www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8892
زمان انتشار: 3 مارس 2018
| |
سه مسئله مهم که در قبر با آن روبرو می شویم

منازل الاخره، جلسه 10، 88/6/24

سه مسئله مهم که در قبر با آن روبرو می شویم

بعد از سکرات مرگ، دومین منزل از منازل آخرت، عالم قبر است. در عالم قبر و برزخ سه مسئله مهم وجود دارد: 1) وحشت قبر 2) سؤال قبر و 3) عذاب و نعمت قبر است.

نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:« ما رَأَیْتُ مَنْظَرًا قَطُّ إِلا وَالْقَبْرُ أَفَظْعُ مِنْهُ[1]= من هرگز منظره‌ای هولناك‌تر از منظرة قبر ندیده‌ام». انس و شیفتگی ما به دنیا موجب غفلت از این خانه وحشت می‌شود. آنهایی که انس شان با دنیا کمتر است، به مسئله وحشت قبر بیشتر دقت می کنند. اولیاء دین ما، معصومین(علیهم السلام) ما را از وحشت قبر و سختی مراحل برزخ برحذر داشته اند. سخنان میت هنگامی که به سوی قبر تشییع می شود حضرت در فرمایش دیگری درباره دشمنان خدا، می فرماید: «إذا حُمِلَ عَدُوُّ اللّه ِ إلى قَبرِهِ، نادَى مَن تَبِعَهُ: یا إخوَتاه! احذَرُوا مِثلَ ما وَقَعتُ فیهِ. إنّی لَأشكُو إلَیكُم دُنیا غَرَّتنی، حتّى إذا اطمَأنَنتُ إلَیها، صَرَعَتنی و أشكُو إلَیكُم أخِلاّءَ الهَوى سَرُّونی، حتّى إذا ساعَدتُهُم ، تَبَرَّؤوا مِنِّی و خَذَلونی! [2]= چون دشمنِ خدا به سوى گورش حمل شود، به تشییع كنندگان خود ندا دهد: اى برادران! از آنچه من دچارش شدم، بپرهیزید. از دنیایى به شما شِكوه مى كنم كه مرا فریفت و چون به آن اطمینان كردم، مرا از پاى در آورد. از دوستان هوسران به شما شِكوه مى كنم كه مرا شاد ساختند، تا اینكه به آنان كمك كردم، از من بیزارى جستند و تنها و بى یاورم گذاشتند». حضرت در این حدیث، سخنانی را بیان می‌کند که یک مرده هنگام تشییع به اطرافیانش می‌گوید. میت ندا می‌کند که برادران من! برحذر باشید از آنچه که من گرفتارش شدم. از دنیا شکایت می کنم و از برادران و دوستان هوسرانم که مرا شاد و خوشحال کردند تا این که با آنها مساعدت کردم، همین که با آنها یکی شدم، از من برائت جستند و من را خوار کردند. قاعده دنیا همین است، اهل دنیا لذت­‌هایی را به هم تعارف می‌کنند. در فرمایش بعدی نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ابتدا قسم میخورد. یعنی مسئله خیلی مهم است که حضرت برایش سوگند یاد می‌کند تا توجه ما به این محتوا جلب شود:«به خدایی که جان محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دست اوست، اگر مردم او را ببینند و سخن او را بشنوند از مُرده خود غافل می شوند و بر احوال خودشان می­ گریند». اطرافیان و تشییع کنندگان شخصی که از دنیا رفته، نداهای او را نمی‌شنوند. لحظه‌­ای که او دارد ندا می‌کند، مردم به فکر خودشان میروند. ما وقتی تشییع جنازه می‌کنیم، نمی­‌شنویم که او به ما چه می گوید. نمی­‌فهمیم که او می گوید:« ببینید من جوان هستم، دنیا به من وفا نکرد؛ تمام شد و هر چه بود گذشت و الآن نوبت به حسابرسی‌­ها رسیده و من در منزل ابدیت و آخرت قرار گرفتم». حضرت می‌فرماید، اگر مردم او را ببینند و سخن او را بشنوند، از مُرده خود غافل می شوند و بر احوال خود می‌­گِریند که ما داریم به چه سمتی می­‌رویم؟ این جنازه‌­ای را که من دارم حمل می‌کنم، معلوم نیست چند قبر آن طرفتر از قبر او خود من دفن بشوم. سپس حضرت می‌فرماید: تا اینکه او را تشییع کنند. وقتی که تشییع می‌کنند و می‌برند، روحش وارد جنازه شده و با صدای بلند می گوید: ای خاندانم و ای فرزندانم! آن گونه که دنیا مرا بازی داد، شما را بازی ندهد من مال را از حلال و غیر حلال جمع کردم و سپس آن را برای دیگران گذاشتم. بهره‌­اش برای دیگری است و گرفتاری‌­هایش برای من. مسئله‌ی مهمی که در همه روایات احتضار مشترک است این قسمت، نکته خیلی مهمی است. در هر کدام از روایت‌هایی که در مورد آخرت یا احتضار گفته شده، این مسئله در آنها مشترک بوده، برای اینکه این(عامُ البَلوی) است. یعنی غالب مردم به آن دچار می‌شوند، یعنی تلاش اقتصادی می‌کنند، بعد برای وراث و کسان دیگر می گذارند. خودشان به برزخ می‌روند و باید پاسخگو باشند. چیزی را برای آخرت و آبادانی قبر خودشان ذخیره نمی کنند و دست خالی می‌روند. این اشتباه را اکثر انسانها مرتکب می شوند. حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در فرمایش دیگر می فرماید: هیچ فردی نمی­‌میرد، مگر آن که دو فرشته مأمور نوشتن اعمال خود را ببیند. اگر آن میت فرمانبردار خدا و فرمانبردار حجت زمان خودش باشد؛ به او می گویند: خدا به تو پاداش نیک دهد، چه بسیار نشست‌­های خوب و درستی با ما داشتی و چه کارهای شایسته‌­ای در برابر ما انجام دادی. قرآن تأکید می‌کند که ما هیچ وقت تنها نیستیم. همیشه چند فرشته همراه ما هستند. حال این فرشته‌­ها آنجا با خوش­‌اخلاقی و خوش‌­برخوردی شهادت می‌­دهند. اگر گناهکار باشد به او می‌گویند: خدا به تو پاداش خیر ندهد. چه بسیار جلسات بدی با ما داشتی و چه بسیار اعمال ناصالحی در برابر ما انجام دادی و چه سخنان زشتی از تو شنیدیم. این فرمایش معصوم است که سخنان فرشته‌ها را برای ما نقل می‌کنند. اگر دلمان باور کند که در محضر فرشته­‌ها هستیم، قطعاً رعایت می‌کنیم و از مال و ثروتی که اندوخته ایم، برای آخرت هم ذخیره‌ای می فرستیم. سرانجام دشمنی با خدا در سخنان کسی که عمری با خدا قهر بوده امام باقر(علیه‌السلام) خطاب به جابر بن عبدالله از قول نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل می کند: «چون دشمن خدا را برداشتند تا بسوی قبرش بَرَند، با صدای بلند به آنان که جنازه‌­اش را می‌برند، می‌گوید برادرانم آیا نمی‌شنوید؟ من به شما شکایت می‌کنم نسبت به آنچه بر سر برادر بدبختتان وارد شد. دشمن خدا شیطان، مرا فریب داد. مرا به بدبختی وارد کرد و آنگاه مرا رها کرد. برایم سوگند یاد کرد که خیرخواه من است؛ اما به من خیانت کرد. از دست دنیا به شما شکایت می‌کنم که مرا فریب داد تا بدان دل بستم؛ ناگاه مرا به زمین زد. به شما شکایت می‌کنم از دوستانم که اهل هوی و هوس بودند و مرا گرفتار کردند؛ سپس از من بریدند و مرا ذلیل کردند. به شما شکایت می کنم از فرزندان که از آنها حمایت کردم و آنان را بر خود مقدم داشتم؛ ولی آنان مال مرا خوردند و مرا وا گذاشتند. به شما شکایت می کنم از ثروتم که حق خدا را از آن نپرداختم؛ پس وبال  من شد و سودش به دیگری رسید. شکوه می کنم از خانه‌­ام که چقدر برای آبادی­ اش خرج کردم و اکنون دیگری در آن سکنی گزیده و شکوه می کنم از مدت طولانی ماندنم در قبر. من در قبری گیر کرده ام که این قبر هر روز به من می گوید «من خانه کرم هستم. من خانه تاریکی و ترس و تنگی هستم. ای برادران تا آنجا که می توانید از من درس بگیرید و بپرهیزید از آنچه که به من رسید، تا به شما نرسد. من به آتش و ذلت و کوچکی و غضب خدای جبّار بشارت داده شده‌­ام. ای وای بر من بخاطر کوتاهی­‌هایی که در اطاعت خدا کردم. وای بر من و آه و اشک و حسرت که برایم شفاعت‌­کننده‌­ای که شفاعتش پذیرفته شود و دوستی که به من ترحم کند نیست. اکنون اگر برایم بازگشتی بود، من از اهل ایمان بودم». دشمنان خدا یعنی کسانی که هیچ انسی با خدا نداشتند، از معنویات خوش شان نمی‌­آمد و هوای نفس و دنیا، اله شان بود. اینها آفت هایی است که موقع مُردن و بعد از مرگ انسان را اذیت می کند. آثار سوء فرزندسالاری و حسرت آن بعد از مرگ «فرزندسالاری» بیماری وحشتناکی است که در کشور ما هم خیلی رواج دارد. پدر و مادرها جان می­ کَنند، زحمت می­ کشند و به خاطر آسایش بچه ­ها از حظّ معنوی و عبادی و آخرتی خودشان می گذرند. به جای این که بچه­‌ها خودشان زحمت بکشند، پدر و مادر داوطلب می شوند که آن زحمت را خودشان بپذیرند تا بچه­‌ها زحمت نکشند. هنگامی که بچه­‌ها زحمت نکشند، هیچ وقت قدر این محبت­ها و فداکاری­ها را نمی دانند. إلی ما شاء الله ما در مشاوره‌­ها خیلی داریم که پدر و مادر 2-3 شیفت زحمت می کشند، بچه ­ها را به دانشگاه و مراکز علمی دیگر میفرستند؛ ازدواج شان را تدارک می­‌بینند؛ ولی واقعاً بچه‌­ها قدر نمی‌دانند. بخصوص دانستنِ قدر پدر و مادر موقع مُردن و بعد از مُردن شان خیلی مهم است. بسیاری از پدر و مادرها و دوستان و نزدیکان ما شاید در دنیا هیچ احتیاجی به ما نداشته باشند، عمده احتیاج از موقع مردن به بعد است. من ده ها بار در طول سال‌هایی که مشاوره داشتم، این مسئله را دیدم که حتی وقتی والدین ثلث مالشان را وصیت کردند که بچه­‌ها خرج کنند، بچه‌­ها به راحتی حاضر نبودند برای پدر و مادر خرج کنند. یعنی همان ثلث را هم دزدیدند و دریغ کردند. یادم است دو سه نفر از مؤمنینی که وضع مالی شان خوب بود، می‌گفتند: ما می‌خواهیم یک مقدار از زمین ها و اموالمان را برای کارهای خیر وقف کنیم. بعد از یکی دو هفته آنقدر فرزندان شان با اینها بگومگو و سروصدا کرده بودند که آنها منصرف شدند. میگفتند: مال چه کسی را می خواهی ببخشی؟ اینها مال ماست. در حالی که همه، مال پدر و مادرش است. حتی اگر برای فرزندانش هیچ چیزی هم نگذارد، آنها هیچ حقی ندارند. حسرتِ انفاق نکردن در دنیا، بعد از مرگ بُروز می کند مرده می گوید: «به شما شکایت می کنم از ثروتم که حق خدا را از آن نپرداختم؛ پس وبالش بر من شد و سودش به دیگری رسید». این سخنان حسرت بارِ میتی است که در دنیا از پرداختن خمس و زکات و انفاق خودداری کرده و این گونه به اطرافیان خود شکایت می کند. خیلی ­ها هستند وقتی با مسئله شرعی خمس و زکات روبرو می‌شوند، با اینکه مطلقاً خدا و پیغمبر فرموده و تضمین کرده که به هیچ وجه با صدقه، انفاق، خمس و زکات چیزی از مال شما کم نمی شود؛ نه تنها کم نمی شود، بلکه خداوند ده ها برابر دهش های کسی که اهل انفاق است را جبران می کند. با این حال، هیچ کس به خدا اعتماد ندارد. اینها شکایت ­های آدم هاست که می گویند: من قرار است در قبر بمانم. حالا حالاها از اینجا درنمی ­آیم و تا قیامت من اینجا هستم. و سپس می گوید: اکنون اگر برایم بازگشتی بود، من از اهل ایمان بودم. حضرت فرمود: این سخنان را میت مرتب می گوید تا او را وارد قبر کنند. همه این حرفها را در مسیر تشییع می گوید، از زمانی که وفات کرده تا زمانی که او را برای دفن می برند. بد وارثان و بی وارثان را در خیرات خود شریک کنیم در آداب اخلاق اسلامی داریم، وقتی می خواهید فاتحه­ یا صلواتی بفرستید یا خیراتی بکنید، برای بد وارثان و بی وارثان هم بخواهید. یک بار فکر کنیم به این که ما تا قیامت در قبر هستیم. 40-50 سال عمر نیست تا قیامت انسان گرفتار قبرش است. اصلا قاعده اینگونه است: کسی که با دین با خدا به قهر میرود همه با او قهر هستند. فقط وقتی مُرد، تنها کاری که می‌کنند، این است که دفنش می‌کنند. با کدامیک از اولیاء خدا رفیق شده که آنجا شفاعتش بکنند؟ با کدامیک از شهدا و صدیقین و صالحین و انبیاء رفیق و صمیمی بوده که آنجا شفاعتش را بکنند؟ این بنده خدا با هیچ کس نبوده رفیق‌هایی که داشته همه مثل خودش دین­ گریز بودند. نه شفاعت‌­کننده‌­ای دارد نه کسی که به او رحم بکند. برای همین جزء آداب و اخلاق اسلامی است که در خیرات و دعاها و طلب استغفار برای اموات مان اینگونه افراد را نیز شریک کنیم. قدیمی­‌ها چقدر مهربان بودند؛ بزرگان دین و علما و قدیمی‌­ها این اخلاق را خیلی خوب به ما یاد دادند. این خیلی اخلاق خوبیست که انسان برای بد وارث و بی­‌وارث هم دعا بکند و آنها را هم در خیراتش سهیم کند. کسی به آنها رحم نمی‌کند. خیلی بد است که انسان بی­رحم باشد. اهل شهرت و محبوبیت و یادآوری مرگ فرمایش بعدی از امیرالمومنین(علیه السلام) است که حضرت خیلی از آدم‌های باکلاس را مخاطب قرار داده، آنهایی که در دنیا به فکر تجملات، پرستیژ، ادا و اصول درآوردن، استادبازی، عالم ­بازی، ما دانشمندیم، ما دکتریم و ما استادیم و... هستند و خیلی ها هم تحویل شان می‌گیرند. می‌گویند ما پول­داریم، اهل تجملات و اهل دنیا هستند. راجع به این گروه از اشخاص حضرت می‌گوید که دیگران هم حواسشان را جمع کنند. چون کسانِ زیادی یک عمر وقت صرف می‌کنند که به همین کلاس­ها برسند. مثلاً به آنها استاد یا دکتر و مهندس بگویند و یا در جامعه از آنها تجلیل کنند؛ به پست و مقام و محبوبیت و شهرتی برسند. در روزنامه­ها و مجلات، عکس شان چاپ شود، در  تلویزیون دعوت شوند، خیلی­ ها تمام ماحصل عمرشان همین محبوبیت و شهرت هاست. آن طرف هیچ چیزی ندارند. حضرت خطاب به این افراد می‌فرماید:«یا ذَوی الحِیَلِ و الآراءِ و الفِقهِ و الأنباءِ، اذكُرُوا مَصارِعَ الآباءِ، فكأنَّكُم بالنُّفوسِ قد سُلِبَت، و بالأبدانِ قد عرِیَت، و بالمَواریثِ قد قُسِّمَت، فتَصیرُیا ذا الدَّلالِ و الهَیبَةِ و الجَمالِ، إلى مَنزِلَةٍ شَعثاءَ، و مَحَلَّةٍ غَبراءَ، فَتُنَوَّمُ على خَدِّكَ فی لَحدِكَ، فی مَنزِلٍ قَلَّ زُوّارُهُ و مَلَّ عُمّالُهُ، حتّى تُشَقَّ عنِ القُبورِ، و تُبعَثَ إلَى النُّشورِ[3] = اى صاحبان چاره ها و اندیشه ها و فهم و خبرها! مرگ پدران را به یاد آورید. زودا كه جانها گرفته شود و پیكرها برهنه گردد و میراثها توزیع شود و تو اى عشوه گرِ شكوهمندِ زیباروى، به سر منزلى ژولیده و جایگاهى غبار گرفته روانه شوى و در لحد خویش بر گونه ات خوابانده شوى؛ در منزلى كه دیدار كنندگانش اندكند و كارگرانش خسته و دلتنگ، تا آن گاه كه از گورها به در آیى و به هامون محشر فرستاده شوی». «وَ الآراء» ای صاحبان اندیشه که امروز به آنها نخبگان می‌گویند. ای برجسته‌­های جامعه، حضرت از اینها شروع می‌کند. «وَ الأَنباء» آدم‌های صاحب خبر که از هر جای دنیا خبر داشتید و همیشه آگاه­ترین و باخبرترین آدم‌ها از همه جای عالم بودید. به یاد بیاورید، آن جاهایی که جلوتر از شما رفقا و دوستان و پدرانتان روی زمین افتادند. شما هم در معرض هستید. نزدیک است که جان­‌هایتان خارج شود؛ دیگر چیزی نمانده است. «وَ بِالأبدانِ قَد عُرِیَت» بدن­های شما به زودی عریان می شود و به زیر دست مُرده‌­شوی می رود. دیگر فاصله ای ندارید که میراث شما را هم دیگران بخورند. «فَتَسیرُوا یا ذَی الدَّلالِ وَ الهَیبَتِ وَ الجَمال» چقدر این کلمات از نظر روان­شناسی دقیق انتخاب شده‌اند. ای صاحبان عشوه‌­گری و شکوهمندی و زیبایی. اتومبیل‌­های آنچنانی، منازل آنچنانی، قیافه‌­های آنچنانی، لباس­‌های آنچنانی، آدم‌های باکلاس که با ناز در جامعه راه می‌روید و دیگران را ریز و کوچک می‌­بینید. شما به سمت خانه ای ژولیده در حرکتید. چند ساعت بعد، اوضاع عوض می‌شود. همه آن کلاس­ها خراب می‌شود. نه استادی و نه صاحب‌­نظری، نه صاحب فکر و فهمی، نه شکوه و زیبایی هست، آنجا دیگر هیچ خبری از این چیزها نیست. شما را با صورت در لحد و قبرتان می گذارند. بروید این قبرها را در بهشت زهرا ببینید. عزیزترین کسان آدم چند ماه یکبار، سالی یک بار سر می زنند. بلد هم نیستند که سر بزنند. مثلاً می آیند دسته گل می گذارند. دسته گل روی قبر بگذارند، به چه درد می خورد؟ به جای این که به فکر نیازهای میت باشند، برایش گل چند صدهزار تومانی می خرند. گل ها بلدند تو را آرام کنند؟ به فرمول‌های این قضیه می رسیم که ما چطور یک مُرده را در آنجا آرام بکنیم و یک مرده را از فشار دربیاوریم؟ چگونه یک مرده را شاد بکنیم؟ بَلَدی می خواهد. ولی حضرت می فرماید تو را به منزلی می برند که اصلاً کسی به سراغت نمی آید. اصلاً آمدنش چه فایده­ای دارد؟ رفتن به قبرستان و عبرت گرفتن از آن امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«جاوِرِ القُبورَ، تَعتَبِرْ[4]=  با گورها مأنوس باش و عبرت بگیر». برای همین گفته اند که یکی از عبادات رفتن به قبرستان است. فرموده اند: در چند مورد به قبرستان بروید: موقعی که خیلی شاد هستید. بروید و ببینید که آخر این شادی­ها همین­ جاست. موقعی که خیلی غمگین هستید، هم بروید و ببینید که غمگین ­تر از شما هم خیلی ­ها هستند و گرفتارند و تو هنوز خیلی فرصت داری برای اینکه شاد شوی، برای اینکه جبران کنی. هنوز زنده‌ای و زنده بودن یکی از عظیم‌­ترین نعمت­‌های الهی است که ما قدرش را نمی‌دانیم. بزرگانی که خواب اموات را می‌­بینند؛ اولیاء الهی که با آن سمت ارتباط داشتند، همه به ما گزارش دادند. خود امیرالمومنین(علیه السلام) گزارش می‌دهد که اگر اموات با ما حرف بزنند، می‌گویند اگر 5 دقیقه وقت شماها را که زنده هستید به ما بدهند، ما نجات پیدا می‌کنیم. کاش که ما 5 دقیقه فرصت داشتیم. نیم ساعت فرصت داشتیم یک ساعت از آن وقت های شما را به ما بدهند. نه فقط بدها، بلکه خوب­های شان هم همینطور هستند. یعنی اگر به آنهایی که آن طرف در ناز و نعمت هم هستند، بگویند حاضرید برگردید؟ می‌گویند ما اگر 5 دقیقه به دنیا برگردیم. خیلی کارها می کنیم.   بنابراین، سرکشی به قبرها برای آرامش دل انسان خیلی موثر است. بشرطی که انسان بلد باشد در قبرستان چه کار بکند. بعضی‌­ها بلد نیستند، وقتی به قبرستان می‌روند، پژمرده و دل­مرده می‌شوند و برمی‌گردند. وقتی داخل قبرستان می‌روید، باید با قدرت برگردید، عبرت بگیرید، با تصمیم­‌های خوب برگردید. با یاد مرگ، فخرفروشی و کبر را باید فراموش کرد امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:«ضَع فَخرَكَ، و احطُطْ كِبرَكَ و اذكُرْ قَبرَكَ؛ فإنَّ علَیهِ، مَمَرَّكَ[5]= فخر فروشى را فروگذار و كبر و غرور را به كنار نِه و گور خود را به یاد آر؛ زیرا كه گذرگاه تو، آن جاست». فخرفروشی کار انسان عاقل نیست. نباید در هیچ موردی نه دین و معنویت و نه دنیا و ثروت و مال و همسر و فرزند فخرفروشی کرد. یاد قبرت باش که تا چند ساعت دیگر در آنجا گرفتار هستی. ممرّ و گذر تو آنجاست. هر کس در قبرِ خود و گرفتار اعمال خود است هر کس در قبرِ خود و گرفتار خودش است. هر کس در آنچه که خودش می‌­برد، چه خوب و چه بد گرفتار است. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: «انظُروا إلى هذهِ القُبورِ سُطورا بأفناءِ الدُّورِ، تَدانَوا فی خِطَطِهِم و قَرُبوا فی مَزارِهِم  و بَعُدوا فی لِقائهِم عَمَّرُوا فَخَرَّبُوا  و أنِسُوا فَاُوحِشُوا و سَكَنُوا فاُزعِجُوا و قَطَنوا فَرَحَلوا[6] = به این گورها بنگرید كه چونان خطوطى در میدان جلو خانه‌ها نقش بسته‌اند. لحدهایشان به هم نزدیك و آرامگاه هایشان پَهلوى هم است، اما قدرت دیدار یكدیگر را ندارند. [در دنیا ] ساختند و ویران كردند. انس گرفتند و سپس از هم جدا و تنها شدند. جاى گزیدند و سپس بیرون رانده شدند و رحل اقامت افكندند و آن گاه كوچیدند». هیچ کدام از این اموات نمی‌توانند همدیگر را ببینند و به ملاقات همدیگر بروند، همه تنها هستند. چقدر خوب است که آدم قبرش را از اینجا وسیع، نورانی، آباد و باشکوه بکند. یک قبر بزرگ مثل یک قصر بزرگ به تعبیر حضرت، ده ها زراع و ده ها فرسخ یک قبر باشکوه با کاخ‌­های آنچنانی با خانه­‌های آنچنانی باید درست کرد که اولیاء خدا، شهدا، ائمه و انبیاء بیایند و بروند. در این قبر مجالس و مهمانی‌های آنچنانی برقرار شود و تا قیامت بزمگاهی باشد مثل یک کاخ سلطنتی برای مؤمن. همین گونه هم هست برای آنهایی که اهلش هستند، چون در روح شان همیشه با سلطنت آخرتی زندگی کردند نه با دنیا. با فرهنگ آخرت خود را تربیت کردند و با همان فرهنگ هم از دنیا می روند. آدم‌های اشرافی اینطوری هستند که با بزرگان می‌گردند. آدم‌های ریز و کوچک با ریزها و کوچک‌ها می‌گردند. آدم‌های بزرگ به کمتر از انبیاء و ائمه اصلاً راضی نیستند. انبیاء و ائمه بهترین رفیقانی هستند که خدا معرفی می‌کند. انسانها به اندازه‌­ای که برای خود، قیمت قائل اند، رفیق انتخاب می‌کنند. یکی از سؤالات قبر، سؤال از دوستان مان است که چه کسانی را به دوستی انتخاب کردیم. «عَمَّرُوا فَخَرَّبُوا» آباد کردند، سپس خراب کردند. «وَ اَنِسُوا فَاوُحِشُوا» با دنیا انس گرفتند و بعد وحشت­ زده از آن جدا شدند. دیگران هم از ما وحشت می‌کنند. آن همسر عزیزی که یک عمر با عشق و علاقه کنار هم زندگی کردید. چند ساعت بعد از مُردن دیگر طاقتت را ندارد. بچه‌­هایت دیگر کنارت نمی‌توانند بایستند. دوستان اصلاً تحملت را ندارند. مال و خانه و میراث را هم که وراث می‌گیرند و می‌خورند. پس وحشت یعنی این، یعنی همه چیز از تو فرار می‌کند. امام کاظم(علیه‌السلام) کنار یک قبر رفت و اینگونه فرمود: «إنّ شیئا هذا آخِرُهُ، لَحَقیقٌ أن یُزهَدَ فی أوَّلِهِ و إنّ شیئا هذا أوَّلُهُ، لَحَقیقٌ أن یُخافَ آخِرُهُ[7] = چیزى كه پایانش این است، سزاست كه از همان آغاز دل از آن بركَنند و چیزى كه آغازش این است، بجاست كه از پایانش بترسند». یعنی روابطش را طوری تنظیم کند که وقتی به اینجا ختم شد، حسرت­‌زده نشود. نگوید پس آن چیزهایی که من یک عمر برایشان تلاش کردم کجا گذاشتم؟ «أَن یُزهَدَ فی أَوَّلِه» از اول انسان نسبت به آن بی­‌رغبتی به خرج دهد. از آن استفاده کند، ولی دلبستگی به آن نداشته باشد. حضرت به دنیا می‌گوید، دنیایی که آخرش این است، بهتر است از اول به آن دل نبندی. «وَ إِنَّ شَیئاً هذا أَوّلُهُ» منظور حضرت آخرت است. چیزی که اولش این است، شایسته است که انسان از بقیه­‌اش بیشتر بترسد. شروعش خانه غربت و خانه وحشت و خانه تنهایی است. چقدر خوب است انسان با قبر خودش انس بگیرد. یعنی با حقیقت خودش و این روح را که قرار است قبر ما باشد، پر از رفاقت، صمیمیت، پاکی، شادی، شادابی و بهشت بکند. باید اینجا انسان روحش را بسازد. سفر پرماجرا  [1] - تنبیه الخواطر: ۱/۲۸۴ . [2] - تنبیه الخواطر: ۲/۲۲۴ . [3] - بحار الأنوار : 77/371/35. [4] - غرر الحكم : ۴۸۰۰. [5] - نهج البلاغة: الخطبة ۱۵۳ [6] - بحار الأنوار: ۷۸/۱۷۱/۴ . [7] - معانی الأخبار : ۳۴۳/۱.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8888
زمان انتشار: 3 مارس 2018
| |
 انوار اهل بيت بر عرش الهى احاطه دارد

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه7؛ 96/12/3

انوار اهل بيت بر عرش الهى احاطه دارد

دفاع از امام زمان، مرد و زن ندارد. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) در دفاع از امام زمانش و در جلوگیری از حذف معصوم همه دارایی خودش را به میدان ‌آورد.

حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) از یک جایگاه مدیریتی، تدبیری و فرماندهی و فرمانروایی برخوردار است. هر چند که همه معصومین این جایگاه عرشی را دارند. برای همین است که خطاب به آنها می‌گوییم: «خَلَقَكُمُ الله أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقینَ حَتّى مَنَّ عَلَیْنا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فی بُیُوتٍ أذِنَ الله أنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فیهَا اسْمُهُ= خداوند شما را [به صورت] نورهایى آفرید و گِرداگِرد عرش خود، قرارتان داد تا این كه به واسطه شما بر ما نعمت بزرگى عطا فرمود. پس شما را در خانه هایى قرار داد كه خداوند رخصت داده است كه بزرگ داشته شوند و نام وى در آن‌ها یاد شود». خدا شما را به صورت نور خلق کرد و اطراف عرش خودش به طواف آورد تا اینکه بر ما منت گذاشت و شما را در خانه‌هایی قرار داد که اذن داده که اسم خدا در آن خانه‌ها ذکر بشود و بالا برود.  مساجد، عبادتگاه ها، حسینیه‌ها از جمله مصادیق خانه‌هایی هستند که خداوند اذن داده که در آن نامش برده شود و بالا برود. در جایگاه خودش در این باره سخن خواهیم گفت، اما مهمترین مصداق این «خانه» همان نفس و قلب ماست که نور اهل بیت به آن دمیده می‌شود و این باشکوه‌ترین لحظه تاریخ خلقت خداست که یک انسان حامل نور خدا می‌شود که فرمود: «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی= از نور خودم در انسان دمیدم». نور محمد و آل محمد از این نور خداست که در ما دمیده می‌شود و یک انسان حامل این روح بزرگ می‌شود. باید به این مرحله خیلی فکر کنیم که ما چقدر سعادتمندیم که خداوند این وجود گرانقدر را در ما دمیده است. چون دمش این روح باعث می‌شود که حقیقت ما با اهل بیت یکی بشود، از جنس آنها بشویم و بتوانیم به مقام و جایگاه آنها برسیم. فاطمه (سلام‌الله‌علیها) حجت بر حجت‌های خداست با اینکه مسأله جایگاه عرشی برای همه اهل بیت ثابت است، اما جایگاه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یک جایگاه بسیار ویژه است که امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: «نَحنُ حُجَجُ الله عَلى خَلْقِهِ وَ أمُّنا فاطِمَةُ حُجَّةٌ اللهِ عَلیَنا= ما حجت‌‎های خدا بر شماییم و مادر ما فاطمه علیها سلام حجت خدا بر ما (اهل بیت) است». به این نکته دقت کنید که ما حجت خدا بر بندگان هستیم و مادر ما فاطمه حجت خدا بر ماست و نیز امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود: «نَحنُ حُجَجُ الله عَلى خَلْقِهِ وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّة اللهِ عَلیَنا= ما (اهل بیت) حجت‌های خدا بر خلق او هستیم و جدّة ما فاطمه علیها السلام حجت خدا بر ما است» مادر ما جده ما فاطمه حجت خدا بر ماست. به مفهوم «حجت بودن» خوب دقت کنید. یعنی انسان با ظرفیت فوق عقلانی و الهی به دنیا می‌آید و اقتضای بخش فوق عقلانی‌اش این است که خلیفه الله و مظهر خداوند بشود و به مقام انسانیت و مَثَل اعلی برسد. اگر بخواهد به آن مقام برسد، ظهور آن مقام در زمین که حجت خدا بر انسان است، باعث تشبه و متخلق شدن به اخلاق خدایی می شود. مسأله حجت خدا بر خلق بودن در حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم مطرح است، اما حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک برتری دارد و آن این است که امام رضا و امام عسکری هر دو بزرگوار  فرمودند که واسطه بین خدا و اهل بیت حضرت زهرا (سلام الله علیها)است. این که گفته می‌شود ائمه حجت خدا بر ما هستند، یعنی ائمه هم در اجرای وظائف و دستوراتی که خدا به آنها داده و نقش امامتی‌شان یک الگویی دارند که او نماینده برای اینهاست. به اینها دستور می‌دهد، اینها را تدبیر می‌کند و برنامه برایشان مشخص می‌کند و آن حضرت زهرا (سلام الله علیها)است. برای همین عرض کردم با اینکه امیرالمؤمنین به عنوان امام و حجت خدا و خلیفه الله بعد از پیغمبر است، اما جبرئیل خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) (سلام الله علیها) می‌رسد و آنچه که جبرئیل و حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌فرماید و امیرالمؤمنین می‌نویسد، همان برنامه امامتی تک به ‌تک ائمه است که به نام «صحیفه فاطمیه» نامیده شده، یعنی روند تاریخی حرکت ائمه تا آخر مطرح شده است؛ اینکه چه رویداد و اتفاقاتی برای زهرا، امیرالمؤمنین، حضرت مجتبی، سیدالشهدا و امام زمان، همه را دربر می گیرد. بنابراین، حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک موجود بی نهایت فعال و پرتلاشی است که همیشه در حال مدیریت و تدبیر است. علاوه بر اینکه به ما به عنوان فرزندانش نگاه می‌کند، در تدبیر ما و همه عالم و نیز تدبیر خود ائمه هم نقش دارد.  حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن روح خداست که مؤید همه انبیاء و همه ائمه معصومین است. یعنی همه انبیاء و ائمه را هدایت می‌کند و همچنان در حال تدبیر و اداره امور است. عملکرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) فوق‌العاده است و ساعت ها باید نشست و در مورد عملکرد ایشان سخن گفت. تک ‌تک کارهای ایشان که ظهور الهی دارد بر ما حجت است. رفتار، کلمه، سکوت، حرف اضافه ندارد و انسان باید ببیند که ایشان در لحظه به لحظه زندگی‌اش چه رفتارهایی داشته تا آن روح حاکم بر عالم که دریافت‌کننده تدبیر خدا و اجراکننده اوست حتی نسبت به معصومین چه کار می‌کند را بفهمد. گریه های فاطمه زهرا حکایت از گریه انسانی دارد  یکی از کارهای صدیقه طاهره این است که موقعی که پیغمبر از دنیا می‌رود، در روایت داریم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) به شدت گریه می‌کند. این گریه حرف دارد، یعنی گریه‌ای کرده که باید بگرید و برای ما این گریه بماند. اینطور نیست که ما یک قصه تاریخی نقل کنیم و بگوییم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) فلان جا گریه کرد. هر جا ائمه و پیغمبر و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) گریه کردند، یعنی می‌خواستند با آن گریه یک حرف و پیامی را به ما برسانند. این مانند دعاهای امام سجاد(علیه‌السلام) می‌ماند. ائمه و حتی خود حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بسیاری از حرف‌هایی را که می‌خواستند به بچه‌هایش و به ما بزنند، در قالب دعا گفتند. پس گریه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) فوق‌العاده مهم است. چون گریه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) اصلاً گریه ی بخش طبیعی نیست. گریه بخش انسانی اوست. حضرت زهرا (سلام الله علیها) که در مقام عرشی خودش که حالا تنزل کرده به خاطر انسانیت و انسانها روی زمین است، در مقام تدبیرکنندگی و عرشی خودش گریه می‌کند. به قدری این گریه جانسوز و تلخ است که شاید تلخ‌ترین گریه‌ها این گریه است، چون وقتی که ایشان گریه می‌کند، پیغمبر می‌فرماید: «وَ الّذی بَعَثَنی بِالحَقّ لَقَدْ بَکی لِبُکائِکِ عَرش الله وَ ما حَولَه= قسم به کسی که من را به حق مبعوث کرد، با گریه تو عرش، اطراف عرش، ملائکه، زمین و آسمان گریه کردند.» گریه، تکان خوردن است، لرزش است، ریزش است، تأثر است. وقتی حضرت می‌فرماید با گریه تو عرش می‌لرزد، یعنی آن مقر فرمانروایی خدا، آن جایگاه مدیریتی ماسوی الله می‌لرزد. یک اتفاقی  می‌افتد که این تدبیر به هم می‌ریزد. مقام انسان، مقام اهل بیت است خداوند انسانهایی را با ارزش بی نهایت و به بلندای بینهایت آفریده و این انسانها لیاقت رسیدن به مقام اهل بیت را دارند. این از همه چیز برای خدا مهمتر است و این انسانها برای اینکه به نتیجه برسند، تنها از طریق حاکمیت و مدیریت متخصص معصوم است که می‌تواند اینها را به آن مقام برساند. این را در کنار سوره الرحمن بگذارید  که می فرماید: «الرَّحْمنُ /عَلَّمَ الْقُرْآنَ/ خَلَقَ الْإِنْسانَ= الرحمن/ قرآن را تعلیم داد/ انسان را آفرید». خدای رحمان اول تعلیم قرآن کرد و بعد انسانها را آفرید. یعنی قبل از اینکه ما به دنیا بیاییم، خدا قانون زندگی ما را آفریده و کسی را آفریده که این قانون را دارد. تا وقتی یک انسان به دنیا آمد معطل و بلاتکلیف نباشد و این یک سیر عقلانی و ریاضی دارد. عقل هم همه جا این را تأیید می‌کند. وقتی که بخواهند دانشگاه درست کنند، اول باید به فکر استادش باشند. چون استاد است که به دانشگاه معنا می‌دهد. اگر ما استاد نداشته باشیم دانشگاه به چه درد می‌خورد؟ خلقت بدون متخصص معصوم معنا ندارد. چون بقیه انسانها خلقت شان بیخود و عبث می‌شود. پس تمام ارزش  نظام خلقت به این است که متخصص معصوم حاکم باشد تا انسانها بدبخت و بیچاره نشوند و استعدادهای شان تلف نشود. پیغمبر علاوه بر این که خودش حاکمیت دارد، زمینه را برای حاکمیت معصوم نیز فراهم کرده است. حضرت از روز اول داستان، استمرار حاکمیت متخصص معصوم را در جامعه خودش جا می‌اندازد. سه سال دعوت مخفی دارد؛ به محض اینکه می‌خواهد دعوتش را علنی کند قرآن می‌گوید: « وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ» یعنی اول  خانواده و فامیل خودت که نزدیکترین کسانت هستند را دعوت کن و به آنها ابلاغ کن که تو پیغمبری. پیامبر هم سه روز این کار را می‌کند. هر روز  می‌گوید که من پیغمبر خدا هستم و اولین کسی که از بین شما به من ایمان بیاورد، وزیر و جانشین من خواهد بود. هر سه بار امیرالمؤمنین که آن موقع یک نوجوان بود، دستش را بالا می‌برد و می‌گوید من به شما ایمان دارم. تاکید خدا بر تولد علی (علیه السلام) در کعبه از نظر ساختار ریاضی خدا که حکیم است، کار عبث نمی‌کند. به پیامبر می‌گوید از روز اول مسأله جانشینی را مشخص کن. همه مردم باید بدانند که جایگزین یک متخصص معصوم یک شخصیتی به بزرگی امیرالمؤمنین است. آن وقت امیرالمؤمنینی که خودش شناخته‌تر و معروف‌تر از پیغمبر است؛ زیرا پیغمبر هنوز پیغمبر نشده بود که خدا امیرالمؤمنین را در کعبه به دنیا آورد. همه مردم می‌دانند که مولود کعبه یعنی امیرالمؤمنین و همه به چشم خودشان دیدند و خدا هم تاکید دارد همه این را بفهمند و این شکاف کعبه در طول تاریخ تا به حال مانده تا حجت بر همه مردم تمام شود و نگویند که یک داستانی در تاریخ بوده و ما هم ندیده ایم و نمی دانیم. این که خدا اصرار دارد که علی در کعبه به دنیا بیاید، معنی عرفانی و باطنی‌اش این است که باطن توحید، متخصص معصوم است. ظهور الله و ظهور توحید بر روی زمین امام می‌شود. یعنی امام مظهر و خلیفه خداست. خلیفه شخصیتی است که برجستگی و بزرگی‌اش را قبل از بعثت همه می‌دانستند. یک شخصیتی که وقتی از دل کعبه او را در می‌آورند، بعد از سه روز، چشم بسته، دهان بسته، به دست رسول الله می‌دهند. نه چشمش را روی پدرش باز می‌کند نه چشمش را روی مادرش که آن همه زحمت برایش کشیده باز می‌کند.اما چشمش را به رسول خدا باز می‌کند.  آن موقع که حضرت رسول به عنوان پیغمبر مبعوث نشده، این نوزاد جلوی همه چشمش را باز می‌کند به رسول خدا و می‌گوید: «السلام علیک یا رسول الله» بعد به زبان می‌آید و از پیغمبر اجازه می‌گیرد که تورات و انجیل بخواند و می‌خواند. همچنین از پیغمبر  اجازه می‌گیرد قرآنی که هنوز نازل نشده را بخواند و پیغمبر می‌گوید بخوان. علی علیه السلام می خواند: «بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ/ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ...» تا آخر سوره را می‌خواند. شما وقتی به تاریخ نگاه می کنید، می بینید پیغمبر به کرات رفتارهایی می‌کند که اهل سنت و شیعه هم نوشته اند که مدام به همه تأکید می‌کند که این علی جانشین و وزیر من است. یعنی پیغمبر کاری می‌کند که بر همه مردم و نه فقط مردم زمان خودش، بلکه تا الان حجت را تمام می‌کند. محال است یک آدم بی‌طرف، بی‌غَرض و مرض، نه فقط کتاب های شیعه بلکه کتاب های اهل سنت را بخواند و یقین نکند که امیرالمؤمنین امام و جانشین پیغمبر است. حتی پیغمبر بیعت های خصوصی در مورد امیرالمؤمنین از بسیاری از اصحاب خودش می‌گیرد که این علی جانشین من است. بعد از من اذیتش نکنید. فاطمه را اذیت نکنید. فاطمه بخشی از وجود من است. هر کس زهرا را اذیت کند، من را آزرده و هر کس من را بیازارد خدا را آزرده: «فاطمة بِضْعَةٌ مِنّی مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی الله». اینها در روایت اهل سنت هم وجود است. اینها را فقط شیعه نقل نکرده است. در روایت دیگری پیامبر فرمودند: «إِنَّ الله تَعَالَى یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَى لِرِضَاهَا= خدا به غضب فاطمه غضب می‌کند و با رضایت فاطمه راضی است». این چه مقامی است که خدا با غضب فاطمه غضب می‌کند و با رضایتش راضی است؟ یعنی این موجود نه تنها معصوم است، بلکه خلیفة الله است. آن هم نه خلیفه الله فقط برای مردم، بلکه خلیفه الله برای خود ائمه. چنانکه امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: «وَ جَدَّتُنا فاطِمَة حُجَةُ اللهِ عَلَینا، وَ أمُّنا فاطِمَة حُجَةُ اللهِ عَلَینا» اینها را بیان کردند تا ما بفهمیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) کیست؟ مادر ما کیست؟ اصل و ریشه ما کیست؟ مهمتر از همه این است که بفهمی تو چه کسی هستی و خودت چه ظرفیت و قیمت و جایگاهی داری. اگر ما خود را گم کنیم تا آخر کور زندگی می‌کنیم و بی نهایت استعدادمان را تلف می‌کنیم. حضرت زهرا در دفاع از امامش همه دارایی اش را وسط آورد  حالا این پیغمبر با این عظمت از دنیا می‌رود. حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌داند چه اتفاقی می‌افتد و در مصیبت این فراق گریه می کند. گریه حضرت گریه انسانی است. گریه‌ به خاطر یک فاجعه بزرگ انسانی و جهانی است که هم در طول تاریخ و هم در وسعت تاریخ اتفاق می‌افتد. گریه اش برای این است که میلیاردها انسان، متخصص معصوم را از دست می‌دهند. به عمق فاجعه دقت کنید. پس آن گریه که یک گریه خاص است؛ هنوز هم ادامه دارد. یعنی ناله حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هزار و چند صد سال است که در تاریخ ادامه دارد. این گریه است که شروع یک فاجعه را نشان می‌دهد. این فاجعه چند ساعت بعد از فوت پیغمبر یک دفعه شکل‌هایش در می‌آید. اول آن تغییر مسیر خلافت، دوم حمله به خانه امیرالمؤمنین، آتش زدن در خانه، بعد آن ضربه ها برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) و.. حضرت زهرا (سلام الله علیها) در دفاع از امام زمانش و در جلوگیری از حذف معصوم، همه دارایی خودش را وسط ‌آورد. دفاع از امام زمان، مرد و زن ندارد، یک زن جوان باردار با چهارتا بچه کوچک، زنانگی‌اش را ندید. بارداری‌اش را ندید چون متخصص معصوم در خطر است. ما در خطر بودیم. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) در طول تاریخ همه بچه‌هایش را نگاه کرد. می‌دید که چه اتفاقی قرار است بیفتد. بنابراین، برای اینکه ما محروم از متخصص معصوم نشویم، نه جوان بودن خودش، نه زن بودن خودش، نه باردار بودن خودش را اصلا توجه نکرد. او همه دارایی که یک زن و یک انسان دارد به وسط آورد؛ حتی جان و حیاتش را به خطر انداخت. این آن درسی است که حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) برای ما دارد. اگر ما این درس را خوب یاد گرفته بودیم، الان 1180 سال امام زمان آواره و تنها نبود. اگر همه همین درس را از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یاد می‌گرفتند، همۀ موانع ظهور برطرف می‌شد.  جالب است که هزار و چند صد سال است که برای حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) عزاداری می‌شود و هیچ کس به رویش نمی‌آورد که باید از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) چه درسی یاد بگیرد. فقط می‌گویند که خانم بین در و دیوار بود، بچه‌اش سقط شد و بنشینیم گریه کنیم. فقط گریه کار ماست. در حالی که ما باید درس یاد بگیریم که برای امام زمانت باید تمام قد وسط بیایی، برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت، باید با همه وجود و دارایی‌ات وسط بیایی. اگر برطرف کردن موانع ظهور امامت به فداکاری و جان و مال و وقت‌گذاری و مصرف آبروی تو و علم و عبادت تو نیاز دارد، حق نداری دریغ کنی. این آن درسی است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به ما می‌دهد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌داند که بزرگترین فاجعه در تاریخ بشر حذف متخصص معصوم است. پس آن رفتار را از خودش نشان می‌دهد. بعد از اینکه این همه صدمه می‌بیند، باز مبارزه منفی می‌کند تا روزهایی که زنده است؛ چون این داستانها برای چند روز اول بعد از وفات پیغمبر است. بعد از آن، اوضاع ظاهراً ساکت است. ولی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مبارزه منفی می‌کند که هیچ کس از اینهایی که می‌خواستند به ملاقاتش بیایند را نمی پذیرد. می‌گوید من هرگز با شما سخن نخواهم گفت. من از شما پیش خدا و رسول خدا شکایت می‌کنم. اما حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک کار مهم می‌کند و آن این است که نقش تدبیری و امامتی و مدیریتی و عرشی خودش را بازی می‌کند. این مقام، جبرئیل را به زمین می‌کشاند. وقتی می‌گوییم جبرئیل نازل می‌شود، مقامی است که روی زمین جبرئیل را پایین می‌کشد. در جامعه کبیره می‌ خوانیم: «وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلاَّئِکَتُهُ» یعنی شما یک قدرتی دارید که ملائکه را پایین می‌کشید. «وَ مَهْبَطِ الْوَحْیِ» یعنی ساختار شخصیتی شما به گونه ای است که فرشته‌ها را نزد شما پایین می‌کشد. ارتباط با ملائکة الله، یعنی تو هم این قدرت را داری که یک ارتباطی با فرشته‌ها برقرار کنی که آنها فقط به خاطر تو پایین بیایند و فقط با تو حرف بزنند. فقط به عشق تو به تو سر بزنند. تو هم می‌توانی اینطوری باشی که با فرشته‌ها رفت و آمد داشته باشی و دوست باشی و رابطه صمیمی برقرار کنی. حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ایجاد صحیفه فاطمیه که امیرالمؤمنین نوشت، گفت یا علی جبرئیل بر من نازل شده حضرت فرمود اگر دفعه بعد آمد، به من بگو که من هم باشم تا آنچه می گوید را بنویسم. جبرئیل آمد و امیرالمؤمنین را خبر می‌کنند. حضرت زهرا (سلام الله علیها) دریافت می‌کند و امیرالمؤمنین می‌نویسد. به همین دلیل است که امام خمینی ره فرمود ما به صحیفه فاطمیه که نزد ائمه است افتخار می‌کنیم. این صحیفه همانطور که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هیچ حکم خدا و احکام الهی و شرعی در آن نیست و فقط احکام مدیریتی و تدبیری بعد از پیغمبر هست تا آخر». برای امام زمانت بدون چشم داشت خدمت کن حواست باشد که هر جا بین ولایت و یک صورت مقدس ماندی که کدامش را انتخاب کنی و کدام اولویت دارند، باید با صورت مقدس بجنگی حتی اگر قرآن روی نیزه باشد. این سیره امیرالمؤمنین است. یعنی ولایت، درس امروز ماست. جالب است یک چیز تلخی که اتفاق افتاده و ما هم الان در این فاجعه شریک هستیم و باید زودتر توبه کنیم و تلاش کنیم که خود را از این فاجعه نجات دهیم، کوتاهی در حق امام زمان است. هر کس در حق امام زمانش کوتاهی کند و او را تنها بگذارد این جهنم دارد. این که در قرآن گفته شده «قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى= بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر مودت در باره خویشاوندان »، باید بدانیم که مودت یعنی پای کار بودن.  بدانید! بیش از آن که نسبت به زن، شوهر، بچه‌ها و کس و کارت مسئول باشی، نسبت به امام زمانت مسئول هستی. مهمتر از همه خانواده و همه کس در روی زمین، امام زمان (علیه‌السلام) است که نسبت به او مسئول هستیم. باید برایش خرج کنیم؛ باید برایش وقت بگذاریم؛ باید آبرو بگذاریم؛ باید هر چه استعداد داریم برای برطرف کردن موانع ظهور امامت وسط بریزیم. این را بفهمیم که ما باید بدون‌شرط و بی‌چشم داشت، فدای امام زمان بشویم. و گرنه مودتی در کار نیست. دروغ است اگر بگوییم مودت داریم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8875
زمان انتشار: 3 مارس 2018
| |
قلب مؤمن عرش الهی است

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه 6؛ 96/11/26

قلب مؤمن عرش الهی است

اولین راهکار برای رسیدن به ائمه (علیهم السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) این است که ما شیعه باشیم یعنی اینکه اوامر حضرت را انجام دهیم و آنچه را که نهی کرده اند، نیز ترک کنیم.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «قَلْبُ المُؤمِنْ عَرْشُ الرَّحمن= قلب مؤمن عرش الهی است». این کلام خیلی بزرگی است که قلب مؤمن عرش خداست، یعنی انسان با دلش با طی مسیر در دنیا چنان سعه وجودی و قلبی پیدا می‌کند که به عرش الهی می‌رسد. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «خَلَقَکُمُ اللهُ أنواراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحدِقین حَتّی مَنَّ عَلَینا بِکُم[1]= خداوند شما را [به صورت] نورهایى آفرید و گِرداگِرد عرش خود قرارتان داد تا این كه به واسطه شما بر ما نعمت بزرگى عطا فرمود». این فراز اشاره به اصل و جایگاه خودت دارد و افق پروازت را می‌گوید، امید و آینده‌ و ریشه‌ات را می‌گوید و جنست را برای خودت مشخص می‌کند. حالا برای این که به این مقام عرشی برسیم از همین جا باید شروع کنیم. چون اگر نرسیم فاصله که بیفتد غصه‌ها، گرفتاری‌ها، سختی‌ها و بدبختی‌ها زیاد می‌شوند. سوال این است که ما چگونه به این مقام برسیم؟ وقتی انسان یک الگو و یک مربی در مقابلش باشد به طور طبیعی اگر بخواهد به او برسد، باید از او پیروی کند، یعنی شیعه او باشد. شیعه هم یعنی هر چه که او بگوید، عمل کند. حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم از ما شیعه‌گی می‌خواهد. همان طور که خودشان فرمودند: «إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِأوامِرِنا وَ تَنْتَهی أنْ نَواهینا فَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا= اگر به آنچه به شما امر می­‌کنیم، عمل می­‌کنی و از آنچه شما را بر حذر می‌داریم، دوری می­‌کنی از شیعیان مایی والّا هرگز». اما اگر کسی می‌خواهد این مسیر را زود طی کند یک راهکار خوب من به او یاد می‌دهم که خیلی سریع بتواند این مسیر را برود. اما قبل از این که این راه را طی کنید، یک شرط دارد و آن هم جزبی با اهل بیت است. چگونه عضو حزب اهل بیت (علیهم السلام) شویم؟ عضو حزب امام شدن به این معنی است که ما از نظر شخصیت، مقام، دغدغه، تفکرات، آرمان‌­ها، آرزوها می‌­خواهیم مثل و شبیه ائمه شویم. در دعا هم می­‌خوانیم «صَیِّرُونِی مِنْ حِزْبِكُمْ= و از حزب خودتان گردانید» می­‌خواهیم شخصیت ما را جوری برگردانند و ما را عوض کنند که مانند آنها بشویم و این قدر عوض شویم که جزء حزب آنها شویم. ما با خراب­ترین وضعی که داریم می‌توانیم شروع کنیم و به ائمه (علیهم‌السلام) برسیم، به نظر شما آیا درگاهی از این مهربان و بزرگتر از این جایی سراغ دارید که با این وضع خرابی که داریم به ما اجازه می­دهند خود را به ائمه (علیهم السلام) برسانیم؟! با اوج آلودگی به ائمه می­‌گویید: این قدر مرا متحول کنید که هم حزبی و هم درجه شما شویم. برای رسیدن به ائمه (علیهم‌­السلام) و شبیه آنها شدن چقدر راه باز است ولی ما تنبلی می­‌کنیم و به سوی آنها حرکت نمی‌­کنیم و بی­خیال هستیم، این همه مسیر و مقام سر راه ما قرار داده اند اما ما هوس رفتن نمی­کنیم و دغدغه و آرزوی ما چیز دیگری است، اصلاً به سمت ائمه نمی رویم. این قدر فاصله به آنها داریم که حتی قیامت هم به سختی دستشان به ما می­رسد. کسی که این قدر خراب می­‌کند و از ائمه (علیهم‌­السلام) فاصله دارد با مشکلات و گناهانی که دارد در دنیا پاک نمی­ شود، برزخ هم که وارد می­ شود باز آنجا هم پاک نمی­شود و در قیامت نیز چنین است و باید برای پاک شدنش او را به جهنم ببرند و آن قدر در جهنم بماند تا پاک شود و نجات یابد. راه رسیدن به حضرت زهرا (سلام الله علیها) اولین راهکار برای رسیدن به ائمه معصومین و صدیقه طاهره (سلام­‌الله‌­علیها) این است که ما شیعه باشیم و شیعگی کنیم. یعنی اوامر را انجام دهیم و آنچه را که نهی کرده‌­اند، نیز ترک کنیم. این اولین مرحله است. اما امشب من یک راهکار قوی به شما هدیه می­دهم که خیلی از مشکلات­تان را حل میکند و باعث سرعت گرفتن شما در رسیدن می­شود. همانطور که قرآن نیز تاکید کرده است سرعت و سبقت بگیرید، یعنی معطل کسی نشوید و سریع بیایید. دقت کنید اول ببینید حضرت زهرا (سلام الله علیها) کجا هستند؟ ایشان در عرش هستند و عرش نیز مرکز فرمانروایی، حاکمیت، تدبیر و مدیریت است و حضرت در چنین جایی قرار دارند. پس اگر می­خواهید به سرعت به عرش برسید به جای معطلی در زمین بروید ببینید دغدغه­ های حاکمیتی حضرت چیست و در آن دغدغه­ ها شرکت کنید و آن دغدغه­ ها را داشته باشید. برای این کار باید دغدغه ­های زمینی، جمادی، گیاهی، حیوانی خود را رها کنید و دغدغه شما مثل دغدغه ­های صدیقه طاهره و امام زمان (عجل الله تعالی) باشد و اگر دغدغه های شما با آنها یکی شود ره صد ساله را یک شبه رفته ­اید و با سرعت رسیده ­اید. فکر کنید ببینید الان حضرت زهرا (سلام الله علیها) که در عرش هستند و مقام تدبیر عالم را دارند، الان نوع دغدغه ­ها و غصه ­های ایشان چیست؟ ما هم همان غصه­ ها و دغدغه ­ها را داشته باشیم و غمخوار حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امام زمان (علیه السلام) باشیم، هم اشک و هم ناله آنها شویم. حالا آیا می ­توانید؟ مثلا در جبهه کسی سرباز است و کارش هم مقدس و جهاد و مبارزه است، ولی یک موقع یک کسی که سرباز است مسیر را طوری طی کرده است که در اتاق جنگ و فرماندهی نشسته است و برای یک عملیات جهانی تصمیم­ گیری می­ کند ولی بقیه سربازان نمی­ تواند به این چادر فرماندهی بیایند هر چند او نیز سرباز است. حالا ما هم باید ببینیم می ­توانیم به چادر فرماندهی امام زمان (عجل الله تعالی) برویم؟ آیا می­ توانیم به جای اینکه باری روی دوش حضرت باشید باری را برداریم؟! دغدغه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مقام عرش الهی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) در عرش که مرکز فرماندهی است، هستند و آنجا هم مقام تدبیر و هدایت ما سوی الله است و حضرت آنجا دغدغه میلیاردها فرزندش را دارد، حالا آیا شما می توانید آنجا بروید و به حضرت سلام کنید و بگویید من برای خودم چیزی نمی­خواهم فقط آمده ­ام کمک شما باشم. باید طوری باشیم که وقتی صبح از خواب بیدار می ­شویم فکر کنیم ببینیم حضرت دغدغه و غصه ­اش چیست و ما نیز همان را داشته باشیم. ببینیم امام زمان (عجل الله تعالی) برای چه غصه می­ خورد ما هم همان غصه­ ها را داشته باشیم تا حدی که امام بگوید فلانی هست و کمک من است. در این صورت شما هم مستجاب الدعا هستید و دعای شما هم مستجاب می­ شود. از خدا بخواهید که شما را از بهترین کمک ­کنندگان حضرت قرار بدهد، پس باید نوع غصه ­ها و آرزوهای زندگی را عوض کنید و هماهنگ با امامتان باشید. وقتی هم غصه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امام زمان (عجل الله تعالی) شدید، اولین ظهور و اثر آن این است که دیگر شما غصه دنیا را ندارید و اصلاً اینجا در دنیا کاری ندارید که زن و بچه، یا فامیل و دیگران به شما چه گفتند و چه آزاری دیدید. من دیگر نیامده ام بگویم حضرت باری از دوش من بردارید و فلان مشکلم حل شود، بلکه آمده ­ام بگویم باری از روی دوش شما بردارم. وقتی چنین باشید حضرت نیز در قلبش دیگر مطمئن است که بخشی از بارها را شما برمی دارید و دیگر شما هم باب الحوائج شده ­اید و حضرت نیز راحت است. اعوان و انصار حضرت بودن شوخی نیست، اینجور نیست که بگویید کاش امام زمان (عجل الله تعالی) ظهور کند و ما جزء اعوان و انصارشان شویم، بدانید که امام زمان (عجل الله تعالی) ظهور کرده ­اند و همین الان باید جزء اعوان و انصار حضرت باشید. همین الان حضرت حجت ارواحنا فداه «هل من ناصر ینصرنی» می­ گوید و باید پاسخ او را داد. حالا آیا می­ خواهید خود را به چادر امام زمانتان برسانید، بالاخره صدها چادر هست اما چادر فرمانده رفتن کار هر کسی نیست. بنابراین، میزان رشد شما به این است که نوع غصه‌ها، دغدغه و آرزو و آرمان تان به اهل بیت شبیه باشد. در اینجاست که شما بُرد کردی و از ته جهنم به عالی‌ترین درجات بهشت می روید.   امامت/حضرت زهرا/مقام عرشی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8874
زمان انتشار: 24 فوریه 2018
| |
شیعه بودن امر اعتباری و وهمی نیست

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه 5؛ 96/11/26

شیعه بودن امر اعتباری و وهمی نیست

در جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که خانمی خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) رسید. از طرف همسرشان این سوال را پرسید که آیا از شیعیان حضرت هست یا نه؟

حضرت در پاسخ یک قاعده می‌دهند که بسیار مهم است. گاهی آدم­­ها اینطور فکر می‌کنند که معیت و همراهی با معصومین یا بهشت رفتن، یک امر اعتباری است. مثل پادشاهی که می‌خواهد سفر تفریحی برود، در این سفر دلبخواهی چند نفر را از قصر انتخاب می‌کند که فلانی و فلانی با ما بیایند. اگر کسی هم دلش می‌خواهد با شاه در این سفر همراهی کند، شاه هم قبول می‌­کند و او را می‌­برد. در این داستان که شاه قصد دارد تفریح برود،  هر کسی را که دلش بخواهد، انتخاب می‌­کند. اما داستان رفتن ما به بهشت یا همراه با معصوم مثل داستان پادشاه نیست که بگوییم در قیامت پیغمبر یا اهل بیت یا شهدا، صدیقین و صالحین به بهشت می‌­روند و ما هم بگوییم دوست داریم با شما به بهشت بیاییم و ما را هم پیش خودتان ببرید و آنها هم قبول کنند. اصلاً اینطور نیست. قرآن می‌­فرماید: «قَدْ جَعَلَ الله لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً[1]= محققا خدا براى هر چیزى اندازه‏­اى مقرر كرده است». دقیقاً مثل تولدهای ۵ ­گانه از رحم مادر به دنیا که اصلاً تخلف ندارد، یعنی هیچ جنینی در رحم مادر نیست که شرایط تولد سالم را طی کند، اما مریض به دنیا بیاید یا شرائط تولد مریض یا ناقص یا ضعیف را داشته باشد، اما سالم به دنیا بیاید. اصلاً اینطور نیست. این مراحل رشد، کاملاً قانونی است. یعنی جنین باید در رحم مادر یک سلسله دارایی‌­ها را تحصیل کند و بگذراند. نوع تولدش هم دقیقاً به آنچه که در دوران جنینی گذرانده، مربوط است. کسی که دغدغه این را دارد که آیا من شیعه امیرالمؤمنین هستم یا نه؟ شیعه حضرت زهرا هستم یا نه؟ با حضرت زهرا محشور می‌شوم یا نه؟ این یک امر اعتباری نیست. چون شیعه بودن یعنی همراهی. اگر تو واقعاً همراه آنان هستی پس باید، شبیه آنان هم باشی. بر فرض مثال، کسی بپرسد آقا شما چند سال سر کلاس زبان رفتی؟ می‌گوید من یک ترم، کس دیگر بگوید پنج ترم، یکی دیگر بگوید: چهار ترم. اما کسی که یک ترم رفته، با آن کسی که چهار یا پنج ترم رفته، قطعاً دارایی‌های زبانی اش متفاوت است. شیعه، یعنی آیا تو با حضرت زهرا همراهی کردی یا نه. اگر همراه بودی، این همراهی مستلزم شباهت و سنخیت است. چون شیعه یعنی پیرو. پیرو هم یعنی من در تمام مسائل زندگی­ام از این خانم تبعیت کنم. وقتی تبعیت کردم قطعاً توانایی‌ و شباهت‌هایی را به حضرت زهرا پیدا می‌کنم. چنین فردی نمی­تواند آدمی عصبی و پرخاشگر باشد. اگر باشد، یعنی آنچه که دریافت کرده، در او اتفاق نیفتاده است. فاطمه زهرا یعنی خلیفة الله، یعنی کاملترین مظهر خدا که یک مقام عرشی پیش خود خدا دارد که مرکز فرمانروایی خداست. شخصیتی است که غضبش با غضب خدا و رضایتش با رضایت خدا یکی است. شیعه کیست! پاسخ فاطمه صدیقه به این خانم که از طرف همسرش پرسید که آیا از شیعیان حضرت هست یا نه؟ این بود که حضرت می‌­فرمایند: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناک وَ تَنْتَهی عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنا وَ اِلاّ فَلا= اگر به آنچه به شما امر می‌­کنیم، عمل می­‌کنی و از آنچه شما را بر حذر می داریم، دوری می­‌کنی، از شیعیان مایی و گرنه هرگز». این فرمول مثل آیینه‌­ای است که اگر آدمی در آن به خودش نگاه ‌کند، می‌­تواند خودش را تنظیم کند. اگر الان به تو بگویند که بزرگترین غصه و دغدغه اصلی زندگیت چیست؟ چه جوابی خواهی ­داد. اگر بگوید بزرگترین دغدغه‌ من این است که شبیه حضرت زهرا هستم یا نه! با خانم محشور می‌شوم یا نه! چطور موقع مردن عزرائیل بالای سرم می‌آید؟ چه شکلی می‌آید؟ مهربان یا ناراحت می‌آید؟ نکیر و منکر بالای سرم می‌آیند یا بشیر و مبشر؟ این نشان می‌دهد که او فردی جدی است، یعنی می‌خواهد خودش را با یک سلسله استانداردها، ملاک­ها و معیارها تطبیق بدهد؛ آن هم ملاک و معیارهای جاودانه و ابدی.   اما کسی که جدی نباشد، معیارش فقط دنیاست. دغدغه­ اش این است که چقدر پول دارد، چقدر سواد دارد، کدام دانشگاه درس می‌خواند، چه مدرک تحصیلی دارد، ازدواج کرده یا نه، بچه دارد یا ندارد، مستأجر است یا صاحبخانه و دیگر مسائل...، معلوم می شود جدی نیست. اما آدم جدی و حسابی یعنی کسی که باطنش، باطن انسانی است، اصلاً دغدغه‌های یادشده را ندارد. نه اینکه اینها جزء دغدغه‌های طبیعی‌­اش نیست. آنها را قبول دارد. ولی دغدغۀ اصلی­‌اش این است که آیا با ملاک ابدی زندگی می‌کند یا نه! من جهنمی هستم یا بهشتی!  این­ها سؤالات اصلی یک آدم حسابی است. به محض اینکه وفات بیاید تمام آنچه که تو در دنیا برای کسب آنها جان کندی، کاملاً رنگ می‌بازد، یعنی می فهمی که هیچ ارزش و اعتبار واقعی ندارد. تمامش موقتی و توهم و سراب است. در ادامه روایت، مرد تا وقتی این جواب حضرت را می‌شنود، حالش خراب می‌شود. این خانم خدمت حضرت زهرا (سلام‌­الله‌علیها) برمی‌گردد و عرض می‌کند که شوهرم این­طور می‌گوید. حضرت فرمود: «قُولی لَهُ لَیْسَ هَکَذَا شِیعَتُنا مِنْ خِیارِ أَهْلِ الْجَنَّة= [از طرف من] به همسرت بگو چنین نیست. شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشتند»، شیعه یعنی آن که پیرو ماست، یعنی دستورات را اجرا می‌کند، نواهی را هم عمل نمی‌کند و به سراغشان هم نمی‌رود. حضرت زهرا (سلام الله علیها) شیعه را از محب جدا می‌کند و می‌فرماید: «وَ کُلُّ مُحِبِینا وَ مُوالِی أَوْلِیائِنا وَ مُعادِی أَعْدائَنا وَ الْمُسْلِمِ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا وَ مُعادِی أَعْدائَنا = همه آن کسانی که ما را دوست دارند، دوستان ما را هم دوست دارند. دشمن دشمنان اهل بیت هستند». این هم سنگین است، یعنی چیزی نیست که هر کسی بتواند، ادعا کند که دشمن همۀ شخصیت‌هایی هستم که با اهل­بیت دشمن هستند زیرا قرآن می فرماید: «و لو کَانَ آباؤُکُمْ او أَبْنائُکُمْ او اخوانهم او عشیرتکم=حتی اگر پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا بستگانشان باشد» پدرم باشد، مادرم باشد، خاله‌ام باشد، عمویم باشد، دایی­‌ام باشد، فرزندم باشد، دشمنی با اینها کار راحتی نیست. همچنین می فرماید: «وَ الْمُسْلِمِ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا= با قلب و زبانشان واقعاً تسلیم ما هستند»، یعنی ابراز می‌کنند که  اهل بیت را دوست دارند و عاشق ما هستند. مثلا برای ما مراسم عزا یا تولد می‌گیرند. این محبینی که دوستدار اهل بیت هستند، با دوستانشان دوست هستند و با دشمنانشان دشمن هستند، تسلیم هستند و با قلب و زبانشان این فضیلت را ابراز می‌کنند. چه کسانی شیعه واقعی نیستند؟ صدیقه طاهره در ادامه به قاعده­ای اشاره می­کند که می فرمایند: علیرغم ادعای شیعه بودن، مصداق واقعی شیعه نیستند. «لَیْسُ مِنْ شِیعَتِنا اِذَا خالَفُوا اَوَامِرَنا وَ نَواهینا فِی سائِرِ المُوبِقات = اینها از شیعیان ما نیستند، اگر در اوامر و نواهی‌ما، با ما مخالفت کنند». آنجایی که دستور دادیم رعایت نمی‌کنند. مثلاً نماز، حجاب، روزه، روابط زن و مرد، خمس و زکات است، شوهرداری است، زن‌داری است، بچه‌داری است، ادب پدر مادر است، همسایه‌داری است و... اصلاً رعایت نمی‌کند. هر چند دوستدار اهل بیت و دشمن دشمنانشان اهل بیت باشند، قلباً و زباناً هم اعتراف کنند، ولی در اخلاق، شبیه اهل بیت نیستند، فرهنگش فرهنگ اهل بیت نیست. فرهنگ دیگری است، تشبه‌اش به آنها است و افتخارش هم به این است که شباهت به غیر اهل بیت دارد. چنین کسانی به تعبیر حضرت شیعه نیستند که فقط آنها را دوست بدارند. آثار و فوائد دوستی اهل بیت(علیهم‌السلام) حالا این دوست داشتن اهل بیت علیهم‌السلام فایده‌ای هم دارد؟ به درد هم می‌خورد؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها) پاسخ می‌­دهد. اینها چون ما اهل بیت را دوست دارند و با دشمنان ما دشمن هستند و با قلب و زبانشان این ابراز علاقه را می‌کنند، محبوب خدا هستند. حالا محبوب خدا هستند چه اتفاقی می‌افتد؟ «وَ هُمْ مَعَذلِکَ فِی الْجَنَّة وَلکِن بَعْدَ ما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهِم= اینها هم بعد از اینکه از گناهانشان پاک شدند، به بهشت می‌آیند »، یعنی گناه و معصیت کرده، اصلاً رعایت نکرده، نه اوامر را اجرا کرده، نه نواهی را ترک کرده، بعد از اینکه ضربه‌هایی که به خودش زده، صدمه‌هایی که به خودش زده باید پاک بشود. چون خدا دوستشان دارد. حالا این پاک کردن از گناه چطور صورت می­گیرد؟ «بِالْبَلایا و الرزایا أوفی عرصات القیامة بانواع شدائدها= با بلاها و گرفتاریها و یا در صحرای محشر و قیامت به انواع شداید و سختی­ها»، یعنی با سختی و مشکلاتی که در زندگی پیش می‌آید خدا اینها را از گناه پاک می‌کند. سختی ها هم چند جور است: مشکلات مالی مثل بدهی، ورشکستگی، آسیب مالی، صدمه به اموال انسان یا مشکلات بدنی است. مثل انواع مریضی‌ و دردها، یا مثل اذیت و آزار همسر، پدر مادر، خواهر برادر، همسایه، خانواده همسر، دوستان، همکاران و.. . همه اینها کفارات گناهانند.  پس سختی‌های زندگی مفت پای ما حساب نمی‌شود. تمام آنها باعث آمرزش و پاکی گناهانمان می­‌شود. اگر بخواهیم سختی‌های زندگی کفارۀ گناهانمان بشود یک شرط دارد. شرطش آن است که جزع نداشته باشید، جیغ و داد نکنید، سر و صدا نکنید، بداخلاقی نکنید. اگر بخواهید بداخلاقی کنید، گناهتان چند برابر می‌شود. شایسته است آن سختی و اذیت شدن را تحمیل کنید. چون خدا تو را با این مشکلات تراش می‌دهد. مثل سنگی که قیمتی ندارد، ولی وقتی سنگ‌تراش آن را تراش می‌دهد، قیمت پیدا می‌کند. در قرآن هم اشاره شده که: «لِیَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ= بعضی‌هایتان را با بعضی دیگر آزمایش می کنیم». آزمایش می‌­کنیم یعنی می‌تراشیم با پدر و مادر، همسر، خانواده همسر، دوستان، همسایه‌، صاحب کار، زیردست و... با اینها شما را می‌تراشیم، پس صبر کنید. نق و غر نزنید، فحش ندهید، ناشکری هم نباید بکنید. اگر غر بزنید، یعنی به خدا بدبین هستید. حتی اگر این درد بیشتر از گناهانتان باشد، درجه برای زندگی ابدی­تان می‌شود. اما بعضی افراد آنقدر پوست کلفت هستند که خدا هر چقدر به آنها فرصت می­‌دهد، مدام گناه جدید تولید می‌کنند، مثل آدم‌­های بداخلاق. آدم­های بداخلاق توبه می‌کنند؛ اما چون اخلاقشان بد است، مدام گناه تولید می‌کند. «أَوْ فِی الْطَّبَقِ الأَعلی مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذابِها اِلی اَنْ نَسْتَنْقِضَهُمْ بِحُبِّنا= یا در طبقه بالای جهنم گرفتار عذاب شدند تا اینکه ما آن­ها را نجاتشان بدهیم به خاطر محبت‌­هایی که به ما در دنیا داشتند». یعنی محبت کمک زیادی به انسان می‌کند، اما باید ببینیم که محبت درجه‌اش چقدر است. چون محبت باید کمک کند که تو محبوبت را رعایت کنی، محبت باید کمک کند که اگر امام زمان (علیه­السلام) را دوست داری، حضرت زهرا را دوست داری، امام حسین (علیه­السلام) را دوست داری؛ اذیتشان نکنی. و در آخر می فرمایند: «نَنْقُلَهُم اِلی حَضْرَتِنا= و آنان را به نزد خود منتقل می کنیم». پس باید زندگی­مان مشخص باشد که اگر شیعه هستیم باید مقاومت، پوست کلفتی، عمل نکردن نسبت به دستورات دین، احکام رساله، دستورات اخلاقی یا اعتقادی را کم کنیم. به میزانی که لجبازی می‌کنید، عقب می‌مانید و موجب خرابی تولدت از رحم دنیا به بهشت می‌شود. پس بیاییم مقاومت‌هایمان را کم کنیم، کندی‌هایمان را کم کنیم، لجبازی‌هایمان را کم کنیم و تصمیم به شدن بگیریم.   امامت/حضرت زهرا/مقام عرشی [1] . سوره طلاق/آیه 3.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8873
زمان انتشار: 22 فوریه 2018
| |
حضور شیطان در سکرات موت

منازل الاخره، جلسه 9، 88/6/23

حضور شیطان در سکرات موت

مسئله حضور شیطان در سکرات موت یکی از مسائلی است که بزرگان دین(علیهم‌السلام) به ما آموخته اند. شیطان در سکرات موت نزد شخص در حال احتضار حاضر می شود و وسوسه ­هایی ایجاد می کند تا ایمانش را بگیرد و کاری بکند که با کفر وفات کند.

در مباحث دشمن­ شناسی انواع وسوسه های شیطان را توضیح دادیم و گفتیم که وجود شیطان برای نظام خلقت و به تعبیر بزرگان دین، برای رشد انسانی لازم است. شیطان با ایجاد وسوسه در انسان، ابزاری می‌شود برای بالا بردن قدرت ایمان و توانمندی‌های انسانی و انسان با مقابله در برابر وسوسه های شیطان، ایمان و تقوا و عشق خود را به خداوند و معصومین (علیهم‌السلام) ثابت میکند. یک محبّ و مؤمن حقیقی در مشکلات و خطرها و آزمایش‌ها شناخته می شود. سنت امتحان و آزمایش برای مؤمنین و حتی انبیا و اولیاء یک سنت لایتغیر الهی است. قرآن کریم می‌فرماید:«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ[1]=[شیطان] گفت پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى؛ من هم براى [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم». سه بار تأکید دارد، حتماً ِحتماً ِحتماً، در صراط مستقیمِ تو سر راه بندگانت می‌نشینم و حتماً ِحتماً ِحتماً به آنها از جلو و عقب و راست و چپ حمله می‌کنم». این حمله‌­ها معنادار است و در مباحث دشمن­ شناسی آنها را توضیح دادیم. از طرف دیگر فرشته ها نیز کارهای خوب و خیر را به انسان الهام می‌کنند و انسان باید بین این وسوسه و الهام یکی را انتخاب کند. همانطور که شیطان در طول عمر ما را وسوسه می‌کند، در موقع مرگ هم به سراغ انسان می‌­آید و آن وسوسه‌­ها را ادامه می‌دهد. در موقع مرگ، شیطان از طریق خیال، خانواده و مال و ثروت را جلوی چشم انسان می‌­آورد تا توجه انسان را به آنها جلب کرده و به جای اینکه در آن لحظه به یاد خدا، ائمه و انبیا و به یاد آخرت باشد، فقط به یاد اطرافیان و دارایی ها و دل نگرانِ این دارایی ها است. چه کسانی با وسوسه های شیطان در لحظه مرگ فریب می خورند؟ شیطان در لحظه مرگ با وسوسه هایش یاد خدا و آخرت و لحظه وفات را از یاد انسان می برد. سوال این است که چه کسانی به این وسوسه­های لحظه مرگ گوش می دهند و چه کسانی گوش نمی‌دهند؟ و موفق می شوند از دام شیطان فرار بکنند؟ در پاسخ باید گفت، کسانی که در طول عمر خود، در حمله شیطان از جلو، عقب، چپ و راست، جواب منفی به شیطان داده و او را شکست داده اند، در لحظه مرگ هم به وسوسه های شیطان گوش نمی‌دهند. چون آنها سابقه شکست شیطان و بی­اعتنایی به وسوسههای او را دارند، در آن لحظه هم موفق هستند و اصلاً به وسوسه‌­های او توجه نمی‌کنند و این توجه نکردن برای آنها یک درجه و مقام و امتیاز است. اما کسانی که در طول مدت عمرشان دائماً از شیطان شکست خورده‌اند و دائماً به وسوسه­‌ها، ترس­ها و اضطراب ها، غصه‌­ها و احساس پوچی‌­ها جواب مثبت دادند، نمی‌توانند در لحظه سکرات موت حریف شیطان شوند. چون وضعیت انسان در سکرات موت سخت­تر و انسان ضعیف­تر است. کسی که یک عمر حرف شیطان را گوش کرده و دائماً وسوسه­‌های منفی شیطان را نسبت به خودش و اشخاص و نسبت به دین، آینده، خدا و اطرافیان پذیرفته، نمی تواند در لحظه سکرات موت در مقابل شیطان مقاومت کند. در آنجا هم اسیر همین وسوسه­‌ها خواهد شد و شکست خواهد خورد و به هر حال این نوع مُردن مُردن خوبی نیست. دشمنیِ با شیطان یعنی اطاعت نکردن از شیطان دشمنی کردن با شیطان یعنی اطاعت نکردن از او و مقابله با افکار منفی‌ای که شیطان در ما تولید می کند. حمله شیطان حمله فیزیکی نیست. چون جنس شیطان از جن است، ما خود شیطان را نمی‌بینیم. اما شیطان در ما افکار منفی، غم، اضطراب تولید می کند. خداوند در قرآن به ما دستور داده تا از شیطان اطاعت نکنیم:«إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا = شیطان دشمن شماست، شما هم با او دشمنی کنید». پس اگر کسی بخواهد لحظه مرگ از سکرات مرگ نجات پیدا بکند و آسان و شیرین جان بدهد و آن طرف هم در برزخ گرفتار نشود، باید تا وقتی زنده است برای شناختِ شیطان و دادنِ پاسخ منفی به او تمرین کند. اگر تمرین کافی نداشته باشد، آن موقع هم خوار و اسیر می‌شود و آن وسوسه‌­ها را می‌­پذیرد و ایمانش را به شیطان خواهد داد. پس بر ماست که شیطان را دشمن بگیریم. یعنی به وسوسه‌ها و افکار منفی که در ما تولید می کند، جواب ندهیم. بعضی از ایمان ها «مستقر» هستند، یعنی استقرار دارند و هرگز از بین نمی روند. بعضی از ایمان ها «مستودع» هستند، یعنی ایمانی که استقرار ندارد و تا انسان به گناهی، پولی، حرامی می رسد، ایمان به خدا و دین، آخرت و قبر و معاد را کنار می گذارد.   به در زبان عامیانه می‌گوییم: «لعنت خدا بر شیطان» یا «شیطان می‌گوید این کار را بکن». یعنی هرگاه فکرِ بدی به ذهن کسی می آید، ناراحت می شود و خودش می فهمد که این فکر مال فرشته ها نیست، بلکه فکر شیطانی است. پس برای این که از سکرات موت نجات پیدا کنیم، باید تمرین کافی برای دشمن­ گیری شیطان در زندگی  انجام بدهیم. افرادی که دائما این وسوسه‌­ها را می­‌پذیرند، موقع مُردن زبان‌شان بند می‌­آید و اساساً نمی توانند «لا إله إلاّ الله» بگویند و با ایمان از این دنیا بروند. راهِ دشمنی کردن با شیطان چیست؟ راه دشمن داشتنِ شیطان، تمرین کافی برای پاکیزه نگه داشتن خودمان است. هر چقدر خود را پاکیزه نگه داریم، شیطان بیشتر شکست می خورد و هنگام مرگ، سکرات موت برایمان آسان تر می شود. هر چقدر تعلقات مان به دنیا کمتر باشد، شیطان نمی‌تواند از ناحیه تعلقات ما را فریب دهد و حواس ما را پرت کند و هر چقدر با او بیشتر مبارزه کنیم، سکرات را با موفقیت­ پشت سر خواهیم گذاشت. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:« ما مِنْ أحَدٍ یحْضُرهُ الْمَوتُ الّا وَکلَ بِه ابلیسُ مِنْ شَیطانِهِ انْ یأمُرَهُ بِالْکفْرِ وَ یشَککهُ فِی دینِهِ، حَتّی تَخْرُجُ نَفْسُهُ فَمَنْ کانَ مُؤمِناً لَمْ یقْدِرْ عَلَیهِ، فَاذا حَضَرتُمْ مَوْتاکمْ فَلَقِّنُوهُمْ شَهادَةَ انْ لا الهَ اللَّهُ وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَتّی یمُوتَ[2] = کسی نیست که مرگش فرا رسد، مگر اینکه ابلیس، شیطانی از شیاطینش را مأمور می‌کند تا او را به کفر وا دارد و در دینش او را به شبهه اندازد و مرگش با همین حال برسد. البته اگر محتضر مؤمن باشد. شیطان را بر او توانی نیست. پس هر گاه بر بالین محتضر حاضر شدید، تا از دنیا رفتنش، شهادتین را به او تلقین کنید». کسانی بودند که چند روز قبل از مرگشان کسی به آنها گفته که شما یک عمر آلوده زندگی کردی، حال که نزدیک مرگ تو است، بیا این دو سه روز آخر را، چند ساعت آخر را توبه کن، دو رکعت نماز بخوان. اینها نتوانستند انجام دهند، چون یک عمر این کار را نکرده، یک عمر به شیطان پاسخ مثبت داده. عابد خدا نبوده، بلکه عابد شیطان بوده: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ= آیا ما از شما تعهد نگرفتیم؟ که شیطان را عبادت نکنید». این تعهد، تعهد فطری است. انسان در فطرت خودش می‌­فهمد، این افکار افکار خوبی نیست، افکار شیطانی است. کسی که دائماً عابد شیطان بوده، نمی تواند لحظه آخر عابد خدا شود. بنابراین حضرت می فرماید: شیطان در او طمع می کند و می خواهد کاری کند که او کافر شود. اگر مؤمن باشی، حمله شیطان هنگام مرگ آسیبی به تو نمی رساند «فَمَن کانَ مُومِناً لَم یَقدِرَ عَلَیه= پس اگر شخص مؤمن باشد، شیطان هیچ کاری با او نمی‌تواند بکند». علاوه بر این، آن لحظه که شیطان حاضر می‌شود، خداوند فرشته­‌ها را به کمک مؤمن می‌فرستد و صحنه­‌هایی به مؤمن نشان می‌دهند که او اصلاً توجهی به وسوسه ­های شیطان نمی کند، با قدرت و با آرامش می رود. به شرطی که مؤمن باشد. سپس حضرت می فرماید، زمانی که بالای سر مُرده­‌هایتان رفتید که حالت احتضار داشتند، «فَلَقِّنُوهُم» به آنها شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به نبوت و رسالت پیغمبر را تلقین کنید تا این که بمیرند. در رساله هم که مراجعه بکنید 4، 5 مسئله در این موضوع هست. سوره‌هایی از قرآن مشخص شده که برای محتضر باید خوانده شود. باید چیزهایی را که به آنها علاقه دارد و از نظر مذهبی آمادگی دارد، بالای سرش باشد. اگر نماز­خوان بوده، حتما ببرید در محلی که نماز می‌خوانده بدنش را بگذارید، یعنی در مصلای خودش بگذارید. چون آنجا آرامش بیشتری دارد. اطرافش صورتهای مقدس، علائم و شعائر الهی که با آنها انس دارد، باشد. این اعمال از وظایف خود ماست نسبت به اطرافیان و نزدیکان و دوستان مان که کمکش بکنیم و نگذاریم که اتفاق بدی برایش بیفتد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌ فرماید: شیطان در هنگام مرگ دوستان ما، از طرف راست و چپ می‌­آید تا او را از حق باز بدارد. ولی خدای عزیز و بزرگ، نمی‌خواهد که شیطان بر مؤمن مسلط شود. چون این مؤمن یک عمر به شیطان اجازه نداده که بر او مسلط شود. مصداقِ این آیه شریفه است که می فرماید:«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْ‏آخِرَةِ = خداوند تثبیت می‌کند مؤمنین را در دنیا و آخرت با قول و عقیده ثابت، کمکشان می کند». خداوند در زمان احتضار مؤمن به کمکش می آید، فرشته ها به کمکش میآیند و حتی در قبر هم خدا به کمک مؤمن می­‌آید و در پاسخ­گویی به سئوالاتِ فرشته‌­ها تثبیتش می کند. ائمه­، اولیاء، دوستان خودش را به کمک مؤمن می فرستد تا بتواند از آن مراحل شیرین و بی­‌دردسر رد بشود. منزل دومِ این سفر پرماجرا، «قبر» است قبر دومین منزل است که بعد از قبض روح انسان وارد آن می شود. ما در این مورد هم چه در رساله و چه در احادیث خودمان، دستور­العمل­هایی داریم که بعد از موت هم باید به عزیزان مان کمک بکنیم. چون عالم قبر شرائط جدید و سختی است. انسان حتماً باید به کمک میّت برود. میت در قبر با چند مسئله روبروست: یکی «وحشت قبر» است. چون انسان وارد خانه­ی جدیدی می شود که قبلاً با آن اُنسی نداشته است. انسان در قبر، وحشت قبر دارد. سپس سؤال است و این که انسان فرشته های نکیر و منکر یا بشیر و مبشر را می بیند. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می فرماید:« أوَّلُ عَدلِ الآخِرَةِ القُبورُ؛ لا یُعرَفُ فیها شَریفٌ مِن وَضیعٍ[3] = نخستین مرحله عدالت آخرت، گورهایند كه در آنها میان شریف و دون پایه، فرقى نهاده نمى شود». چون دنیا خیلی کوچک­تر از آن است که جزای نفس و جزای کارهای خوب یا بد انسان در آن داده شود. اگر قرار باشد آخرتی، برزخی، قبری و قیامتی نباشد، حقیقتاً عدالت خداوند و خلقت پوچ محسوب می‌شود و عدالت خدا زیر سوال می‌رود که این چطور خلقتی است؟ ما به این دنیا آمدیم، یک عده در حق ما ظلم­‌هایی کردند، پس این ظلم­‌هایی که به ما شده کی جبران می‌شوند؟ آخرت و قبر برای همین است که عدالت رعایت شود، ما اگر همه حیات را همین عالم محدود تولد تا مرگ ببینیم، اساساً عدل در نظام خلقت معنایی نخواهد داشت و خود حیات هم بی­‌معنا خواهد بود. بنابراین، حضرت تعبیر زیبایی دارد و می فرماید:«أَوَّلُ عَدلِ الآخِرَۀ= آغاز عدل، آخرت و قبر است». انسان نسبت به ظلم‌­هایی که کرده، باید پاسخگو باشد. اگر هم ظلم‌­هایی به او شده، آنجا جبران شود و به هر حال در مملکت خدا به انسان ظلمی نشده باشد. شبهای قدر در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «سُبحانَ الَّذی لا یَعتَدی عَلی أَهلِ مَملِکَتِه = پاک و منزه است خدایی که در مملکت او به کسی ظلم نمی شود». خداوند اجازه نمی‌دهد در مملکت او به کسی ظلم شود. اگر تو ظلمی به کسی کردی، باید پاسخگو باشی و اگر ظلمی هم به تو شده، خودِ خداوند جبران می کند. «اَوّلُ عَدلِ الآخِرَۀ» یعنی جای حساب کتاب و جای محاکمه است. چند لحظه حالت محتضر را در نظر بگیرید، می داند که چند لحظه دیگر به عالمی می رود که باید نسبت به کل انتخاب‌ها و ارتباط‌ها و رفتارها و افکار و عقایدش پاسخگو باشد. حال که وارد این عالم شده، نسبت به آن وحشت دارد. برای همین در فرمایش بعد حضرت می‌فرماید:«لم یَأتِ علَى القَبرِ یَومٌ إلاّ تَكَلَّمَ فیهِ، فیقولُ: أنا بَیتُ الغُربَةِ و أنا بَیتُ الوَحدَةِ و أنا بَیتُ التُّرابِ و أنا بَیتُ الدُّودِ؛ فإذا دُفِنَ العَبدُ المؤمنُ،  قالَ لَهُ القَبرُ: مَرحَبا و أهلاً ···و إذا دُفِنَ العَبدُ الفاجِرُ أو الكافِرُ ، فقالَ لَهُ القَبرُ: لا مَرحَبا و لا أهلاً[4] = هیچ روزى بر قبر نیاید، مگر این كه در آن روز زبان به سخن گشاید و گوید: منم غربت سرا، منم خانه تنهایى، منم خاكدان، منم خانه كرمها؛ پس چون بنده مؤمن به خاك سپرده شود، قبر به او گوید: خوش آمدى···و چون بنده بد كردار یا كافر دفن شود، قبر به او گوید: خوش نیامدی». قبر در هر روز این سخن را به انسانها می گوید. همه ما هم این را می شنویم. همه ما هم با رفتن به قبرستان و دفن کردن دوستان و نزدیکان مان این کلمات را می شنویم. «فَیَقُولُ أَنَا بَیتُ الغُربَۀ=پس قبر می‌گوید من خانه غربت هستم». اما انسان می تواند قبر خودش را، خانه آشنایی و وطن خود قرار دهد و هم می تواند نوعی رفتار کند که قبر برایش خانه غربت شود. این خیلی درس مهمی است. ما باید نگذاریم، قبر ما خانه غربت ما شود. خانه­ای که ما در آنجا به خانواده خودمان ملحق می شویم به عزیزترین کسان مان، به خانواده اصلی­‌مان، به دوستان، به صدیقین، به صالحین، به شهدا و به خانواده آسمانی مان ملحق شویم. چرا باید خانه­ای که آغاز شادی و آسایش ابدی ماست، بشود خانه غربت ما؟ قبر برای چه کسانی خانه تنهایی است؟ قبر می‌گوید:«أَنَا بَیتُ الُغربَۀ، أَنَا بَیتُ الوَحدَۀ» من خانه غربت و تنهایی هستم». قبر برای کسانی خانه تنهایی است که در طول زندگی دنیا هیچ اُنسی با آن نداشته اند. همه دلدادگی­‌ها و آشنایی­­‌هایشان در دنیا بوده. اصلا با دوستان عالم قبر، با فرشته‌­های آنجا، با اهل برزخ، با انبیاء، اولیا، صدیقین، صالحین، رابطه نداشته اند. مثلاً شما اگر وارد کشوری شوید که در آن کشور 100 نفر دوست یا حتی 5 نفر دوست دارید، به هیچ وجه احساس غربت نمی کنید، در حالی که وطن خودتان هم نیست. چون رفقا و دوستان تان هستند. اما آنها که خارج از کشور می روند و کسی را ندارند که به استقبال شان بیاید و یا در آنجا دوست و آشنایی ندارند، اضطراب و نگرانی سراغ شان می آید. حال تصور کنید، انسان بخواهد از عالم دنیا سفر کند و به عالم برزخ برود و اگر قبلاً هم به هیچ وجه تدارک لازم را ندیده باشد یا اگر هم کم تدارک دیده باشد در قبر اضطراب دارد. عاقل، قبر و خانه آخرتش را آباد می‌کند آدم باید عقلش را به کار بگیرد و خانه آخرتش را بسازد. همانطور که علی (علیه‌السلام) فرمود:«مَن عَمَّرَ دارَ إِقامَتِهِ فَهُوَ العاقِل = کسی که آباد بکند خانه آخرتش را، پس او عاقل است». کسی که آخرتش را خراب کند، در دنیا بالاترین دانشمندان هم که باشد، باسوادترین آدمها هم باشد، احمق است. عقل حکم می کند که انسان تا زنده است، رفقا و دوستان و خاندانش را آنجا پیدا بکند. کسی که در دنیا اگر 4 ساعت در خانه تنها باشد، دچار اضطراب می شود، یعنی نیاز دارد که تنهایی اش را با دیگران پر کند، پس معلوم است وقتی در خانه وحدت، وحشت و خانه تنهایی و غربت می رود، با ترس و اضطراب قبر روبرو خواهند شد. وقتی تحمل تنها بودن با خودت را نداری، یعنی تحمل قبرِ خودت که خودت هستی را نداری. چون گفتیم قبر ما نفس ماست. مؤمن که تنها می شود می گوید: خدا را شکر که تنها شدم، حالا بروم قرآن و نمازی بخوانم؛ دعایی بخوانم؛ ذکری بگویم؛ زیارتی بروم؛ این خیلی آدم شادی است و به هیچ وجه تنهایی نمی تواند او را از پای درآورد. این آدم اصلاً غربت را احساس نمی کند. در قبر هم برایش غربتی وجود ندارد. آنجا انبیاء و اولیاء و امامزاده‌­ها و شهداء و صدیقین و صالحین و مومنین و فرشته‌­ها با تشریفات عظیمی به استقبال او می‌­آیند. به شرطی که انسان در دنیا رفت و آمد با اینها را شروع کرده باشد. با اینها زندگی کرده باشد. هر کس باید از خودش سئوال کند. آیا ما این زندگی را شروع کرده ایم یا نه؟ رفیق‌­های آخرتی برای خودمان تدارک دیده ایم یا خیر؟ از جمع شهدا با چند تا شهید رفت و آمد داریم؟ با چند تا از اولیاء خدا رفت و آمد داریم؟ با چند تا از صدیقین و صالحین؟ با چند تا از انبیا و چهارده معصوم؟ حتی با فرشته‌­ها؟ فرشته‌­ها با ما ارتباط دارند؟ ما را دوست دارند؟ با ما سلام علیک و حشر و نشر دارند؟ ما باید زندگی کردن با خدا را اینجا کار بکنیم. اینجا با خدا زندگی کنیم. قبر می گوید: «أَنَا بَیتُ الوَحدَۀ، أَنَا بَیتُ التُّراب؛أَنَا بَیتُ الدُّود= من خانه خاک و خانه مار و عقرب ها و کِرم­ها هستم». آیا می خواهید، قبرتان با شما دوست باشد؟ وظیفه ی هر انسانی است، طوری زندگی کند که قبر او دوست و رفیق او باشد. اگر می‌خواهید قبر رفیق تان باشد، باید اول خودتان با خودتان رفیق باشید. چون قبرتان خودتان هستید. «فَإِذا دُفِنَ العَبدُ المُومِن قالَ لَهُ القَبرُ مَرحَباً وَ أَهلاً= تا بنده مؤمن دفن می ‌شود، قبر به او خوش آمد می گوید». ولی به آدم‌های گناهکار و کافر خوش آمد نمی‌گوید. ملاک این که بدانیم آیا قبر به ما خوش آمد خواهد گفت یا نه، این است که ببینیم در تنهایی ها دل ما کجا می‌رود؟ وقتی کسی پیشش نیست، عقربه دل و ذهنش به سمت دنیا و طبیعت، تجملات دنیا و شهوات می رود، یا سراغ معنویات و ذکر، قرآن و نماز و هم صحبتی با خدا. یک راهکار مهم: اگر ما بخواهیم قبر ما خانه وحشت، خانه کِرم، خانه عقرب و مار و خانه غربت نباشد، باید وقت بگذاریم با «خودِ حقیقی» مان، آن خودی که نفخه‌ی الهی است، آشتی کنیم. زندگی را با خدا و خانواده آسمانی مان شروع کنیم. رفت و آمدها را با شهدا و فرشته‌ها ‎آغاز کنیم. وقتی آدم خودش را نمی‌شناسد و فقط خود طبیعی و حیوانی­اش را می‌شناسد تمام رفیق‌­ها و آشناها و دلخوشی ­هایش صرفِ خود طبیعی و زمینی و حیوانی­ اش می شود.   سفر پرماجرا  [1] -سوره اعراف/16و17. [2] - فروع كافى، ج 3، ص 123. [3] - مسند ابن حنبل : ج 1 ص 140 ح 454 ، المستدرك على الصحیحین : ج 1 ص 526 ح 1373 كلاهما عن عثمان ، ربیع الأبرار : ج 4 ص 204 ، شرح نهج البلاغة : ج 11 ص 159 وفیها «شرّ» بدل «أشدّ» ؛ جامع الأخبار : ص 485 ح 1351 ، روضة الواعظین : ص 542 ، بحارالأنوار : ج 6 ص 242 ح 64 . [4] - الترغیب و الترهیب : ۴/۲۳۷/۴.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8868
زمان انتشار: 15 فوریه 2018
| |
خداوند ستارالعیوب است و اجازه ی ذکرکردن گناه را نمی دهد

کفارات گناه، جلسه 1، 92/6/21

خداوند ستارالعیوب است و اجازه ی ذکرکردن گناه را نمی دهد

خداوند تبارک و تعالی پرده‌­های زیادی را روی گناهان انسان می اندازد و به راحتی اجازه نمی‌دهد که گناهان انسان فاش شود. امر کرده که ما هم گناهان خود را نزد کسی جز خدا به زبان نیاوریم.

اساساً یکی از چیزهایی که در اسلام خیلی به آن عنایت شده و کمتر به آن توجه می‌شود، این است که خداوند تبارک و تعالی به هیچ وجه دوست ندارد که پرده کسی کنار برود و این را در احکام و قوانین خودش کاملاً نشان داده است، یعنی به کسی اجازه نداده که از گناهان و سابقه بد خودش بگوید. به کسی اجازه تجسس فضولی و تجاوز در مورد کسی و کشف لغزش‌ها، گناهان و آلودگی‌ها نداده و به کسی اجازه نداده که اگر چیزی از کسی دید یا شنید آن را بیان بکند و حتی در مورد حدود هم خداوند تبارک و تعالی آنقدر سخت گرفته که گناهی معلوم نشود و پرده­ای دریده نشود. آنقدر شرائط اقرار به گناه یا اثبات گناه سخت است که اساساً اسلام دنبال این که گناهی اثبات بشود، نیست. مثلاً حتماً باید چند شاهد وجود داشته باشد. برای شهود آنقدر شرایط را سخت گرفته که کسی نتواند به راحتی گناهی را ثابت بکند. اگر کسی اهل سِتر و پوشش نباشد و بخواهد به هر دلیلی پرده‌­دری و باطن­‌خوانی بکند، در واقع پرده خود را می‌درد و باطن خود را رو می‌کند و این شخص به شدت از رحمت خدا دور می شود. خداوند می‌خواهد اگر کسی هم گناهی کرده، بین خودش و خداوند حل شود و به هیچ وجه به بندگان خدا نرسد. بنابراین، یکی از کارهای بد و زشت اعتراف کردن به گناه است. در روایت فرمودند: خداوند برای بنده مؤمنش سپرها و حجاب های مختلفی قرار داده و روایات زیادی در این مورد هست. در روایات آمده، اگر کسی گناهی انجام بدهد، یکی از آن پرده‌­ها کنار می‌رود، وقتی دوباره گناهی انجام بدهد، یکی دیگر از آن پرده‌­ها کنار می‌رود. ده‌ها پرده خداوند تبارک و تعالی روی انسان می‌اندازد تا انسان سالم و پاک بماند؛ اما انسان با هر گناهی، پرده‌ای را می‌درد. از جمله چیزهایی که می‌تواند همه پرده‌­ها را یک جا کنار بزند، این است که شخص خودش اهل پرده‌­دری باشد و بخواهد پرده کسی را بدرد یا علاقه داشته باشد انحراف و گناهی را که دیده، برای دیگران بازگو کند.  پیغمبر به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: اگر مؤمنی را در حال زنا ببینی چه می‌کنی؟ حضرت فرمود: او را می‌پوشانم. فرمود: اگر برای بار دوم ببینی، چه می‌کنی؟ فرمود: می‌پوشانم. حضرت پرسید: اگر بار سوم ببینی، چه می‌‌کنی؟ فرمود: می‌پوشانم. پیغمبر فرمود:«لافتی الا علی=جوانی نیست مگر علی». هرگز کسی را به خاطر گناهش سرزنش نکنید بدترین کارها سرزنش کردن افراد به گناهشان است. یعنی انسان کسی را به گناهی که مرتکب شده، سرزنش کند. حضرت می‌فرماید:«فإذا عابَ أخاهُ المؤمنَ بشی ءٍ یَعلَمُهُ مِنهُ انکَشَفَتْ تلکَ الجُنَنُ عَنهُ، و یَبقى مَهتوکَ السِّترِفَیَفتَضِحُ فی السماءِ على ألسِنَةِ المَلائکةِ و فی الأرض على ألسِنَةِ الناسِ[1]= پس اگر کسی سرزنش کند برادر مؤمنش را به چیزی که از او می‌داند، همه پرده ها (از روی گناهش) کنار می‌رود، این شخص در آسمان بر زبان فرشته‌­ها و در زمین بر زبان مردم بی آبرو می‌شود». در ابتدای روایت حضرت می‌فرماید که خداوند برای بنده مؤمنش سترهای زیادی قرار داده و هر وقت یک گناه انجام دهد، یکی از آن پرده‌ها برداشته می‌شود و بعد می‌رسد به این قسمت که اگر عیبی از کسی بداند و بخواهد او را سرزنش کند و عیبش را بیان کند. همه پرده هایی که خداوند برایش قرار داده بود، یک دفعه کنار می رود. در آخر می فرماید که این شخص بی آبرو می شود؛ هم در آسمان و هم در زمین. وای به حال کسی که گناهی را به رُخ طرف نکشد و برود پیش دیگران بیان بکند، یعنی غیبت کند. غیبت پرده‌­دری خطرناکی است که فرمودند از زنا بدتر است و در جای دیگر فرمودند از 70 زنا بدتر است. در بعضی از روایات داریم: اگر انسان توبه کند، خداوند پرده­ای که از او برداشته شده را به او برمی‌گرداند. مناجاتی هم از وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) هست که عرضه می دارد: « فَتَعَالَى مِنْ قَوِیٍّ مَا أَكْرَمَهُ وَ تَوَاضَعْتَ مِنْ ضَعِیفٍ مَا أَجْرَأَكَ عَلَى مَعْصِیَتِه وَ أَنْتَ فِی كَنَفِ سِتْرِهِ مُقِیمٌ وَ فِی سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ، فَلَمْ یَمْنَعْكَ فَضْلَهُ وَ لَمْ یَهْتِكْ عَنْكَ سِتْرَهُ ِ[2] = بلند و برتر است آن خداى توانایی كه كریم و بزرگوار است و تو اى بنده‌ی بى مقدار و ناتوان، در نافرمانى او چه گستاخى و حال آنكه، در پناه ستر و پوشش او غنوده اى و در فراخناى فضل و بخشایش او مى گردى. خداوند نه فضل و بخشایش خود را از تو دریغ داشت و نه پرده از گناهانت برگرفت». علی(علیهالسلام) فرموده خدای قادر و قدیر و اعلی بردبار است در مقابل گناهانی که در مقابل او انجام می‌شود و ما چقدر پستیم که با وجود این همه ضعفی که داریم، در مقابل این خدا بی­ادبی و گستاخی و نافرمانی می‌کنیم. خیلی عجیب است این ماجرا که موجودی که هیچ چیزش از خودش نیست؛ نه حیاتش، نه وجودش، نه صفاتش، نه رزقش، نه نیرویش؛ هر نیرویی که دارد از خدا می‌گیرد و با همین نیرویی که از خدا گرفته، معصیت خدا را می‌کند. چقدر بی­حیایی است که انسان این قدرت را از الله بگیرد و گستاخی و بی­ادبی بکند. بعد می‌فرماید، حال آنکه در پناه عفو و پرده­‌پوشی او به سر می‌بری و معصیتش را می‌کنی. اما خدا با آن قدرتش و با این ضعف خودت. با این حال روی گناهانت پرده انداخته، باز ما گستاخی داریم. بعد می‌فرماید، در گستره فضل و نعمت او می‌گردی و او فضل خود را از تو دریغ نمی‌کند. با این که داری گناه و معصیت می‌کنی و در عین حال، از نعمتهای او استفاده می‌کنی؛ اما او هرگز نعمتهایش را از تو قطع نمی‌کند و پرده­اش را که بر گناهانت کشیده ندریده و رسوایت نمی‌کند. نکته جالب اینجاست؛ می‌فرماید:«فَما ظَنُّکَ بِهِ لَو اَطَعتَهُ = در مورد خدا چه گمانی داری اگر اطاعتش می‌کردی». یعنی این همه داریم معصیت می‌کنیم و خدا اینگونه پای ما ایستاده و آغوشش را به روی ما نبسته و هیچ وقت اشتیاقش را به برگشتن ما از رها نمی‌کند و لطف و کرم و پرده پوشی‌اش را از ما قطع نمی‌کند. اگر یک جایی هم پرده‌دری می‌‌شود؛ خودمان پرده‌­دری می‌کنیم. حال اگر اطاعت این خدا را بکنی، با تو چه کار خواهد کرد؟:«فَما ظَنُّکَ بِهِ اِن اَطَعتَهُ= گمانت چیست نسبت به خدا اگر او را اطاعت کنی». در یک کلام خداوند گناهکاران را دوست دارد. نه برای این که گناه می کنند؛ برای این که بندگانش هستند دوستشان دارد. حال اگر کسی مطیع باشد، چقدر محبوب و پیش خدا عزیز خواهد بود. مکفرات چیست؟ مکفرات یعنی پاک کننده‌­ها و پوشاننده‌­های گناه. پزشکان ترجیح می‌دهند، بیماری های یک جنین، قبل از اینکه از رحم مادر متولد بشود، در همان جا درمان شود و با بیماری به دنیا نیاید، چون دنیا توانایی برطرف کردن همه بیماریها را ندارد. به همین ترتیب، خداوند هم از روی لطف و کرم و مهربانی اش دوست ندارد که گناهان بندگانش به آخرت کشیده شود و می‌خواهد که در همین جا جبران شود. بیشتر آسیب‌ها و بیماری های مادرزادی که جنین از رحم مادر با خود به دنیا می آورد، دنیا قابلیت درمان آنها را ندارد؛ یا اگر هم درمان شوند، بسیار بسیار سخت، هزینه بردار و زمان بر است. به همین ترتیب خداوند هم دوست دارد هر کس هر گناهی انجام داده این گناه در دنیا پاک بشود. برای همین خداوند به فضل خودش راه هایی را قرار داده تا آنجایی که امکان دارد، کسی کارش به شب اول قبر کشیده نشود و این باید جزء دعاهای ما باشد. بیایید، عهدی با خدا ببندیم  من بارها عرض کرده‌ام برای این که سعادت آخرت مان را تضمین کنیم، بیایید عهدی با خدا بگذاریم. چون خدا دوست خیلی خوب و مهربانی است و وفادار به عهدش است و از آن تخلف نمی کند:«ان الله لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ= خدا خلف وعده نمی کند». با خدا قراری ببندیم و پایش هم بایستیم. بگوییم: خدایا هیچ کدام از گناهان من را برای شب اول قبرم نگذار. حتی هیچ کدام از گناهانم را برای موقع جان دادنم باقی نگذار. من به تو قول می‌دهم که تسلیم تو باشم، تا تو من را پاک کنی و نق و غُر نزنم و از تو راضی باشم؛ شاکی نباشم. من قول می‌دهم که از تو شکایت و گله نکنم؛ ناشکری و ناسپاسی نکنم. خدایا تو هم به من قول بده که هیچ گناهی برای ما در موقع مردن و به بعد از آن نگذاری و ما را پاک کنی و همانطور که اولیائت فرمودند، لحظه رفتن ما، لحظه عروسی و شادی ما باشد.  خداوند مهربان این عهد را از هر بنده‌­ای می پذیرد و از او خشنود می‌شود. چرا انسان ها خدا را فراموش می‌کنند؟ چرا بعضی انسان ها خدا را یاد نمی کنند؛ چرا خدا را فراموش می کنند؟ چرا بعضی‌ها از خدا فرار می کنند؟ چرا هر وقت خدا صدایشان می کند، وقت ندارند؟ جواب همه این چراها این است که این افراد در مقابل خداوند بی ادبی می‌کنند. رفتار انسان ها باعث می شود که خدا انسان را فراموش کند؛ یعنی خدا توجهی به او ندارد. زیرا وظایفی که بر عهده اش بوده را انجام نداده و خودش را به نفهمی زده. انگار نه انگار واجب الهی است و انگار نه انگار این کار حرام است. طوری رفتار کرده که انگار خدایی نیست. این بی­ادبیها باعث می شود که انسان دچار خودفراموشی شود. در واقع خود حقیقی‌اش، آن خودی که از خداست را فراموش کند. در نتیجه، چون خدا را فراموش می کند، خدا هم او را فراموش می کند. خدافراموشی باعثِ خودفراموشی و نهایتاً اضطراب و افسردگی می شود انسان وقتی خودِ اصلی‌اش را فراموش کرد، در واقع خدا را فراموش می‌کند. چون خدا، اله و زوج اصلی بخش انسانیِ ماست. وقتی به خودِ انسانی بی توجهی شد، پس باید منتظر انواع اضطراب‌ها، حسادت‌ها، غم‌ها، تشویش‌ها و تنها شدن‌ها باشیم. قرآن فرمود:«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ[3]= مثل کسانی نباشید که الله را فراموش کردند، و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى كرد». وقتی به خود اصلی‌ات توجه نکنی، روزبه‌­روز دل مرده­تر می‌ شوی. در صورتی که مؤمن همیشه بانشاط است: «اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه= نشاط مؤمن دائمی است». مؤمن همیشه مهربان، شاد و با آرامش است. یعنی اگر کسی غیر از این بود باید به ایمانش شک کند و آن را اصلاح کند. بیماری را باید از منشاء آن درمان کرد. انسان زمانی گدای بندگان خدا می‌شود و بندگان خدا هم می‌توانند تحقیرش کرده و آبرویش را ببرند. همه این حقارت‌ها برای این است که الله را فراموش کرده است. چرا زینب سلام‌الله‌علیها با آن همه مصیبت فرمود:«مارایت الا جمیلا»؟ زینب (سلام‌الله‌علیها) در کربلا آن همه مصیبت دید، اما چرا فرمود «ما رایت الا جمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم»؟ علتش این بود که در کربلا دشمن هر چقدر به زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) ظلم و توهین کرد، فقط به بخش طبیعی حضرت توهین کردند؛ اما هیچ وقت دستشان به بخش انسانی حضرت زینب نرسید. برادران و فرزندانش را کشتند. خودش را شلاق زدند و به اسارت بردند، اما حضرت فرمود :«وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم». همه اینها مربوط به بخش طبیعی حضرت بود. اما «خودِ حقیقی» حضرت زینب اصلاً در دسترس یزیدی ها قرار نگرفت. مالک اشتر(ره) سرلشکر حکومت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و نفر دوم جامعه است. با آن بزرگی و جلالت؛ وقتی فرد بی ادبی به او جسارت می ‌کند، آنقدر این شخصیت بزرگ است که اصلاً احساس جسارت نمی کند. علت این که ما خیلی راحت حرف های دیگران را بد تفسیر می‌کنیم و بدبین هستیم و حتی عذرپذیر نیستیم، به خاطر کوچکی ماست. به او می‌گویند: این شخصی که تو به او جسارت کردی، مالک بود. دنبال مالک می دود تاعذر خواهی کند؛ اما می بیند مالک به مسجد رفته و مشغول نماز خواندن است. به دست و پای او می افتد و عذرخواهی می کند. مالک می ‌گوید: آمدم اینجا برای شما دو رکعت نماز خواندم که خدا تو را ببخشد. انسانیت انسان، یعنی وقتی کسی به او بدی کرد، کینه از او به دل نگیرد و بتواند او را دعا کند و حلالش بکند. اگر خدا خیر بنده ای را بخواهد، بنده دچار خودفراموشی نمی شود عبارت «اگر خدا خیر بنده‌­ای را بخواهد»، یعنی آن بنده دیگر دچار خود فراموشی نمی‌شود. برای دریافت خیر از خداوند، باید اول خودمان خیر خود را بخواهیم.   در روایت داریم که خداوند اگر خیر بنده‌­ای را بخواهد «اَلهَمَهُ علم» و «اَلهَمهُ رُشدَه» به او الهام می کند که سراغ علم و آموزش برود و دینش را یاد بگیرد. اگر خدا خیر بنده‌­ای را بخواهد، رشدش را به او الهام می‌کند. خدا چگونه خیر بعضی بنده ها را می خواهد و خیر عده ای دیگر را نمی خواهد؟ امام صادق می فرماید: هر وقت خدا کسی را دوست داشته باشد، خودش را به یاد او می اندازد. هیچ وقت کسی خدا را یاد نمی کند، مگر اینکه خدا اول به یاد او می افتد. بعضی ها گناه نمی‌کنند، اما خدا را فراموش می‌کنند و معنویت ندارند. اینها پست­ترین آدمها هستند؛ ولی بعضیها گناه می‌کنند و در هنگام گناه خجالت می کشند و ترس از خدا دارند، اینها پیش خدا آدمهای عزیزی هستند. این اشخاص خدا را دوست دارند. ممکن است جایی پایش بلغزد، ولی الله واقعاً برایش اولویت اول است. هیچ جنایتی بدتر از این نیست که انسان بخش انسانی و فوق عقلانی خود را فراموش کند و غذای این بخش را به او ندهد. خدا می‌گوید من جنس خودم را به تو دادم. نماینده خودم را برای تو فرستادم. رسول عشق برای تو فرستادم. من کسی از خودم در وجود تو فرستادم تا تو عاشق من بشوی و به مقام من برسی:«اَلعُبودیُۀُ جُوهَرۀً کُنهَهَ الرُبُوبیَه= عبودیت گوهری است که انسان را به مقام ربوبیت می‌رساند». انسان در بهشت مَثَل الله می‌شود. مِثلِ خود خدا خلق می‌کند و مثل خود خدا حاکمیت دارد و به قول قرآن «مُلکِ کبیر» پیدا می کند. خدا می خواهد که انسان به این مقام برسد. انسان با فراموش کردن خدا و خودِ حقیقی‌اش، به سایر شأن های (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی) خود اولویت می دهد. در صورتی که این شأن‌ها باید در استخدام کودک عزیز روان، یعنی نفخه الهی که از جانب خداوند برای انسان فرستاده شده، باشند تا با پرورش این کودک عزیز روان انسان به مقام الهی خود دست یابد. انسانی که خدا را فراموش می‌کند و در همه‌ی انتخاب های زندگی، مثل انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب همسر و ازدواج، انتخاب شغل، دوست و ... خدا را در آخرین اولویت قرار داده و همه انتخاب هایش را  براساس 4 شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی) انجام می دهد. وقتی خدا اولویت اول فرد نباشد، او دچار همان فسقی می گردد که خدا در قرآن در سوره توبه آیه 24 می فرماید. طبق این آیه، سه معشوق الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا باید بر 8 معشوق دیگر برتری داشته باشند و در رأس باشند. در این صورت انسان و در غیر این صورت فاسق هستیم. وقتی فاسق شدی، دیگر خیر خودت را یعنی خیر بخش انسانی و خیر کودک عزیز روانت را نمی خواهی. پس با خدا هم کاری نداری و خدا هم اینجا با تو کاری نخواهد داشت. چرا خدا به بنده‌ای شر و به دیگری خیر می دهد؟ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:«اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیراً عَجَلَ عُقوبَتَهُ فِی الدُنیا وَ اِذا اَرادَ بِعَبدٍ سُوءً اَمسَکَ عَلَیهِ ذُنُوبَهُ حَتی یُوافیَ بِها یَومَ القیامَۀ[4]= هر گاه خداوند خوبى بنده اى را بخواهد، در همین دنیا كیفرش را می دهد و چون براى بنده اى بد بخواهد گناهانش را نگه می دارد تا در روز قیامت كیفرش را بدهد». این روایت هم خوشحال­‌کننده و هم ناراحت‌­کننده است. هم امنیت و شادی می آورد هم احساس خطر. «اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیراً عَجَّلَ عُقُوبَتَهُ فِی الدُنیا» این قسمت حدیث جذاب است. وقتی خدا خیر بنده­ای را بخواهد یعنی خدا این بنده خدا را صددرصد رها نکرده و دوستش دارد. اگر این بنده گناهی انجام بدهد، آنقدر نزد خدا عزیز است که خدا در همین دنیا او را عقاب کرده و از گناه پاکش می‌کند. خدا نمی‌خواهد که کار این بنده به قبر و قیامت کشیده شود. چون عذاب در برزخ میلیاردها برابر دردناک‌‌تر، طولانی‌تر و سخت‌تر است. برای همین فرمود: کسی که از گناه توبه نکرده و آن را با خود به قبر می برد، به فرموده ی علی (علیه‌السلام) 100 سال طول می کشد تا اثر این گناه از این آدم برداشته بشود. تازه کمترین مقدارش 100 سال است. چون آنجا فعلیت محض است و قوه ندارد. همانطور که فعلیت دنیا زیاد است و مثل رحم توان ساختن یک بدن کامل را ندارد. قسمت ترسناک روایت اینجاست:«وَ اِذا اَرادَ بِعَبدٍ سُوءً اَمسِکَ عَلَیهِ ذُنوبَهُ حَتی یُوافیَ بِها یَومَ القیامَۀ= هنگامی که خدا بدِ بنده ای را بخواهد، او را در قیامت کیفر می دهد. چگونه خدا بدِ بنده ای را می خواهد؟ آیا خدا یک دفعه از یکی خوشش می‌آید و از کس دیگر بدش می آید؟ خیر. خدا همه بندگانش را دوست دارد. در حقیقت این خودِ بنده است که با «خود فراموشی» و ظلم به خودِ الهی‌اش، در مقابل خداوند بی‌ادبی و جسارت میکند و این باعث می شود که خداوند عقوبت او را به آخرت واگذار کند. بنابراین، در دنیا به او خوشی و آسایش می‌دهد. اینجاست که مؤمنین اشتباه می‌کنند؛ می‌گوید:«من یک عمر است، اطاعت خدا را می‌کنم؛ این همه مشکلات در زندگی‌ام دارم؛ اما فلان آدم گناه و معصیت می‌کند؛ فحشا دارد؛ بی­‌حجابی دارد؛ ماهواره دارند و ... اما خیلی وضع شان خوب است. حق هم همین است، چون آنها آخرتِ خوشی ندارند، پس خدا می‌خواهد در دنیا مشغول به خوشی و خوشگذرانی باشند. از این رو خداوند در قرآن می‌فرماید:«وَلَوْلَا أَنْ یَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ[5]= و اگر نه آن بود كه [همه] مردم [در انكار خدا] امتى واحد می شدند، قطعا براى خانه ‏هاى آنان كه به [خداى] رحمان كفر مى ‏ورزیدند، سقف‌ها و نردبان‌هایى از نقره كه بر آنها بالا روند قرار مى‏‌دادیم». ولی شما طاقت ندارید و تا می‌بینید یکی وضعش خوب است به خدا می گویید: خدایا ما نماز می‌خوانیم و روزه می‌گیریم و حجاب را رعایت می‌کنیم و... آن وقت اینها همه باید خوش بگذرانند و ما باید بدبختی بکشیم؟ کفارات گناه مؤمن در دنیا کفارات گناه مؤمن در دنیا، فقر، بیماری، ترس از قدرت حاکمه ی ظالم و به سختی جان کندن است. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«إنّ المؤمنَ إذا قارَفَ الذُّنوبَ ابتُلِیَ بها بالفَقرِ فإن كانَ فی ذلكَ كفّارةٌ لِذُنوبِهِ و إلاّ ابتُلِیَ بالمَرضِ، فإن كانَ ذلكَ كفّارةً لِذُنوبِهِ و إلاّ ابتُلِیَ بالخَوفِ مِن السُّلطانِ یَطلُبُهُ، فإن كانَ ذلكَ كفّارةً لِذُنوبِهِ و إلاّ ضُیِّقَ علَیهِ عِندَ خُروجِ نفسِهِ، حتّى یَلقَى اللّه َ حِینَ یَلقاهُ و ما لَهُ مِن ذنبٍ یَدَّعِیهِ علَیهِ فَیَأمُرُ بهِ إلى الجَنَّةِ[6]=هرگاه مؤمن گناه كند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود، اگر آن فقر، گناهانش را پاك نكرد، به بیمارى مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود، به ترس از تعقیب قدرت حاكمه گرفتار آید و اگر این نیز گناهانش را پاك نكرد هنگام مردن به سختى جان دهد، تا آن كه سرانجام خدا را بدون گناهى كه به سبب آن بازخواست شود، دیدار كند و دستور رسد كه او را به بهشت برند». پس معلوم شد مؤمن می‌تواند گناه کند. مثلاً بعضی ها می‌گویند از فلانی توقع نداشتیم. درحالی که مؤمن معصوم نیست، ممکن است زمانی گناه بکند. فقط ۱۴ معصوم، معصوم هستند. امام جماعتی که به او اقتدا می کنیم و عادل است و قبولش داریم، حال اگر گناهی از او دیدیم، دلیل نمی‌شود که دیگر پشت سر او نماز نخوانیم. لغزش برای همه اتفاق می افتد. نباید با گناهان ارادت مان را نسبت به اطرافیان از دست بدهیم. پس طبق فرموده‌ی حضرت، مؤمنی که مرتکب گناه شد، خداوند او را به فقر مبتلا می‌کند. ممکن است فقر برای او کافی نباشد و گناهانش خیلی بیشتر از این باشد که با فقر از بین برود، پس او را به بیماری مبتلا می‌کند. مریضی را هم به فقر اضافه می کند تا او پاک پاک بشود. چون خدا آنقدر او را دوست دارد که نمی‌خواهد چیزی از گناهش به شب اول قبر کشیده شود. اگر با فقر و بیماری هم گناهانش پاک نشد، او را به ترس از تعقیب قدرت حاکمه مبتلا می کند. با این ترس هم اگر پاک نشد، هنگام مردن، به سختی جان دهد. خدا هم دوست ندارد کار این بنده به قبر و قیامت بکشد. چون عذاب آنجا خیلی سخت است. در آخر می‌فرماید، خداوند مردن این مؤمن را سخت می‌کند تا خدا را ملاقات کند، بدون گناهی که مجبور باشد بابت آن بازخواست پس بدهد.  وقتی اینطوری نگاه کنی، مریضی‌ هایت هم شیرین است. بنابراین، اگر ما مومنی را ببینیم که مریض شده یا به گرفتاری دیگری مبتلا شده، نباید بگوییم علت این بیماری، گناه او است. زیرا ما نمی دانیم که علت بیماری آیا گناه اوست یا می خواهند به او مقام و درجه بدهند. بنابراین، نباید فکر کنیم هر کس مریض شد و بدهکار یا گرفتار است، پس گناهکار است. ممکن است این مریضی برای او کسب درجه به دنبال داشته باشد. یعنی می خواهند درجاتش را در آخرت بالا ببرند، پس به او مریضی می‌دهند.  ما حق نداریم در مورد گرفتاری کسی علت تعیین کنیم. اما بالاخره هر چه خدا می‌دهد، خیلی شیرین است. اما قسمت تلخ حدیث اینجاست که اگر مریضی سراغت نیاید و مشکل مالی پیدا نکنی و ترس و اضطراب هم سراغت نیاید؛ پس قرار است گناهانت چه موقع پاک شوند؟ اینجاست که آدم باید بترسد که خدایا بناست من کجا عواقب گناهانم را پس بدهم؟ در روایت داریم وقتی که می‌بینید، در زندگی‌تان نعمتها پشت سر هم می‌آیند، بترسید و بگویید خدایا، نکند، با من قهر کرده ای که همه چیز من جور است. نکند خیلی با من کاری نداری که اوضاع من اینقدر خوب است.   کفارات/ گناه/ [1]- میزان الحکمه، ج ۴، ص: ۲۹۲ . [2] نهج البلاغه،خطبه223. [3] - سوره حشر/آیه19. [4] - البحار : 81/177/18. [5] - سوره زخرف/آیه 33. [6] -  بحار الأنوار : 81/199/56 .

فیلم

1 - خداوند ستارالعیوب است و اجازه ی ذکرکردن گناه را نمی دهد
2 - خداوند ستارالعیوب است و اجازه ی ذکرکردن گناه را نمی دهد
3 - خداوند ستارالعیوب است و اجازه ی ذکرکردن گناه را نمی دهد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8867
زمان انتشار: 15 فوریه 2018
| |
رمز تقرب به خدا، سبقت در خیرات و خوبی هاست

مقام عرشی فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 4؛ 96/11/19

رمز تقرب به خدا، سبقت در خیرات و خوبی هاست

تنها کسی که می‌تواند ما را راهنمائی کند، خود حضرت زهرا است. در همه زمینه ها اعم از عبادت، نحوه همسرداری، تربیت فرزند، فعالیت های اجتماعی، سیاسی و ... ایشان می­‌تواند برای ما الگو باشد.. از این رو تبعیت از آن بانو، موجب شباهت و سنخیت با ایشان می‌شود. بعد از سنخیت هم ارتباط و الحاق به ایشان صورت می­‌گیرد. حالا بعضی­ها زرنگ هستند و در همین دنیا به ایشان ملحق می­‌شوند و بعضی­ها هم در آخرت.

در جلسه گذشته، روایتی از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شد به این مضمون که حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یک مقام عرشی و یک مقام بهشتی دارند. همچنین گفته شد که وجود مقدس اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در زندگی ما بزرگترین نعمتی است که خدا سر راه ما قرار داده است. انسان­ها به وزان کسی که بزرگتر از خودشان است رشد می­‌کنند. پس این که خدا حقیقت ما را بزرگ دیده، یعنی حقیقتی ماورای بهشت داریم و چون خدا جنس ما را از جنس اهل بیت(علیهم‌السلام) آفریده، درنتیجه مقام آن­ها را هم برای ما خواسته است. بنابراین، رمز وجود حضرات معصومین این است که با هدف خلقت ما ارتباط مستقیم دارد. چون باطن انسانی و جاودانی ما آن مقام را لازم دارد و ما باید به آن جایگاه برسیم. برای رسیدن به این جایگاه باید حرکتی صورت بگیرد که توقف و عقب گرد در آن ممنوع است. حرکت به سوی خدا دو ویژگی مهم دارد که قرآن به آن اشاره می­‌کند: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ...[1]= و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و بهشت...». یعنی در دنیا معطل مشغله‌های مختلف دنیایی نشوید، بلکه با «سرعت» بیایید. چون معطلی در دنیا باعث سقوط در جهنم می‌­شود. پس نباید در این جهنم بایستیم. این جهنمی است که در زیر صراط است. بعضی‌­ها با یک چشم برهم زدن از روی صراط و جهنمی که در زیر آن است، رد می­‌شوند. چون خودشان را گرفتار غم‌­ها، غصه‌­ها، خیالات و توهمات نمی‌­کنند. زیرا همین غم‌ها موجب کندی حرکت ما می‌­شود. در حالی که ما را دعوت کرده‌اند که سرعت بگیریم. «سارعوا الی مغفرة من ربکم». کسی که سرعتش خوب باشد و گرفتار رقابت‌های منفی و چشم و هم چشمی و حسادت و ... نباشد و به زندگی توأم با شادی و آرامش برای سرعت گیری توجه کند، می‌­تواند به ­خوبی مسیر ابدیتش را طی کند. دومین ویژگی که خداوند پیشنهاد می­دهد و از سرعت هم بالاتر است، «سبقت» است. می‌فرماید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ= پس بشتابید به خیرات».  «سبقت» یعنی من در خیرات و خوبی­‌ها با آدم‌­ها مسابقه ­بگذارم، نه در جامداتی مثل ماشین، مبل، و مسکن و اعتباریاتی مثل مدرک تحصیلی بالا و... کسی که می­‌خواهد از جهنم رد شود، باید از کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی به سرعت بگذرد و خود را معطل آن­ها نکند. پس وقتی خدا می­‌گوید «سبقت داشته باشید»، سبقت در خوبی‌­ها و بخش فوق عقلی است. در این بخش حسرت خوردن و غبطه خوردن به دیگران جایز است. سبقت هم در تقرب حاصل می­‌شود. اگر دیگران کار خوب، عبادت و کار معنوی دارند، ما تلاش کنیم مثل آنها یا بهتر از آن را انجام بدهیم. نه اینکه نیت حذف کردن دیگران را داشته باشیم. چگونه به مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) برسیم؟ سوال اساسی که ما باید از خودمان بپرسیم، این است که آیا من تصمیم دارم مثل و شبیه مادرم فاطمه زهرا باشم یا خیر!  اگر تصمیم دارم مثل او باشم، چگونه امکان‌­پذیر است و چه کسی می­‌تواند ما را به این باطن راهنمائی کند؟ پاسخ این است که ما برای رسیدن به مقام صدیقه طاهره باید از خودشان کمک بگیریم. در قرآن کریم می­‌خوانیم:  «لَقَد كانَ لَكُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ= مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود». علت این که کسی حضرت فاطمه زهرا را الگو قرار نمیدهد، این است که تصمیم ندارد شبیه او شود. او فقط دنیا را می‌بیند و از آدم­هائی تبعیت می‌کند و الگو می‌­گیرد که شبیه آن­هاست: مثل هنرپیشه ها، ورزشکاران، بازیگران... اصلاً حسرتی در دلش نیست که چرا از معصوم دور است. چون دوست ندارد به سبک آن­ها زندگی کند، اما کسی که همراه اهل بیت است، یقین دارد که حرکت درستی می­‌کند. در این صورت، سخنیت متصل می­شود و به حضرت محلق می­‌شود که این ملحق شدن ممکن است یا در دنیا باشد یا در قیامت. بنابراین، تنها کسی که می­‌تواند ما را راهنمائی کند، خود حضرت زهراست. در همه زمینه­‌ها اعم از عبادت، نحوه همسرداری، تربیت فرزند، فعالیت­های اجتماعی، سیاسی و ...می‌تواند برای ما الگو باشد. پس تبعیت از آن بانو، موجب شباهت و سنخیت ما با او می­شود. بعد از سنخیت هم ارتباط و الحاق صورت می­‌گیرد. حالا بعضی­ها زرنگ هستند در همین دنیا ملحق می‌شوند و بعضی­ها هم در آخرت. پس معصومین گاهی سخن یا عملی دارند که اینها مبنای یک دستورالعمل و الگوپذیری ماست. گاهی هم عملی را انجام نمی­‌دهند، این هم الگوی ماست. یعنی در جائی سکوت کردند. پس ما هم باید مثل آنان رفتار کنیم. چون در همه زمینه‌­ها برای ما الگو و قاعده گذاشتند. ما هم باید از خودشان تعبیت کنیم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) مرجعیت علمی زمانه خود بود خانمی به خدمت حضرت زهرا (سلام‌­الله‌­علیها) رسید و عرض کرد: من کنیز زنی هستم و من را فرستاده تا از شما چند سوال شرعی بپرسم. آن حضرت فرمود: هر چه می­‌خواهی بپرس. آن زن سؤالات خود را مطرح کرد و حضرت با روی گشاده و مهربانی جواب داد. زن از زیادی پرسش خود شرمنده شده، گفت: شما را بیش از این زحمت نمی­‌دهم. حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) فرمود: باز هم بپرس. آنگاه برای تقویت روحیه وی چنین فرمود: پاداش پاسخ دادن به سوالات تو از ثواب این که اگر بین آسمان و زمین جواهر داشته باشم و در راه خدا بدهم برای من بالاتر است. از خدا پاداشی به مراتب بیشتر دریافت می­‌کنم و هرگز ملول و خسته نمی­‌شوم. این روحیه حضرت، حکایت از اهمیت دادن ایشان به پرسش و پاسخ و انتقال دانش و معرفت به مردم است. در روایت دیگری نقل است که روزی مردی خدمت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) رسید و عرض کرد: ای دختر رسول خدا! آیا حدیثی از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که نزد شما به یادگار مانده است به من هدیه می‌­کنید؟ آن حضرت به کنیز خود (فضه) فرمود: آن پارچه را بیاور. فضه جستجو کرد، لیکن آن را پیدا نکرد. حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) فرمود: وای بر تو! زود آن را پیدا کن که ارزش آن حدیث برای من به اندازه حسن و حسین است. این کلام حضرت نشان از ارزش و اهمیت ایشان به علم و حفظ آن است. ما چقدر در یادگیری مسائل علمی­ مان تنبلی می‌کنیم. در دعای کمیل شرکت می­کنیم؛ ولی در جلسه علمی حاضر نیستیم وقت بگذاریم و چیزی را یاد بگیریم. در  حالی که کسب معارف مقدم بر هر عملی است. پس باید به آموزش دین و فهم معارف اهمیت بدهیم و در این کار جدی باشیم. پاسخ حضرت زهرا (سلام الله علیها) به زنی که درباره شیعه بودنش سوال پرسید! این سوال مطرح است که اگر ما گاهی اسیر هوای نفس شدیم و گناهی مرتکب شدیم، دیگر از جرگه تشیع خارج خواهیم شد و راهی برای بازگشت نیست؟ این پرسش مهم سوال مردی است که همسرش را به نزد حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) می‌­فرستد تا از ایشان سؤال کند که آیا او از پیروان و شیعیان آن حضرت محسوب می‌­شود یا نه؟ حضرت فاطمه پاسخ داد: «به شوهرت بگو اگر به آنچه خواسته و هدف ماست عمل می­کنی و از آنچه ما نهی می­‌کنیم بیزاری میجویی، بدان که از شیعیان ما خواهی بود؛ در غیر این صورت نه. زن جواب را به اطلاع شوهر خود رساند. مرد از این پیام بسیار ناراحت شد و متوجه گردید که مسئولیت شیعه بدون بسیار حساس و سنگین است. با خود گفت: وای بر من! در امان ماندن از گناه، بسیار مشکل است، پس من اهل جهنم هستم و همیشه در آن خواهم ماند. آن زن جریان اندوه شوهر خود را برای فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) تعریف کرد». ادامه پاسخ حضرت صدیقه طاهره به جلسه بعد موکول می­‌شود که ایشان چه فرمودند. اما آنچه برای ما باید مهم باشد این است که آیا تا بحال در زندگی‌­مان این سوال برای ما مطرح بوده یا خیر؟ آیا از خود پرسیده ایم که جزء سربازان امام زمان(علیه‌السلام) هستیم یا خیر؟ شیعه واقعی هستم یا نیستم؟ کسی که این سوال­ها برایش مطرح نباشد انسان نیست. چون دغدغه‌ها و غصه­‌های یک آدم قیمت او را مشخص می‌­کند. برای چیزهایی غصه می­‌خوریم که ارزش ندارد. باید فکر کنیم که مصیبت پول نداشتن یا ازدواج نکردن یا بچه دار نشدن مهمتر است یا سرباز امام زمان(علیه‌السلام) نبودن؟   امامت/فاطمه زهرا/مقام عرشی   [1] . سوره آل عمران/آیه 133.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8865
زمان انتشار: 26 دسامبر 2018
| |
«صله رحم» سکرات موت را آسان می کند

منازل الاخره، جلسه 8، 88/6/22

«صله رحم» سکرات موت را آسان می کند

توحید و انس با حق تعالی و شناخت و انس با پیامبر و معصومین، دو عامل آسانی سکرات موت بود. عامل مؤثر دیگر در آسانی سختی های مرگ «صله ارحام» می باشد.

«صله» یعنی پیوند و «رحم» یعنی خویشان؛ صله رحم یعنی حفظ برقراری پیوند انسان با خویشانش. انسان نباید تحت هیچ عنوانی ارتباط با ارحامش را قطع کند. حتی اگر آنها کافر باشند به شرطی که این ارتباط آسیب عقیدتی و دینی را در پی نداشته باشد. در غیر اینصورت انسان باید تحت هیچ عنوانی ارتباطش را با خویشان خود قطع نکند و این ارتباط و اتصال به گونه­ای باشد که اگر آنها به او نیاز پیدا کردند بتواند به آنها کمک بکند. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «هر کس که می‌خواهد خداوند سکرات مرگش را بر او آسان کند باید صله رحم به جا بیاورد و به والدین خود نیکی و احسان نماید، پس هر گاه چنین کند خداوند بر او دشواری­های مرگ را آسان کند و در حیاتش هرگز فقر به او نرسد». پس سومین عامل مهم در آسانی سکرات موت صله ارحام و نیکی به پدر و مادر است. صله رحم و نیکی به پدر و مادر اثر دنیایی هم دارد. یعنی کسی که دائما صله ارحام دارد و به پدر و مادر خود نیکی می‌کند و در حیات خود هرگز فقر به او نرسد. یکی از آثار ارزنده ارتباط خوب با پدر و مادر و خویشان همین آسان گذشتن زندگی دنیاست که انسان فقیر نمی شود و آسان گذشتن سکرات موت است. انفاق و صدقه مرگ را آسان می کند از دیگر عواملی که سکرات موت را بر انسان آسان می‌کند، کمک به فقرا و کمک به افراد بی­‌بضاعت است. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «هر کس بپوشاند برادر خود را جامه زمستانی یا تابستانی خداوند او را از جامه‌­های بهشت می­‌پوشاند و سکرات مرگ را بر او آسان می‌کند و گشاده می‌کند بر او قبر او را». نکته خیلی مهم این است که ما فقیر را نباید یک آدم بیگانه ببینیم. زن و مرد فقیر و انسان‌های بی­‌بضاعت، حقیقتا خواهران و برادران ما هستند انسان باید با این حس به آنها کمک بکند نه به عنوان یک آدم غریبه‌­ای که هیچ علاقه­‌ای به او ندارد. دوستی با فقرا از گنج­‌های بسیار مهم در سلوک إلی الله است. انسان فقرا را قلبا دوست داشته باشد از آنها فاصله نگیرد و طوری کمک نکند که حریم­‌ها دور باشد. بعضی­‌ها هستند که به فقرا کمک می کنند، اما هیچ وقت طبع‌شان نمی‌گیرد با اینها نشست و برخواست و رفت و آمد داشته باشند. قرآن چند بار به پیغمبر تأکید می‌کند که فقرا را دوست داشته باش؛ با آنها ارتباط داشته باش و هرگز آنها را از دور خودت دور نکن. بیشترین ضربه­‌ها از نظر فردی و اجتماعی به جامعه‌ای می خورد که در آن فقرا طرد می‌شوند. حتی اگر به آنها کمک هم بشود. یکی از شرایط ضروری مدیریت که باعث پیشرفت کشور می شود، این است که حاکم و ولی و مدیر ارتباط خود را با فقرا حفظ کنند و قلباً اینها را دوست داشته باشند. برای همین امام صادق (علیه السلام) از آنها تعبیر به خواهر و برادر می کند. با «روزه» سختی های مرگ آسان می شود امام صادق(علیه‌السلام) درباره روزه ماه رجب به یکی از اصحاب خطاب می کند: «ای سالم، هر که یک روز از آخر این ماه را روزه بگیرد، خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب مرگ». این روایت را مرحوم شیخ صدوق از قول امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کند. همه این عوامل لطف خداوند تبارک و تعالی است که سر راه انسان قرار داده تا انسان زودتر پاک شود. یک فرمول و قاعده مهم برای آسان مردن یک فرمول کلی برای آسانی مرگ این است که آسان­گیری در زندگی، آسان مُردن و گشایش قبر را در پی دارد. کسانی که اهل تکلف و سخت­گیری هستند، هم دنیای سختی را خواهند داشت و هم مُردن و قبرشان با سختی همراه خواهد بود. اخیراً دانشمندان بیان کردند، کسانی که نسبت به رعایت نظم حساسیت خیلی بالایی دارند، معمولا در فشارهای قلبی زیادی قرار میگیرند و زودتر از بقیه هم می میرند. به این معنی نیست که نظم چیز بدی است. نظم خیلی هم خوب است و توصیه معصوم هم است:«اُوصیکُم بِتَقوَی الله وَ نَظم اَمرِکُم»؛ از طرفی نظم داشتن کار عقلانی هم است. اما اینکه انسان تعصب داشته باشد و خیلی سخت­گیر باشد در مسائلی که حتما باید همه چیز همانطور که من میخواهم باشد؛ یا همانطور که من فکر میکنم؛ یا همانطور که قبلا برنامه­ریزی کردیم. این تعصب ها بخصوص در مسائل شخصی باعث فشار روح می شود. به هر حال آنهایی که در زندگی سخت­‌گیر هستند، دائما اصول و قانون و پیش­‌فرض­‌های ذهنی، بایدهای ذهنی، سلیقه، رسوم غیر قابل قبول، آداب غیر منطقی دارند، اینها فشار قبر دارند. مثلا در ازدواج شرایط سخت و سخت‌گیری‌های بی منطق و بی‌پایه که در دین خدا نیست قرار می‌دهند. قوانین و مقررات من‌­درآوردی در خانواده‌­ها نسبت به ازدواج جوانان بسیار زیاد است. اینها سخت­‌گیری‌­هایی است که خدا قرار نداده و انسان وقتی سخت می‌گیرد، خدا هم به او سخت می‌گیرد. در تربیت­ ما خیلی وقتها سخت‌­گیری‌­های خاصی داریم که پشت آن هیچ منطقی وجود ندارد. در امور اداری در مدیریت در مسائل اجتماعی، مسائل دینی سخت­‌گیری هایی ایجاد کرده ایم که اصلا جزء دین نیست. اگر بخواهیم بشمریم که ما چقدر سخت‌­گیر‌ی‌­های دینی داریم که اصلا ریشه در دین ندارد، آداب و رسوم­هایی است که بعدا به دین تحمیل شده خیلی زیاد است. بعضی از این آداب و رسوم­ درست هستند. برای همین امیرالمومنین(علیه‌السلام) در نامه­ای که به مالک اشتر می­نویسد:«اگر در جامعه­ای رفتی (مصر) سنت­‌هایی را دیدی که مخالف دین نیستند، آنها را تثبیت بکن». مثلاً سنت نوروز سنتی است که ریشه در دین اسلام ندارد و تاریخ آن از تاریخ اسلام هم بیشتر است. وقتی اسلام آمد این سنت را تثبیت و تأیید کرد و مقرراتی هم بر آن وضع کرد؛ چون آثار، خیرات و برکات زیادی دارد. ولی در همین سنت مورد تأیید و خوب، بعضی ها دچار افراط گری هایی می شوند و خود و دیگران را تحت فشار عصبی قرار می دهند. ما خیلی وقتها برای اینکه ظواهر و امور مستحبی را حفظ بکنیم به واجبات لطمه می زنیم. پس یک فرمول کلی است که هر وقت انسان گشایشی، شادی و انبساطی ایجاد کند و دست از سخت­گیری بردارد؛ اثر این کار در موقع مُردن او آشکار خواهد شد و عکس این مسئله هم درست است. در خصوصیات مؤمن داریم که مؤمن آسان گیر است و خیلی سخت گیر نیست مگر در واجبات و محرمات الهی. سختی های مرگ، تصفیه کننده کافر است در جلسه قبل روایتی خواندیم که مرگ مؤمن را از گناه تصفیه می کند. همانطور که سختی مرگ گناهانِ مؤمن را پاک می کند، کافران را نیز از حسنات تصفیه می کند، یعنی آخرین لذت هایی است که یک کافر از دنیا می برد. امام کاظم در مورد کافر فرمود:« الموت هو المصفاة وتصفی الكافرین من حسناتهم فیكون آخر لذة أو راحة تلحقهم هو آخر ثواب حسنة تكون لهم = موت تصفیه­کننده است و کافران را از حسنات شان تصفیه می کند و آخرین لذّتی است كه به آنان می‌رسد و آخرین پاداش كار خوبی است كه احیاناً انجام داده‌اند». اگر کافری و یا گناهکار حرف‌ه­ای حسنات و کارهای خیر انجام دهد و چون خداوند اجر هیچ کس را ضایع نمی کند، خدا به او هم پاداش می دهد. حال پاداش هایی را که خداوند یک یک به کافر می دهد، از قول خداوند تبارک و تعالی برایتان عرض می کنیم. بعضی از کافرها هستند که کارهای خیرشان را خدا به انواع مختلف در دنیا جواب می‌دهد. مثلاً سلامت جسمانی، خیر و برکت، فرزند به آنها می‌دهد. از دست ظلمه نجات شان می‌دهد. زندگی آسان به آنها می‌دهد که اگر کار خیری هم کرده اند به ازای آن کار خیر پاداش شان را در دنیا گرفته باشند. گاهی کارهای خیرِ بعضی از کفار خیلی زیاد است. بنابراین خداوند تبارک و تعالی موقع مُردن هم به اینها آسان می گیرد و خیلی راحت جان می­دهند. امام کاظم(علیه‌السلام) می‌فرماید: «این آسانی به ازای ثواب آخرین حسنه و کار خیری است که آن کافر و گناهکار انجام داده است». کافرانی که کار خیر شان خیلی زیاد است و خدمات زیادی به جامعه جهانی کرده اند، چون کافر بودند، بهشت نمی‌روند؛ ولی عذاب شان در برزخ کم می شود. حدیث قدسی در نحوه جان دادن کافر در حدیث قدسی که در جلسه ششم منازل آخرت[1] بیان کردیم، گفته شد که بیماری، گرفتار ظلمه شدن، تنگ شدن روزی و در آخر سکرات موت مراحلی هستند که باعث پاک شدن مؤمن از گناه می شوند. امام صادق(علیه‌السلام) ادامه حدیث قدسی را از قول خدای تبارک و تعالی برای نحوه جان دادن کافر بیان می کنند. در حدیث قدسی می‌فرماید: «وَ ما مِن عَبدٍ اُریدُ عَن اُدخِلَهُ النّار إِلّا صَحَّحۀُ لَهُ جِسمَه= هیچ بنده­ای نیست که من بخواهم او را داخل جهنم بکنم، مگر اینکه در دنیا یک بدن سالم به او می دهم». بعضی از کفار این گونه هستند و کمتر مریض می شوند و مشکلات کمتری دارند. «فَإِن کانَ ذلِکَ تَمامُ طَلبَتِه= اگر این تمام طلبش از من بود بخاطر کارهای خیرش که هیچ» و اگر نبود «وَ إلّا آمَنتُ خَوفَهُ مِن سُلطانِه= به او امنیت می‌دهم از دست سلاطین و حاکمان زمان خودش». «فَإِن کانَ ذلِکَ تَمامُ طَلبَتِهِ عِندی= اگر این شد تمام آن طلبی که از من دارد» این امنیت آن طلبش را تصفیه کرد که کرد. ولی اگر باز طلبکار بود، یعنی کار خیرش بیشتر از این امنیت ارزش داشت:«وَسَّعتُ عَلیِه رِزقَه= به او وسعت رزق می دهم».  برکت مالی و اقتصادی به او می دهم. «فَإِن کانَ ذلِکَ تَمامُ طَلبَتِهِ عِندی= اگر آن طلبش تصفیه شد که هیچ» و اگر نشد باز هم طلبکار بود. «و إلّا یَسَّرتُ عَلَیهِ عِندَ المُوت حَتّی یَأتِیَنی وَ لا حَسَنَتَ لَهُ ثُمَّ اُدخِلُهُ النّار = موقع مُردن به او آسان می گیرم، تا اینکه موقع مُردن دیگر با من حسابی نداشته باشد و سپس وارد جهنم می شود». پس در واقع با این دو روایتی که دو جنبه داشت از نحوه مردن مؤمن و کافر که امام کاظم(علیه‌السلام) فرمودند، و حدیث قدسی که امام صادق(علیه السلام) از قول پیغمبر نقل کردند، ما به این نتیجه می‌رسیم که نباید از نحوه مُردن یک نفر قضاوت خاصی بکنیم. گاهی وقتها افراد آسان می میرند برای اینکه آدم خوبی بوده آسان می میرد. گاهی وقتها سخت می میرد. باز هم برای اینکه آدم خوبی بوده دارد سخت می میرد که تصفیه بشود. از طرف دیگر اگر آسانی را در زندگی کفار دیدیم، تعجب و حسودی نکنیم، ممکن است آدم خوبی بوده؛ کارهای خیر و به­دردبخوری کرده؛ خدماتی داده و چون خداوند اجر اینها را هرگز ضایع نمی کند، زندگی توأم با آسایش دارند. کار خوب از هر کسی سر بزند حتی از یک حیوان، خداوند پاداشش را خواهد داد. برای مطالعه بیشتر در موضوع مرگ کلیک کنید. هر آسایشی، دلیل رضایت و هر سختی دلیل غضب خداوند نیست با نگاهی دیگر پی می‌بریم، اینطور نیست که اگر همیشه یک نفر در آسایش بود، یعنی خدا از او راضی است. یا اگر در سختی بود، یعنی خدا از او راضی نیست. بسته به وضعیت ارتباط این شخص با خداوند تبارک و تعالی دارد. برای همین در سوره مبارکه توبه در دو آیه با اختلاف اندکی می‌فرماید:«وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ[2] = اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد جز این نیست كه خدا مى‏‌خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان كند و جانشان در حال كفر بیرون رود». هیچ وقت زیادی اموال و خانواده و فرزندانِ کفّار تو را به تعجب وادار نکند. عذاب کافران در آسایش و راحتی دنیاست. چرا زیادی فرزند و مال عذاب دارد؟ زیادی فرزند و اموال و ثروت دلبستگی می آورد و علاوه بر آن هر کدام دردسرهای خاص خود را دارند و به همین دلیل مایه عذاب می شوند. مثلاً والدینی که 4 فرزند دارد، یکی­ از این 4 فرزند اگر ناخلف بشود، برای پیر کردن پدر و مادر کافی است. قبلاً که مال نداشت، راحت می‌خوابید؛ درآمد مختصری داشت، زندگی­اش هم انجام می شد. اما حالا که ثروتش بالا رفته می‌­بیند که فشار خونش هم از 20 پایین نمی‌­آید. این آرامش نیست. سطح آسایش بالا رفته، اما سطح آرامش پایین آمده، بنابراین رابطه بین آرامش و آسایش مثل رابطه قند و چربی و نمک است در بدن. که باعث سکته­‌ها، فشارهای عصبی، سکته­‌های قلبی، مغزی می‌شود. بدن تا حدی به چربی و قند و نمک احتیاج دارد اگر بیشتر از این حد شود برای بدن کشنده است. آسایش هم همینطور تا حدی برای زندگی لازم است اما اگر بیش از حد شود، اضطراب آور می‌شود. از طرف دیگر هر چه دلبستگی و وابستگی بیشتر می‌شود، موقع مُردن جان دادن سخت­تر می شود. فشار سکرات و غمرات موت از آن طرف هم فشار قبر خیلی زیاد خواهد شد. پس خیلی خوش به حال آدم نیست، وقتی خیلی آسایش داشته باشد. هر چه سطح طبیعت بیشتر می شود، دل انسان ضعیف­تر و پخش­تر می شود. از این رو موقع مُردن این دل جمع نمی شود به 100 چیز وابسته است. هر چه موقع مُردن انسان کمتر دلبسته باشد و عواملی که انسان را به خودش می­‌چسباند کمتر باشند، انسان موقع مُردن خیلی راحت به آن عالم متولد می‌شود. بنابراین داشتن همیشه به نفع انسان نیست. آدم زیرک کسی است که با مقوله ثروت و پول و خانواده و فرزندان به گونه­‌ای ارتباط برقرار می‌کند که مانع صمیمیتش با خداوند و اهل بیت و مانع راحت جان دادنش نشود. اگر ارتباط غلط با عوامل دنیایی برقرار بکنیم، هم دنیا را خراب می کنند و هم آخرت را. اهل بیت(علیه‌السلام) هیچ کدام آدم‌های فقیری نبودند، هر کدام از ائمه در همه زمانها از نظر ثروت جزء افراد درجه اول جامعه خودشان بودند. اما نحوه زندگی و برقراری ارتباط‌شان با ثروت، تجارت، با تجارت با ثروت به گونه‌­ای بود که هیچ وقت ذره‌­ای اُنس شان به حق‌­تعالی، به مرگ و اُنس شان به عالم آخرت کم نشد. همیشه در اوج اشتیاق و مشتاق­‌ترین و عاشق­‌ترین انسانها به حق­‌تعالی و مرگ بودند. علی(علیه السلام) درباره مرگ فرمود:«من اشتیاقم به مرگ از اشتیاق یک بچه به سینه مادرش بیشتر است». آرزوهایی که افراد هنگام مرگ دارند آدمها موقع مُردن آرزوهای مختلفی دارند و این بحث انسان­‌شناسی و روان­‌شناسی دارد. ما در همین آیینه آرزوها می‌توانیم بفهمیم که چطور آدمی بودیم و چطور زندگی کرده ایم. می‌فرماید: آرزوهایی که افراد موقع مرگ دارند متفاوت است از نوع آرزوهای افراد و نوع استقبال شان نسبت به فرشته مرگ و نظام برزخی معلوم می‌شود که یک نفر چه دورانی داشته چه گذشته­‌ای را سپری کرده است. آرزوی یک مؤمن در لحظه مرگ چیست؟ در مورد مؤمنین در سوره مبارکه یس آیه 27 و 28 در مورد حبیب نجار می‌فرماید که به کمک انبیاء آمده بود و مردم را نصیحت میکرد که انبیاء را اذیت نکنید، اینها از طرف خدا آمده اند؛ حرف‌هایشان را گوش کنید؛ این قوم هم عصبانی بودند و نسبت به انبیاء کینه داشتند. جناب حبیب نجار را که جزء طرفداران انبیاء بود، کشتند. به آرزوی او در هنگام مرگ دقت کنید: « قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِی رَبِّی بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِین[3] = گفت اى كاش قوم من مى‌دانستند كه پروردگارم چگونه مرا آمرزید و از کرامت یافتگان قرارم داد». اگر استقبال ما از فرشته مرگ اینگونه باشد، لحظه مردنمان برای ما لحظه باشکوهی خواهد بود و با دلتنگی دوست می‌داریم که به آن عالم منتقل شویم به وطن خودمان برگردیم. چون وطن ما اول آنجا بوده و ما از آنجا به دنیا آمده‌ایم. ولی فراموش کردیم که ما مال اینجا نیستیم. ما الآن در ناسوت هستیم. عالم ناسوت عالم نسیان است، به همین دلیل به آن ناسوت می‌گویند. یادمان رفته قبلا کجا بودیم. اگر وطن مان یادمان بیاید، برای آنجا دلتنگ و بی­تاب می شویم و دیگر ترسی نداریم از این که  می خواهیم پیش خدای «اَرحَمُ الرّاحِمین» برویم. آرزوی کسانی که با خدا قهر بودند در هنگام مردن چیست؟ اولین آرزو و درخواست افراد گناهکار و آنهایی که با خدا قهرند این است که درخواست توبه می‌کنند. به آنهایی که ظلم کردند حلالیت می‌طلبند و عبادت‌هایی که از آنها فوت شده را جبران می‌کنند. این یک مقدار ساده‌­اندیشی است که در یک روز انسان بخواهد چنین کارهایی بکند. حضرت فرمود:«مُوتُوا قَبل ان تَمُوتُوا = بمیرید قبل از این که میرانده شوید». انسان باید تمرین مردن کند. یعنی بگوییم اگر امشب شب آخرمان بود چطور بود؟ اگر نماز آخرمان بود نماز را چطور می خواندیم؟ اگر ماه رمضان آخرمان باشد چطور خواهد بود؟ در سوره نساء آیه 18 می‌فرماید:« وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا= و توبه كسانى كه گناه مى‌كنند تا وقتى كه مرگ یكى از ایشان دررسد مى‌گوید اكنون توبه كردم پذیرفته نیست و [نیز توبه] كسانى كه در حال كفر مى‏ میرند پذیرفته نخواهد بود آنانند كه برایشان عذابى دردناك آماده كرده‏ ایم». یعنی تا لحظه‌ی مرگ گناه می‌کنند، وقتی مرگ شان می‌رسد، توبه می‌کنند‌ این توبه پذیرفته نیست. آرزوی دوم شان این است:« حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ؛ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا[4]= تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى‏‌گوید پروردگارا مرا بازگردانید؛ شاید من در آنچه وانهاده‌ام كار نیكى انجام دهم نه چنین است این سخنى است كه او گوینده آن است». تا مرگ شان می‌رسد، آرزوی برگشتن به دنیا و انجام اعمال صالح می کنند. قرآن می‌فرماید: هرگز. بیهوده می گویید. هر وقت شما میخوابیدید می‌مردید. یعنی این همه شما خوابیدید و مردید و سپس بلند شدید، ولی توبه نکردید. برای همین در حدیث داریم وقتی از خواب بلند شدید؛ دعا بکنید؛ سرتان را به سجده بگذارید و بگویید خدایا شکر که من را بعد از آنکه میرانده بود، دوباره زنده کرد. خیلی­‌ها در خواب رفتند و دوباره بلند نشدند. حال باید ببینیم، ما جزء آنهایی هستیم که توبه را به لحظه مردن موکول می‌کنیم؟ یا جزء کسانی هستیم که آرزو می‌کنیم، خدایا به ما عمر دوباره بده، بگذار از این به بعد درست رفتار کنیم. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب سفر پرماجرا [1] - حدیث قدسی درباره مراحل پاک شدن مؤمن از گناه (جلسه ششم منازل الاخره) [2] - سوره توبه/ آیات 55 و 85. [3] - یس/ 26 و 27. [4] - سوره مؤمنون/ 99و100.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8864
زمان انتشار: 14 فوریه 2018
| |
فاطمه زهرا (س)، تمثل حورائی بهشتی در صورت انسان

مقام عرشی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)،جلسه 3؛ 96/1/19

فاطمه زهرا (س)، تمثل حورائی بهشتی در صورت انسان

حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یک حقیقت مبسوط عرشی است که تا زمین آمده و همچون کانالی است که با جلوه‌های مختلف به نام علی، حسن، حسین، سجاد و ... تجلی کرده است. بعضی افراد با جلوه زهرائی می‌توانند ارتباط بگیرند، ولی با جلوه‌ی علوی‌اش نمی‌توانند. بعضی دیگر با جلوه مجتبایی‌اش می‌توانند ارتباط بگیرند، ولی با جلوه سجادی‌اش نمی‌توانند.

به مناسبت ایام فاطمیه درباره وجود نورانی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مطالبی خدمتتان عرض شد که این مطالب هر چند عنوان و موضوعیتش با حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است، اما زیر مجموعه ولایتی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یعنی ائمه (علیهم‌السلام) را نیز در برمی‌گیرد که در واقع سیر شرح زیارت جامعه کبیره ما ادامه می‌یابد که فهم این مطلب در جامعه کبیره بسیار دخیل است. درباره حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) روایتی از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل کردیم که ایشان فرمودند: نور فاطمه(سلام‌الله‌علیها) پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شده است. بعضی از حاضران پرسیدند: مگر او بشر نیست؟ حضرت فرمودند: فاطمه حوریه‌ای بشرگونه است. به این کلمات خوب دقت کنید که خیلی مهم است. چون خلقت ما از نور معصوم است. پس هر چیز را به مقام آنها اتصال می­‌دهند، در واقع حقیقت باطن ماست. فاطمه زهرا یک حقیقت بهشتی دارند که در قالب یک زن ظهور دارد و یک جنبه مادی مثل سایر انسان‌‌ها جنبه طبیعی و زمینی دارند که به خاطر این جنبه زمینی ازدواج و زائمان می­‌کنند، غذا می‌­خورند.  حالا حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) که قبل از خلقت آسمان و زمین وجود داشته اند پس کجا بوده و مکانشان کجا بوده است. در ادامه روایت، حضرت می‌فرمایند: حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در یک جایگاهی در ساق عرش بوده‌اند. عرش خدا مرکز حاکمیت، مدیریت و تدبیر الهی است که حضرت آنجا بوده‌اند و علاوه بر جنبه بهشتی بودن، جنبه عرشی هم دارند که جنبه عرشی حضرت از جنبه بهشتی بالاتر است. پس ما روی زمین با شخصیت‌هایی روبرو هستیم که در عین اتصال‌شان به مقام عرشی، یک ظهور مادی هم دارند و آن هم خدا در حق ما لطف کرده که آن را در متن زندگی ما آورده و آن را به ما نشان می‌دهد. پس حضرت وقتی پایین می­‌آید و به صورت انسان ظهور می‌کند، مقام اصلی اش را دارد و اتصالش باقی است. برای روشن شدن مطلب به رابطه استاد و شاگردی دقت کنید که وقتی استاد از مقام فوق عقلانی‌اش مسئله‌ای را به شاگرد می‌گوید، برای این است که شاگرد در مقام پایین‌تری است، سعی می‌کند مطلب را به نحوی بیان کند که شاگرد متوجه بشود و بفهمد. در حقیقت استاد از مقام فوق عقلانی به مرحله پایین‌تر یعنی عقلانی یا خیالی تنزل می‌کند تا آن مطلب را با قاعده و فرمول و قالب‌های محدود برای شاگرد بیان کند. پس استاد برای فهم مطلب باید از الفاظ و واژه‌هایی استفاده کند تا شاگرد بفهمد. در اینجاست استاد ماده‌ای را به عنوان صوت و لفظ خلق می­‌کند تا آن مطلب فوق عقلانی را در مرحله پایین تر به شاگرد بفهماند که اینجا شاگرد در مرحله لفظ به استاد متصل می‌شود و استاد وقتی آن مطلب بالا را در مرحله لفظ به شاگرد می‌­گوید از آن مقام بالا پایین آمده است؛ اما از علم و جایگاه استاد چیزی کم نشده است، بلکه فقط با جلوه و ظهوری مادی مسئله را به شاگرد فهمانده. چون شاگرد هم برای فهم آن مطلب به این ظهور استاد نیاز دارد. شاگرد هم مطلب استاد را به عقل می‌برد و روی آن تعقل می‌کند و تازه می فهمد استاد چه گفته است و اگر موانع نفسانی در شاگرد نباشد، آن مطلب را از مرحله عقل به مرحله فوق عقلانی می‌برد و آن مطلب تبدیل به هستی و نورانیت می‌شود و شاگرد از مرحله دانایی به دارایی می رسد، اما اگر این نورانیت برای شاگرد اتفاق نیفتد به خاطر این است که او فقط سر کلاس نشسته و هیچ ارتباطی برقرار نکرده و قصدش فقط شهوت دانستن است. همیشه در قوس نزول، خیرات و ریزش وجود دارد و مانعی نیست، اما مسئله در قوس صعود است که شخص با تجلیات الهی مثل حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)یا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا امام زمان (عج الله تعالی) روبرو می‌شود و درک می‌کند؛ اما نمی‌تواند با آنها بالا برود و به پشت صحنه نمی‌­رسد. چون قصدش «شدن» نیست. دعوت حضرت زهرا (سلام الله علیها) از همه انسان ها به مقام خودش حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) ما را به مقام خودشان دعوت می‌کنند، اما به شرطی که ما معرفت و بصیرت داشته باشیم و بخواهیم که برویم. از طرف آن‌ها منعی نیست، ولی مشکل از طرف ماست که آیا تصمیم داریم، آیا آن جایگاه و مقام شان را می­‌شناسیم یا نه! متاسفانه شهوات پایینی نمی­‌گذارد حرکتی کنیم. حتی به حرم هم که می‌رویم، با نیازهای جنبه های پایینی می رویم. به خاطر مشکلات خانوادگی، یا سیاسی، یا اجتماعی، یا ازدواج و یا نهایتا رفع مشکلات علمی به حرم و زیارت می‌رویم و با خود آن معصوم مثلا با امام رضا (علیه‌السلام) در حرم کاری نداریم. بلکه میگوییم ای امام رضا (علیه‌السلام) حاجت دارم، منزل می‌خواهم، یا همسر می خواهم یا ماشین می خواهم، یا فلان مشکل را دارم و برای این آمده ام. مقام حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) یک مقام عرشی است، (حوراء الانسیه) خدا با حفظ جایگاه عرشی و بهشتی فاطمه زهرا او را به ما هدیه داده است. ما با آدم‌های زیادی روبرو هستیم؛ ولی نمی‌دانیم پشت صحنه آنها بهشتی و ملکوتی یا جهنمی است. نمی‌دانیم کجایی است؟ اما تنها شخصی که مطمئن هستیم که پشت صحنه‌اش بهشت است، معصوم است که باطنش بهشت و مقام بالاتر از بهشت دارد. وقتی به ظاهر این شخص نزدیک می شوید؛ مثل رابطه استاد و شاگردی که یواش یواش از این ارتباط ظاهری،  به باطن و بهشت و بالاتر از بهشت وارد می شوید. اهل بیت(علیهم‌السلام) بالاترین نعمت الهی است در خطاب به ائمه (علیهم‌السلام) در زیارت جامعه کبیره می‌گوییم: «خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقینَ = خدا شما را به صورت نورهای مختلف گردا گرد عرش آفرید». خدا به ما منت گذاشت ائمه (علیهم‌السلام) را به ما داد و چه شخصیتی خدا به ما داده که وجود این 14 نفر روی زمین نعمتی است که اگر خدا این 14 نفر را از روی زمین بردارد، دنیا تاریک و پر از ظلم و فساد و غم و غصه و بدون آینده است. خداوند هیچ نعمتی بالاتر از اهل بیت (علیهم‌السلام) را به انسان نداده است. خداوند بعد از وجود خودش و عشق خودش که اله ما است و به ما هدیه داده است، اهل بیت (علیهم‌السلام) را هم به ما هدیه داده است. کسی که عقربه دلش به سمت خداست، می­‌فهمد که خدا به او چه داده است، ولی ما متاسفانه با نگاه حیوانی درک درستی از معشوق و اله های حقیقی نداریم؛ حتی درک درستی از محبوب‌های دیگر که اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند هم نداریم. بعضی‌ها به خاطر مسائل جمادی، گیاهی و حیوانی خیلی نق می‌زنند و کفران می‌کند که این کار خوبی نیست و بسیار هم زشت است. خدا نعمت های آسمانی و سطح بالای زیادی به ما داده است و ما آنها را نبینیم و به خاطر ندادن نیازهای پایینی، مرتب نق بزنیم و گله کنیم. فردی فقیر خدمت امام صادق (علیه‌السلام) می‌آید و می‌گوید وضع مالی ام خوب نیست و فقیرم. حضرت فرمود: تو فقیر نیستی! گفت چطور؟ حضرت فرمود: حاضری همه دنیا را داشته باشی، ولی ما اهل بیت (علیهم‌السلام) را نداشته باشی؟ گفت نه حاضر نیستم. حضرت فرمود: پس تو فقیر نیستی. پس بدانیم که غر و نق برای نیازهای دنیایی‌مان آن همه قشنگی انس با اهل بیت(علیهم‌السلام) را خراب می‌­کند. در زیارت جامعه کبیره در خطاب به معصوم می‌خوانیم: «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ = خدا شما را نورهایى آفرید، و گرداگرد، عرش خود قرار داد، تا با آوردنشان به دنیا بر ما منّت نهاد، و قرارتان داد در خانه هایی كه اجازه داد رفعت یابند و نام او در آنها ذكر شود». خدا لطف کرد که اهل بیت (علیهم‌السلام) را به خاطر ما از بالا پایین آورد و یک بدن طبیعی به آنها داد تا در بین ما باشند و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با آن لطافتش آمد پایین و سخن گفت. یا یک لطافتی مثل حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را به خاطر ما به زمین آورد؛ ولی بین در و دیوار له شد، بچه‌اش سقط شد و سیلی خورد. خدا نه تنها اینها را برای ما پایین آورده و یک رابطه اینجوری برقرار کرده، بلکه می‌گوید من شما را هم از این جنس خلق کرده‌ام که حقیقت و خانواده آسمانی شما اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. خیلی بی‌حیایی و گستاخی و بی‌چشم و رویی است که پیامبر (صلیالله‌علیه‌و‌آله) به خاطر ما چه کشیده و ما به خاطر آنها حرمت قائل نباشیم و از سبک زندگی آنها بدمان بیاید، اینجاست که ما سقوط می‌کنیم و این جنایتی است که نسبت به خودمان داریم. تازه بعضی علاوه بر خودشان جنایت می‌کنند به دیگران و فرزند و شاگردانشان هم یک سبک زندگی غلط را منتقل و ترویج می‌کنند. پس دقت کنید حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) و اهل‌بیت (علیهمالسلام) یک حقیقت عرشی هستند که تا زمین کشیده شده اند. اهل بیت بهترین ریسمان الهی هستند اهل بیت بهترین ریسمان الهی هستند. چنانچه در روایت نقل است،  مراد از «حبل الله» در آیه «اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا= همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید». اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هستند. پس به حبل الهی بیاویزید و از هم جدا نشوید.  همه حقیقت از این نور آفریده شده که توسط اهل بیت همانند شبکه ای در سرتاسر هستی ظهور پیدا کرده است. حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) یک حقیقت مبسوط عرشی است که تا زمین آمده و همچون کانالی است که با جلوه‌های مختلف به نام علی، حسن، حسین، سجاد و ... است. بعضی‌ها با جلوه زهرائی می‌توانند ارتباط بگیرند ولی با جلوه‌ی علوی‌اش نمی‌توانند. بعضی دیگر با جلوه مجتبای‌اش می‌توانند ارتباط بگیرند ولی با جلوه سجادی اش نمی‌توانند. عموم مردم با جلوه سیدالشهدا بهتر و سریع‌تر ارتباط می‌گیرند. حتی اگر انسان در جایی گیر داشته باشد، سیدالشهدا آن را برطرف میکند. حتی با الله هم گیر داشته باشد امام حسین زودتر مشکل را برطرف می‌کند. بالاتر از قیامت این شخصیت استمرار دارد. چون عظمت و بساطت دارد. انسان در هر نقطه ای از زمین می‌تواند به حضرت متصل شود. فقط نحوه اتصال را باید بلد باشد. پس حالا حضرت زهرا ما را به عنوان مادر نه از جنبه گیاهی یا حیوانی بلکه از جنبه انسانی ما را به مقام خودش دعوت می‌کند. لذا تربیتی که مادر می‌کند از نوع تربیت انسانی است. جفاست که با ائمه غیر از روابط مادی که داریم، رابطه انسانی نداشته باشیم. حال برای این که بتوانیم با حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) ارتباط بگیریم باید چه کرد؟ چگونه می‌توان به وجه باطنی مادرمان یعنی وجه عرشی اش اتصال برقرار کنم؟ پاسخ این سوال به جلسه بعد موکول می‌شود.   امامت/حضرت زهرا/مقام عرشی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8858
زمان انتشار: 12 فوریه 2018
| |
برای رسیدن به عرش باید از راه فاطمه (س) رفت

مقام عرشی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 2 ؛ 96/11/12

برای رسیدن به عرش باید از راه فاطمه (س) رفت

چون حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مقام عرشی دارد؛ اگر می‌خواهید به عرش برسید، باید از طریق ایشان بروید. اگر ما بتوانیم با حضرت زهرا انس بگیریم، راه عالم فرشتگان به قلب ما باز می‌شود و می‌فهمیم به حمله‌های شیطان چگونه پاسخ بدهیم؛ یعنی می‌فهمیم که از طرف شیطان چه افکاری به ما تحمیل می شود. و هر چه از این مادر آسمانی مان دورتر هستیم و انس کمتری با او می گیریم، بیشتر  به احساس پوچی و منفی می افتیم.

الله یعنی هستی جاری در همه اشیاء؛ هستی محض؛ هستی مطلق و بی نهایت که دائماً به شکل های مختلف خودش را ظهور میدهد و ما دائما با حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل مان او را ادراک می‌کنیم. به هر چیز که نگاه می‌کنید جلوه و ظهور خداوند است و انسان باید بتواند درک درستی از الله که هستی محض است، داشته باشد. هستی بی‌نهایت و مطلق به هیچ وجه قابل شناسی نیست؛ مگر این که ظهور داشته باشد، یعنی مفهوم هستی را می‌فهمیم، اما به باطنش راه نداریم. چون باطن، آن قدر قابل دسترسی نیست. مثل انرژی و نیرویی که قابل درک است، اما کسی آن را ندیده. فقط با ظهورات انرژی و نیرو روبرو هستیم. الله تبارک و تعالی اولین ظهورش نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است که کامل­ترین ظهور و عالی­ترین نمونه اوست که در قرآن به مثل اعلی تعبیر شده است. ما در بخش جمادی عاشق کمالات جمادی هستیم، در بخش گیاهی دنبال کمالات گیاهی، در بخش حیوانی دنبال کمالات حیوانی، در بخش عقلانی دنبال علم هستیم. اما در بخش انسانی که بخش فوق عقلانی است، عاشق کمال مطلق و بی نهایت الله هستیم. پس در «لااله الا الله» یعنی همان بخش انسانی و بی نهایت را می خواهم. اهل بیت (علیهم السلام) تنها راه رسیدن به خدا هستند ما با کمالات محدود هم می توانیم با ظهورات محدود خدا ارتباط برقرار کنیم، اما چون عاشق کمال مطلق هستیم، این کمالات محدود، ما را سیر نمی‌کند، مگر اینکه به هستی و کمال مطلق برسیم. بنابراین، برای دسترسی ما به کمال مطلق، نیازمند به ظهور مطلق هستیم که الله کامل ترین ظهور خود را ظهور می‌دهد و آن ظهور نور محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است، تا بخش بی‌نهایت طلب ما دچار سرگردانی و پوچی نشود و بداند کجا می شود آن را پیدا کرد و با آن عشق بازی نمود. آن کسی که خدای دارای کمال مطلق را می‌خواهد، باید از اهل بیت (علیهم‌السلام) شروع کند. بدانید که بدون اهل بیت (علیهم السلام) انسان به خدا نمی‌تواند برسد. بقیه چیزها جلوه محدود خدا هستند. اما ما را به جلوه مطلق خدا نمی رسانند و تنها راه رسیدن به خدا اهل بیت (علیهم السلام) هستند. در منحنی خلقت و خلق نور محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) این نور همان نوری است که به واسطه آن خداوند عالم جبروت، ملکوت و ناسوت را آفریده است، در واقع یک هستی است که در عالم ناسوت ظهور می‌کند. همه این عوالم با جلوه های مختلف، ولی همه با هم هستند. مراحل خلقت از الله تا ناسوت را قوس نزول می‌گویند و ماجرای برگشت هستی از ماده تا الله را نیز قوص صعود یا معاد می‌گویند. پس جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) اصل و ریشه ماست و ما از آنجا به طبیعت آمده ایم. سوالات مهم و اساسی زندگی انسان چیست؟ پدر و مادری که ازدواج کرده‌اند و بچه‌ای از آنها متولد شده است، به بچه خود روح نمی‌دهند، بلکه یک انعقاد نطفه بوده و تا وقتی بچه بزرگ می‌شود و روح به او تعلق می‌گیرد، این کار بوسیله پدر و مادر صورت نمی‌گیرد. پس باید برای انسان این سوالات پیش بیاید که ما از کجا آمده‌ایم؟ اصلا ما کی هستیم؟ این روح و این نفس که عاشق خداوند است کیست؟ باید این سوالات برای انسان پیش بیاید و گرنه او تحقیر می‌شود و در حد کمالات جمادی و گیاهی باقی می ماند و می پوسد و از بین می رود. اگر برای شما این سوالات پیش نیاید، شما در رحم دنیا رشد نخواهید کرد. باید این دغدغه را داشته باشید که ما از کجا آمده ایم؟ ریشه ما کجاست؟ در کجا هستیم و به کجا می‌رویم؟ کسی که این درد و دغدغه و نگرانی را ندارد و این سوالات دردش نباشد، این فرد مسیر انسانی را نمی رود و در همین جا می ماند. اگر می خواهید به رحمت برسید، باید برای شما مهم باشد که از کجا آمده‌اید و برای چه اینجا هستید و سپس کجا خواهید رفت؟ به عنوان یک انسان باید به این سوالات فکر کنید، نه از روی بخش جنسیت زن و مرد بودن، نه از روی بخش عقل، نه از روی بخش بدنی، بلکه از روی انسان بودن باید این سوالات مطرح شود که ما اینجا چه می کنیم؟ اصلا برای چه اینجا هستیم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ این سوالات مسائل اساسی و مهم زندگی است. وقتی زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم، باید بدانیم «معدن الرحمه» یعنی چه؟ باید بدانیم هر فیضی که نصیب ما می شود تماماً به برکت اهل بیت (علیهم‌السلام) است. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مقامی داشتند که فرشته ها خدمت ایشان می رسیدند و مقام انسان هم از ملائکه بالاتر است و علت سجده ملائکه بر انسان، به خاطر این است که انسان همه اسماء الهی را دارد و چون فرشته ها ندارند، باید بر او سجده کنند. «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا= و تمامی اسما را به آدم آموخت». خلق حضرت زهرا (سلام الله علیها) قبل از خلقت آسمان و زمین است امام صادق (علیه‌السلام) در توصیف مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند که نور فاطمه (سلام الله علیها) قبل از خلقت آسمان و زمین بوده است و عالم فرشته ها بعد از این مرحله خلق شده است. پس ما هم می توانیم به مقامی بالاتر از فرشتگان برسیم و جایگاه و جنس ما از فرشتگان بالاتر است و فرشتگان خدمتگزار حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده اند. پس این امکان برای ما نیز وجود دارد که از طریق مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آن مقام برسیم. مثلا از پادشاهی فرزندی متولد می‌شود و از آنجایی که این پادشاه خدمتگزارانی دارد، به خاطر اینکه این فرزند هم فرزند این پادشاه و شاهزاده است. پس این خدمتگزاران پادشاه خدمتگزار شاهزاده هم هستند. بنابراین، وقتی فرشتگان خدمتگزار مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) هستند، ما نیز از کانال وجودی مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) و با ارتباط سالم برقرار کردن، به جایی برسیم که فرشتگان با ما هم ارتباط داشته باشند. چرا برخی از مرگ می ترسند؟ مرگ ترس ندارد، بلکه عروسی مؤمن است. چون مؤمن در دنیا با مرگ دوست شده و با آن ارتباط برقرار کرده است، در زمان مرگ، دیگر با آن بیگانه نیست، بلکه دنبال تولد سالم برای ورود به برزخ است. پس وقتی به چنین کسی بگویید سرطان داری و مرگت نزدیک شده است، دیگر نمی‌ترسد. این طور نیست که ناراحت بشود و حسرت جوان ها را بخورد، بلکه او با پیری و سرطان در اوج جوانی است و خود را آماده و مهیای پیوند با غیب نموده است. اما اگر کسی در این دنیا با آخرت انس برقرار نکرده باشد، تا اسم مرگ بیاید می ترسد. اما کسی که انس برقرار کرده تا اسم مرگ و عزرائیل را می شنود، لذت می برد. چون این فرد در دنیا با عزرائیل رفیق بوده دیگر ترسی از مرگ ندارد. عزرائیل هر کس با قیافه باطن همان فرد به سراغش خواهد آمد. پس اگر از مرگ می‌ترسید به خاطر باطن خودتان است. درون باطن خودتان وحشتناک است و نتوانستید درون خود را برای مرگ و آخرت آماده کنید. پس با باطن و درون خودتان رفیق شوید تا ببینید چقدر دنیا برای شما دوست داشتنی خواهد شد و از مرگ هم ترسی نخواهید داشت. پس اگر نتوانید در این دنیا با حضرت زهرا (سلام الله علیها) و فرشتگان و خانواده آسمانی خود انس بگیرید، خیلی وای به حال شما می شود. ما باید به سمت خانواده آسمانی خود حرکت کنیم و یک رابطه حقیقی برقرار کنیم. برای این کار باید زمان و وقتمان را به آن اختصاص بدهیم، صبح و ظهر و شب وقت و زمانی را برای اهل بیت (علیهمالسلام) اختصاص بدهیم. این انس خیلی مهم و با ارزش است. بدانید که ما برای همین انس و ارتباط با خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) آفریده شده ایم و هیچ کار دیگری در این دنیا جز این کار نداریم. ما نیامده ایم اینجا که تجارت کنیم یا رئیس جمهور و نماینده مجلس و...بشویم؛ بلکه آمده ایم در این دنیا تا با خدا و اهل بیت (علیهم السلام) انس برقرار کنیم. پس به فکر خودتان باشید، ببینید جایگاه تان در آسمان کجاست؟ قشنگ ترین غصه، چه غصه ای است! اگر قرار است برای چیزی غصه بخورید، باید برای رسیدن به خانواده آسمانی غصه بخورید و دغدغه داشته باشید،. بدانید که اگر کسی برای جنبه های پایینی و دنیا غصه بخورد جهنمی می شود. قدر خودتان را بدانید که غصه هایتان را انتخاب کنید. ببینید برای چه چیزی غصه می خورید؟ غصه ای بخورید که شما را نورانی کند نه غصه ای که شما را جهنمی می کند! غصه های جهنمی انسان را تاریک می کند. غصه از کلمه غم می آید و غم را به ابر می گویند که تو را دلگیر و ابری می کند و دلت ابری می شود و این غم و غصه تو را به گریه کردن و قرص خوردن می برد. چون به خاطر مسائل گیاهی یا جمادی یا حیوانی غم دارید و غصه می خورید و این نگرانی ها موجب کوچکی و حقارت انسان می شود. بدانید که مادرمان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌تواند واسطه ارتباط ما با فرشتهها شود. ببینید ما چه مادری داریم که قدرش را نمی‌دانیم و از آن استفاده نمی‌کنیم؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها) مقام عرشی دارد. اگر می خواهید به عرش برسید باید از طریق ایشان بروید. چرا به فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) محدثه می گویند؟ امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «کانت محدثه و لم تکن نبیه إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا كَمَا تُنَادِی مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ=  فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود. ولی پیامبر نبود. او را از این جهت محدثه نامیده‏ اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل مى‌شدند و با او همان گونه که با مریم دختر عمران گفتگو داشتند». محدث کسی است که به او الهام می‌شود؛ آن کسی که از عالم اخبار را دریافت می کند و دائما با غیب با او در ارتباط بوده و بدون آنکه به مقام نبوت رسیده باشد ملائکه با او سخن گویند. در زیارت نامه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ= سلام بر تو اى هم سخن با ملائكه و بسیار دانا». این حکایت از آن دارد که حضرت زهرا همیشه مورد خطاب ملائکه بوده. یکی از نقش‌هائی که حضرت صدیقه طاهره داشتند و زن‌های ما هم باید از این نقش خوب استفاده کنند، حضور اجتماعی ایشان است. بخصوص در برطرف کردن موانع ظهور. البته با حفظ شئونات اسلامی. امام خمینی (ره) در این رابطه فرمودند: «نقش خانم ها اگر بیشتر از آقایان نباشد، کمتر از آنها هم نیست». یا در جائی دیگر فرمودند: «مرد از دامن زن به معراج می رود». حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) همیشه مرجع علمی زمانه خود بودند. خانم‌های زیادی می‌آمدند و سوالات دینی و علمی شان را از حضرت می پرسیدند. امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمودند: حضرت فاطمه به زن مؤمنی كه با زن معاندی درگیر بودند، راه حجت را گشود و او بر زن معاند مسلط شد و او خوشحال شد. حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) فرمود: «ان فرح الملائكة باستظهارك علیها اشد من فرحك و ان حزن الشیطان و مردته بحزنها اشد من حزنها= خوشنودی ملائكه از این پیروزی تو بیشتر از خوشنودی توست و اندوه شیطان بر شكست او بیش از اندوه اوست». کسی می‌تواند خبر از این واقعیت‌ها (خوشحالی و ناراحتی) بدهد که اشراف بر فرشتگان و شیاطین داشته باشد. پس اگر می خواهید با فرشتگان ارتباط بگیرید، باید به خانه این مادر رفت و آمد داشته باشید. حتی اگر می‌خواهید از حملات شیطان در امان بمانید، در خانه مادر باشید تا بفهمید شیطان حمله می کند. اگر ما بتوانیم با حضرت زهرا انس بگیریم، راه عالم فرشتگان به قلب ما باز می شود؛ حمله های شیطان را درک میکنیم و می فهمیم که چگونه باید به آنها پاسخ بدهیم؛ می‌فهمیم که شیطان چه افکاری را به ما تحمیل می کند. اما هر چه از این مادر دور هستیم و انس کمتری می گیریم، به احساس پوچی و منفی نگری بیشتری می افتیم. امامت/حضرت زهرا/مقام عرشی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed