www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9026
زمان انتشار: 25 آوریل 2018
| |
راهکارهای دفع فشار قبر

منازل الاخره جلسه 27؛ 89/06/14

راهکارهای دفع فشار قبر

در جلسات قبل، برای دفع فشار قبر عواملی را ذکر کردیم که عبارتند از:

1) انس با حق تعالی 

2) انس با اهل بیت علیهم السلام

3) انس با نماز

4) کارهایی که بازماندگان میت برایش انجام می دهند، مثل خواندن نماز لیلة الدفن، دعا و خیرات و ...

5) خوش اخلاقی

6) انس با قرآن

7) صلوات

8) حج

9) وفات بین ظهر پنج­شنبه تا ظهر جمعه

10) گذاشتن جریدتین (دو قطعه چوب خیس) همراه میت در قبر

11) آب ریختن روی قبر

12) صدقه

13) ساختن مسجد و کوشیدن در ساختن و حفظ مسجد

14) خواندن نماز شب و 70 مرتبه استغفار در قنوت نماز وتر

اثر بعضی از آیات قرآن در دفع فشار قبر یکی از عوامل دفع فشار قبر، انس با قرآن بود. روایات زیادی در این رابطه وجود دارد، از جمله خواندن سوره های زخرف، تکاثر، احقاف، نساء می باشد. امام باقر(علیه السلام) فرمود:« هر کس سوره زخرف را بخواند، خداوند او را در قبرش از خزندگان و فشار قبر حفظ می کند». یعنی همان مار و عقرب هایی که در آن عالم هستند و متناسب با شرائط آن عالم هستند. در این مورد توضیحی بدهم: تصور کنید در رحم مادر، یک حیوانی یا جانوری بخواهد جنین را اذیت کند. چقدر می تواند بزرگ باشد. یعنی به میزان فضای آنجا می تواند بزرگ باشد. در دنیا  می بینید که حیواناتی، صدها برابر انسان وجود دارند. مثلاً یک وال یا نهنگ را ببینید؛ خیلی بزرگتر از انسان است. فکر کنید این به جان آدم بیفتد؛ یا مارهای بسیار بزرگی که بیش از ده متر طول دارند؛ مارهایی که یک شیر  یا گاو را به راحتی می بلعند. یا در بعضی از روایات داریم در آخرت عقرب هایی هستند که به اندازه شتر هستند. خیلی تعجب­ انگیز نیست که یک حیوان به اندازه شتر باشد. ما خیلی بزرگتر از شتر هم داریم. چون آن عالم هر چقدر بزرگتر باشد، نسبت به این عالم کمالات، دردها، عذابها، لذتها، سرورها و بهجت هایش هم حسابی ­تر است. تنگی ها و تاریکی های رحم کجا و سختی های دنیا کجا؛ خوشی های رحم کجا، خوشی های دنیا کجا؛ اینها  خیلی با هم فرق می کنند. کمالات و عذاب ها و کلاً همه چیز در آخرت و در قبر متفاوت است. وقتی حضرت می گوید خداوند از خزندگان آنجا انسان را نجات بدهد. برای این است که خزندگان آنجا چیزهایی هستند که نگاه کردن به آنها انسان را تا مرز مرگ می برد. ولی چون در آنجا مرگی وجود ندارد، مردنی هم در کار نیست؛ بنابراین وحشت روی انسان می افتد؛ قیافه آن خزنده­ ها و قیافه آن حیوانات می تواند بسیار وحشتناک باشد. شما دایناسورهایی که چند میلیون سال پیش مردند؛ اگر به اسکلت و فسیل آنها که به جا مانده نگاه کنید، خیلی ها را انسان نمی تواند در چشمشان نگاه بکند. حالا اگر مار و عقربی در قبر باشد، آن هم به خاطر عذاب و ترساندن و شکنجه انسان باشد، چقدر خطرناک است. اینکه می گوید سوره زخرف انسان را نجات می دهد از خزندگان قبر و از فشار قبر این نعمت بسیار بزرگی است که خداوند نصیب انسان  می کند که در دنیا با این سوره ­ها انس بگیرد. سوره نساء) امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:« هر کس در هر روز جمعه سوره نساء را بخواند، از فشار قبر ایمن شود». راهکارها را خودشان چقدر زیبا به ما دادند. سوره تکاثر) نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)فرمود:« هر کس سوره تکاثر را در وقت خواب بخواند، از عذاب قبر نگاه داشته می شود». مگر سوره تکاثر چقدر است؟ فکر کنم خواندنش بیشتر از یک دقیقه طول نکشد. ولی توجه به معنی­ اش داشته باشید؛ باید در قلب انسان برود. سوره ن) امام صادق(علیه السلام) فرمود:« هر کس سوره(ن) را در نماز واجب یا مستحب بخواند خداوند او را از فشار قبر نگاه می دارد». پس ببینید چقدر انس با قرآن مؤثر است در دفع فشار قبر. سوره احقاف) همچنین حضرت فرمود:« هر کس شب یا روز جمعه سوره احقاف را بخواند، در دنیا به او ترسی نرسد و از فزع و ترس روز قیامت ایمن باشد». چون موضوع سوره احقاف، مسأله آخرت است. ساختن، حفاظت مسجد و اهل مسجد بودن و دفع فشار قبر رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌واله) فرمودند: شبی که مرا به معراج بردند، بالای درب ششم بهشت دیدم که نوشته بود:«لا إله إلا الله؛ محمد رسول الله؛ علی ولی الله» و در ادامه نوشته بود که هر کس می خواهد قبرش وسیع گردد،  مسجد بسازد و هر کس می خواهد جانوران او را در دل خاک نخورند، در مسجد ساکن شود؛ یعنی حضور مرتب و فراوان در مسجد داشته باشد، اهل مسجد باشد. هر کس می خواهد بدنش تازه باشد و نپوسد، پس مساجد را تمیز بکند. چه نسبتی هست بین بدن و مسجد که می گوید شما مسجد را تمیز نگه دارید و به فکر نظافت مسجد باشید، یعنی اهل نظافت و تمیز کردن مسجد باشید. چه عبادتهای زیبایی هست که رسم خوبی الان چند سالی در کشور ما وجود دارد، غبارروبی از مسجد سالی یکی دو بار این کار را انجام می دهند و خیلی فرصت خوبی است تا انسان سرمایه­گذاری کند برای این نوع فضاها، عبادتگاه ها و غبارروبی کند. هر جای مقدسی اثر دارد؛ فرق نمی کند مسجد باشد یا حرم. هر کس می خواهد جایگاه خود را در بهشت ببیند، یعنی قبل از مردنش، پس فرش مساجد را تهیه بکند. اهمیت نماز شب در دفع فشار قبر نماز هم باعث از بین رفتن فشار قبر می شود. نماز را چه دیگران برای انسان هدیه کنند، چه خود انسان اهل نماز باشد؛ به خصوص نمازهای نوافل و مستحبی دفع فشار و عذاب قبر می کند. اگر هم انسان عذابی نداشته باشد، نمازهایش درجات او را بالا می برد. در بین نمازها نماز شب اهمیت ویژه ­ای دارد. چون یک عشق و حال ویژه ­ای دارد. دلیلی است بر محبت ویژه انسان به خداوند تبارک و تعالی، یعنی نشان می دهد که این شخص صادق است که شب با محبوبش دوست دارد بیدار باشد و خوابش نمی برد. استدلال خدا هم این است که هر کس دوست دارد شب با محبوبش باشد؛ نماز شب بخواند. بنابراین اگر من محبوب شما هستم، شما حتماً باید شب را بتوانید با من بگذرانید. کسی که شب حوصله خدا را ندارد، معلوم است که خدا محبوبش به معنای واقعی نیست و اگر خدا محبوب یک نفر باشد و شب به عشق خدا به عبادت بپردازد این دیگر چه عذاب و چه فشاری می خواهد داشته باشد؛ چنین کسی که رفیق خداست. امام رضا(علیه السلام) فرمود: بر شما باد به نماز شب، هیچ بنده ­ای نیست که برخیزد در آخر شب و به جا آورد هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت وتر» و پاداش الهی دریافت نکند. می دانید که نماز شب یازده رکعت است؛ چهارتا دو رکعتش به نیت نماز شب است و یک دو رکعت به نیت نماز شفع است، «شفع» یعنی جفت، و یک رکعت هم وتر است، «وتر» یعنی فرد. بعد حضرت فرمود: و مستحب است در قنوت وتر 70 مرتبه استغفار کند. قنوت با دست چپ است؛ چون دست راست را معمولاً تسبیح می گیرند که بتوانند آن ذکرها را بگویند. فرمود: هر کس این کار را بکند، از عذاب قبر و از عذاب جهنم پناه داده شود و عمرش طولانی شود و معیشتش توسعه یابد.  خدا رحمت کند مرحوم قاضی را؛ به مرحوم علامه طباطبایی فرمود: پسرم دنیا می خواهی نماز شب، آخرت هم می خواهی نماز شب، هر چه می خواهی در نماز شب به تو داده می شود. نماز دیگری هست از مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی در کتاب «المراقبات» نقل شده ایشان می فرماید: هر کس دو رکعت نماز در روز چهارشنبه بخواند در هر رکعت بعد از حمد یک مرتبه سوره زلزال و سه مرتبه سوره توحید را بخواند رکعت دوم هم همینطور، خداوند از او تاریکی قبر را تا روز قیامت برمی دارد.   فشار قبر/ عوامل دفع فشار قبر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9025
زمان انتشار: 24 آوریل 2018
| |
چه کسی واقعاً قبض روح می کند، خدا، ملائکه، رسولان یا ملک الموت؟

منازل الاخره جلسه 26، 89/06/13

چه کسی واقعاً قبض روح می کند، خدا، ملائکه، رسولان یا ملک الموت؟

خداوند در قرآن قبض روح را به چند صورت بیان می کند و می فرماید:«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها=خدا هنگام مرگ، جان ها را تحویل می گیرد» ؛ «يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ= (جان) شما را ملک الموت می گیرد»؛ «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا= فرستاده ­های ما قبض روح می کنند»؛ «تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ= ملائکه قبض روح می کنند»؛ و ... . فردی که نگاه سطحی داشت – که اینگونه افراد در زمان ما هم کم نیستند- از امیرالمؤمنین سؤال کرد: در آیات قرآن تناقض هست. بالأخره کی قبض روح می کند، خدا، ملک الموت، رسولان یا ملائکه؟

«الإمامُ علیٌّ علیه السلام ـ للزِّندیقِ الّذی ادَّعى التّناقُضَ فی القرآنِ ـ: «اللّه ُ یَتَوفّى الأنفُسَ حِینَ مَوتِها» و قولُهُ: «یَتَوفّاكُم مَلَكُ المَوتِ» و «تَوَفّتْهُ رُسُلُنا» و «تَتَوَفّاهُمُ المَلائكةُ طَیِّبینَ» و «الّذینَ تَتَوَفّاهُمُ المَلائكةُ ظالِمی أنفُسِهِم» فهُو تباركَ و تعالى أجَلُّ و أعظَمُ مِن أن یَتَولّى ذلكَ بنَفسِهِ ، و فِعلُ رُسُلِهِ و ملائكتِهِ فِعلُهُ ، لأنّهُم بأمرِهِ یَعمَلونَ ... فمَن كانَ مِن أهلِ الطّاعَةِ تَوَلَّت قَبضَ رُوحِهِ ملائكةُ الرّحمَةِ ، و مَن كانَ مِن أهلِ المَعصیَةِ تَولّى قَبضَ رُوحِهِ ملائكةُ النِّقمَةِ . و لِمَلَكِ المَوتِ أعوانٌ مِن ملائكةِ الرَّحمَةِ و النِّقمَةِ یَصدُرونَ عَن أمرِهِ ، و فِعلُهُم فِعلُهُ ، و كلُّ ما یَأتُونَهُ مَنسوبٌ إلَیهِ ، و إذا كانَ فِعلُهُم فِعلَ ملَكِ المَوتِ ، و فِعلُ ملَكِ المَوتِ فِعلَ اللّه ِ، لأنّهُ یَتَوفَّى الأنفُسَ على یَدِ مَن یَشاءُ[1]= امام على علیه السلام ـ در پاسخ به زندیقى كه مدّعى تناقض در آیات فوق شده بود، فرمود : شأن خداوند تبارك و تعالى برتر و بزرگتر از آن است كه این كار [ستاندن جان ها] را خود بر عهده بگیرد؛ و كار فرستادگان و فرشتگانش، كار او به شمار مى آید؛ چرا كه اینان به فرمان او كار مى كنند... پس، هركس اهل طاعت و فرمانبرى باشد، ستاندن جانش را فرشتگان رحمت به عهده مى گیرند و هر كس اهل معصیت و نافرمانى باشد، قبض روحش را فرشتگان عذاب بر عهده مى گیرند. یعنی ملك الموت دستیارانى از فرشتگان رحمت و عذاب دارد كه فرمان او را اجرا مى كنند و كار آنها [در واقع] كار خود ملک الموت مى باشد و هر چه آنها انجام مى دهند، به ملك الموت نسبت داده مى شود. بنا بر این، عمل آنها عمل ملك الموت است و عمل ملك الموت عمل خداست؛ زیرا كه خداوند جان ها را به دست هركس خود بخواهد، مى ستاند». شبیه به این مورد در روایات هم داریم؛ مثلاً، «أوَّلُ ما خَلَقَ الله العقل؛ أوَّلُ ما خَلَقَ الله القلم؛ أوَّلُ ما خَلَقَ الله اللوح؛ أوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری» فرد عادی ممکن است دچار تحیر شود که بالأخره «أوَّلُ ما خَلَقَ الله» یک چیز باید باشد. چطور اینها با هم جمع می شوند؟ در آیات دیگر در قرآن هم از این موارد وجود دارد، مثلاً یکجا می گوید:«خَلَقتُ= من خلق کردم»؛ «خَلَقنا= ما خلق کردیم». امیرالمؤمنین(علیه السلام) چقدر زیبا جواب می دهد که خداوند بزرگتر از آن است که خودش این کار را به عهده بگیرد؛ چون اینها مقام فعل خداست. مقام فعل خدا مشخص است. خداوند در مقام فعل، از واسطه های زیادی استفاده می کند. برای همین یکجا می گوید:«خَلَقتُ»؛ جای دیگر می گوید:«خَلَقنا». ما ضمیر جمع «أنا» در قرآن زیاد داریم، «إنا أنزلنا» «إنا جعلنا» «َلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا». حضرت خیلی زیبا می فرماید: خداوند خودش اجل از این است که مستقیماً اقدام به این کار بکند. فعلِ «رسل»، «ملائکه» و «ملک الموت» فعل خداست. چون اینها بدون اذن خدا کاری نمی کنند، هر کاری بکنند، معصوم هستند. ملائکه و ملک الموت بدون اذن خدا کاری نمی کنند، پس اگر کاری انجام می دهند، انتسابش به خداست. قرآن می فرماید:«وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ = به امر حق تعالی عمل می کنند». کارِ فرشته های رحمت و عذاب چیست؟ حضرت می فرماید: کسی که اهل معصیت است، فرشته های عذاب او را قبض روح می کنند؛ و کسی که اهل طاعت است، فرشته های رحمت. در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه در بحث فرشته ها گفتیم که ملک الموت فقط موت انسان ها را به عهده ندارد؛ بلکه موت تمام جن ها، حیوانات و گلها و گیاهان و ... را به عهده دارد. ملک الموت اعوان و انصار زیادی دارد. ملک الموت این فرشته عظیم خداوند میلیاردها ملائکه زیر نظرش هستند که همه مأمورهای او هستند. کار ملک الموت را به اذن خداوند و به اذن ملک الموت انجام می دهند. سپس حضرت اینگونه ادامه می دهد: ملک الموت اعوان و یاران زیادی دارد از فرشته­ هایی که اهل رحمت و اهل نقمت هستند و کارهایشان را با دستور ملک الموت انجام می دهند، تمام کارهای آنها به ملک الموت انتساب دارد؛  فعل آنها فعل ملک الموت است. «وَ فِعلُ مَلِکِ المَوت، فِعلُ الله» فعل ملک الموت هم فعل خداست. چون ملک الموت هم بدون اذن خدا هیچ کاری نمی کند. «عَلی یَدِ مَن یَشاء»؛یعنی به دست هر کس که او بخواهد قبض روح انجام می دهد. بنابراین، خداوند تبارک و تعالی به دست ملک الموت یا به دست اعوان ملک الموت روح را می گیرد، در واقع خدا قبض انجام می دهد. همه اینها در طول هم قرار دارند، چیز مستقلی نیست بدون اذن خدا موتی حاصل نمی شود. همانگونه که موت فرشته مخصوص دارد، حیات هم فرشته مخصوص دارد، ریزش برف و باران، شمارش برف و باران و ... که در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه مفصل توضیح دادیم. هیچ منافاتی ندارد چه بگوییم خدا جانها را می گیرد، چه بگوییم ملک الموت می گیرد یا بگوییم اعوان و انصار ملک الموت می گیرند، هیچ فرقی ندارد. ملک الموت یا رئیس ملائکه وفات آیات وفات را برای امام صادق (علیه السلام) خواندند و تفاوت آیات را حضرت اینطور جواب دادند:« إنَّ اللّه تَبارَكَ و تعالى جَعلَ لمَلَكِ المَوتِ أعوانا مِن الملائكةِ یَقبِضونَ الأرواحَ ، بمَنزِلَةِ صاحِبِ الشّرطَةِ لَهُ أعوانٌ مِن الإنسِ یَبعَثُهُم فی حَوائجِهِ فتَتَوَفّاهُمُ الملائكةُ، و یَتَوَفّاهُم مَلَكُ المَوتِ مِن الملائكةِ مَع ما یَقبِضُ هُو، و یَتَوَفّاها اللّه عَزَّ و جلَّ مِن ملَكِ المَوتِ[2] = خداى تبارك و تعالى براى ملك الموت دستیارانى از فرشتگان قرار داده كه جان ها را مى گیرند؛ همچون رئیس پاسبانان كه دستیارانى از انسان ها دارد و آنها را براى انجام كارهاى خودش مى فرستد. پس، فرشتگان جان مردم را مى گیرند و ملك الموت، در كنار جان هایى كه خودش گرفته، آن جان ها را نیز از فرشتگان تحویل مى گیرد و خداوند عزّ و جلّ همه آن جان ها را از ملك الموت مى ستاند». امام صادق(علیه السلام) می فرماید: ملک الموت مثل رئیس پلیس، رئیس شرطه ­ها، رئیس پاسبانها می ماند. رئیس پاسبان به پاسبانها دستور می دهد فلانی را دستگیر کنید؛ فلانی را بکشید؛ فلانی را زندانی کنید. ملک الموت هم مثل رئیس پلیس، اعوان و انصار دارد که دستورات او را اجرا می کنند. آنها توفی می کنند به ملک الموت تحویل می دهند، ملک الموت هم به خدا تحویل می دهد. پس هیچ منافاتی با همدیگر ندارند. در بیانِ عظمتِ فرشته مرگ در لحظه ای که در یک قسمت از کره زمین مثلاً غرب، یک نفر وفات می یابد، درست در همان لحظه در شرق کره زمین و یا در نقاط دیگر کره زمین افراد زیادی وفات می یابند. توفی همزمان اینها چگونه امکان دارد؟ در این باره از امام صادق علیه السلام سؤال کردند و حضرت فرمود: « قیلَ لمَلَكِ المَوتِ علیه السلام: كیفَ تَقبِضُ الأرواحَ و بَعضُها فی المَغرِبِ و بَعضُها فی المَشرِقِ فی ساعَةٍ واحِدَةٍ ؟ فقالَ : أدعُوها فتُجیبُنی. قالَ: و قالَ ملَكُ المَوتِ علیه السلام : إنّ الدُّنیا بینَ یَدَیَّ كالقَصعَةِ بین یَدَی أحَدِكُم، یَتَناوَلُ مِنها ما یَشاءُ، و الدُّنیا عِندی كالدِّرهَمِ فی كَفِّ أحَدِكُم یُقلِّبُهُ كیفَ شاءَ[3] = به ملك الموت گفته شد: چگونه جان هایى را كه یكى در مغرب است و دیگرى در شرق، همزمان مى گیرى؟ گفت : من آنها را فرا مى خوانم و آنها هم اجابتم مى كنند. دنیا در برابر من مانند كاسه اى است در برابر یكى از شما كه هرچه بخواهد، از آن بر مى دارد؛ دنیا در نزد من چون درهمى است در مشتِ یكى از شما، كه هر گونه بخواهد آن را مى چرخاند». در مورد عظمت فرشته ها، ما در اردوی اسماء الله و هم در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه توضیحاتی دادیم. عظمت ملک الموت را دقت کنید. ما فکر می کنیم، ملک الموت یک فرشته کوچک هم­ هیکل من و شما یا یکذره بزرگتر از ماست و بعد هم در کره زمین بال می زند و می دود و  یک ذره آمریکا و یک ذره اروپا و تندتند قبض روح می کند؟ خیر. پیغمبر می فرماید: خداوند فرشته ­هایی دارد که اگر کل آب دریاها و اقیانوس ها را روی انگشتش بریزند، فقط نوک یکی از انگشتانش یک ذره تر می شود. حضرت در ادامه باز مثال می زند، دنیا نزد من، مثل یک سکه است در دست شما که هر طوری دلتان بخواهد آن را می چرخانید و اینطرف و آنطرف می کنید. «وُکِلَّ بِکُم» یعنی لحظه به لحظه که سلولهای بدن تان می میرند، شما دیدید بدنتان پوست می اندازد، در درون شما میلیونها، دهها میلیون سلول می میرند و سلول جدید حیات پیدا می کند؛ ملک الموت دارد آن سلولها را می کشد و قبض می کند و فرشته دیگری هست که به سلول های جدید حیات می دهد. ما فقط یک چیزی می شنویم و فکر می کنیم موت فقط برای آدم است و آن لحظه­ ای که می خواهد به عالم دیگر برود. نه؛ موت، ثانیه به ثانیه و آن به آن دارد در ما اتفاق می افتد. دانشمندان می گویند: ما در طول عمرمان که مثلاً 40 سال اگر عمر بکنیم، حدود 8 بار کل بدن عوض می شود. ملک الموت و اعوان و انصارش چقدر این بدن را می میرانند. کار دائم ملک الموت این است که تمام قبضها را انجام می دهد و بر کل نظام خلقت خدا احاطه دارد. مثلاً الان که من با شما صحبت می کنم، من چه کسی هستم؟ من که دارم از قوه عاقله ام استفاده می کنم، فکر می کنم که باید برای شما چه بگویم، در همان لحظه آن فکر را تبدیل به حروف و کلمات می کنم و سپس تبدیل به صوت و به شما انتقال می دهم و این کار را پشت سر هم و مرتب انجام می دهم. شما به فکر و قوه عاقله من دسترسی ندارید، نهایتاً چه چیزی از من به شما میرسد؟ صوت به شما می رسد. این صوت من هستم، صوت منتسب به من است، مسئولیت صوت، مسئولیت کلام، مسئولیت صدا با من است، ولی من صوت نیستم. خدا هم همینطور است، تمام قوای عالم که قوای خداست، بعد از آن قوای ملک الموت است که در یک لحظه اراده می کند، همه قوا در استخدامش هستند. هر کاری می خواهد می کند. دیگر فرشته­ های خدا هم همینطور هستند. یعنی میکائیل که مسئول رزق است و دارد رزق من و شما را تا رزق سلولهای بدن من و شما را می دهد که هر سلول چقدر گیرش بیاید، هر حیوان و هر درخت و هر گیاه و هر اتم چقدر غذا گیرش بیاید. میکائیل(علیه السلام) بینهایت محاسبات را در واحد رزق، انجام می دهد. امام سجاد(علیه السلام) در دعای سوم فرمود: تمام برفها و بارانها به عدد شمارش می شوند و معلوم است که قرار است کجا به زمین بیایند. به تعبیر امام سجاد(علیه السلام) فرشته ­هایی هستند که با دانه ­های برف به پایین می آیند و آن دانه ها را مشایعت می کنند، تا جایی که باید زمین برسد. چه کسی یک دانه را تبدیل به یک درخت می کند؟ دانه ­ای که کاشته می شود چه کسی آن را درخت می کند؟ شما این کار را می کنید؟ اتم به اتم این دانه، الکترون به الکترون این دانه، مولکول به مولکولش را فرشته ­ها روی همدیگر می چینند تا از زمین بیرون بیاید. ما به این چیزها عادت کرده ایم و همینطوری راحت از کنار این ها رد می شویم. خداوند در قرآن می فرماید: «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ، أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ[4] = آیا آنچه را كشت مى ‏كنید ملاحظه كرده‏ اید ؛ آیا شما آن را [بى‏یارى ما] زراعت مى ‏كنید؟ یا ماییم كه زراعت مى ‏كنیم؟». هیچ چیز بی­ حساب و کتاب نیست، دقیقاً مشخص است که این دانه برف باید کجا بیاید. ما فقط صورتی از این عالم را داریم می بینیم، طبق فرموده‌ی قرآن:« َیعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْ‏آخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ=ظاهری از حیات دنیا می دانند و آنها از آخرت غافلند». همانطوری که جنین در داخل رحم مادر، فقط رحم مادر را می بیند و همان را عالم خود می داند. بیرون از رحم چه عالمی و با چه عظمت همه مشغول هستند تا این رحم سرپا باشد را نمی بینند. خورشید، ماه، ستاره­ ها، هوا، باد، آب، آن همه فرشته، هزاران هزار فرشته دارند کار می کنند تا این جنین غذایش از رحم به او برسد. ولی جنین چه می داند که چه خبر است. ما الان هیچ درکی از میلیاردها فرشته ­ای که اطراف مان هستند و برای ما دارند کار می کنند نداریم. ما خودمان را می بینیم و می گوییم: من آب خوردم. حال تو این آب را خوردی؛ چه کسی آن را پایین آورد؟ خدا گاهی یک نفر را مریض می کند که یک قطره آب هم از گلویش پایین نمی رود تا معلوم شود چه کسی دارد این آب را هدایت می کند و به میلیاردها سلول می رساند. راهکار داشتنِ قبر زیبا و شاد هر کس می خواهد یک قبر بزرگ و شاد داشته باشد، باید سطح تعلقاتش را کم کند تا بتواند آدم حسابی ها را در قبرش دعوت بکند؛ نه اینکه صبح تا شب ذهنش مشغول کسانی باشد که با او در قبر نمی آیند. یعنی در تمام این مدت، قلب و دلش را که قبرش هستند از چیزهایی پر کرده که هیچ کدام را نمی تواند با خود ببرد؛ اما برای آن چیزهایی که باید با خودش ببرد، وقت نگذاشته و آنها را جذب نکرده. از این رو، یک قلب خالی دارد یک نامه عمل سبک دارد. اعمالش سنگین نیست و چیزی با خودش ندارد. قبلاً گفتیم که منظور از قبر، این گور خاکی نیست و این که ملک الموت، پنج تن علیهم السلام، نکیر و منکر یا بشیر و مبشر در قبر می آیند، منظور از این قبر، عالم برزخ است؛ وگرنه گور خاکی با ما کاری ندارد که بگوید چه آورده ای. اصلاً من که در گور خاکی نمی روم، جسم من در گور خاکی می رود. ما می گوییم، طرف وفات دارد، روی سنگ قبرش تاریخ وفات می نویسیم. وفات یعنی انتقال این شخص از کره زمین و عالم ماده به عالم دیگر و به نشئه جدید. اگر قرار باشد من همانی باشم که در قبر می گذارند، در این صورت وفاتی اتفاق نیفتاده، من هم سر جای خودم در همین دنیا هستم و زیر خاک رفته ام و وفات معنا ندارد. وفات زمانی معنا دارد که ما از دنیا و شرائط زیستی دنیا خارج شویم و به شرائط زیستی جدید برویم. حضرت فرمود: برزخ پاداش و عذاب بین دنیا و آخرت است. همانطور که گفتیم، قبر انسان، نفس انسان است و نفس انسان قبر انسان است. در نتیجه وحشت و فشار قبر ناشی از عدم آمادگی برای قبر و انس نداشتن با قبر است. پس هر چه سطح وابستگی نفس به مادیات و کمالات جمادی، نباتی، حیوانی بیشتر باشد، میزان وحشت قبر هم بیشتر است و برعکس. هر چقدر نفس شاد و آرام باشد، در قبر نیز انسان شادی و آرامش دارد و علامت شادی و آرامش در دنیا ایمان است. بنابراین اگر کسی می خواهد در دنیا شاد زندگی بکند، دستور این نیست که از مادیات و کمالات مادی استفاده نکند و بهره ­برداری نکند. دستور این است که به آنها تعلق نداشته باشد و اگر آنها را از دست داد، به هم نریزد که قبرش تنگ شود. موضوع این است که تعلق نداشته باشیم؛ نه این که گداصفت زندگی کنیم. بعضیها به خودشان و زن و بچه ­شان بخیلانه فشار می آورند که ما دنبال دنیا نیستیم. میزان در قبر یا برزخ چیست؟ میزان در قبر یا برزخ حق است. مقدار عنصر حقی که در نفس ما وجود دارد، در برزخ تجلی می کند. در زیارتنامه اهل بیت می خوانیم:«وَ عَناصِرَ الأبرار= شما عنصر نیکان هستید». نیکان مثل طلا عیار دارند. مثلاً  این طلای 17 عیار است، 14 ، 18  و 24 است. وقتی می گوییم 24 عیار است؛ یعنی میزان طلایش بیشتر است. به اهل بیت می گوییم شما عنصر آدم حسابی ها هستید. حالا ببین تو چقدر عنصر امیرالمؤمنین داری؟ قبر تو چقدر پیغمبر دارد؟ قبر تو یعنی نفس تو؛ حالا ببین چقدر نفس تو از فاطمه زهرا برخوردار است؟ چقدر فرشته­ها در آن می روند و می آیند؟ چند درصد وجود تو را خانواده آسمانی تو را تشکیل میدهد؟ چند درصد وجود تو را بهشت تشکیل می دهد؟ اینکه امیرالمؤمنین در قبر می آید، بسته به این است که تو چه امیرالمؤمنینی را برای نفس خودت ساخته باشی. چند درصد وجودت عشق خدا، اهل بیت و حق هست و چند درصدش باطل و رفتنی است. قرآن فرمود:« وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ= معیار در روز قیامت حق است ‌» روز قیامت یک میزان داریم که آدمها را با آن می کَشند. ترازوی اعمال که می گویند، فکر نکنید که یک فرشته غولی آنجا ایستاده و یکی از این باسکولها را در دست دارد و ما را در آن می اندازد، سنگ هم می اندازد و می کَشد، خیر. وزن در آنجا چیست؟ روی کفه ترازو چه می گذارند تا ما را با آن می سنجند؟ وزن حق است. تو چقدر حق با خودت آورده ای. چقدر با حق پیوند خورده ای، چقدر عاشق حق هستی؟ پس میزان قبر، فشار قبر ناشی از دلبستگی ما به باطل یا حق است. قبری که پر از حق باشد، هر چقدر میزان حق قبر بیشتر باشد و عنصر حق در قبر بیشتر باشد، یعنی در قلب، این قبر و این قلب بزرگتر و شادی­ آفرین تر و آرامش بخش ­تر هستند و هر چقدر کمتر و سطح اضطرابش بیشتر، سطح غصه­ هایش بیشتر است. وفات/ ملک الموت [1] -  بحار الأنوار : 6/140/1 . [2] - كتاب من لا یحضره الفقیه : 1/136/368 . [3] - بحار الأنوار:6/144/13. [4] - سوره واقعه/63و64.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9023
زمان انتشار: 24 آوریل 2018
| |
ترس آفت است

‌اضطراب و بی تابی؛ (جلسه 16):96/12/11

ترس آفت است

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:« الجبن آفتة = ترس آفت است». شما وقتی می گویید، محصولی آفت زده، یعنی دارد نابود می شود، یعنی این محصول صدمه دیده است.

آفت جان انسان، ترس است. ترس حمله از جلوی شیطان است. چون گفتیم حمله از جلو، یعنی آینده ما، جلوی ما آینده است. این که انسان همیشه از آینده بترسد که چه خواهد شد. ترس از آینده در بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی است. مثلا فکر می کند آیا من موفق می شوم؟ و ... . شیطان یک سره در انسان ترس ایجاد می کند تا او نتواند جلو برود و مایوس شود. شیطان با نجوا انسان را غمگین می کند و همانطور که غم یک آفت بزرگ است برای ایمان انسان. ترس هم یکی از آن وسیله هایی است که انسان را غمگین می کند. اضطراب برای انسان به بار می آورد که انسان شجاعت حرکت را از دست بدهد. مثلاً دیده اید، وقتی پدر و مادر پایین می ایستند و به بچه می گویند بپر. بچه اول یک ذره ترس دارد و نمی پرد، همین که پرید و این کار را کرد، آن ترس می ریزد و آن ترس تبدیل می شود به یک لذت و تفریح. مثل ترس شنا کردن است. آنهایی که می ترسند، هیچ وقت شنا را یاد نمی گیرند. ولی وقتی خود را به مربی می سپارند و تمرین می کنند دیگر نمی ترسند. همین ول کردن و رها کردن خودت، تو را به کمال می رسد. جایی که باید خودت را برای خدا رها کنی نباید امساک کنی. امساک، محدودیت، نگهداشتن برای روح انسان عفونت می آورد. هر چه بترسی،‌ برای بدنت بترسی، برای مالت بترسی، برای علمت بترسی ... همه اینها عفونت می آورد. انسان باید خودش را رها کند. نگذارد این آفت سراغش بیاید. انسان وقتی در هر بخشی خودش را رها می کند و نمی ترسد. آن وقت به توانایی و مهارت و قدرت می رسد. مثل پرواز می ماند که اگر کسی بترسد از هواپیما، هیچ وقت نمی تواند پرواز کند. ترس، منشأ شرک است سرمنشأ شرک، ترس است. برای همین است که خداوند هم می فرماید: ان الشیطان یخوف اولیائه= شیطان دوستان خود را می ترساند». ترس یعنی شما خدا را در کنارت نمی بینی. یعنی فکر می کنی که خودت هستی و خودت. اما ذکر هایی مثل «لا حول و لا قوه الا بالله» و «الحمدلله» باعث می شود ترس انسان بریزد. چون همه توان ها و قشنگی ها مال خداست. تو فکر می کنی فقط خودت هستی، وابسته به خودت هستی، محافظی نداری، پس می ترسی. مثل بچه ها که اعتماد شان به پدر و مادر است و نمی ترسند و خودشان را همینطوری ول می کنند و می روند. چون بچه می داند که پدر و مادرش هست. گاهی از این که بچه هیچ ترسی ندارد، پدر و مادر نگران می شوند. انسان نیز نباید نترسد و به خدا اعتماد داشته باشد. خدا می گوید، بنده هر اندازه ای که من را کنارش می بیند، من هم کنارش هستم. به هر اندازه ای که در هر کاری روی من حساب می کند، من با او هستم. ترس آفت اقتصادی است. ترس آفت بدنی، عمر، حرکت های بزرگ سیاسی و اجتماعی است. آنهایی که با توکل به خدا شروع کردند، معجزه انقلاب اسلامی را رقم زدند. آنهایی که خودشان را به یک جریانی برای خدمت به امام زمان می رسانند به زودی به حضرت می رسند. پس در هیچ بخشی نباید بترسیم؛ حتی در بخش فوق عقلی. بعضی ها آن قدر نماز شب برایشان ترسناک می شود که می ترسند بروند روی سجاده. شیطان هم گناهانش را به رخش می کشد و او را بیشتر می ترساند تا شجاعت رفتن رو سجاده را نداشته باشد. پس از نماز و ذکر و تسبیح و  قرآن نترس. در قدم اول، یک مقدار نیاز به هُل دادن است، یک ذره که تلاش کردید و هل دادید و موتور حرکت به سوی خدا روشن شد، یعنی انس گرفتید، دیگر خودش تو را می برد. تلقین برای رفع ترس برای رفع ترس، تلقین خیلی مهم است. تلقین اولیه در شروع هر کاری باعث کاهش ترس می شود. یک قاعده خیلی مهم این است که هر چه سطح نیتت را بالا ببری، همانقدر به تو توفیقات الهی داده می‌شود: «الا قدر نیه تکون من الله عطیه= به اندازه نیت تان، خدا به شما توفیق می‌دهد». نیتت را که بالا می‌بری، همانقدر روزی به تو می‌رسد. برای این که وسعت نیت پیدا کنی و نیتت را ببری بالاتر، باید به خدا توکل کنی و این بسته به این است که تو کدام خدا را می پرستی. آن خدایی که تو می خواهی به او توکل کنی، چقدر بزرگ است. اینجاست که به اهمیت معرفت الله پی می بریم. اگر شما خدا را درست بشناسی، می بینی مثل بچه ای است که اعتماد می کند به پدر و مادرش و در نتیجه ،به آنها تکیه می کند. کسی که به خدا توکل می کند، می رسد به جایی که به خدا می گوید، من در زمین با هیچ کس کاری ندارم، امیدم به هیچ کس نیست. «ایاک نعبد و ایاک نستعین». عدم معرفت و ضعف در یقین، ترس می آورد  ترس به علت عدم معرفت و ضعف یقین و جهالت ایجاد می شود. امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند:«شِدّةُ الجُبنِ مِن عَجْزِ النَّفْسِ و ضَعفِ الیقینِ[1]؛ رسویى زیاد، از ناتوانى نفس و سستى یقین است». مثل بدنی که غذا نخورده و ضعیف است. روح هم همین طور است. آدم هایی که زود به افسردگی می افتند، به خاطر عجز نفس شان است. یقین شان به خدا کم است. خدایی را که می پرستند ، خدای واقعی نیست، مخلوق خودشان است. پس هر چقدر شما سطح معرفت و سطح یقین تان را بالا می برید، می بینید که شجاعت و اعتماد به نفسی که اتکال به خدا (نه اعتماد به نفس مستقل، چون اعتماد به نفسِ مستقل شرک است) داشته باشد، در تو زیاد می شود. چون خدا هست، من قوی هستم. من چهل سال گناه هم داشته باشم خدا گناهم را پاک می کند. وقتی ترس آمد، یک مریضی ضعیف آدم را از بین می‌برد. اما وقتی شجاعت آمد، انسان بدترین سرطان هم بگیرد، چون روح قوی است، بدن مقاومت می کند. در روایت داریم، آنجایی که روح قوی باشد، بدن ناتوانی نشان نمی دهد. هر چقدر سطح یقین بالا می رود، مشکلات کوچکتر می شود و رشد شما در هر 5 شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) بیشتر می شود. پس روی یقین و معرفت کار کنیم. ترس،‌ ذلت و خواری می آورد یکی از آفت های ترس، این است که وقتی انسان ترسو شد، دائماً ذلیل و خوار است. حاضر می شود همه جور ذلت و خواری را تحمل می کند. زندگیش هم تلخ می شود، چون ترس دائماً تزلزل به بار آورده و شخص دیگر آرامش ندارد. همه اش احتمالات بد می دهد. حوادث بد در زندگی اش پیش می آید. ترس برای انسان تنبلی و بی حوصلگی می آورد. انسان دست روی دست می گذارد و کاری نمی کند. «عنوان بصری» وقتی نزد امام صادق می رود، امام به او دستورالعمل می‌دهد. نمی‌گوید، دیر است. می گوید، شروع کن. کسی که امید دارد در 90 سالگی هم شروع کند، از هزاران جوان بی انگیزه جلو می زند. ترس باعث طمع دشمنان می شود مسئول ترسو و فاسق، و مسئولی که از پارس کردن دشمن می ترسد و می خواهد باج بدهد، مملکت را به باد می دهد. آدمی که ترسو است، دیگران به مال و جان و دارایی اش طمع می کنند. چون می بینند با یک تهدید می ترسد. دشمنانش از بیرون همینطور به مالش و به کشورش و به استعدادهایش طمع می کنند. به محض این که دشمن تهدید کرد و ترسیدید، دشمن طمع می کند. اما آنجایی که می ایستی و کشته می دهی و نمی ترسی، موفقی. مثل جریان حزب الله لبنان، قبل از تشکیل حزب الله لبنان، پست ترین کارها مال شیعیان بود. اما وقتی خودشان را باور کردند و نترسیدند، الان صاحب مملکتند و عزت و بزرگی پیدا کرده اند و دیگران به اینها تکیه می کنند. چون حاضر شدند نترسند و خون بدهند. کافر و مؤمن هم ندارد، کافر هم نترسد همین وضع را دارد. این اثر وضعی است که خداوند در طبیعت گذاشته است. همانطور که در روایت داریم؛ اگر خانواده ی کافر با هم همدل و مهربان باشند و به یکدیگر محبت داشته باشند، برکت می بینند. هر جا محبت است برکت است. اینها چون با هم رحمت دارند و همدیگر را دوست دارند، خداوند به آنها خیر و برکت می دهد. اما یک خانواده مسلمان است؛ اما از همدیگر خوش شان نمی آید، با هم دعوا دارند،‌ مهرورزی ندارند، برکت هم از میان آنها می رود. همه ی موفقیت ها در ترس از آدم گرفته می شود. وقتی می ترسی، موفقیت در 5 شأن از تو گرفته می شود. از دیگر آثار ترس این است که آدمی که ترسو است، مفتضح و رسوا می شود. تحقیر می شود. وقتی تزلزل دارد، کسی برای او حرمت و احترام قائل نیست. شخصیتش حفظ نمی شود. کسی روی او حساب نمی کند. از دیگر آفات ترس این است که انسان ثبات تصمیم ندارد. در ازدواج؛ در شغل یا شروع کار علمی و ... می ترسد و نمی تواند تصمیم بگیرد. آدم های ترسو به جامعه شان هم ظلم می کنند. خسارت می زنند. بخصوص اگر مسئولیتی داشته باشند. یک مدیر شجاع برای زیرمجموعه اش برکت می آورد. آدم ترسو سازشکار است. تا کسی با او مخالفت کند، زود سازش می کند. امروز بیماری بزرگی در خانواده ها هست به نام «فرزند سالاری» که والدین می ترسند از بچه و به بچه ها باج می دهند و بچه ها هم روز به روز فاسدتر و ذلیل تر می شوند. از دیگر آثار ترس، این است که آدم ترسو نمی تواند مهندسی آرزوها بکند. کسی که باطن انسانی داشته باشد، باید چینش آرزوها بکند و سه تا معشوق را در رأس قرار دهد. اما آدم ترسو نمی تواند این کار را بکند و از جهاد می ترسد. روح جهاد ندارد. کشور و دین و حیثیتش را می دهد به دشمن. ذلت جهاد نکردن برایش می ماند. پیامبر فرمود: آدمی که نجنگیده باشد با دشمن؛ به شعبه ای از نفاق مرده است. یکی از آفت های ترس، این است که انسان رفاه زده می شود. چون روح جهاد نداشته، رفاه طلب شده و این نمی تواند با شرافت به ملاقات خدا برود. هیچ کاری در عمرش نکرده در راه خدا؛ نه سیلی خورده نه مالی از دست داده و نه وقتی گذاشته. هنر عاشق همین فدا شدن در راه معشوق است. در راه معشوق نباید از هیچ چیز ترسید معصوم می داند چی شما را به عزت می رساند. امام هادی علیه‌السلام می فرماید، وقتی دارید با ما صحبت می کنید، اگر می خواهید به مقام ما برسید، باید به عشق ما از این بخش هایتان سرمایه گذاری کنید. شما تا می آیید حرف عاشقانه بزنید و کمی گرم شوید، می بینید که می گوید: «بابی انت امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی= پدر مادرم و خودم و اهل خانواده ام و مالم و ....فدای تو باد». مرحله فدا مرحله ای است که شخص اوج می گیرد. سوخت مصرف می کند تا پرواز کند. از بخش های پایینی سرمایه گذاری می کند؛ یعنی می گوید پدرم و مادرم و ... فدای شما. اما کسی که دهش ندارد و جانش به کمالات پایینی وصل است، این اوج را نمی گیرد. آدم ترسو کارهای بزرگ نمی تواند انجام دهد. مالش هم نکبت است؛ مال می تواند جمع کند؛ ولی مالش برکت ندارد. جانش و عمرش و هنرش و وقتش و روح و ذهنش و عبادتش برکت ندارد. ترس ننگ و نقص است علی علیه السلام فرمود: « احْذَروا الجُبنَ؛ فإنَّهُ عارٌ و مَنْقَصة[2] = از ترسوبودن دورى كنید كه آن ننگ و كاستى است». یعنی آبروی تان می روید، وقتی می ترسید. یک کسی در محضر خدا و ائمه از دنیا بترسد؛ یا از مشکلات زندگی اش بترسد. و جا بزند و اراده اش سست شود. اینها عار و ننگ است و نقص است. این را باید برطرف کنید. برای همین است که معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: «لا تُشرِكَنَّ فی رأیكَ جَبانا یُضَعِّفُكَ عنِ الأمرِ، و یُعظِّمُ علَیكَ ما لَیسَ بعَظیمٍ[3]= با آدم ترسو رایزنى و مشورت مكن كه او تو را در تصمیم و اراده ات سست مى گرداند و آنچه را بزرگ نیست در نظر تو بزرگ نشان مى دهد». مشورت با آدم ترسو نکنید. شیطان هم وسوسه می کند. اینها خودشان شیاطین الانس هستند. اگر می خواهید کار اقتصادی بکنید، با کسانی که موفقیت دارند مشورت کنید. آدم های ترسو، ماوراءالطبیعه را از تو می گیرند، قدرت های الهی را از تو می گیرند و تو را سست می کنند؛پس با اینها مشورت نکنید.   [1] - غرر الحكم : 5773. [2] - غرر الحكم : 2582. [3] - غرر الحكم : 10349.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9021
زمان انتشار: 24 آوریل 2018
| |
مؤمن، ترسو و بخیل نیست

اضطراب و بی تاب (جلسه 15):96/12/11

مؤمن، ترسو و بخیل نیست

«بخل» شایسته مؤمن نیست. چون بخل باعث بسته شدن باب رزق‌های آسمانی و معنوی می‌شود و انسان از لذات معنوی و خیرات محروم می‌شود و نمی‌تواند ارتباطی با امام بگیرد. ترس هم همینطور است.

در ادامه بحث آثار ترس، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لا یَنبَغی لِلمُؤمِنِ أن یَكونَ بَخیلاً و لاجَبانا= مؤمن شایسته نیست بخیل و ترسو باشد». به «تعریف ریاضی مؤمن» توجه کنیدکه قرآن کریم عده خاصی را مؤمنمعرفی می‌کند. می فرماید: مؤمنکسی است که سه معشوق اصلی اش «الله، خانواده آسمانی و جهاد» است. او سایر معشوق ها را هم دوست دارد؛ با دنیا در صلح است؛ اما مراقب است که این معشوق‌های دنیایی‌اش بر معشوق اصلی‌اش غلبه نکنند. این کنترل معشوق و مهندسی آرزوهاست که باعث می‌شود وقتی مؤمنبا دنیا ارتباط می گیرد، دنیا برایش لذت‌بخش باشد و در کنار  امور دنیایی هم آرامش دارد و از آنها خیر می‌بیند. با این نگاه، دنیا علیه او طغیان نمی‌کند. چرا «بخل» شایسته مؤمننیست؟ چون بخل نوعی ترس است. کسی که انفاق نمی‌کند و خرج نمی‌کند، برای خانواده و دیگران سخت می‌گیرد، اینها نشانه ی این است که اعتقادش به خدا ضعیف است و منشا روزی را «خود» می‌داند، نه خدا. این نوعی شرک اعتقادی است. چنین صفتی با مؤمن سازگاری ندارد. چون هدف او تشبه به اسماء الهی است و بخل مانع این هدف است. پس مؤمن از دادن خمس و زکات و انفاق برای خود و دیگران ترسی ندارد و برای او هیچ چیز خطرناک‌تر از ترس و بخل نیست. کسی که برای امام زمان (علیه‌السلام) وقت نمی‌گذارد، با مصیبت یا مشکلی وقت و عمرش به بهانه‌های مختلفی تلف می‌شود. پول و ثروت و امکانات دیگر هم همینطور است؛ وقتی برای خدا صرف نشد، در راه باطل صرف می شود. پس بخل باعث بسته شدن باب رزق‌های آسمانی و معنوی می‌شود و انسان از لذات معنوی و خیرات محروم می‌شود و نمی‌تواند ارتباطی با امام بگیرد. ترس هم این گونه است. چون نشانه ی این است که شخص باور به خدا ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اللَّهُمَّ انی أَعُوذُ بِكَ مِنْ الْجُبْنِ وَالْبُخْلِ= بارخدایا! به تو پناه می‌برم از اینکه ترسو و بخیل باشم». یعنی برای اینکه ترسو و بخیل نباشیم، باید از خدا کمک بگیریم و به او پناه ببریم. اما وقتی انسان خودش را برای خدا و امام زمان (علیه‌السلام) هزینه می‌کند، از تمام خیرات دنیایی و آخرتی بهره‌مند می‌شود. عوامل محرومیت‌های دنیایی و معنوی سنت‌های متافیزیکی مثل سنت‌های مادی و دنیایی عمل می‌کند. همان طور که آب از ترکیب (H2O) ساخته شده و اثرگذار است و این ترکیب و اثر را خدا در دنیا قرار داده، مسائل متافیزیکی را هم خدا قرار داده است. اولین قاعده، آیه 124 سوره طه است که خدا می‌فرماید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا= و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت». کسی که به خودش و خدایش خیانت می‌کند، باید منتظر عذاب و مصیبت باشد. ذکر یعنی غذای روح و بخش انسانی تو. وقتی از این غذا روی گردان هستید، باید منتظر فشار و مصیبت و عذاب باشید. ممکن است پولدار هم باشید ولی آرامش ندارید. کسی که از حرم و زیارت رفتن، از نماز و حتی گفتن اذان و اقامه کم می‌گذارد؛ یا از دعا و قرآن خواندن فرار می‌کند؛ از عمرش کم می‌شود، محروم از خیرات و برکات و نیز رزقش کم می‌شود. (رزق های مادی و معنوی) کسی که می ترسد از اینکه مسائل آخرتی را انتخاب کند، این ترس باعث محرومیت از روزی‌های دنیایی و آخرتی می‌شود. سعی کنید این ترس شیطانی را از خود دور کنید که اگر ما راه خدا را برویم، زندگی‌مان به مشکل برمی‌خورد. قاعده دوم این است که اگر به کمک دین خدا رفتید، خدا هم به شما در هر جا باشید کمک می‌کند. «إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْكُمْ= اگر خدا را یارى كنید، شما را یارى مى‏كند». یعنی یاری خدا باعث از بین رفتن تردیدها و تزلزل‌ها می شود. چرا امام زمان (علیه‌السلام) بعد از این همه سال آواره و طرد شده است؟ چون ما می‌ترسیم به سمتش برویم. می‌ترسیم وقفش بشویم. این ترس از بخش حیوانی ما ناشی می شود. این ترس، وسوسه شیطان است. باید بر این ترس غلبه کنیم. رزق دست خداست. اگر در راه خدا هزینه کنیم در هر زمینه ای اعم از هنر، علم، سیاست، پول و...، خدا هم خیر و برکت می‌دهد.   وهمیه/ترس/درمان ترس

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9016
زمان انتشار: 22 آوریل 2018
| |
حسنات، پاک کننده گناهان است

کفارات گناه، جلسه 7، 92/07/10

حسنات، پاک کننده گناهان است

در جلسات قبل گفته شد، 3 مورد مطلق مصائب، مریضی ها، غم ها جزء مکفرات گناه بودند. مورد چهارم حسنات است، یعنی کارهای نیک و خوبی که کفاره گناهان هستند. هر کار خوب و قشنگی که یک نفر انجام بدهد، باعث می شود گناهان او پاک شود.

همانطور که اگر از یک انسان گناهی صادر بشود، آثارش در نفس او ذخیره می شود و او در گرو آن گناه می ماند؛ اگر زیبایی ها و حسنات هم از کسی ظهور کند، آثارش در نفس انسان ذخیره می شود. بنابراین یکی از راه های مبارزه با بدی ها این است که تولید خوبی هایمان را زیاد کنیم. انسانی که عادت به خوبی کردن دارد، نمی تواند بد باشد. چون احساس لکه­ دار شدن و احساس ناراحتی می کند. بعضی از افراد به طور ژنتیک خوش ­اخلاق هستند؛ پدر مادر خوبی دارند و حتی مسلمان هم نیستند. ما در تجربه ­های تبلیغی مان زیاد دیده ایم، افرادی که مسیحی یا یهودی هستند یا اصلاً از دین ما نیستند؛ یا حتی دین ندارند، ولی افراد خوش ­اخلاقی هستند. ژنتیکی افرادی هستند که خوش­ برخوردند. بعضی از آنها اصلاً خودشان را تربیت کرده اند که اینگونه باشند. ادب و خوش­ اخلاقی شان بعد از یک مدت، در نفس آنها ملکه می شود. «ملکه» از «مُلک» می آید به معنای حاکمیت، یعنی صفتی که روی نفس انسان حاکمیت و سیطره می یابد. مثلاً کسی می گوید من اصلاً نمی توانم سلام نکنم؛ یا نمی توانم نخندم؛ نمی توانم کینه به دل بگیرم. این یعنی، پاکدلی در نفس این آدم تسلط دارد و اگر شیطان بخواهد حمله ­ای بکند، این نمی پذیرد. این خوبیها ملکه ی او شده است. صفات بد هم همینطور است. کسی که چشمش را نمی تواند کنترل کند، یعنی هرزگی چشم بر نفس او ملکه و حاکم شده است. گاهی برای اینکه یک صفت خوب در نفس انسان ملکه شود، باید نفس را وادار به آن صفت کرد؛ یا وادار به تظاهر به آن صفت کند. همانگونه که علی علیه السلام فرمود:«اِن لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَّم= اگر حلیم و بردبار نیستید، خودتان را به بردباری بزنید». یعنی ادای بردبارها را در بیاورید. اگر آدم خوبی نیستی، ادای خوبها را در بیاور، یعنی تلقین کن. وقتی به خودت تلقین می کنی، می بینی کار آسان می شود و آن صفت بر نفس تو حاکم می شود. نگاه کنید چقدر قشنگ سیستم زیبایی را خدا آفریده: میگوید این آدم الان گناه کرده و لکه­دار شده؛ ولی چون اساساً این آدم آدمی است که تولید زیبایی می کند، آن زیبایی زشتیش را از بین می برد:«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ». نماز بهترین حسنات و کفاره گناهان است نمازهای واجبی که انسان می خواند، فوق ­العاده مهم است و انسان را از شقاوت و سقوط نجات می دهد. همین نماز حسنه است و «اَلصَلاۀٌ کَفارۀٌ قَبلَها= نماز کفاره گذشته خودش می شود». در روایتی داریم: «إنّ علیّاً علیه‌السلام أقبَلَ على الناسِ فقال: أَیُّ آیَةٍ فی كتابِ اللّه أرجى عِندَكُم؟ فقالَ بعضُهُم: إنّ اللّه لا یَغْفِرُ أن یُشْرَكَ بهِ و یَغْفِرُ ما دُونَ ذلكَ لِمَنْ یَشاءُ[1]. قالَ: حَسَنَةٌ و لَیسَت إیّاها ... ثُمّ أحجَمَ الناسُ فقال: ما لَكُم یا مَعشَرَ المسلمینَ ؟ قالوا: لا و اللّه، ما عِندَنا شیءٌ، قالَ: سَمِعتُ رسولَ اللّه صلىالله علیه و آله یقولُ: أرجى آیَةٍ فی كتابِ اللّه[2] و أقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النهارِ و زُلَفاً مِنَ اللیلِ إنّ الحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرِینَ[3]= على علیه السلام رو به مردم كرد و فرمود: به نظر شما كدام آیه در كتاب خدا امیدوار كننده تر است؟ یكى گفت: آیه «همانا خداوند شرك به خود را نمى آمرزد و جز آن را براى هر كس كه بخواهد مى آمرزد». حضرت فرمود: خوب است، اما این آیه نیست... مردم سپس از اظهار نظر باز ایستادند. حضرت فرمود: اى جماعت مسلمان! چه شد كه سخنى نمى گویید؟ عرض كردند: به خدا قسم چیزى براى گفتن نداریم. حضرت فرمود: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى فرمود: امید بخش ترین آیه در كتاب خدا این آیه است: «نماز بگزار در دو طرف [آغاز و انجام] روز و ساعاتى از شب؛ زیرا نیكیها بدیها را از میان مى برد این یادى است براى یاد آوران». از این روایت بر می آید که نماز حسنه و نیکی است و گناهان و بدی ها را از بین می برد. ناگفته نماند که معنایی که برای این آیه شده این  است که کسی که مشهور است به بی نمازی، وقتی که توبه کرد، باید در نماز جماعت شرکت کند تا همه بدانند که او دیگر توبه کرده است. ان الحسنات یذهبن السیئات. علی(علیه‌السلام) می فرماید:«مَا أَهَمَّنِی ذَنْبٌ أُمْهِلْتُ بَعْدَهُ حَتَّى أُصَلِّىَ رَكْعَتَیْنِ وَأَسْأَلَ اللَّهَ الْعَافِیَةَ = گناهى كه بعد از آن مهلت دو ركعت نماز داشته باشم، مرا نگران و غمگین نمى‌كند (چراكه در این نماز یا بعد از آن، عفو و) عافیت را از خدا مى‌طلبم (و توبه مى‌كنم)». یعنی اگر از دست کسی در رفت و گناهی مرتکب شد، دو رکعت نماز بخواند و واقعاً به معنای حقیقی بگوید خدایا اشتباه کردم. نه اینکه استغفار بکند و دوباره گناه را انجام دهد. مواظب باشد که شیطان گناهش را به رخش نکشد و غمگینش نکند. به جای این که غصه بخورد و برای این و آن تعریف کند، به درگاه خدا پناه ببرد و با خواندن دو رکعت نماز خصوصی از خدا طلب بخشش کند. بیشترین احادیث امیدبخش را ما از وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) داریم:«اِنَّ الله یَکَفِرُ بِکُلِّ حَسَنَۀٍ سَیِّئۀً= خداوند می پوشاند با هر حسنه ­ای گناهی را». لذا فرمود: وقتی گناه کردید، زود یک کار خیر انجام بدهید تا آن گناه را بپوشاند و نگذارد آن گناه به شما صدمه برساند و در ادامه حضرت این آیه را خواندند:«قالَ الله عَزّ وَ جَل إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ». «حسن خلق» گناهان را پاک می کند مورد پنجم که بسیار بسیار مهم است. هم مژده است و هم خطر «حسن خُلق» است. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:«إنّ حُسنَ الخُلُقِ یُذِیبُ الخَطیئةَ كما تُذِیبُ الشمسُ الجَلیدَ، و إنّ سوءَ الخُلُقِ لَیُفسِدُ العَمَلَ كما یُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ[4] = همانا خوش خویى گناه را ذوب مى كند، همچنان كه آفتاب شبنم را، و بد خویى كردار را تباه مى سازد، همچنان كه سركه عسل را». حسن خلق هم دو جور معنا می شود: یکی «خوش ­اخلاقی» به این معنا که وقتی با شخص برخورد می کنی همیشه آدم شاد و با نشاط است و لبخند می زند و مهربان است. دیگری «حسن خلق» یعنی اخلاق خوبی دارد. کرامتها و بزرگواری های اخلاقی زیادی دارد. کریم، ستار، جواد و ... است. اینها جزء حسن خلق است. زیبایی های اخلاقی زیادی دارد. اگر کسی حسن خلق داشته باشد و خلقش خلق حسنی باشد، گناهانش هم آب می شود. ما هم که مظهر خداییم، اینگونه هستیم. یک نفر که در فامیل یا خانواده، آدم خوش اخلاقی است، اگر وقتی کار بدی هم بکند، دلتان نمی آید، گناهش را ببینید. حالا یک خطا یا لغزشی کرد، ولی آدم خوبی است. حضرت در نقطه مقابل می فرماید:«اِنَّ سُوءَ الخُلقِ لَیُفسِدُ العَمَلَ= بداخلاقی اعمال انسان را از بین می برد». آدمهایی داریم که خیلی قوی و خوب برای خدا و برای دین و برای مردم و خانواده­شان زحمت می کشند، بعد هم با یک عصبانیت و با یک خلق بد و با یک تندی همه زحمات شان را هدر می دهند. گاهی وقتها انسان چند سال مجاهدت خود را با یک اخلاق بد خراب می کند. با چند سال مجاهدت کاخ ساخته، یک دفعه منفجرش می کند. یک بهشت ساخته می بینی، منفجرش می کند. بداخلاقی اینطوری است؛ به قول حضرت مانند سرکه که عسل را از بین می برد، بداخلاقی هم حسنات را از بین می برد. پس این که حضرت می فرماید: حسن خلق گناهان را از بین می برد. در ذات ما هم اینطوری است. وقتی یک نفر با ما با خوش اخلاقی رفتار می کند، ما دیگر بدی هایش را نمی بینیم. چون این آدم آدمی است که دائماً از او دارد خیر صادر می شود. چهار چیزی که شوینده ی گناهان است «راستگویی، حیاء، خوش خلقی و شکرگزاری»، چهار عاملی که موجب پاک شدن گناهان می شوند. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است:«أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اَللَّهُ حَسَنَاتٍ‏ اَلصِّدْقُ وَ اَلْحَیَاءُ وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ وَ اَلشُّكْرُ[5] = چهارند كه در هر كه باشند و از سر تا پایش گناه باشد خدا همه آن گناهان را به حسنه تبدیل كند: راستگوئى و حیاء و خوش خلقى و شكرگزاری». در واقع می خواهد بگوید این چهارچیز شوینده ­هایی هستند که نمی گذارند گناه بماند. اگر سر تا پایتان هم لکه و آلودگی و گناه باشد، همه را پاک می کند و از بین می برد. راستگویی، حیا و حسن خلق که شاهد بحثمان است و شکر. پیامبر چه ترکیب و چه بسته ای تحویل ما می دهد. کسی که این چهار چیز را داشته باشد، دیگر گناهی برای او نخواهد ماند. حیا یعنی اینکه انسان عارش بیاید از اینکه به او لکه ­ای بچسبد. مثلاً می خواهد عصبانی بشود و حیا کند از این که با عصبانیت لکه ای به او بچسبد. یا مثل فردی که در اوج حیاست و بخواهد برود فحشا انجام بدهد، حیای او مانع می شود. حیاء یعنی وقتی گناه سراغش می آید، از پذیرفتن آن و احساس لکه دار شدن عارش بیاید. حیا یعنی ذات انسان ابا داشته باشد از لکه ­دار شدن و آن را پَس بزند. اگر مرتکب شد، چون حیا دارد، باز این حیا آن را می پوشاند. خدا رحمت کند مرحوم میرزا را که می گفت: اگر یک مؤمن گناهی کرد، برایش نوشته نمی شود. چون آنقدر خودش ناراحت است و عذاب وجدان دارد که خودش خودش را می سوزاند. شکر هم یک معجزه است. شکر واقعاً معجزه می کند. سعی کنید حتماً ان شاء الله ملکه شکر را بر خودتان حاکم کنید. چه موقع هایی که در سختی هستید و چه موقعی که در خوشی هستید؛ در هر صورت انسان باید شکر بکند. این شکر باعث می شود که خدا بگوید این بنده من، من را در همه حال شکر می کند و از من راضی است. من هم از او راضی هستم. اینطور که شد، اصلاً خدا گناه او را نمی بیند. کسانی که می گویند غزه و لبنان و سوریه و...به ما مربوط نیست، دین و انسانیت ندارند آدم نفهمی که دین و انسانیت ندارد، می گوید: سوریه و آرمان فلسطین به ما چه؛ افغانستان به ما چه؛ کشمیر به ما چه؛ بحرین به ما چه؟ این آدم بی دین است. قاعده «هُوَ اَنت= او خودِ تو هستی»؛ بیانگر این است که او یک انسان است. خدا می توانست جای شما را عوض کند. اگر جای شما را عوض می کرد، انتظار نداشتید مردم دنیا کمک تان کنند؟ باید «اغاثة الملهوف» کنی. «اغاثه الملهوف»، یعنی به داد ستمدیده رسیدن اغاثة از مادۀ «غوث» و مصدر از باب افعال و به معنی یاری کردن است. معنی فارسی آن «فریادرسی» است. «ملهوف» یعنی ستمدیده و مورد ستم واقع شده؛ «إِغَاثَةِ الْمَلْهُوفِ»، یعنی به فریاد ستمدیده رسیدن. قرآن می گوید:« وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِیرًا[6] = و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى ‏جنگید؟ همانان كه مى‏ گویند پروردگارا! ما را از این شهرى كه مردمش ستم‏پیشه‏ اند، بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما». در راه خدا و راه مستضعفین، یعنی حتی اگر دین هم نداشته باشند، باید کمک کنید. بعضی ها می گویند: به ما چه، برای چه برویم به فلسطینی ها کمک کنیم؟ اینها عربند، سنی هستند. این حرفها کفرآمیز است. همه اینها فرزندان اهل بیت هستند. چه سنی، چه عرب و عجم و هر ملیتی که می خواهند باشند. «مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ» مردان مستضعف، زنان مستضعف، بچه ­های مستضعفی که مورد ظلم قرار گرفته اند. «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها= خدایا ما را از این کشور و از این قریه و  شهر نجات بده؛ از این مملکتی که همه دارند ظلم می کنند ما را از این ظلم نجات بده». دشمنان اهل بیت وقتی به درد سر می افتادند، به آنها پناه می آوردند. یزید به مدینه حمله کرد. گفته بود سه روز نوامیس همه اهل مدینه بر لشگرش حلال است. مروان و خانواده اینها می آیند به امام سجاد می گویند: آقا زن و بچه ما در خطر است. حضرت می فرماید: بیایید منزل ما. بفرمایید اینجا، ما از شما و زن و بچه ­تان محافظت می کنیم. ابوسفیان سالها با پیغمبر دشمنی کرده، وقتی پیغمبر مکه را می گیرد، تا یک مسلمان می گوید: امروز روز انتقام است. حضرت می فرماید: نه امروز، روز رحمت است. هر کس برود خانه ابوسفیان انگار خانه من آمده و در امان است. ما بچه­ های این پیغمبریم. چقدر در ما خشونت و کینه زیاد است. «اغاثۀ الملهوف» یعنی اگر کسی گرفتار است، بروی به دادش برسی. نگو ما از او کمک خواستیم، کمک مان نکرد. این هنر نیست، اگر کسی به من محبت کرد، من هم به او کمک کنم. حیوانات هم این کار را می کنند و خیلی بهتر از ما هم این کار را انجام می دهند. چون به من محبت کرد، ما هم محبت و جبران کنیم. این جبران است و تو کاری نکرده ای. انسانیت زمانی است که تو کمک احتیاج داشتی و او به کمک تو نیامد. اما حالا که او احتیاج به کمک دارد، تو بروی و کمکش کنی. آدمیت یعنی همین؛ ما می خواهیم شبیه الله بشویم. ما با بندگان خدا چه کار داریم که بندگان خدا را الگوی خودمان قرار بدهیم. شما هر کس را الگوی خودت قرار بدهی به همان اندازه سقوط می کنی. بندگان خدا ملاک کاری ما نیستند. الگوی ما پیامبر صلوات الله علیه است. ششمین عاملی که گناه را پاک می کند فریاد رسی است فریاد رسی از ستمدیدگان ششمین عامل پاک کننده گناهان است. قرآن کریم می فرماید: هر جا ستمدیده­ای باشد، وظیفه یک مسلمان است که به این ستمدیده کمک بکند و حق ندارد بگوید به من ربطی ندارد. حق ندارد که به قول انگلیسیها بگوید:« This is your problem = این مشکل شماست». این فلسفه ای غلط است. یک فلسفه کاملاً حیوانی و خشن است. به جای آن باید از قاعده ی«هُوَ اَنت» تبعیت کنیم؛ هر آدمی خود تو هستی. نباید بگوییم مشکل دیگران به من ربطی ندارد و بی خیال مشکل آنها باشیم. پیامبر فرمود:«مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ = آن‌که صبح کند و دغدغه مسلمانان را نداشته باشد، مسلمان نیست». اهتمام یعنی تلاش و همت. نه اینکه فقط با زبان همدردی کنیم، بلکه تلاش و فعالیت باید انجام داد. یک رفتار خوبی که به برکت روح تشیع در کشور ما وجود دارد، این است که اگر کسی به چیزی احتیاج پیدا کند، مثلاً اگر اتومبیلی کنار جاده توقف کرده باشد، همه می روند و از او می پرسند که چه نیاز دارد، بنزین احتیاج دارد، آب می خواهد و ... . اما در کشورهای خارجی اینگونه نیست. این روحیه خوبی است که هر کس هر جا احتیاج به کمک داشته باشد، انسان وظیفه­اش است کمک بکند. نمی تواند بگوید به من ربطی ندارد. حضرت فرمود: حتی اگر نمی توانی کمک کنی، با او راه بیفت برو. همراهی کن. بگو: من با تو می آیم، برویم با هم کمک جمع کنیم. به اندازه وسع مان کمک کنیم قرآن می فرماید:« لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا[7] = خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى‏ اش تكلیف نمى ‏كند». به بعضی ها می گوییم بیا کار کن، کار تبلیغی و فرهنگی بکن، می گوید: من وقت ندارم؛ می گوید: بیا این پنج میلیون تومان را بگیرید و من را رها کنید، دنبال کار و تجارتم بروم. این وسع نیست. من الان خودم می توانم ماشین بگذارم، خانه دارم بگذارم، پول دارم بگذارم، ولی این وسع نیست. وسع یعنی اینکه کاسه گدایی دستت بگیری و بلند بشوی برای امام زمانت کار کنی. اگر برای سرطان زن و بچه­ ات بود، چه کار می کردی؟ حاضری برای امام زمان آبرو بگذاری یا نه؟ حاضری برای امام زمان گدایی بکنی یا نه؟ نگاه کنید خود خدا وقتی می خواهد ما را بسازد، گدایی می کند و میفرماید:«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا[8]= كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد؟». خدا می خواهد من را شبیه خودش کند؛ برای همین خودش اقدام می کند و می گوید به من خدا کمک کنید. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ[9]= اگر خدا را یارى كنید، خدا هم شما را یاریتان مى ‏كند». خدا که به کمک ما احتیاج ندارد. مگر نمی گوییم: « الله الصمد» خدا بی نیاز است. خدا برای اینکه ما را آدم کند و ما را به اوج سعادت برساند،‌ اینگونه می گوید. این اوج مهربانی است. آدم باید اخلاق و ادب را از خدا یاد بگیرد. چقدر خدا مهربان است که حاضر است برای این که من را به عالیترین درجات برساند، تا این حد پایین بیاید. روز عاشورا جن ها آمدند و به سیدالشهدا گفتند آقا اجازه بده ما یک لحظه همه این لشکر مقابل شما را جمعش کنیم. امام حسین ولی الله و خلیفۀ الله است. می توانست به کربلا نیاید و با یک اشاره همه یزیدیان را نابود کند. ولی بلند می شود و با زن و بچه به کربلا می آید و می گوید:«هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی= کسی هست، من را یاری کند؟». اینها کی بودند؛ خدا کیست؛ ائمه کیستند؛ شهید شدند تا ما آدم و خلیفۀ الله بشویم. با اینکه همه قدرت در دست شان است؛اما از خود مایه می گذارند. شمر آن لحظه­ای که دارد سر حضرت را می برد، قدرتش را دارد از امام حسین می گیرد. حضرت به او قدرت می دهد. آدم خوب است آزادگی را از خدا یاد بگیرد. آزادگی را از اهل بیت یاد بگیرد. خداوند به یکی از پیامبرانش فرمود: من مریض بودم، عیادتم نیامدی. پیامبر گفت: خدایا مگر تو مریض می شوی؟ خدا فرمود: آن بنده مؤمنم که مریض شده بود، مثل این است که من مریض شدم. عیادتش میرفتی که عیادت من بود. خدا ما را اینگونه تربیت می کند. می گوید: اگر مریضی را ملاقات کنید، مثل این است که من را ملاقات کرده اید. این را وسع می گویند. خدا همه خدایی خودش را وسط می ریزد، برای اینکه ما بزرگ شویم و به ما هم می گوید: شما هم همه وسعتان را بریزید برای اینکه به من برسید. برای همین خدا فرمود: اگر کسی از شما یک وجب بیاید من یک ذراع می آیم. اگر یک ذراع (فاصله از سرانگشت میانی تا آرنج) بیایید، من یک باع (فاصله از نوک انگشت میانی دست راست تا نوک انگشت میانی دست چش) می آیم. اگر راه بیفتی، من می دوم به سمت تو. ما باید از خدا یاد بگیریم و برای بندگان خدا ناز نکنیم. اگر کسی می تواند خروجی داشته باشد و جلوی خودش را بگیرد، راه را به روی خودش بسته و سرعت خود را به سمت الله کاملاً متوقف کرده است. ما برای شبیه شدن به خدا آمده ایم، نه برای درگیری با مردم ما با روح لطیف نبوی خیلی فاصله داریم. به همین مقدار که فاصله داریم، آتش و جهنم داریم. ما آمده ایم شبیه الله بشویم. نیامده ایم با آدمها درگیر شویم. بدی دیگران در حق ما فرصتی است که ما شبیه خدا شویم. ببین اگر کسی به تو بدی کرد، آیا می توانی به او خوبی بکنی یا نه؟ اگر کسی در حقت بدی کرده، آیا کینه در دلت هست یا می گویی من بروم کمکش کنم و دعایش کنم؟ اگر شب و روز نفرینش می کنی، تو خیلی خطرناک هستی. توان را از خدا بگیر و بگو:«لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم». حضرت فرمود: این ذکر 99 بیماری را خوب می کند که ساده ترینش غم است. گنج پیامبر این بود. طرف می گوید: من یک زن هستم و نمی توانم حسادت نکنم. بله، یک زنی بله درست است زن یک حیوان است، مرد یک حیوان است. ولی تو یک چیز دیگر هم هستی به غیر از زن یا مرد بودن؛ چی هستی؟ انسان هستی. نیرو را از کجا بیاورم؟ از معشوقت بگیر؛ او در آغوشت هست. از خدا بگیر. نمی توانم گناه نکنم؛ نمی خواهد درگیر نفست بشوی؛ چون تو یک حیوانی، نمی توانی با بخش حیوانیت درگیر بشوی. حیوان به حیوانیت خودش علاقه دارد. الان نمی توانی تو از این صحنه گناه بگذری؛ ولی تو یک چیز دیگر هم هستی؛ تو آدم هستی و باید قدرت آدمیتت را نشان بدهی؛ بگو خدایا به عشق تو از همه می گذرم. خدایا من به عشق تو می خندم، می بوسم، دعا می کنم، می بخشم، عفو می کنم، می پوشانم. به عشق تو غیبت نمی کنم. وقتی تو را دارم نیازی به حسادت ندارم. کسی که گداست حسادت می کند. حسادت مال آدم فقیر است. مال کسی است که چیزی ندارد. من خدا را دارم. با خدا چه احتیاجی به حسادت دارم. وقتی عشق به خدا و اهل بیت است چه نیازی به چیزهای دیگر است. حسنات/نماز/حسن خلق   [1] - سوره نساء/48. [2] - سوره هود/114. [3] - تفسیر العیّاشی : 2/161/74 . [4] - بحار الأنوار : 71/395/74 . [5] -  اصول کافی ترجمه کمره ای جلد 4،ص ۳۲۵. [6] - سوره نساء/75. [7] - سوره بقره/286. [8] - سوره بقره/245. [9] - سوره محمد/7.

فیلم

1 - حسنات، پاک کننده گناهان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9011
زمان انتشار: 22 آوریل 2018
| |
از مهمترین ویژگی های حرکت انسان به سمت آخرت، سرعت و سبقت است

منازل الاخره جلسه 25، 89/06/12

از مهمترین ویژگی های حرکت انسان به سمت آخرت، سرعت و سبقت است

حرکت انسان به سمت‌ آخرت باید با سرعت و سبقت بوده و سه ویژگی داشته باشد: عقبگرد ممنوع، در جا زدن ممنوع، کُند حرکت کردن ممنوع.

حرکت عقبگرد) زمانی که دلسردی ها و انحرافات انسان شروع می شود و کم کم منجر به سقوطش می شود، گذر زمان به ضرر اوست؛ یعنی هر چقدر از عمر او می گذرد، از خداوند تبارک و تعالی دورتر می شود. این حرکت عقبگرد است. در روایت داریم که هر کس دیروزش بهتر از امروزش باشد، این شخص ملعون است. ملعون یعنی دور شده؛ کسی که از هدف اصلی، از سعادت و خداوند دور می شود، به او ملعون می گویند. در جازدن) کسی را که دو روزش مساوی باشد، یعنی روزهایش خیلی فرق نکنند و در حرکتش تحول و رشدی نداشته باشد، می گویند دارد در جا می زند. فرمودند:«مَن ساوی یَوماه فَهُوَ مَغبون=هرکس دو روزش مساوی باشد،‌ مغبون است»؛مغبون یعنی فریب خورده. این شخص باخته و خسارت دیده است. پس حرکت به عقب انسان را ملعون می کند. دو روز در یک جا ماندن، انسان را دچار باخت و خسران می کند. کُند حرکت کردن) کُند حرکت کردن هم خوب نیست. دستور داده اند که در حرکت به سمت آخرت و خداوند سریع حرکت کنید:«وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عرضها کعرض السماوات والارض= سرعت بگیرید به سمت مغفرت پروردگار تان و به سوی آن بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است». اساساً در حرکت به سمت انسانیت و اهداف انسانی، آخرت و بهشت، و کارهای خوب در اسلام، «سرعت» اهمیت زیادی دارد. قرآن می فرماید:«سابِقٌ بِالْخَیْراتِ= سبقت گیرندگان در خیرات»؛ «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ=در خیرات سرعت می گیرند». پس اگر می خواهید به سمت آخرت حرکت درستی داشته باشید باید اهل سرعت و سبقت به سمت خدا و کارهای خیر باشید. راجع به نماز می گویند:«حیّ=بشتاب»؛ یعنی بشتابید، بدوید و عجله کنید. تسویف) تسویف یعنی امروز و فردا کردن؛ یعنی بگویی بعدا این کار را انجام می دهم. در حرکت های انسانی و در حرکت به سمت شدن و رسیدن به  معشوق، یکی از چیزهایی که خیلی به انسان صدمه می زند، امروز و فردا کردن است. این بسیار به انسان صدمه می زند و یک فریب شیطانی است. بنابراین دستور فرمودند که حرکت هایتان باید سریع باشد، سرعت در نماز، خیرات، بهشت، مغفرت، به سمت حق تعالی داشته باشید. به این هم قانع نشده و دستور داده اند که مسابقه بگذارید:«سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ= به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشت از همدیگر هم جلو بزنید، مسابقه بگذارید». چه عاملی باعث سرعت و سبقت در حرکت می شود؟ یکی از چیزهایی که خداوند تبارک و تعالی به وسیله آن، افراد مستعد را کمک می کند تا بتوانند سبقت بگیرند، و سریعتر حرکت کنند، «یاد آخرت» است. یاد آخرت، وسیله بسیار ناب و خالصی است که خداوند نصیب کسی می کند تا به او سرعت و سبقت بدهد. در حرکت به سمت آخرت، خداوند چیزی که به اولیاء و انبیاء خودش داده این است:«إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ[1] = ما آنان را با موهبت ویژه‏ اى كه یادآورى آن سرا بود خالص گردانیدیم». خدا اینها را با یاد آخرت، خالص شان می کند. هر چقدر هم اخلاص بیشتر می شود، سرعت بیشتر می شود. این یادمان باشد که کندی مال بی­ اخلاصی است. عقبگرد مال بی ­اخلاصی است، هر چقدر که انسان خالصتر باشد، قدرت و سرعتش بیشتر می شود. بنزینی که خالص باشد، می بینید به اتومبیل چطور کمک می کند؟ اما اگر در این بنزین آب بریزند، می بینید اتومبیل ریب می زند و خوب نمی تواند حرکت کند، چون خالص نیست. پس سوخت که خالص نباشد آن چیزی که باید نصیب آدم بشود، نمی شود. یاد آخرت فوق­ العاده انسان را خالص می کند و به انسان قدرت و سرعت می دهد. خدا می گوید، انبیاء و ویژه ­ترین آدمها با یاد آخرت سرعت و قدرت گرفتند و خالص شدند. ما در نماز، هر روز حداقل ده مرتبه «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» می گوییم، این یعنی توجه کنیم به قیامت و آخرت و جایگاه اصلی مان که قرار است برویم. تمام حرکاتی که یک جنین موفق در تولد سالم دارد، یاد دنیاست. یاد دنیا به او کمک می کند که 9 ماه در رحم مادر، اندام­زایی کند. اصلاً شما جنین را غافل نمی بینید، جنین کاملاً اهل ذکر است. جنین کاملاً عملش خالصانه است. در رحم مادر دائماً دارد تلاش می کند تا خودش را سالم به دنیا برساند. این یعنی ما نباید یاد آخرت را فراموش کنیم. یاد آخرت در ایجاد شادی و آرامش در زندگی دنیایی و دوری از بلاها و مشکلات روحی و روانی و جسمی موثر است. اگر معاد فراموش شود، دنیا جهنم می شود. آنها که آخرت را فراموش کرده اند، درگیری های زیادی دارند، اضطراب و افسردگی زیاد دارند. با انسانهای دیگر زیاد درگیر می شوند. اما یاد معاد، هم دنیا را خیلی شیرین می کند و هم آخرت را. چرا دنیا را شیرین می کند؟ برای اینکه نمی گذارد انسان درگیر شود و بچسبد به دنیا و بیخود اعصاب خودش و دیگران را خرد کند. آخرت را شیرین می کند برای این که تو یاد آخرت را فراموش نمی کنی و خودت را برایش می سازی و آماده می شوی.  فقط مجرمین و انسان های غافل هستند که از یاد آخرت و معاد خوششان نمی آید. طرف به کیش، دبی، آلمان و ... می رود، بارها و بارها از خاطرات آنجا تعریف می کند، از خاطرات خوش؛ با اینکه هزار تا تلخی هم داشته، ولی تلخی هایش را نمی گوید. بهشت جای کمی نیست که آدم هوسش را نکند. یادش نکند و دلتنگش نشود و در موردش سخن نگوید، چون تولد به عالمی بینهایت زیباتر، کاملتر و شیرینتر از اینجاست که هیچ غم و غصه­، درد و مریضی و اضطرابی آنجا وجود ندارد، لذت، آرامش، سرور و خوشی بطور کامل هست. آن چیزی که به ما قدرت درست عمل کردن در دنیا و شاد زیستن و لذت بردن از نعمت های خداوند را می دهد، یاد آخرت و یاد معاد است. شادی، آرامش، قدرت، نشاط، لذت و خوشبختی دنیا و آخرت ما، در گروی یاد خدا و در گروی یاد آخرت و ابدیت است. برای همین فرمود: اگر دلتان را غصه گرفت، به قبرستان بروید و بگویید:«اِنّا اِنشاءَ الله بِکُم لاحِقون= ما هم ان شاء الله به شما ملحق می شویم». قرآن فرمود: ما انبیاء و بزرگترین اولیاء خدا را با یاد آخرت خالص کردیم. قبلاً گفتیم که یکی از خصوصیت های مؤمن شادی و آرامش است. مؤمن این شادی و آرامش را از یاد معاد می گیرد. مرگ برای چه کسی سودمند است؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«ما أنفَعَ المَوتَ لمَن أشعَرَ الإیمانَ و التَّقوى قلبَهُ = وه كه چه سودمند است مرگ براى كسى كه ایمان و تقوا را شعار دلش كرده است».  موت برای چنین آدمی پر منفعت بوده و انگار عروسی اوست. لحظه­ ای که ملائکۀ الله با جام های شراب و جام های آب کوثر، آن هم قبل از اینکه این وفات صورت بگیرد بالای سر انسان می آیند، اگر شروعش این باشد، ادامه­اش چگونه خواهد بود. آیا آدم برای این لحظه نباید دلتنگ شود؟ البته نباید از خدا مرگ را بطلبد. چون ما این همه دعا در شبهای ماه مبارک رمضان داریم که از خداوند طول عمر می خواهیم. طول عمر را برای ساختن یک قبر زیبا و برای ساختن یک ابدیت قشنگتر می خواهیم و برای اینکه از دنیا بتوانیم بیشتر بهره ­مند بشویم. ولی آن بیقراری نسبت به موت هم هست. پیغمبر بیقرار بوده و می فرمود من چقدر دلتنگم برای ملاقات برادرانم انبیاء الهی. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: انس من به مرگ، از انس بچه به پستان مادرش، بیشتر است. تعاریفی از موت که ترس از مرگ را برطرف می کند معصومین علیهم السلام از مرگ به عنوان آسان کننده، غنیمت، مایه آسودگی و کفاره یاد کرده اند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«لا مُریحَ کَالمَوت= هیچ آسان­ کننده­ و استراحت‌دهنده‌ای مثل موت نیست». «مریح» یعنی راحت­کننده آسایش ­بخش. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«المَوتُ غَنیمَةٌ[2]= مرگ، یك غنیمت است». امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:« فی المَوتِ راحَةُ السُّعَداءِ [3]= مرگ، مایه آسودگى نیكبختان است». ما باید خیلی روی یاد آخرت و معاد کار کنیم، تمرکز داشته باشیم و نگذاریم یادمان برود. یاد موت می تواند شراب ما باشد. کار شراب فراموشیِ غیر است. انسان با شرابِ وفات، جیفه دنیا را فراموش می کند و با کسی سر جیفه دنیا درگیری ندارد. یاد مرگ؛ حرص و جوش ها، مسابقات منفی، چشم و هم­چشمی ها، حسادتها، رقابت های الکی کنار می رود. نبی اکرم(ص) فرمود:«المَوتُ كَفّارَةٌ لكُلِّ مسلمٍ[4] = مرگ، براى هر مسلمانى كفّاره است». این حدیث شریف به نقش پاک ­کنندگی موت اشاره دارد. موت مانند فیلتریست که وقتی یک مسلمان وارد آن می شود تا برسد به برزخ، این فیلتر پاکش می کند. این که موت کفاره گناهان است، منظور کفاره در مورد حق الله است. حساب حق الناس جداست. گفتیم، حق الناس فردی و حق الناس اجتماعی داریم و هر کدام از اینها به مادی و معنوی تقسیم می شود. در مباحث دشمن­ شناسی انواع حق الناس ها و راه های جبران هر کدام را توضیح داده ایم. مرگ برای چه کسی، آسودگی و راحتی است؟ مرگ برای کسی راحتی است که آماده باشد. جنین هایی که ضعیف بدنیا می آیند، مرگ برای اینها راحتیشان نیست. مثلاً وقتی به دنیا می آیند، تنگی نفس دارند، اذیت می شوند اینها چند روزی باید بروند در دستگاه های پزشکی تحت مراقبت باشند تا به وضعیت طبیعی برسند. اینگونه تولد برایشان خوشایند نیست. نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:« عند ما قیلَ لَهُ: ماتَ فلانٌ فاستَراحَ. -: إنّما استَراحَ مَن غُفِرَ لَهُ[5] = آنگاه كه به ایشان عرض شد: فلانى مُرد و راحت شد. فرمود: كسى راحت مى شود كه آمرزیده شده باشد».  آنهایی که بیماری می آورند بیماری برایشان درد دارد؛ در رحم مادر درد احساس نمی کردند. اما در دنیا درد را احساس می کنند. از این رو موت خیلی برایشان استراحت ندارد. شروع درد است. در رحم مادر چون در فضایی بودند که ضعف هایشان را تفسیر و تحلیل نمی کرد، دردی نداشتند. انسانی که وارد برزخ می شود و آماده نیست، و چون حسادت و تکبر همراه خود آورده، بداخلاقی و بددهانی داشته، یا گناهان دیگر که از آنها توبه نکرده، اینها برایش دردسر می شوند. بیمار هم که خوشبخت نیست. تولد ناقص که بدتر است. ناقص وقتی به دنیا میاید تا زمانی که در اینطرف هست، باید زجر بکشد. کفار، منافقین و مشرکین سه دسته هستند که تولد ناقص دارند و آنجا گرفتارند. تولد برای بچه ­ای که سالم به دنیا می آید، خوش آیند است. بنابراین استراحت و آن حالت های زیبای وفات که تشریح کردیم برای کسی است که خودش واقعاً به پاک شدن خودش اهمیت بدهد. پیغمبر فرمودند:« در هر روز من حداقل 70 بار استغفار می کنم». ما که خیلی بیشتر باید استغفار بکنیم. او اصلاً گناه نداشته و معصوم بوده. ما احتیاج به استغفار داریم؛ احتیاج به صدقات، خیرات و مبرات داریم. احتیاج به خوشرویی داریم. احتیاج به پاکسازی و توبه داریم. باید تلاش بکنیم چه در مورد حق الناس ها و چه در مورد حق الله­. پیغمبر فرمود:«اِنَّما اِستَراحَ مَن غُفِرَ لَه=محققا کسی که آمرزیده شود استراحت می کند». «إنّما» یعنی فقط کسانی استراحت می کنند با مردن که بخشیده شده باشند؛ زمینه مغفرت را هم باید انسان از خدا بخواهد و استغفار داشته باشد. کلمه استفغار یعنی طلب مغفرت. تفاوت مرگ ابرار و فجار امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«مَوتُ الأبرارِ راحَةٌ لأنفُسِهِم، و مَوتُ الفُجّارِ راحَةٌ للعالَم[6] = مرگ نیكان، مایه راحت جان آنهاست و مرگ بدكاران، مایه آسودن جهانیان». یعنی گناهکاران و تبهکاران که می میرند، دنیا از دستشان راحت می شوند. اما خودشان راحت نمی شوند. حجاج به یک مستجاب الدعوه گفت: در حق من دعا کن. گفت: خدایا مرگش را زودتر برسان. حجاج خیلی خشمگین شد و گفت: فلان فلان شده این چه دعایی بود کردی؟ گفت: به خدا این به نفع توست. تو هر چه زودتر بمیری هم مردم راحت می شوند و هم خودت بعداً کمتر عذاب می بینی. این بهترین دعایی بود که من می توانستم برای تو بکنم. علت کراهت از مرگ چیست؟ امام جواد(علیه‌السلام) در رابطه با ماهیت مرگ و همرنگ بودنش با انسان یک حرف زیبایی دارند. از حضرت سؤال کردند علت کراهت از مرگ چیست؟ چرا خیلی ها حتی از شنیدن و فکر کردن و حرف زدن در مورد مرگ بدشان می آید؟ فرمود: زیرا مردم مرگ را نمی شناسند و از این رو آن را ناخوش می دارند. در صورتی که اگر مرگ را می شناختند و از اولیاء خدای عزوجل بودند، مشکلی نداشتند. از اولیای خدا بودند، یعنی با خدا دوست بودند. در دعای افتتاح هر شب ماه رمضان می خوانیم:«تَتَحَبَّبُ اِلَیَّ وَ اَتَبَغَضُ مِنک= تو همیشه به من مهرورزی می کنی من همیشه به تو بغض می کنم». این خیلی بد است. بعد هم می گوید: ولی تو خدای کریمی هستی. «فَلَمَ اَرَی مَولاً کَریماً اَصبَرَ عَلی عَبدٍ لَئیمٍ مِنکَ عَلَیَّ= من هیچ مولای کریمی مثل تو ندیدم که به یک بنده پستی مثل من صبور باشد». حضرت می فرماید: اگر از اولیاء خدا بودند، بی­ گمان آن را دوست می داشتند و می فهمیدند که آخرت برای آنها بهتر از دنیاست. برای ما آخرت بهتر است یا دنیا؟ آیا واقعاً آخرت برای ما بهتر از دنیاست؟ ملکوت بهتر است یا دنیا؟ مسلماً ملکوت خیلی بهتر است. برای جنین رحم مادر بهتر است یا دنیا؟ برای جنین دنیا خیلی بهتر و بزرگتر و کاملترست. در روایت داریم: دو کس از دارو بدشان می آید؛ یکی دیوانه ­ها و دیگری بچه­ ها. توقع نمی رود که آدم های بزرگ و عاقل از دارو فرار کنند. چرا بچه­ ها و دیوانه ها از دارو خوششان نمی آید؟ چون از سودمندی دارو آگاهی ندارند. حضرت می فرماید: سوگند به آنکه محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به حق پیامبر کرد، هر کس خودش را برای مرگ چنانچه باید و شاید آماده گرداند، سودمندی مرگ برای او بیشتر از سودمندی این دارو برای شخص تحت درمان است. یعنی مرگ راحتش می کند، تمام دردها، بیماریها و دغدغه ­های او را از بین می برد؛ به شرط اینکه آدم با او دوست و رفیق شود. پس انسان باید تصمیم بگیرد که با روحش رفاقت کند. تصمیم بگیرد که من از این به بعد می خواهم روحم را پاک نگه دارم. دیدنی هایم را کنترل کنم، شنیدنی هایم، حرف هایم، دلم را کنترل کنم؛ در معنویات، غذاهای خوب بخورم، نظام تغذیه ­ایم را عوض کنم. ببینم کدام غذاها از نظر معنوی روی من بیشتر اثر دارد، ذکر، خلوت، زیارت ، دعا، عزاداری، سینه ­زنی، قرائت قرآن است؟ غیر از نمازهای واجب، ببیند با چه چیزی می تواند لذت ببرد؛ بایدچیزهایی را عوض کند و با چیزهایی رفیق شود. اخلاقش را درست کند و آن خلقیات زشت را از خودش دور بکند. بعد از یک مدت می بینی که چقدر شاد و آرام شد. اصلاً تمام نگاه آدم به زندگی عوض می شود. دنیا برای آدم خیلی قشنگ می شود. وقتی انسان این مار و اژدها را از روی نفسش کنار می زند، از این نحوه زندگی خیلی لذت می برد. اگر یک کسی واقعاً مرگ را خوب بشناسد و خودش را برای آن آماده بکند، حضرت می فرماید: این برایش بیشتر سودمند هست تا دارو برای شخص مریض. سپس حضرت می فرماید: بدان اگر مردم می دانستند که مرگ به چه نعمتی می انجامد، بی­ گمان بیشتر از خردمند دوراندیشی که برای برطرف کردن بیماریها و کسب سلامتی ها در پی داروست، مرگ را می طلبیدند و دوستش می داشتند. پس دنیا و تلاشهای دنیا یعنی ساختن یک زندگی بدون درد و بدون غصه که همراه با لذت و آرامش و پیشرفت باشد.  اصلاً ما دائماً در دنیا باید به این فکر باشیم که من قرار نیست درد بکشم. من نمی خواهم غصه بخورم. من نمی خواهم اذیت شوم. من می خواهم پیشرفت کنم و بزرگ شوم. این همت انسان و قدرت روحی انسان را زیاد می کند و باعث می شود هم دنیا خوش بگذرد و هم آخرت. مرگ/ یاد آخرت   [1] - سوره مبارکه ص/46. [2] - كنز العمّال : 44144 . [3] - غرر الحكم : 6502 . [4] - كنز العمّال : 42122 . [5] - كنز العمّال : 42771 . [6] - بحار الأنوار : 82/181/28 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8999
زمان انتشار: 4 فوریه 2020
| |
انقلاب اسلامی انفجار نور معنویت و فرهنگ اهل بیت است

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 14؛ 97/01/23

انقلاب اسلامی انفجار نور معنویت و فرهنگ اهل بیت است

وقتی جامعه به این سطح از درک برسد که از همه مکاتب، ایسم‌ها و نحله‌ها دل ببرد و معتقد باشد که وجود یک منجی آسمانی نیاز است برای نجات بشریت، این آمادگی عمومی در اربعین تجلی می‌یابد.

بحث مان درباره نتیجه تلاش‌ها و زحمات اهل بیت (علیهم‌السّلام) یعنی انقلاب اسلامی بود. این نکته را عرض کردیم که انقلاب اسلامی همانطور که ائمه فرمودند: «نقطه آغاز تغییر تاریخ است». معمار انقلاب اسلامی نیز فرمودند:«انقلاب اسلامی نقطه آغاز انقلاب جهانی اسلام، به پرچمداری حضرت حجت (ارواحنا فداه) است». این نکته خیلی مهم است. چون انقلاب اسلامی کاری می‌کند تا زمینه برای ظهور حضرت و پذیرش انقلاب جهانی حضرت و فرهنگ اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) در مردم جهان ایجاد ‌شود، یعنی دنیا به سمت پذیرش فرهنگ اهل بیت (علیهم السّلام) و فرهنگ تشیع می‌رود؛ به سمتی که مردم دیگر از مکاتب خسته شدند. فقط یک راه را مناسب خودش می‌بیند و می‌پسندد و آمادگی پیوستن به این راه و مسیر را با انقلاب اسلامی پیدا می‌کند. در واقع مأموریت انقلاب اسلامی این است که دنیا و مردم را که غرق ظلم و فساد، گمراهی و تباهی شده اند، متوجه فرهنگ آسمانی اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) کند. انقلاب اسلامی یک انفجاری از معنویت در جهان ایجاد کرد که این انفجار به مرور زمان تبعات و آثارش به همه جای دنیا می‌رسد. بعد از انقلاب اسلامی، دنیا در طول تاریخ هیچ‌وقت به اندازه الان که مردم به سمت خدا و معنویت حرکت کنند، توجه نشان نداده. مثلاً در کشورهای کمونیستی در شوروی سابق که به کشورهای مختلف تقسیم شد، اتفاقی که افتاده این است که صدای اذان در تمام این کشورها بلند است و آن رهبرانی که یک زمانی با خداوند می‌جنگیدند، الان مساجد را افتتاح می‌کنند، یعنی خود آن رهبرانی که در یک زمانی با الله مقابله می‌کردند، الان افتتاح کننده مراکز معنوی و مساجد هستند، تشویق‌کننده مردم به الهیات شده اند. اینها همه در اثر نور انقلاب اسلامی است که در جاهایی که اصلاً گمانش را نمی‌کردیم که نور انقلاب برود و مؤثر باشد، مردم به سمت دین و معنویت آمده اند و تا اقصی نقاط عالم را این نور فرا گرفته است. بنابراین، سرعت رشد اسلام و تشیع بسیار شدت گرفته است و با یک سرعت غیرقابل باور و غیرقابل کنترل نور انقلاب اسلامی و نور اهل بیت (علیهم السّلام) در حال گسترش است. این مسئله باعث شد که وقتی دنیا فهمید که نمی‌تواند جلوی رشد معنویت، اسلام و توجه به الهیات را بگیرد، اقدام به ایجاد و تولید انحرافهایی از طریق مذهب و عرفان و نیز ترور شخصیت‌ها، جنگ های داخلی در قسمتهای مختلف کشور، جنگ هشت ساله تحمیلی که همه دنیا حضور داشتند، کردند ولی به لطف خدا همه این توطئه ها شکست خوردند و این یک معجزه بسیار بزرگ است. ضربه زدن به انقلاب موجب استحکام انقلاب می شود بافت انقلاب اسلامی به گونه‌ای است که هر چه بیشتر مورد تهاجم قرار می گیرد، انقلاب قوی‌تر شده و رویش‌های بیشتری پیدا می کند و نیز گسترش بیشتری در عالم دارد. مثلا در آمریکا عده زیادی در جریان آتش زدن قرآن، مسلمان شدند. در داخل کشور هم ما مشکلات و فراز و نشیب و فتنه های زیادی داریم، اما آن که رشد، نورانیت و قدرت پیدا می‌کند، اسلام ناب است. همانطور که مقام معظم رهبری فرمود: «آینده از آنِ حزب‌اللهی هاست»، یعنی قطعاً این اتفاق خواهد افتاد. چون محال است این انقلاب شکست بخورد و منجر به ظهور نشود. بافت انقلاب و تقدیر الهی اینگونه تعلق گرفته که این انقلاب ظهور را محقق کند. بنابراین، نسبت به آینده هیچ ناامیدی، تزلزل، شک و تردیدی وجود ندارد. مژده این خبر را قرآن و ائمه (علیهم‌السّلام) داده اند. وقتی امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اگر من انقلاب ایران را درک کنم، خودم را برای ظهور حفظ می‌کنم» به چه معناست؟ یعنی من منتظر انقلاب اسلامی هستم. حضرت به ما خط می‌دهد که ما در مقابل این مسئله باید چکار کنیم. موضع ما نسبت به این انقلاب چیست. چون خیلی از افراد پُزشان به این است که انقلابی نیستند. در حالی که ساختار انقلاب اسلامی به گونه ای است که قرآن مژده‌اش را داده، ائمه تأیید و طراحی‌اش کرده اند برای برطرف کردن موانع منجی عالم.   موضوعیت «منجی آخرالزمان» در غرب از جمله چیزهایی که به طور شگفت‌انگیزی بعد از انقلاب اسلامی مطرح شد، مسئله «منجی آخرالزمان» است که همان مسئله امام زمان (علیه السلام) است. دشمنان ما هم این مسئله را مطرح کردند. مثلا در سال 1979 که انقلاب صورت گرفت، سال بعد 1980 فیلم «مردی که آینده را دید»، توسط آمریکا ساخته شد. موضوع فیلم پیشگویی‌های یک فیلسوف، کشیش و پزشک مسیحی به نام «نوستراداموس» است که ایشان از 400 سال پیش، حوادث جهان را پیش‌بینی کرده و تمام دنیا شخصیتهای سیاسی، نظامی به پیشگویی‌های او توجه داشتند. در نسخه اصل این کتاب، داموس چند پیشگویی کرده. یکی این که در ایران شاهی می‌آید و آن را معرفی می‌کند. بعد از ذکر تاریخ می‌گوید که شخصی به نام «ایمان بزرگ» می‌آید و با این شخص مبارزه و انقلاب ایجاد می‌کند. در حالی که باور به انقلاب ایران برای خود آمریکایی‌ها و دشمنان مردم ایران هم امکان پذیر نبود. چون می‌گفتند: ایران دست ماست و امکان ندارد کسی بتواند از ما بگیرد. ولی از طرفی ترس هم داشتند. چون بیشتر پیشگوئی های این شخص درست از آب در آمده بود.  نکته مهم دیگر این که داموس می‌گوید: بعد از آمدن ایمان بزرگ، پسر پیغمبر اسلام از مکه ظهور می‌کند. تصریح این قضیه خیلی مهم است. از اینجا شد که به این مسئله به صورت جدی توجه شد. دهها فیلم سینمایی آخرالزمانی با یک هجمه و اجماع جهانی علیه انقلاب اسلامی که مقدمه آمدن پسر پیغمبر اسلام هست، ایجاد کردند و در سراسر دنیا پخش کردند. اینها در نابودی امام زمان (علیه السلام) جدی هستند. خودشان هم اعلام کرده اند که حمله به افغانستان و عراق یک بهانه‌ای بود برای جلوگیری از ظهور و نابودی پسر پیغمبر اسلام. انقلاب اسلامی آنها را تکان داد که آن افکار خبیثی که در نهادشان داشتند را زودتر رو کنند، ولی جدای از این قضیه، مسئله منجی‌گرایی، توجه به موعود جهان، آینده‌نگری و به وجود آمدن یک رشته از علوم در دانشگاه‌ها به نام «آینده‌پژوهی» خودش یک داستانی شد به وسیله انقلاب اسلامی که الان در دنیا معروف است. پس جدا از رشد اسلام و تشیع در جهان، مسئله وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام)، منجی عالم در دنیا به شدت مطرح شد و دنیا به این سمت رفت. این معجزه انقلاب اسلامی است. چون مأموریت انقلاب اسلامی تغییر تاریخ و مقدمه‌سازی ظهور است. پس این انقلاب اگر قرار باشد پیروز بشود و محصول بدهد، باید توجه به امام زمان (علیه السّلام) و منجی عالم را در دنیا رواج بدهد و نیز به خسته شدن مردم از مکاتب مختلف و سیاستهای جهانی توجه بدهد. دیگر دوران مکاتب ماتریالیستی، صهیونیستی، سوسیالیستی، کاپیتالیستی، امپریالیستی تمام شده. بنابراین، آن موج ایجاد شده در کل عالم نسبت به مقوله معرفت، دین، اسلام، خدا، قرآن، تشیع و امام زمان (علیه السّلام)، یک مقوله رو به رشد با سرعت غیرقابل کنترل است. یک سرعت فوق‌العاده زیاد که موجهای زیادی هم داشت. نمونه‌اش بیداری اسلامی است که چه حجم زیادی تحول در جهان ایجاد کرد. هر چند استکبار و غربیها سعی کردند آن را کنترل کنند. آن صحنه‌ای از فساد، تباهی و غفلتی که شما در دنیا و حتی در کشور خودمان می‌بینید، یک باطن نورانی و معنوی دارد و شما به زودی زود، شاهد یک تحول بزرگ جهانی در این رویه پر از فساد خواهید بود که در یک لحظه خدا از آن پرده‌ برمی دارد و شما خواهی دید  که دنیا همه‌شان نورانی و معنوی بود. اربعین حسینی ماکتی زیبا از تحول جهانی برای ظهور است بحث اصلی من این است که ما به این سمت حرکت می کنیم و دنیا برای مسئله ظهور امام زمان (علیه السّلام) آماده می‌شود. نمونه کوچک این قضیه که در واقع اصلی‌ترین نمونه هم است، یک ماکت کوچی به نام «اربعین حسینی» است. حالا نشانه‌هایش چیست؟ اربعین، یک حقیقت قابل انکار نیست. مردمی که به این سمت می‌آیند، اجبار و زوری ندارند. همه حول محور یک امام معصوم به زیارت و راهپیمایی می روند.  حماسه بزرگ اربعین یک انقلاب بدون خونریزی و یک انقلاب جهانی است. انقلاب کشوری نیست که بگوییم در یک کشور انقلاب شده، بلکه نزدیک به 30 میلیون از مردم با زبان های مختلف حضور دارند. این گردهمائی و تجمع  را چگونه می توان تحلیل کرد؟   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  امام حسین/ اربعین/ظهور

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8997
زمان انتشار: 17 آوریل 2018
| |
رعایت حق الله و حق الناس فشار قبر را کاهش می دهد

منازل الاخره جلسه 24، 89/6/11

رعایت حق الله و حق الناس فشار قبر را کاهش می دهد

ما باید از دو نظر قبر خود را بسازیم. یکی حق الله است و دیگری حق الناس. کسی که با حق الله انس ندارد و حق الله او را آزار می دهد و همینطور اگر رعایت حق الناس برای او آزاردهنده باشد، این شخص فشار قبر دارد. اما کسی که این دو را رعایت کند، موجب کاهش فشار قبرش می شود.

منظور از آزاردهنده این است که حق الله و حق الناس را رعایت نکند و گرنه نفس و بخش طبیعی، خود به خود هم از حق الله و هم از حق الناس در فشار است. شأن طبیعی و جنبه حیوانی خوشش نمی آید شما در مسجد باشید. شاید برای همین بود که وقتی از علی علیه‌السلام پرسیدند «دوست داری در مسجد باشی یا در بهشت، فرمود: در مسجد؛ و دلیلش این است که در بهشت که باشم، نفس من شاد می شود، اما در مسجد که باشم خدا شاد می شود». در جنبه حیوانی، نه آقایان و نه خانمها دوست ندارند حجاب باشد، ولی در جنبه انسانی، هرکسی از حجاب لذت می برد. جنبه حیوانی هر چقدر می خواهد عصبانی بشود، اشکال ندارد. بحث برسر رعایت نکردن حق الله و حق الناس است. بنابراین، یک قبر زیبا و وسیع و یک قبر باشکوه که این همه از آن یاد کردند، بسته به این است که ما در نظام حق الله و حق الناس چگونه عمل کرده باشیم. ملک الموت هنگام قبض روح به مؤمن سخت نمی گیرد ارزش و اعتبار مؤمن نزد خدا به اندازه ای است که وقتی حضرت ملک الموت برای قبض روح مؤمن می آید، با او مدارا می کند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ملک الموت را بر بالین مردى از انصار دید، فرمود :« یا مَلَكَ المَوتِ! ارفُقْ بصاحِبی فإنّهُ مؤمنٌ، فقالَ ملَكُ المَوتِ: طِبْ نَفسا و قُرَّ عَینا، و اعلَمْ أنّی بكلِّ مؤمنٍ رَفیقٌ، و اعلَمْ یا محمّدُ أنّی لَأقبِضُ رُوحَ ابنِ آدمَ فإذا صَرَخَ صارِخٌ مِن أهلهِ قُمتُ فی الدّارِ و مَعی رُوحُهُ فقلتُ : ما هذا الصّارِخُ ؟! و اللّه ِ ما ظَلَمناهُ ، و لا سَبَقنا أجَلَهُ ، و لا استَعجَلنا قَدرَهُ ، و ما لَنا فی قَبضِهِ مِن ذَنبٍ ، و إن تَرضَوا بما صَنَعَ اللّه ُ تُؤجَروا ، و إن تَحزَنوا و تَسخَطوا تأثَموا و تُؤزَرو[1]=  اى ملك الموت! با صحابى من مدارا كن كه او مؤمن است. ملك الموت گفت : آسوده خاطر باش و غم به خود راه مده و بدان كه من با هر مؤمنى مدارا مى كنم. اى محمّد! بدان كه من جان فرزند آدم را مى گیرم و چون كسى از خانواده او فریاد ناله سر دهد، با روحى كه گرفته ام، در میان حیاط مى ایستم و مى گویم : این چه فریادى است؟ به خدا قسم كه ما به او ستم نكردیم و [در گرفتن جانش] بر اجلش پیشى نگرفتیم و زودتر از تقدیرش به سراغش نیامدیم و در ستاندن جانش ما را گناهى نیست. اگر به آنچه خدا كرده راضى باشید، اجر می یابید و اگر اندوهگین و ناراضى باشید، گناهكار شوید». « أنّی بكلِّ مؤمنٍ رَفیقٌ» حضرت جبرئیل می گوید من رفیق همه مؤمنان هستم و با آنها مدارا می کنم. رفیق یعنی کسی که رفق دارد و مدارا می کند. خیلی چیزها را اصلاً ندید می گیرد. رفقا به همدیگر سخت نمی گیرند. یکی از کسانی که عزرائیل علیه السلام اشتیاق دارد نزد او برود، مؤمن است. اگر انسان یک لحظه قبر را ببیند، همه کاری می تواند بکند. هم می تواند خودش را تغییر بدهد، بدترین اخلاقها و سخت ترین خلقها خشن­ترین اژدها و عقربها و مارهایی که پیچیده شده به دور روحش، همه را می تواند بکشد. سپس حضرت عزرائیل می فرماید: وقتی من روح بنی آدم را قبض می کنم، خانواده اش فریاد و ضجه می زنند و من در حیاط خانه­ اش می ایستم و با اینکه این روح با من است و می گویم ما ظلم نکردیم، زودتر از تقدیرش هم او را نمی بریم. من مأمور هستم. « و إن تَرضَوا بما صَنَعَ اللّه ُ تُؤجَروا = اگر راضی باشید به این کاری که خدا کرده، اجر یابید». اگر غمگین بشوید به این کاری که خدا کرده و غضبناک بشوید که چرا خدا این کار را کرد، گناه کردید و وزر و وبالش برگردنتان می ماند. پس بدانید که خدا به کسی ظلم نمی کند. چهره و نحوه برخورد عزرائیل، شبیه باطن خود ماست قبلاً گفتیم که چهره عزرائیل و نحوه آمدنش از نفس مؤمن نشأت می گیرد. در واقع صورت نفس و باطنت، روی چهره عزرائیل و عکس­العمل های عزرائیل ظاهر می شود. آرامشت، شادیهایت، بی ­آزاریها، نیش نزدنها، تنگ نگرفتن ها، فشار ندادن ها، تاریک نکردن ها، اذیت نکردن ها، نسوزاندن های تو چهره زیبای عزرائیل می شود. اما اگر تو خشن باشی و در زندگی نیش بزنی، اذیت بکنی، و دیگران از دست تو در فشار و آزار باشند، عزرائیل با چهره ی بد و خشن سراغ انسان می آید. عزرائیل خودت هستی؛ شأن خودت هست و همانطور که قبر خودت هستی، ملک الموت هم خودت هستی؛ سکرات موت خودت هستی؛ صحیفه و نامه اعمال خودت هستی و محاسبات را هم خودت انجام می دهی. اینها مبانی معرفت نفسی است. قرآن می گوید:« اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا[2] = نامه‏ ات را بخوان! كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى». قاضی و محکمه هم خودت هستی. قرآن می گوید خودت برای خودت حکم بده و خودت الان بگو چه وضعیتی داری. خود وجود انسان آنجا اصلاً بیان می کند. مثل بچه ­ای که وقتی به دنیا می آید، نمی تواند دروغ بگوید که من سالم هستم یا سالم نیستم. هر چه هست نشان می دهد. هر نقصی دارد،آشکار است؛ وجودش دارد حرف می زند. صحیفه اعمال جنین برای دوران رحمی اش خود اوست که متولد شده است. پس همه چیز خودت هستی. هر چه انسان در سکرات موت و قبر به بعد می بیند، همه تجلیات نفس خودش است. اینکه در فرمول مهم سال گذشته عرض کردیم که «بهشت در نفس است نه نفس در بهشت؛ جهنم در نفس است، نه نفس در جهنم»، برای این است که تمام خلقت جهنم را ما خودمان انجام می دهیم. قرآن فرمود: «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[3] = چشمه‏ اى كه بندگان خدا از آن مى ‏نوشند و [به دلخواه خویش] جاریش مى كنند». یعنی همه چیز را خودت تعیین می کنی. پس ما باید روی خودمان کار کنیم. بحث خودسازی این است که انسان یقه خودش را بگیرد و با خودش درگیر باشد، بی حساب و کتاب نباشد. خداوند به قدری مؤمن را دوست دارد که در دنیا هم به او بشارت می دهد؛ یعنی همه چیز را برای آخرت نمی گذارد. پیامبر اکرم فرمودند:« إن ملك الموت لیقف من المؤمن عند موته موقف العبد الذلیل من المولى، فیقوم وأصحابه لا یدنو [ن] منه حتى یبدأه بالتسلیم ویبشره بالجنة[4] = فرشته مرگ وقتی می خواهد جان مؤمنی را بگیرد، با فاصله کنارش می ایستد، مثل یک غلام ذلیل، خودش و اصحابش به او نزدیک نمی شوند، اول به او سلام می کنند و بشارت به بهشت می دهند». ملک الموت بخاطر حرمت مومن، با فاصله و همانند یک غلام ذلیل در برابر او می ایستد و سلام می کند و سپس بشارت بهشت می دهد. در روایت دیگر حضرت می فرماید: پنج­تن را نشانش می دهد. می گوید: آمدیم با اجازه، شما را ببریم. مؤمن می بیند و سلام و بشارت را می شنود. بعد با تشریفاتی او را قبض روح می کند. انسان باید خیلی قدر بداند و سعی کند در دنیا با خدا رفیق باشد. با خدا سر واجبات و محرمات، خودش را درگیر نکند. سعی کند حق الناس گردنش نباشد. به خانواده توجه کنیم؛ به بچه ­ها توجه کنیم؛ به پدر مادر توجه کنیم؛ به همسر توجه کنیم. نباید خودخواهی هایمان باعث فشار به کسی شود؛ دخالت در زندگی دیگران نکنیم که به خاطر دخالتهای ما زندگی شان خراب شود. بشارت در دنیا و در آخرت برای هر کسی فرق می کند خداوند بشارت را فقط در لحظه مرگ نگذاشته و در دنیا نیز مرتب به بندگانش بشارت می دهد. گاه افرادی هستند که از نظر ایمان ضعیفند و بشارتی که به آنها داده می شود، با کسی که از نظر ایمان قوی است، فرق می کند. باید به این نکته توجه کرد، کسانی که تازه شروع می کنند، توبه می کنند، آشتی می کنند، ضعیف هستند. مثل بچه ­ای هستند که پدر و مادر باید دستش را باید بگیرند. این زیباست که پدر و مادر دست بچه ای را که نمی تواند بلند شود در دست می گیرند و بلندش می کنند. ولی این زشت است بعد از اینکه راه افتاد و خواست بدود، شما بروی دستش را بگیری. او باید راه برود و زمین بخورد و به دیوار بخورد تا بتواند قوی شود. خداوند تبارک و تعالی دست آدم هایی را که ضعیف هستند می گیرد. اما انسان های  قوی نباید حسادت کنند. خیلی بد است من بگویم چرا مسیحی رفته حرم امام رضا شفا گرفته، مسیحی در فلان هیئت شفا گرفته، سرطانش خوب شده، خواب امام زمان را هم دیده. من که 30 سال است دارم اینجا ضجه می زنم، ناله می کنم، خدمت می کنم به امام رضا چرا یکبار در خواب من نیامده. یا اینکه مثلاً مریض من را شفا نداده. من زنم مُرد. پدرم مُرد. بچه ­ام مُرد. این خیلی بد است؛ باید بدانیم که خداوند هوای آنها را دارد و حکیم هم هست. تو وقتی 30 سال به هیئت آمدی، یعنی 30 سال به تو شرافت خدمت داده اند. تو که نباید منت برسر امام زمان بگذاری که من چون 30 سال این کار را کردم، مزدش را بده. حتماً این رابطه عاشقانه نیست. این رابطه مزدورانه است.30 سال آنها منت سر تو گذاشتند و به تو لطف کردند و در درگاه و دربار خودشان تو را پذیرفتند و نتیجه­ این هم می شود که بینهایت سعادت در آخرت نصیبت می شود و تو در بهشت پادشاه می شوی. کسی که کفش جفت کن هیئت امام حسین و ائمه باشد، آشپز یا قهوه ­چی و چای چی باشد، جارو بزند و کار بکند، هر خدمتی بکند آنجا برای این خدمت، به او سلطنت می دهند. سلطنت آخرت یعنی یک بهشت به او می دهند که به اندازه همه آسمانها و زمین است. او آنجا حاکم می شود و میلیونها خدم و حشم در قصر و برو و بیا دارد و همانند یک حاکم مطلق است. ما باید تشکر کنیم، نه این که فکر کنیم، ما هیئت رفتیم، احیا گرفتیم، نماز خواندیم، روزه گرفتیم، چقدر بچه خوبی هستیم. این منت گذاشتن می شود؛ مگر آنها نیاز دارند به این کارهای ما که ما منت سر آنها بگذاریم؟ آن بیچاره گناهکار آلوده­ای که نمی تواند روی پای خودش بایستد و نمی تواند خودش را نگه بدارد و ضعیف است، دستش را خدا می گیرد. دو تا خواب هم می بیند. اما مقام و جایگاه تو فرق دارد با او. برای همین پیغمبر فرمود: کسانی که رشد می کنند خواب دینی شان کم می شود؛ اما اینهایی که ضعیف هستند، خواب امام حسین و فاطمه زهرا علیهماالسلام را می بینند. خدا خودش بهتر می داند با بنده ­هایش چطوری رفتار بکند. خدا بد هیچ بنده ­ای را نمی خواهد. دادنش قشنگ است؛ ندادنش هم قشنگ است. آدم باید ادب داشته باشد. هر چه خدا داد راضی باشد. خدا را زیر سؤال نبرد. تو 30 سال نماز خواندی گفتی سبحان الله یعنی خدا منزه است از اینکه ظلم بکند؛ از اینکه بدی بکند؛ از اینکه نقصی داشته باشد. پس چگونه خدا را زیر سؤال می بری؟ نکته دیگر این که باید دیده شود که عقل تو می رسد یا نه. چون عقل پیامبر درونی است. می توانی بدون خواب هم جلو بروی یا نه. خودت می توانی با رساله مرجع تقلید که فرمان خداست و با رساله و با فرمان معصوم با قرآن، پیش بروی، ما احتیاج نداریم که یکسره تندتند خواب ببینیم. اینگونه نیست که من حتماً باید خواب ببینم و در خواب به من چیزی بگویند، خیر. آدم عقل و شعور دارد؛ یا نهایتاً با یک کارشناس معنوی و با یک استاد؛ با یک کسی مشورت می کند و مشکلش را حل می کند آدم های قوی خیلی نیاز به خواب دیدن ندارند. اگر آدم های قوی هم گاهی خواب هایی می بینند، آن یک بحث دیگر است. نمی گویم آدمهای قوی خواب نمی بینند. ولی خیلی احتیاجی به دستگیری ندارند. علاوه بر این، خواب های دیگران، خواب های ما هم هست و این هم بشارت می شود، پس اعتماد کنیم. او آن خواب را دیده، رؤیاهای صادقه زیاد است. فرمود: رؤیای صادقه جزئی از 70 جزء نبوت است. بشارت دیگر هم بشارت های قبل از موت است که بیان کردیم. هیچ کس زمان مرگش را نمی داند؛ اما برخی مؤمنان استثنا هستند مؤمن در بسیاری از امور با دیگران متفاوت است. یکی از این امور مساله ی مرگ است که هیچ کس زمانش را نمی داند؛ اما به برخی مؤمنین زمانش بشارت داده می شود. چون خداوند مؤمن را خیلی دوست دارد؛ گاهی قبل از موت هم بشارت هایی به او میدهد. حتماً در فامیل یا دوستان و همسایگان تان دیده اید، اگر ندیده اید، از بعضی از افراد شنیده اید که طرف می گوید:« من فردا می خواهم از دنیا بروم انشاء الله. دیگر شب آخر است که در خدمتتان هستم؛ من هفته دیگر بین شما نیستم؛ این آخرین جلسه ­ایست که همدیگر را می بینیم». اینها همه بشارت است. قبلاً به او گفته اند. ما در جبهه زیاد اینها را دیده ایم. خدا رحمت کند جواد مقدسی فرمانده ما را که شب عملیات در کردستان در حالی که دکمه پیرهنش را می دوخت، به من گفت: شجاعی این آخرین عملیاتم است. فردا دیدم که در عملیات جلوی چشم خودم او را زدند. امدادگر رفت کمکش کند، گفت: بیا ماچت کنم، دارم میروم. امدادگر را بغل کرد و بوسید و تمام کرد. ما کسانی را داشتیم که می دانستند کجا شهید می شوند. جزیره مجنون همه می رفتند. بعضی ها با قایق می آمدند. می گفتیم کجا دارید می روید؟ می گفت: قرار است آنجا زیر آن درخت شهید شوم. یکی دو تا ده تا هزار تا نبود. اصلاً در منطقه یک چیز عادی شده بود. خیلی ها خبر داشتند نحوه­ مردن شان را. می گفتند:« من ترکش به پهلویم می خورد». یکی می گفت: «خدایا من می خواهم شرمنده مادرم فاطمه زهرا نباشم دوست دارم به پهلویم بخورد». دیگری می گفت: «من دوست دارم مثل ابوالفضل دست هایم قطع بشود و همینطوری هم می شد». یکی می گفت: «می خواهم مثل مادرم هیچ اثری از من نماند». تانک به او می خورد و هیچ چیز از او نمی ماند. یعنی هر قراری با خدا می گذاشتند، همان می شد. یعنی خدا با همه رفیق است. بنابراین خود این هم بشارت است که خداوند قبل از فوت به مؤمنین بشارت می دهد. بشارت پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام هنگام مرگ فرمایشی از حضرت نبی اکرم هست در مورد آیه شریفه: « لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ[5] = در زندگى دنیا و در آخرت مژده براى آنان است وعده ‏هاى خدا را تبدیلى نیست این همان كامیابى بزرگ است». حضرت در تفسیر آیه اینگونه می فرماید:«هُوَ اَن یُبَشِراهُ بِالجَنَّۀِ عِندَ المَوت یَعنی مُحَمَّداً وَ عَلیّاً= آن دو نفر قبل از موت مژده بهشت را می دهند». بشارت در دنیا غیر از بشارت در آخرت است. درمورد بشارت در دنیا حضرت فرمود: «هُوَ» این بشارت این است که آن دو نفر(یُبَشِراهُ) بشارت می دهند، فعل را تثنیه آورده، آن دو نفر یعنی پیامبر و امیرالمؤمنین قبل از موت مژده بهشت را می دهند. پس برای مؤمن، قبل از ارتحالش این که پیامبر و امیرالمؤمنین بشارت دهنده ی او هستند، یک بشارت است. البته نه اینکه فقط پیامبر و امیرالمؤمنین فقط باشند. سایر ائمه هم می آیند، این بستگی به میزان سنخیت هرکس با اهل بیت دارد. بستگی دارد به این که شخص با کدام یک انس بیشتری دارد. آنها هم می آیند و بشارت می دهند و از او استقبال می کنند. آسانی مرگ مؤمن مثل نوشیدن آب خنک در تابستان گرم است نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«إنّ أشدّ شیعتنا لنا حبّاً یكون خروج نفسه كشرب أحدكم فی الیوم الصائف الماء البارد الذی ینتفع منه القلب، وأنّ سائرهم لیموت كما یغطّ أحدكم على فراشه كأقرّ ما كانت عینه بموته[6]= آن شیعیانی که علاقه شان به ما خیلی زیاد است، مرگ آنها مثل نوشیدن آب خنک در تابستان گرم است، آنطوری که به دل می چسبد. مابقی آنها در بستر خودشان به خوشایندترین حالت می میرند حالتی که هر کسی آرزو می کند ای کاش جای آنها باشد و یک چنین مرگی را داشته باشد». قرآن می فرماید: کفار هم به خدا علاقه دارند، اما مؤمن «اَشَدُّ حُبّاً لله» است، شدت حب مؤمن بیشتر است. محبت در مؤمنین هم شدت و ضعف دارد. شیعیانی که نسبت به اهل بیت علاقه دارند، یک جور نیستند. به بعضی ها تا می گویی امام حسین، فاطمه زهرا، پیغمبر، بند دلشان می برد. تا می گویی امام زمان، حالش منقلب می شود. بعضیها نه دلسردتر هستند. علاقه هم دارند، شیفته هم هستند. جایش هم باشد، جانشان را هم می دهند. ولی آن داغی و شیفتگی را ندارند. حضرت می فرماید آنهایی که خیلی شیفته ما هستند، مرگ شان همانند نوشیدن آب سرد در تابستان گرم است. همه در همین یک کلمه خلاصه می شود که همه سرمایه یک آدم دلش و همه سرمایه دلش محبوبش است. ببین عاشق چه کسی می شوی. چون فرمود: شما عاشق هر کس و هر چیزی باشید، با همان محشور می شوید. توشه ما عشق و شیفتگی به خدا و اهل بیت است. در بازار آخرت هیچ چیز دیگر از شما نمی خرند. اگر نمازی هم بخرند، روزه­ای هم بخرند، جهادی هم بخرند، همه با این مقیاس سنجیده می شود؛ مقیاس محبت. پس تا می توانید در این بازار ابدی روی این تجارت سرمایه سرمایه ­گذاری کنید. محبت و عشقتان را زیاد کنید. از فرصتها برای خدمت به امام زمان استفاده کنید. « وأنّ سائرهم لیموت كما یغطّ أحدكم على فراشه» مابقی شیعیان هم که زیاد شیفته نیستند و محبت شان هم کمتراست، آنها را هم تحویل می گیرند. آنها در بستر خودشان به خوشایندترین حالت می میرند، حالتی که هر کسی آرزو می کند، ای کاش جای آنها باشد و یک چنین مرگی را داشته باشد.   منازل آخرت/ مرگ/علم به زمان مرگ/بشارتهای مرگ - [1] كنز العمّال : 42810 . [2] - سوره اسراء/14. [3] - سوره مبارکه انسان/6. [4] - الفقیه: 1 / 135 / 365.  [5] - سوره یونس/64. [6] - تأویل الآیات : ٧٥٢.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8996
زمان انتشار: 17 آوریل 2018
| |
بشارت هایی که بعد از وفات، به مؤمن داده می شود

منازل الاخره جلسه 23، 89/6/11

بشارت هایی که بعد از وفات، به مؤمن داده می شود

نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود:« أوَّلُ ما يُبَشَّرُ بهِ المؤمن:ُ رَوحٌ و رَيحانٌ و جَنّةُ نَعيمٍ ، و أوَّلُ ما يُبَشَّرُ بهِ المؤمنُ أن يُقالَ لَهُ :أبشِرْ وَليَّ اللّه ِ برِضاهُ و الجَنَّةِ ! قَدِمتَ خَيرَ مَقدَمٍ ، قَد غَفرَ اللّه لمَن شَيَّعَكَ ، و استَجابَ لِمَن استَغفَرَ لكَ، و قَبِلَ مَن شَهِدَ لك[1] = نخستين چيزى كه مؤمن به آن نويد داده مى شود، آسايش و راحت و بهشت پر نعمت است. نخستين بشارتى كه به مؤمن داده مى شود، اين است كه به او گفته مى شود: مژده باد تو را اى دوست خدا به خشنودى خدا و بهشت! بسيار خوش آمدى. خداوند تشييع كنندگان تو را آمرزيد و دعاى كسى را كه برايت آمرزش خواست، اجابت كرد و گواهى كسى را كه به خوبى تو گواهى داد پذيرفت».

در جلسه قبل گفتیم که مؤمن نزد خدا خیلی عزیز است؛ به طوری که خداوند تمام اضطرابها و ترس هایش را در هنگام موت از او می گیرد و فرشته‌ها با پیاله هایی از آب کوثر و شراب بهشتی از او پذیرایی می کنند و به او خوش آمد می گویند. حال در این حدیث حضرت می فرماید اولین چیزهایی که به مؤمن در هنگام ورود او می گویند، بشارت به آسایش و خوشی و بهشت است. نعمت عظیم بهشتی را به او نشان می دهند و به او می گویند: بشارت می دهیم ای دوست خدا تو را به اینکه خدا از تو راضی است. مؤمن بلافاصله بعد از اینکه قبض روح شد، اولین جایی که او را می برند، پیش خداست. در آن لحظه انسان خیلی اضطراب دارد؛ زیرا می خواهد با خدا تنها و رو در رو حرف بزند. کسی که در دنیا با خدا انس و نشست و برخاست داشته، در آن لحظه هیچ ترسی ندارد. اما وای به حال کسی که با خدا انس نداشته باشد. برای مؤمن آن لحظه، لحظه با شکوهی است. فرشته ها به او می گویند، کسی که داری پیشش می روی، از تو راضی است و هم او ما را با شراب و کوثر فرستاده به استقبال تو. پس آدم از همان شراب و از آن خیرمقدم گفتن می فهمد که خداوند آن طرف با لبخند منتظرش است. اما اگر به ما بگویند خوش نیامدی؛ این خیلی درد دارد. خیلی سخت است که آدم با چهره عبوس عرزائیل(ع) یا فرستاده­ هایش و پس گردنی ها و گرزهایشان روبرو بشود. اینگونه مردن خیلی بد است. آیا نمی ارزد آدم برای این لحظه ی حساس، تمام عمر تلاش بکند؟ چنین لحظه ای که تازه شروع ماجرای زندگی ابدی انسان آغاز می شود. ابدیت شوخی نیست. جاودانگی است؛ یعنی تا خدا، خدایی می کند، شما پیش خدا در صلح و صفا و لذت، اوج خوشبختی و اوج انس با خدا زندگی می کنید. آیا نمی ارزد آدم برای این زندگی ابدی، کار و تلاش بکند؟ در زندگی دنیا انسان 60 متر،‌ 100 متر زمین می خواهد بسازد، می خواهد ازدواج کند، می خواهد فرزند داشته باشد، می بینی 40 سال عمرش را می گیرد. آیا زندگی ابدی ما ارزش همه عمر تلاش را ندارد؟ خدا تشییع کنندگان جنازه را مورد آمرزش قرار می دهد در حدیثی که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله ذکر شد، اول می گوید خدا از تو راضی است. به بهشت هم خوش آمدی. سپس می گوید:« قَد غَفرَ اللّه لمَن شَیَّعَكَ». یعنی آنقدر خدا تو را دوست دارد و برایش عزیز هستی که فکر نکن، این فرشته ها را با آب کوثر و شراب بهشتی فقط برای استقبال تو فرستاده، بلکه هر کس که به جنازه تو دست زده، مشایعت کرده و زحمتی کشیده، خدا همه آنها هم را بخشید. پس تشییع جنازه را دست کم نگیریم. اگر جنازه شهید، شهید گمنام،‌ عالم ربانی یا یک مؤمن یا هیئتی که از دنیا رفته، تشییع می شود، انسان خوب است که مشایعت بکند. کسی که اهل هیئت بوده، خیلی قیمت دارد؛ سالها بر سر و سینه اش زده، اشک ریخته، زحمت هایی مثل چای ریختن، کفش جفت کردن، غذا پختن، پرچم زدن کشیده، پول داده برای مجالس اهل بیت، اینها خیلی عزیزند. این جنازه را که بلند می کنند حرف قشنگی می زنند؛ به امام حسین خطاب می کنند: «این بدن نوکر توست یا حسین/ سینه زن مادر توست یا حسین». اینگونه جنازه را مشایعت می کنند. اینجاست که امام حسین و مادرش حضرت فاطمه سلام الله علیها خودشان را برای این استقبال آماده می کنند. ما واقعاً باید قدر خود را بدانیم؛ قدر پدران و مادران خود را بدانیم که محبت اهل بیت را به منتقل کردند. باید قدردان علما و روحانیت باشیم که بعد از ائمه علیهم‌السلام دین را برای ما نگه داشتند. نحوه درست زندگی و اطلاعات درست را به ما رساندند. خیلی شکرگذار خداوند باشیم که هزاران بار روی بدن و روی سینه­ و سرمان و روی قطعه ­قطعه بدنمان به خاطر اهل بیت کوبیده شده. این بدن در هیئت ها به زحمت افتاده، گرما و سرما خورده، در دسته های عزاداران اهل بیت علیهم السلام پیاده راهپیمایی کرده است. فکر می کنید ائمه بلد نیستند از شما تشکر کنند؟ یا آنطوری که شایسته است تشکر نمی کنند؟ تشکر آنها سعادت ماست. آنها به کمتر از سعادت ما راضی نیستند. مؤمن آنقدر عزیز است که به او گفته می شود، هر کس پای جنازه تو بوده، خدا او را بخشید. طلب آمرزش برای اموات، مغفرت خدا را به دنبال دارد «وَ استَجابَ لِمَن اِستَغفَرَ لَک= و اجابت کرد، هر کس که برای تو استغفار کرد». استغفار کار خیلی بزرگ و مهمی است. حتماً یادتان باشد، اگر کسی از دنیا رفت، برای مغفرت و راحتی او زیاد دعا کنیم. گفتن این جمله که «خدا فلانی را بیامرزد » خیلی قیمت دارد. آدم با صمیم قلب و با حضور قلب بگوید، روحش شاد. یکی از مهمترین دعاهایی که برای فرج آقا امام زمان خوانده می شود و فرمودند، هر کس این را بخواند، گناهان گذشته و حال و آینده­اش بخشیده می شود، دعای« اَللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبورِ السُرور» می باشد. چون هیچ کس محتاج­تر از اهل قبور به شادی نیست. فرمودند هر وقت غمگین شدید، اگر به قبرستان بروید، شاد می شوید. چون می فهمید آنهایی که آنجا هستند، با تو خیلی فرق دارند. تو خیلی فرصت داری که 50 -60  سال را جبران کنی. بنابراین، دعا و فرستادن صلوات برای شادی روح اموات، بدوارثان و بی وارثان خیلی اهمیت دارد. وقتی از منزل بیرون می روید چند تا صلوات بلند بفرستید. خیلی خوب است اموات را یاد کنید. پیغمبر فرمود: رحم کنید به اموات خودتان و زیاد یادشان کنید. امیرالمؤمنین فرمود: هرگاه از قبرستانی عبور می کنی، اگر اینطور به مردگان سلام کنی، خداوند تا چند پشت مردگانت را می آمرزد و رزق و روزی تو زیاد می شود. آن ذکر این است: «السلام علی اهل لا اله الا الله؛ یا اهل لااله الا الله! بحق لا اله الا الله کیف وجدتم قول لا اله الا الله من لا اله الا الله؛ یا لا اله الا الله! بحق لا اله الا الله اغفر لمن قال لا اله الا الله: محمدا رسول الله؛ علی ولی الله». این در همه قبرستانها وجود دارد. شهادت دادن به نیکی در حق اموات «وَ قَبِلَ مَن شَهِدَ لَک= و هر مؤمنی که به نفع تو شهادت داد، خدا پذیرفت». خدا ممکن است از مؤمن گناهانی سراغ داشته باشد. بالاخره مؤمن معصوم نیست. قرآن می گوید ممکن است دچار فحشا، گناه کبیره یا صغیره ای شده باشد. وقتی مؤمنینی که زنده هستند می گویند روحش شاد، زن خوبی بود. خدا رحمتش بکند، مرد خوبی بود؛ خدا می پذیرد. اگر 40 نفر در کفن میت بنویسند:«اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعلَمُ مِنهُ اِلاّ خیرا= خدایا ما جز خوبی از او نمی دانیم» و امضا کنند، خدا حیا می کند که او را نبخشد. در روایت داریم وقتی 40 نفر امضا کردند، حرمت دارند. چه خدای مهربانی، 40 نفر امضا کردند و خدا به حرمت امضای آنها گناهان میت را می بخشد. «قَبِلَ مَن شَهِدَ لَک= هر مؤمنی آمد به نفع تو شهادت داد، خدا شهادتش را پذیرفت». بنابراین، چقدر خوب است آدم از دیگران بدی های شخصی و خصلتی (و نه حق الناس و امور حکومتی) را نبیند. اصلاً چشم بدبین نداشته باشد. مثل مگس نباشد که روی ضعف های دیگران بنشیند. هر وقت خواستید از یک نفر ایراد بگیرید یا یک نفر خواست جلوی چشمتان کوچک بشود، یادتان باشد که بگویید: من خودم از این خیلی آلوده­تر هستم. گناهانم خیلی از او بیشتر است. همین ضعفی که او دارد، ممکن است صد برابرش را هم من داشته باشم.   وفات/تشییع جنازه مومن [1] - كنز العمّال : 42355 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8995
زمان انتشار: 19 آوریل 2018
| |
رسالت انقلاب اسلامی، تغییر تاریخ جهان است

مقام عرشی فاطمه زهرا (سلام الله علیها)؛ جلسه 15؛ 97/01/23

رسالت انقلاب اسلامی، تغییر تاریخ جهان است

انقلاب اسلامی مسئولیت تغییر تاریخ را از حکومت مستکبران به حکومت مستضعفان دارد. اربعین، سرآغاز تحقق آرمان های انقلاب اسلامی است. چنین حماسه جهانی و بی نظیری برای همه انسانها، آن هم نه فقط شیعیان، بلکه اهل سنت، مسیحی، یهودی، هندو، زرتشتی را حول محور امام معصوم گرد هم می آورد تا آن حرکت جهانی و آن تغییر بزرگی که قرار است در دنیا اتفاق بیفتد را سازماندهی کند.

گفتیم که انقلاب اسلامی مسئولیت تغییر تاریخ را از حکومت مستکبران به حکومت مستضعفان و وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) دارد. در این مأموریت، همانطور که خود معصومین در مورد انقلاب اسلامی فرمودند؛ انقلاب اسلامی شکست ندارد و رسالتش را انجام می‌دهد. هر چند که در این فضای انقلاب، مثل فضای انقلاب پیامبر، فراز و نشیب ها، ریزش و رویش ها، فتنه‌ها، جنگها، کمبودها، گرانیها و مشکلات زیادی وجود دارد تا افراد خالص از منافق جدا شوند. چنانچه قرآن کریم می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمجاهِدِینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِینَ= و شما را در مقام امتحان می‌آوریم تا آن را که در راه خدا مجاهده و کوشش دارد و صبر می‌کند معلوم سازیم و اخبار و اظهارات شما را نیز بیازماییم». این برای آن است که منافقین از مؤمنین؛ و مفسدین از مصلحین جدا بشوند. در طول تاریخ هم این سنت وجود داشته که برای مشخص شدن انسان های مجاهد و باوفا به اهل بیت (علیهم السّلام) با انسانهای منافق و راحت‌طلب، امتحان وجود داشته است. در هر انقلابی این مسیر باید طی شود و این سنت خداست. انقلاب ما نیز این مسیر را دارد. در طول 40 سال گذشته، افرادی بودند که ناخالصی داشتند، ریزش کردند و افرادی که خالص بودند، ماندگار شدند. اگر بخواهیم محصول این تلاشها را ببینیم، شاخص این بوده که انقلاب اسلامی روز به روز موفق‌تر بوده است. فضای اربعین فضای حکومت امام زمان (علیه السلام) است. چون در حکومت امام زمان (علیه السلام) اختلافات وجود ندارد؛ مردم عاشق هم هستند؛ مردم برای همدیگر هستند و وقف هم می‌شوند. اربعین حاوی پیام اخلاق مهدوی است اربعین، نه فقط یک راهپیمایی، بلکه یک حماسه جهانی و بزرگترین تجمع جهان، بی‌نظیرترین راهپیمایی معنوی و مذهبی جهان است؛ آن هم با حضور افرادی از نزدیک به 90 کشور جهان که دهها میلیون انسان با مذاهب مختلف را تشکیل می دهد. این بی‌نظیر است که همه مردم در این تجمع اختلافشان را کنار بگذارند و به عشق یک انسان کامل و الهی دور هم جمع شوند و به هم محبت کنند. پس کسانی که بعد از اربعین به ایران برمی‌گردند، باید این فضای همدلی و وفاداری را به همراه خود داشته باشند و تشویق و تبلیغ کنند تا همه مردم به این روحیه برسند. در فرهنگ اربعین انسان شخصیتی پیدا می کند که خودش را بر دیگران ترجیح نمی‌دهد؛ دزدی، قاچاق و اختلاس نمی کند؛ اختلافاتش با دیگران را به خاطر امام معصوم کنار می‌گذارد؛ عشق معنوی و انسانی به قدری بر قلب انسان حاکمیت پیدا می‌کندکه در جهان بی نظیر است. این فرهنگ اربعین، همان فرهنگ حکومت امام زمان است. ما نباید فقط به زیارت برویم، بلکه باید با اربعین متحول شویم. نباید چنین باشد که فقط در مدتی که در این فضای فوق‌العاده بی‌نظیر الهی تنفس می کنیم، اخلاق حسینی پیدا کنیم و بعد دوباره به اخلاق سابق خودمان برگردیم، بلکه باید اربعینی بشویم، باید فرهنگ اربعین را هر جا که می‌رویم به عنوان سوغاتی همراه داشته باشیم. از همه جای دنیا از فرهنگ اربعین نورانیت می‌گیرند و آن را به اقصی نقاط عالم می‌برند. اینها باعث گسترش فرهنگ و شخصیت امام حسین به سراسر عالم می‌شود. این، آن اتفاقی است که به قول حضرت آیت الله بهجت (رحمت الله تعالی) فرمود: «وقتی امام زمان (علیه السّلام) ظهور می‌کنند، خودشان را به اسم سیدالشهدا معرفی می‌کنند که اگر الان همه دنیا امام حسین را نمی‌شناسند، به خاطر کوتاهی های ما بوده است. بنابر این، بهترین موقعیت برای معرفی حضرت، اربعین است که ما در فضای اربعین بتوانیم امام حسین را به همه جای عالم بشناسانیم». اربعین است که حسین بن علی را به همه دنیا می شناساند و در زمان ظهور حضرت، همه کشورها، همه مذاهب و  همه نژادها امام حسین را می‌شناسند. زمانی که حضرت قائم (عج الله تعالی) ظهور می‌کند، [کنار کعبه] ما بین رکن و مقام می‌ایستد و ندا می‌دهد: « ألا یا أهل العالم إن جدّی الحسین...= یدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین است ...» اربعین فرصت بی‌نظیری است برای خدمت به اهل بیت و امام زمان (علیه السّلام) و به خود سیدالشهداء. زشت است که ما به امام حسین (علیه السلام) بگوییم عزادار شما هستیم و فقط راهپیمایی می کنیم، اما تلاش نکنیم امام حسین را به همه ی مردم دنیا معرفی کنیم. نیاز به منجی، نیاز مشترک میان مذاهب و ادیان است حسین (علیه‌السلام) فقط برای شیعیان نیست، حسین امام انسان و انسانیت است. آن وجه مشترکی که این همه انسان را با این درجه از اختلاف، دور حسین بن علی جمع می‌کند، همان نفخه الهی و همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است که در وجود همه انسانها دمیده شده و فقط باید آن را فعال کرد تا همه گرد این محور جمع شوند. در واقع این همه انسان براساس روح مشترک انسانی و فطرت انسانی دور هم جمع می‌شوند و همه عاشق پدر، اصل و ریشه‌شان هستند. هر تجمعی در هر جای عالم باشد؛ دو نفر، سه نفر، پنج نفر یا ده نفر حتماً یک نیت مشترک، یک نیاز مشترک و یک هدف مشترک دارند. حالا کسی بگوید اگر ۳۰ میلیون جمعیت از 90 کشور می‌آیند، آن هم با ترکیب مذهبی، این سوال مطرح می شود که اینها چه درد مشترکی دارند؟ در پاسخ باید گفت: «نیاز به منجی» درد مشترک همه انسان هاست. درد مشترکشان سرخوردگی از استکبار جهانی، ظلم جهانی، فساد جهانی، تبعیض جهانی و به ستوه آمدن فرهنگ حاکم بر جهان است. فقط در فضای اربعین است که آدمها بر خلاف فرهنگ حاکم بر جهان، عاشق یکدیگر می شوند و با هم اختلاف و مشکلی ندارند؛ همه می‌خواهند فدای همدیگر بشوند؛ همه برای همدیگر هستند. مردم در اربعین جمع می‌شوند که به همه دنیا بگویند: ما برخلاف میل سیاستمداران فاسد کشورهای مختلف که قصد اختلاف‌افکنی بین انسانها را دارند، با هم مشکلی نداریم. اربعین این حقیقت و معجزه انسانی را نشان می‌دهد که همه این را ببینند و بفهمند؛ این آن اتفاق مهمی است که در اربعین می افتد. درباره ثواب زیارت اربعین امام صادق (علیه السّلام) فرمود: وقتی زائر از در خانه خود حرکت می‌کند، همه گناهانش می‌ریزد و درجات پیدا می‌کند تا وقتی که به حرم می‌رسد، به مقام مصلح می رسد: «کَتَبَهُ الله مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ= خداوند نام زائر امام حسین را از زمره ی مصلحان برگزیده می‌نویسد»، یعنی شخصیت زائر امام حسین (علیه السّلام)، شخصیت اصلاحی است که در اصلاح کل جهان تأثیر می‌گذارد. دنیا هم با فرهنگ اربعین اصلاح می‌شود. چنانکه همه مذاهب و مکاتب اختلافاتشان را کنار می گذارند و حول محور امام معصوم جمع می شوند. پس رفتن و گرم نگه داشتن مجالس سیدالشهدا و شرکت در راهپیمایی اربعین، مردم را به مقام «مصلح منتجب» یعنی مصلحی که بر گزیده است می‌رساند. چون حرکتشان حرکت اصلاحی است. مصلح جهانی کیست! امام زمان (علیه السلام) مصلح جهانی است. همه چیز را درست و اصلاح می‌کند. برای همین به زائر امام حسین (علیه السّلام) هم مصلح برگزیده می‌گویند، یعنی خدا زائر امام حسین (علیه السلام) را انتخاب کرده که تا آنجا اجازه داده بیاید. کربلا و اربعین نشان می‌دهد که خداوند ورای همه گناهان و آلودگی های ما، آن رحمت خاص و ویژه اش را شامل حال زائر می کند و این حکایت از معدن رحمت بودن امام حسین (علیه السّلام) دارد. فرهنگ اربعین آبروی دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت (علیهم السّلام را در دنیا برده، آبروی استکبار جهانی را برده و همه انسانهای جهان و نه فقط شیعیان، بلکه اهل سنت، مسیحی، یهودی، هندو، زرتشتی را  برای آن حرکت جهانی و آن تغییر بزرگی که قرار است در دنیا اتفاق بیفتد، جذب و سازماندهی می‌کند. پس این را توجه کنیم که اربعین چه معجزه عظیمی است. این کار هیچ شخصی نیست. هیچ شخصی نیروی اینکه بتواند آدم‌های روی زمین را آن هم با این درجه اختلاف، دور هم جمع کند، وجود ندارد. این حرکت یک حرکت ماوراء طبیعی و الهی است. این آن چیزی است که خداوند تبارک و تعالی در ذات و نهاد انقلاب اسلامی تعبیه کرده که این تحولات در سراسر عالم اتفاق بیفتد.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  اربعین/امام زمان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed