www.montazer.ir
چهارشنبه 10 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7934
زمان انتشار: 25 نوامبر 2017
| |
«نیت صادق» انسان را به چادر امام زمان می برد

انسان و ایمان (قم)؛ (جلسه 27)؛ 96/8/30

«نیت صادق» انسان را به چادر امام زمان می برد

«نیت» خود «عمل» است و انسان به خاطر نیت خوب و صادقش ثواب می برد. یعنی اگر  کسی نیت صالح و صادق داشته باشد، انگار عملی را که دوست دارد انجام بدهد، انجام داده است. هرچند که موانعی موجب عدم اجرای نیت او شود.

 حضرت صادق (علیه‌السلام) در باب منتظران امام زمان (علیه‌السلام) که اهل قیام هستند، می‌فرماید: اگر اینها بمیرند مثل کسانی هستند که در چادر حضرت بوده اند. یعنی خدا ثواب کشته شدن در رکاب امام زمان (علیه‌السلام) را به آنها می‌دهد.«ما ضَرَ مَن ماتَ مُنتَظِرً لِأمرِنا ألا یَموتُ فی وَسَطِ فُسطاطَ المَهدی (ع) أو عَسْكَرِهِ= اگر کسی از شما که منتظر باشد و بمیرد ضرر نکرده، چون در وسط چادر حضرت و در میان لشکر حضرت بوده»، همچنین نقل است منتظر حقیقی، ثواب شهدای بدر و احد را دارد. اینها یعنی هر کس می تواند با نیتش به این مقام ها برسد. انسان می تواند فقط با نیت به این مقام ها برسد، به شرطی که در آن صادق باشد، یعنی باید جهاد و قیام در زندگی اش قبل از ظهور وجود داشته باشد و نیز صدق داشته باشد. اگر صدق داشت، خداوند او را به این عمل می رساند. اینجاست که می توان به این سوال جواب داد که چگونه انسان می تواند با یک عمر محدود، مسیر بی نهایت را تا خدا طی کند؟ پاسخ این است که با نیت صالح و صادق. پاداش نیت خوب، انجام عمل است نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) در غزوه تبوک که به جهاد رفته بودند، فرمود ما افرادی را در مدینه ترک کردیم، ولی آنها با ما بودند. چون دوست داشتند با ما باشند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «تَرَكنا فی المَدینَةِ أقواما لا نَقطَعُ وادِیا و لانَصعَدُ صُعودا و لا نَهبِطُ هُبوطا إلاّ كانُوا مَعَنا. قالُوا: كَیفَ یَكونونَ مَعَنا و لَم یَشهَدوا؟! قالَ: نِیّاتُهُم= افرادى را در مدینه باقى گذاشتیم كه هیچ وادى اى را نپیمودیم و از هیچ تپه اى بالا نرفتیم و در هیچ سراشیبى قدم نگذاشتیم، مگر اینكه آنان نیز با ما بودند. عرض كردند: چگونه با ما هستند، در حالى كه همراه ما حضور پیدا نكردند؟ فرمود: نیّت هایشان [با ماست]». و در روایت دیگری حضرت فرمودند: «حبسهم العذر= عذر اینها را نگه داشت»، یعنی مشکلی داشتند یا مریض بودند یا گرفتاری های خاصی داشتند که نیامدند و آن عذر آنها را حبس کرد. اما حقیقتاً دلشان با ما بود و دوست داشتند که با ما در جهاد باشند. این خیلی ارزش دارد که انسان با نیتش اگر صادق باشد، بتواند مقامات را طی کند. در فرمایش دیگری از امیرالمومنین (علیه السلام) آمده: «النِّیَّةُ الصّالِحَةُ أحَدُ العَمَلَینِ= نیّت خوب، خود یك عمل است»، یعنی گاهی انسان با انجام عمل مشمول ثواب می شود و گاهی هم نیت می کند و با نیتش ثواب می برد. مثلا شخص نیت می‌کند در نماز جمعه شرکت کند، یک دفعه مهمان می رسد. خدا ثواب نمازش را به او می دهد یا می خواهد به مسجدی برود؛ یا کار عبادی انجام بدهد، ولی باید در منزل از یکی از نزدیکانش که مریض است، پرستاری کند، خدا ثواب آن عمل را به او می دهد. شرط بودن در رکاب امام علی (علیه السلام)، نیت صادقانه است امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «لِرجُلٍ یَوَدُّ حُضورَ أخیهِ لیَشهَدَ نَصرَ اللّهِ على أعدائهِ فی الجَمَلِ: أ هَوى أخیكَ مَعَنا؟ فقالَ: نَعَم، قالَ: فَقد شَهِدَنا و لَقد شَهِدَنا فی عَسكَرِنا هذا أقوامٌ (قَومٌ) فی أصلابِ الرِّجالِ و أرحامِ النِّساءِ، = امام على علیه السلام به مردى كه دوست داشت برادرش نیز مى بود تا پیروزى خدا بر دشمنانش را در جنگ جمل ببیند فرمود: آیا دل برادرت با ماست؟ عرض كرد: آرى. حضرت فرمود: پس، او با ما بوده است. هر آینه در این سپاه ما افرادى حضور داشته اند كه هنوز در پشت پدران و زهدان مادرانشان هستند». بنابراین، اگر دوست دارید در رکاب رسول خدا یا امیرالمومنین یا سیدالشهدا باشید، داشتن نیت صادق خیلی مهم است. این، آن دلدادگی امیرالمومنین نسبت به آیندگان است که می فرماید کسانی بعدها می آیند و این گونه خواهند شد. در ادامه می‌فرماید: «سَیَرعَفُ بِهِمُ الزَّمانُ و یَقوى بِهِمُ الإیمانُ= به زودى روزگار آنان را به جهان هستى آورد و با وجود آنها [جبهه] ایمان نیرو گیرد». این نکته که حضرت اشاره می کند، خیلی زیباست. افرادی در آینده خواهند آمد که خداوند به وسیله آنها ایمان را تقویت می کند. این قشنگ است که انسان می تواند با نیتش با امیرالمومنین زندگی کند و با همه اهل بیت باشد، با نیتش می تواند کنار امام زمان (علیه السلام) باشد. بنابراین، انسان با نیتش به همه چیز می رسد. نیت تمام بن بست ها را از بین ببرد. نیت توبه، نیت پاکی، نیت عبادت، نیت اعمال صالح و نیتی که با آرمان های بزرگ تطبیق دارد، انسان را بزرگ می کند. اگر کسی همت بزرگ و صادقانه دارد، خداوند به واسطه این همتش به او همه چیز می‌دهد. اهل بیت ما را این گونه تربیت می کنند که وقتی بخواهیم با آنها حرف بزنیم، این گونه سخن بگوییم: « فنَحنُ نُشهِدُ اللّه َ أنّا قَد شارَكْنا أولیاءكُم و أنصارَكُم المُتَقَدِّمینَ فی إراقَةِ دِماءِ النّاكِثینَ و القاسِطینَ و المارِقینَ و قَتَلَةِ أبی عبدِ اللّه ِ سَیّدِ شَبابِ أهلِ الجَنّةِ یَومَ كَربلاءَ بالنِّیّاتِ و القُلوبِ=  خدا را گواه مى گیریم كه در ریختن خون ناكثین و قاسطین و مارقین و قاتلان اباعبد اللّه آن سرور جوانان اهل بهشت، در كربلا، ما نیز با نیّت ها و دل هایمان شریکیم». این انسان شناسی اسلام است که از طرفی امیرالمومنین در جنگ جمل می گوید بعدها کسانی خواهند آمد که هنوز متولد نشده اند. آنها با ما در این لشکر مشارکت می کنند. از طرف دیگر به ائمه می گوییم ما خدا را شاهد می گیریم که ما آن موقع بودیم و در کشتن و ریختن خون ناکثین، قاسطین و مارقین مشارکت کردیم. نیت صادقانه یعنی جهادی زندگی کردن بعضی افراد حرص می‌خورند که اگر من در زمان امیرالمومنین بودم با لشکر معاویه فلان کار را می‌کردم. لازم نیست کسی حرص بخورد، چون حضرت می‌گوید با نیت صادقه به آنجا می رسید. نیت صادقه یعنی الان سبک زندگی‌ات جهادی باشد. نه این که یک آدم ترسو و بزدلی باشی و اهل جبهه و جنگ و اینها نباشی و بگویی ما آنجا با امیرالمومنین علیه‌السلام مشارکت کردیم. این حرف دروغی است. الان اگر کسی روح جهاد و روح مبارزه با دشمنان اهل بیت را نداشته باشد، حرف بیخودی است که می‌زند. چون نیت است که انسان را به مقامات همراهی با اهل بیت علیهم‌السلام می رساند.‌ در ادامه می فرماید: «و التّأسُّفِ على فَوتِ تِلكَ المَواقِفِ الّتی حَضَروا لِنُصرَتِكُم= و تأسّف خوردن براى از دست دادن آن صحنه هایى كه یارانتان براى یارى شما حضور داشتند، در كنار دوستان و یاران وقت شما شركت داشتیم». برای خدمت کردن به اهل بیت علیهم‌السلام بعضی‌ها مریضند یا جانبازند یا عذر دارند. ولی اگر می‌توانستند می‌رفتند. خداوند ثوابش را به آنها می‌دهد. این خیلی ارزش دارد. همچنین خانمها که در دوران دفاع مقدس همراهی با رزمندگان را هم نشان دادند. الان نمی‌تواند در جنگ حضور داشته باشند باید شوهرداری یا بچه داری کنند، لازم نیست شمشیر و اسلحه به دستش بگیرد و در صحنه دفاع بجنگد. همین نیتی که می کند و همراهی که دارد، کافی است. زن باید روح جهاد داشته باشد. زنی که روح جهاد ندارد و عافیت طلب است و دلش با رزمندگان نیست؛ او به جایی نمی‌رسد. هر چند نسبت به زندگی خودش ثواب و اجری می‌برد. اما این زن که جهادی است، حداقل می گوید من اگر نمی‌توانم جبهه بروم، می توانم به مسجد محل یا بسیج محل بروم، یک کمکی جمع کنم. کار و تلاش و فعالیت می‌کند. حتی بچه هایش را هم می‌فرستد. پس به اندازه وسع خودش، روح جهاد را دارد. قطعا این خانم چیزی از رزمندگان کم ندارد. خداوند ثواب آن مجاهدت ها را برایش می نویسد. اگر خانمی راضی نباشد که شوهر یا فرزندش به جبهه بروند، نمی تواند به‌ امام حسین بگوید: ای کاش ما با شما بودیم. این دروغ است. کسی صادق است که 4 فرزندش را فرستاده و شهید شده اند. امیرالمومنین می‌فرماید: این شخص که در اینجا روح جهاد دارد، خدا ثواب جنگیدن در زمان ما را هم به او می‌دهد، یعنی انسان با نیت صادق و عمل درستش تمام تاریخ گذشته و همه ی آینده را تا قیامت طی می‌کند، یعنی «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» بعد می گوییم: «الی یوم القیامه» من تا قیامت هم باشم، همین طور هستم.  مبنای این سخن هم این آیه است: « إِنّ اللهَ یَحشُرُ الناسَ عَلی نِیّاتِهم = خداوند در روز قیامت مردم را با نیت شان محشور می کند». ممکن است خدا به یک نفر در روز قیامت ثواب مجاهدت از زمان آدم تا روز فوتش را بدهد. چون نیت این شخص بودن در کنار حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهم‌السلام بوده. به همین دلیل، او همه این مسیر را طی می‌کند. پس خودسازی و معرفت بسیار مهم است. چنین انسانی می تواند با خودسازی و معرفت راه های مجاهدت را برای خودش هموار کند، حتی کنده شدن از معشوق های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی را. اما کسی که در راه خدا حضور یابد، اما قصدش چیز دیگری باشد، نصیبش همان چیزی خواهد بود که نیتش را داشته و ثواب جهاد به او نمی رسد. چنانکه  نبی اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن غَزا فی سَبیلِ اللّه ِ و لَم یَنوِ إلاّ عِقالاً فلَهُ ما نَوى= هركس در جهاد شركت كند، امّا نیّتى جز دست یافتن به عقالى (زانو بند شتر) نداشته باشد، برایش همان باشد كه به نیّت آن جنگیده است». «عقال» یعنی زانوبند شتر. مثلا شخصی برای شرکت در جهاد، نیت این را دارد که مثلا به غنیمتی برسد، همان نصیبش می شود. ثواب جهاد به او نمی رسد. هر چند با مجاهدین شرکت کرده، اما ثوابی نمی برد. چون نیتش چیز دیگری است. افسوس بر گناه خیلی خطرناک است گاهی انسان صحنه های گناه را تعطیل کرده یا از دست داده، ولی آرزو می‌کند که جای آنها باشد. این خیلی خطرناک است. چون این نیت، آدم را با آنها محشور می کند. گاهی بعضی از این جوانها صحنه های عیش و نوش و فسق و فجور دشمنان و غربی‌ها و کسان دیگر را می بینند و آرزو می‌کنند که ای کاش ما الان در آن مجلس بودیم. چرا ما نباید آنجا باشیم. این خیلی خطرناک است. معصوم علیه‌السلام فرمود: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ = آن كه به كار كسانى خشنود است، چنان است كه در میان كار آنان بوده است».   نیت/

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7933
زمان انتشار: 25 نوامبر 2017
| |
آفات زبان

خانواده آسمانی؛ جلسه 480؛ 96/9/2

آفات زبان

«سخن چینی» یک موضوع اخلاقی و بسیار مورد ابتلای افراد است. با محوریت این بحث، لازم است در ابتدا مقدمه‌ای در مورد زبان گفته شود. چون سخن چینی از آفات زبان محسوب می‌شود.

آنچه که از یک شخص یا از شیء ظهور می‌کند، نماینده‌ی باطن آن شخص یا شی است. زبان و نحوه انتخاب هر کس در کلمات، حکایت از باطن او می‌کند و قیمت او را مشخص می‌کند. پس شخص تا نتواند خروجی‌های زبان را کنترل کند، دلش صاف و درست نمی‌شود. اگر کسی زبانش خراب بود، نشان می‌دهد که قلبش خراب است. وقتی قلبش خراب باشد، نشان می‌دهد که ایمانش آسیب دیده است. یکی از قواعد مهمی که قبلا گفتیم این بود: « الظّاهر عُنْوان الباطِن= ظاهر نماینده باطن است». آنچه که از شخص یا از شیء ظهور می‌کند، نماینده ی باطن آن شخص یا شی است. مثل دنیا که با همه‌ی عظمتش، ظهور نظام برزخی است. با درک این مطلب، از باطن نظام ملکوتی خبردار می‌شویم که در عالم چه غوغایی است و چه عظمتی دارد که ظهورش دنیا شده و همینطور تا مقام جبروت و بالاتر. اگر انسان همین را خوب بفهمد، به معارف بزرگی دست پیدا می‌کند. این قاعده نقش مهمی در فهم خودمان و دیگران دارد. اگر کسی از خروجی‌های خودش ناراحت است، راهش این است که طبق این قاعده باید به باطن خودش پی ببرد. حسادت، بداخلاقی، زودرنجی، حساسیت، بد زبانی یا سخن چینی دارد و ... اینها همه آفات زبان است و اینها برای انسان خیلی خطرناک و دردسر ساز هستند. هم دنیای انسان را خراب می‌کنند و هم آخرت انسان را. پس طبق قاعده «الظاهر عنوان الباطن» در باطن ما چیزی وجود دارد که ظهور آن بداخلاقی، حسادت، کج خلقی، زودرنجی، حساسیت، غیبت و سخن چینی می‌شود. برای درمان این بیماری‌ها فقط باید به باطن توجه کرد تا آن خروجی ها برطرف شود. زبان میزانی برای ارزیابی انسان است امیر المومنین علی (علیه‌السلام) می فرماید: « اللِّسانُ مِیزانُ الإنسانِ = زبان، ترازوى انسان است» خروجی‌های زبانی هر فرد، نشان دهنده میزان شخصیت اوست، یعنی ملاک سنجش شخصیت یک آدم، این است که چه خروجی‌هایی از زبانش بیرون می‌آید. این خروجی‌ها حکایت از باطن او می‌کند. یعنی با خروجی زبانی انسان، قیمت او را می‌توان شناسایی کرد. این خروجی‌ها شامل گفتگوها، حرف‌ها و شوخی‌هاست. در هر مکان و زمان، کلمات انسان ترازوی قیمتِ‌ اوست. گاهی افراد می‌خواهند در ارتباط با دیگران باطن های خودشان را بپوشانند و ظاهرسازی کنند. اما امیرالمومنین (علیه‌السلام) می‌فرماید هیچ وقت کسی نمی‌تواند همیشه شخصیت خودش را پنهان نگه دارد. برای این که زبان گویای شخصیت انسان است، لازم نیست شما صبر کنید تا ببینید فلان شخص چه باطنی دارد، بلکه با حرف زدنش می‌توانید باطن او را تشخیص دهید. انسان نمی‌تواند در دراز مدت به گونه‌ای عمل کند که خروجی زبانی‌اش با شخصیتش سازگاری نداشته باشد. مثلاً می‌خواهد خواستگاری برود؛ یا با کسی معامله کند؛ شاید بتواند مدتی به دروغ فیلم بازی کند، اما بعد از مدتی که انس و محرمیتی ایجاد شد و همکاری‌ها شروع شد، پرده‌ها کنار می‌رود و آن موقع است که می‌توان فهمید در باطن او چه می‌گذرد. در سایر فعالیت‌ها هم همین طور است. در کار اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی، زندگی زناشویی، مسائل تربیتی و معاشرت، زبان نماینده‌ی شخصیت یک شخص است. این یک قاعده فوق العاده مهم است.  شخصیت انسان با کلامش شناخته می شود قاعده دیگر از امیرالمومنین (علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ = حرف بزنید تا شناخته شوید؛ بدرستی که مرد در زیر زبانش نهفته است»، یعنی شما نمی‌توانید همه جا شخصیت خودت را پنهان کنید.‌ همین که حرف بزنید، شناخته می‌شوید. مگر این که طرف مقابل خیلی آدم نفهمی باشد یا ساده باشد که درک نکند.‌ برخی افراد هستند که قابلیت‌های خوبی دارند، ولی خجالتی اند، اعتماد به نفس ندارند، فرصت حرف زدن ندارند. اما حضرت می‌گوید اگر می‌خواهی خودت را ثابت کنی با توانایی‌های خوبی که داری، برو صحبت کن با مسئولین آن کار، یا با طرفین یا با افراد صحبت کن. با صحبت خیلی از مشکلات حل می‌شود، خیلی از کمبودها، خیلی از قهرها، خیلی از بی‌اعتمادی ها حل می‌شود. «تکلم تعرف= حرف بزن تا شناخته بشوی». یعنی گاهی سوء تفاهم هایی پیش می‌آید که طرفین تا با هم حرف بزنند، مشکل حل نمی‌شود. از دور حرفی شنیده، یک برداشتی می‌کند، بعد که با طرف مقابل روبرو می‌شود، می‌بیند که اصلا داستان این طوری نبود، داستان یک چیز دیگر است. پس با صحبت خیلی از مسائل حل می‌شود. زبان به محض این که شروع به حرف زدن کند، باطن انسان را در تمام گرایش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی نشان می‌دهد. مثل نوار مغز یا نوار قلبی که باطن مغز یا قلب را نشان می‌دهد. زبان هم این گونه است. زبان، لغزش های پنهان درون را نشان می دهد یک قاعده از زبان امیرالمومنین است که فوق‌العاده مهم است. «مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ= هیچ کس چیزی در باطنش مخفی نمی‌کند مگر اینکه در لغزش های زبانش بروز می‌کند». حتما این گونه است. وقتی یک چیزی را در باطن پنهان کنید، با سخن گفتن، لغزش ها را بیرون می ریزد و بیانش می کند. کلام، ترازوی عقلانیت است یکی دیگر از فرمایشات حضرت این است که « كَلامُ الرَّجُلِ میزانُ عَقلِهِ = کلام هر انسانی ترازوی عقلانیت اوست»، یعنی میزان سرمایه، عقلانیت و تقوا به زبان بستگی دارد. به عنوان مثال، شخصی می‌گوید یک خواستگار برایم آمده، پدرم می‌گوید: بگو بیاید با ما صحبت کند تا ببینیم کیست. این را دختر و پسری که دلش مشغول شده، نمی‌تواند بفهمد؛ چون کور و کر است. ولی کسی که قلبش درگیر نیست و فقط عقلش کار می‌کند، راحت تر می‌تواند در مکالمه با او بفهمد که چقدر عقلانیت، شعور، مردانگی و شرافت دارد. زبان ترجمه باطن انسان است در فرمایش دیگری حضرت فرمودند: «اَللِّسانُ تَرْجُمانُ الجَنانِ= آن چه را که درون می‌پوشاند زبان ترجمه می‌کند». یعنی زبان در دهان ترجمان دل است. گاهی شما یک چیزی در درون تان است، اما نمی‌خواهید بیانش بکنید یا نمی‌توانید همه‌اش را بگویید، اما از کلمات شما می‌شود فهمید که در درونتان چه می‌گذرد و چه فکر می‌کنید. طق قاعده «الظاهر عنوان الباطن» قرآن می‌فرماید: «و ما تخفی صدورهم» دشمنان نسبت به شما کینه ورزی می‌کنند و نسبت‌های ناروا می‌دهند، و به شما تهمت می‌زنند، اما آنچه که در درون‌شان مخفی کرده‌اند، خیلی بیشتر از آن چیزی است که به زبان می‌آورند. « یَسْتَدَلُّ عَلى عَقْلِ كُلِّ امْرِءٍ بِما یَجْرى‌ عَلى‌ لِسانِهِ = از آن چه که به زبان یک انسان جاری می‌شود می توان به میزان خرد او پی برد»، یعنی شما مجازید که این را برداشت کنید از آنچه که به زبان یک نفر جاری می‌شود. حرف‌هایی که یک نفر بر زبان می‌آورد، دلیلی است بر میزان خرد و شخصیت او.   امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: «إنّ هذا اللِّسانَ مِفتاحُ كلِّ خَیرٍ و شَرٍّ، فیَنبَغی للمؤمنِ أن یَختِمَ على لِسانِهِ كَما یَختِمُ على ذَهَبِهِ و فِضَّتِهِ= راستى كه این زبان، كلید هر خوبى و بدى است. پس، سزاوار است كه مؤمن بر زبان خود مهر زند، همان‌گونه كه بر [كیسه] زر و سیم خویش مهر مى‌زند»، یعنی با زبان می‌توان درهای زیادی از شر را بست و درهای زیادی از خیر را باز کرد. نکته‌ی خیلی مهمی را به شما بگویم و آن این است که اگر مردم مسئله‌ی زبان شان را حل کنند، بسیاری از طلاق‌ها، دعواها اختلافات و کینه‌ها قطع می‌شود. علت شروع جنگ جهانی این بوده که افراد به کلماتی که از دهان شان بیرون می‌آمد، تسلط نداشتند. یک موقع می‌بینی یک پادشاه، یک رئیس جمهور، یک وزیر، یک رهبر، یک چیزی را می‌شنود یا می‌گوید و همان منشأ کشتن میلیونها انسان می‌شود. در عالم سیاست یا در عالم مدیریت، ممکن است انسان حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد، اما می‌داند اگر این حرف به زبان بیاید، هرچند که حرف راستی است، اما دنیا و آخرت انسان جهنم می‌شود، یعنی هم دنیایش را از دست می‌دهد و هم آخرتش را. (خسرالدنیا و الاخره). بنابراین، حضرت می‌فرماید زبان کلید خیر و شر است. این نشان می‌دهد که کلمات چقدر مهمند. پس مؤمن باید زبانش را مهر بزند. همانطور که طلا و نقره را مهر می‌زند تا کسی دسترسی به آن نداشته باشد. این را به شما بگویم که بسیاری از کمالاتی که مؤمن می تواند طی کند، به وسیله‌ی خاموشی و کنترل زبانش است. بسیاری از مدارج انسان با سکوت به دست می‌آید. چنانچه حضرت فرمود: « بسیاری از کلمات جوابش سکوت است». چون گاهی اگر حرف بزنی، طرف یک حرفی زده، تو هم بخواهی حرفی بزنی، آن  وقت فتنه‌ای بر پا می‌شود. اکثر دعوای زن و شوهر بر سر جواب دادن‌هاست. شخصیت انسان هم طبق فرمایش حضرت علی زیر زبانش است. امام حسن (علیه‌السلام) می‌فرماید: « لا یُعرَفُ الرأیُ إلاّ عِندَ الغَضَبِ=  رأى [واقعى] جز به گاه خشم شناخته نشود». آدم‌ها را اگر می‌خواهی بشناسی، عصبانی‌شان کن». آدم‌ها حقیقت‌شان را در ناراحتی و عصبانیت بیان می‌کنند. ممکن است کسی بتواند منافقانه فیلم بازی کند و ظاهرسازی کند، اما به محض این که خشم می‌گیرد، همه‌ی آن شخصیت حقیقی خودش را بیرون می‌ریزد. حالا اگر زن، مرد را عصبانی کرد، او هم یک دفعه شروع می‌کند یک سلسله چیزهایی را می‌گوید که باطن خودش است؛ یا بالعکس. یعنی شخصیت حقیقی یک آدم در این لحظات معلوم می‌شود، نه در ابراز عشق‌ها و علاقه‌های ظاهری و آداب ظاهری.  خدا علامه را رحمت کند. یک آقایی از شاگردان علامه بود گفت یک روز عید بود که کسی آمد دیدن علامه.‌ این شاگرد علامه که یک ذره چشمش باز شده بود و بعضی چیزها را می‌دید، گفت: من دیدم آقایی که دهنش پر از چاقو و خنجر است، به سمت علامه آمد. ترسیدم که الان علامه را بکشد. آمدم تا عکس العمل نشان بدهم، علامه دستم را فشار داد و گفت: هیچ چیزی نگو و بعد با طرف روبوسی کرد. آدم عادی که شکمش همیشه سیر بوده و جیبش هم پول داشته، بدنش هم سالم بوده. همین که یکی از آسیب‌های جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی را داشته باشد. مثلا عزیزی از او می میرد و سرطانی می‌گیرد؛ یا طلاقی اتفاق می‌افتد؛ یا با کسی که قرار بود ازدواج کند و نمی شود؛ یا مشکل مالی پیدا می‌کند و ورشکسته می‌شود؛ یا هر حادثه ی دیگر، کاملاً به هم بریزد و شروع می‌کند به مقدسات و به خدا، پیغمبر و دین، بد و بیراه  می‌گوید، چنین آدمی قیمتش همان است. در حالی که خدا هم می‌گوید: « وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ= و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهش در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را». مسئله زبان آنقدر مهم است که می‌فرماید: «حتی نعلم اخبارکم» ما این کارها را می‌کنیم تا ببینیم شما چگونه حرف می‌زنید. آیا در همه حال خدا را قبول دارید؛ یا اگر اتفاقی برایتان افتاد، شروع می‌کنید به کفرگویی؟ چون برای خدا مهم است که ما چی به زبان می‌آوریم؛ شاکر هستیم یا نه. این سنت خداست. خدا آدم ها را بالا و پایین می‌کند تا ببیند چیزی که در نهایت از دهن یک نفر بیرون می‌آید، در حالت های مختلف چطوری است. کنترل زبان در گرو قلب سالم است ایمان تمام سرمایه‌ی انسان است. انسان سرمایه‌ای غیر از ایمان ندارد. آنهایی که ایمان ندارند، جزء فاسقین هستند. طبق قرآن و معرفی که خدا می‌کند، انسانها دو گروهند یا مومن اند یا فاسق: « أَفَمَن كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً= یا آن کس که ایمان آورده (حالش در قیامت) مانند کسی است که کافر بوده». فقط هم یک دسته رستگارند و همه ی فاسق‌ها دچار خسرانند. «والعصر/ ان الانسان لفی خسر» آن یک دسته که فقط انسان حقیقی است و باطن انسانی دارد، «مومن» است. همه دارایی و حقیقت مومن، ایمان اوست. ایمان هم به قلب سالم است و قلب سالم ایجاد نمی‌شود، مگر این که زبان انسان سالم شود. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لا یَستَقیمُ إیمانُ عَبدٍ حتّى یَستَقیمَ قَلبُهُ و لا یَستَقیمُ قَلبُهُ حتّى یَستَقیمَ لِسانُهُ = ایمان هیچ بنده اى درست نشود، تا آن كه دلش درست شود و دلش درست نشود، تا آن كه زبانش درست شود»، یعنی همه‌ی حقیقت ایمان و نیز پایه‌ی اساسی ایمان یک نفر قلب اوست. قلب باید سه معشوق اصلی داشته باشد: «الله، اهل بیت و جهاد». اگر سه معشوق را داشت شخص ایمان دارد در غیر این صورت مؤمن نیست و باطنش فاسق است. قلب انسان هم تا مستقیم نشود، منظور درست شدن و به استقامت رسیدن است. ایمان هیچ کس درست نمی‌شود مگر این که قلبش درست شود و قلب هیچ کس درست نمی‌شود مگر این که زبانش درست باشد. پس شخص تا بر زبانش کار نکند و نتواند خروجی‌های زبان را کنترل نکند، دلش صاف و درست نمی‌شود. اگر کسی زبانش خراب بود، این نشان می‌دهد که قلبش خراب است. وقتی قلب خراب بود نشان می‌دهد، ایمانش آسیب دارد. حضرت در ادامه توضیح می‌دهد: « مَنِ استَطاعَ مِنكُم أن یَلقَى اللّه َ تَعالى و هُوَ نَقِیُّ الرّاحَةِ مِن دِماءِ المُسلِمینَ و أموالِهِم ، سَلیمُ اللِّسانِ مِن أعراضِهِم ، فلْیَفعَلْ= هر كس از شما بتواند خداوند متعال را با دستى نیالوده به خون و اموال مسلمانان و زبانى سالم از لطمه زدن به آبروى آنان دیدار كند، پس باید چنین كند». چون اگر کسی به ملاقات خدا برود، اما در زبانش جایی آبروریزی برای مسلمان باشد، یا ریختن خون مسلمانی یا تجاوز به اموال مسلمانی باشد، این بدبخت و شقی می‌شود. او دچار خسران بزرگی است. به این سه جمله خوب دقت کنید: دستی نیالوده بر خون مسلمان‌ها، اموال مسلمان ها یا زبانی بر آبروی مسلمان ها. پس مصداق خروجی قلب سالم، این است که مردم از طرف جان، مال و آبروی کسی در امان باشد. اگر  کسی با زبانش آبروی کسی را ببرد یا با دستش خون کسی را بریزد و به مال کسی تجاوز کند، این گرفتاری و عذاب دارد. بدبختی دنیا و گرفتاری آخرت دارد. بعد خود حضرت می‌فرماید اگر یک کسی می‌تواند در زندگی‌اش به گونه‌ای باشد که جان و اموال افراد یا آبروی افراد از دست او در امان باشد. خدا نکند کسی با آبروی دیگران یا جان دیگران بازی کند. این زبان یک خصوصیتی دارد که فقط آبرو بر نیست، زبان هم می‌تواند زمینه تجاوز به اموال دیگران را فراهم کند و هم زمینه تجاوز به جان دیگران را فراهم کند، یعنی مسئله ی کلام فقط مسئله ی آبرو و عرض نیست؛ بلکه مسئله جان و مال افراد هم هست، آسیب های جانی، مالی و آبرویی همه از عدم کنترل زبان است. آفات زبان/ قلب سالم/

صوت

1 - آفات زبان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7929
زمان انتشار: 22 نوامبر 2017
| |
19)شرط حضور در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) زیارت با معرفت است

شرح زیارت حضرت معصومه (س) جلسه 19؛ 96/7/29

19)شرط حضور در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) زیارت با معرفت است

شرافت هرکس به کسانی است که با آنها زندگی و رفت و آمد دارد. این که با چه کسانی زندگی‌ات را سپری می‌کنی، به تو قیمت می‌دهد. زیارت با معرفت حضرت معصومه سلام الله علیها موجب اجابت دعا شده و زمینه محبت و دوستی با اهل بیت علیهم‌السلام را ایجاد می‌کند.

انسان در زیارت، ابتدا با الله و انبیای عظام و سپس ۱۴ معصوم شروع به سخن می‌کند و به جائی می‌رسد که در نجوا با حضرت معصومه (سلام الله علیها) قول و قرارهایی را می‌گذارد. در فراز آخر زیارت نامه حضرت معصومه سلام الله علیها به خداوند تبارک و تعالی عرض می‌کنیم: « فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ = خدایا آنچه که در آن هستم را از من نگیر». ارتباط با الله، خانواده آسمانی و امامزاده‌ها مهمترین دغدغه یک آدم با معرفت است. برای همین در سوره حمد دائما از خداوند رفقای خوب می‌خواهیم: «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ= راه آنها كه بر آنان نعمت دادى». این راه را خدا به ما معرفی کرده و می‌فرماید: « مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً[1]= همراه کسانی هستند که خدا بر آنها نعمت بخشیده از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و گواهان اعمال و شایستگان ، و آنها نیکو رفیقانی هستند». هر کس باید بداند که در زندگی‌اش با چه کسانی رفت و آمد دارد‏، با چه کسانی دلخوش است، چه کسانی تحویلش میگیرند‏، در تنهایی‌ها و غصه‌ها یا روزهای خوش، با چه کسانی رفت و آمد می‌کند. اینها تعیین کننده قیمت آدمی هستند. وقتی زائر در زیارت حضرت معصومه می‌فهمد با دعوت به این بهشت آمده، دیگر نمی‌تواند به کمتر از آن فکر کند. اگر به غیر آن فکر کرد، زائر نیست؛ کور آمده و کور هم می‌رود. بنابراین، کسی که معرفت دارد، باگفتن این جمله« فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ». ترس وجود او را می‌گیرد که نکند روزی این حرم آمدن و همدلی با اهل بیت ع از او گرفته شود؛ اگر گرفته شود نشانه باخت زندگی انسان است. خدا علامه طباطبایی را رحمت کند. آن پیرمرد که به قول آیت الله جوادی آملی ایشان از بسیاری از امامزاده‌ها بالاتر بود. یک شخصیت به آن برجستگی، موقع افطار در آن گرمای قم از خانه راه می‌افتاد تا اذان کنار ضریح حضرت باشد. یک بوسه می‌زد و می‌رفت و می‌گفت افطار من این است. پس خیلی مهم است که زیارت و ملاقات با معصوم و امامزاده‌ها برای ما چه جایگاهی داشته باشد. در ایام هفته و روز، چند بار وقت می‌گذاریم برای زیارت آنها. برخی از ما حتی وقتی هم که زیارت اهل بیت علیهم‌السلام و امام زاده‌ها میرویم، بعنوان تبرک می‌رویم، نه یک امر اصیل که در دل ما جایگاه مهمی داشته باشند. در زندگی چقدر برای زیارت معصومین وقت می گذارید؟ در زندگی طبیعی هر فرد، کسانی وجود دارند که نمی‌شود حذفشان کرد. مثل پدر و مادر، خواهر، برادر، فرزند، باجناق، دوست. امکان ندارد این افراد را  از صحنه زندگی مان حذف کنیم. هر جا هستند با ما هستند و باید رفت و به آنها سر زد. این جزء برنامه اصلی انسان هاست. اما زیارت و ملاقات معصومین و امامزادگان در زندگی ما چه جایگاهی دارند؟ آنها بخشی از زندگی ما هستند. چون رحم اصلی ما هستند. آیا ما باور کردیم که آنها رحم ما هستند یا نه! اگر باور کرده باشیم باید به آنها وصل شویم و «صله‌ی رحم» کنیم. شما به میزانی که غیب را باور می کنید، غیب هم شما را تحویل می‌گیرد و باورتان می‌کند. چقدر پیش امام زمان (علیهالسلام) عزیز و موضوعیت دارید؟ به میزانی که خود حضرت، تنهایی و آوارگی اش برای تو جایگاه داشته باشد و جزء دغدغه‌های زندگی‌ات باشد؛ به اندازه‌ای که من نگذارم این امام و پدرم‏ غریب، آواره و تنها بماند. در طول روز چقدر این مسئله غصه دارمان می‌کند که برای برطرف کردن موانع ظهور تلاش کنیم. توان و همت زیارت رفتن را خدا به ما می دهد آخرین فقره زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) خیلی مهم است. و می‌خواهی از کنار حضرت معصومه جدا شوی و بیرون بیایی، فکر کن که آیا مطمئن هستی یک بار دیگر خانم دعوتت می‌کند؟ حساسیت جمله در اینجاست که میخوانیم: « فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا آنچه را که در آن هستم را از من نگیر». در ادامه می‌گوییم: «و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم= كه هیچ نیرو و قدرتى جز خداوند بزرگ و والا نیست»، یعنی خدایا هر حول و قوه و توانی برای آمدن به این حرم و خواندن زیارتنامه، گریه کردن و ...همه را خودت دادی. ما هیچ کاره ایم. وجود را تو دادی؛ حیات را تو دادی؛ قدرت را تو دادی؛ حافظه را تو دادی؛ هدایت را تو دادی؛ پدر و مادر خوب را تو دادی؛ علما و مراجع را تو نصیب ما کردی؛ تو ما را در این مسیر قرار دادی که زیارت را بفهمیم و بشناسیم؛ همت، هوس، پول و امکاناتش را تو دادی؛ تو موانع را برداشتی که من بیایم و به حرم برسم. میلیون‌ها آدم نمی‌توانند حتی یکبار هم به حرم بروند. این خیلی مهم است که آدمی مثل من را در حرم راه داده‌اند. ما نبودیم و تقاضامان نبود                          لطف تو ناگفته ما می‌شنود باید فکر کنیم که به بهترین پناهگاه آمده‌ایم. پس می‌گوییم: « وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیم ِ= هیچ نیرو و قدرتى جز خداوند بزرگ و والا نیست». خدایا حول و قوه را تو به ما دادی؛ تو ما را به اینجا رساندی. گاهی ممکن است کاری کرده باشیم که توفیق زیارت را از ما بگیرند و راه مان ندهند. پس توان و همت رفتن را همیشه از خدا بخواهیم و بگوییم: «وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیمِ». در فضلیت این ذکر امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «هر کس هر روز 100 مرتبه «لا حول و لا قوه الا بالله» بگوید، خداوند 70 بلا را از او برطرف می‌کند که کمترین آن، همّ و غم است». در روایت دیگری نقل شده: «هر کس در صبح و شام سه مرتبه «بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله» بگوید، از شر شیطان و پادشاه جور و بیماری خوره و پیسی باکی نداشته باشد. پیغمبر فرمودند: هر کس این جمله را ده بار بگوید، از گناهان پاک می‌شود؛ مانند روزی که از مادر متولد شده و خداوند 70 نوع بلا را از او دفع می‌کند که از جمله‌ی آنها دیوانگی و خوره و پیسی است و نیز 70 هزار ملک را موکل او می‌کند که برایش استغفار کنند. حواسمان باشد که با توجه به حرم برویم و حرم رفتن برایمان موضوعیت پیدا کند؛ نه این که در حاشیه زندگی ما معنی شود. آدمی که حرم رفتن حاشیه زندگی‌اش است، نمی‌تواند به امام بگوید: «اجعلونی من همکم=مرا مورد اهتمام خودتان قرار دهید». این یعنی من می‌خواهم برای شما ویژه باشم. اما تا حرم برای تو ویژه نشود، برای اهل بیت علیهم‌السلام ویژه نمی شوی. بهای اجابت دعا در زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها)، صلوات است « اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا = خداوندا دعایم را مستجاب كن». با وجود دعاهای متعددی که در این زیارت نامه می خوانید، مثل «السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه»، قرار ملاقات در بهشت با او گذاشتی یا «فلا تسلب منی»، این دعا از همه مهمتر است. چون به خدا عرض می‌کنیم که ما را قبول کن و از اینجا بیرون نینداز و این زیارت را از ما بپذیر. می‌گوییم: «وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ = با کرمت و عزتت قبول کن». «کریم» آدم بزرگواری است که کاری با لیاقت تو ندارد و به تو عطا می‌کند. پس تو هم هر وقت خواستی خوبی کنی، لایق و نالایق را با هم ببین. شرط نگذار و نگو که من می‌خواهم این پول را به فلان کس بدهم و حتما او باید اینطور باشد. در احسان کردن خیلی سخت نگیر و شرط نگذار که احسانت فقط به خوبها برسد. خدا با ما اینطور رفتار نمی‌کند. بعد می‌گوییم: « وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِیَتَكَ= و آن را با رحمت و عافیت خود از من قبول فرما». عافیت یعنی معاف بودن، یعنی بلائی به انسان نمی‌رسد. وقتی به کسی می‌گوییم: خدا عافیتت بدهد، یعنی از هر آسیبی سالم باشی. در اینجا منظور این است که ما از خدا میخواهیم زیارت ما را قبول کند؛ کرمش را نصیب ما کند؛ به ما عزت بدهد؛ رحمتش را نصیب ما کند و عافیت بدهد. حالا اینها را به خدا گفتی که اجابت کند؛ ولی باید بهای اجابت را هم بپردازی. بهای اجابت این است که بگویی:«و صلی الله علی سیدنا محمد و آله». قبل از دعا و بعد از دعا و وسط دعا صلوات لازم است.   زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها   [1] . سوره نساء/آیه 69.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7928
زمان انتشار: 22 نوامبر 2017
| |
5) چون حرکت مؤمن در رحم دنیا به سوی سلامت است، مصیبتها به روحش صدمه نمی زند

مهندسی معشوق های دل، جلسه 5، 96/8/25

5) چون حرکت مؤمن در رحم دنیا به سوی سلامت است، مصیبتها به روحش صدمه نمی زند

چون قلب مؤمن تعلق به «الله، آخرت، ابدیت و حرکت به سوی سلامت و جاودانگی دارد، اگر در جائی آسیبی ببیند، به اصل و سلامت روحش صدمه ای وارد نمی شود.

نگاهی که ما باید به مصیبت‌ها داشته‌باشیم، باید با تاسی از نگاه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه و آله) باشد. ایشان می‌فرماید: «ما یُصیبُ المُؤمِنَ مِن وَصَبٍ ولا نَصَبٍ ولا سَقَمٍ ولا حَزَنٍ حَتَّى الهَمِّ یُهَمُّهُ إلّا كُفِّرَ بِهِ مِن سَیِّئاتِهِ = به مؤمن درد طولانى و رنج و بیمارى و اندوهى نمى‌رسد و حتّى برای چیزی اندوهناک نمى‌شود، مگر این كه به خاطر آن، از گناهان او چشم پوشى مى‌شود». یکی از شیرینی‌های زندگی مؤمن این است که هیچ وقت به رنج یا سختی یا غمی دچار نمی‌شود، حتی یک دغدغه‌ای که خاطرش را برنجاند به او نمی‌سد، مگر این که برای هر کدام از این رنج‌ها خداوند بخشی از گناهانش را محو می‌کند. این به خاطر مبارکی مؤمن است. در واقع ساختار وجود مؤمن چون در مقام صحت و حرکت سالم به آخرت است، خود به خود حرکتش رو به سلامت دارد. مؤمن در دنیا مثل جنین در رحم مادر است که مسیر درستی دارد؛ اما اگر در طول مسیر به آفاتی دچار شود، پزشکان سعی می‌کنند در داخل رحم مادر، آفت‌ها را برطرف کند. این به خاطر آن است که شرایط تربیت و رشد در رحم مادر خیلی مهیاتر و آسان تر از مرحله خارج از رحم است. وقتی انسان در دنیا تصمیم می‌گیرد در صراط مستقیم قرار بگیرد، ممکن است آسیب‌های مختلفی از ناحیه شیطان با انواع حمله از «جلو، عقب، راست و چپ» دچار شود. پس بهتر است برای حرکت درست در دنیا، آسیب‌ها را بشناسد. مؤمن به تعبیر قرآن کریم ممکن است در روند زندگی‌اش، دچار لغزش و فحشا و منکرات  بشود، «وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ[1]= آنها كه وقتی مرتكب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم كنند»، حتی دچار گناه کبیره هم بشود، اما چون مسیرش، مسیر درستی است و حرکتش رو به اصلاح است، همه‌ی حرکت‌های نادرست را بازسازی می‌کند و مشکلش را حل می‌کند. برای همین است که می‌گوییم حرکت مؤمن در رحم دنیا حرکت رو به سلامت است، این‌گونه حرکت‌های نادرست همان «ظلم به نفس» است. فحشا از نظر لغوی یعنی گناهی که انسان در ارتباط با دیگران مرتکب می ‌شود؛ اما ظلم به نفس در ارتباط با خود او است. «هم و غم» های مؤمن، بهانه ای برای چشم پوشی خدا از گناهان او از الطاف الهی به مؤمن این است که برخی گناهان مؤمن را به وسیله ی «هم» و «غم» می بخشد. در عبارت «ولا حَزَنٍ حَتَّى الهَمِّ»، کلمه‌ی «هم» یعنی چیزی که برای مؤمن دغدغه می‌شود و ذهنش را مشغول می‌کند و با آن درگیری پیدا می‌کند،. حضرت می‌فرماید: چنین مشغله‌ای برای مؤمن کفاره‌ی گناهانش است. علت این که غم و ناراحتی برای مؤمن کفاره است، این است که می‌تواند همه ی ضعف‌ها و کمبودهایش را بازسازی می‌کند.  قدرت قلب مومن و کفر باطنی شیطان قلب مؤمن چنان قدرتمند است که می‌تواند با توبه و رشد ایمان، گناهان سال‌های متمادی گذشته‌اش را جبران کند. اما اگر کسی کفر باطنی داشته باشد، مثل شیطان می‌شود که ۶  هزار سال عبادتش هم به دردش نخورد. اگر کسی ۳۰ سال هم در فحشا و منکرات و کفر و شرک قرار گرفت، وقتی توبه می‌کند، سیستم توبه و قلب مؤمن به قدری قدرتمند است که می تواند تمام آن 30 سال را جبران کند. دقت کنید که سیستم خلقت خدا و ساز و کار عمل مؤمن چگونه است! همه قدرت مؤمن به یک ماجرا بر می‌گردد و آن «قلب» مؤمن است. قلب اگر اصلاح بشود، روند حرکت انسان، روند درستی خواهد داشت؛ اما اگر قلب اصلاح نشود، شما هر چقدر هم عبادت کنید، قلب تان درست نخواهد شد. انسان با قلبی که انواع انحراف از معیارهای الهی را دارد، به سرمنزل مقصود که همان تولد سالم است، نخواهد رسید. بخشی از انحرافات قلب، شامل قلب بیمار، واژگونه، مضطرب و متزلزل، قلب مرده، قلب قسی، قلب مهر خورده و .....است. شیطان را نگاه کنید، ۶ هزار سال عبادت کرد و در این عبادتها به رشد و مقام فرشته ها رسید، اما کفر باطنی او همچنان باقی ماند. البته این کفرش را ظهور نداد. خدا هم با او کاری نداشت تا زمان امتحان فرارسید. زمان آزمایش که فرا می‌رسد، خدا به فرشته‌ها دستور می‌دهد که به آدم سجده کنید، در آنجا کفر شیطان ظهور پیدا می‌کند. قرآن می‌فرماید: « فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ/ إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ[2]= پس فرشتگان همه با هم سجده کردند/ جز ابلیس كه تكبر ورزید و از كافران بود». شیطان این «ابا» را قبلا هم داشته، ولی آن را ظهور نمی داد. یعنی از اول کافر بود. این طور نبود که یک دفعه کافر شده باشد. برخی انسان‌ها زمینه‌هایی از فسق و کفر را با خودشان دارند. گاهی فردی در گرفتارهای زندگی، با خدا درگیر می‌شود، اما و بطور موقت با خدا راه می‌آید و می‌گوید حالا من خدا را قبول دارم، اما در این قضیه با او درگیرم. گاهی با پیغمبر و امام نیز، درگیر می‌شود؛ ولی ایمان خودش را ظاهراً سر پا نگه می‌دارد. با این وضع به زندگی ادامه می‌دهد تا روز امتحان فرا برسد. مهمترین جایی که انسان امتحان می شود، «امامت» است در میان بیش از یک میلیارد مسلمان جهان، اکثرا خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را قبول دارند، اما همه اختلافات آنها، حتی اختلافات شیعیان ناشی از مساله‌ی «امامت» است.  بیشتر درگیری‌ها، مقاومت‌ها و پوست کلفتی‌های انسان با خدا و پیغمبر نیست، بلکه با امام است. یعنی بیشترین جایی که افراد امتحان می‌شوند، در «امامت» است. الان ما بیش از یک میلیارد مسلمان داریم که با خدا و پیغمبر مشکلی ندارند؛ اما در بسیاری از جاها با امامت مشکل پیدا می‌کنند. حتی خودِ ما شیعیان در قضیه خدا مشکل نداریم. اما ضعف اصلی ما در رفتن به زیر چادر امام زمان (علیه‌السلام) است. کسی در بخش‌هایی که مربوط به خدا است، مثل قرآن خواندن، نماز خواندن، روزه گرفتن و ... مشکلی ندارد؛ اما به امامت که می‌رسد، با مشکل مواجه می‌شود. بسیاری از شیعیان با امام های شهید که دیگر در دنیا نیستند، مشکلی ندارند. زیرا اعتقاد به امام درگذشته، برای امور امروز ما مسئولیت آور نیست.‌ اما انسان در جائی با امام مشکل پیدا می‌کند که امام حی و زنده باشد و این همیشه در طول تاریخ بوده و انسان زیر بار طاعت و فرمان امام زنده نمی رفته است.  منشا انحراف و کفر و لغزش های آدمی است پرسشی که مطرح است، این است که‎ کفر و انحراف چگونه برای انسان به وجود می آید؟ امروزه آدم‌هایی در جامعه‌ی اسلامی هستند که ظواهر شرعی را رعایت می‌کنند؛ متدین اند، حجاب دارند، نماز می‌خوانند، حج می‌روند، اما ذات آنها متعلق به ساختار اصیل دین نیست. با یک تغییر مکان یا محیط، مثل رفتن به آمریکا، اروپا، دبی و... باطنشان تغییر می‌کند. این نشان می‌دهد که ذاتشان به چیزهائی تعلق دارد که الان در آن فضا نیستند، اما اگر در آن فضا قرار گیرند، مطابق با همان فضا و محیط عمل می‌کنند. به همین دلیل می‌گوییم حرکت و زندگی آنان، حرکت اصلاحی و به سوی سلامت نیست؛ بلکه برعکس، روند گناه و آسیب پذیری به سمت ابدیت دارند. اما مؤمن کسی است که در هر شرایطی قرار گیرد، ساختار و شاکله اصلی‌اش که همان ایمان اوست، تغییر نمی‌کند. او به خاطر ایمانش، ترس از آخرت دارد و برایش مهم است که در این مسیر آلوده نشود. برای همین است که خویشتن داری می‌کند. حال اگر در جائی هم پایش بلغزد، دوباره بلند می‌شود و نقص گذشته را اصلاح می‌کند و گذشته اش را جبران می‌کند. بنابراین، انسان باید حواسش باشد که در حرکتش به سمت ابدیت و جاودانگی، ارتباطش با باطن عالم، درست و سالم باشد. وقتی شخص ارتباطش را با باطن عالم حفظ کند، یعنی با آن کسی که همه‌ی سلامت‌ها در دست اوست، آسیب هم ببیند، می‌تواند بازسازی کند. اما اگر حواسش نباشد، شیطان در او لغزش و انحراف ایجاد می کند. اگرهر طور دلت خواست بگردی و بپوشی، خدا اصلا نگاهت نمی کند کسی که تقوای لباس پوشیدن و خوردن و مرکب سوار شدن و ....را نداشته باشد، تا دم مرگش، خدا به او نگاه هم نمی‌کند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «مَنْ أَكَلَ مَا یَشْتَهِی وَ لَبِسَ مَا یَشْتَهِی وَ رَكِبَ مَا یَشْتَهِی لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ إِلَیْهِ حَتَّى یَنْزِعَ أَوْ یَتْرُك= هر كس هر گونه خوراكى كه دلش مى‏‌خواهد بخورد، و هر گونه جامه‏‌اى كه دلش مى‏‌خواهد بپوشد، و هر گونه مركبى كه دلش مى‏‌خواهد سوار شود، خداوند به او نگاه نمى‏‌كند، مگر آنگاه كه روش خود را تغییر دهد و از آن روش دست بردارد». این که می‌فرماید:«هر کس هر چه دلش بخواهد بخورد»، یعنی تقوا و عفت شکم نداشته باشد. هر چه دلش خواست میپوشد یعنی برایش مهم نیست که آیا لباسش مسلمانی است یا نه. یا هر چه دلش خواست سوار می‌شود، یعنی هوس می‌کند امروز این مرکب را سوار شود، دو ماه دیگر آن را عوض می‌کند. چون خوشش نیامده. پس ماشین دیگری را میخرد. هدفش از سوار شدن مرکب، گذران روند سالم زندگی نیست؛ بلکه هدف، تفاخر، کلاس گذاشتن و دیده شدن است. این همان جهنمی است که حضرت می‌فرماید: « اگر شما با بند کفش تان هم فخر بفروشید، امکان ندارد به بهشت راه پیدا کنید». کسی که هر چه بخواهد سوار می‌شود، در مرکب سوار شدن تقوا ندارد و به خاطر چشم هم چشمی و پز دادن به باجناق، جاری، خاله، پسر خاله و دیگران این کار را می‌کند. به فرماش نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) خدا اصلا به چنین افرادی نگاه نمی‌کند، یعنی اینها از چشم خدا می‌افتند تا زمانی که بمیرند. یعنی خدا تا مرگش هم به او نگاه نمی‌کند، مگر این که دست از این کارها بردارد. نشانه های مومن/نسبت/ قلب/ولایت به روز [1] . سوره آل عمران/آیه 135. [2] . سوره ص/آیات 74-73.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7927
زمان انتشار: 21 نوامبر 2017
| | | | | |
(49)حضرت زهرا (سلام الله علیها) حجت خدا بر سایرحجت های الهی است

شرح زیارت جامعه کبیره (49)؛ 96/8/25

(49)حضرت زهرا (سلام الله علیها) حجت خدا بر سایرحجت های الهی است

اگر ائمه واسطه ی بین مردم و خدا هستند، حضرت صدیقه‌ی طاهره واسطه بین ائمه و خداست. او مادر همه‌ی ماست. خیلی بد است که او را نشناسیم. وقتی شما مادرت را خوب نشناسی همیشه ذلیل، غصه خور، افسرده و پژمرده زندگی خواهی کرد.

بحث مان در شرح جامعه کبیره در فقره «مختلف الملائکه» بود. به این معنا که قلب مبارک اهل بیت (علیهم السلام) محل رفت و آمد فرشتگان است. حضرت زهرا (سلام الله علیها) کسی است که به قول امام خمینی ره اگر مرد بود، جای پیامبر بود. یعنی مقام فاطمه زهرا فوق العاده مقام بالائی است. اگر کسی بخواهد مقام حضرت زهرا را بداند، به فرمایش امام حسن عسگری توجه کند که فرمود: «نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْنا= ما حجت خدا بر بندگان خدا هستیم؛ اما جده ی ما فاطمه حجت خدا بر ماست»، یعنی اگر ائمه واسطه‌ی بین مردم و خدا هستند، حضرت صدیقه‌ی طاهره واسطه بین ائمه و خداست، یعنی مقامی فوق مقام امامت و حجت خدا بودن است. شما در دعای توسل در مورد همه ائمه می گویید: «یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ= اى حجت خدا بر خلق»؛ اما در خصوص حضرت زهرا این را نمی گوئید. چون مقام حضرت بالاتر از سایر ائمه است. وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) می فرماید: «فی إبنَةِ رسُولِ اللهِ (ص) لِی أسوَهٌ حَسَنَهٌ= روش دختر رسول خدا الگوی شایسته ای برای من است». در باب مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) تحقیقات بیشتری باید بشود. میزان شرافت، رشد و تعالی ما به شناختن مقام این بانو بستگی دارد. ما اگر این مقامها را درست نشناسیم، کوچک می مانیم و از رشد باز می مانیم. مصیبت از دست دادن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بزرگترین مصیبت بشریت است امیرالمومنین (علیه‌السلام) وقتی که پیغمبر از دنیا می‌رود، می گوید صبر خوب است؛ اما نه در مصیبت مثل تو. عمق فاجعه شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را هیچ کس به اندازه حضرت زهرا درک نمی‌کند. این خانم همانند رسول الله دغدغه های دین را دارد، یعنی هر چه که پیغمبر برای انسانیت و آینده‌ی جهان دغدغه داشته، حضرت زهرا هم به همان نسبت دغدغه داشتند. علت این که حضرت زهرا در فراق پیغمبر بسیار گریه و بی تابی می‌کند؛ این است که می‌داند چه فاجعه‌ای با رفتن پیغمبر صورت می‌گیرد. غصه‌های این بانو غصه‌هائی از جنس دنیایی نیست. مثل این که بگوییم بابایم از دنیا رفته. ایشان نسبت به مصائب این طور فکر نمی‌کند. بلکه نوحه و ماتم حضرت زهرا از مقوله‌ی بخش فوق عقلانی است، یعنی ماجرای از دست دادن پیغمبر ماجرای خسران بشریت است که پدر آسمانی‌اش را از دست داده. این مصیبت، مصیبت کمرشکنی است. به قدری این مصیبت سنگین است که در روایتی از خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: «مَن اُصِیبَ بمُصیبَةٍ فَلیَذكُرْ مُصیبَتَهُ بی فإنّها أعظَمُ المَصائبِ= به هر كه مصیبتى رسید، مصیبت [درگذشت] مرا به یاد آورد. زیرا كه آن بزرگترین مصیبت است». هر کس در زندگی اش دچار مصیبتی شد، برای تسلای دلش به بزرگترین مصیبت که از دست دادن جان پیامبر است، فکر کند. ما با نبود پیغمبر و امام بالای سر مان خسارت بزرگی می‌دهیم و این همان مصیبت اعظم است، این مصیبت آنقدر کمرشکن است که ائمه حاضر شدند به حادثه عاشورا تن بدهند که آن اتفاق نیفتد. برای تسلای غم هایتان، مصیبت فقدان پیامبر را یاد کنید حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «مَن عَظُمَت عِندَهُ مُصیبَةٌ فَلیَذكُرْ مُصیبَتَهُ بی فإنّها سَتَهُونُ علَیهِ= هر كس برایش مصیبتى بزرگ پیش آمد، مصیبت در گذشت مرا یاد كند. در این صورت مصیبتش بر وى آسان خواهد شد». اگر مصیبتی در نگاه تان بزرگ شد؛ مثلا غم از دست دادن پدر و مادر یا همسر یا فرزند پیش آمد؛ یا دچار بیماری شدید؛ یا اتفاق ناگواری برایتان پیش آمد، به مصیبت نبود و فقدان پیامبر فکر کنید. نتیجه آن می‌شود که پذیرش مصیبت خودتان، برای شما آسان‌تر می‌شود. متاسفانه ما نحوه‌ی اتصال مان به پیغمبر آنقدر ضعیف است که مصیبت نبود او را درک نمی‌کنیم، اما مصیبت‌های شخصی مان برایمان مهمتر است. آیا ما واقعا اینطور هستیم یا نه؟ اصلاً حواسمان هست که با نبود پیامبر ص و امام چه اتفاقی می افتد و ما چقدر بواسطه نبودن امام و پیغمبر بالای سرمان خسارت می‌دهیم! این خسارت این است که با وجود امام، هر یک از ما می‌توانست بالاتر از بسیاری از اولیا و انبیا باشد. چنانکه در زیارت عاشورا می خوانیم: «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ= از خداوند می خواهم مرا به مقام محمود که شما اهل بیت نزد خدا دارید، برساند». یک شیعه در معیت، اتصال و ورود به چادر امام، به ویژه امام زمان (علیه‌السلام) می تواند به مقام محمود برسد. اگر امام زمان (علیه‌السلام) باشد میلیون‌ها انسان به این مقام می‌رسند. ولی متاسفانه امروزه بشریت خسارت بزرگی به خاطر چنین فقدانی هزینه می‌کند. چرا اگر مصیبتی به ما می‌رسد، ارتباطمان را با معصوم قطع می‌کنیم؟ دلیلش این است که بد زندگی می‌کنیم. پیغمبر می‌گوید شما در ارتباط قلبی‌تان با من باید جایی باشید که اگر هر مصیبتی سرتان آمد، اصلا نباید غصه بخورید. ولی ما آنقدر اتصال مان با کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی زیاد است که اگر در این بخش ها مصیبتی داشته باشیم، ارتباط مان با غیب قطع می‌شود. مثل مادری که فرزندش به خاطر تصادف می میرد. ما هم در رحم دنیا در بیشتر موارد با مصائب دنیایی سقط می شویم.  ترسم که این که حائل است به جانم / سقط کند کودک عزیز روانم دلداری حضرت جبرئیل به حضرت زهرا (سلام الله علیها) نسبت به آینده بشریت وقتی می‌گوییم ائمه «مختلف الملائکه» یعنی محل رفت و آمد فرشته‌ها هستند، به طریق اولی فاطمه زهرا چون بالاتر از ائمه هستند، فرشته‌ها دائماً به محضرشان رفت و آمد می‌کنند. امام صادق می فرماید: «وَ كَانَ‏ جَبْرَئِیلُ علیه‌السلام ‏یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى‏ أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ‏ أَبِیهَا وَ مَكَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَكُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ كَانَ‏ عَلِیٌّ علیه‌السلام یَكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ‏ فَاطِمَةَ علیها السلام‏= و جبرئیل مى‏‌آمد و او را سر سلامتى مى‏‌داد و در مرگ پدر تسلیت مى‏‌گفت و او را خوشدل مى‏‌داشت و از پدرش و جایگاه وى به او گزارش مى‏‌داد و از آنچه پس از وى براى ذریه‌‏اش پیش خواهد آمد، به او خبر مى‏‌داد و على (علیه‌السلام) آنها را مى‏‌نوشت، این موضوع تبدیل به مجموعه‌ای با عنوان مصحف فاطمه سلام الله علیها شد.» یک وجودی به لطافت و عظمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نگران دین پیغمبر، زحمات پیغمبر، بشریت و آینده‌ی جهان هستند. چون حجت خداست. حضرت جبرئیل از زمان رحلت پیغمبر دائماً به خدمت حضرت زهرا می‌رسید. او خادم حضرت زهراست. جبرئیل با خبر دادن از جایگاه پیغمبر در بهشت و خبرهای آینده به ایشان، قلب مبارک‌شان را آرامش می داد. خبرها هم خبرهای شادی آوری نبود. مثلا شهادت خود حضرت، کتک خوردن و سیلی خوردنش. اینها از اولین اخبار بود. بعد خبرهای داستان امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین، شیعه کشی و اختلاف امت و بنی امیه و بنی عباس و سایر اتفاقات دیگر را به حضرت می داد. «وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَكُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ كَانَ‏ عَلِیٌّ ع‏ یَكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ‏ فَاطِمَةَ علیها‌السلام= و از آنچه پس از وى براى ذریه‏اش پیش آید، به او خبر مى‏داد و على (ع) آنها را مى‏ نوشت، این موضوع مصحف فاطمه (علیها‌السلام) است». اخباری که جبرئیل به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می دادند، نویسنده‌اش امیرالمومنین علیه‌السلام بود، یعنی واسطه و دریافت کننده‌ی اخبار حضرت زهرا، امیرالمومنین بود. در مصحف فاطمه خبری از شریعت و احکام شرعی نیست. فقط اخبار آینده است و این مصحف هم اکنون در دست امام زمان (علیه السلام) است. خدا امام امت را رحمت کند. ایشان می فرمود که جبرئیل با اخبار انقلاب ایران به حضرت زهرا تسلیت می داد، یعنی به حضرت می گفت که نگران این مصائب نباش. خبر از آمدن ایرانی ها دادند که  از آنجا داستان عوض می شود. پیچ تاریخی که باید اتفاق بیفتد، از داستان انقلاب ایران شروع می شود که امام فرمود: حضرت زهرا (سلام الله علیها) با اخبار ایران شاد می شد و آرامش پیدا می کرد. شناخت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان مادرآسمانی ما منجر به بزرگی ما می شود حضرت زهرا مادر ماست. خیلی بد است که او را نشناسیم. وقتی شما مادرت را خوب نشناسی همیشه ذلیل، غصه خور، افسرده و پژمرده زندگی خواهی کرد. وقتی انسان نداند به کجا تعلق دارد و ‌ارتباط با اصلش نداشته باشد،‎‎ ذلیل و خوار زندگی می کند و این یکی از مصائب زندگی ماست. ما تا این مسئله را خوب درک نکنیم که به چه خانواده ای تعلق داریم؛ همیشه بر سر دنیا با هم دعوا داریم و  برای خودمان جهنم درست می کنیم. پس ما باید بفهمیم مادر ما و‌ خانواده آسمانی ما کیست و به چه خاندانی تعلق داریم. ارتباط با حضرت زهرا سلام الله علیها ارتباط امامتی و مدیریتی نیست؛ چون قرار نیست او امام باشد. بلکه حضرت زهرا مدیریت ائمه و حجت‌های الهی را دارند. ضمن این که ارتباط با ما هم برقرار می‌کند، اما مدیریت خلق و بندگان خدا با امام است. بنابراین، فرشته‌ها در ارتباط با مدیریت و تحولات نظام خلقت به خدمت ائمه می‌رسند و این اتفاق دائما می افتد و الان هم سمت دریافت و پذیرایی از فرشته‌ها را وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام برعهده دارند. آنها با راهنمایی و مدیریت امام، تمام مسئولیت عوالم خلقت را بر عهده دارند.   فاطمه س/رحلت پیامبر/ انقلاب ایران/

صوت

1 - (49)حضرت زهرا (سلام الله علیها) حجت خدا بر سایرحجت های الهی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7924
زمان انتشار: 18 نوامبر 2017
| |
«نیت الهی» ضامن بقای اعمال انسان

انسان و ایمان (قم)؛ (جلسه 26)؛ 96/8/23

«نیت الهی» ضامن بقای اعمال انسان

ارزش عمل به «نیت» انسان بستگی دارد. «حرکت و عمل» ما می‌تواند به طرف خدا، یا به طرف شيطان باشد. اما اين نيت و توجه ماست که تعيين کننده‌ی حاصل آن است. اگر انسان وابستگی‌ها را از پايش باز کند و دلش را با صدق نیت متوجه خدا کند، حرکتش الهی خواهد بود و برای هر قدمی که بر می‌دارد، برایش عبادت می‌نویسند.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: « إنّ اللّه َ تعالى لا یَنظُرُ إلى أجسامِكُم ولا إلى أحسابِكُم ولا إلى أموالِكُم ولكن یَنظُرُ إلى قُلوبِكُم فمَن كانَ لَهُ قَلبٌ صالِحٌ تَحَنَّنَ اللّه ُ علَیهِ= خداوند تعالى به بدن‌ها و حسب‌ها و دارایى‌هاى شما نمى‌نگرد؛ بلكه به دل‌هاى شما مى‌نگرد. پس اگر كسى داراى دلى صالح بود، خداوند بر او ترحّم مى‌كند». حضرت در این روایت اشاره به «اصالت نیت» دارد. خداوند تبارک و تعالی به جسم‌ها و نسب و اموال شما نگاه نمی‌کند. آنچه اصالت دارد قلب‌های شماست و خداوند به آنها نظر می‌کند. اگر کسی قلب صالح داشته باشد، خدا با او با مهربانی رفتار می‌کند. در واقع این هنر انسان است که قلبش را پاک کند. اگر کسی قلب صالح داشته باشد، سایر نعمت‌هایی که در وجود اوست، رنگ خدایی پیدا می‌کند. فرق مؤمن با فاسق همین است. مؤمن یعنی کسی که همیشه قلبش در تصرف سه عشق «خدا، اهل بیت و جهاد» است و با این سه عشق حرکت می‌کند تا به معشوقش برسد. او در همه ابعاد «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانی» اش رنگ و بوی خدایی دارد و هر کاری که در این ابعاد انجام دهد، برایش عبادت محسوب می‌شود. چون اصل شخصیت این فرد در حال حرکت به سمت خداست. مؤمنی که تلاش می‌کند برای زن و بچه‌اش پولی دربیاورد تا زندگی‌اش را اداره کند، مجاهد در راه خداست. چنانکه نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرمایند: «الْكَادُّ عَلَى عِیَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ = كسى كه براى تأمین زندگى عیال خود زحمت می‌كشد، مانند مجاهد در راه خداست». چون نیت اصلی‌اش او را به سمت «الله، اهل بیت و جهاد» می‌کشاند. برای مؤمن اساسا نه ازدواج اصالت دارد، نه کار اصالت دارد، نه موقعیت اجتماعی، نه شغل و نه هیچ چیز دیگر؛ تنها چیزی که برای مؤمن اصالت دارد، رسیدن به همان سه معشوق یعنی«الله، اهل بیت و جهاد» است. اگر به امور مربوط به شأن های پایینی هم می پردازد، به خاطر این است که آنها را در استخدام سه معشوق اصلی اش درآورد. بنابراین، همه کارهایش در راه خدا خواهد بود. «یَنظُرُ إلى قُلوبِكُم فمَن كانَ لَهُ قَلبٌ صالِحٌ تَحَنَّنَ اللّه ُ علَیهِ= اگر كسى داراى دلى صالح باشد، خداوند بر او ترحّم مى‌كند». اگر کسی قلب صالح و خیرخواه داشته باشد و نیت‌هایش همیشه پاک باشد، خداوند به او با مهربانی نگاه می‌کند. گاهی آدم‌های بزرگی را می‌بینید که بعد از سال‌ها خدمت و زحمت ضایع می‌شوند. این سوال مطرح است که «او زحمت زیادی برای دین و اسلام کشید». چرا آخرش آن طور شد؟ جوابش این است: «برای این که او از ابتدا نیتش صالح نبوده است». ممکن است کسی در چشم مردم آدم بزرگی باشد، ولی «نیت بد» کارش را خراب کند و باعث  شود تا از چشم همه بیفتد و خوار شود. مجاهد در راه خدا چه کسی است؟ یک مرد قدرتمند و با نشاطی از کنار پیغمبر رد شد. مردم گفتند که ای کاش این آدم این نشاط و قدرت بدنی اش در راه خدا باشد. رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم) در پاسخ فرمود: «إن كانَ خَرَجَ یَسعى على وُلدِهِ صِغارا فهُو فی سَبیلِ اللّه ِو إن كانَ خَرَجَ یَسعى على أبوَینِ شَیخَینِ كَبیرَینِ فهُو فی سَبیلِ اللّه ِ و إن كانَ خَرَجَ یَسعى على نَفسِهِ یُعِفُّها فهُو فی سبیلِ اللّه ِو إن كانَ خَرَجَ یَسعى رِیاءً و مُفاخَرَةً فهُو فی سَبیلِ الشَّیطانِ= اگر براى تأمین كودكان خرد سال خود بیرون آمده باشد، او در راه خداست؛ اگر براى تأمین پدر و مادر پیر و فرتوتش بیرون آمده باشد، در راه خداست؛ اگر براى تأمین خودش و براى اینكه نگذارد محتاج كسى شود بیرون آمده باشد، در راه خداست؛ اما اگر براى خودنمایى و فخر فروشى بیرون آمده باشد، در راه شیطان است». وقتی مؤمن حتی برای نوزادش یک شیر خشک یا پوشکی بخرد، یا غذایی تهیه کند، سعی او فی سبیل الله است. این نیت است که به کارهای عقلی، حیوانی، گیاهی و جمادی، ضریب الهی می‌دهد و همه کارهای شخص عبادت محسوب می‌شود. «نیت بد» عبادت و تقوای انسان را فاسد می کند نیت افراد است که به کارهای دنیایی ضریب می‌زند. از طرفی نیت بد عبادت را فاسد می‌کند. حتی ممکن است تقوای انسان را فاسد کند.  فرض کنید دو نفر در یک شرکت یا سازمانی کار می‌کنند و هر دو حقوق می‌گیرند. یکی به این نیت که در راه درست مصرف کند، اما دیگری کار می‌کند تا سطح زندگی‌اش را بالا ببرد به این نیت که با اطرافیانش رقابت و چشم و همچشمی کند. با باجناق، جاری و دیگران. مثلا تلاش می‌کند تا ماشینی بخرد و به دیگران پز بدهد. فرد اولی در راه خداست و دومی در راه شیطان است. در دعای عالیة المضامین شش چیز را از خداوند می‌خواهیم: «ارْزُقْنِی عَقْلاً كَامِلاً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِیاً وَ قَلْباً زَكِیّاً...= روزی کن خدایا مرا عقلى كامل، تصمیمى نافذ، خردى برتر، دلى پاك ...» و درآخر می‌گوییم: «وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِی وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَیَّ= تمام این نعمتها را به نفع من قرار ده، نه بر زیانم». ممکن است کسی با توبه از گناهانش مشمول «ان الله یحب التوابین= خدا توابین را دوست دارد» قرار گیرد. ولی انسانی با تقوایش منفور خدا بشود. چون این پرهیز و ملاحظه کردن، برای کلاس کارش و عوام فریبی بوده است. چنین شخصی مثل شیطان دچار هدف وهمی است. شیطان 6 هزار سال عبادت کرد. از نظر  صورت عبادت بود، اما قرآن می‌گوید در ۶ هزار سال عبادتش «کان من الکافرین= از کافران بود». یعنی کفر درونی‌اش را همیشه با خود داشت. شیطان در مورد خیلی از کسانی که نمی‌تواند به گناه ظاهری آلوده‌شان کند از راه تقوا و عبادت، سابقه خدمت و  کمالات شان استفاده می‌کند و آنها را بدبخت و بیچاره می‌کند. پس این ۶ هزار سال عبادت، به نفع شیطان تمام نشد. ۶ هزار سال سابقه شد برای این که بتواند جلوی خدا بایستد و سجده نکند. قیمت هر کسی در گرو همت اوست امیرالمومنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «قَدْرُ الرَّجُلِ قَدْرِ هِمَّتِهِ و عَمَلُهُ على قَدرِ نِیَّتِهِ= قیمت هر آدمی به همت او بستگی دارد و عملش به قدر نیّت او». «هم» یعنی دغدغه پیدا کردن؛ یعنی ذهن دائماً مشغول درگیری با یک چیزی است. مثلاً مستاجری می‌خواهد صاحب خانه شود. یک مدتی گرفتاری دارد؛ یا بچه ندارد می‌خواهد بچه دار شود؛ حالا بچه‌اش هم نشد، حالا روحش و ذهنش با این مسئله درگیر است و خیلی مثال های دیگر. حضرت می‌گوید نوع دغدغه‌های یک آدم، قیمت او را مشخص می‌کند. این که تو الان دغدغه‌ات چیست و بزرگترین نگرانی زندگی ات چیست، این قیمت تو را مشخص می‌کند. پس نوع غم‌های یک آدم، به او قیمت می‌دهد. از صبح که از خواب بیدار می‌شوی، چه نوع غم‌هایی داری؟ اینها همه به آدم قیمت می‌دهد. اگر غم‌های تو تعلق به سه معشوق «الله و اهل بیت و جهاد در راه خدا» داشته باشد، انسان را رشد می‌دهد. حدیث داریم که خداوند همیشه بندگانی دارد که به دنبال حوائج مردم هستند. کسی که به دنبال حوائج الناس باشد، گرفتار حوائج النفس نمی شود. دنبال کار و توسعه خودش نیست، بلکه دغدغه اش رسیدگی به حوائج دیگران است، بدون چشم‌داشتی. در دعای فرج می‌خوانیم: «حتی تسکنه ارضک طوعا= تا او را ساکن زمین بگردانی». اینطور می‌شود که آدم مهدوی به کمتر از آمدن امام زمان علیه‌السلام راضی نیست. شعار و فکر و فعالیتش این است که کل زمین در اختیار امام زمان قرار بگیرد. یعنی به دنبال برطرف کردن موانع ظهور حضرت است. آن هم نه در یک فاز کوچک، بلکه در کل زمین. بنابراین، از صبح تا شب دائما فعالیت می‌کند. ارزش عمل به نیت انسان بستگی دارد نیت برای انسان عمل ساز است «و عَمَلُهُ على قَدرِ نِیَّتِهِ=عملش به اندازه‌ی نیتش است»، اما شرط نیت، صداقت است. اگر کسی صدق داشته باشد، نیتش هم عمل ساز خواهد بود. الان شما نیت می‌کنی که  کار بزرگی برای خدا انجام بدهی. اما موفق به عمل نمی‌شوی. روز قیامت خدا آن را به تو می‌دهد و در نامه عملت می‌نویسد. به شرطی که در مقیاس پایین تر و آنجا که دستت می‌رسد، به آن نیت عمل کنی. مثلا نیت می‌کنی که من اگر پولدار بودم، چنین و چنان می‌کردم. سوال این است که «همین مقدار کمی که داری، چقدرش را واقعا در راه خدا مصرف می‌کنی؟» پس لازم نیست پولدار باشی و ده میلیارد تومان داشته باشی تا اسمت جزء کسانی که در راه خدا کار کردند نوشته شود. ببین که شما با همین یک میلیون تومانی که داری، چقدرش را در راه خدا مصرف می‌کنی؟ وقتی کسی آرزوهای کوچکش را انجام نمی‌دهد و تنبلی و تن پروری می‌کند، قطعا اگر پولدار هم بشود، باز هم همان کارها را نمی‌کند که درزمان کم پولی می‌کرد. آدمی که هنگام تنگدستی انفاق می‌کند، نشان می‌دهد که اگر دستش باز  باشد، انفاق می‌کند. برای همین است که نیت این آدم برایش عمل ساز می‌شود. ولی کسی که نمی‌تواند در فقر و تنگدستی بگذرد، مسلما در داشتن هم نمی‌تواند بگذرد. وابستگی‌اش خیلی بیشتر وحریص تر خواهد بود. پس نمی‌تواند عملی برای خودش بسازد. نیت برای کسی عمل خوب می‌سازد که در حداقل‌ها صدق را رعایت کند. اگر صدق را رعایت کرد، خدا بیشتر به او می‌دهد.   نیت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7923
زمان انتشار: 18 نوامبر 2017
| |
بی ادبی در نماز، انسان را از خدا دور می کند

احیاء، جایگاه سجده در سلوک انسانی، جلسه 4؛ 96/7/28

بی ادبی در نماز، انسان را از خدا دور می کند

سجده حقیقی همراه با علو و قرب به خداوند است. کسی که در به جای آوردن سجده، قلبش به جای دیگری تعلق داشته باشد، از خدا دور می شود.

در ادامه روایت، امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «و لا قَرُبَ إلَیهِ أبدا مَن أساءَ أدَبَهُ و ضَیَّعَ حُرمَتَهُ و یَتَعَلَّقُ قَلبَهُ بِسِواهُ فی حالِ سُجُودِهِ، فَاسجُدْ سُجودَ مُتَواضِعٍ ذَلیلٍ عَلِمَ أنّهُ خُلِقَ مِن تُرابٍ یَطؤهُ الخَلقُ و أنّهُ رُكِّبَ مِن نُطفَةٍ یَستَقذِرُها كُلُّ أحَدٍ، و كُوِّنَ و لَم یَكُنْ و قد جَعَلَ اللّه ُ مَعنَى السُّجودِ سَبَبَ التَّقَرُّبِ إلَیهِ بالقَلبِ و السِّرِّ و الرُّوحِ فَمَن قَرُبَ مِنهُ بَعُدَ مِن غَیرِهِ أ لاَ یَرى فی الظاهِرِ أنّهُ لا یَستَوِی حالُ السُّجودِ إلاّ بالتَّوارِی عن جَمیعِ الأشیاءِ و الاحتِجابِ عن كُلِّ ما تَراهُ العُیونُ؟! كذلك أرادَ اللّه ُ تعالى الأمرَ الباطِنَ » حضرت در ابتدا نکته‌ی تهدیدآمیزی را می‌فرماید که هر کس ادب خدا را رعایت نکند، هرگز به او قرب پیدا نمی‌کند. بعضی افراد رکوع و سجده‌هایشان مثل کلاغ می‌ماند. فقط نوک می‌زنند و سربلند می‌کنند. با عجله و تند تند نمازی می‌خوانند بدون تعقیبات و نمی‌فهمند که این بی ادبی است. ما از نماز خواندن باید هدف داشته باشیم. نماز باید به کرسی و مقصد بنشیند تا به قرب برسد. به خاطر همین، حضرت بر ادب در نماز تاکید دارند و می‌فرمایند فرد بی‌ادبی هرگز به خدا نزدیک نمی‌شود. با وجود این که نماز جماعت اهمیت دارد و تاکید زیادی بر آن شده، اما کسی که می‌خواهد کارهای قربی انجام بدهد؛ با مستحبات و نوافل را انجام دهد، می‌تواند به جای نماز جماعت، این کارها را انجام بدهد. حضرت در ادامه روایت، کیفیت سجده را بیان می‌کند که چگونه باید باشد. «فَاسجُدْ سُجودَ مُتَواضِعٍ ذَلیلٍ= پس سجده کن؛ سجده ی آدم متواضع و ذلیل». تواضع و ذلت در سجده به این است که انسان در برابر خدا همراه با خاکساری و ذلت، خودش را روی پای خدا می اندازد. حواست باشد که جنست از خاک است و باید در مقابل خدا بزرگی نکنی. ما که هیچ چیز از خود نداریم. وجودمان را هم خدا داده. پس به چه چیزمان بنازیم و فخر بفروشیم و و برتری جویی کنیم.    سجده مربوط به بخش بدن است. وقتی سجده می‌کنید حقیقت انسانی علو و قرب پیدا می‌کند. کسی فکر نکند که با سجده شخصیتش له می‌شود؛ هرگز. «و قد جَعَلَ اللّه ُ مَعنَى السُّجودِ سَبَبَ التَّقَرُّبِ إلَیهِ بالقَلبِ و السِّرِّ و الرُّوحِ= محققا خداوند سجده را عامل تقرب به سوی خودش قرار داده که با قلب و سر و روح به سوی خدا تقرب می یابید». یعنی دلت، باطنت و روحت را خداوند تبارک و تعالی تقرب می‌دهد. این حرف خیلی بزرگ است. سِر آنجایی است که دسترسی به آن نیست. وجود انسان هم سِری است که به راحتی به آن دسترسی نیست، سجده باعث می‌شود آن حاق و ذات انسان تقرب پیدا کند و قوی شود. نزدیکی به خدا، باعث دوری از غیر خدا می شود «فَمَن قَرُبَ مِنهُ بَعُدَ مِن غَیرِهِ= هر کس که به خدا نزدیک شود، از غیر خدا دور می شود». نزدیکی به خدا باعث دور شدن چسبندگی‌ها می‌شود. نه این که کار و درس و زندگی را رها کنیم؛ بلکه مومن مثل سایرین زندگی می‌کند، کار می‌کند، تفریح می‌کند، کار علمی می‌کند؛ ولی چسبندگی به آنها ندارد. عشقش همان سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد» است و به خاطر این عشق، کار دنیایی اش را با نشاط انجام می‌دهد، اما وابسته و اسیر آنها نیست. حالا از کجا می‌فهمیم وابستگی داریم یا نداریم؟ یکی از راه هایش این است که اگر یکی از کمالات دنیایی را از ما گرفتند، ناراحت نشویم؛ با خدا درگیر نشویم؛ یا اگر در جائی نیاز بود که به خاطر عشق به الله و اهل بیت و جهاد، به راحتی دست از امور دنیایی برداریم. نگوییم: من  دکتر یا مهندس یا استاد دانشگاهم، حیف است به جبهه بروم. اگر این را گفتیم، یعنی باخته‌ایم و این نشان از آن دارد که مقام و موقعیت های اجتماعی برایمان مهمتر از رسیدن به «الله، اهل بیت و جهاد» است. چون وابسته به آنها هستیم. درسی که از سجده می‌گیریم این است. «أ لاَ یَرى فی الظاهِرِ أنّهُ لا یَستَوِی حالُ السُّجودِ إلاّ بالتَّوارِی عن جَمیعِ الأشیاءِ و الاحتِجابِ عن كُلِّ ما تَراهُ العُیونُ؟! كذلك أرادَ اللّه ُ تعالى الأمرَ الباطِنَ = مگر نمی‌بینی که در ظاهر سجده هم حالت سجده جز با کنار گذاشتن همه چیز و چشم پوشی از هر چه که بتوان آن را دید، میسر نیست؟ خدا امر باطن انسان را چنین اراده کرده است»، یعنی سجده جز با کنار گذاشتن همه چیز و چشم پوشیدن از هر آنچه که دیدگان می بیند تحقق نمی‌پذیرد. علت این که سجده قطع ارتباط با اطراف خودت و چشم پوشیدن از هر چیزی است که چشم می‌بیند، این است که وقتی انسان به سجده می‌رود، دیگر چیزی نمی‌بیند. همان زمین است. اشیا اطرافش را نمی‌بیند. پس تو هم در باطن وقتی به سجده می‌روی، واقعا چشم از غیر خداوند بپوش. مثل دو معشوق زمینی که وقتی با هم خلوت می‌کنند حواسشان به جای دیگری نیست و این نیاز به تمرین دارد. امام امت (ره) می‌فرماید: «انسان بی‌تلقین به هیچ جا نمی‌رسد». تمرین کنید که در سجده، قلبتان همراه شما باشد تا یواش یواش این قلب، در سجده با حق تعالی انس بگیرد. بعد از مدتی رها کن. می‌بینی که  بدون این که تلقین کنی قلبت در نماز حضور دارد. «خشوع قلب» و «اخلاص نیت» دو شرط سجده جسمانی است امیرالمومنین در تفسیر سجده می‌فرماید‎: سجده ظاهر و باطنی دارد. «خشوع قلب» و «اخلاص نیت». «السُّجودُ الجِسمانِیُّ هُو وَضعُ عَتائقِ الوُجُوهِ على التُّرابِ و استِقبالُ الأرضِ بِالرّاحَتَینِ و الكَفَّینِ و أطرافِ القَدَمَینِ مَع خُشوعِ القَلبِ و إخلاصِ النِّیَّةِ و السُّجودُ النَّفسانیُّ فَراغُ القَلبِ مِن الفانِیاتِ و الإقبالُ بكُنْهِ الهِمَّةِ على الباقِیاتِ و خَلعُ الكِبْرِ و الحَمِیَّةِ و قَطعُ العَلائقِ الدُّنیویَّةِ و التَّحَلِّی بالخلائقِ النَّبَوِیَّةِ = سجود جسمانى، عبارت است از گذاشتن قسمت‌هاى شریف صورت بر خاك و نهادن كف دست‌ها و نوك پاها به زمین، با خشوعِ قلب و نیّتِ خالص؛ و سجود روحانى، خالى كردن دل است از امور فانى و روى آوردن با تمام وجود به آنچه ماندنى و جاویدان است و بركندن لباس كبر و غرور و بریدن علایق و تعلّقات دنیوى و آراسته شدن به خُلق و خوهاى نبوى». سجود جسمانی همان سجده بدنی است که انسان قسمت های مهم و شریف بدنش، مثل پیشانی را به خاک می‌گذارد و همچنین دو کف دست و نوک پاها را. اما قیدی که حضرت می‌آورد: «مَع خُشوعِ القَلبِ و إخلاصِ النِّیَّةِ= با خشوعِ قلب و نیّتِ خالص» یعنی همراه این سجده‌ی جسمانی، خشوع قلب و اخلاص نیت نیز داشته باشد، یعنی سجده را با خضوع قلب و خالصانه برای خدا انجام دهد. اما سجده نفسانی چیست؟ خالی بودن دل هست از امور فانی. «فَراغُ القَلبِ مِن الفانِیاتِ و الإقبالُ بكُنْهِ الهِمَّةِ على الباقِیاتِ = خالى كردن دل است از امور فانى و روى آوردن با تمام وجود به آنچه ماندنى و جاویدان است ». منظور از فارغ کردن دل، فراغت از هر معشوق به غیر از سه معشوق اصلی یعنی «الله، اهل بیت و جهاد» است. این سه معشوق، معشوق‌های واقعی هستند. بقیه معشوق‌ها فانی و از بین رفتنی هستند. پس دلت را از این معشوق‌ها خالی کن. این وظیفه‌ای است که انسان باید انجام بدهد و به استخدامش هم بگیرد. ولی دلبستگی به آن نداشته باشد. چطور انسان با یک معشوق زمینی که خلوت می‌کند، یا یک فیلم مورد علاقه‌اش را که نگاه می‌کند، تمام غصه و دغدغه هایش را در آن موقع از یاد می برد؟ الان دو ساعت دیگر صاحب خانه قرار است بیاید کرایه خانه را بگیرد. اصلا حواسش به این نیست یا همه مسائلش را خیلی فراموش می‌کند. فقط الان همه دلش در این سریال است.  یعنی انسان باید در سجده، با تمام وجودش به آنچه که ماندگار و جاودانه است، یعنی به الله، ابدیت و آخرت رو کند. « و خَلعُ الكِبْرِ و الحَمِیَّةِ و قَطعُ العَلائقِ الدُّنیویَّةِ = و بركندن لباس كبر و غرور و بریدن علایق و تعلّقات دنیوى». انسان باید خیلی دقت کند که  احساس بزرگی و تکبر نسبت به بندگان خدا، اولیای الهی و خود خداوند نداشته باشد. بعضی افراد تا کمی در مسیر بندگی می‌افتند ادعای بزرگی می‌کنند. خدا استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را رحمت کند که می‌فرمود: طلبه‌ها سالهای اول ادعای خدایی دارند. بعد یک مقدار که علم شان زیادتر می‌شود، در حد پیغمبر و ائمه می‌آیند. وقتی که خیلی علم پیدا می‌کنند، تازه متواضع تر می‌شوند. وقتی که خیلی علم شان زیادتر شد تازه می‌فهمند چیزی نمی‌دانند. سجده قلبی، آراسته شدن به اخلاق نبوی است «و التَّحَلِّی بالخلائقِ النَّبَوِیَّةِ= و آراسته شدن به خُلق و خوهاى نبوى» این که انسان آراسته به خلق و خوی‌های پیغمبر بشود؛ خلق و خو‌های نیکو را یاد بگیرد؛ اسما الهی را یاد بگیرد؛ هر چقدر انسان متخلق تر باشد، حضور قلبش هم بیشتر است و عبادتش با کیفیت‌تر صورت می‌گیرد. اما اگر دائما در فضولی و تجاوز به حریم مردم باشد، عصبانی و زودرنج و خودشیفته می‌شود. همه اینها رذائلی است که نمی گذارد آن ارتباط خوب برقرار شود. چون آفت و آسیب های خطرناکی است که آلودگی تولید می کند. «خلق بد» یعنی با خودت یک نجاست می‌بری. به خاطر همین حضرت می‌گوید آن سجده‌ی واقعی، یعنی تو تخلق به اخلاق نبویه داشته باشی، آدم خوب، بزرگوار و خوش اخلاقی باشی مثل پیامبر. تجاوز به حریم کسی نداشته باشی و دیگران از دست و نگاه و زبان و کارهای تو در امان باشند. اخلاق نبوی یعنی از کسی مچ نگیریم، راز کسی را افشا نکنیم، کسی را رسوا نکنیم، غیبت کسی را نکنیم. اخلاق نبوی یعنی تو هرچقدر هم اهل فهم و علم و معنویت باشی، دیگران از دست و زبان تو در امان باشند. ائمه با وجود این که باطن همه را می‌دیدند، ولی به گونه ای رفتار می‌کردند که انگار هیچ خبری از طرف ندارند.  آدمی که متجاوز به حریم دیگران است، دائما ایراد از این و آن می‌گیرد و دائما می‌خواهد همه را قلع و قمع کند، او  هیچ وقت نمی‌تواند رکوع و سجده خوبی به جای بیاورد. چون دائما دلش مشغول آلودگی‌هاست. آدم باید دلش به خودش مشغول باشد، نه به مردم.   سجده

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7920
زمان انتشار: 16 نوامبر 2017
| |
​حقیقت سجده چیست؟

جایگاه سجده در سلوک انسانی، جلسه سوم؛ 96/7/27

​حقیقت سجده چیست؟

«سجده» بزرگترين مراتب خضوع و نيكوترين درجات خشوع است. سجده‌ای که درست به جای آورده شود، خوشی دنیا و آسایش آخرت را به همراه دارد و شخص هیچ وقت از خدا دور نمی‌شود.

همه ما نماز می‌خوانیم و سجده می‌کنیم، ولی آیا سجده‌های حقیقی به جا می‌آوریم؟ امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ما خَسِرَ و اللّه ِ مَن أتى بحَقیقَةِ السُّجودِ و لَو كانَ فی العُمُرِ مَرَّةً واحِدَةً و ما أفلَحَ مَن خَلا بِرَبِّهِ فی مِثلِ ذلكَ الحالِ شَبِیها بِمُخادِعٍ لِنَفسِهِ غافِلٍ لاهٍ عمّا أعَدَّ اللّه ُ للسّاجِدینَ ، مِنَ اُنسِ العاجِلِ و راحَةِ الآجِلِ. و لا بَعُدَ أبدا عنِ اللّه ِ مَن أحسَنَ تَقَرُّبَهُ فی السُّجودِ= به خدا قسم زیانكار نباشد هركس حتى در تمام عمر یك بار حقیقت سجده را به جاى آورد؛ و رستگار نباشد هركس در چنین حالتى (سجده) با پروردگارش خلوت كند، اما چونان كسى باشد كه خود را مى فریبد و از خوشى دنیا و آسایش آخرت كه خداوند براى سجده كنندگان آماده كرده غافل و بى خبر است. كسى كه در سجود به خدا خوب تقرّب جست، هرگز از او دور نشد». عبادت معراج مؤمن است و مثل نماز کسی که در این معراج قرار می‌گیرد، سوار شدن هواپیمائی است که او را به اوج می‌رساند. به شرط این که بلد باشد از آن استفاده کند؛ اما آنهائی که فقط نماز می‌خوانند و نمی‌دانند چه می‌گویند، مثل کسانی هستند که در هواپیما بنشینند و ادای خلبان‌ها را دربیاورند. خیلی از افراد با نماز، ذکر و سجده این گونه هستند، فقط ادا در می‌آورند. چون فکر می‌کنند فقط خواندن مهم است و «شدن» مهم نیست. این که چه می‌گویند و آیا می‌فهمند یا نه برایشان اهمیتی ندارد. در حالی که اگر کسی یکبار در عمرش سجده ی درست بجا بیاورد، زیانکار نخواهد بود و اهل نجات است. سجده حقیقی خوشی و لذت دنیایی را به ارمغان می آورد سجده‌ای که درست و حقیقی باشد، خوشی دنیایی، لذات و حظ های روحی می‌آورد. قلب انسان به منبع قدرت الهی وصل می‌شود، اما کسی که خودش را فریب می‌دهد و ادای سجده کنندگان را درمی‌آورد. از خوشی دنیا و آسایش آخرت دور خواهد ماند. درحالی که سجده‌ی درست، بیماری های قلبی، روحی و معنوی را از انسان می‌گیرد، تعلقات آلوده را از انسان جدا می کند، وابستگی های جهنمی را از انسان می‌گیرد. البته این هم نیاز به تلقین و تمرین دارد و این تلقین خیلی مهم است. انسان در تلقین سعی می کند فکر و دلش را متمرکز کند و در محضر خدا حضور داشته باشد که اصطلاحا آن را حضور قلب می گویند. به عنوان مثال، ‌یکی از راه‌های تلقین، قرار دادن گوشه‌ای از فضای خانه برای عبادت و سجده کردن است. این کار خیلی خوبی است که ما همیشه در یک جایی معبدی برای عبادتگاه داشته باشیم و سجاده‌ای پهن کنیم. این پهن بودن سجاده آثار خیلی خوبی دارد. یکی از آثار زیبای این عمل آن است که انسان در لحظات خوشحالی و دریافت نعمتی بر سر سجاده قرار بگیرد و شکری بجای بیاورد. اگر عادت کنیم تمرین سجده داشته باشیم، آن وقت سجده شما حقیقت پیدا می کند. حتی اگر یادتان برود فرشته ها حتماً به داد قلب تان می‌رسند. خدا فرشتگان عالم را برای این گذاشته که به ما کمک کنند. جاهایی هم که انسان غفلت کند، فرشته نگه‌اش می‌دارد و به یادش می اندازند. با سجده طولانی از لذات حرام دوری کنید سجده مثل سر گذاشتن روی پای کسی که عزیزترین و دوست داشتنی ترین فرد زندگی انسان است،  لذت دنیایی خیلی زیادی دارد و آنقدر زیاد است که دل کندن از آن سخت است. مضاف بر این که انسان لذت های دیگر را تحقیر و کوچک می‌بیند. کسانی که نمی‌توانند از بعضی از حرام‌ها یا لذت ها یا عادت های نادرست نجات پیدا کنند، می‌توانند به وسیله‌ی سجده های قشنگ، آنها را ناچیز و دور کنند. «ذکر» مثل دوست و رفیق خوب، انسان را می‌سازد. چون در همنشینی ها و رفت و آمد با خوبان انسان اثر می‌گیرد. کسی که ذکر می گوید بزرگی و عظمت خدا و صفات رحمانیت خدا ذره ذره در قلبش سرریز می شود. چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:‌ «ذِكرُ اللّه ِ قوتُ النُّفوسِ= یاد خدا نیروى جان هاست». این طور نیست که شما فقط بنشینی و با زبان بگویی سبحان الله یا الحمدلله یا صلوات بفرستی، بلکه آن ارتباطی که بین تو و حق تعالی برقرار می‌شود، خصوصیت خدا را در قلبت می‌ریزد. پس «ذکر» دریایی از معرفت است. همه چیز را در قلب انسان می‌ریزد. اگر انسان از عبادت و ذکرها لذت و حظ روحی نبرد یا ضعیف باشد؛ با مسائل اقتصادی یا بیماری یا ازدواج یا مدرک تحصیلی به هم می‌ریزد و چیزی از او نمی ماند، اما اگر کسی لذت انسانی برده باشد، این گونه نخواهد بود که هر کس بیاید پیشنهادی به او بدهد، او گول بخورد. بعضی‌ها وقتی نعمت های مادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی  به دست می آورند، این نعمتها را راحت به پای خدا، امام زمان و دین می‌ریزند. کسی که عاشقانه برای خدا هزینه می کند، می داند که چگونه عشق به پای امام زمان بریزد. این همان حظی است که شما هر چقدر آن را بالا ببرید، شادی بشارت و لذت دنیایی خواهید داشت. در حقیقت، خوشی و لذت های دنیایی را از خلوت و عبادت با خدا می برد و حیف است آدمی خودش را از این لذات محروم کند. هر چقدر این لذات بیشتر می شود، مقاومت انسان هم در مقابل کشش های حسی، گیاهی، حیوانی و عقلی بیشتر می شود. وقتی مقاومت هم بیشتر شد، عقل هم کنترل می‌شود و در خدمت شان «فوق عقل» انسان قرار می‌گیرد. اگر می‌خواهیم از طبیعت دنیا دربیائیم و وارد برزخ شویم و به غیب برسیم، باید تمرین کنیم و وقت زنده بگذاریم. این که بگوییم: عجله دارم، کار دارم و با بی‌ادبی نماز بخوانیم، این نوعی گستاخی است و چنین کسی هیچ وقت پرواز نخواهد کرد. یکی از حسرت‌های بزرگ روز قیامت این است که ما در آنجا می‌فهمیم نماز چه بوده؛ اما ما نتوانستیم از آن استفاده کنیم. پس باید دائما تضرع و گریه به درگاه خدا و اهل بیت داشته باشیم تا نماز درست و صحیحی داشته باشیم. یعنی باید بدانیم که سجده خوشی دنیا و راحتی آخرت و آسایش ابدیت را به همراه دارد و هر کس توانست در سجده به خدا تقرب پیدا کند، هرگز از خدا دور نمی شود. قا/20 سجده

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7916
زمان انتشار: 14 نوامبر 2017
| |
(25)«نماز» سفینه‌ی است که تو را به شادی و آرامش می رساند

مباحث شادی؛ جلسه 25؛ 96/7/22

(25)«نماز» سفینه‌ی است که تو را به شادی و آرامش می رساند

از نظر قرآن، مؤمن شادترین انسان است. این نشاط در زندگی ناشی از آرامش روانی اوست که با «نماز» حاصل می‌شود. نتیجه این یاد خدا رهایی از غم ها و مشکلاتی دنیایی و آخرتی است.

این مؤمن، همیشه شاد و آرام است. و این نشاط و آرامش خود را از معنویت بدست می‌آورد. یکی از عوامل تاثیرگذار معنوی در مؤمن، شنیدن «صدای اذان» است. اذان برای مؤمن یک مژده و وصالی است که تمام غم‌های او را از دلش می‌برد. هر فرازی از اذان خبر و مژده‌ای برای مؤمن است. مثلا «حی علی الفلاح» یعنی بدوید به خوشبختی، شادی و آرامش. کسی این معنا را درک می‌کند و احساس خوشبختی، حیات، رشد، نشاط و طراوت می‌کند که به بلوغ انسانی رسیده باشد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در تفسیر اذان در «حی علی الفلاح» می‌فرماید: «أقبِلوا إلى سُرورٍ لاحُزنَ مَعَهُ وإلى بَهجَةٍ لاَ انقِطاعَ لَها وَاعجَلوا إلى سُرورِ الدُّنیا وَالعُقبى ونَجاةِ الآخِرَةِ وَالاُولى= رو کنید به شادی که غصه همراش نیست و سروری که انقطاع ندارد و عجله کنید برای شادی دنیا و آخرت و نجات از آخرت و دنیا». اهل طبیعت دریایی هم که غصه داشته باشند وقتی چشم‌شان به سفره و غذا می‌افتاد، دیگر به غم و غصه‌هایشان توجهی نمی‌کنند و می‌خواهند از خوردن لذت ببرند یا در ارتباطات دوستانه‌ای که افراد با هم خیلی صمیمی هستند، دیده می‌شود که دائما هوس همدیگر را می‌کنند. چون لذت می‌برند. نماز هم برای مؤمن خلوتی است که توأم با لذت و شادی دنیایی و آخرتی است. این شادی گرفته شدنی نیست و استمرار دارد. علاوه بر این نشاط، او را از مشکلات و سختی های دنیا و آخرت نجات می‌دهد.      آنهایی که نماز نمی‌خوانند و در خواندنش تنبل و بی‌حوصله هستند، خودشان می‌فهمند که چقدر مشکلات و گرفتاری دارد، یعنی این‌طور نیست که از نماز نخواندن لذتی ببرد، اما وقتی تصمیم می‌گیرد نماز بخواند، آن موقع است که شیاطین شروع به حمله می‌کنند تا او را از نماز خواندن بازدارند. نماز مثل سفینه‌ی فضایی است که اگر با آن انس بگیری، تو را به اوج می‌رساند. به شرط آنکه وقت بگذاری و خلوت داشته باشی. نماز مثل غذاست که با خوردن و حفظ آن روح به رشد، انرژی و قدرت می‌رسد؛ از عزت و ذلت های خیالی آزاد می‌شود؛ شخص احساس کوچکی و ضعف شخصیتی هم نمی‌کند. لذت بردن برای همه انسان ها یکسان نیست نفس انسان متشکل از مراتب حسی و جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یا انسانی است. در هر کدام از این مراتب، نفس معشوق‌ها، آرمان‌ها، کمالات و لذاتی از جنس خود دارد. مثلا عشق به پول، لباس، اتومبیل، مسکن و ... که مربوط به کمال حسی و جمادی است و شخص از آن لذت می‌برد. گاهی فرد از کمالات گیاهی لذت می‌برد و از آن احساس شادی و آرامش و لذت می‌کند. مثل انواع غذاها و نوشیدنی‌ها. در بعد حیوانی هم انسان از کمالات حیوانی مثل لذات جنسی، عشق‌های زمینی، لذات وهمی، مقام، ریاست، برتری و... لذت می‌برد. در بعد عقلی از مطالعه، تحقیق، کسب علم لذت می‌برد. در بخش فوق‌عقلانی و انسانی، چون اله انسان الله است، با ارتباط با خدا و خانواده آسمانی و اهل غیب به آرامش و شادی حقیقی می‌رسد و از آن لذت می‌برد. در هیچ یک از مراحل (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) به ما یاد نمی‌دهند از معشوق‌هایتان لذت ببرید. مثلا از پول، غذا، زیبایی‌های ظاهری، ازدواج کردن، تفریح، معاشرت، هم‌زیستی با خانواده، مقام و ریاست، تحصیل علم و آموزش، مطالعه و شنیدن... . چون این بخش‌ها به طور ناخوآگاه در انسان فعال هستند. وقتی معشوقی در هریک از این کمالات پیدا می‌کند، از آن لذت می‌برد. قرآن انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: مؤمن و فاسق. فاسق‌ها پنج گروه هستند: جماد و کمتر از جماد، حیوان و کمتر از حیوان و شیطان. فقط یک گروه از انسان‌ها به معنای واقعی انسان هستند. چون به بلوغ انسانی و فوق عقلی رسیدند. آنها کسانی هستند که به فرموده قرآن « وَالْعَصْرِ/ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ= سوگند به عصر/ كه واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‌اند». ایمان آوردند و عمل صالح انجام می‌دهد، اهل توصیه به حق و صبر هستند. میزان بلوغ هر انسانی هم با یکدیگر متفاوت است، یعنی نحوه‌ی ارتباط و کیفیت، لذت بردن، فهم و تحمل هر شخص با خدا و عالم غیب مختلف است. قا/19 قوه شهویه/شادی/اذان/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7914
زمان انتشار: 14 نوامبر 2017
| |
«ایمان و توکل» عامل نجات از شر شیطان است

بحث «دشمن شناسی» جلسه 16

«ایمان و توکل» عامل نجات از شر شیطان است

«ایمان» و «توکل» دو ابزار مهم برای نجات از شر شیطان است. یعنی مؤمنین و کسانی که بر خدا به معنای واقعی توکل می‌کنند از وساوس شیطان در امانند.

قرآن در این باره می‌فرماید:«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ[1] = شیطان تسلطی ندارد به کسانی که ایمان بیاورند و به پروردگارشان توکل کنند». پس تسلط شیطان بر مؤمنین نیست. سپس می‌فرماید:«إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ[2]= تسلط او فقط بر كسانى است كه ولایت او را می‌پذیرند و بر كسانى كه به [=خدا] شرك مى‌‏ورزند». تسلط شیطان بر کسانی است که خودشان ولایت شیطان را می‌­پذیرند و راه را برای تسلط او باز می‌گذارند. در فرمایشات معصومین(علیهم‌السلام) آمده که شیطان سگ دست‌­آموز خداست و با کسانی که با خدا دوست هستند، کاری ندارد. طبق همین آیه­‌ی«الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ»، شیطان فقط با دشمنان خدا کار دارد؛ مثل سگ دست‌آموز. برای همین هم در فرمایشات امام صادق(علیه‌السلام) داریم:« فكن معه كالغریب مع كلب الراعی یفزع إلى صاحبه فی صرفه عنه، وكذلك إذا أتاك الشیطان موسوسا لیصدك عن سبیل الحق ، وینسك ذكر الله فاستعذ بربك وربه منه، فانه یؤید الحق على الباطل، وینصر المظلوم= با شیطان مثل غریبه‌ای باش که با سگ گله می‌خواهد برخورد بکند. وقتی که آمد و می‌خواهد با وسوسه تو را از راه حق باز دارد و ذکر خدا را از یاد تو ببرد، پناه ببر به پروردگار که هم پروردگار توست و هم پروردگار این سگ است. او حتماً حق را علیه باطل تأئید می‌کند و تو را یاری می‌کند». حضرت می‌فرمایند: وقتی شیطان می‌آید، همان کاری که تو در برابر سگ آن چوپان می‌کنی که وقتی صاحب سگ می‌گوید بایست! اگر حرکت بکنی پایت را گرفته است. سگ گله با کسانی که آشنا هستند، کاری ندارد و فقط سراغ غریبه‌­ها می‌رود. بنابراین، شیطان هم فقط با دشمنان خدا کار دارد؛ با کسانی که با خدا قهر هستند کار دارد. نه با کسانی که دوست خدا هستند و با خداوند ارتباط خوب و نزدیکی دارند. نقش شیطان در خلقت چیست؟ شیطان در نظام خلقت به عنوان ابزاری برای رشد و پیشرفت ماست. شیطان با وسوسه انسان در بین تضادها، میزانی برای سنجش سلامت قلب انسان است. شیطان یکی از آن ابزارهایی است که همیشه به ما کمک می‌کند تا ما میزان سلامت قلب‌مان را بشناسیم. شیطان انواع و اقسام وسوسه‌­ها و حمله‌­ها را دارد. شیطان دائماً از جاهای مختلف وارد قلب می‌شود و اساساً نمی‌تواند به قلب سلیم لطمه‌­ای وارد بکند. شیطان وسیله‌­ای است برای سنجش خودمان. یعنی به ما کمک می‌کند تا ما بتوانیم بسنجیم که کجای قلب ما مشکل دارد. در چه قسمت‌هایی آسیب­پ‌ذیر هستیم تا بتوانیم در آن زمینه‌­ها به اصلاح و بازسازی وضعیت قلبی خودمان بپردازیم. در جلسات گذشته گفتیم که انسان حرکتی دارد به آخرت و ابدیت و به سمت جاودانگی. این حرکت را با بیان نسبتِ رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست، توضیح دادیم. ما مثل جنینی در رحم دوم مان که دنیاست به سمت آخرت در حال حرکت و صیرورت و شدن هستیم. در این حرکت آنچه که مهم است، تولد سالم به آخرت و برزخ است. یعنی وفات ما باید وفات سالم باشد. همانطور که برای جنین هم چیزی جز بدن سالم به درد نمی‌خورد، مأموریت اصلی انسان در دنیا سالم‌­سازی و ساخت و نگه داشتن یک قلب سالم برای زندگی در نظام ابدی است. عمری که به ما داده شده، خیلی مهم است، همانگونه که دوران جنینی ما مهم بوده است. اگر دوران جنینی نباشد، زندگی دنیایی هم وجود ندارد. همانطوری که اگر عمر دنیا نباشد، زندگی آخرتی و ابدی هم برای ما معنا ندارد. حیات حقیقی و حیات شایسته انسان بعد از وفات است. قلب سالم مثل بدن سالم یک امر حقیقی است، نه یک امر خیالی و موهوم. روح سالم باید با ساختار ریاضی برزخ و آخرت تناسب داشته و بتواند از شرائط زیستی آنجا بهره‌­برداری کند. بدن سالم هم بدنیست که با ساختار ریاضی دنیا سازگاری دارد و می‌تواند از نعمت‌ها و امکانات دنیا بهره‌­برداری کند. ما در طول مسیر حیات دنیایی‌مان مثل دوران جنینی، نیاز به ابزاری داریم که بتوانیم همیشه میزان سلامتی‌مان را بسنجیم. امروزه با سونوگرافی و معاینه‌­هایی که پزشکان انجام می‌دهند، دائماً جنین را تحت مراقبت دارند که با مشکلی روبه‌­رو نشود. چون ما می‌خواهیم قلب سلیم بسازیم که تعریف حقیقی دارد و نه موهوم، باید ابزاری داشته باشیم تا بتوانیم در نظام دنیا میزان سلامت قلب مان را بسنجیم. نظام ناسوتیِ دنیا، عالمِ تضاد فطرت و طبیعت است جریان حرکت انسان در دنیا با تضاد همراه است. اساساً در نظام دنیا و نظام ناسوتی، همیشه تضاد وجود دارد. این اصل در همه موجودات و هم در انسان وجود دارد. یعنی شما همیشه دو قوه در وجودتان هست: یکی قوه زمینی، حیوانی و شیطانی و دوم، قوه آسمانی و الهی و انسانی، بین این دو قوه همیشه تضاد و تقابل وجود دارد. یک نیرو ما را به سمت کمالات زمینی و حیوانی می‌کشاند، و نیروی دیگر ما را به سمت هدف خلقت‌مان و کمالات الهی و انسانی می‌کشاند. اگر انسان در این تضاد و تعارض، زمانی که با حمله­‌های شیطان و وسوسه‌­های طبیعی روبه­‌رو می‌شود، بتواند بر نفس خودش مسلط بشود، در نتیجه رشد فطری پیدا می‌کند. یعنی بین فطرت و طبیعت، این رابطه وجود دارد که شما هر چقدر طبیعت را کنترل می‌کنید، فطرت اوج می‌گیرد و هر جا طبیعت را آزاد می‌گذارید، فطرت ضعیف می‌شود. بین تغذیه این دو، یک سلسله فرمول‌ها وجود دارد. اسلام نمی‌گوید که ما باید طبیعت را حذف بکنیم و یا ریاضت بکشیم که خیلی‌ها این برداشت اشتباه را از اسلام دارند. حقیقت این است که بین تغذیه‌ی این دو نیرو تضاد وجود دارد. هر چقدر بُعد حیوانی تغذیه و تقویت بشود، بُعد فطری و انسانی ضعیف و زمین‌گیر می‌شود و هر چقدر بُعد فطری تغذیه بشود، بُعد حیوانی متعادل‌­تر می‌شود و در استخدام بُعد انسانی قرار می‌گیرد. ساختن قلب سالم مثل ساختن بدن سالم است. بدن ورزشکاری و سالم، در اثر «تضاد» به دست می‌آید. یک ورزشکار در تضاد بین تنبلی و بدنسازی، بدنسازی را انتخاب می‌کند. واقعاً ریاضت می‌کشد. ریاضت به عربی یعنی ورزش. به درس ریاضی هم به خاطر سختی و مشقتی که در آن و در حل کردن تمرین‌هاست، درس ریاضی می‌گویند. ما کمالی به اسم «بدن سالم» را در اثر تمرینات سخت به دست می‌آوریم. شیطان هم برای ما مثل یک مربی عمل می‌کند. مثل یک باشگاه ورزشی عمل می‌کند. برای ما دائماً صحنه‌­ها و وسوسه­‌هایی را ایجاد و میدان‌هایی را با امتیازها و نمره‌­های مختلف ایجاد می‌کند. ما باید بتوانیم در این میدان‌ها با برخورد مناسب در مقابل پیشنهادهای شیطان مقاومت بکنیم و هر بار که مقاومت می‌کنیم، قدرت‌مان بیشتر و قلبمان سالم­تر می‌شود. از دل حمله­‌های شیطان، «انسان» بیرون می‌آید یک ورزشکار خوب در ورزش‌های رزمی، به کسی می‌گویند که وقتی از چهار طرف به او حمله می‌کنند، بتواند از خودش دفاع بکند و حریف‌ها را زمین‌گیر بکند. شیطان با حمله‌های چهارگانه ی خود، زمینه و میدان مسابقه برای ما ایجاد می‌کند. ما هم با برخورد مناسب با حملات او «درجه انسانی» می‌گیریم. مثلاً شما وقتی که یک کیف پول را پیدا می‌کنید، بین دو نیروی متضاد می‌مانید. نیروی انسانی از یک طرف و نیروی حیوانی از طرف دیگر شما را دعوت می کند. بخش انسانی به شما می‌گوید: این پول مال شما نیست و نباید از این پول استفاده بکنید. در طرف دیگر هم شما نفسی دارید که می‌گوید: حالا این پول گیر تو آمده، برو لذت ببر، برو مشکلاتت را حل کن. این پول را برای خودت بردار. در همه مکاتب و در بین همه انسان ها چه کافر و چه مسلمان، فرقی نمی‌کند، همه یک قضاوت واحد دارند که هر کس بر این وسوسه‌اش غلبه کند، انسان قابل تقدیر و قابل ستایشی است. اما اگر کسی پول را برای خودش برداشت و به صاحبش برنگرداند، انسان شکست خورده و ذلیلی است و مورد مذمت قرار می‌گیرد. جالب است که وقتی انسان بر وسوسه شیطان غلبه می‌کند، این احساس پیروزی و قهرمانی و بزرگی، در درون خودِ انسان هم به وجود می‌آید. یعنی شما وقتی که به جنبه حیوانی و شیطانی خود و حمله‌­های شیطان و وسوسه‌های شیطان غلبه می‌کنید، بعد از غلبه احساس قدرت، رشد، کمال، سلامت و شادی به شما دست می‌دهد. اما هر وقت به سمت لذت و معصیت و بهره‌­برداری‌های غیر مجاز طبیعی و حیوانی می‌روید، با این‌که لذت بردید، اما در درون خودتان احساس شکست می‌کنید. یعنی شکست در این میدان مسابقه، تلخکامی هم دارد. در میدان‌های ورزشی نیز، یک طرف که شکست می‌خورد، ناراحت و طرفی که پیروز می‌شود، خوشحال است. پس اگر وسوسه‌­ای نباشد، انسانیتی هم وجود ندارد و اگر شیطانی وجود نداشته باشد، بهشتی هم وجود ندارد. به فرموده بزرگان دین ما، هر کس به هر مقامی از مقامات انسانی و آخرتی می‌رسد، به برکت پیروزی و غلبه بر شیطان می‌رسد. زمانی به یک نفر می گویند«مؤمن»، که در وسوسه‌ی کفر باشد و سپس بر کفر غلبه کند. اینجاست که معنای ایمان تجلی پیدا می‌کند. اما اگر زمینه بدی و انحراف نباشد؛ اگر وسوسه‌ای وجود نداشته باشد، خوب و بد شناخته نمی‌شوند و انسان از حیوان شناخته نمی‌شود. بدون وجود زمینه‌­های انحراف و کجی، به هیچ وجه نمی‌توانیم، شاهد به وجود آمدن انسان  مؤمن در جامعه باشیم. همه آدم‌های خوب، زمانی معنای خوب و تعریف خوب را می‌گیرند که در مقابل‌شان بد و بدی وجود داشته باشد. ما باید همیشه خودمان را بسنجیم که در کدام یک از این دو طرف قرار داریم. پس نگوییم، چرا گناه وجود دارد؟ چرا زمینه گناه وجود دارد؟ چرا زمینه انحراف وجود دارد؟ چرا وسوسه وجود دارد؟ چرا هوای نفس وجود دارد؟ بدون هوای نفس و بدون وسوسه، هیچ انسانی انسان نمی‌شود. بزرگان دین می‌فرمودند: «اگر شهوت و میل نباشد، انسان به خدا نمی‌رسد، اگر غضبی نباشد، انسان به جهاد و شهادت نمی‌رسد». انسانهای خوب و مثبت کسانی هستند که شهوت‌شان را متوجه خدا می‌کنند و به جای توجه به جنبه‌­های حیوانی و میل‌های شهوانی، میل‌شان را به مقامات عالی متوجه کردند و حب‌شان را به سمت جنبه­‌های فطری و انسانی خودشان کشاندند. اگر خواهش و خواستنی هم هست، خواستن‌ها و خواهش‌های فوق حیوانی است. برای همین هم در دعا داریم: «خدایا شهوت من و هوای من را در خودت قرار بده». «شیطان و هوای نفس» جزء لا ینفک نظام خلقت است. هر کدام از ما که اینجا نشسته‌ایم و در خودمان احساس انسانیت، ایمان، نزدیکی به خدا، نزدیکی به ماوراء طبیعت، پیشرفت در هدف خلقت، پاکی و دوری از گناه می‌کنیم، به این برکت است که همیشه بر سر راه ما گناهانی وجود داشته و وسوسه‌هایی وجود داشته و ما بر این وسوسه­‌ها و گناهان غلبه کرده‌ایم و الان احساسی داریم به نام احساس پاکی، یک وجدان شاد و آرام، یک روح شاد و انسانی. همه می‌دانیم که اگر در مقابل ما وسوسه‌­هایی وجود نداشت، ما الان نمی‌توانستیم خودمان را به عنوان یک انسان شاد و آرام و پاک ارزیابی کنیم. ایمان/توکل/ تضاد فطرت و طبیعت                      [1] - نحل/ 99. [2] - نحل/100.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed