www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8992
زمان انتشار: 15 آوریل 2018
| |
مرگ مثل حمامی است که چرک ها را می شوید

منازل الاخره جلسه 22، 89/06/10

مرگ مثل حمامی است که چرک ها را می شوید

امام عسگری(ع) می فرماید:« دَخَلَ عليُّ بن محمّدٍ عليهما السلام على مَريضٍ من أصحابهِ و هو يَبكي و يَجزَعُ من المَوتِ ، فقالَ لَهُ : يا عبدَ اللّه ِ، تَخافُ من المَوتِ لأنّكَ لا تَعرِفُهُ ، أ رأيتُكَ إذا اتَّسَختَ و تَقَذّرتَ و تَأذَّيتَ مِن كَثرَةِ القَذَرِ و الوَسَخِ علَيكَ و أصابَكَ قُروحٌ و جَرَبٌ و عَلِمتَ أنّ الغَسلَ في حَمّامٍ يُزيلُ ذلكَ كلَّهُ أ ما تُريدُ أن تَدخُلَهُ فَتَغسِلَ ذلكَ عنكَ؟ أ وَ ما تَكرَهُ أن لا تَدخُلَهُ فيَبقى ذلكَ علَيكَ ؟ قالَ: بلى يَا بنَ رسولِ اللّه ِ . قالَ : فذاكَ المَوتُ هو ذلكَ الحَمّامُ، و هو آخِرُ ما بقِيَ علَيكَ مِن تَمحيصِ ذُنوبِكَ و تَنقِيَتِكَ مِن سَيّئاتِكَ ، فإذا أنتَ وَرَدتَ علَيهِ و جاوَزتَهُ فقد نَجَوتَ مِن كُلِّ غَمٍّ و هَمٍّ و أذىً، و وصَلتَ إلى كُلِّ سُرورٍ و فَرَح ٍ، فسَكنَ الرّجُلُ و استَسلَمَ و نَشِطَ و غَمَّضَ عينَ نَفسهِ و مضى لِسَبيلهِ[1] = على بن محمّد (امام هادى) عليهما السلام نزد يكى از اصحاب خود كه بيمار بود رفت. او مى گريست و از مردن بيتابى مى كرد. حضرت به او فرمود : اى بنده خدا! تو از مرگ مى ترسى چون آن را نمى شناسى. اگر بدن تو چندان كثيف و چركين شود كه از شدّت چرك و كثافت ، آزرده شوى و بدنت پر از زخم شود و گال بگيرى و بدانى كه اگر در حمّامى خودت را بشويى همه آنها از بين مى رود، آيا دوست ندارى به آن حمّام بروى و چرك و كثافت ها را از خودت بشويى ؟ يا دوست دارى حمّام نروى و به همان حال باقى بمانى؟ عرض كرد: چرا، يا بن رسول اللّه [دوست دارم حمّام بروم]. فرمود : اين مرگ همان حمّام است و آخرين گناهان و بدى هاى وجود تو را پاك و تميز مى كند. پس، هرگاه وارد آن [حمّام روح] شدى و از آن گذشتى از هر گونه غم و اندوه و رنجى رهايى مى يابى و به همه گونه خوشى و شادمانى مى رسى. در اين هنگام، آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد».

این حدیث بدین معنا است که امام هادی(علیه‌السلام) بالای سر شخص می آید، نه اینکه فقط بالای سر این شخص بیاید، بلکه بالای سر همه ما می آیند. مؤمن برای خداوند خیلی عزیز است به طوری که موقع مردن نمی گذارد مؤمن به اضطراب بیفتد. از همان لحظه که می خواهد وارد بشود مقدمات را به او می گویند. به او خوش آمدگویی می کنند و با یک حالت نشاط شادی و سلام و صلوات او را به برزخ می برند. هر چقدر انسان حرمت خودش را بیشتر نگه بدارد هر چقدر به ایمان بیشتر پایبند باشد احترامش نزد خداوند تبارک و تعالی بیشتر خواهد بود. قرآن در سوره نحل آیه 32 در مورد مؤمنین می فرماید:«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ = همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى‏ ستانند [و به آنان] مى‏ گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادید به بهشت درآیید». ملائکه تحویل می گیرند، یعنی از دنیا می گیرند. ملائکه مثل پرستارانی می مانند که بچه را از شکم مادر متولد می کنند و تحویل می گیرند. ملائکه به آنها سلام می گویند. سلام ملائکه یعنی سلامتی. سلامتی بر شما باد، بفرمایید داخل بهشت بشوید به خاطر عملهایی که کردید به خاطر زحماتی که در دنیا کشیدید. عجب مژده ­ای است نباید این را دست کم بگیرید. آدم خیلی باید فکر بکند و مرور بکند در ذهنش چه موقع می شود این کلمه را آدم با گوش خودش بشنود. اینجا دو قید دارد اگر کسی بخواهد کلمه(سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ) را بشنود دو قید دارد 1ـ «طیبین» پاک باشد 2ـ اهل عمل باشد. «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ» یعنی وارد بهشتی بشوید که خود خدا می گوید، یعنی هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به فکر هیچ کس خطور نکرده است. یعنی هیچ کس نمی تواند تصور بکند بهشت چطور جایی هست از بزرگی و زیبایی و جلالت و عظمت و پیشرفت. خود خدا هم می گوید:«فَلا تَعْلَمُ= کسی نمی داند». اگر یک جنین بتواند تصور بکند که دنیا چقدر بزرگ است چه نعمتهایی در آن هست ما هم می توانیم تصور بکنیم که بهشت چطور جایی هست. وفات از دنیا، مثل تولد جنین از رحم مادر است پیغمبر می فرماید:«ما شَبَّهتُ خُروجَ المؤمنِ مِن الدُّنیا إلاّ مِثلَ خُروجِ الصَّبیِّ من بَطنِ اُمِّهِ، مِن ذلكَ الغَمِّ و الظُّلمَةِ إلى رَوحِ الدُّنیا[2]= بیرون رفتن مؤمن از دنیا را مانند نكنم مگر به بیرون آمدن كودك از رنج و تاریكى شكم مادرش به خوشى (روشنایى) دنیا». جنین از ظلمت تاریکی رحم مادر و تنگنای رحم مادر خارج می شود و در دنیایی که بینهایت بزرگتر از رحم مادرش هست، پر از نور و روشنایی و بهجت و سرور قرار می گیرد. عزیز پدر و مادر و فامیل می شود، مراقبش هستند، به قول پیغمبر به سالها سلطنت می افتد. مادر کنیزش می شود و پدر غلامش می شود همه هوایش را دارند هر نیازمندی دارد برایش آماده می کنند. غذایش را به موقع به او می دهند حمامش می برند. پذیرایی ملائکه از مؤمن در لحظه مرگ در حدیث معراج داریم:«و إذا كانَ العَبدُ فی حالَةِ المَوتِ یَقومُ على رأسِهِ ملائكةٌ، بِیَدِ كُلِّ ملَكٍ كأسٌ مِن ماءِ الكوثَرِ و كأسٌ مِن الخَمرِ یَسقُونَ رُوحَهُ حتّى تَذهَبَ سَكرَتُهُ و مَرارتُهُ، و یُبَشِّرونَهُ بالبِشارَةِ العُظمى و یقولونَ لَهُ: طِبْتَ و طابَ مَثواكَ، إنّكَ تَقدِمُ علَى العزیزِ الحَكیمِ الحَبیبِ القَریبِ[3]= در حدیث معراج آمده است : هرگاه بنده در حال مرگ قرار گیرد، فرشتگانى بالاى سر او مى ایستند و دست هر فرشته اى جامى از آب كوثر و جامى از شراب بهشتى است و به روح او مى نوشانند تا سختى و تلخى مرگ از او برود و نوید بزرگ را به او مى دهند و مى گویند : خوش باش و جایگاهت نكو باد. تو نزد [پروردگار] عزیزِ حكیمِ حبیبِ قریب، مى روى» وقتی آن شراب بهشتی را به او می خورانند، خاصیت آن شراب و آب کوثر «پاکی» است. از درد و غصه مردن آرام می شود و بشارت عظیم به پاکی او می دهند. تصور کنید انسان در آن حالت اضطرابی دارد، که من الان با چه وضعیتی وارد چه عالمی می شوم. یک دفعه می بیند، چند تا ملک عزیز چند تا فرشته دوست داشتنی که بالای سرش هستند. سعی کنیم همیشه برای ملائکه ها صلوات بفرستیم این جزء ادب است. صبح به صبح که از خواب بند می شویم اینها با هستند. ما حضور اینها را خیرمقدم بگوییم. فرستاده­ های خدا هستند. خوب است انسان ادب بکند همیشه صبح اذان را که گفتند به فرشته ­هایش سلام بکند. به هر دوی آنها صلواتی هدیه بکند که محافظان و دوستان انسان هستند. مغرب هم که می شود انسان دقت بکند به سری جدید آنها که می آیند، سلام بکند خیرمقدم به آنها بگوید به آنها صلواتی هدیه بکند. به تمام فرشته ­هایی که از اول عمر از شکم مادر با شما بودند برای شما زحمت کشیدند در بچگی چقدر مراقب شما بودند که شما نمیرید اینطرف و آنطرف نخورید هر جا خواستید زمین بخورید اذیت بشوید خیلی مراقبت و محافظت کردند. قرآن می گوید برای شما از پشت و جلو فرشته ­ها بودند. خداوند هزاران فرشته را برای ما بسیج کرده، اینها همه به ما خدمت کردند. انسان تمرکز بگیرد، دقائقی ساعتی بنشیند برای این ملائکۀ الله صلوات بفرستد که خیلی مهم است بعد قرآن بخواند هدیه بکند و برای اینها تحیت بفرستد. انسان باید برای فرشته ­های خودش هم مبارک باشد. فرشته ­ها از او خشنود باشند. نه این که آدم بی­خیر و برکتی باشد و مرتب گناهانش فرشته را اذیت کند. قرآن از ملائکه و مقام آنها تجلیل کرده، این همه موجودات پاک و معصوم را خدا مأمور ما کرده بد است که ما برای آنها مبارک نباشیم. همیشه این را عادت بکنیم هر روز حداقل چند تا صلوات برای لااقل این چهار تا فرشته ­ای که با ما هستند و بعد برای همه ملائکۀ الله بفرستیم. یکی از صلوات های بسیار شیرین و لذت­بخش که انس و قدرت زیادی در انسان ایجاد می کند صلوات روزهای ماه مبارک رمضان است. یکی از دعاهای روزهای ماه مبارک رمضان صلوات است. حال شما تصور بکنید در حالت سخت مرگ این فرشته ­های عزیز بالای سر انسان می آیند. چقدر خوشحال­ کننده است. در لحظه ای که انسان دلشوره و اضطراب دارد اینها می آیند و  تمام اضطراب را از انسان می گیرند و به انسان عظیم ترین بشارت یعنی این که تو الان پاک شدی و وارد می شوی بر خدای عزیز. عجب لحظه ­ای است که انسان قبل از اینکه بخواهد به بهشت برود. اولین ملاقات را با خود خداوند تبارک و تعالی دارد. خدا بکند انسان آماده باشد برای این صحنه و چقدر می ارزد انسان در دنیا بارها و بارها این صحنه را تمرین بکند. اسماء حسنای الهی که به انسان نشاط و قدرت عبادت می دهند این دو اسم خداوند خیلی از آدم دل می برد، «اَلحَبیبِ القَریب= آن خدای دوست داشتنی نزدیک». این اسم حبیب و اسم قریب از آن اسمهایی هست که انسان در خسته ­ترین حالت هایش به آن نشاط می دهد. گاهی انسان خیلی خسته و کسل است و حال نماز و قرآن و عبادت ندارد، حتماً حواستان باشد، در گوشه ای بنشین، ذکر هم نگو، فقط خدا را اینگونه صدا کن:« یا حبیب، یا حبیب، یا حبیب» این اسم اصلاً سنگین نیست. ممکن است اسم های دیگر خداوند را صدا بکند یا قرآن بخواند یا بگوید یا الله، سنگین باشد، اما برای این اسم اصلاً روح سنگین نیست. یعنی خیلی خیلی سنگین و خسته باشی، وقتی می دانی قرار است با خدا با این اسم حرف بزنی، نشاط همه وجود آدم را می گیرد. اسم «یا رفیق» هم همینطور است. جوشن که شما یک دور می خوانید مثل یک لحظه ­ای هست که انسان چشمش به معشوق میافتد. اما وقتی که این تسبیح را می گیری خدا را در بغلت می گیری و در آغوش خدا می روی با این تسبیح و شروع می کنی یک دل سیر صدایش می کنی. با این اسم شریف «یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» بعد تسبیح که به آخر می رسد، می بینی نه دلت همچین سیر نشده دوست داری یک دور دیگر هم بروی. دوست داری یک بار دیگر هم خدا را اینطوری صدا بکنی. بعد می گویی «یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» وسطش یک دفعه یادت می افتد که من کیستم؟ خدا چه وقتی در اختیار من گذاشته. خدا چقدر من را فارغ کرده یک گوشه ­ای او دارد با من خلوت می کند. تمام کسانی که ذکر می گویند و با ذکر مأنوس می شوند بعد از یک مدت می فهمند که همه­اش خیال بوده که می گفتند:«یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» بلکه حقیقت این است که این خدا بوده که می گفته «یا حبیب و یا حبیب و یا حبیب» او داشته ذکر می گفته. ما توهماً فکر می کنیم که ذاکر ما ذاکر هستیم. یک ذره جلو می رویم می بینیم که او ذکر می گفت. ذاکر او هست. خدا ذاکر است. آن لحظه انسان وقتی شراب و آب کوثر را نوشیده، آن لحظه آدم به قدری آمادگی برای معرفت دارد پاک پاک شده از همه حجاب ها که وقتی این چهار تا اسم را جلویش می گذارند، چه اتفاقی برای آدم می افتد. ببین به این میت مؤمن در آن لحظه چه می گذرد. اگر قرار است آدم استقبال را هم یاد بگیرد از خدا یاد بگیرد. تعابیر زیبایی از مرگ در کلام معصومین علیهم السلام نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود:« المَوتُ رَیحانَةُ المؤمنِ[4]= مرگ دسته گل خوشبوى مؤمن است». در فرمایش دیگری فرمودند:« تُحفَۀُ المُؤمِنِ مِنَ المَوت[5]=  مرگ، ارمغانِ مؤمن است ». امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«اَفضَلُ التُحفَۀِ المُؤمِن اَلمَوت= بالاترین ارمغان مؤمن لحظه مرگش است».   در توضیح این تعابیر زیبا از مرگ، اول باید توضیحی راجع به این دو اسم زیبای خداوند بدهیم، «یا نِعمَ الطَبیب یا نِعمَ الرَفیق= ای بهترین طبیب ای بهترین رفیق» خدا خیلی رفیق ­باز است. ما یک جزء احکام اسلامی غیر از نذر چیزی داریم به نام عهد. عهد یعنی خدا می گوید اگر کاری داری به من بگو می خواهی قراری بگذاری، با هم بگذاریم، ما پایش می ایستیم. رفیق ها اینطوری هستند با هم قول و قرارهایی می گذارند. خدا اینقدر نزدیک است با بنده ­اش که می گوید بنده ­ام هر وقت خواست با من عهدی ببندد من هستم. با خدا عهد ببندیم، خدایا تو رفیقی تو دوستی، من می خواهم خیالم راحت باشد از آن طرف اگر خیالم راحت باشد در دنیا هم به من خوش می گذرد. در دنیا هم دیگر هیچ چیز به من غصه نمی دهد، چون من می دانم تو هوای من را داری. قرار نیست من عاقبت به شر بشوم. قرار نیست من جهنم بروم. قرار نیست من بد بمیرم. قرار نیست نکیر و منکر را ببینم. من انشاء الله می خواهم بشیر و مبشر را ببینم. اصلاً نکیر و منکر را به من نشان نده. خدا هم حتماً پایش می ایستد:«إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ =  خدا خلف وعده نمی کند». ولی به شرط اینکه تو هم پایش بایستی. وقتی این قول و قرار را با خدا گذاشتی، آن وقت طبق حدیث فوق، بهترین تحفه ­اش لحظه موت است. در روایت داریم: «اَلمَوتُ عُرسُ المُؤمِن= موت عروسی مؤمن است». اگر انسان با خدا یک همچین عهدی ببندد پایش هم بایستد هر چه سنش بالاتر می رود، شوقش بیشتر می شود. هر چه موهای سفید در سرش در صورتش می بیند اشتیاقش بیشتر می شود. می گوید: من دارم به لحظه عروسیم نزدیک می شوم به لحظه ­ای که خدا به من قول داده خدا قول داده آن لحظه خراب نباشد. «اَفضَلُ تُحفَۀُ المُؤمِن اَلمَوت» یعنی بالاترین تحفه برای مؤمن لحظه موت، لحظه عروسی اش است.   مرگ در کلام معصومین علیهم السلام [1] - معانی الأخبار : 290/9 . [2] - كنز العمّال : 42212 . [3] - بحار الأنوار : 77/27/6 اُنظر تمام الحدیث . [4] - كنزالعمّال : 42136 . [5] - كنزالعمّال : 42110 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8980
زمان انتشار: 11 آوریل 2018
| |
پاسخ امام حسین علیه السلام درباره چگونگی قبر

منازل الاخره جلسه 21، 98/6/9

پاسخ امام حسین علیه السلام درباره چگونگی قبر

در مورد قبر از امام حسن(علیه السلام) سؤال کردند، حضرت فرمود:«أعظَمُ سُرورٍ يَرِدُ علَى المؤمنينَ إذ نُقِلوا عن دارِ النَّكَدِ إلى نَعيمِ الأبَدِ، و أعظَمُ ثُبورٍ يَرِدُ علَى الكافِرينَ إذ نُقِلوا عَن جَنّتِهِم إلى نارٍ لا تَبيدُ و لا تَنفَدُ[1] = بزرگترين شادى اى است كه به مؤمنان مى رسد؛ زيرا از سراى رنج و بدبختى به نعمت جاويدان منتقل مى شوند و بزرگترين هلاكتى است كه بر كافران در مى رسد؛ زيرا از بهشتشان [در دنياى پُر ناز و نعمت] به سوى آتشى برده مى شوند كه از ميان نمى رود و به پايان نمى رسد».

نوع مردن ها همرنگ خود آدم هاست. ما چقدر خدا را شکر بکنیم مسلمان و شیعه هستیم و محب اهل بیت هستیم. یعنی خدا اگر قرار بود نعمت هایش را تقسیم ­بندی بکند، بالاترین نعمتی که می توانست به یک بنده بدهد غیر از اسلام و ایمان و تشیع، محبت اهل بیت است. چقدر بد است یک شیعه حسرت زندگی دیگران را بخورد این خیلی نمک­ نشناسی است. خدا در اوج نعمت هایش گل سرسبد نعمتها را چیده به تو داده، چقدر ما باید مدیون پدران و مادران مان باشیم. پدر مادرهای ما هر چقدر بد باشند اذیت بکنند وسیله ­ای بودند که خداوند تبارک و تعالی عظیم­ ترین نعمت خودش را یعنی ولایت، تشیع و محبت اهل بیت را به وسیله آنها به ما داد. خدا بالاترین و عظیم ترین نعمت را بدون منت به ما داده است. ما نمی فهمیم تشیع و ولایت و محبت اهل بیت چقدر قیمت دارد، مگر موقع مردن و لحظه وفات. در قبر آدم می فهمد که چه داشته. خیلی بد است ما نق بزنیم بگوییم خوش به حال فلانی. موقع برزخ که برسد همه به شما می گویند خوش به حال شما. ما خیلی دلمرده، پژمرده، غمگین و مضطرب زندگی می کنیم. انگار این چیزها را اصلاً نداریم، انگار خدا هیچ چیز به ما نداده. عالم که این نیست. این اصلاً زندگی نیست ما در رحم داریم زندگی می کنیم. اصل زندگی از وفات شروع می شود:«وَ إِنَّ الدَّارَ الْ‏آخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ». ماجرای زندگی ما تا ابدیت تا خدا خدایی می کند و در کنار خدا از وفات شروع می شود. اینجا «دارُ مَمَرٍ= محل گذر» است. شما می خواهید از اینجا رد بشوید، مسافر هستید. خیلی شرائطش را سخت نگیرید رد بشوید بروید. کفران نعمت معصومین همین است که با داشتن آنها شاد نباشیم چرا ما با داشتن 14 معصوم شاد نیستیم. ما کفران می کنیم. افتخار نمی کنیم. انگار نه انگار خدا به ما این را داده من تقریباً طلبه ها و دانشجوهای 101 کشور خارجی را درس می دهیم. آنها خیلی از ما تعجب می کنند. می گویند شما نمی دانید چه چیز گران بهایی دارید. می گویند: ما دهها سال طول کشیده تا خود را به شیعه رسانده ایم به ایران رسانده ایم. کمونیستی را طی کردیم، چند سال مسیحی بودیم، با چه بدبختی مسیری را طی کردیم تا اسلام و اهل بیت را پیدا کردیم. آن وقت شما دارید و قدر نمی دانید. شما دارید و افتخار نمی کنید. شما دارید و غیر از اینها را هوس می کنید. ما این نعمت ها را داریم، به ما داده اند، مادر ما فاطمه زهراست، پدر ما امیرالمؤمنین است. روح جاودانه ما از اینها خلق شده است. خیلی خوب است اهل بیت بفهمند، شما قدر آنها را می دانید. امام زمان امیرالمؤمنین بفهمد که شما قدرشان را می دانید و شاد هستید و شاکرید. اگر مادرمان فاطمه زهرا نگاه کند به دل ما ببیند ما به خاطر اینکه بچه او هستیم چقدر ذوق­زده هستیم و افتخار می کنیم ما را دعا می کند و از ما خشنود می شود. این محبت آنهاست که مرگ را برای ما تبدیل کرده «اَعظَمُ سرور» عظیمترین شادی، برای چی از آن بترسیم. تعابیر جالب امام سجاد علیه السلام درباره چگونگی مرگ امام زین العابدین علیه السلام نیز در پاسخ به این پرسش که مرگ چیست؟ فرمود:« لِلمؤمنِ كنَزعِ ثِیابٍ وَسِخَةٍ قَمِلَةٍ ، و فَكِّ قُیودٍ و أغلالٍ ثَقیلَةٍ ، و الاستِبدالِ بأفخَرِ الثِّیابِ و أطیَبِها رَوائحَ ، و أوطَأَ المَراكِبِ ، و آنَسِ المَنازِلِ؛ و للكافِرِ كخَلعِ ثِیابٍ فاخِرَةٍ ، و النَّقلِ عن مَنازِلَ أنیسَةٍ ، و الاستِبدالِ بأوسَخِ الثِّیابِ و أخشَنِها، و أوحَشِ المَنازِلِ، و أعظَمِ العَذابِ[2]= براى مؤمن چون بركندن جامه هایى چركین و شپشى از تن است و از هم گسستن كُند و زنجیرهاى گرانبار و جایگزین كردن فاخرترین و خوش بوترین جامه ها و راهوارترین مركب ها و امن ترین منزل ها. و براى كافر به منزله بركندن جامه هایى فاخر از تن و منتقل شدن از منزل هایى امن و جایگزین كردن آنها به كثیف ترین و خشن ترین جامه ها و وحشتناك ترین منزل ها و بزرگترین عذاب است». مرگ مثل مرکبی که با آن تو بهشتی را طی می کنی که به اندازه آسمان و زمین است. هر جا اراده بکنی، حضور داری. آدم آزاد می شود. در خواب دیدید آدم با سرعت وقتی که بدن مادی را رها می کند، دیدید در خواب یک لحظه مکه­ ای، یک لحظه کربلایی، یک لحظه مشهدی، یک لحظه می روی در بهشت. بعد از موت انسان اینگونه آزاد، شاد، قوی می شود. «وَ آنَسَ المَنازِل» اگر شما یک لحظه آنطرف را ببینید، دیگر تا آخر عمر خوابتان نمی برد. اگر بروید آنطرف و برگردید دیگر عمراً دوست ندارید اینجا باشید. «وَ لِلکافِرِ کَخَلعِ ثیابِ فاخِرَ» برای کافر کندن یک لباس فاخر از تن است و انتقال از جاهایی که به آنها انس دارند. تعبیر امام کاظم علیه السلام از لحظه احتضار امام کاظم بالای سر شخصی آمد که در سکرات موت بود. محتضر بود و در لحظه سختی قرار داشت. حضرت به او فرمود:« المَوتُ هُو المَصْفاةُ یُصَفّی المؤمنینَ مِن ذُنوبِهِم فیكونُ آخِرُ ألَمٍ یُصیبُهُم كَفّارَةَ آخِرِ وِزرٍ بَقِیَ علَیهِم ، و یُصَفّی الكافِرینَ مِن حَسَناتِهِم فیكونُ آخِرَ لَذّةٍ أو راحَةٍ تَلحَقُهُم ، و هُو آخِرُ ثَوابِ حسَنَةٍ تكونُ لَهُم[3] = مرگ صافى اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى باشد به آنها مى رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه اى كه دارند، به ایشان مى رسد». این لطف عظیمی هست که خداوند عذاب گناهان ما را در دنیا قرار بدهد. بنابراین، اگر مریض شدی، اگر یک ذره وضع مالیت خراب شد. اگر چیزی از تو گم شد، اگر چیزی دزدیدند، اگر پایت شکست، اگر ظرفی، خانه­ ای، فرشی، چیزی آتش گرفت، احساس بدبختی به تو دست ندهد، خوشحال باش که خدا دارد تو را پاک می کند. اگر ما موقعی حواس مان نباشد، گناهی بکنیم و قرار باشد با آن به جهنم برویم، خداوند نمی گذارد بنده ای که در قلبش محبت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام زمان(علیهم السلام) است در آتش بسوزد. از طرفی مرگ برای کافر هم تصفیه کننده است اما تصفیه کننده ی کار خیر اوست. چون کافر کار خوب هم انجام می دهد و بدین سبب خداوند یک مرگ خوب نصیب آنها می کند تا آخرین لذت و راحتی آنها نیز حساب شود. خدا می خواهد با این کار آنها دیگر طلبی از خدا نداشته باشند. چون آنها دنیا را انتخاب کردند و خدا می خواهد که دنیا به آنها تا آخرین لحظه خوش بگذرد. بهشت کافر همین دنیاست. مرگ/ قبر [1] - معانی الأخبار : 288/2 . [2] - معانی الأخبار : 289/4 . [3] - معانی الأخبار : 289/6 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8976
زمان انتشار: 10 آوریل 2018
| |
تحمل سختی برای خدا، گشایش قبر می آورد

منازل الاخره جلسه 20، 89/6/9

تحمل سختی برای خدا، گشایش قبر می آورد

درباره تنگی و فشار و غربت قبر، باید گفت که هر چه انسان تنگی ها و فشارها و تاریکی و غربت را برای خدا تحمل کند، برایش گشایش و فراخی و نورانیت و عزت بیشتری می آورد و بالعکس اگر این سختی ها را به خاطر دنیا انسان در نفس خود داشته باشد، برایش فشار تنگی قبر به بار می آورد. قاعده خیلی مهم این است: نفس ما قبر ماست.

هر کس می خواهد بداند که قبرش چه شکلی است، آیا مار و عقرب در آن هست یا یک قبری آرام و شاد دارد، الان باید به نفس خودش نگاه کند و ببیند چه کسانی در نفسش هستند؟ چه کسانی در نفس او دارند زندگی می کنند و حضور دارند؟ این که می گویند در قبر پیغمبر می آید، پنج ­تن، شهدا، انبیاء، صدیقین و صالحین و اولیاء خدا می آیند، باید الان در روح ما اینها حضور داشته باشند و رفت و آمد بکنند و سلطان دل ما باشند. اما اگر در دل ما تاریکی، غصه، شهوت، سوءظن، حسادت، تکبر، بداخلاقی، بددهانی، بدبینی و... هست،  قبر ما که نفس ما هست، از حالا در فشار است. پس ببین الان داری شاد زندگی می کنی یا در فشار هستی. اینکه قرآن می فرماید علامت یک مؤمن «شادی و آرامش» است، این است که مؤمن به دست آویزهایی چنگ زده که این دست آویزها دائماً روح مؤمن را شاد نگه می دارد و شخصیت مؤمن آرامش دارد. هنر این است که من یاد بگیرم، قبرم را چطوری شاد بکنم؛ یعنی یاد بگیرم که چگونه نفسم را شاد بکنم؛ یاد بگیرم خودم را آرام نگه دارم تا حوادث بیرونی، روحیه من را خراب نکند. ماجراهای بیرونی نتواند ایمان را از من بگیرد. چهار تا فیلم و دو سفر خارجی و برخورد با چهار تا آدم فاسد و شکاک، یک دفعه روحیه من را به هم نریزد. پس قاعده این است که الان در قلبت که قبرت هست چه چیزی وجود دارد. اصلاً خدا کاری ندارد با این که شما چقدر نماز می خوانید؛ چقدر حج می روید؛ چند تا شب احیا گذراندید؛ چقدر هیئت می روید؛ چند بار سوریه رفتید چند بار مکه رفتید؛ اینهایی که رفتید، باید قلبت را ساخته باشد. خدا با ساخته شدن قلبت کار دارد، نه با تعداد دفعاتی که به این مکان های مقدس رفته ای. اگر قلبت را نساخته، پس معلوم است آنها هیچ کدامش به درد نمی خورد.  وقتی تنها می شوی، دلت کجا می رود. وقتی در خلوت قرار می گیری، این عقربه دلت هر جا رفت، ارزش تو همان است؛ در خواب انسان می رود سراغ معشوق هایش، وقتی خوابیدی دلت کجا می رود؟ کسی آمد خدمت پیغمبر گفت: آقا من نمی توانم زیاد نماز بخوانم، در حد همین واجباتم، روزه هم خیلی نمی توانم بگیرم. اما دلم همیشه پیش شماست. شما را دوست دارم. همیشه هوس شما را می کنم. رسول خدا فرمود:« اَلمَرءُ مَعَ مَن اَحَب= مرد با کسی است که او را دوست دارد». خیلی این قاعده قاعده تکان­دهنده­ای است. انسان در آخرت با معشوق هایش همراهی دارد. پس هر کس الآن هم می تواند بفهمد دچار فشار قبر است یا نه؛ قبرش گشاد و آزاد است یانه. دو عامل مهم برای گشایش قبر برای گشایش قبر دو چیز لازم است: 1ـ این که انسان با خدا و اهل بیت رفیق باشد. 2ـ به مردم فشار نیاورد. چون فشار به مردم، فشار به نفس خودت و به قبرت است. باید ببینی چقدر مردم از دست تو در آسایش هستند. هر چقدر خانواده­ ات و دیگران از دست و زبان تو در آسایش هستند، تو راحت تر هستی. پیغمبر فرمود:«لا خَیرَ فی مَن لا یَألِفُ وَ لا یُؤلَف= در آدم هایی که الفت نمی گیرند با دیگران و نمی گذارند که دیگران با آنها الفت بگیرند،خیری نیست». یعنی هر وقت چنین آدمی را می بینند، تصمیم نمی گیرند با او صحبت کنند. می گویند این آدم بسته است، نمی شود با او دست بشوی. آدمی که در هر جا گوشه ­گیر است  و همه از او در مضیقه هستند. نه یک عاطفه خوبی دارد که پدر و مادرش از او لذت ببرند؛ و نه یک عاطفه خوبی دارد که همسرش از او لذت ببرد. وقتی وارد خانه می شود، اضطراب می آید. هر جا رفتید اگر دیگران با شما راحت و در آسایش بودند خوش به حال شما با این قبرتان. میزان شادی و آرامش ما در موقع مردن و در قبر، بستگی به میزان شادی و آرامش ما در دنیا دارد. خدا رحمت کند مرحوم میرزا جواد آقا را. با مهمان هایش در خانه نشسته بود. یک دفعه کسی صدایش می کند حاج ­آقا بچه ­تان افتاد در حوض و مُرد. گفت: ساکت، مبادا مهمان ها بفهمند که به آنها بد بگذرد. چقدر این آدم روحش بزرگ و چقدر آرام و شاد است. می گوید بچه را گوشه ­ای بگذارید، وقتی مهمانها رفتند. می رویم دفنش می کنیم. می نشیند با مهمان ها بگو بخند و خوش و بش می کند. ما واقعاً به خنده خدا احتیاج داریم. به خنده عزرائیل(علیه السلام) احتیاج داریم. شما وقتی اخمو هستی، عزرائیل تو هم اخمو می شود. قبر تو هم اخمو و عبوس می شود. ما به خنده شب اول قبر نیاز داریم. اگر قبر به ما بخندد چه می شود؟ فشار قبر در اثر رسوم بی پایه و اساس قوانین و مقررات بی اساس که هیچ کدام، منشأ شرعی و الهی ندارند، تنگی و فشار می آورند. سنت ها و رسم هایی که بر سر راه ازدواج جوانان وجود دارد* یکی از آنهاست. جوان می گوید: ای پدر و مادر! من الان 20 سالم است، می خواهم ازدواج کنم. می گویند: تو غلط کردی که می خواهی ازدواج کنی؛ برادرت 25 سالش است و هنوز ازدواج نکرده، حیا کن ، خجالت بکش. این جوان خودش می فهمد که باید ازدواج کند. پدر موظف است شرائط را برایش فراهم کند. نه این بچه باید در فشار قرار بگیرد از دست پدر و مادر نادان. گاهی هم بعضی برادر و خواهرهای نادان می گویند: تا من عروسی نکردم، تو حق نداری به خواستگار جواب بدهی. باید اول من ازدواج کنم، بعد تو. باید به گفت که «تو با این کار، دیگران را در فشار می گذاری و همه از دست تو در فشار هستند». یا این که یک جوان خوب رفته خواستگاری، آنقدر به او سخت می گیرند که از ازدواج منصرف شود. تو که سخت می گیری، باید بدانی که فردا فشار قبر داری. مهریه سنگین، شرائط سنگین، سالن فلان، این مقدار باید هزینه کنی؛ این مقدار باید طلا بخری. باید لباس بخری، خانه اینجا باید باشد. این بنده خدا چه کار کند، این سخت­گیری ها همه فشار قبر می آورد. به هیچ بنده ­ای آدم نباید سخت بگیرد. قرآن می فرماید از کسی پول طلب داری، حق نداری به او سخت بگیری. باید به او فرصت بدهی. گشودن جا در مجلس، گشایش قبر دارد امام صادق(ع) فرمود: ده نفر آدم نیستند. یکی از آنها کسی است که در مجلسی که جا تنگ است، چهار زانو بنشیند. حالا کسی چهارزانو نشسته، چون پا درد و کمردرد دارد، فرق دارد. اما یک جایی که جا تنگ است؛ تو خودخواهانه می نشینی، این درست نیست. همین چند دقیقه را؛ یک ساعت، نیم ساعت، 20 دقیقه را در ضریب آخرت که بگذاری، به تو در آنجا تنگی وارد می کنند. گشایش قبر در اثر رعایت نظافت شخصی و نزاکت اجتماعی وقتی جورابت بو می دهد و مردم آزار می بینند، حق نداری با این جوراب بین مردم بروی. وقتی مدتی حمام نرفته ای، لباست کثیف است، بدنت بو می دهد، این فشار قبر دارد. حمام برو، لباست را عوض کن تا بدنت بو ندهد، عطری بزن. اگر شکمو هستی و در خانه قوانین غذا خوردنت طوری است که زن و بچه از دست تو ناراحتند؛ این عذاب قبر دارد. می گوید فلان عروسی حرام است و من نمی روم؛ شما هم حق ندارید بروید. اما یک موقع یک جای حلال می خواهی بروی. مثلاً الان می خواهیم جنوب برویم، پارک برویم، مشهد برویم، رستوران برویم، چه غذایی بخوریم؟ مؤمن اصلاً اظهار نظر نمی کند. چون وقتی اظهارنظر کردی، دیگران را در فشار می گذاری که تابع تو باشند و این خوب نیست که بگویی باید حرف حرف من باشد. خدا رحمت کند، شهید محراب حضرت آیت الله اشرفی اصفهانی را یک موقع هایی می خواست به بچه ­اش دستوری بدهد، می گفت ممکن است من به بچه­ ام بگویم کاری انجام دهد و بچه­ من آمادگی نداشته باشد و ناراحت بشود و خدای نکرده عاق بشود. ببینید چقدر اینها رعایت می کردند. معنای فشار قبر و تنگی قبر و تاریکی قبر و غربت را بدانید. قبر خودت هستی، این درس مهمی است برای ما که بدانیم «نفس ما قبر ماست». پس هر کس می خواهد بداند قبرش چه شکلی است، به زندگی خودش نگاه کند. باید ببیند به دیگران فشار می آورد یا نه. اعصاب دیگران را خرد می کند یانه؟ خودخواهی دارد و به خاطر خودخواهیش بقیه را در محذوریت و فشار قرار می دهد یا نه؟ ما باید یکسره تمرین کنیم تا انشاء الله به وسعت و به آسایش و به گشادگی و شادی برسیم. فشار قبر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8975
زمان انتشار: 10 آوریل 2018
| |
«قبر» یک حقیقت زنده است

منازل الاخره جلسه 19؛ 89/6/8

«قبر» یک حقیقت زنده است

قاعده مهمی وجود دارد مبنی بر این که آنچه که می خواهد وارد قبر بشود و از قبر برداشت بکند، یک حقیقت زنده و ساخته شده است. قبلاً گفتیم «نفس ما قبر ما و قبر ما نفس ماست».

رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. آنچه که در رحم ساخته می شود، یک موجود زنده و دارای اعضاء و جوارح، دستگاه ها، سیستم ها و مکانیزم های بسیار متنوع و پیچیده است که عبارت است از نوزاد یا بچه ­ای که می خواهد به دنیا بیاید. دنیا هم یک سیستم زنده و پیچیده است که قواعد و مقررات خاص خود را داراست. یک سیستم زنده و پیچیده وقتی می خواهد وارد یک سیستم زنده ی دیگر بشود؛ پس باید با آن تناسب داشته باشد. در حرکت از رحم دنیا به نظام برزخی هم جریان از همین قرار است. یعنی یک موجود زنده مکانیزم ­دار، سیستم ­دار، تعریف شده به نام روح، می خواهد وارد یک سیستم تعریف ­دار و مکانیزم ­دار و زنده به نام برزخ بشود. برزخ عالمی است بسیار بزرگتر، پیشرفته تر، کاملتر، زیباتر از اینجا؛ و اینها به درد کسی می خورد که بتواند از آن استفاده کند و طالب روحیست که با آن مکانیزم قدرتمند، زیباتر و بزرگتر و جذابتر بتواند ارتباط برقرار بکند. وقتی نمی توانی ارتباط برقرار کنی، زجر می کشی؛ چون تجهیزات متناسب با بهشت و برزخ را نداری. خودِ نفس ما، قبر و برزخ ماست. بنابراین منشأ غربت، تنگی، فشار و تاریکی قبر، نفس خود ماست. پس به نفست رجوع کن، ببین در کجاهای نفست به تو فشار وارد می شود، در کجاها تنگی داری. مثلاً در حسادت، عصبانیت، زودرنجی، نفس تحت فشار است. اگر چشم دیدن کسانی را نداری، پس نفست در تنگناست. تنگی هایی را که جنین در رحم مادر تحمل می کند تا اندام سازی بکند، در آخر همه برایش بهشت می شود. طبق فرمایش امام حسین علیه السلام ظلمات سه­ گانه را که منشأ یک تولد سالم شده، تحمل می کند. پس تحمل آن ظلمت ها و تاریکی ها برایش نور است. مصادیقی از فشار قبر در زندگی ما اگر ما اینجا تنگی و فشار، تاریکی و غربت تحمل می کنیم، باید ببینیم که این تنگی و فشار و تاریکی و غربت حق است یا باطل. اگر باطل است، آنطرف هم بدبختی دارد. حسادت تنگی حق است یا باطل؟ باطل است. چون فرد در حسادت، چشم دیدن دیگران را ندارد. حسادت به خواهر، برادر، عروس، جاری، باجناق و ... این فشار، فشار ناحقی است. گاهی خودِ تو فشار و تنگی ایجاد می کنی و به دیگران نیز منتقل می کنی. با عصبانیتت و با اخلاقت دیگران را در فشار می گذاری. دیگران باید خیلی حواسشان باشد که تو یک موقعی تحریک نشوی و پرخاشگری نکنی. مثلا پدر و مادر یا همسر و فرزند و...باید مراقب باشند تا تو عصبانی نشوی. شوهری که در خانه بهانه­ گیری می کند، زن و بچه از دستش در فشار هستند و مراقبند که یک دفعه خشمگین نشود، نیش نزند، چنگ نیندازد. چون عصبانی بشود، قهر می کند و دیگران را تحویل نمی گیرد، خانه نمی آید و ... برای هر یکبار فشاری که به زن و بچه می آورد، مدتها باید در آن طرف عذاب بکشد. یا بالعکس خانمی که این اخلاق ها را دارد بی منطق است، توقعات بیجا از همسرش دارد، مرتب سفارشات بیجا می دهد، با چشم و همچشمی ها مرد را در فشار قرار می دهد، ملاحظه وضع اقتصادی شوهرش را نمی کند، روح این خانم در فشار است و روحاً شوهرش را نیز در فشار قرار می دهد. بنابراین قبر این خانم به این شکل است. انسان با زبانش دیگران را فشار می دهد، به دیگران تنگ می گیرد، زبانش اعصاب بقیه را با خرد می کند. فهرستی از گناهان زبان را بخوانم که چقدر می تواند به دیگران آسیب برساند. انسان با زبان خودش می تواند هزاران سال فشار قبر و عذاب مار و عقرب برای خود خلق بکند. با زبانت چیزی می گویی که جگر یک نفر می سوزد. تمام وجود یک نفر را با زبانت آتش می زنی. اعصابش را خرد می کنی، فقط برای اینکه دل خودت را خنک بکنی. حرف بی منطق و بی سند می گویی. هر چه به ذهنت و خیالت آمد یک دفعه به زبانت می آوری. اینطوری نیست که من هر چه گفتم گفتم؛ بعد هم بگویم عذر می خواهم. با دروغ آدم به دیگران خیلی آسیب می رساند. قول دروغ، وعده دروغ دادن به یک نفر او را در فشار قرار می دهد، طرف را اذیت می کند، برنامه اش را به هم می ریزد. «لا دینَ لِمَن لا عَهدَ لَه= دین ندارد کسی که به عهدش وفا نمی کند». یا به خانم و بچه ­ها می گوید امروز می خواهیم پارک برویم. می خواهیم شمال برویم. می خواهیم مشهد برویم. بعد بدون دلیل به قولی که داده عمل نمی کند. یک موقع عذر شرعی و معقول پیدا می کند، ایرادی ندارد. همه اینها در نفس ثبت می شود. قرآن می فرماید: «اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً». مثل جنین است؛ مادر هر بار که عصبانی می شود، در بچه یک اتفاق جسمی و روحی و ذهنی می افتد. بچه وقتی به دنیا می آید، می بینی که شب ها خواب ندارد؛ یکسره جیغ می زند. یک شوهر زبان نفهم زن باردار خودش را بارها در فشار عصبی گذاشته، داد زده، کتک زده، فریاد زده، عصبانی کرده، این زن بنده خدا هر چه کشیده شنیدنی ها و دیدنی ها و لمس کردنی هایش همه به این بچه بیچاره منتقل شده. نفس اینگونه نیست که شما بگویی مثلاً من عصبانی می شوم، شدم که شدم. بعداً هم یک کسی باید بیاید نازم را بکشد و تازه از دلم هم در بیاورد؛ قیافه حق به جانب بگیرم. بعضیها اینطوری هستند که کارهای خلاف می کنند بعد قیافه حق به جانب هم می گیرند، عربده­ کشی هم می کنند که طرف مجبور بشود بیاید معذرت­ خواهی بکند. قسم دروغ، شهادت ناحق، همه گناهانی است که زبان به بار می آورد و چقدر می تواند مشکل درست بکند. شهادت ناحق، چیزی را که نمی دانی، مطمئن نیستی، یقین نداری، بیان بکنی. همینطوری راحت حرف بزنی، تمام اینها آتش، مار و عقرب می شود و به جان آدم می افتد. دیدن قبر کاری ندارد. تو می توانی الان راحت قبرت را ببینی. آدم مسائل دینی را تحریف بکند، مسائل دینی را نفهمیده، انتقاد بکند. با مسخرگی بیان بکند و زیر سؤال ببرد. برای خودش حل نشده، بیماری و شک های خودش را به دیگران منتقل بکند. یک چیزی راجع به پیغمبر بگوید یک چیزی راجع به امام بگوید. شما نگاه کنید بعضی از کتاب‌ها حتی کتاب‌های مقدس در انجیل در تورات مزخرفات زیادی در مورد انبیاء گفته اند. داستان حضرت آدم را خوب نفهمیده، بعد راجع به پیغمبر خدا که معصوم است چیزهایی می نویسد. اصلاً ماجرای حضرت آدم قبل از اینکه زمینی و انسانی باشد و آمدن روی زمین باشد یک داستانی ماورای این قضایا اتفاق افتاده، حضرت آدم از زمانی که پیغمبر خدا شد و برای مردم مبعوث شد تا زمانی که از دنیا رفت، هیچ چیزی از او سر نزد؛ معصوم معصوم بود. گاهی حکم ناحق می  دهیم، می گوییم «تقصیر فلانی است» به همین راحتی. این آدم به تعصب می افتد. همیشه تقصیر بچه توست، تقصیر شماست. در خانه یک چیزی گم شده، بعضی ها آنقدر متکبرند، همان اول کار می گویند: من که ندیدم؛ من که گم نکردم. بعد می بیند در جیب خودش است. از اول انکار نکن. یک احتمال بده ممکن است تو هم در آن دخیل باشی؛ تو هم تقصیر داشته باشی. این خیلی راحت است که ما زود فرافکنی کنیم. تا یک مشکلی داریم سر دیگران داد می زنیم. سر دیگران خالی می کنیم. دیگران باید بسوزند به خاطر اینکه ما تحمل نداریم. گاهی به راحتی دیگران را لعنت می کنیم. در روایت داریم، لعن اگر جایگاه حق نداشته باشد، به خود شخص برمی گردد. لعن که شوخی نیست. لعن موارد مشخصی دارد. این آموزه ­های دینی قرآن پیغمبر را در شرح زیارت عاشورا مفصل بیان کردیم که در کجاها باید لعن کرد. فحش خیلی خطرناک است. همینطوری به راحتی هر چه از زبانش در می آید، می گوید نسبت های ناروا می دهد. امام صادق(علیه السلام) یک رفیق خیلی جان جانی داشتند که سال های سال خیلی با هم صمیمی بودند. روزی با هم بودند و داشتند جایی می رفتند. یک دفعه آن شخص به غلامش فحش داد. حضرت فرمودند: تو چه گفتی؟ گفت: آقا این کافر است، من به او فحش دادم. حضرت رابطه­اش را تا آخر عمر با او قطع کرد. بعضی ها اصلاً فحش تکیه کلام شان است. خانم می گوید: وقتی شوهرم خانه به می آید، به من به بچه به پدر مادرم به همه چیز فحش می دهد. به اشیاء به تلویزیون، لیوان، کتری، گاز، یخچال و ... فحش می دهد. همه اینها هزینه دارد. یعنی اساساً ما واردات و صادرات بدون هزینه نداریم. کلمه ­ای که از دهان ما در می آید، بدون هزینه نیست. تمامش را در برزخ به پایت حساب می کنند. ما هم خیلی بی خیال داریم زندگی می کنیم. خوب یا بد فرقی نمی کند، همه را حساب می کنند. فشار و تنگی حق را خدا پایت حساب می کند. از طرف دیگر، اگر کسی ناحق اعصابت را خرد کرد، حرف مفت به تو زد، خدا برایت جبران می کند. رفتی حرم در فشار جمعیت قرار گرفتی چهارتا به پهلو و صورتت زدند، همه را امام رضا پایت حساب می کند. عیب­ جویی، سرزنش کردن، امر به منکر، یک فرصت هایی به دیگران بدهی که گناه بکنند، برو انجام بده، گناهش پای من؛ فیلم مبتذل بگذاری، بیا بنشین فیلم نگاه کن، هر چه آلودگی در روح این ایجاد بشود، در قبر تو می ریزند. عکس ناجور، پیامک ناجور و ضد دین برای کسی نفرست. اینها توهین به دین و توهین به مقدسات است. چیزهای مزخرفی که راجع به دین در فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی می بینید، اگر پخش کنید اشاعه فحشاست، نفرست پاکش کن. دشمن ساعتها فکر می کند تا این مطالب ضد دین و مخرب را بسازد. پیام های ضد قرآنی، ضد دینی، ضد حیا، پیام هایی تخریب­ کننده که غیرت را از بین می برند. پیامهایی داریم که بی‌غیرتی و بی­‌حیایی را رواج می دهند ؛ اینها به پایت گران تمام می شود. خیلی راحت می گذاری بچه ­ات استفاده بکند این بچه آسیب می بیند. تمامش تخریب است. بچه تو به خاطر بی­فکری تو باید چیزهایی ببیند که نباید ببیند. چیزهایی بشنود که نباید بشنود. اگر بی­‌فکری کردی، این آلودگی دارد؛ هر چه در این بچه اتفاق بیفتد از این بچه به نسلش بیفتد، از نسلش به نسلش بیفتد همه پای تو حساب می شود. حجاب را مسخره کردن، نماز را مسخره کردن، یک کار معروف را مسخره کردن، همه حساب دارد. می گوید این اُمُل بازیها را بگذار کنار، غیرت یعنی چه، حیا را کنار بگذار، بگذار خانمت آزاد باشد، دست بدهد با نامحرم، چه اشکالی دارد دست دادن با دیگران؟ رقصیدن چه اشکالی دارد؟ فلان کار چه اشکالی دارد؟ با غیرت مبارزه کردن با حمیّت مبارزه کردن، تحقیر و تمسخر امور شرعی، تمام اینها فشار قبر و عذاب قبر دارد. رنجاندن مؤمن و هر نوع بد اخلاقی فشار قبر دارد. تصدیق کفر و شرک، فشار قبر دارد. این طور تصدیق می کند که می گوید: آن کافران راست می گویند، حق با آنهاست، پس راحت کفر و شرک را تصدیق نکن، پیامش را تصدیق نکن، همین که یک کلمه از دهانت درآمد، برایت تنگی قبر دارد. خدا می فرماید: «اُمِروا اَن یَکفُروا بِالطاغُوت= شما مأمور بودید به طاغوت کفر بورزید: در حالی که به طاغوت ایمان آوردید و آنها را تصدیق کردید» اینها عذاب دارد. غیبت، مسخره کردن، شایعه ­پراکنی، بد صدا زدن یک نفر حساب دارد. یک آدم خیلی خوبی به رحمت خدا رفته بود؛ یک بزرگی خوابش را دیده بود؛ می گفت در چه وضعی هستی؟ می گفت الان مدتهاست دارم عذاب می کشم به خاطر اینکه وقتی زنم را صدا می کردم با تمسخر اسمش سکینه بود به او می گفتم «سکو» و الان مدتهاست دارم در جهنم می سوزم به خاطر اینکه اسم زنم را بد صدا کردم. تملق و چاپلوسی، با مکر و حیله سخن گفتن، فشار قبر دارد. شوخی زیاد و بیش از حد، فشار قبر دارد. در روایت داریم:«لِکُلِّ شَیءٍ بَذرٌ وَ بَذرُ العَداوَتِ اَلمِزاح= برای هر چیزی بذری است و بذر دشمنی شوخی است». شوخی حدی دارد؛ به مقداری که بتواند الفت و انس و دوستی و شادی ایجاد کند، این شوخی عبادت است و باعث دور شدن شیطان می شود. لبخندی رو لب افراد بیاورد، افراد تفریح بکنند، عبادت است. اما اگر از یک حد بگذرد و آزاردهنده باشد و کسی راضی نباشد، این عذاب دارد. جزء آتش هاییست که زبان درست می کند. آبرو ریختن دیگران، با آبروی دیگران بازی کردن، اینها عذابهاییست که به راحتی برطرف نمی شود. آدم آبروی یک نفر را با زبانش ببرد؛ یا  با خودخواهی هایش آبروی کسی را ببرد؛ یا با تقلید صدای دیگران که اگر طرف راضی نباشد. خیلی خطرناک است. زمانی آقایی هوای نفس به او غلبه کرده بود،‌ سالها پیش، صدای این شخص شبیه صدای من بود، او گوشی را بر می داشت و با آن بنده خدایی که می خواست مشاوره بکند می گفت:‌ بفرمایید من شجاعی هستم. آن بیچاره هم رازش را با این در میان می گذاشت. یک نوار ضبط کرده بود پر از پرت و پلا. نوار را آورد گوش کردم، دیدم خودم هستم، صدایش خیلی شبیه من بود. بعد گوش کردم دیدم من این همه چرت و پرت را کجا گفتم؟ بعدا خودش گفت: من صدای شما را تقلید کردم و یک سخنرانی کردم؛ ولی همه اش پرت و پلا بود. در حالی که من خودم نتوانستم، بفهمم که این صدای خودم نیست، اگر دست کسی بیفتد، دیگران چگونه بفهمند. همین تقلید صدا را کردی، راز طرف را کشف کردی و آبرویش رفت و راضی نبود، برایت فشار دارد. با تکبر حرف زدن، بدعت در دین، اظهار حسد، اظهار بخل؛ اینها چقدر خطرناک است. بدزبانی در معاشرت، خشونت در گفتار یعنی این هر وقت حرف می زند، همه باید بترسند. دلسرد کردن، ناامید کردن، روحیه آدمها را گرفتن؛ می گوید: دنبالش نگرد پیدایش نمی کنی؛ یا کسی گمشده ای دارد، می گوید: الان هر جا باشد، ۷ تا کفن پوسانده، برو مجلس ختم برایش بگیر؛ به همین راحتی در ذوق دیگران زدن؛ اینها همه گناه است؛ ریا در گفتار؛ فاش کردن اسرار مردم؛ فریاد زدن بیجا؛ یعنی انسان بیجا صدای خودش را بلند بکند. پس ببینید که خیلی راحت آدم می تواند تشخیص بدهد که شخصیتاً قبرش چه شکلی است. باید ببینیم که آیا ما الان در فشار هستیم؟ اگر آدم عصبی هستی، اگر آدم پرخاشگری هستی، اگر آدم ناامیدی هستی، به ناحق ناامیدی داری، آدم شکاک و بددلی هستی، همه اینها فشار قبر می سازد. نمی خواهد بدانی قبرت چه شکلی می شود. تو الان ببین در قبرت چه کسانی و چه چیزهایی می آیند. افکارت کجاها می رود. آروزهایت، شخصیت هایی که دوست داری، نوع لباس هایی را که دوست داری، نوع غذاهایی که دوست داری، اینها در قبرت هستند، وقتی در نفست دوستشان داشته باشی، یعنی در قبرت هستند، همه حضور دارند که این یک قاعده دارد. قبر/ فشار قبر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8973
زمان انتشار: 7 آوریل 2018
| |
حتی «نگرانی های کوچک» پاک کننده گناهان است

کفارات گناه، جلسه 5، 92/7/4

حتی «نگرانی های کوچک» پاک کننده گناهان است

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:«ما أصابَ المؤمنَ مِن نَصَبٍ و لا وَصَبٍ و لا حَزَنٍ حتّى الهَمُّ يُهِمُّهُ إلاّ كَفَّرَ اللّه ُ بهِ عَنهُ مِن سيّئاتِهِ[1] = هيچ رنج و درد و اندوه و حتى نگرانى خاطرى به مؤمن نرسد، جز اين كه خداوند بوسیله آن، گناهانش را بزدايد ».

گاهی اوقات انسان غصه و غمی ندارد. اما یک نگرانی دارد، مثلاً پولش را می شمارد، می بیند کم شده است و نگران می شود. یا سویچ اتومبیلش را گم می کند، لنگه ی جورابش را گم می کند و ... چند دقیقه دنبالش می گردد؛ یا حتی گاهی اتفاق افتاده، دنبال وسیله ای می گردد که در دست یا جلوی چشمش بوده، مثلاً عینک در دست یا چشمش بوده، ولی دنبالش می گردد، خداوند همین مقدار نگرانی را کفاره گناهان آن روز شخص قرار می دهد. حضرت می فرماید، حتی همّ و نگرانی های شما می تواند برای شما پاک­کننده باشد. پس هیچ رنج و درد و اندوه و حتی نگرانی نیست که به مؤمن برسد، مگر اینکه خداوند گناهان را بواسطه آن پاک کند. مؤمن، میوه خلقت است چرا خداوند به مؤمن اینقدر احترام می گذارد؟ چرا مؤمن اینقدر پیش خدا عزیز است؟ چون مؤمن میوه خلقت است و سیستم دنیا بر اساس تولید میوه طراحی شده است. لازم است بگوییم که شخصیت مؤمن، هدف خلقت الهی است. یعنی آنقدر مؤمن برای خدا عزیز و دوست داشتنی است که هیچ وقت خداوند دوست ندارد، محبوب خود، یعنی مؤمن را آلوده در گناه یا در رنج و زحمت ببیند. پیامبر اکرم نیز چنین است. برای همین قرآن می فرماید: عزیز علیه ما عنتم=رنج و زحمت شما برای پیامبر ص سخت است. از این رو اگر مؤمن گناهی بکند، خدا خیلی زود او را پاک می کند. مگر اینکه انسان بیفتد به خُلق ­سازی های بد و آن گناه را نگه بدارد و روی آن پافشاری بکند. مثل حسادت، بداخلاقی، تندخویی، زودرنجی، حساسیت، لجاجت با خدا و دین، لجاجت با خودش. انسان گاهی با خودش هم لجبازی می کند. با فهم و شعور خودش لجبازی می کند. خداوند در نظام خلقت، می خواهد خلیفۀ الله خلق کند. کسی را خلق کند که مَثَل الله بشود؛ متخلق به اخلاق الهی بشود؛ می خواهد کسی را بیافریند که از فرشته­ ها بالاتر باشد؛ اگر قرار است انسان فرشته بشود یا از فرشته پایینتر بشود، به این معنی است که به هدف خلقت نرسیده است، پس انسان باید از فرشته بالاتر بشود. در باغداری و کشاورزی وقتی این همه هزینه و کود مصرف می شود، از زمین و ماشین ­آلات و خیلی چیزهای دیگر استفاده می شود و مراقبت صورت می گیرد، برای این است که در آخر به میوه برسی؛ میوه ­هایی که خورده می شوند به کمال می رسند؛ اما میوه ­هایی که خورده نمی شوند لِه می شوند و می گندند، تبدیل به جماد می شوند؛ یعنی این میوه گیاه بوده، اما وقتی می پوسد و می گندد و دوباره بر می گردد به زمین، یعنی سقوط می کند. حال همانقدر که میوه برای یک باغبان عزیز است، مؤمن هم برای خدا عزیز است. شما دیده اید باغبان را که گل کاشته، بدترین توهین به او زیر پا له کردن گل هایش است. چون مؤمن برای خدا عزیز است، خدا رب و مربی مؤمن است. فرد رب غیر مؤمن، شیطان است. مؤمنین ولی و مولا دارند، مولایشان خداوند است. « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ= خدا ولی کسانی است که ایمان آوردند؛ آنان را از تاریکیها خارج کرده و به سوی نور می برد». اما کسانی که مؤمن نیستند، قرآن می فرماید:« لا مَوْلى‏ لَهُمْ = مولایی ندارند»، این خیلی تلخ است و قلب آدم می گیرید. آنها سرپرست ندارند و بی­صاحب هستند و مربی ندارند. اگر کسی مؤمن نباشد و خودش را به ایمان نرسانده باشد، شاخ و برگ می شود و شاخ و برگ و ساقه فقط به درد سوزاندن و آتش و کارهای دیگر می خورد. اما اگر کافر بشود،«وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ= کسانی که کفر ورزیدند، ولی هایشان طاغوت است». کفار در کشورهای خودشان در محیط های حکومتی خودشان سیستمی را طراحی می کنند که اگر تو مؤمن هم باشی، وقتی در آن کشور و در آن فضا و در آن فرهنگ و در آن دانشگاه یا در آن سازمان و اداره و در آن سبک زندگی وارد شوی، اگر میوه هم باشی، از آن طرف گندیده بیرون می آیی. قرآن زیبا می فرماید: «یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»؛یعنی کم کم نورهای او گرفته می شود و تاریک تاریک تحویل برزخ داده می شود. بنابراین، پیامبر از ما می خواهد، در قدم اول باید، مولایتان را مشخص کنید. اول مولایت را مشخص کن، زیر نظر کدام مولا می خواهی کار بکنی. زیر نظر الله می خواهی کار بکنی، یا زیر نظر شیطان؟ این دو  سبک زندگی باهم فرق دارند. پیامبر در جمله خیلی زیبایی می فرماید: « كما تكونوا یولّى علیكم = چنان كه هستید، بر شما حكومت كنند». لیاقت شما برای این که زیر نظر چه کسی و با کدام مربی، با کدام بینش و با کدام ساختار اجتماعی سیاسی زندگی بکنید، خودتان هستید. شما هستید که تعیین می کنید کافر حاکم تان باشد یا مؤمن. پایان هر غم، پاک شدن از گناهان است نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:« ساعاتُ الهُمومِ ساعاتُ الكفّاراتِ، و لا یَزالُ الهَمُّ بالمؤمنِ حتّى یَدَعَهُ و ما لَهُ مِن ذَنبٍ[2] = لحظات نگرانى و اندوه، لحظات كفّاره گناهان است؛ اندوه و نگرانىِ خاطر، پیوسته با مؤمن هست و زمانى رهایش مى كند كه از گناهان پاك شده باشد». بنابراین پاسخ این سؤال که چرا مؤمن همیشه نشاط دارد، به خوبی روشن می شود. برای اینکه مؤمن آن موقع که شاد است، در حال عبادت است.  مثل یک عمل جراحی است. درست است که دارند به او آمپول می زنند، الان دارند دستش را می شکافند، ولی می داند که الان دارند یک غده را در میاورند و بعدش راحت می شود. درست است الان دارد داروی تلخ می خورد؛ اما پشت این تلخی، یک آرامش و شیرینی دارد. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً = با سختی آسانی است»؛ باید تفسیر این آیه را بفهمیم؛ قرآن نمی گوید، بعد از سختی آسایش است. می گوید: با سختی آسایش است. یعنی همان لحظه که تو داری سختی می کشی، آسایشش هم با آن هست. همان لحظه که جراح چاقو را انداخته و دارد می شکافد، همان لحظه شروع شفای تو است. شروع خوب شدن و شروع از بین رفتن دردهای تو است. پس سیستم خدا سیستمی است که همراه با غصه­هایش شادی است. در مریضی هایش بهبودی هست. در دردهایش لذت هست. اما ما این ها را متوجه نمی شویم. جنینی که در رحم مادر است، چگونه می تواند بفهمد که دنیا چقدر قشنگ و بزرگ است. ما الان که در رحم دنیا هستیم، آیا می توانیم بفهمیم بهشت یعنی چه؟ مگر بهشت، جای کمی است که با این فشارهای محدود زندگی، خدا می گوید من اینها را به شما می دهم. ولی نق و غر نزن، شعور داشته باش. بفهم که من خدای تو هستم. رب و مربی تو هستم و دارم تو را تربیت می کنم. گاهی به خاطر این مشکلات و فشارهای زندگی، می افتیم به جان خدا و بد و بیراه می گوییم. «وَ لا یَزالُ الهَمُّ بِالمُؤمِنِ حَتّی یَدَعُهُ وَ مالَهُ مِن ذَنب» چه موقع غصه ها رهایش می کند؟ زمانی که پاک شد. جواهر تا تراش نخورد، قیمتی نمی شود همانطور که تا جواهر تراش نخورد، قیمتی نمی شود، انسان هم تا مصیبت نبیند، قیمت پیدا نمی کند. در روایت داریم:«من لم یرض بقضائی، ولم یصبر على بلائی، فلیتخذ ربا سوائی[3] = کسی که راضی به قضای من نیست و بر بلای من صبر نمی کند، خدایی غیر از من بگیرد». یا به منِ خدا اعتماد داری و می دانی من تو را کجا دارم می برم. پس ساکت باش. یا اگر به منِ خدا اعتماد نداری برو هر خدایی را دلت می خواهد انتخاب کن. برای همین هم خدا می گوید:«لا یُکَلِّمُهُمُ الله= من روز قیامت هم با او حرفی ندارم». چون او در دنیا با من حرفی نداشت. زور و اجباری نیست. مشرکین می گویند: «لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا= اگر خدا نمی خواست، نه ما و نه پدر مادرمان مشرک نمی شدیم». خدا می گوید شما دلیلی برای این حرف هایتان ندارید. من خدا شما را موجود مختار آفریدم. هرگز خواسته خودم را به شما تحمیل نمی کنم. چند جا در قرآن می فرماید: اگر به خواست منِ خدا بود، همه شما را مؤمن می کردم. ولی چون من بنا ندارم به شما زور بگویم. بنا ندارم اجباراً کسی را به بهشت ببرم، به اختیار خودتان سپردم. «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً= ما راه را به شما نشان می دهیم؛ می خواهید بهشت بیایید، می خواهید جهنم بروید». خودتان انتخاب بکنید. با این خدا ما حق غصه خوردن نداریم، ما در باشگاه خداییم. ساعت های تفریح و خوشی مان خوشی است. ساعت های سختی زندگی مان هم خوشی است. تو که داری ارتقاء مقام پیدا می کنی و هم داری تصفیه می شوی. از دست دادن های ما مربوط به شأن پایینی ماست. از شأن های بالایی (فوق عقل) و فطرت خدا کم نمی کند. هر چه هست، مال شأن های حیوانی است. تو زورت می آید و چسبیدی به حیوانیتت. نمی خواهی رشد و ارتقاء پیدا بکنی. می گویی خدایا من گاوم را هم می خواهم. می گوید گاوت که نمی تواند در باشگاه بیاید. ما می گوییم: خدایا اگر می خواهی بیایم سر نماز، همه شهوت ها، خیال ها، اوهامم را هم می خواهم بیاورم. اگر تو بگویی اینها را نیاور، از دست تو دلخور می شوم. حال، خودِ من که این حرفها را به خدا می زنم، اگر یک نفر را دعوت کنم و سگش را با خود بیاورد، ناراحت می شوم. با یک گوسفند، سگ، حتی با یک حیوان نجس نه، با یک حیوان پاک هم سر سفره بیاید، به من بر می خورد. من شما را دعوت کردم، گوساله ­ات را که دعوت نکردم. حتی شما کسی را دعوت کردید، می بینید بچه ها، دختر خاله، پسرخاله­اش را هم آورده، ناراحت می شوید. ما با خدای خودمان هر آشغالی را می خواهیم ببریم. خدا می گوید اینها را پاک وتمیز کن، من با خودت کار دارم. اگر پاک نشوی، باید رنج جهنم را تحمل کنی. جهنم هم جزء نعمت های الهی است؛ یکی از مظاهر اسم سلام خدا جهنم است. الان مظهر سلامتی جامعه ما چیست؟ پزشکان، درمانگاه ها، سیستم بهداری و بیمارستانی هر دو سیستم، سیستم های بهداری از همه قشنگتر است چرا؟ چون با یک آمپول و با یک کار کوچک، به آدم سلامتی می دهند. یک واکسن می زنند آدم تا آخر عمر راحت است. سیستم اسلام سیستم بهداری است؛ اما سیستم بیمارستانی هم دارد. اگر آسیب دید می تواند بیمارستان برود و هزینه بکند. اسلام از اول می گوید سیستم بهداری بهتر است. مسواک بزن تا آخر عمر راحت باشی. دیگر دندان درد و هزینه بیمارستان و درمان و کندن و کرم­خوردگی و عوض کردن و پر کردن و عصب­کشی اینها را نمی خواهد بدهی. خدا در سوره الرحمن، بعد از این که جهنم را معرفی می کند، می فرماید:«فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ= کدام نعمت خدا را انکار می کنید». جهنم نعمت بزرگی است؛ چرا؟ چون شما را به بهشت جاودان می رساند. آدم خوشش نمی آید به بیمارستان برود. مگر زور است آدمی که می تواند بیمارستان نرود، کاری می کند که بیمارستان برود، واقعاً عقل ندارد. سیستم دنیا سیستم بهداری است و خدا می گوید من در این سیستم با یک سری مشکلات دنیایی حلش می کنم که شما به جهنم نروید. چون شب اول قبر به آن طرف، تو نمی توانی جهنم را تحمل کنی، برایت سخت است. این حسادت را بگذار کنار، لجبازی نکن، نمی توانی تو در قبر عذاب حسادت و جهنم عصبانیت، جهنم شهوت ها و زودرنجی ها و حساسیت ها را تحمل کنی؛ جهنم ها و دردها و روش های درمانی هر کدام از آنها فرق می کند. خدا می گوید همین جا بهداری برایت بس است؛ بیا یک واکسن بزن، تمام است. اما ما اصرار داریم که به بیمارستان برویم. آقا بیمارستان جای خوبی نیست. هزینه دارد، وقتت گرفته می شود، دردش هم خیلی زیاد است. حتی «خواب هولناک»، پاک کننده گناهان است امام صادق علیه السلام فرمود:« إنّ المؤمنَ لَیُهَوَّلُ علیه فی مَنامِهِ فتُغفَرُ لَهُ ذُنوبُهُ، و إنّه لَیُمتَهَنُ فی بَدَنِهِ فتُغفرُ لَهُ ذُنوبُهُ[4] = همانا مؤمن خواب هولناك مى بیند و به سبب آن، گناهانش بخشیده مى شود؛ آسیب بدنى مى بیند و به آن سبب، گناهانش آمرزیده مى شود». خدا چقدر مهربان است. می فرماید «بنده­ام یک خواب بد دید، اذیت شد؛ پس گناهانش را بریزید». یعنی در طول روز نمی شد من او را پاک بکنم، با یک خواب بد پاکش می کنم.   با این خدای به این مهربانی، آیا آدم باید غصه بخورد؟ برای دردسرهای زندگیش به قرص خوردن بیفتد؟ می گوید هیچ نگرانی در زندگی تو نیست، مگر اینکه من پایت حساب می کنم. برای همین فقط ساعت های اوج یک انسان، ساعت های شادی او نیست؛ ساعت های غصه و سختی های زندگی انسان هم ساعت اوج اوست، این ساعتی است که آدم پرواز می کند و اوج می گیرد. مریضی ها، غصه­ ها از دست دادن ها و فقدان ها برای انسان ها اوج می آورد. کفارات گناه/ خواب/ هم و غم [1] -  تحف العقول : 38 . [2] - بحار الأنوار : 67/244/83 . [3] - کنز العمال ج 1 ص 93. [4] - الأمالی للصدوق : 589/815 .

فیلم

1 - حتی «نگرانی های کوچک» پاک کننده گناهان است
2 - حتی «نگرانی های کوچک» پاک کننده گناهان است
3 - حتی «نگرانی های کوچک» پاک کننده گناهان است
4 - حتی «نگرانی های کوچک» پاک کننده گناهان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8972
زمان انتشار: 13 آوریل 2018
| |
برای ویژه شدن، ویژه فکر کنید

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 13؛ 97/01/16

برای ویژه شدن، ویژه فکر کنید

در طول تاریخ،  تمام حرکاتی که از زمان رحلت پیغمبر و اهل بیت (علیهم السّلام) صورت گرفته، توجه‌شان به مهمترین حرکت اجتماعی بوده که می‌تواند موانع ظهور حضرت را برطرف کند، یعنی می‌تواند به وزان حکومت جهانی امام زمان، لشکر تهیه کند. این حرکت دو ویژگی دارد؛ اولا هر حرکتی که بتواند به اندازه کافی نیروی قدرتمند برای جهاد با دشمنان امام زمان(علیه‌السلام) تهیه کند، تربیت کند. ثانیاً هر حرکتی که بتواند فرهنگ جهان را متوجه امام زمان (علیه السلام) کند، یعنی کاری کند که دنیا امام زمان (علیه‌السلام) را بشناسد. این دو حرکت، مقدس ترین و باارزش ترین حرکت فرهنگی است.

بحثمان در دعای ندبه به فرازهای فوق‌العاده مهمی رسید که امام صادق(علیه‌السلام) با واژه‌های «أین» بیان فرمودند. گفتیم «أین»ها در واقع به معنای جستجوی فطرت‌مدارانه یک انسان نسبت به حاکمیت انسان کامل است. در واقع شخص هر چقدر انسان‌تر و مؤمن‌تر باشد، عمق و تعداد «أین» هایی که می‌گوید، بیشتر است و بالعکس هر چقدر انسان طبیعت‌گراتر می‌شود، امام زمان بیشتر یادش می‌رود؛ مفاسد عالم یادش می‌رود؛ مشکلات افراد و جوامع یادش می‌رود و بیشتر مشغول زندگی و گرفتاری های خودش می شود و سعی می‌کند در عالمی که تیره و تار و پر از ظلم و فساد است، گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. حالا ممکن است مهربانی هایی هم به هم‌نوعان خودش بکند؛ اما این آن چیزی که خدا می‌خواهد نیست. حضرت فرمود: بزرگترین فحشا حاکمیت طاغوت در جهان است و بزرگترین معروف حاکمیت امام معصوم در جهان است. در روایت داریم که نباید به بزرگترین فحشا تن دهیم. کسی که به بزرگترین فحشا تن بدهد، هرچند که آدم باتقوایی هم باشد در روز قیامت وقتی که امیرالمؤمنین از حوض کوثر به دیگران می‌نوشانند عصایی هم در دست دارند که بعضی از افراد را با عصا دور می‌کند. چون اینها کسانی بودید که الگو و امامشان را کس دیگری انتخاب کردند؛ اینها تقواهایشان به دردشان نمی‌خورد، گناه نکردن و عبادتشان به درد نمی‌خورد. چون راضی به حاکمیت غیرمعصوم بودند و راضی به حاکمیت غیر امامی که از طرف خداوند منصوب شده، بودند و کسان دیگر را به عنوان ولیّ خودشان می‌شناختند. این راضی شدن به بزرگترین منکر بسیار خطرناک است.  کسی که در درونش «أین»های امام صادق(علیه‌السلام) را نشنود و به ظلم‌هایی که به پیغمبر، حضرت زهرا و اهل بیت توجه نکند، غیبت و آوارگی، طردشدگی، تنهایی، مظلومیت و غربت امام زمان آزارش ندهد و بتواند خواب راحت داشته باشد، این شخص در همه جنایت‌هایی که در تاریخ اتفاق می‌افتد، شریک جرم است. چون بزرگترین فحشا و منکری است که در روی زمین اتفاق افتاده است. «أین»هایی که امام صادق (علیه‌السلام) در دعای ندبه می‌گوید، باید دغدغه‌های ما هم باشد. اینها ملاک مقام و شرافت یک انسان است. در واقع انسان اگر دغدغه‌اش با حضرت یکی شده، جزء اعوان و انصار حضرت زهرا (سلام الله علیها)است، هم‌حزب امام می‌شود. وقتی شما دعای وداع بعد از زیارت امام رضا (علیه‌السلام) را میخوانید، به حضرت عرض می‌کنید: «اِجعَلُونی مِن هَمِّکُم= مرا مورد توجه و عنایت و اهتمام خود قرار دهید». یعنی به من هم فکر کنید. این حرف خیلی مهمی است که به امام می‌گویید به من فکر کن یا من را جزء دغدغه‌هایت قرار بده. بعد می‌گویید: «وَ صَیِّرُونی فِی حِزبِکُم= و از جمع و گروه خودتان بدانید»، یعنی شخصیت من را به گونه‌ای متحول کنید که من در حزب شما قرار بگیرم و اگر کسی به من نگاه کرد، بگوید او در جبهه حضرت زهرا و اهل بیت است. بعضی‌ها افتخارشان به این است که بی‌خط هستند. طوری زندگی می‌کنند که کسی به آنها نگوید: حزب‌اللهی، انقلابی یا هم‌حزبی امام زمان. اینها  هرگز هم حزب امام زمان(علیه‌السلام)و اهل بیت نیستند. وقتی شما می‌گویید: «وَ صَیِّرُونی فِی حِزبِکُم= من را در حزب خودتان قرار بدهید»، باید این مسئله را در ظاهر و سبک زندگی تان، رفتار و موضع‌گیری‌ها، انتخاب‌ها و ارتباطات، چینش‌های فکری‌ و گفتاریتان مشخص باشد. پس اگر کسی می‌خواهد به آن درجه برسد که ائمه به او ویژه فکر کنند، ویژه نگاه کنند؛ باید خودش هم آدم ویژه‌ای باشد. مودت همان محبت است؟ این دغدغه خیلی مهم است که آیا شما هم مثل امام صادق (علیه‌السلام)، دغدغه، آتش به دل و غصه دارید یا ندارید؟ اگر ندارید، با امام زمان (علیه‌السلام) و حضرت زهرا یکی نیستید؛ یعنی همدل نیستید. همدلی، یعنی دلتان یکی باشد. نوع غصه‌هایتان، افکار و برنامه‌ریزی هایتان با امام یکی باشد.حالا ببینید اینطور هستید یا صرفاً محبت دارید؟  در محبت افراد فقط همدیگر را دوست دارند؛ اما غصه همدیگر را نمی‌خورند. در مودت است که افراد برای همدیگر به غصه می‌افتند. مثلاً در روابط زناشویی خانمی که مریض است یا از درد دارد می‌میرد، اگر شوهرش بی‌خیال باشد و اصلاً برایش مهم نباشد او الان مریض است و نیاز به دکتر دارد، و بی توجهی کند و مثلاً بگوید من کار دارم، نمی‌رسم تو را به دکتر ببرم یا به تو توجه کنم. این اسمش مودت نیست. یا اگر مردی ورشکسته شود، مشکل مالی پیدا کند، زن هم با او همان غصه‌ها را می‌خورد، همان فکرها را می‌کند، می‌نشینند با هم نقشه می‌ریزند و زندگی را براساس این مشکلات جلو می‌برند. این را همدردی و مودت می‌گویند که باید هم اینطور باشد. مودت یعنی همدردی، یعنی عشق، مودت یک دوست داشتنی است که شخص برای طرف مقابلش وفاداری می‌کند. نسبت به ائمه هم این گونه است. این که امام زمان (علیه‌السلام) آواره، طرد شده، تنها، غریب و مظلوم باشد و ما حاضر نباشیم در کنار حضرت باشیم و باری از روی دوش حضرت برداریم، این را مودت نمی‌گویند. بلکه محبت گفته می‌شود.  مودت یعنی همدلی که در رفتار، نوع برنامه‌ریزی، سبک زندگی و هزینه‌های شخص تأثیر بگذارد و نیز در بخش اقتصادی، گیاهی، حیوانی، علمی و فوق عقلی انسان هم تأثیر می‌گذارد. این همان است که در زیارت عاشورا می خوانیم: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ= خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد». تا انسان به دغدغه «کجاست...» نیفتد؛ به طلب و دشمنی و مبارزه با موانع ظهور حضرت نیفتد؛ به مودت نمی رسد و در حد محبت می‌ماند. چنین آدمی، آدم محبی است، اما محبت زبانی و قلبی به عمل نمی‌رسد، به مقام شیعه‌گی، پیروی، حرکت و هم‌حزبی شدن با حضرت نمی‌رسد. امام زمان(علیه‌السلام) در زیارت آل یس می‌فرماید: هر وقت می‌خواهید با ما حرف بزنید بگوئید: «وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ= من یاری‌ام برای شما آماده است». یعنی من پای کار هستم؛ من هستم. شما همین الان می‌توانید از من استفاده کنید؛ هر کاری داشته باشید، من انجام می‌دهم؛ شما در هر جبهه‌ای بخواهید من حاضرم؛ هر جا بخواهید، من می‌روم؛ من در هر پنج بخش‌ام برای شما هستم. قرآن مودت را بر ما به عنوان مزد رسالت پیغمبر واجب کرده، یعنی عملیاتی بودن، یعنی در صحنه بودن، یعنی در میدان بودن، این مودت است. پس هر چیزی که بتواند من را به امام زمان(علیه‌السلام) برساند و ظهور را نزدیک کند، مقدس است و ارزش دارد . اربعین، حرکت جهانی انقلاب اسلامی است در تمام حرکاتی که در طول تاریخ اتفاق افتاد، از زمان رحلت پیغمبر و اهل بیت (علیهم السّلام) توجه‌شان به مهمترین حرکت اجتماعی بود که می‌تواند موانع ظهور حضرت را برطرف کند، یعنی می‌تواند به وزان حکومت جهانی امام زمان لشکر تهیه کند برای حضرت با دو رویکرد:  1ـ هر حرکتی که بتواند به اندازه کافی نیروی قدرتمند و فداکار نظامی برای جهاد با دشمنان امام زمان(علیه‌السلام) تهیه و تربیت کند و سازماندهی کند.  2ـ هر حرکتی که بتواند فرهنگ جهان را متوجه امام زمان (علیه‌السلام)کند، یعنی کاری کند که دنیا امام زمان (علیه‌السلام) را بشناسد، دوستش داشته باشد، عاشقش باشد و او را بطلبد. این حرکت مقدس‌ترین و با ارزش‌ترین حرکتی است که از نظر خداوند و اهل بیت (علیهم السّلام) می‌تواند در تاریخ اتفاق بیافتد. این حرکت را انقلاب اسلامی ایران می‌گویند. انقلاب اسلامی آن حادثه‌ای بود که وقتی جبرئیل مژده‌اش را به حضرت زهرا داد، حضرت آرام شد. قلبش تسلیت پیدا کرد که بالأخره ایرانی‌ها می‌آیند و بالأخره زمینه سلطنت مهدی را فراهم می‌کنند.  توضیح دادیم امام زمان (علیه‌السلام) بیاید همه چیز عالم حل می‌شود، یعنی زمان و زمین یک زمان و زمین بهشتی می‌شود. برای چنین حادثه‌ای، یک قدرت و زمینه‌سازی احتیاج دارد که جهان چنین حکومتی را بپذیرد. مأموریت این کار را قبلا و از ازل به ایرانیها سپرده شده است. برای همین هم وقتی پیغمبر متولد می‌شود، حوادث مژده‌دهنده و آثار تولد پیغمبر در ایران اتفاق می‌افتد: دریاچه ساوه خشک می‌شود؛ آتشکده فارس خاموش می‌شود؛ چهارده کنگره کاخ کسری شکسته می‌شود. پس چه ربطی بین پیغمبر و ایران و آیات و روایات متعدد و زیبایی که در مورد ایرانی‌ها آمده، وجود دارد؟ برای اینکه ایرانیها در آینده قرار است یک نقش بزرگ جهانی در نظام تدبیر و مدیریت خداوند تبارک و تعالی ایفا کنند. آن نقش چیست؟ آن نقش همان است که پیغمبر فرمود: «یخرُجُ الناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه= مردمی از شرق قیام می‌کنند و زمینه سلطنت مهدی را فراهم می‌کنند». مأموریتشان مقدمه‌چینان سلطنت مهدی (علیه السّلام) است. این مأموریتی است که انقلاب اسلامی داشته و تا الان هم به خوبی ازعهد ی آن برآمده است. یعنی هر دو اتفاقی که باید می‌افتاد، در حال ‌افتادن است که به تعداد زیاد و نزدیک به کافی، سربازان و فداکاران آماده برای ظهور امام زمان(علیه‌السلام) تربیت کرد و همچنین بتواند فرهنگ جهانی را فرهنگ مهدوی کند که نمونه بارزش انقلاب اسلامی است که توانست آن فرهنگ را ایجاد کند و آن این بود که یک ماکت کوچک از حکومت امام زمان را در یک مقطع محدودی از زمان به نام اربعین ایجاد می‌کند. در اربعین همه امتها یعنی شیعه، سنّی، مسیحی، یهودی، هندو، زرتشتی ها حول محور انسان کامل می‌آیند. این معجزه‌ای است که در تاریخ بی‌نظیر است.  حماسه چیز خیلی مهمی است که اتفاق افتاده. خیلی اهمیت دارد که کسی بگوید مثلاً شیعه و سنّی چطور کنار هم می‌آیند. چرا مسیحیان موکب می‌زنند، چرا زرتشتیان موکب می‌زنند، چرا هندوها هم به مراسم اربعین می‌آیند؟ چون همه عاشق امام حسین (علیه‌السلام)هستند،یعنی همه عاشق اصل و پدر آسمانی خودشان و همه با یک روح واحد و یک معشوق واحد و یک هدف واحد جمع می‌شوند. این یکی از معجزات مهم انقلاب اسلامی است که اتفاق افتاد. پس دقت کنید ما باید انقلاب اسلامی را از دریچه انسانی و فطری نگاه کنیم. وقتی به طبیعت گرا ها می‌گوییم انقلاب اسلامی را بررسی کنید یا قضاوت کنید، شاید نتوانند هیچ تعریف درستی از انقلاب بکنند و شاید اصلاً آن را نفهمد. چون وقتی به آنها می‌گوییم انقلاب اسلامی با چی سروکار دارد؟ از نگاه شخصیتی خودش ارزیابی می کند. یعنی مالی، اقتصادی، گیاهی، بدنی، حیوانی؛ اما فطرت گرا ها می دانند اگر انقلاب اسلامی نباشد، ظهور حضرت اتفاق نمی‌افتد، او اصلاً نگاهش به انقلاب، آدمها، ارزشهایش، هنجارهایش با نگاه یک آدم طبیعت‌گرا و حیوان‌صفت یکی نیست و نوع قضاوتی که می‌کند، فرق می‌کند. انقلاب اسلامی آغاز تغییر تاریخ است ائمه مشتاق انقلاب بودند. طوری که پیغمبر وقتی می شنود که قرار است ایرانیها بیایند، می‌فرماید: «أنا إلَیهِم بِالأشواق= من به [دیدار]آنان شوق بسیار دارم». ببینید چقدر حضرت سوز دارد و منتظر انقلاب اسلامی بودند. از شخص خود خداوند تا همه چهارده معصوم در معماری انقلاب اسلامی دست داشتند. این انقلاب اسلامی در طول قرنها با جنگ و فساد و شهید شدن معصومین آمده و به یک مقطعی رسیده که در آن مقطع برای امام دوازدهم لشکریان مورد نیاز برای ایشان را فراهم کند و این یعنی تغییر تاریخ. به این مسئله باید خوب دقت کنیم.  اگر ما این را نفهمیم، تمام تحلیل‌های سیاسی‌مان در مورد انقلاب اسلامی با شکست روبرو می‌شود. اینکه پیامبر می‌فرماید: «عمر دنیا صد هزار سال است. 20 هزار سالش برای دشمنان اهل بیت است و 80 هزار سالش برای اهل بیت»، یعنی انقلاب اسلامی شروع تغییر این مسیر است، یعنی مسیری که از زمان حضرت آدم در اختیار طاغوتها، ظلمه و مفاسد بوده، اما آن قدرتی که می‌تواند تاریخ طاغوتهای چند هزار ساله را عوض کند، انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی انقلابی است که برای تغییر تاریخ طراحی شده است. برای همین است که مقام معظم رهبری فرمود: «پیچ تاریخ»، یعنی ما باید از این پیچ رد بشویم و به سمت بیداری اسلامی برویم؛ به سمت تحول جهانی به نفع امام زمان و به سمت عشق مردم به منجی عالم برویم. دعایی که برای ظهور امام زمان(علیه‌السلام) خوانده می شود، نوع دعایش را امام صادق مشخص کرده، دعای مضطرانه است. انقلاب اسلامی شروع تغییر تاریخ است؛ شروع تغییر مسیر تاریخ به سمت حکومت محمد و آل محمد است.  برای همین معصومین مقدمه را طوری برای انقلاب اسلامی طراحی کردند که این انقلاب بتواند مسیر تاریخ و جهان را عوض کند؛ بتواند نیروی کافی و لشکر کافی در دو بُعد نظامی و فرهنگی برای ظهور امام زمان(علیه‌السلام) در تمام دنیا سازماندهی کند.  این اتفاق الحمدلله رب العالمین کاملاً افتاده. مانورهایش هم انجام شده. یک مانور فوق‌العاده زیبای این پیروزی،‌در سال گذشته بود که همه دنیا به کشورهای اسلامی حمله کردند. داعشی‌ها را فرستادند و سوریه را گرفتند، عراق را 45% تقریباً گرفتند. اما انقلاب اسلامی قدرت سازماندهی لشکرهایی را داشت که توانست جلوی اینها بایستند و همه را پس بزنند. بیشترین هجمه و توطئه را در این کشور کردند، تلفات از ما گرفتند، ریزش ها اتفاق افتاد، اما انقلاب سر پای خودش ماند و حالا دارد جلو می‌رود. پس خوب توجه کنیم که اگر ما این مسئله را خوب درک نکنیم، با داشتن انقلاب اسلامی محروم از لشکر امام زمان7 می‌شویم. جزء آنهایی خواهیم بود که آمادگی ریزش دارند. بنابراین، انقلاب اسلامی شروع اجابت همه دعاهاست. با انقلاب اسلامی دعای دهها میلیون انسان، برای رسیدن به مقامات انسانی محقق شده است. هیچ وقت ما در روی کره زمین، این تعداد آدم نداشتیم که دعاهایشان مستجاب بشود و بتوانند رشد انسانی کنند و به شخصیت انسانی برسند. هیچ وقت کره زمین به این میزان آدم تربیت نکرده که بتوانند تا مقام «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» پیش بروند. این معجزه انقلاب اسلامی است.   امام زمان/ظهور/انقلاب اسلامی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8969
زمان انتشار: 8 آوریل 2018
| |
«سجده ی طولانی»موجب دوری شیطان و تضمین بهشت است

جایگاه سجده در سلوک انسانی؛ جلسه 5؛ 96/11/06

«سجده ی طولانی»موجب دوری شیطان و تضمین بهشت است

یکی از راهکارهای مهمی که کمک می‌کند سجده اثر خودش را در قلب ما بگذارد و نقش سلوکی‌‌اش را بازی کند و خیرش به ما برسد، طول دادن سجده است. سجده ی طولانی موجب دوری از شیطان و تضمین بهشت از سوی نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

برخی افراد با معشوق‌های جمادی سر وکار دارند؛ مثلاً کسی اتومبیل داشته باشد، یا تلفن همراه خریده باشد، فرش خریده باشد، تلویزیون خریده باشد، یک خانه، یک ویلا، یک لباس، اینها معشوق‌های جمادی هستند. انسان دوست دارد با تمرکز از آنچه که گرفته، استفاده کند. گاهی معشوق‌ها معشوق‌های گیاهی هستند؛ مثل لباس های خاص پوشیدن، طرح‌های لباس، مدل‌های لباس و... گاهی هم معشوق‌ها حیوانی هستند؛ مثل مسائل سیاسی، مسائل هنری، ازدواج و... بعضی‌ها هم به دنبال لذت‌های عقلی‌شان هستند؛ مثلاً 50 سال در ریاضیات کار کرده، 60 سال در شیمی کار کرده، 70 سال در فلسفه کار می‌کند، 50 سال در شعر کار می‌کند؛ اینها به دنبال لذت های عقلی هستند. شما چقدر در رابطه با معشوق آسمانی و اصلی‌ات وقت می گذاری؟ برای این معشوقی که 40 سال می‌گفتی: «من فقط اله ام الله است»، چقدر تمرکز کردی که عشقبازی با او را یاد بگیری؟ مثلاً برای نماز چقدر وقت گذاشتی؟ چند نفر از شما می‌ توانند بگویند ما 20 ساعت رفته ایم یک دوره نماز یا یک دوره ذکر آموزش ببینیم؟ یا خود قرآن خواندن که غذای روح ماست؟ از اینجا موطن آدم ها معلوم می‌شود که جمادی است یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی یا فوق عقلی. لذت دنیایی ارزش دارد، ثواب هم دارد، ولی وقتی کسی در معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی این همه وقت برای لذت‌های اینطوری دارد، چرا وقتی به معشوق فوق عقلانی می‌رسد، کاملاً بی‌حوصله است! چرا وقتی می‌گوییم احیا داریم، هزار و یک جور بهانه و ان قلت می آورد. اگر انسان این عشقبازی‌ها را نکند، این شب بیداری‌ها را نداشته باشد، این تمرکزها را نداشته باشد، قلبش اصلاً راه نمی‌افتد، آدمی باید با این تمرین‌ها قلبش راه بیفتد و به بهشت برود. سجده همان سر روی پای خدا گذاشتن است طول دادن سجده یعنی من با خداوند که معشوقم است، یک حالت قشنگی دارم و دوست دارم این حالت را کش بدهم. مثل دو نفری که خیلی به هم علاقه دارند، به محض دیدن یکدیگر فقط سلام نمی‌کنند و رد بشوند، بلکه گاهی 2، 3 ساعت می ایستند و حرف می‌زنند. خدا اینها را برای ما نمونه گذاشته که تو از معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی الگوبرداری کنی برای معشوق اصلی. خیلی‌ها هم برایشان مهم نیست در این ارتباط که موفق بشوند یا نشوند. صرفاً نمازی می‌خوانند که بگویند من نماز خواندم. ولی اگر کسی جدی باشد، می‌گوید الله اله من است و من باید در ارتباط با او به صمیمیت تأثیرگذار برسم. چون می‌خواهد با این معشوق اوج بگیرد و بالا برود. در معشوق فوق عقلانی هم داستان از همین قرار است. خدا می‌گوید: «أَلَیْسَ الله بکاف عَبْدَهُ= آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟». اگر کافی است چرا برای ما کافی نیست؟ چرا ما با داشتن خدا مدام احساس حقارت، بدبختی و کمبود می‌کنیم؟ مدام دنبال معشوق‌های دیگر می‌گردیم تا طوری خودمان را سرپا نگه داریم. گاهی هم خجالت می‌کشیم از اینکه با خدا هستیم، از اینکه او اله ماست، اگر مجبور هستیم دینش را رعایت کنیم، خیلی شرم‌آور می‌شود. این خیلی بد است که انسان در زندگی اش برای معشوق‌های زمینی این همه عمر، جوانی، وقت و دوندگی دارد، اما وقتی نوبت به معشوق اصلی اش می‌رسد که ابدیت انسان به آن بستگی دارد، اصلاً وقت ندارد. بنابراین، نماز خواندن‌ها همه مسخره است، روزه گرفتن‌ها همه عقده‌ای است، انتقامی از خداست. از نماز فرار می کند، حوصله گفتن اذان و اقامه ندارد یا تندتند می‌خواند.  سجده یعنی بغل کردن خدا، سر روی پای خدا گذاشتن، یعنی وقتی می‌خواهید از قیام، چه قیام قبل از رکوع، چه قیام متصل به رکوع بروید، در واقع روی پای خدا بیفتید. وقتی سرت رسید روی پای خدا ببین دوست داری آن را برداری یا نه. این خیلی مهم است که وقتی ذکر سجده را می‌گویی؛ توجه داشته باشی که سرت روی پای خداست. این سجده بعد از 30 سال، 40 سال، 50 سال به فرموده امام صادقت (علیه‌السلام) هر کسی یکبار یک سجده خوب انجام بدهد شقاوت پیدا نمی‌کند، یعنی تو یکبار در همه ی عمرت سرت را بگذاری روی پای خدا و سجده کنی، بهشتت تضمین است. شیطان از سجده طولانی می ترسد امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «اَطیلُوا السُّجُودَ فَما مِنْ عَمَلٍ اَشَدَّ عَلى اِبْلِیسَ مِنْ اَنْ یَرى اِبْنِ آدَم ساجِداً لِاَنَّهُ اُمِرَ بِالسُّجُود فَعَصى= سجده را طول دهید؛ زیرا هیچ چیز براى ابلیس سخت تر و ناخوشایندتر از این نیست كه فرزند آدم را در حال سجده ببیند؛ چرا كه به او فرمان سجده كردن داده شد، اما سرپیچى كرد». انسان اگر شجاعت درگیری با شیطان را نداشته باشد، باید یکسره ذلّت بکشد و یکسره در معصیت باشد. حالا شیطان که ما را به کبائر و موبقات سخت دچار می‌کند، قرآن می‌گوید تو هم او را دشمن بگیر. «إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[1]= شیطان دشمن شماست، شما هم او را دشمن بگیرید». یکی از روش‌های دشمنی شیطان این است که یک دفعه عصبانی می شوی؛ وقتی فکر منفی در ذهنت انداخت؛ یا بدبینی نسبت به کسی ایجاد کرد، می‌فهمی که باخته ای. همین ۱۰ دقیقه سجده، شیطان را بیچاره می‌کند. شیطان را آتش می‌زند. اگر کسی باطن سجده را ببیند، می فهمد که شیطان چطور از سجده ی ما عربده می‌کشد. شیطان یک موجود حقیقی است. حالا کسی به امیرالمؤمنین بگوید برای چی من با این سجده باید شیطان را اذیت کنم؟ چرا بخواهم حال او را بگیرم؟ جواب این است که شیطان تو را وسوسه می‌کند، با حمله جلو، عقب، و راست، نمی‌گذارد یک زندگی شاد و آرام داشته باشی. سر نماز حمله می‌کند، در سجده حمله می‌کند. پس تو هم باید با سجده به او حمله کنی و از را از خود برانی. جنگ بین تو که عاشق خدا هستی برای حفظ معشوقت و یک شیطانی که نمی‌خواهد تو به معشوق‌هایت و خانواده آسمانی ات برسی، جدی‌ترین صحنه زندگی انسان است. صحنه‌های پرهیجانی هم هست. اما ما اصلاً جایی برای این جنگ در سلوک فردی مان با شیطان باز نکرده ایم. از همان سر سفره ای که شما برای غذا خوردن می نشینید، می‌توانید از او انتقام بگیرید و حالش را بگیرید. چون شیطان در همان سر سفره هم به تو ضربه می‌زند؛ ضربه اش این است که در غذا خوردن هم با تو شریک می شود. از سر سفره تا هر جا و هر کار دیگری باید با او دشمنی کن؛ وگرنه او در هر کاری با تو شریک می شود. این همان آیه ی شریفه ای است که می فرماید: «و شارکهم فی الاموال و الاولاد= در اموال و اولاد با انسان شریک شو». به ما هم دستور داده که با شیطان دشمنی کن. «فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّ». خدا دستور می‌دهد و می‌گوید شما هم او را دشمن بگیرید، شما هم به او ضربه بزنید. در این ضربه زنی ها قوی می‌شوید. زیرا شیطان حریف تمرینی ماست. خدا به لطف و رحمت خودش، شیطان را برای ما گذاشته تا تمرین کنیم. اما شیطان نمی‌تواند ما را وادار به عملی کند. فقط تحریک می‌کند. پس روح مبارزه و جنگجویی را باید در خودمان تقویت کنیم. با سجده طولانی بهشت را تضمین کنید «إنَّ قَوماً أَتَوا رسولَ اللهِ صلى الله علیه و آله فقالوا: یا رسولَ اللهِ، اضْمَن لَنا عَلى رَبِّكَ الجَنَّةَ. فقالَ: عَلى أَن تُعِینُونِی بِطُولِ السُّجودِ= گروهى نزد پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمدند و گفتند : اى پیامبر خدا ! بهشت را برایمان نزد پروردگارت ضمانت كن». حضرت فرمود: «به شرط آن كه شما نیز با سجده طولانى، مرا كمك كنید». یعنی اگر طول سجده داشته باشد. بهشت شما حتمی است، سجده‌هایتان را طولانی کنید. درکجا سجده طولانی داشته باشیم؟ در جایی که کسی ما را نمی بیند و خالص برای خدا سجده کنیم. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «إنّ العَبدَ إذا أطالَ السُّجودَ حیثُ لایَراهُ أحَدٌ، قالَ الشیطانُ: وا وَیلاه! أطاعُوا و عَصَیتُ و سَجَدُوا و أبَیتُ= هرگاه بنده در جایى كه كسى او را نمى بیند، سجده را طول دهد. شیطان گوید: واویلا! آنان فرمان بردند و من نا فرمانى كردم و سجده كردند و من نكردم». پس باید سجده را در جایی طولانی کرد، که کسی ما را نمی‌بیند. چون ریا می‌شود. برای همین هم مستحب است سجده ی نمازهای واجب را خیلی طول ندهید، معمولی بخوانید، ولی وقتی نماز مستحبی است هر چقدر دلت می‌خواهد طول بده، سجده اش را، رکوعش را، قرائتش را، قنوتش را، ولی در جایی که کسی شما را نبیند. طول سجده در کجا بهتر است؟ سجده طولانی در نماز جماعت معصیت دارد. چون باید همراه امام باشی، نباید از امام جلو بیفتی، عقب هم نباید بیفتی، امام یعنی جلودار، یعنی باید از او پیروی بکنی. پس سجده آثار و خیرات زیادی دارد. چون هم عبودیت است، هم عشق است، هم لذت است، هم سر روی پای خدا گذاشتن است، هم ریختن گناهان است، هم مغفرت است.  از طرف دیگر هم از دشمنت انتقام می‌گیری. استحکام شخصیتی و شجاعت پیدا می‌کنی.   فروع دین/نماز/سجده   [1] . سوره فاطر/آیه 6.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8968
زمان انتشار: 8 آوریل 2018
| |
سختی های پس از مرگ، با سختی زمان مرگ قابل مقایسه نیست

منازل الاخره، جلسه 18، 89/6/7

سختی های پس از مرگ، با سختی زمان مرگ قابل مقایسه نیست

نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) در باره نحوه انتقال و وفات می فرماید: «ما المَوتُ فيما بَعدَهُ إلاّ كنَطحَةِ عَنزٍ[1]= مرگ در قياس با وضعيت پس از آن، مانند شاخ زدن بزى بيش نيست».

یعنی اگر بد بمیرید، فشار مردن و وفات، در مقابل عذابی که بعداً خواهید کشید، همانند شاخ زدن یک بز است. مثلاً اگر از کسی که در زندان بوده، سؤال کنند آیا موقع رفتن به زندان شکنجه شدید؟ او در پاسخ بگوید: نه موقع رفتن به زندان یک مشت محکم زدند به صورتم یا به شکمم که سه روز به خودم می پیچیدم. اگر بپرسند: بقیه مدت زندان را چگونه گذراندی؟ بگوید: بقیه را با شکنجه های سخت تر از این گذراندم؛ اتوی داغ روی بدنم می گذاشتند، من را روی بخاری داغ می نشاندند؛ کشیدن ناخن ها، آویزان کردن با دست و یا با پا، شوک الکتریکی و ... . پس می بینیم که عذاب موقع ورود به زندان، برای این شخص در مقابل شکنجه هایی که در مدتِ زندانی بودن، کشیده، ناچیز است. موقع رفتن به زندان، شکنجه زیادی ندیده؛ ولی بعد از آن برایش خیلی دردناک بوده است. پیغمبر می فرماید، وقتی کسی می میرد، اگر آدم بدی باشد و قرار است بعد از مرگ عذاب بکشد، مردن برای او مثل شاخ زدن بز می ماند. مثلاً جنینی که کور است یا جنینی که در زمان تولد با خود دست یا پا نیاورده، موقع تولد فشاری زیادی را که ناشی از زایمان است، تحمل می کند. اما وقتی به دنیا آمد، تازه اول مصیبت و عذاب اوست؛ چون دنیا از او چشم می خواهد، دست و پا می خواهد، ولی او ندارد. یا جنینی که دستگاه تنفس ضعیفی دارد، بعد از تولد در دنیا، مرتب احساس خفگی می کند. عذاب هایی که به دلیل ناسازگاری با شرایط زیستی دنیا، در دنیا می بیند، به مراتب سخت تر و دردناکتر از فشاری است که هنگام تولد متحمل می شود. پس باید تلاش کرد، طوری زندگی کنیم که برای مرگ و بعد از آن سختی و عذابی نداشته باشیم، سرمایه ی ابدی و ماندگار برای خود از پیش بفرستیم تا از گرفتاری آنجا در امان باشیم. برای همین سفارش شده که خیلی به فکر اموات مان باشیم و آنها را شاد کنیم. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَم یَلقَ ابنُ آدمَ شیئا قَطُّ مُنذُ خَلقَهُ اللّه ُأشَدَّ علَیهِ مِن المَوتِ، ثُمّ إنّ المَوتَ لَأهوَنُ مِمّا بَعدَهُ[2] = آدمیزاد از زمانى كه خداوند او را آفریده است، هرگز با چیزى سخت تر از مرگ رو به رو نشده است. با این همه، مرگ در قیاس با بعد از آن، به مراتب آسانتر است». سختی و فشاری به اندازه سختی مرگ وجود ندارد، همین مرگی که تا این اندازه فشار و سختی دارد، از مراحلی که بعد از آن سراغ انسان می آید، راحت تر است. پیامبر اکرم به جبرئیل فرمود:«كفى بالمَوتِ طامّةً یا جَبرئیلُ ! فقالَ جَبرئیلُ: إنّ ما بَعدَ المَوتِ أطَمُّ و أطَمُّ مِن المَوتِ[3] = بس مصیبت بزرگى است مرگ، اى جبرئیل! جبرئیل گفت : آنچه پس از مرگ است، مصیبتى به مراتب بزرگتر از مرگ مى باشد». استغفار راهکار برون رفت از عذاب های بعد از مرگ است عذاب بعد از مرگ شدیدتر از مردن است؛ اما برای کسی که آمرزیده نشده به مراتب شدیدتر است. پس استغفار کنید تا از عذاب های بعذ از مرگ رهایی یابید. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«یا عِبادَ اللّه، ما بعدَ المَوتِ لِمَن لَم یُغفَرْ لَهُ أشَدُّ مِن المَوت: القَبرُ؛ فاحذَروا ضِیقَهُ و ضَنكَهُ و ظُلمَتَهُ و غُربتَهُ[4] = اى بندگان خدا! عالم پس از مرگ براى كسى كه آمرزیده نشده باشد، سخت تر از خود مرگ است. واى از قبر، بترسید از تنگى و فشار و تاریكى و تنهایى آن....». برای همین به ما سفارش شده که در ماه مبارک رمضان و شب های قدر، «طلب مغفرت» بزرگترین خواسته ی ما باشد. رسول خدا در اوج پاکی و لطافت روزی 70 بار طلب مغفرت می کردند. ولی ما استغفار نداریم. خوب است، انسان بعد از نماز صبح، زود از روی سجاده بلند نشود، بنشیند و 100 مرتبه ذکر «یاغفور» و 100 مرتبه «یا عفو» را بگوید. «عفو» یعنی، خدایا عذابم نکن. «استغفار» یعنی خدایا با من قهر نکن. ضمن اینکه عذابم نمی کنی با من آشتی باش. لازم است در روز چند صد مرتبه استغفار بگوییم. ما به استغفار نیاز داریم، اگر بخشیده نشویم، بعد از مرگ سختی زیادی در انتظار ماست. تصویری از تنگی و غربت قبر برای تنگی قبر مثالی فرمودند، مانند میخی که در دیوار می کوبند، چگونه دیوار میخ را محکم می گیرد که دیگر نمی توانید آن را بیرون بکشید، انسان همین گونه آنجا در تنگنا و فشار قرار می گیرد. تنگی و فشار قبر، تاریکی و غربت قبر، خیلی غصه دارد. غربت قبر خیلی کشنده است؛ هیچ کس به دادت نمی رسد. اگر می خواهید غربت قبر را تصور کنید، سری به موزه عبرت بزنید. در موزه عبرت، محفظه­هایی به اندازه یک قبر در دیوار وجود داشت، هنوز هم شاید باشد، زندانی را به مدت طولانی، داخل آن محفظه می گذاشتند و در را رویش می بستند. مثل کشویی که در سردخانه­ ها هست و دیده اید؛ تصور کنید فردی را زنده زنده داخل آن بگذارند و در را ببندند، کسی هم نیست به دادش برسد. عذاب های پس از مرگ، محصول عملِ خودِ ماست هیچ کدام از این عذاب ها را خدا برای ما آماده نکرده، ما آنها را با خود می بریم. خدای مهربان به هیچ بنده ای ظلم نمی کند، تشنگی و گرسنگی، تنگی و فشار را ما با خود می بریم. خداوند یک بهشت خلق کرده، جهنم وجود ندارد. آیا در دنیا جهنم و عذاب هست؟ کسی که تنگی نَفَس دارد، یا نابینا، ناشنوا و فلج است، دنیا او را عذاب می کند؟ خیر. او باید از رحم مادر با خود این لوازم را می آورد. اگر کسی در دنیا درد می کشد، برای این است که وجودش با دنیا تنظیم نیست. جهنم یعنی تنظیم نشدن با بهشت و این تنظیم نبودن، درد، فشار، تنگی، تشنگی، گرسنگی و ... می آورد. خدا از روی رحمت فقط یک بهشت خلق کرده است. بهشتیان و جهنمیان در یک جا هستند؛ در همانجا که بهشتیان لذت می برند، جهنمیان بدبخت می شوند. مکالمه ی بهشتیان با جهنمیان در قرآن بیان شده: «انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا[5]= ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندكى] برگیریم گفته مى ‏شود بازپس برگردید و نورى درخواست كنید». مثل اینکه یک نابینا به یک بینا بگوید، 5% چشمت را به من بده. یا 5% شنوایی ام را به تو می دهم. شدنی نیست:«وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى[6] = و هیچ باربردارنده‏ اى، بار [گناه] دیگرى را برنمى دارد». یکی از عواملِ عذاب پس از مرگ، تنبلی و بی حوصلگی است پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:« أکثَرُ صِیاحِ أهلِ النارِ مِنَ التَسویفِ[7]= بیشترین ناله های اهل جهنم از همین تسویف و امروز و فردا کردن است». «صیاح» یعنی صیحه؛ صیحه یعنی، فریاد از روی درد، ضجه زدن. بیشترین صیحه­های جهنمیان به خاطر امروز و فردا کردن آنهاست. بیشتر جهنمیان آدم های بدی نبودند، نمی خواستند با خدا لجبازی بکنند و با خدا درگیر نمی شدند، فقط آدم های تنبلی بودند. حضرت می فرماید: بزرگترین کلید بدبختی همه آدمها در دنیا و آخرت تنبلی و بی‌­حوصلگی است. می خواهد یک کتاب بخواند، تنبلی می کند. می خواهد کلاس برود، تنبلی می کند. برای دو رکعت عبادت، تنبلی می کند. برای روزه، حجاب و ... تنبلی می کند. با خود می گوید چه اشکالی دارد که حالا یک ذره از مویم را نامحرم دید؟ یا یک شب عروسی است، یک شب که هزار شب نمی شود. حتماً باید خشم خدا، فاطمه زهرا و امام زمان را جذب کنیم؟ لعنت فرشته­ ها را بخریم تا به عروس و داماد خوش بگذرد و عروسی شان مبارک باشد؟ خدا روز قیامت مسیحی ها را جلوی چشمت می گذارد و می‌گوید اینها در مقدس ترین جاها مثل کلیسا عروسی می گرفتند. اگر به یک مسلمان بگویی، عروسیت را در مسجد بگیر، حالش به هم می خورد. یا بعضی ها می گویند: «یک ذره تنم به تن نامحرم خورد حالا چه شد مگر؟ حالا دست دادیم، دختر خاله ام بوده، این حرفها چیست؟» موسیقی ای که حرام است گوش نده. می گوید: شاد نباشیم؟ مراجع تقلید موسیقی را حلال می دانند، امام، مقام معظم رهبری موسیقی را حلال می دانند. اما موسیقی های جهنمی و فسادانگیز وجود دارند که نباید سراغش برویم. چون سرب داغ در گوشت می ریزند. طاقت داری برو بنشین گوش بده. عذاب پس از مرگ [1] - كنز العمّال : 42214 . [2] - كنز العمّال : 42209 . [3] - تفسیر القمّی : 2/6 . [4] - الأمالی للطوسی : 28/31 . [5] - سوره حدید/13. [6] - سوره فاطر/18. [7] -  منهاج البراعه: ج4، ص411.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8967
زمان انتشار: 8 آوریل 2018
| | | | | |
«ویژه شدن» حکایت از باطن انسانی شخص دارد

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه57؛ 97/01/16

«ویژه شدن» حکایت از باطن انسانی شخص دارد

کسی برای اهل بیت ویژه می‌شود که اهل بیت در سبک زندگی‌اش نقش ویژه داشته باشند؛ اهل بیت جایگاه ویژه ای در زندگیش داشته باشند و تقسیم وقت‌ها و صرف هزینه‌ها و قوای وجودی‌اش را برای آن اهل بیت بگذارد.

بحث‌مان در توضیح فقرات زیارت شریف و نورانی جامعه کبیره به فقره «السَّلامُ عَلَیْكُمْ... وَ مَعدِنَ الرَّحمَة= سلام بر شما... و معدن رحمت»رسید. می گوییم سلام بر شما اهل بیت که معدن رحمت خداوند هستید. این نکته را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی همه رحمتش را از طریق انسان کامل به مخلوقات و بندگانش می‌دهد و خارج از این ظرف، ظرف رحمت دیگری نیست. پس معدن رحمت خدا خود اهل بیت (علیهم السّلام) هستند. رحمت رحیمیه و رحمانیه چیست؟ قبلا رحمت را به رحمت رحمانیه و رحیمیه تقسیم کردیم. گفتیم ائمه در رحمت عمومی یا رحمت رحمانیه، همه بندگان خدا را دوست دارند. همانطور که خداوند همه مخلوقات و بندگان خودش را اعم از مؤمن و کافر دوست دارد؛ اما برای مؤمنین و کسانی که معرفت و ایمان به خدا دارند و اطاعت خدا را می‌کنند، یک رحمت ویژه دارد که به آن رحمت رحیمیه می‌گویند. اگر بخواهیم مثال بزنیم برای این دو رحمت مثل رابطه شاگردان با استاد است که همه‌ شاگردان در نگاه استاد مهم و عزیز هستند؛ اما به مرور زمان، آن شاگردهایی که از خودشان اطاعت و نرمش بیشتری نشان می‌دهند و به درس‌های استاد عمل می‌کنند، سنخیت نسبت به استاد پیدا ‌کرده و مورد توجه ویژه قرار می‌گیرند. حالا هر کدام بسته به میزان تلاش‌شان مورد توجه ویژه استاد قرار می‌گیرند. آن توجه ویژه استاد را «رحمت رحیمیه» می‌گویند. چون طرف از خودش قابلیت و حرکت و لیاقت نشان داده و به معلم شبیه‌تر شده. در رحمت رحیمیه ی ائمه هم داستان همین‌طور است. در قرآن هم به این رحمت اشاره شده است:«وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ = و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودی آن را برای کسانی که پرهیزگاری می کنند و زکات می دهند و آنان که به آیات ما ایمان می آورند مقرر می دارم». (اعراف/156) حال از خودمان سؤال کنیم که چه کار کنیم که مورد رحمت خاص و ویژه ائمه قرار بگیریم. این خیلی مهم است. البته این سؤال برای همه آدم‌ها پیش نمی‌آید؛ یعنی همه آدم‌ها این دغدغه را پیدا نمی‌کنند. مثل خیلی از افراد که سر کلاس می‌روند؛ اما قصدشان فقط درس خواندن است. اصلاً خیال اینکه بخواهند یک تخصص و جایگاه ویژه‌ای پیدا کنند را ندارند،؛ اما وقتی که پای عشق و علاقه به میان می آید، آن وقت استاد، انتخاب استاد، درس، کلاس و تمرین‌ها مهم می‌شوند. در مورد خدا و اهل بیت هم همین‌طور است. وقتی از بعضی افراد سوال می کنی که خدا در نظرت چگونه است؟ می‌گوید: خدا را دوست دارم؛ آفریننده و خالق ماست؛ از ما هم یک کارهایی خواسته و... یا وقتی می‌گوییم اهل بیت چطور؟ می‌گوید: اهل بیت را هم دوست دارم؛ اینها امامان و رهبران دینی ما هستند. اما در مورد «شباهت و سنخیت» با خدا و اهل بیت علیهم‌السلام می بینیم که اصلاً اینها برایشان مطرح نیست. آرمان‌ها و آرزوهای انسانی ندارند. اگر  به ائمه و خدا هم احترامی می‌گذارند، صرفا از دریچه شان های «جمادی، گیاهی، حیوانی» احترام می‌گذارند و برایشان مهم هستند. یعنی اگر به اینها لطمه ای بخورد، آن ارادت، عشق و شورش هم از بین می‌رود. ولی کسی که هدفش خاص و ویژه شدن باشد، خدا و اهل بیت در موضوع زندگی این شخص بالاترین دغدغه می‌شود، و زمانی این اتفاق می‌افتد که شخص از حالت حیوانی تبدیل به حالت انسانی ‌شود. پس هر کسی نمی گوید من چطور می‌توانم نسبت به خدا و اهل بیت و ملائکته الله و غیب، خاص و ویژه بشوم. هر کسی این درخواست را ندارد. اگر هم در دل کسی افتاد، مبارک است. چون نشانه ی اسن است که باطن انسانی پیدا کرده است. چگونه در نظر اهل بیت خاص و ویژه باشیم؟  حالا اگر ما بخواهیم مورد توجه و ویژه اهل بیت باشیم، یک فرمول کلی دارد که من عرض می‌کنم. ده‌ها فرمول جزئی هم دارد که قصد دارم در این چند جلسه به فرمول‌های جزئی و عملیاتی بپردازم. در ابتدا به فرمول کلی اشاره می‌کنم. برای یک تصمیم و عمل خاص، کار خاص می‌طلبد. مثلاً در ورزش، گاهی هدفت برای سلامتی بدن است؛ گاهی هم برای این که قهرمان جهان بشوی. به وزان هدفت تلاش ویژه می کنی. در مورد خدا و اهل بیت هم همین طور است. کسی پیش خدا عزیزتر است که خدا برایش عزیزتر باشد،؛ کسی نسبت به غیبت مَحرم‌تر و عزیزتر است که غیب و آسمان برایش عزیزتر باشند.  همچنین کسی برای اهل بیت ویژه می‌شود که اهل بیت، در سبک زندگی‌اش ویژه باشند و تقسیم وقت‌ها و صرف هزینه‌ها و قوای وجودی‌اش را برای آن بخش بگذارد. وقتی به امام می‌گویی من می‌خواهم شبیه تو بشوم، تو به من فکر کن! من می‌خواهم برایت مهم باشم؛ دوست دارم تو به من خیلی فکر کنی؛ فرمولش این است که امام برایت عزیز باشد. اگر می‌خواهی این دعای «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُم=مرا جزء هم خود قرار دهید» در مورد شما اجابت بشود، باید نتیجه را برعکس کنی، یعنی آنها هم باید جزء همّ تو باشند. هر چقدر خدا، اهل بیت، امام زمان(علیه‌السلام) و اهل غیب، برای تو مهم‌تر باشند، تو هم به همان اندازه نزد آنها مهم می‌شوی. این یک رابطه دو طرفه است. پس نوع دغدغه‌های آدم‌ها باعث می‌شود که مهم باشد یا نه؛ ذلیل باشد یا خوار؛ حتی طردش کنند یا ویژه بشود. کسی که در معرض تصمیم است. مثلاً می‌خواهد برای بچه‌اش اسم انتخاب کند، اگر برای اسم‌های الهی و آسمانی ارزش قائل نیست و جزء دغدغه‌هایش نیست، یک اسمی از جمادات و گیاهان انتخاب می کند. چون اینها برایش عزیز و مهم هستند؛ یا اگر می‌خواهی نماز بخوانی، این که چقدر پیش خدا عزیز هستی، بستگی به این دارد که نماز و ارتباط با خدا برای تو چقدر اهمیت دارند. پس پاسخ این سوال که من چطور می‌توانم نزد اهل بیت ویژه باشم، این است که بستگی به این دارد که آنها چقدر برای تو ویژه هستند. اگر گفتی: خدایا! من می‌خواهم یک سرباز ویژه امام زمان (علیه‌السلام) بشوم؛ باید غصه‌هایت بیشتر بشود. اگر غصه‌های حضرت را نداشته باشی، ویژه نیستی. وقتی امام زمان (علیه‌السلام) به دلت نگاه کند که غافل از اوست، چطور می‌توانی ویژه بشوی. با دعای بی عمل که نمی‌شود. وقتی حضرت به دلت نگاه می‌کند، باید آن شور و هیجان، غصه، آرمان گرایی و وقف شدن را در شما ببیند. اگر نبیند، امکان ندارد ویژه باشی. حالا سراغ راهکارهای جزئی می رویم که ما چطور می‌توانیم مورد رحمت ویژه خدا و اهل بیت: قرار بگیریم؟ خدا با یک درصد رحمتش جهان را سیراب کرد اولین چیزی که مهم است این است که بدانیم این که امام همه رحمت و مهربانی است. او همه ما را به شدت دوست دارد. اول باید این را بفهمیم که شما با یک کانون عشق روبرو هستید. دو روایت بخوانم که فوق‌العاده مهم هستند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «إنّ الله تعالى خَلَقَ مِائةَ رَحمَةٍ یَومَ خَلَقَ السماواتِ و الأرضَ كُلُّ رحمةٍ مِنها طِباقُ ما بینَ السماءِ و الأرضِ فَأهبَطَ رَحمَةً مِنها إلى الأرضِ فَبِها تَراحَمَ الخَلقُ و بها تَعطِفُ الوالِدَةُ على وَلَدِها و بها تَشرَبُ الطیرُ و الوُحوشُ مِن الماءِ و بها تَعِیشُ الخلائقُ = خداوند متعال روزى كه آسمانها و زمین را آفرید. ۱۰۰ رحمت بیافرید كه هر رحمتى به اندازه فاصله آسمان و زمین است. سپس از آن رحمت‌ها، یكى به زمین فرود آمد كه به سبب آن خلایق به یكدیگر ترحّم مى كنند و مادر به فرزندش مهر مى ورزد و پرندگان و حیوانات آب مى نوشند و مردمان زندگى مى‌كنند». خدا آسمان و زمین را با ۱۰۰ رحمتش آفرید. این یک درصد رحمت خدا، همه ی آسمان و زمین را پر می‌کند. حالا چرا فقط یکی را فرستاد؟ چون خدا می‌گوید من همه چیز نزدم مبتنی بر قواعد ریاضی است: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[1]= هیچ چیز نیست، مگر اینکه خزائن آن چیز نزد ماست و ما آن را نازل نمی‌کنیم، مگر به اندازه مشخص». خدا یک درصد رحمتش را برای زمین فرستاده، یعنی زمین و دنیا بیشتر از یک رحمت نیاز نداشته. چون ظرفیتش را ندارد و بیشتر از آن برای بشر کشنده است؛ اما 99 رحمت را برای بندگانش در آخرت ذخیره کرده است؛ چون خداوند رحمت آخرتی‌ و ابدی اش را برای کسانی که مؤمن هستند، گذاشته است. با این یک درصد، آدم ها عاشق هم می شوند. تمام عشق‌ آدم‌ها نسبت به هم، مثل عشق‌های زمینی: پدر و مادر، همسر، دوست، خواهر و برادر، وطن، کشور، عشق به گیاهان، حیوانات، گیاهان به همدیگر، حیوانات به همدیگر، آنها به ما، همه ی اینها از یک درصد رحمت خداست. حتی با همین یک درصد رحمت، معیشت همه انسانها اداره می شود. در رحمت یک درصدی، خدا به کافر و منافق و مشرک و مسلمان هم می‌دهد؛ ولی رحمت های ویژه‌اش را فقط به کسانی می‌دهد که حرف گوش می‌کنند. «آنهایی که ایمان می‌آورند و اهل عمل صالح هستند/ تواصی به حق دارند و تواصی به صبر دارند». خدا به اینها رحمت ویژه‌اش را می دهد. امام کاظم(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «فَما ظَنُکَ بِالرَءوفِ الرَّحیم ألذّی یَتَوَدَدُ إلی مَن یُؤذیه‌ بِأولِیائِه‌ فَکَیفَ بِمَن یُؤذی فیه= پس چه گمان دارى به مهرورزِ مهربانى كه به آن كس كه او را با [آزردنِ]دوستانش برنجاند نیز، دوستى مى ورزد؟ حالْ چه رسد به آن كس كه در راه او آزار ببیند». گاهی کسی می‌خواهد یک آدمی را اذیت کند، زورش به او نمی‌رسد. بچه‌ها و دوستانش را اذیت می کند تا او شکنجه ببیند. کسی که زورش به خدا نمی‌رسد، ائمه، اولیاء الهی و مؤمنین را اذیت می کند تا خدا هم اذیت ‌شود. حضرت می‌گوید: خدا در مورد کسانی که آزارش می‌دهند، رحمت و رأفت دارد، حالا نسبت به کسی که در راه خدا اذیت می‌شود، خدا چه کار می‌کند. کسی که خدا را اذیت نمی‌کند و به عشق او اذیت می‌شود، خدا پای او عشق دیگری می ریزد. مثل کسی که بداخلاقی همسر یا فرزندش را به عشق خدا تحمل می کند. خوش به حال کسی که وقتی می‌خواهد از این دنیا برود، سرمایه اذیت شدن در راه خدا را داشته باشد. اگر در راه خدا اذیت شدید و اهل شکر و حمد بودید، خیلی عزیز می‌شوید... وقتی می‌گویی: «لا إله إلا الله» یعنی به خاطرش اذیت و سختی بکشی. اصلاً تمام عشق یک عاشق این است که چقدر در راه معشوقش هزینه بشود و هزینه کند. این لذتبخش است. پس طرف ما یک رحیم و رحمان مطلق و بی‌نهایت است. نشانه های ویژه بودن اولین قاعده را از کلام امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) بشنویم که در خطاب به اصبغ فرمودند: «یا أَصبَغُ! لَئِنْ ثَبَتَتْ قَدَمُكَ وَ تَمَّتْ وَلَایَتُكَ وَ انْبَسَطَتْ یَدُكَ فَالله أَرْحَمُ بِكَ مِنْ نَفْسِكَ= اى اصبغ! اگر گامهاى تو استوار باشد و ولایت پذیرى تو كامل و دستت گشاده، بدان كه خداوند به تو از خودت مهربانتر است». یک انسان چطور می‌تواند در مقابل ربش که الله است و در مقابل اهل بیت ویژه و خاص بشود؟ اینکه آدم محکم و ثابت‌قدمی باشد. آدم ضعیف، ترسو و نق‌زن و غرزن نباشد. اهل بیت یار ضعیف دوست ندارند. در روایت داریم خداوند از مؤمن ضعیف، که همیشه شکست خورده و همیشه احساس بدبختی می‌کند و ثابت‌قدم نیست؛ بدش می آید. چنین  کسی نمی‌تواند برای خدا خاص باشد. «وَ تَمَّتْ وَلَایَتُكَ= ولایتت کامل باشد». ولایت کامل یعنی پای کار امامت باشی، دوستشان داشته باشی، عاشقشان باشی، مودت داشته باشی. یک خصوصیت دیگر هم باید داشته باشی تا ویژه بشوی و آن این است که «وَ انْبَسَطَتْ یَدُكَ= دستان گشاده داشته باشی». اگر دستهای گشاده داشتی، کریم باشی، دهش‌ات خوب باشد؛ بخصوص در راه خدا خوب خرج کنی، به بندگان خدا خوب برسی؛ آن وقت اتفاقی که می افتد، این است که «فَالله أَرْحَمُ بِكَ مِنْ نَفْسِكَ= خدا دیگر مهربان‌تر و رحیم‌تر است از تو به خودت»، یعنی تو یک پشتوانه مهمتر از خودت در کارهایت داری. یک دلسوزتر از خودت همیشه در کنارت هست. مثل یک بچه کوچکی که می‌داند خودش عقلش و توانش خیلی کم و ضعیف است، اما یک پدر و مادر پشت او هستند که از خودش خیلی مهربان‌تر، قوی‌تر، تواناتر، عاقل‌تر و فهمیده‌تر هستند. چقدر بچه احساس آرامش می کند.  انسانی که می‌گوید من خدایی دارم که از خودم به من مهربان‌تر است، هیچ وقت کم نمی‌آورد. حمله از جلوی شیطان بر او اثر نمی‌کند، دلشوره آینده را ندارد. اگر کسی بداند یک خدا در زندگی‌اش دارد که این خدا در شئون جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی پشتیبانش است، دیگر از چیزی نمی‌ترسد، به غصه نمی‌افتد، خواب بد نمی‌بیند. او همیشه در اوج مشکلاتش راحت است. پس حضرت سه فرمول ارائه دادند؛ ثابت‌قدم بودن، عشقت به انسان کامل و دستان گشاده. در همه شئونت برای معشوق‌ات حاضر باشی هزینه بشوی و هزینه کنی. نه اینکه بگویی حالا اگر من بخواهم بیایم این کار را برای خدا بکنم، خیلی اذیت می‌شوم؛ یا پول خرج کنم یا به کارهایم نمی‌رسم. عشق یعنی همین. به پایش بایست، هزینه شو. آن وقت ببین خدا در بخشهای دیگر زندگی‌ات به تو چطور خیر و برکت می‌دهد.   زیارت/ جامعه کبیره/رحمت اهل بیت/ رحمت ویژه [1] . سوره حجر/آیه 21.

صوت

1 - «ویژه شدن» حکایت از باطن انسانی شخص دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8964
زمان انتشار: 9 آوریل 2018
| |
جزای هر کار بدی، بدی است

کفارات گناه، جلسه 6، 92/7/4

جزای هر کار بدی، بدی است

قرآن می فرماید« مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ[1]= هر کس کار بدی بکند، جزایش را خواهد دید».

سیستم عالم دارای ساختار منظمی است و خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه‌­ای قرار داده و طبق این اصل، گناه یعنی خارج شدن از ساختار منظم عالم و مسیر طبیعی حرکت عالم. خروج از این مسیر طبیعی، آثار خاص خود را در پی خواهد داشت. مثل اینکه شما مسواک نزنید، دندان‌تان خراب می شود.. این درد نتیجه طبیعی بی­‌توجهی به بهداشت دندان است. مریضی و درد در ذات این نظام خوابیده و جهنم و گناه و جزا در ذاتِ انحراف و فاصله گرفتن از دستورات خدا و نظام عدل الهی قرار داده شده است. وقتی آیه «مَن یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ= هرکس عمل بدی بکند، جزایش را خواهد دید» نازل شد، شخصی پیش پیغمبر آمد و گفت: «جائَت قاصِمَۀُ الزَهر= آیه کمرشکنی آمد». «قاصم» یعنی در هم کوبنده و شکننده. هر کس قرار باشد کار بد انجام دهد، جزایش را هم می بیند. ما خیلی کارهای بد، گناه و انحراف انجام می دهیم، اگر قرار باشد دامان ما را بگیرد، دیگر چیزی از ما نمی ماند. حضرت پاسخ دادند: نه، اینطور نیست و برای این که او را آرام کند، فرمودند: آیا تو غمگین نمی شوی؟ آیا مریض نمی شوی؟ آیا مصیبتی بر تو وارد نمی شود؟ شخص جواب داد: بله یا رسول الله. من مریض می شوم، غمگین می شوم، مصیبت هم سراغم می آید. حضرت فرمود:« فَذلِکَ مِما یُجزی بِه= این همان است که جزا داده می شود». بیشترین مشکلات در زندگی، ساخته دست خود ماست جریان زندگی انسان کاملاً طبیعی است، انسان باید سعی کند خوب زندگی کند. خیلی وقت ها ما به خودمان غصه می دهیم. بداخلاقی، حسادت، زودرنجی و ... داریم و مرتب خود را تحت فشار قرار می دهیم. در سیستم خدا اینطوری نیست. تضاد و گرفتاری هست؛ ولی نه آنقدر سخت. به جرأت می توان گفت 80 % مشکلاتی که در زندگی ما ایجاد می شود، ساخته خود ماست و به خدا ربطی ندارد. علت اساسی این غم و غصه ها هم تعلقات بیش از حد ما به بخش حیوانی ماست. به هر اندازه که تعلقات حیوانی زیاد باشد، اضطراب و غصه و زودرنجی و حساسیت ها نیز بیشتر می شود. هر چقدر از نظر شخصیتی به سمت شخصیت عقلانی و فوق عقلانی برویم، غم های آدم برطرف شده و آرامش انسان برقرار می شود. وقتی انسان در آغوش خداست و یک مربی مثل خدا دارد، وقتی صبح از خواب بلند می شود نباید برایش مهم باشد که قرار است چه بر سرش بیاید، مصیبت و سختی، یا آسانی. هر چه قرار است بیاید زیر نظر مربی است، هر طور دلش خواست او را تمرین می دهد، چون می خواهد او را تربیت بکند. وابستگی زیاد به بخشهای حسی و خیالی و وهمی، ما را خرد می کند. بار سنگین این سه بخش نمی گذارد ما شاد و قبراق حرکت کنیم. به این سه بخش به اندازه ­ای که حق شان است، باید اهمیت داد و نه بیشتر. این بخش ها حکم مَرکَب را برای ما دارند و به اندازه اسب و الاغ ما بیشتر نیستند. بخش انسانی ما صاحب مرکب است و باید سواری کند و اوج بگیرد. حتی این بخش باید سوار عقل هم بشود. پس طبق فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خیلی غصه نخورید و نترسید، همین غمها و مشکلات اقتصادی و سختی های زندگی، شما را از گناهان پاک می کند. پس به خدا بدبین نباشید. خیالِ بهشت خدا نمی خواهد ما به جهنم برویم؛ بنابراین با بلاها، مریضی ها و غم ها ما را پاک می کند. اسم بهشت که آمد، نگویید، حالا ما کجا و بهشت کجا؟ هر شب نیم ساعت با خیال خودت برو در بهشت زندگی کن. برو به رفیق هایت در بهشت سر بزن و «حس بهشتی بودن» را تمرین کن. بگو الان من بجای اینکه فکر منفی بکنم، فکر مثبت می کنم. الان من نمی توانم با خدا حرف بزنم. خسته­ام، ولی به بهشت که می توانم بروم. خدا آیات الهی را آفریده تا خیال ما فعال بشود. خدا رحمت کند «حاج میرزا اسماعیل دولابی» را که فرمود: با جهنم کاری نداشته باشید. شما را جهنم نمی برند. جهنم را بگذار کنار و بنشین یک ذره راجع به بهشت فکر کن. والله اگر یک جهنمی بنشیند و به بهشت فکر کند، بهشتی می شود. به میهمانی های بهشتی که از خود بهشت بالاتر است فکر کنید. شنبه ­ها میهمان حضرت آدم(علیه السلام) هستیم. میهمان حضرت آدم بودن، یعنی مقام آدم؛ یکشنبه­ ها میهمان حضرت نوح، دوشنبه ­ها میهمان حضرت ابراهیم، سه­ شنبه ­ها میهمان حضرت موسی، چهارشنبه ­ها میهمان حضرت عیسی، پنج­شنبه­ ها میهمان نبی اکرم، و جمعه­ ها میهمان خود خدا هستیم. به این بهشت تان در همین دنیا سر بزنید. با خوبی ها بدی ها را محو کنیم خداوند متعال با ابتلاء به بلاها، مریضی ها و مصیبت ها، ما را از گناه پاک می کند، یا اینکه از ما می خواهد که خود، اختیاراً خود را پاک کنیم. در سوره هود‌ آیه 114 می فرماید:«وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ = و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب، نماز را برپا دار؛ زیرا خوبیها بدیها را از میان مى ‏برد». «ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْكُمْ وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یُكَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا[2]= این است فرمان خدا كه آن را به سوى شما فرستاده است و هر كس از خدا پروا كند بدیهایش را از او بزداید و پاداشش را بزرگ گرداند». در آیه اول می گوید، با اختیار خودت با خواندن نماز، خود را پاک کن. فرقی نمی کند چه ساعتی و در کجا؛ با نماز واجبت هم کاری نداشته باش؛ واجبات خیلی مهمند. ولی همین الان تو احتیاج به نشاط داری، احتیاج به آرامش داری، احتیاج به خیال داری، بایست و دو رکعت نماز بخوان. نماز خیلی مهم است. خدا نماز را حسنه دانسته وفرموده :«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ= حسنه ها بدیها را از بین می برند». دو رکعت نماز بخوان و با خدا حرف بزن تا پاک شوی. علت هجوم افکار منفی بر ما این است که ما درست نماز نمی خوانیم. یعنی حضور قلب نداریم. دو رکعت نماز با حال و با حضور قلب بخوان و توجه کن به نمازت. ما اذان و اقامه را از نماز حذف می کنیم و در نماز عجله داریم. اصلاً نمی فهمیم با چه کسی داریم حرف می زنیم. نه رکوع و نه سجده و نه تشهد و نه قنوت درستی می کنیم؛ نه اصلاً می فهمیم چی گفتیم؛ بعد هم السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته. ما نباید در حق خودمان ظلم کنیم. خداوند از ما می خواهد با انجام کارهای خیر، خود را پاک کنیم. زیرا انجام کار خیر، همه گناهان را از بین می برد. با کار خیر مردم را شاد کن. با شاد کردن مردم خداوند هم شاد می شود. با شاد کردن خدا، لبخند خدا نصیبت می شود. بسیجی که در میدان مین می رود، خدا را می خنداند. کسی که الله اکبر می گوید، یا زهرا، یا مهدی می گوید و در میدان مین می دود و به خط دشمن می زند، فرشته­ ها و خدا به خنده می افتند. فاطمه زهرا به خنده می افتد. برای همین هم زینب کبری فرمود:«وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلاً= چیزی جز زیبایی ندیدم». یکی از چیزهایی که خدا را شاد می کند، فرستادن صلوات است.   تقوی، گناهان را می پوشاند خدای تبارک و تعالی در قرآن فرمود:« وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یُكَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ[3]= و هر کس از خدا بترسد، خدا گناهانش را بپوشد». تقوا یعنی چی؟ یعنی هر کار بدی که قرار است انجام بدهی از آن بگذری. یک کاریست الان پیش آمده، این را انجام نده. کسی گفت: آیا ما زنا نکنیم هم ثواب داریم؟ بله شما اگر می توانی زنا بکنی نکردی، ثواب داری. می توانستم گناه بکنم، اما نکردم. به خاطر خدا گناه نکردم. خدا به تو ثواب می دهد. مگر می شود آدم اوج نگیرد. می توانستی بدبین بشوی و نشدی. می توانستی فکر منفی بکنی، قشنگترین فکر را کردی. پس تقوا یعنی آنجایی که شخص می تواند گناهی چه فحشاء ظاهری و چه فحشاء باطنی، چه خلقی و چه بیرونی و بدنی انجام بدهد، ولی انجام نمی دهد. «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ» خدا که ترس ندارد. زیبای مطلق چه ترسی دارد؟ ما از خدا چرا بترسیم؟ مگر خدا ترسناک است؟ تقوا ترس از خدا نیست. تقوا ترس از جهنم است. ترس از این است که مبادا من از خدا جدا بشوم. تقوا یعنی اینکه نکند من یک کاری بکنم که رابطه­ام با خدا خراب بشود و گرنه خدا که ترس ندارد.  از مهربان مطلق، از زیبای مطلق، از رئوف مطلق، از کسی که به حدی ما را دوست دارد که راضی نیست ما جهنم برویم و برای رفتن ما به بهشت، ما را از گناهان و خطاهای ما پاک می کند، چرا باید بترسیم؟ آدم مگر از مربیِ خود می ترسد؟ زمانی می ترسد که خطا بکند و دستورالعمل ها را اجرا نکند. ریزترین کار خیر هم محو کننده گناهان است هر کار قشنگی را که شما انجام بدهید و هر تولیدی زیبایی که داشته باشید، حسنه است و پاکی می آورد حتی اگر این حسنه خیلی کوچک باشد و به چشم نیاید. احترام گذاشتن به اشیاء هم حسنه است همه ی مواد عالم دارای شعور هستند. برای همین بود که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله برای هر یک از اشیایی که داشت، اسم گذاری کرده بود. هم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و هم ائمه معصومین علیهم‌السلام مرکب شان اسم داشت. این کارها همه حسنه دارد. بنابراین، اگر کسی با یک سنگ هم با احترام و درست رفتار کند، حسنه دارد. مثلا احترام به یک خودکار اینطور است که اگر در حین نوشتن، جوهر خودکارت تمام می شود، خودکار را پرتاب نکنی، بلکه با احترام آن را نوازش کنی و تشکر کنی و آن گاه آن را کنار بگذاری. خودکار شخصیت دارد و می فهمد که مدتی میهمان تو بوده و به تو خدمت کرده است؛ پس با آن حرف بزن؛ نگو اینها خیال پردازی است، بگو من از تو تشکر می کنم از این که مدتی به من خدمت کردی. این توهم نیست. این ها شخصیت دارند؛ آن را ببوس و با احترام در سطل مخصوص زباله ­های خشک بگذار. اینها حرمت دارند. همین احترام گذاشتن به یک جماد، باعث می شود که یک دفعه حالت خوب بشود. اصلاً یک دفعه اتفاقات قشنگی برایت می افتد. یک حرمتی در دلت می افتد و بیماریت شفا می یابد. گاهی شده فردی با یک حیوان یا یک گُل رفتار قشنگی داشته، ناگهان بیماری وسواس او برطرف شده است. وسواس، بیماری روحی- روانی است که با احترام به یک حیوان شفا یافته است. چگونه؟ حیوان یک دعا در حق انسان می کند که خیلی از گرفتاری های انسان از سر راهش برداشته می شود. حال شاد کردن دل یک انسان که بالاتر از اینهاست و آثار بیشتری دارد، برای همین در روایات داریم، ثواب هیچ عملی بعد از ایمان به خدا به اندازه شاد کردن دل یک مؤمن نیست. همانطور که اذیت کردن و آزارِ مؤمن، انسان را از خدا دور می کند، شاد کردنش خیلی انسان را به خدا نزدیک می کند. امام علی(علیه‌السلام) فرمود: بعد از ایمان به خدا هیچ عملی بالاتر از شاد کردن دل یک مؤمن نیست. در روایت داریم هر وقت کارتان گیر می کند، دل مؤمنی را شاد کنید و سپس دعا کنید، حتماً مستجاب می شود. آدمهایی هستند که خودشان عُرضه دارند که خود را پاک بکنند. خدا این همه کارهای قشنگ در این عالم ریخته؛ این توهستی که باید انتخاب کنی. اولین کار هم این است که دست از آزار بندگان خدا برداریم. دست از آزار پدر، مادر، همسر و نزدیکان برداریم. بعد شروع کنیم به خیرات، مبرات، کمک و مهربانی و شاد کردن دیگران. هر کاری می توانیم بکینم. نبی اکرم(صلی الله علیه و‌ آله) فرمودند: «و اذا عملت سیّئة فاعمل حسنة تمحوها = و هرگاه كار زشتى انجام دادى، پس از آن كار نیكى انجام بده تا آن را محو كند». یعنی اگر کار بدی از تو سر زد، شیطان تو را ناامید نکند که تو بدی کردی و دیگر جهنمی هستی. شیطان خیال های قشنگت را نگیرد. کار اشتباه و خطایی انجام دادیم، حالا جبرانش کنیم. نه اینکه گناهی، مثل یک حق الناس وحشتناک با تبعات سوء انجام بدهیم، بعد شب هیئت بگیریم و ۲۰۰ نفر را شام بدهیم. وِزان کارت را در نظر بگیر و ببین باید چقدر سرمایه­گذاری بکنی، به همان میزان، کار قشنگ انجام بده. یک کار بد کردی، برو دل پدر و مادرت را شاد کن. خواهر، برادر، همسر یا همسایه ات را شاد کن. آن تاریکی، عذاب، سختی، گرفتاری و تبعاتش از بین می رود. کفارات گناه/ بهشت/حسنات [1] - سوره نساء/123. [2] - سوره طلاق/28. [3] - سوره طلاق/5.

فیلم

1 - جزای هر کار بدی، بدی است
2 - جزای هر کار بدی، بدی است
3 - جزای هر کار بدی، بدی است
4 - جزای هر کار بدی، بدی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed