www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7474
زمان انتشار: 24 سپتامبر 2017
| |
بزرگترین نادانی و گمراهی، جهالتِ نفس است

بحث «دشمن شناسی» جلسه 5

بزرگترین نادانی و گمراهی، جهالتِ نفس است

همان گونه که معرفت نفس مزایا و برکات زیادی دارد و هدف نهایی آن شناخت الله است، جهلِ بر نفس نیز، اثرات سوئی دارد که بزرگترین آنها «نادانی و گمراهی» و در نتیجه دور شدن از خداست.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در این باره می‌فرماید:« مَن لَم یَعرِفْ نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبیلِ النَّجاةِ، و خَبَطَ فی الضَّلالِ و الجَهالاتِ[1] = هر کس خود را نشناخت، از راه نجات دور افتاد و در وادى گمراهى و نادانی‌ها قدم نهاد». معصوم علیه‌السلام که علمش از ناحیه خداوند و مظهر علم خداست به ما خبر می‌دهد که نشناختنِ «خود»، افتادن در گمراهی و نادانی است. یعنی چیزهایی که تصمیم­‌گیری درباره آنها بسیار آسان است، برای کسی که خودش را نمی­‌شناسد، فوق‌العاده سخت است. یعنی در انتخابها نمی‌داند باید چه کار بکند؛ در ارتباطها غالباً شکست می‌خورد و ناموفق و متحیر است و چیزی از مهندسی فکر نمی‌داند. برای همین است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «أعظَمُ الجَهلِ جَهلُ الإنسانِ أمرَ نَفسِهِ[2] = بزرگترین نادانى، نادانى انسان نسبت به کارِ خویشتن است». بنابراین، بهتر است به جای پز دادن برای دانستن فلان چیز و یا داشتن فلان مدرک، برویم به دنبال خودشناسی تا بتوانیم با قاطعیت بگوییم که من بعد از مثلا 20 سال توانستم به خودشناسی برسم. اگر بتوانی این را بگویی، معنایش این است که به «فوز و فلاح اکبر» رسیده‌ای! این رسیدن به وادی امن است؛ یعنی یک امنیت خوب در دنیا؛ همان که قرآن فرمود:«لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ=هیچ خوف و حزنی ندارند»؛ یعنی یک امنیت برای همه مراحل حیاتمان. ما الان داریم برای شناخت‌هایی پز می‌دهیم و از خودمان راضی هستیم و فکر می‌کنیم عمر و جوانی­مان را درست صرف کرده‌ایم که هیچ کدام قیمت «معرفت نفس» را ندارند. بسیاری از آنها اگر حواس ما را از خودمان پرت نکنند، کمکی هم به ما نمی‌کنند. در حقیقت «علم لا ینفع = علمی که نفعی برایمان ندارد» هستند که باید از آن به خدا پناه برد. ممکن است در زندگی حیوانی کمکی بکنند و منبع درآمدی بشوند؛ اما به درد ابدیت ما نمی خورند. یعنی باید فکر کنیم که آیا ما برای همین به دنیا آمده‌ایم؟ برای همین خلق شده‌ایم؟ انسان یعنی همین؟ هر کدام از ما وقتی این را فهمیدیم، باید چنین وضعی را برای خود ننگ بدانیم و بگوییم: ما نمی‌خواهیم از عظیمترین جاهلان باشیم. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرماید: «مَن سَئَلَ اللهَ التَوفیق وَ لَم یَجتَهِد فَقَد إستَهزَءَ بِنَفسِه = هر کس موفقیت را می‌خواهد، اما سختکوش نیست، خودش را مسخره کرده است». نه این که تلاش نکند؛ بلکه تلاشش کافی نیست، سختکوشی ندارد. یعنی برای موفقیت نه تنها باید تلاش کرد، بلکه باید سختکوش بود. امام على علیه السلام: «مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیَّرَ فی الظُّلُماتِ، و ارتَبَکَ فی الهَلَکاتِ[3] = هر کس نفْس خود را به غیر نفْس خود مشغول بدارد، در تاریکی‌ها سرگردان می شود و در ورطه هلاکت‌ها گرفتار می آید». یعنی نداشتن معرفت به «خود»، انسان را متحیر می‌کند. انسان در تاریکی حیران می‌شود. در همه مراحل زندگی حیران، افسرده و پژمرده است و نمی‌داند بالأخره می‌خواهد چه کار کند. بعد از سالها زحمت، کار، درس خواندن، تلاش، ازدواج و بچه­‌دار شدن، آخرش می‌گوید: «حالا که چی؟». «وَ ارتَکَبَ فِی الهَلَکات= در انواع اشتباهات و مهلکه‌­ها می‌افتد». چون خودش را به غیر خودش مشغول کرده است. برای خودشناسی از کجا باید شروع کرد؟ ما برای یادگیری هر حرفه و هنری، به مرکز آموزش تخصصی آن حرفه و هنر مراجعه می‌کنیم. حال این سؤال مطرح می‌شود که با پی بردن به اهمیت و ضرورت خودشناسی، از کجا باید شروع کرد؟ مثلاً می‌گویند شما باید زبان خارجی بلد باشید. می‌گوییم، کجا باید زبان یاد بگیریم؟ می‌گویند: 5 تا مؤسسه عالی و درجه یک هست؛ 15 تا مؤسسه درجه دو و 40 تا مرکز درجه سه هست. هر کدام را خواستی بسته به پولت، توانت و وقتت انتخاب کن و در یکی از این مراکز زبان یاد بگیر. همین طور اگر بخواهیم گلدوزی، تایپ، رانندگی، فیلمبرداری و... یاد بگیریم، می‌رویم سراغ مرکز آموزش تخصصی این هنرها. با این تفاسیر برای شناختنِ «خود» از کجا شروع کنیم؟ یعنی بزرگترین، مهمترین، تخصصی­‌ترین، علمی‌­ترین مرکز تخصصی برای شناخت خودم کیست و کجاست؟ داشتن یک منبع تخصصی برای خودشناسی خیلی مهم است. ما باید در این باره مبنا داشته باشیم و حق نداریم سراغ هر منبعی برویم. باید مثل تمام رشته‌­ها فقط سراغ تخصصی­‌ترین و علمی­‌ترین منبع رفت تا خیالمان راحت باشد که اشتباه در آن راه ندارد. غیر از آن سراغ هر منبع دیگری برویم، خودمان مقصر هستیم. اگر بد راهنمایی شدیم و به نتایج بدی رسیدیم و شکست خوردیم، خودمان را باید مقصر بدانیم و ملامت کنیم. مرکز تخصصی خودشناسی، دانستنِ اصل «اصالت تخصص» است ما برای خودشناسی باید مبنای محکمی داشته باشیم و به مرکز تخصصی آن برویم. برای این کار یک اصل وجود دارد به نام «اصل اصالت علم و تخصص». این اصل برای هر موجود و سیستم نظام‌مند صدق می کند. سیستم نظام‌مند از اجزایی تشکیل شده که آن اجزا با هم روابط منطقی دارند و هدف واحدی را دنبال می‌کنند. طبق اصل اصالت تخصص، در برخورد با هر سیستمی چهار مرحله وجود دارد: 1)تعریف، 2)راه اندازی، 3) بهره‌برداری یا بهره‌وری و 4) اصلاح و تعمیر بعد از خرابی. در مرحله تعریف، راجع به تعیین حدود منطقی یک شیء صحبت می‌شود. مثلاً انواع و اقسام تلفن همراه وجود دارد که هر کدام دارای یک قابلیت به خصوصی هستند که ممکن است دیگری فاقد آن باشد. در این مرحله تعریف می‌شود که این مدل از تلفن همراه چه کارکردها و کاربردهایی دارد. برای راه‌اندازی آن چه اقداماتی باید انجام داد و برای بهره‌برداری و بهترین نحوه استفاده از آن چه کار باید کرد. اگر با مشکلی روبه‌­رو شدیم، چگونه آن را اصلاح و تعمیر کنیم در هر سیستمی، ما در درجه اول به راهنمایی سازنده‌ی سیستم احتیاج داریم و بعد از آن به یک متخصص که از طرف سازنده تأیید شده باشد و دارای نمایندگی مجاز باشد نیاز داریم. اصل اصالت تخصص، اصلی فطری و عقلی است و در نهاد هر انسانی وجود دارد. اصل اصالت تخصص می‌گوید: ما در برخورد با هر سیستمی در چهار مرحله تعریف، راه­‌اندازی، بهره‌­برداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی در درجه اول به راهنمایی سازنده‌ی سیستم و اگر دسترسی به راهنما نداشتیم به متخصصی که از طرف سازنده، نمایندگی مجاز داشته باشد، احتیاج داریم. ما اصل اصالت تخصص را در زندگی روزمره خودمان رعایت می کنیم، مثلاً شما وقتی چشم درد دارید، هیچ وقت پیش پروفسور و متخصص مغز و اعصاب نمی‌روید. وقتی دندانتان درد می‌کند، پیش متخصص گوش و حلق و بینی نمی‌روید. این را همه می‌فهمند که باید به متخصص مراجعه کنند. مثلاً اتومبیل شرکت ایران خودرو را برای تعمیر به نمایندگی سایپا نمی‌برید. این یک اصل عقلی است. بدون استثناء در همه جای دنیا هم رعایت می‌شود. این اصل در همه سیستم‌ها از ساده­‌ترین آن ها گرفته تا پیچیده‌­ترین سیستمها مثل انواع تلفن همراه، انواع رایانه‌ها و بدن که از هر سیستمی پیچیده‌­تر است، رعایت می شود. مثلاً حتی برای هر قسمت از چشم انسان مثل عنبیه، عدسی، قرنیه، شبکیه و ... متخصص جداگانه وجود دارد. دائماً تخصص‌ها بالا می‌روند، ریزتر و دقیقتر می‌شوند. ما همه اینها را قبول داریم. مشکلی که وجود دارد و عامل شکست همه انسانها در طول تاریخ شده، این است که انسان این اصل را در مورد همه چیز قبول دارد، به جز خودش که پیچیده‌­ترین موجود و مخلوق خداست. خودِ انسان هم اذعان دارد که پیچیده‌­ترین موجود است. این علم را سابقه‌ی 8هزارساله‌ی پزشکی به ما می‌گوید. یعنی بیش از 8 هزار سال است که نخبه­‌های دنیا، میلیون‌ها دانشمند در هزاران دانشگاه مشغول مطالعه این بدنی هستند که خداوند طراحی کرده و ساخته، اما حالا به کجا رسیده‌اند؟ آیا یک دانشگاه در دنیا، یک دانشمند، یک گروه از دانشمندان پیدا می‌شوند که بگویند ما یک قسمت از این بدن را کامل شناختیم؟ مثلا بگویند دیگر سؤالی در مورد گوش نداریم. در مورد چشم هیچ مجهولی نیست. در مورد قلب و مغز و استخوان مجهولی نداریم. آیا تا به حال شده؟ می دانیم که نشده است. از طرفی این فقط جسم انسان است؛ روح و نفس انسان چیست، این که به مراتب پیچیده‌­تر از جسم است. ریاضیاتش به مراتب دقیق­تر از ریاضیات جسم است. محاسباتی که در آن به کار رفته، ریزه‌­کاری‌هایی که در آن شده، خیلی محیرالعقول تر از جسم است. سابقه علم گذشته­‌ها برای آینده‌­ها می‌ماند. ما  سر سفره گذشته‌­ها می­‌نشینیم و استفاده می‌کنیم. خودمان هم تحقیقات، مطالعات، تجربیات و کشفیاتی داریم. همه این تاریخ 8 هزار سال، یا 10 هزار سال و 12 هزار ساله از زمان حضرت آدم تا الان جمع شده و مطالعه می‌شود، برای انسان فقط حیرت می‌آورد و سؤالها تمام نمی‌شود. یکی از بزرگترین دانشمندان دنیا می‌گوید: «مجهولات ما در مقابل معلومات ما مثل محیط دایره است، نسبت به قطرش». هر چقدر قطر یعنی معلومات بزرگتر می‌شود، محیط که مجهولات است، بیشتر می‌شود. به اندازه‌ای که الان برای دانشمندان در مورد فضا سؤال های زیادی مطرح است که 50 سال پیش مطرح نبوده‌است. هر چقدر دانش بیشتر شده، سؤال و مجهولات و به تبع آن حیرت هم بیشتر شده است. این فقط در رابطه با جسم است. پیچیدگی روح هم هزاران برابر بیشتر از جسم است. ولی متأسفانه بشر این اصل را در مورد نفس خود و حقیقت خود رعایت نمی کند.   در اول انقلاب من کاریکاتوری در روزنامه دیدم که نشان می‌داد یک نفر پشتش را به خورشید کرده بود و سایه‌­اش جلویش افتاده‌ بود. بعد چراغ قوه انداخته بود و در سایه‌ی خود دنبال گمشده‌­اش می‌گشت. کافی بود که چراغ قوه را خاموش کند، خودش از جلو نور کنار بیاید، در این صورت پیدا می‌شد. بشر در طول تاریخ چنین حماقتی را مرتکب شده‌است و امروز هم دارد به آن ادامه می‌دهد. یعنی پشت کرده به متخصص اصلی و منبع اصلی نور و خودش می‌خواهد در تاریکی‌های خود، دنبال گمشده­‌اش بگردد. خودشناسی/ جهالت نفس/اصل اصالت تخصص ع ل 4   [1] - غرر الحکم : 9034. [2] - غرر الحکم : 2936 . [3] - غرر الحکم : 9033.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7472
زمان انتشار: 24 سپتامبر 2017
| |
بهترین عمل برای دوری از شیطان «سجده» است

احیا(جایگاه سجده در سلوک انسانی)، جلسه دوم؛ 96/6/23

بهترین عمل برای دوری از شیطان «سجده» است

«سجده» قوی‌ترین و آشکارترین حالت عبادت و نشانه‌ی نهایت خضوع و تذلل است که شیطان به خاطر حسادت و تکبرش از سجده بر بنی آدم ابا کرد. پس با سجده های طولانی شیطان را مصیبت زده کنید تا از حمله های او در امان بمانید.

یکی از مسائل مهم در سجده که خیلی نعمت ها نصیب آدم می شود، همت و شجاعت طول دادن سجده است. سجده یعنی سرت را از روی پای خدا زود بلند نکن. باید عادت و تمرین کنیم که سجده هایمان را طولانی کنیم. حالا گاهی انسان در نماز جماعت است که باید تابع جماعت باشد. علتش هم این است که امام جماعت باید ضعیف ترین مردم را در نظر بگیرد. پس در نماز جماعت یا در مکان های عمومی نمی‌توان این عمل را بجا آورد. دلیل دیگرش هم این است که ممکن است گرفتار ریاکاری شوید. ولی در نمازهایی که تنها هستیم و فردی نماز می‌خوانیم، تمرین کنیم که سجده‌های طولانی داشته باشیم. تمرین‌هایی مثل حوصله داشتن، گفتن ذکرهای سجده، صلوات فرستادن یا دعاهایی که در سجده خوانده می شود. این عمل باعث می شود که فرد احساس سبکی، نورانیت و قدرت کند و نیز طمانینه و آرامش داشته باشد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در باب طولانی کردن سجده فرمودند: «أطِیلُوا السُّجودَ فما مِن عَمَلٍ أشَدَّ على إبلیسَ مِن أن یَرَى ابنَ آدَمَ ساجِدا لأنّهُ اُمِرَ بالسُّجودِ فَعَصى= سجده را طولانی کنید. چون هیچ عملی برای ابلیس سخت‌تر از این نیست که ببیند فرزند آدم سجده می‌کند. چرا كه به او فرمان سجده كردن داده شد، اما سرپیچى كرد». شیطان با سجده انسان احساس حقارت می کند  یکی از چیزهایی که باعث می شود شیطان به یاد آن تخلف، سقوط و حقارتش بیفتد، سجده بنی آدم است. شیطان بر سر ما خیلی بلا آورده و کسی نمی تواند بگوید من تا به حال فریب شیطان را نخورده ام. در زندگی ما شیطان صبح تا شب حمله‌های مختلف از جلو، عقب، راست و چپ به ما دارد. یکسره به ما ضربه می زند و انواع ناامیدی ها، ترس  آینده، خاطرات گذشته، کدورت ها، شکست ها و حتی گناهان را به رخ ما می‌کشد تا تحقیرمان کند. در حالی که گاهی با یاد گناه باید با خدا آشتی کنیم. اما شیطان از این حربه استفاده می‌کند و آن را به رخ انسان می‌کشد تا او را در نزد خودش بی آبرو و کوچک کند تا او شجاعت توبه را نداشته باشد و همیشه احساس بدبختی و بیچارگی کند. قرآن تذکر می‌دهد که شما ۴۰ سال گناه هم که داشته باشید، می‌توانید همه را به ثواب تبدیل کنید و این لطف خداست. پس هدف شیطان ضربه زدن به انسان است. تلاش می‌کند اضطراب، ترس، کدورت و کینه ایجاد کند، گذشته را تیره و تار می‌کند تا سرعت مان را به سوی خدا کم کند. شیطان می‌خواهد انسان از سعادت باز بماند تا به بهشت نرسد.  اینها خیانت و ظلم‌هائی است که شیطان به انسان می‌کند. به این خاطر است که قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[1]= در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید». شما هم شیطان را دشمن بگیرید، یعنی شما هم ضربه بزنید، با عملکرد و افکارتان تحقیرش کنید و با او بجنگید. اما یکی از روش‌هائی که می‌توانیم از شیطان انتقام بگیریم و حیطه نفوذش را در وجودمان کم کنیم، این است که سجده هایمان را طولانی کنیم. این خیلی مهم است. چون سجده او را کاملا به هم می‌ریزد و ضعیفش می کند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ العَبدَ إذا أطالَ السُّجودَ حیثُ لایَراهُ أحَدٌ قالَ الشیطانُ: وا وَیلاه! أطاعُوا و عَصَیتُ و سَجَدُوا و أبَیتُ= هرگاه بنده در جایى كه كسى او را نمى بیند سجده را طول دهد، شیطان گوید: واویلا! آنان فرمان بردند و من نافرمانى كردم و سجده كردند و من نكردم.» در این روایت حضرت قید می‌کند سجده طولانی در جائی که انسان تنها است، نه در جمع. یعنی آنجائی که هیچ کس شما را نمی‌بیند، حتی خانواده‌ات. در فضای کاملا ساکت و خلوت که لرزش دل برای ریاکاری و خودنمائی وجود ندارد، سجده طولانی داشته باشد. در این صورت شیطان که می‌بیند انسان سجده می‌کند، می‌گوید واویلا.  «واویلا» را کسی به کار می برد که مصیبتی بر او وارد بشود. شما با سجده های طولانی شیطان را مصیبت زده می‌کنید، او هم واویلا می‌گوید از این که می‌بیند همه اطاعت خدا را می‌کنند و غصه می‌خورد که چرا من ابا کردم. پس یکی از چیزهائی که شیطان را خیلی عصبانی و ناراحت می کند، حقارت رانده شدن شیطان است. شیطان یک شخص حقیقی است. ۶ هزار سال عبادت کرده و زحمت کشیده تا به مقام فرشته‌ها رسیده و تقربی برای خودش پیدا کرده است. حضرت علی علیه‌السلام در نهج البلاغه می‌فرماید معلوم نیست ۶ هزار سال دنیائی است یا آخرتی. حالا بعد از۶ هزار سال عبادت، گرفتار عجب و خودبینی شده و به جائی رسیده که وقتی خدا می‌گوید به آدم سجده کن! می‌گوید من به این که تازه از گرد راه رسیده، سجده نمی‌کنم. حسادت و تکبر این گونه آدم را بدبخت می‌کند. خدا هم در جواب شیطان می‌گوید: « قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ[2]= فرمود پس از آن [مقام] بیرون شو كه تو رانده‏ شده اى». رجیم از ریشه رجم است. یعنی با حقارت و تحقیر بیرون برو. بعضی افراد مثل شیطان روحیه تکبر و حسادت دارند. تا تغییر مقام و منصب می دهند، احساس حقارت و توهین می‌کنند و از بس ناراحت می شوند، تا مرز خودکشی هم پیش می روند. تکبر و حسادت آفتی است که شما در هر مقام و منصبی باشید و هر چقدر هم زحمت کشیده باشید، هدر می‌رود. مثل خود شیطان که قرآن فرمود: «اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرینَ= تکبّر ورزید و او از کافران بود»، یعنی در این مدت ۶ هزار سال کافر بوده و کفر را به صورت درونی و نهفته با خود داشته و ظهور نمی داده. خدا هم کاری نداشت. این کفر هم ناشی از خودشیفتگی، خودخواهی و خودپسندی است. چرا خودشیفتگی کفر است؟ چرا خودپسندی منشا کفر است؟ کفر به چه معناست؟ کفر یعنی پوشاندن. آن هم پوشاندن خودپسندی که پرده بر حقیقت خودت و خدا انداختن است. یعنی هم خدا را از تو می‌پوشاند و هم خود حقیقی ات را از خودت می‌پوشاند. وقتی انسان خودشیفته شد، حقیقت باطنش که عین فقر و ذلت است را می‌پوشاند و فکر می‌کند برای خودش کسی است. دائماً شوهر یا زنش را اذیت می‌کند، تحقیر می‌کند. چون می‌خواهد یکسره دیده بشود. با زن سالاری یا مردسالاری یا فرزند سالاری می خواهد خودش را بزرگ کند. نتیجه آن می‌شود که این کارها اول خود حقیقی‌ات را می‌پوشاند و بعد خدا را از تو می‌پوشاند. چون تا وقتی خودت را می‌بینی، خدا را نمی‌بینی. بنابراین، چنین کسی زیر بار دستورات الهی هم نمی‌رود و همه چیز را انکار می‌کند، حتی خود خدا را. چنین انسانی بی حیا، جسور و گستاخ می شود و اینها همه از عواقب خودشیفتگی است.  شیطان هم به خاطر همین خودشیفتگی اش گستاخ شد. خدا گفت: سجده کن! گفت: من سجده نمی کنم. دلیلش این بود که «من باطل» و من توهمی اش را دیده بود، حالا در محض خدا می ایستد و می گوید: من سجده نمی کنم. «سجده طولانی» شرط ضمانت پیامبر برای بهشت است وقتی که به پیامبر گفتند بهشت را برایمان تضمین کن! فرمود: شرطش این است که با سجده های طولانی مرا برای این کار یاری کنید. «امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ قَوما أتَوا رسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله فقالوا: یا رسولَ اللِّه، اضمَن لَنا على رَبِّكَ الجَنَّةَ»= گروهى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و عرض كردند: اى رسول خدا! در برابر پروردگارت بهشت را براى ما ضمانت كن». حضرت در پاسخ فرمود: «على أن تُعِینُونِی بِطُولِ السُّجودِ= به شرط آن كه با سجده هاى طولانى مرا یارى دهید». تضمین بهشت در گرو سجده‌های طولانی است. این رمزی است که پیغمبر به آن اشاره کرده و چقدر لذت بخش است که خدا انسان را در این حالت ببیند. در روایت بعدی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) یک پیشنهاد می‌دهد که مژده‌ای بزرگی است. حضرت می‌فرماید: «إذا أرَدتَ أن یَحشُرَكَ اللّه ُ مَعی فَأطِلِ السُّجودَ بینَ یَدَی اللّه ِ الواحِدِ القَهّارِ= اگر مى‌خواهى خداوند تو را با من محشور فرماید، در پیشگاه خداى واحد قهّار سجده طولانى كن». اگر دوست داری بعد از مرگ در زمانی که از قبر خارج می شوی، با رسول الله محشور شوی، سجده ات را طولانی کن. آیا نعمتی بالاتر از این هست که با پیامبر محشور شویم؟ لذت و مقامی بالاتر از این هست؟ پس اگر می خواهی با او محشور باشی، سجده ات را در مقابل خدای واحد قهار طول بده. شرطی که حضرت فرمودند: «سجده ات را در مقابل خدای واحد قهار طول بده»، یعنی انسان باید به معرفت درستی از وحدانیت، احدیت و قهاریت خدا برسد. چون آن چه باعث می شود انسان به سجده بیفتد، درک درستی از خداست. یعنی هر چقدر این معرفت الله بیشتر شود، عشق به سجده، تمایل به سجده، درونی و وجودی تر می شود. دیگر لازم نیست با تصور و زور گفتن خودمان را وادار به سجده کنیم، بلکه با تمام وجود، به سجده علاقه پیدا می‌کنیم. وقتی به معرفت برسید، حتی زمانی هم که سرپا هستید یا در ماشین نشسته اید، در سجده هستید. چون وجود چنین کسی ساجد شده است. روایت بعدی از امام صادق (علیه‌السلام) است. «كانَ علیُّ بنُ الحسینِ علیه السلام إذا سَجَدَ لَم یَرفَعْ رَأسَهُ حتّى یَرْفَضَّ عَرَقا= على بن الحسین علیه السلام هرگاه به سجده مى رفت سر بر نمى داشت چندان كه عرق از بدنش سرازیر مى شد». این رفتار امام برای ما یک ملاک است. این که چقدر سجده کنیم؟ هر چقدر زیاد باشد بهتر است. در هر جائی که هستی سجده کن. چون سجده کردن، یعنی شکر گزاری؛ یعنی تو باید برای هر چیزی سجده شکر بجا بیاوری. گاهی ممکن است در خانه تنها باشی. بهترین عمل این است که سجده کنی. آن هم سجده‌های عاشقانه و طولانی. اینها یعنی بغل کردن خدا. مثل این که انسان کسی را دوست دارد، مثل پدر و مادر، فرزند، همسر که وقتی تنها می‌شود او را بغلش می‌کند و می‌بوسد. سجده یعنی هوس انسانی که در اوج تنهائی، با ذلت و خضوع در پیشگاه الهی سر به خاک می‌گذارد. البته هر کسی چنین هوسی به سراغش نمی‌آید. خیلی از افراد از این نوع هوس‌ها دورند. اوج  در خلوت بودن‌شان این است که به دنبال هوس‌هایی مثل تلفن زدن، خوردن، بازی کردن، روزنامه خواندن، تلویزیون دیدن و.... هستند، اما انسانی که خودش را می‌شناسد، در تنهائی و خلوت به دنبال انس گرفتن با خداست که بهترین حالتش را در سجده می بیند. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: امام سجاد علیه‌السلام طوری بود که وقتی سجده می‌کرد دیگر سرش را بلند نمی‌کرد تا عرق از سراسر بدنش سرازیر می شد. از خود بپرسیم تا به حال چنین سجده هایی داشته ایم؟ چند بار برای خدا چنین وقت هائی را گذاشته ایم؟ قا/ش6 فروع دین/نماز/سجده [1] . سوره فاطر/آیه 6. [2] . سوره ص /آیه 77.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7471
زمان انتشار: 25 مارس 2019
| |
ذکرهایی که ما را از ترس، غم، توطئه مصون نگه داشته و به شادی می‌رسانند

راه های مبارزه با غم، جلسه 76، 96/6/27

ذکرهایی که ما را از ترس، غم، توطئه مصون نگه داشته و به شادی می‌رسانند

«ترس»، «غم»، «مکر» و «دسیسه دیگران» و «حوائج دنیائی» ۴ موردی هستند که گاه ناله­‌مان را بلند می‌­کند و دنبال راه نجات می‌گردیم. اما امام صادق (علیه السلام) برای این ۴ مورد، چهار ذکر از قرآن کریم به ما می‌­آموزند تا بتوانیم به شادی و آرامش برسیم.

بحثمان درباره‌ی برطرف کردن غم به بحث استعانت از خداوند تبارک و تعالی رسید. فرمایشی از امام صادق علیه‌السلام بود که فرمودند: من  تعجب می کنم کسی که از ۴ چیز ناله و غصه دارد و چگونه به ۴ چیز  آرامش بخش پناه نمی برد. در اولین مورد می‌فرماید:«عَجِبْتُ لِمَنْ فَزَعَ مِن أرْبَعٍ كَیْفَ لا یَفْزَعُ إلى أرْبَعٍ: عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ كَیْفَ لا یَفْزَعُ إلى قَولِه حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ ». می‌فرماید تعجب می‌کنم از کسانی که ترس و اضطراب در زندگیشان دارند به خصوص ترس‌هایی که نسبت به آینده دارند و همیشه دلشوره دارند که نکند این طور بشود، نکند آن طور شود... حضرت می‌فرماید برای چنین ترس هائی به ذکر  (خدا ما را بس است و بهترین وکیل است) متوسل شوید». وکیل گرفتن خدا یعنی به جای این که اضطراب، ترس، دلخوری و کینه ها را در وجود خودت بریزی، کارها را به خدا بسپار و دلت را پاک  و آرام نگهدار و بگو خدایا! تو وکیل من هستی. هر طور که خودت می دانی این مشکل من را حل کن. پس خودتان را ناآرام نکنید و اضطراب به خودتان راه ندهید. چون معنای اضطراب این است که ما در کنار خدا مضطربیم. در حالی که این خیلی بد است که انسان در کنار خدا نا آرام باشد. در ادامه می‌فرماید: «فإنّی سَمِعْتُ اللَّهَ یَقُولُ بِعَقَبِها: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ= پس آن گروه از مؤمنان به نعمت و فضل خدا روی آوردند و بر آنان هیچ الم و رنجی پیش نیامد». این فرمول، فرمول فوق العاده مهمی است. قبلا گفته شد ذکرها مثل فرمول های فیزیکی هستند. مسائل متافیزیکی دقیقاً مثل فیزیک هستند. چون قوانین متافیزیک را همان کسی که قوانین فیزیک را خلق کرده، قرار داده است. اگر ترس و اضطراب دارید، این ذکری که حضرت می‌فرماید را انجام بدهید تا ترس شما از بین برود. علاوه بر این که مشکلتان حل می‌شود، نعمت بیشتری هم نصیب تان می‌شود. اما برای این که این نعمت نصیب تان بشود، نیاز به باور و اعتقاد درست دارید. ذکر مثل سفینه‌ی فضایی می‌ماند که شما را بالا می‌برد و به مقصدتان می‌رساند. ولی باید بلد باشید از آن استفاده کنید. مثلا مهارت های ذکر گفتن را خوب بدانید. انس بگیرید و بفهمید که چه می گوئید. برای رهایی از غم، ذکر «لا إلهَ إلاّ أنتَ سُبحانَكَ إنّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» را بگوئید امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «و عَجِبتُ لِمَنِ اغتَمَّ كیفَ لا یَفزَعُ إلى قولِهِ عَزَّ و جلَّ: «لا إلهَ إلاّ أنتَ سُبحانَكَ إنّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؟! فإنّی سَمِعتُ اللّه َ عَزَّ و جلَّ یقولُ بِعَقِبِها: «فاسْتَجَبْنا لَهُ و نَجَّیناهُ مِنَ الغَمِّ و كَذلكَ نُنْجِی المُؤْمِنینَ= من تعجب می‌کنم از كسى كه اندوهگین مى‌شود و به این سخن خداوند عزّ و جلّ پناه نمى‌برد: «معبودى جز تو نیست، منزّهى تو، راستى كه من از ستمكاران بودم»؟ زیرا شنیدم كه خداوند عزّ و جلّ به دنبال آن مى فرماید: «پس [دعاى] او را برآورده كردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را این چنین نجات مى دهیم». این ذکر برای حضرت یونس است که در دل ماهی خواند: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین». «لا اله الا انت سبحانک»، یعنی خدایا! من گرفتار عمل خودم هستم، ما بنده‌ایم، ما معصوم نیستیم، ظلم کردیم، اشتباه کردیم، خطایی کردیم. برای پاک شدن  و نجات از گرفتاریها این ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»  را زیاد بخوانیم. کلمه  «کذلک» هر وقت در قرآن ذکر می شود، یعنی فرمول و قاعده‌ی خلقتی می‌خواهد بگوید و آن این است که این ذکر فقط برای حضرت یونس علیه السلام نبود. «و کذلک» یعنی همین طور شما مومنین که اهل ایمان هستید را هم نجات می دهیم. پس به جای اینکه بنشینیم و به خدا اعتراض کنیم‏، این ذکر را بگوئیم. خدا حلش می کند. حتی آنجائی که خودت هم مقصر بودی و خراب کاری کردی، باز هم از خدا کمک بخواه. پس خدا قاعده به دست ما می‌دهد. همان طور که برای درمان بیماری پیش دکتر می‌رویم و دارو مصرف می‌کنیم. برای درمان غم هم خدا دستور می‌دهد که دارویش این ذکر است: «لا اله الا انت  سبحانک انی کنت من الظالمین فستجبنا له ونجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین». برای دفع مکر و حیله دیگران به ذکر «وَ أُفَوِّضُ أمرِی إلَى اللّه ِ إنَّ اللّه َ بَصیرٌ بالعِبادِ» پناه ببرید حضرت می‌فرماید: «و عَجِبتُ لمَن مُكِرَ بهِ كیفَ لا یَفزَعُ إلى قولِهِ: «وَ أُفَوِّضُ أمرِی إلَى اللّه ِ إنَّ اللّه َ بَصیرٌ بالعِبادِ»؟! فإنّی سَمِعتُ اللّه َ جلَّ و تَقَدَّسَ یقولُ بِعَقِبِها: «فَوَقاهُ اللّه ُ سَیِّئاتِ ما مَكَرُوا= و درشگفتم از كسى كه به او نیرنگ زده مى شود، چرا به این سخن خداوند پناه نمى برد:«و كارم را به خدا مى سپارم، همانا خداوند به [حال ]بندگان بیناست»؟ زیرا شنیدم كه خداوند جلّ و تَقَدَّسَ به دنبال آن مى‌فرماید: «پس، خداوند او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ مى كردند، حفظ نمود». در زندگی هر انسانی، افرادی قرار می‌گیرند که به آدم کلک می‌زنند، صادق نیستند و این  امر طبیعی است. باید هم باشد. چون انسان در مسیری که به سمت هدف خلقتش حرکت می‌کند، نیاز به بلا و سختی و دشمن دارد تا بتواند به آن مقامی که برایش در نظر گرفته شده‏، برسد. پس ما به طور طبیعی، به سختی و کسانی نیاز داریم که ما را اذیت کنند تا روحمان قوی بشود و بتوانیم اسماء الهی مثل «عفو» خدا را جذب کنیم و شبیه او شویم. شرافت هر انسانی هم به تعداد اسم هائی است که از خدا دارد و هر چقدر اسم از خدا دریافت کنید، درجه، مقام و قربتان بیشتر می شود. به طور طبیعی کسانی سر راه ما پیدا می‌شوند که به ما مکر می‌کنند، کلک می زنند، دروغ می گویند، نفاق دارند، حالا چطور می توانیم این مکری که او به ما کرده را دفع کنیم؟ امام صادق علیه السلام این طور پاسخ می‌دهد که به ذکر «وَ أُفَوِّضُ أمرِی إلَى اللّه ِ إنَّ اللّه َ بَصیرٌ بالعِبادِ» پناه ببرید. چون حضرت می فرماید: «فإنّی سَمِعتُ اللّهَ جلَّ و تَقَدَّسَ یقولُ بِعَقِبِها : «فَوَقاهُ اللّه ُ سَیِّئاتِ ما مَكَرُوا» این داستان مربوط به کسی است که مورد اذیت و آزار و مکر قرار گرفته و کارهایش را به خدا می سپارد: «وَ أُفَوِّضُ أمرِی إلَى اللّه ِ إنَّ اللّه َ بَصیرٌ بالعِبادِ» نتیجه این شد که خداوند او را از نقشه های سوء آنها نگه داشت. پس اگر کسی دنبال مکر و توطئه به شماست، با ذکر «وَ أُفَوِّضُ أمرِی إلَى اللّه ِ إنَّ اللّه َ بَصیرٌ بالعِبادِ» کارهایت را به خدا واگذار کن. در آخرین مورد حضرت می فرماید: «و عَجِبتُ لِمَن أرادَ الدنیا و زینَتَها كیفَ لا یَفزَعُ إلى قولِهِ تباركَ و تعالى: «ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إلاّ باللّهِ»؟! فإنّی سَمِعتُ اللّه َ عزَّ اسمُهُ یقولُ بعَقِبِها: «إنْ تَرَنِ أنا أقلَّ مِنكَ مالاً وَ وَلَدا / فعَسَى رَبِّی أنْ یُؤْتِیَنِ خَیرا مِن جَنَّتِكَ» و عسى مُوجِبَةٌ= و در شگفتم از كسى كه خواهان دنیا و زیب و زیور آن است، چرا به این سخن خداوند تبارك و تعالى پناه نمى برد: «آنچه خدا خواهد، نیرویى جز به [قدرت] خدا نیست»؟ زیرا شنیدم كه خداوند عزّ اسمه به دنبال آن مى فرماید: «اگر مرا از حیث مال و فرزند كمتر از خود مى بینى، امید است كه پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرماید». بعضی ها  طالب دنیا هستند. در هر کمالی دوست دارند بهترینش را داشته باشند. مثلا خانه اش کوچک است و دوست دارد بزرگ تر از آن را داشته باشد. حضرت می فرماید: تعجب می کنم از کسی که دنیا و زینت دنیایی می خواهد، ولی به این قول خداوند تبارک و تعالی « ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إلاّ باللّهِ= هیچ قوتی نیست مگر از جانب خدا» پناه نمی برد. باید انسان به این یقین برسد که خدایا به من تا حالا هرچی دادی لیاقتش را نداشتم و تو به من دادی. «ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إلاّ باللّهِ» یعنی هیچ توانی نیست مگر از جانب خدا. ولی وقتی گفتی: من دکترم، من مهندس، من تاجرم، من مغز اقتصادم و دعا و ذکر را فراموش کردی از خدا دور می شوی. «ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إلاّ باللّهِ» یعنی من هیچ کاره ام، هر چی خدا بخواهد. دستور قرآن هم است که می فرماید هر وقت خواستید کاری انجام بدهید، بگوئید: «ان شاء الله».  دنیا مال خداست. اسباب و علل دست خداست. خودش سبب سازی می کند، یعنی  از جایی که فکرش را نمی کنید مشکلاتتان حل می شود. قا/شماره 3 درمان غم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7470
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2017
| |
از «ظلم دیگران» نور دریافت کنید، نه آتش

خانواده آسمانی؛ جلسه 478؛ 96/6/30

از «ظلم دیگران» نور دریافت کنید، نه آتش

سه کس به انسان ظلم می‌کند: «انسان فرومایه‏، همسر و خدمتکار». اما برای این که بتوانیم از ظلم این افراد نور دریافت کنیم، باید روحیه تواضع و ادب را در خود بالا ببریم. اگر شما به کسی ظلم کردید، برای جبران آن، چه در قید حیات باشد و چه نباشد، برای او استغفار کنید تا کفاره گناهانتان باشد.

جلسه ی گذشته عرض شد که در سنت الهی، ما برای رشد خود نیاز به این ظلم داریم. اگر کسی گفت خدا عادل است پس چرا ظلم در طبیعت وجود دارد‏؟ در جواب می گوئیم: چون ظلم، لازمه ی رشد انسان است. اگر ظلمی نباشد، تخلّق به بسیاری از اسماء الهی امکان پذیر نیست، عشق به الله، جهاد و شهادت و مغفرت و بسیاری از اسماء الهی در انسان شکوفا نمی شود. «پستی» عامل ظلم به دیگران است  نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «ثَلَاثَةٌ إِنْ لَمْ تَظْلِمْهُمْ ظَلَمُوكَ= سه گروه هستند که حتی اگر تو به آنها ظلم هم نکنی، به تو ظلم می کنند». معمولا این اتفاق در زندگی هر کسی می‌افتد که «اگر ظلم نکند» باز بعضی‌ها هستند که به انسان ظلم می‌کنند. پیغمبر در این فرمایش گهربارشان خبر از یک امر حقیقی و طبیعی می دهد. حال این سه گروه چه کسانی هستند؟ اولین گروه را  حضرت می فرماید:« السَّفِلَةُ= فرومایه و پست». «السّفله» یعنی آدم های پست که اصطلاحاً در زبان فارسی «پست فطرت» گفته می شود، یعنی آدم هایی که شخصیتاً بی‌ریشه هستند، روحشان پست است. ذاتاً پست نیستند. چون هیچ کس ذاتاً پست آفریده نشده، بلکه از نظر تربیتی به امور پست گرایش دارند. نزدیکی به چنین افرادی به طور طبیعی زمینه ظلم آنها را فراهم می کند. ممکن است این ظلم نسبت به پدر و مادر، استاد، اولیای الهی و حتی امام کسی باشد. گاهی انسان مجبور است با افراد پست سر و کار داشته باشد. مثلا در محیط کار‏، خانواده‏، دانشگاه و... طبیعی است برخورد با چنین افرادی باعث اذیت و آزار می شود. نکته ی قابل توجه این که باید ببینیم شاید خود ما هم نسبت به بزرگان و کسانی که نزدیک ما هستند، این پستی را داشته باشیم. مثلا نمک نشناسی کنیم و قدرشان را ندانیم و از روی نادانی و ناآگاهی و خودخواهی به آنها ظلم کنیم. پس از این روحیه و صفت باید به خدا پناه ببریم. گاه «همسر» و «خدمتکار» منشا ظلم به انسان می شوند دومین گروهی که پیامبر فرمود به انسان ظلم می‌کنند: همسر انسان است. «وَ زَوْجَتُكَ= همسرت». گاهی اختلاف فرهنگی، تربیتی، سطح طبقاتی، فهم و طبع افراد باعث اذیت و آزار دیگران می شود. این ظلم به همسر ممکن است یا از ناحیه شوهر باشد یا از ناحیه زن. این هم طبیعی است. در واقع حضرت می‌خواهد به ما بفهماند که این را به عنوان یک سنت بپذیرید. این داستان وجود دارد. طبق قاعده‌ای که جلسه گذشته گفتیم، گاهی خوب است دشمن به انسان نزدیک باشد. مثلا پدر و مادر یا فرزند. گروه سوم ظالمین خدمتکار است: «وَ خادِمُک= خدمتکارت». یعنی خدمتکار و نیروی زیردست انسان که وظیفه اش خدمت کردن است، ممکن است به انسان ظلم بکند. البته این ثلاثه‌ای که پیغمبر می‌گوید، ثلاثه‌ی حصری نیست که فقط این سه گروه ظالم باشند، بلکه حضرت خبر می‌دهد که از میان ظالمان، این سه دسته بطور شاخص به انسان ظلم می‌کنند. افراد دیگری مثل فرزند یا پدر و مادر هم هستند که به انسان اذیت و آزارهایی می‌رسانند. بنابراین، وقتی این نکته را به عنوان یک سنت فهمیدیم و پذیرفتیم، از قبل آماده می شویم برای خودسازی و نور گرفتن، نه برای مقابله کردن. برای این که بتوانیم نور بگیریم، باید تواضع، ادب، زبان عذرخواهی نسبت به همسرمان داشته باشیم و همیشه فکر نکنیم که حق با من است و همیشه همسرم مقصر است. مثل کسانی نباشیم که گفته اند «همسر من تا به حال، حتی یک بار هم از من عذر خواهی نکرده است». انگار معصوم است که هرگز عذر خواهی نمی کند. از طرفی ارتباط زن و شوهر به گونه ای است که ممکن است ظلم یا تجاوزی به حریم افراد بشود، وقتی که این را دانستیم، سعی کنیم آن مواضع را بشناسیم و ظلم هایمان را روز به روز کمتر کنیم تا ظلم ما به صفر برسد. برای افزایش عاطفه و محبت در خانواده چه کنیم؟ یکی از دلایل ظلم اعضاء خانواده نسبت به همدیگر، سرد شدن روابط عاطفی است. فرزند نسبت به پدر و مادر، همسر نسبت به همدیگر و خود فرزندان نسبت به هم. اما وقتی که من می‌دانم زمینه ظلم در یک اجتماع کوچکی مثل خانواده فراهم است، باید تلاش کنم این آفت را در خانواده از بین ببرم. حال چگونه ممکن است زمینه‌ی ظلم در خانواده را از بین ببریم؟ یک راهکار مهم این است که هر عضوی از خانواده باید زمینه های عاطفی و مهر و محبت را در خانواه بالا ببرد و قانون «هو أنت» را رعایت کند. یعنی سعی کند دیگران را مثل خودش ببیند و مثل خودش دوست داشته باشد و خودش را به جای آنها بگذارد تا بتواند انصاف و عدالت را رعایت کند. برای این که بتواند روابط عاطفی اش را تقویت کند و انرژی مهرورزی داشته باشد، باید ارتباط معنوی با غیب و آسمان داشته باشد و معنویتش را زیاد کند. امکان ندارد کسی با خدا و اهل بیت خلوت نداشته باشد و بتواند انرژی‌های محبت آمیز هزینه کند. گاهی افرادی که اطراف ما هستند انرژی مان را کم می‌کنند. وقتی انرژی خالی شد، ما باید مثل تلفن که شارژش تمام می‌شود و برای راه اندازی دوباره باید آن را شارژ کرد، ما هم باید خودمان را شارژ کنیم. انسان بدون جذب معنویت، امکان ندارد زندگی خوب و شیرینی داشته باشد. کسانی که می خواهند شادی و آرامش داشته باشند، در فضایی که پر از تنش است؛ مثل خانواده، محیط، اجتماع، سختی ها باید برای حفظ انرژی شان از آسمان انرژی بگیرند. مثل زینب کبری که در یک فضای پر تنشی مثلِ عاشورا، بی نظیر بودند و فرمودند: «ما رأیت الا جمیلا= جز زیبایی هیچ چیز ندیدم». یا خود سیدالشهدا یا سایر شهدای کربلا که همینطور بودند. در مورد سیدالشهدا داریم که هر چقدر کار سختتر می شد حضرت بشاش تر می شدند.  امام باقر علیه السلام فرمود: «إنَّ أَصْحَابَ جَدِّىَ الْحُسَیْنِ لَمْ یَجِدُوا أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیْدِ= یاران فداكار جدم امام حسین علیه السلام در زیر ضربات شمشیر و نیزه دشمن احساس درد نمى‌كردند». وقتی شمشیر به بدن مبارکشان می خورد‏ دردی احساس نمی کردند». چون از این که در راه خدا فداکاری می کنند، سرمست و شاد بودند. مثل بچه های رزمنده خودمان که در جبهه ها من بارها دیده ام که تیر و ترکش می خوردند، دست و پایشان قطع می شد، اما نه ناله ای و نه گریه ای داشتند، بلکه شاد بودند. گاهی در آن حالت شوخی هم می کردند. چنین اتفاقی نمی‌افتد مگر این که شخص از جایی این نیرو و قدرت را گرفته باشد. دقیقاً مثل کسی که عاشق است. خوشحال و شادی او زمانی است که برای معشوقش هزینه می‌کند و هدیه می‌دهد. پس کسی می‌تواند انرژی داشته باشد که از خدا و همنشینی با او از قبل انرژی گرفته باشد. انسان در تعارض های دنیا، در خستگی و سختی های دنیا که در شئون مختلف به سراغ انسان می‌آید، به جایی نیاز دارد که از آن قدرت و نیرو بگیرد. این هم میسر نیست، مگر در ارتباط با غیب؛ یعنی ارتباط با الله و خانواده آسمانی اش. در این زمینه قرآن می‌گوید: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ[1]= (مومنان) كسانى هستند كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم». این آیه شرح حال مؤمنین است که وقتی به مصیبتی به آنها می‌رسد با جمله‌ی «من مال خدا هستم و بر می گردم پیش خدا» به خودشان قدرت و انرژی می دهند.  خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را که می‌فرمود: «این نیز بگذرد». وقتی مؤمن گرفتار مصیبتی شد باید با خود بگوید: من به بهشت و بالاتر از بهشت بر می‌گردم، من به نزد خانواده آسمانی‌ام برمی‌گردم. همه چیز در این دنیا روزی تمام می‌شود. وقتی همه چیز تمام می‌شود، چرا غصه بخورم؟ چرا عصبانی شوم؟ چرا قرص اعصاب مصرف کنم؟ چرا فحاشی کنم؟ و چراهای دیگر. یکی از آسیب های بسیار خطرناک «جزع و بی تابی» است. آدم هایی که اهل جزع و بی تابی هستند، تمام اجرشان از بین می رود. یعنی نورهایی که قرار بود به دست بیاورند را با بی تابی کردن، تبدیل به نار می کنند. پس با روایت پیغمبر حواس مان باشد که از فرصت ها خوب استفاده کنیم. یعنی اگر ظالم هستی و درعین حال می خواهی خودت را برای کسب اسماء الهی آماده کنی، باید راهکار آن را بدانی. گاهی انسان ظلم و گناهی می‌کند، ولی با این ظلم و گناه به خدا نزدیک می‌شود. چون بلد است چطور در مقابل گناهش عمل کند. اگر مظلوم واقع شدیم باز هم می توانیم قرب پیدا کنیم. پس انسانی که معرفت دارد، چه ظلم کند، چه مظلوم واقع شود، می تواند از هر دو برای قرب به خداوند استفاده کند. یعنی برای خودسازی و متخلق به اسماء الهی شدن، باید نهایت استفاده را بکند. ظلم به اقلیت های مذهبی باعث براندازی دولت می شود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:‌ «إذا ظُلِمَ أهلُ الذِّمَّةِ كانَتِ الدَّولَةُ دَولَةَ العَدُوِّ= هرگاه به اهل ذمّه ستم شود، دولت دشمن روى كار می آید». اگر در حکومت اسلامی به اهل ذمه، به مسیحی ها، به یهودی ها و زرتشتی ها که اهل ذمه هستند، یعنی اقلیت های مذهبی هستن، ظلم بشود، دولت دشمنی سر کار می آید. این گفتار پیامبر خیلی مهم و دقیق است. ظلم به اقلیت های مذهبی باعث ویرانی دولت و حکومت می شود. برعکس اگر حقوق اقلیت های مذهبی رعایت شود، باعث  پایداری حکومت می شود. پس یکی از وظائف مهم دولت این است که باید حقوق اقلیت های مذهبی را رعایت کند و خدا شاهد است در  هیچ جای کره زمین به اندازه جمهوری اسلامی ایران، حقوق اقلیت های مذهبی رعایت نمی شود.  ما گاهی که با دانشمندان اروپائی و اشخاص دیگر بحث می کنیم و می گوییم اقلیت های مذهبی یک درصد بسیار کمی از جمعیت ما را تشکیل می دهند، اما نظام ما به آنها اجازه داده که در مجلس شورای اسلامی برای خودشان نماینده ویژه داشته باشند. کتاب های درسی شان، اعمال عبادی شان، مکان های عبادی شان، همه محترم شمرده می شود. در قریب به اتفاق امور، مثل خودمان با آنها کاملاً مساوی برخورد می شود. ولی آیا شما در کشورتان به مسلمان ها که جمعیت شان خیلی خیلی بیشتر از اقلیت های مذهبی ایران هستند و شما ادعای حقوق هم بشردارید اجازه می دهید در مجلس آن کشور یک نماینده داشته باشند؟ شما آنان را به عنوان شهروند درجه دو محسوب می کنید و بسیاری از حقوق شان ضایع می شود؛ حقوق های مذهبی شان، حقوق های معنوی شان، حقوق های انسانی شان و خیلی چیزهای دیگر. اما این دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما است که می‌فرماید عده‌ای که اهل ذمه هستند و دین شما را هم ندارند، چون در سایه‌ی حکومت و کشور شما هستند، باید حقوق شان کاملاً رعایت شود. ظلم به اقلیت های مذهبی، ظلم به همه ی مسلمانهاست. ظلم به سنی ها، مسیحی ها، یهودی ها و زرتشتی ها  و این تمام کشور را نابود می کند. ما گاهی شهید می دهیم برای این که از اقلیت های مذهبی محافظت کنیم؛ برای حفظ آثار آنها، معابد آنها، حقوق آنها و این حق است. ما برای حفظ مساجد مان جهاد می کنیم. آیا برای حفظ کلیسا هم جهاد می کنیم که کلیساها نابود نشوند؟ آیا برای حفظ کنیسه و معابد و مذاهب معتبر هم تلاش می کنیم؟ برای آنها حرمت قائلیم؟ پس این مسائل را  باید خیلی جدی بگیریم. این روش و آیین پیغمبر ماست. ظلم به اموات را چگونه جبران کنیم؟ ظلم را چگونه جبران کنیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به این سوال می‌فرماید: «مَن ظَلَمَ أحَدا فَفاتَهُ فَلْیَستَغْفِرِ اللّه َ تعالى لَهُ؛ فإنّهُ كفّارَةٌ لَهُ= هركس به كسى ظلم كند و او را از دست بدهد(یعنی طرف اگر بمیرد ما او را از دست داده ایم) باید برایش از خداوند آمرزش بطلبد. زیرا همین كفّاره ستم اوست». اگر به کسی ظلم کردید و او از دنیا رفت. مثل پدر و مادر، خواهر و برادر، یا دسترسی به او نداشتید. مثل همسایه و... برای او طلب مغفرت کنید و برایش هدیه بفرستید، رد مظالم و صدقه بدهید. مثلا حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام رفتی، بگو: خدایا من کسانی در زندگی ام بودند که به آنها ظلم کردم، خواسته یا ناخواسته، حتی زنده هم باشند، ولی من دسترسی به آنها ندارم، این پول را من می اندازم، ثوابی از آن را به همه ی اینها برسان. بدین طریق، برای کسی که به او ظلم کرده اید، این می شود کفاره اش و این کفاره، ظلم شما را می پوشاند. یا برایشان صلوات بفرستیم، دعا کنیم. اینها راه های بسیار مؤثری است برای برطرف کردن ظلمهایی که ما به دیگران کرده ایم و آنها از دست مان رفته اند. گاهی بعضی افراد می گویند نمی‌دانم چرا افسردگی گرفته‌ام. برای این که مثلاً قدر مادرم را ندانستم، قدر پدرم را ندانستم، قدر همسرم را ندانستم. حالا از دست رفته اند، الان دیگر به او دسترسی ندارم، مثلا از دنیا رفته اند. برای کسانی که از دنیا می روند، نیازشان به ما بیشتر از زمانی است که زنده هستند. چون آنجا عالم برزخ است. عالم برزخ، عالم قبر و عالم ملکوت، عالمی است که هزینه‌ها آنجا خیلی گران است. مثل دنیا یا رحم مادر نیست. جنین در رحم مادر همین که خون می‌خورد برایش کافی است. ولی وقتی به دنیا می ‌آید، دنیا بی نهایت پیچیده تر از رحم مادر است؛ جا و مکان می‌خواهد، غذا می‌خواهد، وسایل دیگر می خواهد. اصلاً قابل مقایسه با رحم مادر نیست. ما تا در دنیا هستیم، هزینه مان همین است. ولی وارد برزخ می‌شویم، هزینه هایش فوق‌العاده گران است. مثلاً یک خانه ی آنجا به اندازه کره زمین است. حالا برای یک خانه به اندازه این کره زمین، چقدر هزینه می خواهد؟ چقدر نور و قدرت می‌خواهد که همه را باید از همین دنیا کسب کنیم؟. غذاهایش همین طور است، ازدواجش همین طور است. دانشگاه هایش همین طور است. برزخ دانشگاه دارد، درس و مدرسه و حوزه علمیه دارد؛ مهمانی و رفت و آمد دارد، خیلی باشکوه و بزرگ است. هرچقدر دنیا بزرگتر از رحم مادر است، ملکوت هم نسبت به اینجا این طور است. بنابراین،  کسی که از  این دنیا می رود، به ثواب های خودش احتیاج دارد. پس اگر به والدین یا هرکس دیگر ظلم کردی و از دنیا رفته بود، تو کاملاً می توانی جبران کنی. این که غصه خوردن و افسردگی ندارد. کمر همت را ببند و اموات را شاد کن. هدیه و خیرات بفرست؛ چه مادی باشد چه معنوی. [1] . سوره بقره/آیه 156.

صوت

1 - از «ظلم دیگران» نور دریافت کنید، نه آتش

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7468
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2017
| | | | | |
(42)ماموریت فرشتگان الهی در عالم دنیا چیست؟

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 42، 96/6/30

(42)ماموریت فرشتگان الهی در عالم دنیا چیست؟

«فرشته» صاحب اختیار و صاحب قدرت است و می تواند در خیلی از امور عالم تصرف کند. هر یک از فرشتگان ماموریت و وظائف خاصی دارند. بعضی فرشتگان محرک و اداره کننده نظام طبیعت هستند. 

در شرح زیارت جامعه کبیره، بعد از «اَلسَّلامُ عَلَیْكُم یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسالَةِ» رسیدیم به فقره «وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ= و محلّ رفت و آمد فرشتگان». قبل از توضیح این فقره باید بدانیم «وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ» به چه معناست؟ در کتاب لغت «مختلف» از ریشه «خَلف» که به باب افتعال رفته، به  «محل رفت و آمد و جانشینی» ترجمه شده و چون «مُختلَف» در زبان عربی اسم مکان است، در نتیجه تعبیر «مختلف الملائکه» می شود: ایشان محل رفت و آمد دائمی ملائکه هستند. در مورد جانشینی، خداوند در آیه 30 سوره بقره می‌فرماید: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً= همانا من در زمین می خواهم یک جانشین برای خودم قرار بدهم». جانشینی یعنی کسی می رود و شخص دیگری جانشین او می شود. این رفت و آمدی که دائماً اتفاق می افتد، «مُختَلَف» می گویند، یعنی مکان جانشینی و لازمه ی این جانشینی «رفت و آمد» است. وقتی خطاب به معصوم می گوییم: «مُختَلَف الملائکه» یعنی فرشتگان دائماً به محضر معصومین علیهم السلام می آیند و از آنها اجازه می گیرند برای انجام مأموریت هایشان در سراسر نظام خلقت. این صحنه ی پرعظمتی است که قرآن هم از آن این گونه بیان می کند: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر= فرشتگان و «روح» که خود فرشته با عظمتی است، در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می شوند»، یعنی همه ملائکه و روح در مورد همه امور نظام خلقت به محضر مقدس امام معصوم نازل می شوند. «من کل امر» یعنی قرار است در ماسوی الله هر اتفاقی بیفتد، فرقی هم نمی کند چه چیزی باشد، در محضر امام اتفاق بیافتد. آنان هستند که همه این امور را تدبیر می کند. فرشته کیست؟ و مامور به انجام چه کاری هستند؟ وقتی می گوییم معصومین محل آمد و رفت فرشتگان هستند، سوال می شود که فرشته کیست؟ چند دسته هستند؟ چه نوع کارهایی را انجام می دهند؟ نحوه آمدن و نزولشان به زمین به چه شکل است؟ در لغت عربی از فرشته به ملک (م، ل، ک) تعبیر می شود با اصطلاحات مختلف (مالک) (مَلِک) (مَلَک) (ملائکه). مثلا وقتی می گوییم کسی مِلک دارد، یعنی صاحب آن مِلک و زمین است. در حقیقت مال اوست. پادشاه را هم «مَلِک» می گویند؛ چون اختیار دارد. مثلا اختیار جنگ و صلح و اختیارهای دیگری  که خیلی زیاد هستند. یعنی دستش از هر جهت باز است.   به فرشته هم «مَلَک» می گویند که جمعش «ملائکه» می شود، یعنی کسی که قدرت دارد و می تواند در خیلی از امور تصرف کند و نسبت به تصرفاتی که در نظام خلقت انجام می دهد مالکیت دارد و صاحب قدرت است. ملائکه قوای عالم هستند. در سیر نزول عوالم گفته شد که وقتی از الله به پایین می آئیم، اول عالم جبروت است و سپس عالم ملکوت  که این عالم هم به اسم مَلَک است؛ سپس عالم ناسوت است که می شود همان عالم دنیا. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ان الله عزوجل خلق ملکه علی مثال ملکوته و اسس ملکوته علی مثال جبروته، لیستدل بملکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته = خداوند عزوجل مُلکش را یعنی عالم مُلک را از نمونه ی ملکوتش خلق کرده و ملکوت را براساس جبروت تأسیس کرده است». تمام این عوالم با قدرت اداره می شوند. وقتی صحبت از اداره می شود، صفت ‌« رب العالمین» خدا به میان می آید. این صفت جایگاه والائی دارد. اگر کسی معنای حقیقی آن را بفهمد، از نمازش واقعاً لذت می برد. «رب العالمین» تدبیرکننده امور عالم است رب در «رب العالمین» یعنی مالکِ تدبیرکننده. مالکی که مجموعه ی نظام خلقت (جبروت، ملکوت و ناسوت) را اداره و تدبیر می کند. اگر توجه به تدبیر همه ی نظام خلقت اعم از اتم، الکترون، نوترون، پروتون داشته باشید متوجه می شوید که خداوند چگونه همه عوالم را تدبیر می کند. یعنی تدبیر تک تک چرخش ها و حرکت ها، ترکیب ها، تجزیه ها، وصل و فصل ها و هر چیزی که فکر کنید با اوست. به عنوان مثال، شما سیب را ‌ ببینید که چقدر تدبیر در آن به کار رفته تا به شکل یک میوه درآمده. ما فقط مصرف کننده ایم. نمی فهمیم چه کسی این کار را کرده و دقت هم نمی کنیم. در حالی که به ما امر شده که «والینظرالانسان الی طعامه= انسان باید به طعامش نظر کند». این «نظر» یعنی توجه خاص. تمام این قدرت ها، ربوبیت ها و تدبیرهایی که خداوند می کند، توسط فرشتگان صورت می گیرد، یعنی وسیله و اعمال این تدبیرها فرشتگان هستند. چون فرشتگان قوای عالم و قدرت های الهی هستند که خداوند به وسیله ی آنها در نظام خلقت، تغییرات ایجاد می کند. محرِک اجسام در عالم دنیا فرشته ها هستند در عالم، تحولات و تغییرات زیادی وجود دارد که شما آنها را می بینید، یعنی نظام خلقت دائماً در حال تغییر و تحول و حرکت است. در طبیعت دنیا قانونی حاکم است که در قوانین فیزیکی به آن  «قانون اینرسی یا لختی» می گویند که هر ماده یا جسمی حالت سکون خودش را حفظ می کند، مگر این که از خارج به آن  نیرو وارد شود. همچنین هر شیئی حرکت مستقیم الخط خودش را حفظ می کند، مگر این که به آن نیرویی وارد شود و آن را از مسیر اصلی اش منحرف کند. در غیر این صورت، این حرکت تا بی نهایت ادامه خواهد یافت. پس طبق قانون اینرسی، هر شیئی حالت حرکت خودش را دائماً ادامه می دهد، مگر اینکه از بیرون به آن نیرو وارد شود. یا هر شیء ای حالت سکون خودش را حفظ می کند مگر این که به آن نیرو وارد شود. در نظام خلقت، اجسام ساکن نیستند و محال است که هیچ نیروئی به آن وارد نشود. مثلا آهن های یک ساختمان را در نظر بگیرید که در گچ و خاک و آجر ساختمان قرار گرفته اند. ظاهراً ساکن است، اما چند سال بعد می بینی آن آهن ها از درون شروع به پوسیدگی کردند که در اصطلاح صنعتی به آن می گویند:کروژن؛ یعنی خوردگی فلزات؛ یعنی نیروئی به آن وارد شده که باعث خرابی و پوسیدگی آن می شود.  پس تمام حرکت هایی که در ماده اتفاق می افتد، چیزی است که خود ماده ندارد، یعنی ماده از آن جهت که ماده است و جسم است، چیزی از خود ندارد که از سکون دربیاید، بلکه از خارج نیروئی به آن وارد می شود تا حرکت کند. نام این نیرو را در فیزیک انرژی می گویند و در زبان عربی به آن «قوه» می گویند و اصطلاحی که خالق این مجموعه به کار برده، لفظ «مَلَک» است. یعنی دائماً موجودات باشعوری همچون فرشته ها در حال ایجاد تغییرات در عالم ماده هستند. کره زمین ماده است. از تعدادی زیادی از عناصر تشکیل شده است. خیلی با عظمت است. اما این کره زمین در نظام خلقت مثل سوزن در کل فضا می ماند. خدا امام را رحمت کند که می گفت: «منظومه شمسی اگر گم شود، فقط جبرئیل می تواند پیدایش کند». حالا ما باید این زمین با این عظمت و به شکل منظم و ریاضی و دقیق که همه چیز در آن قابل محاسبه است را بفهمیم چه کسی اداره می کند. اگر بخواهیم خدا را خیلی ساده اثبات کنیم باید گفت: همه جا پر از خداست. اصلاً خدا قابل شک نیست. اگر کسی در خدا شک کرد، او آدم توهم زده ای است. یک صورت توهمی از خدا در ذهنش است که به هست و نیست آن شک می کند. و گرنه خدا خودش را از در و دیوار نشان می دهد. با صدهزار جلوه برون آمدی که من                                                با صدهزار دیده تماشا کنم تو را خدا اساساً قابل شک و تردید نیست. اگر کسی تردید کرد، یعنی خدای توهمی را  انکار می کند نه خدای حقیقی را. این کره زمین، کهکشان و نظام خلقت را قدرت و نیرو اداره می کند‌ و آن کسانی که اینها را تدبیر می کنند، فرشته ها هستند. خدا در خلقتش جلوه تکراری ندارد اصلاً خدا به هیچ وجه در جلوه هایش کار تکراری انجام نمی دهد. هر چه خلق کرده بدیع، جدید و نو و منحصر به فرد است. همانطور که دو بند انگشت را یک جور خلق نکرده، قیافه دو نفر را در میان این ۷ یا ۸ میلیارد آدم، یک شکل قرار نداده، حتی هیچ دو قلویی نیستند که به رغم مشابهت های عجیب شان، با هم فرقی نداشته باشند. حتی دو اتم را یک جور نزده، هر چند اتمها شبیه هم هستند. مثل آدم ها، مثل میوه ها که خاصیت شان یکی است. اما شخصیت شان یکی نیست. هر چیزی در این نظام، دارای کد و شناسنامه و شخصیت مجزا هستند. فرض بفرمائید شما این بذر را برمی دارید و در زمین می کارید، اما همین که در زمین قرار می دهید، چون گفتیم هر شیء ای حرکت خودش را نگه می دارد، مگر این که به آن نیرو وارد شود، این کار فرشته است که آن را ببرد در درون خاک و شروع به شکافتن آن کند. دانه ی شما دوتا شکاف می خورد. چه کسی می تواند دانه را بشکافد؟ «إنّ الله فالق الحب والنوی= الله دانه را می شکافد». شکاف هسته و دانه کار خداست. به وسیله ی فرشته هایش دانه را می شکافد. دانه شروع به رشد می کند و سپس ریشه می گیرد و پایین می رود که به اندازه چند میلیارد ریشه از این دانه در می آید. از طرف دیگر هم می شکفد و از خاک بیرون می آید تا این که تبدیل به گل یا درخت می شود. همه اینها  توسط فرشته انجام می شود. یعنی فرشته می نشیند تک به تک اینها را اتم به اتم به همدیگر می بافد. مثل خانم ها که کاموای باز را می گیرند و شروع به بافتن می کنند بعد می بینید برای خودش یک پالتو بافته. فرشته هم همین کار را می کند و انواع و اقسام گل ها، میوه ها  و رنگ های زیبا تولید می کند. همه این ها انسان را به حیرت در می آورند. آب برای خودش یک حیرت دارد.  «وجعلنا من الماء کل شیئ حی= حیات هر شیء ای به آب است». این به چه معناست که هر شی برای زنده بودنش به آب نیاز دارد؟ اینکه در سوره واقعه آیه می فرماید: «افرأیتم ما تحرثون؟ أأنتم تزرعونه أم نحن زارعون؟= آیا این دانه ای را که کاشتید دیدید؟ آیا شما آن را به درخت و برگ و گل تبدیل می کنید یا ما؟». یک بار از خودتان سوال کردید چه کسی این درخت را درآورده؟ چه کسی این برگ را درآورده؟ چه کسی این چمن را درآورد؟ خودش که طبق قانون فیزیک نمی تواند خود به خود کاری بکند. بعضی ها معتقدند که این نیرویی که به ماده وارد می شود، طبیعت است. می پرسیم «طبیعیت به چه معناست؟». آنها همین مخلوق منظم و باشعور را طبیعت می گویند. قانون طبیعت را چه کسی گذاشته؟ چه کسی طبیعت را به این شکل درآورده؟ ما به آن شعور حاکم بر طبیعت  می گوییم الله. الله یعنی شعور، قدرت، علم، و حیات حاکم بر همه اشیاء.  چه کسی می تواند در این شک کند؟ تنها  کسی که واقعاً دیوانه باشد، می گوید «من به خدا شک دارم». هنوز هیچ بشری نتوانسته بگوید من یک دانه از مخلوقات خدا، یک اتم، یک الکترون، یک نوترون یا پروتون را شناختم. آدم باید واقعاً قلبش را نگه دارد.  ما خیلی زمخت و پوست کلفتیم. آنهایی که قرآن را می خواندند و بیهوش می شدند و به شدت گریه می کردند و به وجد می آمدند، علتش این بود که می فهمیدند و فکر می کردند. اصول دین/ امامت/زیارت/جامعه کبیره

صوت

1 - (42)ماموریت فرشتگان الهی در عالم دنیا چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7467
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2017
| |
چرا به عبادت نیاز داریم؟

احیا(جایگاه سجده در سلوک انسانی)؛ جلسه اول؛ 96/06/23

چرا به عبادت نیاز داریم؟

عبادت خوراک و نردبان انسان در حرکت انسانی خود است. چون غایت انسان قدرت و تشبه به خداوند و رسیدن به مثل اعلی است. پس‌ انسان نیاز به عبادت دارد.

کسی که دیدنش انسان را به یاد خداوند می اندازد، خوراک و قدرتش را از عبادت به دست آورده است. یعنی سجاده،‌ مسجد، محراب، زیارتگاه و همه ی اعمال عبادی، باشگاه او هستند که منجر به قوی شدن او می شود. ضعف هایی که ما در بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی یا در شئون عقلانی» داریم و دچار اشتباهات فاحش می‌شویم، به خاطر این است که ضعف خوراک در بخش انسانی داریم. هر چقدر بخش انسانی ما قوی‌تر شود، عصمت انسان بیشتر می‌شود و دارای مصونیت بیشتر و در امان تر می‌ماند. در این راستا، امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «فَضیلَةُ السّادَةِ حُسْنُ الْعِبادَةِ= برتری سروران، به نیکو عبادت کردن است».  «السّادَةِ» یعنی سادات، یعنی بزرگان دین و اولیای الهی، انبیا، صدیقین، شهدا، صالحین که برتری شان به سایر انسان ها به خاطر کیفیت عبادت شان بوده است. خلوت ها، ذکرها، تمرکزهایی که همراه با معرفت و شناخت بوده است. عبادت برای ما به عنوان غذای حقیقی و مثل اکسیژن می ماند. همان طور که در زندگی مادی مان اگر هوا و اکسیژن نداشته باشیم، زنده نمی مانیم. عبادت هم هوا و غذای بخش انسانی ماست که بدون آن سقط می شویم. خطاب قرآن در مسئله عبادت به مومن، یعنی کسی است که حیات انسانی دارد. قرآن کریم می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[1]= اى کسانى که ایمان آورده اید، رکوع و سجده کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خیر انجام دهید، باشد که نیکبخت شوید».  چه کسی ایمان می آورد؟ کسی که بتواند سه معشوق را بر سایر معشوق های زندگی اش در اولویت قرار بدهد. انسان به طور طبیعی معشوق های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی دارد و اشکالی هم ندارد. اما آنچه مهم است این است که معشوق های انسانی یعنی «الله، اهل بیت و جهاد» بر سایر معشوق ها اولویت داشته باشد و این علامت باطن انسانی است. مثلا یک کرم ابریشم که برای تبدیل شدن به پروانه باید مراحلی را طی کند. انسان هم زمانی از کرم حیوان بودن در می آید که «الله، اهل بیت و جهاد» را در راس همه معشوق هایش قرار بگیرد. به محض این که این اتفاق در قلب کسی افتاد، انسان یک دفعه پروانه می شود. پر می زند و اوج می گیرد و باطن انسانی پیدا می کند. در این صورت انسان مورد خطاب قرآن قرار می گیرد. خطاب هایی که در این آیه شده، خیلی تکان دهنده و مهم است. اگر انسان حواسش باشد که مورد مخاطب قرآن است و وحی به خود او نازل می شود، آن موقع است که قرآن  به گونه ای دیگر در جان او اثر می گذارد. قرآن شراب او می شود و همه غم و غصه هایش را فراموش می کند. پس باید خودش را لایق این آیات بداند. یعنی بفهمد که این کلمات برای او نازل شده است. «سجده» اوج عبادت و بندگی بنی آدم و راه تقرب به خداست سجده از مهمترین بخشهای نماز بوده و به عنوان یکی از ارکان نماز محسوب می شود و نشانه ی اوج بندگی انسان و از بهترین راه های تقرب به خدا است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «السُّجُودُ مُنْتَهَى الْعِبَادَةِ مِنْ بَنِی آدَمَ=سجده آن اوج عبادت بنی آدم است»، یعنی بهترین حالت عبادت که انسان می تواند با آن پرواز کند، سجده است. با این که هر کدام از ارکان نماز خواص خاص خود را دارند ولی قویترین وسیله برای حرکت در عبادت سجده است که انسان همه وجودش را پای خدا می ریزد. همه طبیعتش را به خاک می کشاند تا فطرتش اوج بگیرد و بالا بیاید. در سجده انسان سرش روی پای خداست. قشنگ تر از این حالت  هم وجود ندارد. اگر به این مسئله توجه کنید آن وقت سجاده هایتان به شما لذت می دهد. دیگر دوست ندارید به راحتی سر از سجاده بردارید.  این که حضرت فرمود سجده اوج عبادت است، به این دلیل است که شان گیاهی و حیوانی ما به تزلزل و خواری کشیده می شود. در مقابل این عمل ما، خداوند تبارک و تعالی به انسان اوج می دهد. اکثر آدم ها وقتی عبادت می کنند، مثل بچه ای هستند که پشت یک ماشین خیلی شیک، پر قدرت و پر سرعت می نشیند و ادای رانندگی در می آورد. درحالی که انسان در عبادت باید دست از بچگی و افکار کودکانه اش بردارد، باید با رکوع و سجاده انس بگیرد. چون رکوع بسیار قدرتمند است و قرب می آورد و بسیاری از موانع را از سر راه انسان بر می دارد. آتش ها، گناهان، گذشته های بد و صدمه هایی که انسان خورده، همه با رکوع و سجده برطرف می شود. به همین دلیل است که اولیای خدا دستور داده اند که خداوند در هر روز حد اقل یک سجده ی طولانی از بنده اش می خواهد. سجده بهترین راه نزدیکی به خداست امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: «لایُقَرِّبُ مِنَ اللّه ِ سُبحانَهُ اِلاّ كَثرَةُ السُّجُودِ وَ الرُّكُوعِ= چیزی ما را نزدیک نمی کند به خدای سبحان، مگر کثرت سجده و رکوع». یعنی هر چقدر سجده انسان بیشتر می شود، قرب انسان هم بیشتر می شود. این قرب، یک قرب الهی، انسانی و شباهتی است. یعنی حقیقت تو شباهت بیشتر به حق تعالی پیدا می کند. مثل شاگردی که هر چقدر به استادش نزدیک تر می شود، به خدا شبیه تر هم می شود. پس کسی به خدا نزدیک تر است که سجده بیشتری دارد. کثرت سجده به چه معناست که حضرت می فرماید. سجده بهترین حالت در بین عبادات و نزدیکی انسان به خداوند است؟ بعضی ها وقتی می خواهند با خدا حرفی بزنند یا دعایی بکنند، یا ذکری بگویند، ترجیح می دهند در سجده باشند. علت اینکه بعضی از اساتید، بزرگان و اولیای الهی برای سیر و سلوک، به شاگردانشان دستور می دادند که مثلا این ذکر را در سجده بگو، این است که آن ذکر که در سجده می گویی، با زمانی که در حالت عادی و غیر سجده می گویی، خیلی متفاوت است. سجده هم یک فضیلت است و هم یک سعادت.  آنهائی که لیاقت سجده بجا آوردن را دارند، خدا نعمت عظیمی نصیب شان کرده است. هر چه از دنیا و آخرت می خواهی درسجده بخواه هر چیز دنیائی و آخرتی که خواستی، قبل از این که به فکرت برسد و کاری انجام بدهی، اول دعا کن. فراموش نکن که اگر خداوند اراده کند، با توانی هم که داری، باز هم نمی توانی ساده ترین کارهای دنیایی را انجام بدهی. حتی در حد یک پلک زدن، آب خوردن، نفس کشیدن، لمس کردن و ... در داستان حضرت موسی علیه السلام که عظمت و مقام ایشان کم نظیر است. چون کلیم الله است. در بین انبیا بیشترین آیات قرآن به این شخص اختصاص داده شده. شخصی که به قدری لطافت، ظرافت و تزلزل در درگاه خدا دارد و به قدری بی «من» بوده که خدا او را برای کلام خودش انتخاب می کند. مستقیم با او حرف می زند. این آدم با این عظمتش در مورد ساده ترین اموراتش دعا می کرد. «  بعد از فرار از دست فرعون، وقتی تنها می شود و گرسنگی بر او غلبه می کند، دست به دعا برمی دارد و می گوید:  رَ‌بِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ‌ فَقِیرٌ[2]= «پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من بفرستى، به آن نیازمندم». کسی می تواند به مقام کلیم اللهی برسد که همیشه فقرش یادش باشد. یعنی به محض اینکه گفتی: من باهوشم پس می توانم؛ من پولدارم، من مدیرم، من خوشگلم،پس همه کاری می توانم انجام بدهم؛ من صدایم این جوری است؛ من قیافه ام این جوری است؛ من شهرت دارم، قدرت دارم، محبوبیت دارم، توان دارم، همین که «من» گفتی، از خدا دور می شوی. پس به فرمایش امام صادق علیه السلام برای ابتدائی ترین نیازهایتان دعا کنید و همه چیز را از خدا بخواهید. دعا خیلی مهم است. چون انسان را می سازد. چه برای دنیا و چه برای آخرت. علت اینکه انسان را می سازد، این است که فقر و حقیقت تو را به خودت نشان می دهد. یعنی فقر مطلق در مقابل غنای مطلق. کسی بیشتر ثروتمند می شود که فقر بیشتری نزد خدا ببرد، اما وقتی با حالت پر و بی نیازی رفتی، چیزی نمی دهند. این فقر و غنایی که گفتیم، فرق نمی کند که در کدام یک از شان های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» انسان باشد. « قُلْ مَا یَعْبَوُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ = بگو اگر دعای شما نبود، خدا هم توجهی به شما نمی کرد». پس اگر می خواهی خدا توجهی به تو کند، برو بگو من فقیرم و چیزی ندارم. اینها را هم تو به من دادی. بگو من وجودم عاریتی است. هیچ چیزی از خود ندارم. ما همه شیران ولی شیر علم                                              حمله شان از باد باشد دم به دم ما مثل شیر روی پرچم هستیم. لحظه به لحظه همان طور که باد می خورد، شیر تکان می خورد، ما هر تکان خوردن مان از خداست. دائما این نفخه الهی در ما دمیده می شود تا ما زنده باشیم و حرکتی کنیم. بنابراین، احمقانه ترین کار در دنیا، خودپسندی و خودشیفتگی و دیدن خود است.  این صفت، دروغ بسیار بزرگی است. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که از خود چیزی دارد. در روایت داریم تاریک ترین حالت انسان، زمانی است که گول می خورد و سراب را آب می بیند. ما وجودمان یک وجود ظلی و سایه ای است. می گوییم: من دکترم، من استادم، من مهندسم، من باهوشم، من خوشگلم. درحالی که  اینها همه دروغ هایی بیش نیستند. حمله‌شان پیداست و ناپیداست باد                                            آنک ناپیداست هرگز گم مباد حمله ما مشخص است. اما آن بادی که دمیده می شود و موجب حرکت ما می شود ناپیداست. این که می گوئیم: «من زنده ام، قدم بر می دارم، راه می روم»، انسان باید توجه کند که همه وجود و حرکتش را لحظه به لحظه از خدا دریافت می کند. اگر به این درک رسیدیم، آن وقت  شاد و آرام می شویم. دیگر نه حسادتی، نه منیتی و نه ناراحتی سراغ ما نمی آید. همه حسادت ها، بداخلاقی ها، بدبینی ها، بددهنی ها، غیبت کردن ها، کینه ها، دل چرکینی ها برای این است که ما «من» را می بینیم. وقتی می بینم آن وقت خوار و پست و بدبخت می شویم. این «من» خیالی، انسان را از لذت دنیا و آخرت و از قرب به خدا و اهل بیت دور می کند و ما را از هدف خلقت باز می دارد. دعا کردن در رکوع بهتر است یا سجده؟ امام صادق علیه السلام در پاسخ سوال «سعید بن یسار» که پرسید:‌ « أدعُ و أنا راكِعٌ أو ساجِدٌ= در حال ركوع دعا كنم یا در سجود؟» حضرت فرمودند: «نَعَم اُدْعُ و أنتَ ساجِدٌ فإنَّ أقرَبَ ما یَكونُ العَبدُ إلى اللّه ِو هُو ساجِدٌ اُدْعُ اللّه َ عزّ و جلّ لِدُنیاكَ و آخِرَتِكَ= آری! دعا کن در حالی که در سجده هستی. زیرا نزدیكترین حالت بنده به خداوند، زمانى است كه در سجده است. [در آن حال] براى دنیا و آخرتت به درگاه خداوند عزّ و جلّ دعا كن». حضرت هر دو حالت را تائید می کند، ولی توصیه اش به سجده است. عبادت/ نماز/ سجده/     [1] . سوره حج/آیه 77. [2] . سوره قصص/آیه 24.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7466
زمان انتشار: 13 اکتبر 2017
| |
در وداع زیارت بخواهید که دوباره بازگردید

شرح دعای ندبه،‌ جلسه 8، 96/6/24

در وداع زیارت بخواهید که دوباره بازگردید

از جمله آداب زیارت، وداع هنگام بازگشت است. در این دعا بهترین آرزو و دعاها را می کنیم. از جمله، درخواست زیارت مجدد، دستگیری و توجه آنها، نیت صادق، ايمان و تقوا، فروتن، روزى گسترده حلال پاك و به فکر ما بودن.

در وداع زیارت، بعد از خداحافظی دوباره بهترین بازگشت را آرزو می کنید. این طور می گوئیم: «وَ رَزَقَنِیَ اللَّهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ = خدا روزی من کند که برگردم و برگردم و برگردم». تک تک کلماتی که در وداع بیان شده، مبانی انسان شناسی دارد. یعنی یک ریشه‌ی روان شناسی انسانی بر مبنای فوق عقل ما طراحی شده است. این درخواست بازگشت برای چیست؟   توجه کنید اصل در زندگی با خانواده است که این هم یک اصل پذیرفته است. به عنوان مثال، طبیعی‌ترین حالت بچه این است که او پدر و مادر داشته‌باشد و در کنار آنها بزرگ شود.‏ ازدواج هم که می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد باز ارتباطش با خانواده‏ و اصل و نسبش حفظ است ولی در قالب یک زندگی جدید. این حالت طبیعی است و از نظر عقلی و عاطفی اصل حیات با خانواده است. شما باید با خانواده زندگی کنید. غیر از این طبیعی نیست. در حیات فطری و انسانی، خانواده ما اهل‌بیت هستند. زیارت و ملاقات معصوم که پدر و امام ما هستند در واقع  به زیارت اصل و ریشه‌ی خودمان رفتیم. برگشتن، ارتباط داشتن و زندگی کردن با اهل‌بیت کرامت و شرافت ماست. در قاعده‌ی الحاق می‌خوانیم اگر کسی بخواهد با اهل‌بیت در نظام برزخی باشد، باید در دنیا با آنها زندگی کند. این طلبی است که در زیارت عاشورا هم می‌گوئیم: «انْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ= من در دنیا و آخرت با شما باشم». پس بنا هم نیست هیچ وقت از خانواده آسمانی مان جدا شویم، بلکه باید برای همیشه با آنها زندگی کنیم. زندگی با اهل‌بیت یعنی از روابط رسمی در بیاییم و با اصل و ریشه خودمان به صورت حقیقی زندگی کنیم. این معیت می‌شود. همان طور که همسرت، پدرت، مادرت، بچه هایت، دوستانت، اطرافیانت، نفست هستند و اگر ارتباطت با آنها قطع بشود، حالت خفگی و بی‌قراری به تو دست می‌دهد،‌ ارتباط با اهل بیت علیهم‌السلام هم باید برای تو همین طور باشد، کسی که بخش بخش انسانی‌اش فعال است، ارتباط با حرم برای او همیشگی است، اما متاسفانه این خانواده حقیقی و اصلی‌مان را فراموش کردیم و اصلاً زندگی با آنها شروع را نکردیم.   بنابراین، وقتی شما به ملاقات امام رضا یا هر امام دیگری می‌روید، اصل به بازگشت است. باید پیش بپدرت برگردی. نه این که حالا هر وقت کار نداشتم، درس نداشتم، وقت کردم،‌ یک زیارتی هم بروم. گاهی می‌بینیم مدتها می‌گذرد و هیچ رفت و آمدی برقرار نشده. در حالی که ارتباط با خانواده حقیقی‌مان حیات قلب و اکسیژن معنوی ماست. باید استنشاقش کنیم. گاهی زن و شوهری به دلایل مختلفی مدتی همدیگر را نمی‌بینند. در این مدت صدبار با هم تلفنی صحبت می‌کنند یا پیامک می‌دهند، صدای همدیگر را می‌شنوند، این ارتباط را حفظ می‌کنند، اما اگر مرد یا زن برود و نیاید؛ برود و گم شود؛ برود و اسیر شود؛ برود پیدایش نشود، این طبیعی نیست و مقبول هم نیست. اگر ما هم در زیارت معصوم قصد برگشت نداشته باشیم و ارتباط‌ها قطع شود، آن وقت این گونه می‌شود که حضرت زهرا سلام‌الله علیها از آن می‌ترسید و می‌فرماید ما  اگر بخواهیم در قیامت دست‌مان به شما برسد 300 هزار سال طول می‌کشد. این فاصله را خودمان در دنیا ایجاد کردیم. آنجا هم نمی توانیم وصل شویم. چه کنیم تا اهل بیت از ما دستگیری کنند؟ برای دوری از بدعاقبتی، باید سبک زندگی مان را در ارتباطات چهارگانه؛ جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانی به گونه‌ای تنظیم کنیم تا گم نشویم، یعنی دچار خودفراموشی نشویم. خودی که از جنس اهل بیت است. وقتی انسان نطفه‌اش بسته می‌شود؛ اول جماد است، بعد حالت گیاهی پیدا می‌کند، بعد حالت حیوانی پیدا می‌کند، بعد فهم و قدرت عقلانی پیدا می‌کند. بعد اگر توانست حیات انسانی پیدا می‌کند. انسان تا زمانی که سه معشوق الله، اهل بیت و جهاد را بر قلبش حاکم نکند، باطنش انسانی نمی‌شود و به حیات انسانی هم نمی‌رسد. افرادی که از خانواده‌شان دور بودند بعد از چند سال که آنها را پیدا می‌کنند، سبک زندگی‌اش تغییر می‌کند. رفت و آمد و ارتباط‌اش به سبک جدید طراحی می‌شود. مشکل ما این است که چون به خودشناسی به معنای حقیقی نرسیدیم و مشغول خودهای چهارگانه هستیم، با خودی که از جنس اهل‌بیت هست، مأنوس نیستیم. به عنواان مثال، در اربعین هم شیعیان و هم اهل سنت شرکت می کنند. هر کدام هم برای خودشان توجیهاتی دارد ولی مسیحیان، یهودیان، هندوها و سایر ادیان چه توجیهاتی می‌توانند داشته باشند! یا چه جواب منطقی می‌توانند برای این حضور در این شرکت داشته باشند! حتی می‌بینیم که اربعین سانسور خبری می‌شود چون آبروی دنیا و طبیعت‌گراها می‌رود، یعنی هندو، مسیحی، یهودی، سنی و شیعه تمام اختلافاتشان را کنار گذاشتند و همه حول محور یک انسان کامل جمع می‌شوند. قلب محل اقامت اهل بیت است در دعا اصرار فراوان بر این است که شما جزء خانواده اهل بیت هستید. ریشه، اصل و خانواده‌ای غیر از ما ندارید. پس بیاید با ما زندگی کنید. باور این مسئله  آنقدر سخت بود که منجر شده امام زمان 1180 سال در غیبت به سر ببرند،‌ یعنی معطل است تا ما بفهمیم او پدر، امام و خویش ماست. ولی متاسفانه فهمش راحت نیست. برای همین دلهای ما به یکی از کمالات چهارگانه دنیایی وابسته شده. هر چقدر بگوئیم: او امام زمانت است. می‌شنود و ممکن است تصدیق هم کند وقتی توجهی نمی‌کند دوباره به کس و کارِ طبیعی اش بر می‌گردد. استقرار خیلی مهم است. این که تلاش کنم به چادر بابایم بروم و در آنجا بمانم، فهمیدنش سخت است، یعنی اقامت نمی‌خواهیم بکنیم. مثل عده‌ای که خارج از کشور به قصد تفریح می‌روند، یکی دو ماه آنجا می‌مانند،‌ ولی اقامت دائم ندارند. اگر کسی اقامتی باشد می‌گوید می‌خواهم اینجا بمانم. در ارتباط با اهل‌بیت هم بنا همین است، یعنی مقیم شدن در چادر اهل‌بیت، ماندن در چادر اهل بیت. ارتباط دائم.   ما باید بفهمیم که قلب ما محل اقامت اهل بیت باشد. قلب مان جایگاه حضور امام زمان علیه السلام باشد و با او ارتباط برقرار کنیم، یعنی بگوییم او بخشی از زندگی من است. بخشی از وقت من است،‌ نفس من است و من در مقابل این پدر مسئولم. این اتفاق هنوز نیفتاده است. حضرت فرمود: « و غایَةُ تَأْوِیلِها صِلَتُكَ إیّانا= و تأویل نهایى آن، پیوند برقرار كردنت با ما [خاندان ]است.» غایت تأویل این آیه این است که تو با ما صله رحم داشته باشی. این صله رحم یعنی ارتباط مستمر و مؤثر. ما در ارتباط مؤثر با امام زمان همه‌ی توفیقات الهی، انسانی و نیز حیات انسانی به دست می آوریم. اهل رغبت به زیارت اهل باشیم در ادامه وداع می خوانیم: « مَا أَبْقَانِی رَبِّی بِنِیَّةٍ صَادِقَةٍ وَ إِیمَانٍ وَ تَقْوَى وَ إِخْبَاتٍ وَ رِزْقٍ وَاسِعٍ حَلالٍ طَیِّبٍ= تا زمانی که پروردگارم من را زنده نگه می دارد با نیت صادق، ایمان و تقوا،و فروتن و روزى گسترده حلال پاك برگردم». من در ارتباط با اهل بیت نیت صادقانه داشته باشم. مثل نیت ارتباط با پدر و مادری که پاک و صادق است. طمعی در کار نیست. آدم جانش را برای اعضای خانواده‌اش هم می‌دهد. «اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِهِمْ وَ ذِكْرِهِمْ = خدایا این زیارت را آخرین زیارت و ذکر من قرار نده». یاد همیشه باید با ما باشد و فراموش شان نکنیم. در خانواده یک عنصر فوق العاده مهمی است که اگر این را بردارید، زندگی کاملاً بی‌مزه می‌شود. و آن عنصر مهرورزی است. زن و شوهر اگر بلد نباشند این مهرورزی و کلمات محبت آمیز را نسبت به هم بگویند، زندگی شان سرد می‌شود. در اسلام هم تأکید شده که زن نسبت به مرد، مرد هم نسبت به زن از کلمات زیبا و عاطفی استفاده کنند. مثلا عزیزم، فدایت شوم، قربانت بروم، این کلمات باید به کار برود،‌ واجب هم است. باید عشق را اظهار کرد. اهل‌بیت هم چون خانواده ما هستند و ما باید همیشه اظهار محبت و مهروزی کنیم.  « وَ الصَّلاةِ عَلَیْهِمْ = درود بر ایشان». صلوات نوعی اظهار عشق و قربان صدقه رفتن است که شایسته این خاندان است. ما به این ارتباط نیاز داریم. اما متاسفانه قلب های ما نسبت به آنها سرد و یخ شده. نگاه کنید امام سجاد چطور عشق می‌ورزد: «عبدک فداک= بنده ات به فدات»،  «عبیدک بفنائک= بنده بیچاره‌ات به در خانه تو آمده» و ... «وَ أَوْجِبْ لِیَ الْمَغْفِرَةَ وَ الرَّحْمَةَ وَ الْخَیْرَ وَ الْبَرَكَةَ وَ النُّورَ وَ الْإِیمَانَ وَ حُسْنَ الْإِجَابَةِ  = و براى من واجب گردان آمرزش و رحمت و خیر و بركت، و نور و ایمان و حسن اجابت ». هر وقت کسی از تو جدا می‌شود، دستت را بالا می‌بری و می‌گویی: خدایا من او را به تو می سپارم. تو حفظش کن. در این وداع هم می‌گوئیم: خدایا به دادم برس. مغفرتت را به من واجب کن، یعنی هرچه بین من و تو بوده پاکش کن. می خواهم آشتی کنم. به من رحمت، خیر، برکت، نور، ایمان و خوب اجابت کردن را به من بده، دست خالی نروم. حالا چگونه اجابت شود؟ در فراز بعدی می‌فرماید: «كَمَا أَوْجَبْتَ لِأَوْلِیَائِكَ الْعَارِفِینَ بِحَقِّهِمْ الْمُوجِبِینَ طَاعَتَهُمْ وَ الرَّاغِبِینَ فِی زِیَارَتِهِمْ = چنان كه براى اولیایت واجب نمودى، آن آگاهان به حق ایشان و واجب شمارندگان طاعت آنان، و مشتاقان در زیارت ایشان». اگر خودشناسی نداشته باشید، نمی‌توانید این طور دعا کنید. عارفین به حق، آنهایی هستند که واقعاً معرفت به حق اهل بیت دارند. تمام زندگی شان اطاعت از اهل بیت است. اهل رغبت شدن، حرف بزرگی است. رغبت در زیارت یعنی شخص ذاتاً چنان انس می گیرد و عشق دارد که اصلاً زیارت و ملاقات بخشی از زندگی اش می شود. عرفان می خواهد تا انسان به رغبت به زیارت بیفتد. یعنی جزء وجودش بشود. پرنده ی حرم بشود. «الْمُتَقَرِّبِینَ إِلَیْكَ وَ إِلَیْهِمْ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ مَالِی وَ أَهْلِی = و تقرّب كنندگان به تو و به سوى ایشان، پدر و مادرم و خودم و مال و خاندانم فداى شما». داستان از اینجا شروع می‌شود که وقتی از حضرت خداحافظی می‌کنی، می‌گویی: بابایم، مادرم، جانم، مالم و همه کسم فدای شما. این معرفت می‌خواهد. ما با اهل‌بیت این طور نیستیم. با امام زمان این طور نیستیم. به مال‌مان محکم چسبیدیم. مثل چرک و عفونت در دست‌مان نگه‌اش داشتیم. خمسش را ندادیم. در حالی که کسی که خمس نمی‌دهند خیلی بی رحم و قساوت دارد اما کسی که خمس می‌دهد مالش را عاشقانه فدای امام زمان می کند. «اجْعَلُونِی مِنْ هَمِّكُمْ = مرا از اندیشه هایتان قرار دهید». چه کسی می‌تواند این گونه با معصوم صحبت کند! من را جزء دغدغه هایتان قرار بدهید. به من فکر کنید. این دغدغه فقط برای کسانی مهم است که بلوغ انسانی دارند. اگر  کسی خودش را بشناسد، شخصیت پیدا می‌کند. در این شخصیت مهمترین چیزی که برای او مهم است، این است که خدا ویژه به من فکر کند. خدا یک رحمت برای همه دارد. چون رحیم است، اما آن که تو می‌خواهی، رحمانیت نیست. رحیمیت است. تو می‌خواهی پیش خدا ویژه باشی. این ویژه بودن خیلی مهم است. چه کسی می‌تواند این گونه باشد؟ کسی که بالغ شده باشد و بلوغ انسانی پیدا کرده باشد. سوال: چگونه پیش خدا و اهل بیت ویژه باشیم؟ تو باید خدا و امام زمان برایت ویژه باشند. اگر خدا و امام زمان برای تو ویژه شد، هدف شد، غایت شد، عشق شد، بدان در نزد آنها هم تو ویژه می شوی. شرح دعای ندبه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7459
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2017
| | | | | |
(41)انبیا «هم نبی هستند و هم رسول»

شرح زیارت جامعه کبیره جلسه 41؛96/06/23

(41)انبیا «هم نبی هستند و هم رسول»

خداوند انبیاء را مبعوث کرد که هم مبشر باشند به رحمت خدا، ابدیت، آخرت، بهشت و بالاتر از بهشت و هم بیم دهنده از این که تخلف نکنند؛ به خودشان ظلم نکنند؛ این فیض عظیم را از دست ندهند و حیات طیبه و جاودانه و آخرت و ابدیت را از دست ندهند. پس انبیا جدا از این که نبی هستند، رسول هم هستند و خداوند برای هر امتی رسولی فرستاده و این رسول است که حرف آخر را می زند و برمردم اتمام حجت می کند.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره به فقره «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله» رسید. در نبوت دو معنا ذکر شد. یکی به معنای علو، برتری، رشد و اوج گرفتن بود و دیگری به معنای «خبر». یعنی کسی که می تواند از خداوند تبارک و تعالی یا از عالم غیب خبر بگیرد. در معنای «موضع رسالة» هم گفته شد که دو نوع رسالت وجود دارد: یک رسالت انسانی به این معنا که برخی انسانها از طرف خدا رسول می‌شوند و دیگری رسالت طبیعی و عام. مثل رسالتی که فرشته ها یا حیوانات یا‌ باد یا حتی اشیاء عالم دارند که از طرف خداوند برای انجام مأموریت‌های طبیعی یا غیر طبیعی فرستاده می‌شوند. همچنین بیان شد که از نظر لغوی نبوت مقدمه‌ی رسالت است. یعنی شخص اول باید نبی بشود، بعد به مقام رسول برسد. در واقع رابطه‌ی بین نبوت و رسالت، رابطه‌‌ی عام و خاص من وجه است. همه‌ی رسول‌ها نبی هستند؛ اما همه‌ی نبی‌ها رسول نیستند. ما انبیائی داریم که رسالت و پیام رسانی ندارند، اما نبی هستند. یعنی فقط خبر را گرفتند یا اوج دادند. اما رسول کسی است که فرستاده خداست و پیامی برای مردم دارد. برای تعریف دقیق و روشن از نبی و رسول آیاتی از قرآن کریم را مورد بررسی قرار می دهیم. در سوره بقره آیه 213 خداوند می‌فرماید: «فبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ= پس خدا انبیایی را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند». خداوند در این آیه برای انبیاء هم پیام رسانی و هم رسالت را جزء وظایف شان می داند. خداوند انبیاء را مبعوث کرد که هم مبشر باشند به رحمت خدا، ابدیت، آخرت، بهشت و بالاتر از بهشت و هم بترسانند. ترس از این که تخلف نکنند و به خودشان ظلم نکنند، این فیض عظیم را از دست ندهند، حیات جاودانه، آخرت و ابدیت را از دست ندهند، حیات طیبه را از دست ندهند. پس انبیاء کار رسالتی دارند. یعنی جدای از این که نبی هستند، رسول هم هستند. پس وقتی می‌گوییم انبیاء کار رسالتی دارند، منظور معنای دومش است که به معنای خبرگیری بود. با توجه به معنای دوم نبوت، آنان مأموریت رسالتی هم دارند. آیه دیگر در مورد حضرت موسی است. آیه ی 51 سوره مریم که می‌فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِیًّا= و در این كتاب از موسى یاد كن زیرا كه او پاكدل و فرستاده‏ بود و پیامبر». «مخلصاً» یعنی حضرت موسی همه وجودش را وقف خدا کرده بود. بعد می‌فرماید: «وَكَانَ رَسُولًا نَبِیًّا»، یعنی اول رسول، بعد نبی است.  این معنا را باید بگیریم که اول نبوت هست بعد رسالت. باید اول می‌گفت: «کان نبیاً رسولاً» ولی گفت رسولی که نبی هم هست. بنابراین، ما نمی‌توانیم آن معنای لغوی را که بگیریم که بحث کردیم که اول نبوت هست، بعد رسالت. نبوت به معنای اولی‌اش درست در می‌آید. در نبوت اول شخص باید اوج و ارتفاع بگیرد تا به نبوت برسد تا بعد خبرگیری کند و بعد رسالت داشته باشد. این از نظر لغوی درست است، ولی این که ما بگوییم همه انبیاء، رسول نبودند و همچنین نبی خبر می‌گیرد، اما نمی‌دهد و رسول خبر را می‌گیرد و می‌دهد. غلط است. مثال بعد، آیه 52 سوره حج است. «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ= و ما پیش از تو هیچ رسول و پیمبری نفرستادیم». خداوند برای انبیاء مثل رسولان رسالت قائل است. یعنی می‌گوید آنها هم رسالت داشتند. پس ارسال هم به رسول تعلق گرفته و هم به نبی، یعنی هم نبی ها مرسل و فرستاده شده هستند و هم رسولان. خدا هیچ امتی را بلاتکلیف نمی گذارد اگر بخواهیم از بین تعاریف و توضیحاتی که درباره «فرق نبی و رسول» گفته شد، یک تفاوت جدی و درست از نبی و رسول به دست بیاوریم، باید به سوره ی یونس، آیه 47 مراجعه کرد که این تفاوت را به طور شفاف بیان کرده و می فرماید: «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ= و هر امتى را پیامبرى است». این یک قاعده‌ی عمومی است. همه امت‌ها بدون استثناء پیامبر و رسول داشتند. پس کسی نگوید سرخ پوست‌ها؛ چینی‌ها؛ آمریکائی‌ها؛ اروپائی‌ها؛ هندی‌ها و روس‌ها چطور می‌شوند؟ وقتی پیغمبر می‌گوید: 124 هزار نفر نبی و 313 رسول بوده. ما فقط در کل قرآن از این جمعیت کثیر اسم 25 نفر از آنها را داریم. در روایت هم تعدادی هستند، اما نام همه آنها برده نشده است. اگر کسی بگوید که خدا برای امت‌ها رسول نفرستاده، در حقیقت‌ خدا را نشناخته. مگر می‌شود خدا امت‌ها را بلاتکلیف بگذارد. خداوند اول برنامه‌ی انسان را آفریده، یعنی مربی و رسولان را؛ بعد انسان را خلق کرده. (الرَّحْمَنُ/ عَلَّمَ الْقُرْآنَ/ خَلَقَ الْإِنْسَانَ= [خداى] رحمان/ قرآن را یاد داد/ انسان را آفرید». خداوند قبل از خلقت انسان، اول برنامه زندگی‌اش یعنی قرآن را به انبیاء و اهل‌بیت علیهم‌السلام تعلیم داده، بعد آدم آفریده شده‌است. این که پیغمبر فرمود: «كُنْتُ نَبِیًّا وَآدَمُ بَیْنَ الْمَاءِ وَالطِّینِ= من پیامبر بودم، در حالی که حضرت آدم بین آب و گل بود»، یعنی پیامبر همان صادر نخستین و همان مثل اعلائی که اولین جلوه ی خداوند است. نور پیامبر و اهل بیت قبل از هر مخلوق دیگری آفریده شده. سایر مخلوقات همچون فرشته ها و سایر عوالم، بعد از آفرینش مثل اعلی آفریده شده اند. پس عظمت خلقت انسان و مقام انسان به گونه‌ای است که خداوند برنامه‌ی خلقتی او یعنی قرآن را فرستاده است. بعد پیامبر و امامی که قرار است انسانها را هدایت کند را می‌آفریند. همچنین به عنوان اولین شخص خلقت، پیغمبر را می‌آفریند، یعنی جدای از این که نور اهل‌‌بیت و مقام اهل‌بیت جلوتر از همه‌ی انبیاست، اولین مخلوقی که ساختار فیزیکی پیدا می‌کند و به دنیا می‌آید، حضرت آدم علیه‌السلام است. اولین پیغمبر آدم است تا سایر افراد مثل حوا، هابیل و قابیل و دیگران بلاتکلیف نباشند. آن هم پیغمبری به عظمت حضرت آدم که کمتر پیغمبری در بین انبیایی که در قرآن ذکر شده‌ و در روایت هم داریم به عظمت حضرت آدم باشد. برای این که خدا می‌فرماید: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا[1]= و خدا همه اسماء را به آدم یاد داد». این حرف بزرگی است. درجه‌ی حضرت آدم سلام‌الله‌علیه بسیار بالاست. خداوند او را کاملاً مسلح و مجهزش کرده و به زمین فرستاده. آن داستان بهشت و خوردن از آن شجره ممنوعه، در روی زمین اتفاق نیفتاده است، بلکه مربوط به عالم برزخ است. یعنی قبل از این که به زمین بیاید، روی زمین در جایگاه پیامبر و معصوم آمده. پس همه انسان‌ها نیاز به مربی و راهنما دارند. قرآن هم همین را می‌گوید: «وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ= و هر گروهی را رهبری هست». ما برای هر قومی هادی آفریدیم. در هر جای این کره زمین، همیشه جای پای انبیاء الهی بوده. ان شاءالله که وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام تشریف بیاورند و‌ ظهور کنند،‌ این عزیزان را به ما معرفی می‌کنند و قبرهایشان را هم به ما نشان خواهند داد که برای هر قومی چه پیامبرانی بوده است. خدا با همه قوم ها در طول تاریخ اتمام حجت دارد قرآن کریم می‌فرماید: «فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ[2]= هر گاه رسول شان بین آنها آمد، میان آنها حکم به عدل می شود و بر هیچ کس ستم نخواهد شد». در این آیه فرق دیگری از نبی و رسول را بیان می‌کند. رسول پیام می‌آورد، و رسالت دارد، اما بالاتر از نبی است. چون حرف آخر و حجت های نهایی و قضاوت با رسول است. در آیه دیگر می‌فرماید: «رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاّ یَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّه حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ[3]= پیامبرانی که بشارت‌دهنده و هشداردهنده بودند تا برای مردم پس از [فرستادن] پیامبران در مقابل خدا حجّتی نباشد». خداوند رسول‌هایی فرستاد که هم بشارت می‌دهند و هم می‌ترسانند. علت این که خدا رسولان را  فرستاده، این است که  هیچ کس بهانه‌ای نداشته‌باشد که به خدا بگوید خدایا پیامبرت کو؟ چطور با من اتمام حجت کردی؟ پیامت کو که من هدایت شوم؟ من اگر پیام پیامبرت به من می‌رسید، هدایت می‌شدم. تو برایم پیغمبر نفرستادی. برای این که مردم بر خدا حجت نداشته باشند، خداوند رسولان را فرستاده و اتمام حجت‌ها هم در طول تاریخ برای همه انسانها شده است. پس رسول یک جایگاه و مأموریت ویژه ای نسبت به انبیاء دارد و جایگاه ویژه شان اتمام حجت و قضاوت است و این که آیا بر سر امتی عذاب یا رحمت ویژه‌ای نازل شود یا نه. هر جا که عذاب نازل شده، بعد از اتمام حجت رسولان بوده است، نه بعد از اتمام حجت نبی. چون حرف آخر، حرف نهایی، اتمام حجت نهایی،‌ قضاوت نهایی با رسولان است. اما انبیاء پیام را می‌آورند و آن را می‌رسانند. یک فرق دیگری هم در جلد یکم از اصول کافی بین نبی و رسول گفته شده که نبی صدای فرشته را می‌شنود، وحی به او نازل می‌شود، اما فرشته‌ی وحی را یعنی حضرت جبرئیل علیه‌السلام را نمی‌بیند، اما رسول اینطور نیست. رسول می‌تواند فرشته را ببیند و  ارتباط بگیرد. پس رسول بالاتر است. برای همین هم پیامبر وقتی که به رسالت مبعوث شد، برای اولین بار حضرت جبرئیل علیه‌السلام را می‌بیند. وقتی هم به رسالت نهایی مبعوث می‌شود، پرده کنار می‌رود و فرشته را می‌بیند و آن ملاقات صورت می‌گیرد. البته دقت کنید ملاقات، ملاقات رسالتی است. چه کار کنیم که بر ما هم وحی نازل بشود؟ اگر کسی به رسالت رسید، به تعبیر امام باقر علیه‌السلام می‌تواند فرشته‌ی وحی را ببیند. فرشته‌ی وحی، یعنی جبرئیل علیه‌السلام که پیام می‌آورد. راه دیدن فرشته‌ها یا ارتباط با فرشته‌ها به روی ما بسته نیست. راه وحی به روی همه ما باز است. البته این وحی، وحی رسالتی نیست. اما هر کدام از انسان ها می‌توانند مثل مادر موسی به این قدرت برسند که به او هم وحی بشود. یعنی خدا توسط فرشته با او سخن بگوید. اما از پشت پرده یا خواب یا صدا. اما چرا ما نمی‌شنویم یا نمی‌بینیم؟ به خاطر دلبستگی‌های جمادی یا نباتی یا حیوانی یا عقلانی که داریم. به خاطر این که نمی‌توانیم طهارت پیدا نمی‌کنیم. این همان آیه شریفه‌ی «لایمسه الا المتطهرون= هیچ کس حقیقت قرآن را درک نمی‌کند مگر مطهرون». این موانع بر سر راه ما هست که آن دریافت‌های نورانی و معنوی را نمی‌توانیم کسب کنیم. پس برای ما هم امکان پذیر هست که ما نبوت به معنای اول را داشته باشیم. یعنی جنان اوج بگیریم که وحی هم به ما برسد. نه وحی رسالتی. ما می‌توانیم با خدا، انبیا، معصومین، فرشته و اولیای الهی ارتباط بگیریم. دیدن فرشته‌ها در همین عالم قطعاَ شدنی است. ولی ما باید این را از مرز رسالت جدا کنیم. این به طهارت ما بستگی دارد، به وقت گذاری ما بستگی دارد. به این که ذهن و فکرمان خالی باشد. دلمان را خالی کنیم از مشغله‌های دنیایی. وقتی دلت خالی شد، ظرفیت باز می‌شود، آن وقت خبرهای معنوی و زیبا را می‌شنوی، اما اگر موفق نیستیم، به خاطر شلوغی و بی تمرکزی ما است. زیارت جامعه کبیره/ فرق نبی و رسول/ [1] . سوره بقره/آیه 31. [2] . سوره یونس /آیه 47. [3] . سوره نساء/آیه 165.

صوت

1 - (41)انبیا «هم نبی هستند و هم رسول»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7458
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2017
| |
به کسی که ظلم می کند، ظلم نکن

خانواده آسمانی جلسه 477؛ 96/06/23

به کسی که ظلم می کند، ظلم نکن

همه انسانها، به سختی و بلا نیاز دارند. در سایه تحمل این سختی هاست که آن قدرت فوق العاده‌ی انسانی به وجود می‌آید. یکی از موارد بلا‏، وجود شیطان و نفس اماره است که برخورد مناسب با آن، زمینه تشبه به اخلاق الهی در انسان فراهم می شود. پس ‌اگر ظلمی از ناحیه دیگران به تو شد، نباید انتقام بگیری. چون همین انتقام و کینه مایه سقوط انسان می شود.

این رفتار برگرفته از این حدیث امام باقر علیه السلام است که به جابر بن ‌یزید جعفی فرمود: «إن ظُلِمتَ فلا تَظلِم= اگر مورد ظلم قرار گرفتی، تو ظلم نکن».   پس اگر ظلمی به تو شد، نباید انتقام بگیری. چون ثواب تحمل ظلم به عدم انتقام است. این تحمل، کفاره گناهانت می شود. اما وقتی تلافی کردی؛ مثلا تهمت زدی، غیبت کردی، آبروی طرف مقابل را بردی. یعنی تو هم اهل ظلم هستی و این مایه سقوط تو است. اگر کسی ظلم کرد دلیل نمی شود که بگویی چون فلانی این کار را کرد، پس من هم ظلم می کنم؛ نه این درست نیست. چون الگوی تو یک آدم ظالم نیست. الگوی هر کسی قیمت او را مشخص می کند و با او محشور می شود. الگوی ما اهل بیت هستند که حتی برای دشمنان و مخالفین شان هم دعا می کردند. ما باید از آنها یاد بگیریم. هیچ کس جز خدا و اهل بیت الگوی ما نیستند. پس اگر کسی بدی و ظلم کرد، تو چرا می خواهی شبیه او بشوی؟ اگر الگوی ما خدا و اهل بیت هستند به عشق این که شبیه آنها بشویم این ظلم را هم باید تحمل کنیم و ناراحت هم نشویم. زیرا این ظلم، هر چه که باشد، نه تنها نباید به ما بر بخورد، بلکه باید از آن استقبال هم بکنیم. چون اگر نباشد کسی نمی تواند به آن مقامات عالی برسد. البته خداوند راضی به ظلم نیست، اما تعارض ها را آفریده برای رشد ما. این تعارض ها خود به خود ظلم هم ایجاد می کند. ما هم نیاز به این تعارض ها داریم تا زمینه رشد ما فراهم بشود. همه در معرض امتحان الهی قرار داریم  نکته‌ای که در این نصیحت نهفته این است که برای همه‌ی ما امتحان الهی وجود دارد. هیچ کس نیست که بگوید برای من چنین اتفاق نمی افتد و نیفتاده. حتی اگر هم نیفتاده باشد، در آینده برای انسان پیش می آید. انسان چون می­‌خواهد متخلق به اخلاق الهی شود و در حقیقت به مثل الاعلی برسد، باید بتواند بخش فوق عقلانی‌اش را بر سایر بخش‌های طبیعی‌اش غلبه بدهد. این مستلزم تقویت بخش انسانی است. برای تقویت و تربیت بخش انسانی باید تعارض‌ها و تقابل‌های وسیعی از تقابل بین «منِ الهی» با «منِ اقتصادی» یا «منِ الهی با منِ گیاهی»، یا «منِ الهی با منِ حیوانی» و یا «منِ الهی با منِ عقلانی» ایجاد شود. گاهی خود خداوند تبارک و تعالی این تعارض‌ها را ایجاد می‌کند یعنی میدان و باشگاهی را آماده می‌کند تا در این باشگاه دنیا رشد کنید و به غایت و هدف خلقتت برسید. پس همه انسانها، به سختی و بلا نیاز دارند. در سایه تحمل این سختی هاست که آن قدرت فوق العاده ی انسانی به وجود می‌آید و انسان می‌تواند به قدرت و کمال برسد. به عنوان مثال، شما در بُعد اقتصادی اگر بخواهید قوی شوید باید کار و تلاش کنید. پول درآوردن از راه حلال یک کار سختی است. انسان باید زحمت بکشد و برای این کار طرح و برنامه داشته باشد. در بُعد گیاهی هم اگر انسان بخواهد قهرمان زیبایی اندام شود، باید به باشگاه برود و ورزش کند. در بُعد حیوانی و عقلانی هم همین طور، به تعارض و تضادها، مبارزه و جنگ و تلاش و رقابت نیاز دارد. در بخش انسانی هم اگر بخواهید رشد کنید، درگیری‌های زیادی بین این بخش و سایر بخش‌های طبیعی اتفاق می‌افتد. پس انسان باید حواسش به مصلحتِ بخش انسانیش باشد تا به قدرت برسد. وجود دشمن، جزء سنت لایتغرالهی است  خداوند به طور طبیعی در نظام خلقتش به عنوان یک سنت، سختی و دشمن برای ما قرار داده است. هر چقدر انسان بخواهد به خدا نزدیکتر شود، به دشمن بیشتری احتیاج دارد که در تقابل و ورزیدگی با او قویتر شود. وجود دشمن بر سر راه زندگی ما یک نیاز و ضرورت است. مثل آب، هوا و غذا که نیاز ماست. وجود دشمن و افراد آزار دهنده برای ما لازم وضروری هستند. کسی که سبک زندگی‌اش را طوری چیده است که از آزار دیگران می‌ترسد، هیچ وقت رشد نمی‌کند. مثل کسی که از کنکور می‌ترسد، از دانشگاه می ترسد، معلوم است که همیشه بی سواد می ماند. پس وجود دشمن یک نعمت برای رشد ماست. مثل شیطان. اگر شیطان نباشد،‌ هیچ کس به قرب الهی و مقام انسانی نائل نمی شود. گاهی حتی زن و فرزند انسان، مایه امتحان او قرار می گیرند. خداوند در این خصوص در آیه ۱۴سوره تغابن فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ = اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید! در حقیقت برخى از همسران شما و فرزندان شما دشمن شمایند. از آنان بر حذر باشید و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید به راستى خدا آمرزنده مهربان است». دشمنان پنجگانه مؤمن  نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر مؤمنی پنج دشمن دارد. «الْمُؤْمِنُ بَیْنَ‏ خَمْسِ‏ شَدَائِدَ: مُؤْمِنٍ یَحْسُدُهُ وَ مُنَافِقٍ یُبْغِضُهُ وَ کَافِرٍ یُقَاتِلُهُ وَ شَیْطَانٍ یُضِلُّهُ وَ نَفْسٍ تُنَازِعُه= مؤمن بین ۵ نوع سختی قرار دارد: ۱- مومنی که به او حسادت می کند. ۲- منافقی که بغضش را به او ابراز می کند. ۳- کافری که با او مبارزه می کند. ۴- شیطانی که او را گمراه می کند. ۵- نفسی که با او منازعه می کند». انسان به محض این که مؤمن شد، سختی های خاص خودش نیز شروع می شود. نه اینکه غیر مؤمن این سختی ها را ندارد. آنها هم دارند؛ اما آنها این سختی ها را تبدیل به عذاب، بدبختی، نکبت، افسردگی، پژمردگی، دعوا و درگیری می‌کنند. اما مؤمن این گونه نیست. مؤمن این پنج سختی را تبدیل به نور می‌کند، اما غیر مؤمن از این شدت ها نار و جهنم می گیرد. مهمترین دشمن انسان شیطان است. شیطان و وسوسه‌های او یکی از فرصت‌های خوب برای رشد انسانی است. شیطان افکاری را بر انسان تحمیل می‌کند که وقتی شما برخلافش عمل کردید، رشد انسانی پیدا می‌کنید. بر فرض مثال، اگر دست شما نجس شد، دوبار آب بریزید کافی است. اما می‌گوید نه، به دلم نچسبید. این «به دلم نچسبید» یعنی شیطان. این وسواس کلاً عمل شیطانی است. وسوسه در واقع حمله‌ای است که شیطان در فکر و دل ما ایجاد می‌کند. وقتی برخلافش عمل کردی، قدرت می‌گیری و قوی می‌‌شوی. اما اگر نه، تن دادی و گفتی بگذار یک بار دیگر بریزم، دوبار دیگر آب بریزم، بنده شیطان می‌شوی. دیگر شیطان ولت نمی‌کند. وقتی هم قبول کردی که بنده‌اش بشوی، دفعه‌های بعد حیطه‌ی وسواس هایش را از حالت‌های عملی به فکری، عقیدتی و اخلاقی می‌برد تا تو را کاملاً جهنمی کند. پنجمین مورد که مؤمن در شدائد گرفتار است و از همه بدتر است، « وَ نَفْسٍ تُنَازِعُه» است. یعنی نفس خودت است.‌ نفس غیر از شیطان است. اگر تو می توانی در همه این پنج مورد شکست بخوری، به خاطر ضعف نفست است. پس برای این که بتوانی از همه این سختی‌ها نجات پیدا کنی و نور بگیری، اول باید از شر نفس خودت خلاص شوی. برای این که  نفست از این حالت در بیاید، تغذیه اش کن؛ تغذیه نورانی که با «عبادت، ذکر، خلوت، زیارت، مطالعات علمی، معرفتی، اعتقادی و اخلاقی» به دست می‌آید. اینها همه کمک می‌کند که نفست در مقابل چهار حمله (راست، چپ، عقب و جلو) شیطان قوی شود. وقتی نورانی شدی، آن وقت می‌توانی جلوی حسادت‌هایت را بگیری، جلوی تکبرت را بگیری،‌ جلوی زودرنجی و حساسیتت را بگیری، جلوی غصه خوردنت را بگیری. مؤمن در مقابل ناسپاسی دیگران تحمل می کند در یک روایت خیلی زیبا امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «المُؤمِنُ مُكَفَّرٌ= مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد»، یعنی قدرش را نمی‌دانند. از وقتی که کسی می‌خواهد خوب بشود و در صراط مستقیم قرار بگیرد و کار درستی انجام بدهد، حمله‌ها شروع می‌شود. پدر و مادر دشمن آدم می‌شود، پدر گیر می‌دهد، مادر گیر می‌دهد که این کارها چیست تو می‌کنی؟ چرا نماز می‌خوانی؟ چرا حجاب داری، .... این کارها امل بازی است. با مخالفت و نق و غرهای والدین یا اطرافیان روبرو می‌شود. به شدت مورد سرزنش و مسخره دیگران قرار می‌گیرد، اما مؤمنی که تمام دلش را به خدا داده و همه کارش را برای او انجام می‌دهد، در کفران‌ها فقط رشد می‌کند. این قدرنشناسی مخصوص فقط ما نیست. پیغمبر هم داشته است. امیرالمؤمنین هم داشته، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هم داشته است. اینها را مسخره می‌کردند، حسودی می‌کردند و آزار می‌رساندند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ= حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند». با این حال که این را در مورد این دو امام ما می دانستند، ولی آنان را اذیت می‌کردند. سایر ائمه علیهم السلام هم این طور بودند. خیلی مورد ظلم و آزار قرار گرفتند. این است که قرآن می فرماید: «یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ = دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده‏ اى بر آنان نیامد، مگر آنكه او را ریشخند می‌کردند». یس ۳۰ پس ما نیاز به دشمن داریم. نیاز به این داریم که خیلی جاها قدرمان دانسته نشود. گاهی هم خدا می‌خواهد که ما مورد کفر و ناسپاسی قرار بگیریم. مثلا بچه‌ات می‌گوید تو برای من چه کار کردی؟ یا همسرت قدر محبتت را نمی‌داند. تحملش سخت است و به آدم فشار می‌آید ولی این فشار به طبیعت انسان وارد می شود که در نتیجه آن، «فطرت» قوی و قدرتمند می‌شود. پس این مصیبت در زندگی همه ما باید باشد. اگر شوهرت قدرت را ندانست، زنت قدرت را ندانست، بچه‌ات ناسپاسی کرد، نباید ناراحت بشوی. چون یک هدیه و امتحان الهی است. فقط باید بخندیم و به عنوان یک نعمت از آن استفاده کنیم. غصه خوردن و ناراحت شدن، قهر کردن، کار رها کردن برازنده مؤمن نیست و مشکل را حل نمی‌کند. از این که چرا فلان کس با من این طور رفتار کرد، نباید ناراحت شویم. طبیعی است خدا او را سر راهت می‌گذارد، امتحانت می‌کند که تا ببیند تو چقدر پاکار و وفادار می مانی. این ها همه، امتحانات الهی است. آدمی که عشق به خدا و قصد سلوک، انسانیت و رشد دارد، در راه معشوق هزار سیلی می خورد. در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن                              شرط اول قدم آن است که مجنون باشی آدم هائی که عاشق نیستند، با کوچکترین بهانه‌ای، مسیرهای خوب شان را رها می‌کنند. مثلا حوزه یا دانشگاه می‌رود، اما چون تنبل است، ادامه نمی‌دهد. اگر ادامه هم بدهد نمی تواند از آن استفاده کند. بنابراین، این طور نیست که شما توقع داشته باشید که باید مسیر خدا را به راحتی طی کنید. بدانید همین که اراده کردید مسیر خدا را بروید، داستان بلا و مصیبت شروع می شود. چون قرار است انسان شوید. اخلاق/قوه شهویه/ظلم/حمله های شیطان/شان فوق عقل.  

صوت

1 - به کسی که ظلم می کند، ظلم نکن

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7454
زمان انتشار: 13 سپتامبر 2017
| |
«خود شناسی» شرط لازم برای مقابله با شیطان است

بحث «دشمن شناسی» جلسه 4

«خود شناسی» شرط لازم برای مقابله با شیطان است

اگر بخواهیم دشمنی را که خداوند تبارک و تعالی به ما معرفی می‌کند، بشناسیم و بتوانیم خودمان را برای مقابله با او آماده کنیم، باید اول نفس خودمان را بشناسیم. چون همه چیز خلقت براساس نفس انسان خلق شده و محور خلقت نفس انسان است. پس شناختن خودمان شرط لازم و کافی برای مقابله با دشمن ما یعنی شیطان است.

در جلسه گذشته این فرمایش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را بیان کردیم: «اِنَّ الجاهِلَ بِمَعرِفَتِ نَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ الشَیء» این «کل شیء» شامل همه چیز می‌شود و از مصادیق مهم آن «دشمن» ما است. چون دشمن براساس ساختار وجودی و روانشناسی ما به ما حمله می‌کند، در درجه اول منظور از دشمن «شیطان» است. اما دشمنان خارجی و انسی هم هستند که بعداً مطالبی را عرض خواهیم کرد. انسانی که خود را نشناسد، عقلش هم به او کمک نکرده و او را خوشبخت نمی‌کند؛ چون خوشبختی در گرو خودشناسی است. مضاف بر این‌که اگر کسی خود را نشناسد، نمی‌تواند از عقل و راهنمایی‌های دیگران هم استفاده بکند. مهمتر از همه این که شناختِ خدا هم بدون شناختِ خود میسر نیست. ما فرمایشات بسیار بلندی از معصومین(علیهم‌السلام) درباره شناخت و ضرورت شناخت از خود داریم که به بیان تعدادی از آنها می‌پردازیم. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: «لامَعرِفَتَ کَمَعرِفَتِکَ بِنَفسِک[1]= هیچ شناختی مثل این نیست که تو خودت را بشناسی». عزیزان این را مسلم بدانید که ما طعم آرامش همیشگی در دنیا و آخرت و طعم شیرین خوشبختی را به معنای واقعی هرگز نخواهیم چشید؛ نه در دنیا و نه در آخرت، مگر اینکه حتماً خودمان را بشناسیم. به همین دلیل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «مَعرِفَتُ النَفس اَنفَعُ المَعارِف[2]= شناخت نفس پرسودترین شناختهاست». انسان چون حبّ ذات دارد، بالاخره همه چیز را برای خودش دوست دارد در درجه اول عاشق خودش است. حتی این بحث مطرح است که اگر انسان عاشق خدا می‌شود، خدا را برای خودش می‌خواهد. بگذریم از افراد بسیار نادر که از اولیاء الهی هستند و در نهایت سیر تکاملی خودشان به مقام فنا می‌رسند و حتی خودشان را هم یادشان می‌رود. کسی که عاشق خودش است، می‌خواهد خودش را خوشبخت کند. کسانی که نمی‌توانند این کار را بکنند، به خاطر این است که تعریف غلط و محدودی از خود دارند. یعنی آن عشق اولیه به نام حبّ ذات را دارند، ولی چون خودشان را بد معنا می‌کنند و محدود؛ تمام علاقه خودشان را صرف خوشبخت کردن آن خودی می‌کنند که غلط است. اما وقتی تفسیر درستی از خود داریم و خود واقعی را می‌شناسیم، حب ذات باید وقف خودِ حقیقی باشد. مهمترین گمشده‌ی ما در زندگی «خود» اصلی ماست ما در طول زندگی‌مان دنبال خیلی از گمشده­ها و خیلی مطلوبها می‌گردیم. برای ما به دست آوردن خیلی چیزها مهم است. اما تنها چیزی که کمتر به آن میل پیدا می‌کنیم که بگردیم و پیدایش بکنیم خودمان هستیم. یعنی آن خودی که خدا همه نظام خلقت را برای او خلق کرده، آن خود جاودانه و ابدی که اگر پیدایش بکنیم، هم در دنیا و هم در نظام ابدی خوشبخت هستیم. برای همین حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «کَفى بِالمَرءِ جَهلاً أن یَجهَلَ نَفسَهُ [3]= انسان را همین نادانى بس که خودش را نشناسد». علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «من تعجب می‌کنم از کسی که خودش را نمی‌شناسد چطور می خواهد پروردگارش را ‌بشناسد»؛ در جای دیگر می‌فرماید: «عَجِبتُ لِمَن یَنشُدُ ضالَّتَهُ و قَد أضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلُبُها! [4]=در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید، امّا خویشتن را گم کرده و آن را نمى جوید!». مهمترین چیزی که می‌ارزد تا انسان، جوانی و وقت و عمرش را صرف آن بکند، کار روی شناخت نفس است. اگر ما بخواهیم به این فرمایش نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله): «اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه=نشاط مؤمن دائمی است» برسیم، بدون شناخت خودمان نمی‌توانیم به این فرمایش نائل شویم. به تعبیر معصوم اگر مؤمنی باشیم، مثل عسل شیرین؛ همیشه شاد و بانشاط، باید نشاط چیزی باشد که از درون خود ما بجوشد، نه اینکه ما محتاج خارج باشیم که چیزی از خارج بخواهد برای ما نشاط بیاورد. «خودشناسی» فقط نظری نیست، بلکه باید از «دانایی به دارایی» برسیم خودشناسی صرفاً شناخت نظری نیست، بلکه شناختی است که با باطن انسان اتحاد برقرار می‌کند، یعنی از حالت دانایی به دارایی می‌رسد، بنابراین کاریست دشوار و پرزحمت. مسلماً پیروزی در آن فوزی عظیم است. فرمایشی است از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که بسیار مهم است:«نالَ الفَوزَ الاَکبَرمَن ظَفِرَ بِمَعرِفَتِ النَفس[5]= کسی که به خودشناسی دست یابد، از بزرگترین خیر و خوبی برخوردار شده است». از کلمه موفق شدن به شناخت نفس، چه چیزی می‌فهمیم که می‌فرماید: «مَن ظَفِرَ»؟ این که می فرماید کسی موفق به معرفت نفس شود، یعنی چه؟ یعنی معرفت نفس تلاش می‌خواهد؛ باید به آن برسی؛ باید به این کار موفق بشوی، «ظفر» پیروزی و کار پرزحمتی است که باید برای آن تلاش کنی تا بتوانی به خودشناسی نائل بشوی. خودشناسی یعنی انسان از حالت دانایی به دارایی می‌رسد. اگر شما می‌خواهید خوشبختی دنیا و ابدیت را احراز بکنید، باید خودشناسی شما از مقوله ذهن و عقل و شناخت نظری به مقوله باور و یقین برسد، یعنی خودتان را قبول کنید. مثلاً وقتی شما غذا می‌خورید، باور دارید که گرسنه هستید. وقتی با علاقه به سمت یک نوشیدنی می‌روید، باور دارید که تشنه هستید. وقتی دانشگاه می‌روید، یقین دارید که رشته‌ی تحصیلی‌ای را دوست دارید و اگر درس بخوانید به نفع تان است. «مَن ظَفِرَ» یعنی ما بتوانیم خودمان را اول از لحاظ نظری و عقلی بشناسیم، بعد این شناخت را تبدیل به باور کنیم. یعنی واقعاً قبول بکنیم که من این هستم. هیچ وقت سؤال نمی‌کنیم چرا می‌خواهی آب بخوری؟ چرا می‌خواهی نان بخوری؟ چرا دانشگاه می‌روی؟ اگر کسی به معرفت نفس برسد، حرکت‌های بعدی‌اش برای آمادگیِ حیات ابدی سؤال ندارد. اصلاً نیازی ندارد که سؤال بکند. می‌گوید: من انسان هستم، یک موجود ابدی هستم. اله و معشوقم خداست. حیات ابدی و جاودانه را در پیش دارم، طبیعی است که باید این کارها را انجام بدهم. کسی که به مسافرت می‌رود، اتومبیلش را تعمیرات اساسی می‌کند؛ آب و روغن و لاستیک زاپاس و بنزینش را کنترل می‌کند. شما با دیدن او هیچ وقت تعجب نمی‌کنید که چرا این کارها را انجام می‌دهد. چون او می‌داند که مسافر است و به این کارها نیاز دارد. ما وقتی که خودمان را نمی‌شناسیم، با دیدن کسانی که خودشان را می‌شناسند، تعجب می‌کنیم. تعبیر قشنگی است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «همیشه جاهلان از عاقلان بیشتر تعجب می‌کنند، تا عاقلان از جاهلان». چون عاقل خودش آن دوران جهل را طی کرده، الان عاقل شده و می‌فهمد. وقتی ما خودمان را نمی‌شناسیم، نمی‌فهمیم، چرا یک عده از انسان‌های برجسته و بزرگ آنطوری زندگی کردند. تعجب می‌کنیم و می‌گوییم: حالا چه ضرورتی دارد که اینطوری زندگی بکنیم. اما اگر خودمان به همین شناخت برسیم، درست مثل همان‌ها رفتار می‌کنیم. شناخت نفس دو مرحله نظری و مرحله شهودی دارد شناخت نفس دو مرحله دارد، یکی مرحله نظری و دیگری این که به آن شناخت احترام بگذاریم و به لوازم آن شناخت عمل بکنیم تا به شهود برسیم و خودمان را شاهد باشیم. به طور مثال همه می‌دانند که مُرده به انسان آسیب نمی‌زند و اگر به کسی بگویند یک شب کنار مرده بمان، جرأت نمی‌کند، چون او فقط شناخت نظری دارد، شناختی که برای عمل مفید نیست و جلوی تأثیر خیال و توهم را نمی‌گیرد. با اینکه علم داریم، اما این علم جلوی فریب شیطان را نمی‌گیرد و ما از مرده می‌ترسیم و می‌گوییم ترس از مرده طبیعی است. در حالی که اصلاً طبیعی نیست. این خیلی ناپسند و مذموم است که آدم بترسد از چیزی که نباید بترسد. فرق ما با مرده­شور این است که او باور و یقین دارد؛ اطلاعات او به دردش می‌خورد و جلوی خیال و توهم را می‌گیرد. شناخت نفس، شناخت نظری نیست. معرفت نفس یک امر چند مرحله­ای است، یعنی انسان باید یک ماجرایی را یک مسیری را طی بکند. ما باید آنطوری که خلق شده‌ایم، به خود نگاه کنیم و باور کنیم. اکثر مردم جهان متأسفانه  خودشان را محدود و ناقص می‌بینند و خودشان را بد معنا می‌کنند و با این بد معنا کردن، دچار انتخابهای بد و اشتباه و رفتارها، ارتباطات و مهندسی غلط افکار می‌شوند. در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علیه‌السلام داریم: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ جَلَّ أمرُهُ[6]= هر کس خود را شناخت، منزلتش والا گشت». بزرگ به معنای حقیقی، بزرگ در مقیاس ابدیت، بزرگ در مقیاس حقیقت. اگر کسی خودش را بشناسد، به بزرگی حقیقی می‌رسد. بزرگی که جزء باور خودش هم هست، یعنی لذت می‌برد از این بزرگی. یک بزرگی که تمامش دارایی است و خیلی جاها به دادش می‌رسد. مباحث دشمن شناسی ضد «ناامیدی» است ما می‌خواهیم در مباحث دشمن­ شناسی به اینجا برسیم که چه کار کنیم تا ناامید نباشیم. مضطرب نباشیم. نه علیه خودمان و نه علیه دیگران فکرهای منفی نکنیم. چه کار کنیم تا خیال قدرتمند و آرامی داشته باشیم. من فکر آرام داشته باشم، فکری که به راحتی تحریک منفی نشود. احتیاج به قرص نداشته باشیم، احتیاج به آرام­کنندگان خارجی، خارج از وجود خودمان نداشته باشیم. یعنی خودمان عُرضه داشته باشیم تا خودمان را طوری آرام بکنیم، که محتاج و گدای کسی نباشیم.   برای این‌که عصبی، حسود، بدبین و ... نباشیم، چه کار کنیم؟ چه کار کنیم تا مهرورز باشیم و بتوانیم همه را دوست داشته‌باشیم. اگر بین ما و کسی شکرآب شده است، این رابطه را چگونه به یک عشق و علاقه تبدیل کنیم و آن را حفظ کنیم. مثلاً جوانانی که ازدواج می‌کنند، چگونه می‌توانند آن عشق اولیه‌شان را حفظ کنند. اگر با فرمول‌های دشمن‌شناسی آشنا شوند، وقتی نفر سومی بخواهد بین او و همسرش جدایی بیندازد، بین او و عزیزش را به هم بزند، خیلی راحت می‌توانند بر او غلبه کنند و اجازه ندهند که کسی بین آنها را به هم بزند. شیطان خیلی دوست دارد بین افراد را به هم بزند. برای همین است که قرآن می فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ= شیطان می خواهد بین شما دشمنی و کینه ایجاد کند». امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «خوب نیست که یک عشق، همیشه ثابت بماند، بلکه باید روزبه­ روز افزایش پیدا کند». اصلاً علامت یک آدم سالم، آدم مؤمن و موفق یک آدمی که حقیقتاً انسان است این است که روزبه ­روز علاقه ­اش به اطرافیانش بیشتر بشود، این علامت حقیقی است. دشمن­ شناسی اینگونه ما را توانا می‌کند. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: کسی که خودش را بشناسد، بزرگ می‌شود. یعنی چگونه به رستگاری می‌رسد؟ یعنی من همین که یک کلاس یک دوره یک کتاب خودشناسی بخوانم رستگار می‌شوم؟ خیر. ما باید آنچه را که می‌فهمیم، آنقدر تمرین کنیم تا به مهارت برسیم. الان همه شما سواد دارید. حالا سواد جزء دارایی شماست یا جزء دانایی شما؟ جزء دارایی شماست. یعنی شما اگر دستتان هم قطع بشود، اگر یک دست مصنوعی به شما بدهند باز هم می‌توانید با آن بنویسید. با دست چپ می‌توانید بنویسید. سواد خواندن جزء دارایی شماست. ولی آن موقع که داشتند (الف و ب) را به ما یاد می‌دادند، جزء دارایی ما نشده بود. اینقدر (الف و ب) را ما تکرار کردیم و نوشتیم و پاک کردیم، تا موفق شدیم به دارایی‌ای به نام «نوشتن» نائل شویم و این دارایی همیشه با ما هست. یعنی زیبانویسی و خوشنویسی یک دارایی است. باید بعد از اینکه فرمول ها را یاد گرفتیم، زحمت و ریاضت و خلوتی داشته باشیم و تمرین بکنیم. مثل تمرین زبان است. آیا اگر کسی کلاس زبان رفت، زبان یاد می‌گیرد؟ نه. باید خارج از کلاس زبان تمرین بکند. پس منظور از بزرگ شدن که حضرت فرمود «هر کس خودش را بشناسد، بزرگ می‌شود»، شناخت و معرفت است. «عَلِمَ» نیست، «عَرَفَ» است. عرفان شناختی است که به وجود انسان تبدیل می‌شود. امر نظری نیست. هر چند که از «نظر» شروع می‌شود؛ از مطالعه و شنیدن شروع می‌شود؛ ولی متأسفانه ما برای چیزهایی که به ما ربطی ندارد یا کمتر ربط دارد، علاقه نشان می‌دهیم. حقیقت این است که ما برای خودمان وقت نداریم. برای خودم خیلی از معارف و علوم دیگر را حاضر هستم یاد بگیرم، در دانشگاه تدریس هم بکنم، پزش را هم بدهم، بگویم من استاد هستم، پرفسور هستم، فیزیک، شیمی، ریاضیات، مهندسی، پزشکی، ستاره­شناسی و کهکشان­شناسی بلدم. اما وقتی که نوبت خودمان می‌شود؛ یعنی زمانی که ما باید خودمان را بشناسیم و روی عظیم ­ترین مخلوق خدا و روی محبوب خدا وقت بگذاریم، می‌بینیم که اصلاً حوصله خودمان را نداریم. برای همین هم هیچ کدام از آن اطلاعاتی که کسب می‌کنیم و درسهایی که می‌خوانیم، ما را به آرامش و احساس خوشبختی نمی‌رساند. چون حقیقت خوشبختی بدون معرفت نفس حاصل نمی‌شود. ما از خودمان می ترسیم. چون خودمان را نمی شناسیم. حوصله خلوت کردن با خودمان را نداریم. حوصله کار کردن با خودمان را نداریم. حوصله تمرین نداریم تا بتوانیم این قوای خودمان را از قوه به فعل برسانیم و بشویم نه اینکه بدانیم بلکه واقعاً بشویم. دشمن شناسی/انسان شناسی/ شناخت خود ع ل 3 [1] - تحف العقول: 286. [2] - غرر الحكم : ۹۸۶۵. [3] - غرر الحکم : 7037. [4] - غرر الحکم : 6266. [5] - غرر الحکم، ص 775. [6] - غرر الحكم : ۸۰۰۷.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed