www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9866
زمان انتشار: 16 دسامبر 2018
| |
رابطه ما با خدا خیلی کم است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 11، 80/09/15 (بخش دوم)

رابطه ما با خدا خیلی کم است

ما خیلی در برخورد با خداوند پرهیزگاری و ورع و تقوای منفی داریم. یعنی خیلی با احتیاط به او نزدیک می شویم؛ مبادا که رنگ خدا را بگیریم. در حد همین که از من چه خواسته است، مثل نماز و روزه و... به او نزدیک می‌شویم.

ما یک زمان که کاری داشته باشیم، به کسی می گوییم حاج آقا یک استخاره برای ما بگیر. حاج آقا یک مسئله شرعی داریم. حاج اقا دعا کنید فلان مشکل داریم که گرفتارش شده ایم حل شود. گرفتار شده ام و چک من می خواهد برگشت بخورد؛ دعا کنید. همین مقدار که کارهای دنیایی ما راه بیافتد با خدا کار داریم. به مشهد برای زیارت امام رضا علیه السلام هم که می رویم، با احتیاط می رویم. مثلا می خواهیم زن بگیریم، به مشهد می رویم و می‌گوییم یا امام رضا! یک زن می خواهیم؛ دعا کن مشکل ما حل شود. این جا هم امام رضا علیه السلام را برای طبیعت می‌خواهیم و می‌گوییم ای امام رضا! قسط هایم عقب افتاده؛ مریض یا بدهکارم. به حضرت نمی گوید ای امام رضا! عزیز دل! من دلم برایت تنگ شده، حالا مشکل مرا حل کن تا بیایم خدمت شما. یک فراغتی بده تا عبادتی کنم. آقا بخواه که بیایم.

دعای وداع در زیارت اهل بیت علیهم‌السلام ما بعد از زیارت و در وداع با ائمه می‌گوییم: آقا ما آمدیم خدمت شما لذت بردیم از شما و محظوظ شدیم؛ ولی آقا کاری بکن که این لذت تمام نشود و دوباره برگردیم. وقتی که می خواهید وداع کنید با امام رضاعلیه السلام، چگونه وداع می کنید؟ می گویید: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة= سلام بر شما ای خانواده نبوت و معدن رسالت». «سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ سَئِمٍ= سلام وداع کننده ای که خسته نشده از شما و ملول هم نشده». سلام یعنی با شما دارم وداع می‌کنم. چون می‌دانید که در بین اعراب رسم است وقتی که می‌خواهند خداحافظی هم بکنند، می‌گویند:«السلام علیکم». ما در سلام آخر نماز هم می گوییم: «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته». یعنی شما را به خدا می سپاریم. در وداع می گوییم: آقا من می خواهم بروم و از شما جدا شوم؛ اما از شما خسته نیستم. بله دلتنگم نسبت به شما و حالم حال بدی نیست و از نزد شما بودن، به ستوه نیامده ام و بی قرار برای رفتن از نزد شما نیستم. با شما خداحافظی دوستی را می‌کنم که «غَیْرِ رَاغِبٍ عَنْكُمْ= هرگز از شما مایل به غیر نشود» و «وَ لاَ مُنْحَرِفٍ عَنْكُمْ= و منحرف از طریق شما نگردد». یعنی به کس دیگری تمایل ندارد. «و لا مستبدل بکم= کسی را هم جای شما نمی گذارم». یعنی فکر نکنید من یک عزیز دیگر و معشوق دیگری غیر از شما دارم؛ نه. «فمعکم معکم؛ لا مع غیر کم». بله با شما هستم آقا تا آخر راه. این را مطمئن باشید. کسی را هم جای شما نمی گذارم و کسی را مقدم بر شما نمی دانم. ببینید چه خداحافظی قشنگ و چه هم آغوشی قشنگی است. می گوییم آقا ما پا کار هستیم. پای کار شما هستیم و دوستتان داریم. «...وَ لاَ مُؤْثِرٍ عَلَیْكُمْ= و احدى را بر شما اختیار نكند». الان هم که در حال خداحافظی هستیم، مجبوری و از روی اضطرار است؛ نه این که خسته شده باشیم از شما؛ نه این که ملول شده باشیم. کسی را هم به جای شما نمی گذاریم. این طور نیست که از حرم شما بیرون بیاییم و دنبال کارهای بیهوده برویم. نه؛ هر جا بروم، عشق شما در دل من است. «وَ لاَ زَاهِدٍ فِی قُرْبِكُمْ= و ابدا در تقرب به شما زهد نورزد». میزان سنجش رغبت ما به خدا و اهل بیت علیهم‌السلام چیست؟ میزان سنجش رغبت ما به خدا و اهل بیت علیهم‌السلام این طور است که ببینیم چقدر در کارهایشان ما را هم وارد می‌کنند و به کار می گیرند. یک نمونه این موضوع، علامه امینی بود که در حرم امیرالمومنین علیه‌السلام به حضرت گفت: کاری به دست من بده. بعد همین درخواست را در عمل دنبال کرد تا رسید به تهیه کردن مجموعه گرانقدر «الغدیر». حالا ای عزیز! تو خودت نگاه کن و ببین نسبت به اهل بیت علیهم السلام رغبت داری یا نه. رغبت یعنی این که خدا و اهل بیت علیهم‌السلام در دلت و زندگیت موضوعیت داشته باشد. اگر موضوعیت داشته باشد می گوییم: من باید به امام زمانم نزدیک شوم. من باید به آقا و به پدرم و به اصلم نزدیک شوم. جوانی ام را خداوند قرار داده برای این که به اصل خودم و به ریشه خودم نزدیک شوم. باید خودم را بر اساس میزان نزدیکی به خداوند و اهل بیت بسنجم. اما کسی که راه را گم کرده، میزان رشدش را با کمالات سطح پایینی مثل سطح تحصیلاتش می سنجد. می گوید اقلا در این چند سال ما یک دیپلمی گرفتیم. یک لیسانس یا فوق لیسانس گرفتیم. آن کسی که در باغ نیست، می گوید خوب الان من نسبت به خیلی از افراد، جلوتر هستم. به یک مقام مدیر کلی رسیده ام و پولی، تلفن همراهی، ماشینی دارم و به یک ریاستی رسیده ام. می گوید وضع مالی من این قدر خوب است که چند تا سفر خارجی رفته ام. می گوید فلان کار و فلان کار را کرده ام. مرتب خود را با یک چیز هایی می سنجد که بتواند تشخص خود را مطرح کند. در حالی که او نمی داند که یک آدم این گونه نیست؛ بلکه یک حیوان این گونه است. او خودش را بر اساس کمالات طبیعی یا کمالات جمادی یا نباتی و حیوانی می سنجد. اما یک آدم، خود را با کمالات انسانی می سنجد. یعنی دائما در فکر این است که با ملاک های انسانی، در کجای کار است؟ خدا و اهل بیت ع چقدر به او راه می دهند و چقدر در کارهایشان او را به کار خود می گیرند؟ جوانی که انسان است؛ رفتارش غیر از جوان جماد و نبات و حیوان است. میزان ارزش و کار و زحمت خودش را و این که چقدر ارزش دارد را با درآمدها و با پول هایی که در بانک دارد و با هزینه هایی که می کند و با پس اندازه هایش نمی سنجد. این حال یک حیوان است. یک انسان این گونه نیست. جوانی که انسان است، خودش را بر اساس این می‌سنجد که بعد از این همه جوانی و دوران طلایی عشق بازی با خدا و اهل بیت ع، چه مقدار به مولایم نزدیک شده ام؟ چقدر قبولم دارند؟ چقدر به من توجه دارند؟ چقدر دوستم دارند؟ چقدر در دل من جا دارند؟ چقدر عشق به آنها دارم؟ بعد در زیارت عاشورا می خوانیم: «و لا جعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم= خدا این را آخرین زیارت شما قرار ندهد». او می خواهد که اهل بیت ع یک کاری بکنند، دوباره برگردد به زیارتشان. در زیارتگاه های اهل بیت علیهم‌السلام موقع وداع می‌خوانیم: «والسلام علیکم و حشرنا الله فی زمرتکم= سلام خدا بر شما و خداوند مرا محشور کند در زمره شما». این چه وداع قشنگی است! در واقع وداع نیست، بلکه یک سلام جدید است. بله اسمش وداع است. بعضی افراد بی‌سلیقگی می‌کنند و می گویند وداع نمی‌کنیم که برگردیم. این درست نیست. بیا برو یک وداع بخوان ببین که از صد برگشتن بیشتر دلت را آب می‌کند. می‌خوانیم خداوند مرا محشور کند با شما. «و اوردنی حوضکم= و مرا وارد حوض شما کند». در قیامت کنار حوض قشنگ کوثر من قدم زنان و آهسته آهسته شما را در کنار این حوض نگاه کنم. عزیزان و معشوقان خود را در کنار حوض، در حالی که لبخند زنان به من نگاه کنید و تحویلم بگیرید و بعد با دست های خودتان «بید علی ابن ابیطالب علیه السلام= با دست های امیرالمومنین علیه السلام» از ان آب کوثر بخورم. از این رو، امیر المومنین علیه‌السلام می‌فرمایند از دست های خودم بخور. بیا اصلا خودم در دهانت بگذارم. «و ارضالکم الله= خداوند شما را از من راضی نماید». خداوند کاری کند که شما از من هیچ دلگیری نداشته باشید واز من راضی باشید. «ریاست طلبی» در دنیا مذموم و در زمان ظهور، خواستنی است برخلاف دنیا که ریاست طلبی و به دنبال ریاست رفتن، مکروه است؛ این عمل در زمان ظهور یک عمل خواستنی و دوست داشتنی است که باید از خدا آن را بطلبیم. برای همین است که در دعا خطاب به معصوم علیه‌السلام می‌گوییم: «فیمکننی فی دولتکم= خداوند در زمان ظهور امام زمان (عج) و در زمانی که ائمه بر می‌گردند، مرا جزء صاحب منصبان حکومت شما قرار بدهد». در اینجا صحبت از مقام و منزلت در پیشگاه معصومین(س) است. «یمکننی» یعنی مرا دارای «تمکن» کند. تمکن یعنی مقام. همان که در قرآن می فرماید: «الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ =همان كسانى كه چون در زمین به آنان تمکن بدهیم، نماز برپا مى دارند و زكات مى‏ دهند و به كارهاى پسندیده وامى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها از آن خداست» (۴۱حج) یعنی آدم اگر ریاستی هم می خواهد، آن را در حکومت ائمه بخواهد و بگوید: «احیانی فی رجعتکم= در موقعی که شما رجعت می کنید و بر می‌گردید به این دنیا، خدا من را زنده کند». چون رجعت جزء اعتقادات شیعه است و باید معتقد باشیم که اهل بیت علیهم السلام به دنیا بر می گردند. یعنی وقتی که مومنین در بهشت هستند، می‌آیند و خبر می‌دهند که ای مومنین! امام زمان تان ظهور نموده است. آیا دوست دارید در بهشت بمانید یا به دنیا و به نزد او بر گردید؟ مومنین عاشق حضرت می گویند: خدایا! ما برگردان تا در خدمت حضرت باشیم. رفقای امام زمان(عج) طاقت دوری از حضرت را ندارند و می گویند: بله می خواهیم برگردیم به دنیا تا در کنار حضرت باشیم. در میان بهشتی هایی که مایلند به دنیا برگردند، علی اکبر امام حسین علیه السلام را  می بینند. ابوالفضل العباس علیه السلام را می بینند که لباس نظامی به تن کرده و آماده آمدن به دنیا برای جهاد هستند. بسیجی ها از بهشت برمی‌گردند و می‌گویند: ما با شما هستیم. «و یملک فی ایامکم» و من را مالک کنند و در ایام روزگارش شما و در دوران شما دارائیم را زیاد گرداند. «و شکر سعیی لکم» و به خاطر تلاشم به خاطر شما، خداوند از من قدردانی کند. تشکر کند از تلاش من و جزا به من بدهد. «و غفرذنوبی و شفاعتکم= خداوند به شفاعت شما مرا پاکم گرداند و همه گناهان گذشته مرا جبران نماید». ببینید این چه خداحافظی قشنگی است. «و قال عترتی بحبکم» به خاطر این که من دوستدار شما هستم، خدا لغزش های مرا هم نادیده بگیرد. ما رفیقتان هستیم و دوستتان داریم. گاهی ممکن است که لغزش هایی داشته باشیم و اشتباهاتی مرتکب شویم؛ به دلیل این که ما شما را دوست داریم، از ما بگذرند. و خداوند مقام مرا هم به موالات شما بالا ببرد«و شرفنی بطاعتکم» به من شرافت بدهد. به واسطه اطاعت از شما به من شرافت دهد. دقت کنید شرافت را کجا می برد؟ شرافت انسان بسته به این است که چقدر مطیع نمایندگان خداوند است و چقدر مطیع مظاهر خدا است. این شرافت یک انسان است که ببیند چقدر با آن ها مطابقت دارد. «وَ أَعَزَّنِی بِهُدَاكُمْ‏وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَنْقَلِبُ مُفْلِحاً مُنْجِحاً سَالِماً غَانِماً مُعَافاً غَنِیّاً فَائِزاً بِرِضْوَانِ اللَّهِ= و به هدایت شما عزیزم کند، و قرارم دهد از کسانی که بازگرداند رستگار کامیاب سالم بهره‌مند با عافیت توانگر و رسیده به خشنودی خدا».  این برگشت چه داستانی دارد؟ بعد می‌گوییم: «زوراکم و مولیکم و محبیکم و شیعتکم= زوار شما و دوستان شما و محبین شما و شیعیان شما هر گونه که برمی‌گردند خداوند من را به قشنگ ترین شکلی که آن ها بر می‌گردند برگرداند». بعد چه می گوید؟ بعد حرف آخر و در واقع تیر خلاص را این جا می زند و می گوید: «وَرَزَقَنِیَ اللهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ= و خدا نصیبم کند بازگشت به این حرم را، سپس بازگشت و باز هم بازگشت».  این گونه است که محصول یک ماه مبارک خوب این رفاقت انس به حق تعالی است محصول یک ماه مبارک خوب یک انسانیت یک شرافت یک عزت حقیقی است ذهن مان را درگیر این قضیه کنیم در شب قدر هم مرتب گیج نشویم که می خواهیم چه انجام دهیم یا برویم لا به لای مفاتیح و اعمال آن و گیج شویم نه. در تمام اعمال شب قدر و این لیالی واین دهه به خصوص دنبال این رفاقت ها باشید. دنبال این رفاقت باشیم. برای مطالعه بخش اول کلیک کنید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9864
زمان انتشار: 15 دسامبر 2018
| |
«روزه» طبیعت انسان را تحت فشار قرار می دهد تا فطرت شکوفا شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 11، 80/09/15 (بخش اول)

«روزه» طبیعت انسان را تحت فشار قرار می دهد تا فطرت شکوفا شود

تذکر: استاد شجاعی به علت حلول ماه رمضان جلسات یازده و دوازده را بحث در خصوص این ماه پرداخت. 

قبلا گفتیم که عبادات، اساساً بر این مبنا وضع شده اند که بتوانند طبیعت و گرایش های طبیعی انسان را تحت فشار قرار بدهند تا فطرت او شکوفا شود. یعنی ناخود ما را ضعیف کند تا خود حقیقی ما قوی و شکوفا شود. بنابراین، «روزه» دهان طبیعت را می بندد تا دهان فطرت و انسانیت باز شود. مشخص است که وقتی فطرت که حقیقت انسان است، قوی شود، اصل خودش و وطن خودش را می‌طلبد. یعنی دوست دارد که به وطن خودش برگردد؛ به اصل و ریشه اش که خداوند تبارک و تعالی است برگردد.  

اساساً خداوند به عنوان کسی که محب بندگانش است، روزه را برایشان وضع کرده تا بنده گان به او برسند و بتوانند با خداوند تبارک و تعالی آشتی کنند و دوست باشند. برای همین فرمود:«الصوم لی و انا اجزی به= روزه مال من است و من جزای روزه هستم». یعنی بوسیله روزه، انسان حاکمیت طبیعت و حاکمیت حیوانیت را از خودش بر می‌دارد و فطرتش را به حکومت می‌رساند. با حکومت فطرت، عاشق خداوند تبارک و تعالی می‌گردد و این محصول روزه خوب است. البته روزه خوب، محصولات دیگری هم دارد؛ ولی یکی از مهمترین محصولات خوب، یعنی در واقع مهمترین محصول روزه که باید میوه بدهد، «فطرت مداری» و «فطرت گرایی» است که نتیجه آن، افزایش شدت حب انسان به خداوند تبارک و تعالی است. اگر روزه گرفتیم و نتیجه اش را ندیدیم، باید ببینیم کجای کارمان خراب است؟ اگر روزه گرفتیم و به نتیجه آن، یعنی فطرت گرایی نرسیدیم، باید بررسی کنیم و ببینیم کجای کارما ایراد داشته که یک ماه روزه داری ما میوه نداده است؟   اگر عبادت کردیم و نتیجه نداد؛ اگر درس خواندیم و نتیجه نداد؛ اگر سال ها به عنوان یک مومن و مسلمان زندگی کردیم و این نتیجه را نداد، باید بررسی کرد که ایراد کار کجا است؟ همان طور که یک درخت اگر میوه ندهد، باید علت را بررسی کنید. شما وقتی که دانه را می کارید، انتظار دارید به موقع خودش تبدیل به درخت شود و میوه بدهد. اما وقتی نداد، باید ببینید گیر کار کجاست؟ آیا از تخم و بذر بوده؟ از خود درخت بوده؟ از خاکش بوده؟ از آبش یا از کودش بوده؟ چه وضعیتی ایجاد شده که این بذر میوه نداده یا اگر میوه داده، چرا نارس و ناقص بوده؟ محصول روزه تقوا است. محصول روزه فطرت گرایی است. محصول روزه عشق و انس با حق تعالی است. اگر این محصولات را نداد، جایی از کار ایراد دارد. باید بررسی شود که کجای کار ایراد داشته است. در ماه ضیافت باید احساس جشن و سرور کنیم؛ وگرنه بیماریم زیباترین ماه سال را خداوند ماه رمضان قرار داده. ماه عشق؛ ماه عید دوستان خدا؛ ماه جشن؛ یک ماه بساط عیش و نوش و بزم و ضیافت؛ مهمانی یک ماهه. کلمه مهمانی مشخص کننده یک حس خوب است. این مهمانی و ضیافت یعنی چه؟ ما اگر احساس ضیافت در ماه مبارک نکنیم، یعنی آن شادی و سرمستی و شیدایی که در مهمانیها به انسان دست می دهد، اگر در حال انسان نباشد، خودش نشان دهنده این است که شخص اساساً ورود به ماه مبارک نکرده و یک آفتی هست که نمی گذارد از شادی این مهمانی لذت ببرد. شما اگر جوانی را ببینید که در شب عروسی اش شاد نیست، فکر می کنید که حتما یک مشکلی دارد. پس ما هم باید در مهمانی بزرگ الهی که شادیش بیشتر از یک عروسی است، باید شاد باشیم. اما اگر شاد نبودیم، باید علت را بررسی کرد. وقتی می گوییم ضیافت، یعنی ما به یک خیری می رسیم. این ضیافت برای ما برتر از عروسی خود ماست. لقاء ما است با خدا. وقتی که می بینید آقا داماد یا عروس خانم شاد نیستند، باید بفهمیم که شاید یک مشکلی دارند. باید ببینیم چه مشکلی دارند؟ چرا غمگین هستند و چرا پژمردگی دارند؟  ماه رمضان، ماه ضیافت و جشن و بزم و پایکوبی است. خداوند یک ماه را قرار داده برای بد مستی. سلطان عالم تصمیم گرفته یک ماه در سال هم جشن راه بیاندازد. شما اگر روش سلاطین را در نظر بگیرید، ممکن بوده که در طول سلطنت شان یک دفعه اعلام کنند مثلاً هفت شبانه روز، جشن در مملکت یا چهل شبانه روز جشن باشد. اما یک سلطانی که در هر سال، یک ماه بزم عمومی اعلام کند و بعد بذل و بخشش زیادی هم در آن انجام دهد و شبی چند ده هزار نفر را از جهنم نجات بدهد و خیلی خرج کند و این طور بیان کند که از این به بعد، تمام این یک ماه، بزم و جشن است و بگوید: «نومکم فیه عباده و ... = خواب شما را هم برایتان عبادت می‌‌نویسم؛ نفس کشیدن شما هم ثواب تسبیح دارد؛ این یک بزم و جشن است و باید به مهمان بد نگذرد، اینها برای انسان خیلی باید شاد کننده باشد. اما وقتی که کسی احساس بزم و شادی نمی کنیم این نشان دهنده این است که یک جای کار گره دارد. افراد سالم، با رسیدن ماه ضیافت، از آن استقبال می کنند افراد سالم یعنی کسانی که گرایش سالمی به دین خدا دارند و آن را آلوده نکرده اند، از آمدن ماه رمضان خوشحال می شوند؛ اما کسانی که به طبیعت گرایی خو کرده اند، از آمدن ماه رمضان ناراحت هستند. خلق ناسالم این گونه افراد، موجب رواج این ضرب المثل فارسی شده است که می گوید: «این کار، یک ماه رمضان طول می کشد». امام «زین العابدین» علیه‌السلام که زینت عابدان است، به ماه ضیافت خدا سلام می کند و با رسیدن ماه رمضان می فرماید:«السلام علیک یا شهرالله الاکبر و یا عید اولیاء= سلام بر تو ای ماه بزرگ خدا و عید دوستان خدا!». این که می فرماید «عید دوستان خدا» یعنی همه کلام، به همین «دوست» بر می گردد. دوست و رفیق و رفقای خدا در مهمانی خدا حال می کنند. اما غریبه ها خیلی حال نمی کنند؛ حتی اگر ورود به ماه ضیافت هم داشته باشند، حال نمی کنند. ولی کسانی که با خود خدا رفاقت دارند، در این مهمانی و ضیافت خیلی سر مست هستند. کسی که ماه مبارک می آید و این ماه برای او غم و غصه دارد و رفتنش برای او شادی دارد؛ این نشان دهنده این است که با خدا خیلی فاصله دارد و از خدا دور است که در میهمانی های خداوند نمی تواند لذت ببرد. اما همین افراد، در مهمانی شیطان و طبیعت گرایی لذت می برند. خداوند این ماه را برای ما قرار داده تا ما خودمان را خوب بشناسیم و بدانیم کجای کار هستیم و بدانیم در این مدت عمری که از ما گذشته، چه کرده ایم. رفاقت با خدا باید محصول ماه رمضان باشد محصول یک ماه مبارک رمضان خوب، این است که در آخر ماه، در مبارزه با نفس، کم کم بتوانیم طبیعت را بیرون کنیم و با خدا انس بگیریم و رفیق شویم. یعنی احساس کنیم که خدا ما را دوست دارد؛ یک دوست داشتن خاص. بنابراین، سرمایه زندگی یک انسان، به خصوص یک جوان باید رفاقت با خداوند تبارک و تعالی باشد. این که می گویم یک جوان، برای این است که جوانی دوران عشق بازی است و جوانی را برای عاشقی قرار داده اند. جوان برای معشوقش جان می دهد. در جوانی باید معشوق حقیقی را پیدا کرد. با این وصف، حیف است که آدم جوانی نکند. حیف است که آدم جوانی خودش را مشغول کار دیگر و معشوق دیگری کند. شیطان کمبودهای طبیعی انسان را بزرگ می‌کند تا فرصتی برای رفاقت باخدا باقی نماند شیطان کارش این است که بین انسان و خداوند «دو به هم زنی» کند. یعنی دائماً برای انسان خداوند را زیر سوال قرار دهد تا هیچ وقت عشقی بین انسان و خدا ایجاد نشود. به جای این که خوبی ها و قشنگی ها و محبت های خدا را ببینیم، شیطان از جلو و عقب و از چپ و راست و از جلو و عقب به انسان آن قدر حمله می کند تا یادی از خدا نکند. به قدری نسبت به زندگی و طبیعت و مسائل طبیعی زندگی دلشوره و نارحتی ایجاد می‌کند و کمبودهای کوچک را آن قدر بزرگ می‌کند که شخص دائما در برخورد با خداوند، دنبال برطرف کردن کمبود های زندگی طبیعی اش باشد، در این صورت انسان خداوند را همچون انباری می‌بینید که باید یکسره به او بدهد و اگر نداد و جایی کارش لنگ شد، رابطه اش با خداوند خراب و تیره و تار می گردد و می گوید: فلان چیز نیامد؛ فلان چیز داده نشد؛ فلان بیماریم خوب نشد؛ فلان حاجتم برآورده نشد؛ پس با خدا قهرم. ولی هیچ وقت در حالی که غرق نعمت های خداوند است، آن ها را نمی بیند. درحالی که هنر در این است که انسان در اوج بلا زدگی، قشنگی های کار خداوند را مشاهده کند. باید نعمت های الهی را ببیند و بتواند در همان حالت، با خداوند تبارک و تعالی انس بگیرد و لذت ببرد. امیرالمومنین یک ضربت محکم با شمشیر خورده، ولی تمام حواسش نزد معشوق اش است. بطوری که تا ضربت را می زنند، می فرماید:«بسم الله و بالله و علی ملت رسول الله؛ فزت و رب الکعبه». ببینید چگونه به محضر خداوند ورود می کند. این کلمات چقدر قشنگ است. عرضه می دارد: به اسم خدا و با خدا و بر آیین رسول خدا. یعنی معتقد و متکی هستم بر آیین پیامبر خدا. «فزت و رب الکعبه= قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم». حضرت با حالت شاد می رود. وقتی کسی با خدا دوست شد، دیگر با خدا کاسبی راه نمی اندازد که بگوید: خدایا اگر فلان مسائل ما حل شد، به نماز جماعت می آییم و با تو آشتی می کنیم و روزه می گیریم. اگر حل نشد بی خیال. خود خدا برای آن ها موضوعیت دارد و قشنگ است. خدایی که آن قدر با محبت است که حتی اگر یک دریا گناه هم داشته باشند، تا بگویند آمده ایم با تو آشتی کنیم، خداوند آغوشش را برایشلن باز می کند. اصلا خدا همیشه آغوشش را برای ما باز نگه داشته است. حتی همان زمانی که داشتیم از او فرار می کردیم. فرمود اگر کسانی که با من قهر کرده اند، برگردند، «لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم، ماتوا شوقا= اگر کسانی که به من پشت کرده اند، م دانستند که چقدر به آنها اشتیاق دارم، از شوق می مردند».  خدا با نعمتهایش خود را به ما معرفی می کند یکی از راه های افزایش محبت و دوستی با خدا این است که نعمت های خدا را یادآوری کنیم. برای همین است که خداوند زمانی که می خواهد خودش را معرفی نماید، نعمت های زیاد خودش را به ما یادآوری کرده و از جمله می فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ = او کسی است که آن چه روی زمین است را برای تو خلق کرده است و...». این که می فرماید: «خلق لکم=خلق کرد برای تو»، خیلی ضمیر قشنگی است. می گوید برای شما خلق کردم. پس انسان باید چشم داشته باشد که ببیند آن چه که روی زمین است، مال او است. اگر بخواهیم زمینه یک روزه خوب و یک عشق خوب و یک ارتباط خوب و یک رفاقت خوب را با خدا برقرار کنیم، اول باید این را یاد بگیریم که خداوند همیشه همراه ما است. علی علیه‌السلام خیلی زیبا می‌فرماید: «ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیهِ= به هیچ چیز نظر نینداختم مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم». وقتی همه جا معشوق، کنار تو باشد، آن هم با آن مهربانی و آن قدرت و عظمت و جلالت، احساس آرامش می کنی. به دریا بنگرم دریا ته بینم             به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت            نشان از قامت رعنا ته بینم آدم هر جا می رود، باید حواسش باشد که معشوق با او همراه است. نه اینکه به شکل تلقینی حواسش باشد. ما نمی خواهیم تلقین کنیم و از ذهنمان سرمایه گذاری کنیم و به خود فشار بیاوریم و بگوییم که مثلا من احساس کنم که خداوند با من همراه است. مولای ما الگوی ما می باشد که می فرماید: «ما رایت شیا الا رایت الله....». خوب ما چرا او را نبینیم؟ آن جا که می فرماید:«هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا= او کسی است که آنچه روی زمین است را برای شما خلق کرده است». پس برای من فرستاده است و آدرس دارد. هر یک از اشیاء نشانه ای دارند. زمانی که انسان می خواهد یک پرتغال بخورد، چقدر به او لذت می‌دهد. زمانی به رنگ آمیزی آن نگاه می‌کنید که خداوند آن را رنگ آمیزی نموده، می بینید که خداوند برای چه این کارها را کرده؟ می توانست این را زمخت تحویل ما بدهد. چه زمانی خداوند نشسته و این ها را به عشق ما تزیین نموده؟ داخل یک باغستان می‌روید، می بینید که همه چیز به تو چشمک می زند و تو را صدا می‌کند که ما از آن تو هستیم. تو از آن کیستی؟ بعد می بینید که همه آن ها تسبیح و ذکر دارند و با خدا صحبت می کنند. «ما سمیعیم و بصیریم و هشیم/ با شما نامحرمان ما خاموشیم». اگر آدمی ذره ای گوش خود را باز کند، دیگر نامحرم نیست. چون کسی که رفیق خدا می گردد. خداوند فرمود من گوش همه رفیقانم را باز می کنم و چشم همه آن ها را هم باز می کنم. خدا خیلی رفیق باز است. روزه به «سکوت» و دستیابی به «حکمت» و «اسرار الهی» کمک می کند کسانی که روزه می‌گیرند، «سکوت» بیشتری می کنند و بیشتر حرف می شنوند. این کم حرفی، برای شان حکمت و معرفت می آورد. خداوند بیان می دارد که هیچ رازی را بین خودم و رفقایم باقی نمی گذارم. آخر بر ما چه شده است که رازهای خدایی را نمی شنویم؟ چطور هستیم که لااقل نخواهیم این رازها را بشنویم و این تمنا را نداشته باشیم؟ وقتی تمنای فهم رازهای الهی نباشد، به کمالی هم دست نمی یابد. انسان عاشق کمال است و هیچ کمالی نیست که انسان برای آن طمع نداشته باشد. چون انسان بی نهایت طلب است. حالا زمانی که خداوند بیان می دارد که من تو را همچون خودم بی نهایت می‌کنم، چرا ما مثل خدا نشویم؟  از اسرار الهی، فهم زبان موجودات است امیرالمومنین علیه‌السلام می فرماید: یکی از اسرار الهی این است که انسان زبان موجودات و خصوصا دعا و عبادت آنها را درک کند. قرآن نیز می فرماید : «وان من شیء الا یسبح بحمده=هیچ چیزی نیست، مگر این که خدا را تسبیح می گوید». وقتی کسی لایق فهم اسرار خدا شد، طبیعت هم با او رفیق می شود و وقتی وارد طبیعت و جنگل می شود، دیگر احساس ترس به او دست نمی دهد. در جنگل، همه آشنای او هستند و حتی حیوانات رفقای او و آشنای او هستند. درخت ها و گل ها، برگ ها آشنای او هستند. اصلا جنگل را به نحوی دیگر می بیند. یک دانه میوه که بخورد، می بیند که این میوه چقدر با او حرف دارد. احساس می کند که این میوه شعور دارد. خود این میوه هم، مثل میوه های بهشتی خوشحال است که تو آن را می خوری. همچون پرنده های بهشتی که دوست دارند جلوی آدم بیایند و کباب شوند و آدمی آن ها را بخورد. وقتی آن ها را می خورید، دوباره زنده می شوند و می بینید که همه آن ها با تو حرف می زنند. وقتی همه چیز را خدایی ببینید، این یک دانه سیب را که می خواهید بخورید، با شکم حیوانیت نمی خورید. یک علت معده درد، بدون بسم الله غذا خوردن است انسان مثل گاو و الاغ نیست که همین طور بخورد و له کند و ببلعد و برود. وقتی می خورد، با یک شکم فطری می خورد. به قول پیامبر فرمودند بعضی ها معده شان، معده کفر است. بعضی ها معده شان معده ایمان است. یعنی بعضی از آن ها با معده طبیعت غذا می خورند. اما بعضی ها با معده فطرت غذا می خورند. یعنی با معده ای که خود آن معده هم رفیق خدا است. برای همین امام صادق علیه السلام می فرماید در موقعی که می خواهید غذا بخورید، یادتان باشد که این مال چه کسی است؟ یادت باشد که مال خدا است. هم ادب سر سفره نشستن را دارد و هم ادب خوردن را که در اول آن «بسم الله الرحمن الرحیم» می گوید. یعنی خداوندا مهمان تو هستم و می دانم همه اینها مال تو است و سر سفره تو نشسته ام. در روایت داریم که پیامبر وقتی سر سفره می نشستند، مثل یک غلام سر سفره اربابش می نشست. ادب داشت و می دانست چگونه بنشیند. علی علیه السلام می فرماید کسی که«بسم الله» یادش می رود، درد معده می گیرد. غذا می گوید یادت نیست ما از که هستم و چه کسی دارد به تو غذا می دهد؟ به این علت درد معده می گیرد. اما اگر بگوید«بسم الله الرحمن الرحیم»، دیگر معده درد نمی گیرد. آدم وقتی که غذا می خورد و یا غذا را از دست هر کس می گیرد، همراه آن محبت به طرف مقابل هم می دهد. آدم که نان خوار هر کس است، با لقمه ای که از آن می خورد، محبت او را هم انگار که قورت می دهد و پایین می برد. این غذا که پایین می رود، تبدیل به رگ و خون و پیه و استخوان می شود. تبدیل به محبت خدا هم می شود. وقتی درست غذا می خورید و حواستان هست که چه خورده اید، می گویید:«الحمدالله من اوله الی آخره= از اول تا آخرش الحمدالله می گویم». می گویید خدایا امروز سر سفره تو بودم.  این امنیتی که الان ما داریم و اینجا نشسته ایم، این نعمت را خدا داده است. می شد این جا هم مثل عراق یا افغانستان باشد. می توانستیم الان غصه دار نوامیس خویش باشیم. غصه دار بچه ها و پدر و مادرمان باشیم. باید این ها را بفهمیم. انسان باید همه جا خدا را ببیند انسان باید در هر حالی که هست و در هر جایی که هست و هر زیبایی که می بیند، ابتدا خدا را ببیند. زمانی که به یک نمایشگاه نقاشی می روید، تا به تابلو نگاه می کنید، اول نقاش را می بینید و می گویید به به! چه نقاشی! چقدر این را قشنگ کشیده است! هیچ وقت تابلو را مستقلا نگاه نمی کنید. قبل از این دیدن تابلو، نقاش را می بینید. همانطور که در حال نگاه کردن به تابلو هستید، باز فکرشما پیش نقاش است. ما باید یاد بگیریم که نعمت های خدا را هم این گونه ببینیم. بعد می بینیم که خدا کنار ما و با ما است و از ما دور نیست. پس در همه لذت ها و در همه نعمت ها خدا را همین طور ببینیم. یار نزدیکتر از من به من است                       وی عجب تر که من از وی دورم راه اول محبت خداوند تبارک و تعالی این است که اول خدا را ببینیم و احساسش کنیم. بعد بتوانیم با او رفاقت کنیم. خدایی که از من آنقدر دور است که من باید هزار تا بحث فلسفی و برهانی را طی کنم تا به او برسم و باید مرتب ببنشینم و از لابه لای طبیعت و زیر لوله آزمایش و زیر تیغ جراحی پیدایش کنم، که نمی تواند بیاید با من رفیق شود. یک چنین خدایی که برای من دائماً کارهایش زیر سوال است، نمی شود با او رفاقت کنم. این که نه خدایی او را می بینم و نه پیش من است و نه من در محضر او هستم و با هم هیچ معیتی نداریم، این خداوند نمی تواند رفیق من باشد. خدایی دوست من است که همه جا با من باشد و این خداوند قادر است. این خداست که دل آدم برای او تنگ می شود. این خداست که موقع نماز دل انسان برایش پر از شوق می‌شود، مثل روزه داری که موقع افطار دلش پر از شوق است. دیده اید که روزه دار، موقع افطار شوق دارد؟ آدم روزه دار دو شادی دارد آدم روزه دار دو شادی دارد: یک شادی هنگام رسیدن به زمان افطار و شادی دیگر را هم خداوند گذاشته برای قیامت که او را وارد بهشت می کند. پس روزه داران دو جا شادند: این را آدم، زمان اذان متوجه می شود که از صبح تا غروب درگیر کارهای زندگی بوده و روزه بوده و موقع اذان که می شود، به شادی می رسد. در واقع اذان یعنی حالا اجازه داریم بیاییم. یعنی خدا می گوید: در باز شد؛ بفرمایید. اذان، اذن خداست. روزه دار موقع اذان، احساس می کند که دارد بال بال می زند و الان باید برود و کمی خود را در آغوش خدا بیندازد تا آرامش پیدا کند. وقتی خسته است، ذکر می گوید و عبادت می کند، بعد می بیند سر حال می آید و با نشاط می شود. خسته از طبیعت؛ خسته از ارتباطات با این و آن. نه این که به خداوند بگوید خدایا من خسته هستم و حال تو را هم ندارم. نه این که تا یک مشکل دنیایی برای ما پیش بیاید، بگوییم حال خدا را ندارم؛ پس رها کن؛ نمازهای صبح را فعلا قطع می‌کنم تا بعد ببینیم چه می شود. انگار که خداوند را گذاشته ایم برای این که تا یک چیزی می شود، از خدا سرمایه گذاری می کنیم. به خدا قسم ما بد بختیم. ادامه مطلب در بخش دوم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9858
زمان انتشار: 13 دسامبر 2018
| |
توجه به نعمت ها، انسان را متوجه حق تعالی می کند

شرح زیارت عاشورا، جلسه 10، 80/09/10

توجه به نعمت ها، انسان را متوجه حق تعالی می کند

قبلاً گفتیم، خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسی علیه السلام فرمودند: «ای موسی مرا دوست داشته باش و مردم را دوستدار من کن». موسی عرض کرد: «خدایا! چگونه مردم را دوستدار تو کنم». فرمود:« نعمت های من را به یاد آنها بینداز». یعنی، توجه به نعمت ها انسان را متوجه حق تعالی می کند.

قرآن در این باره می فرماید:«كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ[1]= چگونه خدا را منكرید با آنكه مردگانى بودید و شما را زنده كرد باز شما را مى میراند [و] باز زنده مى ‏كند [و] آنگاه به سوى او بازگردانده مى ‏شوید؛ اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید سپس به [آفرینش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار كرد و او به هر چیزى داناست». خداوند قبل از این آیات در آیه 21 سوره بقره نیز خطاب عمومی دارد:«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ= اى مردم پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پیش از شما بوده‏ اند آفریده است پرستش كنید باشد كه به تقوا گرایید؛ همان [خدایى] كه زمین را براى شما فرشى [گسترده] و آسمان را بنایى [افراشته] قرار داد و از آسمان آبى فرود آورد و بدان از میوه ‏ها رزقى براى شما بیرون آورد پس براى خدا همتایانى قرار ندهید در حالى كه خود می دانید». خدایی را پرستش کنید که زمین دایره ای شکل را به شکل سطح صاف برای شما قرار داده. آسمان را برای شما سقف قرار داد. همچنین در تفاسیر آمده که منظور از آسمان، جو یا همین اتمسفرِ 3 کلیومتری می باشد. این اتمسفر مانع ورود اشعه ماورای بنفش خورشید و شهاب سنگ‌ها به زمین می‌شود تا به موجودات آسیب نرسانند. اگر شهاب سنگی هم وارد جو زمین شود در اثر برخورد با همین اتمسفر خرد می شود و از بین می رود؛ به ندرت اتفاق می افتد که یک شهاب سنگ خیلی بزرگ وارد زمین شود. خداوند از آسمان برای شما آب فرستاد و زمین را زنده کرد. این نعمت ها را دانه دانه می شمارد. وقتی می گوید زمین را برای شما گسترانیدم، یعنی کره زمین را در اختیار شما قرار دادم به خاطر شما زمین را تصرف کردم. برای شما از آسمان آب می فرستد، به وسیله این آب میوه و رزق شما را فراهم می کند. هر موجودی که حیات دارد، حیات آن به «حی قیوم لایموت» مربوط است. کهکشان ها و کیهان ها از نعمت های الهی اند از جمله نعمتهای الهی، خلقت کهکشان ها و کیهان ها است. ما چه زمانی می خواهیم روی قرآن فکر کنیم؟ فقط بطور سطحی آن را می خوانیم و رد می شویم. اگر یک ذره فکر کنیم، آیات خلقت، واقعاً انسان را به حیرت و دهشت وا می دارد. می فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[2]= اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید». به همین راحتی؟ حال بماند که فرصت نداریم تا آنچه از نعمت ها که روی زمین است را برای شما بیان کنم. قرآن می فرماید: خداوند کسی است که هر آنچه روی زمین است را برای شما آفرید. میلیاردها شرایط زیستی که در دنیا هست را خداوند تبارک و تعالی برای شما آفریده است. بیهوده نیست که امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید: «هرکس از علم نجوم چیزی نداند، توحیدش ناقص است». اگر براساس «تُعرف الأشیاء بأضدادها= اشیاء از راه ضدشان شناخته می شوند» اقدام کنیم، در این صورت ما ابتدا نیاز به شناخت های زیادی داریم، از جمله شناخت حیات، زیست شناسی، کره زمین و حیات در روی کره زمین. اینها را باید بدانیم تا بفهمیم این چه نعمتی است که خداوند در اختیار ما گذاشته است. برای دستیابی به این شناخت، احتیاج به مطالعه داریم. در این قسمت بحث، می خواهم کمی روی کهکشان ها و منظومه شمسی تمرکز کنم. ما در «کهکشان راه شیری» قرار داریم. اگر به ابعاد آن توجه کنیم، فاصله دو سر آن، یعنی اندازه ی قطر کهکشان راه شیری، 100 تا 150 هزار سال نوری است. اگر با سرعت نور  که 300 هزار کیلومتر در ثانیه است، از یک سر آن حرکت کنیم، بعد از 100 یا 150 هزار سال، به سر دیگرِ کهکشان می رسیم. در یک گوشه ای از این کهکشان، «منظومه شمسی» قرار دارد. در منظومه شمسی، خورشید و سیاراتی مثل زمین، عطارد، زحل، مشتری و ... دیده می شود. قطر خورشید 109 برابر کره زمین است. می توانید ۱۰۹ زمین را چسبیده به هم و در کنار یکدیگر قرار دهید تا قطر خورشید پر شود. زمین قمری به نام ماه دارد. حجم زمین 50 برابر ماه می باشد و قطر زمین 3.66 برابر ماه است. میانگین فاصله ماه تا زمین ۳۸۴٬۴۰۳ کیلومتر و فاصله زمین تا خورشید تقریباً 150 میلیون کیلومتر است و نور با سرعت 300 هزار کیلومتر در ثانیه، این فاصله را حدوداً در 7 دقیقه طی می کند. حرارت سطح خورشید 6000 درجه «کلوین» و درونش در حدود 15 میلیون درجه حساب شده است[3]. در نزدیکترین فاصله به خورشید، یعنی فاصله 58 میلیون کیلومتری آن، «عطارد» قرار دارد که نزدیکترین سیاره است. بعد از آن «زهره» است که در فاصله 108 میلیون کیلومتری قرار دارد. فاصله «مریخ» تا خورشید 227 میلیون کیلومتر، فاصله «مشتری» 778 میلیون کیلومتر و 1300 بار بزرگتر از کره زمین است. ولی به قدری سرعتش زیاد است که 5/9 ساعت طول می کشد تا یک دور، به دور خودش بچرخد. در حالی که زمین که 1300 مرتبه از مشتری کوچکتر است، 24 ساعت طول می کشد تا یک دور، به دور خودش بچرخد و 365 روز طول می کشد که به دور خورشید بچرخد. 12 سال طول می کشد که مشتری یک دور، به دور خورشید بچرخد. مشتری 12 عدد قمر دارد.  سیاره بعدی «زحل» است که یک میلیارد و 428  میلیون کیلومتر با خورشید فاصله دارد و هر 29 سال یک دور به دور خورشید می چرخد. 10 قمر هم دارد و سرعت آن، به اندازه ای است که در 10 ساعت و 15 دقیقه یک دور به دور خودش می چرخد. فاصله «اورانوس» از خورشید 2 میلیارد و 870 میلیون کیلومتر می باشد و 4 قمر دارد و هر 84 سال یک دور دور خورشید می چرخد. «نپتون» 4 میلیارد و 504 میلیون کیلومتر از خورشید فاصله دارد و یک قمر دارد و هر 164 سال یک مرتبه دور خورشید می چرخد. «پلوتون» 5 میلیارد و 913 میلیون کیلومتر از خورشید فاصله دارد. مقایسه سیارات منظومه شمسی خدا همه آسمانها و زمین را برای شما خلق کرده یعنی چه؟ فهم این که خدا همه آسمانها و زمین را برای ما خلق کرده را باید اینطوری بفهمیم که شرایط حیات ما در زمین منوط به چه عواملی بوده و چقدر برای آماده سازی حیات در زمین، زمان گذشته است. خورشید با آن میزان از دما قطعاً شرایط حیات ندارد. عطارد هم به علت نزدیکی فوق العاده ای که به خورشید دارد، شرایط حیات در آن وجود ندارد. شرایط حیات در کره ماه نیز، به دلیل وجود نداشتن آب و هوا و مواد حیاتی و درجه دمای نامتعادل (دما در روز به 100 درجه و در شب 100درجه زیر صفرمی رسد) مساعد نمی باشد. اخیراً دانشمندان در مطالعاتی که انجام داده اند، گفته اند حیات در زهره مطلقاً وجود ندارد و اما شرایط در آن به گونه است که امکان دارد در چندین میلیون سال بعد، شرایط حیات در آن به وجود بیاید. مشتری هم به دلیل فاصله زیادی که با خورشید دارد، همیشه یخبندان بوده و در آنجا هم شرایط حیات وجود ندارد. حال باید اندیشید، در زمین که سومین سیاره از این منظومه است، چقدر عوامل باید جمع شود تا شرایط حیات، برای میلیون ها انسان و حیوان و گیاه های مختلف، آن هم در طول چند میلیارد سال به وجود بیاید. وقتی از کره زمین بیرون می رویم و می بینیم آن طرف هیچ خبری از حیات نیست، تازه می فهمیم که وقتی خداوند می فرماید:« الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» یعنی چه؟ دانشمندان تخمین زده اند که اگر یک موجود ذی حیات، بخواهد به زندگی خود ادامه دهد، احتمالِ نیاز به شرایطی در میزانِ نجومی وجود دارد. این منظومه شمسی، یعنی خورشید و 9 سیاره اش در کهکشان راه شیری قرار دارد، شبیه به این کهکشان صدها کهکشان در فضا جمع می شوند و تشکیل کیهان می دهند و در هر یک از این کهکشان ها بیش از یکصد میلیارد ستاره با فواصل مختلف وجود دارد؛ درباره اینها باید فکر کرد. خداوند می فرماید، ما همه اینها را برای شما آفریدیم که راجع به آن فکر کنید. وقتی ما به نمایشگاه نقاشی می رویم، گاهی همینطور مات می ایستیم و به یک اثر که از روی طبیعت خدا کپی شده «زل» می زنیم. آن وقت نوبتِ طبیعت خدا که می رسد، پا می گذاریم و بدون تفکر، رد می شویم. یک بار شده این برگ درخت را بگیریم و ساعتی خوب نگاهش کنیم. یک مورچه را برداریم و مطالعه کنیم. خورشید در حرکت است قرآن برای اولین بار 1400 سال قبل، از حرکت خورشید در مدار خودش خبر داد: « وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ[4]= و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است». ولی دانشمندان اخیراً ثابت کرده اند که خورشید حرکت می‌کند و در حال حرکت به سمت مشخصی است که برایش تقدیر شده و مطالعات اخیر گفته اند که به سمت ستاره «ولگا»، که به سمت شمال منظومه شمسی است در حالت حرکت می باشد. خودِ منظومه شمسی نیز، در حال گردش و حرکت به دور مرکز کهکشان است و 240 میلیون سال طول می کشد که یک دور به دور مرکز خودش بچرخد.[5] کهکشان «آندرومدا» از دیگر نعمات و عجایب خلقت است از دیگر اجرام آسمانی «سحابی» ها هستند. شاید شما شبها در آسمان دیده باشید، به خصوص در تابستان ها در حالی که در آسمان ابری نیست، ولی شما لکه هایی می بینید شبیه ابر که به اینها «سحابی» می گویند. نزدیکترین سحابی به زمین ما «امراة المسلسله= زنِ برزنجیر» است که نام دیگر آن M31 می باشد و کمی بزرگتر از کهکشان راه شیری است. برای اولین بار آن را به عنوان یک «سحابی» شناختند؛ ولی بعداً ماهیت آن، چندین قرن بعد آشکار شد که «امراة المسلسله/ M31 یا کهکشان آندرومدا» یک کهکشان مجزا و از همسایه های کهکشان راه شیری به حساب می آید.[6]  کهکشان «آندرومدا» نزدیک به 2.5 میلیون سال نوری از ما فاصله دارد و نزدیکترین کهکشان بزرگ به ما است. حال با در دست داشتن این فاصله ها و اندازه و بزرگی کهکشان ها و فاصله شان با زمین که به میلیون ها سال نوری می رسد و با در دست داشتن عکس هایی که تا 2000 میلیارد سال نوری، توسط تلسکوپ ها عکاسی شده اند، به بزرگی و پهنای این هستی پهناور آگاه می شویم و بعد به خاطر می آوریم که خداوند می فرماید: همه این ها را برای شما خلق کردیم. موجودات ریز خلقت، از دیگر نعمات الهی هستند این ابعاد بزرگ کهکشان ها و سیارات را داشته باشید و حالا بیاییم روی موجودات کوچک. موجودات کوچک را تقسیم بندی کرده اند به 3 دسته: دسته اول، موجوداتی که ریزند، ولی  با چشم غیر مسلح هم دیده می شوند. دسته دوم، باکتری ها و ویروس ها هستند که با چشم غیر مسلح دیده نمی شوند. باکتری ها را معمولاً با میکروسکوپ های معمولی که چند هزار برابر بزرگ نمایی دارند، می شود دید. ولی دیدن ویروس ها معمولاً نیاز به میکروسکوپ های الکترونی دارند. دسته سوم هم اتمها و مولکولها هستند که از همه کوچکترند. قدری راجع به این موجودات کوچک می خواهم صحبت کنم تا خوب ابعاد را در نظر داشته باشید. واحد اندازه گیری باکتری ها که بعضی شان با چشم مسلح و بعضی با چشم غیر مسلح دیده می شوند، «میکرون» است. یعنی شما یک سانتی متر را که 10 قسمت کنید، می شود یک میلی متر. این یک میلی متر را اگر هزار قسمت کنید، یک میکرون می شود. بعضی از باکتری ها از یک میکرون تا چند میکرون هستند. گاهی بعضی از باکتری ها یک دهم میکرون اندازه دارند. موجودات زنده ی دیگری به نام ویروس ها هستند که ریزتر از باکتری ها می باشند. واحد اندازه گیری ویروس ها میکرون نیست، چون ویروس ها به قدری کوچک اند که یک میکرون، برای اندازه گیری آنها خیلی بزرگ است. بنابراین، یک میکرون را که یک هزارم میلی متر است به 1000 قسمت تقسیم کرده اند و به مقیاس یک هزارم میکرون رسیده اند که می شود یک مو[7]. پس یک هزارم میکرون واحد اندازه گیری ویروس هاست. دقت کنید چقدر ریز هستند و موجودی به این کوچکی زنده است و حیات و شرایط حیات برای خود دارد. ریزترین ذرات تشکیل دهنده موجودات، اتم ها و مولکولها هستند حال سراغ اتم ها برویم. ریزتر از اتم قبلا شناسایی نشده بود و می گفتند واحد تشکیل همه اجزاء، اتم است. اتمها، مولکولها را می سازند؛ مولکولها هم اجسام را می سازند. یک جسم تشکیل شده از مولکول هایی که در کنار همدیگر جمع شده اند. اتم هم یک هسته دارد که در داخل هسته پروتون با بار مثبت و نوترون با بار خنثی قرار دارد و در اطراف هسته اتم الکترون ها با بارهای منفی در گردش هستند. این سه قسمت در درون یک اتم وجود دارد. اندازه پروتون که قطب مثبت است، بین یک تا ده تریلیون است. این اندازه گیری ها کی و کجا صورت گرفته؟ چه کسی به اینها شکل داده؟ قرآن می فرماید:«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا[8] = به راستى که خدا براى هر چیزى اندازه‏ اى مقرر كرده است». همه اندازه ها کار خداست. پروتون یک ذره ریز با نوترون که آن هم یک ذره ریز است، داخل هسته هستند، کل اتم هم 10 برابر هسته است. می بینید که چه فضای وحشتناکی خالی می ماند. چون فقط یک دهم هسته را نوترون و پروتون پر کرده‌اند. اتم ها با فضاهای خالی که دارند، به هم می‌چسبند و مولکول را تشکیل می‌دهند. به همین خاطر است که دانشمندان می گویند اگر بخواهیم یک انسان را طوری فشرده اش کنیم که فضاهای خالی بین اتم های جسمش گرفته شود، انسان به یک موجود خیلی ریز شاید به اندازه یک دانه ی نمک تبدیل شود، بدون این که وزنش کم شود. فقط فضاهای خالی را از او بگیریم. این طراحی ها کجا صورت گرفته؟ « كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ[9]= چگونه کفر می ورزید به خدا؟». الکترون ها که دور هسته می چرخند و سرعت سرسام آوری دارند، خیلی سبک هستند. ساده ترین اتم، اتم هیدروژن است. این را همه شما در درس‌هایتان خوانده‌اید که سرعت حرکت الکترون در اتم هیدروژن، 3 هزار کیلومتر در ثانیه است. در اتم اورانیوم که تعداد الکترون هایش متعدد است، حرکت الکترون ها به دور هسته 201164 کیلومتر در ثانیه است. حال شما نگاه کنید، یک موقعی خداوند تبارک و تعالی برای شما ابعادی می گذارد، مثل 2000 میلیارد سال نوری؛ شما تلسکوپ می سازید و هر چه تلسکوپ بیشتر کار می‌کند، می‌بینید در فضا وسعت وجود دارد. یک موقع هم می‌آید، تو را با یک الکترون سرکار می‌گذارد. سپس می فرماید، تمام اینها را خودم ساختم. یعنی از عظیم ترین تا ریزترین موجودات را با یک نظم محیرالعقول برای ما طراحی کرده اند. شما شبها به آسمان نگاه کنید، اگر توانستید نگاه کنید، انسان را حیرت می گیرد؛ در دلش خوف و خشیتِ خدا می افتد؛ این عظمت، یک دفعه به انسان می گوید: چشمت را پایین بینداز؛ دیگر نگاه نکن؛ خجالت بکش. آدم ماه را می خواهد چند ثانیه نگاه کند، تمام دل انسان را حیرت می گیرد. منظومه شمسی، کهکشان راه شیری، کیهان و ... تا کجا. بعد می آید زمین را یک دفعه به شما معرفی می کند، با این ابعادش و میلیون ها موجود زنده اش. می خواهید او را بشناسید؟ او کیست؟ این آیات را در قیامت برای ما خواهند خواند. ای کاش الان آدم عرضه داشته باشد با صدای خدا بشنود و بعد راجع به آن فکر کند. چون یک روزی باید جواب بدهد. قلب های باز، قرآن شناسند و قلبهای قفل شده، درک نمی کنند قرآن می فرماید، انسانها دو گونه هستند: انسانهایی که قلب هایشان باز است و انشراح دارد. آنها کسانی هستند که وقتی آیات قرآن به آنها می رسد، تدبر می کنند و می فهمند که یک موجودی با آن عظمت، دارد با منِ به این ریزی حرف می زند. پس خوب است بنشینم و فکر کنم که چه دارد به من می گوید. گروه دیگر کسانی هستند که بر قلب هایشان قفل خورده: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا[10] = آیا به آیات قرآن نمى‏ اندیشند یا [مگر] بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است».  افتخارِ طرف، این است که دکترای دانشگاهیش، «کانت شناسی» است. دکترای «مارکس شناسی» دارد؛ دکترای «دکارت شناسی» گرفته. مدعی است که افکار چی چی را شناسایی کرده ام؛ «ارسطو شناس» شده است. بابا خدا دارد با تو حرف می زند. چقدر خدا را می شناسی؟ قرآن را برای تو فرستاده است. فرمودند: « برتری قرآن بر سایر اندیشه ها و گفتارها مثل برتری خداست بر خلقش». فرق بین خدا و خلق چیست؟ خدای با عظمت و انسان ذلیل و مخلوقات حقیر. الان متاسفانه در حوزه های علمیه هم همین وضع است. به فرموده شهید مطهری، اگر یک نفر فقه بخواند و فقیه شود و به یک سری مسائل محدود آگاه شود، می گویند فقیه و آدم بزرگی است. اما اگر فقیه نشود و روی قرآن سرمایه گذاری کند و متخصص در قرآن شود، کمتر کسی تحویلش می گیرد و می گویند بی سواد است. اگر کسی علوم قرآنی یا تفسیر بخواند یا رشته اش الهیات باشد، از او بپرسید رشته ات چیست؟ با خجالت سرش را پایین می اندازد و می گوید، علوم قرآنی، یا تفسیر یا الهیات. اما آن کسی که با ماده کثیفی مثل مدفوع و ادرار و ....سر و کار دارد، یا مثلا انگل شناس است، سینه اش را می دهد جلو و با افتخار می گوید: انگل شناسم. یا می گوید من شیمی یا بیولوژی می خوانم و با موجودات ریز سر و کار دارم. این از نفهمی بشر است. بعدها که پرده ها کنار می روند، می فهمیم که ما چقدر بد زندگی کرده ایم. می فرماید: وقتی از قبر بیرون می آیید، 40 سال پای تان در قبر است و 40 سال پای تان بیرون قبر است، متحیر می ایستید. شما را 40 سال تحیر می گیرد که چی بود؟ چی شد؟ کجا هستیم؟ می خواهیم کجا برویم؟ چطوری زندگی کردیم؟ چقدر ما بد داریم زندگی می کنیم. برای همین خداوند می پرسد، آیا تدبر در قرآن نمی کنند یا بر قلب هایشان قفل است. اولین قدم برای تدبر در قرآن، روخوانی و روان خوانی آن است تدبر در قرآن، از روخوانی، روان خوانی و تسلط بر ظاهر قرآن آغاز می شود. کسی نباید بگوید از رو خواندن قرآن ثواب ندارد. تا می توانید از رو بخوانید تا آیات، کم کم ملکه ذهن تان شود. اول روخوانی تان را خوب کنید و بر ظاهر الفاظ قرآن مسلط شوید. بعد خداوند توفیق تدبر در آن را هم به شما می دهد. معصوم علیه‌السلام می فرماید، حداقل 50 آیه در روز بخوانید. در قیامت بر این اساس ما را محاکمه می کنند. درجات یک انسان بر اساس میزان فهمش از قرآن است. نمی گویم دنبال سایر رشته های علوم نروید. ما این همه دانشمند داریم که در رشته های مختلف علوم متخصص هستند و در عین حال، در قرآن هم تخصص دارند. شما کتاب با ارزش «قرآن و طبیعت» نوشته «دکتر مهدی گلشنی» را بخوانید. او کسی است که دکترای ذرات بنیادی دارد و پرفسور است. در دنیا یک شخصیت بسیار برجسته است. دانشمندی است که با فلسفه آشنایی دارد و زبان های خارجی را خیلی خوب می داند. ضمناً دین شناسی اش هم خیلی قوی است و از این رو می نشیند و کتاب «قرآن و طبیعت» را می نویسد. این یعنی علم با دین، مانع الجمع نیست. درست نگاه کردن به نعمات الهی را یاد بگیریم وقتی دارید روی زمین راه می روید، درست نگاه کنید. صبح که از خواب بیدار می شوید، همین که بلند شدید، بیندیشید که خواب چیست؟ بیداری چیست؟ من که خوابیدم، چطور بیدار شدم؟ آن خواب هایی که می دیدم چی بود؟ این صدای خروس که می خواند، چیست؟ هوا چیست؟ خورشید چیست؟ طلوع چیست؟ می‌آیید در کوچه درخت ها را می بینید حواستان باشد، اگر می‌خواهید از غفلت دربیایید، دائماً این آیه را باید با خود زمزمه کنید:« هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[11]= اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید». فرمود:« خَلَقْتُ الْأَشْیآءَ لِأَجْلِک، وَ خَلَقْتُک لِأَجْلی =  همه چیز را برای تو خلق کردم اما تو را برای خودم خلق کردم». چقدر جدی خدا ما را تحویل می گیرد و با ما حرف می زند. او ما را به کجا دعوت می کند؟ هدف چیست؟   تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر          ندانمت که در این دامگه چه افتادست از کجا ما را صدا می کنند؟ ما به کجا داریم می رویم؟ این را یاد بگیریم که تا صدای رعد و برق را می شنویم، مال تو است. بعد می گوید، این رعد دارد تسبیح خدا را می کند. یاد بگیر و عرضه داشته باش، تسبیحاتش را بشنو. باد که دارد می آید، تسبیح دارد؛ خروس تسبیح دارد؛ حیوانات همه تسبیح دارند.«كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ[12] = همه ستایش و نیایش خود را مى‏ دانند». چرا با اینها همراه نیستی؟ تو چرا غافلی؟ تو چرا نمی فهمی که این همه را من برای تو فرستاده‌ام؟ نمی خواهی فکر کنی که تو برای چه آفریده شده ای؟ صاحبان خرد، با دیدن نعمت ها به فکر فرو می روند می‌گوید فقط «اولوالالباب = صاحبان خرد» هستند که عقل شان را به کار می‌اندازند. تا به آسمان نگاه می‌کنند، می‌گویند:«ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار= خدایا تو اینها را باطل خلق نکرده ای، همه اینها روی حساب است و منزهی تو. پس ما را از عذاب جهنم نجات بده». انسان وقتی به ستاره ها نگاه می کند، به زانو در می آید که خدایا من چه کار بکنم در این حیرتکده؟ کمکم کن و دستم را بگیر. «اهداناالصراط المستقیم؛ صراط الذین انعمت علیهم». خدایا آن خوب هایی که به آنها نعمت دادی، ما را به آنجا دعوت کن. ما نمی خواهیم جزو « غیر المغضوب علیهم و الضالین» باشیم. خدایا ما را به راه اینها هدایت کن. نگاه کردن به آسمان و مطالعه اتم، اینگونه انسان را به زانو در می آورد. انسان تا نگاه می کند، یاد خودش و مصیبت ها و یاد مسیری که باید برود می افتد. یاد این که اگر نتواند از این مجموعه به نفع خودش و شکوفایی خودش استفاده کند، به چه بدبختی گرفتارش می شود؟ اگر نتواند از این رحم، برای تولد سالم قوی استفاده کند، اگر نتواند در این رحم خودش را برای شرایط زیستی مرحله بعد، آماده کند و خدای نکرده ناقص یا بیمار متولد شود، اول بدبختی اش است.   من اگر می خواستم راجع به نعمت ها صحبت کنم، بحثی به اندازه شرح حدیث عنوان بصری باید صحبت می کردم. آن هم فقط به طور کلی. همه آفرینش، به افتخارِ موجودی به نام «خلیفة الله» آفریده شده است خداوند تبارک و تعالی بعد از آیات 28 و 29 سوره بقره که خلقت زمین و خلقت آسمان هفت گانه را بیان می کند، در آیه 30 بحث خلقت انسان را باز می کند تا بگوید ای انسان تو ارزش زیادی داری و می فرماید:« وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ= و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آیا در آن كسى را مى‏ گمارى كه در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آنكه ما با ستایش تو [تو را] تنزیه مى ‏كنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم فرمود من چیزى مى‏ دانم كه شما نمی دانید». یعنی ابتدا می گوید، من برای تو چه کار کرده‌ام و چه سرمایه گذاری کرده ام و سپس تو می گویی، من کی هستم؟ من برای چه آفریده شده ام؟ و اینجا بلافاصله با آیه 30 سوره بقره جواب می دهد، من می خواهم در روی زمین، جانشین و مظهر خودم را خلق کنم. برای این که تو مظهر من شوی. آسمانها با همه ابعادش برای تو کوچک نیست. بعضی از عرفا فرمودند: اگر عرش خدا را یک میلیون برابر بکنند، قلب من بر همه اش احاطه دارد. آدم می تواند به اینجا برسد. فرمود:« لَا یَسَعُنِی أرْضِی وَلا سَمائِی وَلکِن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ[13]= من در زمین و آسمانم نمی‌گنجم؛ ولی قلب بندۀ مؤمنم مرا در خود جای می‌دهد». چون اندازه خودم است: «و نفخت فیه من روحی= از روح خودم در او دمیدم». ع ل 140 پی‌نوشت ها: [1] . سوره بقره/28. [2] . سوره بقره/29. [3] . دمای تاج خورشید از سطح خورشید بیشتر است چراکه در این قسمت امواج مغناطیسی خورشید دمای تاج رو از سطح خورشید بیشتر می کند! [4] . سوره مبارکه یس/38. [5] . زمین ما در حال استراحت نیست. زمین به دور خورشید حرکت می کند. خورشید به دور مرکز کهکشان راه شیری و کهکشان راه شیری به دور گروه محلی کهکشان ها می چرخد. به گزارش بیگ بنگ، حرکت زمین به دور خورشید با سرعت ۳۰ کیلومتر در ثانیه یک سال طول می‌کشد، حرکت خورشید به دور کهکشان راه شیری با سرعت نزدیک به ۲۵۰ کیلومتر در ثانیه انجام میشود و دویست میلیون سال طول خواهد کشید تا یک دور کامل به دور راه شیری بچرخد. حتی کهکشان ما نیز ساکن نیست و با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ثانیه به سمت کهکشان آندرومدا حرکت می کند. اما سرعت همه ی این اجرام کمتر از سرعت تابش پس زمینه کیهانی(CMBR) است. [6] . کهکشان آندرومِدا به انگلیسی Andromeda Galaxy)، امرأه المسلسله یا کهکشان زنِ برزنجیر یک کهکشان مارپیچی واقع در صورت فلکیِ آندرومدا است که حدود ۲٫۵ میلیون سال نوری از کهکشان راه شیری فاصله دارد. بااین‌که آندرومدا نزدیک‌ترین کهکشان مارپیچی به کهکشان راه شیری است، ولی نزدیک‌ترین کهکشان نیست. آندرومدا بزرگ‌ترین کهکشان از گروه کهکشانیِ محلی است که شامل راه شیری، آندرومدا، سه‌تکه و ۳۰ کهکشان کوچک‌تر است. [7] . میکرون یا میکرومتر؛ بر پایه کاربرد اداره بین‌المللی اوزان و مقیاس‌ها; یکی از واحدهای طول متریک برابر با ۶-۱۰ متر است. یک میکرومتر معادل ۱۰۰۰ نانومتر یا ۱/۱۰۰۰ میلی‌متر است. میکرون را با حرف یونانی مو μm نشان می‌دهند. [8] . سوره طلاق /3. [9] . سوره بقره/28. [10] . سوره محمد/24. [11] . سوره بقره/29. [12] . سوره نور/41. [13] . کافی، ج 2، ص 128، ح 17.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9853
زمان انتشار: 12 دسامبر 2018
| |
«شب بیداری» فرصتی برای سعادتمندان است

شادی؛ جلسه 30؛ 97/09/17

«شب بیداری» فرصتی برای سعادتمندان است

اگر بخشی از شب را به سخن گفتن و انس با خدا بگذرانید؛ هم فرصتی است برای سعادت؛ و هم تفریحی است، همراه با شادی‌ و آرامش. اما فقط کسانی این را می‌فهمند که به بلوغ انسانی رسیده باشند.

بحثمان درباره عوامل شادی بود که به یاد و انس با خداوند رسیدیم. اصل مسائل مربوط به یاد خدا و کیفیت تأثیرگذاری یاد خدا در شادی و آرامش را توضیح دادیم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام ‌فرمودند:«سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِكْرِ اللَّهِ فُرْصَةُ السُّعَدَاءِ وَنُزْهَةُ الْأَوْلِیَاءِ= بیداری چشم‌ها در شب به یاد خدا، فرصت دوستان و خوی پرهیزکاران است». اینکه انسان بخشی از شب را بیدار باشد تا با محبوب و معشوق اصلی‌اش یعنی خداوند تبارک و تعالی سخن بگوید، فرصتی است برای افراد سعادتمند.                           در قاعده جذب، قبلاً بیان شد که هر چقدر سطح کیفیت رابطه‌تان با خدا بالاتر برود، چون خدا مسبب الاسباب است، در بخش­های پایینی یعنی منِ جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی، خوشبخت تر می‌شوید و حاجت‌روا. در بخش انسانی، منِ ما فقط یکی است و از جنس خداست. عمرمان هم به اندازه عمر خداست. اگر می‌توانیم به بهشت برویم یا بالاتر از بهشت، به خاطر داشتن بخش انسانی‌مان است. هر چقدر شما این بخش را با حقیقت خودش رو در رو ‌کنید و انس بیشتری پیدا ‌کنید و رفاقت و صمیمیت بیشتری با حقیقت و اله خودتان برقرار کنید، بخش­های پایینی روزی‌شان بیشتر می­‌شود. یعنی روزی‌های معرفتی و علمی ما نیز بیشتر می‌شود. روزی‌های بخش زمینی و زندگی طبیعی­ مان نیز بهتر می‌شود. روزی بخش گیاهی‌مان، یعنی سلامت جسم و روحمان بهتر می‌شود. حضرت در این کلام می‌فرماید که شب بیداری برای افراد سعادتمند، یک فرصت است و برای اولیاء و دوستان خدا هم یک تفریح. این گزارشی است که امیرالمؤمنین از نظام خلقت می‌دهد. مثلاً یک فیزیکدان می‌گوید فلان قانون فیزیکی اینطور است؛ یا ریاضیدان می‌گوید رادیکال 16 مساوی 4 است؛ یا مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است؛ یا آب در صد درجه به جوش می‌آید. این هم یک گزارشی از نظام خلقت است. این قاعده هم در خلقت وجود دارد که شما هر چقدر با بخش فوق عقلانی‌تان، یعنی خود حقیقی تان آشتی کنید و به آن نزدیکتر شوید، جهان با شما در آشتی قرار می‌گیرد و همه چیز با تو در صلح خواهد بود. اگر هرکس بخشی از شب را به سخن گفتن با انس با خدا یا سخن گفتن که نماز می‌شود یا شنیدن سخنان خدا که قرآن خواندن است، بگذراند؛ این هم یک فرصت سعادت است و هم یک تفریح که همراه با شادی‌ و آرامش است. منتها آدمهایی این را می‌فهمند که بلوغ انسانی دارند. کسانی که از نماز و قرآن بدشان می‌آید یا انس ندارند، نمی‌توانند از آنها لذت ببرند. اینها مثل یک دختر بچه پنج ساله هستند که به او بگویند می‌خواهیم شوهرت بدهیم، او اصلاً لذتی نمی‌برد، تازه متنفر هم می‌شود. چون او هنوز بالغ نشده. اما وقتی بالغ شد، به طور طبیعی این لذت را خودش می‌طلبد. انس و لذت برای شخصی است که به بلوغ رسیده. در همه بخش­ها این مسئله صادق است. در بخش اقتصادی اگر کسی بلوغ عقلی ندارد، نمی‌فهمد که پول چیست یا طلا و الماس و جواهرات چیست. در بخش گیاهی شما اگر چلوکباب، مرغ و .... جلوی بچه شش ماهه بگذارید، نمی‌تواند آن را بخورد. پس هیچ جذابیتی هم برایش ندارد و تحریک هم نمی‌شود. همان سینه مادرش را به همه چیز ترجیح می‌دهد. چون بلوغ گیاهی ندارد. در بخشهای عقلی، کسانی می‌توانند از مطالعه و علم لذت ببرند که ذهن تشکیل داده باشند. اگر کسی منگول باشد، حتی اگر 30 سالش هم بشود، وقتی به او بگویی کتاب، مطالعه، دانشمند، اصلاً نمی‌فهمد. چون او بلوغ لازم را ندارد. در بخش فوق عقلی هم همین­طور است، یعنی کسی که اساساً بخش انسانی‌­اش بلوغ ندارد وقتی به او بگویید یاد خدا، مسجد، حسینیه، حرم، شب، نماز شب، چون بخش فوق تجرد یا فوق عقلانی‌اش هنوز رشد نکرده، مسخره هم می‌کند و اصلاً می‌گوید: یعنی چی وضو بگیریم یا مسجد نماز بخوانم، حرم بروم؟! البته بعضی­ها هم هستند که بلوغ آن چنانی ندارند؛ ولی یک لذتهایی می‌برند و آرامش‌هایی دارند یا حداقل برای نیازهای بخش­های پایینی‌شان پناهنده به آسمان می‌شوند؛ حتی اگر لذت ‌نبرند. قیمت هر انسانی به اندازه بلوغ انسانی اوست آدم یعنی کسی که بخش انسانی‌اش شکل گرفته و به عنوان یک انسان، قیمت و جاودانگی خودش را می‌شناسد؛ خانواده آسمانی‌­ا‌ش را می‌شناسد و می‌داند که فرزند اهل بیت است. بنابراین، اساساً در دنیا هم براساس اصل و نسب حقیقی و انسانی‌اش، نه اصل و نسب حیوانی‌اش، زندگی می کند. وقتی این را می‌فهمد، آن موقع است که به بلوغ رسیده. حالا که به بلوغ رسیده، یکی از لذتهای مهمش ارتباط با غیب است. یعنی دنبال یک فرصت می‌گردد که از بقیه فرار کند تا با معشوق حقیقی اش خلوت و معاشقه کند. بعضیها بلد نیستند از شب استفاده کنند. عشقبازی با خدا مثل عشقبازی با آدمهای دیگر است؛ چه از جنس موافق چه از جنس مخالف. عشق بازی زمانی به درد می خورد که انسان حالش را دارد. مثل زمانی که انسان قبلا غذا خورده و الان میل به خوردن آن ندارد. پس ذکر و عبادت را هم زمانی بگوئید که می‌توانید رابطه عاشقانه برقرار کنید و حوصله و تمرکزش را دارید و حسش با تو است. اما باید دنبال یک فرصت باشید که با ماوراءطبیعت ارتباط برقرار کنید. یعنی با همه حقیقت و اصل و نسب و خانواده و ریشه خودت و کسانی که بیش از زمینی‌­ها عاشق تو هستند. بیش از زمینیها دوستشان داری و اصل تو هستند. بنابراین، شب را نباید از دست بدهیم، باید دلت را راه بیاندازی. بعضیها آدمهای خوبی هستند، فقط موتور قلبشان یک ذره سرد است. مثل ماشینی که سرد است و باید هولش بدهی تا راه بیافتد. برای همین قلب‌تان را برای این کار هول بدهید. یعنی خودتان را در رابطه عاشقانه بیاندازید. همانطور که در برخورد با دوستان صمیمی خودتان یا معشوقهای زمینی خودتان، بقیه را قال می‌گذارید یا ساعتهایی خلوت می‌کنید و به بقیه «نه» می‌گویید، چون می‌خواهید با او خلوت کنید، در معنویت هم انسان باید خلوت کند. یعنی به غیب بگوید من دوستت دارم و به خاطر اینکه تو را دوست دارم، بقیه را قال می‌گذارم. حتی اگر 15 دقیقه، 20 دقیقه یا نیم ساعت باشد، قشنگ است. یک فرصت است و باعث بروز و ظهور خیلی خبرها، ارتباطها و پروازها می‌شود. پس بهتر است که انسان عاشقانه و عامدانه به سمت این کار برود. مثل نماز واجب. با خدا شاد باش و لذت ببر نقل است که خداوند خطاب به حضرت داود می گوید: «یَا دَاوُدُ! بِی فَافْرَحْ وَ بِذِكْرِی‏ فَتَلَذَّذ= ای داود! با من شاد باش و از من لذت ببر». کسی این را می‌فهمد که بلوغ انسانی پیدا کرده باشد و می‌تواند از بودن با طرف مقابل، شاد باشد و از او لذت ببرد، یعنی یک سنخیت می‌خواهد. یکی از اسم‌ها خدا «مرتاح= شاد» است. نمی‌شود به خدا نزدیک شوی و شاد نشوی. برای همین هم پیغمبر فرمود: «مَنْ‏ بَكَى‏ عَلَى‏ الدُّنْیَا دَخَلَ النَّار=کسی که برای دنیا گریه کند، داخل جهنم می­‌شود». کسانی که به خاطر دنیا یعنی چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) غصه می‌خورند، جهنمی هستند. چون یک شادی بالاتر دارند. این نیاز به بلوغ دارد. می‌ارزد آدمی این بخش خودش را فعال کند، یعنی دائم غذای معنوی بخورد تا بالغ بشود. آدم بالغ که شد و به عشق افتاد، دنیا برایش قشنگ می­شود و همه چیزش لذت‌بخش، زیبا و دوست‌داشتنی می­‌شود. اساس دین، عشق و محبت است خدا دینش را با عشق شروع کرده. «لا اله الا الله» یعنی شهادت می‌دهم که هیچ دلبری و هیچ معشوقی جز خدا نیست. اگر برای رابطۀ عاشقانه کلمه‌ای قشنگ‌تر از این بود، خدا آن را می‌گذاشت. ولی این را چه کسی می‌فهمد؟ کسی که سرش روی پای خدا برود. این سعنی سجده. اگر سرت را روی پای خدا گذاشتی و بلند بکنی این حرف‌ها را می‌زنی. خدائی که هیچ نیازی به تو ندارد، اما به تو مهرورزی می‌کند. این خیلی قشنگ است. چون خالص است. این مسئله خوب و بد هم ندارد. خدا خوب‌ها را که یک طور دیگر دوست دارد. در مورد بدها هم که گناه می‌کنند نقل است که اگر گناهکاران که با من قهر کرده اند، می‌دانستند من چقدر به شوق آشتی آنها نشسته ام از شوق من می‌مردند. این خدای ماست. قرآن فرمود: «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ= خدا بدی هایتان را به حسنات تبدیل می کند». خدا همه را دوست دارد. بعد تازه می‌گوید که با من هم شاد باشید و از یاد من لذت ببرید. این خیلی مهم است. یعنی شما باید یک ذائقۀ مناسب با معشوق داشته باشید که وقتی می‌گویید «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ*‏ الْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمین‏ یا سبحان الله* لا اله الا الله» کام شما به لذت برسد و آن حس قشنگ به شما دست بدهد. این یک اثر طبیعی است. یعنی آدم وقتی کسی را دوست دارد، نمی‌خواهد همیشه یک چیزی از او بگیرد. می‌گوید من بالاخره می‌خواهم پنج دقیقه با او تلفنی صحبت کنم. می‌خواهم ده دقیقه او را ببینم. خود این دیدن و حرف زدن، مقصود است. قرار نیست بده و بستانی باشد، خود حرف زدن مورد نظر است. بنابراین، کارهایت را هم به خدا بفروش. بدبختی آدم‌ها این است که وقتی آن طرف می‌روند، می‌فهمند که چقدر می‌توانستند با این خدا، انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین شاد و خوشبخت باشند، ولی بعدا می بینند که یک عمر با اینها قهر بودند. یعنی از عزیزترین، باحال‌ترین، پر عشق و محبت‌ترین افراد، می‌ترسیدند. این از بی‌معرفتی است. فرزندان آخرت از یاد خدا سیر نمی‌شوند در ادامه روایت آمده است: «فَعَنْ قَلِیلٍ أُخَلِّی الدَّارَ عَنِ الْفَاسِقِینَ وَ أَجْعَلُ لَعْنَتِی عَلَى الظَّالِمِینَ= زیرا به زودى خانه را از گنهكاران خالى كنم و لعنتم را بر ستمگران قرار دهم». این به این معنا است که فاسقان و ظالمان را به من بسپار؛ اذیت‌کن‌ها و شرها را به من بسپار؛ تو فقط پیش من باش و با من لذت ببر. دائم از این طرف و آن طرف ابراز کینه نکن، از مشکلات روزگار کینه نکن. من این مشکلات روزگار را برای تو جبران می‌کنم. حتی اگر خودت مقصر باشی، من جبران می‌کنم. پس این را دقت کنیم که انس با حق تعالی، بهترین وسیله شادی ماست. شادی حقیقی و ماندگاری که در آن پر از آرامش است. امام باقر علیه‌السلام در بیان اوصاف آخرت گرایان می فرماید: «لَا یَمَلُّونَ‏ مِنْ‏ ذِكْرِ الله = از یاد خدا خسته و ملول نمى­‌شوند». فرزندان آخرت و بهشت، از یاد خدا سیر و خسته و ملول نیستند. چطور آدم با معشوق‌های دنیایی اش خسته نمی‌شود؟ معشوق اصلی آسمانی و جاودانه هم همین­طور است. آن­هایی که انسانیت‌شان شکوفا شده، به هیچ وجه از یاد خدا خسته نمی‌شوند. قا/117 عوامل شادی/ یاد آخرت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9851
زمان انتشار: 11 دسامبر 2018
| |
حضرات معصومین، ستون هر خیر و عمل نیکی هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 80؛ 97/9/15

حضرات معصومین، ستون هر خیر و عمل نیکی هستند

اهل بیت علیهم‌السلام. ستون‌های خیمه خوبان و تکیه گاهِ آنان که مانع انحراف و سقوطشان می‌شود، به گونه‌ای که افراد جامعه از برکت وجود امامان علیهم‌السلام در زمره خوبان و صالحان قرار می‌گیرند و اگر آنها نباشند این خیمه، بی‌ستون مانده، فرو می‌افتد.

در شرح جامعۀ کبیره رسیدیم به فقره ی «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ» این فقره را با فقرۀ بعدی که از نظر معنی نزدیک هستند، با هم توضیح می‌دهم: «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ ». یعنی سلام بر شمایی که ریشۀ نیکان و پایه‌های اهل خیر هستید؛ یا پایه‌های خوبان هستید. در مورد این دو گروه یعنی «أبرار و أخیار» باید توضیح بدهیم که اینها چه کسانی هستند، و معنای اینکه اهل بیت علیهم السّلام اهل خیر و خوبان ستون هستند، چیست؟ این بحث در مباحث انسان‌شناسی خیلی مهم است و باید از آن درس‌های مهمی چون خودشناسی، انسان‌شناسی و جامعه شناسی را فرا بگیریم. «عَناصِر»: جمع «عُنصُر» از ریشه «عصر» به معناى عصاره گیری، اصل و نَسَب، منشأ، گوهر و بنیاد است. مثلاً می‌گویند عصارۀ فلان چیز را بگیرید. پس خارج کردن شیرۀ یک چیز را عنصر می‌گویند. عنصر از وزن فُنقُل که همان ریشه و نسب است، می باشد. شیره و جان و مایۀ یک چیز را هم می‌گویند عنصر. «الأبْرار»: جمع «بَرّ»، به معناى نیکوکاری. است یعنی شما به کسی محبتی می‌کنید. فرق هم نمی‌کند چه نوع محبتی باشد؛ جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی. می‌تواند به یک انسان باشد؛ یا به یک فرشته یا به جن باشد؛ یا به حیوانات یا به گیاهان یا اشیاء و حتی می‌تواند به خدا باشد. انسان اگر یک خروجی خوبی برای خدا داشته باشد، یعنی تصمیم بگیرد که من می‌خواهم یک کاری برای خدا بکنم؛ یا هدیه‌ای به خدا بدهم یا لبخندی بر لب خدا بنشانم، اینها همه محبت است. یا به قول آن صحابی پیغمبر که گفت می‌خواهم خدا را بخندانم. ابرار در قرآن در مقابل فجّار قرار دارد: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفی‏ نَعیم‏= ابرار در نعمت‌های بی‌شمار هستند» در مقابل «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفی‏ جَحیم‏= فجّار در جهنم هستند[1]» است. فاجر از فجر می آید. فجر لحظه‌‌ای است که هوا تاریک است و یک نور بالا می‌زند و پردۀ تاریکی را می‌شکافد. به آن فجر کاذب می‌گویند. فاجر هم به کسی می‌گویند که پرده‌های حیا، عفت و تقوا و پرده‌های خوبی و انصاف را پاره می‌کند. به این شخص فاجر می‌گویند. آدمی که افسار گسیخته است و هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند، او فاجر است. «دَعائِم»: جمع «دِعامَة»، به معناى ستون و تکیه‌گاه است؛ اما نه هر ستونی، بلکه ستونی را می‌گویند که اگر نباشد، ساختمان می‌ریزد. پس دعامه ستونی است که باعث استحکام و سرپایی و استقامت یک ساختمان می‌شود. «الأخْیار»: جمع «خَیر»، به معناى بهترین است. خیر هم شامل هر خروجی‌ خوب و نیکی می شود. فرقش با ابرار در این است که ابرار هم اهل نیک هستند و هم تصمیم می‌گیرند کار خیر انجام می‌دهند؛ اما اخیار اهل خیر هستند و خیرشان به دیگران می‌رسد. خیر مقابل شر است، یعنی بدی. هر چیزی که بد و منفی نباشد، خیر است. مثلاً سلامتی خیر است. ثروت و غنا در مقابل فقر خیر است. آرامش در مقابل اضطراب خیر است. داشتن یک عضو در مقابل نداشتنش خیر است. جریان عادی زندگی وقتی که بی‌دردسر است، خیر است. پس خیر مطلوب و دوست‌داشتنی است. مثلاً دو نفر همدیگر را دوست دارند و از دیدن همدیگر لذت می‌برند، همدیگر را که می‌بینند، با هم سلام و علیک می‌کنند؛ این خیر است. چون کنار هم خوب و آرام هستند. گاهی کسی به دیگری هدیه ای می‌دهد؛ مثلا یک چیز ویژه می‌دهد که این چیز دیگری است. مثلاً به یک وعده غذا یا آب میوه او را مهمان می‌کند. این یک محبت ویژه است که با قصد و اراده انجام می‌شود. به اینها ابرار گفته می شود. پس تمام ابرار، اخیار نیز هستند؛ اما تمام اخیار ابرار نیستند. وقتی می‌گوییم «وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ» یعنی اهل بیت، ستون‌های آدم‌های خوب و خیر هستند. به گونه‌ای که اگر ائمه نباشند، ممکن است شخص منحرف شود؛ یا از حالت خوبی در بیایند. ابرار ریشه و عنصر هستند، ولی در مورد اخیار فرمود ستون هستند. پس معلوم است که ابرار از اخیار بالاتر است. ائمه ریشه و عنصر وجودی اصل و نسب اهل برّ هستند. آنها ستون اهل خیر هستند. ستون یعنی اینکه اهل خیر را نگه می‌دارند. در هر شر و بدی به اهل بیت پناه ببرید امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «اَلشَرُّ كائِنٌ فی طبیَعةِ كُلِّ اَحَدٍ فَاِنْ غَلَبَهُ صاحِبُهُ بَطَنَ وَ اِنْ لَمْ یَغْلِبْ ظَهَر= شر و بدی به طور طبیعی در سرشت هر انسانی وجود دارد. اگر آدمی بر آن غلبه كند، در پس پرده پنهان خواهند ماند؛ و اگر بر طبیعت خود غلبه نكند، بدی ها آشكار خواهند شد».  شر یعنی گرایش به بدی و خساست، بخل، ظلم، جنایت در وجود همۀ آدم‌ها، در طبیعت‌شان، و نه در فطرت‌شان. اساسا در بخش زنانگی و مردانگی و حیوانی انسان، کشش به سمت شر وجود دارد. از آن جهت که ما نفخۀ خدا هستیم، عاشق خوبی هستیم. برای همین هم فرشته‌ها به ما سجده می‌کنند. فرشته ها که سجده می‌کنند، یعنی با تو ملائم هستند، تو هم با آنها ملایم هستی و با آنها می‌سازی. فرشته که این جنبه را در آدم می‌بیند، اصلاً مشکل ندارند که سجده می‌کند. فرشته­‌ها فقط زمانی که محدودیت را می‌بینند، سؤال برایشان ایجاد شد. وقتی خدا گفت: من می‌خواهم در زمین خلیفه قرار بدهم: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة» فرشته‌ها از کجا فریادشان درآمد؟ از آنجایی که خدا گفت در زمین می‌خواهم خلیفه قرار بدهم. چون زمین مسئله‌دار بود و آنها می‌دانستند زمین کجاست. می دانستند زمین محدودیت دارد و میل‌های آدم‌ها زیاد است. آنها به خدا گفتند: «أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ= آیا می‌خواهی در زمین کسانی را قرار بدهی که در آنجا خون می‌ریزند و فساد می‌کنند». خدا با  آن روح الهی و آن نفخۀ محمد و آل محمد (علیهم­‌السّلام) می‌گوید که من می‌خواهم خلیفه‌ای در زمین قرار بدهم. آدم که در طبیعت قرار می­‌گیرد، در تضاد منافع دعواها، درگیری‌ها، گناهان، فسادها، دروغ‌ها، غیبت‌ها، تهمت‌ها، بدبینی‌ها و دریدن همدیگر گرفتار می شود. گاهی فرد دعوایی است، غر می‌زند، نق می‌زند، حساس و زودرنج و عصبی و اهل غیبت و بدبین است، دزد است و از بیت‌المال برمی‌دارد. از جیب دیگران برمی‌دارد؛ قاچاقچی است؛ سودجو است؛ دیگران را له می‌کند و بد و بدجنس است. راحت می‌تواند دیگران را له کند. فروشنده است و گران می‌فروشد. غذای ناسالم دست مردم می‌دهد، جنس قلابی می‌دهد، کم‌فروشی می‌کند و خیلی کارهای دیگر می کند. واجبات الهی را انجام نمی‌دهد؛ از محرمات پرهیز نمی‌کند؛ این یک حالت از شر است که از او می‌آید. این یک مرحله است. گاهی شخص شر ندارد. یعنی وقتی می‌خواهی با او یک جا باشی یا با او ازدواج کنی؛ می‌خواهی با او شراکت کنی؛ می‌خواهی با او همکار باشی؛ می‌خواهی با او دوست باشی؛ هر جا با شما هست، اذیت‌کن نیست. با افراد در دوستی و صلح است. این حالت دوم خیر است؛ اما این آدم در خطر است. چون ممکن است شر بشود؛ ممکن است انحراف پیدا کند؛ ممکن است انحراف او یا در رحم مکانی باشد یا زمانی یا رحم شخصیتی و حالش خراب بشود. این آدم در معرض خطر است و احتیاج به ستون و دعائم دارد. یعنی او باید حتماً در زندگی­‌اش یک جاهایی رحم‌های مکانی، زمانی، شخصیتی سراغ داشته باشد که وصل به اینها باشد. اینها باید ستون او باشند که اگر حالش بد می‌شود و به هم می‌ریزد، زود با آن ستونها اتصال برقرار کند تا سرپا شود. نماز را هم  برای همین گذاشته اند که شما نماز بخوانی تا حالت خوب باشد و از خیر در نیایی. پناهگاه هر مومنی اهل بیت هستند در حالت خوب بودن، یک کسی می‌آید ما را وسوسه می‌کند تا از این حالت در بیایم. حالا این فرد، می‌تواند جن یا شیاطین باشد یا کسی از مردم. سعی کنید صبح اول وقت می‌خواهید بیرون بیایید، آن را بخوانید، شب هم بخوانید. هر جا و در هر مکانی که هستید، بخوانید. حتی معنویت مثل نماز شب‌خواندن هم می‌­تواند ما را فاسد کند. پس ما احتیاج به پناهگاه داریم، ما دعائم را لازم داریم، ما ستون می‌خواهیم. باید ستون‌های زندگی‌مان را شناسایی کنیم و دائماً به آن‌ها پناه ببریم. چهارده معصوم، ریشۀ و خانوادۀ آسمانی تو هستند و بی‌نهایت تو را دوست دارند. اصلاً تجربۀ در میان گذاشتن مسائلت را با معصومین در زندگی تکرار کن. ببین چقدر شیرین است.اصلاً حاجت دادند، ندادند، حاجت را ول کن. اینکه تو می‌توانی هر روز با چهارده معصوم حرف بزنی، مهم است.  وقتی من این همه تکیه‌گاه بزرگ و معصومین را دارم، مردم به چه درد تکیه‌گاه من می خورند. بندۀ خدا اصلاً کیست؟ ما خیلی وقت‌ها می‌گوییم اگر فلانی نباشد، ما زندگی‌مان بیچاره و بدبخت هستیم. می‌گوییم از اهل بیت بگیرید. می‌گوید اهل بیت را نمی‌توانم، با آنها حس ندارم. او شعور و فهم این را ندارد که آدمی که الان در زندگی­اش هست از طرف معصوم است.  هزاران فاجعه با توجه و عنایت امام زمان علیه‌السلام از زندگی مان برطرف می‌شود. رزقی که به دست ما می‌رسد: «وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی=به یمن وجود او است که دیگران روزی می خورند». این سفره‌ای که نشستی خوردی، امنیتی که داری، خیراتی که دائماً به تو می‌رسد، زیارت‌هایی که می‌روی، جلساتی که می‌روی، معارفی که داری، همه را می‌نویسند و امضا می‌کنند و به دست تو می‌رسد. اینها از عنایت امام است. بعد می‌گوید امام زمان علیه‌السلام کجاست؟ صدای ما را نمی‌شنود؟ اهل بیت علیهم‌السلام صدای ما را نمی‌شنوند. ما چرا نمی شنویم؟ چون خودمان را خانم یا آقا می‌بینیم، خودش را زن و مرد معنا می‌کند و انسانیتش را نمی‌بیند. ابرار کسانی هستند که خدا آنها را آفریده برای دستگیری دیگران، یعنی این شخص هر جا باشد، دائماً از او نیکی می‌ریزد، مثل خدا و اهل بیت. «عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ» یعنی آدمی که از صبح تا شب فکر خیر  و فکر کارهای بزرگی است؛ فکر نیکی است و با تصمیم این کار را می‌کند.   بعضی از بزرگان فرمودند: ممکن است اخیار آدم های خیری باشند و قصدی هم نداشته باشند، خیرشان به دیگران می‌رسد آدم خوبی است؛ ولی تصمیمی هم ندارد که بخواهد به کسی کاری کند، اما چون آدم خوبی است، خیرش به بقیه می‌رسد. فقط همان خوب بودن خودش کافی است؛ ولی به بقیه هم می‌رسد.  ولی ابرار کسنی هستند که از صبح تا شب تصمیم عمل خوب و خروجی خوب و برای کمک به دیگران دارد. قا/115 شرح زیارت جامعه کبیره/ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ [1] . سورۀ انفطار آیۀ 13 و 14.

صوت

1 - حضرات معصومین، ستون هر خیر و عمل نیکی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9850
زمان انتشار: 11 دسامبر 2018
| |
متاع دنیا، کم و حیات آخرت، جاودانه است

خانواده آسمانی؛ جلسه 491؛ 97/9/15

متاع دنیا، کم و حیات آخرت، جاودانه است

یاد ابدیت و یاد خانه آخرت، ‌انسان را شاد می‌کند و دردها و مریضی‌ها را از یاد می­‌برد. پس مدام، خانه‌ی آخرتت را آبادتر می‌کند.

مهمترین، بهترین و شیرین‌ترین قسمت زندگی هر کسی، بحث از آخرت است. آخرت‌شناسی، کلید سعادت­های دنیا و ابدیت است. بعد از صحبت مختصری در باره آخرت، ان‌شاءالله وارد بحث بهشت و جهنم خواهیم شد.

درباره اهمیت آخرت قرآن می‌فرماید: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقى[1]‏= بگو زندگانی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت برای هر کس که خداترس باشد بهتر از دنیاست». آخرت همان نظام ابدی است که از وفات شروع می‌شود تا قیامت؛ و از قیامت هم تا بی­نهایت ادامه دارد. انتها هم ندارد. این حیات جاودانه برای کسانی که در زندگی­شان از موانع آخرت پرهیز کرده باشند، بهتر است. این یادمان نرود که خداوند خالق اعداد و اندازه‌هاست. یعنی معیار خوبی و بدی، شر و خیر، کم و زیاد، همه چیز خدا است. چون خودش همه چیز را خلق کرده: «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ= همه چیز بدون استثناء مخلوق خداست». بنابراین، او هر چیزی را بهتر می‌شناسد: «هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم‏» و برای هر چیزی هم اندازه قرار داده: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرا». حالا وقتی که در مورد دنیا صحبت می‌کند، می‌گوید دنیا قلیل و بازیچه و لهو و لعب است. اینها همان چیزهایی هستند که بیشتر وقت و انرژی ما را می‌گیرند. پس علت اینکه قرآن تأکید می‌کند که آخرت بهتر است، این است که اندازه‌ها در دست خداست. ساختار وجودی ما را هم او می‌شناسد. یک جاهایی هم می‌گوید به آن فکر کنید: «أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏= آیا تعقل نمی‌کنید». وقتی در محاسبات دنیایی هستیم، افراد این را خوب می‌فهمند. اکثر افراد می‌گویند حالا ده سال مستأجر می‌مانیم، بعد راحت صاحبخانه می‌شویم. از این رو، صبر می‌کنند تا یک خانه بزرگتر نصیب‌­شان شود. یعنی این را می‌فهمند که به خاطر یک کار بزرگتر دنیایی، یک مقدار دنیا را تلخ یا سخت بگذرانند، معقول است. اساساً جهنم جای بی‌فکرها و احمقهاست. وقتی که به جهنمی ها گفته شود: «ماسلکم فی سقر= چی شد که جهنمی شدید؟» می گویند: «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیرِ= اگر ما خوب حرف گوش می‌کردیم و خوب تفکر می‌کردیم، هیچ وقت جهنمی نمی‌شدیم.»جهنم جای آدم­هایی است که موقت را به ابدیت ترجیح می‌دهند، کم را به بی­نهایت ترجیح می‌دهند. در جای دیگر قرآن می‌فرماید: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏[2]= شما حیات دنیا را ترجیح می‌دهید. در حالی که آخرت هم بهتر است و هم ماندگارتر». اما عجیب است سرمستی انسان که چنین محاسبه‌ای را خوب نمی‌فهمد، یعنی می‌شنود و باز به همان سبک زندگی غلطش ادامه می‌دهد. خداوند دنیا را به نیت آخرت می‌دهد یک گزارشی نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در مورد آخرت می‌دهد که خیلی مهم است. حضرت می‌فرماید: «إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى یُعْطِی اَلدُّنْیَا عَلَى نِیَّةِ اَلْآخِرَةِ= خداوند دنیا را به نیت آخرت به افراد می‌دهد». یعنی آدم­هایی که فکر آخرتشان هستند، خدا دنیای آن­ها را تأمین می‌کند. هر وقت انسان بین دنیا و آخرت گیر کرد، باید بداند که اگر آخرت را انتخاب کند، دنیایش را خدا تضمین کرده که به او برساند. مثلاً اگر شما خمس نپردازید، چه اتفاقی می‌افتد؟ اول اینکه به اندازه خمس یا بیشتر از آن حتماً ضرر می‌کنی. یعنی نمی‌توانی آن را مصرفش کنی و از تو گرفته می‌شود یا با زجر و درد مصرفش می‌کنی یا در آتش‌سوزی یا تصادف یا سرطان یا مریضی یا دزدی مصرف می‌­شود. دوم این که آخرتت را هم از دست می‌دهی. کسی که خمس ندهد، یا سال خمسی نداشته باشد، مثل کسی است که حج نرفته باشد و مسلمان از دنیا نمی‌رود. وقتی انسان خمس نمی‌دهد، هم خودش خشن می‌شود و هم خانواده‌اش نسبت به او بی‌‌وفا می‌شوند و قدرش را نمی‌دانند، اصلاً مال حرام خشونت و ناآرامی می‌آورد؛ وحشت درونی دارد؛ ناراحتی اعصاب دارد و برای آدم دیوانگی می‌آورد. ما بین دنیا و آخرت، زیاد امتحان می‌شویم. همیشه صبح از خواب بلند می‌شویم تا شب، بین این دو می‌مانیم که یکی را باید انتخاب کنیم. معصومین علیهم‌السلام می فرمایند: اگر آخرت را انتخاب کنید، دنیا هم می‌آید.  «عَلَیْكَ بِالاْخِرَةِ تَأْتِكَ الدُّنْیا صاغِرَةً= به آخرت چنگ بزن، دنیا با كوچكی پیشت می‌­آید». به این معنا که تو به آخرتت بچسب، دنیا ذلیلانه پیش تو می‌آید و خودش را عرضه می‌کند.  این که ما دائماً گرفتار 8 و 9 زندگی‌مان هستیم، برای این است که یک جاهایی رفتیم ناز دنیا را کشیدیم و به آخرت بی‌محلی کردیم. این دویدنها و خسته شدنها و نفس زدنها و به نتیجه ماندن و به چیزی نرسیدنها برای این است که شخص اساساً در طرز فکرش، زندگی‌اش، گرایشاتش، سبک زندگی‌اش، آخرت‌گرا نیست و آخرت برایش مهم نیست. او اگر دعا می‌کند، حرم می‌رود، راز و نیاز هم دارد، نذر هم می‌کند، اینها همه دنیایی است. «إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى یُعْطِی اَلدُّنْیَا عَلَى نِیَّةِ اَلْآخِرَةِ وأبى أن یُعطِیَ الآخِرَةَ عَلى نِیَّةِ الدُّنیا= همانا خداوند متعال دنیا را در پرتو نیّت آخرت مى‌دهد و اِبا دارد از اینکه آخرت را به نیت دنیا بدهد». آدم­هایی که نیت آخرتی دارند، خدا دنیا را به نیت آخرت به آنها می‌دهد. یعنی اگر به هر چیز دنیا آخرتی نگاه می‌کنند، خدا به آنها می‌دهد. مثلاً نیت می کند که اگر من اتومبیل داشته باشم، با آن به زیارت می‌­رفتم؛ سه‌شنبه‌ها جمکران و قم می رفتم؛ صله‌ارحامی می رفتم؛ در خدمت پدر و مادرم بودم و... اینکه او به اتومبیل آخرتی فکر می‌کند، زودتر هم به آن می‌رسد. پس خدا به نیت آخرت، دنیا را به شما می‌دهد؛ ولی برعکسش اینطور نیست. ریاکارها، حقه‌بازها، اهل سالوس، منافقین، چندچهره‌ها که برای رسیدن به دنیا ادای متدین بودن و آخرتی بودن و معنوی بودن را در می‌آورند، خودشان را به خیلی جاها و خیلی آدم­ها می‌چسبانند تا یک دنیایی برایشان آباد بشود، اینها باید بدانند که از آخرت برایشان خبری نیست. «اسْتَفْرِغْ‏ جُهْدَكَ‏ لِمَعَادِكَ‏ یَصْلُحْ مَثْوَاكَ وَ لَاتَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْیَاك= نیرویت را صرف مَعادت كن تا جایگاه [ابدى] خود را آباد كنى و آخرتت را به دنیایت مفروش‏». به این معنا که همه کوشش خودت را برای آخرتت به کار بگیر. وقتی کسی انرژی اش را برای آخرت می‌گذارد، خیلی بهتر است. چون هم دنیایش آبادتر است و هم بهتر می‌چرخد. ولی بعضی­ها اینطور نیستند. علم دنیا را به علم آخرت ترجیح می‌دهند و در آن علم دنیایی شان هم چیزی گیرشان نمی‌آید. یعنی همان علمشان هم بی‌برکت می‌شود. اساساً قیمت آدم­ها از میل‌هایشان به دست می‌آید. با ایمان و عشق به الله و خانواده آسمانی قیمت هر کس به دست می آید. اگر همه تلاشت را برای آخرتت بگذاری، آنجایی که قرار است مستقر شوی، آباد و اصلاح می‌شود. دنیا محل گذر است، نه اقامت ما در دنیا در حال گذر هستیم. ماهیت جنین را نگاه کنید که وقتی از اسپرم پدر وارد رحم مادر می‌شود، با تخمک لقاح پیدا می‌کند. این لقاح، یعنی حرکت به سمت خروج، اصلاً انعقاد نطفه با حرکت به سمت خروج و وفاتش همراه است. لحظه لحظه این جنین، به لحظه وفاتش از رحم و تولدش به دنیا نزدیک تر می‌شود. ما هم همینطور هستیم. دنیا اصلاً محل استقرار نیست؛ بلکه محل گذر است. یعنی شما یکجا نمی‌ایستید. ما بعد از وفات، در محل استقرار و جایگاهی که حالا برای خودمان است، قرار می­گیریم. ما اصلاً در اینجا جایگاهی نداریم و همه چیز، برایمان اعتباری است. پس اگر تمام تلاشت را برای آخرتت بگذاری، آن محل استقراری که قرار است بماند، آباد و اصلاح می‌شود. به خاطر نقد دنیا، نسیه آخرت را نفروش  «وَ لَا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْیَاك= آخرتت را به دنیایت نفروش». این همان کاری است که در زندگی ما زیاد اتفاق می‌افتد که بین دنیا و آخرت، یکی را باید انتخاب کنیم و معمولاً هم دنیا را انتخاب می‌کنیم، با آسیب‌های فراوان آخرتی. درحالی که حضرت تأکید می کند که آخرتت را ارزان نفروش. «لَیسَ عنِ الآخرةِ عِوَضٌ، و لَیستِ الدُّنیا للنَّفْسِ بِثَمَنٍ= آخرت عوض ندارد و دنیا بهاى جان [آدمى] نیست»، یعنی برای آخرت، جانشین و جایگزینی وجود ندارد و جای آن را با هیچ چیزی نمی‌توانی پر کنی. مثل یک جنین که می‌خواهد به دنیا بیاید. اگر چشم نیاورد، هیچ چیزی جای چشم او را نمی تواند بگیرد. دنیا هم قیمت جان شما نیست. کلمه قیمت، خیلی مهم است. گاهی ما وقت یا انرژی می‌گذاریم برای یک چیزی که لیاقت ما نیست. یعنی یک شخصی که باید وقت و عمر بگذارد تا ابدیت را به دست بیاورد، می‌بینی که محصول کارش بعد از 50 ـ 60 سال این است که مثلا یا جمادی است، یعنی پول است؛ یا اعتبارات دنیایی است؛ مثلا می گوید: در خانه ‌ما الحمدلله انواع و اقسام غذاها و خوراکی‌ها و هر چه بخواهیم هست. یا امورات حیوانی است. خانواده و موقعیت اجتماعی، مقام و ریاست و اینهاست؛ یا علم و تحصیل و مدرک تحصیلی و اینطور چیزها است. وقتی می‌گویی دارایی تو چیست؟ راحت نیست، چون دارایی ندارد. از این بدتر آن است که گاهی کسی آنقدر احمق است که حسرت دنیادارها را می‌خورد. یعنی چشمش به دنبال زندگی دنیادارهاست. مدام فکر می کند: او ازدواج کرده و من نکردم؛ او بچه دارد و من ندارم؛ او پسر دارد و من ندارم؛ او دختر دارد و من ندارم؛ اینها خانه دارند و ما نداریم؛ اینها ماشین دارند و ما نداریم. همه‌اش حسرت دنیا در دلش دارد. اگر از او سوال کنی چند دقیقه حسرت آخرتت را داری، اصلاً متوجه نمی‌شود. «مَنْ‏ عَمَرَ دُنْیَاهُ‏ خَرَّبَ‏ مَآلَه‏، مَنْ‏ عَمَرَ آخِرَتَهُ‏ بَلَغَ آمَالَه‏= هر کس دنیایش را آباد کند، آخرتش را خراب می‌کند و هر کس آخرتش را آباد کند، به آرزوهایش می رسد». خیلی‌ها هستند دنیا را آباد می‌کنند، ولی دنیایشان را به نیت آخرت‌شان می‌سازند. دنیای‌شان هم خوب است، دنیای‌شان هم آباد است، آخرت‌شان هم آباد است. چون آخرت گرا و اهل آخرت هستند، قلب‌شان را از دنیا خارج کردند و در آخرت گذاشتند. اینها فقط با بدن‌شان در این دنیا زندگی می‌کنند، اینها آدم‌های زیرکی هستند. بنابراین سعی کن که در انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب دوست و ارتباطات، ملاکت را آخرت قرار بده. اگر به درد آخرتت نمی‌خورد یا ضرر دارد، آن را رها کن. - «ذِكرُ الآخرةِ دَواءٌ و شِفاءٌ ذِكرُ الدُّنیا أدْوَأُ الأدواءِ= یـاد آخـرت، دارو و درمـان اسـت و یـاد دنیا بـدترینِ دردهاست» ذکر آخرت، دوا و شفا است»، یعنی هم داروی تو است. اگر مریضی داری، چه جسمی و چه روحی، ناآرام هستی، می‌گوید زورم نمی‌رسد، عصبی هستم، پرخاشگر هستم، غمگین هستم، بی‌حوصله هستم، حوصله هیچ کس را ندارم، نه همسرم و نه هیچ کس دیگر را. همه چیز هم دارد؛ ولی قدر نمی‌داند. کنار یک همسر و پدر و مادر خوب است، اما ناآرام و عصبی است. با یاد آخرت، اصلاً غصه نمی‌خورد. یاد دنیا بدترین دردها است، یعنی غصه، حسرت، مقایسه انسان را بیچاره می‌کند. غصه خوردن‌ها زمانی است که ابدیت و شب اول قبر و برزخ و آخرت و همه اینها را فراموش کرده ایم که می‌نشینیم غصه می‌خوریم. یاد آخرت هم داروست و هم شفا. خوب می‌شوی. با مادرشوهرت مشکل داری، یاد آخرت بکن. با مادرزنت مشکل داری، یاد آخرت بکن. با باجناقت مشکل داری، با دوستت، با هر کس مشکل داری، یاد آخرت بکن. یاد آخرت تو را آرام می‌کند. آخرت مریضی کینه را هم شفا می‌دهد. از شر گذشته نمی‌توانی راحت بشوی، یاد آخرت شفایت می‌دهد. پس یاد آخرت کن. پس یاد ابدیت و یاد خانه آخرت، ‌انسان را شاد می‌کند، مریضی‌هایت را از یاد می‌­برد، دردهایت یادت می‌رود. مدام خانۀ آخرتت را آبادتر می‌کند. قا/115 آخرت شناسی   [1] . سوره نساء/ آیه 77. [2] . سوره اعلی آیه 16 و 17.

صوت

1 - متاع دنیا، کم و حیات آخرت، جاودانه است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9842
زمان انتشار: 11 دسامبر 2018
| |
وسواس، اعمال را باطل و انسان را از خدا دور می کند

دشمن شناسی، جلسه 38

وسواس، اعمال را باطل و انسان را از خدا دور می کند

امام خمینی در کتاب «اربعین حدیث» می فرماید:« پس ای عزیز اکنون معلوم شد، عقلاً و نقلاً این وسوسه‌­ها شیطانی است و این خطرات از عمل ابلیس است که اعمال ما را باطل و دل ما را از حق تعالی منصرف می کند.»

آدم وسواسی، نمی تواند مسیر یک رابطه عاشقانه و دوستانه با خدا را طی کند؛ همیشه اضطراب و دلشوره دارد و دل­ نگران است. خیلی حماقت است که انسان خودش را اینطور دست شیطان بسپارد؛ می داند کارش غلط است ولی ادامه می دهد. خداوند در قرآن می فرماید:«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ»[1] = پناه می برم به خدا از شر کسی که در سینه­های مردم وسوسه می کند». شیطان در ذهن و سینه ما افکار منفی، بد، زشت و غلط تولید می کند. باید با این پیشنهادها و افکار شیطانی مقابله کرده و  مسیر رشدمان را طی کنیم و از این آزمایش خوب بیرون بیاییم. دانایی، باید به دارایی تبدیل شود دانایی با دارایی فرق می کند. ما می دانیم که مرده با ما کاری ندارد؛ ولی چند نفر حاضرند یک شب با مرده در یکجا بخوابند؟ چند نفر می توانند به مرده­ شورخانه بروند و یک مرده را بشویند. این علم که به دارایی منجر نشود، فایده ندارد. علم باید باور ایجاد کند. یعنی فقط دانایی به درد نمی خورد؛ باید دانایی تبدیل به دارایی شود. شخصی برای درمان وسواس پیش من آمده بود. برایش همه مسائل را مفصل توضیح دادم. دیدم که خیلی سرد با حرف های من برخورد می کند. انگار که این حرفها را قبلاَ شنیده و می داند. گفتم: من هر چه می گویم شما می دانید؛ پس چرا وقتی می دانید، عمل نمی کنید؟ گفت پایان­ نامه دوران دانشگاهی­ ام، راه های درمان وسواس بوده است. انسان وسواسی، عاشق بیماری خودش می شود شخص وسواس می گوید: خودم می دانم کار من الهی نیست و این اندازه ­های خدا نیست؛ ولی نمی توانم ادامه ندهم. یعنی وقتی راه خیلی راحت را در اختیارش قرار می دهی که بتواند خودش را معالجه کند، انگار که به این حالتهای خودش عادت کرده باشد، دوست دارد ادامه بدهد و دوست ندارد خوب شود. اینها مثل کسانی هستند که دوست دارند همیشه موضوعی برای دغدغه ذهنی و نگران شدن و غمگین بودن داشته باشند. خود این هم یک نوع وسواس است. وقتی زمینه ­هایی را برایش فراهم می کنی که نسبت به خیلی چیزها نگران نباشد و دلشوره ­ها کنار برود، می بینی برای خودش موضوع می سازد تا نگران شود و غصه بخورد و به خودش بدبین باشد و خودش را تحقیر کند. انگار آرامش، شادی، نشاط، بی­ مشکلی به این شخص نیامده و خودش نمی خواهد این را بپذیرد. در بیماری وسواس کافی است که وسواسی ها تصمیم بگیرند و بگویند تا الان این مسیر غلط بوده و از این به بعد این راه را نمی روم. اما اگر دیدیم کسی حاضر به  این کار نیست، بدانیم که با این بیماری انس گرفته است. وقتی می گویی وسواس مخالفت با خدا و حرام است و عبادت تو را باطل می کند و تو را منفور فرشته ­ها و محبوب شیطان می کند، باز هم به وسواسش ادامه می دهد. تولید افکار منفی، از حملات راست شیطان است امام خمینی در کتاب «اربعین حدیث»  فرموده اند:« بدان که شیطان به این وسوسه در عمل، مانند شستشو و طهارت و وضو گرفتن و غسل کردن قانع و راضی نشود و شاهکار خود را به کار ببرد و وسوسه در عقائد و دین و دیانت شما ایجاد کند و تو را در مبداء و معاد مردد نماید.» گاهی اگر شیطان ببیند دست از خدا برنمی داری، تو را طوری عصبانی می کند که به خدا، قرآن، معصومین و مقدسات و مراجع دین و اساتید فحش می دهد تا تو را ناراحت کند. این نجوای شیطان است. قرآن می گوید:« إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا» [2]= نجوا از شیطان است تا مؤمن را غمگین، عصبی و ناراحت کند». موارد زیادی است که شخص مراجعه می کند و می گوید: من خدا، امام زمان، ائمه، معصومین و قرآن را دوست دارم، ولی نمی دانم چرا وقتی نماز یا قرآن می خوانم، فکرهای بد به سرم می آید. بعد هم از خودم خیلی متنفر می شوم. حتی می خواهم خودم را بکشم. من تحمل این همه توهین که در وجودم به خدا و معصومین می شود را ندارم. آیا من آدم خیلی بدی هستم؟ ما هم در جواب به آنها می گوییم: اصلاً این تو نیستی که فحش می دهی. گناه تو فقط دوست داشتن خداست، تو به جرم دوست داشتن خدا و معصومین و قرآن مورد حمله قرار گرفته ای. شیطان می داند تو نسبت به اینها حساس هستی و خدا، ائمه و قرآن و مقدسات برایت مهم هستند و برای اینکه اعصابت را خرد کند، به عزیزترین کسانت، در ذهنت فحش می دهد. دشمنان خارج نشین نیز مانند شیطان، به مقدسات توهین می کنند دشمن خارجی هم مثل شیطان است. الان دشمنان ما در کانالهای ماهواره ای، قرآن را باز می کنند و آیات را می خوانند و مسخره می کنند. احادیث ائمه را می خوانند و می خندند و به خدا و ائمه فحش می دهند. آنها هم مثل شیطان منحرف و بی ­اعتقاد و جاهل هستند و می خواهند مردم را ضعیف کنند. شیطان هم یک موجود خارجی است، فقط فرق شیطان با کسانی که در ماهواره می ­نشینند و این حرفها را می زنند، این است که شیطان دیده نمی شود؛ ولی آنها دیده می شوند. چون شیطان شخص خارجی است و طبیعی است که نمی خواهد بگذارد تو رشد کنی. در ضرب المثل آمده؛ «الغَریقُ یَتَشَبَثُ بِکُلِّ حَشیشٍ» = کسی که دارد غرق می شود، به هر دستاویزی چنگ می زند». وقتی شیطان می­بیند که تو رشد می کنی ودر وجود خودت و در پاکی های خودت غرق، له و خردش می کنی و مسیر پیشرفت را داری جلو می روی، نمی تواند تحمل کند. برای همین، به مقدسات تو فحش می دهد. همین کاری که الان آمریکاییها و غربیها و خودفروش­ها انجام می دهند. با ایجاد افکار منفی توسط شیطان،  نباید از خدا و آسمان فاصله گرفت ما نباید نگران باشیم و اگر فحش و توهین به مقدسات در ذهن و دلمان آمد، نباید خودمان را آدم های بدی بدانیم. اصلاً نباید بگوییم که من چقدر آدم بدی هستم. من چقدر ناشکر و ناسپاس هستم که به خدا و مقدسات فحش می دهم. تا می خواهی حرم امام رضا، مسجد بروی، چیزی به ذهنت می اندازد و می‌گوید: «با این فکرهایی که در سرم هست، من دیگر نمی توانم حرم و مسجد بروم». تا می‌خواهی قرآن بخوانی، فکر بدی را در ذهنت تولید می‌کند که قرآن نخوانی. تا می‌خواهی با خدا عاشقانه حرف بزنی، می‌بینی که رویت نمی‌شود. در حالی که باید خیلی حواسمان باشد، اینها هیچ کدام مال ما نیست، مال هیچ کس نیست؛ مال شیطان است. اتفاقاً چون شما پاک و خوب هستید و رابطه­تان با خدا خوب است، شیطان دو به هم زنی می‌کند تا احساس کنی که این فحش ها و حرف های بد و شک و تردیدها، تزلزل‌ها و بی­‌اعتقادی ها مال خودت است. شیطان این کارها را می کند تا خودت را بد و به دور از خدا بدانی و از خدا فاصله بگیری. این کارها را می کند تا دیگر هیچ وقت هوس نکنی به سمت خدا که معشوقت است حرکت کنی. هیچ وقت هوس  نکنی خدمتگزار امام زمان باشی و با پدر حقیقی‌­ات آشتی کنی. هیچ وقت هوس نکنی رشد عرفانی کنی و مراحل معنوی و دینی را طی کنی. شیطان می‌خواهد که بگویی من آدم آلوده و بدی هستم. هر وقت می خواهی به سمت مقدسات بروی، فکرهای بد می آید. اما اگر آنها را رها کنی، دیگر آن فکرها نمی آید؛ شیطان هم همین را می خواهد. بنابراین، آن حرفها هیچ کدام مال شما نیست. هر وقت فکر منفی آمد، آنها را به خودتان نسبت ندهید. فکر منفی مال ما نیست، شیطان دارد این کار را می کند تا ما خودمان را آلوده ببینیم. اگر شما در ذهنتان فحش به خدا و معصومین و ائمه داده باشید، آنها از شما متنفر نمی شوند. چون شما بچه‌­های آنها هستید. آنها این را می دانند که شیطان به شما حمله کرده است. اهل بیت ع به این واقف هستند که چرا این افکار منفی در ذهن شما آمده و می دانند که شما ناراحت هستید و حیا هم می کنید. راههای مبارزه با افکار منفی که توسط شیطان ایجاد شده اگر این شک و تردیدها، فکرهای بد، فحش و مسائل منفی در ذهن ما آمد، توقعی که خدا و ائمه از ما دارند، این است که اول، اینها را به خودمان نسبت ندهیم و نگوییم مال ماست. ما همان آدم‌های خوبی هستیم که خدا را هم دوست داریم و قبولش داریم. رابطه مان هم با خدا خوب و پاک و سالم است. دوم این که حتی از اینکه این فکر در سرتان آمد ناراحت نشوید. چون ناراحت شوید شیطان برده و کیف هم می کند و می گوید: نگاه کن! اعصابش را خرد کردم. قرآن می گوید: «لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا»[3] = می خواهد مؤمن را غمگین کند». اگر این فکر آمد، بدان که یکجا کار خوبی کرده ای و روی دُم شیطان پا گذاشته ای و شیطان را عصبی کرده ای و اوست که فحش می دهد. بنابراین، اگر ناراحت شوی، او برده و دشمنت را خوشحال کرده ای. هیچ وقت تلاش نکنید فکرهای منفی از سر بیرون رود. مثل آدمی که در باتلاق افتاده، هر چه تلاش می‌کند بیرون بیاید، بیشتر فرو می رود. پس تلاش نکنید از فکر منفی بیرون بیایید؛ بلکه باید فکر منفی را رها کنید و اصلاَ به آن فکر نکنید. هیچ درمانی برای وسواس و این نوع فکرهای منفی، بهتر از بی­ توجهی به آنها نیست. اگر قرآن می خوانی و فحش به ذهنت می آید، بگو: باشه، تو این فحش‌ها را بده، من قرآن خودم را می‌خوانم. یک مدت که به آن بی­ توجهی کنی، می‌­بیند بی­‌تأثیر شد. اما اگر شیطان توانست در موقع قرآن خواندن، حرف‌های رکیک در ذهنت بیاندازد تا تو قرآن نخوانی، او برده است. چون می‌گوید: من مؤثر واقع شدم. به مقدساتش توهین کردم. این بیچاره هم ترسید! عجب حربه خوبی است! عجب آدم ساده ای است! همیشه باید به سمت فکرهای قشنگ و مثبت برویم تا جا برای فکرهای منفی نماند. زمانی این فحشها در سرمان می آید که خلأهای معرفتی، عبادی، عاطفی با خدا داشته باشیم. این نوع فکرهای منفی سراغ آدمهایی می آید که فقیر هستند و کم به خودشان رسیده اند، غذای روحی کم خورده اند. تغذیه معنوی و معرفتی کم کرده اند. وقتی لیوان را پر از آب کردید، دیگر جایی برای هوا نمی ماند. وقتی شما تغذیه معرفتی کردید و پر شدید و ظرف وجودی­تان را مشغول فکرهای قشنگ، مشغله­‌های خوب و عبادت کردید، دیگر فکرهای منفی نمی آیند. وسواس، فکرهای منفی و آزاردهنده، غم، ترس و اضطراب و بیماریهای این چنینی سراغ کسانی می آید که بیکاری زیاد دارند و به کارهای معرفتی خوب نمی پردازند. وجودشان را از چیزهای قشنگ و زیبا پر نمی‌کنند و به اندازه کافی، غذای خوب و پاک استفاده نمی کنند. « عَلَیْكَ بِنَفْسِكَ إِنْ لَمْ تَشْغَلْهَا شَغَلَتْكَ [4] = اگر نفس را مشغول نکنی، مشغولت می کند.» یکی از خصوصیات شیطان این است که دائماً دور قلب ما طواف می کند. وقتی فضای خالی می­بیند، با چیزهای هرز و آلوده و کثیف آن را پر می کند. بعد هم تو غصه می خوری. ما باید همیشه مشغله و برنامه عبادی، معرفتی و معنوی خوب، از واجبات و مستحبات داشته باشیم. اساتید،کلاسها، کتابها و فیلمهای خوب را شناسایی کنیم. برنامه­‌های خوب تلویزیون و رادیو را تعقیب کنیم. وقتی شما برای ناراحت بودن و نگران بودن وقت نداشته باشید، فکرهای منفی سراغ شما نمی‌آید. اگر هم احیاناً آمد، باید با آن درست برخورد کنید. اگر مضطرب و غمگین شوید، بترسید، به زور و با تلقین سعی کنید از خودتان بیرون کنید. اگر بگذارید در وجودتان بماند، در ضمیر و خیالتان بیشتر می ماند. باید مثل مار با آن برخورد کنید. اگر تکان بخورید و بترسید، نیش می زند. اگر عکس‌­العملی نشان ندادید و در همان حال، قرآن و نمازتان را خواندید و به حرمها رفتید و کارهای خوب را انجام دادید؛ احساس بی­حیایی، گناهکاری، آلوده بودن و دور بودن از خدا هم نکردید و با خدا صمیمی و خوب بودید و رفت و آمدتان خیلی خوب بود، شیطان نمی‌تواند حریف‌تان بشود. اما اگر بداند با تولید فکرهای منفی می‌تواند کاری کند، کارش را ادامه می دهد تا جایی که تو می‌گویی من دیگر نماز نمی خوانم. چون هر وقت نماز می خوانم، افکار منفی نسبت به خدا در ذهنم می آید. شیطان هم همین را می خواهد. تو بگو: نه من نمازم را می خوانم و هر چه فکر منفی آمد مال شیطان است و گناهش هم با اوست. چرا من رابطه‌­ام را با خدا قطع کنم؟ وسواس، از بعضی گناهان کبیره بدتر است وسواس و فریب افکار منفی را خوردن، از هزاران زنا بدتر است. زیرا در عمل زنا، انسان  نامحرم را در حریم خودش راه می دهد. فرموده اند: عرش خدا با این کار به لرزه می افتد. با خوردن دو بدن نامحرم به هم، آن همه تعابیر تند و عذاب برایش در نظرگرفته شده است. چطور انسان، نامحرمی مثل شیطان را در دلش که خانه خدا است، بیاورد و جا دهد و مطیعش هم بشود. حضرت امام در کتاب «اربعین حدیث» ادامه می دهند: «و با القاء شک و تردید در وجودتان، سعی می کند شما را به بدبختی و شقاوت ابدی برساند؛ کارش این است که بعضی از شما را که از راه فسق و فجور و فحشا نمی تواند اغوا کند و به ضلالت و هلاکت بکشاند، از طریق عبادات و احکام الهی و اعمال نیک پیش آمده و با عقائد شما بازی می کند.» «پس باید هر طوری که شده و با هر رنج و ریاضتی که هست، درصدد معالجه رذیله وسواس برآیند. زیرا همانطور که گفته شد، وسواس از خطورات یا خطرات شیطانی و اعمال ابلیس لعین می باشد که به وسیله آن، اشخاص وسواسی را افسار زده و در بند کرده است.» گناه وسواس از شراب خوردن، قماری کردن و  دزدی کردن خیلی بدتر است؛ چون دشمن خدا را در خانه خدا که دلت هست می آوری و بعد هم خدا را بیرون می کنی و هر چه او دستور می دهد، عمل می کنی. همین فکر که پذیرش وسواس و وسوسه‌­ها و تردیدها و شکها باعث می شود تمام عبادات و زحمات من باطل شود و من از خدا دور شوم، کافی است. برای اینکه ما دیگر وسواس را کنار بگذاریم و بدانیم که خیلی گناه بزرگی است. باید عادی با آن برخورد نکنیم. قرآن در مورد وسواس، تعابیری دارد قبول وسواس و وسوسه، مخالفت با خداوند تبارک و تعالی است. مسخره کردن اندازه‌­ها و حدود الهی است. قرآن برای کسانی که ریاضیات را به هم می زنند، تعابیری آورده است: می فرماید: «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[5] =  كسانى كه از حدود احكام الهى تجاوز كنند، آنان همان ستمكارانند». آنهایی که اندازه‌­های خدا را رعایت نمی کنند و آنها را تغییر می دهند و به دیگران هم راجع به حدود الهی دروغ می گویند و از خودشان اندازه و رقم می نویسند، اینها ظالم هستند. هم به خودشان و هم به مردم ظلم می کنند. اگر خانمی حجابش کامل نباشد و آرایش کند و لباس پوشیدنش، نامحرم را تحریک کند و اندازه خدا را در حجاب رعایت نکند، او ظالم است. هم به خودش ظلم کرده و هم به دیگران ظلم می کند. آرامش جامعه و خانواده ­را به هم می ریزد و به خانواده‌­ها ظلم می کند. هر کس حدود الهی را به هم بزند؛ کافر است. خیلی وقتها کفر، کفر نظری نیست. خدا و ائمه را قبول دارند؛ ولی نماز نمی خوانند؛ یا حجاب را رعایت نمی کنند و موسیقی حرام گوش می کنند و اختلاط زن و مرد دارند. خمس و زکات نمی دهند و معاملات حرام و لقمه حرام دارند. اما در عین حال، به زیارت امام رضا ع هم می روند، هیئت هم می روند و قربانی هم می دهند. این کفر را کفر عملی می گویند. یعنی در عمل کافر است و در عمل جلوی خدا می‌­ایستد. بعضیها هم که کفر نظری دارند، حدود الهی  و رساله را مسخره می کنند و اصلاً این حرفها را قبول ندارند. این خیلی خطرناک است. بعضیها نماز هم می خوانند و سبحان الله می گویند. سبحان الله یعنی خدا از هر عیب و ظلم و نقصی مبراست. به زبان سبحان الله می گویند؛ ولی در عمل، خدا برایش زیر سؤال است و به خدا گیر می دهد. آنهایی که اندازه­‌ها و حدود الهی را رعایت نمی کنند، فاسق هستند. فسق یعنی خروج از حد طبیعی، مثلاً گوسفند گوشت بخورد و یک گربه که گوشتخوار است، فقط سبزی بخورد. شیر که باید گوشت بخورد، گیاهخوار شود. اصطلاحاً می گویند فسق حاکم شده و از مزاج طبیعی انحراف پیدا کرده است. مثلاً یک نفر زکام می گیرد و از بوی غذا بدش می آید و حالش به هم می خورد یا مریض می شود و از بوی گُل بدش می آید، می گویند: دچار فسق شده و انحراف مزاج پیدا کرده است. خداوند می گوید: من شما را بر اساس دین خودم خلق کردم. بین شما و دین من، هماهنگی کامل وجود دارد. وقتی شما این حدود را رعایت نمی کنید، از اندازه­‌هایی که متناسب با خوشبختی و سعادت شماست، تجاوز کرده اید و فاسق شده اید. فاسق یعنی کسی که اندازه­‌های خدا را کنار می‌زند و غیرطبیعی زندگی می‌کند. بنابراین، کسی که در واجبات و محرمات، معاملات، کسب، اقتصاد، کار، زن­داری، شوهرداری، تربیت فرزند، دیدنیها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، در اخلاق، معاشرت و عقائد؛ ریاضیات و اندازه‌­هایی را که خدا داده، رعایت نمی کند و اندازه های خودش و شیطان را رعایت می‌کند، اصطلاحاً می‌گویند فاسق شده و گناه کرده است. یک مسیر طبیعی را کنار گذاشته و با مسیر غیرطبیعی و غلط جلو می رود. فرقه سازی و دین سازی، کار شیطان و شیطان صفتان است یکی دیگر از حمله‌­های راست شیطان، بدعت و دین­‌سازی است. یعنی ما آهسته آهسته در هر قسمتی از دین یک تعداد از ارقام و عددهای خدا را تغییر می دهیم و خودمان برایش اعداد و ارقام می نویسیم. در احکام جدا، در اخلاقیات جدا، در عقائد جدا؛ و در آخر کار، یک دین جدید درست می شود. حضرت فرمود: بعد از من، مسلمانها به 73 فرقه تقسیم می شوند. الان ما چقدر تصوفها و عرفانهایی داریم که در داخل کشور تولید می شوند، در حالی که رساله و ائمه را قبول ندارند. عرفانهایی نیز هستند که کتابهای‌شان در کشور ما پخش می شوند، که از خارج می آیند. برای اینکه هم شیطان و هم شیطان صفتان می دانند که اگر مردم، اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) را رعایت کنند، دیگر جایی برای شیطان و استکبار و ظالمین نمی‌ماند. از آنطرف هم نمی‌توانند به شما بگویند دیندار نباشید، می آیند در جامعه ایران، مصر، عراق، هند و کشورهای اسلامی که مردم به دین علاقه دارند و مرکز صدها دین هست، دین­‌سازی می‌کنند و عقاید خودشان را آموزش می دهند. یک نفر می آید و مسئول دینی می شود که فقط عدد و اندازه‌­های خدا در آن نباشد. ما الان در سطح جهان چقدر دیندار داریم که در واقع عابد شیطان هستند و به قول حضرت علی(علیه السلام) «رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه»[8] = بسیار عبادت­‌کننده­ هست که دین ندارد». مکتب­‌سازیها را از دانشگاه و اساتید شروع می کنند، بعد عرفان­‌درمانی و... همینطوری انواع عرفانها و تصوف‌ها و انواع مسائل مذهبی را سر راه جوانها می گذارند. دین خدایی که خالق آسمان و زمین، انسان، دنیا و آخرت است و رب العالمین است کجا؟ و دین من­‌درآوردی فلان آقا کجا؟ چقدر انسان باید حماقت کند که خدا را رها کند و سراغ اینها برود. قرآن می گوید هر کس این کار را بکند، عقل و شعور ندارد و فردای قیامت هم جوابی ندارد. خدا می گوید: من و دین من را رها کردی، قرآن را رها کردی و سراغ چه کسی رفتی؟ معصوم برایت فرستادم، معصوم را رها کردی و سراغ چه کسی رفتی؟ هیچ عذری هم پذیرفته نیست. آنها چه شناختی از انسان و جسم و روح دارند؟ آیا جسم را کامل می شناسند؟ روح را کامل می شناسند؟ قوانین رابطه جسم و روح را می شناسند؟ عالم طبیعت را می شناسند؟ روابط جسم و روح با طبیعت را می شناسند؟ ماجرای حرکت روح انسان از خدا تا دنیا را می شناسند؟ حرکت انسان از وفات تا قیامت را می شناسند؟ هیچ کدام از این هفت دسته اطلاعات تخصصی را بلد نیستند. چطور ما به اینها اعتماد کنیم و بگوییم شما استاد و ما شاگرد شما هستیم و هر چه شما بگویید، ما گوش می کنیم و مرید شما می شویم. حماقت و اشتباه بزرگی است که انسان مرید اینها بشود. پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) در حدیث ثقلین  فرمودند:«إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثِّقْلَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ  [9]= من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم؛ یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترتم ؛اهل بیت را، تا وقتی که به این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند، تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند». غیر معصوم، هیچ کس حرفی برای گفتن ندارد. کارشناسانی که از طرف معصوم نیز با ما صحبت می کنند، حرفی از خودشان نمی زنند و هر چه به ما می گویند، آیات الهی و روایتهای معصومین است و حرفهای تخصصی آنهاست. بنابراین، شیطان در طول تاریخ هجمه‌های زیادی به انسانیت وارد کرده و این از طریق دین­‌سازی و بدعت در انواع و اقسام مکتب‌هاست؛ از بی­خدایی کمونیسم گرفته تا عرفان‌های قلابی و انواع تصوف‌های منحرف و منحرف­کننده. در جامعه ایران هم رمز پیشرفت و رشد در مقابل توطئه‌­های دشمنان و رمز استقلال مردم ایران این است که به سمت اسلام ناب رفتند. برای اینکه بتوانند این جوانها و مردم را از اسلام ناب دور کنند، از طریق ماهواره، اینترنت، فیلم، کتاب، اساتید منحرف و فاسد وارد شدند. برای ما، تولید دین و روشهایی غیر از روشهای اسلام ناب می کنند تا حس عرفانی و معنوی جوان ارضاء شده اما طرف خدا نرود و اسلام ناب نداشته باشد. می گوید مگر مذهب، معنویت، عبادت، شب زنده­داری  نمی خواهی؟ ما همه اینها را به شما می دهیم؛ فقط این چیزها را کنار بگذارید. لذا کسانی هستند که ادعای عرفانی سنگین دارند اما ابتدایی­‌ترین مسائل قرآن را هم رعایت نمی کنند. با رساله و اخلاقیات ارتباط ندارند و عقائد را هم آنطوری که قرآن مطرح می کند؛ اصلاً قبول ندارند و خودشان و شاگردانشان را به سمت جهنم می کشانند. درمان وسواس پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 4 و 5 [2] قرآن کریم / سوره مجادله / آیه 10 [3] قرآن کریم / سوره مجادله / آیه 10 [4] مجموعة ورّام , ج 2 , ص 134 [5] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 229  [8] غرر الحکم و درر الکلم / ج 1 / ص 257 [9] وسائل الشیعه / ج 27 / ص 33

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9841
زمان انتشار: 9 دسامبر 2018
| |
کینه­ توزی مانع شادی است

شادی (مرزداران)؛ جلسه 6؛ 97/09/10

کینه­ توزی مانع شادی است

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «أَقَلُ‏ النَّاسِ‏ رَاحَةً اَلْحَقُودُ= کم‌آسایش‌ترین انسان‌ها، کینه‌­توز است». کسی که می رنجد و رنجش را در دل نگه می‌دارد، هم دنیایش را از دست می‌­دهد و هم آخرتش را. مثلاً از همسرش یک چیزی را به دل می‌گیرد و بعد که همسرش دلش را می‌زند و یا او راحت نمی‌تواند وظائفش را نسبت به همسرش انجام بدهد، می‌گوید او من را اذیت کرد؛ دوستش ندارم. وقتی کار به اینجا می رسد، دیگر کسی نمی تواند رابطه او را اصلاح کند. دیگر از پدر و مادرش و نزدیک‌ترین کسانش، برای اصلاح رابطه،‌ کاری بر نمی‌آید. چون زخم‌های مختلف در دلش ‌باقی مانده است. در حالی که اساساً بدبرخوردی دیگران، یک وسیله‌ رشد ماست، یعنی خداوند ما را آفریده که مَثَل او بشویم و در سرای ابدی مثل خود خدا هر چه که اراده کنیم همان خواهد شد. ما اصلاً برای همین مقام آفریده شده ایم.

خدا برای بخش‌های پایینی روح‌ های خاصی در ما گذاشته. برای پولدار شدن و ثروتمند شدن، بخش جمادی را گذاشته. برای غذا خوردن و بچه‌دار شدن و هیکل و اندام و ورزش و مسائل اینطوری بخش گیاهی را به ما داد. برای ازدواج و عشق‌های زمینی و کار اجتماعی ـ سیاسی، به ریاست و مقام رسیدن، روح حیوانی را به ما داد. برای دکتر و مهندس شدن، عالم شدن، پژوهش و تحقیق و اختراع و اکتشاف، روح عقلی و فرشته‌ای به ما داد. ولی خداوند یک روحی از خودش در ما دمیده است: «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی= از روح خودم در او دمیدم‏». یعنی من یک روح ویژه از خودم در تو دمیدم که تو به وسیلۀ آن دمش، می‌توانی شبیه من بشوی. می‌توانی به مقام من برسی. می‌توانی به مقام اهل بیت برسی. عمرتان را هم به اندازۀ عمر خودم قرار دادم. یعنی یک موجود جاودانه. پس باید توانائی چنین موجودی را داشته باشیم. از همین رو، بلاها و مصائب را سر راه انسان قرار داده است. بلاها و مصائب زندگی انسان، اعم از مادی و معنوی، کفارۀ گناهان ما هستند. اینها ما را قدرتمند می‌کنند. این یک روال طبیعی است و هر موجودی بخواهد قوی بشود، باید این مسیر را طی کند. بنابراین، کینه احمقانه‌ترین کارهاست. مثل اینکه به شخص بگویند: درس بخوان! بعد کتاب فارسی‌اش را پاره کند، کتاب ریاضی‌اش را پاره کند و بگوید من از این بدم می‌آید و متنفر هستم. او نمی‌فهمند برای چی باید مدرسه برود. ساختار زندگی انسان این گونه است که انسان در تضاد رشد ‌‌کند. پس از این تضادها نباید متنفر باشید. وقتی متنفر باشید، مثل دانش‌آموزی می‌شوید که از درس متنفر است و آن رشد لازم، حاصل نمی­‌شود. بخشش دیگران با رهایی از کینه و دشمنی با دیگران حواست باشد که اگر دشمنی، حسادت، بدجنسی از سوی پدر و مادر، همسر، فرزند، اقوام، دوستان، شاگرد، معلم رسید، برای این است که شما جلا پیدا کنید. اولین کسی که در حسادت، خودش را هلاک می‌کند، خود حسود است. روایت است که من تعجب می‌کنم از حسود که نمی‌فهمد با بدن خودش چه کار می‌کند. حالا مدام دکتر هم برود، فایده ای ندارد. حضرت می‌گوید اگر یک حسود می‌دانست با بدن خودش چه کار می‌کند، هیچ وقت حسادت نمی‌کرد. آدمی که حادثه‌ها، برخوردها و رفتارها در ذهن و دلش می‌ماند، جالب است وقتی خودش نسبت به کسی این کار را می‌کند، دوست دارد اگر گفت: ببخشید یا معذرت می‌خواهم، طرف کاملاً ببخشد؛ یا اگر معصیت خدا را کرد، انتظار دارد که خدا او را ببخشید. خدا می بخشد؛ ولی به این شرط که او هم دیگران را ببخشد. خدا در قرآن این را به ما تذکر می دهد که اگر می‌خواهید من گذشته و گناهان شما را ببخشم، شما هم بی‌خیال گذشته و گناهان دیگران نسبت به خودتان بشوید. «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَكُم[1]‏= عفو و گذشت پیشه کنند و از بدیها درگذرند، آیا دوست نمی­دارید که خدا هم در حق شما مغفرت و احسان کند».  کسی که در زندگی از سوی خیلی از افراد اذیت شده، باید احساس خوشبختی کند. چون ثروت دارد. خیلی از خدا طلبکار است. مگر قرار است ما فقط همین چهار روز رحمی دنیا را زندگی کنیم؟ ما تا خدا زنده است، زنده هستیم. چون قرار است با خدا زندگی کنیم. از رحم دنیا باید به اندازۀ دوران رحمی توقع داشته باشید. عالم دنیا محدود است. اینکه شما هر چه دلتان بخواهد انجام بدهید، نمی شود. این برای آن طرف است، نه برای اینجا. آن هم در مقیاس قیامت تا ابدیت. بنابراین، دائم اینجا سخت نگیرید، روح‌هایتان کوچک نباشد، بزرگ باشید، بزرگ نگاه کنید. کینه­ توزی، مانع آرامش روح و جسم انسان است  کینه، دنیا و آخرت و همه چیز انسان را به هم می‌ریزد، هم در دنیایش عذاب می‌کشد، هم در آخرت. حسادت، بدبینی، حساس بودن‌ها، ریز شدن در کار مردم، ریز شدن در اخلاق مردم، ایراد گرفتن از این و آن، اینها همه شکنجه و خودآزاری است، یک حماقت خودآزاری است. «الْحَقُودُ مُعَذَّبُ‏ النَّفْسِ مُتَضَاعَفُ الْهَم= جانِ كینه ­توز در عذاب است و اندوهش دو چندان‏». شخص کینه‌توز، جانش در عذاب است. این آدم گرفتاری، اندوه و دغدغه‌هایش چند برابر می‌شود. ما برای کسی که ظلم می‌کند یا برای کسی که حسادت می‌کند، بیشتر باید دل‌مان بسوزد و دعایش کنیم که او گرفتار چنین جهنمی است. اگر انسان نمی‌تواند از همسرش لذت ببرد؛ نمی‌تواند از فرزندانش لذت ببرد؛ نمی‌تواند از پول لذت ببرد؛ نمی‌تواند از مسافرت لذت ببرد؛ نمی‌تواند از بهترین غذاها لذت ببرد؛ نمی‌تواند از خدا لذت ببرد؛ از ملائکه لذت ببرد؛ از آسمان لذت نمی‌برد؛ نمازش برایش یک مصیبت می‌شود؛ عبادت‌هایش برایش یک مصیبت می‌شوند؛ دلیلش این است که بیشتر به فرمان شیطان است تا فرمان خدا. شما اگر غیبت کردی، گناهان طرف را به شما می‌دهند و ثواب شما را به او می‌دهند و این احمقی است. آدم با دشمن خودش هم این کار را نمی‌کند. غیبت یعنی بارکشی. حسادت و کینه یعنی بارکشی. بداخلاقی و زودرنجی یعنی بارکشی، حساس بودن یعنی بارکشی، او نمی‌تواند با همسرش خوش باشد. نسبت به هر چیزی نق و غر می‌زند و حساس است. هر چیزی را می‌بیند ریز است.به هر چیزی ایراد می‌گیرد و خدا نکند که بددهانی یا تحقیر هم بکند. این دیگر خیلی وحشتناک است. این هم در دنیایش عذاب دارد و هم از آن طرف به بعد گرفتار است. پیامدهای منفی کینه ­توزی «الْحَقُودُ لَا رَاحَةَ لَه= آدم كینه ­توز راحتى و آسایش ندارد»، «مَا أَنْكَدَ عَیْشَ‏ الْحَقُود= چه سخت است زندگی کینه‌­توز»، یعنی این از صبح که بلند می‌شود ذهنش درگیر این است که فلانی با من چه کار کرد؟ پارسال چه کار کرد؟ شب عروسی‌ام چه کار کرد؟ الان 20 سال از عروسی‌شان گذشته، اما این هنوز یادش است. علی علیه‌السلام می‌گوید که چقدر زندگی چنین کسی سخت است. آدم باید دلش برای او بسوزد. چقدر زندگی یک آدم کینه‌ای سخت است، چون دنیا که ندارد، آخرت هم ندارد، دیگر از این بدتر نمی شود. «مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَرَاحَ‏ قَلْبُهُ‏ وَ لُبُّه‏= هر كس كینه را از خود دور كند، قلب و عقلش آسوده گردد». من آمدم اینجا شبیه خدا بشوم. من آمدم اینجا بهشت و بالاتر از بهشت را به دست بیاورم. وقتم را در درگیری با مردم نمی ­گذارم، 20 سال، 30 سال، 40 سال جنگ و نفرت و کینه و حسادت... اینها را که رها کنی، دلت آرام می‌شود، عقل‌ات هم آرام می‌شود. شما هر چه از این دنیا کمتر کام بگیرید، کام آخرتی‌ات بیشتر است. اینقدر بیشتر است که حضرت امام صادق علیه‌السلام می‌گوید: ای کاش در دنیا یکی از دعاهایم مستجاب نمی‌شد. ای کاش در دنیا من را با قیچی تکه‌تکه می‌کردند.  پس یک ابدیت سر راه ماست. شوخی نیست. یک جاودانگی منتظر ماست، ما مرگی نداریم، مردنی نداریم، آدم حقود، یعنی کینه توز، نمی‌تواند خوب فکر کند، نه قلبش خوب کار می‌کند، نه مغزش، نه قلب مادی اش، نه مغز مادیش، و نه قلب معنوی و روحش و نه خرد و عقلش، هیچ کدام خوب کار نمی‌کنند. امام زین‌العابدین علیه‌السلا می‌­فرماید: «الْحَقُودُ یَمُوتُ‏ كَمَداً= کینه‌توز از اندوه می‌میرد». پیری‌های زودرس، مشکلات بدنی، پوستی، مرگ زودرس، سکته عمر را کوتاه می‌کند. عصبانیت، عامل تباهی قلب و پشیمانی است عامل بعدی که مانع شادی ما می‌شود، عصبانیت و خشم است. خشم یک منشأ جسمی دارد که انسان باید حتماً آن را با طبیب در میان بگذارد. ما باید نظام تغذیه‌ای‌مان را درست کنیم. مثلاً ورزش خوب، نظام تغذیه‌ای خوب. آن چیزهایی که تو فکر می‌کردی، ناامیدی‌ها، کسالت‌ها، تاریک دیدن خیلی ‌چیزها، بدبینی‌ها، همه با یک نظام تغذیه‌ای خوب برطرف می‌شود و می فهمی که تو بی‌خود فکر می‌کردی مشکل روانی داری. بعدا می بینی آن چه که فکر می کردی، مشکل روانی نیست. یک مشکل جسمی بوده و به نفس‌ات زده. بدن کم آورده. چون بدن مرکب نفس است. اگر به بدن نرسی و نیازهای بدن را تأمین نکنی، روح گرفتار می‌‌شود. پس ما باید برنامۀ غذایی خوبی داشته باشیم، یعنی من بدانم که اول باید از چه چیزی استفاده کنم. گاهی مشکل طبع نیست. واقعاً مشکلات معرفتی، شخصیتی، عقیدتی است. «مَنْ غَضِبَ عَلَى مَنْ لَا یَقْدِرُ عَلَى ضُرِّهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ= کسی که خشم و غضب کند بر کسی که قدرت ضرر زدن به او را ندارد، اندوه خود را طولانی و نفس خود را در عذاب قرار داده است»، به آدمی که زورت نمی‌رسد، مثلا استادت است، پدر و مادرت است و حق یک طرفه دارند، حضرت می‌گوید در چنین شرایطی، وقتی که عصبانی می‌شوی، جان خودت را عذاب می‌دهی. پس بی‌خود عصبانی و ناراحت می­‌شوی و دچار خودآزاری می‌شوی. عصبانیت نمی‌‌تواند مشکلی را حل کند، فقط کارت خراب‌تر می‌شود. «طاعَةُ الْغَضَبِ نَدَمٌ وَ عِصْیانٌ= کسی که از خشم خودش پیروی می‌کند، پشیمانی و عصیان به بار دارد»، یعنی وقتی فشار به او می‌آید و نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد، یک چیزی می‌گوید؛ نیشی می‌زند؛ غضبی می‌کند؛ ضربه‌ای می‌زند؛ فحشی می‌دهد؛ متلکی می‌گوید؛ دادی می‌زند. ضمن اینکه پشیمان می شود، گناه و معصیت هم دارد. خشم، شربت فوق‌العاده تلخی است، اگر بتوانی آن را قورت دهی، شیرینی‌های زیادی برایت می‌آورد. «إِیَّاكَ‏ وَ الْغَضَبَ‏ فَإِنَّ أَوَّلَهُ جُنُونٌ وَ آخِرَهُ نَدَم= از غضب پرهیز کن، چون اولش دیوانگی است؛ آخرش هم پشیمانی است». شیطان می‌‌گوید وقتی کسی عصبانی می‌شود، مثل یک توپ در اختیار من است و هر طور بخواهم می‌توانم او را به همه جا هُل بدهم؛ یعنی دقیقاً آدم موقع عصبانیت بندۀ شیطان می‌شود. گاهی غضب خوب و لازم است. اما باید بدانی که باید فقط نقش یک آدم عصبی را بازی ‌کنی. مثلاً پدر و مادر باید یک جاهایی این نقش را بازی کنند. در برخورد با هر کسی ممکن است این ضرورت پیش بیاید. نه اینکه درون‌ات به هم بریزد و به هم بریزی. لازم است که این کار را بکنیم. چون درمانگر است و کمک می‌کند. قا/112 موانع شادی/ کینه توزی     [1] . سوره نور/ آیه 22.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9839
زمان انتشار: 8 دسامبر 2018
| |
بیماری وسواس، تبعات فراوانی دارد

دشمن شناسی، جلسه 37

بیماری وسواس، تبعات فراوانی دارد

بیماری وسواس باعث می شود انسان در درازمدت از عبادت متنفر شده و در طول عبادت حضور قلب نداشته باشد. در نماز به جای اینکه دقت کند که در حال حرف زدن با خدا و معشوق خودش است و از خدا لذت ببرد، همه فکرش این است که کلمات را درست ادا کرده یا نه؟ حروف از مخرج بود یا نبود؟ با وسواس، وضویی که قرار است برای ما طهارت بیاورد، عامل نجاست روح ما می شود. غسلی که قرار است پاکی بیاورد، انواع بیماریها را در نفس ایجاد می کند. بیماری وسواس، از طریق ژنتیک منتقل شده و انسان را تا جهنم می برد.

انسانِ وسواسی، در بند شیطان است حضرت امام(سلام الله) در کتاب «اربعین حدیث» (چهل حدیث) می فرماید: «آری وسواس از خطرات شیطانیه و اعمال ابلیس لعین است که به وسیله آن، شخص وسواس را افسار کرده است.» امام می فرماید: «شک و تزلزل، از القائات شیطان است و این القائات، منشأ تخیلات باطل و اوهام خبیثه می گردد.» سؤال مهمی که یک وسواسی باید از خودش بپرسد، این است که من برای چه می خواهم عددها را تغییر بدهم؟ چه کسی به من می گوید این عددها را تغییر بده؟ آیا دین خدا سخت است؟ وقتی که کارشناسان دینی گفته‌اند دو بار آب ریختن روی فلان چیز کافی است، پس چرا من این کار را سه و چهار بار انجام می‌دهم؟ «یکی از مسلمانان در وضو گرفتن وسواس داشت و چندین بار اعضای وضو را می شست؛ ولی باز هم به دلش نمی چسبید و آن را نادرست می خواند و تکرار می کرد. عبدالله سنان می گوید: به حضور امام صادق(علیه السلام) رفتم و از آن شخص یاد کردم و گفتم با اینکه او مرد عاقلی است، در وضو گرفتن وسواس دارد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: این چه عقلی است که در او وجود دارد؟ چگونه مرد عاقلی است، با اینکه از شیطان پیروی می کند؟ هیچ آدم باشعور و عاقلی وسواسی نمی شود. اگر عقل داشته باشد، می داند که این کار حرام محض است و مخالفت با خداست و چنین کسی ملعبه شیطان شده است.گفتم چگونه از شیطان پیروی می کند؟ حضرت فرمود: از او بپرس: این وسوسه که به او دست می دهد و وسواسی که دارد، از چیست؟ خود در جواب خواهد گفت: کار شیطان است.»[1] انسان وسواسی، با احکام دین آشنا نیست بیمار وسواسی، دین جدایی برای خودش درست می کند. چون  با احکام خدایی آشنا نیست؛ حدود و اندازه ­های دیگری را می دهد. باید از شخص وسواسی سؤال کرد: شما با تعریف خودت، چیزی را نجس می دانی یا با تعریف خدا؟ اگر تعریف خودت هست که خودت کارشناس نیستی، چون تعداد نجاسات و راه اثبات آنها در دین مشخص است. بنابراین، اگر در دستشویی منزل یا دانشگاه، چیزی افتاد که خیس بود، نمی توانی حکم کنی که این نجس است. اگر آب بپاشد و ترشح کند، نمی توانی بگویی؛ چون در توالت بوده، پس من نجس شدم. لزوماً همه جای توالت نجس نیست. شما باید با چشم خودت ببینی که نجس شده یا عین نجاست در آنجا باشد. برای غسل کردن به اندازه ­ای که عرفاً زیر دوش بایستی و آب به همه جای بدنت برسد، کافیست. تجسس هم لازم نیست که آیا آب رسیده یا نه. یکی از بزرگان دین، غسلی کرد و از حمام خارج شد. کسی به او گفت: فکر کنم به قسمتی از بدن شما آب نرسیده. ایشان  گفت: من باید  مقداری که عرفاً لازم است زیر دوش بایستم، ایستادم و پاک شدم. من پشتم چشم ندارم که ببینم. در روابط زن و شوهر که باید پر از صمیمیت و عشق و محبت باشد، زن آنقدر حساس است که گاه، مرد وقتی از در داخل می شود، به جای سلام و علیک و دست دادن و روبوسی کردن، همانجا خانم، مرد را به حمام می فرستد و می گوید به نظرم تو نجس شده ای. از حمام درآمدن و به فضای خانه آمدن هم یک مصیبت است که حوله نباید به جایی بخورد. شوهر بیچاره تا بیاید بنشیند، باید چند تا حوله عوض کند. وسواسی ها چیزهایی را نجس می دانند که در دین نجس نیست و چیزهایی را آب می کشند که لزومی برای آب کشیدنش ندارد. بیماری وسواس، انسان را از خدا دور می کند اعتقاد به نجاست و پاکی، مخصوص آدمهایی است که به دین اعتقاد دارند. اگر شما واقعاً به دین اعتقاد داری و می گویی خدا گفته، اندازه­ های خدا روشن و آسان است، پس این حرفها مال خدا نیست. بیمار وسواسی به خدا نزدیک نمی شود، بلکه از خدا دور می شود. چون یک نماز با حضور قلب نمی‌تواند بخواند و از یک عبادت هم نمی تواند لذت ببرد. وسواسی حدود و اندازه ­های ریاضی خدا را هم متهم می کند و خود خدا را هم متهم می کند. باید به او گفت: بالاخره خدا بهتر می داند یا تو؟ کدام اندازه ­ها درست است؟ آن که خدا داده، یا آن که تو دادی؟ کار به یک جایی می رسد که وقتی به یک وسواسی گفتند: مرجع تقلید تو اینطور می گوید، گفت: فلانی اینطور گفته! او حالیش نمی شود.   چرا وسواسی ها در امور اقتصادی وسواس به خرج نمی دهند؟ «کسانی که گمان می‌کنند، وسواس آنها از روی کمال تقوا و احتیاط در دین است، مانند وسواس داشتن در شستشو، طهارت، وضو گرفتن و غسل کردن، چرا در مورد سایراحکام الهی مثل امور اقتصادی و مالی که احتیاط بیشتری لازم است، احتیاط و مراقبت نمی کنند؟» از همین جا باید بدانیم که وسواس،  نشانه تقوا و دینداری نیست. امام سؤال می کند که اگر واقعاً وسواس شما از روی دینداری است، در مسائل اخلاقی، اعتقادی و مسائل دیگر احکام که خیلی بیشتر باید رعایت کنید!  آیا کسی را می شناسید که در اموال شبهه ­ناک که حلال و حرام بودن آنها کاملاً معلوم نیست، وسواس داشته باشد؟  می گویند: خانه فلانی رفتیم. می دانیم خمس نمی دهد؛ لقمه ­اش هم حرام است، ولی می خورد و کیف می کند و تردید هم نمی کند و اصلا به فکر رد مظالم دادن هم نیست. اگر قرار است احتیاط کنی، باید در حیا، حجاب و مسائل اخلاقی، ارتباط با پدر مادر، با همسر، با فرزندان  احتیاط بیشتری کنی. در اینطور جاها ما به خودمان خیلی باج می دهیم و اصلاً هم وسواس نداریم. تاکنون کدام شخص وسواسی را دیده ­اید که عوض یک مرتبه خمس و زکات دادن، چند مرتبه داده باشد؟! به جای یک مرتبه حج چند مرتبه رفته باشد؟! در کمک به فقرا، آیا وسواسی ها می گویند احتیاطاً ما صد تومان دادیم، صد تومان دیگر بدهیم؟ چرا اینجا شیطان نمی گوید به دلم نچسبید؛ این صد تومان کم بود، بهتر است ده تا صد تومان دیگر هم بدهم؟ اینطور جاها چرا دلم اصلاً مطرح نیست؟ اگر واقعا اهل طهارت هستی، چرا اهل حلیت واقعی نیستی؟ حرام هم نوعی نجاست است. چطور وقتی کینه ی مومنی در دلت می آید، نمی گویی؛ دلم نجس شد؟ بهتر است دلم را بشویم و پاک کنم؛ بهتر است احتیاطاً حرف نزنم؛ تهمت نزنم؛ غیبت نکنم و کینه به دل نگیرم؛ بهتر است احتیاطاً این حرفی که در مورد دیگری زده شده را قبول نکنم و منشأ اثر قرار ندهم. برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید. وسوسه و وسواس برای درمان وسواس چه کنیم؟ وسواس،  نشانه رعایت بهداشت نیست بعضی ها وسواس را یک کمال، پز و پرستیژ می دانند. شخص می گوید: من آنقدر اهل نظافت هستم که یک ظرف را که کسی با آن آب خورده، باید چهار بار بشویم. شخص مقابل هم خیال می‌کند: او چقدر با کلاس است، پس من پنج بار می‌شویم و همینطور وسواس را از همدیگر یاد می‌گیرند. با هم به رقابت می افتند که چه کسی بیشتر احتیاط می کند و چه کسی بیشتر مثلاً بهداشت را رعایت می کند؛ ولی این بهداشت نیست. از حد که می گذرد و  می خواهی بهداشت را رعایت کنی؛ مریض می شوی. می گوید: موهای من چرب است. آنقدر شامپوی ضد چربی می زند که چربی مورد نیاز مو از بین می رود و موی سرش خشک می شود. پیغمبر(صلی الله علیه وآله و سلم) فرمود: «اَلتُرابُ رَبیعُ الاَطفال»[3] = خاک، بهار بچه­ هاست». بچه­‌ها باید خاکبازی و گِل بازی کنند. در این خاک و گِل، چیزهایی هم به دست می آورند. خود پیغمبر هم گِل بازی کرده است. ولی ما می گوییم؛ بچه باید در محیط بسته آپارتمان، صد بار دستش را بشوید. چنین بچه ای با کمی خاک، سریع مریض می شود؛ چون بدنش نسبت به میکروب عادت ندارد. این بچه ­هایی که در خیابان و کوچه، در روستا و بیابان خاک بازی می کنند و بزرگ می شوند، همیشه سالمتر و قویتر از بچه هایی هستند که این گونه رشد نکرده اند. نمی گویم بهداشت رعایت نشود و مثلا دست شسته نشود. از خانم فاطمه زهرا(سلام الله) سفارش شده که حتماً باید دستها، قبل از غذا و بعد از غذا شسته شود. [4] پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) می فرماید: اگر برایتان سخت نبود، می گفتم مسواک زدن واجب است. نمی گوییم بهداشت رعایت نشود؛  اما وقتی زیاد به آن سمت برویم، بیماری های زیادی برای ما درست می شود. زندگی بشر پر از این افراطهاست. سوء ظن از وسوسه های شیطان است چطور وقتی از خواب بلند می شوی و شیطان خودش را در خواب به شکل پدر، مادر، همسر و برادر به شما عرضه کرده؛ نسبت به همه بدبین می شوی؟ چرا در اینجا احتیاط نمی کنی و نمی گویی القاء شیطان و وسوسه بوده؛  بلافاصله تا خواب می بینی قبول می کنی و  خواب شیطانی را منشأ اثر قرار می دهی؟ سوءظن هم یکی از وسوسه هاست. هر وقت به کسی، خصوصا مومنی بدبین شدید، بگویید: می توانم این حرف و عمل زشت او را به صورتهای قشنگ هم تفسیر کنم. اگر اینها را روی کاغذ یادداشت کنید، می‌بینید که صورت‌های قشنگ، بیشتر از زشتی هاست؛ ولی همیشه ذهن ما سراغ بدترین نوع تفسیر می رود و زود به اطرافیان بدبین می شویم. زیرا از وسوسه های شیطانی تبعیت می کنیم و توجه نمی کنیم که خداوند می فرماید:«إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ= محققا شیطان اراده کرده است که بین شما دشمنی و کینه واقع شود». اگر قرار باشد وسوسه و وسواس، منشأ تقوا داشته باشد، باید اینطور جاها احتیاط کنیم و بگوییم: درست است که من با چشم خودم دیدم و با گوش خودم شنیدم؛ اما انشاءالله که اینطور نیست. ولی ما به جای این که اینطور باشیم، با خیال و خاطره هم به آدمها بدبین می شویم و شیطان راحت به ما القا می کند. در ادامه حضرت امام (سلام الله) فرمودند:«بنابراین، شخص وسواسی باید بداند وسواس داشتن، ربطی به دین و دیانت ندارد؛  بلکه از جهل، نادانی و نفهمی و مخالف دین است. ولی چون حقیقت امر را به شخص وسواسی نگفته اند و نه تنها او را از این حرکت انحرافی، منع و ملامت و سرزنش ننموده اند؛ بلکه از کار او تعریف و تمجید هم کرده ­اند؛ او هم این عمل زشت را تعقیب کرده و به حد کمال رسانده و خود را ملعبه دست شیطان و بازیچه لشکریان و یاران او قرار داده و از ساحت قدس مقربین دور کرده است.» شک در مورد خدا و دین  باید توسط کارشناسان رفع شود علامه جعفری می گوید: اگر از شک در مورد دین، عبور کنید، آن شک، مقدس است؛ اما اگر در آن بمانید، همان شک، تبدیل به شک نامقدس و شوم و شیطانی تبدیل می شود. امام امت(سلام الله) در مورد وسواس در کتاب اربعین خود می فرماید: «بدان که وسوسه، شک، تزلزل، شرک و مانند آنها از خطورات و القائات ابلیس است که در دل مردم می اندازد.» شک کردن معمولا در مورد خدا، پیغمبر، قرآن، ائمه و اصلاً در مورد حقانیت دین حق صورت می گیرد و هیچ اشکالی هم ندارد؛ اما باید با شک به طرز درستی برخورد شود. شخصی به امام رضا(علیه السلام) عرض کرد: من خدا، قیامت و اینها را قبول ندارم. امام رضا(علیه السلام) فرمودند: تو یقین داری که نیست یا شک داری؟ شخص کمی فکر کرد و گفت: تردید دارم؛ یعنی حضرت او را از مرحله یقین به شک آورد. حضرت فرمودند: اگر خدا و قیامت وجود نداشته باشد، چه کسی باخته؟ من باخته ام یا تو؟ گفت: هیچ کدام، هر کس به عقائد خودش دلخوش بوده؛ بعد هم که مُردیم اگر قیامت و خدایی وجود نداشته باشد، کسی نباخته است. حضرت فرمودند: اگر قیامت و آخرت وجود داشته باشد چه کسی باخته است؟ شخص فکر کرد و گفت: اگر وجود داشته باشد، من باخته ام.[2] یک خانم آمریکایی داستان مسلمان شدن خودش را اینطور بیان کرد که دوست مسلمانم به من گفت: ببین  اسلام اینها را گفته؛ اگر راست باشد، کسی که اینها را قبول نکند باخته است. این را گفت و رفت. اما دیگر من نتوانستم از این فکر در بیایم که اگر بعد از مسیح هم پیامبری آمده باشد، من باید دین او را بپذیرم. چون از طرف یک خدا آمده اند. کتاب آسمانی او هم همان کتاب انجیل ما است؛ ولی کاملتر. اگر راست باشد من چکار کنم؟ نمی توانم جوابگو باشم. همین دغدغه باعث شد تا من تحقیق کنم و مسلمان شوم. عقل می گوید: اگر چیزی شایع شد، باید در موردش تحقیق کنم. باید با شک، عاقلانه برخورد کنم. اگر دو نفر اعلام کردند سالن را ترک کنید؛ در اینجا بمب کار گذاشته شده، می گویید: شاید راست باشد؛ پس بهتر است برویم، هر چند هم اگر دروغ باشد، ضرری نکرده ایم. عقل می گوید: باید فرار کنیم. اکثر قریب به اتفاق مردم کره زمین، یک میلیارد و چند صد هزار مسلمان، مسیحی، یهودی همه به خدا و قیامت معتقد هستند. اگر در قیامت و خدایی که میلیاردها انسان روی کره زمین می گویند هست، راست باشد و من در مقابل این خدا ایستاده باشم، چه می شود؟ مسئله قیامت است؛ شوخی نیست. نص قرآن است. می گویند در قیامت پنجاه سؤال از نحوه زندگی شما می کنند؛ راست است یا دروغ است؟ اگر یقین داری که دروغ است، میلیاردها آدم می گویند راست است. بیا با آنها صحبت و بحث کن. آیا می توانی ده ها هزار جلد کتاب تحقیقی و علمی در این زمینه نوشته شده را رد کنی؟! بنابراین، برخورد با «شک»، کار علمی می‌طلبد و روش علمی دارد و باید به کارشناس مراجعه کرد. مثل اینکه من دندان درد داشته باشم، می‌توانم پیش پزشک گوش و حلق و بینی بروم؟ اگر بروم هم دکتر و هم بقیه می‌گویند: تو دیوانه هستی. باید پیش دندانپزشک می رفتی. امروزه کسی نمی تواند بگوید در باره چیزی شک داشتم و کسی جواب مرا نداد امروزه طوری است که هر کس در هر جای دنیا سؤال راجع به مسائل دینی  داشته باشد، مرکز پژوهش حوزه علمیه با تلفن و نامه و سایت، در سطوح مختلف موجود است و پاسخ می دهند.  الان کسی نمی تواند بهانه داشته باشد که من در مورد خدا، دین، پیغمبر شک کردم وسؤال داشتم و سؤالم  بی­جواب ماند. در این زمینه ده‌ها هزار جلد کتاب به زبان های مختلف و در سطوح مختلف نوشته شده که هیچ کس نمی تواند ردشان کند. خیلی محکم در مورد قیامت، ائمه، خدا، خصوصیات خدا و همه چیز صحبت شده و به سؤالات نیز پاسخ داده اند.  اما این اشتباه است که من به همکار، پدر و خواهر خودم که هیچی بلد نیستند، بگویم: خدا را برای من اثبات کن. آنها را هم مریض می کنم. این خیلی کار اشتباهی است. سؤال داری پیش استاد خبره و کارشناس مذهبی برو. یادمان باشد که هر روحانی که عمامه سرش بود و عبا روی دوشش بود، کارشناس مذهبی نیست. تخصص روحانی باید با سؤال شما تناسب داشته باشد. روحانیون هم مثل پزشکان، یک دوره عمومی تقریباً ده ساله دارند. بعد از آن می‌توانند در رشته‌­های تخصصی مثل فقه، فلسفه،  قرآن ، تفسیر، حدیث، تاریخ اسلام و کلام و... کار کنند. متخصصان، شبانه ­روز در ده ها سایت علمی قدرتمند مشغول پاسخگویی به سؤالات و شبهات هستند؛ هر چند از روی لجبازی و عناد طراحی شده باشد.   نهاد نمایندگی ولی فقیه نیز، 22 هزار پرسش و پاسخ  دانشجویان کشور را در طول چند سال در تمام زمینه­ های فقه، منطق، فلسفه، عرفان، کلام، مسائل اجتماعی، سیاسی، حقوقی، خانوادگی، و احکام، جمع آوری کرده است و در قالب سی­دی های آموزشی ارائه داده است. بعد از ایجاد شک و شبهه، نباید اعمال دینی را کنار گذاشت شک خوب است. خوب است که شک کنیم. اشکالی هم ندارد؛ اما شیطان خیلی ناجوانمردانه برخورد می کند. سؤال را ایجاد می کند و تو را همانجا نگه می دارد و می گوید: ببین! از کجا معلوم خدا هست؟ حالا که شک داری، نماز و روزه را رها کن. بعد از آن نمی گذارد سراغ بیماریت بروی و شکت را برطرف کنی و اگر در آن حالت بمیری، برایت خیلی خطرناک است. ما اگر شک هم برایمان ایجاد شود، حق نداریم به ترکیبات دینی مان دست بزنیم. سؤال طبیعی است؛ سؤال هم داری، نمازت را بخوان! رها کردن دین، مثل این است که وقتی لباست کثیف یا نجس شده، نمی گویی که این لباسم نجس است، آن را دور بیندازم و تا خانه عریان بروم و در آنجا لباس نو بپوشم؛ بلکه تا خانه با همان لباس کثیف تنت می روی و  لباست را عوض می کنی. سؤال که برای انسان پیش می آید، نباید دینش را کنار بگذارد و بگوید من که شبهه برایم پیش آمده، دیگر دینم را کنار می گذارم و  چیزی را رعایت نمی کنم. این حرف، حرف شیطانی است.   [1] چهل حدیث ( اربعین حدیث) امام خمینی / ص 399 [2] منبعی یافت نشد.  [3]مجمع الزوائد ج8 /  ص 198 [4]كتاب العوالم : ج 11 /  ص 629

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9838
زمان انتشار: 8 دسامبر 2018
| |
«آخرت شناسی» ضامن سعادت دنیا و ابدیت ما است

خانواده آسمانی؛ جلسه 490؛ 97/09/08

«آخرت شناسی» ضامن سعادت دنیا و ابدیت ما است

«آخرت شناسی» موضوع بسیار مهمی است. چون محل استقرار و حیات ابدی و جاودانه ما در آخرت است. جایی که ما برای آنجا آفریده شده ایم. از آنجا به این دنیا آمده ایم و به زودی هم به آنجا وارد می شویم. سرای آخرت، به ما خیلی نزدیک است و ما را احاطه کرده و ما با وفات به آنجا منتقل خواهیم شد. 

بحث بهشت و جهنم و محل استقرار ما و حیات ابدی و جاودانۀ ما در آخرت است. بحث از جایی است که ما برای آن آفریده شده ایم، و به زودی وارد آن فضا خواهیم شد. شناخت آخرت، آنقدر مهم است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «إنَّ اللهَ تبارَكَ وَ تَعالى یُبغِضُ كلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهلٍ بِالآخِرَةِ= خداوند تبارک و تعالی دشمن می‌دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است». یکی از اموری که خدا را به غضب می‌آورد و انسان را از «مغضوب علیهم» قرار می دهد، این است که آدمی بداند آخرت سر راهش هست و آن را نشناسد. به این تعبیر پیغمبر خیلی دقت کنید که می‌فرماید: خدا خیلی بدش می‌آید از کسی که دنیا را خوب می‌شناسد؛ تخصص‌ها و علوم دنیایی دارد و برای اینها وقت می‌گذارد؛ اما آخرت را نمی‌داند. مثلاً در اینجا چند رشته بلد است و چند نوع تخصص دارد؛ دکترا دارد و در رشته‌های مختلفی مثل زبان انگلیسی و کامپیوتر و ...تخصص دارد؛ اما در مورد آخرت هیچ آگاهی ندارد. این یعنی زندگی کورکورانه داشتن و در آخر با کوری ‌مردن که خیلی سخت است. قرآن کریم هم این کوری را تصریح کرده و می‌ فرماید: «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏= کسی که در دنیا کور است در آخرت هم کور است». این یعنی ما وارد جایی می‌شویم که نمی‌دانیم چطور جایی است. وقتی برایمان اهمیت نداشته نداشته باشد، قطعاً نمی‌توانیم خودمان را برایش آماده کنیم. ما الان محکم به دنیا و زندگی دنیا چسبیده ایم، و حواس‌مان نیست که به زودی وارد چطور جایی می‌شویم و آنجا چه حساب کشیدن هایی از ما می‌شود و چه چیزهایی لازم داریم. چگونگی زندگی آخرت، به نحوه زندگی دنیا بستگی دارد آخرت جایی است که مبتنی بر حیات دنیاست و پایۀ حیات آخرت را حیات دنیا می‌سازد. هر چه که قرار است انسان در آخرت ببیند، خوبی یا بدی، سعادت یا شقاوت، پایه‌هایش را در دنیا می‌گذارد. اینکه انسان چگونه آن طرف می‌رود، بستگی به کیفیت زندگی دنیایی اش دارد. یعنی آدم در دنیا چه کار می‌کند؟ چه اخلاقی درست می‌کند؟ چه روحیاتی درست می‌کند؟ چه عقائد و اعمالی دارد؟ این سه اصل یادتان نرود: «اعمال، اخلاق و عقائد». همۀ آخرت ما را این همین سه تا می‌سازند: اعمالی که انجام می‌دهیم؛ خلقیاتی که داریم و اعتقادات ما. چیز دیگری خارج از این سه وجود ندارد. دین هم همین سه شاخه را دارد: یک بخش اعمال دارد که به آن فقه اصغر می‌گویند، یک بخش اخلاقیات دارد که به آن فقه اوسط یا طریقت می گویند و یک بخش اعتقادات که به آن فقه اکبر یا حقیقت می‌گویند. حقایق ثابتی در این عالم وجود دارد که ما باید آن­ها را بشناسیم و ببینیم و به آن­ها اعتقاد داشته باشیم. مجموعۀ رفتارها، اخلاقیات، و عقاید یک شخص، سرنوشت و حیات جاودانۀ او را مشخص می‌کند. پس موضوع آخرت جدی‌ترین مسئله ماست. حیات حقیقی انسان سرای آخرت است خداوند تبارک و تعالی که ما را خلق کرده، می‌گوید من شما را از روح خودم که همان نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله است، خلق کردم و در دنیا یک استقرار و بهره‌مندی موقت قرار دادم: «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حین[1]‏= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود». خیلی فرصت ندارید. حیات دنیا کم است و یک استقرار موقتی دارید و سپس زندگی تازه شروع می‌شود. یعنی به برزخ متولد می‌شوید. این اول زندگی و حیات ابدی ما است. حالا شما وقتی وارد برزخ می‌شوید، سالم می‌روید یا غیر سالم، ضعیف می‌روید بیمار، پایه اش در دنیا گذاشته می‌شود. آنجا خانه‌تان کجاست؟ خانه‌ات چقدر قشنگ است؟ چقدر بزرگ است؟ چند اتاق دارد؟ چند کاخ دارد؟ چه کسانی با تو در آن خانه هستند؟ با چه کسی ازدواج می‌کنی؟ کدام دانشگاه درس می‌خوانی؟ آنجا هم دانشگاه و مدرسه دارد. آنجا همه چیز دارد، همه از اینجا مشخص می­شود. خدا می‌گوید من شما را جاودانه و از روح خودم آفریدم، دنیا را محل زندگی ماندگار شما قرار ندادم. پس شما هم همه چیز را با دنیا معنا و تفسیر نکنید و همه چیز شما دنیا نباشد. دنیا فقط یک رحم برای شماست. شما در دنیا فقط یک دوران رحمی دارید. پس در اینجا توقع خوشی آن چنانی که همه چیز به نفع شما باشد و همه چیز به کام شما باشد و اصلا اذیت نشوید و هیچ مشکلی نباشد را در اینجا نداشته باشید. اینجا جای ساختن است. یعنی اینجا فقط باید خودت را آماده کنی. حیات حقیقی در آن طرف است: « وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوان[2]= و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است‏».  جهنم عقاید سنگین، از جهنم اخلاق و اعمال است سبک‌ترین جهنم‌ها در آخرت جهنم اعمال است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: برای یک گناهی که انسان از دنیا بدون توبه با خودش ببرد، در آنجا صد سال گرفتار است. جهنم اخلاق خیلی وحشتناک است. اخلاق اصلاً زمان ندارد. یعنی به قول امام، معلوم نیست چند قرن آخرتی انسان در جهنم گرفتار می‌شود. جهنم یک خُلق، حسادت، غیبت، زودرنجی‌، حساسیت‌، خبرچینی‌، کینه‌ و... وحشتناک است. اما از همه بدتر، جهنم عقاید است، بهشت‌ها هم همین طور است. پس اینها را ما باید خیلی جدی بگیریم. ما به زودی وارد یک عالمی می‌شویم که بی‌نهایت شلوغ‌تر از اینجا است. در دنیا با اینکه 7 ـ 8 میلیارد آدم هستیم، ولی خلوتش مثل خلوت رحم مادر است و همۀ ما تنها هستیم. هر یک نفر، خودش در این رحم دنیا تنهاست و در عالم خودش است. بقیۀ آدم‌ها مثل اجزای یک رحم می‌مانند که فقط ما با آن­ها ارتباط داریم، و گرنه حرکت و زندگی می‌کنیم و نزدیکترین آدم‌ها به ما اجزاء این رحم هستند. یا ما را خوب می‌سازند، یا بد؛ یا ما از آنها تأثیرات مثبت می‌گیریم، یا تأثیرات منفی؛ ولی تنها هستیم. قرآن چقدر قشنگ می‌گوید: «وَ كُلُّهُمْ آتیهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَرْدا[3]= همگی در روز رستاخیز، تک و تنها نزد او حاضر می­ شوند!». دنیا بازیچه است و آخرت، حیات حقیقی است پس این اصل را در نظر بگیریم که خدا می‌گوید من برای شما آخرت را دوست دارم. می فرماید: «تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللهُ یُریدُ الْآخِرَةَ‏[4]= شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد». شما زندگی و شرایط ناپایدار دنیا را می‌خواهید؛ ولی خداوند برای شما زندگی جاودانه و پایدار را می‌خواهد؛ حیات پایدار را می‌خواهد. خدا بهتر می‌داند و بهتر از شما می‌فهمد: «الله رَّبُّکمْ أَعْلَمُ بِکمْ[5]=خدا پروردگار شما است و به شما آگاه‌تر است». او می‌داند چه چیزی برای شما بهتر است. می‌‌گوید من شما را خلق کردم و بیشتر از هر کس دیگری شما را دوست دارم. علاقۀ و محبت من به شما، مثل یک اقیانوس بی‌پایان است. تمام علاقه هایی که شما به همدیگر دارید، در مقابل علاقه من به شما، به اندازۀ یک قطره است. من شما را خلق کردم و دوست‌تان دارم، می گویم که شما را برای دنیا نمی‌خواهم؛ بلکه برای تمام هستی و تا خودم هستم، می‌خواهم کنار من زندگی کنید و خوش باشید. این خداست. «مِنْكُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْكُمْ مَنْ یُریدُ الْآخِرَةَ[6]= برخى از شما دنیا را و برخى از شما آخرت را مى‏­ خواهد». بعضی از شما کسانی هستند که فقط دنیا را می‌خواهند. اینجا برایشان خیلی مهم است و مهمتر از همه چیز است. اما بعضی از شما هستند که ابدیت را می‌خواهند. اینها واقعاً در آخرت جدی هستند. «مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیب[7]‏= هر کس حاصل کشت آخرت را بخواهد، ما بر تخمی که کاشته می‌افزاییم و هر کس تنها حاصل کشت دنیا را بخواهد، او را هم از آن نصیب می‌کنیم ولی در آخرت (از نعمت ابدی آن چون نخواسته) نصیبی نخواهد یافت». هر کس محصول آخرت را بخواهد ما به محصولش اضافه می‌کنیم. یعنی هر کس آخرت را بخواهد، ما بیشتر به او می‌دهیم. اما کسانی که محصولات دنیا را بخواهند؛ مثلا فرزند داشتن، ازدواج کردن، خانه داشتن، مال، خوراک و لذت‌های دنیایی، چیزی از اینها به او می‌دهیم؛ اما در آخرت، دیگر بهره‌ای ندارد. پس ما باید برای شناخت آخرت وقت بگذاریم، باید ذهن‌مان درگیر مسئله آخرت بشود. مهمتر از ذهن‌مان، این است که قلب‌مان درگیر بشود، بعضی‌ها ذهناً درگیر می‌شوند، امّا قلب درگیر نمی‌شود. دلیل اینکه یک نفر قلبش درگیر شده، این است که تصمیماتش، یعنی انتخاب‌ها، ارتباطها، رفتارها، و چینش‌های فکری­ اش را براساس آخرت انجام می‌دهد و بسیار شاد است. آدم‌های زودرنج، حساس، کینه‌ای، اهل غیبت، سخن‌چینی، بداخلاق، آدم‌هایی که بدبینی دارند، هیچ یک از اینها بطور حقیقی با آخرت سر و کار ندارند و درگیر آخرت نیستند. یکی از خوبی‌های آخرت این است که باعث می‌شود، انسان در زندگی دنیایی اش خیلی لذت ببرد. لازمه شناخت آخرت، شادی دل است آخرت انسان را می‌سازد. آخرت جایی است که خدا می‌گوید من همۀ انبیاء را به عشق آن آفریده ام. انبیاء چرا گناه نمی‌کردند؟ چرا معصوم بودند؟ چون فرمودند:«إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ‏ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّار[8]= ما آنان را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم». چون مدام یاد آنجا می کردند و خالص می‌شدند و کارهایشان را برای دنیا انجام نمی‌دادند. اگر کسی بداند که آخرت چطور جایی است، دیگر همسرداریش را به غیر خود خدا نمی‌فروشد. منت هم سر همسرش نمی‌گذارد. اگر همسرش یا بچه اش یا دیگران حقوق او را رعایت نکردند، غصه نمی‌خورد. چون می‌گوید من تمامش را به خدا فروختم و ما به‌ ازایش را از خدا می‌گیرم. بنابراین، مرگ به ما خیلی نزدیک است. خیلی بدبختی است که انسان برای جایی که به زودی سراغش می­ آید، آماده نشود و ذهن و قلبش مشغول درگیری‌های دنیایی‌اش، گذشته‌اش، خاطرات گذشته و دلشوره‌های آینده دنیایی‌اش باشد. بارها گفتیم عمر ما به اندازۀ عمر خداست؛ پس آن را خراب و ضایع نکنیم. دنیای‌مان را عزیز بدانیم و جدی بگیریم؛ چون دنیا خیلی قیمتی است؛ زیرا با دنیا می‌توانید حیات جاودانه بسازید. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «بَقِیَّةُ العُمرِ لاقیمَةَ لَها، یُدرِكُ بِها ما قَد فاتَ، و یُحیی ما ماتَ= باقیمانده عمر مؤمن، قیمت بردار نیست؛ چون به ­وسیله آن، می توان گذشته را جبران ­كرد و آنچه را مُرده است زنده گرداند». یعنی هر چه را که خراب و ضایع کردی، می‌توانی درست کنی. اعمال، اخلاق و اعتقادات سه عاملی هستند که آخرت را می‌سازند. همۀ اینها در بقیۀ عمر قابل جبران است. تمام اعمال، اخلاقیات و اعتقادات را می‌توانید اصلاح و جبرانی کنید. به همین دلیل است که دنیا خیلی قیمت دارد. من همیشه این را گفتم و می‌گویم آنهایی که در بهشت هستند، حسرت پنج دقیقه وقت ما را در دنیا می‌خورند. بهشتی ها می گویند کاش ۵ دقیقه وقت به ما بدهند که برویم در دنیا عبادت کنیم. جهنمی ها که بماند چقدر حسرت می‌خورند. قا/111 ابدیت/ آخرت شناسی [1] . سوره بقره/ آیه 36. [2] . سوره عنکبوت/ آیه 64. [3] . سوره مریم/ آیه 95. [4] . سوره انفال/ آیه67. [5] . سوره اسراء/ آیه 54. [6] . سوره آل عمران/ آیه 152. [7] . سوره شوری/ آیه 20. [8] . سوره ص/ آیه 46.

صوت

1 - «آخرت شناسی» ضامن سعادت دنیا و ابدیت ما است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed