www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8758
زمان انتشار: 26 ژانویه 2018
| |
(شرح دعای ندبه) جامعه پزشکی مهدوی باید فدای امام زمانش بشود

شرح دعای ندبه جلسه 10 ؛96/9/17

(شرح دعای ندبه) جامعه پزشکی مهدوی باید فدای امام زمانش بشود

فدا شدن و وقف امام زمان شدن در 5 مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یکی از وظائف و رسالت‌های جامعه پزشکی مهدوی است. شما تا زمانی باطن انسانی دارید که بر اساس سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد» کار کنید.

در اول دعای ندبه مطالبی مربوط به مسائل انسان‌شناسی آمده که جایگاه اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را بیان می‌کند. این جایگاه، جایگاه خود ما نیز می‌باشد. چون اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هر جا بروند ما را با خودشان می‌برند که آن هم دو دلیل دارد: یکی این که آنها اصل و خانواده آسمانی ما هستند و خداوند ما را از آن‌ها به وجود آورده و آن‌ها حس پدری و مادری را به ما، بیش از پدر و مادر زمینی دارند. دوم آنکه؛ امام و پیشوای ما هستند و پیشوا یعنی امامی که جلو می‌ایستد و شما پشت سر او مسیر را طی می‌کنید. این نیز رابطه حکایت از رابطه حقوقی دارد. برای همین شما در زیارت عاشورا  از خدا آن مقام محمودی را می‌خواهید که ائمه در نزد خدا دارند: «اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ= از خداوند می‌خواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت نزد خدا دارید، برساند». اگر انسان به کمتر از مقام اهل‌بیت (علیهم‌السلام) قانع باشد؛ هم حماقت کرده و هم دچار خسران و حسرت می‌شود. پس ما برای این آفریده شده‌ایم که به مقام محمود برسیم. ما برای شئونات پایینی مثل کمالات عقلانی و کارهای  اجتماعی- سیاسی و ریاست‌طلبی، حزب‌بازی و...آفریده نشده‌ایم. بلکه ما به‌خاطر بخش «فوق عقلانی» وجود‌مان، هدفی جز رسیدن به «حی قیوم لایموت» نداریم. بنابراین، انسان حقیقی و عاقل کسی است که اجازه نمی‌دهد هیچ‌کدام از شئون «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» مزاحم بخش «فوق عقلانی»‌اش باشد و هیچ یک از آن‌ها را اصالت نمی‌دهد. زیرا به محض این که انسان به آن‌ها اصالت داد، دچار شرک شده است. شرک یعنی چیزی را در مقابل معشوقت بگذاری. فرقی نمی‌کند که چه چیزی باشد: همسر، پدر و مادر، فرزند، و... «إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ= بعضی از همسران و بچه‌هایتان دشمن شما هستند». حالا اگر کسی بخواهد به آن مقام اهل‌بیت برسد باید چه کار کند؟ پاسخ آن را در دعای ندبه می‌خوانیم: « بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها= پس از آنكه بی میل بودن نسبت به رتبه هاى این دنیاى فرومایه، و زیب و زیورش را با آنان شرط نمودى». خدا نیز برای ائمه شرط کرد و این شرط برای پیروان ائمه هم می‌باشد. شرط عشق، زهد ورزیدن است «زهد» یعنی در چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) هیچ تعلقی نداشته باشی که مزاحم بخش اصلی‌ات شود. قرآن می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها= بگو ای پیامبر به آنان که ایمان آورده‌اند بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندان‌تان و اموالى که گرد آورده‌اید و تجارتى که از کسادش بیم دارید و خانه‌هایى که آنها را خوش مى‌دارید» اگر این هشت معشوق دنیایی‌تان محبوب‌تر از «أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ= بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید» باشد، دیگر حالت طبیعی‌تان را به عنوان یک انسان از دست داده‌اید. چون بخش فوق عقلانی کارکرد خودش را از دست می‌دهد، یعنی شما به عنوان یک انسان زندگی نمی‌کنید. این همان معنای فسق است. شما تا زمانی انسان هستید و باطن انسانی دارید که با کارکرد معشوق الله، اهل بیت و جهاد کار کنید. پس معنای زهد چیست؟ غصه نخوردن. قرآن هم خیلی زیبا آن معنا کرده است. قرآن همچنین فرمود: « لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آَتَاكُمْ[1]= (این به خاطر آن است كه) برای آنچه از شما فوت شده تاسف نخورید، و به آنچه به شما داده شده است دلبسته و شادمان نباشید». رسالت جامعه پزشکی، اهتمام به رفع موانع ظهور است در دعای وداع امام رضا (علیه‌السلام) می‌خوانیم: «وَ شَکَرَ سَعْیِی بِکُمْ= خدا از من تشکر کند برای تلاشم به خاطر شما». یعنی به خاطر این که من برای شما تلاش می‌کنم. تشکر خدا فقط تشکر لفظی نیست. بلکه وجودی است که موجب ارتقاء فرد برای امام زمانش میشود. یکی از اسم‌های خدا اسم «شکور» است؛ یعنی بسیار تشکر کننده. خوش به حال کسی که بیشتر برای ائمه سعی می‌کند. هر چه بیشتر بدوی، شکر خدا هم از تو بیشتر است. این همان بحث «فداک» است. فدا شدن در 5 مرحله «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» صورت می‌گیرد. یعنی در هر شأنت برای امام زمانت هزینه کن و وقف کن و معنویتت را شریک گردان. پس همه حرکت‌ها، اعمال و فعالیت‌های فوق عقلانی‌تان را با ائمه انجام بدهید. وقف خود خدا خیلی شیرین است. مثل امیرالمومنین(علیه‌السلام) که ثروتمند بود. ایشان نخلستان و باغ و قناتهای زیادی را آباد کرد، ولی مثل فقیرترین فرد جامعه‌اش زندگی کرد. سایر ائمه هم این‌گونه بودند. هر چه داشتند به پای خدا ریختند. «وَ غَفَرَ ذَنْبِی بِشَفَاعَتِکُمْ وَ أَقَالَ عَثْرَتِی بِمَحَبَّتِکُمْ= خدا همه گناهان من را به خاطر شفاعت شما ببخشد و به خاطر عشقی که من به شما دارم، خدا از لغزش‌هایم صرف نظر کند». انسان در مسیر زندگی گاهی دچار لغزش و گناه می‌شود؛ چنانچه قرآن کریم هم اشاره می‌کند: « وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ[2]= آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند»،اما از خدا می‌خواهیم که به خاطر حب معصومین گناهان ما را ببخشد. «وَ أَعْلَی کَعْبِی بِمُوَالَاتِکُمْ= به خاطر موالات شما مقام من را بالا ببرد». این مقام، مقام دنیایی و آخرتی است، یعنی در دنیا و آخرت به من عزت بدهد. ولی مهمترین آن همان مقام الهی است.  «وَ شَرَّفَنِی بِطَاعَتِکُمْ= من را به طاعت شما مشرف کند». مشرف شدن قاعده‌مند است. به عنوان مثال، در مشرف شدن شما می‌گویید که من در فلان دانشگاه، زیر نظر فلان استاد تلاش کردم که پذیرش بگیرم؛ ولی به من پذیرش ندادند. کسی که در حجاب، نماز، خمس دادن، صدقه و انفاق گیر است، چون شان حیوانی‌اش فعال است، اما شان فوق عقلی‌اش تعطیل است و شرافتش را نمی‌داند و به عنوان یک حیوان مسلمان خود را می‌بیند و نه به عنوان یک انسان. بنابراین، احکام الهی را زوری می‌داند و از  رعایت احکام الهی همیشه ناراحت است. این که می‌خوانیم«وَ أَعَزَّنِی بِهُدَاکُمْ= خدا به من عزت بدهد، با هدایت شما». عزت یعنی چه! فرض کنید من آبی روی موکت بریزم. چه اتفاقی می‌افتد؟ آب جذب موکت می‌شود. عزت یعنی نفوذناپذیری، تحقیر ناپذیری. آدمی که شاد است و به خاطر دنیا غصه نمی‌خورد،‌ عزیز است. چون اجازه‌ی نفوذ غصه را به وجودش نمی‌دهد. ولی کسی که برای کمترین چیزها مثل گم شدن پول یا وسائلش یا طلاق یا از دست دادن مقام و منصب گریه می‌کند، خود را ذلیل و نفوذپذیر کرده است. این همان زهدی است که خدا با ائمه شرط کرده که نسبت به امور دنیا داشته باشند. همان که در دعای ندبه می‌خوانیم: «بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیَا= بعد از آن که شرط کردی در این درجات دنیا زهد بورزید». پس اگر می‌خواهید به آن مقام برسید، باید نسبت به چهار کمال پایینی دنیایی (جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی) بی‌تفاوت و بی‌خیال باشی. پس دل را آرام کنید و فقط به اله حقیقی اختصاص بدهید. دل به این و آن مده ای بوالهوس                  دل به آن ده کان دلت داده است و بس «اجْعَلُونِی فِی هَمِّکُمْ وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِکُمْ» وقتی به امام می‌گویی به من زیاد فکر کنید و من را جزء حزب خصوصی‌تان قرار بدهید، یعنی تو باید از صبح تا شب به امامت فکر کنی و برای امام زمانت دغدغه داشته باشی. جامعه پزشکی مهدوی یعنی این که من بتوانم از یک شأن به نام پزشکی یا مهندسی یا هر چیز دیگر، برای بخش فوق عقلانی‌ام استفاده کنم. من به عنوان یک پزشک یا پرستار یا عضو جامعه پزشکی چه کار می‌توانم برای امامم بکنم؟ چقدر توانسته‌ایم بخش انسانی دیگران را به آن‌ها بشناسانیم. چقدر توانسته‌ایم واسطه بشویم تا دیگران خودشان را پیدا کنند؟ رسالت ما در این عضو بودن در جامعه پزشکی چیست؟ نیت خوب، راز قانون جذب است ما یک قاعده در اسلام برای جذب داریم. قوانین جذبی که غربی‌ها در مورد آن به نام «قانون جذب» کتاب نوشته اند. قانونی که نصف کاره و غلط است. اما در دنیا خیلی سر و صدای کرده است. در حالی که ما صدها قانون جذب در دین خودمان داریم. قوانینی که می‌توانیم از خیر محض یعنی الله که کمال مطلق است و معادن کمال یعنی، اهل بیت(علیهم‌السلام) جذب جمادی، جذب گیاهی، جذب حیوانی، اجتماعی، جذب معرفتی و علمی و جذب فوق عقلی داشته باشیم. اکثر ما از خدا کمک نمی‌خواهیم و فقط از هوش، درایت و عقل خودمان استفاده می‌کنیم. وقت برای استعانت از خدا نمی‌گذاریم و از مرکز قدرت‌ (لا حول و لا قوه الا بالله) کمک نمی‌گیریم. در حالی که در روایت بیان شده که خدا به هر کس که دنیا را بخواهد، به او می‌دهد. آخرت هم بخواهد، می‌دهد. قاعده این است که حضرت امیر(علیه‌السلام) فرمودند: «عَلَی قَدرِ النِّیه تَکُونُ مِنَ اللهِ العَطیه= عطیه‌ی خداوند به هر كس، به اندازه نیّت اوست». این یکی از قوانین جذب است که حضرت بیان می‌کند. شرط جذب، فقط با تلاش نیست. در اینجا هم نیاز به نیت است. پس سطح نیت‌تان را بالا ببرید تا راه جذب باز شود. جمله و درخواست «اجعلونی من همکم، صیرونی فی حزبکم» از نیت‌های بزرگی است که انسان می‌تواند داشته باشد. البته لازم است که نیت صادقانه باشد. این قاعده، شاه کلید و یک اسم اعظم است. هر وقت می خواهی کارت اوج بگیرد، از این کلید استفاده کن. حالا بحث دیگر هم داریم که آن را وقت نمی‌کنیم اینجا برایتان بگوییم. اشاره می‌کنم و بعدا می‌گویم بقیه‌اش را که در درس‌های انسان‌شناسی قم است. می‌توانید به آنجا مراجعه کنید. بحث‌های خاصی هم داریم که روی آن مشغول کار هستیم. یکی از آنها اندازه‌ی نیت است. خیلی بد است که انسان کوچک باشد و کوچک ببیند. انسان دغدغه‌مند کسی است که سطح افکار و طرح و برنامه‌ریزی‌هایش برای همه مردم در سطح کره زمین باشد. هرچند کره زمین هم کوچک است. فراتر از آن باید باشد. به اندازه برزخ و حتی بالاتر از برزخ و حتی تا قیامت و بعد از قیامت باید باشد. چنین انسانی می‌تواند در بهشتی زندگی کند به اندازه همه آسمان‌ها و زمین. چون نفسش بزرگ شده. کمتر از آن نمی‌تواند باشد. شرح دعای ندبه/زهد/نیت   [1] . سوره حدید/آیه 23. [2] . سوره آل عمران/آیه 135.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8752
زمان انتشار: 11 ژانویه 2018
| |
خوشبختی و آرامش، با دستیابی به هدف خلقت به دست می آید

دشمن شناسی، جلسه 26

خوشبختی و آرامش، با دستیابی به هدف خلقت به دست می آید

انسان برای هدف خاصی خلق شده که رسیدن به همان هدف، او را خوشبخت می‌کند. هر موجودی با رسیدن به هدف خاصی شکوفا می‌شود و غایت هر موجودی، غایت منحصر به خودش است.

بنابراین، اگر ما برای زندگی خود، هدف‌گذاری‌های اشتباه کردیم و آرزوهای کاذب را انتخاب کردیم، حتی اگر به آنها برسیم، خوشبخت ‌نمی‌شویم. پس خوشبختی و آرامش ما، فقط با شکوفایی استعدادهای الهی و کمالات معنوی ما به دست می‌آید. از آنجا که خداوند تبارک و تعالی در قرآن بارها فرمودند که نظام عالم را یک نظام ریاضی خلق کردم و هر چیزی با ریاضیات مقرون می‌باشد. «كُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً»؛ ریاضیات خلقت انسان نیز به گونه‌­ایست که انسان فقط با اهداف خاصی احساس آرامش و خوشبختی می‌کند و اگر به آن هدف‌ها نرسد، هرگز نمی‌تواند به شادی و آرامش و خوشبختی برسد. عمری هم که خداوند تبارک و تعالی به ما داده، به خصوص جوانی، به خاطر دستیابی ما به همان اهداف داده شده است. برای همین هم پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید: در قیامت هیچ بنده‌­ای قدم از قدم برنمی‌دارد، مگر اینکه به دو سؤال باید جواب بدهد. یکی اینکه جوانی را در چه راهی گذرانده و دیگر اینکه عمرش را چگونه مصرف کرده است. با اینکه جوانی هم جزء عمر است، اما به طور مستقل از آن سؤال می‌شود و این به خاطر اهمیت دوره جوانی است. اینطور نیست که ما هر طور که دلمان بخواهد بتوانیم جوانی­‌مان را مصرف کنیم. باید به گونه‌­ای زندگی کنیم که با آرامش و شادی و خوشبختی ما تناسب داشته باشد. بنابراین، انتخاب هر آرزویی خوب نیست. باید همانطور که امام زین‌­العابدین(علیه‌السلام) در دعا از خداوند مناسبترین آرزوها را می‌خواهد، ما هم مناسب‌ترین آرزوها را انتخاب کنیم. اما اگر انسان آرزوی غلط و اشتباه را انتخاب کند، حتی اگر در مسیر آرزویش پیشرفت هم بکند، در تمام مدت حرکتش، دائماً از سلامت جسم و روح خودش می‌کاهد. مثلا از طریق فیلم‌ها و تلویزیون یا در محیط های خارجی به افراد القاء می‌شود که به دنبال تجملات برود. در چنین تبلیغاتی فرد هدف‌گذاری می‌کند که من باید به بیشترین درآمد برسم و برای اینکه به بیشترین درآمد برسد، سلامت جسمی و روحی خود و خانواده‌­اش را فدا می‌کند. وقتی هم که به آن آرزوهای نادرست رسید، باید تمام ثروتی را که کسب کرده را صرف به دست آوردن چیزی بکند که قبلاً داشت؛ یعنی سلامتی، طراوت و آرامش. بنابراین قیمت گذاری و هدف گذاری آرزوها خیلی مهم است. با قیمت گذاری آرزوها از حمله شیطان در امان باشید شیطان در حمله از جلو (آینده) با تزیین آرزوها به ما حمله می‌کند. پس اگر آرزوهای ما بی‌ارزش و بدون قیمت‌گذاری انتخاب شوند، یعنی آرزوهای پیش پا افتاده و سطحی باشند، شیطان در این حمله پیروز خواهد شد.  مثلاً برای چیزی که 20 هزار تومان می‌ارزد، نباید یک میلیون تومان هزینه کنیم. اول باید بدانیم که غایت ما چیست؟ باید بدانیم که عمر و جوانی که در قیامت در مورد آن از ما سوال می‌شود، صرف چه نوع آرزوهایی بشود، این آرزوها به نفع ما هستند یا به ضرر ما؟ حرکت‌ها و گام‌های شیطان، خیلی ظریف است. در قدم اول، هدف شیطان این است که ما اصلاً آرزوهای خوب نداشته باشیم؛ نه برای دنیا و نه برای آخرت. اما وقتی زورش نرسد و ببیند انرژی تو برای رسیدن به خواسته‌ات زیاد است و می‌خواهی این انرژی را آزاد کنی و خودت را به گمان خودت خوشبخت کنی و برای خودت کسی بشوی؛ می‌گوید: «خیلی خوب، پس دنبال من بیا؛ خودم تو را می‌رسانم». شما هم دنبالش راه می‌افتید. در طراحی آرزوها، شیطان آرزوهایی را به ما پیشنهاد می‌دهد که قیمت ما نیست. در این آرزوها دائما ما را می‌دواند که گاهی به درصدی از آن و گاهی به همه آن آرزوها می‌رسیم؛ اما به قیمتی که سلامتی، وقت، عمر و جوانی ما صرف می‌شود. عمر ما بینهایت است و مرگی به معنی نابودی نداریم. فرمودند: «خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء= شما برای جاودانگی خلق شده‌اید نه برای فانی شدن». اما برخی افراد در آخر عمر می بینند که برای یک زندگی ابدی، هیچ چیز آماده نکرده اند.  مثلاً می‌خواهید به مسافرت بروید، وقت برای شما خیلی ارزش دارد تا وسایلی را که احتیاج دارید، مثل مواد غذایی، لباس مناسب، ابزار و آلات متناسب با سفر و اتومبیل تهیه کنید. برای این که شما به تهیه وسایل ضروری نپردازید، شیطان شما را سرگرم تودوزی اتومبیل و نقاشی آن می‌کند؛ رنگش متالیک باشد، فرمانش هیدرولیک باشد و در این بین، از بررسی موتور اتومبیل غافل می‌شوید و زمان را برای تنظیم و بررسی موتور اتومبیل یا وسایل ضروری و حیاتی دیگر که در سفر احتیاج دارید از دست می‌دهید. شیطان با بزرگ و مهم جلوه دادن آرزوهای دنیوی، ابدیت را از یاد انسان می برد از روش‌های شیطان این است که به قدری دنیا را جلوی چشم ما بزرگ و مهم جلوه می‌دهد که ما چیزی به اسم ابدیت را فراموش می‌کنیم. یعنی شیطان برای ما هدف‌گذاری می‌کند و یک قسمت از مسیر را در چشم ما خیلی بزرگ می‌کند و در حالی که مسیر اصلی ما از تولد تا بی‌نهایت است، شیطان مقطع تولد تا مرگ را به قدری بزرگ می‌کند که ما اصلاً فرصت نگاه کردن به مرحله وفات به بعد را پیدا نمی‌کنیم و تمام آرزوهای ما خلاصه می‌شوند در آرزوهای کوچک و مبتذلی که فقط در دنیا تاریخ مصرف دارند و به درد زندگی ابدی ما نمی‌خورند. بعد از وفات و انتقال به آخرت، درباره خیلی چیزها از ما سؤال می‌کنند. روز قیامت50 سؤال از ما می‌پرسند که هر کدام50 هزار سال است. این سوالها مبتنی است بر 50 ایستگاهی که قرآن می‌فرماید:«كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ[1]= روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است». امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: در هر 1000 سال، یک سؤال می‌پرسند. ما 50 چیز را باید برای خوشبختی ابدی‌­مان تهیه کنیم. از چیزهایی مثل عمر، جوانی، امکانات، عقل، شعور، فطرت، انبیاء، قرآن، امکانات و ثروت‌های علمی زیاد، آدم‌های خوب، علما و دانشمندان، کتاب‌ها، دانشگاه‌ها پرسیده می‌شود که چه کار کردی؟ چه تهیه کرده‌ای؟ چه آورده‌ای؟ انسان جواب ندارد و هر چه فکر میکند، هر چه که داشته فقط در دنیا تاریخ مصرف داشتند. قرآن برای آنها لفظ سراب را به کار برده:«وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئً...[2] = و كسانى كه كفر ورزیدند كارهایشان چون سرابى در زمینى هموار است كه آدم تشنه، آن را آبى مى‌‏پندارد؛ اما چون بدان رسد، چیزى نیابد». آنجاست که انسان می‌فهمد که تمام مدت عمرش را در سراب گذرانده است. یعنی در این بیابان به عشق آب کشیده شده و نمی‌دانسته سراب است. خسران یعنی همین. یعنی جلو رفته و عمرش را سپری کرده و انرژی‌­اش از بین رفته، ولی چیزی به دست نیاورده، می‌بیند که دچار خسران شده است. از آن طرف می‌خواهد برگردد، ولی در این بیابان فرصت برگشت ندارد؛ هم تشنه است و هم خسران زده. نه راه پیش رفتن دارد ونه راه برگشت. آیا نباید آرزوهای دنیایی داشته باشیم؟ با بیان بحث آخرت گرایی، این سؤال مطرح می‌شود که پس ما نباید آرزویی در دنیا داشته باشیم و از زینت‌ها، لذت‌هاو زیبایی‌های دنیا و آرزوهای قشنگ دنیایی استفاده نکنیم؟ پاسخ این است که چرا. می‌توانیم آرزوهای دنیوی هم داشته باشیم و از زینت‌های دنیایی استفاده کنیم. چون انسان بدون دنیا نمی‌تواند آخرت را بسازد. پس شما چرا می‌گویید که شیطان آنقدر دنیا را بزرگ می‌کند که انسان از آخرت و آینده ابدی خودش غافل می‌شود؟ منظور ما این است که با شیوه‌ی غلط به سراغ آرزوها نرویم و با دنیا ارتباط غلط برقرار نکنیم. منظور این است که آرزوها را غایت نهایی نبینیم. وقتی آرزوها را هدف غایی می‌­بینی و از تو می‌پرسند که آیا آدم موفقی هستی؟ می‌گویی: بله. می‌پرسند: چرا موفقی؟ می‌گویی: چون من پرفسورم؛ مهندسم؛ دکترم؛ تاجرم؛ کاسبم؛ وزیرم؛ وکیلم؛ رئیس جمهورم. اما هیچ کدام از اینها در آن‌طرف به درد نمی‌خورد. مگر نمی‌بینید که چقدر از انسانها در دنیا به دنبال همین آروزها هستند؟ مثلاً طرف 60 سال زحمت کشیده وزیر، رئیس­جمهور، نخست­ وزیر، نماینده مجلس، سرهنگ، سرتیپ، سرلشکر، ثروتمند، بازرگان، تاجر شده، کاخ داشته و صدها چیز دیگر داشته؛ ولی حالا که می‌خواهد بمیرد و وارد نظام جدیدی بشود و وارد جایی بشود که آب و هوای جدید، شرائط زیستی جدید، معیارهای جدید و خاص خودش را دارد؛ آیا چیزهایی که جمع کرده، با آن شرایط جدید ریاضی زندگی تناسب دارد؟ روحش با آن عالم تناسب دارد؟ می‌بیند که نه؛ اصلاً روحش آمادگی زندگی با آن شرایط جدید را ندارد. می‌بیند که در آن طرف، همه چیز، میلیاردها برابر از دنیا پیشرفته­‌تر، زیباتر، کاملتر و جذابتر است. می‌بیند که نیاز به ابزارهای دیگری برای زندگی در آن شرایط دارد، اما در تمام طول عمرش به کسب آن ابزارها نپرداخته است. اگر ما در این عالم  هدف را درست  انتخاب کنیم و خود را برای زندگی در آن عالم آماده کنیم، هر چه بیشتر به آن سمت می‌رویم، شادی و آرامش و طلب ما بیشتر می‌شود و موت و وفات، برای مؤمن عروسی و شادی می‌شود. اما می‌دانید ما وقتی به لحظه‌ی باشکوه ورود به نظام برزخی و بهشت می‌رسیم؛ و قرار است عروسی و جشن تولد ما باشد، چرا می‌ترسیم؟ علت این است که در دنیا درست هدف‌گذاری نکردیم و اصلاً آن جهان را هدف قرار نداده بودیم، ما درست نقطه مقابل را هدف قرار داده بودیم. شیطان اینگونه ما را در سراب می‌دواند. تقسیم بندی آرزوها موجودات به دسته‌های «جماد، گیاه، حیوان و انسان» تقسیم می‌شوند و هر یک از این دسته‌ها یک کمال به حساب می‌آیند، بر همین مبنا آرزوها نیز تقسیم بندی شده‌اند، آرزوهایی که مربوط به کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، فرشته‌ای و انسانی هستند. در این تقسیم‌بندی «انسان» کاملترین‌ موجود است. هر کدام از این موجودات، کمالات مخصوص به خودشان را دارند و همه­ آنها کمال هستند. هر یک هم کمالاتی دارند. هیچ کدام بد و شر و منفی نیستند. همه مثبت و خوب و همه مظهر، تجلی، ظهور و آیه خدا هستند. اما اندازه‌­ها و رقم‌های‌شان با همدیگر فرق می‌کند. به همین میزان و به همین تقسیم‌­بندی متناسب با هر کدام از این موجودات، ما کمالات داریم: دسته اول- جمادات) «جماد» یعنی موجودی که جاندار نیست. همان که در دروس ابتدایی خوانده ایم و 3 دسته هستند، جامد و مایع و گاز. وزن و حجم و خواص عنصری دارند. طلا یک خاصیت دارد؛ نقره خاصیت دیگری دارد و خاصیت الماس متفاوت از اینهاست. اینها خواص عنصری دارند و همه هم کمال هستند. همه هم منشأ اثرند و کمالات مربوط به خودشان را دارند. دسته دوم-گیاهان) این دسته کمالات بیشتری نسبت به جمادات دارند. یعنی قیمت‌شان بیشتر است؛ چون حرکت و رشد و تا حدودی احساسات دارند و تغذیه می‌کنند. رشد بدنی و قدرت بدنی پیدا می‌کنند. زیبایی و لطافت دارند. تولید مثل می‌کنند و به اینها کمال گیاهی می‌گویند. دسته سوم- حیوانات) حیوانات هم کمالات مخصوص خودشان را دارند؛ یعنی قدرت‌ها، خاصیت‌ها و ظهورات خاص خودشان را دارند؛ مثل غریزه جنسی، گرایش به جنس مخالف و .... به خاطر گرایش‌شان به جنس مخالف تشکیل خانواده می‌دهند. در تشکیل خانواده عواطف و احساسات و مسئولیت‌های خانوادگی پیدا می‌کنند. تعهدات خانوادگی دارند و در این رابطه، مسکن‌­گزینی و تفریح و کار و تلاش برای رفاه بیشتر دارند. زندگی اجتماعی دارند و سلسله مراتب زندگی اجتماعی را طی می‌کنند. مثلاً یک حیوان زمانی عضو ساده‌ی یک گروه است، سپس رهبر گروه می‌شود و به مقام می‌رسد. درجه‌­بندی دارند و برای رسیدن به مقام رهبری گروه که بالاترین مقام به شمار می‌آید، تلاش می‌کنند. حیوانات عواطف دارند و خدمت می‌کنند و به واسطه این عواطفی که دارند به خودشان و خانواده­‌شان و هم‌­نوعان‌شان و غیر هم‌نوعان‌شان هم حتی خدمت می‌کنند. قوه غضب دارند. قوه غضب یعنی نیروی دفع ناملایمات و آنچه که خطر به حساب می‌آید، حیوان به وسیله غضب دفع می‌کند. حیوانات به وسیله قدرت و غضب‌شان از خود و حریم خانواده‌­شان و از حریم همنوع و غیر هم­نوع‌شان دفاع می‌کنند. خصوصیات خوبی مثل امانت‌داری، وفاداری، فداکاری و نسبت به ناموس خودشان غیرت ناموسی دارند. در بعضی از آنها حیا و نجابت هم وجود دارد. یعنی اعمال جنسی­‌شان مخفی است. دفع و ادرارشان مخفی است. برخی تربیت­‌پذیر هستند و می‌توانند دست از توحش خودشان بردارند و چیزهایی را که به آنها آموزش داده می‌شود، یاد بگیرند، مثل آنچه که شما در سیرک‌ها می­‌بینید. اینها زندگی و کمالات حیوانی است. دسته چهارم- فرشته)­ کمال آنها عقلانیت‌شان است. علم و معرفت و عقل جزء کمالات فرشته‌ای یا عقلی هستند. دسته پنجم- انسان) انسان دارای کمال انسانی(فوق عقلانی) می‌باشد؛ یعنی انسان علاوه بر 4 کمال بیان شده، کمال فوق عقلانی نیز دارد و به خاطر آن انسان نامیده می‌شود. چون انسان موجود بی‌نهایت­‌طلب و مظهر کامل اسماء و صفات الهی است. کمال و غایتش این است که مِثل یا مَثَل خداوند تبارک و تعالی بشود و بتواند هر چه را که اراده می‌کند، ایجاد کند. خوشبختی مطلق و تخلق به اخلاق الهی، بی‌نهایتِ مطلق و مطلق بینهایت، الهِ انسان است و بدون رسیدن به آن احساس آرامش و خوشبختی نمی‌کند. قدرتِ تشخیص و انتخاب این کمالات به طور فطری در بشر وجود دارد وقتی از جوانی می‌پرسید: آرزوی تو چیست؟ می‌گوید: من می‌خواهم به جایی برسم که هزارمتر خانه داشته باشم با استخر و لوستر و مبل‌های آنچنانی؛ ویلا داشته باشم؛ اتومبیل و ... داشته باشم. این جوان دنبال کمال جمادی است. طلا و الماس و نقره و اتومبیل که جماد است را می‌خواهد. یعنی شیئ‌ای که خارج از وجود خودش است و به واسطه داشتن اینها احساس بزرگی و دارا بودن و کمال می‌کند؛ در حالی که اینها کمال محسوب نمی‌شوند چون اینها کمال‌های جمادیند، نه کمال انسانی. مثلا وقتی شما می‌خواهید یک ثروتمند را با یک فقیر مقایسه کنید، آیا می‌توانید بگویید کسی که ثروتمندتر است آدمتر است؟ کدام وجدان این را می‌­پذیرد؟ وجدان انسان این را به طور فطری درک می‌کند. زیرا ملاک آدمیت در ثروت نیست. خداوند به طور فطری ما را مسلح کرده که بتوانیم آرزوها را تشخیص بدهیم. یعنی فرمول تشخیص آرزوها و قیمت‌گذاری آنها به صورت فطری در نهاد ما هست و در قرآن فرمود: «الهمها فجورها و تقواها= خدا به انسان الهام کرد که فسق و فجور و تقوا کدام است». یک نفر می‌خواهد زیبا باشد، لباس‌های زیبا را انتخاب کند و بپوشد. اصلاً چون می‌خواهد زیبایی در استخدام او باشد، به چیزهای قشنگ، لطیف و زیبا توجه می‌کند. فقط به لباس بودن توجه ندارد، بلکه به زیبایی و لطافت آن نیز توجه می‌کند. دیگری تلاش می‌کند به رشد بدنی خوبی برسد، مثلاً ورزشکار و قدرتمند بشود و بتواند 200 کیلو وزن را بلند کند؛ یا بتواند سه متر بپرد؛ برای همین می‌رود و ورزش می‌کند. زیبایی اندام کار می‌کند، یک عمر می‌گذارد که دور بازوهایش 50 سانتیمتر بشود؛ یا در فلان رشته ورزشی قهرمان بشود تا به او بگویند تو قویترین مرد دنیا هستی؛ تو سریعترین مرد دنیا هستی؛ یا چند مدال طلا به او بدهند، این ها جزء کمالات نباتی و گیاهی است. نظر استاد شجاعی در مورد برخی مسابقات ورزشی و کمالات گیاهی و حیوانی وقتی می‌خواهیم ارزش گذاری کنیم، کسی که می‌خواهد برای عمرو جوانی‌اش برنامه‌ریزی کند و ارزش خود را فقط به این بداند که 20 سال بعد در یک رشته­‌ی ورزشی قهرمان دنیا بشود؛ این درست نیست. اما فردی قهرمان شدن را در کنار یک سلسله از کمالات دیگر انسانی و مسیری که با هدف خلقت او منطبق است ‌ببیند، هر ورزشی هم که بکند، ارزشمند خواهد بود. زیرا ورزش برایش هدف نیست، بلکه وسیله‌ای است برای سرعت گرفتن در مسیر هدف غایی خلقت. چنین کسی که هدف غایی خلقت را دنبال می‌کند، در حالی که رشد طبیعی خود به سمت هدف خلقت را طی می‌کند، در یک رشته‌ی ورزشی نیز فعالیت می‌کند. این کار هیچ مانعی ندارد و از ارزش او کم نمی‌کند. این شخص اخلاق، دین، عقاید، ابدیت و انسانیت و ارزش‌های انسانی‌اش را به خاطر رسیدن به قهرمانی در یک رشته ورزشی، زیر پا نمی‌گذارد. اما کسی که تمام عمرش را در ورزش می‌گذارد تا فقط خودش را به قهرمانی برساند، اگر در آخر کار به او بگویید تو مثل یک آدم زندگی کردی یا نه؟ چه می‌تواند بگوید؟ چه بسیار ورزشکارهای موفقی بوده‌اند که خودکشی کرده‌اند؛ چرا؟ چون احساس آرامش نداشتند. منظور ما این نیست که ورزش خوب نیست، پس ورزش نکنیم؛ نه. ورزش مثل نماز واجب است. اما باید دقت کنیم که غایت ما ورزش نیست. حواسمان باشد که اگر کسی تمام عمرش را روی ورزش گذاشت و از کمالات انسانی باز ماند، حماقت بزرگ کرده‌است که خودش را به یک کمال گیاهی فروخته است. وقتی که هدف غایی زندگی کسی ورزش شد، در ورزش خودفروخته می‌شود. یعنی «خود» و شخصیت اصلی وجودش را می‌فروشد. به همین علت است که دست به هر عمل خلاف اخلاق هم می‌زند. دوپینگ هم می‌کند تا به امتیاز بیشتری دست یابد. در حالی که هیچ وقت یک انسان حقیقی در ورزش دوپینگ نمی‌کند. چون ورزش برایش وسیله است، هدف نیست. مثل پوریای ولی. پوریای ولی یک انسان درست، خوب و قدرتمند است. کشتی می‌گیرد و پهلوان حقیقی است. وقتی بین مقام پهلوانی و حفظ ارزش انسانی­‌اش مخیر می‌شود؛ انسانیت را به قهرمانی ترجیح می‌دهد. اخیرا شاهد حرکت زیبای یک ورزشکار حقیقی بودیم که می‌رود و به فینال می‌رسد و در فینال به ورزشکار اسرائیلی برخورد می‌کند. میگوید: «پیروزی در فینال را نمی‌خواهم. شخصیتم خیلی مهمتر است تا این که با یک ورزشکار قاصری که نماد رژیمی است که دارد هزاران انسان را از بین می‌برد، روبرو شوم. مواجهه ورزشی من با او، یعنی به رسمیت شناختن یک رژیم جنایتکار. من نمی‌خواهم اینطوری قهرمان بشوم». این ورزشکار پیش خدا قهرمان است. پیش خدا خیلی بزرگ است. رشد انسانی دارد و ورزشکاری است که ورزش برای او وسیله­ است نه هدف. قدرت بدنی در ورزش، جزو کمال گیاهی است و بحث قهرمانی و شهرت در ورزش، جزو کمالات حیوانی است. استفاده از «کمالات طبیعی» برای رسیدن به «کمال انسانی» عبادت است اگر ۴ دسته کمالات (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) در راستای رسیدن به کمال (فوق عقلانی) به کار گرفته شود، عبادت است. یعنی اگر یک نفر تلاش کرد و ورزش را برای قدرت بدنی خواست و قدرت بدنی را در جهت اهداف انسانی استفاده کرد، ورزش این شخص عبادت است. پس در حالی که دارد ورزش می‌کند، عابد خداست و ثواب هم به او می‌دهند. قیمت این آدم این طور تعیین می‌شود. اما قیمت فرد دیگری که هدفش این است که همیشه غذاهای خوب و خوشمزه در بهترین رستوران‌ها بخورد و تلاش می‌کند که در خانه‌اش بهترین خوراکی‌ها و غذاها وجود داشته‌باشد و هدفش فقط همین است، چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در مورد این فرد می‌فرماید: کسی که همتش فقط خوردن است، قیمتش هم چیزی است که از او خارج می‌شود. گاهی در مسابقات ورزشی که جزو کمالات گیاهی هستند عده‌ای همدیگر را می‌کشند. جوانی که خدا او را آفریده تا مثل خدا بشود و به بینهایت برسد و تمام اسماء و صفات خدا را بتواند ظهور بدهد در مسابقات فوتبال بر اثر فشار عصبی سکته می‌کند و می‌میرد. چقدر ما دروازه‌­بان داشته‌ایم که موقع گُل خوردن کشته شده‌اند. در مسابقات مثلا فوتبال، آنها دارند بازی می‌کنند، اما طرفداران نادان اینجا همدیگر را می‌زنند و می‌کشند یا به بیت المال خسارت می‌زنند. گاهی بچه­‌ها برای دیدن این مسابقات پای تلویزیون می‌نشینند و حواسشان نیست، نیم کیلو تخمه خورده‌اند و چربی زیادی وارد بدنشان شده‌است. بعد هم به تیم خودشان که گُل خورده فحش می‌دهند. بددهانی، بی‌­عفتی می‌کنند و هزار و یکجور آلودگی اعصابشان را خرد می‌کند، سردرد و دردهای دیگر می‌گیرند. ببینید آدم به چه ابتذالی کشیده می‌شود. آیا این ورزشی است که قرار است انسان در آن ساخته بشود؟ شیطان برای ما ورزش را خوب طراحی کرده. وقتی شیطان می‌گوییم، آنهایی هم که تحت ولایت شیطان هستند جزء حزب او به حساب می‌آیند. بی‌خود جام­‌جهانی و المپیک برای ما طراحی نمی‌کنند؛ بی‌خود لیگ نمی‌گذارند؛ بی‌خود سوپرجام برای ما نمی‌گذارند و مسابقات باشگاهی، کشوری، استانی، قاره‌­ای، جهانی برگزار نمی‌کنند. نگاه کنید چطور ده‌ها میلیون انسان را سر کار می‌گذارند و وقت و عمر و استعدادها هدر می‌رود؛ این در حالی است که قرار است این انسان خلیفۀ الله بشود. مرحوم تختی این گونه نبود. او در مسابقه‌ها حتی در مسابقه جهانی، وقت نماز که می‌شد، مسابقه را متوقف می‌کرد. اگر در تمرین بود متوقف می‌کرد و نماز اول وقتش را می‌خواند. او هدفش را شناخته بود، پهلوان و جوانمرد بود و برای همین هم ماندگار شد. چون با حق تعالی و با کسی که باقیست، پیوند داشت. خدا و دین همه چیزش بود، نه ورزش. از پول و شهرت برای بالارفتن توسط مردم و پز دادن و فخرفروشی استفاده نمی‌کرد. وقتی زلزله می‌آمد، یک گونی دستش می‌گرفت و در این خیابانها می‌گشت و برای زلزله­‌زده‌ها پول جمع می‌کرد. این انسان است. قدرت بدنی، زیبایی، لطافت، تغذیه خوب، قهرمانی کلاً کمالات گیاهی و حیوانی بد نیستند، به شرط این که آنها را غایت‌مان قرار ندهیم. وقتی که اینها هدف و غایت قرار نگیرند، هر چه بیشتر به سمت شان برویم آرام‌تر می‌شویم. زیاده روی در کمالات طبیعیِ غیر انسانی، دنیای امروز را به حماقت کشانده است امروز دنیا در استفاده از کمالات طبیعی (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی) چنان زیاده‌روی کرده که برای انسان جز حماقت ثمری نداشته است. در دنیای امروز آنقدر حماقت بالا رفته که در تلویزیون نشان می‌دهند که عده‌ای مسابقه می‌گذارند که چه کسی می‌تواند بیشتر بخورد و بنوشد. این چه کمالی است که آدم برایش سرمایه‌­گذاری کند؟ واقعاً یک عده سرمایه­‌گذاری می‌کنند و دغدغه­‌شان این است که در سال آینده در فلان جا در مسابقه خوردن برنده شوند و معده‌شان را در طول سال بزرگ می‌کنند که در مسابقه مثلاً بتوانند 24 بطری نوشابه را به طور کامل سر بکشند. اینها مسابقه در شأن حیوانی است. کمالات گیاهی هم در دنیا داریم که برایش مسابقه برگزار می‌کنند. مثل مسابقه بزرگترین ناخن، بزرگترین سِبیل. سالانه مسابقه دارند و یک روز مشخصی در سال جمع می‌شوند، سبیل شان را به رخ هم می‌کشند و مدل و مقدار سبیل و ریش را اندازه می‌گیرند. آدم به کجا می‌رسد که تمام دغدغه‌­اش این است که سال بعد در مسابقه سبیل، من اول بشوم. دنیا را نگاه کنید به کدام سمت دارد می‌رود که گوجه پرت کردن به سمت همدیگر، رنگ پاشیدن به سمت همدیگر، مسابقه در گِل پریدن ارزش می‌شود. یک مشت آدم جمع می‌شوند و در گِل می‌پرند که چه کسی می‌تواند از گِل در بیاید و بدود و به کجا برسد. شیطان/ آرزوها/   [1] - معارج/4.   [2] - نور/39.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8750
زمان انتشار: 10 ژانویه 2018
| |
حفظ زبان صدقه است

خانواده آسمانی، جلسه 484؛ 96/10/14

حفظ زبان صدقه است

انسان برای مصون بودن از بلا و حادثه صدقه زبانی می‌دهد. نبی‌ اکرم (صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌‌آله‌‌و‌سلم) فرمود:«أمسِكْ لِسانَكَ؛ فإنّها صَدَقةٌ تَصَدَّقُ بها على نَفسِكَ[1] = زبانت را نگهدار؛ زيرا ايـن كـار صـدقه‌اى است كه براى خودت مى‌دهى».

زبان را حفظ کن تا دچار حادثه و بلا نشوی. خودِ نفسِ حفظ کردن زبان صدقه است. لازم نیست، فرد پولی پرداخت کند، یا کاری انجام دهد. همین که بتواند زبانش را کنترل کند، در هر مورد و هر مجلس و هر جریانی این خودش صدقه است که او را از خطراتِ واقعه حفظ می کند. اهمیت حفظ زبان در کلام معصومین (علیهم السلام) روایات زیبایی درباره اهمیت حفظ زبان وجود دارد که به خاطر لطافت و حکمتی که دارند بیان می‌کنیم. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اِعلَمْ أنّ اللِّسانَ كَلبٌ عَقورٌ، إن خَلَّیتَهُ عَقَرَ[2]= بدان كه زبان سگ گیرنده‌اى است كه اگر رهایش كنى، گاز مى‌گیرد». یعنی زبان یک سگ درنده است، «كَلبٌ عَقورٌ= سگ درنده» اگر رها شود، دیگران را گاز می‌گیرد، یعنی باطن قضیه این است. کسی که زبانش را نمی‌تواند کنترل کند، دقیقاً صحنه‌ی آخرتی آن از نظر باطنی مثل کسی است که چاقو دستش گرفته و در قلب و صورت و گلو و چشم خودش فرو می‌کند. یعنی آن طرف در نظام برزخی، او در وضعیتی قرار دارد که دائماً خودش را می‌زند و می‌گزد. مثلاً تعبیر دیگر و باطن دیگری که از حفظ نکردن زبان یا بد استفاده کردن از زبان در برزخ بیان می‌کنند، این است که زبان در قیامت دراز می‌شود. دیگران می‌آیند و روی آن پا می‌گذارند و از روی آن رد می‌شوند. این برایش یک شکنجه است. چون زبان حس دارد، اگر زبان‌تان لای دندان شما بماند، چه حسی دارید؟ حال تصور کنید این زبان دراز شود و از دهان بیرون بیاید و دیگران پا بگذارند رویش و راه بروند. این کاری است که خود آدم در دنیا با خودش کرده است. یعنی با هر جریانی حرف می‌زده است؛ در کارهایی که به او ربطی نداشته، دخالت و اظهار نظر می‌کرده و انواع و اقسام تجاوزهای زبانی داشته است. چون طبق قاعده «هو أنت» شما به مقداری که با زبانت به دیگران نیش می‌زنی و آنها را می‌گزی، به همان میزان خودت هم نیش می‌خوری. در واقع داری خودت را می‌زنی و دائماً گزیده می‌شوی. خواسته ی دیگر اعضای بدن از زبان امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ان لسان ابن آدم یشرف کل یوم علی جوارحه فیقول: کیف اصبحتم؟ فیقولون بخیر ان ترکتنا و یقولون: الله الله فینا و یناشدونه و یقولون انما نثاب بک و نعاقب بک[3]= زبان بنی آدم هر روز به سایر اعضایش می گوید: حالتان چطور است. پس می گویند: حال ما خوب است، اگر تو ما را رها کنی؛ و می گویند ای زبان! بترس از خدا بترس از خدا درباره ی ما، ما با تو پاداش داده می شویم و با تو عقاب می شویم». یعنی ای زبان اگر تو خوب باشی ما هم خوبیم و اگر بد باشی ما هم به وسیله بدی تو عقاب می‌شویم. امیرمؤمنان فرمودند:«إحذروا اللسان فانه سهم = از زبان بترسید كه آن تیری است كه (بسیار) به خطا می‌رود». «إحذروا اللسان» معنی دو وجهی دارد. یعنی مواظب زبان خودت باش که به کسی تیر نخورد. معنی دیگر این است که کسان دیگری هستند که هارند، سگ هار را آدم نباید تحریک کند که گاز بگیرد. یا این که طرف یک بچه است که عقلش نمی‌رسد. نباید بچه را در موقعیتی قرار داد که مجبور باشد کلماتی بگوید که شایسته نیست؛ نه برای خودش نه برای شما. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:« إذا أرادَ اللّه ُ بعَبدٍ خِزیا أجرى فَضیحَتَهُ على لِسانِهِ[4] = هرگاه خداوند رسوایى بنده‌اى را بخواهد، از طریق زبانش او را رسوا مى‌كند». (خِزی) یعنی رسوایی، اگر خدا رسوایی یک نفر را بخواهد و بخواهد آبروی یک نفر را ببرد، از طریق زبان رسوایش می‌کند. مثلاً دامادی یک دفعه مطرود خانواده عروس بشود، یا عروسی یک دفعه مطرود خانواده داماد بشود. کسی در جایی مطرود شود، اینها نوعاً از زبان می‌خورند و مفتضح و رسوا می‌شوند. بیان این روایات ما را به نتایج مهمی در بحث سلوک مان بگیریم. ملاک بهشت رفتن و دوری از جهنم حفظ زبان است شخصی به نام «معاذ بن جبل» از اصحاب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است و از حضرت سوال می‌کند: «چه چیزهایی ما را وارد بهشت و چه چیزهایی ما را از جهنم دور می‌کند؟» پیغمبر یک تعداد چیزهایی را نام می‌برند و می‌گویند، اینها ما را به بهشت می‌برد و این چیزها ما را به جهنم می‌برد. سپس حضرت در آخر می‌فرمایند: «می‌خواهی ملاک کل این چیزهایی که برایت نام بردم را در یک جمله بگویم؟» یعنی در کل ملاک بهشت رفتن و دوری از جهنم را بگویم چیست؟ گفت: «‌بله یا رسول الله». پیامبر با دست به زبان اشاره کردند که این را نگه دار، یعنی این زبان را نگه دار. کل این خیراتی که تو را می‌برد به بهشت؛ و کل چیزهایی که نمی‌گذارد به جهنم بروی، همه در حفظ کردن زبان خلاصه می‌شود.  بعد از این که این حرف‌ها را معاذ می‌شنود از پیغمبر می‌پرسد: « آیا ما مواخذه می‌شویم به کلماتی که از دهن‌مان بیرون می‌آید؟» حضرت می‌فرماید: «مگر چیزی غیر از زبان مردم را با روی شان در جهنم می‌اندازد؟». همه بدبختی انسان از زبان است. بعضی ها می‌گویند گناه نکردن معصومین هنر نیست، زیرا آنها معصومند بعضی‌ها می‌گویند معصومین معصوم بودند، مگر هنر کردند که گناه نکردند. خدا آنها را معصوم قرار داده، این چه هنری است که بگوییم آنها گناه نمی‌کنند؟ در جواب آنها باید گفت: خداوند به اینها عصمت می‌دهد، اما مسئولیت حفظ عصمت‌شان در دنیا با خودشان است. می‌بینید که چه وظیفه‌ی سخت و خطرناکی به دوش‌شان می‌افتد. یعنی آنقدر بار معصوم سنگین است که حد ندارد.   خداوند می‌گوید: من به شما عصمت می‌دهم، اما شما باید در تمام مدت عمرتان عصمت‌تان را نگه دارید. این خیلی کار وحشتناک و کمرشکنی است. معصومین باید آنقدر مراقبت بکنند تا خودشان را حفظ کنند که حد ندارد. آنقدر باید کَفِّ نفس بکنند و سختی بکشند و صبوری و بزرگواری کنند. شما فکر می‌کنید شوخی است که کسی مثل امام سجاد(علیه‌السلام) در کربلا آن همه مصیبت دیده، بعد یک دفعه یزید بیاید به او بگوید: «من می‌خواهم توبه کنم». شما بودید، چه کار می‌کردید؟ یزید با آن همه جنایات می‌پرسد:«توبه‌ی من قبول است؟» حضرت می‌فرماید:« بله». این کار راحتی نیست. یا روی سرت شکمبه بیندازند؛ خاکستر رویت بریزند؛ یاران و اصحابت را بکشند؛ شکنجه کنند؛ بعد بگویی: همه شان را بخشیدم. چقدر به نفس فشار می‌آید. بنابراین یک قاعده خیلی مهم و اصلی وجود دارد و آن این است که ما ذاتاً از بهشت و بالاتر از بهشت هستیم. یعنی جنس ما از نور اهل بیت (علیهم‌السلام) است که مقامشان بالاتر از بهشت است. انسان این را باید بداند که جنس ما و خانواده آسمانی ما اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. ما ذاتاً برای این مقام ساخته شده‌ایم و ذاتاً برای بهشت و بالاتر از بهشت هستیم. از این رو وقتی ما به دنیا می‌آییم، نباید کاری کنیم که از این مقام بیفتیم. این مراقبت برای ما تقوی محسوب می‌شود و همانگونه که معصومین (علیهم‌السلام) عصمت‌شان را حفظ می‌کنند، ما نیز در حفظ تقوی باید بکوشیم. تقوی یعنی مراقب باشیم تا سقوط نکنیم تقوی را معنا کرده‌ایم، «تقوی» ترس از خدا نیست. تقوی یعنی مراقب باشیم سقوط نکنیم. مراقب باشیم دور نشویم. همانطور که حفظ عصمت کاری بس سنگین است، در حفظ تقوی هم باید کوشید، هر چند سنگین باشد. چون ما از جنس محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) هستیم. ما باید خودمان را حفظ کنیم. یعنی دائماً مراقبت کنیم که از آن مقام سقوط نکنیم. یا اگر سقوط کردیم، دوباره خود را برسانیم، این کار ماست. پس ببینید چیزی وجود دارد که می‌تواند ما را نگه دارد که به آن اصطلاحاً می‌گویند «تقوی». تقوی یعنی ترس از خودت، زبانت، چشمت، نگاهت، عملکردت، فکرت، خیالت، اخلاقت، بداخلاقی، حسادت، از تندخویی، بی‌صبری و... . تقوی یعنی مراقبت بکنی که از عضویت در خانواده پیغمبر، بهشت و از معیت با اهل بیت دور نشوی. این می‌شود تقوی. تقوی یعنی انسان همه وجود خودش یعنی 5 بخش «حس، خیال، وهم، عقل و فعالیت‌های فوق عقلانی‌اش» را کنترل کند تا آتش نگیرد. گاهی انسان با فعالیت‌های فوق عقلانی با خوبی‌ها و عبادت‌ها،‌ گریه‌ها و نماز شب‌ها می‌رود جهنم. باید مراقبت کنم تا هیچ کدام از فعالیت‌های حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی من به من آسیب نزنند. یکی از راه های تقوی و مراقبت، نگه داشتن زبان است، از این رو امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «آدم باید زبانش را نگه دارد، چون زبان انسان در برابر صاحبش سرکشی می‌کند». سرکشی می‌کند، یعنی از اختیار انسان در می‌آید. انسان یک جاهایی خود به خود شخصیتاً این طوری است که قبل از این که بخواهد فکر کند و بخواهد تقوی داشته باشد، حرف می‌زند. نمی‌تواند نزند. آنقدر به او فشار می‌آید که نتواند حرف نزند. پایه‌ی تقوی، نگه داشتن زبان است یکی از راه‌‌های مراقبت از خود که همان تقوی است حفظ زبان است. بلکه پایه و اساس تقوی، نگه داشتن زبان است. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قسم می‌خورند:« وَ اللهِ مَا اَرَی عَبداً یَتَّقِی تَقوَی تَنفَعُهُ حَتَّی یَحزُنَ لِسانَهُ[5]=  به خدا قسم ندیدم تقوایی که برای صاحبش مفید باشد، مگر وقتی زبانش را مهار کند». یعنی شما تقوای چشمی داشته باش، تقوای خیال داشته باش، هر تقوایی می‌خواهی داشته باش، اما می‌گوید: پایه کل این تقواها نگه داشتن زبان است. همه‌ی مواعظ، اخلاقیات، ریاضت‌ها یک طرف؛ و نگه داشتن زبان یک طرف. پایه‌ی همه‌ی پاکی‌ها همین است. برای همین حضرت می‌فرماید: اصلاً کسی که زبانش را نگه نمی‌دارد، تقوایش به دردش نمی‌خورد. مثل پیرزنی که شب‌ها را تا صبح عبادت می‌کرد، روزها روزه می‌گرفت، اما چون زبان تندی داشت و همسایه‌ها از دست او آزار می‌دیدند، پیامبر فرمودند: در او هیچ خیری نیست. این زن جهنمی است. «زبان بد» تقوا و کارهای خیر دیگر را از بین می‌برد. حال هر چقدر کلاس بروید، نزد این استاد و آن استاد بروید، کلاس این عارف و آن عارف بروید و سیر و سلوک بکنید، هر چقدر ذکر بگویید، هر چقدر کار خیر بکنید، اگر زبانت را کنترل نکنی هیچ فایده‌ای ندارد. سعد در رکاب پیامبر شهید شد و با چه شکوهی با 70 هزار فرشته تشییع شد و پیامبر شخصاً او را کفن و دفن کردند و بر جنازه‌اش نماز خواندند و برایش طلب مغفرت کردند. یعنی کسی را که پیامبر برایش طلب مغفرت کند، دیگر تمام است. اما پیامبر می‌فرماید: سعد الان فشار قبر دارد. زیرا در خانه نسبت به خانواده‌اش بداخلاق بود. این حق الناسی است که فرمودند با شهادت هم از بین نمی‌رود. تو شهید هم بشوی، فایده ندارد. چون کج خلقی و زبانت دیگران را گزیده. گاهی زبان ما خدا را هم آزار می‌دهد. اهل بیت را هم آزار می‌دهد. گاهی شخصی گناهی مرتکب می‌شود و تو با زبان آن گناه را برای دیگران تعریف کرده و پخش می‌کنی. یا فردی گناه کسی را پیش دیگران بیان می‌کند و غیبت او را می‌کند و با این روش گناه را اشاعه می‌دهد. با این کار، اوضاع خودش را خرابتر می‌کند و ممکن است چیزی بدتر از گناه آن شخص سرش بیاید. هر چه که می‌گویی ممکن است سر خودت هم بیاید. وقتی داری به دیگران نقل قول و اشاعه‌ی فحشا می‌کنی، این یعنی گناه تو را ۱۰۰ برابر بیشتر از او می‌نویسند. فردی یک فیلم از کسی گرفته و آن را پخش می‌کند، یک صدا از کسی ضبط کرده و آن راپخش می‌کند. می‌دانی چه کار داری با خودت می‌کنی؟ این همان صحنه برزخی است که گفتم، مثل این است که انسان یک چاقو بردارد و با آن چشم خودش، زبان و صورت و گلوی خودش را پاره کند. حقیقت ایمان را با حفظ زبان باید به دست آورد رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: « و لا یعرف عبد حقیقة الایمان حتی یخزن من لسانه[6]= هیچ بنده‌ای حقیقت ایمان را نمی‌شناسد، مگر این که زبانش را حفظ بکند». حقیقت ایمان در حالت انسان نورانیت و شیرینی و رؤیت و بهجت و سرور است. برخی می‌گویند:«نمی‌دانم چرا با این که حافظ قرآنم، مفسرم، درس دین می‌دهم و می‌گیرم؛ نماز شب می‌خوانم؛ روزه می‌گیرم؛ صدقه می‌دهم و خادم مسجدم و... چرا حالم خوب نیست و حال خوشی ندارم؟». برای این که حقیقت ایمان نیست. حقیقت ایمان اگر باشد، واقعاً بهجت و سرور و شادی و آرامش و نشاط و خواب‌های قشنگ، دیدنی‌های قشنگ، شنیدنی‌های قشنگ‌ سراغ انسان می‌آید. حقیقت ایمان یعنی تو دائماً با خانواده آسمانی‌ات در ارتباط هستی و از آن لذت می‌بری. کسی که دائماً با خانواده آسمانی‌اش رفت و آمده داشته باشد، دیگر برای او در این دنیا غصه‌ای نمی‌ماند. تا زبانت را حفظ نکنی، درهای غیب به رویت باز نمی‌شود. باطن انسان اینگونه است که تا انسان یاد نگیرد دهانش را ببندد، این اتفاقات نیک برایش نمی‌افتد. آدم باید با حساب و کتاب زبانش را باز بکند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در حدیثی دیگر فرمودند:«صلاح الانسان فی حبس اللسان = صلاح انسان در حبس زبان است». حضرت دارد به ما می‌گوید مصلحتت این است که زبانت را حبس کنی و حتی آنجایی که حق با تو است، مراء نکنی. پیامبر فرمود: «کسی که حتی اگر حق با او است، زبانش را می‌گشاید به قیل و قال، من شفاعتش نمی‌کنم». پس در خانه قیل و قال راه نینداز که بخواهی ثابت بکنی که حق با تو است. اما گاهی انسان چیزی می‌گوید و حرفی می‌زند تا اعلام برائتی بکند و قسمی می‌خورد برای این که دیگران به گناه نیفتند، اما خیلی دنبال این نیست که خودش را ثابت بکند. خیلی دنبال این نیست که آبرویش را حفظ بکند. در ازای آن، حتماً خدا او را حفظ می‌کند. خدا به او عزت و قدرت می‌دهد. خدا به او رؤیت می‌دهد. خدا ناز و نوازشش می‌کند. خدا برایش جبران می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند:«ما مِن شیءٍ أحَقَّ بطُولِ السِّجنِ مِن اللِّسانِ= هیچ چیز به اندازه ی زبان مستحق زندانی کردن طولانی نیست». یعنی باید این خصوصیت طولانی زندانی شدن زبان، حقیقتی و بخشی از وجود ما باشد. به خصوص برای کسانی که شاخص‌تر هستند و بیشتر می‌دانند و بیشتر می‌فهمند، آنها به سکوت و طولانی حبس کردن، مستحق‌تر هستند.   زبان/ حفظ زبان/ [1] - الكافی : 2 / 114 / 7 . [2] - بحار الأنوار : 71/287/43. [3] - بحار، ج 71،ص 278 25 [4] - بحار الأنوار : 78/228/101. [5] - نهج البلاغه/ خطبه ۱۷۶ . [6] - بحار ج 71،ص 298 85.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8747
زمان انتشار: 8 ژانویه 2018
| | | | | |
کسی که راضی به رضا و عطای خدا نیست، مغضوب خداست

شرح جامعه کبیره، جلسه 55؛ 96/10/14

کسی که راضی به رضا و عطای خدا نیست، مغضوب خداست

درهای رحمت الهی عام و خاص خداوند تبارک و تعالی به روی همه باز است و منعی برای هیچ کس ندارد؛ اما این ما هستیم که این درها را می‌بندیم. با لجبازی های‌مان خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را می‌آزاریم. چون رضای خدا را قبول نداریم، رزق ما تنگ می‌شود.

در فقره «معدن الرحمه» به شرح رحمت عام و خاص رسیدیم. وقتی گفته می‌شود معصومین رحمت خداوند هستند، هر دو رحمت را شامل می‌شود؛ هم رحمت رحیمیه و هم رحمت رحمانیه.  رحمت عام خداوند شامل همه انسان‌ها می‌شود و رحمت خاص، رحمت ویژه است و فقط برای انسان‌هائی است که خودشان را در مسیر این رحمت ویژه قرار می‌دهند. رحمت ویژه‌ی خداوند شامل مؤمنینی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می‌دهند و تواصی به حق و تواصی به صبر دارند، می‌شود.  امام باقر (علیه‌السلام) در روایتی فرمودند: «إنّ اللّه َ تباركَ و تعالى الحَلیمُ العَلیمُ ، إنّما غَضَبُهُ على مَن لَم یَقبَلْ مِنهُ رِضاهُ و إنّما یَمنَعُ مَن لَم یَقبَلْ مِنهُ عَطاهُ و إنّما یُضِلُّ مَن لَم یَقبَلْ مِنهُ هُداهُ= خداوند تبارك و تعالى بردبار و داناست. در حقیقت بر كسى خشم مى‌گیرد كه خشنودى او را نپذیرد؛ و از كسى دریغ مى‌كند كه عطاى او را نپذیرد؛ و كسى را گمراه مى‌گذارد كه هدایتش را نپذیرد». خداوند تبارک و تعالی بسیار حلیم و علیم است و به کسی غضب نمی‌کند؛ اما اگر کسی رضای خدا را نخواهد و به دنبال این نباشد که خداوند از او خوشنود باشد، اینجاست که غصب خدا شامل حال چنین فردی می‌شود. رحمت و غضب الهی براساس اختیار انسان است؛ اگر کسی خودش را از ریزش باران الهی محروم کند؛ از رضای الهی دور می‌شود. یعنی اساساً تا شخص خودش نخواهد، تغییری در امورش انجام نمی‌شود. پس وقتی کسی خودش را از بارش باران رحمت الهی محروم کند و کار به جایی برسد که دیگر رحمت خدا برایش مهم نباشد، اینجاست که خودش با اختیار خودش، خود را از رحمت الهی محروم کرده و به غضب خدا گرفتار می‌شود. بنابراین، خدا رحمتش را از کسی دریغ می‌کند که رضای او را نمی‌خواهد. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «و از كسى دریغ مى‌كند كه عطاى او را نپذیرد». خدا از کسی رحمتش را دریغ می‌کند و به او عطا نمی‌کند که خودش نخواسته باشد. بالاخره ما باید تکلیف خودمان را مشخص کنیم که آیا می‌خواهیم به خانواده آسمانی خود که همان رحمت الهی هستند، یعنی اهل بیت (علیهم‌السلام) برسیم و خود را شبیه آن‌ها کنیم یا اصلا این را نمی‌خواهیم؟ این تصمیم و تکلیفی است که باید هر فرد خودش آن را انتخاب کند. در مساله ی«موفقیت و جذب در اسلام»نزدیک به هزار قانون وجود دارد استاد شجاعی می‌گوید: من یک تحقیق یکساله درباره «قوانین موفقیت و جذب در اسلام» داشته‌ام که بسیار مفصل است. غربی‌ها در مورد قوانین جذب تبلیغات زیادی می‌کنند؛ ولی نظرات آنها در این خصوص دارای اشکال است. من در این تحقیق، نزدیک به هزار قانون جذب در اسلام را کشف کرده‌ام که اگر آن‌ها را به دنیا عرضه کنیم، دنیا متحیر و در جهان علم، انفجارها و انقلاب‌های فرهنگی ایجاد می‌شود. افتخار ما این است که در اسلام، بیش از هزار قانون برای «موفقیت و جذب» داریم که باید اینها را برای اجرا طراحی کرد. الان در کشور کلاس‌های موفقیت تشکیل می‌دهند و چند صدهزار تومان هم بابت هر یک از این  کلاس‌ها اخذ می‌کنند و فقط چند تا قانون موفقیت را می‌گویند. در صورتی که اگر قوانین موفقیت اسلامی را بخواهیم تدریس کنیم، چندین ساعت تدریس آن طول می‌کشد. تفاوت این قوانین جذب با آن چه که دیگران می‌آموزندُ این است که قوانین اسلامی، قوانینی است که خود صاحب جذب، یعنی خداوند متعال به ما یاد داده است. اگر بخواهیم نزولات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی و فوق عقلانی» را دریافت کنیم، مثلا پولدار شویم؛ یا وضع جسمی خوبی داشته باشیم؛ چه کارهایی باید انجام دهیم؟ برای تمام این موفقیت‌ها اسلام عزیز دستوراتی داده و به ما آن را یاد داده است. اما ما چون از معصومین (علیه‌السلام) غفلت کرده‌ایم، دچار چنین مشکلاتی شده‌ایم. جای تاسف است که در کشور با پول بیت‌المال، کتاب‌هایی با عنوان موفقیت چاپ می‌شود که سراسر آن احکام کفرآمیز است که مجموعه‌ای از این کتاب‌های موفقیت نوشته‌ی ترامپ رئیس جمهور کنونی آمریکا است. این چه موفقیتی است که ترامپ می‌خواهد به ما یاد بدهد؟ متاسفانه در کشور ما کتاب‌های این فرد به عنوان قوانین موفقیت معرفی می‌شود. روح این کتاب‌ها ناسالم است و قوانین ناسالمی را معرفی می‌کنند. چون آن‌ها موفقیت را به «نتیجه کار» معنی می‌کنند و نه به مجموعه سلامت. مثل این که به کسی بگویند برای موفقیت «فست فود» بخورد، یا خوردن فست فود یک موفقیت است. شاید به ظاهر زیبا باشد؛ ولی باطن آن مرگ و مریضی است. موفقیت باید با ساختار زندگی آخرتی و ابدیت انسان سازگار باشد. پس باید به سراغ «معدن‌رحمت» که اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هستند برویم و ببینیم برای ما چه چیزی تجویز کرده‌اند. موفقیتی که اهل بیت(علیهم‌السلام) تعریف می‌کنند، منطبق با ساختار حقیقی نیازهای دنیوی و اخروی انسان طراحی شده است. خداوند عطایش را از کسی منع نمی‌کند یکی از قوانین جذب، این است که امام باقر (علیه‌السلام) از آن خبر داده و می‌فرماید: «و انما یمنع من لم یقبل منه عطاه= خداوند از کسی منع می‌کند که عطایش را نمی‌خواهد». یکی از اسم‌های خداوند اسم «دائم» است، یعنی اینکه من باید بدانم هر فیض و کرم و نعمتی از سوی خداوند است. پس باید باید برای دوام هر نعمتی با گفتن اسم دائم، از خداوند دوام آن را درخواست کنم. مثلاُ خداوند به کسی نعمتی را عنایت کرده و او نمی‌خواهد خداوند آن نعمت را از او بگیرد و استفاده از اسم دائم، باعث دوام داشتن این نعمت می‌شود. انواع نعمت‌ها اعم از مادی، گیاهی، حیوانی و عقلی و فوق عقلی را اگر بخواهیم از ما گرفته نشود، باید طبق قوانینش عمل کنیم. کسی که خودش نمی‌خواهد این نعمت‌ها را از خدا دریافت کند، عطائی هم به او نمی‌شود. چرا برخی با دعا و گرفتن چله و ذکر، باز هم مشکل‌شان حل نمیشود؟ چرا برخی افراد با وجود این که چله‌های مختلف می‌گیرند؛ یا سر کتاب باز می‌کنند و به دعانویس مراجعه می‌کنند؛ اما هیچ گرهی از مشکلات‌شان باز نمی‌شود؟ علتش این است که بخش «منعیات» خود را بررسی نکرده‌اند؛ نگاه نکرده‌اند در این بخش چرا خداوند فلان نعمت را از او گرفته؛ یا فلان نعمت را چرا به او نمی‌دهد؟ به عنوان مثال در ادارات، حقوق کارمندان را در آخر هر ماه به حسابشان واریز می‌کنند، اما یک کارمند یک روز می‌رود بانک می‌بیند حقوقش واریز نشده و جلوی حسابش بسته است. اعتراض می‌کند که چه شده؟ می‌گویند چون گزارش کار در این ماه نداشته‌ای یا اینکه جایی بدهکار یا ضامن بوده‌ای و جلوی حقوقت بسته شده‌است، یعنی اینکه آن اداره جلوی حقوقش را نبسته، بلکه خودش کاری کرده که جلوی حقوقش بسته شده‌است. در اینجا انسان در بخش منعیاتش کاری کرده که خودش جلوی فلان نعمت را بسته است. این است که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: «الهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم= خدایا! آن گناهانی که نعمتها را تغییر می‌دهد ببخش». اگر خداوند حاجتتان را نمی‌دهد و مشکلتان حل نمی‌شود، به خاطر این است که در زندگی یک جایی را بسته‌اید باید آن را باز کنید تا این باز شود. شما یک جای زندگی با پدر یا مادرتان مشکل دارید؛ اما جمکران می‌روید و دعا می‌کنید و بعد می‌گویید چرا اینقدر جمکران رفتم و دعا کردم مشکلم حل نشد؟ در صورتی که شما در جای دیگر، مثلا با شکستن دل پدر یا مادر، راه را بسته‌اید. اول باید سراغ آن‌ها بروید تا راه بسته باز شود. اگر هم پدر و مادرتان فوت کرده‌اند، آن‌ها در برزخ از شما ناراضی هستند. باید برایشان کارهای خیر بکنید. فاتحه خواندن کمترین آن اعمال است. شب‌های جمعه نماز والدین بخوانید و آن‌ها را راضی کنید. بنابراین، رحمت الهی عام و خاص خداوند تبارک و تعالی درش به روی همه باز است و منعی برای هیچ کس ندارد. این ما هستیم که این در را می‌بندیم. با لجبازی‌هایمان خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را می‌آزاریم و رضای خدا را قبول نداریم. اینجاست که رزق ما بسته می‌شود. پس آنجایی که عطای الهی نیست، به خاطر آن است که ما در را بسته‌ایم. ببینید، کجا این در را بسته‌اید که اکنون به مشکل برخورده‌اید؛ ببینید کجا نمک نشناسی کرده‌اید، لجبازی یا قلدری کرده‌اید یا دلی را شکسته‌اید یا کسی را سرزنش کرده‌اید؛ ناموسی از نوامیس الهی را زیر پا گذاشته‌اید؛ در خانه به نماز و قرآن توهین کرده‌اید؛ شاید اصلاً کسی در خانه قرآن نمی‌خواند و قرآن را مهجور نموده‌اید. هزار چیز مانند اینها هست که باعث شده در رحمت بر روی شما بسته شود و گرفتار شوید. پس نگویید کسی ما را سحر و جادو کرده است. این خودتان هستید که در را به روی خود بسته‌اید. زیارت/ رحمت الهی و خاص/علل بسته شدن رزق

صوت

1 - کسی که راضی به رضا و عطای خدا نیست، مغضوب خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8746
زمان انتشار: 8 ژانویه 2018
| |
یکی از قوانین جذب امورات دنیوی و اخروی، تلاش به تناسب هر عمل است

انسان و ایمان- جلسه 32؛ 96/10/12

یکی از قوانین جذب امورات دنیوی و اخروی، تلاش به تناسب هر عمل است

برای جذب خیرات الهی نیاز به شناخت خدایی داریم که غنی مطلق است در مقابل ما که فقر مطلق هستیم. نه این که وجودی باشیم که فقیریم؛ بلکه ذات ما عین فقر است و جنس ما فقر الی الله است. پس وابسته‌ی به اوئیم و چیزی از خودمان در مقابل او نداریم. برای همین است که فرمود: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ[1]= اى مردم! شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بى ‏نياز و ستوده است».

بنابراین، کمال ما در حرکت اختیاری‌مان به سوی خداوند این است که ادعای وجود نکنیم که ادعای شرک‌آمیز است. حالا با این وجودی که عین فقر است، باید بتوانیم جذب خیرات کنیم. در جذب خیرات، چند قاعده هست که به سرعت و جهش انسان خیلی کمک می‌کند: 1.تلاش) انسان به سهم خودش چه برای دنیا و چه برای آخرت باید تلاش و سخت‌کوشی داشته باشد. به قول امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَ مَنْ سَأَلَ اللَّهَ التَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ= اگر  کسی از خداوند موفقیت را بخواهد، اما سخت‌کوش نباشد، خودش را مسخره کرده است». قرآن نیز می‌فرماید: «وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْیَهَا[2]= و آن کس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی و کوشش کند». اگر کسی ابدیت و آخرت را بخواهد، به تناسب آن باید سعی و تلاش کند. در این صورت، سعی‌اش به نتیجه می‌رسد. کسی که دنیا می‌خواهد باید تنبلی و بی‌حوصلگی را کنار بگذارد. حتی کسی که آخرت و ابدیت را هم می‌خواهد، باید تنبلی‌های معنوی و روحی‌اش را کنار بگذارد. این تلاش نیز باید مبتنی بر بصیرت و علم باشد. چون عمل کردن بدون علم و آگاهی، مثل کسی است که در مسیر غیرحقیقی حرکت می‌کند؛ هر چقدر هم سرعت بگیرد، از مسیر اصلی دورتر می‌شود. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اَلْعَامِلُ عَلَى غَیْرِ بَصِیرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ اَلطَّرِیقِ لاَ یَزِیدُهُ سُرْعَةُ اَلسَّیْرِ إِلاَّ بُعْداً= عمل‏‌كننده بى‏‌بصیرت چون كسى است كه بیراهه مى‏‌رود و شتابش نتیجه‌‏اى ندارد جز اینكه بیشتر او را دور مى‏‌كند». بنابراین، اگر کار دنیایی می‌کنید: اعم از کار اقتصادی، کار بازرگانی، کار هنری، کار کشاورزی و... یا کار آخرتی مثل عبادت کردن، حج رفتن، جهاد رفتن و ... فرقی نمی‌کند. هر کاری که می‌خواهید انجام بدهید، نیاز به آگاهی و بصیرت خاصی دارد تا بتوانید مسیر را درست بروید و وقت و عمرتان تلف نشود. «نیت زیبا» از عوامل موفقیت در هر تلاشی است غیر از علم و بصیرت و عمل متناسب با آن، ما نیاز به این داریم که نیت‌هایمان را هم درست کنیم. پس نیت خوب، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در هر تلاشی است. اگر کسی نیت خبیث داشته باشد، نزد خدا آلودگی دارد و نمی‌تواند خیرات را از خداوند جذب کند؛ به همین دلیل، به کام خودش نخواهد رسید. در نیت هم دو قاعده وجود دارد: وسعت نیت و حسن نیت. وسعت نیت یعنی هر چه که برای خود می‌خواهید، برای دیگران هم بخواهید. همین‌طور هر چه که برای خود نمی‌پسندید، برای دیگران هم نپسندید. حسن نیت موجب خیرات و برکات می‌شود. چون وقتی روح بزرگ شد، از قدر بالاتری برخوردار خواهد بود. در واقع مثل کسی است که به محضر کریم مطلق ظرف بزرگ می‌برد تا آن را پر کند. چون خداوند دائم الفضل است، میزان برکتی و فضلی که می‌دهد، بسته به این که چقدر فقر را نزد او ببری و چقدر منیت‌هایت را حذف کنی و چقدر حجاب‌هایت را کنار بگذاری و چقدر پاکی داشته باشی. پس این حسن نیت در توفیق و جذب رحمت و خیرات و نزولات الهی تاثیر اساسی دارد. در حسن نیت نیز انسان باید سعی کند نیتش را زیبا و خوب کند. پلیدی، بدجنسی، حسادت، بدبینی، رقابت‌های بی‌جا، به رخ کشیدن، فخرفروشی و... نداشته باشد. اگر کسی نیت غیر الهی داشته باشد، آن چیزی که جذب می‌کند به ضررش تمام خواهد شد و موفقیتهایش تبدیل به شکست می‌شود. پس لازم است در ابتدا روح رحمانیت را در خود حاکم کند و بندگان خدا را دوست داشته باشد و باور کند که همه مردم عین خودش و بلکه بالاتر از خودش هستند. نیت خوب و مقصد زیبا، رمز موفقیت و رسیدن به آرزوهاست امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «عَوِّدْ نَفْسَكَ حُسْنَ النِّیَّةِ وَ جَمیلَ الْمَقْصَدِ تُدْرِكْ فى مَباغیكَ النَّجاحَ=  خودت را به داشتن نیّت خوب و مقصد زیبا عادت بده تا در خواسته‌هایت موفق شوى». نفست را عادت را بده که همیشه خوب ببینی؛ مثبت اندیشی داشته باشی، خیرخواه باشی. بدجنسی و رقابت، بالاتر بودن، علوّ و غلو نداشته باشید. هر چیزی که تو را به خودت برمی‌گرداند، آلوده است. اگر نماز می‌خوانی، آن را با دیگران و در جمع بخوان. پس با جمع و با مردم باشید و سعی کنید نیت‌هایتان را درست کنید تا نزولات الهی شامل حالتان بشود. تا انسان به این مسئله توجه نکند، ممکن است هر چه جذب می‌کند، رزق و روزی بدی باشد. رزق و روزی بد آن است که با خودخواهی‌ها، منیت‌ها، حسادت‌ها و چیزهایی از این قبیل مخلوط می‌شود. پس خودتان را طبق فرمایش حضرت امیر (علیه‌السلام) عادت بدهید به حسن نیت و خوب دیدن؛ خودتان را عادت بدهید به این که مقصد و اهداف زیبا داشته باشید. هدف‌‌گذاری یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در هر تلاشی است. پس وقت بگذاریم و دقیقاً تعیین کنیم که می‌خواهیم به چه چیزی دست پیدا کنیم. مثلاً چرا این درس را می‌خوانی؟ چرا این شغل را داری؟ چرا می‌خواهی ازدواج کنی؟ و معنای زندگی‌ات چیست؟ اینها در مقابل فرمول‌های موفقیتی که الان غربی‌ها و پیروان آنها به ما می‌دهند، از زمین تا آسمان فرق دارد. متاسفانه در کشور ما کتاب‌های موفقیت که نویسنده‌اش دونالد ترامپ است، چاپ می‌شود، افرادی مثل ترامپ که بیشترین فساد و جنایت در زندگی‌شان دارند. این موفقیت نیست. رمز موفقیت این است که خودتان را به حسن نیت عادت دهید تا نتایجی که از کارکردهای‌تان می‌بینید زیبا باشد و به همه‌ی آرزوهایی که به دنبالش هستید، برسید. آدم خوش‌نیت بوی خوبی برای دیگران دارد حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ كَثُرَت مَثُوبَتُهُ و طابَت عِیشَتُهُ و وَجَبَت مَوَدَّتُهُ = هر كس نیّتش نیكو شود، پاداشش فراوان گردد و زندگیش خوش شود و دوستیش لازم آید». «ثواب نیت» خیلی بالاتر از خود عمل و کار است.  نیت یعنی عشق به عملی که اگر مانعی بر سر راه‌ نبود، آن را انجام بدهید. نیت بیش از اصل عمل ارزش دارد. مؤمن در مسیر قربش به حق تعالی، راه را با نیت‌های صادقانه طی می‌کند. پس با اصلاح نیت و داشتن نیت خوب، از پاداش فراوان اعمال‌تان بهره‌مند شوید تا زندگی خوبی داشته باشید.  آدم خوش‌نیت و خیرخواه، زندگی آرام و شادی دارد. دل خوشی دارد. هر چند ممکن است سختی و مصائب هم داشته باشد، اما آرام است. چنین آدمی دوستی‌اش لازم است . چون آدمی که خوش‌نیت است، بوی خوبی برای دیگران دارد. شما یک عده آدم‌ها را دیده‌اید که آدم‌های شاخص و خاصی نیستند؛ ولی هر وقت کنارشان هستید، از آنها خوشتان می‌آید و به آنان علاقمند می‌شوید. خداوند هم در دل یگران  نسبت به این گونه آدم‌ها، مودت ایجاد می‌کند. چون اینها بوی بهشت دارند.  همانطور که قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[3]= مسلّماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند رحمان محبّتی برای آنان در دلها قرار می‌دهد». یعنی امکان ندارد کسی اهل ایمان و عمل صالح باشد، ولی محبوبیت نداشته باشد. مثل تابلوی زیبائی که هر کس نگاهش می‌کند، نمی‌تواند دوستش نداشته باشد و لذت نبرد. زنی که تلاش می‌کند در خانه حرف، حرف او باشد و هر چه او می‌گوید همه گوش کنند، نتیجه زندگیش آن می‌شود که هیچ کس دوستش ندارد. مردی که در خانه مردسالاری دارد، ممکن است دیگران حرفش را گوش کنند و اطاعتش کنند؛ ولی محبوبیتی در بین فرزندان و همسرش نخواهد داشت. اما اگر انسان گفت خدا سالاری؛ یعنی هر چه خدا گفت همان بشود، در این صورت انسان به طور طبیعی محبوب دیگران می‌شود. پس انسان هیچ وقت نباید به دنبال غلبه و برتری دادن خود بر دیگران باشد.   راه های موفقیت/ نیت/آثار نیت خوب [1] سوره فاطر/آیه 15. [2] . سوره اسرا/آیه 19. [3] . سوره مریم/آیه 96.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8745
زمان انتشار: 6 ژانویه 2018
| |
یکی از مصادیق حمله شیطان از جلو مسئله آرزوهاست

دشمن شناسی، جلسه 25

یکی از مصادیق حمله شیطان از جلو مسئله آرزوهاست

یکی از حمله­‌هایی که شیطان درباره آینده به ما می‌کند، (حمله ازجلو) بحث آرزوهاست. شیطان برای این که بتواند زمام امور ما را در آینده‌ی مشکوک (آینده دنیایی) و آینده قطعی و مسلم (آینده ابدی و اخروی) به دست بگیرد، با آرزوها به ما حمله می‌کند.

قبلاً گفتیم که ما یک آینده مشکوک یعنی دنیایی داریم و یک آینده قطعی یعنی ابدی داریم که نمی‌دانیم چقدر طول می‌کشد. حمله شیطان از جلو به معنی به مخاطره انداختن هر دو آینده است. شیطان می‌خواهد ما هم دنیای‌مان را از دست بدهیم و هم آخرتمان را. اگر ما روش‌های شیطان را خوب بدانیم، می‌توانیم هم آینده­ مشکوک (دنیایی) و هم آینده قطعی و مسلم‌مان (حیات آخرتی) را خوب بسازیم. آرزوها در زندگی ما نقش بسیار مهمی دارند، در واقع روح یک انسان با آرزو زنده است. اما با از دست دادن آرزوها انسان دلیلی برای زنده بودن و انگیزه‌­ای برای هیچ نوع حرکتی ندارد. «آرزو» موتور حرکت انسان و سلطان قلب اوست. انسان باید دقت کند که چه سلطانی را بر وجود خودش حاکم می‌کند. آرزوها اگر خوب انتخاب شوند، انسان را به هدف‌های خوب و اگر بد انتخاب شوند، به هدفهای بد می‌رسانند. تمام انسانها براساس آرزوهایشان حرکت می‌کنند. شیطان در آرزوهای ما تصرف می‌کند و آرزوهایی را به ما پیشنهاد می‌کند که ما با پرداختن به آن آرزوها، هم خوشی و سعادت دنیا را از دست بدهیم و هم خوشی و سعادت آخرت را. شیطان درباره آرزوها و آینده دنیایی ما چند نوع ترفند و چند نوع فکر را در ما تولید می‌کند. یک فکر همان بحث «ترس» بود که عرض کردیم. شیطان اساساً با سعادت و خوشی دنیایی ما سازگاری ندارد و دوست ندارد ما را خوش و شادمان ببیند. برای همین اگر شما هر تصمیمی بگیرید که برای دنیای‌تان خوب و مناسب باشد، شیطان شما را در این کار می‌ترساند و در شما اضطراب ایجاد می‌کند و آن کار را خیلی بزرگ نشان می‌دهد تا شما شجاعت و جرأت حرکت به سمت آن را نداشته باشید. ترفند عجیب شیطان در بحث آرزوها شیطان اول تلاش می‌کند تا جلوی تصمیمات خوب ما را بگیرد که ما نتوانیم اصلاً تصمیمی که مناسب با دو آینده‌مان باشد بگیریم. وقتی موفق نشود، اینجاست که ترفند یا فنِ «بدل» را به کار می‌برد. این که ما نه دنیای خوبی داشته باشیم و نه آخرت خوبی، مطلوب شیطان است. بنابراین، در وهله اول تلاش او این است که ما در دنیا یک آدم بدبخت، بیچاره، فقیر، فلک‌­زده و گرفتار باشیم؛ اما اگر ببیند که تو تصمیم جدی داری که خودسازی بکنی و دنیای خوب و آینده خوبی برای خودت بسازی، اینجاست که فن بدل را به ما می‌زند. مثلاً در کُشتی یک موقع شما به حریف فشار می‌آوری و او را به زمین می‌زنی. ولی زمانی فن بدل می‌زنی. یعنی وقتی حریف با تمام قدرت و نیرو به تو فشار می‌آورد که تو را به زمین بزند، تو از نیرو و فشار او علیه خودش استفاده کرده و او را به زمین می‌زنی. در حرکت اول شیطان تلاش می‌کند اساساً جلوی تصمیمات قشنگ و خوب ما را بگیرد که ما اصلاً تصمیمات خوب و قشنگ برای آیندهمان نگیریم. اگر نتوانست و دید قدرت ما بیشتر از اوست و می‌توانیم او را کنار بزنیم؛ اینجا حرکت بدل شروع می‌شود و شیطان یک جریان موازی با ما ایجاد می‌کند و در طول مسیر ما را همراهی می‌کند، اما در این همراهی کم کم آرزوهای ما را تغییر می‌دهد و ما را به سمتی می‌برد که به آرزوهای‌مان نرسیم و خسته شویم و ناکام هم از دنیا برویم. کسی که می‌خواهد هم در دنیا و هم در آخرت آدم موفقی باشد، باید روی مهندسی آرزوها کار کند. اما اگر مهندسی و چینش آرزوها را بلد نباشد، گرفتار انواع حوادث خواهد شد. آرزو باید با ساختار وجودی انسان تناسب داشته باشد. به طوری که انسان بعد از یک مدت احساس آرامش بکند و زمینه­‌های رشد برای مراحل بعدی زندگی او هم فراهم بشود. در دعا از زبان معصوم داریم که می‌فرماید:«اللهم ربَّ العالمین ... اَسئَلُکَ مِنَ الآمالِ اَوفَقَها= ای رب العالمین ای کسی که ربوبیت و تربیت من به دست توست. از تو مناسبترین آرزوها را می خواهم». آشنا نبودن با مهندسی آرزوها و پیامدهای آن این توفیق بزرگی است که انسان بتواند در بین آرزوهای مختلفی که بر سر راهش قرار می‌گیرد، مناسبترین آرزو را انتخاب کند. اما آشنا نبودن با مهندسی آرزوها و انتخاب آرزوی نامناسب باعث شکست می‌شود و انواع و اقسام بیماری‌های جسمی و روحی را به دنبال دارد. ما کسانی را سراغ داریم که در زندان یا در تیمارستان هستند، کسانی که مراجعات زیاد به روانپزشکان و روانشناسان دارند و قرص مصرف می‌کنند. وقتی ریشه یابی می‌کنید، می‌بینید که اینها غالباً در آرزوهایشان شکست خورده‌اند. سالها زحمت کشیده و تلاش کرده اند که به آرزوی قشنگ و خوبی برسند؛ اما نرسیده‌اند. گاهی انتخاب غلط آرزویی باعث شده که شخص در یک لحظه جنون به سراغش بیاید و کاملاً دیوانه شود. اگر سری به تیمارستان بزنید، می‌بینید که آدم‌های بزرگ و تحصیل کرده، افرادی که زمانی موفقیت‌های خوبی در زندگی‌شان داشته‌اند، ولی جهت­‌دهی به آرزوهای‌شان چنان غلط بوده و چینش آنها چنان اشتباه بوده که دچار بن­بست شده‌اند و سر از تیمارستان درآوردند. فکر نکنید آنهایی که خودکشی میکنند، همه آدمهای آس و پاس، بی­‌سروپا و بدبخت و بیچاره بودند، بلکه از سلاطین، رئیس­‌جمهورها، وزرا، هنرپیشه‌­ها و ورزشکارهای موفق، قهرمان‌ها، ستاره‌­ها، پزشکان و مهندسان بیشترین آمار را دارند که یا خودکشی کرده اند، یا سر از زندان درآورده‌اند، یا بیماری روحی روانی گرفته‌اند و قرص دارو مصرف می‌کنند و یا به شدت افسردگی دارند و یا در نهایت سر از تیمارستان درآورده‌اند. چطور یک دفعه فشار و تنشی به آنها وارد آمده که عقلشان را از دست داده‌اند؟ یا چطور فردی در یک لحظه به حالتی رسیده که یک دفعه سکته کرده است؟ سن سکته در کشور ما و آمار سکته به 30 ـ 35 سال رسیده است. چه می‌شود که انسان سکته می‌کند، سکته همیشه به خاطر چربی و قند و فشار خون نیست؟ بیشتر مواقع علت این است که این افراد بلد نبوده‌اند درست آرزو بکنند و یاد نگرفته اند، چگونه هدف­‌گذاری کنند و یا در اثر ناآشنایی با انواع آرزوها، مثل آرزوهای نامناسب و متضاد و آرزوهای اشتباه و نشدنی گرفتار شده اند. آرزوهای متضاد، آرزوهای نامناسب و آرزوهای اشتباه و غلط، فاجعه­‌های زیادی را متوجه ما می‌کنند. امروز ما جوانانی داریم در دانشگاهها و دبیرستان‌ها که سطح اضطراب و غصه­‌هایشان خیلی بالاست. از هر 10 نفر، 3 نفر فقط «افسردگی رشته» دارند که حاصل هدف گذاری اشتباه بوده است. «افسردگی رشته علمی و دانشگاهی» در ایران، بسیار فراوان است. بنده در درصد بالایی از مشاوره­‌هایم با آدم‌های نخبه‌­ای مثل فارغ­‌التحصیلان دانشگاه‌ها از فوق لیسانس به بالا سروکار دارم که اینها زمانی که 17 ـ 18 سالشان بوده یا در دوران کارشناسی بوده اند، در انتخاب رشته علمی خود، هدف‌­گذاری غلط داشته اند. این افسردگی ها در حالی است که دیگران از بیرون به آنها «به­به و چه چه» می‌گویند، اما خودشان از داخل می‌سوزند و اصلاً راضی و شاد نیستند. آمار بالای طلاق که بیشتر مربوط به قشر تحصیل کرده ما است نیز، بیانگر انتخاب نادرست و چینش غلط آرزوهاست. به همین ترتیب، دقت نکردن در انتخاب دوست، انتخاب شغل، انتخاب کیفیت زندگی و ... هدف‌گذاری‌های غلط باعث ایجاد ناآرامی و غصه و اضطراب می‌شود. به همین دلیل معصوم(علیه‌السلام) دستش را بالا می‌برد و از خدا مناسب‌ترین آرزوها را می‌خواهد. خواستن مناسب‌ترین آرزوها شعور و معرفت می‌خواهد و هنر هر کسی نیست؛ به ویژه در انتخاب همسر. خوشبختی به انسان نزدیک است، ولی شیطان با آرزوها آن را دور می کند خداوند سازو کار عالم را طوری مهندسی کرده که انسان در فاصله خیلی کم و خیلی کوتاه می‌تواند آنچه که به او آرامش و شادی می‌دهد و خوشبختش می‌کند را به دست بیاورد. اما شیطان کاری می‌کند که انسان به خاطر بی‌سلیقگی و داشتن آرزوهای غلط و اشتباه و آرزوهای نامناسب، از کنار این آرامش رد می‌شود و خودش را در دریایی از اضطراب و نگرانی می‌اندازد. در آخر کار هم ناکام در سراب آرزوهای خودش سکته می‌کند.   بعد از 10 -15سال پس از رسیدن به آرزوی نامناسب، تازه می‌فهمد که تمام این مدت علیه خودش کار کرده و به عشق دستیابی به خوشبختی و پیروزی، برای شکست تلاش کرده است. اینجاست که افسوس می خورد و دوست دارد یک بار دیگر به گذشته‌ی خوب خود برگردد. اما دیگر دیر شده است.  به قدری مسئله چینش آرزوها مهم، و غلط انتخاب کردن آن شایع است که وقتی به اکثر افراد بگویید اگر 10یا 15 سال به عقب برگردی، دوباره همین مسیر را انتخاب می کنید؟ اکثراً می گویند: نه. خیلی کم هستند کسانی که می‌گویند: بله، همین مسیر را می‌آییم. این خیلی غم‌­انگیز است و به این معنی است که هدف­گذاری‌های ما غلط و آرزوهایمان اشتباه و نامناسب بوده اند. مهمترین کاری که والدین و مسئولین فرهنگی باید انجام دهند بزرگترین و مهمترین کار و خدمتی که والدین و مسئولین فرهنگی باید انجام دهند، این است که در شناسایی و مهندسی درست آرزوها به افراد کمک کنند. ما گاهی آرزوهایی داریم که برای رسیدن به آنها، همسر، پدر و مادرمان را له می‌کنیم؛ یا کارهای خلاف انجام می‌دهیم و آدم‌های زیادی زیر دست و پای ما له می‌شوند تا ما به آن آرزو برسیم. در حالی که آن آرزو اصلاً مناسب نبوده، بلکه خطرناک هم بوده است. برخی افراد به رغم این که دریافته اند آرزوهایی غلطی داشته اند که بلای جانشان شده، ولی باز هم می‌گویند نه این راه را تعیین و انتخاب کرده‌ایم و باید تا آخر برویم. در این راه پدر و مادر قربانی می‌شوند، فرزند و همسر و دوستان زیاد و حتی خیلی از ارزشها قربانی می‌شوند، از خدا و ائمه جدا می‌شویم، قیامت و ابدیت را از دست می‌دهیم، اما حاضر نیستیم از راه نادرست برگردیم. بزرگترین خدمتی که پدر و مادرها، مسئولین فرهنگی و آنهایی که مسئولیت تربیت عده‌ای از انسانها را دارند می‌توانند انجام دهند، این است که به فرزندان و افراد تحت تربیت شان «مهندسی آرزوها» را آموزش دهند. ما باید در این مورد به داد مردم و به داد جوانانمان و فرزندان‌مان برسیم که مسیر زندگی را اشتباه انتخاب نکنند. خیلی از پدر و مادرها وقتی می‌خواهند هدف‌­گذاری کنند، می‌گویند تو بهتر است این کاره بشوی و خیلی از پدر و مادرها هدف‌هایی که خودشان داشته‌اند و به آن نرسیده‌اند را برای بچه‌­ها ترسیم می‌کنند و می‌خواهند فرزندشان به آنجا برسد. فرزند خود را تشویق میکنند به او تحمیل می‌کنند و فشار می‌آورند. خیلی از بچه‌­ها چنین چیزی را نمی‌پسندند ولی تحت تأثیر و فشار والدین، آن کار را انجام میدهند. گاهی فرزندان چنان شیفته ی والدینِ خود هستند که همان اهدافی را که والدین می‌گویند، انتخاب می‌کنند و بعداً می‌فهمند که سرشان کلاه رفته و وقت و عمر و جوانی شان تلف شده است. علامت آرزوی خوب و مناسب چیست؟ علامت آرزوی مناسب این است که شما وقتی به سمت آن می‌روید، روزبه‌­روز به آرامش و قدرت و شادی بیشتری نزدیک شوید و احساس می‌کنید که هر لحظه دارید ذره‌­ای و مقداری از آن هدف را به دست می‌آورید. نکته فوق­‌العاده مهمی که ما در بحث مهندسی و چینش آرزوها باید در نظر داشته باشیم، این است که ما به خود رها شده نیستیم و باید نسبت به مصرف عمر و جوانی مان در درگاه الهی پاسخگو باشیم. این از اولین اموری است که در قبر ازما سوال می‌شود. یک سلسله از آرزوها هستند که با ما تناسب دارند؛ چه آرزوهای دنیایی و چه آرزوهای ابدی. اگر آنها را شناسایی و به سمت آنها حرکت کردیم، روزبه‌­روز شادتر، آرامتر می‌شویم و دنیای قشنگتر دنیای شیرین‌­تر و البته حیات ابدی موفق و مقرون به خوشبختی خواهیم داشت. در غیر این صورت، هم دنیای ما و هم آخرت ما خراب می‌شود و سرمایه‌ی ما از دست می‌رود و ما به هدف نمی‌رسیم که اصطلاحاً به این حالت «خسران» می‌گویند. یعنی انسان اصل سرمایه را از دست داده و به آنچه که می‌خواسته نرسیده است و علاوه بر آن پشت سرش خیلی خرابکاری هم به وجود آورده است. شیطان آرزوهای غلط را جلوی چشم ما می‌چیند و ما را تحریک و تشویق می‌کند که به سمت آنها حرکت کنیم. او آنها را برای ما بزرگنمایی می‌کند و خیلی باشکوه جلوه می‌دهد. مثلاً می‌گوید چقدر خوب است تو مثل فلانی بشوی؛ مثل این کسی که در تلویزیون نشان می‌دهند؛ مثل این کسی که در مجله یا روزنامه می‌بینی؛ یا مثل این کسی که در ماهواره می‌بینی؛ یا مثل این شخصیتی که در رمان می‌خوانی؛ و ... یک دفعه می‌بینیم که فاجعه اتفاق افتاد. پس قبل از اقدام به هر عملی، تنظیم آرزوها خیلی مهم است. گاهی ما چندین هدف و دو یا چند آرزو انتخاب می‌کنیم که یکی از آنها ما را به نوعی از کارها دعوت می‌کند و دیگری ما را به کارهای دیگری دعوت می‌کند و به سمت دیگری می‌کشاند، بنابراین احساس میکنیم که در بین چند تا آرزو داریم تکه­‌تکه می‌شویم. حس می‌کنی وجودت را از چند طرف دارند می‌کشند و این خیلی فشار جسمی و روحی زیادی به انسان تحمیل می‌کند و منجر به حوادث بدی می‌شود که بخشی از آنها بیان شد. شیطان/ مهندسی آرزوها

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8743
زمان انتشار: 6 ژانویه 2018
| |
برترین مؤمنین کسانی هستند که بتوانند در راه خدا از جان، مال و خانواده هزینه کنند

تصویر باطن انسانی از نگاه آسمان؛ جلسه 5 ؛96/10/10

برترین مؤمنین کسانی هستند که بتوانند در راه خدا از جان، مال و خانواده هزینه کنند

خداوند انسان‌ها را به دو گروه فاسق و مؤمن تقسیم می‌کند. علامت مؤمن حاکمیت سه عشق برتر یعنی «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا» بر عشق‌های زمینی‌اش است. اما در میان مؤمنین کسانی هستند که از سایرین افضل‌ هستند.

«افضل»یعنی از همه مؤمنین بالاتر و شبیه‌تر به حق تعالی یا خانواده آسمانی‌شان هستند. در این خصوص، حضرت على(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «أَفْضَلَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدِمَةً مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ= برترین مؤمنان كسى است كه از جان و  مال خانواده خود [در راه خدا] بیشتر مایه بگذارد». مصداق بارز این فداکاری خود اهل‌بیت هستند که بیشتر از هر کس دیگری از جان، مال و خانواده ‌شان در راه خدا مایه گذشتند. گذشتن از جان، مال و خانواده، ممکن است با انگیزه‌های مختلف صورت بگیرد. برخی مؤمنین از مال می‌گذرند، چون قانون خلقت را می‌دانند، و می‌گویند چون به خدا اعتماد داریم، از مال در راه خدا می‌گذریم. این دسته از مؤمنین چون ایمان به خداوند تبارک و تعالی دارند، می‌دانند که خدا از یک تا ۷۰۰ برابر جبران می‌کند. پس برای خدا هزینه می‌کنند. اما گاهی انگیزه‌ی کسی در فداکردن‌ها، انتظار بازگشت نیست، بلکه ناشی از عشق به خداوند تبارک و تعالی است. خداوند هم از همه امتحان می‌گیرد و درجه ایمان و عشق هر کس را با عمل او می‌سنجد. زیرا همه باید در ایمان و عشق امتحان بدهند. لازمه عشق ورزی، فدا شدن است در عشق خصوصیتی وجود دارد و آن ماجرای «فدا شدن» است. اگر انسان کسی را دوست بدارد، واقعاَ برایش هزینه می‌کند. مثل عشق انسان به جنس مخالف که وقتی بخواهد با او ازدواج کند، برایش هزینه می‌کند. این سوال مطرح است که این چه نیازی است که انسان می‌خواهد برای معشوقش فدا بشود. هر نوع جان نثاری مثل جان دادن، آبرو دادن، مال خرج کردن و... . حالا وقتی این معشوق کسی مثل خدا یا اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بود، داستان بی‌نهایت می‌شود. در ادعیه با عبارت «بنفسی انت= جانم به قربانت» یا «روحی فداک= روح به فدایت» یا «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ اُسْرَتى= پدر و مادر و خودم و خانواده و مال و تبارم فدایتان باد» با خدا گفتگو می‌کنیم. این مسئله چند جنبه دارد. یک جنبه‌اش همان بُعد عاطفی است. در جنبه عاطفی ما نیاز داریم که فدا کنیم، هدیه بدهیم و خرج کنیم. یک مؤمن حقیقی به هیچ وجه از خرج کردن و خرج شدن نمی‌ترسد. اگر ترسید، نشانه این است که محبت ندارد. زیرا انسان در ذات خودش دوست دارد چیزهایی را از خودش بکَند و به معشوقش بدهد و یا برای او خرج کند. در عشق اساساً اگر فدا شدن و از خود گذشتگی نباشد، عشق پا نمی‌گیرد. این ذات عشق است که عاشق در راه معشوقش از همه کمالاتش بگذرد. نتیجه‌ی کار این می‌شود که به خاطر  آنچه که فدا می‌کنید، بیمه می‌شوید و این فدا کردن‌ها شما را به تکامل درونی می‌رساند. اصلاً انسان دوست دارد که فدا بشود تا به مقام عاشقی برسد. البته باید دید که هرکس عاشق چه کسی یا چه چیزی می‌شود. اگر انسان صدق داشته باشد و عاشقانه بتواند خود را فدای معشوق کند و در مسیر عشق توقف نکند و دستش نلرزد و ترسی برای از دست دادن‌ها نداشته باشد، خدا به او همه چیز می‌دهد. ادعای ایمان و انسانیت مستلزم هزینه کردن عاشقانه در هر بعدی از کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی است. ثواب و برکت این هزینه کردن ها را هم خدا می‌دهد. پس بالاترین مؤمنین کسانی‌ هستند که در فداکاری‌ در ابعاد مختلف، اهل سبقت باشند. هر چه فداکاری کنند و خود را سبک‌تر کنند، سرعت‌ سیر الی الله آنان بیشتر است. اما ذات دنیا این است که هر چه برایش هزینه کنی، بیشتر بی‌وفایی می‌بینی و بیشتر له می‌شوی. اگر کسی بخواهد رشد کند و سیر و سلوکی داشته باشد، باید فکر کند که من کجاها می‌توانم فداکاری کنم و وقت بگذارم؛ از نفس و جانم و آبرویم بگذرم. یعنی هر کس باید ببینید که چطور می‌تواند به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کمک کند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8742
زمان انتشار: 4 ژانویه 2018
| |
چرا شیطان برای منع از انجام کار خوب، در ما ترس ایجاد می کند؟

دشمن شناسی، جلسه 24

چرا شیطان برای منع از انجام کار خوب، در ما ترس ایجاد می کند؟

شیطان برای این که انسان را از انجام هر کار خیر و تولیدهای زیبا منصرف کند، در او ترس، اضطراب و غصه ایجاد می‌کند. علت این امر آن است که انجام کار خیر برای انسان، پیامدهای خوب مادی و معنوی فراوانی داشته و باعث رشد معنوی انسان و تشبه او به خدا می‌شود.

ما حسی در درون‌مان داریم که به آن «حب ذات» می‌گویند. حب ذات یعنی انسان اساساً عاشق خودش است و همه چیز را برای خودش می‌خواهد و خودش را دوست دارد. دنیا و آخرت را برای خودش می‌خواهد، بنابراین ترفند شیطان در اینجا این است که اولاً، آن خودی را که ما نسبت به آن حب و عشق داریم، محدود به خود دنیایی، یعنی تولد تا موت می‌کند. ثانیاً، ما را از فکر کردن به «خود ابدی» منع و آن را از نظر ما می‌پوشاند. شیطان از نیروی وهم ما سوء استفاده کرده و مقدمات منطقی می­‌چیند که نتیجه‌­اش دروغ است. ولی ما فکر می‌کنیم که راست است. مثلاً می‌گوید: اگر تو صدقه بدهی، از مالت کم می‌شود. در حالی که صدقه یکی از کارهای خوبی است که آثار خیلی زیادی دارد. یکی از چیزهایی که باعث می‌شود ما فکر کنیم که اگر به دیگران صدقه بدهیم و انفاق کنیم، خودمان ضرر می‌کنیم، این «محدودبینی» است. یعنی با این طرز فکر که جزء القائات شیطان است، ما خود را موجودی محدود می‌بینیم. بزرگان دین به ما گفته‌اند: شما اگر هر چه بیشتر صدقه بدهید و از خودتان به نفع دیگران خروجی بیشتری داشته باشید، ورودی بیشتری خواهید داشت. این حس غلط است که تو فکر کنی اگر از ماده برداشت کنیم، کم می‌شود. جالب اینجاست برای این که ما خدای نکرده وسوسه نشویم و گرفتار این توهم شیطانی نشویم، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)می‌فرماید: من تضمین می‌کنم هیچ مالی از صدقه کم نشود. یعنی تضمین کردند که نه تنها مالی با صدقه کم نشود، بلکه اضافه هم بشود؛ حتی فرمودند که آثار صدقه اقتصادی و مالی فقط در مادیات نیست که مثلا اگر ما چند تومانی صدقه دادیم، جایش چند برابر فقط پول بیاید؛ بلکه همین صدقه اقتصادی، علاوه بر آثار مادی، آثار معنوی زیادی نیز، در دنیا و آخرت دارد. شیطان برای همین است که می‌ترسد و تلاش می‌کند تا تو صدقه ندهی. نتیجه وسوسه شیطان فقط این نیست که اگر صدقه بدهی، مال تو کم می‌شود، پس این کار را نکن؛ بلکه مسئله این است که او می‌داند که تو با دادن صدقه نه تنها رشد اقتصادی پیدا می‌کنی، بلکه رشد معنوی، شادی، آرامش، اطمینان و امید نیز دریافت می‌کنی. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید:« إنّ الصَّدَقَةَ لَتَدفَعُ سَبعینَ عِلَّةً مِن بَلایا الدنیا مَعَ مِیتَةِ السُّوءِ؛ إنَّ صاحِبَها لا یَموتُ مِیتةَ سُوءٍ أبدا[1] = صدقه ۷۰ بلا از بلاى دنیوى و مردن بد و دلخراش را دفع مى‌كند. صدقه دهنده هرگز با مرگ دل خراش نمى‌میرد».   صدقه 70 نوع بلای دنیایی را از انسان برطرف می‌کند که شیطان می‌تواند در تمام اینها در ما ترس و اضطراب ایجاد کند. اما با صدقه دادن، ترس از بین می‌رود و آرامش می‌آید. نه ترس فقط در مسائل اقتصادی؛ بلکه در مسائل معنوی و عاطفی و مسائل دیگر هم صدقه برطرف کننده آن موانع معنوی و عاطفی است. آقایی به من مراجعه کرده و می‌گفت: «بعد از مدتها خدا به من یک دختر داده، خیلی به او علاقه دارم. ولی از وقتی که این دختر به دنیا آمده، روزگارم سیاه شده». گفتم: چرا؟ گفت: «با آن که هر دفعه او را می‌­بینم، بغلش می‌کنم، می­‌بوسمش. اما با خود می‌گویم: خدایا اگر او بمیرد من چه کار کنم؟» ببینید شیطان با انسان چه کار می‌کند و حتی با داشتن نعمت‌ها چگونه ترس ایجاد می‌کند؟ هر بلایی که می‌ترسی و هر چیزی که نسبت به آن دلشوره داری، می‌توانی با صدقه برطرفش بکنی و حتی مرگ بد را. اگر می‌ترسی که یکی از عزیزانت مرگ بدی داشته باشد، با صدقه درمانش کن و خود و عزیزانت را محافظت کن که اصلاً مریض نشوید. در دوره دروس دشمن شناسی، ما باید بشناسیم که این‌گونه افکار و خیالات ناصحیح، اصلاً مال ما نیست. اینها مال شیطان است و نباید به آن اهمیت بدهیم. هر چیزی که شما در مورد آن دلشوره دارید، صدقه آن را برطرف می‌کند؛ چه صدقه‌­های اقتصادی و چه صدقه‌­های معنوی. خروجی‌های قشنگ مثل محبت، خندیدن، مهربانی کردن، خیرخواهی برای دیگران، تواضع، ادب و دعا کردن برای دیگران، همه‌ی اینها بلاها را دفع می‌کند. دعا برای دیگران، کار خیر و صدقه است دعا برای خود و دیگران، یکی از کارهای قشنگی است که مانند صدقه اثرات مثبت مادی و معنوی زیادی دارد. یکی از اولیاء خدا مستجاب الدعوه بود و هر وقت برای هر کس دعا می‌کرد، مشکل او برطرف می‌شد. یک بار گفت: این همه سال برای دیگران دعا کردم، یکبار هم برای خودم دعا کنم. دعا کرد و اجابت نشد. پرسید: خدایا چرا اجابت نشد؟ خدا فرمود: زبان تو برای دیگران پاک است. برای همین در روایت داریم که «با غیر از زبانی که گناه آلود است، دعا کنید تا خدا دعای شما را اجابت کند». پرسیدند: مگر می‌شود ما که همیشه با زبان‌مان گناه کرده‌ایم. زبان ما که پاک نیست. فرمود: دیگران با زبان شما گناه نکرده‌اند. دیگران وقتی در حق شما دعا می‌کنند، اجابت می‌شود. این یعنی همه‌ی شما برای دیگران، نزد خدا دعاهای اجابت شده دارید. وقتی دستت را بالا می‌بری و برای مشکلات همه مردم از نزدیک‌ترین کسان خودت تا دورترین افراد، از صمیم قلب دعا می‌کنی، این دعا به اجابت نزدیکتر است و باعث می‌شود خیلی‌ها هم برای تو دعا کنند. «صدقه درمانی» عجیب ترین مهندسی نظام خلقت است یگانه خالق نظام خلقت، سیستم شگفت انگیزی را مهندسی و طراحی کرده و قانونی وضع کرده به نام «مکتب صدقه و انفاق» که به کمک آن می‌توانیم همه مشکلات، علل، امراض و غم‌ها را درمان کنیم.    با «صدقه درمانی» نه تنها مشکلات و مرگ بد و غصه‌ها را درمان می‌کنیم، بلکه با آن رشد می‌کنیم و به کمال می‌رسیم. انسان‌ها به وسیله «مکتب صدقه» خیلی زود به هدف خلقت نائل می شوند. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود:«تَصَدَّقُوا و داوُوا مَرضاكُم بالصَّدَقَةِ؛ فإنَّ الصَّدَقةَ تَدفَعُ عنِ الأعراضِ و الأمراضِ، و هِیَ زیادَةٌ فی أعمارِكُم و حَسَناتِكُم[2]  = صدقه بدهید و بیماران خود را با صدقه درمان كنید ؛ زیرا صدقه از پیشامدهاى ناگوار و بیماریها جلوگیرى مى كند و بر عمر و حسنات شما مى افزاید». جایی که شیطان از دادن صدقه شاد می‌شود در حالی که صدقه باید شیطان را اذیت کند، اما گاهی که ما صدقه می‌دهیم، شیطان از صدقه دادن ما خوشش می‌آید. یکی از جاهایی که شیطان از صدقه دادن ما خوشش می‌آید این است که ما خسیس گونه صدقه بدهیم. مثلا بنده برای بچه‌­ام میلغ ۵ هزار تومان چیپس می‌خرم؛ اما وقتی می‌خواهم صدقه بدهم، هزار تومان می‌دهم. تازه جیبم را می‌گردم که اگر مبلغ کمتری هست، آن را بدهم. این خوب نیست. صدقه باید واقعاً آدم را اذیت کند. یعنی مبلغی باشد که خودت دردت بیاید. صدقه باید کریمانه و با اعتماد به خدا باشد. انسان با اخلاق الهی باید نگاه کند. زیرا ما می‌خواهیم شبیه خدا بشویم. در غیر اینصورت شیطان از این گونه صدقه دادنِ خسیسانه ما خوشش می‌آید. حتی اگر به نیازمند بودن سائل شک داری، از دادن صدقه خودداری نکن امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر ما شک هم داشته باشیم که کسی واقعا نیاز دارد یا نه، باید به شک خود توجه نکنیم و صدقه بدهیم. چون اگر واقعاً نیاز داشته باشد و ما بخل کرده باشیم و ندهیم، روی این حساب که از کجا معلوم نیاز دارد، ما مسئول خواهیم بود. پس حتی اگر تردید دارید که طرف نیازمند است یا نه، باز هم بدهید. اصلاً او چه کاره است، قرار است تو شبیه خدا بشوی. پس صدقه بده که این به نفع تو است. سائل فرستاده خداست و آمده در خانه تو که تو آدم بشوی و شبیه خدا بشوی، اگر فقیری پولی را از شما قبول کرد، از او تشکر کنید. چون همین صدقه، شما را به مقام خیلی بزرگی می‌رساند. پس باید بهانه‌­های شیطانی را کنار بگذاریم که می‌گوید: از کجا معلوم که این صدقه درست باشد؛ از کجا معلوم که.... یعنی شیطان القائاتی می‌کند که شما را از صدقه دادن باز دارد. اما باید دانست که «آنقدر که ما به پرداخت کردن احتیاج داریم، به دریافت کردن احتیاج نداریم». ما آمده ایم تا شبیه خدا بشویم و اخلاق الهی پیدا کنیم. بنابراین، برای نیل به این مقصود، یکی از نیازهای ما این است که کسی باید باشد تا تولیدی من را دریافت کند. چون اگر فقیری نباشد تا از من بپذیرد، رشدی نمی‌کنم و متوقف می‌شوم. برای همین است که سیدالشهداء(علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنَّ حَوائِجَ النّاس إلَیکُم مِن نِعَمِ الله عَلَیکُم فَلا تَمُلُ النِعَم = نیازهای مردم به شما از نعمتهای خداست بر شما؛ پس از این نعمتها ملول نشوید». یعنی اگر کسی در خانه شما را زد، نگویید چرا فقط سراغ ما می‌آید. پس هیچ کس را تحقیر نکنید و به او ریز نگاه نکنید؛ با تحقیر و منت به کسی کمک نکنید. ما با دادن‌ها و عطا کردن بزرگ شده و شبیه خداوند و به خدا نزدیکتر می‌شویم و از همه قشنگتر خنده‌ی رضایت خداست. من خدا را می‌خندانم. خیلی عُرضه می‌خواهد کسی بتواند خدا را بخنداند. توصیه شیطان به موسی علیه‌السلام در خصوص صدقه دادن شیطان به حضرت موسی (علیه‌السلام) می‌گوید:«إذا هَمَمتَ بِصَدَقَۀٍ فَامضِها فَإذا هَمَّ العَبد بِصَدَقَۀٍ کُنتُ صاحِبَهُ دُونَ أصحابی حَتّی أحُولُ بَینَهُ وَ بَینَهُا= هر وقت خواستی صدقه بدهی، زود بده. پس هر گاه بنده ای اراده می‌کند که صدقه دهد، من نمی‌گذارم هیچ کدام از شیطان‌ها و شیطانک‌ها و اصحابم بیایند. بلکه خودم شخصاً می‌آیم و جلوی طرف را می‌گیرم و وسوسه­‌اش می کنم که صدقه ندهد». شیطان خودش دارد وسوسه می‌کند؛ خودش هم دارد به موسی یاد می‌دهد و می‌گوید: هر وقت خواستی این کار را بکنی، معطل نکن. زیرا من سراغ شما می‌آیم و نمی‌گذارم. «إذا هَمَمتَ بِصَدَقَۀٍ فَامضِها» موقعی که همت می‌کنی که صدقه­ بدهی، زود انجام بده و کار را تمام کن. کار خیر اینگونه است. اگر قرار است با کسی آشتی کنی، نگو حالا باشد تا بعدا با او آشتی می‌کنم؛ بگذار امتحاناتم تمام بشود؛ بعدا به او زنگ می‌زنم. نه؛ همین الان تلفن را بردار زنگ بزن. اگر قرار است از کسی معذرت­‌خواهی بکنی، نگو: باشد بعداً. همین الان زنگ بزن و معذرت‌­خواهی کن. هر کار قشنگی را معطل نکن. «عجلوا بالخیر= در کار خیر عجله کنید» یعنی این. صدقه جزء اولین شروط تقوی و هدایت است صدقه در شمار اولین شرائط برای بهره مند شدن از تقوا و قرآن و هدایت ویژه الهی است. قرآن می‌فرماید:«ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ؛ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ[3] = این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است؛ آنان كه به غیب ایمان مى ‏آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ ایم انفاق مى كنند». قرآن فقط آدم‌های باتقوا را هدایت می‌کند. صدقه فقط پول دادن به گدا نیست. هر چه که روزی­ انسان می‌شود، باید از بخشی از آن را خودش رد کند و در خودش نگه ندارد. من باید در اجتماع مولد و خَیِر باشم. باید یک تکه نور باشم. خَیِر یعنی کسی که تمام وجودش خیر است. وقتی فقط یکبار کار خیر می‌کنیم، خَیِر نمی‌شویم. خَیِر یعنی کسی که دائماً اهل خیر است. چه مادی و چه معنوی. من باید تولیدگر باشم. فقط صدقه نیست. کارهای زیبای دیگری نیز هست که به ما آرامش می‌دهند و تمام ترفندهای شیطان را نابود می‌کنند. ما اگر اینها را یاد بگیریم، خیلی وقتها می‌توانیم از دست شیطان در امان باشیم و آرامش فکری داشته باشیم. از طرف دیگر، جهان جای حوادث است. اصلاً طبیعت، گذرگاه حادثه‌­هاست. ما در محاصره‌ی انواع حوادث هستیم. ذات طبیعت اینطوری مهندسی شده و ساخته شده. عالمی بر روی منبر سکته کرد و مُرد. خدا رحمت کند حضرت آیت الله توسلی را که در حین سخنرانی قلبشان گرفت و به رحمت ایزدی رفت. این جهان جهان حادثه‌هاست. طبیعی است که هر لحظه ممکن است برای هر کس اتفاقی بیفتد. پس اگر می‌خواهی اتفاق نامناسبی برایت نیفتد، از «مکتب صدقه» کمک بگیر. صدقه مکتبی است که از همه جهت به انسان امنیت می‌دهد. پس احتیاط‌های لازم را بکنید و صدقه هم بدهید. دعا هم مؤثر است. دعا همه انواع بلا را برطرف می‌کند. حتی اگر مقدر شده باشد که اتفاقی بیفتد، از آن جلوگیری می‌کند. ما چقدر سرطانی داشتیم که با دعا شفا گرفتند. حوادث تلخ زیادی داشته‌ایم که با دعا برطرف شدند. ذکر و یاد خدا به انسان کمک می‌کند. وقتی انسان حواسش به خدا است، دیگر شیطان سراغش نمی‌آید. اما هر وقت رفاقت و صمیمیتت را با خدا از دست می‌دهی، باید منتظر هر اتفاقی هم باشی. خداوند راه‌های زیادی برای جلوگیری از حوادث برای ما گذاشته و ورای این طبیعت، دست‌های زیادی است که دارند از ما حفاظت می‌کنند. سگ بازها چطور جلوی ورود فرشته را  می گیرند «افراد سگ باز» از این مساله مهم غافلند که چطور با آوردن سگ یا تصویر آن به خانه و محل زندگی خود، فرشته‌ها را از خود دور میکنند. معصوم علیه‌السلام فرمود: لا تدخل الملائکة بیتا فیه کلب= فرشتگان به خانه ای که در آن سگ باشد، وارد نمی‌شوند. خداوند نیز در قرآن می‌فرماید:« له معقبات من بین یدیه و من خلفهم= برای انسان فرشتگانی هست که از پیش رو و پشت سر از او پاسداری می‌کنند»(رعد/11). خداوند فرشته را برای حفاظت از ما قرار داده است؛ اما این خود ما هستیم که خواسته و ناخواسته؛ دانسته یا ندانسته، با برخی اعمال نادرست، از ورود این فرشته‌ها جلوگیری می‌کنیم. یکی از این کارها آوردن سگ یا تصویر آن به محل زندگی ماست. گاهی راننده‌ای را می‌بینیم که سگ یا مجسمه یا عروسکِ سگ یا عکس‌های آن را برای زینت در اتومبیلش می‌گذارد. حتی سگ یا تصویرش را به خانه می‌آورند. معصوم(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر جا سگ یا عکس یا صورت سگ باشد، فرشته­‌ها به آنجا نمی‌آیند. پس به خاطر نبود فرشتگانی که خدا برای حفاظت و مراقبت از ما قرار داده است، خیلی از حادثه ممکن است اتفاق بیفتد. مهندس عالم این گونه به ما زندگی کردن  و سبک زندگی اسلامی را یاد می‌دهد. پس این مجسمه‌ها و عروسک‌های سگی را بردار و به جای آنها چیزهای قشنگی مثل آیه الکرسی بگذار که حفاظت کننده است. عکس‌های شهداء و اولیای خدا و آدم‌های مؤمن را بگذار. انسان باید گرایش معنوی­ خود را در نظر بگیرد. گرایش معنوی به صورت‌های زیبا و صورت‌های ملکوتی و انسانی است. به جای اینکه عکس یک هنرپیشه خارجی اهل فحشا و فساد را روی اتومبیلت یا در خانه‌­ات بگذاری، عکس کسی را بگذار که خیر و برکت می‌آورد و راه ورود فرشته‌­ها را به محل زندگی شما باز می‌کنند.  این نص قرآن است که خداوند فرشته را برای حافظت شما از جلو و عقب همراه شما می‌فرستد. اما من که خود سگ یا صورت و مجسمه سگ را دارم یا یک کار فسقی دارم، فرشته خوشش نمی‌آید و می‌رود، در نتیجه حادثه‌ها اتفاق می‌افتد. شیطان/ترس/ کار خیر/دعا/ صدقه/ فرشتگان/سگ   [1] - بحار الأنوار : 96/135/68 . [2] - كنز العمّال : ۱۶۱۱۳. [3] - بقره/ 2و 3.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8737
زمان انتشار: 12 ژولیه 2018
| |
​زهد، تضمین کننده شادی و آرامش انسان است

زهد؛ جلسه 10 ؛ 96/09/04

​زهد، تضمین کننده شادی و آرامش انسان است

ما به علت دلبستگی های «جمادی، گیاهی و حیوانی» که داریم، از بحث زهد، خیلی خوشمان نمی‌آید. درحالی که زهد، تضمین کننده شادی و آرامش انسان است. ضمن این که راه انسان را به سوی غیب و آسمان باز می‌کند.

در حدیث معراج توصیه هایی که خداوند تبارک و تعالی به نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند، این بود: «یا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیا= اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترین مردمان باشى، نسبت به دنیا زهد پیشه كن». زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است: «متاسف نشوید برآن چه که از شما فوت می‌‏شود و شاد نگردید بر آن چه که خدا به شما می‌دهد». یعنی اگر نعمتی به شما رسید، مست نعمت نشوید و به خاطر نعمتی که به دست آوردید، از دستورات الهی غفلت نکنید. اگر چیزی هم از دست می‌دهید، غصه نخورید. امام صادق علیه‌السلام از قول نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «مَنْ لَمْ یَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اللَّهِ تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ حَسَرَاتٍ عَلَى الدُّنْیَا وَ مَنْ أَتْبَعَ بَصَرَهُ مَا فِى أَیْدِى النَّاسِ كَثُرَ هَمُّهُ وَلَمْ یَشْفِ غَیْظَهُ وَ مَنْ لَمْ یَرَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ نِعْمَةً إِلَّا فِى مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ= هر كس با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید، نفسش از حسرت‌هاى پى در پى بند می‌آید؛ و هر كس چشم به دنبال آنچه در دست مردمان دیگر است بیاندازد، اندوهش فراوان گردد و سوز دلش درمان نپذیرد و هر كس جز در خوردن و یا نوشیدن یا پوشیدن لباس براى خداى عزوجل در خودش نعمتى نبیند، به تحقیق، كردارش كم و كوتاه و عذابش نزدیك است». این روایت ما را به عالمی بسیار نورانی، دوست داشتنی و شیرین دعوت می‌کند. کلمه «عزی» یعنی کاری انجام دهیم که موجب تسکین ما در برابر مصیبت‌های دنیایی شود. اما هر کس که به دلداری خدا آرامش پیدا نکند، اندوه فراوان به سراغش می‌آید. تسلی دادن و دل آرام کردن خدا در مصائب، زهد در دنیاست انسان با یک سلسله از دوست داشتن‌ها و هم با یک سلسله از تنفرها اوج می‌گیرد و در نقطه مقابل با یک سلسله از دوست داشتن ها و با یک سلسله از تنفرها سقوط می‌کند. همچنین با یک سلسله از شادی‌ها اوج می‌گیرد. لازم نیست عملی انجام بدهد. اگر عملش هم کم باشد، قلب خوب کار می‌کند و با یک سلسله از غصه‌ها اوج می‌گیرد و جلو می افتد. انسان در این دنیا که زندگی می‌کند، به خاطر خودسازی، بزرگ‌شدن شخصیتش و خیلی چیزهای دیگر مورد امتحان الهی قرار می‌گیرد. چیزهایی به او داده می‌شود و چیزهایی هم داده نمی‌شود. گاهی هم چیزهایی از او گرفته میشود. حتی چیزهای خوبی هم که داده می‌شود، می‌تواند برای او دردسرساز باشد. مثل همسر، فرزند، پول و ثروت. این روند دنیاست. تنها برای مسلمین هم نیست. خداوند برای اینکه ما را آرام کند، می‌گوید هر مشکلی که برایتان پیش می‌آید، برای کفار هم پیش آمده. اگر جنگ و اسارت بوده، آن‌ها هم داشته اند. این‌طور نیست که فقط ما مسلمان‌ها داشته باشیم. برای همه انسان‌ها وجود دارد. ولی اگر صبر کنید و غر و نق نزنید، دو اتفاق برایتان می‌افتد: اول این که زندگی دنیای‌تان شیرین می‌شود و دوم این که کفاره گناهانتان می‌شود و اجر آخرتی دارید. این تعزی و دلداری خداست. در واقع این موعظه‌ای است که خدا به ما می‌کند. پس اگر کسی به آنچه که خدا دلداریش می‌دهد، آرام نشود، موجب دوری او از خدا می‌شود. درحالی که مصائب، آدمی را که از کوره در نرود و درمسیر خدا بماند را شبیه خدا می‌کند و موجب قرب و محبوبیت نزد او می‌شوید. این هم چیز کمی نیست. آفت‌شناسی‌اش را دقت کنید. حضرت فرمودند: «مَنْ لَمْ یَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اَللَّهِ تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ عَلَى اَلدُّنْیَا حَسَرَاتٍ= هر كس به وعده‌های خدا تسلی پیدا نكند، دلش از حسرت های دنیا پاره پاره می‌شود»، یعنی او هر روز در حال جان کندن است. هر روز افسرده است. با یک فشاری تا دم مرگ می‌رود. حسرت‌ها هر روز او را می‌کشد. حتی نوع خواب‌هایش هم حسرت است. از نوع غصه‌هایش مشخص است که حسرت چه چیزهای را دارد. در ادامه روایت حضرت فرمودند: «وَ مَنْ أَتْبَعَ بَصَرَهُ مَا فِى أَیْدِى النَّاسِ كَثُرَ هَمُّهُ وَلَمْ یَشْفِ غَیْظَهُ وَ مَنْ لَمْ یَرَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ نِعْمَةً إِلَّا فِى مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ= هر كس با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید (و در مقابل ناملایمات بردبارى نكند) نفسش از حسرت‌هاى پى در پى بند آید، و هر كس چشم بدنبال آنچه در دست مردمان دیگر است بیاندازد، اندوهش فراوان گردد، و سوز دلش درمان نپذیرد. و هر كس جز در خوردن و یا نوشیدن یا جامه پوشیدن براى خداى عز و جل در خودش نعمتى نبیند، به تحقیق (چنین كسى) كردارش كم و كوتاه، و عذابش نزدیك است». وقتی می‌فرماید آدمی که چشمش به دنبال داشته‌های مردم است؛ این داشته‌ها می‌تواند اموال، فرزندان، قدرت، شهرت، محبوبیت، حکمت، معنویت و هر چیز دیگری باشد. چنین آدمی، از قاعده «هو انت» فاصله گرفته است. همین که فاصله گرفت، سقوط کرده است و شیطان بر او ولایت می‌کند. همچنین «كَثُرَ هَمُّهُ» غصه هایش زیاد می‌شود. مردم اگر خودشان باشند، خیلی غصه ندارند. آن چیزی که آن‌ها را به حرص و جوش و چشم و هم چشمی می‌کشاند و به خاطر آن دائما غصه می‌خورند، چیزهایی است که دیگران دارند. داشته های دیگران بیشتر آن‌ها را اذیت می کند. « وَلَمْ یَشْفِ غَیْظَهُ» آن خشم درونی  که دارد، دیگر شفا پیدا نمی‌کند و آرام نمی شود. این خیلی بدتر است. حالا اگر این آتش آمد، دیگر نمی‌گذارد او در دنیا راحت باشد. سپس موجب خراب شدن دنیای او می‌شود. اما چون دنیا حالت رحمی برای انسان دارد، انسانی که دردنیا غصه‌خور است و غیض دارد، مثل مادری که باردار است و دائما عصبانی می‌شود، حرص و جوش دارد. فرزن او وقتی به دنیا می‌آید، آرامش ندارد. از طرفی هم فشار قبر برای خود ذخیره می‌کند. این نکته که من هزار بار هم تکرار کردم که ما با هر دفع «زودرنجی، حساسیت و عصبانیت» حجم زیادی فشار قبر برای خودمان ذخیره می‌کنیم. آتش آخرت، هم دنیا را می سوزاند و هم آخرت را. «وَ مَنْ لَمْ یَرَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ نِعْمَةً» کسی که نعمت‌های خدا را فقط در خوردنی و نوشیدنی‌ها می‌داند، و نعمت‌های انسانی و فوق عقلانی را نعمت نمی‌داند و با آن‌ها شادی نمی‌کند، احساس رضایت نمی‌کند، این خطری است که ما را تهدید می‌کند. حالا حضرت می‌فرماید اگر کسی نعمت خدا را فقط در همین چیزها بداند، «فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ» این شخص چون نگاهش محدود است، عملش هم کم است. چون نسبت به نعمتی که از خدا دارد، عبودیت و اطاعت ندارد، دیگر نمی‌تواند اندیشه های بزرگ و افکار و آرمان بزرگ داشته باشد. چون کل نعمت را در همین چیزهای سطح پایین می‌بیند. زندگی اش هم فقط در حد زندگی حیوانات است. غصه‌ی انسان برای این است که می داند انسان است و لیاقت و ظرفیت بیشتری دارد؛ و گرنه حیوانات که اینها را دارند و نمازشان را هم به موقع می خوانند. حضرت می‌گوید اگر نعمت را کوچک و محدود دیدی، عملت هم کم می‌شود. خودت کوچک می‌شوی و فشار پیدا می‌کنی و از حیات ابدیت و نعمت‌های ابدی می‌افتی. چون خودت را در حد همین نعمت ها دیده ای. «وَ دَنَا عَذَابُهُ» این عذاب خیلی دردناک است. او به خاطر داشتن ظرفیت حیوانات، عذابش نزدیک است. در دنیا که عذاب می‌کشد. چون دنیایش کوچک است. آخرتش را هم که خراب می‌کند. عبارت «وَ دَنَی عَذَابُهُ» خیلی لطیف است. نمی‌گوید عذاب می‌شود یا به جهنم می‌رود. بلکه می‌فرماید غصه دائما به او نزدیک است. چون منطقه امن ندارد. کسی منطقه امن دارد که اگر دنیا را از او بگیرند، ناراحت نیست و به نعمت‌های آخرت و ابدیت دلخوش است. پس این خیلی مهم است که اگر می‌خواهی به آرامش برسی، خودت را در یک منطقه امن بگذار. همین که نعمت را کوچک دیدی، آسیب شروع می‌شود. ولی اگر آدم سراغ نعمت‌هایی برود که وقتی می‌آید، ماندگار هستند و از انسان جدا هم نمی‌شوند. دل آدم این جوری می‌رود سراغ امنیت که وقتی در معرض امور بیرونی قرار گرفت و وقتی آسیبی پیش آمد، برای قلبش اتفاقی نیفتد. کسانی که خودکشی می‌کنند، یا به طلاق می‌رسند، یا به قهر می‌رسند، یا به قطع رحم می‌رسند، یا به بن بست می‌رسند، برای این است که یک حد بسیار محدودی از کمالات را در خودش سراغ دارد و حالا که بر اثر آسیبهایی که به بخش های سطح پایین و شان های پایینی وجودش وارد آمده، طاقش طاق شده و تحملش تمام شده، می گوید دیگر زندگی فایده ای ندارد. چنین آدمی خودش را کم و کوچک دیده که دست به خودکشی می زند. پیغمبر ما را به یک جای بزرگ دعوت می‌کند. می‌گوید بابا دایره نگاه تان نسبت به نعمت ها را افزایش بدهید، تا از شما غصه خوردن، قهر کردن، ناراحتی، عصبانیت و عذاب از حریم شما دور شود. وقتی تو نعمت‌ها را محدود کردی این را بدان در معرض عذاب هستی. این عذاب‌ها زودرنجی، حساسیت، ناراحتی است که به انسان آسیب می‌رساند. غصه انسان را به اوج یا سقوط می رساند خدا می‌گوید هر کس به قضای من راضی نیست، «فلیتخذ رب سوای» برود یک خدای دیگر پیدا کند. این خیلی بد است که خدا این چنین به انسان بگوید که اگر من را نمی‌خواهی، برو سراغ کس دیگری. پس غصه نخور. چون نوع غصه‌ها قیمت انسان را مشخص می‌کند. اگر این غصه‌ها برای دنیا و نیازهای دنیایی‌ات باشد، قیمتت هم به همان قدر پائین می‌آید. پس برای چیزی غصه بخور که قیمتت را بالا ببرد. در واقع نوع غصه‌های آدم است که برای او درجه یا سقوط ایجاد می‌کند. دقت کنید. مسئله، مسئله فوق العاده مهمی است. مسئله این نیست که چه اعمال صالحی انجام دهید که بالا بروید؛ یا اگر گناه زشتی کردید سقوط می‌کنید. بلکه خیلی فراتر از این است. خداوند می‌گوید اگر چه کار نکنید بالا می‌روید! بحث را خوب دقت کنید. شما با غصه نخوردن، ارتقا پیدا می‌کنید. لازم نیست کار دیگری انجام بدهید. فقط غصه نخور. بعضی‌ها این گونه هستند که می‌گویند من می‌خواهم نماز شب بخوانم، روزه بگیرم، صدقه بدهم تا قرب پیدا کنم. درحالی که این غصه نخوردن است که تو را بالا می‌برد. یا غصه‌های خوب داشتن است که تو را بالا می برد. غصه های خوب بد چیست؟ ما چند نوع غصه‌ی خوب داریم. اگر انسان از این نوع غصه‌ها داشته باشد، بالا می‌رود. مثل غم خدا، غم امام زمان عج، غم دین، غم مستضعفان عالم. این گونه غصه‌ها نه تنها آدم را کوچک، حقیر و پست نمی‌کند؛ بلکه به انسان بزرگی و قدرت هم می‌دهد. چه خوب گفت آن مرد بزرگ که بزرگی انسان به اندازه ی بزرگی غم هایی است که دارد. غصه نخوردن برای دنیا سلوک است؛ رشد است؛ سرعت است؛ قدرت است. ولی از جنس عمل نیست. از جنس صبر، سکوت و پرهیز است. پس غم‌هایتان را تنظیم کنید. شادی هایتان را هم همین طور. گاهی انسان با شادی سلوک پیدا می کند و گاهی با غم. امام جواد (علیه السلام) می‌فرماید: «القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ= ره سپردن به سوى خداوند متعال با دلها، از به رنج افكندن اعضاى بدن با اعمال، رساننده تر [به سر منزل مقصود] است». یعنی قلب عمل نمی‌کند. قلب فقط غم و شادی و حب و بغض دارد. انسان با یک سلسله از غم‌ها عروج می‌کند و با یک سلسله از غم‌ها سقوط می کند ولی زمانی عروج پیدا می‌کند، که فقط با عمل خیر همراه باشد. چون قلب از مقوله نور است و انسان را زودتر می‌رساند. انسان با یک سلسله از دوست داشتن‌ها و با یک سلسله از تنفرها هم اوج می‌گیرد و در نقطه مقابل، با یک سلسله از دوست داشتنها و با یک سلسله از تنفرها سقوط می‌کند. همچنین با یک سلسله از شادی‌ها اوج می‌گیرد. لازم نیست عملی انجام بدهد. اگر عملش هم کم باشد، قلب خوب کار می‌کند و با یک سلسله از غصه‌ها اوج می‌گیرد و جلو می افتد. همچنین با یک سلسله از شادی ها سقوط می کند و با یک سلسله از غم ها سقوط می کند. کلام امام علیه‌السلام درب بزرگی از حکمت، عرفان، معنویت و معرفت را به روی ما باز کرده است. پس برای این که زودتر رشد کنید، چهارچیز را در دلتان ایجاد کنید: محبت‌ها، بغض‌ها، شادی و غم‌های که بالا می‌برد. شما فکر می‌کنید بسیجیان چگونه توانستند راه صد ساله را یک شبه طی کنند؟ با عمل رفتند؟ درس خواندند؟ نماز شب زیاد داشتند؟ نه؛ بلکه همه اتفاقات در قلب‌شان افتاد که توانستند همه راه ها را طی کنند. آن کسانی که تا غروب عاشورا با امام حسین ع جنگیدند، چگونه توانستند با یک «هل ناصر من ینصرنی» به چادر امام حسین برگردند؟ مگر اینها چکار کردند؟ چقدر فرصت داشتند؟ رمز این حرکت قلبشان بود که توانستند از ته جهنم تا قرب الی الله خودشان را بالا بکشند. قا/36 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8736
زمان انتشار: 3 ژانویه 2018
| |
«نیت خوب و خوش اخلاقی» ضامن زندگی خوش است

انسان و ایمان (قم)، جلسه 31؛ 96/10/5

«نیت خوب و خوش اخلاقی» ضامن زندگی خوش است

انسان همیشه در معرض امتحانات الهی است و زمان پرده از اسرار باطن انسان برمی‌دارد. برای اینکه بتوانید در آزمایش‌های اللهی سربلند باشید و به همه آنچه را که آرزو دارید، برسید و نیت خوب و اخلاق زیبا داشته باشید.

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) برای رسیدن به آرزوها دو شرط را ذکر می‌کند: «حسن نیت» و «حسن خلق». ایشان در کلام گهربارشان می‌فرمایند: «وُصولُ المَرءِ اِلى كُلِّ ما یَبتَغیهِ مِن طیبِ عَیشِهِ وَ اَمنِ سِربِهِ وَ سَعَةِ رِزقِهِ بِحُسنِ نیَّتِهِ وَ سَعَةِ خُلقِهِ= آدمى با نیّت خوب و خوش اخلاقى به تمام آن چه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیت و وسعت روزى، دست مى‌یابد». انسان اگر بخواهد به هر چیزی که در جستجوی آن است، فرقی نمی‌کند. زندگی خوب، امنیت محیط و روزی زیاد که آن هم مطلق است و شامل روزی مادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی است یا سایر کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی با زرنگ بازی، حقه‌بازی، کلک زدن، دروغ گفتن، پنهان کاری، قاچاق، سر کسی کلاه گذاشتن نمی‌رسد. نتیجه عکس می‌دهد. بلکه با حسن نیت و خوش اخلاقی می‌تواند به همه آنچه که آرزو دارد، برسد.  قواعدش هم این است که انسان در برخورد با دیگران این سه قاعده را رعایت کند. 1) هو أنت: یعنی آدم ها خود تو هستند. چنانچه قرآن می فرماید: « إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا[1]= اگر نیکی و احسان کردید به خود کرده‌اید و اگر بدی و ستم کردید باز به خود کرده‌اید». راز برقراری ارتباط موفق با مردم در سه چیز است کسانی که می‌خواهند در اخلاق جهش داشته باشند؛ یا بسیاری از رذایل اخلاقی مثل حسادت، بداخلاقی، سخن چینی را از خود دور کنند، به این دستور حضرت عمل کنند: «هو انت= او خود تو هستی». با خودت چه کار می‌کنی؟ با دیگران هم همان طور باش. این دستور معجزه است. این طور نیست که ما بگوییم و بشویم. نه. بلکه زحمت دارد. آدم باید دائما تمرین و تمرکز داشته باشد و به خود تلقین کند. حضرت امام (رحمت‌الله‌علیه) می‌فرمود: «انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد». مثلا اگر با همسرت یا فرزندت مشکلی دارید، زود جای‌تان را عوض کنید. بگو اگر من جای او بودم، دوست داشتم او با من چطور رفتار می‌کرد؟ یا اگر ارباب رجوع است، نیازش را برطرف کن. اینها خیلی مهم هستند. هر چند «هو انت» کف ارتباط است. امیرالمؤمنین مرتبه بالاتر از این را هم می‌فرماید و آن «هو رسول الله» است. یعنی وقتی کسی به شما مراجعه کرد، ملاک رفتار شما مهمتر از «هو أنت»، «هو رسول الله» باشد. حواستان باشد که او فرستاده‌ی خداست. البته معنای دیگری غیر از «او فرستاده رسول الله است« هم دارد و آن رسول الله است. چون خود حضرت فرمودند: اگر کسی با شما کار داشت، شما به حرمت ما به او احترام بگذارید و کارش را انجام بدهید. پس اگر مؤمنی را حرمت گذاشتید، در واقع به پیامبر حرمت گذاشته‌اید و اگر تحقیرش کردید و حاجتش را روا نکردید، به پیامبر کردید. خدا «حاج میرزا اسماعیل دولابی» را رحمت کند که فرمود: مرد اگر به زنش به چشم فاطمه زهرا نگاه کند، زن هم به شوهرش به چشم امیرالمؤمنین نگاه کند، به خدا قسم اینها به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا می‌رسند. یعنی اصلاً کاری نداشته باش خانمت کیست، شوهرت کیست، بچه‌ات کیست، به چشم الهی به آنها نگاه کن و به عشق فاطمه زهرا و به عشق امیرالمؤمنین به خانواده و مردم خدمت کن. مطمئن باش که خدا و اهل بیت هم دریافت می‌کنند. بعد از «هو انت» و «هو رسول الله»، قاعده سوم که مرتبه بالاتر و قوی تر و در حدیث قدسی هم ذکر شده است، «هوالله» است، یعنی وقتی به آدم‌ها نگاه می‌کنی، حواست به خدا باشد. در روایت نقل است که خدا به یکی از انبیا فرمود: من مریض بودم. چرا به عیادتم نیامدی، او تعجب کرد و گفت: خدایا تو مریض بودی؟ فرمود: بله. بنده من فلان کس مریض بود و تو به عیادتش نرفتی. اگر می‌رفتی انگار به عیادت من آمده‌ای. در این زمینه روایت های مشابه متعددی نقل شده است. اگر کسی عقلانیت داشته باشد، همه کارهایش را با خدا معامله می‌کند. اصلاً با مردم سر و کار ندارد. ذهن و روح انسان راحت و  قوی‌تر می‌شود. بدون این که بخواهد با هر کدام از رذیله‌هایش بجنگد. قاعده‌ی کلی این نگاه آیه قرآن است که می‌فرماید: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ[2]= بگو: همانا نماز و طاعت و تمام اعمال من و حیات و ممات من، همه برای خداست که پروردگار جهانیان است». این سه قاعده در حقیقت سه قدرت در اختیار ماست. حال اگر مشکل خانوادگی، دعوا و درگیری پیش آمد؛ دو طرف یا یک طرف عبادت شیطان را می‌کند. چون خدا را در نظر نمی‌گیرد. هر مکانی باشد، فرقی نمی‌کند، اما اگر کسی خدا را در نظر بگیرد، دیگر اختلاف و دعوا و درگیری با کسی ندارد. پس اگر در ارتباط با دیگران مبنا را  «هوالله» یا «هو رسول الله» یا حداقل «هو انت»، بگذاریم، آن وقت سر کلاه گذاشتن سر دیگران، گران فروشی، قاچاق و این همه بدبختی و دزدی در  مملکت وجود نخواهد داشت.  اگر مبنا «هو الله» باشد، دیگر کارخانه روغن، قصاب، نانوا جنس خراب به مردم نمی‌دهند. گرانی‌های بی حد و حصر نخواهد بود. امتحان الهی، پرده از اسرار باطن برمی دارد حضرت یکی از شروط رسیدن به آرزو را مثل زندگی خوش، امنیت محیط و رزق، خوش اخلاقی«سَعَةِ خُلقِهِ» دانست. بد خلقی چیزی است که اکثر اوقات گرفتارش می‌شویم. خدا هم ما را با آن امتحان می‌کند، یعنی گاهی زمینه‌های عصبانیت و تندی را برایمان فراهم می‌کند تا ببیند ما چگونه عمل می‌کنیم. « وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ[3]= و البته شما را مى ‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایان شما را باز شناسانیم و گزارش‌هاى [مربوط به] شما را رسیدگى كنیم».  همچنین خدا انسان را با انواع نعمت‌ها امتحان می‌کند که در قرآن به آن اشاره شده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ[4]=قطعاً ما شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و کاهش اموال و نفوس و فرزندان مى آزماییم». این امتحان و غربال‌گری برای این است که مشخص شود دل شخص چگونه است و چه بر زبان می‌آورد. پس همه ما هم امتحان می‌شویم. یعنی حسن خلق را نگهداشتن کار راحتی نیست. به جای عصبانیت، تندی، انتقام، سرزنش، تحقیر و نیش زدن، یک حرف شیرین بزنید تا باب رزق هم به رویتان باز شود. ولی با تندی و سرزنش و بداخلاقی باب رزق  در  5رزق «مادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» بسته می‌شود. خوش خلقی یعنی اگر اتفاقی افتاد مثلا چیزی شکست، سوخت، تصادفی شد و... عصبانی نشوی. اگر بداخلاقی کردی، باب رزقت را میبندی. بنابراین، خدا ما را امتحان می‌کند. همان طور که پیغمبر را امتحان کرد. حضرت خودشان فرمودند: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیت= هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد» و نیز امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، سیدالشهدا و سایر ائمه همه مورد امتحان خدا قرار گرفتند.  «وَكَذلِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الإِنسِ وَالجِنِّ[5]= بدینگونه هر پیغمبری را دشمنی نهادیم از شیاطین انسی و جنی» منظور از «کذالک». این آیه حکایت از نوعی قاعده و فرمول دارد. چون خداوند می‌گوید ما خودمان برای پیغمبر دشمن درست کردیم، آن هم شیاطین انسی و جنی. برای این که نبی اسم بگیرد و این اسم، کمال انسان است. این را دقت کنید. باید زبان دین را بفهمیم. زبان دین، زبان کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی نیست. اگر در زندگی تان مشکلات جمادی، گیاهی و حیوانی پیدا کردید و با خدا و خانواده آسمانی‌تان درگیر شدید، معلوم است اصلاً داستان و معنای زندگی را نفهمیده‌اید. زبان دین، زبان فوق عقل است که از جنس خدا و محمد و آل محمد است. گاهی ممکن است در فشارهای زندگی به خدایا بگوییم چرا من دعا می‌کنم تو نمی شنوی؟ خدایا چرا من را نمی‌بینی؟ خداوند می‌گوید: هم می‌شنوم و هم می‌بینم، اما تو نمی‌فهمی. من دارم تو را به چشم انسانی که قرار است به «حی قیوم لا یموت= زنده‌ی پایداری که نمی‌میرد» برسد، می‌بینم. اصل داستان همین جاست که ما درک درستی از آن نداریم. « رُبَّ مَرْحُومٍ مِنْ بلاءٍ هُوَ دَواءُهُ = چه بسا افرادی که بخاطر بلاهایی دل دیگران برایشان می سوزد، اما آن بلا درمان آنها است». خدا مرحوم فیض را  رحمت کند که در مهجه البیضاء کتاب النکاح در باره فوائد ازدواج فرمود: یکی از فوائد ازدواج این است که انسان مجبور است کسی را که با او تفاوت دارد را تحمل کند و این تحمل موجب رشد و قدرت انسان می شود. میزان شرافت هر انسانی، به تعداد اسم‌هایی است که از اسماء الله دریافت می‌کند و نیز هر چه اسماء الله بیشتری دریافت کنید، قرب تان بیشتر می‌شود و درجه‌تان هم بیشتر می‌شود. بنابراین، علت این که خدا انبیاء‌ را در فشار قرار می‌داد، این بود که می‌خواست آنها را شبیه خود کند. انبیا قدر نیت‌شان بزرگ تر و بالاتر از سایر مردم است. ما هم اگر بخواهیم به خدا برسیم، باید مثل انبیا و ائمه باشیم. این مثل معلمی است که چون شاگردش را دوست دارد، درس را طبق روند قانونی خاصی سنگین‌تر و سخت‌تر می‌کند تا او رشد بیشتری بکند. توجه کنید امتحان الهی در جائی است که شما در 5 بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی دلبستگی بیشتری داشته باشید. مثلا در شکم یا مال یا مقام یا درس خواندن و.. کدام بخش برایت اهمیت بیشتری دارد، در همان بخش خدا امتحانت می‌کند. بهترین اندوخته ها، زیبائی باطن است حضرت امیر (علیه‌السلام) می‌فرماید:«أَفْضَلُ الذَّخائِرِ حُسْنُ الضَّمائِرِ= ببهترین ذخائر، نیکوئی درون است». منظور از «حسن ضمیر» عمل نیست و اعمال ذخیره‌ی انسان نیستند. چون ممکن است با عجب، ریا و منت گذاری و خیلی آفت‌های دیگر از بین برود. ولی «خوش ضمیر بودن» یک ذخیره است. اساساً آنچه که از ما وارد نظام برزخی می‌شود، بدن ما نیست. بلکه نفس و قلب ماست. چون حیثیت یک آدم قلب اوست. همان طور که قرآن فرمودند: «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ/ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[6]= آن روزی که مال و فرزندان سود نبخشند/ جز كسی كه با قلب سلیم در پیشگاه خداوند حضور یابد» پس بالاترین ذخیره‌ها، باطن‌های خوب و نیکویی درون‌های‌تان است. هر چقدر درون‌تان را نیکوتر کنید ثروتمندتر وارد برزخ می‌شوید. سعی کنید بدجنسی‌ها، حسادت‌ها و بدبینی‌ها را از وجودتان دور کنید و گرنه باطن تان را فاسد می‌کند و به شکل انسان وارد برزخ نخواهید شد.   [1] . سوره اسراء/آیه 7. [2] . سوره انعام/آیه 162. [3] . سوره محمد/آیه 31. [4] . سوره بقره/آیه 155. [5] . سوره انعام/ آیه 112. [6] . سوره شعراء/آیات 89-88.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed