www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8809
زمان انتشار: 28 ژانویه 2018
| |
ترس هایی که در سکرات و غمرات مرگ انسان را محاصره می کنند

منازل الاخره، جلسه 4، 88/6/19

ترس هایی که در سکرات و غمرات مرگ انسان را محاصره می کنند

در جلسه گذشته از خطبه­‌های خطبه 109 و 28 امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج البلاغه، قسمت‌هایی را درباره سکرات و غمرات موت خواندیم که حضرت مراحل جان کندن یک انسان را تشریح کردند که آن حالتها حالت های بسیار شدیدی است:

- بیماری و درد از یک سو و فهم اینکه دست ما از دنیا کوتاه شده و ما تا دقائق دیگری به عالم جدیدی پا می گذاریم که هیچ شناختی از آن نداریم و چه بسا اصلا آمادگی برای آن نداشته باشیم. - از طرفی نگرانی‌­ها و گریه­‌های اعضای خانواده - به هم خوردن برنامه‌­ها و آمال و آرزوهای انسان نقشه­‌هایی که داشت و ناکام بودن در آنها از سوی دیگر - از طرفی عذابِ اموالی که جمع کرده و حال باید برای دیگران بگذارد که آنها لذت ببرند و او باید حسابش را پس بدهد - گناهانی اعم از حق الله و حق الناس که توبه نکرده و به گردن اوست - و هول و ترس دیدن فرشته مرگ، ملک‌الموت و همچنین دیدن صحنه‌­های برزخی، همه اینها در سکرات و غمرات موت انسان را محاصره می­کنند. و حالت غیر قابل وصفی به تعبیر امیر المومنین(علیه‌السلام) فرمود:«إنَّ لِلمَوتِ لَغَمَراتٍ أفزَعُ مِن أن تُستَغرَقَ بِصِفَۀ =  مرگ غمراتی دارد سختی­ها و گردابهایی دارد که بسیار ترسناکتر از آن است که بشود وصفش کرد». انسان در هنگام سکرات و لحظات آخر خودش، باید از بدعاقبتی و بد مُردن به خدا پناه ببرد. مهمترین دعا، طلب عاقبت به خیری است لحظه‌ی هولناکی است که مرگ انسان برسد و انسان برای نظام قبر و برزخ آماده نباشد، خیلی سخت است. برای همین مهمترین دعا، طلب عاقبت­‌بخیری است. یکی از چیزهایی که انسان همیشه باید نگرانش باشد، «بد مُردن» است. مُردن بد یعنی اینکه انسان آماده نباشد و لحظه تولدش به نظام ابدی آغاز شود. تصور کنید، اگر موقع تولد یک جنین برسد و او آماده تولد نباشد، چقدر ناراحت­‌کننده است. وقتی ناقص به دنیا می‌آید، تا آخر عمر و تا دنیا دنیاست، عذاب می‌کشد و اگر بیمار باشد، بسته به تعداد و نوع و شدت بیماری باید رنج درمان را تحمل کند. در دعاهای شب های ماه مبارک در نحوه چگونه مردن، دعای زیادی داریم: «وَ قَتلاً فی سَبیلِک فَوَقِّق لَنا= خدایا کشته شدن در راه خودت را نصیب ما بفرما». در مورد حیات و ممات‌مان در زیارت عاشورا این دعای بسیار جذاب را داریم: «اللّهمَّ اجعَل مَحیایَ مَحیا مُحمّدٍ و آلِ مُحمّد و مَماتی مَماتَ مُحمَّدٍ و آلِ مُحمِّد». پس باید خیلی دل­نگران بد­مُردن مان باشیم. نمونه هایی از بدعاقبتی در تاریخ اسلام نمونه‌هایی از عاقبت به شری در تاریخ اسلام زیاد می‌بینم، از آن جمله عاقبت زبیر است. در صحنه‌­ای رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) زبیر را می‌­بیند که با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تنها هستند و زبیر به چهره امیرالمؤمنین با خوشحالی و رضایت نگاه می‌­کند و می‌خندد. پیامبر می‌فرماید: «علی را دوست داری؟» عرض می‌کند: «مگر می‌شود کسی علی را دوست نداشته باشد؟» پیامبر می‌فرماید: «بدان یک روزی به روی همین علی شمشیر خواهی کشید». در روایت است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی شمشیر زبیر را می­‌بیند، گریه می­‌کند و می­‌فرماید:«خدا می‌داند این شمشیر چه غم‌هایی را از چهره رسول خدا برطرف کرد». همین شمشیر سر از مقابله با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درمی­‌آورد. انسان اینگونه است، زمانی عاشق امیرالمؤمنین است و زمان دیگر شمشیر به روی امیرالمؤمنین می‌کشد. زمانی شمر افسر لشکر امیرالمؤمنین در جنگ صفین بود. در آن جنگ جانباز و مجروح می‌شود. شمر در لشکر امیرالمؤمنین است و حر در همان جنگ در لشکر معاویه است. به کربلا که می‌رسند؛ شمر به سینه ابا عبدالله می‌نشیند و سر از تن مبارکش جدا می‌کند و حر به کمک سید الشهدا می‌­آید و به عالیترین درجات انسانی می‌رسد. افراد زیادی در اطراف پیامبر و از خاندان و خانواده پیغمبر بودند که عاقبت به خیر نشدند و همینطور در خانواده و نزدیکان ائمه هم از این افراد وجود داشتند. در تاریخ انقلاب خودمان که بسیار شبیه تاریخ رسول الله و امیرالمؤمنین(علیهما‌السلام) است، کسانی را می‌­بینیم که در دوران انقلاب زحمت کشیدند و جزء مبارزین بودند و به قول حضرت امام (رحمه الله علیه) در دوران دفاع مقدس از پیشکسوتان جهاد و خون بودند؛ اما بعد از ارتحال امام در دوران ولایت و جانشینی حضرت امام دیدیم که همان برنامه­‌هایی که اطرافیان پیغمبر با امیرالمؤمنین کردند، بسیاری از مبارزین و انقلابیون با ولایت کردند که در این ایام هم شما خیلی می­‌بینید از کسانی که جزء پیشکسوتان بودند و سر از ارتباط با بیگانگان و همراهی با بیگانگان و همراهی با جاسوسان درآوردند. چه بسا اهل بهشت عاقبتش به جهنم ختم شود نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید: « إنَّ الرّجـلَ لَیعْمَلُ الزَّمَنَ الطّویلَ بعَمَلِ أهْلِ الجَنّةِ ثُمّ یُخْتَمُ لَهُ بعَمَلِ أهْلِ النّارِ و إنَّ الرّجُلَ لَیَعْمَلُ الزَّمَنَ الطّویلَ بعَمَلِ أهْلِ النّارِ، ثُمَّ یُخْتَمُ عَمَلُهُ بعَمَلِ أهْلِ الجَنّةِ[1]= بدرستی که آدمى زمانى دراز عمل اهل بهشت را انجام مى‌دهد، اما سرانجامش به عمل اهل دوزخ ختم مى‌شود و [گاه] انسان روزگارى دراز مرتكب اعمال دوزخیان مى‌شود، اما عاقبتش به عمل بهشتیان مى‌انجامد». سالهای سال انسان کار بهشتی می‌کند بعد تصمیم‌های خطرناکی می‌گیرد و گرفتار اعمال شر و بد می‌شود. مثلاً زمانی شما کارهای خیر و خوب انجام می­‌دهید و کسی اهل فسق و فجور و اهل گناه است. شما تحقیرش می‌کنید که تو جهنمی، غافل، دشمن خدا، فاجر و فاسق هستی. اما بعد از سالها او از گذشته خودش پشیمان می­‌شود و عاقبت به خیر می­‌شود ولی تو عاقبت به شر می­‌شوی. اصلاً معلوم نیست. البته این روند یک سازمان و یک نظامی دارد؛ مثل شیطان، شیطان هم 6 هزار سال خدا را عبادت کرد. ولی خداوند در قرآن میفرماید: تمام این شش هزار سال هم که او مرا عبادت می‌کرد: «كانَ مِنَ الْكافِرِینَ= از کافران بود». همانگونه که شمر همان موقع که در لشکر امیرالمؤمنین بود، باطن جهنمی داشت و حر همان موقع که در لشکر معاویه بود باطن بهشتی داشت. یک زمانی آن باطن بالا می‌­آید و چه بسا شخص برای اینکه آن باطن بدش بالا بیاید و به لجبازی با خدا و دین خدا بیفتد، احتیاج به سالها عبادت و مبارزه دارد. اما یک نفر که باطن خوبی دارد مثل حر، برای اینکه آن باطن خوب بالا بیاید و غلبه کند و منجر به انفجار و توبه بشود، احتیاج به گناه دارد و سالها گناه می‌کند تا آشتی کند. هیچ گاه نباید هیچ مسلمان و مؤمنی هیچ گناه­کاری را ریز و کوچک ببیند و تحقیر و سرزنشش کند. در این هیچ شکی نیست که ما باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم که وظیفه شرعی ماست، این درست. ولی اگر کسی در خیال خود، خودش را بهتر از یک گناه­کار ببیند یا وضع خودش بهتر از آن گناه­کار است. اینجا شروع خطرناکی است. حسن عاقبت از نعمت های الهی است حسن عاقبت از بزرگترین نعمت‌های الهی است که باید در رأس دعاهای ما قرار بگیرد. واقعا انسان باید از عاقبت خود بترسد و با دل­نگرانی دست به دعا بردارد که خدایا عاقبت من را ختم به خیر کن. افرادی که سنشان بالاست، پیرترها می‌گویند: «الهی که عاقبت به خیر شوی؛ خدا عاقبتت را به خیر کند» دعای خیلی خوبی است. هر کس که در مظان اجابت دعاست، باید از او بخواهید که برای عاقبت به خیری شما دعا کند و خود انسان هم دائما دعا کند که خدایا مرا عاقبت به خیر کن. نشود که مثل شیطان عبادت‌هایم برای من غرور بیاورد و پشتوانه­‌ای برای گناهان بعدی من بشود. بنابراین، کسانی که ائمه را کشتند همه­ به پشتوانه عبادتها، سوابق دینی، انقلابی و ارتباط شان با رسول خدا و مجاهدت هایشان در دوران رسول خدا به جنگ ائمه آمدند، یعنی با صورت‌های مقدس ائمه را کشته اند. در لشکر عمر سعد همه نماز می­‌خواندند و بعضی­ از آنها50 بار حج رفته بودند. پس آدم باید خیلی بترسد و خیلی حواسش را جمع کند و از خدا بخواهد که خدایا مرا عاقبت بخیر کن. دعا را با ترس بگوید، این ترس خیلی مبارک است و کسی را کوچک نمی‌­کند. گناهکاری را ریز نمی‌­بیند از کسی طلبکار نیست. منت سر کسی نمی­‌گذارد. کسی را به خاطر اشتباهات گذشته‌­اش سرزنش نمی­‌کند. نشان یک آدم خوب که قرار است عاقبت به خیر شود، این است که هیچ وقت بدتر، گناهکارتر، آلوده‌­تر و بدبخت‌­تر از خودش و محتاج­‌تر از خودش سراغ ندارد. دست خالی­‌تر از خودش سراغ ندارد و این خیلی به انسان کمک می‌کند که متعادل بار ­بیاید و جرأت به گناه پیدا نکند، مغرور نشود. امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ حَقیقَةَ السَّعادةِ أن یُختَمَ لِلمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ، و إنّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أن یُختَمَ للمَرءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ[2] = خوشبختى حقیقى این است كه كار انسان به خوشبختى بینجامد و بدبختى حقیقى این است كه [فرجام ]كار آدمى به بدبختى ختم شود». یعنی حقیقت سعادت این است که عمل انسان به عمل سعادتمندانه ختم شود و حقیقت شقاوت و بدبختی این است که عمل انسان به عمل اهل شقا ختم شود. در سکرات در غمرات میزان و مبنا آخر و ختمِ کار است. چه کار کنیم تا عاقبت به خیر شویم؟ با توجه به مطالبی که بیان شد، این سؤال مطرح می‌شود، چه کار کنیم تا عاقبت به خیر شویم و چه چیزهایی باعث می‌شود تا انسان عاقبت به شر شود؟ یکی از دغدغه‌های انسان این است که بداند الان در چه وضعیتی است؟ آیا سعادتمند می‌شود یا نه؟ یکی از آن مبناهای مهم این است که رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می­‌فرماید: «لا یزال المؤمن خائفاً من سوء العاقبة، لا یتیقّن الوصول إلى رضوان الله حتّى یكون وقت نزع روحه وظهور ملك الموت له[3]= مؤمن همیشه از سوء عاقبت می‌ترسد؛ یقین ندارد که به رضوان الهی و رضای الهی عاقبتش ختم می‌شود، تا وقت جان کندنش برسد و موقعی که ملک‌الموت به او ظهور می­‌کند». مؤمن این گونه به خودش بدبین است. پس اگر کسی خواست به شما اطمینان بدهد، این فریب است. مؤمن به همین اندازه که از بدعاقبتی خودش می­‌ترسد به همان اندازه هم امیدوار است. یعنی ترس و امیدش برابر است. یعنی کسی نمی‌تواند با یقین بگوید تو حتماً عاقبت به خیر می‌شوی. در روایت دیگر داریم: «المُومِنُ یُصبِحُ وَ یُمسی وَ هُو ظَنُونٌ عِندَ نَفسِه= مؤمن صبح و شب می کند در حالی که به خودش بدبین است». بله، اگر کسی به کار خاصی مشغول باشد و به آن کار ادامه بدهد، برای او عاقبت به خیری نمی‌آورد مثل عاق والدین؛ کسی بدون رضای پدر و مادر از دنیا برود، یقینا این شخص عاقبت به خیر نیست. یا شخصی که کاهل نماز است، یا نسبت به نماز اول وقت سهل انگاری می‌کند، قطعاً مرگ او مرگ سختی خواد بود. ولی ما چه می‌دانیم شاید او توبه کرد و دست از این عملش برداشت. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرمایند: «لاَ یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ،لاَ یَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّى یَكُونَ وَقْتُ نَزُوعِ رُوحِهِ،وَ ظُهُورِ مَلَكِ الْمَوْتِ لَهُ= پیوسته مؤمن از بدى عاقبت ترسان است، تا هنگام جدا شدن روح از بدن و آشكار شدن فرشته مرگ نزدش از رسیدن به خشنودى خدا یقین ندارد». توضیح دادیم، ملک الموت به چه چهره­‌هایی می­‌آید و چهره ملک الموت در آن لحظه می­‌فهماند که این شخص عاقبت به خیر است یا نیست. پس اگر کسی گفت: من می‌خواهم بدانم وضعیتم چه می‌شود؟ سؤال درستی نیست، ما چه می‌دانیم؟ ما کسانی داشتیم در جبهه می‌جنگیدند و با خودِ من خط‌­شکن بودند. الآن از جنگ و جبهه و امام و دین و نماز اعلام برائت کردند. گفتند: ما اصلا پشیمان شدیم اشتباه کردیم. معصیت‌­کارهای حرفه‌­ای هم می‌­شناختیم، آمدند توبه کردند در همین سالهای آخر جنگ به لقاءالله رفتند. لقاءالله می‌دانید یعنی چه؟ یعنی: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ». کجا؟ (عِنْدَ رَبِّهِمْ) تعبیر خیلی بلندی است، در مقام عندیّت، در بهشت نه. خدای متعال در قرآن به افراد زیادی اشاره کرده و گفته اینها در بهشتند. اما تعبیر «عِنْدَ رَبِّهِمْ» برای کسانی است  که خیلی ویژه و خاص هستند. «عِنْدَ رَبِّهِمْ» یعنی پیش خود خدا هستند. بنابراین امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمودند:«کُلُّ مَخلُوقٍ یَجری إلی ما لا یَدری= هر مخلوقی به یک طرفی می­رود که خودش هم نمیداند کدام طرف است». یعنی نمی‌داند عاقبت او چه خواهد شد. برای همین با این که الحمدلله روی صراط مستقیم و در صراط امیرالمؤمنین هستیم، خداوند می‌فرماید به این بسنده نکنید، هر روز سر نماز دائما بگویید:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ». عواملی که انسان را عاقبت به شر می کنند عواملی که از عاقبت به خیری انسان جلوگیری می‌کنند، عبارت اند از: 1)پیوند نداشتن با اهل بیت (علیهم السلام) 2) شیطان 3) ترک یا سهل انگاری نسبت به نماز 4) عاق والدین 5) قطع رحم. 1) پیوند نداشتن با اهل‌بیت (علیهم‌السلام)؛ یکی از مهمترین آفت‌هایی که نمی‌گذارد انسان عاقبت به خیر شود، این است که در دل پیوند حقیقی با اهل بیت علیهم‌السلام نداشته باشد. یعنی ولایتش ضعیف باشد. کسی که ولایتش ضعیف است و اهل بیت را خوب نمی‌شناسد با آنها پیوند حقیقی برقرار نکرده، محبت اهل بیت(علیهم السلام) در دلش به معنای حقیقی جایی ندارد، این عاقبت به خیر نمی­شود. 2) شیطان؛ عامل دیگری که نمی‌گذارد، انسان عاقبت به خیر شود (که بعداً إن شاء الله برایتان توضیح می‌دهم)، شیطان است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «هیچ کس نیست مگر اینکه شیطان موقع مُردن به او حمله می کند چه مؤمن باشد چه غیر مؤمن». ولی خدا از مؤمن دفاع می‌کند و اجازه نمی‌­دهد، حمله شیطان در او تأثیر بگذارد. ولی حمله شیطان به کسی که ایمانش محکم نباشد به آدم‌های شل و آدم‌های ضعیف، آدم‌های بی‌­عرضه کارگر واقع می‌شود. مثل همان نمونه­‌ای که در جلسه قبل عرض کردم، هر چه آن عالم دینی سعی کرد زبانش را موقع مُردن باز کند، باز نشد به لا إله إلّا الله و بعد هم مُرد. 3) ترک یا سهل انگاری نسبت به نماز؛ عامل دیگری که هنگام مردن باعث بدعاقبتی انسان می­‌شود، سهل انگاری در نماز است. آنهایی که در نماز سهل‌­انگارند، به خصوص نماز اول وقت یا در نماز جماعت اینها موقع مُردن راحت جان نمی‌دهند. در اذان و اقامه 12 مرتبه(حیَّ) داریم. (حیَّ) یعنی بشتاب، بدو بیا. خدا صدا می‌کند. ما فقط خود زمینی­‌مان را می­‌شناسیم، اصلا حواس‌مان نیست که مال خدا هستیم(إنّا لله) و عبد خدا هستیم و هدف خلقت‌مان عبودیت است. غیر از عبد خدا بودن وظیفه دیگری نداریم. خدا صدای‌مان می‌کند و ما پشت گوش می‌­اندازیم. چقدر آدم داریم مستطیع هستند ولی حج نرفته اند. پول داشته که حج واجب انجام دهد ولی نرفته است. کربلا می‌توانسته برود ولی نرفته است. حالا کربلا واجب نیست، ولی همین هم برای موقع مُردن دردسرساز است که کسی می‌توانسته برود، ولی نرفته است. حج واجبش را نرفته است سهل­‌انگاری کرده، یعنی دین خدا برایش مهم نیست. کسی که واجبات الهی را سهل­‌انگاری می‌کند یعنی جلوه‌­های دنیا می‌تواند او را از خدا و عبادت و بندگی او غافل کند. این شخص موقع مُردن با آن حالت‌هایی که ملک الموت می‌­آید، فشار و سکرات و غمراتی که دارد، چه کسی یادش می­‌افتد که بگوی: «(لا إله إلّا الله»؟ کسی«لا إله إلّا الله» یادش می‌­آید که یک عمر تمرین کرده باشد. وقتی بین کار دنیا و خدا می‌ماند، بگوید خدا. بگوید خدا صدایم می‌کند، برود نماز اول وقتش را بخواند. آن کسی که اصلاً نماز نمی‌خواند، تکلیفش معلوم است که چطور می‌­خواهد عاقبت به خیر شود؟ معصوم علیه‌السلام فرمود: «إِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و إِن رُدَّت رُدَّ ما سِواها= نماز اگر قبول شد بقیه اعمال قبول است و اگر قبول نشد هیچ عملی از کسی پذیرفته نیست. باز فرمودند:« ما بَینَ الکُفرِ وَ الإیمان إلّا تَرکَ الصَّلوۀ) هیچ فاصله­ای بین کفر و ایمان نیست مگر ترک نماز». انسان اگر نماز را ترک کند، کافر است. کافر نظری هم نباشد کافر عملی است. هر چند کفر عملی به کفر نظری هم برمی‌­گردد. بنابراین، انسان بد می‌میرد. 4) عامل دیگر عاق والدین­ است. کسانی که ارتباط‌شان با پدر و مادرشان بد است و پدر و مادر از آنها راضی نیست، عاق والدین اند. پدر مادر حتی اگر کافر هم باشند، انسان موظف است به آنها خوش­رفتاری کند. در واجبات الهی لازم نیست از پدر مادر بی­دین اطاعت کند، اما حق بداخلاقی، حق تندی و حق تحقیر ندارد. اگر کسی قدر رب­‌های کوچک خودش را که پدر و مادر هستند، نداند؛ قدر خدا را هم نمی­‌داند. لذا فرمود: «رِضَا الله فی رِضَا الوالِدَین= رضایت خدا در رضایت والدین است». در روایت نقل است: «یُقالُ لِلعاق إِعمَل ما شِئت فإِنّی لا أغفِرُ لَکَ أبَدا= به عاق والدین گفته می­‌شود که هر کاری می‌خواهی انجام بدهی انجام بده من هرگز تو را نخواهم آمرزید». عاق یعنی کسی که پدر مادرش را به خشم می‌­آورد. پس آنهایی که می‌­بینند، چنین وضعی در زندگی‌شان وجود دارد، حتماً تجدید نظر کنند. مغرور به عبادت، نماز، جبهه رفتن، جهاد و کارهای خیرشان نشوند. اگر والدین راضی نیستند، امکان ندارد انسان رستگار شود. اگر مُردند و در زمان مردن از شما راضی بودند، ولی بعد از آن مدتها گذشت و شما آنها را فراموش کردید و به آنها سر نزدید، آنها می‌توانند در قبر هم انسان را عاق کنند. 5) عامل دیگر، قطع رحم است. ارتباط انسان با خویشان و فامیل ضعیف باشد. می تواند به خویشان و فامیلش کمک کند، دستشان را بگیرد، ولی کمک شان نکند. برای آنها کاری از دستش برمی­آید، ولی انجام ندهد. حداقل سرکشی، خبر داشتن از همدیگر، تلفن زدن، ارتباط داشتن با اینها، خیلی موثر است. کسانی که قطع رحم می کنند، سکرات مرگشان بسیار بسیار دردآور و خطرناک است. سفر پرماجرا [1] - كنز العمّال : 545 . [2] - معانی الأخبار : 345/1 . [3] - بحار الأنوار، ج 6، ص 176. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8798
زمان انتشار: 25 ژانویه 2018
| |
ایمان به غیب، شرط هدایت است

تصویر باطن انسانی از نگاه آسمان، جلسه 6، 96/10/17

ایمان به غیب، شرط هدایت است

نسبت دنیا و آخرت مثل نسبت رحم مادر با دنیاست. دنیا از خودش چیزی (اسپرم و تخمک) را به رحم می‌فرستد که مقدمه تشکیل انسان است و بعد از مدتی، انسان از رحم به دنیا برمی‌گردد. این رابطه‌ی تقدم و تاخر در مورد آخرت و دنیا وجود دارد، یعنی اول آخرت است، از آخرت چیزی به دنیا می آید که نفخه ی الهی است که در کالبد انسان دمیده شده و دوباره انسان بعد از سیر تکاملی اش به آخرت برمی گردد. این همان معاد است، یعنی بازگشت.

قرآن‌کریم شرط هدایت‌گری انسان‌ها را در ایمان به غیب می‌داند.«ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا‌رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ/ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ[1]= این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است/ آنان كه به غیب ایمان مى‌آورند». غیب در مقابل شهود است، یعنی آنچه که ما با حواس ظاهری ادراکش نمی‌کنیم. در حقیقت غیب مجموعه‌ای از عوالم وجود که شامل ملکوت، عالم اسماء و بالاتر، فرشتگان الهی و سایر عوالم است، یعنی اگر کسی بخواهد از هدایت‌های قرآن کریم برای رسیدن به هدف خلقتش استفاده کند، شرط آن، باور به غیب است. با حذف باور به باطن این عالم و غیب، از قرآن نمی‌شود به معنای واقعی بهره برد.  کسانی که ارتباط صحیحی با غیب ندارند یا باور درستی به عالم غیب ندارند، قرآن را مادی ترجمه و تفسیر می‌کنند و برداشت و ترجمه و تفسیر آنها از قرآن یک برداشت سکولار است. این برداشت مفاسد زیادی داشته. قرآن صریحاً ایمان به غیب را اصل می‌داند. شما در صدها آیه می‌بینید که مملو از تذکر به غیب. ملائکه الله، بهشت، جهنم، برزخ، قیامت و بعد از قیامت است. عالم فرشتگان پر از این مفاهیم است و بدون ایمان به اینها نگاه به انسان، جهان، وحی، نبوت و الله یک نگاه غلط است. مسلم است در بین انسان‌ها کسانی رشد بیشتری می‌کنند و سرعت بیشتری دارند که باورشان به غیب بیشتر باشد. این که قرآن می‌فرماید: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ[2]= و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته»، همچنین در آیه دیگر امر به سبقت می‌کند. «سَابِقُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ[3]= به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید». کسانی می توانند سرعت و سبقت بگیرند که از ایمان بالاتری به غیب برخوردار باشند. تعلیم قرآن، مقدم بر خلقت انسان است خداوند در سوره رحمن می‌فرماید: «عَلَّمَ الْقُرْآنَ= قرآن را یاد داد». این مربوط به قبل از خلقت انسان است. در واقع بعد از تعلیم قرآن نوبت به خلق انسان می‌رسد که می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ= انسان را آفرید». پس خداوند در نظم خلقت قبل از اینکه انسان‌ها را بیافریند، الگو و امام شان را مجهز به قرآن می‌کند تا هیچ انسانی بعد از آمدن به زمین بلاتکلیف نباشد. اگر دنیا را یک گذر زمانیِ خطی تفسیر کنیم و بگوییم، از آن عبور می‌کنیم و بعد وارد عالمی به اسم قیامت می‌شویم. این تفسیر، تفسیر غلطی است. چون اساساً نظام خلقت یک نظام ریاضی است که از غیب شروع می‌شود و به شهود یعنی دنیا می رسد. آخرین مرحله نظام خلقت، یعنی عالم دنیا نشات گرفته از عالم شهود است. در قرآن نیز چنین نظمی وجود دارد: « الرَّحْمَنُ= [خداى] رحمان». بعد از الله عام ترین نام خداوند، اسم رحمان است. به قدری این اسم عظمت دارد که در قرآن کریم به جای اسم «الله» قرار گرفته است. مثلا در این آیه که می فرماید: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى[4] = بگو خدا را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید نامهای نیکو از اوست». خدای رحمن در اولین جلوه اش انوار طیبه‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) را خلق می‌کند که رسول خدا(صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُورى= اولین چیزى كه خدا آفرید نور من بود». پس اولین جلوه‌ی خداوند نور مقدس محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) است. بعد حقیقت قرآن به این انوار طیبه تعلیم می‌شود. در سوره رحمن می‌فرماید: « عَلَّمَ الْقُرْآنَ= قرآن را یاد داد». این مربوط به قبل از خلقت انسان است. بعد از تعلیم قرآن نوبت به خلقت انسان می‌رسد و می‌فرماید: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ= انسان را آفرید». پس خداوند در نظم خلقت قبل از اینکه انسان‌ها را بیافریند، الگو و امام شان و قرآن را می‌آفریند تا هیچ انسانی بعد از آمدن به زمین بلاتکلیف نباشد. خداوند منزه است از این که موجودی را خلق کند بعد در آن دچار شک و تردید شود و بعد از گذر زمان به بینش جدیدی برسد و بگوید: حال که انسانی روی زمین خلق کرده‌ام، پس بهتر است برایش معلم و امامی بیافرینم. اصلا این گونه نیست. بلکه اول انسان‌های کامل مجهز به علم الهی و حقیقت قرآن «لایمسه الا المطهرون» می‌شوند. بعد خلقت انسان صورت می‌گیرد. نتیجه این است که اول ابدیت و آخرت داریم، بعد دنیا از دل آخرت بیرون می‌آید. نه این که ما دنیا را داریم و آخرت بعداً به وجود بیاید. آخرت مقدم بر دنیاست پیشوای ما امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «الدُّنیا فِی الآخِرَةِ= دنیا در آخرت است». برای درک این مطلب باید رابطه‌ی دنیا و آخرت را فهمید که مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. دنیا از خودش چیزی (تخمک و اسپرم) را به رحم می‌فرستد، بعد از مدتی، نوزاد که همان انسان است از رحم به دنیا برمی‌گردد. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) می‌فرماید: «الدُّنیا فِی الآخِرَةِ وَالآخِرَةُ مُحیطَةٌ بِالدُّنیا= دنیا همراه آخرت است و آخرت محیط بر دنیاست». یعنی دنیا در آخرت است و اساساً دنیا به وسیله آخرت اداره می‌شود. چون دنیا عالم ماده است و در ماده امکان هیچ تصرفی وجود ندارد، مگر به وسیله‌ی نیروی خارج از خود ماده. حرکت الکترون، نوترون، پروتون ها، کیفیت گیاهان و رشد جنین در رحم مادر را چه کسی انجام می‌دهد؟ دنیا که نمی‌تواند انجام بدهد. همه آنها به نص صریح قرآن توسط عالم غیب اداره می‌شوند. عالمی که محیط بر ماده است و ماده را احاطه می‌کند. پس غیب همیشه همراه ماست. امورات دنیا به دست ملائکه عالم غیب اداره می شود ایمان به غیب یعنی شما ایمان بیاورید که هر لحظه در تحت تصرف غیب هستید. با ملائکه الله محشور هستید. تک تک کارهای این عالم را ملائکه انجام می‌دهند. حتی رشد مو در بدن یا پلک زدن و ... توسط عالم ملک که ملائکه حضور دارند، صورت می‌گیرد. شما در نماز هم که می‌گویید: «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» یا «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» یعنی غیب دائماً و آن به آن به شما حول و قوه می‌دهد. اینطور نیست که خداوند انسانی را خلق کند که بریده از الله باشد. رسیدن نور و فیض الهی دائمی است. همچنین این طور نیست که بگوییم عالم ماده عالمی جدای از غیب و ملکوت است. ملکوت و برزخ همین الان و همین جا با ما هستند و عالم ماده ظهور و جلوه‌ای از خود ملکوت است. فرشته‌ها همین جا هستند. پس وقتی می‌گوییم، عالِمِ به غیب و ایمانِ به غیب دقت کنید که معنای درستی از غیب داشته باشیم. غیب یعنی ما آن به آن و لحظه به لحظه توسط مدیریت ملکوتی زندگی می‌کنیم. حتی در کوچکترین کارهایمان. ایمان به غیب، رمز موفقیت و قدرت انسان است حالا اگر کسی غیب را باور کرد، نتیجه آن می‌شود که در حرکت به سمت کمال خلقتش زودتر، سریعتر و بیشتر از دیگران رشد می‌کند. هر چقدر ایمان به غیب بیشتر باشد، سرعت و  قدرت شخص بیشتر است. اولیای الهی که آن همه سرعت و سبقت داشتند، به دلیل باورشان نسبت به غیب بود. پس در بین انسانها ایمان به الله، ایمان به غیب، ایمان به کتاب الله، ایمان به قوانین و دستورات الهی ملاک بزرگی شخصیت یک انسان است. قبلا گفته شد که قرآن در تقسیم بندی انسان‌ها، فقط کسانی را انسان می‌داند که ایمان داشته باشند:«وَالْعَصْرِ/ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ= سوگند به عصر/ كه واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده». مؤمن با غیب، آرامش و امنیت پیدا می کند. اضطراب‌ها، سختی‌ها، بلا و مصائبش را به وسیله غیب آرام می‌کند. هر چقدر هم ایمانش بیشتر باشد، امنیت، شادی و آرامشش در دنیا بیشتر است. پس ایمان به غیب خودش یک ملاک مهم قرآنی است. در بین آدم ها کسانی دنیای بهتر، شاد و آرامی دارند و موفقترند که باورشان به غیب بیشتر است و آن باور را در سیره زندگی شان پیاده می کنند؛ در شوهرداری، زن داری، تربیت فرزند، کار اقتصادی، کار اجتماعی، کار سیاسی، کار هنری و... همه جا براساس ایمان به غیب عمل کنند. اگر می خواهید معامله و تجارت کنید، حواستان باشد خدا و اهل غیب شما را می‌بینند. وقتی این را ملاک قرار دادید، عملکردهایتان هم دقیق تر و درست تر خواهد شد. بالاترین مردم از نظر یقین، ایرانیان هستند یکی از اقوامی که قرآن کریم آنها را ستوده و ده ها روایت درباره آنها به خاطر یقین شان ذکر شده، ایرانی‌ها هستند. علت ستوده شدن ایرانی ها ایمان به غیب و نقش تاریخی آنهاست.  در آیه 54 سوره مائده خداوند می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ = ای گروهی که ایمان آورده‌اید، هر که از شما از دین خود مُرتَد شود به زودی خدا قومی را که بسیار دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند (به نصرت اسلام) برانگیزد که در راه خدا جهاد کنند و (در راه دین) از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند. این است فضل خدا، به هر که خواهد عطا کند و خدا را رحمت وسیع بی‌منتهاست و (به احوال همه) دانا است». اولین خصوصیت این قوم که مهمتر از عملکردشان است و خداوند آن را بیان می کند این است که می فرماید: آنها قومی هستند که خدا دوست شان دارد. آنها هم خدا را دوست دارند. در کره زمین جائی سراغ ندارید که مردمی به اندازه ایرانی ها عاشق الله و پیغمبر و اهل بیتش باشند. ویژگی های چنین قومی که خداوند در این آیه ذکر می کند عبارت اند از: 1) « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» اینها کسانی هستند که وقتی در مقابل مؤمنین قرار می گیرند، متواضع و ذلول هستند. مؤمنین در هر چهره و ملیتی باشند، همدیگر را دوست دارند. هیچ قومی به اندازه ایرانی‌ها این مسئله را ثابت نکرده اند که همدیگر را در هر ملیتی دوست بدارند. آفریقایی، عرب، افغانی، ژاپنی یا اروپایی باشد، فرقی نمی‌کند. عشق ایمانی و انسانی‌شان نسبت به یکدیگر و سایر مؤمنین بالاتر از سایر ارتباطات شان است. 2) «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ= در مقابل کفار نفوذناپذیرند»، یعنی در مقابل مستکبرین و کافران محکمند، استحکام شخصیتی دارند، باج نمیدهند، مقاومت شان در مقابل کفار فوق‌العاده بالاست. این حاکی از ایمان و یقین شان است که اینطور هستند. 3) « یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ = در راه خدا می‌جنگند و از ملامت هیچ ملامت کننده‌ای هم نمی ترسند». شما کجای دنیا سراغ دارید که به اندازه ایرانی‌ها موفق شده باشند و ابرقدرتها و مستکبرین دنیا را به خاک مذلت بکشاند. بگذریم از بعضی از مسئولین ما که آدم های بزدل و فاسقی هستند. از دنیا و قضاوت های بین المللی و اینها می ترسند. جالب است در این فتنه‌ها می‌بینیم که باز همین مردم 9 دی را می‌آفرینند و امسال 13- 14- 15 دی هنوز هم نهضت مردم ادامه دارد. این ایمان مردم است. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «تمنوالفتنه= آرزوی فتنه داشته باشید که منافقین شما را از بین می برد». این فتنه برای ما خیلی خوب است. اگر مسئولین قدر اینها را می‌دانستند اوضاع خیلی بهتر بود. اگر مسئولین قدر این مردم را می دانستند امام زمان یقیناً ظهور کرده بود. ولی مسئولین قدر ندانستند. «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ = این فضل الهی است که خدا به هر کس بخواهد می دهد که خدا واسع و علیم است». لازم است اینجا دو سه روایت در مورد ایمان ایرانی ها بخوانیم. رسولُ اللّه ِ (صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید: «لیسَ إیمانُ مَن رآنی بعَجَبٍ و لكنّ العَجبَ كلَّ العَجبِ لِقومٍ رأَوا أوْراقا فیها سَوادٌ فآمَنوا بهِ أوّلِهِ و آخِرهِ= ایمان آوردن كسى كه مرا دیده شگفت آور نیست بلكه شگفتى بسیار از مردمانى است كه [تنها ]برگه هایى نوشته شده دیدند و از ابتدا تا انتها به آن، ایمان آوردند». ایمان کسانی که من را دیدند تعجب ندارد. عجب و تمام تعجب از ایمان کسانی است که من را ندیده‌اند، اینها فقط نوشته‌هایی را در کتاب‌هایی می‌بینند. آنها اوراقی را می‌بینند که رویشان نوشته‌هایی است. از اول تا آخرش را ایمان می‌آورند. نه من را دیدند، نه هیچ کدام از اوصیای من را دیدند ولی همین که می‌گویند این کتاب الله است اول تا آخرش را می‌پذیرند. این ایمان خیلی ساده نیست. چون ما در ایران زندگی می‌کنیم. متوجه این نیستیم که چقدر عجیب است. در زمان پیغمبر شخص می‌ایستاد و به حضرت می‌گفت:«تو اگر پیغمبری دستور بده که آن درخت اینجا بیاید». پیامبر دستور می‌دادند و درخت می‌آمد، اما باز آنها ایمان نمی آوردند. یا می گفتند که اگر راست می گویی این ماه را نصف کن. پیامبر اشاره می کند ماه نصف می‌شود. می‌گفتند: نه تو سحر کردی که چشم‌های ما اینطور ببیند، باید بایستیم و که کسی از بیرون بیاید، ببینیم او هم اینطور دیده یا نه. کسی می‌آید و می‌گوید: «بله ما هم دیدیم که ماه نصف شد». گفتند: «هذا سحر مستمر= یک سحر مستمر است». یعنی او کاری کرده که همه بتوانند اینطور نگاه کنند. تا این حد لجبازی و عناد داشتند. حال شما این را کنار ایمان ملت ایران بگذارید. ایمان ملت ایران بی نظیر است. دوبار عشق ورزی پیامبر به ایرانی‌ها را دقت کنید که می‌فرمایند: «متى ألْقى إخْوانی؟! قالوا: أ لَسْنا إخْوانَكَ؟ قالَ: بلْ أنتُم أصْحابی و إخْوانی الّذینَ آمَنوا بِی و لَم یَرَونی، أنا إلَیهِم بالأشْواقِ= كى برادران خود را را دیدار مى كنم؟! عرض كردند: مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمود: شما همراهان من هستید؛ برادران من كسانى اند كه نادیده به من ایمان آوردند. من به [دیدار ]آنان شوق بسیار دارم». کاش این شوق در دل ما هم بیفتد. یکی از نعمت‌هایی که بالاتر از خودِ بهشت است از قشنگی‌های مرگ برای یک مؤمن همین است که انسان بعد از رفتنش به لقاء رسول الله برسد. مهم این است که این ملاقات صورت بگیرد و حضرت از ما راضی باشد و خندان به استقبال ما بیاید. این از خود بهشت بالاتر است. انسان اگر واقعاً دلتنگ پیغمبر نشود، دلش مرده است. دلتنگ اهل بیت دلتنگ حضرت زهرا (علیهم‌السلام) مادر آسمانی مان نشود. اصلاً چرا زنده است! پیغمبر چه اعلام عشقی به این مردم می کند. شگفت آورترین ایمان، کدام است؟ در روایت دیگری می فرماید: «أیُّ الخَلْقِ أعْجَبُ إلیكُم إیمانا؟ قالوا: الملائكةُ، قالَ: و ما لَهم لا یُؤمنونَ و هُم عندَ ربِّهِم؟! قالوا: فالنّبیّونَ قالَ: و ما لَهُم لا یُؤمنونَ و الوَحیُ یَنْزِلُ علَیهِم؟! قالوا: فنحنُ قالَ: و ما لَكُم لا تُؤمنونَ و أنا بینَ أظْهُرِكُم؟! إنّ أعْجَبَ الخَلْقِ إلَیَّ إیمانا لَقَومٌ یكونونَ بَعْدَكُم یَجِدونَ صُحُفا فیها كِتابٌ یُؤمنونَ بما فیها= پیامبر خدا (صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: براى شما ایمان كدامینِ آفریدگان شگفت‌آورتر است؟ عرض كردند: فرشتگان. فرمود: آنها كه نزد پروردگارشان هستند، چرا نباید ایمان بیاورند؟! عرض كردند: پس، پیامبران. فرمود: آنان چرا نباید ایمان بیاوردند، با آن كه وحى بر ایشان نازل مى‌شود؟! عرض كردند: پس، ما. فرمود: شما چرا نباید ایمان بیاورید، در صورتى كه من میان شما هستم؟! [بدانید] شگفت آورترین ایمان به نظر من، ایمان مردمانى است كه بعد از شما مىآیند و میان كتاب ها[ى آسمانى] كتابى را مى‌یابند و به نوشته‌هاى آن ایمان مى‌آورند». در روایت دیگری راجع به ایرانی ها فرمود: نه من و نه هیچ یک از اوصیای من را دیدند، اما به نوشته ی سیاه روی کاغذ سفید ایمان می‌آورند. اینها هستند که ایمان شان بالاتر است. چه کسانی بیشترین سهم را از اسلام و ایمان دارند؟ کسانی که نزدیک ظهور هستند و به ظهور امام زمان (علیه‌السلام) نزدیک می‌شوند، طبق فرمایش نبی‌اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بالاترین مردم از نظر یقین هستند: « افضل الناس ایماناً اهل الفارس» بالاترین مردم از نظر ایمان ایرانی ها هستند. در یک روایت دیگر فرمود:« افضل الناس یقیناً اهل الفارسِ» بالاترین مردم از نظر یقین ایرانی‌ها هستند. و نکته‌ی خیلی مهمی که فرمود این است «أعظَمُ الناسِ نَصیبا فی الإسلامِ أهلُ فارِسَ= بیشترین مردم از نظر سهم و بهره در اسلام ایرانی‌ها هستند». شما نگاه کنید علوم اسلامی تفسیر، فلسفه، کلام، فقه، اصول، عرفان هر چه بگویید سرآمد شان و بیشترین سهم و بیشترین کتابها نوشته‌ی ایرانی هاست. آنقدر که ایرانی‌ها دین و اهل بیت را جدی گرفته اند، هیچ جای دنیا جدی نگرفته‌اند. حتی ائمه‌ی اهل سنت هم ایرانی هستند. این چهار امام اهل سنت هیچ کدام عرب نیستند. همه شان ایرانی هستند. این ایمان مردم ایران است. مردم ایران هستند که خداوند، ماموریتِ مقدمه سازی برای ظهور و هم تشکیل حکومت جهانی امام زمان را به آنها سپرده. لذا در روایت داریم همه‌ی اصحاب امام زمان عجم هستند. آنها فرمانده‌ها و یاران اصلی حضرت هستند.   [1] - سوره بقره/1-2. [2] . سوره آل عمران/133. [3] . سوره حدید/21. [4] . سوره اسرا/آیه 110.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8796
زمان انتشار: 24 ژانویه 2018
| | | | | |
رحمتِ ویژه‌ی اهل بیت(علیهم‌السلام) به نگاه آنها نسبت به ما بستگی دارد

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه56؛ 96/10/21

رحمتِ ویژه‌ی اهل بیت(علیهم‌السلام) به نگاه آنها نسبت به ما بستگی دارد

معصومین هم مظاهر رحمت رحمانیه هستند و هم مظهر رحمت رحیمیه. کلِ رحمت خدا هم از وجود آن­ها بر عالم هستی اعمال می­‌شود و خارج از وجود 14 معصوم خداوند رحمتی را اعمال نمی‌کند.

رحمت ویژه معصومین نوع خاصی از رحمت آنهاست. مثل فرزندی که وقتی به دنیا می‌آید در سال‌های آغازین خود را به درستی نمیبیند و نگاهش، نگاه حالی است. یعنی خودش را موجودی در حال می‌بیند و درگیر گذشته یا آینده نیست. اصلاً برای او آینده جایگاهی ندارد، اما والدین چون رحمت خاص به او دارند و آینده او را می‌بینند، مهربانی و عاطفه به پایش می‌ریزند. این مهربانی مصداق‌های مختلفی دارد، مثلاً بچه را در 6 یا 7 سالگی وادار می کنند که مدرسه برود و درس بخواند. حتی اگر بچه نافرمانی کرد، گله مند باشد، والدین اصلا ناراحت نمی شوند. چون برایشان این مهم است که این رحمت ویژه اعمال شود. طبیب تمام محبتش را نسبت به مریض دارد. هر چقدر مریض وضع بیماری اش وخیم تر باشد، طبیب مراقبت و مهربانی اش بیشتر است. این مطلب گویای این واقعیت است که حضرت امیر علی (علیه السلام) فرمودند: « یَنْبغی للعاقِلِ اَنْ یُخاطَبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَبیبِ المَریضَ= سزاوار خردمند این است که با نادان همچون طبیب با بیمار سخن بگوید». بنابراین، معصومین (علیهم‌السلام) مظهر رحیمیه و ویژه خداوند هستند. این هم به خاطر نوع نگاه خاصی که به ما دارند که عبارت است از: 1) اینکه همه انسان ها حامل نفخه الهی هستند که همان روح محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. ایرانی، ژاپنی. افغانی و ... ندارد. همه آدم ها حامل این روح الهی هستند. 2) همه انسان‌ها قابلیت تربیت نامحدود و رسیدن به مقام محمود را دارند. چون انسان‌ها لیاقت و مقام شان خلیفه الهی است که این مقام نیز بالاتر از خود بهشت است. پس همه انسان ها فرزندان اهل بیت هستند و دلسوزی معصومین دلسوزی پدرانه و مادرانه است. خداوند در ابتدا با هیچ بنده ای برخورد جلالی نمی کند جهنم معلول اعمال خود ماست. خدا کسی را به جهنم نمی برد. این ما هستیم که جهنم درست می کنیم. امیرالمومنین در دعای کمیل می‌فرماید: «ماهکذا الظن بک و لااخبرنا بفضلک»، خدایا چنین گمانی به تو نیست. تو این کار را با ما نمی‌کنی. رحمت بی‌کران او اجازه نمی دهد که ما را بسوزاند. این رحمت خداست. اما بندگان خود آن را انتخاب می‌کنند و می سازند. پس جهنم امر عرضی است. امر ذاتی نیست. اگر کسی بخواهد این را خوب یاد بگیرد باید دقت کند که خداوند اسماء جمالی و جلالی دارد. در اسماء جمالی ما با مظاهری همچون غفور رحیم و ... و در اسماء جلالی و جبروت با مظاهری همچون جبار، منتقم، قاتل... روبرو هستیم. خداوند هیچ وقت با هیچ بنده ای برخورد جلالی نمی کند. بلکه برخورد جلالی به تبع برخوردهای جمالی است، یعنی خداوند اولا و بالذات با اسما جمالش برخورد می کند. کافر و غیر کافر هم ندارد. همه را با رحمت رحمانیه می بیند اما با مومنین رحمت رحیمیه دارد. علت این که بعضی ها به جهنم می‌افتند و دچار عذاب می‌شوند، لجبازی خود بنده است که عذاب را انتخاب می‌کند. مثل پدر و مادر اولا و بالذات رحمان و رحیم نسبت به فرزندانشان هستند. هیچ وقت فرزند را کتک نمی زند. مگر در موارد خاص که آن هم از روی مهربانی و رحیمیت شان است. در واقع آن بوسه و نوازش آنها با کتک زدنشان یکی است. لازمه رسالت و امامت معصومین، رحمت ویژه نسبت به امت شان است معصومین رحمت ویژه نسبت به ما دارند. مسئولیت سنگین رسالت و امامت مستلزم این است که باید با امت خودشان با دلسوزی بیکران رفتار کنند. متاسفانه اکثر انبیا به وسیله امت هایشان کشته شدند. قرآن می فرماید: «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ[1]= و پیامبران را به ناحق می کشند» یا به تمسخر و اذیت و آزار کشیده شدند. « وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِكُمْ[2] = ولى پاسخ قومش جز این نبود كه گفتند آنان را از شهرتان بیرون كنید» اما آنها کینه ای به دل نگرفتند. این همان رحمت ویژه است. شخص تا به این رحمت نرسیده باشد، زیر بار مسئولیت هدایت نمی رود. مثل حضرت نوح (علیه‌السلام) تبلیغ می‌کند ولی هفتاد نفر به او ایمان می آورد. برای مدیریت، رحمت رحیمیه لازم است. اگر نباشد شخص دچار معصیت، فساد و خشونت می شود. هر کسی نمی تواند بار سنگین مدیریت را قبول کند مگر این که رحمیت رحیمیه داشته باشد. زن یا مردی که رحمت خاص ندارد زندگی اش به جهنم کشیده می شود. پس رحمت خاص دل دریایی می خواهد. این طور نیست که هر کس بشود. اگر اهل نماز اول وقت، اهل خلوت و حضور قلب، اهل ذکر، اهل سجاده و اهل توسل نباشد، از کجا می خواهد این نور را دریافت کند.  کسی که نمی تواند از آسمان رحمت رحمانیه دریافت کند تا به عاطفه زمینی ها نیازی نداشته باشد در هر جا که مدیر شود، خطرناک خواهد بود. فرقی نمی کند در چه مقامی باشد؛ مقام مادری یا پدری یا مدیر بودن و... زمانی انسان می تواند مدیر یا مسئول خوبی باشد که بتواند از اهل غیب عشق و عاطفه دریافت کند. به عاطفه زمینی ها احتیاجی نداشته باشد. اگر فحش هم به او دادند، نبرد. پیامبر را به قدری کتک می زدند که بیهوش می افتاد. وقتی به هوش می آمد دستش بالا می برد و می فرمود: «اللهم اهد امتی فلانه لایعلمون= خدایا امت من را هدایت کن، زیرا آنها نادانند». این رحمت خاص و ویژه است. کسی که از رفتار بد دیگران به هم بریزد یا کینه به دل می گیرد، هیچ وقت بزرگ نمی شود. ما هم با توجه به سعه وجودی خودمان دشمن داریم. خدا هم سر راه‌مان می‌گذارد. از پدر و مادر، فرزند، همسر، فامیل و... همه اذیت می‌کنند. اگر به این ها بچسبیم بزرگ نمی شویم و شبیه خدا نمی شویم. لعن پیامبر همان رحمت اوست لعن یعنی از رحمت خدا دور باد، کسی که مورد لعن است؛ چون حقیقتش قابل نفرین و دوری است. مثل غده سرطانی می ماند که باید از بدن خارج شود. لعن پیامبر به خاطر رحمت اوست. یعنی شخص قابل هدایت نیست. دلسوزی، گذشت و خیرخواهی سرش نمی شود. پس بهتر است که بمیرد. چون بیشتر گناه می‌کند. پس هم به نفع خودش و هم به نفع امت است که او نباشد. آدم خاص که رحمت ویژه دارد هیچ وقت از روی رنجش نفرین نمی کند. اگر نفرین هم کرد، یعنی شایسته نفرین کردن است. در بین 14 معصوم بیشترین کسی که کلمه «لعن» را بکار برده پیامبر رحمه للعالمین است. هیچ یک از ائمه به اندازه پیامبر لعن نداشتند. چرا پیامبر لعن دارد؟ چون رحمت للعالمین است. لعن و نفرین پیامبر بخاطر رحمت شان بوده که به آن ظهور جلالی گفته می‌شود. یعنی اول جمالی است اگر کار جلو نرفت دیگر باید با جلالی پیش برود. نفرین می کنند. تنبیه‌ها، قصاص‌ها، اجرای حدود و نفرین‌ها در اسلام همه براساس رحمت است. از خشونت نیست. آن غضبی که برای خداست از اسم جلالی اوست. به خاطر نگاه شخصی نیست. ابوسفیان این همه جنایت کرد، اما پیغمبر وقتی مکه را فتح می کند، اعلام کرد: «الیوم یوم المرحمه= امروز روز بخشش و مهربانی است». ما باید یاد بگیریم که دیگران را از دایره رفتار شخصی‌مان خارج کنیم. مومن قهر و آشتی اش برای خداست. عطا و منع اش هم برای خداست. نه این که اگر کسی عطا نکرد ما هم عطا نکنیم. حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: « اَحْسِنْ اِلی مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ = به آن که به تو بدی کرده خوبی کن». این که بگوئیم دیگران چه سودی به من می رساند، چه خدماتی می دهند و چه کار برای من می کند، نباید داشته باشیم. بلکه بدون هیچ چشمداشتی خوبی کنیم و معدن رحمت و انسانیت باشیم.   کسی که رحمت رحمانیه در وجودش نیست؛ هر چقدر عبادت هم کند، زیارت برود ولی فایده ای ندارد. اگر عبادت نماز روزه در ما رحمت ایجاد نکند، یقینا ما را از خدا دور می کند. نزدیک نمی کند. آدمی که پدر و مادر، فرزند، همسر و دوستانش را ابزاری نگاه می کند، این آدم خودشیفته و خودخواه است. پس ما باید از ائمه یاد بگیریم که رحمت ویژه نسبت به بندگان خدا داشته باشیم. این همه سختی کشیدند ولی باز با مهربانی برخورد کردند. همه ظهور رحمت خدا در وجود امام سجاد (علیه السلام) جمع است و همه بدی ها در یک نفر به نام یزید اما وقتی به حضرت می گوید می شود توبه کنم حضرت می گوید بله. این همه حرف اسلام این است. امام هم ما را این گونه دوست دارد. پس انسان تا می تواند بهشت درست کند تا سراغ جهنم نرود. زیارت/جامعه کبیره/رحمت ویژه [1] . سوره آل عمران/آیه 21.   [2] - سوره اعراف/82.

صوت

1 - رحمتِ ویژه‌ی اهل بیت(علیهم‌السلام) به نگاه آنها نسبت به ما بستگی دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8794
زمان انتشار: 25 ژانویه 2018
| |
عشق و شیفتگی به دنیا و فراموشی مرگ

منازل الاخره، جلسه سوم، 88/6/18

عشق و شیفتگی به دنیا و فراموشی مرگ

هر که عاشق چیزی شود، دیده‌­اش را نابینا و دلش را بیمار می­‌سازد، این خصوصیت عشق است.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«و من عشق شیئا أعشی بصره، و أمرض قلبه، فهو ینظر بعین غیرِ صحیحة، و یسمع بأُذن غیر سمیعة، قد خرقت الشهوات عقله، و اماتت قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبدٌ لها و لمن فی یدیه شی منها، حیثما زالت زال إلیها و حیثما أقبلت أقبل علیها، لا ینزجر من الله بزاجزٍ و لا یتّعظ منه بواعظ، و هو یری المأخوذین علی الغرّة حیث لا إقالة و لا رجعة، کیف نزل بهم ما کانوا یجهلون، و جاءهم من فراق الدنیا ما کانوا یأمنون و قدموا من الآخره علی ما کانوا یوعدون، فغیر موصوف ما نزل بهم[1] = هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد، نابینایش می‌کند، و قلبش را بیمار کرده، با چشمی بیمار می‌نگرد، و با گوشی بیمار میشنود، خواهش‌های نفس پرده عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته‌ی بی‌اختیار دنیا و برده‌ی آن است و برده‌ی کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند، به هر طرف برگردد او نیز بر می‌گردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمی‌ترسد. از هیچ پند دهنده‌ای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را می‌نگردند که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند. می‌بیند که آنها بلاهایی را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنیایی را که جاویدان می‌پنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید، و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنی است». یعنی وقتی فردی عاشق است با چشم معیوب نگاه می‌کند. آنهایی که عاشق و شیفته دنیا و اهل دنیا می­‌شوند، بنده‌ی کسی می­‌شوند که پول، مقام و رتبه و امکانات بیشتری دارد، خوار و ذلیل او می­‌شوند و اینها دیگر بنده خدا نیستند. به ما گفته‌اند که بگویید:«إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» تا بنده غیر خدا نباشیم. اما کسی که شیفته دنیا می­‌شود، بنده صدها نفر و صدها چیز می­‌شود. دنیا به هر سو بچرخد او نیز می­‌چرخد و به هر طرف روی آورد او نیز روی می‌­آورد. انذارها و اندرزهای الهی او را از ارتکاب گناه باز­نمی‌­دارد. به کسی که شیفته دنیاست، هر چه بگویید:« این کار حرام است؛ این کار درست نیست؛ این درآمد خوب نیست؛ این نوع شغل به درد نمی­‌خورد؛ این نوع پوشش، این رشته تحصیلی، این آدم برای ازدواج، این آدم‌ها برای رفاقت، این محله برای زندگی و ... مناسب نیست؛ خدا راضی نیست؛ آخرتت به خطر می‌افتد و ...»، او اصلا متوجه اینها نمی‌­شود. در حالی که می‌بیند چگونه دیگران ناگهان گرفتار مرگ شدند.  از اینجا به بعد حضرت ماجرای گرفتاری اهل دنیا را به مرگ، و آمدن مرگ به سراغ انسانها را توضیح می‌دهند. می فرمایند: اهل دنیا را می‌بینند که جلوی چشم‌شان می‌میرند، جوان تر از خود را می بینند، همکاران و ... اما عبرت نمی­‌گیرند. در همین بهشت زهرا نگاه کنید، چقدر جوان می­آورند و دفن می­کنند. اقوام آنها چه خانم‌های شان چه آقایان شان با وضعیت گناه­آلودی بالای سر او می‌­آیند. چند قطره اشک می‌­ریزند، ولی اصلا عبرتی وجود ندارد؛ یعنی انگار اصلا مُردن مال ما نیست، مال دیگران است. آدم‌ها را می‌بیند که چگونه یک دفعه مرگ سراغشان آمد، مثلاً یک دفعه سرطان، سکته، تصادف، حتی قتل و ...؛ همان جدایی از دنیا که خود را از آن ایمن می‌دانستند، گریبان شان را گرفت. «ناگهان بانگی برآمد، خواجه مُرد».  توصیف لحظات سخت احتضار در کلام علی علیه‌السلام  حضرت علی(علیه‌السلام) در این خطبه بعد از بیان شیفتگی دنیا و فراموشی مرگ به بیان فشار روانی که انسان در لحظه مرگ و در سکرات و غمرات آن دچار می‌شود، می‌پردازند. سکرات مرگ از یک سو، یعنی آن حالت مستی­های مرگ، آن افکار و غر‌ق­‌شدگی در خود، آن گیج بودن، از یک سو و اندوه بر از‌ دسترفته‌­ها از سوی دیگر، آنان را دربرمی­‌گیرد. این حالت، حالت خیلی عجیبی است؛ انسان یک دفعه متوجه می­‌شود که دارد می‌میرد. عجب ماجرایی است این مردن و از دنیا رفتن؛ دارد می‌رود به برزخ و چقدر برنامه‌­های تمام‌­نشده در دنیا دارد. چقدر در اینجا تعلقات دارد که باید از همه اینها ببُرد در حالی که آمادگی برای آن طرف ندارد. چیزهایی باید آن طرف برای حیات برزخ می­بُرد. ولی هیچ چیز نیاورده است. حضرت می‌فرماید: در این لحظه تمام بدنش سست می‌شود. یعنی قدرت هر کاری از او گرفته می­‌شود و مرتباً در خودش فرو می‌رود، گیج، گنگ می‌شود، من الآن چه کار می‌کنم؟ الآن چه اتفاقی می‌­افتد؟ زبان اولین عضوی است که در سکرات موت از کار می افتد «دست و پایشان سست می­‌گردد یعنی نمی تواند در آن لحظه کاری بکند و رنگ‌های‌شان دگرگون شود. آنگاه رفته­ رفته مرگ در ایشان نفوذ کند و مانع از سخن گفتن آنان شود». حضرت می‌فرمایند: اولین چیزی که انسان موقع مُردن از دست می‌دهد زبان اوست. گوشش می‌شنود؛ چشمش هم می‌­بیند؛ از دنیا فهم هم دارد؛ ارتباطش با دنیا قطع نشده: می‌بیند همه داد و بیداد می‌­کنند؛ گریه می‌کنند؛ اما زبانش بند آمده است؛ نمی‌تواند چیزی بگوید. سکرات مرگ اولین کاری که می­‌کند، زبان انسان را بند آورده و قدرت تکلم را از انسان می‌گیرد. بارها شده که گفته‌اند، بیایید فلانی دارد می‌میرد؛ بیایید به او تلقین و شهادتین بکنید. وقتی می‌روی، می‌­بینی زبانش باز نمی‌شود. هر چه می­‌گویی و تلقین می‌کنی بگو:«اشهد أن لا إله إلا الله»، ولی زبان قادر نیست. محتضر در میان خانواده­‌ی خود با دیده‌­اش می‌­نگرد؛ یعنی چشمش کار می‌­کند و همه را می‌­بیند که دارند گریه می­‌کنند، اما برای چه کسی؟ آیا برای او گریه می­‌کنند؟ زن گریه می­‌کند که من بی­‌شوهر می­‌شوم. مرد گریه می­‌کند که من بی­‌زن می­‌شوم. بچه­‌ها گریه می­‌کنند که پدر و پشتیبان‌مان می‌میرد، همه به فکر خودشان هستند. یعنی اگر هم بالای سر طرف گریه می‌­کنند، برای خود گریه می‌کنند. میگویند تکلیف ما بعد از این چه می­‌شود. همه به فکر خودشان هستند. کسی فکر نمی­‌کند، این الآن چه وضعیتی دارد؟ این بنده خدا الآن در چه گرفتاری است؟ «و با گوشش می­‌شنود، اما نمی‌­تواند حرفی بزند. عقلش هنوز سالم و فکرش بر جای است». دعواهایی که سر ارث و میراث می­‌کنند، او همه را می­‌شنود. حالت‌های اطرافیان را کاملا می‌­بیند. ولی بدن سست شده زبان هم بند رفته کاری نمی­‌تواند بکند. ولی می‌تواند فکر بکند، حال به چه فکر می‌کند؟ حضرت می­‌فرماید: «می‌­اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه ساخته». او فکر می­‌کند که من چه کار کردم، چگونه زندگی کردم. این زندگی بود، ما کردیم؟ ما حتما باید به این حالت بیفتیم تا فکرمان کار کند. هر چه به ما می­‌گویند: این که مُرد از تو جوان­تر بود، از این عبرت بگیر، بنشین فکر کن که عمرت را چگونه باید بگذرانی. ما به مُردن فقط علم داریم، نه باور ما مُردن را باور نداریم. عقلا می­‌گوییم: مرگ حق است. همه می­‌میرند. شتری است که در خانه همه خوابیده است. ولی باور نداریم. شما به هزار دانشجو و هر فرد تحصیل کرده‌ای بگویید: «مُرده با آدم کار دارد یا نه؟» می‌­گویند: «نه». حال بگوییم: «شب تشریف بیاورید، برویم گورستان یک شب را با یک مُرده آنجا باشید یا به یک مرده دست بزنید»، تمام آن اطلاعات و علم‌ها رنگ می­‌بازند، چون باوری وجود ندارد. ولی مرده شور باور دارد، حتی اگر بی‌سواد یا دیپلم یا زیر دیپلم باشد، خیلی باور دارد. اطلاعات و علم به دردمان نمی­‌خورد، باید ایمان و باور بیاید. می‌گویند: مرگ؛ می­‌گوییم: حق است. اما وقتی که می­‌گویند تو هم خواهی مرد، باورمان نمی­‌شود. شدت مستی مرگ به قدری است که بعضی­‌ها وقتی این حالت هم سراغشان می­‌آید تن نمی­‌دهند. یعنی الآن به احتضار افتاده، هیچ کاری هم نمی­‌تواند بکند، باور هم نمی­‌کند که دارد می‌میرد. عزرائیل(علیه‌السلام) را هم می‌بیند، ولی به معشوقه‌­های خودش فکر می‌کند و این دلبستگی‌ها خیلی انسان را خوار و ذلیل می‌کند. امام جماعتی می‌گفت: شخصی بود که 30 سال در مسجد نماز جماعت می‌خواند. صف اول نماز هم می‌ایستاد. چند روزی دیدم که مسجد نمی‌آید. حالش را پرسیدم، گفتند: در حال احتضار است و دارد می‌میرد. هر چه تلاش کرده‌ایم زبانش باز نشده که شهادتین بگوید و به من گفتند: شما بیایید، چون با شما رفیق است و شما هم روحانی هستید، شاید تحت تاثیر روحانیت شما و رفاقت با شما زبانش باز شود. من رفتم و هر کاری کردم زبانش باز نشد و شهادتین نگفت. یک دفعه یادم آمد که او سه میلیون تومان پول دست من دارد. گفتم: «می‌خواهی سه میلیون پولی که دست من دارید را برای باقیات صالحات شما سرمایه گذاری کنیم که ثوابش به شما برسد؟» تا این جمله را شنید، زبانش باز شد و گفت: نه، نه، نه و مُرد. ببینید! دل کجاست. می‌خواهم بگویم کیلویی نیست؛ همینطوری کسی بمیرد در حالی که یک عمر قطع ارتباط با خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) بوده، یک دفعه زبانش باز شود و بگوید:« اشهد أن لا إله الا الله». اصلا اینطور نیست. همه آن چیزی که قرار است، آنجا ظهور کند و انسان آنجا بگوید:« اَشهَدأن لا اِلهَ اِلَّا الله، اَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ الله» باید اینجا با آن زندگی کرده باشد. پر حسرت‌ترین آدم ها در روز قیامت در حدیث داریم، یکی از پرحسرت­ترین آدمها در روز قیامت، آدمی است که اموالی را جمع کرده و داده لذتش را کس دیگری برده و عذابش را او می­کشد. «شخص محتضر می‌­اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه ساخته و روزگارش را در چه مسیری گذرانده است». چون اینها را سئوال می­‌کنند. جزء سئوال‌های آن طرف است. «اموالی را به یاد می­‌آورد که گرد آورده و در به دست آوردنش از حلال و حرام چشم پوشیده است و می‌بیند وبال اموالی که گرد آورده، دامنگیرش شده و اکنون او از دارائی‌هایش جدا می‌شود و آن را برای وارثان خود باقی می‌گذارد. اینان با آن ارثیه خوش می‌گذرانند و از آن بهره‌­مند می­‌گردند. پس عیش و خوشی آن ثروت برای دیگری و بار سنگین مسئولیتش بر دوش اوست و او گروگان آن خواهد بود». شما تصور کنید، قیامت و قبری که «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى[2]= و هیچ باربردارنده‌اى بار [گناه] دیگرى را برنمى‌دارد»، یعنی کسی حاضر نیست بار کسی را تحمل بکند و قرآن می‌فرماید: آنجا پدر و مادر و فرزند به همدیگر رحم نمی­‌کنند. اصلا از هم فرار می­‌کنند:«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ = [3]روزى كه آدمى از برادرش؛ و از مادرش و پدرش؛ و از همسرش و پسرانش مى‏‌گریزد». هیچ کس حاضر نیست کوچکترین کمکی به دیگری بکند، همه می‌گویند ما خودمان محتاجیم. در این موقعیت به یک نفر بگویند: شما محکوم شدی به صدها سال جهنم، بخاطر اموالی که جمع کرده بودی. می‌گوید: من چیزی از آن مصرف نکردم، وراث مصرف کردند و خوردند. گفته می‌شود: عاملش تو بودی، جهنمش را شما برو. چقدر زور و چقدر حسرت دارد. در دنیا اگر به یک نفر چنین پیشنهادی بدهی قبول نمی­کند بگوید آقا شما بفرمایید زحمت بکشید ما بخوریم. «و اکنون هنگام مرگ وقتی حقیقت امر بر او آشکار شود از پشیمانی و حسرت دست به دندان بگزد و از آنچه در طول زندگانی خویش شیفته و خواهانش بوده بیزار می­‌گردد». می‌گوید: لعنت بر این مال، تف به این دنیا، حتی از خانواده خودش هم متنفر می­‌شود. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «یکی از مصیبت­‌های انسان این است که انسان مالی را بدست بیاورد، اگر حلال باشد باید حسابش را پس بدهد. حرام باشد باید عقاب شود»[4] حساب حلالش هم معطلی دارد. عین حماقت است که آدم مال جمع کند و بگوید شما بخورید، جهنمش را من می‌روم. تازه مگر اینگونه تمام می‌شود؟ می‌فرماید: نه. آن مال حرامی که دادی اینها خوردند و عشق و کیفش را کردند، اگر آن مال حرام آثاری داشته باشد، آثارش را باز هم پای تو می­‌نویسند. یعنی قضیه به همین جا ختم نمی‌شود. آنها همان روش غلط تو را ادامه می‌­دهند. نزول­خوری و نزول دادن و مفاسد و مصرف در راه حرام و معصیت و مخالفت با خدا، پول تو گناه تولید می‌کند جوابش را باید بدهی. در سوره یس فرمود:«نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ= [5] ما هر چه کسی انجام بدهد می‌نویسیم و آثارش را هم می‌نویسیم». «و آرزو می‌کند که ای کاش کسی که به حال او غبطه می­‌خوردم و به او حسد می­‌ورزیدم آن ثروت را فراهم ساخته بود و نه من». در آن لحظه می‌گوید: من در دنیا که بودم نسبت به خیلی‌­ها حسادت می‌کردم، چرا اینها بخورند، ما نخوریم. چرا اینها داشته باشند ما نداشته باشیم. رقابت­ها چشم و هم چشمی‌­ها که یک بیماری بسیار فراگیر و وسیعی است. بخصوص در مسائل تجملات زندگی همه هم به نحوی درگیرش هستند. در مخارج زندگی و تجملات زندگی اتومبیل، فرش، تلفن، تلفن همراه، لوستر، مبلمان، غذا و غذا خوردن و مسافرت کجا برویم کجا نرویم. این محتضر در آن لحظه می‌گوید: ای کاش دشمن من، آن که همیشه با او رقابت داشتم آن که همیشه حسادتش در دلم بود کاش این پولها مال او بود و برای من نبود. کاش که من الآن فقیر بودم. گوش و چشم نیز بعد از زبان در سکرات موت از کار می افتند «مرگ، همچنان، در پیكر او پیش مى رود، تا آن گاه كه گوش او هم چون زبانش از كار بیفتد. باز هم میان زن و فرزند خود افتاده است، در حالى، كه نه زبانش گویاست و نه گوشش شنوا. بر چهره آنان نظر مى‌بندد مى‌بیند كه زبانشان مى‌جنبد و او هیچ نمى‌شنود». هر چقدر اطرافیان با او حرف می­‌زنند و می‌گویند:« بگو، اَشهَدُ أن لا اِلهَ اِلَّا الله....»؛ سوره‌­ای برایش می‌خوانند؛ دعایی برایش بخوانند تا کمی آرامَش کنند، می‌­بیند، می‌­فهمد، عقل دارد و به بدبختی‌هایش فکر می‌کند؛ ولی نه زبانش کار می­‌کند نه گوشش. او در میان خانواده‌­اش در حالی که نمی­‌تواند سخن بگوید و سخنی را بشنود چشم خود را می­‌چرخاند و چهره‌­های اطرافیان را نگاه می­‌کند. به صورت بچه‌­ها به صورت همسرش و دیگران که در اطرافش هستند، نگاه می‌کند؛ ولی صدای آنان را نمی‌شنود. «مرگ بیشتر به او در مى‌آویزد، چشمش را هم از او مى‌گیرد، همان گونه كه زبان و گوشش را گرفته بود. سرانجام، جان از پیكرش پرواز مى‌كند و او چون مردارى میان زن و فرزند خود افتاده است. در آن حال، همه از او وحشت مى‌كنند. از كنار او دور مى‌گردند». یعنی همین آدمی که همه اموالش را می‌خواهند بخورند و کیفش را بکنند که تا چند لحظه پیش عزیز بود و همه بالای سرش گریه می‌کردند. چند لحظه بعد یک جیفه و یک مرداری می‌شود که هیچ کس خوشش نمی‌آید که بالای سر او باشد. هیچ کس خوشش نمی‌­آید به او دست بزند. هیچ کس خوشش نمی‌­آید، بویش را استشمام کند. زود هم می­‌خواهند از شرش خلاص شوند که بوی گندش خانه را نگیرد. غم‌انگیزترین لحظه احتضار «اکنون او لاشه‌ای است که در میان خانواده‌اش افتاده آنان از نزدیک شدن به او وحشت دارند و از او فاصله می‌گیرند نه می‌تواند گریه­کنندگان را همراهی کند و نه کسی را که او را می‌خواند پاسخ گوید. سپس، از زمینش بردارند و به جایى از زمین برند و به گور سپارندش و با عملش واگذارندش و كس نخواهد كه بر او نظر كند». این لحظه آخر خیلی غم‌­انگیز است. امیرالمومنین(علیه‌السلام) می­‌فرمایند: در گور می­‌نهند و به عملش می­‌سپارند و دیگر او را نمی­‌بینند او است و عملش. در خطبه دیگری نیز حضرت می‌فرمایند: در این حالت‌هایی که در لحظه جان کندن و احتضار به فرد دست می‌­دهد، 3 چیز جلوی چشمش می­‌آید، خانواده­، اموال و عملش. به خانواده می‌گوید: من تمام بدبختی را بخاطر شما تحمل کردم، شما چه کار می‌توانید برای من بکنید؟ خانواده می­‌گویند: ما فقط می­‌توانیم دفنت کنیم. به اموالش می­‌گوید: من چقدر زحمت کشیدم تو را تحصیل کردم. سی سال چهل سال دویدم تا توانستم تحصیل کردم بدستت آوردم، حلال و حرام، تو الآن چه به من می­‌دهی؟ می‌گوید: کفن. به عملش می­‌گوید: ای عمل من نسبت به تو هیچ رغبتی نداشتم تو چه کار می‌توانی بکنی؟ عمل می‌گوید: من با تو هستم تا قیامت. ما نسبت به چیزهایی که فراموش‌مان می‌کنند، ما را ترک می‌کنند، بینهایت علاقه داریم و نسبت به چیزهایی که با ما هستند، اصلا هم ما را تا قیامت فراموش نمی‌­کنند، رغبتی نداریم. عمل صالح چیزی است که آنجا به درد می‌خورد. اگر کار خیری هم می‌خواهیم انجام دهیم، باید با زور و فشار و تشویق دیگران باشد، باید هول‌مان بدهند، از خودمان نمی‌جوشد و رغبتی به آن نداریم. آگاه باشید! شما در ایام آرزو به سر می‌برید حضرت علی (علیه‌السلام) در خطبه 28 نیز در این باره می فرماید: «آیا کسی نیست که پیش از فرا رسیدن مرگش توبه نماید؟ آیا کسی نیست که قبل از رسیدن روزگار گرفتاریش کاری برای خود کند؟ هوشیار باشید که شما در ایام آرزو به سر می‌­برید و مرگ در پس آن است، کسی که در ایام آرزویش پیش از آن که مرگش برسد کار و کوشش کند، عملش برای او نافع خواهد بود و مرگش به وی زیانی نرساند و کسی که در روزهای آرزویش قبل از آنکه مرگش برسد، کوتاهی کند، عملش تباه است و مرگش او را زیان رساند. هوشیار باشید که هنگام خوشی و کامیابی چنان عمل کنید که به وقت ترس و هراس می­‌کوشید. آگاه باشید که من چیزی همانند بهشت ندیدم که جوینده آن در خواب باشد و چیزی را چون آتش ندیدم که گریزان از آن خفته باشد. بدانید آنکه حق به او سود نرساند، باطل به او زیان برساند و کسی که هدایت مستقیمش نسازد گمراهی به هلاکتش کشاند. آگاه باشید که شما مامور به کوچ کردن از دنیا هستید و به فراهم آوردن توشه برای آخرت هدایت شدید. به شما امر شده که برای ابدیت کار کنید. بیشترین چیزی که از آن برای شما می‌ترسم پیروی هوای نفس و آرزوی بلند است، پس در دنیا از دنیا توشه‌­ای فراهم سازید که فردا با آن خود را حفظ کنید». یعنی فقط هوس در سرتان است؛ فقط نقشه است که من چه کار بکنم و وقتی این هوسها، آرزوها و آرمانها روی کاغذ می­‌آیند، می­‌بینی همه‌­اش متعلق به دنیاست. آدم‌هایی که آرمان‌های آخرتی و ابدی داشته باشند و به اهداف بزرگ ابدی فکر کنند، خیلی کم­‌اند. «شما در ایام آرزو به سر می­‌برید» یعنی ما باید این آرزوها را به سمت آخرت و ابدیت جهت بدهیم تا عمل‌مان هم با آرزوهایمان شیرین شود. اعمالی که از تمام وجودمان متناسب با آرزوهای‌مان بیاید. اگر در این اعمال کوتاهی شود، هر چه از عمر این آدم می‌گذرد به خطر نزدیک می­‌شود، مُردن برایش غنیمت و آسایش نیست. مُردن شروع عذاب، غم و شروع تنهایی و حسرت است. ما باید در آیینه کلام امیر المومنین(علیه السلام) خودمان را ببینیم، واقعا از کدام گروه هستیم. اینکه همه ما در ایام آرزو به سر می­‌بریم یک حقیقت است. همه ما آرزومندیم؛ اما اینکه آیا آرزوهای ما منجر به خوشبختی ما خواهد شد یا منجر به  عذاب، بدبختی، غم و غصه این را باید خودمان ببینیم. حال اگر سؤال کنند که امروز روز آخر عمرتان است، چه کار می‌کنید؟ اکثریت خواهند گفت: «از پدر و مادرمان حلالیت می‌طلبیم؛ با فلانی آشتی می‌کنیم؛ عبادت‌هایی را که قضا کردیم به جا می‌آوریم؛ حق الناس می‌پردازیم و ...». حضرت می­‌فرماید:«این کارها را در ایام خوشی و آسایش تان انجام دهید، چرا در ایام ترس این کار را می­‌کنید». ولی یک عده خوب و صادقانه خواهند گفت: «توبه می‌کنیم». «... پس در دنیا از دنیا توشه‌­ای فراهم سازید که فردا با آن خود را حفظ کنید». توشه برای چیست؟ توشه برای حفظ کردن است. جنین در رحم مادر برای حفظ خود دست می‌­آورد، گوش می­‌آورد، پا، سر و قلب و ... می‌آورد. هر کدام را نیاورد خودش آسیب می­‌بیند. سفر پرماجرا پی نوشت: [1] . نهج البلاغه، فرازی از خطبه 109، ص204، ترجمه محمد دشتی. [2] . فاطر/18. [3] . عبس/ 34-36. [4] .«ما أَصِفُ مِنْ دَار أَوَّلُهَا عَنَاءٌ، وَآخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَى فِیهَا فُتِنَ، وَ مَنِ افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ، وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ= چه بگویم در باره سرایى، كه آغازش رنج است و پایانش زوال و فنا حلالش را حساب است و حرامش را عقاب. هر كه در آن بى نیاز شود در فتنه و بلا افتد و هر كه نیازمند بود غمگین شود. هر كه براى به چنگ آوردنش تلاش كند، بدان دست نیابد و آنكه از تلاش باز ایستد، دنیا خود به او روى نهد. هر كه به چشم عبرت در آن نگرد، دیده بصیرتش روشن گردد و هر كه به دیده تمنا در آن بیند، دیدگانش را كور گرداند». (خطبه 82 نهج البلاغه) [5] . سوره یس/12.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8793
زمان انتشار: 24 ژانویه 2018
| |
آثار مخرب آرزوهای کم ارزش و باطل

دشمن شناسی، جلسه 27

آثار مخرب آرزوهای کم ارزش و باطل

در ارزش گذاری آرزوها گفته شد که بعضی از آرزوها ارزش جمادی دارد؛ بعضی‌ها ارزش گیاهی دارند؛ مثل «رشد و قدرت، تغذیه، تولیدمثل، زیبایی، لطافت و ...» و بعضی آرزوها ارزش حیوانی دارند؛ مثل «ازدواج، مسکن گزینی، تفریح، کار، رسیدن به مقام و ...» دارند. اینها از نظر رتبه جزء آرزوهای کم ارزش قرار می‌گیرند و انتخاب آنها بدون در نظر گرفتن آرزوی بخش انسانی، آثار مخربی به همراه دارد. 

آرزوی علوّ داشتن و پز دادن به دیگران، حس برتری‌جویی ارزش حیوانی دارد و  طبق فرموده‌ی قرآن: « تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ[1] = آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‌دهیم كه در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است». مقام جزء کمالات حیوانی است، یعنی نمی‌توانیم هیچ وقت از نظر وجدانی قبول کنیم که یک رئیس جمهور آدمتر از یک نفر عادی یا کارگر ساده است. پس مقام ملاک آدمیت نیست. خیلی‌ها در دنیا در جهنم چشم و همچشمی گرفتارند. در انتخاب دانشگاه، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب همسر، در انتخاب ثروت خانواده همسر، ثروت، درجه، مدرک، با رقابت و چشم و هم­چشمی و ... دنبال این هستند که از دیگران سبقت بگیرند. زن از شوهر طلاق گرفته به خاطر اینکه شوهر حاضر نیست مدل ماشینش را عوض بکند. الان چقدر جوان‌های ما حاضرند حیثیت انسانی، حیا، نجابت و حجابشان را بگذارند تا مشهور بشوند به اسم هنر جلوی دوربین بروند. الان چقدر هنرهای مبتذل داریم، هنرهایی داریم که وقتی یک زن وارد آن می‌شود یا یک مرد، باید خیلی از ارزش‌های انسانی‌­اش را کنار بگذارد تا به آن لقب هنرمند بدهند. اما وقتی دقت می‌کنی می‌بینی که طرف خیلی بها پرداخت کرده تا به اینجا رسیده، از آینده ابدی­‌اش و حتی از سعادت و آرامش و شادی دنیایش خیلی چیزها پرداخت کرده تا این لفظِ هنرمند را گرفته و به شهرت رسیده است. این مقام و هنر و هنرمند شدن، هیچ کدام بد نیست می‌تواند مثبت و خوب هم باشد، به شرطی که انسان سوار اینها بشود نه اینها سوار انسان بشوند. بعد هر کدام از این مقام ها که سوار انسان می‌شوند، دنیای بی‌­پایانی دارند مثلاً عالم هنر، قدرت، سیاست، ثروت، قهرمانی در ورزش و ... هیچ وقت تمام شدنی نیستند، می‌­بینی طرف 100 سال که هیچ، 500 سال هم که عمر بکند میل و شهوتش در این کارها از بین نمی‌رود. علم هم حتی آمال ما نیست، اگر کسی بگوید من تمام عمرم را گذاشتم ریاضیدان، فیزیکدان، شیمیدان و فیلسوف بزرگ بشوم. علم کمال فرشته‌­ای است. بد یا منفی نیست. خیلی خوب است. اما علم ابزار است هدف نیست. ابزاری است برای اینکه تو به اخلاق الهی برسی، بتوانی اسماء و صفات و خصوصیات خدا را در خودت ظهور بدهی. یعنی به غایت خودت و به معشوق بی‌­پایان و بی‌نهایت خودت برسی. خیلی ها هستند که علم فقط وسیله پزشان شده، اگر پروفسور و دکتر و مهندس شده، برای این بوده که می‌خواسته پزی بدهد و وسیله‌ای بوده برای ثروت برای کمالات دیگر برای قدرت برای شهوت. تنها یک آرزوست که رسیدن به آن عبادت است قرآن یک آرزو را برای ما معرفی می‌کند که همه آرزوها باید در راه رسیدن به این آرزو باشند. اگر آرزوهای جمادی، گیاهی و حیوانی استخدام بشوند تا ما به این آرزوی انسانی برسیم، همه آنها عبادتند. اما اگر آنها رهزن بشوند و خودشان غایت و هدف بشوند، شروع سقوط انسان است. آن هدف و آرزو همان است که رسول خدا و قرآن فرمود:« وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ[2]= و با خدا معبودى دیگر مخوان خدایى جز او نیست». (لا تدع) یعنی آرزو نکن. معشوق دیگر و دلبر دیگری را همراه خدا آرزو نکن. فقط خدا دلبر و معشوق و اله توست. «لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ» معشوقی که متناسب تو باشد، جز او وجود ندارد. آرزویی جز خدا برای انسان وجود ندارد. کسانی با شنیدن این حرفها و خواندن این بحث‌ها کنجکاو می‌شوند که بخش انسانی شان فعال باشد. این بحث‌ها روی کسانی اثر می‌گذارد که با گوش بخش انسانی این سخنان را بشنوند. اگر کسی گوش بخش انسانی‌­اش فعال نباشد، این حرفها را نمی‌فهمد. هر کدام از این بخش‌های ما گوش مخصوص خودش را دارد. کسی که گوش انسانی‌­اش باز نیست، هر چه موعظه بکنی و حرف بزنی، فایده ای ندارد؛ چون اصلاً فعالیت بخش انسانی ندارد. آن کودک عزیز روان، آن کودک عزیز بخش انسانی‌­اش رشد نکرده؛ فطرت انسانی‌­اش رشد نکرده؛ این بحث‌ها برایش خیلی هم بی­‌مزه و آزاردهنده است، از شنیدن این حرف‌ها حوصله­‌اش هم سر می‌رود. شیطان یکسره همین آرزوها را جلوی چشم انسان می‌آورد و شخص به چیزی به نام ابدیت و چیزی به نام بخش انسانی فکر نمی‌کند. هر چه این فطرت این کودک عزیز روان در وجودش گریه و ناله می کند به او بی توجه است، می‌گوید:« حرف نزن؛ نوبت تو نیست. من باید پیش بروم، منِ گیاهی، منِ حیوانی»، ولی منِ انسانی نه. خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه­‌ای را چقدر قشنگ سروده: ترسم این تن که حائل است به جانم                   سقط کند کودک عزیز روانم کودک عزیز بخش انسانی و فطری ماست. این آرزوهای تن آنقدر زیاد می‌شود که شخص اصلاً فرصت نمی کند به خودش سر بزند. جوان موفق کیست؟ جوانی موفق است که هر چه بالاتر می‌رود شادتر، آرامتر باشد به هدفش هم نزدیکتر بشود به هدف حقیقی نه هدف سرابی و خیالی.  جوان مراجعه می‌کند می‌گوید من فلان کلاس می‌روم؛ فلان دانشگاه می‌روم فلان درس را می‌خوانم، ... من جوان موفقی هستم. مهندس این عالم که اتمها، الکترون‌ها، نوترون‌ها، پروتون‌ها، کیهان‌ها، کهکشان‌ها، ستاره­‌ها و منظومه‌­ها را و انسان را خلق کرده قسم می‌خورد، برای اینکه ما مست نشویم. از بس ما مست هستیم، مجبور است برای اینکه بفهمیم، قسم بخورد:«وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ[3]= سوگند به عصر؛ كه واقعا انسان دستخوش زیان است». همه آدمها در خسران هستند، همه اشتباه دارند و با آرزوهای اشتباهی سرکار هستند، عمر و وقتشان دارد تلف می‌شود. مگر دو گروه «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا» کسانی که ایمان بیاورند. به معشوقشان ایمان بیاورند. به هدف‌های غایی‌ و هدف انسانی به هدف خلقت‌شان ایمان بیاورند. «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ= و عمل صالح انجام می دهند». عمل صالح همان چیزی است که ما را به رسیدن به اهداف‌مان کمک می‌کند. یعنی ما را روزبه‌­روز انسان­تر، شادتر، آرامتر و خوشبخت­‌تر می‌کند. اصلاً خصوصیت عمل صالح این است که انسان را قویتر، بانشاط­تر، شاداب­تر، سالم­تر بکند. اما وقتی در عملی می‌افتی که با هندسه وجود تو سازگاری ندارد با اهدافی که برایش خلق شدی سازگاری ندارد، هر چه موفق­تر می‌شوی، افسرده­‌تر می‌شوی. پولت خیلی زیاد شده، ولی فشار خونت هم روی 20 است. تعداد خانه­‌ها و اتومبیل‌هایی که داری زیاد و خوبند در رقابت هم از دیگران برده‌ای، اما قلب و مغزت هم دارد از بین می‌رود، نزدیک به سکته هستی و خیلی گرفتاری‌های دیگر. هنرپیشه‌ی معروف شده‌ای، همه عکس تو را در خانه­‌هایشان می‌زنند از تو امضا می‌گیرند. اما خودت احساس آرامش نمی‌کنی. وجودت پر از دغدغه است. برای اینکه ما آرزوهایت را اشتباه انتخاب کردی. در حالی که ثروت و قدرت و شهرت آرزوی یک عده است؛ عده‌ای دیگر با دوری از اینها و نداشتن اینها به آرامش می رسند. گر من فقیرم هر شبی، دارم ز یا رب یا ربی           جشنی، نوایی، مطربی کمتر ز سلطان نیستم این تضاد را دقت کنید، چقدر قشنگ است. یک عده به این آرزوها نزدیک می‌شوند، کودک عزیز روانشان گرسنه و تشنه می‌ماند و ناآرامتر می‌شوند و عده‌ای دیگر از این کمالات و اهداف دور می‌شوند، آرامتر و شادتر هستند. دسته ی دیگری هم هستند که عُرضه دارند، اگر به سمت آرزوهای «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» می‌روند، آنها را در استخدام کودک عزیز روان شان می‌گیرند و به خدا نزدیکتر می‌شوند. اهداف و آرزوها را به قیمت خودش انتخاب می‌کند. پس نباید بگذاریم که شیطان با بزرگ کردن آرزوهای محدود و دنیایی ما را از آرزوهای ابدی­‌مان بیاندازد. جوان‌های جامعه اسلامیِ قدرتمند، اهل ورزش، درس خواندن و اهل کمالات علمیند، اما در عین حال عاشق خداوند تبارک و تعالی و مؤمن و الهی و ملکوتی هستند. جوان‌های یک جامعه اسلامی باید همه شاداب باشند. همه با آرزو و باانگیزه باشند، هم انگیزه­‌های دنیایی قشنگ و هم انگیزه‌­های آخرتی قشنگ. چون در یک جامعه اسلامی همه در جهت انگیزه­‌ها و اهداف و آرزوهای آخرتی هستند. «کسب لذت حقیقی و آرامش» در استمرارِ حرکت به سمت هدف اصلی است فرمول مهمی وجود دارد و آن این است که میزان لذت حقیقی و کسب آرامش از کمالات جمادی، نباتی و حیوانی در دنیا این است که حرکتت به سمت هدف غایی­ و اصلی ات متوقف نشده باشد. کسی که هدفش حرکت به سمت اله و منتهای آمالش است، ‎غایت آرزوهایش را پیدا کرده، وقتی که به اهداف متوسط هم می‌رسد از آنها خیلی لذت می‌برد. برای همین زندگی زناشویی برای کسی که به سمت خدا می‌رود خیلی شیرین­‌تر و عاشقانه‌­تر است. آرزوی خوب رحمت است نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: «الأمَلُ رَحمَۀٌ لِأمَتی[4]= آرزو برای امت من رحمت است». ما نباید به خاطر آرزوهای آخرتی دنیای‌مان را از دست بدهیم و نه به خاطر آرزوهای دنیایی آخرت مان را خراب کنیم باید به هر دو فکر بکنیم. قرآن می‌فرماید:« وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا[5]= و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن». برخلاف تصور خیلی‌ها که فکر می‌کنند، آخرت‌گرایی یعنی اینکه کار دنیا را زمین بگذارند. حضرت می‌فرماید:«مَن کَسَلَ عَن أمرِ دُنیا فَهُوَ عَن أمرِ آخِرَتِهِ أکسَل = کسی که در کارهای دنیایی­‌اش تنبل و کسل است در کارهای آخرتیش کسل­تر است».  امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«الأمَلُ رَفیقٌ مُونِس = آرزو رفیق مونس است». آرزوی دنیایی و آخرتی بد نیست. اما شیطان نباید غلبه کند که همه عمر و جوانی­‌ات را پای این آرزو بگذار. مواظب باش! آرزوها تمام نشدنی اند آرزوها زمانی کمینگاه شیطان می‌شوند و یقه ما را گرفته و خفه مان می‌کنند، وقتی که ندانیم آرزوها تمام شدنی نیستند:«الآمالُ لا تَنتَهی = آرزوها تمام نمی‌شوند».   اگر فکر کردید به یک جایی می‌رسید و بعد شروع می‌کنید به فعالیت بخش انسانی­، سخت در اشتباهید. ما به خیلی از عزیزان میگوییم، هدف‌گذاری‌های انسانی و معنوی بکنید. می‌گوید:«الان وقت این حرف‌ها را ندارم؛ بگذار دیپلمم را بگیرم؛ الان کنکور دارم کنکورم رد شود». این خطرناک است. زن و شوهر با هم اختلاف دارند، کار به طلاق می‌کشد به آنها فرمول می‌دهیم که عمل کنند و اگر 20 ساعت وقت بگذارند فرمولها را یاد بگیرند، خوشبخت می‌شوند. می‌گوید: نه الان وقت فوق لیسانسم است. می‌رود فوق لیسانس می‌گیرد زنش را از دست می‌دهد؛ شوهرش را از دست می‌دهد؛ سلامتش را از دست می‌دهد. همیشه می‌گوییم: وقت نداریم. اگر بخواهیم اینطور باشیم، هیچ وقت، وقت برای خدا و کودک عزیز روان پیدا نمی‌کنیم. وقتی نوبت بخش حیوانی ما می‌رسد، مثلاً می‌خواهیم صبحانه بخوریم، ناهار بخوریم، کار را تعطیل می‌کنیم. برای بودن با همسر و نامزد، رفتن به مسافرت و تفریح‌های دنیایی وقت داریم، اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد، یعنی به بخش انسانی‌مان وقت نداریم. می‌خواهیم نماز بخوانیم، تند تند، بدون تعقیبات می‌خوانیم. روزانه خواندن قرآن واجب است می‌گوییم وقت ندارم. برای دعا، زیارت، تزکیه، خودسازی، اخلاق و حل مشکلم با همسرم و ... وقت نداریم. اگر صبر کنیم و بگوییم: «وقت ندارم». هیچ وقت آمال و آرزوها تمام نمی‌شوند و شیطان تا لحظه آخر به ما حمله می‌کند. بعضی‌ها تا شکست اقتصادی می‌خورند، اولین کاری که می‌کند با خدا قهر می‌کند. چون منِ انسانی‌­اش فعال نیست وگرنه انسان چطور می‌تواند به خاطر اهداف پست دنیایی، دست از معشوقش بردارد. شیطان این کار را با آدم می‌کند یعنی اینها را بزرگ می‌کند تو دیگر وقت نداری به خدا فکر بکنی. لحظه آخر و هنگام مرگ هم خدا را از یاد انسان می‌برد. [1] - قصص/83. [2] - قصص/88. [3] - سوره عصر [4] - البحار : 77 / 173 / 8 . [5] - قصص/77.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8786
زمان انتشار: 21 ژانویه 2018
| |
«مرگ» و تعابیر مختلف آن در قرآن

منازل الاخره، جلسه دوم، 88/6/17

«مرگ» و تعابیر مختلف آن در قرآن

ما در قرآن تعابیر مختلفی درباره مرگ داریم که یکی از آن «وفات» است: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها[1]؛ خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏‌ستاند»، «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ[2]؛ فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى‌ستانند»، «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا[3]؛ فرشتگان ما جانش بستانند». 

تعبیر دیگر قرآن از مرگ «موت»  است: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ[4] ؛ تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى‏‌گوید پروردگارا مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده‏ ام كار نیكى انجام دهم». اگر انسان آماده نباشد، وفات و موت حالت بسیار بسیار سخت و خطرناکی است به تعبیر امام رضا و امام سجاد (علیهم‌السلام) جزء هولناک­ترین لحظات انسان هستند. هولناک ترین لحظات عمر انسان حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌­فرماید: «أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَکَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَکَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ[5]؛ سخت ترین لحظات فـرزند آدم سـه لحظه است: لحظه اى كه فرشته مرگ را مى بیند، لحظه اى كه از گور خود بر مى خیزد و لحظه اى كه در پیشگاه خداوند تبارك و تعالى مى ایستد. سه مرحله «جان دادن»، «معاد» و «حضور در پیشگاه خداوند» را مشکل‌ترین و سخت‌ترین لحظات و ساعات دوران‌ها براى انسان، دانسته‌اند.هولناک­ترین لحظات برای انسان سه لحظه است: 1) لحظه­‌ای که جان می‌دهد و می‌میرد و برزخ و اهل آن را مشاهده می‌کند، یعنی تولد دوم که از دنیا به برزخ است. باز هم فضای آنجا یک فضای دیگری است. موجودات هم موجودات دیگری هستند. شرایط زیستی آنجا با شرایط دنیا کاملاً متفاوت است. عظمتش، قوانین و فرمول‌های زندگی آنجا میلیاردها برابر پیچیده‌­تر از دنیاست. مثل زمانی است که جنین از رحم مادر خارج می‌شود و به دنیا می­‌آید و دنیا را می‌­بیند. تصور کنید جنینی که 9 ماه در رحم مادر است. در محیط تاریک آبی و غذایی که خون است، ناگهان با یک فشار از رحم بیرونش می­‌کنند و وارد عالمی می‌شود که نیاز به یک سیستم تنفسی خاص دارد. جنین در رحم در محیط آبی بوده و در یک لحظه باید دستگاه تنفسی­ جدیدش کار کند و هوا را تنفس کند. چیزهایی می‌­بیند، چیزهایی می­‌شنود، چیزهایی را لمس می­‌کند، برایش خیلی عجیب، ناشناس و غریب است. بنابراین، می‌بینید که نوزاد با گریه می­‌آید نه با خنده. کسی ندیده نوزادی با خنده بیاید، همه با گریه می‌­آیند. به همان اندازه که دنیا پیچیده‌تر، پیشرفته‌تر، عجیب‌تر و قوی‌تر از رحم است، برزخ و ملکوت هم به همان اندازه پیچیده‌تر و قوی‌تر از دنیاست و برای انسان اصلاً قابل تصور نیست. مؤمنین لحظه مرگ چه کسانی را می بینند؟ مؤمنین هنگام قبض روح پنج تن (علیهم‌السلام) را می‌بینند و از دنیا می‌روند. البته برای مؤمن این گونه است. خداوند آنقدر مؤمن را دوست دارد و به قدری مؤمن پیش خدا عزیز است که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَۀ[6]؛ حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است». یکی از آن حرف‌هایی که عزرائیل (علیه‌السلام) هنگام ترس مؤمن می‌زند، این است که پنج تن (علیهم‌السلام) را نشان می‌دهد و می‌گوید اینها همراهان و هم‌نشینان تو و منتظر تو هستند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌­فرمایند: حضرت عزرائیل برای اینکه اشتیاق مؤمن را زیاد کند و به اصطلاح دلش را آب کند؛ به مؤمن در حال احتضار می‌گوید: «اگر می‌خواهی، جانت را نمی­‌گیرم، می‌خواهی برگرد» که مؤمن می‌گوید: نه من حاضرم و اصلا به هیچ وجه دیگر حاضر نیستم برگردم». خدا به ملک الموت می‌گوید: اینجا را به مؤمن نشان بده، امکان ندارد برگردد. امام صادق (علیه‌السلام) می­‌فرماید: «جبرئیل به فرد مؤمن می‌گوید: من مخیرم به من گفته‌اند اگر نخواست، او را نیار»، و مؤمن اشتیاقی به برگشتن به دنیا نشان نمی‌دهد.  اما کسی که فاسق است و با پنج تن آل عبا اصلا انسی نداشته با ایشان زندگی نکرده، رغبتی به دیدن‌شان نداشته و در دنیا شیفتگی، دلتنگی، دلدادگی و احساس عضویت در خانواده اهل بیت را نداشته، رفت­ و ­آمدی برقرار نکرده، این شخص وقتی امیرالمؤمنین را می‌بیند، حالش خیلی بد می­‌شود. چون حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود: «مَن یَمُت یَرَنی من مؤمنٍ أو منافقٍ قُبُلا [7]؛ هرکس بمیرد من را می‌بیند، هم کافر و هم مؤمن». اما اینکه چگونه می­‌بینند، خیلی فرق می‌کند. لحظه‌­ای که در قیامت از قبرها برانگیخته می­‌شود. سنت ها و احکامی را می­‌بیند که در دنیا ندیده بود. یک ماجرای دیگر، داستان دیگر، یک فضای دیگر در آخرت است. در قیامت اگر انسان آماده نباشد به او خیلی خیلی فشار می­‌آید. در وقت مرگ و قبض روح، حضرت عزرائیل با چه شکلی ظاهر می شود؟ تمام خصوصیت‌های لحظه مردن، به شکل باطن انسان است. در ابتدای بحث از امام سجاد (علیه‌السلام) نقل شد که فرمودند: «شدیدترین لحظات فرزند آدم 3 لحظه است؛ لحظه­‌ای که در آن ملک الموت را می‌­بیند». ملک الموت حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) که از فرشتگان الهی است و به چهره باطن هرکس می‌­آید و در مقابل او قرار می‌گیرد؛ یعنی تصویر روح شما روی صورت و هیکل ایشان می‌­افتد. هر شکلی باطنت باشد عزرائیل (علیه‌السلام) به همان شکل می‌­آید.   نه فقط عزرائیل (علیه‌السلام)، بلکه تمام خصوصیت‌های حالت مردن به شکل باطن انسان است. مثل جنین، جنین وقتی در دنیا می‌­آید، اگر کور باشد، خودش دنیا را تاریک می‌بیند، دنیا کسی را کور نمی‌­کند. کسی هم جنین را کور نمی­‌کند. کوری را جنین خودش با خود می‌آورد. اگر از کوری زجر می‌کشد برای این است که خودش چشم نیاورده است. اگر نمی‌شنود، اگر از هر ارگانِ بدن که کم دارد و زجر می‌کشد برای این است که خودش این ارگانها را در دوران جنینی درست نکرده و نیاورده و با شرایط دنیا سازگار نیست، بنابراین دردش می‌گیرد. در رحم چشم و گوش و پا و دست و ... نمی‌خواست دردی هم نداشت. اینجا اینها را لازم دارد و تا متولد می‌شود، ماجرا شروع می‌گردد. مثلاً کسی که چشم درد دارد، ایراد از طول موج در دنیاست یا ایراد از چشم اوست؟ مسلم است ایراد از چشم اوست چرا که چشم او نمی‌تواند با طول موج اینجا ارتباط برقرار کند. عینک را به چشم می‌زنند. چون این چشم نمی‌تواند با طول موج ارتباط برقرار کند و با کمک عینک این ایراد درست می‌شود. کسی که گوشش نمی‌شنود، مشکل از گوش اوست یا از فرکانس صوت؟ مشکل از گوش اوست. گوش با فرکانس صوت در دنیا هماهنگ نیست. وقتی ما پا درد داریم، مشکل از پای ماست نه از دنیا. اصلا در آخرت درد نیست، همه­‌اش یک تکه بهشت است. درد، جهنم، سوختن، احساس آتش گرفتن، مار و عقرب برای این است که شما از اینجا با خودتان همه‌­اش را می‌برید. که در توضیحات بخش قبر به آن می‌پردازیم. ما همه چیز را با خودمان از اینجا می‌بریم. اگر انسان آماده نباشد دیدن ملک‌الموت برایش خیلی سخت است. حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) وقتی ملک الموت را زیارت کرد، فرمود: می‌خواهم ببینم وقتی جان کافر را می‌گیری، چگونه و با چه قیافه‌­ای می‌­گیری؟ می‌خواهم قیافه‌ات را ببینم». عزرائیل (علیه‌السلام) گفت: « نه، به اصطلاح عام، «بیخیال شو» نمی­‌خواهد ببینی». حضرت ابراهیم اصرار کرد. ملک الموت گفت: آیا جگرش را داری که نگاه کنی؟ می‌توانی؟». گفت: «بله نگاه می‌کنم». تا حضرت عزرائیل چهره‌ای را که با آن با کافر روبرو می‌شد، به حضرت ابراهیم نشان داد، حضرت ابراهیم بیهوش شد. وقتی به هوش آمد گفت: «اگر کسی جهنم هم نرود، دیدن همین قیافه برای او بس است». سپس حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) می‌گوید: «با چهره‌ای که جان مؤمن را می‌گیری، می‌خواهم شما را ببینم». حضرت ملک‌الموت با چهره‌ای بسیار زیبا و جذاب می‌آید. باز هم حضرت ابراهیم طاقت نمی‌آورد و می‌گوید: «همین یک لحظه دیدن این قیافه جذاب و زیبای تو برای جزای مؤمن کافی است». معصوم (علیه‌السلام) در این باره می­‌فرمایند: «اگر این ترس و عذاب دیدن ملک الموت بین بهشتیان تقسیم شود، هیچ بهشتی‌­ای دیگر نمی‌تواند لذت ببرد». 2) لحظه‌­ای که در آن از قبر به پا می­‌خیزد و با آن هول و ترس می‌خواهد وارد صحنه قیامت بشود. 3) لحظه‌ای که در پیشگاه الهی حاضر می‌­گردد و در قبضه قدرت الهی قرار می­‌گیرد. سپس به بهشت یا جهنم فرستاده می شود. سخت ترین لحظه دیدار، ملاقات حضوری انسان و خداست سخت‌ترین حالت که در بعضی از روایات گفته‌اند، حالتِ زمان موت است، یعنی تا فرد می‌میرد، اول او را پیش خدا  می‌برند. در بعضی از فرمایشات هم فرموده‌­اند که سخت ترین لحظه «قیامت» است که البته هردو هم درست است. یک ملاقات خصوصی و حضوری بین انسان و خدا، که دیگر هیچ کس نیست؛ یک ملاقات چشم در چشم حضوری و یک مکالمه که خدا سئوال می­‌کند و اگر آدم آماده برود؛ می‌­فرماید خدا خیلی انسان را ناز و نوازشش می­‌کند و خیلی به او می­‌رسد. ولی اگر آدم آماده نباشد، خدا با آدم حرف می‌­زند، با خودت چه کار کردی؟ آن امانتی که از خودم به تو داده بودم، آن کودک عزیز روان، آن نفخه خدایی، آن روحی که از خودم به تو داده بودم را چه کار کردی؟ امانت را آوردی یا نیاوردی؟ خیلی سخت است خدا امانتش را می‌خواهد. همانطور که قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[8]؛ روزى که مال و فرزندان به احدى سود نمى‌دهد، مگر کسى را که با قلب سلیم نزد خدا آید». خدا می­‌گوید: یک امانت که بیشتر ما به تو ندادیم، همان روح خدا، نفخه الهی، سالم آورده‌ای یا نه؟ خدا نکند، روزی اگر خدا به آدم بگوید سالم آمده‌ای یا نه؟ آیا امانت را سالم آورده‌ای؟ و آدم نداند چه بگوید. در پیشگاه خدا گفتن معنی ندارد و ارائه پاسخ به صورت کتبی یا شفاهی نیست. اصلا شما وقتی وارد می­‌شوی، مثل یک جنین که همه چیزش معلوم است و نمی­‌تواند بگوید: من سالمم یا نیستم. خودِ دنیا و شرایط دنیا او را و سلامت او را تفسیر می­‌کند. پیشگاه خداوند هم جایگاه حقیقت است. جایگاه اعتبار نیست که بخواهید زینت کنید بزک کنید، دروغ بگویید، کسی را نمی­‌توانید فریب دهید. وقتی جنین با چهارپا به دنیا می‌­آید، نمی‌­تواند دو پایش را پنهان کند، معلوم است که با چهار پا آمده؛ اگر دُم آورده باشد جنین دُم آورده، با این دم چه کار کند؟ یا یک سر اضافه آورده، با این سر چه کار کند؟ اگر آدم بیمار متولد شده باشد، صحنه سختی است که خدا از انسان بپرسد: در دنیا چه کار کردی؟ امانتی که به تو دادیم کجا بردی؟ چقدر هم بد است که انسان به خدا پاسخ دهد، مگر می­‌خواستی چه کار کنم، زندگی کردیم دیگر. یعنی اصلا نداند برای چه به دنیا آمده است. نداند برای چه آفریده شده است و نداند از او چه می­‌خواهند این را مستی می‌­گویند. «سکرات» و «غمرات» موت چیست؟  ما در قرآن دو تعبیر در مورد لحظه وفات داریم: «سکرات» یعنی مستی‌های لحظه مرگ و «غمرات» یعنی سختی های مرگ. سکرات یعنی مستی­‌ها. آدم وقتی که در این لحظات قرار می‌­گیرد، یک دفعه متوجه می­‌شود که اصلا ماجرا تمام شد به ته خط رسید. سوت پایان را زدند. وضعیت عوض می­‌شود. همه افکار و اندیشه­‌ها و نقشه‌­هایی که من داشتم، تمام شد و اینجا انسان در خودش می‌رود. این اتفاق شاید برای خیلی از ما افتاده باشد. حالت مرگ، حالت­‌های بیهوشی، حالت­‌های کما و حتی خواب. زمانی که خواب می‌­بینیم، داریم می‌میریم. چه بسا خواب می‌­بینیم که در قبر رفتیم. خواب می‌­بینیم برزخ رفتیم و یا خواب دیدیم کشته شده‌ایم و یا ... . لحظه‌­ای که با اتومبیل در دره سقوط می­‌کنی، می­‌دانی که تمام است، ولی لطف خدا و فرشته‌­ها نمی‌­گذارند که تمام شود. بعد در کما می‌­روی و به هوش می­‌آیی. سکرات و مستی‌­ها، یعنی لحظه‌ای که شخص در خودش می‌­رود، وقتی یک دفعه می­‌فهمد همه چیز تمام شد. در سکرات و مستی، انسان به شدت گیج می‌شود، در فکر می­‌رود که بالاخره پس این اموال، خانه و خانواده؟ از یک طرف مریضی و درد اذیتش می‌­کند؛ از یک طرف هیاهوی اعضای خانواده گیجش کرده و از طرف دیگر به قول علی (علیه‌السلام) چشمش باز شده و فرشته مرگ را و ماجراهای دیگر را می­‌بیند. از سوی دیگر فکر می‌کند، پس ماجراهای زندگیم، این همه داستان‌­ها، برنامه‌­ها، نقشه‌­ها، تازه دکترا را گرفتم، تمام شد؟ تازه ازدواج کردم، تازه خدا به من بچه داده، تازه صاحب خانه شدم، تازه کارخانه‌­دار شدم. قیافه­‌های هولناک آن سمت را می‌­بیند، ماجراهای آن سمت را می‌بیند. معلوم است که آدم از چند طرف در فشار قرار می‌­گیرد و مست می‌شود؛ گیج می‌شود؛ مگر شوخی است؟ غمرات مرگ چیست؟ تعبیر بعدی غیر از مستی­‌ها و سکرات، «غمرات» است. غمرات یعنی فرورفتن، در گرداب رفتن و سختی. حالتی به آدم دست می­‌دهد که آدم در خودش فرو می‌­رود و همه افکارش متوجه باطنش می­‌شود که من دست خالی هستم. این جا چیز دیگری از من می­‌خواهد و من هم هیچ چیزی ندارم. این حالت خیلی سخت است. «وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِیَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ- أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْیَا[9]؛ و به تحقیق مرگ را سختی هایى است كه دشوارتر است از آنكه همه آنها بیان شود، یا عقل هاى مردم دنیا آن را درك كرده بپذیرند». موت گرداب‌ها، فشارها و سختی­‌هایی برای انسان دارد که خیلی وحشتناک­‌تر و بزرگ­تر از آن است که بشود وصفش کرد و خیلی بزرگ‌تر از آن است که عقل اهل دنیا بتواند آن حالت غمرات را درک کند. حالت­‌های مختلف، گیجی­‌های مختلف، مستی­‌های مختلف، هجوم افکار از بیرون یک سلسله ماجرا دارد از درون یک سلسله ماجرا دارد به خودش نگاه می­‌کند، در عین حال که به خودش توجه دارد بیرونی­‌ها پیام‌هایی برایش دارند، گریه، داد و فریاد می‌کنند. از یک طرف خودش درگیرِ خود و کارهای گذشته­ و ارزیابی خودش است و از طرف دیگر هم چشمش باز شده. فرمودند: اگر به کوه این حالت فشار و غمرات بیاید کوه ذوب می­‌شود. قرآن در مورد سکرات فرمود:«وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ[10]؛ و سكرات مرگ به راستى در رسید این همان است كه از آن مى‏‌گریختی». باز در جائی دیگر می‌فرماید: «وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ[11]؛ و ساق پاها از سختى جان دادن به هم بپیچد». جان که راحت در نمی­‌آید، چقدر سخت، به خودش می‌­پیچد. قرآن در مورد غمرات می­‌فرماید:«وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَكْبِرُون[12]؛ و كاش ستمكاران را در گرداب‌هاى مرگ مى‏‌دیدى كه فرشتگان [به سوى آنان] دست‌هایشان را گشوده‏‌اند [و نهیب مى‏ زنند] جان‌هایتان را بیرون دهید امروز به [سزاى] آنچه بناحق بر خدا دروغ مى‌بستید و در برابر آیات او تكبر می‌کردید به عذاب خواركننده كیفر مى‏‌یابید». «أَخْرِجُوا» یعنی خودتان جان بدهید، بیایید، جان بده بیا. فرشته‌­های آن طرف هم برای ظالم خیلی زشت و هم بداخلاق هم خشن و بی‌رحم هستند. قرآن می‌­فرماید: با پس­‌گردنی می­‌زنند از آن طرف یک عده فرشته با سیلی استقبال می‌­کنند. بعضی از عذاب‌ها فقط عذاب هستند و خوار نمی‌کنند، یعنی درد دارند ولی در آنها تحقیر وجود ندارد. اینجا می‌فرماید، ضمن این که آدم عذاب می‌شود، همراه آن خواری و حقارت هم است. فکر کنید از یک طرف با پس گردنی به یک نفر بزنند و از طرف دیگر یک عده با سیلی استقبال کنند. این عذاب خوارکننده برای کسانی است که حرف‌های مفت و نادرست در مورد خدا می‌گفتند؛ مردم را گمراه می‌کردند؛ با دین مردم بازی می­‌کردند؛ پیام‌های غلط، عقاید غلط را ترویج می­‌کردند. پس ما دو حالت داریم: سکرات موت که مستی­‌هاست و غمرات موت که سختی­‌هاست. این که در دعاها ما از‌ این حالتها دائما به خدا پناه می‌­بریم، برای این است که فوق­‌العاده این حالت‌ها انسان را می‌شکنند و باید انسان دائما به خداوند تبارک و تعالی پناه ببرد. سفر پرماجرا پی نوشت: [1] . سوره زمر/آیه 42. [2] . سوره نحل/آیه 32. [3] . سوره انعام/آیه 61. [4] . سوره مؤمنون/آیات 100-99. [5] . مجلسی، بحار الأنوار، جلد ۶، صفحه ۱۵۹. به نقل از امام سجاد (ع) در الخصال : 119 / 108. [6] . الخصال : ص 27 ح 95 عن إبراهیم بن عمر ، المؤمن : ص 42 ح 95 وفیه «أفضل حقّا» بدل «أعظم حرمة» ، روضة الواعظین : ص 423 ، بحارالأنوار :ج 7 ص 323 . [7] . الغدیر للعلاّمة الأمینی 11:260 . مؤسسة الأعلمی 1414 ه. [8] . سوره شعرا/آیات 89-88. [9] . نهج البلاغه/خطبه221. [10] . سوره ق/آیه 19. [11] . سوره قیامه/آیه 29. [12] . سوره انعام/آیه 93.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8785
زمان انتشار: 20 ژانویه 2018
| |
آخرت شناسی؛ ضامن سعادت دنیا و آخرت

منازل الاخره، جلسه اول، 88/06/17

آخرت شناسی؛ ضامن سعادت دنیا و آخرت

یکی از نیازهای اساسی زندگی هر انسان، آشنایی با منازل آخرت است.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «انَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِلٍ بِالآخِرَة[1]؛ خداوند تبارک و تعالی دشمن می‌دارد هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است».

رسول خدا، رحمۀ للعالمین از طرف خداوند رحمان و رحیم پیام می‌­آورد که خداوند تبارک و تعالی دشمن می­‌دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است، یعنی کسانی که در زندگی‌شان دنبال علوم دنیائی هستند مثلا برای دانشگاه رفتن، گرفتن مدرک تحصیلی و سایر رشته­‌های دیگر و یا جمع آوری مال و خانه و اتومبیل و غیره در تلاشند و جدیت دارند، اما از زندگی آینده خودشان یعنی آخرت که قرار است بروند، چیزی نمی‌­دانند اینها آخرت­‌شناس نیستند و جاهل به آخرت هستند. کسی که جاهل به آخرت است، مسیری را طی می­‌کند که خودبه خود مورد نفرت و بغض خداوند قرار می‌گیرد. آدمی که نمی‌داند کجا می‌رود، هیچ‌­وقت خودش را برای آنجا آماده نمی‌کند. در حالی که ما صددرصد چند ساعت یا چند روز یا چند ماه دیگر از این دنیا خواهیم رفت و بسیاری از ما که در اینجا نشسته‌ایم دو سوم عمرمان را سپری کرده‌ایم. بعضی‌ها هم لحظات و روزهای آخر را طی می‌کنند و ما هم در آینده‌­ای نه چندان دور وارد عالمی می‌شویم که شرایط زندگی کاملا متفاوتی با دنیا دارد و اگر برای آن زندگی آماده نباشیم، ورود ما با اضطراب، ترس، دلهره، وحشت، غم، حزن و عذاب خواهد بود و این تازه شروع راه است که بسیار هم خطرناک است. بنابراین، آخرت­‌شناسی اصل بسیار مهمی در تامین سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت است نه فقط آخرت بلکه اگر کسی آخرت­‌شناس باشد، دنیایش هم به شیرینی و شادی و با آرامش سپری خواهد شد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل است که فرمود: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ[2] ؛ خدا رحمت خدا شامل حال کسی می شود که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود». این سه دسته اطلاعات ضروری زندگی هر انسانی است. در انتهای سرازیری؛ بهشت یا جهنم یکی از حماقت‌های بزرگ انسان ها، بی­‌توجهی به آخرت است. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌­فرماید: من ندیدم مثل بهشت که طالب آن بخوابد و ندیدم مثل جهنم که فرارکننده از آن بخوابد و بیخیال باشد.[3] ما به سرعت به انتهای سرازیری نزدیک می­‌شویم و در انتهای این سرازیری دو در به روی ما باز می‌شود: یک در به سوی بهشت و یک در به سوی عذاب و بدبختی و جهنم. این ما هستیم که باید در این سرازیری تعیین کنیم که کدام در به روی ما باز می‌شود. اصل معاد جزء ارکان دین است در اصول دین مان ما یک اصل بسیار مهم داریم که آن اصل معاد است. معاد یعنی بازگشت. کسی می‌تواند به معاد و بازگشت واقعا معتقد باشد که قبلا ایمان آورده باشد. باور کند که قبلا پیش خدا بوده. اگر چنین ایمانی نباشد، اعتقادش به معاد معنادار نیست. پس معاد یعنی من قبلا پیش خدا بودم و به سوی خدا باز می‌گردم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[4]؛ همانا ما از آن خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم». شروع ما از نطفه جسمانی خودمان نیست. ما در آغاز راه بدن نداشتیم، آن موقعی که پیش خدا بودیم به گونه دیگری زندگی می‌کردیم. وسط راه ماموریت پیدا کردیم که به زمین بیاییم و در زمین بدن­‌گیری کنیم، بعضی‌ها بدن زنانه و بعضی‌ها بدن مردانه گرفتند. مهم در این راه این است که آن تکالیفی را که خداوند تبارک و تعالی برای‌مان مشخص کرده درست انجام دهیم و سعادتمند به جایگاه اصلی و ابدی خود بازگردیم. در قرآن کریم آیات بسیار زیادی مسئله بازگشت ما را به سوی خداوند تبارک و تعالی ذکر می‌کند: «إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[5]»، «إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ[6]»، «إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً[7]»، «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ[8]»، «إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ[9]»، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[10]»، «إِلَیْهِ الْمَصِیرُ[11]»؛ همه دلالت بر این می‌کند که ما به سوی او برمی‌گردیم. اصلا رفتی در کار نیست. در همه آیات از «بازگشت» صحبت شده است نه از رفتن. فقط کسی می‌تواند به معنای حقیقی معتقد به معاد باشد که این بازگشتن را باور کند. استقرار و بهره‌­مندی ما در زمین موقتی است. همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[12]؛ تا مدتی در زمین قرارگاه و بهره دارید». در  اینجا مدتی مستقر و بهره­مند هستید بعدا بازمی‌گردید و می‌روید. ما در زمین، خانواده موقتی داریم و نسبت به آن وظائفی داریم. ما مثل یک جنین که در رحم مادر رشد می‌کند، در رحم دنیا آمده‌ایم تا رشد ‌کنیم و به تعالی برسیم و برای مرحله بعد آماده شویم. ما خانواده­ای غیر از خانواده زمینی داریم و با تکامل پیش آن خانواده مان برمی‌گردیم. مهم این است که بفهمیم چه راهی در پیش داریم، کجا هستیم، چگونه باید زندگی کنیم، هدف ما کجاست، چه منازلی را باید پشت سر بگذاریم. آیا برای مرگ آماده هستی! امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: « أقربُ شیءٍ الأجلُ[13]؛ نزدیک­ترین چیز، اجل است» . ما یک مقطع قبل از دنیا داریم که با آن کاری نداریم. مقطع مهم آن زندگی مربوط به دنیاست و آخرین مقطع آخرت­ است. اگر ندانیم قرار است کجا برویم هیچ ­وقت برای آن آماده نمی­‌شویم. پس باید بدانیم منازل آخرت چگونه است، وفات به چه شکل است، حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) چگونه می‌­آید، چگونه از ما جان می­‌گیرد، قبض روح چگونه خواهد بود، مراحل قبل از قبض روح، حین قبض روح، روح بعد از قبض به چه شکل خواهد بود، در عالم قبر به چه وضعیتی خواهیم رسید، عالم برزخ که میلیاردها برابر زیباتر، بزرگتر، جذاب‌تر، کاملتر و پیشرفته‌­تر از دنیاست، وضعیت ما چه خواهد بود، آیا اساسا ما با آمادگی می­‌رویم، سئوال‌های قبر چیست، آنجا چه سوالهایی از ما می‌کنند؟ نکیر و منکر چه کسانی هستند، آیا برای همه می‌­آیند یا برای بعضی‌­ها می­‌آیند، بشیر و مبشر چه کسانی هستند، باید چه­ چیزهایی برای قبر ذخیره کنیم، چون هرچه که هست باید از دنیا ببریم و آن چیزها هم باید در درون خودمان ایجاد کرده باشیم. خوراک قبر فقط باطن انسان است. جواب تمام سوال های آخرت هم باید در دنیا داده شود. سوال‌ها هم شفاهی و کتبی یا ذهنی نیست که من بگویم به ذهن خودم می‌سپارم که آنجا یادم بماند و پاسخ دهم. بلکه سوال‌ها از وجود انسان می­‌کنند. این دهان نیست که شفاهی پاسخ دهیم، خودِ وجود پاسخ می‌دهد. ما با زندگی در دنیا به سوال‌ها پاسخ می‌دهیم. همین الان با نحوه زندگی‌مان جواب می‌­دهیم و همین الآن نکیر و منکر از ما سوال می­‌کنند. منازل آخرت ما چهار منزل در آخرت داریم. منزل اول موت است؛ منزل دوم برزخ است که همان قبر است؛ منزل سوم قیامت است که خود 50 منزل و موقف دارد؛ منزل چهارم بعد از قیامت خواهد بود که حیات ابدی است. قرآن کریم نزدیک به 80  بار زندگی ابدی را متذکر می‌شود، یعنی تا خدا هست شما هم زندگی خواهید کرد. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء[14]؛ شما برای جاودانگی و بقاء خلق شدید نه برای فنا». ما اصلا مرگی نداریم. مرگ مربوط به جنبه جسمی ماست که اینجا مضمحل می‌شود. چون ما بدن نیستیم. مثلاً یک فرد در مدت 40 سال عمرش ممکن است حدود 4 تا 5 بار کل سلوی‌های بدنش عوض شده باشد؛ ولی شخصیتش ثابت است. ما با تحولات بدن تغییر نخواهیم کرد. پس وفات یعنی انتقال کامل یک شیء از جایی به جایی که من در فرمول شناخت آخرت تعبیر به تولد کردم. در حقیقت مرگ نوعی تولد از رحم دنیا به ملکوت است. ما چند نوع تولد و در واقع چند نوع رحم داریم. یکی رحم مادرمان بود که از آن به دنیا وفات کردیم. از رحم دنیا به عالم برزخ یا ملکوت متولد می­‌شویم که میلیاردها برابر از اینجا کاملتر، بزرگتر، مهمتر و  پیشرفته­‌تر است. رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همان طور که دنیا قابل مقایسه با رحم مادر نیست. ملکوت هم قابل مقایسه با  دنیا نیست. هر چقدر بین رحم مادر با دنیا رابطه ریاضی برقرار کنید؛ به همان نسبت بین دنیا و نظام برزخی و ملکوت رابطه وجود دارد و خودِ عالمِ ملکوت هم یک رحم به حساب می‌آید. انسان در رحم ملکوت برای مرحله سوم که قیامت است آماده می‌شود و از آنجا به مرحله چهارم خواهد رفت که حیات ابدی انسان شروع خواهد شد. برزخ؛ اولین منزل زندگی ابدی اولین مرحله، مرحله وفات یا موت است. در مرحله موت یا تولد، ما بدن را رها می‌کنیم. همان‌طور که جنین هم در رحم مادر بعضی از چیزها را رها می­‌کند با بدنی که در رحم ساخته و آماده دنیا کرده و مناسب دنیاست، به دنیا می­‌آید. یکسری چیزهایی با خودش دارد که مناسب دنیا نیست. آن چیزی که مناسب دنیاست را با خودش می­‌آورد چون آن را برای گذران زندگی در دنیا لازم دارد. ما هم از اینجا که می‌خواهیم برویم باید چیزهایی را آماده کنیم که مناسب برزخ و قبر باشد. باید دقیقا یک ساختار تراشیده شده مطابق با عالم برزخ ببریم. اگر جنینی با سر اضافه یا دست اضافه یا پای اضافه یا چشم اضافه به دنیا بیاید، برایش دردسر­ساز است. عالم آخرت که بسیار پیشرفته‌­تر، بزرگتر و مهم‌تر از دنیا است، بنابراین هر کمبودی در ما برای آخرت خسران بزرگ خواهد بود. ما باید تراش را بخوریم و باید برای زندگی در آنجا آماده شویم. پس باید بدانیم که چگونه رفتار کنیم، چگونه زندگی کنیم که آماده باشیم. تعبیری که من کردم تعبیر «تولد» بود. ابن سینا (ره) در رساله‌­ی به نام الشفاء «من خوف الموت» می­‌فرماید: «مردن برای انسان عوض‌­کردن ابزار است». مثلاً نجار برای هر قسمت از کارش ابزار عوض‌ می‌کند و با ابزار دیگری کار می­‌کند. یک جا اره به دردش می‌خورد، جای دیگر چیز دیگری.  ابزار ما هم در مدتی که در دنیا هستیم، بدن ماست که این هم ابزار مبارکی است. اسلام هم به این ابزار احترام می‌گذارد و حتی برای مرگ آن قوانینی را قرار می‌دهد مثل؛ غسل دادن میت، نماز خواندن بر میت، دفن بدن و... . سر قبر که ما می‌رویم به احترام بدن می‌رویم. روح همچنان ارتباطش را با بدن در عالم ملکوت و برزخ حفظ می‌کند و از این روست که سفارش به هدیه فرستادن و رفتن به قبرستان شده است. زیرا که میت در عالم برزخ متوجه می‌شود. پس بدن خیلی حرمت دارد. ما قرار است با این بدن که ابزار بسیار محترم و مهمی است، زندگی ­کنیم و برای آخرت آماده شویم. سفر پرماجرا پی نوشت: [1] . كنز العمّال : 28982. [2] . الأسفار الأربعة : 8 / 355 ، لم نجد هذا الحدیث المشهور فی الكتب الحدیثیّة . [3] . «إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّهِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لاَ کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا» نهج البلاغه، خطبه 28. [4] . سوره بقره/156. [5] . سوره آل عمران/109. [6] . سوره یونس/4. [7] . سوره مائده/48. [8] . سوره یس/83. [9] . سوره انبیاء/58. [10] . سوره بقره/156. [11] . سوره تغابن/3. [12] . سوره بقره/36؛ سوره اعراف/24. [13] . غرر الحكم : 2920. [14] . البحار: 6/ 249، ح 87.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8767
زمان انتشار: 16 ژانویه 2018
| |
گناهکارترین مردم روز قیامت، کسی است که نتواند در دنیا زبانش را مهار کند

خانواده آسمانی؛ جلسه 485 ؛ 96/10/21

گناهکارترین مردم روز قیامت، کسی است که نتواند در دنیا زبانش را مهار کند

اصل تقوا، بحث زبان است و بدون کنترل زبان، تقوا و تعادل در صراط امکان‌پذیر نیست. محال است کسی زبانش را حفظ نکند و بتواند از صراط رد شود. پس برای حفظ تعادل در صراط باید زبان را کنترل کرد. در غیر این صورت فساد و معصیت‌هایی را به دنبال خواهد داشت.

در ابتدا لازم است که فهرستی از گناهان زبان که عبارت اند از غیبت، سرزنش، نفرین، فحش، لعن، مسخره کردن، افشاء سِّر، دروغگوئی، چاپلوسی، شوخی‌های خطرناک سخن چینی، قسم‌های که فساد ایجاد می‌کند، و خیلی از موارد زیاد... . در این خصوص، نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «أكثر خطایا ابن آدم فی لسانه = بیشتر گناهان فرزند آدم از زبان اوست». مؤمن همیشه شاد و آرام است. انسانی شاد و آرام است که بتواند زبانش را خوب کنترل کند. اضطراب، ترس و غصه‌ها و مشکلاتی که برای انسان ایجاد می‌شود، همه به خاطر عدم کنترل زبان است. اگر کسی هم بخواهد سلوک حقیقی داشته باشد، باید وقت جدی برای زبانش بگذارد. نکته عرفانی خیلی مهم این است که «إنّ أعظم النّاس خطایا یوم القیامه أکثرهم خوضا فی الباطل[1]= به روز رستاخیز گناه آن کس از همه مردم بیشتر است که بیشتر از همه گفتگوى بیهوده کرده باشد». گاهی انسان قصد گناه دارد و بی‌تقوائی می‌کند. گاهی هم بنای گناه ندارد، ولی نمی‌تواند زبانش را کنترل کند و گرفتار زبانش می‌شود. در این صورت، تلاش برای جبران آن خیلی سخت می‌شود. کسانی که پرحرف و زبان باز هستند، خودشیفتگی زیادی دارند، می‌خواهند در هر زمینه‌ای نظر بدهند آنها معمولاً به معصیت و گناه زبان بیشتر گرفتار می‌شوند و در باطل بیشتر قرار دارند تا کسانی که سکوت دارند. اسلام اساساً دنبال اثبات جرم و خطا در مؤمن و مسلمان نیست. کسی که راحت هر چیزی را به زبانش می‌آورد، این فاجعه است. اکثر گناهان انسان در دنیا برای زبان است. حضرت می‌فرماید: «أمَا إنّه لیسَ بینَ الحقِّ و الباطلِ إلاّ أربَعُ أصابِعَ ··· الباطلُ أنْ تقولَ : سَمِعتُ ، و الحقُّ أنْ تقولَ: رَأیْت[2]= امام على علیه السلام :هان! میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست ··· باطل، آن است كه بگویى: «شنیدم» و حق، آن است كه بگویى: «دیدم». از نظر حضرت، حق آن است که بگوئید دیدم و باطل آن است که بگوئید شنیدم. شنیده‌ها قابل اعتنا نیستند. دیدن مهم است. هر چند در دیده‌ها شک هم وجود دارد. بنابراین، در بعضی از موارد آنچه به زبان می‌آید، باطل است. اخبار و اطلاعاتی که افراد می‌دهند نوعاً باطل است. امروزه بازار شایعه دروغ و تهمت خیلی گرم است. مخصوصاً با شبکه‌های مجازی که افراد خبرسازی می‌کنند و عکس و فیلم در این سایت‌ها می‌گذارند. هیچ کدام از اینها قابل اعتنا نیستند، به خاطر همین است که گفته می‌شود اکثر گناهان در آخرت مربوط به زبان است. آدم‌هائی که سنگین هستند، سکوت‌شان بیشتر است و کمتر حرف می‌زنند. ولی آدم‌های پرحرف چون کمبود شخصیت دارند، برای سر پا نگه‌داشتن خودشان زیاد حرف می‌زنند. مثل بچه‌ها که برای استقلال خودشان و کسب شخصیت، پرحرفی می‌کنند. او با این حرف می‌خواهد ارتباط بگیرد و حرفش را ثابت کند. گاهی بعضی آدم بزرگ‌ها دارای شخصیت حقیری هستند و از این رو مثل کودکان رفتار می‌کنند و می‌خواهند از طریق کلام و پرحرفی شخصیت‌شان را بزرگ جلوه دهند، حتی حاضرند جهنم درست کنند. بیشترین عذاب جهنم مربوط به زبان است نبی  اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله) فرمودند: « یُعَذِّبُ اللّه ُ اللِّسانَ بعَذابٍ لا یُعَذِّبُ بهِ شَیئا مِن الجَوارِحِ ، فیقولُ : أی رَبِّ، عَذّبتَنی بعَذابٍ لَم تُعَذِّبْ بهِ شیئا ! فیُقالُ لَهُ : خَرَجَت مِنكَ كَلِمَةٌ فبَلَغَت مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها ، فسُفِكَ بها الدَّمُ الحَرامُ ، و انتُهِبَ بها المالُ الحَرامُ ، و انتُهِكَ بِها الفَرجُ الحَرامُ = پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : خداوند، زبان را عذابى دهد كه هیچ یك از اعضاى دیگر را چنان عذابى ندهد. پس، زبان گوید: اى پروردگار! مرا عذابى دادى كه هیچ چیز را چنان عذابى ندادى! در پاسخ او گفته شود: سخنى از تو بیرون آمد و به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خونى بناحقّ ریخته شد و مالى به غارت رفت و ناموسى هتك شد».( الكافى: 2/ 11، حدیث 16؛ ) در قیامت خدواند زبان را به گونه‌ای عذاب می‌کند که هیچ کدام از اعضا را آن طور عذاب نمی‌کنند. زبان گله می‌کند که هیچ کس را به اندازه من عذاب نکردی. خداوند این‌گونه پاسخ می‌دهد که از تو کلمه‌ای خارج شد و در تمام شرق و غرب عالم پیچید و خونی به ناحق ریخته شد. گاهی با زبان جنگ شروع می‌شود و خون میلیون‌ها آدم ریخته می‌شود. این اوج فاجعه است. در روایت داریم که در قیامت اولین سوال از خون است که خونی ریخته شده یا نه. بعضی‌ها می‌گویند ما اصلا خونی نرختیم. اما وقتی به پرونده اعمالشان نگاه می‌کنند، می‌بینند که در اثر کاربرد بد زبانش چه فتنه‌ها و فجایعی به بار آمده و به خاطر آن خون‌ها ریخته شده است. مثلا خبرنگار در سایت یا تلگرام چیزی نوشته که به وسیله آن خونی ریخته شده است یا با بکارگیری بعضی کلمات، چقدر از فرزندان بی سرپرست شدند یا فساد رخ داده‌است. از طرفی هم با زبان چه بسیار دعواها خاموش می‌شود و صلح ایجاد می‌شود. اگر کسی تسلیم حق شد مدارج عالیه را کسب می‌کند. قرب الی الله پیدا می‌کند، ولی به شرطی که تسلیم حق بشود. ولی اگر تسلیم حق نشد، هم برای خودش و هم برای دیگران فجایع زیادی ایجاد خواهد شد. تسلیم خدا بودن، یعنی عبد بودن زبان شرط تسلیم شدن زبان، «عبد بودن» است. مثل عبدی که هر چه به او می‌گویند باید بگوید: چشم. زبان هم باید این گونه باشد. گاهی لازم است راست بگوئیم. گاهی هم باید سکوت کنیم. در هر شرایطی که قرار داریم باید توجه کنیم که چه وظیفه‌ای داریم. مثلاً زن و شوهری که اختلاف شدیدی با هم دارند. ما هم اگر چیزی بگوئیم فاجعه درست می‌شود. پس وظیفه حکم می‌کند که سکوت کنیم. در اسلام هیچ گناهی از نظر شدت عذاب بالاتر از اختلاف نیست. بالاتر از چرکین شدن دل دو نفر نسبت به همدیگر نیست. گاهی ما حق نداریم راست بگوئیم تا به وسیله آن فتنه ایجاد شود. مثلاً اگر غیبت کسی را کردید و شخص مقابل هم بزرگوار نبود، حق نداریم به او بگوئیم که غیبتت را کردم. پس زبان باید عبد خدا باشد. با عبد بودن شخص به مدارج عالی می‌رسد. بعضی آدم‌ها هستند که با زبان ارتقا پیدا می‌کنند و به عالی‌ترین درجات قرب می‌رسند. بعضی هم به پست‌ترین درجات جهنم سقوط می‌کنند. تمرین خوب حرف زدن و خود را تحت تربیت قرار دادن نوعی عبادت است. قرآن هم بر این امر تاکید می‌کند: «...وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا[3]... = ... و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید ...». بعضی از والدین هستند که چقدر وحشیانه رفتار می‌کنند. فرزندی که از کودکی مدام حرف بد شنیده و شمشیرهای تند زبان پدر و مادر خورده، معلوم است که در بزرگسالی نمی‌توان از او انتظار رفتار درستی داشت. مانند کسانی که مردم از شر زبانشان درامان نیستند. یعنی امنیت ندارند. در هر مجلسی باشد شمشیرش را در می‌آورد همه را قلع و قمع می‌کند. این آدم وحشی است. چون خودش را آرام نکرده‌است و نتوانسته خودش را تربیت کند. در رحمت خاص نسبت به دیگران مبنا خود فرد نیست. بلکه مبنا این است که بگوید همه باید بهشتی شوند. چون  همه را بنده خدا می‌بیند. گاهی انسان با تقوا و با گذشت از انتقام گرفتن، دیگران را از جهنمی شدن نجات می‌دهد. زبان/سخن چینی   [1] - نهج الفصاحه [2] - نهج البلاغة : الخطبة 141. [3] - بقره/83.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8762
زمان انتشار: 13 ژانویه 2018
| |
نیت نیکو، موجب زیادی رزق می‌شود

انسان و ایمان؛ جلسه 33 ؛ 96/10/19

نیت نیکو، موجب زیادی رزق می‌شود

«نیت زیبا» یعنی اگر کسی به شما مراجعه کرد، برای او خیر بخواهید. نتیجه این خیرخواهی به دیگران این می‌شود که اهل آسمان عنایت و توجه‌شان را به انسان سرریز کنند و رزق فراوان شود.

در ادامه بحث راه های جذب خیرات الهی و نزولات الهی به بحث حسن نیت رسیدیم. یکی از قوانین مهم جذب خیرات و نزولات الهی، داشتن نیت زیباست. در این خصوص، امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «وَ مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زَادَ اللَّهُ فِی رِزْقِهِ= و هر که نیتش نیکو باشد، خداوند روزیش را افزون فرماید». این یعنی از طرف خدا مانعی برای رزق وجود ندارد و اگر کسی که صلاحیت داشته باشد، حتما رزق ها شامل حالش می‌شود. رزق انواع و اقسامی دارند که عبارت اند از: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. خداوند همه این رزق‌ها را برای کسانی که نیت پاکی دارند، فراوان می‌کند. یکی از اسم‌هایی که در استعانت از خدا موثر است، اسم «یا دائم» است. خاصیت این اسم برای این است که نعمت از او گرفته نشود یا قطع نشود. فرقی نمی‌کند از کدام رزق باشد. دعاهای تداوم نعمت‌ها چیست؟ یکی از زیباترین جملات که انسان همواره با اضطرار و دلشکستگی باید از خدا بخواهد، این است که خدایا روزی‌های انسانی را از من نگیر. مصداق چنین روزی و رزق‌هایی دعائی است که در شرح زیارت نامه حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) به آن اشاره شده‌است و در حرم این بانو خوانده می‌شود: «عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَكُمْ فِی الْجَنَّةِ وَ حَشَرَنَا فِی زُمْرَتِكُمْ وَ أَوْرَدَنَا حَوْضَ نَبِیِّكُمْ وَ سَقَانَا بِكَأْسِ جَدِّكُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ= خدا بین ما و شما در بهشت شناسایى برقرار كند، و در گروه‌تان‏ محشور دارد، و بر حوض پیامبرتان واردمان نماید، و به ما با جام جدّتان، از دست على بن ابى طالب بنوشاند». وقتی انسان به این فهم رسید که در چه موقفی است، به ویژه در حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیه) بفهمد که چه روزی مهمی نصیب او شده، همیشه چنین طلب و شرافتی را از خدا می‌خواهد. بنابراین، همه رزق‌ها را اگر شما می‌خواهید دریافت کنید، شرطش ایجاد کردن ظرفیت است. از دیگر دعاهایی که باید داشته باشیم، این است که خدایا به من رزقی نده که من را از تو، خودم، بهشت و ابدیتم غافل کند و نیز من را از عاقبت بخیری محروم کند. اگر رزق‌های این چنینی نصیب‌مان بشود، خوب نیست. از اصول مهم کسب رزق، شریک کردن دیگران در سهم زندگی است نیت بزرگ، یعنی ده‌ها، صدها و هزاران نفر را در نیت خوبت شریک کنی. این نشان از مردانگی و شجاعت روح دارد. پس قبل از احسان کردن، اول قدر نیت‌مان را درست کنیم و نیز کیفیت آن را بالا ببریم، یعنی حسن نیت داشته باشیم. ناخالصی‌ها، خودشیفتگیها و بدجنسی‌ها را از خود دور کنیم. سعی کنیم برای خدمت به دیگران خودمان را حذف کنیم. خدا به چنین نیتی حتما روزی‌های زیادی می‌دهد. گاهی خدا به کسی با دو ساعت درس خواندن، ده ساعت علم می‌دهد. چون حسن نیت دارد، اما بعضی افراد به خاطر این که خوش نیت نیستند و انگیزه‌های دیگری مثل علو و برتری جوئی دارند، برعکس می‌شود و رزقشان بسته می‌شود. بنابراین، وسعت رزق در آنجائی است که ما کینه توزی‏، بدجنسی، خودفروشی، عجب، خودبرتربینی نداشته باشیم. نیت زیبا، یعنی خوب نگاه کردن به مردم امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «إنّ اللّه َسبحانَهُ یُحِبُّ أن تَكونَ نِیَّةُ الإنسانِ لِلنّاسِ جَمیلَةً كما یُحِبُّ أن تَكونَ نِیَّتُهُ فی طاعَتِهِ قَویَّةً غَیرَ مَدخولَةٍ= خداوند سبحان دوست دارد كه نیّت انسان نسبت به مردم زیبا باشد، همچنان كه دوست دارد نیّت او در اطاعت از وى نیز نیرومند و بى‌ریا باشد». خداوند دوست دارد نیت انسان درباره مردم خوب باشد، یعنی به مردم خوب و درست نگاه کند و نیت خیر داشته باشد. کسی که مدیر و رئیس یا فرماندار است و... در هر مقام و  منصبی قرار دارد، اگر با مردم سروکار دارد، باید نگاه درستی به مردم داشته باشد، یعنی نیتش فقط خدمت به مردم باشد. قبلا گفته شد در برخورد با مردم سه قاعده وجود داشت: کف قاعده این است که «هو انت»باشد؛ یعنی او تو هستی. آن چیزی که برای خودت می‌پسندی برای مردم هم بپسند؛ یعنی درست رفتار کن، همان‌گونه که دوست داری با تو درست برخورد بشود، این همان معنای حسن نیت است. در فقه نیز احکام و قواعد زیادی درباره خرید و فروش وجود دارد. گاهی انسان کار اقتصادی می‌کند؛ با این نیت که ثروتمند بشوم یا با باجناقم رقابت کنم. او در این راه، مردم و خدماتی که قرار است به مردم ارائه بدهد را در نظر نمی‌گیرد. آن وقت است که حقه بازی، کلک زدن‏، دروغ و قاچاق و... شروع می‌شود. چون مردم را موجودات پست تر از خودش می‌بیند که به او نیاز دارند و او به این نیاز توجهی نمی‌کند. کسی که (دولت، مجلس، فروشنده یا هر کس دیگری) در مورد قیمت کالا تصمیم می‌گیرد، اگر حسن نیت نسبت به مردم نداشته باشد، رزق و روزی که به دست می‌آورد، جز بدبختی، نکبت و انواع مریضی‌های جسمی و روحی و تاریکی برایش ندارد. نباید به مردم دروغ گفت. گاهی پزشک با یک نسخه می‌تواند مریض را درمان کند؛ ولی ماه‌ها او را می‌چرخاند. وقتی پزشک به مریض به چشم سود نگاه می‌کند و نه انسان، درآمد او حلال نخواهد بود. گاهی قاضی یا مشاوری می‌تواند مشکل مردم را حل کند؛ ولی انجام نمی‌دهد. پول های زیادی می‌گیرند تا کاری انجام بدهند. نتیجه چنین عملی، قهر کردن اهل آسمان و حتی دشمنی آن‌ها می‌شود. نقل است که اگر کسی بتواند حاجت مسلمانی را رفع کند ولی نکند؛ یا می‌توانست کسی را از غصه و غم نجات بدهد یا گره کسی را باز کند، ولی انجام نداده، حتی اگر بهشت هم برود، خداوند هر روز ماری در بهشت می‌فرستد تا او را نیش بزند. این همان نداشتن حسن نیت است. وقتی اجازه دادی که خواهر کوچک‌تر یا برادر کوچک‌تر تو ازدواج کند با اینکه خودت هنوز ازدواج نکرده‌ای، این حسن نیت است. قوم گرائی و عشیره‌گرائی در مقابل دین خدا بدجنسی است. این که برخی می‌گویند ما ترک‌ها یا ما لرها این گونه هستیم؛ یا کسی که می‌گوید نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران؛ او آدم بدجنسی است. چون این قوم گرایی شرک، گناه و توحش است. مسلمانی نیست. عین بی‌دینی است. پس کسی که نیتش خوب باشد. رزقش زیاد می‌شود و خدا دوست دارد که بنده‌اش این گونه باشد. این چیزی است که ما به آن خیلی نیاز داریم. امتحان و آزمایش جزء سنت‌ها و قانون‌های الهی است. محال است کسی در 5 بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) امتحان نشود. خدا بندگانش را در همه بخش‌ها به سراغ ما می‌فرستد. چون او می‌خواهد همه ما شبیه خودش شویم. پس بندگانش را می‌فرستد. « وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً = ما بعضی از شما بندگان را سبب آزمایش بعضی دیگر می‌گردانیم». پس باید دقت کنیم که خداوند دوست دارد انسان نیت زیبا داشته باشد. قاعده این زیبا نگاه کردن هم «هو انت» «هو رسول الله» «هو الله» است. حواسمان باشد که هو نوع رفتاری با مردم داریم، را اول رسول الله بعد خدا دریافت می کند.   نیت/حسن نیت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8760
زمان انتشار: 11 ژانویه 2018
| |
کاهش رغبت به دنیا و افزایش تمایلات اخروی

«زهد» جلسه 5؛ 92/05/26

کاهش رغبت به دنیا و افزایش تمایلات اخروی

در حدیث شریف معراج به این فراز رسیدیم: «ان احببت ان تکون اورع النّاس فازهد فی الدنیا و ارغب فی الاخره» اگر می‌خواهی پارساترین مردم باشی نسبت به دنیا بی‌رغبت باش و به آخرت رغبت داشته باش. در واقع تولد موفق به آخرت در گرو کم کردن رغبت به گرایشات فطری و کاهش مشتهیّات طبیعی است. گاهی انسان به قدری گرفتار تمایلات حسی، خیالی و همی و حتی عقلی می‌شود که فوق عقل او کاملاً به محاق رفته و آخرت مسئله‌ی فرعی زندگی او می‌شود.

قرآن به صراحت انسانیت انسان را در گرو عشق به خدا و معصوم و جهاد می‌‌داند که بالاترین عشق شمرده می‌شود. این قاعده را کسی بیان می‌فرماید که خالق کل جهان است. خداوند همه‌ی ریاضیات و اندازه‌ها را ایجاد فرموده و همین خداوند است که تأکید می‌کند که اندازه‌ی ما بی‌نهایت است و فقط با او آرام می‌گیریم. مسیر زندگی و ارتباطات و انتخاب‌ها فقط با یک سلسله قواعد خاص الهی، می‌توانند انسان را به بینهایت برسانند که در غیر این صورت ساقط می‌شود. اگر در غیر مسیری که الله تعیین کرده قرار بگیریم فاسق هستیم. ما باید با خدا سنخیت پیدا کنیم تا به قدرت برسیم. باید کریم بودن، غفار بودن، و ستار و حنّان و منّان و ... بودن در شخص متجلی باشد تا شباهت و سنخیت احراز گردد. قرآن مقیاس را تعیین می‌کند و ظاهر مقدس اعمال ما اعم از نماز، روزه، هیأت رفتن و جهاد و ... را مهم نمی‌داند بلکه با محصول کار دارد. آیا شباهت به خدا و تخلق به اخلاق الهی پیدا کرده‌ایم؟ دستورالعمل رسیدن به چنین وضعیتی را کسی می‌تواند رعایت کند که به باور رسیده باشد. خداوند دنیا را باشگاه ما برای تمرین انسانیت و قدرت یافتن قرار داده است و ما استفاده نمی‌کنیم و برعکس در جهت دور شدن از خدا از آن استفاده می‌کنیم. انسان تا کودک عزیز روان را نشناسد و باورش نکند در رحم و قرار مکین، جای نمی‌گیرد. ما اول باید سبک زندگی‌مان را به گونه‌ای تنظیم کنیم که از ابتدا در قرار مکین جای بگیریم تا امنیت‌مان تأمین شده و آسیب نبینیم. در غیر این صورت گرفتار گرایشات حسی، خیالی، و وهمی و عقلی می‌شویم و دائماً مشغول فعالیت‌های صرفاً دنیایی خواهیم شد. البته منظور خداوند بی‌توجهی به معشوق‌های هشت گانه (قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و ... یعنی پدران و پسران و برادران و همسران و ... آیه 24 سوره توبه) نیست، بلکه عدم آسیب دیدن از آنها مورد نظر خداست. طبق آیه ی مذکور ترجیحِ عشق خدا، معصوم و جهاد نسبت به 8 معشوق است. آنچه که برای خداوند مهم است این است که نهایتاً ما به آخرت سالم متولد شویم. هنگامی که ملک الموت به سراغ ما می‌آید برای حضرت زهرا «سلام الله علیها» مهم است که شبیه ایشان شده باشیم. خداوند 124 هزار پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و قرآن، علما و مراجع و ... را فقط برای میوه شدن انسان به راه انداخته است. خداوند پیامبرش را به معراج برده و این سخنان مهم را با او می گوید که فرمول سلامت و جای گرفتن در قرار مکین را به او بیاموزد؛ کاهش رغبت به دنیا و افزایش تمایلات اخروی. همانطور که کشاورز تحمل می‌کند که محصولش، تبدیل به میوه گردد. چه بسا کسانی که فرزند معصوم بوده، یا در رکاب معصوم جنگیده و میوه نشدند. خداوند از ما خواسته که هر ارتباطی که به ضرر میوه شدن ماست آن را قطع کنیم؛ ازدواجی که مانع رسیدن ما به قرب الهی می‌شود ممنوع است: «ان من ازواجکم و اولادکم عدوُ لکم» هیچ چیزی خود بخود اصالت ندارد، اصل تولد سالم است و اصالت با چیزهایی است که به این تولد کمک می‌کنند. اگر همسر نامناسبی در کنار ماست که به سلامت ما کمک می‌کند مبارک است و اگر ارتباط و وابستگی به چیزی مانع تولد سالم ما به برزخ است، باید پیوند را با آن قطع کنیم. هجرت یعنی وقتی کارخانه‌ای محصول مناسب نمی‌دهد باید تعطیل شود. کسی به سلامت رسیده است که نه آسیب دیده باشد و نه آسیب برساند. کسی که تصمیم می‌گیرد سلامتی کسب کند باید ارتباطات فاسد گذشته را قطع کند و اگر بخواهد همان دوستان و همان رشته‌ی تحصیلی و شغل و محل سکونت و سایر علائقش در گذشته را حفظ کند خودش را مسخره کرده است. شخصی مراجعه کرده بود و می‌گفت شما برای مشکلات من برنامه داده‌اید و من فرصت نمی‌کنم آن ها را اجرا کنم. ممکن به من ذکر یا دعایی بدهید؟ عرض کردم که شما تا زمانی که قصد رفتن به باشگاه و حرف شنیدن و عمل کردن را نداشته باشید به جایی نمی‌رسید. ما در میان شاگردان پزشکانی را داریم که روز کلاس مطب خود را تعطیل می‌کنند زیرا جدی هستند. ما در مجموعه‌ی خودمان هنوز جدیت لازم را برای ایجاد مقدمات ظهور حضرت نداریم. انگار که ما امام حاضر و مظلومی که هر روز ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر می‌دهد، نداریم. چون اساساً در رحم قرار نگرفته ایم. «علیکم انفسکم لا یضرّکم من ضلّ اذاهدیتم = بر شما باد بر مراقبت از خودتان که اگر هدایت شوید گمراهی دیگران به شما لطمه‌ای نمی‌زند». در صورتی ما آسیب پیدا نمی‌کنیم که مجموعه‌ی رغبت‌های بخش‌های پایینی و حیوانی به رغبت فوق عقل لطمه نزنند و اگر غیر از این باشد در مقدس‌ترین چهره در حال خسران هستیم. گرایش به خلوت و گرفتن مقام و ناراحت نشدن از نشانه‌های سلامت است. وقتی موقعیتی را از کسی می‌گیرند در واقع فراغتش برای خلوت با خداوند بیشتر است. در ستاد بودن بهتر از در صف بودن، و نزد شاه بودن از وکیل و وزیر بودن بهتر است. ما باید با اهل بیت (علیهم‌السلام) مأنوس باشیم. زهد یعنی غلبه‌ی کشش‌های فوق عقلانی بر مجموعه‌ی تمایلات پایین. خداوند در آیه 38 سوره‌ی توبه خطاب به انسان اینگونه می‌فرماید: «أرضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره فما متاع الحیوه الدنیا فی الاخره الا قلیل= آیا شما به حیات پست در مقابل آخرت راضی شده اید؟ پس کالای دنیا در مقایسه با آخرت جز اندکی نیست». فهم این آیه در حد کمال فقط با توجه به «نسبت» میسر است. خداوند با تعجب از انسان سوال می‌کند که آیا به حیات (محدود) دنیا در مقابل آخرت (بینهایت) راضی شده‌اید؟ زمانی که جنین در رحم است اصلاً امکاناتش قابل مقایسه با بعد از تولد به دنیا نیست و مدت زمانش به قدری کوتاه است که اصلاً در برابر حیات دنیا به حساب نمی‌آید و جزء عمر او نیست. رحم در دنیاست و دنیا بر آن احاطه داشته و اداره‌اش می‌کند. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «الدنیا فی الاخره = دنیا در آخرت است». مانند رحم که در دنیاست و توسط آخرت و به مدد فرشتگان اداره می‌شود. تمام حرکات و سکنات و فعالیت‌های مختلف ما توسط فرشتگان به عنوان قوای عالم اداره می‌شود. ما لحظه به لحظه به طور مستمر از فرشتگان قوا دریافت می‌کنیم و حیات و فعالیت‌های‌مان به یاری ایشان تداوم می‌یابند. در ادامه‌ی آیه خداوند دنیا را نسبت به آخرت، قلیل می‌دانند، درست مانند کوچکی رحم در برابر دنیا. به آن لذت‌های که از دنیا برده‌ایم بیندیشیم، جز توهم چیزی باقی نمانده است. دنیا در مقابل آخرت مانند دانه‌ای شن یا ماسه درون اقیانوس بیکران است. ما در قیامت مدت توقف در دنیا را یک روز یا کمتر از آن به خاطر می‌آوریم: «لبثنا یوماً او بعض یوم» موجوداتی خداوند خلق کرده که مدت حیاتشان سه ثانیه است در صورتی که خودشان آن را عمر می‌پندارند و کوتاه نمی‌بینند. حضرت آدم (علیه‌السلام) چند هزار سال است که در برزخند و معلوم نیست چه مدت دیگر به طول بینجامد و اگر از ایشان درباره‌ی عمرشان در دنیا بپرسیم از آن تعبیر به خوابی خواهند کرد. خداوند به ما اختیار می‌دهد، بعد از اینکه قیمت‌ها را به ما معرفی می‌کند. مشکل ما در باور نکردن قیمت آخرت است، و برای همین است که حاضریم آخرتمان را به دنیا بفروشیم. حتی کسانی که وارد باشگاه یا بیمارستان شده‌اند که در درمان و کسب قدرت نایل گردند ولی حاضر نیستند ارتباط شان را با بیماری‌ها و عوامل آنها قطع کنند زحمات پزشک و استاد هدر می‌رود. فهم اندازه‌هایی که خداوند ارائه داده است انسان را آزاده می‌کند. یکی از آقایانی که سالها پیش در کلاس شرکت می‌کرد شغل آزاد داشت به طوری که با انواع خانم‌ها ارتباط داشت به این نتیجه رسید که این اشتغال مزاحم اوست لذا شغلش را تغییر داد و بعد از مدتی از شغل جدیدش هم کناره گرفت و به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و در حال حاضر قریب الاجتهاد است و در درس خارج مقام معظم رهبری شرکت می‌کند. این مصداق بی‌رغبتی به دنیا و نداشتن شهوت است. ما باید از امام زمانمان بخواهیم که اگر در زندگی مان چیزی است که مزاحم خدمت ماست رابطه ما را با آن قطع کند؛ «... و بخدمتک موصوله...» باید به حفظ سلامت نفس هجرت کرد. ما باید در عشق به الله و معصومین (علیهم‌السلام) و قرار گرفتن در مسیر جهاد مصمم باشیم. جهاد یعنی اینکه امام زمان‌مان را به عنوان مجاهد قبول داشته باشند.  جهاد یعنی تلاش و از نفس افتادن و خطرپذیری و فداکاری و ... خوشان به سعادت کسی که امام زمانش به او بگوید که تو مجاهدی. چنین کسی سبک زندگی‌اش درست است و در رحم دنیا سالم زیسته است که اصالت را به سه موردی که قرآن فرموده، داده است. در طول روز دائماً باید خودمان را بسنجیم که اصالت را به چه چیزهایی می‌دهیم و سهم‌مان از خدا و معصوم را بررسی نماییم. اگر خدا ما را به رفاقت نپذیرند فاجعه است و وای بر ما اگر معصومین (علیهم السلام) ما را به فرزندی قبول نداشته باشند. در این صورت زندگی چه قیمتی دارد؟ در حدیث معراج انسان می‌تواند که به وضوح خودش را ارزیابی کرده و در این آینه خود را نظاره کند. خداوند در آیه 26 سوره‌ی رعد می‌فرماید: «... و رحوا بالحیوه الدنیا و مالحیوه الدنیا فی الاخره الا متاع» از زندگی دنیا ذوق زده شدند و حیات دنیا در برابر آخرت کالایی بیش نیست. «فرح» غیر از شادی است شادی و سرور که مانعی ندارد. شما یک کالا اعم از لباس، کفش و سایر لوازم را در نظر بگیرید این یک کالا محسوب می‌گردد در مقابل دنیا، این دنیا به طور کلی نسبت به آخرت کالایی است و نه هیچ چیز دیگر. در بهشت فقط یک کاخ مؤمن از زمین بزرگتر است. جنین در رحم با آن همه محدودیت زندگی می‌کند ولی وقتی به دنیا می‌آید از هزاران تنوع بهره می‌برد. نفس وقتی وارد آخرت می‌شود به قدری عظمت پیدا می‌کند که چنین فضایی هم به حسابش نمی‌آید. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ان کنتم راغبین لا محال فارغبوا فی جنّه عرضها السموات والارض» اگر چاره‌ای جز رغبت و تمایل ندارید پس رغبت کنید به بهشتی که عرض آن به اندازه‌ی آسمانها و زمین است. «كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا = هر گاه میوه‏ اى از آن روزى ایشان شود مى‌گویند این همان است كه پیش از این [نیز] روزى ما بوده»(بقره/25).هر میوه‌ای که (در بهشت) روزی‌شان می‌شود می‌گویند که این شبیه همان است روزی است که در دنیا داشتیم. ما را به این بهشت دعوت کرده‌اند: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ = و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید»(آل عمران/133). سرعت بگیرید به سوی بهشتی که عرض آن مانند وسعت آسمانها و زمین است دنیا به قدری پست است که خداوند از وقتی خلقش کرده نگاهش نکرده است. خداوند در قرآن می‌فرماید که اگر حسادت شما مومنین نبود من سقف خانه‌ی کفار را از نقره می‌کردم. ما باید بدانیم که صرف شنیدن ما را تبدیل نمی‌کند بلکه باید دائماً با توجه تمرین کنیم و چنانچه که چشم‌مان به جاذبه‌های دنیا افتاد به عنوان «متاع قلیل» به آن نگاه کنیم. یکی از اساتید نقل می‌کرد که ما وقتی از سر کلاس علامه می‌آمدیم افراد خیلی متمول را که می‌دیدیم دلمان برایشان میسوخت. اصلاً ما نباید نگاه کنیم زیرا افسوس و حسرت برای دل ما برازنده نیست. خدا چیزهایی برای ما آماده کرده که همین الان نقد است. در ادامه‌ی حدیث معراج که در جلسات بعدی به آن خواهیم پرداخت خداوند دستورالعمل بی‌رغبتی به دنیا را به انسان میدهد. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed