www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8699
زمان انتشار: 19 دسامبر 2017
| | | | | |
سرچشمه رحمت معصومین، رحمت و فیض الهی است

شرح زیارت جامعه کبیره (53)؛ 96/9/23

سرچشمه رحمت معصومین، رحمت و فیض الهی است

وقتی به معصوم علیه‌السلام می‌گوییم: «معدن الرحمه»، یعنی تمام خیرات، برکات، رحمت و نزولات الهی از طریق معدن اهل بیت (علیهم‌السلام) بر ما نازل می‌شود. خارج از این معدن چیزی نیست.

هر خیر و فیضی که قرار است بندگان از آن بهره مند شوند، معدنش اهل‌بیت هستند، رحمت به معنای عام است و ما اگر بخواهیم به توفیق برسیم، از راهی خارج این معدن نمی‌توانیم برسیم. پس هر کس هر سعادت و توفیقی بخواهد، باید به در خانه اهل بیت (علیهم‌السلام) برود. با رها کردن و دور شدن از این معدن، محال است کسی به خدا برسد. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرماید: «إنّ اللّه َ تعالى خَلَقَ مِائةَ رَحمَةٍ یَومَ خَلَقَ السماواتِ و الأرضَ كُلُّ رحمةٍ مِنها طِباقُ ما بینَ السماءِ و الأرضِ فَأهبَطَ رَحمَةً مِنها إلى الأرضِ فَبِها تَراحَمَ الخَلقُ و بها تَعطِفُ الوالِدَةُ على وَلَدِها، و بها تَشرَبُ الطیرُ و الوُحوشُ مِن الماءِ و بها تَعِیشُ الخلائقُ= خداوند متعال روزى كه آسمانها و زمین را آفرید، ۱۰۰ رحمت را بیافرید كه هر رحمتى به اندازه فاصله آسمان و زمین است. سپس یکی از آن رحمت‌ها به زمین فرود آمد كه به سبب آن، خلایق به یكدیگر ترحّم مى‌كنند و مادر به فرزندش مهر مى‌ورزد و پرندگان و حیوانات آب مى‌نوشند و مردمان با هم زندگى مى‌كنند». خدایی که خودش رحمان و رحیم است و با رحمت خودش ائمه و بندگان را خلق کرد. رحمتی که خدا اختصاص داده به دنیا، به اندازه‌ی همه‌ی آسمان و زمین است. یعنی مابین آسمان و زمین را پر می‌کند. یعنی هر چیزی که بین آسمان و زمین هست، مشمول رحمت الهی می‌شود. خدا فقط یک درصد از رحمت و مهربانی‌اش را اختصاص به دنیا داده است. یعنی تمام رحمت‌ها از زمان خلقت تا آخر دنیا که قرار است بین مردم باشد، اعم از رحمت‌های خانوادگی، پدر و مادر، همسر، ، خواهر، برادر، عمو، عمه، دایی یا رحمت هایی که همه حیوانات با هم دارند، فقط یک درصد از کل رحمت خدا است.حال، آیا ما باید به رحمت ۹۹ درصدی و کسب آن فکر کنیم یا به همین یک درصد قانع باشیم؟ تا قیامت هر چه رحمت و عشق به وجود آمده و می‌آید، همه با یک درصد رحمت الهی است. ما این را نمی‌فهمیم و گاهی خیلی بی‌ادبانه و گستاخانه با خدا برخورد می‌کنیم و تا یک مشکل در زندگیمان پیدا می‌شود، با خدا قهر می‌کنیم. این خیلی بی‌معرفتی است که با خدای خود که این همه به ما رحمت داده، این گونه حرف می‌زنیم و برخورد می‌کنیم. نفرین و لعنت آموزه‌های دینی هم از روی مهربانی است برخی می‌گویند: قانون اسلام تند و خشن است. در برخی کشورها همیشه جنایت وجود دارد. چون جنایتکاران خیال شان راحت است که اعدام نمی‌شوند. صد نفر را هم بکشند‏، ناراحت نیستند. چرا در اسلام قصاص وجود دارد؟ برای این که می‌فرماید:«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ = و شما را در قصاص حیاتی است؛ ای خردمندان!». اگر کسی یقین کرد که به صورت کسی بزند به صورتش می‌زنند، اگر چشم کسی را درآورد، چشمش را در می‌آورند و در کل هر کاری کرد، همان کار را با خودش می‌کنند، دیگر به خودش اجازه هر کاری را نمی‌دهد. قرآن می‌گوید: «أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ = نَفْس را در مقابل نَفْس و چشم را مقابل چشم و بینی را به بینی و گوش را به گوش»؛ یعنی اینطور قصاص باید بشود. در روایت آمده زنده نگاه داشتن کسی که زندگی دیگران را نمی‌خواهد، بی‌رحمی بر مردم است. ترحم بر پلنگ تیز دندان، ستمکاری بود بر گوسفندان. ما تحت فشار سازمان‌های بین المللی حقوق بشر، یک جاهایی کوتاه آمدیم و از قوانین اسلام فاصله گرفتیم، درنتیجه، ظلم، فساد و جنایت در جامعه زیاد شد. یک موقع شما نگویید چرا پیغمبر بعضی‌ها را لعنت یا نفرین می‌کند. حضرت به خاطر خودش کسی را نفرین نمی‌کند، اما اگر کار به جایی رسید که معصوم دست به نفرین زد، این لعنت و نفرت هم رحمت است. کسی نمی‌تواند مهربانتر از خدا باشد. حتی از اهل بیت(علیهم‌السلام) هم نمی‌تواند مهربانتر باشد. در قوانین الهی رحمت و خیری وجود دارد که ما درکش نمی‌کنیم. رحمت خدا دارای دو جنبه عاطفی و بازدارندگی است رحمت دو جنبه دارد: یک جنبه مهرورزی و عاطفه است و جنبه دیگرش بازدارندگی نسبت به ظلم. تمام دلدادگی‌ها، عشق‌ها و مهرورزی‌هایی که در دل همه‌ی آدم‌ها هست، سرچشمه از همان یک درصد رحمت خدا می‌گیرد. این رحمت چقدر است؟ همه امورات مربوط به مهربانی، عشق‌ها و مهرورزی‌های آدم‌ها در دنیا تا قیامت با یک درصد رحمت الهی اداره می‌شود. مادرها با این یک درصد نسبت به فرزندانشان عشق‌ورزی و مهربانی می‌کنند: «فبها تعطف الوحش على ولدها=پس بوسیله‌ی همان رحمت خدا وحوش بر فرزندانشان محبت می‌ورزند». اما این رحمت خدا فقط در عشق‌ورزی و مهرورزی نیست. بلکه با همین یک درصد رحمت  پرنده‌ها و وحوش آب می‌خورند: «و بها تشرب طیر والوحوش من الماء=با همین یک درصد رحمت وحوش و پرندگان آب می‌نوشند» و «و بها تعیش الخلائق= و بوسیله‌ی آن، خلائق زندگی می‌کنند ». قرآن می‌گوید: « فَانْظُرْ إِلى‌ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ[1]= پس نگاه کن به آثار رحمت پروردگار». حرکت ابرها، آتش فشان‌ها که مواد غنی را برای بشر از دل زمین می‌آورند تا برای کشاورزی برای استفاده‌های دیگر غنی شود. این همه رودها و دریا‌ها و این همه خلایق و ماهی‌ها و این همه پرنده و میلیاردها میلیارد فرشته را به کار گرفته، همگی حاکی از رحمت خدا هستند. رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) می‌فرمایند:«إنّ‌اللّه َتعالى خَلَقَ مِئةَ رحمَةٍ، فرحمَةٌ بینَ خَلقِهِ یَتَراحَمُونَ بها، وادَّخَرَ لأولیائهِ تِسعَةً و تِسعینَ= خداوند متعال صد رحمت آفریده است و تنها یكى از آنها در میان آفریدگان اوست كه به سبب آن به یكدیگر رحم مى كنند و ۹۹ رحمت دیگر را براى دوستانش اندوخته است». خداوند ۱۰۰ رحمت آفرید، یک رحمتش را قرار داد بین خلقش در این دنیا تا به همدیگر لطف کنند، به همدیگر رحمت آورند، «وذخر لاولیائه تسعته و تسعه= خداوند 99 درصد از رحمت‌هایش را ذخیره کرده برای دوستانش در آخرت». خدا آنقدر مهربان است که وقتی می‌بیند بنده‌اش می‌خواهد به بهشت برود، ولی او دوست دارد تنها به بهشت نرود و برخی از افراد مثلا خانواده‌اش را هم با او به بهشت بیایند، اینجاست که خدا به برخی بر اساس قدرت روحی که در دنیا داشته‌اند قدرت شفاعت می‌دهد تا دیگران را هم با خود به بهشت ببرند. بهشت ساختارش با رحمت است و خدا بندگان با عظمتی در روز قیامت مثل حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) دارد که می‌تواند همه را شفاعت کند و به بهشت بفرستد، بعد از شفاعت این بندگان با عظمتش و برخی از اولیاء در آخر خودش باز هم شفاعت می‌کند. پس هر چقدر روحت بزرگتر باشد، بهشتت بزرگتر است. اما اگر هر چقدر رحمت، گذشت، عفو و تنگ نظری داشته باشی،  به همان میزان فشار قبر خواهی داشت. مرحوم میرزا می گفت: توقع از خدا هم بد است، چه برسد از بنده. بعضی افراد متوقع می‌گویند: من اینقدر نماز خواندم، چند بار کربلا رفتم، چندبار حج رفتم، چقدر روزه گرفتم، چقدر ذکر گفتم، چرا دعایم مستجاب نمی‌شود و... پس چرا مستجاب نمی‌شود خدایا؟ چرا توجهی به من نمی‌کنی؟ پاسخ این است که اگر همه را برای عشقت به خدا گفتی. چرا طلب داری؟ تمام عبادت‌ها، ذکرها و کارهایی که انجام دادیم، از لطف و عنایت خدا بود بر ما. ما چه طلبی از خدا داریم؟ بنابراین، هر چه روح‌مان را بزرگتر کنیم، رحمت بیشتری از آن صادر می‌شود. هر چقدر رحمت بیشتری خرج بندگان خدا کنیم، رحمت بیشتری به سراغ ما می‌آید. مهربانی کن تا مهربان باشی اگر می‌خواهیم مهربان بشویم، باید مهربانی کنیم. خدا اگر ببیند تو از نعمت رحمت و خوبی‌ها خوب استفاده می کنی و به سمت خودش خروجش می‌دهی، رحمت خدا بر تو بیشتر می‌شود. زن و شوهری که با مهربانی به هم نگاه می‌کنند خدا به آنها یک رحمت ویژه می‌دهد. درست به همسری که همه چیزش را برای تو فدا کرده نگاه کن. کور بشود چشمی که فقط بدی‌های همسرش را نگاه کند. آدمی که نارضاست، ناسپاس است، نق و غر دارد، توقعاتش از اطرافیانش زیاد است، فشار قبر زیادی دارد. یکی از صحنه‌هایی که خدا خیلی دوست دارد، نگاه مهربان پدر و مادر به فرزندانشان یا نگاه رحمت آمیز فرزندان نسبت به پدر و مادر پیرشان است که همراه با مریضی و دردمندی است و نیز نگاه مهربان به حیوانات و گلها و اشیاست. هر چه شما مهربان‌تر باشی به خدا شبیه‌تر می‌شوی و خدا تو را وسیع تر می‌بیند و به تو بیشتر می‌دهد. گاهی ممکن است بلایی بر سر یک خانواده بیاید، اما چون اعضای خانواده با رحمت به هم رفتار می‌کنند، خداوند آن بلا را برمی‌گرداند. آنقدر این رحمت خوب است که وقتی دو کافر به هم رحمت دارند، خدا به آنها عنایتی ویژه می‌کند. حتی خدا با کسانی که آزارش می‌دهند، مثل اذیت کردن دوستانش، انبیاء، اولیاء مؤمنین، «یَتَوَدّد» مودت و مهرورزی دارد. امام کاظم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «فَما ظَنُّكَ بِالرَّؤوفِ الرَّحیمِ الَّذی یَتَوَدَّدُ إِلى مَن یُؤذیهِ بِأَولِیائِه فَكَیفَ بِمَن یُؤذى فیهِ! = تو چه گمانی دارى به توبه پذیر مهربانى كه بر آن كس که با او دشمنى بورزد نیز، با دوستی و مهربانی باز مى‌گردد؟ چه رسد به آن كس كه در خشنودىِ او بكوشد». کسی که برای خدا آزار می‌بیند؛ مثل تحمل کردن همسر بداخلاق، پدر و مادر بداخلاق، تحمل مشکلات زندگی در هر بعدی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی)، تحمل اذیت و آزارهای دشمنان و.... خدا به گونه‌ای دیگر با او رفتار می‌کند. پس اگر در زندگی‌تان مشکلی دارید، به خدا بگویید خدایا به خاطر تو این اذیت را تحمل می‌کنم. اهل بیت/ زیارت/رحمت [1] . سوره روم/آیه 50.

صوت

1 - سرچشمه رحمت معصومین، رحمت و فیض الهی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8698
زمان انتشار: 18 دسامبر 2017
| |
شیطان در تعامل بین دو آینده ی انسان، به او حمله می کند

بحث «دشمن شناسی» جلسه 20

شیطان در تعامل بین دو آینده ی انسان، به او حمله می کند

ما دو آینده داریم: یک آینده قطعی و دیگری آینده مشکوک. آینده قطعی، زندگی ابدی ماست که پس از مرگ و با وفات شروع می‌شود و هیچ وقت تمام شدنی نیست. اما آینده مشکوک، عمر ما و مقطع زندگی دنیایی ماست که نمی‌دانیم چند سال است. در تعامل بین این دو آینده، شیطان به انسان حمله می‌کند.

همان‌گونه که خداوند‌کریم در قرآن از قول شیطان می‌فرماید:«لأقعُدنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ[1] = من هم براى [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست». یعنی شیطان در صراط مستقیم کمین کرده است. هر وقت انسان تصمیم می‌گیرد که آدم خوبی باشد و در صراط مستقیم قدم بگذارد، حملات شیطان شروع می‌شود. چون وقتی انسان آدم بدی است، هم جهت با شیطان است، شیطان هم با او کاری ندارد. «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ[2] = آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت». حملات چهارگانه شیطان عبارت است از: حمله از جلو (آینده)؛ حمله از عقب (گذشته)؛ حمله از سمت چپ (گناهان)؛ حمله از سمت راست (از طریق کارهای خوب و مقدس). در حمله از جلو که حمله از آینده است، اول باید بدانیم که ما دو آینده داریم: 1) آینده قطعی داریم که با وفات ما شروع و تا ابدیت ادامه دارد و تمام شدنی نیست. چون ما محضر خدا و حامل روح خدا هستیم، نابودشدنی نیستیم و مرگی نداریم. وفات داریم که وفات هم همان تولد جدید است. 2) آینده مشکوک داریم. آینده مشکوک‌مان زندگی دنیایی ماست که ما نمی‌دانیم چقدر زنده هستیم. در تعامل بین این دو آینده است که شیطان می‌تواند انواع حمله‌ها را برای ما طراحی بکند. پس ما باید طوری در مقابل این حمله‌ها موضع‌گیری و مراقبت کنیم که آینده مشکوک ما که زندگی دنیایی است، شاد و آرام باشد و این چیزی است که قرآن از ما می‌خواهد. یعنی ما باید هم در دنیا شاد و آرام باشیم و زندگی خوب و خوشی داشته باشیم و هم در آینده قطعی‌مان زندگی شاد و آرامی داشته‌باشیم و به هدف خلقت و کمالات خودمان برسیم. بنابراین، ما با یک مسابقه بسیار شیرین و جذاب و پرهیجان در زندگی‌مان روبرو هستیم. مسابقه خوشبخت‌کردن «خودم»؛ هم در آینده مشکوک و هم در آینده قطعی. در این مسابقه کاملاً حقیقی و جدی، با یک دشمن کاملا حقیقی و جدی نیز رو به رو هستیم. از ترفندهای شیطان این است که ما را از هر دو آینده غافل کند. برای همین است که ما را به سوی مسابقات وهمی سوق می‌دهد. در مسابقات توهمی، تو به جای این که فکر کنی که باید «خودت» برنده شوی، به این فکر می‌کنی که کدام یک از دو طرف یا دو تیم و گروه، برنده یا بازنده می‌شود. اما در حقیقت در این صحنه‌ی ساختگی شیطان، کی می‌بازد؟ خودت می بازی. مثلاً امروزه افراد زیادی که اکثرشان جوان هستند، همه‌ی فکر و ذکرشان این است که در مسابقات ورزشی، کدام تیم فوتبال یا والیبال یا بسکتبال و یا کدام تیم خارجی می‌برد و کدام تیم می‌بازد. جوانان ما سلامتی جسم و وقت و عمر و آینده‌شان را می‌گذارند تا ببینند کدام تیم پیروز می‌شود. تازه به اینجا هم ختم نمی‌شود، بلکه سی‌دی‌های بازی این مسابقات خیالی را می‌گیرند و ساعت‌ها با آنها وقت می‌گذرانند. یعنی واقعاً دشمن برای ما طراحی کرده. شیطان و شیاطین انسی برای ما طوری برنامه ریزی کرده‌اند که ما اساسا به فکر اصلی‌ترین مسابقه زندگی‌مان که مسابقه بین خودمان و شیطان است، نباشیم و دائما فریب بخوریم. دائماً تو سری بخوریم و از زندگی، از فرزندمان از مغز و جسم و از شادی و از رشد و خوشی‌های دنیا و از همه مهمتر از آخرت‌مان سرمایه‌گذاری کنیم برای همین امور وهمی. این گونه رفتارهای انسان‌ها به معنی آن است که دارند به دشمن اصلی امتیاز می‌دهند. خالق جهان و مهندس عالم می‌گوید شما دشمن دارید:«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[3] = در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست؛ پس‏ شما هم او را دشمن بگیرید». یعنی صبح که از خواب بلند می‌شویم، باید بدانیم، در میدان جنگ هستیم. یعنی من باید در افکارم دقت داشته باشم. حتی در خواب، حضرت می‌فرماید: شیطان در خواب هم به سراغ شما می‌آید و در خواب هم جنگ دارید. شیطان با ایجاد صحنه‌های بد، می‌خواهد شما را ناراحت کند. می‌خواهد شما را از خوشی و شادی و آرامش دور کند. جالب است که دراین مسابقه‌ی واقعی، ضربه‌های پی در پی شیطان را حس می‌کنیم؛ اما به خودمان نمی‌آئیم که با او مبارزه کنیم. اصلا تصمیم نمی‌گیریم که وارد این صحنه جهاد و صحنه پرهیجان مسابقه بین خودمان و شیطان شویم. شیطان همیشه ما را نسبت به آینده غمگین می کند شیطان همیشه با ایجاد افکار ناخوشایند و ناراحت کننده نسبت به آینده و اتفاقاتی که قرار است بیفتند، ما را محزون می‌سازد. قبلاً نیز گفته شد که ایجاد حزن و اندوه توسط شیطان، از مصادیق حمله از جلو است که آثار مخرب زیادی دارد. شیطان دائماً نسبت به آینده در ما غم ایجاد می‌کند. یعنی افکاری تولید می‌کند و برای ما آینده را تیره و تار نشان می‌دهد تا ما غصه بخوریم. قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا[4]= نجوی تنها از ناحیه شیطان است و می‏‌خواهد با آن، مؤمنان را غمگین کند». شیطان نجوا می‌کند؛ یعنی در مؤمنین تولید فکرهای بد می‌کند؛ در گوشی چیزهایی می‌گوید تا مؤمنین را محزون و غمگین کند. زیرا غم برای مؤمن مثل سم می‌ماند؛ هم دنیای او را خراب می‌کند و هم آخرتش را. در حالی که غم و غصه برای ما سم است؛ اما یک سری غم‌ها خوب و مثبت هستند. این غم‌ها در انسان قدرت و انرژی ایجاد می‌کنند. زیرا در باطن این غم‌ها، شادی هست. اما غم‌هایی که غالب مردم دچار آنها هستند، غم‌های منفی هستند. یعنی غم‌هائی که فلج‌کننده و بی‌حوصله‌کننده هستند. نه می‌گذارند ما دنیای قشنگی بسازیم و حرکت‌های قشنگ و مثبتی برای ساختن دنیا بکنیم، و نه می‌گذارند آخرت خوبی بسازیم. برای همین قرآن می‌گوید عامل غم شیطان است. شیطان عامل غم‌های فلج کننده‌ای است که نشاط و شادی و امید را از انسان می‌گیرند. هیچ کدام از این غم‌ها از سوی خدا و فرشته‌ها نیستند. ما چه موقع می‌توانیم شاد باشیم؟ زمانی که پیام‌های غم از طرف شیطان به ما می‌رسد و ما بتوانیم در مقابل این پیام‌ها موضع‌گیری مناسبی بکنیم. در این صورت آن پیام غم، تبدیل به شادی و نشاط می‌شود. حمله ترکیبی شیطان چیست؟  گاهی شیطان فقط از یک سمت حمله نمی‌کند، بلکه همزمان و از دو جهت یا سه جهت حمله ترکیبی انجام می‌دهد، در واقع شیطان ما را محاصره می‌کند. مثلاً همزمان یک حمله ترکیبی از گذشته (عقب) و آینده (جلو) انجام می‌دهد. در گذشته‌ی ما 3 چیز وجود دارد که شیطان می‌تواند آنها را دستاویز خود قرار داده و با آنها از گذشته، یعنی از عقب برضد ما حمله ترکیبی انجام بدهد. 1) گناهان: شیطان دائماً گناهان گذشته‌ی ما را به رخ ما می‌کشد تا ما احساس کنیم یک آدم پست و آلوده هستیم و نمی‌توانیم آدم خوب و پاکی باشیم. 2) شکست ها: شیطان به وسیله‌ی شکست‌های ما، حمله ترکیبی انجام می‌دهد. وقتی می‌خواهی برای آینده‌ات رفیق خدا بشوی، وقتی می‌خواهی یک آدم خوب و مثبت و بنده خوب برای خدا و یک دوست خوب و یک فرزند خوب برای امام زمان بشوی، گناهانت را به رخت می‌کشد. می‌گوید: تو این کاره نیستی. تو کجا و امام زمان کجا؟ در واقع شیطان با به رخ کشیدن گذشته گناه آلود، آینده را هدف قرار می‌دهد تا از حرکت و تصمیم زیبای تو که برای آینده‌ات گرفته‌ای، تو را منصرف سازد. این حمله، حمله ترکیبی است. مثلاً می‌خواهی درس بخوانی، دیپلم بگیری، دانشگاه بروی، حرکت‌های سازنده و قشنگی برای خود و زندگی و کشورت انجام بدهی. شیطان چندبار شکست را به رخت می‌کشد. می‌گوید: «تو فلان جا و فلان جا شکست خوردی؛ دست و پا چلفتی هستی؛ بی‌عرضه هستی؛ پس ول کن آن کارها و اهداف خوب را». این در حالی که هر عاقلی می‌داند که رشد علمی، پیشرفت‌های دنیایی و آخرتی با سعی و خطاست. شکست خوردن طبیعی است. 3) کدورت ها: شیطان غیر از شکست‌ها و گناهان، از طریق کدورت‌ها نیز حمله ترکیبی انجام می‌دهد. با به رخ کشیدن کدورت‌های گذشته، انسان را از حرکت درست به سمت آینده باز می‌دارد. از اختلافات ما با دیگران، از درگیر‌ی‌هایی که ما با دیگران داشته‌ایم، سوء استفاده می‌کند تا هم زمان حال ما را خراب کند و هم ما را از آینده ناامید کند. (بعدا در این مورد ان شاالله توضیح خواهیم داد، فعلا می‌خواهیم به حرکت به جلو و آینده بپردازیم». شیطان نه دوست دارد ما دنیای خوب و آرامی داشته باشیم و نه دوست دارد ابدیت خوب و آرامی داشته باشیم. این دوست نداشتن شیطان باید ما را فعال کند تا ما به کمال خوشبختی در دنیا و آخرت برسیم. دنیا اگر ما را محروم نمی‌کرد، محاصره اقتصادی نمی‌کرد، ما هیچ وقت در کشورمان شاهد این همه رشد در جنبه‌های علمی و اقتصادی معنوی نبودیم. ما امروز خیلی از سلاح‌ها را خودمان می‌سازیم. وقتی تحریم‌مان‌کردند، ما در گندم خودکفا شدیم. در خیلی از مسائل غذایی داریم خودکفا می‌شویم. وقتی محاصره علمی و تحریم اطلاعاتی کردند، ما به علم سلول‌های بنیادی دست پیدا کردیم. ما توانستیم موشک به فضا بفرستیم. ما در انرژی هسته‌ای پیشرفت کردیم. اینها نشان می‌دهد که تا وقتی که به شما حمله نشود، به شما سخت نگیرند و محرومیت نداشته باشید و دچار نیاز و فشار نباشید، رشدی هم صورت نمی‌گیرد. شیطان می‌خواهد من با امام حسین (علیه‌السلام) رفت و آمد نکنم. او می‌خواهد من با امام زمان (علیه‌السلام) رفت و آمد نکنم. یک مسابقه جدی و حقیقی وجود دارد که انسان می‌خواهد از آن پیروز بیرون بیاید؛ اما شیطان نمی‌گذارد. او می‌خواهد من قرآن را نفهمم، اما من می‌روم سراغ یادگیری قرآن، ترجمه، لفظ، صرف، نحو، معانی و تفسیر آن و یاد می‌گیرم. در علوم دنیایی هم همین‌طور است. از ابزارهای کار شیطان، ایجاد تنبلی در انسان است چون شیطان می‌داند که انسان تنبل هیچ رشدی نخواهد داشت، می‌خواهد با ایجاد ترس و غم، در ما نوعی تنبلی ایجاد کند. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: «کلید همه بدی‌ها در دو چیز است: تنبلی و بی حوصلگی». شیطان برای اینکه در زندگی ما را فلج کند که نه دنیای قشنگی داشته باشیم و نه آخرتی زیبا، بی‌حوصلگی و تنبلی را از طریق حمله از جلو، عقب، راست و چپ در ما ایجاد می‌کند. ما نباید به هیچ وجه در کارهای دنیایی و کارهای آخرتی تنبل باشیم. در حدیث داریم، همت مؤمن از همه انسان‌ها بیشتر است. چون هم دنیا را می‌سازد و هم آخرت را. برای آخرت سهم دنیایی‌اش را فراموش نمی‌کند و دنیایش را به خاطر آخرت خراب نمی‌کند و سهم هریک را به جا تعیین می‌کند. مؤمن کسی نیست که به بهانه دنیا، آخرت و ابدیتش را از دست بدهد. هر دو زندگی را می‌خواهد. مؤمن به هر دو زندگی توجه می‌کند، به آخرت اصالت می‌دهد. چون مثل جنین در رحم دنیاست و در عین این که مبنا را ابدیت و آخرت می‌گذارد، دنیایش را مطابق با آخرت سازمان دهی می‌کند. شما وقتی همتت را برای آینده قطعی و ابدی خود (آخرت) قرار می‌دهی، آینده مشکوک (دنیا) نیز خود به خود زیبا می‌شود. بعدا توضیح خواهیم داد که شیطان چگونه در تعامل بین این دو آینده و با ایجاد آرزوهای کاذب و سرگرم کننده و موهوم و بچگانه و حیوانی، دنیای ما و به تبع آن، آخرت ما را خراب می‌کند. حربه دیگر شیطان در حمله از جلو، «ترس» و «بزدلی» است یکی دیگر از چیزهائی که شیطان در حمله از جلو، قصد دارد به ما تحمیل کند و با آن ما را زمین بزند، «ترس» است. آدمی که جسور و شجاع است از این سلاح شیطان هراسی ندارد. «شجاعت» با «تهور» فرق دارد. تهور به معنی بی‌مغزی و بی‌کلگی است. مثلاً کسی که در رانندگی بی‌باکی می‌کند و در جاده‌ها لایی می‌کشد، شجاع نیست. او متهور است. تهور و بی‌کلگی خوب نیست. کسی که احتیاط نکند و فکر کند قدرت و شخصیت، در این است که من بتوانم بد و خطرناک رانندگی کنم و حرکت‌های تهورآمیز انجام بدهم، اینها خوب نیست. برای همین علما می‌گویند تهور خوب نیست، اما شجاعت خوب است. شجاعت نه ترس است و نه تهور؛ بلکه چیزی است در بین این دو حد. یعنی انسان در کارهای مثبت و خوب، نباید بزدل نباشد. تهور و توان اقدام کردن داشته باشد و پایش نلرزد. اما شیطان در ما ترس ایجاد می‌کند. یک سره در گوش ما می‌خواند که تو نمی‌توانی. تصمیم می‌گیری درس بخوانی نمی‌گذارد. تصمیم می‌گیری کارهای خوب بکنی، نمی‌گذارد. برای آینده ابدی می‌خواهی کارهای قشنگ انجام بدهی نمی‌گذارد. «ترس» آفت است برای مبادرت به کارهای بزرگ کسی که می‌خواهد به کارهای بزرگ دست بزند، باید ترسو و عاجز نباشد. امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمود:«الجُبنُ آفةٌ، العجزُ سَخافة[5]= ترسویى، آفت است و عجز و ناتوانى، نابخردى است». آدم ترسو و بزدل، در هیچ کاری موفق نیست. برای انجام هر کاری، مدام می‌ترسد که نکند اتفاق بدی بیفتد. برای همین است که معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: با آدم شجاع تجارت کن. آدم ترسو به درد تجارت نمی‌خورد. فقط آدم شجاعی که قدرت ریسک داشته باشد، به درد تجارت می‌خورد. زیرا آدم شجاع می‌داند که میدانی هست که در آن زد و خورد، شکست و ورشکستگی و سود اقتصادی هست. در حدیث داریم که برکت 10 قسم است. 9 قسمش در تجارت است. پس بهترین شغل تجارت است؛ ولی این کار، احتیاج به شجاعت دارد. عاجز بودن و بی‌عرضگی هم یک نوعی پستی است. آدمی که نتواند کارش را راه بیندازد و نتواند مشکلات کارش را حل کند و دست روی دست بگذارد و شکست را تحمل کند. بعد هم بگوید: نمی‌دانم چه کار کنم. در کارم مانده‌ام. این آدم مطلوب شیطان است. شیطان این گونه وضعیت‌ها را در زندگی ما طراحی می‌کند. «ترس» از بدگمانی به خداوند مایه می گیرد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«الجُبنُ و الحِرصُ و البُخلُ، غرائزُ سُوءٍ یَجمعُها سُوءُ الظَّنِّ باللّه ِسبحانَهُ [6]= ترس، حرص و بُخل، خلق و خو‌هاى بدى هستند كه از بدگمانى به خداوند سبحان مایه مى‌گیرند». این روایت فرمول زیبائی است. با این روایت خیلی کار داریم. ترس و حرص، برای انسان ناآرامی می‌آورند. اینها غرایز بدی هستند که منشأ همه آنها بدبینی به خداست. بدبینی‌های که به خدا داریم، اجازه نمی‌دهد، تصمیم‌های خوبی بگیریم. مثلاً طرف می‌خواهد، ازدواج کند، همیشه به فکر مشکل اقتصادی است. می‌خواهد دست به کارهای بزرگ و خوب بزند، همین صفات بد او را از اقدام کردن باز می‌دارند. «ترس» حاصلِ ضعف یقین است علی (علیه‌السلام) فرمودند:«شِدّةُ الجُبنِ، مِن عَجْزِ النَّفْسِ و ضَعفِ الیقینِ[7] = ترسویى زیاد، از ناتوانى نفس و سستى یقین است». «شدت ترس» ناشی از چیست؟ کسی که خیلی ترسو است، از تاریکی و از حرکت‌ها و اقدام‌های خوب می‌ترسد، شدت ترس این شخص ناشی از روح ضعیف و ناتوان و ضعف یقین است. در زمان رژیم گذشته من کاملاً یادم هست. مردم از یک پاسبان ساده و معمولی می‌ترسیدند. وقتی یک پاسبان در بازار می‌آمد، همه فرار می‌کردند. پاسبان رشوه هم می‌گرفت و مردم را تلکه می‌کرد برای اینکه اجازه بدهد یک عده‌ای کار بکنند. مردم از او می‌ترسیدند چون عجز نفس داشتند؛ یقین نداشتند و ایمان‌شان ضعیف بود. اما وقتی انقلاب شد، در دل مردم ایمان و یقین آمد. یک خانم، نوزادش را برمی‌دارد و می‌رود جلوی یک سرباز بی‌رحم و می‌گوید: «مرگ بر شاه». در حالی که می‌داند ممکن است به خودش و فرزندش شکلیک شود. این خیلی حرف است. این خانم یا یک نوجوان 14، 15 ساله از کجا این همه قدرت را آورده‌است؟ مردم از کجا این توان را دریافت کرده‌اند که بروند و جلوی آتش بایستند و شعار بدهند. اینها از قدرت نفس و اعتماد به نفس و از یقین و ایمان ناشی شده است. شیطان/ حملات چهارگانه/ حمله از جلو (آینده)/ ترس/ یقین/ بد گمانی به خدا [1] - اعراف/16. [2] - اعراف/17. [3] - فاطر/6. [4] - مجادله/10. [5] - غرر الحكم: ۸۹. [6] - غرر الحكم : ۱۸۳۷. [7] - غرر الحكم : ۵۷۷۳.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8694
زمان انتشار: 17 دسامبر 2017
| |
برخورد درست با آسیب ها، روح انسان را قدرتمند می کند

بزرگی و قدرت روح جلسه سوم، 96/8/26

برخورد درست با آسیب ها، روح انسان را قدرتمند می کند

روح انسان وقتی قوی می‌شود که انسان بتواند با آسیب‌هایی که بر او وارد می‌شود، برخورد درستی داشته باشد. یعنی بتواند با آسیب‌هایی که بر هریک از ۵ بخش وجودی‌اش وارد می‌شود، برخورد درستی داشته باشد. مهمترین آسیب نیز، مصیبت داشتن در بخش فوق عقلی یا فوق انسانی ماست که همان دوری از متخصص معصوم است.

ما مفهومی به نام آسیب داریم. مثلا می‌گوییم فلان کس تصادف کرده یا آسیب دیده است. «آسیب دیده» یعنی مصدوم شده که در علوم اسلامی به آن «مصیبت» می‌گوییم. در فارسی هم از این کلمه استفاده می‌شود. مثلا می‌گوییم فلان چیز به فلان چیز اصابت کرد. از آنجا که ما شئون مختلفی در وجودمان داریم. پس آسیب‌های مختلفی هم داریم.  بنابر 5 شأن وجودی انسان، یعنی شأن‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، انسانی و فوق انسانی» ما 5 نوع آسیب هم داریم. در شأن جمادی آسیب‌های جمادی داریم، مثل تصادف ماشین که آسیب مالی محسوب می‌شود. یا از دست دادن مال و دارایی‌های مادی که براثر زلزله یا سایر عوامل ایجاد می‌شود. در شأن گیاهی آسیب‌های گیاهی مثل آسیب‌های بدنی، مثلا مریضی که ممکن است انسان در اثر بیماری، عضوی از بدنش را از دست بدهد. در شأن آسیب‌های حیوانی، مثلا شخص نتواند ازدواج کند یا موقعیت اجتماعی‌اش خراب شود؛ یا به آبرویش لطمه‌ای وارد شود یا مقامی که داشته، از دست بدهد. در شأن آسیب‌های عقلی، مثلاً مشکلی پیش بیاید که شخص نتواند ادامه تحصیل بدهد یا توفیق کسب دانش از او گرفته شود‌. اما در شأن فوق عقلی، آسیبی داریم که همرنگ خودمان است. یعنی آسیب به اصل وجودمان که همان نفخه‌ی الهی وجودمان و از جنس محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله است. انسان ضمن این که معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی دارد (و هیچ اشکالی هم ندارد)، باید سه معشوق در رأس همه معشوق‌هایش حاکمیت داشته باشد تا باطن انسانی داشته باشد. بخش انسانی هم سه معشوق بیشتر ندارد: «الله، اهل بیت و جهاد». چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: « أَحَبَّ إِلَیْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ ». بابراین، مصیبت بخش «فوق عقلی» این است که انسان توفیق ارتباط، انس و رفاقت با الله را از دست بدهد؛ یا توفیق ارتباط با خانواده آسمانی‌اش را از دست بدهد. این شخصی که آسیب دیده یا مصیبت زده است، مثل کسی می‌ماند که بچه را بدزدند و خانواده او مصیبت زده شوند. چون بچه از خانواده‌اش دور افتاده است. این که انسان از خانواده آسمانی‌اش، یعنی اهل بیت که قرار است به آنها ملحق شود، جدا بیفتد، دچار آسیب و مصیبت است.   اهل بیت اصل و ریشه ما هستند و مصیبت اصلی دوری از آن هاست خدا ما را از اهل بیت آفریده، نور آنها در ما دمیده شده که ما انسان شده‌ایم. پس سهم آنها در وجود ما بیشتر از سهم پدر و مادر زمینی ما است. اگر چیزی بخواهد مانع ارتباط تو با آنها بشود، باید آن را کنار بگذاری. پس این ارتباط خیلی مهم است که انسان بتواند هم در دنیا و هم در آخرت با خانواده آسمانی‌اش ارتباط بگیرد. بزرگترین مصیبت، مصیبتی است که انسان از ارتباط با امام زمان خودش محروم باشد. این ارتباط می‌تواند یک رابطه آرام بخش و صمیمی و دوستانه با اهل بیت و  امام زمان خودش علیهم‌السلام برقرار کند. از مصیبت‌های بزرگ، از دست دادن روح جهاد و تلاش برای رسیدن به امام زمان و برطرف کردن موانع ظهور است. چنین کسی مثل خانم بی‌عاطفه‌ای است که هیچ تلاشی نمی‌کند برای برقراری رابطه عاطفی با همسر و فرزندانش. چنین مادری کلاً خاصیت مادری‌اش را از دست داده است. پس وقتی انسان برای نداشتن رابطه عاطفی با خانواده زمینی‌اش این چنین مذموم است، چطور می‌تواند برای برقراری رابطه عاطفی با خانواده آسمانی، بی‌خیال و تنبل و بی‌حوصله باشد، یا اصلا برایش مهم نباشد. معلوم است که چنین کسی خاصیت شان «فوق عقلانی» اش را از دست داده است. به عنوان مثال، امروز روز جمعه است. اگر هیچ حسی نسبت به امام زمانت نداری و فرقی برایت ندارد که امروز متعلق به امام زمان است. معلوم است که خاصیت انسانی‌ات را از دست داده‌ای. بنابراین، لازم است ما آسیب‌های انسانی را بشناسیم. این که انسان نتواند رشد انسانی و فوق عقلانی بکند، دچار بزرگترین مصیبت است. متاسفانه برای خیلی از افراد، رشد انسانی اهمیتی ندارد. چون یا پولدار هستند یا زیبا، اما  هیچ خاصیتی در زندگی ندارند. هر چند این ها کمال هستند، اما کمال اصلی نیستند. اهل تلاش، صداقت دارد و دوست دارد میزان قرب خود به اهل بیت علیهم‌السلام را بداند صداقت اهل تلاش به این است که دوست دارد بداند که نزد اهل بیت علیهم‌السلام که اصل وجود او از آنهاست، چه جایگاهی دارد. اما کسی که اهل تلاش نیست، حتماً در محبت هم صادق نخواهد بود و منافق است. دو رویی منافق چنین است که از طرف می‌گوید من این را می‌خواهم و از طرفی هیچ تلاشی برای کسب آن چه می‌خواهد نمی‌کند. کسی که برایش مهم نیست در نزد الله و اهل‌بیت و امام زمان چقدر آبرو دارد، چقدر محبت ویژه دارد،‌ چه جایگاهی دارد و فقط داشتن آبروی اجتماعی، آبروی علمی، مقام و پست و ... برایش مهم است و آبروی آخرتی برایش مهم نیست، معلوم است که حس انسانی‌اش را از دست داده است؛ الله و غیب را از دست داده است. بنابراین، بزرگترین مصیبت انسان این است که برنامه ی حرکتش به سمت انسان کامل شدن مختل شود. باید نگران چنین کسی بود. از دست دادن امام و متخصص معصوم دو مصیبت است دو مصیبتی که ما با دوری از اهل بیت علیهم‌السلام برایمان ایجاد می‌شود، از یکسو قطع رابطه‌ی حقیقی است و از سوی دیگر قطع رابطه حقوقی. در رابطه حقوقی، امام اصل و پدر و ریشه ماست. این یک رابطه حقیقی است. در رابطه حقوقی، شما باید دستوراتش را اجرا کنید. هیچ کس جز معصوم حق دستور دادن و ادعای رهبری و امامت را ندارد. خدا در اولین جلوه‌اش «مثل اعلی» یا نور محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم را خلق کرده است. او اولین مخلوق خداست. و جایگاه ما هم اینجاست. ما چون از این نور آفریده شده‌ایم، باید به این مقام برگردیم. اگر بخواهیم به این مقام برسیم، باید کسی ما را به این مقام برساند که دانش این مقام را داشته باشد، یعنی سیستم دنیا و مراتب خلقت را تا عوالم بالاتر را بشناسد و ما را در دنیا به گونه‌ای مدیریت کند که براساس ملکوت و جبروت تربیت شویم تا به مقام خودمان برسیم. چون تبدیل یک انسان برای رسیدن به مقام محمود، احتیاج به مربی دارد. شما بدون مربی نمی‌توانید به انسانیت برسید. بدون مربی انسان ممکن است یک حیوان خوب بشود. حیوان خوب شدن، یعنی آدمی باشد که موقعیت اجتماعی خیلی خوبی دارد، وفادار باشد، نسبت به خانواده و اطرافیانش با ادب است، خدمت به همنوع و غیر همنوع می‌کند، خیانت نکند، دزدی نکند و.... ولی ممکن است انسان خوبی نباشد. کسی که تشبه به خدا و اهل بیت دارد، نیاز به پرورش آنها که متخصص معصوم هستند دارد انسان خوب و مؤمن یعنی کسی که بتواند اسماء و صفات الهی را دریافت کند و نیز شبیه اهل بیت باشد. لازمه این تشابه وجود مربی است. نسبت حقوقی ما با اهل‌بیت این است که آنان تمام دانش لازم را برای این که ما را به آن مقصد برسانند، دارند. برای همین خدا قبل از اینکه معصوم را بیافریند به او دانش تخصصی می‌دهد. قرآن می فرماید: «الرَّحْمنُ / عَلَّمَ الْقُرْآنَ / خَلَقَ الْإِنْسانَ= [خداى] رحمان/ قرآن را یاد داد / انسان را آفرید » یعنی خدای رحمان، قرآن را به متخصص تعلیم می‌کند، بعد انسان را می‌آفریند تا بلاتکلیف نباشد. این رابطه‌ی حقوقی ماست. پس متخصص، علم قرآن را دارد. آن دو سفارشی که پیغمبر فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ= میان شما دو چیز سنگین و گران‏بها مى‌‏گذارم، اگر بدان چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نشوید: قرآن و عترت من أهل بیتم، و این دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من درآیند». عترت؛ دانش ویژه در فهم قرآن و تبدیل انسان به باطن قرآن را دارد. خود قرآن هم فقط اهل‌بیت را قبول دارد. «لایمسه الا المطهرون» مطهرون هم فقط معصومین هستند: « إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً= جز این نیست که خدا مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت بزداید و شما را از آثار آن به طور کامل پاک دارد.». پس بزرگترین مصیبت این است که انسان ارتباطش را با مربی و متخصص اصلی‌اش از دست بدهد.این خیلی خطرناک است. چون او ابدیتش را از دست می‌دهد. مثل جنینی که در رحم مادر ارتباطش با دنیا قطع شود. در این صورت تولد سالمی نخواهد داشت و دنیا شروع مصیبت او خواهد بود. غم انسانی، تولید شادی می‌کند نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرمایند: «مَن عَظُمَت عِندَهُ مُصیبَةٌ فَلیَذكُرْ مُصیبَتَهُ بی؛ فإنّها سَتَهُونُ علَیهِ= هر كس برایش مصیبتى بزرگ پیش آید و او مصیبتِ درگذشت مرا یاد كند، مصیبتش بر وى آسان خواهد شد». چه کسی بزرگترین غم، یعنی نداشتن امام زمان را دارد؟ چه کسی دلتنگش است؟ مادر اگر فرزندش نباشد، می‌گوید بچه‌ام نیست، دل و دماغ ندارم. رفته خارج درس بخواند، مادر افسرده است. چه کسی با دلتنگی امام زمان بقیه مصائب را از یاد می‌برد؟ پیغمبر چقدر به ما احترام گذاشته این طوری با ما حرف زده. چقدر ما را بزرگ دیده، چقدر ما را انسان دیده، که اینطور با ما سخن می‌گوید. وقتی یادتان می‌افتد ارتباط تان با معصوم قطع است، هر چقدر نعمت داشته باشید، فایده‌ای ندارد. بالاترین غم، غم دوری از امام زمان، دوری از متخصص معصوم و دوری از بابای ما باید باشد. اگر کسی بخش عاطفی‌اش با امام زمان به عنوان یک انسان فعال شده باشد، دلتنگی اش برای امام زمان خیلی سخت است. این غم همه‌ی غم‌های عالم را از یاد آدم می‌برد. وقتی همه‌ی غم‌های عالم را از یاد آدم برد، آدم شاد می‌شود. این غم مقدس، غم قشنگی است. تنها غمی که تولید شادی می‌کند، غم انسانی است. غم‌های دنیایی که انسان را له می‌کند، تحقیر می‌کند، به ذلت می‌کشاند، وابسته می‌کند، بی‌شخصیت می‌کند. هر کس به لیاقت خودش غصه می‌خورد. نوع غصه‌های یک آدم نشان می‌دهد که او جمادی است یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی است یا فوق عقلی است. غصه‌ای که انسان انتخاب می‌کند، باید به قیمت خودش باشد. برای انسان حیف است که غصه‌ای غیر از غصه بخش انسانی‌اش داشته باشد. این خیلی کلیدی و مهم است. پس انسان باید به سراغ غصه‌هایی برود که به شخصیت و قیمت خودش بخورد. این خیلی مهم است. شما در دعای شنبه  می‌گویید: «اُصِبْنا بِكَ یا حَبِیبَ قُلُوبِنا فَما أعْظَمَ المُصِیبَةَ بِكَ حَیْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الوَحْیُ= ای حبیب دل ما! واقعا پیامبر از همه کس برای ما عزیزتر است». ما لطیف‌تر، شیرین‌تر، مودب‌تر، نرم‌تر از پیغمبر نداریم. تنها ما نه، همه اهل بیت نسبت به پیامبر اینطور هستند. شیفته‌اش هستند. آنقدر عزیز است که خدا وقتی با او حرف می‌زند، با اسم کوچک صدایش می‌کند و در قرآن هم می‌گوید به جان تو. این بی‌نهایت مهربانی، لطافت، ظرافت دارند. روح پر قدرت/ مصیبت بزرگ دوری از امام معصوم/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8685
زمان انتشار: 17 دسامبر 2017
| |
توفیقاتِ ما، تابع نیت های ماست

انسان و ایمان (قم) ؛ (جلسه 29)؛ 96/9/21

توفیقاتِ ما، تابع نیت های ماست

توفیقاتی که خداوند تبارک و تعالی نصیب هر کس می کند، تابع نیت هایی است که دارد.

«نیت» یعنی قصد انجام کاری که در آن اخلاص و صدق وجود داشته باشد. یعنی شخص با عملش آن نیت را تایید کند. اما اگر کسی فرصت کار خیر پیدا کرد و تنبلی و بی حوصلگی نداشت و با اخلاص و صدق انجام داد، حال طلب توفیقاتی بیشتر از آنچه را که انجام داده، می‌کند. ‌در واقع خدا عملکرد گذشته‌ی کسی را که با صدق و اخلاص باشد، برای نیت های او مبنا قرار می‌دهد. یعنی این که تو در گذشته زمانی که این امکانات را داشتی، چه کار کردی؟ اگر شخص درست عمل کرده باشد و واقعاً اهل اخلاص بوده باشد و در عملکردش صدق داشته باشد، حالا می‌تواند به خدا بگوید که من چیز بالاتری را می‌خواهم. بنابراین، درخواست خیر و برکت در همه‌ی امور «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی» تابع این است که تو در گذشته، با نعمت‌هایی که خداوند به تو داد، چگونه برخورد کردی و الان در نیتت این خیر و برکت را برای چه کاری می‌خواهی. یعنی نوع نیت‌های ما است که عطای الهی را جذب می‌کند. عطای الهی به نیت‌های بزرگ تعلق می‌گیرد، نه تلاش‌های زیاد بخشش و عطای الهی تابع قدر و بزرگی نیت شماست. هر چه اندازه نیت‌های کسی بزرگتر باشد، عطای الهی بیشتری نصیبش خواهد شد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«على قَدرِ النِّیَّةِ تَكونُ مِن اللّه العَطِیَّةُ[1] = عطاى خداوند بـه هركس ، به انـدازه نیّـت (او) است». گاهی ما خیلی تلاش می‌کنیم و شب و روز کار می‌کنیم؛ به این می‌گویند «عمل مفروض». عمل مفروض در فرمایش امام عسگری علیه‌السلام آمده، یعنی این که بالاخره انسان برای هر کاری یک عمل واجب و یک مقدمات و یک دوندگی‌هایی لازم دارد تا آن عمل را انجام دهد. اما اشتباه زمانی است که ما، وقتی موفقیت را می‌خواهیم، تلاش و دوندگی‌مان را بیشتر می‌کنیم و در نتیجه از نیت‌های خوب و از بخش‌های معنوی خود می‌زنیم. یعنی کیفیت را فدای کمیت می‌کنیم. مثلاً شخص می‌خواهد درس بخواند تا در کنکور دانشگاه شرکت کند. برای این که درس بیشتری بخواند، از نماز اول وقتش می‌زند؛ از دعا و توسل کم می‌گذارد تا درس بیشتری بخواند و رتبه بالاتری بیاورد. پدر و مادری هم دارد که آگاهی ندارند تا او را راهنمایی کنند. در این مواقع بهتر است انسان عمل مفروضش را انجام بدهد، اما به واجبات و مسائل معنوی‌اش هم لطمه نخورد. اینجاست که نیت باعث می‌شود، انسان خیر و برکت پیدا کند. خیلی‌ها اینطورند که می‌گویند: چون بنایی و ساختمان سازی داریم، نماز اول وقت را ولش کن؛ نماز جماعت را بی‌خیال شویم. چون فلان کار را داریم، خیلی از نیازهای «کودک عزیز روانش» را می‌زند. تو اگر می‌خواهی در بنایی و سایر کارهایت خدا کمکت بکند و کارها زودتر پیش برود و پول بهتری گیرت بیاید، باید خدا را داشته باشی. این که فکر کنی صرفاً با دوندگی بیشتر مشکلات حل می‌شود درست نیست. پس به خودت خیانت نکن، یک مقدار دوندگی لازم است، اما غذای بخش اصلی‌ات را نباید فراموش کنی. وقتی به بخش اصلی‌ات خیانت نکردی، می‌بینی که خداوند هم به کار تو برکت می‌دهد. اما وقتی تو کار آسمان و کار خودِ اصلی‌ات و بخش فوق عقلانی‌ات را به خاطر بخش های پایین‌تر تعطیل می‌کنی، خدا هم تو را به خودت واگذار می‌کند و باب رزق خودت را می‌بندی. مگر غیر از این است که «لا موثر فی الوجود الا الله»؟ مگر غیر از این است که «لا حول و لا قوه الا بالله»؟ پس اگر همه چیز در دست خداست، پس دم خدا را ببین. طلبه یا دانشجویی درسش را می‌خواند، وقتی اذان می‌گویند، اول وقت در مسجد نمازش را می‌خواند. دوباره برای ادامه درسش وضو می‌گیرد و با طهارت رو به قبله می‌نشیند و آن ذکرهای مخصوص تقویت حافظه مثل 67 بار «یا سلطان» و 18 با «یا محیط» را آهسته و با حوصله و با حضور قلب می‌گوید و از خدا کمک می‌خواهد و در نتیجه ذهنش تیزتر می‌شود. مطلبی را که قرار بود نیم ساعت طول بکشد تا بفهمد، در ده دقیقه می‌فهمد. چون این شخص ادب دارد و نیتش نیت درستی است، مسیر را درست طی می‌کند. اما کسی که نه وضو می‌گیرد و نه آدابی مثل رو به قبله بودن را رعایت می‌کند و نه به مسجد می‌رود. نمازش را در خانه تند تند و بدون حضور قلب می‌خواند تا بتواند بیشتر درس بخواند. می‌بینی که خیر و برکت از همه‌ی ابعاد زندگیش می‌رود و مشکلات متعدد پیدا می‌کند. حضرت می‌فرماید: شما هر چقدر نیت تان را بالاتر ببرید، عطیه‌ها بیشتر می‌شود. مثلا وقتی خدا به تو مال می‌دهد، در مالت دیگران را شریک کن. پس فکر و اندیشه‌ی شماست که باب روزی را باز می‌کند. شما هر جوری فکر می‌کنید و نیت دارید خدا همانطوری به شما نگاه می‌کند: «انا عند ظن عبدی المؤمن = من در نزد گمان بنده‌ی مؤمنم هستم». گمان کجاست؟ این کار گمان نیست. گمان یک حرکت نفسی است، یک حرکت درونی است. تو گمان صادقانه داشته باش؛‌ خدا را حساب کن؛ خدا هم کنارت خواهد بود. پس گمان و نیت شما خیلی مهم است. باید ببینی می‌خواهی با پولت چه کار کنی؛ با فعالیت بدنی‌ات می‌خواهی چه کار بکنی؛ با وقت گذاری هایت می خواهی چه کار بکنی. رزق وسیع، محصولِ نیت بزرگ است امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «إنّما قَدَّرَ اللّه ُ عَونَ العِبادِ على قَدرِ نِیّاتِهِم ، فمَن صَحَّت نِیَّتُهُ تَمَّ عَونُ اللّه ِ لَهُ، و مَن قَصُرَت نِیَّتُهُ قَصُرَ عَنهُ العَونُ بقَدرِ الّذی قَصُرَ[2] = در حقیقت، خداوند یارى خود به بندگان را به اندازه نیّت‌هاى آنان قرار داده است. پس هركس نیّتش درست باشد، یارى خدا به او كاملتر می‌رسد و هر كس نیّتش كاستى داشته باشد، یارى خدا نیز به همان اندازه كاستى نیّت او، از وى كاسته شود». «إنّما» که اولش آورده، یعنی حواس‌تان باشد، قطعاً و فقط این گونه است. خداوند تقدیر کرده، اندازه‌گیری کرده که کمک به بنده‌هایش، به اندازه نیت‌هایشان است. پس به جای زرنگ بازی و تلب و حقه بازی و کلاه سر کسی گذاشتن و دروغ گفتن، انسان باید با خدا و بندگان خدا صاف و صادق باشد تا خدا هم کمکش را برای او بفرستد. شما لازم نیست کار دیگری بکنی. رزق بیشتر، با حقه‌بازی و کلک زدن و... نیست. مثلاً رستورانی که غذا می‌فروشد، برای این که پول بیشتری دربیاورد، در کباب‌هایش مواد آشغال می‌زند. این درآمد حرام است. شخص دیگری با مواد خوب و نیت خوب، غذای خوب به مردم می‌دهد. خدا هم به او خیر و برکت می‌دهد. مرحوم شمشیری که همه‌تان شنیدید، می‌گفت: نسیه و وجه دستی داده می‌شود حتی به شما. مردم غذایش را رو دست می‌بردند و برای آن صف می‌کشیدند. جاهای دیگر هم چلوکبابی بود، ولی غذای این چیز دیگری بود. کسی که نیتش نیت خوبی است، خدا هم عطای بیشتری به او می‌دهد. لازم نیست ما زرنگ بازی و حقه بازی کنیم تا رزق بیشتری جمع کنیم، نیت را که درست کنیم، عطیه خدا می‌آید. کسی که برای زن و بچه‌اش سهل می‌گیرد و با دوستان و همسایه‌هایش و ایتام، فقرا و نیازمندان کریمانه برخورد می‌کند و اهداف مقدسی دارد و نیتِ صادق دارد، خدا هم می‌بیند که او راست می‌گوید و صدق نیت و اخلاص دارد، باب رزقش را باز می‌کند. اما «مَن قَصُرَت نِیَّتُهُ» کسی که نیتش کمبود داشته باشد و ناقص باشد، به همان اندازه که نقص دارد، خدا هم برایش کم می‌گذارد و باب رزقش را می‌بندد. در روایت داریم که عبادت ده قسم است، 9 قسمش رزق حلال است. یعنی انسان باید حلال بخورد. رزق‌های معنوی هم همینطور است. مثلاً طرف می‌گوید: من نمی‌دانم این طرف مثل ما مقدس نیست، مثل ما درس نخوانده، ولی خواب‌های قشنگ می‌بیند. رزق‌های معنوی خوبی دارد. مشاهدات خوبی دارد. ما 20 سال است که یک خواب خوب هم ندیده‌ایم. یک چیزی باید در درونت درست باشد، قلبت، نیتت، باید در درون تو درست شود. وقتی که هاری، خباثت و تجاوز از روح انسان برداشته شود و صاف شود. می‌بینی که باب رزق باز شد. دعاها به انسان، وسعت نیت می دهند دعاها نیت‌های ما را بزرگ می‌کنند. چرا می‌گویند، اگر کسی دعای فرج را هر روز ماه مبارک رمضان بخواند، خداوند گناهان گذشته و حال و آینده‌اش را می‌بخشد، چون دعا به شما وسعت می‌دهد. دعایی که در ماه رمضان می‌خوانیم: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور=خدایا! اهل قبور را شاد کن»، می‌بینید که در این دعا نیت خیلی بزرگ است. شخص برای همه اهل قبور شادی می‌خواهد. در «اللهم اغنی کل فقیر=خدایا! همه فقرا را غنی کن» یا در «اشبع کل جائع، اکس کل عریان، اقض دین کل مدین، فرج عن کل مکروب، رد کل غرب، فک کل اسیر» در سراسر این دعا کلمه «کل» آورده شده است، یعنی همه. اینطوری آدم روحش بزرگ می‌شود. آدمی که چنین وسعت روحی دارد، معلوم است برایش گناهی باقی نمی‌ماند. او اگر گناهی هم بکند و دست و پایش بلغزد و یک جایی خطا هم بکند، چون آدمی است که از حدود طبیعی خودش خارج شده و وسعت پیدا کرده، اصلا گناهی برایش نمی‌ماند. اینجاست که آدم می‌فهمد، کسی مثل حضرت آیت الله بهجت رحمه الله علیه می‌گوید: من اگر شبها برای شیعیان دعا نکنم، برای چینی‌ها دعا می‌کنم. یعنی کسی که وسعت روح دارد، از آدم‌ها گذشته و به فکر حیوانات، درختان، اشیاء هم هست. معلوم است چنین آدمی می‌شود یک موجود جاری مثل خود خدا. این آدم خیرش به همه کس می‌رسد. «زیارت» نیت ها را بزرگ می‌کند وقتی شما حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید، حضرت شخصیت و نیت‌هایت را بزرگ می‌کند. روح و شخصیت تو را می‌گیرد و می‌کشد که تو از خودت خارج بشوی. شما می‌توانید مثل دیگران بدوید و ضریح را بگیرید و بگویید: یا حضرت معصومه سلام، قربانت بروم؛ شفا می‌خواهم؛ چک برگشتی دارم؛ شوهر می‌خواهم؛ زن می‌خواهم. اینها خواسته‌های کوچکی هستند. اما فردی حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌رود و می‌ایستد، تکبیرات، تهلیلات، تسبیحات را می‌گوید، بعد از انبیای اولوالعزم شروع می‌کند و با حوصله می‌گوید: «السلام علی آدم صفوه الله، السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، السلام علی موسی کلیم الله» و بعد از آن پیغمبر و 14 معصوم (علیهم‌السلام)، با همه سلام علیک می‌کند و با حوصله حرف می‌زند. ضیق و کوچک نیست که در حرم برود و یک بوس کند و تمام. شرافت دارد، مهمانی بزرگی است، به ضیافت آمده، شما در حرم که می‌روید، نیتت خیلی بزرگ می‌شود. با خود خانم سلام علیک می‌کنید. شخصیتت عظمت پیدا می‌کند. تا شخصیتت بزرگ نشود، نمی‌توانی به حضرت معصومه بگویی: «السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه = خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند». این سخن و این نیت برای کسی به اجابت می‌رسد که روح بزرگی داشته باشد. بنابراین اگر کسی می‌خواهد از ضیق مشکلات خانوادگی، تربیتی، اقتصادی، علمی و معنوی در بیاید، راهش این نیست که هی زور بزند و فقط تلاش کند. چنین آدمی مثل کسی است که در زندان، برای رهایی هی دارد فشار می‌آورد به میله‌ها، اما فایده‌ای ندارد. شما وقتی خروجی های انفاقی در 5 جهت «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» داری، رزقت زیاد می‌شود. حضرت می‌فرماید: کسی که «مراء» و قیل و قال می‌کند، حتی اگر حق با او باشد، من روز قیامت شفاعتش نمی‌کنم. با همسر و با بچه‌هایت، با هیچ کس قیل و قال راه نینداز و مراء نکن. حضرت می‌گوید: کوتاه بیا، حتی اگر حق با تو است. اگر کوتاه آمدی و حق با تو بود، این وسعت روح می‌آورد. بحث نکن، بحث را کش نده. بعد می‌بینی که چه وسعت‌ها و گشایش‌هایی در نفس و در روزی تو اتفاق می‌افتد. نیت / مراء/زیارت/رزق/                                                               [1] - غرر الحكم : 6193 . [2] - بحار الأنوار : 70 / 211 / 34.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8674
زمان انتشار: 16 دسامبر 2017
| |
کتاب کارگاه نوآوری و کارآفرینی منتشر شد

کتاب کارگاه نوآوری و کارآفرینی منتشر شد

برای نخستین بار در تاریخ آموزش پرورش جمهوری اسلامی ایران کتاب کارگاه نوآوری و کارآفرینی با رویکرد تلفیقی از مباحث معرفت دینی و فنی و حرفه ای ویژه دانش آموزان پایه یازدهم منتشر شد.

گفتنی است بحث در دو فصل نخست این کتاب از سرچشمه نو آوری ها و تغییر نگاه به پدیده ها شروع می شود و در ادامه با ارائه مطالبی از ریاضیات آفرینش و قوانین نا محسوس کار آفرینی به پایان می رسد. نگارش کتب فنی و حرفه ای همواره با نگاهی صرفا فنی همراه بوده است اما در این کتاب با نگاهی نو آورانه، هنرجویان مباحث فنی را در بستری از معارف توحیدی و مرتبط با ریاضیات هستی و قوانین حاکم بر آن فرا می گیرند. رویکرد آموزش و پرورش در استفاده از مباحث معرفت دینی در نگارش کتبی به غیر از قرآن و دین و زندگی موضوعی است که در شیوه تربیتی و علمی تاریخی مردم مسلمان ایران ریشه دارد، ولی متاسفانه با نگاه سکولار تحمیلی از سوی دشمنان و با تهاجم فرهنگی مطرود شده است اما نگارش این کتاب با این رویکرد یک اقدام ارزشمند است که امیدواریم تداوم یابد. جهت دریافت نسخه الکترونیکی کلیک کنید. کتاب کارگاه نوآوری و کارآفرینی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8671
زمان انتشار: 16 دسامبر 2017
| |
نیش زبان بدتر از زخم سر نیزه است

خانواده آسمانی جلسه 483؛ 96/9/23

نیش زبان بدتر از زخم سر نیزه است

تیزی «زبان» از زخم سر نیزه و اصابت نیزه سخت تر است و موجب از دست دادن توفیقات الهی و سلب نعمت از او می‌شود و در آخرت هم عذاب و گرفتاری های زیادی به همراه دارد.

«بد زبانی» از یکسو موجب می‌شود که انسان نتواند معرفت اهل بیت(علیهم السلام) را کسب کند، و از سوی دیگر، برای کسی که کسب معرفت کرده، باعث سلب معرفت می‌شود. گاهی زبان هرز می‌شود؛ دل هرز می‌شود؛ بعد یک دفعه می‌بینی شخص، زحمات چندین ساله اش از بین می رود و واقعاً سقوط می‌کند. زبان موجب آسیب‌های جسمی، روحی و دینی می‌شود و نیز ابدیت انسان را به خطر می‌اندازد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «زَلّةُ اللّسانِ أنكى‏ مِن إصابَةِ السِّنانِ= لغزش زبان کاری تر از اصابت سر نیزه است». نزدیک به همین مضمون حضرت می‌فرمایند: «زَلّةُ اللِّسانِ أشَدُّ مِن جَرحِ السِّنانِ = لغزش زبان بدتر از زخم سر نیزه است». یکی از دلایلی که افراد در عالم قبر و برزخ و آخرت گرفتار نیش‌های مار و اژدها می‌شوند، این بوده که با تیزی و تندی زبان شان دیگران را می‌گزیدند و شخصیت و آبروی دیگران را به خطر می‌انداختند و روح دیگران را جریحه‌دار می‌کردند. در واقع انسان در آخرت تجسم اعمال خودش را می‌بیند که به این شکل درآمده است. اگر کسی در روابط پدر و مادر یا روابط همسران و با دیگران زبانش را مراقبت نکند و چیزی بگوید که دیگران را آتش بزند و نابود کند، در آخرت، همین اعمال برای خودش مجسم می‌شود و خودش را می‌گزد. علت این که اکثر انسانها پس از مرگ، آرزو می‌کنند که ای کاش در دنیا لال بودند و زبانی برای گفتن نداشتند، همین خصوصیت نابود کنندگی زبان آن ها است. همچنین حضرت فرمودند: «زَلّةُ اللِّسانِ أشَدُّ هَلاكٍ= بدترین هلاکت، لغزش زبان است». گاهی پدر و مادر با یک حرف، فرزندشان را سالها به عقب می‌اندازند یا نابود می‌کنند؛ بطوری که منجر به تباهی دنیا و آخرت فرزند می‌شود. همچنین در روابط دوستانه، گاهی با یک حرف نادرست، یک عشق و دوستی پایدار 20 یا 30 ساله نابود می‌شود. با نیت خوب، گذشته ات را جبران کن گاهی رفتارهایی وجود دارد که انسان را تاریک می‌کند و عقب می‌اندازد و مانع رشد و تعالی معنوی‌اش می‌شود. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از این رفتارها پناه به خدا می‌برد و می‌فرماید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی رَمَزَاتِ الاْلحَاظِ، وَسَقَطَاتِ الاْلْفَاظِ، وَ شَهَوَاتِ الْجَنَانِ، وَهَفَوَاتِ اللِّسَانِ = اى خدا! بیامرز مرا براى هر اشاره‌ی كنایه آمیزی را كه با گوشه چشم كردم و هر سخن نابجایی را كه از دهانم بیرون جسته است و نیز خواهش‌هاى دل و لغزش‌هاى زبانم را». این پناه بردن حضرت به خدا برای این مسائل، یعنی اینها می‌تواند هم دنیای ما را خراب کند و هم آخرت ما را. تمام دارایی انسان قلب اوست. بخشی از سلامت یا بیماری قلب هم ناشی از زبان است. پس انسان باید مراقب باشد که گرفتار هرزگی زبان نشود زیرا این موجب هرزگی و بیهودگی دل  می‌شود. به قول مرحوم ملا احمد نراقی که می گوید: «این دل است یا شارع عام است این؟» می‌گوید این دل است که تو داری، یا ۴ راه است که همه می‌آیند و از آن رد می‌شوند و می‌روند. وقتی همه چیز به فکر و ذهن تو خطور می‌کند، پاکی‌اش را از دست می‌دهد و شخص آرامش ندارد. در اینجاست که شیطان حمله‌های خود را از راست، چپ، جلو و عقب شروع می‌کند. انسان برای جلوگیری از این آفت‌ها باید مقابله با شیطان را از دلش شروع کند و با کنترل، دلش را مشغول به زیبایی‌ها، نورانیت‌ها و خوبی‌ها کند. گاهی شخصی از نظر شخصیتی آدمی است که لیاقت دیدن خواب‌های خوب را دارد، لیاقت کشف دارد؛ لیاقت ارتباطات و حضور قلب خوب سر نماز را دارد، اما چون زبانش هرزه‌گویی و بیهوده‌گویی دارد؛ از این پروازها و توفیقات محروم می‌شود. انسان اگر به بخش‌های فوق عقلانی‌اش نرسد و آن را تغذیه نکند تا دائماً آرمان‌ها، انگیزه‌ها، اهداف، کارها، لذت‌های فوق عقلانی خوبی داشته باشد، دیگر در آن بخش پروازی نخواهد داشت. نفس به گونه‌ای است که اگر شما 20 یا 30 سال گناه و آلودگی داشته باشید، می‌توانید با نیت پاک همراه با صداقت، آن گناه‌ها را نابود کنید و از بین ببرید. قرآن کریم هم در یکی از شیرین‌ترین و امیدبخش‌ترین آیاتش می‌فرماید:« إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ= محققا خوبی‌ها، بدی‌ها را از میان مى‌‏برد». یعنی همه بدی هایش، تبدیل به خوبی می‌شود. در روایت داریم: «نِیَّةُ المُؤمنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ= نیت مؤمن از عملش بالاتر است». به این دلیل، نیت خوب رویش می‌کند که صدق دارد. صدق هم یعنی اگر بتواند، حتماً این کار را می‌کند. مثلاً می‌گوید من اگر پول داشتم به گرفتارها کمک می‌کردم، کار خیر برای امام زمان می‌کردم. چنین فردی طبق فرمایش حضرت، در روز قیامت خداوند برای او پرونده‌ای باز می‌کند که پر از اعمال صالح است. اعمالی که او انجام نداده است. پس نیت‌های خوب مؤمن هم می‌تواند گناهانش را ذوب کند. این طور نیست که حتماً عمل خیری را در بیرون انجام بدهد. نه؛ همین که نیت کار خیر را بکند، حسنه برایش می‌نویسند. از طرفی هم روح نورانیتی تولید می‌کند که گناهانش را از بین می‌برد؛ اما شهوت قلب، تمام روح و وجود انسان را تاریک و بی‌خاصیت می‌کند. گاهی انسان لیاقت سربازی و خدمت در لشکر امام زمان را از دست می‌دهد؛ فقط به این خاطر که نمی‌تواند زبانش را  کنترل کند. حضرت امیر در آخرین فراز این دعا می‌فرماید:« لغزش‌های زبان را بر من ببخش». چون لغزش‌های زبان، باعث جنایت انسان می‌شود و انسان را بدبخت می‌کند. تیزی زبان موجب سلب نعمت از انسان می شود  نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند:«فِتْنَة اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ =فتنه‌ی زبان سخت‌تر از ضرب شمشیر است». زبان نعمت‌های بزرگی را از انسان  سلب می‌کند. مثلاً گاهی انسان از شدت وحشت، تنهایی و فشار مصیبتی که به او وارد آمده، دست به کار ناشایستی می‌زند. در این جا نباید او را سرزنش کرد. اما بعضی افراد سرزنش می‌کنند و حرفی را به همسرشان، پدر یا مادرشان می‌زنند و اعتراض می‌کنند که چرا چنین اتفاقی یا مصیبتی پیش آمده؟ شما به جای این که به او قدرت، صبر و امید بدهید، سرزنشش می‌کنید یا حرف‌های نیشدار و کنایه دار می‌زنید. چون او الان به شما احتیاج دارد و نباید او را از خودتان برانید. یا مثلاً شخصی با ماشین تصادف کرده، بهتر است با انتخاب کلمات خوب، به او آرامش بدهید. بگو: ان شاءالله دفع بلا می‌شود. صدقه است. خدا را شکر که بدتر از این نشد. فدای سرت. حضرت می‌فرماید: «رب کلمة سلبت نعمته= چه بسیار کلمه‌ای که سلب می‌کند نعمت را از انسان». یعنی یک زبان هرز و بد، نعمت‌های زیادی را از انسان سلب می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: « کم من دم سفکه فم= چه بسیار خون‌هایی که زبان و گفتار، باعث ریخته شدن آن می‌باشد». یعنی با شمشیر خون نریخته، بلکه با زبان ریخته است. مثلاً در  محیط خانه، زن چیزی می‌گوید که مرد عصبانی می‌شود؛ یا مرد چیزی می‌گوید و زن عصبانی می‌شود؛ یا بچه چیزی می‌گوید بعد می‌بینید که پدر فرزندش یا همسرش را می‌کشد. حضرت همچنین می‌فرمایند: «فاخزن لسانك كما تحزن ذهبك و ورقك فربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة = زبانت را همچون طلا و نقره حفظ کن، زیرا بسیار شده که یک کلمه، نعمتی را از انسان سلب کرده و بلایی را فراهم ساخته است». خارج شدن کلمه بد و تیز و تند، گاهی سبب می‌شود  که شخص توفیق‌ها را از دست‌بدهد و یا آرامش از او سلب شود؛ زندگی‌های زناشویی به هم ریخته می‌شود؛ جایگاهی که یک شخص نزد پدر و مادرش دارد، از او گرفته می‌شود؛ جایگاهی که نزد همسرش دارد، از او گرفته می‌شود و خیلی از موارد دیگر که باعث سلب نعمت‌های بزرگی از انسان می‌شود. بد زبانی حتی سلامت جسم را از انسان می‌گیرد. پس زبان را محافظت کن که نعمت‌های زیادی را از تو نگیرد. در فرمایش دیگری از حضرت آمده: «البلاء موکل بالمنطق= بلا موکل به زبان است». اگر می‌خواهید با خانواده همسرتان راجع به بچه‌ات یا هر کس دیگری حرف بزنید، خیلی مراعات کنید. زبانتان را آزاد نگذارید. هر چه دلت خواست از دهنت گذشت، نگو. زبان/سخن چینی/عاقبت بخیری

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8662
زمان انتشار: 12 دسامبر 2017
| |
حرکت اختیاری ما به سوی ابدیت و لزوم بودنِ شیطان

بحث «دشمن شناسی» جلسه 19

حرکت اختیاری ما به سوی ابدیت و لزوم بودنِ شیطان

حرکت ما به سمت ابدیت و آخرت، حرکتی اختیاری است. اختیاری به این معناست که ما در این جهان مختار هستیم و نتیجه حرکت و زندگی خودمان را با اختیار انتخاب می کنیم.

لازمه اختیار این است که چند راه در مسیر حرکت ما باشد. اگر ما مثل حیوانات یا فرشتگان یک راه داشتیم، دیگر اختیار معنا نداشت. اختیار یعنی این که انسان بتواند به دل بخواه خودش راه‌های مختلفی را طی کند. به همین دلیل، ما سنت الهی و لایتغیرِ آزمایش و امتحان را داریم. یعنی دائماً در زندگی صحنه‌­ها و شرایطی برای ما ایجاد می‌شود که بتوانیم آخرین وضعیت خودمان را بسنجیم. چون حرکت ما حرکت جنینی است، از رحم دنیا به آخرت، برای سنجش وضعیت سلامت‌مان نیاز به آزمایش و امتحان داریم. مثل جنینی که در رحم مادر است و دائماً نیازمند است که وضعیت سلامت او سنجیده شود. ما نیاز به شرائط متفاوتی داریم تا در این شرائط متفاوت، حقیقت وجودی خودمان و دیگران را بشناسیم تا  بتوانیم برای حرکت‌های آینده‌مان راحت‌­تر تصمیم بگیریم. مثلاً اگر در دانشگاه امتحانی نباشد، معلوم نمی‌شود کدام دانشجو واقعاً متخصص است. همه می‌آیند دانشگاه درس می‌خوانند، ولی آیا همه این لیاقت را دارند که مردم به آنها اعتماد کنند؟ مثلاً در امور پزشکی بدن‌شان را به آنها بسپارند، یا در امور مهندسی، ساختمان‌ها و جاده‌­ها و مسائل کلیدی زندگی شان را به آنها بسپارند. به هر حال باید تأییدیه‌ای باشد که فلان پزشک یا مهندس این صلاحیت را دارد. ما هم نیاز به سنت امتحان داریم تا حقیقت وجودی‌مان بارور شود. جوهره و باطن انسان ها در دگرگونی احوال و امتحانات شناخته می شود آدمها در یک حالت ثابت شناخته نمی‌شوند. جوهره و باطن آدمها همواره در تقلب و دگرگونی است و در این حالت هاست که جوهره انسانها هم برای خودشان و هم برای دیگران شناخته می‌شود. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:« فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ[1] = در تغییر و گردش حالات (بلندى و پستى و توانگرى و تنگدستى و بیمارى و تندرستى) گوهرهاى مردان (عیب و هنر آنها) فهمیده می شود». گاهی ما حساب خاصی روی خودمان باز می‌کنیم و نسبت به خودمان خوش­بین هستیم. این خوش­بینی کار دست انسان می‌دهد. مثل خوش­بینی در مسائل پزشکی که انسان سهل­ انگاری بکند و بعد از یک مدت بفهمد که دارد کلیه‌­هایش را از دست می‌دهد. اگر علامت خطری به نام درد و نشانه‌های بیماری نباشد، شخص متوجه نمی‌شود که باید این سیستم بدن را به پزشک بسپارد. فکر می‌کند وضعش خوب است. زمانی به خودش می‌آید و متوجه می‌شود که دیگر دیر شده است. گاهی انسان فکر مغرورانه و متکبرانه‌­ای در مورد خودش دارد و اقدام به حرکت‌هایی می‌کند و چون آمادگی لازم را ندارد، وقتی در میدان عمل  وارد می‌شود، شکست می‌خورد. یا علائم خطر برایش کم کم پیدا می‌شود، مثل مسائل اقتصادی که الان بعد از مواد مخدر در کشورمان بیشترین زندانی‌های ما کسانی هستند که حرکت‌های خیلی بزرگتر از توان خودشان انجام دادند و خسارت‌های زیادی به خودشان و دیگران وارد کردند. گاهی انسان به خودش بدبین است، فکر می‌کند، کاری را نمی‌تواند انجام بدهد. صحنه آزمایش و امتحانی برایش پیش می‌آید و بعد از آن آزمایش می‌بیند، الحمدلله توانمند بود و توانست مسیر را خوب طی بکند. پس ما به صحنه‌­های مختلف برای امتحان احتیاج داریم. من یادم هست، در زمان جنگ رزمنده‌­ای بود که داوطلبانه به جبهه آمده بود. خیلی غمگین بود، می‌گفت: «من آدم ترسویی هستم، این ترسم هم مال ضعف شخصیتی و ایمانم است. من می‌دانم که نمی‌توانم در خط و عملیات بیایم». به خودش بدبین بود و تزلزل داشت. در یکی از عملیات‌ها قبل از این که عملیات شروع بشود، دشمن فهمید که ما می‌خواهیم عملیات بکنیم. آتش سنگینی می‌ریخت و خیلی ها واقعاً زیر آتش، توان این که از جایشان بلند بشوند و تکان بخورند و به دشمن حمله بکنند را نداشتند. من در آن صحنه دیدم، این رزمنده جزء اولین نفرات بود که به دشمن حمله کرد. یعنی در آن صحنه‌ی خیلی خاص که همه زمین‌گیر شده بودند و نمی‌توانستند تکان بخورند، ایشان بلند شد و با شجاعت و جسارت زیادی حرکت کرد. به او گفتم: «دیدی چقدر نسبت به خودت بدبین بودی و الان از امتحان پیروز بیرون آمدی!». با سنتِ الهی امتحان، انسان صادق از دروغگو شناسایی می شود شما وقتی ادعا می‌کنید که بنده خوبی هستید، مؤمن هستید، بهشتی هستید، چه در درون خودت و چه در بیرون حتماً صحنه‌­هایی پیش می‌آید که باید آزمایش بشوید تا معلوم شود راست می‌گویید یا نه. قرآن می‌فرماید:«وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكاذِبِینَ[2] = و به یقین كسانى را كه پیش از اینان بودند را آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد». اساساً هیچ انسانی نبوده که مورد آزمایش قرار نگرفته باشد. اصلاً این یک سنت لایتغیر است. با امتحان و آزمایش مشخص می‌شود که چه کسانی صادق و چه کسانی دروغگو هستند. در سوره عنکبوت آیه 2 و 3 می‌فرماید:«أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ = آیا مردم پنداشتند كه تا گفتند ایمان آوردیم رها مى‌‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏ گیرند؟».   در آیه 179 سوره آل عمران می‌فرماید:«ما كانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ= خدا بر آن نیست كه مؤمنان را به این [حالى] كه شما بر آن هستید واگذارد تا آن كه پلید را از پاك جدا كند». پس ما باید در دردسرها و دشمنی‌های شیطان و سختی‌ها و تغییر و تحول و حالت‌های گوناگون قرار بگیریم تا مشخص بشود چه کسی واقعاً پاک و درست عمل می‌کند و چه کسی ناپاک است. مثل بدن که احتیاج داریم هر چند وقت یکبار آزمایش و چکاپ کنیم. خداوند در سوره آل عمران آیه 142 می‌فرماید:«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ = آیا پنداشته اید كه داخل بهشت مى‌‏شوید، بى ‏آنكه خداوند جهادگران و شكیبایان شما را معلوم بدارد؟». یعنی باید معلوم بشود که چه کسانی مجاهد هستند، چه کسانی صابر و اهل بهشت هستند. چون بهشت نیز مانند دنیا ساختار ریاضی دارد. ما وقتی از اینجا وفات پیدا می‌کنیم، وارد عالمی می‌شویم که آن عالم کاملاً ریاضی است. باید منطبق با آن شرائط ریاضی، نفس و روح تربیت بشود. اینطور نیست که انسان هر طوری زندگی کرد، بتواند وارد بهشت بشود. نباید فکر کند که واردات، صادرات، جذب‌ها، کسب‌ها و خروجی‌هایش می‌تواند هر طوری باشد و در آخر هم منطبق با بهشت بار بیاید. ما وقتی که فکر می‌کنیم فقط در این دنیا زندگی می‌کنیم و زندگی همین جاست، از حرکت به سمت آخرت غافل می‌شویم. از تولدی که چند روز و چند ماه و چند سال دیگر به سراغمان می‌آید غافل می‌شویم. به همین دلیل، فکر نمی‌کنیم که روح ما باید مطابق با شرائط زیستی خاصی تربیت بشود. پس ما احتیاج به دشمن ها، بلاها و سختی هایی داریم که صحنه‌­های جهاد و صبر را برای ما ایجاد بکنند تا معلوم بشود ما صابر هستیم یا نه؛ منطبق با شرائط زیستی بهشت هستیم یا نه. برای همین فرشته­‌ها در بهشت به صابران خوش آمد می‌گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ[3]= درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر كردید». یعنی شما به خاطر صبرتان وارد بهشت می‌شوید. صبر در مقابل چیزهایی که با ساختار ریاضی بهشت سازگاری نداشتند. سمت آن چیزها نرفتید، آلوده به آن چیزها نشدید و نفستان را منطبق با شرائط زیستی بهشت تربیت کردید. عالم، عالم امتحان است مهندس خلقت خداوند تبارک و تعالی خالق این نظام، نظام را اینطوری طراحی و خلق کرده که شما حتماً حتماً حتماً مثل آدم‌های قبلی مورد آزمایش قرار می‌گیرید. در واقع نظامِ عالم بر پایه‌ی امتحان است. بدون امتحان کسی رشد نمی‌کند و ساخته نمی شود. این که قرآن می‌فرماید:«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ» ترجمه دقیقش این است که حتماً حتماً حتماً شما را آزمایش می‌کنیم. «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ[4]= و البته شما را مى ‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایان شما را باز شناسانیم و گزارشهاى [مربوط به] شما را رسیدگى كنیم». ما شما را آزمایش می‌کنیم تا معلوم شود چه کسانی در بین شما واقعاً مجاهد هستند و چه کسانی واقعاً صابر هستند و حرفها و سخنان شما چیست؛ عقایدتان چیست؛ انسان در این چیزها مورد آزمایش قرار می‌گیرد. قرآن می‌فرماید:«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ[5] = و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهش در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را». حتماً حتماً حتماً ما شما را آزمایش می‌کنیم، تا معلوم بشود که شما چقدر رشد کرده‌اید؛ چه میزان انسان هستید؛ این آزمایش قطعی و مسلم است و استثناء­بردار هم نیست. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ[6] = آیا پنداشته‌اید كه داخل بهشت مى ‏شوید و حال آنكه هنوز مانند آنچه که بر [سر] پیشینیان شما آمد، بر [سر] شما نیامده است؛ آنان دچار سختى و زیان شدند و به [هول و] تكان درآمدند تا جایى كه پیامبر [خدا] و كسانى كه با وى ایمان آورده بودند گفتند پیروزى خدا كى خواهد بود؟ هشدار كه پیروزى خدا نزدیك است». «مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا» آنها به انواع سختی‌ها، انواع گرفتاری‌ها و تنگناها گرفتار آمدند و متزلزل شدند.   ما در میدان‌های ورزشی، به کسی قهرمان می‌گوییم که در مقابلش یک دشمن و یک رقیب قدرتمند باشد و او بتواند آن رقیب قدرتمند را شکست بدهد وگرنه مسابقه­‌ای که یک طرفه باشد و طرف دیگر رقیبی نباشد، ارزشی ندارد. خداوند برای همه انسانها بدون استثناء حتی انبیاء آزمایش قرار داده است. در سوره انعام آیه 112 می‌فرماید:«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ = و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى از شیطان هاى انس و جن برگماشتیم».این گونه نبوده که پیغمبر بیاید و بگوید: آی مردم من از طرف خدا آمده‌ام، این هم معجزه‌­ام و همه خیلی راحت ایمان بیاورند، بلکه باید آزمایش بشوند. خداوند می‌گوید ما برای انبیاء هم شیاطین انسی قرار دادیم. یعنی انسان‌های بد و شرور و هم شیاطین جنی قرار دادیم؛ یعنی خود شیطان، ابلیس و اعوان و انصار و فرزندانش که آزاردهنده هستند و اذیت می‌کنند. مؤمنین و پیروان آنها هم همینطور، نیاز به دشمن دارند. پس ما بدون دشمن نمی‌توانیم رشد انسانی بکنیم. حقیقت انسان و گوهر وجود و ایمان و خوبی و پاکی‌اش زمانی شناخته می‌شود که در صحنه تضاد و تعارض و تخالف قرار بگیرد تا معلوم بشود هر کسی چقدر سرمایه دارد. ما اگر بعضی‌ها را خبیث می‌دانیم و بعضیها را پاک می‌دانیم، روی چه حسابی است؟ برای چه می‌گوییم این خیلی آدم پاکی است؟ خیلی آدم دوست داشتنی است؟ برای این که در صحنه امتحان خودش را آلوده نکرده، انواع وسوسه­‌ها بر سر راهش بوده و او خودداری کرده است. به چه کسی می‌گوییم آدم خبیثی است؟ به کسی که امتحان شده و بعد در زمان امتحان نتوانسته خودداری بکند. دشمنِ ما شیطان، ضعیف است ما با یک دشمن روبرو هستیم. دشمنی که تواناییش در مقابل قدرت ما فوق‌­العاده کم است. طبق فرمایش قرآن:«إِنَّ كَیْدَ الشَّیْطانِ كانَ ضَعِیفاً[7]= نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است». ضعف شیطان هم مثل یک واکسن است. واکسن در مقابل بدن سالم خیلی ضعیف است. فقط مقداری است تا بتواند بدن را فعال بکند وگرنه اینکه بتواند آسیبی به بدن بزند هرگز چنین کاری نمی‌تواند بکند. یعنی دارایی‌های ما در مقابل شیطان چند برابر و خیلی زیاد است. روح هم به مقداری میکروب به مقداری سختی، دشمنی، تضاد و درگیری نیاز دارد تا همیشه بتواند سلامت، شادی و آرامشش را حفظ بکند. آیات دیگری هم در قرآن هست که نشان می‌دهد، کیدِ شیطان ضعیف است. قرآن هم می‌فرماید:«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ[8] = ای بنی ­آدم! ای انسانها! آیا من از شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است؟». عهد در درون انسان صورت می‌گیرد. یعنی مثل عهدی است که بدن با میکروب دارد. یعنی به طور طبیعی بدن میکروب را قبول نمی‌کند. چیزی را که با ساختار خودش سازگاری ندارد نمی‌پذیرد. خداوند از ما عهد گرفته که ما سراغ بدی‌ها نرویم. سپس می‌گوید شیطان دشمن آشکار است. شیطان چگونه دشمنِ آشکار است؟ شیطان دیدنی نیست، از جن است. جن را هم که ما نمی‌بینیم، حرکتش هم که در درون ما و در فکر ما انجام می‌شود. چگونه برای ما آشکار است؟ منظور این است که نوع دعوتی که می‌کند و پیام‌هایی که می‌دهد پیام‌هایی کاملاً برملا و واضحی است. نوع پیام‌هایش به گونه‌ای است که شما بسیار بسیار راحت می‌توانید تشخیص بدهید که مال شما نیست. مال خدا و پیغمبر هم نیست. پیام‌ها پیام‌های شیطانی است. خیلی شیطان برملا و آشکار حرف می‌زند. خیلی برملا برای انسان نقشه می‌ریزد. کیدش هم ضعیف است. خداوند تبارک و تعالی در چندین جای قرآن «مبین بودن» شیطان را برای ما مطرح می‌کند:«إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ[9]= شیطان برای انسان دشمن آشکاری است». پیامها کاملاً واضح است. یعنی ما زود می توانیم بفهمیم که هیچ کدام از این پیامها، مال ما نیست. حتی ما نباید اینها را به خودمان انتساب بدهیم. در سوره فاطر آیه 6 می فرماید:«إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ = در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى‌خواند تا آنها از یاران آتش باشند». وقتی خداوند امر می‌کند که ما باید او را دشمن بگیریم، معلوم می‌شود قابل دسترسی، قابل تماس و قابل پیوند است که می‌توانیم او را دشمن بگیریم. پس ما هم می‌توانیم او را دشمن قرار بدهیم. ما هم می‌توانیم به او حمله بکنیم. ما هم می‌توانیم به او ضربه بزنیم. چون مبین و آشکار است و کیدش هم ضعیف است. پیام‌های شیطان روشن و واضح است. او همیشه دعوت به جهنم می‌کند. تشخیص جهنم و بهشت هم کار سختی نیست.  قرآن در سوره فاطر آیه 6 می‌فرماید:«إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ = در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست و‏ شما [نیز] او را دشمن بگیرید [او] دار و دسته خود را  فقط مى‌خواند تا آنها از یاران آتش باشند». هر پیامی که ما را به سمت جهنم می‌کشاند، مال شیطان است. پیام‌هایی که در آن ناامیدی، ترس، اضطراب، غم، ضعف وجود دارد. این خیلی برملاست، خیلی مبین و آشکار است. انسان سلاح های زیادی در مقابل شیطان دارد سلاح‌های انسان در برابر کید شیطان زیاد است: از جمله 1) تشخیص خوب و بد به طور ذاتی، 2) وجود عقل در انسان، 3) وجود نفس لوامه در انسان، 4) کمال خواهی انسان. 1) انسان ها به طور ذاتی و فطری خوب و بد را تشخیص می‌دهند. یعنی حسن و قبح ذاتی را متوجه می‌شوند. خداوند متعال فرمود:«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها[10]= سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد. سپس پلیدكارى و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام كرد». نفس می‌فهمد کار خوب و بد چیست. حتی یک کودک هم می‌فهمد که کار خوب چیست و کار بد چیست. پس ما قدرت تشخیص خوب و بد را داریم. 2) انسان عقل دارد. عقلانیت بر ما حاکم است. یکی از سلاح های بسیار بسیار قوی عقل انسان است. 3) انسان ها نفس «لوامه» یا نفس ملامت­گر دارند. نفس لوامه در مقابلِ نفس اماره. نفس لوامه نفسی است که در فارسی از آن به «وجدان»  تعبیر می‌کنیم. انسان به محض این که کار بدی انجام دهد، در درون خودش یک قاضی دارد که او را به محاکمه می‌کشاند. 4) انسان ها کمال خواهی دارند. در درون ما کشش به سمت خوبی ها و کمالات وجود دارد، ساختار انسان با خوبیها سازگاری دارد نه با بدیها. انسان عاشق و شیفته‌ی خوبیهاست. فطرت دارد. در خارج هم انبیاء هستند، ائمه هستند، اولیاء هستند. شرائط زیادی در خارج هست که به ما کمک می کنند، بنابراین ما در مقابل شیطان اسلحه­ زیادی داریم که بتوانیم با او مقابله کنیم. برای همین هم امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:«ما مِن قَلبٍ اِلاّ وَ لَهُ اُذُنان عَلی اَحَدِهِما مَلَکٌ مُرشِد وَ عَلَی الآخَرِ شَیطانٌ مُفتر هذا یَأمُرُ وَ هذا یَزجُر اَلشیطانُ یَأمُرُهُ بِالمَعاصی وَ المَلَکُ یَزجُرُهُ عَنها= هیچ قلبی نیست یعنی هیچ انسانی نیست، مگر اینکه دو گوش دارد؛ در کنار یک گوش، فرشته راهنماست و در کنار گوش دیگر شیطانی است که فتنه‌­انگیزی می‌کند. شیطان امر به گناه می‌کند و فرشته از گناه نهی می‌کند». شما خودتان هم در سخنان عامیانه می‌گویید: «شیطان می‌گوید این کار را بکنم». خودت هم می‌دانی، این فکر فکر خوبی نیست، یک وسوسه است. خودمان می‌فهمیم پیام روشن و واضح است. پیامها و افکاری که در آن، ترس، اضطراب، ناامیدی، غم، ضعف وجود دارد، مال شیطان است. پیام‌هایی که در آن قدرت، شجاعت، اطمینان، آرامش، شادی، خوبی است، این پیام‌ها از فرشتگان و از خداوند است.   شیطان/ امتحان/بهشت [1]- ترجمه وشرح نهج البلاغه(فیض الاسلام)، ج 6 ص 1183 و 1184 [2] - عنکبوت/3. [3] - رعد/24. [4] - محمد/31. [5] - بقره/155. [6] - بقره/214. [7] - نساء/76. [8] - یس/60. [9] - یوسف/5. [10] - شمس/7و8.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8661
زمان انتشار: 12 دسامبر 2017
| |
بالا ترین ایمان را کسی دارد که حب و بغضش در راه خدا باشد

تصویر باطن انسانی از نگاه آسمان، جلسه 2، 96/9/19

بالا ترین ایمان را کسی دارد که حب و بغضش در راه خدا باشد

نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: «أفضَلُ الإِيمانِ أن تُحِبَّ للّهِ وتُبغِضَ فِي اللّهِ= بالاترین ایمان این است كه دوستى و دشمنى‌ات براى خدا باشد». یعنی علاقه‌هایت برای خدا باشد و برای خدا چیزی را دوست یا دشمن بداری.

ارزش هر انسان به گرایشات قلبی اوست. خداوند به ظاهر افراد نگاه نمى‌كند كه چه مى‌گویند و چه ادعایى دارند. به اینكه كسى بر اثر سجده بر پیشانى‌اش پینه بسته باشد و یا لباسش چنین و چنان باشد نگاه نمى‌كند، بلكه به دل افراد مى‌نگرد. اگر خدا برایت محبوب ترین است، باید محبت ها و تنفرهایت در سبک زندگی‌ات رنگ الهی داشته باشد. از نظر قرآن، مؤمن کسی است که سه معشوق در رأس همه‌ی عشق‌ها، دغدغه‌ها و آرمان‌های او باشد: «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا». اگر هیچ کدام از این شاخصه‌ها در کسی نباشد، او فاسق است. این همان مطلبی است که خداوند در قرآن می‌فرماید: «أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ = (اگر محبوب شما چیزی است که نزد شما) محبوبتر است از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا، پس منتظر باشید تا خدا امر خود را بر شما جاری نماید؛ و خدا قوم فاسق را هدایت نمی‌کند». پس از نظر قرآن، مؤمن خصوصیت‌های ریاضی و مشخصی دارد که با آن سنجیده می‌شود. سنجش شخصیت انسانی و ایمانی مؤمن، با قلب اوست. وقتی که کسی سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد» را در رأس همه معشوق هایش قرار داد، یعنی دلدادگی های او بیشتر به این سه معشوق است. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) فرمود: «ما با آبا و اجداد مان به خاطر خدا می‌جنگیدیم». پس ملاک در قرب به خداوند تبارک و تعالی و داشتن نشانه‌های الهی، این است که ببینیم دوستی و دشمنی ما آیا برای خدا است یا نه. اگر کسی نشانه‌های الهی را در قلب دارد، این نشانه‌ی آن است که خدا را دوست دارد. اما اگر کسی این نشانه‌ها را دوست نداشت و گفت از مذهبی‌ها خیری ندیده‌ام، هر چقدر هم ادعای دوستی خدا را بکند، در ادعایش صادق نیست. برای همین است که قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ= وکسی که شعائر الهی را احترام می‌گذارد، این از صفت دلهای باتقواست». «شعائر» جمع شعیره و به معنى علامت و نشانه است. یعنی هر چیزی که نشانه خدا باشد، اگر از آن خوشت بیاید، ایمان داری و رنگ و بوئی از خدا داری. همان که خداوند در قرآن از آن با عنوان«صبغت الله=رنگ خدایی» یاد کرده‌است. بنابراین، دوست داشتن روحانی‌ها، مساجد، حسینیه‌ها، حرم‌ها و زیارت‌گاه‌ها، تسبیح، حجاب و....نشانه‌ی دوستی خداست. اما بعضی‌ها این گونه نیستند، یعنی در محبت‌هایشان هر جا در چیزی بوی دین را حس کنند، آن را طرد می‌کنند. مثلاً می‌خواهد برای فرزندش اسم انتخاب کند. از نام‌های «جمادی یا گیاهی یا حیوانی» استفاده می‌کند. از اسمی که انسانی یا الهی باشد، دوری می‌کند. مثل اسامی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) که بیش از 40 نام مبارک دارند. این نشان می‌دهد که قلب چنین کسی با شعائر الهی تنظیم نیست. این گونه افراد، وقتی با چیزی برخورد کنند که رنگ خدا و معصومین را دارد، قلبشان می‌گیرد. گاهی بعضی از این گونه افراد، اسم‌های خارجی را ترجیح می‌دهند، یعنی میل یا سبک زندگی‌شان به اسم  و سبک خارجی‌ها می‌کشد. اینها قلبشان به جای خدا پر است از محبت غیر خدا. انسان باید در سبک زندگی‌اش آن چیزهایی که رنگ و بوی خدایی را دارد، ترجیح دهد تا بشود بگوییم مؤمن هستند؛ ولی اگر چیز دیگری را ترجیح دادند، این نشان می‌دهد که ایمان حقیقی ندارد. در هر زمینه‌ای باشد؛ ازدواج، تعیین مهریه، مراسم عروسی و مراسم‌های دیگر. بعضی از خواص و کسانی که ادعای ایمان دارند، با دشمنان دین سازش می‌کنند؛ یا اعلام برائتی ندارند و در مقابل حرفها و نظرات غیر دینی آنان سکوت می‌کنند. از همه احمقانه‌تر این است که هر چه طرف موضع‌گیری سیاسی- اجتماعی نداشته باشد و ساکت باشد، انگار پاکتر و مؤمن‌تر تلقی می‌شود. برخی قائلند به این که ما مرجعی می‌خواهیم که تقوا داشته باشد؛ دین داشته باشد؛ ولی در مسائل اجتماعی و سیاسی دخالت نکند. اگر کسی دین داشته باشد، باید در مسائل اجتماعی و سیاسی دخالت کند. این نص قرآن است. این‌طور نیست که انقلابی نباشد، درگیری با دشمنان خدا نداشته باشد، اعلام برائت نداشته باشد، پیروان و مقلدین خودش را به سمت دشمنی با دشمنان امام زمان علیه‌السلام و موانع ظهور حضرت تهییج نکند؛ بعد خود را تابع امام زمان علیه‌السلام هم بداند. این خلاف ایمان است. ملاک ایمان یک نفر این است که در گرایش‌های پنجگانه اش رضای خدا را در نظر بگیرد. ببیند خدا چه چیزی را دوست دارد. کسی که می‌گوید: من این حکم از رساله یا قرآن را دوست ندارم، این حکم خدا را دوست ندارم، این حکم قرآن را دوست ندارم، چون از زنان یا از مردان طرفداری کرده. او اصلا ایمان ندارد. اگر تو به خدا و اهل بیت ایمان داری و برایت محبوبترین هستند، باید حکم خدا و سیره‌ی اهل‌بیت برایت دوست داشتنی باشد؛ اما اگر با طلاق یا ورشکستگی یا مشکلی از مشکلات زندگی، خدا و دین زیر سوال رفت و همه چیز برایت نامفهوم شد، یعنی تعلقاتی بالاتر از الله و اهل بیت و جهاد داری، این نشانه ی نبود ایمان است. امام حسین علیه‌السلام فرمودند: «إنَّ الناسَ عَبیدُ الدُّنیا و الدِّینُ لَعقٌ على ألسِنَتِهِم یَحوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائشُهُم فإذا مُحِّصُوا بالبلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ= همانا مردم بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آن‌هاست و هر جا منافعشان [به وسیله دین] بیشتر تأمین شود زبان مى‌چرخانند و چون به بلا آزموده شوند، آنگاه دین داران اندكند». مردم بنده‌ی دنیا هستند و با دین همراه هستند تا آنجا که امورات دنیایی شان خوب بگذرد؛ اما آزمایش که می‌شوند، بعضی با این آزمایش همه مقدسات را زیر سوال می‌برند. در حالی که این سنت لایتغیر الهی است که خدا انسان را می‌آزماید: « وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ[1]= و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‌‏آزماییم». یعنی حتماً حتماً حتماً شماها را آزمایش می‌کنیم؛ با مرگ و میر یا با مشکل اقتصادی؛ با ترس، با بمباران، با حمله دشمن، با خیلی چیزهای دیگر. این طور نیست که رهایتان کنیم. وقتی ادعای ایمان کردید، خدا شما را آزمایش می کند. «دوستی و دشمنی برای خدا» محکم‌ترین حلقه ایمان است در میان نماز و روزه و خمس و زکات و ..... فقط «دوستی و دشمنی برای خدا» است که محکم‌ترین حلقه‌ی ایمان محسوب می‌شود. امام صادق علیه‌السلام از قول نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: حضرت از اصحابش پرسید: «أیُّ عُرَى الإِیمانِ أوثَقُ ؟ فَقالوا: اللّه ُو رَسولُهُ أعلَمُ وقالَ بَعضُهُم: الصَّلاةُ وقالَ بَعضُهُم: الزَّكاةُ وقالَ بَعضُهُم: الصِّیامُ، وقالَ بَعضُهُم: الحَجُّ وَالعُمرَةُ وقالَ بَعضُهُم: الجِهادُ فَقالَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله: لِكُلِّ ما قُلتُم فَضلٌ ولَیسَ بِهِ ولكِن أوثَقُ عُرَى الإِیمانِ الحُبُّ فِی اللّه ِ وَالبُغضُ فِی اللّه ِ وتَوالی أولِیاءِ اللّه ِ وَالتَّبَرّی مِن أعداءِ اللّه= كدامیك از پیوندهاى ایمان مستحكمتر است؟ ایشان گفتند: خداوند و پیامبرش بهتر مى‌دانند، برخى نیز گفتند: نماز، برخى دیگر گفتند: زكات و برخى دیگر روزه و برخى دیگر حج و عمره و دیگران جهاد را محكمترین پیوند ایمان پنداشتند. سپس پیامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌اله به ایشان فرمودند: یك‌یك آنچه گفتید خوب بود، ولى منظور من نیست. مستحكم‌ترین پیوند ایمان دوستى كردن براى خدا و كینه‌ورزى براى خدا و پیروى و دنباله روى از اولیاء خدا و تبرّى و دورى جستن از دشمنان خداوند عزّوجلّ مى‌باشد.» محکم‌ترین حلقه ایمان از نظر حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله این است که انسان محبت و بغضش با خدا تنظیم شود، یعنی رنگ خدایی داشته باشد. قرآن می‌فرماید: «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً= چه کس و چه چیز بهتر از رنگ خدایی است؟». پیامبر در اینجا اشاره به دل می‌کند. یعنی بحثی از عمل ندارند. عمل اگر مهم باشد، شیطان 6 هزار سال عبادت داشت؛ اما خدا به عشق‌ها، آرمان‌ها، دغدغه‌ها، آرزوها و هوس‌های دل‌ها نگاه می‌کند. چنان‌که رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: «یَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ= (خدا) به دلهایتان نگاه می کند». کسانی داریم که 30، 40، 50 سال عمر کردند و اهل عمل هم بودند، ظواهر اسلامی را هم رعایت کردند، اما قلباً به آن چیزهایی که رعایتش می‌کردند، علاقمند نبودند. با عشق و علاقه عمل نمی‌کردند. برای همین بود که به جایی نرسیدند. این مهمترین نتیجه‌ی این بحث است. در حدیث معراج، خدا برای پیغمبر شرط می‌کند که تو باید محبت‌ها و بغض‌هایت را برای رضای من تنظیم کنی. اما امروزه اکثر آدم‌ها محور حب و بغض‌هایشان خودشان هستند. یعنی حساب می‌کنند که چه کسی با من خوب است؛ چقدر با من هماهنگ است، چقدر به من احترام می‌گذارد. نمی‌گوید چقدر آدم متدینی است، مجاهد است، مبارز است، فرزند اهل‌بیت است، بسیجی است. کاری با اینها ندارد. کافی است خواسته‌ی او را اجابت نکند. دیگر قبولش نمی‌کند. این ملاک حب و بغض آدم‌هاست. پس دقت کنیم که گرایش‌های دل ما به ما نشان می‌دهد که در کجا هستیم. نمی‌توانیم خودمان را زیر صورت‌های مقدس پنهان کنیم. با مقدس‌ترین صورت‌ها هم خودت را پنهان کنی، دلت خبر می‌دهد. پس می‌توان آدم‌ها را از روی گرایشات، هوس‌ها و دغدغه‌هایشان شناخت. [1] . سوره بقره/آیه 155.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8655
زمان انتشار: 11 دسامبر 2017
| |
کم و زیاد دنیا مؤمن را متأثر نمی کند

«زهد» جلسه 3؛ 91/12/7

کم و زیاد دنیا مؤمن را متأثر نمی کند

مؤمن دلبسته­‌ی ابدیت است و کم و زیاد دنیا او را متأثر نمی­‌کند و در هر حالی خدا را شکر می‌­کند. اگر زیاد باشد خدا را شکر می‌­کند که داراست و اگر هم کم باشد شکر می­‌کند که برای آخرتش ذخیره شده‌­است.

آخرین فراز حدیث را که توضیح دادیم این بود که اگر می­ خواهی پارساترین مردم باشی نسبت به دنیا زاهد باش. (فازهد فی الدنیا) یعنی کمیت و کیفیت دنیا انسان را به گریه نیندازد. توصیه­ ی دیگر جهت پارسایی «رغبت داشتن به آخرت» است (وارغب فی الاخره) «زهد» پشت کردن به نعمتهای دنیایی نیست> بلکه دلبستگی نداشتن است که منشأ همه‌­ی فسادها و غم و غصه‌­ها می­‌باشد. مؤمن دلبسته­‌ی ابدیت است و کم و زیاد دنیا او را متأثر نمی­‌کند و در هر حالی خدا را شکر می‌­کند. اگر زیاد باشد خدا را شکر می‌­کند که داراست و اگر هم کم باشد شکر می­‌کند که برای آخرتش ذخیره شده‌­است. غصه، مربوط به چهاربخش پایینی است و غصه‌­ی بخش پنجم برای دلتنگی خداست و دردآور نیست و عین آرامش و شادی است. غصه‌­هایمان را بررسی کنیم، اگر مربوط به بخش‌های پایینی باشد که عین خودخواهی است ولی اگر مربوط به انسانیت انسان باشد مبارک بوده و شادی‌­آور است ضمناً درجه هم دارد. قیمت انسان هم به موضوع غم و شادی‌­اش است. «زهد» یعنی مراقب باشیم که دغدغه­‌هایمان مربوط به چهاربخش پایینی نباشد. «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید»(حدید/23). مؤمن در هر حالی شاکر است. بلال حبشی وقتی به خواستگاری دختری می­‌رود می­‌گوید که اگر او را به ازدواج من درآورید که خدا را شکر، و اگر هم اینطور نشود خدا بزرگ است. ما باید در کسب مال تلاش کنیم ولی مراقب باشیم که با از دست دادن آن غصه نخوریم. «غصه» اگر فراهم فوق عقل شود، تعلق است. کسی که تعلق ندارد ممکن است در مصائب دنیا متأثر شده و گریه کند، ولی از شادی­‌های فوق عقل او کم نمی‌­شود. شادی حقیقی در گرو دلبسته نشدن است. حواسمان باشد که غصه­‌ی دنیا فشار قبر برای ما ذخیره می­‌کند. کسی که برای دنیا می‌­گرید در آسمان بی‌­آبرو شده و خیلی کوچک است و با فرهنگ آخرت انس ندارد. ملاک، صورت‌های عبادی ما نیست بلکه میزان دلخوشی ما نسبت به غیب است. «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرّکه العواصف = مؤمن مانند کوه استوار است و بادها نمی­‌توانند او را تکان دهند». ما فرزندان حضرت زهرا و حضرت زینب و امیرالمومنین (علیهم‌السلام) هستیم که دنیا هرگز آنها را به گریه نینداخت. حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) بعد از آن همه مصیبت فرمودند: «و ما رأیت الا جمیلا». اساساً خیلی ناپسند است که انسان نتواند با خانواده‌­ی آسمانی­‌اش کنار نیاید. کسی که حسود است در واقع به فرزندان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) حسادت کرده به کسانی که خواهر و برادر دینی او هستند. بخیل و حسود هم دنیای‌شان را خراب می‌­کنند هم آخرت‌شان را و این حماقت بزرگی است. بزرگان قائلند کسی که تحمل سخن و رفتار دیگران را ندارد، قابلیت سیر و سلوک ندارد. اولین وظیفه­‌ی استاد در زمینه‌­ی حکمت عملی همین است که ببیند شاگرد تحمل پرخاش و تندی را دارد یا نه؟ و برخورد محترمانه و غیر محترمانه برای او فرق می‌­کند یا نه؟ اگر برایش مهم بود یعنی به درد باشگاه انسانی نمی‌­خورد. بالغ کسی است احساس حقارت، عقب افتادن از دیگران و چشم و همچشمی و ... نداشته‌­باشد، و الا مانند کودکی می­‌ماند که سر خوراکی غصه می­‌خورد. اگر سر «منِ» اضطراب آفرین را نبریم، هم دنیای‌مان خراب می­‌شود و هم آخرت‌مان. رمز اینجاست که مؤمن تحت هیچ شرایطی چیزی را از دست نمی­‌دهد و در هر حالی آرامش دارد. انفاق در راه خدا انسان را تطهیر می­‌کند. چنانچه به یکی از انفاق‌های مالی «زکوه» می‌­گویند. هم پاکی در آن است و هم رشد. کسی که مال را نگه­داشته و نمی‌­بخشد هم کوچک می‌شود و هم نکبت به سراغش می‌­آید. هرقدر زهدمان نسبت به دنیا بیشتر و رغبت‌مان به آخرت افزایش یابد، قدرت‌مان افزایش پیدا می‌­کند. انسان زمانی که به دریا می­‌رود، اگر نهنگ و کوسه را ببیند و منقلب شود یعنی در اثر ترس دمای بدنش افزایش یابد حتماً به او حمله می­‌کنند ولی خوب است که تعادلش را حفظ کرده و خونسرد باشد. عصبانیت و حسادت هم همینطور است اگر کسی بتواند آرامش خودش را حفظ کند از شر آنها نجات می‌­یابد ولی اگر حساسیت نشان بدهد، ذخیره‌­ی قبر و باعث فشار قبر می­‌گردد. «تجاهل» و «تغافل» و نقش آن در زهد انسان انسان باید اهل تجاهل و تغافل باشد و این در گرو اصالت دادن به آخرت است. بهشتی در انتظار ماست که به تعبیر قرآن عرض آن به اندازه­‌ی آسمانها و زمین است و حضرت فرمودند: فاصله­‌ی بین درجات آن به اندازه‌­ی زمین تا آسمان است. ما با توجه داشته‌­باشیم که با عصبانیت و حسادت و ... چنین بهشتی از کف‌مان می­‌رود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرمایند: «من بکی علی الجنّه دخل الجنّه و من بکی علی الدنیا دخل النّار» کسی که برای بهشت بگرید وارد بهشت می‌شود و کسی که برای دنیا گریه کند داخل آتش می­‌شود. و در حدیث دیگر می‌­فرمایند: در قیامت مؤمن وقتی در بهشت به رویش گشوده می­‌شود، اگر ملائک او را یاری نکنند (از هیجان) در جا می­‌میرد. وقتی به چیزی تعلق پیدا می‌­کنیم، کوچک شده‌­ایم و قیمت­‌مان از آن کمتر است. هر چیزی که بتواند دل ما را تسخیر کند قدرتش از ما بیشتر است. دل همه‌­ی هستی انسان است و خداوند برای دل او لفظ اله را برگزیده‌­است. اله یعنی دلبر. هیچ چیز قابل نیست که دل انسان را ببرد. هیچ فحشایی بالاتر از غصه خوردن برای دنیا نیست. چه فاحشه­‌هایی که بی­‌رغبت از ما نسبت به دنیا هستند. همه­‌ی بحث ما درباره‌­ی غرور انسانی است که ما باید داشته‌­باشیم. چرا به ما احساس غرور، حسادت، رقابت و تکبر و ... دست می‌­دهد. «انّ الله حرّم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن» چه فحشایی بالاتر از اینکه ما غصه­‌ی دنیا را بخوریم. تعلق به بخش‌های پایینی اینطور ما را بدبخت و ذلیل کرده‌­است. ما باید دندان طمع‌­مان را از طبیعت بکَنیم. کسی که هنوز حس حقارت داشته یا حسود و تندخوست یعنی «من طبیعی» او زنده است که می­‌توان او را متأثر کرد. اگر این «مَن» را از بین ببریم نتیجه‌­اش تغافل است که نیمی از شخصیت عاقل را تشکیل می‌­دهد. به علی (علیه السلام) فحش می‌­دادند، حضرت می­‌گفت که با علی دیگری هستند. شرایط قرب به «ولی الله» شبیه او شدن است. حضرت از موضع عذرخواهی هم خارج شده و اساساً تغافل می‌­کند. به ما توصیه شده که عذر دیگران و لو به دروغ را بپذیریم. کسی که عرضه­‌ی نادیده گرفتن گناهان و خطاهای خودش و دیگران را ندارد خیلی ضعیف است و از پرواز باز می­‌ماند. امیرالمومنین (علیه‌السلام) می­­‌فرمایند: «كلُّ شیءٍ مِن الدُّنیا سَماعُهُ أعظمُ مِن عِیانهِ، وكلُّ شیءٍ مِن الآخرةِ عِیانُهُ أعظَمُ مِن سَماعِهِ، فَلْیَكْفِكُم مِن العِیانِ السَّماعُ، ومِن الغَیبِ الخَبَرُ = هر چیز دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است؛ و هر چیز آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است. پس، به جای دیدن آخرت و مشاهده آنچه از دیدگان شما پنهان و در پس پرده غیب است، به همان شنیدن و خبر یافتن [توسط پیامبران ]اكتفا كنید». هر کدام از نعمت‌های دنیا را که در نظر بگیریم چنین ماهیتی دارد و انسان تا زمانی که درباره‌­ی آن می‌­شنود و رویای رسیدن به آن را می‌­پروراند خیلی در نظرش بزرگ است ولی وقتی به آن دست می­‌یابد متوجه می­‌شود که آن قدرها هم که او تصور کرده مهم نیست و این به دلیل غلبه‌­ی توهم بر عقل است. مثل اینکه عقل به ما می‌­گوید که مرده با ما کاری ندارد و وهم باعث ترس از مرده می­‌شود و کسی که می‌­ترسد، واهمه‌اش بر عقل او غلبه کرده‌­است. کسی که مباحث دشمن­ شناسی، حلم، غضب و مهرورزی و ... را گوش کرده و باز هم اظهار می­‌دارد که عصبانی و پرخاشگر است دچار توهم است و با عقلش به دریافت مباحث نپرداخته‌­است. خانمی به من مراجعه کرده و از بابت استفاده‌­اش از کتاب «درّ و صدف» جهت ارائه پایان­‌نامه تشکر کرد در صورتی که خودش حجاب نداشت. این شخص باید خیلی شرمنده­‌ی بی­‌حجابی‌­اش باشد زیرا اطلاعات لازم را دارد. «... و کلّ شی من الاخره عیانه اعظم من سماعه» و هر چیزی از آخرت دیدنش از شنیدنش بزرگتر است. هرقدر از نعمت‌های آخرت، قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) و ... به ما بگویند اصل آن برای ما قابل فهم کامل نیست. و خداوند در قرآن می‌­فرمایند: «و ما تعلم نفس ما اخفی لهم من قرّه اعین» هیچ کس نمی­‌داند که چه چیزی از نور چشم «چشم روشنی» برای ایشان پنهان کرده‌­ایم. نعمت‌های دنیا و آخرت فقط یک شباهت اسمی با هم دارند و اصلاً قابل مقایسه نیستند. با مثال‌هایی از دنیا این مسئله ملموس می‌­گردد، شما اسلحه را در زمان‌های قدیم در نظر بگیرید و در حال حاضر سلاح‌هایی وجود دارند که با فشار دادن یک دکمه در اقصی نقاط جهان انفجار و نابودی صورت می­‌گیرد. ممکن است ده‌ها سال دیگر سلاح‌هایی اختراع شوند که خیلی پیشرفته هم باشند. ضمن اینکه به همه‌­ی آنها لفظ اسلحه و سلاح اطلاق می‌گردد: «... فیکفیکم من العیان السّماع و من الغیب الخبر» برای شما شنیدن از دیدنی­‌های آخرت و خبر از غیب کافی است. علی (علیه السلام) در واقع به ما می‌­فرمایند همین خبری که به شما می‌­دهم، برایتان کافی است. با این اوصاف نباید افراد به جان هم بیفتند که حضرت امام رضا (علیه السلام) تهدید به نفرین کرده‌­اند درباره­‌ی کسانی که کینه به دل دارند. «المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه» مسلمان، کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در سلم و سلامتی هستند. کسانی که اهل کنایه زدن هستند هارند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می­‌فرمایند: «من بکی الجنّه دخل الجنّه و من بکی علی الدنیا دخل النّار» کسی که رای بهشت بگرید، داخل بهشت شده و کسی که بر دنیا گریه کند داخل آتش می­‌شود. ما باید رفتن به بهشت و جهنمی نشدن برای‌مان موضوعیت داشته‌­باشد. چه کسانی که برای آینده‌­ای موهوم در دنیا حاضرند کلی زحمت و حتی خسارت متحمل شوند. ولی حاضر نیستند برای آینده‌­ی قطعی که خدا وعده داده هیچ سرمایه‌گذاری کنند. اگر انسان حرف معشوقش را باور نکند این چه عشقی است؟ علی (علیه‌السلام) فرموده­‌اند: «شَوِّقوا أنفُسَكُم الى نَعیمِ الجَنَّةِ تُحِبّوا المَوتَ و تَمقُتوا الحَیاةَ= جانهاى خود را مشتاقِ نعمت‌هاى بهشت گردانید، تا مرگ [و رسیدن به بهشت] را دوست بدارید و زندگى [در این دنیا] را دشمن». انسان با معشوق‌های هر پنج بخشش خیال‌پردازی و عشق‌بازی دارد. اعم از معشوق‌های حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی. متخصص مغز و اعصابی نقل می­‌کرد که در دوران محصلی‌­اش پایین نوشته­‌هایش با عنوان «متخصص مغز و اعصاب» امضاء می­‌کرده‌­است. این همه داستان، پیامک و متن­‌های مختلف زاییده‌­ی خیال هستند. ما از خانواده­‌هایمان، وسایل و تفریحات و ... بدون اینکه به ما توصیه شود لذت می‌­بریم چطور باید از ما بخواهند که از خدا لذت ببریم و با امام زمان‌مان رابطه برقرار کنیم؟ ما در هزینه کردن و اشتیاق به امام زمان­‌مان خیلی ضعیف عمل می­‌کنیم. سعی کنید حداقل روزانه یک روز با خانواده­‌ی آسمانی­‌تان خیال‌پردازی عاشقانه داشته‌­باشید که اگر نتوانید اصلاً عاشق ایشان نیستید. «... و ارغب فی الاخره» دستور نیست راه و روش است. اگر در خیال عشق‌بازی نکنید در واقعیت راه نخواهید یافت. اگر جنینی سقط گردد و یا کودکی از دنیا برود پدر و مادر دائماً با خیال با او رابطه دارند در صورتی که آنها در جایی خیلی بهتر بوده، و لیاقت‌شان فوق این والدین بوده‌­است. حضرت صادق (علیه السلام):« همانا اطفال شیعه مورد تربیت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هستند. با خانواده­‌ی آسمانی خلوت‌های عاشقانه داشته­‌باشیم که والله آنها شنیده و پاسخ می‌­دهند. انسان به هر چیزی که می‌خواهد برسد اول شوق آن را پیدا کرده و با آن خیال‌های عاشقانه می­‌کند تا از خود بیخود شده و به آن نایل می­‌شود که در غیر اینصورت انسان به هیچ معشوقی نمی‌­رسد. برای خیال­‌پردازی باید وقت بگذاریم. تعقیبات نماز ما پنج دقیقه خیال‌های مقدس با معصومین (علیهم‌السلام) باشد. باید در عشق‌بازی حریص شویم به حدی خداوند در اطراف ما معشوق‌های مقدس قرار داده که اگر خیال‌پردازی­‌های مقدس در ما احیاء گردد نمی­‌دانیم که با کدامیک انس داشته و خلوت نماییم. انسان بدون خلوت به هیچ جا نمی‌­رسد. اگر مدتی این روش را ادامه دهیم امکان ندارد که به سراغمان نیایند؛ عشق معشوقان بسی افزون­تر است                       لیلی از مجنون بسی مجنون­تر است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8654
زمان انتشار: 11 دسامبر 2017
| |
شیطان مثل «واکسن» عمل می کند

بحث «دشمن شناسی» جلسه 18

شیطان مثل «واکسن» عمل می کند

از آثار مثبت وجود شیطان برای انسان، این است که با وسوسه کردن، در انسان میدان تمرین ایجاد می‌کند تا انسان قوی شود. در واقع سازوکار عمل شیطان، شبیه واکسن در بدن انسان می‌باشد.

واکسن را که میکروب ضعیف شده‌ی بیماری است، در بدن تزریق می‌کنند تا بدن را برای مقابله با بیماری فعال کنند. واکسن که میکروب ضعیف است، نمی‌تواند بدن را از پا دربیاورد، بلکه در بدن تحریک ایجاد می‌کند تا تمرین کرده باشد. با ورود واکسن به بدن، گلبولهای سفید فعال شده و شروع به تولید پادتن می‌کنند،. بدن به ترتیب ورزش می‌کند و قوی می‌شود و در نتیجه، آمادگی دفاعی بدن در برابر بیماری بالا می‌رود تا وقتی که اصلِ بیماری سراغ بدن می‌آید، چون بدن قبلاً تمرین‌های لازم را انجام داده و آماده است، به بیماری مبتلا نمی‌شود. کار شیطان هم ایجاد آمادگی در ما است. اگر ما آماده باشیم، پیروز می‌شویم و به سلامت مسیر خدا را طی می‌کنیم. شیطان دائماً به ما هشدار می‌دهد و با حمله‌­ها و وسوسه­‌هایی که ایجاد می‌کند، قدرت تشخیص را در ما بالا می‌برد تا بدین وسیله بفهمیم که آیا ما قلب سالم تحصیل کرده‌ایم یا خیر؟ اینکه انسان بتواند هم برای ساختن دنیا و هم برای ساختن آخرتش غمگین نباشد؛ بلکه شاد و امیدوار و باانگیزه باشد، یک کمال است. حمله‌­های شیطان واکسن ضعیف شده‌­ای از ناامیدی، ضعف، غم، سستی، تنبلی، کسالت است. شیطان واکسن ضعیف شده‌­ای از این حالات به روح ما تزریق می‌کند، اگر ما آماده باشیم، گلبولها فعال می‌شوند. چون بدنی که سالم است، با ورود واکسن برای مبارزه با بیماری فعال می‌شود. اما بدنی که بعد از تزریق واکسن، توانایی لازم را کسب نکند، پزشکان به سلامت این بدن شک می‌کنند و به بررسی این علت می‌پردازند که چرا بدن در مقابل میکروب ضعیف شده، نتوانسته دوام بیاورد. ما هم همینطور هستیم. وقتی که شیطان حمله می‌کند، حمله‌­اش در حد یک وسوسه و ایجاد خیال است. در حد یک پیشنهاد است. بیشتر از این هم نیست. پس شیطان برای ما این صحنه‌­ها را ایجاد می‌کند و به رشد ما کمک می‌کند؛ نه اینکه دلش برای ما سوخته و از روی دلسوزی این کار را می‌کند؛ خیر، او در هر صورت دشمن ماست. ما هم باید او را دشمن بدانیم. «وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ= از گامهای شیطان تبعیت نکنید؛ محققا او دشمن آشکار شماست». ولی خداوند تبارک و تعالی نظام را طوری طراحی کرده و مهندسی خلقت را به گونه‌­ای انجام داده که دشمن‌های ما هم در خدمت ما قرار دارند و به ما کمک می‌کنند. همه‌ی اولیای خدا اعم از شهدا، صالحین، صدیقین، انبیاء. که ذوب در عشق خداوند شدند، به کمک شیطان ذوب شدند. برای همین است که خداوند می‌فرماید: هیچ پیامبری را نمی‌فرستیم؛ مگر این که شیاطینی از جن و انس او را در فشار قرار می‌دهند. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ = و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انس و جن برگماشتیم». سوره انعام /112. پس در این مسیری که ما داریم، یعنی آینده مشکوک‌مان که عمر دنیاست و آینده قطعی و مسلم ­مان که از وفات شروع می‌شود تا ابدیت، به عواملی مثل امید، یقین، ایمان، شادی و آرامش احتیاج داریم. شیطان هم با وسوسه‌هایش واکسن ضعیفی از ناامیدی، شک، تردید، ترس و اضطراب به ما تزریق می‌کند. اگر ما توانستیم در مقابل وسوسه‌­های کوچک و ضعیف مقاومت کنیم، همیشه به امید قویتر، یقین بالاتر، ایمان بالاتر، شادی و نشاط و آرامش بیشتر می‌رسیم و در نتیجه، هم دنیای موفقی خواهیم داشت و هم آخرتی موفق. شکست در هر جای دنیا باشد، ناشی از شک و تردید در توانایی، تردید در طی مسیر، تردید در غلبه بر مشکلات، ترس، اضطراب و غصه بوده و هست. چه در مسائل دنیایی و چه در مسائل آخرتی. دشمن شناسی چیست؟ دشمن ­شناسی یعنی من باید بدانم کدام یک از افکاری که دارم، مال خودم نیست و مال دشمنم است. خداوند تبارک و تعالی قوه سالم متولد شدن را در نظام ابدی به همه ما داده است. شیطان چون این موضوع را می‌داند، به ما حمله می‌کند. پس باید بدانید که وقتی غم، اضطراب، تردید، شک، عصبانیت، بدخلقی، بدبینی، حسادت، زودرنجی و حساسیت سراغت آمد، اینها هیچ کدام علامت‌های انسان سالم و روح سالم نیست. این افکار و اخلاق دارد به تو تحمیل می‌شود و باید بدانی که چرا وقتی تصمیم گرفتی که آدم خوبی باشی، این افکار به سراغت آمده و خواب‌های بد و پریشان می‌بینی. در برخورد سیاسی، اجتماعی، نظامی هم همینطور است. اگر ما چیزی را در جبهه می‌­بینیم، باید تشخیص بدهیم که این تحرکات کجا به ضرر ماست و کجا به نفع ما خواهد بود. باید کاملاً دشمن را زیر نظر داشته باشیم. شیطان در صراط مستقیم است که به ما حمله می‌کند، یعنی وقتی تصمیم می‌‌گیری دنیای قشنگ و آخرت قشنگی بسازی، مورد حمله قرار می‌گیری. کسی که نمی‌خواهد درس بخواند؛ نمی‌خواهد کار کند؛ نمی‌خواهد به جایی برسد، خیلی وسوسه ندارد، چون تنبل و تن­‌پرور است. اما اگر تصمیم بگیرد که کار بکند و تصمیم بگیرد که موفق بشود، از نظر کار، شغل، تحصیلات، گرفتاری زیادی پیدا می‌کند، زیرا برنامه‌­ریزی، مسئول بودن، تعهد، آمادگی برای امتحان و پیروز شدن در امتحانات، همه اینها نیاز به زحمت و تلاش دارند. «غم» یکی از لشکرهای شیطان است شیطان لشکر مهمی به نام «غم» و «حزن» دارد و هیچ گاه از این لشکر صرف نظر نخواهد کرد. شیطان خیلی خوب آثاری که غم در انسان ایجاد می‌کند را می‌داند.  باید دقت کنید که اگر در زندگی‌­تان در افکار و برنامه‌­ریزی‌های‌تان دائماً پیام‌های غم­‌انگیز، اضطراب‌­آور، ناامیدکننده و تاریک می‌آید، باید آن را به خودتان نگیرید. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ[1] = حزن نصف پیری است». بیشتر مرگ‌ها امروز در کشور ما بعد از تصادفات، سکته است. سکته‌­ها ناشی از غم، بی­‌نشاطی، ضعف و سستی و حرص و جوش است. چون حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «الهمُّ یُذیبُ الجَسَدَ[2]= غصه بدن را ذوب می‌کند». پوست انسان خراب می‌شود؛ مو ریزش می‌‌کند؛ چشم آسیب می‌­بیند؛ معده، اثنی­‌عشر، قلب، مغز، حتی استخوان‌ها از غم تأثیر می‌پذیرند. حال هرچقدر کرم و پودر بزنی، شامپوی مناسب بزنی، فایده ندارد. وقتی که عامل تولید پیری را در خودت داری، با کِرم و شامپو حل نمی‌شود. باید عامل اصلی را برطرف کرد. حضرت همچنین می‌‌فرمایند:«الهَمُّ أحَدُ الهَرَمَینِ[3] = اندوه، یكى از دو پیرى است». حضرت مسیح علیه‌السلام فرمود: «مَن كَثُرَ هَمّهُ سَقُمَ بَدنُه[4]= آن كه اندوه بسیار خورد، تنى بیمار خواهد داشت». مثلاً شخصی به دکتر مراجعه می‌کند، عکس می‌گیرد، ام آر آی می‌گیرد، اما هیچ علامتی از بیماری در عکس‌ها دیده نمی‌شود. بعد مشخص می‌شود، همه بیماری‌های او از عصبانیت اوست. ما یک سلسله بیماری‌هایی به نام بیماری‌های «روان‌­تنی» داریم که ظاهرش بیماری روانی است، ناآرامی، غصه خوردن و ... ولی آثارش روی تن ظاهر می‌شود. اگر به بدن برسید، روح‌تان نشاط پیدا می‌کند و اگر به روح برسید، بدن نشاط پیدا می‌کند، هر دوی آنها تأثیر و تأثر دارند. چون یک واحد هستند. ما یک جسم و یک روح جدا نداریم، بلکه جسم مرتبه‌ی پایین‌تری از نفس است، پایین­ترین مرتبه روح، جسم است. درست است روح مجرد و جسم مادی است، اما اینها با هم هستند و از هم تأثیر می‌پذیرند. ناخوشی تن، ناشی از بیماری و ناخوشی روح، ناشی از غم است فرمایش‌ دقیق‌­تری از امام صادق (علیه‌السلام) است:«الأحْزانُ أسْقامُ القُلوبِ،كما أنَّ الأمْراضَ أسْقامُ الأبْدانِ[5] = اندوه‌ها ناخوشی هاى دل هستند؛ همچنان كه بیماری ها ناخوشی هاى تن ». ما بیماری‌های جسمی و بیماری‌های روحی داریم. یکی از بیماری‌های روح، غم و غصه است. شیطان این را خوب می‌داند که ما می‌‌خواهیم روح سالم بسازیم که هم در دنیا از آن لذت ببریم و استفاده کنیم و هم در آخرت. بنابراین، بیماری‌هایی مثل غم و غصه سر راه روح ما قرار می‌دهد تا ما در کسب روح سالم موفق نشویم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«الحُزنُ یَهدِمُ الجَسَد= اندوه بدن را منهدم می‌کند». غصه روی تمام سیستم‌های بدن اثر می‌گذارد. از یک حدی که می‌گذرد چشم و پوست و دندانها و قلب را خراب می‌کند. اضطراب تا یک حدی خوب است. مثل بیماری و ترس که مقداری لازم است. مثلاً در رانندگی کمی ترس و اضطراب خوب است. یعنی تاحدی که ما را وادار به احتیاط بکند خوب است. ولی اگر از آن حد بیشتر بشود، شخص دیگر تعادلش را در رانندگی از دست می‌دهد و نمی‌تواند رانندگی کند. یا از شدت ترس تصادف می‌کند. ترسِ معقول و غمِ معقول، خوب است. از اهداف حملات شیطان، ایجاد غم است.  قرآن می‌فرماید:«إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا[6] = نجوی تنها از ناحیه شیطان است که می‏‌خواهد به وسیله آن، مؤمنان غمگین شوند».  اگر دقت کرده باشید، افکاری به ذهن می‌آیند. ما شیطان را نمی‌­بینیم، ولی افکارش به ما منتقل می‌شود. انگار در گوشی دارد صحبت می‌کند. نجوا یعنی همین. خیلی وقت‌ها که ما با خودمان حرف می‌زنیم، در حقیقت شیطان با ما حرف می‌زند. ما آن حرف‌ها را می‌گیریم، حتی به زبان هم می‌آوریم، در خواب هم می‌گوییم. یعنی او می‌گوید و ما تکرار می‌کنیم. می‌گوید: فلان کار اینطوری، فلان کس اینطوری، فلان تصمیم اینطوری، یکسره می‌گوید و ما واقعاً باورش می‌کنیم. بعد که صبح به محل کار می‌آییم، به دانشگاه می‌رویم، یا در منزل هستیم، در ارتباط با دیگران، دقیقاً مثل یک شاگرد خوب برای شیطان، همه آن حرف‌ها را به دیگران منتقل می‌کنیم. بیماری­اش مسری هم هست. بیماری غم، ترس، دلهره و اضطراب را به دیگران منتقل می‌کنیم. برای همین قرآن می‌گوید که انسان باید واقعاً از انس و جنی که وسواس خناس است، به خدا پناه ببرد. خیلی مسأله مهم است که خداوند می‌فرماید:«قُل» یعنی بگو. یعنی واقعاً یک عمل است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ» این یک کار عملیاتی است. «الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ» آن وسواس خناسی که پنهانی در سینه‌ی مردم وسوسه می‌کند. «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»، وسوسه‌­گر خناس چه جن باشند مثل شیطان، چه مردم باشند که شاگردان شیطان هستند. ما خیلی وقتها نسبت به خودمان و اعضای خانواده‌­مان، نسبت به دوستان‌مان، در اجتماع، در مسائل اجتماعی، در مسائل سیاسی آیه‌ی یأس می‌خوانیم. از اول انقلاب افراد زیادی هر روز گفتند، این انقلاب سال بعد شکست می‌خورد، ما موفق نمی‌شویم، جلوی آمریکا نمی‌توانیم بایستیم. رادیوهای بیگانه پر از وسواس خناس است. رادیو و تلویزیون‌هایی که از ماهواره دارند برای ما خبر و فیلم پخش می‌کنند، دائماً وسواس خناس هستند. بعضی از روزنامه‌­های داخلی در روزنامه‌­ها و مقالات‌شان به ما ناامیدی، ترس و کوتاه آمدن در مقابل استکبار، و شکست ملت و مشکلات اقتصادی را القا می‌کنند. یکسره مشکلات کوچک را بزرگ می‌کنند تا ما باور نکنیم که می‌توانیم در دنیا سربلند و مستقل باشیم و پیشرفت بکنیم. این در نظام دنیایی ماست. در نظام آخرتی هم همینطور است. به خودتان اتهام نزنید شیطان برای ما تولید افکار و خیالات ناامیدکننده و غم­‌انگیز می‌کند. همیشه ما در وجود خودمان این را داریم. باید به آن اهمیت ندهیم. در واقع به خودمان اتهام نزنیم، منشأ آن افکار بد، ناامید کننده و غم انگیز ما نیستیم.  باید بدانیم، کسی که من نیستم، در گوش من این حرف‌ها را می‌زند و به من تلقین می‌کند. ما می‌خواهیم رشد کنیم، ولی شیطان این را نمی‌خواهد. او نمی‌خواهد من رابطه سالمی با همسرم داشته باشم، دائماً بین من و همسرم سوء تفاهم، افکار پلید، سیاه و تاریک تزریق می‌کند. بین من و فرزندم، بین من و خواهر و برادرم همینطور، بین یک خانم با مادرشوهر و خانواده شوهر، بین یک آقا با خانواده همسرش، بین دوتا باجناق، دوتا دوست، دوتا همکار، شاگرد و استاد دائماً دارد افکار پلید تولید می‌کند. من اگر بخواهم به این افکار اصالت بدهم، می‌افتم در جهنمی که ته ندارد. باید دقت کنم که این افکار مال من نیست. کسی می‌خواهد من را چه در خواب و چه در بیداری علیه همسرم و اعضای خانواده­ و اطرافیان و دوستانم و علیه کشورم بشوراند و ناامید کند و من را از آنها متنفر بکند. با آنها هم همین کار را می‌کند. خیلی جالب است که ما در این میدان مبارزه‌ای که حقیقی، جذاب و شیرین و پرهیجان است، می‌رویم دنبال مسابقه‌ها و سرگرمی‌هایی که استکبار برای ما تولید می‌کند. ما متأسفانه سعی می‌کنیم  همیشه از این مسابقه حقیقی و پرهیجان فرار کنیم و برویم سراغ مسابقات پرهیجان خیالی و وهمی، آنچه که تولید استکبار است. مثل کارتون و سی­‌دی‌های مسابقه هزاران نوع تولید می‌کنند که صدها ساعت وقت و عمرمان را در این کامپیوتر، سر مسابقات و فیلم‌های سینمایی هدر بدهیم. سریال‌هایی می‌سازند همه توهمی، افسانه می‌سازند. اصلاً از اسمش که افسانه گذاشته اند پیداست. می‌­بینی که یک جوان، یک انسان، یک خانواده، ده‌ها ساعت وقتشان صرف یک مبارزه افسانه‌­ای می‌شود و از مبارزه حقیقی دور می‌مانند. رمان‌ها اکثر قریب به اتفاق شان دروغ است و ما اینها را می‌خوانیم و دلمان را پر از آشوب و حوادث می‌کنیم. ولی هیچ وقت حاضر نیستیم در میدان مبارزه حقیقی بیاییم و دشمن‌های خودمان را شناسایی کنیم، دشمن‌هایی که با ما هستند و خواهند بود و با آنها مردانه، قدرتمند و با شجاعت مبارزه کنیم. دشمن شناسی/حملات ۴ گانه شیطان/ غم [1] - نهج البلاغة : الحكمة 143. [2] - غرر الحكم : 1039 . [3] - غرر الحكم : 1634. [4] - أمالی الصدوق : 436 / 3 . [5] - دعوات : 118 / 276 . [6] - مجادله/10.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed