www.montazer.ir
چهارشنبه 10 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8651
زمان انتشار: 11 دسامبر 2017
| | | | | |
(52)«بهشت عدن»، محل استقرار توأم با الفت و شادی است

شرح زیارت جامعه کبیره (52)؛ 96/9/16

(52)«بهشت عدن»، محل استقرار توأم با الفت و شادی است

یکی از انواع بهشت، «بهشت عدن» است. این بهشت محل رحمت، عطوفت و مهربانی و گذشت است.

اهل‌‏بیت (علیهم‌‏السلام) مظاهر کامل «معدن الرحمة» و «ذو رحمةٍ واسعة» هستند و چشمه‌های رحمت از خانه‏ هایشان می‏‌جوشد. درس رحمت، عطوفت، گذشت و مهربانی بی ‏منت را باید از مکتب آنان آموخت؛ زیرا احسان و انعام انسان ‏ها به یک‏دیگر، معمولا ً با انتظار مقابله به مثل، انتظار تشکر و... همراه است. اما ترحم و تفضّل اهل ‏بیت (علیهم‌‏السلام) صرفاً برای خداست و انتظار مقابله به مثل، تشکر و تقدیر از هیچ کس ندارند. فقره «معدن الرحمه= معدن رحمت» را در جامعه کبیره آغاز می‌کنیم. «معدن» اسم مکان بر وزن مفعِل و از ماده ی «عدن» است. صاحب کتاب تحقیق در معنای عدن می‌فرماید: «هو الاستقرار مع الفة و بهجة. و من مصادیقه: الجنّة = استقرار همراه با الفت و بهجت است و از مصادیق بهشت است». قرآن یکی از انواع بهشت را «بهشت عدن» معرفی می‌کند: «و جناتٍ عدنٍ[1]= بهشت‌های جاودان » یا «وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ[2] = خانه های پاکی در بهشت های عدن». یعنی آن چیزی که در جایی استقرار پیدا می‌کند و خود محل استقرار، نسبت به هم کراهت ندارند؛ بلکه الفت و انس دارند که به آن عدن گفته می‌شود. پس معدِن هم به تبع آن، یعنی بین آن چیزی که استقرار پیدا کرده و محل استقرار انس و الفت وجود دارد. کسانی که در بهشت هستند، هم بهشت خوشحال است از این که چنین افرادی در آن آمده اند و هم بهشتیان از بودن در بهشت خوشحالند. حدیث معروفی از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) درباره حضرت سلمان علیه‌السلام است که فرمودند: «ان الجنة لاعشق الی السلمان من سلمان الی الجنه وان الجنة لاعشق لسلمان من سلمان إلى الجنة = همانا اشتیاق بهشت‏ به سلمان، بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است؛ و بهشت‏ به دیدار سلمان، عاشق‏تر از دیدار سلمان به بهشت است». سلمان از بس شخصیت خوب و نورانی داشت، بهشت مشتاق اوست که  بیاید و در آن قرار بگیرد. این انس دو طرفه است. قطعاً سلمان هم نسبت به بهشت شوق و عشق داشت. بهشت برای دیدن مهدی لحظه شماری  می‌کند برای درک بیشتر معنای استقرار از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله و سلم) این جمله ای زیباست که فرمودند: « إنَّ الجَنَّةَ تَشتاقُ إلى أربَعَةٍ مِن أهلی، قَد أحَبَّهُمُ اللّه ُ وأمَرَنی بِحُبِّهِم: عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ ، وَالحَسَنُ ، وَالحُسَینُ ، وَالمَهدِیُّ ـ صَلَّى اللّه ُ عَلَیهِم ـ الَّذی یُصَلّی خَلفَهُ عیسَى بنُ مَریَمَ علیه السلام = بهشت مشتاق چهار نفر از اهل من می‏‌باشد که خداوند متعال آنان را دوست دارد و مرا (نیز) به دوستی آنان دستور داده است. (آنان عبارتند از) حضرت علی، امام حسن، امام حسین و حضرت مهدی علیهم‏‌السلام که در هنگام ظهورش حضرت عیسی بن مریم به او اقتدا نموده و در پشت سر او نماز خواهد خواند». می‌دانید در زمان ظهور حضرت مسیح علیه‌السلام در نماز جماعت به آقا امام زمان علیه السلام اقتدا می‌کند. در روایت دیگری به جای این ۴ نفر حضرت ۴ نفر از اصحابش را گفته: علی و مقداد و سلمان و ابوذر که علی در آنها مشترک است. غرض از این روایت این است که بهشت فقط مشتاق این چهار نفر نیست. بلکه بهشتی‌ها هم از این که در بهشت هستند، خیلی خوشحالند. با محل زندگی شان خیلی انس دارند و راضی اند و بهشت هم نسبت به آنها شوق دارد. این شوق ظهوراتی دارد. چون اشیاء شعور دارند. وقتی حس انسان قوی می‌شود، نسبت به یک اتومبیل یا مبل یا فرش، حس خوبی پیدا می‌کند. آنها هم چون زنده هستند، مثلا یک فرش از نشستن این آدم بر روی آن، شوق دارند. مثل داستان منبر پیامبر یا ستون حنانه که حضرت به آن تکیه می‌داد. وقتی پیامبر از آن ستون فاصله می‌گرفت، این ستون از دوری حضرت به ناله درآمد که ناله‌اش را همه شنیدند. وقتی شما در بهشت هستید نیز، اجزای بهشت همه ذوق و شوق دارند از این که شما آنجا هستید. درختش، چشمه‌اش، میوه‌اش، حیوانات و پرنده‌هایی که آنجا هستند، همه از حضور شما خوشحال اند. انسان با همه‌ی اجزای بهشت رابطه‌ی عاطفی برقرار می‌کند. پس معدن یعنی محل استقراری که دو چیز با هم در آن مکان نسبت به هم انس و الفت دارند. مثل معدن طلا، معدن نقره، معدن الماس، یعنی آن محل کاملاً جایش است. آنقدر استقرار زیاد است که شما نمی‌روید طلا یا الماس را بردارید. چون طلا یا الماسی وجود ندارد که بردارید. بلکه با کلی زحمت باید سنگهای معدن را بکَنید تا طلا یا الماس استخراج کنید. چون طلا کاملاً در سنگ و خاک رسوخ کرده؛ یا الماس کاملاً جذب سنگ و خاک است و شما باید آنها را از همدیگر جدا کنید و بیرون بکشید. طلا و الماس با سنگ و خاک الفت پیدا کرده اند. اهل بیت سرچشمه های رحمت و مهربانی هستند در جامعه کبیره شما به اهل بیت می‌گویید: «و معدن الرحمه» شما معدن رحمت هستید. رحمت حالتی است که انسان بعد از این که متاثر می‌شود (فرقی هم نمی‌کند بخاطر چه عاملی باشد) دلش تحریک می‌شود، نسبت به طرف مقابل خروجی دارد. نحوه برخورد شما با هر چیزی (اتومبیل، گل، درخت و...) باعث انتقال حس‌های خوب یا بد شما می‌شود که در آن‌ها تاثیر گذارند. مثلا برخورد شما نسبت به یک قلم خودکار که جوهرش تمام شده و نمی‌نویسد چگونه است؟ بعضی افراد بی‌ادبانه آن را در سطل آشغال پرت می‌کنند. اما آدم با ادب، آن را با احترام و تشکر داخل سطل زباله می‌اندازد. گاه طرف مقابل شما گیاه است. رفتار درست و احترام آمیز شما باعث قوی‌تر شدن رشد گیاه می‌شود. پس هر ارتباط عاطفی که شما با هر کس یا هر چیز اعم از انسان یا گل یا حیوان تحت تاثیر رقت قلب، محبت، عطوفت، شفقت، دلسوزی، همدردی و عطوفت را «رحمت» می‌گویند. فرق رحمت خدا با انسان، این است که در خداوند تبارک و تعالی احساس وجود ندارد، یعنی خدا محل احساس نیست که مثلا یک دفعه تحت تاثیر قرار بگیرد، یا دلش برای کسی بسوزد یا رحمتی بکند. این طور نیست. رحمت خدا امر ذاتی است. در قرآن اشاره می‌کند «ذو رحمهٍ= صاحب رحمت» یا «ارحم الراحمین» است. رحمتش این گونه نیست که تحریک بشود و کاری بکند،‌ بلکه خداوند ابتداً به بنده‌هایش عطوفت و رحمت دارد، مهر می‌ورزد، به بندگانش تفضل می‌کند، بخشش می‌کند. این را رحمت می‌گویند. ممکن است گاهی ما مثل خدا باشیم و بدون چشم داشت و تحریکی رحمت داشته باشیم. بدون این که حس‌مان تحریک شده‌باشد، به افرادی محبت کنیم، مهرورزی کنیم، خیر برسانیم، عطا کنیم، ببخشیم. در حالی که نه نیازی داریم و نه تحریکی وجود دارد. خود انسان رحیم و رحمان است. از وجودش این رحمت و مهربانی می‌جوشد. اما در بیشتر مواقع انسان اگر رحمتی می‌کند، یا به خاطر طمعی است که دارد؛ یا مزدی می‌خواهد؛ یا تشکر یا پاداشی می‌خواهد؛ یا مهربانی می‌کند تا  مهربانی ببیند؛ عطوفت می‌کند تا عطوفت ببیند؛ یا لحظه‌ای به شدت حس‌های غریزی‌اش تحریک شده و رقت قلب پیدا کرده، دلش سوخته، یا حس همدردی در او تحریک شده، حالا یک خروجی رحیمانه برای کسی بروز داده است. پس دقت کنید رحمت، آخرین مرحله است که شما در رفتارتان همراه با لبخند یا نوازش یا بوسه یا هدیه دادن یا حرف قشنگ زدن یا کاری کردن از خود صادر می‌کنید. انواع رحمت ما 5 شأن «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» داریم. رحمت نیز این گونه است. رحمتی که از خدا دریافت می‌کنیم یا رحمتی که نسبت به بندگان خدا داریم، همین 5 دسته هستند: گاهی  رحمت، رحمت جمادی است. یعنی شما به کسی پولی می‌دهید یا اتومبیل تان را به کسی می‌دهید یا خانه خود را به کسی می‌دهید، هدیه به کسی می‌دهید. این‌ها رحمت جمادی است. گاهی رحمت‌تان گیاهی است. مثلا به کسی غذائی می‌دهید، درمانش می‌کنید، مشکل جسمی‌اش را حل می‌کنید. گاهی نظر رحمت‌تان در بعد حیوانی است. مثلا شفاعت در ازدواج می‌کنید، شغلش را درست می‌کنید، موقعیت اجتماعی‌اش را حل می‌کنید، آبرویش را حفظ می‌کنید، مشکلات زندگی‌اش را حل می‌کنید. گاهی هم رحمت‌تان از مقوله رحمت عقلانی و فرشته‌ای است. یعنی علمی یاد می‌دهید، مهارتی به کسی می‌دهید، آگاهش می‌کنید. این جنبه عقلانی است. زمانی هم رحمت‌تان از جنس رحمت فوق عقلانی و انسانی است، یعنی خروجی شما باعث می‌شود رشد انسانی این شخص بالا برود تا به خودشناسی برسد، به الله برسد، با خانواده آسمانی‌اش آشنا شود، با عقاید و اخلاقیاتش آشنا شود.... این رحمت را رحمت فوق عقلانی می‌گویند. در خیرات و صدقات هم کسانی که می‌خواهند کارهای خیر انجام بدهند. مثلاً در ماه رمضان یا ماه محرم یا ماه صفر بعضی افراد پول‌شان را صرف غذا و سفره یا درمان یا ازدواج یا مدرسه ساختن می‌کنند. اینها کارهای ارزشمندی است. ثواب هم دارد. اما چرا بیاییم کار شکمی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی کنیم! بهتر است آن را ارتقائش بدهیم و در جائی هزینه کنیم که صرف رشد انسانها و معنویت و دین انسان‌ها شود.  چون هیچ هزینه‌ای در هزینه‌های خیرات ما به اندازه کار فرهنگی و معنوی مهم نیست. بالاترین رحمت، رحمت انسانی است خداوند تبارک و تعالی همیشه برای ما رحمت دارد. مثلا در دعای عالیة المضامین می‌خوانیم: «وَ تَرْزُقَنِی مَالاً كَثِیراً وَاسِعاً سَائِغاً هَنِیئاً نَامِیاً= و مال بسیار با وسعت نصیبم فرما كه صاف و پاك و گوارا و با افزایش» این رحمت جمادی است. گاهی رحمت خدا جنبه گیاهی است. در دعای کمیل می‌خوانیم: «قَوِّ علی خِدْمَتِکَ جَوارِحی= جوراح مرا در راه خدمت به خودت قوی و نیرومند گردان» خدایا بدنم را قوی کن. می‌خواهم در خدمت شما باشم. در خدمت دین باشم. از خدا خیر و رحمت بدنی می‌گیری. گاهی از خدا رزق می‌خواهیم. «انْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ[3]= از آسمان برای ما مائده ای نازل فرما» و این رزق حلال و طیب باشد: « اَللَّهُمَّ ارْزُقنا رِزْقاً حَلاَلاً طَیِّباً». زمانی هم رزق بچه می‌خواهید که مربوط به جنبه جمادی است: «هب لی ذریتهً طیبه= یک بچه طیب به من بده». باز جنبه گیاهی است. گاهی هم می‌گویید: «عزًّ باقیاً» خدایا عزت پایدار به من بده. اینها موقعیت‌های اجتماعی است. خدایا یک علم نافع روزیم کن. علم با برکت، نه علمی که به ضررم باشد. زمانی هم از خداوند تبارک و تعالی آخرت و معنویت را می‌خواهیم، خود خدا را می‌خواهیم، این جنبه‌ی فوق عقلانی است. بهشت هر کسی به میزان وسعت نگاه اوست وقتی شما می‌گویید: «اللهم الرزقنی الجنه= خدایا بهشت را روزیم کن» یا «و ادخلنی الجنه= خدایا من را وارد بهشت کن». طلب بهشت به نظر تو بستگی دارد. سوال می‌کنیم بهشت در نظر تو چیست؟ می‌گویید کاخ دارد، تجهیزات دارد، موسیقی دارد و... جنبه جمادی بهشت را در نظر گرفته اید. اما اگر گفتید بهشت یعنی مردان بهشتی، زنان بهشتی، دوستان بهشتی، به جنبه حیوانی‌اش نظر کرده‌اید. گاهی هم می‌گویید بهشت یعنی تمام علومی که در دنیا دوست داشتم یاد بگیرم، آنجا وجود دارد. بهشت دانشگاه و حوزه علمیه دارد. در برزخ انسان بسته به این که در دنیا چقدر سواد و معلومات داشته و چه پایه‌ای از دانش را داشته، وقتی از دنیا رفت، اگر جهنم نرود و به بهشت برود، همان موقع در دانشگاه‌های بهشت ثبت نامش می‌کنند. اساتیدش مشخص است، کلاس‌هایش مشخص است. موضوعات درسی و مواد درسی‌اش مشخص است. شما اگر تفسیر خوانده‌ای، اما همه اش را یاد نگرفته‌ای، در آنجا می‌توانی تا قیامت به طور کامل یاد بگیری. درجات بهشت هم به اندازه فهم قرآن است. در روایت داریم: «اقْرَأْ وَ ارْقَع= بخوان و بالا برو». این جنبه برای شخص مهم است. بنابراین، رحمتی هم که شامل حالش می‌شود و می‌خواهد به آنجا برسد و از خدا درخواست می‌کند در دعاهایش، این جنبه ها را دارد. اما بهشت برای بعضی افراد مثل امیرالمومنین علیه‌السلام نیست. چون حضرت می‌فرماید: « مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَلاَ طَمَعاً فِی جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك= من تو را از ترس دوزخت پرستش نكردم و نه به جهت طمع در بهشت تو؛ ولى تو را شایسته عبادت دیدم و پرستیدم ». این خیلی مهم است. رحمت اهل‌بیت از این سنخ است. چون عبادت‌هایشان نه از سر شوق بهشت است و نه ترس از جهنم، بلکه از سر عشق به خدا بود. در رحمت ائمه طمعی نیست. ائمه رحمت شان نسبت به ما چطور است. این برای ما الگو است که ما هم به این سمت حرکت کنیم. پس آن موقع که شما خود خدا را می‌خواهی، عاشق اهل بیتی، دل تنگ حضرت زهرایی، دلتنگ امام زمان هستی،‌ دلتنگ انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین هستی و چیزهای بالایی را می‌خواهی، این دلدادگی حکایت از رحمت انسانی شما می‌کند. اهل بیت (علیهم‌السلام) سرچشمه های رحمت هستند وقتی راجع به اهل بیت صحبت می‌کنیم که آنان معدن رحمت هستند، یعنی ریشه و چشمه‌های رحمت اند. شما نمی‌توانید از معدن جلوتر باشید. چون مهربانتر، دلسوزتر و همدل تر از ائمه وجود ندارد. پس این اشتباه یک موقع صورت نگیرد که انسان فکر کند از اهل بیت می‌توان جلو زد. نه اصلا نمی‌شود جلو زد. شیطان یک جاهایی این طور سرمایه گذاری می‌کند که اشخاصی یا گروه‌هایی مهربانتر از خدا برای آدم هستند. این خیلی بد است که انسان فکر کند از خدا و امام زمان و اهل بیت مهربان تر است. یک دروغ واضح است. درک «معدن الرحمه» باید جلوی فهم های غلط، احساس‌های غلط، حرف‌های کفرآمیز یا احساس‌های کفرآمیز را از تو بگیرد. نمی شود از معدن جلو زد. شفقت و مهربانی اهل بیت بی نهایت بیشتر از ماست.   زیارت/رحمت/ انواع بهشت:عدن [1] . سوره رعد/آیه 23. [2] . سوره توبه/آیه 72. [3] . سوره مائده/آیه 114.

صوت

1 - (52)«بهشت عدن»، محل استقرار توأم با الفت و شادی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8648
زمان انتشار: 9 دسامبر 2017
| |
«کنترل زبان» مانع از آسیب به بدن، روح و دین انسان می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 482؛ 96/9/16

«کنترل زبان» مانع از آسیب به بدن، روح و دین انسان می شود

بد زبانی موجب آسیب دیدن جان، روح و دین انسان می‌شود و دارای عواقب شدیدی همچون محرومیت از تولد سالم، آشکار شدن عیوب انسان، عذاب قبر و محرومیت از بهشت می‌شود.

بسیاری از آسیب‌های بدنی و تهدیدهایی که به انسان می‌شود، به خاطر زبان درازی یا بدزبانی است. اگر انسان در هر موقعیتی زبانش را حفظ کند، تا حدود زیادی از این آسیب‌ها در امان می‌ماند. در حالی که با زبان خوش می‌تواند همه چیز را حفظ کند. مهمتر از همه چیز، دین است که مربوط به ابدیت و آخرت انسان است. تحصیل و ارتقای آن، به حفظ و درست به کار بردن زبان بستگی دارد و نابودی‌اش هم به عدم حفظ زبان است. این دو کلمه را خوب دقت کنید: وقتی می‌گوییم: «ارتقا» و «رشد آخرتی» که به حفظ و درست به کار بردن زبان بستگی دارد، یعنی گاهی انسان باید سکوت کند. چون با سکوتش می‌تواند آخرتش را حفظ کند و گاهی هم با درست به کار بردن زبان می‌تواند جهنم‌ها را خاموش و بهشت و قرب الی الله را تحصیل کند. برکت زبان مثل سفینه‌ی فضایی می‌ماند که ما را با سرعت نور به قرب الی الله می‌رساند و نیز به همان میزان می‌تواند ما را از خداوند دور کند. تحصیل قلب سالم در گرو حفظ زبان است نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «سَلامَةُ الإنسانِ فی حِفظِ اللِّسانِ= سلامت انسان در حفظ زبانش است». این سلامت، همه ابعاد سلامت را در بر می­‌گیرد، یعنی هم سلامت جسم و هم سلامت روح و هم سلامت دین. این که در مورد آخرت خداوند می‌فرماید: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم= روزی که نه مال و نه فرزندان و نه هیچ چیز دیگری به درد نمی‌خورد، مگر قلب سالم»، یعنی سهم عمده‌ی قلب سلیم، «زبان» است. با حفظ زبان، سلامت قلب به دست می‌آید. یعنی اگر قلب مریض باشد، می‌توان آن را اصلاح کرد. اما اگر قلب هم سالم باشد، بدزبانی به آن آسیب می‌رساند. کلمات خوب و بد در جسم و روح انسان تاثیرگذارند؛ چه مکتوب و چه ملفوظ «وجود کتبی و وجود لفظی» هر دو تاثیرگذار هستند. مثلا گاهی شما دعا را می‌نویسید و همراه‌تان نگه می‌دارید. این دعا تاثیر خاص خودش را دارد. این وجود کتبی است. گاهی هم آن کلمات را به زبان می‌آورید. این وجود لفظی است که این هم تاثیر خودش را دارد. الفاظ بار و نتیجه دارند. وجود لفظی اثر دارد. مگر می‌شود یک چیزی وجود داشته باشد و اثر نداشته باشد. آدم بدزبان، متوجه نیست که به سلول‌های عصبی، مغزی، قلبی، استخوانی و پوستی خودش آسیب می‌زند. وقتی پدر یا مادر خانواده دائماً کلمات منفی به کار ببرند و نق و غر بزنند، به خودشان یا به هر کس دیگر توهین و بددهنی کنند، علاوه بر این که فضا را آلوده می‌کنند، روح و بدن و حتی سلول‌های بدن خود را نیز، نابود می‌کنند. درحالی که متوجه نیستند چه می‌کنند. پس وقتی صحبت از حفظ زبان می‌شود، باید توجه کنیم که مطلق حفظ را می‌گوییم. حفظ زبان یعنی حفظ همه چیز، و عدم حفظ آن، یعنی نابودی همه چیز. حفظ بدن از کنترل زبان دو نوع است: نگه داشتن از حرف های رکیک و کلمات معصیت بار مثل غیبت، تهمت، فحش، آزار و سرزنش، متلک، تمسخر و .... که به جسم انسان آسیب و صدمه می‌زند و دوم این که حفظ بدن از دیگران است. خیلی وقتها انسان با زبانش حرفی می‌زند که بزرگتر یا قدرت مافوق یا حتی پایین دستی ممکن است قصد بدن انسان را کند و آسیب بزند. اینها خیلی مهم است. پس حفظ، همه اقسام حفظ را شامل می‌شود: هم قلب را می‌گیرد هم بدن و هم دین را شامل می شود. بالاترین فضیلت، سکوت و حفظ زبان است یکی از ارکان رشد معنوی سکوت است. یعنی انسان اگر بخواهد رشد و قدرت پیدا کند و به قرب برسد و تشبه به اهل بیت علیهم‌السلام حاصل کند، لازم نیست کارهای خیلی زیاد و سختی را انجام بدهد؛ بلکه کافیست که فقط زبانش را حفظ و کنترل کند. هر چه به فکرش آمد، بیان نکند. با سکوت، زبانش را نگه دارد. این خیلی مهم است. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «حِفظُ اللِّسانِ و بَذلُ الإحسانِ مِن أفضَلِ فَضائلِ الإنسانِ= حفظ زبان و بذل محبت از بالاترین فضیلت های انسان است»، اگر به دنبال رشد معنوی و ارتباط با غیب هستیم، باید در حفظ زبان تلاش کنیم. پیامبر اکرم بزرگترین مانع ارتباط با غیب را در زیاد حرف زدن دانسته و می‌فرماید: «لو لاتکثیر فی کلام= اگر شما زیاد حرف نمی‌زدید»، تاکید می‌فرماید که اگر زیاد حرف نمی‌زدید، هر چه که من می‌دیدم، شما هم می‌دیدید. این یعنی حفظ زبان در مکاشفه و رشد معنوی تا حد ارتباط با غیب اثرگذار است. یعنی در میزان و نحوه‌ی ارتباط ما با خانواده آسمانی و اهل غیب تاثیر دارد. صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکری به دوام       ناتمامان جهان کند این پنج تمام یعنی کسی که می‌خواهد کامل بشود و به اوج برسد، به پنج چیز نیاز دارد: سکوت، گرسنگی (البته گرسنگی معقول و با برنامه و نه منفی)، سحر (یعنی بیداری و خلوت که باز مربوط به سکوت است)، ذکر دائم و پنجم حفظ زبان. تعجب نکنید که فلان کس که اهل گناه بود، چطور رشد کرد و ارتقا و جهش معنوی پیدا کرد؟ خانم یا آقایی که 20سال گناه و فحشا داشته، چطور توانسته این همه جرم و جنایت و گرفتاری را از خودش دور کند و به نورانیت برسد؟ سکوت و خلوت است که  باعث می‌شود انسان بتواند گذشته خود را جبران و بازسازی کند و به پرواز و رشد و غیب برسد. پس اگر کسی دنبال رشد و فضیلت و ساخته شدن است، باید از راه سکوت و ذکر وارد شود. نگوید چرا من با وجود این که استاد خوبی دارم، درس می‌خوانم و تلاش می‌کنم، کارهای عبادی‌ام را هم انجام می‌دهم، چرا رشد خوبی ندارم؟ چون در جایی ریزش داری و آن «پرحرفی» است. پرحرفی فقط در حرف منفی نیست. حرف مثبت و معمولی هم می‌تواند باشد. انسان با پرحرفی سقوط می‌کند. حرف‌های منفی‌اش که وحشتناک تر هستند. چون انسان را نابود می‌کند و به جایی می‌رساند که شیطان هم دیگر او را نمی‌پذیرد. «حفظ زبان» عیب ها را می پوشاند  یکی دیگر از خیرات و برکات حفظ زبان، پوشیده شدن عیوب انسان است. امیرالمومنین می‌فرماید: «مَن حَفِظَ لِسانَهُ سَتَرَ اللّه ُ عَورَتَهُ = کسی که زبانش را حفظ کند، خداوند عیب‌هایش را می‌پوشاند». زبان دو جنبه مثبت و منفی دارد که حضرت در این کلام به جنبه مثبت آن اشاره می‌کند. جنبه منفی آن این است که بدزبانی، آبروی انسان را می‌برد. عیب‌ها را به دیگران نشان می‌دهد؛ اما در جنبه مثبتش، زبان نمی‌گذارد آبرویت برود. این که انسان می‌تواند علیه کسی حرفی بزند، ولی جلوی زبانش را می‌گیرد، نتیجه‌اش این می‌شود که چون پشت سر کسی حرف نزده، خدا هم آبروی او را نگه می‌دارد. جایی که در خطر رسوایی و فاجعه قرار گرفته باشد، خداوند حفظش می‌کند. حفظ زبان نوعی احترام به خویش است حضرت می‌فرماید: «مَن حَفِظَ لِسانَهُ أكرَمَ نَفسَهُ= هر کس زبانش را حفظ بکند، به خودش احترام گذاشته است». زبان وقتی که پر حرف شد، حتی اگر حرف بد هم نباشد، انسان را ضایع، بی‌قیمت و بی‌ارزش می‌کند. در اختلافات خانوادگی اگر عروس و مادرشوهر یا خانواده شوهر و داماد و خانواده همسر، زبان‌شان را حفظ کنند و مقابله به مثل نکنند و چیزی نگویند، تمام جهنم‌ها می‌سوزد و از بین می‌رود و بهشت روزی انسان می‌شود. همه‌ی هنر انسان همین است که زبانش را حفظ کند. به این می‌گویند «عقلانیت». امام صادق (علیه‌السلام) در نجات انسان بر حفظ زبان می‌فرماید: «نَجاةُ المؤمنِ فی حِفظِ لِسانِهِ= نجات مؤمن در حفظ لسانش است». در اینجا حفظ زبان جنبه‌ی معنوی و ایمانی و دینی پیدا کرده است. مؤمن یعنی انسان و هر انسانی خارج از این دایره ایمانی، فاسق است. قرآن فرمود: «أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا یَسْتَوُونَ[1]= آیا كسى كه مؤمن است چون كسى است كه نافرمان است‏؟ اینها یكسان نیستند». اگر کسی بخواهد انسانیت و باطن انسانی داشته باشد و شکلش شبیه انسان باشد و به صورت انسان محشور شود، باید بتواند زبانش را حفظ کند. این هم نیاز به خودسازی، رعایت اخلاق و معنویت دارد. حفظ زبان یک قاعده است. آدمی که قادر به حفظ زبانش نیست، هرچقدر هم رشد کند، با زبان سقوط می‌کند. هر چقدر زحمت بکشد، زحماتش هدر می‌رود و  چیزی برایش نمی‌ماند. حفظ زبان معادل کل عمل است نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «ما عَمِلَ مَن لَم یَحفَظْ لِسانَهُ = اصلاً عمل نکرده کسی که زبانش را حفظ نکند»، یعنی کسی که نماز شب می‌خواند و اعمال صالح دارد، اما با یک کلمه همه‌ی عبادتش هدر می‌رود. با یک کلمه گاهی انسان ریا می‌کند و اعمالش هدر می‌رود. گاهی هم «سمعه» می‌کند که نوع دیگری از ریا است. یعنی به گوش کسی می‌رساند که مثلا دیشب نماز شب خوانده یا فلان عمل خیر را انجام داده. این فرد نه تنها عمل نکرده، بلکه مرتکب فسادی هم شده. این کار خیلی خطرناک است. پس طبق فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله)، کسی که زبانش را حفظ نمی‌کند، مثل این است که عمل نکرده. یعنی زبان، اعمال و کارهای خیر انسان را از بین می برد. مثلا خانمی که در خانه زحمت می‌کشد، فداکاری می‌کند،‌ کار خوب می‌کند، بعد که همسرش می‌آید، با نیش زدن و غر زدن تمام زحماتش را هدر می‌دهد. گاهی فقط در حد هدر دادن نیست، بلکه آتش زدن است. یا آقائی که از صبح تا شب کلی زحمت کشیده و تلاش کرده. همین که به خانه می‌آید، با کلامی که از دهنش در می‌آید، تمام زحماتش هدر می‌رود. پس دقت کنید کجا اعمال مان، نماز شب‌ها، صدقات، جبهه رفتن‌ها، گریه کردن‌ها، عبادت‌ها و کارهای خیر و راهپیمایی های چند صد کیلومتری اربعین و زیارت ائمه، مکه و مدینه رفتن و... نابود می‌شود! گرنه با خود مرده داری ای پسر              پس چرا گندیده ای پا تا به سر قرآن در مورد چنین افرادی می‌فرماید: «لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ[2]= و خدا با آنها سخن نمی‌گوید» خدا اصلا با او حرف نمی‌زند در روز قیامت. اگر آبروی مسلمانی را بردید و غیبت کردید، تهمتی زدید، خبرچینی کردید. خدا می‌گوید نمی‌خواهمت. شیطان هم می‌گوید نمی‌خواهمت. حالا ببینید این چقدر فاجعه به بار می‌آورد. هر چقدر هم عبادت انجام بدهید، مداحی کنید، تدریس کنید، کار خیر انجام بدهید، به فقرا برسید و... شخصیتاً حذف می‌شوید. پس دقت کنید کلام چه کار می‌کند با انسان. اگر کسی زبانش را حفظ نکند هیچ و پوچ است. بخش مهمی از خودسازی، ریاضت، کار معنوی و عرفانی تمرین بر حفظ زبان است. [1] . سوره سجده/آیه 18. [2] . سوره آل عمران/آیه 77.

صوت

1 - «کنترل زبان» مانع از آسیب به بدن، روح و دین انسان می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8645
زمان انتشار: 5 دسامبر 2017
| |
زبان تیغ دو دم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 481؛ 96/9/9

زبان تیغ دو دم است

زبان در ساختار شخصیت انسان، بهشتی یا جهنمی شدن و قرب الی الله نقش مهمی دارد و نیز در جذب خیرات و برکات مثبت. مدیریت و تربیت زبان، قدرت زیادی به انسان می‌دهد تا بتواند مسیر سلوکش را به سرعت طی کند. انسان با تربیت زبانش می تواند موانع و گرفتاری ها را از بین ببرد و بالعکس اگر بهشت و رشدی وجود داشته باشد، زبان می‌تواند همه آنها را نابود کند.

زبان یک تیغ دو دم است که هم به نفع و هم به ضرر انسان کار می‌کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «إذا أصبَحَ ابنُ آدمَ أصبَحَتِ الأعضاءُ كُلُّها تَستَكفی اللِّسانَ. أی تَقولُ: اِتَّقِ اللّه َ فِینا فإنّكَ إنِ استَقَمتَ استَقَمنا وإنِ اعوَجَجْتَ اعوَجَجْنا= چون آدمى صبح خویش را آغاز می‌کند، همه اندام‌ها[ى بدن او] از زبان مى‌خواهند كه بس كند؛ یعنى مى‌گویند: درباره ما از خدا بترس؛ زیرا اگر تو درست شوى، ما نیز درست مى‌شویم و اگر تو كج شوى، ما هم كج مى‌شویم».آن بخش آسیب شناسی‌اش را روی آن تاکید دارد. این روایت باطن ارتباط زبان با سایر اعضاء را بیان می‌کند. حضرت از آنچه که در ملکوت عالم بین اعضاء که همه شان شعور و آگاهی دارند،‏ سخن می‌گوید. تمام اعضای وجود انسان به زبان می‌گویند: کوتاه بیا و دست بردار، تقوای الهی را پیشه کن، مراقب خودت باش که ما  را اذیت نکنی. چرا؟ چون اگر تو درست باشی ما هم درستیم. ولی اگر تو کجی داشته باشی، وای به حال ما. ما همه به هم می‌ریزیم و کج می‌شویم. ممکن است انسان در سلوک‌های مختلف در قسمت‌های مختلف اعضا و جنبه‌های باطنی‌اش بتواند موفق باشد و کارهایی کند، اما زبان می‌تواند نتیجه زحمات تان را اوج بدهد و ضعف‌ها سایر بخش ها را تکمیل کند یا نابود کند. از بکارگیری کلمات زشت بپرهیزید یکی از 50 حقوقی را که امام سجاد (علیه‌السلام) در مورد زبان فرمودند و خیلی هم مهم است را برایتان می‌خوانم: «حَقُّ اللِّسَانِ إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَى وَ تَعْوِیدُهُ الْخَیْرَ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ الَّتِی لَا فَائِدَةَ لَهَا وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ وَ حُسْنُ الْقَوْلِ= حق زبان، دور داشتن آن از زشت گویى؛ عادت دادنش به خیر و خوبى؛ ترك گفتار بى فایده و نیكى به مردم و خوشگویى درباره آنان است». دقت کنید امام سجاد (علیه‌السلام) روی چه مسئله ای دست گذاشتند. زبان یک عضو بسیار محترمی در بدن است. دهان تان را از کلمات زشت و ناپسند پاک نگه دارید. چون طریق قرآن است. حقی که حضرت در این فرمایش دارد، این است که زبانت را اکرام و احترام کن. از فحش دادن و حرف‌های رکیک دوری کنید. اجازه ندهید این چیزها از زبان تان خارج شود. چون خیال، عقل و فوق عقل را آلوده می‌کند. حتی جسم را هم درگیر می‌کند. درگیر شدن جسم، یعنی مریضی، یعنی حرف زشت و بد، بر ساختار مولکول‌ها و سلول‌های بدن نیز زشت اثر دارد. آنهایی که دائماً در دهان‌شان فحش، حرف زشت و رکیک و بی‌ادبانه می‌زنند، قطعاً مریضی‌هایی دارند که خودشان متوجه نیستند. سلول‌های مغزی و خونی شان  قطعاً آسیب‌هایی خواهد گرفت که خودشان هم متوجه نیستند از کجا این آسیب ها را می بینند. پس زیانتان را به خیر عادت بدهید. بحث، این بحث عملی و سلوکی است. من بارها عرض کرده‌ام که فهرستی از کلمات خوب را بشناسیم و با آنها خودمان را عادت بدهیم و از کلمات زشت دوری کنیم. این خیلی مهم است.  قرآن هم بر این امر مهم «کلام» تاکید زیادی دارد. می فرماید: « قُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ[1]= به بندگانم بگو: سخنى بگویند که بهترین باشد زیرا که شیطان میان آنها فتنه و فساد برمی‌انگیزد». «قل» کلمه‌ی شاه کلیدی است، یعنی اهمیتش زیاد است. شیطان از کلمات آدم‌ها بین همدیگر سوء استفاده می‌کند و با همان‌ها آنان را نسبت به همدیگر تحریک می‌کند. حالا بعضی ها حکیمند، بعضی ها حلیمند، بعضی‌ها رحیمند، بعضی ها رحمانند. از این حرف ها می‌گذرند، ولی اگر طرف مقابل ما کسی بود که این ویژگی ها را نداشت‏، آن وقت داستان درست می‌شود. این همه فتنه‌هایی که در بیشتر جشن عروسی یا در دعوای زن و شوهرها دیده می‌شود، به خاطر کلمات زشتی است که رد و بدل می‌شود. وقتی می‌گوییم از 5 ازدواج چهار نوعش شکست می‌خورد، قطعاً 95 درصدش به خاطر زبان است. این یک فاجعه است. همین که ما ادب زبان نداریم، سر از جدایی و طلاق و گرفتاری در می‌آوریم. در دعواهایی که حاشیه‌های فامیلی است. مثلاً دختر و پسری می‌خواهند با هم ازدواج کنند، قبل از خواستگاری ماجرای به کار بردن غلط زبان توسط دختر و پسر، خانواده‌ها و فامیل‌های شروع می‌شود تا زمانی که این دو بخواهند به هم برسند، صد جهنم را باید طی کنند. در آخر به جائی می‌رسند که هیچ لذتی در رسیدن به هم پیدا نمی‌کنند. از بس از اطرافیان زخم خورده هستند. بنابراین، زبان تان را به کلمات خوب عادت بدهید تا شیطان فسادی در شما ایجاد نکند. «و ترک الفضول التی لا فائده لها= و حرف های زائدی که اصلا فایده ای ندارد را ترک کنید». گاهی انسان در مقام تربیت است و به تعبیر روایت که مؤمن همیشه سهمی از شوخی را دارد. برای این که دلها با همدیگر نرم و جذب شوند. ولی گاهی مقام تربیت نیست. شخص دائماً مشغول چیزهایی است که فایده ندارد، حرف زیاد می‌زند. بعد در این بالا و پایین شدن‌ها هزاران کلمه بی ربط از دهان انسان بیرون می‌آید. در روایت داریم بیشتر جهنمی‌ها این جور آدمها هستند، یعنی بیشتر جهنمی‌ها آدم‌هایی هستند که زیاده‌گویی دارند. خیلی حرف می زنند. حرف‌های بی سر و ته و حرف‌های بی فایده. «فضول»، یعنی زیادی و اضافه. پس وقتی می‌گوییم: فلانی فضولی کرد. یعنی چیزی که به او ربطی نداشت، به زبان آورد. وسط پرید و دخالت کرد. «والبر بالناس» یکی از خوبی های زبان این است که او را برای محبت و نیکی به مردم به کار بگیرید، یعنی این زبان ساختار تولید بهشت را دارد. انسان باید تربیتش کند؛ باید برایش برنامه ریزی و تمرین کند که چگونه با این زبان می تواند محبت کند. به عنوان مثال، صبح که از خانه بیرون می آید، از نگهبان ساختمان، رفتگر محله، راننده تاکسی که سوار می‌شوید، مغازه‌ای که از آن جنس می‌خرید، با زبان نرم و خیر صحبت کنید تا همه از وجودتان آرامش بگیرند. یکی از رفتارهایی که به عنوان پایه و اساس شخصیت انسان است، سبقت در سلام است. به همه سلام و درود بفرستید. همه هنر و شرافت یک انسان، این است که با کسانی بسازد که دوستش ندارند. اگر توانستی  با کسانی که تو را دوست ندارند،‌ مثل مادرشوهر، خواهر شوهر، پدر زن و.. زندگی کنید و بسازید، هنر بزرگی کرده‌اید. انسانیت همین است. این که بگویم همه از من خوش‌شان بیایند، همه من را دوست بدارند، همه به من احترام بگذارند، این چه کمال و فضیلتی است؟ مهم آنجایی است که می‌دانی همه با تو مخالفند، سایه‌ات را با تیر می‌زنند. اگر بلد باشید که چطور رفتار کنید، برد کردید. پس راجع به مردم خوب حرف بزنید؛ بدی‌ها را نگویید؛ به خصوص در مورد کسانی که از دنیا رفته اند، نیستند و گم شدند. در دسترس ما نیستند. مثلا همسایه‌ای بوده و رفته. نباید پشت سرش حرفی زد. پس خیر و خوبی‌های مردم را بگویید. قشنگی و کمالات‌شان را ببینید. این گونه نباشد که فقط زشتی‌ها را ببینید. کسی که زشتی‌ها را می‌بیند برای خودش عذاب قبر تا قیامت درست می‌کند. کسی که شخصیتاً روی نقاط منفی و ضعف‌های آدم‌ها می‌نشیند، او آدم جهنمی است. ما چون عاشق خویشتن خویش هستیم و حب ذات داریم، هیچ وقت عیب خودمان را نمی‌بینیم. ولی خارهای دیگران را می‌بینیم. زبانی که هیزم آتش جهنم یا بوستان بهشت است «زبان» تخریبی در شخصیت انسان ایجاد می‌کند که به تعبیر معصوم تا قیامت آثارش می‌ماند، یعنی جهنمی درست می‌کند که آتش تولید می‌کند. قرآن می‌فرماید از جهنمی بترسید که «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ[2]= نگه دارید خودتان و خانواده تان را از آتشی که هیزم آن آدم ها و سنگ هستند»، یعنی تامین آتش جهنم از نفوس انسانهاست و آتش جهنم از نفس انسان تولید می‌شود. شخص می‌سوزد و می‌سوزاند. در بهشت هم خداوند می‌فرماید: «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ= در بهشت آنچه دل می خواهد و چشم از آن لذت می برد موجود است». در بهشت هر لذت و هر چیزی که چشم از دیدنش خوشش بیاید، وجود دارد و خلق می‌کند. عظمت، زیبایی، بزرگی، ساختار و معماری، تنوع، کیفیت بهشت همه تابع نفس انسان است و جهنم هم همین طور. بهشت و جهنم تابع نفس انسان است. نقش زبان این است که می تواند هم هیزم درست  کند و هم بهشت. بعضی از زبان‌ها هستند که دائماً بهشت درست می‌کنند، یعنی مومن شخصیتی دارد که وقتی به او نزدیک می‌شوید، با زبانش آرامش، شادی و محبت پیدا می‌کنید، اما بعضی‌ها هم شخصیتی دارند که هر نقشی در هر جائی داشته‌باشند، آدم‌های متشنجی اند و جهنم درست می‌کنند. شخصیت آتشین دارند. مثلا پدر با بچه‌ها مشکل دارد، داماد با خانواده زنش، عروس با خانواده شوهرش، باجناق با خانواده باجناقش، جاری با جاری‌اش، استاد با شاگردهایش، شاگرد با اساتیدش، مدیر با زیرمجموعه، همکار با همکارانش و ... . آدمی است که دائماً در تشنج است. دیگران مواظبند که نیش نزند. چون به هم می‌ریزد. پس زبان‌تان را به خیر عادت بدهید، یعنی فردی باشید که در ناملایم ترین شرایط، کلام خیر می‌گوید. این سلوکی است که باید خودتان را عادت بدهید که آتش درون خود را در هر شرایطی خاموش کنید. آتش نباشید که هم خودتان را بسوزانید هم دیگران را. بلکه آتش نشان باشید. آتش را خاموش کنید. زبان/ [1] . سوره اسرا/آیه 53. [2] . سوه تحریم/آیه 6.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8638
زمان انتشار: 4 دسامبر 2017
| |
زهد یعنی با از دست دادن نعمت ها غصه نخوریم

«زهد» جلسه 2؛ 91/11/2

زهد یعنی با از دست دادن نعمت ها غصه نخوریم

در ادامه­‌ی حدیث معراج خداوند این‌گونه پیامبرش را خطاب می­‌کند: «یا أَحْمَدُ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَکُونَ أَوْرَعَ النَّاسِ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیَا وَ ارْغَبْ فِی الْآخِرَةِ= ای احمد! اگر دوست داری که در دنیا پارساترین مردم باشی زهد داشته‌­باش».

 زهد از جمله کلماتی است که غالب مردم نه آن را خوب می­‌فهمند و نه می­‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. در اینگونه سخن گفتن نوعی تحریص و تحریک است که خدا می‌­خواهد راه رسیدن به پارسایی را به حضرت نشان دهد. این قاعده برای تنظیم سبک زندگی بسیار مهم است، که اصل و حقیقت ما همان نفخه­‌ی الهی است. حیثیت اصلی ما همان کودک عزیز روان است که در وجود همه ماست. حس، خیال، وهم، و عقل همه­‌ی آنها غریبه بوده و ما ناچاریم با آنها زندگی کنیم. پس باید ملاحظه‌­ی آنها را بکنیم. «کودک عزیز روان» همه‌­ی اسماء را داشته و قابلیت مثل اعلی شدن و خلیفه اللهی را دارد. سعادت دنیا و رستگاری و نجات از برزخ به بعد، بستگی به همین بخش وجود انسان دارد. بدون لحاظ این بخش هر تلاشی برای رسیدن به خوشبختی حقیقی محال است، چون خداوند شادی و آرامش را به آن بخش اختصاص داده‌­است. کسی که بدون توجه به این حقیقت درونی عبادت می‌­کند بعد از ده‌ها سال بهره­‌ی چندانی نصیبش نمی­‌شود. ترسم که این تن که حائل است به جانم                        سقط کند کودک عزیز روانم قدرت روحی و آرامش انسان بستگی به بخش فوق عقل دارد نه عقل. چه بسا دانشمندانی که در زمینه‌­ی علمی فوق‌­العاده موفق هستند ولی «منِ حقیقیِ» شان رشد نیافته و کودک مانده باشد و رفتارش نشانه‌­ی سبکی و عدم ثقل اوست:«فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ؛ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ=اما هر كه سنجیده ‏هایش سنگین برآید؛پس وى در زندگى خوشى خواهد بود» (قارعه/6و7). این عیش فقط مربوط به آخرت نیست دنیا را نیز در بر می­‌گیرد. «وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ؛ فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ= و اما هر كه سنجیده‌هایش سبك بر آید؛ پس جایش هاویه باشد»(قارعه/8و9). کسی که میزانش سبک است پس مادرش آتش جهنم است (او را در بر می­‌گیرد.) چنین افرادی آسیب‌­پذیر بوده و با کوچکترین مسئله‌­ای به راحتی ناراحت و مضطرب می‌­گردند و به حسادت می­‌افتند و مأیوس می­‌گردند. «حلم» وسیله‌ی ریاست است باید شخص از حلم برخوردار باشد تا مدیر موفقی باشد؛ «الحلم آله الرّیاسه» حلم وسیله‌­ی ریاست است. در روایت داریم، اگر کسی سه چیز را نداشته‌­باشد هیچ چیز در نامه‌­ی عملش باقی نمی‌­ماند. یکی از آنها حلم است. «حلمٌ یردّ به جهل الجاهل = حلمی که با آن جهل جاهل را  رد می‌­کند». شخص حلیم با سبکی رفتار جاهلان به هم نمی‌­ریزد. اگر غیر از این باشد به درد ریاست و حکومت نمی­‌خورد. چون آلت حکومت را ندارد، حتی اگر آدم خوبی باشد و از نیت خوب برخوردار باشد. هر کاری موازین و شرایط خاص خودش را دارد. «فمن ثقلت موازینُهُ فهو فی عیشه راضیه» یعنی باید شخص موازینش سنگین باشد تا در زندگی رضایت‌بخش باشد. بنابراین صورت مهم نیست مهم ماهیت است که آزمایش می‌­باشد. کسی که حلیم نیست هر چه هم عمل خیر به دست آورد از بین می‌­برد. داشتن ورع مانع از ارتکاب به حرام می شود خصلت دیگر از آن سه تا ورع است: «وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» ورعی که او را از حرام‌های خدا باز دارد. بعضیها به حدی سنگین و وزین هستند که آلوده به حرام نمی­‌شوند و اگر گاهی احیاناً شهوت برایشان غلبه کند و مرتکب حرامی گردند؛ سریع بازسازی و جبران می­‌نمایند. ولی بعضی­ها با یک سفر خارج از کشور و ورود به چند سایت اینترنتی و دیدن شبکه‌­های ماهواره‌­ای، همه‌­ی ذخایرش را از دست می‌­دهد. پس وجود شیطان و هوای نفس نعمت بزرگی است که بدون آنها کسی نمی­‌تواند از خودش ارزیابی کند. کمالات جمادی، نباتی، و حیوانی باعث می­‌شود که انسان خودش را بسنجد. خداوند حس، خیال، وهم و عقل به انسان داده‌­است ولی از آن جایی که فوق عقلش ضعیف است باعث شده که هر یک از آنها او را به سوی خودشان بکشند و بر او غلبه کنند. فرموده‌­اند که اگر می‌­خواهی پارساترین مردم باشی نباید مرتکب گناه شوی. لازمه‌­ی این امر ثقل موازین است و وزن همان اسمائی از «الله» است که در وجود ماست. از سلمان «رضوان الله» پرسیدند که ریش تو بهتر است یا دُم سگ؟ پاسخ داد که هر کدام که از صراط رد شوند. کسی که ثقالت دارد نه می­‌رنجد و نه می‌­رنجاند. ما از قمار، زنا و شراب و ... وحشت می­‌کنیم در صورتی که از غیبت واهمه‌­ای نداریم. استادی که علم و معرفت به شاگردانش می­‌دهد ولی میزان نمی­‌دهد، شاگردانش آسیب می­‌بینند. «... و انزل لهمُ الکتاب والمیزان» پیامبران برای مردم میزان آوردند که از کتاب مهمتر است. دانشمندان انرژی هسته­‌ای می‌­گفتند که دستگاه‌های سانتریفوژ را که می­‌ساختند هنگام فعالیت می‌­ترکید و هرقدر در ساخت دستگاه بعدی میزان حساسیت­‌ها را کم می‌­کردیم فایده‌­ای نداشت. نهایتاً متوجه شدیم که همین مقدار عرق کف دستان ما تعادل دستگاه را به هم می­‌ریزد. میزان، تا این حد اهمیت دارد. قیمت انسان وابسته به دغدغه‌­های او می‌­باشد. دغدغه‌­ها مربوط به هر بخش ما باشند ارزش ما همان­قدر است. اگر استاد معیار به شاگرد ندهد ممکن است یک عمر توهم کند که آدم بزرگی است. حضرت زهرا (سلام الله علیها) گریه می‌­کردند و به علی (علیه السلام) می‌­فرمودند که من نگران شما هستم. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند که تحمل اینها برای من به خاطر خدا آسان است. ما برای سنگین شدن و پارسا بودن باید «زُهد» داشته‌­باشیم، یعنی باید میل‌هایمان را کم کنیم و این به آن معنا نیست که ما از زندگی دنیا لذت نبریم بلکه نه از بهره‌­مندی مسرور گردیم و نه از محرومیتی غمگین شویم. من اولیای الهی را دیده‌­ام که وقتی به ورزش جمعی می‌پردازند اصلاً بُرد و باخت برایشات فرقی نمی‌­کند. «زهد» یعنی از همه‌­ی نعمتهایی که برخورداریم لذت ببریم و اگر از دست دادیم غصه نخوریم. ما باید توجه کنیم که کسی نعمت را از ما می­‌گیرد که خودش به ما داده‌­است. حضرت موسی (علیه السلام) زیرکانه از خدا درباره­‌ی محبوبترین کس نزد او می‌­پرسد و خداوند می­‌فرماید: کسی که اگر محبوبش را از او گرفتم با من درگیر نشود. فقط خداوند، همه چیز ماست؛ «یا نعیمی و جنّتی و یا دنیای و آخرتی». «بی‌­تو هرگز!» ترجمه‌­ی «لا اله الا الله» است. همین که انسان به چیزی دل می‌بندد سبک و خالی می­‌شود. هرقدر وابستگی­ بیشتر شود قدرت پروازش کاهش می­‌یابد. بعضی­ها خیلی وزین هستند مثلاً یکی از اساتید تعریف می­‌کردند که در حرم حضرت عباس (علیه السلام) که عربها خیلی از ابهت ایشان حساب می‌­برند. متوجه شدم که شخصی دستش در جیب من است و به حضرت عرض کردم حالا که او نمی‌­ترسد و تو هم راضی هستی من هم راضی می­‌شوم که او هرقدر می­‌خواهد بردارد. مورد دیگری که برایش پیش آمده ­بود این بود که دزدی همراه همسرش با موتور آمده ­بودند که از منزل ایشان دزدی کنند ایشان از دزد خواسته بودند که برود وانت تهیه کند و هر چه لازم دارد با خود ببرد. خداوند برای سنگین شدن، از حضرت می­‌خواهد که از شکم و خوردن آغاز کند. سر سفره نشستن فرصت مناسبی برای تمرین وزانت است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8636
زمان انتشار: 4 دسامبر 2017
| |
بی رغبتی به دنیا و اشتیاق به آخرت

«زهد» جلسه 1؛ 91/10/9

بی رغبتی به دنیا و اشتیاق به آخرت

دو بخش از حدیث معراج را توضیح دادیم در بخش سوم خداوند می‌­فرماید: «یا أَحْمَدُ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَکُونَ أَوْرَعَ النَّاسِ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیَا وَ ارْغَبْ فِی الْآخِرَةِ» ای احمد! اگر دوست داری پارساترین مردم باشی نسبت به دنیا بی­رغبت باش و مشتاق به آخرت باش. خداوند مهمترین سفارشهایش را به محبوب­ترین بنده‌­اش در حدیث معراج بیان می­‌فرمایند. «فَقَالَ یَا إِلَهِی کَیْفَ أَزْهَدُ فِی الدُّنْیَا وَ أَرْغَبُ فِی الْآخِرَةِ؟»عرض کرد: خدایا چگونه؟ فرمود: خوردنی و نوشیدنی‌ و پوشیدنی‌ات در دنیا خفیف و اندک باشد و چیزی را برای فردایت نیاندوزی و مدام به یاد من باشی.

اساساً زهد به دنیا و میل به آخرت چه فایده­‌ای دارد؟ ما از کمال مطلق جدا شده و به جهان محدود رسیده‌­ایم:«از نیستان تا مرا بُبریده­‌اند/ از نفیرم مرد و زن نالیده‌­اند». «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ؛ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ= براستى انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم؛سپس او را به پست‏ ترین [مراتب] پستى بازگردانیدیم»(تین/4و5). یعنی ما از عالی­ترین وضعیت به پست­ترین وضعیت رسیده‌ایم. باید تلاش کنیم که به جایگاه‌مان برگردیم یعنی نزد «الله». باید این راه را با قدرت، سرعت و سبقت طی کنیم. ویژگی­‌های حرکت به سمت الله عبارتند از: 1- عقب گرد ممنوع؛ «الخائنُ مَن شَغَلَ نفسَهُ بغَیرِ نَفْسِهِ، و كانَ یَومُهُ شَرّا مِن أمْسِهِ». امیرالمومنین علیه السلام: «خیانتكار كسى است كه خودش را رها كرده به معایب دیگران بپردازد و امروزش بدتر از دیروزش باشد.»(غرر الحكم: ٢٠١٣). البته نباید دو روزش هم یکی نباشد که در این صورت ضرر کرده‌­است،«من ساوی یوماه فهو مغبون». 2- لزوم سرعت؛ «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ=و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید»(آل عمران/133). هر قدر سرعت بیشتری داشته‌­باشیم سیر در بی­نهایت ما بیشتر است. کسانی که زودتر می­‌رسند بیشتر سیر می­‌کنند. 3- لزوم سبقت؛ «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ=سبقت بگیرید [براى رسیدن] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنایش چون پهناى آسمان و زمین است»(حدید/21). سبقت و چشم و هم­چشمی در همه جا بد است مگر در حرکت به سوی پروردگار یعنی سیر معنوی و در غیر این صورت‌ «اراده ­ی علوّ» است که چنین کسانی از بهشت محرومند. اما در مسیر معنوی خداوند امر به سبقت کرده که هر چه از خوبی‌­ها که دیگران دارند را ما سعی کنیم بیشتر و بالاتر آن را داشته‌­باشیم. برای سرعت و سبقت ما باید ملاک داشته‌­باشیم. اگر مقیاس حرکت‌مان رفتار دنیا با ما و یا رفتار مردم با ما باشد دچار خسران می­‌شویم. ما باید بتوانیم به آنچه که خدا از ما می‌­خواهد عمل کنیم.کسی که نمی‌تواند کینه‌­ی کسی که او را اذیت کرده از دل بیرون کند ملاکش خدا نیست بلکه نوع رفتار اشخاص است. افراد پیرامون ما در هر قالبی که باشند حریف تمرینی ما هستند. سرانجام «مراء» ختم به «کینه» می‌شود حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می­‌فرمایند:«در مراء حتی اگر حق با تو بود آنرا ترک کن که من سه بهشت برایت تضمین می­‌کنم و الا از شفاعت من محروم می­‌شوی». در این حالت فشار روی طبیعت است نه فطرت، در مراء، غایت آن مغالبه یعنی غلبه است که پس از آن داستان کینه شروع می‌­شود. کسی که خدا را طرف مقابل خود می­‌داند به راحتی می‌تواند برخودش غلبه کند و مراء را کنار بگذارد. اگر ما با کسی به رابطه­‌ی شخصی بیفتیم مطمئناً ضرر می­‌کنیم. ما حق نداریم. کسی که قصد دارد خودش را ثابت کند در حقیقت خودش را ساقط کرده‌­است. باید بی­‌خیال شویم در این صورت است که خدا ما را بالا می‌­برد. برای رسیدن به الله سرعت و سبقت لازم است. کسی که سنگین است نه سرعت دارد و نه سبقت. حس و خیال و وهم بخش حیوانی ما هستند که سنگین هستند و سرعت و سبقت ندارند و گاهی عقل هم می‌‌­تواند در اختیار حیوانیت قرار بگیرد و هم در استخدام فوق عقل. پس ما باید تمام مراتب قوایمان را در استخدام فوق عقل درآوریم. گاهی علم و مقام و موقعیت به حدی برای بعضی‌­ها مضر می‌شود که آنها را جهنمی می­‌کند. کسی که به چنین کمالاتی دلخوش است خیلی بدبخت است. و نمی‌­تواند مسیر کمال را طی کند. زهد چیست؟ «زهد» یعنی همه­‌ی تلاشت را برای خوب بودن بکنی و به هیچ چیز دلبستگی نداشته‌­باشی و غصه نخوری. «زهد» اوج آزادگی انسان و بزرگترین نیروی شادی آفرین در انسان است و تولید آرامش می­‌کند. تنها بخشی که غم آن شادی تولید می‌کند، بخش فوق عقل است. همانگونه که گریه‌­ در روضه و در نماز شب انسان را شاد و آرام می‌­کند. قیمت انسان به میزان زهدش است و اینکه دغدغه‌­ها و دلتنگی‌­های انسان به چه چیزهایی است. کسی که از بی­‌توجهی و تحویل نگرفتن دیگران ناراحت می­‌شود گرفتار وهمیات است. شما به تعداد رنجش‌ها، خوشی‌­ها و ناراحتی‌ها دائماً بها می‌­پردازید: «چون به هر میلی که دل خواهی سپرد             از تو چیزی در نهان خواهند برد» به طور کلی اگر دغدغه­‌ی شخص مربوط به حس، خیال و وهم، یا عقل و فوق عقل می‌باشد قیمت انسان هم همان است. «زهد» یعنی داشتن قیمت­ها و قیمت خود. کسی که به بازار رفته و قصد خرید جنس نفیس دارد با اجناس ارزان قیمت تحریک نمی­‌شود. امام رضا (علیه‌السلام) می‌­فرمایند:«اگر کسی کینه­‌ی یکی از شیعیان من در دلش باشد و او را اذیت و ناراحت کند من بر خودم واجب کرده‌­ام که نفرین کنم که نه خیر دنیا ببیند و نه آخرت». مگر اینکه انسان توبه کرده و کینه را از دلش بیرون کند. ما باید باور کنیم که با کسی مسابقه و رقابت نداریم و سایرین فقط حریف تمرینی ما هستند و اگر آنها را جدی بگیریم و طرفمان افراد باشند نه خدا، خیلی حماقت کرده‌­ایم. ما باید با خدا زندگی کنیم: «قال انّ صلاتی و نسکی و مماتی و محیای لله رب العالمین». زهد و بی­‌رغبتی به این معنا نیست که مراتب پایین نفس مهم نیستند. بلکه زهد یعنی عدم وابستگی به مراتب پایین­تر از فوق عقل و این که بودن یا نبودن آن فرقی نداشته‌باشد. برای همین در قرآن آمده است: «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ = تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید» (حدید/23). خداوند هر چه که به ما بدهد یا ندهد برای آنها باید شکرگزار باشیم. امام سجاد (علیه‌السلام) به خداوند عرض می‌­کند: به آن چیزهایی هم که ندادی مانند داده­‌هایت شکر می­‌کنم. اگر به این حالت برسیم خیلی خوب است. امام «رضوان الله» فرمودند: انسان اگر به یک کتاب و تسبیح هم دلبسته گردد خطرناک است. البته به ما توصیه نشده که نداشته‌­باشیم. امامان ما ثروتمندترین مردم زمان خودشان بودند و در عین حال بی­‌رغبت­‌ترین و بخشنده­‌ترین مردمان. در حدیث «عنوان بصری» شرط اول، عدم تدبیر بنده برای خودش است. زمانی که طلبگی را آغاز کردم به شدت شیفته‌­ی درس بودم ولی وقتی استادمان فرمودند که باید به جبهه برویم همین کار را کردم و بعضی از روحانیون جبهه را رها کردند تا مبادا شاگردان آنها در حوزه از لحاظ درسی از آنها پیشی بگیرند. تا شرّ بخش‌های پایینی را از سر خودمان کم نکنیم نمی‌توانیم از بخش فوق عقل بهره و لذت ببریم. دلبستگی های دنیایی، مانع کسب اسماء الله می‌شوند خداوند هر هزار اسمش را به نام ما زده است ما به دنیا که می‌­آییم تا اسماء الهی را کسب کنیم. دلبستگی‌­هایمان مانع از فعال شدن اسمها در ما می‌­گردند. خدا و فرشتگان منتظرند که ما سر خودمان را خلوت کنیم تا به قلب ما معارف، عشق و شور را وارد کنند و ما آنها را معطل نگاه داشته‌­ایم. ما به مجرد اینکه کار خوبی را انجام می­‌دهیم با توجه خدا مثلاً به صورت خواب خوب دیدن، مواجه می‌گردیم. متأسفانه ما خیلی سر خودمان را شلوغ کرده‌­ایم لذا دریافت نداریم؛ «لا تجعل اکبر همّک باهلک و اولادک» بیشترین همتت را خانواده و اولادت قرار نده «من» و «ماجراهای من» خیلی گرفتاری ایجاد می­‌کند. هر قدر انسان بتواند حاشیه­‌ها را کم کند به نفعش است. درباره­‌ی علی (علیه‌السلام) آمده که ایشان از منزل که خارج می­‌شدند مرد بودند ولی در خانه بچه بودند. همین که انسان میل به دیده شدن پیدا کند و توقع احترام و ... داشته­‌باشد بیچاره است. در روایت توصیه شده که التزام به همنشینی با پایین­‌تر از خودمان داشته‌­باشیم. مرحوم میرداماد با افراد بی­سر و پا معاشرت داشت با این رفتار «دیده» نمی­‌شد. شاه عباس غیر مستقیم به او گفت که شنیده‌­ام بعضی از بزرگان با اراذل می‌­گردند. میرداماد پاسخ می‌­دهد: من با اراذل می‌­گردم ولی در بین آنها بزرگی ندیده‌­ام. با این حال بعضی از مردها بعد از تحصیلات و رسیدن به مدارج عالی همسرشان را شایسته ندانسته و آنها را طلاق می‌­دهند. مرحوم ملاهادی سبزواری به دلشان مراجعه کرده و سنگینی علوم را بر قلبشان احساس کردند و اذیت شدند وقتی بعد از تحصیل علم به شهرستان باز می گشتند در بین راه مسیر را عوض کرده و به کرمان رفتند و خودشان را در آنجا فقیر جا زده و حاضر شدند که در خدمت خادم مدرسه ­ی علمیه شوند و نوکری طلاب را می­ کردند و با دختر خادم مدرسه هم ازدواج کردند. یک روز در حالی که جارو می­ کرد متوجه شد که طلبه‌­ها در بحث علمی اشتباه می­‌کنند و به کنایه به استاد آنها چیزی می‌­گوید و مشکل علمی حل می‌­گردد، ملاهادی همین که حس کرد که رازش برملا شده شبانه حرکت می­‌کند و به سبزوار می رود تا شناخته نشود. بعدها که مشهور می­‌شود از همه‌­ی شهرها برای استفاده از محضرش نزد او می‌­روند و کرمانی‌­ها که او را می‌­بینند بسیار تعجب می­‌کنند که این همان خادم مدرسه است! خدا رحمت کند شهید عباس بابایی را  این شهید بزرگوار به حدی متواضع بود که یکی از دوستان تعریف می‌­کرد در محل کار ایشان کارهای خدماتی را انجام می‌‌دادند و من او را عوض خدمه اشتباه گرفتم وقتی متوجه شدم و احساس شرمندگی نمودم با کمال تواضع دست مرا فشرد و گفت که از این به بعد ما با هم رفیقیم. ما خیلی گرفتار هستیم، بیابید تمرین کنیم که یکسال در ذهنمان با کسی درگیر نباشیم تا ملکه‌­ی ما شود. بعضی­ها با هم قهر می­‌کنند در صورتی که فرموده‌­اند اگر سه روز قهر به طول بینجامد از ولایت خدا خارج می­‌شوند. ما برای رسیدن به بی­نهایت باید از مراتب پایین (حس، خیال، وهم و عقل) بگذریم. مؤمن حقیقی همتش از همه‌­ی مردم بیشتر است زیرا هم مجبور است این چهار مرتبه را داشته‌­باشد و هم باید گرفتار و درگیر آنها نباشد و همه‌­ی دلش بر فوق عقل استوار باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می­‌فرمایند که خوبهای سادات را به خدا ببخشید و بدهای ایشان را به من. منظور حضرت این است که اگر این کار را بکنی مرا بدست آورده­‌ای و قیمت کمتر از این نیست. حضرت ضمناً می­‌فرمایند که اگر مصیبتی دیدید متذکر شوید که من نزد شما نیستم، (به حدی مصیبت فقدان من بزرگ است) آنگاه مصیبت خود را  فراموش می‌­کنید. یعنی مصیبتی بالاتر از فقدان ایشان برای ما نیست. تا ما خودمان را سبک نکنیم به شوق نمی‌­رسیم و تا به شوق نرسیم پروازی صورت نمی‌­گیرد. استعداد بی­نهایت الهی را ضایع نکنیم. باید تمرین کنیم که حتی در ذهن و دلمان با کسی درگیر نشویم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8635
زمان انتشار: 4 دسامبر 2017
| | | | | |
(51)با اعمال‌تان حضرت رسول اکرم(صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله) را ناراحت نکنید

شرح زیارت جامعه کبیره (51)؛ 96/9/9

(51)با اعمال‌تان حضرت رسول اکرم(صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله) را ناراحت نکنید

قلب و روح اهل بیت علیهم‌السلام محل هبوط و استقرار وحی الهی است. چون امام مقام خلیفه اللهی دارد، یعنی جانشین خدا در زمین است و باید عوالم خلقت توسط این شخص مدیریت شود. چیز هایی که دائما توسط فرشتگان به معصومین عرضه می شود،‏ عمل تک تک افراد است که مایه سرور یا ناراحتی آنها می‌شود.

مدیریت این نظام عوالم خلقت مثل فرشتگان در اختیار امام قرار باید می‌گیرد. بنابراین، مسئله‌ی وحی مسئله‌ی از نوع وحی تشریعی نیست، یعنی قوانین دینی فقط اختصاص به پیغمبر ندارد. یکی از چیزهایی که دائماً به پیامبر و معصومین (علیهم‌السلام) عرضه می‌کنند، عملکرد بندگان خداست. آن هم نه فقط به امامی که زنده است، بلکه به همه ائمه معصومین. در این خصوص آیاتی بیان می‌شود که بیانگر این مطلب است: سوره توبه آیه 105 می‌فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ= و بگو: عمل کنید که خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را می‌نگرند». افراد زیادی داریم که مؤمن و اولیای خدا هستند. آیا اینها اعمال بندگان خدا را می‌بینند؟ منظور از مؤمنین در این آیه چه کسانی هستند؟ امام صادق (علیه‌السلام) در پاسخ به این سوال فرمود: «المؤمنون هم الأئمه= مومنون همان ائمه هستند» که عمل ما را می‌بینند، یعنی واقف بر عمل ما هستند. یکی از چیز هایی که دائما توسط فرشتگان به معصومین عرضه می‌شود،‏ عمل تک تک افراد است. در روایت زیبائی از امام صادق (علیه‌السلام) آمده است که: «مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)؟ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: كَیْفَ نَسُوؤُهُ؟ فَقَالَ: أَمَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَیْهِ، فَإِذَا رَأَى فِیهَا مَعْصِیَةً سَاءَهُ ذَلِكَ،فَلاَ تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)وَ سُرُّوهُ= چرا رسول خدا را ناراحت مى‌كنید؟ گفتم: فدایت شوم چگونه ایشان را ناراحت مى‌كنیم ؟ فرمود: آیا خبر ندارید كه اعمال شما بر ایشان عرضه مى‌شود، و اگر گناهى را مشاهده نماید از آن ناخرسند مى‌شود؟ پس رسول خدا را ناراحت نكنید». اعمالتان که بر پیغمبر عرضه می‌شود و اگر در اعمال‌تان گناه و معصیتی ببیند، حضرت ناراحت می‌شود. پس ناراحتش نکنید و خوشحالش کنید. ما می‌توانیم همین الان هم در زندگی‌مان پیغمبر و ائمه را خوشحال کنیم. در بعضی جاها دیدید که می‌نویسند: «در این مکان توسط دوربین مدار بسته کنترل می‌شود»، یعنی هر کاری کنید، می‌بینند. روح ما نیز با کل مجموعه معصومین در ارتباط است. در محضر همه شان هستیم. همه آنها چشم در چشم ما را می‌بینند. شخصی به نام داوود می‌گوید، نزد امام صادق علیه‌السلام نشسته بودم كه حضرت بى‌مقدمه فرمود: «یا داوودُ، لَقَد عُرِضَت عَلَیَّ أعمالُكُم یَومَ الخَمیسِ فَرأیتُ فیما عُرِضَ عَلیَّ مِن عَمَلِكَ صِلَتَكَ لاِبنِ عَمِّكَ فُلانٍ ،فسَرَّنی ذلكَ إنّی عَلِمتُ صِلَتَكَ لَهُ أسرَعَ لِفَناءِ عُمرِهِ و قَطعِ أجَلِهِ. قالَ داوودُ: و كانَ لی ابنُ عَمٍّ مُعانِدا ناصِبا خَبیثا بَلَغَنی عَنهُ و عَن عِیالِهِ سُوءُ حالٍ فصَكَكتُ لَهُ بِنَفَقَةٍ قَبلَ خُروجی إلى مَكَّةَ فلَمّا صِرتُ فِی المَدینَةِ أخبَرَنی أبو عَبدِ اللّه ِ علیه السلام بِذلكَ = اى داوود! روز پنجشنبه اعمال شما به من عرضه شد. در میان كارهایى كه از تو به رؤیت من رسید، كمكى بود كه به پسر عمویت، فلانى، كردى و من از این كار خوشحال شدم. این صله و كمك تو نابودى عمر او و كوتاه شدن اجلش را سرعت بخشید. داوود مى‌گوید: پسر عمویى داشتم كه فردى معاند و دشمن اهل‌بیت و پلید بود. خبردار شدم كه او و خانواده‌اش در وضع مالى بدى به سر مى‌برند. لذا پیش از آن كه راهى مكّه شوم، مبلغى خرجى برایش حواله كردم. چون به مدینه رفتم، ابوعبداللّه (امام صادق علیه‌السلام) مرا از این كار خبر داد». این روایت، به ما درس اخلاق می‌دهد که به من خبر رسید که وضع مالی پسر عموی ما که ضد ائمه هم است خبیث و معاند و بد است و گرفتار مشکلات اقتصادی است: من یک مقدار پول برایش فرستادم قبل از این که مکه بروم، وقتی رسیدم به مدینه خدمت امام رسیدم، برای این که وظیفه‌اش این بوده. فامیل و بستگان جزء ارحام ما هستند. مثل پدر و مادر که حقش بر انسان در هیچ شرایطی برداشته نمی‌شود یا م معلم و استاد که تحت هر شرایطی، حتی کافر هم باشند، اما حقوقی به گردن ما دارند و از بین نمی‌رود. درسی که حضرت به ما می‌دهد‏ این است که فامیل و ارحام ما، مسلمان یا غیر مسلمان ندارد. اگر کمکی خواستنی، حتی اگر دوستشان هم ندارید، ولی به آنها کمک کنید. البته گاهی کمک به او موجب تضعیف دین است. این بحث دیگری است و جنبه ثانویه پیدا می‌کند که در این شرایط باید حواسمان باشد. ولی در غیر این صورت، هر نیازی غذایی، مالی، درمانی و... داشته باشد،‌ باید به او کمک کرد. هر چند بی دین هم باشد. در تاریخ اسلام بسیار اتفاق افتاده که یک آدم مسلمان مؤمن، به بستگان فاسق‌های خودش کمک کرده و آنها مؤمن شدند. اگر انسان بخواهد در قربش به خداوند رشد کند و در مسیر انسانیت قرار بگیرد، اسم رحمان را بیشتر روز به روز در خودش جلوه بدهد. نسبت به همه کس و همه چیز مهربانتر باشد. پس در این روایت به دو اصل مهم اشاره شد: اول این که امام می‌گوید روز پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه می‌شود و من اعمال شما را دیدم که تو به فامیلت کمک کردی و دیگر این که این اعمال شما بر پیغمبر هم عرضه می‌شود و او را ناراحت یا خوشحال می‌کند. حج بدون ولایت پذیرفته نیست اگر کسی بخواهد حجش را تمام کند، باید بعد از مراسم حج به لقاء و ملاقات ما بیاید. امام باقر (علیه‌السلام) می‌گوید: «تَمامُ الحَجِّ لِقاءُ الامامِ= تمامیت حج به ملاقات با امام است». حج باید با ولایت پذیرفته شود. بعد از حج برای این که عمل‌تان و حج‌تان قبول شود باید به محضر امام برسید. این که خدا امیرالمؤمنین را هنگام تولد در خانه خودش می‌برد و آنجا متولدش می‌کند، برای این است که خدا مخصوصاً به تمام دنیا اتمام حجت می‌کند و شاهد می‌گیرد. هیچ شیعه یا سنی سراغ ندارید که بگوید: امیرالمؤمنین در کعبه متولد نشده، آن محل شکافی که دیوار دهان باز کرده، هنوز سر جای خودش است و هیچ کس نتوانسته تا به حال آن محل را بپوشاند. خدا هنوز آن را به عنوان حجت قرار داده تا به ما بفهماند که روح توحید، ولایت است. اساساً بدون معصوم هیچ کس به معنای واقعی نمی‌تواند خدا را به بشناسد و هیچ معرفت الله، سلوک الی الله و تخلق به اخلاق الهی و رسیدن به مقام محمود بدون معصوم نمی‌تواند به آنجا برسد. اعمال ما به امامان عرضه می شود گاهی برای انسان سوال می‌شود که آیا حضرات معصومین مثلاً امیرالمومنین، امام حسین، امام رضا و... حواسشان به ما هست یا نه؟ برای دریافت پاسخ به کلام امام رضا (علیه‌السلام) توجه می‌کنیم و پاسخ را می‌شنویم: «عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ أَبَانٍ الزّیّاتِ وَ كَانَ مَكِیناً عِنْدَ الرّضَا ع قَالَ قُلْتُ لِلرّضَا: «ادْعُ اللّهَ لِی وَ لِأَهْلِ بَیْتِی، فَقَالَ: «أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ؟ وَ اللّهِ، إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَّ فِی كُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ». قَالَ: فَاسْتَعْظَمْتُ ذلِكَ، فَقَالَ لِی: «أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»؟»= عبدالله بن ابان زیات كه نزد حضرت رضا علیه‏‌السلام منزلى داشت. گفت به حضرت عرض كردم: براى من و خانواده‌‏ام بدرگاه خدا دعا بفرما. فرمود: مگر من دعا نمى‏‌كنم؟! بخدا كه اعمال شما در هر صبح و شام بر آن حضرت عرضه می‌شود، عبدالله گوید: من این مطلب را بزرگ شمردم، سپس به من فرمود: مگر تو كتاب خداى عزوجل را نمى‏‌خوانى كه فرماید؟ «بگو در عمل كوشید كه خدا و رسولش و مؤمنان كردار شما را مى‌‏بینند». پس اهل بیت و معصومین (علیهم‌السلام) حواسشان به ما هست. در وداع امام رضا (علیه‌السلام) این گونه به حضرت خطاب می‌کنیم: «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُم = مرا هم از همت بلند خود بهره‌مند سازید»، یعنی آقا زیادی به من فکر کن، من را جزء دغدغه هایتان قرار بدهید. حضرت فرمایشی دارند که مؤمنون چه کسانی هستند: «إِنَّ الْأَعْمَالَ تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله: أَبْرَارَهَا وَ فُجَّارَهَا فَاحذَروا فَلْیَستَحْیِ أحَدُكُم أن یُعرَضَ عَلى نَبِیِّهِ العَمَلُ القَبیحُ = اعمال شما بر رسول خدا عرضه مى‌شود؛ خواه آن اعمال نیكویى‌ها و طاعات باشد و خواه بدى ها و معاصى پس بنا بر این برحذر باشید و هر یك از شما باید حیا كند كه كار زشت بر پیامبرش عرضه كند». من بارها عرض کردم که ما مثل کسانی هستیم که در یک گنبد شیشه ای قرار داریم و آن طرفش را نمی‌بینیم و همه ما را می‌بینند. اگر کسی روزی چندبار تمرین و تمرکز بگیرد که این حجاب را از خود بردارد. در این صورت، نگاه دو طرفه خواهد بود. هر وقت هم می گوییم از عمل زشت حیا کنید، منظور فقط گناهان ظاهری نیست. ما فحشاهای باطنی بسیاری داریم که خیلی بالاتر از فحشاهای ظاهری هستند. این که تو در محیط خانه با زن و بچه ات، با پدر و مادر، با دیگران و ... چگونه رفتار می‌کنید یا وقتی حسادت می‌کنید‎؛‎ غیبت یا‏ خبرچینی می‌کنید‎، کینه به دل می‌گیرید و ... اینها همه بی‌حیایی بزرگی هستند که پیغمبر و ائمه آنها را می‌ببیند و می‌شنوند. پس منظور از این که حیا داشته باشیم به غیر از گناهان ظاهری، فحشاهای باطنی هم شامل می‌شوند. حیا هم یعنی من بدانم دائماً جلوی چشم خدا و معصومین هستم. آن وقت آدمی تنها هم که باشد، حیا می‌کند. اگر از ما سوال کنند که چطور بر عصبانیت یا حسادت مان غلبه کنیم؟ پاسخ این است که توجه به این مسئله کنیم که ما را می‌بینند. بنابراین، متوجه باشیم که وقتی غافل می‌شویم، پایمان می‌لرزد و نیز توجه کند که «مهبط الوحی» شوخی نیست، یعنی امام لحظه به لحظه گزارش تان را دارد. زیارت

صوت

1 - (51)با اعمال‌تان حضرت رسول اکرم(صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله) را ناراحت نکنید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8633
زمان انتشار: 3 دسامبر 2017
| |
انسان ها یا در «حزب الله» و یا در « حزب شیطان» قرار می‌گیرند

بحث «دشمن شناسی» جلسه 17

انسان ها یا در «حزب الله» و یا در « حزب شیطان» قرار می‌گیرند

انسانها به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ دسته اول کسانی هستند که در حزب خدا قرار دارند و ولایت و سرپرستی خودشان را با اختیار به خدا می‌سپارند؛ دسته دوم در حزب شیطان، یعنی در حزب دشمن خدا قرار می‌گیرند و ولایت و سرپرستی خودشان را به شیطان می‌سپارند.

گاهی انسانها برای خودشان دسته­‌بندی‌ها و گروه‌بندی‌ها، جامعه‌­های فرضی، حزب و جناح درست می‌کنند و طبق فرموده خداوند «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ= هر دسته و گروهی به آن چیزی که خودشان دارند دلشاد هستند». بسیاری از این تقسیم­‌بند‌ی‌ها موهومند و حقیقتاً ارزشی ندارند. اما خداوند به عنوان خالق انسانها و جهان، با یک روش حقیقی انسانها را گروه بندی می‌کند. چون ما در مسیر دنیا به سمت پروردگارمان در حرکت هستیم. «أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى[1] = و اینكه پایان [كار] به سوى پروردگار توست»؛ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[2] = ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم»، پس به سمت آخرت و ابدیت پیش می‌رویم و در این حرکت، با یک تضاد درونی بین قوایی که ما را به سمت زمین و ارزش‌های زمینی و حیوانی می‌کشاند، از یک سو؛ و از سوی دیگر، قوایی که ما را به سمت هدف خلقت‌مان و اصل آسمانی و الهی ما می‌کشاند، روبرو هستیم. غیر از این هم امکان ندارد ما به رشد و سعادت برسیم. چون انسان موجودی مختار است، پس با اختیار باید حرکت به سمتِ هدفِ خلقتش را انتخاب کند. یعنی باید بین خوبی‌ها و بدی‌ها، بین وسوسه­‌ها و الهامات، بین کفر و ایمان مختار باشد و خودش آگاهانه انتخاب کند. قرآن می‌فرماید:«إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً[3]= ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس ». به دلیل این که ما با اختیار این مسیر را طی می‌کنیم، بین دو راهی همیشه قرار خواهیم گرفت. همیشه پیشنهادهای مختلفی به ما می‌شود و ما باید از بین این پیشنهادها آنهایی را بپذیریم که با حیثیت انسانی ما و ضرورت تحصیل قلب سلیم در حرکت به سمت آخرت و ابدیت سازگاری داشته باشد. آدمها وقتی به درون خودشان مراجعه می‌کنند، با خصوصیاتی که از هر دو دسته می‌دانند، متوجه می‌شوند که الان در حزب شیطان قرار دارند یا در حزب خدا؛ از دوستان خدا هستند یا از دوستان شیطان؟ هر کدام از این دو دسته و دو حزب، مسیرشان مشخص است. آنهایی که خودشان را به خدا می‌سپارند و خود را تحت مجموعه ولایتی الله قرار می‌دهند، اینها از سختی و تاریکی به سوی آسایش و نور و به سمت هدف خلقت شان در حرکت هستند:«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ». اما کسانی که دوستان شیطان هستند و در حزب شیطان هستند و از شیطان تبعیت می‌کنند:«وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» از آن نور اولیه و نور فطرتی که دارند کم کم خارج می‌شوند و باطن انسانی‌شان را از دست می‌دهند و تبدیل به حیوان و در زمره شیاطین محشور می‌شوند. این تقسیم‌­بندی حقیقی است و واقعاً همه انسانها در یکی از این دو حزب قرار دارند. در دعای روز سه­‌شنبه می‌خوانیم:«اللهم اجعلنی من جندک؛ اللهم اجعلنی من حزبک؛ اللهم اجعلنی من اولیائک = خدایا من را از سربازان خودت از حزب خودت و از دوستان خودت قرار بده». کسانی که عضو مجموعه ولایتی الله هستند، در این مجموعه ثبت‌ ­نام می‌کنند و به ارزش‌های این حزب حقیقی پای‌بند هستند و مسیرشان به سمت کمال آرامش، شادی و رشد است. مثل دانش­ آموزان خوبی که از اول تصمیم می‌گیرند به حرف معلم گوش بکنند و از استاد اطاعت بکنند تا بالا بروند. ولی دانش ­آموزانی هم وجود دارند که اساساً تصمیم به درس خواندن ندارند. مسیر اینها به سمت دور شدن و جهل و انحراف و بزهکاری و اخراج از مدرسه و آینده تیره و تاریک است. هر دو هم با اختیار این مسیر را انتخاب می‌کنند. عضویت در هر کدام از این دو مجموعه، احساسات، حالات، قابلیت‌ها و توانایی‌های ویژه­ای را برای اعضای آن به ارمغان می‌آورد. در مجموعه ولایتی الله، حرکت از محدودیت و ضعف به سمت روشنایی، نور، قدرت، آرامش و شادی است. در حزب شیطان حرکت رو به ضعف و ترس و دلهره و ناامیدی و اضطراب است. همیشه اینها دو مسیر متضاد دارند. خداوند و فرشته‌­ها دائماً به ما امید، نشاط، شادابی، آرامش، قدرت، ارزشهای انسانی را تلقین و الهام می‌کنند. شیطان هم در مقابل خدا و فرشته­‌ها به ما ترس، ناامیدی، غم و اضطراب را تلقین می‌کنند. کسانی که تصمیم ندارند آدم باشند؛ آدم‌هایی که تصمیم ندارند مسیر انسانیت را طی بکنند؛ مسیر هدف خلقت شان را طی بکنند؛ اصلاً کاری با هدف خلقت شان برای اینکه چرا به دنیا آمده اند و هدف از خلقت آنها چه بوده‌ ندارند. اینها مقصد و هدف و اله‌شان را نشناختند؛ اینها اساساً خودشان ذاتاً خود به ­خود عضو حزب شیطان قرار می‌گیرند و شیطان از اینها استفاده می‌کند و خیلی راحت اینها را فریب می‌دهد. اما انسان‌هایی که خیال دارند واقعاً انسان باشند؛ می‌خواهند مسیر خدا را طی بکنند؛ می‌خواهند به سمت ابدیت و معشوق خودشان حرکت بکنند، مورد حمله شیطان قرار می‌گیرند. همین که تصمیم می‌گیری آدم خوبی باشی، حملات شیطان شروع می‌شود مورد حمله شیطان قرار گرفتن، فقط مخصوص آدم‌های بد نیست. خود خدا در قرآن می‌فرماید، شیطان روی صراط مستقیم به شما حمله می‌کند. یعنی زمانی که تصمیم می‌گیری، آدم خوبی باشی، انواع وسوسه‌­ها شروع می‌شود. خیلی‌ها وقتی به ما مراجعه می‌کنند و می‌گویند که ما قبل از اینکه توبه کنیم، خیلی گناه می‌کردیم؛ گناهان مختلفی انجام می‌دادیم. آن موقع اینقدر دغدغه فکری نداشتیم. اما از وقتی که تصمیم گرفتیم آدم خوبی باشیم و راه خدا را برویم؛ وسوسه‌­ها و دلشوره­‌های ما بیشتر شده است. این آغاز راه است و درست هم است، یعنی ما در صراط مستقیم مورد حملات چهارگانه شیطان قرار می‌گیریم. چرا؟ چون به این حمله­‌ها احتیاج داریم. چون خداوند که کمال مطلق و علم مطلق، حیات مطلق، اراده مطلق، قدرت مطلق و بهجت و سرور مطلق است، ما را آفریده و می‌خواهد مثلِ خود او شویم و در این مسیری که می‌خواهیم مَثَل او شویم، دوره‌ای دارد. آن دوره این است که شیطان در این مسیر قرار گرفته و از هر طرف به ما حمله ور می‌شود. منظور از حملات چهارگانه شیطان چیست؟ قبلاً گفتیم که شیطان چهار حمله (حمله از جلو، عقب، راست و چپ) دارد که در این حملات چیزهایی را به ما تحمیل و آفت هایی را به ما منتقل می کند. «حمله از جلو» یعنی حمله از آینده، چون جلوی ما آینده ماست، آنچه که قرار است بیاید و اتفاق بیفتد، جلوی ما قرار دارد. «حمله از عقب»، حمله از گذشته ماست. گذشته پشت ما قرار دارد و ما آن را پشت سر گذاشته ایم. این حمله از عقب می‌شود آنچه که مربوط به گذشته است. «حمله چپ» گناهان است. پیشنهاد می‌کند که به سوی آلودگی‌ها، انحرافات، کج­ فکری‌ها و گناهان برویم. حمله شیطان از این سمت  شروع می‌شود. رعایت نکردن اندازه‌ها و حدودی که خداوند به ما می‌گوید، مقاومت در مقابل حق و ناسازگاری با حق، از حملات سمت چپ شیطان است. زمانی که شیطان می‌بیند ما مقاومت می‌کنیم و واقعاً می‌خواهیم به سمت خداوند تبارک و تعالی برویم و نمی‌تواند با پیشنهاد گناهان حریف ما بشود، اینجاست که لباس مقدس می‌پوشد. یعنی دیگر از دریچه مخالفت برنمی‌آید و تو را آرام می‌گذارد. سپس لباسی که تو می‌خواهی و علاقمندش هستی، می‌پوشد و فکرهایی که دوست داری به تو می‌گوید و یک جریان موازی با ذهن و دل شما ایجاد می‌کند در واقع در مسیری مقدس از طریق دین و مقدسات به ما ضربه می‌زند. وقتی شما دشمنت را بشناسی، می‌توانی رابطه­‌ات را با او تنظیم کنی. یعنی بگویی من با این شخص ارتباط ندارم و اگر بخواهد با من بجنگد با او می‌جنگم. اما اگر کسی آمد گفت: من دوست شما هستم و رابطه دوستی با شما برقرار کرد و شما اعتمادت به او جلب شد. کاملاً حریم خودت را باز می‌گذاری و او راحت­‌تر می‌تواند به شما ضربه بزند. چون همرنگ خود شما شده است. در حمله از سمت راست شیطان همیشه حمله‌­هایش با صورت‌های مقدس است. با صورت‌های پسندیده و موجه و مقدس به انسان حمله می‌کند. در طول تاریخ اسلام اگر دقت کرده باشید، بیشترین ضربه‌­ها را به اسلام پیغمبر و معصومین، کسانی زدند که با لباس کفر و دشمنی جلو نیامدند، بلکه با لباس‌های مقدس و با حرف‌های قشنگ و با عنوانی قشنگ جلو آمدند. در تاریخ صدر اسلام، بعد از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ما سه تا جنگ داریم، کسانی که با امیرالمؤمنین می‌جنگند، کسانی نیستند که ادعا کنند، ما کافر و دشمن پیغمبر و دشمن دین خدا هستیم. در جنگ جمل یاران پیغمبر هستند که در مقابل امام معصوم صف‌­آرایی کردند. در جنگ صفین معاویه با حیله‌ی قرآن سر نیزه کردن، یعنی با صورت مقدس به جنگ امیرالمؤمنین می‌آید. اینجاست که افراد ابله و جاهل فریب می‌خورند و باعث شکست امیرالمؤمنین می‌شوند. در جنگ سوم یعنی جنگ نهروان، تمام کسانی که در مقابل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) قرار دارند، کسانی هستند که روزها روزه هستند و شبها به نماز شب می‌ایستند. همه صورت‌های مقدس، ولی در هر سه جنگ، چهره مقدس ولی باطل هستند. شیطان وقتی دید که نمی ‌تواند از حمله سمت چپ و با چهره گناه و فساد و کفر به جنگ امیرالمؤمنین بیاید، چون شکست می‌خورد، حمله سمت راست را انتخاب کرد. «آینده ی مشکوک و احتمالی» و «آینده ی قطعی» چیست؟ انسان در مسیر زندگی اش دو آینده دارد. آینده ی «مشکوک و احتمالی» و آینده ی «قطعی». آینده مشکوک و احتمالی، عبارت است از عمر دنیا. یعنی ما از این لحظه‌­ای که اینجا هستیم، احتمالاً و شاید چند ثانیه، چند دقیقه، چند ساعت، چند روز، چند هفته و چند ماه و چند سال زنده باشیم. نمی‌دانیم چقدر است. اما همه جور احتمالی هست. اگر به این فرمایش نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) توجه کنیم که فرمود متوسط عمر امت من 60 سال است، در این صورت بسیاری از ما یک سوم، دو سوم و بلکه بیشتر عمرمان را طی کرده‌ایم و کمی از آن مانده، ساعت‌ها و روزها و سال‌های محدودی باقیمانده. این آینده را آینده مشکوک می‌گویند. آینده‌ی دیگر ما، «آینده قطعی» که مشکوک نبوده و یک آینده مسلم و قطعی است. این آینده از وفات ما شروع می‌شود. حتماً وفات سراغ مان می‌آید. «أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ[4]= هر كجا باشید شما را مرگ درمى‌یابد». یقیناً شکی هم در آن نیست. هیچ انسانی نیست که در آن مقوله شک بکند. هر جا باشید این تولد به سراغ شما خواهد آمد. چون ماهیت ما ماهیت جنینی است. ما در رحم دنیا قرار داریم. مثل هر جنینی که در رحم مادر هست و یک زمانی از رحم مادر متولد می‌شود؛ ما هم همینطور، زمانی از رحم دنیا خارج می‌شویم که با وفات شروع می ‌شود و وارد عالم برزخ می شویم. مدتی را در برزخ هستیم تا قیامت 50 هزار ساله. بعد از قیامت هم که دوران حیات ابدی ما شروع می شود و تا وقتی که خدا خدایی بکند، ما زنده هستیم و به عنوان وجه خدا و به عنوان نفخه خدا زندگی خواهیم کرد. مرگی هم برای هیچ کس وجود ندارد. این آینده قطعی است. عامل مهم و حیاتی در آینده قطعی، یعنی زندگی آخرتی ما، شادی و آرامش است. دل مضطرب و ناآرام نه می‌تواند دنیای خوب و نه آخرت خوبی بسازد. با افسردگی، پژمردگی، غم، غصه و دلمردگی، آدم انگیزه‌­ای برای ساختن دنیای خوب ندارد. در نظام برزخی و ملکوتی هم گرفتار عذاب قبر و گرفتاری‌های آنجا می‌شود. به خاطر این که به آنجا بد متولد شده، چون گفتیم ما در بهشت و نظام برزخی، به قلب سالم احتیاج داریم. قلبی که مضطرب و همیشه غمگین است، سالم نیست. این نکته خیلی خیلی مهم است و اتفاقاً میزان شادی و آرامش و نشاط و قدرت ما در بهره‌­برداری از بهشت و بالاتر از بهشت دقیقاً بسته به این است که در دنیا چقدر شادی و نشاط داریم. آدمی که اینجا عصبی، پرخاشگر، بددهان، حسود، بداخلاق و بدجنس است، نمی ‌تواند تولد سالم به بهشت داشته باشد. عامل مشترک تمام حمله های ۴ گانه شیطان «غم» است عوامل و ابزار اصلی، حیاتی و کلیدی حرکت ما به سوی ابدیت، نشاط، امید و آرامش است. عامل مشترک در حملات چهارگانه ی شیطان، ایجاد اندوه و غم در انسان است تا بدین وسیله او را از پیمودن مسیر ابدیت منحرف سازد. هر وقت فکری به سراغ ما آمد، باید مؤلفه‌­های شیطانی بودن یا الهی بودن آن را بشناسیم. در تمام ارتباط‌ها، انتخاب‌ها و چینش‌های فکر و برنامه‌ریزی‌ها برای آینده، اگر فکری آمد که مؤلفه‌های غم، ترس، ناامیدی و احساس ضعف و ناتوانی را داشت، این افکار هیچ کدام مال ما نیست، بلکه حمله‌­ای است از طرف شیطان. شیطان در این مسابقه، لشکریانش را که غم، ترس، ناامیدی، ناتوانی است می‌آورد و در مقابل شما قرار می‌دهد. اگر شما توانستید در مقابل این لشکر ایستادگی کنید و درست نقطه مقابل غم را انتخاب کنید و بروید سراغ شادی، قدرت، امید و نشاط، جنگ را می‌برید و روزبه ­روز رشد می‌کنید. اما افرادی که دلهای غم پرور دارند، یعنی افرادی که شخصیتاً علاقه به غم خوردن و غصه خوردن دارند و اصلاً با غم انس دارند؛ همیشه دوست دارند بترسند؛ همیشه دوست دارند یک چیزی را زیر سؤال ببرند؛ همیشه دوست دارند شک و تردید داشته باشند. به شیطان پاسخ مثبت می‌‌دهند و در نتیجه، آینده مشکوک و آینده قطعی خودشان را خراب می‌کنند. اما اگر با سلاح امید، یقین و بینش عمیق، به جنگ با حملات شیطان برویم، پیروز می‌شویم. شیطان این موضوع را خوب می‌داند و اساساً علت اینکه از جلو، عقب، راست و چپ حمله می‌کند، این است که بتواند در حرکت ‌مان به سمت زندگی دنیایی و آخرتی زیبا، شک، تردید و دودلی، تزلزل، ناامیدی، غم، افسردگی و ترس ایجاد کند و با این کار قدم ما را سست کند. او در درون شما این فکر را تولید می‌کند که نتوانید قدم بردارید. برای ساخت آخرت هم اگر بخواهیم تردید بکنیم، شک داشته باشیم و ناامید باشیم، نمی ‌توانیم آینده­ را بسازیم. شیطان/ حملات چهارگانه [1] - نجم/ 42. [2] - بقره/156. [3] - انسان/3. [4] - نساء/78.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8631
زمان انتشار: 3 دسامبر 2017
| |
«ترس» مانع از انجام تکلیف الهی است

اضطراب و بی تابی، جلسه 11؛ 96/08/05

«ترس» مانع از انجام تکلیف الهی است

ترس چه ضررهایی به انسان می‌زند؟ درحالی که «شادی و آرامش» شایسته زندگی انسان در دنیا و آخرت است، ترس موجب از دست دادن آن و  زیر پاگذاشتن ارزش‌های دینی، ابدی  و انسانی‌ خواهد شد.

در جلسات قبل گفته شد که ترس انواع و اقسامی دارد. گاهی ترس، ترس اقتصادی است. مثل آنهایی که در روز عاشورا ترسیدند پول و ثروت یا موقعیت‌شان را از دست بدهند، امام حسین علیه‌السلام را یاری نکردند؛ یا کسانی که از خمس دادن فرار می‌کنند. علت این که زندگی بسیاری از مردم از نظر اقتصادی به هم می‌ریزد، این است که خمس نمی‌دهند. امام زمان علیه‌السلام فرمود: «خدا لعنت کند کسی که ذره‌ای از خمس در دستش بماند».  این لعنت یعنی دورباد. کسی که خمس و زکات نمی‌دهد، سیستم زندگی‌اش را نکبت می‌گیرد. چون مورد لعن «محور خیر» یعنی آقا امام زمان علیه‌السلام است. برای همین است که پولش برای درمان بیماری‌ها، تصادف ماشین، آتش‌سوزی، دزدی، و سایر هزینه‌های اضافه در زندگی‌اش می‌شود. گاهی ترس، ترس «از دست دادن جان» است. ما آدم‌هایی داریم که اگر به آنها بگویید وظیفه‌ات رفتن به جنگ است، به جبهه نمی‌روند. چون ترس‌های موهوم‌شان مانع از رفتن آن‌ها می‌شود. شیطان با این وسوسه شرک‌آمیز که با کشته شدن تو، آینده زن و بچه‌ات به خطر می‌افتد، مانع از رفتن او می‌شود. او فکر می‌کند عامل حفظ و سلامت خانواده خودش است. در حالی که این طور نیست. بعضی‌ها هم آنقدر قوی هستند که هیچ ترسی ندارند؛ حتی برای از دست دادن جان‌شان ترسی ندارند. شیطان هم نمی‌تواند چنین فردی را وسوسه کند. ترس باعث می‌شود که انسان از وظایف و تکالیف الهی و انسانی‌اش سر باز بزند. نتیجه چنین عملی، بدبختی و محروم ماندن انسان از تولد سالم و از دست دادن زندگی بهشتی و حیات طیبه و انسانی است. اعتماد نکردن به خدا ناشی از ضعف ایمان و ترس انسان‌ چرا به خدا اعتماد نمی‌کنیم؟ چون ‌اعتقاد و ایمان ما ضعیف است؛ چون یقین نداریم، اضطراب داریم و همین ضعف اعتقاد و باور، موجب تزلزل شخصیتی و لذت نبردن از زندگی می‌شود.  پس وجود غم،‌ اضطراب، زودرنجی، حساسیت و بدبختی، همه برای این است که ما یقین نداریم و ایمان‌مان ضعیف است و در نتیجه انواع مختلف ترس را داریم. شیطان در کجا می‌تواند در ما ترس ایجاد کند؟ آنجایی که شما وابستگی به کمالات دنیا و ضعف یقین دارید. اما وقتی ایمان باشد، دیگر شیطان نمی‌تواند در ما وسوسه کند. چون وسوسه در آنجایی است که ما خلاء و نقطه ضعف داشته باشیم. این جمله یادتان نرود: «اگر بترسی، می‌ترسی». وقتی نترسیدی، آرامش داری. وقتی اضطرابت را کنار گذاشتی، آرامش به سراغت می‌آید. اما اگر از چیزی ترسیدی و حاضر شدی به خاطر آن، ابدیت و آخرتت را زیر پا بگذاری، باید منتظر انواع ترس‌ها باشی. چنانکه خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا[1]= هر کس از یاد من اعراض کند، زندگی‌اش تنگ می‌شود». پس شما نمی‌توانید فرد بی‌نمازی را پیدا کنید که شادی حقیقی داشته باشد. ممکن است ظاهرا بگوید و بخندد، ولی دلش پر از غصه و ترس است. ریشه «تردید» در ترس‌های درونی است یکی از آثار ترس، «تردید» است. شما در ترس، بین معارضه دنیا و آخرت قرار می‌گیرید. مثل آنهایی که اصحاب عاشورا بودند و نمی‌دانستند باید چه کار کنند؛ یا بعضی انسان‌ها که 40 سالشان شده، ولی هنوز در انجام واجبات الهی تردید دارند. چنین افرادی در برزخ و ابدیت فاصله زیادی خواهند داشت. از طرفی انسان چون می‌خواهد آزاد باشد و دوست دارد هر کاری که دلش خواست انجام دهد، برای توجیه کارهایش و انجام دادن دستورات الهی، «تردید» دارد. قرآن نیز به این مسئله اشاره می‌کند: «بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ[2]= بلكه او مى‌‏خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت، در تمام عمر گناه كند». از پیامدهای منفی ترس، «پشیمانی» است یکی دیگر از آسیب‌های ترس، «پشیمانی» است. آدم ترسو، پشیمانی زیادی در انجام کارهایش اعم از کار اقتصادی، علمی، سیاسی و... دارد. چون ترس و اضطراب دارد. به عنوان مثال، در مقوله عشق‌های زمینی، مثل عشق زن و شوهر یا عشق پدر و مادر یا برادر یا دوست یا همسر، زمانی این این مسئله تثبیت می‌شود که در راه آن با مشکلاتی رو به رو شود. اگر این عشق تثبیت نشود، پشیمانی‌های زیادی به سراغش می‌آید. مثل این که چرا ازدواج کردم؟ چرا چه؟ و.... گاهی فرد شروع به ورزش کردن می‌کند، اما بعد از مدتی آن را رها می‌کند. در حالی که ورزش طبق سخن مقام معظم رهبری برای جوانان لازم و برای افراد مسن واجب است. پس وقتی باشگاه می‌روید، وضو بگیرید و به نیت قربة الی الله و نزدیکی به خدا ورزش کنید. مطمئن باشید همان حالی که در نماز به شما دست می‌دهد، در ورزش هم دست می‌دهد. چون یک امر واجب و خداپسندانه را انجام داده‌اید. خدا خیلی دوست دارد بندگانش بدن قوی، ورزیده و سالمی داشته باشند. برای همین است که علی علیه‌السلام در دعای کمیل می‌خواند: «قَوّ علی خدمتک جوارحی= خدایا! اعضا و جوارحم را برای خدمت به خودت، قوی کن. این را هم بدانید؛ یک ورزشکار زودتر از دیگران ورود به غیب پیدا می‌کند و زودتر از بقیه به رؤیت می‌رسد. برای همین است که فرمودند با شخص ترسو مشورت نکنید و وارد ارتباط و معامله نشوید. چون پشتت را خالی می‌کند و زود پشیمان می‌شود. تا آخر با شما همراهی نمی‌کند.  پس در چهار مورد «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و مهندسی فکر»، بهترین کار این است که اول تزلزل‌ها‌، ترس‌ها و اضطراب‌هایتان را از بین ببرید، بعد وارد عمل شوید. و گرنه پشیمانی به سراغتان می‌آید. در کار معنوی هم نباید ترس داشته باشید. باید شجاعت انسانی زندگی کردن را داشته باشد. وقتی نترسید؛ عزت، قدرت، خیر و برکت در همه جنبه‌ها به سراغتان می‌آید. حضرت موسی علیه‌السلام در جریان فرار از دست فرعون، از دو طرف محاصره شد. از یک طرف دریا و از طرف دیگر فرعون که پشت سرش بود. همه ترسیدند جز موسی که گفت: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ= زیرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد كرد». در این لحظه، رود نیل باز شد و موسی با یارانش از آن رد شدند. فرعون هم که آمد رد شود در دریا غرق شد. پس اگر در پیچ و خم‌های زندگی از خدا و فرشته‌ها طلب کمک کنید، مطمئن باشید که کمکتان می‌کنند. به شرط اینکه ترس نداشته باشید. علامت ترس نداشتن هم این است که اعتماد دارید و متزلزل نیستید. وقتی کسی به خدا توکل کند، خدا هم به او کمک می کند و به شما قدرت، عزت، خیر و برکت می‌دهد.   ترس [1] . سوره طه/ 124. [2] . سوره قیامت/آیه 5.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8627
زمان انتشار: 2 دسامبر 2017
| |
«نیت صادق» خیر و برکات زیادی در زندگی می آورد، حتی اگر عمل نشود

انسان و ایمان (قم) ؛ (جلسه 28)؛ 96/9/7

«نیت صادق» خیر و برکات زیادی در زندگی می آورد، حتی اگر عمل نشود

نیت همان عمل است؛ حتی از عمل هم بهتر است. انسان با اصلاح نیت، به ثواب­‌های بی­کرانی می‌رسد. در روز قیامت صحیفه‌­ای بر انسان خوش نیت عرضه می­‌کنند از اعمالی که انجام نداده، ولی به امر خداوند تبارک و تعالی صرفاً به­‌خاطر نیت‌های خوبی که او در دنیا داشته، در نامه عملش ثبت شده است. لازمه‌­ی کسب چنین ثواب­‌هایی، «نیت صادقانه» است که موجب توفیق، خیر و برکت در زندگی می‌شود.

امام صادق علیه‌السلام می­‌فرمایند: «إنّ العَبدَ لَیَنوی مِن نَهارِهِ أن یُصَلِّیَ باللَّیلِ فتَغلِبُهُ عَینُهُ فیَنامُ فیُثبِتُ اللّه ُ لَهُ صَلاتَهُ و یَكتُبُ نَفَسَهُ تَسبیحا و یَجعَلُ نَومَهُ علَیهِ صَدَقَةً= آدمى در روز نیّت مى‌كند كه نماز شب بخواند، اما چشمانش بر او غلبه مى‌كند و در نتیجه مى‌خوابد. پس خداوند نمازش را براى او ثبت مى‌كند و نفس كشیدن‌هایش را تسبیح مى‌نویسد و خوابش را براى او صدقه قرار مى‌دهد». بنده‌­ای در روز نیت می­‌کند که شب بلند شود و نمازی بخواند، اگر نیت او صادقانه بود و واقعاً قصد این کار را داشت، اما در اثر خستگی خوابش گرفت و نتوانست نماز بخواند، خداوند ثواب نماز شب را برای او می‌­نویسد و نیز نفس او را تسبیح می‌­نویسد و خوابش را هم صدقه قرار می­‌دهد. خدا چون با دل بنده‌­هایش کار دارد، نیت صادقانه بدون عمل را از انسان می‌­پذیرد. در اخلاق اسلامی به این نکته اشاره شده که ما به دنیا آمده‌ایم تا تخلق به اخلاقی الهی پیدا کنیم. یکی از جاهائی که ما باید تخلق پیدا کنیم، این است که نیت خیر دیگران در مورد خودمان را بپذیریم. یعنی اگر کسی قصد خوبی نسبت به ما دارد، ما آن کار را انجام شده تلقی کنیم و وقتی که انجام شده بدانیم، آثار خوبی در نفس‌­مان دارد. پس همانطور که خدا به نیت‌های خوب ما ثواب می‌دهد، ما هم به نیت خوب دیگران ثواب بدهیم و از نیت خیرشان تشکر کنیم؛ نه این که بگوییم چون موفق به انجام نشده، من هم تشکر نمی­‌کنم. آدمی که نیت خیر ندارد، در زمره غافلین است نبی اکرم صلی‌الله‌ علیه‌و آله و سلم خطاب به ابوذر می‌فرماید: «یا أباذرٍّ هُمَّ بالحَسَنَةِ و إن لم تَعمَلْها لِكیلا تُكتَبَ مِن الغافِلینَ = اى اباذر! همت كار نیك را بكن، هر چند آن را به كار نبندى؛ اینگونه باش تا در زمره غافلان نوشته نشوى». می‌توان گفت «آدمی که نیت کار خیر ندارد، مثل جنینی می‌­ماند که در رحم مادر، از شدن باز مانده است».  مقدار زیادی از اعمال و رفتارهای انسان در رحم دنیا برای زندگی ابدی، فقط به وسیله نیت انجام می­‌شود، نه اعمال؛ چون ما وقت زیادی در انجام اعمال در دنیا نداریم و فرصت­مان محدود است. ولی آنچه که انسان را به جاودانگی و خیر جاودانه می­‌رساند، نیت­‌های اوست. انسان باید تلاش کند که همیشه نیت و خروجی‌­های خوبی داشته باشد. اما اگر از این نیت‌ها باز بماند، قطعاً فاسق می‌­شود. مثل نیت جهاد و مبارزه برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان (علیه‌السلام). کسی که ذهن و قلبش به یاد امام زمان نیست و نسبت به مسئولیتی که در قبال حضرت دارد، بی­‌خیال است، معلوم می‌شود که حضرت جزء دغدغه‌ها و همّ­‌های او نیست. این شخص قطعاً به ورطه­‌ی فسق سقوط می­‌کند و جزء غافلین شمرده می­‌شود. مگر می‌شود کسی که فرزند، همسر، پدر یا اعضای خانواده‌­اش در زندان یا بیمارستان باشند، به آن­ها فکر نکند، یا برای حل مشکلات آن­ها کاری نکند و بی­خیال باشد. موعظه­‌ای که پیامبر (صلوات الله علیه) به اباذر می‌­کنند، این است که همیشه همت حسن داشته باش. یعنی حتی اگر موفق هم نشوی، باید دغدغه‌­ات باشد تا از غافلین نوشته نشوی. این رمز خیلی مهم است. یعنی ملائکه و خدا دائماً به دل ما نگاه می‌کنند و دغدغه و همّ های ما را رصد می‌کنند. قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ[1]= محققا پروردگار تو سخت در كمین است». یکی از این مرصادها، قلب ماست که بالاخره از این عمر 20 سال 30 سال 40 سال 60 سال 70 سال که از خدا گرفتیم، نوع دغدغه‌های ما چه بوده است؟ نوع دغدغه ی ما همان «مرصاد» است. توجه خدا به نیت انسان است امیرالمومنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «فَإِنَّهُ مَنْ ماتَ مِنْكُمْ عَلى فِراشِهِ وَ هُوَ عَلى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ ماتَ شَهِیداً وَ وَقَعَ اجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَاسْتَوْجَبَ ثَوابَ ما نَوى‌ مِنْ صالِحِ عَمَلِهِ = هر یك از شما، اگر در بستر بمیرد و در آن حال نسبت به حق پروردگار خویش و رسول و اهل‌بیت او معرفت داشته باشد، مرگش عین شهادت، و اجرش با خداست و خواست و نیّتش جایگزین كار شایسته‌اى خواهد شد كه اندیشه‌ی انجام آن را داشته است». دقت کنید که تمام خروجی و ورودی‌­ها با قلب و نیت انسان تنظیم می‌شود. قلب است که ارتباط نیت ما را با عالم خارج برقرار می­‌کند؛ چه خیر و چه شر. قلب و نیت است که رزق بیرونی ما را قطع یا وصل می‌کند. برخلاف تصور ما که فکر می­‌کنیم باید دوندگی­‌های زیادی برای جلب انواع رزق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی داشته باشیم. درحالی که آنچه برای خداوند مهم است و روی آن حساب می‌کند، نیت انسان­ است. حتی اگر عملش ضعیف باشد، ولی اگر نیت فوق العاده قوی داشته باشد، خداوند به نیت او خیر و روزی می­دهد. شخصی به نام «منع بن یزید» نقل می‌کند: «كانَ أبی یَزیدُ أخرَجَ دَنانیرَ یَتَصَدَّقُ بها فوَضَعَها عِندَ رجُلٍ فی المَسجِدِ، فجِئتُ فأخَذتُها فأتَیتُهُ بِها ، فقالَ: و اللّهِ ما إیّاكَ أرَدتُ فخاصَمتُهُ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فقالَ: لَكَ ما نَوَیتَ یا یَزیدُ ، و لَكَ ما أخَذتَ یا مَعْنُ= پدرم یزید چند دینارى كنار گذاشت تا صدقه بدهد و آنها را نزد مردى در مسجد گذاشت. من آمدم و آن دینارها را گرفتم و پیش پدرم بردم. پدرم گفت: به خدا قسم كه تو مقصود من نبودى. ما اختلاف خود را نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بردیم. حضرت فرمود: اى یزید! تو طبق نیّتت پاداش داده مى شوى و تو اى «منع»! آنچه گرفته اى از آنِ توست». گاهی شما می‌خواهید به کسی صدقه بدهید. حالا به دلایل مختلف پولتان را دزد می‌­برد؛ یا کسی آن را برمی‌­دارد. شما به نیت خودتان رسیده‌اید. یعنی خداوند این را پای انسان حساب می‌­کند؛  نه این که چون پول به مقصود شما نرسیده، پس قبول نیست. این طور نیست. ما با کریم روبرو هستیم و انسان باید این کرامت­‌ها را از خدا یاد بگیرد و در خودش پیاده کند. حرکت قلبی مهمتر از حرکت بدنی است ثواب انجام کارها نزد خدا به حرکت قلبی مربوط است. یعنی نیت صادق لازم است و خود عمل بدنی در مرحله پایین تری قرار دارد. یعنی ممکن است عمل کسی زیاد باشد، اما نیت قلبی درستی نداشته باشد. ثواب عمل چنین کسی هرگز مانند کسی نیست که نیتش صادق است و با قلب پاک عمل می‌کند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ العَبدَ المُؤمنَ الفَقیرَ لَیَقولُ: یا رَبِّ ارزُقْنی حتّى أفعَلَ كذا و كذا مِن البِرِّ و وُجوهِ الخَیرِ فإذا عَلِمَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ ذلكَ مِنهُ بصِدقِ نِیَّةٍ كَتَبَ اللّه ُ لَهُ مِن الأجرِ مِثلَ ما یَكتُبُ لَهُ لَو عَمِلَهُ إنَّ اللّه َ واسِعٌ كَریمٌ= بنده مؤمن فقیر مى‌گوید: اى پروردگار من! به من [مال و ثروت] روزى كن تا فلان احسان و فلان كار خیر را انجام بدهم. پس، اگر خداوند عزّ و جلّ بداند كه این فرد، این سخن را از صدق نیّت مى‌گوید، همان اجرى را براى او مى‌نویسد كه اگر آن كارهاى خیر را انجام مى‌داد، برایش مى‌نوشت. خداوند گشاینده بخشنده است». اگر خدا ببیند بنده مومن فقیر راست می­‌گوید، یعنی اگر پول به دستش برسد؛ یا رزق­‌های دیگری مثل رزق علمی یا رزق سلامت و رزق‌های دیگر داشته باشد، همان اجر را در زمانی که او اگر سالم بود و انجام می‌داد، برایش می‌نویسد. یعنی خداوند ما را معطل عمل خارجی نمی‌کند. بلکه «عبودیت» نزد خدا به همراه حرکت قلبی است، یعنی اول قلب باید حرکت کند. عمل بحث ثانویه است. هر چند اگر شخص بتواند باید عمل کند، اما اصل کار، «عبودیت و سیر و سلوک است» که این هم یک امر قلبی است. در همین خصوص امام جواد علیه‌السلام می‌فرماید: «القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ= قصد و تقرب به خداوند متعال به وسیله دلها، بسیار رساننده تر از رنج و سختی دادن به اعضا و جوارح وسیله اعمال است». بعضی‌ها به جای این که دائماً عبادت عملی و کار خیر بیرونی بکنند، عمده‌ی وقت شان را در تهذیب نفس و تکمیل معرفت شان می‌گذارند. آنان زودتر از دیگران به مقصد می‌رسند. امام فرمودند: «تفِكْرُ سَاعَهٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَهِ سَنَه= ساعتی تفکر، انسان را معادل 60 سال عبادت جلو می اندازد». این برای آن است که «تفکر» باطن انسان را شکل می‌دهد و در نفس انسان صیرورت ایجاد می‌کند. همّت مؤمن برای برآوردن حاجت برادرش کافیست که او را به بهشت ببرد وقتی که از مؤمن حاجتی بخواهند، حتی اگر نتواند آن را برآورده کند، همین نیت او برای بهشت رفتنش کافیست. امام باقر علیه‌السلام می­‌فرمایند: «إِنَّ المُؤمِنَ لَتَرِدُ عَلَیهِ الحاجَةُ لِأَخِیهِ فَلا تَكُونُ عِندَهُ فَیَهتَمُّ بِها قَلبُهُ  فَیُدخِلُهُ اللّه‌ُ تَبارَكَ وَتَعالى بِهَمِّهِ الجَنَّةَ= مؤمن حاجتى از برادرش به نزدش آورده مى شود و او چیزى ندارد تا آن را برآورده سازد؛ ولى دلش بِدان اهتمام مى ورزد. خداى بزرگ و والا، به خاطر همین اهتمامش، او را به بهشت مى برد». وقتی مؤمن با حاجتی از طرف برادرش روبرو می­‌شود. مثل نیاز مالی، در خطر بودن آبرو، مریضی و... او هم دوست دارد کاری برای شخص حاجتمند بکند، اما چیزی ندارد که بخواهد کمکش کند یا برایش امکان­پذیر نیست، اما قلبش از این که نتوانسته کاری بکند، محزون است و درگیر حاجت او می‌شود. خدا برای همین غصه خوردن و درگیر شدن قلبش، بهشت را به او می­‌دهد. این یعنی محزون شدن قلب، خیلی ارزشمند است. حداقل کاری که انسان می‌­تواند در اینجا بکند، دادن صدقه و دعا کردن است. دعا یک اهتمام است و از طرف غیر مستجاب است. مثلاً در زلزله کرمانشاه که الان مردم در سرما هستند و در چادر زندگی می­‌کنند و خیلی اذیت می­‌شوند، حداقل کاری که می‌­تواند برای آنها بکند این است که برایشان دعا کند. از خدا برایشان قوت و قدرت و دلخوشی و رفع موانع را بخواهیم. اینها کاری است که اگر کسی نکند، مسلمان و انسان نیست. پس بهتر است انسان برای حاجت و مشکلات دیگران، هر کاری می‌­تواند انجام بدهد و نگوید به من ربطی ندارد. اگر هم نمی­‌توانید کاری بکنید، همین درگیری قلب­تان و ناراحت شدن برای کار او، خدا شما را وارد بهشت می­‌کند.  دل بی­‌غصه و دلی که اهتمام دیگران را ندارد، مسلمان نیست. آن هم نه فقط برای مسلمان­ها و شیعیان، بلکه برای همه انسان­ها، حیوانات، گیاهان و اشیاء. قرآن می­‌گوید: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها= چرا در راه خدا و نجات بیچارگان از مردان و زنان و کودکان پیکار نمی‌کنند؟ بیچارگانی که می‌گویند بار الها ما را از این سرزمین که مردمش همه ستمگرند بیرون کن». شما اگر وظیفه‌­ی مقاتله دارید، باید جهاد کنید. هر کس که می‌­خواهد باشد. جلوی ظلم را باید بگیرید. در زمان بنی اسرائیل یک عابدی عبادت می­‌کرد. آن طرف هم بچه‌­ای، خروسی را گرفته بود و پرهایش را می‌کند. این خروس جیغ و داد می‌کرد، اما عابد مشغول عبادتش بود. اصلاً برایش مهم نبود که خروس در دست این پسر دارد عذاب می‌کشد. زمین دهن باز می­‌کند و عابد را با خود می‌­برد. از این افراد در طول تاریخ و حتی امروز کم نداریم.  پیغمبر فرمود: دو گروه کمر من را شکستند که یکی از آنها جاهل متنسک است.، یعنی آدم­‌هایی که شب تا صبح تسبیح به دست می‌گیرند و فقط ذکر می‌­گویند، ولی به فکر مشکلات مردم نیستند. با نیت خوب توفیق و موفقیت را از خدا بخواهید خدا نه تنها به نیت­‌ها ثواب می­‌دهد، بلکه یک چیز بالاتر هم می­‌دهد و آن این است که شما هر چقدر در کارهای جمادی­، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی احتیاج به توفیق، خیر، برکت و موفقیت دارید، خدا به شما می‌­دهد. هرچند که باید به اندازه‌ا­ی که وظیفه عملی دارید، تلاش­‌تان را بکنید. یعنی نباید تنبلی و بی‌حوصلگی داشته باشید. تلاش بکنید، اما بقیه‌اش را به خدا واگذار کنید. «از تو حرکت، از خدا برکت» این حرکت باید باشد.‌ اما حضرت می‌فرماید خداوند به میزان نیت هایتان به شما توفیق می‌دهد. این خیلی مهم است. موفقیت یک آدم، فقط به اندازه‌ی توان و دویدنش نیست. بلکه شخص به اندازه «وسعش» باید کار کند، اما نیت هر چقدر وسیع تر و فراگیرتر بشود، خدا به اندازه آن به انسان رزق و خیر و برکت می‌دهد. اما گاهی انسان تمام همّ و غمش، خود و زن و فرزندش است. چنین فردی آدم کوچکی است، اما گاهی هم از پوست خودش خارج می‌شود. این هم شجاعت می‌­خواهد که انسان از پوست خودش خارج شود. در این صورت چنین فردی دلش بزرگ می‌شود، نیت هایش وسیع می‌شود، خدا روزی را به همان اندازه که او نیت دارد، به او می‌­رساند. پس دقت کنید که قاعده­‌ای که حضرت فرمودند این است: «علی قدر نیته تکون من الله عطیه= عطای الهی به قدر نیت‌­های شماست».پس اگر روزی­‌های ما تنگ می­‌شود و گرفتار می‌­شویم، علتش این است که آدم­ تنگ‌­نظری هستیم. یعنی باید دست از تنگ نظری­‌ها، خساست و بخل، سختگیری­‌های مالی بردارید، آن وقت می‌­بینی روزی از کجا می­‌آید و چطور به تو هجوم می‌­آورد. قرآن می‌گوید شیطان دائماً به شما وعده فقر می‌دهد: «الشیطانُ یَعُدِکُم الفَقرَ= شیطان به شما وعده فقر می دهد». آنهایی که حمله از عقب یا جلو دارند، روزی‌های‌شان تنگ است. حتی روزی علمی و روزی معنوی. حالا غیر از روزی‌های مادی، گره دارند، فشار دارند، سختی دارند. چون تنگ هستند. پس اگر بخواهید رزق تان زیاد شود و جهش پیدا کنید و راه ۱۰۰ساله را یک شبه طی کنید در هر جهت، باید روح تان را بزرگ کنید، نیت را درست کنید. باید انسان دست از منیت‌ها، خودخواهی‌ها، خساست‌ها، بخل‌ها و تنگ نظری‌های خودش بردارد، تا به «هو أنت» برسد و دیگران را مثل خودش نگاه کند. وقتی به اینجا رسید، روزی از هر طرف سراغش می‌آید. نیت [1] . سوره فجر/آیه 14.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7941
زمان انتشار: 26 نوامبر 2017
| | | | | |
(50) «وحی» اعلام احکام کلی است یا از آینده خبر می دهد؟

شرح زیارت جامعه کبیره ؛ جلسه 50 ؛ 96/9/2

(50) «وحی» اعلام احکام کلی است یا از آینده خبر می دهد؟

«مَهْبِط الوَحْى» یعنی محل هبوط یا همان نزول وحی رسیدیم، یعنی همانطور که وجود و قلب معصوم، «مختلف الملائکه» یعنی محل نزول ملائکه است، «مهبط الوحی» نیز هست. یعنی وحی هم بر قلب مبارک معصومین (علیهم السلام) هبوط می کند.

در شرح زیارت جامعه کبیره به چهارمین فقره آن که «مَهْبِط الوَحْى» است رسیدیم. «مهبط» اسم مکان است. هبوط یعنی محل نزول و استقرار وحی. وقتی می‌گوییم «مهبط الوحی» یعنی شما (معصوم) جایگاه و قرارگاه وحی هستید. برای درک مفهوم «مهبط الوحی» لازم است در ابتدا دو واژه «هبوط» و «وحی» توضیح داده شود. وحی یک معنای لغوی دارد و یک معنای اصطلاحی. وحی در معنای لغوی، یعنی اعلام کردن پیامی با صراحت و بدون آنکه کسی بفهد و فقط پیام که داده می‌شود، آن را می‌فهمد. حالا ممکن است خودش به دیگران هم بگوید که به من وحی شده، آن یک بحث دیگری است. گاهی به شما هم وحی می‌شود. مثلا می‌گوید یک دفعه به من الهام شد که چنین کاری بکنم. از نظر اصطلاحی، وحی یعنی خداوند تبارک و تعالی پیام‌های هدایت انسان‌ها را به بعضی افراد که از انبیا هستند، بخاطر ظرفیت بالائی که دارند وحی می‌فرستد. این وحی  که این خود دو گونه است: وحی تشریعی و وحی تسدیدی. وحی تشریعی به همراه قانون و شریعت است. مثل این که نماز چگونه باشد، روزه به چه شکلی باشد. پس شریعت به وسیله وحی به انبیا، احکام و قوانین کلی را می‌دهد و آنها هم در خدمت مردم قرار می‌دهند. البته در شریعت یک سری قوانین کلی گفته می‌شود که پیامبر آنها را به مردم اعلام می‌کند. جزئیات آن قوانین هم به پیغمبر از طریق وحی نازل می شود. ولی دیگر پیغمبر جزئیاتش را به مردم نمی گوید، بلکه آنها را برای مردم شرح می دهد. در قرآن هم به این مسئله اشاره شده است. مثلا در قرآن احکام کلی نماز ذکر شده است. ولی نماز حکم های زیادی دارد. این حکم ها به پیامبر وحی شده، اما نه در قرآن، بلکه در طول زمان. پیامبر هم با زبان خودش آنها را برای مردم توضیح می دهد. سایر معصومین هم همین طور بودند. چون مختلف الملائکه بودند و  فرشته ها به محضر آنها مشرف می شدند، جزئیاتی را از خداوند دریافت می کنند.. جزئیات احکام که باید در هر زمانی بیان کنند را می گفتند. پس «وحی شریعتی» فقط به پیامبر نازل می شود. ائمه صاحب شریعت نیستند. آنها همان شریعت پیامبر را دارند و همان را بیان می‌کردند؛ اما صاحب کتاب و نبوتی نیستند. اگر وحی دریافت می‌کنند، از نمونه وحی‌هایی است که بیشتر تبیین دین است، در طول زمان. مثلا امام اگر می خواست در مورد موضوعی تصمیمی بگیرد، فرشته می آمد و از قول خداوند می گفت که این کار را بکن. گاهی وحی اساسا با شریعت کاری ندارد. این وحی‌ها از نوع دسته دوم است، یعنی «وحی تسدیدی» است. تسدید یعنی محکم کردن. امام احتیاج دارد در بعضی مقاطع تصمیمات خاصی بگیرد؛ یا اتفاقاتی که قرار است در آینده بیفتد، توسط فرشته ها خبرهایی به امام می رسانند. به این وحی تسدیدی می گویند. مثل حضرت زهرا س که جبرئیل از خدا برای او وحی می آورد. این وحی تشریعی نبود. در مصحف حضرت زهرا حتی یک حکم تشریعی وجود ندارد. همه اش اخبار آیندگان امت پیامبر است. اعمال هر یک از انسان ها تا روز قیامت به محضر امام می رسد امام صادق (علیه‌السلام) در مورد ائمه می‌فرماید: «هُمُ الائِمَّةُ تُعْرَضُ عَلَیْهِمْ اَعْمالُ الْعِبادِ کُلَّ یَوْمٍ اِلى یَوْمِ الْقیامَةِ= در هر روز کارهای بندگان و مسلمانان بر ائمه اطهار عرضه می‌شود و این کار تا روز قیامت ادامه دارد». این نوع دیگری از وحی است، یعنی هر بنده خدائی هر کاری بکند، ائمه می دانند. تا روز قیامت ائمه می دانند که چه کسی چه کاری کرده است. امام زمان (علیه‌السلام) توسط خداوند تبارک و تعالی مسئول اداره عالم است، یعنی خداوند او را واسطه عالم کرده است،  ائمه دیگر نیز این گونه هستند. یعنی اگر شما خدمت امام رضا (علیه‌السلام) بروید، او حی و حاضر است. امام مرده نیست. فقط بدنش گرفته شده. آنها بر همه کارهای ما آگاه هستند. انواع وحی داریم من انواع وحی را توضیح بدهم تا برویم سراغ این که بر ائمه چه نازل می شود. گفته شد که وحی به معنای لغوی عبارت است از اعلام سریع. قرآن کریم در 5 مورد کلمه «وحی» را به کار برده است که من اینها را می‌گویم. الف) یکی همان وحی اصطلاحی است که بر ائمه نازل می شود. «اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنَ الْكِتَابِ [1]= آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است را بخوان» این نوعی از وحی است. ب) نوع دیگر، وحی غریزی و فطری است که خداوند می فرماید: «وَ أَوحى رَبُّكَ إِلَى النَّحلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الجِبالِ بُیوتًا=[2]  و پروردگار تو به زنبور عسل وحی نمود که خانه‌هایی در کوه برگزین». این وحی که به زنبور عسل شده به خیلی ها از حیوانات دیگر هم شده است. در وحی غریزی همه موجودات می دانند  که وظیفه شان چیست. در واقع یک فرمان و دستوری از طرف خداوند به آنها می رسد.  ج) یک وحی دیگر داریم که به صورت نفخات رحمانی است، یعنی به صورت حالتی از الطاف الهی بر ما الهام می‌شود که ما آن را در دعاهایمان از خداوند درخواست می‌کنیم. مثل «وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ إِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی[3]= و به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیر بده و چون (از آسیب فرعونیان) بر او ترسان شوی، به دریایش افکن و دیگر هرگز مترس و محزون مباش». وحی به مادر موسی در واقع وحی و پیام رحمانی است که قلب مادر موسی به وسیله آن آرام می شود. د) یک نوع وحی است که مربوط به شیاطین است. «وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوكُمْ= [4] و شیاطین سخت به دوستان و پیروان خود وسوسه کنند تا با شما به جدل و منازعه برخیزند». شیاطین به دوستان خودشان وحی می‌کنند که در قرآن به چند نمونه از این پیام های شیطانی اشاره شده است. مثلا کسانی که شیطان پرست می‌شوند و تابع و تحت ولایت شیطان قرار می‌گیرند، جنایت، گناه و معصیت به آنها وحی می‌شود. شما نگاه کنید در خیلی از فیلم‌های هالیوودی صحنه های کثیف، آلوده و خشن و زشت و کشنده وجود دارد. شما از خودتان سوال می‌کنید که این کارگردان چطور توانسته این فیلم را بسازد؟ یا مثل داعشی‌ها که شیوه‌های آدم‌کشی‌های مختلفی دارند. اینها چطور می‌توانند به راحتی آدم بکشند؟ آدم را زنده زنده بسوزانند و از آن لذت ببرند؟ در حالی که یک انسان طبیعی به راحتی نمی‌تواند این کارها را کنند. یقینا شیطان به کارگردان ها، فیلم سازها و نویسنده‌های هالیوودی الهام می‌کند. انواع جنایت ها و شیوه های جنایت را وحی می‌کنند که تو برو این کار را بکن. شیوه‌هایی که انسان را متحیر می‌کند. چنین جنایت کارانی قطعا مورد حمایت و الهام شیطان هستند  و شیطان به آنها وحی می‌کند. برخی تحت ولایت شیطان، دست به جنایت و معصیت می زنند وقتی انسان تحت ولایت شیطان قرار گرفت، یک دفعه، شخصیتی پیدا می‌کند که خودش هم باور نمی کند. خانم می گوید من با این آقا ازدوج کردم. اول نماز می خواند، مومن بود، اما حالا که وضعش خوب شده، دیگر نماز نمی خواند. انسان به محض این که خط معصوم را رها کرد، تحت ولایت شیطان قرار می گیرد. وقتی تحت ولایت شیطان رفت، دیگر شیطان ولی اوست. فقط مومنین هستند که خدا ولی آنهاست. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ[5] = خدا ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ها به سوی نور هدایت می کند». آدمی که به سمت شیطان رفت، از خدا و دین جدا می‌شود و تحت لوای شیطان می رود. حالا که تحت ولایت شیطان است، دیگر با زن و بچه‌اش، با خانواده همسرش و با زیردستش شیطانی عمل می‌کند. مثل انواع حقه بازی که امروزه در جامعه دیده می‌شود. مانند کسانی که غذاهای فاسد یا داروهای تقلبی درست می‌کنند و به دست مردم می‌دهند. این ها بندگان شیطان هستند. انسان باید حواسش به خودش خیلی باشد. در بعضی از روایت‌ها هشدار داده شده که انسان بعضی کارها را انجام بدهد، تحت ولایت شیطان قرار می گیرد. اینها را باید شناسائی کرد که کدام گناه و معصیت‌ها هستند که اگر انسان به سمتش برود، تحت ولایت شیطان قرار می گیرد. کسی که تحت ولایت شیطان قرار گرفت، تصمیماتش دیگر تصمیات الهی نیست. همه اش شیطانی خواهند بود. مثلا همسر انتخاب می کند، تحت ولایت شیطان انتخاب می کند. رشته انتخاب می کند، تحت فرمان شیطان است. در همه زمینه ها شیطانی عمل می کند. قلبش به روی شیطان باز می شود و عضو شیطان می شود. دائما شیطان به او فرمان می‌دهد. این شیاطین، شیاطین انسی و جنی هستند. همان طور که قرآن کریم فرمود. ه) الهام و اشاراتی که رمزگونه است. گاهی مربی یا فرمانده به شما با اشاره یک شیوه ای، فرمان و فرمولی را صادر می‌کند. مثل این آیه قرآن که می‌فرماید: «فَاوحی الَیهِمْ انْ سَبِّحُوا بُکْرَةً و عَشِیا= به آنان اشاره کرد که صبح و شام به تسبیح و نماز قیام کنید. [6]»  منظور از وحی زکریا در این آیه، اشاره کردن است. او حرفی نزد، اما پیامش را با اشاره به دیگران رساند. پس وقتی می‌گوییم «و مهبط الوحی» فرشتگان مرتب به محضر معصومین نازل می شود. هم وحی تشریعی دارند . آن هم در تبیین و بسط شریعت (نه خود شریعت، چون شریعت مخصوص پیامبر است) و هم وحی تسدیدی دارند. سوره قدر حقانیت تشیع را اثبات می کند اکر بخواهیم در دنیا حقانیت تشیع را اثبات کنیم، یک راهش این است که سوره قدر را درست بفهمیم. «یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ خَاصِمُوا بِسُورَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ تَفْلُجُوا فَوَ اللَّهِ إِنَّهَا لَحُجَّةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّهَا لَسَیِّدَةُ دِینِكُمْ وَ إِنَّهَا لَغَایَةُ عِلْمِنَا= اى گروه شیعه، با سوره إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ محاكمه كنید تا پیروز شوید، بخدا سوگند كه این سوره حجت خداى تبارك و تعالى است بر خلقش پس از پیغمبر (ص)، به راستى آن سَرْوَر دین شما است و به راستى آن نهایت دانش ما است».  این عظمت سوره قدر است. اگر کسی از شما سوال کرد «شیعه بودن خود را ثابت کن! یا چرا شیعه هستی؟ چه جوابی داری که بگویی؟». پیامبر فرمود بعد از من امتم به ۷۳ فرقه تقسیم می شوند که فقط یک فرقه شیعه هستند. حالا شما چه استدلالی دارید که دین تان حق است؟ حضرت می فرماید با سوره قدر احتجاج کنید تا بر دشمنتان پیروز شوید. قسم به خدا که این سوره، حجت خدا بر خلق خداست. خدا حرفش را در این سوره زده است. بعد از پیغمبر، این سوره حجت خداست. تعبیری که حضرت در این سوره کرده، این است که این سوره سرور دین شماست و بزرگترین دلیل مذهب شما دانش ماست. گفتند که اگر می خواهید از این سوره استفاده کنید، این طور بگویید: پیغمبر از دنیا رفت. آیا شب قدر هم از دنیا می رود یا نه!؟ قطعا از دنیا نمی رود. شب قدر همیشه وجود داشته است. قبل از پیغمبر و بعد از پیغمبر هم وجود دارد. خود پیغمبر هم فرمودند که بعد از من شب قدر وجود دارد و از بین نمی رود. قرآن هم می گوید: «تنزل الملائکه و الروح». تنزل فعل مضارع است و معنای استمرار دارد. ملائکه و قرآن در شب قدر نازل می شوند و تقدیرات همه چیز را می آورند. تنزل الملائکه و الروح بازن ربهم من کل امر». در این سخن دو حالت بیشتر وجود ندارد: یا فرشته ها پائین می آیند و بر می‌گردند که این کار عبث است؛ یا مقادیر و تقدیرات را می‌آورند و به کسی می دهند. یعنی نازل می کنند تا به کسی بدهند. حالا  سوال این است که ملائکه و روح به چه کسی نازل می شوند و تقدیرات را به چه کسی می دهند؟ حضرت در انتها در پاسخ به این سوال می فرماید که آن شخص امام زمان است. در هر زمانی یک امامی وجود دارد که حجت خداست و ملائکه و روح بر او نازل می شوند. بنابراین،  از این سوره می توانید برای ثابت کردن دین تان استفاده کنید. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «إنَّ المَلائِكَةَ یَطوفونَ بِنا فیها = فرشتگان در آن شب گِرد ما مى چرخند».  پس مهبط الوحی را دقت کنیم که چه هست؟ جلسه بعد عمیق تر خواهیم رفت تا بیشتر پدرمان را بشناسیم. ما تا ندانیم پدر و مادر ما کیست، اصلابه قیمت نمی توانیم زندگی کنیم. اگر نشناسیم، همه ی سعادت و شادی و آرامش و لذت دنیا را از دست می دهیم. معنویت دنیا را از دست می دهیم و در نهایت، مردن مان مردن بدی خواهد بود. شما باید بدانید که خانواده اصلی تان کیست. درس مهم خانواده این است که شما باید بدانید مقام خانواده و جایگاه خودت در این خانواده کجاست. باید بفهمیم که ما بر روی زمین چه کاره هستم و برای چه به این دنیا آمده ایم؟ خلقت ما برای چیست و تکیلف اصلی ما بر روی زمین چیست؟ امام شناسی/ انواع وحی/ لایت شیطان/ اثبات تشیع/     [1] . سوره عنکبوت/آیه 45. [2] . بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص) ؛ جلد1  صفحه 427 [3] . سوره قصص/آیه 7. [4] . سوره انعام/آیه 121. [5] . سوره بقره/ آیه 257. [6] . سوره مریم/آیه 11.

صوت

1 - (50) «وحی» اعلام احکام کلی است یا از آینده خبر می دهد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed