www.montazer.ir
جمعه 19 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9968
زمان انتشار: 16 ژانویه 2019
| |
اگر انسان با خدا ازدواج نکند، هیچ مشکلی از او حل نمی شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 14، 91/5/21

اگر انسان با خدا ازدواج نکند، هیچ مشکلی از او حل نمی شود

خداوند در جهان قاعده ای به نام قاعده‌ی زوجیت قرار داده، یعنی هر چیزی زوجی دارد که در کنار آن آرامش می یابد. همه اجزاء عالم این گونه اند:«سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا[1]= پاک و منزه است کسی که همه موجودات عالم را زوج و جفت آفرید». زوج انسانیت انسان، حقیقت انسان و ذات انسان، خداوند تبارک و تعالی است و انسان تنها با یاد خداوند آرام می‌گیرد و این زوج شدن، باید در انسان صورت بگیرد.

پس ازدواج، یعنی زوج شدن. اگر این ازدواج انسان با خدا صورت نگیرد، هیچ ازدواج دیگری نمی‌تواند مشکل انسان را حل کند. مثلاً این گونه نیست که قوه «خیال» مان را با پرداختن به هنر و مخیلات و یا قوه «واهمه» مان را با پرداختن به موهومات و قوه «عقل» مان با علوم، انس بدهیم و بتوانیم به آرامش برسیم. زیرا حقیقت انسان، جز با خداوند که جفت و زوج اوست به آرامش نمی‌رسد. چون حقیقت انسان از خداوند است:«انا لله و انا الیه راجعون». کسی که با خدا بتواند شاد باشد و لذت ببرد، معلوم میشود که جفت خودش را پیدا کرده و محصول این ازدواج، اشتدادِ محبت و اشتداد معرفت می شود. این مبنای خوبی است که بفهمیم تا الان که عمر کرده ایم کجای کار هستیم. برای همین بود که خدا در حدیث قدسی فرمود: «یا داوود بی فافرح و بذکری فتلذذ و بمناجاتی فتنعم= ای داود! با من شاد باش و با یاد من لذت ببر و با مناجات من متنعم شو» و سپس می گوید: «به زودی خانه را از فاسقین خالی میکنم و لعنت خود را بر ظالمین قرار میدهم». عمر دنیا در مقابل ابدیت و در مقابل قیامتی که یک روزش 50 هزار سال است، هیچ است. بنابراین زرنگ کسی است که در این تجارت بُرد کند. کاسب کیست؟ در یکی از مناجات های خمس عشر می‌خوانیم، خدایا! ما را از کسانی قرار بده که در فروختن دنیا به آخرت سود کرده باشیم. کاسب حقیقی کسی است که بتواند با خدا شاد باشد. با ذکر او لذت ببرد. به مناجات باخدا متنعم شود. غیر از این، هر کس هر سودی ببرد، حتی اگر بهشت هم برود، بازهم ضرر کرده است. در همین سودش هم ضرر کرده است. خداوند معدن رحمت و مهربانی است. خدای ارحم الراحمین، خدایی که رفیق همه است؛ خدایی که معدن شادی و نشاط است؛ خدایی که معدن آرامش و لذت و زیبایی است. اگر کسی نتواند این خدا را ببیند و از او لذت ببرد، کور و مریض است. سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه می فرماید: کور باد چشمی که تو را به همراه خود نمی بیند:«عمیت عین لا تراک علیها رقیبا». خداوند و اهل بیت علیهم السلام ناظر بر ما هستند و می بینند که ما با داشتن آنها شاد هستیم یا نه. اگر شاد نباشیم، این کفران بزرگی است. در هر بار زیارت، به تمام بزرگان عالم سلام می کنیم شما وقتی دعای زیارت می‌خوانید، می‌بینید که خداوند شما را با بزرگانی از عالم رو به رو میکند. سر نماز هم به ما یاد داده است که بگوییم: «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم= خدایا ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن». یعنی «من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین» پیامبران 124 هزار نفرند. شما به آنها درود و صلوات میفرستید و با آنها اتحاد برقرار میکنید. در زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام یا دو بزرگوار دیگر که در جوارشان هستند؛ یا در زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها، به پیامبران سلام می‌دهیم و میگوییم: «السلام علی آدم صفوة الله= خالصانه ترین سلام و درود خود را به حضرت آدم ابوالبشر می فرستیم که پدر همه ماست»، بعد به حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیهم‌السلام سلام می دهیم و سپس میگوییم: «السلام علیک یا رسول الله». یعنی مخاطب و رو در رو به پیغمبر سلام می دهیم و بعد از پیامبر شروع میکنید با امیرالمومنین علیه السلام. «السلام علیک یا امیرالمومنین السلام علیک یا فاطمه سیده نساء العالمین السلام علیکما یا سبطی نبی الرحمة و سیدی شباب اهل الجنة» تا آخر و بعد با خود خانم معصومه سلام الله با خود آقا عبدالعظیم علیه السلام و یا بزرگان دیگر سلام علیک می کنیم. اگر با اینها آدم احساس بدبختی و تنهایی کند، یعنی در زندگی اش خیلی حجاب دارد که نمی تواند با این ها شاد باشد. در حالی که خداوند خیلی صریح به تو می گوید زرنگ های عالم کسانی هستند که با من و با رفقای من رفیق شدند. در مناجات روز شنبه می خوانیم:«اللهم ارزقنی حبک و حب من یحبه= خدایا محبت خودت و محبت هر کس که دوست دار تو است را  نصیب من کن». ساعتی باید از نعمت مناجات برخوردار شد خداوند می فرماید:«و بمناجاتی فتعنم = به مناجات من متنعم باش» متنعم یعنی با مناجات از من بهرمند شوید. برای ما باید موضوعیت داشته باشد که ساعت هایی در را به روی همه ببندیم و بگوییم که من هستم و خدا؛ ماییم و اهل بیت علیه السلام، کار داریم می خواهیم صحبت کنیم؛ نمی خواهیم به آنها بگوییم:« زن می خواهم، شوهر می خواهم، خانه می خواهم، قرض هایمان را ادا کن، مریضی هایمان را خوب کن و ...». خوب است اینها را هم از آنها بخواهیم، ولی ما با خودشان کار داریم. خودشان آنقدر برای ما عزیز هستند که دوست داریم با خودشان به بهانه های مختلف و حرف بزنیم. موسی کلیم الله؛ «کلیم الله» یعنی با خدا مکالمه داشته. با خدا دوتایی حرف می زدند. این بگوید و او بگوید. در قرآن نگاه کنید که خداوند چقدر قشنگ محبتش را به موسی علیه السلام نشان می دهد: یا موسی «ما تلک بیمینک= در دست راستت چیست؟» خدا می داند در دست موسی علیه السلام چیست. اما خداوند دنبال بهانه می گردد با موسی علیه السلام حرف بزند. سر حرف هم همیشه خداوند باز می کند. موسی علیه السلام هم زرنگ است می تواند یک کلام بگوید: خدایا این عصاست. ولی می گوید:« این عصای من است، به آن تکیه می کنم، به وسیله آن برای گوسفندانم برگهای درختان را می تکانم». متاسفانه وقتی خدا سراغ ما می آید و سر حرف را باز می کند، ما پشتمان را میکنیم. همیشه تجلی از خدا است؛ رو کردن از خداست؛ بهانه از خداست. گاهی اوقات که ما متوجه نمی شویم و غفلت میکنیم، شب جمعه‌ای، رجب و شعبانی، ماه رمضانی می گذارد و سه شب احیاء، تا بهانه ای شود و ما جمع شویم و آشتی کنیم.   امام سجاد علیه السلام در مناجات ذاکرین می فرماید: خدایا اگر تو اذن نداده بودی که می توانست با تو حرف بزند». همه چیز بهانه ای است برای حرف زدن با خدا از بزرگ ترین نعمت ها جریان ذکر تو بر زبان ما است. همین دستور نماز واجب را که در رساله ها مفصل بخوانید می بینید، از وضو که شروع می شود، همه بهانه ای است برای حرف زدن باخدا. تا چشمت به آب می خورد، می گویید این آب را خداوند به من داده: «الحمدالله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا= شکر خدا را که آب پاک و پاک کننده قرار داد و نجس قرار نداد». و همینطور برای دست شستن، برای شستن صورت و ... هر کدام بهانه ای است برای صحبت کردن با خدا. می خواهید اذان و اقامه بگویید، قبل و بعد از گفتن اذان، مفصل دعا دارد. یعنی مرتب کِش میدهید تا تکبیرة الاحرام میگویید. بعد قرائت حمد و سوره و رکوع و سجود، چه نماز مفصلی گذاشته برای کسی که دوست دارد با او حرف بزند. دعای ساعت اول، ساعت دوم، ... ساعت بیست و چهار و ... اما وای بر ما که پشت به خدا میکنیم. این همه فرصت برای حرف زدن با خدا و انس و رفاقت با خدا و اهل بیت علیه السلام را از دست دادیم. پیر که شدیم، میفهمیم که عمر گذشت و اصلا جوانی درستی نکردیم. جوانی نباتی و جمادی کردیم، ولی انسانی نکردیم. در قیامت یک دفعه می پرسند جوانی را چه کار کردید؟ حرفی نداریم بزنیم. ما حتی در مرده ترین وقت هایمان میتوانیم از خدا لذت ببریم و صفا کنیم. قرآن چقدر قشنگ می گوید این ها زمانی که خوابیده اند و روی پهلوهایشان غلت میزنند با من حرف میزنند. «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ». از این پهلو به آن پهلو که می‌شوند، ذکر می گویند. من بعضی از اموات را می شناسم که خدا رحمتشان کند، این ها در خواب هم ذکر می گفتند. یعنی در خواب یک تکان که می خورند، می بینید چهار تا صلوات فرستاد؛ «لا اله الا الله» یا «استغفرالله» گفت. بهره مندی از نعمت در آخرت، بسته به میزانِ رفاقت با خدا است خداوند در روایت بعدی که جانسوزتر است، می‌فرماید:«یا عبادی الصدیقین تنعموا بعبادتی فیالدنیا فانکم تتنعمون بها فی الاخرة[2] = ای بندگان راستی پیشه من! در دنیا از نعمت عبادتم برخوردار باشید که در آخرت به سبب آن متنعم خواهید بود». یعنی اساسا برخورداری شما از نعمت در قیامت و آخرت و ابدت، بسته به رفاقتی است که در دنیا با من داشته اید. حرف آخر را اینگونه می زند که در آخرت، به میزان رفاقت با من بهرمند خواهید شد. یعنی با حقیقت خود شما. چون قیامت روز تجلی خدا است. خداوند می گوید، آنهایی که رفیقم بودند اصلا هول قیامت و جهنم ندارند. خداوند شدید رفیق باز است. یعنی فقط با میزان رفاقت و نعمتی که در دنیا از من بردید، آنجا بهره‌مند میشوید. ببینید چقدر به کانون عشق نزدیک هستیم؟ در آخرت بر اساس همین نزدیکی به کانون عشق، بهرمند می شوید. با این اوصاف، چرا ما هنوز گیج باشیم و ندانیم برای چه زندگی می کنیم و هدفِ زندگی ما چیست؟ وقت مان را باید چگونه پر کنیم؟ الآن طوری شده که دیگران باید از دانشگاه های خارج بیایند و به ما بگویند اوقات فراغت تان را چگونه پر کنید! برای جوان ها باید فرهنگسرا بسازیم؛ کلاس موسیقی بگذاریم؛ چه و چه و... بگذاریم تا اوقات فراغتشان را پر کنیم؛ اینها مال جوان های طبیعت گراست. جوان های فطرت گرا بلدند چه کار کنند. عیاش خانه ها و میکده های الهی را بلدند. پیرمردهایی که در دین ریش شان را سفید کرده اند و در جوانی با خدا و قرآن و دین انس داشته اند، اگر از آنها بپرسید آیا پشیمان هستید؟ میگویند نه؛ پشیمان نیستیم. پشیمانیم از این که کاش بهتر و بیشتر می توانستیم جوانی کنیم و از خدا و قرآن لذت ببریم. اصلاً عشق جوان همین است. جوانان را در 8 سال جنگ دیده اید. چرا جبهه رفتند؟ چرا دست و پایشان قطع می‌شد، ولی باز هم به جبهه می رفتند. اتفاقا جوان هایی بودند که در زمان شاه زندگی کرده بودند. چگونه از تکراری شدن و روزمرگی زندگی خلاص شویم؟ خداوند حی و قیوم است. وقتی به او دل می دهید، همه خاطرات لذت و صفا، مرتباً افزایش می‌یابد. همه چیز همیشه تازه است و هیچ چیز تکراری نیست. هیچ نماز و ذکری تکراری نیست. با عشق به خدای حی می توانیم از روزمرگی و تکراری شدن زندگی نجات یابیم. خلاصی از روزمرگی و زیبا شدن زندگی، آرامش و میزان رضایت را بالا می برد. مسلم است چنین زندگی با مرگی آرام به پایان می رسد. خوش به حال کسی که سابقه رفاقتش با خدا بیشتر است. وقتی سرش را می گذارد و از این جا می‌رود آرام است. امام امت فرمود: با قلبی آرام و ضمیری شاد و ... چه اصطلاحاتی به کار برده. حیف است که خداوند ما را برای رفاقت بخواهد و ما تن به کار دیگری بدهیم. در مقابل این همه خوبی، به چه می نازیم؟ سلطنت همه دنیا را هم که به ما بدهند، بی فایده است. خداوند، حجت هایش را در بین همه اقشار مردم قرار داده است خداوند در هر جا و هر شغلی حجت های خود را قرار داده. پس حواستان باشد، هر شغلی که دارید، قصاب، آخوند، دکتر، خیاط، دانشجو و ... چه در داخل کشور و چه در خارج، در همه جا رفقای خود را گذاشته است. رجبعلی خیاط رفیق خداست و یک خیاط است. کسی نگوید من باید حتما به حوزه علمیه بروم و در حوزه رفیق خدا شوم. خداوند راهش را تنگ نگرفته است. وقتی تو وقت برای رفاقت بگذاری و برایت موضوعیت داشته باشد، خداوند خودش راه رفاقت را باز می‌کند. بیچاره آنهایی که وقت هم دارند، اما وقت شان را با چیزهای دیگر پر می کنند. دیده اید که خیلی ها با تلویزیون، فیلم، مهمانی و ... یک جوری وقت شان را پر می کنند که مبادا جایی خالی باشد و خدا در آن بیاید. بعضی ها می گویند، چه کار کنیم حوصله ما سر رفته. مگر تو صاحب نداری؟ رفیق نداری؟ پس چرا حوصله ات سر رفته؟ چرا غمگینی؟ در چنین مواقعی، طرف زود به سراغ امور و شوون طبیعت گرایانه می رود و می بیند که حالش بدتر شد. اینها وقتی که زمان اذان می شود، می بینیم دیگر حال خدا را ندارند. چون در طول روز از خدا فرار کرده اند.   ع ل 142 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . یس/36. [2] . باب العبادة، ح 2.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9963
زمان انتشار: 14 ژانویه 2019
| |
«توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

خانواده آسمانی؛ جلسه 495؛ 97/10/20

«توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

توحید یعنی انسان بفهمد که هیچ کاری را نمی تواند بدون استمداد از خدا انجام بدهد و هر چه به او می‌رسد، مستقیم از جانب خدا می‌رسد. پس برای اینکه از آفت های زندگی و  وسوسه، تفرق دل و ذهن، پراکندگی حواس به دور باشیم، باید از خدا کمک بخواهیم. نتیجه این یاد دائمی و استعانت، رسیدن به مقام رضای الهی و بهشت برین اوست.

امام سجاد علیه‌السلام می‌­فرماید: «أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ اَلْوَاجِبِ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِكَ لما طهرتنی من الآفات= بار خدایا! به حقّى كه بر گردن همه آفریدگانت دارى، از تو مى­‌خواهم كه مرا از آفت­ها پاك گردانى». برخی از کارها هستند که انجام‌شان برای ما سنگین و سخت و اذیت‌کننده است. خود خدا سر نماز به ما می‌گوید از من کمک بگیرید: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌­پرستم و تنها از تو یاری می­‌خواهم». این استعانت باید در همه کارها باشد. در حدیث قدسی خدا به موسی علیه‌السلام فرمود: «حتی علف گوسفندت و نمك غذایت را از من بخواه». توحید یعنی انسان بفهمد که هر چه به او می‌رسد، مستقیم از جانب خدا می‌رسد؛ توحید یعنی لحظه به لحظه و آن به آن، دریافت وجود و نیرویم از خداست. بنابراین، کسی که خودش را اینطور دید، آن موقع موحدانه از خدا درخواست می‌کند. برای هر کارش یک "یا الله" دارد، یک "بسم الله الرحمن الرحیم" دارد،  یک "الهی به امید تو" دارد. ما در اسلام برای لباس پوشیدن، حمام رفتن و تخلی و هر کاری دعا داریم و این یعنی خدایا من در هیچ صحنه‌ای، خودم جان و توانی ندارم که کاری انجام بدهم، همه‌اش از تو است. برای جلوگیری از آفت­های زندگی به خدا پناه ببریم توجه به آفت خیلی مهم است. چون هر چیزی در زندگی می‌تواند آفت داشته باشد. مثل بدن که از آفت های مختلف مصون نیست. حافظه و خیال آفت دارد، مثل فراموشی. سیستم عقلی ما آفت دارد. آفت کار اقتصادی ورشکست ‌شدن است. روابط عاشقانه و عاطفی ما با پدر و مادر و خواهر و برادر و عشق‌های زمینی، همه آفت دارند. بعضی مسائل آفت‌شان بیشتر است. مثل ارتباط با خدا و غیب. گاهی انسان یک رابطه خیلی خوبی با خدا دارد، اما بعد از مدتی این رابطه خراب می‌شود. یا یک رابطه خوب با قرآن دارد، اما بعد از مدتی، رابطه‌اش با قرآن به هم می‌خورد. یا رابطه خوبی با امام زمانش دارد، اما بعد از مدتی که به امام زمانش هیچ کمکی نمی‌کند، رابطه اش خراب می شود. اینها همه خطرناک هستند. پس باید مراقب خودمان باشیم. چون در دریایی از آفتها قرار داریم که دائماً باید به خدا پناه ببریم و از او کمک بخواهیم. با توحید، وسوسه و افکار منفی را از خودمان دور کنیم وسوسه، تفرق دل و ذهن، پراکندگی حواس، دلشوره‌ها و افکار منفی همه، آفتهائی هستند که به سراغ انسان میآیند. می‌خواهی بخوابی، خواب‌های بد می‌بینی؛ این آفت است. از خواب بلند می‌شوی و میبینی که دل و دماغ خوشی نداری؛ این آفت است. گاهی میبینی با روزگار خوب نیستی؛ این آفت می‌شود. گاهی همه چیز را تیره و تار و سیاه می‌بینی؛ اینها آفت می‌شود. یکی دوتا هم نیست. به طور کلی ما در همه ابعاد وجودی مان اعم از «ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» دچار آفت می­‌شویم. در همه این ابعاد، باید به خدا پناه برد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ/ مَلِكِ النَّاسِ/ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ= پناه مى‌برم به پروردگار آدمیان/ پادشاه آدمیان/ معبود آدمیان/ از شرّ وسوسه شیطان/ آن كه اندیشه بد در دل مردمان افكند». متأسفانه خداوند و خانواده آسمانی‌ برای ما اصل نیستند و هیچ استمداد و کمکی از آنها نداریم. 60 سال نماز می‌خوانیم و می گوییم «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ»، اما دروغ می‌گوییم. چون استعانت حقیقی نداریم و کمکی هم از خدا نمی‌گیریم. برای همین است که زندگی‌مان خیلی خراب می‌شود. چون توحیدمان ضعیف است. از معدن و منشأ قدرت و توان، استمداد نمی‌کنیم. می‌خواهیم همه کارها را با قدرت و توان خودمان انجام بدهیم. نتیجه این می­شود که زمین می‌خوریم. هنر یک آدم موحد این است که هر چقدر هم توانمند بشود، توان خودش را نمی‌بیند و مثل معصوم فقیر و دست خالی پیش خدا می‌رود. امام سجاد علیه‌السلام می‌­فرماید: «و عافیتنی من اقتراف الآثام بتوبة منک علی= و از مرتكب شدن گناهان بركنارم دارى، با رویكردى از سوى تو به من». خدا تواب است. تواب یعنی خدا سراغ بنده‌اش برمی‌گردد. مثل مادری که یکسره به بچه‌اش رجوع دارد و او را بررسی می‌کند که مبادا برایش مشکلی پیش بیاید. خدا با بنده‌اش اینطوری است. اگر بنده موفق بشود توبه کند، یعنی اول خدا توبه می‌کند و به سوی ما برمی‌گردد تا ما توبه کنیم. گاهی هم خدا برمی‌گردد، ولی ما قبول نمی‌کنیم. این بنده لجباز و گستاخ است که دعوت خدا را نمی‌پذیرد. «و نظرة منک إلی ترضى بها عنی= یک نگاهی به من کن که با این نگاه از من راضی بشوی». برای آدم هوشمند و عاقل، رضایت خدا خیلی مهم است. خیلی‌ها همینطوری هم که به خودشان نگاه می‌کنند، می‌دانند خدا راضی نیست ولی برایشان مهم نیست و همینطوری ادامه می‌دهند. انسان لحظه مرگ می‌فهمد رضایت خدا یعنی چه. رضایت خدا شوخی نیست. خودش میفرماید:«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَكْبَر[1]= و برتر و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودی خداست». بالاترین چیزی که بنده به آن می‌­رسد، این است که خدا از او راضی باشد. در حدیث داریم که این احساس رضایت از بهشت هم بالاتر است. خود خدا به بهشتیان می‌گوید: از بهشت بالاتر هم هست «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَكْبَر=رضایت خدا برتر است». «وَ حُبَابَتِكَ لِی بِنِعْمَةٍ مَوْصُولَة= و با نعمت هاى پیاپى ات مرا مورد محبّتت قرار دهى».یعنی از تو می خواهم که مهرورزی کنی به من و پیاپی، نعمت‌هایت را برای من بفرستی. «بِكَرَامَةٍ تَبْلُغُ بِی شُرَفَ الْجَنَّة وَ مُرَافَقَةَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِین= و چنان كرامتى ارزانى‌­ام دارى كه مرا به افتخارِ بهشت و همنشینى با محمّد و خاندان او» بهشت خیلی شرافت دارد، مشرف شدن به بهشت خیلی خوب است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید که بهشت به بعضی انسان ها افتخار می‌کند و مشتاق‌تر است تا اینها مشتاق‌تر به بهشت. مرافقت یک همنشینی همراه با رفاقت است. صرف همنشینی است. بعضی‌ها الان همنشین هم هستند؛ شاید هم‌ با هم زندگی کنند؛ ولی با هم رفاقت ندارند. کسی هست که اصلاً نمی‌تواند با طرف خودش انس بگیرد. نمی‌تواند با او لذت ببرد. اینها مونس و غمخوار هم نیستند. مرافقت یعنی همنشنیی‌ای که در آن، رابطه رفیق‌بازی هست. رفاقت با پیامبر و آلش نعمتی است که از اصل بهشت بالاتر است. باید برای این همراهی، تلاش کنیم و نگذاریم کم و زیاد دنیا ما را عصبانی‌ و غصه‌دار و ناراحت‌ و افسرده‌مان کند. کسی که برای دنیا غصه می‌خورد، آخرت و بهشتش را از دست می‌دهد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «مَن بَکیٰ عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النَّار= هر کس که برای دنیا گریه کند داخل جهنمی می‌شود». این مرافقت را نباید از دست بدهیم. اگر کسی حتی به بهشت هم برود، اگر این مرافقت را نداشته باشد، بد است. بهشت اگر قشنگ است، بخاطر اهل بیت است. برای این قشنگ است که بتواند با آنها رفت و آمد کند. آدم تا خودش را نشناسد، دغدغه‌هایش انسانی نمی‌شود. و برعکس، دغدغه‌هایش جمادی یا گیاهی یا حیوانی می­‌شود. انسان وقتی فهمید کیست، تازه غم‌هایش هم قشنگ می‌شود. دغدغه‌ها و ترس‌هایش تنظیم می‌شود. شجاعت‌هایش تنظیم می‌شود. آرامش‌هایش تنظیم می‌شود. چون همه را براساس قیمت جاودانۀ انسانی و ابدی خودش تنظیم می‌کند. بهشتی که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده چیست؟ نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می­‌فرماید: «لَمّا خَلَق الله جَنَّةَ عَدْنٍ خَلَقَ فیها مَا لَا عَیْنٌ‏ رَأَتْ‏ وَ لَا أُذُنٌ‏ سَمِعَتْ‏ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر ثُمَّ قالَ لَها تَکَلَمی قالَت قَد أَفْلَحَ الْمُؤمِنون= خداوند هنگامی که بهشتِ عَدْن را آفرید، در آن چیزهایى خلق كرد كه نه هیچ چشمى دیده و نه هیچ گوشى شنیده و نه به ذهن بشرى خطور كرده است». سپس به آن فرمود : «سخن بگو» و آن گفت: «به راستى كه مؤمنان رستگارند». موقعی که خدا بهشت عدن را خلق کرد، در این بهشت چیزی خلق کرد که هیچ چشمی ندیده، یعنی وقتی شما آنجا می‌روی، برایت عجیب است که اینها چیست. میوه‌هایی می‌خورید که می‌گویید شبیه اینها را در دنیا داشتیم؛ اما این کجا و آن کجا. یک چیزهایی آنجا می‌بیند که اصلاً سابقۀ ذهنی برایش ندارد و هیچ گوشی هم آنها را نشنیده، مثل موسیقی اش، نجواهایش و نه به قلب هیچ انسانی خطور کرده. یعنی شما هر چه زور بزنید، نمی‌توانید تصور کنید چطوری است. مثل یک جنین که در رحم مادر نمی­تواند درکی از دنیا داشته باشد، ما هم همین طور هستیم. نمی‌فهمیم آخرت چیست. همه چیز بهشت شعور دارد، بعد خدا به بهشت می‌گوید: با من حرف بزن. یعنی در مورد خودت بگو. بهشت می‌گوید: «قَد أَفْلَحَ الْمُؤمِنون= به راستی، حتماً مؤمنین رستگار هستند». ما هم باید همین­گونه باشیم و نوع نگاهمان را با نگاه معصومین تنظیم کنیم. هر چقدر نگاه ما در زندگی و در مورد مسائل مختلف، با نگاه معصومین یکی باشد، قرب و سنخیت ما با آنها بیشتر خواهد بود و پیوند ما با آنها عمیق‌تر و ارتباط ما با آنها در حیات دنیا و آخرت بیشتر خواهد بود. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْر إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا». مؤمن هم دنیا دارد و هم آخرت. حالا خصوصیات مؤمن چیست؟ به خود سورۀ مؤمنون مراجعه کنید و چند آیه را با تفسیرش حتماً بخوانید. قا/127 بهشت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 72.

صوت

1 - «توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9961
زمان انتشار: 14 ژانویه 2019
| |
اساس عقل بعد از دینداری، محبت و احسان به مردم است

احسان، جلسه 4، 91/5/19

اساس عقل بعد از دینداری، محبت و احسان به مردم است

عقل وسیله ای است که با آن خدای رحمان را پرستش می‌کنیم. اساس عقل هم بعد از دین، محبت و احسان به مردم است. در این باره نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «رَأْسُ‏ الْعَقْلِ‏ بَعْدَ الدِّينِ‏ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَيْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ= رأس، سر و اساس عقل، بعد از دينداري دو چيز است: محبت و خيرخواهي و دوست داشتن مردم؛ خوبي کردن و خير خواهي برای همه اعم از نيکوکار و غير نيکوکار».

عقل چیست؟ این سؤال را شخصی از امام صادق علیه‌السلام پرسید:« أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ = فرمود چیزی است كه بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید». این که حضرت نگفت:«ما عُبِدَ بِهِ الله» و فرمود:«ما عُبِدَ بِهِ الرحمن»، یعنی عقل انسان را به رحمانیت نزدیک می‌کند. پس هر چقدر آدم با شعورتر و عاقلتر باشد، مهربانتر و رحیمتر است و هر چقدر کم عقلتر باشد، خشن تر، زودرنج­تر، حساستر، عصبی تر، بداخلاق­تر و سختگیرتر می شود. با عقل است که انسان به خدای رحمان، عبودیت پیدا می‌کند. عبد رحمان، شبیه خود رحمان می‌شود. در رأس عقل، بعد از ایمان به خدا، اول: «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ»است. یعنی محبت و خیرخواهی و دوست داشتن مردم و فاصله نگرفتن، امتیاز قائل نشدن برای خود، مردمی بودن و داخل مردم بودن و پیوند با مردم داشتن، توجه به مردم و مشکلات مردم داشتن. خود معصومین ع اینگونه بودند. دوم: «اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ»؛ خوبی کردن و خیر خواهی کردن به همه از نیکوکار و غیر نیکوکار. یعنی هم به بدها و هم به خوبها انسان خیر برساند و نگوید، این همسایه ها اصلاً دین ندارند. عروسی‌های شان آنطوری است. روزه نمی‌گیرند و نماز نمی‌خوانند. نباید کاری به این چیزها داشته باشد. اگر همسایه هست، باید از شما خیر و مهربانی و خوبی ببیند. تا این اتفاق نیافتد، چیزهای دیگر را هم از شما نخواهند گرفت. این هم ناشی از این است که شخص دچار توهم می شود که اگر من نماز می‌خوانم، روزه می‌گیرم، پیش خدا آبرومندتر از دیگران هستم. یا همسایه ای که مؤمن نیست، نزد خدا آبرویی ندارد. واقعاً معلوم نیست، شاید او آبرویش پیش خدا از ما بیشتر باشد. بنابراین، دلیلی ندارد که ما با اینها قهر باشیم یا خوش برخوردی و خوش اخلاقی نداشته باشیم. البته ارتباط تأثیرپذیر از آنها نباید داشته باشیم که آلوده شویم. باید با آنها ارتباط تأثیرگذار داشته باشیم. به آنها خیر برسانیم، حتی اگر با افکار و دین و عقائد ما سازگار نباشند. رفتار و اخلاق نیکوی پیامبر باعث شد مردم به اسلام روی آورند پیامبر با اخلاق پسندیده و با مهربانی ها و با کارهای خیرش مردم را مسلمان کرد:« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ[1]= پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى ‏شدند». همانطور که خود حضرت در حدیث می فرماید: «اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ» به آن عمل می کند و وقتی مکه را می گیرد، یکی از اصحاب صدا می زند که امروز روز انتقام است، حضرت می فرمایند: نه. بگویید امروز روز رحمت است. ما پیروز شدیم و زکات پیروزی و قدرت، عفو و گذشت است. ابوسفیانی را که این همه ظلم کرده، مورد رحمت قرار داد و فرمود: هر کس به کعبه برود در پناه است به خانه ما بیاید در پناه است. هر کس به خانه ابوسفیان پناه ببرد، در امان است. یعنی نه تنها خودش در امان است، بلکه، هر کس به خانه ابو سفیان هم برود در امان است. این پیغمبر ماست. ما شیعه این پیغمبریم. کمی فکر بکنیم ما با این پیغمبرِ رحمت، چقدر نسبت داریم؟ چقدر شبیه او هستیم؟  امام امت هم با تأسی از حضرت، مسیحیان را تحت تأثیر قرار می دادند. ایشان در پاریس که بودند شب عید کریسمس برای همه همسایه های مسیحیشان گل تهیه می کردند. گفته بودند اینها به گل علاقه دارند، شب عیدشان از طرف من برای همه آنها گل ببرید. متاسفانه ما این خروجی ها را نداریم و این باعث می شود که نتوانیم آنطور که باید آبروی اهل بیت و آبروی اسلام و تشیع را حفظ کنیم. کشیشی از کشیش های آمریکا در روزنامه‌ای نوشته بود که تحت تأثیر رفتار های خوب و نیکوی مسلمان ها قرار گرفته و همراه با آنها روزه می‌گیرد و هر روز در افطارهای آنها شرکت می‌کند. می‌گوید: وقتی در افطارهای مسلمانها شرکت می کنم، همه آنها به چشم یک مسلمان به من نگاه می‌کنند و نه یک کشیش. رفتارهایشان با من مثل رفتارهایی است که با دیگران دارند. این کشیش یک سایت ایجاد کرده و دارد روزه و تأثیرات آن و آداب مسلمانها را تبلیغ می‌کند و بعد می‌گوید: من در همه جلسات شان با آنها قرآن می‌خوانم. ببینید اخلاق خوب یک مسلمان چه تحولاتی را در انسانها ایجاد می‌کند. نیکوکارانِ دنیا، در آخرت هم نیکوکارند کسانی که در دنیا اهل احسان و معروف و کارهای خیر هستند، در آخرت نیز اینگونه اند. آنها در آخرت خیرات و حسنات شان را به دیگران می دهند تا آنها را از عذاب نجات دهند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«أهلُ المَعروفِ فی الدّنیا أهلُ المَعروفِ فی الآخِرَةِ. قیلَ یا رَسولَ اللّه، وكَیفَ ذلكَ ؟ قالَ: یُغفرُ لَهُم بِالتَّطَوُّلِ مِنهُ عَلَیهِم، و یَدفَعونَ حَسَناتِهِم إلى النّاسِ فیَدخُلونَ بِها الجَنَّةَ، فیَكونونَ أهلَ المَعروفِ فی الدّنیا و الآخِرَةِ[2]= نیكوكاران دنیا، در آخرت نیز اهل نیكو كاریند. عرض شد: اى رسول خدا! چگونه؟ فرمود: آنان با فضل و احسانِ خداوند، آمرزیده مى شوند و برای همین، حسنات خود را به مردم مى دهند و بدین وسیله مردم به بهشت مى روند. این چنین است كه در دنیا و آخرت اهل احسان اند». گفتیم، خداوند آنقدر اهل معروف را دوست دارد که نامه عمل شان را برای محاسبه باز نمی‌کند. اهل احسان شخصیتاً نزد خدا دوست داشتنی هستند. چون بهترین هدیه خدا به اهل احسان، این است که خداوند کاری به نامه عمل آنها ندارد. آنقدر رفاقت و صمیمیت بین آنها و خدا هست که دیگر نوبت به نامه عمل نمی رسد و آنها را مستقیم به بهشت می فرستد. وقتی به بهشت می روند، حسنات شان را به مردم می دهند تا دیگران هم به وسیله حسنات آنها به بهشت بروند. در دنیا هم به ما یاد داده اند که اول دغدغه ­تان اهل برزخ باشد که در آنجا گرفتارند. برای همین است که می خوانیم: «اَللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبُورِ السُرور». خدایا هر که رفته آنطرف، شادش کن. هیچ چیز در روز قیامتدر نامه اعمال شما سنگین­تر از صلوات نیست. برای نجات اموات از گرفتاری های برزخ صلوات بفرستد و با آن، اموات را خوشحال کند. اهل احسان در برزخ و در قیامت هم به فکر دیگران هستند. این شوخی نیست که در صحنه قیامت، یکی هوای دیگران را داشته باشد. در روایت داریم سلمان و ابوذر در صحنه قیامت به خدا می‌گویند: خدایا هر کس گیر است از ما به او بده. اهل احسان از کینه به دورند کسی که روز قیامت ثوابهایش را به دیگران می‌دهد که گیر نکنند، آیا می‌تواند از کسی کینه به دل داشته باشد؟ و روز قیامت بایستد و بگوید، خدایا اینها را به جهنم ببر؟ مثلاً مادرشوهر خانمی فوت کرده، می گوید من حلالش نمی کنم. خیلی من را اذیت کرد. یا مادر زنم، باجناقم، ...؛ تو قرار است بیایی در دنیا و شبیه خدا شوی. اینجا باشگاه است و خاصیت باشگاه این است که خدا کسانی را سر راه ما می گذارد تا ما را اذیت کنند. خیر هم نرسانند. دست پر از عسل در دهان شان بگذاریم و گاز بگیرند. مگر دقیقاً همین کار را ما با خدا نمی کنیم؟ در قبال این همه نعمت، این همه کفران می‌کنیم. در دعای افتتاح همین را می خوانیم:«تَتَحَبَّبُ اِلَیَّ وَ اَنَا اَتَبَغَضُ مِنک= خدایا تو این همه به من محبت می‌کنی و من این همه به تو بغض دارم». «فَلَم اَرَ مَولاً کَریماً اَصبَرَ عَلی عَبدٍ لَئیمٍ مِنکَ عَلَیَ= ای خدا! من هیچ مولای کریمی مثل تو ندیدم که به بنده پستی مثل من صبور باشد». دغدغه کسی که واقعاً اهل معروف است، این است که روز قیامت کسی عذاب نکشد و جهنم نرود. با این وجود واقعاً کسی می‌تواند کینه‌ی کسی را به دل بگیرد؟ آیا می‌تواند دیگران را حلال نکند؟ بعضی ها میگویند، خیلی برایم سخت است که او را حلال کنم. من باید داغ بگذارم به جگرش. این انتقام حیوانیست. وقتی هم انتقام می گیری، باز هم آرام نمی شوی، بلکه پشیمان می شوی. بعضیها آنقدر کوچکند، از پدر و مادرشان که میلیاردها خیر به آنها رسیده، از خواهر برادران شان، همسر و از کسان دیگر، یک عالم کینه در دل نگه می دارند. طرف از فرزندش کینه دارد. کسی که نزدیکانش را نتواند ببخشد با غریبه ­ها چه کار می‌خواهد بکند؟ آدم های بد، هم در دنیا و هم در آخرت بد هستند از طرف دیگر، آدم های بد، هم در دنیا بد هستند و هم در آخرت. در روایت داریم آنجا هم دروغ می گویند و همدیگر را نیش می زنند و متهم می کنند. قرآن دعوای آنها را با همدیگر بیان فرموده است. یکی از کارهای اهل جهنم این است که مرتب به هم فحش می دهند و همدیگر را نفرین می کنند. اگر بتوانند، حتی همدیگر را تکه­ تکه می کنند. در قرآن به «تخاصم اهل النار» معروف شده است. یعنی دائماً در جهنم با هم دشمنی می کنند. ولی وقتی نوبت بهشتی ها میرسد میفرماید:«متکئین عَلَیها مُتَقابلین= رو به روی هم، بر جایگاه‌شان تکیه می‌ز‌نند»؛ «لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً إِلاَّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً= هیچ لغو و گناه آلودی در بهشت نمی شنوند، مگر این که از سلام و سلامتی و خوبیها حرف می زنند». بهشتیها اینطوری هستند. اسماء الله، منوی قیمتی و ارزشی انسان هستند اسم هایی که در جوشن کبیر آمده، منوی قیمتی انسان هستند. دنیا هم باشگاه است، باید از این هزار اسم، اسمی را انتخاب کنی. ما در این باشگاه آمده ایم که زیر نظر مربی و رب مان الله تربیت شویم، به اندازه بزرگی خود الله. یعنی تا اندازه ای بزرگ می شویم که چنین نامه ای برای مؤمن در بهشت می نویسد:« مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت اِلَی الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت= از زنده پایداری که هرگز نمی­میرد به زنده پایداری که هرگز نمی­‌میرد». کسانی که در دنیا دانشگاه شان را زودتر طی می‌کنند؛ یعنی این منوی جوشن کبیر را برمی دارند و از همان 10 اسم اول شروع می‌کنند. همان اسمهای اصلی را انتخاب می‌کنند و در دنیا تمرین می‌کنند. اینها در برزخ از شب اول قبر به بعد گیر ندارند. اصلاً نکیر و منکر جلوی اینها جرأت نمی کنند بیایند. در دعاها می گوییم:«وَأدرِء عَنی مُنکِراً وَ نَکیرا= خدایا نکیر و منکر را از من دور کن». اما به جای آنها در خواست می کند که: «وَ اَرَ عَینی مُبَشراً و بَشیرا= و ببیند چشمم بشیر و مبشر را». پس باید از این منوهای جوشن کبیر شروع کنیم و زیر نظر مربی و رب، زیر نظر معصوم تمرین کنیم. ببینیم سیره آنها چگونه بوده. حداقل با خودمان یک اسم، دو اسم یا چند اسم ببریم. تمرین ها را از خودمان و از خانه شروع کنیم. فرمود: «مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَل النار = هر کس با مصائب دنیایی گریه کند، داخل جهنم است». پس هر وقت تو داری برای دنیا عصبانی می شوی، جهنمی هستی. چون پیغمبر فرمود، به تعداد گریه ­هایی که برای دنیا می کنیم و به تعداد عصبانیت ها، زودرنجی ها، و حسادتهایی که تو را می گیرد، فشار قبر و عذاب داری. معصوم علیه‌السلام فرمود: «نصف شخصیت عاقل، تحمل است و نصفش بی­خیالی است». اگر عاقل بی­خیال نباشد و هر چیزی برایش مهم باشد، این آدم بدبخت است. هم در دنیا و هم در آخرت رنج می کشد. «بی­خیالی» یکی از اسمهای بزرگ است. علی علیه‌السلام فرمود: در کوچه که به من فحش می‌دهند، می‌گویم با یک علی دیگر هستند، با من نیستند. چقدر زیرک است! حضرت می داند که به او فحش می دهند و او را منظور دارند. اما اصلاً می گوید منظور تو من نبودم. بالاخره برا ی ما میزان الاعمال امیر المؤمنین است و در روز قیامت، ما را با امیر المؤمنین می سنجند.  ع ل 146 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1]. آل عمران/159. [2] . ثواب الأعمال : 217/1.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9960
زمان انتشار: 13 ژانویه 2019
| |
اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 85؛ 97/10/20

اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

اهل خیر چشم‌هایشان گریان است و دایم الذکرند، هیچ چیزی باعث نمی‌شود که حتی یک لحظه از یاد خدا غافل شوند. زیاد غذا نمی‌خورند، لباس زیادی هم ندارند. اگر به مردم خدمت هم می‌کنند، برای خدا کار می‌کنند، نه برای مردم. اهل خیر نه تنها برای خودشان خیر دارند؛ بلکه عامل آرامش برای همه جامعه بشری هم هستند.

یکی دیگر از اوصاف اهل آخرت، چشمان گریان و دل‌هایی دائما به یاد خدا است. «أعیُنُهم باكِیَةٌ وقُلوبُهُم ذاكِرَةٌ= چشمان‌شان گریان است و دل­هایشان به یاد خداست». اهل خیر اهل اشک و گریه است. دل نازک است و به راحتی گریه می‌­کند. زمخت و تند و خشن و وقیح و گستاخ نیستند. دلرحم و مهربان هستند. اهل آخرت، دایم الذکرند. نه به زبان؛ بلکه به قلب. البته ذکر زبانی هم برای توجه دل است. اینکه ذکر را تکرار می‌کنیم، برای رسوخ در قلب است. انسان بدون تکرار، رشدی نمیکند. اهل خیر دائم وجودشان یاد خداست و دائم قلبشان یاد امام زمان علیه‌السلام است. لحظه‌ای نیست که از یاد خدا غافل باشند. قلب های اهل خیر، با اتصال به خانواده آسمانی شان و کمک از آنها به توانائی و قدرت روحی رسیده اند که غفلت و فراموشی به سراغ­شان نمی آید. قلب شان همیشه در حال ذکر و یادآوری است، همیشه به یاد اهل بیت علیهم‌السلام، و امام زمان علیه‌السلام و آخرت و بهشت و جهنم خودش است. ذاکر بودن در زمان غفلت مردم، از ویژگی­‌های اهل خیر است «إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الغافِلینَ كُتِبوا مِنَ الذّاكِرینَ= آن گاه كه نوشته می‌شود که مردم در غفلت به سر مى‌‏برند، اهل خیر، در زمره ذاكرین نوشته می­‌شوند». اکثر مردم اهل غفلت هستند. گاهی می­‌بینید خودمان هم چند روز می گذرد، ولی قرآن نخوانده ایم. یاد خدا و اهل­بیت علیهم‌السلام و امام زمان علیه‌السلام نمی‌­کنیم. این نشان از غفلت ما دارد. اما اهل خیر، چون دائم به کارخیر مشغول هستند، خودشان را در لابه لای کار خیر گم نمی‌کنند. زمانی که مردم غافلند، اهل خیر از ذاکرین نوشته می‌شوند. چون حواسشان به خودشان و زندگیشان هست.  اهل خیر از ارتباط با خانواده اش، مردم، حیوانات و مسائل زندگیاش بیتفاوت رد نمیشود و غیبت کسی را نمیکند و غیبت را هم نمیشنود. «وَلَا یَشْغَلُهُمْ عَنِ اللَّهِ شَیْ‏ءٌ طَرْفَةَ عَیْنٍ= هیچ چیزی نمی‌شود که ولو به یک لحظه از یاد خدا غافل بشوند، هیچ چیزی غیر از خدا، او را مشغول نمی‌کند». اهل خیر هر کاری انجام می­‌دهند مثل تهیه جهیزیه، کار امام زمان علیه‌السلام، هیئت­‌داری و تربیت فرزند ....برای خداست. دائم به فکر خدا هستند و لحظه‌ای غفلت ندارند. اهل خیر اهل شکم‌­پروری و زیاد حرف زدن نیست «لا یُریدونَ كَثرَةَ الطَّعامِ = دنبال زیاد خورن نیستند». اهل خیر عفت بطن دارند. شهوت شکم ندارند و تنوع طلب در غذا نیستند. گاهی ممکن است کسی که اهل خیر است، با توجه به نیاز بدنش، از تنوع مواد غذایی استفاده ­کند، ولی شکم باز نیست. زیاد طعام نمی‌خورند.آن هم که می‌خورند، برای این است که در راه خدا قوی باشند و خدمت کنند. می‌فرماید: «وَ لَا کَثْرَةَ الْکَلَامِ= و دنبال پر حرفی نیستند» اهل خیر کلام باز نیست. پر حرف نیست. اینکه در یک محفل یا مهمانی به دنبال این باشد که خودش را مطرح کند، نیست. از کم حرفی لذت می برد و تا مجبور نشود، حرف نمیزند. کسی که اهل «کَثْرَةَ الْکَلَامِ» باشد، دیگر اهل خیر نمی‌شود. اهل خیر دنبال شهوت و مد لباس نیست می‌فرماید: «وَ لَا کَثْرَةَ اللِّبَاسِ= و نه لباس زیادی دارد». اهل خیر دنبال زیاد کردن لباس نیست؛ بلکه به تناسب موقعیت اجتماعی خودش لباس میپوشد. بعضی لباس بازند. در حالی که لباس پوشیدن، آداب و قوانین خاص خود را دارد. اهل خیر دنبال کثرت لباس نیست. لباس را خوب و مناسب انتخاب می­‌کند، به همراه شئونات شرعی. ولی دلش هرز نیست. هدفش در لباس پوشیدن، فخرفروشی و پز دادن نیست. تنوع لباس باید مناسب باشد. مرتب بودن لباس و استفاده از رنگ ها مهم است؛ اما به شرط این که تحت تاثیر آنها قرار نگیرید و با این لباس، دنبال مطرح کردن خود نباشید. اهل خیر زیرکند. بهره برداری ساده و کمتری از دنیا دارند و برای دیگران ذخیره می­‌کنند. چون می دانند در آخرت جبران می شود. هیچ کس به اندازه امیرالمومنین ثروت تولید نکرد و همه قناتها و چاه هائی که به دست خودشان می­‌کَند وقف فقرا کرد. اهل خیر این گونه هستند که اگر از نعمتی برخوردار شوند، به فکر بقیه هستند. دیگران را در زندگی خودشان سهیم می کنند. خودشان کمتر و دیگران بیشتر استفاده می­‌کنند. سعی کنیم این روحیه را به خانواده و فرزندان مان یاد بدهیم. مردم در نظرشان مرده‌اند! میفرماید: «النَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتَى و اللَّهُ عِندَهُم حیٌّ قَیّومٌ= مردم نزد آنان مردگانند و خدا در نظرشان زنده و قیّوم». این یعنی چه؟ مگر مردم را بد می‌دانند؟ خیر! یعنی اگر به مردم خدمت هم می‌کنند، برای خدا کار می‌کنند، نه برای مردم. به دیده تحقیر مردم را ارزیابی نمی کنند. هیچ کس نمیتواند آنها را به خلاف و معصیت وادار کند. جلوی فساد میایستند و خودشان هم کسی را به فساد و معصیت دعوت نمیکنند. درگیر این که مردم چه میگویند، نیستند. بعضی‌ها مهمانی نمیدهند، چون گرفتار ظاهر پرده، مبل و فرش خانه­ شان هستند. بعضی هم به خاطر مردم نماز نمیخوانند یا نمازشان قضا می‌­شود. اهل خیر، موحد هستند. برای آنها حرف آخر را خدا میزند. خدا برای اینها زنده است. زنده ترین کس برای هر انتخاب و تصمیمی خداست. قا/123 شرح زیارت جامعه کبیره/ ویژگی های اخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9957
زمان انتشار: 24 دسامبر 2018
| |
تناسب ماه رمضان، امام زمان، زیارت عاشورا و مساله عاشورا در چیست؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 12، 80/9/17

تناسب ماه رمضان، امام زمان، زیارت عاشورا و مساله عاشورا در چیست؟

میان ماه مبارک رمضان و زیارت عاشورا و مساله عاشورا و و وجود مقدس امام زمان(عج) تناسب زیادی وجود دارد. گفتیم که محصول اول ماه مبارک «رفاقت با خدا» است. اما محصول دوم این ماه، «تقرب» به امام زمان (عج) می باشد.

تناسبی که گفتیم این است که ماه رمضان، ماه تجلی امام زمان است و همان گونه که ماه خدا و ماه تجلی خداوند تبارک و تعالی می باشد، ماه تقرب ما به امام زمان نیز هست. در این ضیافت، با شخصیت های مختلفی آشنا می شویم که مهمترین آنها امام زمان عج است. اگر ادعیه ماه مبارک رمضان را بررسی کرده باشید، می بینید که پیوند زیادی با وجود مقدس امام زمان علیه السلام دارد. یعنی کسی که اهل دعاهای ماه مبارک است، توجه پیدا می کند که این دعاها دارند به او جهت می دهند و دارند دستش را در دست امام زمان قرار می دهند. مثلا خواندن دعای افتتاح در هر شب وارد شده است. شرح دعای افتتاح این دعا با ثنا و حمد الهی آغاز می شود و در اواخر دعا می بینیم که شکل سیاسی به خود می گیرد. ابتدا خدا را به جهات مختلف شکر می کنیم و می گوییم: «الحمدلله الذی لا یهتک حجابه و لا یغلق بابه= سپاس خدایی را که حجاب او دریده نمی شود و در خانه او به روی کسی بسته نمی شود. «و لا یرد سائله= کسی که از خداوند چیزی میخواهد ردش نمیکند». «و لا یخیب آمله= کسی که امید به خدا دارد، امیدش را ناامید نمی کند». از این مرحله به بعد، می‌بینید که این دعا مسیر دیگری پیدا می‌کند و به سمت امور سیاسی می رود. زیرا می خوانیم:«الحمدالله الذی یومن الخائفین و ینج الصالحین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین= سپاس خدایی را که خدا ترسان را امنیت می‌بخشد و صالحان را نجات داده و مستضعفان را بالا می‌برد و مستکبران را پایین می‌کشد». می خوانیم:« و یهلک ملوکا= و هلاک می‌کند ملوک را». «و یستخلف آلاخرین= و کسان دیگر را جایشان می‌گذارد». «الحمدلله قاسم الجبارین؛ «مبیرالظالمین و مهلک الحاربین و نکال الظالمین، صریخ المستصرخین، موضع حاجات الطالبین= سپاس خدای را که در هم کوبنده جبارین است و.....». سپس مسیر دعا کم کم به سراغ وجودهای مقدس اهلبیت علیهمالسلام می رود. درودی به همه ۱۴ معصوم میفرستیم و آخرین نفری که به او درود میفرستیم، امام زمان(عج) میباشد. میگوییم: «و الخلف الهادی المهدی حججک علی عبادک و امنائک فی بلادک صلوة کثیرة دائمة= و جانشین هادی و مهدی و حجت های تو بر بندگانت و امینانت در شهرهایت؛ درود کثیر و دائمی». بعد می پردازد به وجود مقدس امام زمان(عج). میخوانیم: «اللهم و صل علی ولی امرک القائم المومن= خدایا صلوات و درود بفرست بر ولی امرت که قیام کننده ای است که مورد امید دیگران است». «و العدل المنتظر= و عدلی که همه در انتظار او هستند». «و حفه بملائکة المقربین= او را بپوشان با فرشته های خودت و محافظتش کن». «و ایده بروح القدس= و او را توسط روح القدس تایید بفرما». سپس برای حضرت و خودمان دعا میکنیم. به نحوهی تنظیم روابط بین خودمان و حضرت دقت کنید. یعنی در دعا، حضرت و جامعه اسلامی را میخواهیم و این فقره را میخوانیم که برای هر شب ماه مبارک رمضان وارد شده است: «اللهم إنا نرغب الیک فی دولة کریمة تُعِزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاة إلی طاعتک و القادة إلی سبیلک و ترزقنا بها کرامة الدنیا و الآخرة= خداوندا از تو حکومت شایسته و بزرگوارانه ای درخواست می کنیم که در سایه آن، اسلام و مسلمانان را عزیز و سربلند گردانی و نفاق و اهلش را خوار و زبون کنی و ما را در آن حکومت، از دعوت کنندگان به پیروی ات و پیشوایان راهت قرار دهی». «اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و کثّر به قلّتنا و اعزز به ذلّتنا و اغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و یسّر به عسرنا و بیض به وجوهنا و فک به اسرنا و انجح به طلبتنا و انجز به مواعیدنا و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلّغنا به من الدنیا و الاخرة آمالنا و اعطنا به فوق رغبتنا= خدایا به وسیله آن امام، ما را از پراکندگی به جمعیت برسان. رخنه میان ما را پر کن و جدایی ما را به وصل، بدل ساز. تعداد کم ما را افزون گردان. ما را از خواری به سربلندی نایل ساز. نیاز ما را به بی نیازی تغییر ده. بدهی مان را ادا و نداری مان را جبران کن. راه تهی دستی مان را ببند و سختی مان را آسان گردان. به ما آبرو ببخش و از اسارت آزادمان کن. خواسته هایمان را برآورده کن. وعده هایمان را عملی و دعایمان را برآورده ساز. درخواست مان را اجابت فرما و ما را به آرزوهای دنیا و آخرت مان برسان و به واسطه او (امام زمان) افزون بر میل و خواهش مان به ما ببخش». سپس می خوانیم: «یا خیر المسئولین= ای بهترین سؤال شونده ها»؛ «و اوسع المعطین= ای گشاده دست ترین کسانی که عطا می کنند»؛ «اشف به صدورنا= قلب های ما را به وسیله حضرت شفا بده»؛ «و اذهب به غیظ قلوبنا=غیظ قلب ما را به وسیله حضرت ببخش برطرف کن»؛ « و اهدنا به مختلف فیه من الحق باذنک = آن جاهایی که اختلاف در حق است، به وسیله حضرت باذن خودت اختلاف ما را از بین ببر»؛ « انک تهدی من تشاء الی صراط مستقیم= تو هر کس را بخواهی، به راه راست هدایت می کنی»؛ «و انصرنا به علی عدوک و عدونا= به وسیله حضرت ما را بر علیه دشمنانت و دشمن ما ما را یاری کن»؛ «اله الحق امین= ای خدا! ای اله حق! ای معبود حق! ای معشوق حق! اجابت کن».  سپس می گوییم: «اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلوات علیه و علی ابائه= خدایا ما شکایت داریم به خاطر این که پیغمبرما در بین ما نیست»؛ « و غیبه ولینا= آقای ما هم بالای سرمان نیست». شکایت می کنیم و گله داریم از این که یتیم هستیم و حضرت بالای سر ما نیست و ولی ما در بین ما نیست و پنهان است از ما. «و کثرت عدونا و قله عددنا= و از زیادی دشمنان و از کمی خودی ها شکایت می کنیم به تو»؛ « و شدت الفطن بنا= از شدت فتنه هایی که سراغ ما می آید و توطئه هایی که علیه ما می شود، شکایت می کنیم به تو»؛ « و تظاهر زمان علینا= و جلوه گری های زمانه برضد ما». تظاهر یعنی همیاری و همان تظاهرات. یعنی زمانه علیه ما دارد جلوه گری می کند. «فصل علی محمد و اله=پس درود بفرست بر پیامبر و آلش»؛ «و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله= و کمک کن به این مشکلاتی که ما داریم، با یک پیروزی و فتحی که زود برسد». یعنی این پیروزی را برای ما زود بفرست. «و بضر تکشفه= و آن ضرری را که ما گرفتارش هستیم زودتر رفعش کن»؛ «و نصر تعزه= و پیروزی را عزیز بفرما که با عزت تو به ما می رسد»؛ «و سلطان حق تظهره= و سلطنت حقی که تو ظاهرش می کنی». یعنی همان سلطنت امام زمان که ظاهرش می کنی.«و رحمه منک تجللناها= و رحمتی که از ناحیه خودت بر ما می پوشانی و فرا می گیرد این رحمت ما را.«و عافیه منک تلبسنا= عافیتی که در همه جهات است می پوشانی با این عافیت ما را»؛ « برحمتک یا ارحم الرحمین». محصول ماه مبارک، تقرب به وجود مقدس امام زمان است ما باید در ماه مبارک امام زمانی شویم و اگر نشویم، باخته ایم و از ضیافت ناکام بیرون آمده ایم. دعای فرج امشب زیاد وارد شده است که بخوانیم. در تعقیبات نماز هم یک دعای فرج داریم که آن هم گفته اند بعد از هر نماز خوانده شود و جالب این جا است که فرمودند هیچ دعایی به اندازه این دعا ثواب ندارد. در روایت داریم که هر کس بعد از نمازهایش این دعا را بخواند، گناهانش را تا قیامت می بخشند. حالا دعای فرج چه است؟ خوب دقت کنید ما الان آن چه در دعای افتتاح خواستیم مشخص شد که چه چیزهایی را خواسته ایم. با توجه به چیزهایی که در افتتاح خواستیم، دعای فرجی که بعد از نماز می خوانیم این است: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور؛ اللهم اغن کل فقیر...  تا به حال شده است این گونه در خارج تحقق پیدا کند که هیچ فقیری نباشد و هیچ غمگینی نباشد و هیچ اسیری نباشد و هیچ مریضی و هیچ بدهکاری و هیچ فسادی نباشد؟ اینها کی می شود؟ زمانی که امام زمان علیه السلام بیاید؟ در واقع باطن این دعا چیست؟ باطن این دعا این است که« اللهم ادخل علی اهل القبور السرور بظهور الحجة اللهم اغن کل فقیر بظهور الحجه= خدایا با ظهور حجتت همه مرده ها را شادکن؛ فقر همه را برطرف کن». این در واقع دعای فرج است که از خداوند میخواهیم که خدایا با ظهور حضرت این کارها را انجام بده. به این ها تحقق ببخش. در این ضیافت، ادعیه طوری طراحی شده که منویات امام زمانی ما در آن گنجانده شده است. محصول ضیافت و آشنایی ما با وجود امام زمان و پیوند ما با خود حضرت، در این دعاها گنجانده شده است. ما باید وقتی داریم دعا میکنیم، به مضمون دعاهایمان توجه داشته باشیم. ما اگر عابد دهر هم باشیم؛ با تقوا و پاک باشیم و حتی یک گناه هم از ما سر نزند و بیشترین خدمت را هم به اسلام بکنیم؛ ولی پیوند با امام زمان مان نداشته باشیم، فایده ای ندارد. اصل این است که به عنوان یک انسان و به عنوان یک جوان، پیوند بخوریم با امام زمان و زندگی مان جهت دار باشد و زیر نظر امام زمان و تحت ولایت امام زمان باشیم و به اذن و رضایت او و در جهت اهداف او باشد. همه زندگی ما باید با وجود مقدس امام زمان پیوند بخورد و با اهداف حضرت زندگی مان را تنظیم کنیم. تا وقتی هم که این طور نشود، واقعاً زندگی ما بیهوده خواهد بود. یعنی به هیچ جا بند نیستیم. در ماه مبارک رمضان فرمودند«و دعائکم فیه مستجاب= دعای شما در این ماه به اجابت میرسد». دعای فرج میخوانیم و برای ظهور حضرت دعا میکنیم و عرض میکنیم به خداوندتبارک و تعالی که خدایا هر کس مرده است، راحتش کن و از غم بیرونش بیاور و سرور و شادی به او برسان. باطن قضیه این است که ما در واقع ظهور امام زمان را می خواهیم. اما خود ما در حال دعا کردن هستیم. اول این که به فکر میت ها هستیم. انسان زمانی که دعای فرج را میخواند، یعنی دعای کسی را میخواند که تجلی کامل خدا است و خلاصه همه معصومین و ۱۳معصوم را که خلاصه کنیم، میشود وجود امام زمان. تجلی همه این ۱۳ معصوم در وجود امام زمان است. یعنی رحمت کامل و آن رحمة للعالمینی که پیامبر است، امام زمان هم هست. منتها خون دلی که امام زمان می خورد، پیامبر نمیخورد و نخورده. میگوییم خدایا به وسیله امام زمان، مردههای ما را شاد کن. این یک رحمتی در دل ماست و باید باشد که ظهور را میطلبیم. اولاً طلب ظهور، کار یک فطرت متعادل است. یعنی یک انسان مؤمن متعادل ظهور را می خواهد. یعنی اصلی ترین خواسته یک آدم متعادل، ظهور است. یعنی اگر به یک آدم متعادل مؤمن، بگویید تو بزرگترین خواسته ات چیست؟ میگوید من ظهور را میخواهم. در رأس همه دعاهایش نیز، اولین چیزی که اعلام میکند به خداوند تبارک و تعالی این است که: « االهم عجل فی فرج مولا نا صاحب الزمان». این را میخواهد و هیچ دعایی را مقدم بر ظهور نمیکند. چرا؟ چون رحمت دارد در دل خودش. مؤمن با نبود امام زمان عج احساس یتیمی میکند یک پیرو امام زمان، مثل خود امام زمان رحیم است و اوضاع نابسامان خانواده امام زمان را که میبیند، میفهمد که این خانواده یتیم است و بابایش بالای سرش نیست. یعنی احساس یتیم بودن برای خودش میکند. بعد میبیند که همه اعضای خانواده، این گونه هستند و دوست دارند بابا بیاید. بله سرپرست یک خانواده که نیست، خانواده دچار بحران های خیلی شکننده می شود. در اینجا همه آرزوی داشتن سکان دار و سرپرست را میکنند و میگویند خدایا! بابا را برسان. مادر هم همین طور است. مادر وقتی که در خانه نیست، پدر و بچه ها همه گیج میزنند و لنگ هستند تا این که مادر برسد و زندگی، نظم و ترتیبی پیدا کند. آدم هم با از دست دادن مادر یتیم است و هم با از دست دادن پدر. اما امام زمان هم مادر است و هم پدر. برای همین است که زمانی که نیست، ما کاملا یتیم هستیم. یک فطرت سالم که میخواهد اوج بگیرد، خودش میفهمد که دچار خلاء است. میفهمد که یک جای قضیه کم است. میفهمد که اوضاع، متعادل نیست. چون آقا و ولی و پدرش بالای سر او نیست و یتیمی او را اذیت میکند. شما یک بچه کوچک را امتحان کنید. اگر بخواهید بفهمید که یک بچه متعادل است یا نه، آدم میتواند به راحتی این را تشخیص بدهد. بچه متعادل را در بازار رهایش کنید و خودتان بروید و یک گوشه ای بایستید و از دور، او را مراقبت کنید. یک بچه متعادل تا وقتی که بابا همراه اوست، در بازار این و آن را نگاه میکند و آرامش دارد. اما دستش که از دست پدرش رها شود، کمی اضطراب دارد. ولی همین که پدر را بغل خودش می بیند، آرامش دارد، حتی اگر دستش هم در دست بابا نباشد. بچه، همین که پیش پدر و مادر هستند، برایش کافیست. دوست دارد یکسره دست پدرشان را بگیرد. این گرفتن دست به آنها یک آرامش و سکینه و سکون درونی می دهد. دیگر در اجتماع و در خیابان که در حال رفت و آمد است، راحت است. اگر دستش هم در دست پدرش نباشد، راحت است. چون میگوید مهم نیست؛ چون ما میتوانیم با هم و در کنار هم راه برویم. کودک وقتی پدر و مادر را پیش خودش میبیند، آرامش دارد. اما گاهی یک دفعه به خودش میآید و میبیند که مادرش نیست. اینجا اشتباهی به جای مادرش، به چادر خانم دیگری میچسبد. بعد که متوجه شود اشتباه کرده، اگر بچه متعادلی باشد، میبینید که شروع به گریه و داد زدن میکند و بابا و مامانش را میخواهد. و یک سره گریه میکند. حالا همه بغلش میکنند و میگویند بچه جان آرام باش! اما او فقط گریه میکند. حتی اگر به او شکلات و کاکائو و بیسکوبیت بدهید، میبینید که هر چه هم به او بدهید،  آرام نمیگیرد و یک سره ناله میکند و در گریه است تا این که پدرش و یا مادرش را ببیند. این حالت طبیعی یک بچه است که خودش را متعلق به یک پدر بداند و نشانه سالم بودن او هم هست. حالا یک بچه دیگر که از این سلامت برخوردار نیست را نگاه کنید. آن جا که ببیند مادرش نیست، می‌گوید خوب حالا مهم نیست که مادر نباشد. به راه خودش ادامه می دهد و قدم می زند و به مغازه ها می رود و همین طور نگاه میکند و کاری ندارد که پدر و مادرش هستند یا نه. به یک مغازه خوردنی هم که رسید، چهار تا ناخنک می زند و به حساب مادر و بابا می خورد. مادرش که او را می بیند، متوجه می شود که این اصلا انگار نه انگار که گم شده. سرش را پایین می انداخته و برای خودش راه می‌رود. دو ساعت، سه ساعت رفت و گریه ای هم نکرد. یک جا هم که خسته شد، می نشیند و خستگی اش را در می کند و اصلا دچار اضطراب نمی شود. این را  می گوییم عجب بچه نمک نشناسی است. انگار نه انگار که بابا و مادر بالای سرش نیستند. این بچه طبیعی نیست. حالت طبیعی این است که آدم وقتی که مولایش بالای سرش نیست، مضطرب است و حال عادی ندارد. هرچه هم به او بدهند و هر چه هم داشته باشد، باز هم راضی نمیشود و اصل را میخواهد. چرا که احساس یتیمی و گمشدگی اذیتش میکند و دنبال صاحبش میگردد. این وضعیتی است که یک مؤمن متعادل باید داشته باشد. یعنی یک مؤمن حقیقی در واقع اگر اینطور نبود، قطعا در ایمانش نقص و خلل وارد است. کسی که بدون امام زمان می تواند زندگیش را سر کند، طبیعی نیست. در حالی که یک آدم طبیعی، میگوید: «بی همگان به سر شود؛ بی تو به سر نمی شود». اگر ما طبیعی باشیم، نبودن امام زمان خیلی اذیت مان می کند. حالا این گونه هستیم یا نیستیم؟ یعنی طلبه این گونه داریم یا نداریم؟                 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ادامه مطلب در بخش دوم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9948
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| |
بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

خانواده آسمانی؛ جلسه 494؛ 97/10/13

بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

آنچه که انسان در حیات پس از وفاتش می‌بیند در واقع ظهورات خودش است. اگر بهشت هست، ظهورات نفس خودش است؛ و اگر جهنم هم هست، باز هم ظهورات نفس خودش است. پس عملی که برای آخرت نباشد، سودی ندارد. از مهم‌ترین ثمره‌های تربیتی اعتقاد به معاد، اصلاح امور زندگی، معنابخشی به زندگی و رهابخشی از مشکلات و غصه های دنیایی است. در سایه باور به معاد است که انسان به سلامت و سعادت می رسد.

همان­طور که وقتی نوزادی به دنیا می‌آید، هر برداشتی که از دنیا می‌کند، اگر تولدش سالم است یا سالم قوی؛ ضعیف است یا بیمار؛ ناقص است یا معلول؛ محصول دوران جنینی خودش در رحم مادر است. دنیا کسی را اذیت نمی‌کند. اگر هم اذیتی به انسان می‌شود، به خاطر عدم تطبیق با آن است. دنیا مظهر زیبایی ها و جلوه‌ای از بهشت خداست و اگر کسی در آن درد و زجر می‌کشد، برای این است که او با این ساختار هماهنگ نیست. یعنی تنظیم نبودن با دنیا، درد و مریضی و تلخی و محرومیت می آورد. بهشت هم همینطور است. بهشت، یک فضا و سیستم و جریان زندگی است. بعضی از انسان­ها از آن لذت می‌برند و بعضی­ها زجر می‌کشند. در حالی که آخرت، کسی را زجر نمی‌دهد. این زجری که انسان به صورت جهنم برایش ظهور می‌کند، به خاطر عدم تطبیق با آخرت و سرای بهشت است. بنابراین، می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم که بهشت و جهنم ظهورات نفس خود ماست. بهشت و جهنم را به این عنوان و با این حجم وسیع از آیات و روایات بیان نکرده اند که فقط بدانیم آن طرف چه خبر است؛ بلکه اینها بیان شده که ما از مظاهر بهشت و از مظاهر جهنم در این دنیا استفاده کنیم. از مظاهر بهشت برای اینکه در خودمان پیاده کنیم و از مظاهر جهنم برای اینکه از آن پرهیز و دوری کنیم. عمل آخرتی با رغبت دنیا سودی ندارد امیرالمؤمنین علیه‌السلام جمله ی مهمی دارند که در قالب یک قاعده بیان کردند که چگونه کارهای انسان نتیجه‌بخش باشد تا ثوابها و عبادت­هایش هدر نرود. حضرت می‌فرماید: «لا یَنفَعُ العَمَلُ للآخِرَةِ مَعَ الرَّغبَةِ فِی الدُّنیا= فایده‌ای ندارد عمل برای آخرت، در حالی که انسان رغبت به دنیا دارد». بعضی ها با اینکه آخرت را قبول دارند و اعتقاد هم دارند و گاهی اعمال خوبی هم انجام می‌دهند، اما چون دلشان شیفته دنیاست و دنیا در رأس معشوقهایشان قرار دارد، ثواب اعمال خیرشان را از دست می‌دهند و آنها را هبط می‌کنند. چطور می‌شود که یک نفر اعمال 20 سال 30 سال 40 سال خودش را نابود کند؟ این هبط عمل است. علتش هم تعلقاتی است که انسان به دنیا دارد و دلش با دنیاست. ممکن است کسی آدم خیلی خوبی هم باشد، تلاش خوبی هم بکند و ثواب زیادی هم جمع کند؛ اما با یک عصبانیت یا کج خلقی و رفتار بد، یا با یک گرایش و تصمیم بد، خیلی چیزها را ‌بسوزاند و از بین ‌ببرد. درست است که این یک روند طبیعی است که انسان هر چقدر جلوتر می‌رود، دنیا بیشتر به او روی می‌آورد و چشمک­ها و پیشنهادهایش بیشتر می‌شود، اما اگر دل انسان رغبت به دنیا داشته باشد، اعمال خوب و ثوابهایش هبط می شود. اما علت خلق این زیبایی ها امتحان است. زیرا فرمود: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً[1]= ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است، زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود». پس چشمک‌ ها و زینت های دنیا، اعم از جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی که آدمها را جذب می‌کند؛ این جذابیتها می‌تواند آفتی باشد برای بخش اصلی ما که بخش انسانی و جاودانه ماست. هر گروهی از افراد با رغبت هایی به جهنم می روند. یک عده با مقام و پست و ریاست و شهوتهای دنیایی؛ یک عده با غذا و شکم و هیکل بدن قوی داشتن؛ عده ای با بچه دار شدن؛ یک عده هم با پول و اموال و اشیاء و زمین؛ یک عده هم با دانشگاه و درس و دکتر و مهندس شدن به جهنم می‌روند. وقتی که دل انسان با اینها باشد، شما هر چقدر هم کار آخرتی ب‌کنید، ثواب می‌برید، ولی در خطر هستید. نمی‌گویم برای آدم از ثوابها چیزی نمی‌ماند یا آدم بهشتی نمی‌شود؛ بلکه می گویم خطر وجود دارد.  پس نتیجه رغبت به دنیا در کار آخرت این است که شما مثلاً 20 سال 30 سال 50 سال نماز می‌خوانید؛ ولی رغبت و انس با خدا پیدا نمی کنید و عاشق انس و ذکر و خلوت و سجاده و حرف زدن نمی شوید. نشانه اش این است که اگر نماز چهار رکعتی‌ات، دو رکعت شد خوشحال می‌شوی. سه معشوق اصلی مومن کیست؟ قرآن کریم انسان­ها را به شش گروه تقسیم کرده و می­ فرماید: ۱- بعضیها جماد هستند؛ ۲- بعضیها از جماد پست‌ترند؛ ۳- بعضیها حیوان هستند؛ ۴- بعضیها از حیوان پست‌ترند؛ ۵- بعضیها شیطان هستند. ۶- مومنین.خداوند فقط یک دسته را به عنوان انسان قبول کرده و قسم خورده که فقط اینها انسان هستند و آن هم مومنین هستند. می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ= واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام می­دهند». پس فقط مومنین که اهل ایمان و عمل صالح هستند، دچار خسران نمی‌شوند و نمی‌بازند. سپس در آیه 24 سوره توبه می‌فرماید: قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». یعنی مومنین یک خصوصیتی دارند که سه عشق در رأس همه معشوق­هایشان است. مومنین معشوق­های دنیایی شان اعم از معشوق­های «جمادی، گیاهی و حیوانی» را دوست دارند و عیبی هم ندارد. خدا نمی‌گوید اینها را دوست نداشته باشید؛ بلکه می‌گوید مواظب باشید در دل شما این سه معشوق (خدا، اهل بیت و جهاد در راه خدا) در رتبه‌های بعدی نرود. خطر اینجاست که انسان میل اصلی و رغبت اصلی‌اش، شهوت و انسش از سه معشوق اصلی، به طرف چیزهای بعدی برود. اگر برای کسی این سه معشوق اصلی، در رتبه اول زندگی اش نباشد، به تعبیر قرآن فاسق و غیرطبیعی است و انحراف پیدا کرده است. کسی که دلش برای مردن تنگ نمی‌شود، از مسیر صحیح زندگی منحرف شده است. مردن یعنی من به خانواده آسمانی‌ام برسم، بروم پیش خدا، کسی که از دنیا بدش نمی‌آید، از محدودیت متنفر نیست، با اینجا انس دارد، عاشق آزادی و بینهایت شدن و بهشت نیست، معلوم است که آدم طبیعی نیست و باطن انسانی ندارد. باطن انسانی یک تعریف ویژه دارد و آن تولد سالم است. مثلا نوزادی که در هنگام تولد ببینند، بینی اش روی پیشانی‌اش است؛ یا چشمش روی گونه‌هایش است؛ یا سرش روی شکمش است، معلوم می شود که او طبیعی نیست. چون بچه سالم، یک تعریف و شکل خاص و مشخص دارد. انسان هم اگر دلش برای غیب تنگ نمی‌شود، از خدا لذت نمی‌برد و نمی‌تواند کمک بگیرد، معلوم است طبیعی نیست.  در حدیث قدسی از زبان امام صادقG داریم: «یا داوودُ بِی فافرَحْ و بذِكری فتَلَذَّذْ= اى داوود! به وسیله من خوش باش و از یاد من لذّت ببر». این یعنی خدای ما خدایی است که تو اگر او را بشناسی و با او انس بگیری، همیشه شادت می‌کند. پس وقتی کسی نزدیک به خدا بشود، امکان ندارد شاد نشود. عصبانیت­ها، زودرنجی­ها، غم­ها، حسادت­ها، چشم و هم‌چشمی­ها، رقابت­ها و احساس کمبودها، همه اینها فقط با خدا برطرف می‌شود. اما وقتی که من خدا را ندارم، دلم پر از غم­های دنیایی می شود. اسیر آن غم ها می‌شوم و احساس حقارت و کوچکی پیدا می‌کنم و وابستگی‌های عاطفی خوارکننده و ذلیل‌کننده به سراغم می‌آید. چون اصل و قیمتم را از دست داده ام. وگرنه، با خدا بودن، شما را شاد می کند. ولی وقتی انسان رغبتش در این جیفه‌های دنیایی باشد، نشانه این است که اصل دلش با آخرت پیوند نخورده و نسبت به ابدیت و آخرتش کور ‌شده است. چنین کسی انسش نسبت به خانواده آسمانی و غیب و خدا و نماز و عبادت و بهشت کم می‌شود. می‌خواهم بگویم «لا ینفع» که امیرالمؤمنین می‌گوید، یعنی چی، «لا ینفع» یعنی ممکن است تو آدم مذهبی تلقی بشوی، اما وقتی که خودخواهی جاودانه‌ و ابدی‌ات را از دست بدهی، آسیب‌پذیر می‌شوی و سلامت و سعادت را از دست می‌دهی و اعمالت دیگر به درد نمی‌خورد. پس مهمترین کار، این است که تو قبل از اینکه بخواهی عمل آخرتی انجام بدهی، اول دلت را تنظیم کنی. یعنی اول سه عشق اصلی را پیدا کن و با آنها ارتباط و انس برقرار کن. دل اگر تنظیم نباشد، هر چقدر تلاش کنی، آخر خراب می‌شود، آن اثری که می‌خواهی ندارد. ممکن است ثوابی داشته باشد؛ یا حتی ممکن است آدم بهشت هم برود؛ ولی هنر انسان، بهشت رفتن نیست. هنر انسان این است که به آن جایگاهی که از آنجا آمده و برایش خلق شده، برسد. هنر انسان این است که به خانواده آسمانی‌اش ملحق شود.  پس مهمترین کارمان همین است که اول، دل و رغبت و عشقمان را تنظیم کنیم. قرار است دل مان را به کجا ببریم؟ از چه چیزهایی خوشش بیاید؟ اگر قرار است از پول یا زندگی کردن یا از علم و مطالعه خوشت بیاید، اشکالی ندارد، خیلی هم خوب است. این علامت سلامت یک آدم است که از این نعمت ها خوشش بیاید. ولی سوال این است که چقدر و چطوری؟ آنقدری که به من اصلی ات لطمه نخورد. اگر نمی‌توانی، حتماً از اینها بِبُر و کم کن و انست را با آخرت زیاد کن و با خودت بیشتر رفت و آمد کن. بیشتر مشغول به خودت باش تا به اینها. چون هر چه به اینها مشغول بشوی، غصه‌هایت بیشتر می‌شود. علامت اینکه کسی رغبتش به الله و خانواده آسمانی است، این است که وقتی پیشنهادهای مختلف دنیایی به او می‌شود و در معرض انتخابهای مختلفی قرار می‌گیرد، هیچ انتخابی نمی‌کند که او را از من اصلی اش و آن سه معشوق حقیقی اش جدا کند. در مقابل اینها، علامت کسی که شیفته دنیاست، این است که وقتی به او پیشنهادی داده می‌شود که او را از آخرت و خانواده آسمانی‌اش جدا می‌کند، می‌پذیرد. چون رغبتش اینجاست. بنابراین، ما به جای اینکه بخواهیم سرمایه‌گذاریهای وسیعی برای خودمان یا دیگران یا در فعالیتهای فرهنگی و مذهبی بکنیم، اول باید کاری کنیم که دل و آرزوهای مردم تنظیم شود. این مهمترین کار است. اعتقاد به معاد، موجب اصلاح زندگی است امیرالمومنین علیه‌السلام می‌­فرمایند: «اجعَلْ هَمَّكَ لِمَعادِكَ تَصْلُحْ = کوشش و همّت خود را براى آخرتت صرف كن». یعنی اگر می‌خواهی کارهایت درست بشود و رو به صلاح برود، دغدغه هایت را در معادت ببر. به فکر نحوه چگونه برگشتنت باش. به فکر چگونه پیش خدا و خانواده آسمانی رفتنت باشد. اینکه اسم مرگ می‌آید و تو می‌ترسی، یعنی کارت را خراب کرده ای. برای چه آدم از مرگ و آخرت می‌ترسد؟ درحالی که ترسی ندارد. اگر می‌خواهی درست بشوی و نترسی و هیچ چیزی تو را نترساند و غصه دنیا را نخوری، دنیا نمی تواند تو را عصبانی و غم زده‌ات کند. اگر می‌خواهی اینطوری نشوی و از فسق فاصله بگیری، دلت را تنظیم کن و بیشترین همت و دغدغه‌ات را برای آخرتت بگذار. یعنی دست به هر شغل و ارتباط و انتخابی می‌خواهی بزنی بر مبنای آخرتت آن کار را انجام بده. حالا من وقت دارم، یک توهم است این یک توهم و یک عادت غلطی است که دائم در ذهن ما کرده اند که من حالا حالاها وقت دارم و حالا اول کارم است. در این خصوص، روایت جالبی هست که برای 20 ساله‌ها و 30 ساله‌ها و 40 ساله‌ها و 50 ساله‌ها و 60 ساله‌ها و 70 ساله‌ها و 80 ساله‌ها است. معاد یعنی برگشتن. معاد وطن ماست. اصلاً از اسمش معلوم است. یعنی بازگشت به خانه‌ای که تو از آنجا آمده ای. ما اصلاً برای اینجا نیستیم. این اشتباه بزرگ خیلی برای ما خطرساز است که ما فکر می‌کنیم بچه ی زمین هستیم. در حالی که ما اصلاً بچه دنیا و زمین نیستیم. اصلاً اینجا خانه و وطن ما نیست. اصلاً ما اینجا نبوده ایم. استقرار و بهره‌مندی شما در اینجا موقت است. «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[2]= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود». پس بنابر فرمایش حضرت، دغدغه‌هایت را روی آخرتت بگذار. «تصلح»، کلمه مهمی است. این، یکی از قوانین پیچیده و قدرتمند موفقیت است که می‌گوید: در هر کاری می‌خواهی موفق بشوی،اول کار آخرتت را در نظر بگیر. در کنکور، ازدواج، درس، شغل، کار اقتصادی، کار دنیایی، کار اجتماعی، کار هنری و هر کار دیگر، اول به فکر آخرت باش. تصلح»، یعنی همه کارها صالح و درست می‌شود. الان روابط زناشویی‌تان خراب است؛ یا با شوهرت مشکل داری یا کارت به طلاق کشیده؛ یا با زنت مشکل داری؛ یا با بچه‌هایت مشکل داری، اگر آخرت را در نظر بگیری، آن وقت می ببینی همه چیز حل می‌شود. حضرت امیر علیه‌السلام می فرمایند: «استَفْرِغْ جُهدَكَ لِمَعادِكَ تُصْلِحْ مَثْواكَ=  كوشش خود را براى معادت به كار گیر، تا قرارگاهت را سامان دهیم. وقت‌سازی یعنی بیا یک فهرستی از برنامه‌های روزانه‌ و ماهانه‌ات بگیر و بعد زوائد را از زندگی‌ات حذف کن. هر چه چیز زائد و مزاحم است، حذف کن. بگو این را نمی‌خواهم، آن را نمی‌خواهم. حالا چکار کنم؟ وقتت را برای آخرتت بگذار. دنبال فراغت و وقت‌سازی باش. آدمی که مشغول دنیاست، فراغت برای آخرت ندارد و نمی‌تواند کار آخرتی انجام دهد. تلاشت را برای معاد و بازگشتت بگذار. برای برگشتن به خانه‌تان وقت بگذارید، برای برگشتن پیش اهل بیت وقت بگذارید. برای رسیدن به خدا وقت بگذارید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره کهف/ آیه مبارکه 7. [2] . سوره بقره/ آیه 36.

صوت

1 - بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9947
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| |
چه زمانی نعمت ها تبدیل به نقمت می شوند؟

احسان، جلسه 3، 91/05/19

چه زمانی نعمت ها تبدیل به نقمت می شوند؟

ما باید از دارایی ها و نعمت هایی که خدا به ما ارزانی کرده، خروجی داشته باشیم. زیرا هر یک از دارایی های انسان هم می تواند درد سر باشد و هم می تواند نعمت باشد. دارایی ها اگر انسان را به حق تعالی شبیه و نزدیک کنند، نعمت اند. اگر دارایی ها، کارهای خیر، سوابق و کمالاتی که داریم، انسان را به خودش مشغول کند، حتی اگر چیز خوبی هم باشد، مثل نماز، عبادات، قرآن، ذکر و ... آنقدر ما را به خودش مشغول کند که از صاحب نعمت غافل شویم، این نعمت دیگر نقمت و عامل غفلت است. یعنی انسان بعدا می گوید کاش نبود و اینها را نداشتم. بسیاری از افراد که وارد قبر و برزخ و قیامت می شوند، می گویند، ای کاش خیلی از نعمت ها را خدا به ما نمی داد. ای کاش توفیق خیلی از عبادتها را پیدا نمی کردیم. زیرا همان عبادت ها ما را بدبخت و خودخواه و خودپسند کرد و نسبت به مردم متکبر بار آورد. بنابراین، معلوم نیست که اینها بلا می شود یا نعمت. این مهم است که ما فقط میزانش را بشناسیم. میزانش هم این است که اگر بلایی انسان را به خدا نزدیک کرد، می شود نعمت؛ و اگر نعمتی انسان را از خدا دور کرد می شود بلا.

نعمت ها و نقمت ها نباید ما را غافل کنند این یک قاعده است که نباید دارایی ها و نعمت ما را غافل کند. یکی از راه هایی که کمک می کند تا دارایی ها ما را غافل نکند، این است که خروجی داشته باشیم. یعنی بدی ها و بلاها هم نباید ما را از خدا غافل کند. علی علیه السلام می فرماید: «رب مرحوم من بلاء هو دواءٌ =چه بسا افرادی که بلایی سرشان آمده و دلتان خیلی برایشان می سوزد، اما همان بلا باعث رشد او می شود.» همان بلا داروست و شخص را به خدا نزدیک می‌کند. چه بسیار افرادی که می گوییم، خوش به حالشان؛ کاش من جای او بودم؛ در حالی که همان چیزی که تو نسبت به آن راغب هستی، همان چیز، آن شخص را بدبخت می کند و از خدا دور می کند. برای رفتن به محضر خدا، تخلیه از شأن و منیت، الزامی است نباید «شأن و من و منیت» برای خودمان درست کنیم. هیچ چیز نباید در ما بماند. ما وقتی به محضر خدا می رویم، باید با تخلیه کامل برویم تا چیزی در ظرف ما بریزند. اما وقتی این ظرف پر باشد، جایی ندارد که چیزی در آن بریزند. انسان زیرک، کسی است که وقتی پیش خدا می رود، هم خوبی ها و هم بدی ها را تخلیه می کند و خدا هم به  نسبت بدی ها و خوبی هایی که تخلیه کرده، خوبی های بهتر و بیشتری در ظرفش می ریزد. انسان اگر به محضر یک استاد، عارف یا مربی هم می رود، باید خالی برود. اگر پر برود، چیزی دریافت نمی کند. کسانی هستند که پای درس و جلسات اساتید می نشینند، در حالی که قبل از رفتن، تخلیه نکرده اند و فقط برای انتقاد و غلط گیری می روند. اینها چیزی گیرشان نمی آید. بزرگان و اولیا و علمای بزرگ، حتی اگر به یک جنگل می رفتند، حتی اگر پای روضه یک آدم معمولی می رفتند، اول تخلیه می کردند؛ انگار هیچ چیز نمی دانند. برای همین بود که روضه به دلشان می چسبید. زیرا از هر چه مطرح می شد، عبرت می گرفتند. حتی از شاگردهای درجه چندم خودشان هم درس می گرفتند. به قول یکی از مراجع، آدم حتی از یک الاغ هم می تواند درس و پیام بگیرد. از یک مورچه هم می تواند درس و پیام بگیرد. اما یک نفر وقتی خودش را عالم، با سواد و با معلومات و کمال دانست، چون این همیشه پر است، پس چیزی گیرش نمی آید و آن آشغالهایی که جمع کرده، همان ها او را به خودش مشغول می کند. به فرموده قرآن فکر می کند:« وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا[1] = و خود مى ‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏ دهند». به فرمایش امام صادق ع، 4 چیز، زکات 4 چیز است امام صادق علیه‌السلام فرمود: « اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ وَ اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ وَ مَا أَدَّیْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ[2] = احسان، زكات نعمت هاست؛ و شفاعت، زكات مقام؛ و بیماری ها زكات بدن؛ و گذشت، زكات پیروزی است؛ و هر آنچه كه زكاتش پرداخت شود، از دست رفتنش آسودگی باشد.»  کار خیر و احسان به دیگران، زکات نعمت است. اگر نعمتی نصیب شما شد، اولین چیزی که انسان باید به آن فکر کند، این است که چقدر از آن، سهم دیگران است. اگر شرف، عزت، آبرو، معلومات، سواد، معنویت و پول و هر چه که هست و هر چه که نصیب انسان می شود، باید ببینیم چقدر از آن باید خارج شود و به دیگران برسد. مثل آدم بدهکاری که تا پول دستش می آید می گوید، چقدر از آن را باید قسط بدهم. کسی که با روح زکات آشناست، می داند که اگر هر چه دارد را نگه دارد و همه چیزش را خودش مصرف کند، می بازد. آن چیزی که به دیگران می دهیم، ماندنی است و آنچه که نزد ما می ماند از بین می رود: «مَا عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاق ٍ[3]= آنچه پیش شماست، تمام مى ‏شود و آنچه پیش خداست پایدار می ماند». دریافت دو اسم، در ازای عطا و بخشش به دیگران اگر در میان اسم های الهی به «جود» و «کرم» دقت کنیم، می بینیم که هر چه انسان جود و کرم بیشتری داشته باشد، نه تنها چیزی از او کم نمی شود، بلکه بر این صفت افزوده می شود. نمونه اش خود خداست. وقتی در دعای افتتاح می خوانیم: «وَ لا تَزِیدُهُ [یَزِیدُهُ‏] کَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلا جُودا وَ کَرَما= و بخشش بسیارش، جز جود و كرم بر او نیفزاید»، یعنی دارد به دست ما این قاعده را می دهد که تو هم می توانی در جود و کرم، شبیه خدا شوی. یعنی هر چقدر که از تو خارج شود و به دیگران برسد، هر چیز مادی یا معنوی فرقی نمی کند، وقتی تو می توانی از آن بگذری و به دیگران عطا کنی، در عوض آن، به تو، دو اسم اضافه می شود. دو راه به سوی خدا برایت باز می شود و دو صفت از صفات خدا نصیبت می شود. یکی جود و دیگری کرم. مثل سوخت بنزین می ماند که شما هرچقدر پایت را بیشتر روی پدال گاز فشار می دهی، سرعتت بیشتر می شود و بنزین مصرفش بیشتر می شود و هر چقدر بنزین بیشتری مصرف کنی، زودتر می رسی. احسان و کار خیر را باید از خانواده شروع کنیم انسان باید اول در خانه و خانواده برای دیگران مفید باشد. پیامبر فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله = بهترین شما کسی است که بهترین کس برای خانواده اش باشد.» باید طوری عمل کنیم که اگر به هر یک از اعضای خانواده شخص گفتند: فلانی چطور آدمی است؟ آنها او را قبول داشته باشند. پس عطاها، دهش و مهربانی و احسان را اول در حیطه خانواده خودتان انجام دهید. این کار به ما تمرین می دهد تا برای بیرون از خانواده نیز،  بتوانیم مفید باشیم. چون محیط خانواده، یک محیط باشگاهی است. من باید در خانواده اسم الله را جذب کنم و به حق تعالی نزدیک شوم. بنابر این، هر کس باید سعی کند تا برای پدر و مادر و خانواده اش، بهترین باشد. اگر موقعی در منزل نبود دل اعضای خانواده برایش تنگ شود. طوری نباشد که بگویند خدا را شکر که نیست. وقتی نیست، اعصاب ما راحت است. بهترین شما کسی است که برای خانواده، فامیل و رحم خود بهترین فرد باشد. برای محله و شهر و کشور خود از بهترین ها باشد. هر چقدر شما بیشتر خروجی داشته باشید، به حق تعالی شبیه تر می شوید و تقرب تان بیشتر می شود. احسان راهی میانبر، برای تقرب به الله ما با احسان می توانیم به خدا نزدیک شویم. گاهی افراد قدرتمند خیلی خوب می توانند از نماز و عبادات استفاده کنند؛ ولی برای امثال ما که افراد ضعیفی هستیم، راه های دیگری هم هست که بتوانیم یک جوری خودمان را به مقصد برسانیم و بالاخره با یک اسم، دو اسم یا سه اسم، خود را به خدا نزدیک کنیم. احسان کردن، نه خرج مادی دارد و نه خرج معنوی. تقرب الی الله را اشتباهی فهمیده ایم، می گوییم قربة الی الله، اما عمل نمی کنیم. مثلاً می گوییم: دو رکعت نماز می خوانیم قربة الی الله. قربت یعنی نزدیکی، نزدیکی یعنی شباهت، چون تا شباهت وجودی نداشته باشید، نزدیک نمی‌شوید. چون دو امر معنوی هستند. در میان رفقای شما کی ها به شما نزدیکترند؟ آنهایی که به شما شبیه ترند. هر چه شبیه تر باشند، نزدیکتر می‌شوند و گرنه، اگر خصوصیات اخلاقی تان به هم نخورد که از هم دورید. بسیاری از زن و شوهرها که با طلاق از هم جدا می‌شوند، جسماً به هم نزدیک هستند، اما روحاً دورند. پس شباهت است که نزدیکی و تقرب می آورد. تقرب یعنی سنخیت. یعنی مَثَل شدن و مثل هم شدن. با این حالت است که همه چیز قربة الی الله می شود. شما وقتی احسان می کنی، خدا چک سفید داده و در قرآن می فرماید: اگر شما از مالت دادی، منِ خدا تضمین می کنم که یک تا ۷۰۰ برابر به تو برگردانم. پس چیزی از مالت کم نمی شود، بلکه اضافه هم می شود. آنهایی که سال خمسی دارند و خمس و زکات را از مالشان خارج می کنند، خداوند تضمین کرده که به آنها چندبرابر برگرداند و درست نقطه مقابل آنهایی که نمی توانند خارج کنند، به آنها ضرر مالی می خورد. نکبت و عفونت در مالشان ایجاد می شود. این مثل چربی اضافه است که بعداً درد سر درست می کند. این طور نیست که اگر کسی چربی اضافه، نمک اضافه و قند اضافه خورد، خوش به حالش است. بعداً باید کلی هزینه بدهد، یا محرومیت بکشد تا همین مقدار اضافه وزن را کم کند و گرنه اینها برایش سکته می آورد؛ یا سکته قلبی یا مغزی. پس یادمان باشد که ما در عطا و بخشش ضرر نمی کنیم. این یک راه کاملاً بی ضرر است. چیزی از ما کم نمی شود، بلکه هم نظر مالی و هم  از نظر روحی به ما اضافه می شود. شما از علم، هر چقدر بدهی، علم بیشتری جایش می آید. از معنویت هرچقدر بتوانی در اختیار دیگران قرار بدهی، معنویت بالاتری نصیب خودت می شود. هر چقدر خیر و برکت و خوبی و مهربانی بیشتری به دیگران بکنی، رحمت بیشتری از خدا نصیبت می شود. مال هر چقدر خارج کنی، مال بالاتر و بیشتری سراغت می آید. برای جذب اسم احسان، از چیزهای ساده باید شروع کرد احسان از اسم های کلیدی است. هر کس یک سال یا دو سال روی اسم محسن یا روی اسم احسان تمرکز بگیرد و تمرین کند که همیشه خوب باشد و خروجی داشته باشد، حاصل آن را خواهد دید. مثلاً تصمیم بگیرد همین حالا در خانواده، هنگام خواب، در خدمات، اجتماع و ...  در هر جا که هست، برای دیگران خیری داشته باشد. گاهی دیده اید که یک نفر سر سفره می نشیند و تک خور است. می رود در گوشه ای و غذایش را به تنهایی می خورد. برعکس این گونه افراد بعضی ها هستند که در وسط سفره می نشینند، یعنی جایی که به همه طرف احاطه دارد. دیگ را می‌گذارد جلویش و برای همه غذا می‌کشد. این خیرات دارد. این نشسته که هر کس آش می خواهد، آب می خواهد، نمک می خواهد، سالاد می خواهد، به دستش برساند. وقت جمع کردن سفره یا انداختن سفره بلند می شود کمک می کند. این گونه آدمها برای دیگران خیر دارند. شخصیتاً آدمی هستند که اگر سفره جمع شود اینها جمع می کنند، اگر قرار است ظرفی شسته شود، ظرفها را می شویند. اگر یک مهمانی جمعی تمام شد، اینها آنجا را جارو می کنند. واقعاً در روح اینها خدمت وجود دارد. ممکن است از نظر بدنی نتوانند و یا دیگران نگذارند که اینها کمک بکنند، ولی روح خدمت در وجودشان هست. روح تکبر و مهمان بودن و مصرف گرایی در آنان نیست. جذب اسم احسان در هیئت ها اهل بیت به اندازه ای شما را از خودشان می دانند که شما آنها را از خودتان بدانید. ولی کسی که با اهل بیت غریبه است نباید توقع داشته باشد به راحتی راه برایش باز شود. کسی که روح خدمت در وجودش هست، هیئت که می رود، این طور نیست که مهمان باشد و یک گوشه ای بنشیند. اول می رود ببیند آشپز خانه کاری دارند یا نه. دم در کاری هست یا نه. می رود ببیند پرچمی باید زده شود یا نه. می رود ببیند سیب زمینی یا پیازی باید پوست کنده شود، یا غذایی باید آماده سازی شود. این دغدغه ها را دارد، چون مهمانی پدر و مادر خودش است. عزاداری ها و شادی هایی که برای اهل بیت داریم، مال خانواده آسمانی ما است. او اصلاً خجالت می کشد به عنوان یک مهمان برود در مجلس خانواده آسمانی اش شرکت کند. این طور نیست که باید به او بگویی، تو را به خدا برای مجلس امام حسین کمک کنید. این خودش عارش می آید که به او بگویند. این وقتی می فهمد که جایی مجلس امام حسین یا مجلس امام زمان است، جلوتر می رود تا کمک کند. چون مجلس پدرش است. احسان به همسایه، یعنی همیشه از حال او با خبر باشی خدا رحمت کند مرحوم بحرالعلوم رحمة الله تعالی علیه را که مکرر هر وقت که می شد، خدمت امام زمان علیه السلام می رسید. به قول مرحوم علامه طباطبائی سه نفر هستند که از کُمَل اولیای الهی هستند. مرحوم بحرالعلوم، مرحوم ابن طاووس و مرحوم ابن فهد حلّی صاحب «عدّة الداعی». یکی از شاگردان مرحوم بحرالعلوم که از علما بوده، می گوید: شب استادم من را صدا کرد. رفتم، دیدم استادم خیلی هم غضبناک نشسته، یک ظرف غذا هم جلویش گذاشته بود. پرسیدم: چی شده؟ گفت: این غذا را ببر به همسایه تان بده. مدتهاست اینها غذا ندارند بخورند. تو چرا نباید از همسایه ات خبر نداشته باشی؟ گفتم: من واقعاً خبر نداشتم، نمی دانستم. گفت: من هم سوالم از تو همین است که چرا نمی دانستی؟ اگر می دانستی و کمک نکردی که این کفر است. آدم بداند که دوست، همسایه و همکارش نیاز دارد و به روی خودش نیاورد، این خیلی خطرناک است. انسانِ محسن، در نیکی کردن پیشقدم است در روایت داریم، آدم محسن اصلاً نمی گذارد که سراغش بیایند. خودش جلوتر از آن که کسی به آنها بگوید، می رود تا کمک کند. بعضی ها منتظر می شوند که دیگران از آنها التماس و درخواست کمک کنند؛ یا پدر و مادر، بارها و بارها التماس شان کند تا یک کاری برای آنها انجام دهند. اگر کسی عمداً بگذارد، پدر و مادر از او درخواستی کنند، این غضب خدا را در پی می آورد. اگر کسی عمداً بگذارد تا خواهر و برادر و کسان دیگر از او کاری بخواهند، این خیلی گرفتاری می آورد.  آدم سخی و محسن کسی است که خودش به سراغ مردم می رود. مثل خداست که سراغ بندگان می آید. کریم یعنی دادنِ بدون درخواست. حضرت می فرماید: آدم پست، از خوردن لذت می برد و آدم کریم از خوراندن لذت می برد. آدم سخی اصلاً کیفش این است که غذایی برایش نرسد و به جای او دیگری بخورد. مصادیق مختلف احسان در خانواده و اجتماع گاهی با خانواده و زن و بچه زیارت امام رضا علیه السلام می روید، بچه گریه می کند. چه کسی به امام رضا نزدیکتر است؟ آن که می گوید، من بچه را نگه می دارم، شما بروید زیارت کنید. آن کسی که با یک پیرزن و یا یک پیرمرد بیشتر می ماند و آنها را نگهداری می کند. آن کسی که ویلچر می گیرد و می آورد و به زائر خدمت می کند و کمتر هم فرصت می کند که به سمت ضریح برود. این آدم به امام رضا خیلی نزدیکتر است. در یک اردوی تفریحی، کسی که به زن و بچه خودش بیشتر می رسد و کاری می کند که فشار بیشتری به خودش بیاید، تا دیگران در آسایش بیشتری باشند. این سرور است و پیش خدا سیادت و برتری دارد. این ذاتاً بزرگ است. چون خروجی دارد، بیشتر شبیه خداست و مفید است. هر چقدر شما مفیدتر هستی، آقاتر هستی و به خدا شبیه تر هستی. آن کسی که فقط مصرف کننده است و دیگران کارهایش را انجام می دهند و از همه توقع دارد، این کار را بکن، آن کار را بکن، این پست تر است. چون خروجی ندارد و از خدا دور است.  یک هیئت یا گروهی مثلا به مشهد می روند. آن که بیشتر از همه به این گروه خدمت می کند و اتفاقا کمتر هم حرم نصیبش می شود، او به امام رضا خیلی نزدیکتر است. امام رضا توجه ویژه به او دارد. ما به خیال خودمان داریم زیرکی می کنیم که آن بنده خدا را سر کار می گذاریم، بعد فکر کنیم ما خیلی عزیز هستیم که بیشتر کنار امام رضا رفتیم. پس کسی نباید بگوید: همه اش من دارم کار می کنم و زحمت می کشم. فرمود وقتی می روی بیرون برای زن و بچه ات کار می کنی، این جهاد است: «کالمجاهد فی سبیل الله». اگر در این راه کشته شوی شهید هستی. نفهمیدن اینکه من دارم چه کار می کنم، خیلی بد است. زن باید از کارهایش لذت ببرد. چون کارش خروجی اوست. مرد هم باید از زحماتی که در بیرون از منزل می کشد،‌ باید لذت ببرد. چون خروجی او محسوب می شود و با همین خروجی ها عبادت می کند. کسی که در هوای گرم نشسته، بدون کولر، دارد مسافر کشی می کند. دارد عبادت می کند. این از نماز شب برایش بیشتر تقرب می آورد. چند روایت درباره احسان از امیرالمؤمنین علیه السلام امیرالمومنین علیه السلام فرمود:«اَلمَعرُوفُ سِیَادَهٌ = کار خوب موجب آقایی است». (غرر الحكم: ٣٢ و ٨٠) پیغمبر فرمود:«سید القوم خادمهم = آقای هر قومی، خادم آن قوم است». یعنی کسی که در قومی بیشتر به بقیه خدمت می کند، آن کس نیست که می رود یک گوشه ای می نشیند و منتظر است که برایش کار انجام دهند، بلکه کسی است که بیشتر از همه می دود. او سرور این قوم است. امام علی علیه‌السلام فرمود: «المعروف حَسَب= خوبی کردن یک افتخار است».(غرر الحكم: ٣٢ و ٨٠) خوبی کردن شرافت است. مثلاً پسری آمده خواستگاری دخترت، پدر و مادر که ندارد، فوت کرده اند یا نیستند یا پیر هستند. نگاه کن شخصیتش چطور آدمی است، اگر یک شخصیت خیر و بزرگوار و مهربانی دارد؛ خود این از پدر و مادر مهربانتر است؛ خود این یک حسب است. باز می فرماید:«المعروف اشرف سیادة = خوبی، با شرافت ترین سیادت است».(غرر الحكم: ٨٥٧، ٦٥٨٥، ٩٨٩٠) اول گفت کار خیر آقایی و سروری است. بالاتر از آن فرمود، کار خیر با شرافت ترین سیادت است. بالاترین شخصیت، اهل نیکی و اهل معروف بودن است.   باز از حضرت نقل شده:«فِعْلُ المَعْرُوفِ، وَ إغاثَهُ المَلْهُوفِ، وَ إقْراءُ الضُّیُوفِ آلَهُ السّیادَهِ = انجام کار خیر و دستگیری ستمدیده و مهمان نوازی، وسیله آقایی هستند». (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل , ج 16 , ص 241) «ابذل معروفك للنّاس كافّة فإنّ فضیلة] فعل[ المعروف لا یعدلها عند اللّه سبحانه شئ = به همه مردم خدمت کنید، زیرا در نزد خدای تعالی، هیچ چیز به اندازه فعل خوب ارزش ندارد.» (المصدر نفسه، 1932) حضرت می فرماید به همه مردم خدمت کنید، خوب و بد ندارد. بعداً می رسیم به این که آیا ما فقط به خوبها خدمت کنیم؟ اگر شخص کافر و فاجری آمد و کمک خواست به او کمک نکنیم؟ حضرت می فرماید، چه به بد و چه خوب، خوبی و خدمت کن. خوبی به شخصِ بد، نه این که باعث تقویت بدی او شود، بلکه اگر نیاز معقولی دارد، برطرفش بکن. نباید بگذاریم، رسم های خوبِ جوانمردی، در جامعه ما بمیرند چه رسم های خوبی مردم ما دارند! چقدر در آنها آقایی و سروری هست! اصلاً نمی توانند از کنار مشکل یک نفر به راحتی رد شوند. اگر ببینید یک نفر مشکل دارد، سریع کمک می کنند. من در خارج از کشور زیاد بوده ام. اصلاً از این خبرها نیست. آن سالی که سویس بودم، همسر یکی از دوستانم می گفت: من زایمان کرده بودم و با نوزاد از بیمارستان می آمدم و تصادف کردم و با بچه نوزادم در خیابان افتادم. می گفت: هیچ کس نیامد ما را بلند کند. هیچ کس به ما کاری نداشت. اما در ایران اگر یک نفر چپ به ناموس مردم نگاه کند، صدتا مرد غیور هستند که نمی گذارند.  یادم هست با فرمانده مان داشتیم می آمدیم، یک دفعه گفت: بزنید کنار، گفتیم: چه شده؟ گفت: این جا اتومبیل یک خانم پنچر شده. خانم محجوبی بود و بلد نبود پنچری بگیرد. جک هم نداشت. موقع پنچرگیری سه نفر ما شدند جک. یک نفر تند تند چرخ را باز کرد در عرض 4 دقیقه لاستیک را جا انداختند. در ایران این طوری است. یک جا مریض هست، تصادفی می شود، همه می ریزند کمک می کنند. چقدر این روح ها بزرگند. نباید بگذاریم این رسم های جوانمردی در جامعه ما بمیرد. این رسم ها باید تقویت شود. «این مشکل توست» یک رسمِ ناجوانمردانه و طبیعت گرای غربی است هر جا که می توانیم کاری کنیم، بریزیم کمک کنیم؛ مشکل همه مشکل ماست. در نظام طبیعت گرای غربی می‌گویند:«This is your problem = این مشکل توست». مشکل من نیست. ولی در فلسفه و اخلاق اسلامی، مشکل دیگران، مشکل من هم هست. حتی اگر خودش هم کوتاهی کرده باشد، ما باید به یک نحوی کمکش کنیم. خداوند کافر با سخاوت را بیشتر از عابد خسیس دوست دارد حاتم طائی کافر بود. اما چون آدم سخاوتمندی بود، خداوند همه عذاب ها را از او برداشت. یعنی خدا حیا می کند از این که آدمی که خوب است را عذاب کند. بهشت نمی رود چون مومن نیست. اما عذابش نمی کند. اگر کافری اهل خیر باشد، خدا دوستش دارد.  در روایت داریم خداوند یک جوان کافر ولی با سخاوت را بیشتر از یک پیر عابد، ولی خسیس دوست دارد. چون معروف، احسان و محسن اسم مادر است. پس هیچ چیز در نزد خدا به این اندازه که یک نفر اهل معروف و اهل کار خوب باشد، ارزش ندارد. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 145 [1] . کهف/104. [2] . تحف العقول عن آل الرسول صلی ال، ج 2، ص 381 [3] . سوره نحل/96.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9943
زمان انتشار: 8 ژانویه 2019
| |
«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 84؛ 97/10/13

«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

در عبارت «دَعائِمَ الأَخیار» می خواهیم بگوییم «اخیار » چه کسانی هستند و چه خصوصیاتی دارند که اهل بیت از نظر شخصیتی به آنها کمک می‌کنند؟ اخیار یعنی خوبان و کسانی که اهل خیر هستند.

از ویژگی های «اهل خیر » این است که در شب معراج خدا به پیامبر گفت: «یَا أَحْمَدُ إِنَ‏ أَهْلَ‏ الْخَیْرِ وَ أَهْلَ الْآخِرَة رَقِیقَةٌ وُجُوهُهُم، كَثیرٌ حَیاؤُهُم، قَلیلٌ حُمقُهُم، كَثیرٌ نَفعُهُم، قَلیلٌ مَكرُهُم، النّاسُ مِنهُم فی راحَةٍ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی تَعَب كَلامُهُم مَوزونٌ، مُحاسِبینَ لِأَنفُسِهِم مُتَعَیِّبینَ لَها، تَنامُ أعیُنُهُم ولا تَنامُ قُلوبُهُم، أعیُنُهم باكِیَةٌ وقُلوبُهُم ذاكِرَةٌ = اى احمد! همانا اهل خیر و اهل آخرت كم رو و پُرحیایند، حماقتشان اندك و سودشان بسیار است، كمتر نیرنگ مى زنند، مردم از آنان در آسایش اند، نفْس هایشان از آنان در رنج است، گفتارشان سنجیده است، محاسبه نفْس مى­‌كنند و بر آن خُرده مى­‌گیرند چشمان‌شان مى­‌خوابد و دل هایشان نمى­‌خوابد». اهل آخرتند و هر جا باشند بنای طاعت دارند و تکیه گاه خوبی برای دیگران هستند؛ حماقتشان اندك و سودشان بسیار است؛ با حیا بوده و اهل فریب دیگران نیستند؛ نفْس شان از آنان در رنج است، اما مردم از دست آنان در آسایش اند؛ گفتارشان سنجیده است، محاسبه نفْس مى كنند و بر خود خُرده مى گیرند؛ چشمانشان مى خوابد و دل هایشان نمى خوابد. جمله «اهل بیت، ستون‌های خوبان هستند» یعنی اهل بیت ستون‌های وجودی افراد خوب هستند. یعنی بدها نمی‌توانند اهل بیت را پشتوانه کار خود قرار بدهند و به آنها تکیه کنند و از آنها کمک بگیرند. برای اینکه انسان بتواند از انوار طیبه اهل بیت ع کمک بگیرد و چه در امور دنیوی و چه در امور معنوی و آخرتی، اینها را تکیه‌گاه خودش قرار بدهد، باید شرائطی را داشته باشد و قابلیت‌هایی را در خودش ایجاد کند تا بتواند از قدرت اهل بیت (علیهم السّلام) استفاده کند. تفاوت جامعه شناسی غربی و الهی، ناشی از نوع نگاه هر یک به انسان است در جامعه‌شناسی غربی که انسان را فقط یک زن یا یک مرد تعریف می کنند، و انسان‌ها را در قالب قواعد جامعه‌شناسی طبیعت‌گرا معنا می‌کنند، تقسیم‌بندی آدم‌ها هم براساس همان توانایی‌ها و ظرفیت‌های دنیایی و حیوانی‌شان است. اما در جامعه‌شناسی الهی، انسان‌ها را براساس ساختار شخصیتی که از الله تا الله شناسایی می شود، تعریف می‌کنند. یعنی انسان یک موجود مستمر و ممتد، از الله تا الله است. مبنای شناخت انسان، «إِنَّا لِله وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» است و به انسان، به عنوان یک موجود ابدی نگاه می‌شود. یک موجود جاودانه که عمرش به اندازۀ عمر خداست و انتها و پایان ندارد. پس مرگی هم برایش وجود ندارد و یک موجود ابدی و جاودانه است. وقتی انسان را از این نگاه، بررسی می‌کنیم، آدم‌ها به چند دسته تقسیم می‌شوند. از نگاه خدا یا اهل بیت هر کدام از ما را اگر بخواهند دسته‌بندی کنند، ما جزء کدام دسته از آدم‌ها هستیم؟ این مسئله بسیار مهمی است که هر کس بداند و از خود سوال کند که قیمت و ارزش من چقدر است؟ ما یک عمر تلاش می‌کنیم، که همه به ما بگویند، دکتر، مهندس، هنرمند، شاعر، تاجر. یعنی تلاش می کنیم که در یکی از این دسته‌ها تقسیم‌بندی بشویم. هر کس در یکی از این تقسیم‌بندی‌های دنیایی می‌خواهد قرار بگیرد، یعنی همۀ عمرش، آرزو و دغدغه‌هایش این است که در یکی از این تقسیم‌بندی‌ها قرار بگیرد، او دیگر از آرزوهای انسانی و جاودانه باز می‌ماند. تقسیم‌بندی‌های جاودانه و ابدی، کلیدی و حقیقی هستند. یعنی براساس ساختار حقیقی شخصیت یک انسان، ساخته شده اند و اعتباری هم نیستند. پس قیمت و دارایی یک آدم، به میزان شباهتش به حق تعالی و به تعداد اسم هائی است که حق تعالی در او جلوه و ظهور کرده است. اهل خیر همیشه بنای طاعت دارند  امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌‌فرماید: «أَلَا وَ إِنَ‏ اللهَ‏ سُبْحَانَهُ‏ قَدْ جَعَلَ لِلْخَیْرِ أَهْلًا وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما= بدانید كه خداوند سبحان براى خیر و خوبى اهلى قرار داده است و براى حقّ ستونهایى، و براى طاعت و بندگى نگاه دارانى». یعنی خدا بندگانی دارد که اساساً اهل خیر و خوبی هستند. گاهی یک آدم بد، یک کار خوب و خیری انجام می‌دهد، چنین کسی را نمی توان گفت که او «اهل خیر» است. یعنی در ساختار شخصیتی اش در دسته بندی اهل خیر تقسیم‌بندی نمی‌شود، چون حالا یک کار خیری انجام ‌داده است. مثل آدم‌های خوب که یک موقع کار بد هم انجام می‌دهند. به اینها هم نمی‌شود گفت آدم‌های بد. چون به قول قرآن مومن لغزش دارد و دچار فحشا و ظلم به نفس هم می‌شود. این هم گهگاهی است و دائمی نیست. چون شخصیتاً متعلق به جبهۀ حق بوده و وجودش نور است و آدم خوبی است. اما خدا آدم‌های دیگری دارد که اینها وجودشان خیر است و اصلاً خوبی در ذات اینهاست. این هم چیزی نیست که خدا به کسی بدهد و به کسی ندهد. راهش را برای همه باز گذاشته و هر کسی می‌تواند به جبهۀ خیر برود. مثل اینکه هر کس می‌تواند دکتر و مهندس و هنرمند و شاعر بشود. یعنی اگر وقت بگذارد، به هدفش می‌رسد. بعضی هم شخصیت‌شان شخصیت ستونی است. یعنی چنان در خوبی استوارند که می توان در کارهای خوب و خیر، به این آدم‌ها پناه برد و به آنان تکیه کرد. مثل مراجع عظام تقلید که مردم در نیازهای‌ مادی و معنوی‌شان به آنها مراجعه می‌کنند. این هم راهش برای همه باز است. اینطور نیست که یک نفر بگوید این ویژگی مربوط به آدم‌های خاص و ویژه است و ما نمی‌توانیم اینطوری باشیم. فقط اراده و جدا شدن از تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها و فداکاری می‌خواهد. «وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما»، عِصَم از عصمت به معنی نگه‌دارنده است. برخی آدم‌ها هم شخصیتاً به گونه ای است که هر جا باشند بنای طاعت، عبودیت، بندگی، عبادت و معنویت دارند. مثلا حرم که می‌‌روند، فضا را معنوی می‌کنند و می‌گویند: برای سلامتی و فرج آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید. یا مهندس است و شهرک می‌سازد، چند واحد مسکونی و مسجد و حسینه می‌سازد. یک عده از مهندس ها هم هستند که شهرک برای دو هزار نفر آدم می سازند ولی نه مدرسه و نه مسجد یا حسینیه قرار داده. چون مهندس طبیعت‌گرا است. پس هر کس که مردم در ارتباطش با خدا و اهل بیت و معنویت به او مراجعه می‌کنند، دست آدم‌ها را از منجلاب‌های انواع گناهان و فسادها بر‌گیرد، آدم‌ها را به غیب برساند، آدم قوی است. به عبارت دیگر ستونی است که دیگران به او تکیه می‌کنند. چون طاعت خدا را بنا می‌کند. از دیگر ویژگی هایی که خدا برای اهل خیر می‌گوید، این است که آدم‌های کم‌رویی هستند، نه خجالتی احمق. ما دو نوع خجالتی و اهل حیا داریم: حیای احمقانه که بد است؛ حیای خوب و مثبت. آدم های خوب حیایشان زیاد است. کم‌رو هستند؛ وقیح نیستند. بعضی آدم ها به راحتی اخم می‌کنند، تندی می‌کنند، قهر می‌کنند، نق می­‌زنند، و معمولا جواب منفی می­‌دهند. چنین کسانی اصلاً شبیه خدا نیستند. خدا اینقدر حیا دارد که وقتی بنده‌اش دروغ بگوید، باز هم قبولش می‌کند و در ذوقش نمی‌زند و مچ کسی را نمی‌گیرد. خدا اینقدر حیا دارد که ما را 30 سال، 40 سال، 50 سال تحمل می‌کند. از دیگر ویژگی های اهل خیر این است که حماقت‌ و اشتباه‌شان کم است، کمتر جهالت می‌کنند، چقدر خدا واقع‌بینانه تعریف می‌کند. ممکن است لغزش هم داشته باشد، یک ضعف شخصیتی هم داشته باشد، ممکن است یک جهالتی هم داشته باشد، ولی شخصیتاً خیر هستند. ما متاسفانه خوبی‌های افراد را نمی‌بینیم. نمی‌توانیم با خوبی آدم‌ها کنار بیاییم و زندگی کنیم، مدام بدی‌هایشان جلوی چشم ما می‌آید و این هم باعث دعوا و درگیری و قهر و گرفتاری می‌شود. اهل خیر، منفعت‌شان برای مردم زیاد است، آدم‌های خودخواهی نیستند که فقط به خود و خانواده‌هایشان فکر کنند، بلکه آدمهایی هستند که خیرشان به هزاران و میلیون‌ها آدم می‌رسد، یعنی عشقشان این است که برای بندگان خدا فدا بشوند، آن هم به عشق خدا، نه روی دل‌رحمی حیوانی. وقتی کسی به عشق خدا به دیگری محبت کرد و قدر ندانست، اصلاً به او بر نمی‌خورد. چون می‌گوید برای خدا انجام ندادم و اصلاً با اینها کار ندارم. اصلاً اینها برای من دیده نمی‌شوند. اینها عشقشان فقط خداست. آدم های اهل آخرت، صد در صد آدم‌های مثبتی نیستند. ممکن است مکری هم داشته باشند؛ یک ذره بدجنسی داشته باشند. اما این بدجنسی کم است. اینطور نیست که حقه‌باز باشد و به کسی کلک بزند و سر کسی کلاه بگذارد. چون اهل خیر است. حالا ممکن است یک لغزشی هم داشته باشد. آدم های خوب، از دست خودشان در سختی هستند. به خودشان سخت می‌گیرند؛ ولی به مردم آسایش می‌دهند. حاضرند برای راحتی دیگران، به خودشان سخت بگیرند. اینها فداکار و جوانمرد هستند. اینها مرام اهل خیر است. نه اینکه خودشیفته باشند و امتیازات و بهترین‌ها را برای خودشان بخواهند. مثلا وقتی مسافرت می‌روند، بیشتر از همه زحمت می‌کشند و بیشتر از همه فداکاری می‌کنند. شخصیتاً اینطوری هستند. مردم از دست چنین کسی در آرامش و امان هستند. اینها بهترین همسایه هستند. در خانه هم بهترین فرد خانواده شناخته می‌شوند. اگر بگویند بهترین آدم خانواده کیست؟ همه او را معرفی می کنند. اهل آخرت یقه خودش را می‌گیرد و خودش را اذیت می‌کند. با خودش کار دارد. اینطور نیست که به خود امتیاز بدهد. حرف هم که می‌زند، درست و حسابی حرف می‌زند. تیزی و تندی در کلامش نیست. حال کسی را نمی‌گیرد، در حرف زدن‌هایش تمسخر ندارد. در حرف زدن‌هایش کسی تحقیر نمی‌شود. کلامش موزون است. یعنی سنجیده و وزن شده حرف می‌زند. اهل آخرت، این محاسبه نفس را دارد که من چرا این کار را کردم؟ چرا اینجا ضعیف عمل کردم؟ چرا اینجا گناه کردم؟ چرا اینجا لغزش کردم؟ چرا دل یک کسی را سوزاندم؟ چرا عصبانی شدم؟ چرا یک حرف بد زدم؟ چرا یک حرف ناراحت‌کننده زدم؟ چرا یک کسی از کلام من تمسخر شد؟ خودش را محاسبه می‌کند و یقه خودش را می‌گیرد و با خودش کار دارد. خودشیفته نیست که همیشه خودش را بهترین و خوبترین بداند و به خودش نمره‌های خوب بدهد. یعنی به خودش عتاب دارد. به دیگران کاری ندارد. زبانش برای دیگران شیرین و نرم است؛ ولی وقتی به خودش می‌رسد، به خودش بد و بیراه هم می‌گوید. آنها چشم‌هایشان می‌خوابد؛ ولی قلب‌هایشان بیدار است. دل آگاه هستند. شب هم که می‌خوابند در خوابشان خواب‌های کاری، خواب‌های عملیاتی و خواب‌های قشنگ می‌بینند. آدم خوب و اهل خیر، باید به اهل بیت تکیه کند تا بتواند با تکیه‌ و پشتوانه‌ ی آنها این همه انرژی را تخلیه کند. اهل بیت به او توانایی می‌دهند و کمکش می‌کنند و دستش را می‌گیرند که می‌تواند اینها را انجام بدهد. اینجاست که این آدم می‌تواند به وزان حوزۀ ولایتی خودش، از حق تعالی و اهل بیت مدد بگیرد. قا/120 شرح زیارت جامعه کبیره/ دعائم الاخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - «دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9940
زمان انتشار: 7 ژانویه 2019
| |
احسان، به معنی ارضای حس ترحم نیست

احسان، جلسه 2، 91/05/17

احسان، به معنی ارضای حس ترحم نیست

نکته مهم در احسان این است که یادمان باشد ما برای چی می خواهیم دنبال احسان باشیم؟ ما نمی‌خواهیم با احسان، حس ترحم و عاطفه حیوانی مان را ارضاء کنیم؛ بلکه ما می خواهیم با احسان، اسم «محسنِ» الله را بگیریم. می خواهیم تمرین کنیم تا این اسم را بگیریم. این اسم خیلی قدرت دارد و در قیامت با خیلی از اسم ها فرق دارد. احسان جزء اسم های مادر است.

در بحث اسماء الله هم که درس می دهیم، اول از اسم های مادر شروع می کنیم. زیرا وقتی یک اسم مادر بیاید، خیلی از اسم های دیگر را با خود می آورد. «احسان» و «محسن» از اسم های مادر هستند. اگر کسی یکی از این اسم های مادر را داشته باشد، خیلی از اسم های دیگر را به خودش جذب می کند. همانطور اگر کسی بخیل باشد همه صفات بد را خواهد داشت که در روایت داریم:« البُخْلُ جامعٌ لِمَساوئِ العُیوبِ، و هُو زِمامٌ یُقادُ بهِ إلى كلِّ سُوءٍ[1] = بخل، در بردارنده ی همه بدیها است و افسارى است كه [بخیل] به وسیله آن، به سوى هر بدى كشانده مى شود». یعنی اگر کسی بخیل بود، فقط یک عیب ندارد؛ بلکه تمام عیب ها مثل حسادت، زودرنجی، حساسیت، ظلم، عصبانیت، تکبر، ترس و بدبینی با بخل می آید. پس این یک نکته که ما چرا باید اسم احسان را جذب کنیم. خالی شدن از شئون 4 گانه، اولین قدم در احسان است از مبانی احسان این است که نباید محدودها، اهل احسان را محدود کنند. اگر یک چیزِ محدود تو را نگه دارد، دیگر نمی توانی رشد کنی. پس برای اینکه به سمت ابدیت حرکت کنیم، باید ظرف مان خالی باشد. اگر ظرفت را پر نگه داشته باشی، از حرکت باز می مانی. اگر چیزهایی داشته باشی، مثل علم، قدرت، لذت و حتی معنویتی که نتوانی یک جایی از آن  بخاطر الله بگذری، آشغال جمع کرده ای؛ حرکتت کُند می شود، بعد هم سقوط می کنی.  آنهایی که جبهه نرفتند گفتند، مملکت دکتر و مهندس لازم دارد؛ برخی آخوند ها هم می گفتند اگر ما نباشیم، مملکت می خوابد. پس ما نمی توانیم به جبهه برویم. امام فرمود: همه باید برای روز قیامت خود را آماده کنند. علم نمی گذارد آدم به عشق بی نهایتش برسد. علم چیز قشنگی است؛ ولی خطرناک است. علم، کسی مثل چمران را می خواهد که دکترای فیزیک پلاسما و شاگرد اول آمریکا را داشت. در اینجا وزیر است آن همه مقام و آن همه موقعیت، همه را از خودش رد می کند، فقط به عشق الله می رود به جبهه. شهید یعنی این. شهید یعنی کسی که هیچ چیز سرعتش را کم نمی کند و هیچ چیز متوقفش نمی کند. یکی از مصادیق تخلیه، پرداخت زکات و خمس است ما در فلسفه اسلام چیزی به نام خمس و زکات داریم، برای این که پول، ما را متوقف نکند. زکات دو معنا دارد: زکات به مفهوم عام، یعنی تزکیه و پاکی و معنای دیگر آن رشد است. شما وقتی هیچ چیزی را در خودت نگه نمی داری و ردش می کنی، به دو چیز می رسی، یکی تزکیه و دیگری رشد. آن هم رشد بخش فوق عقلانی. یعنی از بخش محدودت زکات می دهی تا بخش نامحدود رشد کند. زکات، خمس، جهاد، نماز، روزه، حجاب و غیرت، به بخش حیوانی و محدود ما فشار می آورد و در عوض بخش نامحدود ما رشد و تزکیه دریافت می کند. همینطور در احسان و در خوبی کردن هم بخش فوق عقلانی و بینهایت طلب ما رشد می کند و مرتب بالا می آید و شبیه خدا می شود. مثلاً یک مربی ورزش رزمی یا مربی کشتی به شاگردش می گوید هر چقدر به این عضلاتت فشار بیاوری، به منِ مربی نزدیکتر می شوی. شاگرد دائماً به عضلات و به بدن خود فشار می آورد و در عوض به مربی و رب خود نزدیکتر می شود. شما هر چیزی را که از جنس خدا نیست، دائماً کم کنید، آن چیزی که از جنس خداست، قوی تر می شود. برای همین گفتند: « اِنَّ لِکُلِّ شَی ءٍ زَکاة = برای هر چیزی زکاتی است». شما هیچ کمالی را نمی توانی دریافت کنی، مگر این که زکاتش را بپردازی و سپس در خودت نگه داری. اگر به کسی ندهی و بگویی کم می آید، خودم چی؟ خانواده ام چی؟ تا این را گفتی، حرکتت متوقف می شود و پاکی از بین می رود و آلوده می شوی، حتی اگر اهل علم و نماز شب و معنویات باشی، همان علم و معنویت و نماز شبها تو را نجس و آلوده می کنند. شیطان 6 هزار سال عبادت را به نابودی کشید. وقتی خدا گفت، از این 6 هزار سال بگذر  و به آدم سجده کن. نتوانست و گفت، من سابقه دارم؛ نمی توانم به یک تازه وارد سجده کنم. گاهی یک نماز خواندن، آدم را بدبخت می کند. هیئت رفتن و سینه زدن، نماز شب خواندن، جبهه رفتن، سید بودن، طلبه بودن، خانواده شهید بودن، مرجع بودن، انسان را مصون نگه نمی دارد. در سالهایی که از انقلاب ما گذشت، دیدید چقدر مرجع تقلید منحرف شدند. یار امام و خانواده امام بودند؛ ولی نتوانستند این وجهه را ردش کنند. حتی اگر مقامات عالیه داشته باشی و نتوانی به خاطر خدا از آنها بگذری، آشغال جمع کرده ای. باقی ماندن در کمالات محدود، مانع نزدیک شدن به الله می شود اگر کسی می خواهد به الله نزدیک شود، در مسیر عبودیتش نباید کمالات محدود را در خود نگه دارد یا در آنها باقی بماند. شما به محض این که عاشق یک چیز محدود می شوید، از حرکت به سمت بینهایت باز می مانید. پس نباید هیچ چیز محدودی در انسان عشقی ایجاد کند که مانع حرکت انسان به سمت نامحدود گردد. مثل این که به کسی یک میلیون تومان بدهند و گیجش کنند و در عوض یک میلیاردش را ببرند و این بیچاره با همان یک میلیون، خیلی شادی کند، بی خبر از اینکه از او دارند یک میلیارد می برند. این حماقت است. باید بگوید، حق من یک میلیارد است، من با یک میلیون گول نمی خورم؛ پس گیجم نکنید. بنابراین، انسان نباید در مسیر زندگی خود، یک جوری حرکت کند که اگر یک کمال محدود بر سر راهش آمد، آنقدر مست و گیج شود که الله یادش برود. اگر الله یادش رفت، یعنی کمال مطلق و جاودانه ابدیت یادش رفته؛ از این رو به این شخص می گویند آدم فاسق؛ یعنی دیگر طبیعی و نرمال نیست. رفتار بچه گانه ما در قبال خدا و ابدیت فرض کنید بچه ای یک تکه الماس در دست دارد، اگر بگویی این را بده تا به تو شکلات بدهم، بچه چون نمی داند الماس چیست و به چه کاری می آید، الماس را می دهد و شکلات را که خیلی دوست دارد، می گیرد. بچه ها چون این مسائل را نمی دانند، حرجی بر آنان نیست؛ اما ما که می دانیم و همین کار بچه ها را در زندگی خودمان انجام می دهیم، مورد سوال قرار می گیریم. ما به بچه ای که الماس را به شکلات ترجیح می دهد، می خندیم، در حالی که ما بزرگترها خیلی بچه گانه تر داریم عمل می کنیم. نشانه اش این است که ما الان در تمام طول زندگی مان داریم الماس «جاودانگی و ابدیت» را می دهیم و به جای آن، شکلات می‌گیریم. خدا را می دهیم و کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی دریافت می کنیم. داریم الله و بینهایت را می دهیم و به جایش پول و خانه و زمین و شهرت و مقام و شهوت می گیریم و نمی فهمیم داریم با خودمان چه کار می کنیم. قرآن در آیه 24 سوره توبه به ما هشدار می‌دهد:« قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ = بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». این 8 چیز که در آیه بیان شد، نباید برای شما ارجحیت داشته باشد نسبت به خدا یعنی کمال مطلق، رسول خدا و اهل بیت علیهم‌السلام. در آیات دیگر از اهل بیت علیهم السلام یاد می کند، زیرا ائمه علیهم السلام مظاهر کمال مطلق و اصل و ریشه ما هستند. جهاد در راه خدا، یعنی تلاش برای حفظ بی نهایت و تلاش برای اینکه مبادا محدودها من را محدود کنند و بی نهایت از دستم برود. کسی که اهل جهاد است، بی نهایت و کمال مطلق را به دست می آورد. کسی که شهید می شود مرده نیست. « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون َ [2]= هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه زنده‏ اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند». شهید در بهشت و نزد خود خدا که هیچ محدودیتی نیست، می‌رود. امام فرمود: «شهدا در شادی وصول و قهقهه‌ی مستانه‌ی‌شان، عندربهم یرزقون اند». جهاد یعنی انسان، با غیرتش نگذارد، کمالات دنیایی محدودش کنند و خدای نکرده به الله نرسد. جهاد یعنی ما بتوانیم همه چیزمان را فدای الله و دین خدا و مرام انسانیت و جاودانگی کنیم. شهدا محدودها را دادند و جاودانگی و بینهایت دریافت کردند. کسی که روح جهاد ندارد، چسبیده به اینجا.« اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِ = آیا به زمین چسبیده اید؟» آنان که امام حسین علیه‌السلام را رها کردند تا به آن چیزی که می خواستند برسند، آیا رسیدند؟ هرگز. هر چیزی که ما را به خود مشغول کند، باعث توقف ما می شود هر چیزی که من را متوقف و مشغول خودم می کند، یعنی وقتی به خودم می رسم و آن را در خودم می بینم، تا در خودم دیدم، متوقف می شوم. انسان فقط باید یک نفر را ببیند و آن الله است. برای همین است که فرمودند: کسی که می خواهد عبادت کند، قبل از آن باید خودش را از خوبی ها و بدی ها تخلیه کند. خدا نکند خوبی هایش را پیش خدا ببرد؛ زیرا خیلی خطرناک می شود. برای بدی هایت نیز، استغفار کن.  جلسه قبل گفتم که برای استغفار و طلب عفو، اول باید دیگران را عفو کنیم. هر چقدر که می خواهید حافظه ملائکه و نامه عمل شما از گناهان پاک شود، اول باید حافظه خودت را از اشتباه دیگران پاک کنی. کسی که نمی تواند حافظه و دل خودش را از کینه دیگران پاک کند، هیچ چیز از صحیفه عملش پاک نخواهد شد. هر چقدر بگوید استغفرالله، هیچ فایده ای ندارد. معصوم ع می فرماید: اگر اشتباهات دیگران را از ذهنت پاک کنی و به دل نگیری، خدا طوری با تو رفتار می کند که حافظه تو را نیز، از گناهانت پاک می کند و یادت نیست که گناه کردی و خیلی آبرومند پیش خدا می روی. معصوم به ما یاد می‌دهد و می‌گوید وقتی می خواهی بروی با خدا حرف بزنی، اول تخلیه کنید. تا تخلیه نکردید نروید. حتی می فرماید: کسی نباید با فشار ادرار و فشار مثانه نماز بخواند. یعنی اول باید آن آشغالهای توی شکمت را خالی کنی، بعد بیایی سر نماز. چون آنها نمی گذارند با حواس جمع پیش خدا بروی. همه حواست به بول و غائط درونت می رود. از این نجستر این است که حواست به منِ طبیعت ات باشد. آن دیگر خیلی کثیف تر است. اگر نمی توانی تخلیه کنی، بی خود دنبال نماز شب نرو. این است که می بینیم نماز شب های برخی هم فایده ندارد. با این نماز شب، بیشتر آشغال جمع می کنی. مناجات خاشعانه امام سجاد علیه السلام با خداوند، راه تخلیه است برای این که به ما راه و روش تخلیه را نشان دهند، ببینید که امام سجاد ع چقدر قشنگ با خدا حرف می زند: « الهی انا اقلّ الاقلین= ای خدا من از هر کمی کمتر هستم». « إلهی مَن أنَا حَتّی تَغضَبَ عَلیَّ= خدایا من اصلاً کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی». اصلاً کسی نیستم. « فَوعِزتكَ ما یَزید ملكَك إحسانی = و بعزتت قسم، احسان و کارهای خوب من، به ملک تو چیزی اضافه نمی کند». امام سجاد قسمِ دروغ نمی خورد. به راستی عرضه می دارد: به عزتت قسم وجود من هیچ وقت خلقت تو را قشنگ نکرده و گناهانم هم چیزی نبوده که بخواهد مملکت تو را زشت کند. خدایا من کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی؟ به ما یاد دادند بگوییم :«أستَغفِرُاللّهَ الَّذّی لا الهَ الّا هوَالحیِّ القَیّوم  الرَّحمنُ الرَّحیم ذوالجلالِ والاکرامِ وَأسأَلُهُ أن یَتوبَ عَلَیَّ تَوبَةَ عَبدٍ ذَلیلٍ خاضِعٍ فَقیرٍ بائسٍ مِسکینٍ مُستَکینٍ مُستَجیرٍ لایَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرّاً وَلا مَوتاً وَلا نُشوراً = طلب آمرزش مى‏ كنم از خدایى كه جز او خدایى نیست. اوست زنده و پاینده ابدى. اوست بخشنده و مهربان. اوست صاحب جلال و بزرگوارى. درخواست مى ‏كنم كه توبه ‏ام بپذیرى، توبه این بنده ذلیل پست گداى پریشان روزگار بیچاره ‏زمین ‏گیر پناه آورنده به تو كه از خود داراى هیچ نفع و ضررى نیست و مرگ و زندگى و حشر و نشرش هیچ به اختیار او نیست». باید بگوییم: اصلاً من کسی نیستم، یک بنده ی فقیر. مسکین با فقیر فرق دارد. فقیر یعنی کسی که دارد، ولی دارایی اش به مخارجش نمی رسد. مسکین یعنی کسی که هیچ چیز ندارد. من هیچ چیز ندارم و دستم خالی است. نه عبادتی دارم و نه عملی و ... اینها همه تخلیه است. شعری که علی علیه السلام به سلمان آموخت برای کسب اسم «احسان»، باید دست خالی نزد خدا برویم. علی علیه السلام شعری را به سلمان آموخت و گفت: بعد از مرگت این شعر قشنگ را روی سنگ قبرت بنویس. ببینید چقدر این شعر قشنگ است! «وفدت علی الکریم بغیر زاد         من الحسنات والقلب السلیمی یعنی بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم وحمل زاد اقبح کل شیی             اذا کان الوفود علی الکریمی و در پیشگاه کریم، بردن زاد و توشه، زشت ترین کار است» چقدر خدا دوست دارد انسان همیشه دست خالی به پیشگاهش برود. پس اعمالتان را انجام بدهید؛ ولی آنها را نبینید. اگر دیدید، خیلی خطرناک است. با ذکر «الحمدلله» خود را تخلیه کنید. «الحمدلله» یعنی من کاملا تخلیه می شوم. ما بلد نیستیم از این ذکرها استفاده کنیم. «الحمدلله» یعنی خدایا! هر چه کمال، عبادت، قشنگی و هر کار خوب از من صادر شد، مال تو بود. هیچ چیزش مال خودم نیست. آدم با الحمدلله گفتن، دیگر بخاطر عبادتهایش نه لوس می شود، نه مغرور می شود، نه منت سر کسی می گذارد و نه تعریف و تمجیدهای دیگران و نه شهرت و مقام بر روحیه اش اثری می گذارد. انسان با گفتن الحمدلله، خودش را راحت می کند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 144 [1] . نهج البلاغة : الحكمة 378، بحار الأنوار : 73 / 307 / 36 . [2] . آل عمران/169.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9933
زمان انتشار: 3 ژانویه 2019
| |
احسان به چه معناست؟

احسان، جلسه اول، 91/05/17

احسان به چه معناست؟

هرچند که در سلسله مباحث شرح زیارت جامعه کبیره هنوز به فقره ی «عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ» نرسیده ایم، اما از آنجا که بحث احسان در ذیل این فقره تعریف می شود، از هم اکنون این بحث را در همین قالب ارائه می کنیم.

احسان به معنای خوبی کردن است. «احسان» و «محسن» از اسمهای خدا هستند. برای همین در دعا خدا را قسم می دهیم به امام حسین علیه‌السلام و می گوییم: «یا قدیم الاحسان! بحق الحسین». هدف ما از بحث احسان این است که برسیم به جایی که مثل خدا اهل احسان شویم. یعنی به دیگران بی دریغ و تا جایی که از دستمان بر می آید، نیکی کنیم.

برای دستیابی به اسم «احسان» باید شبیه صاحب و رب احسان شویم همه انسانها کمال مطلق را دوست دارند و در دنیا به دنبال آن می گردند؛ اما اکثر افراد، مصداق آن را نمی شناسند. تنها عده ی کمی مصداق آن را می شناسند و می فهمند که مصداق کمال مطلق الله است و راه تقرب به سوی او را می جویند تا شبیه خدا شوند. تقرب به الله، ما را عاشق او می کند و انسان دلش می خواهد شبیه الله شود. چون مصداق کمال مطلق، الله و رب انسان «ربی الاعلی» و «ربی العظیم» پروردگارِ بلندمرتبه و عظیم است. این در حالی است که انسان در زندگی رب های مختلفی هم دارد. مثل، پدر، مادر، معلم و استاد و ... . در مورد رب بودن والدین، این آیه از قرآن را داریم که در نماز والدین هم می خوانیم: « رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا[1] = پروردگارا آن دو را رحمت كن، چنان كه مرا در خردى پروردند». اما تنها کسی که انسان می خواهد شبیه او بشود و کمالات او را بگیرد، رب اعلی، الله است. برای شبیه شدن به الله، باید اسماء زیبای خدا را در خود متجلی کرد خداوند تبارک و تعالی اسماء بینهایت دارد و ما در دعای جوشن کبیر اسماء خدا را می خوانیم که در واقع اسمهای خود ماست. چون از روح خدا در همه ی ما دمیده شده، همان اسمها هم در ما هست و با تقرب به خدا آن اسم ها را بروز می دهیم و اساساً هدف از خلقت انسان هم همین است که انسان به این قدرت برسد. ذاتاً خودِ انسان هم به کمتر از این راضی نمی شود. حیات دنیا و همه ی مسائلی که در دنیا هست، مثل عبادت، احیا، نماز، زیارت، روزه، خمس، زکات، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، زندگی کردن، کار، جهاد، تفریح، مشکلات زندگی، تمام اینها برای این است که انسان در این صحنه ها بتواند «اسم» جذب کند و به رب خودش نزدیک شود. خداوند یک میدان با عظمتی به نام دنیا ایجاد کرده است و در آن بی نهایت ارتباط برای ما قرار داده و در هر ارتباطی قاعده و قانونی گذاشته تا ما بتوانیم با رعایت این قواعد به الله نزدیک شویم و تخلق به اسم خدا پیدا کنیم. مثلاً اولین شرط ورود به مجلسی مثل احیاء شب قدر و بهره برداری از مغفرت خدا، این است که انسان کینه ی هیچ کس را به دل نداشته باشد. یعنی بتواند دیگران را عفو کند و مغفرت داشته باشد. در واقع اسم عفو و غفور را جذب کند. اما بعضی ها نمی توانند دیگران را ببخشند، پس خودشان هم مشمول مغفرت خدا قرار نمی گیرند. بعضی ها دیگران را فقط عفو می کنند و مشمول عفو می شوند. عده ای نسبت به دیگران علاوه بر عفو، مغفرت هم دارند و مشمول هر دو اسم خدا می شوند. همانطور که قبلاً گفتیم و یک بار دیگر تکرار می کنیم، عفو با مغفرت فرق دارد. عفو یعنی گذشتن از جزای شخص؛ و مغفرت یعنی ندید گرفتن گناه او. یعنی طوری رفتار کنی که انگار که شخص هیچ گناهی نکرده است. یعنی حفظ دوستی و محبت با طرف مقابل مثل حالت قبل. چگونه می‌توان اهل مغفرت و عفو بود؟ اهل مغفرت بودن، یعنی چگونه می توان اسامی «غفور و عفو» را جذب کرد؟ برای جذب این اسامی، خداوند در دنیا زمینه ای را فراهم می کند تا دیگران در حق ما ظلم کنند، اشتباه کنند و ما یاد بگیریم تا آنان را عفو کنیم و بالاتر از آن، بتوانیم مغفرت و «صفح» داشته باشیم. اما اگر کسی شما را اذیت نکند، چگونه می توانید اسم «غفور» خدا را جذب کنید؟ قرآن می فرماید،کسی که می خواهد مشمول عفو و مغفرت الهی قرار بگیرد، باید خودش هم اهل عفو و مغفرت باشد. فعل امر هم به کار برده و می فرماید باید: « وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ[2]= و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است». «عفو کردن دیگران» یعنی، حس انتقام و کینه گرفتن از کسی به خاطر خطاهایش، در وجودتان نباشد. عفو یعنی من اصلاً خیال ندارم بدی او را با بدی جبران کنم. چون من بد نیستم؛ من حیوان نیستم؛ من انسان هستم. من آفریده شده ام تا اخلاق الهی پیدا کنم. به هیچ وجه از کارهای زشت دیگران که در حق من شده، چیزی به دل نمی گیرم که بخواهم جبران کنم و انتقام بگیرم. وقتی انسان اهل مغفرت شد، خدا هم مغفرتش را شامل حال او می کند. خداوند در آیه مذکور سوال می‌کند: آیا شما نمی خواهید خودتان مشمول مغفرت خدا شوید؟ اگر می خواهید مشمول مغفرت خدا شوید و خدا گذشته ی شما را ندید بگیرد، شما هم باید عرضه داشته باشید و گذشته ی دیگران را ندید بگیرید. اگر کسی با آشغالها و عفونت هایی که از دیگران در دل دارد، به مجلس احیاء بیاید، نمی تواند مشمول مغفرت خدا قرار بگیرد. باید بتوانی هر چقدر زباله و عفونت و تاریکی که دیگران در شما ایجاد کرده اند، همه را قبل از مجلس احیاء بیرون بریزی. بعد بگویی، خدایا! من می خواهم شبیه تو بشوم، می خواهم مَثَل تو بشوم. هیچ چیز از هیچ کس در دلم نیست، پس تو هم با من همین گونه رفتار کن. به ازای هر رابطه، یک ضابطه و دستورالعمل وجود دارد ما به تعداد هر رابطه‌ای که با دیگران داریم، یک ضابطه و یک سلسله دستورالعمل داریم. علی علیه السلام می فرماید:« اِتَّقُوا اللّه َ فی عِبادِهِ و بِلادِهِ فإنّكُم مَسؤولُونَ حتّى عنِ البِقاعِ و البَهائمِ، أطِیعُوا اللّهو لا تَعصُوه[3]= از خدا بترسید درباره بندگان او و سرزمین‌هایش؛ زیرا شما حتى نسبت به قطعه هاى زمین ها و چهارپایان نیز باید پاسخگو باشید. از خدا اطاعت كنید و نافرمانى او را نكنید». اهل احسان به این ضابطه ها دقت می کنند. این که می فرماید:« و بِلادِهِ»،‌یعنی در مورد شهرهای خدا، زمین های خدا هم شما نمی توانید هر طور دلتان می خواهد رفتار کنید. جنگل، سبزه زار، دشت، کویر، زمین های موات، چشمه ها و ... هر کدام دستورالعمل خاص خود را دارند. ما حق نداریم با چشمه، آب، رودخانه، جنگل و ... هر طوری دل مان بخواهد رفتار کنیم. چون هم در دنیا و هم در روز قیامت گرفتار می شویم. حضرت می فرماید، همه شما تا روز قیامت در مورد برخوردتان با زمین های خدا و چهارپایان و گیاهان مسئولید. در روایت داریم کسی که به حیوانات توهین کند، مشمول لعنت خدا می شود. حیوانات شخصیت‌های بسیار بزرگ و برجسته ای دارند. حیوانات خیلی محترمند. آن قدر مهم هستند که ما احکامی درباره حقوق حیوانات داریم. چون حیوانات صاحب روح و صاحب تشخیص و صاحب شعور هستند. در روز قیامت بسیاری از حیوانات را جلوی چشم ما به بهشت می برند. یکی از شکنجه های جهنمی ها همین است که خر و گاوهای خودشان را در بهشت می بینند و خودشان را می بینند که این طرف ایستاده و گرفتارند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: « رب مركوب خیر من راكبها و أكثر ذكراً لله منه = چه بسیار مرکبهایی که از صاحبشان بهتر هستند. چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است». یعنی عبادت و نمازی دارند،‌ بهتر از صاحبشان. قرآن می فرماید: «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَه ُ [4] = همه ستایش و نیایش خود را مى‏ دانند». در بسیاری از موارد به تعبیر قرآن شعور، فهم و عبادت و اطاعت حیوانات، از انسان بیشتر است. رحم، عواطف و نوع دوستی، خدمت به هم نوعشان، حتی خدمت به غیر هم نوعشان هم از ما بیشتر است. حیوانات گاهی بچه های حیوان های دیگر را بزرگ می کنند. گاهی به خاطر هم نوع خود، جان شان را به خطر می اندازند. اگر انسان از یک حیوان عقب بیفتد، روز قیامت چه کار می خواهد بکند؟ نتیجه جذب اسم احسان، خروجی های نیک است بستری که اسم احسان برای ما ایجاد می‌کند، این است که ما بتوانیم خروجی‌های مادی، عاطفی، علمی، معنوی و... زیادی داشته باشیم. زیرا قرار است ما شخصیتی بشویم در مرتبه ای که بهشت هر یک از ما، به اندازه ای همه ی آسمانها و زمین باشد. این تعارف و شوخی نیست، آیات الهی است. بهشت هر نفر به اندازه همه ی آسمانها و زمین است: « وَ سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ[5] = و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید». انسان می خواهد در آن بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است به پادشاهی برسد:« وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَ مُلْكًا كَبِیرًا[6] = و چون بدانجا بنگرى، [سرزمینى از] نعمت و كشورى پهناور مى ‏بینى». یعنی یک بهشتی، بینهایت ارتباط دارد؛ ارتباط با الله، ملائکة الله، انبیاء، ائمه، اولیاء، علما، شهدا، صدیقین، صالحین، فقرا، مریض ها مستضعفین، حیوانات، گیاهان. در تمام این ارتباطات هم باید با قاعده و قانونمند رفتار کند. قاعده هایی که باید در دنیا آنها را یاد بگیرد. خیرخواهی برای همه، حتی اهل برزخ، از خروجی های احسان است یکی از تراوشات وجودی محسن و اهل احسان این است که به میلیاردها انسان که به برزخ رفته اند خیر می رساند. نه مثل بعضی از افراد که فقط پدر و مادر و اموات خودشان را مد نظر می گیرند. شما در بهترین دعاهای ماه مبارک رمضان با مسئولیت بی نهایت، نسبت به همه چیز روبرو هستید. یکی از آن دعاها دعای «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» است که در روایت داریم این دعا را اگر کسی بعد از هر نمازش بخواند، خداوند گناهان گذشته و حال و آینده اش را می بخشد. چون انسان در این دعا شخصیتاً به خدا خیلی نزدیک می شود. یعنی چون مَثَل الله است، برای همه چیز نگرانی و دلشوره دارد و به فکر همه چیز و همه کس هست. یعنی شخص آنقدر مهربان است که نسبت به کسانی که از دنیا رفته اند هم نگرانی دارد. نه فقط اموات خودش، بلکه نسبت به هر کسی که از دنیا رفته و دستش کوتاه شده، همینطور است. قدیمی های ما چقدر با ادب به ما یاد دادند که برای بد وارثان و بی وارثان هم دعا کنید. انسان باید به فکر همه ی اموات باشد. شخصیت محسن و نیکوکار طوری است که اصلاً نمی تواند به دیگران فکر نکند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم= کسی که صبح می‌کند و اهتمام به امور همه ی مسلمان ها ندارد، مسلمان نیست». آیت الله بهجت «ره» می فرمود: «من اگر برای مسلمانها هم دعا نکنم، شب ها برای چینی ها هم دعا می کنم». برای هر کس که در گرفتاری است دعا باید کرد. الان میانمار، لبنان، عراق و سوریه را نگاه کنید. چون شیعه هستند، چه بلاهایی را بر سر آنها می‌آورند! عملاً و صریحاً رهبرشان اعلام کرده بود که ای شیعیان ابی سفیان! ای شیعیان معاویه و یزید! حرم دختر علی خراب کنید. اسم گردان هایشان را می‌گذارند: گردان شمر بن ذی‌الجوشن؛ گردان یزید ابن معاویه. همان کاری که با سیدالشهدا و بچه ها سیدالشهدا و خاندان سیدالشهدا کرده بودند را دارند با شیعیان ائمه انجام می‌دهند. جنگ، جنگ بین حق و باطل، بین شجره خبیثه و شجره ی طیبه هنوز وجود دارد تا ان شاءالله صاحب اصلی بیاید. باید برای آمدنش دعا کرد. مهمترین دعا و بزرگترین آرزوی یک شیعه و یک محسن، دعا برای امام زمان علیه‌السلام است. چون یک مؤمن و محسن، به فکر همه چیز و همه کس هست و این دعای « اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر» فقط در صورت آمدن امام زمان محقق می شود. تلاش برای رفع موانع ظهور، از دیگر خروجی های اهل احسان است محسن هر کار و تلاشی بتواند، می کند تا زودتر موانع ظهور حضرت برطرف شود و همه نجات پیدا کنند و دیگر گناهی به آسمان نرود که عرشیان، فرشته‌ها، ائمه و انبیاء اذیت شوند. محسن یک شخص مهربان و یک شخص عملیاتی است. علاوه بر اینکه همه‌ی نیروهای خود را به کار می برد، نیروی صدها، هزاران و میلیونها انسان دیگر را نیز برای برطرف کردن شر و بدی، بسیج می‌کند. چون محسن برای همه مهربان و دلسوز است. اگر به سیدالشهدا می گوید: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و آلاخره= خدا من را با شما در دنیا و آخرت قرار دهد»؛ همین مقام را برای بقیه هم می خواهد. ائمه اصلاً تک خور نیستند. اگر خودشان در مقام محمود هستند، می گویند شما هم بیایید به مقام محمود ما برسید. نه اینکه شما بیایید در بهشت زیردست ما باشید. ببینید که آنها چقدر سخاوت دارند و مهربانند! اینها می خواهند در مقامی باشند که ما کنارشان باشیم. محسن شخصیتش اینطوری تربیت شده که اصلاً اهل حسادت و بخل نیست. نمی خواهد یک نفر یک پله از او عقب تر باشد. می خواهد همه با خودش هم ردیف باشند. اگر کسی چیزی داشته باشد که خودش ندارد، به جای اینکه حسادت کند، لذت می برد. حتی از پیشرفت دیگران لذت می برد. کسی که عرضه دارد از داشتن های دیگران لذت ببرد و از نداشتن خود، احساس کوچکی و حسادت نکند، این شخص در همه‌ی آن پیشرفتهایی که طرف مقابل می‌کند، سهیم و شریک بوده و به خدا خیلی نزدیک تر است. ولی کسی که کوچک بین است، سوء ظن به خدا دارد. شخص حسود، متکبر و بخیل، سوء ظن به خدا دارد. اصلاً مشکل حسود، بخیل، متکبر، شخص بداخلاق، شخص زودرنج و حساس، صرفاً یک مشکل اخلاقی نیست؛ بلکه یک مشکل عقیدتی است. او خدا را باور نکرده؛ انبیاء و آخرت را باور نکرده که هنوز گرفتار این رذایل است. هنوز می خواهد دیگران عقب باشند و او جلو باشد. هنوز چشم و همچشمی در زندگی دارد. هنوز می‌خواهد رقابت داشته باشد. هنوز می خواهد سوادش، پول، خانه، مبلمان، ثروت و دارایی ها و موقعیتش را به رخ خانواده و همه فرزندان و فامیل بکشد. معصوم علیه‌السلام می‌فرمایند: معروف چه آدم خوبی است. عجیب است، می‌گویند نیکی شخص خوبی است. از نیکی، تعبیر به انسان کرده است. آنهایی که اهل ظرافت هستند، می فهمند که چرا حضرت اسم شخص را روی نیکی گذاشته است. اهل احسان، با هر خروجی، از الله احسان دریافت می کنند در این جلسه فقط داریم پایه های بحث را می‌گوییم که مبانی بحث احسان چیست. ما فقط یک کار اخلاقی نمی خواهیم بکنیم و بگوییم که بله خوب است انسان خوش اخلاق باشد و به دیگران احسان کند و نیکوکار و اهل خیر باشد. اصلاً بحث این نیست. بحث این است که ما در احسان و در مهربانی ها، دائماً خروجی داریم. هیچ چیز را در خودمان نگه نمی داریم. هر چه خروجی داشته باشید، ورودی هایتان از الله بیشتر است. هر که می خواهد از بینهایت جذب کند، باید محدود ها را رد کند. کسی که بخل در مال دارد؛ بخل در آبرو، بخل در علم، بخل در معنویت دارد و دوست دارد که دیگران به او نرسند، بخل در اخلاقیات دارد، نمی تواند چیزی کسب کند. در روایت داریم که بخل نسبت به صلوات، بخل نسبت به سلام، بخل نسبت به لبخند، خروجی ندارد. کمترین علامت یک کسی که باطنش باطن انسانی است، این است که صبح که از خواب بر می‌خیزد، می‌خندد و جلوتر از همه به خانواده ی خودش سلام می کند. به محل کار می رود، لبخند می زند. کسی که نمی تواند لبخند بزند بخیل است. کسی که نمی تواند روبوسی کند؛ نمی تواند نوازش بکند؛ نمی تواند حرف قشنگ بزند؛ این آدم یک آدم بخیل است و هیچ خروجی ندارد. کسی که می داند دیگران چه توقعی از او دارند و می‌فهمد و متوجه نیاز دیگران هست و آن توقع را به جا نمی آورد، این آدم بخیل است. خدا نیاورد روزی را که انسان بفهمد، ذوی الحقوق هایش خصوصا پدر و مادر یا اساتید، علما، اولیا، ائمه توقعی دارند و اجابت نکند. می داند این بچه الان احتیاج به بخشش، نوازش، مهربانی، خنده، ندید گرفتن ایراد و لغزش دارد، اما تنبیه می کند و داد می زند و او را مؤاخذه و سرزنش می‌کند. تو الان فکر کن و ببین طرف مقابلت از تو چه می خواهد؛ نه اینکه تو دوست داری چطوری با او رفتار کنی؛ چهطور دلت خنک می شود؛ چطور تخلیه می شوی. کسی که خودش را با دیگران تخلیه می کند، این آدم عقده ای است. آدم کوچک و جهنمی و اهل فشار قبر است. پس به مبانی احسان دقت کنید. در احسان، دیگران همه حریف تمرین ما هستند. ما در احسان فقط با یک نفر سر و کار داریم و آن هم الله است. ما قرار است شبیه الله تبارک و تعالی شویم و تخلق به اخلاق الهی پیدا کنیم. ما در احسان، فقط از الله جزا می خواهیم. اهل بیت علیه‌السلام سه روز غذای شان را به یتیم، مسکین و اسیر دادند تا در موردشان این آیه نازل شد:« وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا؛ إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا[7]= و به [پاس] دوستى [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراك مى‏ دادند؛ ما براى خشنودى خداست كه به شما مى ‏خورانیم و پاداش و سپاسى از شما نمى‏ خواهیم».  بعضی ها کار خیر می کنند، اما منت می‌گذارند و بارها می پرسند خوب بود؟ صفا کردید؟ خوشمزه بود؟ نظرت چیست؟ ولی از آن طرف هم به ما امر شده که اگر کسی برایتان کاری کرد، شما باید از او تعریف و تشکر کنید. ما باید به این دو جهت توجه داشته باشیم. نیکی کردنِ اهل احسان، به معنی ترحم نیست برای خدا کار کردن یعنی این که در آیه می فرماید: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ=ما شما رااطعام می کنیم، برای وجه خدا». یعنی ما برای اینکه وجه خدا متوجه ما بشود و خدا لبخندی به ما بزند، این کار را کردیم. یعنی در هر کاری ما فقط خدا را می خواهیم. اصلاً قرار است ما به خدا برسیم. پس دقت کنید، ما در احسان نمی خواهیم به کسی ترحم کنیم. مثلاً امشب من پنج پرس چلوکباب برگ گرفتم و دارم به خانه می برم؛ دیدم این فقیر هم اینجا هست، این کباب از گلوی من پایین نمی رود. حالا یک پرس چلوکباب هم به این فقیر می دهم تا خودم راحت تر بتوانم این غذا را فرو ببرم. معصوم علیه‌السلام تعبیر عجیبی دارد برای شخصی که اهل احسان است و می فرماید: «شخصی که اهل احسان است، مثل باران می ماند که سراغ همه اعم از خوب و بد می رود». شخص محسن مثل آفتاب بر خوب و بد می تابد. محسن خود به دنبال نیازمند می گردد. مصادیقی از معروف در قرآن قرآن تأکید زیادی بر انجام معروف دارد. معروف یعنی نیک، قشنگ و خوب. در سوره بقره آیه 178 می فرماید:« فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ= به طور پسندیده پیروى كند». در آیه بعدی می‌فرماید: «وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ[8] = و فرض است بر مردان پرهیزگار كه زنان طلاق داده شده را به شایستگى چیزى دهند». یعنی اگر زن را طلاق دادید، با خشونت و بداخلاقی و محروم کردن نباشد. یا اینکه مهریه اش را آنقدر گرو نگه نداری که مجبور شود بدون مهریه برود. یعنی وقتی که مهریه اش را طلب دارد و الان هم نمی خواهد با تو زندگی کند، به او فشار نیاوری که مهریه اش را ببخشد. زن هم از آن طرف باید مراعات حال مرد را بکند. اگر می دانی واقعاً نمی تواند مهریه را یک جا بپردازد، قسط بندی اش کن. ولی همه اش باید قشنگ باشد. اگر می خواهید دعوا هم بکنید، با شرافت و مردانه باشد. انسان با شرافت، اختلافاتش را هم با شرافت حل می‌کند. قرآن می گوید، اگر عرضه دارید، با هم به نیکی زندگی کنید و اگر عرضه ندارید، به نیکی از هم جدا شوید و همدیگر را شکنجه ندهید. می خواهی وصیت بنویسی، برای همسرت طوری وصیت بنویس که بچه ها حق همسرت را نخورند و فردا این زن بدبخت و بی کس نشود. « قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَا أَذًى وَاللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ [9]= گفتارى پسندیده (در برابر نیازمندان‏) و گذشت (از اصرار و تندىِ آنان‏) بهتر از صدقه‏ اى است كه آزارى به دنبال آن باشد، و خداوند بى ‏نیاز بردبار است». «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ[10]= و با آنان، به طور شایسته رفتار كنید!» با همسران تان به نیکی رفتار کنید. بدجنسی، خودخواهی، منیّت در روابط تان نباشد. گروکشی از همدیگر و نیش زدن، نق زدن، غر زدن، ایراد گرفتن، فشار آوردن از طریق خانواده، فشار آوردن از طریق لغزشهای اعضای خانواده، فشار آوردن از طریق لغزشهای خود همسر نباشد. نباید فقط نقاط منفی را بینیم؛ باید نقاط مثبت را هم ببینیم و آنها را پرورش بدهیم. با رفتارهای نامناسب نه تنها ما به خدا نزدیک نمی شویم؛ بلکه خیلی هم دور می شویم. « تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ[11]= امر به معروف می‌‏كنید». اینکه امر به معروف می کنند یعنی هم خودشان نیکوکارند، و هم کارهای قشنگ را به دیگران توصیه می کنند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 143 [1] . سوره اسراء/24. [2] . سوره نور/22. [3] . نهج البلاغة : الخطبة 167. [4] . نور/41. [5] . آل عمران/133. [6] . انسان/20. [7] . سوره انسان/ 8 و9. [8] . سوره بقره/241. [9] . بقره/263. [10] . نساء/19. [11] . آل عمران/110.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed