www.montazer.ir
جمعه 19 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7448
زمان انتشار: 11 سپتامبر 2017
| |
با شناختنِ انسان، خدا شناخته می‌شود

بحث «دشمن شناسی» جلسه 3

با شناختنِ انسان، خدا شناخته می‌شود

کاملترین تجلی خداوند انسان است. ما اگر خودمان را نشناسیم، خدا را هم نمی‌توانیم بشناسیم. خداوند نشانه­ و مظهری بزرگتر از انسان خلق نکرده است.

دانشمندان و بزرگان ما می‌گویند: انسان کون جامع (یعنی هستی جامع) است. تمام مراحل خلقت از ماده تا خدا در انسان هست. انسان تا خودش را نشناسد به شناخت حق هم نائل نمی‌شود. بعضیها برای شناخت خداوند از راه طبیعت می‌روند. مثلاً از طریق علم فیزیک، شیمی، ریاضیات، کیهان‌شناسی، کهکشان­‌شناسی، گیاه­‌شناسی؛ این راه‌ها هم خوب هستند؛ نور هستند. اما تجلی‌ای که خداوند در انسان کرده، در هیچ مخلوقی نکرده، حتی در فرشته­‌ها. کاملترین تجلی خداوند در انسان است. معصوم علیه‌السلام می‌فرماید:«إنَّ اللهَ خَلَقَ آدَمَ عَلی صُورَۀٍ[1] = خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده‌است.» برای همین در فرمایشات معصومین(علیهم‌السلام) داریم که تا انسان خودش را نشناسد، خدا را هم نمی­‌شناسد. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«عَجِبتُ لِمَن یَجهَلُ نَفسَهُ کَیفَ یَعرِفُ رَبَّهُ[2]= در شگفتم از کسى که خود را نمى‌شناسد، چگونه پروردگارش را مى‌شناسد؟!». بنابراین، خداشناسی، عبادت درست انجام دادن، معنویت و دم از عرفان زدن، بدون خودشناسی باطل است. دیده‌اید به بعضی‌ها حس معنوی قشنگی دست می‌دهد؛ آن جنبه الهی در وجودشان آنها را به سمت عرفان و معنویت می‌کشاند؛ بعد می‌گردند دنبال این که کجا بروند؟ پیش چه کسی بروند؟ چه کاری بکنند؟ اما متأسفانه بزرگترین آیه خدا، خود یعنی انسان را فراموش می‌کنند. بعد سر کلاس عرفان می‌نشینند که عرفان یاد بگیرند. چقدر از مردم ما عبادت می‌کنند، ولی بی­‌اثر. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: بعضی از شما 60 سال نماز می‌خوانید، یک رکعتش هم پذیرفته نمی‌شود. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«رُبَّ تالَ القرآن و القرآنُ یَلعنُه = چه بسیار قرآن خوان هایی که قرآن آنها را لعنت می‌کند». در نهج‌­البلاغه فرمود:«رُبَّ صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ إلاّ الجُوعِ وَ العَطَش= چه بسیار روزه‌­داری که بهره‌­ای از روزه­‌اش نمی‌تواند ببرد جز گرسنگی و تشنگی». آدمها وقتی که خودشان را نمی­‌شناسند، از نماز، روزه و قرائت قرآن لذت نمی برند. معصوم علیه‌السلام فرمود: قرآن شراب مؤمن است. یعنی باید بتواند مستی بیاورد و انسان را شاد بکند. چرا قرآن این کار را با ما نمی‌کند؟ برای اینکه ما خودمان را نمی‌شناسیم. حج می‌رویم و می‌آییم به تعبیر امام زمان(علیه‌السلام) کور و کر می‌رویم و برمی‌گردیم. نه عمره‌­مان به درد می‌خورد و نه تمتع‌مان ونه اذکار و احیاها هیچ یک به دردمان نمی‌خورد. چون بدون شناختِ حقیقتِ خودمان به سراغ این معانی می‌رویم. امروز جوان‌های ما علاقه‌­های مختلفی دارند، وقتی می‌خواهند انتخاب رشته یا استاد یا کلاس یا کتاب بکنند، سراغ رشته‌ها، استادان، کتاب‌ها و کلاس‌های مختلف می‌روند؛ اما در میان آنها چند نفر علاقه‌­مند می‌شوند که خودشان را بشناسند؟ عاشق خودشان شوند و بفهمند که خدا قشنگ­تر و زیباتر و کاملتر از آنها خلق نکرده‌است؟ بنابراین، این که ما عاشق خود حقیقی‌­مان باشیم و به شناخت خودمان اهمیت بدهیم، فوق‌­العاده مهم است. کسانی که مثلاَ دیپلم دارند، آرزویشان این است که می‌گویند: زمانی لیسانس و فوق لیسانس بگیرم، دکترا داشته باشم. اما فکر نمی‌کنند آن کسی که فوق لیسانس و دکترا و ... دارد، آیا از رشته­، شغل، زندگی، ازدواج، بچه‌هایش و از روابطی که با همسر و فرزندانش و با دیگران دارد، از روابطی که با اشیاء و عالم دارد، راضی است؟ خودش از خودش می‌تواند لذت ببرد؟ می‌تواند خودش را شاد نگه دارد یا نه؟ آیا تمام این موفقیت‌هایی که از نظر علمی به دست آورده، به دادش می‌رسد؟ تاکنون صدها نفر از همین افراد تحصیل کرده و فارغ‌التحصیلان عالی دانشگاه، فوق لیسانس و دکترا و متخصصین رشته‌های مختلف، با افسردگی به من مراجعه کرده‌اند. خوش به حال کسی که قبل از این که عاشق کسی بشود، عاشق «خود»ش بشود. به جای وقت گذاشتن روی چیزهای دیگر، وقت برای خودش بگذارد. سری به خودش بزند. هر وقت به او بگویند، برو فلان داستان، فلان رمان، فلان کتاب را بخوان، بگوید: من خودم خیلی مهمتر و واجب­تر از دیگران هستم، عمر من مهم تر از آن است که بخواهم دیگران را قبل از خودم بشناسم. ما خیلی بیکاریم که می‌­نشینیم داستان‌های خیالی مطالعه می‌کنیم؛ داستان‌هایی که دروغ و افسانه است. روی کتاب یا فیلم نوشته اند که افسانه است. ولی برای اینها وقت داریم‌، اینها را پی‌گیری می‌کنیم؛ با آنها گریه می‌کنیم و می‌خندیم، در حوادث تلخش اوقاتمان تلخ می‌شود. می‌دانید چقدر این کارها به ما صدمه می‌زند؟ در حوادث شیرینش هم می‌­خندیم که همه‌­اش خیال است. شکوه‌های خیالی، غم‌های خیالی. ما آنقدر بیکاریم که با کارتون جلو می‌رویم؛ با کارتون زندگی می‌کنیم؛ وقت می‌گذاریم برای چیزهایی که اصلاً به ما ربطی ندارند و دانستن و ندانستن‌شان هیچ فایده‌­ای برای ما ندارد؛ بلکه ضرر هم دارد، روی آنها سرمایه­‌گذاری می‌کنیم که آنها را بشناسیم. ولی برای «خود»مان که عزیزترین و محترم­ترین موجود و گل سر سبد خلقت هستیم، وقت نمی‌گذاریم؛ هیچ علاقه­‌ای به شناخت خودمان نداریم. «شیطان شناسی» نشانه ی علاقه به «خود»حقیقی ماست ما به میزانی که از شیطان آگاهی و اطلاع داریم، به خودمان هم علاقه داریم. یعنی هرقدر شیطان را نشناسیم، نشانه این است که به خودمان علاقه نداریم. چند نفر از ما وقتی قرآن می‌گوید:«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[3] = شیطان دشمن شماست، شما هم او را دشمن بگیرید»، او را دشمن می‌گیریم؟ چه درکی از شیطان داریم؟ چقدر این دشمن آشکار را می شناسیم. این امر الهی رب العالمین و بدیع السماوات و الأرض است که می‌گوید: یک شیطان داری! تو هم او را دشمن بگیر و از او استفاده کن که قوی و شاد بشوی و بالا بیایی. چند نفر او را خوب می­‌شناسند و می‌توانند بگویند: «از صبح که از خواب بلند شدیم تا غروب، چند درگیری با شیطان داشتیم». آیا می توانیم بفهمیم شیطان چند تا صحنه‌ی دشمنی بین من و همسرم، بین من و نامزدم، بین من و استادم، بین من و شاگردم، بین من و دوستم، بین من و پدر و مادرم ایجاد کرد و من با پاسخ مناسب توانستم شیطان را برانم و عشق خوبی را تولید کنم. وقتی که شیطان می‌آید بین شما و هر کس دیگری که شما دوستش دارید، دشمنی ایجاد کند، شما باید بلد باشید با او دشمنی کنید. در روابط‌تان با دیگران به محض این‌که شیطان را دشمن می‌گیرید، علاقه­ شما به طرف مقابل بیشتر می‌شود و طرف مقابل هم علاقه‌­اش به تو بیشتر می‌شود. ولی ما نه، وقتی شیطان وسط می‌آید، چون مهارت نداریم، فریب می‌خوریم و رابطه‌­مان با طرف مقابل خراب می‌شود. زبان «عشق و عرفان» قرآن چگونه است؟ قرآن با زبان عشق سخن می‌گوید. زبان قرآن، زبان عشق و عرفان است. خدا هر وقت بخواهد به ما بگوید کارهای قشنگی بکنید، می‌گوید: «معشوق شما دوست دارد» که شما این کار را بکنید. (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ). وقتی می‌گوید، فلان کار را نکن و این کار بد است؛ به عشق‌مان صدمه می‌زند؛ به رابطه­‌مان صدمه می‌زند. بین تو و اله‌ ­تو، بین تو و معشوقت جدایی می‌افتد، می‌گوید:«إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ= خدا دوست ندارد». در زبان عشق و عرفان قرآن، صحبت از تنبیه و می‌زنم و می‌کشم و جهنم نیست. اصلا تنبیه و جهنم برای آدمها نیست؛ برای کسانی است که از اول تا آخر، باطنشان را حیوانی نگه داشته‌اند. خدا با انسانها اصلاً تهدیدآمیز صحبت نکرده، همه‌­اش تشویق و محبت است. دیگر نهایت حرفی که زده و خیلی تند گفته این است  که می گوید:«دوست ندارم». محبوبم دوست ندارد. موجه‌تر از این دلیل، دلیلی هست؟ ما باید بگوییم «چون معشوقم دوست ندارد، این کار را نمی کنم». نه از ترس جهنم و شوق بهشت. این خیلی بد است، در شأن انسان نیست. پس من وقتی خودم را به قیمت بشناسم، می‌توانم با معشوقم ارتباط برقرار کنم. قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ[4] = و هرگز با خدای یکتا دیگری را به خدایی مخوان». جز او عاشق هر چیزی بشوی، چند وقت دیگر دلت را می‌زند و ممکن است از او متنفر بشوی. به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) :«لا یَبقی لَک وَ لا تَبقی لَه = نه او معشوق تو می‌ماند و نه تو برای او می‌مانی».   انسان شناسی/دشمن شناسی/شیطان/ زبان عرفانی قرآن ع ل2 [1] - مصباح الهدایة إلی الخلافة و الولایة، ص 28- 42 و 54- 56. [2] - غرر الحکم : 6270. [3] - فاطر/6. [4] - قصص/88.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7446
زمان انتشار: 10 سپتامبر 2017
| |
«کوتاهی در دستورات دین»، ظلم به نفس است

خانواده آسمانی؛ جلسه 476؛ 96/6/16

«کوتاهی در دستورات دین»، ظلم به نفس است

روح نیز مانند بدن، ساختار کاملا ریاضی دارد. همان طور که بدن غذای مادی می خواهد، روح هم غذاهای معنوی می‌طلبد؛ اما اگر کسی در رساندن این غذا تنبلی کند و در اجرای دستورات خدا کوتاهی و سهل انگاری کند، به خودش ظلم کرده و این ظلم، باعث عواقب مخربی در دنیا و ابدیتش خواهد بود.

بحث مان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به موضوع ظلم به نفس اختصاص داشت که یک سلسله جلوه‌ها و ابعاد ظلم به نفس را عرض کردیم. در مورد بحث این جلسه، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «مَن أهمَلَ العَمَلَ بطاعَةِ اللّه ِ ظَلَمَ نفسَهُ= هر کس در عمل به طاعت الهی کوتاهی کند، به خودش ظلم کرده». مثل کسی که می‌خواهد رانندگی کند، اما قوانین را شل می‌گیرد و اگر تصادف کرد‎ و مُرد یا فلج و معلول شد، این ظلم را خودش به خودش کرده است. کسی که در انتخاب همسر، مراقبت قبل از انعقاد نطفه، تقویت ژن، مراقبات دوران بارداری،‌ مراقبت‌های شیرخوارگی و ... تنبلی و کوتاهی می‌کند؛ یا کسی که در تمرکز و حضور قلب در نماز و درست به جا آوردنش دقت نمی‌کند، ضررش را هم خواهد دید. نماز با این نقص‌ها نماز درستی نمی‌شود. پس اگر شما آداب ذکر و نماز را درست به جا بیاورید، امکان ندارد به حسادت، غیبت، تهمت، اضطراب، غم و غصه خوردن، زودرنجی و حساسیت و بیهودگی و ....برسید. چرا این همه سال عبادت، نماز، دعا و زیارت رفتی، ولی همان آدم عصبی که بودی، هنوز هم هستی؟ باز هم داری غصه می‌خوری، احساس بدبختی، شکست و نکبت در زندگی‌ات داری. علتش این است که در دستورات الهی کوتاهی می‌کنی. اگر ما اهمال نکنیم، این دستورات خاصیت خودش را دارد و ما را عوض می‌کند. الان کل مردم ایران بیشتر از چند صد میلیون نفر آدم غذا می‌خورند. 70 درصد بچه‌های زیر 20 سال اضافه وزن دارند و بالای 50 درصد از بزرگسالان اضافه وزن یا سوء‌تغذیه دارند. یعنی آن انرژی لازم را از غذا دریافت نمی‌کنند. در روح ما هم همین اتفاق افتاده. فقط می‌خواهیم نماز بخوانیم. در حالی که نماز باید فهمیده شود تا آن اتفاقات قشنگ در روح بیفتد. مثلاً «بسم الله الرحمن الرحیم» را بفهمیم، «الحمدلله رب العالمین» را بفهمیم. اگر کسی الحمدلله را فهمید، محال است حسادت داشته باشد. امکان ندارد احساس حقارت پیدا کند یا به رقابت با کسی بیفتد. اگر فهم الحمدلله را کسی پیدا کرد، قشنگترین رابطه‌ها را با اطرافیانش برقرار می‌کند، اما ما چون الحمدلله نداریم، این همه بدبختی سراغ ما می‌آید. اگر کسی به حقیقت سبحان الله رسید، محال است که در دلش با خدا مشکلی پیدا کند. علت این که کسی با خدا و اهل‌‌بیت که خانواده آسمانی‌اش هستند، مشکل پیدا می‌کند و نمی‌تواند روابط عاشقانه داشته‌باشد، این است که سبحان الله را یاد نگرفته. اگر کسی سبحان الله را فهمید، خیلی با آن اوج می‌گیرد. اگر کسی «لا اله الا الله» را فهمید، ضد ضربه می شود. یعنی هیچ غصه ای نمی تواند سراغ او برود. اگر کسی «الله‌اکبر» را فهمید،‌استحکام شخصیتی پیدا می‌کند، زیرا این هزاران خیر و برکت دارد. ولی ما واقعا در دین کوتاهی کرده‌ایم. فقط یک ظواهری را به خود گرفتیم. چون اصالت را به چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) داده‌ایم. در زندگی ما اساساً بخش فوق عقلانی اصالت ندارد. چون اصالت ندارد، دین و مسائل دینی در اولویت های آخر قرار می‌گیرند، برای همین هم نماز در ما اثر ندارد. سیدالشهدا علیه‌السلام می‌فرماید: «إنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنیا وَالدّینُ لَعقٌ عَلى ألسِنَتِهِم ، یَحوطونَهُ ما دَرَّت مَعائِشُهُم= مردم  بنده دنیایند و دین، لَقلَقه زبان آنان است. از آن هوادارى مى‌كنند، تا لوزام زندگى‌شان فراوان گردد». یعنی هر وقت خواستند دین را قورتش میدهند و هر وقت خواستند بیرون می ‌ریزند. اگر هم دین دارند، تا آنجا که به دنیای‌شان لطمه نخورد دین‌داری می‌کنند. در غیر این صورت، همه چیز را اعم از خدا، اهل بیت، رساله را رها می‌کنند. در دین جدی نیستند، این نوعی ظلم به نفس می‌شود. «ظلم به نفس» یعنی تو قوانین دقیق و ریاضی خدا را دست کم بگیری. «حالا این چی هست»، «حالا ولش کن» و «حالا بی خیال» یا با اجتهادهای شخصی، انسان این قوانین را بالا و پایین می‌کند، در اینجاست که اتفاقات وحشتناکی می‌افتد و ظلم از اینجا شروع می‌شود. تو اگر این رساله دینی را درست رعایت نکنی، قوانین دین را درست رعایت نکنی، داری به خودت، بچه‌‌ات، نسل و آینده‌ات ظلم می‌کنی. اگر ما این همه طلاق داریم که از 5 ازدواج 4 دارد در کشور ما شکست می‌خورد، برای این است که افراد به وظایف شان عمل نمی‌کنند. کوتاهی می کنند. این ظلم به نفس می شود. پس این خیلی مهم است که ما در دینداری‌مان اهمال نکنیم، یعنی وقتی چیزی را می‌شنویم، به قول قرآن «خُذِ الکتاب بقوه= وقتی به شما دین را دادند، آن را محکم بگیرید». محکم دینت را بگیر و رعایتش کن. اینطور که شد، در دنیا و آخرتت سالمتر می‌مانی. ابدیت انسان در کار است. خیلی وقتها آدم چون دین دار است، باید یک سری مشکلات و محدودیت‌ها را تحمل کند. در این صورت آرامش خواهد داشت. نظام ابدی‌اش هم سر جای خودش است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «فضیلَةُ السادَةِ حُسنُ العِبادَةِ= برترین مرتبه مهتران، به نیكویى عبادت است». این که شما می‌بینید تعدادی از آدم‌ها در اجتماع فضیلت پیدا می‌کنند و بزرگ می‌شوند، بزرگی حقیقی نه، بزرگی توهمی، این به خاطر کیفیت عبادت هایشان است. «حسن العباده» یعنی روی عبادت‌هایشان سرمایه‌گذاری می‌کنند. گاهی کسی را می‌بینیم که وضویش را می‌خواهد بگیرد، به دعاهای وضو توجهی نمی‌کند، در قبله، طهارت و نجاست هم همین طور. بعد نماز را شروع می‌کند. اصلاً نمی‌فهمد چه می‌خواند. نگو چرا فلان آیت الله، چرا فلان مقام و فلان کس رشد کرده، چون با کیفیت کار کرده، زحمت کشیده و به آن درجات رسیده. پس این نکته یادمان نرود که اگر کسی در طاعت الهی و در دستورات خدا سهل انگاری کند، به خودش ظلم کرده است. روح نیز مانند بدن ساختار ریاضی دارد قبلاً گفته شد‎ ساختار وجود انسان و جهان یک ساختار کاملاً ریاضی است و همانطور که بدن ما یک سیستم کاملاً منظم و ریاضی دارد. در برخورد با آن هم حساب و کتابی وجود دارد که اگر این برخورد درست نباشد، به صورت درد، بیماری، زخم، عفونت یا حتی مرگ، عکس العمل نشان می‌دهد. روح از مخلوقات خداوند تبارک و تعالی است که مثل سایر مخلوقات خداوند ساختار ریاضی دارد. وقتی قرآن می‌فرماید: «قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْ ءٍ قَدْرًا= به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏ اى مقرر كرده است». روح نیز از این قاعده مستثنی نیست، یعنی یک ریاضیات و نظم فوق‌العاده پیچیده بر روح انسان حاکم است. حالا این روح هدفی دارد که قرار است به جایی برسد. سعادت و شقاوتش نیز تعریف شده است، بی‌حساب و کتاب نیست. ‌اگر با آن بدرفتاری کنید، عکس العمل‌های خودش را نشان می‌دهد. برای اینکه ما از نظر جسمی و روحی در دنیا و آخرت آرامش داشته باشیم و سعادتمند باشیم، خداوند تبارک و تعالی به تناسب ریاضیات جسم و روح، یک سلسله فرمول ها و قواعدی را در سه شاخه‌ی «احکام، اخلاق و عقاید» توسط قرآن به صورت فرمول‌ها و قواعد کلی و از طرف اهل‌بیت علیهم‌السلام که به شکل فرمول‌ها و قواعد جزئی است، عرضه کرده است. تخلف از این قواعد کلی و جزئی، مثل تخلف از قواعد بهداشتی است. وقتی شما آنها را رعایت نکنید، قطعاً به بدن‌تان ضرر می‌زنید. مثل مریضی که برای درمان بیماریش هر چه پزشک گفت، باید بگوید «چشم». این «چشم» را اصطلاحاً «طاعت» می‌گویند. در روح هم همین‌طور است. خداوند و اهل‌بیت علیهم‌السلام یک سلسله قواعد و فرمول‌هایی را برای سعادت و سلامت جسم و روح ما قرار داده‌اند که هر چقدر شما بیشتر اطاعت کنید، به نفع خودتان خواهد بود، اما اگر این طاعت نباشد، انسان کار غیر عاقلانه‌ای می‌کند و به خودش ضربه می‌زند. احکام و رساله را نگاه کنید. همه‌اش عدد دارد، یعنی ریاضی‌ترین کتاب احکام است. رساله‌ای که مراجع عظام می‌دهند که آن را هم از خودشان نمی‌دهند، بلکه از آموزه‌های قرآن و اهل‌بیت استخراج می‌کنند و به ما می‌دهند. مثلا شستن دست دو مرتبه است و... پس رساله یک کتاب ریاضی زندگی است. این را بخور، این را نخور، این‌‌ها حرام است، اینها نجس است، اینها پاک است، اینها مستحب است، اینها مباح است، اینها مکروه است... همه حکم‌ها کاملاً ریاضی با ساختار وجود ما طراحی شده است. اول خلقت انسان یا خلقت دین، کدامیک؟ قرآن می‌فرماید:«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا= پس روى خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوى این دین کن. با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است». سوالی که در این آیه مطرح است آیا اول انسان خلق شد و بعد دین وضع شد یا نه، دین قرار داده شد و انسان برای این دین آفریده شد؟ این بحثی است که باید باز بشود. مثلا شما می‌خوانید:«الرَّحْمَنُ/ عَلَّمَ الْقُرْآنَ/ خَلَقَ الْإِنْسَانَ= [خداى] رحمان/ قرآن را یاد داد/انسان را آفرید». توجه کنید این آیه چقدر ریاضی است. خدای رحمان قرآن را آفرید، بعد انسان را خلق کرد. یعنی قبل از انسان قانون زندگی‌اش آمده. عقل می‌گوید بشر یک لحظه نباید بعد از این که به دنیا آمد، بی‌قانون باشد. بنابراین،‌ طبق این آیه خدا اول قانون را آفرید، یعنی اول پیامبر را آفرید، امام را آفرید؛ بعد وقتی که مردم به دنیا آمدند، دیگر معطلی نداشته باشند. آیین نامه و دستور داشته باشند. بر فرض مثال، آیا در تربیت فرزند، اول شما بچه را به دنیا می‌آورید، بعد تربیتش می‌کنید یا نه، اول قوانین تربیتی‌اش را مهیا می‌کنید، بعد بچه را دعوت می‌کنید؟ کدام است؟ عرف عموم، اول بچه‌دار می‌شوند، بعد می‌گویند حالا تربیتش کنیم. بگردیم ببینیم قانون تربیتی دارد یا نه. مثلا فرزند 15 سالش شده، تازه یادمان می‌افتد که این بچه احتیاج به تربیت دارد. ولی ما می‌گوییم: این درست نیست. یک دختر و پسر قبل از اینکه بخواهند ازدواج کنند، باید قوانین تربیتی را بر روی اسپرم و تخمک‌ها پیاده کنند. این 5 ژن‎ سلامت (زیبایی، هوش، عقل و اخلاق و معنویت ) را روی اسپرم و تخمک‌ها داشته باشند. بعد که می‌خواهند بچه‌دار شوند، این جنین یک زمینه‌ی قدرتمندی از لقاح تخمک و اسپرم پیدا می‌کند تا سعادتمند متولد شود. قرآن می‌گوید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ» رویت را به یک دینی که دین فطرت گرایی است، برگردان. دین حنیف است. برو سراغ یک دین درست و حسابی. بعد می‌گوید:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا»، خدا مردم را براساس این دین «فطرت»‏ خلق شان کرد. یعنی ساختار قبلاً بود. حالا برای این دین، انسان خلق کرد که انسان بی‌تکلیف نباشد، بی‌وظیفه نباشد، بلاتکلیف و سردرگم نباشد. 

صوت

1 - «کوتاهی در دستورات دین»، ظلم به نفس است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7439
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2017
| |
اگر کسی «خود»ش را نشناسد، دشمنانش ازجمله شیطان را هم نمی تواند بشناسد

بحث «دشمن شناسی»، جلسه 2

اگر کسی «خود»ش را نشناسد، دشمنانش ازجمله شیطان را هم نمی تواند بشناسد

اگر انسان «خود»ش را نشناسد، غیر خودش را هم نمی‌تواند ‌بشناسد؛ بنابراین دشمنش را هم نمی‌تواند بشناسد. شیطان که دشمن انسان است، مطابق با ساختار ریاضیِ انسان خلق شده‌ و شناختن این دشمن، به پیش نیازی به نام «خودشناسی» احتیاج دارد. علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَن جَهِلَ نَفسَهُ کانَ بِغَیرِ نَفسِهِ اَجهَل[1] = هر کس جاهل به نفسِ خود باشد، نسبت به غیر خودش جاهلتر است».

انسان محور خلقت است و نفس ناطقه بشری معادل کل شیء است. اگر شناخته شود، انسان همه چیز را می‌شناسد و اگر شناخته نشود، هیچ چیز دیگری در نظام خلقت را نمی‌توان شناخت. یعنی شناخت نفس معادل شناخت همه چیز و نشناختنش جهل به همه چیز است. شناختِ خود در تمام جهات زندگی ما موثر است. مثلاً برای یک ازدواج موفق و داشتن یک زندگی و عشق پایدار، شناخت و داشتن درکِ درست از خود لازم است. آمار تکان‌دهنده‌ طلاق در کشور نشانگر جهل نسبت به «خود» است. دختر و پسر اول خیلی خوب و با عشق زیاد، زندگی را شروع می‌کنند؛ هیچ کدام هم باورشان نمی‌شود که 6 ماه یا یکسال بعد، سر از طلاق و جدایی و زندان در می‌آورند. ما الان هزاران جوان داریم که به خاطر مهریه در زندان هستند. هیچ کدامشان هم باور نمی‌کردند که روزی معشوقشان آنها را به زندان بیندازد. وقتی تحلیل می‌کنیم، می‌بینیم که اینها از اول همدیگر را دوست داشتند، ولی چه شد که سر از اینجا درآورده‌اند. «عدم درک دقیق و صحیح از همدیگر»، منجر به اختلاف می‌شود. چون اگر کسی خودش را خوب بشناسد، دیگران را هم می‌شناسد و در  برقراری ارتباط با دیگران موفق­تر است. این که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «کسی که جاهل به خودش باشد، به دیگران جاهل­تر است»، به معنی آن است که حوزه «دیگران» خیلی وسیع است. دیگران می‌تواند دشمن ما باشد، دوست، پدر و مادر، همسر، شریک تجاری‌، همکار، شاگرد یا استادمان باشد. یعنی بتوانیم با دیگران یک رابطه معقول و منطقی داشته‌باشیم و در مقابل توطئه‌ها و حمله‌های دشمن‌مان پاسخ مناسب داشته‌باشیم. همه اینها منوط به خودشناسی است. یعنی تا فرمول‌ها و آناتومی نفس را نشناسیم و با قوای نفس آشنا نباشیم، ایجاد رابطه خوب امکان پذیر نیست. دشمنی به نام «شیطان» خداوند در قرآن که کتاب خلقت است گزارشی کتبی از داستان خلقت انسان و جهان داده که گزارشی علمی و دقیق است. قرآن این کتاب علمیِ دقیق، به ما می‌گوید که شما دشمنی دارید به نام «شیطان»:‌«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[2] = در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید». ما باید از این دشمن به نفع خودمان استفاده کنیم و نگذاریم حمله‌هایش در ما اثر بگذارد. قرآن از زبان شیطان می‌گوید:«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ[3] = من هم براى [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت». محلِ حمله، «صراط مستقیم» است. خودشناسی به ما کمک می‌کند تا این دشمن را بهتر بشناسیم. من اگر خودم را نشناسم، چگونه می‌توانم معنای صراط را بفهمم. صراط مستقیم جاده‌­ای یا مکانی در کره زمین نیست که بگوییم فلان نقطه در نقشه صراط است. صراط مستقیم یک حقیقت نفسانی و حقیقت معنوی هست. صراط مستقیم عبارت است از نظام درونی هر شخص؛ که متناسب با ریاضیات آخرت و شرائط زیستی بهشت باید انتخاب شده باشد. زمانی که من تصمیم می‌گیرم روی صراط مستقیم نباشم، در این صورت بنده شیطان هستم و در جهنم قرار می‌گیرم. یک موقع تصمیم می‌گیرم، روی صراط مستقیم باشم، اینجاست که شیطان از چهار جانب (راست، چپ، جلو و عقب) به من حمله می‌کند. پس این مسلم است که من اگر تصمیم بگیرم آدم خوبی بشوم و درست زندگی بکنم، حتماً مورد حمله قرار می‌گیرم و این ردخور ندارد. من برای این که در صراط ثابت قدم شوم، به این حمله نیاز دارم. یادمان باشد! شیطان به خاطر ما و برای خدمت به ما خلق شده (بعداً در این رابطه مفصل توضیح خواهیم داد). مثل واکسن می‌ماند که اگر نزنیم، بعداً که حمله صورت بگیرد ما نابود می‌شویم. شیطان یک واکسن است و من برای قدرتمند شدن به حمله او احتیاج دارم. آیا حمله شیطان از نوعِ برخوردِ فیزیکی است؟ دشمن آشکارِ ما شیطان، چگونه به ما حمله می‌کند؟ آیا با برقرار کردن رابطه فیزیکی با ما، به ما حمله می‌کند؟ حمله‌های شیطان از نوعِ برخورد فیزیکی نیست. وقتی می‌گوییم از جلو حمله می‌کند به این معنا نیست که کسی بگوید: من شیطان را دیدم آمد و یک سیلی به صورت من زد؛ یا از پشت سر به من حمله کرده و یک پس گردنی به من زد؛ یا از سمت راست یا چپ به من تنه زد؛ شیطان رابطه فیزیکی و خارجی برقرار نمی‌کند. حمله‌ی شیطان در نفس انسان صورت می‌گیرد. تا من نفس خودم را نشناسم نمی‌دانم شیطان چگونه به نفس من حمله‌ور می‌شود. نمی‌دانم حمله‌ی از جلو یعنی کجا؟ یا منظور از حمله پشت سر چیست و یا حمله چپ و راست، حمله به کجای نفس است. با شناخت نفس پی می‌بریم چهار جهتی که شیطان قسم یاد کرده از آن جهات به ما حمله کند کجاها هستند. پس شناختِ خود فوق‌­العاده ضروریست. باید بدانم چه کسی هستم، دشمنم را بشناسم، ورودی‌های خودم را بدانم کجاها هستند، نقاط قوت و ضعف خودم را اگر نشناسم، چگونه می‌توانم در درون خودم استحکامات ایجاد کنم و یک شخصیت همیشه شاد و همیشه آرام بسازم. یکی از جاها و ورودی‌های شیطان «فکر» انسان است که مورد حمله شیطان قرار می‌گیرد. مثلاً زن و شوهر را نسبت به همدیگر بدبین می‌سازد؛ یا فکرهای منفی که در مورد خودمان یا خدا و یا دیگران به سراغ ما می‌آید، در حالی که هیچ کدام از این افکار برای ما نبوده و مال شیطان است. جهالت در این مورد باعث می‌شود که با همین افکار منفی برای خود و دیگران تصمیمات بدی می‌گیریم و یا رابطه ضعیف و بدی با خدا و اهل بیت و فرشتگان برقرار می‌کنیم. اما یک فرد مؤمن و انسان حقیقی که به فرموده‌ی پیامبر دائم النشاط است، این حالتش به خاطر استحکامات وجودی محکمی است که دارد. هیچ حمله‌ای روی او اثر نمی‌گذارد و آسیب روحی نمی‌بیند. اگر آسیب ببیند آسیب‌های طبیعی و ظاهری است که آن هم به نفع خودش تمام می‌شود. یعنی این استحکامات را طوری ساخته که هر حمله‌­ای صورت می‌گیرد در نهایت انسان حقیقی و مؤمن برنده است. معرفت و شناختِ دقیق از خود به عقل کمک می‌کند عقل زمانی در برقراری یک ارتباط، انتخاب، رفتار می‌تواند خوب عمل کند که شناخت و معرفت ما دقیق باشد. انسان اگر «خود»ش را نشناسد، نمی‌تواند با خودش رابطه خوبی برقرار کند و خود را خوشبخت کند. هر چقدر شعور و عقل و هوشش را به کار می‌گیرد که به نفعِ خود تصمیم بگیرد همه به ضررش تمام می‌شوند. آدم های باهوش، نخبه و تحصیل کرده‌ای هستند که الان در زندان به سر می‌برند یا معتادند. همه درس خوانده و باهوش بودند، اما چرا هوش و عقل به کمک‌شان نیامد و شکست خوردند؟ برای اینکه خودشان را نمی‌شناختند. چون هوش و عقل ابزارهایی هستند که اگر شما به آنها مواد سالم و درست و دقیق نداده باشید، نتایج غلط به شما می‌دهند. عقل زمانی می‌تواند من را درست راهنمایی کند که من آن را مسلح و مجهز به اطلاعات دقیق بکنم. امام علی علیه‌السلام در این رابطه می‌فرمایند:«أفضَلُ العَقْل مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ، فمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ، و مَن جَهِلَها ضَلَّ [4]= برترین خردورزى، خودشناسى انسان است پس، هركه خود را شناخت خردمند شد و هركه خود را نشناخت گمراه گشت». هر چقدر اطلاعات و شناخت انسان نسبت به خودش دقیقتر باشد، عاقلانه­‌تر تصمیم می‌گیرد.   اگر من از خودم شناخت ضعیف و سطحی و پایین به عقلم بدهم، عقل هم به همان مقدار تصمیم‌گیری و انتخاب می‌کند. حال اگر من پرده را از جلوی چشم عقل کنار زدم و گفتم من این هستم. همه وجود را که دید همه شرافت انسانی و قیمت را که دید، بعداً تصمیم‌­گیری‌هایش هم به همان اندازه دقیق­تر می‌شود، (فَمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ، ومَن جَهِلَها ضَلَّ) هر کس خودش را بشناسد، می‌تواند تعقل بکند. (وَ مَن جَهِلَها ظَلَّ) اما اگر کسی نشناسد گمراه می‌شود. عقل دارد اما این عقل گمراهش می‌کند. چون این عقل تحت اسارتِ «جهلِ به خود» است. نور و اطلاعات تخصصی و دقیق ندارد.  (وَ مَن جَهِلَها ظَلَّ) اگر کسی خودش را نشناخت گمراه است. یعنی همیشه دچار «چه کنم، چه کنم» سرگردانی و حیرت می‌شود. اگر بخواهیم عقل کمک‌مان کند، باید خودمان را بشناسیم. گاهی آدم های عاقل و با تجربه، اساتید و بزرگانی سر راه ما قرار می‌گیرند؛ یا ما برای مشاوره و مشورت به خدمت آنها می‌رسیم و می‌بینیم که آنها توصیه‌هایی می‌کنند، صحبت‌هایی دارند که همه براساس قیمت واقعی ماست. اما ما چون خودشناسی نداریم و قیمت مان را نمی‌دانیم و خود را کوچک می‌بینیم نمی‌توانیم از توصیه ها و مشاوره این بزرگان استفاده بکنیم.   دشمن شناسی/ شیطان/ معرفت نفس ع.ل 2 [1] - غرر الحكم : ۸۶۲۴. [2] - فاطر/6. [3] - اعراف/16 و 17. [4] - غرر الحكم : ۳۲۲۰.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7438
زمان انتشار: 8 سپتامبر 2017
| | | | |
چرا در زیارت آل یاسن به حضرت میثاق مؤکد گفته می‌شود؟

چرا در زیارت آل یاسن به حضرت میثاق مؤکد گفته می‌شود؟

چرا در زیارت آل یاسن به حضرت میثاق مؤکد گفته می‌شود؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان  برای شنیدن و دانلود روی فایل صوتی زیر کلیک کنید.

صوت

1 - چرا در زیارت آل یاسن به حضرت میثاق مؤکد گفته می‌شود؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7437
زمان انتشار: 7 سپتامبر 2017
| | | | |
بعضیها با نام حضرت دست بر سر می‌گذارند و احترام می‌کنند سند این کار چیست؟

بعضیها با نام حضرت دست بر سر می‌گذارند و احترام می‌کنند سند این کار چیست؟

بعضیها با نام حضرت دست بر سر می‌گذارند و احترام می‌کنند سند این کار چیست؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان  برای شنیدن و دانلود روی فایل صوتی زیر کلیک کنید.

صوت

1 - بعضیها با نام حضرت دست بر سر می‌گذارند و احترام می‌کنند سند این کار چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7436
زمان انتشار: 22 فوریه 2018
| | | | |
(فیلم)چگونه بفهمیم با این اعتقادی که داریم جزو سربازان امام زمان علیه السلام هستیم؟

(فیلم)چگونه بفهمیم با این اعتقادی که داریم جزو سربازان امام زمان علیه السلام هستیم؟

 چگونه بفهمیم با این اعتقاد و ایمانی که داریم جزء سربازان امام زمان علیه السلام هستیم یا خیر؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان  برای شنیدن و دانلود روی فایل صوتی زیر کلیک کنید.

صوت

1 - (فیلم)چگونه بفهمیم با این اعتقادی که داریم جزو سربازان امام زمان علیه السلام هستیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7430
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2017
| | |
دانلود برنامه پرسمان «مهدویت» 14 شهریور

دانلود برنامه پرسمان «مهدویت» 14 شهریور

به اطلاع می رساند: برنامه پرسمان امروز سه شنبه 14 شهریور  ساعت 21:55 با حضور استاد محمد شجاعی با موضوع «مهدویت» از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می گردد. سوالات و نظرات خود را با کارشناس برنامه می توانید با شماره پیامک 30000719 ارسال بفرمائید.  https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان پاسخ سوال اول، پاسخ سوال دوم، پاسخ سوال سوم

صوت

1 - پرسش های مطرح شده در این برنامه

فیلم

1 - پرسش های مطرح شده در این برنامه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7428
زمان انتشار: 13 سپتامبر 2017
| |
اهمیتِ داشتنِ امید در زندگی به فرمایش علی (علیه‌السلام)

مهندسی آرزوها، جلسه 8

اهمیتِ داشتنِ امید در زندگی به فرمایش علی (علیه‌السلام)

حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «الأمل رفیقٌ مونس[1]= آرزو رفیقِ مونسی است». هیچ دلی بدون آرزو بقا و نشاط ندارد و اگر امید و آرزو در دلی نباشد، آن دل می‌میرد و دلمردگی منشأ بسیاری از بیماری‌ها و مفاسد می‌شود. بنابراین ما به آرزو نیاز داریم، چون ساختار وجودی انسان بی‌نهایت خلق شده و آرزوی رسیدن به کمالات بی‌نهایت را دارد.

در تعریف انسان در بخش «فوق عقل و فوق تجرد» گفتیم که فرق ما با فرشته‌ها و حیوانات در داشتنِ ظرفیت بی‌نهایت است. یعنی انسان قابلیت جذب کمالات بی‌نهایت را دارد و با همین آرزو به سمت بی‌نهایت حرکت می‌کند. اگر آرزو نباشد انسان به سمت غذا خوردن، بهداشت، تحصیلات، ازدواج، تشکیل خانواده، سازندگی و آبادانی زمین حرکت نمی‌کند. اگر آرزو نباشد، انسان به سمت آخرت و ابدیت و به سمت برقراری رفاقت با خداوند و به سمت بهشت و بالاتر از بهشت حرکت نمی‌کند. پس آرزو برای ما یک رفیق و مونس بوده و همیشه همراه ما است. حال که آرزو رفیقِ مونس و دلیلی بر داشتن انگیزه و حرکت ماست، علت این که گاهی انسان دچار ناامیدی و پژمردگی می‌شود چیست؟ علت این که ناگهان همه چیز برایش بی‌‌معنی می‌شود و از زنده بودن و از دنیا خوشش نمی‌آید، چیست؟ گاهی این حالتها به قدری شدت می‌گیرند که انسان آرزوی مرگ می‌کند و گاهی شدت به قدری است که دست به خودکشی می‌زند. در تحلیل این موضوع باید گفت، کسی که خودکشی می‌کند، به جای رسیده که نقطه‌ی صفر است؛ به جایی رسیده که هیچ چیز برایش فرق نمی‌کند و اهمیتی ندارد؛ دل مرده شده‌است؛ اصلاً دنیا، همسر، خانه، زندگی، همه چیز برایش بی‌معنی می‌شود و احساس می‌کند که از همه چیز بریده و دچار یک حالت خلاء ‌شده است. یک حالت معلق دارد که‌ نمی‌داند باید چه کار کند؛ فقط دارای حیات گیاهی است و تنفس می‌کند؛ غذای می‌خورد و دفع و تکثیری هم ممکن است داشته باشد. کدام نگاه، انسان را به خودکشی می رساند؟ راهکارهای برون رفت از آن چیست؟ علت رسیدن به نقطه‌ی خودکشی، این است که نوع ارتباط‌ها، انتخاب‌ها، رفتار و افکار شخص درست صورت نگرفته و باعث شده که انسان حس کند محصول 10، 20، 30، 50 سال زندگی‌اش را دارد از دست می دهد و همه چیز برایش بی‌معنی می شود. آیا این حالت، یک حالت حقیقی است، یعنی آیا انسان حقیقتاً صفر می‌شود و حقیقتاً همه انگیزه‌هایش را از دست می‌دهد؟ واقعاً آرزویی، عملی و امیدی وجود ندارد؟ یا این که این یک حالت توهمی است؟ مسلماً این حالت حقیقی نیست؛ بلکه یک حالت توهمی است که از انتخاب‌های غلط، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار غلط ناشی می‌شود. هر کس که به این حالت ناشی از توهم برسد و خودکشی کند، در توهم خودکشی کرده‌است. دلسردی و ناامیدی بن بستِ توهمی است. در حالی که ما اصلاً چیزی به اسم بن بست نداریم، زیرا اگر کسی بخواهد این توهم را بپذیرد، به این معناست که ذات انسان تغییر کرده، در صورتی که ذات انسان هیچ وقت تغییر کردنی نیست. یعنی انسان بطور بالقوه، همه کمالات مطلق و مطلق کمالات را دارد. علم، قدرت، لذت بی‌نهایت، زیبایی مطلق، کمالات بی‌نهایت را می‌خواهد؛ یعنی انسان خواسته‌ و تمنای ذاتی خودش را از دست نمی‌دهد. وقتی ذات، ثابت است؛ انسان پس از مدتی که استراحت کند و ارتباطش را با موجبات توهمی ضعیف بکند، می‌بینیم که دوباره به همان حالت نشاط و امید برمی‌گردد. این مثل زکام می‌ماند که یک حالت ثابت نیست و ما می‌دانیم که این حالت یک بیماری است که بروز کرده و بعد از مدتی برطرف می‌شود. زکام حقیقتاً جزء خود و ذاتِ این آدم نیست. گاهی وقت ها انسان در مریضی حالت‌های غیرحقیقی پیدا می‌کند. مثل خانم‌ها که در دوران بارداری دچار یکسری حالت‌ها می‌شوند؛ بعضی از افراد در انفجار، حالتی مثل موج انفجار پیدا می‌کنند؛ گاهی انسان از هیچ نوع غذایی لذت نمی‌برد، از بوی عطر، بوی غذا و ... متنفر می‌شود. اما همه این حالتها غیرحقیقی و توهمی هستند. اگر مدت زمانی بگذرد و انسان صبر کند، این حالتها برطرف شده و انسان دوباره به حالت طبیعی برمی‌گردد. در ناامیدی هم همین حالتها به انسان دست می‌دهد. یعنی هیچ چیز برایش مهم نیست. از همسر و فرزندش خوشش نمی‌آید؛ از هیچ کس و هیچ چیز لذتی نمی‌برد؛ حتی بهترین چیزهایی که قبلاً او را آرام می‌کرد، دیگر او را آرام نمی‌کنند؛ هیچ ملجا و پناهگاهی ندارد؛ واقعاً احساس می‌کند در یک خلاء و بن بست کامل به سر می‌برد. حس می‌کند که اصلاً نمی‌تواند تکان بخورد. این حالت، حالت توهمی و نوعی بیماری است که موقتاً سراغ انسان می‌آید. چون از نظر درونی، ذاتِ بی‌نهایت طلبِ انسان از بین نرفته؛ بلکه انسان در یک آرزو و شهوت خاص که با آن ارتباط داشته به سر می برد. در یک جایی به بن بست رسیده و چیزی را از دست داده، دچار خسران شده و ضربه‌ای خورده که این ضربه مدتی او را منگ کرده است. مثل وقتی که انسان تصادف می‌کند یا زمین می‌خورد یا بیهوش می‌شود یا به کما می‌رود. برای مدتی همه فعالیت‌هایش متوقف می‌شوند. ولی وقتی به هوش می‌آید، فعالیت‌ها را از سر می‌گیرد. چطور ضربه روحی می خوریم و چطور از وقوع آن پیشگیری کنیم؟ اکنون این مساله را مورد بررسی قرار می‌دهیم که اساسا انسان چطور ضربه روحی می‌خورد و چگونه می‌توان از وقوع این ضربه ها که گاهی به خودکشی نیز می‌رسد، پیشگیری کرد. ضربه‌ای که انسان در اثر انتخابِ غلط آرزوها و آمال به روحش می‌خورد، برای این است که خیلی بیش از حد به یک آرزو دل می‌بندد و روی یک محبوب و معشوق بیش از حد سرمایه‌گذاری می‌کند. بعد از مدتی که یک دفعه آن محبوب را از دست می‌دهد، دچار حالت یخ زدگی کامل و یک ضربه روحی می‌شود و می‌گوید: من دچار «شوک» شدم. در حالی که این شوک طبیعی نیست. یعنی ساختار درونی ما مشکلی ندارد و ما از نظر درونی مشکلی نداریم، بلکه فعلاً یک حالت یا تصادفی بطور موقت برای ما اتفاق افتاده است. این در حالی است که بیرون از وجود ما، مطلوب‌ها و چیزهای قشنگی که ما دوستشان داریم و تمنا و کمال ما محسوب می‌شوند، وجود دارند. بی‌نهایت کمالاتِ از دست نرفتنی و جاودانه وجود دارد که باید آنها را انتحاب کنیم. زیرا مسیر ما مسیری به سمت بی‌نهایت است. اشتباه در نوعِ نگاه ماست. نگاه غلط ما باعث برداشت غلط و پیوندهای غلط ‌شده است. وقتی نگاه ما اشتباه باشد، انتخاب‌ها و ارتباطات و افکار هم اشتباه می‌شوند و به بن بست ظاهری می‌رسیم. راه پیشگیری این است: اگر بخواهیم دچار این ضربه‌های شدید، شوک‌ها و خلاءهای روحی نشویم، یک اسم اعظم وجود دارد و آن اسم اعظم همان است که مرحوم آیت الله مجتهدی استاد گرانقدر ما می‌فرمودند: «این نیز بگذرد!». این اسم اعظم دل آدم را شاد می‌کند. یعنی این گونه نیست که اگر انتخاب و پیوند نادرستی برقرار شد و به یک چیزی رسیدید یا غصه‌ای داشتید و گرفتار شدید، قرار نیست که همیشه با شما بماند. نه غصه و نه گرفتاری قرار نیست همیشه بماند. حتی آن چیز خوبی که به دست می‌آورید، برای شما همیشگی نیست. به هر چیزی و هر کسی می‌رسید، از همان ابتدا درست نگاهش کنید و بدانید که این موقتی است و ماندنی نیست. آن چیزهائی که قرار است بطور دائمی با آنها باشیم و از آنها لذت ببریم و هیچ وقت از ما جدا نمی‌شوند، عبارت اند از عملِ من، خدا و معصومین علیهم‌السلام. یعنی کودک عزیز روان و خود الهی و خود ابدی و عملِ بنده از یکسو و از سوی دیگر خدا و اهل بیت علیهم‌السلام. پس اگر عملم زیبا باشد، از آن لذت می‌برم و اگر زشت باشد، دائم آزارم می‌دهد. علاوه بر خودم و عملم، دیگری خداوند تبارک و تعالی است و معصومین علیهم‌السلام، انبیاء، اولیاء و بهشت. اینها ماندنی اند. بنابراین در چینش آرزوها نباید دچار بن بست و خلاء شد و اگر شدیم، بدانیم که این حالت، موقتی است و فقط راه را اشتباه رفته ایم. اگر کسی به جای اینکه دل به ثابت‌ها و ماندنی ها ببندد، به چیزهایی که ثابت و جاودانه نیستند و در حال لرزش هستند، دل بست، همیشه دلش می‌لرزد. مثلاً روی جائی سرمایه گذاری کردید که آنجا لرزان است. مثلِ کسی که در مسیر رودخانه و جایی که محل جاری شدن سیل است خانه می‌سازد؛ یا کسی که زیر کوه آتشفشان و یا منطقه زلزله خیز خانه می‌سازد، اینها هیچ وقت آرامش ندارند. چون نگاهشان در انتخاب محل زندگی غلط بوده، اشتباه دیده‌اند. دل به این و آن مده ای بوالهوس//  دل به آن ده کان دلت داده‌ است و بس یعنی شما باید دلتان را به جایی بدهید که دائماً در آن استقرار، عزت و رشد و شوکت است و دائماً بهجت و سرور در آن هست. آنجا همیشه آرام هستی. به همین دلیل پیغمبر برای این که ما هیچ وقت دچار اضطراب نشویم، از روز اول یک جای ثابت را مشخص کرده و فرموده: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا= بگویید، هیچ دلبری جز خدا نیست، تا رستگار شوید». همه بدبختی‌های ما و بالا و پائین شدن ها، احساس شکست های دروغین در زندگی، احساس باختن ها برای این است که ما از اول به «لا اله الا الله» اعتقاد نداشتیم. آدم می‌تواند با چیزهایی که ماندنی نیستند، دوست باشد، شدیدترین عشق و علاقه را داشته باشد، اما با از دست دادن آنها نبرّد؛ احساس بن بست و خلاء نکند. این بسته نوع نگاه درست ما است. این تربیت اسلامی و تربیتی است که در عاشورا به ما یاد داده اند. اصلاً خداوند از اول برای این‌که بنده‌هایش احساس بدبختی نکنند و همیشه شاد و آرام باشند، فرمود: ای پیغمبر! برو به آنها بگو که همه‌ شهادت بدهند: «لا اله الا الله»، «الله لا اله الا هو الحی القیوم» او معشوقی است که همیشه زنده و پایدار است. پس به همین دلایل که بیان شد، حضرت امیر علیه السلام می‌فرمایند: آرزو رفیق و مونس ابدی است. آرزو رفیق مونس انسان برای رسیدن به ملکوت است زمانی که ما پیش خداوند بودیم، ما بودیم و خدا و هیچ کس دیگر نبود. همه هم در قالب یک روح بودیم. وقتی از جبروت و ملکوت به ناسوت پایین آمدیم. ناسوت را طی کردیم و روح حقیقی تکثیر شد و به تعداد نطفه‌ها، انسان ساخته شد. ما آمدیم و نظام آرزوهایمان را در اینجا برنامه‌ریزی کردیم؛ در این «فراموش‌خانه» یا «ناسوت» که همین دنیاست. وقتی به دنیا آمدیم، فکر کردیم، همه عالم و همه چیز همین رحم کوچک است و ملکوتی که میلیاردها برابر بزرگتر از اینجاست را فراموش کردیم و یادمان رفت که قرار است با وفات به آنجا برگردیم. این مسیرِ برگشت تا خدا و بی‌نهایت و ابدیت را ندیدیم.  در حالی که حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إنَّكُم إنَّما خُلِقتُم لِلآخِرَةِ لا لِلدُّنیا، ولِلبَقاءِ لا لِلفَناء[2] = همانا شما براى آخرت آفریده شده‌اید، نه براى دنیا؛ براى ماندگارى آفریده شده‌اید، نه براى نابودى». پس ما مرگی نداریم. تا خدا هست ما هم هستیم. خداوند مرکز حیات ماست. حیات یعنی او و او خودش حیات است. وقتی تا خدا هست، من می‌توانم زندگی کنم، پس از چی ناامید شوم؟ چرا آرزوهای خوبم را از دست بدهم؟ اینجاست که مونسی به نام آرزو و امید در جان ما زنده می‌شود و ما را به یاد ملکوت و وطن اصلی‌مان می‌اندازد. آن گاه درمی یابیم که: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک// چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم وقتی تا خدا زنده است ما زنده هم هستیم، پس عزیزان من، ما هنوز زندگی‌مان را شروع نکرده‌ایم. چون ما هنوز در رحم هستیم. هرگز دیده‌اید، وقتی یک جنین متولد می‌شود، از او بپرسند چه سال است که متولد شده ای؟ 9 ماه جنینی‌اش را حساب کند؟ ما هنوز به اصل حیات نرسیده‌ایم. قرآن می‌فرماید:«وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[3]= این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است». این یعنی آخرت، شروع زندگی شماست. حیات اصلی شما آنجاست. پس به کسی که ناامید است و هیچ چیز برایش معنایی ندارد باید گفت: با این تفاسیر تو چگونه به بن‌بست رسیده‌ای و ناامید شده‌ای؟ مثلاً جنینی در رحم مادر با مادر حرف بزند و بگوید من دیگر بریده‌ام، می‌خواهم خودم را بکشم. مادر خواهد گفت: «عزیزم! من و پدرت خیلی زحمت کشیده‌ایم، کمی تحمل کن، دیگر چیزی نمانده، یک ماه دیگر یا دو ماه دیگر؛ اگر کمی صبر کنی، خواهی دید که این طرف خیلی خبرهاست». حال جنین بگوید: «نمی‌خواهم، جایم خیلی تنگ است، همه‌اش خون می‌خورم، این وضع را دوست ندارم». مادر بگوید: «اصلاً زندگی این طرف است. صبر کن، بن بستی وجود ندارد،‌ یک ماه دیگر به اینجا می‌رسی». ما خیلی وقت‌ها در دنیا به خدا می‌گوییم: «خدایا من بریدم؛ من دیگر خسته شدم؛ به خیلی از آرزوهایم نرسیدم و ... این همه وقت و این همه جوانی گذاشتم»، خدا می‌گوید:«وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ» حیات هنوز شروع نشده، حیات حقیقی آنجاست. این که کسی بگوید: من بریده‌ام، به همان اندازه مسخره است که یک جنین به مادرش بگوید من بریده‌ام. این سخن کاملاً بچه‌گانه و مسخره است. ما رفیق و مونس داریم. آن هم آرزوهای قشنگی است که تا خدا امتداد دارند. اصلا آن چیزهایی که ما الان دنبال‌شان می‌دویم و می‌خواهیم نیست. این جیجی پیجی‌هایی که برایش غصه می‌خوریم و بالا و پائین می‌شویم، بچگانه است. وقتی اینها را در مقیاس‌های ابدی و بالاتر می‌برید، می‌فهمید که چقدر کوچک زندگی می‌کنید. آرزو رفیق و مونس است، ولی با کدام مقیاس؟ با مقیاس دنیا؟ خیر. با مقیاس ابدیت. پس خیلی خوب است که آرزو داشته باشید، اما آرزوهای بزرگ. ما در دنیا کمتر آرزوی بزرگ داریم. زیارت عاشورا فهرستی از آرزوهای بزرگ و ماندنی است فرازهایی از زیارت عاشورا معرف آرزوهای پایدار و بزرگ است. مثلِ «اسئل الله أن یجعلنی معکم فی‌الدنیا و الاخره»، «و أسئله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله»، «اللهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود» و ... . خوب است اگر انسان آرزویی می‌کند، به اندازه ابعاد وجودی خود اصلی‌اش آرزو کند، نه خودهای فرعی. ابعاد وجودی انسان تا خدا ادامه دارد. تا خدا خدایی می‌کند منِ انسان امتداد دارم. پس باید آرزوهایم نیز همان مقدار باشند. تصور کنید، شما زیارت عاشورا می‌خوانید و وجود مقدس سیدالشهدا علیه‌السلام یا وجود مقدس آقا امام زمان، رسول الله، فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهم اجمعین اینجا باشند و به شما بگویند: تو با من چه کار داری؟ از من چه می‌خواهی؟ بگو تا به تو بدهم؟ یک آدم واقعی چه جوابی می‌دهد؟ یک آدم می‌گوید: «من را هم با خودتان ببرید؛ هر جا می‌روید می‌خواهم با شما باشم؛ من را اینجا جا نگذارید». شما در فرازهای زیارت عاشورا دقت کنید و هوس‌ها را ببینید: «اسئل‌الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره». زیارت عاشورا را برای آدم‌ها تنظیم کرده‌اند. برای همین وقتی ما با روح حیوانی زیارت عاشورا می‌خوانیم، برای حل مشکلاتمان می‌خوانیم. مثلاً چهل تا زیارت عاشورا می‌خوانم که مشکل خانه‌ام‌، ازدواجم، مریضی‌ام و ... حل شود که باز این خواسته‌ها مربوط به تن است. زیارت عاشورا را بخوان و بگو، من می‌خواهم زیارت عاشورا را بخوانم و درست و صادقانه بخوانم. چون در زیارت عاشورا «قدم صدق» بیان شده‌است. خوش به حال کسی که یکبار در زندگی‌اش زیارت عاشورا را راست و درست بخواند. و به امام حسین و به خدا راست بگوید. به این هوس نگاه کنید:«اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله= من از خدا می‌خواهم خدا من را به مقامی که شما در آن هستید برساند». شما نگاه کنید هر چقدر آرزوهای دنیائی داشته باشید، شما را ریز و کوچک می‌کند و نمی‌گذارد شما هوسِ آرزوهای بزرگ بکنید. یادمان نرود، آرزوهای کوچک مانع آرزوهای بزرگ می‌شوند. آرزوهای حیوانی مانع آرزوهای والای انسانی می‌شوند. بنابراین، آرزو بهترین رفیق انسان است. امید و آرزو بهترین مونس است. به شرطی که - به فرموده‌ی امام سجاد که در جلسه اول بیان کردیم- مناسب و موافق باشند. برای خرید سی دی این بحث اینجا کلیک کنید. روز جهانی پیشگیری از خودکشی  بر اساس آمار سازمانهای جهانی هر ساله بر تعداد افرادی که از مشکلات روحی رنج می برند، افزوده می شود و این بحث در کشور ما نیز صادق است. به این معنی که گاهی خبر های خودکشی در صدر اخبار حوادث روز خروجی خبرگزاری‌ها و تیتر یک روزنامه‌ها قرار می گیرد . شناسایی و توجه به بیماری روحی و روانی بیماران موضوع مهمی است اما متاسفانه در کشور ما به دلیل نوع نگاه مردم به این بیماری این بیماری پنهان می ماند و کمتر به راهکارهایی که برای حل این معضل وجود دارد توجه می شود. اگر سری به بخش مسمومیت های دارویی بیمارستانها بزنیم، با زنان و دختران جوانی روبرو می‌شویم که به دلایل مختلف که اکثر آنها ریشه روحی و روانی دارند، اقدام به خودکشی کرده اند. روانشناسان و روانپزشکان در این خصوص راهکارهایی ارائه داده اند، اما اکثر مبتلایان به این راهکارها توجه نمی‌کنند. به همین مناسبت از دیدگاه استاد شجاعی در این خصوص بهره می بریم. سالیان درازی است که مساله «خودکشی» در همه دانشگاه‌های جهان مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته و آمار خودکشی نه تنها کاهش نیافته، بلکه افزایش نیز یافته است. هر یک از کارشناسان و متخصصان، این موضوع را از نگاه خود و جنبه علم روز که مدام در حال تغییر و دگرگونی است، مورد بررسی قرار داده اند. اما کمتر از نگاه دین به این مساله نگاه شده و مورد بررسی قرار گرفته است. مطلب بالا که در بحث «مهندسی آرزوها» مطرح شده است، شاهد نگاه استاد شجاعی به بحث «خودکشی» هستیم.   [1] - غررالحکم، ج 1، ص 261. [2] - غرر الحكم: ح 3843، عیون الحكم والمواعظ: ص 174 ح 3629. [3] - سوره عنکبوت/64. کتاب «مهندسی آرزوها» از مجموعه کتاب‌های بیان کتاب «مهندسی آرزوها»، از مجموعه کتاب‌های کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7423
زمان انتشار: 6 سپتامبر 2017
| | | | |
فلسفه ساخت مسجد جمکران چیست؟

فلسفه ساخت مسجد جمکران چیست؟

فلسفه ساخت مسجد جمکران و سه شنبه های جمکران چیست؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان  برای شنیدن و دانلود روی فایل صوتی زیر کلیک کنید.

صوت

1 - فلسفه ساخت مسجد جمکران چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7422
زمان انتشار: 14 فوریه 2019
| | | | |
چه کار کنیم تا محبت امام زمان در وجودمان بیشتر شود؟

چه کار کنیم تا محبت امام زمان در وجودمان بیشتر شود؟

واقعاً نیاز شدید به شناخت امام زمان داریم، لطفا از استاد بپرسید چه كار كنیم تا محبت امام زمان در وجودمان بیشتر شود؟ https://telegram.me/porsemantv8 کانال برنامه پرسمان  برای شنیدن و دانلود روی فایل صوتی زیر کلیک کنید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - چه کار کنیم تا محبت امام زمان در وجودمان بیشتر شود؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed