www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7911
زمان انتشار: 13 نوامبر 2017
| |
شیطان تنها بر جاهلان و گمراهان مسلط می شود

بحث «دشمن شناسی» جلسه 15

شیطان تنها بر جاهلان و گمراهان مسلط می شود

خداوند به شیطان فرمود: تو هیچ تسلطی بر بندگان من نداری، مگر کسانی که از گمراهان باشند و خودشان بخواهند دنبال تو بیایند. «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ = در حقيقت تو را بر بندگان من تسلطى نيست مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى كنند»سوره حجر آیه 42 .

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در خطبه 192 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «فقط فرزندان جهل و نادانی‌­اند که شیطان را تصدیق می‌کنند و به او جرأت می‌دهند». این کلام خیلی ظریفی است. «فرزندان جهل و نادانی» از شیطان  پیروی می‌کنند و او را تصدیق می‌کنند و به او جرأت می‌دهند. «جرأت می‌دهند» یعنی شیطان از اول جرأت ندارد. جرأت را ما به او می‌دهیم. زمینه را ما به دست او می‌دهیم. شیطان دورشونده و خناس یعنی پنهان شونده است. شیطان از مومن فراری است و از او می‌ترسد. برای همین است که خداوند می‌فرماید: شیطان ابتدا دور و بر قلب انسان گردش می‌کند. اگر انسان او را پذیرفت، وارد می‌شود. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ=در حقیقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند چون وسوسه‌اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند»(اعراف/201). طایف یعنی طواف کننده. ما چه موقع به او این اجازه را می‌دهیم که جرأت پیدا می‌کند و جلو می‌آید؟ زمانی که یاد خدا را فراموش می‌کنیم. فراموشی یاد خدا و گمراهی، ناشی از جهل است. جهل معدن شر است. در سه حدیث امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«الجَهلُ مَعدَنُ الشَّر= جهل معدن شر است»؛ «الجَهلُ أصلُ کُلَّ شَر= جهل اساس همه بدی هاست»؛ «الجَهلُ أصلُ کُلَ فَساد= جهل اساس همه فسادهاست». جهل و نادانی انسان را تابع و مطیع شیطان می‌کند وگرنه شیطان قدرت و تسلطی بر انسان ندارد. پس توجه کنیم که شیطان یک نیرو و یک قدرت در مقابل خداوند تبارک و تعالی نیست. یعنی ما یک جهان دو قطبی نداریم که بگوییم در مقابل خداوند تبارک و تعالی یک شیطانی وجود دارد که موجودی است مستقل و مثل خدا می‌تواند فرمان بدهد و عمل بکند. چنین چیزی صحت ندارد. فقط در جهان یک فرمان و منشأ و قدرت وجود دارد: «لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم». شیطان هم اگر آزاری می‌رساند و ضرری می‌زند، مثل بقیه اسباب و عللی است که در نظام طبیعت وجود دارد. بعضی از این اسباب و علل مفید هستند و برخی به تناسب مضر هستند. مثلاً «برق» هم می‌تواند مفید باشد هم می‌تواند مضر باشد. «سیل» هم می‌تواند مفید باشد و هم می‌تواند مضر باشد. چاقو، آتش و ... .   شیطان هم یکی از این وسائل است که اگر شما با او درست رفتار بکنید، می‌تواند در خدمت شما قرار بگیرد و گر نه می‌تواند برای شما خطرساز و مضر باشد. نه این‌که واقعاً یک قدرت مستقلی در مقابل خداوند تبارک و تعالی وجود داشته باشد. این هم تصریح خود خداوند تبارک و تعالی است که به ما می‌فرماید: شیطان فقط در محدوده فکر و خیال می‌تواند عمل بکند. مثلاً وقتی که شما می‌گویید 2×2 مساوی است با 4. چون جنبه عقلی محض دارد، هیچ وقت شیطان ما را وسوسه نمی‌کند که بگوید 2×2 می‌شود 3 یا می‌شود 5. کسی که 100 تومان در جیبش است، شیطان به او نمی‌گوید 200 تومان در جیبت است. چون این یک امر محض است. یک امر حساب شده و مشخص شده است. اما آنجاهایی که ما خودمان تردید و شک و تزلزل داریم، شیطان سراغمان می‌آید. «ضعف بینش و یقین» عاملی است برای تسلط شیطان هر چقدر سطح دانش یقینی و علم حقیقی و بینش انسان بیشتر و عقائدش محکمتر باشد، قدرت وسوسه و تسلط شیطان بر او کمتر می شود. ما در نگاه نظری همه می‌دانیم، مرده با کسی کاری ندارد؛ حتی مقاله هم می‌­نویسیم که مرده نمی‌تواند به این دلائل کاری با ما داشته باشد، اما چون دلمان این را باور نکرده و به این قضیه یقین نداریم، از مرده می‌ترسیم. وقتی یقین نباشد، شیطان می‌تواند در وهم و خیال برای ما تولید ترس و وحشت بکند. مثل ترس از تاریکی که شیطان می‌تواند کمک بکند به این‌که ما دائماً از تاریکی بترسیم و احساس ضعیف کنیم. اما وقتی دقیق نگاه می‌کنیم، می­‌بینیم واقعاً تاریکی هیچ ترسی ندارد. آدم‌هایی که از نظر عقلانی ضعیف هستند و روی عقل‌شان کار نمی‌کنند، مناسب­ترین افراد برای تولید وهم و خیال هستند. علت ترس کودکان از تاریکی نیز همین است. غلبه‌ی وهم و خیال بر عقل. دانش یقینی و علم حقیقی بالا، زمینه را برای اضطراب‌ها، ترس‌ها و انواع وهم‌ها و خیال‌ها روزبه­‌روز کم می‌کند. پس حد وسوسه شیطان در حدود وهم و خیال انسان است. در عقلانیات و چیزهای یقینی و عقائد هرگز تصرفی ندارد. مگر اینکه آن چیزهایی که ما فکر می‌کنیم عقلانی است و واقعاً فکر می‌کنیم جزء عقائدمان است، حقیقتاً جزء عقائد ما نشده باشد، یعنی در آنها تردید داشته باشیم. اما وقتی شک‌ها و تردیدها را خودمان با بحث و مطالعه و دیدن استاد و شرکت در جلسات علمی برطرف می‌کنیم، دیگر اضطراب سراغ مان نمی‌آید. مثال هایی از القاء فکر توسط شیطان گاهی شیطان افکار منفی را نسبت به دیگران در ذهن و فکر ما القاء می‌کند. شیطان حتی نسبت‌های بد و زشت را در ذهن برخی افراد که ایمانشان ضعیف است، نسبت به خداوند تعالی ایجاد می‌کند. ناامیدی و ترس و نبود توکل به خدا و ... مثال‌هایی از القائات شیطان هستند. مثلاً ممکن است کسی خدا را ظالم، بی­‌منطق، زورگو و بد و بی­رحم بداند. این به خاطر آن است که مطالعه و شناختی در مورد خداوند ندارد. اما اگر شناخت پیدا کرد، یعنی صفات خداوند را شناخت، می‌فهمد که آن چیزهایی که در ذهن او نسبت به خدا به وجود می‌آید، کار شیطان بوده تا بین او و خدا را به هم بزند و پی می‌برد که اساساً هیچ کدام از این اتهامات قابل انتساب به خداوند نیست. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید:«وَ اِنَّما یَحتاجُ اِلی الظُّلمِ ضَعیف[1]= آن كسی كه ضعیف است، احتیاج دارد به این‌كه ظلم كند». خدایا تو ضعیف نیستی؛ تو هر کاری بخواهی می‌توانی بکنی؛ قدرت مطلق هستی؛ ریشه‌ی ظلم، حسادت یا کمبود و نیاز و یا ضعف و جهل است. هیچ کدام از این صفات در خدا وجود ندارد. اگر جاهایی چنین اتهاماتی در ذهن ما ایجاد می شود، برای این است که ما خدا را نشناخته‌ایم و شیطان هم از فرصت جهل ما سوء استفاده کرده و ما را فریب می‌دهد. مثل انسان‌های شیطان‌صفتی که  همیشه سر کسانی کلاه می‌گذارند که اطلاعات ندارند. کسی که کارشناس است، نمی‌توانند سرش را کلاه بگذارند. چون مطالعه و اطلاعات دارد. در مسائل مربوط به حرکت به سمت آخرت هم وقتی شما کار کارشناسی انجام می‌دهید و اطلاعات‌تان را دقیق می‌کنید؛ مطالعه می‌کنید و با اهل یقین و با اهل تخصص در ارتباط هستید، خیلی زود می‌توانید شک و شبهه‌ها را برطرف کنید. چون به یقین و بینش رسیده‌اید. مثلاً زمانی انسانی گناهی را انجام می‌دهد. یکبار، دوبار، ده بار، صد بار، یکسال، دو سال، ده سال یک گناهی را مرتکب می‌شود؛ غرق در گناه می‌شود؛ بعد پشیمان می‌شود و تصمیم می‌گیرد که با خداوند تبارک و تعالی آشتی بکند. وقتی تصمیم به آشتی می‌گیرد، دوتا فکر به سراغش می‌آید: یکی این‌که می‌گوید: با خداوند آشتی کن، گذشته هم جبران می‌شود. خداوند هم ارحم الراحمین است. توبه حقیقی کن و گذشته را جبران کن. فکر دیگر می‌گوید: تو این همه گناه کرده ای. مگر می‌شود بعد از 10 سال 15 سال 30 سال و یک عمر گناه، خدا تو را ­ببخشد. گناه تو خیلی بزرگ است، خیلی آلوده هستی. اینها حمله شیطان به انسان است. این فکرها مانع از توبه و آشتی او با خدا می‌شود. اما در اینجا شناخت، یقین و اطلاعات به داد آدم می‌رسد. یعنی هیچ وقت گناه ما از عفو خدا بزرگتر نیست. کسی که گناه خودش را از خدا و عفو خدا بزرگتر می‌داند، خدا را کوچک می‌کند. کسی که از رحمت خدا ناامید است، کافر است. برای این که اعتقاد به بخشندگی خدا، غفور بودن و تواب بودن خدا ندارد. به همین دلیل، ناامیدی از رحمت خدا بعد از شرک، دومین گناه کبیره است. چون شما هر وقت ناامید می‌شوی، یعنی آن گناه و آلودگی خودت را از عفو خدا بزرگتر دانستی و خدا را ناتوان­تر و ضعیف­تر از آن دانستی که تو را ببخشد، این کفر است. پس اطلاعاتت در مورد خدا ضعیف است. اگر کسی خدا را شناخته باشد، متوجه می‌شود که بزرگترین ظلم ناامیدی است. بزرگترین ظلمی که انسان به خودش می‌کند این است که از رحمت خدا ناامید شود. پس زمینه نفوذ شیطان از بی­‌اطلاعاتی، از نشاختن خداوند و ائمه است. پس گاهی نفس اماره‌مان آلوده است که زمینه وسوسه شیطان ایجاد می‌شود و گاهی در اثر بی اطلاعی و جهل، راه نفوذ شیطان باز شده و مورد حمله قرار می‌گیریم. اگر کسی در معامله با آدم شیادی فریب می‌خورد، خودش دوست نداشته که فریب بخورد، ضعف اطلاعات و نداشتن تخصص موجب فریب او شده است. برای همین در اسلام به کسب اطلاعات، شناختن خداوند، شناختن اصول دین، شناختن دین و آخرت، به عنوان یک امر واجب دستور داده شده است. یعنی هر انسانی موظف است مسائل انسانی و آخرتی خودش را یاد بگیرد تا فریب نخورد و اطلاعات غلط نداشته باشد. قرین شدن با شیطان، حاصلِ غفلت و اعراض از یاد خداست حیطه نفوذ شیطان و خناس، زمان‌هایی است که ما از یاد خدا غفلت می‌کنیم و در اثر آن ضربه می‌خوریم. قرآن در این رابطه می‌فرماید:«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ[2]= و هر كس از یاد [خداى] رحمان دل بگرداند بر او شیطانى مى‏‌گماریم تا براى وى دمسازى باشد؛ و مسلما آنها ایشان را از راه باز مى‌دارند و [آنها] مى‌‏پندارند كه راه یافتگانند». هر کس از ذکر خداوند دوری کند، یعنی از آنجایی که او را به سمت نور می‌برد، غفلت و تنبلی و بی­‌حوصلگی بکند و اهل ذکر نباشد و به مجالس ذکر و مکان‌هایی که انسان را به ذکر وادار می‌کند، نرود و افراد نورانی را از دست بدهد، قرین شیطان می‌شود. یعنی در طبیعت عالم، شما وقتی از صراط مستقیم منحرف می‌شوید، این انحراف، خطر می‌آورد. دره و ارتفاع و سقوط را کسی نمی‌سازد. ما وقتی از کوه بالا می‌رویم، سقوط زمانی ایجاد می‌شود که انسان در جایی از این مسیر، تعادلش را از دست بدهد. در ذاتِ پیشرفت و در ذاتِ کمال، ضد کمال هم وجود دارد. این در ذات خوبی‌هاست که اگر شما نتوانید از یک خوبی، نهایت استفاده را بکنید، خودِ آن خوبی برای شما خطرساز می‌شود. ما یک صراط مستقیم داریم در صراط مستقیم خدایی هست:«إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ». در این صراط مستقیم، شما وقتی با رب و پروردگار هستی و داری مسیر مستقیم را طی می‌کنی، آسیب نمی‌­بینی. اما کافی است که غفلت بکنید. می‌شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ». شما وقتی خدا و ابدیت و بخش انسانی را فراموش کردی، در ذاتِ نادیده گرفتن بخش انسانی، غلبه بخش حیوانی وجود دارد. پس اینگونه نیست که خدا بگوید اگر حرف من را گوش نکنی، شیطان را بر تو مسلط می‌کنم، بلکه اساساً در ذات حرکت نکردن به سمت خداوند، چنین آلودگی‌ای وجود دارد. مثل اینکه در ذاتِ عدمِ رعایت بهداشت، مریضی وجود دارد. حالا مریضی خلق می‌شود یا خلق نمی‌شود؟ خیر، مریضی از عدم رعایت بهداشت ایجاد می‌شود. پس شما وقتی به سمت نور نمی‌خواهی حرکت بکنی و پشت به نور می‌کنی، ایجاد سایه یک امر کاملاً ذاتی و طبیعی است. سایه و تاریکی زمانی ایجاد می‌شود که ما به نور پشت می‌کنیم. این خیلی طبیعی است. کسی که از همنشینی با خدا اعراض می کند، با شیطان هم قرین می‌گردد. پس ما با اعراض از ذکر، خودمان از شیطان استقبال می‌کنیم و زمینه را برای انحراف خودمان و پذیرش وسوسه­‌های او ایجاد می‌کنیم. شیطان/ ضعف ایمان/ ذکر/ جهل/ وهم و خیال/یقین   [1] - صحیفه سجادیه دعای ۴۸.                                                                                                  [2] - زخرف/36-37.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7908
زمان انتشار: 11 نوامبر 2017
| |
هویت و اسامی شیطان چیست؟

بحث «دشمن شناسی» جلسه 14

هویت و اسامی شیطان چیست؟

در این بحث، ابتدا به «هویت» شیطان می پردازیم که از جنس فرشته‌­ها نبود؛ و سپس اسم های او را توضیح می دهیم.

هویت شیطان) ممکن است برای برخی این سوال پیش بیاید که وقتی خداوند به فرشتگان دستور سجده به انسان داد، مگر فرشته­‌ها معصوم نیستند که شیطان از امر خدا سر باز زد؟ پاسخ این است که بله. قرآن هم می‌فرماید: «لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ[1]= (فرشتگان) هرگز مخالفت فرمان خدا را نمی‏‌كنند و دستورات خدا را دقیقا اجرا می‌‏نمایند». اما قرآن در سوره کهف آیه 50 توضیح می‌دهد که شیطان از جن بود و نه از فرشتگان:«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ [2]= [یاد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده كنید، پس [همه] سجده كردند، به جز ابلیس که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید». پس شیطان از فرشته‌­ها نبود، ولی به خاطر عبادت زیادی که داشت، در مقام فرشتگان قرار گرفته بود، اما بعد با امتحانی که شد، از آن مقام بلند که جایگاه فرشتگان بود، سقوط کرد. خداوند هویت و جنس او را در سوره رحمن از آتش معرفی می‌کند:« وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَار[3] = و جن را از تشعشعى از آتش خلق كرد». نام های شیطان شیطان اسم‌های متفاوتی دارد. در حدیثی داریم از حضرت رضا (علیه‌السلام) که نام شیطان «حرث» بوده و بعد از این‌که نافرمانی کرد و از رحمت خدا هم ناامید شد و توبه نکرد، «ابلیس» نامیده شد. ابلیس از «بَلَس» است، به معنای «مأیوس شدن» و خود ابلیس یعنی مأیوس؛ یعنی موجودی که از رحمت خدا مأیوس و ناامید است. این اسم حدود 15 مرتبه در قرآن آمده، اسم دیگرش هم شیطان است که بیش از 70 بار در قرآن آمده و اهمیت این موجود را نشان می‌دهد که چقدر در زندگی ما حضور جدی دارد. شیطان به معنای «فاصله گیرنده و دورشونده» است. در روایت داریم، وقتی که انسان یاد خداست و یاد هدف خودش است و مسیر را درست می‌رود، شیطان بر او هیچ غلبه‌­ای ندارد؛ اما به محض این‌که غفلت می‌کند، او به سراغ انسان می‌آید. وقتی انسان به یاد خدا می‌افتد، شیطان از او دور می‌شود و کاری به او ندارد. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) هم فرمودند:«ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشَّیطان[4] = یاد خدا طردکننده شیطان است». اسم دیگر شیطان «وسواس خناس» است که در سوره ناس آمده و از ماده «خنس» است که به معنای «پنهان شونده» می‌باشد و از حالت تهاجم و حضور و ظهور جمع می‌شود و خود را مخفی می‌کند. وقتی که انسان از یاد خداوند تبارک و تعالی غفلت دارد، شیطان به سراغ او می‌آید و وقتی که یاد خداوند را می‌کند، شیطان جمع می‌شود و پنهان می‌شود. در حدیث داریم از امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:« ابلیس به قلب انسان وارد می‌شود و چون کسی خدا را یاد کند، عقب‌نشینی می‌کند و از قلب او بیرون می‌رود. به همین سبب به او خناس گفته می‌شود. خدا فقط تا روز ظهور امام زمان عج به شیطان فرصت داده است بعد از آن ‌که شیطان سجده نکرد و از بهشت رانده شد و از رحمت خدا هم ناامید شد، از خداوند خواست که خداوند به او تا روز قیامت فرصت بدهد. اما خداوند فقط تا روز ظهور امام زمان عج این فرصت را به او داد و بعد از ظهور حضرت، دیگر دست شیطان برای فریب انسان بسته می‌شود. «قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ[5] = گفت: خدایا به من تا روز قیامت فرصت بده». خداوند هم فرمود:« قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ؛ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ[6] = فرمود در حقیقت تو از مهلت‏ یافتگانى؛ (اما) تا روز معین و معلوم». این یعنی نه تا قیامت. در روایاتی آمده که آیه شریفه «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» روز ظهور امام زمان(علیه‌السلام) است و بعد از آن شیطان دیگر نمی‌تواند وسوسه‌­ای بکند. خدا را قبول داشتن کافی نیست، عمل صالح نیز، لازم است از آیه «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» فهمیده می‌شود که شیطان هم خداوند و توحید و قیامت را قبول دارد. حتی شیطان به اسم خدا قسم می‌خورد و می‌گوید: «فَوَعِزَّتِكَ»، «فَبِعِزَّتِكَ». یعنی به عزت خداوند قسم می‌خورد. پس اصول دین شیطان کامل است. بنابراین اینطور نیست که اگر کسی معتقد به خدا و معاد بود و پیامبر و صفات الهی را قبول داشت، مورد وسوسه قرار نخواهد گرفت. بلکه انسان علاوه بر این اعتقاد، باید عمل صالح و ارتباط‌های متناسب با این اعتقادها را نیز، داشته باشد. یعنی الَّذِینَ آمَنُوا» کافی نیست، بلکه «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» نیز لازم است. پس آن عمل صالح است که این ایمان را تأیید می‌کند و گرنه اگر ایمان، در عمل انسان ظهوری نداشته باشد، معلوم است که ایمان نیست. برای عمل صالح، انسان نباید ارتباط خود را با منبع تغذیه­‌ای خودش قطع بکند. قلبِ خالی از «یاد خدا» مأمن شیطان است. اگر به هر یک از این دو لفظ، چه شیطان و چه خناس توجه کنیم، نوع این نامگذاری نشان می‌دهد که شیطان زمانی به قلب انسان نزدیک می‌شود که ارتباطش با خداوند تبارک و تعالی ضعیف شده باشد. در برنامه­‌ریزی‌ها و انتخاب‌ها و ارتباط‌ها در طول شبانه‌­روز، آدم باید به گونه­‌ای «عمل» کند که از یاد خدا غافل نشود. اگر مسافرت می‌خواهد برود، اگر رشته­‌ای را می‌خواهد انتخاب بکند، اگر با کسی می‌خواهد ازدواج بکند، اگر شغلی را می‌خواهد انتخاب بکند، باید این انتخاب‌ها و ارتباط‌ها به گونه‌­ای باشند که در ارتباط گرم و صمیمی انسان با خداوند تاثیر منفی نگذارند. انتخابی که انسان را غافل می‌کند، کار و اشتغالی که یاد خداوند را در انسان ضعیف می‌کند و عملاً دست و پای انسان را می­‌بندد، این انتخاب و ارتباط نامبارک است و زمینه را برای نفوذ شیطان باز می‌کند. گاهی ممکن است یک تصمیم و انتخاب و ارتباط اشتباه، زمینه را برای غافل شدن من از یاد خدا فراهم بکند و کم کم نیرو و قدرت و سرعت من در حرکت به سمت هدف خلقتم کم بشود و قلبم آمادگی نفوذ شیطان را پیدا بکند. اگر دقت کرده باشید، زمانی که ارتباط شما با خداوند گرم و صمیمی است، بدون این‌که بخواهید فشاری به خودتان بیاورید، دلتان نورانی و پاک است. مثلاً مواقعی که به حسینیه، مسجد و حرم‌های مطهر می‌روید، یا ایام خاص یا مکان‌های خاص یا زمان‌های خاص، مثلاً ماه مبارک رمضان، محرم و صفر، می‌­بینید که در ایام خاص، قلب‌تان پاک­تر و آماده‌­تر است. این به خاطر آن است ‌که توجه‌­تان به هدف‌تان بیشتر است. آیا نفوذ شیطان اجباری است یا با انتخاب انسان؟ آیا واقعاً به شیطان فرصت داده شده که ما را به اجبار به سمت جهنم بکشاند؟ آیا او بر ما تسلط دارد؟ نص قرآن این است که شیطان هیچ نوع سلطه‌­ای بر انسان‌ها ندارد. یعنی به هیچ وجه هیچ اجباری را نمی‌تواند برای انسانها ایجاد بکند. در حقیقت طبق کلام خداوند که در قرآن کریم آمده، شیطان هیچ تسلطی روی انسان ندارد: « وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ مَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ[7] = و شیطان هنگامی كه كار تمام می‏‌شود می‌‏گوید خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده (باطل) دادم و خلف وعده كردم. من بر شما تسلطی نداشتم جز اینكه دعوت‌تان كردم و شما پذیرفتید، بنابراین مرا سرزنش نكنید؛ خود را سرزنش كنید؛ نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من؛ امروز من نسبت به شرك شما درباره خود كه از قبل داشتید (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و كافرم، مسلما ستمكاران عذاب دردناكی دارند». درباره این آیه دو تفسیر وجود دارد، یکی این است که گاهی «سلطان» را «برهان» معنا کرده‌اند. یعنی وقتی من وعده دروغ می‌دادم و شما را از قیامت آگاه می‌کردم، هیچ برهانی برای شما نمی‌آوردم. در آیات دیگری هم در قرآن داریم:«إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ[8] = اینان جز از گمان پیروى نمى كنند و جز گمان نمى ‏برند». پیروان شیطان فقط ظن و گمان، اوهام و خیالات خودشان را پیروی می‌کردند. آنهایی که می‌گویند: «قیامت نیست؛ خدا نیست و آخرت نیست»، هیچ کدام برهان و دلیل نمی‌­آورند، بلکه از روی هوا و هوس خودشان سؤال می‌کنند که قیامت کجاست؟ چه موقع قیامت است؟ در سوره قیامت همین موضوع را بیان می‌فرماید:«بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ؛ یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ[9] = انسان شك در معاد ندارد، بلكه او مى‌خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه كند». انسان برای ادامه به فسق و فجور قیامت را انکار می‌کند و دلیلی هم نمی‌آورد و با این انکار خود را راحت می‌کند. تفسیر دوم این است که گاهی «سلطان» را «سلطه» معنی کرده‌اند. «وَ ما كانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ = من تسلطی بر شما ندارم و نداشتم». «إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی= من فقط شما را دعوت می‌کردم». فقط وسوسه‌­ای می‌کردم و چیزی به ذهن شما می­‌انداختم، شما هم دوست داشتید که دنبال من بیایید. «فَاسْتَجَبْتُمْ لِی» شما دعوت مرا اجابت می‌کردید؛ و گرنه در مقابل دعوت من، دعوت‌های دیگری هم بود. دعوت خدا، انبیاء، عقل، فطرت. پس در مقابل وسوسه شیطان، ما نیروهای دیگری هم داریم که به ما الهام می‌کنند. این نیروها عبارتند از فرشتگان و خود خداوند تبارک و تعالی که حضور دارند و به قلب ما چیزهای خوبی را وارد می‌کنند. شیطان می‌گوید:«فَلا تَلُومُونِی= من را ملامت نکنید»، «وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ = خودتان را ملامت بکنید». اگر من توانستم شما را فریب بدهم، برای این بود که شما هم از این فریب خوشتان می‌آمد و دوست داشتید به این سمت بروید و خودتان زمینه را فراهم کردید. شیطان می‌گوید: کار من حمله اولیه و ایجاد فکر در ذهن شما بود. شما خودتان به دنبال این فکر می‌رفتید.  برای همین هم در حدیث داریم که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«وقتی فکر گناه به سراغ شما می‌آید، فکرتان را دنبال نکنید و اگر کسی زیاد در چیزی فکر بکند، به آن آلوده می‌شود». مثلاً ظن و گمان بدی نسبت به کسی داریم و در موردش فکر می‌کنیم، کم کم این ظن تبدیل به سوءظن می‌شود، یعنی گمان تبدیل به گمان بد می‌شود. بعد نتیجه­‌گیری می‌کنیم و بعد هم بر اساس آن نتیجه عمل می‌کنیم. برای همین است که از ابتدا خدا به ما دستور می‌دهد که اجتنبوا کثیرا من الظن؛ ان بعدالظن اثم=از بسیاری از ظن ها بپرهیزید که بعضی از ظن ها (خود) گناه است». برای شیطان در وجودت دستگیره ایجاد نکن شیطان تسلطی بر انسان ندارد و فقط در ذهن انسان تولید فکر می‌کند و این تولید فکر و وسوسه زمانی اتفاق می‌‌افتد که خود انسان زمینه و دستگیره‌ای برای شیطان را در وجود خودش ایجاد کرده‌باشد. جاهایی که عقلانیت حاکم است، نمی‌تواند در ما نسبت به احکام و عقائد تردید ایجاد کند. میلیاردها انسان در کره زمین هستند که به خدا معتقدند و خدا را قبول دارند، آیا شیطان دوست دارد که انسانها به خدا معتقد باشند یا نه؟ دوست ندارد. صدها میلیون انسان موحد هستند که نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حج انجام می‌دهند، شیطان دوست ندارد که آنها این عبادات را به جا بیاورند. ما صدها هزار شهید داشتیم که در راه خداوند و به عشق خداوند خودشان را فدا کردند. شیطان دوست داشت که اینها شهید بشوند یا دوست نداشت؟ بطور مسلم دوست نداشت که اینها به مقام شهادت برسند. خیلی از گناهان دیگر هم هست که شیطان دوست دارد ما انجام بدهیم. او دوست دارد که (نعوذ بالله) ما قمار بکنیم، قتل بکنیم، مشروب بخوریم و کارهای زشت دیگر بکنیم. آیا موفق شده یا نشده؟ در خیلی از موارد موفق نشده. اصلاً فکر این گناهان هم به سر ما نمی‌زند. شیطان دوست دارد، مردم این گناه ها را انجام دهند، اما هنوز نسبت به خیلی از مردم جهان موفق نبوده، چون تسلطی بر آنان ندارد. وقتی ده‌ها میلیون نفر در سراسر کشور عزاداری می‌کنند؛ نماز جماعت برپا می‌کنند؛ شیطان اینها را دوست ندارد، ولی کاری هم نمی‌تواند بکند. واقعاً زورش نمی‌رسد و تسلطی ندارد که جلوی انسان‌ها را بگیرد. نمی‌تواند وسوسه بکند. چون در وجود این انسانها دستگیره‌­ای در آن بخش‌هایی که شیطان دوست دارد، وجود ندارد. برخی از گناهان را که ما مرتکب می‌شویم، آنجایی است که خودمان دستگیره‌اش را فراهم کرده‌ایم. کافی است ما آن دستگیره را از بین ببریم، دیگر وسوسه‌­ای هم وجود ندارد. مثلاً من می‌خواهم با دست خودم میز را بگیرم، وقتی می‌خواهم میز را بگیرم، دست من با کف صاف میز هیچ تناسبی ندارد، پس نمی‌توانم میز را بگیرم و تکان بدهم. اما اگر بخواهم از این‌طرف بگیرم، می­بینم که ساختار دست من با کنار میز تناسب دارد، پس آن را می‌گیرم و حرکت می‌دهم و به آن ضربه می‌زنم. بنابراین شیطان در جاهایی که دستگیره ندارد، سرمایه‌گذاری نمی‌کند. شیطان خیلی دوست دارد خیلی‌ها نماز نخوانند؛ خیلی از بانوان حجاب را رعایت نکنند. ولی می­‌بیند که ده‌ها میلیون بانو در اینجا و در خارج از کشور هستند که حجاب اسلامی دارند. چرا شیطان نمی‌تواند در اینها وسوسه ایجاد کند، برای این‌که دستگیره در وجود این بانوان ندارد. آن بانوان هم حتی به خیالشان نمی‌آید که یک روز بخواهند حجاب را کنار بگذارند. حرف شیطان هم همین است که من آنجاهایی توانستم شما را وسوسه بکنم که خودتان با آن گناه سنخیت برقرار کرده بودید. زمینه و دستگیره‌ها را خودتان ایجاد کرده بودید. پس اگر شیطان تسلط داشت، الان می‌توانست ما را به هر جایی که می‌خواست ببرد و هر کاری بکند، ولی نمی‌تواند این کار را بکند. برای همین می‌گوید: «وَ ما كانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ= من تسلطی بر شما نداشتم». شیطان یک موجود خارجی است. ولی عملش درونی است. یعنی در فکر ما وسوسه می‌کند. ما در درون مان نفسی داریم به نام «نفس اماره» که غیر از شیطان است، از شئون خود ماست و عملش هم درونی است. پس اگر من این نفس اماره که به بدی‌ها امر می‌کند را کنترل کنم و دستگیره‌های گناه را از بین ببرم، وسوسه خارجی شیطان هیچ تأثیری در من ندارد. سپس شیطان می‌گوید:‌«إِنِّی كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ[10]= من به آنچه پیش از این مرا [در كار خدا] شریك مى‌دانستید كافرم». من کفر می‌­ورزم و قبول ندارم که شما من را شریک خودتان می‌گیرید. یعنی عامل گناه و معصیت شما من نیستم. من در حد یک وسوسه بودم، شما عقل و فطرت و شعور داشتید. خدا و پیغمبر و خیلی چیزهای دیگر بود. چرا به حرف آنها گوش نکردید؟ شما چند برابر من نیرو داشتید؟ اگر من یک وسوسه داشتم، از آن طرف آن همه فرشته‌­ها هم به شما الهام می‌کردند. برای همین حضرت می‌فرماید: خداوند در جان و دل انسان دو گوش قرار داده، یک گوش برای وسوسه شیطان و یک گوش برای الهام فرشتگان. شما چرا به الهام فرشتگان توجه نکردید؟ بارها در درون انسان تضاد ایجاد می‌شود که این کار بد است و آن کار خوب نیست؛ خدا خوشش نمی‌آید. چون قرآن می‌فرماید:«وَ نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا؛ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها[11]= سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛ سپس پلیدكارى و پرهیزگارى‏‌اش را به آن الهام كرد». یعنی انسان در نفس خودش می‌داند. فجور و تقوا، خوب و بد ذاتی است. در واقع به قول بزرگان «حُسن و قبح ذاتی» است. یعنی همه این را می‌فهمند و همه این را درک می‌کنند. نگویید که تو آمدی ما را وسوسه کردی و به اینجا کشاندی. زیرا فرشته‌­ها هم در مقابل هستند. هیچ وقت ما به سمت کار بد دعوت نمی‌شویم، مگر اینکه حتماً در درون خودمان تضاد داریم. اینطور نیست که بگوییم این کار را انجام بدهیم و خودمان هم آگاه نباشیم که این کار بد است. مگر می‌شود؟! همه می‌دانند که این کاری را که دارند انجام می‌دهند، خدا دوست دارد یا ندارد. هویت شیطان/ اسامی شیطان/یاد خدا/   [1] - تحریم /6. [2] - کهف/50. [3] - رحمان/15. [4] - میزان الحکمۀ، ج4، ص1852، ح6427. [5] - ص/ 79. [6] - ص/ 80، 81. [7] - ابراهیم/22. [8] - یونس/66. [9] - قیامه/5-6. [10] - ابراهیم/22. [11] - شمس/8، 9.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7797
زمان انتشار: 7 نوامبر 2017
| |
ارزش هر انسانی به نیت اوست

انسان و ایمان (قم)؛ (جلسه 25)؛ 96/8/9

ارزش هر انسانی به نیت اوست

نیت مهمتر از عمل است. قیمت انسان به نیات و شاکله‌ی اوست و خداوند تبارک و تعالی پاداش هر کس را براساس شاکله و نیتش می دهد.

دانشمندان سعی کردند یک چیز خیلی مهمی را کشف کنند و آن مسئله «جذب» است. انسان براساس شاکله‌ی وجودی اش جذب می‌کند. در حالی که ما این مسئله را هم در قرآن و هم در روایات داریم. آن هم نه یک قانون، بلکه صدها قانون جذب وجود دارد که انسان چگونه رابطه اش را با بیرون براساس درونش تنظیم کند و آنچه که از بیرون می‌بیند- چه خیر و چه شر- براساس شاکله خودش می‌بیند. سختی ها، خیرات، مصائب، توفیقات، همه براساس شاکله وجودی انسان  بدست می‌آید. ساختار سیدالشهدا علیه‌السلام در شاکله وجودی به گونه ای است که خداوند عاشورا را با آن همه بلا نصیب او می‌کند. این غیراز این است که بگوییم امام حسین حقش بود. مثل احمق‌هایی که در بعضی از روزنامه‌ها و مجلات نوشتند: سیدالشهدا کشته‌ی خشونت پدرش و خودش شد. این یک نگاه و تحلیل مادی گرایانه و سطحی از حادثه عاشورا است.  پیامبر اگر نبوت نصیبش می‌شود. چون شاکله‌اش او را  به این نبوت کشانده است. «و اشهد ان محمد عبده و رسوله»، یعنی عبودیت پیغمبر به قدری قدرتمند است که یکی از مقاماتی که از خداوند دریافت می‌کند، رسالت است. همه مقامات نیست. چون مقام ایشان خیلی بالاتر از مقام رسالت است. به این مسئله خیلی دقت کنید. چون این قانون اهمیت بسزایی دارد. در نامه ای که خداوند به مؤمن در بهشت می‌نویسد، مسئله را روی شاکله می‌برد: «بسم الله الرحمان الرحیم، من الحی القیوم الذی لایموت»، یعنی انسان به درجه ای می رسد که خداوند این درجه را در واقع محصول شاکله‌ی انسان می‌داند. «من الحی القیوم الذی لا یموت، الی الحی الذی لا یموت» یعنی انسان به مقامی می‌رسد که خداوند او را همنام خودش خطاب می‌کند. از زنده‌ی پایداری که هرگز نمی‌میرد، به زنده‌ی پایداری که هرگز نمی‌میرد. کسی ممکن است تعجب کند، یعنی چی که خداوند خودش را حی قیوم لا یموت معرفی می‌کند و بنده اش را هم به تعبیر پیامبر حی قیوم لا یموت معرفی می‌کند؟ خداوند بلافاصله جواب را می‌دهد، یعنی شاکله‌ی تو به گونه‌ای است که می‌توانی به این مقام برسی و خودت را رساندی. «عبدی، علیک منی السلام»، یعنی سلامی که من به تو می‌کنم، به خاطر عبودیت توست. پس این عبودیت انسان است که می‌تواند او را به آن مقامات و دریافت اسماء برساند. عبودیت یعنی تو هیچ مقاومتی در درون نداری. عبد هستی. عبد که در منزل یک نفر کار می‌کند، هر چه مولایش می‌گوید همان کار را انجام می‌دهد. تا به حال شده عبدی به مولایش بگوید: وقت ندارم، کار دارم. این با عبودیت سازگاری ندارد. پس هر چه انسان مقاومت‌ها و پوست کلفتی‌هایش کمتر باشد، عبدتر است و هر چقدر عبدتر است به «حی القیوم لا یموت» نزدیکتر می‌شود. پس یک شخص خودش را با عبودیت به جایی می‌رساند که این خطاب به او می‌شود؛ چه در دنیا و چه در آخرت. و آنچه که نصیب انسان شد، با شاکله جذب می‌شود. معصومین علیهم‌السلام بعد از حق تعالی در قله نظام خلقت نشسته‌اند و برای ما قوانین خلقت را شرح می‌دهند. می‌گویند: شما شاکله‌ات را هرطوری بسازی جذب‌ها همانطور به سراغت می‌آید. اگر خوش نیت باشی، خوشی‌ها را می‌توانی جذب کنی. بد نیت باشی برایت بدی‌ها جذب می‌شوند. اینها معجزات معصومین علیهم‌السلام است. معجزه فقط این نیست که مشکل مالی ما حل شود. اگر بیمار بودیم شفا بگیریم. معجزه آن است که بیانش از عهده هر کسی بر نمی‌آید.  نگوییم چرا سیدالشهدا اگر خوش نیت بود پس چرا آن کربلا نصیبش شده؟ این طور نیست. کربلا مقام است، کربلا زیبا بود که زینب کبری فرمود: ‌« ما رایت الا جمیلا». توفیق شهادت و تشنگی و سایر مصائب نصیب هر کسی نمی‌شود. برای همین هم کسی مثل سیدالشهدا نمی‌شود. در جهاد حلوا خیرات نمی‌نند. بلکه در جهاد سختی، درد، تشنگی، تیر، ترکش، اسارت، معلولیت،  آزادگی و گرفتاری های خاص خودش را دارد. ولی حضرت می فرماید: « إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّه‏ لِخاصَّةِ أَولیائِهِ = جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند برای خاص اولیائش باز گذاشته است». باب جهاد غیر از باب جبهه است. خیلی ها ممکن است جبهه بروند اما واقعا جهادگر نباشند. جبهه رفتن غیر از جهادگر بودن است. علی علیه‌السلام وقتی در مورد سربازها صحبت می‌کند و می‌فرماید: بعضی ها ادعا می کنند که جهاد کردند در حالی که جهاد نکردید. شما فقط جنگیدید. نه آن جهاد که می‌گوییم: « إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّه‏ لِخاصَّةِ أَولیائِهِ» شخص از نظر شاکله خودش را به مقام دوستی ویژه‌ی خدا می‌رساند. پس اگر بلاهایی در جهاد به سر انسان می‌آید، کسی نگوید خدا چرا با دوستانش این کار را کرد. امتحان هر کس براساس شاکله ی وجودی اش است شاکله انسان دشمن طلب است. این شاکله انسان است که همه جذب‌ها را از دوست و دشمن، شر و خیر صورت می‌دهد. « وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً[1]= و شما را از راه آزمایش به بد و نیك خواهیم آزمود». ما امتحان تان می‌کنیم با خیر و شر. امتحان هر کس براساس شاکله ی وجودی اش است. هر شاکله‌ای بسازی، نوع امتحانی که سر راهت قرار می‌گیرد، همان است. به نوع امتحان‌های حضرت یوسف (سلام‌الله‌علیه) نگاه کنید یا ایوب یا نوح که چگونه بوده، اینها را ما باید خوب دقت کنیم. معصوم از یک راز بسیار بزرگ پرده بر می‌دارد. پیامبر می‌فرماید: « یحشر الناس على نیاتهم[2] = مردم روز قیامت براساس نیت های شان محشور می‌شوند». نه فقط حشر، بلکه «یبعث الناس علی نیاتهم[3]= مردم براساس نیتهای شان مبعوث می‌شوند»، مبعوث شدن‌شان هم براساس نیت‌های شان است. فرمود: بعضی‌ها بوزینه هستند‌، بعضی‌ها خوکند، بعضی‌ها حیوانات دیگر هستند و بعضی‌ها هم انسان هستند. پس این شاکله است که بعضی ها را بوزینه می‌کند، بعضی ها را خوک می کند، بعضی‌ها را سگ و بعضی‌ها را انسان می‌کند. هر انسانی بسته به این که در دنیا چه شاکله‌ای ساخته باشد برای خودش در قیامت محشور می‌شود. قرآن می‌فرماید: « قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ[4] = بگو هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى ‏كند». یعنی خروجی هرکس براساس شاکله اوست، یعنی آنچه که ظاهر می‌شود از باطن است. از کوزه همان برون تراود که در اوست. پس آنچه که ظهور می‌کند، فرق نمی‌کند از خدا، نظام خلقت، ملکوت، جبروت، انسان یا از هر حیوانی حتی از یک گیاه و یک دانه هر چه که خروجی است، نشان می‌دهد که در آن باطن چه خبر است. حال اگر یک نفر اعمال صالح دارد. مثلا نماز دارد، صلوات دارد، توسل دارد، ارادت به اهل بیت دارد، عشق به اهل بیت دارد، عاشقانه زیارت اربعین می‌رود، راهپیمایی دارد، دلتنگی دارد، اینها از شاکله‌ی او ناشی می‌شود. شاکله یا نیت مهمتر است یا عمل؟ با این تفاسیر که درباره‌ی نیت و شاکله بیان شد این سوال مطرح می‌شود که نیت مهمتر است یا عمل؟ پاسخ این است که انسان و نیتش مهمتر از عملش است. براساس حدیثی که از معصوم علیه‌السلام داریم:«المؤمن خیر من عمله= مؤمن از عملش بالاتر است». عمل مهمتر است زیرا عمل خروجی یک مؤمن است. ممکن است مؤمن نیت های خیرِ زیادی داشته باشد، اما خروجی نداشته باشد و نتواند عمل کند. اما به نیتش رسیده و صادق هم است. یعنی اگر توانست این کار را می کند. مثلا دوست دارد اگر یک میلیارد تومان داشت در راه خدا بدهد، ولی ندارد.  حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه و آله) می فرماید: «نِیَّةُ المُؤمنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ، ونِیَّةُ الكافِرِ شَرٌّ مِن عَمَلِهِ، وكُلُّ عامِلٍ یَعمَلُ على نِیَّتِهِ[5] = نیّت مؤمن، بهتر از عمل اوست و نیّت كافر، بدتر از عمل اوست و هر عمل كننده اى مطابق نیّت خود عمل مى كند». مومن همیشه از عملش بهتر است. شخص کافر از عملش بدتر است. صدام اگر زنده می ماند، تا حالا میلیونها آدم را می‌کشت. آن شاکله آدم کش است. پس ما دقت کنیم چرا افراد را روز قیامت براساس نیت هایشان محشور می‌شوند یا چرا شخص در بهشت یا در جهنم جاودان می شود. نیت افضل از عمل، بلکه خودِ عمل است امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: « النِّیَّهُ اَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ اَلا وَ اِنَّ النِّیَّهَ هِیَ الْعَمَلُ ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ عَزَّوَجَلَّ قُلْ: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ؛ یَعْنِی عَلى نِیَّتِهِ[6] = نیت افضل از عمل است، اصلاً نیت همان عمل است. سپس آیه :«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِه» را قرائت و اضافه فرمود: «منظور از شاکله نیت است»». در این روایت، قوانین فوق العاده دقیق و ریاضی انسان شناسی و روان شناسی وجود دارد. حضرت می‌فرماید این را بدانید نیت بالاتر از عمل است و نیت اصلا خودش عمل است. مثلا بنده خدای مریض شده و نیت می کند که اگر سالم بود هیئت می‌رفت، راه پیمایی اربعین و ... می رفت. در روایت داریم خداوند به فرشته ها می فرماید برایش بنویسید آنچه که این نیت داشت و بالاتر از نیتش هم برایش بنویسید. نیت اساسا قاعده‌اش روی صدق است. درست است الان مریض است ولی او واقعا صادق است و نیت دارد. اگر صدق نبود نیت هم دروغ است و نیت نیست. چون اصلا نیتی تحقق پیدا نکرده است. برای همین حضرت فرمود: « لا عَمَلَ لِمَنْ لا نِیَّةَ لَهُ‏[7]= براى كسى كه نیّت نیست، عمل نیست». کسی که نیت ندارد یعنی عمل نکرده. حضرت می‌فرماید:‌«اَلا وَ اِنَّ النِّیَّهَ هِیَ الْعَمَلُ = بدانید نیت همان عمل است». شخص ممکن است نتواند کار را انجام بدهد ولی شاکله اش تشکیل شد. مثلا می‌خواسته شهید شود، شهید نشد و سرطان گرفت و از دنیا رفت. اما اگر او سرطان نمی گرفت و جبهه می‌رفت و شهید می‌شد. پس خدا انسان را براساس نیت محشور می‌کند. خداوند بنده‌اش را گیر ظاهر نمی‌کند. عمل در جائی مهم است که شخص تمکین داشته باشد، امکانات داشته باشد. باید خروجی داشته باشد. اگر خدا از تو چیزی خواست، باید عمل کنی. عمل خیلی مهم است و اگر کسی بتواند عمل کند و نکند دروغ گفته است. شخص در سلوک با عمل به نیت های بالاتر می‌رسد. فردی که اهل عمل است و صداقت دارد توان نیت‌های بالاتری هم دارد. بدون عمل هیچ کس به بالاترین نیت‌ها نمی‌رسد. وقتی به نیت رسید عمل هم نکرد نه این که عمداً باشد، بلکه امکان عمل برایش فراهم نبود، برایش می‌نویسند.   نیت تثبیت کننده عمل است در روایات خواندیم که نیت افضل از عمل و حتی خودِ عمل است. اساسا با نیت عمل تثبیت می‌شود و برای این تثبیت باید صدق داشته باشد. پس نیت برای کسی به منزله عمل نوشته می‌شود که صدق در نیت داشته باشد. اگر کسی زیارت عاشورا را یکبار به صدق بخواند با امام حسین محشور می‌شود. آن هم با صدق. صدق هم یعنی روح جهاد، روح مبارزه با موانع ظهور حضرت در زندگی اش ظهور داشته باشد. اگر کسی روح جهاد در زندگی اش نباشد راست نمی‌گوید. شرط صدق معیت است اگر می‌خواهی صدق داشته باشد، یک شرط دارد، آن هم معیت است، یعنی «مع امام منصور». یعنی تو باید خودت را به چادر برسانی، بدون این که خاصیت برای امام زمان داشته باشی. در چادر حضرت باشی، بدون این که برای حضرت باشی، همراه حضرت باشی. صدق ندارد و پشتوانه عملی ندارد. تو باید این زندگی و سبک زندگی ات به درد امام زمان بخورد. یک مانعی از موانع ظهور حضرت را برداری. درس است، کار هنری است، کار سیاسی است، کار اجتماعی است، کار اقتصادی است، پزشک هستی، مهندسی، معلمی، با آن یک کاری بکن برای امام زمان. هیچ کس هم نیست بگوید من برای امام زمان هیچ کاری نمی‌توانم کنم. هیچ کس نمی‌تواند بگوید من الان نمی توانم کمک امام زمان کنم. هر کدام از ما خیلی کار می توانیم کنیم. معیت خیلی مهم است. معیت یعنی همراهی، یعنی این که واقعا حضرت بگوید این در زمان غیبت، مع، معی، کنار من بود. خوش به حال یک نفری که امام زمان وقتی ظهور کرد بگوید آره این پسر من این دختر من در تمام مدت غیبت کنار من بود. به برطرف شدن موانع ظهور کمک می کرد. وقتی این معیت نباشد دیگر تو نمی توانی به صدق بگویی: «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود». تا معیتی نباشد، عملیات انتقامی نباشد، آن نیت های بزرگ به ما نمی رسد.   نیت/ عمل/ امتحان [1] - انبیاء/35. [2] - میزان الحکمه/ ج4/ ص 3410. [3] - همان. [4] - اسراء/84. [5] - أمالی الطوسیّ : 454 / 1013. [6] - «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 214. [7] - غرر الحكم: 92، حدیث 1604..

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7792
زمان انتشار: 7 نوامبر 2017
| | | | | |
(48)محاسبه نظام خلقت به دست امام معصوم است

شرح زیارت جامعه کبیره (48)؛ 96/8/11

(48)محاسبه نظام خلقت به دست امام معصوم است

محاسبه و تدبیر هر چیزی در نظام خلقت، به دست معصوم است و فرشتگان که مسؤول اجرای امور عالم هستند، اوامر الهی را از امام دریافت می‌کنند. چون امام باب الله است. بدون امام هیچ تدبیر و تغییری در عالم صورت نمی‌گیرد.

فرشتگان ماموران الهی هستند. قرآن کریم می فرماید: «لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ[1]= هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند، اجرا می نمایند». این امر توسط یک نفر انجام می‌شود که به او «ولی و صاحب امر» می‌گویند. چون همه امور به دست اوست. قرآن هم تصریح می‌کند که تمام محاسبات نظام خلقت به دست یک نفر به نام امام مبین انجام می‌شود. «کل شیء احصیناه فی امام مبین». یعنی در هر مقطعی از زمان، یک نفر خزانه دار و حسابدار عالم است و حساب همه چیز در دست اوست. نص قرآن است که می‌فرماید: محاسبات دقیق ریاضی برای «کل شی» با امام است. این امام که محاسبات دقیق کل شی را دارد، «ولی امر» نیز هست و فرشته‌ها دائماً در حال رفت و آمد نزد او هستند. چون نظام خلقت برای اجرای امور، به فرشته احتیاج دارد. طبق آیه «تنزل الملائکة و الروح» رفت و آمد ملائکه یک امر دائمی است. نزول ملائکه همیشه وجود دارد. اما چرا فقط در شب قدر می گویند: «تنزل الملائکه و الروح»؟ چون یک شب خیلی خاص است که نزول خیلی خاصی دارد. «تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» یعنی همه چیز در نظام ماده، نظام برزخ و بالاتر از برزخ و هر اتفاقی که قرار است بیفتد، تعیین ریاضی‌اش با حضور همه‌ی فرشته‌ها و روح در این شب انجام می‌شود. پس شب قدر، شبی است که برنامه‌ریزی یک ساله برای ماسوی الله دارد. متاسفانه ما بد، ضعیف و زشت زندگی می‌کنیم. در این عالم خبرهائی هست که ما از آن بی‌خبریم و برای چیزهایی غصه می‌خوریم یا شاد می‌شویم که ارزشی ندارد. خلقت عظمت والائی دارد و بالاتر از آن، خود انسان باعظمت است. چون قرآن می‌گوید: ما خلقت با این عظمت را به خاطر انسان انجام دادیم: « هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[2] = اوست آن كسى كه آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید» و در آیه دیگر می‌فرماید: « وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[3] = و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام كرد ». سبک زندگی ات را براساس رسیدن به مقام امام حسین تنظیم کن ما برای این خلق شده‌ایم که به جایی برسیم که خدا به ما بگوید: «من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی القیوم الذی لایموت= از زنده ی پایداری که هرگز نمی‌میرد، به زنده ی پایداری که هرگز نمی‌میرد». پس تو برای این آفریده شده‌ای که جلوی یک امامی با این عظمت بایستی و به او بگویی: «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله= من از خدا می‌خواهم ای امام حسین مرا به همان مقام شما برساند». شما اگر مقام امام را نشناسید، معنی زیارت عاشورا در این مقوله را نمی‌توانید بفهمید. فکر نکنید شما فقط یک زن یا مرد هستید و برای این آفریده شده‌اید که با کسی ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید و شغلی داشته باشید، فعالیت اجتماعی سیاسی کنید، به ریاست و حکومتی برسید، وزیر شوید، رئیس جمهور شوید. این توهمات را از ذهن‌تان بیرون کنید. شما باید به این درک برسید که من برای چه به این دنیا آمده‌ام؟ به کجا می‌خواهم برسم؟ مسائل زنانگی، فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی و... این‌ها جزء وظایف شرعی و الهی شماست. شما در هر جایگاهی که هستید، باید هدف تان برای رسیدن به مقام امام حسین باشد. توجه کنید که در نظام خلقت، شما در هر هویتی که باشید، از همان هویت می‌توانید به این مقام برسید. مثلا در همسر داری تو به وظیفه‌ات عمل کن؛ هر چند که همسرت عمل نکند؛ یا در وظایف مادرداری و پدرداری خوب عمل کن، حتی اگر پدر مادر خوبی هم نداشته باشی. اگر این را هدف قرار دادی، به آن جایگاه که باید برسی، می‌رسی. در هر جایگاهی باشید، از همانجا به کانال معصوم راه پیدا می‌کنید. راه‌ها بسته نیست. هر جا باشی می‌توانی خودت را برسانی. اگر آدم این را بفهمد و به قلبش نفوذ پیدا کند(نه این که فقط در ذهن و عقلش بماند)، خیلی از بیماری‌های روحی و روانی از او دور می‌شود. بزرگ، سنگین و با شرافت می‌شود. ارزش و قیمت پیدا می‌کند. فرشتگان با دستور از صاحب الامر عالم را تدبیر می کنند فرشته‌ها هر جا که امام و صاحب امر باشد، به آنجا می‌آیند. معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: «مَا مِنْ مَلَكٍ یُهْبِطُهُ اللَّهُ فِی أَمْرٍ مَا یُهْبِطُهُ إِلَّا بَدَأَ بِالْإِمَامِ ، فَعَرَضَ ذلِكَ عَلَیْهِ ، وَ إِنَّ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ - تَبَارَكَ وَ تَعَالى‌ - إِلى‌ صَاحِبِ هذَا الْأَمْرِ= هیچ فرشته‌اى نیست كه خدا او را فرو فرستد در امر آنچه او را فرو مى‌فرستد، مگر آن كه به امام ابتدا مى‌كند و آن امر را بر او عرضه مى‌دارد. و به درستى كه آمد و شد فرشتگان از نزد خداى تبارك و تعالى به سوى صاحب امر امامت است». در زیارت شریف آل یاسین به امام زمان می‌گوییم: «السلام علیک یا باب الله». باب الله یعنی درِ خدا؛ یعنی هر چه که از خدا خارج می‌شود، از راه باب الله است. هر کس هم که می‌خواهد وارد شود، باید از طریق همین باب الله وارد شود. در جامعه کبیره می‌خوانیم: «من اراد الله بدأ بکم» این یعنی هر کس اراده‌ی خدا را کند، بدون امام معصوم نمی‌رسد. باید از معصوم شروع کند. «من اراد الله»، یعنی شخص اراده‌ی کمال بی‌نهایت و مطلق دارد. اگر بخواهی به کمال مطلق برسی باید با کامل‌ترین ظهور خدا به بی‌نهایت برسی. شما هیچ وقت با ظهورهای محدود نمی‌توانی به کمال بی‌نهایت برسی.  گل، ظهور الله است، اما محدود است و تو را به الله نمی‌رساند. اگر کسی خواست به بی نهایت برسد، باید با استفاده از کامل‌ترین ظهورِ بی‌نهایت برسد. باید ابتدا از بالاترین و کامل‌ترین ظهور هستی مطلق شروع کند که اصطلاحا به او «خلیفة الله» یعنی جانشین کامل خدا می‌گویند که همه‌ی کارها را می‌تواند انجام دهد. پس وقتی به امام زمان می‌گویید: «السلام علیک یا باب الله» باید بدانید همه‌ی ورودی و خروجی‌ها با امام زمان است. شما اگر بخواهید به هر درجه‌ای از درجات معرفتی و عرفانی ماندگار و پایدار برسید که واقعا درجه باشد و توهم نباشد، بدون پیوند با امام زمان امکان ندارد. حتی اگر آدم خوبی هم باشی، اما وقتی در چادرش نباشی، اتصال وجودی با او نداری. اتصال وجودی با حضرت، یعنی مثل فرشته‌ها همه‌ی تقسیمات و تدبیرات کارت با امام تنظیم شده‌باشد. باید همه محاسبات زندگی‌ات را به او بسپاری و راضی هم باشی. مثل زهیر که وقتی به چادر حضرت رفت، عاشق شد و فهمید که باید با این آقا باشد، آمد و همه کارهایش را براساس بودنِ در چادر امام تنظیم کرد. این برای زهیر مصیبت نیست، بلکه مقام است. این همان معنای مقام محمود است. مقام محمود یعنی تو دست از تدبیرات شخصی زندگی‌ات برداری و بگویی: من همه زندگی‌ام را براساس حضور در چادر امام زمان تنظیم می‌کنم. نه این که برای خودت به گونه‌ای برنامه ریزی کنی که هیچ کدام نگذارد تو در چادر حضرت باشی. بعد بگویی: ای امام زمان! من عاشقت هستم و می‌خواهم در خدمت شما باشم. وقتی تو سبک زندگی غلط، تصمیم‌های جمادی غلط، اقدامات شغلی و مالی غلط، تدبیرهای بدنی جنسی و اجتماعی و سیاسی غلط، تدبیرهای علمی غلط داری؛ اینها اجازه نمی‌دهند تو اصلا وارد چادر حضرت شوی. «باب الله» یعنی تو همه کارهایت را با نهضت امام زمان (علیه‌السلام) تنظیم کنی. هر چیزی که به جریان خودسازی و هدف من لطمه بزند، باید کنار بگذارمش تا آسیب نبینم. چون امام زمان دوست دارد که من شبیه انسان باشم. امام صادق علیه‌السلام در دعای ندبه می‌فرماید: «أینَ باب الله الذی منه یؤتی= کجاست آن باب اللهی که از آن می‌شود وارد شد؟». این «أین» که حضرت می‌فرماید «أین» فوق عقلانی و انسانی است. حضرت نمی‌گوید: کجاست آن دانشمند، کجاست آن که حلال مشکلات است. بلکه می‌فرماید: « أین باب الله الذی منه یؤتی؟ = کجاست آن درِ خدایی که از آن می شود وارد شد». اگر کسی این را فهیمد، در چادر امام زمان ورود پیدا کرده و حیات انسانی دارد. تو باید کار عبادی و معنوی‌ات را هم، تابع حضورت در چادر امام زمان و میل امامت انجام بدهی. پس وقتی می‌گوییم این شخص باب الله است، یعنی فرشته‌ها هم اوامر الهی را باید از طریق این شخص انجام بدهند. همه‌ی فرشته‌ها برای همه‌ی کارهایشان نزد امام می‌روند. مختلف‌الملائکه یعنی محل رفت و آمد. حالا نگاه کنید امام یعنی موجودی که «لاتأخذه سنة و لا نوم= خواب و چرتش نمی‌گیرد» است، یعنی یک لحظه در کل عمرش چرت ندارد، خواب ندارد، حتی موقعی که خواب است، تدبیر امور می‌کند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من چشم‌هایم می‌خوابد، ولی قلبم مشغول کار خودش است». کل نظام خلقت در محضر امام است. چیزی از محاسبات او خارج نمی‌شود. خلیفة‌الله یعنی «لا تأخذه سنه و لا نوم» یک لحظه خواب و چرت ندارد. او مشغول تدبیر عالم است. چه خواب باشد چه بیدار. امام/ فرشتگان [1] - تحریم/6. [2] - بقره/29. [3] - جاثیه/13.

صوت

1 - (48)محاسبه نظام خلقت به دست امام معصوم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7791
زمان انتشار: 30 اکتبر 2018
| | | |
گریه بر امام حسین زمینه ساز حرکت اربعین است

استاد محمد شجاعی، 96/8/11

گریه بر امام حسین زمینه ساز حرکت اربعین است

گریه‌ها و عزاداری برای اهل‌بیت به ویژه سیدالشهداء منجر به تحول عظیمی به نام حماسه‌ی اربعین می‌شود. این حرکت عظیم، میثاق اجتماعی است که مردم با امام زمان‌شان می‌بندند و این نشان می‌دهد که مسیر امام حسین مسیری است که به پیروزی حقیقی رسیده است. امروز نیز، علیرغم توهماتی که دشمن ایجاد می‌کند، ما روز به روز به پیروزی نزدیکتر می‌شویم.

از ابتدای خلقت، مقدمه‌سازی فوق‌العاده‌ای در مسئله‌­ی عزاداری برای اهل‌بیت، به خصوص وجود مقدس سیدالشهدا (علیه‌السلام) صورت گرفته است و احادیث متعددی در باب عزاداری انبیاء نسبت به سیدالشهدا علیه‌السلام داریم که بعضی از آثار آنها به صورت زنده و مکتوب باقی مانده‌است. آثار این عزاداری نه فقط در دست شیعیان، بلکه خداوند آنها را در اختیار غیر‌ مسلمان‌ها هم قرار داده و این حجت بزرگ الهی بر آنها است. آنها این را می‌دانند که شخصیت سیدالشهدا یک شخصیت آسمانی و مقدس است. این مسئله نه فقط در مورد امام حسین، بلکه در مورد پنج تن آل عبا علیهم‌السلام هم صادق است. در باب اهمیت سیدالشهداء قبل از تولد پیامبر، امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین دائماً اشاراتی در مورد حادثه‌ای که قرار است بعداً اتفاق بیفتد داشتند. پیامبر ‌تولد و مسئله‌ی شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام را در جمع‌های خصوصی و عمومی و حتی ثواب زیارت امام حسین را در زمان‌های مختلف ذکر کرده اند. نقل است که امیرالمومنین علیه‌السلام جایی سخنرانی می‌کرد و فرمود: «سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی = از من سوال کنید، قبل از اینکه من را از دست بدهید». سعد بن ابی وقاص از امام علی علیه‌السلام سوال می‌کند که بگو ببینم چند مو در ریش من وجود دارد؟ حضرت فرمود: من فقط این را به تو می‌گویم که در هر ریش تو شیطانی آویخته است و پسری خواهی داشت که پسر من حسین را خواهد کشت. یعنی این پدر عمر سعد است که از امیرالمومنین این سوال را می‌کند. امام حسن مجتبی علیه‌السلام هنگام شهادت‌شان این جمله معروف را فرمودند: « لَا یَوْمَ كَیَوْمِكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ= هیچ روزی مثل روز تو نیست یا اباعبدالله». حضرت حتی فرزندان‌شان را برای روز عاشورا تربیت و آماده می‌کردند و سفارش‌های زیادی داشتند که به عموی‌شان ملحق شوند و در رکاب ایشان به شهادت برسند. این همه مقدمات از زمان حضرت آدم تا عاشورا و از عاشورا تا بعد از آن، توسط سایر ائمه برای این بود که حرکت‌های اصلی برای ظهور آقا امام زمان علیه‌السلام با گریه‌ها و مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام شکل بگیرد. این گریه‌ها و این توجهات، کار را به جایی رساند که الان یک حماسه بی‌نظیر تاریخی در حال شکل گرفتن است و آن حماسه‌ی اربعین است. اربعین میثاق عظیم اجتماعی است که به ظهور امام زمان (علیه‌السلام) منجر می‌شود در همان سال اول بعد از مرگ صدام 500 هزار نفر به راهپیمایی اربعین رفتند. سال بعد حدود یک میلیون نفر، سال بعد بیش از دو میلیون نفر و در سال‌های بعد به سه میلیون، چهار میلیون، پنج میلیون و الان به سی میلیون نفر رسیده است. امروز اربعین به یک حرکت بی‌نظیر اجتماعی جهانی تبدیل شده است. اربعین یک تحول عظیمی است که بیش از 80 کشور دنیا حول محور امام معصوم و انسان کامل جمع می‌شوند. این حرکت شگفت‌انگیز، برای آینده‌ی مردم دنیا بسیار امیدبخش است. چون مژده‌های بسیاری در این حرکت اربعینی نهفته است. اگر کسی کمی بصیرت داشته باشد، متوجه می‌شود که اربعین یعنی پیروزی حقیقی امام حسین و پیروزی امام زمان علیه‌السلام بر همه‌ی دنیا. اربعین علاوه بر مسلمان‌ها، مسیحیان، کلیمی‌ها، هندوها، اهل سنت، کسانی که حتی دین ندارند را هم درگیر کرده است. یعنی افرادی که دین ندارند هم عاشق امام حسین و این حرکت عظیم هستند و عاشقانه به این حرکت جهانی بی‌نظیر ورود می‌کنند و شما در هیچ جای دنیا چنین حرکتی را سراغ ندارید. هیچ قدرتی در دنیا قادر نیست که بتواند چنین حرکت و تحولی را ایجاد کند. اما ما چون شیعه هستیم و به این حرکت‌ها عادت کرده‌ایم، نمی‌توانیم به خوبی عظمتش را درک کنیم. دشمن هم نمی‌گذارد اخبار مربوط به اربعین پخش شود که دیگران که بیرون از این صحنه هستند و مثل ما نیستند، به رمز و رازهای آن پی ببرند. «گینس» که به عنوان یک مرکز جهانی برای هر چیزی در جهان، عالی‌ترین نمونه‌ها را ضبط و اعلام جهانی می‌کند، تاکنون دراین خصوص ساکت مانده است. بنابراین، اربعین یک عمل عبادی و فردی نیست، بلکه میثاق اجتماعی عظیمی است که مردم با خلیفه‌الله و انسان کامل می‌بندند. این پیوند معنای باارزشی دارد که این همه جمعیت می‌توانند همه‌ی اختلافات‌شان را کنار بگذارند و با شیوه‌ای مثل شیوه‌ای که در حکومت امام زمان اتفاق خواهد افتاد، با هم رفتار کنند. در مراسم اربعین اخلاق اقتصادی، فردی و اجتماعی افراد عوض می‌شود. کسانی که در این پیاده‌روی شرکت می‌کنند، از دم مرز یک انقلاب اخلاقی - اقتصادی دارند. حتی آنهایی که نمی‌توانند بروند، با کمک های‌اقتصادی‌شان می‌گویند ما هم در این راهپیمایی ۳۰ میلیون نفری سهیم هستیم. حالا شما فکر کنید اگر این ظرفیت و این امکان وجود داشت که همه کسانی که عشق به امام حسین و اربعین دارند، اما به خاطر مشکلات‌شان نتوانستد حضور داشته باشند، چه اتفاقی می‌افتاد. قطعاً جمعیت بیش از این خواهد بود. این، همان بشارت بزرگی است که به ما نشان می‌دهد که دنیا چقدر برای پذیرش امام مهدی علیه‌السلام و ظهور آماده است. این یک تئوری و نظریه نیست که بگوییم حالا کسی یک تحلیل سیاسی کرد و در این تحلیل سیاسی گفت که حالا دنیا آماده است یا آماده نیست. این طور نیست. این یک پدیده و امر خارجی است که اتفاق افتاده است. پس علت این که زیارت امام حسین و گریه بر او دارای ثواب و پاداش‌هائی است، این است که جامعه جهانی نیز، به جائی برسد که ما امروز رسیده‌ایم، یعنی اربعین. اربعین باعظمتی که در آن هزاران بشارت هست که مردم برای یک عشق بالاتر، این حرکت عظیم را ایجاد می‌کنند، اما دشمن در مقوله‌ی خبر و تروریسم می‌خواهد این خبرها و تصاویر پخش نشود. چون رسوایی برای همه تحلیل گرانی دارد که گفتند دین افیون ملت‌هاست. اربعین است که می‌تواند در مقابل همه دنیا و داعشی‌هایی که تمام قدرت‌های جهان پشتیبانش هستند را نابود کند. همانطور که خودشان در سازمان سیا اعلام کردند که ما باید دو بال شیعه را که یکی بال سرخ حسینی و دیگری بال سبز مهدوی است را بشکنیم. آنها معتقدند که جریان عزاداری‌ها را با استفاده از مداحان سودجو و شهرت‌طلب به انحراف بکشیم، که در بعضی جاها هم موفق هستند و این کار را کرده‌اند. در مهدویت هم با تهاجم‌های فرهنگی زیادی سعی کردند در محتوای اربعین انحراف ایجاد کنند و این یک هوشیاری بسیار مهمی را می‌طلبد. ثواب گریه بر امام حسین علیه‌السلام، غرفه‌های بهشتی است تشکیل جلسه برای گریه و عزاداری، خیلی ارزشمند و سازنده است. آثار بسیاری دارد، به شرطی که در جایگاه صدق باشد. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:«کانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه‌السلام) یَقُولُ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ (علیه‌السلام) حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَا فِی الْجَنَّةِ غُرَفاً یَسْكُنُهَا أَحْقَاباً وَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدَّیْهِ فِیمَا مَسَّنَا مِنَ الْأَذَى مِنْ عَدُوِّنَا فِی الدُّنْیَا بَوَّأَهُ اللَّهُ مَنْزِلَ صِدْقٍ وَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ مَسَّهُ أَذًى فِینَا فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدِّهِ مِنْ مَضَاضَةٍ أَوْ أَذًى فِینَا صَرَفَ اللَّهُ مِنْ وَجْهِهِ الْأَذَى وَ آمَنَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنْ سَخَطِ النَّارِ[1]= حضرت علیّ بن ابی الحسین علیهما السّلام می فرمودند: هر مؤمنی که به خاطر شهادت حسین بن علیّ علیهما السّلام گریه کند تا اشکش بر گونه هایش جاری گردد، خداوند منّان غرفه ای در بهشت به او دهد که مدّت ها در آن ساکن گردد و هر مؤمنی بخاطر آزاری که از دشمنان ما در دنیا به ما رسیده، گریه کند تا اشکش بر گونه هایش جاری شود، خداوند متعال در بهشت به او جایگاه شایسته ای دهد و هر مؤمنی در راه ما اذیت و آزاری به او رسد، پس بگرید تا اشکش بر گونه‌هایش جاری گردد، خداوند متعال آزار و ناراحتی را از او بگرداند و در روز قیامت، از غضب و آتش دوزخ در امانش قرار دهد». این کلام بلند و مهمی است که اگر کسی به آن توجه داشته باشد، مراسم عزاداری برای اهل‌بیت یک بهشت است. یعنی انسان هر جا برای اهل‌بیت گریه می‌کند، همانجا بهشت اوست. همین گریه‌های فردی و خانگی، هیئت‌ها، حسینیه‌ها، مساجد همه جمع شد شده معجزه اربعین درست کرده‌است. «جایگاه صدق» یک جایگاه سلوکی بسیار مهمی است و انسان را از بسیاری از بدبختی‌ها و نکبت‌ها نجات می‌دهد. ما متاسفانه به خاطر عادت و نداشتن معرفت، نمی‌توانیم بفهمیم که این عزاداری‌ها چه بهشتی است و خیر و برکت زیادی نصیب انسان می‌کند. حواس‌مان باشد شیطان خیلی راحت ما را گول می‌زند و با بهانه‌های مختلف، ما را از مجالس عزاداری دور می‌کند. انسان باید در خودش ببیند که چقدر به این مجالس و این اشک ریختن‌ها ارادت دارد. خود این اشک ریختن، سلوک، تربیت و طی طریق الی الله است. گاهی انسان در راه اهل‌بیت، به آزار و اذیت‌های متعددی می‌رسد. مثلا سختی‌های جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی می‌بیند. این اذیت‌ها همه‌ی شئون انسان را به خاطر اهل‌بیت درگیر می‌کند. حضرت می‌فرماید هر مومنی در راه ما به آزار و اذیت برسد و در راه ما درد و رنجی که به خاطر ما به او رسیده، چشمانش گریان و اشک آلود شود تا بر گونه‌اش جاری گردد، خدای متعال اذیت و آزار را از او بر می‌دارد و در روز قیامت از غضب و آتش جهنم او را امان می‌دهد. با گریه و بی‌تابی بر امام حسین ارزش پیدا کنید امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ. قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ مَکْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِی کُلِّ مَا جَزِعَ مَا خَلَا الْبُکَاءَ وَ الْجَزَعَ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ ع فَإِنَّهُ فِیهِ مَأْجُورٌ = از حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) شنیدم که فرمودند: برای بنده جزع نمودن و گریستن در تمام امور مکروه و ناپسند است، مگر گریستن و جزع کردن بر حسین بن علیّ علیهما السّلام. زیرا شخص در این گریستن مأجور و مثاب می‌باشد». نوع گریه‌ها و غصه‌های یک نفر نشان می‌دهد که او بهشتی است یا جهنمی. به چیزهایی که از آن ناراحت یا رنجیده می‌شویم ببینیم که جنسش چیست. اگر جنسش دنیایی است، یعنی با خودمان آتش می‌بریم و فشار قبر و جهنم داریم. ولی اگر جنس غصه‌ها و ناراحتی‌ها ابدی و آخرتی باشد، مژده بزرگی دارد. ناراحتی و بی‌تابی در هر کاری ناپسند است، جز گریه و بی‌تابی بر حسین بن علی و اگر کسی بی تاب خدا و امام حسین و امام زمان علیه‌السلام شد، بی‌تاب معنویات شد؛ او اجر و قیمت آدم بالائی را دارد. پس بی‌تابی و بیقراری‌های انسان چه در ناراحتی‌هایی مثل عصبانیت و چه در خوشی‌ها،  قیمت و شرافت او را نشان می‌دهد. ما باید خودمان را وزن کنیم، ببینیم برای چه چیزهایی به هم می‌ریزیم، غصه می‌خوریم، عصبی می‌شویم، احساس بدبختی و ناراحتی داریم، برای چه چیزهایی خوشحال می‌شویم و احساس رضایت به ما دست می‌دهد. در واقع این بی‌تابی‌ها و احساس رضایت‌ها آینه‌ای است که در آن می‌توانید به باطن بهشتی یا جهنمی خودتان پی ببرید. قا/18 اربعین/شان های ۵ گانه/ [1] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال‏، ج، ص83.    

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7790
زمان انتشار: 7 نوامبر 2017
| |
خداوند از جایی که گمان نمی‌کنیم ما را مورد امتحان قرار می‌دهد

بحث «دشمن شناسی» جلسه 13

خداوند از جایی که گمان نمی‌کنیم ما را مورد امتحان قرار می‌دهد

خداوند برای امتحان فرشته‌ها و ابلیس، انسان رابر سر راه آنها قرار داد.  در حالی که انسان از نظر ظاهری پایین‌تر از آنها بود، ولی از نظر محتوا فوق‌العاده بالا بود. ابلیس به محتوای برتر انسان توجه نکرد و از همین راه در امتحان الهی رد و از درگاه الهی رانده شد.

اما فرشته‌­ها در مقابل محتوای آدم تسلیم امر خدا شدند و به او سجده کردند. یعنی فهمیدند و حق همین است که باید سجده کنند و در مقابل انسان فروتنی کنند. اما ابلیس به ساختار ظاهری خودش توجه داشت که قویتر از انسان است و به آن باطن توجه نکرد و در مقابل خداوند مقاومت کرد و خداوند به خاطر این تکبر، او را از درگاه خودش راند. فرمایشات حضرت علی علیه‌السلام در خطبه قاصعه خیلی لطیف است، ما هم باید با دقت و لطافت به آن توجه کنیم. حضرت می‌فرماید: اگر خدا می‌خواست، می‌توانست آدم را با هیبتی بیافریند که به محض اینکه چشم شیطان و ابلیس و فرشته‌­ها به او می‌خورد، خود به‌ خود تحت تأثیر قرار بگیرند و سجده کنند. ولی خداوند اساساً هیچ وقت این کار را نمی‌کند و دقیقاً امتحان را از آنجایی می‌گیرد که ما به آن توجه نداریم. یعنی امتحان فرشته‌ها و ابلیس از جایی شروع کرد که هم فرشته‌­ها برایشان سؤال ایجاد شد و هم ابلیس. گفتند مگر می‌شود یک موجود زمینی خاکی از ما برتر باشد؟ فرشته‌­ها با عقل این قضیه را تحلیل کردند و گفتند ما کاری نداریم که این کیست، خدا یعنی بینهایت، خالق کل شیء، حکیم مطلق، علیم مطلق دارد به ما دستور می‌دهد، ما هم سجده می‌کنیم. اما ابلیس این کار را نکرد و گرفتار همان شخصیت توهمی خودش بود و عقلش را به کار نیانداخت. گفت: این کیست که من به او سجده کنم؟ کاری نداشت که خدا به او دستور می‌دهد. امتحاناتی که در زندگی‌ برسر راه ما قرار می‌گیرند، دقیقا همین‌گونه اند. خداوند می‌خواهد با داستان آدم و ابلیس ماجرای انسانیت را به ما بفهماند. هنوز هم همین دستور خدا به سجده در مقابل حقیقت انسانی در وجود همه ما ادامه دارد. تکبرهای شیطان‌گونه ما هم ادامه دارد. این یک داستان تاریخی نیست که بگوییم یک زمانی اتفاق افتاد و تمام شد، بلکه این داستان الان هم جریان دارد. این داستان خلقت و داستان تکوین همیشه استمرار دارد. این امر همیشه هست، عده‌­ای سجده می‌کنند و عده‌­ای تکبر می‌کنند. بُعد فرشته‌­ای ما همیشه به ما می‌گوید: سجده کن و در مقابلِ خدا فروتن باش. اما بُعد ابلیسی و شیطانی ما همیشه به ما می‌گوید: در مقابل خدا و دستورات خدا مقاومت کن و زیر بار نرو و با توجیهات مختلف، از امر خدا فرار کن. انسان با چیزهایی که به اصل و باطن آنها جاهل است، امتحان می‌شود خداوند سبحان دستوراتی می‌دهد که فلسفه و باطن این دستورات برای بندگان نامفهوم است و با این دستورات بندگان خود را می‌­آزماید. حضرت در فراز بعدی خطبه ادامه می‌دهند: «وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحانَهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ، وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ، وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ، لَفَعَلَ، وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً، وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَی فِیهِ عَلَی الْمَلاَئِکَةِ = اگر خدای تعالی می‌خواست آدم را از نوری بیافریند که پرتوش دیده‌ها را خیره سازد و زیباییش بر خردها چیره شود و بوی خوشش دماغ جانها را معطر سازد، می‌توانست. اما اگر چنین کرده بود، گردن همگان در برابر او به خضوع خم می‌گردید و کار آزمایش بر ملائکه هم آسان می‌شد». ولی آدم را از یک گِل بدبو درست کرد تا ببیند ما درگیر ظاهر هستیم یا به باطن توجه می‌کنیم». در زندگی­‌ما زیاد اتفاق افتاده که با گِل‌های بدبو روبه‌­رو می‌شویم. وقتی بو می‌کشیم شامه ما به ما می‌گوید: آیا من در مقابل این بدبو کوتاه بیایم؟ آیا باید حرف این را گوش بکنم؟ عقل حکم می‌کند که وقتی خدا می‌گوید من به تو امر می‌کنم، به بد‌بویی ظاهر، کاری نداشته باش. من دارم به تو دستور می‌دهم. اینجا، محلِ امتحان همه انسانهاست، جایی که خوش‌مان نمی‌آید و به ما بر می‌خورد و دوست نداریم و خوشمان نمی‌آید، درست همان جایی است که امتحان می‌شویم. در زندگی ما هزاران صحنه پیش می‌آید که خداوند به ما می‌گوید، سجده کنید، کوتاه بیایید، فروتنی کنید؛ می‌فرماید خودت را عقب بکش، حرف نزن، اعتراض نکن، غُر نزن، قبول کن، بپذیر تا رشد کنی و بالا بیایی؛ بپذیر تا مثل من رب بشوی؛ ولی ما در مقابل امر خدا مقاومت می‌کنیم. چون مثل شیطان گرفتار توهم می‌شویم، به جای این‌که عقلمان را به کار بیاندازیم، واهمه ما بر عقل ما مسلط می‌شود و عقل را تعطیل می‌کند. خدا به تو می‌گوید: اطاعت کن، بپذیر، قبول کن. شیرینی اطاعت در این است که تو در عین حالی که آن باطن را نمی بینی و فلسفه آن را نمی فهمی، امر خدا را بپذیری. من اگر بدانم آن دارویی که دکتر برای من تجویز کرده، چیست و چطوری ساخته شده و اثرات آن چیست، خوردنش خیلی هنر نیست. کمال یک مریض آگاه و فهمیده آنجاست که اصلاً نمی‌داند دکتر روی چه حسابی دارو تجویز کرده‌است، اما او با اعتماد به تخصص پزشک اطاعت می‌کند. خداوند تبارک و تعالی درست دست می‌گذارد روی آنجایی که تو فلسفه‌­اش را نمی‌فهمی و آگاهی کامل و عمیق نداری و از همین جا مورد امتحان قرار می‌گیری. یکی از معانی که برای اخلاص گفته‌اند، همین است که تو اگر فلسفه هر امر خدا را بدانی و عمل کنی، به اخلاصت لطمه می‌زند. باید حتی اگر فلسفه‌ی اوامر الهی را نمی‌دانی، به صرف این که امر خداست، عمل کنی. این، همان نکته‌ای است که روشنفکرنما‌ها را به سقوط می‌کشاند. آنها می‌گویند: «تا فلسفه ی فلان امر دینی را ندانم، به آن عمل نمی‌کنم». قرآن هم می‌فرماید: «وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ[1] = خیلی چیزهاست که شما بدتان می‌آید، ولی برای شما خوب است و بسیار چیزهایی هست که شما دوست دارید، ولی برای شما بد است». بلافاصله بعد از این آیه خداوند دلیل می‌آورد و اصل اصالت تخصص را بیان می‌کند و می‌فرماید: « وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ = خدا می‌داند و شما نمی‌دانید». پس اگر منِ خدا چیزی گفتم که شما فلسفه‌­اش را نفهمیدید و درک درستی از آن نداشتید، دلیل نمی‌شود که از عمل به آن سرپیچی کنید. امتحان الهی با ایجاد تضادها ساختار وجودی انسان به گونه‌ای است که جز از طریق تقابل و تضاد، امکان تکامل ندارد. امتحانات الهی هم یکی از راه های تکامل است که همیشه با تضاد همراه است. حضرت در خطبه قاصعه با کلماتی کلیدی می‌فرماید: «وَ لَکِنَّ اللَّهَ - سُبْحَانَهُ - یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْیِیزاً بِالاِخْتِبَارِ لَهُمْ، وَ نَفْیاً لِلاِسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ، وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلاَءِ مِنْهُمْ= ولی خدای سبحان، آفریدگان خود را به بعضی چیزهایی که از اصل آن بی‌خبرند، می‌آزماید تا فرمانبرداران از نافرمانان جدا شوند و آنان را از لوث خودکامگی و گردنکشی پاک بدارد و تکبر و خودپسندی را از آنان دور گرداند». بنابراین، این آزمایش صورت می‌گیرد تا تکبرها و بزرگنمایی‌ها کنار برود. یعنی مقاومت‌های بی­‌منطق و تعصب‌ها کنار برود و آنهایی که اطاعت می‌کنند، بالا بیایند و به خدا نزدیک بشوند. این داستان «عبادت و عبودیت» است. یعنی ابلیسی که ۶ هزار سال عبارت کرده بود، به خاطر نداشتن «عبودیت» سقوط می‌کند. داستان «عبودیت» و نه «عبادت» از اینجا شروع می‌شود که شما باید تمرین کنی تا در مقابل یک سلسله از دستوراتی که قرار است تو را شبیه اصلت بکند و مثل او جاودانه بشوی، مطیع باشی. پس عبودیت یعنی اطاعت. این همان است که معصوم علیه‌السلام فرمود: «العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة= عبودیت گوهری است که کنه آن ربوبیت را در خود دارد». خداوند در سوره کهف آیه 7 می‌فرماید:«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً = ما هر چه روی زمین هست (مخصوصاً چشمک­زن) آفریدیم تا ببینیم کدام شما بهتر عمل می‌کنید». خداوند از یک طرف جذابیت ایجاد می‌کند و از طرف دیگر می‌گوید در مقابل آن جذابیت مقاومت کنید.  شما در باشگاه ورزشی نزد استاد بزرگی که استاد جهانی است ثبت نام می‌کنید. سرمایه‌­گذاری زیادی هم می‌کنید تا مثل او قهرمان جهانی بشوید. عقلت هم می‌گوید: اگر می‌خواهی شبیه این استاد که قهرمان جهان است بشوی، باید فرمولها و دستورالعمل‌هایش را مو به مو اجرا کنی و هر نوع تمرینی می‌دهد قبول کنی. هر چه استاد می‌گوید، شما باید بگویی: چشم و اطاعت ‌کنید تا به مرور زمان، شبیه استاد ‌شوید. اگر استاد به تو گفت: تو حیف هستی، از بقیه شاگردان یک سر و گردن بزرگتر هستی؛ شب بیا منزل ما تا دو سه تا مهارت ویژه به تو یاد بدهم. این حرف خوشحال‌­کننده است یا غم­‌انگیز است؟ روشن است که خوشحال­‌کننده است. این‌که استاد بگوید: بیا با تو حرف خصوصی دارم؛ یا می‌خواهم فرمول اضافه به تو یاد بدهم، معنایش سختی نیست. درست است که این حرف استاد یعنی، من باید زحمتی بیش از شاگردان دیگر بکشم. اما عقل می‌گوید: پشت این زحمت، شبیه شدن و نزدیک شدن هست. بنابراین عقل با شیرینی، سختی‌ها را کاملاً می­‌پذیرد و حتی از آن استقبال می‌کند. فقط آدم‌های تنبل و تن‌پرور و متکبر هستند که می‌خواهند کسی با آنها کاری نداشته باشد و هیچ دستوری متوجه آنها نشود. مثل شاگرد تنبلی که اصلاً نمی‌خواهد شبیه استاد شود. بی­‌انگیزه و بی‌رغبت سر کلاس آمده، برای همین هم هر چه به او بگویند، درست نقطه مقابلش را انجام می‌دهد. خداوند این آزمون را برگزار کرد تا با آن، فرمانبرداران را از نافرمانان جدا سازد. در حقیقت این خداوند نیست که به برپایی این آزمون احتیاج دارد، بلکه این ما هستیم که نیاز به آزمون و احتیاج به دین داریم. ما اگر دین را رعایت بکنیم، شبیه خدا می‌شویم و خودپسندی از ما دور می‌شود. این «خود»، آن شاگرد قوی و زرنگی است که وقتی استاد به او می‌گوید: تو امشب منزل ما بیا، چند دستورالعمل اضافه تر یادت بدهم با دو نیروی متضاد در درونش روبه­‌رو می‌شود. یک نیرو می‌گوید: «اگر خانه استاد بروی، معنایش این است که باید سختی بیشتری بکشی، ول کن»، این نیروی راحت‌طلب، خودِ زمینی، شیطانی و حیوانی ماست. نیروی دیگر خودِ عقلانی و فوق عقلانی ماست که می‌گوید:«اگر خانه استاد بروی، دستورالعمل ویژه به تو یاد می‌دهد و چون عشقت این است که شبیه استاد بشوی و اوج بگیری، این تلخی برایت شیرین می‌شود». از سرنوشتی که عاقبت، ابلیس به آن دچار شد، باید «عبرت» گرفت در عاقبتِ ابلیس که ختم به عذاب و رانده شدن از درگاه الهی شد، عبرتی است بر همگان که اگر اندک عبادت و قلیل عمل خیری دارند، مراقب باشند که مبادا به آن غره شده و عاقبتی چون ابلیس در انتظارشان باشد. حضرت خطبه را این گونه ادامه می‌دهند:«فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإبْلِیسَ، إذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ، وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ - وَ کانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَةٍ لا یُدْری أَمِنْ سِنِی الدُّنْیا أَمْ سِنِی الْآخِرَةِ عَنْ کِبْرِ ساعَةٍ واحِدَةٍ، فَمَنْ بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ= پس، از آن معاملت که خداوند با ابلیس کرد عبرت گیرید. آن همه اعمال نیکویش را باطل گردانید و آن همه سعی و کوشش او را ( در عبادت) بی‌ثمر ساخت. ابلیس ۶ هزار سال خدا را عبادت کرد، حال از سال‌های دنیا بود یا سالهای آخرت کس نمی‌داند؛ ولی یک ساعت تکبر ورزید. بعد از ابلیس چه کسی ممکن است که از اینگونه نافرمانی‌ها در برابر ذات احدیت در امان ماند؟». این فرمایش امیرالمؤمنین که:«لا یُدْری أَمِنْ سِنِی الدُّنْیا أَمْ سِنِی الْآخِرَةِ = از سالهای دنیا بود یا سالهای آخرت کس نداند». البته خود حضرت به حقیقت امر واقف بودند که منظور سالهای آخرتی است یا دنیایی. اما ما نمی‌دانیم و برای ما معلوم نیست. وقتی پای آزمون وسط می‌آید، معلوم می‌شود که چه کسی رشد حقیقی دارد و چه کسی رشد کاذب دارد. آزمون همیشه برای این است که میزان رشد و ترقی افراد سنجیده شود. سپس علی علیه‌السلام در ادامه بیان می‌کنند، ابلیس که سالها عبادت و بندگی خدا را کرده بود، بعد از ارتکاب به گناه «تکبر» و بزرگی این‌گونه عذاب شد. آیا پس از ابلیس کسی هست که این گناه را مرتکب شود و از عذاب سالم بماند؟ یعنی، شما که به اندازه شیطان تقرب ندارید، چه وضعیتی خواهید داشت؟ از بیماری «کبر و غرور» که دامنگیر شیطان بود، برحذر باشید! به راستی که «کبر و غرور» بیماری خطرناکی است که انسان را به حضیض ذلت می‌کشاند. همان‌گونه که عبادت‌های 6 هزارساله‌ی شیطان را نابود ساخت و او را گرفتار عذاب کرد. حضرت در ادامه می‌فرماید:«فاحْذَرُوا - عِبادَ اللَّهِ - عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ یُعْدِیَکُمْ بِدائِهِ، وَ أَنْ یَسْتَفِزَّکُمْ بِنِدائِهِ، وَ أَنْ یُجْلِبَ عَلَیْکُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ، فَلَعَمْرِی لَقَدْ فَوَّقَ لَکُمْ سَهْمَ الْوَعِیدِ، وَ أَغْرَقَ لَکُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِیدِ، وَ رَماکُم مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ، وَ قالَ: (رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ)، قَذْفاً بِغَیْبٍ بَعِیدٍ، وَ رَجْماً بِظَنِّ غَیْرِ مُصِیبٍ = پس، ای بندگان خدا بترسید از این که دشمن خدا شیطان، شما را به بیماری خود (تکبر و خودپسندی) دچار گرداند و به ندای خود، شما را از جای برانگیزد و سواران و پیادگان خود را به سر شما فرود آورد. به جان خودم سوگند که او تیر تهدید در کمان رانده و کمانش را سخت کشیده است و از جایی نزدیک بر شما تیر می‌بارد. و گفت:«ای پروردگار من! چون مرا گمراه کردی، در روی زمین بدی‌ها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه کنم[2].». با این سخن، تیر به تاریکی می‌افکند، تیری که هرگز به هدف نمی‌رسد». به فرموده‌ی حضرت، شیطان از نزدیکترین نقطه که همان «فکر» است، ما را هدف قرار داده و بر سر ما تیر می‌باراند. قرآن می‌فرماید:«قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ[3] = گفت پروردگارا به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت». با توجه به این آیه، شیطان گناه خود را قبول ندارد و آن را به خداوند نسبت می‌دهد و می‌گوید تو من را گمراه کردی. اگر کمی دقت کنیم، ما هم این‌گونه هستیم. ما هم معصیت و تنبلی می‌کنیم و بعد نتایج بدی که می‌گیریم و شکست‌هایی که می‌خوریم، یقه خدا را می‌گیریم که ای خدا چرا باید اینطور بشود؟ می‌گوید: می‌خواهی ازدواج کنی، فرمول‌های ازدواج سالم و صحیح را یاد بگیر، بعد ازدواج کن. چه کسی می‌داند، فرمول ازدواج صحیح چیست؟ همین که یک جایی با هم دوست شوند، یا تلفنی، چت و اینترنت، اتوبوس، خیابان، دانشگاه و  یک ذره با هم انس بگیرند، کافی است؟ در حقیقت ارتباطی که تخصصی­ترین ارتباط است، محصولش هم محصول تخصصی می‌شود؛ ولی ما به آن، توجه تخصصی نداریم. قواعد انعقاد نطفه و تقویت ژن‌های سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق را یاد نمی‌گیریم و بعد که بچه ما تولد خوبی نداشت و مریض یا فلج یا کور به دنیا آمد، می‌گوییم خدایا این بچه من چه گناهی کرده که او را اینطوری کردی؟ ما اینطور یقه خدا را می‌گیریم. فرافکنی یکی از خصوصیات ابلیس است که جرم را خودش مرتکب می‌شود، اما خدا را مقصر می‌داند. مثلاً طرف می‌گوید: «خدا خواسته، قسمت بوده که ما با این ازدواج بکنیم؛ قسمت بوده بچه ما اینطوری بشود». نه، خدا عقل و شعور داده، باید عقل و شعورت را به کار بیاندازی. شیطان گفت: پروردگارا به سبب آنکه مرا اغوا کردی، (لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ) هر چه روی زمین است من برایشان زینت می‌دهم و جذاب می‌کنم. از ترفندهای شیطان ایجاد زینت و جذابیت است. طرف می‌گوید: خوشم آمد. کار شیطان همین است، آنقدر گناه را برای انسان تزئین می‌کند تا انسان تسلیم بشود. (لَأُزَیِّنَنَّ) نون تأکید ثقیله دارد، یعنی حتماً. (لام) هم اولش آورده که لام تأکید است؛ پس ،می‌شود تاکید ثقیله. ترجمه دقیقش این است که «حتماً حتماً حتماً آنچه که روی زمین هست، برایشان زینت می‌دهم». (وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ) ای خدا! بلایی که بر سر من آوردی، من هم بر سر آنها در می‌آورم و آنها را اغوا می‌کنم. ابلیس می‌گوید: همه را گمراه می‌کنم. اما یک گروه را استثنا می‌کند و می گوید: الا عبادک منهم المخلصین= مگر بندگانت که به مقام اخلاص رسیده اند. امتحان/ شیطان/ کبر   [1] - بقره/216. [2] - حجر/15. [3] - حجر/15.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7789
زمان انتشار: 7 نوامبر 2017
| |
گناه چیست؟

بحث «دشمن شناسی» جلسه 12

گناه چیست؟

گناه عبارت است از هر نوع مقاومت در برابر اطلاعات تخصصی، زیر بار نرفتن و نپذیرفتن قواعد تخصصی و  دستوراتی که از طرف خداوند و به وسیله قرآن و معصومین به انسان‌ها ابلاغ شده است.

ما 7 دسته اطلاعات تخصصی داریم: مرحله اول «قبل از دنیا»؛ مرحله دوم «زندگی در دنیا» که دارای 5 مرحله «شناخت روح؛ شناخت جسم؛ شناخت رابطه روح و جسم؛ شناخت عالم طبیعت؛ شناخت رابطه جسم و روح با طبیعت» و مرحله سوم که «حیات ابدی» است و روی هم 7 دسته اطلاعات تخصصی را تشکیل می‌دهند. ما به این 7 دسته اطلاعات تخصصی نیاز داریم تا بتوانیم یک حکم، باید و نباید و کیفیت دستورات اسلام را اعلام کنیم. غیر از خداوند هیچ کس این 7 دسته اطلاعات تخصصی را در دست ندارد و خداوند هم این اطلاعات تخصصی را فقط در اختیار معصومین قرار داده که به ما ابلاغ بکنند. گناه یک امر اعتباری نیست که فکر کنیم خدا آنجا نشسته و هر طور که دلش خواسته گفته نماز بخوانید و روزه بگیرید و اگر گوش کردید به بهشت می روید و گوش نکردید به جهنم می روید؛ بلکه براساس حب بی نهایت خداوند به ما و برای اینکه ما در نهایت به کمال مطلق و بی نهایت برسیم، این سلسله قواعد و قوانین تحت عنوان دین به ما عرضه شده است. شما اگر یک ساختار را رعایت کردید، «شدن» تان شدنِ آخرتی و ابدی و بهشتی است. اگر رعایت نکردید به میزان تخلفی که دارید، از «شدن» باز می مانید. مثل دانه سیب است. مثل جنین است، جنین به میزانی که از قواعد یک تولد سالم تخلف می کند، گناه می کند. ولی گناه او گناه اختیاری نیست، ولی روی جنین اثر می گذارد.  یعنی اگر شما دیدید جنینی شش انگشتی به دنیا آمد، یا دو سر یا دو چهره داشت، یا بیماری های دیگر داشت، معلوم است از قوانین دقیق تولد سالم تبعیت نکرده است. این را گناه می گویند. پس گناه یک امر حقیقی است. امر اعتباری نیست. یعنی بعد از آن که قانون خدا به شما عرضه می شود، اگر شما در مقابل آن مقاومت و از آن تخلف کنید، در نوع «شدن» و نوع تولد شما به آخرت اثر می گذارد. این گناه و «فسق» و خروج از حد طبیعی است. پس در یک جمله، گناه یعنی تخلف از قواعد ریاضی حرکت انسان به سمت ابدیت. شیطان برای رشد ما بسیار مفید است، اگر راه برخورد با او را بدانیم در حرکت به سوی ابدیت، ما با دشمنی رو به رو هستیم، به نام شیطان. او ساختار وجودی ما را خوب می شناسد و می داند چگونه باید ما را فریب دهد، پس ما هم باید او و ساختار وجودیش را بشناسیم تا نه تنها فریبش را نخوریم،‌ بلکه از وجود او برای رشد و سرعت حرکتمان به سوی ابدیت استفاده کنیم. مثل سیل و برق و آتش و چیزهای دیگری که اگر راه صحیح برخورد با آنها را بدانیم، نعمت هستند و گرنه بلا و گرفتاری می شوند. شیطان براساس ساختار ریاضی و وجودی ما بر سر راه ما قرار می گیرد. اما چرا با ما دشمنی می کند؟ اصلا شیطان کی هست؟ ما اگر شیطان و روابطی که با ما برقرار می کند را خوب بشناسیم، می توانیم با او ارتباط سازنده ای برقرار کنیم که به نفع ما تمام شود. مثل ارتباط سازنده با بسیاری از عناصر خلقت، که اگر شما بلد باشید با آنها ارتباط سازنده برقرار کنید، به نفع شما تمام می شود. مثلاً سیل زمانی مخرب است که انسان نمی داند با آن چه کار کند. اما زمانی که راهکار برخورد صحیح با آن را یاد می‌گیرد، سیل می شود نعمت. زمانی که می دانیم از سیل چه استفاده هایی بکنیم و چگونه آن را مهار کنیم، اینجاست که از آن برق تولید می‌کنیم. سدسازی می‌کنیم و آب و سیل را به وسیله سد کنترل می‌کنیم. برق هم می تواند خطرساز باشد و هم می تواند نعمت باشد. بسته به این که بلد باشید چگونه آن را به خدمت بگیرید. آتش هم یک نعمت است و مخلوق خداست، وقتی شما بلد باشید از آن درست استفاده کنید، نعمت است. اما اگر بلد نباشید سوزاننده است. شیطان هم همین گونه است، اگر او را نشناسیم و نحوه ارتباط مان با او غلط باشد، منجر به گمراه شدن و فریب ما می‌شود. ما باید بتوانیم با شیطان درست ارتباط برقرار کنیم، یعنی نحوه ورودش به خودمان و نحوه تولید فکر و قواعد مهندسی فکر را بشناسیم و بدانیم الان که من به فلان موضوع فکر می‌کنم، منشأ آن شیطان است یا فرشته. چون ما غیر از شیطان، فرشته هم داریم. در این باره بعداً توضیح خواهم داد. همان طور که شیطان در ما تولید فکر می کند، فرشته‌ها هم تولید فکر می کنند. من باید دقیقا بدانم که الان چه کسی در من ایجاد فکر کرده است. این مبارزه‌ی حقیقی و فوق العاده زیباست. حالا وقتی جلوتر می رویم و با ترفندها که آشنا می شویم می بینیم که چقدر این داستان، داستان هیجان انگیزی است که ما صبح که از خواب بلند می شویم، در این میدان حقیقی مبارزه قرار می‌گیریم. در حالی که شب قبل هم در خواب در یک میدان حقیقی بودیم. زیرا شیطان حمله در خواب هم دارد. اینها را بعدا توضیح می دهیم. اما باید بدانیم که ما دائما در یک میدان حقیقی مبارزه هستیم و اگر با قواعد مبارزه آشنا باشیم، از این مبارزه نهایت لذت و استفاده را می بریم و دائما رشد می کنیم. خطبه «قاصعه» امیرالمؤمنین علیه‌السلام در معرفی شیطان اگر بخواهیم توضیح خوب و کاملی در مورد شیطان بدهیم، بهتر است از فرمایش خود معصومین علیهم‌السلام در این زمینه استفاده کنیم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در قسمتی از خطبه 192، معروف به خطبه «قاصعه» شیطان را معرفی می‌کند. حضرت در ابتدای خطبه قاصعه می‌فرماید: دو تا صفت هست که خداوند تبارک و تعالی برای خودش برگزیده. هیچ بنده‌ای حق ندارد در این دو صفت ادای خداوند را دربیارود. این دو صفت ویژه ی خداست. می‌فرماید:«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ، وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ = ستایش خداوندی را که کسوت عزت و بزرگی پوشید و آن دو را خاص خود گردانید، نه آفریدگانش». بنابراین، این دو صفت «عزت» و «بزرگی» را خدا برای خودش انتخاب کرد. چون تنها عزیز و تنها بزرگ خداوند است. ما نمی‌توانیم ادعای عزت و بزرگی کنیم. یعنی اساساً این لباس شایسته‌ی ما نیست. اگر قرار باشد کسی عزت و بزرگی جذب کند؛ عزت و بزرگی را خدا می‌دهد. به خصوص بزرگی و عزتی که در مقابل خدا باشد. یعنی خدا به من بگوید: این کار را بکن تا به مقصد و رشد برسی، من بگویم: نمی‌خواهم. دقیقا مثل این است که شما با یک طبیب بسیار حاذق رو به رو باشید، طبیب به شما بگوید اگر می‌خواهید خوب بشوید، باید این کارها را انجام دهید، مثلاً این آمپول را بزنید، این دارو را بخورید، ولی ما زیر بار حرف دکتر نرویم و بگوییم: من این آمپول را نمی زنم، این دارو را نمی‌خورم. معنای سرپیچی از دستورات یک طبیب حاذق معصیت است. یعنی دستوری که او می دهد، حتما برای من لازم و مفید است. اما من مقاومت می کنم و به خودم خیانت می کنم. ظلم از همین جا ناشی می شود و تجاوز، فسق، فجور و گناه همین است. بزرگی کردن، تکبر، این زیر بار دستور پزشک نرفتن است، با اینکه می دانی حق با او است. امیرالمومنین علیه السلام در خطبه قاصعه می‌فرماید: خداوند این صفت ها را مختص خودش کرد و نه برای بندگان خودش. ذاتا خدا عزیز و کبیر است. وقتی خداوند بندگانش را دوست دارد و آنها را برای این آفریده که آنها هم مثالی از خدا بشوند و به بی نهایت برسند، هیچ بنده‌ای نباید جلوی خدا مقاومت کند و بگوید من تا نفهمم برای چی فلان دستور آمده، قبول نمی‌کنم. مگر شما به یک متخصص که 15 سال درس خوانده می‌توانید این حرف را بزنید؟ آن وقت به خدائی که رب‌العالمین و خالق کل شی است، انسان بگوید من دستور تو را اجرا نمی‌کنم. این از حماقت و جهالت است. ما در دنیا خیلی چیزهاست که نمی فهمیم، ولی عمل می کنیم. مگر ما ساختار هندسی یک دانشگاه را می فهمیم؟ ما فقط مهندسینی را می‌بینیم که آن را ساخته‌اند و قبول می‌کنیم و می‌پذیریم و سرمایه و زمین در اختیارشان قرار می‌دهیم و می‌گوییم شما فقط بسازید و در کارشان فضولی نمی‌کنیم، می‌گوییم هر چه شما بگویید. در برخورد با یک پزشک هم همین طور هستیم. سپس خداوند بر هر بنده‌ای که در این دو صفت با او ستیز ‌نماید، لعنت فرستاده و می‌فرماید: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ، وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمیً وَ حَرَماً عَلَی غَیْرِهِ، وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ، وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَی مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ = ستایش خداوندی را که کسوت عزت و بزرگی پوشید و آن دو را خاص خود گردانید، نه آفریدگانش و آن دو را بر دیگران ممنوع و حرام نمود. عزت و بزرگی را تنها برای جلالت شأن خویش برگزید و لعنت را نصیب کسی از بندگانش نمود که در عزت و بزرگی با او به منازعه برخاست. سپس فرشتگان مقرب خویش را با این دو صفت آزمود». «لعنت» یعنی دور باد. ما چه زمانی از پزشک دور و چه زمانی به او نزدیک می‌شویم؟ زمانی که به دستورات یک پزشک عمل می‌کنیم به پزشک نزدیک و زمانی که از آن تخلف می‌کنیم، از او دور می‌شویم. هرگاه از فرمایش یک استاد، مربی یا کسی که می‌دانیم حرفش حق است، تخلف می‌کنیم، دوری اتفاق می‌افتد. این حالت را «لعنت = دورباد» می‌گویند. یعنی خدا می‌گوید کسی که قوانین ریاضی من را تبعیت نمی‌کند، از من دور می‌شود. فکر نکنید لعنت خداوند هم مانند لعنتی است که ما مثل یک فحش به کسی می‌گوییم که «خدا لعنتش کند»، خیر. بلکه لعنتی که خداوند می‌فرستد یک حقیقت است. بعضی از شخصیت‌ها ملعون هستند. یعنی دور هستند. یعنی با استاندارد سازگاری ندارند. مثلا شما به پزشک مراجعه می‌کنید و پزشک از شما می‌خواهد که عکس و آزمایش یا سونوگرافی از بدن‌تان برایش ببرید. در عکس یا آزمایش یا سونوگرافی شما نشان داده می‌شود که به دلیل فلان بیماری، شما از استاندارد سلامت خیلی فاصله دارید. این همان حالت ملعون بودن است. یعنی دور بودن از استاندارد ریاضی و حقیقی. ملائک و فرشته ها در بوته‌ی امتحان خداوند با صفت های عزت و بزرگی اش که فقط مختص خود اوست، به امتحان و آزمایش ملائکه پرداخت که در ادامه خطبه حضرت می‌فرماید: «ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِکَ مَلاَئِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ، لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُیُوب:« إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ، فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ، فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ إِبْلِیسَ» اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَی آدَمَ بِخَلْقِهِ، وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ، الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّةِ، وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّةِ، وَادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ، وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ = سپس ملائکه مقرب خود را بیاموزد تا متواضع‌شان را از متکبران‌شان تمیز دهد. آنگاه خدای سبحان که از راز درون دلها آگاه است و آنچه را در پرده نهان است می‌داند، گفت: «من بشری را از گل می‌آفرینم؛ چون تمامش کردم و در آن از روح خود دمیدم، همه سجده‌اش کنید. همه فرشتگان سجده کردند، مگر ابلیس. ابلیس بر آدم رشک برد و به آفرینش خود بر او بالید و به اصل خود نازیدن گرفت.» قرآن هم در سوره ص/71-74 این مطلب را بیان می‌کند. ابلیس دشمن خدا و پیشوای متعصبان و پیشرو مستکبران و گردنکشان است، او با فرشتگان زندگی می‌کرد (اما فرشته نبود طبق فرموده قرآن، سوره کهف آیه50). او بود که عصبیت را پایه نهاد و با خدای تعالی بر سر کسوت عزت و جبروت به نزاع پرداخت و خود چنان کسوتی پوشید و جامه خواری و مذلت از تن به در نمود. با اینکه خدا می‌داند و «به حقائق غیبی پوشیده از نظرها داناست»، حال می‌خواهد فرشته‌ها را امتحان کند. به فرشتگان فرمود: «من بشری از گل می‌آفرینم، هرگاه خلقت او را به پایان بردم و از روح خود در او دمیدم، سجده‌اش کنید». پس تمامی فرشتگان به جز ابلیس سجده کردند. از این جا کبر و خودپسندی به ابلیس روی آورد. این لحظه‌ای است که خیلی وقت‌ها سراغ ما هم می‌آید. یعنی خدا به ما می‌گوید که منِ خدا وقتی به تو می‌گویم در مقابل فلان آدم، مهم نیست کی باشد، تواضع داشته باش، او را اطاعت کن، با او مهربان باش، تو هم بپذیر. خدا دستور می دهد. خدایی که بی‌نهایت، علیم و خالق کل شی است و همه را آفریده و شیطان هم این را می‌داند. شیطان 6 هزار سال خدا را عبادت کرد، خدا را قبول دارد که خالقش هست. می داند خدا هم او را خلق کرده و هم انسان را . بعد این خالق به شیطان و فرشته‌ها می‌گوید بر این انسان سجده کنید. همه سجده می‌کنند به جز شیطان. شیطان می‌گوید برای چه سجده کنم؟ من برتر از او هستم. مگر می‌شود یک برتر به یک موجود پست‌تر سجده کند؟ تو من را از آتش خلق کردی. آتش از گِل بالاتر است. اما شیطان به جنبه ظاهری خلقت توجه می‌کند و به جنبه حقیقی خلقت، یعنی روحی که در انسان دمیده شده توجه نکرد. فقط از نظر جسم و ساختار ظاهری خود را با آدم مقایسه کرد. کاری با محتوا نداشت. اما ملائکه به محتوا توجه کردند و کوتاه آمدند. دیدند آن محتوا بر آنها برتری دارد. این موقعیت سراغ ما هم می‌آید که بعدا خدمت‌تان توضیح خواهم داد.  «تعصب» تولید شیطان است «تعصب» یعنی حساسیت‌های بیجا، مقاومت‌های احمقانه و بدون منطق. طرفداری کردن، پشتیبانی کردن از چیزی که واقعا قابلیت طرفداری و پشتیبانی ندارد. ابلیس به خاطر ریشه خود که آتش بود، بر آدم تعصب ورزید. هر جا تعصب هست، ساخته‌ی شیطان است. شیطان پیشوای متعصبان و رهبر مستکبران است. او پایه عصبیت را یعنی تعصب را بنیاد نهاد. یعنی من با این که می‌دانم طرف مقابل، برتری‌هائی دارد، زیربارش نمی‌روم و در مقابلش مقاومت می‌کنم؛ به حرفش گوش نمی‌دهم. چقدر شاگرد داریم در مقابل استادشان همین‌گونه هستند. می‌دانند حق با استاد است و او برتر از این است و حرفش هم درست است، ولی زیر بار نمی‌رود. چقدر فرزند داریم که در مقابل پدر و مادر تعصب و تکبر دارند. زیر بار حرف پدر و مادر نمی روند. همسر در مقابل همسر، خواهر و برادر در مقابل همدیگر. دوستان در مقابل همدیگر. این صفت، صفت خیلی خطرناکی است. یعنی هر جا باشد، پای شیطان در میان است. شیطان بر سر لباس کبریائی با خداوند به ستیز برخاست و آن لباس عزت را به تن کرد و جامه فروتنی را درآورد. عقل می‌گوید جائی که تو تخصص نداری در مقابل متخصص باید فروتن باشی و به او گوش کنی. در همه تخصص‌ها طبق اصل اصالت تخصص ما باید همینطور رفتار کنیم. «أَلاَ تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَکَبُّرِهِ، وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً، وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الْآخِرَةِ سَعِیراً؟!= آیا نمی‌بینید که خداوند چگونه او را به سبب تکبرش حقیر ساخت و به سبب بلند پروازیش پست و بی‌قدر نمود و در دنیا مطرودش ساخت و در آخرت هم به عذاب آتش گرفتار خواهد نمود؟». این سرنوشت در انتظار همه کسانی است که در مقابل خداوند تکبر می‌کنند. شیطان به سبب تکبر و غروری که در مقابل خالقِ عزیز و بزرگ انجام داد، خود را مستحق آتش جهنم کرد. آتش از چیست و از کجا ایجاد می شود؟ آتش جهنم از عدم تطبیق با بهشت ایجاد می شود. خدا فقط یک بهشت خلق کرده است. جهنم ذاتی و خلق کردنی نیست، بلکه ایجاد شدنی است. مثلا خداوند فقط یک دنیا خلق کرده است. چشم درد، پادرد، کمردرد و ... مخلوق خدا نیست. خدا یک ساختار ریاضی ثابت، به نام دنیا خلق کرده و اگر جنین با آن تطبیق داشت، لذت می برد، و اگر تطبیق نداشت، درد ایجاد می‌شود. انسان از عدم تطبیق با اوضاع دنیا درد می کشد. پس درد خلق کردنی نیست. درد جنبه عارضی دارد. جهنم هم همین طور است. جهنم در متن بهشت است و در باطن بهشت، جهنم قرار گرفته است. شما اگر نتوانید از بهشت لذت ببرید، همان بهشت برای شما جهنم می شود. قرآن در این باره می‌فرماید: « بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ[1]= باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد». یک حقیقت واحد است که شما وقتی با آمادگی وارد آن حقیقت می‌شوید و در آن فضا قرار می‌گیرید، لذت می‌برید و برای شما بهشت است. اما وقتی آمادگی ندارید جهنم می شود. این بحث های فرعی است که فوق العاده مهم است و ما باید اینها را بدانیم. پس آتش جهنم، مال این است که ما خودمان با بهشت تطبیق پیدا نمی کنیم. پس نتیجه تکبر چیست؟ این است که ما تکبر کنیم و زیر بار فرمول‌های حقیقی نرویم. نتیجه‌اش به خودمان می گردد. بنده مسواک نمی‌زنم، دندان درد می‌گیرم. این درد را خودم بر اثر عدم رعایت این اصل ایجاد کرده‌ام. دکتر می‌گوید: مسواک بزن و از نخ دندان اینطور استفاده کن! من استفاده نمی‌کنم و تکبر می‌کنم و تنبلی و بی‌حوصلگی می‌کنم و زیر بار ‌نمی روم؛ پس نتیجه اش هم به خودم برمی گردد. بصورت یک درد فوق العاده شدید و در خیلی از موارد غیر قابل جبران.   محصولِ «تکبر» جهنم است شیطان در مقابل خدای عزیز تکبر ورزید و برای خودش جهنم درست کرد. پس جهنم ساخته ی تکبر است. برای همین است که در روز قیامت، افراد متکبر مثل مورچه می‌شوند. چرا مثل مورچه می‌شوند؟ چون در مقابل خداوند بزرگ و عزیز، بزرگی کردند و در دنیا خیلی خودشان را بزرگ می‌دیدند. خداوند هم آنها را ریز می کند. این فرمول مهم یادمان باشد. هر بزرگی کاذب، ذلت صادق دارد. یادتان نرود. اینجا به دروغ جلوی خدا ایستاد. در مقابل دستورات خدا تکبر کرد و گفت: اجرا نمی‌کنم و نتیجه اش، آن ریز شدنش شد. روز قیامت به اندازه مورچه ریزشان می‌کند. تحویلشان هم نمی گیرد که بگوید اقلا بیائید به جهنم بروید. می فرماید: تمام 50 هزار سال قیامت کسی با اینها حرف نمی‌زند. اینها فقط زیر دست و پا هستند. آنجا مرگی هم برایشان وجود ندارد: « ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى[2] = آنگاه نه در آن مى‌میرد و نه زندگانى مى‌یابد ».50 هزارسال فقط زیر دست و پا له می‌شوند، ولی نمی‌میرند. یکی از مصادیق تکبر «بی نمازی» است تکبر تولید جهنم می‌کند و یکی از مصادیق تکبر، بی نمازی و اهمیت ندادن به نماز است و کسانی که نماز نمی‌خوانند جزو متکبران هستند. کسانی که نماز نمی‌خوانند، یا واجبات الهی را رعایت نمی‌کنند، اینها متکبر الهی هستند. دستور به او رسیده، ولی مقاومت می‌کند. اینها جزء متکبرین هستند. برای همین یکی از دردآورترین و دردناک‌ترین عاقبت‌ها در قرآن، مربوط به بی‌نمازها و متکبرین است. کسانی که حکم واجب نماز به آنها رسیده، ولی به خودشان احترام نگذاشتند و آن را اجرا نکردند. نماز خوراک اصلی نفس انسان، برای حرکت به سمت ابدیت است. خوراک اصلی را به خودش نداده. جنین اگر غذای اصلی‌اش را نخورد، چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ موقع تولد ناقص متولد می‌شود. گناه/ نسبت/آفرینش انسان/سجده/شیطان/ کبر/نماز ع ل15   [1] - حدید/13. [2] - اعلی/13.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7781
زمان انتشار: 1 نوامبر 2017
| |
4) انفاق در هدایت انسان ها یا انفاق در شکم؛ کدام کار مفیدتری است؟

مهندسی معشوق های دل، جلسه 4، 96/8/4

4) انفاق در هدایت انسان ها یا انفاق در شکم؛ کدام کار مفیدتری است؟

اگر سوال شود که جوانی که می‌خواهد وقت بگذارد برای یک رشته تحصیلی، چه رشته‌ای و یا چه شغلی را انتخاب کند؛ یا برای چه چیزی سرمایه‌گذاری کند و چه خدمتی کند؟ امام حسین به او می‌گوید: در جایی سرمایه‌گذاری کن که دیگران احیاء شوند. رشته‌ای را انتخاب کن که بشود با آن دیگران را هدایت کرد؛ حتی اگر یک نفر هم را هدایت کنی با ارزش است.

معصوم یعنی کسی که تمام قیمت‌ها به دست اوست و امکان جهل در او نیست. معدن علم خداست و به نص قرآن کریم، تمام محاسبات عددی و اندازه گیری کل شی در اختیار اوست. «کُلَّ شَیْءٍ اَحْصَیْناهُ فِی اِمامٍ مُبِینٍ[1]= و در لوح محفوظ و روشن خدا همه چیز را به شماره آورده‌ایم».   سیدالشهداء از شخصی می‌پرسد که کدام یک از این دو کار پیش تو محبوبتر است. «أیُّهُما أحَبُّ إلَیكَ: رَجُلٌ یَرومُ قَتلَ مِسكینٍ قَد ضَعُفَ تُنقِذُهُ مِن یَدِهِ أو ناصِبٌ یُریدُ إضلالَ مِسكینٍ مُؤمِنٍ مِن ضُعَفاءِ شیعَتِنا تَفتَحُ عَلَیهِ ما یَمتَنِعُ المِسكینُ بِهِ مِنهُ ویُفحِمُهُ ویَكسِرُهُ بِحُجَجِ اللّه ِ تَعالى قالَ: بَل إنقاذُ هذَا المِسكینِ المُؤمِنِ مِن یَدِ هذَا النّاصِبِ؛ إنَّ اللّهَ تَعالى یَقولُ: «مَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا؛ ومَن أحیَاها وأرشَدَها مِن كُفرٍ إلى إیمانٍ فَكَأَ نَّما أحیا النّاسَ جَمیعاً= حسین بن على علیه السلام به مردى فرمود: كدام یك از این دو كار نزد تو محبوب تر است: مردى مى خواهد مستمند ناتوانى را به قتل برساند. تو او را از دست آن مرد رها مى سازى؟ یا مرد ناصبى كه مى خواهد یکی از شیعیان ناتوان و كم اطلاع ما را گمراه سازد و تو باب استدلال و برهان هاى‌الهى را بر او مى‌گشایى تا جلوى گمراه ساختن او را بگیری و او را مجاب سازی و نظر باطل او را در هم بشكنی؟». مرد پاسخ داد: بلكه نجات دادن این مؤمن ناتوان از دست آن ناصبى؛ چرا كه خداوند متعال مى‌فرماید: «و هر كس یک نفر را زنده بدارد، چنان است كه گویى تمام مردم را زنده داشته است»؛ هر كس یک نفر را زنده كند و از كفر به سوى ایمان رهنمونش سازد، گویا همه مردم را زنده كرده است». این حدیث خیلی می‌تواند در بودجه‌بندی کار فرهنگی با یا سایر فعالیت‌ها کمک کند. مثلا برای بودجه بندی در آموزش و پرورش. کدام مهمتر است: آموزش یا پرورش؟ چند سالی است کشور ما در زمینه آموزش سرمایه‌گذاری زیاد می‌کند. حتی خانواده‌ها هم در تقویت 5 ژن: سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت، بیشتر برای هوش سرمایه‌گذاری می‌کنند. نتیجه چنین سرمایه‌گذاری در آموزش این می‌شود که مثلا معدل دانش آموزان بالا برود، کنکوری‌ها زیاد شوند، دانشگاه بروند، دکتر و مهندس شوند، اما در حوزه پرورش هزینه‌ای صرف نمی‌شود و بهای کمتری به آن داده می‌شود. اگر هم می‌شود، اصولی نیست. فقط ظاهر است. همان طور که چقدر هزینه‌های سوری برای کارهای معنوی و مذهبی می‌کنیم اما تاثی رزیادی ندارد. گاهی تاثیر عکس هم دارد. در این روایت فوق حضرت اشاره به این دارد که با تعلیم حجج و براهین، استدلال را یاد بدهیم تا در مقابل شبهات قوی شوید تا بتوانید از دین دفاع کنید و دشمن اهل بیت را خاموش کنید و شکستش بدهید. پول هزینه کردن برای جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی ارزشمند و ثواب هم دارد، ولی سرمایه‌گذاری در جنبه فوق عقل برای هدایت و رشد انسان بهتر است. چون دین‌شان قوی می‌شود، شک‌هایشان برطرف می‌شود، روح و اخلاق‌شان سالم می‌شود. پیامد این سرمایه گذاری این می‌شود که اختلافات خانوادگی از بین می‌رود، مردم با هم درگیری پیدا نمی‌کنند، بدن هم سالم می‌ماند. چون بسیاری از سکته‌ها، سرطان‌ها و بیماری‌ها برای این است که روح سالم نیست.   مرگ، فقر و بیماری؛ مانع از طغیان و سرکشی انسان در بسیاری از مراکز و سازمان‌ها بودجه‌های مردم را برای کارهای فرهنگی هزینه می‌کنند ولی موثر نیست. به این معنا نمی‌تواند برای کسی که تحصیلاتش بالا رفته و ازدواج کرد، مشکلات روحی و معنوی نداشته باشد، چنین قدرت روحی به او نمی‌دهد. نمی‌تواند کاری کند این آدمی که یک زمانی وضع مالی‌اش خراب بوده، نان شبش را نداشته بخورد، حالا که رسیده به آسایش طغیان نکند. قرآن کریم می‌فرماید: « كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى/ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى= حقا که انسان سركشى می‌كند/ همین كه خود را بى ‏نیاز پندارد». وجود مقدس سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لَوْلا ثَلاثَةٌ ما وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأْسَهُ لِشَىْ ءٍ: اَلْفَقْرُوَ الْمَرَضُ وَالْمَوْتُ؛ اگر سه چیز نبود انسان در مقابل هیچ چیز سر فرود نمى‌آورد: فقر و تنگدستى، بیمارى و مرگ». انسان تا وقتی که سالم است، طغیان می‌کند اما مریض که می‌شود؛ توبه می‌کند، آرام می‌شود. باز که شفا پیدا کرد دوباره طغیان‌هایش شروع می‌شود. مثلا تا وقتی که پول ندارد، شاکر است. با بقیه درست رفتار می‌کند، قدر همسر و بچه‌هایش را می‌داند. هرزگی ندارد، اما به محض این که وضع مالی‌اش خوب می‌شود، هوس‌های خرید و بازار رفتن پیدا می‌کند. یک میلیارد تومان به دستش بدهی همه را یکجا خرج می‌کند. یکسره آرزو و هوس در انواع شهوات دارد.   در مرگ وقتی به بعضی افراد گفته می‌شود: سرطان داری، آرام می‌شود، اما به بعضی هم گفته می‌شود شروع به بی‌تابی و ناراحتی و غر زدن می‌کند. وقتی هم می‌گوییم وصیت نامه بنویس و اموالی را که داری برای آخرتت بفرست. نمی‌تواند. می‌گوید بگذار بمیرم بعداَ وارثم انجام می‌دهند. این فرستادن توسط دیگران بی‌نهایت فرق دارد تا وقتی که خودت زنده باشی و با دست خودت بفرستی. اما تا به برخی افراد می‌گویی سرطان گرفتی، نفسش آرام می‌شود، توبه می‌کند، روش زندگی‌اش را اصلاح می‌کند، با خدا آشتی می‌کند. پس با اشاره به حدیث سیدالشهداء اگر مرگ و بیماری و فقر نباشد، بشر طغیانگر است. امام حسین (علیه‌السلام) آرزومند خدمت‌گزارى چه کسی است؟ من به این عزیزان در این مراکز عرض کردم شما میلیارها تومان هزینه می‌کنید برای کار خیر اما چقدر از این پولها برای ساخته شدن آدم‌ها صرف می‌شود و مردم هوشیار شوند. شما در همین اربعین ببینید چقدر پولها صرف شکم مردم می‌شود اما چقدر هزینه می‌شود برای این که این جمعیت میلیونی که بفهمند حسین زمان‌شان غریب، آواره و طرد شده است و با حسین زمان‌شان آشتی کنند. فلسفه عزاداری و اربعین این است که شما لشکر امام زمانت باشی. فکر نکنید اربعین یک داستانی است که صرف این که مردم بروند و گریه و عرض ارادتی به سیدالشهدا کنند. باید دست‌شان را به دست امام زمان شان برسانند. این کلام سیدالشهداست که آرزومند خدمت‌گزارى اوست: «لَو أَدرَكتُهُ لَخَدَمتُهُ أیَّامَ حَیاتِى؛ اگر او را درك كنم، تمام ایام عمرم را به او خدمت خواهم كرد»، پس من با حسین زمانم که هر روز هل من ناصر ینصرنی می‌گوید، در صلح و آشتی باشم. صرف این که 20 دفعه پیاده روی اربعین بروی، نباشد. بلکه تو باید خاصیتی برای امام زمان (علیه‌السلام) داشته باشی یا نه! این مهم است که بالاخره یک جای از لشکر را پر کرده‌باشی. عضو این لشکر باشی. تحول، توبه، آشتی و پیوندی با حضرت داشته باشی.    قرآن می‌گوید: «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی[2]= دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید». تنها موعظه خدا این است که حالا اربعین رفتی و آمدی، آیا اهل قائم شدی؟ برای امام زمان در زندگی‌ات قیام می‌کنی؟ اگر نیستی، هر چند ثواب و اجرش را می‌بری، ولی در لشکر نخواهی بود. مسیحی‌ها هم برای امام حسین موکب می‌زنند به نام موکب عیسی بن مریم یا موکب‌هایی که یهودی‌ها دارند یا غیر مسلمانها. آنها هم ثوابش را می‌برند. امام کریم است، هر کس هر کاری کند پاداش کارش را می‌دهند. ولی ما نمی‌خواهیم برای ثواب برویم، بلکه ما می‌خواهیم زندگی کنیم. ما قرار است به مقام محمودی که امام می‌خواهد، برسیم. ملاک ارتباط با معصوم، سنخیت و پیوند با اوست. هر کسی یک نفر را زنده کند، گویی همه انسان ها را زنده کرده امام حسین (علیه‌السلام) در ادامه روایت، دلیل قرآنی می‌آورد: «وَمَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا= و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گویى تمام مردم را زنده داشته است». این ثواب کار فرهنگی است کسی که مردم را با دین و معارف احیا کند که هیچ کس جز خدا نمی‌تواند حسابش کند. حضرت این آیه را این طور معنا می‌کند: «ومَن أحیَاها وأرشَدَها مِن كُفرٍ إلى إیمانٍ فَكَأَ نَّما أحیا النّاسَ جَمیعاً= هر كس كسى را زنده كند و او را از كفر به سوى ایمان رهنمون سازد، گویا همه مردم را پیش از آن كه آنان را با شمشیرهاى آهنین بكشد، زنده كرده است»، یعنی حیات روحی، حیات معنوی، حیات طیبه را به او بدهد. قبلا گفته شد؛ ما 5 نوع حیات داریم: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی‌ و فوق عقلی، که قرآن اسم بخش فوق عقلی را حیات طیبه می‌نامد. «فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً=  قطعاً او را با زندگی پاکیزه‌ای، حیات می‌بخشیم» یعنی حیات انسانی. زنده است اما با سه معشوق زنده است: «الله، اهل‌بیت و جهاد». کسی که نفس کشیدنش از صبح تا شب برای این سه معشوق باشد، از حیات انسانی برخوردار است. کارهایش مثل دانشگاه رفتن، درس خواندن، ازدواج کردن، کار فرهنگی، کار علمی، کار اقتصادی،‌ کار سیاسی، کار هنری، در راس همه این فعالیت‌هایش این سه معشوق است. عشق و ضربان قلبش با این سه معشوق می‌زند. چرا سیدالشهداء در لحظه آخر خوشحال بود یا زینب کبری گفت: «ما رأیت الا جمیلا» یا چرا اصحاب عاشورا همه شاد بودند؟ چون سه عشق بر همه عشق‌هایشان غلبه داشت: «الله، اهل‌بیت و جهاد». این یک اصل مهم در چینش‌های دل است. چنین فردی برای دنیا غصه نمی‌خورد. همیشه شاد و آرام است. در ادامه روایت حضرت می‌فرماید:‌ «مِن قَبلِ أن یَقتُلَهُم بِسُیوفِ الحَدیدِ= گویا همه مردم را پیش از آن كه آنان را با شمشیرهاى آهنین بكشد، زنده كرده است». شما سراغ دارید که پیغمبر یا امیرالمومنین یا سیدالشهدا برای دنیا دست به شمشیر برده باشند؟ هر جا دین باشد، صلح است. خونریزی‌ها، طلاق‌ها، دزدی‌ها، فسادها، احتکارها، قاچاق‌ها، خودبرتربینی‌ها همه‌ی اینها برطرف می‌شود. شما با یوگا و ورزش و تمرین و تلقین و قرص و درمان‌هایی که امروز خیلی‌ها توصیه می‌کنند نمی‌توانید یک نفر را از آن وضعیت نجات بدهید. تنها چیزی که می‌تواند انسان‌ها را آرام کند و جلوی تجاوزهایش را بگیرد به معنای واقعی، تقوا و ایمان است. در این آرامش است که انسان با عالم غیب محرم می‌شود. در رویت باز می‌شود، به آرامش و شادی و وصول و رؤیت و به خواب می‌رسی. تا وقتی که اینجور تو می‌نشینی علیه دیگران نقشه‌ریزی می‌کنی،‌ حرف می‌زنی، روی آرامش را نمی‌بینی. بنابراین، حضرت می‌فرماید اگر کاری که بتواند یک نفر را احیا کند. اگر مردم بروند سرمایه گذاری در بخش فرهنگی کنند. همه این مفاسد که الان شما در جامعه می‌بینید و روز به روز هم بیشتر می‌شود، برای این است که دین وجود ندارد. خداترسی، تقوا، ایمان و شرافت انسانی نیست. دقت کنید که ملاک قیمت گذاری‌ها چیست و مشکلات جامعه از کجا ناشی می‌شود. پس اگر قرار است جوانی وقتی بگذارد که کدام رشته تحصیلی یا شغل را انتخاب کند یا سرمایه‌گذاری و خدمتی کند، امام حسین به او می‌گوید برو در جایی سرمایه‌گذاری کن که بقیه احیاء شوند. یک رشته می‌خواهی انتخاب کنی یک رشته‌ای بخوان که بشود با آن چهار نفر را هدایت کرد حتی اگر یک نفر هم را هدایت کنی.   [1] . سوره یس/آیه 12. [2] . سوره سبا/آیه 46.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7780
زمان انتشار: 31 اکتبر 2017
| |
دو سؤال قیامت درباره عمر و جوانی

بحث «دشمن شناسی» جلسه 11

دو سؤال قیامت درباره عمر و جوانی

سؤال قیامت دو چیز است: سؤال از «عمر» و «جوانی». پیامبرصلی الله علیه و آله می‌فرماید: «هیچ بنده‌­ای روز قیامت قدم از قدم بر نمی‌دارد، مگر این‌که باید به دو سؤال پاسخ بدهد: اول این که عمرش را و دوم جوانی‌اش را چگونه گذرانده است. با اینکه جوانی جزء عمر است، اما جداگانه سؤال می‌شود. چون بیشترین کاری که انسان می‌تواند برای حیات ابدی خودش انجام بدهد در جوانی است.

علت سوال از عمر و جوانی در قیامت این است که ما باید از عمر و جوانی‌مان برای رسیدن به هدف خاصی استفاده کنیم. اینطور نیست که عمری مفت در اختیار ما قرار داده باشند و هر طور دلمان خواست، عمر و جوانی را مصرف بکنیم. همانطور که جنین هم حق ندارد در رحم مادر عمر 9 ماهه خود را هر طوری که دلش خواست، صرف بکند. فرقی که رحم مادر با دنیا دارد، این است که جنین اختیاری از خودش ندارد، ولی ما در دنیا مختار هستیم که چگونه خودمان را تربیت بکنیم. ما مختاریم از بین 5 تولد(تولد ناقص، بیمار، ضعیف، تولد سالم و تولد سالم قوی،) که به برزخ داریم، یک تولد را انتخاب کنیم. قرآن می‌فرماید:« یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ = روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد،مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد»(شعراء88/ 89). تنها کسانی با وفات در آخرت پیروز و خوشبخت هستند که روح سالم به آخرت بیاورند. چون ما در آخرت با این بدن مان متولد نمی‌شویم، بلکه با روح مان متولد می‌شویم. همانطور که در دنیا هیچ چیز برای جنین به درد نمی‌خورد، مگر بدن سالم. بحث «شیطان شناسی» و «دشمن شناسی» در دنیا مغفول مانده است موضوع «شیطان­‌شناسی» و «دشمن­‌شناسی» در دنیا مورد غفلت واقع شده و به صورت جدی به آن توجه نمی‌شود. ما یک موجود بسیار مرموز و مؤثر به نام شیطان داریم که همه ادیان واقعیت آن را قبول دارند، اما هیچ‌جا در آموزش‌های تربیتی، روان‌شناختی و آموزش‌هایی که مربوط به تعادل روح است، جایی برای این موجود باز نشده است. تمام ادیان اعتراف کرده و قبول دارند که موجودی به نام شیطان وجود دارد و به سراغ انسان می‌آید و در او تولید فکر می‌کند تا او را گمراه کند. هیچ سیستم روان‌شناسی در دنیا وجود ندارد که برای افکار آزاردهنده و خودخوری‌ها و هزاران مشکل روانی انسانها که ناشی از همین شیطان می‌شود، پاسخ درستی داشته باشند. یعنی اگر پیش بزرگترین متخصصان روانشناسی عالم بروید، آنها هیچ وقت به شما نمی‌توانند بگویند که روابطت را با این موجود (شیطان)، باید چگونه برقرار بکنی. کسانی که با علوم دنیای امروز، تخصص کسب کرده‌اند، هیچ جوابی برای شما ندارند و نمی‌توانند منشأ فکرهای آزارنده‌ی شما را بگویند. ولی خداوند تبارک و تعالی که خالق کل شیء، رب العالمین و بدیع السماوات و الارض است می‌گوید: شما هیچ وقت تنها نیستید. کسی همیشه با شما هست و در شما تولید اندیشه و فکر می‌کند و رشد شما هم در مبارزه با همین افکار نادرست است. لازمه رشد حقیقی شما این است که این افکار آزارنده در شما تولید شود و شما با مبارزه و مقابله­ با آنها و ایجاد روابط منطقی با این افکار بتوانید به رشد حقیقی برسید. شما در رحم دنیا، با افکار و اعمال درست، شکل متناسب آخرتی به خود می‌گیرید. پس معلوم شد که من هرگز تنها نیستم؛ همیشه کسی با من هست و در من تولید فکر و اندیشه و خیال می‌کند. من با افکار نادرستی که در من ایجاد می‌شود، اگر پیش هر کسی هم بروم و بگویم چرا من این طوری هستم؟ خودِ من را متهم می‌کند که تو گرفتار شیطان شده‌ای. در صورتی که این من نیستم. اینطور که شد، نسبت به خود و دیگران نگاه اشتباهی پیدا می‌کنم. قال النّبی علیه‌السّلام: «ان الشّیطان فی عروق ابن‌آدم یجری مجری الدّم= محققا شیطان در رگهای فرزند آدم، مثل جریان خون، جریان دارد». اگر کسی بگوید چرا خدا اینطور قرار داده، می‌گوییم این برای رشد ما است. بنابراین، بر همه ما واجب است که به صورت تخصصی و نه مبتذل، در مورد ساختار این موجود (شیطان) و نحوه عملکردش تحقیق و بررسی علمی بکنیم. آیا نباید ما جدی باشیم در این که ببینیم این موجود چه هست؟ چه کسی می‌تواند بین من و همسرم، بین من و پدر و مادرم، دخالت بکند در او علیه من فکرهای مسموم ایجاد کند؛ در خودم علیه خودم تولید فکر کند و در من علیه دیگران ایجاد فکر کند؛ یا در من افکاری علیه خدا ایجاد کند. آیا نباید مهارت‌هایی را بیاموزم که چگونه بتوانیم، هم با او مبارزه کنیم و هم از این دشمن به عنوان مرکبی استفاده کنیم برای تولد سالم و قوی به ابدیت؟ بالاخره این چطور موجودی است که اینقدر تأثیر دارد؛ حزب و تشکیلات دارد. عده ای هم در این حزب کار می‌کنند. حزب شیطان و عضوگیری آن از انسان ها در قرآن آدم‌ها به حزب الله و حزب الشیطان تقسیم می‌شوند. یک عده در حزب شیطان با افکار متناسب با شیطان کار می‌کنند. قرآن می‌گوید هم جن‌ها و هم انسان‌ها عضو این حزب هستند، چون خودِ شیطان از جن است. در سوره کهف آیه 50 می‌فرماید:«كانَ مِنَ الْجِنِّ= از جن بود». می‌گوید: شیطان که از جن بود، از بین شما عضوگیری می‌کند. شما با اختیار به استخدام او در می‌آیید و برای او کار می‌کنید و جزء عمّالش می‌شوید. از این مرحله بگیرید که انسان اسیر شیطان می‌شود و جزء حزب شیطان شده و در حزبش ثبت‌­نام می‌کند؛ تا آدم‌هایی که الان در همین کشور ما و بیرون از این کشور، رسماً خودشان را شیطان­‌پرست معرفی می‌کنند. کسانی در دنیا هستند که می‌گویند: اله­ ما شیطان است و شیطان را عبادت می‌کنیم. دقیقاً مثل من و شما که ما می‌گوییم: یاالله، یا خدا، یا علی و کاری انجام می‌دهیم. آنها دقیقاً وقتی می‌خواهند حرکتی بکنند، می‌گویند یا ابلیس. عابد او هستند. رسماً اعلام می‌کنند و حزب و گروه و تقسیم‌­بندی و تشکیلات دارند. قرآن می‌گوید: شما مؤمنین، مسلمان‌ها و موحدان عالم، مواظب باشید که ناآگاهانه عضو حزب شیطان نشوید و افکاری که او تولید می‌کند را به رسمیت نشناسید. بالاخره چون ما معصوم نیستیم. حتماً در نظام فکری ما او سهیم می‌شود. ما باید بتوانیم تفکیک قائل شویم. بتوانیم قدرت فهم داشته باشیم که کدام دسته از افکار من و خواب‌هایی که من دیشب دیدم، خیالاتم، مال من نیست و من نباید آنها را منشأ تصمیم‌­گیری و اثر و انتخاب و ارتباطم قرار بدهم و در همین «نه گفتن» قوی می‌شوم و در صراط مستقیم، تثبیت شده و جلو می‌روم. برای مقابله با شیطان باید کار جدی و تخصصی کرد ما دشمنی به نام شیطان را جدی نمی‌گیریم و مطالعه و شناختی روی او نداریم. بنابراین، مبارزه جدی و تخصصی هم علیه او انجام نمی‌دهیم. برای همین است که گرفتارش می‌شویم و رشد انسانی که لایقش هستیم نمی‌کنیم. مرحوم علامه طباطبایی رحمة‌الله‌علیه که گاهی شیطان را می‌دید و با او گفتگو می‌کرد، در تفسیر بسیار ارزشمند «المیزان» فرمایش خیلی مهمی دارند، در جلد 8 صفحه 41 می‌فرماید: موضوع ابلیس نزد ما امری مبتذل و پیش پا افتاده است و اعتنایی به او نداریم. جز آنکه روزی چند بار می‌گوییم:«لعنت بر شیطان» و فکر می‌کنیم همین کار کافی است. نمی‌دانیم! خیلی وقتها او کارش را می‌کند و می‌گوید بگذار من کارم را بکنم. می‌خواهی به من فحش هم بدهی بده تا تخلیه بشوی و خیالت راحت بشود؛ ده تا فحش اول به من بده، ولی بعد حرف من را گوش کن. روزی چند بار او را لعنت کرده و از شر او به خدا پناه می‌بریم. ولی باز اسیر همین افکار هستیم. برخی از افکار پریشان خود را از این جهت که از ناحیه اوست زشت می‌شماریم. یک دفعه یک فکر بد می‌کنیم؟ می‌گوییم: «استغفرالله؛ لعنت خدا بر دل سیاه شیطان»، حال گفتی لعنت خدا بر دل سیاه شیطان؛ با این فکری که تولید کرده، می‌خواهی چه کار بکنی؟ عُرضه داری همه فکر را در سر خودش بزنی یا این که می‌پذیری و قبولش می‌کنی؟ ما با شیطان به طور جدی و تخصصی مبارزه نمی‌کنیم. مثلاً گروهی می‌آیند، راجع به ایدز می‌گویند: یک بیماری آمده به نام ایدز که ده‌ها میلیون انسان را کشته است. ما می‌آییم در نظام بین­‌المللی و در کشورها بودجه می‌گذاریم، از پزشکان و کادر بیمارستان می‌خواهیم، انحصاراً تحقیقات‌شان را متمرکز کنند روی بیماری ایدز. بعد گفته می‌شود، وبا آمده، یک عده سراغ ‌درمان وبا می‌روند. بعد می‌گویند: تیفوس آمده، طاعون آمده، فلج اطفال هست. همه باید بروند کار بکنند. گروه گروه تقسیم می‌شوند و روی اینها کار می‌کنند که اینها را به نفع بشر کنترل کنند تا بشر را نابود نکند. اما در مورد ابلیس هیچ کس اینطور کار را نمی‌کند. چرا؟ چون اهمیت آن را درک نکرده‌ایم. هیچ جایی نیست که به ما بگویند: شما که می‌خواهی زندگی بکنی، دانشگاه می‌روی، کار می‌کنی و ... این با تو است، این نوع فکرها را تولید می‌کند. فکرها را بشناس که آرامش داشته باشی. اگر به تو حمله کرد، تعادلت را به هم نزند. مواظب باش به مادرت، همسرت و دیگر اطرافیانت هم همین‌گونه حمله می‌کند. مادرت را، همسرت، رفیقت را علیه تو می‌شوراند. تو مواظب باش از طرف تو به همسرت حمله نشود. کجا این مهارت‌ها را به ما یاد می‌دهند؟ کجا به ما می‌گویند حمله عقب چگونه است، حمله راست، چپ و جلو چطوری است. باشگاه ورزش‌های رزمی را دیدید بعد از مدتی آموزش، مبارزه دو طرفه دارند؛ در تمرینات بدن سازی هر دفعه یک فنّی را یاد می‌دهند. مثلاً اگر چهار نفر از چهار جهت به شما حمله کردند چگونه برخورد کنید و از خود دفاع کنید و خود را نگهدارید. کجا به ما یاد می‌دهند که ما تعادل بدن‌مان، قدرت بدن‌مان را در این حمله چگونه حفظ بکنیم؟ باشگاهی هست که جوان‌های ما آنجا ثبت‌­نام بکنند و در آن باشگاه شاد شدن، شاد ماندن، قوی بودن، آرامش داشتن، تعادل داشتن، امید داشتن، نترسیدن، غمگین نشدن، مضطرب نشدن، بدبین نشدن، زودرنج نشدن، حساس نشدن، حسود نشدن و ... را یاد بگیرند. منشأ همه اختلافات و درگیری ها شیطان است قرآن می‌گوید: حمله‌­هایی که به شما می‌شود کم کم شما را نسبت به هم بدبین می‌کند. چطور وقتی که می‌خواهم ازدواج کنم، طرف مقابلم را دوست دارم. خیلی عاشق همدیگر هستیم. ولی بعد از عقد و ازدواج دیگر آن شوق نمی‌ماند. برای همین هم ما سالی حدود 17% رشد طلاق در کشورمان داریم. 95% طلاق‌های ما مال همین حمله‌­های جلو و عقب و راست و چپ شیطان است. پدرزن، مادرزن، داماد، باجناق، عروس، داماد با هم درگیر می‌شوند، چنین اختلاف و تشنجی در زندگی از کجا شروع می‌شود؟ من آدم آرامی بودم، آدم شادی بودم الان چند وقت است که همه­‌اش دلشوره دارم، دلهره دارم، اضطراب دارم، خواب‌های بد می‌بینم، از کجا ناشی می‌شود؟ قرآن کریم درباره حقیقت این موجود، با این که از حواس ما پنهان است، تصرفاتی عجیب در عالم انسانیت دارد چه می‌گوید؟ یکبار شده ما قرآن را بخوانیم؟ این همه درس خواندیم؛ مراکز علمی مختلف رفتیم؛ یکبار شد، قرآن کتاب تخصصی که خدا فرستاده، معتبرترین کتاب عالم، مطمئن‌­ترین کتاب عالم و مهمترین کتاب عالم را باز کنیم و ببینیم بالاخره این کیست که می‌تواند با ما اینطوری رابطه برقرار کند؟ یکبار به درون خودمان مراجعه کنیم، ببینیم آیا این خجالت‌­آور نیست که من سالها کتاب خوانده‌ام. هر کدام‌مان ده‌ها صدها جلد کتاب خوانده‌ایم. بعضی‌ها هزاران جلد کتاب خوانده‌اند با علوم مختلف سروکار داریم، آیا شرم‌آور نیست، یکبار در عمرمان قرآن را نخوانده‌ایم، ببینیم چه می‌گوید؟ در حدیث داریم روز قیامت قرآن شکایت می‌کند: خدایا این بنده تو من را ضایع کرد، تو هم ضایعش کن. انواع کتابهای رمان، مجله، داستان و ... خواندیم، یکبار نگاه نکردیم ببینیم این کتاب با عظمت درباره این موجود که تصرفاتی عجیب در عالم انسانیت دارد چه می‌گوید؟ چرا در شناختن شیطان، این دشمن خانگی و درونی این‌قدر بی‌­اعتنا هستیم؟ چقدر واقعاً به این فکر افتاده‌ایم که ببینیم این کیست، دوره‌­ای ببینیم و او را بشناسیم؟  که این دشمن کیست، که می‌خواهد با ما ارتباط برقرار کند و تا ما را به عذاب جاودانه نیاندازد، آرام نمی‌گیرد؟ قرآن کریم در سوره فاطر آیه 6 می‌فرماید:«إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا= در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید». یعنی وقتی من صبح از خانه بیرون می‌روم و همانطور که حواسم است، سرما نخورم، لباس گرم بپوشم؛ برای سرما مجهز بیرون می‌آیم و در طول روز مراقبت می‌کنیم از ده‌ها و صدها خطر دیگر، می‌گوید: یکی از چیزهایی که باید مراقبت بکنی نظام درونی و فکری خودت است که افکار غلط، توهمات، خیالات آزاردهنده و باطل غمگین­‌کننده و مضطرب­‌کننده در تو تولید نشود. منشأ تولیدش را باید بشناسی و اگر تولید شد، نحوه درمان و پادزهرش را باید بشناسی. می‌توانی واکسن بزنی که اصلاً تولید نشود. (فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) یک عمل است. چند نفر از ما در طول 24 ساعت به این دستور خدا را عمل می‌کنیم. در طول عمرمان چقدر وقت گذاشته‌ایم برای شناختن چنین دشمنی؟ چون او آفریده شده که به نفع من کار بکند، آیا من می‌توانم از ضررها و خطرهایش به نفع خودم استفاده بکنم؟ که با هر بار حمله ی او من اوج بگیرم. واقعاً اوج بگیرم . سقوط نکنم. جن/ شیطان/عمر و جوانی/  ع ل14

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7779
زمان انتشار: 30 اکتبر 2017
| |
عامل جاودانگی در بهشت و دوزخ، «نیت» انسان است

انسان و ایمان (قم)؛ (جلسه 24)؛ 96/8/2

عامل جاودانگی در بهشت و دوزخ، «نیت» انسان است

علت این که دوزخیان همیشه در جهنم هستند، این است که اگر آنها در دنیا هم باشند، نیت‌شان معصیت خداست. علت جاودانگی بهشتیان هم این است که اگر هرچقدر هم در دنیا باشند، نیت شان طاعت خداست.

 شخصیت اصلی انسان، دل اوست. به فرموده قرآن کریم حاکمیت سه معشوق اصلی یعنی «الله، اهل بیت و جهاد» در وجود انسان، حکایت از سالم بودن دل او می‌کند. اگر این سه بخش حاکم نبود، انسان فاسق خواهد بود. اعمال انسان براساس نیاتش شکل می‌گیرد و باطن انسان تابع یک حقیقت معنوی به نام «نیت» است‏. بنابراین، انسان باید با نیات، کشش‌ها و معشوق‌های دلش محشور می‌شود. قلب انسان به هر معشوقی گرایش داشته باشد و هر آرزو و دغدغه‌ای داشته باشد، جایگاه ایمانی یا فسق او معین می‌شود. پس نیات هستند که شاکله ما را می‌سازند. همان شاکله‌ای که قرآن فرمود: «وکل یعمل علی شاکلته= هرکس برطبق شاکله‌اش عمل می‌کند». امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز می‌فرماید: «النِّیَّةُ أَساسُ الْعَمَلِ= نیّت، بنیان و پایه عمل است». پس بنگرید که وضعیت دلتان چگونه است. چون خداوند به ظاهر افراد نظر نمی‌کند، بلکه به دل‌ها توجه دارد: «ان الله لا ینظر الی صورکم وَلیكِنْ یَنْظُرُ إِلى قُلُوبِكُمْ= خدا به صورت اعمالتان نگاه نمی‌کند، بلكه به دلها و اعمال شما مى‌نگرد ». این یعنی انسان بر اساس قلبش محاسبه و محشور می‌شود. دارایی، شرافت و بزرگی انسان به این است که شایستگی رسیدن به «احسن النیات» را پیدا کند. نیت به قدری مهم است که امام سجاد علیه‌السلام در دعای بیستم مکارم‌الاخلاق صحیفه سجادیه می‌فرماید: «وَانتَهِ بِنیَّتى إِلى أَحسِنِ النِّیّاتِ= خدایا! نیّتم را به بهترین نیّت‌ها و عملم را به بهترین اعمال برسان». در اهمیت نیت همین بس که امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «إنّما خُلِّدَ أهلُ النّارِ فی النّارِ لأنّ نِیّاتِهِم كانَت فی الدُّنیا أن لَو خُلِّدوا فیها أن یَعصُوا اللّه َ أبدا وإنّما خُلِّدَ أهلُ الجَنّةِ فی الجَنّةِ لأنّ نِیّاتِهِم كانَت فی الدُّنیا أن لَو بَقُوا فیها أن یُطِیعوا اللّه َ أبَدا فبِالنِّیّاتِ خُلِّدَ هؤلاءِ وهؤلاءِ ثُمّ تَلا قولَهُ تعالى: «قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» قالَ: على نِیَّتِهِ= دوزخیان در حقیقت بـدان سـبب در آتش جاویدان مى شوند كه نیّت آنها در دنیا این بوده كه اگر در آن جاویدان باشند براى همیشه خدا را نافرمانى می كنند و بهشتیان در حقیقت بدان سبب در بهشت جاویدان مى مانند كه نیّت آنها در دنیا این بوده كه اگر در آن باقى بمانند، تا ابد خدا را اطاعت كنند. پس جاودانگى هر دو گروه به سبب نیّت هاست. حضرت سپس آیه «قل كلّ یعمل على شاكلته» را تلاوت كرد و فرمود: یعنى بر پایه نیّت خود». گاهی ممکن است ظاهر عمل کسی خوب باشد، ولی نیت بدی باشد. مثل کسی که طلبه می‌شود، اما نیتش این است که با طلبگی‌اش جاه‌طلبی کند. علت این که دوزخیان در جهنم همیشگی هستند، این است که در دنیا هر چقدر هم بمانند، نیت شان معصیت خداست. مثل صدام ملعون که وقتی دستگیرش کردند، از آمریکا اجازه خواست که باشد تا آن طور که می‌خواهد شیعیان را نابود کند. میلیون‌ها انسان را کشته، ولی باز سیری نداشت. پس خداوند او را براساس همان نیتش محشور می‌کند. چون اگر آمریکائی‌ها فرصت بیشتری  به او می‌دادند، جنایت بیشتری می‌کرد. همچنین علت جاودانگی بهشتیان هم این است که اگر هر قدر در دنیا باشند، نیت‌شان اطاعت خداست. مؤمن صدسالش هم باشد، اهل مسجد و حسینیه و اهل تقوا و ایمان است و برای اسلام تبلیغ می کند. لذتش هم در دنیا همین است. حتی لحظه وفات هم حسرت می‌خورد که ای کاش بیشتر می‌ماندم تا بیشتر عبادت و خدمت به خدا می‌کردم و بیشتر ابدیتم را می‌ساختم. پس نیات یک فرد، ابدیت او را می‌سازد، یعنی براساس نیتش در قیامت محشور می‌شود. چون نیت یک امر درونی و سری است و از باطن انسان‌ها برمی‌خیزد، با صرف ادعا خدا با کسی کاری ندارد. حضرت در ادامه روایت، شاکله را به معنای نیت می‌گیرد و به دلیل قرآنی آن اشاره می‌کند. این دلیل قرآنی منطبق با اصول «انسان شناسی» است که می‌فرماید: «قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ= بگو همه انسانها براساس شاکله‌شان عمل می‌کنند». پس شکل‌گیری شخصیت انسان، یعنی مجموعه ورودی های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» او که همه به دل و قلب او سرریز می‌شود.  کسی که لقمه حرام می‌خورد، بی‌عاطفه، بی‌وفا، تند خو و خشن می‌شود؛ تا جایی که حتی می‌تواند امام معصوم را بکشد. چون ورودی‌هایش به گونه‌ای بوده که شاکله‌اش را به این شکل ساخته است. کسی که پای ماهواره می‌نشیند و در شبکه‌های مجازی دائما آلودگی و دیدنی‌ها و شنیدنی‌های حرام جذب می‌کند، نمی‌تواند نیت خوبی داشته باشد و شاکله خوبی هم تشکیل دهد. مثل این که ما غذای آلوده بخوریم و انتظار بدن سالم داشته باشیم. این نوعی مسخره کردن خود است. داشتن نیت خوب، یک هنر، مهارت، سعادت و لیاقت است. اگر انسان بخواهد نیت‌های خوبی داشته باشد، باید ورودی‌هایش را کنترل کند، یعنی نظام حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی خودش را کاملا کنترل کند تا بتواند به نیت عالی برسد. ولی کسی که بی‌مبالات است و ورودی‌های خیالی، وهمی و عقلانی‌اش هرزه است. با این ورودی‌های آلوده، نمی‌تواند نیت های خوب و بزرگ داشته باشد و تصمیم‌های خوب و قوی بگیرد. امام رضا علیه‌السلام درباره نیت و آثار آن می‌فرماید: «إذا كانَ یَومُ القِیامَةِ أوقَفَ المُؤمنَ بَینَ یَدَیهِ فَیكونُ هُو الّذی یَتَولّى حِسابَهُ فَیعرِضُ علَیهِ عَمَلَهُ فَیَنظُرُ فی صَحیفَتِهِ فأوَّلُ ما یَرى سَیّئاتِهِ فیَتَغیَّرُ لذلكَ لَونُهُ و تَرتَعِشُ فَرائصُهُ و تَفزَعُ نَفسُهُ ثُمّ یَرى حَسَناتِهِ فتَقَرُّ عَینُهُ و تُسَرُّ نَفسُهُ،و تَفرَحُ رُوحُهُ ثُمّ یَنظُرُ إلى ما أعطاهُ اللّه ُ مِن الثَّوابِ فیَشتَدُّ فَرَحُهُ ثُمّ یقولُ اللّه ُ للمَلائكةِ: هَلِمُّوا الصُّحُفَ الّتی فیها الأعمالُ الّتی لَم یَعمَلوها! قالَ: فیَقرؤونَها ثُمّ یَقولونَ: و عِزَّتِكَ، إنّكَ لَتَعلَمُ أنّا لَم نَعمَلْ مِنها شَیئا! فیقولُ: صَدَقتُم نَوَیتُموها فكَتَبناها لَكُم ثُمّ یُثابُونَ علَیها= چون روز قیامت شود، مؤمن در پیشگاه خداوند بایستد و كار حسابرسى او را خداوند خود به عهده بگیرد و اعمالش را به او نشان بدهد. مؤمن در كارنامه خود مى نگرد و اولین چیزى كه مى بیند، گناهان خود است. با مشاهده آنها رنگش بر مى گردد و بدنش به لرزه مى افتد و در جانش وحشت مى نشیند. سپس خوبى هایش را مى بیند و از مشاهده آنها چشمش روشن و جانش مسرور و روحش شاد مى‌شود و آنگاه به ثوابى كه خداوند ارزانیش فرموده مى نگرد و شادیش افزون مى شود. سپس خداوند به فرشتگان مى‌فرماید: كار نامه اى را بیاورید كه در آن اعمال نا كرده آنها است! حضرت فرمود: مؤمنان آن كارنامه را مى‌خوانند و آنگاه مى‌گویند: به عزّتت سوگند كه تو خود مى‌دانى ما هیچ یك از این كارها را انجام نداده ایم! خداوند می فرماید: راست مى‌گویید، اما شما نیّت انجام آنها را داشتید و ما آن كارها را برایتان نوشتیم. آنگاه پاداش آن اعمال به ایشان داده مى شود». «صدق در نیت» منجر به تصمیمات بزرگ می‌شود «نیت صادق» به قدری قوی و اثر گذار است که گناهان گذشته و حال انسان را می‌پوشاند. حتی گناهان آینده‌اش را هم پاک می کند. چون دیگر قصد گناه ندارد. ولی ممکن است پایش هم بلغزد. شاکله آدم اهل خیر گناه‌پذیر نیست. چون متنفر از گناه است. هر چند ممکن است در راه، گناه و لغزشی هم داشته باشد. مثل یک فرد سالم و ورزشکاری که قدرتمند است، ولی بیمار هم می شود. پس «صدق نیت» خیلی مهم است. مثلا امام باقر علیه‌السلام فرمود: «مَن سَألَ اللّه َ الشهادَةَ بصِدقٍ بَلَّغَهُ اللّه ُ مَنازِلَ الشُّهَداءِ وإن ماتَ على فِراشِهِ= هر كی صادقانه از خداوند شهادت را مسئلت كند، خداوندْ او را به جایگاه‌هاى شهیدان مى‌رساند، هر چند در بستر خود بمیرد». وقتی به امام حسین علیه‌السلام در زیارت عاشورا می‌گویی: «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ= من در صلحم با كسی كه با شما صلح كرد، و در جنگم با كسی كه با شما جنگید»؛ این سلم باید در سبک زندگی تو مشخص شود. مثلا آدم حسود، کینه‌ای، بدبین، زودرنج و عصبی، بی‌عاطفه است و نمی‌تواند نیت‌های بزرگی داشته باشد. اگر به آرزوهایش هم توجه کنید، در هر درجه‌ی علمی که باشد، باز نیت‌هایش کوچک و پست است. نیت بزرگ داشتن یعنی خیرخواهی، مثل این دعا که در ماه رمضان می‌خوانیم:‌ «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ= اى خدا تو بر اهل قبور نشاط و سرور عطا كن». در روایت داریم اگر کسی این دعا را با دقت و نیت بخواند، خداوند همه گناهان گذشته و حال و آینده اش را می‌بخشد. دعا نشان‌دهنده شخصیت است و قیمت هر انسانی در گرو دعاهای اوست. اگر کسی بنشیند و برای آشنایانی که اذیتش کرده‌اند، دعا کند و بگوید خدایا عاقبت بخیرشان کن و آن‌ها را ببخش؛ این حکایت از بزرگی روح او دارد. مثل پیامبر,  که از مردم کتک می‌خورد و بعد بلند می‌شد و دستش را بالا می‌برد و می‌گفت: «اللهم اغفر قومی فانهم لایعلمون= خدایا اینها را ببخش اینها نمی‌دانند». قرآن می‌فرماید:‌ «وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ= و آن‌ها كه وقتی مرتكب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم كنند و به یاد خدا می‏‌افتند، برای گناهان خود طلب آمرزش می‌‏كنند». مؤمن شخصیت عزیزی است و تنها کسی که روی کره زمین باطن انسانی دارد و میوه‌ی عالم است، مؤمن است. ای کاش مؤمنین قدر خودشان را بدانند، و هوس، آرمان و آرزوهای غیرمؤمنانه نداشته باشند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید: همین که مؤمن بهشت را ببیند، آنقدر ذوق زده می‌شود و خوشحالی به او غلبه می‌کند که اگر فرشته‌‌ها به دادش نرسند، از شدت خوشحالی می‌میرد. لازمه محشور شدن با روح بزرگ، «خودسازی» است با روح کوچک نمی‌شود نیت‌های بزرگ کرد. برای این که بتوانیم در قیامت، با روح بزرگی محشور شویم، اول باید خودسازی کنیم تا پاک و صادق باشیم. باید خروجی‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، اجتماعی- سیاسی، علمی و معنوی» صادقانه‌ای داشته باشیم. قشنگ‌ترین موضوعی که انسان می‌تواند خود و مالش را فدایش کند، وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام است. ما هیچ نیتی بالاتر از این نداریم که بتوانیم جزء برطرف‌کنندگان موانع ظهور حضرت باشم. غفلت از حضرت، با وجود انجام کارهای خیر، خودش نوعی ظلم و خیانت است. کسی که دغدغه‌ی تنهایی و آوارگی امام زمان علیه‌السلام را ندارد، یعنی نیت صادقانه‌ای برای امامش ندارد. ما همان‌طور که برای بچه گم شده‌مان بی‌تابی و بی‌قراری می‌کنیم، برای حضرت هم باید این چنین باشیم. بخش مهمی از وقت‌مان را باید برای خدمت به امام زمان علیه‌السلام و برطرف کردن موانع ظهور آزاد کنیم. مؤمن باید تمام تلاش‌های اجتماعی- سیاسی- هنری خودش را برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت بگذارد. پس دقت کنید که نیت، صرف دوست داشتن نیست. بلکه در کنار دوست داشتن، باید پشتوانه عملی نیز داشت. چون نیت خیلی مهم و سازنده است. قا/ش17 نیت/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed