www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8932
زمان انتشار: 11 مارس 2018
| |
عوامل آسان شدن وحشت قبر

منازل الاخره، جلسه 12، 88/6/25

عوامل آسان شدن وحشت قبر

وظائفی که بازماندگان میت برای آسان شدن وحشت قبر باید انجام دهند، خوب کفن کردن، خوب تشییع کردن و خوب به خاک سپردن بود. بعد از کفن و دفن، میت دچار وحشت قبر می شود، زیرا وارد عالمی شده که به آن انس ندارد. بنابراین توصیه شده بازماندگان میت زود از سر قبر او نروند.

مستحب است که وقتی جمعیت برگشت، اینها بنشینند و او را تنها نگذارند و برایش قرآن و ادعیه ای که وارد شده، بخوانند. ادعیه­ و ذکر هایی که میت با آنها در زمان حیات بیشتر اُنس داشته و از آن لذت می­برده. مثلاً صلوات، زیارت عاشورا، روضه، عزاداری، سوره­های خاصی؛ خواندنِ بعضی از سوره­ها مثل سوره الرّحمن یا بعضی از سوره­های دیگر بالای قبر مستحب است. ولی ما این را در نظر بگیریم که در آن لحظات چه چیزی میت را آرام می کند. ابراز عشق و علاقه و محبت و همچنین کمک از جانب بازماندگان برای میت، بعد از وفات خیلی بیشتر از زمان حیات کارساز است. همیشه اموات به محبت کردن، مهرورزی و کمک، بعد از وفات شان بیشتر احتیاج دارند تا در زمان حیاتشان. بنابراین ما اگر واقعا کسی را دوست داشته باشیم، باید بدانیم که او جاودانه است؛ مرگی برایش وجود ندارد. این مرگ مربوط به بدن است و خود او در نظام برزخی زنده است و هر چقدر میتوانیم به او کمک کنیم. بخصوص اگر میت پدر یا مادر شما باشد، اگر شما در زمان حیات به پدر و مادرتان کمک نکنید، عاق می شوید در زمان پس از مرگ آنها نیز همینطور است. وقتی والدین زنده هستند، انسان نباید اجازه دهد آنها درخواست شان را به زبان بیاورند؛ جزء وظایف فرزند است که نباید پدر و مادر را وادار کند تا آنها درخواست کنند. اگر می تواند خود به کمک آنها رفته و یا پیشنهاد کمک بدهد. فقر در نظام برزخی بیداد می کند. انسانها آنجا بیشتر نیاز دارند. حتی خیلی از آدم های خوب هم آنجا نیاز به کمک دارند و به شدت خوشحال می شوند و استقبال می کنند. چرا آدم های خوب آنجا محتاج کمک هستند؟ چون آنجا یک عالم بینهایت است. هر چقدر شما کمک بکنید به او می رسد. یعنی قدرت جذب برای رشد، بینهایت بالاست. پس ما نباید اموات را فراموش بکنیم. «اُذکُرُوا اَمواتَکُم بِالخَیر= اموات خودتان را به خیر و خوبی یاد کنید». چیزهای بد و منفی پشت سرشان نگویید. خوبی­هایشان را ببینید و از خوبی­های آنها سخن بگویید. نماز وحشت یا لیله الدفن عامل دیگر برای آسانی وحشت قبر است از جمله چیزهایی که به میت کمک می کند و از وحشت او می کاهد، نماز وحشت یا لیلۀ الدفن است. نماز وحشت دو رکعت است، رکعت اول بعد از حمد آیۀ الکرسی و رکعت دوم بعد از حمد 10 مرتبه سوره قدر خوانده می شود. بعد از نماز هم انسان صلواتی ختم می کند و بعد می گوید:«اَللّهُمَّ ابعَث ثَوابَها بِقَبرِ فلان= خدایا ثواب این نماز را به قبر فلانی برسان» و اسم میت را می آورد. وقتی که میت دفن شد، شب این نماز خوانده می شود. عزیزان می توانند به رساله ها در بحث نماز میت مراجعه کرده و کیفیت دقیقتر و بهتر را آنجا ببینند. علاوه بر این که دوستان و بازماندگان و مؤمنین به یاد میت باید باشند و شب اول قبر برایش نماز وحشت بخوانند، یکی از چیزهایی که خیلی خوب است، وصیت میت در این باره است. در وصیتنامه­ها حتماً لازم است بنویسیم. اگر دقت کرده باشید در وصیتنامه­هایی که چاپ شده است یک ردیف هم برای نماز وحشت گذاشته اند که انسان بنویسد، مبلغی هم از ثلث اموال من را اختصاص بدهند، برای اینکه 10 نفر 15 - 20 نفر، بیشتر یا کمتر از مومنین حتماً برای من نماز وحشت بخوانند. اثر «تلقین» در کاهش وحشت قبر عامل دیگر در کاهش وحشت قبر، «تلقین» میت است. برای تلقین میت، شخصی که روش تلقین را خوب وارد است، می رود و شانه راست میت را گرفته و او را تکان می دهد. قبلاً گفتیم که نفس با بدن خود تعلق دارد و هر نوع حرکتی که با بدن انجام دهید، نفس کاملاً احاطه دارد و ادراک می کند؛ هم می­شنود هم می­بیند. در آنجا ما به کمک میت می رویم و تلقین می خوانیم. گفتیم که شیطان در حال احتضار بر بالین محتضر می آید و او را وسوسه می کند که در این باره امام صادق(علیه السلام) فرمود:«شیطان هنگام احتضار به سراغ اموات می آید، پس شهادت به وحدانیت و رسالت را به آنها تلقین کنید». در قبر نیز باید به مُرده تلقین کرد و این جزء کمک هایی است که برای کاهش وحشت قبر برای میت می شود انجام داد. در تلقین میت گفته می شود:«اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان هَلْ انْتَ عَلَی الْعَهْدِ الَّذِی فَارَقْتَنا عَلَیهِ مِنْ شَهَادَةِ ...= بشنو، بفهم ای فلانی پسر فلانی آیا بر آن پیمانى كه با آن از ما (بستگان میت) جدا شدى هستی؟». از او سئوال می کنیم، آیا تو بر عهدی (عهدِ شهادت به وحدانیت و به رسالت و به ولایت) که در دنیا داشتی، هستی؟ سپس یکی یکی از وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر و ولایت امامان تا امام مهدی را نام می بریم. در قسمت بعد می گوییم:«یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ اذا اتاکَ الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَینِ مِنْ عِندِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالَی وَ سَأَلاکَ عَنْ رَبِّکَ وَ عَنْ نَبِیکَ وَ عَنْ دِینکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ ائِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ وَ قُلْ فِی جَوابِهِما = اى فلانی پسر فلانی هنگامى كه دو فرشته مقرّب و دو فرستاده خداى تبارك و تعالى‏ نزد تو می‌آیند و از پروردگارت و پیامبرت و دینت و كتابت و قبله‏‌ات و امامانت از تو سؤال می‌كنند نترس و در جواب آنان بگو». به میت تلقین می کنیم که در جواب دو فرشته خدایت را معرفی کن، پیامبر، قبله، دین و کتابت و امامانت را معرفی کن.  تلقین عجب ماجرایی است. آن موقع­ که ما داخل قبر گرفتار افتاده ایم، آیا کسی هست، برای ما تلقین بخواند؟ و آیا این تلقین آن موقع به درد ما می خورد یا نمی خورد؟ اینکه ما دائماً باید اذان بگوییم؛ اقامه بگوییم؛ نماز بخوانیم؛ ذکر بگوییم؛ در دعاها آل یاسین و ... دائماً این شهادت ها را بدهیم:«اُشهِدُکَ یا مَولای= ای امام زمان من تو را شاهد می گیرم»؛ در دعای روز هفته می گوییم:«اُشهِدُ جَمیعَ مَلائِکَتِک= ملائکه هایت را شاهد می گیرم»؛ «اُشهِدُکَ یا الله = خدایا من تو را شاهد می گیرم»؛ «أنَّی أَشهَدُ أَنَّکَ أَنتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنت»؛ اهمیت همه اینها برای این است که اینها باید با وجود ما عجین شوند. اگر با جان ما عجین نشده و اتحاد برقرار نکرده باشد، همه اینها را در قبر از دست می دهیم. آنجا حالت، حالت عادی نیست که کسی به راحتی یادش بیاید. خیلی باید با این معارف یکی شده باشد، جزء وجودش شده باشد، تا آنجا یادش نرود. برای همین می گویند، اگر سر نماز اقامه یادتان رفت، می توانید نماز را بشکنید، هیچ اشکالی هم ندارد و اقامه را بگویید. اذان آنقدر مهم است که می فرماید، اگر موقع اذان و در وسط گفتنِ اذان، کسی حرف بزند، هنگام مَرگ زبانش بند می آید. حتی فرمودند، وسط اذان قرآن هم نخوانید؛ ذکر خدا هم نگویید؛ اذان را خوب بشنوید و تکرار کنید. ما باید با اینها در دنیا زندگی بکنیم که وقتی آنجا تلقین میکنند به کار ما بیاید. کسی که نمازش را اول وقت نمی خواند، دم مرگ عقایدش با او نمی­آیند. در مرحله وفات گفتیم، چیزهایی که وفات را آسان می کند و فشار وفات، فشار احتضار و سکرات موت را می گیرد، نماز اول وقت است. کسانی که نماز اول وقت نمی خوانند و به خدا و دعوت خدا و وظیفه واجبی که به عنوان عبد در مقابل خدا دارند، بی­اعتنا هستند، زبانشان آنجا بند می آید و دچار سکرات موت می شوند. برای اینکه به یک امر عظیم الهی که ستون دین شان است، توجه نکردند. ما باید به اذان احترام بگذاریم، اینکه خدا اول وقت صدایمان کرده، احترام بگذاریم. آنهایی که نماز جماعت می توانند شرکت کنند و نکنند، حضرت فرمود: یهودی یا نصاری می میرند، مسلمان نمی میرند. اساساً نماز به جماعت است. اگر فرادی اجازه داده اند، برای کسی است که عذر دارد. شخصی که نابینا بود خدمت رسول خدا عرض کرد، آقا من نابینا هستم، چگونه مسجد بیایم؟ فرمود: از خانه تا مسجد یک طناب بکش و بیا. فرمود:«لا صَلاۀَ لِجارِ المَسجِد إِلاّ فِی المَسجِد= برای همسایه مسجد نماز نیست مگر در خود مسجد». مساجدمان خلوت است، طرف همسایه مسجد است، ولی مسجد نمی رود. اهمیت دادن به نماز اول وقت، اذان، نماز، شعائر الهی و ... در قبر به داد انسان می رسد. سؤال قبر بعد از دومین مرحله که وحشت قبر بود، مسئله بعدی که میت در قبر با آن روبروست سؤال قبر است. مرحله سؤال قبر هم مرحله ی مهمی است. فرشتگان خدا از انسان سؤالاتی درباره نوع زندگی و کیفیت زندگی او در دنیا، می پرسند. نکته ای که وجود دارد این است که سؤال قبر جزء عقاید قطعی ماست. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «مَنْ أَنْكَرَ ثَلاثَةَ أَشْیاءَ فَلَیْسَ مِنْ شِیْعَتِنا الْمِعْراجَ وَ الْمَسْأَلَةَ فى الْقَبْرِ وَ الشّفاعَةَ[1] = كسى كه سه چیز را انكار كند از شیعیان ما نیست: معراج، سؤال در قبر، و شفاعت». مسئله شفاعت آنقدر مهم است که حضرت فرمود: اگر کسی شفاعت را انکار بکند، اصلاً شفاعت ما به او نمی رسد. در فرمایشات معصومین علیهم السلام آورده شده که چه سؤالاتی را در قبر می پرسند و ما خلاصه ای از آن را اینجا بیان می کنیم. سئوالاتی که در قبر می پرسند سئوالات کلی است. مسائل کلی، مسائل ریز و جزئی در قیامت پرسیده می شود. چون در قبر قابل محاسبه نیست. مثلِ حق الناس ها که باید طرفین باشند، در قبر نمی شود رسیدگی کرد، چون بعضی از طرفین حق الناس هنوز زنده هستند و به برزخ منتقل نشده اند، پس می ماند برای قیامت.  البته اگر کسی بتواند این حساب ها را در برزخ تصفیه و صاف بکند، بهتر است. یعنی طوری رفتار کرده باشد که اصلاً چیزی برای قبر و قیامت نگذاشته باشد. بنابراین، می فرماید: آنهایی که حسابهای شان را این طرف در زندگی دنیایی یا در مراحل قبر می­دهند، اینها 50 هزار سال قیامت معطل نمی شوند. فرمود: آنها در موقف حساب به اندازه چهار رکعت نماز عصر معطل می شوند. یعنی کلّ صراط را در 3، 4 دقیقه طی می کنند. چون همه را در دنیا جواب داده، با همه ی این سؤالات در دنیا زندگی کرده، چه سؤالاتی در قبر پرسیده می شود؟ فرشتگان خداوند در قبر از میت راجع به رب، پیامبر، امامان،‌ عمر، جوانی، مال و ... سؤال می کنند. فرشته در قبر سؤال می کند: رب تو کیست؟ یعنی آنی که تو تحت فرمانش بودی، مالک مدبر، تدبیرکننده زندگیت و إله تو که بوده؟ هوای نفست بوده؟ یا دانشمندان دیگر و مکاتب دیگر اله تو بودند؟ خدا برایت در زندگی موضوعیت داشته؟ عالم قبر اینگونه نیست تا تلقین کنند و بگویند:«فَقُل فی جَوابِهِما الله جَلَّ جَلالُ رَبّی» میت هم یادش بیاید و پاسخ دهد. باید در دنیا رابطه و سنخیت با خدا و پیغمبر ایجاد کرده باشد تا بتواند پاسخ دهد. وقتی او در دنیا بود، با خدا و با پیغمبر سنخیت و رابطه­ای نداشت. قرآن می فرماید:« وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا[2]= و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏ گزد [و] مى‏ گوید اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم». در قیامت، ظالم از شدت حسرت دستش را گاز می گیرد. باید انسان با این اصول و عقاید با این سئوالات واقعاً زندگی کرده باشد، عمر و جوانی اش را در این راه بگذارد. قرآن در زندگی اش مهم باشد، با قرآن انس داشته باشد. پرسش قبر درباره امامان به ویژه امام زمان فرشته ها از امامان می پرسند این سئوال خیلی خطرناک است که امامان و رهبرانت چه کسانی بودند. تو سرسپرده چه فکری بودی؟ تو با چه کسی زندگی میکردی؟ چه کسانی حرف آخر را در زندگیت میزدند؟ انتخابها، ارتباط ها، رفتارها و افکارت را بر اساس فرمولها و دستور­العملهای چه امام­هایی تنظیم می کردی؟ لباس پوشیدن، حرف زدن، زندگی کردن، ازدواج کردن، شوهرداری کردن، زن­داری کردن، تربیت بچه­، اسم­گذاری روی بچه، رفتار با بچه چگونه بوده؟ الگویت چه کسانی بودند؟ اینهاست که آنجا تعیین­کننده است. در سؤال از امامان، مهمترین آن، سؤال از امام زمان خودت است، نه امامان نسل های قبل. از 12 امام می پرسند و تو باید یک یک همه را اسم ببری، چون خیلی ها 12 امام را قبول ندارند. یکی از مسلمانان مشهور در زمان امام رضا (علیه السلام) هفت امامی بود. او وقتی مُرد از حضرت رضا در مورد او سوال کردند، فرمود: وقتی فرشته آمد و از او درباره امامان سؤال کرد، یکی یکی اسم برد تا پدرم؛ وقتی که به اسم من رسید، توقف کرد و اسم نبرد. فرشته ها چنان با گرز در سرش زدند که تمام قبرش پر از آتش شد. «واقفیه» ها که می گویند، همین هایی هستند که در امام کاظم متوقف شده اند و تا امام کاظم را قبول دارند. اینکه همه ی 12 امام را قبول داشته باشی و اسم ببری، سرجای خودش. اما مهم امام زمان خودت است که با او زندگی کرده باشی. یعنی در زندگی تو امام زمان نقش داشته، رفت و آمد و بروبیایی با حضرت داشتی. دلدادگی و وقف شدن و هزینه کردنی برایش داشتی. بقیه ی سؤالات مربوط به عمر و جوانی است. حضرت فرمود سئوال می کنند، عمرت را چگونه مصرف کردی، جوانی را چطور مصرف کردی؟ ما حق نداریم هر طوری وقت و عمر و جوانی مان را هزینه کنیم. باید برنامه داشته باشیم. سؤال بعدی، مالَت را از کجا آوردی و چگونه مصرف کردی؟ این خیلی مهم است. از رفقا سئوال می کنند با چه کسانی رفت و آمد داشتی؟ رفقا و دوستانت که به آنها دل داده بودی، با آنها زندگی می کردی، چه کسانی بودند؟ نظام رفاقتی خیلی مهم است آدم با چه کسانی اهل رفت و آمد است. چه کسانی را دوست دارد. از واجبات سئوال می کنند. نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تبری (ولایت) سؤال می کنند. اینها چیزهایی است که در قبر باید به داد ما برسد. هر کسی باید ببیند، قبرش چگونه است؟ طبق فرمول و قاعده که گفتیم، قبر ما نفس ماست و ما الآن در قبر خود هستیم. نگاه کنیم الآن قبر ما چطور قبری است؟ یعنی اگر کسی بخواهد بیاید به قبر ما یعنی به شخصیت و روح ما نگاه بکند در این شخصیت یک ربّ خوب و فعال وجود دارد یا نه؟ یک انس و علاقه­ای بین نفس و رب هست یا نه؟ خداوند در حدیث قدسی می فرماید: اگر میخواهی بدانی تو نزد من چه قیمتی داری، ببین من نزد تو چه قیمتی دارم. شخصی هم شبیه به همین حدیث قدسی را از امام معصوم پرسید: آقا من دوست دارم ببینم، شما به من چگونه فکر میکنی، من نزد تو چطور آدمی هستم؟ فرمود: ببین من نزد تو چه قیمتی دارم؟ در نفس خود ببینیم، ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام زمان (علیه السلام) چه جایگاهی نزد ما دارند؟ آیا قلب ما برای حضرت می تپد؟ دلتنگی و دلدادگی و اضطراب برایش داریم؟ دلمان برای تنهایی­ها، مظلومیت­ها، غربت و آوارگیش میسوزد؟ اینها خیلی تعیین­کننده است به دلهایمان مراجعه کنیم. حضرت می فرماید:«سَلُ القُلُوب عَنِ المَوَدّات فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا= در مورد دوستی­ها و مودت از دلها سئوال کنید که اینها شاهدهایی هستند که رشوه نمی پذیرند».  اگر میخواهی بدانی یک نفر دوستت دارد یا نه به دل خودت هم مراجعه کن. دلها در عشق و علاقه و مودت دروغ نمی گویند. اگر میخواهی بدانی که در دل امام زمان چه جایگاهی داری؛ ببین، امام زمان(علیه السلام) در دل تو چه جایگاهی دارد. دلی که امام زمان سلطان آن دل است چقدر قیمت دارد؟ اگر دلت برای امام زمان تنگ شد، این را بدان که امام زمان هم دلش برای تو تنگ می شود. اگر آدم رسید به جایی که بی­تاب رسول الله شد، بی­تاب ائمه شد، بی­تاب امام زمان شد، بدان این اتفاق در دل حضرت هم می­افتد. اینها سئوالات خیلی مهمی است که در قبر از ما می­پرسند. وحشت قبر/ سؤالات قبر   [1] - بحار، جلد 6، صفحه 223. [2] - سوره فرقان/27.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8930
زمان انتشار: 11 مارس 2018
| |
چرا انسان فقط با الله به آرامش می رسد؟

تصویر باطن انسانی از نگاه آسمان، (جلسه 8)؛ 96/12/13

چرا انسان فقط با الله به آرامش می رسد؟

انسان دارای کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی است. در هر شأنی نیز دارای اله‌های مختلف است. اله بُعد جمادی‌، کمالات جمادی، اله بُعد گیاهی‌ کمالات گیاهی، اله بُعد حیوانی‌ کمالات حیوانی، اله بُعد عقلانی‌ کمالات علمی است؛ اما در بُعد انسانی اله انسان فقط یک کس است و آن «الله تباک و تعالی» است. چون خداوند تبارک و تعالی از روح خودش در انسان دمیده، بنابراین، آن دمش که بخش فوق عقلانی انسان را تشکیل می‌دهد، موجب می‌شود که انسان با اله‌های محدود ارضا نشود. فقط یک اله بی‌نهایت و نامحدود است که انسان را آرام می‌کند و آن «الله تبارک و تعالی» است. پس«لا إله إلا الله» یک امر حقیقی است که براساس نظم ریاضی خلقت انسان طراحی شده و خبر از یک حقیقت خارجی می‌دهد که انسان جز با «الله»، به آرامش نمی‌رسد.

«توحید» مهمترین کلمه در اسلام است. همانطور که معصوم(علیه‌السلام) فرمود: «هیچ ذکری بالاتر از لااله الا الله نیست». اینکه امام (ره) می‌گوید: «رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست»، یعنی او هم یک جنبه فوق عقلانی و «لا إله إلا الله» دارد، اما مصداق کمال حقیقی را گم کرده است.  حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «قولوا لا إله إلا الله تُفْلِحُوا»، یعنی فلاح و سعادت انسان در اعتقاد به این نکته است که من اله، معشوق و دلبری جز الله تبارک و تعالی ندارم. الله، یگانه حقیقت هستی «الله» یعنی کمال مطلق، هستی مطلق و هستی جاری در کل شیء. شما به هر شیئی نظر کنید، آن شیء مملو از هستی و وجود فعال است. در دعای کمیل می‌خوانیم: «وَ بِأَسْمَائِك الَّتِی مَلَأَتْ أَرْكانَ كلِّ شَیءٍ= و به حق نام هایت كه پایه‌های همه چیز را پر کرده است». تمام اشیاء پر از وجود اسماء الله هستند. خدا همه جا حضور دارد. همه جا حقیقت و حضور الله است. بنابراین، من الهی را دوست دارم که حقیقت همه کمالات است و به قول امام علی (علیه‌السلام) که فرمودند: «هُوَ حَیَاةُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ= مایه حیات هر چیزی الله است». هر کس هر کمالی دارد، از اوست. این را دقت کنید. چون در مباحث اخلاقی و عرفان عملی این مسئله فوق‌العاده مهم است که ما بفهمیم هیچ چیز از خودش کمالی ندارد. اگر هم کمالی می‌بینیم، این کمال ذاتی و مستقل نیست. اصلاً وجود هیچ موجودی از خودش نیست، وجودش عاریه‌ای است. خداوند تبارک و تعالی به او وجود داده. پس ما در تمام عالم با یک هستی روبرو هستیم که او در قالب موجودات و ظهورات مختلف خودش را به ما نشان می‌دهد. با صد هزار جلوه برون آمدی که من              با صد هزار دیده تماشا کنم تو را بنابراین، ما به هر چیزی که نگاه می‌کنیم، در حقیقت به جلوه‌های الله نگاه می‌کنیم: «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله[1]= پس به هر طرف که رو کنید، همانجا خداست». به هر کمالی که نگاه می‌کنید، آن کمال، زیبایی، قدرت و خاصیتش از اسماء الهی است که در اشیاء ظهور کرده و خود اشیاء چیزی نیستند. اگر کسی «لا إله إلا الله»اش را تنظیم کند، بقیه امور برایش تنظیم می‌شود. اینکه در روایت تأکید می‌کنند که افضل اذکار «لا إله إلا الله» است؛ چون اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین ذکر و حقیقت عالم و خبر عالم است. ما دیگر خبری مهمتر، ارزشمندتر و دوست‌داشتنی‌تر از این در دنیا نداریم که ای انسان برای تو معشوقی و دلبری غیر از الله نیست. حقیقتاً تو هر چیزی را که دوست داری یا هر کس را که دوست داری، در واقع به خاطر عشق به الله‌ است، به خاطر اینکه تو کمال مطلق و بی‌نهایت را دوست داری. بنابراین، این ذکر در تربیت، رشد و سرعت انسان فوق‌العاده مهم است. اسرار ذکر «لا إله إلا الله» بزرگان دین فرمودند که هر وقت دلتان به کسی یا چیزی گیر کرد، یعنی اسارت انسان، یعنی ذلت انسان. برای اینکه دلتان از ذلت آزاد شود، بگویید: «أشهد أن لا إله إلا الله»، یعنی شهادت می‌دهم که من دلبر و معشوقی جز الله ندارم. این برای آزادسازی دل ما از اینکه گدای عاطفی کسی نباشیم یا وابستگی به کسی پیدا نکنیم، کارساز است؛ چه در خانواده و چه در بیرون از خانواده، فرقی نمی‌کند.  وقتی انسان «لا إله إلا الله» را داشت، شخصیتی بی‌نیاز، قدرتمند، عزیز، و محکم خواهد شد. این همه احساس حقارت‌ها، احساس بدبختی‌ها، احساس پوچی‌ها، برای این است که ما به «لا إله إلا الله» اهمیت نمی‌دهیم. وفادار به «لا إله إلا الله» نیستیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: «مَنْ بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار= هر کس که بر ای دنیا گریه کند، جهنمی می‌شود»، دنیا را هم معنی کردیم. دنیا یعنی کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی، اگر کسی اله بُعد فوق عقلانی‌اش را داشت، دیگر از نداشتن اله‌های بخش پایین‌تر احساس حقارت و کوچکی نمی‌کند. برای مؤمن قبیح و زشت است که با داشتن الله، باز احساس حقارت و کوچکی کند. مثلا برای این که وضع مالی‌اش خوب نیست؛ یا در بُعد عقلی تحصیلات و مدرک آن چنانی ندارد. به خاطر همین امور، به بعضی‌ها آنقدر احساس حقارت دست می‌دهد که حاضرند دست از خدا و امر و نهی خدا بردارند تا مثلاً مدرک تحصیلی بگیرند و به مقامی برسند. او با این مدرک احساس آرامش و عزت می‌کند، ولی با الله، نماز، قرآن، مسجد و ... چنین احساسی نمی‌کند. علتش این است که خودش را نمی‌شناسد. لذا قدر آنچه که دارد را نمی‌داند و  به سراغ معشوق‌های قلابی می‌رود و عمر و جوانی‌اش را صرف معشوق‌های قلابی می‌کند. جمع کردن مال دنیا وبال انسان می شود نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «إنّ الله عَهِدَ إلَی أنْ لا یأتینی أحدٌ مِن اُمَّتی بلا إله إلاّ الله لا یخْلِطُ بها شَیئا إلاّ وَجَبتْ لَه الجَنّةُ. قالوا: یا رسولَ الله، و ما الّذی یخْلِطُ بلا إله إلاّ الله؟ قالَ: حِرْصا علی الدُّنیا و جَمْعا لها و مَنْعا لها، یقولونَ قَولَ الأنبیاءِ و یعملونَ عَملَ الجَبابِرَةِ= پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: خداوند به من سفارش کرد که احدی از امت من با «لا إله إلاّ اللّه» نزد من نمی‌آید، مگر آنکه بهشت بر او واجب می‌شود، به شرط آنکه چیزی را با آن نیامیخته باشد. عرض کردند: ای پیامبر خدا! آنچه با لا إله إلاّ اللّه آمیخته می‌شود چیست؟ فرمود: حرص به دنیا و جمع کردن مال دنیا و ندادن آن به دیگران. این گونه افراد، سخنشان سخن پیامبران است و کردارشان، کردار ستمگران». « حِرْصا علی الدُّنیا و جَمْعا لها» یعنی جمع کردن برای دنیا، یعنی یک بیماری که انسان حرص می‌زند که دنیایش را افزایش بدهد. کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی‌اش را زیادش کند، اما نمی داند که اینها بار و وبالی بیش نیستند. «وَ مَنْعا لَها» مال دنیا را از دیگران منع می‌کند. آنجایی که باید عطا کند، عطا نمی‌کند. این باعث می‌شود که «لا إله إلا الله» ما اثری نداشته باشد. دنیا خیلی قشنگ است و کمالاتش هم خوب، اما به این شرط که در استخدام بخش فوق عقلانی یعنی نزدیک شدن ما به الله از آن استفاده شود. اما اگر مستقلاً معشوق بشوند، ما را از الله دور می‌کنند. پیامبر می‌گوید دنیایت را برای خدا مصرف کن، یعنی اگر دنبال پول هستی، از این پول برای قرب به خداوند تبارک و تعالی استفاده کن. این پول خیلی خوب است. اینجاست که نگاه به مال و نگاه به تمام کمالات چهارگانه، یک نگاه ذاتی نیست، بلکه نگاه وسیله‌ای است. شخص می‌گوید پول و تجارت خیلی خوب است؛ ولی به شرط اینکه به درد ابدیتم بخورد. من می‌خواهم آنجا زندگی کنم. کمش را در دنیا مصرف می‌کنم و بیشترش را به آخرت و ابدیت می‌فرستم. دنیا، دنیای قشنگی است؛ وقتی که ما با الله و اهل بیت زندگی ‌کنیم. آنقدر این دنیا دوست‌داشتنی است که وقتی خوب‌ها از دنیا می‌روند و به بهشت می‌روند حسرت ۵ دقیقه وقت شما را می‌خورند، اما شما اگر الله و اهل‌بیت و میکده‌های فطری و انسانی مثل حرم‌ها، مساجد را حذف کنی، دنیا چه می‌شود؟ دیگر انسان زندگی و حیات انسانی ندارد.  پیغمبر فرمود: با «لا إله إلا الله»، اله دیگری را شریک نکنید. چنانکه آیه قرآن صراحتا می‌گوید: «لا تَدْعُ مَعَ الله إِلهاً آخَرَ= با خدا، دنبال دلبر دیگری نباشید». چون غیر از او دلبری نیست. همه چیز با خدا قیمت دارد. همه چیز با خدا سنجیده می‌شود. همه چیز در عشق یک انسان به خدا و خانواده آسمانی‌اش معنا دارد. انسان اگر می‌خواهد تجارت کند یا کار اجتماعی - سیاسی یا کار هنری یا کار اقتصادی انجام بدهد، نباید عشقش یادش برود. حواسش باشد که اگر من دارم این کار را انجام می‌دهم، برای این است که می‌خواهم به الله و امام زمان(علیه‌السلام) برسم. نه اینکه مثل خیلی از افراد، کار سیاسی برایشان یک شهوت است. اینها به دنبال این نیستند که بگویند ما کار اجتماعی سیاسی و حزبی می‌کنیم؛ یا برای اینکه دین خدا را حفظ کنیم؛ یا برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت کار اجتماعی -  سیاسی می‌کنیم. کار سیاسی اگر برای برطرف کردن موانع ظهور امام است، یک عبادت است؛ در غیر این صورت، یک شهوت و معصیت و غفلت است. وقتی کار به اینجا برسد که مردم را از امام زمان(علیه‌السلام) دور کنیم، کار سیاسی و حزبی به چه درد می‌خورد؟ رضای الله و رضای معصوم، در وجود مقدس آقا امام زمان(علیه‌السلام) جلوه می‌کند. اگر تو در برطرف کردن موانع ظهور حضرت، به درد امام زمان(علیه‌السلام) می‌خوری و خاصیتی داری. پس شخصیتت، کارت، علمت، مالت، دانش‌ات، آبرویت مبارک است؛ وگرنه ارزشی ندارد.  یکی از چیزهایی که پیغمبر می‌گوید، این است که حرص به دنیا نداشته باشید؛ دنیا را مستقلاً نگاه نکنید؛ دنبال این نباشید که دائم دنیا را به دست بیاورید. این همه پول برای چه، این همه جمع کردن برای چه؟ انسان باید به ابدیت و آخرت، مستقل نگاه کند؛ و به بقیه امور تبعی نگاه کند. مدرک تحصیلی و سواد و درس خوب است؛ اما به عشق خدا و آخرت، نه اینکه اینها برای انسان یک بت بشود. گاهی ممکن است یک رشته تحصیلی، استعدادهای بی‌نهایت یک انسان را دفن ‌کند. هر کاری می‌کنید، اعم از درس خواندن، کار هنری و... پای خدا و امام زمان(علیه‌السلام) بریزید و گرنه با «لا إله إلا الله» جور در نمی‌آید. پس ذکر «لا إله إلا الله» را جدی بگیرید. می‌خواهیم دو سه جلسه‌ای که خدمتتان هستیم، راجع به خود «لا إله إلا الله» یک مقدار صحبت کنیم که این «لا إله إلا الله» اگر  ان‌شاءالله درست بشود، بقیه چیزها هم درست می‌شود. [1] . سوره بقره/آیه 115.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8929
زمان انتشار: 10 مارس 2018
| |
قبر کجاست؟

منازل الاخره، جلسه 11، 88/6/25

قبر کجاست؟

وقتی می گوییم قبر غالباً افکار به همان گور خاکی ذهنشان منتقل می شود؛ در حالی که قبر به معنای حقیقی، خودش عالم ملکوت و عالم برزخ است که میلیاردها برابر بزرگتر از اینجا و کامل­تر و پیشرفته­‌تر از اینجاست و عالم دنیا با همه عظمتش یک عصاره بسیار بسیار کوچک از عالم برزخ است.

وقتی می‌گوییم: «قبر». می‌گویند: «آخر ما چه دلخوشی داریم؟ یعنی چه دل ما به آنجا خوش باشد و خوشی دنیا را نکنیم؟» چون منظور شان از قبر، گور خاکی است. از امام صادق(علیه السلام) سوال کردند که برزخ یا قبر چیست؟ فرمود:« البَرْزخُ القَبرُ، و فیه الثَّوابُ و العِقابُ بینَ الدُّنیا و الآخِرَةِ[1] = برزخ، همان گور است و در آن سزاى [انسان] در فاصله میان دنیا و آخرت است». با توجه به فرمایش حضرت صادق (علیه السلام) منظور از قبر قطعاً گور خاکی نیست. چون ارتباط بدن با نفس، بعد از مرگ هم قطع نمی شود، حتی بعد از مرگ هم نفس با بدن خودش این ارتباط را حفظ می کند، یعنی تعلق شان نسبت به هم، صد در صد قطع نمی گردد. مثل حالت خواب، در حالت خواب بدن مادی خود را رها کرده و با بدن برزخی مان که مادی نیست، اینطرف و آنطرف می ‌رویم. در حالی که تعلق صد در صد قطع نیست. نفس با آن بدن مثالی کار می کند، اما بدن مادی را هم از نظر تنفس و هضم غذا و مسائل دیگر اداره می کند. پس نباید تعجب کرد که چطور می‌شود ما از این دنیا برویم و وارد عالم ملکوت و برزخ بشویم و ارتباط نفس ما با قبر و بدن طبیعی و مادی حفظ باشد. این تعلق را ما در طول عمرمان هزاران بار تجربه می کنیم، زمانی که خواب هستیم، با بدن مثالی می بینیم، می شنویم، کار می کنیم، لذت می بریم و همزمان بدن مادی را نیز اداره می کنیم؛ به طوری که وقتی شما بالای سر کسی که خوابیده می آیید و به بدن او دست می زنید و صدایش می کنید، می بیند که نفس کاملاً به این بدن بر می گردد و گرنه زمانی که شخص خواب است، اینجا نیست. آن حالت هایی که در بیداری از او انتظار داریم را ندارد، جای دیگر و با بدن دیگر مشغول است. چون تعلق او با بدن مادی هنوز حفظ است، این بدن را که دست می زنی او متوجه می شود. برای همین ما یک سلسله احکامی راجع به قبر خاکی که بدن در آن قرار می گیرد، داریم. هرگاه بی حرمتی به بدن شود یا مورد احترام قرار گیرد، بدن متوجه می شود. بدن میت را که می شویند، نفس متوجه می شود. سر قبر کسی می روند، متوجه می شود. پس هرگاه صحبت از مسائل عالم قبر می شود، منظور مسائل عالم ملکوت و برزخ است. علت «وحشت قبر» چیست؟ اولین مسئله در عالم ملکوت یا عالم قبر، مسئله «وحشت قبر» است، زیرا ورود به چنین عالمی برای انسان ناشناخته و نامأنوس بوده و نسبت به آن ترس دارد، وجود وحشت قبر به علت تعلق ما به دنیاست. کلی ترین قاعده درباره وحشت قبر این است که هر گاه انس و تعلق ما به طبیعت بیشتر شود، وحشت ما در عالم قبر بیشتر می شود. این بدین معنا نیست که ما اینجا کسی و چیزی را دوست نداشته باشیم و کاری نکنیم. به هر حال دنیا زادگاه جسم و بدن ماست و دوستش داریم و متعلقاتش را هم دوست داریم؛ این عیبی ندارد. اما مسئله «تعلق» فرق می کند. تعلق یعنی دلبستگی و وابستگی به دنیا، طوری بشود که مانع آمادگی برای مرگ و وفات و زندگی در برزخ شود. دوست داشتن دنیا و متعلقات آن مثل همسر، فرزند، وطن و ... و لذت بردن از دنیا هیچ کدام تعلق به حساب نمی آید. «تعلق» زمانی اتفاق می افتد که انسان بقدری به این دنیا می چسبد و برایش وقت می‌گذارد که انگار خودش را در این دنیا ذوب می کند و از آماده شدن برای وفات و مراحل بعدی حیات بازمی ماند. اینجاست که دنیازدگی معنا پیدا می کند. گفتیم: رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. قرار است جنین در رحم مادر برای مدتی زندگی کند، برای همین نسبت به قوانین رحم هم وفادار است. آنجا از یک نوع غذا (خون) استفاده می کند؛ در یک محیط آبی است و تمام مقررات رحم را به رسمیت می‌شناسد؛ زندگی کردن در رحم به هیچ وجه جنین را از اینکه برای دنیا خودش را آماده بکند، باز نمی‌دارد. او ضمن اینکه قوانین رحم را به رسمیت شناخته و دارد آنجا کار خودش را می کند، از لحظه به لحظه‌­اش برای شدن، برای بدنسازی و برای تولد و مراحل بعد از تولد استفاده می‌کند. یعنی جنین هیچ وقت دلبستگی و وابستگی به رحم ندارد، بلکه وابستگی به دنیا دارد و یک لحظه هم این وابستگی را از دست نمی دهد. تمام تلاش های جنین در رحم، برای دنیاست. هنر یک مؤمن هم در دنیا همین است. می گوییم، چون همت مؤمن از همه انسان ها بالاتر است. برای همین حضرت می‌فرماید:« مؤمن هم به امر دنیای خود می پردازد و هم به امر آخرت و هیچ کدام جای دیگری را نمی گیرد». قرآن از پیغمبر دعوت می کند که تو تمام تلاشت را برای آخرتت بگذار:«وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا[2]= و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن». اینکه کارهای دنیای مان را به خاطر آخرت رها کنیم، اشتباه است و این که چنان به دنیا بچسبیم که انس ما به قبر و قیامت را از دست بدهیم، این هم اشتباه است. پس مهم این است که دل من وقتی با دنیا است، تعلقش به آخرت باشد. تعلقش به نظام ابدی و قبرش باشد. در این صورت وحشت قبر از بین می رود. دعای امام سجاد برای تجافی از دنیا یکی از دعاهایی که امام سجاد (علیه السلام) در شب 27 ماه رمضان می خواندند این بود:«اَللَّهمَّ الرزُقنِی التَّجافی عَن دارِ الغُرور وَ الإنابَۀَ إِلی دارِ الخُلود وَ الإِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلول الفوت= خدایا دورى از خانه فریب، و بازگشت به خانه جاویدان، و آمادگى براى مرگ پیش از رسیدن آن را روزی ام گردان». «تجافی» در لغت به معنی «دوری کردن، بر جای قرار نگرفتن» است. تجافی حالتی است که وقتی به رکعت دوم نماز جماعت می رسیم، وقتی امام جماعت تشهد می خواند، ما به حالت نیم خیز روی پای خود می نشینیم. تجافی نشستن کامل نیست، چسبیدن به زمین نیست. حالت آمادگی است، نه نشستی و نه چسبیدی. آماده هستی که بلند شوی. مثل آمادگی دونده ها در ابتدای مسابقه. امام سجاد شب بیست و هفتم تا صبح همین دعا را می خوانند، خدایا کاری بکن، من نچسبم به زمین، طبیعت و لوازم دنیا. آماده رفتن و بلند شدن باشم. این همان رمزی است که اگر زمانی ارتباط ها، انتخاب ها، رفتارها و افکارمان طوری شد که از رفتن ترسیدیم و آمادگی برای پریدن را از دست دادیم؛ آن موقع است که ما دنیا زده شده ایم. یعنی یک جای کار را خراب کرده ایم. برای چه تجافی داشته باشیم؟ برای اینکه دنیا اصلاً خانه فریب است و جای ماندن نیست. اگر من فکر کنم این جا قرار است بمانم، همه چیزم را در ابدیت از دست می دهم. «وَ الإنابَۀَ إِلی دار الخُلود»؛ «إنابَۀَ» یعنی چه؟ یعنی اینکه تمام وجودم متوجه «دار الخلود» وخانه جاودانگی باشد. خانه جاودانگی تعبیر عظیمی است. باید دلم از دار غرور به دار جاودانگی برگردد. این آدم سالم و عاقل است. آدم سالم طبیعی و عاقل و بهشتی به کسی می گویند که دلش، به سوی آخرت است. چهار مقوله‌ی انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار، دیدنی­‌ها، شنیدنی‌­ها، خوردنی­‌ها و عقایدش را اساسا با آخرت تنظیم می کند. برای همین امام صادق(علیه السلام) در جواب عنوان بصری برای خودسازی  12 دستور­العمل می دهند. حضرت اولین دستور یا اولین قدم را در عبودیت می فرماید، بنده برای خودش تدبیر نمی کند. یعنی برای خودش نقشه­ای در دنیا نمی ریزد که مانع آخرتش بشود. خودش را به خدا می سپارد و می گوید: خدایا من تسلیمم. «الإِسلامُ هُوَ التَّسلیم». قرار است هر چه تو بگویی، من آن کار را بکنم. کسی که از دستور­العمل‌­های رساله بدش می آید؛ با مرجع تقلید رابطه ندارد؛ مرجع تقلید یعنی متخصص تنظیم روابط دنیای تو با آخرتت. کسی که با او رابطه ندارد، پس معلوم است که او برای خودش تدبیرهایی دارد. نه تنها راجع به مرجع تقلید و رساله، بلکه وقتی نوبت اخلاقیات هم می رسد می گوید وقت ندارم. همیشه به آخرت مان و به کودک عزیز روان مان گفتیم: وقت نداریم. کار داریم؛ ما گرفتاریم. به خدا می گوییم: خدایا مگر ما بیکاریم که این همه به ما دستور­العمل داده‌ای؟ «و الإِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلول الفوت = آمادگی برای موت، قبل از اینکه همه چیز از دست برود». ما فقط در یک صورت ترس از قبر و گرفتاری آن طرف نداریم که واقعاً دلمان را به سمت آخرت ببریم و بر اساس نظام عالی­تر، نظام پست­تر را اراده بکنیم. نه این که بر اساس نظام پست دنیا بخواهیم با نظام عالیِ آخرتی برخورد بکنیم.  عوامل آسان شدن وحشت قبر، انس با خدا- ولایت اولین چیزی که وحشت قبر را از بین می برد، همانطور که در عوامل آسان جان دادن هم بیان کردیم، انس با خداوند تبارک و تعالی است. هر چقدر انسان با خداوند انس شخصی پیدا بکند و هر چقدر محبت خدا در دلش بیشتر جا بیفتد و شخصاً با خداوند انس بگیرد، آن طرف وحشت ندارد، چون دارد وارد آن می­شود. دومین عامل، ولایت محبت اهل بیت(علیهم السلام) است. بعد از توحید، مهمترین چیزی که به داد ما می رسد و ما باید به خاطر آن خیلی شاد و شاکر خدا باشیم، ولایت اهل بیت است. حضرت امام صادق (علیه السلام) در جواب شیعه ای که از فقر و وضعیت بد اقتصادی اش گله می کرد، گفت: تو آدم ثروتمندی هستی. آن شخص گفت: من چه ثروتی دارم؟ حضرت فرمودند: تو ولایت ما را داری؛ حاضری این ثروت را با چیزی عوض کنی؟ عرض کرد: نه. اگر کسی با خدا و با محمد و آل محمد(علیهم‌السلام) احساس بدبختی و بیچارگی کرد، حقش است که بدبخت و بیچاره باشد. برای همین آدم‌های پَست و آدم‌هایی که خدا و اهل بیت را می فروشند به دنیا؛ تا یک مشکل دنیایی پیدا می‌کنند، اولین اتفاقی که در روحیه‌­شان به وجود می آید، این است که رابطه‌­شان را با نماز و خدا و اهل بیت به هم می زنند. اینها اول دنیا برایشان اصالت دارد، بعد خدا و اهل بیت. اگر خدا و اهل بیت را هم می خواهند، برای دنیا میخواهند. اگر دعا هم می کنند از خدا دنیا را می خواهند. اگر پرده کعبه را هم می گیرند، همه خواسته‌­هایش طبیعت است. نجات از هفت موقف هولناک نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«حُبِّی‌ وَ حُبُ‌ أَهْلِ‌ بَیْتِی‌ نَافِعٌ‌ فِی‌ سَبْعة مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَه عِنْدَ الْوَفَاه وَ الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِیزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاط[3] = رابطة دوستی با اهل بیت من در هفت موقعیّت حسّاسی که هول و هراس آن مواقف خیلی بزرگ است، سودبخش است. 1) هنگام مرگ، 2) در قبر، 3) هنگام نشر، 4) آنگاه که نامه عمل را به دستش می دهند، 5) آنگاه که نامه عمل را بررسی می کنند، 6) هنگام سنجش اعمال، 7) هنگام عبور از صراط». در روایت داریم که هر کدام از نماز، روزه، زکات، حج، ولایت چهره‌ای دارند. در قبر، ولایت به نماز، روزه، حج و زکات می‌‌گوید: بروید صاحبتان را کمک کنید، اگر کم آوردید من هستم. اگر ولایت واقعی و صادقانه باشد، کمبودها را جبران می‌کند. ولایت ما باید اینجا به دادمان برسد. اگر ولایت مان اینجا به دادمان نمی رسد داریم مسخره زندگی می‌کنیم. ضعیف، توسری­خور، با احساس پوچی و بدبختی زندگی می کنیم. وقتی ولایتت در زندگی دنیا به دادت برسد، مسلماً در آخرت بیشتر به دادت می رسد. ولایت هنگام زنده شدن مردگان در قیامت، نیز به داد انسان می‌رسد. زنده شدن پس از مرگ، لحظه‌ی خیلی سختی است که امام سجاد در دعای ابوحمزه می فرماید: من برای آن لحظه گریه می‌کنم. وقتی می خواهید به سمت قیامت و محاسبه 50 ساله با 50 سوال مهم محشور شوید، ولایت در آنجا به دادتان می‌رسد. ولایت هنگام دریافت نامه عمل نیز انسان را یاری می کند. اینها مواقف جزئی قیامت هستند که وقتی از قبر بیرون بیایید، نامه عمل را به دست راست یا به دست چپ می دهند، ولایت اینجا به دادت می رسد. ولایت در هنگام حساب رسی و هنگام سنجیدن اعمال بر ترازوی عدل و قسط الهی نیز عبور از صراط به کمک انسان می آید. قبلاً گفتیم که صراط روی جهنم نیست، بلکه از داخل جهنم عبور می‌کند و همه هم بدون استثناء از روی صراط یعنی داخل جهنم رد شده وارد بهشت می شوند. قرآن فرمود:«وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا[4] = و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه] در آن وارد مى‏ گردد». خدا رحمت کند حضرت امام را (رحمه الله علیه) فرمود: دنیا متن جهنم است. ما الآن همه ­مان در جهنم هستیم و داریم از توی جهنم به سمت صراط مستقیم حرکت می کنیم. این که دائماً سر نماز می گوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛ یعنی خدایا ما را روی این صراط نگه دار. هنگام وفات صراط به پایان می‌رسد و ما یا می افتیم در جهنم یا در بهشت. اگر الان با خدا و اهل بیت قهر نیستی، پس روی صراط هستی و آنجا هم ولایت به دادت می رسد. اگر اینجا فقط دم از ولایت بزنی، ولی به کمکت نمی­آید، برای اینکه واقعاً ولایت نداری. تبلور ولایت اهل بیت علیهم‌السلام ولی فقیه است امروز تبلور ارتباط ما با ولایت و امام زمان(علیه‌السلام) ولی فقیه است. اگر با ولی فقیه­ در صلحی و مطیع هستی، در محبت و اطاعت هستی، امام زمان این را از تو می­‌پذیرد. بیشترین توقع و انتظاری که امام زمان(علیه السلام) از ما دارد، این است که ما محبت ولی فقیه و طاعت او را بر خودمان فرض و واجب بدانیم و او را در هیچ صحنه­ ای تنها نگذاریم. چون ولی امر، نائب امام زمان است. ولایت معنایش این نیست که بیاییم روضه بخوانیم برای امام حسین سال 61. روز قیامت ما را بر اساس رابطه­‌مان با امام زمان و عصر خودمان محاکمه می‌کنند:« یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ[5] = [یاد كن] روزى كه هر گروهى را با پیشوایش فرا مى‏ خوانیم». مظهر اطاعت و ولایت امام زمان، اطاعت از ولی  فقیه است. این ملاک خیلی مهمی است تا در فتنه­‌های جامعه، به سمت جهنم نرویم و حواسمان باشد به کجا پناه می بریم. پشت سر چه کسی قدم برداریم. نماز «وحشت قبر» را از بین می برد بعد از دوستی و انس با خدا و انس با اهل بیت، سومین عامل که وحشت قبر را از ما می‌گیرد نماز است. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:« مَن اَتَمَّ رُکوعَه لَم تَدخُلهُ وَحشَتُ القَبر[6]= هرکس که رکوع [نمازش] را به‌طور کامل انجام دهد، در قبر دچار وحشت نخواهد شد». رکوع یعنی چه؟ رکوع یعنی من خدای بی­نهایت و باعظمت و یک خدای احدِ واحد را در مقابلم می­‌بینم که قدرت محض، حیات محض، اراده محض و خیر محض است و با بینهایت مخلوقات و ظهورات او سروکار دارم که اینها انسان را در مقابل چنین خدایی وادار به تعظیم می‌کنند. اگر کسی در مقابل خدا با شناخت و با عشق قلبی خودش خم بشود و به رکوع و به سجده برود، چقدر عاشقانه است. شخصی که اعتقادی به مسائل دینی نداشت به من گفت: این رکوع یعنی چه؟ این رکوع چیست که شما انجام می‌دهید؟ گفتم: یک استاد برجسته دانشگاه، یک پروفسور صاحب نظر در یک رشته را در نظر بگیرید که دانشجوها و اساتید دیگر در مقابل او تعظیم می کنند. یک انسان مثل خودشان است که زمانی جاهل بوده، ولی حالا اطلاعاتش خیلی زیاد شده و یک مقام بلند پایه علمی به حساب می‌آید. افراد در مقابل علم او تعظیم می‌کنند. رکوع یعنی تعظیم در مقابل حیات مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق، زیبایی مطلق، مهربانی مطلق، رأفت مطلق، در مقابل این هزار تا اسمی که شبهای رمضان و شبهای احیا می خوانیم. آدم باید دیوانه باشد که در مقابل چنین کسی تعظیم نکند. گفتم: شما در مقابل انسان تعظیم و تکریم را می‌­پذیرید؟ گفت: بله. گفتم: در مقابل اصل و بینهایتش چه؟ رکوع یعنی یک نفر با همه وجودش خم شود. آنطور که پیغمبر می فرماید: خدایا تمام اجزاء وجودم برای تو سجده می‌کند. سجده یعنی روی پای خدا افتادن. بعضی­‌ها همین رکوع با این عظمت و با این ارزش را ناقص انجام می دهند. فرمود: دزدترین افراد کسی است که از نمازش می دزدد. رکوع را در نماز های واجب به اندازه طبیعی همان مقدار که در نماز های جماعت، امام جماعت انجام می دهد، انسان انجام باید انجام دهد. ولی در نماز های مستحب که عشق در آن است و کسی هم نیست تو را ببیند و کاری با تو ندارد، آنجا می‌ارزد و قشنگ است که انسان در رکوع بیشتر و طولانی تر بماند. بعضی از بزرگان ما وقتی برای عبادت  در حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌آمدند، می گفتند: اصلاً امشب شب رکوع است و تا صبح در تعظیم می ماندند. فرشته­ها هم از این کار لذت می برند. می فرماید: بعضی از فرشته از زمانی که خلق شان کردند در این تعظیم مانده­اند. بعضی­ها هم در سجده مانده اند. با رکوع و سجده، چیزی از وحشت قبر باقی نمی ماند. قبر همین سینه خودمان است. سینه‌­ای که رکوع و سجده در آن است و از یک رابطه عاشقانه با خدا لذت می برد. اضطراب و ترس در کجای این سینه و این قلب قرار می گیرد؟ به عنوان یک قاعده عرض کنم، ما هر جا در زندگی ترسیدیم و اضطراب، غم، افسردگی، احساس پوچی به ما دست داده، برای این است که رکوع ها و سجده‌­هایمان درست نبوده. دستور به انجام اعمالی برای کاهش وحشت قبر مقداری از وحشت قبر به وسیله همین کارهایی که میت در دنیا انجام داده بود، از بین می رود. مثل انس با حق تعالی و اهل بیت و نماز و عبادت؛ از قبر به بعد نوبت بازماندگان میت است که برایش کاری بکنند. چون میت دستش از دنیا کوتاه شده و نیاز به کمک ما دارد. اسلام هم دستور داده که برای اموات تان کمک کنید. یکی از کارهایی که سفارش شده، این است که بر بالین شخصی که در حال احتضار است، سوره یس و صافات خوانده شود و یا چیزهایی که او در طول حیاتش به آن ها انس داشته است را کنارش بگذارند. مسئله بعدی خوب دفن کردن است. خوب دفن کردن خیلی در کم کردن وحشت قبر موثر است. موقع شستنِ میت دعا دارد. کفن خوب برایش بگذارند که معمولا روی آن 40 مؤمن امضا می کنند:« اللّهمَّ إِنّا لا نَعلَمُ مِنهُ إِلّا خَیرا = خدایا! ما جز خیر و خوبی از او ندیده‌ایم!» و خدای مهربان به حرمت 40 مؤمن او را می‌بخشد. حتی ممکن است این مؤمنین اشتباه بکنند، ولی خدا می‌پذیرد. بعضی­ها دعای جوشن کبیر را با اعتقاد و با فهم روی کفن­‌هایشان می­‌نویسند، تربت امام حسین را برمی‌دارند که همه­ اینها موثر است. نحوه دفن هم مهم است. در مفاتیح نوشته شده و چقدر خوب است که ما اینها را رعایت کنیم. بعد از غسل دادن میت، نحوه بردن به سمت قبر، اینکه چگونه میت را باید ببرند، دعا دارد و این دعاها خیلی میّت را آرام می کند. گفته شده که میت را یک دفعه داخل قبر نگذارید، چون نفس با اوست و ادراک می­‌کند. هر کاری که با بدن بکنند، نفس ادراک می کند هر خراشی به بدن بیفتد دردش به نفس می رسد. چون نفس متعلق به بدن است و با آن سالها انس داشته است. سفارش می‌کنند که میت را در چند متری تا قبر روی زمین بگذارید، بعد دوباره بلند کنید، سه مرتبه این کار را انجام دهید. سلام و صلوات و «لا إله إلاّ الله اللّه» هم بگویید. بعد از دفعه سوم اگر میت مَرد است، سر او را پایین قبر قرار دهید و وقتی بلند کردید با سر در قبر ببرید و بگذارید. اگر میت زن است بعد از این که سه مرحله را انجام دادید، بدنش را کنار قبله قبر قرار دهید، یعنی به سمت قبله قبر، بعد مرحله چهارم زن را به پهنا یعنی، همانطوری که بلند کردید، داخل قبر بگذارید. اینها دستورات بسیار شگفت‌­انگیزی است که باید از نظر روان­شناسی و انسان­‌شناسی روی آن کار بشود که این نوع رفتار برای زن و مَرد چه فرق دارد. سفر پرماجرا                                   [1] - تفسیر القمّی : 1 / 19 . [2] - سوره قصص/77. [3] - بحار الانوار ج 7 ص248. [4] - سوره مریم/ آیه 71. [5] - سوره اسراء/ 71. [6] - کافی، ج ‏3، ص 321.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8914
زمان انتشار: 7 مارس 2018
| |
بزرگترین فاجعه انسانی، نبود امام است

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه 9؛ 96/12/10

بزرگترین فاجعه انسانی، نبود امام است

بشر سالهاست از فساد، تباهی و انحراف در همه ابعاد وجودی خودش رنج می‌برد؛ رنج‌ جسمی و روحی. دنیا هم با نبود انسان کامل دچار فقرها، فسادها، ظلم ها، خونریزی‌ها، جنگ‌ها، خودکشی‌ها، غصه‌ها و جنون‌های فراوان، طلاق‌ها، یتیم شدن‌ها و گرفتاری‌های زیادی شده، به‌طوری که هیچ شخص و خانه‌ای از این گرفتاری‌ها و مشکلات به دور نیست. بنابراین، با آمدن حضرت حجت همه شأن‌های پنج‌گانه انسان (جمادی، گیاهی، حیوانی،انسانی و فوق انسانی) به خوشبختی و کمال می‌رسد.

یکی از دعاهای مهم، دعای ندبه است. فقط چند فراز کوچک را می‌خوانم تا متوجه این ضرورت و این نیاز اساسی جامعه جهانی بشویم. «فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى الله عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْیَبْكِ الْبَاكُونَ وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ الدُّمُوعُ وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یَضِجُّ الضَّاجُّونَ وَ یَعِجُّ الْعَاجُّونَ= پس بر پاكیزگان از اهل بیت محمّد و على (درود خدا بر ایشان و خاندانشان)، باید گریه كنندگان بگریند، و زارى كنندگان بر ایشان زارى كنند، و براى مانند آنان باید اشك ها روان شود، و فریادكنندگان فریاد زنند، و شیون كنندگان شیون كنند، و خروشندگان بخروشند». این کلمات خیلی مهم هستند. حضرت پنج حالت از گریه را بیان می‌کند: از اشک تا فریاد، ضجه، شیون و ناله که هر کدام از اینها شکل‌های مختلف دارند. ما اینها را در زبان فارسی به شکل تفکیک شده نداریم. چون برای هر لحظه کلمه‌ای هم که برایش انتخاب کنیم، باز به معادل‌های عربی‌اش نیاز داریم. در واقع کسی می‌تواند گریه کند و ضجه بزند که می‌فهمد نبودن امام زمان چه فاجعه‌ای در زندگی خودش و همه انسانهای روی زمین در پی دارد. ببینید نوع غصه‌ها، گریه‌ها و گرفتاری‌هایمان چقدر با گرفتاری‌ها و غصه‌های یک انسان حقیقی فرق دارد. همه با مفاسد، گناهان و ظلم‌ها گرفتاریم و این شایسته زندگی ما نیست. اگر حضرت بود، ما در یک زمان بسیار بسیار کوتاه، جزء اولیای خدا می‌شدیم. یعنی یک زندگی بی‌نهایت شاد، آرام و پیشرفته، زندگی که هیچ نوع غم و غصه و نگرانی و دلشوره در آن نیست، داشتیم. حالا ببینید ما چقدر محروم هستیم و جامعه جهانی چقدر از این امر محروم است. از همه بدتر اینکه ما ارتباطمان با غیب و خانواده آسمانی‌مان قطع است. این قطع بودن ارتباط با خانواده آسمانی که نیاز اساسی و حیات زندگی ماست، بزرگترین فاجعه است. چرا دردش را احساس نمی‌کنیم که الان ما با غیب ارتباط نداریم؟ چون ما نگاه‌مان به خودمان نگاه جنسی است، یعنی ما درگیر بخش‌های زنانگی یا مرادنگی‌مان هستیم و هنوز آن دغدغه‌های آسمانی و انسانی را پیدا نکرده ایم. ما به شدت و به سرعت به سمت برزخ می‌رویم؛ اما هنوز غصه آخرت در دلمان نیفتاده که اگر من الان چند روز دیگر یا چند ساعت دیگر برای شرایط بهشت وفات کنم که یک سلسله ابزار حقیقی لازم دارد؛ نه ابزار اعتباری، بلکه ابزار حقیقی، آیا واقعاً من آماده هستم؟ آیا من همه ابزار لازم برای زندگی در ابدیت و آخرت را با خودم می‌برم؟! اگر نبرم چه فاجعه ای رخ می دهد؟ اگر کسی آماده نباشد و نتواند الان در دنیا با ابدیت و آخرت انس بگیرد، معنایش این است که مردنش شروع یک وحشت کامل خواهد بود. مگر می‌شود انسان با ابدیت و خانواده آسمانی‌اش انس نداشته باشد. بعد بخواهد از چیزهای باطل و ضعیفی که در دنیا با آن‌ها انس گرفته، کَنده بشود و جایی برود که هیچ انسی با اوضاع آن ندارد. چقدر از آدم‌ها هستند که معنای مرگ برایشان وحشتناک است. در حالی که برای کسی که خودش را آماده کرده و با مرگ انس دارد، شیرین است. چون انس ما به دنیاست، از مرگ می ترسیم ما با چیزهایی انس گرفته ایم که دائماً به خاطر انس با آنها تحقیر می‌شویم و غصه می‌خوریم و گناه و معصیت می‌کنیم. با دنیا انس داریم و ساختار دنیا به گونه ای است که وقتی با آن دوست می‌شوی، دنیا دوستان خودش را به شدت تحقیر و له می‌کند. چون ما گیر دنیا هستیم؛ از جایی که شایستگی‌اش را داریم و باید به آن برسیم، یعنی بهشت و بالاتر از بهشت، می‌ترسیم.  علامت این که یک نفر مسیر را درست طی کرده، این است که واقعاً مردن برایش شیرین است. اصلاً از اسم مرگ ناراحت نمی‌شود. قرآن چقدر قشنگ به یهودیان می‌گوید: «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُ لله مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ/ وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ  =[1]اگر گمان می‌کنید که (فقط) شما دوستان خدائید و نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید، اگر راست می‌گویید. ولی آنان هرگز تمنای مرگ نمی‌کنند؛ به خاطر اعمالی که از پیش فرستاده‌اند». اگر شما واقعاً رفیق‌های خدا هستید نه رفیق مردم؛ و انس شما با الله است و نه با بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌تان؛ اگر راست می‌گویید دوست خدایید، آرزوی مرگ کنید. یعنی از مرگ خوشتان بیاید و آن را دوست داشته باشید. بعد می‌گوید: هرگز این یهودی‌ها آرزوی مرگ نمی‌کنند؛ به خاطر گناهان و مفاسدی که کرده اند، به خاطر سابقه بدی که فرستاده اند به آن دنیا. این فاجعه است که من به جای اینکه بنشینم و غصه عدم انسم با غیب و خانواده آسمانی‌ام را بخورم و روز به روز انسم را از طبیعت کم کنم و انسم را به غیب بیشتر کنم؛ تازه الان اولین دغدغه‌ام این شده که با ماشینم چه کار کنم؟ با فرزند و نوه و همسر و با فلان کس که عاشقش شده ام، چه کار کنم؟ این اول ماجراست، یعنی این آدم به جای اینکه جلو برود، عقبگرد ‌کرده است. پس باید حواسش باشد که دغدغه‌های ابدیت را داشته باشد. اگر کسی با خود حقیقی‌اش زندگی کرد، آن موقع است که از نبودن مأنوس‌ها و محبوب‌های حقیقی به وحشت می‌افتد و گریه می‌کند. مثل کسی که همسرش، فرزندش، پدر و مادرش، یا دوستش کنارش نباشد، دلتنگ می‌شود و گریه می‌کند. این برای آن است که با اینها انس دارد. اما اگر کسی خودش را بشناسد، از اینکه امام زمان و معشوقش کنارش نیست، غصه می‌خورد.  غصه‌ها، دلتنگی‌ها و گریه‌های یک آدم، نشان دهنده قیمت اوست. انسان اگر غصه هم دارد، باید غصه‌های اشرافی سطح بالا وفوق انسانی داشته باشد. این غصه‌های فوق انسانی، وقتی سراغ انسان آمد، دیگر غصه‌های کوچک، او را له و تحقیر و بی‌تاب و بی‌قرار نمیکند. چون خودش را پیدا کرده است. ولی وقتی که انسان با خودش قهر کند، همه فجایع، له شدن‌ها، تحقیر شدن‌ها و غصه خوردن‌ها به سراغش می‌آید. هم ظلم می‌پذیرد و هم ظلم می‌کند. امام صادق (علیه‌السلام) در دعای ندبه با زبان بخش انسانی اش با ما حرف می‌زند. چون الگوی انسانیت است؛ حجت الله است؛ یعنی آینه است. اگر مدل و نوع  غصه‌های شما به اندازه غصه‌های حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) باشد و دغدغه‌هایتان به رنگ دغدغه‌های امام زمان (علیه السلام) و انسان کامل باشد، قیمت پیدا می‌کنید. حضرت در این فراز می‌فرماید: «پس بر پاكیزگان از اهل‌بیت محمّد و على (درود خدا بر ایشان و خاندانشان)، باید گریه كنندگان بگریند؛ و زارى‌كنندگان بر ایشان زارى كنند؛ و براى مانند آنان باید اشك ها روان شود؛ و فریادكنندگان فریاد زنند؛ و شیون‌كنندگان شیون كنند؛ و خروشندگان بخروشند». این زبان انسانیت است. فقط بخش انسانی ما این را می‌فهمد، بخش حیوانی این را نمی‌فهمد. وقتی کسی دغدغه‌های جاودانه و انسانی و آخرتی و ابدی را از دست می‌دهد، غصه، نگرانی، ناراحتی، دلشوره، جای آنها را می گیرد. وقتی کسی در مورد ارزش های الهی غیرت و حیا ندارد و از دست رفتن آنها به او برنمی‌خورد و نسبت به این بخش خودش حساسیت و مقاومت ندارد، نسبت به فرهنگ دشمن و شیطان  تسلیم شده است. دیگر از این به بعد گرفتار شیاطین جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و علمی می‌شود، یعنی دائماً دغدغه‌های اینها در زندگی‌اش می‌آید. برای رهایی از این وضع، گریه خیلی مهم است. هر کس اشک، دغدغه، گریه، غصه، ضجه و ناله‌اش برای بخش انسانی اش باشد، این آدم شادتر و آرامتر است و لذت بیشتری از دنیا می‌برد. مشکلاتش در روابط هم برطرف می‌شود، یعنی حداقل ممکن است دیگران هم آزارش بدهند و برایش مشکل درست کنند. این با هیچ کس مشکل ندارد و راحت هم می‌تواند رد شود. کسی که می‌خواهد یک چیزی برای خودش یا دیگران بخرد، سر پول و خرید شخصیتش بالا و پایین می‌شود یا سر مقوله علمی و حیوانی این همه بالا و پایین می‌شود. معلوم است که هنوز در درونش گیرهایی دارد. پس به دنبال غصه‌های بخش انسانی‌مان بگردیم. اگر خدا ببیند یک نفر درگیر این گریه و غصه هاست، آنجا شروع رحمت و فتح باب و شروع این است که به تو به عنوان یک موجود انسانی نگاه می‌شود و حالا در به روی تو باز می‌شود. قیمت انسان به داشتن کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی نیست. حتی هر چه بیشتر داشته باشی، وقتی که دغدغه انسانی نداری، از خدا دور هستی. بی‌قیمت و بی‌ارزش هستی. تو فقط زمانی باطن انسانی پیدا می‌کنی که نوع آرزوها و دغدغه‌ها و غصه‌هایت عوض بشود. پس اگر غصه امام زمان (علیه‌السلام) در دلت افتاد و انسان به این نوع بکاء رسید، تازه قیمت پیدا می کند. کجایند خورشیدهای تابان؟ در دعای ندبه حضرت می فرمایند: «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ = حسن كجاست؟ حسین كجاست؟ فرزندان حسین كجایند؟ شایسته اى پس از شایسته دیگر؛ راستگویى پس از راستگویى دیگر؛ راه از پس راه كجاست؟» این تمام غصه یک آدم است. کجاست راه بعد از راه، این گریه و غصه ها را دارد که ما چقدر محرومیم. وقتی کسی می‌گوید «أین؟» اینجا امام از جایگاه ابر انسانی که برای بچه‌هایش غصه‌های انسانی دارد، نگاه می‌کند. چه کسی می‌فهمد نبودن حسن و حسین در زندگی ما چقدر تلخ و فاجعه‌بار است.  «أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ = فرزندان حسین كجایند؟ شایسته اى پس از شایسته دیگر؛ راستگویى پس از راستگویى دیگر» حتماً در زندگی‌تان این اتفاق افتاده که راه را گم کردید. این بسیار خطرناک است. در مسیر بهشت و ابدیت، گیج بودن آدم؛ اینکه من نمی‌دانم می‌خواهم چه کار کنم؛ الان سر در گم و بلاتکلیف هستم و نمی‌دانم مسیرم به کدام سو است؛ این نوع گم کردن راه، خیلی خطرناک است. «أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ= راه از پس راه كجاست؟» راه کجاست، مسیر چیست، من چطوری از این عمر و جوانی و استعدادم استفاده کنم که تلف نشود؟ علیه خودم نشود، گناه نشود، غافلم نکنم، شادی‌هایم را نگیرد و به من آرامش بدهد. حضرت پدری است که برای فرزندانش مسیر را تعیین می‌کند. نوع نگرانی ما را تعیین می کند. می‌گوید نگران حسن و حسین و پدر و اصلتان باشید. نگران ارتباطاتتان باشید. «أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ= كجاست بهترین برگزیده بعد از بهترین برگزیده؟» یعنی کجایند آنهایی که خدا انتخابشان کرده. آن اوج‌ها کجایند؟ آن اوجی که اگر من با آنها باشم تمام سعادت دنیا و آخرت را دارم. این کجا باید در جان مان بیفتد. تا این در جان مان نیفتد هنوز غافلیم، هنوز خوابیم و متوجه نیستیم داستان چیست. «أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ؟= كجایند خورشیدهای تابان». اگر خورشید نباشد چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر همیشه شب باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ الان جامعه جهانی در تاریکی است. تاریخ در تاریکی است. انسانیت در تاریکی است. خورشید ظهور ندارد. «أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَةُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ = کجایند ماه هاى نورافشان؟ كجایند ستارگان فروزان؟ كجایند پرچم هاى دین و پایه هاى دانش؟» به هر حال، باید حواسمان جمع شود و این دغدغه «أین؟ این؟» سراغ ما بیاید. اینها را با هیچ چیزی هم عوض نکنید. اگر این از شما گرفته شود، نشانه این است که مُرده اید، یعنی در جهنم پایینی ها سقوط کرده اید، یعنی از خدا خیلی دورید.  ما در نکبت، تاریکی، ظلمت و جهنم های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» می‌سوزیم و می‌سوزیم. کاش که فقط دنیا بود. اما وقتی در این جهنم دنیا سوختی، در آخرت هم باید بسوزی. خسر الدنیا والآخرة=در دنیا وآخرت خسران دیده است. کسی به بهشت می‌رود که در دنیا عُرضه شادی و آرامش را داشته باشد؛ کسی عُرضه شادی و آرامش در دنیا را دارد که عُرضه خودشناسی و نیز عُرضه پیدا کردن خانواده آسمانی‌ و ارتباط با آنها و عاشق شدن به آنهارا داشته باشد. امام زمان/ دعای ندبه   [1] . سوره جمعه/آیات 7-6.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8906
زمان انتشار: 6 مارس 2018
| |
حسن نیت عامل افزایش رزق است

انسان و ایمان؛ جلسه 34؛ 96/12/08

حسن نیت عامل افزایش رزق است

یکی از رموز جلب رحمت و توفیق های الهی در هر پنج بخش وجودی‌مان(جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلانی) «حُسن نیت» است. بدجنسی، بدنیتی، خودمحوری، خودخواهی، خودشیفتگی، ترجیح خود بر دیگران، داشتن حس رقابت منفی با دیگران، داشتن حس علو و برتری‌جویی و دروغ‌گویی، همه از نیت های خبیثی است که مانع رزق می‌شوند.

کاسبی که در کار خود دروغ بگوید، راه رزقش را می‌بندد. ممکن است با حرام‌خوری، پول و ثروتش را زیاد کند؛ اما این رزق نیست. بلکه عذاب و وبال است. پس اگر انسان آمادگی نداشته باشد؛ یا بد نیت باشد، ثروت زیاد مایه اضطراب، نگرانی و کفرش می‌شود. پس این نیت است که باب رزق را باز می‌کند. حتی اگر فردی کافر باشد، حُسن نیت در انسان‌دوستی و همدلی، باعث افزایش رزقش می‌شود. در روایت داریم اگر خانواده ای کافر هم باشند، ولی همدیگر را دوست داشته باشند، رزق و خیر و برکت دارند. در نقطه مقابل هم، اگر خانواده‌ای مؤمن باشند، اما بین آنها اختلاف، بداخلاقی، حسادت، خودبرتربینی و رقابت باشد، رزق برداشته می‌شود. پس نتیجه می‌گیریم که حُسن نیت، خوش نیتی، همدلی، اینکه من با دیگران مسابقه نمی‌گذارم و خیر را برای همه بخواهم، باعث جلب رزق می شود. این یک سنت عمومی الهی است که تأثیر نظام عالم است. چون با رحمت رحمانیه الهی تطبیق دارد. رحمان جویبار مهربانی رحمت رحمانیه در هر کس بیاید، به وزان رحمت رحمانیه‌اش خیر و برکت برایش می‌آید و به وزان رحمت رحمانیه اش خروجی خواهد داشت. چون او اسم رحمان خدا را گرفته است؛ پس مثل خود خداوند رحمت دارد. هر کس اسم رحمانیت خدا را بگیرد، مقتضیات این اسم را به انسان می‌دهند، یعنی اگر شما اسم رحمان را بگیرید، خداوند مخارج اسم رحمان را برای شما تأمین می‌کند. چون شما با اسم رحمان می ‌خواهید هم برای مؤمنین و هم برای سایر مردم دنیا خیر برسانید. پس اگر شما با اسم رحمان اتحاد برقرار کردید، به وزان این اتحاد، برکاتش را هم خدا برایت تأمین می‌کند.  با اسم «رحمان» از همه ی شرور دور می شویم در اسم «رحمان» و «رحیم» رمزی است که اگر کسی تشبه به آن پیدا کرد، تمام مفاسد و شرور، از او برداشته می‌شود. منشأ همه خیرات و برکات به ماسوی الله، اسم «رحمان» است. در مباحث قبلی گفتیم که مادر همه ی اسماء «رحمان» است. آنقدر اسم «رحمان» بزرگ است که خدا می‌گوید به جای الله می‌توانید این اسم را صدا کنید: « قُلِ ادْعُوا الله أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى= ‏ بگو خدا را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید نام های نیکو از اوست». یعنی بعد از «الله» مادر همه ی اسماء «رحمان» است. همین طور در آیه دیگر می فرماید: «الرَّحْمنُ/ عَلَّمَ الْقُرْآنَ= [خداى] رحمان/ قرآن را یاد داد»، یعنی قبل از هر خلقتی حتی خلقت این دو مخلوق مبارک یعنی نور اهل بیت و قرآن؛ رحمان جریان دارد و کار خودش را می‌کند. بنابراین، اگر کسی بخواهد در هر اسمی به همه اسماء الله راه پیدا کند و قدرتمند بشود، زیرساختش و مقدمه‌اش «رحمانیت» است. یعنی شما تا نتوانی به وزان هر اسمی رحمان داشته باشی و مهربان باشی، نمی‌توانی آن اسم را دریافت کنی و جالب اینجاست که اگر انسان به رحمت نرسد، هر نعمتی که نصیبش شود؛ یا هر موفقیتی که داشته باشد؛ بلای جانش می‌شود. حتی عبادتها و تقواها و صفات خوبش هم به ضررش تمام می‌شود. حمله های شیطان چهار جهت داشت: حمله سمت راست که منظور مقدسات هستند. یعنی شیطان در تقوا، عبادت، ایمان، کارهای خیر و جنبه‌های مثبت و توانایی فرد حساب باز می‌کند. «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ[1]= سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان می روم». از دیگر مواردی که شیطان می‌تواند به انسان ضربه بزند، آنجایی است که شخص از رحمانیت یا رحیمیت فاصله ‌گرفته باشد. در نتیجه به محض اینکه شما از اسم رحمان و رحیم فاصله گرفتی؛ چشم و هم‌چشمی، رقابت، حسادت، خودبرتربینی، بدبینی، عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، خودشیفتگی به سراغش می‌آید. اگر انسان بخواهد از شر همه این برهای جهنمی نجات پیدا کند، باید بر رحمانیت و رحیمیتش کار کند. حالا اگر آدمی صاحب چنین نیتی ‌شود، درها به رویش باز می‌شود. نیت همراه سازندگی به موفقیت نزدیک‌تر است امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «اَقْرَبُ النِّیاتِ بِالنَجاح اَعوَدُها بِالصَّلاح= نزدیکترین نیت‌ها به موفقیت، آن است که سازنده‌تر باشد»، شما اگر توفیق را در زن‌داری، شوهرداری، تربیت بچه، کار اقتصادی، کار سیاسی، کار اجتماعی، کار هنری، فعالیت فرهنگی، فعالیت‌های اجتماعی می‌خواهید، باید قصد و نیت‌تان سازندگی و پیشرفت باشد و منیت‌ها، اختلاف و خودشیفتگی و طمع‌های شخصی‌ نداشته باشید. به عنوان مثال، اعضای یک گروه می‌خواهند برای مشکل به وجود آمده تصمیمی بگیرند. اگر چند نفر از این اعضا بد نیت باشند و بخواهند قوانین را به گونه‌ای رقم بزنند و بنویسند که و مصالح شخصی خودشان یا حزبشان حفظ شود، هیچ وقت به سمت قانونی که صلاح در آن است، نمی‌روند. پس به توفیقی هم نمی‌رسند. در حالی که اگر کسی نیتش خوب باشد، یعنی زن‌داری، شوهرداری، تربیت بچه، تبلیغ و کار اجتماعی‌اش برای خدا باشد، با مشکلی روبرو نمی‌شود و آرامش و خیر و برکت دارد. اگر هم مشکلاتی دارد، آن هم زینت کارش است.  پیامبران بدون استثناء آدم‌های موفقی بودند. شما یک پیغمبر شکست خورده سراغ ندارید. با اینکه اکثر قریب به اتفاق شان به شهادت رسیده اند، ولی همه موفق بودند. چون نیتشان خالص بوده. بنابراین، اگر کسی موفقیت را بخواهد، باید پای نفسانیت، منیت و طمعش را بردارد. مرد اگر بخواهد به عنوان مرد در زندگی نقش بازی کند، زندگی را نابود می کند. چون مردانگی خودش را می‌خواهد در نظر بگیرد و جنبه انسانی‌اش را در نظر نمی‌گیرد؛ یا همین طور زن اگر بخواهد با هویت زنانگی اش در زندگی نقش بازی کند و بخواهد این هویت را حفظ کند بدون رضای خدا؛ به صلاح و نتیجه نمی‌رسد. خدا در بدجنسی و بدنیتی، نتیجه خوبی اعم از موفقیت و توفیق قرار نداده است. آنهایی که در زندگی به مشکلات زناشویی بر می‌خورند یا خباثت و بدجنسی به خرج می‌دهند که این جنهم بین‌شان ایجاد می‌شود؛ و یا اگر نیتشان خوب باشد و واقعاً به دنبال صلاح باشند، به مشکل نمی‌خورند. پس این خیلی مهم است که نیتمان را درست کنیم. نیت خوب حکایت از سلامت باطن دارد این قاعده را قبلاً گفتیم که:«الظَّاهِرُ عُنْوانُ البَاطِنِ= ظاهر دلیل بر باطن است»، یعنی همیشه ظهور یک آدم، نشان‌دهنده باطن اوست؛ چه ظهورات خوب و چه ظهورات بد. اگر از کسی خوبی و خیر می‌بینید، یعنی باطن خیری دارد که می‌تواند چنین خروجی‌هائی را داشته باشد. گستره نیت انسان به محدوده تنگ حیات دنیا منحصر نیست و دامنه زندگی جاودانه او را نیز فراگرفته است؛ تا جایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:«یُحْشَرُ النَّاس عَلَی نِیاتِهِمْ= مردم با نیتشان محشور می‌شوند». چون نیت نشانه شاکله انسان است. «قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ[2]= بگو که هر کس برحسب شاکله خود عملی انجام می‌دهد». همه آدم‌ها خروجی‌ها و عملشان براساس شاکله و باطنشان است. اگر خیر، خوبی، جهاد، مقاومت و هر عمل خیری است، در آن باطن اتفاق می‌افتد. از این رو، امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) در فرمایش گهربرشان فرمودند: «حُسنُ النِّیَّةِ مِن سَلامَةِ الطَّویَّةِ= نیّت خوب، برخاسته از سلامت درون است». یعنی هر چقدر انسان از خودشیفتگی‌ها، خودخواهی‌ها، حسادت‌ها، بدبینی‌ها و بی‌اخلاصی‌ها سالم‌تر باشد، نیت‌های قشنگی می‌تواند بکند. در مقابل، هر چقدر نیت قشنگ بکند، خیر دنیایی و مهم‌تر از آن خیر آخرتی زیادی دارد. مؤمن آنقدر که در آخرت از نیت‌هایش بهره‌مند می‌شود، از عمل‌هایش بهره‌مند نمی‌شود. عمل تضمین‌کننده است. ولی نیت با اخلاص و صادق موجب درجات آخرتی می شود. این یک رمز بزرگ برای انسان‌هاست که هیچ وقت ناامید نشوند، غصه و حرص و جوش نخورند. مؤمن اگر نیت صالح داشته باشد؛ حتی اگر زندگی‌اش از هم بپاشد، اصلاً نمی‌بازد؛ یا اگر با آبرویش بازی ‌کنند، یا علیه او کلی فتنه و فساد و تهمت و تبلیغات کنند، باز به نفعش در می‌آید. در فرمایش دیگری در باب اهمیت نیت خوب، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «جَمیلُ المَقصَدِ یَدُلُّ عَلی طَهارَةِ المَولِدِ= زیبایی نیت انسان، نشانگر حلال زاده بودن اوست». یعنی هدف های مقدس و خوب و زیبا و خوش نیتی، نشان می‌دهد که این شخص حلال‌زاده است. این یک بشارت است. همچنین امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «مَن لَم یَرْضَ مِن أخیهِ بِحُسنِ النِّیَّةِ لَم یَرْضَ مِنهُ بالعَطِیَّةِ= هر كس را حُسن نیّت برادرش راضى نكند، داد و دهش او نیز راضیش نكند».   گاهی کفرورزی‌ها و ناشکری‌های یک مرد یا زن باعث می‌شود که زیبایی‌ها، کمالات و محبت های سازنده همدیگر را در زندگی نبینند. چون گرفتار کمالات و خودشیفتگی‌های خودشان هستند.  پس به جای اینکه ما بیاییم ظاهرسازی و ریاکاری کنیم، بهتر است در محبت کردن و برقراری رابطه اخلاص داشته باشیم. ظاهرسازی ها خیلی خوب است. برای محبت هم باید هزینه کرد. این چیز بدی نیست، اما این زمانی اثر دارد که پشت این هدیه ریاکاری نباشد و اخلاص باشد.   ایمان/حسن نیت/افزایش رزق [1] . سوره اعراف/آیه 17. [2] . سوره اسراء/آیه 84.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8899
زمان انتشار: 4 مارس 2018
| |
اهل طاعت در مهمانی و پذیرایی خداوند هستند

کفارات گناه، جلسه 4، 96/6/28

اهل طاعت در مهمانی و پذیرایی خداوند هستند

اهل طاعت و شکر و اهل ذکر همیشه در مهمانی و پذیراییِ خداوند هستند.

«أهلُ طاعَتی فی ضِیافَتی، و أهلُ شُكری فی زِیادَتی، و أهلُ ذِكرِی فی نِعمَتی، و أهلُ مَعصِیَتی‌ لا‌اُویِسُهُم‌ مِن رَحمَتی؛ إن تابُوا فأنا حَبیبُهُم، وإن دَعَوا فَأنا مُجِیبُهُم وَ اِن مَرَضُ فَاَنَ طَبیبُهُم اُداویهِم بِالمِحَنِ وَ المَصائِب لِاُطَهِرَهُم مِنَ الذُنوبِ وَ المَعایِب[1] = اهل اطاعت من در مهمانی منند، اهل شکر و سپاس من در دیدار من، و اهل ذکر و یاد من در نعمت من. اما اهل معصیت و نافرمانی من، آنان را هم از رحمت خویش ناامید نمی کنم. اگر توبه کنند، من دوستدار آنانم، اگر بیمار شوند، من طبیب آنانم و با سختیها و مصیبتها آنان را درمان می کنم تا از گناهان و عیبها پاکشان سازم». یعنی زمانی که انسان موفق به طاعت الهی است؛ خداوند دارد با طاعت از او پذیرایی می‌کند. پس طاعت، مهمانی الهی و پذیرایی است. دعایی که حضرت امام عصر(ارواحنا فداه) می فرمایند:«اَللّهُمَّ ارزُقنا تُوفیقِ الطاعَۀ= خدایا روزی ما کن، توفیق طاعت را». کسی که موفق به طاعت الهی است، واجبات الهی و اخلاقی را انجام می دهد، واقعاً در مهمانی خدا حضور دارد. زمانی که انسان وارد برزخ می شود، تازه باطن زیبای این طاعت‌ها را درک می‌کند. چه ضیافت‌هایی به افتخار مؤمن آنجا برپا می‌شود به خاطر اینکه او اهل ضیافت الهی بوده و چه پذیرایی بالاتر از این که انسان در طول عمرش معصیت نکند. بعضی‌ها ساعت های عمرشان به خیالات و افکار آلوده و یا رفتارهای آلوده می‌گذرد و گناه و معصیت می‌کنند اینها در مهمانی جهنم و در ضیافت شیطان هستند. کسی که در مسجد، حسینیه، هیئت، جهاد و ... است؛ کارگری که در گرمای تابستان و سرمای زمستان مشغول کسب لقمه حلال است؛ خانم خانه داری که مشغول کارهای منزل، تربیت فرزند و همسرداری است؛ و ... همه مشغول طاعت خدا و در مهمانی و پذیرایی خداوند متعال هستند. انسان در هر لحظه که مشغول انجام وظائف معقول زندگیِ خود است در ضیافت الهی به سر می برد. اهلِ شکر همیشه در معرض فزونی اند «وَ اَهلُ شُکری فی زیادتی» اهل شکر من در زیادت هستند. قرآن می فرماید:«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[2]= اگر واقعا سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد». بعضی ها اینگونه استنباط می‌کنند، اگر شکر بکنید من نعمت زیادتری به شما می‌دهم در حالی که این کمترین چیز است. بلکه می گوید خودِ شما را زیاد می کنم. یعنی تو داری ارتقاء پیدا می کنی. با شکرگزاری، خودت داری زیاد می شوی و بزرگ می شوی. انسان با شکر الهی چه در نعمتها و چه در مشکلات زندگی و بلاها خودش دارد به خدا نزدیک می‌شود. نمی گوید:«لِاَزیدنَّ نِعمَتَکُم= نعمتتان را زیاد می‌کنم». می‌گوید:«لَأَزِیدَنَّكُمْ= خود شما را زیاد می کنم». اینجا ضمیر بعد از فعل آمده، یعنی خودت داری ارتقاء پیدا می کنی و به حق تعالی شبیه می شوی. شکر یکی از می‌خانه‌­های بزرگ و ویژه خداوند است که نصیب هر کسی هم نمی‌شود. چون فرمود:«و َقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّكُورُ[3] = و از بندگان من اندكى سپاسگزارند». «شکور» از شاکر بالاتر است. «شکور» یعنی کسی که همیشه شکر می کند و زیاد شکر می کند. این شخص هم در نعمت ها و هم در غمها و مصیبت ها شکور است. اصلاً شده تا حالا در زندگی یک ساعت بنشینیم و فقط بگوییم:« الحمد لله شکراً لله»؟ خدایا شکر، برای اینکه رحیمی، جوادی، سبحانی، شکر به اینکه من را آفریدی؛ به اینکه یک لحظه از من غفلت نداری؛ به اینکه من را دوست داری؛ حتی اگر گناه هم میکنم دوستم داری و در بدترین وضعیت هم منفور تو نیستم. اهلِ ذکرِ خداوند همیشه در نعمتند «وَ اَهلُ ذکری» کسانی هم که ذکر می‌گویند، در نعمت من هستند. ذکر یکی از قشنگترین نعمتهاست. ذکر یعنی مجالست خصوصی با خدا. کسی که مشغول نماز، مشغول سجده، دعا و مشغول زیارت است، یعنی از بالا او را پذیرفته اند که ببینند و با او صحبت بکنند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: مبادا کسی فکر بکند که وقتی دارد ذکر می‌گوید، خودش عُرضه داشته ذکر بگوید. ذکر دعوت از سوی معشوق است. او تو را پذیرفته تا تو پیش او بروی. بوسه­‌ها، در آغوش گرفتن ها، ذکر گفتن ها و سجده رفتن ها اول از معشوق شروع می‌شود. اگر کسی موفق به خلوت با خدا، هم آغوشی با خدا و بوسه با خدا و اهل بیت نیست، ببیند در زندگی‌اش چه کار کرده که دعوت نمی شود. باید از خود بپرسد، چرا خدا من را دعوت نمی کند؟ حتماً مشکلی داری. بگرد و مشکل را در خود پیدا بکن. خداوند هیچ گاه اهلِ معصیت را از رحمت خود مأیوس نمی کند «وَ اَهلُ مَعصیَتی لا اُئیِسُهُم مِن رَحمَتی» خداوند گناهکارها را فراموش نکرده و فرموده، هیچ وقت گناهکارها را از رحمت خودم مأیوس نمی کنم. آدم هر وقت می خواهد با خدا آشتی بکند، می بیند خدا خندان و با آغوش باز او را می پذیرد. می‌گوید اگر بندگانی که با من قهر کرده اند، می دانستند من چگونه با اشتیاق منتظر آشتی شان هستم از شوق من می مردند. اینجا ظرافت کلام خداوند خیلی زیباست. همانطور که در اول فرمود، نعمتِ شکر و ذکر مال کسانی است که اهل طاعتند و آنها را با اهل طاعتم، اهل شکرم، اهل ذکرم‌ یاد کرد، در باره گناهکارها نیز فرمود، اهل معصیتم. یعنی گناهکاران هم مال من هستند. خداوند تبارک و تعالی بنده اش را طرد نمی‌کند. یکی از اسم‌های زیبای خداوند در بین هزار اسمش «یا اِلهَ العاصین = ای اله گناهکارها» است. «اِن تابوا فَاَنَ حَبیبُهُم». اینجا نفرموده اگر معصیت‌­کار آشتی بکند من می‌بخشم شان. می گوید: معصیت­‌کار اگر توبه بکند، من حبیبش هستم. «حبیب» خیلی کلمه‌­اش قشنگ است. «حبیب» یعنی کسی که خیلی دوست­دار است. یعنی معصیت­‌کار تا آشتی و توبه می کند با آغوش گرم من روبرو می‌شود و من خیلی دوستش دارم. کار دیگری که خداوند با معصیت کارها می‌کند این است «وَ اِن دَعَو فَاَنَ مُجیبُهُم»، اگر دعا کنند من دعایشان را به اجابت می‌رسانم. «فَأنا» خودم اجابتشان می‌کنم. اگر مریض بشوند، خودم طبیب شان هستم. خداوند چگونه گناه‌کارها و معصیت­‌کارها را مداوا می کند؟ خداوند در ادامه حدیث قدسی فرمود من طبیب گناهکارانم و آنها را با سختی‌ها، گرفتاری ها و مصیبت‌های زندگی مداوا می‌کنم تا آنها را از گناه و معایب شان پاک کنم. سختی ها و مشکلات زندگی برای پاک شدنِ ما و پذیرایی خدا از ماست. کسی نگوید: خدایا تو با من قهر کردی؛ چرا اوضاع زندگی من اینطوری می‌گذرد؟ این واقعاً بی­معرفتی است آدم با خدایی به این مهربانی که حتی بنده های گنهکارش را هم فراموش نمی‌کند اینگونه حرف بزند. یکی از مکفرات گناه «غم» است غم نیز در کنار مصائب و سختی ها، بیماری و فقر جزء مکفرات گناه محسوب می شود. در مبحث «مبارزه با غم» و «شادی» گفتیم، با داشتنِ چنین خدای مهربانی حقِ غمگین شدن، عصبی شدن، پرخاشگر بودن، حسادت و زودرنجی نداریم. اینجا می خواهیم راجع به نقش غم در پاک شدن گناهان سخن بگوییم. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود:«اِذا کَثَرَت ذُنوبُ المُؤمِنِ وَ لَم یَکُن لَهُ مِنَ العَمَلِ ما یَکَفِرُها اِبتَلاهُ اللهُ بِالحُزن لِیُکَفِرَها بِهِ عَنه= هر گاه گناهان مؤمن زیاد شود و او را عملى نباشد که آن گناهان را پاک گرداند، خداوند او را به اندوه مبتلا سازد، تا بدان سبب گناهانش را بزداید». وقتی گناهان یک مؤمن زیاد می‌شود و عملش آنقدر نیست که بتواند گناهانش را پوشش دهد، یعنی از مؤمن‌های فقیر است. بعضی از مؤمن‌ها ثروتمند هستند و عمل‌های صالح و باقیات الصالحات دارند. مؤمنی که گناهانش زیاد است، خدا به او حزن می‌دهد که این حزن گناهان او را بپوشاند. غم های آخرت خیلی خطرناک و طاقت فرسا هستند. خدای مهربان اجازه نمی‌دهد که بنده مؤمنش به خاطر گناه در آخرت غم بخورد. ترس از آخرت و جهنم برای انسان لازم است، اگر انسان نترسد، معصیت می کند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:«ان الهم لیذهب بذنوب المسلم[4]= همانا اندوه گناهان مسلمان را می‌برد». حضرت با (اِنَّ) شروع کرده، یعنی شک و تردید نکنید. «هَم» غیر از غم است. هَم گرفتاری‌هایی است که تو را می‌دواند. مثل وقتی که فرزندت مریض است. باید همت بکنی و او را بیمارستان ببری. یا کسی که می‌خواهد ازدواج بکند، باید دنبال وام برود. به غم‌هایی که در اثر وظائف سراغ انسان می‌آید، هَم می‌گویند. این هم و غم ها گناهان مسلمان را از بین می‌برد. پس نگوییم، لعنت بر این دنیا، چه دنیای بدی، من از دنیا بدم می‌آید. اگر انسان خودش را به بلندای ابدیت نگاه کند، یکی از شیرین‌ترین و آرام­‌بخش‌ترین بخش‌های زندگی‌اش بخش‌هایی است که انسان دچار مریضی، غم، حرص و جوش برای فرزندان یا عزیزانش می‌شود. حرص و جوش معقول نه نامعقول. امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:«ما أحَدٌ مِن شیعَةِ عَلیٍّ أصبَحَ صَبیحةً أتى بِسیّئةٍ أو ارتَكَبَ ذنباً إلاّ أمسى و قد نالَهُ غَمٌّ حَطَّ عَنهُ سَیِّئَتَهُ، فكیف یَجرِی علَیهِ القَلمُ[5]= هیچ یك از شیعیان على نیست كه روز مرتكب گناهى شود، مگر آن كه شب اندوهى به او رسد كه آن گناه را فرو ریزد؛ پس، چگونه قلم براى نوشتن گناهان چنین كسى به كار افتد؟!». وقتی حضرت می‌فرماید پس، چگونه قلم برای نوشتن گناه او بکار بیافتد، یعنی دیگر گناهی نیست که قلم بنویسد. مشکلات تأمین معاش، جزء پاک کننده‌های گناهند پیامبر می‌فرماید:« ان من الذنوب ذنوباً لا یکفرها الصلاة و لا الصیام و لا الحج و لا العمره یکفرها الهموم فی طلب المعیشة = بعضی گناهانست که نماز و روزه و حج و عمره آنها را پاک نمی‌کند، فقط گرفتاری در طلب معاش آنها را از بین می برد». وقتی حضرت این حدیث را فرمودند، همه نگران شدند چه گناهانی است که نماز و روزه نمی‌تواند آنها را از بین ببرد. نپرسیدند آنها چه گناهانی هستند؛ ولی پرسیدند: چه چیزی آن گناهان را از بین می‌برد. هم‌ها، زحمت‌ها و غصه­‌هایی که یک نفر در طلب روزی حلال متحمل می‌شود، کاری که یک زن در خانه دارد انجام می‌دهد، باعث پاک شدن گناهانش می‌شود. حضرت فرمود:«اِنَّ الله یُبغِضُ شابَ الفارِغ= خدا دشمن می‌دارد جوان بیکار را». «اَلهُموم فی طَلَبِ المَعیشَه» غصه‌­هایی که آدم برای طلب روزی می‌خورد، مثلاً کارفرما حرفِ تند می زند؛ یک موقع حرف زور می زند؛ کارِ اضافه می‌خواهد؛ گاهی مدیر حرف بی­‌منطقی می‌زند؛ گاهی همکارها و محیط کار خوب نیست؛ نباید مثل بچه لوس زود کار را رها کرد. بعضی‌ها تا با این سختی ها در شغل و کارشان روبرو می شوند استعفا می‌دهند، می‌خواهند در محیط کارشان آفتاب نباشد، زیر کولر باشند، کار سنگین نباشد. اینها همه به خاطر تنبلی و تن پروری است. حضرت فرمود:«مِفتاحُ کُلِ شَر اَلکَسَلِ وَ الزَجَر= تنبلی و بیحوصلگی کلید همه بدبختی‌هاست». کفارات گناه / اهل طاعت/ ذکر/ شکر [1] - الجواهر السنیه، ص 286. [2] -سوره ابراهیم/آیه7. [3] - سوره سبأ/آیه 13. [4]- میزان الحکمه/ج 4/ ص 1908. [5] - بحار الأنوار: 68/146/94 .

فیلم

1 - اهل طاعت در مهمانی و پذیرایی خداوند هستند
2 - اهل طاعت در مهمانی و پذیرایی خداوند هستند
3 - اهل طاعت در مهمانی و پذیرایی خداوند هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8898
زمان انتشار: 4 مارس 2018
| |
«بلاها و مصائب» گناهان را پاک می کنند

کفارات گناه، جلسه 3، 96/6/28

«بلاها و مصائب» گناهان را پاک می کنند

اولین چیزی که گناهان انسان را می‌پوشاند، عقوبت ها، بلاها و مصائبی است که انسان در دنیا به آنها مبتلا می‌گردد.

عقوبت ها و بلاها دو دسته اند، دسته اول بلاهایی هستند که انسان در ایجاد و انتخاب آنها هیچ دخالتی ندارد؛  قطعاً با تحمل آنها گناهان انسان پاک می‌شود. دسته دوم بلاها و خطاهایی هستند که انسان به دست خود آنها را ایجاد می‌کند. خداوند تبارک و تعالی به فضل و کرم خود، این بلاهای خودساخته انسان را نیز کفاره گناهان او قرار می دهد. قرآن می فرماید:«فَیَوْمَئِذٍ لَا یُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ[1]= در آن روز هیچ انس و جنى از گناهش پرسیده نشود». برای این آیه تفسیرهای مختلفی بیان شده است که هر کدام به نوبه خود بخشی از حقیقت را بیان می‌کنند. امام رضا(علیه السلام) در تفسیر این آیه می‌فرماید:«اِنَّ مَن اِعتَقَدَ الحَق ثُمَّ اَذنَبَ وَ لَم یَتُوب فِی الدُنیا عُذِّبَ عَلَیهِ فِی البَرزَخ وَ یَخرُجُ یَومَ القیامَۀِ وَ لَیسَ لَهُ ذَنبٌ یُسئَلُ عَنه = کسی که به حق اعتقاد داشته باشد و گناهی کرده باشد که بدون توبه از دنیا برود، در قبر عذاب می‌شود تا گناهی برایش نمی ماند که روز قیامت از او سؤال کنند». گاهی گناهانی انسان انجام می دهد که آثارِ آنها دامنگیرش شده و او را پاک می‌کند، یا توبه می‌کند و از گناه پاک می‌شود. اما بعضی گناهان آثاری دارند که به راحتی برطرف نمی‌شوند. مثلاً شما آبروی یک نفر را بردید و از او معذرت­ خواهی می‌کنید، او هم شما را می‌بخشد. ولی این آبرو بردن تبعاتی دارد که به راحتی جمع نمی‌شود و گرفتاری ایجاد می‌کند. بخصوص که حق الناس است. آثار گناهِ که حق الناس است تا بعد از مرگ شخص باقی می‌ماند. شما توبه هم می‌کنی، ولی یک سلسله آثار دارد که نمی‌توانی جبرانش کنی. مثلاً از یک نفر به خاطر غیبتی که از او کردی یا تهمتی که به او زدی، معذرت­‌خواهی کردی، او هم حلال کرد. او دارد سهم خودش را حلال می‌کند. اما چه بسا با این غیبت و تهمت ارتباط عده زیادی را با این شخص قطع کرده‌ای؛ یا یک عده را نسبت به این شخص بدبین کرده‌ای؛ این را چگونه می‌شود جبران کرد؟ این قابل جبران نیست. ما باید از خدا بخواهیم که خدایا هیچ گناهی را برای ما باقی نگذار. هر طوری است ما در همین دنیا کفاره گناهانمان را بپردازیم. گاهی گناهانی است که شخص آنها را اصلاً گناه نمی‌داند. یعنی خدا گناه می‌داند، قرآن گناه می‌داند، روایت گناه می‌داند، اما این شخص اصلاً اعتقادی به این که این گناه است، ندارد. پس توبه هم نمی‌کند. این خیلی خطرناک است. از این خطرناک‌تر گناهی نیست که انسان آن را گناه نداند و بگوید: این که چیزی نیست. با این توضیحات متوجه می شویم که گاهی بعضی از گناهان و یا آثار بعضی از گناهان برای انسان باقی می ماند و برای پاک شدن از این گناهان و آثار آنها، امام رضا (علیه‌السلام) حدیث مذکور را بیان فرمودند، برای این که بنده از این گناهان پاک شود در قبر عذاب می‌شود تا دیگر گناهی برایش نماند تا در قیامت از آن سوال شود. پس یک تفسیر آیه «فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ» طبق فرموده‌ی امام رضا علیه‌السلام این است که اینها معتقد به حق بودند و کافر نبودند. اما گناهی کردند و توبه نکردند. در قبر عذابش را دیدند و قبل از قیامت هم پاک شدند. پس گناهی نمانده که از آنها سؤال بشود. البته عرض کردم، این آیه تفاسیر دیگری هم دارد که موضوع بحث ما نیست. بلا در جان و مالِ مؤمن، کفاره گناهان اوست نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«لا یَزالُ البَلاءُ فی المؤمنِ والمؤمنةِ فی جَسَدِهِ ومالِهِ وولدِهِ حَتّى یَلقَى اللّه َ وما علَیهِ مِن خطیئةٍ[2] = زن و مـرد مـؤمن پـیوسته در جـان و مـال و فرزندشان گرفتار بلا مى شوند تا آن كه بدون گناه، خدا را دیدار كنند». زن مؤمن و مرد مؤمن همیشه یک جایی چه در بدن و مال یا فرزند درگیری دارد. مثلاً آسیب و مریضی بدنی دارد. بعضی‌ها معلولیت دارند؛ بعضی‌ها یک بیماری ارثی دارند؛ یا گرفتاری‌های مالی دارند، مثلاً یک جا کم می‌آورد، بدهکار است، یک جا مالش را می‌برند، جایی ورشکسته می شود. یا اگر گرفتاری در بدن و مالش نباشد در فرزند گرفتاری دارد، فرزندش مریض می‌شود، یا اذیتش می‌کند، یا آسیبی می‌بیند که مؤمن دچار گرفتاری و غصه می‌شود. غیر از این سه مسئله، باز هم مسائلی هست که مؤمن به آن دچار می‌شود؛ مثل غم‌های بدون علت، یعنی یک دفعه بدون این که بداند چه اتفاقی افتاده، دلش می‌گیرد. حضرت می‌فرماید، این درگیری‌ها برای مؤمن آثاری دارد، یعنی آنها در قیامت خیلی ثروتمندند. «حَتی یَلقَ الله وَ ما عَلَیهِ مِن خَطیئَۀ» یعنی این مصائب باعث می‌شود تا خدا را زیارت ‌کند در حالی که گناهی هم بر او نیست. پس یکی از خیرهای تعلقات بخش حیوانی برای انسان همین است که اذیت شدن در این بخش ها برای ما کفاره گناه به حساب میآید. چون سه مورد بدن، فرزند و مال یا موردهایی مثل طلاق، شکست‌های عاطفی و عشقی در عشق‌های زمینی، غم های بدون علت، درگیری با ظلمه و پادشاهان و کفار، مشرکین و منافقین همه مربوط به بخش پایینی و حیوانی ماست. بیماری ها کفاره ی گناهان است ما نباید همیشه تفسیر منفی از بیماریها داشته باشیم. ضمن این که اسلام همیشه سفارش کرده که بهداشت را رعایت کنیم و به بدن مان آسیب نزنیم. حتی در روایت داریم کسی که شب بیدار می ماند تا پول در بیاورد و به خاطر این مسئله چشمش اذیت می‌شود، لقمه‌­اش حرام است. چون روز می‌توانسته کار بکند، اما به خاطر حرص زیاد در شب از بدنش کار کشیده. البته کسانی که مجبورند شب کار باشند، استثناء هستند. مثلاً کارگر روز خوابیده و شب کار می‌کند. یا پلیس و پزشک یا افراد دیگری که شب کار هستند، عیبی ندارد. ولی روز باید استراحت بکنند. نباید به خاطر حریص بودن و قانع نبودن بیش از حد، به بدن فشار آورد. سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود:« در تمام مدت عمرتان با بدنتان پیشگیرانه برخورد کنید». پیشگیرانه یعنی اجازه ندهید که مریض بشوید. اگر واکسن قرار است بزنید، کوتاهی نکنید. کسی که در زدن واکسن برای خودش و دیگران کوتاهی می‌کند، گناه می‌کند. ورزش کنید، قبل از اینکه درگیر بشوید. مسواک بزن قبل از اینکه دندانت عفونت کند یا خراب شود. استحمام به موقع باشد، لباس ها را باید زود به زود عوض کرد و تمیز نگه داشت. حال علی رغم همه این رعایت‌ها، اگر انسان مریض شد، به فرموده امام رضا علیه‌السلام «اَلْمَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهِیرٌ وَ رَحْمَةٌ وَ لِلْكَافِرِ تَعْذِیبٌ وَ لَعْنَةٌ وَ إِنَّ اَلْمَرَضَ لاَ یَزَالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتَّى لاَ یَكُونَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ= امام رضا علیه السلام فرمود: بیماری برای مومن پاك شدن و رحمت، و برای كافر عذاب و لعنت است. همانا بیماری از مومن زدوده نشود تا آنگاه كه همه گناهانش پاك شود و گناهی بر او باقی نماند». حضرت فرمود:«مَلعونٌ مَلعونٌ کُلُ بدَنٍ لا یُصابُ فی کُلِ اَربَعینَ یَوما= لعنت بر آن بدن لعنت بر آن بدنی که هر چهل روز یکبار آسیب نمی‌بیند». خداوند کریمتر جوادتر و مهربانتر از آن است که اجازه بدهد چهل روز یک مؤمن با آلودگی بماند. هرطوری هست پاکش می‌کند. این رحمت الهی است که خداوند تبارک و تعالی نمی‌گذارد ما تولد مریض به برزخ داشته باشیم. خوب است که انسان خیلی دقت بکند که باقیات سیئات نداشته باشد، باقیات صالحات داشته باشد. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«اَلسُقمُ یَمحُ الذُنوب= بیماری گناهان را محو می‌کند». امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«اِذِ ابتَلا الله عَبداً اَسقَطَ عَنهُ مِنَ الذُنوبِ بِقَدر عِلَتِه[3]= هرگاه خداوند بنده اى را دردمند کند، به اندازه بیماریش گناهان او را مى زداید». پس این مژده بزرگی است. کسی غصه ­دار نشود که فلانی کوتاهی کرد، من مریض شدم. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«ساعاتُ الوَجَعِ، یُذهِبنَ ساعاتِ الخَطایا [4]= لحظه‌هاى درد، [آثار ] لحظه‌هاى گناه را از میان می‌برد». بنابراین از کارهای خوب این است که در هنگام درد کشیدن زیاد استغفار کنیم. مگر من چقدر گناه کرده ام که این همه بیمار می شوم؟ حال که با توجه به روایات و احادیث فهمیدیم، ابتلا به مرض و بیماری کفاره گناهان است، افراد کم طاقت این سؤال را مطرح می‌کنند که مگر من چقدر گناه کرده‌ام که این همه بیمار می‌شوم؟ پاسخ این است که گاهی افراد در فهم گناه با مشکل روبرو هستند. می‌گوید، مگر من چقدر گناه دارم که این همه درد دارم. این همه مریضی دارم. این فکر خیلی خطرناک است. اول اینکه گناهان همیشه همین فحشاهای ظاهری نیستند. مثلاً می‌گوید: من که دزدی نکرده ام؛ هیزی هم که نکرده ام؛ حق کسی را هم نخورده ام. گناهان باطنی هم هستند، مثل تکبر، خودبرتربینی، حسادت، علوّ، فخرفروشی، مسخره کردن دیگران، حساسیت، زودرنجی و عصبانیت که خیلی خطرناکند. در روایت داریم، اگر مریضی اخلاقی و اخلاق بد در کسی باشد و انسان با آن از دنیا برود، در قیامت چند قرن از قرن های آخرتی باید در جهنم باشد تا این بیماری اخلاقی او برطرف شود. شیوه ی درمان گناهان در دنیا و آخرت شیوه درمان رحمی و دنیایی، درمان بهداری است. اما وقتی به آخرت بکشد؛ درمان، بیمارستانی می شود. یعنی بیماری که در بهداری درمان می‌شود، سرپایی است و با درد کمتر و سریعتر. گاهی ممکن است تزریق یک واکسن باشد برای پیشگیری از بیماری. شیوه اسلام شیوه بهداری است. اصلاً اسلام با شیوه‌­های بیمارستانی موافق نیست. چون بیمارستان هم پردرد است و هم پرهزینه. وقت انسان در بیمارستان  زیاد گرفته می‌شود. پیامبر رحمت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:«یک شب تب، کفاره ی یک سال گناه است». البته کفاره‌ی گناهی که انسان اصرار بر آن ندارد. یعنی لجبازی نمی‌کند. یا بگوید: من یکسال گناه می‌کنم با یک شب تب از بین می‌رود. این بی­‌ادبی و جسارت است. حال این سؤال مطرح می‌شود که چگونه یک شب، معادل یک سال عمل می کند؟ همانگونه که علی(علیه السلام) می فرماید: «یک گناه توبه نکرده، در آخرت صد سال عذاب دارد». اما در اینجا فرماید: یکسال گناه در دنیا، یک شب عذاب دارد. چون دنیا خاصیت رحمی دارد. روش جالب امام سجاد (علیه السلام) در عیادت مریض «كان[علیُّ بنُ الحسینِ علیهما السلام] إذا رَأى المریضَ قد بَرِئَ قالَ لَهُ: لِیَهنِئْكَ الطُّهرُ ـ أی مِنَ الذُّنوبِ ـ فَاستَأْنِفِ العَمَلَ[5] = على بن الحسین علیه السلام هر گاه بیمارى را مى دید كه بهبود یافته است، به او مى فرمود: پاكى از گناهان مباركت باد! عمل [شایسته] را از نو آغاز كن». ما هر وقت مریضی را می‌بینیم که شفا می‌یابد، می‌گوییم:«خدا را شکر که شفا گرفتید. الحمدلله که بهترین». کلمه الحمدلله هم که به زبان می‌آید، خودش عبادت است. کسی که کلمه الحمدلله را به زبان می‌آورد، برایش ثواب نوشته می‌شود. علاوه بر آن، خداوند برای کسی که حال بیمار را پرسیده و باعث شده او کلمه الحمدلله را به زبان بیاورد نیز ثواب می نویسد. امام سجاد (علیه‌السلام) به بیماری که شفا پیدا کرده به خاطر پاک شدن از گناهانش تبریک می‌گفتند. سپس حضرت می فرماید، عمل را از سر بگیر. یعنی تو الان مثل فرزندی که از مادر متولد شده، پاک شده ای. از نو شروع کن. این باعث می‌شود که شیطان نتواند، ما را خیلی اذیت کند و گناهان‌مان را به رُخ مان بکشد و فکر کنیم که ما خیلی آلوده ایم، معصیت کاریم و ناامید شویم و به سوی خدا حرکت نکنیم. یا بگوییم:«من نمی‌توانم کارهای بزرگ بکنم؛ من نمی‌توانم یار امام زمان باشم؛ من نمی‌توانم با فاطمه زهرا محشور بشوم» اینها دروغ هایی است که شیطان به خاطر گناهان ما به ما تحمیل می‌کند. گریه کردن و بیمار شدن کودکان، کفاره گناهان والدین است والدین با گریه و بیمار شدن کودکان شان سختی زیادی می کشند که همین باعث پاک شدن آنها از گناه می گردد. وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:«فِی الْمَرَضِ یُصِیبُ الصَّبِیَّ فَقَالَ كَفَّارَةٌ لِوَالِدَیْه[6] = بیمار شدن كودكان، باعث پاكی پدر و مادر از گناهان می شود». بچه آدم باید بچگی کند. بچه باید گریه بکند. در روایت فرمودند: گریه بچه در 12 ماه اول، توحید، شهادت به نبوت و استغفار برای والدین است. پس از گریه بچه ملول نشویم. گریه برای سلامتی بچه لازم است. ما فکر می‌کنیم اگر کودک گریه کرد باید زود برویم و هر طور شده او را ساکت کنیم. حضرت فرمود، اذیتی که انسان به خاطر مریضی فرزندش تحمل می کند، کفاره گناهانش است. یا ممکن است انسان پدر و مادر پیر و مریضی داشته باشد، حرف‌های تلخی هم به آدم بزنند، یا حتی بعضی‌ها در اثر کهولت سن فراموشکار می شوند و حرف‌هایی به آدم بگویند که قلب آدم به درد بیاید. اما همه اینها قیمت دارند. حرف‌های تلخی که دیگران به انسان می گویند، شفای بیماری‌های انسان است. پدرت مریض است و به خاطر مریضی اش، کلافه است، عصبی است، حرف‌های تلخی می‌زند. تا ساعت چهار تو را بیدار نگه داشته، مرتب گفته این کار را بکن آن کار را بکن! درست است که اینها به نفس سخت می‌گذرد، اما تو را به حق تعالی نزدیک می‌‌کند. به تو درجات می‌دهند و داری پاک می‌شوی. بعضی‌ها خیلی زیرکند، خودشان به استقبال مریضداری می‌روند، با وجودی که وظیفه‌­اش نیست. مثلاً دختر عمو، عمو، خاله­، دایی­ است، خودش با مهربانی به مراقبت و پرستاری از آنها می‌رود و حتی شب بیدار می‌ماند. بعضی‌ها هم از مسئولیت‌های زندگی شانه خالی می‌کنند. از تعهداتی که به همسر و فرزندشان دارند، فرار می‌کنند. پیامبر فرمود:«مَلعونٌ مَلعونٌ مَن ضَیِعَ مَن یَعول= ملعون است ملعون است کسی که خانواده خودش را ضایع می‌کند». گاهی افراد آگاهانه می‌دانند، همسرشان در سختی است و نیاز به کمک دارد و به کمک آنها نمی روند.   استاد ما می‌فرمود سخت‌ترین کارها در زندگی زن‌­داری و شوهرداری است. فرمود، مؤمن وقتی می‌خواهد نماز بخواند، زن آدم نباید سین بسم الله­‌اش را بشنود، یعنی برای همسرت نباید مزاحمت درست کنی. بعضی‌ها برای پدر مادر، همسر و فرزندشان کلاس می‌گذارند که اینها الان در شأن ما نیستند، فکر می‌کنند که  خیلی رشد کرده اند، به همین دلیل آنها را طرد می کنند. شخصی به حضرت صادق (علیه‌السلام) گفت: مگر می‌شود، این حس بالاخره در ما ایجاد می‌شود که من مؤمنم، او فاسق است. چطور خودم را بهتر از او ندانم. من مؤمنم و عبادت می‌کنم، طهارت دارم، گناه نمی‌کنم، اما فلانی فاسق و غرق گناه است. حضرت فرمود:«هَیهات هَیهات» اینطوری فکر نکن، تو از کجا می‌دانی، ممکن است خدا تو را به گناهانت عذاب ‌کند و او را ببخشد. سپس حضرت داستان ساحران فرعون را بیان می‌کند که در مردم انحراف ایجاد کرده بودند و جزء پایه‌­ها و ستون‌های حکومت فرعون بودند. ولی وقتی فهمیدند، موسی حق است، توبه کردند و پایش ایستادند. شکنجه هم شدند ولی مؤمن ایستادند و مؤمن و شهید از دنیا رفتند. همین که فکر می‌کنم از کسی بهترم خودش یک اخلاق زشت است. علاوه بر بیماری، اشک و خضوع نیز گناهان را می پوشاند نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در پاسخ به سئوال مردی فرمود:«لما سأله رجل: ماالذی یمحو عن الخطایا؟: الدموع و الخضوع و الأمراض؛ حضرت در پاسخ مردی که پرسید: چه چیز گناهان مرا پاک می کند؟ فرمودند: اشک ها، خضوع و بیماریها». شما هر چقدر پیش پدر، مادرت، کسی که ذوالحقوق است، پیش همنوعان خودت، آدم مؤدب و با تواضعی باشی و خودت را کوچک کنی، به همان مقدار که کوچک می‌شوی، پیش خدا بالا می‌روی و گناهانت هم آمرزیده می‌شود. انسان باید کوچکی و فروتنی داشته باشد، خودبرتربین نباشد و با نخوت برخورد نکند. گریه‌­هایی که انسان دارد. بالاخره در جاهایی، کارهایی یا حادثه ای، دردسر و مشکلی یا مرگ کسی انسان اشک می‌ریزد که این اشک ها کفاره و پاک کننده گناهان است. مریضی ها هم همینطور. «غم» از کفارات گناه است یکی از کفارات غم است. اساساً غم شایسته‌ی مؤمن نیست. هر گاه مؤمن غمگین می‌شود، برایش خیرات و برکات به همراه دارد. قرآن علامت مؤمن را شادی و آرامش معرفی می‌کند. میزان ایمان هر کس به اندازه‌ی شادی و آرامشش بستگی دارد. مؤمن وقتی دچار غمی می‌شود، این غم پیام دوست است. پیام خداست. غم می‌آید که انسان را پاک کند. بنابراین مؤمن در چنبره غم گرفتار نمی شود تا موجب افسردگی او گردد.   امام کاظم(علیه‌السلام) حضرت می‌فرماید: «مَن اِغتَمَ کانَ لِلغَمِ اَهلا = کسی که غمگین می‌شود، لیاقتش همین است». غم برای مؤمن مثل لجن می‌ماند. در لجن افتادن هیچ اشکالی ندارد، اما در لجن ماندن خیلی اشکال دارد. مؤمن در چنبره غم نمی‌افتد. عده‌ای از افراد غم‌­پرورند. دائماً دوست دارند غمگین باشند، همیشه غصه بخورند، خوششان می‌آید همیشه یک موضوعی برای نگرانی داشته باشند. مثل وسواسی‌هایی که دوست دارند واسواس‌شان را حفظ کنند. هر چه قواعد هم برای شان آموزش بدهید، هیچ فایده ای ندارد. برای کسی که می فهمد غم قرار است برایش چه خواصی داشته باشد و این تلخی چقدر شیرینی دارد، غم را جدی نمی‌‌گیرد. غم برای او مثل داروی تلخی می ماند که تلخی آن را به خاطر شیرینی که در پی دارد، با خوشحالی تحمل می کند. مثلاً پدر یا مادرش فوت شده؛ یا عزیزانش تصادف کرده اند؛ یا طلاقی اتفاق افتاده؛ گرفتاری ایجاد شده، تلخی اینها هست، ولی در درون آرامش دارد. مثل اقیانوس است. تمام موج ها روی اقیانوس است، ولی زیر کاملاً آرام است و کاملاً انبساط و شادی و قرار دارد. راضی است و خدا را شکر می کند. کفارات گناه/بلا/غم   [1] - سوره الرحمن/ 39. [2] - البحار : 67 / 236 / 54 . [3] - دعائم الإسلام ، جلد 1 ، صفحه 218 ، بحارالأنوار ، جلد 81 ، صفحه 176 ، حدیث 13 . [4] - بحار الأنوار ، جلد 67 ، صفحه 244 ، حدیث 83، دانش نامه احادیث پزشكی : 1 / 140. [5] - بحار الأنوار : 81/186/41 . [6] - کافی ج 6 ص 52.

فیلم

1 - «بلاها و مصائب» گناهان را پاک می کنند
2 - «بلاها و مصائب» گناهان را پاک می کنند
3 - «بلاها و مصائب» گناهان را پاک می کنند
4 - «بلاها و مصائب» گناهان را پاک می کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8897
زمان انتشار: 4 مارس 2018
| |
بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

کفارات گناه، جلسه 2، 92/6/21

بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

در بحث مکفرات گناه گفتیم که سختی ها و بلاها باعث پاک شدن انسان از گناه می شوند. حدیث قدسی را بیان کردیم که اگر خداوند بنده ای را دوست داشته باشد، «فقر و بیماری و ترس» را به سراغ او می فرستد. اما نه ترس ‌ها و بیماری ها و فقرهایی که خودمان ایجاد می کنیم.

گاهی انسان در کسب رزق خودش تنبلی می کند. یعنی می تواند تلاش کند و وضعیت اقتصادی اش را بهتر کند، اما تنبلی می کند و تلاش نمی کند. خداوند رزق و روزی را می دهد، ولی به خاطر اینکه ما بلد نیستیم آن را چگونه مصرف و اداره کنیم و یا چطوری نگه داریم و چطوری به آن برکت بدهیم، ضایعش می‌کنیم. (این مباحث را در بحث رسالت خانواده حدود 20 جلسه بیان کرده ایم). وقت نمی گذاریم تا مهارتهای اقتصادی را یاد بگیریم، مهارت برطرف کردن آسیب مالی را نمی دانیم. راه های برکت و زیادشدن سرمایه را بلد نیستیم. یکی از این راه ها پرداخت خمس و زکات است. شخصی که خمس و زکات نمی دهد و یا کسب حلال ندارد و با دزدی و راه های خلاف پولدار می شود، این خیر و برکت در زندگی اش نیست. این عذابی است که خدا به او می‌دهد، یعنی بوسیله افزایش مال، شکنجه‌­اش می کند، حرص و جوشش را زیاد می کند، ترس و اضطراب هایش را بالا می برد. یا کسی که بهداشت را رعایت نمی‌کند و در اثر سهل انگاری مریض می‌شود. یا جرم هایی را مرتکب می شود، هر کدام از این افراد اضطراب ها و ترس های خاص خودشان را دارند. اینگونه نیست که ما بگوییم هر کس بیمار شد یا هر کس مشکل مالی داشت و یا هر کس که ورشکسته شد، پس او محبوب خداست. ما در دین دستور داریم که همیشه از خدا طول عمر، سلامتی، آسایش و برکت مال بخواهید و خودتان هم برای کسب اینها تلاش کنید. این تلاش هم عبادت محسوب می شود. حال با وجود دعا و تلاش و زحمت، اگر آسیب هایی به شما رسید، مثلاً مریض شدید، مشکل مالی پیدا کردید، ورشکست شدید، کسی حق تان را خورد و شما دچار ترس و اضطراب شدید، اینها بد نیست. هر چند، خدا آنقدر مهربان است که اگر ما از روی جهالت دچار درد سر و آسیبی شویم و بلاهایی سرمان بیاید، خدای مهربان آن را به عنوان کفاره از ما می پذیرد. اسلام طرفدار مرض، ورشکستگی اقتصادی، فقر یا عدم امنیت نیست. ولی اگر هر یک از اینها پیش آمد، خداوند آن را پای انسان حساب می کند. برحذر باش از زمانی که بلایی در زندگی ات نیست کسی که اهل گناه است، اگر همیشه در عافیت باشد، باید از این وضع خود بترسد. زیرا علی (علیه‌السلام) فرمود:«یابنَ آدمَ، إذا رَأیتَ ربَّكَ سبحانَهُ یُتابِعُ علَیكَ نِعمَهُ و أنتَ تَعصیهِ فاحذَرْهُ[1]= اى فرزند آدم! هرگاه دیدى كه گناه مى كنى و با این حال پروردگار پاك نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش». اما اگر دیدید هر از گاهی دچار بلایی می شوید، خدا را شکر کنید. زیرا این یعنی خدا شما را رها نکرده و بلاها برای شما ذخیره آخرت هستند. البته فراموش نشود که بعضی از این بلاها خودساخته و در اثر نادانی خودِ انسان برای او  ایجاد می شود که کاری به اینها نداریم. مثلاً کسی که آدم خشمگین و عصبانی است و ناراحتی و غصه دارد، این ناراحتی به خاطر عصبانیت اوست. یا کسی که حسود است، ناراحتی و غصه هایش به خاطر حسادت اوست. فردی که بخیل است و نه خودش استفاده می‌کند و نه به دیگران می‌دهد و به خودش فقر می دهد، سختی که می کشد به خاطر بخل اوست. کسی که ظالم است و به خاطر ظلمش ناراحتی دارد و اعصابش به هم می‌ریزد،  این غصه‌ها برای چنین افرادی کفاره نیستند. علاوه بر این سختی ها و غصه‌هایی که به خود می‌دهند، برای آخرت هم عذاب ذخیره می‌کنند. مثلاً من افکار بیهوده دارم، وسواس و اضطراب دارم، حساس و زودرنجم و تا کسی حرفی می‌زند به من بر می‌خورد، اینها نه تنها اجری ندارند، بلکه عامل عذاب قبر هم هستند. حال اگر کوتاهی کردم و مریض شدم و دردی کشیدم، این درد خوب است، به شرطی که طلبکار از خدا نباشیم و گردن خدا نیندازیم. اما سختی‌ها و مشکلاتی که ما در ایجاد آنها دخالتی نداشته ایم و مقصر نبوده ایم، نعمت هستند.  پس ما باید خوب دقت کنیم تا معنی بلا را درست بفهمیم. ترس ها کفاره گناهانند بعضی از ترس‌ها کفاره گناه هستند. قرآن می‌فرماید:«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ = گاهی با ترس هایی شما را امتحان می‌کنیم». در جلسه قبل روایتی از پیامبر گرامی خواندیم که اگر مؤمن مرتکب گناهی بشود، اول خداوند به فقر دچارش می‌کند و اگر کفاره‌­اش نشود، به مریضی و اگر بیماری کفاره‌­اش نشود، به ترس دچارش می کند.   ترس از دشمن، ترس از حوادث طبیعی و ترس از ظلم بندگان خدا، این ترسها برای انسان کفاره گناهان هستند. مثلاً فردی پدری ظالم؛ شوهر ظالم؛ یا زن بداخلاقی دارد؛ ترسها و اضطراب هایی که از آنها می‌آید، کفاره هستند. اگر اینها کفاره گناهانش نشدند، حضرت فرمود، موقع مردن به او سخت گرفته می‌شود تا همه گناهانش در آن فشار مردن از بین برود. سپس «فَیَأمُروا بِهِ اِلَی الجَنَّۀ= دستور می‌دهد که او را به بهشت ببرند»، خیلی زیباست که خدا دستور میدهد او را به بهشت ببرند. شخص در تمام دنیایش دنیای تلخی داشته، دنیایش سراسر گرفتاری بوده، موقع مردن هم سختی کشیده و حالا همه آنها کفاره گناهانش شده و او پاک پاک به بهشت میرود. مریض داری تو را بهشتی می کند اگر کسی در منزل، یک بیمار یا معلول را نگهداری و پذیرایی کند خدا او را به بهشت می برد. اگر کسی در منزل، مادر زن، مادر شوهر یا پدر زن و پدر شوهر یا پدر و مادر پیری دارد و یا فرزند معلولی دارد، اگر حوصله پذیرایی و مریضداری از او را نداشته باشد، این خیلی بد است. اما کسی که حوصله کند و از این بیمار پذیرایی کند، در حقیقت خود را برای بهشت خداوند آماده می‌کند. یعنی خداوند تبارک و تعالی همین مقدار پذیرایی و زحمتی را که تو در مریضداری و مراقبت از او تحمل می‌کنی، کفاره گناهان تو قرار می‌دهد و چندین برابر آن به تو اجر می‌دهد. زیرا مریضداری نزد خداوند اجر دارد. فرزندت مریض میشود؛ شوهرت، زنت، خواهرت، دوستت مریض می‌شود و تو مریضداری می‌کنی و به او سر می‌زنی و به خاطر مریضی او به غصه و سختی می‌افتی، این کار تو پیش خداوند خیلی عظمت دارد. یک زمان می‌بینی یک بچه معلول یا یک آدم مریض در خانه همه اعضای خانه را با خودش به بهشت می برد. مژده ای که علی (علیه‌السلام) به ما می دهند حضرت علی (علیه‌السلام) مژده خوبی به دوستان اهل بیت و شیعیان اهل بیت دادند. حضرت ضرر مالی و آزار و اذیتی که از جانب فرزند به انسان می رسد را کفاره گناه بیان کردند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این گونه فرمودند:«ما مِنَ‌ الشِّیعةِ عَبدٌ یُقارِفُ أمراً نَهَینا عَنهُ فیَموتُ حتّى یُبتَلى ببَلِیّةٍ تُمَحَّصُ بها ذنوبُهُ، إمّا فی مالٍ، وإمّا فی ولدٍ، وإمّا فی نفسِهِ، حتّى یَلقَى اللّه َ عز و جل وما لَهُ ذنبٌ ، وإنّه لَیَبقى علَیهِ الشیءُ مِن ذنوبهِ فَیُشَدَّدُ بهِ علَیهِ عِندَ مَوتِه[2] = هریك از شیعیان ما كارى را كه ما نهى كرده ایم مرتكب شود، پیش از آن كه بمیرد، به مال یا فرزند و یا به خودش بلایى می‌رسد كه به سبب آن، گناهانش پاك می‌شود و خداوند عز و جل را بدون گناه دیدار می‌كند. اگر چیزى از گناهانش هنوز باقى مانده باشد، در هنگام مردن بسختى جان می دهد». مثلاً فردی دختر خیلی خوبی دارد و یک داماد بدجنس نصیبش می‌شود که دخترش را اذیت می‌کند. دختران پیامبر از بس ضرب و شتم می‌شدند، بعضا زیر دست دامادهایش کشته شدند. یا کسی پسر خیلی خوبی دارد که گرفتار عروس بدجنسی می شود. بنابراین، هیچ حادثه‌­ای در زندگی نیست، مگر اینکه خیرات و برکاتی برای انسان دارد، خیلی دنبال این نباشیم که ببینیم چرا بعضی‌ها هیچ سختی و مشکل و مریضی ندارند و خیلی خوش به حالشان است. خیلی حسرت زندگی دیگران را نباید خورد. اگر کسی حسرت زندگی دیگری را بخورد، در واقع به خداوند تبارک و تعالی سوء ظن داشته؛ انگار خدای خودش را باور ندارد و از او شاکر و راضی نیست. «وَ اِن ما فی نَفسِه= در مورد خودش با مشکل روبرو می‌شود». مثلاً گرفتار مشکل جسمی یا روحی می‌شود؛ یا گرفتاری های زیادی دارد؛ فشار روحی دارد؛ کسی غیبتش را می‌کند؛ کسی مسخره‌­اش می‌کند؛ کسی توهینی به او می‌کند؛ کسی محلش نمی‌گذارد؛ ظلمی در حقش می‌کند؛ مریض می‌شود؛ حتی در روایت داریم ممکن است خداوند غم بدون علت بفرستد و یکدفعه دل انسان بگیرد، می‌فرماید اینها کفاره گناهان است. با چه خدای خوبی روبرو هستیم. چه زندگی خوبی و چه دنیای با معنی ای داریم که بلاها و سختی‌هایش هم شیرین است. مشکلات و بلاها مال بدن و جنبه حیوانی ماست. مهم، جنبه الهی ماست که باید آسیب نبیند. برای همین است که مومنین می گویند: خدایا! مصیبت ما را در دینمان قرار مده. اما بعضی ها وقتی در بخش حیوانی شان بلا می آید، این بلا را به بخش انسانیت شان سرایت می دهند و انسانیت شان را آلوده می کنند این ظلم است و واقعاً بی­ انصافی در حق خودمان است. عده‌ی دیگر اگر در بخش حیوانیت و دنیایی شان آسیبی می‌بینند، اجازه نمی‌دهند بخش انسانی شان کوچکترین غصه‌­ای بخورد. از این رو شخصیت اصلی این آدم همیشه شاد است و آرامش دارد. خطرناکترین لحظه زندگی انسان، لحظه‌­ای است که انسان از دنیا می‌رود. چون این لحظه چگونگی مراحل و لحظه های بعدی را تعیین می‌کند. چون در لحظه وفات، انسان تحت تولد است. بعد از وفات قبل از این که انسان به برزخ برود، او را پیش خدا می برند. این لحظه، هم خیلی باشکوه است و هم خیلی خطرناک. چون اگر انسان با معصیت و آلودگی و با باطن کثیف و حیوانی پیش خدا برود، این صحنه خیلی تلخ و خطرناک است. یعنی شخص به صورت یک حیوان، سگ، خوک و میمون پیش خدا حاضر می شود، این خیلی شرم آور است. اینجاست که انسان قدر بلاهای زندگی را می داند. هر گناهی که داشته در دنیا به عقوبتش رسیده است. وقتی با این چیزها پاک نشود، حضرت می فرماید: پس هنگام مرگ به او سخت گرفته می شود. «فردوس» کاملترین و زیباترین بهشتِ خداوند، مال چه کسانی است؟ «بهشت فردوس» بالاترین، کاملترین و زیباترین بهشت است. خداوند می فرماید من فردوس را بر همه انبیاء پیغمبران حرام و ممنوع کردم. تا اینکه اول تو ای پیامبر! و علی و شیعیان تان بروید. انسان از انتساب به امیرالمؤمنین سرشار از شادی می شود. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عن جَبرئیلَ علیه السلام عنِ اللّه ِ عزّ و جلّ: یا محمّدُ، إنّنی حَظَرتُ الفِردَوسَ على جمیعِ النبیِّینَ حتّى تَدخُلَها أنتَ و علیٌّ وشیعَتُكُما، إلاّ مَنِ اقتَرَفَ مِنهُم كبیرةً، فإنّی أبلُوهُ فی مالِهِ أو بخوفٍ من سُلطانِهِ حَتَّى تَلقاهُ الملائكةُ بالرَّوحِ و الرَّیحانِ و أنا علَیهِ غیرُ غَضبانَ، فیكونَ ذلكَ حِلاًّ لِما كانَ مِنهُ = پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از قول جبرئیل علیه‌السلام فرمود: خداوند عزّ و جلّ فرمود: اى محمّد! من ورود به بهشت را بر همه پیامبران ممنوع كرده‌ام، تا تو و على و پیروانتان وارد آن شوید، مگر آن كس از پیروانتان كه گناه كبیره اى مرتكب شود؛ در این صورت او را به بلایى در اموالش یا ترس از سلطان گرفتار می كنم، تا آن كه فرشتگان با بشارت و شادمانى استقبالش كنند و من از او در خشم نباشم و این همه براى رهایى از گناهى باشد كه از او سر زده بود». پس همیشه از خدا بهشت «فردوس» را بخواهید، چون «فردوس» بالاترین، کاملترین و زیباترین بهشت است. خداوند می فرماید من فردوس را بر همه انبیاء پیغمبران حرام و ممنوع کردم. تا اینکه اول تو و علی و شیعیان تان بروید. در اینجا آدم از انتساب به امیرالمؤمنین سرشار از شادی می شود. حضرت فرمود، همه به بهشت می روند، مگر آنهایی که گناه کبیره انجام داده اند. در این صورت «فَاِنّی اَبلُوهُ فی ماله» چون گناه کبیره کرده، پس در مالش برای او گرفتاری ایجاد می کنم تا گناهانش پاک شود. بلا همیشه به بخش حیوانی و حیوانیت انسان فشار می آورد. بلا برای بخش انسانی و حقیقی انسان نیست. اگر با وجود بلا و سختی بازهم گناهی برایشان باقی ماند، پس به ترس از حاکم مبتلا خواهند شد، «اَو بِخَوفٍ مِن سُلطانِهِ» از ظالمین و سلاطین به ترس می افتند. حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) از ترس سلاطین چند سال مخفی زندگی کرد. هرگاه با عواملی که بیان شد گناهان او پاک شود، فرشتگان با بشارت و شادی به ملاقاتش می آیند و می گویند این همان شخصی بود که گناه کبیره کرده بود. اما اکنون خداوند از آنها خشمگین نیست. ای کاش ما هم اخلاق خدایی پیدا کنیم و هیچ کس را به خاطر گناهش سرزنش نکنیم. بگوییم قابل درمان است و برویم سراغ درمان آدمها نه نفرت از آدمها. برای همین حضرت فرمود:« یَنْبَغی لِلْعاقِلِ أَنْ یُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ الْمَریضَ[3]= سزاوار خردمند این است که با نادان همچون طبیب با بیمار سخن بگوید». هر چقدر مریضی یک مریض بیشتر است، دلسوزی و مهربانی طبیب هم بیشتر است و با او بیشتر مدارا می کنند. ای کاش ما یاد بگیریم اگر با کسی روبرو هستیم که او معصیت­ کار و گناه کار است و با خدا قهر است. ما با او قهر نباشیم. برخورد ما باید برخورد طبیبانه باشد. او مریض است، باید مهربان باشیم تا خوب شود. کفارات گناه/ بلا/ترس/بهشت [1] - نهج البلاغة: الحكمة 25 . [2] - الخصال : 635 / 10 . [3] - عیون الحکم و المواعظ،ج1، ص552.

فیلم

1 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند
2 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند
3 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8894
زمان انتشار: 4 مارس 2018
| |
 ایمان مؤمن از کوه سخت تر است

تصویر باطن انسانی از نگاه آسمان، (جلسه 7)؛ 96/12/6

ایمان مؤمن از کوه سخت تر است

مؤمن از کوه سخت‌تر و از پاره های آهن محکم‌تر است. هیچ چیزی نمی‌تواند موجب شود یک لحظه در دین مؤمن ترک ایجاد شود؛ یعنی یک مقدار شک کند، حالش تغییر کند و عوض شود.

تنها مؤمن است که باطن انسانی دارد و دارای استحکام و صلابت شخصیت است. امام باقر (علیه السلام)می‌فرمایند: «المُؤمِنُ اُصلِبُ مِن الجَبلِ، الجَبلُ یُستَقَلُّ مِنه، والمُؤمِنُ لایُستَقَلُّ مِن دینِهِ شیئٌ= مؤمن از کوه استوارتر است. از کوه کم می‌شود؛ اما به هیچ وجه از دین مؤمن چیزی کم نمی‌شود». اساساً شخصیت مؤمن شخصیتی است که بصیرت پیدا کرده و دلش در اثر خودشناسی به امنیت رسیده و اینکه خودش را خوب می‌شناسد. قیمت‌ها، اهداف، آرمان‌ها و آرزوها را خوب می‌شناسد. مؤمن در زندگی به محکمات و ثابتات می‌چسبد و از متشابهات دوری می‌کند. تنها چیزی که ثابت است، حق تعالی است و وجود مقدس اهل بیت (علیهم السلام) که عشق به آنها یک عشق آرام بخش و تعالی بخش است. اینکه در زیارت آل یس امام زمان (عجل الله تعالی) به ما می‌گویند هر وقت خواستید در مورد محبوب‌هایتان صحبت کنید، بگویید: «لاحَبیبَ اِلاّ هُوَ واَهلُهُ= غیر از پیامبر و آلش محبوب حقیقی وجود ندارد» برای این است که محبوب‌های دیگر متزلزل و زائل شدنی هستند و دل انسان نمی‌تواند به محبوب‌های موقت و زائل شدنی استحکام و آرامش پیدا کند. چیزهایی که ما را تنها می‌گذارند و هر لحظه می‌توانند نابود شوند و از بین بروند، اصلاً قابل تکیه کردن نیستند. مثل معشوق‌های حیوانی مثل عشق‌های زمینی، مقام و ریاست و شئونات اعتباری اجتماعی و سیاسی که به هیچ کس وفا نمی‌کند. معشوق‌های علمی که خود یک ابزار است که آنها خود در معرض آفت می‌باشند؛ چه‌بسا دانشمندانی که بر اثر کهولت سن یا بیماری، هر آنچه که آموخته بودند از یادشان رفته است. پس این‌ها تکیه‌گاه انسان برای آرام بخشی زندگی نیستند و تنها کسی که برای ما ماندگار است، عشق به حق تعالی است و پیوند با او یک پیوند ناگسستنی است. در حدیث قدسی خداوند می‌فرماید: «هر وقت خبر مرگ من را شنیدید، نگران باشید. اما تا من هستم نگران نباشید.» این بدین معناست که چیز دیگری غیر از خداوند نمی‌تواند ما را از نگرانی و اضطراب خارج کند. ذات انسان یک معشوق ماندگار و جاودانه می‌خواهد، اما این معشوق‌ها فقط در جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی تحقق پیدا می‌کنند، اما در بخش فوق عقلی او تحقق نمی‌یابند. زیرا معشوق این بخش تنها خداوند است. پس انسان اگر به حق تعالی پیوند نداشته باشد و به او دلخوش نباشد، روحش امنیت پیدا نمی‌کند و همیشه در غم و غصه، حسرت‌ها و حوداث می‌سوزد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار= آدمی که برای دنیا گریه ‌کند، جهنمی می شود». این به این معناست که ذات دنیا جهنم است و انسانی که غصه ی دنیا را دارد، با آتش و جهنم سنخیت دارد. معشوق بعدی که خوب است انسان با آن پیوند برقرار کند، عشق به اهل بیت (علیهم السلام) است. هر چقدر عشق انسان به اهل بیت بیشتر باشد، آرامش شخصیتی، شادی، دلخوشی‌هایش در دنیا بیشتر می‌شود و هر چقدر این عشق در زندگی کمرنگ‌تر باشد، اضطراب‌های او بیشتر می‌شود. اهل ولایت کسی است که مودت به اهل بیت دارد امام کاظم (علیه السلام) می‌فرمایند: «لیسَ کُلُّ مَن قالَ بِولایَتِنا مُؤمِناً وَلکِن جَعلوُا أُنساً لِلمؤمِنینَ= چنین نیست که هرکس دم از ولایت ما بزند، مؤمن باشد؛ بلکه آنان، همدم مؤمنان قرارداده شده اند تا مؤمنان احساس قلت و تنهایی نکنند». این طور نیست که هرکس بگوید من اهل ولایت هستم، واقعاً مؤمن باشد. مؤمن و اهل ولایت کسی است که مودت نسبت به اهل بیت دارد، نه فقط محبت. اهل سنت و مسیحیان و یهودیان هم محبت دارند؛ اما مودت است که مؤمن را از فاسق جدا می‌کند. مودت یعنی پیوند جدی و مؤثر رابطه‌ی ما با خدا و اهل‌بیت (علیهم‌السلام). دغدغه‌های مؤمن از نوع دغدغه‌های فوق عقلانی و انسانی است که قرآن آنها را این‌گونه ترسیم می‌کند: «قُل اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتِی لِلِّه رَبِّ العالَمِینَ[1]= بگو به درستی که نماز و عبادت و زندگی و مرگ من برای پروردگار جهانیان است». در واقع فعالیت اقتصادی، تجاری، سیاسی و... زمانی مبارک است که به عشق خدا و اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) انجام شود. پس خیلی مهم است که کار اقتصادی ما، یک جهت خدایی و ولایی داشته باشد، مال و ثروت در جهت دغدغه‌های الهی و انسانی و در جهت آرمان‌های محمّد و آل محمّد (علیهم السلام) هزینه شود. اگر این طور شد، باعث ثبات ایمان در شخصیت انسان می‌شود. همانگونه که قرآن مسئله‌ی انفاق در راه خدا را باعث ثبات ایمان در انسان می‌داند. خداوند در سوره‌ی توبه آیه‌ی 24می فرماید: «بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آورده‌اید و تجارتی که از کسادی‌اش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آنها دل خوش کرده‌اید، نزد شما از خدا و پیغمبرش و جهاد در راهش محبوب‌ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد و خدا گروه بدکارنافرمان را هدایت نمی‌کند». پس کسی که سه معشوق اصلی او خدا و اهل بیت (علیهم‌السّلام) و جهاد در راه خدا نباشد، فاسق است؛ حتی اگر مسجدی باشد و حج و زیارت هم انجام داده باشد. اینها نه اینکه بد باشند، خوب هستند؛ ولی مؤمن مقامش یک مقام دیگری است و عشق به خدا و اهل بیت و جهاد در راه خدا در رأس تمام آمال او است. زمانی‌که یک نعمت دنیایی از او گرفته می‌شود، هیچ وقت زیر پایش خالی نمی‌شود و نشاط و انگیزه‌ی زندگی او از بین نمی‌رود. در کشور خودمان افرادی بودند که شخصیت برجسته‌ای محسوب می‌شدند و از علماء و بزرگان بودند و مردم آن‌ها را قبول داشتند. ولی وقتی راهشان از راه انقلاب و ولایت و امام و دین جدا شد و دشمنان و منافقین به آنها نزدیک شدند، مردم به راحتی آن‌ها را کنار گذاشتند و تأثیر بدی هم در دین مردم نگذاشت. همچنین افرادی هستند که به خاطر دیگران دیندار می‌شوند و به خاطر همان آدم‌ها هم وقتی آن‌ها دین زده می‌شوند، از دین روی‌گردان می‌شوند. حضرت صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مَن دَخَلَ فِی هذَا الدّیِن بِالرِّجالِ اَخرَجَهُ مِنه الرِّجالُ= هر كه از طریق اشخاص به این دین در آید، همان اشخاص همچنان كه او را به دین در آوردند، از آن خارجش كنند». مؤمن به هیچ وجه این طور نیست که ایمانش وابسته به افراد و شرایط باشد؛ برای همین است که هیچ تحول و مشکل و فاجعه‌ای در زندگی او، ایمانش را کم نکرده و از نورانیت و استقامتش نمی‌کاهد. پس کسی که ایمانش به مسائل جنسی، گیاهی، جمادی بستگی دارد، او  مؤمن حقیقی نیست. مؤمن معشوقی جز خداوند ندارد و «لااِلهَ اِلّااللّه» را باور دارد و بزرگترین دلخوشی او وجود خداست و محبوبی جز محمّد وآل محمّد (علیهم السلام) ندارد. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) وقتی خدمت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نشسته بودند، جبرئیل خدمت ایشان مشرف می‌شوند و می‌گویند:«خداوند به فاطمه سلام رساند و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) جواب سلام را دادند. سپس جبرئیل می‌گویند خداوند فرمودند که ای فاطمه از من چه می‌خواهی. هر چه می‌خواهی بگو، اجابت می‌کنم. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌فرمایند: لذت خدمت به خدا من را از هر لذت و درخواست دیگری منصرف می‌کند». این جواب، حس و حال یک مؤمن است. مؤمن از پاره هاى آهن محكم‌تر است روایت بعدی از وجود مقدس امام صادق (علیه‌السلام) است که می‌فرمایند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِیدِ إِنَّ زُبَرَ الْحَدِیدِ إِذَا دَخَلَ النَّارَ تَغَیَّرَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ ثُمَّ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ= مؤمن از پاره‌هاى آهن محكمتر است؛ پاره‌هاى آهن هر گاه در آتش نهاده شود، تغییر مى‌كند؛ اما اگر مؤمن بارها كشته و زنده شود، دلش تغییرى نمى كند». مؤمن دقیقاً آرزوهایش را شناسایی کرده و می‌داند برای چه زنده است و هدفِ حیات او چیست. همچنین نیت‌ها و آرمان‌هایش همه جاودانه است. برای همین هم مؤمن به خاطر این آرمان‌ها و نیت‌هایش است که وقتی از دنیا می‌رود، چند اتقاق برایش می‌افتد: یکی این که در روز قیامت خدا به اعمالش رسیدگی می‌کند و پاداش اعمالش را مشخص میکند و مغفرت هم شامل حالش می‌شود و خداوند می‌فرمایند آن نامه‌ی اعمالی را که انجام نداده، بیاورید. یک نامه‌ی اعمالی که پر از عمل‌های خوب و قشنگ است را می‌آورند که مؤمن آن‌ها را انجام نداده است. خداوند می فرمایند: «من همه‌ی این ثواب‌ها را که تو انجام نداده‌ای را به تو می‌دهم. چون در دنیا نیتِ انجام این کارها را داشتی و در نیت خود هم صادق بودی». صدق نیت امری است که با وجود مؤمن اتحاد برقرار می‌کند و در نامه‌ی عمل مؤمن جزء شئونش ثبت می‌شود و از او جدا نمی‌شود. امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «اَلمُؤمِنُ اَعَزُّ مِنَ الجَبَلِ، اَلجَبَلُ یُستَفَلُّ بِالمَعاوِلِ، وَ المُؤمِنُ لا یُستَفَلُّ دینُهُ بِشَیءٍ= مؤمن سرسخت تر و باصلابت تر از کوه است. کوه، با کلنگ‌ها کنده شود، امّا دین مؤمن با هیچ چیز کاسته و کم نگردد». اینکه مردم رفتند در جبهه شهید دادند حالا یک عده بخور بخور و سوءاستفاده‌اش را می‌کنند، او پشیمان از کارش نیست. آنها که شهید شدند، انقلاب اسلامی را به عنوان مقدمه ظهور امام زمان (علیه السلام) احیا کرده اند. این انقلاب هم دارد مقدمه‌سازی ظهور را انجام می‌دهد. کسی که به جبهه رفته، مجروح و جانباز شده، آزاده بوده، این شخص هیچ ارزشی را از دست نداده و از او چیزی هدر نرفته است و کار او اثر خودش را تا روز قیامت خواهد گذاشت. در مسئله ی اربعین هم که از ۹۰ کشور دنیا حدوداً ۳۰ میلیون نفر در آن اجتماع عظیم حضور دارند، یک حماسه ی جهانی و بین‌المللیِ بدون خونریزی اتفاق می‌افتد که هیچ انقلابی سابقه‌ی چنین حضور گسترده‌ی جهانی را نداشته است و اربعین رمز ظهور امام عصر (عجل الله تعالی) است. امام زمان (علیه‌السلام) خودش را با سیدالشهداء معرفی می‌کند. پس نزدیک ظهور، دنیا می داند که امام حسین (علیه السلام) کیست و اربعین بهترین فرصت برای این امر است. حکومت امام زمان (عجل الله تعالی) هر کسی را قبول نمی کند و عده‌ای تا نزدیک ظهور غربال می‌شوند و ناخالص‌ها، دروغگوها، حقه بازها و کسانی‌که به ظاهر لباس مقدس دارند، ریزش می‌کنند. در باب فتنه ها و ریزش‌های نزدیک ظهور، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «لاتَکرَهُوا الفِتنةَ فی الآخرالزّمانِ فَاِنّها تُثیرُ المُنافقین= نگران فتنه ها در آخر زمان نباشید، بدرستی‌که فتنه ها منافقین را رسوا می‌کند».   ایمان/مؤمن/شخصیت شناسی مؤمن [1] . سوره انعام/ آیه 162.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8893
زمان انتشار: 18 ژانویه 2020
| |
چه اخباری قلب فاطمه زهرا را تسکین می داد!

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه 8؛ 96/12/3

چه اخباری قلب فاطمه زهرا را تسکین می داد!

در ایام بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا شهادت خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به فرمودۀ امام صادق(علیه‌السلام) جبرئیل بر حضرت زهرا نازل می‌شد و اخبار امت را بعد از رسول خدا تا همه‌ی طول تاریخ به ایشان اعلام می‌کردند که آن ناراحتی‌ و غصه‌ها را تسکین می داد.

در میان اخباری که قلب ایشان را تسکین می‌داد، دو خبر مهم وجود داشت و ما باید بدانیم که وقتی این دو خبر قلب حضرت زهرا را آرام می‌کند، پس جان ما را هم باید آرام کند و امروز برای ما باید مهم باشد و در تحقق آنچه که حضرت زهرا را آرام کرده تلاش کنیم. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها همان روح مؤیِد مِن عِندالله نسبت به همه انبیاء، ائمه و اولیاء خداست و هم مؤید ما در رشد و تعالی‌ ماست. یکی از آن دو خبر، این است که سرنوشت همه انسانها و همه تاریخ بشر با آن خبر تغییر می‌کند و زمینه تعالی و نجات همه انسان ها به آن اتفاق مربوط می‌شود و آن خبر ظهور آقا امام زمان (علیه السلام) است. همیشه طاغوت‌ها، مستکبرین، مفسدان و ظالمین به طور کلی در زمین حاکم بوده اند. ­گاهی یک حکومت الهی هم تشکیل شده، اما محدود و موقت بوده است. اما غلبه با استکبار، طاغوت، فرعونیان و ظالمین در همه زمان ها بوده و با گذر زمان است که حق بر باطل غلبه می‌کند. همانطور که قرآن خبر می‌دهد: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ[1]= و ما اراده کرده‌ایم بر كسانى كه در آن سرزمین مستضعف شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] كنیم». وقتی می گوید: «اراده کرده ایم» یعنی قطعی و تخلف‌ناپذیر است. مستضعف هم یعنی کسی که قدرتش را گرفته اند، ضعیفش کرده اند و در یک کلام «امام معصوم» است که در جایی بیان شده: ما همان ضعیف‌شدگان و مستضعفین هستیم. خود امام زمان (علیه السلام) هنگام ظهور همین را می‌فرماید و از طرفی فرزندان اهل بیت (علیهم السلام) نیز مستضعفین عالم هستند و لیاقت شان داشتن متخصص معصوم بود؛ اما به زور از آنها غصب کردند. بنابراین، وقتی می‌گوید اراده کرده‌ایم که این کار را بکنیم، یعنی هم امام از استضعاف در می‌آید، هم خود فرزندان امام وارث زمین می‌شوند و به نوعی امام زمین می‌شوند، پس قرآن به ما این مژده را می‌دهد. آنچه که دل حضرت زهرا را شاد کرد و به عنوان یک خبر مقدماتی برای ظهور امام زمان (علیه­‌السلام) مطرح شد، اخبار انقلاب اسلامی ایران بود که به قول امام خمینی (ره)، جبرئیل با اخبار ایران و انقلاب اسلامی ایران، دل حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آرام کرد. پس دو چیز بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آرام کرد و دل حضرت زهرا را به طمأنینه و سکینه رساند. یکی ظهور امام زمان و دیگری اخبار قبل از ظهور که مربوط به پیروزی انقلاب اسلامی بود. اگر این دغدغه ما نباشد و ما نفهمیم که اساساً جایگاه حاکمیت متخصص معصوم در عالم چیست و ضرورتش برای ما چیست، هیچ درکی نه از حضرت زهرا و نه از انقلاب اسلامی خواهیم داشت. گلشن ظهور ظهور امام زمان (علیه السلام) یعنی پایان غم های تاریخ، پایان غم های همه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، مستضعفین و مردم جهان.  ظهور امام زمان (علیه­السلام) شروع شادی، آرامش، امنیت، قدرت، ثروت، سلامتی و سعادت همه مردم جهان است.  ظهور امام زمان یعنی تمام جهات منفی زندگی بشر از بین می‌رود و آنچه در بشر حاکمیت پیدا خواهد کرد، تمام خوبیها و قشنگی های خلقت و زمانی است که می‌توان در کمترین زمان، مقامات عالیه‌ی انسانی را طی کرد. در آن زمان، هزاران اسم از اسماء الهی در انسان شکوفا می‌شود. انسان علاوه بر سعادت دنیایی، به غیب و برزخ و به بالاتر از برزخ راه پیدا می‌کند، در آن زمان بین غیب و شهود؛ و بین زمین و آسمان ارتباط برقرار می‌شود و انسان ها دیگر با یک حیات فوق عقلانی زندگی خواهند کرد. حیات انسانی، عالمی است که انسان باید وارد آن عالم بشود تا بفهمد کرۀ زمین بعد از ظهور امام زمان (علیه­‌السلام) یعنی چه؟ یعنی شما نه مشکل جمادی دارید، نه مشکل گیاهی دارید، نه مشکل حیوانی دارید، نه مشکل عقلانی دارید و مهمتر از همه این است که سنگ های سر راه رشد بخش «فوق عقلانی» انسان برداشته می‌شود و انسان می‌تواند خلیفة الله به معنای واقعی شود. انسان می‌تواند این مقام را درک کند و بچشد. آیا باید زمین پر از ظلم شود تا حضرت ظهور کند؟ می‌پرسند امام زمان چه موقع ظهور می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌کند؟ برخی می‌گویند: بعد از اینکه زمین پر از ظلم و جور شده باشد. اما اگر زمین پر از ظلم و جور شده باشد، زمینه‌ای برای ظهور حضرت نیست. زمینی که پر از ظلم و جور بشود، دیگر امام زمان (علیه‌­السلام) را نمی‌خواهد؛ چون هیچ کس خواهان او نیست. امام زمان (علیه‌­السلام) فقط در صورتی ظهور می‌کند به فرموده خود حضرت زهرا که مردم او را واقعاً بخواهند، یعنی مردمی که گرفتار انواع ظلم و فساد و جور شده اند، به جایی برسند که احساس اضطرار کنند، به فریاد بیایند و از خدا منجی را بخواهند. پس این نشان می‌دهد مردم در عین حالی که غرق هستند، منجی را می‌شناسند و منجی را دوست دارند و طالبش هستند که منجی بیاید. همانطور که حضرت زهرا از زبان پیامبر فرمود که امام مثل کعبه است که به دنبال مردم نمی‌رود. مردم هستند که باید به دنبال امام بروند. امام زمانی می‌تواند حاکمیت بر عالم پیدا کند که مردم او را بخواهند و خودشان عرضه و لیاقت حمایت از امام و اجرای دستورات او را داشته باشند و خطری امام را تهدید نکند. چون خدا 11 امام را به مردم داد، ولی عرضه نداشتند از آنها محافظت کنند و ظالمان همه انها را کشتند. اما خداوند اینطور قرار داده است که این اما آن قدر غیبتش ادامه پیدا می کند تا مردم به رشدی برسند تا همه او را بخواهند و بتوانند از او محافظت و حمایت کنند. نبود امام، بزرگترین فاجعه انسانی است حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بخاطر حذف متخصص معصوم حاضر شد آن همه مصیبت را تحمل کند. یکی مصیبت عظیم و دیگری مصیبت اعظم. مصیبت عظیم یعنی شهادت حضرت زهرا و سقط شدن فرزندش، یتیمی فرزندانش، بی‌همسر شدن امیرالمؤمنین، کشته شدن تک‌تک امامان، عاشورا و همه اینها را مصیبت عظیم می‌گویند، اما مصیبت اعظم محرومیت مردم از متخصص معصوم و محروم شدن معصوم از حاکمیت بر فرزندانش برای رساندن آنها به هدف خلقت است که به این مصیبت اعظم می‌گویند. حضرت زهرا به ما یاد می‌دهد آنجایی که مصیبت اعظم قرار است برای جامعه پیش بیاید، ما باید تن به مصیبت عظیم بدهیم، یعنی باید تمام جانمان را فدا کنیم. آنجایی که آبرو لازم است، مال لازم است، وقت لازم است، سرمایه‌گذاری لازم است، باید با همه وجودت وسط بیایی تا نگذاری معصوم از حاکمیت خودش محروم بشود. نباید بگذاری جمعیت چند میلیاردی بشر از داشتن امام و متخصص معصوم محروم بشود. این فاجعه، بزرگترین فاجعه انسانی است.  عرض کردیم آن گریه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) که عرش به خاطرش گریه کرد و همچنان ادامه دارد، همان مصیبت اعظم است. بنابراین، شما در زیارت عاشورا مهمترین چیزی که لعنت می‌کنید، عواملی هستند که بزرگترین مصیبت انسانی را به مردم جهان و کرۀ زمین تحمیل کردند، «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللهُ فیها= خدا لعنت کند کسانی را که شما را از آن جایگاهی که در آن قرار داشتید کنار گذاشتند و خدا لعنت کند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند». این همان بزرگترین مصیبت جامعه بشری است که ما هنوز هم به آن دچار هستیم. ولی ما چون عادت کرده ایم به حیات گیاهی، جمادی، حیوانی، متوجه نیستیم که الان چقدر خسارت می‌پردازیم. وقتی که پرده کنار رفت و فهمیدیم چه چیزی می‌توانستیم باشیم و نشدیم، آن موقع است که متوجه می‌شویم چه جنایتی بر سر بشریت آمده و این جنایت هنوز هم اجرا می‌شود و ادامه دارد. برای همین همه نبی اکرم و ائمه نسبت به این مصیبت عکس‌العمل نشان دادند. به عنوان مثال، حضرت رسول در فرمایش گرانقدرشان فرمودند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة = هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است». از حضرت پرسیدند: یا رسول الله مرگ جاهلیت یعنی چه؟ فرمود: «کفر و ضلال و نفاق».  پیغمبر به ما یاد می‌دهد که هر کس در هر زمان باید امام زمان خودش را بشناسد و این شناخت یک شناخت مقدماتی است. این در تاریخ ماند که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده و حضرت زهرا با وجود خودش یک شاخص برای امام زمان شد. در فرمایش دیگری نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)، یک شاخص مهم ارائه داد و همه را به آن شاخص دعوت کرد و فرمود: «اَفضَلُ اَعمالِ أُمَّتی اِنْتِـظارُ الْفَرَجِ= برترین اعمال امّت من انتظار فرج از خداى عزوجل مى باشد»، یعنی همه باید در مقوله برطرف کردن موانع ظهور حضرت تلاش کنند. این یعنی انتظار، یک عمل است؛ انتظار حالت بی‌عملی نیست که کسی بگوید نشسته‌ام و منتظر هستم. مثل بعضی از متدینین بی‌دین، متدینین فاسق و فاسد که می‌گویند هر وقت خدا خواست می‌آید، ما تکلیف و وظیفه‌ای نداریم که برای حضرت کاری انجام بدهیم. مسئله دور افتادن، یک مسئله بسیار کلیدی است. وقتی قرار است متخصص معصوم حذف بشود، برای برگشتن متخصص معصوم احتیاج به کشته‌شدن‌ها، اسارتها و آوارگی‌ها هست. اینجاست که کشته شدن، اسارت و آمادگی زمینه ظهور متخصص معصوم را فراهم می‌کند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  امامت/فاطمه زهرا/مقام عرشی/ظهور [1] . سوره قصص/آیه 5.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed