www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9413
زمان انتشار: 15 ژولیه 2018
| |
دسته ی دیگری از فرشتگان؛ فرشتگان آب، رحمت و بلا هستند

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 10، 87/11/19

دسته ی دیگری از فرشتگان؛ فرشتگان آب، رحمت و بلا هستند

امام سجاد در فراز هشتم دعای سوم صحیفه عرضه می دارند:«و الذین عرفتهم مثاقیل المیاه، وکیل ما تحویه لواعج الامطار و عوالجها و رسلک من الملائکه الی أهل الأرض بمکروه ما ینزل من البلاء و محبوب الرخاء = خدایا، بر آن دسته از ملائکه که به آنان وزن آب ها و مقداری که موجب بلا و گرفتاری می شود و تعداد و قطرات درشت و متراکم باران ها را یاد دادی، درود بفرست! و نیز به آن گروه از فرشتگان که به طرف زمین به جهت نزول بلا یا اهداء آرامش و رحمت فرستاده می شوند».

اینها فرمایشات بلندیست؛ ولی ما چون عادت کرده ایم، این حجاب عادت نمی گذارد عظمت این کلمات را درک کنیم. امام دارد از ملکوت عالم خبر می دهد و به ما می گوید که چقدر فرشته و چه دسته از فرشته هایی را داریم و چه کار هایی را دارند انجام می دهند. ضمن این که حضرت سجاد علیه السلام دارد از ملائکه و نقش آنها در اداره عالم می گوید، به گونه ای دارد از خودش هم خبر می دهد که تمام نظام آسمان و زمین را می شناسد و از نحوه ی هدایت ملکوت نسبت به دنیا آگاهی دارد و اینها از شرایط امام بودن است که بتواند از ماورای طبیعت و از باطن عالم به ما خبر بدهد. دانستن وزن آبهای عالم از چه روست؟ جمله ی «والذین عرفتهم مثاقیل المیاه» خیلی تکان دهنده است، یعنی خدایا فرشته هایی را که وزن آب های عالم را به آنها تعلیم کردی و آنها وزن آبهای عالم را می دانند. اهمیت دانستن وزن آبهای عالم از این رو است که جایگاه آب و رابطه ی بین آب و حیات مهم است. قرآن می فرماید:« وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ[1] = و هر چیز زنده‏ اى را از آب پدید آوردیم». خداوند حیات هر چیزی را از آب قرار داده و اگر آب نباشد، حیاتی هم وجود ندارد. آب یک باطن ماورای طبیعی دارد که به آن «حقیقت مائیه» می گویند که الان جای بحث در این مورد نیست و یک حقیقت مادی دارد که همین H2O است. چون اینجا بحث، بحث فرشته های مادی است، ما هم راجع به آب که ماهیت مادی دارد صحبت می کنیم. الان دانشمندان در فضا به دنبال آب می گردند. میلیاردها دلار دارند هزینه می کنند، سفینه های فضایی زیادی می فرستند که بتوانند در کرات دیگر آب پیدا کنند. چون اگر در جایی آب باشد، معنایش این است که حیاتی هم وجود دارد و امکان حیات هم هست. جدا از تحقیقات علمی، برای بشر مهم است که بداند، آیا امکان حیات در سایر کرات وجود دارد یا نه؟ اگر زمانی، زمین به خطر افتاد و جنگ اتمی در گرفت و زمین نابود شد، آیا خواص و پول دار ها و مستکبر ها و سلاطین می توانند از این عالم فرار کنند؟ چون الان اینها دهها برابر یک انفجار که می تواند کل زمین را منفجر کند؛ مواد منفجره و بمب های هسته ای و اتمی آماده کرده اند. بنابراین، به دنبال این هم هستند که آیا جای دیگر آب و حیات وجود دارد که بشود در آن جا زندگی کرد؟ مدیریت آب، از مسائل مهم در هر کشوری است مدیریت آب بسیار مهم است. همه کشورها وزارت خانه ای به نام نیرو دارند. قبلاً وزارت آب و برق می گفتند و الان وزارت نیرو می گویند. یک بخش از کار وزارت نیرو مربوط به آب و مدیریت آن است. هر کشوری مدیریت می کند که باید چه کار کنند تا ابر بیشتری جذب کنند و برای تولید بارش بیشتر، چگونه ابرها را باردار کنند؟ چگونه آبها را مهار کنند؟ برای مدیریت آب، دانشکده تاسیس کرده اند، تعدادی از نخبه های یک مملکت به این دانشگاه می روند و در رشته مدیریت آب درس می خوانند؛ همان طور که تعدادی از نخبه ها در رشته مدیریت خاک درس می خوانند. در قرآن می فرماید: ما آب را برای شما قرار دادیم که شما از دریا، نعمتها و خوراکی های دریا و از جواهرات و مروارید ها و زینت هایی که در دریا هست، برای خودتان استفاده کنید. یعنی آب عامل حیات همه چیز است. آب باید به گیاهان، حیوانات و انسانها برسد تا زنده باشند. بین آبی که در فضا و جو زمین و در ابرها برای بارش وجود دارد، با آبی که روی زمین هست، تناسب برقرار است. می دانید که سه چهارم کره زمین آب است. وزارتخانه‌ی آبِ خداوند کجاست؟ کره ی زمین با حدود ۸ میلیارد جمعیت از انسان ها مملکت خداست و این در حالی است که جمعیت سایر جانداران را نمی توانیم بشمریم. «سبحان من لا یعتدی علی اهل مملکته= پاک و منزه است خدایی که به اهل مملکتش تعدی نمی کند». این مملکتی که خدا آفریده و همه آفریدگان خدا هستند، آب و نان می خواهند؛ رزق می خواهند؛ با این تفاسیر وزارتخانه ی خدا کجاست؟ وزارت آب خدا کجاست؟ در اینجا حضرت به ما پاسخ می دهد که ملائکه ای هستند که کار شان مدیریت آب است.  در بخش قبلی فرشتگانی را داشتیم که مسئول رعد و برق بودند و همراه برف و تگرگ و قطرات باران، به زمین نازل می شدند. در فقره ی قبل، از آنها به «خزّان المطر و زواجرالسّحاب» نام بردیم که خزانه داران ابر و هدایت کننده و حرکت دهنده ی ابرها بودند که باید کجا بروند و کجا بارش کنند. پس ببینید یک داستان خیلی پیچیده ای پشت صحنه هست که خیلی زیباست، ما هم فقط ظاهرش را می بینیم. معنی مدیریت آب توسط فرشتگان چیست؟ فرشتگان با هدایت باران، رودخانه ها، سیلها، دریا ها و این که آب کجا قرار است برود؟ چقدر باید برود؟ و هر زمینی، هر جایی چقدر ظرفیت آب دارد؟ یک گیاه یا درخت چقدر وزن دارد؟ چند گرم یا چند کیلو آب باید بگیرد؟ و موارد دیگر که گوشه ای از آن را شرح می دهیم، نظام گردش آب عالم را مدیریت می کنند. شما وقتی دانه‌ی چند نوع میوه یا گل و یا هر گیاه دیگری را در خاک می کارید، وقتی که خدا دانه را می شکافد، این دانه از یک طرف به صورت ریشه در زمین فرو می رود و فقط مواد غذایی متناسب با این میوه را جذب می کند و هر کدام غذایی مناسب خود شان را جذب می کنند. تعداد اتمها و مولکولهای آبی که باید جذب کنند، مشخص است؛ نوع آب هایی که باید جذب کنند مشخص است. پس مدیریت آب برای میلیارد ها موجود، اینکه من می گویم میلیارد ها موجود، فقط بعنوان کثرت است و گرنه خداوند تعداد موجوداتی که خلق کرده، مثل خودش بی نهایت است. ما نمی توانیم بگوییم که خداوند چقدر موجود خلق کرده؟ موجودات ریزی هستند که مدت کل عمرشان فقط چند دقیقه است. بعضی از پشه ها مدت عمر شان یک روز است و همین یک روز را مثل صد سال عمری که ما می کنیم، سپری می کنند. بعضی از موجودات را داریم که عمر شان 3 ثانیه است. 3 ثانیه دنیا می آیند و تولید مثل می کنند و می میرند. یک ذره فکر کنیم به این مسئله، 3 ثانیه، یعنی در این عالم این موجود به درد می خورد؟ یعنی لازم است موجوداتی به دنیا بیایند که عمر شان 3 ثانیه باشد. اما بعضی ها مثل لاک پشت بیش از ۱۰۰ سال و بعضی از حیوانات دیگر بالای یک قرن و بعضی مانند انسانها 60 سال، 70 سال و بعضی ها پنج سال، بعضی ها 10 سال، بعضی ها یک ماه، بعضی ها یک روز، بعضی ها 3 ثانیه، عمر می کنند. خیلی محیرالعقول است. آدم باید خیلی احمق باشد که وقتی اینها را می فهمد، به سجده نیفتد. الان عمر زمین بیش از 15 میلیارد سال است. هر چیزی روی زمین عمری دارد؛ ستاره ها، سیارات همه عمر دارند. خود قرآن هم می گوید، اینها اجلی دارند. یک مدتی به دنیا می آیند و بعد نابود می شوند و دسته ی دیگری خلق می شوند. حال زمین که 15 میلیارد سال عمر دارد، قبلا همه اش آب بوده، مدیریت آب روی کره ی زمین، حرکت دادن آن و حیواناتی که در آن هستند از عجایب خلقت هستند. « یا من فی البحر عجائبه= ای کسی که عجائب خودت را در زمین قرار دادی!»؛ همه را خداوند دارد مدیریت می کند. در بیرون هم همه به آب وصل هستند. همه با آب زنده هستند و مدیریت آب می خواهند. حیوانات به آب زنده هستند و مدیریت آب می خواهند و انسانها به آب زنده هستند و نیاز به آب دارند. ما نشسته ایم و فقط زندگی مان را می کنیم و به اینها توجه نمی کنیم. حرکت ابرها، بارش دادن باران از ابرها، دانه های برف و باران را تنظیم کردن و هر کدام را به جای خاص خودش رساندن، بعد آب را جذب زمین کردن و آن را به ریشه ی گیاهان رساندن، از ریشه به ساقه و برگ ها و قسمتهای بالای گیاه رساندن و میوه ها را آبدار کردن؛ این که در هر یک دانه سیب چقدر آب باید باشد، در هر یک دانه انگور چقدر آب باید داشته باشد، در یک دانه انار باید چقدر آب باشد؟  محاسبات به این گستردگی دارد انجام می شود که اگر تمامی انسانها هم جمع شوند از محاسبه آن عاجزند. «نظام ریاضی و محاسبه» بر تمامی عوالم حکمفرماست در آیه کریمه « وَكُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ[2] = و هر چیز در نزد او به اندازه است». خداوند نظام نظم و حساب را بر تمامی عالم خلق و امر حاکم دانسته است. قبلا توضیح دادیم که خداوند، عالم خلقت را ریاضی خلق کرده و هیچ چیز در عالم نیست که از کوچکترین ذره تا بزرگترین آن، ساختار ریاضی و هندسی نداشته باشد. اصلا خداوند تبارک و تعالی خدای ریاضی است. دانشمندان در هر چیزی که مطالعه می کنند، رشته های مختلفی که در دانشگاه ها تدریس می شود، همه با ریاضیات و محاسبه و اندازه گیری سر و کار دارند. من در بخشی از کتاب «ضرورت خودشناسی» توضیح دادم که حتی نفس انسان هم ریاضی است. ساختار نفس ما هم یک ساختار هندسی و ریاضی است که در آن اندازه ها و عددها تاثیر دارد. اینکه می گویند تو باید این تعداد ذکر را بگویی، به این معناست که این عدد، با نفس تو سازگاری دارد. به این تعداد رکعت نماز بخوان، همه اش با عدد سر و کار دارد. اصلا خداوند مخلوق غیر ریاضی و مخلوق غیر مقدر ندارد. « الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى؛ وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى[3]= همان كه آفرید و هماهنگى بخشید؛ و آنكه اندازه‏ گیرى كرد و راه نمود». خداوند برای هر مخلوقی این 4 مرحله را قرار داده، خلق کرد، اجزاء وجودی بخشید، اندازه داد و هدایت کرد. شما هیچ موجودی از موجودات عالم را نمی توانی سراغ داشته باشی که ساختار نداشته باشد؛ اجزا نداشته باشد؛ بین اجزایش هم تناسب ریاضی برقرار نباشد؛ همه این 4 مرحله را دارند. استثناء هم وجود ندارد.همه حساب کتاب دارند و قاعده مندند. ما اگر این مطلب را درک کنیم، آن گاه پی می بریم که چرا در این عالم فرشته هایی مامور آب هستند و برای حیات کل شی، مدیریت آب را به عهده دارند. در بهشت هم داستان مدیریت آب سر جای خودش هست. نهری از آب، نهری از شراب، نهری از شیر، نهری از عسل، انهاری که در قرآن آمده ، همه مدیریت آب است. حضرت با گفتن این مطالب می خواهد ما از عادی نگاه کردن دربیاییم. بشر عادت کرده هزاران سال به صورتها نگاه کند؛ ولی به صورت ساز نگاه نکند. به مخلوقات نگاه بکند و به خالق نگاه نکند. به صنایع نگاه کند و به صنعت گر نگاه نکند. این نظام فکری باید عوض شود. شما وقتی که به یک قالی نگاه می کنی همزمان با آن، به کسی که آن را بافته هم داری نگاه می کنی. مصنوع، صورت و صنعت از صنعتگر و صانع و صورتگر خبر می دهد. حضرت با سلام به فرشته ها دارد به ما می گوید چه نظم حیرت انگیزی پشت صحنه ی این عالم هست که ما از آن بی خبریم. حساب و حساب گری در کائنات در آیه 86 نساء فرمود: «ان الله کان علی کل شی حسیباً= خداوند بر هر چیز حسابگر است». و نیز در سوره الرحمن آیه 5 :« الشمس و القمر بحسبان= خورشید و ماه بر حسابى [روان]اند». هزاران سال است، بیشتر دانشمندان دارند مطالعه می کنند که این اندازه های ریاضی بین خورشید و ماه و حرکات و مدارهای شان را در آورند. قرآن کریم خدای متعال را «حسیب»، «سریع الحساب» و «اسرع الحاسبین» نامیده است و آیات بسیاری هم روز قیامت را «یوم الحساب» نامیده اند. در سوره انبیاء آیه 47 :« وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِینَ = و اگر [عمل] هموزن دانه خردلى باشد آن را مى ‏آوریم و كافى است كه ما حسابرس باشیم». اینها خیلی تکان دهنده است. اگر کارها و رفتار شما به اندازه ی حبه ای از خردل باشد، ما حساب همه را داریم. ما برای محاسبه ی شما بس هستیم. می خواهد یادتان برود یا یادتان نرود، می خواهید قبول کنید، می خواهید قبول نکنید، ما حسابگر هستیم. خداوند یک مثلث، دایره، لوزی، بیضی و متوازی الاضلاع و مربع خلق کرده، چند هزار سال بشر سر کار است تا قواعد این ها را استخراج کند. عالم، عالم ریاضی و عالم محاسبه است. ‌عالم مقدار و اندازه است. شما وقتی چشم درد می گیرید، دکتر به شما همینطوری عینک نمی دهد؛ همینطوری بدون حساب یک عدسی در نسخه شما نمی نویسد؛ بلکه عدسی که می نویسد یک عدد و اندازه دارد از 25 صدم تا 1 و 1.5 تا اندازه ها بالاتر. وقتی می خواهند چشم کسی را عمل کنند حساب می کنند که آیا یک پرده را بردارند، یا بیشتر؛ با لیزر یک پرده را بسوزانند، دو تا پرده رابسوزانند. همه اش حساب و کتاب دارد. یک میلیمتر این طرف یا آن طرفتر بشود، شخص نابینا می شود. یک جهش کروموزومی اتفاق می افتد: یک قسمتی از کروموزوم برش می خورد؛ یا یک کروموزم کم و زیاد می شود، کل ساختار شخص تغییر می کند. حساب گری که از محاسبه هیچ چیز فروگذار نمی کند قرآن کریم خداوند متعال را «حسیب= محاسبه گر» می خواند. جدای از محاسبات مادی که در علوم و انسان شناسی و الکترونیک و ... وجود دارد، در امور دیگر نیز محاسبه انجام می گیرد. مثلاً رفتار ها، نگاه ها:« یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُور[4] = [خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه را كه دلها نهان مى دارند مى‏ داند». از معصوم سؤال کردند: خائنة الاعین یعنی چه که خدا آن را می بیند؟ حضرت فرمودند: یعنی زمانی که داری به یک جایی نگاه می کنی، در حالی که بغلت را هم داری می بینی و حواست به بغلت هم هست، ولی مستقیم به او نگاه نمی کنی. شخص گفت: بله. فرمود: این را می گویند «خائنة الاعین». یعنی تو ظاهرا الان داری به من نگاه می کنی، ولی در اطراف را هم همه را داری. این آیه می فرماید این حالت شما را هم حساب می کنند. «و ما تخفی الصدور»، آنچه که در سینه ها و دلها مخفی می کنید، همه اش حساب شده است. عجب سیستمی و عجب نظامی است، اصلا نمی شود سرش را کلاه گذاشت. « سریع الحساب»، یعنی حسابهای 70-80 سال عمرت را در چند دقیقه در می آورد. همه چیزش حساب شده است. یعنی خدا حسابداریست که حسابش همیشه به روز است. معطلی ندارد، هر وقت بخواهی مانده ی حسابت را به تو می دهد. در حسّ، خیال، وهم،‌ عقل و در فوق عقل، در همه جا خدا مانده حسابت را به تو می دهد. گفتند: بهشتی ها چطور حساب می شوند؟ فرمود: به اندازه ای که شما یک چهار رکعت نماز عصر بخوانید. « اسرع الحاسبین»، یعنی سریعترین محاسبه گر. این اسمای خداست. آیات بسیاری هم روز قیامت را یوم الحساب نامیده اند. روز قیامت هم دو باره، روز حساب است. جزا فرق دارد. حساب با جزا فرق می کند. حساب جلوتر است یا جزا؟ حساب جلوتر است. حساب لحظه به لحظه ساعتهای عمرت، افکار و عقایدت را حساب می کنند. پیشرفت علم بشر با دستیابی به فرمولها و قواعد ریاضی عالم گفته شد همه عالم بر پایه حساب و ریاضیات بنا شده است. بشر با پی بردن به قواعد ریاضی عالم و کشف فرمول ها و اندازه توانست در تمامی علوم مثل نجوم، علم ژنتیک، کشت سلول های بنیادی، پیشگویی وضعیت آب و هوا، شبیه سازی و ... دست پیدا کند. در آیه 96 سوره ی انعام نیز می خوانیم: «و جعل اللیل سکنا و الشمس و القمر حسابانا= خداوند شب را مایه آرامش و خورشید و ماه را به حساب خلق کرد». یعنی شب و روز خورشید و ماه را برای نظام دقیق حسابگری ایام و ماه و سال قرار داده است. شما الان می دانید که فلان حادثه با توجه به چرخش زمین و ماه چه موقع اتفاق می افتد. چه زمانی خسوف و چه زمانی کسوف است؟ چه زمانی عید می شود؟ کی اذان می شود؟ کی نیمه شب شرعی است؟ همه برای این است که حساب در کار است. کی سال تحویل میشود؟ حساب می کنند که سال بعد در کدام ثانیه و صدم ثانیه اش زمین دور کاملش را دور خورشید زده است. زمان غروب آفتاب و طلوع فجر حساب می شود. پایه و اساس علم ژنتیک، ریاضی و محاسبه است. در پرونده ی ژنتیکی مشخص می کنند که فلانی این سال سکته مغزی یا قلبی می کند. اگر زمانی به ما می گفتند، فشار خون شما را حساب می کنیم، هیچ کس باور نمی کرد. می گفتند حساب مال نخود و لوبیاست. امروز به تو می گویند درجه چشمت چند است؛ تعداد پلاکت های خونت چند تا است؟ میزان اوره چقدر است؟ چربی ات چه طور است؟ قندت چه طوری است؟ همه را حساب کرده بشر یک میلی متر این طرف و آن طرف نمی شود. بعید هم نیست که زمانی بگویند آزمایش بده تا بگوییم چه زمانی می میری. شما هفته آینده می خواهی به مسافرت بروی، از الان می توانی وضعیت آب و هوای یک هفته بعد را ببینی. در صورتی که 20-30 سال پیش، چنین چیزی امکان نداشت. امروزه به تو می گویند، هفته ی بعد باران می آید. هفته ی بعد هوا خوب نیست. خیلی هم دقیق است. چند وقت دیگر به شما می گویند شما چند ساعت و چند ثانیه دیگر می میری. اندازه می گیرند و به تو می گویند 20 سال بعد کلیه هایت از کار می افتد. چند سال بعد کبدت از کار می افتد و ... . گاهی اساتید ما که ما به حرفهای شان ایمان داشتیم می گفتند بشر به جایی می رسد که شبیه سازی می کند. و الان شبیه سازی اتفاق افتاده و در حیوانات می توانند این کار را بکنند، اما هنوز در انسان نتوانسته اند این کار را بکنند. اساتید ما می گفتند، شما می روید کار خانه ی انسان سازی و می گویی: من 20 نفر کارگر می خواهم با این قد، با این هیکل و با این وزن و با این قیافه؛ برایت می سازد و تحویل می دهد. امروزه با پیشرفت علم، امکان بارداری خارج از رحم ایجاد شده است و بعید نخواهد بود که کارخانه هایی درست شود و طرف بگوید من یک ارتش یا 10 لشکر آدم می خواهم، همه با این اندازه قد، وزن، با این قیافه و قدرت بدنی، تنظیم کن و به من تحویل بده. شما خواهید دید و بعدا این اتفاق خواهد افتاد. بشر آدم سفارش خواهد داد. چرا می تواند این کار را بکند؟ چون بشر مظهر خداست. چون کل شی عنده بمقدار. چون قاعده وجود دارد. امروزه در ایران سلولهای بنیادی می سازند و صد ها جانباز ثبت نام کرده اند، کسانی که قطع نخاع هستند، یا فلان جای بدن شان ضایعه نخاعی دارد، نوبت می گیرند و با استفاده از علم کاشت سلول های بنیادی، سلول بنیادی مخصوص به خودش را می سازند و به موقع به شخص تزریق می کنند و ضایعه نخاعی را برطرف می کنند؛ یا سلول عصبی شخص را ترمیم می کنند. قرآن 1400 سال پیش، از رفتن به کرات دیگر خبر داد 1400 سال پیش، قرآن گفت اگر می خواهید به فضا بروید، می توانید:«إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[5] = اگر مى‏ توانید از كرانه ‏هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه كنید». در آن زمان مردم قاطر و الاغ و اسب سوار می شدند. قرآن گفت شما می توانید اقطار آسمان و زمین را بپیمایید، اما باید به دو چیز مسلح باشید، یکی قدرت، دیگری علم. با داشتن این علم و قدرت، آسمان و زمین را تسخیر کنید. اما حماقتی که بشر کرد، متخصص معصوم را حذف کرد و مجبور شد خودش دانشگاه درست کند و در نتیجه، چند هزار سال پیشرفتهای علمی اش عقب افتاد. آن موقع که امیرالمومنین به عنوان متخصص معصوم بود، رسول الله به عنوان متخصص معصوم بود و مردم تسلیم شان نشدند. خود حضرت علی به مردم گفت: «اگر شما تسلیم من شوید، من از همین آب، خانه های شما را روشن می کنم». به نهج البلاغه مراجعه کنید. ولی می بینید که مردم به حرف امیرالمومنین گوش نکردند و جامعه جهانی چند صد سال از برق و روشنایی و سایر علوم محروم شد. چون زیر دست متخصص تربیت نشد و خودش خواست با آزمون و خطا کارها را جلو ببرد.   «بر همین میزان، اگر طوفان عالمگیری نیز اتفاق بیافتد عدد، قطرات باران و مقدار امواج خروشان سیل و مقدار کل آن آبها بطور دقیق در سیطره ی محاسبه ی حضرت خداوند خواهد بود و هیچ چیز از احاطه ی علمی او بیرون نیست. بنابراین، قرآن کریم سقوط یک برگ از درخت را نیز تحت مراقبات علمی حضرت حق می داند: « وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا[6]= یک دانه برگ از درخت نمی افتد مگر اینکه خدا می داند». پس عجیب نیست که ماموران حسابرس ریز بین و تیز بین خدای متعال وزن آبها، مقدار قطرات، تراکم سیل خروشان و بقی را می دانند. فرشتگانی که مأمور نزول بلا و رحمتند « و رسلک من الملائکة الی أهل الأرض بمکروه ما ینزل من البلاء و محبوب الرخاء». جدا از فرشته هایی که محاسبه ی تعداد و قطرات درشت و متراکم باران را یادشان دادی، فرشته ها دیگری هستند که بلا یا رحمت می آورند. حضرت از خدا می خواهد که به همه ی اینها سلام ما را برسان. بلا هایی که دامنگیر مردم دنیا می شود نیز، در اثر اعمال ناپاک و رفتار های ناروای مردم روی می دهد. این بلا ها بوسیله ی همین ماموران الهی نازل شده و یکباره نسلی را به انقراض می کشاند و از این رو قرآن کریم در سوره ی هود آیه ی 69 و 70 می فرماید: « وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ؛ فَلَمَّا رَأَى أَیْدِیَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَیْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ= و به راستى فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند. سلام گفتند و پاسخ داد و دیرى نپایید كه گوساله‏ اى بریان آورد و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمى ‏شود، آنان را ناشناس یافت و از ایشان ترسى بر دل گرفت و آنها گفتند مترس؛ ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ ایم». دو فرشته درب منزل حضرت ابراهیم را می زنند، حضرت در را باز می کند و سلام و علیک می کنند و می آیند به داخل منزل و می نشینند و حضرت ابراهیم برای شان غذا می برد. اما می بیند اینها دست به غذا نمی زنند. یک دفعه در درون حضرت ترسی می افتد که چرا اینها غذا نمی خورند و حالت عجیبی دارند. فرشته ها می گویند: لا تخف= نترس. ما از طرف پروردگار تو آمده ایم و می خواهیم به تو بشارت بدهیم به اسماعیل و اسحاق، تو صاحب فرزند می شوی. ما ضمنا از پیش تو می خواهیم برویم و قوم لوط را نابود کنیم. ببینید فرشته ها هم بشارت و رحمت و آرامش آوردند و هم دارند با خودشان، عذاب را می برند. این معنای این قسمت از دعایی هست که امروز خواندیم:« و رسلک من الملائکة الی اهل الارض بمکروه». فرشته ها بلا، آسایش و آرامش دوست داشتنی را می آورند: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ[7] = در حقیقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست‏ و سپس ایستادگى كردند؛ فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند [و مى‏ گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى كه وعده یافته بودید شاد باشید». یعنی کسانی که خدا را انتخاب کردند و روی خدا پایداری کردند، فرشته ها خوف و حزن را از آنها بر می دارند. این یک قاعده است. هر چقدر خدا در زندگی ما بیاید، از آن طرف غصه و اضطراب بیرون می رود و انسان بشارت بهشت را می گیرد. در آیه 81 همان سوره نیز می فرماید:«إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ = بى‏ گمان وعده‏ گاه آنان صبح است، آیا صبح نزدیك نیست؟». در آیه بعدی می فرماید: زیر و روی شان کردیم، هر چی روی زمین بود از زندگی، اموال، کاخ ها، حیوانات، خانه های آنها هر چی ساخته بودند، همه را داخل زمین کشاندیم. یعنی همه چیز رفت زیر، یعنی زیر و رو شدند، 10 قرن بعد می گویند، باستان شناسان در حین جستجو در تپه های فلان جا شهری را گیر آوردند. این شهر چگونه زیر زمین رفته بود؟ «جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ = آن [شهر] را زیر و زبر كردیم و سنگ‏پاره ‏هایى از [نوع] سنگ گلهاى لایه لایه بر آن فرو ریختیم». وقتی می فرماید بارانی از سجیل، «سجیل» یعنی از آن سنگ ها که به هر چه می خورد، آن را سوراخ سوراخ می کند. در سوره فیل هم از آن نام برده شده است. «همین ملائکه ای که برای حضرت ابراهیم حامل بشارت بودند، برای قوم لوط حامل بلا و نابودی بودند. همین ملائکه ماموران الهی هستند که مدیریت نظام افعالی صحیفه ی وجود را بر عهده دارند و جهان را با نهایت دقت نگه داشته اند. بنابراین، باید این مسئله مهم را باور داشت که آنچه در ظاهر خاکی این عالم می نماید، جملگی در باطن هستی به دست همین ماموران الهی انجام می گیرد».   [1] - سوره انبیاء/30. [2] - سوره رعد/8. [3] - سوره اعلی/2و3. [4] - غافر/19. [5] - سوره رحمن/33. [6] - سوره انعام/59. [7] - سوره فصلت/30.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9412
زمان انتشار: 14 ژولیه 2018
| |
زهد، راه رهایی از حرص و آزمندی است

زهد؛ جلسه یازدهم؛ 96/10/09

زهد، راه رهایی از حرص و آزمندی است

اگر دارایی کمتری داشته باشید، حرص کمتری پیدا خواهید کرد و از طرفی هر چه دارایی‌هایتان بیشتر، حرص‌تان نیز بیشتر می‌شود. پس برای اینکه دارائی دنیا موجب حرص و آزمندی انسان نشود، بهتر است زهد بورزد تا از خطرات دنیاطلبی درامان بماند.

در این جلسه، روایت‌های مربوط به معنای زهد، ضرورت، جایگاه و نسبتش با نفس خودمان را عرض خواهیم کرد. اولین روایت از وجود مقدس امام صادق علیه‌السلام است که فرمودند: «مَا فَتَحَ اللهُ عَلَى عَبْدٍ بَاباً مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا إِلَّا فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ مِنَ الْحِرْصِ مِثْلَهُ= خداوند هیچ درى از دنیا به روى بنده اى نگشود، مگر آن كه درى از حرص نیز به روى او گشود».  باب‌های دنیایی عبارتند از باب‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی که همان علمی است». خدا هر بابی از باب‌های دنیا را به روی ما باز کند، یک دری از حرص به اندازه همان در باز می‌کند. مثلاً کسی که ثروت یا موقعیت و مقام جدیدی پیدا می‌کند، حرص جدیدی هم نسبت به آن ثروت یا موقعیت و مقام پیدا می‌کند. حال اگر این باب از دنیا کم باشد، حرصش هم کم خواهد شد. این کلام حضرت دو مسیر به روی انسان باز می‌کند: اولاً اگر دارایی کمتری داشته باشید، حرص کمتری خواهید پیدا کرد و هر چه دارایی‌ها بیشتر باشد، حرص هم بیشتر می‌شود. ثانیاً اگر این دارایی‌ها بعد از تقویت بخش «فوق عقل» باشد، دنیای ممدوح و خوبی خواهید داشت. چون در آن صورت، شأن های دیگر در استخدام بخش«فوق عقلانی» است، حالا این منطق را شما می‌پذیرید که باید از خدا بخواهیم تا به ما دنیای کمتری بدهد تا حرص ما کمتر بشود. این خوب است. حال این سوال مطرح می شود که چه چیزی می‌تواند به دادمان برسد که ضمن اینکه دنیا را داریم، آن باب حرص اذیتمان نکند و اساساً باب حرص باز نشود؟ پاسخ؛ زهد است. «اکسیر زهد» راز رسیدن به سبکباری و پرواز روح است زهد یعنی این آیه: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ= تأسف نخورید به خاطر چیزی که از دستتان رفت. شادی هم نکنید به خاطر چیزی که به دست آوردید». اگر کسی عاشق باشد، وقتی هم که پولدار می‌شود، به پول چطور باید نگاه ‌کند؟ باید ‌بگوید این پول به این درد می‌خورد که آن را خرج معشوقم‌ کنم. خانم‌ها چون جنسشان از پاکی و وفاست، هر چه دارند را برای شوهر، فرزندان و زندگی‌ هزینه می‌کنند. حالا همین را باید برای آخرت الگوبرداری کنیم. شخصی که مسافر آخرت است و حرکت آخرتی می‌کند و به آخرت دل بسته و عاشق این راه است، هر چیزی که در دنیا به دست می‌آورد را برای ابدیتش هزینه‌ می‌کند. چون حرص آخرتی دارد، باب حرص به دنیا به رویش باز نمی‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام ثروتمندترین مرد زمان خودش بود و با ایجاد باغ و قنات، تولید ثروت می‌کرد؛ اما مثل فقیرترین افراد زمانه ی خود زندگی می‌کرد. یعنی تا دستش می‌آمد برای آخرت می‌فرستاد. برای همین هم حریص نبود. ولی اگر کسی زهد نداشته باشد، سنگین می‌شود. این خطر وجود دارد که هر چه ثروت بیشتر می‌شود، روح انسان نیز سنگین‌تر می‌شود.  ببینید زهد چقدر به داد ما می‌رسد که خداوند در اولین قدم‌ها به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله توصیه به زهد می‌کند. زهد به شکل‌های مختلف موجب نجات آدمی می‌شود: غصه‌ها، فشارهای روحی و روانی را از روی آدم برمی‌دارد. چون آدم زاهد، به نعمتها نمی‌چسبد. چسبندگی به نعمت را از انسان دور می‌کند. برای همین، انسان بهتر می‌تواند از نعمات الهی بهره و لذت ببرد. نعمت سنگینش نمی‌کند و لذتش را بیشتر از خود دنیا می‌برد. آنهایی که زهد دارند، چون به آن چسبیده نیستند و اسیرش نیستند؛ خیلی خوب می‌توانند از آن استفاده کنند. غصه و حرص ندارند، اعصابشان خرد نمی‌شود. همین که دنیا به آنها عرضه می‌شود، فقط لذتش را می‌برند، ولی آن نمی چسبند. پس زهد خیلی به داد ما می‌رسد. زهد مثل موشکی می‌ماند که هر چه سبک‌تر باشد، زودتر به مقصد می رسد. ما هم هر چه سبکبار تر باشیم، زودتر به مقصد می‌رسیم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز تاکید داشتند: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا= سبكْبار باشید تا برسید». پس اینکه نمی‌‌توانیم خوابهای خوب ببینیم و رؤیت های خوب و رؤیا نداریم؛ ارتباط خوبی نداریم و اینکه دیدن نداریم و اوج گرفتن نداریم؛ حضور قلب نداریم؛ همه به خاطر سنگینی روح ماست. حالا چطور روح‌مان را سبک کنیم؟ آیا باید ازدواج نکنیم؟ مثل خیلی از افراد که این روش را در پیش گرفتند و گفتند ما ازدواج نمی‌کنیم؛ چون ازدواج ما را سنگین‌ می‌کند. آیا نباید بچه‌دار ‌شویم؟ چون سنگین‌مان می‌کند؟ آیا نباید دنبال تجارت و کار دنیا و مال دنیا برویم؛ چون سنگین می‌شویم؟ یا نباید دنبال جهاد و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی برویم؛ چون مشغولمان می‌کند و سنگین می‌شویم؟ اصلا این طور نیست. همه را می توان داشت؛ اما همراهش یک اکسیر وجود دارد و آن «زهد» است. ما باید تمرین کنیم تا این آزادگی‌ها را یاد بگیریم که اگر چیزی را از دست دادیم، به هم نریزیم. اما ما به تعداد عصبانیت‌هایمان حرص و وابستگی داریم. برای همین است که سنگین هستیم و نمی‌توانیم بالا برویم. حرص با خودش بیماریهایی مثل خساست و بخل را هم می آورد. آدمی که خسیس و بخیل است، اصلا نمی‌تواند پرواز کند. دغدغه دنیایی موجب فقر انسان می شود گاهی شخص ماشین 400 میلیونی دارد، اما غصه می‌خورد که چرا نمی‌تواند ماشین 4 میلیاردی سوار بشود. یعنی همیشه حس فقر دارد. چنین کسی چون بخش فوق عقلش را که بخش اصلی‌اش است، تغذیه نکرده و معشوقش و بی‌نهایتش یعنی «الله»تبارک و تعالی را گم کرده و نمی‌تواند با او ارتباط برقرار کند، همیشه احساس فقر می کند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَن أصبَحَ و أمسى و الدنیا أكبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللّه ُ تعالى الفَقرَ بینَ عَینَیهِ و شَتَّتَ أمرَهُ و لم یَنَلْ مِن الدنیا إلاّ ما قَسَمَ اللّه ُ له و مَن أصبَحَ و أمسى و الآخرةُ أكبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللّه ُ تعالى الغِنى فی قلبِهِ و جَمَعَ لَهُ أمرَهُ= كسى كه شب و روز بزرگترین همّ و غمش دنیا باشد، خداوند متعال فقر را در برابر چشمانش قرار می دهد و كارش را پریشان می سازد؛ اما كسى كه در شب و روز بزرگترین همّ و غمش آخرت باشد، خداوند دلش را بى‌نیاز می گرداند و كارش را سامان می‌دهد». چنین کسی، چون به مبدا خودش وصل است، احساس بی نیازی می‌کند. پس آدمی که همه آرزوها، خوشی‌ها، شادی‌ها، غم‌ ها و دغدغه‌هایش را در یکی از این چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» می‌بیند، روحش فقیر و گداست. او دیگر در آخرت به صورت انسان متولد نمی‌شود. چون بخش انسانیش هیچ خوراکی نخورده و همیشه تشتت و پراکندگی داشته است. همچنین آدمی که بیشترین همّش دنیایش است، هیچ چیزی بیشتر از آن چیزی که قسمتش شده بود، به او نمی‌رسد. برعکس آن‌هایی که صبح و شب می‌کنند و آخرت را بالاترین همّت و دغدغه‌ ی خود قرار می‌دهند، واقعاً از شب اول قبر به بعد برزخ و 50 سؤال قیامت برایش مهم است. خدا در دل چنین کسی بی‌نیازی می‌گذارد.  در روایت داریم، مؤمن شخصیتی دارد که اصلاً سخت نمی‌گیرد؛ چون غنا دارد، ساده می‌گیرد. یعنی نفس اماره اش یکسره به او دستور نمی‌دهد؛ اگر هم دستوری بدهد، او زیربار دستورش نمی‌رود که هر چه نفس دستور بدهد، انجام دهد. خدا در دل او بی‌نیازی قرار می‌دهد. چون همه همّتش آن طرف است. در حدیث قدسی نقل است که خداوند به دنیا وحی کرد، هر کس دنبالت آمد او را بدوان و هر کس از تو فرار کرد دنبالش بدو. محلش نگذار. وقتی دنبال دنیا می‌دوی، آن هم تو را می‌دواند، و خسته‌ات می‌کند و درنتیجه ابدیت را از دست می‌دهی، دنیایت هم خراب می‌شود. یعنی از مردن می‌ترسی. چون انسی با آن طرف نداری، توشه ای هم برای آن طرف نداری. اینطور زندگی کردن وحشتناک است. معصوم علیه السلام با نقل یک حدیث قدسی می فرماید: «اوحینا الی الدنیا ان اخدمی من خدمنی و اتعبی من خدمک= ما به دنیا وحی کردیم که ای دنیا! به کسی خدمت کن که به من (خدا) خدمت می کند؛ و کسی را که به تو(دنیا) خدمت می کند، او را به رنج و زحمت بینداز». امام صادق علیه السلام فرمودند: «أَبْعَدُ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ إِذَا لَمْ یُهِمَّهُ إِلَّا بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ= دورترین حالى كه بنده از خداوند عزّ و جلّ دارد، این است كه فكر و ذكرى جز شكم و شرمگاهش نداشته باشد». انسانی که اله‌اش دنیا و طبیعتش باشد، نمی‌تواند پروازی بکند. چون تمام دغدغه‌اش در چیزهایی است که مربوط به دنیاست. برای همین، دورترین حالتش نسبت به خداوند تبارک و تعالی همین است که غصه‌ها، آرزوها و شادی‌هایش مربوط به شکم و سفره و غذا و شهوتش باشد.   نشانه های مومن/ زهد/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9405
زمان انتشار: 10 ژولیه 2018
| |
«حیات انسانی» در مقابل حیات حیوانی است

سلسله جلسات جامعه پزشکی مهدوی، 36؛ 97/04/08

«حیات انسانی» در مقابل حیات حیوانی است

اگر بخواهیم برای انواع حیات ارزش‌گذاری کنیم، در میان آن‌ها «حیات معنوی و طیب» برترین و اصیل ترین حیات‌هاست و انسان باید تمام تلاش خود را بکند تا به این حیات دست یابد. این حیات، همان معرفت به حقیقت «لااله الا الله» است که اگر این را از انسان بگیرند، انسان در مدار فسق قرار می گیرد که به آن «حیات حیوانی» می گویند.

 

استاد شجاعی در ادامه شرح دعای ندبه گفت: خداوند با اولیاء الهی‌اش زهد نسبت به کالاهای دنیا را شرط می‌کند.برای همین در دعای ندبه می خوانیم: «أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زُخْرُفِهَا= بعد از آنكه زهد در مقامات و لذات و زیب و زیور دنیاى دون را بر آنها شرط فرمودى». ذات و حقیقت انسان «لا اله الا الله» است و اگر این را از انسان بگیرید، چیزی به اسم انسان باقی نمی ماند. برای همین پیغمبر فرمودند: خیلی‌ها در قیامت به صورت حیوان محشور می‌شوند. چون اساساً اینها در زندگی دنیایی‌شان از حیات انسانی خارج شدند. قرآن این خروج از حیات انسانی را «فِسق» می‌گوید. انسان به محض اینکه اله و معشوقش را از دست بدهد، دیگر خود را فقط یک خانم یا یک آقا می بیند. دیگر انسان نیست و حیات انسانی ندارد و حیاتش فاسقانه می‌شود. اما اگر در فرصت حیات دنیایی، یک موقعی دوباره به اله‌اش وصل بشود، احیاء می‌شود. در غیر این صورت مرده است و باطن حیوانی دارد و چنین کسی در نظام برزخی هم حیوان محشور می شود و آخرش هم به جهنم کشیده می شود. پس «لا اله الا الله» را باید خیلی جدی بگیریم. باید تمرین کنیم تا این را بفهمیم که «لا اله الا الله» اصل و ریشه ما است. اگر هر چیزی در چهار شان «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»، ارتباط صمیمی و عاشقانه من با الله را از من بگیرد، من نابود شده ام و اصلاً فلسفه وجودی دیگری ندارم. این دو  کلمه را توجه کنید: «صمیمی و عاشقانه». «عشق» هم که مشخص است. خداوند تجربه‌های عشق‌های جمادی، گیاهی، و حیوانی و عقلی را برای ما می‌گذارد تا بفهمیم وقتی می‌گوییم «عاشق»، یعنی چه؟ بدانیم که انس با خدا یعنی چه؟ انس با اهل بیت و خانواده آسمانی یعنی چه؟ تا بعد نگوییم ما نمی‌دانستیم. بعضیها عشقشان جمادی است. اگر این را از آنها بگیرید، خودکشی می‌کنند؛ یعنی اصلاً مهم نیست که زن و بچه وسایر مسوولیت ها را دارد، همین که ورشکسته شد، با ورشکستی افسرده می‌شود. گاهی هم خودکشی می کند. بعضیها عشقشان گیاهی است. یعنی کافی است قیافه‌اش یک ذره به هم بریزد و مثلا یک ذره مریض بشود؛ یا تصادف کند؛ یا نتواند ورزش کند یا راه برود، او دیگر حیاتی ندارد و افسرده و نابود می‌شود. بعضی ها عشقهای حیوانی زمینی دارند؛ یعنی اگر زنده هستند، با شوهرشان زنده هستند و بچه‌هایشان، اگر اینها را از آنان بگیرند، هیچ عشق دیگری ندارند که بخواهند براساس آن حیات دنیا را دوست داشته باشند و از آن لذت ببرند و زنده باشند. شکند اگر سر من، به فدای چشم مستت             سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی این یک داستان واقعی است که اگر کسی سر اینطور مسائل به غصه و اضطراب بیفتد، این جهنم است. چون انسان در این وضعیت نابود شده و حیات انسانی ندارد. کسی که با بچه‌اش، با شوهرش، با همسرش، با شغل و این گونه امور سرپا است، فاسق است؛ اما کسی که با خدا سرپاست، دنیا و زندگی برایش قشنگ است. چنین کسی به همسر و فرزند و کار اجتماعی و سیاسی و همه چیز نوع دیگری توجه دارد؛ زیرا آن عامل شوق و حرکتش یک عامل مافوق عقلی و یک انگیزه و شور و عشق پایان‌ناپذیر معنوی است. یعنی به واسطه همان انگیزه ی اصلی، چیزهای دیگر دنیایی را هم دوست دارد و به آنها توجه می‌کند. اما اگر آن انگیزه اصلی نباشد، دچار فسق هستیم و باید تلاش کنیم تا از این فسق در بیاییم و تکلیف خودمان را روشن کنیم. این یک حقیقت بسیار مهم است. خیلی فرق می‌کند که انسان، عشقش الله و اهل بیت باشد و براساس آن عشق اصلی، به چیزهای پایینی هم توجه کند و برایشان وقت بگذارد و یک عنایتی به آنها بکند یا حتی عاشق کمالات پایینی هم بشود. اما برخی افراد برعکس این هستند؛ یعنی درست است که از خدا و اهل بیت خوشش می‌آید؛ ولی عامل اصلی حیات و انگیزه‌ و شور و نشاط و امیدش، از صبح که از خواب بلند می‌شود، تا شب همین دنیاست. این دو گروه، با همدیگر خیلی فرق می‌کنند. چون شما جامعه پزشکی مهدوی هستید، اگر این را ندانید، حضورتان حضور قلابی می‌شود؛ یعنی یک حضور حقیقی نیست. تمام ماجرای کشته شدن 13 معصوم، همه سر همین فسق مردم است. هر چند مردم اهل بیت را دوست داشتند؛ ولی فاسقانه دوست داشتند، نه انسانی. ریشه ی داستان 1180 سال غیبت امام زمان علیه‌السلام هم همین علاقه فاسقانه ما به اهل بیت است. یعنی ما را به عنوان مسلمان و متدین سرپا نگه می‌دارد و ما این توهم را داریم که مؤمن هستیم؛ ولی او همچنان آواره، طرد شده و تنها و غریب و مظلوم است و ما درگیر معشوق های زمینی خود هستیم، ضمن اینکه اهل بیت را هم خیلی دوست داریم و برایشان هم فداکاری می‌کنیم و زحمت می‌کشیم و هزینه هم می‌کنیم، اما این کارها را در تابع دنیایمان انجام می‌دهیم، در تابع دنیا به آنها یک ارادتی داریم. یعنی اصل را به دنیای خودمان گذاشته ایم. این باعث می‌شود که او آواره باشد و آن لشکر لازم را برای هدایت روی کره زمین هیچ وقت نداشته باشد. چون هیچ کس حاضر نیست در آن لشکر برود. ما حاضر هستیم پول بدهیم، اعتبار و پول بگذاریم و خرج کنیم؛ اما می گوییم حضرت با خود من کاری نداشته باشد. چون من دکتر هستم، مهندس هستم، رئیس‌جمهور هستم، استاد دانشگاه هستم، نویسنده هستم، مداح هستم، نظامی هستم، خانه‌دار هستم، من زن و بچه دارم و در مورد همه اینها مسوولیت دارم. دعای ندبه؛ گمشده مؤمن دعای ندبه برای ما آینه است. با «أین» ها شروع می‌شود و با «یابن» ها اوج می‌گیرد و با «اللهم» به نتیجه می‌رساند. اما ما اصلاً اینها را در زندگی نداریم. ما «أین» نداریم، «أین» یعنی گمگشتگی. وقتی انسان یک عشق داشته باشد مثل مال و آن را گم کند، به اضطراب می‌افتد یا مریض می‌شود. چطوری به (أین أین) می‌افتد، چطوری یک دفعه سرگشته می‌شود، این را پیدایش کند و تا پیدایش نکند، دیوانه می‌شود. امام دائم تلاش می‌کند که ما را به این مرحله برساند که به «أین أین» بیفتیم؛ ولی ما به «أین أین» نمی‌افتیم و روند عادی زندگیمان را داریم و خیلی معمولی جلو می‌رویم. ضمناً اگر کاری هم از دستمان بر بیاید، آن را در حاشیه زندگی دنیایی مان انجام می‌دهیم. این همان جهنم است. داستان غیبت امام زمان (ارواحنا فداه) این است که ما قائل به «لا اله الا الله» نیستیم. اهل جهاد برای امام زمان(اروحنا فداه)  هستی یا نه؟ قرآن می‌گوید: «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِیرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها، أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ = بگو که اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان و اموالی که جمع آورده‌اید و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید؛ و منازلی را که به آن دل خوش داشته‌اید را بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید، منتظر باشید تا خدا امر خود را جاری سازد و خدا فسّاق را هدایت نخواهد کرد». دقت کنید که خداوند نمی‌گوید که فاسق بودن شما به این دلیل است که «الله و اهل بیت و جهاد» را دوست نداشته اید، نه. می فرماید آنها را هم دوست داری؛ ولی اگر آنها را در رتبه‌های بعدی زندگیت قرار بدهی، فاسق هستی. علامتش هم این است که تو غصه نخوری و یک آدم شاد و قوی باشی. بنابر این باید برای «عشق به خدا و اهل بیت» ملاک داشته باشید؛ زیرا بدون ملاک، نه خودت می‌فهمی که بالاخره آیا من واقعاً عاشق خدا و اهل بیت علیهم‌السلام هستم یا نیستم؟ آیا واقعا من انسان هستم یا باطنم حیوانی است. جهاد یک شاخص عملی می‌طلبد. اگر دیدی که اهل جهاد و انقلاب و مبارزه با دشمنان امام زمان(ارواحنا فداه) هستی، تو در راه برطرف کردن موانع ظهور حضرت هم هستی و از دشمنان حضرت هم متنفر می‌شوی. این تنفر خیلی مهم است. اگر از هر چیزی که به فرهنگ این خانواده نمی‌خورد، تنفر داری، نشانه ی این است که جهاد کرده ا ی. دیندار واقعی کیست؟! وقتی با اعتقاد می خوانی: «بِأَبِی‏ أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی=پدر و مادر و خانواده و مال و همه چیزم فدای شما» معلوم می شود اهل فدا کردن هستی؛ اهل خرج شدن و خرج کردن هستی. البته وقتی در دعا به این قسمت می‌رسیم، می بینیم که دیندار حقیقی کم است. کلمه دیندار شوخی نیست، دیندار یعنی دین را در وجودش دارد، یعنی مالکش هست. دارایی چیزی است که از کسی کَنده نمی‌شود؛ چون دینداری در ذاتش رفته و دین از او کَنده نمی‌شود. آیا الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) و امام زمان (علیه‌السلام) جزء دارایی‌هایت هستند یا نه؟ این «داشتن» خیلی مهم است. داشتن یعنی اگر در هر بخشی از شان های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» غصه یا آسیب دیدی، به رغم وجود آن غصه ها، آرام و شاد باشی. «داشتن» اهل بیت (علیهم‌السلام) نمی‌گذارد تو را اضطراب بگیرد یا غمگین بشوی و به گناه بیفتی. وقتی انقلابی نیستی، جهاد نداری. قرآن چقدر صریح می‌گوید: «ما لَكُمْ إِذا قِیلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا= شما را چه شده که وقتی می‌گویم جهاد بروید، روی زمین سنگین شدید؟ آیا راضی شدید به این حیات دنیا؟». «رضایت به حیات دنیا» یعنی معشوقهای پایینی وجودت را اصل قرار داده ای و دین و خدا و اهل بیت فرع هستند. نتیجه آن می‌شود که سیزده معصوم کشته می‌شود و چهاردهمین نفر هم 1180 سال آواره می‌شود. در تاریخ آمده که مسلمانها همه دیندار بودند؛ ولی اینطور نبوده است. اگر ایمان داشتند که این همه اتفاق ناگوار و به شهادت رساندن معصومین صورت نمی گرفت. تنها در برهه‌ای از تاریخ که مردم حاضر شدند آتش را در دست نگه دارند، انقلاب اسلامی بود. یعنی امام خمینی و پیروانش گفتند ما هستیم و نگه می‌داریم و نگه هم داشتند. معجزه انقلاب اسلامی این بوده که دهها و صدها میلیون آدم وسط میدان بیایند. ما اگر درک درستی از جامعه خودمان و حرکت جهانی اربعینمان نداشته باشیم، این هم یک سرگرمی برای دلخوشی خودمان می‌شود. در حالی که ما باید بفهمیم در این برهه‌ از زمان چه کار می‌خواهیم بکنیم و چه مراحلی را باید طی کنیم؟ عشق به دنیا، فسق به همراه دارد برای این که اول حب و عشق ملاک است؛ نبی اکرم ] فرمودند: «حُبُّ الدُّنیا رَأسِ کُلِّ خَطیئَةِ= دنیادوستى ریشه هر خطا و كلید هر گناهی است». یعنی محبت دنیا شروع هر انحرافی است و همه خطاها از اینجا آغاز می‌شود که انسان این عشق را از دست بدهد و سراغ عشق دیگری برود. «دنیا» عشق با واسطه و محبوب با واسطه است. ما به واسطه الله باید دنیا را دوست داشته باشیم. به محض اینکه زن، شوهر، خانواده، شغل، تحصیلات، مقام، رتبه، فعالیت اجتماعی و سیاسی محبوب مستقیم و بی‌واسطه ی ما شد، فسق اتفاق می‌افتد؛ زیرا حب دنیا در خلق و خوی آدم اثر می‌گذارد. وقتی که فعالیت‌های مذهبی هم  محبوب بی‌واسطه ما شد، روی خلق و خو اثر می‌گذارد.  علت اینکه ما نمی‌‌توانیم شبیه اهل بیت بشویم و به شادی و آرامش و قدرت برسیم و از طرفی نمی‌توانیم تندخویی، حساسیت، زودرنجی و غم و غصه را کنار بگذاریم، حتی گاهی دیده می شود کسی روحانی یا پیش‌نماز هم هست، اما چنین تشابهی با اهل بیت (علیهمالسلام)در او دیده نمی شود، این است که روحانی و آخوند بودن، برایش محبوب بی‌واسطه بوده، اما اگر کسی اله‌اش الله شد، دیگر اخلاقش بد نمی‌شود، تندخویی و حسادت و عصبانیت و پرخاشگری و اینها را ندارد؛ بلکه شاد و آرام است. مثلا امروز اینجا هستی، فردا می گویند نمی‌خواهد در این مقام باشی یا اصلاً نمی‌خواهد مقام داشته باشی، نباید برایش فرقی بکند. چون ریاست و مقام و پست اصلاً برایش محبوب نیست. پس اگر کسی «الله»، اله‌اش شد، اساساً محبوبی در این پایینی‌ها ندارد که دلبسته آن باشد. چون می داند محبت مستقل کار دست آدم می‌دهد. محبت مستقل باعث می‌شود انسان به دروغگویی و بی‌صداقتی بیفتد و نتواند خودش یا فرزندانش را درست تربیت کند. اگر انسان به این معرفت برسد که در میان شخصیت‌های زمینی، اهل بیت بالاترین محبوب‌هایش هستند، یعنی خدا معشوق اصلی اش باشد و اهل بیت مهمتر از خانواده زمینی اش باشند، حیات انسانی دارد. ائمه آدم های خودشیفته‌ای نبودند. در زیارت عاشورا که حدیث قدسی است، خدا می‌گوید وقتی با امام حسین (علیه‌السلام) حرف می‌زنی بگو: «بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی». این «بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی»، تو را متعادل می‌کند، اگر بطور جدی بگویی پدر و مادرم فدای تو، فرزند و همه چیزم فدای تو، همین تو را متعادل می کند. اگر کسی چهارده معصوم را داشته باشد، این داشتن، فقط داشتن برای آخرت نیست؛ فقط مال شب اول قبر به بعد نیست، مال همی دنیاهم هست. گاهی دلت می گیرد یا غصه‌ای داری، در این هنگام چه کار می کنی؟ یاد چه کسی می کنی؟هر وقت مونس‌هایت چهارده معصوم بودند و حرم بود و نماز بود، معلوم می شود که خیلی ثروتمند شده ای و دارا هستی. تو ببین در طول روز برای شوهر و زنت چند بار دلت تنگ می‌شود؟ برای فرزندت چند بار دلت تنگ می‌شود؟ چند بار می‌خواهی پیامک بزنی یا زنگ بزنی تاصدایشان را بشنوی؟ اگر تو از آل محمد هستی، دیگر غصه‌های دنیوی، اضطراب، عصبانیت، تندخویی، وابستگی و چسبندگی را نداری. اما اگر با داشتن آل محمد] غصه می‌خورید، خیلی زشت است و واقعاً قباحت دارد. مثل اینکه یک کسی پدر و مادرش ثروتمند باشند، بعد برود و یک تخم‌مرغ یا گوجه‌فرنگی بدزدد. پس امکان ندارد اهل بیت دارایی ما باشند، ولی آنان را حس نکنیم. اگر آنها دارایی بشوند همه جا و در هر شرایطی متوسل به آنها می شویم.  ملاک عشق به خدا و اهل بیت، فدا شدن است ما باید تلاش کنیم از فسق دست برداریم و از آن بیرون بیاییم. یعنی باید برسیم به جایی که آنها را داشته باشیم. حیف است که آنها را نداشته باشیم و بمیریم. چون اگر نداشته باشیم و بمیریم ، دیگر به دست مان نمی‌آیند. خیلی فرق است بین کسی که خدا و اهل بیت را دارد، با کسی که ندارد. طلاق، خودکشی، افسردگی و مصرف مواد ضد افسردگی، همه به خاطر فسق باطنی ما است. یعنی اگر کسی اهل بیت را داشته باشد، به راحتی کارش به طلاق نمی‌کشد.  پس «لا اله الا الله» را باید جدی بگیریم. ملاک داشتن «لا اله الا الله» و ملاک اهل بیت چیست؟ جهاد، شهادت‌طلبی، فداکاری، ریختن چهاربخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی به پای معصوم، پای خانواده آسمانی ات. اگر اینطوری پای آنها ریختی، به تو می‌دهند.اما تا نریزی، خبری نیست. اگر می‌خواهی آنها را بخری، باید بهایش را بپردازی. بهایش فدا کردن چهار بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی هستند. این یک تجارت است. اگر می‌‌ارزد وارد این تجارت بشو و بگو: «بِأَبِی‏ أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی= پدر و مادرم و اهل و مال و طایفه ام فدای شما». ترس‌هایت، تردیدهایت، دلشوره‌هایت را بردار و با احتیاط با امام زمان علیه‌السلام رابطه برقرار نکن. با چرتکه انداختن با امام زمان علیه‌السلام رابطه برقرار نکن.   دعای ندبه/زهد/حیات طیبه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9404
زمان انتشار: 10 ژولیه 2018
| |
9) درود بر فرشتگان رعد و برق و خزانه داران بادها

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 9؛ 87/11/05

9) درود بر فرشتگان رعد و برق و خزانه داران بادها

امام سجاد علیه‌السلام:«و الذی بصوت زجره یسمع زجل  الرعود،  و اذا سبحت به حفیفه السحاب التمعت صواعق البروق، و مشیعی الثلج و البرد، و الهابطین مع قطر المطر اذا نزل، و القوام علی خزائن الریاح، و الموکلین بالجبال فلا نزول = و درود فرست بر آن دسته از فرشتگان که با صدای فراخوانی ابرها، صدای مهیب ابرها را به شنوندگان می رسانند؛ آن گاه که ابرها در فضا شناگر بوده و شعله های برق می درخشد! و نیز بر آن دسته از فرشتگانی که همراه برف، تگرگ و قطرات باران نازل می شوند، و همین طور بر متولیان خزائن بادها و مأموران نگهداری کوه ها رحمت و درود نازل بفرما!». فراز هفتم از دعای سوم صحیفه.

حضرت به دسته ای از فرشتگان توجه دارند و فرموده اند: رعد و برق هر دو توسط فرشتگان ایجاد می شوند و فرشته ها صدای آنها را به گوش انسان می رسانند. با توجه به مضامینی که در این چند جلسه خواندیم، فعلا با فرشتگانی که برای عالم ماده هستند و مادی هستند، سر و کار داریم. یعنی به قوایی از عالم می پردازیم که با عالم ماده سر و کار دارند. حضرت می فرماید: «آن دسته از فرشتگانی که همراه برف، تگرگ و قطره های باران نازل می شوند». اگر دقت کنیم، این صحنه خیلی با شکوه است. جلسه ی قبل درباره فرشتگانی که با ابرها سر و کار داشتند بحث کردیم که حضرت فرمودند: «زواجر السّحاب». یعنی فرشته هایی که ابر ها را حرکت می دهند و به نقاطی که باید ببرند، می برند و در اینجا از فرشتگانی یاد می شود که همراه برف و باران هستند و تحت اسم شریف «مصوّر» دانه ها را تصویرگری می کنند. یعنی مثل همین قالی که روی آن نشسته اید که می بینید برای سانت به سانت آن، تصویر گری شده است. یعنی یک هنرمند ماهری طرح این ها را در یک نقشه کوچکی میلی متر به میلی متر طراحی و جدول بندی کرده و بعد اجرا شده است. وقتی به دانه های برف نگاه می کنید، اضلاع محیر العقولی را می بینید که به شکل های هندسی زیبایی طراحی شده که فرشته ها روی این ها کار کرده اند. حضرت می فرماید: ضمن این که این کار با اسم مصور انجام می گیرد، فرشته ها هم هنگام نزول برف، آنها را مشایعت و همراهی می کنند. «مشیعی الثلج= آن هایی که تشییع می کنند»، یعنی همراه دانه های برف می آیند و این دانه ها را به مقصد شان می رسانند. اگر ما هم مثل امام سجاد علیه‌السلام کار فرشتگان را می دیدیم، شاهد شکوه و عظمت خلقت می شدیم حضرت سجاد علیه السلام از پشت صحنه تک تک حرکت های عالم که ما می بینیم، پرده برداشته و می فرمایند: فرشتگان و قوای عالم مشغول کار در نظام عالم هستند. اگر ما هم مثل امام سجاد علیه‌السلام می توانستیم اقدامات فرشتگان را ببینیم، شاهد همه ی این صحنه های با شکوه و با عظمت خلقت بودیم. امام سجاد (علیه‌السلام) چگونه حضور فرشتگان را می دیده که به آنها سلام می کرده و با آنان ارتباط برقرار می کرده که حالا ما می بینیم حضرت از کار های آنها گزارش می دهد؟ همان طور که گفتیم حضرت به حدود 30 نوع از این فرشته ها اشاره می کند، اما تعداد فرشتگان خیلی بیشتر از این هاست. نظام عالم، یک نظام واحد است. آیاتی در قرآن هست که می فرماید، خداوند زمین مرده را با آب زنده می کند و گیاهان را می رویاند. پس بین ابرها و آسمان و زمین یک رابطه وجود دارد. به همین جهت هم باید آن دانه برف یا دانه باران یا دانه تگرگ، هدف گیری شود و به سمت هدف خاصی برود و به جای خاصی اصابت کند. حضرت می فرماید: اینها همه محاسبه شده است. این تصور ما است که می گوییم، ابر فقط در اثر تغییر دما شروع به بارش می کند و این دانه های باران پایین می افتند. ولی تا به پایین بیاید، به هر کجا که قرار است بخورد، هدف گیری شده است. یعنی مثل تیری نیست که ما شلیک می کنیم و گاهی نیز خطا می کنیم و به هدف اصابت نمی کند. دانه های برف و باران توسط قوای عالم، بدون خطا به هدف تعیین شده اصابت می کنند. مهم این است که ما درک درستی از نظام حرکت ها در عالم ماده داشته باشیم و بدانیم هیچ چیزی در عالم ماده نمی جنبد و حرکت نمی کند، مگر به وسیله ی قوای عالم. چون ماده از خود حرکتی ندارد و این قانونی است که در علم فیزیک ثابت شده است که مطلقا ماده از خودش اراده و حرکتی ندارد. اگر حرکتی انجام شود، باید قوا و نیروهایی بر آن وارد شود تا بجنبد و حرکت کند. امام سجاد ع شاهد همه ی این تحولات عالم هست که چنین گزارشی از اقدامات فرشتگان می دهد. فرشتگان باد و شن و خاک را به جنبش وا می دارند خدا رحمت کند حضرت امام سلام الله علیه را که فرمود: ملائکة الله، ماموران خدا در طبس بودند. آمریکایی ها که همه چیز، از درجه هواگرفته تا باد و باران و....را محاسبه کرده بودند، اصلا حساب نمی کردند که در آن وضعیت بادی بیاید، اما درست موقعی که می خواستند عملیات انجام دهند؛ ماموران خداوند یعنی همان شن و خاک بیابان نقشه ی آنان را به هم می ریزند. حضرت شاهد این اقدامات فرشتگان هست که بر آن دسته از فرشتگان که متولیان خزائن بادها هستنددرود می فرستد. «خزائن الریاح» یعنی باد خزانه دارد. قرآن فرمود:« وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[1] = و هیچ چیز نیست، مگر آنكه گنجینه ‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏ اى معین فرو نمى‏ فرستیم ». می فرماید: خزائن. خزائن یعنی چند خزانه متعدد. بعد می فرماید: ما این ها را به اندازه ی معلوم نازل می کنیم. این جا حضرت اشاره می کند به متولیان بادها که اگر بادها می وزند؛ اگر نسیمی می وزد؛ تمام اندازه ی این باد و اینکه از کجا باید بوزد و چه چیزی را سر راه خودش بجنباند و کجا باید برود، حساب شده است؛ از گرد باد گرفته تا طوفان هایی که اقیانوسها را هم به حرکت در می آورد و گاه، از آنها سونامی درست می شود. حضرت در اینجا می گوید: «زواجر السّحاب= حرکت دهنده ی ابرها» یعنی کسی می آید ابرها را تکان می دهد. کسی می آید و کاری می کند که جلوی ماه را نگه می دارد تا مانع دید دشمن شود. حضرت می خواهد بگوید: تمام حرکات شعور دارند. یک شعوری که مافوق تصور ما است. چون به طور کامل اندازه گیری و ریاضیات وجود دارد؛ یعنی این که چه حجمی از ابر؟ با چه رنگی مثلا سفید یا سیاه؟ به چه میزان و حجمی؟ چه مسافتی مثلاً تا 50 متر یا 100متر جلوی ماه را بگیرد، همه اندازه دارد. ما می گوییم یک توده ابر آمد. اما نمی دانیم که تمام جوانب این توده ی ابر حساب شده است. در جبهه های دفاع مقدس نیز، از این مسائل به وفور و به وضوح دیده می شد. رزمندگان کاملا این ها را درک می کردند که قوای طبیعی چگونه با آنها در عملیات همکاری می کردند. «روایت فتح» فقط توانسته است مقداری از آن معجزات را به تصویر بکشد. مثلا در عملیات «مسلم ابن عقیل» بچه ها وقتی روی سطح می آمدند، ابرها حرکت می کردند و جلوی ماه را می گرفتند تا دشمن نتواند رزمندگان را ببیند. وقتی که ما سرازیر می شدیم در شیار هایی که تاریک بود تا خودمان را به ارتفاعاتی که دشمن بود، برسانیم، ابرها کنار می رفتند. مهتاب می شد و نور عالی برای حرکت ما ایجاد می شد. اما وقتی روی سطح می آمدیم که احتمال شلیک دشمن و دید دشمن بود، دو باره همه چیز تاریک می شد. این مساله، یک بار و دوبار و ده بار نبود، به کرّات اتفاق می افتاد تا بچه ها خودشان را به سنگر دشمن می رساندند. در جبهه های دفاع مقدس نیز، از این مسائل به وفور و به وضوح دیده می شد. رزمندگان کاملا این ها را درک می کردند که قوای طبیعی چگونه با آنها در عملیات همکاری می کردند. «روایت فتح» فقط توانسته است مقداری از آن معجزات را به تصویر بکشد. مثلا در عملیات «مسلم ابن عقیل» بچه ها وقتی روی سطح می آمدند، ابرها حرکت می کردند و جلوی ماه را می گرفتند تا دشمن نتواند رزمندگان را ببیند. اگر امروز هم مؤمن باشید، فرشتگان شما را یاری می کنند هر چند که آیه ی زیر مربوط به جنگ بدر است که ۳۱۳ نفر از یاران پیامبر ص در مقابل هزاران نفر از دشمنان اسلام، ایستادگی و صبر کردند و ۵ هزار فر شته ی نشاندار آنان را یاری کردند، اما آیه امروزی هم هست و می فرماید: اگر امروز، شما هم در مقابل دشمن صبر و ایستادگی کنید و تقوا پیشه کنید و دشمن برشما بتازد، (نترسید و بدانید که) خداوند با ۵ هزار فرشته ی نشاندار شما را مدد می کند. خداوند می فرماید: «بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِینَ= آرى اگر صبر كنید و پرهیزگارى نمایید و با همین جوش [و خروش] بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با ۵ هزار فرشته نشاندار یارى خواهد كرد .(آل عمران ۱۲۵) دشمنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله «قسم می خورند که دیدند با لشکر عظیمی از سفید پوشان شمشیر به دست رو به رو بودیم». یعنی دشمنان خودشان این فرشتگان را دیده اند و گزارش داده اند. همان طور که در دفاع مقدس ما هم اتفاق افتاد. دشمنان عراقی می گفتند و امروز هم در کتاب های خاطرات عراقیها هست که نوشته اند: «ما سفید پوش هایی را دیدیم که با ما می جنگیدند و وقتی ایرانی ها به ما حمله می کردند، دسته های سفید پوش شمشیر به دستی بودند که به سمت ما حمله می کردند و هر چه به آنها شلیک می کردیم، چیزی به آنها اصابت نمی کرد. انسان ها هم مشایعت کنندگانی از فرشته ها دارند قرآن می فرماید: « لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ[2] = براى او فرشتگانى هست كه پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت‏ سرش پاسدارى مى كنند». از یک بچه کوچک گرفته تا یک انسان بزرگ، فرشته ها همراه انسان هستند. لشکریان خداوند از فرشته ها، کار های ما را رتق و فتق می کنند. یعنی ما در یک عالمی بی نهایت شلوغ تر از آن چه که آن را خالی و خلوت می تصور می کنیم، زندگی می کنیم. متاسفانه حد بینایی و حد احساسی ما کم و کوچک و محدود است. اما در حقیقت مسئله خیلی فراتر از این حرف هاست و نکته ی مهم این که ملکوت و ماده دارند با هم حرکت و کار می کنند. یعنی این طور نیست که یک فضای فیزیکی به نام عالم ماده داشته باشیم و یک جایی این عالم ماده تمام شود و بعد برسیم به ملکوت، اینگونه نیست. ملکوت و ماده و بالاتر از آن همه عالم جبروت، یک جا دارند کار می کنند. مثل نفس که قوای حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل، همه دارند با هم کار می کنند. هیچ نوع رابطه ی زمانی و مکانی هم با هم ندارند و گرنه چه کسی هست که نفهمد عالم خیال غیر از عالم وهم است و عالم وهم غیر از عالم عقل است. قوا با هم مخلوط شدنی نیستند. ولی در مرتبه خود، با شخصیت واحد کار می کنند. چقدر این قضیه محیرالعقول است و ما چقدر ساده انگار هستیم. تعامل بین علم ماده (فیزیک) و متافیزیک چگونه است؟ اگر بین دانشمندان کسی این شعور را داشته باشد و فقط به منابعی که از آن طرف آب می آید و یا تحقیقات صرفا فیزیکی عالم ماده بسنده نکند؛ بلکه خودش با متافیزیک ارتباط برقرار کند و مطالعات و تحقیقات متافیزیک داشته باشد، می تواند در فیزیک، تحولات بسیار با عظمتی ایجاد کند. یک زمانی باید این اتفاق بیفتد که دانشمندان تجربی با این اطلاعات ماورای فیزیک، به سمت تحقیقات و قرینه ها و نظریات بروند. اگر این راهنمایی های معصومانه ی فرشتگان الهی نباشد، علم بشر که همچنان دوران طفولیت خودش را دارد می گذراند، در همین حد باقی می ماند. امیدواریم زمانی بشود که بین دانشمندان تجربی و دانشمندان الهی صلح و آشتی صورت بگیرد و اطلاعات ارزشمند متافیزیک، به دست آزمایشگاه سپرده شود تا روی آن آزمایش انجام دهند. متاسفانه قرن ها بین دانشمندانی که علم اصلی و متافیزیک در دستشان بوده و آن هایی که کار تجربی می کرده اند، فاصله افتاده است. اما دانشمندان ما باید رشد کنند تا بدانند که باید همه ی علوم متافیزیک و حتی علوم فیزیک و تجربی را باید از معدن خودش بگیرند.  باید بین فلاسفه و عرفای حقیقی که اطلاعات ماورای فیزیک در دستشان هست، و دانشمندان علم فیزیک آشتی صورت بگیرد. آن گاه خواهید دید که علم چقدر جهش پیدا می کند و بشر چقدر پیشرفت خواهد کرد. در شرح اینگونه مطالب آمده است: «مکانیسم حرکت ابرها و برق های درخشنده ی آنان و غرش بی پروای شان، اگر چه معلول یک سلسله علت های ویژه می باشند که در نظام طبیعت مورد شناسایی قرار گرفته است، ولی باید دانست که آن چه که ما شناخته ایم، علت و سبب همه مسائل نیست». گذشته از آن، این که ما به تمامی اسرار پی نبرده ایم و آن چه را هم که می شناسیم، تمام حقایق موثر در عالم نیست؛ بلکه بنا به فرموده ی قرآن کریم:« وَ مَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا[3] = و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است». از این رو است که جهل دانشمندان قرون گذشته، در قرون بعد روشن شده است و این خود دلیلی بر محدودیت علم انسان است. ما در قرن هجدهم دانشمندانی را داشتیم که می گفتند علم به پایان خودش رسیده است و ما به نهایت علم رسیده ایم. اما چند دهه بعد، دانشمندانی آمدند که به آنها می خندیدند و می گفتند آنها چه ادعای نادرستی کرده اند. حالا که با آنها مصاحبه می کنیم، می گویند علم ما در برابر مجهولات ما مثل قطر دایره است در برابر محیط دایره. یعنی هر چه علم ما بیشتر شود، محیط دایره که جهل ما است، بیشتر می شود و سوالات ما بیشتر می شود. بشر هیچ وقت به اندازه ی امروز سوال نداشته است. اگر می خواستم سوالات دانشمندان صد سال پیش را با سوالات دانشمندان امروز جمع کنیم، می بینیم که سوالات دانشمندان امروز، بیشتر و تحیرشان بیشتر از گذشته است و این آنقدر ادامه پیدا می کند تا هیچ دانشمندی روی زمین نماند، مگر این که به زانو در آید و به سجده در آید و همان آیه ی شریفه را تکرار کند و بگوید: «ما خلقت هذا باطلا=خدایا! این دنیا را باطل نیافریده ای». زمانی می رسد که همه ی دانشمندان در برابر این نظام محیر العقول به زانو در می آیند. ولی علما و دانشمندان ما و فلاسفه و عرفای ما زودتر این چیز ها را می فهمند. به هیم دلیل است که آنها قرن ها جلوتر سر به سجده می گذارند و وقتی به آسمان نگاه می کنند  و در آیات آسمانی تفکر می کنند، این آیه ی قرآن را به یاد می آورند که می فرماید:« وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ[4]= و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند [كه] پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار». علت های غیر مادی عالم که خداوند متعال از آنان به فرشتگان تاویل فرموده، قابل دیدن یا آزمایش از سوی ما نیستند، به همین دلیل انکار آن چه که ما نمی بینیم از نهایت بی خبری ما حکایت می کند. به همین دلیل، بعد از آن که برخی از دانشمندان علوم فیزیک مثل «آلکسیس کارل» وقتی در خصوص امور حقیقی از تاثیرات عوامل ماورای فیزیک تحقیق کردند، به صحت تاثیر آنها پی بردند و کتابهایی نظیر «انسان موجود ناشناخته» را نوشتند. [1] - سوره حجر/21. [2] - سوره رعد/11. [3] - سوره اسراء/85. [4] - آل عمران/191.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9366
زمان انتشار: 4 ژولیه 2018
| |
باورهای غلط مانع شادی و آرامش اند

شادی، جلسه 28، 97/04/09

باورهای غلط مانع شادی و آرامش اند

یکی از عوامل معنوی شادی و نشاط در زندگی، «یاد و انس خداوند تبارک و تعالی» است. اگر این نکته برای ما روشن شود، و دست از باورهای غلط برداریم، یک زندگی بسیار شیرین، شاد و آرامی را تجربه می کنیم. هر چند که ممکن است مشکلات زیادی هم انسان داشته باشد، اما همیشه شاد و آرام خواهیم بود.

بعضی از افراد باورهایی دارند که باعث تصمیم‌های آزاردهنده می‌شوند. مثل نحس بودن عدد 13. مثلاً شخص می‌خواهد خانه بخرد. می‌گوید چون پلاکش 13 است، نمی خرم، حتی اگر خانه خیلی خوبی هم باشد؛ یا برخی از قوم ها افکار منفی نسبت به دختر، عروس، داماد، باجناق دارند که منشأ خیلی از اشتباهات و غم‌ها و غصه‌ها می‌شود. یکی از باورهای غلط مشهور این است که ما خود را یک مرد یا یک زن معنا می کنیم، نه یک انسان. درحالی که ما اصلاً جنس نداریم. ما از روح خدا آفریده شدیم. خدا هم که خالق همه اشیاء است، یعنی همان خدایی که تمام ذرات عالم را خلق کرده، الکترونها، نوترونها، پروتونها، جمادات، گیاهان، حیوانات و... را خلق کرده و همه دانشمندان و دانشجویان در سراسر دنیا در دانشگاه ها مشغول مطالعات خدا هستند، انسان را هم آفریده و این انسان را از روح خودش آفریده، یعنی جنس و حقیقت انسان، از روح خداست. به این موضوع خوب دقت کنید. پس من چه کسی هستم! ما تا ما نفهمیم چه کسی هستیم، به شادی نمی‌رسیم. تا وقتی که دچار خرافات هستیم و نگاه اشتباه به خودمان داریم، نمی‌توانیم به کانون آرامش و شادی راه پیدا کنیم. به همین دلیل، دائما غصه‌هایمان زیاد می‌شود. دنیای مدرن انبوهی از غم و غصه است امروزه دنیا در بدترین وضعیت از نظر آرامش و شادی قرار دارد. در هیچ برهه ای از زمان، مردم گرفتار مریضی سرطانی، پارکینسون، آلزایمر یا قتل و طلاق و خودکشی و مصرف مواد مخدر و مواد ضد افسردگی و جنگ و سقط جنین نبودند. روز به روز هم بیشتر می‌شود. چون نگاهشان به انسان غلط است و چون نگاه غلط است، قضاوت هایشان هم غلط خواهد بود و نوع برخوردی هم که با خود دارند، با اینکه خودشان را دوست دارند و عاشق خودشان هستند، اما افسرده هستند. ما به عنوان آقا یا خانم روی کره زمین زندگی می‌کنیم و انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری‌مان براساس این نگاه حیوانی است. یعنی باور نکردیم که ما برای کره زمین نیستیم. اصلاً اینجا محل زندگی ما نیست. ما وطنمان اینجا نیست. ما از جایی به این کره آمده ایم آن هم موقت. «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[1]= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود»، یعنی شما یک مدتی در زمین استقرار و بهره‌مندی دارید. بعد هم به جایگاه اصلی تان برمی‌گردید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= همانا ما از خدائیم و به سوی او بازمی گردیم». با اینکه میلیاردها آدم در طول تاریخ دیدیم که آمدند و رفتند. باز حواسمان نیست که ما هم می‌رویم. ما باید باور کنیم که برای اینجا نیستیم. یک زندگی دیگری داریم. در اینجا فقط یک دوران جنینی را در رحم دنیا می‌گذرانیم. و خود را برای حیات ابدی و جاودانه آماده کنیم. این دائم از ذهن ما می‌پرد. هر چه هم تذکر می‌دهند در این قلب ما نمی‌رود. می‌شنویم اما در قلبمان نمی‌رود. عشق حقیقی کجاست! روح خدا یعنی روح و نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. همه انسانها بدون استثناء حامل این روح هستند. ما در بخش غیرانسانی‌مان چهار معشوق داریم: معشوق‌های «جمادی و گیاهی که مربوط به بدن و ظاهر و لباس و حجاب و اندام و غذا و تولیدمثل و اینطور چیزهاست که برای خیلی‌ها معشوق مهمی است. تا آخر عمر هم صرف همین‌ چیزها می‌شوند. معشوق‌های «حیوانی» مثل ازدواج کردن، بچه‌دار شدن، عشق‌های زمینی. معشوق های عقلی مثل مدرک تحصیلی، کار آزمایشگاهی و... باور نکردیم که انسان هستیم و همه معشوق‌مان یک شخص است. ما فقط با یک نفر می‌توانیم عشق به معنای واقعی و حقیقی داشته باشیم، آن هم عشق در بخش اصلی تو یعنی بخش انسانی تو که همان بی‌نهایت شدن است. به این کمال بی‌نهایت که معشوق و اله همه انسانها است، «الله» می‌گویند و ما در بخش انسانی عاشق الله هستیم. پس وطنمان هم رسیدن به الله است. «انا لله» برای الله هستیم. او هم برای ماست. معشوق اصلی ما همان است و غیر از او هم معشوقی نداریم.. هیچ یک از کمالات چهارگانه معشوق اصلی ما نیستند. همه معشوقهای فرعی هستند. این که به ما می گویند: «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له». من شهادت می‌دهم که معشوقی جز خدا ندارم. چون تنها او اله و معشوق من است و شریکی هم ندارد. اله یعنی آن که تو را شیدا و سرگردان خودش می‌کند و دنبال خودش می‌کشاند. در نماز هم تأکید ‌شده: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم». من فقط عبد یک نفر هستم که برای من افتخار است. چون این عبودیت باعث می‌شود من شبیه خودش بشوم و به او قرب پیدا کنم. یعنی فقط یک جا عبد بودن به درد می‌خورد و برای انسان شرافت و مقام و درجه دارد، آن هم در جایی است که تو عبد معشوقت هستی که کمال مطلق و بی نهایت است. ولی اگر عبد درس و علم و عشق‌های زمینی شدی یا عبد کمالات گیاهی یا اقتصادی شدی؛ بی‌شخصیت می‌شوی. غصه‌ها، اضطراب‌ها، خودکشی‌ها، سکته‌ها، سرطان‌ها، دردها، له شدنها، گدایی‌های عاطفی و عشقی، خوار شدن، رسوا شدن، تحقیر شدن‌ها برای بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی است.  شما با معشوق اصلی‌ات این مشکلات را نداری. چرا عشق های زمینی به شکست می رسد؟ هر معشوقی غیر از خدا انتخاب کنی، شکست خوردی؛ آن هم شکست انسانیت، شرافت، عزت، احترام و شادی و آرامش و محبت. شکست‌های عشقی زمانی است که تو دچار خودفروشی می‌شوی. تا وقتی که از خدا فرار می‌کنی و خودت را در آغوش معشوق‌های دیگر می‌اندازی، آن‌ها هم بعد از یک مدت تو را طرد می‌کنند و هیچ کدام با تو نمی‌مانند. تنها کسی تا آخر با تو می‌ماند، خداست. گناهکار یا مؤمن باشی، او دوستت دارد. تنها کسی که شما را در همه حالت‌ها دوست دارد، خداست و بعد خانواده آسمانی‌ات، یعنی اهل بیت (علیهم‌السّلام).  اینها بی‌شرط تو را دوست دارند. تنها کسی که بی‌نوبت تو را می‌پذیرد، یعنی معطل نیستی تا با او حرف بزنی و و درد دل کنی، فقط خداست. کسی را سراغ دارید که اینطور ما را دوست داشته باشد بی‌شرط و بی‌نیاز؟ در روابط عاشقانه مهم این است که یک نفر بدون اینکه به ما احتیاج داشته باشد، ما را برای خودمان دوست داشته باشد و چیزی از ما نخواهد. ما برایش محبوب و دوست‌داشتنی باشیم. چه کسی غیر از خدا و اهل بیت اینطور هستند. پس ما شادی بزرگتر از شناخت این موجود و عشق بازی با او در این عالم نداریم. حضرت علی (علیه السّلام) می‌گوید: «من اصلاً دوست نداشتم بچه بودم و می‌مردم و به بهشت می‌رفتم». دوست داشتم بمانم و خدا را بشناسم. لذتی بالاتر از معرفت خدا، دوستی با خدا، ارتباط و زندگی با خدا نیست. سبک زندگی براساس شرافت خانوادگی شما همه،‌ بچه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها)و اهل بیت علیهم‌السلام هستید. حواست به شرافت خانوادگی‌ات باشد. براساس قیمت و شرافت خانوادگی‌ات سبک زندگی‌ات را تعریف و طراحی کن. نه اینکه الگوی زندگی‌ات را از آدم‌هایی بگیری که جز حیوان تعریفی از خودشان ندارند. بیشترین کشورهایی که دانشجوی دکترای اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر بیرون می‌دهند بیشترین مشکلات انسانی را خودشان دارند. چون علوم انسانی در تمام دانشگاه های جهان یک علوم انسانی حیوان‌گراست، یعنی یک تعریف غلطی از انسان دارند. این نگاه غلط به انسان، منشأ همه فساد و گرفتاری‌های عالم شده. ما باید به خودمان درست نگاه کنیم و با خودمان درست رفتار کنیم؛ یعنی سبک زندگی مان را براساس معشوق اصلی‌مان تنظیم کنیم. حال اگر کسی خدا را از دست بدهد، زمین را هم از دست می دهد و اگر عشق به خدا برتر باشد، از همه عشق‌های دیگر کینه، دعوا، اختلاف زناشویی، اختلاف خانوادگی نیست. کسی به کسی ظلم نمی‌کند. کسی سر کسی کلاه نمی‌گذارد. وقتی این نوع نگاه حاکم باشد، زندگی شیرین می‌شود. این رمز شادی است. در راه عشق باید هزینه کرد شرط برقراری رابطه عاشقانه با خدا، «هزینه کردن» است. هزینه یعنی عاشق برای عاشقی‌اش باید وقت بگذارد. باید برایش هدیه بخری و دلش را به دست بیاوری. آن هم از چیزی که خودش به تو داده. باید پای خدا بریزیم از پول، وقت، اعتبار و آبرو، سواد و علم‌مان. او هم قبول می‌کند و می‌گوید: اگر به من هدیه دادید، یک تا ۷۰۰ برابر به تو پس می‌دهم. مثلا اگر بدون چشمداشت به کسی علمی یاد دادی، خدا به علمت برکت می‌دهد. علمی به تو می‌دهد که دیگر در کتابها، دانشگاهها و جاهای دیگر چنین علمی وجود ندارد. پای همسرت، خانواده ات، مردم، حتی حیوانات و گیاهان هم اگر به عشق خدا عشق بریزی، خدا آن را به تو پس می‌دهد. اسلام مظهر رحمانیت و رحمیت الهی است خدا علامه طباطبائی را رحمت کند. یک کسی خدمت علامه رفته بود. گفت: آقا من وقت ندارم بنشینم و حرف گوش کنم و بخوانم. سرپایی به من بگو اسلام یعنی چی؟ مرحوم علامه لبخندی زدند و گفتند: اسلام یعنی رحمانیت و رحیمیت. با همه مهربان باش. با بندگان خوب خدا و مؤمنین رحیم باشد با همه رحمان. کل اسلام یعنی این.  تمام قوانین اسلام براساس رحمانیت و رحیمیت تنظیم شده. شما حکمی از اسلام ندارید که در آن رحمانیت و رحیمیت نباشد. احمق‌های مریض و بددلی که اسلام را مسخره می‌کنند، شبهه می کنند که چرا در اسلام قصاص داریم! قصاص خیلی خشن است،. در حالی که قرآن می‌گوید: «وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ[2]= و برای شما در قصاص ، حیات و زندگی است ، ای صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید». پس قصاص برای این است که اگر  کسی از روی شهوت و غضب مثلا چشم کسی را در آورد، دیگر جرأت نکند به دیگران چنین کاری را تکرار کند. با قصاص امنیت اجتماع بالا می‌رود. هیچ حکمی از اسلام خشن اصلاً نیست. اسلام حتی جنگ هم ندارد. برای کشورگشایی یا مسائل اقتصادی، اصلا حمله و جنگی نمی کند. بلکه جهاد داریم. جهاد هم آنجایی می‌گویند که اگر به شما تجاوز کردند یا جایی ظلم بود، مقابله کنید.   اخلاق//شهویه/شادی/یاد خدا [1] . سوره بقره/آیه 36. [2] . سوره بقره/آیه 179.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9364
زمان انتشار: 4 ژولیه 2018
| |
مقدمه بحث «محبت»

سلسله مباحث «محبت»، جلسه اول، 87/01/24

مقدمه بحث «محبت»

محبت خدا شامل حال چه کسانی می شود؟ خداوند از اینجا بحث محبت را شروع می کند، کسی بحث محبت را می فهمد که باطن انسانی دارد. یعنی بخش فوق عقل و کودک عزیز روانش فعال است. تا آدم در رابطه شخصی با کسی نیفتد، دوست داشتن و راضی کردن او و به دست آوردن دل او معنا ندارد. وقتی دو نفر با هم همگون می شوند و چیزی به نام محبت، حرمت و علاقه بین شان اتفاق می افتد، اینجا دیگر روابط فرق می کند. جمله «دوست دارم و دوست ندارم» بین اشخاصی اتفاق می افتد که حدّ بالای رابطه را دارند. یعنی روابطشان عالیترین سطح را دارد. عالیترین سطح رابطه حسنه را دارد.

«حدیث معراج» ارمغان سفرِ پیامبر صلی الله علیه و آله در شب معراج است حدیث معراج برای کسی که دنبال دستورالعمل های اساسی و کلیدی می گردد، کاملترین دستورالعمل است. «یا احمد! وجبت محبتى للمتحابین فىّ، و وجبت محبتى للمتعاطفین فىّ، و وجبت محبتى للمتواصلین فىَّ، و وجبت محبتى للمتوکلین علىَّ، و لیس لمحبتى علم و لا غایة و لا نهایة ... != اى احمد! محبتم شامل حال کسانی است که تنها به خاطر من یکدیگر را دوست می دارند و تنها به خاطر من با هم مهربانند، و تنها به خاطر من پیوند دوستى برقرار می کنند،  و نیز محبتم بر کسانى واجب است که بر من توکل مى‏کنند و براى محبت من حد و حدود، و مرز و نهایتى نیست!». این گفتگویی که بین خداوند تبارک و تعالی و پیامبرش صورت گرفته، مهمترین گفتگوی بین انسان و خداست و گفتگوی دیگری مهمتر از آن صورت نگرفته است. رسول خدا که حقیقت همه ماست؛ صادر نخستین، مظهر تمام اسماء، صفات الهی و مظهر اسم اعظم خداست. به نمایندگی از طرف ما پیش خدا رفته و با رحمت بی پایان الهی که نسبت به همه ما داشته، از خداوند تبارک و تعالی سوالاتی کرده و راهنمایی هایی خواسته است تا بالاترین و مهمترین چیزهایی که ما در سیرمان به سمت خدا نیاز داریم را برای ما به ارمغان بیاورد. بنابراین، شما دنبال سوغاتی بالاتر از این نگردید. اگر چیزهایی بالاتر از آنچه که اینجاست وجود می داشت، خداوند از پیامبر دریغ نمی کرد. گفتگوهای زیادی بین ائمه مثل، امیرالمؤمنین با پیغمبر، حضرت زهرا و پیغمبر، حسنین با رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله یا اصحاب و اولیاء خاص شان با آنها رد و بدل شده، اما هیچ کدام از این گفتگوها به اندازه این گفتگو مهم نیست. یک سری دستور العمل کامل برای انسانی است که «لمن کان له قلب= قلب انسانی‌اش فعال است» و می خواهد این چیزها را بشنود و بفهمد. تلاش ما تعیین کننده بهشت و جهنم ماست و«رضا» و «توکل» تباینی با تلاش ما ندارد مجموعه خیرها و قضا و قدرهای الهی با تلاش و خواست و ظرفیت ما تنظیم می شوندو «توکل» و «رضا»  هیچ منافاتی با تلاش و کوشش ما ندارند. یعنی از اول چیزی را نبریده و ندوخته اند که بگویند تو این هستی و این می شوی. اراده انسان و تلاش های او، جدیت، سستی، تنبلی، دعاها و ضجه ها و ظرفیت سازی های انسان، مجموعه ای از قضا و قدر الهی است. یعنی تلاش ما تعیین کننده قضا و قدر الهی است. خداوند تبارک و تعالی خودش را تابع انسان معرفی می کند. ما صدها آیه در قرآن داریم که قرآن می گوید: ما هرجا دوست دارید، شما را می بریم. جنت لقاء می خواهید، جنت عدن می خواهید، فردوس می خواهید، اعراف می خواهید، هر جا می خواهید شما را می بریم. اگر هم جهنم می خواهید آنجا شما را می بریم؛ «جزاء بما کانوا یعملون=جزای عملی که انجام می دادند». بنابراین، تعیین کننده و انتخاب کننده ما هستیم. اقتضائاتی هم هست که دست ما نیست. مثلاً پدر و مادرمان را خودمان انتخاب نکردیم؛ خیلی از عوامل وراثتی و محیطی را ما انتخاب نکردیم؛ این عوامل روی ما تأثیر گذاشتند، شکل، فکر، اندیشه، خیال و عقیده ما را تغییر دادند. خداوند با هیچ یک از این عوامل کاری ندارد. مثلاً در مجموع، همه آدمها مثل دوندگانی هستند که در یک میدان مسابقه دو می دوند. میدان مسابقه دو را دیده اید؟ هیچ یک از دوندگان کنار هم و در ردیف هم نمی ایستند. آن کسی که در محیط میدان قرار می گیرد، از بقیه دوندگان جلوتر می ایستد، چون مسافت بیشتری را باید بدود و به ترتیب دوندگان مثلا به فاصله نیم متر عقب تر از هم می ایستند تا آخرین نفر که تقریبا در داخل میدان مسابقه قرار دارد و مسافت کمتری را خواهد دوید. دوندگان بعد از یک دور کامل که دویدند، در یک خط قرار می گیرند. اینکه در ابتدا چه کسی کجا ایستاده، جلو بوده یا عقب، زیاد مهم نیست. اینکه یک نفر امیرالمؤمنین شده، دیگری حضرت زهرا، یا پدر و مادر تو چطور آدمی بودند؟ یا محیطی که به دنیا آمدی چگونه بوده؟ وراثت چقدر اثر گذاشته؟ محیط چقدر اثر گذاشته؟ اینها مهم نیستند. خدا روز قیامت اینها را از حساب آدم کم می‌کند. چون انتخاب هیچ کدام از اینها دست ما نبوده. اما مجموعه فعالیتهایی اختیاری که تو انجام دادی، مهم است. « جزاءٌ بما کانوا یعملون؛ جزاءٌ بما کانوا یکسبون=جزای آن چه که عمل می کردند و کسب می کردند». در معرفت نفس، مختصات مهم است. شما در مختصات خودت حرکت کن. پدرت، مادرت، خواهرت، زنت، و ... هر که می خواهد باشد. حرکت تو با مختصاتت باید درست باشد، در این صورت به درجه امیرالمؤمنین و دیگر ائمه می رسید. زمان و مکان هم ندارد. مثلا کسانی بگویند ای کاش زمان امیرالمؤمنین بودیم؛ کاش کربلا بودیم؛ کاش ...؛ همین الان هم می توانی آنجا باشی؛ می توانی کربلا باشی؛ می توانی پیش امیرالمؤمنین باشی؛ باختنی نیست. ما می توانیم از سه رحم «زمانی و مکانی و رحم استاد» استفاده کرده و گذشته ها را جبران کنیم. پس ما باخت نداریم. افسوس و ای کاش نداریم. « یا لیتنی» هایی که در دعاها هست، از باب نشان دادن قیاس و معیار است. «یا لیتنی کنتُ معکم» یعنی تو باید این را آرزو کنی و به آن هم می رسی. در کدام بخش راضی باشیم؟بخش فطرت یا طبیعت؟ اگر گفتند راضی باشید به رضای خدا؛ یعنی در بخش طبیعت راضی باشید، نه در بخش فطرت. در بخش فطرت سرعت و سبقت خوب است. در مسائل فطری اگر چشم و هم چشمی کنیم، خوب است. این که آدم بخواهد در دل خدا جا باز کند و دل خدا را به دست آورد خوب است. پس یادتان باشد که وقتی می گویند: «رضا و توکل» بدان در کدام حرکتهاست؟ وقتی می گویند، رضا یعنی هر چی داد قبول کن. وقتی مختصات جدید برایت تعریف شد، برو. الان رفتی تصادف کردی، پایت شکست، مقصّر هم بودی خیلی خوب، برایت مختصات جدید تعریف شده، طبق این مختصات جدیدت حرکت کن. قبلا پولدار بودی با مختصات پولداری کارهای خیر می کردی. حالا ورشکست شدی. یا خودت تنبلی و بی عرضگی کردی، یا خدا خواست ورشکسته بشوی، اصلا می خواست آدم بشوی؛ این تو هستی که وظیفه داری در هر دو سیستم ساخته شوی. حال ورشکست شدی، طبق مختصات جدید حرکتت را درست انجام بده، در این صورت موفقی. وقتی مختصات حرکتت عوض شد، آن را بپذیر عین عقلانیت و سلوک این است که وقتی مختصاتت عوض شد، آدم هوشیار با مختصات خود پیش خدا می رود. نه این که شرط بگذارد. اما اگر کسی بگوید: نه. من تا فلانی شوهرم نباشد، تا فلانی زنم نباشد، تا حرم عبد العظیم نباشم، تا کربلا نباشم، تا قم نباشم، تا ...نشود راضی نمی شوم، درست نیست. ما همیشه صفر و یک فکر می کنیم. این بدترین نوع تفکّرّ است. همیشه هم برای ما این شرایط فراهم نیست. خیلی وقت ها برایت شرایط فراهم است، استاد خوب، منطقه زندگی خوب، حرم اولیای الهی، علما، ولی یکدفعه خواست خدا تعلق می گیرد به این که تو به خارج از کشور بروی، مشکلی برای پدرت پیش می آید، مجبوری سالها در خانه بمانی و خدمت پدر کنی. باید در هر حال راضی باشی. اگر با مختصاتت حرکت کنی، از سرعتت کم نمی شود. حادثه هم که اتفاق بیفتد، سرعتت را می توانی بیشتر کنی. انسان تا درد و بلا نبیند، به سومی که موهبت است نمی رسد. اگر خدا بخواهد به کسی چیزی بدهد، درد به او می دهد، بلا هم می فرستد، بعد که خوب از پس امتحان برآمد، تازه چیزی به او عنایت می کند. آدمهایی که از مریضی فرار می کنند و تا مریض شدند، روی عقای و معنویاتشان تأثیر می گذارد و زود پژمرده و کسل می شوند، اینها اصلا حرکتی ندارند. باید از امتحان ها استفاده کنی. تا بلایی می آید، طلاقی صورت می گیرد، ورشکستگی، زلزله ای، تصادفی، مرگ و میری، سرطان و بیماری پیش می آید، از آن استفاده کن و سرعتت را زیاد کن. نه این که تا اینها آمد، تو سرعتت را کم کنی. دائماً شرط نگذاریم برای خودمان که اگر اینطور نشود، من نمی توانم. تو فکر کردی خیلی خوش به حالت می شود، اگر همسر همراه به تو بدهند؟ نمی دانی که اگر همسر همراه به تو بدهند، امتیازت کم می شود. «به کلاس نمی رسم؛ به جلسه نمی رسم؛ دستورالعمل ها را نمی توانم اجرا کنم؛ کتابها را نمی توانم بخوانم؛ و ...» یک آدم حسابی، هیچ حادثه ای که سرعتش را کم کند را جدی نمی گیرد؛ بلکه مسیرش را می رود. اما ما همیشه برای خدا ناز می کنیم؛ برای خدا شرط می گذاریم؛ خدا هم حجتهای خودش رابه ما نشان می دهد. آدمی را که صد برابر مشکلاتش از تو بیشتر است، جلوی چشمت می گذارد و می گوید پس این چرا توانست؟! حال بعضی ها خیلی احمقند، می گویند از وقتی که این اتفاق افتاده، من از همه چیز بیزار شدم. از همه چیز بدم می آید. از حرکت به سوی خدا افتادم. دین خود را با رفتار دیگران تنظیم نکنیم  بعضی ها از اینها هم احمق تر هستند، دینشان را به رفتار دیگران تعیین می کنند. فلانی آدم خیلی خوبی بود، کلاه بردار شد. فلانی که الگوی ما و مربی ما بود و ما از او درس می گرفتیم، عوضی از کار درآمد. پس ول کن، همه این حرفها دروغ  است. شیطان روز قیامت همه را به گردن خودت می گذارد. حرکت جنینی تو در رحم دنیا متوقف نمی شود؛ اما تو خودت داری مسیر را عوض می کنی. تو خوشت می آمد مختصات را عوض کنی. تا فلان کس که رفیق تو بود و خیلی آدم کار درستی بود، پایش لغزید و زمین خورد، بهانه خوبی برای تو شد. گفتی اینها اینجوریند. پس بی خیال، ول کنیم برویم دنبال کار و کاسبی هایمان. اسلام و مسلمین به چه دردی می خورد؟ ولی سر خدا کلاه نمی رود. خدا می گوید آیا من حقم یانه؟ رسول الله، کتاب، حساب و صراط و ... حق است یا نه؟ هیچ غیر معصومی الگوی ما نیست؛ بلکه معصومین میزان اعمال ما هستند امیرالمؤمنین علیه السلام این همه در شأنش آیه و حدیث آمده، 20 سال امیرالمؤمنین تبلیغ کرده، در غدیر برایش جشن گرفتند و حدود 120 هزارنفر آمدند و با او بیعت کردند. مختصاتش چیست؟ خلافت است. از فردایش که پیامبر از دنیا رحلت می کنند، مختصات را خدا عوض می کند. خلافت؟ نه. جانشینی پیغمبر؟ نه. برو زنت را دارند می کشند. گردن خودش طناب بیندازند. تا دیروز با او بیعت کردند به عنوان رهبر جامعه و جانشین پیغمبر؛ امروز طناب می اندازند گردنش. حالا باید با بدترین آدم زمان خودش کوتاه بیاید و با او سازش کند. از آن بدتر این است که همان آدمها زنت را هم می کشند، باید حرف نزنی. ببین چطور مختصات یک دفعه سریع عوض می شود. تازه باید رفیق شان هم بشوی؛ با آنها هم بخندی؛ به آنها هم محبت کنی؛ 25 سال وزیرشان باش؛ هر چی آمدند به تو گفتند بطورکامل راهنمایی شان کن. عاشقی رب العالمین و مشتی خاک!؟ حال خدا چه منتی سر ما گذاشته که این باب را باز کرده بین خودش با بنده ها. رب العالمین با یک مشت خاک  این رابطه را برقرار کرده و با او در عالیترین سطح حرف زده. «وجبت محبتى للمتحابین فىّ»، خیلی آدم حسابی می خواهد که این ادبیات را بفهمد. اصلاً حرفی از بهشت و جهنم نیست. رفاقتِ رفاقت است؛ دوستی است. چه کسی لیاقت این نوع حرف زدن را دارد که با خدا به یک جایی برسد که خدا فقط با او با زبان عشق حرف بزند. «حب» در اسلام و در قرآن «عشق» است. با زبان عشق حرف می زند. ما  این حرفها را نمی فهمیم. چرا؟ چون کودک عزیز روان ما اصلا به بلوغ نرسیده تا عاشق بشود. بنابراین، چیزی به اسم محبت خدا خیلی برایش مهم نیست! خداوند با ما رفتار عاشقانه دارد و حرف زدنش عاشقانه است؛ ادبیاتش عاشقانه است. خرابکاری می کنیم ندید می گیرد؛ گناه می کنیم می بخشد؛ قهر می کنیم در را نمی بندد و پلها را پشت سرت خراب نمی کند؛ چون می داند قرار است با او به عاشقی و محبت بیفتی. خداوند در قرآن به ما فرمود:« وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ  لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ [1]= و با خدا معبودى دیگر را مخوان. خدایى جز او نیست». یعنی فقط و فقط خداوند معشوق ماست. پیامبر را برای ما فرستاد که واسطه عاشقی بین ما و خودش باشد. پیغام این عاشقی را به دستش فرستاد تا به ما برساند. مگر ما روزی 10 بار نمی گوییم:« اشهد ان لا اله الا الله = شهادت می دهم دلبری جز الله نیست». مگر در نماز نمی گویم: « اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له= شهادت می دهم دلبری جز او نیست، شریکی ندارد». پس چرا همیشه دنبال معشوق های دیگری غیر از خدا هستیم؟ همه چیز از خدا می خواهیم، مگر خودش را. وقتی هم حاجت های ما بنابر مصالحی برآورده نشود، با خدا و معصومین قهر می کنیم. ادبیات محبت را با گوش انسانی باید شنید «ادبیات محبت» ادبیات سنگینی است. این مقدمات طولانی برای این بود که شما تا زبان محبت را نفهمید و با گوش بخش حیوانی و جنسی سر کلاس معراج بنشینید، این احادیث را هم نمی فهمید. ذهناً می فهمید که من چه می گویم؛ اما تبدیلی صورت نمی گیرد. یک سال یا دو سال بعد، درگیر مشکلات اخلاقی و عرفانی و مشکلات خانوادگی می شوید، عصبانیت و زودرنجی را هنوز دارید، با اخلاق روح دیگران را آزار می دهید، چون این مباحث را با گوش انسانی و فطری گوش نداده اید. شما وقتی تصمیم به آدم شدن نگرفتی و اراده نکردی که رشد کنی، سر هر کلاسی بروی، چه معراج و چه کلاس دیگری هیچ فایده ای ندارد. حدیث معراج برای آدم های کنجکاو در عشق و عاشقی است. آدم های کنجکاوی که سرک می کشیدند تا ببینند رابطه رسول الله با خدا چگونه بوده؟ رابطه امیرالمؤمنین با خدا چگونه بوده؟ آدم هایی که کشیک امیرالمؤمنین را می کشیدند تا ببینند شبها که حضرت به نخلستان می رود، چه کار می کند؟ برای همین در حالات حضرات که در دعاها و نماز و مناجات های شبانه داشتند، می خوانیم که اشک می ریختند و به سجده می افتادند و ... . به خطابی که خداوند در حدیث معراج به پیامبرش می کند دقت کنید. خصوصی ترین اسم حضرت را صدا می زند: « یا احمد». اسم زمینی اش را صدا نکرده و نگفته « یا محمد». نگفته «رسول الله؛ عبدی». گاهی خداوند آنقدر با رسولش صمیمی حرف می زند که می گوید: «به جان تو». دو نفر وقتی خیلی با هم صمیمی هستند از این عبارت استفاده می کنند. خدا خیلی رفیق باز است. به ادبیاتش دقت کنید، اول مقدمه را می گوید «توکل» و «رضا». با توکل و رضا دلت همیشه آرام است و دیگر غصه و دغدغه ای نداری. پس از آن، برای عشق آماده می شوی.   حدیث معراج/ رضا/ توکل/ محبت [1] - سوره قصص/88.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9363
زمان انتشار: 4 ژولیه 2018
| | | | | |
مظهر رحمت خدا در زمین اهل بیت علیهم‌السلام هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه63 ؛97/04/01

مظهر رحمت خدا در زمین اهل بیت علیهم‌السلام هستند

مظهر رحمت خداوند در زمین، وجود مقدس اهل بیت (علیهم السّلام) هستند. آنان اصل و فرع رحمت الهی هستند و انسان نباید خارج از این معدن، به دنبال رحمت دیگری بگردد. یکی از ظهورات ویژه رحمت الهی در معصومین (علیهم السّلام)، «شفاعت» است. خدا تمام رحمتش را در وجود ائمه ریخته و نه تنها ائمه می‌توانند شفاعت کنند، بلکه انبیاء و صدیقین و شهدا، صالحین و مؤمنین هم می توانند شفاعت کند و خدا از آنها می پذیرد.

 

بحث‌مان دربارۀ این فقره از زیارت جامعه کبیره است که ائمه اطهار معدن رحمت هستند: «وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ». رحمت الهی یک رحمت بی‌پایان و بی‌کران است. خداوند مهمترین اسمش بعد از الله را «رحمان» قرار داده که معادل همۀ اسماء الهی است و با دو چهرۀ رحمن و رحیم با بنده‌اش روبرو می‌شود و خودش را نشان می‌دهد. اصرار خداوند در قرآن این است که هر وقت بخواهید با من حرف بزنید، یادتان باشد که بگویید خدای رحمن و رحیم: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». یعنی با این دو شاخصه دربارۀ خدا حرف بزنید و اگر چیزی هم در مورد خداوند می‌شنوید، حواستان باشد که خدا، خدای رحمن و رحیم است. مظهر رحمت خداوند در زمین وجود مقدس اهل بیت (علیهم السّلام) است، یعنی اصل و فرع رحمت الهی وجود مقدس اهل بیت (علیهم السّلام) است و انسان نباید خارج از معدن دنبال رحمت دیگری بگردد. هیچ خبری خارج از معدن وجود ندارد. رحمت عام و رحمت خاص در وجود مقدس اهل بیت (علیهم السّلام) است. خداوند کانال رسیدن به رحمت خودش را وجود مقدس ائمه (علیهم السّلام) قرار داده است. «شفاعت» یکی از مظاهر رحمت معصومین است یکی از ظهورات ویژه رحمت الهی در اهل بیت (علیهم السّلام)، «شفاعت» است. داستان شفاعت یک امر قرآنی است و اعتقاد به آن واجب است و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در این خصوص می فرمایند: «خدایا کسی را که اعتقاد به شفاعت من نداشته باشد، به شفاعت من نرسان».  شفاعت یعنی همراهی و شفع. شفع یعنی جفت شدن، همراهی کنار کسی، به او کمک کردن، دست او را گرفتن و کاری برایش انجام دادن. مثلا جوانی نیاز به ازدواج دارد، به او نزدیک می‌شوید، همسری پیدا می‌کنید، هزینه‌ای را تأمین می‌کنید، مراسمی می‌گیرید و کارهایش را انجام می‌دهید. به این شفاعت در ازدواج می‌گویند. در امور اخروی نیز همین طور است. خدا نسبت به بندگانش مهربان است که می‌گوید من شفیع قبول می‌کنم. این خیلی مهم است. سلطانی که ملک الناس است. غیر از اینکه مالک مردم است، صاحب مردم است، همه مملوک او هستند، ذات و همه صفات ما از خداست. آنقدر نسبت به خلقش مهربان است که می‌گوید من شفاعت می‌پذیرم. یکی از اسم‌های خدا رفیق است. او سلطانی نیست که برای خودش کلاس بگذارد و فاصله‌هایی بین خود و بنده اش ایجاد کند. در روایت داریم وقتی آیه نازل شد که هر کس می‌خواهد پیغمبر را ببیند، صدقه بدهد. همه از کنار حضرت رفتند. هیچ کس دیگر نمی‌خواست پیغمبر را ببیند. فقط یک نفر ماند که هر وقت می‌خواست پیغمبر را ببیند، صدقه می‌داد. آن هم امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود. حالا این که پیغمبر است، نمی‌تواند همیشه همه را ببیند. ما انتظار بیجایی داریم که فکر کنیم هر وقت خواستیم باید او را ببینیم. نمی‌تواند. تنها پادشاهی که نمی‌خواهد برای دیدنش وقت بگیری، هر وقت اراده کنی می توانی او را ببینی، فقط خداوند است. ما اصلا به این مقوله فکر نمی‌کنیم که خدا «مَلِک الناسی» است که واسطه ندارد. هر وقت بخواهی می توانی او را ببینی. بهشت و جهنم؛ یک حقیقت هستند خدا هیچ کس را برای جهنم خلق نکرده. جهنم یک امر عارضی است. امر ذاتی نیست. بهشت امر ذاتی است. برای بندگان آفریده شده. جهنم برای کسی است که نمی‌خواهد بهشت برود و با بهشت سنخیت روحی ندارد. مثل بچه ای که در رحم مادر درست رشد نمی‌کند. در همین دنیا که همه بچه‌ها لذت می‌برند، او زجر می‌کشد. چون برای دنیا تنظیم نشده، با شرائط اینجا تطبیق ندارد. بهشت هم همین‌طور است. بهشت و جهنم یک حقیقت بیش نیستند. «باطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ=[1] باطن و درون آن در، بهشت رحمت است و از جانب ظاهر آن عذاب جهنم خواهد بود». بهشت یک ظهور عذابی هم دارد و آن برای کسانی است که از  بهشت خوششان نمی‌آید. مثل خیلی از افراد که از نماز، روزه، مسجد، روحانی، حرم، و.. از هر چیزی که انسان را یاد خدا می‌اندازد و رنگ خدا دارد، بدشان می‌آید و متنفر هستند. نیاز همگان در قیامت به شفاعت پیامبر صلی‌الله‌علیه وآله است امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «ما أَحَدٌ مِنَ الأَوَّلِینَ و الآخِرِینَ، إلاّ وَ هُوَ یَحتاجُ إِلى شَفاعةِ محمّدٍ صلى الله علیه و آله یَومَ القِیامَةِ= هیچ كس  از اولین و آخرین انسانها نیست، مگر آن كه به شفاعت محمّد صلى الله علیه و آله در روز قیامت نیاز دارد». یعنی هر کس هر جا می‌خواهد برود، باید پیغمبر شفاعتش کند. درجه می‌خواهد با شفاعت پیغمبر باید برود. از جهنم به بهشت برود شفاعت پیغمبر را احتیاج دارد. پس بدان پیغمبرت کیست، بدان پدرت کیست، بدان از چه خانواده‌ای خدا را تو آفریده است. امید بخش‌ترین آیات قرآن کدام آیات است؟ از رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) نقل است: «إنّی أشفَعُ یَومَ القِیامَةِ، فَاُشَفَّعُ و یَشفَعُ عَلِیٌّ، فَیُشَفَّعُ و یَشفَعُ أهلُ بَیتی، فَیُشَفَّعُونَ= من در قیامت شفاعت می‌کنم و شفاعتم پذیرفته می‌شود، علی شفاعت می‌کند و شفاعتش پذیرفته می‌شود، و اهل بیت شفاعت می‌کنند و شفاعتشان پذیرفته می‌شود». در قرآن آیات زیادی وجود دارد که انسان را به رحمت خدا خیلی امیدوار می‌کند. یکی آیه 5 سوره ضحی است که از همه آیات امیدوارکننده‌تر است: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضى= پروردگارت به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی». امام صادق (علیه السّلام) در خصوص این آیه فوق می‌فرمایند: «رِضَا جَدِّی أَنْ لاَ یَبْقَى فِی اَلنَّارِ مُوَحِّدٌ= جد من خشنود خواهد شد آن زمان كه هیچ موحدى در دوزخ نماند». اگر به جهنم هم برود، بعدا نجات پیدا می‌کند. در فرمایش دیگری، امام باقر (علیه السّلام) می فرمایند: «قُلْتُ لِاَبی جَعفَرِ بْنِ عَلیِ بْنِ الحسین (علیه‌السلام): أَرَأَیتَ هذِهِ الشَّفاعَه الَّتی یَتَحَدَّثُ بِها أَهلُ الْعِراقِ أَ حَقٌّ هیَ؟ حَدَّثَنی عَمّی مُحَمَّدُ بنُ الْحَنَفیَه أَنَّ رَسولَ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) قالَ: أَشْفَعُ لِأُمَّتی حَتَّی یُنادِینی رَبِّی أَرَضیتَ یا مُحَمَّد؟ فَأَقُولُ: نَعَم یا رَبِّ رَضیتُ ثُمَّ اَقْبَلَ عَلَیَّ فقال:إِنَّكُمْ مَعْشَرَ أَهْلِ الْعِرَاقِ تَقُولُونَ: إِنَّ أَرْجَى‏ آیَةٍ فِی الْقُرْآنِ‏ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً فَکُلُّنا اَهْلَ الْبَیت إِنَّ أَرْجَى‏ آیَةٍ فِی كِتَابِ اللهِ وَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضى وَ هِیَ و اللهِ الشَّفَاعَةُ=به امام باقر (علیه‌السلام) گفتم: این شفاعتی که اهل عراق (شیعیان) به ما می‌گویند راست است؟ امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: بله درست است. عمویم محمّد بن حنیفه از امام علی (علیه‌السلام) حدیث کرده: پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود من در روز قیامت برای امّتم شفاعت می‌کنم به حدّی که خطاب می‌کنند راضی شدی ای محمّد! پس می‌گوید: بله راضی شدم. راوی می‌گوید که امام باقر رو کرد به من و گفت شما عراقیها فکر می‌کنید که امیدوارکننده‌ترین آیه این آیه است؟ «ای بندگان من که به خودتان اسراف کردید، از رحمت خدا ناامید نشوید خدا همه گناهان را می‌بخشد»، همه ما به اهل‌بیت معتقد هستیم که امیدوارکننده‌ترین در کتاب خدا این است «پروردگارت به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی» این به خدا قسم شفاعت است. این همان رحمت ویژه خداوند است.  ما آیات امیدوارکننده دیگری در قرآن داریم. مثل: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ= کارهای خیرشما، گناهانتان را از بین می‌برد». گناه کردید، ناراحت هستید، وحشت‌زده هستید، خوب کار خیر انجام بده. چون کار خیر، اثر آن گناه را از بین می‌برد. با انجام کارهای خیر و عمل صالح می‌توانید گذشته‌تان را جبران کنید. هر چه کار سخت‌تر و سنگین‌تر باشد، پاک‌کنندگیش هم بیشتر است.  ما دربارۀ رحمت بودن ائمه حرفهای دیگری هم داریم که ان شاءالله بعداً فقراتی که مربوط به رحمت بودن ائمه هستند، خواهیم گفت. مثل «وَ الرَّحْمَةُ الْمَوصولَه».  ان شاءالله به حول و قوه الهی از جلسه بعد سراغ مطلب بعدی «وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ» می‌رویم. راجع به این ان شاءالله می‌خواهیم صحبت بکنیم که بحثی است بسیار مهم، تخصصی و تعیین‌کننده.   شرح زیارت جامعه کبیره/شفاعت   [1] . سوره حدید/آیه 13.

صوت

1 - مظهر رحمت خدا در زمین اهل بیت علیهم‌السلام هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9360
زمان انتشار: 2 ژولیه 2018
| |
8) ویژگی ملائکه از منظر امام سجاد علیه السلام

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 8، 87/09/24

8) ویژگی ملائکه از منظر امام سجاد علیه السلام

در فراز ششم دعای سوم صحیفه خواندیم: «خدایا بر آن دسته از فرشتگان که فقط در محضر خاص تو هستند و آنان را به سبب تقدیس خود، از شراب و طعام بی نیاز کردی و آنها را در باطن آسمان جای دادی، درود فرست و نیز بر آن دسته از فرشتگان که در اطراف آسمان گسترده هستند و منتظر امر و وعده ی تو می باشند، درود نثار فرما که آنان خزانه داران باران، و محرک ابرها برای بارندگی هستند».

این فرشتگان در کار سازمان دهی عالم هستند. حضرت برخی ویژگی های آنان را ذکر می کند: «آنان اختصاص به ذات حضرت حق دارند و مقربان درگاه الهی هستند و نزدیکترین ملائکه به حضرت ربوبی می باشند و تمام همت آنها صرف اطاعت و بندگی اوست و آنان از همه ما سوی الله بی نیاز بوده و بجز اطاعت از فرمان دوست به چیز دیگری مشغول نیستند». قوای ما برای ما مثل فرشتگان عمل می کنند اعمالی که قوای ما برای نفس یا ذات ما انجام می دهند، مثل اعمالی است که فرشتگان برای خدا انجام می دهند. یعنی قوای ما که همان قوه های «عقل و غضب و شهوت و وهم» هستند، فقط از خود ما فرمان می گیرند. یعنی قوای ما در استخدام ذات و نفس ما هستند و این نفس است که هر وقت می خواهد، آنها را بروز یا جلوه می دهد؛ هر وقت می خواهد بسط شان می کند و هر وقت می خواهد قبض شان می کند. این نفس ما است که گاهی قوه ی «عقل» را به کار می گیرد و گاهی آن را به کار نمی گیرد. گاهی ما به جای قوه عقل، به قوه ی وَهم خود دستور می دهیم و گاهی به قوه ی «خیال». قوای هر کس ویژه ی ذات او هستند. فرشتگان که خاصان درگاه ذات خداوند هستند  نیز، به همین ترتیب عمل می کنند. آنان به غذا و آشامیدنی احتیاجی ندارند؛ چون مثل ما موجوداتی طبیعی نیستند؛ زیرا آنان اساساً مربوط به عالم ماده نبوده و از فراورده های مادی مانند خوردن، خوابیدن، و آشامیدن بهره نمی برند. یعنی فرشتگان آن طور که ما در شأن حسی و بدنی، نیاز به غذا داریم، نیازی ندارند؛ اما در شأنی مثل «عقل» اینطور نیستند. هر کدام از فرشتگان در طبقه مخصوص به خود قرار داشته و وظیفه مخصوص به خود را انجام می دهند. حضرت می فرماید: «هر گروه از آنان در طبقه ای از طبقات عالم علوی، یعنی عالم فوق ماده قرار دارند و به طور طبقه بندی شده و متناسب با میزان مرتبه ی وجودشان در مراتب عظیم هستی راه یافته اند». عوالم مختلف چه رابطه ای با هم و با فرشتگان دارند؟ عالم عِلوی یا عالم بالا که می گوییم، عالمی نیست که رابطه و فاصله ی مکانی و فضایی با اینجا که عالم دنیا است، داشته باشد؛ بلکه منظور از عالم عِلوی یعنی عالمی که شرافتش از اینجا بالاتر است. همانگونه که ما در درون خودمان حس داریم که مجرد است؛ ما فوق آن «خیال» را داریم. مافوق خیال، «وهم» را داریم. مافوق وهم، «عقل» را داریم و مافوق عقل، «فوق عقل» را داریم. یعنی ما تمام قوای خودمان را که مرتبه به مرتبه در مراتب مختلف هستی ما قرار دارند با هم یک جا داریم. عالم خیال نسبت به عالم حس، عالم علوی به شمار می آید، یعنی بالا تر و شرافتش بیشتر است. عالم «وهم» باز علوی تر از عالم حس و عالم خیال است. چون دیگر خصوصیات خیال را هم ندارد. در خیال، شما اندازه و شکل دارید. مثلاً چیزی را با شکل و اندازه تصور می کنید؛ اما وقتی که وهم سراغ انسان می آید، انسان با وهم درک می کند، مثل«گرسنگی، تشنه، محبت، دشمنی، کینه، حسادت، علاقه، و... هیچ کدام ازاینها شکل و اندازه ندارد. یعنی از شکل و اندازه هم که تا حدودی متعلق به عالم ماده است، مبری است. یا عالم عقل که علوی تر است، شما وقتی تعقل می کنید، اصلاً خصوصیات هیچ یک از عوالم دیگر را ندارد. محدود و جزئی هم نیست. فرمولهای کلی دارد و در مقام بالاتری قرار دارد. پس در آسمان بالاتری قرار دارد. اسم این عوالم و عوالم وجودی خود را آسمان هم بگذاریم عیبی ندارد. عالم فوق عقل هم نسبت به عالم عقل، مرتبه بالاتری دارد. پس هر عالمی در طبقه ی مخصوص به خودش قرار دارد و هیچ کدام، مانع کار دیگری و مانع با هم بودن هم نیستند. ضمن اینکه مرتبه های هر شانی نیز با هم مخلوط نمی شوند. مثل این که شما الان می شنوید، می بینید، لمس می کنید، چیزی می خورید، ضمناً تعقل و خیال هم دارید؛ اما هیچ کدام از اینها با هم مخلوط نمی شوند. وقتی می گوییم، ملائکه در طبقات مختلف عالم علوی قرار دارند، به این معنا نیست که در آسمان و فضا هستند. آسمان و زمین به معنایی که در عرف داریم، اینجا معنی ندارد. ما قشنگتر و بهتر و زیباتر از زمین نداریم. این تصور عوامانه است که گفته می شود «ما کف زمین یا پایین هستیم و همه در آسمان و در فضا معلق هستیم». وقتی که مثلاً می گوییم «فرشته ها از آسمان نازل می شوند» یا «فلان چیز از بالا می آید»؛ باید بدانیم که این کلمه ی «بالا» نسبی است. یعنی ما عوالم تو در تو داریم که با همدیگر رابطه ی وجودی دارند؛ ولی فاصله ی زمانی و مکانی ندارند. همانطور که قوای نفس ما که در بالا توضیح دادیم با هم مخلوط نمی شوند و هر کدام در مرتبه ی خود، کار انجام می دهند، فرشته ها هم همینگونه اند. هیچ کدام از کارهایشان با همدیگر مخلوط نمی شود وهر یک کار خود را می کنند. فرشته ها در طبقات عالم علوی به طور طبقه بندی شده قرار دارند. آنان متناسب با میزان مرتبه ی وجودی شان در مرتبه ی عظیم هستی راه یافته اند. همان طور که «خیال» یک مرتبه ی وجودی دارد، غیر از مرتبه ی «حس»؛ یا «وهم» یک مرتبه ی وجودی دارد، غیر از مرتبه ی «خیال». گروهی از فرشتگان خزانه داران عالمند «دسته ی دیگری از فرشتگان در اطراف عالم قرار دارند و جوانب نظام هستی را می پایند و در انتظار رسیدن امر و تکالیف الهی به سر می برند. اینها خزانه داران نظام عالم بوده و ابر و باد و باران با هدایت آنها به اکناف و اطراف عالم سوق داده می شوند». تبدیلات خیلی عجیب و غریبی در این عالم دارد اتفاق می افتد. همه ی اینها توسط قوای عالم و فرشته ها دارد انجام می شود. عجیب تر از این، شما عالم وجودتان را دارید که غذا را جذب می کنید. این غذا به میلیونها قسمت می رسد و تبدیلهای مختلف صورت می گیرد. یک قسمتش مغز می شود؛ قسمت دیگر استخوان؛ و قسمت دیگر رگ، عصب، پی، مو، پوست، ناخن، اشک چشم و ... به هزاران نوع تبدیل می شود. یک قسمت انرژی می شود که از بدن ما خارج می شود؛ اما ما احساس مادی از آن نداریم. مثلاً الان بنده خم می شوم که چیزی را بردارم، یک مقدار نیرو مصرف می شود.این نیرو از غذایی حاصل می شود که در بدن من ذخیره شده است. مقداری از برقی که در کارخانه ی برق تولید می شود، به این مسجد می آید و یک قسمتی تبدیل به انرژی نورانی و قسمتی دیگر تبدیل به انرژی صوتی و گرمایی می شود. گفتیم فرشته یعنی قوه و نیروی باشعور. نیروها به همدیگر تبدیل می شوند. اینها تحت یک مکانیزم خاصی تبدیل می شوند به چیزهای دیگر. ایجاد کردنی نیستند؛ تبدیل شدنی هستند. یعنی از اول بوده اند. مثلاً برق از اول در عالم بوده و بعد ادیسون آن را کشف کرده است. برق در آسمان و زمین هست. رعد و برق، همان برق است. حالا بعداً می رسیم و توضیح میدهم که اینها چگونه جزء ملائکة الله هستند. خدا در عالم قوای زیادی گذاشته، یکی از این قوا، قوه ی «جاذبه» ی وجود ما است که می گیرد و جذب می کند؛ یعنی متصرفه است. دهها و صدها فرشته و قوه کار می کنند تا این بدن بشود ما. تازه وقتی شد ما، یک مقدارش می شود گرما و دمای خون که حرارت بدن را تأمین می کند. قوای بدن می شود تا تو بتوانی بدن را حرکت بدهی. اما اگر بالای سر یک مرده بایستید، خبری از این چیزها نیست. انسانی که یک زمانی جذب می کرد، حالا دیگر غذا نمی خورد؛ جذب نمی کند؛ نمی شنود؛ نمی بیند؛ بو نمی کشد و این ادراکها را ندارد. حال یکدفعه این مرده اگر زنده شود، بلند می شود و می تواند هزار تا کار انجام دهد. این انرژی اش از کجاست؟ ما خودمان که از خود هیچ چیز نداریم. اصلاً مگر ما این غذا را به انواع و اقسام نیروها تبدیل می کنیم؟ تمام اینها را فرشته ها انجام می دهند؛ همان فرشتگان عالم، یعنی قوایی که ما را محاصره کرده ا ند. ما اصلاً محاطِ فرشته ها هستیم؛ اطراف ما مملو از فرشته هست. همراه یک انسان، هزاران فرشته هست که او را احاطه کرده و با او کار می کنند. در همه ی عالم این دارد اتفاق می افتد. شریفتر از انسان که دیگر موجودی نیست. آیا رویاندن دانه از خاک، کار انسان است؟ در انسان غذا تبدیل به عالیترین محصول که مجرد است و مادی نیست یعنی «فکر و معرفت» می شود. آیا انسان است که دانه را تبدیل به میوه می کند؟ آیا این کشت و زرع، کار انسان است؟ قرآن هم همین را می فرماید: «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ؛ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ[1] = آیا آنچه را كشت مى ‏كنید۷ ملاحظه كرده‏ اید؛ آیا شما آن را [بى ‏یارى ما] زراعت مى ‏كنید، یا ماییم كه زراعت مى ‏كنیم؟». این یعنی بشر کاری نمی کند؛ زراعت کار خداست. کار بشر فقط این است که دانه را درون زمین می گذارد. اما اتم به اتم این دانه، وقتی که تکان می خورد و بالا می آید را فرشته هامثل یک معمار و بنا می چینند تا از زمین بالا می آید و تبدیل به میوه می شود. همه ی عملیات از دانه تا میوه، به وسیله فرشته ها انجام می شود. ما فقط در حرف می گوییم، خلق می شود؛ بیشتر از این نمی توانیم بگوییم؛ اما چگونه خلق می شود؟ از کجا می آید؟ آهن، روی، سرب، فسفر، منیزیم، پتاسیم با شیوه های خاص مولکولی و آرایش خاص اتمی خود از کجا می آیند؟ خدا یک سوال می کند؟ همه باید جوابش را بدهند. می گوید: این گیاهی که شما دانه اش را می کارید، آیا شما آن را رشد می دهید یا ما؟ چه کسی آن را تبدیل به گیاه می کند؟ برخی می گویند: طبیعت و ماده. اما طبیعت و ماده که همان قوای فرشته ها هستند. ما خارج از فرشتگان خلقتی نداریم. یعنی هر چه که هست، فرشتگان عالم هستند، نیرو است، انرژی است که دارد کار می کند؛ ملائکة الله علیهم السلام است. هرچه بشر بیشتر پیشرفت می کند، به تخصص های بیشتری نیاز دارد هر چه جهان جلوتر می رود، بشر برای شناخت مخلوقات خدا، به تخصص بیشتری نیازمند می شود. قبلاً اگر به یک نفر حکیم می گفتند، او فقط با چهار تا دارو سر و کار داشت و می توانست این داروها را ترکیب کند؛ اما امروزه به یک نفر می گویند پروفسور؛ در حالی که او فقط در یک رشته یا یک بخش از علم پروفسور است. امروزه یک موجود و یک مخلوق خدا ده ها و صدها نوع پرفسور نیاز دارد. تمامی هم ندارد، یعنی نمی توانند به آخر آن دست پیدا کنند و بگویند: «دیگر به آخر رسیدیم و توانستیم این موجود را به طور کامل بشناسیم». خداوند با انواع مخلوقاتش همه را متحیر کرده، یک فلفل دلمه ای در رنگ های متفاوت خلق کرده که در رنگهای قرمز، سبز، زرد و نارنجی و جلوه می کند و هر کدام هم خواص منحصر به خود را دارند و هر رنگ، یک نوع بیماری را درمان می کند. سیب زرد، سبز و قرمز، یا انواع گلها در رنگ های مختلف نیز همین طور هستند. خداوند فقط رنگ کاری کرده. الان در علم گیاه شناسی همه گیاهان و رنگ هایشان و نوع تاثیرگذاری بر روی انسان دارند را بطور طبقه بندی شده  بررسی و مطالعه می کنند. قرآن می گوید همه چیز را برای شما خلق کردیم. پس اگر این سبز است، این سبز روی شما تاثیر روانی خاص و تأثیر جسمی خاصی می گذارد. حال خیلی چیزهایی هم هست که ما نمی دانیم. فرشتگان خاصی، ابرها و باران و برف را فرود می آورند عبارت «خزان المطر و زواجر السحاب[2]» یعنی خازن و نگه دارنده ی ابرها هستند؛ ابرهایی که تولید می کنند و آن را نگه می دارند. «زواجر» یعنی فرشتگانی که این ابرها را می رانند، هُل می دهند و جلو می برند و در جای مشخصی آن ابرها را به صورت باران فرو می ریزند. حضرت می فرمایند: به تعدادی که مشخص شده، قطره های باران از آن پایین می آورند. آدم باید یک ذره شعور داشته باشد و عقلش را کار بیندازد. این دانه های برف را شما زیر میکروسکوپ دیده اید؟ اضلاعش را که نگاه کنید، می بینید که همه منظم و بطور ریاضی هستند. مثلاً به صورت گلوله نیست که یک تکه بِکَنند و پایین پرت کنند. دانه دانه برفها را نقاشی می کنند و به صورت گل می ریزند بر سر ما و چه بسا زیباتر از گل. با چه آرایش و چه نازی این ها را تحویل زمین می دهند و بر روی ساختمانها و درختان می گذارند، این عالم چه بساطی دارد!! این همه نقاشی و طراحی، با کدام قوه صورت گرفته؟ تمام این عالم ریاضی است. محاسبات را کی انجام داده؟ «لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ[3] = نه خورشید را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى جوید و هر كدام در سپهرى شناورند»؛ «وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ[4]= و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده و این اندازه‏ گیرى آن تواناى داناست». همه اینها تقدیر خدای عزیز و علیم است. «و خزان المطر و زواجر السحاب» یعنی فرشته ها هستند که در ساخت و ساز و ریزش باران دخیل اند و با حرکتی حساب شده و بسیار دقیق و بطور ریاضی عمل می کنند که در کجا این باران و برف را نازل کنند. به باد دستور می دهند که با فلان سرعت و با این درجه بندی روی هوا، دانه ای برف را بگیر و در فلان جا به زمین بینداز؛ سرعتش حساب شده است. برای همین دانشمندان طوفان ها و بادها را اسم می گذارند و با سرعت و مشخصات خاصی از آنها اسم می برند؛ مثل طوفان «کاترینا، طوفان گوستاو، طوفان مانسون و ...،» هر یک از این فرشته ها شخصیت دارند و بسیار دقیق ابرها را به اطراف عالم هدایت می کنند. از این رو به هر مقدار که باران در جایی لازم باشد، همین خزانه داران عالم، آن را عرضه می کنند و سپس به نقطه ی دیگر رهسپار می گردند. یعنی همه اش حساب شده است. در جامعه ای هم که گناه زیاد می شود خداوند به فرشته ها می گوید که اینجا را باران نریزید. بگذارید قحطی بیاید. این آیه ی قرآن است که می فرماید: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ= به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دریا نمودار شده است تا [سزاى] بعضى از آنچه را كه كرده‏ اند، به آنان بچشاند؛ باشد كه بازگردند».  پس این امر خداست که می فرماید: اینجا خشکسالی بشود، چون معصیت می کنند؛ آنجا باید برف یا باران ببارد، چون اهل معصیت نبودند و بندگی خدا را می کردند. یک دفعه می بینید جایی که تابستان است، برف می آید. این امر خداست که می گوید این باران و برف را ببرید روی سر اینها بریزید. قرآن هم می فرماید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ= و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏ گشودیم ولى تكذیب كردند پس به [كیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم». در دعای بعدی می خوانیم، جایی که معصیت زیاد می شود، خدا به زمین دستور می دهد، تکانی به زمین بده و یک زلزله می آید و می بینیم ده هزار نفر، 5 هزار نفر دفن می شوند. اینها اتفاقی نیست و هر یک براساس قواعدی دارد انجام می شود. بعد در خبرها می گویند: 50 هزار نفر زیر آوار ماندند و آن کودک شیرخوار کشته نشده. چون خدا دستور می دهد، طوری بریزید که آن کودک کشته نشود. 15 روز بعد  از زلزله می آیند و او را از زیر آواری که خیلی ها را کشته، زنده بیرون می آورند. آیا این نوزدی که اگر دو روز آب نخورد می میرد؛ در این 15 روز شیر نمی خواهد؟ چرا. اما خدا به فرشته ها می گوید «او را نگه دارید و 15 روز بعد تحویل بدهید». [1] - سوره واقعه/ 63و 64. [2] - «خزّان» جمع «خازن» است و «زواجر» جمع «زاجر» است مشتق از «زجر» یعنی راندن و مراد از زواجر در این مقام ملائکه اند که ابر را می رانند. [3] - سوره یاسین/ 40. [4] - سوره انعام /96.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9351
زمان انتشار: 1 ژولیه 2018
| |
گناهان به دو دسته حق الله و حق الناس تقسیم می شوند

دشمن شناسی، جلسه 31

گناهان به دو دسته حق الله و حق الناس تقسیم می شوند

در جلسه قبل گفته شد که یکی از دستگیره های شیطان در حمله از عقب (گذشته)، گناهان است. در حمله از عقب، انسان همیشه خود را آلوده و گناهکار دیده و توان و قدرت حرکت به سمت جلو و اصلاح گذشته را از دست می دهد. برای دفع حمله شیطان از عقب، شناختن انواع گناهان الزامی است و گفتیم، گناهان به دو دسته حق الله و حق الناس تقسیم می شود که حق الله به دو بخش محرمات الهی و واجبات الهی و حق الناس به حق الناس مادی و معنوی و هر کدام از آنها به فردی و اجتماعی تقسیم شدند.

در مورد حق الله از نوع محرمات الهی توضیح دادیم که انسان باید توبه و استغفار کند و برای جبران آن با ریاضیت های شرعی نفس خود را تنبیه کند و اگر حق الله از مقوله عبادات و واجبات الهی بود باید قضای واجبات را به جا آورده و جبران کند. گناه حق الناس و انواع آن گناه از نوع حق الناس بسیار خطرناک است. حق الناس مادی فردی و اجتماعی و حق الناس معنوی فردی و اجتماعی داریم. اگر حق الناس از نوع مادی فردی و یا حق الناس مادی اجتماعی باشد نیز باید جبران شود، جبران حق الناس فردی این بود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم از شخص مورد نظر حلالیت بخواهیم یا مبلغی را که بدهکار هستیم به او بپردازیم. اگر اجتماعی باشد باید به سازمان و نهادی که بدهکار و مدیون هستیم برگردانیم. حق الناس جزو احکام وضعی است و سن تکلیف هم ندارد. یعنی هر وقت شما ظلم کردید باید جبران کنید. ممکن است سؤال کنند، اگر حق الناسی از دوران طفولیت به گردن ماست، باید چه کار کنیم؟ یا فراموش کرده ایم که در حق دیگران ظلم اقتصادی داشتیم یا نداشتیم، یا احتمال بدهیم که داشتیم چگونه باید جبران کنیم؟ در این مورد انسان تا زنده هست، باید محاسبه ای انجام دهد و برای احتیاط مقداری بیشتر از حقی که به گردنش هست پرداخت کند. نوشتن وصیت نامه کاری الزامی و پسندیده است یکی از کارهای خیلی مهم نوشتن وصیتنامه است. در روایت داریم، هر کس بدون وصیت بمیرد، مسلمان نمرده. نوشتن وصیت نامه کار خیر است، از این رو شیطان در این مورد هم بیکار نمی نشیند و با حمله از جلو (آینده) به انسان می گوید: «تو حالا حالا عمر داری؛ تا مرگ خیلی فرصت داری؛ بعداً می نویسی». با این کار شیطان نوشتن وصیت نامه را عقب می اندازد؛ با بالا بردن آرزوها و وعده ­های دروغ انسان را فریب داده و وانمود می کند که عمر طولانی خواهد داشت. شیطان حتی این توهم را ایجاد می کند که نوشتن وصیت نامه چون بوی مرگ می دهد، بنابراین مرگ را جلو می اندازد، با این توهم فرد را از نوشتن وصیت نامه باز می دارد. در حالی که اصلاً اینطور نیست، وقتی آدم وصیت می نویسد، پاک و آرام می شود و امورش را اصلاح می کند و حتی این آرامش هم به طول عمر انسان کمک می کند. خوب است، انسان وصیتنامه بنویسد، به خصوص وصیتنامه اقتصادی و مالی داشته باشد، تکلیف همسر و فرزندانش و تکلیف مردم و طلبکارها و بدهکارها روشن شده باشد. در هر صورت دائماً باید حساب و کتاب داشته باشیم و یا یادداشت کنیم و به عزیزی یا کسی که می شناسیم و به او اعتماد داریم، بدهیم. خوب است انسان در وصیتنامه­ حتماً یک مبلغی را هر چقدر بیشتر بهتر، به عنوان رد مظالم بنویسد. چون آن طرف انسان واقعاً گیر می کند. هیچ کس در دنیا این قیمت را ندارد که ما به خاطرش جهنم برویم. حق الناس معنوی فردی و اجتماعی چیست؟ حق الناسِ معنوی گاهی فردی و گاهی اجتماعی است. حق الناس معنوی فردی، یعنی زمانی شما نسبت به یک نفر عصبی می شوید، ترس در دلش ایجاد می کنید، دوست داری حرف آخر را تو بزنی، از تو حساب ببرند، این ترسی که از تو در دل دیگران می افتد خیلی خطرناک است. ما حق نداریم، هیچ بنده خدایی را بترسانیم. در زندگی هم همینطور است، زن­سالاری مردسالاری هر دو غلط است. زندگی جای خدامحوری، جای ارتباط صمیمانه و عاشقانه و جای فدا شدن برای همدیگر است. هر چقدر اطرافیان ما مثل همسر و فرزند ما، زیردست ما، کارمند ما و ... بی ­زبانتر باشند، خطرناکتر است. اینطور نیست که اگر حرفی نمی زند بی ­زبان است هر کاری دلت بخواهد بتوانی بکنی. هر بار غضب، عصبانیت، اخم کردن و ... فشار قبر دارد. غیبت کردن، تهمت زدن، آزاردن کسی، تمسخر و تحقیر کسی، بداخلاقی کردن نسبت به کسی، با آبروی کسی بازی کردن حق الناس است. گاهی در حق الناس اجتماعی ممکن است، شخص آبروی یک جمع یا یک جای مقدسی یا آبروی یک ملت را با عملکردش ببرد. مثلاً در خارج از کشور کاری کند که بگویند همه ایرانیها اینطوری هستند، مثلا سوار اتوبوس شود بدون اینکه بلیت تهیه کند. حق مردم آن کشور است، شما باید بلیط تهیه کنید. حق الناس کافر و مسلمان ندارد. در هر صورت طبق فرمایشی از امیرالمؤمنین علیه السلام که جلسه گذشته درباره آن شرح دادیم؛ گذشته قابل جبران است. ما به هیچ وجه چیزی به اسم ناامیدی نداریم. ناامیدی چه در کارهای دنیایی چه در کارهای آخرتی پیام دروغین شیطان است. هر کس به این پیام دروغین چه در امور دنیایی چه در امور آخرتی توجه کند عبادت شیطان را می کند. خداوند در قرآن می فرماید:« أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ[1] = اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشكار شماست». سؤال: خدایا چه موقع عهد گرفتی؟ اصلاً یادمان نمی آید به تو قولی داده باشیم؟ این یک عهد درونی است که از شما در فطرتتان گرفته شده و علامت هایش هم در قرآن گفته شده است. هیچ کدام از پیام هایی که در آنها ناامیدی، بداخلاقی، غم، افسردگی، ترس هست، از طرف خدا و فرشته ­ها نیست. پیامهای فرشته ­ها سرشار از امید، شجاعت، قدرت، شادی و نشاط هست. «لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ= شیطان را عبادت نکنید»؛ یعنی به این پیام های منفی شیطان توجه نکنید. دستگیره بعدی حمله شیطان از عقب، ایجاد و تداوم کدورت هاست بخش اول حمله شیطان از عقب، گناهان بود که توضیح دادیم، بخش دوم کدورت هاست. کدورت و دل­چرکین بودن از آدمها بدترین درد و بدترین بیماری روح است که شیطان با یادآوری خاطرات گذشته، بذر آن را در دل انسان می کارد. پیام قرآن به ما شادی و آرامش است و مؤمن به این علامت شناخته می شود. آنچه که ضد شادی و آرامش ماست، داشتن دل­چرکینی و کدورت از دیگران است. ایجاد رابطه خوب همراه با صمیمیت، فضای زندگی را بهشتی تر می کند. اما تا انسان می خواهد فضا را صمیمی و بهشتی کند، شیطان با حمله از عقب (گذشته)، خاطرات گذشته اطرافیان را به رخ انسان کشیده و کدورت ایجاد می کند. اگر قرار است ما با همدیگر زندگی کنیم، خوب است، با شادی، شیرینی و صفا باشد. هیچ وجه عقبگرد نکنیم، حرکت به سمت عقب خیلی خطرناک است. کدورت و کینه توزی در کلام امیر سخن علی علیه السلام امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:« الحِقْدُ اَلْأمُ العُیوبِ[2] = كینه توزى، پست ترین عیبهاست». یعنی اگر بخواهیم عیبها را درجه­بندی کنیم، پست ­ترین عیب که انسان با آن خیلی زشت می‌شود و زشت­‌تر از آن وجود ندارد، کینه است. باز حضرت فرمود:«ألْأمُ الخُلقِ الحِقدُ[3]= پست ترین خوى، كینه توزى است ». در اخلاق نیز بدترین خُلق که با وجود آن انسان به صورت بدترین حیوان بعد از مرگ ظاهر می شود؛ کینه و دل­چرکینی است. در حدیث داریم، وقتی یک زن و شوهر به هم با مهربانی نگاه می کنند، به هم می­ خندند یا پدر و مادر، یا پدر و فرزند، مادر و فرزند، به همدیگر لبخند می‌زنند و آرامش می‌گیرند، با این کار عبادت بزرگی کردند. خوب نگاه کردن به چهره همدیگر، مهربان نگاه کردن، خندیدن و لذت بردن از همدیگر به شدت شیطان را عصبانی می کند. بیماری آدم های زودرنج و حساس خیلی سخت است. باید خودشان را درمان کنند. علی(علیه السلام) می فرماید:« نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی­خیالی است». عاقل یعنی کسی که همه بهشت را دارد. عقل مساوی است با کل بهشت. عاقل کسی که تحمل دارد. اینطور نیست که بیرون بریزد زود جوش بیاورد. خیلی وقتها انسان اگر بخواهد جواب بدهد فقط خودش را آلوده کرده. امکان ندارد یک نفر به شما توهین کند و تحقیر نشود. خداوند مهندس عالم است و در همه بخش ها قاعده و فرمول قرار داده است. همانطور که در روابط طبیعی و در عالم ماده این قوانین و فرمول وجود دارد، مباحث معنوی نیز ریاضیات مخصوص به خود دارد: « قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا[4] = به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏ اى مقرر كرده است». خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده، امکان ندارد یک نفر به شما توهین کند و به شما یا ظلم کند و در این دنیا جزایش را نبیند. پس کینه و کدورت کسی را برای انتقام در دلت نگه ندار. خدا و فرشته ها انتقام تو را خواهند گرفت. این به بدین معنا نیست که هرگاه ظلمی در حق ما شد، ما از هر گونه پیگیری، شکایت یا مبارزه با آن ظلم خودداری کنیم؛ خیر، بلکه اگر شکایت هم می کنیم، نباید از طرفی که به ما ظلم کرده بدمان بیاید یا کینه اش را به دل بگیریم. یادمان باشد، هیچ وقت حق نداریم از آدمها بدمان بیاید. از عمل و رفتار بدشان متنفر باشیم نه از خود افراد. مگر ما در حق کسی ظلم نمی کنیم؟ مگر ما در حق کسی بی­ادبی نمی کنیم؟ مگر ما در حق کسی اشتباه نمی کنیم؟ مگر ما در حق خود خدا ظلم و گناه نمی کنیم؟ آیا خوب است خدا بگوید از تو دیگر خوشم نمی آید. خدا همیشه ما را دوست دارد؟ چه آلوده باشیم چه پاک. کینه را از دل بیرون کن، تا مغفرت خداوند را دریابی وقتی شما از خدا طلب مغفرت می کنید و از خدا می خواهید که گذشته شما را ببخشد؛ شما هم باید بتوانی دیگران را ببخشی و از آنها کینه به دل نداشته باشی تا مورد مغفرت خداوند قرار بگیری. قرآن می فرماید:«وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ[5]= و باید عفو كنند و گذشت نمایند مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است». بنابراین، شما زمانی می توانی دستت را بالا ببری و به خدا بگویی: خدایا 40 سال گذشته من را ببخش که شما هم دیگران را ببخشی و کینه ­ای از کسی در دل نداشته باشی. کینه روح را نجس می کند. همانطور که ما نجاسات ظاهری داریم و می گوییم بول و خون ... بدن را نجس می کند و باید آب بکشیم. کدورت و کینه نیز روح را نجس می کند و انسان به محض اینکه کدورت در دلش می آید باید زود آن را پاک کند. نباید از کسی هیچ خاطره ای نگه داریم. در روایت داریم بدترین آدمها کسانی هستند که از دیگران در ذهن و خاطرشان لغزشها را نگه می دارند. موقعی که با او درگیر می شوند، همه گذشته او را به رخش می کشند و سرزنش می کنند.   پس یادمان باشد، قلب ما باید کاملاً پاک باشد. شیطان از کینه و کدورت خیلی لذت می برد. اصلاً خوراکش است. آن چیزی که به شیطان جان می دهد و مایه حیاتش است و لذت می برد، همین کینه داشتن ماست و ما خیلی وقتها به این دشمن داریم کمک می کنیم. شیطان روابط تلخ ما را با دیگران، اشتباهات ما نسبت به دیگران و اشتباهات دیگران نسبت به ما را دائماً به رخمان می کشد که بین ما صلح و صفا ایجاد نشود و آشتی نکنیم. انسان باید هم خود خودش را ببخشد و از خودش کینه نگیرد، چون شیطان این کار را هم می کند. انسان را آنقدر پیش خودش کوچک می کند و نمی گذارد انسان خودش را ببخشد. این هم بدترین کار است. شما حتی اگر می خواهی خدا هم تو را ببخشد، اولین مرحله باید خودت خودت را ببخشی. در خودت پاکی ببینی. بگویی من می توانم با خدا آشتی کنم. می توانم جبران کنم. پست ­ترین اخلاق کینه است. روشه ایی را در این زمینه به ما یاد دادند یکی این روشها تغافل است. تحمل بکنیم. یعنی خودمان را به بیخیالی بزنیم. این نوع بی خیالی را یاد بگیریم و تمرین بکنیم. کینه بیماری مُسری است حضرت می فرماید:«الحِقْد داءٌ دَوِیٌّ، و مَرَضٌ مُوبِی[6]= كینه توزى، دردى سخت و مرضى مهلك و مُسرى است». یعنی نسل به نسل انتقال پیدا می کند. بسیاری از جنگها، جنگ های بزرگ که در دنیا اتفاق افتاده به خاطر کینه بوده. کینه ای که بین دو نفر بوده کم کم به نسل هایشان سرایت کرده، در حالی که اینها هیچ دلیلی برای جنگ نمی ­بینند، ولی یاد گرفتند که از همدیگر متنفر باشند. از فلان نسل، فلان آدمها، ترکها از لرها، لرها از ترک ها، فارس ها از آنها، آنها از شمالی ها، شمالی ها از جنوبی ها، آن یکی می گوید عرب از عجم، عجم از عرب، نسل به نسل انتقال پیدا می کند.  گاهی می­بینی در دو خانواده دو برادر با هم دشمن هستند. بچه هایشان را هم نسبت به هم دشمن بار میاورند. می گویند، خانه خاله­ات نروی، خانه عمویت نروی، خانه دایی­ات نروی، خانه عمه نروی راضی نیستم؛ شیرم را حلالت نمی کنم؛ نفرینت می کنم. به همین صورت نسل به نسل، این کینه منتقل می شود، در حالی که آنها خیلی هم با هم خوب هستند؛ دلیلی ندارد با هم ناراحت و غصه­ دار باشند و با هم کدورت داشته باشند. ولی جرأت نمی کنند به خاطر کینه بدی که پدر و مادر و بزرگترها به آنها منتقل کرده اند. پس سعی کنیم خودمان هم منشأ کینه نباشیم. کینه در دلمان ایجاد نشود. چون کسانی که بعد از ما خواهند آمد، هر چه از ما کینه بگیرند، جهنمش را ما باید تحمل کنیم. [1] - سوره یس/60. [2] - غرر الحكم : 966 . [3] - غرر الحكم : 2917 . [4] - سوره طلاق/3. [5] - سوره نور/22. [6] - غرر الحكم : 1499 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9342
زمان انتشار: 28 ژوئن 2018
| |
7) رفتاری از ملائکه که الگوی خوبی برای ماست

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 7، 87/09/09

7) رفتاری از ملائکه که الگوی خوبی برای ماست

حضرت سجاد علیه السلام بر گروهی از ملائکه درود می فرستند که رفتار آنها الگوی خوبی برای ما می باشد. 

در فراز پنجم از دعای سوم می خوانیم: «و الذین یقولون اذا نظروا الی جهنم تزفر علی أهل معصیتک: سبحانک ما عبدناک حق عبادتک! فصل علیهم و علی الروحانیین من ملائکتک و اهل الزلفه عندک، و حمال الغیب الی رسلک و المؤتمنین علی وحیک = و نیز بر آن دسته از فرشتگان درود فرست که در آن هنگام که به جهنم می نگرند و آن را افروخته بر اهل معصیت می بینند، تو را تسبیح نموده و می گویند که ما تو را آن چنان که سزاوار تو است عبادت نکرده ایم! پس بر جمیع آنان و تمامی مجردات و روحانیون از ملائکه و اهل رحمت و پیام آوران غیب که بر پیامبران نازل می شوند و امین وحی تو می باشند، همواره رحمت و درود خود را نازل فرما!» ملائکه که هیچ وقت از تسبیح پروردگار غافل نیستند، وقتی جهنم افروخته بر اهل معصیت را می بینند، تسبیح خود را ناچیز می شمارند. «جهنم، هنگام دیدن گنهکاران شعله می کشد و اینان صدای بسیار مهیب و ترس آوری را از جهنم می شنوند، و آیه کریمه «إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظًا وَزَفِیرًا[1]= آتش جهنم چون تبهکاران را از دور می بیند؛ آن تبهکاران صدای وحشتناک و خشم آلود جهنم را می شنوند»؛ تصریح بر همین معنا دارد. ملائکه نیز چون صدای جهنم را می شنوند، به عبادت های خود توجه کرده و آن ها را کوچک دانسته و عرض می کنند: «سبحانک! ما عبدناک حق عبادتک». زیرا عبادت خود را لایق و شایسته شأن مقدس حضرت حق نمی بینند و خود و عبادت خود را حقیر می یابند». با توجه به این عمل فرشتگان، آیا تا کنون چنین حسی را نسبت به خداوند داشته ایم؟ آیا ما متوجه هستیم که دو رکعت نماز شایسته خدا نتوانسته ایم بخوانیم. حتی دو رکعت نماز پذیرفته هم نخوانده ایم. فرمود: اگر کسی دو رکعت نماز از او پذیرفته شود، اهل بهشت است. این کار فرشته ها الگویی است برای ما تا بیندیشیم که چقدر در عبادت ها کوتاهی کرده ایم. چقدر عبادتهای ما ضعف دارد. خدا به فریاد ما برسد. باید خیلی انسان با شکستگی و با شکسته دلی به درگاه خدا گریه کند و از خدا توفیق عبادت خوب و مناسب بخواهد. همه مخلوقات خداوند با شعورند در قیامت حیات و شعور همه چیز ظهور می یابد. اینجا هم همه چیز حیات و شعور دارند. برای اینکه همه اشیاء تجلی و ظهور خدا هستند. خدا هیچ شیء ساکن و شیء مرده ای را خلق نکرده؛ ما اصلا مرده در نظام خلقت نداریم. زمین زنده است و حیات و شعور و فهم دارد. قرآن می فرماید زمین در روز قیامت خود، اخبار خودش را می گوید[2]. در دعای عرفه سیدالشهدا (علیه السلام) می فرمایند اگر زمین اجازه داشت گناهکاران را می بلعید. در واقع جنبه مختار بودن زمین را کنار می گذارد، یعنی زمین شعور دارد، می فهمد؛ ولی اجازه ندارد کاری بکند. اگر اجازه داشت گناهکاران را می بلعید. در مورد قارون خداوند به زمین دستور می دهد که او و خانه اش را فرو ببر[3].  یا به دریا وحی می کند که آل فرعون و فرعون را بگیرد. ما اصلا موجود بدون شعور و موجود بدون حیات نداریم. چون همه موجودات تجلی خدا هستند و نمی شود تجلیات و صفات خدا را نداشته باشند. تمام موجودات اسماء و صفات خدا را دارند؛ ولی در هر موجودی یک یا چند اسم ظهور و غلبه دارد. ظهور اسماء در اشیا مختلف متفاوت است. مثلاً آدمی مهربان را در نظر بگیرید؛ این آدم خشم هم دارد؛ اما مهربانی، خنده و اخلاقش غلبه ی بیشتری دارد. سایر موجودات هم همینطور هستند. می فرماید: در قیامت تمام اشیا و موجودات درک بالاتر و ظهور بیشتری از خودشان نشان می دهند؛ چون پرده های این عالم کنار رفته «و انّ الدار الاخرة لهی الحیوان = حیات آخرت، حیات حقیقی است». همه چیز حیات دار است و شما می توانید با هر چیز ارتباط برقرار کنید و با آنها سخن بگویید و می فرماید جهنم هم از این قاعده مستثنی نیست و شعور خاصی دارد. وقتی جهنمی ها و معصیت کار ها و تبهکاران را می بیند، به خشم می آید و صدایش را بلند می کند. چون در آخرت، تناسب ها هم خیلی ظهور می کند، مثلاً صحبتی که با آدم های بهشتی می کنند، همراه با ناز و نوازش است. حضرت عزرائیل با اکرام و مهربانی سراغ مؤمن می آید؛ همانند غلامی که با ارباب خودش سخن می گوید و با احترام دعوتش می کند و پنج تن آل عبا (علیهم السلام) را نشانش می دهد. در نظام برزخی هم دو فرشته ی «بشیر و مبشر» بالای سرش می روند و نه فرشگان نکیر و منکر» و دائما او را مورد ناز و نوازش قرار می دهند. مثل بچه ای که وقتی از مادر متولد می شود، مادر نسبت به او بینهایت مهربانی می کند؛ اطرافیان هم با او مهربان هستند؛ این بچه یک ذره ترس ندارد. وارد عالم جدیدی شده که برایش خیلی غریب است؛ ولی اطرافیان سعی می کنند ناز و نوازشش کنند. مؤمن هم همینطور است، آن اضطراب که دارد، طبیعی است و دائماً فرشته ها و معصومین علیهم السلام او را آرام می کنند. جهنمی ها اینطور نیستند، از همین جا که می خواهند بمیرند، با درد و رنج و سختی می میرند و با شکنجه و عذاب از اینجا خارج می شوند. با شکنجه و توهین و تحقیر، به نظام برزخی منتقل می شوند و در آخرت هم وقتی جهنم آنها را می بیند، از شدت خشم فریاد می زند و آنها صدای خشم جهنم را می شنوند. این مهندسی خداست که دارد راجع به بهشت و جهنم سخن می گوید. وقتی جهنم با دیدن آنها خشمگین می شود و فریاد می زند، فرشته هایی که این صحنه را می بینند، احساس ترس می کنند و می گویند: خدایا آن طور که شایسته تو بود ما عبادتت نکردیم. برای همین بود که امام سجاد به این دسته از فرشتگان درود می فرستد. حضرت سجاد بر این عده از فرشتگان درود می فرستد؛ زیرا از مقام بلندی برخوردار بوده و به سبحات و جمال و جلال الهی واقف اند. حضرت بر فرشتگانی که واسطه ی غیب و انبیاء هستند درود می فرستد دسته ای دیگری از ملائکه عبارتند از اهل قرب؛ و اینان مقدم بر دیگر فرشتگان می باشند؛ زیرا واسطه ی بین عالم غیب و انبیاء و انسانهای کامل بوده یا حامل وحی اند و از باطن عالم، حقایق الهی را به پیامبران و زبدگان از عبادالله می رسانند و خبر ها را بدون هیچ خستگی و یا اشتباه، به پیامبران اعلام می کنند. برای انبیاء نیز راه دریافت معارف و حقایق، همان وحی است. پیامبر هم زمانی وحی را به صورت صد در صد صحیح و کامل دریافت نموده و با اطمینان تمام آن را نقل می کند. ببینید در بحث هدایت انسان، وحی امر عقلانی و فطری است. کسی که شعور سالمی دارد، درک می کند که خداوند تبارک و تعالی، خالق این نظام، برای هدایت انسانها، از بین آنها نمایندگانی را به عنوان پیامبر انتخاب می کند که اهل عصمتند و پیام هدایت خودش را از طریق همین انبیاء به انسانها می رساند. «وحی» یکی از سه شرط ایمان است. در اول سوره بقره، بعد از ایمان به غیب، می فرماید: و کسانی که ایمان دارند به آنچه که بر تو نازل شده. یعنی آن را قبول کرده اند و دلشان آن را پذیرفته است. ایمان به آنچه که بر پیامبر نازل شده، غیر از علم به خداوندو غیب است؛ غیر از علم بع غیب و انبیاء است. ایمان یعنی دل انسان باور کند که چنین چیزی اتفاق افتاده. یعنی اینکه دل انسان آرامش داشته باشد که خدا هست؛ وحی هست؛ قرآن کتاب آسمانی هست. پیامبر و ائمه را قبول کنند. به این ایمان می گویند. اینکه دل من، و نه عقل و ذهن من، بپذیرد. تا انسان دلش باور نکند مومن نیست. «این وحی فقط اختصاص به انبیا دارد و سایر مردم از آن محرومند. از این رو، آنان باید به دنبال مکتب ایشان رفته و هر چه را پیامبران دستور می دهند، بدون هیچ گونه دغدغه ای بپذیرند. نکته قابل توجه در این جا این است که انبیا هرگز از دیگران تعلیم ندیده اند؛ زیرا اگر کسانی باشند که بتوانند به انبیا تعلیم دهند، خود حتماً باید نبی و رسول باشند. خدای متعال نیز با برقراری این رابطه خاص با انبیاء علیهم السلام در مردم ایجاد اطمینان می نماید تا دسیسه گران و مکاران، اعتقادات محکم مردم را خدشه دار نکنند و آنان را از بندگی خدا به بردگی خود نخوانند؛ زیرا این دسته همواره می خواهند که مردم در همان خط حرکت کنند که ساخته و پرداخته آنان است». این نکته خیلی مهم است؛ زیرا کسانی که اعتقاد به انبیاء و خداوند ندارند، مجبورند تا آخر عمر مقلد انسانها و پیرو انسانهای گمراه و ضعیفی مثل خودشان باشند. شما سران مکاتب مختلف بشری را که در نظر بگیرید در طول تاریخ، همه به اشتباهات و ضعف خودشان اعتراف کرده اند. « از این رو، ابوجهل فقط به زمان پیامبر اختصاص ندارد و در هر زمانی ابوجهل هایی را می توان پیدا کرد که صراط مستقیم را بد جلوه می دهند و راه های شیطانی را به مردم پیشنهاد می کنند؛ چنان که امروز هم می بینیم عده ای افراد کج اندیش، به نام آزادی مطلق، مردم را به بیراهه دعوت می کنند و قصد دارند تا مردم را از خدا دور و به شیطان نزدیک سازند. البته قطعاً خود آنان می دانند که در فساد و بدی هیچ گونه موفقیتی نیست؛ ولی اغراض شوم آنان در رها بودن مردم و قابل استعمار بودنشان محقق می گردد. از این رو، خدای متعال معارف و تعالیم خود را از سرچشمه زلال وحی و به وسیله انبیا به مردم تعلیم داده تا پیوسته قداست آن حقایق محفوظ بماند و کس دیگری با القا و ایجاد شک و دودلی، مردم را به بیراهه دعوت ننماید».  من یک مثال بزنم: شما اگر تشنه باشید و بدانید آبی از سرچشمه ای در جریان است. شما ترجیح میدهی آب را از کجا بخوری؟ مسلم است از سر چشمه می خوری. از وسط راه نمی خوری که هزاران آلودگی ممکن است داشته باشد. انسانهای عاقل می فهمند و حق طبیعی شان این است که خداوند با آنها سخن بگوید. خدا برای شان راهنما بفرستد. معصوم با آنها سخن بگوید و به کمتر از معصوم هم راضی نیستند. علت این که شیعه از بزرگترین و دقیقترین مکتب برخوردارست همین است که مکتب شیعه‌، به کمتر از معصوم راضی نیست. چون غیر معصوم ممکن است، اشتباه کند. تازه اگر به علما هم اعتماد دارند، به خاطر معصومین علیهم السلام است. چون از قول معصوم و قرآن با ما سخن می گویند و از خودشان حرفی نمی زنند. اعتبار یک عالم، مرجع تقلید و ولی فقیه و اعتبار فتوایشان به این است که چقدر علم و اطلاعات آنان به معصوم و وحی بیشتربوده و خودشان به معصوم نزدیکتر باشند. «امام سجاد (علیه السلام) با یادآوری عظمت کار این فرشتگان بر آنان سلام می کند تا مردم با تمام اطمینان به اطاعت خدا روی آورند،». عرضه می دارد: خدایا به فرشتگانی که وحی و اخبار غیب را به پیامبران می رسانند تا آنها بدون دغدغه و با اطمینان کامل به ما برسانند، درود و سلام خودت را برسان. دسته ای از ملائکه که ویژه تقدیس و عبادت خداوند هستند دسته ای از ملائکه ویژه خود خداوندند و خیلی ویژه و خاصند. این فرشته ها انرژی شان را از عبادت می گیرند. حضرت در فراز ششم دعای سوم صحیفه به آنها هم درود می فرستد. فراز ششم:«و قبائل الملائکه الذین اختصصتهم لنفسک و اغنیتهم عن الطعام و الشراب بتقدیسک، و أسکنتهم بطون اطباق سماواتک، و الذین علی أرجائها اذا نزل الأمر بتمام وعدک و خزان المطر و زواجر السحاب = و نیز بر آن دسته از ملائکه درود بفرست که فقط در محضر خاص تو هستند و آنان را به سبب تقدیس خود، از شراب و طعام بی نیاز کردی و آن ها را در باطن آسمان ها جا دادی! و نیز بر آن دسته از فرشتگان دورد بفرست که در اطراف آسمان گسترده هستند و منتظر امر و وعده تو می باشند. آنان خزانه داران باران و محرک ابرها برای بارندگی هستند!». این فرشتگان همواره در حال تقدیس خداوند بوده و بی نیاز از طعامند. همانطور که حضرت موسی(علیه السلام) 40 شبی که در کوه طور بود، چنان مشغول تقدیس الهی بود که آب و غذایش دست نخورده ماند و هیچ گرسنگی و تشنگی احساس نکرد. همه ی انسانها همین شأن فرشتگان را دارند و اگر آن را تقویت بکنند، می توانند نیاز های مادی را کم کنند. ما بزرگانی از اولیا خدا داشته ایم که اینها بیماری های سخت داشتند، ولی هر وقت که خودشان اراده می کردند؛ در زمانهایی مثل ایام حج و یا ایام خاص دیگر به بدن خود عنایت می کردند و بدن کاملا بهبود یافته و سالم و قدرتمند می شد. عبادت شان را انجام می دادند و بعدا به حکمت الهی دو باره آن مریضی را به خودشان بر می گرداندند. پس ما هم این شأن فرشته ای را داریم که اگر مشغول تقدیس حق تعالی شویم، از شراب و طعام بی نیاز می شویم. این امر، بسته به قدرت روح هر کس است. در باطن عالم چه می گذرد؟ « و أسکنتهم بطون اطباق سماواتک»؛ چه اخباری امام سجاد(علیه السلام) از باطن عالم می دهد؟ وقتی می فرماید: این ها را در باطن های طبقات آسمانهای خودت جای ده»، سه اسم جمع آمده: «باطنهای، طبقه های، آسمان ها». یعنی ما آسمانهای طبقه طبقه داریم که باطن هایی دارند. مثلاً الان من و شما که اینجا نشسته ایم، فرشته ها هم هستند، ولی در باطن این دنیا هستند؛ البته در باطن نسبت به ما. آن طرف باطن اصلا معنا ندارد. آن طرف فقط ظهور هست. آن طرف برای ما باطن است. اینجا همه چی برای ما ظهور دارد؛ البته یکسری چیزهای مادی هست که برای ما ظهور ندارد و ما آنها را نمی بینیم؛ مثلِ امواج الکترونیک. مثلا یک نفر تلفن همراهش را روشن می کند و حرف می زند، شما امواج آن را نمی بینید. همین الان که من و شما اینجا نشسته ایم، میلیارد هاموج هست که حاوی تصاویر تلویزیونی است. این امواج از داخل من و شما و از دیوار، فرش ها، ستونها، از داخل سر من و شما، از داخل قلب و چشم من و شما دارد رد می شود و به دیگران می رسد. ولی ما درک نمی کنیم. ولی وجود دارد و دارد اتفاقهایی می افتد. حالا اگر این امواج را یک مقدار لطیف ترش کنیم، می شوند فرشته ها. مگر می شود فرشته های مادی را انسان نبیند؟ این امواج رادیویی و تلویزیونی و مخابراتی و ماهواره ای هیچکدام را ما نمی بینیم. نور مادون قرمز را هم  نمی بینیم. نور ماوراء بنفش را نمی بینیم. ادارکش هم نمی کنیم. من و شما اینجا نشسته ایم و همه ساکتند؛ ولی صداهای زیادی از اینجا دارد رد می شود. اگر اینجا یک گیرنده بگذاریم یا یک تلویزیون روشن کنیم، چون تلویزیون هم یک گیرنده است، می بینیم که چه چیزهایی در این مسجد دارد پخش می شود و چه تصاویری در اینجا وجود دارد. حالا اگر این گیرنده را مرتب قوی کنی، می بینی برنامه های ماهواره ها را هم می گیرد. این به این معناست که همین حالا این تصاویر دارد پخش می شود و وجود دارند که با گیرنده های قوی می توانیم آنها را ببینیم. چون قوای ما محدود است، نمی تواند این مقدار لطافت را دریافت کند. هر چه لطیفتر شوند و دستگاهها و سیستم های لطیف تر بگذاریم، کم کم می بینیم خیلی چیزهای دیگر هم پخش می شوند. خیلی خبر هاهست که ما درکش نمی کنیم، نمی شنویم و فکر می کنیم اینجا سکوت هست. ولی عالم پر از هیاهو و پر از سر و صداست. شما هزار تا تلویزیون و بیش از هزار تا رادیو در اینجا بگذارید و تک تک امواج اینها را با ماهواره بگیرید؛ می بینید که هزار نوع تصویر و برنامه و دو سه هزار نوع امواج رادیویی پخش می شود. حال اگر این گیرنده ها از یک حدی بیشتر لطیف بشود، می بینیم که ملائکه هم هستند. ملائکه مادی یا ملائکه عالم ماده، مادی هستند، مثل همین امواجی که مادی هستند و اطراف ما وجود دارند. از ملائکه عالم ماده لطیف تر، ملائکه برزخی و از اینها لطیف تر، ملائکه عالم عقل و لطیف تر از اینها روحانیین هستند که  خداوند و امام سجاد (علیه السلام) از آنها یاد می کند. پس آسمانهای هفت گانه طبقات مختلف و بطون مختلف دارند. ملائکه همین حالا و با ما هستند این فرشته هایی که الان پیش ما و شما هستند، فاصله زمانی و مکانی با ما ندارند، مثل امواج رادیویی و تلویزیونی که الان در اطراف ما وجود دارند از داخل ما رد می شوند و ما وجود آنها را احساس نمی کنیم. ملائکه هم همین جا و در باطن و غیب هستند.  وقتی «بطون» می گوییم فکر نکنید که منظور چند میلیارد سال نوری آن طرف تر از آسمانها جایی به نام برزخ هست؛ خیر برزخ همینجاست. باطن همین عالم، برزخ است. دنیا با آخرت با هم یکجا هستند، مثل رحم مادر و دنیا. رحم مادر و دنیا در یک جا هستند. ما برای جنین در رحم بطون هستیم و جنین در رحم هم برای ما باطن است چون دسترسی به آن بچه نداریم. ما برای خودمان ظهوریم؛ ولی برای جنین باطنیم. بچه که متولد شد، در باطن می آید. می بیند در این 9 ماه که هیچ صدایی نمی شنیده و هیچ خبری نبوده و در یک جای تنگی احساس تنهایی می کرده، هزاران نفر در یک فاصله ی بی فاصلگی داشتند او را رصد می کردند و از او سونوگرافی می گرفتند؛ ضربان قلبش را می شنیدند؛ ضربه های پایش را احساس می کردند و منتظرش بودند و از احوالات او کاملا خبردار بودند. بعد از چندسالی که بچه بزرگتر می شود و شعورش را پیدا می کند، مادر عکس های دوران جنینی (عکس های سونوگرافی) او را نشانش می دهد و می گوید آن موقع این شکلی بودی و الان به این شکل در آمده ای. همه ما هم همین طور هستیم. همه ی عوالم همین جا حضور دارند، همین لحظه که ما داریم صحبت می کنیم، آنها کلام ما را می شنوند و احوالات ما را می بینند و در نظر دارند. احاطه کامل به وجود ما دارند. اما ما چون آنها را ادراک نمی کنیم، می گوییم غیب و پنهان است. غیب یعنی آنچه که پنهان است. می گوییم امام زمان غائب است، یعنی ما او را نمی بینیم وگرنه حضرت حاضر است و می بیند. خزانه داران باران و محرک ابرها «و الذین علی أرجائها اذا نزل الأمر بتمام وعدک» امام سجاد (علیه السلام) می فرماید و نیز به آن دسته از فرشتگان که در اطراف آسمان گسترده هستند و منتظر امر و وعده ی تو می باشند درود نثار فرما. همه جای این آسمان پر از این فرشته هاست که آنان خزانه داران باران و محرک ابر ها برای بارندگی هستند.  با توجه به این اطلاعات تخصصی که امام زین العابدین می دهد، متوجه می شوید که چگونه در صحرای طبس وقتی که آمریکایی ها آمدند، طوفان شن شد. شما دیدید قدیم ها که می خواستند برنج یا عدس پاک کنند، سینی را تکانی می دادند و یک فوت می کردند، اشغالها کنار می رفت و همینطور دو باره تکان می دادند و فوت می کردند. همینطور در صحرای طبس یکی از این فرشته ها صورتش را می آورد جلو یک فوت کوچولو می کند و این شن ها بلند می شوند و به اسباب بازی ها و هواپیما های آمریکایی ها می خورند، بالگردها هم به همدیگر می خورند و زمین گیر می شوند. برای ایجاد سونامی، خدا به یکی از این فرشته ها دستور می رسد که به یکی از  این دریا ها بزن و می زند و می بینیم که یک دفعه 30 متر آب این دریا ها بالا می آید و هزاران نفر کشته می شوند. فرشته خیلی قدرت دارند؛ فرشته یک اشاره کوچک، یک فوت آرام به اقیانوس بکند، 30 متر آب اقیانوس بالا می آید. اسماء جلاله ای هست که یک دفعه ظهور می کند و انسان به وحشت می افتد. آب با ارتفاع 30 متر یک دفعه در خشکی بیاید، چه اتفاقی می افتد؟ کل آب اقیانوسها در یک ناخنش جمع می شود. یک دفعه طوفان می فرستد، گاهی زلزله می فرستد. شما در قرآن سوره زلزال را نگاه کنید:«اذا زلزلت الارض زلزالها» زلزله برای فرشته ها یک کار سبک است یا تکان دادن کهکشانها؟ اینطور نیست که فرشته غایت قوایش را به کار بگیرد و اینجا یک زلزله ایجاد کند. شما دیدید اگر یک قطره آب روی یک مورچه بیافتد، مورچه می گوید یک دریا آب آمد و ما غرق شدیم. اگر با قطره چکان در لانه ی مورچه ها آب بچکانی، می گویند سیل آمد. اگر یک فوت کنید؛ لانه شان را می برد. عنکبوت با تار هایش برای خود خانه می سازد. شما هم یک ضربه یا یک تکان کوچک بدهید، عنکبوت می گوید چه زلزله ی شدیدی آمد که خانه ی ما را کَند و برد. یا یک نوزاد 4- 5 ماهه اگر دستش بخورد به لانه عنکبوتها و آن را خراب کند، عنکبوتها نگاهش کنند می گویند این چه غولی است؟ بچه 4-5 ماهه به نظرشان یک غول می آید. این مثالها برای روشن شدن بحث است که خوب بتوانید تصور کنید. این فرشتگانی که در طبقات آسمانها هستند، اینها خزانه داران باران و محرک ابرها برای بارندگی هستند و منتظر وعده و امر خداوند می باشند و حضرت سجاد علیه السلام به این فرشتگان درود می فرستد.   [1] - سوره فرقان/12.   [2] - آیات 4 و 5 سوره زلزال. [3] - سوره قصص/80.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed