www.montazer.ir
یک‌شنبه 21 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9198
زمان انتشار: 11 ژوئن 2018
| |
دعای معروف شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

منازل الاخره جلسه 38

دعای معروف شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

امشب دعای ویژه­ای از امام سجاد(علیه السلام) وارد شده که حضرت تا صبح این دعا را می خواندند. ما هم حتما امشب این دعا را تکرار کنیم. چون خیر دنیا و آخرت ما در همین دعاست:«اللّهُمَّ ارزُقنی التَجافِی عَن دار الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلموت قَبل حُلول الفَوت= خدايا دورى از خانه فريب، و بازگشت به خانه جاويدان، و آمادگى براى مرگ پيش از رسيدن آن را روزی ام گردان».

با وجود این که ما سه شب قدر را گذرانده ایم، امشب نیز که شب بیست هفتم است باز هم در دعا داریم:«اللّهُمَّ ارزُقنی فَضلَ لَیلَۀ القَدر= خدایا فضیلت شب قدر را نصیب ما بکن». پس معلوم است که شب بیست و هفتم شب بسیار پراهمیتی است و انشاء الله خداوند به همه ما این توفیق را عنایت بکند که بیشترین بهره ­برداری را از این شب بکنیم. دارالغرور و تجافی از آن و دارالسرور یعنی چه؟  «دار الغُرور=خانه فریب» یعنی دنیا. در عبارت «اللّهُمَّ ارزُقنی التَجافِی عَن دار الغُرور»، کلمه «تجافی» حالتی است که وقتی به رکعت دوم نماز جماعت می رسید و همه برای تشهد نشسته ­اند، شما نه می توانید بنشینید و نه بایستید، بلکه باید به حالت نیم خیز بمانید؛ یعنی دراین حالت، فقط پنجه پا و انگشتان دستتان با زمین تماس دارد. حالتی است که شما نه می توانید بشینید و نه می‌ توانید بایستید. این حالت هم یک حالتی نیست که انسان بخواهد زیاد در آن حالت بماند؛ چون اذیت می شود. بنابراین فقط یک راه دارد و انسان دوست دارد زودتر به حالت ایستاده برسد. حضرت می فرماید: خدایا به من کمک کن تا من رابطه ام با دنیا این گونه باشد تا اگر یک موقع خدا با اذان صدایم کرد، به خدا نه نگویم. اگر برای مردن صدایم کرد، بدم نیاید و اجابت بکنم. خدا نیارد برای کسی که موقع رفتنش شود و صدایش بکنند و آمادگی نداشته باشد. این فسق است؛ چرا؟ چون کسی که از اصل خودش دور بوده؛ از پدر و مادر، همسر و از بچه­ های خودش از مملکتش دور بوده، وقتی می خواهد از یک سفر به کشورهای غریب، نزد کشور و خانواده خودش برگردد، شوق و اشتیاق زیادی دارد. حال اگر کسی این شوق و اشتیاق را نداشته باشد، معلوم است تعادلش را از دست داده و این آدم طبیعی نیست. ما هم باید برای وطن اصلی خود و خانواده آسمانی­ مان شوق داشته باشیم. بهشت وطن اصلی و دارالسرور ماست. حضرت زهرا(سلام الله علیها) مادرمان و آباء و اجداد طاهرین ما در دارالسرور منتظر ما هستند. خدا، فرشته­ ها و شهدا منتظرمان هستند. در مملکت بهشتی ­ای که قرار است ما در آنجا حکومت کنیم، همه منتظر پادشاه آن کشور هستند. در مورد این پادشاهی قرآن فرمود: «اذا رایت ثم رایت نعیما و ملکا کبیرا=وقتی بهشت را ببینی نعمت و پادشاهی بزرگی را می بینی». این همان است که در روایت هم داریم که انسان در بهشت حکومت می کند. این حکومت عناصر حکومتی زیادی دارد. اعوان و انصار و فرشته ­ها و دربانها و تشکیلات حکومتی که آنجا خدا برای هر مؤمن درست کرده خیلی زیاد است. ندارترین آدم در بهشت یک میلیون خادم دارد. همه اینها منتظر ما هستند. من در بهشت این همه کار دارم، میلیونها نفر در بهشت منتظرم هستند، اما من دارم خودم را برای جهنم آماده می کنم و این آدم وقتی جهنم می رود، یکدفعه همه آن چیزهایی که مال این است، از جهنم نشانش می دهند. شناخت ما از انسان و انسان شناسی ما خیلی ضعیف است. وقتی فکر می کنیم که ما فقط یک زن یا مرد هستیم، همه اشتباهات از همین جا شروع می شود. ما قبلا وقتی پیش خدا زندگی می کردیم، نه زن بودیم و نه مرد. وقتی اینجا آمدیم بدن به ما دادند، برای بعضی بدن زنانه و برای بعضی مردانه؛ برای این که وظایفی انجام دهیم. یعنی وقتی من خودم را فقط طبیعی معنا می کنم، همه انتخابها، ارتباط ها، رفتار و افکار من غلط از کار درمی آید. برای همین حضرت می فرماید: خدایا کاری کن که من رابطه ام با دنیا طوری باشد که به آن نچسبم، تجافی داشته باشم. آماده باشم هروقت صدایم کردند، با اشتیاق بروم. خدا رحمت کند حضرت امام سلام الله علیه را که در رکوع آخر نمازشان همین دعا را می خواندند. خوب هم است ما هم تبعیت بکنیم. باید برای بازگشت به داراخلود که «خانه جاودانگی» است اشتیاق داشته باشیم از خدا می خواهیم که «و الانابۀ الی دار الخلود=آماده برای خانه جاودانگی ­ام باشم». خانه جاودانگی، خیلی مهم است. خانه جاودانگی چیزیست که قرآن می گوید همه انبیاء با یاد خانه و جاودانگی سالم ماندند و دیگر گناه نکردند. «إنّا اَخلَصناهُم بِخالِصَۀ ذِکرَ الدّار». تمام انبیاء با شوق بهشت و بالاتر از بهشت، در اینجا سالم زندگی کردند. حضرت دوتا کلاف را با هم آورده، می گوید: خدایا! روزی من کن تجافی از دار غرور را و الانابۀ الی دار الخلود را، یعنی از اینجا بکَنم و رو و جهتم آنطرف باشد. بنابراین حضرت فرمود: کسی که اشتیاق به آخرت ندارد و آخرت را نمی شناسد، هرگز نمی تواند از جیفه دنیا و این مردار دست بردارد. فرمود: دنیا جیفه است و طالبش سگ است. هیچ کس نمی تواند از ماهیت سگی خودش بیرون بیاید؛ مگر اینکه یک چیز بهتر سراغ داشته باشد. حضرت می فرماید: من تعجب می کنم چطوری یک نفر می تواند دست از دنیا بردارد، در حالی که برای آخرت آماده نیست. دست برداشتن از دنیا، باید همراه با آمادگی برای آخرت باشد. «انابه» یعنی بازگشت. وقتی رویت را به یک سمت می کنی، میل و دلت را آن چیز می برد. به این می گویند انابه. برای برگشتن به خانه جاودانگی، تا عاشق بهشت نشوی، دست از جیفه دنیا برنمی داری. برای اشتیاق داشتن به خانه جاودانگی، باید آن را بشناسیم  ما باید بهشت را بشناسیم. اگر کسی بهشت را نشناسد، بنا بر فرمایش پیغمبر، منفور خدا می شود. یعنی کارهایی انجام می دهد که خدا بدش میاید. فرمود:«اِنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِل بِالآخِرۀ= خدا بدش میاید از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است». کسی که جهنم را نشناسد؛ سکرات موت، سؤالهای قبر، برزخ و قیامت را هم نمی شناسد؛ 50 سؤال قیامت را نمی شناسد؛ بهشت را نمی شناسد، چنین آدمی چطور می تواند آماده باشد؟ حضرت می فرماید: او خاشاک روی آب است که باد از هرطرف بیاید، آب هرطرف بیاید این هم به همان طرف میرود. این آدم جهت ­دار نیست و آدم برنامه ­دار و بانشاطی نیست. چند نفر بلد هستند که 50 سؤال قیامت چیست؟ سؤال آنجا کتبی و شفاهی نیست. تو باید سؤال آنجا را باور کرده باشی و با آن زندگی بکنی و جوابهای عملی بدهی. در آن جا اصلا معطل سؤال نمی توانی بشوی. باید بگویند: این آدم همه سؤالها و جوابها را خودش دارد، باید برود داخل بهشت. چنین کسی اصلا معطلی ندارد. یکی از خوان های ۵۰ گانه، شوهرداری و دیگری زن­داری است؛ یکی از خوان ها تربیت بچه است؛ یکی از خوانها لقمه حلال است. می بینی همه جوابهایش را این داده، خمس و زکاتش را داده؛ دزدی و حق الناس نکرده؛ یکی از خوان های گردن کُلُفت، پدر و مادر است. اما بزرگترین خوان قیامت که خیلی کمرشکن است و اگر کسی نتواند از آن رد بشود، کارش خیلی سخت می شود، رابطه با امام زمان است. اگر کسی نتوانسته باشد در این دنیا با این آقا رفیق بشود، هیچ یک از عبادتهایش به دادش نمی رسد. «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ= هر کسی را با امام زمان خودش فرا می خوانند». اما وقتی تو زیر نظر صاحبت نیستی؛ با امام زمانت قهری؛ ارتباطت با او در حد هیچ است؛ آنجا وقتی امامت را صدا می کنند؛ تو زیر پرچم شیطان می روی. این آدم اصلا فرهنگش فرهنگ امام زمانی نبوده، نمی تواند فردا وقتی که امام زمان ایستاده، برود زیر پرچم امام زمان و بگوید ما در دنیا با شما رفیق بودیم. رفیق بودیم یعنی در دنیا در چادرت بودم. رفیق بودیم یعنی، من بدانم که در طول 24 ساعت شبانه روز، چند بار به شما سر می زدم و تو به ما سر می زدی. من یادت بودم؛ دعا کردم برایت؛ صدقه برایت دادم؛ برایت وقت اختصاص دادم؛ از جوانی­ام وقت گذاشتم برایت؛ از احساساتم، عواطفم، اشکم، قلمم، هنرم، آبرویم و از اعتبارم برایت هزینه کردم. پاداش کسانی که شبی را برای رضای خدا احیا می گیرند احیاء شب بیست و هفتم کار قشنگی است که خیلی جاها نمی کنند. علی(علیه‌السلام) می فرماید:« یَقول الرَّب لِمَلائِکَتِه یا مَلائِکَتی اُنظروا اِلی عَبدی اَحیا لَیلَۀ لِمَرضاتی[1]= خدا به فرشته ها می گوید: ای فرشته­ های من! نگاه کنید به این بنده من که یک شب را بخاطر رضای من بیدار مانده». بیدار بودن فقط در مسجد نیست. کسی مادرش مریض است و بالای سر مادرش در خانه یا در بیمارستان است، این هم نوعی شب زنده داری است. یا کسی پرستاری رفیقش را می کند و برای رضای خدا یک شب بیدار بوده؛ یا کسی که درس خوانده به عشق خدا و همان کار احیا که ما انجام می دهیم. خدا با کسی که شب را به عشق خدا و فقط برای رضای خدا بیداری کشیده، چه کار می کند؟ فرمود:«اَسکِنُوهُ الفِردُوس= این را ببرید در بهشت». بهشت نه، فردوس. فردوس یعنی بالاترین جای بهشت. پیامبر فرمود:«سَلُوا اللهَ الفِردوس فَإنها سُرَتُ الجَنۀ= از خدا فردوس را بخواهید چون بهترین جای بهشت است». همچنین حضرت فرمود: بالاترین زمینهای بهشت و بهترینها و باکیفیتها در فردوس است. در جای دیگر فرمود: «الفِردُوس سَیِدُ الجَنان= فردوس آقای همه بهشتها است». می گویند فلانی پولدار است و وضعش خوب است. رفته در شمال بهترین زمینها را خریده و برای خودش در لب دریا یا در جنگل ویلا ساخته و همه چیز دارد. خدا می گوید من بهترین زمینهای بهشت را به شما می فروشم ؛پول هم نمی خواهم؛ فقط عشق و محبت می خواهم. بالأخره ما آخرت می رویم یا نه؟ می رویم قطعی است. مگر این که کسی کافر باشد و شک کند. آنجا بالاخره تو زمین می خواهی یا نمی خواهی؟ زندگی می خواهی یا نمی خواهی؟ بعد حضرت می فرماید: مرتفعترین جای بهشت همان فردوس است. مرتفعترین جای بهشت یعنی همه بهشتهای دیگر و همه جای بهشت زیر پایت است.   وقتی کسی به فردوس رفت چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید: وقتی رفت در فردوس خداوند صدهزارتا شهر به این بنده خدا می دهد. اگر کسی انسان­ شناسی نکرده باشد، اینجا گیج می زند، یا باید حدیث را انکار بکند. حدیث را می خواهی انکار کن، آیه قرآن را چه می کنی؟ در آیه 33 سوره آل عمران فرمود: «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْض= سرعت بگیرید به سوی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است». چندتا شهر در آن جا می شود؟ این موضوع دوبار در قرآن آمده و خیلی مهم است. هر کس بحث «نسبت» را فهمیده باشد، این را هم می فهمد که رابطه ما در دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. فرمود: در بهشت نوشیدنی هست که 150 هزار نوع مزه دارد و مومن همه ی 150 هزار مزه­ را یکجا می فهمد. در ادامه حدیث می فرماید:«وَ لَم یَخطُر عَلی بالِ= به هیچ ذهنی خطور نمی کند» که آنجا چه خبر است. امام باقر(علیه السلام) فرمود: راجع به بهشت هر چه می خواهید بگویید. بگویید آیه و روایت، هر چه که به شما گفتند. اما آنجا بزرگتر از آن چیزیست که شما می فهمید و شنیدید و وصف شده. حتی بزرگتر از آن چیزیست که خدا تا به حال به شما گفته است. چون خدا به اندازه فهم ما دارد می گوید. خود خدا در قرآن این همه بهشت را توصیف کرد و آخرش فرمود:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ= هیچ کس نمی داند آن طرف چه چیزی برایش مخفی شده است». هر کس شوق بهشت دارد، دنیا برایش خوش می گذرد. برای اینکه دلش را از دنیا بیرون کرده؛ دیگر حرص و جوش، حسادت، چشم و هم­چشمی ندارد؛ کسی جایش را تنگ نمی کند؛ رقابت با کسی ندارد؛ با کسی دعوا ندارد و ... از جهنم فرار می کند و اشتیاق به بهشت دارد، یک آدم کاملاً شاد. در انتهای حدیث فرمود:«سَوی ما اَعدَدتُ لَه مِن الکَرامَۀِ وَ المَزید وَ القُربَه». بعد از این که می گوید این صدهزارتا شهر را با هر چه که دوست دارد به او می دهم؛ اما اینها غیر از سه­تا چیزیست که خودم پنهانی به او می دهم. سه ­تا چیز جداگانه خودم برایش ذخیره کرده ام که می دهم، یکی از آن سه چیز کرامت است. یعنی در این صدهزار شهر همه عاشق او هستند. او بزرگ است، سلطان صدهزارتا شهر است و کرامت دارد. تازه کرامت را من خیلی ضعیف معنی کردم. خیلی مسأله بزرگتر از این حرفهاست. «و المزید» اضافه تر از آن چیزی که خودش می خواهد و در فکرش می گنجد. فکرهای آخرتیش، نه فکرهای دنیایی ­اش، فکرهای دنیایی که آدم چیزی نمی تواند بفهمد. یعنی غیر از اینکه آنجا هر چیزی که می خواهد می دهند،  اضافه ­تر هم می دهند و سومی که اصلا تیر خلاص را زده «و القربه» یک تقربی من به او می دهم، یک صفایی با من می کند این بنده، من یک صفایی با او دارم. یک سَروسِری من خدا با او دارم که با دیگران ندارم. قبل از این که فرصت تمام شود، آماده باش «اللّهُمَّ ارزُقنی تَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلمَوت». «قَبلَ الحُلوُل الفُوت= قبل از اینکه فرصت از دستم برود». یک حدیث در همین رابطه امام علی علیه السلام می فرمایند:«اِیّاکَ اَن یَنزِل بِکَ المُوت وَ اَنتَ عابِق عَن رَبِّکَ فِی طَلَبِ الدُّنیا= مواظب باش، نکند موقعی که مرگ سراغت می آید، از خدا فراری و در طلب دنیا باشی». به خدا بگویی خدایا حوصله ­ات را ندارم؛ نه حوصله پیغمبر را دارم و نه حوصله اهل بیت را دارم؛ نه حوصله انبیاء را دارم و نه حوصله بهشت را دارم. آدمهایی که اینطوری هستند، نمی توانند پای درس پیغمبر و امیر المؤمنین و اولیای خدا بنشینند. گوشهای شان کر است و هیچ اصلاح نمی شوند. چون شهوت دنیا، گوششان را کر می کند. پیامبر فرمود: محبت تو به چیزی تو را کَر و کور می کند. «عابق» یعنی فراری، هر وقت اسم موت آمد و باید بگویی خدایا من واقعا آماده ­ام. خدایا من به خودت قسم، خیلی سال است که آماده ­ام و من از همان جوانی آماده بودم. اگر آماده نباشی، خیلی خطرناک است. زیرا علی(ع) به ما هشدار می دهد که بپرهیز از این که یک موقع اگر صدایت کردند آماده نباشی. معنایش این است که باید درست زندگی کنی و رابطه ­ات را با همه چیز یک طوری تنظیم کنی که وقتی خدا به شما گفت بفرمایید، پنج تن آمدند سراغت، با اشتیاق بدوی و بروی نزد آنها. بچه­ ها را دیده اید چقدر قشنگ به ما درس یاد می دهند. اگر آدم بخواهد درس یاد بگیرد، توحید و زندگی را باید از بچه کوچک یاد بگیرد. مادر بچه کوچکش را مهد کودک می گذارد. بچه بازی می کند، صفا می کند، کِیف می کند، همه کار می کند، بعد وقتی مادر را می بیند، اصلا یادش می رود این رفیق ها و مهد کودک را و همه چیز را فراموش می کندو به سوی مادرش می رود. این یعنی اصل فراموش نمی شود. تا می گویند مادرت آمد، می دود به سوی مادر و تمام مهدکودک با همه مربی های بااخلاق و مهربان و بچه ­های خوب و اسباب ­بازی و خوراکی ها و همه چیز را رها می کند. می گوید بدوم، بروم، پیش مادرم، پیش اصلم.  ای خدا نشود یک موقع خانم فاطمه زهرا ما را صدا کند، بگوییم مادر حوصله نداریم بیاییم. یک موقعی پدرمان امیر المؤمنین صدایمان کند، بگوییم اصلا شرمنده اصلا حست را ندارم الان بیایم. خیلی بد می شود. شب قدر/ بهشت   [1] - ملائكتی انظروا إلى عبدی أحیا لیلة ابتغاء مرضاتی ، أسكنوه الفردوس ، وله مأة الف مدینة ، فی كل مدینة جمیع ما تشتهی الانفس وتلذ الاعین وما لا یخطر على بال ، سوى ما أعددت له من الكرامة والمزید والقربة .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9188
زمان انتشار: 27 می 2018
| |
لیستی از گناهان که عذاب جهنم در پی دارند

منازل الاخره، جلسه 37

لیستی از گناهان که عذاب جهنم در پی دارند

استاد شجاعی در این جلسه از مباحث منازل الاخره لیستی از گناهان را بر می شمرد که این گناهان عذاب سخت آتش در پی دارند و باید از آنها به خدا پناه برد و توبه کرد. این گناهان از این قرارند:

گناهِ بداخلاقی پیامبر ص فرمود: گناهی که قطعا شخص دچار عذاب می شود، بداخلاقی است. فرمود:«اِیّاکُم وَ سُوءَ الخُلق فَاِنَ السُوءَ الخُلقِ فَالنّار لا مَهاله= از بداخلاقی پرهیز کنید، زیرا آدم بداخلاق قطعا در آتش است».  همچنین حضرت فرمودند:«سُوءُ الخُلق ذَنب لا یَغفَر= بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود». در علت این که چرا آمرزیده نمیشود فرمودند: چون اخلاق پرخاشگری، گیر دادن، نِق زدن، متلک گفتن، نیش زدن، دعوا و درگیری، حساسیت و زودرنجی بر این آدم حاکم شده و اینها همه از مصادیق بداخلاقی است. ممکن است این آدم بد اخلاق معذرت خواهی و توبه هم بکند، ولی دوباره در آن می افتد. تنها راهش این است که انسان ریشه بداخلاقی را از دلش بکند و خوش اخلاق شود. بی حیایی و بی عفتی یکی دیگر از گناهانی که خیلی بزرگ است، بی­حیایی ها و بی­عفتی هایی هست که هم در آقایان و هم در خانمها ممکن است باشد. در مورد خانم ها امیرالمؤمنین از پیغمبر نقل می کند که پیغمبر نهی کرده:«أن تتزین لغیر زوجها، فإن فعلت كان حقا على الله عزوجل أن یحرقها بالنار[1]= خانمی به غیر از همسرش برای کس دیگر آرایش کند، حق است بر خدا که این زن را به آتش بسوزاند». ممکن است زنی بگوید مجلسی که من رفتم صددرصد زنانه بود. بله مهمانی خانمهاست و اشکالی ندارد. اما وقتی می گوییم صددرصد زنانه، یعنی پسر ممیز در آن نباشد، پسرهای 7 -8 ساله، پسرهایی که خوب و بد را تشخیص می دهند. با این وضع نمی توان گفت مجلس صد در صد زنانه بود. اینطور باشد، شخص گرفتار عذاب آتش خواهند شد. نوع عذابش را هم پیغمبر درشب معراج گفتند که خیلی دردناک و وحشتناک است. بسیاری از خانواده­ ها که از هم می پاشند؛ طلاق ها، گناهان، معصیت ها و بیماری های روحی و روانی به خاطر همین است که خانمها رعایت حجاب و حیا را نمی کنند و در جامعه فتنه انگیزی می کنند. خانمی به عنوان زناکارمحشور می شود که فقط آرایش کرده و رفته بیرون، هیچ رابطه دیگری هم نداشته، ولی در نامه اعمالش میلیونها زنا می نویسند، چون طوری رفته که هر کس دیده، طمع کرده و عکس برداری شده؛ خیال­ برداری شده؛ این خیلی خطرناک است. مومن باید مراقب ناموسش باشد. یعنی فقط زنها نباید مراقب حیای خودشان باشند؛ مردها هم باید نسبت به ناموس شان غیرت داشته باشند و چنین اجازه­ای را مطلقا به نوامیس خودشان ندهند. تجاوزات چشمی و گوشی دیگر از کارهایی که خیلی متأسفانه شایع هم هست، این است که افراد نسبت به مسائل ناموسی همدیگر یا دیگران سَرَک زیاد می کشند. عکسها و فیلم های خانوادگی یکدیگر را نگاه می کنند. طرف فیلمبرداری کرده عکسش را به کسان دیگر هم می دهد و او هم که امانتدار نبوده، عکسهای شب عروسی را پخش کرده و این گناه ترویج شده است.   دیدن عکس، تلفن همراه، نامه ی کسی و به طور کلی هر نوع سرک کشیدن در زندگی دیگران، جزء تجاوزات چشمی و گوشی به حساب می آیند. ما انواع تجاوزات را داریم. خوب نیست آدم به کتاب ، مجله و کیف یک نفر بدون اجازه نگاه کند. حتی نهی شده که یک زن دست در جیب شوهرش بکند یا بخواهد تلفن شوهرش را بررسی کند. یا یک مرد تلفن یا کیف همسرش را نگاه کند. یا کیف فرزندانش را بدون علت سَرَک بکشد. اصلا نگاه کردن به امور شخصی دیگران حرام است. اینها همه ­اش تجاوز، فضولی، و حرام است و جزا دارد. پیغمبر می فرماید: «هر کس به خانه همسایه سَرَک بکشد، بر خداست که او را با منافقانی که در دنیا به دنبال عیب مردم بودند، وارد آتش کند. چنین کسی از دنیا بیرون نمی رود مگر خداوند رسوایش کند و در آخرت هم عیبش را برملا سازد». عمل نکردن به علم یکی دیگر از کارهایی که خیلی خطرناک است و در روایت داریم بوی بدِ این افراد، بقیه اهل جهنم را آزار می دهد، این است که انسان چیزی از دین یاد بگیرد و عمل نکند. یا چیزی بگوید و خودش عمل نکند؛ عالِم باشد، سخنران باشد و به دیگران بگوید؛ اما خودش عمل نکند. پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «گروهی از بهشتیان به گروهی از دوزخیان می نگرند و می گویند چه چیزی موجب شد که به آتش درآیید، در حالی که ما به لطف تعلیم و تربیت شما وارد بهشت شدیم؟ جهنمی ها می گویند علتش این است که ما شما را به کارهای خوب توصیه می کردیم، ولی خودمان آن را انجام نمی دادیم». من می بینم بعضی ها در این جلسات می نشینند و مطالبی را یادداشت می کنند، یا با سرعت سی دی ها را گوش می کنند، می نویسند و یک جایی می روند کلاس هم می گذارند و همان مطالب را درس می دهند. اینها هنوز در خودش پیاده نکرده، عمل نکرده و به آن اعتقاد پیدا نکرده اند، اما می روند برای دیگران تعریف می کنند. فقط می خواهد مشتری جمع کنند. کلاس­ داری، شهوت کلام، شهوت خودنمایی، شهوت استادی، شهوت خودفروشی، اینها خیلی بد است. اول خودت یاد بگیر. در روایت داریم کمترین کاری که خداوند می کند، این است که لذت مناجات را از آنها می گیرد. عذابهای دیگر بماند که از این عذابها بدتر نداریم، مثلاً حضور قلب در نماز را از او می گیرد. لذت عبادت را از او می گیرد. حرف های بی جا گناهان زبان خیلی زیاد است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هیچ عضوی از بدن نیست مگر اینکه هر روز در برابر زبان، سر تعظیم فرود میاورد و می گوید: تو را به خدا سوگند می دهیم که کاری نکن که بخاطر تو ما عذاب شویم؛ یعنی حرفی نزنی که ما بخاطر تو عذاب شویم. پیامبر می فرماید:« إنَّ الرَّجُلَ لَیَتَكَلَّمُ بِالكَلِمَةِ لا یَرى بِها بَأسا ، یَهوی بِها سَبعینَ خَریفا فِی النّار[2]= شخص حرفی می زند که خودش اشکالی در آن نمی بیند، در حالی که با آن سخن به مدت 70 سال در جهنم سقوط می کند».  « یَهوی بِها» نه اینکه 70 سال در جهنم می رود. می فرماید: 70 سال در جهنم سقوط می کند. خوب است، انسان موقعی که می خواهد با اعضای خانواده­، پدر و مادر، همسر، فرزندان و اطرافیانش حرفی بزند اول فکر کند که آیا از این حرف خدا راضی است یا نه. ممکن است انسان خیلی مراقبت هم بکند، اما گاهی سقوط هم بکند، پس باید توبه و عذرخواهی کند. شجاعت معذرت خواهی و حلالیت خواستن را داشته باشد. شکستن دل دیگران، بی ­توجهی به خواسته­ های دیگران و مسائلی از این قبیل به انسان آسیب می رساند. میان کلام دیگران حرف زدن و حرف های بیجا زدن خیلی خطرناک است. گناهِ سخن چینی و کینه توزی یکی دیگر از آن گناهان سخن­چینی است. دیگری کینه­توزی است. انسان باید کینه ی همه را از دلش بیرون کند، بدون آن نمی تواند به خدا بگوید:«الهی العفو یا استغفر الله». تا دل خودش نسبت به کسی پاک نباشد و نتواند گذشته دیگران را ببخشد، خدا هم از گذشته او نمی گذرد. فرمود: «إنَّ النَّمیمَةَ و الحِقدَ فی النّارِ لا یَجتَمِعانِ فی قَلبِ مُسلِمٍ[3] = سخن چین و كینه توز در آتش اند و این دو در دل هیچ مسلمانى جمع نمى شوند». نمی گوید مؤمن، می گوید مسلم. «کاسیات عاریات» یعنی پوشیده های عریان نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می فرماید:«صنفان من أهل النار لم أرهما، قوم معهم سیاط كأذناب البقر یضربون بها الناس، و نساء كاسیات عاریات = دو گروه جهنمی هستند، اما من هنوز خودم ندیدم شان، یک گروه افرادی که تازیانه ­هایی مثل دُم گاو دارند و با آن دیگران را می زنند. گروه دوم، زنانی هستند که حجاب دارند اما عریان اند». این که پیامبر می فرمایند: من ندیدم شان، یعنی این گناه مربوط به کسانی است که در آینده می آیند. گروهی که با شلاق دیگران را می زنند، همان ظالمین هستند. دسته دیگر زنانی که با وجودی که حجاب دارند، ولی انگار لباس ندارند و عریان اند. حجاب اسلامی یعنی پوششی که برآمدگی های اندام یک خانم مسلمان پوشیده شود، نه اینکه پوست بدن پوشیده شود. یک مانتوی تنگ، شلوار تنگ که اندام و ماهیچه ­های بدن زن را نشان می دهد، حجاب نیست. در ادامه می فرماید سرهایشان همچون کوهان های شتر خراسانی فروهشته است. یعنی موهایشان را طوری می بندند که برآمدگی دارد. در جای دیگر فرمود: مانند دم اسب می بندند. اصلا اصطلاح دم اسبی معروف است. بعضی ها چادر هم سرشان می کنند، ولی در زیر چادر، موهای شان اینطوریست. این هم یک نوع بی­ حیایی و بی­ حجابی است. اینها به بهشت نمی روند و حتی بوی آن را که از فاصله ­ای بسیار دور به مشام می رسد استشمام نمی کنند. دعا برای یگانه غریب و طرد شده ی عالم در شب قدر همانطور که می دانید دعای فرج آقا امام زمان(علیه السلام) در شب قدر وارد شده. امشب شب قدر و شب اندازه است. اندازه یعنی محاسباتی که در تمام کیهان ها و کهکشان ها و عالم برزخ وجود دارد. «كُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍقَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرا=همه چیز نزد خدا با مقدار و اندازه است و خدا برای همه چیز قدر واندازه تعیین کرده است». تمام خلقت خدا ریاضی است. اصلا سیستم عالم، سیستم قضا و قدر است که در فلسفه به آن «علت و معلول» می گویند. در فیزیک به آن «عمل و عکس العمل» می گویند. وظیفه ما این است که بهترین قدرها را برای خود انتخاب کنیم، تا بهترین قضاها نصیب مان شود. قضا یعنی نتیجه. و این جز با کار علمی، مطالعه، استاد دیدن به دست نمی آید. امشب بهترین قدری که ما می توانیم ببریم آشتی و تجه به امام زمان است. بیشترین قضایی که نصیب مان می شود، غیر از مغفرت الهی این است که ان شاء الله خداوند ما را در دنیا و آخرت با امام زمان(علیه السلام) قرار دهد. تمام محاسبات عالم امشب در یک شخصیت، در یک ماشین حساب، در یک خزانه­دار به نام امام زمان(علیه السلام) انجام می شود. تقدیرات در هر جای ماسوی الله یعنی در همه عوالم خلقت، برای کوچکترین موجود از یک اتم و الکترون و نوترون و پایین­تر بگیر تا بالاترین اجرام و موجودات، همه به دست امام زمان و باید به امضای ایشان برسد. ببین ما با چه موجود باعظمتی سروکار داریم و این موجود باعظمت هم امام متخصص و معصومی است که ولایت و مودتش بر ما واجب است. پدر حقیقی ماست که از پدر طبیعی ما به ما نزدیکتر است. ولی این آقا بر اثر بی ­غیرتی های ما بی­ وفایی ها و همدلی نکردن و اختلافات ما، الان در آوارگی، تنهایی، طردشدگی، مظلومیت و غربت و اضطرار است. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: ما پدران شما هستیم، حق پدر بر فرزند این است که فرزند به پدر رحم داشته باشد. خیلی جمله عجیب و تکان دهنده ای است. یعنی دلت بسوزد. ما نمی توانیم همینطوری بی توجه احیا را بگذرانیم. باید توجه کنیم که یک آدمی به این بزرگی الان در همین کره زمین زنده است و در همین نزدیکی های ما، یک جایی آواره، طرد شده، تنها و غریب است و ما با این همه توان که داریم و می توانیم کاری برای ظهورش بکنیم، نمی کنیم؛ این یعنی سقوط یک انسان، بی­رحمی و بی­ عاطفه­ گی یک انسان. همین الان اگر به شما خبر بدهند، فرزند شما را بردند به بیمارستان، همسرتان، نامزدتان، شوهرتان، پدرتان، مادرتان را دستگیرش کردند و بردند به زندان یا گروگان گرفتند، چه حسی به شما دست می دهد؟ چطوری دعا می کنید؟ اصلا قرار و آرام داری اینجا بمانی؟ نه. می گویی: من باید بروم مشکل را حل کنم؛ نمی توانم بایستم. ما خیلی راحت داریم زندگی می کنیم  و با آرامش با بی­غیرتی و بی­خیالی نسبت به امام زمان. برای او بی­قرار نیستیم؛ فعال نیستیم،. این مشکل و مصیبت بزرگ ماست. یکی از 50 سؤال قیامت درباره امام زمان است که تو برایش چه کردی؟ مهمترین سؤال از 50 سؤال قیامت، سؤال از امام زمان است. می گویند: امام زمان تو آواره و تنها و مظلوم و غریب بود؛ تو برایش چه کار کردی؟ هیچ کار خیری بدون توجه به امام زمان مقبول نیست. حال اگر کسی هزار سال هم نماز خوانده باشد و روزه گرفته باشد و هیچ گناهی هم نکرده باشد، این یک گناه برای تمام مدتی که جهنم برود بس است که برای امام زمان کاری نکرده باشد. هیچ عبادت و نماز روزه­ و اعتکاف و شب قدر گرفتن و .....بدون توجه به امام زمان عج مقبول نیست. ما باید با پدر حقیقی و اصل مان، باعاطفه رفتار کنیم. حداقل یک دعای باسوز که می توانیم برایش بکنیم. ما تا به حال موفق نشدیم، یکبار باسوز برای غیبت امام زمان گریه کنیم. در حالی که هر شب به ما توصیه کردند که بگویید:«اللّهُمَّ اِنا نَشکُو اِلَیکَ فَقدَ نَبِیِنا وَ غَیبَت وَلِیِنا= ما شکایت داریم برای نبودن پیغمبر و غیبت امام زمان». شکایت باید در وجود ما باشد و نبودنش آزارمان بدهد و اذیتمان کند. مفهوم جمله «حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعا» چیست؟ شما در دعای فرج می خوانید:«حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاتا این که ساکن کنی او را بر روی زمنیت بطوری که مردم با اختیار او را بپذیرند». طوعا یعنی چه؟ یعنی او را بر زمین حاکم کن، طوری که زمین خودش را با رغبت در اختیار این آقا قرار دهد. تکلیف تو را این دعا معلوم می کند. دارد به تو راه را نشان می دهد و می گوید: آقا امام زمان نمی آید، مدیریت زمین را بعهده بگیرد، مگر اینکه زمین آمادگی پذیرش او را داشته باشد. دروغ بزرگ: هر انقلابی قبل از انقلاب امام زمان برپا شود باطل است حرفهای مزخرفی که از بعضی از آخوندها و آدم های نادان و اساتید نادان ما می شنویم که می گویند: «هر انقلابی قبل از انقلاب امام زمان محکوم به شکست است». این حرف اصلا اسلامی نیست. اگر قرار باشد حاکمیت حضرت زمینه ای نداشته باشد و حکومت و تشکیلاتی نباشد که او را به کل عالم بشناساند تا همه عالم خواهانش شوند، حضرت برای چه کسانی می خواهند ظهور کنند؟ مساله ی آن یازده امام قبلی که کشته شدند، همین بود که کسی آنها را نخواست. آنها را نشناختند و نخواستند. این حرف بی­ ریشه که باید همه جا پر از ظلم شود تا امام زمان بیاید، حرف خیلی بی­ربطی است. بله ظلم زمین را پر خواهد کرد؛ اما مومنان فراوانی وجود خواهند داشت که برای حضرت کار کنند و او را به جهان بشناسانند. امام زمان ظهور نمی کند، مگر اینکه میلیون ها، ده ها میلیون سرباز داشته باشد تا او را به همه دنیا بشناسانند و حاضر باشند خودشان را در اختیار امام زمان قرار بدهند. امام زمان با استبکار جهانی می جنگد، نه با توده های مردم امام زمان قرار نیست روی کره زمین کشتار راه بیندازد. اینکه می گویند: امام زمان می آید کشتار راه می اندازد و بیشتر جمعیت جهان کشته می شوند، احادیثش هم اعتبار ندارد. امام زمان برای توده مردم می آید. اگر جنگی هم دارد، با مستکبرین خواهد بود. یک اقلیتی هستند از سران استکبار جهانی و نظام سلطه که با امام زمان مخالفت می کنند. امام زمان آنها را از بین می برد.  اگر قرار باشد توده مردم روی کره زمین و بیشتر جمعیت دنیا کشته شوند، امام زمان برای چه کسی می خواهد بیاید و امامت کند؟ او امام رحمت و مهربانی است. مستکبرینی که در مقابلش می ایستند و حق مردم را می خورند و نمی گذارند توده جمعیتی جهان با پدرشان آشتی کنند و نمی گذارند مردم از یتیمی دربیایند و با امام زمان پیوند برقرار کنند، حضرت با آنها مخالفت می کند. ولی توده مردم باید حضرت را بشناسند. ما باید امام زمان عج را به مردم دنیا بشناسانیم وقتی که قرار باشد توده مردم جهان امام زمان را بشناسند، وظیفه ما چیست؟ وظیفه ما این است که هر کدام از ما باید تلاش کنیم از خانه خودمان و از فامیل، محله، شهر، کشور شروع کنیم تا خارج از کشور و در کل دنیا امام زمان را بشناسانیم. این همه آدم های مشتاق در دنیا منتظر امام زمان هستند. من در سفرهایی که به خارج از کشور می روم، بیشترین وقتم صرف پاسخ گویی به سؤالاتی می شود که در مورد امام زمان(علیه السلام) مطرح می شود. یعنی همه مشتاق او هستند و همه دوستش دارند. از این رو، ما باید او را بشناسانیم. این در حالی است که دشمنان ما الان بیش از صدها فیلم علیه حضرت ساخته اند. هزاران جلد کتاب علیه حضرت نوشته اند و همچنان دارند در تیراژهای میلیونی چاپ می کنند. بیش از 80 میلیون نفر را علیه امام زمان بسیج کرده اند و معتقدند که کشتن امام زمان یک عبادت است و تا امام زمان را نکشند، خداوند مسیح را به آنها نمی دهد. این انحرافات را ترویج کرده اند. آن وقت ما اینقدر بیخیال و بی ­عاطفه، مشغول مشکلات زندگی خودمان هستیم. فقط در مشکلات خود غرقیم. صبح تا شب فکرمان مسائل شخصی خودمان است؛ دخترم، پسرم، بچه­ ام، نوه­ام، زنم، شوهرم، پدرم، مادرم، کارم، شغلم، شکمم، خانه­ ام؛ اصلا انگار این آقا نه امام من است و نه پدر من است؛ انگار من اصلا هیچ وظیفه­ای درمورد او ندارم. پس این دعای فرجی که در شب قدر وارد شده برای چه کسی وارد شده؟ وقتی می گویی:«حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعا» یعنی تو موظفی عمل کنی به اینکه این زمین را تسلیم امام زمان کنی. رغبت و میل در مردم دنیا ایجاد کنی که همه دوستش داشته باشند. اگر همه او دوستش داشته باشند و او را بخواهند، اول باید او را بشناسند. ما باید تلاش علمی بکنیم برای این شناساندن؛ ما باید برای پیوند دادن مردم با حضرت و آشتی دادن مردم با امام زمان(علیه السلام) شخصیتی که الان دارد ما را می بیند و ناظر بر ماست، باید تلاش کنیم. یک عده جذب عرفان شدند و اینقدر رفتند در عرفان که اصلا یادشان رفته برای چه خلق شده اند. خدا هیچ عبادتی را بدون توجه به امام زمان قبول نمی کند. کم نیستند آدم هایی که عرفان­ زده هستند، اصلا با امام زمان عج کاری ندارند. می گویند: اینها مسائل دنیایی و سیاسی است. ما دخالت دراین مسایل نمی کنیم؛ فقط خدا را بچسب و عرفان و خودسازی و ... . یک عده هم مشغول خاله خاله ­بازی های زندگی خودشان شدند. عرفان های مختلف و عرفان های کاذب انواع و اقسام عرفانها، آن وقت این وسط امام غریب و تنها و مظلوم و به تعبیر علی(علیه السلام) آواره مانده از دست بچه هایش. خود حضرت فرمود: « لَقَد آذانا جُهَلاءُ الشیعَۀ و حُمَقائُه= بعضی از شیعیان احمق و جاهل ما را آزار می دهند». نه اینکه بگوید شیعیان احمق و جاهل هستند. می گوید: بعضی از آنها که جاهل و احمقند. مهمترین صله ارحام، ایجاد رابطه با امام زمان علیه السلام است در مورد این مطلب که هر کس صله ارحام نکند، بوی بهشت را از 500 سال راه نمی تواند استشمام کند حضرت فرمود: «رحم شما ما هستیم. بزرگترین خویش شما ما هستیم». ما با امام زمان صله ارحام نمی کنیم و به امام زمان سر نمی زنیم و کاری برایش نمی کنیم و دستی برای کمک به او بالا نمی زنیم. پس بی جا نفرموده اند که هر کس دعای فرج امام زمان را در هر روز بعد از نمازش در ماه رمضان بخواند، گناهان گذشته و حال و آینده ­اش بخشیده می شود، دعای:«اللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبور السُرور اللّهُمِ اَغنِ کُلَّ فَقیر، اَشبِع کُلَّ جائِع، اُکسُ کُلَّ عُریان، اقضِ دَینَ کُلِّ مَدین فَرِج عَن کُلِّ مَکروب ....». این دعاها اجابت نمی شود مگر وقتی که امام زمان بیایند. خوب است عزیزان در خانه جدولی بکشند و این دعای فرج را «اللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبورِ السُّرور» در آن بنویسند. بعد نگاه کنند که در این قسمتها برای امام زمان چه کار داریم می کنیم؟ وقتی می گوید:«اَصلِح کُلَّ فاسِد مِن اُمور المُسلِمین= خدایا اصلاح کن هر امرفاسدی را از امور مسلمین»، من برای این کار چه تلاشی دارم می کنم؟ وجود من چه کمکی دارد به حضرت می کند؟ در دعای «فَرِج عَن کُلِّ مَکروب= خدایا غم هر غمزده را برطرف فرما»، چه غمزده­ هایی را من دارم خوشحال می کنم؟ من چه سرمایه ­گذاری برای این کار دارم می کنم؟ خیلی کارها از دستمان برمی آید. خود حضرت فرمود: «شما اگر دستتان را به دست هم بدهید، تمام موانع ظهور من برطرف می شود». همین که مردم دست به دست هم بدهند و هر کس می تواند کمکی بکند، مثل زمان جنگ و مثل هر زمان دیگری، و همه هم ­هدف و هم­جهت و هم­دل شوند، زمینه ی ظهور فراهم می شود. حضرت دوتا ایراد از ما گرفتند که ظهورش هزار و اندی سال عقب افتاده، یکی«بی ­وفایی و بی­ عاطفه ­گی» است که متأسفانه در ما هست. دیگر اینکه می فرماید شما با هم «هم­دل» نیستید و وقت نمی گذارید تا کارهایتان را با هم انجام بدهید. دست به دست هم بدهید. هرکس دنبال این نباشد که دیگری را ضایع و نفی کند. هرکسی  در کار دیگری حسادت می کند. هر کس باید در مقام و حتی در ریاست و در انتخاب ها و در کارهای سیاسی این حرف امام امت را تأیید و به آن عمل کند. امام امت فرمود: اگر مسئولی در جمهوری اسلامی بیشترین خدمت را به مردم بکند و برای رفاه مردم تلاش بکند؛ اما از هدف عظیم انقلاب اسلامی که ایجاد حکومت جهانی امام زمان است غفلت بکند، این شخص با همه خدماتش خائن و خطرساز است. چرا؟ چون جمهوری اسلامی و این مردم، همه مال امام زمان هستند. انقلاب نشده که یک عده­ای به آلاف­ اولوف برسند. هدف این نبود که یک انقلاب بشود و کشوری تأسیس بشود و دوباره یک زندگی عادی تشکیل بشود. ما هنوز وسط راه هستیم. انقلاب و قیام و نهضت هنوز تمام نشده است. ما باید همچنان جهاد را داشته باشیم. این همه کشور دارند در خاورمیانه متلاشی می شوند؛ همه احتیاج دارند، فقر ایدئولوژی دارند، همه الان خلأ ایدئولوژی دارند، کی می خواهد به اینها بفهماند بابا اسیر ایدئولوژیهای باطل نشوید. ما باید فعالیت بکنیم. آن کسی که زبان بلد است، مسئولیت دارد. آن کسی که می تواند وبلاگ بنویسد، سایت بزند، باید به وظایفش عمل کند. آن کسیی که می تواند مقاله بنویسد باید مقاله بنویسند. آن کسی که می تواند کتاب بنویسد باید کتاب بنویسد. آن کسی که می تواند سخنرانی کند، همه باید به وظایف امام زمانی خود عمل کنند.  اگر هیچ کدام از اینها را نمی توانی انجام بدهی، هزینه کن و اینها را نشر بده. به هر حال، همه­ ما در مورد امام زمان(علیه السلام) مسؤول هستیم. گناهان / امام زمان [1] - کتاب مکارم الاخلاق، نویسنده: طبرسی، جلد 1، ص425. [2] - سنن الترمذی : ج 4 ص 557 ح 2314. [3] - الترغیب و الترهیب : 3 / 498 / 5.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9132
زمان انتشار: 23 می 2018
| |
«تکبر» بدترین عذابهای جهنمی را در پی دارد

منازل الاخره، جلسه 36

«تکبر» بدترین عذابهای جهنمی را در پی دارد

یکی از گناهانی که بدترین عذاب های قیامت و جهنم برایش اختصاص داده شده تکبر است. تکبر ممکن است در مقابل خدا و معصومین و یا در مقابل مردم صورت بگیرد.

تکبر در برابر خدا، اهل بیت (علیهم‌السلام) و مردم دارای شاخه ­های مختلف است. مثلا انسان نسبت به حکمی از احکام خداوند تکبر داشته باشد و زیر بار آن نرود. روشن فکر بازی های احمقانه ­ای که بعضی ها دارند، از نمونه های آن است. تکبر از پذیرفتن احکام الهی، برای انسان خواری دنیا و آخرت را خواهد آورد. پیامبر می فرماید:«مَن کانَ فِی قَلبِه مِثقالُ حَبَۀٍ مِن خَردَلٍ مِن کِبر اَکَبَه الله عَلی وَجهِه فِی النّار= اگر کسی در دلش به اندازه دانه خردلی تکبر وجود داشته باشد، چه نسبت به خداوند و چه نسبت به بندگان خدا و چه نسبت به اهل بیت (ع) ، خداوند با رو آن شخص را در آتش خواهد انداخت»(تفسیر البرهان ١ ـ ٢٦٧، وتفسیر الصافی ١ ـ٢٣٧) تکبر از جمله چیزهایی است که انسان باید یکسره در خودش بگردد، بازبینی کند و حتی از دیگران کمک بخواهد تا ببیند در او هست یا نه. مثلا کسی که زودتر از دیگران سلام کردن، برایش سخت است؛ یا به کوچکتر و به زیردست سلام کردن برایش سخت است؛ این یقینا تکبر دارد. از جمله کسانی که تکبر در مقابل آنها عقوبت سختی دارد، والدین است. پس انسان باید خیلی مراقب باشد و اگر بی ­احتیاطی کند، قرن ها در جهنم گرفتار خواهد شد. از آن بالاتر استاد است؛ از آن بالاتر اولیاء خدا و ائمه هستند و از آنها بالاتر خداوند تبارک و تعالی است. هر چقدر کسانی که ما با آنها ارتباط داریم، شأن شان بلندتر باشد، تکبر در مقابل آنها خطرناک تر است. «فخرفروشی» از مظاهر کبر است و بدترین عذاب را در پی دارد فخرفروشی یعنی انسان به وسیله ی چیزی از چیزهایی که دارد، نزد دیگران اظهار بزرگی کند. مثلا در «زیبایی­ اش، مالش، لباسش، هوشش، بچه ­اش، همسرش، خصوصیاتی که همسر و فرزند و بستگانش دارند، محل زندگی ­اش، اتومبیلش، تلفن همراهش، تلویزیونش، وسایل خانه ­اش، سفرهایش، حتی عبادتش» اگر کسی با چیزهایی از این قبیل، به دیگران بخواهد برتری ­جویی بکند، مرتکب گناه بزرگ فخر فروشی شده است. قرآن در این مورد می فرماید: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا= این سرای آخرت (بهشت) است که آن را برای کسانی قرار داده ایم که بر روی زمین اراده ی برتری جویی ندارند» (سوره قصص/83). امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه مذکور فرمود: حتی اگر کسی با بند کفشش هم فخرفروشی کند و بگوید مال من بهتر است، به بهشت راه پیدا نمی کند. گناه خطرناک اسراف، موجب ۳۰۰هزار سال معطلی در قیامت می شود یکی دیگر از گناهانی که خیلی کمرشکن است و علی (علیه السلام) فرمود: اگر کسی این گناه را مرتکب شود 300 هزار سال در جهنم می ماند و بعد از 300 هزار سال نجات پیدا می کند، گناه اسراف است. مقام معظم رهبری فرمودند:«کشور ما کشور مسرفی است؛ ما مردم مسرفی هستیم و زیاد داریم اسراف می کنیم». ما متأسفانه در خورد و خوراک اسراف می کنیم و غذا را خیلی دور می ریزیم. شما فکر کنید میزان برنج هایی که ما فقط بیرون می ریزیم اگر بدهیم به همین چند میلیونی که در سومالی گرسنه هستند، مشکل غذای شان برطرف می شود. در مراسم های مختلف، در ایام محرم و صفر چقدر هزینه ­ها اسراف می شود. بعضی از بانیان مراسم های مختلف نمی دانند پول هایشان را چطور خرج کنند. برای همین است که در پارک ها می بینید ظرف های یکبار مصرفی که یک سوم عذا خورده شده و دو سومش را در خیابان یا روی چمن ها ریخته اند. هزاران مورد اینطوری هست که افراد غذاهایی بیش از حد نیازشان در خانه جمع می کنند، بعد دور می ریزند. خوراکی هایی مثل نان و میوه را بیش از حد نیازشان می خرند و دور می ریزند. می فرماید:« اِعمَلوا وأطیعوا ، لا تَتَّكِلوا ولا تَستَصغِروا عُقوبَةَ اللّه‌ِ عز و جل؛ فَإِنَّ مِنَ المُسرِفینَ مَن لا تَلحَقُهُ شَفاعَتُنا إلّا بَعدَ عَذابِ ثَلاثِمِئَةِ ألفِ سَنَة[1] =  اهل عمل باشید و اطاعت امر خدا را بکنید؛ تکیه بر غیر از عمل و اطاعت خود نکنید؛ عقوبت خدا را کوچک نشمارید؛ شفاعت ما به برخی از مسرفین نمی رسد، مگر بعد از 300 هزار سال». پس امر خدا را اطاعت کنید و در مقابل حق، مقاومت نکنید. تنها به عمل و اطاعت خودتان تکیه کنید، به اینکه ما اهل بیت شفاعت تان می کنیم و نجات تان می دهیم؛ تکیه نکنید. نگویید ما علی داریم؛ ما حسین داریم؛ تکیه به این حرف ها غیر از عمل و اطاعت خودتان نکنید. عقوبت خدا را کوچک نشمارید. یعنی فکر نکنید که بگویید نه بابا، کی ما را جهنم می برد. جهنم چیست؟ جهنم کجاست؟ انسان باید خیلی دقت کند و به خدا پناه ببرد از اسراف که آسیب آن خیلی جدی است. یکی از گناهانی که بسیار خطرناک است، این است که شخص فکر کند بهشتی است و بگوید: من که بهشتی هستم؛ من که وضعم خوب است. اطاعت از شیطان، انسان را گرفتار عذاب می کند یکی از گناهانی که انسان را گرفتار عذاب خدا می کند، اطاعت از شیطان است. شیطان چهار نوع حمله دارد: «حمله از جلو، عقب، راست و چپ». شیطان چند نوع فکر تولید می کند که اینها را در مباحث دشمن­ شناسی، وسوسه و فکر توضیح داده ام. حمله­ های از جلو، وسوسه ­هایی است که در مورد آینده زندگی برای انسان ایجاد می شود. حمله از عقب، وسوسه­ ها و افکاری است که در مورد گذشته انسان است که گفتیم در کدورت ها، شکست ها و گناهان ایجاد می شود. حمله از راست، خطرناک ترین حمله نسبت به حمله های شیطان است. حمله از راست بسیار مرموز و خطرناک است و آن حمله از طریق دین و مقدس­ مآبی است که شخص فکر می کند مقام معنوی بلندی دارد. خودش فکر می کند این از نقات قوت اوست؛ اما گاهی نقاط قوت یک شخص هم ممکن است برای او دردسرساز شود؛ مثل، صورت خوشگل، صدای خوب، تقوا، عبادتش، موفقیت های عبادی، جبهه رفتن، خانواده شهید بودن، آزاده بودن، مبارز بودن، یار نزدیک امام و پیغمبر و کسان دیگر بودن و مقامات، خدمات، سوابق خدمتی­ اش هر نوع کمالی می تواند باشد. بیشتر جهنمی ها و بیشترین کسانی که به اسلام و ائمه در طول سال های گذشته به انقلاب ضربه زدند، خودمان هم داریم می بینیم کسانی هستند که سابقه ­دار هستند؛ کسانی هستند که خوبی هایشان آنها را در مقابل ولایت فقیه و در مقابل نظام و در مقابل انقلاب قرار داده است. سید بودن، روحانی بودن، مرجع تقلید بودن، مجتهد بودن، چیزهایی از این قبیل. شیطان آدم هایی که اهل کمال هستند و با گناه فاصله می گیرند را از طریق کمالات شان روی آنها چنبره می زند. بسیار سخت است یک آدمی که اهل کمال است، بتواند تعادلش را روی صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است حفظ کند. روی این موضوع در بخش شیطان و صور مقدس مفصل توضیح داده ایم که انسان باید دقت کند که اگر از گناه هم فاصله گرفت، خدای نکرده گناه نکردنش او را به جهنم نبرد. برا ی برخی شاید گناه نکردن راحت­تر باشد، یعنی اهل معصیت اگر گناه نکنند و جلوی خودشان را بگیرند که به بهشت بروند، این راحتتر است. اما یک کسی که گناه نکند، ولی ظرفیت کمالاتش را هم نداشته باشد، خیلی خطرناک است. از این رو پیامبر فرمود: اگر گناه هم نکنید من از یک چیزی بالاتر از گناه و بدتر از گناه برای شما می ترسم و آن این است که شما آدم های خوبی شوید و این خوبی ها شما را لوس کند. مثلا وقتی که چشم چنین آدمی به یک گناهکار می افتد، نباید او را کوچک بشمارد و فکر کند که چون الان خودش معصیت نمی کند، پس حتماً از او بهتر است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که گمان می کند حتی از یک نفر هم بهتر است، این آدم، آدم متکبری است. بنابراین، انسان باید خیلی دقت کند در حمله از سمت راست شیطان و افکاری که شیطان به سر ما می اندازد، افکاری مثل حسادت، تکبر، خودبرتربینی و ناامیدی، بخصوص ناامیدی از رحمت خدا، وسوسه ­ها، بیماری وسواس، اینها افکار شیطانی است. خداوند امر کرده که شما نباید شیطان را اطاعت کنید. کسی که در افکار بد و پلید، افکار ناراحت­ کننده، ناامیدکننده از شیطان تبعیت می کند، اهل جهنم است. شیطان خیلی وقتها می خواهد یک فکرهایی را در سر ما ایجاد کند که ما را غمگین بکند. می فرماید:« إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا[2] = چنان نجوایى صرفا از «القائات» شیطان است تا كسانى را كه ایمان آورده‏ اند دلتنگ گرداند». حتی اگر این غم را هم کسی بپذیرد، گناهکار است و نباید انسان بی خود غمگین بشود.گاهی شیطان می خواهد با یک خواب، اعصاب مؤمن را خرد کند، مؤمن باید بداند که این حیله و حقه ی شیطان است. پس فرمود:«وَ مَن یُطِعِ الشَیطانَ یَعصِی الله وَ مَن یَعصی الله یُعَذِبُهُ الله= و هر کس اطاعت شیطان را بکند، حتما معصیت خدا را کرده و هر کس معصیت خدا را بکند، خدا او را عذاب خواهد کرد». بنابراین، ما باید افکار زشت و پلید را بشناسیم. کدامشان حمله از جلو است؟ کدامشان حمله از عقب است؟ کدامشان حمله از راست و کدامشان از چپ است؟ اینها را باید بشناسیم تا اطاعت شیطان را نکنیم. یکی از گناهانی که عذاب دارد پرحرفی است در روایت داریم کسی که فکر می کند حرف هایش جزء عمل هایش نیست: «مَن لَم یَحسِب كَلامَهُ مِن عَمَلِهِ؛ كَثُرَت خَطایاهُ، وحَضَرَ عَذابُهُ[3] = کسی که حساب می کند، حرف هایش جزء عمل هایش نیست، خطاهایش زیاد می شود و عذابش حاضر می شود». آدم های پرحرف دردسرهای دنیایی و آخرتی زیادی دارند. کسی که حرف هایش را جزء عمل هایش حساب نمی کند، یعنی می گوید: حرف است زدیم، این که جدی نبود، همینطوری یک حرفی زدیم و خدا نکند حرف هایش نیش داشته باشد؛ طعنه و کنایه داشته باشد؛ سرزنش داشته باشد؛ تجسس داشته باشد؛ تحقیر در آن باشد؛ در این صورت خیلی خطرناکتر است. چنین شخصی خطا و گناهش زیاد می شود و زود این عذاب به او می رسد. غصه خوردن برای دنیا گناه بزرگی است روایت بعدی غصه خوردن برای دنیاست. این هم از گناهان خیلی بزرگ است. من خیلی وقتها دختر پسرهایی که به مناسبت ازدواجشان خطبه­ شان را می خوانم به آنها می گویم شما همدیگر را دوست داشته باشید، ولی دوست داشتن تان طبیعی نباشد، دنیایی نباشد، آخرتی و ابدی باشد. زن و شوهر باید به اندازه ابدیت همدیگر را دوست داشته باشند؛ نه به اندازه دنیا. علامت اینکه یک زن و شوهر واقعا همدیگر را دوست دارند یا دوتا دوست، دوتا رفیق، یا اعضای یک خانواده واقعاً همدیگر را دوست دارند، این است که به خاطر دنیا اعصاب همدیگر را خرد نکنند. بخاطر دنیا همدیگر را سرزنش نکنند. اگر امر، امر آخرتی باشد که همه باید تسلیمش باشند. انسان باید یکی از چیزهایی که حتما از آن توبه کند، افسوس خوردن برای دنیاست. برای همین خداوند در قرآن علامت ایمان را شادی و آرامش بیان کرده است. مؤمنی که شاد با آرامش نیست و زودرنجی، بداخلاقی، عصبانیت، افسوس، غصه، حرص و جوش دارد و بر سر هر چیزی غر می زند؛ سر هر چیزی نِق می زند؛ سر هر چیزی صدایش را بلند می کند؛ سر هر چیزی حاضر است گریه بکند، این مؤمن نیست، یا ایمانش بسیار ضعیف است. حالا اگر تصادف شده، تمام شد. از خودرو بیرون می آیند و یقه همدیگر را می گیرند و فحش می دهند. تأسف می خورند برای چیزی که گم شده یا چیزی از بین رفته، یا حتی کسی مُرده. در روایت داریم، اگر کسی برای اینها می زند روی زانوی خودش، تمام اجرش را از دست می دهد. مصیبت وقتی آمد و چیزی فوت شد، این معنایش این است که به آخرت رفت و برایت ذخیره شد. خدا آن محبوب تو را برداشت برد و گذاشت برای آخرتت و به بهترین وجه به شما برمی گرداند. پس تا مصیبتی به مؤمن می رسد، باید بگوید: «انا لله و انا الیه راجعون» ما مال خدا هستیم و برمی گردیم پیش خدا». کسی که همه از او حساب می برند. امام صادق (علیه السلام) به کنیزش گفت: بچه را نبر از پله بالا که می افتد و  آسیب می بیند. او هم گوش نکرد. بچه امام صادق یعنی یک امامزاده یعنی یک نسل. بچه امام را برد بالا از دستش افتاد و مُرد. کنیز خیلی ترسید. حرف گوش نکرده بود. امام وقتی آمد، ترس کنیز را دید، خیلی ناراحت شد. امام از اینکه بچه مرده ناراحت نبود، اما از اینکه او ترسیده ناراحت شد. ناراحتی دلسوزانه. بعضی ها خیلی کِیف می کنند که دیگران از آنها بترسند و حساب ببرند. خدا اینطور آدم ها را در قیامت تحقیر می کند و بدترین ترسها را به جان آنها می اندازد. در روایت داریم فرشته ­های بسیار بداخلاق، دژخیم و بی­رحم را بر آنها مسلط می کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار= کسی که برای دنیا گریه کند، داخل جهنم می شود». ما خلیفه خدا و مظهر خدا هستیم. شرافتمان خیلی بالاست؛ پس نباید غصه این چیزها را بخوریم. در روایت داریم وقتی غصه هر چیزی را می خورید، قیمتتان خیلی پایین می آید. جهنمِ سبک شمردن نماز حتمی است یکی از چیزهایی که جهنمش قطعی است، سبک شمردن نماز است. از این رو پیامبر فرمود: نمازتان را سبک مشمارید:« لا تُضَیِّعُوا صَلاتَكُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ حُشِرَ مَعَ قاروُنَ وَ هامانَ وَ كانَ حَقّاً عَلىَ اللَّهِ أَنْ یُدخِلَهُ النَّارَ مَعَ المُنافِقین = نمازتان را تباه مكنید كه هر كس نمازش را تباه كند، با قارون و هامان محشور مى‌شود و سزاوار است كه خداوند او را همراه با منافقان وارد آتش كند. پس واى بر كسى كه بر نمازش و انجام سنّت پیامبرش مواظبت نورزیده است.»(عیون أخبار الرضا علیه السلام: 2/ 31/ 46، صحیفة الإمام الرضا علیه السلام: 152/ 91 كلاهما عن أحمد بن عامر الطائی عن الرضا عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السلام، جامع الأخبار: 186/ 459.) هر کس نمازش را ضایع کند و در اول وقت نخواند و یا بد بخواند و به نمازش توجه نداشته باشد، خدا حق دارد او را با منافقین محشور کند. حال ببینید آنی که نماز نمی خواند چه اوضاع و چه بدبختی دارد؟ «فالوَیلُ لِمَن لَم یُحافِظ عَلی صَلاتِه= وای بر کسی که از نمازش مراقبت نکند». مراقب نمازش نباشد، یعنی اول وقت نخواند و  باکیفیت نخواند. کسی که نمازش را سبک بشمارد 12 نوع عذاب دارد که همه را در بحث نماز گفتیم. «عصبانیت و خشم» گناهی که جهنم در پی دارد در روایت داریم کسی که خشم می کند و خشمش را با خشم خدا فرو می نشاند این اهل نار است. یعنی عصبانی شده ولی وقتی می خواهد خشمش را فروبنشاند، با یک گناه این کار را می کند. مثلا از دست همسرش ناراحت است، یکدفعه به مادرزنش یا پدرزنش فحش می دهد. یعنی حالت عصبانیتش طوریست که تا گناه نکند، وِل نمی کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«ما غَضِبَ اَحدٌ اِلا اَشفی عَلی جَهَنَّم= هیچ کس غضب نمی کند، مگر می رود تا لبه جهنم»0إحیاء علوم الدین " ج 3 / 143 4- "الكافی "ج 2 / 303، كتاب الایمان والكفر، باب الغضب) گفتم هر بار عصبانیت، فشار قبر برای انسان می آورد. خود امام باقر (علیه‌السلام) می فرماید:«اِنَّ الرَجُلَ لِیَغضَبُ فَما یَرضی اَبداً حَتّی یَدخُلَ النّار= بعضی وقتها آدم عصبانی می شود و تا خودش را جهنمی نکند، راضی نمی شود»( الكافی، ج 2، ص 302، «كتاب الإیمان و الكفر»، «باب الغضب»، حدیث 2؛ وسائل الشیعة، ج 15، ص 358، «كتاب الجهاد»، «أبواب جهاد النفس»، باب 53، حدیث 4). طمع و رغبت به دنیا طمع و رغبت به دنیا و دلبستگی به دنیا به معنی زیاده­خواهی در دنیاست. فرمود:«الطَّمَعُ وَالرَّغبَةُ فِی الدُّنیا أصلانِ لِكُلِّ شَرٍّ، وصاحِبُهُما لا یَنجو مِنَ النّارِ إلاّ أن یَتوبَ عَن ذلِكَ[4] = طمع و دنیاخواهى ، ریشه هر بدى هستند، و دارنده آنها از آتش نمى رهد، مگر آن كه از این دو خصلت، توبه كند». کمک نکردن به نیازمند از گناهان خطرناک است یکی دیگر از گناهانی که بسیار خطرناک است این است که نیازمندی به کمک انسان احتیاج داشته باشد و او را کمک نکند. فرمودند: «اَیُّما مُؤمِنٍ مَنَعَ مُؤمِنً شَیئً مِمّا یَحتاجُ اِلَیه وَ هُوَ یَقدِرُ عَلَیهِ مِن عِندِهِ اَو مِن عِندِ غَیرِهِ اَقامَهُ الله یَومَ القِیامَۀِ مُسوَدً وَجهُهُ مُزَرَقَۀً عَیناه مَغلُولَۀً یَداه اِلی عُنُقِهِ فَیُقالُ هَذا الخائِنُ الذّی خانَ الله وَ رَسولَهُ ثُمَّ یُؤمَرُ بِهِ اِلی النّار= اگر کسی توانایی دارد نیاز یک مؤمن را برطرف بکند و نکند؛ یا خودش توانایی کمک دارد و یا می تواند از دیگری کمک بگیرد؛ اما اگر کمک نکند، وز قیامت با چهره ی سیاه و چشم کبود و دست به گردن بسته محشور می شود و گفته می شود که این خائن کسی است که به خدا و رسولش خیانت کرد؛ سپس به جهنم واردش می کنند»(الكافی 2 : 367) کسی که توانایی کمک به شخصی را دارد، اما بخواهد باج گیری کند، امتیاز بخواهد، یا منع بکند از اینکه حق مؤمنی به او برسد یا کمکی می تواند بکند نکند؛ البته باید گفت، یک موقع است خودش نمی تواند. حضرت می فرماید: اگر خودت نمی توانی مسؤلیتت سلب نمی شود. باید بروی به کسی بگویی که توانایی دارد. واسطه باید بیاوری.  بعضی ها برای خدمت کردن به دیگران امتیاز می خواهند، شرط دارند در یک شرایط خاصی این کار را می کنند وگرنه می گویند: به ما چه. کار را زمین می گذارند. خلقیات شان اینطوریست. کار امام زمان را لنگ می گذارند. کار خدا و دین را لنگ می گذارند. اگر کسی بتواند کمک کند و نکند، خداوند روز قیامت او را در حالی محشور می کند که رو سیاه کبود چشم می شود. یعنی چشمش چشم طبیعی نیست، زشت است و دست به گردن بسته محشورش می کنند. سپس اعلام می کنند این شخص به خدا و پیغمبرش خیانت کرده، چون می توانست به مؤمنی کمک بکند و نکرد. گناهان [1] -  معانی الأخبار : ص 288 ح 2 عن الحسن بن علیّ الناصری عن أبیه عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم ‌السلام. [2] - سوره مجادله/10. [3]. الكافی: ج 2 ص 115 ح 15 عن الإمام الصادق علیه السلام، بحار الأنوار: ج 71 ص 304 ح 79. [4] - مصباح الشریعة : ص 185 ، بحار الأنوار : ج 71 ص 349 ح 18 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9102
زمان انتشار: 22 می 2018
| |
اهمیت توجه به حضور ملائکة الله

کفارات گناه جلسه 11، 92/07/25

اهمیت توجه به حضور ملائکة الله

رمز این که فرمودند: هفتمین مورد از کفارات گناه استغفار ملائکه است و هم در بخش دهم فرمودند: افتتاح صحیفه عمل و اختتامش با خیر نیز، جزء کفارات گناه است، به خاطر توجه دادن ما به حضور ملائکه است.

در جلسه قبل گفتیم، انسان صبح که کارش را شروع می کند، فرشتگان الهی نامه عمل او را ثبت می کنند و خوب است که شروعش را با کار خیر آغاز کند و اختتام کارهایش را هم در پایان روز، به خیر خاتمه دهد. وقتی آغاز به خیر و به خوشحالی ملائکه باشد و پایان نیز به خیر و خوشحالی ملائکه باشد، فاصله بین آن خوشحالی که فرشتگان الهی از ما دارند، بخشیده می شود. امام زین العابدین(علیه‌السلام) فرمود:«إنّ المَلَكَ المُوَكَّلَ عَلَى العبـدِ یَكتُبُ فی صَحیفَةِ أعمالِهِ، فَأملُوا بأوَّلِها و آخِرِها خَیراً یُغفَرْ لَكُم ما بَینَ ذلكَ[1] = همانا فرشته ی گماشته بر بنده، پیوسته در نامه اعمال او مى نویسد، پس در آغاز و انجام آن خیر و خوبى را به فرشته املا كنید كه میانه ی آن دو، بر شما بخشوده مى شود». حضرت می فرماید: املاء کننده فرشته گماشته شده است و چه کسی به او می گوید که او می نویسد؟ ما می گوییم و او می نویسد. صبح تا شب هر چه که ما بگوییم او می نویسد. در واقع رفتارها و قولها و افعال ما را املاء می کند. پس خیر و خوبی به او املا کنید. ملائکه خودشان با ما رفاقت و صمیمیت خوبی دارند و ما را دوست دارند که برای ما استغفار می کنند؛ پس ما هم آنها را دوست بداریم. سلام خدا بر همه ملائکۀ الله باد که خداوند در شأنشان فرمود: «عِبَادٌ مُكْرَمُونَ، لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ[2] = بندگان گرامی كه در سخن بر او پیشى نمى‏ گیرند و خود به دستور او كار مى كنند». همچنین فرمود:«یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا[3]= به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏ گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه ایمان آورده‏ اند، طلب آمرزش مى كنند». امام صادق(علیه السلام) فرمود، منظور از مؤمنین شیعیان هستند و قسم خورد:«وَ اللهِ ما أرادَ بِهذا غَیرَکُم= خداوند با این آیه غیر از شما شیعیان را اراده نکرده است». یعنی فرشته­ ها برای شیعیان دائماً در استغفار هستند. ملائکه ­ای که اینگونه هستند؛ وقتی که به ملاقات ما می آیند، چقدر خوب است که ما به گونه ­ای عمل کنیم که اینها در طول روز از ما خوشحال باشند. خود این توجه فوق ­العاده زیباست. زمان هایی که ما در خلوت مان رفتارهای تند و خشن و بدی نسبت به خانواده و اطرافیان یا حتی نسبت به خودمان داریم و فکر می کنیم هیچ کس نیست که ما را ببیند، فرشته ها ما را می بینند. این درحالی است که اگر یک مهمان، حتی یک بچه پیش ما باشد، طور دیگری رفتار می کنیم. اما اگر انسان ایمان به حضور ملائکه داشته باشد و احساس کند، توسط ملائکه مشاهده می شود، رفتارش عوض می شود. حالا اگر کسی تمرینش را بیشتر کند به اینکه ملائکه همراه او هستند و ایمانش را به این حضور افزایش دهد، قدرتش فوق­ العاده زیاد می شود. هر چقدر انسان این حضور غیب را در کنار خودش بیشتر احساس کند، پرهیزش از گناه و حیایش بیشتر می شود. این ها نشانه ی ایمان است. می فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ= همه ی مومنین به خدا و ملائکه اش ایمان دارند». صلوات کفاره ی گناه است مورد یازدهم از کفارات گناه، بحث صلوات بر محمد و آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. بحث صلوات را که ما در کتاب صلوات و هم در سی دی مباحث صلوات به آن پرداخته ایم، عزیزان برای مطالعه بیشتر به آن مراجعه کنند. صلوات اسم اعظم است. اسم آن کتاب را هم گذاشتیم «صلوات ذکر اعظم». صلوات دارایی بسیار باعظمتی است؛ همه­ کاره است؛ به قول امروزی ها آچار فرانسه­ ای است که برای همه کار به درد می خورد. همه گرفتاریها، مشکلات، فشارها، غمها، و مسائلی که در زندگی انسان پیش می آید، چه در مسائل مادی و طبیعی، چه در مسائل معنوی، به وسیله صلوات و به برکت صلوات برطرف می شود. حرکتهایی که انسان می خواهد به سمت آسمان داشته باشد؛ حرکتهای زمینی، حرکتهای آسمانی، طولی، حرکتهای عرضی همه به برکت صلوات تسریع پیدا می کند و موانعش برطرف می شود. در صلوات احترام به اصل اصالت تخصص نهفته است «اصل اصالت تخصص» بند تسبیح همه آیات خداست  هیچ اصلی را در قرآن بعد از توحید، مهمتر تر اصل اصالت تخصص نیست. اگر  تمام 6 هزار آیه قرآن را همچون دانه ­های یک تسبیح در نظر بگیریم، آن بند تسبیحی که همه ی آیات را به هم وصل می کند، اصل اصالت تخصص است. من «اصل اصالت تخصص» را برای تعدادی از اساتید دانشگاه که اصلاً شیعه نبودند و بعضی هایشان هم مسلمان نبودند، توضیح دادم که دینمان بر اساس اصل اصالت تخصص طراحی شده و باید در همه مراحل زندگی، متخصص حرف آخر را بزند. یعنی یا خدا یا معصومی که علمش را از طرف خدا آورده، بدون استثناء همه پذیرفتند. یعنی چه آنهایی که مسلمان نبودند و چه آنهایی که شیعه نبودند. اصل اصالت تخصص به ما می گوید: انسان در برخورد با هر سیستمی، در چهار مرحله ی «تعریف، راه ­اندازی، بهره ­برداری، و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی»، در درجه اول به راهنمایی سازنده ی آن سیستم احتیاج دارد و در درجه دوم به راهنمایی متخصصی که از طرف سازنده ی یک سیستم، نمایندگی مجاز داشته باشد. مثلاً شما یک تلفن همراه دارید، یک تلویزیون، رایانه، اتومبیل و ... دارید، اگر به مشکلی برخورد کنید، در چهار مرحله ی مذکور به بیانگر نیاز دارید. «تعریف» یعنی بیان این که حدود کارآیی این سیستم چیست؟ «راه­ اندازی» یعنی چگونه این سیستم را راه ­اندازی کنیم؟ «بهره ­برداری» یعنی چگونه از آن بهره­ برداری کنیم. این به معنای بهره ­وری نیز هست؛ یعنی بدانیم که بهترین شیوه بهره ­برداری از آن سیستم چیست؟ اگر خراب شد و مشکلی پیش آمد، چگونه مشکلش را حل و سیستم را تعمیر کنیم؟ در همه اینها به خود شرکت سازنده نیاز داریم. اگر دسترسی به شرکت سازنده نداشته باشیم، باید به نمایندگی های مجاز آن شرکت مراجعه کنیم. یعنی نمی شود به جای دیگری برویم. این یک اصل عقلی و فطری است که بر اساس همین اصل، در روز قیامت همه انسانها محاکمه می شوند. یعنی شما که در دنیا با عقل فهمیدید که برای هر کاری باید به متخصص آن مراجعه کرد، مثلا برای اصلاح مو به آرایشگر، برای لباس به خیاط، برای معالجه چشم به چشم پزشک و ... مراجعه کردید، از شما می پرسند در مورد روح خودتان که پیچیده ترین سیستم بود، به چه کسی مراجعه ‌کردید؟ در تعریف خودتان باید برسید به پاسخ این سوالها که «من چه کسی هستم؟ از کجا آمده ام؟ در کجا هستم و به کجا می روم؟ برای چه خلق شده ام و هدف از خلقتم چه بوده؟ چطور باید زندگی کنم؟».  حالا باید بدانیم که «اصل راه­اندازی» یعنی همان بحث قبل و بعد از انعقاد نطفه و مراقبت دوران بارداری و دیگر مسائل آن. «اصل بهره برداری» از زندگی، یعنی بهترین شیوه زندگی کردن و اصل چهارم یعنی «حل مشکلات». در آن طرف از شما می پرسند که «شما که برای هر چیزی به متخصص مراجعه می کردید، در مورد خودتان و اصل وجودتان از چه کسی تقلید می کردید؟ از چه کسی دستور می گرفتید؟ در سبک زندگی تان از چه منبعی استفاده می کردید؟ آیا در آنجا کسی می تواند بگوید من سراغ خدا، قرآن و اهل بیت نرفتم؟ هر کس بگوید من سراغ خدا، قرآن و اهل بیت نرفتم، قطعاً جایش جهنم است. چون خدا می گوید: من سازنده شما بودم، شما از من چه کمکی گرفتید؟ من قرآن را برای راهنمایی شما فرستادم؛ انبیاء و ائمه یعنی متخصصین معصوم را گذاشتم. نمایندگی های مجاز من اینها بودند، شما پیش چه کسی رفتید؟ اهمیت صلوات در این است که شما به وسیله آن، به متخصص معصوم حرمت می گذارید. یعنی تمام درود خدا را برای 14 نفری که متخصصین معصوم هستند و از طرف خدا آمده اند می خواهید. پاره ای از فضایل صلوات صلوات کار کسی است که از خرافات، افکار بیهوده، پوچ، و بی­ارزش نجات پیدا می کند. صلوات یعنی من پیرو کسانی هستم که آنها علمشان را از طرف خدا آورده اند. من با کمتر از معصوم کاری ندارم. الگوی من غیر از معصوم نیست. صلوات سرسپردگی به حزب خداست. صلوات عشق به خانواده آسمانی است. صلوات فریاد و ترانه عاشقانه­ایست که انسانهای عاقل برای خانواده آسمانی شان می خوانند. یک ترانه جاودان و ماندگار که اگر آدم در روز چند بار صلوات نفرستد، دلش پژمرده می شود و دلش می پوسد. صلوات به قدری بلاهای روحی و روانی را برطرف می کند بقدری دردسرهای جسمی و روحی را برطرف می کند که ما اگر چند روز آن را نداشته باشیم، کسالت و افتادگی­ را کاملاً می توانیم احساس کنیم. صلوات به قدری مهم است که گفته شده، سر نماز که داری نماز می خوانی، اسم پیغمبر را شنیدی نماز را قطع کن و صلوات بفرست.داری با خدا حرف میزنی ولی قطعش کن اول درود را بفرست. چرا؟ چون صلوات عین احترام به خداست. صلوات یعنی خدایا من عاشق تو و آن متخصصین معصومی هستم که برای راهنمایی من فرستادی. صلوات از اوج عقلانیت یک شخص ناشی می شود صلوات تمام شکرگذاری به درگاه خداست، یعنی خدایا من از تو خیلی سپاسگزارم که کمتر از معصوم را برای من الگو قرار ندادی. خدایا من از تو تشکر می کنم برای اینکه معصومین را پدر من و مادر من و اصل من قرار دادی. خدایا من از تو تشکر می کنم که روح عاشق من و روح جاودانه من را از این انوار طیبه خلق کردی. خدایا من از تو خیلی سپاسگزارم که عضو این خانواده هستم و این خانواده آسمانی را دارم و متعلق به این شخصیتها هستم. دایره وسیع صلوات همه را در بر می گیرد شخصی صلوات فرستاد، گفت:«اللهم صل علی محمد و أهل بیته». حضرت فرمود: نگو«و أهل بیته». «ضَیَقتَ عَلَینا= تنگ گرفتی بر ما». گفت: چرا؟ فرمود: وقتی می گویی اهل بیت، اهل بیت ما هستیم. گفت: پس چی بگویم؟ امام صادق فرمود: بگو«اللهم صل علی محمد و آل محمد» که خود شما را هم در بر بگیرد. یعنی آل محمد در واقع خود شما هستید. پس شما در واقع وقتی دارید صلوات می فرستید به خودتان صلوات می فرستید. این بزرگترین نعمت الهی است عاشقانه­ ترین چیزی است که انسان فریاد می زند. وقتی اسم پیامبر می آید و کسی صلوات نفرستد، یا صلوات را آهسته بفرستد فرشته­ ها نفرینش می کنند. می گویند: خدا نبخشد تو را که چنین نعمت باعظمتی به تو داده که تو را از این آل قرار داده و تو حتی برای خودت هم حاضر نیستی صدایت را بلند کنی. صلوات یعنی تمام شوریدگی یک انسان در پیوندش با جاودانگی و ابدیت. من به بعضی ها که در صلوات فرستادن کسل هستند، می گویم: اگر بچه­ تان، شوهرتان، زنتان را در یک سالن دعوت کنند و قرار باشد که او را تشویق کنند، مجری می گوید: حالا به افتخار ایشان دست بزنید، همه شاید دست نزنند. ولی کسانی که او را دوست دارند و به او تعلق دارند محکمتر از همه دست می زنند. وقتی اسم پیغمبر می آید، اسم خاندانت را می آورند. از این بدتر آن است که وقتی انسان وارد برزخ می شود، تازه می فهد که چه گوهر گرانقدری دستش بوده و اصلاً از آن استفاده نکرده. وقتی می افتد در آن گرفتاری های برزخ، تاریکی ها و کُتَل ها، دره ­ها، مارها، عقرب ها و اژدهای برزخ را می بیند، تازه متوجه می شود با صلوات می توانسته همه اینها را از بین ببرد. صلوات گناهان را منهدم می کند امام رضا(علیه السلام) چقدر زیبا راجع به صلوات و قدرت صلوات می فرماید:« مَنْ لَمْ یَقْدِرْعَلَى مَا یُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً = اگر کسی قادر نیست کاری را انجام دهد که گناهان قبلی­اش را بتواند بپوشاند، زیاد صلوات بفرستد بر محمد و آل محمد، صلوات به شدت گناهان را منهدم می کند». صلوات گناهان را منهدم می کند، یعنی متلاشی می کند. چرا؟ چون در تجربه و در عمل ثابت شده، وقتی شخص ولایت اهل بیت را می پذیرد، مثل کسی است که در کشتی نشسته به سمت ساحل حرکت می کند. صلوات بر پیامبر و آل انسان را با معصوم همراه می کند. ارتباطش با معصومین حفظ است؛ کلام معصومین را حرمت می گذارد؛ دین آنها را حرمت می گذارد؛ عقائد آنها را حرمت می گذارد؛ تا آنجایی که می تواند به اهل بیت عشق­ ورزی و مهرورزی می کند. تا آنجایی که می تواند در دین آنها کمک می کند و مؤثر است تا آنجایی که می تواند با زنده آنها که ولی عصر(علیه السلام) است ارتباط برقرار می کند. تا آنجایی که می تواند به کمک ولی امر می رود این باعث نجات انسان و نجات انسانهای دیگر می شود. صلوات انسان را وارد کشتی­ای می کند، چون فرمود:« مَثَلُ أهلِ بَیتی کَسَفینَۀِ النُوح مَن رَکِبَها نَجی وَ مَن تَرَکِها غَرِق = مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است که هر کس سوارش شود نجات پیدا می کند و هر کس ترک کند غرق می شود». سختی و تلاطم در زندگی هم شیعیان هم غیر شیعیان است ولی فرق شیعیان این است که سوار بر کشتی هستند. هر چند تلاطم دارد اما این کشتی او را به ساحل می رساند و حتی اگر گناه هم کند در کشتی جریمه­ اش را هم می پردازد. اما در نهایت دارد به ساحل می رسد. دقت کنید پشت باطن صلوات اصل اصالت تخصص خوابیده، یعنی یک اصل عقلانی و مهم. برزخ معلوم می شود قیامت معلوم می شود که صلوات با انسان و جامعه چه کرده و چه خیراتی را نصیب آنها کرده و چه بلاهایی را از آنها دور کرده. اینکه می گویم از اول به بچه ­هایتان را آنها صلوات یاد دهید، بچه ­ها اهل صلوات باشند، ممکن است گناهکار هم باشد، اما سوار کشتی است که به ساحل می رود یا جزایش را در کشتی می بیند یا وقتی به ساحل رسید، تنبیه می شود. اما بالأخره به ساحل می رسد و فرمود کسی که صلوات اهل بیت را ندارد معصومین را ندارد؛ مثل کسی است که در دریا روی یک تکه چوب افتاده به سمت ساحل نمی رود، حتی اگر آدم خوبی هم باشد و گناه هم نکند؛ ولی نجات پیدا نمی کند، حرکتش به سمت ساحل نیست. صلوات حرمت به ائمه و رسیدن به الله را به ارمغان می آورد صلوات یعنی حرمت معصوم را داشتن حرمت اهل بیت را داشتن حرمت خلفای الهی و مظاهر علم الهی را داشتن که انسان را نهایتاً به الله می رساند. معصوم یعنی آن کسی که از خدا غیر از ذات همه چیز را دارد. معصوم خلیفه خداست. خلیفه یعنی مظهر کامل الله و همانطور که در قرآن فرمود مَثَل اعلی، عالی ترین نمونه از الله است. فقط یک چیز را نباید در مورد معصوم گفت که گناه و کفر است. همان که خود حضرت فرمود:« ما الله نیستیم». امام زمان در دعای رجبیه دارد:«لا فَرقَ بَینِکَ وَ بَینَها إلاّ أنَّهُم عِبادُک = بین خدا و معصوم هیچ فرقی وجود ندارد، مگر اینکه معصوم عباد خداست». خدا مخلوقی را خلق کرده که با خودش تفاوتی ندارد. فقط معصوم ذاتش از خودش نیست و الله ذاتش از خودش هست. خدا بینهایت ذاتی است الله ذاتش مال خودش و قائم به خودش است. معصوم و نه هیچ کس دیگر قائم به خودش نیست. معصومین و ما همه ظهورات و وابستگان به الله هستیم.  چه کسی می تواند به معصوم بپیوندند و به معنای حقیقی عاشق معصوم شود ؟ چه کسی می تواند به مقام معرفت معصوم برسد؟ کسی که قدرت پیدا کند؛ قیمت خودش را پیدا کند؛ بعد می فهمد قیمت من کمتر از این نمی تواند باشد. فکر نکنید خدا می خواسته این 14 نفر را عزیزدُردانه بار آورده و به ما گفته اینها خوب هستند به اینها احترام بگذارید اینها را دوست داشته باشید؛ نه ما آنقدر بزرگ هستیم و آنقدر عظمت داریم که کمتر از اینها الگوی ما نمی تواند باشد. لیاقت انسانها آنقدر بزرگ است که نیاز به چنین معصومینی دارند و اگر خدا غیر از این را قرار می داد در حق ما ظلم کرده بود و از ما توقع رشد نمی رفت. زیرا ما با کدام الگوی ناقص می توانیم رشد بکنیم. الان مهم نیست تو ظاهراً داری چه کار می کنی؛ مهم این است که باطناً چه کسی را الگوی خودت قرار می دهی. هر چقدر مربی یک انسان باارزش­تر باشد شاگردها هم به همان اندازه اوج می گیرند این یک اصل است. آخرین و دوازدهمین مکفرات گناه موت است یکی از کفارات گناه وفات و موت است. لحظه وفات لحظه شیرین و باشکوهی است. لحظه ورود به آغوش خانواده آسمانی است که انسان به ملاقات آنها می رود و آنها به استقبال انسان می آیند و وقتی انسان ملحق می شود، آرامش پیدا می کند. یکی از شیرینی های موت همین است که انسان با موت به خانواده خودش وصل می شود. همانطور که لحظه وفات جنین از رحم مادر و تولد او به دنیا لحظه شیرینی است. موت، بازگشت به اصل خود، به معشوق ها و به ریشه خود است.  فرمود:« الموت عُرسُ المؤمن= موت عروسی مؤمن است». عروسی در واقع آن زمانی نیست که با یک جنس مخالف ازدواج می کند. عروسی مؤمن آن زمانی است که موتش می رسد. یعنی دیگر خستگی ها و دردسرها تمام می شود. غصه­ ها، دلشوره ­ها و بالا پایین شدن ها و تنهایی ها به پایان می رسد. لحظه شروع نشاط و شروع شادی و آرامش است. شما نگاه کنید مؤمن از 12 فیلتر مصائب، امراض، غمها، حسنات، حسن خلق، به فریاد مظلوم رسیدن، استغفار ملائکه، کثرت سجود، حج و عمره، آغاز و پایان کار با خیر، صلوات، آخرش هم موت، گذشته؛ مؤمن در تمام مدت عمرش در این 12 فیلتر پاک شده، آمرزیده شده، برای برزخ آماده شده، تازه رحم های زمانی داشته رحم های مکانی داشته رحم استاد را داشته همه اینها انسان را پاک می کند. حالا آمده و رسیده به لحظه باشکوه رفتن. جنین وقتی می خواهد متولد شود، اذیت می شود، گریه می کند، نمی داند قرار است کجا بیاید. به قول یکی از حکما می گفت: اگر جنین بداند که الان دیگر خون نمی خواهد بخورد در آن جای تنگ نیست. الان وارد جایی می شود که آدم های زیادی منتظر قدوم این بچه هستند. تحویلش می گیرند. قرار است یک هفت سالی در این خانه سلطنت کند. او نمی داند قرار است کجا بیاید در عالمی بیاید که بینهایت بزرگتر از رحم مادرش است. متوجه نیست فقط درد و فشار را اول احساس می کند. وقتی به دنیا متولد می شود،‌ او را می شویند و پتویی دورش می پیچند. در آغوش مادر آرام می گیرد. مادرانی هم منتظر ما هستند. چنین مهربانی هایی منتظر ما هستند که وقتی ما از فشار دنیا نجات پیدا می کنیم، تحویل مان بگیرند یک آبی به سر و صورتمان بزنند چه لحظه قشنگی است. اول خانواده آسمانی، ملائکۀ الله و قبل از همه خود خدای تبارک و تعالی خدای مهربان انسان با آنها روبه ­رو می شود چقدر موت زیباست. پیغمبر می فرماید:«المُوتُ کَفارَۀٌ لِذُنُوبِ المُؤمنین= موت کفاره گناهان مؤمنین است». یعنی وقتی با این فشار از این دنیا منتقل می شود، همه آن شیرینی های گناهان را خدا با این تلخی موت از او می گیرد و پاک، آرام در آغوش خداوند تبارک و تعالی می رود. صلوات/موت/ملائکه     [1] -  بحار الأنوار : 5/329/25. [2] - سوره انبیاء/26 و 27. [3] - سوره غافر/7.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9101
زمان انتشار: 22 می 2018
| | | | | |
با گناه چگونه برخورد کنیم!

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 61؛ 97/02/27

با گناه چگونه برخورد کنیم!

وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به ما یاد می‌دهد که شما وقتی گناه و آلودگی پیدا کردی، چطور با آن برخورد کنی. هر گناهی باشد، فرق نمی‌کند؛ فحشای ظاهری باشد یا فحشای باطنی. مسیر قانونی‌اش برای اصلاح و آشتی با خدا باید درست طی شود.

بحث‌مان در شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ» به راه‌های رسیدن به رحمت از نگاه امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) اختصاص داشت. آنچه گفته شد؛ اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) معدن رحمت هستند و برای دریافت رحمت‌های ویژه، راه‌های خاصی دارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در فرمایش زیبای‌‌شان می فرمایند: «رَحِمَ الله امرءً عَبداً اقتَرفَ فَاعتَرَفَ، وَ وَجِلَ فَعَمِلَ، وَ حاذَرَ فَبادَرَ= رحمت خدا بر آن بنده‌اى كه گناه كرد و اعتراف كرد و ترسید و به عمل روى آورد و برحذر شد و [به كار نیك] شتافت». ما معصوم نیستیم و مرتکب گناهان کبیره و صغیره می‌شویم. زمین خوردن سر راه ماست. گاهی این زمین خوردن‌ها ناشی از هوسبازی و زیاده‌خواهی خودمان است. گاهی هم از سر غفلت و گاهی هم جهالت. مواردی هم وجود دارد که به خاطر خودشیفتگی‌ها، خود را بری دانستن، سرزنش کردن دیگران گرفتار آلودگی و گناه می‌شویم. گاهی هم ابتلاء و آزمایش است. بالأخره این آلودگی سر راه همه ما قرار دارد. نکته‌ی که وجود دارد و بسیار مهمتر، «برخورد با گناه» است. گاهی شیطان ما را به گناه وادار می‌کند، امّا در برخورد با گناه بیشتر ما را به گناه می‌اندازد، یعنی خطایی را به ما تحمیل می‌کند و بعد ده‌ها خطا از این راه به ما تحمیل می‌شود. وقتی بدانیم با گناه باید چگونه رفتار کنیم، آن را به نفع خود تمام ‌کرده و به ضرر شیطان؛ یعنی بلایی سر شیطان می‌آورد که شیطان می‌گوید: ای کاش او را وادار به گناه نمی‌کردم، ای کاش آلوده‌اش‌ نمی‌کردم. او با گناهش بیشتر به خدا نزدیک شد و این گناه را علیه من تمام کرد و به نفع خودش. پس این مهم است که ما بلد باشیم با گناه چگونه رفتار کنیم. مثلاً زمانی که انسان مریض می‌شود باید بداند که چکار کند. بعضی افراد که مریض می‌شود نمی‌دانند با بیماری‌شان چکار باید کنند. لذا گرفتاریهای زیادی برایش ایجاد می‌شود. پس این مهم است که ما بدانیم اگر گناه کردیم چکار باید بکنیم و چگونه با خودمان برخورد کنیم.  چند نکته وجود دارد که ما باید اینها را بدانیم. اول اینکه ما نمی‌گوییم بشر جائزالخطاست. چون «جائزالخطاست» یعنی مجاز است که اشتباه کند، بلکه باید گفت: «بشر ممکن‌الخطاست»، یعنی امکان دارد که اشتباه کند. مثل بدن که مریض می‌شود. هیچ کس نمی‌گوید: چرا مریض شدیم؛ چون مریضی یک امر طبیعی است. خطا و گناه هم تعجبی ندارد. به هر حال پیش می‌آید، ولی این را باید بفهمیم که شیطان نباید ما را گول بزند و با وسوسه‌هایش ما را از مسیر اصلی دور کند. دوم اینکه؛ در کنار شیطان، ما نفس لوامه (ملامت‌گر) داریم که به آن «وجدان» هم می‌گویند، که انسان را بعد از ارتکاب گناه سرزنش کرده. شیطان با ملامت گری راه آشتی انسان با خدا را می بندد فرق است بین ملامت شیطان با ملامت نفس. ملامت‌ نفس یعنی اگر دچار گناه شدی، انسان همت می‌کند آن را جبران کند. مثل برخورد منطقی با یک بیماری. مثلاً اگر حق‌الله‌ی برعهده دارد، باید قضایش را به جا بیاورد. اگر حق‌الناس دارد باید مسیر سخت راضی کردن آن کسی که در حقش ظلم کرده را طی کند. این سر جایش ولی با آرامش و خونسردی با امید باید به سمت جبران برود. ملامت شیطان اینطور نیست. شیطان ملامت می‌کند ولی نمی‌گذارد با خدا آشتی کنی، راه توبه را می‌بندد به انحاء مختلف. مثلاً شیطان به انسان می‌گوید: من خجالت می‌کشم با این گناه با خدا دیگر حرف بزنم، یا اینکه می‌گوید: بعد از این همه گناه پررویی است به سمت خدا برگردی و از این جور حرف‌ها به انسان می زند و انسان را ملامت می‌کند تا انسان بعد از گناه کردن راه توبه به رویش بسته شود، امّا نفس لوامه و وجدان انسان این چنین نیست، بلکه نفس لوامه با ملامت و سرزنش کردن می‌خواهد ما را زودتر با خدا آشتی دهد و ما را اصلاح کند تا زود توبه کنیم. به محض ارتکاب گناه توبه فوری کنید قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ[1]= و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند». به محض این‌که انسان مرتکب گناهی شد باید سریع و زود توبه کند. بنابراین، در این ملامت شدن انسان باید متوجه و بیدار باشد که این ملامت و سرزنش از ناحیه شیطان است یا ناحیه وجدان و نفس لوامه. وقتی انسان مرتکب گناه می‌شود باید سریع توبه کند و در مقابل کار بد خود در برابر خدا عذرخواه باشد و از خدا معذرت بخواهد، نه اینکه با اینکه گناه کرده به جای معذرت در مقابل خدا پرویی کند و خودشیفتگی هم داشته باشد که این خیلی خطرناک است. مثلا از کسی گناهی سر زده و این فرد اهل نماز شب هم هست، اما در برابر گناهش عذرخواه نیست، بلکه با اینکه گناه کرده به نماز شبش خود شیفته است و با نماز شبش پررویی هم می‌کند که من نماز شب خوان هستم، چنین فردی جهنمی است. انسان باید انکسار و اخبات داشته باشد و گرنه هر کاری کنید به جهنم نزدیک‌تر هستید، تنها چیزی که انسان را از لبه پرتگاه جهنم کنار می‌آورد و ایمنی می‌دهد این است که در او اعتراف و اخبات باشد و از کردار بد خود پشیمان و عذرخواه باشد. باید بدبختی را در خود ببیند و به هیچ‌وجه در ذهنش خطور نکند که از یک نفر هم او بهتر است. اما اگر انسان چنین نباشد باعث می‌شود با بی‌حیایی، با پررویی، با غفلت و غرور سقوط کند. اخبات به معنی ترس در دل انسان است، که باعث می شود انسان را از جهنم کمی کنار بکشد و اگر این اخبات را نداشته باشد ممکن است انسان در جهنم بیفتد. پس راه سعادت این است که وقتی با گناه روبرو می‌شوید، زود توبه کنید و برای اینکه مسیر خوب انجام بشود، انسان باید انکسار را داشته باشد. چگونه با ارتکاب گناه مشمول رحمت خدا واقع شویم؟ حضرت در ابتدای فرمایش‌شان فرمودند: «رَحِمَ الله امرءً عَبداً اقتَرفَ فَاعتَرَفَ= رحمت خدا بر آن بنده‌اى كه گناه كرد و اعتراف كرد». خدا رحمت ویژه دارد برای کسانی که گناه می‌کنند ولی بلد هستند با گناهشان درست برخورد ‌کنند، یعنی آن رحمت و نگاه خاص و ویژه برای کسی که گناه هم می‌کند، وجود دارد. اگر گناه کردی با گناهت هم می‌توانی دل خدا را به دست بیاوری. آن هم با «فَاعتَرَفَ» نه اینکه پیش بندگان خدا اعتراف کنی. به هیچ وجه حق نداری راجع به گذشته‌ات با کسی صحبت کنی یا اعتراف کنی. فقط پیش خدا اعتراف کن. بگو: خدایا اشتباه کردم، اعتراف می‌کنم که گناه کردم این خوب است، امّا کسی که با اینکه گناه کرده ولی در برابر خدا پرویی هم می‌کند، این فرد تودهنی محکم و سختی در زندگی خواهد خورد و روز به روز قساوت قلبش بیشتر می شود، مزه غیب، خدا، آسمان و معنویت در ذائقه‌اش کمتر می‌شود تا جایی که دیگر از نماز و معنویت خوشش نمی‌آید، از ماه رمضان و سحر بدش می‌آید. کلاً حیات انسانی اش را از دست می‌دهد و میلش به گناه و معصیت بیشتر می‌شود، اما در مقابل کسی که زود بعد از گناه به عجزش نزد خدا اعتراف می‌کند خدا هم زود به دادش می‌رسد. پس نگاه کنید رحمت ویژه فقط برای اولیاء خدا نیست. شما اگر یک موقعی لغزیدی آن را به نفع خودت و به ضرر شیطان تمامش کن. از انجام گناه بترسید و جبران کنید «وَ وَجِلَ فَعَمِلَ= بترسد و عمل را از پیش بگیرد». در وسوسه‌های شیطان  شما از عمل، توبه و آشتی دور می‌شوید. ولی وقتی که نفس لوامه ملامت می‌کند به عمل نزدیک می‌شوید. برای انجام گناه دو کار انجام بدید. اول اینکه؛ دو رکعت نماز بخوانید و طلب استغفار کنید. دوم؛ انجام یک کار تنبیهی که نفس‌ خوشش نیاید. مثل روزه گرفتن، صدقه زیاد دادن. این تنبیه در از بین رفتن آثار گناه فوق العاده تاثیرگذار و معجزه می‌کند. «وَ وَجِلَ»، یعنی وقتی با گناه برخورد کردی، سریع جبران کن. آدمی که از گناه نمی‌ترسد و با پررویی و بی‌حیایی گناه می‌کند، اولین اثرش این است که خدا با او قهر می‌کند. آن هم قهر خاص نه قهر عام. یعنی خدا عشقش، لذت عبادت و ذکر، خلوت، مهمانی‌های خاص، سحر و شب را از او می‌گیرد. «وَجِلَ» یعنی وقتی گناه کردی ترس در وجودت بیافتد. پررویی و بی‌حیایی نکنی. از خودت سوال کن که چرا حسادت کردم؟ چرا الان زودرنج بودم؟ چرا الان نسبت به پدر و مادرم گردن کلفتی کردم؟ چرا این حرف را به همسرم زدم؟ چرا دلش را شکستم؟ چرا به بچه‌ام این حرف را زدم؟ «فَعَمِلَ= و عمل را از پیش بگیرد»، یعنی اگر حق‌الناسی به گردن دارید، جبران کنید. از گناهی توبه کند یا با عمل خیر جبران کند. «وَ حاذَرَ= برحذر باشد»، یعنی مواظب باشی عمل اشتباهات را تکرار نکنی. از انجام گناه برحذر باشد. نه اینکه انجام بدهی بعد استغفار کند دوباره همان چیزی که داشته را حفظ کنی. مثلا تو که می‌دانی در این شغلت به جهنم می‌روی و آلوده می‌شوی، پس چرا تغییرش نمی‌دهی. یکی از واجبات الهی که ترکش گناه کبیره است، «هجرت» است. هجرت از هر چیزی مثلاً اگر تو در رشته‌ای هستی و این رشته تو را به جهنم و آلودگی می‌کشاند، رهایش کنی. «فَبادَرَ= و [به كار نیك] شتافت»، یعنی وقتی این اعمال را انجام دادید حالا به سمت کارهای خوب و خیر شتاب کنید و همه عقب‌افتادگی‌ها را جبران ‌کنید تا مشمول رحمت خداوند شوید.   جامعه کبیره/رحمت ویژه [1] . سوره آل عمران/آیه 135.

صوت

1 - با گناه چگونه برخورد کنیم!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9093
زمان انتشار: 19 می 2018
| | | | | |
قدر انسان به اندازه مقام اهل بیت (علیهم‌السلام) است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 60؛ 97/02/20

قدر انسان به اندازه مقام اهل بیت (علیهم‌السلام) است

قدر انسان و لیاقت او رسیدن به مقام «حی قیوم لایموت» و خلیفه اللهی است. اگر کسی به قدر و ارزش وجود خودش معرفت (باور شخصی) پیدا کند، بالاترین رحمت‌های ویژه را از خدا دریافت می کند، یعنی آنجایی که تو بفهمی حد تو از حد جماد، گیاه، حیوان و فرشته بالاتر است، از محدودیت نجات پیدا می‌کنی.

امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) راهکاری را می فرمایند که هر کس آن را رعایت کند، تمام درهای رحمت به رویش باز می‌شود و مثل شاه‌کلیدی است که صدها قفل را باز می‌کند. می فرماید: «رَحِمَ الله امرَءً عَرَفَ قَدرَهُ وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ= خدا رحمت كند كسى را كه قدر و اندازه خود را بشناسد و از حدّ خویش تجاوز نكند». «معرفت» همان «علم» نیست. گفتیم خداوند تبارک و تعالی همه چیز را ریاضی خلق کرده و برای هر چیزی اندازه قرار داده: «قَدْ جَعَلَ الله لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً[1]= به راستى که خدا براى هر چیزى اندازه‏ اى مقرر كرده است»، «أَحْصى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً[2]= به شماره هر چیز در عالم به خوبی آگاه است»، «إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ= ما هر چه آفریدیم به اندازه آفریدیم».  مهمترین شب سال، شب اندازه ها است. اندازه همه چیز اعم از جمادات، گیاهان، حیوانات، فرشته‌ها و انسان و هر اتفاقی که قرار است در همه مراحل خلقت، یعنی نزولات جمادی، گیاهی، حیوانی، مجرد و عقلانی و فوق عقلانی اتفاق بیفتد، همه در شب قدر مشخص می شود. ما اساساً نمی‌توانیم از ساختار ریاضی عالم خلقت خارج بشویم؛ یعنی شما به هیچ وجه نمی‌توانید از قدر فرار کنید. چون در یک عالم صددرصد ریاضی زندگی می‌کنید. عالمی که اصطلاحاً به آن «عالم مقدور» می‌گویند، یعنی عالم اندازه‌گیری. انسان هم یک قدر و ریاضیاتی دارد. انسان قدرش جمادی نیست، هر چند که کمالات جمادی را دارد. قدر و ارزشش گیاهی نیست، هر چند که کمالات گیاهی دارد. قدرش حیوانیت نیست، هر چند که کمالات حیوانی دارد. هر چند از این کمالات سطح پایین می‌توان به عنوان یک امر نورانی استفاده کرد که خیلی هم خوب است؛ چون با آنها می‌توانیم آخرت را بسازیم. پس کمال است و نورانی؛ اما نورانیتش جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی است. اما قدر انسان، قدر انسانی است، یعنی لیاقت او رسیدن به مقام «حی قیوم لایموت» و خلیفة اللهی است. یعنی لیاقتش به این است که وقتی وارد آخرت شد، خداوند به او بگوید: «من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی القیوم الذی لایموت= از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد، به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد». یعنی لیاقت او مقام اهل بیتی است. «أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود= مرا به مقام محمود برساند». لیاقتش هم درجه شدن با مادرمان فاطمه زهرا است. لیاقت رفتن به بهشتی که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین ابدی و جاودانه است و نیز لیاقت قرب الی الله که بهشت ویژه خداوند است که بالاتر از همه بهشت‌هاست که بهشت قرب نام دارد.    شناخت قدر و دریافت رحمت الهی این که حضرت می فرماید: «خدا رحمت کند کسی را که قدر خودش را بداند»، یعنی اگر کسی به قدر خودش عرفان (باور شخصی) پیدا کند، می تواند بالاترین رحمت‌های ویژه را از خدا دریافت کند؛ یعنی آنجایی که تو بفهمی حدت از حد جماد، گیاه، حیوان و فرشته بالاتر است، از محدودیت نجات پیدا می‌کنی. چون در تمام این چهار مرحله محدودیت وجود دارد. از اینها که رد بشوی، به فوق عقل یا فوق تجرد می‌رسی. عالمی که حد و اندازه ندارد و بیشترین رحمت را انسان می تواند دریافت کند. برای همین هم قرآن در سوره توبه آیه 24 می‌گوید که آدم‌هایی که معشوق اصلی‌شان «الله، اهل بیت و جهاد» نیست، فاسق‌اند.  فاسق یعنی عمل کردنِ غیرطبیعی؛ یعنی گرفتار معشوق های محدود شدن. انسان به بزرگی معشوق هایش بزرگ می‌شود و قیمت پیدا می‌کند. چون قیمت هر انسانی آرزوها، دغدغه‌ها، آرمان‌ها و معشوق‌های او است. پس اگر کسی سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا» را بر همه ابعاد وجودی‌اش حاکم کند و در رأس همه معشوق‌های زندگی‌اش قرار بدهد، شاد، آرام و موفق است و از معشوق‌های طبیعی‌اش هم خیر می‌بیند. حتی در زندگی زناشویی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌اش هم خیر می‌بیند. «از حد خودت خارج نشو» تا مورد رحمت الهی قرار گیری حضرت می فرمایند: «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ= و از حدّ خویش تجاوز نكند»؛ یعنی از حد خودش پا فراتر نگذارد. حد خودش را بشناسد که مسیرش کجاست، انتخابی انجام ندهد که از مسیر اصلی منحرف بشود. یعنی وقتی انسان یک معشوق جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی را به «خدا، اهل بیت و جهاد» ترجیح بدهد، نه خیر دنیا را می‌بیند، و نه خیر آخرت را. «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ» یعنی خیلی مراقب باش از حق خودت تجاوز نکنی. پس وقتی حسود می‌شوی، یعنی از حد خودت بیرون زدی. «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ» یعنی عددی را که خدا به تو می‌دهد، از آن عدد تجاوز نکن. مثلا اگر نجس شدی با آب کُر یکبار یا با آب قلیل دو بار بشوی. بیشتر از این اهمیت نده که بیماری وسواس می افتی؛ بعضی افراد شروع به فتوا دادن و دلیل‌تراشی می کنند و این دلیل ها اصلاً اهمیتی ندارند. «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ» یعنی شک و تردید نکنی، وسواسی نشوی، بدبین نباشی، خودشیفته نباشی. محال است یک نفر خودشناسی داشته باشد، اما خودش را بهتر و برتر از دیگران بداند. آدمی که خودش را بهتر از کسی می‌داند، او آدم بی‌ادب، جسور و گستاخی است. «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ» یعنی تو بتوانی در صراط مستقیم به بهشت بروی و به جهنم نیفتی. چه کسی از حد خودش خارج نمی‌شود؟ کسی که خودش را فراموش نکند. «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ» یعنی اگر مرد خانه هستی، اضافه‌تر از حد شرعی از زنت توقع نداشته باشی که او باید فلان کار را انجام بدهد. چون این نوعی ظلم است. زن هم بداند بیش از حد از شوهرش نباید توقع داشته باشد و نخواهد خارج از وظائفش در استخدام او باشد و حرمتش را داشته باشد. پس باید قانون الهی را بشناسیم و از آن تجاوز نکنیم. «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ» یعنی حواست باشد غیبت بچه دو ساله‌ات را هم نمی‌توانی بکنی. چون بچه شخصیت دارد؛ یعنی نمی‌توانی به گیاهی که در خانه‌ات وجود دارد، ضربه بزنی. چون گیاه شخصیت دارد؛ یعنی نروی به خاطر لذت خودت یک پرنده را بگیری و در خانه‌‌ات اسیر کنی. یعنی قیمت و حد خودت را بشناس و پایت را از گلیم‌ات درازتر نکن؛ توقع نداشته باش همه خادم تو باشند. چون وقتی که از حد خودت تجاوز کنی، باطنت زشت می‌شود و فرشته‌ها تو را می‌بینند و از تو فرار می‌کنند؛در نتیجه رنگ شادی و آرامش را نخواهی دید. نتیجه کلام آنکه «وَ لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ» یعنی همه حدودها و ریاضیات در شریعت (رساله)، طریقت (اخلاق و استاد اخلاق و مربی) و حقیقت (برطرف کردن شبهات زیر نظر استاد و مربی عقائد) را خوب یاد گرفتن و تخصصی زندگی کردن. اینها باعث می‌شود همه رحمت‌های خدا به انسان سرازیر شود.   جامعه کبیره/رحمت [1] . سوره طلاق/آیه 3. [2] . سوره جن/آیه 28.

صوت

1 - قدر انسان به اندازه مقام اهل بیت (علیهم‌السلام) است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9092
زمان انتشار: 19 می 2018
| | | | | |
چگونه مورد رحمت ویژه اهل بیت قرار بگیریم؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 59؛ 97/2/20

چگونه مورد رحمت ویژه اهل بیت قرار بگیریم؟

اگر  کسی می‌خواهد مورد رحمت ویژه ی اهل بیت علیهم‌السلام قرار بگیرد، باید یک سلسله قواعد و فرمول هایی را رعایت کند. اولین شرطش این است که انسان ارادۀ ویژه شدن داشته باشد. سپس باید عملش را درست کند و احسن عمل داشته باشد، در کار اقتصادی و کسب درآمد، ازدواج و تشکیل خانواده، تربیت فرزند و... در همه ی اینها و بخصوص در ارتباط با امام زمانش خوب عمل کند. نشود که 50 سال از عمرش بگذرد، بعد امام زمان به او بگوید تو در پرونده ات مدام برای من نکبت و گناه و فساد فرستادی؛ دائماً در زندگی ات من را اذیت کردی و اصلاً کمکم نکردی.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره به این فقره رسید که اهل بیت (علیهم السّلام) معدن رحمت هستند.گفتیم که تا کسی خودش نخواهد قرب ویژه داشته باشد، ویژه نمی‌شود. این مسئله در هر کاری جاری است. به عنوان مثال، اگر بخواهید در کمالات جمادی، آدم خاصی بشوید، باید برایش سرمایه‌گذاری خاصی بکنید. در کمالات گیاهی، حیوانی و عقلی و علمی نیز همین گونه است. ما کسانی را داشته ایم که از 40 سالگی به بعد تصمیم گرفتند که دانشمند بشوند. شروع به درس خواندن کردند تا این که یک استاد برجسته و قوی شدند؛ یا به درجات علمی رسیدند؛ چون همت کردند. در بخش فوق عقلانی و انسانی هم همینطور است. کسی که بخواهد در آسمان، خاص و ویژه باشد، باید برای ویژه شدن، برنامه‌ریزی کند. اکنون به بعضی دستورالعمل های ویژه شدن و مورد رحمت خاص قرار گرفتن، اشاره می کنم. «اهل نظر یا اهل عمل بودن»، کدامیک انسان را به مقصد می رساند؟ برای ویژه شدن، معمولاً مردم دو راه را انتخاب می‌کنند. گاهی راه های عملی را انتخاب می‌کنند، گاهی هم راه های نظری و معرفتی را بر می گزینند. مثلاً کسی در بخش جمادی، یک فداکاری مالی خیلی بزرگی را برای خدا انجام می‌دهد و یک دفعه اوج می‌گیرد.گاهی کسی یک فداکاری در بخش گیاهی یا حیوانی انجام می‌دهد. گاهی هم در بخش علمی کسی فداکاری می‌کند و اوج می‌گیرد، اما افرادی هم هستند که با فکر و اندیشه و بالا بردن سطح معرفتشان اوج می‌گیرند و بالا می‌روند. امام جواد (علیه السّلام) فرمودند: «اَلقَصدُ اِلَی اللهُ تَعالی بِالقُلُوبِ اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمالِ= حرکت فکری به سوی خدای تعالی با قلب، رساتر از آن است که با اعمال، بدن و اعضا و جوارح را به زحمت بیندازی». یعنی کسی زودتر می‌رسد که فکرش را به زحمت می‌اندازد؛ یعنی آدم هایی که حوصله گوش کردن یا مطالعه کردن را دارند و فکر می‌کنند، اگر 40 سال گناه و معصیت هم داشته باشند، با کسب معرفت می توانند 40 سال گناه را جبران ‌کنند. این برتر از کسی است که گناه نکرده، ولی بدون اندیشه و فکر کردن، فقط بدنش را 40 سال به عبادت واداشته است. می‌خواهم بگویم که محصول فکر، بسیار قویتر و موثرتر از عمل صرف است. «آمادگی برای مرگ» و «عمل خوب»، مؤلفه های کسب رحمت ویژه هستند امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) فرمودند: «رَحِمَ اللهُ امرَأً بادَرَ الأجَلَ و أحسَنَ العَمَلَ لِدارِ إقامَتِهِ و مَحَلِّ كَرامَتِهِ= رحمت خدا بر آن كس كه پیش از فرا رسیدن اجل، براى سراىِ ماندن و جایگاهِ كرامتِ خود، كار نیك فراهم آورد». حضرت امیر که دریای رحمت الهی هستند، به ما یاد می‌دهند که چطور باید مورد رحمت قرار بگیریم. می فرمایند: «بادَرَ الأجَلَ»، یعنی انسان جلوتر از مرگش و قبل از اینکه مرگ به سراغش بیاید، باید عمل کند و به سراغ مرگ برود و خودش را برای این لحظه باشکوه آماده کند. هیچ لحظه‌ای برای زندگی انسان باشکوه تر از لحظه وفات یک مؤمن نیست. قشنگ‌تر از آن، مرحله بعدش که خیلی جذاب است. ما در بحث «آینده نگری» گفتیم که دو آینده در پیش رو داریم: یک آینده موقت که عمر دنیاست و نمی‌دانیم چقدر طول می‌کشد؛ و یک آینده ابدی و جاودانه داریم. حال چگونه برنامه ریزی کنیم که برای هر دو آینده‌ آماده باشیم؟ حضرت مجتبی (علیه السّلام) در این خصوص می فرمایند: «کُنْ لِدُنْیَاكَ كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَداً وَ کُنْ لاِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً= برای دنیای خودت آنگونه کار کن که گویا همیشه زنده خواهی بود و برای آخرتت آنچنان باش که گویی فردا خواهی مرد». پس دو جور باید برنامه‌ریزی کنی: یک برنامه‌ریزی دنیایی که انگار همیشه در دنیا هستی؛ و یکی هم برنامه ریزی برای ابدیت که انگار فردا نیستی. باید برنامه‌ریزی ضعیفی نباشد، خوب برنامه‌ریزی کن، ناامیدی نباش، ترس نداشته باش، آینده را تاریک نبین. چون هیچ وقت برای هیچ کاری دیر نیست؛ پس برای آخرتت کاملا آماده باش. یعنی طوری زندگی کن که اگر مُردی، جا در جا وارد بهشت بشوی و بشیر و مبشر بالای سرت بیایند؛ اهل بیت همه بالای سرت بیایند و تو را به بهشت ببرند. برای پیشی گرفتن، در عمل چه کار کنیم؟ حضرت راهکارش را می‌فرماید: «و أحسَنَ العَمَلَ لِدارِ إقامَتِهِ= عمل نیکو انجام بده برای سرای آخرت»؛ یعنی کردار و عمل خوب انجام بده و از اعمال زشت و بد که مورد رضای الهی نیست، پرهیز کن برای خانه و اقامت جاودانه ات. اگر کسی این مسئله را خوب بفهمد که وقتی با مسائل و مشکلات دنیا روبرو شد، بگوید: «این نیز بگذرد» و به آن دل ندهد، کینه و عقده نکند، غصه نخورد و خودش را با آن درگیر نکند و حواسش باشد که اینها همه می‌گذرند، مثل ده ها، صدها و هزاران مورد که گذشت، او همیشه شاد و آرام خواهد بود. توجه به «دار اقامت» یعنی هیچ چیزی برای انسان نمی‌ماند؛ نه همسر، نه فرزندان، نه مال و نه هیچ چیز دیگر. انسان هر پیوندی را با هر چیزی یا هر کسی شروع کند، مثل زنگ زدن یک آهن است. شما یک در نو و جدید برای خانه تان می‌خرید؛ همین که آن را در چهارچوب گذاشتی، شروع به زنگ زدن می کند و اگر چوبی باشد، به سمت پوسیدن می‌رود. یک بچه هم که به دنیا می‌آید، با بزرگ شدنش به سمت پیر شدن می‌رود. عمر دنیا هم سریع می‌گذرد. امام زمان نزدیکترین خویش ماست. او پدر و امام ماست. دیگر ما از اهل بیت و ایشان نزدیکتر به خودمان نداریم. پس سعی کنید برای امام زمانتان مایه شادی، آرامش و خیر و برکت باشید تا مشمول دعا و رحمت آنها شوید. «لِدارِ إِقامَتِهِ» این دار اقامت خیلی شیرین است. چون خانه ماندگاری تو است. وقتی انسان تجربه رفتن به دار اقامت را داشته باشد، مثل آدم های خوبی که به کما رفتند و برگشتند، می بینی که دیگر دوست نداشتند که به دنیا برگردند. انسان هم وقتی وارد دار اقامت می‌شود، به قدری به او خوش می‌گذرد که از هیچ کس یادی نمی‌کند. در آن جا چهارده معصوم، امامزاده‌ها، انبیاء، صدیقین و شهدا هستند و همه را می بیند. «و مَحَلِّ كَرامَتِهِ= و محل گرامی شدنش»، یعنی دار اقامت محلی است که به انسان خیلی احترام می‌گذارند، مورد کرامت قرار می‌گیرد. حالا مگر آدم باید برود آنجا آن را ببیند تا باور کند؟ هر عاقلی می داند که وقتی رفتی دیگر راه بازگشت نیست. از همین جا باید بفهمیم که با امیرالمؤمنین در دنیا مورد اکرام هستیم؛ با چهارده معصوم و امامزادگان مورد اکرام هستیم. با توفیق نماز مورد اکرام هستیم. این که بدون نوبت خدا به ما اذن داده که هر وقت خواستیم با او حرف بزنیم توفیق بزرگی است. یکی از مظاهر عظیم کرامت الهی، دعای توسل است که واقعاً ما قدرش را نمی‌دانیم و نمی توانیم از آن استفاده کنیم. این کرامت بزرگی است که انسان در دنیا می تواند با چهارده معصوم درد دل کند و حرفهایش را بزند و همه نیازهایش را با آنها در میان بگذارد. اما متاسفانه برخی افراد با داشتن آنها افسرده و غصه دار هستند. محل اقامت و کرامت جایی است که اهل بیت علیهم‌السلام با شادی، مهربانی، رأفت و رحمت منتظر تو هستند. آنجا کسی منتظر ما نیست که ما را عذاب یا توبیخ کند. این عذاب و توبیخ را ما با خودمان از اینجا می‌بریم. آنجا تماماً رحمت و مهربانی است. نتیجه آنکه بنا بر فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) کسی که رحمت ویژه خدا را می‌خواهد،  باید: 1ـ برای مرگ آماده باشد، 2ـ عملش را اصلاح کند و برای خانه ماندگاری و دار کرامت خود، به تناسب آنجا سبک زندگیش را درست کند. جامعه کبیره/ویژه شدن/رحمت  

صوت

1 - چگونه مورد رحمت ویژه اهل بیت قرار بگیریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9082
زمان انتشار: 17 می 2018
| |
«اعمال خیر» گناهان را پاک می کند

کفارات گناه، جلسه 10، 92/07/18

«اعمال خیر» گناهان را پاک می کند

در روایت داریم وقتی که سرعنوان نامه­ ی اعمال انسان که فرشته ها می نویسند، عمل خیر باشد و آخرش هم خیر باشد. وسط نامه اگر گناهی هم باشد، خداوند انسان را می آمرزد.

این که برای ملائکۀ الله بد استقبال و بد بدرقه نباشیم، مطلب مهمی است. یعنی وقتی که می آیند، با معصیت و گناه ما روبرو نشوند و وقتی هم که می روند، ما را در حال معصیت ترک نکنند. می دانیم که همواره دو فرشته شبانه روز همراه ما هستند و اعمال ما را ثبت می کنند. اولین برخوردی که ما با آنها داریم، خیلی مهم است. چون آنها مهمانان ما هستند و خیلی بد است که ما فکر کنیم چون آنها را نمی بینیم پس هر کاری که دلمان خواست انجام دهیم. مهمتر این که وقتی آنها نزد ما می آیند، ما را در حال انجام کار بد و معصیت نبینند. به خصوص این مراقبت برای انسان لازم است که هنگام اذان یا قبل از اذان با این فرشتگان الهی سلام و احوال پرسی کند و به آنها درود و صلوات بفرستند و شروع نامه اعمال شخص با خیرات باشد. شب و اذان مغرب که اینها می خواهند بروند، خیلی خوب است که انسان با دعا و ثنا و تحیت آنها را بدرقه کند و آخرین چیزی که برای ما می نویسند، عبادت باشد. خداوند به فرشته ­ها و نوع پیوندی که از انسان می آورند، خیلی حرمت می گذارد. صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عامل بعدی برای پاک کردن گناهان، صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. موت، پاک کننده گناهان است آخرین مورد که دوازدهمین عامل و پاک کننده گناهان است، موت است. یعنی فشار و سختی که هنگام مرگ و انتقال بر انسان عارض می شود، باعث پاک کردن گناهان می شود. این دین چقدر برای انسان حرمت قائل است که از زمانی که به دنیا می آید تا زمان مرگ، مدام در همه حالتها خداوند با رحمت رحمانی و رحیمی خود، دائماً در حال پاک کردن بنده ­اش است. اما آن چیزی که خیلی مهم است، نگاه ما در زندگی به این عوامل دوازده ­گانه است. نگاه به حیات دنیاست؛ یعنی ما به دنیا چگونه نگاه می کنیم؟ با این عوامل دوازده ­گانه، دنیا بسیار مهمتر و تعیین­ کننده­ تر از آخرت است. دنیا علت آخرت است. همیشه علت تاثیرگذارتر از معلول است و آخرت معلول دنیاست. 12 فیلتر برای گناهان در دارالسلام حقیقی خداوند در دنیا با 12 فیلتری که گذاشته، ما را سالم می کند. دارالسلام حقیقی دنیاست. در همین جا سالم­ سازی شروع می شود و بعد با این سالم­ سازی، تو سالم و پاک وارد برزخ می شوی. اگر قرار بود خدا هیچ نوع سختی به ما وارد نکند و پاک شدن ما برای آخرت بماند، خیلی خطرناک بود. اگر انسان این موضوع را خوب بفهمد، در دنیا نظام زندگی خود را درست تنظیم می ‌کند. در انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش های فکری دقت می کند. «اَلدُنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ= دنیا مزرعه آخرت است». گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رحم مادر با دنیاست. رحم قویتر از دنیاست، چون می تواند بدنسازی کند. هر چیزی که در 5 بخش «سلامت، زیبایی، هوش، دین و اخلاق» در دنیا نصیب ما می شود، در دوران رحمی پایه گذاری می شود. پس همیشه علت، قویتر، مهمتر و تعیین ­کننده­ تر از معلول است. پس دنیا علت آخرت است. یعنی ما در آخرت، میوه ی عمل مان در دنیا را می چینیم. داده ­های دنیا می شود وضعیت آخرتی، ابدی و جاودانه ما. بنابراین اگر کسی دنیایش خراب باشد آخرتش هم خراب است. در قرآن قاعده ای هست که می گوید:«وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمى= کسی که در دنیا کور است، در آخرت هم کور است». کسی که در دنیا بخش اصلی وجودش و هدف خلقتش را نبیند و نداند که از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می رود؛ در آخرت هم کور متولد می شود. سلامت آخرت در گرو سالم سازی در دنیاست اگر کسی سلامت آخرت را می خواهد، در دنیا برای سالم ­سازی خودش سرمایه ­گذاری کند. یعنی باید سالم باشد تا بتواند به دنای بعدی سالم متولد شود. مگر الان شرط تولد سالم از رحم مادر به دنیا سلامت نیست؟ وقتی می گوییم جنین باید سالم به دنیا بیاید، یعنی منطبق با شرائط زیستی دنیا باشد. وقتی وارد برزخ می شویم، برزخ ما را می سنجد، در بخش انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار اگر ناسالم نباشیم، در ردیف بیماران قرار می گیریم و تازه مصیبت شروع می شود. زیرا گفتیم یک جنین وقتی متولد می شود، بسته به سه عامل«تعداد بیماری، نوع بیماری و شدت بیماری» باید رنج درمان تحمل کند. شخصی که با خودش از دنیا بیماری برده، و در برزخ بیمار متولد شده، بسته به همان سه عاملی که گفتیم، باید در جهنم برود و رنج درمان و سالم سازی را تحمل کند. این جهنم دائمی نیست، بلکه بیمارستان بهشت است. خداوند جلوی بهشت فیلتری به اسم جهنم گذاشته تا بندگان سالم شده و وارد بهشت شوند؛ زیرا بهشت خانه سلامتی است. در بهشت فرد مریض و ناسالم را راه نمی دهند، این امر اعتباری نیست که به شخص بگویند تو مریضی پس نیا؛ بلکه اساساً شخص مریض نمی تواند از بهشت بهره برداری کند. همانطور که یک فرد سالم در دنیا دردی ندارد، به محض این که مریض شود، دنیا به او درد می دهد و به او علامت می دهد که تو سالم نیستی. از داشتن غم و مصیبت و مشکلات ناراحت نباش اگر داشتن غم و غصه و مصیبت ناراضی نباش که همه ی اینها پاک­ کننده هستند. همه برای تو بهشت اضافه می کنند. پس برای چی ناراحت هستی و با خدا درگیری؟ چرا حسرت زندگی دیگران را می خوری؟ کسی باید حسرت بخورد که این مشکلات را ندارد. وقتی کسی این مشکلات را ندارد، یعنی کفاراتش برای آخرتش مانده. اما اگر کسی مشکل دارد، باید خوشحال باشد و خدا را شکر کند که خدا با او کار دارد و گناهانش را نگذاشته برای آخرت. علی (علیه‌السلام) فرمودند:«إذا رأیتَ ربَّكَ یُوالی علَیكَ البلاءَ فاشْكُرْهُ[1] = هرگاه دیدى پروردگارت بلا از پى بلا بر تو نازل مى كند، سپاسگزار او باش ». هر که در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند. یعنی خدا دارد من را پاک می کند و گناهانم را برای آخرت نگذاشته و این خیلی خوب و مبارک است. بگذاریم خدا برای ما انتخاب کند. پس دیگر ما چه ناراحتی داریم؟ دنیا به این قشنگی؛ دنیا به این خوبی؛ چرا ما اینقدر با این دنیا درگیر می شویم. کسی که دنیای غمگینی دارد؛ دنیای مضطرب پر از حسادت، بدبینی، بدجنسی، زودرنجی، افسردگی، حساسیت، غصه و تحقیر دارد، چگونه می تواند وارد بهشت شود؟ برای خیلی ها فقط زندگی کردن مهم است. یعنی فقط مهم است که شوهر گیرش بیاید، اما اگر این شوهر او را جهنم ببرد عیبی ندارد. فقط برایش مهم است زن بگیرد، اگر این زن او را جهنم ببرد، برایش مهم نیست. برایش مهم است شغل گیر بیاورد، اما در این شغل به چه لجن­ زاری می افتد، اصلاً برایش مهم نیست. این که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می رود، برایش مهم نیست، از حیثیت اصلی خودش غافل است. یعنی به هیچ وجه خودشناسی ندارد. آدمی که سبک و از سر جهل تصمیم ­گیری می کند، هر کاری شیطان بخواهد با او می کند. زندگی دنیا باید بر مبنای سلامت باشد ما باید به سمت سالم ­سازی زندگی مان پیش برویم. این مهم نیست که چطوری می خواهیم زندگی کنیم؛ اما باید اصل و مبنا را بر سلامت قرار دهیم. پس وقتی به من یک شغل چشمک ­زن پیشنهاد می کنند، سراغش نمی روم. اول نگاه می کنم که آیا در آن سلامت هست یا نه. پیغمبری به خدا گفت: خدایا من می خواهم فلان درجه را بگیرم. فرمود: باید موانعش را طی بکنی. گفت: حاضرم طی کنم. فرمود: پس برو با فلان دختر ازدواج کن. ازدواج با آن دختر تو را به قرب من می رساند. چرا؟ چون آن دختر یک دختر بسیار بداخلاق و بدجنس است و اگر بلد باشی با بداخلاقی ها و بدجنسی های او چگونه رفتار کنی، تو را بالا می کشاند. پیامبر فرمود:«أعدى عَدوِّكَ نَفسُكَ الَّتی بَینَ جَنبَیكَ [2]= دشمن ترین دشمن تو، نفسى است كه میان دو پهلویت قرار دارد». یعنی دشمن تو خواسته ­های پایینی توست. زیرا کشش های پایینی، دائماً «خود حقیقی» ما را به پایین می کشند و نمی گذارند ما رشد کنیم. بنابراین، به هیچ وجه نباید برای چیزهایی حرمت قائل باشیم که اگر بخواهی احترامش را رعایت کنی خودت بی ­احترام می شوی. پادشاهی بود که دستور داده بود که هر کس به محض ورود به شهر باید به قبری که در ورودی شهر قرار داشت، برود و سجده کند. مسلمانی وارد آن شهر شد و چون مسلمان ها فقط برای خدا سجده می کنند و سجده بر غیر خدا در فرهنگ مسلمانها جایز نیست، او بر قبر مذکور سجده نکرد. او را پیش پادشاه بردند و گفتند: چرا سجده نکردی؟ گفت: من فقط به خدا سجده می کنم. گفتند: گردنش را بزنید. قبل از این که گردنش را بزنند، پرسیدند آیا خواسته‌ای داری؟ او گفت: بله دارم، آیا اجابت می کنید؟ پادشاه گفت: بله هر کس از ما خواسته ­ای بخواهد رد نمی کنیم، تا حالا نشده هیچ کس از من خواسته ­ای بخواهد، حتی موقع مردنش و من اجابت نکنم؟ مسلمان گفت: من خواسته ­ام این است که سه بار با این چوب به گردن شما بزنم. پادشاه با تعجب گفت: یعنی چه؟ چه می گویی؟ وزیر گفت: قربان خوب نیست نپذیرید، شما قول داده اید. آبرویتان جلوی این همه آدم می‌رود. چاره ­ای نیست، قبول کنید. پادشاه قبول کرد و چوبی به آن مسلمان دادند. این شخص با چوب محکم به گردن پادشاه زد به طوری که پادشاه بی هوش بر زمین افتاد. اطرافیان پادشاه او را به هوش آوردند. مسلمان خواست ضربه دوم و بعد سوم را بزند که پادشاه گفت: تو از دومی و سومی صرف نظر کن؛ ما هم از کشتن تو می گذریم. او گفت: نه قربان من می خواهم بمیرم و اجازه بدهید به دو خواسته دیگرم برسم. پادشاه دید اگر ضربه دوم را بزند، بی تردید او زودتر از آن شخص مسلمان از دنیا خواهد رفت. آن مسلمان هم می دانست دارد چه کار می کند، کشته شدن خود را بهتر از بدعتی می دید که آن پادشاه گذارده بود. پادشاه هر چه اصرار می کرد که از کشتن تو گذشتم، تو هم از خواسته هایت بگذر، او زیر بار نمی رفت. تا اینکه پادشاه مجبور شد، دستور داد آن قبر را خراب کنند. با این کار آن فرد مسلمان گفت: من از خواسته هایم گذشتم. آن شخص مسلمان هم جان خودش را نجات داد و هم آن بدعت را از بین برد. ما هم چنین حکایتی داریم که گاهی در خانه بتهایی برای خود ساخته‌ایم و چیزهایی را واجب کرده ایم که رسیدن به آن مساوی با جهنم است. مثلاً می گوید: من حتماً باید فلان لباس را بپوشم؛ حتماً باید فلان جا خانه داشته باشم؛ حتماً باید با فلان کس ازدواج کنم و ... . اما اگر قرار است، روز به ­روز بر رغبتم به الله، خانواده آسمانی، بهشت و به درجات آخرتی اضافه نشود، هر نوع پیروزی داشته باشم شکست است. به خاطر این که ما دائماً دچار سختگیری های زیاد هستیم، نمی توانیم از زندگی لذت ببریم. پس هر تصمیمی می خواهی بگیری، اول ببینی اگر شادت نمی کند و آرامش ندارد، جلو نرو. اگر مسافرت است، اول بهشتیش کن، بعد برو. خرید است، اول بهشتیش کن بعد برو؛ مثلاً سفر مشهد می روند، صدها گناه در این مسیر می کنند. حال داری می روی وسط سفر تلخی و ناراحتی هم بود، آدم باید صبور باشد و حوصله داشته باشد. اصلاً این سفر یک خودش یک امتحان است. یعنی خدا فقط آنجاهایی فیض می دهد که تو عصبانی نشوی و زودرنجی نداشته باشی و شاد باشی؛ حتی اگر به عبادت هم نرسیدی مهم نیست. خدا به تو فیض و برکت خواهد داد. صلوات/ موت /غم وغصه [1] - غرر الحكم : 4083 ، 4082. [2] - تنبیه الخواطر : 1/259.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9078
زمان انتشار: 15 می 2018
| |
غم و شادی هر انسانی در گرو تعلقات اوست

سلسله مباحث جامعه پزشکی؛ جلسه 31؛ 97/01/31

غم و شادی هر انسانی در گرو تعلقات اوست

درجات و قیمت یک انسان، به شادی و غم های او بستگی دارد. ما معمولا نسبت به وصال و فراق و تعلقات و معشوق هایمان شاد یا غمگین می‌شویم. ارزش ما بسته به این است که کدام کمال بر نفس ما حاکمیت داشته باشد و ما تحت کدام یک از کمالات درجه‌بندی می‌شویم.

 

اگر شخصیت جمادی داشته باشیم، شادی و غم ما براساس وصال یا فراق های جمادی مان خواهد بود. مثل خریدن یا از دست دادن خانه، اتومبیل، پول که تمام شخصیت برخی با اینها دگرگون می‌شود. پس حب و بغضها و غم و شادی هایمان در اینجا براساس وجدانها و فقدان های جمادی است.  گاهی بعضی از افراد، جنبه‌های گیاهی دارند. مثلا با یک غذای خوب شاد و شنگول می شوند. ولی اگر غذایش  تغییر کند، شخصیتش به هم می‌ریزد و عصبانی می‌شود. یا مثلا در موضوع سلامتی، اگر مریض باشد، غم زده، بداخلاق و ناشکر است و نمی‌تواند ارتباط درستی با دیگران برقرار کند. اما وقتی که سالم است، بانشاط و خوش اخلاق است.  بعضی ها نوع شادی و غم هایشان حیوانی است. مثلاً اگر ازدواج کند و خانواده داشته باشد، شنگول و شاد است. اما اگر کسی را از دست بدهد یا طلاقی اتفاق بیفتد یا اصلاً ازدواج نکرده باشد، می‌بینید که هر نوع شادی دیگر هم که به او پمپاژ کنید، افسرده است. بعضی ها هم غم و شادی‌شان جنبه فرشته‌ای‌شان است. او اختراع و اکتشاف می‌کند و اگر با کتاب و با اساتید و کتابخانه باشد، خیلی شاد و شنگول و عالی است، اما اگر از آنها دور بشود، افسرده می‌شود. بعضی ها غم و شادی‌شان براساس جنبه «فوق عقلانی»‌شان است، یعنی با لذت و شادی، جنبه‌های انسانی و فوق عقلانی‌شان شاد می‌شود. اگر هم در این بخشها فقدانی باشد، غصه می‌خورند. به چنین افرادی، انسان می‌گویند. پس بطور کلی ما غم‌ و شادی های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» داریم. چرا با امکانات دنیایی شاد نیستیم؟  چرا آدم‌هایی ثروت دنیا را دارند، شاد نیستند؟ چون آن جنبه انسانی‌شان غم و شادی‌های حقیقی را می‌طلبد و آن جنبه فوق عقلانی‌اش نیاز داشت تا به معشوقش برسد، اما چون نرسیده، احساس ناکامی می‌کند. بر فرض مثال، در تولد امام حسین (علیه‌السلام) کسانی به معنای واقعی شاد می‌شوند و انبساط دارند؛ چون دوست دارند جنبه انسانی شان حاکمیت داشته باشد. چون شادی برای امام حسین یا برای امام سجاد و اینکه ما ابوالفضل (علیهم‌السلام) را داریم، یک شادی انسانی است. اگر از آن لذت نمی برید و شاد نیستید، گرفتار غم های چهار بخش طبیعی خواهید شد و کسی با جنبه معشوق اصلی‌اش نمی‌تواند این کار را کند. ما منسوب به انوار طیبه اهل بیت هستیم و از آن‌ها هم خلق شده ایم؛ یعنی محمد و آل محمد پدر و مادر همه آدمها هستند. نور اهل بیت در همه آدم‌ها اعم از مؤمن و کافر هست. همه جنس‌شان از آنهاست. پس چرا نمی‌توانید از آن لذت ببرید و با آن شاد باشید؛ آن هم یک شادی که بتوانید با آن غم های طبیعی تان را فراموش کنید! پیامبر اکرم (صی الله علیه و آله) فرمود: «مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار= هر کس برای دنیا غصه بخورد، جهنمی است». پس اگر کسی بخواهد غصه نخورد، باید شادی داشته باشد که آن شادی بر همه غصه‌هایش غلبه داشته باشد، یعنی آدم یک دلخوشی می‌خواهد که نفسش خالی نشود. نفس همیشه احتیاج به معشوق، شادی و دلخوشی دارد. وقتی شادی و دلخوشی هایش را از آن بگیرید، شخص افسرده و پژمرده است. نه اینکه ندارد، بلکه شادی های جاودان و ماندگار دارد؛ اما چرا او الان افسرده است؟ چون عامل شادی جاودان را نمی‌شناسد؛ یا اگر هم بشناسد، نمی‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. پس نمی‌تواند از آن لذت ببرد. شادی حقیقی یعنی من می‌توانم با خانواده آسمانی‌ حرف بزنم و با آنها ارتباط و رفت و آمد داشته باشم و با آنها محشور بشوم. حیات دل انسان در پیوند اهل بیت(علیهم‌السلام) است حیات همه موجودات به روح بستگی دارد. امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «اللَّهُ.... وَ هُوَ حَیاةُ کُلِّ شَیء= الله حیات کل شیء است»، یعنی خدا حیاتش را به واسطه خودش، به موجودات می‌دهد. یعنی آن چیزی را که حیات بقیه موجودات را تعیین می‌کند، حقیقت می‌گویند. بعضی از بزرگان به آن حقیقت آب می‌گویند. قرآن می فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ= هر چیزی با آب زنده است»، یعنی حیات همه موجودات آب است. اگر این آب را بردارید، هیچ حیاتی وجود ندارد و اصلاً حیات معنادار نخواهد بود. برای هر بخش وجودی شما حقیقتی وجود دارد. مثلا آب بخش عقلانی شما «علم» است. برای همین کسانی که مثلا در خواب می‌بینند به آنها شیر می‌دهند، یعنی معرفت و علم‌شان زیاد می‌شود؛ اما آب بخش فوق عقلانی، محمد و آل محمد (علیهم السلام) است. پس اهل بیت حقیقت حیات هر موجودی هستند و ما با حقیقت اهل بیت زنده هستیم و حیات بخش انسانی ما آنها هستند. در جامعه کبیره این گونه به امام خطاب می‌کنیم: «وَ عَناصِرَ الأبرار= شما عنصرهای ابرار هستید». هر چقدر عناصر غنی‌تر و بیشتر باشد، شخصیت انسانی هم بانشاط‌تر، غنی‌تر، شادتر و وسیع‌تر می‌شود.  وقتی می‌گوییم: امروز تولد امام حسین، امام سجاد یا حضرت ابوالفضل است، یعنی سه عنصر قدرتمند اما عنصر حسین خیلی قوی است. عناصر هم جای همدیگر را نمی‌گیرند؛ البته بعضی هایشان کلیدی‌تر هستند. اگر بعضی هایشان نباشند به مشکل برمی خوریم. عنصر اهل بیت شخصیتهای آدم هستند. هر شخصیتی که از عناصر انسانی بیشتر غنی می‌شود، به اصل خودش نزدیکتر و شبیه‌تر می‌شود تا پُر بشود. اهل بیت(علیهم‌السلام)  مظاهر عینی اسماء حسنای الهی هستند در روایتی آمده است: «نَحْنُ و الله الاْسْماءُ الحسنى= سوگند به خدا که اسماء حسنی ما اهل بیت هستیم»، یعنی همه کمالات خدا ماییم و در ما ظهور دارد. برای همین است که شما وقتی که جوشن کبیر می‌خوانید به آن اسماء تقید پیدا می‌کنید. در واقع شبیه اهل بیت می‌شوید. امام حسین (علیه السلام) خودش یک دریا اسم است. کربلا را که می‌شکافیم، می‌بینیم که چقدر اسم در کربلا تجلی کرده؛ کرامت، عفت، حیا، عشق، ادب، مهربانی، بزرگواری، بخشش، همه پر از اسم است. هیچ جا مثل عاشورا ندارید که این همه اسم ظهور کند. اگر بخش فوق عقلانی ما فعال بشود، مثل یک بدن فعالی می شود که زود می‌فهمد چه چیزی کم دارد و فورا عکس‌العمل نشان می‌دهد. در بخش انسانی هم اگر کسی که کمبود پیغمبر یا امیرالمؤمنین یا حضرت زهرا یا امام حسین (علیهم السلام) را داشته باشد، نشان می‌دهد و اگر کسی احساس کمبود نکرد، نشانه ی این است که خطر تهدیدش می‌کند. هر چند الان خودش متوجه نیست؛اما این چیزی است که شما باید در وجود خودت بیابی به عنوان ثروت اصلی شخصیتت. وقتی یافتی حالا  دنبال تأمینش می‌روی. اگر کسی اهل بیت و امام حسین را داشت، محال است حسود و بد اخلاق و بی‌عاطفه و زودرنج و فضول باشد. محال است غیبت را بکند یا با زبانش کسی را آزار بدهد. حس اینکه خدا امام حسین را به من داده، حس زیبا و لذت بخشی است.   غم و شادی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9075
زمان انتشار: 15 می 2018
| |
اثر سجده زیاد و سجده طولانی در پاک کردن گناهان

کفارات گناه، جلسه 9؛ 92/07/18

اثر سجده زیاد و سجده طولانی در پاک کردن گناهان

هفت مورد از کفارات گناه عبارت بود از مطلق مصائب، غم ها، بیماری ها، حسنات، خوش ­اخلاقی، فریادرسی به ستمدیدگان و نیازمندان و استغفار ملائکه. هشتمین مورد «کثرة السجود=زیادی سجده» است؛ یعنی سجده زیاد و طولانی که در پاک شدن گناهان فوق­ العاده اثرگذار است.

پیامبر فرمود:« پشت های خودتان را که از گناه انباشته شده، بوسیله کثرت سجده و طول سجده سبک کنید». امام صادق(علیه السلام) می فرماید:«جاءَ رَجُلٌ اِلی رَسولِ الله(ص) فَقالَ یا رَسولَ الله کَثُرَت ذُنوبی وَ ضَعُفَ عَمَلی فَقالَ رَسولَ الله اَکثِرِ السُجود فَاِنَّهُ یَحُطُ الذُنوبَ کَما تَحُطُ الریحُ وَرَقَ الشَجَر = مردی آمد خدمت پیغمبر و گفت: آقا من گناهانم زیاد است و عملم هم خیلی ضعیف است. حضرت فرمود: زیاد سجده کن. سجده گناهان را می ریزد، همانطور که باد برگ درختان را می ریزد». این که گفته می شود زیاد سجده کنید، یک موقع منظور تکرار دفعات است. یک موقع هم منظور از زیاد سجده کردن این است که انسان سجده ­اش را طول بدهد، بخصوص در نمازهای مستحبی. طول دادن نماز، رکوع، سجده و قنوت در نمازهای مستحبی، هر کدام که بیشتر طول بکشد، به پاکی انسان بیشتر کمک می کند. خوب است انسان دست از عجله بردارد و با نماز جدی برخورد کند. قرآن تاکید زیادی روی نماز دارد:«وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ[1] = و به راستى این [نماز] گران است، مگر بر فروتنان». نماز سنگین است، مگر برای کسانی که خودسازی کرده باشند. اساساً اگر علامت اینکه بخواهیم بدانیم یک نفر در نظام خودسازی خودش آدم موفقی بوده یانه، از آینه نمازش معلوم می شود؛  از کیفیت نماز یک نفر می شود فهمید که این چه جریانی را طی کرده که به اینجا رسیده؛ از کیفیت نماز و نوع ذکرها و حس و حالی که کسی سر نماز دارد؛ و از برخوردی که موقع نماز دارد، معلوم می شود که این شخص چقدر دارایی دارد. چون لحظه نماز برای انسان مثل لحظه مرگ می ماند. در روایت داریم، پیغمبر می فرماید: وقتی می خواهید نماز بخوانید مثل کسی که دارد خداحافظی می کند و می میرد نماز بخوانید. برای اینکه انسان وقتی می میرد، اولین کسی که با او ملاقات می کند، خداوند تبارک و تعالی است. انسان در نهایت از همه کسانی که در زندگی دارد و دوست شان دارد جدا می شود و به آغوش خداوند و به ملاقات و زیارت خداوند می شتابد. انسان عاقل این را می فهمد که هیچ چیز برایش نمی ماند و او هم برای چیزی نمی ماند. در روایت درباره روانشناسی جاهل گفته اند که وقتی انسان به یک چیزی که برایش نمی ماند و خودش هم برای او نمی ماند خیلی می پردازد، این علامت جهالت اوست. انسان عاقل روی چیزی سرمایه ­گذاری می کند که  جاودانه و ماندگار است و برای انسان می ماند و انسان هم برای او می ماند که در رأسش خداوند تبارک و تعالی و بعدش خانواده آسمانی ماست. پس آدمی که معلوم است جدی است و رشد حقیقی دارد از نحوه نمازش مشخص می شود. آدم در نماز های واجب خیلی نمی تواند ابراز احساسات کند. چون غالباً نمازهای واجب به جماعت است و درست و اصلش هم همین است که به جماعت باشد. اگر به جماعت هم نتواند بخواند، در منزل هم چون معمولاً همسر، فرزندان، پدر و مادر، رفقا و دوستان هستند، انسان برای جلوگیری از ریا و نفوذ شیطان، معمولاً آن احساسات عمیق خود را نمی تواند در نماز های واجب در مقابل خدا ظاهر کند. ولی در نماز های مستحب اینطور نیست. در خلوت ها و در شب و سحر و موقعی که کسی پیش او نیست؛ موقعی که کسی نظاره ­گر او نیست، وقتی که به هم آغوشی با خداوند و سخن گفتن با خداوند می رود، آنجا این محذوریت ها را ندارد. آنجا رکوع و سجودش فوق­ العاده زیباست. سجده، یعنی سرت روی پای خداست وقتی حضرت می فرماید: سجده یعنی تو سرت را روی پای خدا می گذاری، باید ببینیم ما واقعاً سرمان را روی پای خدا می گذاریم؟ اصلا باید دقت کنیم که چقدر دوست داریم سرمان روی پای خدا باشد. متاسفانه، اکثر اوقات سجده های ما عین بی­ادبی است. شخص سجده می کند و پنج ثانیه بیشتر نمی شود که سرش را  بلند می کند. خیلی عجله دارد که زودتر از خدا فرار کند؛ به رکوع می رود و عجله دارد که از رکوع بلند شود. قنوت می گیرد و اصلاً نمی فهمد چه می گوید و کوتاه ترین دعا را انتخاب می کند؛ تازه اگر معنایش را بفهمد. این نشان می دهد که شخص هنوز بالغ نشده  و بلوغ انسانی پیدا نکرده و با خدا حرفی ندارد. سجده را زیاد سخت نکنیم. راحت بعد از نماز سرت را به سجده بگذار، حتماً هم دنبال جملات عربی نگرد، با همین زبان فارسی با خدا حرف بزن. خداوند همه زبانها را می داند، اختراع انواع زبان ها هم کار خداوند است. با زبانی که خودت می فهمی و با زبانی که می دانی راحتتر می توانی با خدا حرف بزنی، حرف بزن. چه در سجده، چه در رکوع، قنوت یا وقتی نمازت تمام شد، بنشین برای تعقیبات و به حرف زدن با خدا مشغول باش. وقتی حضرت می گوید در سجده سرت روی پای خداست. یعنی وقتی سجده کردی، حواست باشد و بدان که خدا دست انداخته سرت را کشانده و روی پای خودش گذاشته. پس دست خدا را پس نزنید. خدا دوست دارد سر تو روی پایش بماند؛ پس نگهش دار. خودش سرت را گذاشته روی پای خودش، برای چی سرت را به این زودی بلند می کنی؟ کجا می خواهی بروی؟ این شیطان است که درست همان موقع می آید و می گوید، درس داری؛ امتحان داری؛ تو را به این کارها چه. پیغمبر می فرماید، آدمی که گناه زیاد دارد؛ الان هم خیلی عُرضه ندارد کار زیادی بکند، در یک دستور دقیق و ریاضی می گوید برو به سجده و سرت را بگذار روی پای خدا. همین که سرت رسید روی پای خدا، انگار همه این گذشته ننگ ­آور و غلط تو پاک شده است. سجده هر چقدر طول بکشد، این گناهان بیشترمی ریزند. بعد از آن می بینی سرت را که از سجده بلند کردی، انگار دیگر اصلاً چیزی از گناه نمانده، چیزی از آتش برای تو نمانده و پاک پاک هستی. تاسف دارد که کسی این همه سیستم پاک کننده خدا را داشته باشد و پاک نشود. در روز ده ها فیلتر خدا گذاشته که از هر کدام بروی پاک می شوی. ببین که چقدر حوصله ی خدا را داری؟ قیمت یک آدم به این است که چقدر حوصله خدا را دارد. قیمت و دارایی‌ها و دست آورد یک انسان از زندگیش به این است که چقدر حوصله خدا و غیب را دارد. اگر بگویند: از همه چیز بِکَن و بیا بنشین روی سجاده، می بینی اصلاً روی سجاده قرار ندارد. سجاده­ای که ما را می تواند تا عرش ببرد. این نشان می دهد که ما در بخشهای پایینی وجود خود، دچار اضافه وزن هستیم. یعنی در بخشهای «حسی، خیالی، وهمی و عقلی» دچار اضافه وزن هستیم. آنقدر خورده‌ایم که این بخش کاملاً کسل و سنگین شده و حس و حال پرواز ندارد. هر چقدر در چهار شأن پایینی یعنی «حسی، وهمی، خیالی و عقلی» کار و تلاش کنی، مثل عمله ­ای هستی که داری خودت را خسته می کنی. شما دچار اضافه وزن در بخش های حسی یا خیالی یا وهمی یا عقلی هستی؛ پس باید رژیم بگیری. همانطور که اگر انسان در وزن بدن مشکل پیدا کند، باید رژیم بگیرد، باید در بخشهای خیالی و وهمی و عقلی هم رژیم بگیرد، یعنی سبک زندگیش را عوض کند. بعضی ها می گویند، ما این همه نماز خواندیم، نماز شب خواندیم، زیارت رفتیم، پس چرا هیچ تاثیری نداشت؟ چرا من مدام وسوسه دارم؟ جوابش این است که آن اله و خدایی که مال توست و تو برای خود ساخته ای، الله واقعی نیست. آیا مورد پسند آسمان و آسمانیان هستی؟ معمولاً آدمها دوست دارند بدانند پیش آدمها چه قیمتی دارند. بعضی ها تا آخر عمر فیلم بازی می کنند تا مورد پسند دیگران واقع شوند. ایده ­آلهای شان را به عنوان شخصیت خودشان مطرح می کنند؛ در حالی که خودشان این طور نیستند و دارند نقش بازی می کنند. اما کسی که جدی شده و دارایی دارد، نظر دیگران برایش مهم نیست، بلکه برایش خیلی مهم است که بداند آسمان در موردش چه فکر می کنند؛ می خواهد بداند امام زمان در مورد او الان چه فکری می کند. بعضی ها دنبال قیمت شان در اجتماع هستند و می خواهند جایگاهی در اجتماع داشته باشند. مثلاً می گوید، این اتومبیل را داشته باشم؛ این لباس را بپوشم؛ فلان مدرک تحصیلی را باید کسب کنم؛ منزل، دکوراسیون منزلم و ... باید اینگونه باشد تا احساس کنم که دیگران من را جدی می گیرند. امام زین ­العابدین(علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنَّ أعظَمَكُم عِندَ اللّه عَمَلاً، أعظَمُكُم فیما عِندَ اللّه رَغبَةً[2] = عمل آن كس از شما نزد خداوند بزرگتر است كه رغبت او به آنچه نزد خداست بزرگتر باشد». یک انسان به معنای حقیقی، تمام دغدغه ­هایش این است که الان خانم فاطمه زهرا به خانه ­ام، در دل و روحم می آید یا نه. گفتیم قبر ما نفس ماست. پس ببین از صبح تا شب در قبرت یعنی نفست چه کسانی، چه شخصیت ها، چه نوع صحنه ها و خیالاتی می آیند و می روند؛ آیا همان کسانی هستند که قرار است در قبر تو رفت و آمد کنند؟ نفس انسان، قبر انسان است. شما فکر نکنید اگر نشستید نیم ساعت راجع به یک چیز کثیف فکر کردید، این در اینجا تمام می شود، اما در برزخ همین چیز کثیف زنده است و پیش تو می آید و آزارهایش را به تو می رساند. همان طور که در دنیا هم آزار خودش را خواهد رساند. از این رو حضرت با آینه ای که جلوی ما می گذارد قیمت ما را به ما نشان می دهد. حضرت امام سجاد می فرماید: اگر می خواهید بدانید واقعاً پیش خدا عمل های شما چقدر قیمت دارد، ببینید چقدر رغبتتان به آن چه که پیش خداست بیشتر است. چرا خدا صدها آیه راجع به بهشت در قرآن آورده است؟ چرا علی(علیه‌السلام) می فرماید: شوقتان را به بهشت زیاد کنید. چرا می گوید: اگر می خواهید شاد باشید، «شَوِّقُوا اَنفُسَکُم اِلَی الجَنَّۀ= اشتیاقتان را به بهشت زیاد کنید». این برای شما مؤمنین است. ما غیر از بهشت هم نمی توانیم برویم. یک سؤال اول از خودمان بکنیم، آیا ما می خواهیم به جهنم برویم ؟ آیا می توانیم جهنم برویم ؟ نه می خواهیم و نه می توانیم به جهنم برویم. حج و عمره گناهان را پاک می کنند نهمین موردی که باعث پاک شدن گناهان می شود، حج و عمره است. رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«العُمرَةُ إلى العُمرَةِ كَفّارَةُ ما بَینَهُما، و الحجّةُ المُتَقَبَّلَةُ ثوابُها الجَنَّةُ، و مِنَ الذُّنوبِ ذنوبٌ لا تُغفَرُ إلاّ بعَرَفاتَ[3] = این عمره تا آن عمره، كفاره گناهانى است كه در فاصله آن دو صورت گیرد، و ثواب حجِّ پذیرفته، بهشت است، و گناهانى هست كه جز در عرفات آمرزیده نمى شود». حج و عمره از جمله چیزهایی است که انسان را کاملاً پاک می کند. «اَلعُمرَۀُ اِلَی العُمرَه کَفارۀٌ ما بَینَهُما» یعنی الان رفتی عمره، دو سال بعد هم عمره رفتی. خدا می گوید این دوباره آمد میهمان من شد. می گوید هر چه در گذشته اش بوده همه را بخشیدم؛ چون حجی که قبول باشد ثوابش بهشت است. کسی که پول دارد و می تواند حج واجب برود. مثلاً واجب الحج است و می تواند فیش آزاد بخرد و برود، مستطیع است، ولی حج نمی‌رود. فرمود: اگر چنین کسی مُرد، مسلمان نمرده، بلکه یهودی یا نصارا مرده است. مستطیع هستی؛ ارث به تو رسیده، برو. می گوید نه؛ ارثم را گذاشته ام برای جهیزیه بچه ­ها. می خواهم بدهم شوهرم این کار را بکند؛ آن کار را بکند؛ طلا بخرم و ... . «وَ مِنَ الذُنوب ذُنوبٌ لا تُغفَرُ اِلاّ بِعَرَفاتٍ= گناهانی هستند که بخشیده نمی شوند مگر در عرفات. کسی که مستطیع نیست تا حج برود، چه کار کند؟ حال کسانی که مستطیع نیستند که حج بروند، چه کار باید بکنند؟ برای این اشخاص که دوست دارند حج بروند، ولی توانایی ندارند و حج بر آنها واجب نشده، دهه اول ذیحجه بعد از نماز مغرب دو رکعت نماز ذیحجه بخوانند که در مفاتیح آورده شده. ده شب این دو رکعت نماز را که بخوانی شب عرفه را هم داشته باشی، فرمود: خداوند هر چه به آنهایی که در عرفات هستند می دهد، به شما هم خواهد داد. علی(علیه‌السلام) فرمود:«إنّ أفضَلَ ما تَوَسَّلَ بهِ المُتَوسِّلونَ إلى اللّه ... حَجُّ البیتِ و اعتِمارُهُ، فَإنَّهُما یَنفِیانِ الفَقرَ و یَرحَضَانِ الذَّنبَ[4] = بهترین وسیله اى كه متوسلان با آن به خدا تقرّب مى جویند . . . حج و عمره خانه خداست. این دو فقر را مى زدایند و گناهان را مى شویند». «فَاِنَّهُما یَنفیانِ الفَقر»یعنی یکی از آثار عمره و حج این است که مشکلات مالی شخص حل می‌شود و برکت در مال شخص می آید. «وَ یَرحَضانِ الذَنب» یعنی فقر را نفی می کنند و می شویند. سجده /حج و عمره     [1] - بقره/45. [2] - تحف العقول : 279. [3] - بحار الأنوار : 99/50/46 . [4] - نهج البلاغة : الخطبة 110 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed