www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9333
زمان انتشار: 25 ژوئن 2018
| |
6) برخی از خصوصیات ملائکه

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 6

6) برخی از خصوصیات ملائکه

حضرت در فراز زیر، دسته ای از خصوصیات فرشته ها را بیان کرده و می فرماید: شهوات و میل های مختلف، فرشتگان را از تسبیح خدا باز نمی دارد.

در فراز چهارم از دعای سوم صحیفه می فرماید:« و لا تشغلهم عن تسبیحک الشهوات و لا یقطعهم عن تعظیمک سهو الغفلات، الخشع الابصار فلا یرومون النظر الیک، النواکس الاذقان الذین قد طالت رغبتهم فیما لدیک، المستهترون بذکر آلائک و المتواضعون دون عظمتک و جلال کبریائک = و درود فرست بر آن دسته از فرشتگان که خواهش ها، آنان را از تسبیح تو باز نمی دارد و غفلت، آن ها را از بزرگداشت تو جدا نمی سازد. آنان چشمان را به زیر انداخته و هرگز طالب نظر به سوی تو نیستند، ولی با تمام شوق در دریای نعمت های تو می جوشند و همواره در کنار عظمت و جلال کبریایی تو خود را حقیر و ضعیف می دانند». چرا خداوند به انسان میل و طلب داد؟ «شهوت عبارت است از خواسته های نفس انسانی و تمایل آن به سوی آنچه ملایم و مناسب با خود می داند». البته فقط خواسته های نفس انسانی نیست، خواسته های حیوانی هم شهوت است. انسان از این جهت که شهوت دارد، حیوان است و چون حیوان است، این شهوات در او هست؛ یعنی هر چیزی که ما به آن اشتها پیدا می کنیم. وقتی می گوییم من به چیزی اشتها ندارم، یعنی شهوت ندارم، میل ندارم. « این طلب و اشتها را خداوند متعال در بشر به ودیعه گذاشته تا به وسیله ی آن، در طلب مصالح وجودی خود برآید و برای ادامه حیات خود، آن ها را فراهم آورد؛ زیرا اگر این طلب و درخواست در وجود انسان نباشد و در طلب خواسته و حاجات خود برنیاید، دنیای موجود، دارای سکونی شوم و آرامشی غیر مطلوب خواهد شد. لازمه چنین امری هم آن است که تمام آن حکمت ها و اسراری که خداوند متعال بر طبق آن، جهان را آفریده نادیده فرض شود؛ حال آن که چنین چیزی امکان ندارد». یعنی میلها و آتش شهوتهاست که دنیا را آباد می کند. شما فرض کنید در مسجدی نشسته اید، هنرهایی که در این مسجد به کار رفته، بر اثر شهوت ساخته شده. فرشهای به این زیبایی را بشر با میل و شهوت خودش ایجاد کرده و همینطور میز، بلندگو، آجرها، سنگها. اگر میل های آدم نبود، فعالیت بشر هم نبود. لباسهای که بر تن ماست بر اثر شهوت ها و خواسته ها بافته، دوخته و خریداری شده. اگر شهوات و میلها نبود، اصلا تحرک و پیشرفتی در عالم وجود نداشت. اگر به نظام علمی عالم نگاه کنید، درک می کنید که تمام کمالات جهان در حال پیشرفت است. یعنی هر چیزی که بشود اسمش را کمال گذاشت در حال دگرگونی است. سال به سال، زیبایی ها رو به افزایش است. هر چیزی که بشر خلق کرده، لباسها، عینک ها، قاشق، چنگال، لیوان، استکان، اتومبیل، ساختمان در و پنجره و تجهیزات خانگی؛ دست روی هر چیزی بگذارید، می بینید که بشر آن را بطور متنوع خلق کرده و یک سره دارد تولید زیبایی می کند. این همه تولید، در اثر شهوت است. در قدرت هم بشر هر روز دارد قدرتش را بیشتر می کند؛ علمش را بیشتر می کند؛ ثروتش را بیشتر می کند. شما نمی توانید کسی را پیدا کنید در عالم که تعداد غذاها، کیک ها، بیسکویت ها، ماکارونی هایی که بشر ساخته را بتواند بگوید. یک آشپز ماهر در عالم نمی توانید پیدا کنید که بتواند تعداد غذاهایی که بشر توانسته بپزد را بگوید. بشر حتی در نعمت های خدا هم دارد تصرف می کند. مثلاً خوراکی ها متنوع تولید می کند؛ توت فرنگی را با پرتغال پیوند می دهد؛ پرتقال خونی با مزه توت فرنگی تولید می کند. همه ی این تغییراتی که بشر ایجاد می کند، به خاطر این است که خداوند فرمود من در زمین همه چیز را برای شما گذاشتم:«سخرلکم ما فی السموات و الارض»، شما هر چقدر می خواهید تصرف کنید. خداوند عالم، ما را مامور کرده و فرموده: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِیهَا= او کسی است که شما را از زمین آفریده و از شما خواسته که آن را آباد کنید». اما این آبادی دو وجه دارد: آبادی ظاهری و آبادی باطنی و ملکوتی. آبادی ظاهری را بیان کردیم. اما آبادی ملکوتی آن است که امام رضا علیه السلام در کتاب «معانی الاخبار» فرمود: منظور از آبادی در آیه ی مذکور، برپاکردن عدالت است. یعنی برای ظهور مظهر عدالت باید زمینه سازی کنیم. حکمتِ تصرفِ انسان در نظام طبیعت چیست؟ حکمت این موضوع در این است که چون بشر قبلاً بی نهایت بوده و هر چه آرزو می کرده و می خواسته به صورت بی نهایت برایش وجودش داشته، الان که آمده و در نظام طبیعی و مادی قرار گرفته، محدود است و باید امکان تلاش برایش وجود داشته باشد تا بتواند خودش را از محدودیت خارج کند تا به سوی نامحدود شدن و قدرتمند شدن بیاید. از این رو خداوند در یک سلسله از کمالات و قوا و نه همه کمالات، دست بشر را باز گذاشته که کافر و مؤمن هم ندارد، به این دلیل که انسان است دستش را باز گذاشته است. در قرآن می فرماید:« یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَان[1]= اى گروه جنیان و انسیان اگر مى‏ توانید از كرانه ‏هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه كنید پس رخنه كنید [ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى رخنه نمى ‏كنید». ولی بعضی از تصرفات، مخصوص دوستان خداست. یعنی بعضی از دوستان خدا به اذن خداوند، قادر به بعضی تصرفات هستند؛ اما دیگران هر چقدر هم علم و تخصص داشته باشند، نمی توانند آن تصرفات را داشته باشند. دوستان خدا طبق آیه قرآن «اذن الله» دارند؛ یعنی اجازه ی ویژه دارند. مثل مقاماتی که به اولیای خدا می دهند. همانطور که در مورد حضرت مسیح (علیه السلام) داریم:«وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی[2]= و كور مادرزاد و پیسی را به اذن من شفا مى‏ دادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون مى ‏آوردى». یا امام رضا علیه السلام که دهها نفر را شفا می دهد. اینکه حضرت نظر می کند، یک نابینا و یا فلج شفا پیدا می کند؛ یا قطع نخاعی سر پا می شود و یا سرطانی خوب می شود. این بوسیله علم نیست، هر چند که علم به تدریج در بیماریها تاثیر دارد. اما به تدریج فلج بلند می شود و می آید. این کار با اذن الله انجام می شود. اینکه مرده زنده می شود به اذن الله؛ از قدرت بشر خارج است. طی الارض و خیلی کار های دیگر که به ماوراء طبیعت راه پیدا می کند، به اذن الله است. بشر باید خود را به کمالاتی برساند که صاحب اذن شود. صاحب اذن که شد، قدرت پیدا می کند. آن گاه از ظاهر و آباد کردن های ظاهری، به باطن و ملکوت عالم راه پیدا می کند. کدامیک برترند، انسان یا فرشته؟ حال دو نکته پیش می آید، در یک طرف انسان است که دارای شهوت بوده و بعد الهی دارد و مامور به تسبیح و عبادت هم هست و در طرف دیگر، فرشته ای وجود دارد که شهوت ندارد و تسبیح و عبادت دارد. این دو طرف را مقایسه کنیم تا ببینیم برتری با کدام یک است؟ کدام طرف قدرتمند است که می تواند کسبِ درجات کند؟ مسلماً انسان. اگر فرشته ها به انسان سجده می کنند، برای این است که بشر با داشتن شهوت های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» که مانع اوست، از فرشته ها قویتر است. شهوت در درون انسان هست و اگر نباشد، خلقت بی معناست. حتی اگر انسان بخواهد به درجات معنوی اسلامی برسد، لازم است شهوت و میل داشته باشد. قبلا توضیح دادیم که انسان با جریان مخالف رشد پیدا می کند. یعنی باید جریانی باشد که او را به سمت کمالات پایین حیوانی بکشاند تا او بتواند بر کمالات پایین غلبه پیدا کند و به اوج برسد. شما هرچقدر بر کمال حیوانی غلبه کنید، بالاتر می روید. در بحث های دشمن شناسی، رشد و قدرت در سایه سختی ها توضیح دادیم که تا سختی، شهوت و میل مخالف وجود نداشته باشد، کمالات هم معنا پیدا نمی کند. خداوند اگر می خواست موجودی را بیافریند که بدون جریان مخالف، مقام داشته باشد که فرشته ها هستند و جریان مخالف و شهوت ندارند. اما انسان که از فرشته ها برتر است؛ به برکت داشتنِ شهوت است. در فرشته ها این شهوت وجود ندارد که آنان را از تسبیح خداوند تبارک و تعالی غافل کند. بنابراین، هنر یک انسان این است که بتواند با وجود شهوت های مختلف، در عبادت و تسبیح و معرفت و ذکر خداوند کم نیاورد و با وجود این موانع، مسیر معنوی خودش را طی کند. این جاست که از فرشته برتر می شود و فرشته ها مامور به سجده به انسان می شوند. «نظام هستی در خط اهداف حضرت حق است. همان اهداف موجب جنبش و اهداف اختیاری می شود. همین انتخابهاست که نظام تربیتی را تشکیل داده و زمینه ی تربیت انسان را فراهم می سازد. البته همه ی این انتخابها بر اثر غرض اصلی از خلقت است. از این رو، اصول وجودی و ترکیب شخصیت انسانی که به نفس اماره و لوامه است، ما را به سمت حرکت به کمال یا انحطاط می کشاند». یعنی اگر شما غلبه کنید بر جنبه ی حیوانیت، با نفس لوامه بالاتر می روید. اگر انسان بر نفس اماره غلبه نکند و فقط به آن بعد بپردازد، به سمت انحطاط می رود. آدمها همین طوری هستند. انسان باید خودش را ارزیابی کند و ببینید که الان پیشرفت در انسانیت دارد یا پیشرفت در حیوانیت. تخالف و تقابل لازمه ی تکاملند «چون ملائکه بدن مادی ندارند، شهوت و غضب هم در آنها راه ندارد و به نفس شهویه که آدم را به نقص می رساند محتاج نیستند؛ زیرا نفس شهویه است که تکامل وجودی را تامین می نماید». اصلاً تکامل در تضاد ایجاد می شود. اگر کلمه تضاد را هم نگوییم، در تقابل و تخالف، تکامل ایجاد می شود. اگر این دو نفس «الهی و شهویه» را نداشته باشی، همیشه ثابت می مانی. در تخالف است که تضاد ها پیشرفت ایجاد می کنند. در طبیعت هم این همینطور است. یعنی همه نظام طبیعت، در تخالف و تقابل حرکت و کمال دارند و اگر تقابل را از آنها بگیرید، دیگر تکاملی وجود ندارد. «امام (علیه السلام) می فرماید: «از این رو امام علیه السلام فرموده که آنان نه به درخواست نفس عمل می کنند و نه مانع دیگری در کار آنها هست تا آنان را از تسبیح و تقدیس باز دارد». بنابراین، فرشتگان به دلیل نداشتن مانع، دائما می توانند در تسبیح باشند و تسبیح به اینها لذت می دهد. با تسبیح جذب حق تعالی می شوند. دائما در شیفتگی نسبت به حق تعالی می مانند. مثلاً آدمهایی که اهل علم و مطالعه اند، یا یکی از کمالات غیر حیوانی را می خواهند، مثلا طرف نقاش است و نقاشی می کند؛ موسیقی کار می کند؛ دوست دارند دائماً کار کنند و یا بعضی ها که فقط کار علمی می کنند؛ دوست دارند دائما شب و روز در آزمایشگاه باشند. پس وقتی جریان مخالف را به حداقل برسانیم، آن جریان دیگر، دائما به کارش مشغول است و خستگی هم ندارد. خضوع ملائکه در مقابل عظمت خداوند ملائکه از توجه به حق تعالی و ذکر حق تعالی و عشق به خداوند تبارک و تعالی خسته نمی شوند؛ بلکه کار آنها همواره خشوع و خضوع در مقابل عظمت بیکران خداوند متعال است. چشمان آنان همچنان در مرتبه ی خضوع خداوند است که دیدگانشان همیشه پایین است». این خضوع چشم، کنایه از حدود وجودی آنهاست. یعنی ابعاد وجودی ما این گونه است که قوه ی شنوایی ما اگر نخواهد بشنود، نمی شنود. بینایی بخواهید نبیند، چشم را می توانید ببندید تا چیزی را نبیند. می توانید چیزی را نخورید. اینها ابزار هایی هستند که به حرف شما گوش می کنند. یعنی وقتی نفس اراده می کند، قوه ی بینایی و شنوایی و ... کار می کند؛ اما اگر نفس اراده نکند، قوه هم کاری نمی کند. این که چشم هایشان پایین افتاده و چیزی نشان نمی دهند، یعنی حد وجودی دارند و از حد خودشان تجاوز نمی کنند. قوای ما نیز این طوری است که همه با اراده ی ما حرکت می کنند. این طور نیست که اگر من نخواهم حرف بزنم، دهانم تکان بخورد و کلمات بیرون بیاید. قوه از خودش هیچ اراده ای ندارد. قوه تسلیم نفس است. اینها قوای نفسند و اگرنفس بخواهد،کاری را انجام می دهند و اگر نخواهد، انجام نمی دهند. «این خضوع چشم نیز، کنایه از حدود وجودی آن هاست؛ بدین معنی که برای این دسته از ملائکه حدی است که نمی تواند با مقام بالاتر از خود ارتباط داشته باشد، حتی اگر این ارتباط در حد رؤیت باشد. علت این است که حجاب های موجود بین مراتب آنان، چنان است که نمی توانند کمتر نظری به سوی مبدئیت متعالی داشته باشند و خود می دانند که چشم آنان در برابر انوار فوق العاده ی جلال و عظمت حضرت حق ناتوان است. از آن سو، جلال کبریایی و غنای مطلق حق نیز، آن چنان است که ملائکه خود را در آن مرتبه نمی بینند که درخواست معرفت خداوند را داشته باشند». مثلا شما ببینید که قوای پایین تان، مثلا قوه ی لامسه ی شما هیچ وقت نمی آید خودش را در حد بینایی بیاورد. همیشه لامسه است. سامعه، سامعه است. بینایی نمی آید خودش را در حد خیال بیاورد و در همان حد بینایی می ماند و هوس بالاتر از آن را نمی کند. خیال شما در حد خیال می ماند. بالاتر از وهم نمی رود. وهم همینطور است و به عقل نمی رسد. عقل هم به قوت وهم نمی رسد و همه در حد خودشان می مانند. در مقام معلوم هستند و آنجا می مانند. از این رو به تواضع متوسل می گردند؛ یعنی همیشه تسلیم اند. عجز محض، فقر محض هستند. قوا و فرشته ها همین طور هستند و تخلفی از حد خود ندارند. زیرا عجز محض، در مقابل قدرت محض، چیزی جز تواضع را نمی طلبد. یعنی شما هرگاه عجز محض را در مقابل قدرت مطلق داشتید، آن وقت تواضع می کنید. به همین دلیل امام فرمود: «المتواضعون دون عظمتک و جلال کبریائک= فرشتگان در مقابل عظمت کبریایی تو خاضع هستند». با توجه به این تشریح در رتبه گذاری انسانها از این بحث می توانیم استفاده کنیم. آدمها قیمتهای مختلفی دارند: در حد سنگ و گاهی پست تر از سنگ هستند تا می آیند و به مقام «ولی خدا شدن» می رسند. در این وسط ها بی نهایت آدم جا می گیرند. قرآن وقتی انسانها را ارزش گذاری می کند، می گوید قیمتهای بعضی از شما معادل سنگ است؛ بلکه از سنگ پست تر:« ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ = سپس دلهاى شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت‏ تر از آن چرا كه از برخى سنگها جویهایى بیرون مى‏ زند و پاره‏ اى از آنها مى ‏شكافد و آب از آن خارج مى ‏شود و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى ‏ریزد و خدا از آنچه مى ‏كنید غافل نیست[3]».  قلبهای شما قسی شده، مثل سنگ؛ بلکه قساوتش شدید تر از سنگ است. قلب یعنی حقیقت انسان. چرا می گوید شدیدتر از سنگ؟ برای این که سنگ ها خواص و آثاری دارند که قلبهای شما ندارد. از داخل سنگ آب بیرون می آید، اما قلبهای شما که سخت تر از سنگ است و هیچ تکانی نمی خورد و تحولی و حرکتی ندارید. همین طوری ثابت، ساکن، بی تحرک و یک آدمی بدون رشد فقط می تواند بخورد و بخوابد و راه برود. خیلی نمی تواند کمال داشته باشد. در حد حیوان و گیاه است و رشد انسانی ندارد. بعضی از سنگها آنقدر معرفت نسبت به خدا پیدا می کنند که در مقابل حق تعالی خشوع دارند. در مورد بعضی انسان ها می گویند مثل حیوان یا بدتر از حیوانند. تعریف انسان فرومایه در کلام امام رضا علیه السلام حضرت امام رضا فرمودند: «لَمّا سُئلَ عنِ السَّفِلَة: مَن كانَ لَهُ شَیءٌ یُلهِیهِ عَنِ اللّه[4] = در پاسخ به این پرسش كه فرومایه كیست؟ فرمود : كسى كه چیزى داشته باشد و آن چیز او را از خدا غافل گرداند». در قرآن «رجال» را می فرماید: «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ[5] = مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمى دارد و از روزى كه دلها و دیده ‏ها در آن زیر و رو مى ‏شود مى‏ هراسند». رجال الهی این گونه هستند؛ ولی الان خیلی ها با کمترین چیزها ازیاد خدا غافل می شوند. تا جوانی ازدواج می کند یا مشغول درس و رشته تحصیلی می شود، به همین چیزها مشغول شده و از یاد خدا غافل می شود. وقتی خداوند می خواهد انسان های حقیقی را معرفی کند، می گوید:« الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَ قُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ[6] = همانان كه خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى كنند». اینها در هر حالتی چه ایستاده و چه نشسته و حتی موقعی که در رختخواب هستند، از یاد خدا غافل نیستند. شما جوانان که انرژی تان بیشتر است هواها و گناهان تان کمتر است، می توانید از همین جوانی این کار ها را بکنید. از همین اول عمر، انتخابها و ارتباطات را طوری قرار دهید و طوری برنامه ریزی کنید که از یاد خدا غافل نشوید. این فرمایش امام رضا علیه السلام مقیاس و میزان است. دائماً ما باید خودمان را بسنجیم که در چه وضعیتی هستیم. آیا مجموعه دارایی ها، مجموعه ی کمالات جمادی و حیوانی، ما را از خدا غافل می کند یا نه؟ آیا توانسته ایم با داشتن این کمالات، حتی کمالات عقلی دانشمند بودن، مجتهد بودن، آیت الله بودن، از یاد خدا غافل نشویم. اینها مبنا های خیلی مهمی هستند که ما بتوانیم خودمان را با اینها ارزیابی کنیم. در هیچ حالی از یاد خدا غافل مشو در هر حالی که هستیم، در حال راه رفتن، سر سفره نشستن و... باید یاد خدا باشیم. طرف سر سفره یادش می رود بسم الله و الحمدلله بگوید. فراموش کرده که این لذت را از خدا می گیرد. خدایا هر لذتی که هست اگر تو نمی خواستی و یا قوه اش را نمی دادی من نمی توانستم آن لذت را ببرم. هر نعمتی که به ما می رسد، از خداست. خدا می توانست کاری کند که تو تا تمام عمرت روی تخت بیمارستان بخوابی و آخرش هم با ذلت بمیری. سرسفره می نشینیم، بی خبر از این که چندصدهزار نفر در دنیا از گرسنگی می میرند. یک لیوان آب می خوریم، ولی چندصد هزار نفر در دنیا وجود دارند که آب به این پاکی گیرشان نمی آید. تازه اینها غذای مادی است؛ میلیون ها نفر نمی توانند صلوات، ذکر و الله اکبر بگویند. دو رکعت نماز نمی توانند بخوانند. در هیچ جای کره زمین خداوند تبارک و تعالی به کسی به اندازه شیعیان حضرت امیر نعمت نداده است؛ پس خیلی باید شکر کنیم. ما آنقدر غافل هستیم که غذا می خوریم، بسم الله یاد مان می رود. می خوریم و به آروغ زدن هم می افتیم. الحمدلله گفتن نیز از یاد مان می رود. در حالی که در بیمارستان ها افرادی را داریم که راحت ادرار شان خارج نمی شود. یک قطره آب از گلوی شان پایین نمی رود، راه حنجره شان بسته شده. ما باید شکر کنیم از اینکه مزاج ما راحت کار می کند. من الان دارم برای شما 50 دقیقه و یا کمتر از آن صحبت می کنم. یک زبان گوشتی بین دندانها می رود و می آید و کلمات از آن بیرون می آیند و به جایی هم گیر نمی کند و دندان آن را گاز نمی گیرد. شما فکر کنید زبان به این نرمی، بین دندانهای به این تیزی دائما بین دندان ها می رود و می آید و حرف می زند و تعادل هم دارد. انسان غرق در دریای نعمت های خداست و هیچوقت سرش از آن دریا بیرون نمی آید. اگر انسان اینها را ببیند، می تواند خود را به مقام فرشته ها نزدیک کند. از مقام فرشته ها هم بالاتر برود. انسان در تمام حالات، حتی لحظه ای که حادثه ای برایش رخ می دهد و دنیا جلوی چشمش سیاه می شود، باید یاد خدا و این که خدا چقدر نعمت به او داده باشد. فصل ممیز انسان با حیوان شکر است. انسانی که یاد خداست و شاکر خداست، انسان تر از دیگران است.   [1] - سوره رحمان/33. [2] - سوره مائده/110. [3] - سوره بقره/74. [4] - تحف العقول : 442.  [5] - سوره نور/37. [6] - سوره آل عمران/191.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9329
زمان انتشار: 20 ژوئن 2018
| |
4) درود بر حضرات اسرافیل، میکائیل و جبرائیل

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 4، 87/07/27

4) درود بر حضرات اسرافیل، میکائیل و جبرائیل

«ملائکه 4 گانه که هر یک مکفل شأن عظیمی از خلقت هستند عبارتند از اسرافیل، میکائیل، جبرئیل، و عزرائیل». اما در فراز دوم از دعای صحیفه، حضرت از سه فرشته ی خدا یاد می کند.

امام به خداوند عرضه می دارد : «و اسرافیل صاحب الصور، الشاخص الذی ینتظر منک الاذن، و حلول الأمر فیتبه بالنفخة صرعی رهائن القبور و میکائیل ذوالجاه عندک، و المکان الرفیع من طاعتک و جبریل الأمین علی وحیک المطاع فی أهل سماواتک، المکین لدیک، المقرب عندک = خدایا درود بفرست بر ملک مقرب خود اسرافیل، صاحب صور که آماده اذن و رسیدن امر از طرف تو است که با نفخه خود، آنان را که در گورها قرار دارند را بیدار کند! و همچنین درود بفرست بر میکائیل، ملک مقرب مطیع و صاحب جلال و مقام رفیع و نیز درود بفرست بر جبرئیل، امین وحی و صاحب مقام که جملگی فرشتگان اهل سماوات در اطاعت او هستند و نزد تو مقام بلند و مرتبه و مقربی دارد»! 4 فرشته ی الهی در واقع تمام کار های عالم را انجام می دهند. این 4 فرشته با ده ها و صد ها میلیون فرشته ی دیگر که در استخدام اینها هستند که گردانندگان عالم به حساب می آیند. حضرت ارکان و شغل هایی که این فرشته ها دارند را بیان می کند. صور چیست و حضرت اسرافیل چگونه در آن می دمد؟ حضرت اولین فرشته ای که نام می برند حضرت اسرافیل علیه السلام است. اسرافیل در صوری می دمد که ساکنان عالم برزخ به واسطه آن از قبور برخاسته و با نفخه دیگر به عالم محشر راه پیدا می کنند. کار اسرافیل این است که وقتی مردم دنیا به برزخ منتقل شدند، با دمیدن در صور ،همه را برای قیامت آماده می کند. با یک بار دمیدن او در صور، هر چه که هست از بین می روند و با دمیدن دیگر، همه برای قیامت آماده می شوند؛ یعنی ساکنان عالم برزخ، با دمیدن در صور از قبور برخاسته و با دمیدن دوم، به عالم محشر راه پیدا می کنند. در روایتی از پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده است که وسعت دهانه ی صور، به اندازه وسعت آسمانها و زمین است. حال ببینید خود حضرت اسرافیل چه قدر عظمت دارد و چه قدر احاطه دارد و چه قدر بزرگ است که صورش اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است. اما بیان دمیدن در صور، به این معنی نیست که حضرت اسرافیل بوقی را در دهان گذاشته و در آن می دمند؛ بلکه این مسئله برای فهم ما به این صورت بیان شده و از مقوله ی «معقول به محسوس» است. یعنی مساله ی عقلی را به مساله حسی تبدیل می کند تا ما بفهمیم. «از این گونه تعبیرها که در روایت آمده و آثاری که در قرآن کریم و ادعیه برای این مسئله بیان شده، در می یابیم که در کلمه ی صور و نفخه، نوعی تشبیه معقول به محسوس به کار رفته است که برای بیان اصل مسئله این تشبیه نقش مهمی را دارد. ما می دانیم که بازتاب صور، برانگیخته شدن جمیع انسانهاست.». این تشبیه ها در قرآن زیاد هست. مثلا: « ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ = سپس خدا بر عرش قرار گرفت»؛ یا می فرماید:« بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ= بلکه هر دو دست او گشاده است»؛ یا در نهج البلاغه می فرماید:« فَإنَّ یَدَ اللهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ =دست خدا با جماعت است».  خدا جسم نیست که دست و یا چشم و ... داشته باشد. اگر چنین می گوید، برای این است که ما بتوانیم درکی داشته باشیم. معقول را به محسوس تشبیه می کند تا ما از طریق محسوس این را بفهمیم. «ما می دانیم که بازتاب صور، برانگیخته شدن جمیع انسانهاست». چون شیپور زدن یا دمیدن در بوق، نشان دهنده اتفاقی است که دارد می افتد. در جنگها هم شیپور می زدند و به وسیله آن، سربازان را صدا می کردند که آماده ی انجام کاری باشند. یک شیپورچی کنار فرمانده بود که هر وقت می خواست سربازان برای هرنوع از عملیاتی آماده بشوند، یک نوع خاصی شیپور می زد. مثلا برای حمله نوع خاصی شیپور می زد. شیپور برای عقب نشینی نوع دیگری بود. یعنی این شیپور زدن، برانگیختگی داشت و این حس را ایجاد می کرد که باید حمله کنند یا باید عقب نشینی کنند یا باید آماده کار دیگری بشوند. این تشبیه معقول به محسوس است که همه این را می فهمند. پس منظور از دمش اسرافیل در صور این است که اسرافیل چنان تحریکی در نظام خلقت ایجاد می کند که میلیارد ها انسان از اول خلقت تا نزدیک قیامت که به برزخ رفته اند، آماده می شوند. احاطه اسرافیل به برزخ، آن قدر زیاد است که با یک دمش او همه برای ورود به محشر و قیامت آمده می شوند. شیپوری که از دگرگونی حیرت آور دنیا خبر می دهد «نفخه ی صور» در حقیقت نوعی تنبیه و آگاهی برای برزخیان است که با دگرگونی عجیب و حیرت آوری یکباره خود را آماده ی ورود به عرصه ی قیامت می بینند. از این دگرگونی فوق العاده که هیچ نام و نشانی از آن موجود نیست، جز اینکه تعبیر به نفخ صور کنیم، تعبیر بهتری نداریم.  تعبیر های روایی دیگری هم که در این زمینه آمده، غالبا در همین حال و هواست. تبدیل عالم برزخ به عالم قیامت که در دو مرحله صورت می گیرد، از حیرت آور ترین و هولناک ترین مراحل و مراتب عالم برزخ است که امید است خدای منان از همه ی ما در آن روز عظیم دستگیری نماید.  در واقع، ناگهان در دنیا تحولی ایجاد می شود که این صورت دنیایی و صورت کل چینش مادی عالم، به هم می ریزد. مثل تولد یک جنین می ماند؛ تولد، جنین را که 9 ماه در رحم مادر عادت کرده، یک دفعه با فشار و درد، به عالمی میلیاردها برابر بزرگتر و زیباتر و جذابتر از رحم مادر می فرستد که اطرافش آدم های زیادی هستند. بعد کم کم تازه از آن حالت بی حسی و بی هوشی در می آید؛ ذره ذره اطراف را می بیند؛ مادری می بیند، پدری می بیند، خواهر ها و برادرها و دنیا را می بیند. ما هم وقتی از اینجا می خواهیم برویم در برزخ، همین طور است. ما را با وفات که فقط یک انتقال است، یک دفعه به برزخ منتقل می کنند. در یک لحظه، می بینید این بدن رها می شود و شما وارد یک عالم جدید می شوید و تازه آنجا انسان می فهمد که عظمت، نعمت، بزرگی و قدرت یعنی چه. در عالمی با این عظمت که بزرگی اش نسبت به دنیا مثل بزرگی کل این دنیاست، نسبت به رحم مادر؛ اسرافیل چه تسلط و قدرتی دارد که می تواند نظام برزخی را به نظام قیامتی تبدیل کند؟ در قرآن هم شما می بینید که تبدیل شدن به نظام برزخی چقدر مقدمات دارد. «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ؛ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ = هنگامی که خورشید تاریک شود و ستاره ها تیره شوند» شوخی نیست که خورشید یک دفعه نورش را از دست می دهد و ستاره ها تیره می شوند و تعادل شان به هم می خورد. ماه می آید در زمین، خورشید و زمین به هم می خورند. کل این نظام به همدیگر می پیچد. قرآن می گوید: « یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ[1] = روزى كه آسمان را همچون پیچیدن صفحه نامه ‏ها در هم مى ‏پیچیم». در قدیم نامه ها را لوله می کردند و می بستند که هیچ چیز آن معلوم نمی شد. خداوند می فرماید ما آسمان را اینگونه می پیچیم. آن وقت همین زمین تبدیل می شود به شکل برزخی خودش: « یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ[2] = روزى كه زمین به غیر این زمین مبدل گردد». یعنی زمین باطن برزخی و ملکوتی خودش را نشان می دهد. چون می دانیم هر چه که در عالم وجود دارد 2 صورت دارد، یک صورت خلقی دارد و یک صورت امری. یک صورت مادی و دنیایی دارد و یک صورت ملکوتی. باطنها الان معلوم نیست. وقتی هر مال حرامی می خورید، مثل مال یتیم، همان لحظه دارید آتش می خورید. این طور نیست که بعدا آتش بشود. همان لحظه آتش است. اولیای الهی وقتی که نگاه می کنند، همان لحظه همین آتش خوردن او را می بینند. ولی چون در چهره ی ملکوتی است الان نه سوزش دارد و نه درد دارد.  مثل رحم مادر می ماند. در رحم مادر بچه وقتی کور می شود، چون ملکوت و باطنش دنیاست؛ متوجه آن کوری در رحم نمی شود و دردی را حس نمی کند. اما وقتی می آید به این دنیا، همه چیز آشکار شده و کوری عذاب آور می شود. استاد اخلاقی داشتیم که می فرمودند در تبریز که بودم یک روز کلاس اخلاقی داشتم، شنیدم، کسی مرا صدا می کند. چند بار مرا صدا کرد. اما هر بار نگاه کردم دیدم کسی نیست. بعد یک گوشه خیابان را نگاه کردم، دیدم یک حیوان که یک سمور است، آن طرف خیابان ایستاده. فهمیدم صدا از اوست و او در حقیقت یک آدم است، اما من دارم او را به این شکل می بینم. با من سلام و علیک کرد و گفت: اجازه هست در کلاسهای شما شرکت کنم. گفتم: تشریف بیاورید. فهمیدم این آدم گناهی داشته و به این صورت درآمده. یعنی او همین الان همین طوری است؛ نه اینکه بعدا به این شکل تبدیل می شود. همه ما الان یک ظاهر بشری داریم. بشر یعنی صورت جسمی؛ یعنی پوست انسانی. ولی نسبت به نوع اخلاق و ملکاتی که بر ما الان حاکم است، باطنی داریم. گاهی این باطن ترکیبی است و از چند حیوان ترکیب می شود. یک قسمت بوزینه، قسمت دیگر سگ و خوک و ... بستگی به این دارد که چه خلق هایی بر انسان تسلط دارند. پس این عالم هم یک ملکوت و باطنی دارد که اداره اش می کند. این ملکوت همانطور که گفتیم، توسط «مدبرات امر» اداره می شود. اما ملکوت و باطن عالم با صور اسرافیل و با تصرف او پدیدار می شود. با صور اسرافیل زمین و کل فضا، کیهانها، کهکشانها حالت مادی شان را از دست می دهند و برچیده می شوند و آن باطن ملکوتی شان ظهور پیدا می کند. در نظام برزخ هم همینطور است؛ ناگهان با تصرف اسرافیل (علیه السلام) همه در صحنه قیامت آماده می شوند. البته این بحث خیلی مفصل است؛ اما در همین حدی که در اینجا گفتیم بس است. حضرت میکائیل مامور پیدایش، رشد و رزق رسانی کائنات است «در روایات حضرت میکائیل را مامور رزق، رشد و نمو اشجار و نباتات و پیدایش جانداران و حرکتهای عظیم افلاک و کرات، پیدایش دگرگونی های جوی و حرکت دریاها و پیدایش ابرها و بارش باران و گردش فصول دانسته و دارای اعوان و انصار بسیاری است که خود حدیث مفصلی دارد و تفصیل آن مجال وسیع دیگری را می طلبد». یعنی حرکت یک بذر از زمانی که کاشته می شود، حرکت یک نطفه در رحم مادر از زمانی که در «قرار مکین» قرار می گیرد تا رویش کند و تا بشود یک بچه کامل. تک تک درختها، برگها، گلها، همه ی اینها کار حضرت میکائیل (علیه السلام) و اعوان و انصار اوست. این که چقدر اعوان و انصار دارد؟ قابل احصاء نیست. آن را فقط خدا می داند. معادن حرکت دارند، برای این که ذره ای در معادن تبدیل به کربن شود، باید چند میلیون سال روی آن کار بشود. یک ماده ای که در دریا به آن کوچکی است، تا وقتی که تبدیل به نفت شود، سالها طول می کشد. یک ذره سالها طول می کشد تا تبدیل به الماس، یاقوت، زمرّد، فیروزه، عقیق، آهن و ...بشود. حضرت میکائیل (علیه السلام) ارزاق همه ی موجودات را می دهد. کرمی که در دل اقیانوس است، آن تک سلولی که در دل اقیانوس است، غذایش را از میکائیل می گیرد. ماهی ها و نهنگ هایی که روزی چند تُن ماهی می خورند، همینطورند. همه ی گیاهان، معادن، کرات، چرخش آنها، نظم آنها، همه این کارها و محاسبات را میکائیل (علیه السلام) انجام می دهد. در آسمان و زمین یک اتم نداریم که مخفی و بلا تکلیف باشد. اما ما همین طور ساده نگاه می کنیم. این حجاب عادت موجب جهل ما شده است. شما اگر از حجاب عادت در بیایید، دیگر کفری ندارید. یک بار انسان از خودش سوال کند. «نیوتن» یک بار از خودش سوال کرد که این سیب برای چی افتاد؟ همین باعث شد که فرشته ی جاذبه را کشف کرد و محاسبات و فرمولش را هم در آوردند. در صورتی که میلیونها آدم افتادن سیب را دیده بودند. عظمت خالق و جهان خلقت آدم باید از حجاب عادت دربیاید و درست نگاه کند، 8 هزار سال میلیونها دانشمند، روی این بدن تحقیق کرده اند که آن را کامل بشناسند، ولی نتوانسته اند. ما عادی نگاه کرده ایم، دائم بدن خود را دیده ایم؛ ناخن را گرفته ایم؛ غذای مان را خورده ایم؛ اما فکر نکرده ایم که این تبدیل چه طوری صورت می گیرد؟ چی کسی این تبدیل را انجام می دهد و از ما چه می خواهد؟ ما را به کجا دعوت می کند و تکلیف ما چیست؟ وظیفه ی ما در زندگی چیست؟ ما اصلا برای چه آفریده شده ایم؟ بشر فعلاً در حال بازی کردن است. ستاره شناسان می گویند ما چند هزار سال در فضا فعلاً توانسته ایم چند میلیون ستاره را شناسایی کنیم. این صد ها میلیون ستاره، کهکشان، کیهان، سحابی ها، کرات و ... را چه کسی اداره می کند؟ نظم ریاضی آنها چگونه است که تا این اندازه دقیق و حیرت آور در حال انجام است. زمین و همسایه هایش دور یک خورشید، هر کدام قمر های خودشان را دارند. قمر های شان هم دور خودشان می چرخند و همه اینها در کهکشان راه شیری هستند که 10-12  میلیون سال نوری فقط عرض آن است. یعنی 10-12 میلیون سال طول می کشد یک نفر با سرعت 300 هزار کیلومتر در ثانیه حرکت کند تا عرض آن را بپیماید. وقتی در نماز می گوییم: «الله اکبر»، باید بدانیم، به چه کسی می گوییم. جلوی چه کسی با تعظیم خم می شویم و می گوییم:«سبحان ربی العظیم و بحمده»؟ در سجده روی پای چه کسی می افتیم و می گوییم: «سبحان ربی الاعلی و بحمده». «اعلی»؟ اینها یعنی چه؟ آدم باید سالها فکر کند، مطالعه کند، تا یک رکوع خوب را به جا آورد. برای همین بود که فرمود: اگر دو رکعت نماز از کسی پذیرفته شود، او اهل نجات است. آدم باید سالهای سال تلاش کند تا جلوی این خدا با همه ی قلبش خم شود و بگوید: «سبحان ربی العظیم و بحمده». عظیم این است. رحمن، رحیم، غفور، جواد، کریم، رزاق این است. آن گاه انسان این عظمت را که درک می کند و می بیند، بعد می فهمد چه قدر بد و بچه گانه زندگی می کند. برای چه چیز هایی خوشحال می شود و برای چه چیز هایی غصه می خورد. ساعتی اگر انسان روی همین نظام خلقت فکر کند، بیش از 70 سال عبادت در نفس انسان اثر دارد. رشد و نمو اشجار و نباتات، پیدایش جانداران، حرکتهای عظیم افلاک و کرات،‌ پیدایش دگرگونی های جوی و حرکت دریاها، پیدایش ابرها و بارش باران. فرمود: دانه به دانه برف و باران شمارش شده است. مثلا ابری که می فرستد با اندازه ی ریاضی معین شده که مثلاً 10 میلیارد دانه قطره روی این منطقه بریز. این قطره ها هم دانه دانه صاحب، یعنی موکل دارند. که این قطره کجا بریزد، مشخص است. چه تشریفات عظیمی، شکلهای برفها را دیده اید؟ آنها چند ضلعی هستند؟ فرشته ها تک تک دانه های برف را طراحی و نقاشی می کنند. بعد مثل گل روی ما می ریزند. اینگونه نیست که ابری بالای سر ما شکل بگیرد و منجمد شود و دانه های برف همینطوری بریزد. این همه توسط میکائیل تدبیر می شود. جبرائیل، امین وحی الهی است قرآن در وصف حضرت جبرئیل می فرماید:« إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِیمٍ[3] = كه [قرآن] سخن فرشته بزرگوارى است». « ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَكِینٍ = نیرومندی [كه] پیش خداوند عرش بلندپایگاه است»؛ « مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ= در آنجا [هم] مطاع [و هم] امین است». او نزد خدای عرش، دارای قوت و قدرت بسیار بوده و فرمانروا در بین ملائکه و امین در ابلاغ وحی است. همه میلیارد ها میلیارد فرشته ای که تعداد شان خیلی بیشتر از ماست، تحت فرمان جبرئیل (علیه السلام) هستند. چه سلطنتی؟! ملائکه زمینی، ملائکه جبروتی، ملائکه برزخی. ان شاءالله زمانی برسد که حوزه ها پیشرفت کنند و پایان نامه های دانشگاه ها در مورد فرشتگانی مثل اسرافیل، میکائیل، جبرئیل و عزرائیل و... باشد. الان از کسی بپرسی، دکترای چی داری؟ می گوید: دکترای شناخت هگل دارم؛ دکترای کانت دارم؛ دکترای دکارت دارم؛ دکترای دکارت دارم. امیدواریم زمانی آن قدر رشد کنیم که یک نفر بگوید من دکترای دعای اول امام سجاد(علیه السلام) را دارم. من پروفسور هستم در دعای سوم امام سجاد (علیه السلام). ان شا الله زمانی برسد که کسی ادعای دکترای امام حسین شناسی را داشته باشد. دیگری دکترای مهدویت شناسی داشته باشد. خیر و شرهای عالم اتفاقی نیست در عالم هیچ تصادف و اتفاقی نداریم. اینکه الان سر کلاس صحیفه نشسته ایم، تصادفی و اتفاقی و شانسی نبوده است. چگونه می توانیم سپاسگزار خدا باشیم که به جای گوش دادن به چرندیاتی که دیگران مشغول آن هستند و باید در قیامت پاسخ گو باشند؛ ما آمده ایم تا صحیفه بخوانیم؟ چه طوری دل ما نرم شده که بیاییم صحیفه بخوانیم؟ گاهی انسان با خودش جنایتی می کند و یک تصمیم هایی در زندگی اش می گیرد که وقتی تا 60 سال به او بگویید قرآن، خدا، نماز، صحیفه، حالش به هم می خورد. یعنی این قدر آدم مسموم می شود.  گاهی انسان مرتکب گناهی می شود که دیدنی ها و شنیدنی هایی انتخاب می کند که نباید بکند؛ خیالاتی می کند که نباید بکند و یک دفعه 40 سال روحیه اش به هم می ریزد. 40 سال مسمومیت پیدا می کند تا 40 سال وقتی به او می گویی خدا، قرآن، دین، پیغمبر، معاد، آخرت، ابدیت، قبر، شب اول قبر، گیج می زند و اصلا نمی فهمد تو داری چی می گویی. اصلا رغبتی به اینها ندارد. گاهی آدمها با معاصی که در حق خود می کنند، ذائقه شان خراب می شود. این کلاسی که شما الان نشسته اید و در این مسجد چیزهایی را که می خوانید، چند میلیون سال بعد از قیامت، تازه عده ای در بهشت می نشینند و اینها را می خوانند. چند میلیون سال بعد از قیامت در بهشت، تازه ذائقه شان باز می شود. حضرت اسرافیل/ میکائیل/جبرائیل [1] - سوره انبیاء/104. [2] - سوره ابراهیم/ 48. [3] - سوره تکویر/ 19-21.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9282
زمان انتشار: 18 ژوئن 2018
| |
3) پشت صحنه امور عالم، ملائکة الله هستند

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 3، 87/07/13

3) پشت صحنه امور عالم، ملائکة الله هستند

گفتیم ملائکه همان قوای عالم هستند. قوا یعنی نیرو. یعنی تمام نیروهایی که الان در عالم مشغول کارند و مظاهر قدرت الهی و فعل الهی هستند؛ یعنی ملائکة الله. بشر چون مجبور است که یک تفسیر مادی و محسوس برای خودش داشته باشد، از آن تعبیر به نیرو می کند؛ مثلا نیروی جاذبه.

در فراز اول از دعای سوم صحیفه سجادیه، استاد ممدوحی شرحی را با این مضمون بیان فرمودند: «حضرت ضمن نثار درود و سلام بر ملائکه، مطالب مهمی را در مورد این دسته مخلوقات الهی بیان می کند که از مهمترین مباحثی است که در جهان بینی دقیق الهی و مکتب انبیاء (علیهم السلام) مورد توجه و عنایت قرار گرفته است. در این جهان بینی ماموران الهی دست اندر کار اداره عالم می باشند. در منابع دینی آمده است که فرود آمدن هر قطره باران، بوسیله ملکی از ملائکة الله روی می دهد. یعنی آن ملک، آن قطره جدا شده از ابر را به زمین می رساند، البته ما از این ملائکه به نیروی جاذبه زمین تعبیر می کنیم. ولی به هر صورت، این نیروست كه یكایك قطرات باران را به طرف زمین هدایت می كند. زیرا اگر این نیرو نبود، آن قطرات در فضا معلق می ماندند». قبلا گفتیم که هر ماده و هر جسمی، حالت سکون خودش یا حرکت مستقیم و یکنواخت خودش را حفظ می کند، مگر اینکه از خارج به آن نیروی وارد شود. بنابراین ما می بینیم که در عالم، حرکت نسبت به یک ماده وجود دارد. مطلق حرکات عالم، همه بوسیله یک قوه و یک نیرو انجام می شود. کره زمین را می بینیم که دو نوع گردش وضعی و گردش انتقالی را دارد. جسم هیچ وقت نمی تواند حرکت کند، اگر روی مداری می چرخد یک قوه ای دارد آن را می چرخاند. حرکت سایر کرات و کهکشان، جو و اتمسفر زمین و ابرها و باد و همه ی اینها توسط ملائکة الله انجام می شود. تمام حرکت هایی که در یک اتم توسط الکترون، نوترون و پروتون به دور هسته ی مرکزی ایجاد می شود، یعنی چرخشی که اینها به دور هسته مرکزی اتم دارند، توسط ملائکة الله انجام می شود. آنجا هم با چرخش زمین هیچ فرقی ندارد و آنجا هم ملائکه الله مشغول کار هستند. گردش خون و حرکتهای دیگری که داریم و به طور کلی مطلق حرکاتی که در عالم انجام می گیرد، مثل رشد و نموها، حیات و مرگ و میر ها، همه و همه به وسیله قوای عالم، یعنی ملائکة الله انجام می شود. مرگ، حیات و رزق نیز، توسط فرشته انجام می شود. ماموریت حضرت عزرائیل علیه‌السلام قبض روح است هر موجودی که می میرد، به وسیله حضرت عزرائیل صورت می گیرد. قرآن فرمود:« الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ[1] = همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى‏ ستانند». قرآن می گوید که هر موجودی که قرار است، بمیرد؛ حتی یک برگ، تا وقتی که فرشته قابض روح  حضرت عزرائیل و اعوان و انصارش، آن را قبض نکنند، مرگ صورت نمی گیرد. موجودات زیادی در عالم، حیات شان گرفته می شود و می میرند؛ همه اینها توسط فرشته مرگ انجام می گیرد. مأموریت حضرت اسرافیل علیه‌السلام دادن حیات است در عالم تعداد زیادی از موجودات، حیات دار می شوند. یعنی از حالت جمادی خارج شده و زنده می شوند. این کار توسط حضرت اسرافیل که کارش دمش است، صورت می گیرد. او دمش می کند و حیات می دهد. این  حیات دادن، فقط مختص انسان نیست؛ بلکه در تمام موجوداتِ عالم از گیاهان و حیوانات گرفته تا  انسان و جن جاری است. مأموریت حضرت میکائیل علیه‌السلام رزق رسانی است هر موجودی که در عالم غذا دریافت می کند؛ از یک موجود ریز، مثل باکتری یا موجودات تک سلولی گرفته تا بزرگترین موجودات مثل نهنگ ها در دریا یا موجودات غول پیکر در خشکی که غذا می گیرند و ما انسان ها، همه و همه رزق مان را توسط حضرت میکائیل علیه السلام که مأمور رزق است، دریافت می کنیم. حضرت میکائیل (علیه السلام) مسئول رزق است و فرشته ای است که با اعوان و انصارش کل این نظام را روزی می دهد. اینها قوای خدا هستند.  اینها مثل قوای نفس انسان هستند که در یک لحظه میلیونها کار را می توانند انجام بدهند. الان میلیارد ها سلول در درون ما به وسیله حضرت میکائیل به طور دقیق و کافی رزق و خوراک می گیرند. تعدادی از سلولها می میرند، قبض روح این سلولها را حضرت عزرائیل انجام می دهد. تعدادی از سلولهای جدید ساخته می شوند، دمش همه ی این سلولها را حضرت اسرافیل انجام می دهد. پس وجود ما مملو از فرشته ها است. اطراف ما پر است از موجودات الهی و فرشته هایی که خصوصیات مختلفی دارند. تمام امور زیر نظر «مدبرات امر» می باشد استاد ممدوحی در ادامه فرمایشات خود می فرماید:«از کوچک ترین کار ها از آمدن قطره ای باران تا کلان ترین کار ها که عبارت از وحی به انبیاء و شریعتها و قیام قیامت و به هم خوردن نظام عالم و بر پا شدن مردگان از عالم قبور می باشد، جملگی توسط «مدبرات امر[2]» یعنی تدبیر کنندگان امر و ملائکه ی موَکِل انجام می شود. اسلام نیز این امور را به ایشان نسبت داده است. رابطه علوم امروز با ملائکة الله سالهای زیادی است که در عالم علم این قضیه پذیرفته شده است که حتما باید قوایی در عالم وجود داشته باشد، که دارند کار می کنند که دانشمندان و علما و فیزیک دانان به آنها «نیرو» می گویند. ماهیت نیرو را نمی دانیم چیست؛ فقط می گویند نیروی جاذبه، نیروی سیاره ای، نیروی بین سیارات، نیروی بین کرات. در وجود خود ما هم نیروهای مختلفی هست که به آن انرژی می گویند؛ اما نمی دانند خود انرژی چی هست. می گویند که ما فقط می دانیم یک چیزی هست به نام انرژی به اقسام مختلف که ما فقط ظهورات آنها را می بینیم و خودشان را نمی دانیم چی هستند. گاهی ظهورات این انرژی ها گرما است؛ زمانی حرکت و برق و ... است؛ اما ماهیت انرژی را نمی دانند که چیست و از کجا می آید و چه اتفاقی می افتد که ما فقط شاهد نتیجه ی آن هستیم. یعنی بشر درکی از ماهیت این انرژیهای وجود خود ندارد. قرآن می فرماید: همه این قوا با مدیریت فرشته ها انجام می شود. « فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» یعنی تدبیر کننده امر هستند. «مدبرات امر» یعنی از عالم امر وقتی می خواهند به عالم خلق که ماده است بیاید، روابط بین عالم امر و خلق را فرشته ها برقرار می کنند. خوب ما دو عالم داریم: عالم امر و عالم خلق. عالم امر، عالم ماورای طبیعت است که اداره امور طبیعت با آنجاست. یعنی همه تدبیر ها نسبت به هر اتفاقی که قرار است در عالم ماده بیفتد، همه دستورات و اداره اش، حرکتها، رزق دادن ها، حیات گرفتن ها و... با عالم امر است. فرشته ها مسئول این کار هستند که خودشان موجودات امری هستند. انواع ملائکه در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه برای ملائکه اقسامی را ذکر فرموده که بالغ بر ۶ یا ۷ طایفه از آنان را شامل می شود. بعضی ملائکه ارضیه، بعضی برزخی و ملکوتی و برخی دیگر ملائکه ی عالین و مهیمن هستند که مجرد محض بوده و حاملین عرش می باشند و دارای بالاترین مقام در بین فرشتگان می باشند. ائمه ما علیهم السلام نیز برای فرشتگان ویژگی های فوق العاده ای ذکر فرموده اند. از جمله این که : هرگز در عمل سستی ندارند و خسته نمی شوند. آزردگی و بی حوصلگی بر آنان عارض نمی شود. جدیت در کار و پیوستگی همیشگی دارند و هرگز از وظیفه ی خود، غفلت نمی ورزند». همانطور که فرشتگان قوای عالم هستند و هیچ وقت دچار سستی و خستگی نمی شوند، قوای نفس ما نیز دچار سستی و خستگی نمی شود. مثلا اگر چشم که مادی است و یک عضو و تجلی یک قوه است، در واقع مرتبه نازله ی قوه است خسته شود، به محض اینکه چشم را می بندی و می خوابی؛ باز قوه شروع به کار می کند، شما در خواب وارد عالم برزخ می شوید و شروع به خواب دیدن می کنید. قوه هیچ وقت از کار نمی افتد و خسته نمی شود و هدفمند کار خودش را انجام می دهد. شنیدن هم همینطور است. همه قوا کار شان را انجام می دهند. یک عضو ممکن است خسته بشود، اما قوه خسته نمی شود. «در نهج البلاغه نیز، از جمله صفات آنان آورده شده است که آنان نمی زایند؛ زائیده نشده اند. خواب ندارند؛ موت مانند بشر در آنان نیست. احتمال خطا و گناه در آنها نیست. جملگی معصومند. آنها حقایق نوریه هستند و از ظلمات عالم ماده خارجند. در متون اسلامی و سایر ادیان الهی از بسیاری از روابط ثابتی که در عالم طبیعت وجود دارند و قوانین کل علوم طبیعی را از آنها به دست می آوریم، به ملائکه تعبیر شده که همان قوای موجود در عالم ماده می باشند. چون به هر حال خود دانشمندان عقل دارند». انواع دیگر ملائکه غیر از ملائکه ارضیه، ملائکه دیگری هستند که حامل عرش الهی هستند. همچنین ملائکه برزخی، ملائکه عقلانی و ملائکه عالم جبروت هستند. اما بالاترین گروه ملائکه، ملائکه «عالین» هستند. فرشته های ارضیه یا فرشته های عالم ماده کدامند؟ فرشته های ارضی همان فرشته های مادی هستند و مربوط به عالم ماده یا عالم خلق هستند که عمل آنها در عالم ماده ظهور دارد. آنها دستورات را می گیرند و در اینجا اجرا می کنند. مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. تمام تقدیرات رحم از دنیا صورت می گیرد. تمام انرژی و نیرو و غذای رحم و جنین از دنیا تامین می شود که عالمی است میلیارد ها میلیارد برابر بزرگتر از رحم مادر، ولی در رحم، کسی به چنین عالمی آگاهی ندارد و تا به دنیا متولد نشود، چیزی از آن نمی داند. ما هم نسبت به عالم بعد از دنیا همین طور هستیم. یعنی تا از رحم دنیا نجات پیدا نکنیم، به آن عالم راه پیدا نمی کنیم. ولی آن عالم الان هست و دارد تمام امور عالم ماده را اداره می کند. همان طور که عالم دنیا دارد امور عالم رحم مادر را اداره می کند. امیرالمومنین از ملائکه عالم ماده، به «ملائکه ارضیه» یعنی ملائکه موجود در زمین تعبیر می فرماید. چرا ما از عبادت خسته می شویم، اما ملائکه خسته نمی شوند؟ ملائکه مجرد از ماده بوده و عوارضی مثل قصور، کمبود، سستی، خستگی و آزردگی و غفلت ندارند. اما انسان به میزانی که وابستگی مادی دارد، دچار عوارض مذکور می شود. علت در چیست؟ آن چه که باعث خستگی و غفلت و ...می شود، ابزار چشم و گوش و... است و نه قوه ی بینایی و شنوایی. یعنی ملائکه به وسیله ی «قوه سامعه» می شنوند و با «قوه باصره» می بینند. برای همین است که خسته نمی شوند. اما انسان که موجودی مادی است، با ابزار سامعه یعنی گوش می شنود و با ابزار باصره یعنی چشم می بیند و همین طور سایر ابزارها. به همین دلیل، امیرالمومنین فرمود که ملائکه از عوالم نوری هستند. در اینجا مقصودِ امیرالمومنین «نور فیزیکی» که ما می شناسیم نیست. زیرا نور فیزیکی، از خواص ماده یا فرآورده های ماده است و این نور مادی، غیر از نوری است که به ملائکه نسبت می دهند. مثلا می گوییم: «علم نوری است که در قلب قرار می گیرد». مسلما این نور فیزیکی نیست. زیرا نور فیزیکی فقط بر ظاهر اجرام تاثیر دارد؛ اما در قلب و روان انسان جایی ندارد. مثلا «قوه» سامعه نور است؛ «قوه» باصره نور است؛ «قوه» بویایی نور است؛ یعنی این نورها منشاء اثر و کار هستند، ولی نور آنها از قبیل نور مادی نیستند؛ بلکه از جنس بینش و بصیرت هستند. در عالم برزخ احتیاج به نور خورشید ندارید. برای همین است که شبها که در نظام برزخی خواب می بینید، خیلی چیز ها را می بینید؛ ولی به نور احتیاج ندارید. یعنی نور خورشید در آنجا نیست؛ اما شما همه چیز را مثل روز می بینید. این دیدن توسط قوه باصره انجام می شود و نه ابزار آن که چشم است. از خصوصیات ملائکه این است که آنها از تسبیح خدا سستی نمی کنند؛ از تقدیس خدا خسته نمی شوند؛ از عبادت خدا آزرده نمی شوند و از عشق و محبت خدا «غفلت» نمی ورزند. اساسا «غفلت و خستگی» به این دلیل صورت می گیرد که مانعی ایجاد شود؛ وگر نه وقتی مانعی وجود نداشته باشد، غفلت و خستگی هم وجود ندارد. مثلاً «قوه» بینایی ما مگر غفلت پیدا می کند؟ نه؛ قوه بینایی ما همیشه در حال دیدن است؛ حتی وقتی که در خواب هستیم. یعنی هر وقت نفس اراده کند، «قوه» کار می کند. قوه ی سامعه کار می کند و می شنود. قوه های بینایی، لامسه، شامه و ذائقه نیز، همین طور هستند و اساسا «قوا» خسته شدنی نیستند. اما آن چه که خسته می شود، ابزار است. ابزار چشم و گوش و.... در گذشته افراد عمرهای طولانی داشتند؛ مثلاً 3 هزار سال، این یعنی چشم او 3 هزار سال می توانسته ببیند. آن زمان ها عینک هم نمی زدند. حضرت نوح می فرماید: ما 950 هزار سال تبلیغ کردیم. او عینک که نمی زده یا سمعک که نداشته. حضرت نوح بعد از 950 سال یک نفره یک کشتی ساخت. قوای آنها داشته کار می کرده و اصلا خستگی و سستی و غفلت نداشتند. غفلت به خاطر وجود مانع است که هر وقت مانع پیش بیاید، انسان غافل می شود. چرا بر ملائکه حامل عرش خستگی در عبادت عارض نمی شود؟ چرا ملائکه از عشق به خدا و عبادت او خسته نمی شوند؟ چون مادامی که محب و محبوب پیش هم هستند، این عشق وجود دارد و لذت هم وجود دارد. زمانی خسته می شوند و غفلت پیدا می کنند که مانع ایجاد شود. مثلا شما دارید غذا می خورید. تا زمانی که جا برای دریافت غذا دارید، می خورید و لذت می برید. چه زمانی خسته می شوید؟ وقتی که دیگر جایی برای دریافت غذا نداشته باشید.  باز می بینید بعضی ها لذت شان تمام نمی شود. در غرب وقتی اینها پارتی و مجلس می گیرند، می خورند و می خورند و می نوشند تا لذت ببرند، وقتی که دیگر نمی توانند بخورند؛ محلی دارند که می روند و از طریق دهان غذایی که خورده اند را تخلیه می کنند و دو باره می روند شروع به خوردن می کنند. یعنی می خواهند لذت ببرند؛ برای آنها بحث اصالت لذت مطرح است. پس قوه هیچ وقت از لذت بردن از معشوقش غفلت ندارد. چشم و گوش هم همین طور. هیچ کدام از اینها غافل نمی شوند. غفلت زمانی ایجاد می شود که مانعی ایجاد می شود و نمی گذارد این ارتباط درست برقرار شود. بنابراین می بینید که بعد از جمع شدن سفره، هنوز میلت به انواع غذاهای دیگر باقی می ماند، ولی جایی برای خوردن ندارید. اگر جا داشتید، دوست داشتید ادامه بدهید و از ادامه دادن لذت می بردید. پس وقتی لذت هست، قوه کار می کند. پس تعجب نکنید از این که می گوید، ملائکه از تسبیح و عبادت خسته نمی شوند. برای اینکه جنس ملائکه از عشق و محبت حق تعالی است. آنها مجرد هستند و مانعی در شهود حق تعالی که مطلق زیبایی و معشوق ملائکه است ندارند. وقتی دائما حجابی بین آنها و حق تعالی وجود ندارد، خستگی هم معنی ندارند. مثل قوای ما با ذات ما. قوای ما همیشه ذوب در ذات ماست و از لذت ما لذت می برد و با ذات ما ارتباط دارد و از ذات ما تغذیه می شود. برای ذات ما کار می کند و هیچ وقت قوای ما برای اینکه برای ذات ما کار کنند غفلت و خستگی ندارند. آن چه که خسته می شوند، ابزار های این قوا هستند. رتبه بندی ملائکه الله نکته بعد همانطور که امیرالمومنین فرمودند، ملائکه تقسیم بندی دارند؛ درجه بندی دارند. بعضی از آنها مثل خود قوای ما که درجه بندی دارد، درجه بند ی دارند و در درجه ی تجرد با هم فرق دارند. برای درک بهتر مطلب، از قوای نفس انسان مثال می زنیم: مثلاً قوای حسی ما یک درجه است و مجرد است. حواس مجرد است. ولی ابزار حواس مادی هستند. مثلا چشم، گوش، پا، بینی، دهان ماده هستند. همانطوری که قبلاً گفتیم اگر سؤال کنند قوه شنوایی یا لامسه یا بینایی در کجاست؟ نمی دانیم؛ برای این که قوا در همه جای نفس حضور دارند.   درجه تجرد قوه خیال، بیشتر از قوه حس است. چون خیال با ماده ارتباط ندارد. در بین حواس هم درجه ها فرق می کند. مثلاً حس لامسه چون تعلق و ارتباطش با ماده بیشتر است، پس درجه تجردش کمتر است. اما حس بویایی و بینایی چون ارتباط شان با ماده کمتر است، پس درجه تجردشان بیشتر است. مجردتر از قوه خیال، قوه وهم است. چون اصلاً با شکل و اندازه کار ندارد. مثلا در خیال چهره پدر یا مادرت یا حرم حضرت رضا یا مسجد یا آدرس خانه را درک می کنی؛ ولی در قوه ی واهمه، آن چیزی را که ادراک می کنی، شکل و اندازه ندارد. مثلا تنفر، ترس، محبت و... اینها شکل ندارند. ادراک اینها با قوه ی وهم انجام می شود، با قوه ی خیال انجام نمی شود. قوه عقل خیلی بالاتر از اینها است. در قوه عاقله، عقل کلیات عالم، قواعد و فرمولها و هر چیزی که کلی است و فرمول، قاعده و اصل است را ادراک می کند در فوق عقل که لطافت در اوج خودش است و فقط انسان با حق تعالی ارتباط دارد و می تواند با خود خدا که بی نهایت است، ادراکات بی نهایت انجام بدهد. پس در این درجه از تجرد فرشته ها نیستند، همانطور که قوای ما هم نیستند. همانطور که امیرالمومنین می فرماید: ما ملائکه ارضی داریم و ملائکه برزخی داریم که مربوط به عالم برزخ هستند و ملائکه عقلانی داریم که برای عالم جبروت و عقل هستند. فوق آن هم ملائکه عالین است. «ملائکه ی عالین» از ملائکة اللهی هستند که اصلا به آدم سجده نکردند. وقتی دستور رسید که ملائکه سجده کنند، آنها استثناء بودند؛ چون از لحاظ رتبه و درجه خیلی بزرگ و با عظمت بودند. برای همین در قرآن به شیطان گفته می شود: «أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ[3] = آیا تكبر نمودى یا از [جمله] برترى‏جویانى». حتی داریم که فرشته هایی هستند که خبر ندارند خدا آدمی خلق کرده و نظامی دارد. آنها ارتباطات وسیعتر و عجیب تری با خدا دارند و ذوب در ذات خداوند تبارک و تعالی هستند. علت اختلاف رتبه ملائکه چیست؟ با توضیح بالا دیدیم که ملائکة الله با هم اختلاف درجه دارند؛ زیرا هر کدام از اینها درجه شان را از نحوه وجودشان می گیرند. مثلا نحوه وجود قوه لامسه ما طوری است که چون در سطح پوست هست، ما به مقدار پوستی که در بدن و در درون ما وجود دارد، حس لامسه داریم؛ چون در درون هم لمس داریم که سطح خیلی عظیمی هم هست. اما بینایی و شنوایی مان کمتر از ذائقه ما و خیلی کمتر از آن شامه ماست. نحوه وجود هر موجودی، درجه تجرد آن موجود را برای ما روشن می کند. این یک قاعده است که هر چه وجود، شدت بیشتری داشته باشد، یعنی از وجود حق تعالی بیشتر داشته باشد، مجردتر است و درجه تجردش شدیدتر است. برای همین کار هایی که در قوه عاقله و در قوه خیال هست، در عالم ماده وجود ندارد. مثلاً شما در خیال تان یک دریا تصور می کنید؛ یا یک کوه طلا، یک دریا طلا در خیال تان تصور کنید، این خیلی قدرت است. مثلا در خیالت می توانید تا آسمان اول، دوم، سوم، چهارم بروید. ولی در عالم حس اصلا این کار را نمی توانید بکنید. بنابراین هرچه درجه وجودی قوه خیال خیلی بیشتر است، در نتیجه تجردش هم قویتر و بیشتر است. هر چقدر تجرد بیشتر می شود، لطیف تر است. لطیف یعنی کم کم در ادراک و لمس و ارتباط با آن برایت سخت می شود. الان قوه لامسه شما لطیف تر است یا قوه بینایی شما؟ شما در قوه لامسه، حس را راحت می توانید ادراک کنید ولی در بویایی کمتر ادراک می کنید؛ چون لطیف تر است. نکته دیگر این که وقتی لطیف تر است، مخفی تر می شود. شما الان با قوه حواستان بیشتر ارتباط دارید یا به قوه ی خیالتان؟ دسترسی به خیالتان کار راحتی نیست. چه در مورد خودتان و چه در مورد دیگران. ولی به قوای دیگر دسترسی دارید. به قوای حسی می توانید دسترسی پیدا کنید. ولی رفتن در خیال یک نفرو با خیال یک نفر ور رفتن و کنترل کردن خیال او و مداوا کردن خیال های نادرست او، کار خیلی راحتی نیست. شما به راحتی نمی توانید خیال خودتان را مداوا کنید. یعنی هر چقدر سعی می کنید خیال خودتان را کنترل کنید، می بینید که نمی توانید. اما اگر در قوای مادی شما مزاحمتی ایجاد شود، قوای مادی را اطبا می توانند درستش کنند و مشکل آن را برطرف کنند و رابطه بین آن قوه و عضو را اصلاح کنند. آلودگی خیال که با تصویر بد یا فکر بد آلوده شده است را به راحتی نمی توانید کنار بگذارید. چون خیال مجردتر و در نتیجه لطیف تر است و چون لطیف تر است پس مخفی تر است. توضیحی در اسم «یا لطیف» خداوند با قاعده ای که بیان شد اکنون می گوییم: «هر چه یک قوه نحوه وجودی بیشتری داشته باشد، در نتیجه از درجه تجرد بالاتری برخوردار است و هر چقدر درجه تجرد بالاتر باشد، قوه لطیف تر و هر چه لطیف تر باشد، مخفی تر است. برای همین است که به خدا «لطیف» می گوییم. با اینکه خدا تمام ارکان وجودی ما و تک تک سلول های ما را پر کرده، چون وجود مطلق است و از اوج تجرد و بی نهایت تجرد برخوردار است؛ پس لطافتش هم بی نهایت است. به همین دلیل به او می گوییم «یا لطیف». با اینکه پیش ما و با ما و درون ماست و داخل فی الاشیاء است، اما به قدری لطیف است که دیده نمی شود و چون بی نهایت لطافت دارد، پس بی نهایت خفی دارد. حق تعالی هست، حضور دارد و منشاء اثر است و با همه قوایش کار می کند؛ ولی ما ادراک زیادی نداریم که بتوانیم یک موجود بی نهایت خفی را ببینیم. ما حتی بو را هم نمی توانیم ببینیم. در حالی که خیلی چیز ها اطراف ما هست که ما نمی توانیم ببینیم، خداوند که در اوج لطافت و اوج خفی و تجرد است را چطور می توانیم ببینیم؟ جن ها هم هستند و کار می کنند، ولی ما جن ها را نمی بینیم. با اینکه مجرد نیستند و مادی هستند. اما چون جنس آنها لطافت بیشتری نسبت به انسان دارد، دیدنی نیستند. این یک مساله ی کاملا علمی و ریاضی است. مثل خیلی از امواج و فرکانسها و چیز هایی که اطراف ما هستند و ما نمی بینیم. تا وقتی که دگمه تلویزیون را می زنیم یا موبایل را روشن می کنیم، دارید حرف می زنید. دکمه کنترل تلویزیون را فشار می دهید، چیزی بین کنترل دستگاه و تلویزیون وجود دارد که حتما هم مادی است و حرکت می کند تا می رسد به تلویزیون و آن را روشن می کند.  برای همین اگر کسی جلوی تلویزیون باشد یا انگشت بگذاری جلو کنترل، کار نمی کند. تمرینِ ارتباط با ملائکه با این توضیحات چگونه می توانیم با ملائکة الله ارتباط داشته باشیم و ادراکشان کنیم؟ باید بدانیم که از کجا شروع کنیم که دست بزنیم به ملائکه. اگر می خواهید با ملائکه برزخی ارتباط داشته باشید،بدانید که این کار سختی است. شما باید از حس شروع کنید. تمرینهای حسی که در روایت به ما نشان داده اند و از موجودات و مصنوعات و مخلوقات خدا شروع کنید. شما وقتی به یک گل و حرکات آن یواش یواش نگاه می کنید و یاد می گیرید که از نگاه های عادی بیرون بیایید و هر چیز را غیر عادی نگاه کنید، در نتیجه ی این غیر عادی نگاه کردنِ شما، کم کم ملائکه هم در دست می آیند. یعنی ملائکه که مجرد هستند و لطیف هستند را می شود ادراک کرد. این واقعا آدم را به سجده وادار می کند. اما ما چون نمی فهمیم سجده نمی کنیم. آدم وقتی یک ذره فکر می کند باید جیغ بزند. آدم باید برود در صحرا و به یک گل نگاه کند و داد بکشد و با صورت بیفتد روی زمین و سبحان الله بگوید. خداوند می فرماید:« وَكَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ[4]= و چه بسیار نشانه‏ ها در آسمانها و زمین هست كه بر آنها مى‏ گذرند، در حالى كه از آنها روى برمى‏ گردانند». یک مورچه را نگاه می کنی که 50 برابر وزن خودش را بلند می کند و حرکت می کند. اما آدم از کنارش راحت رد می شود. وقتی امام زمان بیاید و بخواهد یک علف را برای ما تشریح کند، من فکر می کنم خیلی ها در این درس تشریح گل جان بدهند و تحمل نکنند. اگر بخواهم همه قواعد و فرمولهای عالم ملائکة الله را توضیح بدهم، بیش از صد جلسه خواهد شد، از این رو سعی کردم کلی و به صورت فرمول بیان کنم. فرمولی که امروز بیان کردیم، فرمول درجه بندی بود که یک بحث خیلی مفصل و مهمی است و من فشرده کردم.   انواع ملائکه/ درجه بندی ملائکه [1] - سوره نحل/32. [2] - سوره نازعات/5: «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا = و كار [بندگان] را تدبیر مى كنند». [3] - سوره ص/75. [4] - سوره یوسف/105.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9278
زمان انتشار: 17 ژوئن 2018
| |
2) تعریف «اسماء الهی» و رابطه آن با ملائکه الله

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 2، 87/06/23

2) تعریف «اسماء الهی» و رابطه آن با ملائکه الله

«اسم» یعنی، ترکیب ذات با صفت. مثلا شما الان یک ذات دارید که اگر صفت کتابت و نویسندگی را به شما اضافه کنند، اسم نویسنده در می آید. پس نویسندگی یک حقیقت، توان و فعلیتی در شماست که از ترکیب «ذات» با «صفت» حاصل شده است. نویسندگی یک هنر است و وقتی بخواهیم از این توان و کمال در محاورات تعبیری بیاوریم، مجبوریم یک کلمه برای آن انتخاب کنیم و بگوییم «نویسنده».

مثلاً شخصی که خلبان است و در عین حال جغرافی دان، چترباز و غواص هم هست، این یعنی چند کمال را با هم دارد. این کمالات در کجای نفس وجود دارد؟ یعنی اگر بدنش را بشکافیم، آیا می توانیم این کمالات را ببینیم؟ خیر نمی توانیم. برای این که این کمالات در بدنش نیست، اما در ذات و نفس او این کمالات هست. ما مجبوریم برای فهم این کمالات، لفظی را به کار ببریم که به این لفظ «اسم» می گویند. فرشته ها ظهور اسماء و کمالات الهی هستند وقتی که ما هزار اسم برای خدا به کار می بریم، یعنی این کمالات هزارگانه در خدا هست. فرشته ها هم ظهور آن کمالات هستند. یعنی زمانی که هر یک از اسماء الهی بخواهد در عالم واقعی عمل کند، با حضور فرشتگان و قوای آنان عمل می کند. در قانون نیوتن می گوییم: «هر شیء حرکت مستقیم الخط یکنواخت خودش را یا حالت سکون خودش را همیشه حفظ خواهد کرد، مگر این که از خارج به آن نیرویی وارد شود و آن را در مسیری حرکت دهد». گاهی ممکن است بطور مرتب نیرویی به جسمی وارد شود و آن را ورز دهد تا به شکل دلخواه درآورد. مثل سفالگرها که سفال درست می کنند. در حالت اول، یک توده گل در دست سفال گر هست؛ بعد دست های هنرمند او ضمن این که چرخ را می چرخاند و این ﮔﻞ را شکل می دهد، بی حساب و کتاب و بدون قاعده حرکت نمی کند. وقتی یک پارچ یا یک گلدان درست می کند، هدف دارد. جهان خارج را می شناسد که در جهان خارجی چیزی به اسم پارچ لازم و قابل استفاده است و بعد از این که این گل خشک شد، کارایی داشته و کاربرد خارجی دارد. آن کسی که بر روی این نطفه و جنین کار می کند، تمام قوانین علمی دنیا را بلد است. یعنی از شیمی و فیزیک دنیا و از علم های خیلی پایین تر و ریزتر را هم اطلاع دارد. مثلا ما الان دانش نانوتکنولوژی داریم که خیلی ظریف است، اما در سال های بعد، یک دانش زمختی خواهد شد. مثل تکنولوژی که الآن یک علم زمخت است و در سالهای قبل علم ظریف و نویی بوده. اکنون نانوتکنولوژی علم ریزی به حساب می آید. اما چند سال دیگر، نانوتکنولوژی یک علم ساده و معمولی می شود. چون بشر به خلقت خداوند پی می برد و به علومی ریزتر از آن پی می برد. آن کسی که این کارها را انجام می دهد، تمام قوانین زیستی عالم در دست اوست. پرسشی درباره یکی از کارهای فرشتگان خانمی که سه قلو یا پنج قلو به دنیا می آورد، ببینید چه قدر فرشته دست در این کار دارند. سؤالی اینجا مطرح می شود این است که در قرار مکین و رحم مادر مگر چقدر فرشته جا می گیرد که کار ساخت و طراحی یک جنین را انجام دهد؟ پاسخ این است که اگر بخواهیم بچگانه فکر کنیم و با مقیاس فیزیکی فکر کنیم، مسلماً غیرقابل باور خواهد بود. اما می دانیم که وقتی در عالم خارج بخواهیم، ماکت بینی انسان را به طور کامل بسازیم و یک بینی را با تمام اجزای آن تحقق خارجی بدهیم، یک ساختمان 16 طبقه می شود. در کتابی خوانده بودم که وقتی بخواهیم بدن کامل انسان را بطور واقعی نشان دهیم، ساختمانی می شود که چند تن وزن آن است و چقدر حجم آن می شود. مثلا فقط طول سلول های عصب یک بدن کامل 5 دور، دور کره ی زمین می چرخد. یعنی آن کسی که این سیم پیچی را انجام می دهد و این عصب ها را آن جا می کشد، چقدر عصب در دستش هست و چقدر مهارت دارد! در جلسه گذشته هم گفتیم که فقط یک فرشته نیست که این کارها را می کند، بلکه تعدادی از فرشته ها هستند که هر کدام کار خودشان را انجام می دهند. فعل های جمع که در قرآن به کار رفته نشان دهنده همین موضوع است. آنجا که خداوند می فرماید: ما این کار و آن کار را می کنیم. مثلا هزاران فرشته هستند که یک جنین را شکل می دهند و متولد می کنند. حال نحوه ی دَمِش روح که دیگر بماند که این دمش چگونه صورت می گیرد که این انسان می تواند خلیفة الله شود. بحث فرشته ها بحث گسترده ای است که حداقل صد جلسه وقت می برد؛ آن هم برای یک دوره مقدماتی. این که در یک دعا امام سجاد 30 کار فرشته ها را برشمرده، واقعاً معجزه کرده است. قبلاً گفتیم که شناخت فرشته ها را باید از طریق معرفت نفس انجام دهیم. بهترین راه شناخت قوا خود انسان است. شناخت نفس، مثال خوبی برای شناخت خداوند و فرشتگان است اگر به طور طولی در نظر بگیریم یک مرکز اداره و تصمیم گیری در وجود ما هست که به آن عقل می گویند. بحث فوق عقل بماند، فعلاً کاری به آن نداریم. عقل متعلق به ذات است. شخصی که دیوانه است، ذات دارد یا ندارد؟ ذات دارد. عقل قوه ذات است. عقل وقتی اراده می کند کاری را انجام دهد، یعنی ذات انسان عقل او را به کار می گیرد. شخصی که دیوانه است، ذات دارد، اما ممکن است قوه عاقله او کار نکند. اگر قوه عاقله یا همان عقل کار کرد، در طولش تصمیم می گیرد، فکر می کند و این را به تصور در می آورد. مثلا من به شما می گویم که فلان عمل خیر امشب وارد شده است. شما چون بینش آخرتی دارید، ذات شما این را از طریق قوای شما می شنود. اول فکر می کند که می ارزد، بعد آن را تصور می کند؛ سپس شما تصمیم می گیرید که انجام دهید یا نه. بعد که تصمیم گرفتی انجام دهی، اراده می کنی و به قوای خودت دستور می دهی. قوای تو مظهر ذات تو هستند که تو را از جا بلند می کنند. چون هیکل انسان که ماده است، طبق قاعده ی نیوتن که گفتیم، نباید تکان بخورد. بدن مادی است و اگر آن را رها کنیم، مثل مرده می ماند و یک میلیون سال هم بگذرد، همین جا می ماند تا بپوسد. علت این که این هیکل 60 کیلویی می تواند بلند شود و این طرف و آن طرف بپرد و بدود، این است که یک چیزی خارج از این بدن به آن نیرو وارد می کند که همان قواست و ترجمه این قوا به فارسی می شود نیرو. حضرت آن را تعبیر به قوه کرد که در فارسی به آن نیرو می گوییم. این مرکز نیرو به قوا دستور می دهد و قوا مجبور هستند عمل بکنند. یعنی شما وقتی می خواهید ببینید، سرتان را بلند می کنید تا من را نگاه کنید یا حرف من را بشنوید. نمی توانید اراده کنید حرفی را بشنوید و گوش بگوید من نمی خواهم بشنوم. گوش مجبور است اطاعت کند و بشنود. یک موقع هست که به گوش دستور می دهید تا نشنود. این جا منحرفش می کنی و می گویی نمی خواهم این را بشنوم. یا زمانی که نمی خواهی ببینی، پلک ها را پایین می اندازی. وقتی دستور می دهی به پلک که پایین بیاید، پلک پایین می آید. فرق بین ابزار و قوا از ذات به پایین می آییم تا می رسیم به بدن که پایین ترین مظهر قوه است، همه ی این ها ظهورات آن ذات هستند. قوه غیر از بدن است. شما شب خواب که می بینید قوه بینایی و شنوایی دارید؛ حرف می شنوید؛ اما این غیر از گوش است. ما یک گوش داریم که ابزار یک قوه است و ما یک قوه داریم که قوه ی شنوایی است و کارش شنیدن است و حالا می خواهد در دنیا با ابزار دنیایی بشنود و چون در دنیا 20تا 20هزار فرکانس دارد برای شنیدن این 20 تا 20 هزار فرکانس یک گوش متناسب با آن فرکانس می خواهد که بشنود. اما اگر صدای خارج از این را بخواهد بشنود، از این گوش استفاده نمی کند. ولی قوه ی ما سر جای خودش است. برای همین شما وقتی خواب هستید، صدا را می شنوید، ولی صدا در سیستم فرکانس دنیا نیست. پس ما قوه داریم که آخرین مرحله ظهور آن قوه شده گوش؛ شده چشم. شب ها قوای بینایی شما کار می کند و خواب می بینید. یک شخص نابینا هم خواب می بیند. چشمش در بیرون و بیداری نمی بیند، ولی در خواب چیزهایی می بیند و قوه ی او کار می کند. ما راجع به قوا صحبت می کنیم که مظهر آن می شود بدن. بدن آخرین مرحله تجلی و ظهور نفس است . نفس، بدن را متناسب با خودش می سازد. نفس که تولید شد، برای خودش شروع می کند به سازمان دهی کردن. قوا را با خودش دارد و متناسب با این قوا بدن را برای خودش تولید می کند؛ چون می خواهد به این دنیا بیاید. چقدر ساده ما این حرف ها را می زنیم و رد می شویم. اگر روی یکی از آن ها فکر کنیم که این ماجرا چیست؟ یعنی چه؟ قوه از کجا آمده؟ اراده چیست؟ عقل و ذات و خیال و حس کدامند؟ تا بیاید برسد به بدن که این چیست؟ «ﺧﻠﻖ الله تعالی آدمﻋﻠﻰ صورﺗﻪ = خدا انسان را به صورت خودش خلق کرده است». هر کدام از ما مثل خداییم. یعنی همه آن مراتب تجلی، در ما هم اتفاق می افتد. قوا به ذات نسبت داده می شوند و تعداد دارند و متعدد هستند. کارهایشان تنوع دارد. یکی سامعه است، فقط می شنود و کار دیگری نمی کند. دیگری باصره است و فقط می بیند. لامسه فقط لمس می کند. یکی شامه است، دیگری ذائقه است. قوا متعدد هستند و کارهای مختلف انجام می دهند. ولی به یک ذات برمی گردند. مثلاً من این جا نشسته ام، یا خوابیده ام ولی خواب نمی بینم. هیچ کار دیگری هم نمی کنم. چشمانم بسته است و گوش هایم بسته است. هیچ چیز نمی شنوم و خودم مشغول خودم هستم. دیده اید یک وقت انسان مشغول خودش می شود؛ نه می بیند و نه می شنود و نه چیزی را حس می کند. ذات، به ذات مشغول است. گاهی با قوه عاقله فکر می کند. قوه ی سامعه در کجاست؟ آدم ناشی گوش را نشان می دهد. در صورتی که گوش ابزار است. شما وقتی صدا را می شنوید، با کجا صدا می شنوید؟ با گوش؛ ولی در خواب که گوش ات کار نمی کند. اما قوه می شنود؛ این قوه جا و مکان ندارد. سامعه، باصره و ... همه در ذات بوده و مجرد هستند. رابطه مکان و زمانی با هم ندارند. عقل همه جا هست. رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در پشت سر که چشم ندارند، ولی پشت سرشان را هم می دیدند و هر کسی را که از پشت سر او حرکت می کرد، می دید. پس انتساب همه قوا به ذات است. وقتی ذات اراده می کند، قوا ظهور پیدا می کنند. اما اگر ذات اراده نکند که بشنود، اصلا ما سامعه ای نداریم. اصلا نیست. باصره، شامه، لامسه، ذائقه نیست. هر وقت ذات اراده می کند قوه می سازد و خلق می کند. قوه هم وقتی می خواهد با ماده در خارج سر و کار داشته باشد، از ابزار استفاده می کند. عجب داستان حیرت انگیز و زیبایی است. داستان تجلی یک نفس در رحم مادر تا این که برای خودش این همه قوا درست می کند. «ﻓتبارک الله احسن الخالقین» چه ماجرایی؟! الان در طول تاریخ بشریت، دانشمندان همه سرکارند و حتی یکی از این ابزارها را نتوانستند بشناسند؛ قوا که بماند. بشر هنوز جرات نکرده که بگوید چشم را  کامل شناختم؛ گوش را شناختم. ما با چه خدایی سر و کار داریم؟ بزرگان می فرمایند:«ﻣﻦ ﻋﺮﻑ نفسه فقد عرف رﺑﻪ». بعضی جاها گفته اند که این انحصار را می رساند، یعنی اگر کسی نفس را بشناسد، خدا را می شناسد. ما که در ابزارش عاجز هستیم، چگونه می توانیم ذات را بشناسیم؟ این ذات واقعا چیست؟ قوای فوق عقلانی دارد؛ قوای عقلانی دارد؛ قوای وهمی، قوای خیالی، قوای حسی دارد؛ ابزار دارد. ترکیب می کند و آن ها را در هم می ریزد و چه از آن در می آید؟ مثلاً یک طراح قالی که هزاران طرح می زند را نگاه کنید. این چه نفسی است که این همه خروجی دارد؟ یا کسی که یک کامپیوتر را طراحی می کند که چند میلیارد محاسبه را در ثانیه انجام می دهد، این تجلی چیست؟ خودش که انجام نمی دهد، برای نفس ما ابزار شده است. این چه نفسی است که موشک یا هواپیما می سازد. هیچ بشری بر روی کره ی زمین نمی تواند بگوید، من می توانم خروجی های نفس انسان را  بشناسم. قوا منتسب به نفسند و ملائکه الله منتسب به الله قوا همه به نفس نسبت داده می شوند. ملائکة الله هم همین هستند. وقتی می گوئیم ملائکة الله، یعنی نیروهای خدا. همانطور که شما همه قوا را دارید سامعه، باصره و ... و تجلی می کنید خداوند هم این گونه است. حضرت در اولین خصوصیت فرشته ها می گوید: آنها هرگز از خدا خسته نمی شوند و دائما مشغول ذکر هستند. رکوع، سجود و قیام و قعود دارند؛ تسبیح و تکبیر و تحمید دارند. اگر کمی فکر کنید، می بینید ما هم می توانیم. من آدم های اینطوری دیده ام. کسی که 30 سال ذکر گفته و خسته هم نشده است. در خواب هم ذکر می گویند، خدا شاهد است. در خواب از این پهلو به آن پهلو که تکان می خوردند، یا یک پشه در خواب اذیت می کرد، حرکتی می کردند تا پشه برود، در خواب چندین ذکر و صلوات می فرستادند. «لا ﺗﺃﺧﺬه سنته و لا ﻧﻮم» یعنی خواب ندارند. نفس ما این جوری است. قوای ما دائما تصمیم می گیرند و کار می کنند، کدام یک از قوای شما معطل می ماند؟ در خواب هم قوای شما کار می کند. ابزار گوش شما نمی شنود، ولی قوه ی سامعه اش کار می کند. پس همان طور که قوای نفس از نفس صادر می شود، ملائکة الله هم از خدا صادر می شوند. چگونه صادر می شوند؟ چگونه مجرد هستند؟ چگونه کارشان با هم تداخل ندارد؟ پاسخ در خودتان است؛ به خودتان نگاه کنید؛ سامعه ات با شامه ات با ذائقه با باصره همه با هم کار می کنند، هیچ تداخل کاری هم ایجاد نمی شود. همه همدیگر را تکمیل می کنند و این نکته خیلی مهم است که تمام ملائکة الله وحدت هدف و کار دارند. یعنی از یک مرکز صادر می شوند. مثلا شما رانندگی می کنید، در حال رانندگی یک چیزی می خورید، ضمن این که می خورید، با یک نفر بحث سیاسی می کنید. چشم، خیابان و جاده را دارد و اندازه ها را می سنجد. دست با دنده کار می کند و پاها با کلاج و ترمز و گاز کار می کنند. بعد بحث سیاسی هم می کند. ببینید چقدر کار انجام می دهد! همه هدفمند. این همه کار از نفس صادر می شود؛ یعنی «إنا لله» و همه آثارش به نفس ما برمی گردد«ﺇنا لله و انا الیه راجعون= ما از خداییم و به خدا باز می گردیم». در نفس شما هر لحظه داستان «ﺇنا الله الیه الراجعون» اتفاق می افتد. اما ما مثل ماهی هستیم که به آب عادت کرده و هیچ وقت آب را نمی شناسد. تا از آب خارج نشود، نمی داند چه اتفاقی دارد می افتد. من مثل خدا در مرکز عرش خودم به همه قوا دستور می دهم. قوا کار می کنند؛ همان لحظه هم بر می گردند به خودم. همه را هم ذات انجام می دهد. این همه قوا کار می کنند؛ اما تداخلی ندارند؛ وحدت هدف هم دارند. این همه قوا کار می کنند و به یک مرجع بر می گردند. خدا روی کره ی زمین 7 میلیارد کپی مثل خودش را ساخته است. همه مثل خدا ذات دارند. همه مثل خدا صفات دارند. مثل خدا افعال دارند. همه صدور، ورود، خروج، دستورات، عرش، کرسی، لوح و قلم همه اش یکی است. دوتا کلمه داریم، یکی لوح و دیگری قلم. باهم سازگاری دارند یا نه؟ لوح یعنی چه؟ یعنی آن چیزی که روی آن می نویسند. قلم چیست؟آن چیزی است که با آن می نویسند. در ماجرای گوش دادن یک سخنرانی هم قلم تو به کار می آید، یعنی همان کسی که صادر کننده است، قلم بود نوشت. یعنی دستور داد قوه ی سامعه خلق شد، قوه ی سامعه را نوشت، قوه ی باصره را نوشت. قلم است، خلق کرد همان لحظه روی خودش هم نوشته می شود. شما به یک صحنه نگاه کنید؛ خودت داری می نویسی. خالق، خودت هستی، لوح هم خودت هستی. تا این کارکردها را خوب یاد نگیرید. وقتی می خواهید وارد این دعا شوید، نمی فهمید که امام سجاد 30 کار برای فرشته ها ذکر می کنند، یعنی چه؟ یک وادی حیرت آوریست که نمی شود راجع به آن تند تند حرف زد و گفت. آدم را اخذ می کند؛ انسان را می گیرد. ما می گوییم 7 میلیارد اثر انگشت طراحی شده متفاوت که وقتی نگاه می کنید همه شبیه هم به نظر می رسند، ولی در دستگاه می بینید که یکی نیستند. اینها که اصلا چیزی نیست. بگو خدایا از زمانی که خلق کردی چند تا برگ درخت خلق کردی که همه شبیه هم به نظر می آیند، ولی در اصل هیچ کدام شبیه هم نیستند. اتم به اتم، الکترون به الکترون یک برگ را فرشته ها کنار هم می چینند. اینها به وسیله اسم «واصل» خداوند انجام می شود. اصلا از دانشمندان و گیاه شناسانی که در این کار هستند،  بپرسید همه برگ ها را می شناسند؟ چند نوع برگ داریم، مدل برگ، طراحی برگ چند تاست؟ حال بروید روی شمارش آنها ، چند تا برگ خلق کرده است؟ چند تار مو خلق کرده است؟ چند چشم و گوش خلق کرده است که دو تا از آن ها هم مثل هم نیست. تعداد قیافه هایی که خدا خلق کرده است چقدر است؟ اسم «مصور» مگر چقدر تصویرگری می کند؟ تازه اینها چیزی نیستند. این ها که تجلی های دنیاست. خدا رحمت کند میرزا را که می گفت: دنیا یک ده میلیاردم برزخ است. در برزخ چه تصویرگری هایی داریم که این جا نزد آن، یک رحم کوچک است. این ها در مقابل برزخ اسباب بازی است. امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمود: چقدر دنیا عظمت دارد و چقدر دنیا در مقابل آخرت کوچک است. همین عظمتی که الان شما می بینید و به ته آن نمی رسید. عمر بهشت و ته بهشت چقدر است؟ تا خدا خدایی کند بهشت هست. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: در بهشت بازاریست به نام بازار چهره، شما هر چیزی را دوست داشته باشید می بویید؛ می خرید و می آورید. من می ترسم بعضی از حرف ها را بزنم. جای آن بازار چهره کجاست؟ بازار چهره ای که میلیاردها میلیارد چهره و صورت در آن است، کجاست؟   فرشته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9277
زمان انتشار: 13 ژوئن 2018
| |
1) نقش فرشتگان در اداره عالم

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه اول، 87/06/09

1) نقش فرشتگان در اداره عالم

دعای سوم صحیفه سجادیه درباره چند نوع از فرشته ها و وظایف آنهاست. تعداد فرشتگان خداوند خیلی زیاد است که در این دعا از همه اقسام فرشته ها سخن گفته نشده و صرفاً کلیاتی بیان شده که لازم بوده ما بدانیم و یاد بگیریم که در ارتباط فرشته ها با ما و این عالم موثر است. فهم و یادگیری همین مقدار هم امر بسیار مهمی است.

حضرت سجاد علیه السلام در این دعا حدود 30 گروه از فرشته ها، تقسیم بندی کارها، عملیات و نحوه ارتباط فرشته ها با این عالم را ذکر می کند. اساس کار ما برای شناخت فرشته ها و عالم فرشته ها مثل کار در مبحث معرفت نفس است. در معرفت نفس حضرت فرمود: اگر کسی بخواهد خدا را بشناسد، باید ابتدا خودش را بشناسد: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». در مورد فرشته ها هم همین طور است. اگر کسی خودش را بشناسد، ملائکه خدا را هم می شناسد. بنابراین برای بهتر جا افتادن بحث فرشته ها ناچاریم که مقداری از مباحث معرفت نفس را در خلال بحث و درخور با موضوع بحث بیان کنیم. مثلا، در این قسمت از آیه الکرسی داریم:« لا تاخذه سنه و لانوم = خدا را چرت و خواب نمی گیرد». اگر انسان نفس خودش را بشناسد، می فهمد که نفس هم همین خاصیت را دارد و تا آخر عمر نه می خوابد و نه چرت می زند. آنگاه معنی این آیه را خوب درک می کند. خواب و چرت فقط به سراغ بدن می آید. یعنی حتی وقتی بدن می خوابد، نفس بیدار است و در عالم برزخ مشغول کار خودش است. در فراز اول دعا، بر حاملان عرش الهی درود می فرستیم می خوانیم:« اللَّهُمَّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِک الَّذِینَ‏ لا یفْتُرُونَ‏ مِنْ تَسْبِیحِک، وَ لا یسْأَمُونَ‏ مِنْ تَقْدِیسِک، وَ لا یسْتَحْسِرُونَ‏ مِنْ عِبَادَتِک، وَ لَا یؤْثِرُونَ التَّقْصِیرَ عَلَی الْجِدِّ فِی أَمْرِک، وَ لَا یغْفُلُونَ عَنِ الْوَلَهِ إِلَیک = خدایا! درود را برحاملان عرش خود روا دار که در تسبیح تو سستی نمی کنند و از تقدیس تو خسته نمی گردند و از عبادت تو دلزده نمی شوند و از عشق و محبت تو غفلت نمی ورزند».   فرشته ها حاملان عرش خدا هستند. عرش به معنای مرکز فرمانروایی حق تعالی است که مراتبی دارد. وقتی از حق تعالی شروع می کنیم تا برسیم به عرش، این مراتب وجود دارند. مطلق اداره امور عالم با قوای الهی و فرشتگان صورت می گیرد. فرشتگان قوای خدا هستند، یعنی خداوند ظهور قدرت و اسماء خود را از طریق فرشته ها انجام می دهد و فرشته ها مظهر اسماء الهی هستند و هر اسمی که قرار است کاری انجام دهد؛ آن را به وسیله فرشته ها یا ملائکه الله یا قوای عالم انجام می دهد. لفظ «قوا» جمع «قوه» است که یک واژه عربی می باشد. وقتی به فارسی ترجمه کنیم، می گوییم «نیرو». یعنی در عالم نیروهایی وجود دارند که عالم را اداره می کنند. اما بعضی شناخته شده و بعضی شناخته نشده اند. این نیروها که مظهر اسماء الهی و مظهر حق هستند، ستاره ها، کیهان ها، کهکشان ها، منظومه ها، کره ی زمین و همه چیز را اداره می کنند. در این رابطه چند آیه از قرآن کریم مثال می زنم تا موضوع بیشتر جا بیفتد. قرآن می فرماید:« أَفَرَأَیْتُمْ مَا تُمْنُونَ؛ أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ[1] = آیا آنچه را [كه به صورت نطفه] فرو مى ‏ریزید دیده‏ اید؛ آیا شما آن را خلق مى ‏كنید یا ما آفریننده‏ ایم ». خداوند در این آیات، خلق را به خودش و فرشته ها نسبت می دهد. پس از این آیات معلوم می شود که یکی از کارهای فرشته ها خلق است. یعنی فرشته ها مظاهر خلقت و مظهر اسم خالق خداوند هستند و با اسم خالق خداوند خلق را انجام می دهند. قرار گرفتن نطفه در رحم مادر توسط فرشته ها انجام می گیرد:«ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ[2]= سپس او را [به صورت] نطفه‏ اى در جایگاهى استوار قرار دادیم». گاهی ممکن است اصلاً جنین تشکیل نشود، چون نطفه در قرار مکینی که استحقاق بارورشدن دارد، قرار نگرفته است. فرشته ها نطفه را در قرار مکین قرار می دهند. بعد از آن تقسیمات سلول تخم که شامل تقسیمات «میوزی و میتوزی» است انجام می شود تا کم کم ، دستگاه اعصاب، گردش خون، گوارش و اندام ها مثل مغز، قلب، دست، پا، چشم و ... ساخته بشوند. این کار، فوق العاده مینیاتوری است که توسط فرشته ها در رحم مادر انجام می شود و همه تا قیامت از آن حیرت زده اند. از کار در رحم گرفته تا تولد نوزاد و به جریان انداخته شیر مادر برای نوزاد و تحریک نوزاد برای تمایل به خوردن شیر مادر و ... به همین صورت میلیون ها کار دیگر که بشر از محاسبه آن عاجز است. باز قرآن می فرماید:« أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ؟ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ[3]؟= آیا آنچه را كشت مى ‏كنید ملاحظه كرده‏ اید؟ آیا شما آن را [بى‏یارى ما] زراعت مى ‏كنید یا ماییم كه زراعت مى ‏كنیم؟». حجاب عادت، مانع درک ما می شود ما چون به شکل گیاه و درخت عادت کرده ایم، این عادت کردن باعث کفر و غفلت ما می شود. به درخت و گل و گیاه نگاه کنید، چنین شکل های زیبایی از نظر زیباشناسی به مغز بشر خطور نمی کند. تک تک برگ ها توسط فرشته ها ساخته می شوند؛ یعنی اتم به اتم این برگ ها را به همدیگر می بافند، مثل لباس هایی که الان می پوشیم. پارچه ای که الان تن ما هست. همینطوری که به پارچه نگاه می کنیم خیلی برای ما مهم نیست. ولی اگر از اول داستان کاشتن پنبه و برداشت و تبدیل آن به نخ و بافتن نخ و تبدیل آن به پارچه و ... نگاه کنیم حیرت آور است. یا یک قالی که رویش نشسته ایم را دقت کنید، از زمانی که گیاه خورده می شود و تا وقتی که تبدیل به پشم گوسفند می شود؛ تا زمانی که رنگ آمیزی اش می کنند و تا زمانی که در طرح قالی بافته می شود؛ یک خانم و یا آقایی ماه ها با زحمت میلی متر به میلی متر گره به گره، چند صد، یا چند میلیون گره می زند تا می شود یک فرش. ملائکه ها نیز، همینطور برگ ها را مثل پارچه و فرش به هم می بافند. برای بافتن آنها هم چندین اسم خداوند دخالت می کنند. مثلاً اسم «واصل= وصل کننده» که دانه دانه اتم ها را فرشته ها به هم وصل می کنند. شما یک برگ را که باز کنید، می بینید که یک سری رشته ها هستند که به هم وصل شده اند. ما این سبزی ها را می خوریم، بدون این که بسم الله یا الحمدلله بگوییم؛ بدون این که حیرت بکنیم که این چیست که ما می خوریم. نکته جالب این که وقتی دوتا برگ را کنار هم بگذاریم، از نظر فیزیکی و شکل و اندازه ممکن است مثل هم باشند؛ اما هیچ دو برگی مثل هم نیستند. یعنی دستور و ساختار جدا دارند. مثل بندهای انگشت های شماست. نقاشی خطوط سرانگشتان کار فرشته هاست اگر بندهای انگشت های 7 میلیارد جمعیت زمین را به طور کلی با چشم غیر مسلح نگاه کنید، می گویید همه این ها مثل همند. ولی در حقیقت، شما دو تا آدم روی کره ی زمین پیدا نمی کنید که بافت اثر انگشتان شان یکی باشد. این چینش ها و نقاشی هایی که تغییر می کند، کار فرشته است. فرشته ای هست که بند انگشت درست می کند. خداوند در قرآن می فرماید:« بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ[4] = آرى قادریم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنیم». خداوند فعل را جمع به کار برده و  می فرماید «قادرین». یعنی مثل یک کامپیوتر که حافظه دارد و همه را می چیند. این طور نیست که یک نفر دستش قطع شود و انگشت هایش له شود یا بسوزد و سرانگشتانش از بین برود؛ بلکه فرشته نقشه اش را دارد و دوباره از اول همان طرح را می بافد و همان سرانگشتان را درست می کند. انسان آمار بگیرد، مگر می توان آمار گرفت؟ یعنی غیر از خدا و معصومین که خزانه دار علم خدا هستند و فرشته ای که آمار دارد، هیچ کس نمی تواند بگوید چند عدد برگ تا به حال درست شده است. کسی می تواند شمارش کند؟ حالا تو برو شمارش بکن از اول که حضرت ادم علیه السلام آمده تا الا و از الان تا قیامت چند تا برگ نقشه اش ریخته شده است؟ کجا؟ چه جوری؟ امکان ندارد کسی بتواند. آیا جا ندارد، انسان با صورت به زمین بیفتد و سجده کند؟ داد بزند و گریه کند و دست از قهر با خدا بردارد و بی حیایی نکند؟ جا ندارد، آدم تکبر، فخرفروشی به بندگان خدا نکند؟ ملائکه حاملان عرش، اعضای ستاد فرمانروایی خداوند هستند « الهم و حمله عرشک = حاملان عرش خدا»، یعنی این ها اعضای ستاد فرمانروایی خداوند هستند و تمام عالم را دارند اداره می کنند. چندتا هستند؟ می فرماید: از شما خیلی خیلی بیشتر هستند. ثانیه ای نیست که خداوند  فرشته خلق نکند:« کل یوم هو فی شأن». دانستن این مطالب و شناختن عالم و قوای عالم، یعنی فرشته های زمینی، فرشته های برزخی و فرشته های عوالم بالاتر، انسان را به فکر فرو می برد و وادار می کند که از بچه بازی های دنیا و بازیچه های دنیا دست بردارد و به تک تک اسماء الهی و ظهورات آن بیندیشد. اما متاسفانه ما نمی فهمیم و باهمین وضع می میریم. به دنیا می آییم که بفهمیم؛ ولی مشغول بازی های دنیا می شویم و بعد که مُردیم، آن طرف کور متولد می شویم. خوش به حال کسی که یک ذره جدی شود. ما فقط عادت کرده ایم. سلمانی می رویم، موهایمان را کوتاه می کنیم و بعد زیر پا می ریزیم یا در سطل زباله می ریزیم. غافل از این که برای هر یک دانه از این موها یک فرشته میلی متر به میلی متر کار کرده تا سانت به سانت این مو بلند شده، داخل این موها منفذ ایجاد کرده هیچ مویی بدون سوراخ و منفذ نیست. همه موها بازند و تنفس می کنند. بحث فرشته ها وقتی حیرت آور می شود که ما درباره نانوتکنولوژی صحبت کنیم. نانوتکنولوژی، تکنولوژی حیرت‌آور عصر ماست که با ابعاد چند هزار درجه پائین تر از میلی متر کار می کنند. بعدها علم هایی خواهد آمد که خیلی حیرت انگیزتر خواهند بود. تا انسان بفهمد که دست خدا یعنی چه؟ کار فرشته ها و ملائکه الله یعنی چه؟ در قرآن این همه آیه در مورد ملائکه الله داریم. این همه فعل که با صیغه ی جمع در قرآن داریم:«انا انزلناه فی لیله القدر؛ انا خلقناه و ...»یعنی خدا توسط ملائکه این کارها را می کند. جام جهان بین در دست همه افراد بشر است برای شناخت عالم شگفت انگیز ملائکه الله باید از شناخت نفس و معرفت نفس کمک گرفت. خداوند تبارک و تعالی برای هر کدام از ما یک جام جهان نما یا جام جهان بین قرار داده که هر چیز را نفهمیدیم و گم کردیم، در این جام نگاه کنیم و پیدایش کنیم. این که در ادبیات می رسیم به جام جهان بین، یک حقیقت است و یک چیز تخیلی نیست. خدا به تک تک افراد بشر از این جام داده، فقط کافیست که این جام را فعال کنیم. جوان گنهکاری را به مرحوم آقا شیخ جواد انصاری نشان دادند، شیخ یک نگاهی به او می کند و می گوید، این جوان 14سال دیگر پیش ماست. یعنی این 14 سال باید طبیعت گرایی بکند و گناه بکند؛ بعد از 14 سال توبه می کند. خدا رحمت کند میرزا را کنار یکی از این رفقا ایستاده بود و او از میرزا خواست که نصیحتی بکن. میرزا با انگشتانش به سینه او زد و گفت: همه چیز اینجاست. هر چه هست، در درون خود ماست. ما کثیفش کردیم و آلوده اش کردیم؛ وگرنه خدا یکی یک دانه از آن جام ها به همه ی ما داده، اصول و قاعده هم دارد و آن این است که انسان این جا آن را فعال کند. مثل این که یک کامپیوتر به همه داده باشند؛ همراه با طریقه راه اندازی و نصبش. مرحوم علی آقا قاضی به مرحوم آیت الله خویی ذکری دادند. آقای خویی وقتی ذکر را درست با همان قاعده ای که به او گفتند، می گوید، پس از مدتی تمام دستگاهش راه می افتد، یا جام جهان بینش فعال می شود و تا موقع مرجعیت و مرگش را می بیند. یک دفعه وحشت می کند و با وحشت خدمت مرحوم قاضی می آید. مرحوم قاضی می گوید: ذکر را قطع کن، تو دیگر ذکر نمی توانی بگویی، چون تحملش را نداری. آقای قاضی گفته بودند اگر ایشان تحمل می کرد، من تا قیامتش را هم به او نشان می دادم. خدا به تک تک ما داده، از این رو می گوید اگر می خواهی من را هم بشناسی، جام جهان نما به تو داده ام، به خودت نگاه کن تا من را بشناسی. می خواهی فرشته ها را هم بشناسی، به خودت نگاه کن. اصلا هر چه را که می خواهی بشناسی، خودت هستی. سید حیدر آملی رحمت الله تعالی علیه می فرماید: اگر عرش خدا را یک میلیون برابر کنند، در سینه ی من جا می شود. این یعنی معجزه. معجزه چیست؟ سه کلمه است:« القلب حرم الله= قلب حرم خداست». میلیارد ها علم جمع می شود تا یک نفر بتواند بگوید:« القلب حرم الله». اما ما در این قلب که حرم خداست، غریبه را راه داده ایم. می گوید: قلب من حرم الله است؛ عرشش که چیزی نیست. اگر عرش خدا را میلیون برابر هم بکنند، در قلب جا می گیرد. خدا فرمود: «آسمان و زمین من گنجایش من را ندارند، اما قلب بنده مومنم گنجایش من را دارد». ما باید خیلی خدا را شکر کنیم، شبانه روز شکر کنیم که خداوند قبل از مردن، نصیب ما کرد که ما کلام امام سجاد را، صحیفه امام سجاد را بشناسیم. خدا رحمت کند مرحوم دستغیب را که در اواخر عمرش فقط صحیفه می خواند و اصلاً از خودش جدا نمی کرد تا به رحمت خدا رفت و شهید شد.   فرشتگان، ملائکه [1] - سوره واقعه/ 58و 89. [2] - سوره مؤمنون/13. [3] - سوره واقعه/63 و 64. [4] - سوره قیامت/4.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9276
زمان انتشار: 21 ژوئن 2018
| |
27) رمز شادی و آرامش در بخشیدن است

شادی؛ جلسه 27، 97/02/01

27) رمز شادی و آرامش در بخشیدن است

شما هر چقدر در بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، و فوق عقلی» برای بندگان خدا یا برای خود خدا بخشش داشته باشید و عطا ‌کنید؛ نشاط، آرامش و قدرتت بیشتری به دست می‌آورید. هر جا خساست کنید، بخل داشته باشید، غصه‌، فشار روحی و روانی‌تان هم بیشتر است.

 

 انسان قبل از اینکه به دنیا بیاید و بدن بگیرد، پیش خدا بوده. آنجا همه یک روح بودیم. پس همه آدم‌ها این تجربه را داشتند که یک زمانی نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین موجود به خداوند بودند. این نزدیکترین و شبیه‌ترین حالت، یعنی اوج لذت و قدرت. چون مَثَل اعلی و خلیفة الله است. هر کاری بخواهد و اراده کند، همان کار را انجام می‌دهد. هدف از خلقت انسان و آمدن او به زمین نیز همین است که تحت حاکمیت و ربوبیت خداوند و رهبرانی که همه مَثَل اعلی هستند، یعنی معصومین علیهم‌السلام تربیت بشود و آمادگی رسیدن به این مقام را پیدا کند و در بازگشت نیز این مقام را داشته باشد. قبلاً گفته شد که معاد یعنی ما قبلاً یک جایی بودیم که از آنجا آمدیم و حالا برمی‌گردیم به همانجا. این معنا ندارد که بگوییم معاد داریم، اما رفتن را نبینیم. وقتی به عالم طبیعت و مُلک رسیدیم، ابتدا در رحم مادر گرفتار بدن هستیم. بعد از طی دوران رحمی، وارد دنیا می‌شویم و حس‌های حیوانی پیدا می‌کنیم. بعد از مدتی که رشد کردیم، جنبه عقلانیت‌مان رشد می‌کند. در آخر اگر فهمیدیم معشوق اصلی‌مان الله است و اصل‌مان از کجا بوده و غایت‌مان چیست، آن گاه حقیقت انسانی و باطن انسانی پیدا می‌کنیم. در این صورت به عنوان یک انسان روی زمین زندگی کرده و حرکت می‌کنیم. در کره زمین، انسان به خاطر داشتن نیازهای جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی مجبور است یک سلسله درگیری‌ها، رفتارها، روابط، انتخابها و نظایر آن را داشته باشد. مثل انتخاب شغل، همسر، بچه‌داری، خانه‌داری، کارهای اجتماعی، سیاسی و خیلی چیزهای دیگر که مربوط به جنبه انسانی ما نیست. انسان همان انسان است، در لایه آن درگیری‌ها یک روحی از خدا دارد که سر جای خودش هست و پاک است. اربعین؛ یادآور وحدت روح انسان‌ها است اگر شما می‌بینید در اربعین حدود 30 میلیون آدم از 90 کشور دنیا می‌آیند؛ آن هم با ترکیب شیعه، سنی، مسیحی، یهودی، صائبی، زرتشتی، لائیک، بخاطر داشتن یک روح واحد است. اگر قرار باشد اینها بنابر اختلافاتشان بیایند، هیچ وقت در آنجا جمع نمی‌شوند. اما همه بنابر اشتراکات شان می‌آیند، اشتراک این همه آدم که یکجا جمع می‌شوند، عشق به انسان کامل و مَثَل اعلی می باشد که اصل و ریشه خودشان است. آنها فقط به اسم امام حسین علیه‌السلام که نمی‌آیند تا بگویند این امام ماست، بلکه به خاطر عشق به ریشه معنویشان که یک انسان کامل و مجسمه همه خوبیهاست، گرد هم می‌آیند. ظهور همه زیبایی‌ها که قبلاً همه را در عالم قبل از دنیا دیده اند، آن‌ها را به کربلا می‌کشاند و می‌‌آورد. چون عشق به خودشان است و حقیقت خود را نیز در آنجا می‌بینند. برای همین وقتی زیارت عاشورا می‌خوانیم از خدا می‌خواهیم: «أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ= مرا به مقام محمود که شما اهل بیت نزد خدا دارید، برساند». وقتی می‌گوید من می‌خواهم مثل امام حسین علیه‌السلام بشوم، یعنی مقام من آنجاست. پس روح من آنجا را می‌طلبد. حالا روح این مسیحی‌ها، یهودی‌ها، هندوها، بودایی‌ها، لائیک‌ها، صائبی‌ها، زرتشتی‌ها، همین گونه است. چون همه می‌خواهند برگردند و عاشق آن وطن‌شان هستند. ازاین رو، به طور ناخودآگاه سر قبر آدمی که حقیقت خودشان است، می‌آیند. یعنی هیچ کس اینها را نه وادار می‌کند، نه مجبور می‌کند که به این راهپیمایی بیایند. هر سال هم بیشتر می‌آیند. پس همه ما آن حقیقت را داریم. مشغله های دنیا و افزایش حجم غصه‌ها وقتی انسان در زندگی‌اش فقط به جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی یا حتی عقلی بیشتر توجه ‌کند، حجم غصه‌ها، گرفتاری‌ و افسردگی‌هایش بیشتر می‌شود.  در جهان دو گروه هستند که بیشترین خودکشی‌ها، افسردگی‌ها، پژمردگی‌ها، و بیماری‌های جسمی و روحی را دارند: اول کسانی که یا از آسایش بیشتری برخوردارند، یعنی رفاه بیشتر که هر چقدر سطح آسایش بالا می‌رود، سطح آرامش کم می‌شود؛ دوم کسانی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند. در کشور ما بالای 90% خودکشی‌هایمان متعلق به تحصیلکرده‌ها است. همه جای دنیا همین است. آن طرف دنیا بدتر از اینجاست. بنابراین، هر چیزی که ذهن‌ ما را در یکی از این شئون (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) درگیر می‌کند، یا کارهای می‌کنیم که طبق اصل و ریشه خودمان نیست؛ حسودی، بدبینی، بداخلاقی، زودرنجی، حساسیت، گدایی عاطفی از این و آن و...  اینها همه موجب بالا رفتن سطح اضطراب‌ها و غصه‌هایمان می‌شود و فراموش می‌کنیم که در عالی‌ترین درجات بوده ایم و اصلاً نیازی به گدایی محبت کسی نداشتیم. به جای اینکه احساس خوشبختی کنیم، احساس ناراحتی و عصبانیت‌مان بیشتر می‌شود. هر وقت از بخش حیوانیتت فرار می‌کنی، شادی به سراغت می‌آید روزه؛ اوج آزادی فطرت انسان. وقتی شما روزه می‌گیری، درست است که با بخش‌های حیوانی‌ات مبارزه می‌کنی، ولی بخش انسانیت قدرت پیدا می‌کند. چون از طبیعتت نجات پیدا می‌کنی و آزاد می‌شوی. کلیه احکام دین اسلام نیز برای آزادی انسان آمده است. چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی كانَتْ عَلَیْهِمْ[1]= و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود، ( از دوش و گردنشان) برمی دارد». یعنی دین اسلام آمده که بارهای سنگین را از روح شما بردارد. از این رو، شما حتی یک حکم دینی در اسلام ندارید که آدمی را محدود یا اذیت کند؛ اگر هم احساس محدودیت می‌کنیم، همه برای بخش‌های حیوانی‌مان است. چون هدف اسلام این است با محدودیت طبیعت، بخش انسانی ما را آزاد کند. پس وقتی روزه می‌گیری، احساس شادی، آرامش، قدرت، نشاط و اراده، در شما بیشتر می‌شود. روزه شما را از ذلت در می‌آورد. چون توانسته ای 16ـ 17 ـ 18 ساعت طبیعتت را نگه داری. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «كُلُّ عَمَلِ اِبْنِ آدَمَ هُوَ لَهُ غَیْرَ اَلصِّیَامَ فَهُوَ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ= هر كارِ آدمى براى خود اوست، مگر روزه‌دارى كه براى من است و من خودم پاداش آن را مى‌دهم». هر کار خیری که آدم انجام می‌دهد، برای خودش است، غیر از روزه. چون شما در روزه شبیه‌ترین حالت را دارید. از حالت گیاهی، جمادی، حیوانی جدا می‌شوید و حالت فرشته‌ای پیدا می‌کنید و اگر این حالت فرشته‌ای همراه با قرآن خواندن و مناجات باشد، ارتباط انسانی هم برقرار می‌شود. شادی قلب مؤمن روزه‎دار هنگام افطار و ملاقات خدا حضرت در فرمایش دیگری می‌فرمایند که روزه‌دار همیشه دو شادی دارد: «حِینَ یُفْطِرُ فَیَطْعَمُ وَ یَشْرَبُ وَ حِینَ یَلْقَانِی و حینَ یَلقانی فَاُدخِلُهُ الجَنَّةَ= هنگامى كه افطار مى‌كند و مى‌خورد و مى‌نوشد و آنگاه كه مرا دیدار مى‌كند. پس او را وارد بهشت مى‌كنم». همه روزه‌دارها هنگام افطار را دوست دارند؛ چه روزه مستحبی، چه روزه واجب. این شادی، نه آن شادی است که الان می‌خواهم بخورم. یک شادی کاملاً انسانی و فطری است. یک موفقیتی است که انسان به آن رسیده است. یک جای دیگر هم که روزه‌دار خیلی خوشحال می‌شود، آنجائی است که خدا را ببیند. آن‌هایی که روزه گرفتند بخصوص روزه‌های مستحبی، خیلی قدرت و شباهت به الله پیدا می‌کنند. این قضیه اختصاص به روزه ندارد. این سیستم و نظام، در همه بحث‌های عبادی وجود دارد. آدم‌هایی که می‌خواهند بالا برگردند و درِ غیب به رویشان باز بشود یا می‌خواهند به رؤیت، مکاشفه، عشق و لذت برسند، داوطلبانه خودشان را محدود می‌کنند تا روحشان آزاد و باز شود. اینکه بعضی‌ها می‌گویند اسلام دست و پای ما را می‌بندد؛ یا ما را محدود می‌کند، منظورشان از این «ما»، «ما» طبیعی و حیوانی است. چون خودش را به عنوان یک خانم یا آقا می‌بیند. درحالی‌که اگر کسی از دریچه انسانی‌ به دستورات الهی نگاه کند، می‌بیند که اسلام همیشه ما را از محدودیت‌ها نجات می‌دهد.  مثلاً وقتی می‌گوید خمس بده، برای این است که این کار، تو را از محدودیت، تنگ‌نظری، بی‌رحمی، بی‌عاطفگی در می‌آورد. وقتی شما خمس را می‌پردازی، در واقع یک تعلق را از خودتان دور می‌کنید. انفاق کنیم تا شاد زندگی کنیم رمز شادی و آرامش در بخشیدن است. شما هر چقدر در بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، و فوق عقلی برای بندگان خدا یا برای خود خدا بخشش داشته باشید یا عطا ‌کنید؛ نشاط، آرامش و قدرت بیشتری به دست می‌آورید. اما هر جا خساست کنید و بخل داشته باشید، غصه‌، فشار روحی و روانی‌تان هم بیشتر است. بنابراین، هر وقت غصه‌دار شدید، یک جا خروجی داشته باشید. مثلاً به گربه‌ای غذا بدید یا به فقیری کمک کنید یا در ساختن یک مسجد کمک کنید یا یک نفر را ببخشید یا اگر از کسی بدت می‌آید، برایش دعا کن. آن وقت می‌بینی که حالت خوب می‌شود. غمت تبدیل به شادی می‌شود. آدم‌های خودشیفته، زودرنج‌ترین آدم‌ها هستند. وقتی به سیدالشهداء گفتند آقا ادب چیست؟ فرمود: وقتی از خانه‌ خارج می‌شوی چشمت به هر کس افتاد، بگویی او از من بهتر است. پس خودت را از هیچ کس بهتر ندان. همین که آدم خودش را بهتر از دیگران دید، از باطن آدمیت دور می‌شود. به محض اینکه احساس کردی از همسرت، خانواده همسرت، همسایگان یا از بقیه بهتر هستی، شیطان به سراغت می‌آید و  افسردگی، تاریکی و غصه تو را می‌گیرد. ولی اگر دیگران را بهتر از خودت دانستی، عشق‌ورزی‌ها، مهرورزی‌ها، دلدادگی‌ها و حس‌هایت همه زیبا و قشنگ می شوند. روحت آزاد آزاد می‌شود. دیگر محال است به کسی حسادت کنی یا بدبین باشی یا از کسی کینه به دل بگیری. وقتی از خودت بیرون می‌روی، از منیت‌هایت خارج می‌شوی و مال دیگران می‌شوی؛ آن وقت انبساط، آرامش و شادی داری و همه خوبی‌ها در زندگی به سراغت می‌آید.     اخلاق/ شهویه/شادی/بخشیدن   [1] . سوره اعراف/آیه 157. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9239
زمان انتشار: 21 ژوئن 2018
| |
5) دسته های مختلف ملائکه در عالم امر

نقش فرشتگان در اداره عالم، جلسه 5؛ 87/08/11

5) دسته های مختلف ملائکه در عالم امر

فراز سوم دعای سوم صحیفه سجادیه را می خوانیم: «و الروح الذي هو علي ملائكه الحجب، و الروح الذي هو من امرك. فصل عليهم و علي الملائكه الذين من دونهم، من سكان سماواتك، و اهل الامانه علي رسالاتك، و الذين لا تدخلهم سامه من دئوب و لا اعيآه من لغوب و لافتور= خدایا درود بفرست بر روح، آن فرشته ای که بر ملائکه حاجب مامور است؛ و نیز بر آن فرشته ای که در ارتباط با عالم امر می باشد؛ و درود بفرست بر سایر فرشتگان که از ساکنان آسمانها هستند؛ و بر آنانکه واسطه ی پیامها و امانتهای تو می باشند؛ و بر تمامی ملائکه ای که هرگز خستگی و سستی و زحمت در جد و کوشش خود احساس نمی کنند».

امام سجاد(علیه السلام) در این فقره از دعا به چند فرشته یا چند دسته از فرشتگان اشاره می کنند که یکی از آنها روح می باشد که حاکم بر ملائکه حجب است و همچنین فرشته ای که از عالم امر است و در ارتباط با عالم امر می باشد. عالم امر و عالم خلق چیست؟ گفتیم ما دو عالم داریم، عالم امر و عالم خلق. عالم خلق عالم ماده و همین عالمی است که داریم می بینیم. «عالم امر یا عالم ملکوت»، عالمی است که اداره کننده ی این عالم مادی است. تمام تقدیرات و قوا و انرژی ما از ناحیه ی عالم امر اداره و هدایت می شود. رابطه ی عالم امر با دنیا مانند رابطه ی عالم دنیا با عالم رحم مادر می باشد. یعنی همانطور  است که دنیا احاطه بر رحم دارد و رحم، وجود و حیات دارد و جنین در آن تشکیل می شود. به عبارت دیگر، جنین اگر در آنجا می تواند رشد و تغذیه کند، به برکت دنیاست. عالم امر هم نسبت به عالم ماده، یعنی «عالم خلق و دنیا» همین وضعیت را دارد. این دو عالم، فرشتگان مخصوص به خود دارند و امام سجاد علیه السلام در این فراز از دعا از این دو دسته فرشتگان نام می برد. یعنی یک دسته از فرشتگان مخصوص عالم امر هستند و فرشتگان دیگر که از آنها پایین تر هستند، مخصوص عالم خلق و پایین تر از آن می باشند. شرحی که استاد[1] دارند این است:« قانونمند بودن عوالم مختلف در نظام طبیعی و عالم حوادث، تحت ضابطه ها و قواعد دقیق علمی است؛ بطوری که هرگز تخلف از آن ضوابط میسور نمی باشد. زیرا اگر ضوابط و قواعد علمی در این جهان تخلف پذیر باشند، هرگز نمی توان هیچ علم و فنی را برایش تدوین نمود».  یعنی گفتیم خداوند تبارک و تعالی کل عوالم را منطبق با قوانین ریاضی و قانونمند خلق کرده که در هیچ کدام ذره ای خطا اتفاق نمی افتد. یعنی الان اگر علم شیمی، فیزیک، ریاضیات و جبر و مثلثات و پزشکی و رشته های مختلف دارید؛ برای این است که در دنیا قواعد ثابت و لایتغیّری وجود دارد که دانشمندان می توانند از مطالعه ی آنها به قوانین ثابت و لایتغیر برسند. اگر علمی وجود دارد، به خاطر این است که در خارج از آن، قاعده و فرمول وجود دارد. برای همین این است که این همه علوم داریم. اگر غیر از این باشد، کل نظام علمی جهان به هم می ریزد و ترقی و تکامل علم دیگر معنا نداشته و بر هیچ قانون علمی نمی توان تکیه کرد. در این صورت همه پیشامد ها و تجزیه و ترکیبها تبدیل به جزئیات غیر قابل پیش بینی می شوند. پس باید در مورد هر یک به انتظار می نشستیم ببینیم چه خواهد شد. حتی یک آسپرین را هم برای مریضی نمی توانستیم تجویز کنیم. به طور کلی امکان پی ریزی یک علم با قوانین معین، کاملا از بین می رفت. ولی هم چنان که می دانیم نظام طبیعی این عالم تحت ضوابط قانونمند علّی و معلولی خاصی است و هیچ تخلفی در آن صورت نمی گیرد». نظام ماوراء طبیعت نیز، همانند دنیا دارای قاعده و فرمول است  استاد ممدوحی می گویند: نظام طبیعی و غیر طبیعی، هر دو قانونمند هستند. یعنی نظام ماورای طبیعی هم قاعده و قانون و فرمول دارد که هیچ تخلفی در آن صورت نمی گیرد. زیرا سنت حضرت حق بر این امر قرار گرفته: « وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا[2] = و در سنت‏ خدا هرگز تغییرى نخواهى یافت».  «لَنْ» یعنی تو هرگز نمی توانی در قواعد و سنت های الهی، تغییر ببینی یا تغییر ایجاد کنی؛ مثلا بگویی دو دو تا می شود پنج تا. آب در 100 درجه جوش می آید، این یک قاعده است و تغییری هم ندارد. قواعد فیزیک و شیمی و ریاضی و رشته های مختلف علوم در عالم مجردات نیز، بر این حال و روش است. « نظمی دقیق و نظام مند، بیش از آنچه که در این عالم از آن خبر دارید در آن عالم که عالم ملائکه است، واقع می باشد. از این رو، ملائک حجب، تحت سیطره ی روح قرار دارند و با برنامه ای خاص، وظایف خویش را انجام می دهند. اصولا هر یک از ملائکة الله دارای وصف خاص و دستورات ویژه ای هستند. در این فراز امام می فرماید: بعضی از ملائکه در آسمان ساکن هستند و از آن جایی که مجردات دارای مکان مادی نیستند، پس منظور از آسمان، همین نظام افلاک و کهکشانهای مادی نیست». منظور از آسمان و تنزل ملائکه چیست؟  وقتی می گوییم «فرشته های آسمانی»، فکر می کنیم یعنی همین که سرمان را بالا بگیریم و به آسمان نگاه کنیم تا آنها را ببینیم. در باره ی «تنزل الملائکة و الروح»، فکر می کنیم ملائکه از آن بالا که آسمان است، نازل می شوند. در حالی که فرشته ها مجردند و جا و مکان ندارند. مثل قوای انسان که مجرد است. قوای خیالت کجای وجود شما قرار دارد؟ قوه ی عاقله کجاست؟ قوه ی واهمه کجاست؟ نیروی «فوق عقل» ما کجا قرار دارد؟ ما نمی توانیم در نفس خودمان جایی را تعیین کنیم و بگوییم ما در یک جایی این قوا را داریم. همان طور که قوا جایی ندارند، فرشته ها هم جا و مکان ندارند. یعنی چون مجردند، جا داشتن برایشان معنا ندارد و قابل اشاره ی حسی نیستند. ماده نیستند که بتوانیم بگوییم اینجا هستند و آنجا نیستند. آسمان هم اساسا یک امر نسبی است. ما وقتی فضا را در نظر بگیریم، یک فضای لایتناهی است که در آن میلیارد ها ستاره و سیاره و کیهانها و کهکشانها وجود دارد. به عبارت دیگر، ما یک نفس و ذات بیشتر نداریم. اگر بپرسند که الان حواس ما مگر جایی در وجود ما دارد؟ می گوییم نه؛ حواس جا ندارد. می گوییم چشم چه؟ می گوییم چشم حس بینایی دارد که مجرد است و مادی نیست. چشم و گوش فقط ابزار حس شنوایی و بینایی ما هستند. یعنی شبها که شما می خوابید و خواب می بینید یا می شنوید، این دیدن و شنیدن شما سمت و سوی مادی ندارد. یعنی شما در خواب نه چشم دارید، نه گوش دارید. در حالی که هم می شنوید و هم می بینید. شما آنجا سمت و سویی ندارید. پس قوای نفس در بطن و در حاق نفس وجود دارد. از سوق نفس می آید. فرشته ها هم در باطن عالم وجود دارند. همانطور که قوا در باطن نفس وجود دارد. ما همینطور که حس داریم، نفس هم داریم. توضیح دادیم نفس کجای بدن است. آیا بیرون بدن است؟ نه. آیا داخل بدن است؟ نه. ما نه در داخل بدن هستیم و نه در بیرون بدن. ولی این ارتباط را با بدن داریم. یعنی باطنی داریم که در واقع، باطن بدن است و به آن نفس می گوییم. بنابراین، بدن صورت نازله ی نفس است. ظهور نفس، ظهور آن موجود مجرد شده ی این بدن است که باطن های زیادی دارد؛ خیال و وهم دارد؛ عقل و فوق عقل دارد؛ اما هیچ کدام قابل ادراک حسی و اشاره ی حسی نیستند. آسمان، یعنی عالمی برتر و حقیقی که غالب است بر عالم ماده وقتی در باره ی فرشته قوای عالم ماده و عالم خلق صحبت می کنیم و می گوییم:« تنزل الملائکه و الروح»، آیا فرشته ها از آسمان می آیند؟ از آسمان می آیند یعنی چی؟ یعنی اگر ما سفینه سوار بشویم و کمی برویم بالاتر، آیا می توانیم به فرشته ها برسیم؟ منظور از این آسمان، علّو است. منظور برتری حقیقی است. منظور عالمی است که احاطه بر همین عالم ماده دارد. الان قوای عالم، یعنی فرشته ها دارند ماه و خورشید و سیارات را اداره می کنند. اما فرشته های آسمانی محسوب نمی شوند. چون هیچ کس نمی تواند بگوید این آسمان، همان آسمان زمین یا مریخ یا مشتری هستند. آسمانی که نسبت به زمین حساب می شود، با آسمان معنوی فرق دارد. اگر شما بروید در یکی از این سیارات و سرتان را بالا بگیرید، می توانید زمین را ببینید. پس زمین نسبت به آنها آسمان می شود. خوب پس توجه کنید که وقتی راجع به ستاره های آسمان صحبت می کنیم، منظور این آسمان مادی نیست. فرشته هایی که در تمام عوالم ماده دارند کار می کنند، فرشته های عالم ماده هستند. اینها با فرشتگان آسمان معنوی فرق دارند. «پس منظور از آسمان، نظام افلاک و کهکشانها نیست؛ بلکه غرض آن است که آنها دارای مقامی رفیع هستند. زیرا آسمان کنایه از جایگاه وجودی رفیع است و نیز معلوم است که در فضای نامتناهی، هرگز مکانی از مکان دیگر برتر نیست؛ بلکه شاید بتوان گفت که آبادترین نقطه در فضای غیر متناهی عالم، همین سیاره ی زمین هستند». الان که دارند با دوربین می بینند و سفینه های فضایی که میلیونها سال نوری را عکس می گیرند، جایی مهمتر، قانونمند تر، زیباتر، جذابتر و آبادتر از کره ی زمین وجود ندارد. «همین سیاره ی زمین است که جایگاه انسان است. انسانی که خود، برترین موجودات عالم است. حال که معلوم شد آسمان از زمین بهتر نیست. پس آسمانی که خاص فرشتگان است، هرگز از سنخ فلکی و کهکشانی نخواهد بود؛ بلکه مربوط به مراتب بلند وجود است که در مبحث تشکیک معنوی وجود و در علم فلسفه به طور مفصل از این عالم بحث می شود». شناخت قوای عالم با شناخت قوای نفس حضرت چند دسته از فرشته ها را نام می برد و برای اینها ماموریت هایی را بیان می کند. اگر ما خوب بخواهیم بفهمیم، باید برگردیم سراغ خود. یعنی شما هر سوال و پرسشی که در مورد خدا و عالم معنویت داشته باشی، باید برگردی و خودت را مطالعه کنی. چون خداوند تمام آن چیزی که در خارج است را در وجود انسان قرار داده. «من عرف نفسه فقد عرف ربه= کسی که خودش را بشناسد، محققا پروردگارش را شناخته است». شما رابطه ی قوا را نگاه کنید، قوای وجودی ما کار های مختلفی دارند. بعضی از قوا مختص کار حسی هستند و کار خیالی نمی توانند بکنند. فقط کار های حسی می توانند انجام بدهند، مثل بینایی، چشایی، بویایی و لامسه. اما اگر از بینایی انتظار داشته باشی کار شنوایی انجام بدهد، نمی تواند. از شنوایی انتظار داشته باشی کار لامسه را انجام بدهد، انجام نمی دهد. پس اینها قوایی هستند که در ما وجود خود داریم و بسته به تفاوت درجه و نحوه ی وجودی آنها مشاغل مختلف دارند و کار های مختلف انجام می دهند. بعد ما یک سلسله قوا داریم که این قوا لطیف تر و مجردتر از قوای حسی هستند که کار قوای خیالی ما را انجام می دهند. مسئولیت بخش ادراکات خیالی ما را بر عهده دارند. یعنی نفس بوسیله ی این قوای خیالی می تواند کار خیال را انجام بدهد. یعنی ادراک صورت بدون ماده که دارای اندازه و شکل است، اما ماده ندارد و از آن مخفی تر قوایی هستند که کار نیروی «واهمه» را انجام می دهند. یعنی ادراک صورت بدون اندازه و شکل که ماده ندارد. یعنی نه ماده دارد و نه اندازه. از آن لطیف تر قوایی هستند که فعالیت های عقلانی ما را به عهده دارند. یعنی لطیف تر و ظریفتر هستند و هیچ موقع قوای عاقله نمی توانند، کار قوای خیال را انجام بدهند. خیالی ها نمی توانند کار واهمه را انجام بدهند. یعنی هر کدام ماموریت خاص خودش را دارد. نحوه ی وجودی، جایگاه وجودی و درجه ی آنها هر کدام نسبت به دیگری فرق می کند. بنا به درجه و جایگاه وجودی،  هر کدام ماموریت خاصی را دارند. فرشته ها و مراتب مختلف آنها فرشته ها هم همین طور هستند. فرشته هایی هستند که مامور به زمین هستند. یعنی با اشیاء و مواد مستقیم ارتباط دارند. بعضی ها لطیف تر هستند و نحوه ی وجودی آنها طوریست که مستقیم با ماده سر و کار ندارند. کار های لطیف تر و بالاتر را انجام می دهند. مراتب بالاتر، فرشته های عالم برزخ و فرشته های عالم عقل و مجردات و عالم عقول هستند و فرشته های عالم جبروت و فرشته های حجب و روح که بر اینها تسلط دارند. اینها فرشته های گوناگونی هستند و هر یک ماموریت خاص خود را انجام می دهد. همه قوای نفس، انتساب به یک وجود دارند حال اگر دقت کرده باشید، شما وقتی قوا را در نظر می گیرید، می بینید که اگر دارید می شنوید؛ می بویید؛ لمس می کنید یا می چشید؛ یا هر کاری دارید می کنید، انتساب اینها به یک نفر است. قوای مختلف من، دارند کار می کنند؛ ولی به یک نفر یعنی به «من» انتساب دارند. یعنی می گوید: «من خوردم؛ من می بینم؛ من می شنوم؛ من می بویم؛ من می نویسم؛ من فکر می کنم». همه را یک نفر انجام می دهد. به این یک نفر می گوییم نفس یا روح که تجلی های مختلف دارد. یک نفر است؛ اما جلوه های مختلفی در قوا دارد. در قوای حسی، قوای خیالی، وهمی، عقلانی و در قوای فوق عقلانی، تجلی خاصی دارد. هر کسی در درون خودش این را می یابد و نسبت به این علم حضوری دارد و شهود می کند که من بیش از یک نفر نیستم. من فقط یک نفر هستم. شما وقتی شبها خواب می بینید، می بینید که یک نفر دارد این کار ها را انجام می دهد که حتی از این قوای مادی هم فارغ است. چون در خواب و در نظام برزخی و بدون چشم و گوش، هم می شنود و هم می بیند. ولی ما چقدر ساده از کنار اینها می گذریم و فقط می بینیم و سرمان را تکان می دهیم و می گوییم که درست است. ولی می دانی اینها یعنی چه؟ کی این چینش را کرده؟ هر یک نفر انسان، یک بی نهایت است. همه قوای عالم منتسب به یک حقیقت واحد است در عالم هم یک حقیقت وجود دارد که جان همه ی عالم است و آن خداوند تبارک و تعالی است. خداوند به وسیله ی فرشته ها جلوه می کند خودش را؛ یعنی تجلی می کند. در مظاهر و مجالی فرشتگان یک حقیقت است و یک وجود است که تجلی می کند. گاهی درخت می شود؛ گاهی آب می شود؛ دریا می شود؛ زمین می شود؛ خورشید می شود؛ ماه می شود؛ فرشته می شود؛ جبرئیل و گاهی میکائیل می شود و... .  کاری که جبرئیل می کند، میکائیل نمی تواند بکند. چون نحوه ی خاص وجود جبرئیل غیر از نحوه ی خاص وجود میکائیل است. نحوه ی خاص میکائیل غیر از اسرافیل است. اسرافیل غیر از عزرائیل است. پس ساختار های وجودی هر یک با دیگری فرق می کند. یک حقیقت است که در میکائیل با میلیارد ها فرشته ی تحت امر او تجلی می کند. همان حقیقت در جبرائیل با میلیارد ها فرشته تحت پوشش او کار انجام می دهد. همان حقیقت در عزرائیل و اسرافیل و میلیارد ها فرشته ی تحت امرشان تجلی می کند. انسان وقتی پایش را از اینجا می گذارد بیرون، چه چیز هایی که نمی بیند. یک حقیقت با میلیارد ها جلوه یا صد هزار چهره. با صد هزار جلوه بیرون آمدی که من                  با صد هزار دیده تماشا کنم تو را یک حقیقت است؛ ولی جلوه هایش متفاوت است. شما در یک گلستان می روید یا بازار های گل و باغهای گل، انواع کاکتوس، با چینش های هندسی زیبا می بینید. یا بیش از 70 نوع گل رز می بینی. در یک باغ دیگر می بینی گلهای دیگر، با رنگهای مختلف. چه جلوه های یک حقیقت و این همه جلوه. تا می آیی گیج شوی و تعجب کنی؛ خدا می گوید: تو خودت از همه ی اینها پیچیده تر هستی که یک نفس و این همه جلوه داری. خدا چه کار کرده؟ وقتی می ایستی، نماز می خوانی جلوی چنین خدایی می گوییم: «الله اکبر» آیا می فهمیم معنایش چیست؟ «بسم الله الرحمن الرحیم» «الحمد لله رب العالمین». رب العالمین؛ یعنی ربی که میلیارد ها میلیارد موجود را بطور هم زمان اداره، تغذیه و تربیت می کند. مالک و مدّبر میلیارد ها موجود است. پس اینکه می گوید ملائکه ای که پایین تر از آنها فرشته هایی هستند. یعنی شما می فهمید که قوای مادی خودت پایین تر از قوای خیالی تو هستند؛ و قوای خیالی پایین تر از وهمی هستند؛ وقوای وهمی پایین تر از قوای  عقلانی هستند. یک خدا با بی نهایت جلوه است. برای بیان اینها ما لفظ کم می آوریم و مجبوریم بگوییم بی نهایت جلوه. آیا تمام می شود؟ نه. خداوند دائما در کار و حرکت است. «کل یوم هو فی شأن= هر روز دارد کار می کند». هر روز دارد جلوه می کند. هر روز دارد خودش را بیرون می ریزد. این نفس هر روز از باطن خودش به ظهور می آید. ما کور هستیم و کور زندگی می کنیم و کور هم می میریم. اما وقتی پرده کنار برود و یک دفعه پشت پرده را نگاه کنی، می بینی یک نفر این همه دارد جلوه می کند. یک موجود و این همه جلوه. در طبیعت گلها را نگاه کن، تو را به هم می ریزد. یک جلوه خاک را می بینی که هزار رقم است. در معدن می روی می بینی فیروزه هست، عقیق، زمرد، الماس، طلا، مس و اورانیوم هست. این همه جلوه. کوهها را نگاه می کنی یک جور جلوه دارد. درختها را نگاه می کنی یک دفعه 300 هزار نوع جلوه ی گیاهی؛ یک میلیون نوع جلوه ی حشرات و می روی در دریا، مگر جلوه ها تمام می شوند؟  در دعای جوشن کبیر می خوانیم:« یا من فی البحار عجائبه= ای کسی که همه ی عجائبت را گذاشتی در این دریا». تازه همه ی اینها را می بینید، می فرماید:«أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ». اینها اسباب بازی است که من خلق کردم. بیایید آن طرف را نگاه کنید، ببینید چه خبر است. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[3] =  زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است». حیات اصلی اینجاست. درود بر امام سجاد (علیه السلام) که دستش را بالا برده و خدا را حمد کرده که ما راجع به این چیزها فکر کنیم. می گوید: خدایا درود خودت را بر فرشته ها و کار کرد های شان بفرست. حضرت طبقه بندی و دسته جات فرشته ها را معرفی می کند. ولی دنیا در چه فکری است. مردم در چه فکری هستند. صحیفه سجادیه ما را به کجا دعوت می کند و ما چقدر مشغول بازی هستیم. بزرگتر های ما هم دارند بچه بازی می کنند. وقتی می ایستیم برای نماز، حالا من چی دارم می خوانم؟ با کی دارم حرف می زنم؟ «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین» همه ی قشنگی ها و همه ی جلوه ها برای تواست؛ هر چی زیبایی و جلوه هست. اینجا است که آدم اگر این حرفها را نفهمد نمی تواند به رکوع برود و یک رکوع درست به جا بیاورد. این عظمت را کی می تواند بدون معرفت ادراک کند.   ملائکه     [1] - استاد حسن ممدوحی، کتاب شهود و شناخت (شرحی بر دعاهای صحیفه سجادیه). [2] - احزاب/ 62 و فتح/23. [3] - عنکبوت/64.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9238
زمان انتشار: 12 ژوئن 2017
| |
شناخت بیشتر حضرت امیرالمومنین ع در شب شهادت ایشان

احیاء شب 21 ماه رمضان؛ جلسه1؛ 1395/04/06 (امام شناسی)

شناخت بیشتر حضرت امیرالمومنین ع در شب شهادت ایشان

امشب شبِ شهادت وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام، پدر عزیز و آسمانیِ همه‌ ما است و برخلاف روال همیشگیِ مباحثمان که صرفاً مباحث معرفتیِ انسان‌شناسی یا عبادی بود، امشب را اختصاص می‌دهم به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام که با شخصیت پدر آسمانی‌مان بیشتر آشنا شویم.

اولاً بر ما فرزندان و شیعیانِ ایشان واجب است که معرفتِ امام را هر چه بیشتر داشته باشیم. فرمودند «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً» اگر کسی بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. شناخت وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تا حدودی شخصیت امام زمانِ خود ما نیز هست و از طرفی شناخت خانواده‌ی آسمانیِ ما بر ما واجب است. خیلی بد است که ما در زمینه‌های مختلف، مطالعات متفرقه داشته باشیم و ده‌ها و صدها و هزاران ساعت از عمرمان را صرف شناخت چیزهایی کنیم که به دردمان نمی‌خورد و با خودمان به برزخ و آخرت نمی‌بریم، اما برای شناختن خانواده‌ی آسمانی‌مان وقتِ جدی‌ اختصاص ندهیم. اگر ما در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صدها ساعت سخن بگوییم، چیز زیادی نگفته‌ایم. ما در مباحث خانواده‌ی آسمانی تقریباً‌ نزدیک به ۳۰۰ جلسه در مورد اهل بیت (علیه‌السلام) و رابطه‌ی ما با آن‌ها سخن گفتیم، اما با این همه، از دریای معرفت علی (علیه‌السلام) چیزی نمی دانیم. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود «أنزِلَ ربعُ القرآن فینا= یک‌چهارم قرآن درباره‌ی ما اهل بیت نازل شده است». علاوه بر منابع امام‌شناسیِ شیعه که فوق‌العاده عظیم است؛ منابع امام‌شناسیِ اهل سنت نیز هست. احادیثی که اهل سنت درباره‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) بیان کرده اند، بسیار زیاد است و شخصیت‌شناسی‌ای که از سایر مکاتب و دانشمندان غیر مسلمان، اعم از مسیحی و یهودی، هندو و ادیان دیگر در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)و امامان ما وجود دارد، فراوان است. خوش‌تر آن باشد که سِرِّ دلبران                    گفته‌ آید در حدیث دیگران وقتی که دیگران و کسانی که هم‌مذهبِ ما نیستند، راجع به فضیلت ائمه‌ی ما بگویند، این شنیدنش خیلی خیلی شیرین‌تر است. شب شهادت مردی است که مخالفانش در فضیلتش، این‌گونه سخن گفتند و اعتراف کردند. سلام و درود خداوند و همه اولیائش و فرشتگانش به روح پرفتوح امیرالمؤمنین(علیه‌السلام). امشب را به منابع اهل سنت اختصاص دادم تا ببینیم در منابع اهل سنت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)چه شخصیتی دارد. از فضائل اهل بیت(علیهم السلام) در منابع اهل سنت آن قدر زیاد است که شامل چند جلد کتاب می‌شود و بسیار شیرین هم هست. وقتی که انسان در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و سایر معصومین سخن می‌گوید، خودِ گوینده و شنونده فیض زیادی می‌برند و چون در آن زمانی که هردو دلشان به پذیرش مقامات و شخصیت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باز است، انگار که وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با روحِ شنونده و گوینده آمیخته می‌شود و این آمیختگی ارتقاء و رشد نفسانی برای گوینده و شنونده می‌آورد. از این رو، هرچقدر انسان وقت بگذارد از فضائل اهل‌بیت (علیه‌السلام) بشنود یا بگوید، این معارف در نفسش ذخیره می‌شود و علاوه بر فیوضاتی که در دنیا به او می‌رساند، این ذخیره‌ها برای آخرت انسان هم بسیار بسیار کارگشا است.  چقدر ما باید سرمست باشیم که یک چنین امام و یک چنین پدری داریم. هرچقدر عشق به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و دلدادگی به حضرت در دل‌هایمان پرورش دهیم، ایمنی از مصائب و آسیب‌ها در دنیا و آخرت بیشتر خواهیم داشت. هرچقدر وجود شما پر شود از عشق امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، و فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و بخصوص معرفت نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)آسیب‌ناپذیرتر خواهید شد. آدم واقعاً با درک فضیلت های امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) مست می‌شود. اکنون برای مطلع سخنم از خلیفه دوم عمر، درباره‌ی این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فضائلش بی‌پایان است، یک حدیث نقل می‌کنم. بعد به ترتیب از ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان و بعد عایشه. اگر برسیم، برای شما احادیثی را که این اشخاص از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرده‌اند، عرض می‌کنم. پیامبر غیر از آن چه که عموما خود اهل سنت ذکر کرده‌اند، ده‌ها بار به طور خصوصی به ابوبکر و عمر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تذکر می‌دهد.  همچنین به این‌ها تذکر می‌دهد که بعد از من مواظب باشید که با علی علیه‌السلام مخالفت نکنید. تمجیدهای عمر از امیرالمومنین علیه‌‌السلام ۱- فضایل علی علیه السلام را جن و انس نمی توانند بشمارند عمر از پیغمبر نقل می‌کند: «لو انّ الفیاض اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علیّ‌بن‌ابی‌طالبٍ= اگر همه‌ی درختان و باغ‌ها قلم شوند و تمام دریاها مرکب و جن‌ها حسابگر و انسان‌ها نویسنده شوند، نمی‌توانند فضائل علی علیه‌السلام را شماره کنند». خیلی خوب است که عزیزانِ اهل سنت هم خودشان این روایات را بخوانند، چون برایشان بسیار تعیین‌کننده است. بسیاری از عزیزانِ اهل سنت از فضائل اهل بیت علیهم‌السلام ، هرچند کم و بیش آشنایی دارند؛ اما به عمقی که در کتاب‌های خودشان هست، آگاه نیستند. ۲- از پیامبر شنیدم که فرمود هرکس علی را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد ابن‌عباس می گوید: من و عمربن خطاب در یکی از کوچه‌های مدینه می‌رفتیم، عمر گفت: یابن‌عباس، ای پسر عباس! «فقال لی عمر: الصواب تقول، والله لسمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول لعلی بن أبی طالب : من احبك احبنی و من احبنی احب الله و من احبّ الله ادخله الجنة مدلا=می‌گفت: («یقول» استمرار را می‌رساند، نه این‌که «قال» گفت، «یقول» می‌گفت علی؛ هرکس تو را دوست داشته باشد، من را دوست داشته؛ و هرکس من را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد؛ و هرکس که من و خدا را دوست داشته باشد، خدا او را داخل بهشت می‌کند. ببینید این چقدر قیمت دارد. ما چقدر خوشبختیم که خدا هدیه‌ای به عظمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به ما داده است. خیلی بد است که انسان بخاطر نعمت‌های دنیایی کفر بگوید و ناشکری کند. بخاطر مریضی، مشکل اقتصادی، بخاطر چهارتا کمبود دنیایی احساس بدبختی و بیچارگی کند و بخواهد جای کسانی باشد که آن بزرگ‌ترین هدیه‌ی خدا را ندارند. شما در بین این چند میلیارد جمعیتی که روی زمین هستند نگاه کنید چند نفر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را دارند؟ خدا به چند نفر چهارده‌ معصوم را داده است؟ به چند نفر ابوالفضل و زینب کبری و علی اکبر و حضرت معصومه علیهم‌السلام را داده؟ دقت کنید؛ این‌ها نعمت‌های عظیمی است که ذخائر دنیا و آخرت ما هستند. کسی که ناشکر باشد و خوشحال و سرمست از این نعمتها نباشد و با داشتن اهل بیت علیهم‌السلام احساس بزرگی نکند، حتماً خودش را نشناخته است. همان‌طور که جلسه قبل گفتم، بزرگ‌ترین معرفت این است که انسان خودش را بشناسد. اگر خودت را شناختی، متوجه می‌شوی که تو به امامی به این عظمت احتیاج داری، شخصیت تو به قدری بزرگ و قیمتی است و به قدری عظمت داری که تو با کمتر از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نفست آرام نمی‌شود، نفست با کمتر از علی علیه‌السلام آرامش پیدا نمی‌کند. قیمتت و احترامی که باید به تو گذاشته شود، احترامی که نیاز هست به شخصیت تو گذاشته شود، با کمتر از چهارده معصوم علیهم‌السلام نمی‌شود. خدا این‌جوری به ما احترام گذاشته، این‌جوری سر ما منت گذاشته، این‌جوری ما را اکرام کرده، خیلی ما باید قدردان باشیم که خداوند تبارک و تعالی چنین هدایای بزرگی را نصیبِ ما کرده است. ۳- عمر: بدگویی علی علیه‌السلام را نکنید ابن عباس می‌گوید من از عمربن خطاب شنیدم که به دور و اطرافیان و آدم‌های خبیثی که در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی می‌کردند، ‌گفت: «كُفُّوا عَنْ ذِكْرِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ= دست بردارید از بدگویی در باره علی ابن ابیطالب که خدا از او راضی باد»؛ «فلقد رأیت من رسول الله صلی الله علیه و آله فیه خصالا لان تكون لی واحده منهن فی آل الخطاب احب الی مما طلعت علیه الشمس= خصلت‌هایی را درمورد علی علیه‌السلام از زبان پیغمبر دیدم و شنیدم که اگر یکی از آن خصلت‌هایی که علی علیه‌السلام داشت، در خاندان ما (خاندان خطاب) بود برای من از هر چیز و هر جایی که خورشید بر آن می‌تابید محبوب‌تر بود. یعنی اگر یکی از این فضائل در ما بود، برای من یک دنیا می‌ارزید. ۴- عمر : به علی سه خصلت کرامت شده که اگر یکی از آنها به من داده می‌شد، برایم محبوب‌تر از شتران سرخ‌مو بود این سه خصلت چیست که عمر برایش از شتران سرخ مو با ارزشتر است؟  در آن‌ موقع، شتر سرخ‌مو خیلی قیمتی بوده. این خصلت ها شامل این موارد است: یکی این‌که پیغمبر دخترش را به ازدواج علی درآورد؛ در حالی که خلیفه اول و دوم و دیگران، خواستگار حضرت زهراسلام‌الله‌علیها بودند؛ اما حضرت هیچ‌کدام را قبول نکرد. دوم این‌که اجازه داده شد تا در خانه علی علیه‌السلام به مسجد باز شود. در شرایطی که به هیچ‌ کس دیگری چنین اجازه ای داده نشد. در آن زمان همه آمده بودند در کنار مسجد پیغمبر برای خودشان خانه درست کرده بودند و در خانه هایشان را هم به مسجد باز کرده بودند و از خانه هایشان وارد مسجد می‌شدند. پیامبر دستور می‌دهد تمام درها را ببندید و هیچ‌کس حق ندارد از خانه‌اش وارد مسجد شود. فقط علی می‌تواند از در خانه‌اش برود به مسجد؛ فقط در این خانه باید باز باشد به مسجد و هر وقت خواستند، از در خانه وارد مسجد شوند. ۵- عمر می گوید: علی علیه‌السلام مولای من است عمار می‌گوید: به عمر گفتم تو با علی به گونه‌ای رفتار می‌کنی که با هیچ‌یک از اصحاب پیغمبر این‌گونه رفتار نمی‌کنی. عمر گفت: به درستی که علی مولای من است. باز در جایی دیگر سؤال می‌کند، علی وارد می‌شود، عمر سریع جایش را تغییر می‌دهد که جا برای حضرت علی باز شود و حضرت را می‌نشاند. عمار می‌گوید چطور تو با علی این‌گونه رفتار می‌کنی؟ عمر می گوید: «مَا یَمْنَعْنِی وَ اللهِ اِنَّهُ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ= چه چیزی مانع من می شود که من با علی این‌گونه رفتار نکنم؟ او مولای من و مولای هر مؤمنی است». ۶- عمر می‌گوید: رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و آله علی را مهتر و بزرگ مسلمانان قرار داده است عمر این جمله معروفی که پیامبر در غدیر درمورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود را از حضرت نقل می کند: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله= هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست، خدایا دوست بدار هرکس علی را دوست می‌دارد؛ دشمن بدار هرکس که با علی دشمنی می‌کند؛ خوار کن هرکس که او را ذلیل کند؛ و یاری کن هرکس علی را یاوری می‌کند؛ خدایا تو گواه من بر آنان باش.» الله اکبر، ما می‌خواهیم چه چیزی را به دنیا ثابت کنیم؟ «اللهم أنت شهید علیهم= خدایا تو شاهدی برآنها». خیلی این عجیب است. این جمله نقل زبان پیامبر از عمربن‌خطاب هست. ۷- عمر درست می گوید که جبرائیل بر او نازل شده است عمر می‌گوید: در ماجرای غدیر، وقتی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله داشت حرف میزد، من نشسته بودم که دیدم یک جوان خوش‌سیما و خوش بو آمد پیش من نشست و به من گفت: «یا عمر! لقد عقد رسول الله صلی الله علیه عقدا لایحله   الا منافق، فاحذر أن تحله= ای عمر! پیغمبر الآن یک پیمانی گرفت که حواست باشد آن عقد را باز و رها و نقضش نمی‌کند، جز منافق». عمر نزد پیغمبر می‌آید و می‌گوید یا رسول الله! وقتی داشتی در مورد علی علیه‌السلام صحبت می‌کردی، در کنار من یک جوان خوش‌ سیما و خوش‌بویی بود که این را به من گفت. پیامبر فرمود: «نعم یا عمر» بله، درست است، می‌دانم. «انه لیس من ولد آدم لكنه جبرئیل أراد أن یؤكد علیكم ما قُلتُه فی علی= او بنی آدم نبود؛ جبرئیل آمده بود تا حرف‌هایی را که من در اینجا در مورد علی زدم را به تو تأکید کند. خود عمر دارد این را نقل می‌کند و می گوید پیغمبر به من این را گفت. ۸- عمر و ابوبکر اولین کسانی بودند که به امیرالمومنین علیه‌السلام تبریک گفتند ابوحریره از عمربن خطاب نقل می‌کند که رسول خدا در مورد علی فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه». بعد از داستان غدیر که این اتفاق افتاد، اولین نفراتی که آمدند و با علی علیه‌السلام بیعت کردند، ابوبکر و عمر بودند. این جمله‌ی عمر خطاب است که گفت: «بَخٍّ بَخٍّ لک یابن‌ابیطالب أصبَحتَ و أمسیت مولایَ و مولا کُلِّ مؤمنٍ و مؤمنة= گوارا باد بر تو ای علی، ای پسر ابی‌طالب، تو امروز مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن هستی». ۹- عمر: از علی علیه‌السلام جز خوبی نگویید در زمان خلیفه دوم مردی به نزد عمر آمد و از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی کرد. ببینید عمر به کسی که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی کرده، در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه می‌گوید؟ می‌گوید: «لا تذكر علیا إلا بخیر= از علی جز خوبی نگویید». اگر می‌خواهید از علی حرف بزنید، فقط خوبی بگویید. «فإنك إن اذیته و فی حدیث الفضل إن أبغضته اذیت هذا فی قبره» عمر با کسانی کنار قبر پیغمبر نشسته بود که گفت: اگر علی را اذیت کنید، این شخص(پیامبر) را در قبرش اذیتش کرده‌اید. ۱۰- عمر به علی علیه‌السلام گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که ما را از کفر و شرک به نور اسلام مشرف کردید  ابن‌عباس می‌گوید: مردی از علی علیه‌السلام به عمر شکایت کرد و چون حضرت در آن مجلس حاضر بود، عمر گفت: «یا ابالحسن! برخیز و کنار شاکی بنشین». علی برخاست و کنار آن مرد نشست. پس از گفت و گو و بیان قضیه، عمر متوجه شد که چهره‌ی علی ع متغیر و دگرگون است. به حضرت می‌گوید چرا ناراحتی؟ حضرت علی می‌گوید: «تو عدالت را رعایت نکردی؛ من را با کنیه خطاب کردی و گفتی ابالحسن و با احترام سخن گفتی. باید می‌گفتی علی. یعنی معمولی؛ همان‌طور که به بقیه می‌گویند؛ چطور را چطور صدا می‌کنی؟ باید می‌گفتی علی بلندشو بنشین». وقتی قاضی بگوید جناب آقای فلانی تشریف بیاورید اینجا، معلوم است که قاضی می‌خواهد رعایت حال او را بکند. تا این حرف را زد، خلیفه‌ی دوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در آغوش گرفت، چشمان مبارکش را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدای شما باد؛ بوسیله‌ی شما خداوند ما را از تیرگی و تاریکیِ کفر و شرک به نور اسلام مشرف ساخت. تمجیدهای  ابوبکر از امیرالمومنین علیه‌السلام ۱- شخصی به نام شعبی می‌گوید خلیفه‌ی اول ابوبکر در محلی نشسته بود که ناگهان امیرالمؤمنین- امام علی علیه‌السلام از دور نمایان شد. وقتی ابوبکر او را دید گفت: «من سره ان ینظر الی اعظم الناس منزلة و اقربهم قرابة و افضلهم دالة و اعظمهم غناء عن رسول‌الله‌صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله‌و‌سلم، فلینظر الی هذا الطالع= هرکس دوست دارد که به بزرگ‌ترین مردم در مقام و منزلت و نزدیک‌ترین مردم به پیامبر و برترین مردم در نام و نشان و بزرگ‌ترینِ مردم در بی‌نیازیِ از مردم، که از جانب رسول خدا به دست آورده است بنگرد، به این شخص که از دور نمایان است نگاه کند. ۲- امام سجادعلیه‌السلام فرمود: «سمعت ابی الحسین بن علی یقول : قلت لابی بکر، یاابابکر، مَن خَیرَ النّاس بَعدَ رَسول‌الله؟ فقال لی : ابوک= شنیدم از پدرم حسین بن علی علیه‌السلام که می‌گفت: امام حسین علیه‌السلام به ابوبکر می‌گوید: بهترین مردم بعد از پیغمبر چه کسی بود؟ ابوبکر می‌گوید پدرِت». ۳- «ابن مغازری» در مناقب خودش نقل می‌کند: «فقال ابو بكر: صدق الله و رسوله، قال لى رسول‌الله‌صلى‌الله‌علیه لیلة الهجره، و نحن خارجان من الغار نرید المدینه:كفى و كف على فى العدل سواء= خدا و رسولش راست می‌گویند، در «لیله الهجره= وقتی که با پیامبر ص داشتیم از غار بیرون می‌آمدیم تا به سمت مدینه برویم، به من گفت: ابوبکر، دستِ من و دست علی در عدالت یکسان است». این‌که پیامبر در آن بحبوحه‌ی فرار از دست کفار مکه در غار، موقعی که به سمت مدینه حرکت می‌کنند، چرا چنین صحبت‌هایی را در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام با ابوبکر می‌کند جای تامل دارد. ۴- عایشه دختر ابوبکر می‌گوید: پدرم را دیدم که بسیار به چهره‌ی علی‌بن ابی‌طالب نگاه می‌کند، پس گفتم ای پدر، همانا تو زیاد به چهره‌ی علی علیه‌السلام نگاه می‌کنی، علت چیست؟ ابوبکر می گوید: «فقال لی بنیة سمعت رسول الله صلی‌الله علیه‌و‌آله یقول: النظر الی وجه علیّ عبادة= شنیدم از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که می گفت: نگاه کردن به چهره‌ی علی علیه‌السلام عبادت است». ۵- ابوبکر گفت: روزی پیامبر در میان جمعی از یاران خود حاضر بود، فرمود: به شما نشان می‌دهم آدم را از جهت علمش. نوح را از جهت فهمش و ابراهیم را از جهت حکمتش. آنجا که علی ع داشت می آمد، پیامبر ص خواست بگوید به شما نشان می‌دهم این کسی که دارد می‌آید، هم آدم است؛ هم نوح است؛ هم ابراهیم است. (در بین انبیاء، حضرت آدم علیه‌السلام فوق‌العاده عالم بود. آن‌قدر حضرت آدم علیه‌السلام عظمت دارد که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا= خدا همه‌چیز را به آدم تعلیم کرد »(سوره بقره،آیه31).  به همین دلیل است که پیغمبر از بین انبیاء‌ حضرت آدم را در مورد علم انتخاب می‌کند.) هنوز علی‌علیه‌السلام وارد نشده بود که ابوبکر عرضه داشت: «یا رسول‌الله! أقست رجلا بثلثة من الرسل؟! بخ بخ لهذاالرجل، من هو یا رسول الله؟=ای پیامبر خدا! مردی را معرفی کردی با سه خصلت از پیغمبر، آفرین آفرین بر این مرد؛ این کیست؟» «قال النبی: أو لا تعرفه یا أبابكر؟= تو او را نمی‌شناسیای ابوبکر؟!» تو واقعاً نمی‌دانی این چه کسی است؟ «قال: الله و رسوله أعلم= گفت: خدا و رسولش بهتر می‌دانند». در جواب افزود: «هو أبو‌الحسن علی بن أبی طالب =او ابوالحسن علی ابن ابیطالب علیه‌السلام است». پیغمبر می‌گوید این شخص است که این عظمت را دارد.  «قال ابابکر: بخ بخ لك یا أبا الحسن= آفرین بر تو آفرین بر تو ای ابالحسن». «وأین مثلك یا أبا الحسن= و اصلا چه کسی مثل تو پیدا می‌شود؟ کسی غیر از تو این‌گونه نیست. کجا کسی مثل تو پیدا می‌شود؟ ۶- یک راوی اهل سنت در اعترافی تکان دهنده می‌گوید: ابوبکر با علی‌علیه‌السلام ملاقات کرد. ابوبکر به چهره علی‌علیه‌السلام نگاه کرد و تبسم نمود، حضرت به او فرمود: چرا تبسم می‌کنی؟ گفت: «شنیدم از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و آله که می‌فرمود: هیچ‌کس بر صراط نمی‌گذرد، مگر کسی که علی برایش گذرنامه صادر کرده باشد». از این رو در روایت داریم وقتی خداوند در قرآن می‌فرماید ‌«صِراطَ الَّذینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم» (سوره حمد، ِآیه7) علی(علیه‌السلام) فرمود: «أنا صراط المستقیم= من صراط مستقیم هستم». صراط مستقیم یعنی صراط متخصص معصوم، علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام و فرزندان عزیزش. ۷- انس‌بن مالک که آدم کمی نیست، در ماجرایی که خیلی داستانِ شیرینی است می‌گوید: «دانشمند یهودی پس از رحلت پیغمبر وارد مدینه شد و گفت می‌خواهم وصی رسول خدا را ببینم. (حالا دقت کنید استدلال یهودی چیست؟). می‌گوید قطعاً کسی که وصیِ حقیقی رسول خداست، باید مثل رسول خدا عالم باشد. (ببینید یک یهودی این را کاملا متوجه می‌شود که اگر کسی قرار است جانشین پیغمبر شود باید علم پیغمبر را داشته باشد، این یک چیز بدیهی است. خلیفه ی حق یعنی این. پرسید وصی رسول خدا کیست؟ او را آوردند پیش ابوبکر. یهودی گفت من سؤالاتی دارم که جز پیغمبر و یا وصی او کسی دیگری نمی‌تواند آن‌ها را پاسخ دهد. (ببینید خداوند چه جوری اتمام حجت می‌کند؟) ابوبکر گفت هرچه می‌خواهی از من سؤال کن. یهودی می‌گوید: آن چیست که برای خدا نیست، نزد خدا هم نیست، و خدا هم نمی‌داند، (نه برای خداست، نه نزد خداست، نه خدا این را می‌داند) ابوبکر جوابش را که بلد نبود، خُب چه کار کند؟ جواب را که بلد نیست بدهد، چه می‌گوید؟ می‌گوید این‌ها سؤال‌های یک آدمِ بی‌دین است، تو این‌جوری سؤال می‌کنی؟ شروع کرد به اخم کردن و می‌خواست تنبیه‌اش کند، ابن عباس از راه رسید. (ابن عباس یک آدم بزرگی است که همه می‌دانند که چقدر این شخص عظمت دارد و چقدر بزرگ و باسواد است) به ابوبکر گفت با مرد یهودی انصاف نداشتی؛ اول این‌که جوابش را ندادی؛ یا جوابش را بگو و یا او را به حضور علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام ببر تا جوابش را بگیرد. ابوبکر، یهودی و همراهانش همه راه افتادند جلوی خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفتند. یهودی سؤال‌ها را مطرح کرد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام جواب می‌دهد: آن‌چه را که خدا نمی‌داند، عقیده‌ی شما یهودیان است که می‌گویید عزیر فرزند خداست، در حالی که او برای خویش فرزندی قائل نیست. خدا چنین فرزندی را برای خودش نمی‌داند و چنین کسی را نمی‌شناسد. جواب سؤال دومت این است که ظلم و ستم نزد خدا نیست، خدا ظلم و ستم ندارد. اما این‌که پرسیدی آن چیست که برای خدا نیست، شریک و همتاست که پروردگار عالم از آن مبراست. حالا خوب دقت کنید عکس‌العمل یهودی چیست. هنگامی که یهودی این جواب‌ها را می‌شنود می‌گوید «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد انک وصی رسول الله» شهادت می‌دهم تو وصی پیغمبر هستی. این چیز کمی نیست، این در تاریخ مانده، خودِ اهل سنت هم این را نقل کرده‌اند تا به دست ما رسیده. من هم دارم از منابع اهل سنت این‌ها را برای شما می‌خوانم. همه این صحنه را دیدند، بعد از این‌که این صحنه را دیدند خیلی شادی کردند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تحسین کردند. خودِ ابابکر چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟ به علی علیه‌السلام اینطور می‌گوید: «یا مُفَرِّجَ الْکَرْبِ= ای گشاینده‌ سختی‌ها و مشکلات، برطرف کننده‌ی غم‌ها و غصه‌ها». خودِ اهل سنت هم چندین ‌بار این جمله را از ابوبکر نقل کرده‌اند که گفته است:«اقیلونی و لست بخیر منكم و علی فیكم= رها کنید مرا، رها کنید مرا، من بهترینِ شما نیستم، در حالی که علی در بین شماست». این صحبت‌ها خیلی سؤال در ذهن ایجاد می‌کند که اگر این‌ها این ‌همه اعترافات را داشته اند، پس چرا داستان آن‌طور ادامه پیدا کرد؟ تمجید عثمان از امیر المومنین علیه السلام عثمان می گوید امیرالمؤمنین علیه‌السلام را صدا کردم و گفتم نزد من بیا. عثمان می‌گوید حضرت به سمتش برمی‌گردد. عثمان همان‌طور شروع می‌کند به نگاه کردن به حضرت علی علیه‌السلام . حضرت می‌گوید: تو را چه شده که این‌گونه به من نگاه می‌کنی؟ «ما لک تجد نظر الی»؟ عثمان می‌گوید: شنیدم از رسول خدا که می‌فرمود: «النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ= نگاه کردن به علی عبادت است». پس از آن که ابوبکر و عمر و....نتوانستند پرچم سپاه اسلام را به دست بگیرند، علی ع پرچم را به دست گرفت در جنگ خیبر، قهرمان خیبر، آن قهرمان یهودی، زیاد رجز خوانی کرد. سپس پیامبر پرچم را به یک یک ابوبکر و عمر و ....داد؛ اما این‌ها ترسیدند جلو بروند و هیچکدام نرفتند. اما با وجودی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام مریض بود و چشم‌درد سختی داشت و سن خیلی کمی هم داشت، بطوری که برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام حدود 13سال ذکر کرده‌‌اند؛ ایشان تشریف آوردند. یعنی با این که مریض هم بودند، ولی آمده بودند به جبهه. پیامبر فرمود من فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که چنین و چنان است و خصال زیادی را از علی علیه‌السلام بیان کردند.  در آن روز، خود پیامبر ص از آب دهان مبارکشان به چشم امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌مالند و چشم حضرت خوب می‌شود و این امیرالمؤمنین علیه‌السلام هست که پرچم اسلام را به دست می‌گیرد و آن فتح خیبر معروف را انجام می‌دهد. مطلب بیشتر با همین موضوع:  نظر ابوبکر، عمر و عایشه در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9233
زمان انتشار: 2 ژوئن 2018
| |
دنیا با چه چیزهایی اهلش را می فریبد؟

منازل الاخره جلسه 39

دنیا با چه چیزهایی اهلش را می فریبد؟

در جلسه قبل درباره دعای شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان خواندیم:« اَللّهُمَّ اَرزُقنی التَجافی عَن دارِ الغُرور»، گفتیم «دارالغرور» یعنی دنیا که دائما در حال فریب دادن اهل خودش است. یعنی اهل خود را از آخرت غافل می کند، گول می زند و به بازیچه ­های خودش مشغول می کند. این بازیچه­ ها برای سن های مختلف متفاوت است. در قرآن پنج مرحله بازیچه نام برده شده است:« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ[1] = بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر و فزون‏جويى در اموال و فرزندان است ».

1- لهو ) «لهو» یعنی ولگردی ها و وقت­ تلف کردن ها و بازی های بی­ هدف. دیده اید وقتی کودک با چیزی بازی می کند، هدفی از این بازی ندارد و فقط بازی می کند؛ این لهو است. ۲- لعب) به بازی های هدف­دار می گویند لعب. یعنی شخص بازی می کند برای غلبه؛ بازی است و برد و باخت. پس «لعب»، برخلاف لهو، قاعده ­مند است. مثل بازی هایی که بچه­ ها برایش قانون و مقررات می گذارند، مثلا لیله بازی، گانیه بازی و گرگم به هوا که قاعده برایش می گذارند. بزرگترها هم بازیها و لعب های مختلفی دارند. لعب های اجتماعی، سیاسی، ورزشی و ... آنها ساعتها وقت شان را صرف این می کنند که کدام تیم خارجی بر کدام تیم خارجی غلبه کرده. بعد راجع به آن حرف می زنند؛ تحلیل می کنند؛ انرژی ذهنی و فسفر مصرف می کنند؛ عمر و جوانی و احساسات می گذارند. این مشغله ­ها برای بعضی ها از مسائل جدی زندگی شان جدی­تر می شود. خیلی وقت ها، لعب های سیاسی، در گروه­ ها و دسته ­جات سیاسی برای این است که در انتخابات کی ببرد و کی نبرد؛ کی بالا بیاید و کی پایین بیاید. ببینید چه عمری تلف می شود؛ چقدر فشارهای روحی روانی، تهمت، غیبت، دزدی، اختلاف ­افکنی، فتنه ­انگیزی بر سر این که مثلا حزب ما برنده شود یا حزب آنها برنده شود. ۳- زینت) زینت هم همینطور است. آیه می فرماید:« لهو و لعب و زینۀ». زینت یعنی خودآرایی و خوشگلی. یک موقع هست که کسی به زیبایی علاقه دارد و برای خدا خودش را زیبا می کند. مثل این که کسی به حرمت دیگران به خودش می رسد. دراین مورد معصوم علیه‌السلام فرمود: «تَجَمَّل لِأَخیک= به احترام برادرت موهایت را شانه کن». به احترام برادرت عطر بزن؛ به احترام برادرت لباس خوب بپوش؛ تجمل به این نیت اصلا بد نیست. ولی گاهی شخص دچار شهوت زینت کردن می شود؛ دچار زندگی تجملاتی می شود؛ هر انگشتری، هر ساعتی می بیند به طرفش می رود که تهیه کند. تلفن می خرد؛ بعد از چهار روز می اندازد کنار و یک تلفن دیگر می خرد؛ عینک عوض می کند؛ ماشین عوض می کند؛ یک سره خانه و کریستال و ... را عوض می کند. این گرفتار زینت است. این هم خیلی خطرناک و یک جهنم است که عمر را تلف می کند. ۴- تفاخر) تفاخر یک مرحله بالاتر است. یعنی رو کم ­کنی هایی که بین بزرگترها هست. بزرگ هایی که سن شان بزرگ شده، ولی هنوز بچه اند. فخرفروشی به هیکلم، به قیافه ام، به سوادم، به تحصیلاتم، به شهرتم، به محبوبیتم، به پولم به خانه ­ام، به محل خانه­ ام، به مدرک تحصیلی ­ام، به همسرم، به بچه­ هایم و به قیافه بچه­ هایم، به استعدادهای بچه­ هایم، به شغل و موقعیت شان، به عبادتم، به اینکه مثلا من پنج دفعه حج بیشتر رفته ام، چهار دفعه سوریه  بیشتر رفته ام، ده دفعه کربلا بیشتر رفته ام، هیئت ما از هیئت شما بزرگتر است، شام بیشتر و ناهار بیشتر می دهد، هیئت ما اکو دارد، تسبیح من شاه مقصود است؛ تسبیح دیگران اینطوری است؛ ساعت من، موبایل من، مبل، کریستال، رقابت ها و فخرفروشی ­ها و مسابقه ­هایی که دارند. اینها هم یک مرحله از جهنم است. یعنی کسی که اهل این کارهاست، آن ساعتهایی که در دلش مشغول این چیزهاست، در جهنم است و مابه­ ازایش هم عذاب قبر دارد. حضرت می فرماید: اگر شما به بند کفشت هم تفاخر کنی، به بهشت راهت نمی دهند. مصداق های فخرفروشی خیلی زیاد است که اگر بخواهیم همه را نام ببریم، وقت ما تلف می شود. مثل سفره غذای من، دست پخت من، سلیقه من، لباس من، من در دانشگاه دولتی درس می خوانم؛ او آزاد درس می خواند؛ مدرک من و ... قرآن هم می فرماید:« تِلْكَ الدَّارُ الْ‏آخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً =این سرای بهشتی آخرت است که آن را برای کسانی قرار می دهیم که اراده ی علو و برتری جویی ندارند». عمل صالح و تقوا و نزدیکی به آخرت و نزدیکی به خدا، خیلی خوب است. چون قرآن می گوید هم سرعت بگیرید و هم سبقت. اما نه این که کسی اینها را به رخ دیگران بکشد، نه این که مطرح بکند؛ نباید بگوید و نه ریاکاری و نه سمعه داشته باشد. «ریا» یعنی به کسی نشان بدهد و «سمعه» یعنی به گوش طرف برساند. ۵- تکاثر) آخرین مورد «تکاثر» است. تکاثر یعنی مسابقه می گذارید با همدیگر سر زیاد کردن اموال دنیا. شاید با کسی هم رقابت نداشته باشی، ولی خودت می افتی به جمع کردن، خودت به حرص می افتی. تکاثر هم یک جهنم است. ببینید یک شخص تا دَم مرگش هم دارد گول می خورد. یعنی همین رقابت ها و زیاده­ روی­ها را تا آخر عمر دارد. «و الإنابۀ الی دار الخلود» یعنی رو کردن به سرای جاودانگی. در روایت داریم که یکی از نعمتهایی که از خود بهشت بالاتر است، لذت جاودانگی در بهشت است. دائما فرشته ­ها این را تذکر به مؤمن میدهند که تو جاودانه هستی. یعنی جاودانگی، آنقدر مهم است که قرآن نزدیک به 80 بار آن را متذکر می شود. برای اینکه خیلی از ما باورمان نمی شود. 80 بار در قرآن تکرار شده است؛ حدیثها هم که بماند. اگر روح کسی با بهشت و مسئله جاودانگی پیوند نخورد، در مقابل این پنج مرحله از جاذبه های دنیا دوام نمی آورد. یعنی اگر از جهنم هر یک از ۵ مورد دربرود، گرفتار جهنم بعدی می شود. لعب های مذهبی لعب های مذهبی هم داریم. در هیئت، در مؤسسه، در یک جایی که همه دارند کنار هم با هم کار می کنند، ممکن است چهار نفر هوای ریاست و هوای نفس بر آنها غلبه می کند. می روند خودشان یک انشعاب می زنند. اینها نمی توانند بر هوای نفسشان غلبه کنند تا وحدت داشته باشند. هِی تند تند از یکدیگر جدا می شوند. مثلا می رود یک هیات می زندو این هیات را برای هوای نفس زده؛ فقط برای روکم کنی زده؛ برای خدا نیست. برای این نیست که باری از امام زمان را بلند کنند. اگر از جهنم لعب در برود می افتد در جهنم تفاخر. اگر از این یکی در برود، گرفتار جهنم بعدی می افتد. عده­ ای 10 سال، 20 سال، 30 سال از عمرشان را در جهنم زینت، بعضی ها تفاخر، بعضی ها تکاثر می گذرانند؛ بنابراین تنها چیزی که می تواند ما را از همه این جهنم ها نجات بدهد، «الإِنابَۀُ اِلی دارِ الخُلُود» است، یعنی دل متوجه سرای ابدیت و جاودانگی شود. دل به شوق آخرت بیافتد. اگر افتاد به شوق آخرت، دیگر اصلا این بچه­ بازیها وقتش را تلف نمی کند. اگر بخواهیم از جهنم از خانه ­های این صراط که عبارت است از «لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر» نجات پیدا کنیم، فقط یک چیزی می تواند ما را نجات بدهد و آن شوق به آخرت و شوق به خانواده آسمانی است. برای رهایی از فریب های دنیا، باید مشتاق بهشت بود اگر کسی بخواهد از این جهنم ها دربیاید، باید «انابه به دار الخلود» داشته باشد. یعنی باید حتما اشتیاق به آخرت داشته باشد. اشتیاق به آخرت را گفتیم که اول بر اثر شناخت آخرت و بهشت و دوم  با عمل کردن به دست می آید. این حدیث[2] از نظر روانشناسی خیلی دقیق طراحی شده، وقتی خداوند بهشت و دوزخ را آفرید، جبرئیل را بسوی بهشت فرستاد و فرمود: برو بهشت و آنچه را که در بهشت برای مؤمنان آماده کرده‌ام ملاحظه‌ کن. جبرئیل رفت و بهشت و تمامی امکانات آن را مشاهده‌ کرد و سپس برگشت و گفت: پروردگارا! سوگند به جلال و عظمتت، ‌هر کس درباره این نعمت‌ها بشنود، خود را مهیا می‌کند تا وارد آن ‌شود.  بعداز آن، خداوند دستور داد که بهشت به وسیله ناملایمات احاطه شود. آن گاه به جبرئیل امر کرد: برو و ببین که برای بهشت و اهل بهشت چه آماده کرده‌ام. جبرائیل رفت و برگشت و گفت: پروردگارا! سوگند به جلال و عظمتت، بیم آن دارم که کسی وارد بهشت نشود. بعد خداوند جبرئیل را به طرف دوزخ فرستاد و گفت: برو دوزخ و آنچه را که برای دوزخیان آماده کرده‌ام ملاحظه‌ کن. جبرئیل نگاه کرد و دید که آتش آن، روی هم انباشته شده است. وقتی که‌ برگشت، رو به‌ بارگاه ذات اقدس الهی کرد و گفت: سوگند به عزت و جلالتت که هر کس درباره جهنم بشنود، هرگز نمی‌خواهد وارد آن شود. سپس دستور داد تا دوزخ با لذت‌ها احاطه شود. بعد به جبرئیل امر کرد تا برای مشاهده‌ی امکانات دوزخیان به‌ دوزخ برود. جبرئیل رفت و بدان نگریست، سپس ‌برگشت و گفت: سوگند به عزت و جلالت، کسی از آن نجات نمی‌یابد. فریب دار الغرور خردن دنیا همین است. جهنم انسان را با راهش، شهواتش، امیالش، غرورهایش، حسادت هایش، تکبرهایش و لذاتش می فریبد. انسان در آخر کارش می بیند که سر از جهنم و مار و عقرب درآورده است. برای همین حضرت فرمود: مثل مار می ماند که وقتی لمس می کنی خوشت می اید؛ اما سمش می کشد. خداوند در توصیف بهشت می فرماید:« لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً إِلاَّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً= اهل بهشت هرگز نیش به همدیگر نمی زنند و تحقیر نمی کنند؛ فضولی در کار همدیگر ندارند؛ کنار هم با آرامش زندگی بهشتی خود را ادامه می دهند. بنابراین، فقط یک چیز می تواند ما را نجات بدهد. این زمانی که روی صراط هستی، عشق بیرون از جهنم را داشته باشی. چون صراط روی جهنم واقع شده است. عشق بیرون از جهنم، یعنی به امور بهشتی عشق بورزی که شهوات جهنم نتواند دعوتت کند. کسی ممکن است بگوید جهنم مگر شهوات دارد؟ بله شهوات دنیا را نگاه کنید. حضرت فرمود: « غَرِقَ فیهَ الأکثَرون=اکثر افراد در آن غرقند». یعنی دنیا متن جهنم است. در حدیث معراج می گوید: خوردنی هایش، پوشیدنی هایش، خریدنی هایش، لذتهای دیگرش، دائما انسان را سرگرم خودش می کند. کسی که در آن غرق شود، دیگر حال آخرت را ندارد؛ حال نماز و حال عبادت را ندارد؛ دیگر حال ندارد که 50 آیه در روز که واجب است را بخواند؛ یعنی نمی تواند بخواند؛ می گوید حسش نیست؛ اصلا هیچ حسی از پرواز ندارد؛ اذان را حس ندارد؛ اقامه را حس ندارد؛ تعقیبات نماز را حس ندارد؛ درس و بحث را حس ندارد؛ برنامه را حس ندارد؛ کتاب خواندن را حس ندارد. معلوم است که چنین آدمی با خودش چه کار کرده که حس بهشت را ندارد. «انابه الی دار الخلود» یعنی آدم شیفته بهشت و شیفته آخرت شود. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: هر کس وارد بهشت شود همیشه در ناز و نعمت است؛ نعمتی که تمام نمی شود و هرگز دچار بدبختی و بینوایی نمی شود؛ جوانی­ اش تمام نمی شود؛ یعنی سنش بالا نمی رود. همیشه در بهشت جوان است. فرمود: «وَ لَهُ فِی الجَنَۀ ما لا عَین رَأت وَ لا اُذُن سَمعت وَ لا خَطر عَلی قَلب بَشر= در بهشت چیزهایی دارد که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به مغز و عقل هیچ کس هم خطور نکرده است». دار الخلود این است. توصیف بهشت برای حضرت داوود علیه السلام خداوند برای حضرت داود بهشت را وصف کرده و در آخر آن می فرماید:«أَینَ المُشتاقُون اِلی لَذیذ الطَعام وَ الشَراب؟= کجایند کسانی که اشتیاق به طعام لذیذ و شراب لذیذ دارند؟». «أینَ الّذینَ جَعلوا مَعَ الضِحکِ بُکاءً؟=  کجایند کسانی که اگر در دنیا می خندیدند، کنارش گریه ­ای هم داشتند؟». بعضی ها فقط الکی خوشند؛ می خندند؛ اما حس گریه برای خدا را ندارند. شوق و گریه برای ابدیت و آخرت را ندارند. خدا نمی‌گوید در دنیا نخندید؛ اما باید کنار خنده، گریه ­ای هم داشته باشید؛ گریه برای خودتان، برای گناهانتان، برای ابدیتتان، برای شب اول قبرتان، برای فشار قبرتان، برای تنهایی هایتان، برای غصه­ هایتان، برای تشنگی و گرسنگی آنجا. بعد می فرماید:«أینَ الَّذینَ هَجَمُوا عَلی المَساجِد فِی السَیف وَ الشِتاء= کجایند کسانی که هجوم می آوردند به مسجدهای من در زمستان و تابستان؟». خوش به حال اهل مسجد؛ خوش به حال اهل نماز جماعت؛ خوش به حال اهل نماز جمعه؛ در جمع بودن فوق ­العاده انسان را پاک می کند. بسیاری از گرفتاری های دنیایی و آخرتی هست که اگر خود انسان برایش طرح و برنامه داشته باشد و نتواند حل کند، در جمع حل می شود. یکی از لذتهای بهشت هم همین است که بهشتی ها دور هم جمع می شوند و با هم قربان خدا می روند؛ با هم قربان خانواده آسمانی می روند؛ اصلا دور هم جمع می شوند برای خیلی از کارها. از کنار هم بودن، لذت می برند. «مُتَّكِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ = روبروى هم بر روی تخت ها تكیه زده‏ اند».  در حدیث معراج آمده است که تمام نعمت آدم حسابی ها و تمام عشق شان در دنیا این است که یاد خدا باشند و با خدا صفا کنند. بعداً خیلی حسرت می خوریم. آرزوی دو رکعت از این نمازهایی را می کشیم که مفت تلفش کردیم. می گوییم: ای خدا! کاش می شد من برگردم به دنیا و دو رکعت از آن نمازها را درست بخوانم. آیا می گذارند برگردیم؟ می گوییم خدایا برگردم یک نماز جماعت، یک نماز جمعه، یک دعای توسل، یک زیارت عاشورا، یک حرم، داشته باشم. می گویند نه، دیگر فرصتی نیست. پیغمبر به جعفر بن ابیطالب برادر امیرالمؤمنین و حمزه عمویش خیلی علاقه داشت و با آنها صفا می کرد. پیغمبر گفت: دیشب جعفر و حمزه را خواب دیدم و از ایشان پرسیدم اوضاع در آن جا چطور است؟ گفتند: اینجا خیلی خوب است. به آنها گفتم: آنجا چی به درد می خورد؟ چند چیز را گفتند. اما بر «آب دادن به تشنه در هوای گرم» و «صلوات بر پیغمبر» و «محبت علی بن ابیطالب» تاکید داشتند. [1] - سوره حدید/20. [2] - در صحیح مسلم و سنن و مسانید از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده‌ است که‌ رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لما خلق الله‌ الجنة و النار، ارسل جبرائیل الی الجنة، فقال: اذهب فانظر الیها و الی ما اعددت لاهلها فیها، فذهب فنظر الیها و الی ما اعد الله‌ لاهلها فیها، فرجع فقال: و عزتک، لا یسمع بها احد الا دخلها، فامر بالجنة، فحفت بالمکاره‌، فقال: ارجع فانظر الیها و الی ما اعددت لاهلها فیها. قال: فنظر الیها، ثم رجع فقال: و عزتک، لقد خشیت ان لا یدخلها احد. قال: ثم ارسله الی النار، قال: اذهب فانظر الیها و الی ما اعددت لأهلها فیها، قال: فنظر الیها، فاذا هی یرکب بعضها بعضا، ثم رجع فقال: و عزتک، لا یدخلها احد سمع بها، فامر بها فحفت بالشهوات، ثم قال: اذهب: فانظر الی ما اعددت لأهلها فیها، فذهب فنظر الیها، فرجع فقال: و عزتک، لقد خشیت ان لا ینجوا منها احد الا دخلها».  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9203
زمان انتشار: 30 می 2018
| | | | | |
سه شاخه محرمات دینی

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 62 ؛ 97/03/03

سه شاخه محرمات دینی

برای اینکه رحمت ویژه اهل‌بیت شامل حال انسان شود، یا قرب به آن‌ها پیدا کند، دو شرط لازم است: اول پرهیز از محرمات و دوم مسابقه گذاشتن در خوبی‌ها.

 

بحثمان به این فقره از جامعه کبیره رسید: «وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ». قرار است که بعضی از مصادیق رحمت را که خود معصومین (علیهم‌السّلام) معرفی کرده اند را در این جلسات عرض کنم. در رابطه با بحث محارم، ما محارم مختلف داریم. از جمله؛ حرام‌هایی که شریعت از آن نام برده که در رساله مشخص شده. دوم حرام هایی که در طریقت وجود دارد و سوم حرام هایی که در باب اخلاق و مربوط به فواحش باطنی است؛ مثل غیبت، حسادت، بدبینی، عصبانیت، زودرنجی. در بعد معرفتی، ما حرام هائی داریم که مربوط به اعتقاد و باور است. مثل اینکه شما بگویید: فلانی شانس آورد. گفتن این کلمه خودش گناه است، اما گناه شرعی نیست. چون در رساله نیامده. گناه اخلاقی هم نیست، بلکه گناه اعتقادی است. چون این نشانه ی آن است که شما به چیزی به نام شانس که حقیقت ندارد، اعتقاد پیدا کرده اید. در حالی که اصلاً چیزی به اسم «شانس»  وجود ندارد. چون باور به شانس، یک امر موهوم در کنار باور به خداست. حال آنکه ما معتقدیم: «لا مُوَثِّرَ فِی‌ الْوُجودِ إلاَّ اللهُ»، «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ». در کنار شانس یک اعتقاد غلط دیگر هم وجود دارد که بعضی قائلند: «دست طبیعت چنین کرد»؛ یا «طبیعت قهر کرد»؛ یا «قانون طبیعت ». چون طبیعتی وجود ندارد، اصلاً در نظام خلقت، طبیعت شخصیتی ندارد. ما مجموعه قوانین و شعور حاکم بر نظام ماده را طبیعت می‌گوییم، یعنی خدا. پس طبیعتی وجود ندارد. این که بعضی به طبیعت معتقدند، اصلا حرف درستی نیست. این هم یک اعتقاد باطل و شرک است. چون طبیعتی در کار نیست. قوانین نظام خلقت همه به دست خداست. براساس یک سلسله فرمول‌ها نظام خلقت اعمال و اداره می‌شود. حالا اگر شما بگویید «قوانین طبیعی یا قوانین فیزیکی» درست است؛ ولی این قوانین کار خداست، در مقابل قوانین متافیزیکی و روحی و معنوی که آن هم دست خداست. یعنی ما برای طبیعت، نباید اراده ی مستقلی قائل شویم. پس امور حرام درسه شاخه شرعی، اخلاقی و اعتقادی در دین مطرح است. پرهیز از امور حرام، انسان را از محدودیت و جهنم دور می کند اگر انسان بخواهد به رحمت ویژه اهل بیت (علیهم السّلام) برسد و رحمت خاصه آنها شامل حالش بشود، باید به این موارد توجه کند. حضرت امیر المومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «رَحِمَ اللهُ امْرَءً تَوَرَّعَ عَنِ الْمَحارِمِ وَ تَحَمَّلَ الْمَغارِمَ وَ نَافَسَ فِی مُبَادَرَةِ جَزیلَ الْمَغانِمِ= رحمت خدا بر آن كس كه از حرام‌ها پرهیز كند و خسارت‌هایش را تحمل کند و در شتافتن به سوى غنیمت‌هاى فراوان رقابت کند». بنابر بر کلام حضرت، برای اینکه رحمت ویژه اهل‌بیت شامل حال انسان شود یا قرب به آن‌ها پیدا کند، دو شرط لازم است: یکی؛ پرهیز از محرمات. دوم؛ مسابقه گذاشتن در خوبی‌ها. این که فرمودند: «از حرام پرهیز ‌کنید»، یعنی دوری از هر چیزی که باعث کُندی حرکت یا کوچک شدن شخصیت فردی می شود و یا انسان را از بی‌نهایت شدن، پرواز، قرب به خدا و معصوم می‌اندازد و از بهشت ما را دور می‌کند. پس وقتی گفته می شود یک چیزی حرام است و به سمتش نرو. علتش این است که انسان را محدود و جهنمی می‌کند. بنابراین، اگر بخواهید از حرام پرهیز کنید، باید روی خیلی چیزها پا بگذارید. مثلا به بعضی از آقایان می‌گوییم: طلا گردنت نینداز، حرام است. می‌گوید: خوشم می‌آید و دوست دارم. این جهنم است، ولی او از این جهنم خوشش می‌آید. ماندن در راه خدا هزینه دارد این پرهیز کردن همه داستان نیست. در ادامه حضرت می فرماید: «تَحَمَّلَ الْمَغارِمَ = بتواند غرامتها را تحمل کند». «تَحَمَلَّ» یعنی خسارتها را با خودش حمل کند، غرامتهای دین خدا را بکشد. مثل خانم های عفیف خوبی بودند که وقتی می‌خواستند به مسیر خدا را بروند، از طرف شوهر مسخره می‌شدند و همسرشان تهدید می کرد که مثلا اگر تو بخواهی اینطوری بیرون بیایی، من خجالت می‌کشم و طلاقت می دهم. گاهی دختر یا پسر جوانی می خواهد راه خدا را برود، یا از حرامی پرهیز کند، باید با پدر و مادرش بجنگد تا دینش را حفظ کند. این هم درست است. چون اگر حاضر شدی این خسارت را بپردازی، مسخره بشوی، تنهایی بکشی؛ آن رحمت ویژه خدا شامل حال انسان می شود. پس نظر ویژه و خیلی خاص خدا به کسی است که بتواند غرامت‌ها‌ی پرهیز از حرام را تحمل کند. پس اگر می‌خواهی خیلی خاص بشوی، از خودت بگذر تا خاص‌تر و ویژه‌تر شوی. هنر بندگی نیز همین است که انسان بتواند در طریق بندگی خدا خسارتها را تحمل کند. مثل تحمل فحش شنیدنها، مسخره‌ شدن‌ها، تحقیر شدن‌ها، قهر کردن این و آن، تنها ماندن. اگر این چیزها را نپردازی، چطوری می‌توانی قرب پیدا بکنی؟ ما فکر می‌کنیم اگر بخواهیم سرباز حضرت یا در لشکر امام زمان (علیه السلام) باشیم، کار خیلی راحتی است. سرباز امام زمان (علیه السلام)، یعنی کسی که با امام زمان هم درجه است. امام زمان هیچ جا نمی‌رود مگر اینکه سربازش را با خودش می‌برد. این را هم به کسی مفت نمی‌دهند. خدا همه را غربال می کندو تکان می‌دهد تا خالص از ناخالص جدا شود. روایت است که کسی به حکومت مهدی می‌رسد و کسی لیاقت دارد در حکومت مهدی باشد که بتواند این غربالها را رد کند، وفادار باشد و بماند. وفادار ماندن خیلی خسارت دارد. مثل زهیر که تمام پولی که جمع کرده بود را به زنش بخشید و رفت. اگر بخواهی آدم بشوی، بخواهی به بهشت و بالاتر از بهشت برسی، هزینه دارد، بهشت را مفت به کسی نمی‌دهند: «لا تُحْصَلُ الْجَنَّةَ بِالتَّمَنّیٰ= بهشت با خواستن به دست نمی‌آید» باید هزینه بکنی. اینکه بگوییم: هر طور دلم می‌خواهد می‌گردم؛ هر چیزی دلم می‌خواهد می‌بینم؛ هر چیزی دلم می‌خواهد می‌خورم؛ هر چیزی دلم می‌خواهد می‌شنوم؛ بعد هم به بهشت بروم؛ اصلاً این‌طور نیست و هزینه دارد. هزینه‌اش هم این است که پرهیز داشته باشی. امروزه وسایل گناه فراوان است. تو نباید خودت را آلوده کنی. لقمه‌های حرام زیاد هستند؛ رشوه زیاد است؛ امکانات مالی حرام زیاد است؛ تو نباید بخوری؛ اینها همان غرامت هایی است که برای دینت می دهی. «اَلْدُّنیا جِیفَةٌ وَ طالِبُها کِلاب= دنیا یک مرداری است که طالبش سگ‌ها هستند«. این یعنی بگذار سگها بخورند. مردار که غذای ما نیست؛ نباید بگوییم همه می‌خورند، ما هم بخوریم. مردار غذای تو نیست. تحمل کنید. شبیه اهل بیت شدن، سختی و خسارت دارد، باید بپردازی. اگر می‌خواهی شبیه خدا بشوی، باید بایستی تا تو را بتراشد، یک چیزی بتراشد که شبیه خودش در بیایی، پس تحمل دارد. به اسماء دعای جوشن کبیر که در شبهای ماه مبارک رمضان می‌خوانیم، نگاه کنید؛ تا می‌گویی «یا عفوّ» باید تلاش کنی و هزینه‌اش را بپردازی تا به این اسم برسی و شبیه او بشوی. به سوی غنیمت های بهشتی شتاب کنید در ادامه حضرت امیر (علیه‌السلام) می فرماید: «وَ نَافَسَ فِی مُبَادَرَةِ جَزیلَ الْمَغانِمِ= و در شتافتن به سوى غنیمت‌هاى فراوان رقابت کند ». این خدایی که نظام خلقت را خلق کرده، در نزد او هیچ چی نیست. حتی به اندازه بال مگس هم نزد او ارزشی ندارد. تنافس در این است که چه کسی پیش امام زمان عزیزتر باشد، چه کسی به جبهه امام زمان (علیه‌السلام) نزدیکتر باشد، چه کسی به چادر حضرت زودتر برود. حضرت ما را دعوت می کند که در این امور رغبت داشته باشیم. پس رحمت ویژه از آن کسی است که می‌خواهد ویژه شود، یعنی می‌خواهد از دیگران سرعت بگیرد و جلو بزند، پس بیشتر هزینه می کند. هنر این است که در آنجا که همه در حرف زدن مسابقه می‌دهند، تو در سکوت مسابقه بگذاری و حرف نزنی و رازداری بکنی. قرآن دستور می‌دهد که در خیرات از همدیگر سبقت بگیرید و مسابقه بگذارید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ= در خیرات مسابقه بگذارید».مسابقه یعنی من می‌خواهم عزیز حضرت زهرا بشوم، پس برای شدن، باید هزینه بپردازی. در صبر، حسادت نداشتن، بدبین نبودن، بدزبان نبودن، غیبت نکردن، در اینکه بتوانی «کتمان اسرار» بکنی مسابقه بگذار. در غیر این صورت، همه اینها عین شهوت نفس است. دراین گونه امور هم شیطان تشویق می‌کند و کار انسان را برایش تزیین می‌کند. «تزیین عدو=تزیین کردن دشمن» یعنی همین. ما نمی‌دانیم غنیمت کثیر «جَزیلَ الْمَغانِمِ» یعنی چه. قرآن هم حکایت می کند که بهشت وضعیتی است که نه به عقلتان می‌رسد، نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده، نه به فکر کسی خطور می‌کند که آن طرف چه خبر است. انسان از بس زیاد می شنود، قساوت قلب پیدا می‌کند. چون به آنها عادت می کند.  

صوت

1 - سه شاخه محرمات دینی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed