www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8960
زمان انتشار: 4 آوریل 2018
| |
مرگی به نام «فُجأه»

منازل الاخره، جلسه 17؛ 89/6/7

مرگی به نام «فُجأه»

یکی از انواع مرگ‌ها «مرگ ناگهانی» است که به آن «مرگ فجأه» می گویند.

جلسه گذشته حدیثی را خواندیم که اگر کسی با هر حالتی بمیرد، در همان حالت مبعوث می شود. بعثت و قیامتش همانطوری است. مثلاً سالانه در کشور ما هزاران نفر وقتی در اتومبیل می نشینند، دیگر پیاده نمی شوند، یا ده ها و صدها نفر که به شمال می روند، در دریا غرق می شوند. آنها اگر می دانستند که قرار است در دریا غرق شوند، یا از اتومبیل زنده پیاده نمی شوند، هرگز نمی رفتند.  ولی با شوق و ذوق می روند و از آن طرف هم وارد برزخ می شوند. مرگِ ناگهانیِ مؤمن مرگ فجأه برای آدم‌های مختلف فرق می‌کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود:«مَوتُ الفُجأةِ راحَةٌ للمؤمنِ، و أخذَةُ أسَفٍ للفاجِرِ[1] = مرگ ناگهانى براى مؤمن، مایه آسوده شدن است و براى گنهكار [جان ]گرفتنى خشم آگین». مرگ ناگهانی برای مؤمن و آدم های خوب، به این معنی است که او نیازی به تصفیه و دست اندازها نداشته تا حسابش پاک شود. برای همین مؤمنین با یک مرگ ناگهانی در یک لحظه از فشار و گرفتاری و سکرات و عذاب‌های مرگ و مردن نجات می یابند. این به آن معنا نیست که آنهایی که مریض می شوند، گرفتاری دارند. این که اینها در رختخواب هستند، حتماً باید پاک بشوند. قبلاً گفتیم که خداوند برای بعضی از آنها یک درجاتی در نظر می گیرد. مثلاً در روایت داریم، خداوند برای بعضیها درجاتی در آخرت قرار داده که انسان بدون بیماری به آن نمی رسد. از این رو امام سجاد (علیه‌السلام) می فرماید، برای اینکه لذت این شخص بالا برود، مدتی قبل از مردن ممکن است، مریضش بکند. این به معنی کفاره گناهان او نمی باشد. چون درجاتی باید کسب کند، ناگزیر این سیر را باید بگذراند و ذره ذره از طبیعت کنده شده و خالص شود. بنابراین باید دقت کرد که چگونه تفسیر کنیم. حضرت می فرماید مرگ ناگهانی برای مؤمن راحتی است. مرگ ناگهانی برای کافر و گناهکار نشانه ی خشم خداست اما مرگ فُجأه برای کافر و گناهکارهای حرفه ای و تبهکاران یک دریافت خشمگینانه است. قرآن می گوید: یک دفعه یک فرشته به پشت او پس گردنی می زند و جانش را می گیرد. از آن طرف با سیلی فرشته­ ها از او استقبال می کنند. برای چنین افراد هم مرگ ناگهانی، یک لحظه است و در یک لحظه جانش را می گیرند، اما خشمگینانه می گیرند. بنابراین مرگ ناگهانی برای هر کس یک معنایی دارد. معنای آن، شخصیت خود آدمهاست. شخصیت خود آدمها مرگ ناگهانی را نشان می دهد. این هم یکی از انواع موتهاست. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَوتُ الفُجأةِ تَخفیفٌ علَى المؤمنینَ، و مَسخَطَةٌ علَى الكافِرینَ[2] = مرگ ناگهانى، تخفیفى است براى مؤمنان و خشم و سخط خداست بر كافران». طبق این فرمایش، مرگ ناگهانی برای مؤمن تخفیفی است که خدا برای گناهانش می دهد. در واقع یک نوع آمرزش است؛ یک نوع هدیه است. اما برای کافر خشم و اخذ است. یعنی ناگهان طرف را می گیرند و می برند. پس باز برای مؤمن و کافر فرق دارد. بعداً نوع انتقال مؤمن را در شبهای بعد توضیح خواهیم داد که اصلاً شخصیت مؤمن مرگ او را شیرین می کند. باز نبی اکرم (صلی الله علیه و‌آله) فرمود:«مَوتُ الفُجأةِ راحَةٌ للمؤمنِ و حَسرَةٌ للكافِرِ[3] = مرگ ناگهانى براى مؤمن مایه آسوده شدن است و براى كافر مایه دریغ و حسرت». مرگ فُجأه برای کافر مایه حسرت است. چرا مایه حسرت است؟ برای اینکه فرصت ندارد کاری انجام بدهد زیرا در مستی ها و در نقشه­های خودش غرق است. بعد از شهادت امام صادق علیه السلام، قاتل حضرت به خزانه دارش گفت: چقدر در خزانه داریم؟ گفت: به قدری که هزار سال بخورید. گفت: همه ­اش هزار سال؟ بعدش چی؟ فردای آن روز به درک واصل شد. مرگ ناگهانی برای آدم مجرم حسرت است. یعنی نشسته دارد نقشه گناه، تبهکاری، نزول­ خواری و معصیت می ریزد، هنوز به آنجا نرسیده، در مسیرِ راه او را می برند. قصد معصیت خدا و نافرمانی خدا را داشته که یک دفعه او را برمی دارند و به آنطرف می برند. اصلاً خودش هم باور نمی کند؛ ولی یک دفعه می بیند در یک عالم دیگر و در یک فضای دیگر است. در فضایی که در آن چیزهای دیگری از او می خواهند و این مشغول چیزهای دیگر است. خیلی بد است آدم اینگونه بمیرد. بدون انس با آخرت، بدون محبت با خدا، بدون محبت اهل بیت یک دفعه او را بردارند و به فضایی ببرند که اصلاً هیچ انسی با آنجا ندارد. مرگ/ مرگ فُجأه [1] - كنز العمّال : 42703 . [2] - كنز العمّال : 42775 . [3] - مكارم الأخلاق : 2/327/2656 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8959
زمان انتشار: 3 می 2018
| |
کجاست آن که آرزومندیم که کتاب و حدود کتاب را احیا کند

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 12 ؛ 96/12/24

کجاست آن که آرزومندیم که کتاب و حدود کتاب را احیا کند

کتاب هر کسی جلوه و ظهور شخصیت اوست. کتاب خدا نیز ظهور اسماء و صفات حق تعالی است. خدا در این کتاب تأکید می‌کند که تمام مخلوقات من ساختار عددی و ریاضی دارند. عالم ماده، عالم آخرت، جسم و روح و همه چیز ساختار ریاضی دارد. اگر کسی به ریاضیات خلقت در هر زمینه‌ای احترام بگذارد، به موفقیت، سعادت و سلامت می‌رسد.

به عنوان مثال، اگر ریاضیات و حدود و اندازه‌های بدن را رعایت کنید، همیشه سالم هستید، اما وقتی که رعایت نکنید بدن مریض می‌شود و گاهی انسان را می‌کُشد. در روح هم همین‌طور است. ساختار روح، یک ساختار کاملاً ریاضی است. شما اگر بخواهید به قول امروزی‌ها با شاخصه‌های الهی زندگی کنید، باید ساختار نفس، حدود و اندازه‌های آن را بشناسید و رعایت کنید. این حدود و اندازه‌ها کجاست؟ در کتاب خدا هم برای نظام جسمی و هم برای نظام روحی ما حدود ذکر شده است. گفتیم که شاخصه‌های یک زندگی ریاضی و مؤمنانه؛ «شادی، آرامش، عشق‌ورزی، محبت و مهربانی» است. اگر کسی شاد یا آرام و مهربان نیست، یعنی حدود کتاب و قوانین الهی را زیر پا گذاشته است. نظام اجتماعی هم همین‌گونه است. اگر جامعه از حدود و اندازه‌های ریاضی الهی فاصله بگیرد، فساد جامعه را می‌گیرد. تعادل در جامعه از بین می‌رود، فقیر و غنی پیدا می‌شود، ظلم، فساد و تبعیض پیدا می‌شود. برای نجات از اینها در دعای ندبه به خدا عرض می‌کنیم: «أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْیَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ= کجاست آن کسی که آرزومندیم که کتاب و حدود کتاب را احیا کند». کجاست آن کسی که آرزو داریم بیاید تا حدود کتاب را؛ یعنی اندازه‌های ریاضی و قوانین خدا را احیا کند. اگر این احیا صورت بگیرد، همه آدم‌ها در زندگی فردی و اجتماعی احیا می‌شوند. نیت پاک و وسعت نیت؛ راز موفقیت است ما در قوانین ریاضی الهی یک سلسله قوانین به نام «قوانین موفقیت» داریم. اینها برای کسانی است که می‌خواهند در کار اقتصادی، گیاهی، حیوانی، علمی، فوق عقلانی‌شان موفق بشوند. مثل معلم در کار معلمی‌اش، تاجر در کار تجارتش، هنرمند در کار هنری‌اش، مهندس در کار مهندسی‌اش، پدر در ارتباط با فرزندانش و ... با رعایت این قوانین و حدود هرکسی می تواند به رمز موفقیت برسد، اما آنجایی که تعادل به هم می‌ریزد، علتش این است که ما از آن قوانین فاصله می‌گیریم یا خلافش را عمل می‌کنیم. این قوانین خیلی مهم هستند. اگر این قوانین را بشناسید، همیشه می‌دانید که در هر بخش باید چه کار کنید. من در این بخش به دو مورد از این قوانین اشاره می‌کنم. چون می‌خواهیم بحث حکومت اسلامی و بحث ظهور امام زمان (علیه‌السلام) و  برطرف کردن موانع ظهور را بررسی کنیم، به این دو مورد خیلی توجه کنید. در دعای ندبه در بحث «أَین» امام صادق (علیه‌السلام) دو قاعده موفقیت به دست ما می‌دهد. یکی به نام حُسن نیت و دیگری وسعت نیت. یعنی اگر نیت خوب و خیری نسبت به دیگران داشته باشید، روزی‌تان زیاد می‌شود. روزی‌های اعم از رزق جمادی یعنی پول و ثروت، گیاهی، حیوانی یعنی اجتماعی، سیاسی، رزق عقلانی و علمی‌ و نیز روزی‌های فوق عقلی و انسانی. پس هر کس می‌خواهد از خدا دریافت بیشتری داشته باشد، باید فرمول‌های دریافت رزق را بشناسد. یکی از آن مواردی که خدا خیر می‌ریزد، آنجائی است که انسان نیتش درست باشد، یعنی حُسن نیت داشته باشد. قاعده دوم موفقیت؛ وسعت نیت است. آدم‌هایی محدودبین یا کسانی که خواسته‌های کوچک دارند یا آدم‌هایی که فقط خود و خانواده‌شان را می‌بینند، از روزی‌ کمی هم برخودارند و همیشه گره به کارشان می‌افتد. ولی آدمی که وسعت نیت دارد، می‌گوید خدایا! به من ثروت بده تا من به تمام روی زمین محبت ‌کنم و خیر برسانم؛ یا علم به من بده تا من علمم را در اختیار همه مردم دنیا قرار بدهم، به من پول بده تا خرج بندگانت کنم. اگر راست بگوییم، خدا این کار را می‌کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «عَلَی قَدرِ النِّیه تَکُونُ مِنَ اللهِ العَطیة= به اندازه نیتت خدا به تو عطا می‌کند». اگر نیت وسیع و بزرگ داشتی، خدا به اندازه همان نیت به شما می‌دهد. کسی که به بزرگی جهان فکر می‌کند، همیشه رزق هایش جهانی است. امام صادق (علیه‌السلام) در دعای ندبه قشنگ‌ترین و بزرگترین نیت‌هایی که ممکن است یک کسی بکند، فرمودند. بنابراین، اگر می‌خواهی وسعت و قدر نیت داشته باشی، قدر نیتت را روی امام زمان (علیه‌السلام) پیاده کن. یعنی به چادر حضرت برو و در کنار حضرت باش. نوع غصه‌ها و دغدغه‌هایت را با حضرت تنظیم کن و به اندازه حضرت بزرگ شو. دعای ندبه زیباترین نیت‌ها را به شما می‌دهد: «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ= حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ فرزندان حسین کجایند؟». گفتن «أین؟؛ کجا؟»ها تو را بزرگ می‌کند. یعنی تو کوچک نیستی که گرفتار زندگی‌ات باشی. دغدغه‌های اصلی تو  دغدغه‌های فوق عقلانی است. نه اینکه به فکر زندگی‌ات نباشی، بلکه آن را به طور طبیعی داری؛ ولی غصه‌ها، دغدغه‌ها، دوندگی‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، انتخاب‌ها و ارتباطاتت همه براساس بخش‌های فوق عقلی است.  گفتم آدم‌ها با نوع غصه‌هایشان شرافت پیدا می‌کنند. کما اینکه با نوع غصه‌هایشان سقوط می‌کنند. غصه و دغدغه‌هایت هر جایی هست، تو هم همان جا هستی. اگر کسی در این بخش با امام زمان (علیه‌السلام) آشتی کرد، روزی‌هایش سرریز می‌شود. وقتی غصه امام زمان (علیه‌السلام) به دلت آمد، باب موفقیت به رویت باز می‌شود. وقتی می‌خواهی حضرت بیاید، یک سرباز قدرتمند و فعال مهدوی کلیه ازدواج، شغل، رشته تحصیلی، رفقایش، آرزوهایش همه براساس یک هدف بی‌نهایت و بزرگ طراحی می‌شود. اینها در اختیار ماست و ما می‌توانیم پیدا کنیم. کجاست کسی که احیا می‌کند معالم دین را؟ «أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِهِ=کجاست کسی که احیا می‌کند معالم دین را؟». امام رضا (علیه‌السلام)  فرمود: «رَحِمَ اللّه ُعَبداً أحیا أمرَنا= خـدا رحـمـت كـنـد بـنـده اى را كـه امـر مـا را زنـده كند »، یعنی آدمی که دغدغه‌اش این باشد که معارف اهل بیت را در جامعه و دنیا احیا کند، او نیز در لشکر حضرت است. او خودش احیاگر است. مثلاً طلبه یا مهندس است؛ اما احیاگر است. دکتر یا تاجر است؛ اما احیاگر است. هنرمند است؛ اما هنرش برای احیای معالم دین به کار می‌رود. اینطوری، چقدر آدم بزرگ می‌شود. پس اگر امام (علیه‌السلام) بیاید، معالم دین و آدم‌ها احیا می‌شوند. کجاست آن کسی که شوکت متجاوزین را می‌شکند؟  «أَیْنَ قَاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدِینَ؟= كجاست درهم شكننده شوكت متجاوزان؟»، یعنی باید هدف زندگی‌ات این باشد که ابهت و شوکت‌ و ابهت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی اهل تجاوز را بشکنی. اگر کسی بخواهد این ابهت‌ها را بشکند، اول باید در خودش بشکند. اسیر این چهار ابهت نشود.   مؤمن چون دلش و شخصیتش به سمت خدا و اهل بیت : است و همیشه شاد است. پس «أَیْنَ قَاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدِینَ» یعنی نقش تو شکستن است. پس جذب اهل دنیا نشو. به خاطر کمالات دنیائی به آدم‌ها احترام نگذار، بلکه به شخصیت انسانی و ایمانی‌شان احترام بگذار. چه کسی می‌تواند با امام زمان (علیه‌السلام) در این قضیه شرکت کند؟ کسی که ابهت کمالات دنیایی را در وجودش شکسته باشد. اصلاً برای اینها به اندازه بال مگس هم ارزش قائل نیست، بلکه اینها را به عنوان ابزار استفاده می‌کند. هر چه بیشتر بهتر، اما اسیرشان نیست و دلش در اینها نیست. کجاست آن که سازمان‌های شرک و نفاق را نابود می‌کند؟ «أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ؟= كجاست ویران كننده بناهاى شرك و دورویى؟». پس مأموریت ما مشخص است. کمک به حضرت در نابودی ساختارها و سازمان‌های شرک و نفاق. این بناهای شرک و نفاق مادی و معنوی هستند. مثلاً دختر هر چه جهیزیه‌ یا مهریه‌اش بالاتر باشد، شخصیتش بالاتر است. این یک بنای شرک و نفاق است. الان در جامعه ما به خاطر بی‌لیاقتی خیلی از مسئولین، گرفتار «ابنیه» و بناهای شرک و نفاق هستیم. منافقین جدید در مسئولین ما زیاد هستند. پس کسی که دغدغه‌های دنیایی دارد، چطور می‌تواند دغدغه امام زمانی و آخرتی و ابدی و دغدغه یک میلیارد گرسنه روی زمین را داشته باشد؟! او اصلاً نمی‌تواند چنین دغدغه‌های داشته باشد. چون اصلاً در جایگاه فوق عقلی نیست. چون آرزوهایش از سنخ انسانی نیست. کجاست آن‌که اهل فسق و معصیت و طغیان را نابود می‌کند؟ «أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیَانِ وَ الطُّغْیَانِ؟= كجاست نابودكننده اهل فسق و عصیان و طغیان؟». ائمه کفر، مستکبران عالم، آنهایی هستند که همه را مثل خودشان مریض می‌کنند و فرهنگ بیمارشان را به بقیه منتقل می‌کنند، یعنی کارهای جهنمی ضد ارزش را ارزش می‌کنند؛ بی‌حیایی و بی‌غیرتی را در جامعه نهادینه و ارزش می‌کنند؛ پا گذاشتن روی رساله و احکام شرعی را در جامعه نهادینه می‌کنند؛ فساد و لهو و لعب و غفلت و ارزشهای غیر انسانی را نهادینه می‌کنند؛ حرام‌خواری را نهادینه می‌کنند؛ ربا را در جامعه نهادینه می‌کنند؛ دزدی و سرقت و اختلاس و قاچاق را نهادینه می‌کنند.  اینها که نمی‌توانند سرباز و یار امام زمان (علیه‌السلام) باشند. اینها اگر نباشند موانع ظهور حضرت همه برطرف می‌شود. همین ها مانع ظهور حضرت هستند. کجاست آن که ریشه گمراهی و تفرقه را می‌کَند؟ «أَیْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَیِّ وَ الشِّقَاقِ؟= كجاست دروكننده شاخه‌های گمراهى و شكاف اندازى؟». امام زمان (علیه‌السلام) چقدر کار دارد و چقدر آمدنش برکت دارد. حضرت اگر بیاید هر چه فساد و ظلم است، هر چه آدم‌های فاسق و اصلاح ناشدنی هستند، هر چه غده‌های سرطانی است، همه را از جامعه برمی‌دارد. تازه جامعه نفس می‌کشد. در روایت داریم امام زمان (علیه‌السلام) وقتی بیاید، ماهی‌ها در آب شادی می‌کنند، گیاهان شاد هستند، حیوانها شاد هستند، زمین آنقدر شاد است که تمام گنجینه‌های خودش را بالا می‌دهد. شادی همه جای عالم را می‌گیرد. اگر کسی الان در چادر حضرت برود، همین الان هم شاد می‌شود. چون این ظهور، همین الان برایش اتفاق می‌افتد. این آدم منتظر ظهور نمی‌ایستد تا حضرت ظهور کند یا حضرت را ببیند یا خدمتش برود. کجاست آن که محو می‌کند آثار باطل و هواهای نفسانی را  «أَیْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاءِ= كجاست محوكننده آثار انحراف و هواهاى نفسانى»، یعنی هر چه ملاک‌های شهوانی و نفسانی و آثاری که در طبیعت و جامعه گذاشته شده و مردم آلوده‌اش هستند، همه را امام زمان (علیه‌السلام) از بین می‌برد.  جامعه نفس می‌کشد و به فضای پاک و دوست داشتنی می‌رسد. اصلاً اندیشه‌های بد و تحریک‌کننده در این جامعه نیست که دل انسان را یاد جهنم بیاندازد. یک بهشت می‌شود. کجاست آن که ریسمان‌های بزرگ دروغ و افترا را قطع می‌کند  «أَیْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْكِذْبِ وَ الافْتِرَاءِ؟= كجاست قطع كننده دام هاى دروغ و بهتان؟». این دروغ و افترا در زندگی فردی و اجتماعی و در مسائل جهانی مثل مباحث مزخرف حقوق بشر و قوانین سازمان ملل و قوانین شورای امنیت و همه دروغ و بهتان و مزخرفات وجود دارد.  هر چند ثانیه یک بچه یمنی در اثر گرسنگی یا نرسیدن دارو کشته می‌شود. اسلحه می‌دهند به یک مشت جنایتکار که اینها را بکشند بعد به یمنی‌ها می‌گویند تروریست، بعد هم به اینها جایزه حقوق بشر می‌دهند و به آنهایی که برای آزادی و استقلال و شرافت انسانی‌شان می‌جنگند، تروریست می‌گویند. خودشان منجی عالم می‌شوند و این دروغ و افتراها را در عالم جا انداخته اند و به ما اهل خشم و خشونت و تروریست می‌گویند. کجاست آن که هلاک می‌کند متکبران سرکش عالم را؟ «أَیْنَ مُبِیدُ الْعُتَاةِ وَ الْمَرَدَةِ؟= جاست نابودكننده سركشان و سرپیچى كنندگان؟».  ما باید نسبت به مستکبران عالم کینه‌های مقدس داشته باشیم که آن طرف عالم نشسته اند و برای مردم دنیا تصمیم‌گیری می‌کنند. مدعی اند ما برای اینکه منافع بیشتری داریم، باید همه مسلمانها را بکشیم. در افغانستان، عراق، یمن، فلسطین، همه جا مسلمان کشی می‌کنند. در جائی هم که نمی‌توانند، ترور بیولوژیکی می‌کنند. مواد تراریخته‌ای که الان توسط بعضی از مسئولین احمق ما وارد ایران می‌شود و باعث شده که کشور ما بزرگترین کشور پر سرطان جهان شود. اگر کسی از اینها کینه به دل نداشته باشد، خودش جنایتکار است. چنانچه حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «کسی که راضی به عمل یک قومی است، تمام گناهان آن قوم در نامه عملش نوشته می‌شود». دعای ندبه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8958
زمان انتشار: 4 آوریل 2018
| |
(26) نماز نور چشم من است

شادی؛ جلسه 26 ؛ 96/09/25

(26) نماز نور چشم من است

 پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان انسان کامل فرمود: خداوند، نور چشم مرا نماز قرار داده است، یعنی ذوق زدگی من را در نماز قرار داده است.  

پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می فرمایند: «جعَلَ اللهُ جَلَّ ثَنائه قُرَّةَ عَینی فِی الصَّلاةِ= خداوند، نور چشم مرا در نماز قرار داده است». قرة عینی یعنی خنکی چشم. در فارسی چشم خنکی یا خنکی چشم نداریم؛ بلکه می‌گوییم: «چشم روشنی» یا «روشنی دل». وقتی دلتان شاد می‌شود، می‌گویید: «دلم خنک شد». در واقع خنکی، همان شادی است. هربار که اشکی که ناشی از غمی (غم‌های چهارگانه‌ جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) ‌است، جاری می‌شود، اشک گرمی خواهد بود. گاهی هم انسان از خوشحالی گریه می‌کند، این اشکی که از خوشحالی می‌ریزد، خنک است. پس «قرة عینی» یعنی انسان از شدت خوشحالی گریه‌اش می‌گیرد. در روایت هم داریم وقتی مومن بهشت را می‌بیند، به قدری ذوق زده می‌شود که اگر فرشته‌ها به دادش نرسند، از شدت خوشحالی می‌میرد. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان انسان کامل می‌فرماید: خداوند خنکی دل من را، یعنی ذوق زدگی من را در نماز قرار داده. این چگونه قابل فهم است که نماز برای انسان شادی می‌آورد؟ گفتیم انسان‌ها در یکی از این پنج وطن (جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی یا فوق عقلی) هستند. هر بخش انسان معشوق، آرزو و هدف ویژه خودش را دارد که عبارتند از آرمان‌های اقتصادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. بنابراین، انسان بسته به اینکه شخصیتش چه شکلی باشد؛ یعنی چه باطن شخصیتی داشته باشد و از نظر شخصیتی جزء کدام دسته از این پنج شان قرار می‌گیرند، تقسیم بندی می‌شوند. خداوند در قرآن انسان‌ها را براساس معشوق‌هایشان به دو دسته تقسیم کرده: «مؤمن و فاسق». مؤمن از نظر قرآن کسی است که فقط سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد» در راس همه عشق‌هایش باشد. فاسق هم یعنی کسی که باطن انسانی ندارد. چون معشوق‌هایش یکی از چهار دسته معشوق فوق هستند. البته به این معنا نیست که آنهایی که معشوق شان غیر از این چهار مورد فوق هستند، خدا یا اهل‌بیت را دوست ندارند. این طور نیست. بلکه معشوق اصلی‌شان یکی از این چهار دسته است. به چنین کسی فاسق می‌گویند. بنابراین، شما زمانی حالت عادی دارید که معشوق‌های بی‌نهایت و معشوق‌های جاودانه را بخواهید. وقتی بی‌نهایت شدن، خانواده‌ی آسمانی، بهشت و بالاتر از بهشت را رها می‌کنید، دیگر طبیعی نیستید. چون باطن‌تان به خاطر داشتن بخش فوق عقلانی و فوق تجردت بی‌نهایت طلب است. مثل کسی که به غذا نیاز دارد اما اشتها ندارد. این طبیعی نیست. انسانی که با الله، اهل بیت و جهاد، بهشت و معنویت هم سنخ نیست، او هنوز طبیعی نیست. چون رشد کافی ندارد. پس چنین کسی خنکی دلش در این جور چیزها می‌شود. یعنی در امورات مربوط به حیوانی و جنبه‌ی جنسی یا جنبه‌ی حیوانی از قبیل نوع جنسی نیست، نوع وهمی است. مثل مقام، ریاست شرکت، کارخانه و... . پس نوع گرایش هر کس نشان می‌دهد که در کدام یک از این پنج شان است.  نماز؛ فرصت خلوت با خدا است چه اتفاقی در نماز برای انسان می‌افتد؟ در نماز شما فرصت خلوت کردن با الله که معشوقت هست را داری. گاهی شخص می‌گوید: من تمام روز خستگی دارم؛ ولی آن ساعتی که با معشوقم حرف می‌زنم، پیامک میدم، تلفنی صحبت می‌کنم؛ همه‌ی خستگی‌هایم به در می‌رود. این معشوق هر چیزی می‌تواند باشد؛ خانواده؛ همسر، دوست و... در نماز، شخص با اله حقیقی خودش، یعنی الله رو به رو است. الله یعنی زیبایی مطلق، لذت مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق، حیات مطلق، مهربانی مطلق. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می فرماید وقتی خداوند می‌خواست آسمان و زمین را بیافریند، همه چیز را از ۱۰۰ رحمت خلق کرد؛ یعنی از صد درجه مهربانی خلق کرد. یک درجه اش را برای حیات انسان‌ها گذاشت. با همین یک درجه رحمت خداست که میلیاردها انسان عاشق هم می‌شوند و به هم محبت می‌کنند. مثل محبت پدر و مادر، همسر، دوستی‌ها و محبت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. حتی محبت‌های فوق عقلانی. حضرت می‌فرمایند: «۹۹ درصد رحمتش را برای آخرت گذاشته است». چون آنجا زندگی جاودانه است. پس شما هر کسی را که دوستش دارید و به او محبت می‌کنید، در واقع از رحمت خدا دریافت می‌کنید. در خودشناسی گفتیم محبت یک امر حقیقی است. نیاز به منبع دارد که از کجا آمده! ما وجودمان از خودمان نیست. وجود ما از خداست. حالا وقتی شما می‌خواهی سر نماز بایستی در واقع در مقابل خدا ‌ایستاده ای. آنهایی که نماز نمی‌خوانند، بعدا می‌فهمند که چه جنایت و ظلمی در حق خودشان کرده اند. از چه لذتی، عشقی و از چه شادی خودشان را محروم کردند. وقتی آدم خودش را نمی‌شناسد، از لذت‌های حقیقی هم غافل است.         آفتی نبود بدتر از ناشناخت            تو بر یار و ندانی عشق باخت           برای همین هم انسانی که آدم نشده، چهل سالش هم که باشد، زوری و با کراهت نماز می‌خواند. این یعنی هنوز نمی‌تواند با خدا لذت ببرد، اما انسانی که آدم شده، یعنی بخش انسانی‌اش فعال است، دلش برای نماز لک می‌زند، دلتنگ خدا می‌شود، دلتنگ غیب می شود، دلتنگ حرم می‌شود. وقتی آدم بخش انسانی‌اش فعال بشود، پنج وعده نماز برایش کم است. پس خدا احکام را براساس بخش انسانی انسان قرار داده. چون همه‌ی آرامش‌های حقیقی انسان مربوط به بخش انسانی اوست. اگر بخش اصلی شخصیت ما غذا نخورد، با هیچ چیز دیگر نمی‌تواند آرامش پیدا کند. دنیا بدون خدا معنا ندارد دنیا بدون خدا، بدون مسجد، حسینیه، حرم، سجاده، غیب و خانواده آسمانی واقعا جهنم و تاریک است. آن چیزی که باعث می‌شود دنیا را تحمل کنیم، این است که خدا خودش هم با ما به دنیا آمده، یعنی رهایمان نکرده. علاوه بر خودش هم اهل بیت را فرستاده و ما می‌توانیم با آنها ارتباط بگیریم. ولی اگر نتوانستید این ارتباط را برقرار کنید، لحظه مردن انسان خیلی داغون می‌شود. اجازه‌ی ذکر را از آدم می‌گیرند. رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «جعَلَ اللهُ جَلَّ ثَناء قُرَّةَ عَینی فِی الصَّلاةِ= خداوند متعال شادی دل من را در نماز قرار داده است». تکبیرة الاحرام نماز یعنی حرام کردن، یعنی انسان وقتی با معشوقش تنها می‌شود، دوست ندارد کسی حتی مادرش هم مزاحمش بشود. به خلوتی که انسان دوست دارد هیچ کس با او نباشد، تکبیره الاحرام می‌گویند. یعنی وقتی می‌گوئی: «الله اکبر» یعنی هیچ کسی غیر خدا در دلت نیاید. من می‌خواهم الان با خدا حرف بزنم، من الان عاشق خدا هستم، دوست دارم سرم رو رو پای خدا بگذارم و قربان صدقه برم، دوست دارم بغلش کنم، دوست دارم ببوسمش. این احرام است. ولی کسی که بخش مردانگی و زنانگی اش مسلمان شده و هنوز فوق عقلش فعال نشده و فقط به عنوان یک مرد یا زن نماز را قبول کرده، آن هم تکلیفی قبول کرده، هیچ لذتی از آن نمی‌برد. چون با بخش انسانی ارتباط برقرار نکرده. گفتم ما متاسفانه بیشتر در تربیت‌های دینی‌مان خانم و آقای مسلمان داریم؛ یعنی حیوان مسلمان تربیت می‌کنیم. انسان مسلمان تربیت نمی‌کنیم. چون انسان هم نیست، لذت هم نمی‌فهمد چیست. پس دین را به چشم تکلیف و از سر زور می‌بیند. «لااله الاالله» را درک نمی‌کند. او عشق انسانی را نمی‌فهمد. چون یا عشق عقلی دارد یا حیوانی یا گیاهی یا جمادی. من از نماز سیر نمى‌شوم حالا دقت کنید ببینید پیغمبر چقدر قشنگ عشق را تعریف می‌کند. می فرماید: «وَحَبَّبَ إِلیَّ الصَّلاةَ كَما حَبَّبَ إِلى الجائِعِ الطَّعامَ وإِلى الظَّمآنِ الماءَ= نماز را محبوب من قرار داده، همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه قرار داده است. [با این تفاوت كه]گرسنه هرگاه غذا بخورد سیر مى‌شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سیراب مى شود، اما من از نماز سیر نمى شوم».(مكارم الأخلاق : 2 / 366 .) انسان گرسنه وقتی غذا بخورد، سیر می‌شود؛ یا آدم تشنه وقتی آب بخورد، سیراب می‌شود. اما پیامبر از نماز سیر نمی‌شد. برای همین خدا برای آدم حسابی‌ها (کسی که خدا و خانواده‌ی آسمانی‌اش را می‌شناسد)، لطف کرده به غیر از نمازهای یومیه واجب، نوافل هم گذاشته تا هر چه قدر که دلش خواست با او درد دل و خلوت کنند. حتی خدا می‌گوید: اگر گناهکاری پیش من بیاید تا سلام کند، من همه‌ی گذشته‌اش را ندید می‌گیرم و بجای گناهانش ثواب می‌نویسم: «یبدل الله سیئاتهم حسنات=خدا بدی ها را تبدیل به خوبی می کند». خدا گناهاش را به کار خیر تبدیل می‌کند. پس اگر کسی عاشق چنین خدایی نشده، در واقع دل ندارد، آدمی هست که انسانیت ندارد. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید    ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی   خدا در این کارگاه هستی همه چیز را برای این که تو انسان باشی آفریده. در حدیث قدسی نیز فرموده: «خَلَقْتُ الْأَشْیآءَ لِأَجْلِک، وَ خَلَقْتُک لِأَجْلی= من همه چیز را برای تو آفریدم، ولی تو را برای خودم آفریدم»، یعنی من نیازی به تو ندارم بلکه شأنی در تو گذاشتم که جز خلوت با من این شأن اشباع نمی‌شود. قرآن هم می‌فرماید: «أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌‌گیرد». انسان فقط یا یاد معشوق حقیقی آرامش پیدا می‌کند. لذا خدا این نیاز ما را می‌دانست و نماز و عبادت را برای ما واجب کرد.   فروع دین/نماز/سجده

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8945
زمان انتشار: 29 مارس 2018
| |
مرگ دروازه ی ورود به جهان آخرت است

منازل الاخره، جلسه 16، 89/6/6

مرگ دروازه ی ورود به جهان آخرت است

یک بحث مهم و کلیدی درباره موت این است که موت یا وفات ما، ورود ماست به عالم جدید.

موت مثل تولد می ماند که تولد در دنیاست. یعنی انسان تا متولد نشود، به دنیا راه پیدا نمی کند. همانطور که اگر از رحم دنیا به برزخ متولد نشود، وارد آخرت نخواهد شد. لذا تعبیری که علی(علیه السلام) دارد:«اَلمَوتُ بابُ الآخِرَۀ= موت دَرِ آخرت است». یعنی باب ابدیت به روی انسان با موت باز می شود. صحنه بسیار شورانگیز، حساس و سرنوشت­‌سازی است. اینکه در آن لحظه حساس این دَر چگونه روی من باز می‌شود؟ من به چه شکلی آنجا می روم؟ همانگونه که روایتی را از امام صادق (علیه السلام) توضیح دادیم:«ما از سکرات موت یک نفر نمی توانیم کاملاً بفهمیم که قرار است، این دَر چگونه به روی او باز خواهد شد؟». چون در فرمایشی از امام صادق(علیه السلام) خواندیم که حضرت از قول خداوند نقل می کند، هیچ بنده ­ای نیست مگر اینکه من بخواهم او وارد بهشت بشود، پس او را مریض می کنم، سلطان بد بر او حاکم می کنم، روزی او را تنگ می کنم تا از گناهان پاکش کنم و اگر نشد در جان کندن به آن بنده سخت می گیرم تا از گناهانی که دارد پاک شود و پاک نزد من بیاید. بنابراین، اگر کسی سخت جان بدهد، مریض بشود، ما نمی توانیم بفهمیم که آنطرف قرار است چطوری در به رویش باز شود. چون خداوند می خواهد او را وارد بهشت بکند. پس در سکرات موت و موقع جان کندن انسان ممکن است، سخت جان بدهد، ولی این دلیل نمی شود که حتماً آنطرف بدتر است. بنابراین در سکرات ما نمی توانیم خیلی تشخیص بدهیم که باب الاخره چگونه به روی انسان باز می شود. آنچه تعیین­ کننده است خود موت است. یعنی لحظه­ ای که انسان به آنجا وارد می شود که از اینجا به بعد داستان دیگری دارد. دنیای انسان با موت پایان می یابد امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«بِالمَوتِ تُختَمُ الدُنیا= با موت دنیا به پایان می رسد». این هم یک قاعده است. یعنی دنیا و احکام دنیا وظائفی که به گردن مان بوده، مسئولیت های ما همه با وفات و موت به پایان می رسد و آنجا ماجراهای دیگری بر عهده انسان است. مثل جنین، جنین وقتی در رحم مادرست، تمام وظائفی که به عهده دارد این است که خودش را برای دنیا آماده بکند. اما به محضی که زایمان صورت گرفت و متولد شد، مسئولیت های بچه کنار می رود. بچه واقعاً بعد از تولد کاری برای بدنش نمی تواند انجام بدهد. راه بسته می شود و از یک قوه بسیار قدرتمند وارد فضای فعلی قدرتمند می شود. بنابراین حضرت می فرماید دنیا تمام می شود. یعنی شخص دیگر برای خودش کاری نمی تواند بکند، اما بازماندگان می توانند که در جلسات قبل توضیح دادیم.   با مرگ، حرکت انسان به سمت کمال به پایان نمی رسد نکته بعد این که حضرت می فرماید: قیامت شخص با موت آغاز می شود. اینطور نیست که شخص به محض مردن تا قیامت بخوابد. چون همه انسانها خلق شده اند که به جذب کمال بینهایت برسند و همه انسانها عاشق خداگونه شدن هستند. روحی که همه انسانها از او بوجود آمده اند، بینهایت بوده، اولین مخلوق خدا و شبیه ­ترین مخلوق به خدا بوده که نور محمد(صلی الله علیه و آله) است. بنابراین سیر حرکت انسان با موت متوقف نشده و  ادامه دارد و برای اینکه انسان در جریان سیر ابدی خود قرار بگیرد به محضی که وفات اتفاق افتاد، محاسبات، حساب و کتاب نیز آغاز می شود. آنجا هم مثل دنیا، مدرسه، دانشگاه، حوزه علمیه و اساتید دارد. برای این که انسان عطش خود را نسبت به کمال مطلق از دست نداده است. پس آنجا ماجرا از دنیا به بعد ادامه می یابد. هر پایه ای که در دنیا داشته، آنجا از آن پایه به بعد سطح بندی می شود. مثل اینکه انسان یک یا دو سال کلاس انگلیسی رفته، یک مدت وقفه ایجاد شده، حال دوباره می خواهد ادامه بدهد در آموزشگاه او را سطح بندی می کنند. ما هم به محض ورود به آخرت نسبت به کمال مطلق سطح­ بندی می شویم. اگر شخص کمالات داشت و مؤمن بود و گناهی برایش نبود به بهشت می رود. در بهشت، دانشگاه و مدارس و معلمانش مشخص می شوند که زیر دست کدام یک از معصومین، پیغمبران و امامزاده ­ها باید کار بکند. تمام قَدَر و اندازه زندگی برزخی او تعیین می شود. اگر کسی گناه با خودش آورده باشد، مثل یک فرد مریض می ماند و چون به سمت کمال مطلق می خواهد برود، باید درمان شود که ممکن است درمان او یک سال، 2 سال، 10 سال یا 100 و 1000 سال تا قیامت طول بکشد. بعضی ها قیامت به بعد هم باز دوره درمان دارند که در جهنم این دوره را طی می کنند. هر کس بسته به نوع عملکرد خودش برای اینکه به یک شروع بی ­درد و یک شروع خوش برسد، خودش باید در دنیا تعیین بکند که چگونه باید آغاز بکند. بعضی ها قیامت 50 هزار ساله را هم دردسر دارند. یعنی مرتب باید تصفیه شوند. برای همین در حدیثی دیگر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:«فانّ احدكم اذا مات فقد قامت قیامته یرى ما له من خیر و شر[1]= هرگاه یكى از شما بمیرد، قیامتش برپا مى شود و خوبى ها و بدى هاى خود را مى بیند». مرگ هر کس چه رنگی و چه شکلی است؟ نکته ی خیلی مهم دیگر در مورد موت این است که مرگ هر کسی شکل دل او است. مرگ هر کسی با ساختار وجودی خودِ او تناسب دارد. همانطور که تولد یک جنین از چگونگی کارکرد او در رحم خبر می دهد. مثلاً وقتی می گوییم جنینی سالم متولد شده، ما 5 نوع تولد سالم داریم، سالم، سالم قوی، ناقص، بیمار، ضعیف. در تولد سالم، بینهایت آدم ها سالم متولد می شوند، به طور مثال به جنینی که با 2 کیلو وزن متولد می شود سالم می گویند، دو کیلو و صد گرم، دو کیلو و 150 گرم، دو کیلو و 160 گرم، دو کیلو و 500 گرم و 3 کیلو همه سالمند. درجه سلامت بسته به شخصیتی است که جنین در رحم مادر برای خود ساخته است. ما بینهایت آدم های سالم داریم اما هر کدام شان با دیگری تفاوت هایی دارد. پس تولد هر شخصی به رنگ کارهایی است که در رحم مادر کرده یعنی با خودش تناسب دارد. گذشته او نوع تولدش را رقم می زند. نوع زندگی ما در دنیا، انتخاب های ما، ارتباط ها، رفتار و افکار و عقائد ما، حب و بغض های ما همه جمع می شود یک حقیقت را می سازد که عبارت است از دل آدم. همه در دل می ریزد، دلت هر رنگی باشد، قلبت هر شکلی باشد، تولدت هم همان شکل خواهد بود. پس مرگ هر کسی با خودش همرنگ است. دقیقاً هر طوری که خودت را ساخته ای، ورودیت همان گونه است. هیچ جهشی و هیچ تفره ­ای صورت نمی گیرد. اینگونه نیست که یک نفر بدشکل باشد و تولدش زیبا باشد. یا کسی روحش زیبا باشد، ولی تولد بدی داشته باشد. تولد هر آدم عبارت است از مجموعه صادرات، واردات، رفتارها و افکار عقائد، محبت ها و کینه ­ها و باورها که همه در دل جمع می شود و به دل شکل می دهد این شکل اگر با شرائط زیستی آخرت تطبیق بکند، تولد سالم است و اگر تطبیق نکند، تولد ناقص، بیمار و ضعیف است. مهمترین لحظه، لحظه آخر و عاقبت انسان است پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:« مَن ماتَ على شیءٍ بَعثَهُ اللّهُ علَیهِ[2] = هر كس با هر چیزى (از اعمال و صـفات) بمیرد، خداوند او را با همان بر مى انگیزد». یعنی آن لحظه آخر فوق ­العاده مهم است.  در جریان جنگ جمل امیرالمؤمنین(علیه السلام) بدون اینکه اسلحه بردارد و زره بپوشد به سمت طلحه و زبیر رفت. آنها همه مسلح بودند. امیرالمؤمنین به طلحه و زبیر گفت: من شما را نصیحت می کنم. اگر از اینجا برگردید، آخرت تان را نجات داده اید. درست است خجالت می کشید، برایتان عار دارد و ممکن است چهار نفر به شما حرف بزنند. غیر از این نیش و کنایه ها و تمسخرها مشکل دیگری ندارید، اما در آخر نجات می‌یابید. اگر برنگردید عارش را می‌کشید و آخرت‌تان هم از بین می‌رود. آنها سرسختی کردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: زبیر یادت است 26 سال پیش یک روز من را جلوی پیغمبر بغل کردی با دوستی و محبت زیاد در آغوش کشیدی؟ گفت: بله. حضرت فرمود: یادت است پیغمبر از تو سؤال کرد، علی را دوست داری؟ گفتی: چطور می توانم علی را دوست نداشته باشم و پیغمبر به تو گفت: یک روزی تو به روی همین علی شمشیر می کشی. گفت: بله یادم آمد. حضرت فرمود: می خواهی به روی من شمشیر بکشی؟ طلحه مقاومت کرد. زبیر برگشت. اما پسرش جلوی او را گرفت و گفت: ترسیدی؟ خجالت نمی کشی این برای تو عار است. زبیر فهمید در مقابل علی ایستاده، پیغمبر به او هشدار داده، باید زبیر این لحظه چه کار می کرد؟ باید می گفت: علی چه خوب شد یادم انداختی. من با تو هستم. ولی زبیر این کار را نکرد و به کمک علی نرفت. فقط تنها کاری که کرد جنگ نکرد و رفت. امام را تنها گذاشت و یک گوشه ای هم کشته شد. طلحه هم در جنگ کشته شد. عاقبت شان به شر شد. لحظه آخر در چه وضعیتی هستی؟ کجایی داری چه کار می کنی؟ موقع مردن خیلی حساس است. معنی «مَن ماتَ عَلی شَیءٍ بَعَثَهُ الله عَلَیه» همین است. آدم خیلی باید گریه و التماس خدا را بکند. خودش را روی زمین و روی خاک بیاندازد و داد بزند، جیغ بزند به خدا بگوید: خدایا از تو خواهش می کنم ای خدا به من رحم بکن که من بد عاقبت نشوم. عاقبتم به خیر بشود. خدایا من در گناه نمیرم در دشمنی در فرار از تو در کراهت از تو نمیرم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) با زیبر خیلی آرام صحبت کرد، تند حرف نزد، تحقیر و تهدیدش نکرد. زبیر تو چرا؟ تو برای چی در مقابل من ایستادی. زبیر زحماتش را هدر داد. پیغمبر می فرماید: اسم قلب را برای این قلب گذاشتند که دائماً در انقلاب و دگرگونی است. آدم واقعاً نمی داند آخر عاقبتش چه می شود. می بینی طرف در اوج عزت در اوج خدمت به اسلام، مسلمین، نظام، یک حب و بغض بیجا یک تعصب بیجا یک علاقه بیش از حد به همسر و فرزند که به او خط غلط می دهند باعث می شود جلوی همه مصالح یک مملکت بایستد. خدایا! من را از دنیا سالم خارج کن ما نمی دانیم چطوری می میریم اینکه معصومین با دقت و ظرافت به ما گفتند که اولین چیزی که از خدا می خواهید بخصوص شب های قدر این باشد که خدایا هر کاری می خواهی با من بکنی بکن، خدایا من حاضرم هر طوری می خواهی با من رفتار بکنی، ولی خدایا من از تو یک خواهشی دارم من از تو می خواهم که بد نمیرم من عاقبت به شر نشوم.«اَللّهُمَّ اَخرِجنی مِنَ الدُنیا سالِما= خدایا من را از اینجا سالم ببر». از اینجا سالم خارجم بکن. خدایا من تو را به آن اسمی که اگر من تو را به آن اسم بخوانم حتماً اجابتم می کنی قسمت می دهم و از تو می خواهم که عاقبت بخیر بشوم من را ببخش به من رحم بکن. «اَن تَرحَمَنی= خدایا به من رحم بکن». «لا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ لا مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً = من برای خودم هیچی ندارم نه عُرضه دارم ضرری را دفع بکنم نه عُرضه دارم نفعی را جلب بکنم، نه مرگ و نه حیات و نه نشورم مال خودم نیست». «یا مَن لَهُ الدُنیا وَ الآخِرَۀ اِرحَم مَن لَیسَ لَهُ الدُنیا وَ الآخِرَۀ)= ای کسی که دنیا و آخرت مال توست، به کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت، رحم کن». حضرت چه هشداری داده:«مَن ماتَ عَلی شَیءٍ بَعَثَهُ الله عَلَیه»، یک لحظه انسان مشغول گناه مشغول معصیت خداست. یک دفعه می بیند پرده عوض شد و رفت برزخ. یک آقایی در یک امتحان خیلی سختی قرار گرفته بود. حرام و گناه برایش بسیار فراهم بود. این هم نیاز داشت، ضعف و کمبود و خلأ داشت. می گفت: هر وقت به فکر این حرام می افتادم، فقط یک چیز نمی گذاشت من آلوده بشوم و آن این بود که اگر در این مسیر که من دارم می روم، بمیرم چه کار کنم. همین یک فکر باعث شد که من هر بار جلوی خودم را بگیرم و آلوده نشوم. هیچ چاره و گریزی از مرگ نیست نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: « اَلمَوت اَلمَوت ألا وَ لا بُدَّ مِنَ المَوت جاء الموت بما فیه جاءَ بِالرَوحِ وَ الراحَه و الكرة المباركة إلى جنة عالیة لأهل دار الخلود الذین كان لها سعیهم و فیها رغبتهم و جاءالموت بما فیه بالشقوة و الندامة و بالكرة الخاسرة إلى نار حامیة لأهل دار الغرور، الذین كان لها سعیهم و فیها رغبتهم = مرگ مرگ و بدانید چاره­ای از مردن نیست، مرگ با آنچه دارد سراغ ما می آید، با خودش خوشی و راحتی می آورد و یک بازگشت مبارک به سوی بهشت عالی می آورد برای کسانی که سعی و رغبت شان به آخرت بوده و مرگ می آید با هر چه که در خودش دارد با بدبخت و بازگشت زیانبار به سوی آتشی سوزان برای کسانی که اهل دنیا بودند کسانی که تمام سعی و میل شان برای دنیا بوده ». پیامبر با چه حالی دارد این حرف را می زند. کسی پیامبر را تصور بکند که خودش بالاترین انسانی است که همه این مراحل را دیده و خبر دارد و می داند. خیلی حرف مهم است. همانگونه که دنیا با همه چیزش سراغ جنین می‌آید و جنین را در خودش می کشد. ناز و نعمت، خیر و برکت دارد. درد و عذاب دارد، هر چه هست با خودش می آورد. مرگ نیز چنین است. «وَ الکَرَّۀِ المُبارِکَۀَ اِلی الجَنَّۀِ العالیَه» یک بازگشت مبارک به سوی بهشت عالی. حضرت چقدر زیبا مرگ را تعریف می کند. «لِاَهلِ دارِ الخُلود» خوشی ها و بهشتش را برای کسانی می آورد که سعی و رغبت و میل های شان به آخرت بوده و به مرگ رغبت و به بهشت علاقه داشتند. «وَ جاءَ المَوتُ بِما فیهِم بِالشِقوَۀِ وَ النَدامَه وَ بِالکَرَۀِ الخاسِرَه» به تعبیر حضرت دقت کنید. مرگ بدبختی و پشیمانی و یک بازگشت زیانبار می آورد. گفتیم خسران غیر از زیان است. خسران، ضرر نیست؛ بلکه خسران یعنی اصل سرمایه ­ات را از دست داده ای و هیچ چیز نداری. خسران یعنی آدمی که سرمایه اش را یخ خریده، همه یخ ها آب شده و او هم اصل سرمایه و هم جنس را از دست داده است. «بِالکَرَۀِ الخاسِرَه» آدم برمی گردد اما در حالی که هیچ چیزی ندارد. هر چه که داشت در دنیا از بین رفت و این برای کسانی است که اهل دنیا بودند و تمام سعی و تلاش و رغبت شان دنیا بوده. از اسم موت و آخرت حالشان به هم می خورده و دلشان می گرفته و همیشه هم سعی می کردند یک جایی بروند، کتابی بخوانند، سرگرم شود تا یاد آنجا نیفتند و مرگ را فراموش کنند. برای همین خود را برای آن لحظه آماده نکردند. سفرپرماجرا [1] - ارشادالقلوب(ترجمه ی سلگی) ج1 ، ص64. [2] - كنزالعمّال : 42721 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8944
زمان انتشار: 29 مارس 2018
| |
صدقات و آثار آن در دفع عذاب و فشار قبر

منازل الاخره، جلسه 15، 88/6/28

صدقات و آثار آن در دفع عذاب و فشار قبر

صدقات، عامل دیگری برای آسان شدن عذاب و فشار قبر است. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«بر میّت هیچ ساعتی سخت­ تر از شب اول قبر نیست، پس رحم نمایید به مردگان خود».

 صدقات در هر زمانی کمک ­حال اموات است و بخصوص در شب اول قبر. منظور حضرت نیز شب اول قبر است که باید در این شب برای اموات مقداری صدقه، خیرات هدیه کرد که ثوابش روشنی ­بخش چشم او و شادکننده دل او باشد. ولی کلاً به طور کلی صدقات در تمام زمان ها راهگشا و شادی­ آورست. صدقات هم مختلف است، گاهی اطعام و خوراک است، مثلاً مبلغی را برای تهیه خوراک به مستحق و فقرای حقیقی باید هدیه کرد که بسیار ارزشمند است. بهتر از این، صدقات عام المنفعه و ماندگار است که برای عموم می شود انجام داد و جزء باقیات الصالحات به شمار می رود. بعضی صدقات مثل کمک غذایی به فقرا یا تهیه لباس ارزش زیادی دارد و کمک زیادی به اموات می کند اما ماندگاری کمتری دارد در مقابل، صدقات معنوی وجود دارد که دائمی بوده و ماندگارند. صدقات ماندگار یعنی هزینه برای ساخت مسجد، کمک به حرم ها، ریختن پول در حرم ها که به منزله ی سهام داری و سرمایه گذاری ابدی است. چون وقتی که شما به مسجد، حرم، حسینیه یا برای یک فعالیت فرهنگی کمک می کنید، در این مکان ها انسان­‌سازی صورت می گیرد و انسانهای زیادی از قِبَل آن هدایت می شوند که نتیجه ­اش را جز خداوند تبارک و تعالی کسی نمی تواند حساب کند. مثلاً در مسجد نسل در نسل عبادت برگزار می شود، انسان هایی هدایت می شوند، نسل در نسل کار خیر انجام می شود، حرم های معصومین و امام زادگان همینطور.  کمک به انجام چنین کارهای خیری فقط مختص به اموات نبوده و زندگان نیز باید در این امر بکوشند. یکی از زیرکی­ های مؤمن این است که همیشه در کارهای ماندگار سرمایه ­گذاری می کند و سهام می خرد، در واقع مثل یک شرکت سهامی است که حالا حالاها سهامش ماندگار است. گاهی افراد علاوه بر این که مبلغی را از طرف میت شان در کارهای خیر سرمایه گذاری می کنند، بلکه برای خود نیز باقیات الصالحاتی پیش می فرستند. مثلاً شما حرم امام رضا(علیه السلام) می روید یا مبلغی را به نیت پدر و مادرتان که از دنیا رفته اند، کمک می کنید، می توانید برای همه اموات چه بدوارثان و بی وارثان نیت کنید. یعنی بگویید، خدایا برای هر کس که خودت صلاح می دانی، برای هر کس که تو دوست داری، برای هر کسی که تو می­ پسندی، من سرمایه­ گذاری می کنم. چون با این نیت، انسان از پوسته خودخواهی بیرون می آید؛ زیرا ثواب، یک امر مجرّد است و به همه می رسد. همانطور که در دعای ماه مبارک رمضان می خوانیم: «اللّهمَّ أَدخِل عَلی أَهلِ القُبُورِ السُّرور= خدایا همه اموات را شاد کن». انسان باید یاد بگیرد که از پوسته خودش و تعلقات شخصی خودش دربیاید. مثلاً وقتی پولی را در حرم امام رضا می ریزید تا این حرم هست و بیشمار انسان می ­آید و آنجا هدایت می شوند و معنویت کسب می کنند؛ عبادت، آموزش، کسب معرفت و نورانیّت است، ثواب آن دائماً برای انسان ذخیره می شود. اگر برای خودش سرمایه ­­گذاری کرده باشد، برای خودش و اگر برای امواتش سرمایه ­گذاری کرده باشد، برای امواتش ماندگار می شود و کسی هم جز خدا واقعاً نمی تواند آن را حساب بکند. نماز والدین،‌ دفع کننده فشار و عذاب قبر از دیگر عوامل دفع کننده فشار و عذاب قبر، نماز و سایر عبادتهاست. از امام صادق(علیه السلام) سئوال می شود که آیا می توان برای مُرده نماز خواند؟ حضرت می فرماید: «بله گاهی میت در فشار است و بخاطر نمازی که شما به او هدیه می کنید در رفاه قرار می گیرد». یکی از نمازها نماز والدین است. جزء آداب است و ارزش فراوان دارد که انسان نماز مخصوصی به نام نماز والدین بخواند، یا دو رکعت نماز معمولی مثل نماز صبح بخواند و به اموات خود هدیه کند. هدیه کردن صلوات، خواندن قرآن، کارهای خیر، حج و ... برای میت خیلی ارزشمند است. این هم لطف عظیم خداوند تبارک و تعالی است که این راه را برای کمک انسانها به همدیگر باز گذاشته است. با این کار اسم «رحمن» و «رحیم» «غفور» و «عفوّ» خداوند در ما تجلی می یابد، کینه هایمان پاک می شود و از نظر اخلاقی تَخَلُّق به اخلاق خدا پیدا می کنیم. پس این اعمال از چند جهت حائز اهمیت است هم برای خودش شخص و هم برای اموات. نکته مهم در انجام این اعمال این است که اگر می خواهیم نماز، قرآن، کار خیر و ... برای میت هدیه کنیم، آن را با کیفیت انجام دهیم. یعنی اگر یک سوره حمد هم می خواهیم بخوانیم، تمرکز داشته باشیم و با توجه به معنی­اش با عشق و علاقه و با معرفت این کار را بکنیم. صلوات نیز کار ارزشمند دیگری است، بخصوص اگر دسته جمعی باشد که در این صورت جزء خداوند کسی نمی تواند ثواب آن را حساب کند. با دو رکعت نماز ساده، اموات تان را شاد کنید نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از کنار قبری رد می‌شدند که میتی در آن دفن شده بود و خانواده­‌ی آن میت بالای قبر او گریه می‌کردند. حضرت میفرماید:«لَرَکعَتانِ خَفیفَتانِ ممّا تَحتَقِرُونَ أحَبُّ إلى صاحِبِ هذا القَبرِ مِن دُنیاکُم کُلِّها[1]= دو رکعت مختصر و کوتاه در نزد این میت از همه چیز بالاتر است». معنای حدیث خیلی عمیق است. یعنی شما در دنیا که بودید چقدر می خواستید در حق یک آدم لطف بکنید؟ حال اگر می خواهی شادش بکنی، دو رکعت نماز برایش بخوان. بیشتر از آن موقع که در دنیا بود و تو همه دنیا را به او می دادی شاد می شود. دست میت آنجا خیلی خالی است. برای همین حضرت علی (علیه السلام) فرمود:«آه مِن قِلَّۀِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریق= آه از کمی توشه و طولانی بودن راه». یک آدم باشعور، یک آدم عاقل که قیامت و قبر را باور کرده، بیشترین سرمایه­‌گذاری­ اقتصادی اش­ برای آخرت است نه برای دنیا. الان اگر خوب دقت کنیم می بینیم که بازار بورس چه خبر است. ولی بازار بورس آخرت با اینکه یک مسیر ابدی را انسانها دارند، کساد است. یعنی چیزی به اسم قبر، تنهایی آنجا، وحشت آنجا، ضیق آنجا، باورشان نشده است. یک اهل دلی بود، می گفت: کسی که از دنیا رفته بود را خواب دیدم که اوضاع خیلی بدی داشت و می گفت: شماها اگر بدانید اینجا چقدر دست خالی بودن و فقر آدم را اذیت می کند، آن استخوانی که جلوی سگ می­انداختید به نیت ما می­انداختید، اینجا خیلی به ما می رسید. ما خیلی مثل اینکه به خودمان مغروریم. فکر می‌کنیم خیلی دستمان پُر است. خیلی آرام نشسته ایم، هیچ هیجانی برای قبر نداریم نه برای اصلاح کردن خودمان و برداشتن این مار و عقرب­ها از روح خودمان، خودسازی، نه برای ذخیره کردن انجام اعمال خیر، اعمال صالح. مرگ، قیامت انسان است حضرت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:«المُوتُ القیامَۀ = موت همان قیامت است». این حدیث پیامبر یعنی چه؟ منزل بعد از برزخ، قیامت است. پس چرا پیغمبر می گوید: هر کس بمیرد قیامتش برپا می شود. یعنی چون در برزخ در نظام آخرت، متولد می‌شویم همه ارزیابی­ ها و محاسبه‌­ها آنجا همه چیز شروع می شود. قیامت که 50 موقف دارد که در هر کدام از مواقف از انسان سؤال می کنند،‌ این سؤالها را در قبر هم دارند. در برزخ و قبر «مَن رَبُّک، مَن نَبِیُّک»، وقتی این سئوالها را که دارند می پرسند، پس قیامت انسان برپا می شود. ما تا قیامت مان چقدر فاصله داریم؟ قرآن می فرماید:«إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً = آخرت را خیلی دور می ­بینند و ما نزدیک می بینیم». قیامت و برزخ چقدر با ما فاصله دارد؟ رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همانطور که دنیا هیچ فاصله زمانی و مکانی با جنین ندارد، جز یک تولد. ما هم هیچ فاصله ­ای تا قبرمان نداریم جز یک تولد که همان وفات مان است. بنابراین، آن طرف که سئوال می کنند:«كَمْ لَبِثْتُمْ= چقدر در دنیا بودید؟»، می گویند: ما نصف روز، یک ساعت، دو ساعتی، چند ساعتی در دنیا بودیم. اگر در مقیاس آخرت ببرید، می‌بینید هیچ است هیچ. در روایات تأکید کردند:«حاسِبُوا قَبلَ أَن تُحاسَبُوا= خودتان را محاسبه کنید، قبل از اینکه شما را محاسبه کنند»، «مُوتوا قَبلَ أَن تَمُوتُوا= بمیرید، قبل از اینکه میرانده شوید». فکر کنیم که شب آخرمان است، ببینیم چه تعداد اخلاق بد داریم؛ ببینیم باید با آنها چه کار کنیم. یا بگویند سرطان داری، تا یک سال بیشتر زنده نیستی، می خواهی چکار کنی؟ می خواهی مسئله را حل کنی یا نه؟ ما اصلاً تصمیم جدی نداریم. همه این­ها هم مال ضعف ایمان ماست. اینکه ما مسئله برزخ و آخرت و ابدیت را باور نکرده ایم. بهترین خبرها، خبر تولد به وطن اصلی است یکی از بهترین خبرها که می تواند همیشه آدم را شاد کند، این آیه شریفه است:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یعنی من وطن خودم پیش معشوق خودم اصل خودم ریشه خودم برمی گردم. خیلی ها که اینجا خانه می سازند، چقدر شور و اشتیاق دارند. می خواهند 50 متر 100 متر 150 متر 500 متر خانه بسازند، اشتیاق فراوانی دارند، روی آن سرمایه­گذاری می کنند. می خواهند به بهترین وجه در آن زندگی کنند. ما اصلاً هیچ اشتیاقی برای بهشت هم نداریم. می دانید آن شوق اگر در دل آدم بیاید، آدم چقدر می تواند خوش­اخلاق زندگی بکند. چقدر می تواند مارها و عقرب­ها را از خودش دور کند. ما دل­مُرده شده ایم، شوقش را هم نداریم، ترسش بماند و خدا می داند شوق مُردن و شوق تولد چقدر می تواند در شادی دنیای ما اثر بگذارد. اینکه حضرت فرمود:«المُؤمِنُ دائِمُ النَّشاطُ= نشاط مؤمن دائمی است»، برای این است که یکی از دلخوشی های مؤمن این است که من از اینجا می روم. چند روز دیگر به اولیاء خودم ملحق می شوم:«وَ إنّا إِن شاءَ الله بِکُم لاحِقُون». این خبر خوشی است. ولی چون ما شناخت از خودمان و وطن مان نداریم وقتی می گویند:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» غم دل خیلی ها را می گیرد. مؤمن چون یقینش به برزخ زیاد است و به چیزی وابسته نمی شود. راحت می تواند بگذرد، تَغافُل و تَجاهُل داشته باشد. صبر داشته باشد. راحت می تواند بگوید:«این نیز بگذرد». اگر شوقش بیاید، عمل صالح و دوندگی ­اش خیلی به انسان لذت می دهد و انسان را شاد و آرام می کند. پس ما به هر دویش احتیاج داریم هم به ترس از آنجا و هم به شوق آنجا. ترس از قبر قشنگ و سازنده است. این ترس، غمی است که در نهادش شادی وجود دارد. اشتیاقش هم شادی می آورد. هر چقدر انسان غم ابدیت و غم آخرت در دلش بزرگتر باشد در دنیا غم نمی­بیند. البته خوش به حال آنهایی که غم بالاتر از آخرت دارند. آنهایی که غم خدا را دارند، دلتنگ خود خدا هستند. آنهایی که قشنگ­ترین حرف هایشان «لا إِلهَ إلاّ الله» است. آنها اصلا غم آخرت هم ندارند. ما اگر بخواهیم دنیای شادی داشته باشیم غمهای دنیا جان ما را آزار ندهد، باید غم قبر و قیامت و غم ابدیت را در دلمان بزرگ بکنیم. اولیاء دین راجع به این مسئله سفارش زیادی به ما کرده اند. در خطبه ­های نهج البلاغه، قرآن، در سیره اهل بیت(علیهم السلام)، در سیره اولیاء الهی چقدر تأکید کردند که ما این غم ها را بزرگ بکنیم. عذاب و فشار قبر سفر پرماجرا [1] - مجموعه ورام/ج2/ص225.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8943
زمان انتشار: 26 مارس 2018
| |
ارزش انسان به دغدغه های انسانی اوست

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه 11؛ 96/12/24

ارزش انسان به دغدغه های انسانی اوست

در فقرات دعای ندبه، بحث رسید به کلمه ی «أین» یعنی کجاست؟ «کجاست»های یک جامعه یا یک شخص، حکایت از شخصیت و قیمت آن شخص یا جامعه می‌کند.

اینکه انسان در زندگی به دنبال چه چیزی باشد و گمشده‌اش چه چیزی و خلأهایش چه چیزی باشد، اینها ساختار و قیمت او را مشخص می‌کند.  همچنین اگر جامعه ای گمشده‌هایش مشخص بشود و معلوم بشود که جامعه به دنبال چه چیزهایی است، سطح قیمت و فرهنگ آن جامعه نیز به دست می‌آید. وقتی مردم جامعه‌ای دغدغه‌های «مادی» دارند و بیشتر به دنبال کمالات جمادی مثل پول و ثروت هستند، این جامعه در همین حد رشد می کند؛ یا اگر دغدغه‌های گیاهی یا حیوانی یا علمی دارند، در همین حد قیمت دارند. اما آدمی که دغدغه‌های انسانی دارد، قطعاً یک انسان مهربان، شاد و آرام است و جامعه با چنین افر‌ادی رستگار است؛ انسان‌های جامعه ای باطن انسانی دارند که اکثر افراد آن جامعه، گمشده‌های انسانی و دغدغه‌های انسانی داشته باشند. پس «أین»هائی که امام صادق(علیه‌السلام) به‌خاطرش ضجه می‌زند و گریه، ناله و شیون می‌کند، خیلی مهم هستند. آیا ما هم برای این چیزها گریه، ناله، شیون و ضجه داریم یا نه؟ آیا ما هم غصه می‌خوریم یا نه؟ در طول روز چقدر به فکر این مسائل هستیم؟ آیا در چینش آرزوها، افکار، شغل ها و انتخاب‌هایم مثل انتخاب همسر، رشته تحصیلی و...براساس «أین» های اهل بیت (علیهم‌السلام) عمل می‌کنم یا خیر؟ اینها ملاک ارزیابی یک شخصیت است که انسان خودش را پیدا کند. اگر کسی تمام انتخاب های زندگی‌اش را براساس این «أین»ها انجام داد، هم حزبی خداست. هدف گذاری درست، موجب آرامش و سعادت است گاهی انسان در زندگی به خاطر مشکلات و گرفتاری ها به بن‌بست‌هائی می‌رسد که سرتا پای وجودش، غصه و ناراحتی، حرص و جوش، اختلاف و ناآرامی است. ریشه اساسی ناراحتی و غصه چنین آدمی؛ ظلم به خود، چینش غلط مهندسی آرزوها و هدف‌گذاری‌های غلط و نیز مسیری نادرست بوده که او انتخاب کرده. نتیجه این می‌شود که به خوشبختی و آرامش نمی‌رسد و همیشه احساس پوچی و شکست می‌کند. همچنین در اجتماع سرخورده شده و به جایی می‌رسد که می بیند آن چیزی که فکر می‌کرده به او آرامش می‌دهد، مثلاً ازدواج، شغل، شئون اجتماعی، مدرک تحصیلی، ثروت و دوستان؛ همه برایش منشأ مصیبت شدند. اما اگر کسی چینش آرزوها و مهندسی فکری  هدف‌گذاری‌هایش درست باشد، در هر راهی که قدم بردارد، هر چقدر هم آن راه مشکلات داشته باشد، باز هم زندگی او را غصه‌دار و مچاله نمی‌کند. چون رویکرد این شخصیت به اهدافی است که درحال رسیدن به آنها است، حتی اگر سختی داشته باشد. چنین آدمی هیچ وقت از شادی، نشاط و مهربانی دور نیست. او همیشه آدمی است که به معنای واقعی احساس کمال و سعادت می‌کند و دلش پر از نور، امید، شادی و نشاط است. این قواعدی که می‌گوییم، قواعد مدیریتی فرد و جامعه است؛ یعنی یک فرد اگر بخواهد خودش را مدیریت کند، باید چینش‌هایش درست باشد. به عنوان مثال، شما در مقام پدر و مادر باید برای بچه‌هایت هدف‌گذاری‌های درستی بکنید. اگر هدف‌های غلطی را به آن‌ها نشان دادید، این بچه ممکن است موفق هم بشود، رشد هم بکند، ولی در نهایت به پوچی می‌رسد. بیش از 90% خودکشی‌هایمان در میان تحصلیکرده‌هاست. تحصیلات اگر قرار بود انسان را نجات بدهد که این مسائل را به وجود نمی‌آورد. پس باید به فرزندان‌مان بفهمانیم که درست هدف‌گذار‌ی کند. هدف گذاری ما همان «أین» گفتن هایمان است. اینها باید با «أین» های معصومین(علیهم‌السلام) هماهنگ باشد. «أین»های حضرت صادق(علیه‌السلام) مثل «أین»های ما نیست، حتی اگر دعای ندبه را حفظ باشیم، اما اگر با معصوم هماهنگ نباشیم راه به جایی نمی بریم. باید ببینیم که آیا دغدغه‌های ما با امام یکی شده یا نه؟ غصه‌های‌مان با حضرت یکی شده یا نه؟ آیا دغدغه‌ها و آرزوهای ما با غصه‌های بزرگان عالم و باشخصیت‌ترین افراد خلقت یکی شده یا نه؟ كجاست آنكه برای راست نمودن انحراف و كجى به انتظار اویند اگر امام زمان (علیه‌السلام) بیاید، جامعه‌ای خواهیم داشت که همه مردمش با هم در صلح خواهند بود. مثل اربعین که همه به عشق امام حسین (علیه‌السلام) جمع می‌شوند و برای همدیگر خدمت گزاری می‌کنند و در صلح و آشتی‌اند و در کمک کردن و خدمت به همدیگر،  از هم سبقت می‌گیرند. نتیجه‌ی این رفتارها این می‌شود که نعمت‌ها فراوان‌تر، عشق‌ها، نورانیت‌ها، مهربانی‌ و فداکاری‌ها بیشتر می‌شود. در فراز دیگر دعای ندبه می‌ خوانیم: «اَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَاْلعِوَجِ= كجاست آنكه برای راست نمودن انحراف و كجى به انتظار اویند». منتظر یعنی کسی که انتظارش را می‌کشیم. می خوانیم: کجاست آن‌که انتظارش را می‌کشیم تا بیاید آن کجی‌ها، ناراستی‌ها و اختلافات را حل کند؟ یعنی تو باید از این اختلافات و کج‌رفتاری‌ها بدت بیاید و منتظر باشی که کسی آنها را اصلاح کند. چون وقتی کج‌رفتاری و اختلاف باشد، افراد خاصیت‌هایشان را از دست می‌دهند. مثل شخص پولدار که وقتی وارد خانه‌اش می‌شوید، انگار وارد جهنم شده اید. چون می بینید که هیچ کدام از اعضای خانواده دلهایشان با هم یکی نیست و همه غصه دارند. اگر امام زمان (علیه‌السلام) بیاید، جامعه‌ای خواهیم داشت که همه مردمش با هم در صلح خواهند بود. مثل اربعین که همه به عشق امام حسین (علیه‌السلام) جمع می‌شوند و برای همدیگر می‌میرند؛ همه با هم در صلح و آشتی‌اند؛ در کمک کردن به همدیگر، فدا شدن و خدمت کردن به هم از یکدیگر سبقت می‌گیرند. نتیجه آن می‌شود که نعمت‌ها فراوان‌تر، عشق‌ها، نورانیت‌ها، مهربانی‌ و فداکاری‌ها بیشتر می‌شود. باید دید که در اربعین مردم مشکلات کدام بخش از وجودشان حل شده که در کنار هم با صلح قرار می‌گیرند. اینکه شیعه کنار سنی، سنی کنار مسیحی، مسیحی کنار یهودی، یهودی کنار هندو، هندو کنار لائیک قرار می‌گیرند؛ علتش این است که وجه اشتراکشان انسان کامل است و همه حول محور او جمع می‌شوند. اربعین همه قشنگی‌اش به این است که حسین (علیه‌السلام) مبدأ میل همه آدم‌ها را عوض می‌کند. وقتی آدم مبدأ میلش عوض شد، زندگی‌اش زیر و رو می‌شود، خوشبختی، شادی و آرامش در سخت‌ترین شرایط به او روی می‌آورد، اما اگر وجه دل جای دیگری رفت، در بهترین حالت‌های زندگی احساس تنگی می‌کند. پس آدم باید نیت و مهندسی قلبش را از ابتدا درست کند. كجاست آن امید از بین بردن ستم و دشمنى «اَیْنَ الْمُرْتَجى لِأِزالَةِ الْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ= كجاست آن امید می رود براى از بین بردن ستم و دشمنى»؟  کجاست آن امیدی که وقتی بیاید، جور، ظلم‌های تیز و تند و دشمنی‌ها همه از بین می‌رود. دشمنی خیلی بد است. چون وقتی آدم‌ها به جان هم بیفتند، دیگر از زندگی لذتی نمی‌برند، نه دنیا دارند و نه آخرت. مسلمان و مؤمنی که اهل دشمنی و کینه هستند، علاوه بر اینکه دنیایش خراب است، آخرتش نیز خراب است. در حدیث داریم که خانواده های کافر وقتی با هم در صلح و صفا هستند، خدا به آن‌ها برکت می‌دهد. یکبار از خودمان سؤال کنیم، آیا خدا از ما از این همه کینه که نسبت به آدم‌ها داریم راضی هست یا نه؟ اگر از کسی بدم می‌آید، اگر از کسی متنفر هستم، اگر نمی‌توانم با کسی سازگاری داشته باشم، خدا هم همینطور راضی است؟ خدا هم مثل من فکر می‌کند؟  كجاست آن ذخیره براى تجدید فریضه‌ها و سنّت‌ها «اَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ= كجاست آن ذخیره براى تجدید فریضه‌ها و سنّت‌ها»؟ چه بهشت‌هایی وجود دارد که حضرت در این دعا در قالب گریه به ما داده. یعنی باید عشقت این باشد که امام زمان (علیه‌السلام) بیاید تا تمام واجبات، مستحبات و سنت‌ها احیا ‌شود. اگر واجبات و مستحبات احیا شوند، چه اتفاقی می‌افتد؟ یک بهشت روی زمین می‌شود؛ آدم‌ها همه شبیه خدا و معصومین می‌شوند، دیگر اختلافی نیست، غم و غصه‌ای نیست، فقری نیست، مریضی نیست، کینه‌ای نیست. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، حضرت می‌خواهد به ما بگوید که اگر در زندگی فردی‌تان گرفتار آدم‌هایی شدید که شما را دوست ندارند و با آنها اختلاف دارید و اگر می‌خواهید شاد و آرام باشید، به واجبات و مستحبات بچسبید و خوب رعایت کنید. ولی وقتی تو اهل واجبات و مستحبات نباشی، بی‌ادبی کنی و امر خدا را کنار بگذاری، وسط کسانی که دوستشان داری و آنها هم تو را دوست دارند، تو غمگین، ناآرام و مضطرب خواهی بود. پس تصمیم بگیریم به واجبات الهی احترام بگذاریم، مستحبات الهی و سنت‌ها را هم تا آنجایی که در توانمان است رعایت کنیم. به هر میزانی که رعایت ‌کنیم، آرامش، شادی، نشاط و مهربانی به سراغ‌مان می‌آید. كجاست آن برگزیده براى بازگرداندن دین و شریعت «أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِیعَةِ= كجاست آن برگزیده براى بازگرداندن دین و شریعت»؟ ملت و شریعت یعنی قوانین حیات‌بخش، اصول زندگی، مهندسی زندگی. وقتی اینها متلاشی ‌شدند، مثل این که ساختمان مهندسی‌اش را از دست می‌دهد یا نظم جامعه‌ یا سازمانی به هم می‌ریزد. کجاست آن‌که بیاید ریاضیات و چینش‌های این عالم را درست ‌کند. چون چینش‌ها که درست شد، دیگر نه فقری وجود دارد، نه مریضی وجود دارد، نه بی‌عدالتی، نه طلاقی، نه اختلافی، نه کینه‌ای، نه جهلی، نه بن‌بستی. امام زمان (علیه‌السلام) که بیاید، ملت و شریعت را تنظیم می‌کند، حالا نبودش چقدر ما را بدبخت کرده و ما چقدر دچار گرفتاری و نکبت‌ شدیم.   دعای ندبه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8937
زمان انتشار: 28 مارس 2018
| |
استمرار و حفظ دین در گرو نیت صادق افراد صالح است

انسان و ایمان؛ جلسه 35 ؛96/12/15

استمرار و حفظ دین در گرو نیت صادق افراد صالح است

حفظ دین تابع نیت های پاک انسان های صالح و مومن است. برای این که نیت صادق داشته باشید، باید اهل فکر  باشید. در این صورت می توانید عمل های خوبی هم داشته باشیم.

حضرت کاظم (علیه السّلام) می‌فرماید: «كَما لایَقومُ الْجَسَدُ اِلاّ بِالنَّفْسِ الحَیَّةِ فَكَذلِكَ لایَقومُ الدّینُ اِلاّ بِالنِّیَّةِالصّادِقَةِ وَ لاتَثْبُتُ النِّیَّةُ الصّادِقَهُ اِلاّ بِالْعَقْلِ= همان گونه كه قوام جسم، تنها به جانِ زنده است، قوام دیندارى هم تنها به نیّت پاک است و نیّت پاک، جز با عقل حاصل نمى شود». اساس دین که بخواهد برپا بشود و در طول زمان استمرار پبدا کند، تابع نیت های پاک است و نیت پاک و صادق هم یعنی عمل. چون وقتی عملی در کار نباشد، نیت هم صادق نخواهد بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز فرمودند: «نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ= نیّت مومن از عمل او بهتر است». یعنی نیت بدون عمل ثواب دارد، اما به این شرط که شخص حتماً قصد عمل داشته باشد. در جائی که شخص مانع برای انجام عمل دارد، ولی مقصر نیست و نیت صادق و پاکی هم دارد، به او ثواب هم می دهند. چون حقیقتا اهل عمل است و همین نیت او عامل سازندگی و رشد او خواهد بود. به هر حال، دین تا به الان با نیت های صادق و پاک رشد کرده. گاهی هم ممکن است دین با افراد ناپاک مثل پادشاهان، سلاطین، شخصیت‌های بزرگ و فاسق حفظ و رشد کرده باشد. حضرت می‌فرماید: «إنَّ اللهَ یُؤَیِّدُ هذَا الدِّین بِرَجُلِ الفاسِق= خداوند دینش را با افراد فاسق هم کمک می‌کند».علتش این است که پشت آن یک مرجع تقلید، ولیّ خدا، عارف بزرگ بوده که توانسته این تأثیرگذاری ها را داشته باشند. پس یادمان نرود که اگر دین به وسیله فاسقی کمک شد، به شک و تردید نیفتید. چون اصل و اساس دین، حتی عملکرد فاسقین و ظالمین به  نیت صادق و افراد صالح و مومن برمی‌گردد. طولانی بودن غیبت امام زمان به ضعف نیت و اخلاص ما برمی گردد در جلسات قبل گفته شد که خداوند هم توفیق نیت می‌دهد، هم حُسن نیت و هم مقدار نیت. کسی که واقعاً دغدغه رشد دین را دارد، برای دین غصه می‌خورد؛ برای نبودن امام زمان (علیه‌السلام) غصه می‌خورد؛ از قلت مؤمنین و کثرت دشمنان می‌سوزد و ناراحت است؛ اینها به نیت او برمی‌گردد؛ اما این که امام مان غایب است؛ قلت عدد مؤمنین و کثرت عدو داریم؛ به ضعف نیت برمی‌گردد. درحالی که نیت‌ها اگر درست باشد و اخلاص داشته باشیم، عملکرد هم درست می‌شود. پس قلت عدد ما و کثرت عدد دشمن از بین می‌رود. غیبت ولیّ هم از بین می رود. حضرت دو مقوله را به عنوان موانع ظهورش ذکر کردند: 1ـ وفاداری، 2ـ همدلی که باز هم به نیت برمی‌گردد. پس این که حضرت در غیبت اند، علتش این است که ما ضعف داریم که این همه بلا و محرومیت‌ها سرمان می‌آید. نتیجه نیت‌ها به خود انسان برمی‌گردد چگونه نیت صادق ایجاد می‌شود؟ اینکه انسان درست فکر و تعقل کند، نیتش هم درست می‌شود. به این مطلب خیلی دقت کنید. بین عقل و نیت صادق چه ارتباطی وجود دارد؟ اگر کسی نیتش صادق نباشد و خباثت داشته باشد، قطعاً نتیجه‌اش به خودش برمی‌گردد. نیت پلید و بدجنسی‌ها توفیق را از انسان می‌گیرد. در این خصوص همین بس که امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: «اگر کسی در او نیت بد باشد، من نفرینش می‌کنم». آدم‌هایی که نیت‌های بد دارند، مشمول نیت نفرین معصوم قرار می‌گیرند. اگر چند میلیون یا چند میلیارد هزینه ‌کنید، اما وقتی نیت خالص نباشد، ثوابی هم ندارد. چون نیت و هدف ریاکاری است. این خودش نوعی شرک و عذاب است. عقل هم می‌گوید اگر می‌خواهی کار خیری انجام بدهی، ریاکارانه نباشد. خالص برای خدا انجام بده. دنبال اسم و رسم و مطرح شدن نباشید. هر چند قرآن و روایت تاکید می کند که بخشی از اموالتان را آشکارا صدقه بدهید. برای اینکه بقیه تشویق بشوند. صدقه آشکار خودش یک طرح، موضوع و انگیزه است. وقتی مؤمنین ببینند دیگران هم کمک می‌کنند، ارزش دارد. به شرطی که به قصد ریاکاری نباشد. بخشی‌ هم پنهانی صدقه بدهید که کسی اصلاً نفهمد که شما این کمک را کردید. خیرات و برکات حکومت امام زمان (علیه السلام) وقتی آقا امام زمان (علیه‌السّلام) ظهور کنند، تمام مشکلات شأن های پنجگانه انسان (جمادی، گیاهی،حیوانی، انسانی، فوق انسانی) برطرف خواهد شد. یعنی ما دیگر مثلا در بخش جمادی هیچ مشکل اقتصادی نخواهیم داشت. در روایت داریم: در مملکت امام زمان (علیه‌السلام) مردم می‌گردند که اگر فقیری پیدا شود یک صدقه‌ای بدهند، ولی فقیری پیدا نمی‌شود. هیچ کس هم صدقه قبول نمی‌کند. در بخش بدنی و گیاهی هم مشکلی نخواهیم داشت. در روایت داریم: هر کس زمان ظهور را درک کند و امام زمان (علیه‌السلام) را ملاقات کند، خود دیدن حضرت و ظهور حضرت، تمام بیماری های انسان ها را از بین می‌برد. الان بخشی زیادی از هزینه‌ها و وقت مردم در مطب دکترها، بیمارستان ها و درمان ها سپری می شود، اما در حکومت حضرت دیگر مرگ های زودرس و عمرهای کوتاه نخواهیم داشت. در بخش حیوانی هم هیچ اختلاف، بی‌عدالتی، دعوا، گره‌، مشکل، کینه‌ وجود نخواهد داشت. در روایت نقل است حتی حیوانات هم در شادی و صلح هستند. حتی ماهی های قعر آب هم از ظهور حضرت شادند. یا زمین آنقدر شاد خواهد بود که همۀ دارایی های خودش را بیرون می‌ریزد. همه از سطح زندگی‌ راضی خواهند بود. امنیت در اوج خودش قرار می‌گیرد. هیچ ناامنی در مملکت حضرت وجود نخواهد داشت. حتی در زمان ظهور امام زمان(علیه‌السلام) مشکل علمی هم نیست. چون حضرت فرمود: از 27 پایه علم تا زمان حضرت، فقط 2 پله‌اش طی می‌شود. 25 پله را هم حضرت جلو می‌برد. ظهور امام زمان (علیه‌السلام) موجب رشد بخش انسانی انسان است. یعنی درهای غیب و ملکوت به رویش باز می‌شود. انسان ها هر کدامشان از اولیاء الهی می‌شوند. این تقریباً به چه چیزی شبیه است؟ این همان بهشت است. برای همین بعضی از بزرگان ما گفتند که دوران ظهور، یک دوران برزخی است. چون راه برزخ و غیب به روی انسان باز می‌شود. دوران ظهور دورانی است که ملکوت بیشتر ظهور دارد. ارتباط با ملکوت، رفت و آمد با غیب بسیار برای ما آسان است. پس اگر عقل انسان کار کند، دنبال امام زمانش  می‌رود و به این زندگی راضی نمی‌شود. اگر عقل کار کند، هیچ کس راضی نیست امام زمان (علیه‌السلام) آواره و طرد شده و تنها و یگانه باشد. ما فکر نمی‌کنیم چه خیانتی به حضرت و خودمان می کنیم و چه خیانتی به خدا و دین خدا می‌کنیم و چه خیانتی به مردم کره زمین می‌کنیم.  آیت الله بهجت می‌فرمود که امام زمان (علیه‌السلام) وقتی ظهور می‌کند، اعلام می‌کند که من پسر حسین هستم. می فرماید: «یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً= ای اهل عالم آگاه باشید كه جدم حسین را تشنه شهید كردند». در آن زمان دیگر همه مردم امام حسین (علیه‌السلام) را می‌شناسند. ایشان می فرمود: ما کوتاهی کردیم تا الان که دنیا هنوز امام حسین (علیه‌السلام) را آنقدر که باید نمی‌شناسد. امام زمان وقتی ظهور می‌کند، خودش را به اسم پدرش امام حسین (علیه‌السلام) معرفی می‌کند. اگر مسئولان اصلی مثل روسای مجلس، دولت، قوه قضائیه، ارتش و سپاه و نیروهای دیگر ما، مهدوی نباشند و دغدغه جدی در برطرف کردن موانع ظهور حضرت را نداشته باشند، به قول امام خمینی (ره) خائن و خطرسازند. پس اگر نظام به دنبال برطرف کردن موانع ظهور حضرت بیفتد و روند حکومت داری، فعالیت های فرهنگی، تبلیغی، قرآنی، بین‌المللی، داخلی، خارجی به سمت ظهور برود، دنیای ما در کمتر از یک سال، همه امام حسین (علیه‌السلام) را خواهند شناخت و به دنبال آن امام زمان (علیه‌السلام) راخواهند شناخت. قرآن می‌گوید ما شما را یک موعظه می‌کنیم: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لله مَثْنى‏ وَ فُرادى[1]= بگو که من به یک سخن شما را پند می‌دهم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر دو نفر با هم یا هر یک تنها قیام کنید». هر کدام مان باید به تنهایی قیام کنیم. منتظر نظام و دولت و دوستان و رفقا و این و آن نباشیم. این زشت است که امام زمان (علیه‌السلام) به تو نگاه کند و تو قائم نباشی. بی توجهی به امام زمان (علیه السلام) منشا گره زندگی فردی و اجتماعی مردم است  اگر تو دغدغه حضرت زهرا و امام زمان (علیهم السلام) را نداری، خدا به مشکلاتت واگذارت می‌کند. کسی که می‌گوید: من وقت ندارم برای دین خدا و امام زمان (علیه‌السلام) فعالیت کنم؛ پول نمی‌دهم و آبرو نمی‌گذارم؛ خدا هم به مشکلات زندگی اش مشغول و واگذارش می‌کند. کما اینکه در روایت داریم که هر کس در کار خدا باشد، خدا در کار اوست و از جایی که اصلاً فکرش را نمی‌کند، خدا مشکلاتش را حل می‌کند: «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ= از جایی که حساب نمی کند، روزیش را می دهد». پس اگر ما در زندگی‌ و اجتماع گره و مشکلات داریم، برای این است که ما در حق امام زمان (علیه‌السلام) کوتاهی می‌کنیم، ما حضرت را از یاد برده ایم؛ روح جهاد و فداکاری‌مان از بین رفته است. هر کسی مشغول کار خودش است؛ یا کار اقتصادی می‌کند یا کار بدنی یا گیاهی یا دنبال مسائل اجتماعی ـ سیاسی یا کار هنری یا کار علمی می کند. پس وقتی نیت مان صادق نیست آنجایی که می‌توانیم بار برداریم اما برنمی‌داریم یا ترس داریم، به خودمان واگذار می‌شویم. وقتی نیت ما صادق نیست، به حضرت دروغ می‌گوییم که «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ= من در صلحم با كسی كه با شما صلح كرد، و در جنگم با كسی كه با شما جنگید» یا می‌گوییم: «اَنْ یجْعَلَنِی مَعَکمْ فِی الدُّنْیا وَ الاخِرَةِ= اینكه مرا در دنیا و آخرت با شما قرار دهد» یا «وَ اَنْ یرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارک= روزی ام کند خون خواهى تو را» اگر روح انتقام از دشمنان اهل بیت یا کسانی که نمی‌گذارند امام زمان (علیه‌السلام) ظهور کند را نداریم، دروغ می گوییم. اگر کسی واقعاً صادق باشد، برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت از همه جهت وقت می‌گذارد. مشکل غیبت امام زمان (علیه‌السلام) این است که ما به حضرت راست نمی‌گوییم. اگر مردم به هنگامی که بلا بر آنها نازل می‌شود و نعمت‌ها از آنها زائل می‌شود، با نیت صادق و دل مشتاق گریه و زاری به سمت پروردگار کنند و «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ» بخوانند، دعا کنند ولی به صدق نیت، هر چیزی که از آنها گرفته شده، خدا به آنها برمی‌گرداند و هر فاسدی را خدا در زندگی اینها اصلاح می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَ لَو أَنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَیْهِمْ كُلَّ شارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فاسِدٍ= اگر مردم زمانی كه بلاها بر آنها نازل می شود و نعمتها از آنان زایل می‌گردد، با صدق نیت در پیشگاه خدا تضرع كنند و با قلبهای پر از عشق و محبت به خدا از او درخواست توبه نمایند، یقینا آن چه از دستشان رفته به آنان بازمی‌گردد و هر خرابی را برای آنها اصلاح می‌كند». بزرگترین فساد در اجتماع ما، نبودن امام زمان (علیه‌السلام) است و بزرگترین مشکل در جامعه ما عدم حاکمیت متخصص معصوم بر ماست. فساد از این بالاتر وجود دارد؟ آیا این امر به معروف و نهی از منکر نمی‌خواهد! از این منکر بالاتر چیست که امام زمان (علیه‌السلام) نیست و نمی‌تواند بیاید. اگر من سؤال کنم الان چه چیزی باعث می‌شود که مردم ایران یک جمعه، دو جمعه یا چند روز جمع نمی شوند تا دعا کنند؟ کجا مردم مضطر شدند که بخواهند دعا کنند؟ آیا مردم الان برای امام زمان (علیه‌السلام) مضطر هستند؟ اگر بچه‌ و مالشان دزدیده بشود، آنقدر که برای اینها مضطر می‌شوند، برای نبود امام زمان ناراحت و مضطر هستند؟ خداوند تبارک و تعالی ان‌شاءالله به همه ما نیت صادق بدهد، یعنی سوز همراه با عمل خالصانه. ایمان/مومن/نیت [1] . سوره سباء/آیه 46.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8936
زمان انتشار: 18 مارس 2018
| |
دعا و یاد خدا آرام بخش زندگی بوده و دوری از خدا، زندگی را سخت می کند

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه 10؛ 96/12/10

دعا و یاد خدا آرام بخش زندگی بوده و دوری از خدا، زندگی را سخت می کند

«دعای ندبه» دعای انسان‌هاست و گریه در آن مربوط به شأن انسانی ماست و ما را در مقابل حوادث و مشکلات دنیایی مقاوم می‌کند. دعا و گریه برای خدا، آرامش بخش است و اعراض از یاد خدا موجب تنگی معیشت است.

غم و گریه برای بخش انسانی، از نوع غم‌هایی است که شادی‌آور است و باب آرامش و شادی را به روی ما می‌گشاید. گفتیم که ما ۱۰ نوع غم داریم که شادی ‌آورند و هیچ یک جزء غم‌های دنیایی نیستند. این که بعضی‌ها می‌گویند این چه دینی است که دائم گریه دارد؟ دعای کمیل چیست که بنشینیم و گریه کنیم؟ دعای توسل چیست؟ چرا همه‌اش روضه و گریه و سینه‌زنی؟ اینها بیکارند؟! در پاسخ باید بگویم اینها متوجه نیستند که شادمانی بخش فوق عقلانی به این گریه‌هاست. این گریه‌ها از آن گریه‌هایی است که در انسان قدرت، عزت، شادی، نشاط، امید و انگیزه ایجاد می‌کند؛ اما گریه‌های طبیعی و دنیایی، احساس حقارت، پوچی، بی‌یقینی، غفلت از خدا و خانواده آسمانی و آخرت در انسان ایجاد می‌کند. کسی که می‌گوید خوش بگذران و شاد باش و گریه نکن؛ خودش بدون استثناء درگیر بخش‌های جنسی‌اش است. مثلا یا گرفتار دعوا و طلاق و غصه است و یا زودرنجی و حساسیت های بیهوده. هیچ کدام از کسانی که چنین  ادعای نادرستی در باره ی دعاها دارند، زندگی‌شان به معنای حقیقی، یک زندگی شاد و آرام نیست. قرآن هم  حکایت از این حقیقت می کند و می فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً= و هر كس از یاد من روی بگرداند، در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت»، یعنی کسی که از یاد حقیقت وجود خودش و یاد معشوق و خانواده آسمانی‌اش اعراض داشت، محال است دنیایش تنگ نباشد و زندگی توأم با فشار نداشته باشد. ممکن است پولدار هم باشد یا از نظر اقتصادی خیلی گشایش داشته باشد؛ اما همان پول و کار تجاری له‌اش می‌کند. این یک قاعده الهی است. چرا بیشتر طلاق‌ها در طبقات تحصیل‌کرده اتفاق می‌افتد؟ چرا 90% خودکشی‌ها در میان تحصیل کرده‌هاست؟ برای اینکه تحصیلات، شغل و درآمد و تجارت، آنها را از خودشان غافل کرده. پس اگر از یاد خدا اعراض کردید، منتظر فشارهای چهار بخش طبیعی‌تان باشید. حضرت صادق(علیه‌السلام) در دعای ندبه تاکید می‌کند که برای بخش اصلی‌ وجودتان گریه کنید تا نجات پیدا کنید و فرج شما برسد، تا منشا همه شادی‌ ها و آرامش‌ها برسد. بنابراین، کسی که واقعاً برای امام زمان(علیه‌السلام) و ظهور حضرت گریه می‌کند و طلب حضرت را دارد، قطعاً به کانون شادی و آرامش وصل می‌شود. چنین آدمی مورد نظر و حمایت خاص و توجه ویژه امام زمان (علیه‌السلام) قرار می‌گیرد. در بحران و نابسامانی جهان امروز نیاز به توجه به علم دینی است «أین» گفتن های دعای ندبه به چه معنی است؟ «أین» یعنی «کجاست؟» و این، حکایت از دغدغه های مهم انسان می‌کند. همه ما در زندگی «کجا»هایی داریم. مثلا در بخش جمادی دنبال پول هستیم و این همان «کجا»ی مالی است؛ یا در بخش گیاهی «کجا»های ما این است که به دنبال سلامتی و زیبایی هستیم و این همان «کجا»ی گیاهی است؛ یا در بخش حیوانی دائماً می‌گوییم: «کجاست؟» آن معشوق‌های حیوانی مثل ازدواج، مقام، شغل و...؟‌ اما انسانی که به بلوغ انسانی رسیده، صبح تا شب در پی رزق انسانی است. دغدغه و غصه‌های انسانی دارد و آنها را می‌طلبد. وقتی که بخش انسانی‌اش فعال شد. چون بی‌نهایت‌طلب است، محال است دیگر با امور دنیایی سیر شود، بلکه آخرت و ابدیت و خوراک‌هایی که بی‌نهایت خوشمزه هستند و پایانی ندارند را طلب می‌کند. پس «أین» های دعای ندبه «أین»‌های انسانی است. در این دعا می‌گوییم: «أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟= كجایند پرچم‌هاى دین، و پایه‌هاى دانش؟»، یعنی بخش انسانی انسان، به علم و نشانه‌های دینداری و به علم و معرفت که همان دانش ابدی و انسانی هستند، نیاز دارد. نه فقط به دانش‌های دنیایی. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «انَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِلٍ بِالآخِرَة= خداوند تبارک و تعالی خیلی بدش می‌آید از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است»، یعنی خداوند از انسانی که از ابدیتش یعنی برزخ، مرگ، سکرات مرگ، زندگی برزخی، قیامت و 50 سؤال قیامت هیچ نمی‌داند، بدش می‌آید. مگر می‌شود کسی که چنین علمی نداشته باشد و سالم متولد شود؟ «قَواعِدُ الْعِلْمِ» علم دنیایی را هم شامل می‌شود، اما علم دنیایی که مضر به آخرت نیست. اینکه ما در روایت داریم، علم 27 پله دارد و تا زمان ظهور امام زمان(علیه‌السلام)، فقط 2 پله‌اش طی می‌شود و بعد از ظهور 25 پله دیگر علم طی خواهد شد، علتش این است که بشر ظرفیت بیشتر از این را ندارد. بشر با همین دو پله‌اش چقدر در مهندسی، پزشکی، الکترونیک؛ فضای مجازی سوءاستفاده کرده و فساد راه انداخته و چه بلایی به سر دنیا آمده و در حال نابودی خودش است. دلیل این وضع این است که بخش «فوق عقلی و انسانی»‌اش را غذا نداده و گرفتار این همه فساد شده. علم بدون بخش «فوق عقلانی» مثل شمشیری است در دست یک مست یا اسلحه‌ای در دست یک آدم دیوانه که هر جا شد، شلیک می‌کند. بنابراین، ما به نشانه‌های دینداری و علم به معنای ابدی احتیاج داریم، نه علمی که در ما مستی ایجاد کند.  کجاست آن کسی که ریشه ظلم را برمی چیند می خوانیم: «أَیْنَ بَقِیَّةُ الله الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِیَةِ؟= كجاست آن باقیمانده خدا كه از عترت هدایتگر خالى نشود؟». «بقیه خدا»، یعنی خلیفه، جانشین و مظهر خدا در روی زمین. «عترت‌های هدایت» همان اهل‌بیت‌اند و منظور از «خالی از عترت‌های هدایت» امام زمان(علیه‌السلام) است که ایشان جزء اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هستند. حال دقت کنید داستان دولت کریمه‌ای که شما دائماً آرزویش را می‌کنید، از اینجا شروع می‌شود: «أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ= كجاست آن مهیّا گشته براى ریشه كن كردن ستمكاران». ما هر چه در این دنیا بدبختی و نکبت داریم، از دست این ظلمه است. این ظلم‌ها ممکن است از یک اداره، بیمارستان، وزارتخانه، شهرداری و... شروع شود تا ظلم‌های کلان جهانی مثل استکبار و ابرقدرت‌ها که دست جنایتکاران را باز می‌گذارند تا انسان‌ها را بکُشند. به‌ویژه مسلمان‌ها را در کشورهای مختلف از جمله افغانستان، عراق و یمن...، بعد هم می‌گویند ما انسان‌دوست هستیم و آمدیم تا انسان‌ها را بکشیم. چقدر دنیا بی‌حیا شده و چقدر دنیا را نکبت گرفته که با پررویی تمام میلیون‌ها آدم را می‌کُشند و بعد هم به آن کسی که بیشتر آدم کشته جایزه صلح نوبل می‌دهند و اگر کسی هم از ناموس و کشور و بچه‌اش دفاع کند، می‌گویند تروریست است و باید کشته شود. این ظلم، کثیف و متأثرکننده نیست؟ آیا این ظلم در انسان کینه‌ مقدس برای نابودی ظلمه ایجاد نمی‌کند؟ اگر کسی واقعاً در دلش کینه نسبت به این ظالمین نداشته باشد، روز قیامت به گونه‌ای محشور می‌شود که در نامه‌ی عملش می‌نویسند که در تمام جنایت‌های ظالمین سهیم و شریک است. اگر کسی مرگ بر آمریکا و اسرائیل و انگلیس و عربستان و منافق نمی‌گوید، خدا با همین‌ها محشورش می‌کند. چون امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ مَعَهُمْ فِیهِ= كسی كه به كار جمعیتى راضى باشد، همچون كسى است كه در آن كار با آن‌ها شركت كرده». پس اگر به عملکرد مثبت کسی راضی هستی، خدا ثوابش را به شما هم می‌دهد. اما اگر به عملکرد منفی یک نفر هم راضی هستی، با او شریک جرم هستی و کیفر گناهش را به شما هم می‌دهند. شما ببینید از بین چهارده معصوم آن کسی که جلوه رحمتش از همه بیشتر است، پیغمبر (صلوات‌الله‌علیه) است که به او «رحمت للعالمین» می‌گویند. بیشترین لعنت‌ها از زبان پیغمبر آمده. چون مهربان‌تر است. وقتی کسی مهربان‌تر شد، لعن و مرگ‌هایش به کسانی که می‌خواهند انسان‌ها را از سعادت دنیا و آخرت دور کنند، بیشتر می‌شود. پس کسی که مهربان‌تر است نیز، دست به شمشیرتر علیه دشمنان انسانیت و آرامش و شادی مردم است.  شما می‌توانید بگویید پلیس و ارتش خشن‌اند؟ شما می‌توانید بگویید شهدای مدافع حرم خشن‌اند؟ یا آنهایی که ۸ سال دفاع مقدس به جبهه رفتند و جانشان را برای آرامش ما دادند، آدم‌های خشنی بودند؟ هرگز! بلکه آن‌ها مهربان‌ترین و زیباترین انسان‌های دنیا بودند. پس هر چه از ظلم نفرت داری؛ اعم از ظلم‌هایی که در خانواده‌ها بین زن و شوهر و بچه‌ها یا پدر و مادر در حق هم می‌کنند یا ظلم‌های اجتماعی کلان، بگو خدایا! ما نمی‌توانیم جلوی این همه ظلم و گرفتاری و بدبختی را بگیریم؛ تو امام و صاحب مان را برسان. این نشان می‌دهد که همه محدودیت‌ها و محرومیت‌هایی که همه ما داریم، برای این است که صاحب‌مان بالای سرمان نیست. پدر نداریم، یتیم هستیم ؛ برای همین است که این همه مشکل داریم و گرفتار هستیم. منتظر کسی است که تلاش می کند تا امام زمان علیه السلام بیاید در این دعا می خوانیم: «أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ= كجاست آن كه برای راست نمودن انحراف و كجى به انتظار اویند؟». این خواسته‌ای است که شما هم باید داشته باشید. این «أین» باید در دلتان بیاید. اگر نیاید، یعنی منتظر نیستی و اگر منتظر نیستی روحیه خطرناکی داری. پس باید خودت یک آدم مبارز برای برطرف کردن کجی‌ها و انحرافات باشی. اگر وجود تو برای برطرف کردن کجی‌ها و انحرافات خاصیت داشته باشد، چه در سطح خانواده، محل، شهر، کشور و در سطح بین‌الملل، از سربازان و هم‌چادری های حضرت می‌شوی. جالب است اگر کسی در این مسیر بیفتد، گریه و اضطرابش عملیاتی می‌شود، اما آدمی که این همه انحراف را می‌بیند و لال است و تلاش نمی‌کند و هیچ کاری نمی‌کند، منتظر واقعی نیستی. منتظر یعنی کسی که تلاش می‌کند تا حضرت را بیاورد. وقتی روز قیامت از عمر و جوانی و فعالیت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلانی‌اش آمار می‌گیرند، می‌بینند که همه‌اش را وقف حضرت کرده است. کجاست آن امیدی که دشمنی ها را نابود می کند؟ سپس می‌خوانیم: «أَیْنَ الْمُرْتَجَى لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ= كجاست آن کسی که امید می‌رود، براى از بین بردن ستم و دشمنى؟» کجاست آن کسی که همه آرزو دارند تا او بیاید و ظلم و دشمنی‌ها را نابود کند. دشمنی‌های مذهبی، شیعه با سنّی، مذاهب سنّی با همدیگر و سایر دشمنی‌ها. حالا ما کجا می‌توانیم همه این دشمنی‌ها را از بین ببریم؟ یا همه را به صفا و وحدت تبدیل کنیم؟ شیعه کنار سنّی، سنّی کنار مسیحی، مسیحی کنار یهودی، یهودی کنار هندو، هندو کنار بودایی، بودایی کنار لائیک. کجا می‌شود همه آدم‌ها یک روز جمع شوند و با هم دشمن نباشند. صفا کنند و همدیگر را دوست داشته باشند؟ شما فقط یک جا می‌توانید این را پیدا کنید و آن اربعین امام حسین (علیه‌السلام) است. این معجزه انسان کامل است که اگر باشد، همه دشمنی‌ها کنار می‌رود. همه حول محور یک شخص وحدت دارند، یعنی امام زمان (علیه‌السلام). اگر او بیاید این اتفاق می‌افتد. پس هر چه قدر عشق به امام زمان(علیه‌السلام) داری، در اربعین بگذار. در اربعین بیا و قدرتت را وسط بگذار. چون اربعین نمونه کوچک حکومت امام زمان(علیه‌السلام) است.  امام زمان (علیه‌السلام) احیاکننده سنت های الهی است بعد می‌خوانیم: «أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ‏؟= کجاست آن که ذخیره شده برای احیای واجبات و سنت‌ها؟». وقتی امام نباشد، میکده‌های فطری و خوراک‌های معنوی همه از بین می‌رود و عبادت‌‌ها روح ندارند. مثلاً سال‌ها نماز می‌خوانیم، اما اثرگذار نیست. درحالی که اگر امام باشد، با دو رکعت نماز، انسان رستگار می‌شود. از بس کیفیت بالاست. پس اگر امام زمان(علیه‌السلام) بیاید، فریضه و سنت‌ها را احیا می‌کند. این را بفهمیم که وقتی امام زمان(علیه‌السلام) بیاید، همه چیز خوب و زیبا و شاد و آرام است. با دو رکعت نماز ما تا معراج می‌رویم. وقتی امام بیاید، زندگی دائماً مستانه است. پس این «أین»ها را در دعای ندبه جدی بگوییم .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8935
زمان انتشار: 14 مارس 2018
| |
دو عامل مهم در آسان شدن عذاب قبر

منازل الاخره، جلسه 14، 88/6/27

دو عامل مهم در آسان شدن عذاب قبر

همانطور که گفته شد، از مهمترین عواملی که باعث آسانی سکرات موت و وحشت قبر می شد انس با حق تعالی، دوستی و رفاقت با اهل بیت علیهم السلام بود. همین عوامل در آسانی عذاب قبر نیز مؤثرند.  

طبق قاعده‌ی «نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست» هر چقدر انسان در دنیا با خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت علیهم السلام انس و دوستی داشته باشد به همان میزان فشار از روح او برداشته می شود. معنای برداشته شدن فشار قبر یعنی این که ما الآن که در قبر خودمان یعنی نفس مان هستیم، بتوانیم با معنویت، ارتباط و انس با حق­تعالی و انس با پیامبر و آل آدمهای قدرتمند و شادی باشیم. فشارهای عصبی را با یاد آخرت، قبر و انس با حق­تعالی از خود برداریم. اگر دین ما و معنویت ما در اینجا به داد ما نمیرسد و روح ما را شاد نمیکند نباید توقع داشته باشیم در قبر که وضعیت بدتری هست، شاد باشیم. «خوش اخلاقی» فشار قبر را از انسان بر می دارد بعد از انس با حق تعالی و اهل بیت علیهم السلام، عامل دیگر خوش اخلاقی است که در برداشتن فشار قبر موثر است. خوش اخلاقی نیز به نفس مربوط است. در روایت داریم، آدم بداخلاق فشار قبر دارد، زیرا هم خودش را در فشار قرار می دهد و هم دیگران را. آدم خوش اخلاق در هر شرایطی شاد و آرام است، لبخند دارد. روایت است که در یکی از جنگ ها دو تن از افراد دشمن که کافر بودند، به دست مسلمانان اسیر شدند. پیامبر دستور به قتل آنها داد. جبرئیل علیه السلام خدمت حضرت مشرف شد و عرض کرد:‌ یا رسول الله، خداوند فرمود: آن یکی را نکش. چون در منزل آدم خوش اخلاقی است. رسول خدا دستور داد که این کافر خوش اخلاق را نکشند. پرسیدند: چرا؟ حضرت فرمود: جبرئیل به من خبر داده که او در خانه آدم خوش اخلاقی است. فرد کافر گفت: هیچ کس از اخلاق من خبر نداشت. اگر تو الان از اخلاق من خبر می دهی معلوم است که تو پیغمبر هستی و همان جا مسلمان شد. پس می بینید که خوش­اخلاقی این شخص را نجات داد. قرار بود به عنوان دشمن خدا اعدام شود و جایش جهنم باشد، خوش­اخلاقی هم ایمان را به او داد و هم جهنمش را تبدیل به بهشت کرد. برعکس اگر مؤمنی بداخلاق باشد، حتما گرفتار عذاب می شود. مثل سعد بن معاض که در رکاب پیامبر شهید شد. در روایت داریم که جبرئیل یا میکائیل با 70 هزار فرشته جنازه سعد را تشییع کردند و پیامبر پابرهنه آمد بدون عبا و عمامه به معنای این که من از شهادت سعد خیلی عزادارم و سعد را دفن کرد. امام صادق(علیه السلام) از قول پیامبر بیان کردند که پیغمبر بعد از دفنِ سعد، سرش را برداشت و این سئوال را کرد خدایا آیا مثل سعدی هم دچار فشار قبر می شود؟ کسی که 70 هزار فرشته به تشییع جنازه­اش آمدند. سعد در پرونده حق الله، شهید است. اما در حق الناس به خاطر اخلاق بد در قبر دچار عذاب می شود. در پرونده حق الله ممکن است شخص به شهادت برسد. مقام شهادت و شهید آنقدر بالاست که در روایت هم داریم هر قطره خونی که از شهید ریخته شود، تمام گناهان شهید آمرزیده می شود و بعد می فرماید: مگر حق الناس. یعنی پرونده حق الناس از پرونده حق الله جداست. اینگونه نیست که اگر من حزب اللهی، بسیجی بودم؛ سید بودم؛ آزاده یا شهید شدم؛ همیشه نماز شب می خواندم؛ با خدا و امام زمان خیلی رفیقم؛ پس بتوانم هر ظلم و جنایتی را در حق دیگران انجام دهم و بعد بگویند این آدم معنوی و مذهبی ای بوده اگر حق کسی را خورده یا به کسی ظلم کرده ایرادی ندارد. بداخلاقی انسان را به اندازه یک منافق تنزل می دهد نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید:« إنّ العَبدَ لَیَبلُغُ من سُوءِ خُلقِهِ أسْفَلَ دَرَكِ جَهنَّم[1]= همانا بنده به سبب بد اخلاقیش به پایین ترین درجات دوزخ سقوط مى كند». همان جایی که منافقین هستند قرآن در مورد منافقین فرمود:« إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا[2] = آرى منافقان در فروترین درجات دوزخند و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت». اثر ذاتی نماز و روزه و سایر عبادات خوش ­اخلاقی است. اگر کسی نماز می خواند و روزه می گیرد و خوش ­اخلاق نیست، نماز و روزه اش به درد نمی خورد.   از پیغمبر (صلی الله علیه و‌آله) درباره زنی سؤال کردند و گفتند این زن انس و رابطه ی خوبی با خدا دارد، روزها همیشه روزه است و شبها نماز شب می خواند. ولی با زبانش همسایه ها را آزار می دهد. اخلاق خوبی ندارد. پیامبر فرمودند: در این زن هیچ خیری نیست و او اهل آتش است. یعنی نماز و روزه و عباداتش فایده ای ندارد. چون اثر ذاتی عبادات باید خوش­ اخلاقی باشد. پس یادمان باشد خوش ­اخلاقی نقش زیادی در برطرف شدن فشار قبر دارد. پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا یُغفَر= بداخلاقی گناهی است که دیگر آمرزیده نمی شود». چرا آمرزیده نمی شود؟ برای اینکه تبدیل به خُلق شده، یعنی تولیدکننده گناه و آلودگی است. علی(علیه‌السلام) می فرمایند:«وقتی میت را در قبر می گذارند، کسانی که گناهکار هستند 90 مار به آنها می چسبد». در روایت دیگر 99 مار گفته شده. این 99 مار همان اخلاق ­های شخص هستند. معلوم است قبر او که همان نفس او بوده تولیدکننده این 99 مار بوده است. مارهایی که با آن دیگران را در فشار قرار داده و اذیت کرده بود. مرحوم شیخ بهائی می فرماید: مارها خُلقیات خود انسان هستند و برای همین پیغمبر می فرماید روز قیامت امت من به صورت حیوان های مختلف محشور می شوند. پس ما یا در دنیا خودمان زحمت می کشیم این مارها را از بین می بریم یا آنجا این مارها به جان ما می­افتند و به راحتی هم دست بَردار نیستند. در دنیا از بین بردن مارها و اژدهاها، عقرب­ها و کِرم­ها راحت­تر است تا آن طرف. جهنم اخلاق غیر از جهنم اعمال است خدا رحمت کند حضرت امام را فرمود: جهنم اخلاق غیر از جهنم اعمال است. جهنم گناه ­های بدنی کوتاه­تر و کمتر از گناه ­های روحی است. یک زناکار و شراب خوار زودتر نجات پیدا می کند تا یک آدم حسود یا متکبّر، بددهان. چون اینها گناهان خُلقی است. همچنین حضرت امام(ره) سلام الله تعالی علیه فرمود: اگر انسان یک خُلق از اخلاق بد را با خودش ببرد، معلوم نیست چند قرن از قرن­های آخرتی در جهنم گرفتار می‌شود. قرن‌های دنیایی نه؛ می فرمایند، چند قرن از قرن­ های آخرتی. از نظر روانشناسی افرادی وجود دارند که اگر یک روز به آنها خوش بگذرد و کسی اذیتشان نکند، حرفی به آنها نزند، خیلی ناراحت اند و می گردند دنبال اینکه از یک نفر یا یک چیزی سوء برداشتی بکنند و غصه بخورند. دوست ندارند، آرام و شاد باشد. همیشه دوست دارند از دیگران طلبکار و دلخور باشند. آنهایی که همیشه معایب کار دیگران را می­ بینند، تلخی­ها، زشتی­ها، عیب­‌ها را می بینند و با بدی‌­های هم می‌خواهند زندگی کنند اینها هیچ وقت قبر آرامی ندارند. خوب است آدم خوبی‌­های افراد را ببیند با آنها زندگی کند. بیشتر طلاق ها به همین دلیل اتفاق می افتد. چقدر قهر و دعواهایی که بین دوستان اتفاق می افتد. قرآن تصریح می کند که عواملی در شماها وجود دارد که شما را به جان هم می اندازد. «إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ= شیطان حتما آدمها را به جان هم می­ اندازد». وقتی ما می دانیم که افتادن به جان همدیگر کار شیطان است؛ کار خدا و فرشته‌­ها نیست. اگر من الآن دائماً با افراد مشکل دارم، در واقع من خودم مشکل دارم. یعنی چیزی در اخلاقم هست که تا بخواهم یک مقداری با کسی معاشرت داشته باشم به جان همدیگر می‌­پَریم. در حقیقت اول به جان خودم می پرم. وقتی با خود نمی توانم کنار بیایم، پس آرام و شاد نیستم، با خودم مشکل دارم، برای همین هم با دیگران مشکل پیدا می کنم. چون قبر من الآن خراب است؛ قبر من پُر از آتش و تنگ است. چون تنگ است با دیگران دعوایم می شود. کسانی که روحشان وسعت دارد، روح های شاد دارند و خوش اخلاق هستند، به راحتی با کسی درگیر نمی شوند. مؤمن خیلی زیرک­تر و عاقل­تر از آن است که خودش را به فشار قبر بیندازد. برای همین ما باید روی این کار سرمایه ­گذاری کنیم، باید زحمت بکشیم باید یقه خودمان را بگیریم بحث خودسازی خیلی جدی است. خودسازی یعنی واقعا برای من قبرم، آخرتم، شب اول قبر و برزخم خیلی مهم است. برای همین هم باید تصمیم بگیرم و روی خودم کار کنم. خانواده میدان تمرین خوش اخلاقی جایی برای انسان زیباتر، آسانتر، و سازنده­تر از خانواده نیست. انسان از خانه خودش شروع به تمرین کند، بعد همسایه ها، دوستان، رفقا، همکاران و زیردستان و ... . اصلا خداوند زندگی را و سختی­ های زندگی را به ما داده که ما تمرین بکنیم. مرحوم ملا محسن کاشانی در مهجت البیضا یکی از فواید ازدواج را این گونه ذکر می کند که وقتی انسان ازدواج می کند، همسرش از همه جهت با او یکسان نیست فرق دارد. از نظر فکر، عقائد و نوع تربیت، اینکه ما توقع داشته باشیم، مثل ما فکر بکند؛ مثل ما باشد؛ صددرصد با ما تطبیق داشته باشد؛ اینطور نیست. خیلی جاها تنش هست در این تنش برنده کیست؟ آنی که خوش اخلاق می ماند. خدا برای همین به انسان فرزند می دهد. آزار بچه، اذیت ­های بچه­ داری همان آتش جهنمی هست که هزار و یک جور بیماری را از نفس پاک می کند. انسان با این آزارها جهنم خود را طی می کند. صاف می شود. مخالفت­ هایی که برخلاف میل و نظر ما در محیط کار می شود. در همسایه­ داری، مهمانی و فامیل­ بازی خیلی ازین مسائل وجود دارد. همه اینها بهانه ­ای است تا ما از بین این مشکلات خوش­ اخلاق بیرون آییم. نه اینکه هر بار اگر چیزی خلاف میل و نظر ما بود شمشیر بکشیم پرخاشگری بکنیم که در این صورت می بازیم. وای به حال کسی که دیگران را آتش می زند، هم باید جواب آتش آنها را  بدهد و هم جواب خودش را. وای به حال کسی که با خُلقِ بد پدر و مادرش را آزار می دهد؛ همسرش را آزار می دهد؛ دوستانش را آزار می دهد. پس دقت کنیم که ما با بداخلاقی هایمان، عامل بهشت رفتن دیگران نشویم. بگذاریم دیگران با فضیلت­های دیگرشان بهشت بروند نه با تحمل ما. الآن چقدر آدم ها هستند که پدر و مادرشان به خاطر داشتن چنین فرزندانی بهشتی می شوند، ولی این بچه ­ها بخاطر اینکه سالهای سال پدر و مادرشان را آزار دادند جهنمی می شوند. خیلی از افراد هستند که زن و فرزندشان به واسطه اینکه این آقا را تحمل کردند بهشتی می شوند ولی این آقا بخاطر اینکه دائما خانواده را آتش زده جهنمی است. ما چرا باید بدسلیقه باشیم و جهنم را انتخاب کنیم. عامل دیگر در دفعِ عذاب قبر انس با قرآن است بعد از انس با خدا و رسول الله و اهل بیت (علیهم السلام) و خوش ­اخلاقی، عامل دیگر انس با کلام الله است که باعث دفع عذاب قبر می شود. حضرت فرمود: قرآن شراب مؤمن است. قرآن کلام الله است. کسی که بداخلاقی ­ها، فشارهای روانی و فشارهای نفسانی و روحی اش را با قرآن می گیرد پس قرآن توانسته او را شاد کند. انس با کلام الله و بخصوص سوره ­های خاصی از قرآن مثل سوره «یس» که از سوره های قدرتمند قرآن و قلب قرآن است. سوره های دیگری مثل زخرف، نساء، ن و ... باعث می شود، نفس انسان شاد شود. به شرط اینکه آن دستور را بفهمیم. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:«لا خَیرَ فی قَراءَۀٍ لا تَدَبُّر فیها= در خواندنی که تدبر نیست خیری نیست». اگر قرآن قرار است شراب باشد و اثرگذار باشد باید معنایش را بفهمیم و به آن محتوا عمل کنیم. سوره «تکاثر» سوره قدرتمندی در از بین بردن وسوسه ها، چشم و همچشمی ها و ناآرامی ها و مسابقه گذاشتن هاست. اگر انسان این سوره را قبل از خواب بخواند، گفته شده فشار قبر و عذاب قبر ندارد چون واقعا بسیاری از فشار و عذاب روح برای مسابقه ­ها و مقایسه­ هاست و این سوره ضد مقایسه و مسابقه است. ضد علوّ است. سوره ی کوتاهی است در عرض یک دقیقه خوانده می شود و اگر انسان محتوای آن را در خودش تلقین کند و انس بگیرد، نفس را از رقابت و چشم و همچشمی و مقایسه و علو نجات می دهد. تلاوت سوره تبارک بالای سر قبر، خیلی به میت کمک می کند و او را نجات می دهد. صلوات بر اهل بیت (علیهم السلام) فشار و عذاب قبر را از بین می برد عامل دیگر صلوات است. حضرت فرمود: صلوات بر منِ (پیامبر) سبب نور در قبر است. صلوات یک مسیر سلوکی است. یک مقام است. باید مراحلش طی شود تا انسان اهل صلوات شود و صلوات جزء وجود و حقیقت انسان شود. صلوات فقط یک لفظ نیست. عظمت صلوات به قدری است که فرمود: ثواب «سُبحانَ الله»، «لا إِلهَ إِلاّ الله»، «اَلحَمدُ لله» و «اللهُ أکبر» را دارد. تمام عقائد در صلوات جمع است. خیلی مهم است که انسان باید سعی کند در طول روز مترنم به صلوات باشد و با هر بهانه­ ای صلواتی ختم کند. دائماً اهل صلوات باشد. تسبیح دستش باشد و صلوات بگوید. در راه که می رود؛ می نشیند، می خواهد بخوابد صلوات بگوید. صلوات یک ثروت عظیم برای امت پیغمبر است. آنقدر عظیم است که فرمود: هیچ چیز در روز قیامت به اندازه صلوات نامه عمل شخص را سنگین نمی کند، چون صلوات انسان­ ساز است. صلوات مظهر ارتباط و عشق و اطاعت از پیامبر و اهل بیت است. پذیرش آنهایی که بیشتر اهل صلواتند، راحت ­تر و مقاومت­ هایشان کمتر است. آدم­ های پوست­ کلفت خیلی اهل صلوات نیستند. صلوات انسان را از پوست ­کلفتی، از مقاومت، از مَن مَن کردن درمی ­آورد. صلوات آنقدر انسان را شیفته پیامبر و آل می کند که انسان به راحتی به احکام آنها به مرام آنها تن می دهد. حج و تاثیر آن در دفع عذاب قبر حج عامل دیگر در از بین بردن عذاب قبر است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس 4 بار حج انجام دهد. هرگز فشار قبر ندارد». چون 4 دوره حج رفتن با سختی ­های حج و بیست و چند چیزی که انسان بر خود حرام می کند تا سلوک حج را به جا آورد، واقعا در نفس دیگر فشاری باقی نمی ماند. چون حج مثل ماه مبارک رمضان است. مهمانی خداست. انسان 4 بار در ضیافت اختصاصی حق­تعالی برود و مُحرم شود و به خدا لبّیک بگوید. دور خدا بگردد. حق تعالی را با دلش و با بدنش خانه خدا را طواف کند. دیگر مقاومتی ندارد که نیاز به فشار قبر داشته باشد. ما در لشکر عمر سعد کسانی داشتیم که 50  بار حج کرده بودند و سر امام حسین را بریدند. حج اینها از آن حج­ هایی که سازنده باشد نبود. اصلا هیچ کدامشان مُحرم نشدند و از اولش هم محرم نبودند.  وفات در بعد از ظهر پنجشنبه تا قبل از ظهر جمعه عامل دیگر در دفع فشار قبر وفات در بعد از ظهر پنجشنبه تا قبل از ظهر جمعه است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس از مؤمنان بعد از ظهر پنج شنبه تا قبل از ظهر جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر پناه بدهد. بعضی­ ها این سعادت را دارند. علت این که فرمودند وفات در این مقطع زمانی باعث دفع فشار قبر می شود برای این است که این مقطع زمانی مانند ماه مبارک رمضان می ماند، یعنی جزء رحم های زمانی به شمار می رود. اثر سازندگی بعد از ظهر پنج شنبه تا قبل از ظهر جمعه می تواند یک نفس را کاملا پاک بکند. شما به اعمال شب جمعه و روز جمعه در مفاتیح نگاه بکنید. انسان سعی کند یک بار در عمرش، این اعمال را انجام دهد و برای انجام اعمال روز جمعه هم یک وقت دیگر بگذارد. چون اعمال شب جمعه آنقدر زیاد و لذت بخش است که وقتی شروع می کنید تا صبح کاملاً وقت را پر می کند. پس این مقطع زمانی خیرات و برکات زیادی دارد. خدا رحمت کند حضرت امام را وقتی در پاریس در بحبوحه انقلاب آمده بودند با او مصاحبه کنند صبح جمعه بود. امام فرموده بود: مگر صبح جمعه وقت مصاحبه است؟ بروید من الآن باید اعمال صبح جمعه را انجام بدهم. یک رهبر در آن بحبوحه انقلاب در آن فشارها و در آن کُشت­ و­ کشتارها با چه آرامش به انجام این اعمال اهمیت می دهد و این نشانه ی با ارزش بودن شب و روز جمعه است. یکی از اعمال روز جمعه، غسل جمعه است. از اصبغ نقل شده، هرگاه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می خواست کسی را توبیخ کند، می فرمود: « أَنتَ أَعجَزُ مِن تارِکِ الغُسلِ یَومِ الجُمعَه = تو از آدمی که غسل جمعه را ترک کرده، عاجزتری». غسل جمعه آثار خیلی مهمی در قبر دارد. کسانی که دائما اهل غسل جمعه هستند. حالا بعضی­ ها می دانند، جمعه نمی توانند انجام دهند؛ مسافرند؛ گرفتارند؛ پنج شنبه شب، غسل جمعه ­شان را انجام می دهند. برای بعضی­ ها که قضا می شود شنبه هم می توانند، غسل را انجام دهند. بالاخره نیت غسل جمعه از پنج شنبه تا شنبه را دارند و حتی این اعمال مانع از بین رفتن بدن انسان در قبر می شود. قرار دادن «جریدتین» با میت در قبر جریدتین دو عدد چوب خاصی است که خیس بوده و با میت در قبر می گذارند. حضرت می فرماید: تا وقتی این چوب­ ها در قبر خیس هستند، میت در قبر وحشتی ندارد. آب و خیسی این آثار را دارد. آن خیسی مانع عذاب می شود. مستحب است با میت این چوب ­ها را بگذارند که البته الآن خیلی ها این را رعایت نمی ­کنند. دیگری آب روی قبر ریختن است. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: شما وقتی آب روی قبر می ­ریزید تا وقتی که آب و خاک قبر خیس است، میت عذاب ندارد. این­ها رمز و رازهای این نظام خلقت است که ما شاید ندانیم، چرا. ولی در فرمایشات معصومین تأکید به اعمال شده است. عذاب و فشار قبر [1] - المحجّه البیضاء : 5 / 39 . [2] - سوره مبارکه نساء/145.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8934
زمان انتشار: 14 مارس 2018
| |
بعد از دفن میت، در قبر  بر او چه می گذرد؟

منازل الاخره؛ جلسه 13، 88/6/26

بعد از دفن میت، در قبر بر او چه می گذرد؟

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) درباره ی کسی که دفن شده، می فرماید:« و يَأتيهِ مَلَكانِ فَيُجلِسانِهِ فيَقولانِ لَهُ: مَن رَبُّكَ ؟ فيقولُ: رَبّيَ اللّه ُ، فيَقولانِ لَهُ: و ما دِينُكَ ؟ فيقولُ: ديني الإسلامُ، فيقولانِ لَهُ: ما هذا الرجُلُ الّذي بُعِثَ فيكُم ؟فيقول: هُو رسولُ اللّه، فيقولانِ لَهُ: و ما يُدرِيكَ؟ فيقولُ: قَرَأتُ كتابَ اللّه و آمَنتُ و صَدَّقتُ = دو فرشته نزد او می آیند و او را می نشانند و به او می گویند: پروردگارت کیست؟ می گوید: رب من خداست. دین تو چیست؟ می گوید: دینم اسلام است. این کسی که در بین شما مبعوث شد کیست؟ پس می گوید: او فرستاده خدا بوده. پس می گویند: از کجا این حرفها را می زنی؟ پس می گوید: من کتاب خدا را خواندم قرآن را خواندم ایمان آوردم تصدیق کردم».

«رب» یعنی مالک مدبر، یعنی مالک تدبیرکننده تو کیست؟ در فارسی «پروردگار» ترجمه می کنند. از دین می پرسند و شخص جواب می دهد. از پیامبر سؤال می کنند و شخص پاسخ می دهد که رسول خدا و فرستاده ی خداست و من به او معتقد بودم. فرشته ها می پرسند. از کجا این حرفها را میزنی؟ تو اعتقاداتت را از که گرفتی؟ این خیلی مهم است که انسان اعتقاداتش را باور کرده باشد و از یک مرکز تخصصی، مرجع و منبع تخصصی، این اعتقادات را گرفته باشد. اینکه بگوید:«فلانی می‌گوید؛ فلانی گفته» این درست نیست. ما در جامعه مسلمان متولد شده ایم که همه می‌گویند: خدا هست، پیغمبر هست. ما هم می گوییم. اما باید اعتقادات تو استناد به یک جای خاصی باشد که قابل اعتماد است. روی چه حسابی این حرفها را گفتی:«وَ ما یُدریک؟» و چقدر زیبا جواب می دهد، من کتاب خدا را خواندم ایمان آوردم و تصدیق کردم. این رمز بزرگی است که غالباً مورد بی­توجهی قرار گرفته است. الآن از خیلی­ها بپرسید، می‌گویند: قرآن که کتاب مذهبی است. دلیل نمی شود، باید حتما از یک پروفسور، استاد یا ... باشد. این حرف را کسی می زند که به قرآن اعتقاد ندارد. اعتقاد به قرآن، نجات بخش انسان در قبر قرآن تخصصی ترین کتاب عالم است. قرآن را خالق جهان فرستاده است. در پاسخ به سؤال قبر، استناد به قرآن کافی است. اگر کسی بگوید: کتاب من قرآن است و راست هم بگوید و هر سئوالی از او بپرسند، بگوید: در قرآن بوده، همین کافی است. قرآن را چه کسی فرستاده؟ همان کسی که جهان را خلق کرده، همان کسی که انسان را در سه مرحله‌ی قبل از دنیا، دنیا، و بعد از دنیا آفریده است. همه اتم­‌ها، الکترون­‌ها، نوترون‌­ها، پروتون­‌ها، سلول­‌ها، زمین، خاک، گیاهان، درختان، ستارگان، آسمان و کهکشان­‌ها و کیهان‌­ها همه اینها را او خلق کرده، این کتاب را خدا فرستاده است. خداوند در کتابش تجلی کرده و برای بندگانش (کلامُ الله) است. به عبارت «کلامُ الله» دقت کنید. کلام الله یعنی سخن خداست و از طرف خدا آمده، خدا حرف به حرفش را تنظیم کرده و همان خدایی که این جهان را آفریده این کتاب را هم او فرستاده است. مگر کتابی قابل اعتمادتر از قرآن وجود دارد؟ قال الله تبارک و تعالی کافیست. برای همین پیغمبر فرمود: «من در بین شما دو چیز گرانبها می‌گذارم، کتاب خدا و عترتم». شما به بیشتر از این هم نیاز ندارید. (کتابُ الله) یعنی این که خدا به من این حرفها را گفته؛ آیا اینها برای اعتقاد به خدا کافی نیست؟ کافیست.«أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ[1]=آیا خدا كفایت‏ كننده بنده‏ اش نیست؟» «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا[2]= داورى چه كسى از خدا بهتر است؟» حرف خداست، قرآن دارد می‌گوید. مگر اینکه من کافر باشم و قائل باشم که این جهان خدایی ندارد. مهمترین سندی که در قبر باید ارائه کرد پیغمبر روی چه نکته مهمی دست گذاشته و آن «سندیت داشتنِ» حرفی است که میت در جواب فرشته ها می گوید. یعنی از او درباره ی سند حرفش می پرسند که تو روی چه حسابی معتقد هستی. می‌گوید: همه را از خود خدا گرفتم، کتاب خدا را خواندم ایمان آوردم تصدیق کردم. شما سراغ کتاب هر دانشمندی غیر از معصوم بروید، می­بینید که در این کتاب اشکال و اختلاف و ضعف وجود دارد. مرکزی علمی تر و تخصصی­تر از خداوند کجا می‌خواهید پیدا بکنید که برایتان حرف بزند و اشتباه نباشد. اگر الآن در مراکز علمی قرآن هنوز به عنوان مرجع تخصصی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، برای اینکه بشر هنوز خوب بالغ نشده بشر هنوز آن لیاقت را پیدا نکرده که به خدا بگوید خدایا تو برای من حرف بزن تو با من سخن بگو. قرآن هنوز دست نخورده است. برای همین زیرک­ترین آدمها و نزدیک­ترین انسان­ها به امام زمان کسانی هستند که دنبال نزدیک کردن خودشان به قرآن و فهم قرآن ­اند. سخن قرآن کافی است من نیاز به تأیید هیچ مرکز علمی، دانشمند، دکتر و مهندس و آزمایشگاهی ندارم. بالاخره دکتر، مهندس‌­ها برای چه دکتر و مهندس شدند؟ برای چه در جامعه اعتبار و ارزش دارند ؟ یک دکتر و مهندس ارزشش را از کجا آورده که ما حرفش را قبول بکنیم؟ ارزشش را از اینجا بدست آورده که یک قطره از اقیانوس بینهایت تجلیات خدا را مطالعه کرده و شده استاد، پروفسور و ... . خدا در قرآن با ما حرف زده، محکمات را برای ما فرستاده، قطعی و مسلم حرف زده:«ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ= » اولین کاری که خداوند متعال در قرآن کرده، «نفی شک» است. یعنی آدم های مشکوک و متزلزل به درد این کتاب نمی خورند و این کتاب هم به درد آنها نمی­‌خورد. این خیلی مهم است که خدا در ابتدای قرآن فرموده، اگر می‌خواهی وارد این کتاب شوی، با تزلزل و شکّ وارد نشو، زیرا اینگونه هدایت نمی شوی. مریض می شوی و از منِ خدا دورتر می شوی. اول من را باور کن. منِ خدا را، اول منِ خدای احدِ، واحدِ، صمدِ، قادرِ، علیمِ، حکیم را باور کن. بعد کتابم را بخوان تا آن وقت ببینی چقدر روشنت می کند. چقدر به تو دانش می‌دهد. خوش به حال کسی که فرشته‌­ها از او در برزخ سئوال کنند که تو عقایدت را از کجا آوردی او بگوید من از قرآن آوردم به هیچ چیز دیگر هم نیاز نداشتم. سؤال قبر براساس اصلِ «اصالت تخصص» پرسیده می شود اصل اصالت تخصص بیان می‌کند که با هر مصنوع و پدیده‌ای که روبرو می‌شوید، در 4 مرحله تعریف، راه اندازی، بهره برداری، اصلاحات نیاز به سازنده سیستم دارید. تمام انسان ها به طور فطری و عقلانی این اصل را قبول دارند. مثلاً برای تهیه دستگاه و وسیله ای مثل تلفن، اتومبیل، دوربین، لباس و ... به متخصص مراجعه می کنند. مثلاً من چشمم را به پروفسور مغز و اعصاب نشان نمی دهم. گوشم را به متخصص قلب نشان نمی دهم. این را می دانم که برای هر چیزی به متخصص آن کار باید مراجعه کرد. اگر وسیله ای مثل تلفن همراه دارم کاتالوگ آن را مطالعه می کنم و اگر خراب شد به شرکت سازنده آن مراجعه می کنم. برای اتومبیلم به نماینده همان مدل اتومبیل مراجعه می کنم. لباسم را پیش خیاط می‌­برم. کفشم را پیش کفاش می‌­برم. فرشم مشکل پیدا کند به رفوکار مراجعه می کنم. خدا روز قیامت ما را با همین اصل «اصالت تخصص» محاکمه می کند. از ما می پرسد که شما در دنیا که بودید با هر چیزی که روبرو می شدید، در تعریف آن چیز، استفاده از آن چیز، بهترین بهره وری از آن چیز و رفع مشکلات آن چیز اگر با مشکل مواجه می­شدی، سراغ چه کسی می رفتی؟ چون می فرماید، ما بر اساس شعورتان شما را محکوم می کنیم. در دنیا که بودید، شعور شما به شما چه می گفت؟ می گفت: باید به متخصص مراجعه کرد. شما به عنوان پیچیده‌­ترین مخلوق، در مورد بدنتان که پیچیده ترین سیستم بود به کجا مراجعه می کردید؟ می گوییم: به پزشکانی که در آن رشته تخصص داشتند. پس در مورد ساختار ابدی روحتان که همه خلقت بخاطر آن آفریده شده به چه کسی مراجعه می کردید؟ معلم تان که بود؟ رب شما که بود؟ رب یعنی چه؟ یعنی آن کسی که من خودم را در این سیستم به او می سپارم. رب تربیت ­کننده است. اگر بخواهم ورزش جودو یاد بگیرم، نزد مربی جودو می روم. نمی توانم نزد استاد کشتی بروم. اگر رفتم پیش استاد کشتی، دیگر جودوکار نمی شوم. چون رب را اشتباهی انتخاب کردم. بنابراین تو به عنوان یک انسان، رب و مربی ات کی بوده؟ برای همین در نماز این همه تأکید می کند که تو ربّ منی، «سبحان ربِّی = منزه است رب من». رب من عظیم، اعلی است. من با هر ربّی نمی­ توانم کار کنم، چون هدف خاصی برای خلقتم در نظر گرفته شده است. خدا و نماینده های خدا که از طرف او آمده اند و خودشان تربیت شده هستند، من را تربیت می کنند و رب من هستند. لیاقت من کمتر از اینها نیست. اینکه شیعه اعتقاد دارد، امام حتماً باید معصوم باشد، برای این است که غیر معصوم لیاقت رهبری انسان را ندارد. اگر ما ولایت فقیه را هم قبول داریم، برای این است که خود معصوم فرموده در غیبت ما به فقیهی که این شرایط را دارد، خودتان را بسپارید. من حجت خدا بر او هستم و او حجت من بر شماست. ولایت فقیه اولاً من­ درآوردی نیست و از زمان معصومین هم بوده. معصومین هم فقها و متخصصینی را به عنوان نماینده تام الاختیار خودشان به کشورهای دیگر می فرستادند و می گفتند، هر چه گفت، اطاعت کنید. خداوند به ما امر کرده به متخصص مراجعه کنید. اینهاست که اگر ما از عمق وجودمان آن را بپذیریم، شب اول قبر زبان مان بند نمی­آید. هزاران نکیر و منکر هم بیاید، جلویشان می­ایستیم و جواب می دهیم. نکیر و منکر یا بشیر و مبشّر در روایت داریم بعضی از آدمها هستند که اصلا نکیر و منکر طرف اینها نمی روند، سئوال کنند. می گوید بروم از او چه بپرسم. هر چه بپرسم جواب می دهد. در روایت داریم نکیر و منکر نمی آیند و به جای آنها بشیر و مبّشر می­آیند. بشیر و مبشّر فقط می­‌آیند بشارت می دهند. سؤال نمی کنند. یکی از دسته­ هایی که اصلا از آنها سئوال نمی کنند، شهداء هستند. شهید سوال ندارد. چرا؟ پیغمبر فرمود: چون شهید زیر برق شمشیر جواب همه سئوالات را داده. در میدان جنگ جواب همه سئوالات را داده. نکیر و منکر از شهید چه بپرسند؟ هر چه بپرسند خواهد گفت: خدا معشوق من و إله من بود. من خودم را فدایش کردم. تو آمدی از من چه سئوال کنی؟ موقعی که تیر و ترکش به بدنم اصابت می کرد، با یا حسین از دنیا رفتم، آن وقت از من سؤال می کنی امامِ تو کیست؟ وقتی تیر خوردم، قرآن را از جیبم درآوردم و سجده کردم و با خواندن قرآن از دنیا رفتم. واقعاً آنجا چه سؤالی می شود از شهدا پرسید؟ بعضی آدم‌ها خیلی باشرافتند، آنقدر این عقاید را جزء وجودشان کرده اند که وقتی آن طرف می‌­آید، نکیر و منکر به او نگاه می کنند، می‌­بینند، الله، رسول الله، معصومین، کتاب الله همه از سر و روی او مشهود است. همه چیزش دارد فریاد می زند. ذره ذره اجزاء وجود او دارد می گوید:«الله، لا إِلهَ إِلاّ الله». چطور می توانند سراغ چنین آدمی بروند و از او سؤال کنند. در مورد من و اینکه از کجا آمده ام؛ هدف خلقتم چیست؛ اینجا چه راهی باید پیش بگیرم؛ آیینم چیست؛ دستور­العمل و برنامه‌­ام چیست؛ آینده و هدفم چیست؛ چطور می توانم این رابطه را با ابدیتم تنظیم کنم و چطور می توانم به هدف خلقت برسم؛ کسی جز خدا این اطلاعات تخصصی را ندارد. بنابراین، در سوره بقره آیه 120 فرمود:«قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى= بگو فقط هدایت خدا، هدایت حقیقی است». چون فقط هدایت خدا، هدایت تخصصی است و هدایت معصوم هدایت تخصصی است. هدایتی است مبتنی بر شناخت انسان در سه مرحله قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا. فقط معصوم می تواند، حرف بزند و بگوید تو چه کار کن. کس دیگر نمی تواند به من بگوید. چون کسان دیگر، تمام ابعاد وجودی من را نمی شناسند. جوان‌هایی ساده‌­لوح دنبال عرفان­‌های کاذب مکتب­‌های کاذب، تصوف ­های ویرانگر می روند و از عقل‌شان یک بار سئوال نمی کنند که من دارم خودم را به که می سپارم؟ این آدم این آدم از من چه می داند؟ این آدم کجا درس خوانده اگر علمش را از زمین به دست آورده که اصلاً به درد نمی خورد. علم را اگر از خود خدا و مستقیم از آسمان گرفته، پس سند باید بیاورد بدون امتحان که نمی شود. بعضی‌­ها که ضعیف­ اند، نکیر و مُنکر قطعی بالای سرشان هستند. سئوال می کنند. بعضی­‌ها می توانند بالاخره به کمک خدا و به کمک معصوم از دست آنها نجات پیدا کنند. آنهایی که واقعا این لیاقت را داشتند. ما در سکرات موت خواندیم که خداوند ایمان مؤمنین را تثبیت می کند و آنها را از سختی های مرگ نجات می دهد:«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْ‏آخِرَةِ=خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند در زندگی دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت می گرداند و ستمگران را بی راه می گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام می دهد». (سوره مبارکه ابراهیم/27). موقع سکرات موت، خدا، پیغمبر، ائمه و فرشته ­ها  به داد آدم می رسند و زبان آدم آنجا بند نمی آید. جای دیگری که خدا مومنین را تثبیت می کند و زبان آنها در مقابل سئوال های نکیر و مُنکر بند نمی آید، قبر است. بنابراین، وقتی نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» در زندگی دنیا که خدا تثبیت می کند. از حضرت سئوال می کنند:«فِی الْاخِرَةِ= در آخرت چه؟» فرمود:«فِی القَبر إِذا سُئِلَ المَوتی= در قبر موقعی که اموات مورد سئوال قرار می گیرند». نکیر و منکر یعنی چه؟ «نکیر» یعنی انکارها. چیزهایی که قبول نداشته و انکار کرده است. «منکر» یعنی گناه، خطر، معصیت. بنده‌ی خدا که مؤمن بوده، نه اهل منکر بوده و نه انکاری نسبت به عقاید سالم و اصول حقّه داشته، همه را قبول داشته. قبول داشته و محکم ایستاده که:«قَرَأتُ کِتابَ الله وَ آمَنتُ وَ صَدَّقتُ» کتاب خدا، قرآن را خواندم و هیچ شکی هم نداشتم. اصلاً نکیر و منکر با آدمی که نه اهل منکرات بود و نه اهل انکار، سنخیتی ندارند. برای چی سراغ او بروند؟ لذا حضرت در دعا می فرماید:«و أدرَء عَنّی مُنکَراً وَ نَکیرا = منکر و نکیر را از من دورشان کن» و «و أَرَی عَینی مُبَشِّراً وَ نَشیرا= خدایا بشر و مبشر را به من نشان بده». یعنی خدایا! من خیلی آدم کاردرستی هستم. از نظر عقائد آدم محکمی­ام. خدایا آیا به شأن من می خورد نکیر و منکر نزد من بیایند؟ «یُثَبِّتُ الله» پس خدا باید ما را تثبیت کند. خوش به حال کسی که خدا تثبیتش بکند. تثبیت­ کننده من الله است. یکی از اسم ­های خداوند در دعای جوشن کبیر می خوانیم:«یا مُلَقِّن» است. «ملقّن» یعنی همه را خودش تلقین می کند. امام صادق(علیه السلام) می فرماید:«یُسألُ المَیِّتُ فی قَبرِهِ عن خَمسٍ: عن صَلاتِهِ، وزَکاتِهِ، وحَجِّهِ، وصیامِهِ، ووَلایَتِهِ إیّانا أهلَ البَیتِ ، فتَقولُ الوَلایةُ مِن جانِبِ القَبرِ للأربَعِ : ما دَخَلَ فِیکُنَّ مِن نَقصٍ فَعلَیَّ تَمامُهُ[3]= از مرده در قبرش پیرامون پنج چیز سؤال مى‌شود: از نمازش، زکاتش، حجّش، روزه اش و ولایتش نسبت به ما خاندان. پس، ولایت از گوشه قبر به آن چهار چیز گوید: هر یک از شما کم و کاستى داشتید، کامل کردن آن به عهده من». بعد از این که از عقاید سؤال شد، این سؤالات را از میت می پرسند. راجع به نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. ولایت ما اهل بیت در یک گوشه قبر هست و به آن 4 تا می گوید: اگر کم آوردید من هستم. ولایت آنقدر قدرتمند است که در گرفتاری سؤالات قبر کمک می کند. با شرافت ­ترین، بهترین آدمها و قدرتمندترین آدمها موقع مُردن و بعد از مرگ، آنهایی که خیلی زود کارهایشان حل می شود، دلداده های اهل بیت و عزاداران اهل بیت(علیهم السلام) هستند، بخصوص وجود مقدس سید الشهداء که سلطان آخرت است. فرمود: از 10 قسم شفاعت در آخرت 9 قسمش مربوط به سید الشهداست. چقدر ما باید خدا را شکر بکنیم که امام حسین را داریم. چقدر باید شاد باشیم که اهل بیت را داریم. چه ثروت عظیمی بود که خداوند تبارک و تعالی به ما داد. چقدر باید ممنون پدر و مادرهایمان، اساتیدمان، علما، روحانیون، مربیان مان باشیم که اینها را به ما انتقال دادند و چقدر آنها در سعادت ما سهم دارند. پدر و مادر ما هیچ کاری که برای ما نکرده باشند، هر چقدر هم در حق ما ظلم کرده باشند، همین که ولایت را به ما دادند، بزرگترین حق را گردن ما دارند و بدی هایشان در مقابل این خوبی هایشان هیچ است. همین که ولایت را به ما منتقل کردند. شرائطی را فراهم کردند که ما ولی­ شناش شویم و قدرتمندترین رکن قبر را به ما دادند، خیلی حقشان عظیم است. مژده به آدم های صبور امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«إذا دَخَلَ المؤمنُ فی قَبرِهِ كانَتِ الصلاةُ عن یَمینِهِ و الزكاةُ عن یَسارِهِ والبِرُّ مُظِلٌّ علَیهِ و یَتَنَحَّى الصَّبرُ ناحِیَةً، فإذا دَخَلَ علَیهِ المَلَكانِ اللَّذانِ یَلِیانِ مُساءَلَتَهُ قالَ الصَّبرُ للصلاةِ و الزكاةِ والبِرِّ: دُونَكُم صاحِبَكُم ، فإن عَجَزتُم عَنهُ فَأنا دُونَهُ[4] = چون مؤمن به گور خویش درآید، نماز در طرف راست او قرار گیرد و زكات در جانب چپ او و نیكوكارى بر فراز سرش سایه افكند و صبر در گوشه اى بایستد. پس، هر گاه دو فرشته مأمورِ سؤال بر او درآیند، صبر به نماز و زكات و نیكوكارى گوید: هواى یارتان را داشته باشید. اگر نتوانستید من به یاریش مى آیم». این هم یک مژده به آدم های صبور است. صبر چقدر در ایمان انسان مهم است. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«الصَّبرُ مِن الإیمانِ بمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ، فإذا ذَهَـبَ الـرَّأسُ ذَهَبَ الجَسَدُ، كذلكَ إذا ذَهَبَ الصَّبرُ ذَهَبَ الإیمانُ[5] = صبر براى ایمان، به منزله سر است براى بدن. همچنان كه اگر سر برود، بدن هم از بین مى رود، اگر صبر از كف رفت ، ایمان نیز از كف مى رود». آدم‌هایی که صابر نیستند، عجول و بی‌­طاقت و زودرنج و حساس­اند، بی­‌قرار­ند، اینها در قبر خیلی بی­‌قراری و فشار دارند، خیلی اضطراب و ترس و خیلی گرفتاری دارند. صبر از بزرگترین اسلحه های ماست. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» صبر آنقدر مهم است که توصیه شده، حواستان به بی­‌صبری­‌های همدیگر باشد. اگر یکی از شما یک جا بی­‌صبر شد، بقیه او را به صبر و حوصله، حِلم و جوش نیاوردن به بی­قراری نکردن توصیه کنند. به همدیگر صبر بدهید. صبر هدیه خوبی است. از بس ثروت بزرگی است. قرآن می فرماید: همه دچار خسران­ اند. مگر کسانی که همدیگر را توصیه به صبر بکنند به همدیگر قدرت بدهند و به همدیگر صبر بدهند. اگر کسی می تواند به دیگران صبر بدهد و ندهد دیگران را قدرتمند بکند و نکند؛ قرآن می گوید او دچار خسران است و خیانت کرده است. ما یکی از مهمترین چیزهایی که باید به عزیزترین کسان مان هدیه بدهیم و برایشان تهیه بکنیم، کالای صبر است. صبر هم توضیح دادیم که بر سه قسم است صبر در مصائب و سختی­ها، صبر بر معصیت، صبر در طاعت خدا، انسان در طاعت خدا بی­حوصله و ملول نشود. اطاعت را با دلزدگی و بی ­میلی انجام ندهد. با رغبت، با میل، با طمأنینه، با عشق انجام دهد. در صبر بر معصیت، اگر با معصیت روبرو شد، بتواند تحمل کند و جلو نرود و خودش را آلوده نکند.   [1] - سوره مبارکه زمر/36. [2] - سوره مبارکه مائده/50. [3] - الكافی : 3 / 241 / 15 . [4] -  الكافی : 2/90/8. [5] - الكافی : 2/87/2 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed