www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9067
زمان انتشار: 12 می 2018
| |
درک شدت جهنم  و عظمت بهشت

منازل الاخره جلسه 35

درک شدت جهنم و عظمت بهشت

نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می فرماید:« اُذكُروا مِنَ النّارِ ما شِئتُم ، فَلا تَذكُرونَ مِنها شَيئا إلّا وهِيَ أشَدُّ مِنهُ[1] = هر چه از جهنم می گویید، بگویید. جهنم از آنچه که شما می گویید خیلی شدیدتر است».

راجع به جهنم فرمود: عذابش شدیدتر است از آنچه که شما فکر می کنید و در مورد بهشت فرمود: بزرگتر از آن چیزی است که شما تصور کنید. فرمود: ارزش یک وجب از بهشت، از همه دنیا و مافیها بالاتر است. جنین چقدر از دنیا می تواند بفهمد؟ هر مقداری که جنین می تواند از دنیا بفهمد ما هم می توانیم از آخرت بفهمیم. خداوند در قرآن فرموده:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ = هیچ کس نمی داند ما چه چشم­ روشنی هایی را مخفی کردیم پاداش آنچه می کردند». چشم ­روشنی البته ترجمه غلطی است روی ناچاری و کمبود لفظ است. قرۀ العین یعنی آن که تو را خیلی ذوق زده­ می کند و از شدت ذوق­ زدگی گریه ­ات می گیرد. سپس قرآن برای رسیدن به اینجا روشی را بیان می کند:«تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً= آن چشم ­روشنی مال آن کسی است که پهلویش را از رختخواب می تواند بِکَنَد». «تتجافی جنوبهم» یعنی پهلوهای شان را از رختخواب می کَنَند و می افتند به دعا کردن و از روی ترس از گناهانشان و ترس از جهنم خدا را صدا می زنند. هم طمع بهشت و طمع مقامات بالاتر از بهشت را دارند و هم ترس دارند. دارد مژده­ می دهد کسانی که اهل شب ­زنده ­داری و بیداری و سحر هستند؛ اهل این هستند که قسمتی از شب را بتوانند زنده نگه دارند و برای خدا بیدار باشند؛ حالا ممکن است عبادت هم نکنند؛ نماز شب هم نخواند؛ قرآن بخواند؛ کار علمی کند؛ کار الهی بکند؛ انسی بگیرد؛ ذکری بگوید؛ همه ی اینها شب زنده داری است. انس با قرآن امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمایند:«اِنَّ القُرآنَ لا یُقرَأُ حَضرَمَۀً وَلکِن یُرَتَلُ تَرتیلا = وقتی قرآن می‌خوانید، تندتند نخوانید؛ ولی شمرده بخوانید». شمرده بخوان؛ یعنی باید بفهمی که چه می خوانی. مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی فرمودند: لااقل ترجمه­ اش را با حس بخوان. یک مقدار تفسیر را نگاه کن. امروزه تفسیرهای ساده آمده، نرم­ افزار تفسیر آمده که در کامپیوتر می گذاری، هر آیه ­ای را که دلت خواست تفسیرش را ببین. ما تفسیر گویا داریم الان قرآن هایی داریم که شما میکروفن را می گذاری روی قرآن، دکمه را فشار می دهی و هر جای قرآن را خواستی، خودش برایت می خواند؛ دکمه ی دیگری دارد که وقتی بزنی ترجمه­ و تفسیر هم می گوید. اما می بینید خانم مجله، روزنامه می خواند؛ کارتون نگاه می کند؛ سریال تماشا می کند؛ شوهر هم همینطور مجله، سریال، فیلم همه چی، وقت همه چیز را داریم، جز یک ربع یا 20 دقیقه برای قرآن. هر کس بگوید من روزی 50 آیه نمی توانم بخوانم، دروغ می گوید. «فَاِذا مَرَرتَ بِآیۀٍ فیها ذُکِرَ الجَنَۀ فَقِف عِندها وَ سَلِل الله الجَنَۀ = هر وقت یک آیه­ای شنیدی که در آن ذکری از بهشت آمد، کنار آن آیه بایست و از خدا بهشت بخواه». «وَ اِذا مَرَرتَ بِآیۀٍ فیها ذُکِرَ النّار فَقِف عِندها وَ تَعَوَذ بِالله مِنَ النّار= هر وقت به آیه­ای رسیدی که در آن ذکر جهنم و آتش بود، صبر کن و از آتش به خدا پناه ببر». اگر کسی از خدا پناه بخواهد خدا هم حتما پناهش می دهد. وسوسه ها را کنترل کنیم وسوسه در طول روز با ما هست؛ اما باید آنها را کنترل کنیم. مال خودمان نیست. اما اگر از آن پیروی کنیم و به آن احترام بگذاریم، آرامش دنیا و آخرت را از ما می گیرد. پیغمبر می فرماید:«اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِن وَساوسِ الصَدور= خدایا من پناه می برم به تو از وسوسه ­های دل». ما راجع به «وسوسه و فکر» مفصل در بحث های دشمن شناسی صحبت کردیم. گفتیم که شیطان دائماً در ما افکار منفی تولید می کند؛ افکار منفی راجع به خدا، اهل بیت، قرآن، نماز، بزرگان، اساتید، همسر، پدر و مادر و خودم. این افکار منفی هیچ کدام مال ما نیست. چرا؟ چون ما از این افکار بدمان می آید. اگر این افکار مال خود ما بود، قطعاً خوش مان می آمد. بحث کنترل فکر نیز مهم است. یعنی من چطوری بتوانم مهندسی فکر بکنم که با قدرت و با آرامش و  شادی و با راحتی خیال حرکت کنم. پیغمبر فرمود:«وَ مِن شَتاتِ الأَمر = ای خدا! از پراکندگی کار به تو پناه می برم». بعضی افراد اینقدر سر خودشان را شلوغ می کنند که وقت نمی کنند، 50 آیه قرآن یا تعقیبات نماز بخوانند یا اذان و اقامه ­ای بگویند. اصلا وقت نمی کنند به خدا سری بزنند؛ اما شب برای تلویزیون و دیدن فیلم سینمایی و فوتبال و... وقت دارند. اینها به خدا دروغ می گویند که وقت ندارم نماز بخوانم. مگر نماز شب چقدر طول می کشد؟ مساله این است که ما اصلا دلمان نمی آید از دنیا برای ابدیتمان بگذریم. حداقل تقسیم کار کنیم تا بتوانیم به آخرتمان هم برسیم؛ بتوانیم 50 آیه قرآن بخوانیم؛ بتوانیم تعقیبات بخوانیم؛ بتوانیم سرمان را به سجده بگذاریم؛ بتوانیم سری به امام زمان بزنیم؛ بتوانیم توسلی بکنیم. «وَ اِن دُعِیَ اِلی حَرصِ الآخِرۀِ کَسِل= هر گاه برای کشت و کار آخرتی دعوت می شوند، کسل هستند»؛ هر وقت به آنها می گوییم بیا سراغ آخرت می گوید: حال ندارم؛ کار دارم؛ گرفتارم؛ نمی رسم. همین تعارفها را بیان می کند که توفیقش نیست؛ ما را نمی طلبند. برای همین امام(علیه السلام) فرمود: کلید همه بدبختی های آدمها دو چیز است: تنبلی و بی­حوصلگی. یک آدم زیرک باید اول فکری برای بی­حوصلگی ها و تنبلی های خودش بکند. فرمود: «کَاَنَهُ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَیه= مثل اینکه این همه کارها و دوندگی های دنیایی که دارد می کند، واجب شرعی و الهی است»، انگار که خدا گفته حتما این کارهای دنیایی را انجام دهید. «و کأنه ما وَنا فیه ساقطٌ عَلَیه= انگار کارهایی که در آن تنبلی می کند و پشت گوش می اندازد، از آن ساقط است»؛ یعنی انگار برای شب اول قبر نیازی ندارد. انگار که جهنم نرفتن برایش مهم نیست. پیامبر فرمود:«اِنَّ اَکثَرَ صِیاح اَهلَ النّار مِنَ التَسویف= بیشترین صیحه جهنمی ها مال امروز و فردا کردنشان است». صیحه یعنی زمانی که عذاب اوج می گیرد و شخص از شدت عذاب به نعره زدن می افتد. شخص 40 ساله شده، اما می بینی همان آدم 20 - 30 سال پیش است. یعنی عزیزان بدانید که اکثر جهنمی ها آدم های بدی نبودند که بخواهند با خدا درگیر شوند و لج کنند؛ یعنی آدم های خبیثی نبودند؛ فقط برای انجام کارهای خوب، امروز و فردا می کردند. ما در خدمت به آقا امام زمان، خیلی بی­ حال و بی­حوصله هستیم. خیلی توجیه ­گر هستیم. در خدمت به آقا امام زمان، به کوچکترین بهانه از زیر کار در می رویم و عمل خود را توجیه می کنیم. امام زمان (علیه‌السلام) فرمود: من هر 24 ساعت می گویم:«هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی= آیا کسی هست مرا یاری کند؟». [1] - تنبیه الغافلین : ص 70 ح 58 ، سیر أعلام النبلاء : ج 4 ص 406 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9062
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| |
سفارش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دو امر مهم

منازل الاخره جلسه 34

سفارش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دو امر مهم

پیامبر خیلی سفارش کردند که به دو چیز اهمیت بدهید و آنها را فراموش نکنید. «لا تَنسَوُا العَظیمَتَین= دو  چیز عظیم را فراموش نکنید». یعنی همیشه این دو جیز جلوی چشمتان باشد:«اَلجَنَّۀ وَ النّار= بهشت و جهنم».

همه بدبختی ها و نکبت ها و شکستهایی که در دنیا داریم، گناه ها، آلودگی ها، اختلافات و گرفتاریها مال این است که آخرت را فراموش می کنیم. هر وقت انسان بهشت، آخرت، مرگ و جهنم را فراموش کند، دردسرهایش از همین جا شروع می شود. هر کس می تواند این را بفهمد که اگر الان من دچار مشکلاتی هستم، اگر الان من گرفتاریهایی دارم، یک ذره فکر کند ببینید آیا برای این نیست که شب اول قبر و آخرت را فراموش کرده، بهشت و جهنم را فراموش کرده؟ علی (علیه‌السلام) فرمود:«اِجعَلْ كُلَّ هَمِّكَ و سَعیِكَ لِلخَلاصِ مِن مَحَلِّ الشَّقاءِ و العِقابِ، و النَّجاةِ مِن مَقامِ البَلاءِ و العَذابِ[1] = تمام همّت و كوشش خود را براى رهایى از جایگاه بدبختى و كیفر و نجات از سراى بلا و عذاب قرار ده». مهمترین خواسته و نیاز انسان این است که نباید جهنم برود؛ بقیه­ چیزها درست می شود. کمبودها، ضعفها، غصه­ ها، بلاها جبران می شود. هیچ چیز نیست که جبران نشود. ولی آن چیز که قابل جبران نیست، جهنم رفتن است. بهشت و جهنم ما تابع کیفیت زندگی ما در دنیاست. یعنی اول باید مواظب باشیم که جهنمی نشویم، بعد به کیفیت اهمیت بدهیم. در آموزه ­های دینی می گویند انسانها آخرتشان را روی کیفیت دنیایشان سرمایه­ گذاری می کنند. یعنی چون می خواهند کیفیت دنیا را به شکل خاصی بگذرانند، بنابراین،  خودشان را جهنمی می کنند. این که من با هر شرایطی و با هر کیفیتی نمی خواهم زندگی کنم. من با هیچ کس مسابقه، رقابت و چشم و هم­چشمی ندارم. فقط برای من این مهم است که جهنم نروم. باز در جای دیگر می فرماید: بترسید از آتشی که بس پرجوش و خروش است و زبانه ­هایش سخت و عذابش همواره نو و جدید است. می فرماید: وقتی به شخص آب جوش می خورانند، در جا که می خورد، تمام پوست صورتش می ریزد و دوباره گوشت جدید می روید. باز می فرماید: بترسید از آتشی که ژرفایش ناپیداست. الان در این آسمان عمق های زیادی وجود دارد. عمق های چند میلیارد سال نوری. فرمود: سنگی را در جهنم انداختند، 70 سال در راه بود تا رسید به ته جهنم. خدا این عمق را گذاشته که ما بفهمیم جهنم چقدر عمیق است. عمق خورشید را برای ما گذاشته تا ما باور کنیم، بزرگتر از خورشید هم هست و باور کنیم که جهنم یعنی چه؟ گرمایش سخت و عذابش تازه است. سرایی است که در آن هیچ رحمی نیست. هیچ دعا و فریادی شنیده نمی شود و هیچ اندوهی برطرف نمی گردد. عثمان بن حنیف فرماندار حضرت در بصره که به یک مهمانی خیلی مجلل دعوتش کردند و رفت به خانه یکی از ثروتمندها. حضرت وقتی فهمید، در نامه نوشت : ای پسر حنیف از خدا بترس و به چند قرص نانت بسنده کن تا از آتش رهایی یابی. امیرالمؤمنین می فرماید: «چه آید بر سر کسی که با گوش و چشم و زبان و دست و پا و فرج و شکم گناه نموده است». اگر خدا نیامرزد بدبختیم. در روایت داریم یکی از موجباتی که خداوند شخص را جهنم نمی برد، این است که او در دنیا به اندازه کافی از جهنم ترسیده. در فرمایشات معصومین داریم، آنهایی که بهشت می روند، به اندازه کافی در دنیا از جهنم ترسیده اند. آنجا دیگر جهنم را به اینها نشان نمی دهند. از این رو حضرت می فرماید: و از شدائد آنروز بر وی رحم نیاورد، اگر خدا رحم نیاورد، انسان چه کار می تواند بکند؟ زیرا چنین کسی از سختی های آنروز می گذرد و رهسپار مرحله ­ای دیگر می شود. رهسپار آتشی می شود که ژرفایش زیاد و گرمایش سخت و نوشیدنیش چرکابه و عذابش نو به نو و گرزهایش آهنین است. این عذابها فروکش نمی کند و ساکنانش هرگز نمی میرند. جهنم سرایی است که در آن هیچ رحمتی نیست و دعای اهل آن هرگز شنیده نمی شود و اینها برای اهل گناه می باشد. بیان عذاب جهنم در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت به «احنف بن قیس» فرمایشی دارند، اول راجع به نعمتهای بهشتی توضیح می دهد و بعد می فرماید: ای احنف! اگر آنچه را از این نعمتها که در آغاز سخنم برایت گفتم از دست دادی، آنگاه است که بی­گمان در جامه هایی از قطران خواهی بود. «قطران» لباسهاییست مثل قیر که همراه آتش به بدن می چسبد. قطران لباس اهل جهنم است. «و میان آن آتش و میان آبی جوشان سرگردان می شوی و از نوشیدنی داغ و جوشان و پزان نوشانده خواهی شد و در آن روز چه کمرهای خورد شده و چهره ­های متلاشی شده و بدریخت و بینی­ های در هم شکسته ­ای که در آتش خواهند بود. قرآن می فرماید:« تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا كَالِحُونَ= آتش چهره آنها را مى‏ سوزاند و آنان در آنجا ترش‏رویند». « کالح» یعنی وقتی لبهای اینها می سوزد، از شدت حرارت آنقدر باد می کند که این لب از شدت باد تا جلوی بینی و تا نزدیکی چشمشان می آید و از پایین هم آویزان می شود. یکی از عذابهای قیامت این است که جهنمیان ریخت و شکل مناسبی ندارند. یعنی شما با قیافه معمولی نمی توانی اینها را ببینی. اینها همه قیافه­ هاشان در هم و بر هم و زشت است. این معنی کالح است. «انسان هایی که غل و زنجیر دست های آنها را خورده و طوقها در گردنشان فرو رفته است. ای احنف! کاش آنها را ببینی که در دره­ های دوزخ به طرف  پایین و از کوه ­های آن بالا می روند؛ در حالی که جامه ­هایی از قطران بر ایشان پوشانیده ­اند و با تبهکاران و اهریمنان آنجا همدم گشته ­اند. هر گاه از بدترین مجازات آتش فریاد کمک سر دهند، کژدم ها و مارهای دوزخ سخت بر آنها یورش می برند». یعنی وقتی صدا و ناله ­های جهنمیان در می آید، عقربها و مارها به خشم می آیند و به اینها حمله می کنند. «کاش آوازدهنده ­ای را ببینی که می گوید: ای بهشتیان غوطه ­ور در نعمتهای آن!»، یکی از عذابهای جهنمی ها این است که جهنمی و بهشتی همدیگر را می توانند ببینند. جهنمی ها دو چیز را می بینند و این باعث شکنجه روحی شان می شود: 1ـ این که بهشت خودشان را به آنها نشان می دهند که این مال تو بود. 2ـ بهشت و لذت دیگران را هم می بینند. «کاش آوازدهنده ­ای را ببینی که می گوید ای بهشتیان غوطه ­ور در نعمتهای آن و برخورداران از جامه­ ها و زیورهای آن! جاوید بمانید که مرگی در کار نیست». بعد مژده دوم را می دهد که از خود بهشت لذتش بیشتر است و آن ابدیت در بهشت است. می گوید: شما هرگز از بهشت خارج نمی شوید. می گویند: «جاودانه بمانید که مرگی در کار نیست. در این هنگام امید آن دوزخیان قطع می گردد. درها به رویشان بسته می شود و رشته ­های روابط میانشان بریده می شود و دیگر ناامید می شوند. در آن روز چه پیرها که فریاد می زنند ای داد از پیری و چه جوانها که فریاد بر می آورند ای داد از جوانی». یعنی خود پیغمبر فرمود: خدا جوانی را که جوانی نمی کند دوست دارد. یعنی نمی گوید من جوانم؛ خوشگلم و مجازم که بروم در خیابان و هر غلطی دلم خواست بکنم؛ من جوانم هیکلم قشنگ است، پس باید هر طور دلم خواست لباس بپوشم. همین حس جوانی، خودنمایی که من باید خودم را به بقیه نشان بدهم و جوانی کنم و هر چه دلم خواست بگویم و هر کاری دلم خواست بکنم؛ هر چه خواستم ببینم؛ هر چه خواستم بشنوم؛ هر چه خواستم بخورم؛ همین جوانی اینها را بدبخت می کند. در روایت داریم مستی جوانی از آن مستی هاییست که بسیار خطرناک است. بپرهیزید از مستی های جوانی. نگویید جوانیم و عشقمان است و باید دنبال عشق و حال خودمان باشیم. شما در این زمان میلیونها جوان بسیجی داشتید با یک نسل قبل از شما که اینها همه جوانی شان را پای خدا و امام حسین ریختند. الان «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند و در بالاتر از بهشت و شاهد ما هستند؛ چون شهیدند همه ما را می بینند. «در آن روز، چه زنها که فریاد می زنند ای داد از رسوایی، پرده­ ها از ایشان دریده می گردد و رسوا می شوند؛ در آن روز چه بسیار کسانی که در میان طبقات غوطه ­ور و محبوسند. خدا به داد تو برسد ای احنف». علی (علیه‌السلام) دارد به یار خودش و به رفیق و صحابه خودش اینها را می گوید. می گوید:« ای احنف یا بهشت را بدست می آوری و یا اگر به دست نیاوردی اینها منتظر تو هستند. خدا به دادت برسد، از آن غوطه­ ور شدنی که بعد از پوشیدن جامه ­های کتانی و نوشیدن آب خنک شده در کنار دیوارها». می گوید:« بعد از اینها جامه ­ای بر تو می پوشانند که هر لطیفی را که به تو ارزانی شده سفید می گرداند و چشمانی را که با آن عزیزی را می دیده ­ای و لذت می بردی؛ این چشمها را از کاسه به در می آورند. این است آن چه خداوند برای گناهکاران آماده ساخته است». پیامبر می فرماید: در روز قیامت امر می شود که گروهی از مردم را به سوی بهشت ببرند، چقدر آدم خوشحال می شود وقتی به او بگویند بهشتی هستی. چقدر لذت می برد خدا می گوید اینها را ببرید بهشت. هنگامی که نزدیک آن می رسند و بوی بهشت را استشمام می کنند و چشمانشان به قصرها می خورد؛ کم کم  جلو می روند و داخل بهشت را می بینند. در آنجا نعمتهای دیگری می بینند. ندا می آید آنها را برگردانید که بهره ­ای از آن ندارند. چنان با حسرت و افسوس بازمی گردند که هیچ کس با چنان حسرتی باز نگشته است. می گویند پروردگارا اگر پیش از آنکه این نعمتهای بهشتی را به ما نشان دهی، به آتش می بردی برای ما آسانتر بود. خدا می فرماید: این جزای شماست که در خلوت خود با ارتکاب به گناهان به جنگ با من بر خاستید و در خانه ­هایتان و خلوت هایتان و آن موقعی که هیچ کس نبود، هر کاری که دلتان می خواست می کردید. ولی هر گاه با مردم روبرو می شدید فروتنانه برخورد می کردید. درست بر عکس آن چیزی که در دلهایتان با من رفتار می کردید با مردم برخورد می کردید. [1] - غرر الحكم : 2438.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9058
زمان انتشار: 7 می 2018
| |
مقایسه ­ای بین دنیا و آخرت

منازل الاخره جلسه 33

مقایسه ­ای بین دنیا و آخرت

امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره مقایسه ی بین دنیا و آخرت این گونه می فرمایند: «تو با آن همه ناز و کرشمه و خوش­ سیمایی و جمالت، به منزلی آشفته و ویرانه و جایگاهی پر از خاک و غبار می روی».

خیلی ها هستند در دنیا صاحب خیلی چیزها هستند، مثلاً پول و ثروت دارند؛ محبوبیت دارند؛ مقام دارند؛ زیبایی دارند؛ ناز و کرشمه و ادا و اطوار دارند؛ پایه ­ای دارند؛ اعتبار اجتماعی دارند. با وجود همه این چیزهایی که نام برده شد، در آخر باید به منزلی پر از خاک و غبار  برویم. « و در لحد خویش بر گونه ­ات خوابانده می شوی، در منزلی که دیدارکنندگانش اندکند». این منزلی است که کسی نمی آید به تو سر بزند. اکثر کسانی که پدران شان فوت کرده، هفتم، چهلم و سالی برایش می گیرند، بعد هم ابتدا سال به سال به او سر می زنند و کم کم او را فراموش می کنند. این تنهایی را حتماً هر کدام از ما خواهیم داشت و بعداً کسی به ما سر نخواهد زد. «و کارگرانش خسته و دلتنگ تا آنگاه که از گور سر برآوری و به صحرای محشر روانه شوی». حالا در قبر چه می گذرد، در جلسات قبل بیان کردیم.   در آن هنگام، آدمها تقسیم می شوند. می گوید، تو در آن هنگام دوتا وضعیت داری، وضعیتت اینطوری است اگر مُهر سعادت بر تو خورده باشد، رهسپار شادمانی می شوی و پادشاهی مطاع و آسوده­ خاطری بی­ هراس خواهی بود. باید بعد از هر نماز این را از خدا بخواهیم که خدایا بر من منت بگذار و من را از آتش آزاد کن. بخصوص در ماه مبارک رمضان که بعد از هر نماز دعای «یا علی یا عظیم» را می خوانیم و در آن از خدا می خواهیم:« مُنَّ عَلَیَّ بِفَکاکِ رَقبَتی مِنَ النّار=  منت بگذار به من و من را از اسیری در آتش آزاد کن». دعایی بعد از دعای ابوحمزه هست که خیلی تکان دهنده است. خوب است انسان در سحرهای ماه رمضان ده دقیقه وقت بگذارد و این دعا را بخواند. خواندن ترجمه فارسی آن هم تاثیرگذار است. دعا با این جملات شروع می شود:« یا عُدَتی فی کُربَتی وَ یا صاحِبی فی شِدَّتی وَ یا وَلیی فی نِعمَتی= ای ذخیره ی من! در زمان بیچارگیم؛ و ای همراه من  در گرفتاریها؛ و ای ولی من در نعمتم». دعایی مهم برای پناه بردن از آتش جهنم به خداوند  بعد از دعای ابو حمزه دعایی هست که در آن، مرتب از آتش به خدا پناه می بریم؛ از آتش به سوی خدا فرار می کنیم و در مقابل آتش از خدا حمایت می خواهیم. دعا این است :« یَا رَبِّ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَجِیرِ بِكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَغِیثِ بِكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْهَارِبِ إِلَیْكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ مَنْ یَبُوءُ لَكَ بِخَطِیئَتِهِ وَ یَعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ وَ یَتُوبُ إِلَى رَبِّهِ هَذَا مَقَامُ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ هَذَا مَقَامُ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ هَذَا مَقَامُ الْمَحْزُونِ الْمَكْرُوبِ، هَذَا مَقَامُ الْمَغْمُومِ [الْمَحْزُونِ‏] الْمَهْمُومِ هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ الْغَرِیقِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِقِ هَذَا مَقَامُ مَنْ لا یَجِدُ لِذَنْبِهِ غَافِرا غَیْرَكَ وَ لا لِضَعْفِهِ مُقَوِّیا إِلا أَنْتَ وَ لا لِهَمِّهِ مُفَرِّجا سِوَاكَ یَا اللَّهُ یَا كَرِیمُ لا تُحْرِقْ وَجْهِی بِالنَّارِ بَعْدَ سُجُودِی لَكَ وَ تَعْفِیرِی بِغَیْرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیْكَ بَلْ لَكَ الْحَمْدُ وَ الْمَنُّ وَ التَّفَضُّلُ عَلَیَّ ارْحَمْ أَیْ رَبِّ أَیْ رَبِّ أَیْ رَبِّ = پروردگارا! این است جایگاه پناهنده به تو از آتش؛ این است جایگاه پناه‏ خواه از تو از آتش؛ این است جایگاه دادخواه از تو از آتش؛ این است جایگاه گریزان به سوى تو از آتش؛ این است‏ جایگاه كسى‏ كه از خطایش به تو بازگشته؛ و به گناهش اعتراف مى ‏كند؛ و به سوى پروردگارش توبه مى ‏نماید؛ این است جایگاه بی نواى‏ تهیدست ؛ این است جایگاه هراسنده ی پناه ‏جو؛ این است جایگاه اندوهناك غمگین؛ این است جایگاه دلگیر افسرده؛ این است جایگاه غریب غرق شده؛ این است جایگاه ترسنده هراسان؛ این است جایگاه‏ كسى‏ كه براى گناهش آمرزگارى جز تو نیابد؛ و توان‏ بخشى براى ناتوانى ‏اش جز تو پیدا نكند؛ و براى اندوهش برگزیده ‏اى جز تو نبیند؛ اى خدا اى كریم! چهره ‏ام را به آتش مسوزان؛ آن هم پس از سجده ‏ام براى تو و به خاك ساییدن رویم به درگاهت؛ بى‏ آنكه منّتى از من‏ بر تو باشد، بلكه تو را بر من و سپاس و منّت و تفضّل است، رحم كن بر من پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا...». «هذا مَقامُ البائِسِ الفَقیر= این است مقام و جایگاه بیچاره ی فقیر». خدایا می دانی من کی هستم؟ دارم با تو حرف می زنم. «بائس» یعنی آدم بدبخت بیچاره. « هذا مَقامُ الخائِفِ المُستَجیر=این است مقام ترسنده و پناه خواه!» من آدمی هستم که ترس وجودم را گرفته، از تو حمایت می خواهم و هیچ کس را ندارم غیر از تو. اینها حالت های واقعی ما باید در مقابل خدا باشد. ولی حالتهای ما چنین نیست. برای این هم خیلی تأثیری روی ما ندارد. خواندن این کلمات هم خیلی ما را تکان نمی دهد. چون ما اینطوری نیستیم، نه پریشانیم؛ نه غمباریم؛ نه غمناکیم؛ نه احساس بدبختی و بیچارگی می کنیم. نه فقر اذیت مان می کند. می دانید چرا؟ چون ما خودمان را نمی شناسیم، خدا را هم نمی شناسیم، نمی دانیم کی هستیم. « هذا مَقامُ الغَریبِ الغَریق= این است مقام غریب غریق». یعنی خدایا من غریبی هستم که در حال غرق شدن هستم. خودم می بینم که دارم روز به­ روز دور از تو می شوم. روز به­ روز فاصله می گیرم از تو. این را خودم می فهمم. می فهمم آسمان آشنایی ندارم. خودم با آنها قهر کرده ام؛ با آن طرف انسی ندارم. از این طرف هم دارم خودم را غرق می کنم. «هذا مَقامُ المُستَوحِشِ الفَرِق=این است مقام وحشت زده ی هراسان». من وحشت­زده­ای هستم که دارم می لرزم. خدایا اینها چه حالی داشتند که می گویند وحشت­زده لرزان؟ تا حالا در مقابل چه چیزی، ما اینگونه شده ایم؟ اینها چه نگاهی داشتند در مقابل جهنم؟ اینها چه نگاهی داشتند در مقابل آخرت؟ اینها درجه است؛ آینه است تا ما در این آینه ­ها خودمان را نگاه بکنیم و ببینیم میزان قساوت قلب ما، میزان سنگدلی ما و میزان بی­ خیالی ما چقدر است. باید فکری بکنیم برای خودمان. آدم دعا می خواند و در این دعا خودش را نگاه می کند، می بیند واقعا چرا او گریه ­اش می گیرد و من نه؟ چرا او می ترسد و من نمی ترسم؟ چرا او می لرزد و من نمی لرزم؟ چرا او دغدغه دارد و من دغدغه ندارم؟ فکری باید آدم برای دل خودش بکند. «هذا مَقامُ مَن لا یَجِدُ لِذَنبِهِ غافِراً غَیرَک=خدایا هیچ کس جز تو را برای بخشش پیدا نمی کنم». هیچ کس را سراغ ندارم غیر از تو نجاتم بدهد. هیچ کس نمی تواند ضعف من را تقویت کند، جز تو. هیچ کس نمی تواند غصه­ های من را باز کند غیر از تو. خدایا صورتم را نسوزان به آتش. بعد از آنکه روی پایت افتادم. سجده یعنی افتادن روی پای خدا. خدایا بعد از اینکه من افتادم روی پایت، دیگر این صورت را تو چطوری می خواهی بسوزانی؟حتماً این دعا را بخوانید زیاد وقت شما را نمی گیرد. «اگر مهر سعادت به تو خورده باشد، رهسپار شادمانی می شوی و پادشاهی مطاع و آسوده­ خاطری بی­ هراس خواهی داشت. پسرکانی مرواریدسان با جامی از باده ناب و سپید که نوشندگان را لذتی خاص می دهد، بر گرد شما به گردش در می آیند». چون هر کس بهشت می رود، آنجا در ملک عظیمی پادشاه می شود. قرآن فرمود:« وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً= هنگامی که بهشت را ببینی، سپس نعمتها و پادشاهی بزرگی را خواهی دید». هیچ آدم بهشتی وارد بهشت نمی شود، مگر اینکه در آنجا پادشاهی دارد. یعنی خداوند یک فضای بسیار با عظمتی به او خواهد داد و او پادشاه خواهد شد و حکومت خواهد کرد. حضرت می فرماید: اگر سعادت نصیبت شود، آنجا یک پادشاه مطاع می شوی. «مطاع» یعنی همه از تو اطاعت می کنند. یعنی وقتی چیزی را می خواهی اصلاً به زبان نمی آوری، تا در فکرت می آید، آن چیز جلویت حاضر می شود. هر چیزی را که اراده کنی، به محض اینکه اراده کردی، مثل خدا خواهی شد. مقایسه حال بهشتیان و دوزخیان بهشتیان در بهشت، همواره در ناز و نعمت به سر می برند و اما جهنمیان و دوزخیان در دوزخ عذاب می کشند. بهشتیان در جامه­ هایی از پرنیان نرم (پرنیان یعنی حریر) می خرامند. یعنی در آن ناز و نعمت در آن لباسهای خیلی عالی هستند و دوزخیان در دوزخ و آتش سوزان دست و پا می زنند. جمجمه­ های بهشتیان از مشک بهشتی پر شده است. یعنی وقتی که بو می کنند، در بهشت مغزشان حال می آید و صفا می کنند؛ تک­تک این سلولهای مغز وفضای جمجمه ­شان پر از عطر بهشتی می شود. اما بر سر اهل جهنم  گرزهای آتشین فرو کوفته می شود. آنان با سیه­ چشمان بهشتی یعنی همان همسران بهشتی در حجله ­ها هم آغوش می شوند. اما بر گردن جهنمی ها  طوق ها و غل و زنجیرهایی از آتش بسته می شود.  حضرت می فرماید: همین که این زنجیر را به گردنش می اندازند، آنقدر داغ است که به استخوان گردن می خورد و همه گردن را در جا می سوزاند. وقتی دست­بند می اندازند به دستش، تمام ساعدش را می سوزاند. همان لحظه می خورد به استخوان. اهل دوزخ در دلشان وحشتی است که طبیبان را از درمان ناتوان ساخته. یعنی هیچ کس نمی تواند وحشت اهل جهنم را از دلشان بیرون بیاورد. آنجا هیچ آرام­بخشی وجود ندارد و در او دردی است که درمان نمی ­پذیرد، این حال و روز اهل جهنم است. تحمل عذاب آخرت به مراتب سخت تر از مشکلات دنیاست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) می فرماید:«اعلَموا أنَّهُ لَیس لهذا الجِلْدِ الرَّقیقِ صَبرٌ على النّار، فارْحَموا نُفوسَكُم؛  فإنَّكُم قد جَرّبْتُموها فی مَصائبِ الدُّنیا أ فَرَأیتُم جَزَعَ أحدِكُم مِن الشَّوكَةِ تُصیبُهُ، و العَثْرةِ تُدْمیهِ، و الرَّمْضاءِ تُحْرقُه ؟! فكیفَ إذا كانَ بینَ طابِقَینِ مِن نارٍ ، ضَجیعَ حَجَرٍ ، و قَرینَ شَیطانٍ = بدانید كه این پوست نازك را یاراى آتش نیست؛ پس به خود رحم كنید، شما در مصیبتها و گرفتاری هاى دنیا آتش را آزموده اید. آیا دیده اید كه وقتى یكى از شما خارى به بدنش مى خلد، یا به زمین مى خورد و خونى مى شود و یا شنهاى داغ، پایش را مى سوزاند، چگونه بیتابى مى كند؟! پس، چگونه خواهد بود، اگر میان دو لایه آتش، همبسترِ سنگ و همدمِ شیطان باشد؟!». «اِعلَموا اَنَّهُ لَیسَ لِهذَا الجِلدِ الرَقیق صَبرٌ عَلَی النّار» مردم بدانید این پوست نازک شما تاب آتش را ندارد، همه هم این را می فهمند که تحمل کمترین حرارت، تحمل گرمای تابستان را ندارند، چه برسد به آتش جهنم. حالا که شما صبر ندارید، «فَارحَموا اَنفُسَکُم» پس لااقل خودتان به خودتان رحم کنید. حضرت می فرماید: شما در مشکلات دنیا خودتان را آزمایش کردید، آدم مصیبت های دنیا نیستید. الان شما نگاه کنید چقدر آدم داریم در این دنیا بر اثر سختی های دنیا که احمقانه خودکشی می کنند. چون خودکشی کردن یعنی از یک مشکل دنیایی رفتن در یک مشکلی که تا آخر هم ادامه دارد. کسی که خودکشی می کند، فرمود مخلّد در عذاب است. مشکلات دنیا  طوری است که معده و روده و چشم و مغز و اثنی عشرت را به هم می ریزد، تحمل نمی کنی. طرف به قرص خوردن می افتد، چقدر افراد داشتیم، تحمل مشکلات دنیا را نداشتند و جا در جا سکته کردند، سکته ناقص، سکته کامل و تیمارستان رفتند. حضرت علی علیه السلام برای همین می فرمایند: شما که می دانید مشکلات دنیا را نمی توانید تحمل کنید، برای چه خودتان را در مشکلات آخرت می اندازید. شما که می دانید مشکلات دنیا سخت است، چرا برای فرار از آن گناه می کنی. می خواهی تلویزیونت را تبدیل به تلویزیون ال سی ­دی کنی، لقمه حرام می خوری. می خواهی ماشین بخری، می خواهی خانه ­ات را وسیع کنی، لقمه حرام می خوری و حقه ­بازی می کنی. می گوید من چاره­ای نداشتم، چون زنم به من فشار آورد، تو فشار زنت را تحمل نمی کنی، چگونه می خواهی عذاب جهنم را تحمل کنی؟ شما تحمل مصیبت های دنیا را ندارید که خدا از روی رحمت به شما داده و هم کفاره گناهان است و هم درجات بهشتی دارد، قرض و ورشکستگی و گرفتاری های دیگرش همه رحمت است. چگونه می توانید عذاب آخرت را تحمل کنید؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9052
زمان انتشار: 6 می 2018
| |
آزاد شدگان از آتش

منازل الاخره جلسه 32

آزاد شدگان از آتش

در قرآن و در دعاها و روایات معصومین علیهم السلام همواره به ما سفارش شده تا از خدا بخواهیم که جزء آزاد شدگان و خلاص شدگان از آتش باشیم.

در دعاهایی که سحرها و شبهای ماه مبارک رمضان داریم، تقسیم ­بندی ها و ارکانی وجود دارد که توجه به آنها به ما کمک می کند تا تمرکز دعایی خود را در این شبها روی چه مطالبی بگذاریم و چه چیزهایی را از خداوند تبارک و تعالی بخواهیم. در شبهای قدر، شب نوزدهم، شب بیست و یکم و بیست و سوم مراسم قرآن سر گرفتن داریم. وقتی قرآن به سر می گیریم، می خوانیم: «اَللّهُمَّ اِنّی أَسئَلُکَ بِکِتابِکَ المُنزَل= خدایا قسمت می دهم به این کتابی که نازل کردی». «وَ ما فیهِ= و هر چه که در این کتاب هست». «وَ فیهِ اِسمُکَ الاَکبَر= اسم اکبر تو در این کتاب هست». «وَ اَسمائُهُ الحُسنی= و اسمهای زیبای تو در این کتاب هست». خدا را قسم می دهیم به قرآن که پیش خدا خیلی عزیز است و تمام محتوای قرآن که اسم اکبر و اعظم خداوند نیز شامل آن است. « وَ ما یُخافُ وَ یُرجی= هر چیزی که قرار است از آن ترسیده شود و هر چیزی که قرار است به آن امیدوار باشیم». خدایا به همه اینها قسمت می دهم که امشب اولین خواسته و مهمترین خواسته ما را برآورده سازی و آن خواسته ما این است:«اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار= که من را از آزادشدگان از آتش قرار بده». چه چیزی از همه مهمتراست؟ چیزی که معمولا ما در طول سال و در طول عمر از آن خیلی غفلت داریم. عظیمترین و مهمترین نیاز انسان این است که جهنمی نباشد و گناهانش دامن­گیرش نشوند. امکان ندارد کسی گناه نکند، ما که معصوم نیستیم، بالاخره ممکن است گناه کنیم. اما اینکه ما بواسطه این گناهان سر از جهنم در نیاوریم، مسئله مهمی است. بزرگترین دلشوره معصومین برای ما این است که مبادا ما که فرزندانشان هستیم، کاری بکنیم که گرفتار عذاب و آتش شویم. چون هم خودمان می سوزیم و هم آنها اذیت می شوند. متاسفانه صفت نداشتن ترس از جهنم، تنها صفتی است که در ما نیست. به ندرت و انگشت شمارند کسانی که بگویند من در عمرم 5 دقیقه از ترس جهنم لرزیدم و گریه کردم و به سجده و التماس افتادم. سجده به تعبیر امام صادق(علیه السلام) به پای خدا افتادن است. وقتی شما سجده می کنی، سرت را روی پای خدا می گذاری. کسی که بگوید، من 5 دقیقه افتادم روی پای خدا و واقعاً حیا کردم و اضطراب داشتم از عذاب آنجا؛ از نوشیدنی های جوشان؛ از چرک و خونی که باید بخورم؛ از مار و عقرب ها و غصه ­ها و خواری و رسوایی آنجا. اصلا انگار کسی به ما تضمین داده که ما بهشتی هستیم و جهنمی نیستیم. پناه بردن به خدا از عذاب آتش، خصلت نیکان است قرآن کریم در وصف نیکان و خوبان می گوید که از دعاهای مهم نیکان و خوبان، ترس از جهنم و پناه بردن به خدا از شر آتش است. قرآن می فرماید:« الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ[1]= همانان كه خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى كنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند [كه] پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار». «تفکر» نقش مهمی در رسیدن به مقام ها و درجات آخرتی دارد. هر کس به مقامی رسیده و می رسد و از هر شری که نجات می یابد، به برکت تفکر و تعقل است. قرآن می گوید: جهنم جای بی فکرهاست: « وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ[2] = و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل كرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم». جهنم مال آدمهای بی­ فکر است، کسانی که تعمق و تأمل نمی کنند. همه افکارشان صرف امورات جمادی و نباتی و حیوانی می شود و به این نمی اندیشند که من برای چه خلق شده ام؟ من برای چه به دنیا آمده ام؟ من چه وظائفی دارم؟ 50 تا سؤال روز قیامت چه چیزهایی است؟ شب اول قبر چه سؤالهایی می پرسند؟ من چه چیزهایی را باید جواب بدهم؟ خدا در قرآن می فرماید: بدترین بندگان من آدم های بی­فکرند. آدم هایی که عقلشان را به کار نمی اندازند. انسان های عاقل در آفرینش آسمان و زمین تفکر می کنند و می گویند خدایا تو اینها را عبث خلق نکرده ای. اینها هدف دارند و از این هدف­دار بودن، به قیامت می رسند و آنجا با فکرشان هم بهشت را می بینند و هم جهنم را و اینجاست که از جهنم می ترسند، به خدا می گویند خدایا تو منزهی از این که خلقت بیهوده داشته باشی. خدایا ما را از جهنم نجات بده. ما را از آتش جهنم نگه دار. ببینید فکر آدم را به کجاها می برد. « رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ[3] = پروردگارا هر كه را تو در آتش درآورى یقینا رسوایش كرده‏ اى و براى ستمكاران یاورانى نیست». خواری بدتر از این نیست که انسان جهنمی شود. قرآن از زبان مؤمنین اینگونه می فرماید:« وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا[4]= و كسانى‏ اند كه مى‏ گویند پروردگارا عذاب جهنم را از ما بازگردان كه عذابش سخت و دایمى است». مؤمنین به خداوند عرض می کنند، خدایا عذاب جهنم را از ما بازگردان، چون عذابش سخت و دائمی است. علی(علیه السلام) می فرماید: بعضی از شماها کارهایی می کنید که باعث می شود، 300 هزار سال در آتش بمانید. یعنی 300 هزار سال طول می کشد تا دست ما به شما برسد و شما را نجات بدهیم. دوباره قرآن می فرماید که مؤمنین به خداوند می گویند:« وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ[5]= و برخى از آنان مى‏ گویند پروردگارا در این دنیا به ما نیكى و در آخرت [نیز] نیكى عطا كن و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار». روایاتی در خصوص پناه بردن از عذاب آتش به خداوند علاوه بر آیات قرآن در روایات نیز به ما سفارش شده تا از عذاب قبر و عذاب جهنم به خدا پناه ببریم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:« عوذوا بِاللّه مِن عَذابِ القَبرِ ومِن عَذابِ جَهَنَّمَ[6] =  از عذاب قبر و از عذاب دوزخ ، به خدا پناه ببرید». منظور ما از جهنم، آتش قیامت است که به طور کلی به آن جهنم می گوییم. «جهنم» اسمی است برای محل عذاب گناهکاران اعم از کافرین، مشرکین و منافقین. جهنم طبقه ­بندی دارد و 7 طبقه است. قرآن می فرماید: جهنم 7 طبقه است و در هر طبقه دسته خاصی را می برند. اسم بدترین جا و پایینترین طبقه «جهنم» است. بعد از آن طبقه ششم «لظی» است. طبقه پنجم «حُطَمَه»،  طبقه چهارم «سَقَر»، طبقه سوم «جحیم»، طبقه دوم «سعیر» و طبقه اول «هاویه» می باشد. این اسم ها را در قرآن هم داریم. آدمها با شخصیت های گوناگون هر کدام اهل طبقه ای از آن هستند. یعنی شخصیت ها به گونه ای است که از نظر روانی و روحی تناسب با یکی از این طبقات دارند. در آیات و روایات، منظور از جهنم، همه طبقات است. پناه ببرید به خدا از شر عذاب قبر و از عذاب جهنم. ما به دلیل نادانی و بی معرفتی حواس مان نیست که داریم کجا می رویم. من دیده ام، بعضی ها آنقدر غافلند، آنقدر احمقند، که تعجب آور است. می گوید: من جلسه فلانی را نرفتم. می گویم: برای چه؟ می گوید: دیدم دارد راجع به جهنم صحبت می کند، دلم گرفت». این دارد فرار می کند، یعنی نمی خواهد به قبر، قیامت، جهنم، فکر کند، این آدم خیلی غفلت زده است و خیلی قساوت قلب دارد. خداوند از سه کس تعجب می کند پیغمبر می فرماید:« إنَّ اللّه َ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّةِ ، ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِ اللّه ِ، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ[7]= خدا تعجب می کند از سؤال کننده ای که از خدا غیر از بهشت را می خواهد؛ و از کسی که عطا می کند برای غیر خدا و کسی که پناه می برد از غیر آتش». پس باید شوق بهشت در دل انسان بیفتد و از خدا آن را بخواهد، حتی بالاتر از بهشت را هم با اشتیاق تمام از خدا بخواهد. شخصی که با اشتیاق بهشت را نخواهد، طبیعی و نرمال نیست؛ یک ذره اِعوجاج شخصیتی و فکری دارد. بهشت آنقدر عظمت دارد که فرمود: شما هر چه در مورد بهشت بشنوید، با آن چیزی که در دنیا دیده اید، فقط شباهت اسمی دارد و گرنه حقیقت آن را هیچ کس نمی تواند درک کند. قرآن می فرماید:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ من قرة اعیین= هیچ کس نمی داند چه چیزی از چشم روشنی ها برایش مخفی شده است». پیامبر می فرماید:« دم در بهشت، به فرد بهشتی آنقدر عطا می کنند که او ذوق زده می شود. اگر فرشته به دادش نرسد، از شدت خوشحالی جا در جا می میرد». می فرماید: گداترین آدم یعنی کسی که در آخرین روزِ 50 هزار سال قیامت که همه حساب و کتابها به پایان رسیده، به حسابش رسیدگی می شود و با شفاعت و با عجز و التماس وارد بهشت می شود. می گوید: او وقتی وارد بهشت می شود، خدا چنان سلطنتی در بهشت به او می دهد که فقط یک میلیون خادم دارد. یعنی آنقدر بهشت این شخص عظمت دارد که اگر بخواهد همه بهشتیها را دعوت کند جا برای پذیرایی دارد. خدا دیگر از چه کسی تعجب می کند؟ «وَ ما مُعطٍ یُعطی لِغَیرِ الله= آدم های ریاکاری که وقتی عطا می کنند؛ غیر خدا را در نظر می گیرند». اینها وقتی به کسی کمک می کنند، غیر خدا را در نظر می گیرند. برای خدا عطا نمی کنند. برای خوش آمدن این و آن و برای ریاکاری برای چیزهای دیگر عطا می کنند. «وَ مِن مُتِعَوِظٍ یَتَعَوَظُ مِن غَیرِ الله= از آدم ترسویی که از غیر خدا می ترسد»؛ آدم ترسویی که روزی هزاربار از مشکلات زندگیش می ترسد، به منِ‌ خدا پناه می آورد و منِ خدا تا به حال یکبار ندیدم او از جهنم بترسد و به من پناه بیاورد. از حادثه، تصادف، بی­ پولی، مریضی، مادرشوهر، پدرشوهر، مادرزن، پدرزن، باجناق و جاری به خدا پناه می برد؛ از نق و غر دیگران از خواری دنیا به خدا پناه می برد؛ اما تا به حال ۵ دقیقه من ندیدم از خواری قیامت و عذاب آنجا و بدبختی آنجا بترسد و به منِ خدا پناه بیاورد. پیامبر می فرماید: خدا از این شخص هم تعجب می کند. روزی 7 بار این دعا را از خدا بخواهید هیچ بنده ای نیست که روزی ۷ بار بگوید، از خدا بهشت را می خواهم و از آتش به خدا پناه می برم؛ مگر این که آتش بگوید: خدایا او را از من پناه بده. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:« أعوذُ بِاللّه مِن حالِ أهلِ النّارِ[8] = پناه می برم به خدا از حال جهنمیان». در حدیث دیگر فرمود: «أعوذ بالله من النّار ، ویل لأهل النار[9] = پناه می برم به خدا از آتش و وای بر اهل آتش». این پیغمبر رحمت خداست که دارد این حرفها را می زند. حال اگر کسی بخواهد پناه ببرد، چگونه پناه ببرد؟ پیغمبر به ما یاد داده که چگونه به خدا پناه ببریم. می فرماید: « ما من عبد یقول كل یوم سبع مرات أسأل اللّه الجنة و أعوذباللّه من النار؛ إلا قالت النار یا رب أعذه منی[10] = هیچ بنده ای نیست که روزی هفت بار بگوید، از خدا بهشت را می خواهم و از آتش به خدا پناه می برم؛ مگر این که آتش بگوید: خدایا او را از من پناه بده». یعنی بنده ای که هفت بار در روز از آتش به خدا پناه ببرد، جهنم هم از خدا می خواهد که آن بنده را پناه دهد. علی(علیه السلام) می فرماید:« مَا خَیْرٌ بِخَیْرٍ بَعْدَهُ اَلنَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ اَلْجَنَّةُ وَ كُلُّ نَعِیمٍ دُونَ اَلْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلاَءٍ دُونَ اَلنَّارِ عَافِیَةٌ [11]= خوشى و نیكى (سود دنیا) كه پس از آن آتش باشد (موجب كیفر الهىّ گردد در حقیقت) خوشى و نیكى نیست، و ناخوشى و بدى (سختى دنیا) كه پس از آن بهشت باشد (در حقیقت) ناخوشى و بدى نیست، و هر نعمتى پائین تر از بهشت، كوچك و بى اهمیّت است، و هر بلاء و گرفتارى كمتر از آتش آسایش و آسودگى است». آن چیزهایی که شما خیلی خوشتان می آید و از آن خیلی لذت می برید، اگر قرار است بعدش آتش باشد، اصلا خیر نیست و همینطور سختی که بعدش بهشت است، بد نیست. هر بلائی که کمتر از آتش جهنم باشد، عین آسودگی است. از این رو در دعاها داریم، خدایا هر کاری در این دنیا با من می کنی، بکن. اما من به جهنم نمی توانم بروم. شب های قدر که دعای جوشن کبیر می خوانیم، این جمله را بعد از فراز تکرار می کنیم: «سُبحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنت اَلغَوث اَلغَوث، خَلِصنا مِنَ النّارِ یا رَبّ = خدایا نجاتم بده؛ خلاصم کن از آتش». جمعاً در سه شب قدر، 300 مرتبه از خدا می خواهیم که ما را از آتش نجات دهد. یعنی مسئله خیلی مهم است که این همه تأکید آن هم در شبهایی به عظمت شبهای قدر به ما سفارش شده است. در همه دعاها به این مسئله سفارش شده است. در دعای ابوحمزه ثمالی داریم:« اَبکی...؛  اَبکی...؛  اَبکی...؛» ای خدایا من! گریه می کنم برای موقع جان دادنم. گریه می کنم برای تنهایی آن لحظه­ ام. گریه می کنم برای تنگی قبرم. گریه می کنم از آن موقعی که همه من را تنها می گذارند. امام سجاد (علیه السلام) گریه می کند، اما ما اصلاً  کَکِ مان هم نمی گزد. داستان چیست؟ آیا ما چیزهایی بیشتر از ائمه و اهل بیت می دانیم؟ یا آنها زیادی می ترسند و حواسشان نیست. یا نه ما خیلی غافل هستیم؟ مادرمان فاطمه زهرا ببینید چه می گوید:«رَبِّ اَستَجیرُکَ مِنَ النّار فَاَجِرنی رَبِّ اَعوذُ بِکَ مِنَ النّار فَاَعِذنی= خدایا من پناه می برم به تو از آتش، پس پناهم ده. پناه می برم به تو از آتش؛ پناهم ده». مجبوریم در زبان فارسی «استجار» و «اعوذ» را با هم یک طور معنا بکنیم. «استجیر» یعنی خدایا من می خواهم تو در مقابل جهنم حمایتم کنی. در قنوت نماز وتر، 300 بار به خدا می گوییم: «العفو». البته واجب نیست. اگر کسی یک موقعی حال ندارد، نگوید هم اشکالی ندارد. یک قنوت معمولی بخواند هم درست است. «العفو» یعنی خدایا آتش نه؛ جزا نه؛ من جزا نمی خواهم. 70 بار بگو: «استغفرالله». «استغفرالله» یعنی خدایا نه تنها جهنم نبر، بلکه رویت را هم از من برنگردان، با من قهر نکن. بعد از اینکه اینها را خواندی و 40 نفر مؤمن را دعا کردی. باز می گویی:«هذا مَقامٌ من عاذِ بِکَ مِنَ النّار= خدایا این جایگاه کسی است که از آتش به تو پناه می برد». علی (علیه‌السلام) طور دیگری به خدا پناه می برد. اینهایی که خواندیم معمولی هستند و همه می خوانند. حضرت علی می فرماید:« ای آنکه مرا گرامی داشتی و شرافت بخشیدی و نعمتم دادی! از زقوم به تو پناه می برم». «زقوم» خوراک جهنمیان است. «و از آب جوشان به تو پناه می برم» فرمود: یکی از بدترین استقبال های قیامت از جهنمیان این است که اول آب جوشان را به خوردشان می دهند که تمام امعاء و احشاء بدن شان را ذوب می کند. خیلی از ما از اینها می خوریم و با خودمان داریم، اما حواسمان نیست. امیرالمؤمنین خدا را اینگونه صدا می کند:« یا رَبَّ النّار = ای پروردگار آتش»! به تو پناه می برم از آب جوشان ای پروردگار آتش! از خفتن در آتش در میان طبقات آتش و در سایه ­های آتش در روز آتش به تو پناه می برم. این دعای قنوتِ نماز شب حضرت علی (علیه السلام) است. حضرت بعد از پناه بردن از آتش، از خداوند بهشت را می خواهد. این خود انسان است که می تواند انتخاب کند، خدایا بهترین بهترینها را که همان خشنودی و بهشت است از تو می خواهم و از بدترین بدها که همان خشم تو و آتش است به تو پناه می برم. اینک در پیشگاه تو کسی ایستاده است که از آتش به تو پناه آورده است. خدا اگر ببیند که یک نفر دلش واقعاً ترسیده حتماً پناهش می دهد؛ به شرطی که بایستد جلوی خدا و بگوید من ترسیدم و ترسش را نشان بدهد به خدا.   عذاب آتش و جهنم   [1] - آل عمران/191. [2] - ملک/10. [3] - آل عمران/192. [4] - فرقان/65. [5] - بقره/201. [6] - السنن الكبرى للنسائی : ج 4 ص 462 ح 7946 عن أبی هریرة ، كنز العمّال : ج 1 ص 484 ح 2119 . [7] - تاریخ بغداد : ج 9 ص 267 ، كنز العمّال : ج 2 ص 85 ح 3260 . [8] - سنن الترمذی : ج 5 ص 578 ح 3599 ، سنن ابن ماجة : ج 2 ص 1260 ح 3833. [9] - رواه أبو داود رقم ٨٨١ فی الصلاة ، باب الدعاء فی الصلاة ، وابن ماجة رقم ١٣٥٢ فی إقامة الصلاة ، باب ما جاء فی القراءة فی صلاة اللیل. [10] - کتاب  مسند الإمام الصادق أبی عبد الله جعفر بن محمد(ع). [11] - ترجمه وشرح نهج البلاغه(فیض الاسلام)، ج 6 ، صفحه ی 1270

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9051
زمان انتشار: 6 می 2018
| | | | | |
اهل بیت علیهم‌‌السلام منشاء و معدن رحمت های خاص الهی هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 58 ؛ 97/01/30

اهل بیت علیهم‌‌السلام منشاء و معدن رحمت های خاص الهی هستند

معدن رحمت الهی اهل بیت (علیهم السّلام) هستند و هر کس بخواهد رحمت های خاص الهی شامل حالش بشود، نه رحمت عام، باید آن را از اهل بیت (علیهم السّلام) دریافت کند. یعنی هر رحمت‌ ویژه و خاصی که به هر کس می‌رسد، از کانال وجودی اهل بیت است.

حال است کسی انسی با خدا بگیرد و یک رشد معنوی داشته باشد، مگر این که این رزق و روزی را باید از دست اهل بیت (علیهم السّلام) بگیرد؛ یعنی به هیچ کس رزقی نمی‌رسد، مگر از خزانه رحمت الهی که اهل بیت (علیهم السّلام)؛ یا هیچ گشایش و فرجی نصیب کسی نمی‌شود، مگر از راه اهل بیت (علیهم‌السلام). در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «مَنْ أَرَادَ اللهَ بَدَأَ بِكُمْ= هر کس بخواهد به الله برسد، باید از شما شروع کند». پس اگر کسی بخواهد به الله برسد، باید از کانال وجودی اهل بیت برود. اعتقاد به شانس شرک است؛ خاص شدن با «خواستن» قابل دستیابی است برخی فکر می کنند، مقامات معنوی که به برخی افراد داده شده، شانسی و اتفاقی بوده، در حالی که اعتقاد به شانس، شرک محسوب می شود. مساله این است که آن افراد، آن مقامات را از خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) خواسته اند که به آن رسیده اند. آدم تا نخواهد خاص بشود، خاص نمی‌شود. اینطور نیست که بگویی دیگران شانس دارند یا خدا به آنها عنایت ویژه کرده و ما شانس نداریم. جمله های «لا حول لا قوة الا بالله العظیم/ لا مُؤثِّرَ فِی الْوُجُود اِلَّا الله»، یعنی خداست که منشأ همه اثرهاست. بنابراین، اگر بخواهی ویژه بشوی، این خوشبختی را خودت باید ‌بسازی. باید خودت خاص و ویژه بشوی و این را بخواهی. اگر کسی خواست برای امام زمان (علیه السلام) خاص بشود، راهش این است که امام زمان (علیه السلام) برایش خاص باشد. این ما هستیم که باید به آنها توجه ویژه بکنیم. بنابراین، وقتی می‌گوییم: «وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ» یعنی باید با چشم طمع به ائمه نگاه کنیم. چون ائمه خانواده‌ و اصل رحمت هستند. پس برای این که در کنار آنها قرار بگیریم، باید خاص بشویم. اگر بخواهیم به این رحمت خاص برسیم، باید خودمان را در معرض آن قرار بدهیم و طالبش بشویم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمود: «أَوْحَى اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ علیه‌السلام یَا دَاوُدُ کَمَا لَا تَضِیقُ الشَّمْسُ عَلَی مَنْ جَلَسَ فِیهَا کَذَلِکَ لَا تَضِیقُ رَحْمَتِی عَلَی مَنْ دَخَلَ فِیهَا= خداوند عز و جل به داوود علیه السلام وحى كرد: «اى داوود! چنان كه آفتاب بر هر كس که در معرض آن بنشیند، تنگ نیاید، رحمت من نیز به همین سان، بر هر كسى كه وارد آن شود، تنگ نباشد». هر وقت زیر نور خورشید قرار بگیری، تو را گرم می‌کند و رویش را از تو برنمی‌گرداند و نمی گوید: تو زیر نور من نیا و گرم نشو. یعنی خورشید نورش را از کسی دریغ نمی‌کند. اینجا حضرت دارد از ریاضیات عالم خبر می دهد. یکی از اسماء خدا، «دائم» است. یعنی خدا مثل نور خورشید دائما به همه می‌تابد و افراد را برای نورافشانی، انتخاب نمی‌کند. یعنی اصلاً بن‌بست و ناامیدی در رحمت الهی معنا ندارد. اگر فکر گناهان و گذشته‌ات باشی و بعد فکر کنی که او نمی بخشد و با خدا آشتی نکنی، در واقع خودت را باخته ای و خدا را کوچک دیده ای. در حالی اگر کسی واقعاً پشیمان بشود، خدا از او اصلاح گذشته را می‌پذیرد، حتی اگر قاتل امام باشد. این معنای قانونمند بودن رحمت الهی است. خود را در معرض نفحات رحمانی قرار دهید نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «اِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ أن یُصِیبَكُم نَفْحَةٌ مِنها فَلا تَشْقَوْنَ بَعدَها أَبَدا= همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسیم هایى می وزد، پس خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد كه نسیمى از آن نفحات به شما بوزد و از آن پس هرگز به شقاوت نیفتید»، یعنی خدا موقعیت‌های خاصی را به آدم‌ها رو می‌کند که اگر  تنبلی نکنند و آنها را رها نکنند، ارتقا پیدا می کنند. پس خودتان را در معرض آن قرار بدهید. مثلاً ماه شعبان یک نفخه ویژه الهی است، ولی ما خاموشیم. برای برخی از ما هیچ فرقی با سایر ماه ها ندارد. نه سحری، نه مناجاتی و نه شورانگیزی، نه لذتی، نه نورانیتی. در حالی که شعبان آمده تو را تا به عالی ترین درجات ببرد. پس چرا با این شعبان دوست نیستی. همچنین ماه رمضان. چون شما در همه ی این ماه می‌خوانید: «وَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی= خدایا من را از کسانی قرار  بده که به وسیله او دینت را یاری می کنی و به جای من دیگری را نگذار». یعنی عرضه کردن خودت به خدا، یعنی بتوانی از شب قدر خوب استفاده کنی، یعنی بفهمی شب قدر یعنی چی، اندازه تو چقدر است و به اندازه «قدر» ات حرکت کنی و قدم برداری. پس ما باید خودمان تصمیم بگیریم که کجا برویم، باید بفهمیم لیاقتمان چیست و به کمتر از آن خودمان را نفروشیم. حالا اگر کسی خودش را در معرض این نسیم قرار بدهد، چه اتفاقی می افتد؟ در ادامه روایت، پیامبر می فرماید: «فَلا تَشْقَوْنَ بَعدَها أَبَدا= هیچ وقت تا ابد شقی نمی‌شوید». در اصطلاح فارسی می‌گویند: هیچ وقت بدبخت و بیچاره نمی‌شوی. یعنی اگر آن نفخه گیرتان بیاید، دیگر مسیرتان را پیدا می‌کنید و رستگار می‌شوید. از تردیدها، شک‌ها، تنبلی‌ها، بی‌حوصلگی‌ها، تزلزل‌ها و ... در می‌آیید. خیرخواه مردم باش تا خدا خیر تو را بخواهد در روایت دیگری از نبی رحمت (صلی الله علیه و آله و سلّم) آمده است: «اطْلُبُوا الْخَیْرَ دَهْرَكُمْ كُلَّهُ، وَتَعَرَّضُوا لِنَفَحَاتِ اللهِ، فَإِنَّ لِله نَفَحَاتٍ مِنْ رَحْمَتِهِ یُصِیبُ بِهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِه= در تمام عمرتان دنبال خیر باشید و خودتان را در معرض نسیم‌های خداوند قرار بدهید؛ خداوند رحمت های ویژه‌ای دارد که به هر یک از بندگانش بخواهد می‌دهد»، خیرخواه باشید و بد کسی را نخواهید؛ بی‌‌آبرویی کسی را نخواهید؛ غم کسی را نخواهید؛ ذلت، خجالت، شرمندگی و کوچک شدن کسی را نخواهید. آدمی که خیر را برای بقیه مردم می‌خواهد، خدا ده ها برابرش را نصیب خودش می‌کند، و  کسی که شر را برای کسی بخواهد، خدا صدها برابر آن شر را نصیب خودش می‌کند.  امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: اگر کسی خیر یک شیعه را نخواهد، من نفرینش می‌کنم. اگر در دلت نسبت به کسی کینه و نفرتی داشته باشی و بخواهی کوچکش کنی و آبرویش را ببری، مورد نفرین امام رضا علیه السلام  قرار می گیری که نه خیر دنیا می ببیی و نه خیر آخرت را. پس باید خیلی مراقب باشیم که خدای نکرده برای هیچ بنده خدایی بد نخواهیم. «و َتَعَرَّضُوا لِنَفَحَاتِ اللهِ»، یعنی چشمت را باز کنی اطرافت پر از فرصت و نسیم‌های الهی است. حدیث قدسی یادتان نرود که می فرماید:هر کس برای خدا باشد، خدا هم برای اوست. «مَنْ کانَ لله کانَ اللهُ لَه= هر کس مال خدا بشود، خدا مال او می‌شود». پس تو باید تصمیم بگیری و خودت را در معرض قرار بدهی. پس اگر کسی بخواهد مورد رحمت ویژه و توجه ویژه ائمه قرار بگیرد، باید ائمه که معدن رحمت هستند، برایش ویژه بشوند؛ آنها باید برای تو در همه چیز، اعم از افکارت، برنامه‌ریزی هایت، خرج کردن‌هایت، وقت‌گذاری هایت، دلدادگی‌هایت، خلوت‌هایت، دیدنی‌هایت، شنیدنی‌هایت، خواندنی‌هایت، ویژه باشند. پس وقتت را برای اینها بگذار. برای ویژه شدن خودت را بشناس بهترین راه برای کسی که می خواهد مورد رحمت خاص و ویژه خدا و اهل بیت بگیرد، «معرفت نفس» است. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «رَحِمَ اللهُ امْرءً أَعَرَفَ قَدْرَهُ = رحمت خدا شامل کسی می‌شود که قدر خودش را بداند». «أعرَفَ» غیر از «عَلِمَ» است. «أَعرَفَ» یعنی دلتان حرفهای من را باور می‌کند که به آن عرفان می‌گویند. عرفان زمانی است که انسان تجربه شخصی پیدا می‌کند؛ یعنی وقتی به او می‌گویند، تصدیق می کند. گاهی من به شما می‌گویم آب در ۱۰۰ درجه به جوش می‌آید؛ این علم است؛ اما گاهی هم شما خودتان آزمایش می کنید و می بینید که آب در ۱۰۰ درجه به جوش می آید؛ این معرفت است، یعنی قلب آن را باور می کند. این که حضرت می فرماید: رحمت خدا شامل کسی می‌شود که قدر خودش را بداند، یعنی خودش را به کمتر از خدا و اهل بیت نمی‌تواند بفروشد. او کسی  است که جوانی، پول، عمر، علم و اعتبارش را به هیچ کس نمی‌خواهد بدهد. پس اگر کسی می‌خواهد وارد دریای رحمت خاص اهل بیت و خدا بشود، باید خودشناسی کند و قدر خودش را بداند و بفهمد قیمتش کمتر از همراهی امیرالمؤمنین و امام زمان نیست.   شرح زیارت جامعه کبیره/معدن رحمت

صوت

1 - اهل بیت علیهم‌‌السلام منشاء و معدن رحمت های خاص الهی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9048
زمان انتشار: 5 می 2018
| |
«یاد مرگ» مثل آینه است

منازل الاخره، جلسه 31، 89/06/18

«یاد مرگ» مثل آینه است

اساساً موت و یاد موت، مثل یک آینه است تا انسان خودش را در این آینه نگاه کند.

در جلسه قبل گفتیم که «یاد مرگ» یکی از عوامل شادی و آرامش انسان است. اما کسانی که «خود حقیقی» و خانه ابدی شان را فراموش کرده و به تعبیر قرآن، «اثاقلتم الی الارض» یعنی روی زمین سنگین شده و صرفا راضی به حیات دنیا شده و از آخرت غافل شده اند، یاد موت آنها را غمگین می کند. در حالی که مرگ برای انسانی که با ایمان حقیقی زندگی کرده، این را حس می کند که موت یعنی آسایش یافتن از سختی ها و راحتی مدام، در کنار محبوب حقیقی یعنی خداوند تبارک و تعالی و خانواده آسمانی. قرآن خطاب به یهودی ها که ادعا می کردند از دوستان خدا هستند، می فرماید: « قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ[1] = بگو اى كسانى كه یهودى شده‏ اید! اگر می پندارید كه شما دوستان خدایید، نه مردم دیگر؛ پس اگر راست مى‏ گویید درخواست مرگ كنید؛ و[لى] هرگز به سبب آنچه از پیش به دست ‏خویش كرده‏ اند، مرگ را آرزو نخواهند كرد و خدا به [حال] ستمگران داناست». این که می فرماید: ای کسانی که یهود هستید اگر گمان می کنید که دوستان خدا هستید، پس تمنای موت کنید، علتش این است که هیچ دوستی نیست که تمنای ملاقات با محبوب خودش را نداشته باشد. «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ» پس اگر راست می گویید، تمنای مرگ کنید. سپس می گوید شما هرگز نمی توانید تمنای موت کنید، چرا؟ «بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» به خاطر اینکه شما با معصیت و گناه زیادی که مرتکب شده اید، آینده خودتان را خراب کرده اید و خداوند به ظالمین آگاه است. یعنی شما که ظالم هستید، چطور می توانید آرزوی مرگ کنید؟ بنابراین، آرزوی مرگ یک آینه است تا انسان تشخیص بدهد که در زندگی ­اش تبهکار و مجرم بوده یا صالح بوده است. کسی که آرزوی مرگ ندارد، یعنی خرابکاری زیاد کرده؛ برای همین، از آینده می ترسد. اما کسی که درست زندگی کرده؛ وقتی اسم مرگ می آید، یعنی وقتی اسم عروسی و تولدش می آید، آن هم به عالمی بینهایت شیرین­ تر و زیباتر و کاملتر از اینجا، نه تنها مرگ برایش ترس آور و نگران کننده نیست، بلکه قطعاً قند هم در دلش آب می شود. پس با وجود چنین آینه ای، دیگر نیازی نیست کسی به ما بگوید درون شما چطوری است و شما چه شکلی هستید. این آینه به قدر کافی شفاف و قدرتمند هست که با نگاه کردن در آن می فهمیم که چه کرده‌ایم و عمر ما چگونه گذشته است. چه کسی از یاد مرگ می ترسد؟ کسی که به خودش خیانت کرده، یعنی خود اصلی و حقیقی و انسانی اش را فراموش کرده باشد و خوراک لازم و کافی را به «او» نداده و در حق خودش ظلم کرده باشد، با شنیدن نام مرگ، می ترسد. زیرا «الخائن خائف = خائن همیشه ترسان است». تصور کنید، خدمتکاری در خانه ­ای کار می کند؛ صاحب آن خانه، بچه را به او می سپارد و می گوید من به مسافرت می روم و یک ماه دیگر برمی گردم؛ به او رسیدگی کن و به خوبی و مهربانی با او رفتار کن. حالا اگر به این بچه خوب رسیده باشد و صاحب خانه از او راضی باشد، جایزه خوبی به او می دهد. این خدمتکار در این مدت، اگر به این بچه خوب رسیدگی کند و به خواسته هایش توجه کند، هر چقدر زمان برگشتن صاحب خانه نزدیکتر می شود، او خوشحال تر می شود. چون می داند وقتی صاحب خانه برگردد و ببیند به بچه خوش گذشته و بچه ابراز رضایت کند، او هم زودتر به پاداش خود می رسد. همینطور است کسی که به «خودِ الهی» خود که از خدا در او دمیده شده، حرمت بگذارد و دوستش داشته باشد و از او پذیرایی کند و پاک نگهش بدارد. چنین کسی نسبت به لحظه ­ای که باید خود الهی­ اش را تحویل خدا بدهد، خیلی دلشاد است. وقتی اسم وفات می آید، یعنی اسم جایزه و خشنودی خداوند و پیروزی در یک امتحان می آید، این خیلی خوشحال است؛ چون آماده است. اما کسی که به خودش و خدا و آن خود حقیقی ­اش که از خدا هست، خیانت کرده و دائماً مانع تغذیه و رشد­ صحیح او شده، و غذا و سهم او را به بخش حیوانی و به حیوانات وجودش داده و به بخش گیاهی وجودش دائماً رسیده، از زمان مرگ و محاسبه فرار می کند. مثل دانش آموزی که به جای درس خواندن و آماده شدن برای امتحان، وقتش را فقط صرف تفریحات کرده و از امتحان گریزان است. یاد مرگ، قناعت را به انسان القاء می کند امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به یکی از آثار یاد مرگ می پردازد و می فرماید:«مَن ذَکَرَ المَوتَ رَضِیَ مِنَ الدُّنیا بِالیَسیر= کسی که یاد موت می کند، به کمی از دنیا راضی است». یعنی آدم پرتوقعی نیست؛ آدم سختگیری نیست و به حداقل ها راضی است.  معنای به کم راضی بودن، این است که شخص سختگیر نیست و کارها را آسان می گیرد. اگر کسی سختگیر نبود و به کم راضی شد، تعلقات، دلشوره ­ها و اضطراب هایش کمتر است؛ چون به کم راضی است و مسابقه با کسی ندارد، در نتیجه نفسش راحتتر است. چون خودش را با کسی مقایسه نمی کند، چشم و هم­چشمی هم ندارد؛ دیگر نه به دزدی، نه به کلاه برداری، دروغ، پول حرام، غیبت و این گونه امور، فکر نمی کند. این باعث می شود در دنیا و آخرت، زندگی شاد و آرامی داشته باشد. همه بدبختی های انسان از این است که انسان می خواهد آن حس بی نهایت­ طلبی را که خدا به او داده، در دنیا اشباع کند. نمی داند که جایش در دنیا نیست؛ نمی داند که آن حس بی نهایت­ طلبی ما فقط با یک چیز ارضاء می شود و آن خود خداوند تبارک و تعالی است. اینکه شعار دین اسلام«لا إله إلا الله» است، یعنی بدان تو دلبر و معشوق و محبوبی جز خدا نداری. به غیر از خدا آن دل بی نهایت ­طلب تو و آن عطش بی ­پایان وجود تو را چیزی نمی تواند آرام کند. انسان وقتی در دنیا با آن محبوب حقیقی­ و معشوق اصلی­ اش و با آن چیزی که عطش دلش را فرو می نشاند، انس می گیرد، دیگر خیلی در دنیا سختگیر نیست. فقط برایش مهم این است که با خدا باشد. هر چیزی که ازدنیا به آن میل داشته باشی، معادل همان میل، چیزی از آخرت و معنویات از تو گرفته می شود. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                        از تو چیزی در نهان خواهند برد یعنی قاعده­ این است که هر چه اینجا دلدادگی ­ات بیشتر باشد، سهم آخرتت کمتر می شود. سهم شب اول قبر به بعدت کم می شود؛ یعنی در حیات ابدی که بیشترین نیاز را داری، کم می آوری. برای همین در روایت داریم:«المُؤمِنُ یَسیرُ المَؤُنَۀ= مؤمن آسان خرج است». در خرج سختگیر و ولخرج و بخیل نیست. خیلی توقع ندارد و به حداقل ها راضی است. شرط ندارد که مثلا برای خوردن این غذا باید این چیزها باشد؛ لباس باید اینطوری باشد؛ وسیله ی رفت و آمدم باید فلان باشد؛ مسکنم باید اینطوری باشد. یعنی آدم مومن عمرش را اینطوری تلف نمی کند. بنابراین خیلی این شخص شخص آرامی است. یاد موت برای این شخص خوشبختی، شادی و آرامش میاورد. یاد مرگ چه چیزهایی به ما می آموزد؟ امام صادق(علیه السلام) می فرماید:« ذِكرُ المَوتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفسِ، و یَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ، و یُقَوّی القلبَ بمَواعِدِ اللّه، و یُرِقُّ الطَّبعَ، و یَكسِرُ أعلامَ الهَوى و یُطفِئُ نارَ الحِرصِ، و یُحَقِّرُ الدُّنیا[2] = یاد مرگ، خواهش هاى نفس را مى میراند و رویشگاه هاى غفلت را ریشه كن مى كند و دل را با وعده هاى خدا نیرو مى بخشد و طبع را نازك مى سازد و پرچم هاى هوس را در هم مى شكند و آتش آزمندى را خاموش مى سازد و دنیا را در نظر كوچك مى كند». یاد مرگ، چه آثار قشنگی دارد و چقدر آدم را سبکبار می کند! یاد مرگ، هوسبازی ها و آرزوهای دور و دراز را از بین می برد. «یَقلَعُ» یعنی قلع می کند؛ یعنی رویشگاه های غفلت را می کَند. اگر علف غفلت در دل انسان سبز شود، یاد مرگ آن را ریشه کَن می کند و انسان را به هوش می آورد. «وَ یُقَوِی القَلب بِمَواعِدِ الله= دل را به وعده ­های خدا تقویت می کند». دل انسان بایاد مرگ، قدرتمند می شود؛ هیچ چیز مثل تقویت دل، برای انسان مفید نیست. چون همه حیثیت حقیقی یک انسان، قلب اوست و این قلب هر چقدر قوی­تر باشد، بهتر است؛ هر چه یقین و باورش بالاتر باشد، بیشتر به نفعش است. یاد مرگ یقین به وعده ­های الهی را در دل انسان تقویت می کند. «وُ یُرِقُ الطَبعَ» یعنی طبع انسان را رقیق می کند. انسان سختگیر نمی شود؛ غلظت و فشار و تأکید و تعصب ندارد. طبع انسان که رقیق شد، دائماً دستور و سفارش نمی دهد؛ یاد مردن، آدم را رقیق می کند و این رقت خیلی مبارک است. «وَ یُکثِرُ أعلامَ الهَوی» یعنی پرچم های هوای نفس را از بین می برد. هر جا نفس بخواهد سرکشی و قلدری کند؛ هر جا طمعی بخواهد او را به نابودی بکشاند؛ یاد مرگ او را آرام می کند. «وَ یُطفِیءُ نارَ الحِرص وَ یُحَقِرُ الدُّنیا»یعنی آتش حرص انسان را خاموش می کند و روح قناعت را بر انسان حاکم می کند.  چه کسی می تواند غیر از معصوم اینطور حرف بزند؟ همه ی اینها درس روانشناسی است. «وَ یُحَقِرُ الدُّنیا» یاد مرگ، دنیا را تحقیر می کند. یعنی شما می بینید که همه آدمها بدون استثناء یک موقعی به خاک می افتند و فقط از دنیا همین یک گور و کفن گیرشان می آید. دنیا اینگونه است که من هر چه برایش تلاش می کنم، آخر همه را از من می گیرند. همه چیز در دست من عاریه­ و امانت است و فقط به روزی می رسم که از من یک چیز می خواهند؛ آن هم یک قلب سالم است و هیچ چیز دیگر آنجا فایده ندارد. مثلاً کسی که الان میلیاردها میلیارد ثروت دارد، چه می خورد؟ همان را می خورد که بقیه می خورند. خیلی ها هم هستند که همان چیزی را که بقیه می خورند، نمی توانند بخورند. مریضند و پرهیز غذایی دارند. آنگونه که دیگران راحت می خوابند، اینها نمی توانند، بخوابند. آنگونه که دیگران راحت  می خندند، اینها نمی توانند بخندند. سلامتی و آرامشی که دیگران دارند، آنها ندارند. آنها پر از حرص و جوش و تلاش و مراقبت هستند تا گرگها آنها را نخورند. اصلاً خودش به گرگ تبدیل شده، این چه آرامشی است. آدم خوشحال نمی شود جای اینطور آدمها باشد. اما کسی که یاد موت می کند، خودش را شناخته و دنیا اصلاً خوشحالش نمی کند، آرزویی ندارد که هیچ وقت جای چنین آدم هایی باشد. چون آدمی که بصیر است و با خود حقیقی ­اش انس گرفته، وقتی به این آدم ها نزدیک می شود، آتش، حرارت، سختی، فشار و تنگی و غربت را می فهمد. می فهمد که اینها «منِ الهی، منِ آسمانی و منِ جاودانه ­شان» خیلی ضعیف است و نکته مهم و جالب این است که آرامش و شادی، صفت منِ حقیقی انسان است. یعنی هر چقدر انسان به من طبیعی ­اش بیشتر احترام بگذارد و به آن رسیدگی کند، حجم شادی و آرامشش کمتر می شود. خدا این ساختار را خیلی عجیب خلق کرده است. معصوم چقدر زیبا سخن می گوید، «یُحَقِرُ الدُّنیا». زیرا دنیا وقتی تحقیر شد، دیگر روی انسان سلطه ندارد و انسان اسیرش نمی شود. به تعبیر حضرت که می گوید: «دنیا تو را تنها می گذارد، تو هر چند نخواهی تنهایش بگذاری، او تو را تنها می گذارد؛ دنیا وفادار نیست، خائن و دروغگو و فریبکار است». انسان وقتی که بخواهد به شادی و آرامش برسد، باید حتماً بر سلطه و قدرت و هیمنه دنیا غلبه کند. آنهایی که آرامش ندارند، برای این است که هیمنه ی دنیا آنها را می ترساند و تحقیرشان می کند. اگر کسی هیمنه دنیا از جلوی چشمش کنار رفت؛ اگر کسی دنیا را تحقیر کرد و آن را ریز دید؛ این آدم خیلی قدرتمند شده و آزاده ی به معنای حقیقی است. یاد مرگ                                  [1] - سوره مبارکه جمعه/6و7. [2] - بحار الأنوار : 6/133/32 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9042
زمان انتشار: 5 می 2018
| |
یاد مرگ، بهترین داروی بیماری های روحی و اخلاقی است

منازل الاخره، جلسه 30، 89/06/17

یاد مرگ، بهترین داروی بیماری های روحی و اخلاقی است

یاد موت، بحث بسیار مهمی است و به عنوان یکی از بهترین داروها برای بیماریهای روحی و اخلاقی و برای برطرف کردن آسیب هایی که ممکن است به انسان برسد و سلامت روح و قلب انسان را به خطر بیاندازد از آن نام برده شده است.

امام هادی(علیه‌السلام) می فرماید:«اُذكُرْ مَصرَعَكَ بَینَ یدَیْ أهلِكَ، و لا طَبیبَ یَمنَعُكَ ، و لا حَبیبَ یَنفَعُكَ[1]= به یاد آور زمانى را كه در جمع خانواده خود به حال مرگ افتاده اى و نه طبیبى مى تواند مانع رفتن تو شود و نه دوستى مى تواند كارى برایت بكند». 3 تعبیر از نبی اکرم ص درباره یاد مرگ حضرت ختمی مرتبت (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از یاد مرگ با سه­ تعبیر یاد کرده اند: زهد، عبادت و تفکر. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می فرماید:« أفضَلُ الزُّهدِ فی الدّنیا ذِكرُ المَوتِ ، و أفضَلُ العِبادَةِ ذِكرُ المَوتِ ، و أفضَلُ التَّفكُّرِ ذِكرُ المَوتِ ، فمَن أثقَلَهُ ذِكرُ المَوتِ وَجَدَ قَبرَهُ رَوضَةً مِن رِیاضِ الجَنّةِ[2] = برترین بى رغبتى به دنیا، یاد مرگ است. برترین عبادت، یاد مرگ است و برترین اندیشیدن، یاد مرگ است. پس، هر كه یاد مرگ، وجودش را پر كند، گور خود را باغى از باغ هاى بهشت بیابد ». زهد) کلمه «زهد» در قرآن نیامده، اما تعریف آن در این آیه آمده است:« لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ [3]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده شده است،‏ شادمانى نكنید». زهد یعنی برای چیزی که از دست تان می رود، غصه نخورید و چیزی هم که به دست می آورید، ذوق ­زده نشوید. انسانی که به یاد آخرت است و دلخوشی ها و دلتنگی هایش با خداست، با داشتن خدا که کانون همه کمالات و همه شادیهاست؛ با از دست دادن چیزی غیر از خدا غصه نمی خورد و این برای انسان ادب، شرافت و عقلانیت است. اما این هم برای انسان قبیح است که به چیزی غیر از خدا دلخوش باشد. زهد باعث می شود انسان از رقابتها، چشم و هم­چشمی ها، مسابقات، حسادت ها، غصه خوردن های الکی نجات پیدا کند. زهد یعنی یک دل آرام و شاد. تمام مخلوقات عالم برای انسان خلق شده و انسان هم برای خدا. وقتی انسان برای چیزی که قیمتش کمتر از انسان است، غصه می خورد، قیمت خود را پایین می آورد. خیلی سفارش شده که این صفت را در خودمان تقویت کنیم تا به خاطر چیزی که از دست می دهیم، عصبانی نشویم. این خصلت رمز آرامش و شادی انسان است. باید چیزی را هم که به دست آوردیم، خیلی ذوق زده نشویم؛ چون آن هم دوره­ای دارد و ممکن است از دستمان برود و ممکن است با به دست آوردنش خطرات دیگری ایجاد شود. مثلاً انسان یک اتومبیل می خرد، خیلی ذوق زده می شود، ولی نمی داند همین اتومبیل بلای جان خودش و خانواده­ اش می شود. گاهی عامل انحراف و دل ­مشغولی های زیاد می شود. پس داشتن ها همیشه به نفع انسان نیست. کسی که می خواهد این صفت خوب را در خودش ایجاد کند، رسول خدا یک راهکار جلوی راهش گذاشته و آن هم یاد مرگ است که بهترین زهد است. یاد مرگ این صفت و این قدرت را در انسان ایجاد می کند که اگر چیزی را از دست داد، غصه نخورد و اگر یک چیزی را به دست آورد، شادی مضر و غفلت ­کننده نداشته باشد. عبادت) «أفضَلُ العِبادَۀ ذِکرُ المَوت» بالاترین عبادت هم ذکر موت است. عبادت یعنی آن چیزی که ما را به کمال مطلق، به معشوق مان، به حق و هدف خلقت مان می رساند. آنقدر این عبادت بزرگ است که فرمود:«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ= من جن و انس را خلق نکردم، مگر برای اینکه من را عبادت کنند». خداوند به عبادت ما نیاز ندارد؛ اما اگر می گوید:«ِلیَعْبُدُونِ» یعنی شما احتیاج دارید که عبادت کنید. نیاز شما که رسیدن به هدف خلقت و کمال است که از طریق عبادت به دست می آید و در بین این عبادتها که سازندگی های گوناگون دارند، بهترین عبادت یاد مرگ است. یاد مرگ آنقدر اهمیت دارد که حضرت فرمود: اگر کسی روزی 20 بار یاد مرگ کند، شهید از دنیا می رود. یاد آخرت، انسان را خالص می کند. تفکر) «وَ أفضَلُ التَفَکُرِ ذِکرَ المَوت» در بین عبادتها هیچ کدام مثل تفکر تأثیر ندارد. می فرماید:«تَفَکُرُ ساعَۀٍ خَیرٌ مِن عِبادَۀِ سَبعینَ سَنَۀ= ساعتی تفکر، بهتر از عبادت 70 سال است». خیلی ها سؤال می کنند اینکه در اسلام سفارش به تفکر شده، ما راجع به چه فکر کنیم؟ در اردوی اسماء الله و توحید توضیح دادیم که تفکر چقدر اهمیت دارد و خوب است در چه موضوعاتی انسان تفکر کند. حضرت می فرماید: بهترین موضوع برای تفکر یاد موت است. یاد موت اکسیری است که اگر کسی با آن انس بگیرد، سازندگی و قدرت زیادی برای او میاورد. کسی که خیلی عصبانی است؛ کسی که زودرنج است؛ یا کسی که بدبین است؛ کسی که حسود است؛ کسی که کینه به دل دارد؛ کسی که بداخلاق، بددهان و غافل است. فقط کافی است چند روزی یاد مرگ را به خودش تلقین کند. این داروییست که اگر با آن آشنا شوید، اولش ممکن است، یک ذره سخت باشد، ولی بعد شیرین می شود. دیدید یک نفر وقتی لحظات خاصی در زندگی­اش قرار است اتفاق بیفتد، قبل از اینکه به آنجا برسد، هزار بار در خیالش آن لحظه را تصور و مرور می کند و خودش را در آن قالب قرار می دهد. مثلاً می خواهد پزشک شود، هزار بار در ذهنش مطب می زند، مریض می بیند و... یا کسی که می خواهد عروسی کند، در ذهنش قبل از این که به عروسی برسد، هزار بار عروسی می کند. وفات عروسی مؤمن است. لحظه انتقال، صحنه خیلی دل­ انگیز و شیرینی است. زیرا لحظه ­ای است که انسان از درد، رنج، فشار، ناراحتی و محدودیت نجات پیدا می کند. خیلی خوب است انسان این لحظه شیرین را مرتب باید مرور کند. ما باید مرگ را که امری یقینی است، جدی بگیریم و باورش کنیم و با آن خیالپردازی کنیم. یکی از راه های رسیدن به کمالات مثبت، خیالپردازی مثبت است. در دعا هم داریم که می گوید: خدایا چقدر شیرین است که من در خیال خودم به سمت تو می آیم. یعنی خیالش هم شیرین است. انسان باید لحظه فوت و انتقال و لحظه ای که فرشته ها بالای سرش می آیند و لحظه ای که پنج تن را ملاقات می کند و چشم در چشم ملک الموت می اندازد را خیال بافی کند. کسی که گناهکار است، لحظه ­ای که می خواهد به آن دنیا برود، تنها می شود. کسی با او نیست. او هست و عملش، او هست و یک مشت سگ و عقرب و مار و اژدها. خودش هست و تنهایی های خُلقی خودش. آن لحظه دور هم نیست. چشم به هم بزنید، آن لحظه می آید؛ الان به کسانی که سنی از آنها گذشته ومثلا 40 سال 50 سال دارند، بگویی عمرت چطوری گذشت؟ می گوید: انگار یک روز بود، یک خواب بود، تمام شد. در برزخ هم وقتی به او می گویند چقدر در دنیا بودید؟ می گویند:«لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ=ما یک روز یا کمتر از یک روز در دنیا بودیم»؛ یا در قیامت اگر سؤال کنند، می گوید یک روز یا نصف روز. یعنی اینقدر زود می گذرد، «تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ= مثل ابری است که در آسمان عبور می کند؛ یک لحظه هست و چند لحظه بعد، می بینی که دیگر خبری از آن نیست. انسان روی این باید فکر کند؛ اینها بهترین تفکر است. خیالپردازی و تفکر در لحظه ورود به آن عالم، لحظه باشکوه و تعیین­ کننده ای است. چون لحظه ­ای که می خواهید بروید، اگر با خوشی شروع شود، بعدش هم خوش است. ولی اگر با خوشی شروع نشود، بعدش بدتر است. در سیر الی الله حرکت با دل نتیجه بخش تر است خیلی از بزرگان و اولیاء خدا اینگونه نبودند که شب تا صبح عبادت کنند، بلکه بیشتر اوقات را بیدار بودند و فکر می کردند. این طور فکر کردن، سازندگی و حرکت قلبی فوق ­العاده محکمی برای انسان ایجاد می کند. همانطوری که امام جواد (علیه‌السلام) فرمود:«القَصدُ إلیَ اللهِ تَعالی بِالقُلُوب أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمال= قصد و حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی با دل، انسان را زودتر می رساند تا اینکه بدنش را با عبادت به زحمت بیاندازد». و فرمودند اگر می خواهید عبادت کنید، حتماً باید در آن تفکر و تعمق باشد. صرفاً نمازخواندن خیلی مهم نیست. اگر انسان با تمرکز بنشیند و فکر کند و با فکر در محضر حق تعالی باشد و آن لحظات باشکوه انتقال را در ذهنش مرور کند، بسیار بسیار سازنده­ تر از این است که فقط عبادت انجام دهد. یاد مرگ، شاد کننده نفس است حضرت در ادامه حدیث سه تعبیر از یاد مرگ این جمله را می فرمایند:«وَ مَن أثقَلَهُ ذِکرُ المَوت وَجَدَ قَبرَهُ رَوضَۀً مِن رِیاضِ الجَنَّۀ= کسی که یاد مرگ وجودش را پر کند و سنگینش کند، قبر خودش را باغی از باغ های بهشت می بیند». با توجه به مباحث جلسات قبل، اثر دنیایی اش این می شود که در همین دنیا نفس او باغی از باغ های بهشت است. یاد مرگ اینقدر شیرین­کننده، شادی ­آور و آرام بخش است. به این دلیل آرام بخش است که نمی گذارد تو به چیزهایی بچسبی که در تو غصه ایجاد می کند. برای اینکه تو راحت می توانی با یاد مرگ بگویی: «این نیز بگذرد». طبق قاعده «نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست»؛ در«وَجَدَ قَبرَهُ»، به جای قبر می توانیم بگوییم:«وَجَدَ نَفسَهُ»، «وَجَدَ نَفسَهُ رُوضَۀً مِن رِیاضِ الجَنّۀ=دل آدم باغی از باغ های بهشت می شود». کسی که یاد مرگ او را سنگین کند، دلش شاد می شود. در عرف می گویند، زیاد قبرستان نروید، دلتان می گیرد، روحیه تان خراب می شود. اما این برای آدم های بی فکر است. یاد موت باعث می شود، انسان از چیزهایی دل بکَند که او را در مقابل خدا و در مقابل خودش قرار داده است. امام رضا(علیه‌السلام) فرمود: چیزی که آخرش این باشد، نمی ارزد انسان اینقدر برایش حرص و جوش بخورد. اگر قرار است آخرش در این گورستان برویم، من برای چه برای این بدن، این همه حرام تهیه کنم. 7 تعبیر از امیرالمؤمنین علیه السلام درباره یاد مرگ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«اُذكُروا هادِمَ اللَّذّاتِ، و مُنَغِّصَ الشَّهَواتِ، و داعیَ الشَّتاتِ، اذكُروا مُفَرِّقَ الجَماعاتِ، و مُباعِدَ الاُمنیاتِ، و مُدنِیَ المَنِیّاتِ ، و المُؤْذِنَ بالبَینِ والشَّتاتِ[4] = به یاد آورید آن بر هم زننده خوشى ها و منقص كننده عیش ها و دعوتگر پراكندگى را. یاد كنید آن از هم پاشنده انجمن ها و دور كننده آرزوها و نزدیك كننده مرگ ها و اعلام كننده جدایى و پراكندگى را». «هادم» یعنی از بین برنده. شنیدید می گویند: فلان چیز منهدم شد؟ یعنی متلاشی شد. «أذکُرُوا هادِمَ اللّذات» به یاد بیاورید منهدم کننده و از بین برنده لذات را. این برای چه خوب است؟ برای اینکه انسان دلش را هزینه لذات نکند. چرب و شیرین، دیدنی ها، شنیدنی ها و سایر لذات او را از خودش، از قیمتش، از حقیقتش و از محبوبش غافل نکند. دیدید بعضیها آنقدر سفره آنها را می گیرد که یادشان می رود «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویند. یادش می رود از خدا تشکر کند. یا لذات دیگر که انسان برای آنها حیثیت انسانی قائل می شود. برای حیثیت انسانی و انسان خوب نیست که برای لذاتی که حیثیت انسانی ندارند، هزینه کند. «أذکُرُوا مُفَرِقَ الجَماعات=یاد کنید آن چیزی که تمام جماعت ها را متلاشی می کند». یک دفعه می بینید یک نفر در یک خانواده یا دو نفر از دنیا می روند؛یا اصلاً یک فامیل متلاشی می شود و به هم می ریزد. یک آدمی که عامل جمع و اجتماع خیلی از آدمها بوده، برایش یک وفات ایجاد می شود و 50 نفر 100 نفر به هم می ریزند. یعنی همیشه به فکر این باش که یک چیزی ممکن است این جماعت را به هم بزند. آدم باید جایگزین ها را داشته باشد، حواسش باشد که اگر یک چیزی که عامل اجتماع هست از بین رفت، بعدش تفرقه ایجاد نشود. «وَ مُباعِدَ الاُمنِیّات= دورکننده آرزوها» یعنی تو تلاش می کنی به یک چیزی برسی و در خیالت هزار بار آرزو می کنی که به آن برسی، یکدفعه یک چیزی میاید و تو را می گیرد و هیچ وقت به آن آرزو دست پیدا نمی کنی. یک موقع انسان مشرکانه به کسانی تکیه می دهد که مرگ آنها تمام آرزوهای انسان را از بین می برد. دلخوشی اش پدر و مادرش بودند؛ دلخوشی­ اش برادر بزرگتر بوده؛ دلخوشی اش صاحب­کار بوده؛ دلخوشی اش پدرزن یا پدرشوهر بوده و خدا را اصلاً فراموش کرده و بعد طرف می میرد و اموالش را ورثه می برند. یک عالم طلبکار داشته که همه می ایند و می برند. این تمام زندگی ­اش را حساب کرده روی آدمی که فکر می کرده، حالا حالاها هست. «مُباعِدَ الاُمنِیّات» یعنی همه آرزوهایت را در خدا متمرکز کن که هیچ وقت نمی میرد. آنوقت همیشه شاد هستی. آدم نباید روی جاهای سست بنا بسازد. دل و روح باید به یک جای محکم بسته شود. باید بگویی:«تَوَکَلتُ عَلَی الحَیِّ الذّی لا یَمُوت= من اتکال و توکلم به آن زنده پایداری هست که هرگر نمی میرد». بنابراین، انسان باید یک دور مرور کند که الان دلخوشی های من در زندگی چیست؟ در دعاها می خوانیم:«یا عُدَّتی= تمام پشت و پناه و ذخیره من تویی»؛ «صاحِبی فِی شِدَّتی= همراه من در شدتها». به صاحبِ دل، انسان باید دل بدهد. دلخوشی ­اش هم باید آن باشد. اگر دلخوشی ­اش خدا باشد، در شوهرداری یا زن­ داری شکست نمی خورد. چون برای شوهرش شوهرداری نمی کند؛ برای زنش زن ­داری نمی کند؛ برای بچه ­هایش بچه­ داری نمی کند؛ بلکه با خدا شروع کرده و با خدا و برای خدا بچه­ داری می کند. با خدا و برای خدا شوهرداری، زن­ داری و پدر و مادرداری می کند. هیچ وقت آن تکیه­ گاهش از بین نمی رود و این آدم هیچ وقت پژمرده نمی شود. یاد مرگ [1] -  أعلام الدین : 311. [2] - جامع الأخبار : 473/1334 . [3] - سوره حدید/23. [4] - غرر الحكم : 2575 ، 2576 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9039
زمان انتشار: 30 آوریل 2018
| |
3 عامل فشار و عذاب قبر

منازل الاخره، جلسه 29، 89/06/16

3 عامل فشار و عذاب قبر

روایتی ابن عباس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل می کند که حضرت فرمودند: عذاب قبر سه قسمت است. یک قسمت برای غیبت، و قسمت دوم برای نمامی و سخن­چینی و قسمت سوم برای عدم اجتناب از بول است.

گناه سخن چینی کمتر از غیبت نیست. این که انسان حرفی را اینطرف و آنطرف منتقل کند. امانتداری در حرفی که در مجلسی زده می شود را نکند. یعنی در مجلسی چیزی را بشنود و برود جای دیگری نقل کند. چون در روایت داریم:«المَجالِسُ بِالأمانَۀ= باید در مجالس امانت را رعایت کنید». کسی در جایی سخنی به شما می گوید؛ حرفی از خودش می زند؛ یا خودِ انسان چیزی را متوجه می شود؛ برود جای دیگر بیان کند و فتنه­ انگیزی ایجاد شود، این تبعات سختی دارد. یکی هم اجتناب نکردن از بول است. انسان از نجاست و بول کردن باید پرهیز نکند و رعایت پاکی و نجسی را بکند. رعایت پاکی و نجسی تا حدی که خود شرع معرفی کرده،  خوب است. اما وقتی از حد می گذرد، خودش یک نجاست روحی و وسواس برای انسان می شود که فشار قبر و فشار نفس خیلی زیادی را برای انسان ایجاد می کند. عامل چهارم بداخلاقی است چهارمین عامل فشار و عذاب قبر بداخلاقی است. داستان مفصلی از امام صادق(علیه السلام) در مورد «سعد ابن معاذ» که وقتی به شهادت رسید، پیامبرص فرمود: «شَیَعَهُ سَبعُونَ ألفَ مَلَک= ۷۰ هزار فرشته او را تشییع کردند». تصور کنید 70 هزار فرشته به تشییع جنازه آدمی بیایند که هم خدا و هم رسول خدا خیلی او را دوست دارد. سپس خود پیغمبر لباسش را در می آورد. بطوری که گفته شده: حضرت«کانَت بِلا رِداءٍ وَ لا حِذاء=بدون ردا و نعلین بود» و تمام کارهای غسل و کفن و دفن سعد را انجام می دهد. چقدر آدم مبارکی بوده که همه کارهایش را پیغمبر انجام می دهد. کسی را که رسول خدا غسل می دهد، باید آدم بزرگ و عزیزی باشد و واقعاً هم اینطوری بوده، چون جنگیده و مجروح شده و بعد هم به شهادت رسیده و حضرت او را به کمک جبرئیل و ملائکه او را دفن می کنند. اما بعد از اتمام کفن و دفن «سعد»، پیامبر خدا می فرماید: « الان سعد را فشار قبر گرفت. چون در خانه با خانواده خودش بداخلاق بود». یعنی در نظام حق ­اللهی و در ارتباطش با خداوند و نبی اکرم خیلی آدم موفقی بود، ولی در خانه کج ­خلقی می کرد. کج ­خلقی چون حق الناس است، صاحبش را دچار فشار و سختی می کند. عامل دیگر برای فشار قبر، بی توجهی به احکام الهی است امام صادق(علیه السلام) می فرماید: به مردی در قبرش گفته می شود ما به تو 100 ضربه شلاق از عذاب الهی می زنیم. می گوید: من طاقت آن را ندارم. این گفتگو ادامه می یابد تا می رسد به یک ضربه. آنقدر او چانه می زند تا به یک ضربه می رساند. آنگاه می گویند: هیچ چاره ­ای از یک ضربه نداریم. می گوید: این یک ضربه را چرا به من می زنید؟ می گویند: به خاطر آنکه شما روزی بی­ دقتی کردی و بدون وضو نماز خواندی و همچنین بر ضعیفی عبور کردی بدون آنکه به او کمک کنی. پس یک ضربه از عذاب الهی بر او وارد می سازند و قبرش از آتش پر می شود. بنابراین، آدم اصلاً نباید در احکام الهی سهل­انگاری کند، خصوصا اگر عمدی باشد. نکته مهمتر این که می گوید: بر فقیری، ضعیفی گذشتی و او را کمک نکردی. ما نمی توانیم وقتی که کسی یا حتی حیوانی به ما احتیاج دارد، خودمان را به ندیدن بزنیم و رد شویم. اگر گرسنه­ اش باشد، باید به او غذا بدهید. به یک درخت هم شما نمی توانید بی ­توجه باشید. درختی، گلی، گلدانی که نزدیک انسان هست، باید کمک بکند و به او آب بدهد؛ او زنده است و شعور دارد و تسبیح خدا را می کند. حالا بگذریم از کسانی که خیلی راحت اینها را اذیت می کنند و می سوزانند و به تن اینها زخم می زنند. کمک به انسان که جای خود دارد، بخصوص اگر این انسان مسلمان باشد. بالأخص اگر شیعه باشد. نمی توانید شما همینطوری راحت رد بشوید. در لبنان، در فلسطین، در افغانستان، در عراق، در خیلی جاهای دیگر مردم گرفتاری دارند. نمی شود ما در آسایش و امنیت باشیم، شکم های سیر، یخچال ها پر، جای صد وعده غذایی در خانه ذخیره داریم، بعد آنها در گرسنگی و در امکانات اولیه هم لنگ هستند وحتی غذا ندارند بخورند. این انسانی نیست. اگر می خواهی در رفاه باشی، باید برای دیگران هم این را بخواهی. به آنها هم کمک کنی. حالا پاکستان جای خودش، عراق و افغانستان جای خودش. در کشور خودمان هم همینطور، نمی شود هر طوری دلت خواست، زندگی کنی بعد اطرافت پر از آدم هایی باشند که دستشان به دهانشان نمی رسد و گرفتاری های زیادی دارند. ما وقتی که یک نفر را شاد می کنیم؛ مشکلی را از کسی برطرف می کنیم؛ یعنی به جای تنگی انبساط ایجاد می کنیم. مهلت ندادن به بدهکار، فشار قبر دارد شخصی خدمت پیامبرص آمد و گفت: من خیلی بدهکارم. فلانی از من پول می خواهد. شما بیایید و به او بگویید که به من فرصت بدهد. من واقعاً ندارم. حضرت آمد و به او گفت و چند بار تأکید کرد که فرصت بده. طلبکار گفت: من فرصت نمی دهم. حضرت فرمود: در آیه قرآن شنیدی که جهنمی ها دچار سوء الحساب می شوند. خدا خیلی به آنها سخت می گیرد؟ گفت: بله. حضرت فرمود: تو از مصادیق آنها هستی. حالا که به بنده ­ها سخت می گیری، خدا هم به تو سخت می گیرد. قرآن فرموده:« وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَیْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون[1] = و اگر (بدهكارتان‏) تنگدست باشد، پس تا (هنگام‏) گشایش‏، مهلتى (به او دهید)؛ و (اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد،) بخشیدن آن براى شما بهتر است‏، اگر بدانید». اگر قرار باشد خدا به بندگان سخت بگیرد، ما باید از عبادت هایمان هم توبه کنیم؛ چه برسد به گناهان. آدم سختگیر فشار قبر زیاد و سوء الحساب دارد. یک عده از بندگان خدا در دنیا به بندگان دیگر خدا فشار می آورند؛ بداخلاقی و سختگیری می کنند؛ با حرف هایشان با توقعات شان با نق و غرشان اعصاب دیگران و اطرافیان را خرد می کنند؛  با حرف های بی ­منطق فشار می آورند، اینها دچار سوء الحساب می شوند. خدا از اینها سخت انتقام می گیرد. در نقطه مقابل وقتی شما به دیگران آسان می گیری و برای دیگران آسایش قائل می شوی؛ خدا هم به شما آسان می گیرد. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می فرماید:« فَوَالذی وَسِعَ سَمعُهُ الأصواتَ، ما مِن أحَدٍ أودَعَ قَلبا سُرورا إلاّ و خَلَقَ اللّه ُ لَهُ مِن ذلكَ السُّرورِ لُطفا ، فإذا نَزَلَتْ بهِ نائبَةٌ جَرى إلَیها كالماءِ فی انحِدارِهِ حتّى یَطرُدَها عَنهُ، كَما تُطرَدُ غَرِیبَةُ الإبل[2]= سوگند به آن كه همه آواها را مى شنود، هیچ كس دلى را شادمان نسازد، مگر آن كه خداوند از آن شادمانى لطفى بیافریند و بدان گاه كه گرفتارى و مصیبتى بدو رسد آن لطف، همچون آبى كه در نشیب روان گردد، به سوى آن مصیبت و گرفتارى سرازیر شود و آن را از او دور گرداند، همچنان كه شتر غریبه [از میان رمه شتران] رانده مى شود». هر کدام از من و شما بخواهیم فهرست بکنیم که خداوند چه بلاهایی را از سر ما تا به حال دفع کرده، می بینیم که چه خطرات، چه تصادفات و چه مصائب سنگینی را از ما برطرف کرده است.اگر بشمریم، فهرست بلندی خواهد شد. هر کدام از ما خیلی خاطره داریم که اگر اینجا خدا به من، خانواده، فرزندم، پدر، مادرم و ناموسم رحم نمی کرد، چه اتفاقاتی می افتاد. از این رو حضرت می فرماید، وقتی به یک دل شادی وارد می کنی، این شادی برای تو ذخیره است. جدای از اجر آخرتی که دارد، حتماً در دنیا هم این شادی به داد آدم می رسد. وقتی انسان یک نفر را غمگین می کند؛ سختگیری می کند؛ اعصاب یک نفر را خرد می کند؛ فحش می دهد و ... اول خودش در دنیا قربانی می شود و دنیا در جاهایی به او سخت می گیرد و این یک اصل خیلی مهم است. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَن سَرَّ مُؤمِنَاً فَقَد سَرَّنی وَ مَن سَرَّنی فَقَد سَرَّ الله= هر کس مؤمنی را شاد کند، من را شاد کرده و هر کس من را شاد کند خدا را شاد کرده». همانطور که سختگیری عذاب قبر است. شاد کردن دیگران، آسایش قبر است. شاد کردن یتیمان، فشار قبر را برطرف می کند رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«إنّ فی الجَنَّةِ دارا یُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ یَتامَى المؤمنینَ[3]= در بهشت سرایى است به نام دار الفرح (شادى سرا) كه تنها كسانى وارد آن شوند كه یتیمان مؤمنان را شاد كنند». خوش به حال کسانی که کار خیر انجام می دهند و خَیِرهایی که متوجه ایتام هستند. بهشت که خودش همیشه خانه شادی است. یعنی هیچ کس در بهشت غصه ندارد. شما همیشه در بهشت یک حالت ذوق­زدگی و شادی و لذت و سرور و سرمستی دارید. اصلاً کسی حالت معمولی در بهشت ندارد. چون دائماً به او لذت ها و سرورهای زیاد عرضه می شود. چیزهایی که تا به حال ندیده، نشنیده همه چیز جدید دائماً در بهشت تکرار می شود. لذت این که در بهشت جاودانه است، یک لذت خیلی باعظمت است. حال در چنین جایی یک جای بخصوصی هست که به آن خانه شادی می گویند. ما نمی توانیم بفهمیم این یعنی چی. در خانه شادی در بهشت چه اتفاقی برای آدم می افتد و چطوری شاد می شود؟ کسی که شاد است، چگونه می خواهد شاد بشود، آن هم شادی زائد الوصفی مثل شادی بهشت. می گوید: همه بهشتی ها نمی توانند در آن خانه شادی بروند، مگر عده خاصی. کسانی که یتیمان مؤمنین را شاد کنند و به ایتام توجه کنند. وقتی که تو به قلب یک یتیم شادی وارد می کنی و خداوند تو را در خانه شادی در بهشت می برد. شاد کردن کودکان، شادی سرای آخرت را در پی دارد حضرت فرمود:«إنّ فی الجَنَّةِ دارا یقالُ لَها دارُ الفَرَحِ ، لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ الصِّبیان[4] = همانا در بهشت سرایى است به نام دار الفرح كه تنها كسانى به آن در آیند كه كودكان را شاد كنند». کدام دین تا این حد فرهنگش در مورد بچه­ ها بالاست. شما جایی سراغ دارید، کجا، کدام دین، کدام آیین می تواند اینگونه حرف بزند؟ اصلاً شاد کردن بچه ­ها یک عبادت است. انسان بتواند بچه ­های خودش را، بچه ­های دیگران و بچه ­هایی که در خیابان هستند را شاد کند. قدیمی ها چه رسم های خوبی داشتند. آن موقع که خورد و خوراک مثل الان نبود و وضع مالی مردم هم مثل حالا نبود. پیرمردهای مؤمن خیلی حواسشان جمع بود و همیشه در جیب شان نخودچی و کشمش و نُقل و گاهی خرما می گذاشتند. هر وقت به یک بچه­ای می رسیدند، یک مشت از این نخودچی و کشمش در دستش می ریختند. این بچه خیلی ذوق­زده می شد. این یک شاد کردن است. برای بچه ها هدیه گرفتن، با آنها خندیدن، با آنها بازی کردن، یک تجارت آخرتی است. اگر در خانواده، انسان اطرافیانش را شاد کند و نگذارد غصه به آنها برسد. این عبادت بزرگی است. بحث های تولید شادی خیلی زیاد است. فقط می خواهیم بگوییم در نقطه مقابل تولید شادی، فشار آوردن، اذیت کردن، بچه­ ها را اذیت کردن، یتیم ها را اذیت کردن، حقشان را خوردن، ناراحتشان کردن، به آنها غصه دادن، حرص و جوش به آنها دادن، عذاب های خیلی خطرناک و شدیدی را از طرف خداوند بر انسان وارد می کند. ضایع کردن نعمت ها، فشار قبر دارد امام صادق(علیه‌السلام) از قول نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:« ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفّارَةٌ لِما كانَ مِنْهُ مِنْ تَضییعِ النّعمِ[5]= فشار قبر براى مؤمن، كفّاره ضایع كردن نعمت‌ها از ناحیه او است». نعمتهایی که خدا به مؤمن داده و او این نعمت ها را ضایع می کند، باعث فشار قبرش می شود. نعمت هایی از قوای خودش، آرامش، همسری که خدا به او داده، فرزندی که خدا به او داده، عزتی که خدا به او داده، از توفیقی که برای درس خواندن، برای مطالعه، برای تحقیق، برای عبادت به او داده، اگر این نعمتها را ضایع کند و خشنود و شاکر نباشد و از آنها استفاده درست نکند و نعمت های عظیم الهی را که به او داده شده ضایع کند، این شخص فشار قبر دارد. نعمت قرآن) خداوند تبارک و تعالی هدیه بزرگی به نام «قرآن» به ما داده، به جای اینکه از آن لذت ببریم و رشد کنیم؛ آن را بخوانیم با آن رفیق باشیم؛ اصلاً با آن انسی نداریم. قرآن در قیامت به خداوند عرض می‌دارد: خدایا این بنده تو من را ضایع کرد و به من توجه نکرد. تو هم ضایعش کن. دعای قرآن مستجاب است و واقعاً انسان ضایع می شود. خدا نکند انسان به دست خدا ضایع شود که ضایع شدن حقیقی همان است. عدم تأمین نیازهای همسر و خانواده، عامل فشار قبر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) سه تا عامل را برای فشار قبر ذکر می کند. دو تا را قبلاً گفته ایم که سخن چینی و پرهیز نکردن از نجاست بود. دیگری را فرمود دوری کردن از خانواده است. فرمود:«عَذابُ القَبرِ یَکُونُ مِنَ النَمیمَ وَ البُول وَ عَذَبِ الرَّجُلِ عَن أهلِه= از سخن ­چینی، بول و اینکه انسان از خانواده خودش دوری کند». یعنی از همسر خودش دوری کند و همسرش را در مضیقه بگذارد. دوری عاطفی کند. نیاز عاطفی­اش را تأمین نکند. آن وظیفه ­ای که خداوند به گردنش گذاشته را که باید انجام بدهد، انجام ندهد. می تواند نیازش را تأمین کند و تأمین نکند و طرف را وادار به خواهش و التماس و معطلی کند. بعضی ها واقعاً لذت می برند از اینکه دیگران التماس شان را بکنند. دیگران به دست و پایشان بیفتند.  این خیلی روح آلوده و خطرناکی است. کسی که دیگران را وادار می کند به اینکه دست­بوسش باشند و به او احترام بگذارند به او توجه کنند و تحویلش بگیرند، عذاب آنها خیلی سخت است. امام صادق(علیه السلام) فرمود:«وَ إن لَم یَکُن فی طَبعِه» اگر کسی همسرش در طبعش هم نباشد، حق ندارد تأمین عاطفی همسرش را عقب بیاندازد. بگوید من از او خوشم نمی آید و دوستش ندارم، نمی توانی این حرف را بزنی. به خصوص مسأله ازدواج، در مسأله ازدواج حتی پدر و مادر هم ولایت ندارند. یعنی اینطور نیست که بگویی به خاطر پدرم با فلان کس ازدواج نکردم و رفتم با کس دیگری ازدواج کردم؛ به خاطر مادرم با فلان کس ازدواج نکردم و رفتم با کس دیگر ازدواج کردم. اصلاً این را اسلام قبول ندارد. می گوید ما ولایت پدر و مادر را برداشتیم تا تو اگر ازدواج کردی، وظائفت را درست انجام بدهی. نمی توانی بعداً بگویی من خوشم نمی آمد. خوشت می آید یا نمی آید، وظیفه ­ات تأمین همسرت است، تأمین عاطفی، تأمین معنوی و تأمین اقتصادی. اگر مردی همسری انتخاب کرد، وظیفه ­اش این است که تأمین نفقه کند. نمی تواند بگوید من خوشم نمی آید. تأمین نفقه نمی کنم و او را در مضیقه اقتصادی می گذارم. کسی که همسرش را در مضیقه اقتصادی می گذارد، خساست، یعنی مرد در خانه پول نمی گذارد؛ از نظر نیازهای عاطفی کوتاهی و سهل­ انگاری می کند؛ یا زن خدای نکرده نسبت به شوهرش بخواهد این کار را بکند؛ گروکشی کند و قهر و ناز داشته باشد و بر همسرش سخت بگیرد. این فشار قبر و عذاب قبر دارد. ما از عذاب قبر و فشار قبر خیلی ساده رد می شویم. خدا نکند انسان گرفتار چنین عذابهایی شود. عوامل فشار و عذاب قبر       [1] - سوره بقره/280. [2] - نهج البلاغة : الحكمة 257 . [3] - كنز العمّال : 6008 . [4] - كنز العمّال : 6009. [5] - بحارالانوار، جلد 6، صفحه 221، حدیث 19 و 16.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9036
زمان انتشار: 29 آوریل 2018
| |
محاسبه در قبر

منازل الاخره، جلسه 28، 89/06/15

محاسبه در قبر

درباره عالم ملکوت و عالم برزخ که همان عالم قبر است، موضوع دومی که مطرح می باشد، حساب قبر است.

خداوند تبارک و تعالی عالم خلقت را منطبق با اصول ریاضی خلق کرده و همه چیز در نظام خلقت اندازه دارد و بارها در قرآن کریم فرموده است:«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً»؛ «كُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»؛ «وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً». همه این آیات بیان می کنند که همه چیز نزد خدا دارای اندازه و عدد و محاسبه است. شب قدر هم به معنی شب اندازه و محاسبه و شب ریاضیات و شبی است که تمام تقدیرات و اندازه­های تمام نظام خلقت و تمام تقدیرات و مدیریت این عالم، از قبل از دنیا یعنی جبروت، ملکوت، ناسوت، تا دنیا مقدر می شود. تمام اینها براساس منطق ریاضی است و هیچ چیزِ اتفاقی و چیزی به اسم تصادف و شانس در عالم وجود ندارد. هر چه که رخ می دهد، بر اساس قاعده و روی اصول ریاضی و قضا و قَدر یا به قول فلاسفه نظام «عِلی و معلولی» اتفاق می افتد. بعد از دنیا و در مسیر برگشت به آخرت که با وفات شروع می شود و در «سکرات موت» هم، این قوانین ریاضی صدق می کند. یعنی در مراحل وفات به بعد، شما چیزهایی را می بینید که خودتان آماده کرده اید. در جلسات قبل این فرمول مهم را بیان کردیم که: «قبر ما نفس ما و نفس ما قبر ماست». ما داده ها و دارایی هایی را که در این عالم برای آخرت آماده کرده ایم، با خود به آنجا می بریم. همانطور که جنین در رحم، دارایی هایی را آماده می کند و با خود به دنیا می آورد، مثل دستگاه تنفس، گردش خون، دست و پا و چشم و ... و همانطور که دنیا فرمول های خاص خودش را دارد، رحم هم فرمول های خاص خودش را دارد. جنین در محیط آبی رحم زندگی می کند، اما برای محیط دنیا که نیاز به دستگاه تنفس غیر آبی دارد، ریه را آماده می کند. به محض این که نوزاد متولد شد، قوانین رحم کاملاً تعطیل شده و قوانین دنیا حاکم می شود. دنیا با فرمولها و قواعدی که دارد، با به دنیا آمدن نوزاد،‌ این فرمول ها را روی او اعمال می کند. به اینها  می گویند «حساب» . یعنی اگر محاسبات جنین متناسب با این قوانین باشد، راحت زندگی می کند و اگر نباشد، دچار فشار و اذیت می شود که در حرکت از رحم دنیا به قبر، به این فشار، «فشار قبر» می گویند. یعنی فشار عالم ملکوت، فشاری است که شخص به خاطر عدم آمادگی برای شرائط زیستی جدید و تقدیرات و مقدورات و مقدرات جدید، دچار فشار و اذیت می شود. دنیا از جنین چگونه سؤال می کند؟ در این دنیا فرشته یا کسی نیست که به نوزاد بگوید در رحم مادر که بودی چه کار کردی؟ آیا دست آورده ای؟ پا آورده ای؟ مغز آورده ای؟ سلسله اعصاب آورده ای؟ این سوالها را نمی کنند؛ بلکه قوای عالم که فرشته ­های عالم هستند، خودشان خودبه ­خود و به طور طبیعی عمل محاسبه را روی نوزاد انجام می دهند و سؤال می کنند و جنین هم با وجودش جواب می دهد. بعد از این دنیا هم همینطور است. معلوم است که اگر نوزاد چشم آورده باشد می بیند. اگر گوش آورده باشد، می شنود. اگر دست و پا آورده باشد، از آنها استفاده می کند. یعنی وجودِ نفس خود انسان، برای جواب دادن کافی است. این که قرآن می فرماید: خود شما برای پاسخگویی کافی هستید، یعنی همه وجودتان حرف می زند. مثل نوزاد که همه وجودش حرف می زند. آیا نوزاد موقع تولد، می تواند حرف بزند؟ نه؛ ولی همه اعضای وجودش حرف می زنند؛ یعنی همه اعضای وجودش دارند می گویند که ما سالم هستیم یا سالم نیستیم. متناسب با این عالم هستیم یا نیستیم. چه آورده ایم و چه نیاورده ایم. یعنی وجودِ نفس خود انسان، برای جواب دادن کافی است. ما هم وقتی وارد برزخ می شویم، همینطور است. قرآن می فرماید: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ[1]= امروز بر دهانهاى آنان مهر مى ‏نهیم و دست هایشان با ما سخن مى‏ گوید و پاهایشان بدانچه فراهم می ساختند گواهى مى‏ دهد». یعنی با زبان حرف نمی زنند. دست و پا و آن اعضایی که باید متناسب با شرائط زیستی آورده باشی، خودشان حرف می زنند. این همان است که فرمود:«اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً= خودت کتاب خودت را بخوان و خودت برای محاسبه کافی هستی». این آیه هم به مسئله حساب اشاره دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:«مَنْ أَنْكَرَ ثَلاثَةَ أَشْیاءَ فَلَیْسَ مِنْ شِیْعَتِنا: الْمِعْراجَ وَ الْمَسْأَلَةَ فى الْقَبْرِ وَ الشّفاعَةَ[2]= كسى كه سه چیز را انكار كند، از شیعیان ما نیست: معراج، سؤال در قبر، و شفاعت».  جنین تا به دنیا می آید، مغز و قلب و روح و اعصاب و همه چیزش محاسبه می شود. چیزهایی هم که معلوم نیستند، مثل عقب ماندگی، لال بودن، ناشنوا بودن و ... به مرور زمان محاسبه می شوند. ما هم در قبر به مرور زمان هر چه که در دنیا کسب کرده ایم، یکی یکی موجودیتش باز می شود و خودش را نشان می دهد. اینکه گفته اند فلانی ده سال اول مردنش در قبر، به خاطر اینکه در مملکت اسلامی مسئول بوده و یک شهردار ضعیفی را منصوب کرده و شهردار یک پل ضعیف درست کرده که اسبی روی این پل رفته و پل شکسته و این شخص 10 سال عذاب شکستگی پای اسب را در قبر و برزخ متحمل شده به همین دلیل است. یعنی یکی یکی اشتباهاتی که کرده یا کارهای مثبتی که کرده از پرونده بالا می آید و ظهور پیدا می کند. «و من یعمل مثقال ذرة خیر یره؛ و من یعمل مثقال ذرة شر یره= هرکس ذره و مثقالی کار خیر یا شر کرده باشد؛ همان را می بیند». چرا شهید سؤال قبر ندارد؟ به پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گفتند: چرا شهید در قبر حساب ندارد؟ فرمود: برای این که شهید جواب همه سؤالها را زیر برق شمشیر دشمن داده، چه سؤالی از او بکنند؟ اگر بگویند:«مَن رَبُّک؟ مَن نَبِیک؟». می گوید: من برای همین رفتم جنگیدم و کشته شدم. شما تازه از من سؤال می کنید:«من ربک؟» برای همین است که شهید سؤال قبر ندارد. چه کسی می خواهد از او سؤال بکند؟ همه وجودش و همه جانش توحید بوده؛ 40 سال، 50 سال همه وجودش توحید و نبوت و ولایت بوده؛ همه وجودش دارد جواب می دهد. کسی از بچه سالم نمی پرسد، آیا چشم آورده ای؟ گوش آورده ای؟ دست آورده ای؟ جواب بچه این است که مگر نمی بینی سالم هستم؟ پس آورده ام. محاسبه در هر عالم، به تناسب آن عالم فرق می کند محاسبه و سؤال قبر، جزء مسلمات است که ما باید در آنجا پاسخگو باشیم. پاسخگویی به تناسب هر عالم فرق می کند. محاسبه هست و فرشته ­ها می آیند و واقعاً سؤال می کنند. اما این محاسبه و سؤالی که آنجا هست، برای ما به تناسب فهم دنیایی ما گفته می شود و گرنه آنجا عالمش یک عالم دیگریست. محاسباتش هم طور دیگری است. حضرت فرمود:«مَسألَۀُ مُنکَرٍ وَ نَکیرٍ فِی القَبر حَقٌ= مسأله منکر و نکیر در قبر حق است». پس سؤال آنجا کتبی نیست که جوابش را بتوانم به خاطر بسپارم. قراردادی نیست. سؤال آنجا سؤال وجودی است. یعنی شخص باید با وجودش به سؤال هایی که آنجا از او می شود جواب بدهد. الان شما نسبت به یک سلسله اموری که حق است، در همین دنیا عکس ­العمل خاصی دارید. یعنی اگر ما را به آزمایشگاه ببرند و قند، چربی، اوره، تراکم استخوان، میزان خون، فشار خون، تعداد پلاکت، مغز استخوان، نوار قلب، نوار عضلات، نوار و ... را اندازه گیری کنند، هر کدام از ما جواب خاصی داریم. یعنی انسان در مقابل هر اندازه­گیری و هر سؤال، یک عکس ­العمل نشان می دهد. در آن عالم وقتی سؤال می کنند «من ربک؟» این شخصی که در دنیا با الله زندگی کرده و روابط خوبی داشته؛ نوع رابطه ای که او با الله، پیغمبر، ائمه و امام زمان و قرآن داشته؛ یا رفتاری که با زن و فرزند، همسایه، با پدر و مادر داشته همه بالا می آیند. نوع این روابط و تعاملات، خودبه ­خود در نفس او آثار خاصی گذاشته؛ بنابراین وقتی که این بدن کَنده می شود و در گور خاکی می رود و نفس به برزخ منتقل می شود، نسبت به همه خصوصیات و قواعد حق، در آنجا عکس ­العمل دارد. یعنی موجودی را ارزیابی می کنند که این شخص نسبت به الله چه وضعیتی دارد. گناهان با کفاره و توبه هنوز موجود هستند، اما به لطف خدا حذف می شوند در مورد گناهان، هیچ چیز از بین نمی رود، مگر اینکه مثل حافظه کامپیوتر و تلفن همراه، همه را پاک کرده باشید. یعنی دکمه حذف را زده باشید. تازه اگر حذف کرده باشند، معنایش این است که خدایا نشان نده و خدا هم می پذیرد و نشان نمی دهد، نه این که نیست می شود؛ بلکه با لطف خدا نشان داده نمی شود و حتی به روی خودت هم نمی آورند؛ به روی هیچ کس دیگر هم نمی آورند. اصلاً انگار هیچ گناهی نکرده ای و هیچ اتفاقی نیفتاده، ولی موجودیتش نزد خدا هست. بنابراین، کلیه صادرات و واردات شما در نفس تان ضبط می شود؛ دیدنی هایتان، شنیدنی هایتان، خیالات تان، افکار و عقائدی که داشتید؛ حب و بغض هایی که داشتید و یک دفعه انسان روز قیامت محشور می شود و خدا می گوید، مخلوقات خودت را نگاه کن. تو چقدر با خیالاتت خلق کردی. این نوار ذهن و نوار خیالات این شخص را می آورند که خودش خلق کرده؛ می بیند چه حب و بغضها، شهوات، جنگها، کشت و کشتارها خلق کرده است. هزار بار در ذهنش یک کسی را کشته و زنده کرده؛ هزار بار به کسی فحش داده؛ هزار بار کسی را زده و هزار بار با کسی درگیر شده؛ هزار بار شهوترانی کرده؛ هزار بار شراب خورده؛ همه ی اینها را در روحش خلق کرده؛ در این روح تمامش ثبت و ضبط شده و همه را در آن جا بیرون می دهد. شما مثلاً می گویید این آقا را ببخش و دیگر کارش نداشته باش. می گوید: به خاطر حرمت ماه رمضان بخشیدم. ولی چیزی که اتفاق افتاده، در نفس او ذخیره شده است. اما دیگر قرار شد راجع به آن صحبت نشود؛ عفو و مغفرت یعنی همین. برای همین شما به کفارات می گویید «کفاره گناهان»، یعنی می پوشاند. اگر در دنیا برای گناهان کلید حذف را زدید و گفتید خدایا پاک کن. خدا هم پاک می کند. ولی اگر کسی توبه را شکست و برگشت با همه ظرفیت قبلی بر می گردد با همان قدرت قبل، سابقه، مهارت، همه را با خودش دارد. خداوند اصلاً دکمه را دست خودت داده، تو تا زمانی که زنده هستی و فرصت داری، هر وقت خواستی دکمه را بزن و پاک کن. ولی پاک کنی، یعنی یک چیز کفاره باید برایش بیاوری که آن را بپوشاند. اگر باشد و تو بگویی پاک نمی شود و در حافظه بماند، آنطرف بالا بیاید، دردسرساز است چون دیگر فرصتی برای توبه نیست. باید اینجا دکمه پاک کردنش را بزنی. عرضه داشته باشی واقعاً کفاره­اش را بپردازی، مثل کفاره روزه است. آنهایی که از سالهای قبل روزه قضا دارند باید کفاره بپردازند. به جز کفاره، عامل مهمی داریم به نام تبدیل سیئه به حسنه سوال می شود  که آیا چیزی غیر از کفاره هم هست که اثری داشته باشد که در نفس انسان هیچ چیزی از گناه باقی نماند؟ یعنی طوری باشد که انگار یک قطعه فیلم را بریدی و دور انداختی؟ می گوییم بله هست. نامش هم تبدیل سیئه به حسنه است. در صحیفه ی نفس شما یک موقع چیزی را پاک می کنی و می گویی: خدایا کفاره این را پرداخت کردم. خدایا توبه کردم. ولی یک موقع به خدا می گویی: خدایا اصلاً آن یک قطعه را بِبُر و دور بیانداز. این حافظه را دور بیاندازیم و یک حافظه جدید بیاوریم. خدا هم می پذیرد. مثل آنهایی که می خواهند شستشوی مغزی بدهند. یک قسمت از حافظه شخص را با یک سری عملیات پاک می کنند. خداوند هم این کار را برای بنده اش می کند که اسم مخصوص به خود دارد. می گویی: خدایا من الان می خواهم این ذکر شریف را بگویم و شما این کار را با من بکن، آن قطعه را از نفس من جدا کن و دور بینداز. خدا هم می پذیرد و این کار را می کند، ولی این خیلی هزینه دارد. اگر  هزینه ­اش را می پردازی بسم الله. یکی از رزمنده ها که اهل شهرری بود، یک توبه نصوح عالی کرد. هر وقت به او می گفتی بیا حمام یا بیا در رودخانه شنایی کنیم، نمی آمد. علتش این بود که بدنش خالکوبی بود و خجالت می کشید. به خدا گفته بود: خدایا کاری بکن موقع مردن که می خواهند مرا بشویند، این اشتباه من معلوم نشود. خدا هم پذیرفت و او طوری شهید شد که هیچ اثری از خالکوبی بدنش دیده نمی شد. مثل «حر» که چند سال راه اشتباه رفت و در یک روز، خدا همه اشتباهاتش را جبران کرد و تا مقام عالیترین شهدا رفت و خدمت سیدالشهدا ماند تا قیامت و بعد از قیامت. خداوند در قرآن فرمود:« فَأُولَئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا[3] = اینها کسانی هستند که خداوند بدیهایشان را به نیكی ها تبدیل مى ‏كند و خدا همواره آمرزنده و مهربان است». اینجا خیلی از کسانی که با اسلام آشنا نبودند، یک دفعه داغ کردند و حرف های بدی از نویسندگان زمان قبل از انقلاب در کتاب هایشان نوشتند. حرفهای بدی مثل این نوشتند که یعنی چه؟ طرف یک عمر گناه کرده، یک دفعه تبدیل می شود به حسنه؟ نمی داند این فرد گناهکار تا بخواهد گناهانش تبدیل شود به حسنه، باید پوستش کَنده شود. به این سادگی ها که خدا برای هر کسی گناهان را به حسنه تبدیل نمی کند؛ یعنی کسی تا توبه کرد و دم آخر گفت: استغفرالله. همه تبدیل شود به حسنه. اگر گفت: استغفر الله و واقعاً هم اتفاقی افتاد، شاید کفاره باشد، اما تبدیل برای هر کسی به این راحتی صورت نمی گیرد. شرائط قرآنی­اش را شما نگاه کنید. طرف باید خیلی زحمت بکشد تا تبدیل رویش انجام بشود. علت این سختی این است که شما چیزهایی را دارید که آنها را جذب کرده اید و گرفتار این جذبیات خودتان هستید:«كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِینَةٌ = هر نفسی در گرو چیزی است که کسب کرده است». یکی می گوید من نمی توانم گناه نکنم. به این کلاسهای ما می آید و حرفهای خدا را هم می شنود. گاهی شب هم تا صبح گریه می کند. به خدا هم غلط کردم می گوید و توبه می کند. ولی از فردا صبح دوباره نمی تواند در مقابل گناه مقاومت کند. گاهی هم 24 ساعت 48 ساعت سه روز یک ماه دو ماه مقاومت می کند؛ اما باز هم گرفتار گناه می شود. چه اتفاقی افتاده؟ لغزشی هم نداشته، ولی دوباره گرفتار شده، این گرفتاری­اش مال چیست؟ مال قبل است که خودش را گرفتار کرده، نفس او در گرو و رهین آن کارهای قبلی است. برای همین در روایت داریم، گناه نکردن، آسان­تر از توبه است. توبه یعنی بازگشت. یعنی باید برگردی به جای اول. اینطور نیست که تو بگویی الهی العفو و استغفر الله؛ و برگشته باشی. خدا می گوید: از گناه پشیمان شدی قبول. ولی آثارش که هنوز در نفس تو هست. برگرد و پاک کن. برای همین است که فرمودند توبه شش شرط دارد. حضرت می فرماید:«حاسِبُوا قَبلَ أن تُحاسَبُوا = به حساب خودتان برسید، قبل از اینکه به حساب تان برسند». ما چقدر مسلمان داریم که بدون وصیت می میرند. حضرت فرمود: هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است». امام کاظم(علیه السلام) فرمود:« از ما نیست کسی که خودش را هفته ­ای یکبار محاسبه نکند». پس اگر محاسبه نکنیم از ائمه فاصله داریم. اما آدمی که همیشه حساب می کند، مثل کسی است که مواظب است بدهکار نشود. اما اگر حساب نمی کنی، یک دفعه می بینی، صد میلیون بدهی بالا آوردی. مهمترین سوال قبر نوع رابطه ما با امام زمان علیه‌السلام است در قبر از توحید، اصول عقائد، رابطه ­ات با خدا، رابطه ­ات با پیغمبر، رابطه­ ات با چهارده معصوم، وظائفی که نسبت به چهارده معصوم و به خصوص امام زمانت داری سؤال می کنند. مهمترین سؤال قبر و قیامت سؤال کیفیت رابطه ­ات با امام زمان است. قیامت انسان، از لحظه مردنش شروع می شود. سؤال می کنند از شما که زمانی که در دنیا بودی، امام زمانت آواره، طرد شده و تنها بود، تو برای او چه کار کردی؟ همانگونه همه کسانی که ماجرای حرکت امام حسین را دیده بودند، محاسبه می شوند که آیا به کمک امام حسین رفتید یا نرفتید؟ تا روز عاشورا ایستادید یا نایستادید؟ به ما می گویند امام زمان شما زمانی که تو زنده بودی تنها، آواره، طرد شده، مظلوم و مضطر بود. تو چه کار کردی که جزء خائنین به امام زمانت نباشی؟ یعنی تو جزء بقیه کسانی که حضرت را تنها گذاشتند و آواره ­اش کردند نباشی. این یک سؤال خیلی مهم است. من اگر برایش جواب نداشته باشم، حتی اگر به بقیه سؤالاتم جواب بدهم، هیچ فایده­ای ندارد. من برای اینکه بتوانم سرم را بالا بگیرم، باید ببینم واقعاً الان دارم با امام زمانم درست رفتار می کنم؟ یعنی نوع و سبک زندگی من پاسخ درست و عکس­العمل مناسبی برای آوارگی امام زمان(علیه السلام) دارد یا نه؟ سؤال قبر/امام زمان/     [1] - سوره یس/65. [2] - بحار، جلد 6، صفحه 223. [3] - سوره فرقان/70.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9035
زمان انتشار: 28 آوریل 2018
| |
مصادیق متعددی از «اغاثة الملهوف» که کفاره گناهان است

کفارات گناه، جلسه 8؛ 92/07/10

مصادیق متعددی از «اغاثة الملهوف» که کفاره گناهان است

بحث «اغاثة الملهوف»، بحث گسترده ای است که همه ی انواع انسان، حیوان و گیاه را در بر می گیرد. هر انسان یا هر حیوانی اگر نیاز به کمک داشته باشد، باید به او کمک کرد. مثلاً در بیرون غذا می خورید، حیواناتی مثل گربه، سگ یا ... اطراف شما هستند که نیاز به غذا دارند؛ باید به آنها غذا بدهید. این حیوان، یک شخصیت است. حیوانات شخصیت های بزرگی هستند و محترمند. راوی می گوید من دیدم امام صادق(علیه السلام) یک لقمه خودش می خورد و یک لقمه به سگ می داد. گفتم: آقا شما همه غذایتان را به سگ دادید. گفت: من حیا می کنم که یک ذی­روح من را نگاه کند و من تنهایی غذا بخورم.

«اغاثۀ الملهوف» در خصوص هر کس می تواند باشد؛ می تواند مسلمان باشد یا حتی می تواند دشمن ما باشد؛ می تواند غیر مسلمان باشد. می تواند غیر ایرانی باشد؛ می تواند حیوان یا یک گیاه باشد. الان وقتی من فهمیدم، این گیاه نیاز به آب دارد و تشنه­ است؛ باید به او آب بدهم. زیرا او احساس و درک دارد. نکته با ارزش در بحث اغاثة این است که انسان خود، پیشنهاد کمک بدهد. اجازه ندهد که طرف مقابل نیاز به کمکش را بیان کند یا فریاد بزند. انسان می تواند با قوه عاقله خود، تشخیص دهد که اگر یک نفر در چنین موقعیتی قرار بگیرد، نیاز به کمک دارد یا خیر. گاهی خودخواهی، خودمحوری، بخصوص خودشیفتگی و سنگینی بخش های پایینی وجود انسان؛ آنقدر او را مشغول می کند که از دیگران غافل می شود.    خدا رحمت کند مرحوم علامه بحرالعلوم را که داستان معروفشان مشهور است. یکی از علما که از شاگردان ایشان است می گوید: استادم کسی را دنبال من فرستاد و من سراسیمه رفتم منزل استادم‌ تا ببینم با من چه کار دارد. دیدم نشسته با غضب یک ظرف بزرگ غذا هم جلویش است. به من فرمود: تو چرا نباید از حال همسایه ­ات خبر داشته باشی که او نیاز داشته و گرفتار شده و تو اصلاً به او توجه نداشتی؟ گفتم: من نمی دانستم. گفت: اگر می دانستی و کاری نمی کردی که مسلمان نبودی. سؤال من این است که چرا نمی دانستی؟ یعنی باید احوالپرسی می کردی. این نکته خیلی مهمی است. مثلاً همسایه شما عروسی یا مجلس عزا یا هیئت دارد؛ شما پیشقدم شو، پیشنهاد بده، اگر کمکی نیاز دارند به آنها کمک کن. در جشن و عزا انسان باید به فکر دیگران باشد. اینها کفاره ی گناهان می شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:«مِن كفّاراتِ الذُّنوبِ العِظام، إغاثةُ المَلهوفِ، والتَّنفیسُ عنِ المَكروبِ[1] = رسیدن به فریاد ستمدیده و زدودن غمِ اندوه زده، از كفّاره هاى گناهان بزرگ است». مثلاً در اداره دارد به یک نفر ظلم می شود؛ شما باید کمکش کنید و ظلم را از او برطرف کنید. در هر جا می شود مشکل یک نفر حل شود، کمک کن مشکل برطرف شود. وقتی که ارباب رجوع مراجعه می کند، باید دقت شود به کار او تا بیهوده معطل نشود. وقتی به او می گویی برو فردا بیا یا هفته بعد بیا. شما چند روز و در حقیقت «زمان رحمی» را از او می گیری، شما چند روز در مقیاس دنیا او را معطل می کنی و این کار در آخرت معادل صدها و هزاران سال آخرتی برای شما تولید معطلی می کند. گاهی اعضای خانواده همدیگر را اذیت می کنند. مثلا زنی می تواند الان در این فشار به شوهرش کمک بکند و نمی کند. می تواند به زنش کمک بکند، نمی کند. ما اگر کاری واقعاً بتوانیم بکنیم و نکنیم خیلی خطرناک می شود. در روایت داریم، اگر برادر کسی از او کمک بخواهد و کمکش نکند، اگر این شخص بهشتی هم باشد، خدا هر روز در بهشت ماری را می فرستد که او را نیش بزند. بزرگترین ملهوف امام زمان (علیه‌السلام) است بزرگترین ملهوف، امام زمان است. آدم برای امام زمانش اگر بتواند کاری بکند و نکند، توفیقات فراوانی از او گرفته می شود. بزرگترین کسی که دارد فریاد کمک خواهی می زند، امام عصر است. فرمود: من هر 24 ساعت یکبار می گویم:«هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنی= کسی هست مرا کمک کند». من هر روز دارم می گویم:« تنهایم؛ غریبم؛ مظلومم؛ مضطرم». امام صادق علیه السلام در دعای ندبه می گویند:«اَینَ المُضطَر= آن مضطر کجاست؟». امام صادق به امام زمان می فرماید: «عَزیزٌ عَلَیّ...= سخت است بر من که تو کمک بخواهی و من نتوانم به تو کمک کنم»؛ «وَ یَخذُلُکَ الوَری= سخت است بر من که تو نیاز داشته باشی و مردم نسبت به تو بی توجه باشند». زمانی خواهد آمد که به تو می گویند امام زمان که فریاد می زد:«هل من ناصر ینصرنی»، آیا مضطر، تنها، غریب، آواره نبود؟ و تو می توانستی واقعاً کاری برایش بکنی، چرا نکردی؟ از جان، مال، اعتبار، آبرو و وقتت چرا برای امام زمانت خرج نکردی؟ این خیلی خطرناک است که انسان بتواند باری را از دوش امام زمان بردارد و این کار را نکند و بگوید: به من چه. بعضی ها را من می شناسم، واقعاً آدم های فعال و خیری هستند، اما فکر می کنند که این خیر بودن و فعال بودن، فقط برای زمانی است که به زندگی خودشان هیچ فشاری نیاید. این دوست داشتن و عشق نیست. دوست داشتن و عشق، زمانی است که تو از چیزهایی که دوست داری، برای حضرت سرمایه ­گذاری می کنی. قرآن فرمود: « لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون= به حقیقت نیکی نمی رسید، مگر این که از چیزی که دوست دارید، در راه خدا انفاق کنید». حاضری فشار را تحمل کنی و باری را از دوش امام زمان برداری. گفتیم که امام زمان نیاز ندارد. وقتی دارد می گوید: نیاز دارم. می خواهد ما را به جایی برساند. مثل خداست که نیاز ندارد، اما می گوید: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً= کیست کسی که به من قرض نیکو بدهد؟». اگر حضرت الان در آوارگی و طردشدگی و تنهایی و اضطرار است، به خاطر من و شماست و این خیلی بد است، خیلی بی ­غیرتی، بی­حیایی، بی ­انصافی و خیلی قساوت است که چنین کسی به خاطر ما در اضطرار باشد، آن وقت ما برویم به دنبال خوش گذرانی. ما دنبال آسایش خودمان باشیم و او به خاطر ما در زندان بیفتد. آیا واقعاً رواست که ما این کار را داریم با امام زمان می کنیم؟ امام صادق آنقدر ناامید است کسی به امام زمان کمک کند که در دعای ندبه می گوید: لااقل کسی هست به کمک من بیاید تا باهم گریه کنیم. « هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُكَاءَ؛ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلا = آیا كمك كننده اى هست كه فریاد و گریه را در كنارش طولانى كنم؟ آیا بى تاب و جزع کننده ای هست كه او را در بى تابى اش، هنگامى كه خلوت كند یارى رسانم؟».  کسی باید قد علم کند و به امام صادق (علیه‌السلام) بگوید: آقا فدایت شوم. گریه چیست؟ من با تمام وجودم و با همه جانم، مالم و آبرویم در خدمت شما هستم؛ شما امر کن. وقتی زیارت امام رضا علیه السلام می روی و زیارت جامعه کبیره می خوانی، می گویی:«بِاَبی اَنتُم وَ اُمی وَ نَفسی وَ اَهلی وَ مالی وَ اُسرَتی=  پدر و مادرم و جانم و همه کسم و مالم و تبارم فدای شما». اگر امام رضا سؤال کند، عزیزم تو اینها را راست می گویی؟ آیا رواست که من بایستم جلوی امام رضا علیه‌السلام زیارت جامعه بخوانم و دروغ بگویم؟ این بی­حیایی نیست؟ آنقدر برای خودمان طرح و نقشه ریخته ایم و کار درست کرده ایم که دیگر هیچ وقت و فرصتی برای کمک به امام زمان نداریم. می گوییم: من کلاس زبان دارم؛ من کلاس کامپیوتر دارم؛ من درس دارم؛ دارم برای ارشد و دکترا درس می خوانم؛ من شرکت و کار تجاری دارم؛ من مطب دارم. در حالی که باید فکر کنیم که اگر کمک به یک انسان، حتی دشمن که به کمک ما نیاز دارد، کفاره گناهان کبیره است، پس به فریاد امام زمان رسیدن، چه اثری در زندگی انسان دارد؟ انسان بتواند امام زمانش را شاد بکند و به داد امام زمانش برسد به چه مقامی می رسد؟ هر کس باید فکر کند، چه کمکی می تواند به امام زمانش بکند هر کس باید فکر کند، الان من چه کار می توانم برای امام زمان انجام دهم. در زمان دفاع مقدس بعضی افراد پیر می آمدند در جبهه و به شهادت می رسیدند. آن کسی که خیلی پیر بود و نمی توانست مبارزه کند، می گفت: من فکر می کنم ببینم چه کاری می توانم برای آنهایی که در جلو مبارزه می کنند، انجام بدهم. برخی خانم ها چقدر بزرگ بودند که 8 سال دفاع مقدس بی توجه به جنگ نشدند؛ بی خیال دفاع مقدس و کشور نشدند؛ از وقت سایر کارهایشان می زدند تا برای جبهه کمک کنند. به شوهرداری و بچه داری اش می رسید، اما از وقت های استراحتش و کارهای دیگرش می زد و از همسرش اجازه می گرفت تا به جبهه ها کمک کند. شوهرانشان هم اجازه می دادند؛ مردان بزرگی بودند. می گفتند عیب ندارد به ما نرس. ما یک مقدار از کار هایمان را خودمان به عهده می گیریم. شما مسجد برو، هیئت برو، هر کاری برای جبهه ­ها می توانی انجام بده. امروز هم وقت کمک به امام زمان است. 50 نفر از 313 نفر یار امام زمان زن هستند. یعنی خانم ها نقش بزرگی در لشکر امام زمان و نقش بزرگی در ظهور حضرت دارند. الان همه باید فکر کنند که امام زمان آواره و غریب است و هیچ کس او را نمی شناسد و حتی بچه ­هایش به کمکش نمی روند. یعنی ایتامش هم او را نمی شناسند. کسی دلش برای حضرت نمی سوزد. به قول امام صادق کسی حاضر نیست حتی به همراه او گریه کند. اگر ما هیچ کاری نمی توانیم بکنیم، گریه که می توانیم بکنیم. خدا شاهد است که گریه مؤثر است. دعایی که با گریه باشد مؤثر است. دعایی که از روی اضطرار باشد مؤثر است. کار دیگری نمی خواهد بکنید. بنشین و اشکی برای امام زمان بریز و برای غربت و تنهایی و آوارگیش دعا کن؟ زدودن غم از غمزده، کفاره گناهان است «اَلحُزنُ مَرضُ النَفس= غم بیماری نفس است». غم پیام شیطان است. غم کمینگاه شیطان است. هر کس غمش طولانی می شود، شیطان روی او تسلط پیدا می کند. ما باید ببینیم که چه کار می شود بکنیم که غم دیگران را برطرف کنیم؟ چه ترفندها و چه فعالیت هایی می توانیم انجام دهیم که غم های دیگران کم شود. «وَ تَنفیسُ عَنِ المَکروب» یعنی غم یک غم­زده را انسان برطرف کند. فرق نمی کند این غم­زده چه کسی باشد. می دانید الان خواهرت، برادرت، همسرت، پدرت، مادرت، خانواده همسرت گرفتاری دارند، غم دارند، ببین چه کاری می توانی بکنی.  همانطور که انسان اگر خیِّر باشد، برای شفای مریضان بیمارستان و درمانگاه بسازد، ثواب دارد؛ همانطور هم اگر کمک کند تا مردم شاد شوند و غم هایشان بر طرف شود و اندوه و فشارهای روانی مردم را کم کند، ثواب دارد.  هیچ کاری بالاتر از کار فکری، فرهنگی و تبلیغی نیست. هیچ کاری بالاتر از خودشناسی نیست. وقتی آدمها خودشان را بشناسند، غم هایشان هم برطرف می شود. هیچ چیز بالاتر از خداشناسی و ایمان نیست. وقتی اینها را افزایش بدهیم. غم های خیلی از انسانها برطرف می شود. وقتی که شما یک نفر را با خدا و با خودش آشتی می دهی، حجم غم هایش کم می شود و به آرامش می رسد. این اغاثة و کمک کردن و به فریاد رسیدن است. هدیه یک کتاب به دیگران هم به فریاد رسیدن است. همه روش هایی که ما می توانیم یک غم را از کسی برداریم، حتی شوخی کردن و تولید شادی، شیطان را فراری می دهد. هر چیزی که می تواند غم دیگران را کم بکند، ارزش دارد. هدیه دادن، دعوت کردن به میهمان، میهمانی رفتن، سرکشی کردن، عیادت و هر کاری که می شود واقعاً یک نفر یا عده ­ای شاد بشوند، ارزش دارد. خانواده خودت را شاد نگه دار. پدر زن، مادرزن خودت را شاد کن. خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی انصاری مرجع تقلید شیعیان جهان را. امام(ره) فرمود: اگر خدا ما را با شیخ انصاری محشور کند، برای ما بس است. شیخ انصاری مادر بداخلاقی داشت. هی نیش و کنایه می زد. این مرجع بزرگ، هر روز می رفت پیش مادرش و آنقدر مزاح می کرد تا مادرش را بخنداند. یعنی آن حالت نق و قور زدن را به شوخی تبدیل کند. به این «مبدل» می گویند. داشتن اسم مبدل خدا اینگونه است. یعنی تبدیل کردن جهنم به بهشت. استغفار ملائکه، عامل پاک شدن گناهان است عامل دیگر در کفارات گناه، استغفار ملائکه  است که یکی از آن شرابهای خیلی ناب است. یکی از کارهای قشنگی که فرشته ها می کنند، این است که برای مؤمن استغفار می کنند. می گویند: خدایا این مؤمن را ببخش. یکی از چیزهایی که در روایت داریم که گناه مؤمن را پاک می کند، همین است. یعنی خودش توبه نکرده، ولی فرشته ­اش به خدا می گوید که خدایا به خاطر ما این آدم را ببخش.  اما ما از فرشته ها خیلی بی خبریم؛ سلام علیک با این فرشته ها نداریم. مثلاً الان مغرب می شود، فرشته های شب می آیند و فرشته های روز می روند. خدا به نام آنها قسم یاد کرده و می فرماید: والشاهد و المشهود=قسم به فرشتگان شب و روز». فرشته هایی هم از جلو و از عقب می آیند و مراقب ما هستند. خوب است که با اینها سلام علیک و احوال پرسی کنیم و صلواتی به آنها هدیه کنیم و از آنها تشکر کنیم. آنها زحمت می کشند که از مغرب می آیند پای کار ما می ایستند. اما ما گاهی با گناهان مان و با اخلاق مان آنها را اذیت می کنیم. آنها تا صبح هم باید ما را تحمل کنند و بعد بروند و جای خود را به فرشته های روز بدهند. وقتی می روند آدم خوب است که با آنها خداحافظی کند و دعا و صلوات بفرستد؛ پس باید بیدار باشد که خدا حافظی کند. برای فرشته­ های قبلی یعنی از روز اولی که در شکم مادر بودیم و اینها با ما بودند، و وقتشان را برای من گذاشتند، برای این فرشته ­ها در روز خوب است که چند تا صلوات بفرستیم.  اصلاً همراهی با این فرشته­ ها خودش زندگی انسان را زیر و رو می کند. همین توجه به غیب، توجه به اینهایی که با ما هستند، اهل بیت سر جای خودش، انبیاء سر جای خودش، خداوند سر جای خودش، فرشتگان الهی خیلی موجودات عزیز و دوست داشتنی هستند. آدم خوب است که با این فرشته ­ها یک ذره نرم  و خوش ­اخلاق باشد. فرشته­ ها خیلی کمک ما هستند. برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیه از فرشته ها کمک بخواهید حضرت معصومه همینطوری کسی را راه نمی دهد؛ زیرا زیارت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها خیلی سنگین و با عظمت است. پس وقتی می خواهید به زیارت حضرت بروید، باید اول خدا را ببینید؛ بعد باید حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی و رسول خدا تا امام زمان بعد تازه به محضر خود حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها می رسید. برای همین در زیارتنامه ­اش می گویی:«یا مَلائِکَۀُ الله فَکُونوا اَعوانی وَ کونوا اَنصاری حَتّی اَدخُلَ هذِهِ الرَوضَۀَ المُبارَکَه= ای ملائکه! یاری ام کنید تا وارد این روضه مبارک شوم».   دیدید مثلاً آدم می خواهد پیش بزرگی برود ترس و اضطراب و هیجان دارد. می گوید: فلانی تو هم با من بیا. می پرسی آیا از او می ترسی؟ می گوید: نه، نمی ترسم؛ اما خیلی بزرگ است. من دوست دارم یک نفر همراه من بیاید. به فرشته­ ها می گویی شما به کمک من بیایید تا با هم به خدمت حضرت معصومه برویم. وقتی این را می گویید، ملائکه ها به کمک شما می آیند و زیارت شما ارزش دیگری پیدا می کند. در انجام کارهای بزرگ، فرشته ها را به کمک بطلبید  شما وقتی می خواهید کارهای بزرگ انجام بدهید، از فرشته ­ها کمک بگیرید؛ از خدا کمک بگیرید و با فرشته­ ها هم صحبت کنید؛ به فرشته ­های خودتان بگویید به کمک من بیایید. می خواهی نماز بخوانی، یک ذره صبر کن به فرشته ­ها بگو: من می خواهم نماز بخوانم؛ ضعیفم؛ مریضم؛ خیال­ زده ­ام؛ توهم ­زده ­ام؛ به همین علتها نمازم خراب می شود، شما هم بیایید، کمک بکنید. بیایید زیر بغل من را بگیرید؛ چون من می خواهم پرواز کنم. می خواهم یک ذره از طبیعت بیرون بروم. می خواهم یک ذره به غیب برسم. می خواهی به رختخواب بروی و بخوابی؛ چند دقیقه با فرشته ها گپ بزن. با آنها سلام و علیک کن. برایشان صلوات بفرست. به آنها هدیه بده. بعد بخواب. از خواب بلند می شوی دوباره همینطور با فرشته ها مواجه شو. سلام علیک کن، گپ بزن؛ چون آنها حاضر و زنده هستند. این ها حقیقت دارد؛ شوخی و خیالبافی یا توهم نیست. امام صادق علیه السلام فرمود: « إنَّ للّه ِعزّ ذِكرُهُ ملائكةً یُسقِطونَ الذُّنوبَ عن ظُهورِ شِیعَتِنا كما تُسقِطُ الرِّیحُ الوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ فی أوانِ سُقُوطِهِ ، و ذلكَ قولُهُ عزّ و جلّ: «یُسَبِّحُونَ بحَمدِ رَبِّهِم و یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنوا[2]»  و اللّه ِ ما أرادَ بهذا غَیرَكُم[3] = خداوند كه یادش بر فراز باد، فرشتگانى دارد كه گناهان را از دوش شیعیان ما فرو مى ریزانند؛ همچنان كه باد، برگ درختان را كه در آستانه ریزش است فرو مى ریزاند. و این سخن خداوند عزّ و جلّ است آن جا كه مى فرماید: «به ستایش پروردگارشان تسبیح مى گویند و براى مؤمنان آمرزش مى خواهند». به خدا سوگند كه مقصود [از مؤمنان] كسى جز شما نیست ». چقدر این خدا مهربان است. به ملائکه می گوید برای این بنده من استغفار کنید. افتخار ما تشیع است؛ افتخار ما فرزند اهل بیت بودن است. چه پدر و چه خانواده مهربانی ما داریم؛ چقدر به ما توجه دارند؛ فرشته ها چه رفقای خوبی برای انسان هستند. آدم حیف نیست این رفیق ها را رها کند و با اینها صفا نکند. می دانید که یکی از لذات مؤمن این است که وقتی از دنیا می رود، به غیب می رود و با فرشته ­ها دوستی و رفاقت و رفت و آمد دارد؛ وقتی که وارد برزخ شد، با یک عالم چهره ­های زیبای ملائکۀ الله آشنا می شود. اما بهتر است که شما همین الان، با جبرئیل(علیه‌السلام)ملک الموت(علیه‌السلام)، میکائیل(علیه‌السلام)، اسرافیل(علیه‌السلام) رفیق شوید. به آنها صلوات بفرستید و هر روز با اینها صفا کنید. چرا ما این موقعیتها را از خودمان می گیریم. حال مدرک این سخن حضرت چیست؟ فرمود:«وَ ذلِکَ قَولُهُ عَزَّ وَ جل= این همان فرمایش خداوند است» بعد آیه 7 سوره غافر را بیان می فرمایند. و در آخر می فرمایند که منظور از این افراد شما شیعیان هستید. «لِلَّذِینَ آمَنُوا غَیرَکُم» غیر از شما را اراده نکرده؛ یعنی مؤمن حقیقی شیعه است که ایمان حقیقی به الله، غیب به متخصص معصوم دارد. کفارات گناه/ یاری امام زمان/ استغفار ملائکه/ حضرت معصومه [1] - نهج البلاغة : الحكمة 24 . [2] - غافر/7. [3] - بحار الأنوار : 59/196/61 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed