خانه‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام است

شرح زیارت جامعه کبیره (44)؛ 96/7/13

(44)حضرت جبرائیل با مقامات عالیه‌ای که دارد، غلام خانه‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام است

حضرت جبرائیل با آن جایگاه و عظمتِ مقامش، غلام خانه‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) است. خادم خانه‌ی امام زمان (علیه‌السلام) است.

قرآن کریم فرستاده خداست که توسط جبرائیل بر قلب مبارک پیامبر اسلام نازل شده است. جبرائیل فرشته امین خداوند است و در پیام الهی هیچ گونه تبدیل و تغییری ایجاد نمی‌كند. بنابراین‏ پروردگار متعال، مقام صدق و امانت جبرائیل را در اجراى رسالت و وحى به رسولان الهی گواهى نموده است. در مورد حضرت جبرئیل (علیه‌السلام) در قرآن کریم خطاب شده: «انَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کرِیمٍ/ ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَكِینٍ/ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ=  كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است/ نیرومند [كه] پیش خداوند عرش بلندپایگاه است/ در آنجا [هم] مطاع [و هم] امین است ». در عبارت «رَسُولٍ کرِیمٍ= فرستاده‌ای بزرگوار»، خدا فرشته‌ی خود را با صفت کریم یعنی بزرگوار و ارزشمند یاد می‌کند. این فرشته با قدرت و قوت است. «ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَكِینٍ = نزد خدای توانمند و صاحب عرش است». عرش مرکز فرمانروایی خداوند در نظام هستی است. این خودش فکر لازم دارد که بفهمیم فرمانروایی کل نظام هستی چه عظمتی دارد. حضرت جبرئیل نزد خدایی که صاحب عرش و توانمند است، قرار دارد. او فرمانده‌ای است که همه فرشته‌ها از او اطاعت می‌کنند. در حقیقت رهبر و حاکم فرشته‌هاست که همه از او اطاعت می‌کنند و امانت دار و امین وحی الهی است. حضرت جبرئیل از مقام و منزلت فوق‌العاده بی‌نظیری برخوردار است. او تمام کلمات قرآن را بدون یک خطا در اوج امانت داری برای پیغمبر آورده است. وقتی که خدا می‌گوید: «ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَكِینٍ»‏، یعنی جبرئیل در محل فرمانروایی، حاکم و ناظر بر کل نظام خلقت است. او هنگامی که می‌خواست نفر ششم از ۵ تن آل عبا بشود، از پیامبر صلی‌الله‌علیه و آله و سلم اجازه گرفت. او خادم خانه‌ی حضرت زهرا است و حتی بعد از آن که پیامبر به رحمت خدا رفت، تا شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، جبرئیل یکسره در خدمت این بانو بود و اخبار آینده‌ی نظام خلقت را به حضرت می‌گفت. نتیجه این مصاحبت کتابی به نام صحیفه‌ی فاطمیه است که بعد از شهادت حضرت، دست به دست به فرزندانش رسید و امروز در دست امام زمان علیه‌السلام قرار دارد. حضرت «روح» بزرگترین و مهمترین فرشته ی خداست یکی از فرشتگان بلندمرتبه الهی، «روح» است. او از ملائکه مقرّب الهی است که خداوند او را از امر خود دانسته و بر حجاب‏‌ها گماشته است. امام سجاد (علیه‌السلام) در دعای سوم او را این چنین معرفی می‌کند: «وَ الرُّوحُ الَّذِی هُوَ عَلَی مَلَائِکَةِ الْحُجُبِ. وَ الرُّوحُ الَّذِی هُوَ مِنْ أَمْرِکَ = و روح، همان که او بر فرشتگان حجاب‌‏ها گماشته شده و روح، که از عالم امر تو می‌‏باشد»‏. یعنی حضرت «روح» مسئول عالم امر است. چون ما یک عالم خلق داریم که همین نظام طبیعت و ماده است، و یک عالمی که فوق عالم خلق است که اداره کننده عالم خلق است و به آن «عالم امر» می گویند. این عالم خصوصیاتی دارد.   عالمی که کل این نظام مادی که مجموعه‌ی کیهان‌ها و کهکشان‌ها را اداره می‌کند،‏ از ریزترین تا عظیم‌ترین مسائلی که در نظام خلقت اتفاق می‌افتد، فرشتگان عالم امر آنها را اداره می‌کنند که طراحی خیلی زیبایی دارد. چون حضرت می‌خواهد یک نما و تصویری از فرشتگان به ما بدهد. در ادامه حضرت می‌فرماید: «صَلِّ عَلَیهِمْ، وَ عَلَی الْمَلَائِکَةِ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِمْ مِنْ سُکَّانِ سَمَاوَاتِکَ = پس خدایا بر آنها درود فرست، و نیز بر فرشتگانی که از آنان پایین‏‌ترند و در آسمان‌‏هایت ساکنند و بر رساندن پیام‏‌هایت امانت‌‏دارند». آسمان در نظام ملکوتی و نظام هستی بی نهایت است و ما حدی برای نظام هستی نداریم. اگر هستی بخواهد به جایی به نام عدم و نیستی ختم شود،‏ تنها یک چیز می‌تواند هستی را محدود کند و آن نیستی است. اما ما چیزی به نام نیستی نداریم. چون اگر چیزی به اسم نیستی و عدم باشد، پس وجود و هستی دارد. دیگر نیستی به آن نمی‌گویند. بنابراین، هستی در ذات خودش نامحدود است. وقتی نامحدود است، بالا و پایینی معنائی ندارد. منظور از «آسمان» این فضای بالا سر ما نیست. بلکه نظام علو و برتری است. برای همین است که در روایت داریم وقتی شما می‌خواهید دعا کنید، دست تان را به سمت آسمان بالا ببرید. چون این کار حاکی از آن است که یک قدرتی غلبه و حاکمیت بر ما دارد. نه این که خدا در آسمان است. خدا در کل شی جاری است و در همه جا وجود دارد. یکسان هم است. بالا و پایینی ندارد. پس ملائکه‌ای که اهل سماوات هستند یعنی بر نظام غیبی این عالم علو و حاکمیت دارند. حضرت می‌فرماید: «وَ أَهْلِ الْأَمَانَةِ عَلَی رِسَالَاتِکَ = و بر رساندن پیام‏هایت امانت‏دار هستند»، یعنی این فرشته‌ی الهی آنچه که باید پیام و امانت‌های تو به آنها برسد را می‌رسانند. سپس ادامه می‌دهد: « وَ الَّذِینَ لَا تَدْخُلُهُمْ سَأْمَهٌ مِنْ دُءُوبٍ ، وَ لَا إِعْیَاءٌ مِنْ لُغُوبٍ وَ لَا فُتُورٌ = و آن فرشتگانی که از کوشش و کار ملول نمی‌‏شوند و از هیچ زحمتی وا مانده و سست نمی‌‏گردند». فرشته‌هایی که هرگز خستگی، سستی و زحمت در جدیت و کار و کوشش آنها اثری ندارد. وقتی  کار و تلاش می‌کنند نه خستگی دارند و نه احساس زحمت می‌کنند و نه سست می‌شوند. این‌ها خصوصیت های فرشتگان است. نکته‌ای که تاکید می‌کنم‏ این است که نظام هستی براساس فرمول و قواعد ریاضی تنظیم شده است. نظم همیشه وجود دارد و قابل تغییر نیست. این قوانینی که بر کل نظام خلقت حاکمیت دارد، دقیق تر و پیچیده‌ترش در نظام ملائکه و نظام برزخی وجود دارد. به خاطر همین فرشتگان براساس شغل و وظیفه‌ای که دارند، تقسیم‌بندی‌های مختلف و زیادی دارند. می‌فرماید: «وَ قَبَائِلِ الْمَلَائِکةِ الَّذِینَ اخْتَصَصْتَهُمْ لِنَفْسِک= و اصناف فرشتگانی که آنان را به خود اختصاص داده‌‏ای». یعنی یک دسته از فرشته‌ها هستند که خدا آنها را فقط پیش خودش نگه داشته است. این پیش خودش هم داستان دارد که از شدت قرب آنها ناشی می‌شود. وگرنه خدا جایی نیست که بخواهیم بگوییم فرشتگان پیش خدا هستند. خدا در همه جا هست. شدت قرب، قدرت و طهارت است که این نوع از فرشتگان را به حق تعالی اختصاص می دهد. غذای فرشتگان «ذکر» خداست؛ اما انسان هم می تواند چنین شود فرشتگان غذا و شرابی ندارند. با «ذکر» به حیات می‌رسند. یعنی وقتی ذکر می‌گویند، قدرت دارند. حیات شان به تقدیس بستگی دارد. همان طور که حیات ما به هوا و غذا بستگی دارد، این دسته از فرشته‌ها هم حیات‌شان به تقدیس خداست. جالب این است که انسان هم می‌تواند چنین شود. امام سجاد علیه‌السلام عرضه می‌دارد: «وَ أَغْنَیتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ بِتَقْدِیسِک = و به وسیله تقدیس خود، ایشان را از خوردنی و آشامیدنی بی‌نیاز نموده‌ای». نکته‌ی جالب این است که آدم‌ها هم می‌توانند مثل ملائکه این‌گونه باشند. بعضی از آدم‌ها قدرت‌شان، سر پا بودن شان و نشاط شان با یاد و ذکر حق تعالی است. یعنی اگر ذکر نگویند، قرآن نخوانند، مسجد نبینند، تسبیح نداشته باشند، نماز نخوانند، انرژی شان به شدت کم می‌شود. وقتی خسته می‌شوند، یا مشکلات زیادی به آنها هجوم می‌آورد، انرژی‌شان را از ذکر می‌گیرند. گاهی ساعت‌ها و روزها‌ به خوردن غذا و آب نیازی ندارند. اگر ذکر بگویند و یاد خدا کنند، سرپا هستند. خدا همه این توان و نیرو را به همه ما هم داده است. «الذکر قوت الارواح= ذکر غذای روح است». روح اگر قوی شود‏، جسم ناتوان نیست. هر وقت دیدی کم آوردی، افسردگی داری، اعصابت خرد است، ببین کجا از ذکر و یاد خدا کم گذاشته ای. خوش به حال کسی که قدرت و نشاطش را از قرآن، از مجالس ذکر، از معرفت، از مسجد، حسینیه و سجّاده می‌گیرد. این رمز همان آیه‌ی شریفه است که می‌فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا= هرکس از یاد من غافل شود، زندگی اش در تنگنا قرار می‌گیرد» (سوره طه آیه ۱۲۴). امام سجاد سپس عرضه می‌دارد: «وَ أَسْکنْتَهُمْ بُطُونَ أَطْبَاقِ سَمَاوَاتِک= فرشته‌هایت را ساکن کرده‌ای در باطن طبقات آسمان هایت». دیده ای خواهم كه باشد شه شناس/ / تا شناسد شاه را در هر لباس یک مقدار به حرکتی که جنین در شکم مادر دارد، دقت کنید. مادرها خیلی بهتر می‌توانند این را درک کنند که چه می‌شود که یک دفعه ظرف ۹ ماه از ترکیب اسپرم و تخمک، یک انسان با هزاران جذابیت، زیبایی، شعور و فهم بیرون می‌آید که می‌تواند از اولیای خدا شود. «وَ الَّذِینَ عَلَی أَرْجَائِهَا إِذَا نَزَلَ الْأَمْرُ بِتَمَامِ وَعْدِک وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ=  و بر آن فرشتگان که چون فرمانت به انجام وعده‌ات صادر گردد، بر اطراف آسمان‌ها گماشته شوند و بر خزانه‌داران باران و حرکت‌دهندگان ابر» فرشتگانی وجود دارند که در اطراف آسمان گسترده‌اند و منتظر امر الهی هستند‏، یعنی همه‌ی آسمان‌ها و زمین از فرشتگان پر شده و هیچ جا نیست که فرشته نباشد و امر تو با فرشته اجرا نشود. فرشته‌ها کل عالم را تصرف کرده‌اند و منتظر امر خدایند. یعنی تخلف بر نمی‌دارد و استثناء هم ندارد. همیشه همین‌گونه است. «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا = و برای سنّت الهی هیچ گونه تغییر نخواهی یافت». تو هرگز نمی‌توانی در قانون خدا تبدیل ایجاد کنی. حضرت ادامه می‌دهد: «وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ = و بر خزانه‌داران باران و حرکت‌دهندگان ابر». حرکت ابرها را نگاه کنید. عظمت ابرها و این که چه کسی ابرها را حرکت می‌دهد، کجا می‌برد و این‌ها را می‌باراند. بدون فرشته‌ها بارانی نیست. فرشته‌ها هستند که یک دانه برف و باران را می‌آورند و به مقصد خودش می‌رسانند. بحث فقط خزانه‌دار باران و برف نیست، بلکه هر چیزی خزانه‌ای دارد. « وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ = و خزائن همه چیز تنها نزد ماست، ولی ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمی کنیم». هیچ چیز نیست مگر این که خزانه و گنجیه‌هایش در دست ماست و ما هیچ چیزی را نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه‌ی مشخص. سهم قطرات باران و برف امسال در هر شهری حساب شده‌است. این که چند برگ به وجود می‌آید، حساب شده‌است. چند برگ می‌پوسد، حساب شده. چه تعداد کودک پسر و یا دختر و با چه وضعیتی به دنیا بیایند حساب شده است. این که چند نفر مریض یا سالمند، حساب شده است. کار همه اینها را فرشتگان خزانه دار انجام می‌دهند که طبق قوانین ریاضی بطور دقیق انجام می‌شود.

صوت

1 - (44)حضرت جبرائیل با مقامات عالیه‌ای که دارد، غلام خانه‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7507
زمان انتشار: 7 اکتبر 2017
| |
1) بزرگترین درس کربلا دفاع از دین است که ناشی از عشق به خدا است

مهندسی معشوق دل، جلسه اول، 96/7/13

1) بزرگترین درس کربلا دفاع از دین است که ناشی از عشق به خدا است

شاخصه اصلی نهضت امام حسین (علیه‌­السلام) و پیام عاشورا، دفاع از دین است. یعنی همه آمده بودند تا هر چه که دارند، فدای خدا کنند. این فدا شدن، حکایت از رابطه ی عاشقانه با خداوند دارد.

کربلا روز فوران عشق و محبت به حق تعالی است. بدون عشق به خدا کربلا غیرممکن بود و اصلا چیزی جز عشق نمی‌توانست کربلا را به وجود بیاورد. به همین دلیل هر ناراحتی برای امام حسین علیه‌السلام و اصحاب باوفایش قابل تحمل است. نه تنها احساس ناراحتی نمی‌کردند، بلکه احساس شادی و سرور هم می‌کردند. این همان حسی است که زینب سلام الله علیها فرمود: «ما رایت الا جمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم». وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در راه صفین به زمین کربلا رسید، مدتی در آن جا توقف کردند و فرمودند: «این زمین محل کشته شدگان عاشق است». کلمه ای که حضرت درباره ی اصحاب عاشورا به کار برد، واژه «عشاق» است. متاسفانه در بیان حوادث عاشورا کمتر مسئله‌ای که مورد توجه قرار می‌گیرد، «عشق» حضرت و اصحاب اوست. این عشق به قدری بود که امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: «إنَّ أَصْحَابَ جَدِّىَ الْحُسَیِنْ لَمْ یَجِدُوا ألَمَ مَسِّ الْحَدِیْدِ = یاران فداکار جدم حسین علیه‌السلام در زیر ضربات شمشیر و نیزه دشمن احساس درد نمی‌کردند». هیچ کدام درد شمشیری احساس نمی‌کردند. این حقیقت واقعه‌ی کربلاست. این حقیقت نیز در دوران دفاع مقدس هم بسیار دیده می‌شد. در جبهه عزیزانی که زخمی می‌شدند، تیر و ترکش می‌خوردند، دست و‏ پایشان قطع می‌شد، اما هیچ آه و ناله‌ای نداشتند و در مستی خودشان ذکر می‌گفتند. بعضی‌ها آنقدر مست بودند که با همان حالت ذکر گرفتن به شهادت می‌رسیدند. بنابراین، علت این که جانفشانی و فداکاری برای اصحاب عاشورا کار سخت نبود، این است که عاشق بودند. این طور نبوده که بخواهند بر خودشان غلبه کنند و بگویند حالا برای رضای خدا این کار را انجام می‌دهیم. اصلا این طور نبوده. با میل و رغبت آمده بودند تا آنچه را که دارند به خدا اهداء کنند. مادر وهب مسیحی یک نمونه از این دست بود که وقتی سر پسرش را بریدند و جلوی پایش انداختند، خودش با شجاعت سر پسرش را برداشت و جلوی دشمن پرت کرد و گفت «ما چیزی که در راه خدا داده‌ایم، پس نمی‌گیریم». تردید، شک، تزلزل، ترس، دلهره، اضطراب و این که حتی باید بر میل‌های دنیوی خودشان غلبه کنند اصلا وجود نداشت. همه به یقینی رسیده بودند که می‌خواستند با خوشحالی هر چه دارند، فدای دین و امام حسین علیه‌السلام کنند. برای خدا و اهل بیت عاشقانه انفاق کنیم آنچه می‌خواهیم برای خدا هدیه کنیم، باید با شادی و خوش دلی و اطمینان باشد، نه با منت، ترس و تزلزل. یعنی باید عاشقانه انفاق کنیم. اگر بخواهید در راه امام زمان (علیه‌السلام) از مال  و عمرتان بگذرید، باید با عشق باشد. این طور نباشد که بگوئید وقت ندارم‏، کار دارم‏، درس دارم، دیگران هستند. آنها انجام دهند. هرکس باید به وظیفه خود عمل کند. من کسانی را می شناسم که گفتند ما خواب امام زمان را دیدیم که حضرت به ما گفته من تنها هستم. اما باز هم یک ساعت وقت برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت نمی گذارند. ما باید از اصحاب سیدالشهداء یاد بگیریم. از زهیر یاد بگیریم که وقتی با امام حسین (علیه‌السلام) ملاقات کرد، همه اموالش را با شادی به نام همسرش کرد و و خداحافظی کرد. همسرش هم به او گفت: من خودم هم هستم و می آیم و آمد. این خیلی مهم است که داستان کربلا داستان فداکاری عاشقانه بود، نه عاقلانه. یعنی من نباید چرتکه بیندازم و بگویم چون امام حسین نوه‌ی پیغمبر و پسر فاطمه‌ی زهرا و امیرالمومنین است حالا مجبورم یاریش کنم. این طور نبود. امام حسین همه کسانی که به او تردید داشتند را شب عاشورا رد کرد و گفت: بیعتم را از شما برداشتم. تنها کسانی در عاشورا ماندند که عاشق بودند، یعنی دوست داشتند فدای خدا و امام حسین شوند. درسی که از عاشورا می‌توان گرفت، این است که مثل اصحاب عاشورا عاشق خدا و امام زمان باشیم و در راه خدا و دفاع از دین و امام زمان علیه‌السلام ثابت قدم بمانیم. متزلزل، ترسو و بزدل نباشیم. مثلا اگر بخواهی کمک مالی بکنی یا از اعتباریات اجتماعی یا از کارهای فکری، علمی و توانایی های تخصصی ات استفاده کنی، از اصحاب عاشورا یاد بگیر و بدون چرتکه انداختن و محاسبات عقلی، عاشقانه خرج کن. خدا اله ماست و ما شهادت می‌دهیم: «لا اله الا الله». یعنی من معشوقی جز الله ندارم. برای این معشوق، گذشتن از چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) باید با عشق باشد. اما بعضی آدم‌ها حتی دو رکعت نمازی که می‌خوانند؛ یا حجابشان را رعایت می‌کنند؛ یا‌ روزه‌ای که می‌گیرند؛‌ با سختی و مشقت و بی‌میلی انجام می‌دهند، نه از روی عشق و محبت به خدا. این که شهادت می‌دهم معشوقی جز الله ندارم «اشهد ان لا اله الا الله» یعنی همه کارهایم و استعدادهایم را به پای خدا می‌ریزم. در این صورت رشد حاصل خواهد شد. قرار نیست همیشه جنگ باشد و جان بدهیم. بلکه قرار است ما هر کاری می‌کنیم به پای خدا بریزیم. اگر به عشق خدا زن‌داری، شوهرداری و بچه‌داری می‌کنیم، کینه‌ای در دل  نمی‌ماند. چون پای عشق در میان است. «خود»ی  وسط نیست که کینه بگیرد و غصه بخورد یا به کشمکش و دعوا بکشاند. خداوند هم در قرآن همیشه عاشقانه سخن می‌گوید. «ان الله لا یحب/ ان الله یحب» دوست ندارم/ دوست دارم. همین اصل برایمان کافی است. وقتی خدا می‌گوید دوست ندارم، یعنی معشوقت این را نمی‌پسندد و این ختم کلام است. «ان الله یحب»، یعنی معشوقت دوست دارد. پس خدا می‌پسندد. توجه کنید که چقدر عاشقانه و زیباست. اما متاسفانه با این که گاهی می‌دانیم خدا چیزی را گفته و واجب هم کرده، باز زیر بار نمی‌رویم. چرا؟ چون عشقی در میان نیست. مؤمن نمی تواند دشمن خدا و رسول را دوست بدارد امکان ندارد کسی ایمان به خداوند و روز قیامت بیاورد، ولی دشمن خدا و رسول را دوست بدارد. حتی این دشمن خدا می تواند پدر، پسر، برادر یا عشیره باشد. امکان ندارد مؤمن چنین کسانی که دشمن خدا هستند را دوست بدارد. «لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ[1]= قومى را نیابى كه به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏ اند هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند دوست بدارند در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته». «کَتَبَ» در این آیه، از کتابت و نوشتن نیست، قلمش هم از جنس این قلم‌ها نیست، بلکه به معنی ایجاد است. یعنی در شخصیت چنین آدمی که آیه معرفی می‌کند، «ایمان» خاصی ایجاد می‌شود. عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست. تا خدا هست، ما هم هستیم یکی از چیزهایی که به انسان خیلی قدرت می‌دهد، حس جاودانگی است. اگر کسی بخواهد سرعت و قدرتش را در حرکت به سمت خانواده آسمانی و غیب بیشتر کند، در چینش معشوق‌ها و ابدیتش باید دائماً به این فکر کند که «من جاودانه هستم». در بهشت جاودانه، انتهایی وجود ندارد. اگر کسی هم می‌خواهد دلش آرام شود و رمز شادی و آرامش را پیدا کند، باید از خدا به شادی و آرامش برسد. حتی اگر روابط زناشویی، خواهر و برادری، پدر و مادر و فرزندی و دوستی بر پای محبت نباشد و افراد یاد نگیرند که فدای هم بشوند و نسبت به هم مودت داشته باشند، رابطه‌ها بادوام و پایدار نمی‌ماند. یعنی علامت عشق‌ورزی برای خدا این است که نگاه ما ابدی باشد، نه موقتی. برخی مؤمنین یا زوج‌های مؤمن به یکدیگر می‌گویند که تو را ابدی دوست دارم.   در ارتباط با خدا که معشوق اصلی ماست، باید دائماً به این فکر کنیم که چگونه به او عشق بورزیم؟ من برای معشوقم چه کاری می‌توانم بکنم؟ یا حتی برای امام حسین چه کاری می‌توانم بکنم؟ برای امام زمانم چگونه می‌توانم هزینه کنم و خودم را هزینه کنم؟ استادمان تعریف می‌کرد یک پیرزنی بود که گیوه می‌دوخت. وضع مالی‌اش هم خوب نبود. سبزی‌هایی که دور می‌ریختند، می‌رفت جمع می‌کرد، می‌شست و می‌کوبید و آبش را می‌گرفت و می‌خورد. از درست کردن گیوه و کفش، پولی ذخیره می‌کرد برای زیارت. اما چون نمی‌توانست به زیارت برود. به کسی پول می‌داد و می‌گفت تو را به خدا به جای من کربلا و امام رضا برو. سپس استاد ما می‌فرمود: ایشان از دنیا رفت و به خواب یکی از بزرگان آمد. به او گفتند: چه خبر؟ گفته بود: من به محض این که از دنیا رفتم، حضرت زهرا با عجله آمد و دستم را گرفت و گفت تو بیا پیش خودم. چه کسی در حزب خداست؟ خداوند حزب الله را این گونه معرفی می‌کند: « أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ =آنان حزب خدا هستند». حزب الله یعنی کسی که برای خدا عاشقانه هزینه می‌کند و هزینه می‌شود. رمز خرج کردن عاشقانه، رسیدن به رضایت است.  وقتی با معصوم رفیق باشی، معصوم هم با تو رفیق می‌شود. ناراحتی و غم و غصه ما باید عدم رضایت خدا و اهل بیت علیهم‌السلام باشد. اما اگر وقتی که مریض شدی، طلاق گرفتی، پولت را بردند، تصادف کردی، ناراحت شدی، نشانه‌ی انس نداشتن است که هنوز عشق آسمانی نداری. «حزب الله» یعنی کسی که وقتی مصیبتی به او می‌رسد، می‌گوید: ما از خداییم. «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ= کسانى که چون مصیبتى بر آنها وارد شود گویند: همانا ما از آن خداییم». اگر ایستادیم و با خدا چون و چرا کردیم که چرا این طور شد؟ چرا این اتفاق افتاد؟ یعنی تو عاشق نیستی. تو اصلا خودت را نشناخته ای تا بتوانی صادقانه بگوئی: «اشهد ان لا اله الا الله= من شهادت می‌دهم که معشوقی جز الله ندارم». تنها حزب الله است که رستگار می شود در پایان آیه خداوند می‌فرماید: «أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ = آگاه باشید همانا حزب خدا رستگارند».  «رستگاری» یعنی ترجیح عشق خدا و خانواده آسمانی به هر چیزی. این دلدادگی است، این وقف شدن است، این هزینه شدن است، این هزینه کردنِ عاشقانه، منجر به رستگاری انسان می‌شود. رمزش را خدا به ما می‌گوید: کسانی رستگارند که عشق شان به خدا بی‌شرط و شروط باشد، آدم‌هایی که نق و غر ندارند، در فراز و نشیب زندگی و حوادثی که برایشان اتفاق می‌افتد، با خدا و اهل بیت درگیر نمی‌شوند و اعتراض نمی‌کنند. به چنین افرادی «حزب الله» می‌گویند و اینها سرانجام رستگار می‌شوند. افراد یا فاسقند که به سمت جهنم می‌روند، یا مؤمن اند. حد وسط دیگر نیست. مؤمن کسی است که سه معشوق را در رأس همه عشق هایش قرار می‌دهد: «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا». ساده از این مباحث رد نشوید. وقتی می‌گویم در خودتان یک نگاهی بیندازید، ببینید داستان معشوق‌های شما چگونه است. به این کلمات عادت نکنید که به سادگی از آن رد شوید. چون بعدا حسرتش را می کشید. «مال و فرزند» شما را از مسیر خدا غافل نکند خداوند می‌فرماید:‌ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لاأَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ[2] = ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند! و کسانی که چنین کنند، زیانکارانند!».  «اموالکم= اموالتان»، یعنی همان شغل، تجارت، خانه و مساکن. و «ولا اولادکم» یعنی بچه‌هایتان شما را از یاد خدا غافل نکند که هر کس چنین کند، خاسر است. اصل سرمایه شان را از دست می‌دهند. بچه‌ات را عاشقانه دوست داشته باش، اشکالی هم ندارد. خداوند عشق‌های دنیایی را انکار نمی‌کند. ولی مواظب باش که اینها تو را  از معشوق اصلی غافل نکند. ما چقدر آدم‌هائی داریم که به خاطر بچه‌هایشان از ابدیت و آخرت شان می‌گذرند. جامعه امروز ما دچار فرزندسالاری‌های جهنمی شده که پدر و مادرها خودشان را درگیر آنها کرده‌اند. در حالی که حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «لا تَجعَلَنَّ أكثَرَ شُغُلِكَ بأهلِكَ و وَلَدِكَ فإن یَكُن أهلُكَ و وَلَدُكَ أولیاءَ اللّهِ، فإنَّ اللّه َ لا یُضِیعُ أولیاءهُ، و إن یَكُونوا أعداءَ اللّه ِ فما هَمُّكَ و شُغُلُكَ بأعداءِ اللّهِ= بیشتر اوقات خود را صرف زن و فرزند خویش مكن؛ زیرا اگر آنان دوست خدا باشند، خداوند دوستانش را وا نمى‌گذارد و اگر دشمن خدا باشند، چرا باید همّ و غمت رسیدگى به دشمنان خدا باشد». اگر خانواده‌ات می‌خواهند مسیر خدا را نروند، چرا تو آخرت خودت را فدای آنها می‌کنی؟ آدمی که به سمت جهنم‌ می‌رود، تو را هم به سمت جهنم می‌کشاند. پس چرا وقت و عمرت را برای او می‌گذاری. وقتی عاشق باشی، حساب و کتابی در کار نیست وقتی عاشق باشی، حساب و کتابی در کار نیست. برای عاشق‌ها هیچ حساب و کتابی نیست. عاشق کسی است که همه چیزش را به پای خدا می‌ریزد. همه چیزش را انفاق می‌کند و به سود ۷۰۰ برابری که خداوعده داده ایمان دارد. خداوند می‌فرماید: «وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنی‏ إِلی‏ أَجَلٍ قَریبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحینَ= از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تأخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم». ممکن است انفاق شما مال یا وقت یا سلامتی یا اعتبار و آبرو یا علم یا معنویت باشد. پس هر چه که به شما داده اند را به پای خدا بریزید. ‌خدا می‌گوید خودم به شما دادم تا ۷۰۰ برابر جبران کنم. پس چرا ندهیم؟ زمانی که مرگ فرا می‌رسد، به خدا می‌گوییم: «اگر به من فرصت بدهی صدقه می‌دهم و از صالحین خواهم بود». خوب، چرا الان که زنده‌ایم و وقت هم داریم، به پای خدا عاشقانه نریزیم. وقتی که از دنیا رفتیم، دیگر فایده‌ای ندارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) قنات یا باغ و هرچه که به دست می‌آورد، احیا می‌کرد. راوی می‌گوید علی در همان حال خستگی و عرق ریختن می‌گفت «قلم و کاغذ بیاورید تا من این را برای فقرا وقف کنم». ولی ما این طور نیستیم. انفاق‌های عاشقانه نداریم. باید دائما به نفس‌مان غلبه کنیم. در حالی که خداوند از انفاقی که می‌کنیم، یک تا ۷۰۰ برابر آن را به ما برمی‌گرداند، اما باز ما تزلزل و تردید داریم. چون عاشق نیستیم. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی. خوش به حال کسی که وقتی می‌‌‌خواهد بمیرد، به زندگی‌اش که نگاه می‌کند، ببیند که همه کارهایش عاشقانه و برای خدا و اهل بیت بوده است. مرگش هم فرا برسد، خدا اجازه نمی‌دهد که فرشته‌های نکیر و منکر بالای سر او بیایند. می‌گوید این دوست و رفیق ماست. بشیر و مبشر به سراغش بروند و با احترام به بهشت پیش خودم بیاورند.   امامت/امام حسین/عاشورا [1] . سوره مجادله/آیه 22. [2] . سوره منافقون/آیه 9.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7504
زمان انتشار: 14 اکتبر 2017
| |
(24)«وفای به عهد» شادی آور است

مباحث شادی،؛ جلسه 24: 1396/7/1

(24)«وفای به عهد» شادی آور است

«وفای به عهد» یکی از اصول ارزش های انسانی است که ریشه فطری در نهاد انسان دارد. این عهد گاهی نسبت به خدا‏، گاهی نسبت به مردم و در مواردی هم نسبت به خودمان است. در هر سه مورد باید پیمان شکنی نکنیم که عواقب و آسیب های فردی و اجتماعی به بار می آورد. اما درمقابل، پایبند بودن به عهد و پیمان، موجب شادی و آرامش انسان می شود.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «السُّرورُ فی ثلاثِ خِلالٍ: فی الوَفاءِ و رِعایَةِ الحُقوقِ و النُّهُوضِ فی النَّوائبِ= شادى در سه چیز است: وفادارى و رعایت حقوق و ایستادگى در برابر سختیهاى زمانه»، یعنی اگر کسی می‌خواهد شاد و با نشاط باشد، باید سه خصلت را در خودش پیاده کند:  1. وفاداری یعنی پایبندی به عهد و قولی که انسان داده  2. رعایت حقوقی که بر عهده انسان است. مثل حق الله، حق الناس و حق النفس  3. ایستادگى در برابر سختی­هاى زمانه عهد خدا با انسان، در عالم ذر بسته شد «وفای به عهد» یعنی انسان به پیمانی که می‌بندد تعهد داشته باشد و به آن عمل کند. احترام به این پیمان و لزوم عمل به آن، از ارزش های فطری هر انسانی است و در حقیقت ریشه در سرشت ما دارد. این عهد در عالم ذر از انسان گرفته شد. عهد و پیمان دارای اقسامی است: پیمان گاهی با خدا بسته می‌شود. قبل از این که انسان به دنیا بیاید، در نهاد و فطرت از او پیمان گرفته شده. مانند «عهد الست» یا همان پیمانی که در عالم ذر از انسان گرفته شده است. در این خصوص قرآن می‌فرماید: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ[1]= آیا من پروردگار شما نیستم». این پیمان فطری و عقلی است. یعنی انسان با خدا میثاق و پیمان بسته که او را به یکتایی و یگانگی بشناسد و فقط در برابر او عبادت کند و از او پیروی نماید و شیطان را اطاعت نکند. ‌قرآن کریم می فرماید:‌ «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ= اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شیطان را مپرستید؟ زیرا وى دشمن آشكار شماست». شیطان دشمن ماست. هر عقل و فطرتی می‌گوید انسان با دشمنش باید مقابله کند. مثل واکسن زدن در مقابل بیماری که نوعی مقابله است. «نذر کردن» یکی از پیمانهای الهی است انسان بعضی پیمانها را  آگاهانه و از روی اختیار با خدا می‌بندد. مثلا به خدا می‌گوید: خدایا اگر فلان کارم حل شود، یا فلان چیز را به من بدهی، من هم این کارها را می کنم. این عهد در قالب نذر است. در صیغه نذر می‌خوانیم: خدا بر من این حق را دارد که اگر دعایم را اجابت کرد، من این کارها را انجام بدهم. مثلا روزی یک جزء قرآن بخوانم، به فقیر کمک کنم. در این صورت انسان موظف می‌شود پس از اجابت دعا به عهدش عمل کند. گاهی هم انسان نذر می‌کند و می‌گوید: خدایا اگر این مسئله ام حل شود، فلان معصیت را ترک می کنم. در اینجا وفای به عهد در ترک معصیت است. بنابران، نسبت به تعهداتی که با خدا داریم، باید پای‌بند باشیم و به آنها عمل کنیم. چون این تعهدها، تعهدهای عقلی و فطری است. اما اگر کسی وفای به عهد نکرد و خیانت کرد، گرفتاری های دنیایی و آخرتی برای او در پی دارد. نسبت به عهدی که با مردم می بندیم، وفادار باشیم بسیاری از مردم تعهداتی را به عهده می‌گیرند، اما در عرصه عمل، به هیچ کدام وفا نمی‌کنند. یعنی با هم  قول و قرارهایی می گذارند که عمل کردن به آن، جزء واجبات است، ولی از آن سر باز می زنند. خداوند متعال در قرآن چندین بار بر لزوم پایبندی به عهد و پیمان و پاس داشتن قول و قرارها تاکید کرده است. از جمله در آیه که وفاداری به هر پیمانی را از مؤمنان می‌خواهد و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ= ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید». یا در این آیه که تاکید بر وفا کردن هر عهدی می‌دهد: « وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ[2]= و به عهد خود وفا کنید». وفا کردن به عهد با مردم خیلی مهم و در عین حال خطرناک است. مثلا تاجری که جنسش را سر موعد به مشتری نمی‌رساند، یا کسی که وام می‌گیرد، ولی قسطش را پرداخت نمی‌کند، اینها همه از مصداق‌های بی‌وفائی است که ممکن است آسیب‌هایی به انسان بزند که جبران ناپذیر باشد. حتی گاهی زندگی افراد متلاشی می‌شود. پس اگر انسان می‌داند که نمی‌تواند به عهدش عمل کند، نباید پیمان ببندد. گاهی انسان به صورت غیرمستقیم عهد می‌بندد که به وظایفش عمل کرده و شرایط یک رابطه‌ای مثل ازدواج را رعایت کند. اما آنچه در جامعه امروزی می‌بینیم، بی وفائی و عدم تعهد به این وظائف است. وقتی دو نفر قرار می‌گذارند با هم ازدواج کنند، شرعا و عقلا سه چیز را باید در مورد یکدیگر رعایت کنند: 1ـ تامین اقتصادی 2ـ تامین اخلاق  3- عاطفه که چهار مرحله است: ترک ظلم، ترک بی ادبی، رعایت ادب و عشق ورزی.  این شرط نیست که تو از همسرت خوشت بیاید، بلکه طبق وفای به عهد، باید حقوقش را رعایت کنی؛ چه خوشت بیاید چه نیاید. این یک تکلیف و وظیفه است. امانتی است که باید درست انجام بدهی. رعایت «حقوق همسایه» از دیگر موارد عهد و پیمان است. همسایه باید احترام همسایه را داشته باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «جبرئیل آنقدر به من سفارش همسایه را کرد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث هم می برد. اینها یعنی همسایه مهمتر از خود ماست. باید نسبت به حقوق او مصمم بود. «رانندگی» از دیگر موارد عهد و پیمان است. وقتی شما گواهی نامه گرفتید، در حقیقت نسبت به جان مردم عهد بسته اید.  این گونه نیست که بگوئید: هر جور دلم خواست رانندگی می‌کنم. باید به قوانین راهنمائی و رانندگی احترام بگذارید. چون جان مردم در میان است. علت این که مردم در این تصادفات کشته می شوند، این است که برخی افراد به عهدشان در رانندگی وفادار نیستند و هر جور دلشان خواست عمل می‌کنند. از دیگر مصادیق عهد و پیمان، «تربیت فرزند» است. فرزند بر گردن والدین حقی دارد. مثل تهیه غذا،‏ لباس‏، تحصیل، ابراز عاطفه، محبت و نوازش کردن‏ و ... این که من وقت ندارم به بچه ام برسم، نوعی ظلم به اوست. حتی اگر قولی به فرزندانتان می دهید حتما به آن عمل کنید. این هم نوعی عهد به اوست. تعهد به «خانواده همسر» یعنی وقتی انسان عروس یا داماده خانواده‌ای می‌شود، عهدش این است که پدر شوهر و مادر شوهر را در حکم پدر و مادر خود بداند و آنها را دوست بدارد. پس زندگی کردن یک حقوق، نظم، قاعده و قوانینی دارد که اگر رعایتش کنید، شاد خواهید بود. ولی اگر رعایت نکنید، غصه و مریضی های روحی روانی، دیوانگی و ناراحتی اعصاب در پی داشته و نیز به سکته و سرطان دچار می شوید.      به تعهدات خودتان پایبند باشید یکی دیگر از موارد عهد و پبمان، عهدهایی است که با خود می‌بندیم. حتی در این مورد هم انسان نباید بدقول باشد. باید به عهدش عمل کند. اگر قولی به خودت دادی، حرمت خودت را نگه دار و به آن وفا کن. هر پنچ شان انسان (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) حرمت ویژه‌ی خود را دارند. مثلا در بخش گیاهی، بدن به سلامت نیاز دارد. وفای به عهد بدن این است که باید ورزش کنی تا بدنت سالم بماند. در سایر بخش ها نیز این چنین است. در بخش «فوق عقل» ما، این حریم بیشتر است. نماز نخواندن، زیارت نرفتن، ذکر نگفتن، خلوت نداشتن، انس نداشتن با معنویت، انس نداشتن با خانواده آسمانی، همه مصداق بی وفائی است. خانواده آسمانی ما محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) هستند. پس باید به امامت وفادار باشی. این ها همه تعهدهائی است که ما نسبت به آن ها تکلیف داریم. «ذکر گفتن» به عنوان غذای روح است. «مُداوَمَةُ الذِكرِ قُوتُ الأرواحِ= مداومت بر یاد خدا، غذای جانهاست». دعا خواندن، مناجات کردن، نماز خواندن، توسل کردن، حرم رفتن، این ها همه، نیازهای شخصی توست. اگر به آنها توجه نکنی، کودک عزیز روانت لعنتت می‌کند و مثلا موجب می‌شود در کارهای اقتصادی‌ات به بن بست و شکست برسی. در مسائل خانوادگی به بن بست برسی. در کارهای علمی معطلی‌هایت زیاد بشود. مثلا قرار بود ۴ ساله لیسانس بگیری، پنج سال طول می‌کشد. چون خیانت و ظلم کردی. در مطالعات علمی و دینی نیز، کار به همین منوال است. وفای به عهد، تنها در روابط با مسلمانان خلاصه نمی‌شود، بلکه ما موظفیم در برابر دشمنان نیز، به تعهدات خود پای بند باشیم. پس این که خدا می فرماید: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً[3]= به عهد خود وفا کنید که از عهدها سؤال می شود» قیامت ۵۰ هزار سال است. خدا از تک تک ما راجع به همه‌ی قول و قرارها، تعهدات و مسئولیت های ما سؤال می‌کند. تعهد نسبت به خدا، نسبت به مردم، دین، پیامبر، امامت، امام زمان (علیه‌السلام)، همسر و فرزندت، همسایه‌ها و از خود. پس مراقبت باشیم به عهدی که می‌بندیم عمل کنیم. سختی لازمه رشد است انسان به طور طبیعی و طبق سنت الهی در مسیر تکاملی خویش برای رسیدن به شادی و آرامش پایدار، موفقیت و سعادت در دنیا و آخرت با مشکلاتی رو به رو می‌شود. این مشکلات یا جمادی اند، مثل مشکلات اقتصادی و بیماری؛ یا گیاهی اند، مثل بچه دار نشدن؛ یا حیوانی اند، مثل درگیرهای خانوادگی، اجتماعی- سیاسی؛ یا علمی اند، مثل سختی هایی که در راه تحصیل باید کسب کرد؛ یا فوق عقلانی اند، مثل نجات دادن انسان از زندان های چهارگانه دنیا تا بتواند به سمت ملکوت انس بگیرد و با خداوند، اهل بیت و غیب ارتباط بگیرد و این کار هر کسی نیست؛ انسان باید زحمت بکشد. این ها همه طبیعی است که انسان دارد و باید هم داشته باشد و کسی هم بدون مشکل رشدی نمی کند. پس کسی می تواند شاد باشد که بتواند در مقابل مشکلات پایداری و مقاومت کند. قا/ش8 اخلاق/ قوه شهویه/شادی/وفای به عهد/ نذر/ شان های ۵ گانه   [1] . سوره اعراف/آیه 172. [2] . سوره اسراء/آیه 43. [3] . سوره اسراء/آیه 34.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7500
زمان انتشار: 3 اکتبر 2017
| |
«ظلم» تعادل روح را به هم می زند

خانواده آسمانی؛ جلسه 479؛ 96/7/6

«ظلم» تعادل روح را به هم می زند

«ظلم» از گناهانی است که باعث از دست رفتن تعادل روح و تصمیم گیری‌های غلط در زندگی شده و در نتیجه، باطن انسان را بدشکل می‌کند. ظلم به دو دسته مادی و اجتماعی تقسیم می‌شود که هر کدام دارای دو بخش فردی و معنوی است و مجموعا چهار دسته می‌شوند: مادی فردی‏، مادی اجتماعی؛ فردی معنوی و فردی اجتماعی.

ظلم به دیگران نوعی از حق الناس محسوب می‌شود و خدا آن را به راحتی از انسان پاک نمی‌کند، مگر این که صاحب حق راضی شود. یعنی صاحب حق بگوید: من گذشتم. اما اگر صاحب حق نگذرد، فرد گرفتاری زیادی در برزخ و قیامت دارد و آثارش خیلی سنگین است. ظلم، باطن انسان را «بدشکل» می‌کند. وقتی انسان به عالم برزخ متولد می‌شود، اگر مرتکب ظلمی شده باشد، زندگی آرامی نخواهد داشت. آدم ظالم در زمان تولد به عالم بعدی، مثل بچه‌ای است که نباید از رحم مادر چیزهای اضافی با خودش به دنیا بیاورد. «رد مظالم»، روحی را که از اعتدال خارج شده را به حالت اعتدال برمی گرداند رد مظالم یعنی ظلم‌هایی که انسان به دیگران کرده، «برگرداند». یعنی کسانی را که به آنها ظلم کرده را راضی کند. وقتی انسان این کار را کرد، روحش به اعتدال می‌رسد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لا عَدلَ أفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ= هیچ عدلی مثل بازگرداندن مظالم نیست». این که حضرت می‌فرماید: «لا عدل» یعنی اگر بخواهیم «عدل» را به طور محسوس معنا کنیم، باید بگوییم که مثل برقراری اعتدال در بدن است. بدن به محض این که از اعتدال خارج می‌شود، علائم درد و مریضی پیدا می‌شود. روح هم به این اعتدال و هماهنگی همه جهات وجودی احتیاج دارد. اگر روح از تعادل خارج شود، علائم گرفتاری‌های روحی مشخص می‌شود. پس عدالت نقش زیادی در حفظ تعادل جسم و روح انسان دارد. بدون اعتدال نمی توان از روی صراط رد شد همه‌ی انسانها بدون استثنا باید از روی صراط که جهنم در زیر آن است باید رد شوند. اما عدم توانایی انسان در رد شدن از روی صراط، ناشی از عدم اعتدال روحی اوست. قرآن می فرماید:‌ «وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا = هیچ یك از شما نیست، مگر آنكه وارد جهنم خواهد شد». برای رد شدن از صراط که بر روی جهنم است، باید تمرین کنیم که بتوانیم از صراط دنیا بگذریم. چون دنیا متن جهنم است و ما با زندگی درست در این دنیا دائما در حال رد شدن از صراط هستیم و کسی که می‌خواهد به بهشت و بالاتر از آن برسد، طی کردن این مسیر برایش الزامی است. حالا اگر کسی در مسیر زندگی به دیگران ظلم کند، تعادلش را بر روی صراط از دست می‌دهد و سقوط می‌کند. گاهی افراد دلشان می‌خواهد کارهای خیلی خوب انجام بدهند، اما به دلیل ظلم‌هایی که کرده‌اند، روحشان  نامتعادل شده و قادر به انجام کارهای خوب نیستند. مثلا یزید وقتی که از حضرت سجاد (علیه‌السلام) سوال می‌کند: اگر من توبه کنم خدا می‌پذیرد؟ حضرت می‌گوید: بله. دو رکعت نماز غفیله بخوان و توبه کن. اما یزید نتوانست آن دو رکعت نماز را هم به جا بیاورد. چرا؟ چون به خاطر ظلم‌هائی که کرده بود، تعادلش را از دست داده بود و نتوانست بر خودش غلبه کند تا دو رکعت نماز را بخواند. بعضی افراد می‌دانند عمل شان گناه و اشتباه است، اما باز هم آن را انجام می‌دهند. بی‌احترامی به همسر، پدر و مادر یا حس حسادت نسبت به اطرافیان‌شان دارند. یا مثلاً کسی می‌گوید من زن یا مرد هستم و این طور تربیت شدم و باید این طور باشم. این همان بی‌تعادلی است. در حالی که مردانگی و زنانگی ملاک تعادل نیست. ملاک تعادل ایمان به خداست، ملاک تعادل این است که آیا خدا این عمل تو را تأیید می کند یا نه! بنابراین، برای این که از حالت نامتعادلی دربیائید باید تلاش بسیاری بکنید که این هم نیاز به قوت و قدرت روحی دارد. ظلم موجب تصمیمات غلط می شود کسی که ظلم می‌کند، نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد. مثلا می‌خواهد ازدواج کند، اما به خاطر ظلم‌هایی‌که قبلاً به دیگران کرده، انتخاب غلط می‌کند و به جهنمی می‌افتد که پر از گرفتاری و دردسر است؛ یا رشته تحصیلی، شغل و سفری را انتخاب می‌کند که گرفتاری برایش ایجاد می‌شود. چون تعادل در تصمیم گیری ندارد. مثلا تصمیم می‌گیرد که با خدا و اهل بیت رابطه دوستی برقرار کند؛ یا تصمیم می‌گیرد روح جهاد را بر خودش حاکم کند؛ اما ظلم‌هائی که در حق دیگران کرده به او اجازه ی این کارها را نمی‌دهند. «ظلم» فهم و درک انسان را نیز کور می‌کند. ظلم به انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چنیش‌های فکری انسان ضربه می‌زند. علت این که نمی‌توانی شوهرداری یا زن داری خوبی بکنی یا فرزندت را بطور صحیح تربیت کنی، این است که تعادل نداری. پس اولین مرحله از این که بخواهی در زندگی پیشرفت کنی و تعادلت را حفظ کنی، این است که ظلم نکنی. تنها با مراجعه به روان‌پزشک و روان‌شناس، مشکلات روحی و روانی‌ات حل نمی‌شود. کسی که این نظام را خلق کرده به شما می‌گوید ظلم تعادل شما را به هم می‌ریزد. حالا اگر پای درس پیغمبر، امیرالمومنین، اساتید و اولیای خدا هم بنشینی، هیچ کدام اثر نخواهد داشت تا این که دست از ظلم برداری. این حرف بنده در این آیه‌ی شریفه بیان شده که می‌فرماید:«ولایزید الظالمین الا خسارا= قرآن به ظالمان چیزی جز خسارت نمی افزاید». امام صادق (علیه‌السلام) 4000 شاگرد داشت اما به قول خودش 17 یار مؤمن واقعی نداشت. استاد این ۴ هزار نفر امام معصوم بود، اما چون اهل ظلم بودند، راه به جایی نبردند. آدمی که ظلم می‌کند،‌ دانش هم داشته باشد، به دانش و فهم خودش خیانت می‌کند. انسانی که یقین و باورهایش را زیرپا می‌گذارد، یعنی از صراط سقوط کرده است. چگونه حق الناس را جبران کنیم؟ ظلم‌هائی که انسان به دیگران می‌کند، دو دسته اند: مادی و  معنوی و هر کدام از آنها هم به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم بندی می‌شوند که در مجموع چهار دسته هستند که عبارت اند از: فردیِ مادی، اجتماعیِ مادی، فردیِ معنوی، اجتماعی معنوی. این ظلم‌ها حق‌هائی را به گردن انسان می‌آورد که تعبیر به «حق الناس» می‌شود. حق الناس مادی فردی: لطمه زدن به اموال و آبرو و هر چیز دیگران. حتی اگر یک خط به خودرو کسی بیندازی باید حقش را ادا  کنی. اگر حق‌الناس، مادی و در مورد یک شخص بود، انسان می‌تواند مبلغش را به خود او بپردازد. آنقدر که طرف راضی شود. اما گاهی انسان می‌ترسد اگر حقی که از کسی ضایع کرده‌ای به او بگویی برای حلالیت طلبی، فتنه یا دعوائی پیش بیاید. اینجا لازم نیست به او بگویی، بلکه کافیست از طرف او صدقه بدهی. اگر فرد مورد نظر در دسترس بود و خودمان نمی‌توانیم به صورت مستقیم پولش را پرداخت کنیم‏، از طریق واسطه باید مبلغی را به او برسانیم. اما اگر در دسترس نبود. مثلا شخص از دنیا رفته یا به مکان دیگری کوچ کرده و نمی‌دانیم کجاست، در این جا به قیمت روز برای آن شخص رد مظالم بپردازید. به جایی بدهید که مطمئن هستید و می‌دانید که رد مظالم را درست مصرف می‌کنند. مثل دفتر مراجع. حق الناس مادی اجتماعی) مثلاً لطمه زدن به مسجد یا حسینیه که اموالش مال همه است؛ یا سوءاستفاده از اموال یک شرکت، اداره یا وزارت خانه‌ی دولتی یا شکستن و آسیب رساندن به وسایل نقلیه که جزء بیت المال است. مثلا در شیشه‌ی اتوبوسی را بشکند.   شاهد هستیم بعضی از مردم بعد از دیدن مسابقات و شکست تیم شان به خیابان‌ها می‌ریزند و به اتوبوس‌ها حمله می‌کنند و شیشه می‌شکنند. در حالی که اتوبوس مال بیت المال است. این آسیب رساندن داخل و خارج از کشور هم ندارد. حتی اگر شما در یک کشور اروپایی هم باشید که مسلمان نیستند، اجازه تخریب اموالشان را ندارید. هر خسارتی بزنید باید هزینه‌اش را به آن سازمان برگردانید. چون بار سنگینی دارد و به میلیونها انسان بدهکار می‌شود. حق الناس فردی معنوی) مثلا کسی را اذیت کردی، غیبتش را کردی، تهمت به او زدی، نیش به او زدی، سرزنشش کردی، تحقیرش کردی،‌ دلش را شکستی، او را ترساندی، اضطراب به دلش وارد کردی یا راجع به یک نفر چیزی گفتی که آبرویش رفت، رازش را فاش کردی، در فضای مجازی از زندگی شخصی یک نفر عکسی گرفتی و پخش کردی، این ها همه مظالم فردی معنوی می‌شود. رضایت و حلالیت گرفتن کار آسانی نیست و به راحتی هم نمی‌شود جبرانش کرد. اثر این ظلم و جرم در نفس انسان باقی می‌ماند. برای جبران این نوع مظالم باید انسان حلالیت بخواهد که کار سخت و سنگینی است. ممکن است شخص حلال نکند یا حتی بگوید: خدا ببخشد، ولی حلال نکند. دلش واقعاً پاک نشده باشد. پس تا می‌توانید به این سمت نروید. مواظب نفسانیت و شیطنت‌های خودتان باشید. روز قیامت مگر می‌توان این ها را جواب داد. حق الناس معنوی اجتماعی) مثلا شما آبروی یک جمعی را بردید که باعث می‌شود یک عده از آن گروه فاصله بگیرند. مثلا بگویی این هیئت همه شان اینطوری اند، این سازمان همه شان اینطوری اند، آخوندها همه همین طورند، معلمان و پزشکان همه همین طورند، شیرازی‌ها اینطور اند، افغانی‌ها اینطور اند. به راحتی نمی‌شود انسان قضاوت کند. مدیونی دارد. خطرناک است. جبران کردنش واقعاً کار راحتی نیست. بنابراین، انسان باید تلاش کند آنچه را بر گردنش است را جبران کند. پس بهتر است برای جبران این ظلم‌ها به صاحبان آنها هدیه بفرستید. حتی سفارش شده یکی از چیزهایی که در وصیت نامه‌ها خیلی مهم است قید شود‏، «رد مظالم» است. مقداری از درآمد خودتان را وصیت کنید برای رد مظالم و اشتباهاتی که دانسته یا نداشته در زندگی داشتید. چون تا این ظلم‌ها به گردن ماست ما بی‌تعادلیم و مشکلات روحی و روانی پیدا می‌کنیم.   اخلاق/قوه وهمیه/ظلم

صوت

1 - «ظلم» تعادل روح را به هم می زند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7494
زمان انتشار: 2 اکتبر 2017
| |
اطلاعات عملیاتِ شیطان برای حمله به انسان دقیق است

بحث «دشمن شناسی» جلسه 6

اطلاعات عملیاتِ شیطان برای حمله به انسان دقیق است

در حمله­‌های نظامیِ معمولی و متعارف، زمانی تصمیم به حمله گرفته می‌شود که مسوول «اطلاعات عملیات» برای شناسایی برود و دشمن و وضعیت او را شناسایی کند و سپس تأیید کند که این عملیات به نفع ما تمام می‌شود یا نه، بعداز آن است که تصمیم اتخاذ می‌شود که عملیات حمله انجام بشود یا نشود. شیطان با شناخت از ساختار نفس ما، می‌داند که به چه کسی چه نوع حمله‌ای انجام دهد. شیطان می‌داند که حمله از جلو را برای چه کسی و حمله از راست را چه موقع و حمله از چپ را کی باید انجام دهد.

علت این که ما به کَرّات فریب شیطان را می‌خوریم، این است که ما از او شناخت درستی نداریم، اما او ما را می‌شناسد. در همه حیطه‌های زندگی ما خودمان را نمی‌شناسیم و متوجه نیستیم که وقتی پیامی برای ما تولید می‌شود، واقعاً این پیام متعلق به ماست یا مال شیطان است. موقعی که خواب می‌بینیم، زمانی که خیالپردازی می‌کنیم، وقتی با کسی حرف می‌زنیم یا بحث می‌کنیم، اصلاً متوجه نیستیم که شیطان دارد این فکرها را تولید می‌کند. اگر من خودم و ورودی‌هایم را بشناسم، متوجه می‌شوم، افکاری که آشناست، افکار خودی است و با افکاری که نا آشنا و غریب است فرق می‌کند و با من سازگار نیست. فرضیه و نظریه های طراحی شده به دست بشر، معیار انسان شناسی نیستند ما در تمام حیطه‌های زندگیِ پیچیده‌­ترین و ریاضی­‌ترین موجودِ عالم یعنی «انسان» می‌خواهیم با فرضیه و نظریه جلو برویم. در اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تعلم و تربیت و... فرضیه و نظریه می‌دهیم و اکثر آنها نادرست از آب در می‌آید و اینها اشتباه بزرگی است. ما با این کار قیمت آدم‌ها را به اندازه یک موش آزمایشگاهی پایین می‌آوریم تا تاوان نظریه‌ها و فرضیه­‌های غلط دانشمندان را بدهند. در حالی که ساختار همه موجودات عالم ریاضی و محاسبه شده است. اگر دارویی اشتباهی به بدن وارد شود، بدن عکس العمل نشان می‌دهد. ما در برابر چنین خدایی که سازنده ی عالم است، تکبر داریم. منِ انسان که مخلوق او هستم و با نمره 10- 11- 12- 13- 14- 15 دیپلمی گرفته‌ام و با یک رتبه ای در کنکور قبول شده و به دانشگاه رفته‌ام و به اصطلاح دانشمند شده‌ام و مثلاً چند سالی روی یک چیزی مطالعه کرده‌ام به من می‌گویند، استاد و حرف من حجت می‌شود. اما فکر می‌کنیم خدایی که همه این سیستم‌های پیچیده‌ی عالم را خلق کرده، اطلاعات ندارد و چیزی نمی‌داند. تکبر ما چنین اجازه‌­ای نمی‌دهد که بگوییم: «من نمی‌فهمم و امام صادق می‌فهمد؛ رسول الله می‌فهمد؛ امیرالمؤمنین می‌فهمد...». اگر این را بگویم، آن وقت چه کسی دنبال من خواهد آمد؟ چه کسی به من استاد بگوید؟ چه کسی دست من را ببوسد؟ چه کسی پای درس من بنشیند؟ در این صورت ما سراغ تولید کننده علم و منشأ علم که خداست نمی‌رویم، سراغ متخصصینی که از طرف خداوند نمایندگی مجاز دارند، نمی‌رویم و خیلی دوست داریم این دو منبع را حذف کنیم و بعد بگوییم: حالا خودمان می‌خواهیم این کار را انجام بدهیم. فرضیه و نظریه های طراحی شده به دست بشر، مثل این می‌ماند که ما یک کاتالوگ داشته باشیم از یک تلفن همراه، بعد بگویند این را بخوان و با تلفن کار کن. ما بگوییم: این روش روش خوبی نیست که ما کاتالوگ شرکت سازنده را مطالعه کنیم. کاتالوگ را کنار بگذاریم و حالا دور هم جمع بشویم و نظریه بدهیم که این دستگاه چیست؟ این دستگاه به نظر شما چطوری روشن می‌شود؟ هر کس هم یک نظریه‌ی بدهد و بعد از آن مرتب دستکاری‌اش بکنیم تا بفهمیم چگونه کار می‌کند. هر کس نظریات و تجارب خود را یادداشت کند و اسمش را علم بگذاریم و برای تعمیرات بعد از خرابی بگوییم، هزار عدد از این دستگاه را بخرید و به دست افراد مختلف بدهید که با آن کار کنند و وقتی دانه دانه خراب شد، آن وقت برای تعمیر آن تصمیم بگیریم. حال تجارب‌مان را بنویسیم و به عالم صادر بکنیم و بگوییم این همه کار علمی شده؛ آزمایشگاه داشتیم؛ کار علمی کردیم و تحقیقات و پروژه داشتیم. ما مخالف کار علمی نیستیم. اما ما اینجا کتاب مرجع داریم که کتاب تخصصی و علمی است؛ واقعاً علمی است از طرف سازنده آمده، به وسیله‌ی بزرگترین انسان تاریخ و نزدیکترین فرد از جانب خدا به دست ما رسیده است. قانون مدوّن و راهنمایِ انسان شناسی مظهر اسم اعظم خدا و صادر نخستین، خاتم پیامبران موقعی که دارند از دنیا می‌روند، مردم را جمع کرده و می‌گوید: «اِنّی تارِکُم فیکُمُ الثِقلَین کِتابَ الله وَ عِترَتی= من‌ حقّاً در میان‌ شما باقی‌ گذارندۀ دو چیز نفیس‌ و پرقیمت‌ می‌باشم‌، كتاب‌ خدا و عترت‌ من‌ كه‌ اهل‌ بیت‌ من هستند». شما بیشتر از دو چیز مهم و سنگین احتیاج ندارید، کتاب خدا و عترت من؛ یعنی متخصص معصوم که باید حتماً معصوم باشد. تا وقتی که به اینها تمسک می‌کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید. معصومینِ متخصص علم خود را مستقیم از خود خدا گرفته‌اند. نرفتند در دانشگاه‌ها درس بخوانند، علمشان زمینی نیست. به خاطر حل مشکلات ما و رفع نیازهای ما علم مستقیم از خدا به آنها داده شده است. برای اینکه حق و طلبِ ماست که آنها علم و عصمت داشته باشند. ما می‌طلبیم که آنها معصوم باشند. ما نمی‌توانیم به غیر معصوم اعتماد بکنیم. هیچ شعوری این را نمی‌پذیرد که بیایند یک نظریه را در جامعه اعمال بکنند، مثل کمونیسم که بعد از 70 سال که ده ها و صدها میلیون آدم برایش مردند؛ آخرین رهبرش بگوید: ما 70 سال پیش اشتباه کردیم. مارکسیسم از اول اشتباه بود. این ده‌ها میلیون نفری که مردند، بیخود تلف شدند و مثل پشه و مگس مردند. ما اشتباه کردیم، همین! وقتی که بشر به اینجا برسد که بگوید قرآن هیچ، معصومین هم حرف نزنند تا خودمان آزمایش ‌کنیم، نتیجه همین می‌شود. بشر می‌گوید: علم چیست؟ علم یعنی چیزی که قابل انکار و رد باشد. هر چیزی که قابل انکار نباشد و جزمی باشد، مثلِ «دو دوتا چهارتا» ما نمی‌پذیریم. بعد آنقدر علم و تعریف آن را دستکاری کردند که گفته شد، اصلاً چیزی علمی است که قابل ابطال باشد. پوپر می‌گوید: «هر چقدر یک نظریه بیشتر قابلیت ابطال داشته باشد، علمی­‌تر است». با این نظریه غلط، مردم با چه چیزی زندگی بکنند؟ با توجه به این نظریه، مثلاً در پزشکی اگر کسی این اصل را قبول کند، یعنی هر دارویی می‌خوری بی‌فایده است. حرف هیچ پزشکی قابل اعتماد نیست. اگر پزشک گفت، تو حتماً باید عمل بکنی، نمی‌شود به آن اعتماد کنی. اگر گفت: نباید عمل بکنی، نمی‌شود به آن اعتماد بکنی. اگر گفت این دارو را بخور، نمی‌شود به او اعتماد بکنی؛ اگر گفت نخور، نمی‌شود به او اعتماد کرد. در چیزهای دیگر مثل نظریه راجع به اقتصاد، سیاست و مدیریت هم همینطور است. چه چیزی را بپذیریم؟ کدام درست است و کدام غلط؟ بالاخره کسی باید جوابگو باشد و به ما بگوید که این قوانینی که شما برای ما فرستادید درست هستند یا غلط؟ بالاخره علم هستند یا نیستند؟ منطبق با حقیقت هستند یا اوهامند؟ شخص رفته کتابی نوشته با موضوع هوش و حافظه و یادگیری، کتاب سال هم شده. هزاران نسخه از آن هم به فروش رفته، چند دوره تجدید چاپ شده، بعد استاد می‌نویسد: 50% مطالب این کتاب باطل شده است. ما می‌خواهیم بگوییم که این «کارل مارکس»، «دیوید هیوم» و «جورج فلان» نیستند که باید از ما و «علم انسان شناسی» به ما گزارش بدهند، بلکه الله تبارک و تعالی که مرکز علم است باید راجع به من گزارش بدهد. خدواند نوشته من شما را با این سیستم خلق کرده ام مراکز ورودی ذهن شما این است. شیطان این است. در هیچ کلاس روان شناسی مطرح نمی‌کنند که اگر شما افسردگی دارید و ناراحت هستید، علتش این است که یک دفعه به شما حمله می‌شود. فقط می‌گویند بیا قرص بخور و بخواب. یعنی صورت مسئله را پاک می‌کنند. شیطان در خلوت ترین و تنهاترین حالتهای انسان با انسان حضور دارد و تولید فکر می‌کند. دشمن شناسی/ قرآن و عترت/انسان شناسی ع ل 6

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7493
زمان انتشار: 2 اکتبر 2017
| | | | | |
(43)فرشتگان مقرب چه تصرفاتی در نظام هستی دارند؟

شرح زیارت جامعه کبیره (43)؛ 96/7/6

(43)فرشتگان مقرب چه تصرفاتی در نظام هستی دارند؟

«فرشتگان» حقایق نوری هستند که از تاریکی و محدودیت های عالم ماده مبرا هستند و تمام تحولات و تصرفات عوالم هستی به وسیله آنان انجام می‌شود. هر کدام از این عوالم، فرشتگان مخصوص به خود دارد. اما فرشته‌هایی که ارکان نظام خلقت به دست آنهاست، عبارت اند از: حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل، حضرت عزرائیل و حضرت جبرئیل. هر یک از این فرشتگان مامور به انجام کاری هستند.

در شرح زیارت جامعه کبیره، به فراز «و مختلف الملائکه» رسیدیم. به این معنی که وجود مقدس ائمه (علیهم‌السلام) محل رفت و آمد فرشتگان است. تمامی تحولات و تصرفات عالم خلقت به وسیله فرشتگان انجام می‌شود. قرآن در این باره می‌فرماید: «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً[1]= و سپس به آنهایی سوگند که امور را تدبیر می‌کنند». هر دستوری به اینها داده شود، اعم از چینش، انجام کار و نتیجه‌اش، همه برعهده فرشتگان است. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرمایند: فرشتگان هرگز در مأموریتی که به آنها محول می‌شود‎، سستی نمی‌کنند و ضعف و تردید نداشته و کارهایشان را به خوبی انجام می‌دهند و از انجام کارها خسته نمی‌شوند؛ آزردگی و بی‌حوصلگی و غفلت به آنها عارض نمی‌شود و همیشه جدیت و پیوستگی در کار دارند. معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: فرشته‌ها زایش، خواب و مرگ ندارند و خطا و گناه در آنها نیست و معصوم هستند. در حقیقت فرشتگان حقایق نوری هستند که از تاریکی و محدودیت‌های عالم ماده مبرا هستند و تسلط کامل بر عالم ماده دارند و آن قوانینی را که ما در طبیعت کشف می‌کنیم، در واقع عملکرد فرشتگان هستند. هر حرکتی که در عالم صورت می‌گیرد، مثل شرایط لقاح و انعقاد نطفه یا حرکت ستارگان،‌ شهاب سنگ ها، خسوف و کسوف، همه حاصل عملکرد فرشتگان خداوند تبارک و تعالی در نظام عالم است. انواع فرشتگان الهی در عوالم هستی نظام هستی متشکل از عوالم مختلفی است که در هر کدام از این عوالم، تحولاتی صورت می‌گیرد. هر یک از این عوالم نیز، فرشتگان مخصوص به خود دارند. نوعی از این فرشتگان، فرشتگان ارضی یا فرشتگان زمینی هستند که عملکردشان در ماده است. به این معنی که تغییر و تحولاتی را که در عالم ماده شاهد آن هستیم، این فرشتگان ایجاد می‌کنند. هر حرکت و تغییری که ما در یک دانه از مولکول اتم که شامل الکترون، نوترون، پروتون و کوارک ایجاد می‌شود، چه در جمادات، گیاهان، حیوانات، و چه در ستاره‌ها، کیهان‌ها و کهکشان‌ها، توسط فرشتگان مادی و ارضی صورت می‌گیرد. اما این ها همه به عالم ماده مربوط می‌شود. اگر شما بتوانید با فرشته‌ها انس بگیرید، به شما خیلی کمک می‌کنند و بسیار هم رفیق باز و مهربان هستند و خیلی مشتاق اند که ما با آنها رابطه دوستی برقرار کنیم، اما متاسفانه ما چون غفلت داریم، رغبتی به غیب نداریم. این به آن دلیل است که وقت و فرصتی برای انس و رفت و آمد با آنها نداریم. در نتیجه از رحمت‌های فراوان آنان محروم می‌شویم. حضرت سجاد علیه‌السلام در صحیفه سجادیه به ما یاد می‌دهد و ما را دعوت می‌کند که با این فرشتگان انس و ارتباط بگیریم. حیف نیست که به جای دوستی با این بزرگواران، انسان وقتش را در فضاهای مجازی و اینترنت به موضوعاتی بگذراند که نه بعدا بفهمد ضرر کرده است. سر چیزهایی که به دردش هم نمی‌خورد و شب اول قبر هم نمی‌تواند جوابگوی آن باشد. بیچارگی بدتر این است که بعدا در بیمارستان بهشت‏، یعنی ایستگاه های عالم برزخ که خود جهنمی است، باید این دیدنی و شنیدنی‌های اضافی دنیا را از او بتراشند تا بتواند وارد بهشت شود. پس به جای این که وقت مان را برای چیزهای بیهوده بگذاریم و ذهن و فکرمان را مشغول کنیم، بهتر است برای ارتباط وانس با غیب و فرشتگان قرار بدهیم. کار فرشتگان عالم ملکوت چیست؟ علاوه بر فرشتگانی که عالم ماده را تدبیر و اداره می‌کنند، فرشتگان دیگری هستند که عالم ملکوت را اداره می‌کنند. عالم ملکوت، باطن عالم دنیا است. یعنی آنچه که در ماده اتفاق می‌افتد، در باطن ماده توسط فرشته انجام می‌شود. چون ماده طبق قانون «اینرسی» از خودش نمی‌تواند حرکتی داشته باشد، مگر این که از بیرون به آن نیرویی وارد شود. این نیرو را همان فرشتگان عالم ملکوت وارد می‌کنند. هر نیرویی که باعث تصرف و ‌تغییر شکل ماده می‌شود، فرشتگان مسئولیت و اداره آن را برعهده دارند. مثل دانه‌ای که به گل تبدیل می‌شود. در عین این که گل‌ها شبیه به هم هستند، ولی کاملاً با هم فرق دارند. زیرا هر دانه و گلی شناسنامه و هویت شخصی خودش را دارد که اینها هم توسط فرشتگان کدگذاری می‌شوند. عالم ملکوت تجردش از نوع برزخی است. یعنی در ملکوت، جسم و جسمانیت هست؛ یعنی شکل و اندازه دارند، اما ماده نیستند. ماده با جسم فرق دارد. مثل خواب که مثلا شما در خواب سنگی را بلند می‌کنید یا به جایی می‌روید، اما ماده‌اش را ندارید. فقط با شرایط برزخی، خیالی و ملکوتی آن سر و کار دارید. کار فرشتگان عالم جبروت چیست؟ گروه دیگری از فرشتگان، مجرد محض هستند و در عالم جبروت و بالاتر از آن مستقر هستند. اینها هم تقسیم‌بندی و شئون مختلفی دارند که در قرآن و روایات شغل‌ها و مسئولیت‌هایشان کاملاً بیان شده است. فرشته‌هایی که ارکان نظام خلقت به دست آنهاست، عبارت اند از: حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل، حضرت جبرائیل و حضرت عزرائیل (علیهم السلام). حضرت «اسرافیل» مأمور به دمیدن صور قیامت است «اسرافیل»، نام فرشته‌ای از ملائکه مقرب است که شهرت او به دمیدن در صور به هنگام برپایی قیامت است. «صور»، به همان معنای بوقی است که برای خبر دادن یا آماده‌باش در آن می‌دمند. مثل بوق ماشین‏ که این بوق می‌تواند معناهای مختلفی داشته باشد. این بوق، علاوه بر خبر کردن اطرافیان، گاهی حکایت از عصبانیت می‌کند، گاهی به معنی عرض ارادت است. پس صدای بوق نیز، شکل های مختلفی دارد که هر کدام معنا و پیام مجزائی دارد. حضرت اسرافیل (علیه‌السلام) مسئول تبدیل و تحول عالم برزخ به عالم آخرت یعنی قیامت است. با «صور اسرافیل» همه اهالی عالم برزخ آماده‌ی ورود به صحنه قیامت می‌شوند. این که در روایت داریم دهانه‌ی شیپور اسرافیل به اندازه‌ی همه آسمانها و زمین است، پیام و تحولی که اسرافیل ایجاد می‌کند، کل نظام هستی را در برمی‌گیرد. این صدا، خیلی هول برانگیز است که ارواح برزخ را به قیامت می‌برد و این، عظمت حضرت اسرافیل را می‌رساند. حضرت میکائیل مامور رزق موجودات عالم است حضرت میکائیل (علیه‌السلام) یكی دیگر از فرشتگان ۴ گانه مقرب خداست كه نقش‌ مهمی بر عهده دارد. او فرشته‌ی رزق است. رزق همه‌ی موجودات عالم توسط میکائیل تنظیم و به آنها داده می‌شود. البته میکائیل خودش به تنهایی نیست. ایشان مثل حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) که میلیاردها فرشته زیر نظرش کار می‌کنند، فرمانده یک لشگر عظیم و حیرت انگیز از فرشتگان است که رزق را به همه موجودات می‌رسانند. آن ماهی که در دل اقیانوس است؛ یا آن کرمی که در دل یک سنگ است؛ یا نطفه‌ای که در شکم مادر است؛ رزق همه آنها به دست حضرت میکائیل است. حتی شما غذائی که می‌خورید، روند هضم و تبدیل شدن به سلول توسط خود انسان انجام نمی‌شود، بلکه نیروی با عظمتی روی این غذاها تصرف می‌کند و این غذا را به همه جای بدن ما می‌رساند. اما آن بدبختی که انسان را نابود می‌کند، «حجاب عادت» است که دقت نمی‌کند این نیرو و شعور از کجاست و توسط چه کسی اعمال می‌شود. تمام موفقیت یک شخص به این است که بتواند خودش را از حجاب عادت نجات بدهد. حتی اگر بخواهد به غیب برسد، یا با آن انس بگیرد، باید از حجاب عادت دربیاید. یعنی اگر  کسی توانست حجاب عادت را کنار بگذارد، ده‌ها سال جلو می‌افتد و پیشرفت می‌کند. پس تمرین کنیم تا هیچ چیز را عادی نبینیم. بشر امروز از پیشرفت و تکنولوژی‌های جدید تعجب می‌کند، ولی از خودش هیچ تعجبی ندارد. از دیگر وظائف حضرت میکائیل این است که تمام تحولاتی که در معادن و سنگ‌ها صورت می‌گیرد، توسط میکائیل (علیه‌السلام) است. تمام رشدها و نموهای گیاهان توسط حضرت میکائیل علیه‌السلام و اعوان و انصار اوست. حرکت کل کهکشان‌ها، کیهان‌ها و تنظیم روابط عظیم بین سیارات با حضرت میکائیل و انصار اوست. تمام تنظیمات محیرالعقول ماه‌ها و سال‌ها و تغییر و تحولات بدن ما که متأسفانه به خاطر «حجاب عادت»، کور هستیم و نمی‌بینیم که چه اتفاق‌هایی می‌افتد، همه توسط حضرت میکائیل علیه‌السلام انجام می‌شود. من با دانشمندان بزرگ علم نجوم و هیئت صحبت داشته‌ام. آنها می‌گفتند: دانش ما در مقابل عظمت اقیانوس علم الهی یک قطره است. ما راجع به اینها هیچ چیزی نمی‌دانیم. توحید/آفرینش/فرشتگان   [1] . سوره نازعات/آیه .

صوت

1 - (43)فرشتگان مقرب چه تصرفاتی در نظام هستی دارند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed