www.montazer.ir
چهارشنبه 10 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7777
زمان انتشار: 30 اکتبر 2017
| |
«اذان گفتن» ذکری است که غم و اندوه را می برد

راه های مبارزه با غم؛ جلسه 77؛ 96/07/15

«اذان گفتن» ذکری است که غم و اندوه را می برد

بعضی درمانگرهای معنوی هستند که به درمان غم و افسردگی کمک می‌کنند؛ مثل خواندان اذان در گوش. بعضی از درمانگر های مادی نیز، خاصیت غم زدایی دارد و شادی و نشاط آور می آورد؛ مثل خوردن انگور.

یکی از درمانگرهای معنوی برای درمان غم، خواندن اذان در گوش است. این اذان محتوای فوق‌العاده زیبا و دوست داشتنی است و شنیدن آن تاثیر غم زدایی در روح دارد. البته میزان تاثیر آن، نیاز به معرفت بیشتر دارد. دو سه جا آدم می‌فهمد که اذان چقدر اهمیت دارد. یکی در جائی که اصلا اذان پخش نمی‌شود. کسانی که به مکه یا مدینه می‌روند، اذان ولایی را نمی‌شنوند و دلگیری زیادی دارند؛ یا موقعی که انسان به خارج از کشور می‌رود و مدتی در آنجا می‌ماند، از صدای اذان محروم می‌شود. یکی هم آنجایی که انسان معرفت پیدا کند. متاسفانه ما به خاطر حجاب عادت، لذتی از شنیدن اذان نمی‌بریم. کعبه از اسم مکعب و از چهار بخش تشکیل شده. انسان که می‌خواهد طواف را از حجرالاسود شروع کند یک ضلع این کعبه سبحان الله است، ضلع دیگرش الحمدالله، ضلع دیگرش لااله الاالله و ضلع آخر الله اکبر است. در واقع این اذکار، طواف دور خداوند تبارک و تعالی است. انسان با معرفت وقتی در نماز ذکرهای «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» را می‌گوید آن حس دور خدا گشتن و لذت بردن از یک رابطه‌ی عاشقانه با خداوند تبارک و تعالی در نفسش ظهور می‌کند. حالا وقتی شما در اذان چهار مرتبه الله اکبر می‌گویید، اگر همراه با معارفی که معصومین (علیه‌السلام) در مورد اذان گفتند، باشد؛ به خصوص، آن درک های شهودی و فلسفی، فوق‌العاده از آن لذت می‌برید. شخصی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و گفت: الله اکبر. حضرت فرمودند: خداوند از چه چیزی بزرگ‌تر است؟ شخص پاسخ داد: از همه چیز. حضرت فرمودند: در این صورت تو خداوند را محدود کردی. مرد پرسید: پس چطور بگویم؟ حضرت فرمود:‌ «قُلْ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف‏= بگو خدا بزرگتر از آن است که بتوان آن را وصف کرد». تمام لذت زندگی به همین است که آدم بفهمد، ببیند و شهود کند و بعد بمیرد. این که انسان بداند و شهادت بدهد که غیر از خدا معشوقی ندارد، از هرزه‌گی دل، دل مشغولی، حواس پرتی، وقت تلف کردن، افکار بیهوده، خواب‌های پریشان و از فسق در می‌آید. مهم این است که وقتی «اشهدان لا اله الا الله» می‌گوید، خدا این شهادت را تصدیق کند. بعد از شهادت هم باید در الگوگیری و سبک زندگی‌تان به سراغ حجت خدا که همان متخصص معصوم است، بروید. صرف گفتن «اشهد ان محمد رسول الله»، «اشهد ان امیرالمومنین علیا ولی الله»، مهم نیست، بلکه شهودی کردن اینها مهم است، یعنی ولایت را شهادت بدهد. مثل این که بگوییم من شهادت می‌دهم این گل این جاست. یعنی شهودش کردم. «حی» یعنی بشتاب و بیا به خلوت و هم آغوشی زیبا با معشوقت. نماز با حالت‌های عالی که دارد‎؛ مثل قیام، رکوع، سجده و قنوت، همه هم آغوشی فوق‌العاده کامل و اشباع کننده با حق تعالی است. «حی علی الصلاۀ» یکی از چیزهایی است که ما خیلی از آن غفلت می‌کنیم و خدا کند بزودی آن را بفهمیم. چون شادی می‌آورد. خوش به حال کسی که آن را بفهمد و بد به حال کسی که نفهمیده بمیرد. «حی علی الفلاح» یعنی بیا به سوی رستگار. اما ما چون این را درک نمی‌کنیم، وقت‌مان را در جای دیگر تلف می‌کنیم، اما به نماز که می‌رسیم، آن را با لذت نمی‌خوانیم. کسی که با شکسته شدن نماز چهار رکعتی‌اش خوشحال می‌شود، اگر بگوید «حی علی الفلاح» دروغ گفته. چون معنی فلاح را نمی‌داند‏، یعنی به بلوغ فوق عقلانی نرسیده. وقتی هم بلوغ انسانی ندارد از اسم نماز، ذکر و عبادت کراهت دارد تا وقتی که این کراهت در درونش وجود دارد، هنوز بالغ و آدم نشده، هنوز به حیات انسانی نرسیده. هر چند ممکن است به بلوغ عقلانی یا جنسی یا بلوغ گیاهی یا نهایتا بلوغ اقتصادی رسیده باشد. اما اینها برایش فایده‌ای ندارد. «حی علی الفلاح» ترانه‌ی زیبائی است که انسان را به شوق می‌آورد. یعنی تو همان‌طور که از بودن با جنس مخالف که عاشق کسی هستی، لذت می‌بری، باید از بودن در مسجد، حسینیه، حرم و قرآن خواندن هم لذت ببری. این بلوغ انسانی است و شخص با معشوق اصلی خودش ارتباط برقرار می‌کند. این‌ها راه‌هائی است که خدا سر راه ما گذاشته تا ما بتوانیم ارتباطات شخصی و حضوری لذت بخشی برقرار کنیم. هم در بیداری و هم در خواب. پس وقتی انسان می‌تواند این کار را  بکند، چرا وقت نگذارد، چرا تمرکز نگیرد، چرا به سمت رفاقت با خدا نرود! این ارتباطات می‌تواند انسان را از گدایی، ذلت، خفت و خواری و احساس تنهایی نجات بدهد. «حی علی خیرالعمل» یعنی بشتابید به سوی بهترین کار. بهترین کار چیست؟ آیا کاری قشنگ‌تر از لذت بردن از خدا، سر گذاشتن رو پای خدا وجود دارد؟ شما نگاه کنید انسان کسی را که دوستش دارد، می‌خواهد هر چه بیشتر پیش او باشد و احساس اتلاف وقت هم نمی‌کند. شخصی که ازدواج می‌کند، هر کاری برای خانواده‌اش انجام بدهد‎، احساس تلف شدن نمی‌کند؛ یا کسی که بلوغ عقلانی دارد، در کتاب و درس و مطالعه و ارتباط با استاد، احساس وقت تلف کردن نمی‌کند. وقتی انسان بلوغ انسانی پیدا کرد هیچ وقت از این که با قرآن باشد، نماز بخواند، شب زنده‌داری کند، احساس اتلاف وقت نمی‌کند. حتی ترس هم ندارد. گاهی شیطان در دل انسان ترس‌های ایجاد می‌کند که مثلا به امتحانم نمی‌رسم، به کارم نمی‌رسم، به مغازه‌ام نمی‌رسم، به دانشگاه‌ام  نمی‌رسم... همه به خاطر این است که او بلوغ ندارد. اهل معنویت نیست. وقتی ما بلوغ نداشته باشیم همیشه بهانه می‌گیریم. «اذان» قشنگ ترین ترانه‌ی خلقت است و نیز لذت بخش‌ترین ترانه‌ای که متناسب با بخش انسانی است، اما به خاطر ضعیف بودن بخش انسانی لذت‌های دنیایی ما را بیشتر جذب می‌کند و این خوب نیست. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود: وقتی غمگین می‌شوید به خانواده‌ات بگو در گوشت اذان بخوانند. این مستحب و هم خوب است که افراد به خصوص مردها اذان را  بلند بگویند. خوش به حال کسی که صدای اذان را می‌شنود و به نشاط می‌رسد. کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست و کسی که با شنیدن صدای اذان، می‌تواند حس شارژ شدن داشته باشد، به بلوغ انسانی رسیده. وقتی انسان بلوغ انسانی پیدا کرد، به آرامش، قدرت، نشاط و فلسفه‌ی زندگی می‌رسد، یعنی از پوچی و سردرگمی‌ها در می‌آید. جسمتان را قوی کنید تا روحی قوی داشته باشید در علم النفس ثابت شده که بدن، جدای از نفس نیست؛ بلکه شأنی از نفس است. نفس در بخش فوق عقلانی با الله و غیب ارتباط می‌گیرد و عاشق الله تبارک و تعالی است. در بخش عقلانی، با جبروت و عالم مجردات ارتباط برقرار می‌کند، قوانین و فرمول‌های عالم را می‌شناسد. در بخش وهمی نیز، احساس عشق، تنفر، افتخار و عزت می‌کند. در بخش خیالی، با درک صورت‌ها می‌تواند با عالم مثال ارتباط بگیرد. در بخش حسی با محسوسات عالم ارتباط‌گیری می‌کند. ارتباط‌های حسی، یک امر مادی نیستند بلکه مجردند. پس همه از مراتب نفس هستند، یعنی همه مربوط به یک «من» است. آن کس که حس می‌کند، همان است که خیال می‌کند. همان است که عاشق می‌شود. پس بدن، بخشی از نفس است، اما مرتبه‌ی نازله‌ی آن. اگر این بدن ضعیف یا قوی باشد، نفس هم متاثر از آن، ضعیف یا قوی خواهد بود، حتی اگر بخواهید خیال قوی، توهم قوی، تعقل قوی و فعالیت فوق عقلانی- انسانی داشته‌باشید، باید جسم قوی داشته‌باشید. جسم باید خیلی قوی باشد تا بتواند خواب‌های قشنگ ببیند. چون خواب بر بدن اثر می‌گذارد. وقتی بدن قوی شد این چهار بخش هم قوی می‌شود و این حکایت از ارتباط متقابل روح و جسم دارد. بنابراین، اگر کسی بخواهد احوالات خوش و روابط عاطفی قشنگی داشته‌باشد؛ حتی در روابط زمینی‌اش با دیگران موفق باشد؛ یا فعالیت عقلانی خوبی داشته‌باشد؛ یا حافظه‌ای قوی داشته باشد؛ یا بخواهد کار فوق عقلانی و عبادی انجام بدهد، باید جسمش را قوی کند. بنابراین، آنجایی که شما در مسایل روحی ضعیف هستید، اگر بخواهید ضعف‌تان را برطرف کنید و قدرتمند شوید، باید جسم را قوی کنید. کسی که اخلاق تند یا ترس دارد یا زود رنجی و حساسیت‌های بیجا دارد و از طرفی هم دوست ندارد این گونه باشد، معلوم است که در بخش جسم ضعیف است. تنها به سراغ روانشناس و روانپزشک رفتن کار غلطی است. اول باید سراغ بدن بروید. زیرا گاهی ممکن است فردی مشکل روحی و روانی نداشته باشد؛ بلکه کم خونی یا تیروئید یا مشکل کبدی یا صفراوی یا سودائی داشته باشد. اول باید بررسی کرد که مشکل از کجاست. شاید با خوردن چند میوه یا با عوض کردن عطر یا لباسش مشکل حل شود. اصلا لازم نیست هزینه اضافی برای درمان بپردازد. برای سلامتی بدن، اول باید چکاب بدن داشته باشید تا از وضعیت بدن اطلاع پیدا کنید که آیا صفرایی یا بلغمی یا سودایی هستید. اینها همه از آزمایش به دست می‌آید. در روح هم باید حواسمان باشد که بیهوده خودمان را زیر دست روانپزشک و روانشناس ندهیم. شما پیش بهترین متخصص، بهترین استاد هم بروید، وقتی چکاب جسمانی نکرده باشید، فایده‌ای ندارد. بنابراین، اگر به خودتان یا فرزند، یا دوست و همسرتان این حس‌ها دست داد، شدید هم باشد، اول باید جسم را بررسی کرد. اگر منشا جسمی نداشت، آن وقت به روح بپردازید. مشکلات جسمی می تواند مشکلات روانی درست کند. «انگور» میوه‌ای که اندوه را از بین می‌برد انگور یکی از مهمترین میوه‌هایی است که در درمان غم خیلی موثر است. دانشمندان ثابت کردند که انگور به خاطر ماده‌ای که در آن وجود دارد، هم نشاط‌آور است و خاصیت ضد اضطراب و غم دارد. امام صادق (علیه‌السلام) در فرمایشات مختلف‌شان در مورد خواص انگور چنین می‌فرمایند: «شَكا نَبىٌّ مِنَ الاَنبیاءِ اِلَى اللّه‏ عَزَّوَجَلَّ اَ لْغَمَّ فَاَمَرَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِاَكْلِ الْعِنَبِ؛= پیامبرى از پیامبران به درگاه خداوند عزوجل از غم و اندوه شكایت نمود. خداوند عزوجل او را به خوردن انگور، امر فرمود». «إِنَّ نُوحاً (ع) شَكَا إِلَى اللَّهِ الْغَمَّ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنْ كُلِ الْعِنَبَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِالْغَمِّ= حضرت نوح از اندوه خود به خداوند شکایت کرد، خداوند به او وحی کرد که انگور سیاه بخور که اندوه را از بین می‌برد». نوح بعد از آن ماجرای طوفان و کشته شدن خیلی از افراد خیلی غصه دار بود. به خدا شکایت کرد و خدا هم گفت انگور بخور، «قَالَ لَمَّا حَسَرَ الْمَاءُ عَنْ عِظَامِ الْمَوْتَى فَرَأَى ذَلِكَ نُوحٌ (ع) جَزِعَ جَزَعاً شَدِیداً وَ اغْتَمَّ لِذَلِكَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنْ كُلِ الْعِنَبَ الْأَسْوَدَ لِیَذْهَبَ غَمُّكَ= زمانی که استخوان های مردگان غرق شده پر و مملو از آب شد و آنگاه که نوح (علیه السلام) آن را نگریست، بسی ناراحت شد و جزع کرد. پس خداوند به او این گونه وحی کرد: انگور سیاه بخور تا غم و غصه‌ات را از بین ببرد». انگور سیاه نسبت به سایر انگورها خاصیت غم زدایی بیشتری دارد. حالا مزاج‌ها ممکن است مختلف باشد، اما انگور سیاه نیازهایی را در مغز و بدن تامین می‌کند که در آرامش، شاد بودن و نشاط شخص موثر است. ‌ حالا ممکن است کسی سوال کند که خوراک به روح چه ربطی دارد؟ مگر قرص‌های روان‌گردان در روح انسان توهم ایجاد نمی‌کند؟ پس خوراکی‌ها بر روح هم تاثیر دارند. مثلا کسی که با قرص‌های روانگردان متوهم شده، روی ساختمان ۳۰ طبقه ایستاده و فکر می‌کند که روی پله ایستاده و تا پایش را جلو می‌گذارد، سقوط می‌کند. این قرص چه چیز را تغییر می‌دهد؟ ذهن و روح انسان را عوض می‌کند. مواد دارای چنین تاثیرهایی بر روح هستند. تازه این مواد بیشترش از گیاهان است. ده‌ها نوع گیاه هست که همان خواص را دارند. مانند انواع تنباکوها، توتون‌ها. بنابراین، این یک چیز ثابت شده است که وقتی شما چیزی را می‌خورید، بر روان‌تان اثر می‌گذارد. پس به دو چیز در این مسئله دقت کنیم؛ یکی این که ما  یاد بگیریم که چه چیزهایی را بخوریم تا غم‌هایمان برطرف شود. دیگر این که ممکن است غمگین نباشیم، اما چه چیزی بخوریم تا نشاط بیشتری پیدا کنیم و چه چیزی نخوریم که مبادا غمگین شویم. این هم خیلی مهم است. چون خوردن بعضی از میوه‌ها در انسان افسردگی و بی‌تابی ایجاد می‌کند.   قا/14 اذان/ کعبه/ شهویه/درمان غم/تاثیرات متقابل روح و جسم/ شان های ۵ گانه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7771
زمان انتشار: 29 اکتبر 2017
| |
شیطان انواع ترس را در حملاتش به انسان وارد می‌کند

بی تابی و اضطراب؛ جلسه 10؛ 96/7/17

شیطان انواع ترس را در حملاتش به انسان وارد می‌کند

ترس حالت رنجوری است که در انسان به خاطر احتمال وقوع یک خطر و فقدان چیزی و کسی ایجاد می‌شود. ترس انواع مختلف دارد. زمانی که از ترس صحبت می‌شود، پای یک وابستگی و علاقه در میان است. یعنی ما می‌ترسیم که چیزی که به آن علاقه داریم را از دست بدهیم.

در مورد شئون وجودی انسان، گفتیم انسان دارای 5 شأن است که هر کدام اله‌های مربوط به خود را دارد. شئون جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. انسان به این 5 شأن و اله‌هایش وابستگی دارد. بنابراین برای از دست دادن هر کدام از این 5 شأن و اله‌اش ترس دارد. مثلاً، ترس‌هایی که مربوط به جنبه جمادی ماست، مثل ترس‌های اقتصادی و مالی. انسان به مال احتیاج دارد. مال برای انسان امر مهمی است. انسان تعلقاتی نسبت به مالش مثل پول، طلا، مسکن، زمین و .... پیدا می‌کند. که برای از دست دادن هر کدام دچار ترس می‌شود. ترس‌هایی که در بخش‌های گیاهی داریم، ترس جانی و بدنی است. انسان می‌ترسد از این که آسیب جانی و بدنی ببیند. از دیگر ترس‌های گیاهی، ترس نسبت به کمبود غذاست. مثل این که بگویند قحطی می‌شود. یا دچار کمبود یک ماده غذایی مثل نان یا گوشت می‌شویم. یا ترس‌هایی که انسان نسبت به هیکل و اندامش دارد. ترس از این که نکند صورتم لک بزند. موهایم بریزد. بدقیافه شوم. موهایم سفید شود. اینها ترس‌های گیاهی هستند. در سفری که به اروپا داشتم بیشتر مردم آنجا دچار ترس گیاهی هستند، حتی بیشتر شان به خاطر این ترس می‌میرند. ترس بعدی، مربوط به بخش حیوانی است. یعنی ترس جنسی و حیوانی. مثل ازدواج و طلاق و بچه دارشدن یا نشدن. بعضی‌ها از اینکه ازدواج کنند، می‌ترسند و دلشوره دارند. بعضی‌ها از طلاق می‌ترسند. قسمتی از این ترس‌ها معقول و قسمتی از آنها نامعقول است. یا ترس‌های اجتماعی مثل ترس از جنگ و ترس برای از دست دادن رتبه اجتماعی- سیاسی و... نیز مربوط به بخش‌های حیوانی است. دسته بعدی، ترس‌های مربوط به جنبه «عقلانی» انسان است. ترس‌های مربوط به جنبه عقلانی نه این که ترس‌ها معقول باشند، بلکه این ترس‌ها مربوط به بخش‌های عقلی ما مثل وابستگی‌های علمی است. انسان به علوم و اکتشافات و اختراعاتی که می‌کند، دچار ترس می‌شود. چون به آنها دلبستگی دارد، ترس از دست دادن آنها گاهی انسان را آزار می‌دهد.  ترس «فوق عقلانی» ترسی است که مربوط به جنبه جاودانگی ماست. ترس از این که انسان بی‌آبرو شود پیش خدا. ‌بی‌آبرو شود نزد امام زمان و موقعیتش را از دست بدهد. هنگام مردن بی‌آبرو شود و جاوادنگی و بهشت را از دست بدهد. اهل بیت را از دست بدهد. دوستی آسمان را از دست بدهد. رابطه‌اش با خانواده آسمانی‌اش خراب شود. کسی که در جنبه حیوانی نمی‌ترسد از این که رابطه‌اش با پدر و مادرش خراب شود یا عاق والدین شدن، برایش مهم نیست، یا از دست دادن دوستانش برایش ترسی ندارد، این آدم معقولی نیست. خیلی راحت می‌تواند پدر و مادر و همسر و دیگران را فراموش کند. او نسبت به معشوق‌های زمینی‌اش بی خیال است. مثل کسانی که در بخش فوق عقلانی برایشان مهم نیست که رابطه‌اش با خانواده آسمانی‌، اصل و ریشه‌اش خراب شود. مثلا کسانی هستند در خارج از کشور یک درخواست‌ها و پیشنهادهایی به آنها می‌شود و چون دلبستگی به وطن و اصلشان دارند، می‌گوید نه! من به کشورم خیانت نمی‌کنم. این ترس دارد از این که به کشورش خیانت کند و کاری کند که برایش ننگ به بار بیاورد.  بعضی‌ها با آسمان و خانواده آسمانی‌ که رابطه‌شان خراب است برای او آبرو داشتن در آسمان و حیای آسمانی و نسبت به ملائکه‌ها و نسبت به غیب و امام زمان که همیشه شاهد ما هستند، نسبت به مادرآسمانی‌مان فاطمه زهرا و بهشت و نسبت به خود خداوند و حیات جاودانه‌اش و نسبت به بهشتی که از دست می‌دهد؛ مهم نیست. این ترس‌های انسان مهم است که انسان باید بترسد اینها را از دست بدهد. اینها جزو دارایی ما هستند. خانواده آسمانی ما، بهشت و ملکوت جزء دارایی‌های ما هستند. مسئله جاودانگی و ابدیت شوخی نیست. عمر هر انسان به اندازه عمر خداوند است. ما انتها نداریم. وقتی کسی یک حیات این طوری در انتظارش است باید بترسد. چون آن حیات هم تعلقات خودش را دارد. شما وقتی وارد نظام برزخی می‌شوید، آنجا احتیاج به مال دارید، چون باید هزینه کنید، مال مهم است؛ شما احتیاج به بدن، هیکل، اندام و زیبایی دارید؛ احتیاج به غذا و جنبه‌های جنسی و همسر دارید؛ در جنبه های عقلانی و در نظام برزخی، دانشگاه و حوزه‌های علمیه وجود دارد که انسان پایه‌های علمی زندگی آینده‌اش را براساس پایه زندگی اینجا می‌گذارد. انسان در نظام برزخی در هر پایه‌ای از علم و معرفت در دنیا باشد باید در دانشگاه و حوزه‌های برزخ و بهشت ثبت نام ‌شود. در نظام برزخی این که شما با کی همکلاس می‌شوید هم مهم است. کسی که به نظام برزخی رفته و می‌خواهد در آنجا درس بخواند یا به بیمارستان برود تا بیماری‌اش درمان شود، با کی هم اتاق می‌شود؟ یا وارد بهشت که شدید، سطح بهشت شما با کسانی که می‌خواهید با آنها زندگی کنید،  اساتید تان و کلاس تان و سیر برزخی‌تان  را که طی می‌کنید بر پایه‌ی دنیای‌تان است. آنجا انسان تعلقات علمی دارد. در نظام برزخی، بعضی‌ها با وفات منتقل نمی‌شوند به بهشت، بلکه به جهنم منتقل می‌شوند. چون مریض است، نمی‌تواند با سیستم بهشت هماهنگ باشد. بعضی‌ها ۱۰ سال، بعضی‌ها ۱۰۰ سال و بعضی‌ها هم چند هزار سال گیر هستند تا درمان شوند و اضافه‌هائی که با خود آورده اند، بریده شود تا به بهشت ورود پیدا کنند. تازه اگر تولد ناقص نداشته باشند. زیرا تولد ناقص شامل سه دسته از افراد می شود: کفار، منافقین و مشرکین. پس این ترس که من چگونه وارد نظام برزخی می‌شوم، ترس مهم و معقولی است که بخشی از حس‌های قشنگ افراد مومن و باتقوا همین است. این ترسی که نسبت به نظام انسانی و جاودانگی‌مان داریم، از آن تعبیر به تقوا می‌شود. تقوا یعنی خویشتن‌داری از اینکه من محدود شوم. این ترس معقولی است. کسی که مسواک می‌زند که دندانش مبادا خراب شود، به این تقوا می‌گویند که در بخش گیاهی است. بعضی از ترس‌ها ترس‌ بد هستند. اما ما الان در مورد ضررهای ترس و ترس بد صحبت می‌کنیم. قرآن می‌فرماید: همین که انسان در صراط قرار می‌گیرد، شیطان به او حمله می‌کند. نحوه حمله‌اش کشنده نیست‏، در واقع تمرین است که پیشنهادهای خلاف وجدان و عقل می‌دهد. وقتی ما این پیشنهاد ها را رد می‌کنیم، عقل و شرافت ما رشد می‌کند؛ ولی وقتی که می‌پذیریم در این صورت است که سقوط می‌کنیم. با توجه به حمله‌های شیطان (راست، چپ، عقب و جلو) ترس‌هائی که ما داریم، در این چهار قالب هستند. ترس‌های جلو مثلاً این که نکند مالم را از دست بدهم، نکند مریض شوم یا سرطان بگیرم. این ترس از آینده است. ترس دیگر، از گذشته است. مثل شکست‌های زندگی یا مرگ فرزند که باعث می‌شود که انسان نسبت به زندگی جدید یا داشتن فرزند ترس داشته باشد که شاید دوباره دچار شکست شود؛ یا مثلا فرد فکرهای جهانی دارد، ولی به خاطر ترس، بی‌تفاوت از انجام آن می‌شود. شیطان دائماً این نتوانستن را به سر آدم می‌زند. پس گذشته ی بد دلیل نمی‌شود که کارها را انجام ندهیم. اگر بخواهیم هم عبرت بگیریم، باید از غلط‌های آن عبرت بگیریم، نه از درست‌های آن. دقت کنید که شیطان ترس را در قوه واهمه ما می‌سازد و آن را بزرگ جلوه می‌دهد که ما کار های خوب را انجام ندهیم. آثار منفی ترس اولین و خطرناک ترین مقصد ترس این است که انسان شادی و آرامش دنیائی و آخرتی اش را از دست بدهد. آنچه قبلا گفته شده، این است که یکی از علامت‌های مؤمن در قرآن «شادی» و «آرامش» اوست. اگر کسی این دو شاخصه را نداشته باشد، باید در ایمان او شک کرد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: «المومن دائم النشاط= مومن نشاطش دائمی است». اگر کسی ظاهر اسلامی دارد، ولی غمگین است و دلشوره دارد و افسرده است، ایمانش ایمان ظاهری است. مومن غمگین نمی‌شود. چون غصه در اسلام هم جرم است و هم نشانه ی بیماری. پس انسان در زندگی دنیایی، باید شاد و آرام زندگی کند، ولی ترس باعث از بین رفتن این دو شاخصه او می‌شود. اگر مادر دائما در ترس و اضطراب باشد، بر جنین او اثر منفی می‌گذارد. وقتی این جنین به دنیا بیاید، این ترس‌هایی که در رحم مادر به او وارد شده‏، ظهور و بروز می‌کند و دائما با یک حرکت مختصر می‌ترسد. ما هم در دنیا این‌طور هستیم. کسی که نمی‌تواند در دنیا شاد باشد، دائما در اضطراب است و آرامش ندارد.او ترس را دائماً برای وفات ذخیره می‌کند. برای همین است که می گوییم او اضطراب، زودرنجی و عصبانیت فشارقبر زیادی ذخیره می‌کند. پس بزرگترین مقصد ترس، این است که شادی و آرامش را از انسان بگیرد. گناه معلول ترس است. علت اینکه شخص گناه می‌کند، این است که آخرت را فراموش می‌کند. مثلا نزول می‌گیرد یا نزول می‌دهد. او چون ابدیتش را از یاد برده، به راحتی می‌تواند چنین گناهی را مرتکب شود. ترس/ شان های ۵ گانه/ شیطان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7765
زمان انتشار: 29 اکتبر 2017
| |
عمده‌ترین کار انسان در دنیا کسب شرایط زیستی آخرت است

بحث «دشمن شناسی» جلسه 10

عمده‌ترین کار انسان در دنیا کسب شرایط زیستی آخرت است

جدی‌ترین و مهمترین کار انسان در دنیا آمادگی برای مرحله بعدی زندگی‌اش است که مرحله جاودانه، ابدی و اصلی می‌باشد. جنین در رحم مادر فرصت دارد، ضمن اینکه باید حیات و نیازهای خود در رحم را حفظ کند، خود را برای زندگی در دنیا نیز آماده کند. عمده‌­ترین کار جنین در رحم تحصیل قوای مورد نیاز برای زندگی در دنیا و اندام­‌زایی است. انسان فقط در دنیا فرصت دارد تا شرایط زیستی آخرت را کسب کند.

جنین در رحم مادر، از قوایی مثل چشم، دست، پا، گوش، دستگاه تنفس و بسیاری از توانایی‌های دیگرش نمی‌تواند استفاده کند. ما هم در دنیا توانایی‌های بی‌نهایتی داریم که دنیا اصلاً جوابگوی آنها نیست. تنها عالم برزخ جوابگوی قوای بینهایت ماست. بهره‌برداری‌های بی‌نهایتی ما فقط در برزخ اشباع و ارضا می‌شود. بنابراین باید خودمان را برای آن شرائط زیستی آماده کنیم. لازمه آمادگی برای آن شرائط زیستی اطلاع از آن شرائط است. یعنی ما باید بدانیم که در شرائط زیستی بعد از وفات، وضعیت چگونه است و ما باید چگونه خودمان را برای آن شرائط زیستی آماده بکنیم. اگر ما بخواهیم به یک اردو برویم، اولین سوال این است که کجا می‌خواهیم برویم؟ این طبیعی است، فطرتاً انسان می‌پرسد کجا؟ تا بتواند خودش را برای آنجا آماده بکند. برای همین هم در اسلام مهمترین چیزی که برای ما واجب شمرده شده، شناخت ابدیت و نظام ابدی است. در این خصوص علی علیه‌السلام فرمود: «رحم الله امرا علم من این و فی این و الی این= رحمت خدا شامل حال کسی می‌شود که بداند از کجا آمده؛ الآن در کجاست؛ و به کجا می‌خواهد برود». همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید:«اِنَّ الله تبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُنیا جاهِلٍ بالآخِرَۀ= خداوند تبارک و تعالی مبغوض می‌دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است». یعنی کسی در نظام‌های دنیایی و سیستم‌های دنیایی آگاهی دارد، ولی نسبت به آخرت هیچ اطلاعاتی ندارد. مثلاً در 2- 3 رشته از رشته­‌های علوم دنیایی تخصص دارد، دکترا دارد، مهندس است. اما نسبت به معاد چیزی نمی‌داند. معاد یعنی بازگشت و بازگشت، فرع بر رفتن است. یعنی ما بر حسب این که آمدن داریم، می‌خواهیم برگردیم. کسی می‌تواند حقیقتاً معتقد به معاد باشد که اعتقاد داشته باشد که من قبلاً پیش خدا بوده‌ام و از آنجا به دنیا آمدم و حالا باید به همان جا بر‌گردم. حال که می‌خواهیم برگردیم، آیا قوانین و فرمول‌های برگشت را بلدیم؟ آیا می‌دانیم کجا می‌خواهیم برویم و می‌دانیم چطوری باید برویم؟ این خیلی سؤال مهمی است. برای همین در اسلام انسانها را به 2 دسته تقسیم کرده‌اند: یا انسانها می‌دانند که به کجا می‌روند که اینها آدم‌های خوبی هستند. یا اصلاً نسبت به آنجایی که می‌خواهند بروند، هیچ آگاهی ندارند. نسبت به قواعد حرکت به سمت ابدیت و آخرت اطلاعاتی ندارند. ممکن است در دنیا کاری انجام بدهند و ثواب هم داشته باشد، اما خودشان نمی‌توانند از خودشان بهره‌­برداری بکنند. حرکت شان به عنوان یک جنین در رحم دنیا یک حرکت کور و عقیم است. پس شناخت آخرت و دانستن فرمول‌های حرکت به سمت آخرت فوق‌العاده مهم است. برای همین ما نیاز به مجموعه ای از اطلاعات داریم. دین چیست؟ دین عبارت است از مجموعه اطلاعات تخصصی که خداوند تبارک و تعالی برای تنظیم رابطه انسان و رابطه دنیا و ابدیت انسان در اختیار او قرار داده است. دین به ما می‌گوید که چگونه در دنیا خوشبخت باشیم و چگونه مثل جنینی که در رحم مادر آرام است و دارد زندگی می‌کند، ما هم در رحم دنیا آرام باشیم و چگونه برای فرارسیدن لحظه وفات آماده باشیم. چگونه برای زندگی در نظام ابدی آماده باشیم و بتوانیم خوشبخت زندگی کنیم. دین با هفت شناخت مبتنی بر 7 دسته از اطلاعات تخصصی، ما را راهنمایی می‌کند. قبلاً گفتیم که حیات انسان 3 مرحله دارد. مرحله اول «قبل از دنیا» بود؛ مرحله دوم «زندگی در دنیا» است که دارای 5 مرحله است و با مرحله سوم که «حیات ابدی»است، روی هم 7 دسته اطلاعات تخصصی را تشکیل می‌دهند. 5 مرحله زندگی در دنیا عبارتند از: 1- شناخت روح، 2- شناخت جسم، 3- شناخت رابطه روح و جسم، 4) شناخت عالم طبیعت، 5) شناخت رابطه جسم و روح با طبیعت. ما به این 7 دسته اطلاعات تخصصی نیاز داریم تا بتوانیم برای مسائل سیاسی، اجتماعی، اقبتصادی، ازدواج، خانواده و سایر مسائل زندگی، قانون تنظیم بکنیم. این 7 دسته اطلاعات تخصصی، انحصاراً در اختیار خداوند است. چون هر 3 سیستم «قبل از دنیا»، «دنیا» و «بعد از دنیا» را خود خداوند خلق کرده و مالک همه سیستم‌ها و خود انسان است. هر کس بیاید ادعا بکند که من می‌توانم انسانها را بدون این 7 دسته اطلاعات تخصصی خوشبخت کنم، جز اینکه بشر را گمراه بکند، کار دیگری نمی‌کند. برای همین، امر هدایت انسان انحصاراً در اختیار خداوند تبارک و تعالی است: « قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى[1]= بگو هدایت‏ خداست كه هدایت [واقعى] است». بنابراین، اطلاعات تخصصی مربوط به روابط دنیا و برزخ را نیز خداوند که خالق ماست می‌داند. تنها کسی که می‌تواند ما را هدایت بکند، رب العالمین است. غیر از هدایت خدا هیچ هدایتی تخصصی و علمی نیست. خدا خالق کل این مجموعه است. تمام این سیستم‌های ریاضی و روابط‌شان را مرتبط با هم و منظم او خلق کرده است. اصل اصالت تخصص که اصل فطری و عقلی است، به ما می‌گوید که فقط خداوند و کسانی که از طرف خداوند تبارک و تعالی این 7 دسته اطلاعات تخصصی را دارند و خلیفه الله هستند می‌توانند انسان را هدایت کنند و هر کس دیگری غیر از اینها بخواهد زمام هدایت انسان یا حکومت بر انسان را به دست بگیرد، عقلانی و تخصصی نیست. برای همین در اسلام امر هدایت و رهبری یا باید به عهده‌ی خود خداوند یا نماینده مستقیم خدا قرار بگیرد و علمایی که به تفسیر این منابع می‌پردازند. علمِ علما و دانشمندان مثل مراجع تقلید و ولایت فقیه از زمین نیست. این علم را در دانشگاه و از روی زمین به دست نیاورده‌اند. آنها مجموعه اطلاعات تخصصی که در قرآن و کلمات معصومین است را با 15- 30 - 40 سال زحمت و به صورت تخصصی کسب کرده‌اند و حالا در اختیار ما قرار می‌دهند. رساله که به ما می‌گوید: این کار حرام است، این کار واجب است، این کار مستحب است، این کار مباح است، این کار مکروه است. مبتنی برهمین 7 دسته اطلاعات تخصصی است که هم در قرآن و هم در کلمات معصومین علیهم‌السلام وجود دارد و به ما رسیده است. این حاصل سالها تلاش علما است. به همین دلیل به این دانشمندان مجتهد می‌گویند. مجتهد، یعنی کسی که سخت­کوش است، خیلی تلاش کرده تا توانسته به این مقام برسد و وظائف زمان ما را از قرآن و روایات معصومین استنباط کند و بگوید که در این زمان وظیفه‌ای که خداوند از شما می‌خواهد چیست. اگر استادی بیاید و فقط نظرات شخصی خود را بیان کند، قابل اعتماد نیست. چون سخن باید سخن خداوند باشد.   به همین دلیل امام جواد علیه‌السلام می‌فرماید:« مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ[2] = کسی که به سخنرانی شخصی گوش دهد، او را عبادت کرده، پس اگر گوینده از خدا بگوید، او خدا را پرستیده است و اگر گوینده از زبان ابلیس بگوید، پس او ابلیس را پرستیده است».  پس ما حق نداریم هر چیزی را بخوانیم؛ هر چیزی را ببینیم؛ یا پای درس هر کسی بنشینیم و هر کتابی را بخوانیم. یک مادر باردار مجاز نیست که در معرض اشعه قرار بگیرد، هر دارویی را بخورد و ... چون روی جنین اثر می‌گذارد. ما هم جنینی هستیم در رحم دنیا که اختیارمان دست خود ماست. ما مجاز نیستیم هر چیزی را جذب کنیم. ما باید چیزهایی را جذب بکنیم که دنیایمان را خوشبخت و شاد بکند. برای این‌که خود را اینگونه تربیت بکنیم، باید خود را به خداوند تبارک و تعالی و به معصومین علیهم‌السلام به عنوان مظاهر و خلیفه خداوند، بسپاریم. تا اینجا بحث انسان شناسی که پیش نیاز درس دشمن شناسی است به پایان رسید. با این مقدمه از انسان شناسی ما به یک نظم فکری رسیدیم و حال می‌دانیم داستان خلقتمان چه بوده، از کجا آمده‌ایم، در کجا هستیم و قرار است به کجا ان‌شاءالله برویم. مراحل حرکت مان به سمت آخرت را می‌دانیم و این‌که چه کسی باید به ما اطلاعات تخصصی بدهد. چه کسی این سیستم را خلق کرده و دارد آن را اداره می‌کند و ما در این حرکت باید خود را به چه کسی بسپاریم. سازنده و خالق ما می‌گوید: شما در مسیر این حرکت، دشمنی به نام شیطان دارید. ما یک مسیر فیزیکی را به سمت آخرت طی نمی‌کنیم. اینطور نیست که آخرت و قیامت یک جایی مثلاً آن طرف آسمانها باشد و ما به آنجا منتقل شویم؛ خیر، حرکت ما «شدن» است. مثل جنین در رحم مادر که یک شدن دارد، اما به محض اینکه شد، یعنی آن شکل کامل را گرفت، بدون طی هیچ فاصله زمانی و مکانی، به دنیا متولد می‌شود، ما هم همینطور هستیم. پس جریان حرکت ما به سمت هدف خلقتمان در درون خودمان اتفاق می‌افتد. صراط مستقیم خودمان و در درون خود ماست. ما بیرون از وجود خودمان در این جاده­‌های دنیا و آسمان چیزی به اسم صراط مستقیم نداریم. باید در نظام درونی خودمان این مسیر را طی بکنیم. صراط در درون خودمان است و این اتفاق در درون خودمان باید انجام بگیرد. همانطور که جنین در رحم مادر حرکت مکانی ندارد و در همان رحم تکون پیدا می‌کند. در همانجا هم رشد پیدا می‌کند و از همانجا تولد پیدا می‌شود به دنیا، به دنیایی که محیط بر رحم است. ما هم همین‌جا تَکَوُن پیدا کرده‌ایم. همین‌جا هم رشد می‌کنیم. همین‌جا تولد پیدا می‌کنیم به آخرتی که محیط بر دنیاست، متولد می‌شویم. پس ما شدن داریم. در این شدن همانطور که جنین دشمن دارد، ما هم دشمن داریم. ممکن است مادر سیگار بکشد، مواد مخدر مصرف بکند، داروهای بدی مصرف بکند. همه اینها روی جنین تأثیر می‌گذارد. اما از سوی دیگر چیزهایی هم هست که به حرکت جنین کمک می‌کند. ما هم در دنیا چیزهایی داریم که به ما در حرکت به سمت آخرت کمک می‌کند و چیزهایی داریم که برای ما خطرساز است. یکی از آن موجودات خطرساز که خطرسازیش به نفع ماست و به خاطر ما آفریده شده و این دشمنی به نفع ما تمام می‌شود، شیطان است. نسبت:کسب شرایط زیستی آخرت/ دین/هدایت/ شیطان ع ل 12 [1] - انعام/71. [2] - مستدرک الوسایل، ج 17، ص 308

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7737
زمان انتشار: 28 اکتبر 2017
| | | | | |
(47)ارتباط انسان با غیب و فرشتگان در گرو بلوغ بخش «فوق عقلانی» اوست

شرح زیارت جامعه کبیره (47)؛ 96/8/4

(47)ارتباط انسان با غیب و فرشتگان در گرو بلوغ بخش «فوق عقلانی» اوست

ارتباط با غیب به معنای حقیقی، زمانی برقرار می‌شود که انسان به بلوغ فوق عقلانی رسیده‌باشد. در این صورت هر صلوات و درودی که به فرشتگان می‌فرستد، علاوه بر ثواب و اجری که دارد، حاصل آنها به خود انسان نیز بر می‌گردد.

 در ادامه‌ی دعائی که امام سجاد علیه‌السلام در باره فرشتگان و نقش آنها در عالم می‌فرماید، چند قاعده از قواعد معنوی و ریاضیات عالم غیب را برای ما باز می‌کند که فوق‌العاده شیرین و موثر هستند و می‌توانیم در زندگی از آنها بهره‌مند شویم. یکی خروجی نفس انسان است که اهل صلوات و دعا و درود باشد. حضرت در این دعا بر فرشته‌ها درودهای زیادی می‌فرستد. وقتی یک انسان کامل در خودش این را می‌بیند که وقت بگذارد و به فرشته درود بفرستد، ما باید ببینیم که این به چه معناست؟ چه نیازی بوده که امام چنین کاری بکند؟ چه زمانی شخص احساس می‌کند که با فرشته‌ها رابطه عاطفی برقرار کند و به آنها درود بفرستد؟ زمانی این اتفاق می‌افتد که شخص بعد عقلانی‌اش کامل شود. یعنی وقتی انسان بالغ می‌شود؛ هوس خدا، اهل‌بیت و فرشته‌ها به سرش می‌زند. بدون این بلوغ، چنین عشقی وجود ندارد. تا وقتی این بلوغ رخ ندهد، ممکن است از شنیدن این حرف‌ها لذتی ببرد، یا شاید بفهمد، ولی نمی‌تواند با فرشته‌ها ارتباط برقرار کند. پس قاعده این شد که اساسا ارتباط با غیب به معنای حقیقی، زمانی رخ می‌دهد که شخص، بلوغ فوق عقلانی پیدا می‌کند و غیب را جدی می‌گیرد و سپس با آن ارتباط می‌گیرد و در نتیجه، باب رزق ها باز می­‌شود و ارتباط‌های غیبی شروع می‌شود. اما تا وقتی که شخص در بخش فوق عقلانی‌اش جدی نشود، چنین لیاقتی پیدا نمی‌کند. زیرا زمانی غیب با انسان محرم می‌شود که لیاقت محرمیت را داشته باشد. مثلا دخترخانمی که هنوز بالغ نشده، کسی به خواستگاری اش نمی‌رود. خواستگاری زمانی جدی می‌شود که او به رشد رسیده‌باشد. انسان هم در ارتباطات معنوی وقتی که در فوق عقل رشید و بزرگ نشده باشد و بلوغ معنوی و انسانی پیدا نکرده باشد، اتفاق‌های غیبی برایش نمی‌افتد. اگر یاد و ذکری نداریم، خلوت نداریم، انس و دلدادگی نداریم، همه برای این است که این بلوغ معنوی هنوز در ما نیست و هنوز بچه ایم. حتی اگر ۵۰ سالمان هم باشد، ممکن است به این رشد نرسیم. علامت این رشد هم این است که به غم و شادی هایتان را نگاه کنید؛ ببینید هنوز بچه هستید یا نه؛ هنوز خیال و توهم زده هستید یا نه. اگر خوب به سبک زندگی تان نگاه کنید، معلوم می‌شود که در این وادی چه کاره هستید. اما از آن طرف ما در جبهه کسانی را می‌دیدیم که در سن کم، واقعا اهل رویت بودند و با غیب ارتباط داشتند. چون بالغ شده بودند. یعنی بلوغ بخش فوق عقلانی پیدا کرده بودند. حالا معلوم شد که چه نیازی است امام سجاد (علیه‌السلام) تک تک فرشته‌ها را اسم می‌برد و دائما به آنها درود می‌فرستد. منظور حضرت از این همه نیاز و درود فرستادن، این است که باید بفهمیم و بشویم. چون این نشانه‌ی بلوغ انسانی است. مقام، شرافت و کرامت حقیقی ارتباط با غیب است. سلام ما به اهل بیت علیهم‌السلام و فرشتگان، موجب رشد معنوی آنها می‌شود خداوند سلام و درودی که به اهل بیت علیهم‌السلام یا فرشتگان، علما، شهدا یا اموات می‌فرستیم را به آنان می‌رساند و موجب رشد معنوی بیشتر آنان می‌شود. امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «وَ صَلّ عَلَیْهِمْ صَلَاةً تَزِیدُهُمْ كَرَامَةً عَلَى كَرَامَتِهِمْ وَ طَهَارَةً عَلَى طَهَارَتِهِمْ‏ =و درودی بفرست بر ایشان كه كرامتى بر كرامت و پاكیزگى بر پاكیزگی شان بیفزاید». حالا داستان در این حد نمی‌ماند. در ادامه می‌فرماید: « اللّهُمّ وَ إِذَا صَلّیْتَ عَلَى مَلَائِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ وَ بَلّغْتَهُمْ صَلَاتَنَا عَلَیْهِمْ فَصَلّ عَلَیْنَا بِمَا فَتَحْتَ لَنَا مِنْ حُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِمْ، إِنّكَ جَوَادٌ كَرِیمٌ= خدایا و چون بر فرشتگان و فرستادگانت رحمت فرستى و درود ما را به ایشان رسانى، پس به سبب آنكه ما را به ذكر خیر ایشان توفیق داده‌‏اى، بر ما نیز رحمت فرست. زیرا كه تو بخشایشگر و كریمى». یکی از کارهای قشنگی که خدا می‌کند، این است که هر وقت شما به فرشتگان و انبیا درودی بفرستید، سلام و درود شما را به آنها می‌رساند. پس نگو حالا این صلوات و درود من کجا رفت؟ شما به دلت می‌افتد برای حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) یا حضرت حمزه (علیه‌السلام) یا طاهر بن زین العابدین (علیه‌السلام) یا برای هر یک از علما و بزرگان، اموات و همه شهدا یک صلوات بفرستی، خدا همه را به تک تک آنها می‌رساند و آنها هم متوجه شما هستند. در روایت داریم ثواب صلوات جمعی را جز خدا هیچ کس نمی‌تواند حساب کند. یک دفعه هزاران نفر در برزخ می‌گویند فلانی بود. این که آیت الله بهجت می‌فرماید: شما متوجه نیستید که وقتی صلواتی می‌فرستید چه تحولاتی در نظام برزخ می‌افتد، اما ما متاسفانه از این مسئله خیلی غفلت داریم. اثر صلوات بر فرشتگان به خود انسان برمی‌گردد همان‌طور که شما به فرشته‌ها صلوات می‌فرستید، آنها هم متقابلا برای شما درود می‌فرستند. صلوات ما آثاری دارد، اما آثار صلوات آنها شاید خیلی بیشتر از ما باشد. حضرت در ادامه می‌فرماید: حالا ما یک صلواتی به فرشتگان فرستادیم، خدایا تو هم متقابلا برای ما یک صلوات بفرست. این خیلی جالب است که می‌فرماید: «فَصَلّ عَلَیْنَا= برما درود بفرست» چه می‌شود که انسان به خدا بگوید: خدایا تو برای من یک صلوات و درود بفرست. انسانی که برخوردار از فعالیت معنوی و «فوق عقلانی» است، به جایی می‌رسد که به خدا می‌گوید دست نوازش بر سرم بکش و این همان درخواست صلواتی است که از خدا می‌کنیم. آدم یک جاهایی این نسیم و ذکر را لازم دارد. پس درخواست صلوات کن. آیا تا به حال در این فکر بوده‌ایم که از خدا درخواست صلوات کنیم؟ تا به حال به این فکر کرده‌ایم که اگر این درود خدا به شما برسد، چه اتفاقی می‌افتد؟ درود خدا تقویت و غذاست. آیا ما لیاقت داریم چنین درخواستی از خدا داشته باشیم! هر وقت احساس نیاز، قدرت، قوت، شادی و خیلی چیزهای دیگر کردی بگو: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد». در روایت نقل است که خدا می‌گوید: اگر کسی یکبار به پیامبر و آل صلوات بفرستد، خودم برای او صلوات می‌فرستم. ما نیاز به صلوات و حمایت خدا داریم. صلوات اسم اعظم است و اسم اعظم در رأس همه امور است. هیچ کاری نیست که صلوات نتواند در آن حریم حضور داشته باشد. اما اگر کسی بالغ نشده باشد، این حرف‌ها را نه می فهمد و نه باور می‌کند، عمل هم نمی‌تواند بکند. توجه  کنید حضرت چه دریچه‌ای را به روی ما باز کرده است.  چرا دانشمندان امروز غرب، به خصوص آنها که تاریخ را خوانده‌اند، وقتی این‌ها را می‌خوانند، زود شیعه می‌شوند؟ ممکن است هواهای نفسانی و شهوات‌شان نگذارد گرایش پیدا کنند، اما عقلا اقرار می‌کنند. ویل دورانت می‌گوید که من نمی‌توانم باور کنم که کسی در آن شرایط وحشی عرب، بتواند این تمدن اسلامی را ایجاد کند و پیغمبر نباشد. قطعاً پیغمبر بوده که توانسته آن کار را بکند. محال است که یک آدم غیر معصوم و غیر آسمانی بتواند این طور سخن بگوید. متن جامعه کبیره هم می‌گوید که غیر معصوم نمی‌تواند این طور حرف بزند. کی می‌تواند بگوید که معصوم «مختلف الملائکه» است. کی می‌تواند بگوید اهل بیت محل رفت وآمد فرشته ها هستند؟ برای دریافت صلوات ویژه خدا به اسم «جواد و کریم» متوسل شوید امام سجاد دو اسم اعظم را به ما معرفی می‌کند: «إِنّكَ جَوَادٌ كَرِیمٌ = تو جواد و کریمی». خدایا به جواد بودنت و کریم بودنت قسم که اگر من لایق صلوات تو نیستم، به حرمت این اسم ها تو به من نگاه کن. در دعاهای مختلف می‌خوانیم: « اَللّـهُمَّ افْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنـَا اَهْلُهُ= خدایا با من آنطور که خودت اهلش هستی رفتار کن! نه آن طور که من اهلش هستم». زیرا «انک اهل التقوی و المغفره= همانا تو اهل تقوی و مغفرت هستی». «تقوی» یعنی نگه داشتن، تو اهل این هستی که من را از عذاب جهنم نجاتم بدهی و ولی من «انا اهل الذنوب و الخطایا» خدایا من اهل گناه و اهل خطا هستم. تو من را پاک کن و مغفرتت را نصیبم کن. توسل به اسم «جواد» و «کریم»، جوابگوی نیازهای مادی و معنوی است توسل کردن به اسم جواد و کریم خداوند، هم نیازهای مادی انسان را برطرف می‌کند و هم نیازهای معنوی را. اما مهم این است که این اسم را درست بشناسی. این که امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إِنّكَ جَوَادٌ كَرِیمٌ» باید دقت کنی که اگر این اسم را درست نشناسی، به اشتباه می‌افتی. باید بدانی الان وقت کدام اسم از اسماء الهی است. حضرت به تو یاد می‌دهد که وقتی صلوات ویژه خدا را می‌خواهی، به اسم جواد و کریم متوسل شو. پس دقت کن که جواد بودن و کریم بودن، فقط مادی برایتان ترجمه نشود. یعنی ذهنتان فقط سراغ کمالات جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا حتی عقلی نرود. حواستان باشد که «جود و کرم» در چه بخشی کارایی دارد. پس همانطور که ما برای بخش اقتصادی به جود و کرم خدا نیاز داریم، برای بخش فوق عقلانی هم به جود و کرم خدا نیازمند هستیم. پس تو برای این که مورد توجه ویژه‌ی خدا باشی یا فرشته ها برایت درود بفرستند، یا اهل بیت برایت درود بفرستند یا آسمان برایت درود بفرستد، به اسم یا «جواد یا کریم» نیاز داری. پس نتیجه آنکه من اگر سدی سر راهم هست و بلوغ پیدا کنم، باید خوراک داشته باشم. خوراک بلوغ انسانی اسم یا جواد و یا کریم است. اگر معنویات جذب روح انسان نشود، رشد نمی‌کند همانطور که غذا اگر جذب بدن نشود، بدن رشد نمی‌کند، اگر غذاهای روحی نیز جذب روح نشود، روح انسان رشد نمی‌کند، حتی اگر ۵۰ سال هم عبادت کند. اسماء الهی انسان را بالغ می‌کند. کسی نگوید من ۴۰ سال است که نماز می‌خوانم، ۴۰۰ دفعه حج رفتم، کربلا رفتم. به اینها پز ندهد، بلکه ببیند که آیا این عبادت‌ها جذب روحش شده است یا نه! یعنی کیفیت مهم است و ما باید در کیفیت غذاهای معنوی مان سرمایه گذاری کنیم. حجمش مهم نیست. مهم کیفیت و قدرتی است که برای روحت ایجاد می‌کند. کیفیت عبادت یعنی بتوانی با غیب ارتباط و انس بگیری. اما وقتی هنوز دری برایت باز نشده و هنوز رحمت ویژه ای شامل حالت نشده و در «رحمت عام» خدا باقی مانده‌ای، پس معلوم می‌شود که هنوز تو به دلتنگی نیفتاده‌ای؛ هنوز دلت برای امام زمان تنگ نمی‌شود. وقتی می‌گویند: امام زمان آواره، طرد شده، تنها و یگانه است، هیچ حسی به تو دست نمی‌دهد؛ یعنی هنوز بلوغ انسانی پیدا نکرده‌ای. این رحمت عام و خاص خدا در این شریفه تجلی کرده است که خداوند می‌فرماید: ان رحمتی وسعت کل شیء فساکتبها للذین یتقون= رحمت من عام است و همه چیز را در بر می‌گیرد، اما آن را مخصوص کسانی قرار می‌دهم که با تقوا باشند».  پس لازم است با خودمان فکر کنیم که چرا بعضی از افراد تا غروب بر ضد امام حسین جنگیده، عضو لشکر عمرسعد هم بوده، اما تنگ غروب که امام حسین (علیه‌السلام) گفت: «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید: لبیک. حالا ما کی می‌خواهیم لبیک به امام زمان بگوییم؟ آیا هنوز وقتش نرسیده؟ «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ= آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حقّ نازل کرده است خاشع گردد؟». وقت آن نرسیده برای مومنین که وقتی اسم خدا را می‌شنوند، دلشان نرم شود و خشوع پیدا کنند. خدا در این آیه از ما سوال می‌کند. حالا قرار است نوبت ما کی برسد؟ فرشتگان/صلوات/ اسماء جود و کرم/بخش فوق عقل

صوت

1 - (47)ارتباط انسان با غیب و فرشتگان در گرو بلوغ بخش «فوق عقلانی» اوست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7710
زمان انتشار: 22 اکتبر 2017
| |
3) انسان بی دین حیات انسانی ندارد

مهندسی معشوق های دل، جلسه سوم، 96/7/27

3) انسان بی دین حیات انسانی ندارد

دین عامل حیات انسانی است. انسانی که تلاش می‌کند ولی دین ندارد، از حیات طیبه برخوردار نیست. پس کسی که برای انسانیت مردم سرمایه گذاری کند و آنها را به خانواده آسمانی شان وصل می‌کند، مثل برتری خورشید با ستاره سهی است. ثواب چنین فردی قصرهای بهشتی است.

انسان ابعاد وجودی مختلفی دارد: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی و فوق عقلانی یا انسانی که فقط هم اصالت با این بخش است. سایر بخش‌های وجودی مقدمه و وسیله برای رشد بخش فوق عقل هستند. جاودانگی انسان به همین بخش است. هر شأنی معشوق، آرمان و آرزوهای خاص خودش را دارد. مثلا معشوق جمادی، پول و ثروت و اشیاء است، معشوق گیاهی تغذیه و رشد و تولید‌ مثل است، معشوق‌های حیوانی گرایش به ازدواج، همسرگزینی، تشکیل خانواده، امور اجتماعی و سیاسی است. معشوق عقلانی گرایشات علمی دارد. همه این معشوق‌ها مقدمه‌ی بخش فوق عقلانی ما هستند که معشوقش کمال بی نهایت، الله تبارک و تعالی است. دین مجموعه معارفی است که توسط قرآن و معصومین برای بهره‌مندی ما ارسال شده، یعنی قوانینی که کمک کند ما به گونه‌ای باشیم که به رشد انسانی برسیم. بنابراین، انسان بدون دین، به هیچ وجه حیات انسانی پیدا نمی‌کند. هر چه هم پیدا کند مربوط به شئون پایین تر اوست. دین مخصوص حیات انسانی است. قرآن هم در سوره انفال آیه 29اشاره می‌کند: «اِستَجیبوا للهِ‌ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم= ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را زمانی که شما را می‌خوانند بدانچه زنده‌تان می‌سازد». یعنی فرمانبرداری از خدا و رسول، موجب حیات جدیدی به نام حیات انسانی می‌شود و این حیات، حیاتی است که در گرو استجابت دین است. پس دین  است که ما را احیا می‌کند به حیات طیبه و انسانی. آن کس که دین ندارد، محال است از حیات انسانی برخوردار باشد. مؤمن از حیات انسانی برخوردار است مهمترین عمل در زندگی، بهره‌مند شدن از دین است. انسان هر چقدر زحمتکش و انسان خوبی باشد، اما اگر دین نداشته باشد، هرگز به مقام ایمان نمی‌رسد. درست است که به خاطر خوب بودن و تلاشش به او ثواب می‌دهند، اما مقام مؤمن مقام دیگری است. ایمان واقعی زمانی به دست می‌آید که انسان از روی اختیار، «الله» را به عنوان معشوق و اله خود و نیز متخصصین معصومی که انسان را به الله می‌رسانند و جهاد در راه خدا را می‌پذیرد. فقط در این صورت انسان باطن انسانی پیدا می‌کند. حالا چنین انسانی دین به کارش می‌آید. یعنی دین در او حیات طیبه ایجاد می‌کند. پس مهمترین نیاز انسان روی زمین جدای از آب، هوا، غذا، لباس، همسر و پوشاک، دین است. چون دین عامل حیات انسانی است. اما اگر انسان عامل حیات انسانی اش را از دست بدهد، فلسفه‌ی وجودی‌اش را از دست می‌دهد و ماندنش روی زمین، دیگر بی‌قیمت و بی‌ارزش خواهد بود و مرده‌ای بیش نخواهد بود. قرآن صریحا می‌گوید: «إِنَّک لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَی[1]= مسلماً تو نمی‌توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی»، یعنی ای پیامبر آدم‌هایی که مرده‌اند، نمی‌توانی کلام حق را به آنها بفهمانی. پس کسی که دین ندارد از نظر خدا مرده است. اهل خیر کسی است که برای انسانیت مردم سرمایه گذاری کند آدم‌هایی هستند که اهل خیراند، یعنی در زمینه‌های مختلف به دیگران کمک می‌کنند. هرچقدر شأن چنین افرادی بالاتر باشد، خیری که به دیگران می‌رسانند، ارزشش بیشتر است. گاهی شما در بخش جمادی به کسی خیر می‌رسانید. این ارزش‌مند است و نزد خدا پاداش دارد. گاهی در به بخش گیاهی خدمت می‌کنید. مثل خدمت رسانی در زمینه درمان و پزشکی. این هم ثواب زیادی دارد. گاهی این خیر رساندن در بخش حیوانی است. مثلا هزینه جهیزیه و ازدواج کسی را پرداخت می‌کنید. زمانی هم نیازهای علمی کسی را برطرف می‌کنید. مثلا ساختن مدرسه و دانشگاه تا مردم باسواد بشوند یا فرهنگ شان بالا برود. اینها همه ثواب دارد، اما بزرگترین ثواب، ثوابی است که در بخش انسانی انجام شود، یعنی اگر پولی خرج می‌کنید در جایی هزینه کنید که این پول برای کمک به این که انسان‌ها بفهمند انسان هستند، بچه‌های اهل‌بیتند، عضو خانواده اهل‌بیت اند، خرج شود. البته یک چیزی در اینجا بگویم که برداشت اشتباه نشود. گاهی ما صرف نظر از ایمان، خیر می‌رسانیم. در اینجا هدف درجه بندی دارد. گاهی‌ مؤمنی نیاز اقتصادی یا نیاز گیاهی یا نیاز حیوانی یا نیاز علمی دارد. کمک کردن به مؤمن در هر کدام از این بخش ها در واقع کمک کردن به بخش انسانی اوست. چون مؤمن است سایر بخش‌هایش هم احترام دارد. اما کمک کردن به مؤمن غیر از کمک کردن به فاسق است. شما در انفاق به مؤمن، یک انسان را نجات می‌دهی و این غیر از کمک به فاسق است که باطن انسانی و حیات طیبه ندارد. مثل این که شما در نجات یک گل و حیوان مانده‌اید که کدامش را نجات بدهید؟ بدانید که اولویت با حیوان است. چون از حیات بالاتری برخوردار است. پس بهترین راه هزینه کردن پول و بهترین خدمت کردن‌ها در جایی است که انسان‌ها بیدار شوند. بفهمند که بچه‌های اهل‌بیت اند و این بچه‌ها به خانواده آسمانی‌شان وصل شوند. ثواب بالاتر از این وجود ندارد که کسی یتیم معنوی، یتیم فرهنگی و یتیم دینی را به خانواده آسمانی‌اش برساند. ممکن است کسی پول نداشته‌باشد، اما دوست دارد کمک کند. هر کمالی داشته‌باشی می‌توانی هزینه کنی. عالم و دانشمند هستی، از کلامت استفاده کن. اگر عالم نیستی، کتاب، مقاله، جزوه، فیلم یا سی دی که در دست داری آن را  به دیگران برسان. ثوابش آنقدر زیاد است که قابل محاسبه نیست. یتیم آل پیامبر کسی است که از خانواده آسمانی اش دور افتاده سیدالشهداء (علیه‌السلام) یتیم واقعی را چنین معرفی می‌کند: «فَضلُ كافِلِ یَتیمِ آلِ محمّدٍ المُنقَطِعِ عَن مَوالِیهِ النّاشِبِ فی رُتبَةِ الجَهلِ  یُخرِجُهُ مِن جَهلِهِ و یُوضِحُ لَهُ ما اشتَبَهَ علَیهِ على فَضلِ كافِلِ یَتیمٍ یُطعِمُهُ و یَسقیهِ كَفَضلِ الشَّمسِ علَى السُّهى= برترى كسى كه یتیم آل محمّد را كه از سرپرستان خود جدا شده و در جهل فرو رفته است سرپرستى كند و او را از جهل بیرون آورد و امور مشتبه را براى او روشن سازد، بر كسى كه یتیمى را سرپرستى كند و به او آب و غذا دهد، مانند برترى خورشید بر ستاره سُهى است». معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: یتیم آل پیامبر کسی است که ما را نمی‌شناسد؛ نمی‌داند ما خانواده‌اصلی‌اش هستیم؛ نمی‌داند حضرت زهرا مادر حقیقی اوست؛ نمی‌داند ائمه پدران حقیقی او و مهمتر از پدر و مادر زمینی‌اش هستند. حتی عزیزان اهل سنت هم بچه‌های اهل‌بیت اند. مسیحی‌ها، یهودی‌ها یا افرادی که دین ندارند، نور اهل‌بیت را در وجودشان دارند، ولی این نور فعال نیست. در اثر ظلم زمانه، استضعاف زمانه، جنایت جنایتکاران و فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی طاغوت‌ها نمی‌دانند چطور آفریده شده‌اند و کی هستند. «النّاشِبِ فی رُتبَةِ الجَهلِ= و در جهل فرو رفته»، یعنی اینها نمی‌دانند واقعا برای چی خلق شده‌اند و از کجا آمده‌اند. نمی دانند قیمتش آنها پدری امام حسین (علیه السلام) است. برخی افراد قیمتشان را در پول یا زیبائی بدن یا بچه دار شدن یا ازدواج کردن یا همسر داشتن یا مدرک تحصیلی می دانند. این افراد همه عمرشان را برای کسب چنین آرزوهائی صرف می کنند. در حالی که قیمت تک تک ما رسیدن و تشبه به امام و متخصص معصوم است. در زیارت عاشورا به امام می گوییم: « اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله= من آن مقامی که شما پیش خدا دارید را می خواهم». خدا میرزا اسماعیل دولابی را رحمت کند که فرمود: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، اما نگفتند هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید. گذاشتند تا خودتان بفهمید که هرکدام از شما یک حسین بن علی هستید. این قیمت بسیار بالایی است. کسی می تواند هم درجه ی پیغمبر باشد یا با امام حسین محشور شود که همه آرزوها و آرمان‌هایش در دنیا ازدواج کردن، خانه داشتن، مدرک تحصیلی نباشد. بلکه وقتی به او بگویند آرزویت چیست؟ بگوید «اسئله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» هر کجا شما سروران هستید من می‌خواهم با شما باشم. بین این دو انسان تفاوت زیادی هست. چون انسان‌ها از نوع آرزوهایشان قیمت شان به دست می‌آید. قرآن انسان‌ها را به دو گروه مؤمن و فاسق تقسیم بندی می‌کند. مؤمن سه آرزوی اصلی دارد: «الله، اهل‌بیت و جهاد». فاسق هم آرزوهایش کمالات پایینی و محدود دنیایی است. سه کمال مؤمن نامحدودند، اما بقیه کمالات محدودند. جمله‌ی «و یُوضِحُ لَهُ ما اشتَبَهَ»، یعنی آن چیزهایی که برایشان مشتبه شده واضح کند. شبهات و سوالات‌شان را جواب بدهد، گره‌های فکری و وجودی‌شان را باز کند. کمک به یتیم معنوی در مقابل سایر کمک‌ها، مثل برتری خورشید با ستاره سهی است «على فَضلِ كافِلِ یَتیمٍ یُطعِمُهُ و یَسقیهِ كَفَضلِ الشَّمسِ علَى السُّهى= بر كسى كه یتیمى را سرپرستى كند و به او آب و غذا دهد، مانند برترى خورشید بر ستاره سُهى است ». الان دورترین ستاره‌ها نورشان برای ما معلوم نیست. چون نور خورشید که عامل حیات ماست، اجازه نمی‌دهد نور سایر ستاره‌ها را ببینیم. حضرت می‌فرماید فضیلت آدمی که دین را به مردم توضیح می‌دهد و آنها را به ما وصل می‌کند، نسبت به سایر فضایل، مثل فضیلت خورشید نسبت به دورترین ستاره‌هاست. توجه کنید که این آدم چقدر پیش خدا و اهل‌بیت محبوب است که بچه‌های اهل‌بیت را نجات می‌دهد و آنها را به اهل‌بیت می‌رساند و هر کدام از ما چقدر می‌توانیم در این زمینه نقش داشته‌باشیم. لازم نیست حتما پول داشته‌باشیم. بلکه از هر طریقی که می‌توانیم و این وظیفه شرعی ماست هر کس بتواند در این راه فرهنگی پول کمک کند و نکند معصیت و ظلم کرده و به امام زمان خیانت کرده، اگر پول نداریم می‌توانیم با یک کتاب و سی دی چند نفر را راهنمایی کنم و احیا می‌کنیم. ثواب این کار کمتر از ثواب آن آیت الله یا استاد نیست. هر چه به آن آیت الله بدهند به او هم می‌دهند. این واسطه‌گری است. قرآن می‌فرماید: « وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا[2] = و هـر كـس نفسی را زنـده كـنـد، گویا همه مردم را زنده كرده‌است». ثواب فعالیت فرهنگی را جز خدا کسی نمی‌تواند حساب کند. پس هر کدام از ما باید بتوانیم ده‌ها صدها و هزارها نفر را هدایت کنیم. اگر بخواهیم قصرهای بهشتی نصیب‌مان شود باید در آموزش علوم  الهی و هدایت دیگران سهیم باشیم امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند:«مَن كَفلَ لَنا یَتیما قَطَعَتهُ عَنّا مَحَبَّتُنا باستِتارِنا، فَواساهُ مِن عُلومِنا الّتی سَقَطَت إلَیهِ حتّى أرشَدَهُ و هَداهُ = هر كس یتیمى از ما را كه به سببِ در خفا و استتار بودن ما، به ما دسترسى ندارد، سرپرستى كند و از علوم ما كه نصیب او شده‌است در اختیار وى بگذارد و او را راهنمایى و هدایت كند». بعضی ائمه مستور بودند. مردم نمی‌توانستند به راحتی با آنها در ارتباط باشند یا به دیدن ائمه آنها برود. گاهی افراد خون می‌دادند تا به خدمت امام برسند. دقت کنید! یتیم اهل‌بیت فقط شیعه نیست. همه عزیزان اهل سنت، یهودی‌ها، مسیحی‌ها و کسانی که اصلاً دین ندارند و نمی‌دانند پدر و مادر حقیقی‌شان ائمه هستند، اینها هم یتیم اهل‌بیت اند. یهودی‌ها، مسیحی‌ها، هندوها و عزیزان اهل سنت که در راهپیمایی اربعین شرکت می‌کنند و ده‌ها و صدها کیلومتر پیاده می‌روند؛ اگر اینها می‌دانستند امام حسین بابای حقیقی‌شان است، پیوند قشنگی بین آنها و اهل‌بیت برقرار می‌شد.  کوتاهی، تنبلی، بخل، بی‌حوصلگی، بی‌فکری و بی‌همتی‌های ما باعث شده که مردم دنیا این حقیقت را ندانند. ما این را راحت به دست آورده‌ایم، ولی قدرش را نمی‌دانیم و نمی‌گذاریم به بقیه هم برسد. این ظلم بزرگی است که امروز ما می‌کنیم. روز قیامت امام حسین به ما خطاب می‌کند که تو می‌توانستی کاری کنی که هزاران یتیم اهل‌بیت به ما برسند و ما را پیدا کنند، چرا نکردی؟ ما چه جوابی داریم به حضرت بدهیم؟  این که می‌گویم هر کدام از ما باید فکر کنیم نسبت به امام زمان چه مسئولیتی داریم، چه جایگاهی داریم، چه کاری می‌توانیم بکنیم، برای همین است. هر کسی باید فکر کند امروز چه کاری می‌تواند بکند. چرا هر وقت به ما  تذکرات انسانی می‌دهند، ما شانه خالی می‌کنیم و بهانه‌های مختلف می‌آوریم؟ می‌گوییم وقت ندارم، پول ندارم، امکانات ندارم، نمی‌توانم از اعتبارم استفاده کنم. چرا ما خودمان را آزاد نمی‌کنیم؟ ما برای کمالات دنیایی وقت و پول هزینه می‌کنیم و دنیای‌مان را آباد می‌کنیم، ولی برای خدا و اهل‌بیت و خودمان وقت نداریم. حالا اگر کسی شیعه یا مسلمانی را که به خاطر مخفی بودن ما رابطه‌اش با ما قطع شده، از علوم الهی  بهره‌مند کند تا این که ارشادش کند، رشد پیدا کند و هدایت شود، خداوند به او می‌گوید: « قالَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ : أیُّها العَبدُ الكَریمُ المُواسِی، أنا أولى بِالكَرَمِ مِنكَ اِجعَلوا لَهُ یا مَلائكتی فی الجِنانِ بِعَدَدِ كُلِّ حَرفٍ عَلَّمَهُ ألفَ ألفِ قَصرٍ و ضُمُّوا إلَیها ما یَلیقُ بِها مِن سائرِ النِّعَمِ= خداوند عزّ و جلّ فرماید: اى بنده كریم و غمخوار! من به كرم و بخشندگى از تو سزاوارترم. اى فرشتگان من! به تعداد هر حرفى كه به او آموخته است، هزار هزار قصر در بهشت‌ها برایش بسازید و از دیگر نعمت‌هایى كه در خور این قصرهاست به آنها اضافه كنید». جمله‌ی «ای بنده‌ی کریم من»، یعنی تو کرامت کردی که این کار را کردی. از علم و دانشت و سرمایه‌ات که من در اختیارت گذاشتم، بی‌دریغ در اختیار دیگران گذاشتی تا مثل تو عالم و بزرگ شوند، حسادت نکردی، تنگ نظری نکردی و کریمانه به همه رساندی. پس من شایسته‌تر از تو هستم که به تو کرم کنم. تو این کار را کردی حالا ببین من خدا چه کار می‌کنم. «اِجعَلوا لَهُ یا مَلائكتی فی الجِنانِ بِعَدَدِ كُلِّ حَرفٍ عَلَّمَهُ ألفَ ألفِ قَصرٍ و ضُمُّوا إلَیها ما یَلیقُ بِها مِن سائرِ النِّعَمِ= اى فرشتگان من! به تعداد هر حرفى كه به او آموخته است، هزار هزار قصر در بهشت‌ها برایش بسازید و از دیگر نعمت‌هایى كه در خور این قصرهاست به آنها اضافه كنید». هر چه که او می‌خواهد و دوست دارد و شایسته‌اش است، به او بدهید. این خداست. خدائی که در دنیا این همه نعمت در دست و پای ما ریخته، آنجا ببینید چه کار می‌کند. هیچ کس هم نمی‌تواند بشمارد. یک میلیون قصر به چه درد ما می‌خورد؟ جنین در رحم مادر فقط غذا می‌خورد. ولی وقتی به دنیا می‌آید، می‌بینید که اشتهای بی‌نهایت دارد. صدها میوه، گیاه، خوراکی در دنیا وجود دارد و همه را هم می‌خواهد استفاده می‌کند. هزاران نوع دیگر هم خودش اختراع می‌کند، ولی باز کمش است. تنوع طلب می‌شود، در بهشت هزاران نوع تنوع میوه، غذا و لذت وجود دارد. دنیا به همان اندازه که پیشرفته ترو بزرگتر و وسیع‌تر از رحم مادر است، نیازهایش هم نسبت به رحم مادر بالاتر است. بهشت هم همینطور است. در آنجا یک میلیون قصر برای ما کم است. چون قرار است برای همیشه و ابدی و جاودانه در آنجا بمانیم. شوخی نیست. برای آدمی که قرار است تا بی‌نهایت که خدا زنده است با خدا زندگی کند، داشتن چند قصر برایش خیلی کم است. جهاد فرهنگی/ حیات طیبه/ نشانه های مومن/نسبت/یتیم/   [1] . سوره نمل/آیه 80. [2] . سوره مائده/آیه 32.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7709
زمان انتشار: 29 اکتبر 2017
| |
نیت و آرزوهای شخص مؤمن با فاسق فرق دارد

انسان و ایمان (قم)؛ (جلسه23)؛ 96/7/27

نیت و آرزوهای شخص مؤمن با فاسق فرق دارد

مؤمن اگر به آرزوهای الهی اش نرسد، خدا ثوابش را به او می‌دهد، اما فاسق اگر به آرزوهایش نرسد، تشنه از دنیا می‌رود. آرزوهای مؤمن به این دلیل با آرزوهای فاسق فرق می‌کند که آرزوهای مؤمن در رأس همه‌ی معشوق‌هایش قرار دارد. طبق آیه 24 سوره توبه، مؤمن کسی است که سه معشوق اصلی‌اش (الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا) از همه‌ی معشوق‌هایش نزد او مهم‌تر هستند. اما فاسق اینطور نیست.

نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و سلم فرمودند: « تَجِدُ الْمُؤْمِنَ مُجْتَهِدًا فِیمَا یُطِیقُ مُتَلَهِّفًا عَلَى مَا لا یُطِیقُ= مؤمن را در آنچه مى‌تواند، كوشا و در آنچه که نمی‌تواند، آرزومند می‌یابی». « مُتَلَهِّفًا عَلَى مَا لا یُطِیقُ» مؤمن آنجایی که طاقت ندارد و امکان انجام کاری را ندارد، متوقف نمی‌شود و در آرزوی انجام آن باقی می‌ماند. یعنی نقشه و فکرش را دارد و نیتش را دارد که به آن خواسته‌ی بزرگ و مهم برسد. مؤمن هر خواسته‌ای که داشته‌باشد، چون در رأس معشوق‌هایش «الله، اهل‌بیت و جهاد» قرار دارند، همه معشوق‌های چهار بخش دیگر او  (گیاهی،حیوانی، انسانی، عقلی) نیز به سمت الله، ‌اهل بیت و جهاد می‌روند. بنابراین، اگر در آرزوهای مؤمن، آرزوی بسیار بزرگی وجود داشت و دست او از نظر اقتصادی یا بدنی یا سیاسی – اجتماعی یا علمی کوتاه بود، آرزویش را نگه می‌دارد و می‌خواهد که این هدف را پیاده بکند. خیلی از مؤمنین را می‌شناسم که در حال حاضر کارهای بزرگی انجام می‌دهند. وقتی از آنها می‌پرسید، چطور نیت می‌کنید و این کارهای بزرگ و قشنگ را انجام می‌دهید و اصلاً چگونه به این فکر افتادید؟ می‌گویند: «من از بچگی آرزویم این بوده؛ از جوانی آرزویم این بوده که بتوانم یک زمانی یک کار بزرگ و مهمی را برای دین، خدا و ائمه انجام بدهم». «مُتَلَهِّفًا عَلَى مَا لا یُطِیقُ». این نیت را نگه داشته و همین نیت باعث شده به تلاش‌هایی دست بزند که او را به آن خواسته بزرگ برساند. معصوم علیه‌السلام فرمود:«احشروا الناس علی نیاتهم= مردم با نیات شان محشور می‌شوند». مثلاً اگر شما آرزو داشتی که ای کاش من یک میلیارد تومان پول داشتم و این پول را در فلان کار خیر در راه خدا مصرف می‌کردم. خدا در روز قیامت در نامه عملت می‌نویسد: این شخص یک میلیارد تومان پول برای این کار هزینه کرد. درحالی که تو هزینه نکردی. اما چون شما نیتش را داشتی و نیتت هم صادقانه بوده، خدا پایت حساب می‌کند. همانطور که در مورد مریض می‌فرماید: اگر کسی مریض شد و نتوانست عبادت الهی را انجام ‌بدهد و دلش سوخت و واقعاً آرزو داشت که ای‌کاش بدنم سالم بود، می‌توانستم به هیئت بروم و عزاداری کنم، یا  پیاده روی اربعین بروم، و... و راست هم بگوید، یعنی اگر مریض نبود، واقعاً آن عبادت را انجام می‌داد، خداوند به فرشتگان می‌فرماید: ای فرشته‌ها برایش ثوابی بنویسید، بیش از موقعی که اگر سالم بود، این کارها را انجام می داد. یعنی بیشتر از عملش بنویسید. چون نیتش نیت صادقانه است. مؤمن فقط به داشتن نیت‌های پاک و آرزوهای بزرگ و خوب اکتفا نمی‌کند، بلکه وقتی که نتوانست نیت‌هایش را عملی کند، این نیت‌های پاک در مورد الله، اهل‌بیت و جهاد در راه خدا را در خود نگه می‌دارد. مؤمن از طریق هنر، قلم زدن، کار اقتصادی، کار اجتماعی، کار سیاسی و عبادی به سمت الله، اهل‌بیت و جهاد و پیاده کردن نقشه‌های الهی خود درباره‌ی امام زمان و برطرف کردن موانع ظهور و نهضت جهانی امام زمان، تمدن بزرگ اسلامی فکر می‌کند و نقشه می‌ریزد و 20 سال بعد آن را پیاده می‌کند. یعنی مؤمن همیشه نقشه راه دارد. طرح و فکر و برنامه دارد. مثل کسی که ازدواج کرده که این نیازی در حد حیوانی است و الان مستأجر است، دائماً فکر می‌کند که من باید از این مستأجری در بیایم. من باید برای زن و بچه‌ام خانه بخرم. من باید یک کاری بکنم که زن و بچه‌ام خانه دار و خوشحال شوند. من الان وسیله نقلیه ندارم، باید یک زمانی وسیله نقلیه بخرم. این آرزوها را دارد، اما اگر عملی نشد، اینها را در خودش نگه می‌دارد و به کار و تلاش می‌‌پردازد. یعنی این آرزو باعث می‌شود که او تن به کار بدهد. از هر طریقی مثل پس انداز کردن، وام گرفتن، قرض گرفتن، و... دوندگی می‌کند تا بتواند یک وسیله نقلیه تهیه کند. تن بدهد به تلاش بیشتر برای این که بتواند منزل مستاجری‌اش را به منزل ملکی تبدیل کند. این نیت و آرزو باعث می‌شود که زمانی به عمل بیانجامد. آرزوی مؤمن پیاده شدن اهداف (الله، اهل بیت و تقویت جهاد در راه خدا) برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان است. اساساً همه کارهایش، درس خواندن، قلم زدن، طلبگی، ازدواج کردن، بچه‌دار شدن او با آن نیت انجام می‌گیرد. مؤمن اگر بچه‌دار هم می‌شود، می‌گوید می‌خواهم لشکر امام زمان را زیاد کنم. در دعای افتتاح می‌خوانیم: «قلّت عددنا»، «کثرت عدونا» کمی تعداد ما و زیادی دشمن یک فاجعه است. مؤمن بچه‌دار می‌شود و نوع نگاهش به بچه داری حیوانی نیست که حالا من پسر داشته باشم یا دختر داشته باشم. مهم این است که تعداد بچه‌هایم را زیاد می‌کنم برای این که به همین وسیله، قرب به الله پیدا کنم. او در این فکر است که تعداد شیعیان و محبین اهل‌بیت را زیادکنم و این هم یک جهاد است. اگر می‌روند دنبال خانه‌دار شدن، نمی‌خواهد فقط مشکل خانه‌دار شدنش را حل کند. من خیلی از مؤمنین را دیده‌ام که می‌گویند:«ای کاش من این خانه بزرگ را می‌خریدم». می‌گویم برای چی؟ می‌گوید: «در خانه بزرگ روضه می‌گرفتم؛‌ مجلس امام حسین می‌گرفتم». نیتش نیت قشنگی است. مؤمن بررسی می‌کند که برای رسیدن به آرمان‌هایش که برطرف کردن موانع ظهور و ایجاد تمدن بزرگ اسلامی است، از کدام راه باید برود؟ چه کاری باید انجام دهد؟ دعاهای ماه رمضان،‌ پر از این نیت‌هاست:« وَ اِجْعَلْنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ وَ لاَ تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی = و مرا از آنها مقرر دار كه بدانها دینت را یارى كنى و دیگرى را به جایم مگیر». « وَ قَتْلا فِی سَبِیلِكَ فَوَفِّقْ لَنَا = خدایا شهادت در راه خود را نصیب ما بگردان.» مؤمن آرزوی شهادت در راه خدا را همیشه دارد. عشق به شهادت دارد. به قول مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی:«ما به مرگی به غیر از شهادت فکر نمی‌کنیم». مؤمن اساساً به مردن فکر نمی‌کند. نیت مؤمن این است که زمانی به شهادت خواهد رسید و این نیت برایش مهم است. اگر به شکل غیر از شهادت هم بمیرد، اگر سرطان بگیرد، تصادف کند، در رختخواب بمیرد، در هر صورت مؤمن بُرد می‌کند. کسی که بتواند جانش را در کف دستش نگه دارد و آماده تقدیم داشته باشد، شهید از دنیا می‌رود. امام باقر علیه‌السلام در رابطه با نیت شهادت فرمود:‌ «من طلب شهاده بصدق نیه مات شهیداً ولو کان علی فراشه= مؤمنی که با صدق نیت طالب شهادت در راه خداست، شهید از دنیا می‌رود، هر چند در رختخواب بمیرد». بنابراین بحث نیت بحث مهمی است. نقش «نیت» در کنترل نیروهای عالم بحث نیت بحث فوق‌العاده پیچیده و مهمی است. با نیت پاک و قدرتمند می‌توانیم امور ضعیف را تحت کنترل درآورده و به آنها قدرت ببخشیم. غربی‌ها بعضی وقتها چیزهایی در بحث روان‌شناسی بیان می‌کنند، مثل قانون جذب و قوانینی که امروزه مطرح کرده‌اند و خیلی هم سرو صدا کرده و کتاب هایی نوشته‌اند. خیلی از مردم شیعه نمی‌دانند که ما قوانینی بینهایت پیشرفته‌تر و کاملتر و بیشتر در فرهنگ دینی‌مان داریم، تعجب می‌کنند که حالا فلان روان‌شناس و فلان دکتر و فلان پروفسور غربی چه حرفی زده. مثلاً قانون جذب را مطرح کرده‌اند که کامل هم نیست. همه جانبه و همه جنبه‌نگر نیست. تا حدودی درست و تا حدودی غلط است. ولی قوانین جذب که در فرهنگ شیعه بیان شده، فوق‌‌العاده است. ما یک سلسله قوانین فیزیکی داریم، مثل آب در صد درجه به جوش می‌آید یا دو دوتا می‌شود چهارتا. اگر به یک شیء یک نیوتن نیرو وارد شود، یک نیوتن نیرو هم به دست شما وارد می‌شود. اینها قوانین فیزیکی عالم است. ما یک سلسله قوانین هم پشت پرده‌ی فیزیک عالم داریم که به‌ آن قوانین برزخی، ملکوتی، معنوی و باطنی می‌گویند که همین جا در استخدام ما هستند. یعنی لازم نیست بمیریم و به برزخ برویم تا با آن قوانین روبرو شویم، همینجا شما با استخدام آن قوانین می‌توانید روی فیزیک عالم تاثیر بگذارید. یعنی در نظام دو دوتا چهارتای این عالم، یک کسی هست قائل به همین فرمول‌ها و قوانین فیزیکی است. اگر انسان این قوانین را خوب بشناسید، و نیتش را به سمت این قوانین ببرد، می‌تواند در جاهایی از قوانین طبیعی که خطرساز هستند، خطر آن را کم کند یا بردارد. جاهایی که خوب و زیباست، زیباترش کند، مثل رزق. ما یک سلسله قوانین و فرمول‌هایی برای رزق داریم که هر کس چه کافر و چه مؤمن آن را انجام دهد، رزقش زیاد می‌شود. یکی از قوانین و فرمول‌های باطنی عالم «دعا» است یک سلسله از فرمول‌های باطنی هستند که اگر مؤمن آن فرمول های باطنی را اجرا کند، می‌تواند قوانین ظاهری که خوب هستند را قدرت بدهد و آنهایی که خطرناک هستند را کم کند. مثلا یکی از قدرت‌های باطنی دعاست. شما با دعا یک سلسله قوانین ظاهری را کنترل می‌کنید. مثلاً دکتر گفته این آدم سرطان دارد. اما اگر شما از دعا استفاده ‌کنید، سرطان او خوب می‌شود. در صورتی که از نظر پزشکی و قوانین زمینی و فیزیکی قرار بوده این آدم دو ماه دیگر بمیرد، شما با استخدام قوانین باطنی مثل دعا، سرطان او را از بین می‌برید و نابود می‌کنید. شاهد مثالها در این رابطه زیاد هستند. «نیت» در استخدامِ قوانین متافیزیکی به ما کمک می‌کند نیت یک دانش صرف نیست، بلکه مسئله‌ای است که به ما کمک می‌کند تا ما توانایی استخدام قوانین متافیزیکی را پیدا کنیم و آنها را به کار بگیریم. شما در انقلاب اسلامی دقت کنید. از نظر ظاهری انقلاب اسلامی طبق قوانین دو دو تا چهارتا هیچ وقت نباید پا می‌گرفت. ولی گرفت. هیچ‌وقت نباید پیروز می‌شد، ولی شد. در 8 سال دفاع مقدس با آن امکاناتی کمی که داشتیم، هیچ‌وقت نباید موفق می‌شدیم، ولی شدیم. قرآن فرمول کلی نیت را در سوره اسراء آیه 84 بیان می‌فرماید:‌« قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ = بگو هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى‌كند». چون مسئله مهم است با «قل» شروع می‌شود. (كُلٌّ) یعنی هرکس، فرقی هم نمی‌کند،. هر کسی عملش براساس شاکله‌ و ساختار وجودی‌اش است. آیا ساختار وجودی فاسقانه دارد؟ اگر دارد در کدام مرحله؟ یا ساختار وجودی مؤمنانه دارد و در کدام مرحله؟ اگر فاسقانه باشد، شاکله آن یا جمادی است، یا کمتر از جماد و یا حیوانی است و کمتر از حیوان، یا شیطانی است. فاسقان با یکی از این 5 شاکله با درجات متفاوت عمل می‌کنند. عملکرد مؤمن هم براساس شاکله ایمانی‌ او و با درجات مختلف ایمانش است. فرمول کلی آن را امیرالمؤمنین علیه‌السلام این‌گونه می‌فرماید: «الظاهر عنوان الباطن = ظاهر عنوان و نمایانگر باطن است». ظاهر‌ یعنی آن چیزی که از یک شخص یا شیء ظهور می‌کند و این نماینده‌ی باطنش است. در حدیث دیگر علی علیه‌السلام می‌فرماید:« النِّیَّةُ اساسُ الْعَمَلِ = نیت پایه‌ی عمل است». آنچه که از یک شخص ظهور می‌کند، حاکی از یک نهادی در درون اوست. پس اساس یک عمل و ارزش و قیمت یک عمل به نیت و آن قصدی است که این شخص دارد. این امر باعث می‌شود، اگر دست شخص بسته است، با تقویت نیتش به عمل کمش قدرت بدهد. وقتی دست شخص بسته است و به قول پیغمبر «مُتَلَهِّفًا عَلَى مَا لا یُطِیقُ» است، یعنی آرزومند در چیزی است که طاقت یا امکانش را ندارد. مؤمن برای این که به عملش کیفیت بدهد و قدرت عمل را بالا ببرد، همان مقداری که می‌تواند انجام بدهد را انجام می‌دهد. اما یک نیت قدرتمند پشت آن می‌گذارد. آن نیت قدرتمند به این عمل کم، قدرت انفجاری می‌دهد. افراد زیادی به عنوان مدافعین حرم رفتند و شهید شدند که سلام و درود خداوند بر همه‌شان. ولی شهید ححجی جور دیگری بود. شهید ححجی هم کاری بیشتر از بقیه نکرد. همان بلایی که سر دیگران آوردند، سر شهید ححجی هم آوردند. شاید بدترش را هم سر دیگران آورده‌باشند. من سراغ دارم کسانی که بدتر از شهید ححجی به شهادت رسیدند. اما چه چیز باعث شد شهید ححجی در کشور انفجار ایجاد کند؟ به قول مقام معظم رهبری در دل یک کشور غوغا ایجاد بکند؟ ظاهر عملش مثل دیگر شهدا بود. او هم مثل دیگر مدافعان حرم به سوریه اعزام شد. مثل آنها اسیر شد و مثل آنها هم سرش را بریدند و مثله‌اش کردند. پس ظاهراً با بقیه فرقی نداشت. اما نیت شهید ححجی او را از دیگر شهدا ممتاز کرد. علمای زیادی کتاب نوشتند. اما کتاب «مفاتیح» که آقا شیخ عباس قمی رحمه‌الله‌علیه نوشتند، در همه منازل کنار قرآن هست. کتاب دعاهای زیادی بودند که نتوانستند جای مفاتیح را بگیرند. چه چیزی به مفاتیح ماندگاری داد؟ آن چیزی که در درون آقا شیخ عباس قمی رحمه‌الله‌علیه بود. این خیلی مهم است که باید انسان برای قدرتمند شدن عملش پشت آن نیت بگذارد. ما قدرت نیت و عمل را در جبهه‌هایمان زیاد دیدیم. یک جایی یک عمل کوچک یک رزمنده، یک دفعه یک گردان عراقی را زمین‌گیر می‌کرد. من یادم هست در عملیات مسلم بن عقیل، تخریب‌چی بودیم، خط را که شکستیم، رفتیم میدان را باز کنیم که بچه‌ها وقتی با ماشین و تانک و نفربر می‌خواهند بیایند، فضا باز باشد. ما مشغول بودیم و داشتیم جاده را باز می‌کردیم. یک دفعه دیدم که از توی شکاف کوه یک عراقی هیکل‌دار با دست بالا که اسلحه‌اش هم رو دوشش بود، آمد. اسلحه رو دوشش بود و دستهایش بالا بود. بعد دیدم نفر بعدی آمد، نفر بعدی، نفر بعدی. گفتم خدایا ما تازه عملیات کردیم؛ کی اینها را اسیر کرده؟ ایستاده بودم که وقتی این اسرای عراقی همه آمدند و رد شدند، دیدم فقط یک بچه 13- 14 ساله، همه اینها را اسیر گرفته؛ آن هم با یک اسلحه.‌ عجیب هم این بود که اسلحه‌هایشان را داده دست خودشان. معمولا کسی را که تسلیم می‌کنند، سلاحش را می‌گیرند. این روح این بسیجی است که اینها را اسیر می‌کند، نه بدنش. بدن بسیجی که چیزی نبود. اگر آنها یک لگد از پشت به او می‌زدند، این جا در جا می‌مرد. این بخاطر آن نیتی است که به او قدرت، انرژی و شجاعت می‌دهد و در دل دشمن ترس می‌اندازد. قرآن در مسئله نیت این داستان را تعریف می‌کند:«إِنْ یَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ[1] = اگر از [میان] شما ۲۰ تن شكیبا باشند، بر ۲۰۰ تن چیره مى‌‏شوند». ضمیر در این آیه به مؤمنین بر می‌گردد. می‌گوید اگر قوی باشید. ولی حال که ضعیف هستید، چون ایمان ندارید. ضعف را به نداشتن ایمان مربوط دانسته است. آنها فاسقند، «لایفقهون» تفقه ندارند. روح با نیت قوی و نیت پاک قدرتمند می‌شود و سپس عملی از چنین بدنی سر می‌زند که تعجب همگان را جلب می‌کند که او با این بدن چطور توانست فلان کار بزرگ را انجام دهد. اصلا هیچ کس باور نمی‌کند. نمونه اش امیرالمومنین علیه‌السلام است در کندن در خیبر و کارهای محیرالعقولی که می کرد. اراده قوی، قدرت بدنی را افزایش می‌دهد برای داشتن بدن قوی، معمولا توصیه به ورزش می‌کنند، اما تنها ورزش برای داشتن قدرت بدنی کافی نیست. بلکه اراده نیز نقش مهمی دارد. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَویَت عَلَیهِ النِّـیَّةُ[2]= اگر اراده قوى باشد، هیچ بدنى براى انجام دادن كار، ناتوان نیست». مثلاً به طور طبیعی در بین این بچه‌هایی که آمدند جبهه در دوران دفاع مقدس یا مدافعین حرم که الان هستند، اگر یک سوسک می‌دید می‌ترسید؛ یا یک موش می‌دید می‌ترسید؛ یا از تاریکی می‌ترسید. ولی همین بچه‌ای که از سوسک و موش و تاریکی می‌ترسید، یک دفعه می‌رود در بیابان‌های جبهه و عملیات می‌کند؛ شناسایی می‌رود، پیاده روی می‌کند؛ در فرات و دجله می‌رود؛ در باتلاق می‌رود، در جزیره مجنون می‌رود. نه از موش و نه از سوسک و نه از تاریکی دیگر نمی‌ترسد. چه چیزی به او قدرت می‌دهد؟ ما مؤمنینی داریم که در حالت عادی سرما می‌خورند، می‌افتند. ولی بعضی‌ها روح‌شان اینقدر قوی است که سرطان هم می‌گیرند، اما این سرطان نمی‌تواند او را از کار بیندازد. سرطان را از بدنش بیرون می‌کند. اگر می‌خواهید بدن تان را قوی کنید، صرفا این نیست که فقط ورزش بکنید. ما این همه ورزشکار داریم، اما می‌ترسند. این همه ورزشکار قوی هستند، اما ‌اگر بگویی یک شب برو جبهه می‌ترسند.  بگو بیا برویم یک شب سوریه، فرار می‌کند. مگر ارتشی‌های عراق نبودند؟ همه آنها قدر و ورزشکار بودند، اما روح قوی نداشتند.  برای همین بود که در مقابل بسیجی ها نمی‌توانستند کاری بکنند. بنابراین، باید نیتت را قوی کنی.  دائماً غفلت ز گستاخی دمد                  که برد تعظیم از دیده رمد اگر انسان نیت درستی داشته باشد و با عظمت به یک چیز نگاه کند و برایش مهم باشد. خوابش گرفته می‌شود. کسی که در بخش توهم و یا در بخش گیاهی قوی است، مثلا به فوتبال اهمیت می‌دهد، اگر به او بگویی نماز شب بخوان، می‌گوید چرتم می‌گیرد و می خوابد. اما اگر به او بگویی که الان دوتا باشگاه اروپایی با هم مسابقه دارند، او نه تنها خوابش نمی برد، بلکه پلک هم نمی‌زند و می‌نشیند تا آخر مسابقه را با وقت اضافی نگاه می‌کند. ممکن است یک نیت، نیت شیطانی قوی، نیت وهمی قوی، نیت حسی قوی، نیت حیوانی قوی، یا نیت الهی قوی یا نیت عقلانی قوی باشد. شهید مطهری می‌فرمودند: «من وقتی خوابم می‌گیرد، تا کتاب را باز می‌کنم خواب از چشمم می‌رود». اما ما برعکس این هستیم. یعنی ما تا کتاب را باز می‌کنیم تا مطالعه کنیم، خواب‌مان می‌برد. در روایت داریم، سربازهای امام زمان هر کدام به اندازه 40 مرد قدرت دارند. آنها این قدرت را از کجا به دست آورده‌اند؟ آنها پرورش اندام یا باشگاه که نرفته‌اند. آنها نیت و اراده‌شان باعث می‌شود که به اندازه 40 مرد قدرت داشته‌باشند.‌ پس ما اگر می‌خواهیم بدن قدرتمندی داشته‌باشیم، باید نفس، اراده و روح‌مان را قدرتمند کنیم.   آرزوی مؤمن/ آرزوی فاسق/ نیت/ فیزیک و متافیزیک/اراده قوی ع ل 10 [1] - انفال/65. [2] - من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 400، ح 5859.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7707
زمان انتشار: 21 اکتبر 2017
| | | | | |
(46)هر حرکتی در نظام ماده، با مدد فرشتگان انجام می شود

شرح زیارت جامعه کبیره (46)؛ 96/7/27

(46)هر حرکتی در نظام ماده، با مدد فرشتگان انجام می شود

هر حرکتی را که در نظام ماده، چه در تغییرات آب و هوائی، و چه زمینی و دریایی می‌بینید، توسط فرشتگان صورت می‌گیرد. بدون مدد فرشتگان حتی ناخنی هم نمی‌روید.

حضرت سجاد (علیه‌السلام) در دعای صحیفه سجادیه تعداد زیادی از فرشتگانی که مربوط به عالم ماده هستند را این چنین معرفی می‌کنند: «وَ مَنْ أَوْهَمْنَا ذِكْرَهُ، وَ لَمْ نَعْلَمْ مَكَانَهُ مِنْكَ، و بِأَیّ أَمْرٍ وَكّلْتَهُ وَ سُكّانِ الْهَوَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ وَ مَنْ مِنْهُمْ عَلَى الْخَلْقِ‏ فَصَلّ عَلَیْهِمْ یَومَ یَأْتِی كُلّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِیدٌ= و (خدایا درود بفرست) بر هر فرشته‌اى كه نامش را یاد نكرده‌ایم و از قدرش در پیشگاه تو خبر نداریم، و نمى‌دانیم او را به چه كارى گماشته‌اى،  و بر آن فرشتگانى كه ساكن هوا و زمین و آبند، و بر هر كدام از آنان كه موكّل آفریدگان تو هستند؛ پس بر همه آنان درود بفرست در روزى كه هركس با دو فرشته، یكى راننده و دیگرى گواه مى‌آید». ده‌ها عنوانی که حضرت نام می‌برد، کارهای محدودی از عملکرد فرشته‌ها در زمین است. در این عالم بی‌نهایت کار توسط فرشته‌ها انجام می‌شود. هیچ فعل و انفعال و هیچ حرکتی، هیچ جذبی، هیچ تحولی در نظام ماده صورت نمی‌گیرد، مگر با مداخله فرشتگان. یعنی هر حرکتی را که در نظام ماده می‌بینید، فرشتگان در آن دخالت دارند. هر کاری، حتی تغییرات بدنی مثل افتادن یک ناخن و رویش مجدد آن، با مدد فرشتگان انجام می‌شود. اگر فرشتگان دخالت نداشته باشند، حتی رویش این ناخن در عالم ماده صورت نمی‌گیرد. حضرت در این فرمایش‌شان یک نکته‌ی خیلی مهمی دارد که می‌فرماید: درود بفرست بر آن فرشتگانی که ما نام آنها را نیاوردیم. ایشان ده‌ها نام از فرشته‌ها را آورده‌است، ولی باز هم می‌گوید خیلی از فرشته‌ها هستند که من اسم آنها را نیاورده‌ام و کارهایشان را نگفتم. « وَ مَنْ أَوْهَمْنَا ذِكْرَهُ». همچنین درود بفرست بر فرشته‌هایی که ما منزلت و موقعیت آنها را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم ماموریت آنها چیست؟ می‌فرماید: «وَ لَمْ نَعْلَمْ مَكَانَهُ مِنْكَ». امام سجاد در مورد ما صحبت می‌کند، نه در مورد خودش. چون امام خودش «مختلف الملائکه=محل رفت و آمد ملائکه» است. همه فرشته‌ها با اذن و اجازه ایشان کارها را انجام می‌دهند. بعضی از فرشتگان در تغییرات آب و هوایی خشکیها و دریاها نقش دارند حضرت دوباره بر می‌گردد به فرشتگانی که با نظام طبیعت سر و کار دارند و می‌فرماید: « وَ سُكّانِ الْهَوَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ= و بر آن فرشتگانى كه ساكن هوا و زمین و آبند». این خیلی تکان دهنده است. فرشتگانی که ساکن هوا، زمین و آب هستند. شما می‌دانید که در زمین تحولات زیادی اتفاق می‌افتد. تحولاتی که بشر نمی‌تواند آنها را بفهمد. نمی‌توانیم بفهمیم که وقتی که در خاک که امر واحد و بسیطی است، بذری می‌کاریم، چگونه از دل خاک شکافته می‌شود، ریشه می‌دهد، ساقه می‌دهد و بالا می‌آید، شگفتی عجبیی است که ما از آن بی‌خبریم. مهمتر از آن این است که در کنار رویش این بذر، به حجم ماده نیز اضافه می‌شود. به این مسئله خوب دقت کنید که دانه ای که در زمین کاشته می‌شود و تبدیل به گل یا درخت می‌شود، چطور به حجم خاک اضافه می‌شود. این خاک از کجا می‌آید؟ چه اتفاقی در خاک می‌افتد؟ چه کسی آن را مدیریت می‌کند؟ مدیریت خاک روی کره زمین با کیست؟ چه کسی حرکت آتشفشان‌ها را در دل زمین مدیریت می‌کند؟ چه کسی آن را بالا می‌آورد و آن را به آب و صحرا سرازیر می‌کند؟ چرا این مواد مذاب باید به صحرا و آب سرازیر شود؟ چون سرشار از مواد غنی هستند که برای کشاورزی و نیاز بشر فوق‌العاده مفید هستند. خدا از دل آتشفشان، این مواد را به دریا و زمین می ریزد تا بتواند مواد مورد نیاز زمین و آب را تأمین کند. مدیریت این جریان حیرت انگیز با کیست؟ « یَا مَنْ فِی الْبِحَارِ عَجَائِبُهُ= ای کسی که عجائبش در دریاهاست». هم تعداد جانوان و هم عجائب خداوند در دریا بیش از زمین است. چه کسی آنها را مدیریت می‌کند؟ میلیاردها میلیارد ماهی و هزاران نوع موجود در دریا هستند که اکثر آنها را بشر نمی‌شناسند. دانشمندان اعتراف کرده ‌که تا کنون ما به درصد کمی از موجودات دریایی پی برده ‌ایم. جالب این است که هر یک از این‌ها شخصیت دارند؛ زاد و ولد می‌کنند و بر عالم تاثیرگذار هستند و همه اینها هم برای انسان آفریده شده اند. مدیریت همه‌ی اینها با فرشتگان است. اما ما چون به آنها عادت کرده‌ایم، فقط شاهد آنها هستیم. این حیات دائما جولان و جوشش می‌کند. بشر گیج و گنگ است و غافلگیر شده. چطور می‌تواند این همه علوم را جمع کند. دانشمندان بزرگی در صدها دانشکده پزشکی مشغول مطالعه بدن انسان هستند. اما هنوز نتوانسته ‌اند یک سلول را بطور کامل بشناسند. حضرت ادامه می‌دهد: « وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْ= و از تو درخواست می‌کنم به اسمائت که پایه‌‌های همه چیز را پر کرده‌است». این خداست که دارد با بی‌نهایت جلوه، خودش را به ما نشان می‌دهد. با بی‌نهایت ظهور، خودنمایی می‌کند‏، اما ما متاسفانه با میلیونها دیده تماشا می‌کنیم ولی غافلگیریم. اصلاً نمی‌توانیم ظهورات او را محاسبه کنیم. با صد هزار جلوه برون آمدی که من/ با صدهزار جلوه تماشا کنم تو را امام سجاد علیه‌السلام بابی را به روی ما باز می‌کند و می‌فرماید: فرشته‌هایی که هوا را مدیریت می‌کنند. در هوا و فضا چه اتفاقی می‌افتد؟ میلیاردها ستاره و کیهان و کهکشان وجود دارد. چه کسی حرکت و نظم اینها را مدیریت می‌کند؟ ما چون عادت کرده‌ایم، کور شده‌ایم. مثلا شما گاهی به کسی می‌گویید: برو کلید من را بیار! او می‌رود و می‌گوید نیست‏، اما شما می‌بینی روی میز است. او نمی‌دید. چون ذهنش مشغول بود. ذهن که مشغول باشد، حواس کار نمی‌کند. احمق و دیوانه کسی است که بگوید من خدا و  فرشته‌ها را نمی‌بینم. این شعور حاکم بر عالم هستی کیست؟ این شعور حاکم، همان خداست که همه چیز را مدیریت می‌کند و در همه جا و ‌در همه چیز هست، همه چیز قائم به اوست. «و هو بکل شیء علیم» و «بکل شیء محیط». پس ما فرشته‌هایی داریم که ساکن هوا هستند، ساکن زمین هستند. مدیریت زمین را بر عهده دارند و ساکن در آب هستند و مدیریت آب را به عهده دارند. فرشتگانی که مدیریت کارهای انسان را برعهده دارند حضرت در ادامه می‌فرماید:‌ «وَ مَنْ مِنْهُمْ عَلَى الْخَلْقِ‏= و (درود بفرست) بر بخشی از فرشته‌ها که آنها را حاکم بر مردم کردی». خیلی از شئونات مردم با فرشته‌ها انجام می‌شود. رشد یک جنین در رحم مادر، زایمان مادر و برگشتن حالت رحم او به حالت اول،  محافظت و سلامت بچه، همه بر عهده فرشتگان است. شما نمی‌دانید چقدر فرشته کار می‌کنند. فرشتگان که شاهد و ناظر اعمال ما هستند «فَصَلّ عَلَیْهِمْ یَومَ یَأْتِی كُلّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِیدٌ= پس بر همه آنان درود فرست در روزى كه هركس با دو فرشته یكى راننده (هل دهنده) و دیگرى گواه مى‌آید». این صحنه خیلی تکان دهنده است. سائق یعنی هل دهنده. کسی که آدم‌ها را می‌کشاند. روز قیامت وقتی افراد محشور می‌شوند، دو فرشته همراه آنها خواهد بود. یک فرشته برای حساب و کتاب و یک فرشته هم به عنوان شاهد و گواه بر اعمال انسان. ریز تا درشت زندگی‌مان را شهادت می‌دهند. پس نمی‌توانی هیچ چیز را مخفی کنی. «سائق و شهید» این آیه قرآن است که حضرت در دعا آورده. هر کسی یک همراه و شاهد دارد. همه موجودات، جنود و سرباز خداوند هستند قرآن می‌فرماید: «وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ [1]= و هیچ کس جز پروردگارت سربازان او را نمی‌داند». ما نمی‌دانیم خدا چه تعداد سرباز و لشگر دارد. چون همه اشیای عالم، جنود خدا هستند. خدا هر ماموریتی به آنها بدهد، انجام می‌دهند.  نمرودی که یک میلیون لشکر داشت، ابراهیم را در آتش انداخت، اما او نسوخت. نمرود این را دید، ولی تکبر و لجاجتش باعث شد که ایمان به خدا نیاورد. خدا هم به یک پشه دستور داد که برو و او را بکش. پشه هم از سوراخ دماغ او داخل شد و نمرود هم با زدن سرش به دیوار خودش را کشت. پس پشه سرباز خداست. خدا به هر کس هر حکم و ماموریتی بدهد، انجام می‌دهد. پرنده‌ها، مارها، عقربها، پشه‌ها، همه سربازهای خدا هستند. امام صادق (علیه‌السلام) در این راستا می‌فرماید: «سئل عن أبی عبد الله علیه‌السلام: هل الملائكة أكثر أم بنو آدم؟ فقال: والذی نفسی بیده لملائكة الله فی السماوات أكثر من عدد الترب فی الأرض [2]= از امام صادق علیه‌السلام سوال شد: آیا ملائکه بیشتر است یا آدم؟ حضرت فرمود: قسم به کسی که جانم به دست اوست، فرشتگان خدا در آسمان بیشتر از شمارش ریگ‌های زمین است». حضرت زمین را نمی‌گوید، هوا را نمی‌گوید، فرشته‌هایی که در آب هستند را نمی‌گوید؛ یا فرشته‌هایی که در زمین هستند را نمی‌گوید‏، بلکه فقط به فرشته‌هایی که در آسمان هستند اشاره می‌کند و می‌فرماید اینها بیشتر از آدمها هستند. خداوند تجلی غیر ریاضی ندارد و هیچ چیز را بدون ریاضی خلق نمی‌کند، حتی یک مژه را. «کل شیءٍ عنده بمقدار» «احصی کل شیئٍ عددا» همه چیز را خدا عدد دار خلق کرده. این نظم با عظمتی که خداوند تبارک و تعالی گذاشته، مافوق محاسبات بشر است. فرشته یعنی مَلَکَ و مَلَکَ یعنی نیرویی که تسلط بر کل محاسبات و اداره همه اشیاء دارد. قوای عالم را ملائکه الله می‌گویند. مثل ملائکه زمینی، ملائکه دریایی، ملائکه هوایی، ملائکه برزخی و ملائکه قیامتی و بالاتر از آن. عجب عالم شلوغی است. خدا چه کار می‌کند؟ شایسته است انسان در برابر این همه عظمت خدا بایستد و بگوید: «الله اکبر= خدا بزرگتر از آن است که بتوان وصفش کرد». یا بگوید: «الحمدلله رب العالمین». تمام قشنگی و ستایش ها از آن خدائی است که همه‌ی عوالم را مدیریت می‌کند. این الله است که می‌ارزد تو در مقابلش خم بشوی و تعظیم کنی ولاغیر. این الله است که می‌ارزد تو در مقابلش همه‌ی وجود خودت را نادیده بگیری و در مقابل این خدا به سجده بیفتی. قا 13 فرشتگان/آفرینش/ [1] . سوره مدثر/آیه 31. [2] - بحارالانوار، ج24، 210.

صوت

1 - (46)هر حرکتی در نظام ماده، با مدد فرشتگان انجام می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7703
زمان انتشار: 5 ژانویه 2018
| |
«فدا شدن» در راه معشوق، رمز تثبیت عشق به اوست

شرح دعای ندبه جلسه 9 ؛96/7/21

«فدا شدن» در راه معشوق، رمز تثبیت عشق به اوست

کمال عاشق در فدا شدن در راه معشوقش است. اگر از هر کمالی برای معشوق های دلت خرج کنی، عشقت تثبیت می‌شود. این رمز ماندگاری و اثبات جاودانگی تو بوده و به این معنی است که تا می‌توانی برای همیشه در کنار معشوقت بمانی.

در ادامه دعای وداع زیارت معصوم به فراز «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی= پدر و مادرم و اهل و مال و طایفه‌ام فداى شما» رسیدیم. این جمله حکایت از دو رابطه‌ی حقیقی و حقوقی می‌کند که انسان با معصومین علیهم‌السلام دارد‎؛ رابطه‌ی حقوقی به این عنوان که آنها خلیفه الله هستند و رابطه حقیقی به عنوان این که اصل و خانواده آسمانی ما هستند و ما فرزندان آنها هستیم.    گفتن کلمات «بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی» از نظر ساختار مذهبی با ترکیب‌های مختلفی در زیارت جامعه آمده،‌ یک داستان است؛ اما فدا شدن و فدا کردن داستان دیگری است. یعنی کمال عاشق در عشق به معشوقش و فداشدن و فدا کردن همه‌ی دارایی‌های خویش است. عاشق می‌خواهد فانی و ذوب در معشوق شود. «داستان عشق» به قدری زیبا و قشنگ است که حتی در معشوق های زمینی، به خصوص پدر و مادرها، خواهر و برادرها هم دیده می‌شود. اما این فداشدن، در آموزه‌های دینی غیر از فداشدن طبیعی و دنیایی است. فدا شدن در بخش انسانی، منجر به حیات جدید می‌شود. یعنی شخص‌ این فدا شدن و فدا کردن را می‌پذیرد تا به حیات جدید و وصال بهتر و قشنگتری برسد. این فدا شدن در همه‌ی ۵شان وجودی انسان باید باشد. در بُعد جمادی وقتی مالت را فدای خدا و امام زمان علیه‌السلام می‌کنی، عشقت به آنها اثبات می‌شود. وقت گذاشتن، تلاش و دوندگی در بخش گیاهی نیز، منجر به تثبیت عشق می‌شود. در بعد حیوانی وقتی به خاطر خدا و معشوقت از آبرو و اعتبارت هزینه می‌کنی که به تثبیت دین برسی، در واقع عشقت را تثبیت می‌کنی. در بخش عقلانی هم وقتی دانشت را به پای خدا و امام زمان بریزی. باز عشقت تثبیت می‌شود. نتیجه آن می‌شود که خدا هم به تو آبرو و عزت بیشتری در همین دنیا می‌دهد.   «فدا شدن» مثل انفاق کردن در راه خدا است. شما هر انفاقی که در 5 بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» می‌کنید، نفس تات تثبیت می‌شود. یعنی قوی‌تر می‌شوید و خداوند مثلا به علم و تخصص شما برکت‌هایی می‌دهد که از طریق تلاش و کار علمی و دانشگاهی صرف و استاد و شاگردی به دست نمی‌آید. این نوع برکت، مستقیماً در وجودت می‌ریزد. کربلا فرصتی است برای کسی که بخواهد فدای خدا شود در کربلا همه آمده بودند تا هر چه که دارند، فدای خدا کنند و تمام تلاش‌شان این بود که معشوق، آنها را بپذیرد. این رمز کربلا و آن جمله حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است که فرمود: «ما رأیت الا جمیلا=چیزی جز زیبایی ندیدم». ما هم برای رسیدن به این مقام، باید به این فهم برسیم که آن چه را برای خدا می‌دهیم، از دست رفتنی و فقدان نیست، بلکه زیبایی و فرصت است. اگر توانستید به این ترس در هر 5 شان وجودی تان غلبه کنید که آن چه فدای خدا می‌کنید، از دست رفتنی نیست، باطن انسانی پیدا می‌کنید و به صدق می‌رسید. وقتی به صدق می‌رسید که بتوانید «بابی انتم و امی و نفسی و مالی و اهلی» را برای خدا هزینه کنید. در این صورت است که قطعاً با معصوم محشور می‌شوید و به مقام محمودی می‌رسید که در زیارت عاشورا می‌خوانیم:«وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَکُمُ عِنْدَ الله= از خدا می‌خواهم که من را به جایگاه ستوده ای که شما نزد خداوند دارید، برساند». وقتی که مقام معظم رهبری برای تشیع پیکر مطهر شهید ححجی رفتند، همسر گرامی این شهید که کمتر از شهید ححجی هم نیست، گفت: دوست دارم فرزندم نیز فدای این راه بشود. این حرف بزرگی است. شوخی هم نمی‌کند، دروغ هم نمی‌گوید، مبالغه هم نمی‌کند. شهید ححجی همه دارایی‌هایش را در 5 مرحله وجودی‌اش، فدای اله خود کرد تا به مقام «عند ربهم» رسید. برای دستیابی به جاودانگی و ماندگاری، باید قدرت فدا شدن را داشته باشی فدا شدن و فدا کردن، یک اصل عرفانی و انسان شناسی است. خدا هر هدیه‌ای را از انسان نمی‌پذیرد. او در مقام ناز است. درست است در قرآن اظهار نیاز کرده که: « مَن ذَا الَّذی یُقرِضُ اللهَ قَرضًا حَسَنًا = كیست كه به خداوند قرض الحسنه دهد تا« فَیُضَاعِفَهُ لَهُ= تا [نتیجه‏ اش را] براى وى دوچندان گرداند». ولی باز ناز خودش را دارد. پس علت این که «بابی انتم و امی و نفسی و مالی و اهلی» در زیارت عاشورا یا جامعه کبیره تکرار می‌شود، این است که فدا شدن، خرج کردن و خرج شدن، نشانه‌ی کمال تواست و تا به این مقام نرسی، نمی‌توانی به معشوقت برسی. پس رمز این که برای بقا احتیاج به فنا است، این است که برای ماندن باید رفت و برای جاودانه شدن و ماندگاری و تثبیت یک عشق، باید خیلی چیزها را فدا کرد. در عشق زمینی هم همین‌طور است. یک چیزی باید از بین برود تا عاشقی اثبات شود. زیرا آدم‌های پست که نمی‌توانند برای خدا هزینه بشوند یا هزینه کنند، درون شان می‌پوسد، حتی عبادت‌شان هم به ضررشان تمام می‌شود. چون به عشق نرسیده‌اند. پس هر کس بقا و جاودانگی و خیر برکت را می‌خواهد باید قدرت فداکردن و فدا شدن را داشته باشد. کسب توجه و عنایت ویژه اهل بیت علیهم‌السلام نیاز به فدا شدن دارد اوج و غایت هر انسانی، در شبیه شدن به معصوم است. چون او نفر اول خلقت و «مثل اعلی» است. اگر تو را بپذیرد، قرب به او پیدا می‌کنی. برای همین هم به او می‌گوییم: «بابی انتم و امی». در عشق زمینی نیز، شما زمانی می‌توانی به معشوق زمینی‌ات بگویی که «به من توجه کن!» یا «با من ازدواج کن!» که عشقت را ثابت کرده‌باشی. یعنی قبلاً هدیه‌هایت را داده باشی؛ هزینه‌هایت را کرده‌باشی، وقت گذاشته باشی؛ دل داده‌باشی. «همّ» از ریشه (ه م م) است، یعنی خاص بودن. وقتی چیزی خاص شد، توجه خاص هم دارد. وقتی انسان به قابلیتی می‌رسد، می‌تواند به معصوم بگوید: «اجعلونی فی همکم= مرا در هم خود قرار دهید»، یعنی از همه شما می‌خواهم که به من توجه ویژه کنید. یعنی می‌خواهم مورد اهتمام شما باشم. انسان معمولا به چیزی فکر می‌کند که برایش مهم و عزیز است. وقتی به معصوم می‌گویید: به من فکر کنید، یعنی به مقامی رسیده‌اید که می‌خواهید مورد اهتمام معصوم علیه‌السلام باشید. این کار هر کسی نیست که این طور دعا کند. باید مراحل قبلی سیرش را طی کرده‌باشد. پس «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُم» یعنی من می‌خواهم زیر نظر شما تربیت شوم؛ مثل شما بشوم، ویژه بشوم؛ اهل سبقت باشم. اگر می‌خواهید سبقت بگیرید، اول باید در فدا شدن سبقت بگیرید. تا همت «فدا و فانی شدن» را نداشته باشید، خاص شدن فقط هوس بوده و ادعائی بیش نیست. مسیر حزب اهل بیت بودن از فدا شدن می گذرد وقتی به معصوم علیه‌السلام می‌گوییم: «وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ = مرا در حزب  خودتان درآورید»، لازم است بدانیم که صیرورت مثل «حرکت» است. جنین در رحم مادر دائما در حال صورت به صورت شدن و شکل و صورت گیری است. اول یک نطفه است؛ بعد صورت های مختلفی می گیرد. هر کس می‌خواهد بداند که پیش خدا چقدر منزلت و احترام دارد، باید ببیند خدا پیش او چقدر منزلت و احترام دارد. هر کس می‌خواهد ببیند پیش اهل‌بیت و امام زمان چه جایگاهی دارد، باید فکر کند که اهل‌بیت و امام زمان عج پیش او چه جایگاهی دارند. این سنجش تو بسته به این است که چقدر هزینه می‌کنی؟ چقدر هزینه می‌شوی؟ چقدر وقت می‌گذاری؟ چقدر آبرو می‌گذاری؟ چقدر برای آنان عزت و احترام می‌گذاری؟ چقدر پول هزینه می‌کنی؟ در حقیقت این‌ها میزان فدا کردن و فدا شدن تو است که جایگاهت را نشان می‌دهد. آدمی که امام زمان در فعالیت‌های اقتصادی، بدنی، اجتماعی، سیاسی، علمی و معنوی‌اش نقشی ندارد، معلوم است که حضرت برای او ویژه نیست.  این یک اصل در قانون جذب اسلامی است که همه چیز از خودت شروع می‌شود. یعنی غیب به میزانی با تو محرم می‌شود که تو با غیب محرم شوی و غیب به میزانی حجابش را بر می‌دارد و با تو انس می‌گیرد که تو حجابت را برداری و با آن انس بگیری. تو با اصلاح نیت‌ها و مهندسی معشوق ‌هایت، می‌توانی همه چیز را تغییر بدهی. پس زمانی می توانی به اهل بیت علیه‌السلام بگویی: «می‌خواهم عضو و گروه شما اهل‌بیت باشم» که تو به آنها ویژه فکر کنی. سپس می‌گویی: «وَ أَدْخِلُونِی فِی شَفَاعَتِكُمْ= و مرا در شفاعت خودتان داخل گردانید». شفاعت جفت شدن است، یعنی معصوم تو را تا مقام خودش بالا بکشد و تو در کنارش بایست. شرطش این است که تو باید وارد حوزه شفاعتی آنها بشوی. نمی‌توانی پای تلویزیون بنشینی و فقط به کارهای شخصی‌ات برسی و بعد بگویی من را شفاعت کن. بعد می‌گویی: « وَ اذْكُرُونِی عِنْدَ رَبِّكُمْ‏= پیش خدا مرا یاد کنید»، یعنی از امام زمان بخواهیم که در نماز شبش ما را هم یاد کند. چطور این صحنه‌ی جذاب خلق می‌شود که امام زمان وقتی که با خدا نجوا می کند، از تو هم یاد کند و راجع به تو هم با خدا حرف بزند. پاسخ این پرسش در زیارت جامعه کبیره به دست می‌آید که می‌فرماید: « أَنْفُسُكُمْ فِی النُّفُوسِ». امام زمان در جان تو است. جان تو هر چه از امام زمان می‌گوید، تو هم همان را می‌گویی. بنابراین، زمانی مقام خاص انسانی اتفاق می‌افتد که شما بتوانید به دو جمله در زیارت عاشورا عمل کنید: « اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ. مَنصُورٍ»، یعنی تو واقعاً از فقدان امام زمان غصه‌دار شوی و بفهمی وقتی امام بالاسرت نیست، چه چیز را و کدام مقام را از دست می‌دهی. پس اول باید به فکر انتقام بیفتی. به انتقام دوم هم فکر کنی که تو از نبود امام زمان چه آسیب‌هایی می‌بینی. مثلا با وجود این که می‌توانی هزاران اسم از خدا را دریافت کنی، ولی بدون به فعلیت رساندن آنها به برزخ منتقل می‌شوی. آیا این خسارت نیست؟ ما الان دلمان می‌سوزد مناطق محروم مدرسه ندارند. تصمیم می‌گیریم پولی بدهیم تا یک دبستان بسازند یا مشکل جهیزیه کسی حل شود. بسیاری از هزینه‌ها و پول های خیرین ما صرف محرومیت زدایی می‌شود. ولی تلاش برای هزینه کردن در راه حیات انسانی، کمتر صورت می‌گیرد. پس در انتقام دوم، ما از متخصص معصوم محروم هستیم. برای همین الان همه در سطح پایین زندگی می‌کنیم و با همین وضع  می‌رویم. اما اگر امام زمان بیاید، هر کدام ما به اندازه انبیا بزرگ می‌شویم. شرط این بزرگی «مهدوی بودن» است. یعنی باید در برطرف کردن موانع ظهور حضرت سهم داشته باشیم. فقط با سینه زدن، دسته راه انداختن و سیاه پوشیدن و... مشکل حل نمی‌شود. این فقط مقدمه است تا شما به چادر امام زمان برسید. عشق حسین، بدون عشق مهدی برای کسی سازنده نیست. یعنی آن عشق حسین سر جای خودش که همه چیز است ولی باید تبدیل بشود به عشق حسین زمان یعنی امام زمان عج. قا/12 امامت/ زیارت/دعای وداع/ جهاد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7545
زمان انتشار: 15 اکتبر 2017
| | | | | |
(45)هر گروه از فرشتگان، متناسب با مقامشان مجری فرمان های الهی هستند

شرح زیارت جامعه کبیره (45)؛ 96/7/20

(45)هر گروه از فرشتگان، متناسب با مقامشان مجری فرمان های الهی هستند

هر یک از فرشتگان متناسب با موقعیت و مقام و منزلتی که دارند، در نظام آفرینش به فرمان خالق هستی وظائفی را انجام می‏‌دهند. امام سجاد (علیه‌السلام) در صحیفه سجادیه، گروه‌های مختلف ملائکه را با ماموریت و نقش آنها در عالم هستی چنین توصیف می‌کند: فرشتگانی مسئول حرکت ابرها، ریزش برف و باران، حرکت کوه ها، و سایر فرشتگان حافظ و ناظر اعمال انسان هستند.

بحث‌مان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره به فراز «و مختلف الملائکه» رسید. یعنی قلب و وجود نورانی اهل بیت (علیهم‌السلام) محل رفت و آمد فرشتگان الهی است. بخش قابل توجهی از آیات قرآن، به نقش و ماموریت‌های مختلف فرشتگان اشاره دارد. مثلا «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً= فرشتگان تدبیر امر می‌کنند». حضرت سجاد علیه‌السلام در دعای صحیفه سجادیه برخی از وظائف فرشتگان را معرفی می‌کند: «وَ الَّذِی بِصَوْتِ زَجْرِهِ یُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ، وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِیفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ وَ مُشَیِّعِی الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ= خدایا درود بفرست بر آن فرشتگانی که چون بر ابرها بانگ زنند، آواز تندرها به گوش رسد؛ و چون ابرها از آن نهیب به راه افتند، آذرخش‌ها از درونشان بدرخشد؛ بر آن فرشتگان درود بفرست كه دانه‌هاى برف و تگرگ را از پى هم مى‌آورند و با هر قطره باران كه فرو مى‌‏شود، فرود مى‌‏آیند». حضرت به رعد و برق و تاثیراتی که دارد و همچنین آن دسته از فرشتگان که برف و تگرگ و قطره های باران را نازل می‌کنند، سلام می‌کند. «وَ الْهَابِطِینَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّیَاحِ= هبوط کننده و همراه آن قطره های باران هنگامی که نازل می شوند. فرشتگانی که متولی خزائن بادها هستند»، یعنی حرکت بادها، نسیم‌ها و طوفان‌ها همه به وسیله فرشتگان انجام می‌شوند. «وَ الْمُوَكَّلِینَ بِالْجِبَالِ فَلَا تَزُولُ= کسانی که موکل بر کوه‌ها هستند». در بعضی از جاده‌ها اگر دیده باشید کوه‌ها تسلط کامل بر جاده دارند و هر آن ممکن است بریزند. این فرشتگان هستند که از ریزش کوه جلوگیری می‌کنند و آن را حفظ می‌کنند. پس حضرت به ما می‌گوید آنچه از ظواهر علت و معلول در طبیعت می‌بینید، باطنی در پشت پرده دارند که این عالم را مدیریت می‌کنند و آن فرشتگان الهی هستند. با تصویری که امام از عالم فرشته‌ها به انسان می‌دهد، شکوه و شلوغی عالم را بیان می‌کند. اما خدا برای ما حجابی قرار داده تا احساس آرامش و سبکی کنیم و گرنه اگر قرار بود شلوغی عالم را درک کنیم، انسان از بهت و حیرت می‌میرد. مثلا همین فضایی که ما نشسته‌ایم، چقدر فرشتگان در کار هستند تا ما بنشینیم و این زیارت را با هم بخوانیم و بفهمیم. تمام عالم پر از حضور فرشتگان است. تک تک اتم‌ها، الکترون‌ها، پروتون‌ها، نوترون‌ها، بدن، هوا و نسیمی که می‌وزد، باران و برفی که می‌آید، همه‌ی اینها حکایت از  صحنه‌ی زیبا و باشکوه حضور فرشتگان در عالم دارند. هـر قطــــره باران با نوازش فـــرشته ای بـر زمیـــن می بـارد حضرت تک تک ماموریت فرشتگان را چنین ذکر می‌کند که «وَ الَّذِینَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِیلَ الْمِیَاهِ وَ كَیْلَ مَا تَحْوِیهِ لَوَاعِجُ الْأَمْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا وَ رُسُلِكَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ بِمَكْرُوهِ مَا یَنْزِلُ مِنَ الْبَلَاءِ وَ مَحْبُوبِ الرَّخَاءِ=‌ خداوندا درود بفرست بر آن ملائکه‌ای که وزن آبها و مقدار قطرات درشت و متراکم باران را به آنها آموخته‌ای و نیز درود بفرست بر آن فرشتگان كه رسولان تو به ساكنان زمینند: یا بلایى ناخوش فرو مى‏‌آورند یا آسایشى خوش». کل مدیریت جریان مایع حیات و آب‌ها با فرشتگان است. عذابی مثل طوفان یا سونامی، زلزله، رانش، رعد و برق، صاعقه می‌آید و آن همه خسارات به بار می‌آورد، یا باران و برفی که می‌آید و رحمت را شامل حال انسان می‌کند. تمام این جریاناتی که در ظاهر طبیعت می‌بینیم، مدیریتش با فرشتگان عالم است. همه چیز در عالم حساب دارد همه چیز نزد خدا انداره و حساب دارد. هیچ چیز پراکنده و عبث و اضافه در این عالم وجود ندارد. همه چیز براساس عدد و اندازه است. «کُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ= همه چیز نزد خدا مقدار دارد». (سوره رعد/8) در محاسبات تمام اشیاء فرشتگان عالم نقش دارند. «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‌ كُلِّ شَیْ‌ءٍ حَسِیباً= خداوند حساب همه چیز را دارد» و چیزی هم نیست که از محاسبه الهی دور باشد. « إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ = هیچ چیز در آسمان و زمین بر خدا مخفی نمی ماند». (سوره آل عمران/5) بعضی از آیات در مورد ریاضیات خلقت است. خورشید و ماه براساس حساب و کتاب حرکت می‌کنند. «الشَّمْس وَالْقَمَر بِحُسْبَانٍ= خورشید و ماه با حساب معیّن در گردشند». برای همین هم دانشمندان می‌توانند بگویند چه زمانی خسوف و چه زمانی کسوف می‌شود. چه زمانی شهاب سنگ از کجا رد می‌شود؛ فلان ستاره در چه تاریخی به کجا می‌رسد. چون ثانیه‌اش هم قابل محاسبه است. « وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِینَ[1]= و اگر بمقدار سنگینی یک دانه خردل ( کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می کنیم و کافی است که ما حساب کننده باشیم». حساب یک پلک یا مژه از محاسبات خدا کنار نمی‌رود. آنقدر دقیق است که شخص وقتی نامه عملش را به او می‌دهند، می‌گوید: «مَالِهَذَا الْكِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا= این چگونه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویی فرو نگذاشته جز آنکه همه را احصا کرده است». مکانیزم عالم خلقت به گونه‌ای است که تمام اتفاق‌های آن ضبط می‌شود و چیزی هدر نمی‌رود. این که شما کجا پلک زدی، چطور خیال یا توهم کردی همه را حساب می‌کنند. «وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَكَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ‌ حُسْبَانًا[2]= و شب را مایه‌ی آرامش قرار داد و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده است». یعنی خدا نظام هستی را با این آیات به رخ ما می‌کشد که چقدر نظم دارد. حضرت می‌گوید تو به فرشته‌ها ریاضیات میزان آب را یاد دادی. مثلاً چند قطره باران یا برف باید کجا ببارد، مثلا چند قطره در یک شهر و چقدر در جای دیگر باران ببارد و وزن شان چه مقدار باشد. باران اندازه‌های مختلف دارند. تمام اینها دقیق حساب شده است. این قدرت و نظم انسان را وادار می‌کند سر به سجده بگذارد و بفهمد چقدر عالم جدی خلق شده و باعث می‌شود انسان دست از بچه بازی بردارد. دست از غصه خوردن‌ها، حرص و جوش خوردن‌های بیهوده، لج و لجبازی‌ها، چشم و هم‌چشمی‌ها و رقابت‌های احمقانه بردارد و بفهمد برای چه هدفی خلق شده است. خدا عالم را با این عظمت بی‌خود خلق نکرده. همه را برای تو انسان خلق کرد و تو نیز برای یک هدف بسیار والاتر آفریده شده‌ای. تفکر درست در این خلقت باعث می‌شود انسان دست از حسادت‌ها، غصه خوردن و رقابت‌ها بردارد. اگر ما درجوانی گرفتار توهمات و تخیلات باشیم، در پیری هم دست از آنها برنمی‌داریم. ای انسان! همه چیز برای تو آفریده شده. پس در زندگیت جدی باش و درست رفتار کن. همان طور که خدا حساب اتم‌ها، الکترون‌ها و دانه‌های برف و باران را دارد، حساب اعمال شما را حتی به اندازه یک دانه خردل هم باشد، دارد. پس بد زندگی نکنید. جدی باشید. ما برای پول به این دنیا نیامده‌ایم. ما برای غذا خوردن، ازدواج و تشکیل خانواده و این که در جایی خودمان را مشغول کنیم، ریاست و پست و مقامی داشته باشیم  به دنیا نیامده‌ایم. اینها همه ابزار و وسیله است برای این که تو به هدف خلقتت برسی. اینها رحم‌های وجودی تو هستند که تو باید در این رحم‌ها «انسان» تربیت شوی و هنگام وفاتت با تناسب درجه‌ی بهشتت وارد آخرت شوی. وقت زیادی هم نداری. پس ظاهر و باطن عالم هستی به دست فرشته هاست. اینها مامور هستند که خلقت را اداره و تدبیر کنند. هریک از مظاهر فرشتگان را که می‌بینیم، به آنان سلام کنیم و برایشان هدیه بفرستیم امام سجاد علیه‌السلام تقریبا بیش از ۴۰ فرشته را با ماموریت‌هایشان در یک دعا معرفی می‌کند و بر آنها درود و سلام می‌فرستد. می‌فرماید: «وَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ الْحَفَظَةِ الْكِرَامِ الْكَاتِبِینَ= و درود فرست بر فرشتگانی که دارای کرامت و نیکی بوده و نیز و آن بزرگواران كه نویسنده و نگهدارنده اعمال ما هستند».  این شأن بلندی است که انسان با این فرشتگان محترم ارتباط داشته باشد و به آنان سلام کند. مخصوصاً صبح که از خانه بیرون می‌آئید و مظاهر کارهای فرشتگان را که می‌بینید، از فرشته‌ها تشکر کنید. مثلا گلی که کاشته بودید، شکوفه داده. نسیم به صورتت می‌وزد که این هم توسط فرشتگان عالم انجام می‌شود. شایسته است، انسان از فرشته‌ها تشکر کند، برای آنان هدیه بفرستد و با آنان دوست باشد. چون همه عالم به وسیله این فرشته‌ها اداره می‌شود. توجه به این مسائل به انسان جدیت، لطافت، سنگینی و وقار و قدرت روحی فوق‌العاده زیادی می‌دهد. کسانی که اعمال ما را می‌نویسند. تمام تفکرات، تخیلات، توهمات،‌ تعقلات، حرکت‌های فوق عقلانی ما را محاسبه می‌کنند.  آنها حافظ و نویسنده‌ی اعمال ما هستند. قرآن می‌فرماید: شما هر کدام تان که در روز می‌خواهید کاری کنید، فرشتگانی از جلو و عقب محافظ و مراقب شما هستند. اما در روایت داریم که گاهی خود انسان گناه و شیطنتی می‌کند که موجب می‌شود فرشته حفاظتش را از او بر دارد. امام سجاد علیه‌السلام به حضرت عزرائیل سلام کرده و می‌فرماید: «وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَ أَعْوَانِه= و درود فرست بر فرشته‌ی مرگ و اعوانش». حضرت عزرائیل علیه‌السلام همیشه افتخار نمی‌دهد پیش هر کسی برود و جان او را بگیرد، بلکه میلیاردها اعوان و انصار دارد که در همه جای عالم هستند. اینها عمل قبض را  برای انسان یا حیوان یا هر موجود دیگری که قرار است قبض شود را انجام می‌دهند. « وَ مُنْكَرٍ وَ نَكِیرٍ وَ رُومَانَ فَتَّانِ الْقُبُورِ وَ الطَّائِفِینَ بِالْبَیْتِ الْمَعْمُور= و درود نکیر و منکر و فرشته رمان که شکافنده قبر و فرشتگانی که طواف کننده بیت معمورند» نکیر و منکر دو فرشته‌ای هستند که سوال کننده قبرند و «رومان» هم نام فرشته‌ای است که شکافنده قبر است. «وَ مَالِكٍ وَ الْخَزَنَةِ = و درود فرست بر مالک و زمامداران دوزخ »، مالک رئیس جهنم است. خازنان جهنم هم ماموران جهنم هستند. در واقع اینها بیمارستان بهشت را اداره می کنند. جهنم جایی است که افراد در آنجا وارد می شوند که برای بهشت ساخته شوند. در آن جا ناخالصی ها، زیادی ها، اضافه ها، نقص هایشان برای ورود به بهشت برطرف می شود. آنهایی هم که برطرف نشود در همان جا می مانند.  « وَ رِضْوَانَ وَ سَدَنَةِ الْجِنَانِ= و درود بر رضوان و کلید داران بهشت»، رضوان رئیس خدمتگزاران بهشت است. هر مؤمنی در بهشت خدمه زیادی دارد. به قول حضرت کمترین کسی که در بهشت امکانات دارد، یک میلیون خدمتگزار دارد. این خدمتگزاران بهشتی که در آنجا هستند و همه مشغولند، قرار است ان شاءالله به همه شیعیان اهل بیت خدمت کنند. آدم باید سوال کند چرا امام سجاد با این عظمتش برای ما تک تک فرشته‌ها را معرفی می‌کند؟ ما  آشنایی با فرشتگان باید به کجا برسیم؟ این مسائل چقدر برای ما جدی و مهم است؟   توحید/آفرینش/ فرشتگان   [1]  سوره انبیاء /47 [2]  سوره انعام/96

صوت

1 - (45)هر گروه از فرشتگان، متناسب با مقامشان مجری فرمان های الهی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7544
زمان انتشار: 15 اکتبر 2017
| |
سلسله مراتبِ عوالمِ مختلفِ آفرینش از نور اهل بیت علیهم‌السلام خلق شده اند

بحث «دشمن شناسی» جلسه 9

سلسله مراتبِ عوالمِ مختلفِ آفرینش از نور اهل بیت علیهم‌السلام خلق شده اند

با استفاده از آیات و روایات گفتیم که خداوند تبارک و تعالی در اولین تجلی خود، حقیقتی را خلق کرد که مظهر و خلیفه خداست و آن نور اهل بیت علیهم‌السلام است. به تعبیر امام زمان علیه‌السلام در زیارت رجبیه:«لا فَرقَ بَینَکَ وَ بَینَمها إلاّ أنَّهُ عِبادُک = بین تو و آنها فرقی نیست، مگر اینکه آنان بندگان و آفریدگان تواند». خداوند از این نور، سایر عوالم و موجودات را خلق می‌کند، مثل عالم جبروت که عالم عقل است. عالم مجردات، عالم ملکوت، عالم برزخ و عالم ناسوت.

کسانی که رشته­‌شان ریاضی است به این نکته توجه کنند که این عوالم با یک نسبت‌های خاص و از روی همدیگر خلق شده‌اند. فرمولش به این صورت است که امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:« إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ خَلَقَ مُلکَهُ عَلی مِثالِ مَلَکُوتِه، وَ أسَسَّ مَلَکُوتَهُ عَلی مِثالِ جَبَرُوتِه لیستدلّ بمُلكِهِ عَلى مَلَكوتِه و بِمَلَكوتِه عَلى جَبَروتِه[1]= همانا خداوند عزّ وجلّ عالم ملک خویش را به سان ملکوتش آفرید؛ و ملکوتش را به سان جبروتش تأسیس نمود تا با ملکش به ملکوتش استدلال کند و با ملکوتش بر جبروتش». این یعنی عصاره‌ای از عالم ملکوت گرفته‌اند، مثلاً عصاره چند ده میلیاردم از آن گرفته شده تا طبیعت و کل این نظام مادی به وجود آمده است. این نظام مادی، همان «مُلک، ناسوت یا دنیا» است. «وَ أسَسَّ مَلَکُوتَهُ عَلی مِثالِ جَبَرُوتِه= ملکوتش را از روی جبروت بنا کرد»، یعنی جبروت و ملکوت و ناسوت، مدارج و مراتب یک حقیقت هستند. فکر نکنید در نظام خلقت، ما یک جایی داریم به نام جبروت، بعد طی می‌شود و می‌آید به یک جایی می‌رسد و تمام می‌شود و از آنجا به بعد ملکوت شروع می‌شود و ملکوت هم می‌آید یک جایی تمام می‌شود و بعد از آن ناسوت شروع می‌شود. بلکه، همه‌‌ی این عوالم، مراحل یک حقیقت هستند. یک مرحله جبروت، یک مرحله ملکوت و یک مرحله طبیعت است که با هم «تودرتو» وجود دارند. بعضی از بزرگان فرموده‌اند: عالم ناسوت یا نسیان، عالم فراموشی است. یعنی ما وقتی به این عالم می‌آییم، یادمان می‌رود که قبلاً کجا بودیم. باید کسی بیاید و یان را یادمان بیاندازد. کار پیامبران همین است. اما وقتی کسی یادش آمد که از کجا آمده، می گوید: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/// چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم همه عطشان از دنیا می روند، مگر ذاکر خدا خداوند در قرآن به روش‌های مختلف به ما تذکر داده که ماهیت شما ماهیت «ِإنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» است. یعنی ما از خدا آمدیم و به سوی خدا برمی‌گردیم. کسی که این حقیقت را بداند و دائم به یاد خدا و ذاکر خدا باشد به فرموده‌ی پیغمبر صلی‌الله‌علیه و آله و سلم:«کُلُّ أحَدٍ یَمُوتُ عَطشان إلاّ ذاکِرَ الله = هر کسی تشنه و ناکام از دنیا می‌رود، مگر ذاکر خدا». یعنی فقط ذاکر است که تشنه از دنیا نمی‌رود.   خصوصیت ذاکر خدا این است که چون به معشوق رسیده، آرامش پیدا کرده است و شده مصداق «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». فقط کسی که با خدا دوست شده و توانسته یک رابطه صمیمی و محبت‌­آمیز از روی بینش و بصیرت با خدا برقرار کند، فقط او ناکام از دنیا نمی‌رود. این درست نیست که اگر جوانی ازدواج نکرد، ما روی سنگ قبرش یا روی اعلامیه­‌اش بنویسیم «جوان ناکام». این ناکام، ناکام حیوانی است. اما ناکام به معنای حقیقی و انسانی، کسی است که به معشوق و اله خود یعنی الله نرسد. اکثر انسانها ناکام از دنیا می‌روند و به جفت و زوج و اله خودشان نمی‌رسند. مگر کسی که با خدا و حقیقت خود، یعنی خداوند تبارک و تعالی پیوند خورده باشد. درباره‌ی رابطه عاشق و معشوقی و محب و محبوبی با خدا در قرآن آیات زیادی داریم و همچنین بسیاری از روایات به این بخش اختصاص داده شده است. می‌فرماید:«یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ = خدا دوستشان دارد؛ آنها هم خدا را دوست دارند». فقط کسانی که این رابطه عاشقانه با خدا را دارند، سیراب و کامیاب از دنیا می‌روند. بزرگترین هدیه‌­ای که پیامبر و بقیه انبیاء برای انسانها آورده‌اند «لا إله إلا الله» است. از این مهمتر هم نداریم. برای همین هم در اذکار اسلامی هیچ ذکری به اندازه «لا إله إلا الله» ارزش و ثواب و قدرت ندارد تا انسان بتواند بگوید: «من الهی، معشوقی، دلبری، زوجی جز خدا ندارم». حرکت انسان به سمت ابدیت سه مرحله دارد مسیر خلقت و شدن سه مرحله دارد، 1) از خدا تا دنیا، 2) کل دنیا، 3) از دنیا تا خدا. اگر انسان این سه مرحله را نشناسد، اساساً نمی‌تواند به خوشبختی دائمی و ابدی و حقیقی نائل بشود. برای همین هم امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«رحم الله إمرا عَلِمَ مِن أین و فی أین و الی أین [2]= خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود». عبارت «خدا رحمت کند»، دعا نیست، خبر است. گاهی بعضی از الفاظ معصومین در قالب دعا بوده، اما خبر است. خیلی از دعاهایی که شما در صحیفه سجادیه و در مفاتیح در جاهای دیگر می‌­بینید، ظاهراً دعاست. مثلاً می‌گوید: «خدا بیامرزد؛ یا خدا رحمت کند»، می‌بینیم که قالب، قالب دعاست، اما از یک حقیقت خبر می‌دهد. یعنی یک خبر دارد. بنابراین، اگر کسی می‌خواهد به «رحمت، خوشبختی، آرامش و هدف خلقت» برسد، باید بفهمد که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا خواهد رفت. یعنی اگر این را نداند، خودش را فقط در قالب دنیا معنا می‌کند و هیچ وقت نمی‌تواند به هدف خلقتش نائل شود. در نتیجه به قول پیغمبر «ناکام و عطشان و تشنه از دنیا می‌رود» و این بد مردنی است. اگر انسان بخواهد مرگ خوبی داشته باشد، باید زندگی خوبی داشته باشد. پس ما یک مرحله قبل از دنیا داریم. بعد از این مرحله روح واحد الهی، یعنی همان «نفخه‌ی الهی» به نطفه‌­های مختلف تعلق می‌گیرد. ما با بدن جدیدی که حامل آن روح هستیم، با تولد به دنیا به «مرحله دوم» می‌آییم. بعد از تولد، مسیر تولد را در دنیا طی می‌کنیم. مرحله سوم که بعد از دنیاست، مرحله وفات و انتقال است. معنای حقیقی وفات، انتقال کامل یک شیء است و در واقع باز به معنای تولد می‌باشد. قرآن می‌فرماید: « قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ[3] = بگو فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده، جانتان را می‌ستاند. آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانیده مى‌‏شوید». مرحله سوم زندگی، وفات و انتقال به ملکوت مرحله سوم زندگی ما با وفات و انتقال به برزخ یا ملکوت آغاز می‌شود. به عالم برزخ یا ملکوت، عالم «قبر» هم می‌گویند. قبر ممکن است باغی از باغ‌های بهشت یا چاهی از چاه‌های جهنم باشد. منظور از قبر، گور خاکی نیست که بدن را در آن می‌گذارند. اصطلاحاً به گور خاکی هم قبر می‌گویند، ولی ما بدن نیستیم، ما یک حقیقت الهی و مجرد هستیم و بدن ظرفی است که این حقیقت مجرد یا روح به آن تعلق می‌گیرد تا بتواند روی زمین زندگی کند. یکی از نشانه‌هایی که می‌توانیم بفهمیم که ما همین بدن و جسم مادی نیستیم، «خواب» است. وقتی می‌خوابیم، این بدن را رها می‌کنیم و با بدن برزخی این طرف و آن طرف می‌رویم، می‌بینیم، می‌شنویم، می‌خوریم و ... در واقع خواب می‌بینیم. وقتی از خواب بیدار می‌شویم، از چیزهایی که درخواب دیده‌ایم، ذخیره‌هایی داریم. خواب آیه و نشانه‌ای است که خداوند برای شما قرار داده تا به وسیله آن بفهمی که فقط بدن نیستی. موقعی که خوابیدی، این بدن دیگر با تو نیست. ولی تو می‌توانی بدون این بدن با بدن دیگری که قالب مثالی است، بروی و همه جا سیر کنی. در قبر خاکی بدن مادی را می‌گذارند، در واقع برای بدن مادی انتقالی وجود ندارد. بدن مادی در همین دنیا و در گور خاکی می‌ماند و به جایی منتقل نمی‌شود. مثلاً بهشت زهرا که قبرستان است و جنازه‌­ها را آنجا دفن می‌کنند، همین عالم ناسوت و طبیعت است. ولی قبری که بعد از مردن، وارد آن می‌شویم، همان عالمی است که میلیاردها برابر زیباتر، جذابتر، کاملتر، پیشرفته‌­تر، بزرگتر از دنیا است. این‌که می‌گوییم میلیاردها برابر برای این است که بدانیم آن عالم، عالم باعظمتی است وگرنه از نظر بزرگی و پیشرفت، اصلا با دنیا قابل مقایسه نیست. پس ما با وفات به برزخ منتقل می‌شویم، ولی نه با بدن مادی مان. بعد از وفات، وارد زندگی آخرتی می‌شویم مقطع سوم حیات انسان با وفات شروع می‌شود. این مقطع از زندگی انسان دارای چهار مرحله است: 1) وفات، 2) زندگی برزخی، 3) قیامت، 4) حیات ابدی بعد از قیامت. این چهار مرحله از حیات را آخرت یا نظام ابدی می‌گویند که به تعبیر قرآن: «كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ[4] = روزى كه مقدارش ۵۰ هزار سال است». قیامت ۵۰ هزار سال است. کل این مجموعه را «انسان» می‌نامند؛ پس انسان یک نقطه آغاز دارد که از خدا شروع شده و تا بی‌نهایت ادامه دارد. اگر بخواهیم به معنای بدن بگوییم، انسان یعنی من و نفس ناطقه دنیایی خودم را در نظر بگیرم، می‌گویم انسان عبارت است از موجودی ممتد از تولد تا دنیا. اما اگر بخواهیم حقیقت اولیه خودمان را در نظر بگیریم، می‌گوییم انسان موجودی ممتد از خدا تا خدا و بینهایت است. خداوند در قرآن حدود 80 مرتبه مسأله جاودانگی ما را به ما گوشزد می‌کند. اساساً چیزی به اسم مرگ برای انسان وجود ندارد، چون انسان جلوه و روح خداست و روح خدا هم که نابودشدنی نیست:«كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ؛ وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ[5]= هر چه بر [زمین] است فانی‏شونده است؛ و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند ». بحث «نسبت» فرمول مهمی برای درک مراحل حیات انسان است برای درک و فهم مراحل مختلف حیات انسان، بهترین فرمول بحث «نسبت» است. بحث نسبت می‌گوید: «رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا». اگر کسی این فرمول را بفهمد، بسیاری از حقایق مربوط به روابط دنیا و آخرت را درک خواهد کرد. در دنیا دو سلول اسپرم و تخمک در رحم مادر قرار می‌گیرد که از پیوند آن دو سلول و تقسیمات متوالی آن، جنین تشکیل شده و از این حقیقت واحد، به مرور زمان یک بدن کامل ساخته می‌شود. تا اینجا قوس نزول از دنیا به رحم اتفاق می‌افتد. بعد از سپری شدن یک دوره 9 ماهه، قوس صعود از رحم به دنیا شروع می‌شود و جنین با تولد وارد دنیا می‌گردد. یعنی رحم این جنین را بیرون می‌فرستد به عالمی که قبلاً از آنجا به رحم آمده بود. اما به صورت کاملتر و متناسب با شرایط زیستی دنیا. دنیا با ابدیت و آخرت هم همین رابطه را دارد. نفخه خدا از آخرت به دنیا آمده و بعد از زندگی در این دنیا تربیت شده که باید و حتماً متناسب با شرایط زیستی آخرت و ابدیت تربیت شود. این مرحله قوس نزول ما از آخرت به دنیاست. دنیا رحم دوم ماست. قوس صعود ما با انتقال ما از دنیا به برزخ شروع می‌شود. رحم مادر و دنیا با هم و یکجا هستند. اگر به جنین گفته شود که بیرون از رحم عالمی بینهایت بزرگتر و پیشرفته‌تر به نام دنیا وجود دارد که با تولد به آن عالم منتقل می‌شوی، آیا می‌تواند بفهمد و باور کند؟ نه. نمی‌تواند بفهمد. اگر بپرسد این عالم کجاست؟ می‌گوییم: همین جاست. پیش تو است و الان آن عالم دارد تو را اداره می‌کند. تمام حیات تو در این عالم دنیا تأمین می‌شود. در واقع دنیا جلوتر از رحم است و دنیاست که رحم را ایجاد می‌کند. پس دنیا محیط بر رحم است. عین فرمول نسبت را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:« إنَّ مَعَ الدُّنیا آخِرَۀٌ وَ الآخِرَۀُ مُحیطَۀٌ بِالدُّنیا = همراه دنیا آخرت است و آخرت احاطه دارد بر دنیا». دنیا قائم به ابدیت است و انرژی دنیا از آنجا می‌آید و همانطور که اگر دنیا نباشد رحمی هم وجود ندارد،‌ اگر آخرت هم نباشد دنیایی وجود ندارد. برای همین هم قرآن به ما بینش می‌دهد و می‌گوید آنچه که در این نظام دارد اتفاق می‌افتد، ما داریم انجام می‌دهیم. فرشته‌­ها در کار هستند و کارها را انجام می‌دهند. وقتی یک گل رویش می‌کند، دست فرشته‌­ها در کار است. «أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ = تخمی که شما می‌کارید، آیا شما آن را رویش می‌دهید یا ما آن را رویش می‌دهیم؟». خدا می‌گوید: «َحْنُ الزَّارِعُونَ= ما زارع هستیم» یعنی ما داریم این کار را انجام می‌دهیم. اینکه در روایت داریم فرشته­‌ها با مادر همراه هستند و بچه را شکل می‌دهند، یعنی لحظه به لحظه دارند نقاشی و طراحی می‌کنند. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ = او کسی است که شما را در رحم‌ها تصویرگری می‌کند». اگر کسی بخواهد واقعاً به خوشبختی برسد، باید خودش را در هر سه مرحله ببیند: بداند کجا بوده، بداند الان کجا هست و بداند که قرار است به کجا برود. امام صادق علیه‌السلام فرمود: قیامت دارای 50 هزار سال است و هر هزار سال یک سؤال از شما می‌کنند، یعنی50 ایستگاه و سؤال دارد. 50 سؤال از شیوه‌­های زندگی شما و از مجموعه انتخابها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار و عقائد شما پرسیده می‌شود. پس در واقع همانطور که دنیا از جنین می‌خواهد که متناسب با شرائط زیستی دنیا تربیت بشود؛ ما هم وقتی در رحم دنیا و رحم دوم مان به سر می‌بریم، متناسب با شرائط زیستی آخرت و ابدیت باید تربیت بشویم. مبادا ناقص یا مریض متولد بشویم و باید با قلب و روح سالم متولد شویم. روح سالم یعنی چه؟ اینجاست که ما احتیاج به متخصص پیدا می‌کنیم. سازنده که خداست و رب العالمین و الرحمن الرحیم است و متخصص معصوم که بگوید: فرمول‌های سلامت روح چیست. ما برای دست‌یابی به مقیاس سلامت در بدن، به ده‌ها پزشک در رشته‌های مختلف مراجعه می‌کنیم؛ در مورد سلامت روح، باید به خود خداوند یا معصومین مراجعه کنیم که مبنا و میزان سلامت را به ما بگویند. ما در سلامت احتیاج به مبنا داریم.   عوالم خلقت/ وفات/ ملکوت/ زندگی آخرتی/ مقام ذاکر/نسبت   [1] - منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح ، مقدمه‏2 ،ص26. [2] - بحار.ج.58 ص99. [3] - سجده/11. [4] - معارج/4. [5] - الرحمن/26و 27.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed