www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8856
زمان انتشار: 12 فوریه 2018
| |
روح چگونه بزرگ می شود و چه نقشی در زندگی ما دارد؟

قدرت و بزرگی روح، جلسه 4 ؛ 96/10/01

روح چگونه بزرگ می شود و چه نقشی در زندگی ما دارد؟

یکی از چیزهایی که فوق‌العاده در بزرگی روح تأثیر دارد، خروجی های نفس است. پس هر چه خروجی‌های شما بیشتر باشد، دریافت شما هم بیشتر است. روح با عمل و تمرین و خودسازی بزرگ می‌شود. روح که بزرگ شد، دریافت و جذب آن هم بیشتر می‌شود. این دریافت باعث می‌شود دوباره روح بزرگتر بشود و شباهت به خدا بیشتر ‌شود.

روحیه ی خساست را با «بخشش مدام»، از خود دور کنید ابعاد روحی ما شامل بخش‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» است. وقتی یک نفر در بخش جمادی خسیس است، نمی‌تواند به راحتی هزینه کند. چنین آدمی محدود دیده می‌شود، چون در خرج کردن در راه خدا ضعیف و ناتوان است. او به بیماری «بخل» گرفتار است. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «اَلبُخلُ جامِعٌ لِمَصائِبِ العُیُوب= بخل جمع کننده بدیها و زشتی‌هاست». یعنی تمام زشتی‌ها در یک آدم بخیل جمع می‌شود. حالا اگر این آدم دست از این بخلش بردارد و بتواند در راه خدا و دوستان خدا هزینه کند، وسعت روح پیدا می‌کند و نفسش ‌بزرگ می‌شود. فرد ثروتمندی در جوانی با خدا عهد بست که خدایا!هر چقدر به من بدهی، نصفش مال تو آقایی بود که سالی یک میلیارد تومان برای فقرا خرج می‌کرد. هر کسی نمی‌تواند این کار را بکند. آن کسی که سالی یک میلیارد تومان خرج می‌کند، می‌گوییم روحش بزرگ، قوی و شجاع است که می‌تواند این کار را انجام بدهد. این فرد چطور به این مقام رسیده است ؟ خودش می‌گوید من که جوان بودم به خدا گفتم خدایا هر چه به من بدهی نصفش مال تو. این خودش یک قدرت می‌خواهد که به عهدش با خدا عمل کند. او به عهدش وفا کرد و خدا هم مدام به او برکت داد. می گفت من نصف آن چه خدا می داد را در راه خودش خرج کردم. الان برکت من رسیده به اینجا که سالی دومیلیارد تومان درآمد دارم و یک میلیاردش را در راه خدا انفاق می‌کنم. متاسفانه امروزه مردم خمس‌شان را هم نمی‌دهند، یعنی نصف که هیچ؛ یک پنجم را هم که می‌خواهند بدهند خیلی‌ها زورشان می‌آید. اینها پول حرام کسب می‌کنند و به زن و بچه هایشان هم می‌دهند. چون روح این فرد بزرگ نیست، پول زیاد هم دارد، اما حاضر نیست که در راه خدا بدهد. اما روح آن آقا که می‌تواند سالی یک میلیارد هزینه کند، چطور بزرگ شده؟ به تدریج و با تمرین کردن. مثال دیگر: پزشکی که می‌تواند به راحتی جراحی مغز یا قلب کند، چون روحش بزرگ است، می‌تواند تیغ بکشد و این عمل را انجام دهد.  ولی ما اصلاً طاقت دیدن چنین چیزی را هم نداریم. حالا او در روز سه عمل  انجام بدهد، اما باز هم نمی‌ترسد. پس روح با عمل و تمرین بزرگ می‌شود. عمل هم باعث می‌شود روح کم کم شجاع و قوی شود. فرقی هم نمی‌کند این عمل چه باشد. شما در هر جهت مثبت یا منفی روح را به عمل وادار کنید، در آن جنبه بزرگ می‌شود. بعضیها در آدمکشی، بعضی ها در دزدی، بعضی ها در قاچاق، بعضی ها در چیزهای دیگر، روحشان بزرگ می‌شود. به قول شهید مطهری بزرگوار نیست، اما بزرگ است. یعنی بزرگواری غیر از بزرگی است. چنگیز و نرون و هیتلر و....بزرگ بودند، اما بزرگوار نبودند. بزرگواری یعنی شخص در کارهای خوب و مثبت و صالح شجاعت دارد و کارهای مثبت را می‌تواند خیلی خوب انجام بدهد. پس شما در این پنج شانی که بیان شد، هر چه بیشتر خروجی داشته باشید، روح شما بزرگتر می‌شود؛ چه در موضوع های مثبت و چه منفی. کسی که در جنبه‌های جمادی مدام انفاق می‌کند، او به مقام جواد یا کریم می‌رسد، یعنی از خدا اسم می‌گیرد و دقیقاً در آن صفت، تشبه به حق تعالی پیدا می‌کند. آن وقت اینطور آدمها دیگر جایشان جهنم نیست، بهشتی هستند. چون اسم کریم و جواد خدا را به خود گرفته اند. تشبه به خدا موجب بزرگی روح می شود مقام، شرافت و قرب هر انسانی در دنیا و قیامت به تعداد اسم هایی است که از خداوند دریافت می‌کند. دعای جوشن کبیر، در واقع اسم های خودتان است، باید مدام بخوانید تا یاد بگیرید تشبه به اسم‌هایی که می خوانید، پیدا کنید. هر چقدر تعداد اسم‌های الهی که انسان خودش را شبیه آنها می‌کند بیشتر باشد، روحش بزرگتر می‌شود. این بزرگی‌ها در هر یک از جنبه های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» باعث توانایی بیشتر روح می‌شود.   کسانی که اهل عبادت و مسجد و اهل غیب هستند، راحت می‌توانند تمرکز و خروجی نفس داشته باشند، یعنی مهارتها و توانشان زیاد شده است.چون روح را بزرگ کرده اند. اما بعضیها مثلاً چند سال طول می‌کشد تا یک خواب خوب ببینند، یک ارتباط غیبی ببینند. چون روحشان کوچک است و در این مورد تمرین و آمادگی ندارند، پس نمی‌تواند به راحتی با عالم برزخ اتصال پیدا کنند، مدام خواب‌هایی را می‌بینند که در آن جهت قوی هستند. خواب های مادی و دنیایی. معشوق های دل، نشان دهنده قیمت آدم هاست گفته شد خواب هر کس نشان‌دهندۀ شخصیت اوست. اگر در جنبه‌های جمادی خیلی قوی باشد، خواب ماشین، مبل، تلفن همراه فلان برند، مسکن های چنین و چنان را می بیند. گاهی شخص در جنبه‌های گیاهی قوی است، خوابش هم این گونه خواهد بود. بعضی ها در جنبه‌های حیوانی قوی هستند. خوابهای زیادی در آن جنبه‌ها می‌بیند. چون روحش در آن خصوص قوی است و در آن جهت تمرین کرده است. وقتی می‌خوابد روحش به راحتی  سراغ آن چیزهایی می‌رود که به آنها عشق دارد. این ذات انسان است که تا خلوت پیدا می‌کند، معشوقش را می‌خواهد. این اله هایش می تواند جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی باشد. مثلا آدم تا وقتی می‌بیند در خانه هیچ کس نیست. ذهنش سریع سراغ اله خودش می‌رود. حالا اله این چیست؟ گاهی حساب پول ها، گاهی هم معشوق شکمی دارد. معشوق بعضیها هم وهمی است، مثل موضوعات سیاسی. او تا فرصت پیدا می کند، صد تا کانال را بررسی می‌کند ببیند چه کسی چه کسی را کُشت، کجا جنگ شد، کدام جناح چکار کرد، این صبح تا شب وقتش با باندبازیها و حزب‌بازیها و از اینطور چیزها است. یک کسی هم معشوقش هنری است. تا خلوت پیدا می کند، سراغ کارهای هنری می‌رود. مثلاً موسیقی گوش می‌کند یا نقاشی میکند. یک کسی هم معشوقش عقلی است. به محض این که  خلوت پیدا می‌کند، شروع می‌کند به مطالعه کردن و کتاب خواندن. بعضیها هم معشوقشان خانوادۀ آسمانی‌شان است. اینها تا یک ذره خلوت می‌کنند، شروع می کنند به عبادت و کارهای خیر. پس قیمت هر کسی معشوق اوست. پیش خدا هم همین است. شما هر کدام از اینها معشوق اصلی‌ات باشد، قیمت شما هم همان است و به همان شکل محشور می‌شوید. این که پیغمبر می‌فرماید: «امت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می‌شوند»، علتش این است که معشوق هایشان دائماً یا شهوت بوده یا در ذهنشان نسبت به دیگران نقشه می‌ریزند یا همیشه عصبی و پرخاشگرند، نق و غر می‌زنند و  بداخلاقی می کنند. پس انسان همیشه شبیه معشوقش است، یعنی ذهنش به هر طرف برود همان شکلی می‌شود. نقش بزرگی روح در قانون جذب  اگر روح بزرگ شد چه اتفاقی می‌افتد؟ اساساً نقش بزرگی روح در زندگی چیست؟ از اینجا وارد قاعده‌ای می‌شویم که غربیها راجع به آن خیلی سروصدا کرده اند و برایش ده‌ها کتاب نوشته اند. این قاعده همان قانون جذب است. در حالی که ما شاید هزاران قانون جذب در اسلام داریم. قانون جذب در اسلام یعنی جذب از معدن خیرات چگونه صورت می‌گیرد؟ معدن خیرات کیست؟ در پاسخ این مطلب باید گفت که ما یک هستی مطلق و بی‌نهایتی داریم که به آن  الله تبارک و تعالی می‌گویند. ما هم جلوه‌های او هستیم با محدودیت‌های خودمان. هر چه خروجی‌های شما بیشتر باشد، دریافت ها هم بیشتر است. آدم هر چه دست از بخل خودش برمی‌دارد، خدا به او بیشتر می‌دهد. بخل در هریک از بخشهای «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی»، فرقی نمی‌کند؛ به محض اینکه شما دست از خودت برمی‌داری، در حقیقت دست از محدودیت بر‌داشته ای و اتصال به بی‌نهایت برقرار کرده ای. دعواها، درگیری‌ها، طلاق‌ها، دشمنی‌ها آنجایی هست که دوطرف یا یک طرف تنگ‌نظر است و محدودیت دارد و بزرگ نیست. وقتی بزرگ هم نباشد، سوءظن، اتهام، بدبینی و... پیش می‌آید. پس وقتی روح بزرگ می‌شود، دریافت از بالا بیشتر می‌شود. این قاعدۀ بزرگی روح است. بزرگی روح در گرو عمل است روح با عمل و تمرین بیشتر، بزرگ می‌شود. حالا روح بزرگ که شد چه اتفاقی می‌افتد؟ دریافت و جذب بیشتر می‌شود. پس ما از یک طرف عمل بیشتری می‌کنیم تا روح بزرگ بشود. وقتی بزرگتر شد، دوباره دریافت بیشتر می‌شود. این دریافت باعث می‌شود دوباره روح بزرگتر بشود و شباهت به بی‌نهایت بیشتر ‌شود. این قواعد کاملاً قواعد ریاضی و دقیق است. بر فرض مثال من الان درآمدم 2 میلیون تومان است. وسعم کم است. می‌خواهم خروجی داشته باشم. نمی‌توانم  آن طوری که دلم می‌خواهد خرج کنم. چطور می‌توانم با یک درآمد کم، روحم را بزرگ کنم تا شبیه خداوند تبارک و تعالی بشوم؟ آن چیزی که در آموزه‌های دینی به ما  فرمودند، این است که روح تان با نیت بزرگ می‌شود و اساساً روح، عمل و نیت یک آدم است. این خیلی مهم است. باطن شخص است که عملش را مثبت یا منفی می‌کند. مثل چاقو است. یک کسی چاقو در شکم یک نفر می‌زند؛ چون نیت کشتن دارد. یکی هم چاقو می‌زند؛ چون نیتش طبابت و درمان است. هر دو چاقو است. هر دو شکم را پاره می‌کنند. اما ارزش عمل هر یک به نیتش بستگی دارد. آن روح یا نیت کار است که نشان می‌دهد ارزش هرکس جقد راست. اما قضاوت در مورد عمل می‌شود. در جاهایی که به ما می‌گویند شما اگر می‌خواهید کار کنید نیت‌تان را بالا ببرید تا روح‌تان بزرگ بشود. الان فقیر هستی بگو: خدایا! من اگر پول داشته باشم، به فقرا کمک می‌کنم و راست هم بگویی. چون هر گونه نیتی روح را بزرگ نمی‌کند؛ بلکه نیتی که صدق داشته باشد، روح را بزرگ می‌کند. یعنی شخص معلوم باشد اگر واقعاً پولدار بشود، این کارا را واقعاً می‌کند و عمل‌های گذشته‌اش نشان می‌دهد که او نیتش صادق است. فلسفه عمل چیست؟ عمل اصالت ندارد، ولی روح را بزرگ می کند و شکل می‌دهد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «یُبْعَثُ النّاس عَلَی نِیّاتِهِم= انسانها براساس نیت‌هایشان برانگیخته مى‌شوند» یعنی مردم بر اساس نیات‌شان محشور و مبعوث می‌شوند، نه براساس اعمالشان، اما عمل بد باطن را خبیث می‌کند. چون در باطن اثر دارد و خباثت باطن خودش جزا است. یعنی شخص خشونت پیدا می‌کند. یعنی شخص لطافت‌هایش را از دست می‌دهد. اندازه بخشش خدا به نیت انسان بستگی دارد پس نیت شکل و روح را عوض می‌کند. قاعده دیگری که حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند این است: «عَلَی قَدْرِ النِیَّه تَکُونُ مِنَ الله العَطِیَّه= عطیه و بخشش خداوند به اندازه نیت انسان ها است». یعنی به اندازه نیت یک فرد از طرف خدا به شخص عطا می‌شود، نه به اندازه عملش. مثلاً آقایی حقوقش در ماه 2 میلیون تومان است، ولی خدا صدها میلیون تومان به او وسعت داده. چون مسجد، حسینیه و ... می‌سازد. خدا هم براساس نیت این آدم به او خیر و برکت می‌دهد. اما کسانی هم هستند که همان حقوق را دارند، ولی می‌بینید که زندگی‌هایشان پر از مشکلات و گرفتاری است. چون آدم های محدود و کوچک و خسیسی هستند. پس همیشه باید از خودت شروع کنی. پس وقتی شخص از خودش شروع می‌کند و نیت می‌کند، وسعت روح پیدا می‌کند، و عطیه هم به او بیشتر می‌شود. در قرآن داریم: «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ الله كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ[1]= مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند به مانند دانه‌ای است که از آن هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد». پس بین یک تا۷۰۰ برابر  خروجی دارد. چون در راه خدا انفاق می‌کند، برای همین است که کسی که در راه خدا انفاق نمی‌کند، راه خیر و برکت را به روی خودش می‌بندد. چون خلاف عمل می‌کند. اصلاً راه ثروتمند شدن این است. بعضی ها فکر می‌کنند که راه ثروتمند شدن این است که فقط یک جا پس‌انداز بکنند و گنج درست کنند، می‌گوید نه، شما بیش از آنکه بخواهی بگذاری بانک، بیش از آنکه بخواهی یک جایی مالت را پنهان بکنی، آن را به جریان بینداز. مثلاً آنهایی که پولشان را در بانک می‌گذارند، با آنهای که می‌روند کار اقتصادی و تولیدی می‌کنند درآمدشان زمین تا آسمان فرق می‌کند. چون اینها پولشان را در جریان می‌اندازند و بقیه هم از آن استفاده می‌کنند. خدا به برکت این کار به او خیر و برکت بیشتری می‌دهد. حسادت اینطوری است که هر وقت آمد، آن چیزی که تو به خاطرش حسادت می‌کنی درست عکس تو عمل می‌کند، این خیلی مهم است، دو خواهر، دوست، برادر و شاگرد هستند، وقتی کسی به یک کسی حسادت و بدجنسی می‌کند، مورد نفرت آدم قرار می‌گیرد، یعنی به جای اینکه محبوب‌تر بشود، منفورتر می‌شود، حسادت در هر کاری درست نتیجه را برعکس می‌کند. ضمن اینکه آسیب جسمی، روحی می‌زند، آخرت انسان را هم از بین می‌برد، آن نتیجه‌ای را هم که تو می‌خواستی به آن برسی هرگز به آن نمی‌رسی. اما اگر تو از محبت استقبال کردی و حسادت نکردی و انحصارطلبی و خودشیفتگی نداشتی، رزق‌ات بیشتر می‌شود.     [1] . سوره بقره/آیه 261.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8847
زمان انتشار: 11 فوریه 2018
| |
آرزوها باید بر مبنای «خود حقیقی» انتخاب شوند

دشمن شناسی، جلسه 30

آرزوها باید بر مبنای «خود حقیقی» انتخاب شوند

اگر انسان آرزوها را بر اساس قیمت های اصلی خود قیمت شخصیت حقیقی خودش بچیند به آرزوهای دنیایی­ اش هم بهتر می‌رسد. این یک قاعده است یعنی هر کس می‌خواهد به آرزوهای دنیایی­ اش بهتر برسد و از دنیایش بیشتر لذت ببرد و کمتر غم و اضطراب داشته باشد، اول از «خود حقیقی» شروع کند.

اگر در مجرای حرکت به سمت آرزوهای اصلی خودش قرار بگیرد از کمالات و آرزوهای جمادی و حیوانی و گیاهی بیشتر لذت می‌برد. اما اگر تکلیف خودش را روشن نکرده باشد، دائماً دلش در انتخابهای مختلف گرفتار می‌شود. چقدر ما آدم داریم در رشته ­های پزشکی، مهندسی و سایر رشته­ ها که اینها قبول هم شدند، ولی الان از رشته خودشان بیزارند. یعنی رشته تحصیلی را درست در راستای جریان نشاط و شادی و آرامش خود انتخاب نکرده اند و فقط به یک آرزو به نام دانشجو شدن فکر کردند که آرزوی غلطی است. مثل خانم هایی که رشته هایی را انتخاب می کنند که هیچ سنخیتی با ظرافت و روح زنانگی شان ندارد. گاهی واحدگیری های نادرست کار را خراب می‌کند، به دلیل این که مهندسی آرزو ندارند. یکدفعه 18 واحد، 20 واحد، 22 واحد، 24 واحد بعضی جاها می‌گیرند و تمام وقت شان را پر می‌کنند که حتماً باید چهارساله لیسانس بگیرند. ولی به بقیه آرزوهایشان فکر نمی‌کنند، به این که یک زن یا یک مرد هستند، در آینده می خواهد مادر یا پدر شود و احتیاج به بدن قوی و بانشاط و روح آرام دارد برای این که فرزند سالم تربیت کند. اکثر قریب به اتفاق این دانشجویان فطرت پاکی دارند و از یک شهود قشنگی نسبت به خودشان برخوردار هستند. خودش متوجه می شود و وقتی برای مشاوره می آیند می‌گوید: من می‌دانم در بعضی بخش های روحی ام کم می گذارم. می گویم: تو که می دانی داری کم می گذاری چرا روی آن بخشهایت کار نمی‌کنی؟ می گوید: نمی رسم، وقت ندارم. می گویم: برای چه؟ چون کلاس زبان، کلاس کامپیوتر، واحدهای درسی زیاد دارم، کلاس موسیقی هم باید بروم. یک مقدار آهسته‌­تر. تو داری خودت را در این رشته ها دفن می کنی. فارغ­‌التحصیل هم می‌شوی، ولی با روان ناآرام و بدن ضربه خورده و مریض. در انتخاب همسر هم همینطور. کسی که خودش را می‌شناسد که کیست و چه کار می خواهد بکند، در انتخاب همسر دقت می‌کند. من قیمت دارم، هر کسی و هر پیشنهادی را قبول نمی کنم. آن کسی که من می‌خواهم با او ازدواج کنم، باید با آرزوهای اصلی من منافات نداشته باشد. دختران و پسران بانشاط زیادی داریم که ازدواج می کنند و بعد از آن دچار افسردگی می شوند، چون خوب تنظیم نکرده. کسی را که انتخاب کرده با تمام آرزوهای اصلی و ارزش های او سازگاری ندارد. از اول تنظیم نکردی. خودت را پیدا نکردی. براساس ناخودت ازدواج کردی. یعنی در عملیات ازدواج ناخودت تصمیم­ گیرنده بوده در انتخاب رشته، دوست، شغل، خودت دخالت نداشتی. پس برای این که دچار خودفراموشی نشویم، باید همیشه اصلی­ ترین آرزو و بزرگترین معشوق مان را در نظر بگیریم بر اساس ارتباط مان با آن، سایر انتخابها را انجام بدهیم. اول باید رابطه ام را با خدا تنظیم کنم ما باید دقت کنیم که برای چه خلق شده ایم و چه کسی هستیم. اول خودمان را با معشوق مان با آن کسی که اجازه ما دست اوست و مال او هستیم:«إِنَّا لِلَّهِ = ما از خدا هستیم» تطبیق بدهیم و با خدا به توافق برسیم. بقیه توافقات خود به خود درست می شوند. بنابراین در حدیث داریم، اگر کسی با خدا به صلح برسد در درون خودش رابطه ­اش را با خدا تنظیم بکند، خدا رابطه ­اش را با همه چیز تنظیم می کند. این قاعده مهم یادمان نرود که ما اول باید رابطه ­مان را با خدا تنظیم کنیم. اگر کسی رابطه ­اش را با خدا تنظیم نکرده باشد در روابط عاشقانه­ اش با همسر، پدر و مادر، دوست، استاد، شاگردش و با هر کس دیگری شکست می‌خورد. پس مواظب باشیم که اگر خواستیم تصمیم بگیریم، تصمیم های قلابی و غلط نگیریم، بعضی از تصمیمات و آرزوها واقعاً دشمن ما هستند، همانطور که خیلی از آرزوها هم واقعاً دوست ما هستند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«إنّی مُحارِبٌ أمَلی وَ مُنتَظِرٌ أجَلی= من دشمن آرزوهایم هستم و منتظر اجلم هستم». آیا باید دشمن همه آرزوها باشیم؟ خیر. فقط آرزوهای قلابی غلط و فریبنده دشمن ما هستند. منتظر اجلم هستم، یعنی به لحظه باشکوه وفات فکر می کنم، چون زندگی ما اینجا نیست. دوران رحمی جزء عمر انسان محسوب نمی شود. ما هنوز زندگی­مان را شروع نکرده‌ایم. ما الان فقط مثل یک جنین در رحم دنیا هستیم. شما وقتی تاریخ تولد می نویسید، 9 ماه قبل از تولد را جزء عمرتان حساب نمی کنید. الان هم که ما در رحم دوم یعنی در دنیا هستیم، این عمر جزء زندگی اصلی ما نیست. این زندگی هم فقط از لحظه باشکوه وفات شروع می شود که تو پادشاه می شوی و دستور می دهی و همه انجام می دهند. زندگی ما زمانی شروع می شود که هر چه بخواهیم بدون معطلی آماده باشد. پس کسی که آرزو دارد اینجا پادشاهی بکند، خیلی اشتباه می‌کند، چون اینجا جزء عمر ما نیست. آرزوهای طولانی انسان را قسی القلب می کنند خداوند تبارک و تعالی به موسی(علیه‌السلام) فرمود:« یا موسى، لا تُطَوِّل فِی الدُّنیا أملَكَ فَیَقسُوَ قَلبُكَ، وَالقاسِی القَلبِ مِنّی بَعیدٌ[1] = اى موسى! در دنیا، آرزوىِ دراز در سر مپروران، كه دلت سخت مى شود و سخت دل، از من دور است». با آرزوی دراز نسبت به خود حقیقی­ات و معشوقت قسی القلب می شوی و آن را فراموش می کنی. معشوقی که منتظر تولد سالم توست و دوستت دارد و همیشه هم قرار است با او زندگی بکنی. وقتی من قرار است با یک نفر برای ابدیت زندگی کنم از الان برنامه­ام را تنظیم می کنم که با او زندگی کنم. نمی شود من یک عمر با او قهر باشم، وقتی آنطرف می روم بخواهم با او زندگی کنم. آن لحظه اصلاً ملاقات خوبی نخواهد بود، زیرا تو یک عمر از او فرار کردی. برای همین در یکی از حدیثها فرمود:« هر چقدر قرار است با من زندگی بکنی با من از الان رابطه داشته باش و دوست باش». خداوند فرمود: قرار است چقدر با من باشی، هر چقدر قرار است با من باشی و با هم تنها باشیم برنامه ­ریزی کن. ما یکسره با معشوق های دیگر زندگی می کنیم، لحظه وفات که می رسد، قرار است با حق تعالی پیوند برقرار کنیم، این پیوند برای مان تلخ می شود. اصل رفاقت ها و دوستی‌های ما و زندگی ما و همه چیز ما آنطرف است. ما از اول تنظیم نمی‌کنیم، آنها را کنار می‌گذاریم، «فیقسُوَ قَلبُک» قلبتقسی می‌شود. یادت می رود چه کسی هستی. این را قساوت قلب می‌گویند. قساوت قلب، یعنی بی­رحمی نسبت به خود حقیقی‌­ات، خودفراموشی. وقتی تو به معشوقت پشت بکنی و هر دفعه با یک کسی باشی، خودفروشی بکنی و هر جایی و هرزه بشوی از معشوق اصلی­‌ات دور می‌شوی، «وَ القاسِ القَلب مِنّی بَعیدٌ» خداوند می‌فرماید، کسی که قلبش تیره است و قساوت قلب دارد از من دور می شود. گاهی وقتها به عزیزان می‌گویم نماز می‌خوانی؟ می گوید: نه نماز نمی‌خوانم. می‌گویم: خدا را دوست داری؟ می‌گوید: بله دوستش دارم. این چطور دوست داشتنی است. مگر خودش دستور نداده که با او از طریق نماز رابطه برقرار کنید. می گوید: سرم شلوغ است. بدم هم نمی آید ولی تنبلی می‌کنم. سراغ هر کاری می روید، رفاقت با خدا را به هم نزنید. تنها رفیقی است که تا ابدیت با ماست. سیدالشهدا در دعای عرفه به خداوند تبارک و تعالی عرض می‌کند: «خدایا چه پیدا می‌کند کسی که تو را نداشته باشد». حالا همه هم سراغ ما آمدند، وقتی که تو با خدا قهر هستی به چه دردی می‌خورد. حمله شیطان از پشت سر به چه معناست؟ حمله شیطان از پشت سر، حمله از گذشته است. همانطور که شیطان از جلو یعنی آینده حمله می ‌کند که سرعت ما را کم یا ما را متوقف بکند و یا در ما عقبگرد ایجاد کند. در حمله از عقب یا گذشته ما نیز همان اهداف را دنبال می کند. یعنی در ما تولید غم، ترس و ناامیدی می کند. شیطان اصولاً با شادی ما موافق نیست و کسی را که اسیر غم می کند در واقع بنده ی خود کرده است. غم بسیار خطرناک است. هدف شیطان از ایجاد ترس و دلهره و ناامیدی و غم، کم کردن سرعت ماست. شیطان می بیند که شما داری به سمت هدف اصلی ات در حرکت هستی و پیشرفت می کنی؛ تلاش می کند تا سرعتت را کم کند. قبلاً گفتیم که حمله شیطان روی صراط مستقیم است نه روی جهنم. یعنی شما به محض این که تصمیم می‌گیرید حرف‌های خوب بزنید و کارهای خوب بکنید، شیطان به شما حمله می‌کند. حمله روی صراط است، در جهنم که همه جهنمی هستند. شیطان خیلی با اینجور آدمها کاری ندارد. دستگیره های شیطان برای حمله از عقب باید حواسمان باشد که در حمله از عقب یعنی گذشته، شیطان چند دستگیره در وجود ما دارد که با گرفتن آنها ما را از حرکت باز می‌دارد. یعنی اگر در حمله از جلو و آینده موفق نشد و ما از دستش فرار کردیم، نهایتاً دست می‌اندازد و از دستگیره هایی که در عقب جا گذاشتیم و آن‌ها را از بین نبرده ایم، با آن دستگیره‌ها ما را متوقف کرده یا سرعت ما را کم می‌کند و یا به حرکت به سمت عقب می کشاند و به هلاکت می رساند. بنابراین باید دقت کنیم که اگر در گذشته ما دستاویز باشد، خداوند به ما قدرت داده که همه را پاک کنیم. یکی از دستگیره های شیطان برای حمله از عقب «گناهان» است  یکی از آن دستاویزها گناهان ماست، انسان فطرتاً با گناه سازگاری ندارد، اساس فطرت انسان براساس خوبی تشخیص خوبی‌ها و پاکی آفریده شده:«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها= خداوند اساساً به انسان خوبی و بدی هم یاد داده». بچه کوچک از بچگی می‌فهمد خوب و بد چیست. فطرتاً همه به تشخیص خوبی و بدی مسلح هستند. ما وقتی کار خوب انجام می دهیم، خیلی راضی و شاد و آرام هستیم. وقتی کار بد انجام می‌دهیم در درون مان احساس ضربه خوردن، عقب ماندن، شکست خوردن و آلودگی می کنیم. گناه ترس، اضطراب و غم می آورد. حتی گناهانی که در ذات شان بیشترین لذات و خنده و تفریح است بعد از انجام آن غم سراغ انسان می آید. شیطان دائماً با گناهان احساس بی‌­آبرویی، آلوده بودن، قهر با خدا را در ما ایجاد می‌کند. می گوید:« تو خیلی بد هستی؛ تو می‌دانی تا به حال چه کار کردی؛ گذشته‌­ات را نگاه کن؛ چقدر آلوده بوده؛ چقدر گناه کردی؛ چقدر فساد و فحشا و منکرات، خجالت نمی‌کشی پیش خدا آمدی؛ رویت می‌شود؟  تو کجا و مسجد کجا؛ تو کجا و حرم و امام زمان، خدا، آرزوهای خوب کجا؛ همه­‌اش دروغ است». دیدید وقتی یکی از اراذل و اوباش توبه می‌کند، دیگران برای اینکه او را از توبه‌­اش پشیمان کنند و دوباره به سمت خودشان برگردانند، او را مسخره می‌‌کنند که نگذارند درست شود، چون دیدنِ اینکه یک نفر از آنها درست شده و توبه کرده، برای آنها خیلی حقارت‌­آمیز است و زشتی کار آنها را بیشتر نمایان می کند. اما حماقت این است که من بدانم اشتباه کرده‌ام و ادامه بدهم. حال که فهمیدم بعد از 20-30 سال راهم اشتباه بوده، باید برگردم و جبران کنم. شیطان گناهان ما را خیلی بزرگ جلوه می‌دهد که این باعث می شود ما خدا را بزرگ نبینیم و این فکر شیطانی را در ما ایجاد می کند که بگویم: «من نمی توانم گذشته ام را جبران کنم». این که ما گناهان مان را فراموش کنیم و از آنها نترسیم و نسبت به گناه شجاع باشیم هم کار درستی نیست. «شرک» و «ناامیدی» دو گناه بزرگ در طبقه­ بندی گناهان، گناه شماره یک و بزرگترین گناه شرک به خداست و گناه شماره دو، ناامیدی از خداست. فرمود:« بعد از شرک به خدا هیچ گناهی بزرگتر از بدبینی نسبت به خدا و ناامیدی از خدا وجود ندارد». حتی اگر انسان مرتکب قتل هم شده باشد نباید از عفو و ببخشش خدا ناامید گردد. در روایت است که شخصی به امام(علیه‌السلام) عرض کرد: در ماه رمضان خانه یکی از سرداران مأمون رفتم، دیدم غذا می خورد. گفتم: تو مگر مسلمان نیستی، روزه نمی‌گیری؟ گفت: مسلمانم، ولی چه روزه­ای بگیرم، مأمون به من دستور داد و من 60 نفر از سادات و شیعیان از زن و مرد و پیر و جوان را سر بریدم و در چاه انداختم. 60 نفر را کشتم. روزه‌ی من چه فایده ای دارد؟ حضرت فرمود: «به او بگو گناه ناامیدی تو از گناه کشتن آن 60 نفر خیلی بدتر است». چون ناامیدی دروغ است. یعنی من گناهی کردم که از خدا و عفو او بزرگتر است و خدا نمی تواند من را ببخشد. پس چون نمی تواند، من را ببخشد به جهنم می برد که این یک دروغ بزرگ است. در تعقیب نماز می خوانیم:« اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ ذَنْبِی عِنْدَكَ عَظِیماً فَعَفْوُكَ أَعْظَمُ مِنْ ذَنْبِی اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلاً أَنْ أَبْلُغَ رَحْمَتَكَ فَرَحْمَتُكَ أَهْلٌ أَنْ تَبْلُغَنِی وَ تَسَعَنِی‏ = خدایا اگر چه گناه من نزد تو بزرگ است، اما عفو و بخشش تو بزرگتر از گناه من است، خدایا اگر من لایق آن نیستم كه رحمتت به من برسد رحمت و لطف تو لایق است كه به من رسا باشد و مرا فراگیرد». این یک دروغ بزرگ عقیدتی است که کسی با یک عمر فحشا و فساد از خدا ناامید بشود. دروغ است چون او خدایش را نشناخته و کوچک و ضعیف و خودش را بزرگتر از خدا دیده، برای همین ناامید می شود. بنابراین حواسمان باشد که شیطان در حمله از عقب گناهان ما را به رخ مان نکشد. ما هم نباید این خصوصیت را نسبت به کسی داشته باشیم و اشتباهات او را به رخش بکشیم. این خیلی بد است. اگر ما قصد اصلاح و امر به معروف یا نهی از منکر داریم که بحث تربیتی است و اشکالی ندارد. اما اگر بخواهیم کسی را سرزنش کنیم، اینجا باز مورد حمله شیطان هستیم، با این کار شیطان ما را در خیال مان بزرگ و او را در نظر ما کوچک می‌کند. در روایت داریم: اگر کسی، دیگری را سرزنش بکند، نمی‌میرد مگر اینکه خودش به همان گناه دچار بشود. آیا برای جبرانِ گذشته راهی است؟ آیا می‌شود گذشته را جبران کرد؟ بله می شود، قاعده و راه دارد. خداوند برای ما راهکارهای ریاضی و فنی و طب روحانی گذاشته است. شما اگر مریض باشید، فرض کنید که سرطان گرفته باشید، بخواهید خوددرمانی کنید، درست نیست، سرطان شما را از بین خواهد برد. اما اگر خودت را بسپاری به دست پزشک متبحر، درمان می شوی. اگر30 سال هم اشتباه رفتی، می توانی جبران کنی. اگر شیطان گذشته ما را به رخ مان کشید، توجه نکنیم. آغوش خداوند همیشه باز است. این یادتان باشد که هیچ وقت در خانه خدا بسته نمی شود. خداوند فرمود: «اگر گناهکاران می دانستند که من چگونه به انتظار آشتی­‌شان نشستم از شوق من می مردند». قرآن می فرماید:«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ= خدا توبه­‌کنندگان را دوست دارد». یکی از زیبایی های عمر دنیا همین است که انسان می تواند همه گذشته‌­اش را جبران کند و همه ابدیت را به دست بیاورد. در شرح حدیث عنوان بصری در بحث عمر مفصل توضیح داده ایم و فرمول های جبران گذشته را گفته ایم. خود خدا این فرمولها را در اختیار ما گذاشته است. ما نمونه­ هایی مثل حر را داریم. در کربلا حر یک شب وقت داشت، بعضی از افراد لشکر همین یک شب را هم وقت نداشتند، لحظه‌­ای که سیدالشهداء گفت:«هل من ناصر ینصرنی»، همان جا امام را که دیدند، گفتند: این امام است؛ پسر فاطمه زهراست. از صبح تا غروب با امام حسین جنگیده بودند، ولی در آخرین لحظات به لشکر امام پیوستند. یزید که امام حسین را به شهادت رساند به امام سجاد گفت: می شود جبران کنم؟ امام جواب مثبت داد. قدرت و ارزش عمر در جبران گذشته بالاتر از هر ثروتی است کسانی که انسان را نشناختند، خیلی فکر کردند و به خود فشار آوردند و در نهایت گفتند:«وقت طلاست». این اندیشه‌ی افراد کوتاه بین است که می‌گویند: «وقت طلاست». وقت را با یک کمال جمادی به نام طلا مقایسه می‌کنند. طلا در مقابل وقت هیچ چیز نیست. وقت چیزی است که تو می توانی بینهایت خوشبختی را با آن به دست بیاوری. علی(علیه‌السلام) فرمود:« بَقیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها قَد یُدرَکُ بِها ما فات و یُحیی بِها ما مات=برای بقیه عمر نمی شود قیمت گذاشت تمام آنچه که از دست یک انسان رفته و هر چیزی که مرده را می شود با آن زنده کرد و به دست آورد». امیرالمؤمنین علی (علیه‌‌السلام) که انسان شناس واقعی است می‌فرماید بقیه عمر اصلا قیمت ندارد، هر چه که خرابکاری کردی، می توانی با آن درست بکنی و هر چیز مرده را می شود با آن  زنده کرد. می ‌توان با آن یک رابطه زیبایی که مرده، عشقی که مرده، دوستی و صمیمیتی که مرده است را زنده کرد. این حرف شیطان است که می‌گوید: ما به تنفر رسیده ایم، نمی توانیم عاشق هم باشیم. این کارِ آدم های عُقده‌­ای و کینه‌­ای و مریض و بی‌­ظرفیت است. آدمی که قرار است، مثل خدا بزرگ بشود و اسم‌های خدا را جذب کند، مثلغفور، غفار، جواد، کریم، بن­‌بستی در زندگی این شخص در رابطه با هیچ کس وجود ندارد. اصلاً کسی که قرار است درست حرکت بکند و مسیر خدایی شدن را برود.مطلقاً در زندگی ­اش بن ­بست وجود ندارد. سه حالت در انجام گناه وجود دارد در انجام گناه سه حالت وجود دارد، ممکن است ما به دیگران یا به خودمان یا به خدا ظلم کنیم. برای جبران این سه حالت هم راهکار وجود دارد. اگر گناه از نوع ظلم به خدا یعنی حق الله است، مثلاً نماز نخوانده، روزه نگرفته، فساد و فحشا روابط نامشروع داشته، مشروب خورده و ... این گناهان بین تو و خداست. اولاً اینها را برای کسی تعریف نکنید. خیلی بد است انسان سفره دلش را پیش هر کس باز کند. گاهی از نظر روانی برای انسان عُقده می شود و دوست دارد خود را یک مقدار ضایع کند تا سبک شود. نباید این کار را بکنید، باید فقط با خود خدا بگویید. گفتن گناهِ خودت برای دیگران، اشاعه فساد و فحشاست. فقط با خدا در میان بگذار، آغوش خدا همیشه باز است و لبخند می زند هیچ وقت هم اخم ندارد و قهر نمی کند. رویش را بر نمی گرداند. هر چقدر هم گناهت سنگین باشد، دیگر بدتر از یزید که نمی شود. اولین مرحله هم پشیمانی حقیقی است که انسان قلباً پشیمان شود و تصمیم به آشتی بگیرد، نه این که خدا را مسخره کند. اما اگر تصمیم به آشتی نداری، ولی حرم و مسجد و احیاء می روی و نمی خواهی دست از گناهان و انحرافاتت برداری، این مسخره کردن خداست؛ مسخره کردن معصوم است. باید اول واقعاً تصمیم بگیریم که می خواهی آشتی کنی. [1] - الكافی : ج 2 ص 329 ح 1 ، تحف العقول : ص 490.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8846
زمان انتشار: 10 فوریه 2018
| |
ما در آخرتیم و آخرت محیط بر ماست

منازل الاخره، جلسه 7، 88/6/21

ما در آخرتیم و آخرت محیط بر ماست

ما الان که در رحم دنیا قرار داریم، آخرت ما را احاطه کرده است. آخرت یک چیز اعتباری نیست؛ بلکه یک عالم حقیقی است. عالمی با شرایط زیستی بسیار خاص که محیط بر دنیاست. همانطور که پیامبر گرامی فرمود:« إِنَّ مَعَ الدُّنیا آخِرَۀٌ وَ الآخِرَۀُ مُحیطَۀٌ بِالدُّنیا= = همراه دنیا آخرت است و آخرت محیط بر دنیاست».  

رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. دنیا رحم را احاطه کرده و جنین در همین دنیا و در داخل رحم شکل پیدا می‌کند. رحم مادر هیچ فاصله زمانی و مکانی با دنیا ندارد. همانطور که همراهِ رحم، دنیاست و دنیا محیط بر رحم است. آخرت هم محیط بر دنیاست. ما الآن ضمن اینکه در رحم دنیا زندگی می‌کنیم در برزخ و عالم قبر خودمان نیز هستیم. همانطور که جنین همزمانی که در رحم مادر شکل می گیرد، نوع زندگی دنیایی­ او نیز تعیین می شود. ما الان در قبرِمان زندگی می کنیم همانگونه که انسان در رحم دنیا زندگی می کند، نوع قبر و کیفیت قبر او هم شکل می گیرد. در واقع عالم قبر، زندگی ملکوتی و برزخی انسان است. ما همین الان در قبر خودمان زندگی می کنیم. یک جنین بیشتر وقت و استعدادش را در حیات رحمی صرف تحصیل امکانات برای زندگی دنیا می کند. ما هم که در رحم دنیا داریم، مرتباً به قبر مان شکل می‌دهیم. وقتی جنین به دنیا متولد می‌شود، اگر دقیقا متناسب با دنیا خودسازی کرده باشد، ورودش به اینجا با آرامش و سلامت است. بهره­برداری و زندگیش هم در اینجا بی­دردسر است، چون هر چه که اینجا لازم دارد را با خود آورده است. اگر جنینی ناقص یا بیمار متولد شود، یعنی چیزهایی را که لازم بوده با خود نیاورده و وقتی به دنیا می آید، دنیا او را آزار و اذیت نمی کند؛ بلکه این عدم تطابق با دنیاست که برای او آزاردهنده و اذیت کننده است. و گرنه نوزادی که سالم متولد شده باشد، اصلا اذیت نمی شود. همه به یک فضای زیستی وارد می شوند، اما همین فضای زیستی برای یک نفر آزاردهنده است و برای یک نفر دیگر خوب و شیرین و مطبوع است. نوع زندگی و کیفیت زندگی ما با 4 فاکتور مهم انتخاب­ها، ارتباطات‌ها، رفتارها و افکار و عقایدمان تعیین می شود. ما الآن داریم همزمان این دو زندگی را با هم جلو می‌­بریم. یعنی همین‌گونه که مشغول زندگی دنیایی مان هستیم، در واقع قبر ما هم همینطور به موازات زندگی دنیایی ما معنا پیدا می­کند و شکل می گیرد و مشخص می شود که ما چه وضعیتی داریم. لحظه ای که با وفات به آخرت متولد می شویم و انتقال کامل پیدا می‌کنیم، دارایی­هایی را که برای برزخ تحصیل کرده ایم با خودمان می­بریم. حالا این دارایی­ها در زندگی برزخی­مان یا به درد می خورد که استفاده می کنیم. یا برای ما نقص و کمبود است که خیلی مشکل درست می کند. یا چیزهایی اضافی است که با خود می بریم که به درد آنجا نمی خورد و بعداً آنجا باید آنها از ما تراشیده و کنده شوند. ماهیت بهشت و جهنم چیست؟ ما وقتی با وفات وارد آخرت می‌شویم، در واقع وارد بهشت می شویم. اما همین بهشت وقتی که ابزار لازمش را نداشته باشیم، برای ما جهنم می شود. پس آمادگی ما و داشتن لوازم زندگی آخرتی، ماهیت بهشت و جهنم ما را می سازند. مثل این می ماند که همه وارد آب شوند. یک نفر با خودش اکسیژن برده زیر آب و لذت می برد و تفریح می کند. ولی شخص دیگری اکسیژن نبرده، همین آب او را خفه می کند. محیط و فضا برای همه یکی است، ولی وقتی من آماده نیستم و قابلیت استفاده از این محیط را ندارم، این محیط برایم جهنم می شود. قرآن می‌فرماید:« بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ[1] = باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد». عالم آخرت یک حقیقت است که باطنا رحمت است برای کسانی که خودشان را برای آنجا آماده کرده اند و عذاب است برای کسانی که آمادگی ندارند. برای همین هم در قرآن بهشتی­ها و جهنمی­ها همه همدیگر را می­بینند و هچ بهشتی نیست، مگر اینکه جای جهنمی­اش را هم به او نشان می دهند و اینگونه به او می‌فهمانند که تو می‌خواستی جهنمی بشوی و حال بهشتی شدی. هیچ شخص جهنمی هم نیست مگر اینکه، بهشتی را که قرار بوده برود، می بیند. جزء یکی از شکنجه‌­های جهنم است که دائما در حالی که فرد شکنجه می‌شود، بهشتی را هم که قرار بوده برود، می‌­بیند. دیگران را هم که در بهشت هستند، می­‌بیند. دنیا هم همینطور است. کسی که سالم است با کسی که سالم نیست، یک جا زندگی می‌­کند. این که سالم نیست، نمی­‌تواند از امکانات اینجا استفاده کند، بنابراین زجر می کشد و لذتی از دنیا نمی‌برد. کسی که سالم است می‌تواند از هوا و آب و همه امکانات دنیا به طور کامل استفاده کند و لذت ببرد. پس ما واقعا به یک سلسله شرایط، فضا و عالم حقیقی متولد می شویم که الآن هم وجود دارد. میلیاردها انسان الآن در آنجا زندگی می­‌کنند یا خوب یا بد. شرایط زیستی ثابت دارند. ما هم به زودی چند ساعت یا چند روز دیگر از اینجا متولد می شویم به آن شرایط و عالم جدید که نیازهای جدید و شرایط زیستی خاصی دارد. نیازمندی­‌هایش با دنیا فرق دارد. آن چیزی که آنجا می خواهند همه آن چیزی که ما اینجا تهیه می­کنیم نیست. ما با «حقیقتِ» خودمان از رحم دنیا به آخرت متولد می‌شویم اینکه ما کجا می‌رویم و چگونه زندگی می‌کنیم؛ بسته به این است که در حال حاضر در رحم دنیا چطور خودمان را متناسب با آنجا تربیت و خودسازی می‌کنیم. بزرگترین وظیفه واجب ما خودشناسی و بعد خودسازی است، زیرا ما با حقیقت خودمان به آخرت متولد می‌شویم. کسی که نمی‌داند از کجا آمده؛ برای چه آمده؛ کجا هست و هدفش چیست؛ او هرگز نمی­تواند خودش را برای آنجا آماده کند. پس عالم قبر، ملکوت یا برزخی که ما درباره‌اش صحبت می کنیم همین الآن وجود دارد. در دنیا هرگاه بخواهیم بدانیم این جنین سالم به دنیا می آید و دیگر در زندگی دنیایی دردسر و بدبختی ندارد، سونوگرافی می‌کنیم. امروزه پزشکان با سونوگرافی تا داخلی­ترین اجزاء جنین را بررسی می­‌کنند تا ببینند کلیه ها قلب، مغز، چشم، گوش و ... مشکلی نداشته باشند. یعنی پزشکان هم شرایط زیستی دنیا را می شناسند و هم راجع به رحم و کارکرد جنین در رحم آگاهی دارند، بنابراین بررسی می‌کنند که آیا جنین تمام اجزای لازم را با خود دارد یا نه و وقتی به دنیا می‌­آید چه چیز را با خودش می‌­آورد؟ نوزادی که متولد می‌شود، تمام دست­رنج و محصولی را که کار کرده، با خودش به دنیا می‌­آورد. نوزادی که به دنیا متولد می شود با حقیقت خودش متولد می‌شود. زجر و لذت او هم در گرو داشتن یا نداشتن تجهیزات لازم است. پس وقتی به دنیا می­‌آید در واقع در خودش متولد می‌شود، دنیای نوزاد، خودِ اوست که در رحم مادر بود. وگرنه شرایط دنیا برای همه مساوی و برای همه یکی است. مثلا من می گویم:« من کمردرد دارم؛ پادرد دارم؛ سردرد دارم»؛ دنیای من الآن خودم هستم. یعنی من هستم که این دنیا را تفسیر می کنم. این وجود من است که می گوید این دنیا، دنیای دردآلود است یا دنیای بدون درد. پس الآن که ما در رحم دنیا هستیم، آخرت ما با خود ما همین الآن هست. تمامی انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار و عقاید ما شخصیت فعلی ما را شکل داده، همه ما بر اساس گذشته­مان اینجا نشستیم. آدمهای خوبی هستیم یا بد؟ خوش­اخلاق یا بداخلاق؟ موفق یا شکست­خورده؟ بانشاط یا پژمرده؟ شاد یاغمگین؟ رفیق خدا، یا قهرکرده با خدا؟ رفیق امام زمان، یا قهر با امام زمان؟ هر چه که هستیم از گذشته با خودمان داریم. هر چه که الان داریم، محصول این 4 چیز است انتخاب، ارتباط، رفتار و افکار. قبر ما نفسِ ما و نفسِ ما قبر ماست با این تفاسیر که بیان شد، قبر ما خود ما هستیم. ما در الان در قبر خود هستیم. قبر ما نفس ماست و نفس ما قبر ماست. در قبر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ قرار است پنج تن بیایند و ما آنها را در آغوش بگیریم. سلام علیک و روبوسی و خوش­ آمدگویی بکنیم. آنها در قبر ما بیایند و بعد مهمانی برپا شود، انبیا بیایند، شهدا، صدیقین و صالحین بیایند. همان چهار دسته رفقایی که در قرآن گفته شده و ما هر روز در نماز می گوییم:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ». بعد آنجا قرار است، کلاس ­بندی شویم. چون ما باید شبیه وضعیت اولیه خودمان که مثل خدا بودیم، بشویم. یعنی همه آن اسماء بینهایت را جذب کنیم. پس ما باید این مسیر بینهایت را طی کنیم. آنجا کلاس‌­بندی می‌شویم. آیا ما کلاس کدامیک از انبیاء می­‌رویم؟ کلاس کدامیک از امامزاده‌­ها می‌­رویم؟ کلاس کدامیک از ائمه می‌­رویم؟ در کدام مهمانی‌­ها شرکت می­‌کنیم و در کدام مهمانی‌­ها شرکت نمی­‌کنیم؟ شراب مان چیست؟ موسیقی‌­مان چیست؟ غذای‌مان چیست؟ همسران ما چه کسانی هستند؟ رفقای ما چه کسانی هستند؟ قصرهای ما چه شکلی هستند؟ رنگ، اتاق ها، چراغ ها و ... چه شکلی است؟ (در بحث بهشت‌­شناسی اینها را مفصل توضیح دادیم). مثلا آیا آجر طلا یا آجر نقره است؟ آنجا لباس­های‌مان چه شکلی است؟ پس الآن به نفس خودت که قبرت است، نگاه کن، تو با پنج تن(علیهم‌السلام) چه رابطه­ای داری؟ با 14 معصوم (علیهم‌السلام) رفیق هستی یا نه؟ با آقا امام زمان چگونه هستی؟ چون پنج تن در لحظه سکرات موت بر اساس آنچه که آوردی و آنی که هستی، بالای سرت می­‌آیند. موقع مُردن اتفاق جدیدی نمی­افتد. همانطور که در دنیا زندگی کردید، ادامه آن را می‌­آیید در برزخ. جنین هم همینطور است اگر دست یا پا نداشته باشد، به همان شکل که در رحم بوده به دنیا می آید و چون در رحم نیاز به دست و پا نداشته، متوجه این نقص خود نمی شده؛ ولی الان در دنیا به اینها نیاز دارد و با نداشتن آنها اذیت می شود. اگر با مریضی به برزخ متولد شوی، در جهنم که بیمارستان بهشت است، برده خواهی شد تا آنجا درمان شوی. هر چقدر تعداد مریضی­‌های ما بیشتر باشد ماندن مان در جهنم بیشتر است. جان کَندمان و فشار قبرمان سخت تر می شود. (عوامل فشار قبر را فردا شب توضیح خواهیم داد). از کجا بدانیم، فشار قبر داریم؟ وقتی نفسِ ما قبر ماست با مطالعه و تفکر در نفس و اعمال و رفتارمان می توانیم بفهمیم که فشار قبر داریم یا نداریم. اگر در فشار روح هستی، آدم عصبی، پرخاشگر، زودرنج و حساس، خودخواه، متکبر هستی، فشار قبر داری. اگر عُجب داری، فشار قبر داری. اگر اینها را نداری، فشار قبر هم نداری و آدم شادی هستی. اگر می توانی الآن با بهشت شاد باشی، موقع مُردن هم در بهشت شاد هستی. ولی اگر الآن با بهشت و آخرت با انبیا با خانواده آسمانی ­ات نمی توانی شاد باشی و اینها در زندگیت عددی نیستند، آنجا هم نمی توانی شاد باشی. پس ملاک این است که هر چقدر شما در دنیا شاد و آرام باشید، هم موقع مُردن و هم در برزخ شاد و آرام هستید. هر چقدر در دنیا اهل عصبانیت، غصه خوردن، پژمردگی، ناراحتی، افسردگی، پوچی، بی انگیزگی باشید مُردن تان سخت، عذاب قبرتان هم زیاد است. کسی که نمی تواند از تجلی بهشت که مختصرش در دنیاست، لذت ببرد، هرگز نمی تواند از اصلِ آن که قوی­تر است، لذت ببرد. مثلاً شما به نوزاد که شیر می‌خورد نمی‌توانید کله پاچه یا غذاهای قوی بدهید. اول باید شیر بخورد، اگر شیر خورد بعداً می تواند کم کم غذاهای دیگر هم بخورد. اگر به بچه خردسال یک دفعه کله پاچه بدهی، جا در جا می‌میرد. برای همین حضرت می فرماید: اگر کسی عطر بهشت را این جا استشمام کند، می‌میرد. همسر بهشتی­ را اینجا ببیند می‌میرد. بهشت را اینجا ببیند، می میرد. یکی از نوشیدنی‌ها و شراب‌­های بهشت را بنوشد، می‌میرد. چون طاقت و قدرت می خواهد. زیبایی گُل­ها، موسیقی، عطر، کاخ­ ها، علم و تمام لذت­های آنجا میلیاردها برابر ضریب خورده است. ما چطور می توانیم از آنها در بهشت بهره ­برداری کنیم، وقتی عرضه نداریم از مقدارش کَمِ آن با ضریب پایین در دنیا بهره­ ببریم؟ خدا با همه تجلی­ اش در زمین آمده، می‌توانی لذت ببری؟ سر نماز می‌توانی با او ارتباط گرم برقرار کنی؟ نصف شبی، سحری، شب جمعه‌­ای،  حرمی، می توانی با خدا مستی بکنی یا نه؟ خداوند فرمود:«یا داوُودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَّذ= ای داوود با من شاد باش و از یاد من لذت ببر».    ما از خدا نمی توانیم لذت ببریم، برای اینکه قهریم؛ کار را خراب کرده ایم. تو اگر اینجا نتوانی از خدا لذت ببری، از پنج تن لذت ببری، آن طرف هرگز نمی‌ توانی لذت ببری. چون تجلی خدا آن طرف خیلی بیشتر است. تو از تجلی کَم­اش نمی توانی لذت ببری. تو با حضرت عبد العظیم نمی توانی رفیق شوی و رفت و آمد برقرار کنی؛ آنجا چطور می ‌خواهی بروی با سید الشهداء رفت و آمد کنی؟ با امام رضا هنور صمیمی نیستی با حضرت معصومه هنوز قهری، تو با قرآن قهر هستی، اصل قرآن آن جا تجلی می‌کند، چگونه می‌توانی آنجا لذت ببری؟ تو اینجا از این شراب با دُز پایین نمی توانی سرمست شوی؛ وقتی آنجا شراب اصلی را به انسان بدهند، جا در جا می میرد. برای آدم جهنم می شود. پس ببینیم زندگی­‌های ما الآن چگونه است. زندگی زناشویی­، رفتار با بچه­ ها، لقمه‌­هایی که می خوریم، محیط کاری، ارتباط های ما و ... چگونه است. صبح که از خواب بلند می شویم تا شب چگونه هستید؟ اگر در همه این رفتارها و ارتباط های مان در فشار هستیم، پس فشار قبر داریم. باید این فشارهای قبر را کم بکنیم. تمام هنر و عرضه ما این است که فشارهای قبرمان را کم بکنیم. عوامل و موانعی که دارد را باید بشناسیم.  ایمان عامل شاد کننده است. اثر ذاتی ایمان، شادی و انبساط است. مثل آب که اثر ذاتی آن رفع تشنگی و ایجاد رطوبت است. حضرت فرمود: مؤمن مثل عسل شیرین است. یعنی اطرافیان از اخلاق او، از منش او لذت می‌­بَرند. مؤمن یعنی کسی که وقتی به او نزدیک می شوی از او انبساط، شادی و آرامش می گیری. اگر در خانه­مان عامل اضطراب هستیم و همه از ما حساب می‌­برند، می‌ترسند، پس هم خودم در جهنم هستم و هم به بقیه آتش می‌زنم. ولی آن کسی که از اخلاق تو آتش می گیرد، فردا چند برابر آتشی که تو به او زدی، خدا به او بهشت می دهد. با زیارت عاشورا و حرم و حسین حسین کردن سر خودمان را کلاه نگذاریم. وقتی دیگران، خانواده­‌ات با تو لذت نمی‌­برند، بهترین نیستی. پیغمبر فرمود: «هر کس باید برای خانواده‌­اش بهترین باشد». دیگران در کنار تو شاد نیستند، آرامش ندارند، مدام مواظبند که به تو برنخورد و سر هر چیزی بهانه نگیری. پس فشار قبر داری. هر یک بار عصبانیت، حجم زیادی از فشار قبر را برای ما ذخیره می‌کند. مفت نیست که بگویی من عصبی‌­ام؛ من حسودم؛ من خودخواهم. عصبانیت ها و کج خلقی ها و افسردگی ها درمان دارند، اگر نمی توانی درمانش کنی، پس فقط جهنم می تواند تو را درمان کند. پس تو در فشار قبر مانده‌ای که نمی توانی خودت را درمان کنی. ما نباید اینگونه در قبر بمانیم. مهمترین کار من و شما این است که با پیغمبر، با خدا، با اهل بیت، با امامزاده‌­ها، با قرآن، با دوستان، با اخلاق خوش، با خانواده­مان، با فامیل و دوستان قبرمان را بهشت کنیم.  سفر پرماجرا [1] - سوره حدید/13.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8842
زمان انتشار: 6 فوریه 2018
| |
محبتِ علی (علیه‌السلام) سکرات موت را آسان می کند

منازل الاخره، جلسه 6، 88/6/20

محبتِ علی (علیه‌السلام) سکرات موت را آسان می کند

در روایتی داریم از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می­‌فرماید:«مَن أَحَبَّ عَلیّاً هَوَّنَ اللهُ عَلَیهِ سَکَراتَ المَوت= هر کس که علی را دوست داشته باشد خداوند بر او سکرات موت را آسان می‌کند»(فضائل الشیعه، ص3). پس هر چقدر این محبت عمیق‌­تر باشد، صمیمیت بیشتر باشد، آسانی جان دادن هم بیشتر خواهد شد.

خداوند تبارک و تعالی وقتی ملک الموت را برای قبض روح مؤمن می‌فرستد، ملک الموت با تشریفات و ادب خاصی به سراغ مؤمن می‌رود. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: پنج تن(علیهم‌السلام) در موقع احتضار بالای سر مُحتضر می‌آیند و مؤمن محتضر آنها را می بیند و با دیدن آنها و بهشت به آسانی جان می‌دهد. این الحاق یعنی ختمِ آخرِ انسان منجر به پیوستن به پنج تن می‌شود. ملحق شدنِ ما به پنج تن(علیهم‌السلام) چیزی است که ما دائما در نماز آن را می‌خواهیم:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» یعنی ما دائما در نماز می‌خواهیم که به راه مستقیم و راه کسانی که خداوند تبارک و تعالی به آنها نعمت داده، هدایت شویم. به عبارت دیگر، ما در دنیا این ملحق شدن را داریم. یعنی در دنیا بر اساس عشق به آنها، دستورات، روش و منش و نوع زندگی آنها زندگی می‌کنیم و بدیهی است که موقع وفات انسان با دیدنِ این معشوق‌ها و پیوستن به آنها شاد می‌شود و سختی مرگ را فراموش می‌کند. نه تنها این رابطه در معشوق‌­های فطری و الهی صدق می‌کند، بلکه درباره معشوق‌­های طبیعی و شیطانی هم صادق است. به فرموده ی پیامبر گرامی:«المَرءُ مَعَ مَن اَحَب= انسان با کسی محشور می‌شود که دوستش دارد». این یک قاعده است. شخصی خدمت نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد و عرض کرد:« من خیلی دوست دارم نماز بخوانم، اما نوع کارم طوری است که به واجبات نمی‌رسم. خیلی دوست دارم روزه­‌های مستحبی بگیرم، نوع شغلم به گونه‌­ای است که به جز روزه‌­های واجب را نمی‌توانم بگیرم. خیلی دوست دارم واقعا از صمیم قلب صدقه بدهم اما وسعم نمی‌رسد». حضرت فرمودند:«المَرءُ مَعَ مَن اَحَبِّ= انسان با آنچه که دوست دارد محشور می‌شود». ممکن است ما در عمل خیلی موفق باشیم و خیلی از واجبات و طاعات را انجام بدهیم، اما اگر خداوند ببیند، واقعا در قلب ما این نیت است و ما صدق نیت داریم، اجر آن را به ما خواهد داد. علامتش این است که انسان هر وقت مشکلات و موانعش برطرف می­‌شود، آن را واقعاً انجام می‌دهد. برای همین هم امام باقر(علیه‌السلام) فرمود:«مَن طَلَبَ شَهادَۀَ بِصِدقِ النِیَّۀ ماتَ شَهیداً وَ لَو کانَ عَلی فِراشِه= کسی که به صدق نیت از روی حقیقت از صمیم دلش شهادت را بخواهد او شهید از دنیا می‌رود حتی اگر در رختخوابش بمیرد». این شخصی است که اگر موقعیت جهاد پیدا می‌کرد، حتماً جانش را در راه خدا می‌داد. پس انسان محشور می‌شود با محبوب­هایی که ذاتاً دوستشان دارد. الحاق به اهل بیت(علیهم‌السلام) هنگام مرگ، نتیجه‌ی اطاعت از آنهاست پیوستن به اهل بیت در هنگام احتضار وقتی اتفاق می‌افتد که شخص در زندگی دنیا اهل اطاعت از خدا و رسول او بوده و با آنها زندگی کرده باشد. قرآن در سوره نساء آیه 69 می فرماید:«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِیقًا=و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند». کسانی که اهل اطاعت خدا و رسول هستند، با کسانی معیت پیدا می‌کنند که خداوند به آنها نعمت داده است. اینها چه کسانی هستند؟ اولین گروهی که ما می‌خواهیم با آنها محشور شویم، انبیاء هستند و در رأس‌شان حضرت محمد مصطفی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. گروه های بعدی صدیقین، شهدا و صالحین هستند. این 4 گروه لیاقت و غایت و آرزوی شما هستند و شما با اینها خوشبخت می‌شوید. لازمه‌ی ملحق شدن انسان به اینها در هنگام مرگ، اطاعت خدا و رسول است و این که انسان راه انبیاء، صدیقین و شهدا و صالحین را با دلدادگی برود نه با اجبار و اکراه. «حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً» یعنی این 4 گروه برای تو در دنیا رفیق‌­های خوبی هستند. با آنها زندگی کن. براساس رفاقت با آنها زندگی کنید. این اشتباه است که فکر کنی، آنها ستاره و اخترِ آسمان ولایت و دور از دسترس ما هستند. امیرالمؤمنین پدر من و رفیق من است.   قرآن در این آیه مبارکه به ما مژده می‌دهد که هر کس که خدا و رسول را اطاعت بکند، با آنها خواهد بود. «معیت» را به عنوان معلول «اطاعت» ذکر می‌کند. می‌گوید شما با هر کس که می‌خواهید محشور بشوید، باید منش و روشش را قبول داشته باشید به همان نحو زندگی کنید در این صورت با آنها محشور می‌شوید. مثلاً افراد زیادی هستند که ممکن است، کار آدم‌های بی­‌حیا و معصیت­‌کار را انجام ندهند، اما از آن کارها و شیوه زندگی آنها خوششان می­‌آید، روش ظالمان را انجام نمی‌دهند، اما روش آنها را دوست دارند. حضرت می‌فرماید: خدا آنها را با همان ظالمان محشور می­‌کند و گناه آنها را هم به اینها خواهد داد. چون به کار آنها راضی بودند:«مَن رَضِی بِفِعلِ القَوم کَالدّاخِلِ فیهِم= کسی که به روش و رفتار گروهی راضی باشد خداوند او را با آنها محشور می­‌کند». آنهایی که از نظر لباس پوشیدن، قیافه، رفتارهای فردی و خانوادگی و اجتماعی مقلد کسی می­‌شوند با آنها محشور می‌شوند. این یک قاعده است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«مَن تَشَبَّه بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم= هر کس خودش را شبیه هر گروهی دربیاورد با همان‌ها محشور می­‌شود». کسانی که در نماز می‌گویند ما می‌خواهیم به راه کسانی که تو به آنها نعمت داده ای برویم و صدق نیت دارند آنها در دنیا همان مسیر را طی می­‌کنند و لازمه‌­اش هم این است که شیوه‌­های زندگی آنها را تبعیت کنند و این باعث الحاق می‌شود. پس شباهت و سنخیت باعث الحاق می‌شود. بنابراین انسان پیش از آن که بخواهد روی عملش سرمایه‌­گذاری کند باید روی نظام محبتی خود سرمایه‌­گذاری کند. شما هر چقدر که به زیارت امام زاده ها و شهدا می‌روید به همان میزان آنها در سفر به سمت آخرت به دیدار شما خواهند آمد. بعد از فوت مرحوم حائری(ره) یکی از بزرگان او را در خواب دید که می‌گفت:«من حسرت می‌خورم که چرا 53 بار زیارت امام رضا(علیه‌السلام) رفتم، کاش بیشتر می رفتم. چون به همین تعداد که من زیارت ایشان رفتم، حضرت به دیدن من آمد». پرسیده بود: دوست داری برگردی؟ گفته بود: بله دوست دارم برگردم و بیشتر به زیارت امام رضا بروم. کسی که یک عمر با پیامبر و آل (علیهم‌السلام) رابطه داشته و زیارت عاشورا خوانده؛ زیارت سایر معصومین (علیهم‌السلام) را خوانده و با اینها دلدادگی داشته، طبیعی است که موقع مُردن آنها بالای سر انسان می آیند. جان دادنِ آسان و شیرین محصول رفاقت با اهل بیت(علیهم‌السلام) است هر کس می‌خواهد جان دادن شیرین و عالی از نظر تشریفات و عظمت داشته باشد، تنها راه آن، معیت با خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) است و شرط معیت هم اطاعت از خدا و رسول او بود. هر چقدر رفاقت ما احساس صمیمیت ما دلدادگی ما به اهل بیت(علیهم‌السلام) بیشتر باشد چرتکه‌­های مادی در ارتباط و کار برای آنها نیندازیم و وقتی می‌خواهیم فداکاری بکنیم و خودمان را برای آنها وقف بکنیم و انگیزه­‌مان از دلدادگی به محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) از محبت و صمیمیت بیشتری برخوردار باشد، یقینا نوع منتقل شدن ما به آنها هم از یک درجه خیلی بالا و صمیمیت و شیرینی بالا برخوردار خواهد بود. کسی که به زیارت ائمه و امامزاده‌ها می‌رود با انبیاء انس دارد و با آنها غریبه نیست. چون در مقابل قبله می‌ایستد و اول به انبیاء سلام می‌کند:«السَّلامُ عَلی آدَمَ صِفوَۀِ الله السَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبیِّ الله السَّلامُ عَلی إِبراهیمَ خَلیلِ الله السَّلامُ عَلی مُوسی کَلیمِ الله السَّلامُ عَلی عیسی رُوحِ الله ». انبیاء و شهدا و صدیقین و صالحین که به فرموده قرآن بهترین رفقای انسان هستند، می‌آیند و به او سر می‌زنند، چون رفیقان خوب موقع نیاز به کمک انسان می‌آیند و بسته به این است که تو چقدر واقعا با اینها صمیمی هستی و رفاقت برقرار می‌کنی. مثلاً زمانی مجبورت می‌کنند و در محیطی قرار می‌گیری که مجبور هستی به این روابط تن بدهی، این دلدادگی نیست. اما یک زمان است تو تحت هر شرایطی این دلدادگی را داری. گاهی در بعضی خانواده‌ها مرد به شدت شیفته اهل بیت است، زن خانه اصلا رغبتی ندارد یا زن خانه به شدت شیفته اهل بیت است و مرد اصلا رغبتی ندارد. یا پدر و مادر علاقمند به اهل بیت هستند و بچه­‌ها رغبتی ندارند. در بعضی از خانواده‌­ها بچه‌­ها تحت نفوذ مربیان خوب و در محیط‌های اجتماعی خوب درست تربیت شده­‌اند، عاشق اهل بیتند و پدر و مادر نیستند. یعنی دلدادگی ما به کس دیگر ربطی ندارد. «بسم الله الرحمن الرحیم» و اثر آن در آسان جان دادن روایت است که عزرائیل(علیه‌السلام) وقتی برای گرفتن جان مؤمن می‌­آید، مؤمن احساس عدم آمادگی و حالت غافلگیری برایش دست می‌دهد، نه اینکه بدش بیاید. یک ذره تأنی، تأمل معطلی و احساس سنگینی دارد. خداوند تبارک و تعالی به عزرائیل(علیه‌السلام) می فرماید: کف دستت بنویس «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» و نشانش بده». حال این مقام چقدر مقام بالایی است و این شخص تا چه حد مأنوس است که وقتی می‌خواهد بمیرد، خداوند به عزرائیل(علیه‌السلام) این چنین امر می کند. تا او «بِسمِ الله» را می­‌بیند یک دفعه متوجه می­‌شود که در بهشت است. یعنی اصلا مسیر را متوجه نشده که تا بهشت آمده، انتقال را نفهمیده. همین که «بِسمِ الله» را دیده، روح از بدن بیرون آمده و بدن را رها کرده است. خوش به حال کسانی که با«بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس دارند. یکی از ذکرهای مهمی که اولیای خدا، بزرگان و عرفا به شاگردان شان توصیه می‌کنند ذکر «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم‌» است. بخصوص صبح‌ها بعد از نماز مستحب است، انسان 19 بار این ذکر را بگوید و یک دوره آموزشی خاصی دارد که انسان با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» در دنیا محشور و مأنوس باشد. نه اینکه «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» را فقط موقع کارها بگوید. هر چند این هم خیلی ارزش دارد که انسان در شروع هر کاری چه مادی و چه معنوی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» شروع کند، این خیلی ارزش دارد. بلکه انس با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یک مقام سلوکی است که انسان باید طی بکند تا به حقیقت «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» نائل و با آن محشور شود. حال آنهایی که از «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» لذت می­‌بَرند، چه مژده خوبی برای آنهاست. اینگونه نیست که یک نفر در دنیا هیچ انسی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یا اذکار طیبه و پنج تن آل عبا نداشته باشد و موقع مُردن دیدن اینها برایش اشتیاق بیاورد، بلکه اگر انس نباشد، حالش خراب می‌شود. کسی که با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس نداشته باشد، با شنیدن صوت قرآن خیلی حالش بد می شود. مثل داستانی که در مثنوی نقل شده، شخصی از روستا به شهر آمده بود. در روستا فقط با گاو و گوسفند و پهن و این چیزها سرو کار داشت. در شهر به بازار عطارها که رفته بود، بوی عطر به مشامش می‌خورد و بیهوش می‌شود. می‌خواستند او را به هوش بیاورند، گلاب سرش می‌­ریختند، او بدتر می­‌شد. چون او با این بو آشنا نبود. یک نفر که حال او را می‌­فهمید، یک مقدار پِهِن جلوی بینی­‌اش گرفت او به هوش آمد. خیلی از آدمها هستند که در موقع مُردن «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» برایشان بگویی، آیه برایشان بخوانی، قرآن برایشان بخوانی، اسم پنج تن را بیاوری، حالشان خراب می‌­شود. نعره و فریاد می­‌کِشند. مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره) صاحب مفاتیح می‌گفت: در یک قبرستان من صدای نعره یک شتر می­شنیدم. فکر کردم شتر است و می‌خواهند او را بکُشند و او جیغ می­زند. رفتم دیدم مُرده­ای را آورده­اند و من صدای نعره را از او می­شنوم. هر چه برایش قرآن می‌خواندند، او بیشتر داد میزد. اذکار طیبه، خمسه طیبه(علیهم‌السلام)، چهارده معصوم(علیهم‌السلام)، نشانه‌های مقدس، شعائر الهی چیزهایی هستند که یک فطرت پاک با آنها سنخیت دارد. حقیقت انسان و خلقت انسان بر اساس همین مقدسات است. چقدر خوب است انسان در دنیا واقعا با اینها انس بگیرد. شخصی که دیدن « بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» او را کاملاً از دنیا غافل می‌کند و یک دفعه دنیا و بدنش و طبیعت را راحت رها می‌کند. این شخصیت بزرگی است و در دنیا این چنین با شرافت زندگی کرده است و نحوه جان دادن مؤمن اینگونه است و گرنه این گونه نیست که حضرت عزرائیل بالای سر هر کسی بیاید و در کف دستش « بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» بنویسد و نشانش بدهد. شاید اگر بخواهد عذابش بکند این کار را انجام دهد، چون آنهایی که سنخیت نداشته باشند با این کار، خیلی عذاب می­‌کشند. چرا بعضی از مؤمنین موقع مُردن راحت جان نمی‌­دهند؟ گاهی شخصی در زندگیش خیلی آدم مؤمن و خوبی بوده، اعمال صالح داشته، اهل ارتباط بوده، ولی موقع مُردن راحت جان نمی­‌دهد. علت چیست؟ مؤمنینی که گفتیم با تشریفاتی مثل دیدن حضرت عزرائیل و نشان دادنِ «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» و دیدن پنج تن(علیهم‌السلام) جان به جان آفرین تسلیم می‌کنند، کسانی هستند که پاک پاک زندگی کرده‌اند. بعضی از مؤمنین هستند که یک مقدار گناه دارند و برای اینکه در قبر گرفتار سختی های قبر و عالم برزخ نشوند، خداوند تبارک و تعالی از روی لطف و محبت با سختی و سکرات موت آنها را پاک می‌کند. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید:«المَوتُ کَفّارَۀٌ لِذُنُوبِ المؤمنین= موت کفاره است برای گناهان مؤمنین». یعنی مؤمنینی که خود را از گناه پاک و تصفیه نکرده و توبه نکرده اند؛ این مؤمنین با فشارِ مُردن و با سکرات و غمرات موت پاکِ پاک می­‌شوند. سکرات موت، مؤمن را از گناه پاک می کند روایتی از امام کاظم(علیه‌السلام) می ‌فرماید: «إِنَّ الْمَوْتَ هُوَ الْمِصْفَاةُ، یُصَفِّی الْمُؤْمِنِینَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ، فَیَكُونُ آخِرُ أَلَمٍ یُصِیبُهُمْ كَفَّارَةَ آخِرِ وِزْرٍ عَلَیْهِمْ = موت تصفیه­ کننده است، مؤمنین را از گناهان شان پاک می کند، آخرین درد که به مؤمن می‌رسد، کفاره آخرین گناهی است که بر آنها باقی مانده است». یعنی سکرات موت تصفیه ­کننده است. یک موقع ما خدای ناکرده فکر نکنیم که این شخص آدم بدی بوده، خیر. آدم خوب و محبوبی بوده و خدا چون دوستش دارد، در همان لحظه در دستگاه تصفیه موت، پاکش می‌کند که وقتی آن طرف می رود راحت باشد. بعضی‌ها حجم گناهان‌شان به قدری است که سکرات و سختی جان کندن هم برایشان کافی نیست یعنی آنها را پاک نمی‌کند. بنابراین افراد با فشار قبر پاک می‌شوند. (بحث فشار قبر را در جلسات آینده بیان می‌کنیم). حدیث قدسی درباره مراحل پاک شدن مؤمن از گناه بیماری، گرفتار ظلمه شدن، تنگ شدن روزی و در آخر سکرات موت مراحلی هستند که باعث پاک شدن مؤمن از گناه می شوند. امام صادق (علیه‌السلام) حدیث قدسی‌ای را بیان می کنند که خداوند می‌فرماید:« ما مِن عَبدٍ (للّهِ) أُرِیدُ أَن أُدخِلَهُ الجَنَّةَ إِلّا ابتَلَیتُهُ فِی جَسَدِهِ، فَإِن كانَ ذَلِكَ كَفّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَإِلّا سَلَّطتُ عَلَیهِ سُلطانا، فَإِن كانَ ذَلِكَ كَفّارَةً لِذُنُوبِه وَإِلّا ضَیَّقتُ عَلَیهِ فِی رِزقِهِ ، فَإِن كانَ ذَلِكَ كَفّارَةً لِذُنُوبِهِ وَإِلّا شَدَّدتُ عَلَیهِ عِندَ المَوتِ ، حَتّى یَأتِیَنِی وَلا ذَنبَ لَهُ ، ثُمَّ أُدخِلُهُ الجَنَّةَ = [1]هیچ بنده‌ای نیست، مگر این که من بخواهم او بهشتی شود. پس مریضش می‌کنم پس آن کفاره گناهانش می شود و اگر نشد، سلطانی را بر او مسلط می‌کنم، تا کفاره گناهانش شود، و اگر نشد، روزی اش را تنگ می کنم، تا کفاره گناهانش شود، و اگر نشد، هنگام مرگ بر او سخت می‌گیرم، تا این که گناهی بر او نماند، سپس او را داخل بهشت می‌کنم». «ما مِن عَبدٍ أُریدُ أَن اُدخِلَهُ الجَنَّۀ= هیچ بنده­ای نیست مگر اینکه من بخواهم او بهشتی شود». خواستن خدا چگونه است؟ ابتدا به ساکن است؟ یعنی هر که را که عشق خداوند کشید، بهشت می‌برد و بعضی‌­ها را جهنم؟ نه، بلکه این بنده است که اینطور انتخاب می‌کند. یعنی نوعی از رفتار را در پیش می‌­گیرد که لایق بهشت یا جهنم می‌شود. بنابراین، خداوند می‌فرماید: اگر بنده کاری بکند که من بخواهم او را به بهشت ببرم به این صورت است: «ِإلّا اِبتَلَیتُهُ فی جَسَدِه= مریضش می ‌کنم». بیماری گاهی کفاره گناه و زمانی مقام و درجه است. در روایت هم داریم درجاتی در بهشت است که انسان جز با بیماری به آنها نمیرسد. اینطور نیست که هر کس مریض شد، پس معلوم است که حتما گناه­کار بوده، خیر. ممکن است خداوند برایش درجات بالایی در نظر گرفته باشد و باید حجمی از طبیعتش در فشار قرار بگیرد تا به درجات عالی برسد. بیماری یکی از دستگاه‌های تصفیه در زندگی است، به شرطی که انسان در معالجه خودش کوتاهی نکرده باشد. کسی که مسواک نمی­‌زند، دندان­‌هایش خراب شده و دندان‌­درد می‌گیرد، این خودش خود را به درد انداخته؛ باید مسواک می‌‌زد. ولی اگر بهداشت را رعایت کرده؛ یا جبهه بوده و مجروح شده؛ تصادف کرده؛ یا سرطانی دچار شده دست خودش نبوده؛ خودش مسئول این کار نبوده؛ بالأخره برایش پیش آمده، این‌ها برای مؤمن بد نیست. این مریضی مبارک است، چون دائما او را تصفیه می­‌کند و کفاره گناهانش می‌باشد. ولی بعضی­‌ها حجم گناه­کاری و غفلت‌شان به قدری است که با مریضی ­‌هم پاک نمی­‌شوند. با مریضی هم درست نمی­ شوند. مریض است؛ گناهکار حرف‌ه­ای هم است. دائما معصیت می­‌کند. گرفتاری‌­های اخلاقی مثل تکبر، تمسخر دیگران، نیش زدن به دیگران، تحقیر دیگران، حسادت، انواع بداخلاقی‌هایی که خیلی آزاردهنده است، دارند. اگر این بیماری او کفاره گناهش شد که شد، اگر نشد: «و إِلّا سَلَّطتُ عَلَیهِ سُلطانَه= سلطانی را به او حاکم می­‌کنم» یک آدم بد، فرمانروای بد، حاکم بد، رئیس بد و مدیر بدی را، بر او حاکم می­‌کند. در واقع انسان گرفتار ظلمه می­‌شود. گرفتار ظلم و زورگویی می­‌شود. سر راه بعضی ها در زندگی کسانی قرار می‌گیرند که دائما در حق آنها ظلم می­‌کنند. اینها کفاره گناه است. البته ممکن است مقام هم باشد. کما اینکه بیماری هم می تواند مقام باشد. حال اگر بیماری و سختی و گرفتار شدن به ظلمه، کفاره گناهان نشود و او را پاک نکند و حجم گناهش بیشتر از این باشد، خداوند می‌فرماید: «وَ إِلّا ضَیَّقتُ عَلیَهِ فی رِزقِه= روزی­اش را کم می­‌کنم». مشکلات اقتصادی پیدا می‌کند. روزی­ اش کم می­‌شود. تلاش می­‌کند و آنقدر که می­‌دود، گیرش نمی‌­آید. آسیب‌­های اقتصادی آسیب­‌های مالی می­‌بیند و این کفاره گناهانش می شود. اگر کفاره گناهانش شد که شد، اگر نشد: «وَ إِلّا شَدَّدتُ عَلَیهِ عِندَ المَوت حَتّی یَأتِیَنی وَ لا ذَنبَ لَهُ ثُمَّ اُدخِلُهُ الجَنَّۀ ثُمَّ اُدخِلُهُ الجَنَّۀ = موقع مُردن به او سخت می­‌گیرم، تا اینکه تمام گناهانش آمرزیده شود سپس او را داخل بهشت می‌­کنم ». بنابراین گرفتاری­‌های این­‌چنینی، آزمایشات، سختی­‌ها، بیماری‌­ها و چیزهایی که با طبیعت ما سازگاری ندارند، طبیعت و حیوانیت ما تحت فشار قرار می­‌دهند، برای ما لازم است. خود ما هم این را می‌­پسندیم، اگر قرار باشد انسان بین عذاب قبر و این نوع مشکلات یکی را انتخاب کند، دنیایی و آخرتی کدام را انتخاب می‌­کند؟ قطعاً مشکلات دنیایی­ را انتخاب می­‌کند. سفر پرماجرا   [1] - الكافی : ج 2 ص 446 ح 10.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8841
زمان انتشار: 6 فوریه 2018
| |
آرزوها، گوش و چشمِ حقیقی ما را کر و کور می کنند

دشمن شناسی، جلسه 29

آرزوها، گوش و چشمِ حقیقی ما را کر و کور می کنند

خدا و پیغمبر وقتی سخن می‌گویند، سخن‌شان سخن «خودِ» حقیقی ماست. یعنی با قیمت اصلی با ما حرف می‌زنند. کسی که قیمت خود را نمی‌داند، خدا و پیغمبر هم با او حرف می‌زنند، گوشش، گوش انسانی نیست. با گوش بخش حیوانی یا جمادی یا گیاهی خود می‌شنود؛ یعنی گوش حقیقی و انسانی او ناشنواست.

در سوره حجر آیه 3 خداوند تبارک و تعالی در مورد کسانی که به سخنان پیغمبر اهمیت نمی‌دهند، می‌گوید: «ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ= بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند. پس به زودى خواهند دانست». پیامبر با آن خُلق عظیم و عاطفه الهی و بی‌نهایت خود هر چقدر تلاش می‌کرد تا آنها متوجه حقیقت انسانی خود بشوند، آنها متوجه نمی‌شدند. زیرا آرزوها و شهوتها آنها را کور کرده بود. در نهایت خداوند می‌فرماید: رهایشان کن دیگر اینها به قدری کور شده‌اند که حقیقت و حتی خود حقیقی شان را نمی‌بینند و به قدری کر شدند که صدای تو را نمی‌شنوند و حتی صدای خودِ حقیقی‌شان را نیز نمی‌شنوند.   این فرمایش الهی در آیه سوم سوره حجر چقدر غم ­انگیز است و خدا نکند که ما مشمول این آیه بشویم. «ذَرْهُمْ» یعنی رهایشان کن. «َأْكُلُوا» تا بخورند؛ «وَ یَتَمَتَّعُوا» و بهره­مندی‌های موقت دنیا را داشته باشند. «وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» و آرزو آنها را گمراه بکند؛ غافلشان بکند و آنها را به بازی بگیرد. قسمت آخر آیه خیلی غم­ انگیز و دردناک است: «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» یعنی بعداً خواهند دید. زمانی که بخواهیم کسی را تهدید کنیم، دیدهاید، می‌گوییم: «خواهیم دید؛ دیده خواهد شد». زمان آینده است «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» یعنی خواهید دید که خودتان را خیلی مفت فروختید و خیلی دست کم گرفتید. مثل بسیاری از افرادی که سر کلاس اساتید قدرتمند و بزرگ و اولیای خدا می‌روند، اما هیچ وقت آدم نمی‌شوند. چون با گوش بخش انسانی شان نمی‌شنوند و گوش بخش انسانی شان ناشنواست و آرزوها و شهوت‌های شان این گوش را ناشنوا کرده است. هر چقدر استاد، ولی خدا، پیغمبر تلاش می‌کند که خود حقیقی شان را به آنها نشان بدهد آنها نمی‌بینند، چون جلسه گذشته در روایت خواندیم که آرزو انسان را کور می کند. از آرزوهای باطل بپرهیز! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «اتَّقُوا باطِلَ الأملِ، فَرُبَّ مُسْتَقْبِلِ یومٍ لیسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، ومَغْبُوطٍ فی أوَّلِ لَیلِهِ قامَتْ بَواكِیهِ فی آخِرِهِ[1]= از آرزوى پوچ و باطل بپرهیزید، زیرا چه بسا كسى كه به امید فردا بوده ولى آنرا پشت سر نگذاشت وچه بسا كسى كه در آغاز شب به او غبطه مى‌خورند ولى در پایان آن بحال او مى‌گریند». از آرزوی باطل و سراب گونه بپرهیزید. یعنی حواست باشد اگر به تو پیشنهاد دادند، قبول نکنی. برای خودت برنامه‌­ریزی‌های غلط نکن، عمر و جوانیت را تلف نکن. «اِتَّقوا» یک کار عملی است، یعنی باید حواست باشد دلت هرزه و هر جایی نشود، هر کسی نتواند در آن بیاید و استفاده بکند. مثل چهار راه و خیابان نشود که همه از داخل دل تو رد بشوند. دل خیلی قیمت دارد، آنقدر قیمتش بالاست که معصوم (علیه‌السلام) فرمود:«حَرَمُ الله= حرم خداست». « فَرُبَّ مُستَقبِلِ یَوماً لَیسَ بِمُستَدبِرِه» چه کسانی که صبح می‌کنند اما به شب نمی‌رسند. یک سؤال: فرق من و شما که الان زنده هستیم و اینجا نشسته‌ایم با کسانی که سال گذشته هم سن و سالهای من و شما بودند و الان در دنیا نیستند در چیست؟ می‌شد ما جای آنها باشیم؟ حدود 30 هزار نفر در سال در اتومبیل می‌میرند، یعنی اصلاً فکر نمی‌کند وقتی دارد سوار اتومبیل می‌شود از آن پیاده خواهد شد یا نه. «وَ مَغبُوطٍ فی اَوَّلِ یَومٍ» یعنی صبح و اول روز همه می‌گویند: خوش به حال این آقا و غبطه او را می‌خورند. چقدر عروس و داماد بودند که اول شب همه گفتند: خوش به حال شان و آخر شب در اثر تصادف از دنیا رفتند یا خوابیدند و در اثر گازگرفتگی مردند و تمام زندگی که برایش نقشه‌ها و رویاها داشتند از بین رفت. «وَ قامَت بَواکیهِ فی آخِرِه» آخر شب همه برایشان گریه می‌کنند. اینجاست که آرزوها مفتضح می‌شوند. اگر کسی آرزوهایش را قبلاً تنظیم نکرده باشد با یک اتفاق که هر لحظه ممکن است سراغش بیاید، همه آن کاخ های باشکوهی که از آرزوها ساخته بود روی سرش خراب می‌شوند. بزرگان دین می گویند: بعضی ها به قدری مستِ آرزوها، مست جوانی و مست غفلت می‌شوند که وقتی می‌میرند، متوجه نیستند که مُرده اند. هر چه به آنها گفته می شود که آن داستان تمام شد و تو مرده ای، باورش نمی شود و دائماً پشت سرش را نگاه می کند و سراغ دنیا را می گیرد. می‌فرمایند: مدتها در برزخ می گذرد که او متوجه می شود، آن لحظه­ای که سوار ماشین بود از داخل ماشین وارد برزخ شد. از فریبندگی آرزوها بپرهیزید علی (علیه‌السلام) فرمود: «اتّقُوا خِداعَ الآمالِ، فكَمْ مِنْ مُؤَمِّلِ یومٍ لَم یُدْرِكْهُ، و بانیِ بِناءٍ لَم یَسْكُنْهُ، و جامِعِ مالٍ لَم یَأكُلْهُ[2] != از فریبندگى آرزوها بپرهیزید؛ زیرا، بسا آن كه در آرزوى روزى [ بهتر ]بوده ولى آن را در نیافته و بسا آن كه خانه‌اى ساخته امّا در آن ننشسته و بسا آن كه مالى گرد آورده و آن را نخورده است». چه کسی جز معصوم می‌تواند اینگونه حرف بزند. می‌فرماید، مواظب باشید، فریب نخورید، برای خودتان تند و تند برنامه و آمال نچینید که یادتان برود شما آدم هستید. هر چه صدایت می‌کنند؛ تکانت می‌دهند که تو آدم هستی؛ حواست باشد کجا باید بروی؛ برنامه‌­های زندگی‌ات را درست تنظیم کن؛ روح و جسمت را درست تنظیم کن. ولی تو متوجه نیستی و مرتب می‌گویی: «باشد بعد فعلاً کار دارم». چه بسیار آرزومنده‌ایی که هیچ وقت به آرزویشان نرسیدند. از روی ناآگاهی و عدم شناختی که از خود دارند، برای خود نقشه و برنامه‌­ریزی می‌کنند و از وظائف اصلی‌شان غافل می‌شوند. «وَ بانی بِناءٍ لَم یَسکُنهُ» چه کسانی که ساختمان ساختند، اما خودشان ساکن آن ساختمان نشدند. خداوند جوانی را که جوانی نکند، دوست دارد این فرمایش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) خیلی زیباست: «اَلشَبابُ شُعبَۀُ مِنَ الجُنون= جوانی شعبه­ای از دیوانگی است». آدم باید خیلی حواسش جمع باشد و خیلی جوانی نکند. خداوند جوانی را که جوانی نمی کند، دوست دارد. چون عاقل است، هر نوع هوس و آرزوهای قلابی سراغش نمی آید. نه اینکه ادای پیرها را در بیاورد، منظور این نیست، بلکه بتواند به آن شیطنت های ناشی از جوانی اش غلبه بکند. جوانی بود که من در مشاوره ای که با او داشتم، خیلی به او اصرار می کردم درس بخوان و برنامه هایت را درست تنظیم کن. یک زمانی هوس کرد و گفت: می خواهم اتومبیل داشته باشم. گفتم: مگر نیاز به کار داری؟ گفت: بله. در صورتی که خرجش را پدر و مادر تأمین می کردند. ولی می گفت: من خیلی خواسته ها دارم که پدر و مادرم دیگر نمی توانند آن را برآورده کنند. هر چه گفتم: هوسهایت را کنترل کن، درست را بخوان. میدانی تو وقتی بخواهی اتومبیل بخری با آن رانندگی کنی، مسافرکشی کنی، چقدر عمرت، وقتت، انرژیت تلف می شود. اگر واقعاً به این کار نیاز داشتی و زمانش بود، مسئله ای نبود. حرف گوش نکرد و اتومبیل خرید. هوس کرد با دوستانش سوار شده و گشتی بزنند، سوار شدند و افتادند به سبقت گرفتن از این و آن و لایی کشیدن، یک دفعه سر از ته دره درآوره و هر دو کشته شدند. چه بسا ثروتمندی که ثروت جمع کرد و نخورد! «وَ جامِعِ مالٍ لَم یَأکُلهُ» چه بسیار جمع ­کننده مالی که اصلاً از آن مال استفاده نکرد. شخصی بود، صد میلیارد سرمایه­ داشت، اما گدا زندگی کرد و در حسرت هم مُرد و ثروتش را برای دیگران گذاشت. وراث می خورند و حسرت و عذاب و بدبختی اش مال اوست. خیلی ها هم مال جمع می کنند، اما خودشان موفق به استفاده از آن نمی شوند یا طوری استفاده می کنند که فقط دورشان می کند؛ مریض شان می کند؛ غافلشان می کند؛ احمقانه مصرف می کنند؛ عاقلانه مصرف نمی کنند. قرآن می فرماید: اضافه مالتان را به صورت سکه‌­های آتشین به پیشانی و پهلوی‌تان می چسبانند. مراقب سرابِ آرزوها باشید! «الأَمَلُ كَالسَّرابِ؛ یَغُرُّ مَن رَآهُ، ویُخلِفُ مَن رَجاهُ[3]= آرزو، چون سراب است كه بیننده اش را مى‌فریبد و امیدوارش را نومید مىكند». یعنی آرزو به کسی که به او امیدوار است دروغ می‌گوید و امیدش را ناامید می‌کند. وقتی جلو می‌روی، تمام شیره جان، عمر و جوانیت را می‌گیرد و هیچ کامی به تو نمی‌دهد. اگر درست و عاقلانه فکر نکنیم و یکسره گرفتار هوسه‌ا، برنامه‌­های غلط، آرزوهای دروغ، آرزوهای فریبنده باشیم، نه خوشی دنیا و آرامش دنیا را خواهیم دید و نه خوشی و آرامش آخرت را. در فرمایش دیگر علی (علیه‌السلام) فرمودند: «اَلاَمَلُ خادِعٌ غارٌ ضارٌ[4]= آرزو فریبنده، گول زننده و مضر است». در سه تا کلمه بینهایت حرف خوابیده است. یعنی آرزوها به انسان ضرر می‌زنند، اینگونه نیست که اگر تو یک آرزو داشتی، برایت مفت تمام بشود. ما و به خصوص جوانان در مورد عمری که به ما داده شده باید خیلی دقت کنیم. اینگونه نباید باشد که هر کس از راه رسید و پیشنهادی داد، یا هر جا اطلاعیه ی کلاسی بود یا هر جلسه ای بود و ... بگوییم می ارزد، برویم شرکت کنیم و هر پیشنهادی را بپذیریم. چون قرار است ما با این عمر یک ابدیت را به دست بیاوریم. باید باور کنیم که من ابدی هستم، من انسان هستم. مثل جنینی که با 9 ماه در رحم، یک عمر دنیا را می خرد. ما در رحم دنیا قرار است، وسائل یک ابدیت و یک عمر ابدی را تحصیل بکنیم. مفت به دستمان نداده اند به بلندای ابدیت، حساب می کنند. متاسفانه، اصلاً عمر ما بی ­ارزش­ترین چیزمان است. هان تو انسان خوار دیدستی مرا              بس که زان ارزان خریدستی مرا هر که آن ارزان خرد ارزان دهد              گوهری طفلی به قرص نان دهد گرانترین سرمایه انسان عمر اوست چون با آن می‌تواند ابدیت را بخرد. عمر گذشته را هم اگر خراب کردیم، هیچ عیبی ندارد در حمله از عقب توضیح خواهیم داد که اگر تا 20 یا 30 سال هم خراب کردیم باقیمانده‌­اش می‌تواند هم گذشته را جبران بکند هم آینده ابدی تو را تأمین بکند به شرطی که عرضه داشته باشی، بلد باشی که از این باقیمانده‌­اش چگونه استفاده بکنی. تنها چیزی که رسوائی آرزو را آشکار می کند مرگ است علی (علیه‌السلام) فرمود: «لَوْ رَأَی الْعَبْدُ اجَلَهُ وَسُرْعَتَهُ الَیهِ، ابْغَضَ الْامَلَ[5] = اگر بنده خدا انتهای زندگی خود و سرعتی که به سوی وی دارد ببیند، آرزوها را دور می‌ریزد و نسبت به آنها خشم می‌گیرد». این به این معنا نیست که ما دلمرده و پژمرده شویم و آرزوهای خوب و قشنگ دنیایی، آرزوهای مفید دنیایی و آخرتی را فراموش بکنیم. منظور این است که شما آرزوهایتان را سازماندهی کنید. زیادی هوس داشتن و فریب آرزوهای قلابی و کم ­ارزش را خوردن، انسان را غافل می‌کند. در حین این که مشغول بازی هستی، حضرت ملک الموت (علیه السلام) می‌آید و می‌گوید: برویم، وقت تمام است. مثل این است که سر جلسه امتحان، می‌بینی سه سؤال امتحانی را هنوز جواب نداده ای، اگر این سه تا را جواب بدهی، 20 می‌گیری. همه را هم بلدی. تا می‌خواهی بنویسی، ممتحن می‌آید و از زیر دستت می‌کشد و می‌گوید وقت تمام است. هرچه بگویی: اجازه بدهید بنویسم، این سه تا سؤال را بلد هستم، ننویسم رد می شوم. می گوید: نه وقت تمام است. ممتحن‌ها می‌گویند: سؤالاتی را که بلد نیستید و سخت است بگذارید آخر سر. اول آنهایی که بلد هستید را وقت بگذارید و جواب بدهید. اما وقتی انتخابِ غلط می‌کنی و سر سؤال دو نمره‌­ای وقت میگذاری در صورتی که سوالات پنج نمره ای را بلدی، اینجاست که ضرر کرده‌ای. خیلی بد است آدم جوابِ سؤال را بلد باشد، نمره خوبی هم داشته باشد و بیایند ورق را از دست آدم بگیرند و بگویند: فرصت تمام شد. ما نمی‌دانیم چه موقع ورق را از دستمان می‌گیرند. علی (علیه‌السلام) فرمود: «إذا حَضَرتِ الآجالُ افتَضَحَتِ الآمالُ = هنگامى كه مرگ‏ها فرا رسند آرزوها رسوا شوند». فقط مرگ است که آرزوها را رسوا می‌کند. بنابراین فرمودند: برای دنیایتان چنان برنامه­‌ریزی کنید که انگار خواهید مُرد حضرت فرمود: «اِعْمَلْ لِدُنْیَاكَ كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً= برای دنیای خود آنگونه کار کن که گویا همیشه زنده خواهی بود و برای آخرت خود آنچنان تلاش کن که گویی فردا خواهی مُرد». اگر لحظه زیبای وفات و تولد ما به بهشت رسید، آیا می‌توانیم از شرائط میلیاردها برابر زیباتر و قوی‌تر بهشت استفاده کنیم؟ یا اینکه ابزار نداریم، وقتی ابزار نداریم، بهشت برای ما جهنم می‌شود. جهنم محصول ناتوانی و بی­‌عرضگی در استفاده از بهشت است. مثل ناشنوایی که نمی‌تواند از فرکانس صوت استفاده کند. فراموشی مرگ در اثر داشتن آرزوهای زیاد «الْأَمَلُ یُنْسِی الْأَجَلَ[6] = آرزوها باعث فراموشی مرگ می‌شوند». آرزوها چنان انسان را کور و کر می‌کنند که لحظه وفات فراموشش می‌شود. یادش می‌رود که آدم است؛ زن نیست؛ مرد نیست؛ گیاه و حیوان نیست؛ بدن نیست و مشغول آرزوها می‌شود در این مستی و مشغول بودن بازیها سوت پایان را می زنند. آرزوها هرچقدر باارزش هم باشند باز انسان را از اصل و هدفش غافل می‌کنند. مثلاً شخص می‌گوید: من درس خواندم؛ یک عمر خدمت به مردم کردم. خدمت به مردم جزء کمالات انسانی نیست، بلکه جزء کمالات حیوانی به شمار می رود. ثواب و ارزش دارد. اما برای کسی که خود حقیقیش را پیدا کرده باشد، در این صورت خدمت به مردم برای او رسیدن به اوج و کمال است. اما وقتی تو خود اصلیت را فراموش کردی، خدمت به مردم در جدول خدمتها و کمالات، جزء کمالات انسانیت قرار نمی‌گیرد، به این دلیل که ما باید اول رابطه مان را با ابدیت مان و خودِ حقیقی مان تنظیم کنیم. کسی که به خودش خیانت می کند چه خدمتی می تواند به خلق بکند؟ علی(علیه السلام) نیز می‌فرماید: «کسی که در حق خودش ظلم می‌کند چگونه می‌تواند در حق دیگران عادل باشد». تو کودک عزیز روانت، منِ انسانی و ابدی‌ات را فراموش کرده‌ای و به آن ظلم می‌کنی. زیر نقاب خدمت به خلق، داری خودفراموشی خود را توجیه می‌کنی. یعنی آنقدر خودت را مشغول مردم می‌کنی که نخواهی یک لحظه به خودت فکر کنی، چون از خودت می‌ترسی. چرا گاهی انسان از تنهائی با خودش می ترسد؟ گاهی انسان از تنها شدن با خودش ترس دارد و وقتش را با امورات باطل و بیهوده و حتی گاهی با کارهای خوب مشغول می‌کند تا از تنها ماندن فرار کند. چرا بعضی‌ها به سیگار، اینترنت، چت کردن، ماهواره، مواد مخدر پناه می‌برند، برای این که دوست ندارند لحظاتی با خودشان تنها باشند. با همه آنها که صحبت کنید به این موضوع اذعان دارند. برای همین از صبح تا شب در 24 ساعت به اندازه 48 ساعت برنامه می‌ریزند که یک موقع خودشان با خودشان تنها نشوند. چون اصلاً تحمل خودشان را ندارند. یک عمر از خودش فرار کرده، از «خود» و چهره حقیقی «خود» متنفر و بیزار است؛ به آن نپرداخته چگونه می‌تواند آن را ببیند. ما وقتی عمرمان را درست استفاده نکرده باشیم، حوصله خودمان را نداریم. از خودمان متنفر هستیم. همه­‌اش می‌خواهیم به چیزی غیر از خودمان فکر کنیم. آنهایی که خوبند به جای پناه بردن ماهواره، اینترنت، فیلم، سیگار و مواد مخدر، پشت نقاب خدمت به مردم پنهان می‌شوند. اگر به آنها گفته شود، یک لحظه خدمت به مردم را متوقف کن، با خودت باش، می‌بینیم که حوصله بودن با خودشان را ندارند. وقتی از آنها میپرسید: «پس خودتان چی؟» می‌گوید: بس است، حوصله ندارم، تو را به خدا ول کن یک حرف دیگر بزن». چرا؟ قشنگتر و زیباتر از خودمان کیست؟ عاشق خودِ حقیقی مان بشویم. کسی که عاشق خودش نیست، دروغ می گوید که عاشق مردم است. بنابراین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «الأملُ یُفْسِدُ العملَ و یُفْنی الأجَلَ[7]= آرزو، عمل را تباه مى‌كند و عمر را ضایع مى سازد». ما باید کاری کنیم که زحماتمان و عمر و جوانی که داریم مصرف می‌کنیم، هزینه گرانی که داریم می پردازیم واقعاً به ثمر برسد. در این باره از ما سؤال می‌کنند. این سؤال را الان من از شما می پرسم: اگر شما ده سال به عقب برگردید، دقیقاً همین کارهایی که تا الان انجام داده اید را باز هم انجام می‌دهید؟ اگر پاسخ شما مثبت باشد و بگویید: بله، درست عمل کرده ام. این خوب است. راست ترین چیزها «مرگ» و دروغ ترین چیزها آرزوهاست امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «أصْدَقُ شَیْءٍ الأجلُ، أكذبُ شیءٍ الأملُ[8] = راست ترین چیز، اجل (مرگ) است. دروغترین چیز، آرزوست». راست ترین چیزها مرگ است، هیچ کس نمی‌تواند به آن شک داشته باشد و دروغ ترین چیزها آرزوهاست، زیرا میلیاردها انسان به یک میلیاردم آرزوهایشان هم نمی‌رسند. برای همین حضرت در فرمایش دیگری می‌فرمایند: «اَقرَبُ الشِیء اَلاَجَل = نزدیکترین چیز به ما مرگ است». بنابراین خیلی باید در چینش آرزوهایمان دقت کنیم و فریب شیطان را نخوریم. اگر قرار است عمرمان را صرف کنیم، باید ما به ازای ابدی داشته باشد. مثل یک جنین خوب، هر کاری که می‌کند مابه ­ازای دنیایی دارد. یعنی اگر دست، پا و ... تهیه میکند در دنیا حتماً به دردش می خورد.   آرزوها/مرگ/شیطان [1] - غرر الحکم: 2572 [2] - غرر الحكم : 2563 . [3] - غرر الحكم : ح 1896 ، عیون الحكم والمواعظ : ص 57 ح 1454 . [4] - غرر الحكم : 1145 . [5] - بحارالانوار، جلد 73، صفحه 95. [6] - نهج البلاغه/220/ 1 [7] - غرر الحكم : ۱۳۵۸. [8] - غرر الحكم : ۲۸۴۵ ـ ۲۸۴۶.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8840
زمان انتشار: 7 فوریه 2019
| |
جایگاه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) در  نظام هستی

مقام عرشی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)- جلسه اول؛ 96/11/12

جایگاه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) در نظام هستی

شهادت بزرگ بانوی نظام هستی، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بر همه شیعیان و ارادتمندان تسلیت باد. 

اهل بیت (علیهم‌السلام) از جمله حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از شخصیت‌های نورانی هستند و اولین مخلوقات خداوند هستند. ایشان در مقام عرشی شان یک حوری انسان نماست و غذای‌شان در عرش الهی؛ تسبیح و تقدیس و تحمید خداوند بوده است.

بر خود واجب می­‌دانم از باب مودت الهی و تعظیم شعائر الهی در یک بحث مستقلی به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بپردازیم. همچنین شناخت حضرت زهرا نیاز ضروری و واجب ماست که غفلت از این نور مقدس، جدای از این که به ایشان جفا کرده‌ایم از فیوضاتی که می‌بایستی از ایشان دریافت کنیم نیز، محروم می‌شویم. آنچه که در روایت و آیات الهی درباره حضرت زهرا و ائمه تذکر داده شده، این است که ما باید بدانیم مقامات آنان چیست و همچنین شناخت حقیقت و جایگاه خودمان کجاست. چون اصل و ریشه ما به آنها برمی‌گردد. در واقع هر چیزی که از مقامات حضرت زهرا می‌شنویم، یعنی این بانو ما را به جایگاه خودش دعوت می‌کند. این طور نیست که بگوییم آنها چنین جایگاهی دارند و ما نمی‌توانیم به آنها برسیم. ما در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَکُمُ عِنْدَ اللهِ= از خداوند می‌خواهم مرا هم به مقام محمود برسان». کمتر از مقام امام حسین را از خداوند نمی‌خواهیم. این بسیار مهم است. اقتضای بخش انسانی و فوق عقلانی انسان این است که به کمتر از آن مقام راضی نمی‌شود و نرسیدن به چنین مقامی مایه حسرت و خسران او می‌شود. بنابراین، وقتی راجع به جایگاه معصوم سخن می‌گوییم در واقع سخن از جایگاه خودمان است. به ویژه سخن از حضرت زهرا که در حقیقت بحث از مباحث انسان شناسی است که با شناخت این بانو، قیمت‌مان را بهتر می‌شناسیم و این که چه جایگاهی داریم و نباید خود را کمتر از او بفروشیم. درک این مطلب، موجب دور شدن از غصه‌های دنیایی، حقارت و خودکم بینی در مسائل دنیایی است. اگر این مقام را درک کنیم، بر کمبودهای دنیائی گریه نمی‌کنیم و برعکس، شادی، امید، آرامش و آینده روشنی داریم. اما حواسمان باشد مشغول کمالات دنیایی نشویم تا این نعمت عظیم آخرتی را از دست ندهیم. پس وقتی سخن از حضرت زهرا به میان می‌آید، یعنی ایشان ما را به آن مقام دعوت می‌کند. مقام آفرینش حضرت زهرا (سلام الله علیها) اهل‌بیت(علیهم‌السلام) از جمله حضرت زهرا از شخصیت‌های نورانی و از اولین مخلوقات خداوند هستند. چنانکه امام رضا (علیهالسلام) فرمودند: « إِنَّ أَوَّلَ ما خَلَقَ اللَّهُ عزوجل ارواحنا= نخستین چیزى كه خداى متعال خلق فرمود، ارواح ما است». منظور از ارواح ما همان روحی است که خداوند تبارک و تعالی فرمود: « وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی= از روح خود در آن دمیدم». این روح، همان روح محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است که در انسان دمیده شده است. انسان‌ها مانند اهل بیت مقام عرشی دارند عرش غیر از کرسی است و عرش محل فرمانروایی خداست. خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: « وَسِعَ کرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ= کرسی خداوند احاطه دارد بر همه آسمانها و زمین». کرسی در مقابل عرش چیزی بیش نیست. ولی نکته مهم که در بحث خودشناسی باید از آن استفاده کنیم، این است که سخن از مقام عرشی اهل بیت(علیهم‌السلام)، مقامِ جایگاه انسان است. در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقینَ= خداوند شما را [به صورت] نورهایى آفرید و گِرداگِرد عرش خود». این مقام عرش، جایگاه انسان است. جایگاه انسان فوق آسمان‌ها و زمین است. آسمان و زمین و هر چیزی در این عالم غیر از «انوار طیبه»، همه به خاطر شما آفریده شده است. در حدیث قدسی می‌خوانیم: «عبدی! خَلَقْتُ الأَشْیَاءَ لأَجْلِكَ وَخَلَقْتُكَ لأَجْلِی= همه چیز را به خاطر تو آفریدم و تو را برای خودم». پس وقتی می‌گوییم اهل بیت جایگاه عرشی دارند، یعنی جایگاه تو هم همان جاست. اصل و ریشه تو همان جاست. در اینجاست که با شناخت این حقیقت، احساس بزرگی و شرافت و شادی و آرامش می‌کنیم که مادری به بزرگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) داریم. فاطمه، حوریه انسان نماست هر موجودی که قبل از تو آفریده می­‌شود، سعه وجودی‌اش، بالاتر است. چون از جنس عرش است. یعنی شدت و سعه وجودی‌شان از کرسی بالاتر است. رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در باب خلقت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌فرمایند: «خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ قَبْلَ أَنْ تُخْلَقَ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ فَقَالَ بَعْضُ النَّاسِ یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَلَیْسَتْ هِیَ إِنْسِیَّةً فَقَالَ فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ قَالُوا یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ كَیْفَ هِیَ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ قَالَ خَلَقَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نُورِهِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ إِذْ كَانَتِ الْأَرْوَاحُ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ عُرِضَتْ عَلَى آدَمَ قِیلَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ أَیْنَ كَانَتْ فَاطِمَةُ قَالَ كَانَتْ فِی حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ الْعَرْشِ قَالُوا یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَمَا كَانَ طَعَامُهَا قَالَ التَّسْبِیحُ وَ التَّقْدِیسُ وَ التَّهْلِیلُ وَ التَّحْمِید= نور فاطمه سلام الله علیها پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شده است. بعضی از حاضران پرسیدند: مگر او بشر نیست؟ حضرت فرمودند: فاطمه (سلام‌الله‌علیها) حوریه‌ای بشرگونه است. حاضران سؤال كردند: چگونه؟ حضرت فرمودند: خداوند -عزّ و جلّ- پیش از آن‌كه آدم را بیافریند، او را از نور خود آفرید، آن هنگام كه ارواح بودند. سؤال كردند: فاطمه در آن هنگام كجا بود؟ فرمودند: در حُقّه و جایگاهی در زیر ساقة عرش و در جواب این‌كه سؤال كردند: غذای او چه بود؟ فرمودند: غذای او «تسبیح» و «تقدیس» و «تهلیل، یعنی لااله‌الاالله» و «حمد و ثنای الهی» بود». فاطمه یک حوراء انسان نماست و غذای ایشان در عرش الهی تسبیح و تقدیس و تحمید خداوند بوده. پس انسانیت هر آدمی تسبیح، تحمید و تقدیس و ذکر الهی است.                                          این روایت حکایت از بخش انسانی دارد و کسی به حضرت زهرا شبیه‌­تر است که در وجودش غذاهای معنوی بخورد و بتواند با این غذا ارتباط بگیرد. گاهی ما 50 یا 60 سال عبادت می‌کنیم و نماز می‌­خوانیم ولی نمی­‌توانیم درک درستی از تسبیح و حمد خداوند داشته باشیم. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  توحید/ امامت/فاطمه/مقام عرشی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8820
زمان انتشار: 1 فوریه 2018
| |
چرا می‌ترسیم!

اضطراب و بی تابی ؛ جلسه 14 ؛ 96/10/7

چرا می‌ترسیم!

یکی از عوامل ترس، جدائی از تلخی و «خسارت» است و به تعبیر امام باقر (علیه‌السلام) کلید همه بدبختی‌ها تنبلی و بی حوصلگی است. آدم ترسو به خاطر دوری از خسارت و خطر دچار تنبلی و بی‌حوصلگی است، زیرا  دائماً در تصمیم گیری‌هایش نگران است، مثلا در کار تجاری شخص باید شجاعت داشته باشد و از خطرات آن نترسد و قدرت خطر کردن هم داشته باشد.

این ترس یا به صورت تربیتی یا انتقال وراثتی به فرزند منتقل می‌شود، مثلاً مادری که در دوران بارداری فیلم‌های ترسناک نگاه می‌کند این در روحیه فرزندش تاثیر می‌گذارد. نبی اکرم به فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) سفارش می‌کرد که به میدان جنگ نگاه کند تا فرزندی که در راه دارد، شجاع بار بیاید. هر چیزی که انسان جذب می‌کند از شئون مختلف جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق‌عقلی بخشی از وجود انسان می‌شوند، ترس هم می‌تواند از راه‌های مختلف بخشی از وجود انسان شود. از دیگر عوامل ترس، «رفاه زدگی» است، زیرا آدم‌های ترسو از ترس این که مبادا گرسنگی و محدودیت به سراغشان بیاید یا در زندگی کم بیاورند، سعی می‌کنند از بخش‌های اخلاقی و معنوی‌شان بزنند تا با کار بیشتر پول و رفاه بیشتری داشته باشند. چنین فردی مثل حمالی می‌شود که فقط دنبال پول است. چنین فردی حس پروازهای معنوی ندارد. آدمی که در طول روز دلش درگیر وسایل زندگی است که مبادا آسیبی به آنها برسد یا ترس از دست دادن آنها را دارد، نمی‌تواند حس‌های معنوی خوبی داشته باشد؛ به شادی و آرامش هم نمی‌رسد؛ از زندگی دنیایی‌اش نمی‌تواند لذت ببرد و در آخرت هم گرفتار خواهد بود. آدم ترسو نمی‌تواند نماز خوبی بخواند، زیرا تمام دلشوره‌ها و نگرانی‌های حیوانی‌اش سر نماز به سراغش می‌آید و حتی در حرم معصومین هم نمی‌تواند با امام ارتباط برقرار کند. مثل والدینی که بچه‌ها را وادار به درس خواندن و رفتن به کلاس کنکور می‌کنند و با این کار بسیاری از مشکلات روحی و روانی را در آنها به وجود می‌آورند. والدین چون می‌ترسند از این که نکند فرزندشان در کنکور قبول نشود. یا به خاطر چشم و هم چشمی که با فامیل دارند. ترس به هر شکلی انسان را نابود و احمق می‌کند. امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من ندیدم کسی را که در رابطه‌اش با خدا احمقانه عمل کند. همه کاره زندگی ما خداست. «لاحول و لاقوه الا بالله العلی العطیم». فقط هم خدا می‌تواند به ما کمک کند: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ = فقط تو را می‌پرستیم و فقط از تو کمک می‌خواهیم». آدم ترسو نمی‌تواند از اذکار الهی کمک و استمداد بگیرد. حتی زمانی برای گفتن ذکر، تعقیبات و عشق بازی با خدا نمی‌گذارد، چون ترس او موجب اذیتش می‌شود و یادش رفته که برای چی به این دنیا آمده. شیطان از ترس ـ که حمله شیطان از پشت سر است ـ استفاده می‌کند تا تعادل ما را رو صراط به هم بزند. چون کسی که می‌ترسد به کارهای دنیا چسبیده و نمی‌تواند از آن­ها دل بکند و با خدا و معنویات رابطه‌ای برقرار نمی‌کند. ترس به انسان صدمه زیادی می‌زند، پس باید بر آن غلبه کرد که یکی از راه‌های آن «تلقین» است، یعنی باید به نفس زور گفت و به تعبیر حضرت امیر علی (علیه‌السلام) هر گاه از چیزی می‌ترسی خود را در آن بیفکن. فرد ترسو در پیشقدم بودن برای آشتی با دیگران ابا دارد، چون نگران و دلهره این را دارد که چه می‌شود، در حالی که اگر انسان شجاعت داشته باشد همه کارهایش به روال خواهد بود. از دیگر مواردی که شخص ممکن است بترسد، ترس از «نه گفتن» است. لازم است انسان در جاهای «نه» بگوید. بعضی افراد به خاطر اینکه نمی‌توانند «نه» بگویند پیشنهاداتی را قبول می‌کنند یا حتی ازدواج می‌کنند. بعد پشیمان می‌شوند و نمی‌توانند ادامه بدهند. ترس باعث می‌شود که ما از ابدیت و رشد بیفتیم و نتوانیم مسیر ابدی مان را درست طی کنیم. ترس های دروغین، چه ترس‌هائی هستند! گاهی ترس‌ها دروغند، مثلا شخص می‌ترسد که روزی 50 آیه قرآن بخواند. چون فکر می‌کند زمان زیادی از او می‌گیرد؛ در حالی که همین شخص صد برابر وقت برای کارهای بیهوده می‌گذارد. این ترس دروغ است که باعث از دست رفتن خیر و برکت در عمر و زندگی می‌شود. شیطان به راحتی انسان را می‌ترساند که موجب می‌شود انس با خدا را رها کند و کارش به تاخیر می‌افتد. اگر این انس باشد انسان به آرامش و انرژی زیادی می‌رسد. باعث موفقیت در درس و مطالعات درسی می‌شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8819
زمان انتشار: 1 فوریه 2018
| |
انس با حق تعالی سکرات موت را آسان می‌کند

منازل الاخره، جلسه 5، 88/6/19

انس با حق تعالی سکرات موت را آسان می‌کند

مهمترین عاملی که مُردن را برای انسان آسان می­‌کند، انس با حق‌­تعالی است. هر چقدر انسان با الله با خداوند تبارک و تعالی انس بیشتری داشته باشد، موقع لقاء الله با شیرینی و راحتی بیشتری به این سفر می‌رود.

مهمترین سعی ما در دنیا باید اصلاح نوع نگاه‌مان و انس با حق­‌تعالی است. برای همین یکی از وظایفی که برای محتضر باید انجام شود، تلقین ذکر شریف «لااله الا الله» است. هر چقدر ما با «لا إله إلّا الله» و با خود خداوند تبارک و تعالی در عمل انس بگیریم و هر چقدر محبت خداوند در دل ما بیشتر باشد و رابطه شخصی با خدا برقرار کنیم و در زندگی به این رابطه اهمیت بدهیم و احترام بگذاریم، سفر ما شیرین­‌تر و آسان­‌تر خواهد بود. نکته اول و مهمترین و کلیدی‌ترین اصلی که ما باید با آن پیوند بخوریم و با آن به سراغ سایر اصول و ارزش­‌های دینی برویم، توحید است. هرکس باید به تنهایی به من و خدا و به محبت پیامبر و آل او که نجات­‌دهنده است، فکر کند. چون پیامبر و آلش مظاهر خداوند تبارک و تعالی و خلیفۀ الله هستند. نکته دوم، دوستی پیامبر و آل که بعد از توحید از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. هیچ چیز بعد از توحید به اندازه محبت پیامبر و آل به داد انسان نمی رسد. محبت پیامبر و آلش نقش مهم در سعادت انسان دارد. هر چقدر دوستی ما با پیامبر و آل بیشتر باشد، سفر ما خوش­تر و با آرامش بیشتری خواهد بود. کما اینکه هر چقدر این دوستی بیشتر باشد، زندگی دنیایی ما هم مقرون به خوشی و آرامش بیشتری خواهد بود. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می فرماید: «سوگند به خدایی که جانم به دست اوست روح انسان از او جدا نمی شود، مگر اینکه هنگام مرگ ملک الموت را می ­بیند. مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین را نیز می­ بیند». این قسم پیغمبر برای همه اتفاق می­ افتد. حضرت علی (علیه السلام) میزان اعمال است نحوه ارتباط ما با امیرالمؤمنین از هنگام وفات، صددرصد قطعیت دارد، همانگونه که خود حضرت فرمود: «یا حارث مَن یَمُت یَرَنی= ای حارث هر کس بمیرد من را می‌بیند». چون علی ملاک و مبنای انسانیت و میزان الأعمال است: چنانکه در زیارت آل یاسین می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا میزانَ الأعمال». اما هر کسی علیِ خودش را می‌­بیند. یعنی امیرالمؤمنین با چهره باطن ما با چهره توانایی‌­ها، قوت، قدرت و ولایت ما به سراغ ما می­آید. یا خندان یا خشمگین. آیا ما پنج تن(علیهم‌السلام) را خندان می‌­بینیم یا خشمگین؟ این بسته به این است که پنج‌­تنی که تو الآن با آنها ارتباط داری به تو می­‌خندند یا بر تو خشمگین ­اند. رابطه تو با آنها یک رابطه دوستانه و باصفا و توأم با مهربانی و گرمی است؟ یا یک رابطه بی­‌ادبانه، غریب، ضعیف و خدای ناکرده بی­‌عاطفه و خشن است. مؤمنین و ولایت مدارها راحت و آسان می‌میرند در ادامه روایت فوق پیامبر گرامی می‌فرماید: «اگر از دوستان ما باشد، ما را می­‌بیند، من به او می گویم: ای ملک الموت با ایشان مدارا کن، دوست ماست». چقدر خوب است که پیغمبر سفارش آدم را کند. اکثر قریب به اتفاق هیئتی­‌ها بدعاقبت نمی‌­شوند، بخصوص سینه‌­زن­ها. کسانی که اهل گریه­ برای أباعبدالله بخصوص آنهایی که عرض ارادت دارند خدمت وجود مقدس آقا أبا عبدالله (علیه‌السلام) و روشنفکر­بازی درنمی‌­آورند، دلداده هستند و اهل بیت واقعا در دل اینان سلطنت دارند، آنان خیلی شیرین و خیلی خوب می‌میرند. عزاداران، گریه‌­کنان، هیئتی­‌ها آنها که اهل نذر هستند، وفات­‌ها، تولدها برایشان موضوعیت دارد، از خودشان وقت، خانواده­، استعداد، آبرو و پولشان برای اهل بیت سرمایه‌گذاری می‌­کنند، آنان خوش­‌عاقبت می‌شوند. آنهایی که اهل هیئت نیستند، حتی اگر ارادت هم دارند، اهل مشکی پوشیدن، هیئت، سینه­‌زنی، گِل مالیدن، روضه خواندن، تظاهرات عشقی و عاطفی نیستند، آنها موقع مُردن خیلی سخت جان می‌­دهند. حتی اگر آدم باسواد و تحصیل‌کرده و دانشمند هم باشند. آنهایی هم که از نظر ارتباط با حق‌­تعالی خیلی خوب هستند، اما در زمینه ولایت ضعیف هستند، خیلی تزلزل پیدا می­‌کنند. (این یک بحث تخصصی است که مباحثش را الآن نمی‌توانیم بگوییم، در بحث انسان­‌شناسی و شرح زیارت عاشورا مفصل توضیح داده ایم).    اما یک فرمول کلی خدمت شما عرض می‌کنم، عقل نقش مهمی دارد و از طرفی شناخت و معرفت حرف اول را می‌زند. بعد از اینکه شناخت و معرفت حاصل شد و انسان با عقلانیت به سراغ اهل بیت رفت، آنگاه ارتباط را باید با دل برقرار کرد. وقتی با دل ارتباط برقرار شد، یک دلدادگی و دیوانگی حاصل می‌شود. آن دیوانگی­‌ای که پشتیبانش عقل، شناخت و معرفت است، نه این دیوانگی‌­ها و دلدادگی هایی که صرفاً ادعایی بیش نیستند که ما دیوانه حسینیم یا دیوانه اهل بیت هستیم. ولی در جهات اجتماعی سیاسی، اخلاقی، عبادت و نماز، ارتباط با خدا فوق‌العاده ضعیف عمل می‌­کنند، این فایده ندارد. دیوانگی و دلدادگی که از روی معرفت و شناخت باشد، مهم است. خدا حضرت امام (رحمه‌الله) را رحمت کند. ایشان یکی از مظاهر دلداده‌ی واقعی بودند که 15 سال هر روز حرم امیرالمومنین (علیه‌السلام) می‌­رفت و جامعه کبیره می‌خواند. در عزاداری­‌ها، خیلی از مراجع این کار را نمی‌کردند به ما پیغام می‌­د‌ادند که  برای مرجع خوب نیست، چنین کارهایی را کند. امام اصلاً کاری با این چیزها نداشت در دستجات عزاداری می‌رفت با همان هیبت سینه‌­زنی می‌کرد. دوروبری­‌ها به او می‌گفتند: موقعی که خلوت است شما حرم بروید. می‌فرمود: نه هر چه به هر کس می­‌دهند، در همین شلوغی می­‌دهند. درست هم است. چون بچه­‌های بیشتری از اهل بیت آمده­‌اند. اهل بیت در شلوغی‌­ها عنایت خیلی بیشتری دارند. نه اینکه انسان عمدا برود، یک جا شلوغ کند، بی­‌ادبی‌­هایی دور ضریح انجام دهد، جسارت و توهین و آزار زائرین، این خوب نیست. اما دلدادگی در وسط جمعیت رفتن، وسط عزادار رفتن، وسط محبین رفتن در آن شلوغی‌­ها خیلی مزه دارد. دینداری‌های ضعیف با سکرات موت رنگ می بازند دین داری های شُل، دین داری های ضعیف، موقع مُردن کَنده می‌شود و می‌رود. هول و سکرات و غمرات موت اینها را از آدم می‌کَنَد، آدم دیگر چیزی یادش نمی‌­ماند. هر چه می‌گویند:«مَن رَبُّک؟ مَن نَبیُّک؟ مَن اِمامُک؟». یادش نمی‌­آید. چون در دنیا هم وقتی در یک جوی قرار می‌گرفت، این چیزها یادش می‌رفت.  یک موقع برای اهل‌بیت می‌خواهیم کاری کنیم، می‌­بینیم خیلی‌­ها خجالت می­‌کشند. خیلی‌­ها نمی‌توانند آنطور ظهور داشته باشند. صلوات‌­های‌شان ضعیف است. دلدادگی­‌هایشان ضعیف است. از مشکی پوشیدن خجالت می­‌کشد. از ابراز علاقه خجالت می­‌کشد، از اعلام صلوات خجالت می­‌کشد. اگر جایی هم اعلام صلوات کنند خجالت می‌­کشد که صلوات بفرستد، اما دلداده‌­ها هر جا هستند، صلواتشان را بلند می‌فرستند. چون عشق شان متکی به معرفت است. ما فکر می­‌کنیم که صلوات فرستادن، عشق­بازی، اظهار عشق فقط در هیئت و حسینیه و مسجد و حرم باید باشد و حال اگر در هواپیما بودیم و کسی اعلام صلوات یا اظهار عشق به اهل بیت کرد، کلاس کار را به هم زده است. خیلی­‌ها هم ممکن است در مسجد بلند صلوات بفرستند، اما در هواپیما این کار را نمی­‌کنند. مرحوم عباس تربتی از اولیای خدا بود. پسرشان مرحوم راشد تعریف می‌کردند که پدرم سحر نماز صبحش را خواند و یکی دو ساعت بعد که رو به موت بود، این پارچه‌ای که رویش کشیده بودیم، یک مرتبه تمام اتاق و آن پارچه روشن شد، دیدیم پدرمان بلند شد به رسول خدا سلام کرد و گفت: آقا به این نوکرتان سر زدید، خیلی ممنون. بعد یکی یکی به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و حضرت زینب تا آقا امام زمان (علیهم‌السلام) سلام کرد. یکی از مراجع کربلا برای من تعریف کرد. می‌گفت: در قم شخصی به نام شیخ علی بود که از شمال آمده و در کربلا ماندگار شده بود. آبدارچی هیئت بود. آبدارچی هیئت یعنی آبدارچی سلطانِ آخرت و ابدیت. می‌گفت: مُحرّم شده بود من هم به عنوان مرجع، وظیفه­‌ام این بود که پنج دقیقه، ده دقیقه در تک تک مجالس شهر بروم و بنشینم. یعنی رسمی دارند که علما به مجالس سر می‌زنند. یک موقعی به من گفتند: شیخ علی از دنیا می­رود. گفتم: من که نمی­‌رسم بروم سر بزنم، باید به مجالس امام حسین بروم. گفتند: اگر نروی او را دیگر نمی‌­بینی. چند لحظه‌­ای بیا او را ببین. گفت: من رفتم، چند لحظه‌­ای ببینمش. این یک مرجع تقلید با هیبت و عظمتی او هم یک آبدارچی هیئت خیلی با هم رابطه داشتند. برای مرجع خیلی احترام قائل بود. با همدیگر انس داشتند. می‌گفت: من رفتم اصلا از جایش تکان نخورد. حالش خیلی بد بود، مرا دید شناخت. ولی اصلا نتوانست از جایش بلند شود. گفت: من چند دقیقه­‌ای بالای سرش نشستم، یک دفعه دیدم، شیخ علی مثل فنر بلند شد، ایستاد و دستش را روی سینه‌­اش گرفت و گفت: «السّلام عَلیک یا رَسول الله». آقا خیلی لطف کردید تشریف آوردید. بعد ایستاد به همه یکی یکی از امیرالمؤمنین و حضرت مجتبی و اباعبدالله (علیهم‌السلام) سلام کرد و بعد مودب صحیح و سالم نشست. ما هم با تعجب نگاه می‌کردیم. چند دقیقه بعد هم دراز کشید و فوت کرد. کسانی که یک عمر ارتباط و رفت و آمد دارند، انس و دلدادگی دارند و در عمل دلدادگی­‌هایشان را اثبات می‌کنند، وقت می‌گذارند؛ قلم، ذهن، آبرو و اعتبار می‌گذارند؛ در این راه هنرشان را هزینه می‌کنند؛ صدایشان را هزینه می‌کنند؛ پولشان را هزینه می‌کنند؛ ائمه همه را حساب می‌کنند. دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام) در سکرات مرگ گرفتار می شوند حضرت در ادامه می‌فرماید: «و اگر از دشمنان ما بود، می‌گویم: ای ملک الموت بر او سخت بگیر. زیرا او مرا و اهل بیت مرا دشمن می‌داشت». بنابراین، یادتان باشد که تنفرها کار دست آدم می‌دهد. مثلاً طرف می‌خواهد، برای بچه‌­اش اسم بگذارد، این همه اسم­‌های قشنگ از حضرت زهرا داریم، چقدر از ائمه اسم داریم. ولی از این اسم‌ها خوشش نمی‌آید که برای فرزندش بگذارد. بعضی‌­ها که بدتر، اسم‌­هایشان را عوض می‌کنند، مثلاً زهرا بوده، فاطمه، طیبه بوده عوض کرده، اینها در موقع مرگ مشکل ایجاد می‌کند، انسان امتحان می­‌شود. ما در جامعه کبیره داریم: «فَما أحلا أسمائَکُم= چقدر اسم‌­های شما شیرین است». این شیرینی واقعا برای کسی که ذائقه‌­اش سالم است، قشنگ ادراک می­‌شود. کسی که آیات و شعائر الهی، واجبات الهی، مقدسات در ذائقه‌­اش شیرین نیست، موقع مُردن چطور می‌تواند با اینها انس بگیرد؟ اصلا آن موقع وقتی نشانش می‌دهند، حالش به هم می‌خورد. در بحث أسماء الله توضیح دادیم که اگر یک نفر مُرد، باید ببینید با کدامیک از أسما خدا انس دارد و با کدام انس ندارد. با آن شعائر الهی که انس ندارد، برایش خیرات نکنید، این فایده ندارد به او جذب نمی‌شود. مثلاً شخص اصلا از قرآن خوشش نمی­‌آمده، بخواند. شما هر چه می‌روید بالای سر این میت سر قبرش قرآن می­‌خوانید، اعصابش خرد می‌شود. بیشتر به او فشار می­‌آید. عذاب بیشتری می­‌گیرد. ولی مثلا از صلوات خوشش می‌­آمده از روضه امام حسین خوشش می‌­آمده، زیارت عاشورا خوشش می‌­آمده، شما همان‌ها را برایش خیرات کنید. مثلا در بین چهارده معصوم با امام حسین رابطه‌­اش خیلی خوب بوده، ولی با بقیه ائمه خیلی انسی نداشته. اگر شما برایش روضه امام رضا بخوانید، اصلا نمی‌تواند جذب کند. ولی برایش روضه امام حسین بخوانید، جذب می‌شود و آرامش پیدا می­‌کند. قبلا گفته شد که باید هر کس اسم­‌های ویژه خودش را پیدا کند. ببیند با کدام اسم­ها سنخیت دارد. از همان خوراک‌ها استفاده کند و بعد کم کم توسعه اسمی پیدا کند. اگر کسی با شعائر الهی و با ظواهر دینی و مسائل مقدس انس نداشته باشد، وقتی ملک الموت را می‌­بیند، هیچ کدام از مقدسات به داد او نمی­‌رسد. وقتی می‌خواهی به او تلقین بگویی قبول نمی‌­کند. چون با مظاهر دنیایی با شعائر زمینی و تجملات دنیا انس داشته و از آنها لذت می‌­برده این موقع مُردن خیلی بد می‌­میرد، بد جان می­‌کَنَد. این شروعش است. وقتی آن طرف می­‌رود که دیگر تازه مصیبت شروع می­‌شود. مقدمه علاقه داشتن به شعائر الهی، معرفت است. امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: «اوّلُ عِبادَتِ الله مَعرِفَتُه= آغاز بندگی خدا شناخت خداست». اگر شناخت بیاید عاشقی هم می‌­آید. با شناخت خوب عشق پایدار است. ما حتی در مشاوره‌­های ازدواج می‌­گوییم تا شناخت پیدا نکرده اید، ازدواج نکنید. چون بعد منجر به تنفر می­‌شود. در ارتباط با خدا هم همینطور است. آغاز بندگی خدا شناخت خداست. خدا را بشناس بعد عاشقش می­‌شوی. نسبت به اهل بیت هم همینطور. مرگ سخت در انتظارِ کسانی است که تظاهر به دینداری دارند کسانی هستند که از تظاهرات مذهبی و اسماء الهی، تجلیات الهی، شعائر دینی، علائم و نشانه‌­های مذهبی در درون شان متنفرند؛ حتی اگر ظاهراً هم حفظ می­‌کنند و مقید هستند؛ ولی در باطن خوش‌شان نمی­‌آید. مثل خانم‌هایی که خودشان حجاب دارند و بچه­‌هایشان را همه بی­حجاب بارمی‌­آورند و آقایانی که خودشان نماز می‌خوانند اما بچه‌­هایشان همه بی­‌نمازند. افرادی هستند که مسجد می­‌آیند، خانه­‌شان ماهواره دارند و در باطن هم بدشان نمی­‌آید اما ظواهر را هم رعایت می­‌کنند. همه اینها موقع مُردن مشکل پیدا می­‌کنند و سخت می‌میرند. قبرشان هم قبر سخت و وحشتناکی است. امام عسکری (علیه‌السلام) از پدران خودش و آنها از رسول خدا نقل می­‌کنند: «هیچ زن و مردی نیست که در ظاهر با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بیعت کرده باشد ولی در باطن آن بیعت را نقض کرده باشد». مثل خیلی از ما که در ظاهر دین­داری می­کنیم در باطن بی دینی، بی حجابی، بی نمازی و ... را دوست داریم. باطن ما از موسیقی‌­های حرام خوشش می­‌آید. باطن‌مان فسق و فجور و آزادی­‌های نامشروع را می‌پذیرد. چنین شخصی که در باطن آن بیعت را نقض کرده و در نفاق مانده به دین نچسبیده، موقع مُردن براساس باطنش قضاوت می‌شود. جبرئیل و عزرائیل (علیهم‌السلام) و پیغمبر و اهل بیت (علیهم‌السلام) براساس باطن ما می‌­آیند. نفاق خیلی هم خطرناک است. آدم در ظاهر ابراز علاقه کند، ولی در باطن خوشش نیاید. مثلاً نماز را مزاحم می داند، حجاب برایش دردسر است. برای همین در روایت داریم، بسیاری از نمازخوان‌­ها و بی حجاب ها قیامت به جرم بی نمازی و بی­ حجابی به جهنم می­ روند. در هنگام آمدن ملک الموت برای قبض روح، شیطان و اعوان و انصارش بر او ظاهر می­‌شوند و همچنین آتش جهنم و انواع عذاب آن در جلوی چشمش مجسم می‌شود. آیا آدم آن موقع می‌تواند بگوید: «لا إله إلّا الله» ؟ کسی که در دنیا و در تمام عمرش «لا إله إلّا الله» قلابی گفته نه قلبی. ترس مؤمن هنگام مرگ با دیدن اهل‌بیت (علیهم‌السلام) از بین می رود اگر دلدادگی انسان به اهل بیت (علیهم‌السلام) قلبی و واقعی باشد، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:« وقتی فرشته مرگ بالای سر مؤمن می­‌آید مؤمن را کمی هول برمی­‌دارد، اضطراب دارد، به او می‌گوید: «آرام باش». پیامبر (صلوات‌الله‌علیه) می‌فرماید: فرشته مرگ مثل یک غلام در مقابل اربابش به مؤمن اینگونه احترام می‌گذارد. در حریم مؤمن بی­‌ادبانه نمی‌­آید از او فاصله می‌گیرد. خودش را با فاصله نشان می‌دهد و می‌گوید: «سوگند به خدایی که محمد (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) را به حق مبعوث کرد، من برای تو از پدری مهربان مهربان­ترم. دیدگانت را بگشای و نگاه کن، سپس پیامبر و علی و حسن و حسین و سایر ائمه (علیهم‌السلام) برای شخص مجسم می گردند. ما همه فرزندان حقیقی اهل‌بیت هستیم. این در شناخت در انسان­‌شناسی خیلی مهم است. انسان بداند خانواده اصلیش کی‌ها هستند. با خانواده آسمانی‌اش انس بگیرد. چقدر صفا دارد خانواده­ آسمانی انسان در چنین سفری جلوتر رفته‌­اند، آماده کرده‌­اند. خانواده‌­ای که خودشان سلطان و ابدیت آخرت ­اند. حال بچه‌­شان می خواهد برود به استقبال بچه آمده ­اند. دیدید پدر و مادر فامیل ها وقتی یک نوزاد می‌خواهد به دنیا متولد شود، چقدر برایش سیسمونی تهیه می­‌کنند و جشن می­‌گیرند. ما هم وقتی می‌خواهیم از رحم دنیا به برزخ متولد شویم، آنجا خانواده‌مان برایمان جشن می‌گیرند. ولی ای کاش ما خجالت‌ ­زده‌ ­شان نکنیم. سالم برویم. ناراحت شان نکنیم. بدقیافه نرویم که آنها خجالت بکشند. برای همین هم در دعاهایمان داریم: «اللّهُمَّ اَخرِجنی مِنَ الدُّنیا سالِما= خدایا من را از دنیا سالم خارج کن». ملک الموت آنان را یکی یکی معرفی می کند. این مُردن چه مُردن باصفایی است. می‌گوید: اینان همنشینان توأند. به به چه مژده‌­ای. در این هنگام نداکننده‌ای از جانب حق او را می‌خواند. در سوره فجر داریم: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی[1]= اى نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو». عین این آیه را آن منادی که از طرف حق است برای مؤمن ولایتی می‌خواند. خوش به حال چنین آدمی بپذیرد و خرسند باشد و بداند بهترین چیز را در دنیا به او داده اند. آن گاه ملک الموت به او می‌گوید: من مأمورم، ولی می خواهی جانت را نگیرم. می‌خواهی تو را می‌برم، نمی‌خواهی تو را نمی‌برم. چه می‌گویی؟» حال که آن طرف را به او نشان داده اند. هیچ کس نمی‌گوید: می‌خواهم برگردم. در آن حال هیچ چیز در نزد او بهتر از خارج شدن جان نیست. بنابراین، نگویید ما برای فلانی دعا کردیم یا 70 حمد برایش خواندیم که شفا بگیرد، نشد. چیزی به او نشان می‌دهند، 70  که هیچ، 700 حمد هم بخوانی او نمی­‌آید. این عظمت ولایت و عظمت دلدادگی به پیامبر و آلش است. سفر پرماجرا [1] - سوره فجر، آیات 27-30.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8814
زمان انتشار: 30 ژانویه 2018
| |
تلاش برای تأمین زندگی دنیایی، عبادت و جهاد است

دشمن شناسی، جلسه 28

تلاش برای تأمین زندگی دنیایی، عبادت و جهاد است

کار و تلاشی که در مسائل دنیایی مان انجام می‌دهیم، اگر به مقداری باشد که شخصیت و آبروی ما حفظ و  نیازهای اساسی‌مان برآورده شود، عملی پسندیده بوده و عبادت و جهاد در راه خدا محسوب می‌شود و ثواب دارد. حذف طبیعت جزء برنامه­‌های اسلام نیست. بلکه پرورش و تربیت طبیعت و جنبه­‌های حیوانی مدنظر اسلام است.

جوان نیرومند و چابکی در زمان پیامبر زندگی می‌کرد. این جوان صبح اول وقت مشغول کار و تلاش می‌شد. اصحاب پیغمبر به حضرت گفتند: این جوان خیلی کار و تلاش می‌کند، اما ای کاش این قدرت بدنی، کار و تلاشش را در راه خدا و عبادت به کار می‌گرفت. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: این سخن را نگویید. زیرا اگر او برای تأمین زندگی خویش کوشش می‌کند تا خود را از ذلت درخواست کردن از مردم حفظ کند و به دیگران احتیاجی نداشته باشد با این عمل در راه خدا گام برمی‌دارد. یعنی این هم کار الهی است. ما باید یاد بگیریم که جماد، گیاه، حیوان و فرشته نیستیم. بالاتر از اینها هستیم و باید کمال ویژه و آرزوی اصلی خودمان را پیدا کنیم. اول جریان زندگی‌مان را براساس آن هدف برنامه‌­ریزی کنیم و بعد به سراغ کمالات جمادی، نباتی و حیوانی برویم. بنابراین، طبق گفتار پیامبر اگر آن جوان تلاشش برای کمک به پدر مادر ضعیف و کودکان ناتوانش باشد تا زندگی آنان را اداره کند و بی­‌نیازشان نماید باز هم در راه خدا قدم برمی‌دارد. ولی اگر کار و کوشش و تلاش می‌کند تا مال بیشتری جمع کند و به وسیله آن نسبت به مردم فقیر و بی­چیز و نیازمند یا مباهات و فخرفروشی نماید، فکرش ناپاک و نیتش پلید است. شیطان همیشه به انسان آرزوهای قلابی و دروغین پیشنهاد می‌کند یکی از بزرگترین ابزارهای شیطان برای اینکه نگذارد انسان به آرزوهای حقیقی و متناسب با شخصیتش برسد، پیشنهاد آرزوهای قلابی و آرزوهای دروغین به اوست. انسان‌هایی هستند که از کودکی فخرفروشی، مباهات کردن، جلو زدن از دیگران، کار و تلاش و جمع‌­آوری پول و ثروت برای اینکه از بقیه جلو بزنند را یاد می‌گیرند. اینها افکار پلید و نادرست دارند و راه شیطان را می‌پیمایند. در مقابل کسانی هستند که کار و تلاش می‌کنند نه برای فخرفروشی و مباهات و جلو زدن از دیگران. این‌گونه نیست که کسی بیفتد در پول درآوردن و ثروت اندوختن و در عیاشی و کیافی‌های ثروتمندان و بعد هم بگوید: دارندگی و برازندگی. شما اگر اضافه مصرف کردی، اضافه خوردی، اضافه پوشیدی، اضافه گشتی، اضافه لذت بردی، اضافه تفریح و مسافرت رفتی، موقعی که سوت پایان را می‌زنند او اصلاً آمادگی تولد را ندارد. وقتِ همه ما محدود است. برای همین حضرت مسیح (علیه‌السلام) می‌فرماید: «رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌­تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است». چون ثروت، فرد ثروتمند را فریب می‌دهد. او فکر می‌کند کمالات مادی و جمادی مثل پول، ثروت، اشیاء زینتی، طلا، جواهرات و تجملات کمال او محسوب می‌شوند. تلاش زیادی می‌کند و از عمری که با آن می‌تواند ابدیت را بخرد مایه گذاشته، آن را مفت می‌فروشد، یک مقدار سنگ و جواهرات کانی و معدنی تهیه می‌کند و با آن به دیگران فخر می‌فروشد، ناگهان عمرش به پایان می‌رسد؛ و در ابدیت چیز دیگری از او می‌خواهند. شرائط زیستی ابدیت در نظام برزخی میلیاردها برابر قوی‌تر و پیشرفته‌­تر از اینجاست. آنجا ابزار و وسائل زیادی مورد نیاز است که ما بتوانیم در آن فضایی که میلیاردها برابر بزرگتر از اینجاست، زندگی کنیم. چون قبلاً گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست و ما مثل جنینی هستیم که در رحم دنیا قرار داریم و  باید از تمام امکانات رحمِ دنیا استفاده کنیم. ما باید در حرکت جنینی‌مان به سمت آخرت دقت کنیم که بیش از حدِ نیازِ خود سراغ آرزوها نرویم. پس اولین کار و مهمترین کاری که ما باید انجام بدهیم، بحث مهندسی آرزوهاست. یعنی باید قیمت آرزوها را بشناسیم. دائماً شیطان در ذهن ما تولید فکر می‌کند و می‌گوید: «مثل این شخص بشو». وقتی شیطان به شما الگو معرفی می‌کند، شما آن الگو را خوب بشناس و در جدول قیمت گذاری خودت قرار بده و قیمتش را تعیین کن، ببین به نفعت است یا به ضررت و بعد آن را انتخاب کن. ما بعد از اینکه آرزوهایمان را ارزیابی کردیم و خودمان را قیمت گذاشتیم، می‌فهمیم که من بعد از 20 - 25 - 30 سال قیمتم چیست و به کجا رسیده‌ام و در حرکت انسانی و حقیقی خودم چه اندازه به تولد سالم نزدیک شده ام. چگونه فریب شیطان را نخوریم و به دنبال آرزوهای دروغین نرویم؟ حال با این تفاسیر، چه کار کنیم تا دنبال آرزوهای دروغین نرویم و فریب شیطان را نخوریم؟ پاسخ این است، باید دائماً به آرزوی اصلی مان فکر کنیم. کسی که هدف اصلی مدنظرش باشد، دائماً به کمال مطلق، جمال مطلق، علم مطلق، ثروت مطلق، قدرت مطلق زیبایی مطلق، مهربانی، لذت، خوشی و آسایش مطلق که خداوند است فکر می‌کند و هیچ وقت فریب پیشنهادهای پست را نمی‌خورد. چون هدف را شناسایی کرده و کاملاً با او در ارتباط است. شیطان نمی‌تواند به او آدرس غلط بدهد. برای همین هم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «كُلُّ أحَدٍ یَموتُ عَطْشانَ إلاّ ذاكِرَ اللّه[1] = همه انسان‌ها تشنه مى‌میرند، مگر ذاكر خدا». فقط یک گروه هستند که به کام اصلی خودشان می‌رسند، اینها کسانی اند که از اول یاد معشوق‌شان بودند و با او پیوند برقرار کردند. چنین انسان‌های همیشه در زندگی شاد و آرام اند و زمان رفتن از دنیا هم شاد و آرام می‌روند. بنابراین، ما نمی‌گوییم یا باید آخرت را انتخاب کنیم یا دنیا را. اما این هم زیرکی نیست که فکر کنیم، هر چقدر در اینجا از دیگران جلو بزنیم و بهره‌­برداری بیشتری کنیم، قیمت‌مان بالامی‌رود. در کمالات انسانی در عاشق شدن در برقراری ارتباط و رفاقت با خدا هر چقدر جلو برویم، آدم‌تر و موفق­تر هستیم. در غیر این صورت در هر کمالی که جلو بزنیم، معلوم نیست واقعاً جلو باشیم. پس در حمله از جلو یعنی بحث آرزوها دقت کنیم، شیطان ما را فریب ندهد و توسط آرزوها به قلب ما مسلط نشود که عمر و جوانی ما را صرف سراب کند. به ریاضیات آرزوها باید توجه کرد. آرزوهایی را که در شأن ما نیست، همیشه کوچک ببینیم و خودمان را بزرگتر از آنها ببینیم. دیدن کسی که اتومبیل شیک دارد، دل تو را می‌برد و چشمت را خیره می‌کند، با این کار خودت را تحقیر کرده‌ای. یعنی شخصی که این اتومبیل را سوار شده و از جلوی شما رد می‌شود، اگر دلت را برد توانسته تو را تحقیر کند. قیمت اصلی ات را بشناس و خودت را ارزان نفروش اگر انسان قیمت خود را شناخت و با معشوق اصلی‌اش به آرامش رسید، زیبایی‌های دیگران فریبش نمی‌دهد. چشمک‌هایی که از اطراف به او می‌خورد، دلش را نمی‌برد. چون خودش را به بالاترین قیمت به معشوق اصلی‌اش فروخته و خیالش راحت است. کسی را که می‌خواسته پیدا کرده و دیگر هوسبازی هم ندارد یا دنبال کس  یا چیز دیگری نیست. اگر انسان قیمت اصلی خود را بشناسد و خدا دلش را ببرد، خیلی خوب است. اگر امام زمان (علیه‌السلام) دل آدم را ببرد، این شخص بُرد کرده است. دل هم باید خیلی قیمتی باشد که خدا و امام زمان (علیه‌السلام) آن را ببرد. اگر امام زمان (علیه‌السلام) و خدا دل کسی را برده باشد، هیچ چیز بیرونی نمی‌تواند او را تحقیر کند. از کنار هر کس رد می‌شود، هر کس و هر چیزی را می‌بیند، اصلاً تحقیر نمی‌شود. نهایت آرامش را دارد. چون خودش را به بالاترین قیمت فروخته است. وقتی خودمان را مفت فروختیم، با هر چیزی دل ما بالا و پایین می‌شود و یکسره در اضطراب است. هر چه را می‌بیند، می‌خواهد و هر لحظه آرزوی چیزی می‌کند. چون اساساً گداست، روحش پست و تحقیر شده، هر چقدر هم به آرزوهایش می‌رسد و داراتر می‌شود، فشار عصبیش بیشتر می‌شود. چون همیشه به چیزهای محدودی فکر می‌کند که آنها را ندارد. یادش رفته که کیست و همیشه قیمت و ارزش خود را در آرزوهای پست دیده است. مسلماً این شخص هیچ وقت به نشاط و آرامش نمی رسد. حتی از چیزهایی هم که دارد و می شود واقعاً از آنها لذت برد، او نمی‌تواند لذت ببرد. چون مدام چیز بالاتری را می‌خواهد. کار شیطان پیشنهاد دادن، چشمک زدن، گذاشتن آرزوهای جمادی گیاهی و حیوانی سر راه انسان است و دائماً اینها را بزرگ و جذاب می‌کند و اینها مرتب به آدم چشمک می‌زنند تا ببینند آیا تو واقعاً عاشق خدا هستی یا نه واقعاً می‌خواهی به عالی‌ترین درجات انسانی برسی یا نه. قرآن می‌فرماید:« إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا[2] = در حقیقت ما آنچه را كه بر زمین است زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم كه كدام یك از ایشان نیكوكارترند». اگر قرار باشد چشمکی نباشد، شیطان و وسوسه‌­ای نباشد، قیمت و ارزش آدم‌ها هم روشن نمی‌شود. آدم خوب از بد شناخته نمی‌شود. اصلاً نقش شیطان همین است که ما را تعلیم بدهد؛ ما را ورزش و تمرین بدهد. از او ارائه پیشنهادهای خلاف و باطل و کم‌ارزش و از ما نپذیرفتن. اگر اینطوری شد ما قوی می‌شویم. اگر در معرض پیشنهادی مختلف قرار نگیریم و فقط یک پیشنهاد باشد، رشدی حاصل نخواهد شد. چه زمانی خوش به حال مان می‌شود؟ امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «طوبى لِمَن لَم تُلهِهِ الأَمانِیُّ الكاذِبَةُ[3]= خوشا كسى كه آرزوهاى دروغین او را سرگرم نساخت». اگر لحظه­‌ای به محضر امام صادق (علیه‌السلام) برسیم و به حضرت بگوییم: آقا من چه موقع خوش به حالم می‌شود؟ می‌فرماید: خوش به حال کسی که آرزوهای دروغین حواسش را پرت نکند. «لَم تُلهِهِ» یعنی او را به بازی نگیرد و غافلش نکند. برای همین اگر کسی واقعاً آرامش، سلامت جسم و روح،  شادی و نشاط مستمر می‌خواهد، قبل از اینکه وارد ارتباطات کلان اجتماعی بشود، باید اول آرزوهایش را تنظیم کند که دچار حمله از جلو نشود. مثلاً از خود بپرسد: «من کیستم؛ می‌خواهم چکاره بشوم؛ اگر می‌خواهم پزشک، مهندس، کارشناس، کارگر، صنعتگر، هنرمند و ... چگونه باید از این شغلم استفاده کنم که آدمیتم دچار خدشه نشود». آرزوهایمان را تنظیم کنیم تا به فرمایش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کور و کر نشویم: « الأمانِیُّ تُعْمی عُیُونَ البصائرِ[4]= آرزوها چشمان بصیرت‌ها را كور مى‌كند». رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم فرمودند: «حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم= عشق به چیزی انسان را کور و کر می‌کند».  انسان وقتی عاشق می‌شود، کور و کر می‌شود. قدری فکر بکنیم؛ آیا ما کور شده ایم یا نه؟ چیزی ما را کور کرده یا نکرده؟ برای مطالعه بیشتر روایات و احادیث در باب آرزوها به بحث مهندسی آرزوها مراجعه شود. هیچ مکتبی به اندازه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) قواعد دقیق روانشناسی ندارد. شما در هیچیک از مکاتب مدرن روانشناسی بحثی از مهندسی آرزوها ندارید. این فقط معصوم (علیه‌السلام) است که برای درست تربیت شدن ما به ما یاد می‌دهد که چگونه آرزو کنیم و چه چیزهایی آرزو کنیم؛ آرزوهای متناسب ما باید چه چیزهایی باشند؛ آرزوهای متضاد نداشته باشیم؛ آرزوهای دروغین نداشته باشیم؛ آرزوهای فریب­ دهنده نداشته باشیم.   آرزوهای دروغین/ شیطان [1] - بحار الأنوار : ۸۱/۲۴۰/۲۶. [2] - کهف/7. [3] - تحف العقول : ص 301 . [4] - غرر الحکم: 1375.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8813
زمان انتشار: 30 ژانویه 2018
| |
قوانین طلائی جذب و موفقیت

پزشکان مهدوی؛ 96/10/22

قوانین طلائی جذب و موفقیت

انسان در شئون مختلف وجودی‌اش معشوق‌های متعددی دارد که عبارتند از: معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی. ذات انسان در بخش فوق‌عقلانی‌اش، او را به سمت جذب کمالات مطلق و بی‌نهایت می‌کشاند. چون فوق عقل قابلیت جذب کمالات نامحدود و تربیت نامحدود را در انسان ایجاد می‌کند.

انسان در هر شأن وجودی‌اش برای جذب کمالات بی‌نهایت به رشد نیاز دارد، اما در اکثر موارد به شکست می‌رسد، چون کمالات حیوانی‌اش را انتخاب می‌کند. با مطلق بی‌نهایت یعنی الله ارتباطی برقرار نمی‌کند. بیشتر عاشق چیزهای محدود شده و با آنها سرگرم می‌شود. فهم این که من عاشق «لااله الا الله» هستم را نمی‌تواند باور کند. اما اگر این رمز را درک کند که همه چیز از خداست، به موفقیت و رشد خواهد رسید. پس ما اگر بخواهیم در هر بخشی از شئونات‌مان جذب داشته باشیم، نیاز به چند قاعده داریم. که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد. قاعده اول) اصل «آگاهی» است، یعنی برای ورود و انتخاب هر کاری، ابتدا باید آگاهی‌های لازم را کسب کنیم؛ چه در مسائل دنیایی و چه مسائل اخروی. بدون تردید، علم و معرفت مقدمه و شرط لازم براى انجام هر حركت و عمل است. حضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ما مِنْ حَرَكَة الّا وَ اَنْتَ تَحْتَاج فِیها اِلى المعرفة؛ هیچ حرکتی نیست مگر آن كه تو در آن به شناخت نیاز داری» البته در این شناخت، فقط علم مد نظر نیست، بلکه معرفت هم لازم است. در برخورد با هر چیزی اعم از گیاه، حیوان، اشیاء و.... بدون آنکه فهم درستی از آن داشته‌باشیم، نباید وارد آن شویم، حتی در مورد خودمان، زیرا بدون شناخت ورود کردن در مسئله‌ای از کسب سعادت دنیایی و سعادت اخروی باز می‌مانیم. کسی که در مطالعه و فهم معارف تنبل و کسل است، هیچ وقت به جای نمی‌رسد. ما حتی برای رسیدن به بهشت باید دانش کسب کنیم، چون جهنم مکانی برای بی‌دانش هاست. حضرت رسول ختمی مرتبت(صلی الله‌علیه‌وآله)فرمودند: «لِكُلِّ شَیءٍ طَریقٌ و طَریقُ الجَنَّةِ العِلمُ؛ هر چیزى راهى دارد و راه بهشت دانش است». قاعده دوم) تلاش زیاد در کنار کسب علم و دانش است. امام رضا (علیه‌السلام)می‌فرماید: «مَن سَأَلَ اللَّهَ التَّوفیقَ ولَم یَجتَهِد فَقَدِ استَهزَأَ بِنَفسِهِ؛ هر کس از خدا توفیق بخواهد، ولى تلاش نكند، در حقیقت، خودش را مسخره كرده است». آدم تنبل به جای نمی‌رسد. دنیای چنین آدمی پر از «ای کاش‌ها» و «حسرت ها» است. آخرتش هم همین طور خواهد بود. آدم تنبل اگر اطلاعاتی هم به دست بیاورد، تصمیم به عمل کردن آن نمی‌گیرند. حتی می‌فهمد که باید در چادر امام زمانش باشد و به او خدمت کند، اما تلاشی نمی‌کند. قاعده سوم) ظرفیت‌سازی است. برای دریافت کمالات باید ظرفیت سازی کرد. چون ما عاشق مقام و کمالی هستیم که حد ندارد. صرف اینکه تلاش کنیم، مهم نیست.  همان طور که در دنیا برای مهندس و دکتر شدن باید تحصیل کرد تا آن مقام خاص خود را کسب و جذب کرد. برای کمالات انسانی هم باید ظرفیت سازی کنیم. این مقامات مثل مقامات دنیایی اعتباری نیستند. آدمی که سختکوش است، ولی نمی‌تواند ظرفیت سازی کند، مثل آدمی است که بسیار درس می‌‌خواند، ولی روش درست درس خواندن را بلد نیست. نتیجه آن می‌شود که همه زحماتش هدر می‌رود. در ظرفیت‌سازی شما می‌خواهید کمالی را جذب کنید. اگر بخواهید الله، معصومین یا امام زمان (علیه‌السلام) و اهل غیب را جذب کنید و ارتباط بگیرید، باید ظرفیتی بسازید که در آن این ارتباط‌ها برقرار شود. پس اولین مرحله برای جذب این‌گونه کمالات این است که دلت را پاک کنی. برای پاک کردن دل هم باید ظرفیت سازی کرد. مثل کودکی که می‌گوید من بیشتر از پنجم ابتدایی نمی‌خواهم درس بخوانم. او با کوتاه فکری‌اش آینده را نمی‌بیند و اندازه خودش را فقط در ابتدائی می‌بیند. پس در آینده هم نمی‌تواند ظرفیت موقعیت و شغل‌های خوبی را برای خودش فراهم کند. عطای الهی به نیت‌های بزرگ و صدق عملکردمان تعلق می‌گیرد قاعده چهارم) نیت است. کسی که می‌خواهد بزرگ باشد باید وسعت دید و نیتش را بزرگ کند. قدر نیت آدمی، حیثیت و حقیقت وجود اوست. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «على قَدرِ النِّیَّةِ تَكونُ مِن اللّه العَطِیَّةُ؛ عطاى خداوند بـه هركس، به انـدازه نیّـت (او) است». خدا به اندازه نیت به شما عطا می‌کند. پس فقط علم و اطلاعات و تلاش کافی نیست، بلکه در کنار این دو، باید نیت‌تان را هم درست کنید. درست کردن نیت هم باید وسیع و بزرگ باشد تا بتوانید کمالات بی نهایتی را دریافت کنید. این که می‌خواهیم به کجا برسیم، نیت تاثیرگذار است. مثلا اگر می‌خواهیم شبیه مادرمان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یا خانواده آسمانی‌مان شویم، قدر نیت‌های‌مان مشخص می‌کند. حال چگونه بفهمیم که راست می‌گوییم و صدق داریم؟ فهم آن از عملکردمان بدست می‌­آید. عملکرد باعث می‌شود که به همان میزان که نیت دارید، جذب هم داشته باشید و رشد کنید. پس برای اینکه نیت‌تان را تثبیت کنید نیاز به صدق دارید. اگر نیت دارید که سرباز امام زمان (علیه‌السلام) یا در چادر حضرت باشید، باید عملکرد روزانه‌تان مطابق با صدق باشد. اگر نباشد نشان دهنده این است که نیت‌تان با هدف تناسبی ندارد. فقط در حد ادعا و آرزوست. پس بزرگی نیت لازم است. حتی اگر می‌خواهی کار اقتصادی کنید، همه مردم را ببینید، نه فقط خود و خانواده‌تان را. چون با این دید، برکت از کار می‌رود. پس نیت آن چیزی است که با وجود تو سازگاری دارد.   قدرِ نیت پزشکان مهدوی به اندازه امام زمان (علیه‌السلام) است قدر نیت پزشکی مهدوی یعنی کسانی که قدر نیت‌شان تا امام زمان (علیه‌السلام) است، یعنی هیچ کدام از موانع جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی برای حرکت در چادر حضرت برای آنها مزاحمتی ندارند. هر لحظه قدرت، آمادگی، دلدادگی و انتظار فدا شدن را دارند. این را باید امام زمان در دل ما ببیند. وگرنه ارتباط ما با او ارتباط حقیقی نخواهد بود. اگر کسی صدق نیت داشته باشد و منتظر حضرت باشد به تعبیر حضرت صادق (علیه‌السلام) هر کس از شما بر انتظار این امر بمیرد، مانند کسی باشد که در خیمه حضرت قائم (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) جای دارد: «فَمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ كَانَ كَمَنْ كَانَ فِی فُسْطَاطِ الْمُنْتَظَرِ علیه‌السلام». چون این انتظار به همراه صدق و عشق است. قدر نیت یعنی، می‌خواهی به کجا برسی. برکت در هر زمینه‌ای صرفا به تلاش نیست. بلکه به اندازه نیت و ظرفی است که شما دارید. در بسیاری از دعاهای‌مان به ویژه دعای فرج ماه رمضان این قدر نیت را به ما یاد دادند. «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور». دعا فقط خواندن نیست، بلکه خواستن است. اگر ما واقعا این را بخواهیم گناهی برای ما نمی ماند. شرط یاری خدا، صحت نیت است حضرت صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّما قَدَّرَ اللّه ُ عَونَ العِبادِ على قَدرِ نِیّاتِهِم فمَن صَحَّت نِیَّتُهُ تَمَّ عَونُ اللّه ِ لَهُ و مَن قَصُرَت نِیَّتُهُ قَصُرَ عَنهُ العَونُ بقَدرِ الّذی قَصُرَ؛ در حقیقت خداوند یارى خود به بندگان را به اندازه نیّت‌هاى آنان قرار داده است. پس هركه نیّتش درست باشد، یارى خدا به او كامل رسد و هر كه نیّتش كاستى داشته باشد، یارى خدا نیز به همان اندازه كاستى نیّت او، از وى كاسته شود». یکی از اسماء الهی «مُقَدِّر» است. همه مخلوقات الهی اندازه و قدر دارند. مثل الکترون، پروترون تا بی نهایت مخلوق. حضرت صادق (علیه‌السلام) در روایت فوق اشاره می‌کند که خدا بندگانش را به اندازه نیت‌هایشان تقدیر کرده. یعنی ایجاد کردن ظرفیت در خودمان. این که خدا چقدر به ما کمک می‌کند به ظرف وجودی‌مان بستگی دارد. حتی تمام مراحل وفات تا قیامت ما و این که چه زندگی داشته باشید، همه به قصد و نیت‌های دنیای‌مان بستگی دارد. اگر راضی به قضا و قدر الهی باشیم و در مقابل دستورات الهی مقاومت نکنیم، نشان دهنده صدق نیت است. اگر روح رسیدن به مقام امام حسین (علیه‌السلام) را می‌خواهیم، باید همّ و غمِ خواندنِ نمازِ اول وقت داشته باشیم و از خداوند طلب کنیم. اما ما چقدر از خداوند طلب می‌کنیم! چقدر سحرخیزی و شب بیداری داشتیم! آیا صدق در عشق به خدا داشتیم! در حالی که اگر عشق داشتیم، بهانه‌های مختلفی برای ارتباط با خدا ایجاد می‌کنیم. پس عطای خدا به اندازه نیت‌مان است. اگر راست بگوییم خدا عطا می‌کند و هر کس در نیتش صدق و راستی کم بیاورد و نداشته باشد، به همان میزان از همراهی خدا بی‌نصیب خواهد ماند. کسی که سال خمسی ندارد مورد لعنت حضرت حجت ارواحنا فداه است. این شخص چطور می‌تواند سرباز حضرت باشد. عاشقی یعنی انتظار فدا شدن. نباید به کمتر از خدا راضی باشیم. بهشت را هم با خدا بخواهیم. مثل شهدا که ره صدساله را یک شبه رفتند. نتیجه آن شد که «عند ربهم یرزقون» قرار گرفتند. چون عاشقی کردند و بلد بودند. کسی می‌خواهد در کاروان همراهی با معصوم قرار بگیرد، باید دلش بزرگ بشود. تا دل کوچک باشد در همان رودخانه کوچک وجودی‌اش می ماند. کسی می‌تواند بزرگ شود که دل رودخانه‌اش را به دریا بزند تا دریایی شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed