www.montazer.ir
جمعه 19 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10827
زمان انتشار: 13 آوریل 2019
| |
«خودبرتربینی» آفت احسان و هر عمل نیک است

احسان؛ جلسه 14؛ 92/02/26

«خودبرتربینی» آفت احسان و هر عمل نیک است

انسان اگر خروجی خیر دارد، فقط باید دلخوش به لطف و عنایت الهی باشد تا شیفته خود و عملش نشود. یکی از خطرناکترین حالت‌های خودشیفتگی، در اثر حمله راست شیطان ایجاد می‌شود. اگر انسان به جنبه های مثبت و معنوی خوبیها که یکی از آنها احسان است، دست پیدا کرد، بدین معنی نیست که او در امان است؛ بلکه ممکن است همان نقاط مثبت و خوب او وسیله ای برای حمله شیطان بشود. بدین صورت که او این نقاط مثبت و خوب را از ناحیه خودش ببیند و موجب شود که دیگران را کوچک دیده و خود را با آبروتر و شریفتر از دیگران ببیند. این نشان می دهد که او گرفتار شیطان شده است.

از کجا بفهمیم که عمل ما خداپسند است یا شیطان پسند؟ این نکته ی حساس برای بعضی افراد مطرح می شود که تشخیص نمی دهند که کارهایی که دارند انجام می دهند، آیا مورد تایید خداست یا مورد تایید شیطان. ملاک و معیار تشخیص آن ایت است که ببینیم آیا ولی فقیه و علمای همراه او آن کار را تایید می کنند یا نه. اشخاصی که دور گناه را خط می‌کشند، دست شیطان به آنها نمی‌رسد که بخواهد آنها را از طریق گناهان، دائم مورد حمله قرار دهد. گهگاهی ممکن است گناهی هم انجام دهند؛ ولی با یک استغفار و توبه­ یا یک کار خیر آن گناه را از بین می‌برند و این جور آدمها دیگر لقمه چرب و نرمی برای شیطان نیستند. اما انسان چه زمانی برای شیطان لقمه چرب و نرمی می شود؟ موقعی که خود شیطان هم زمینه‌­هایی را فراهم می‌کند که شخص توفیقات عبادی پیدا کند. مثلا گریه­ و اشکی داشته باشد و حال معنوی خیلی خوشی داشته باشد. شیطان حتی می‌تواند این حالت ها را به شخص القاء کند. حتی در بعضی از کشف‌ها و خواب دیدن های خوب، به او کمک می‌کند. بعضی از خبرهای خوب را به او می‌دهد و کارهایی از این قبیل می‌کند. به طوری که شخص می پندارد، این حالت، الهی است و مال خود اوست. کم کم دچار توهم می‌شود و فکر می‌کند که آدم حسابی شده است و از دیگران خیلی فاصله و اوج گرفته است. این جور خوابها و مکاشفات، کاملاً توهمی و شیطانیست؛ ولی رنگش اصلاً رنگ بدی نیست. چون شیطان می داند این شخص به رنگهای بد و حرام و به چیزهایی که بوی آلودگی و گناه داشته باشد، حساس است؛ او را با صور مقدس، اما غیر الهی مشغول می کند. مثلا ممکن است کسی حتی مجتهد هم بشود، اما مسیرش شیطانی باشد. پس از کجا بفهمیم که مسیر ما الهی است یا شیطانی؟ از اینجا که ببینیم رابطه فرد با اولیای الهی و ذوی الحقوق و استادش و با نایب امام زمان عج و ولی فقیه زمان چگونه است؟ آیا با آنان درگیری دارد؟ خیلیها با چهارتا توهم معنوی، با ولی فقیه درگیر می‌شوند و معنویت و سوابق خود را دلیل می‌دانند تا بتوانند حرفهای بی­ربطی در مورد نائب امام زمان و ولی امر بزنند. اینها خود شیفته هستند. در بین روحانیون از این قبیل افراد کم نیستند که با کمترین اطلاعات و معلوماتی که در خود می بینند، از همه زمین و زمان انتقاد می کنند و همه را زیر سوال می برند و به مراجع تقلید و علما و به ولی امر ایراد می‌گیرند. آنقدر این حالت خطرناک و کثیف است که پیامبر می‌فرماید: اگر این شخص گناهکار باشد، برای من بهتر است از اینکه آدم گناهکاری نباشد. یعنی این آدم گناه کند و با همان گناهان سروکار داشته باشد، خیلی بهتر از این است از این که بیفتد در این خطوط معنوی و مذهبی و یک دفعه دچار خودشیفتگی بشود و خودبرتربینی پیدا کند و در مقابل ولی فقیه بایستد. از صدر اسلام تا کنون، از این گونه افراد زیاد بوده اند که حتی جلوی امام معصوم ع نیز می ایستادند. بنابراین توهم در این زمینه ها زیاد است و هیچ کس هم از آن در امان نیست؛ مگر این که خدا کمکش کند و تواضع، تهذیب و تزکیه داشته باشد. یعنی انسان باید به خدا پناه ببرد از اینکه کمالی دارد. همانطور که بلاها خطرناک هستند نعمتها هم خطرناکند. چون نعمتی که انسان ظرفیتش را نداشته باشد باعث جهنم رفتن انسان می‌شود. چون روی صراط برای شیطان مهم نیست که شما از جلو بیفتید از عقب یا راست یا چپ. برای او مهم است که بتواند به شما ضربه بزند. چون هر جا که بیفتی جهنم است. حالا گناه هم نکردی برای شیطان اصلا مهم نیست. تو را با سجاده، با طلبگی، با لباس روحانیت، با سید بودن، با مجتهد بودن، با مرجع شدن، با سپاهی بودن، با بسیجی بودن، با خدمات انقلابی کردن، با آزاده بودن، با جبهه رفتن با مجروح شدن، با جانبازی جهنم می برد. دعاها و آموزشهای معصومین ع برای دفع خودبرتربینی در دعاها و بخصوص دعای عالیة المضامین، بعد از این که از خداوند عقل کامل، خرد برتر، فرهنگ متعالی و دل پاک می خواهیم، در آخر می گوییم: خدایا اینهایی که به من دادی، مبادا مرا به جهنم ببرد! این نشانه این است که خیلی ها با دل پاک، عقل کامل و خرد برتر به جهنم می روند. یعنی وقتی انسان دید که دل پاکی دارد و از گناه بدش می آید، آن وقت خود را برتر از دیگران می داند و سقوطش آغاز می شود. بنابراین توانایی‌ها و نقاط مثبت یک شخص، همیشه برایش خوب نیست. فقط زمانی خوب است که این تواناییها بتواند تعادلش را روی صراط به هم نزند. تواضعش را به هم نزند و اخلاقش را فاسد نکند. او را از مردم و ناس جدا نکند و بتواند با مردم بجوشد و همه ایتام آل محمد علیهم السلام را دوست داشته باشد. یعنی باید نکاهش به خودش اینطور باشد که بدتر و آلوده­تر از خودش سراغ نداشته باشد. وجود مقدس امام سجاد(ع) وقتی دعا می‌کند می‌گوید: «وَ مَن اَسوَءُ حالَ مِنّی = چه کسی حالش بدتر از من است.» امام سجاد علیه‌السلام چقدر قشنگ می‌گوید:« الهی مَن اَنَا حَتی تَغضِبَ عَلَیَ = خدایا من اصلاً چه کسی هستم که تو بخواهی به من غضب بکنی؟». اصلاً من ارزش این را دارم که تو بخواهی به من به خاطر گناهانم غضب بکنی؟ گاهی حتی حضرت قسم می خورد: « فوعزتك ما یزین ملكك احسانی = قسم به عزت تو که وجود من هرگز به زیبایی نظام خلقت تو چیزی اضافه نکرده». «وَ لا یُقَبِحُهُ اِساءَتی= و گناهانم هم نتوانسته خلقت تو را آلوده کند.» آنقدر کوچکم که گناهانم نمی تواند نظام هستی را آلوده کند. ببینید این معصوم چه نگاهی به خودش دارد. دروغ نمی‌گوید؛ تعارف هم نمی‌کند؛ برای اینکه ما یاد بگیریم هم نمی‌گوید؛ دارد از ته دل و با صداقت با خدا مناجات می‌کند. وقتی که سید الساجدین زین العابدین خلیفۀ الله اینطوری با خدا حرف بزند، تکلیف ما روشن است. برای همین است که پیغمبر فرمود: اگر گناه نکنید، از بدتر از گناه برای شما می‌ترسم و آن خودبینی و عُجب است. توصیف بندگان متواضع در کلام امیر بیان امیرالمؤمنین(ع) در توصیف کسانی که عبادت ها و اعمال شان آنها را دچار خودشیفتگی نمی کند، فرمود:« اِنَّ للهِ عباداً ... لا یَستَکثِرونَ لَهُ الکَثیر = خداوند بنده‌­هایی دارد... که عمل بسیار را در پیشگاه او ، بسیار نمى‌شمارند.» یعنی به هیچ وجه به چشم شان کارهایی که می‌کنند، زیاد و مهمی نیست. کار را می‌توانند ارزیابی بکنند و منطقی و درست ببینند؛ اما اصلاً از خودشان نمی‌بینند. امام امت آن همه کار بزرگ کرد. اما انقلاب را بزرگ می‌دید، مردم، پیروزیها، نظام و اهداف را بزرگ و موفق می‌دید. وقتی نوبت به خودش می‌رسید، می‌فرمود که من از همه مردم معذرت­خواهی می‌کنم. از همه مردم می‌خواهم که قصورها و تقصیرهای من را ببخشند. پس علامت یک آدم موفق عذرخواهی است. آنها به کارهای بزرگی که انجام می دهند هم راضی نمی شوند. روح هایشان روح های بزرگی است و کارهای بزرگ انجام می دهند و به آن هم راضی نمی شوند. «ولا یَرضَونَ لَهُ القَلیل = و به عمل اندك برایش خشنود نمى‌شوند». الان که امام زمان در آوارگی و تردشدگی و تنهایی است. اینها آدم‌های قدری هستند که شب و روز برای امام زمان زحمت می‌کشند. کارهای بزرگ انجام می‌دهند و هیچوقت این کارها را بزرگ نمی‌بینند و از این کارهای شان راضی هم نیستند. وقتی به خودشان نگاه می کنند، خود را جزء بدها می دانند. می فرماید: «یَرَونَ أنفُسَهُم أنَّهُم شِرارٌ، وإنَّهُمُ الأَكیاسُ الأَبرارُ= خود را بد مى دانند، در حالى كه مردمانى زیرك و نیكوكارند.» این خیلی مهم است که می فرماید وقتی به خودشان نگاه می‌کنند؛ خود را جزء اشرار و بدها می بینند. در حالی که می فرماید اینها بسیار آدمهای زیرک و نیکوکاری هستند. از عُجب دوری کنیم هر وقت حرم می‌روید، مواظب باشید عُجب شما را نگیرد. سرشکسته بروید به حرم و سرشکسته هم بیایید بیرون. بگویید آقا امام رضا! شما لطف کردید ما را دعوت کردید. ما یاد شما نبودیم؛ اما شما یاد ما انداختی که بیاییم. خیلی ممنون که ما را دعوت کردید. خیلی ممنون که به ما توانایی دادید. نه این که طلبکار باشیم. طرف آمده بود حرم امام رضا، یک سنگ هم آورده بود که حاجت ما را بده و گرنه این شیشه هایت را می شکنم. لامپ ها و لوسترهایت را می شکنم. ما طلبی نداریم. باید تشکر کنیم از اینکه آقا بالاخره ما را آوردی و دعوتمان کردی و از ما نگهداری کردی و نعمت دادی. آدم باید بدهکار هم باشد. اگر روحیه بدهکارشدن پیدا نکند، خیلی خطرناک است. برای همین وارد شده که دعای بعد از زیارت را بعد از نماز زیارت، حتما بخوانید. اول یک زیارتی مثل زیارت جامعه یا زیارت مخصوصه بخوانید. در مقام دوم در این دعا می گوید:« اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتْ ذُنُوبِی قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِی عِنْدَكَ = خدایا اگر گناهانم مرا در پیشگاه تو بى آبرو نموده... تو رویت را از من بر نگردان.» این گونه با امام حرف می‌زنند: «وَ لِی حَقُّ مُوَالاتِی وَ تَأْمِیلِی فَكُنْ لِی شَفِیعِی= و مراست حق دوستى و آرزومندى به درگاه خداى عزّ و جل؛ پس شفیع من باش». «تَأْمِیلِی» من یک آرزومندم. نه از نظر اینکه گدای تو هستم؛ بلکه از این نظر که طمع دارم به درگاه تو. تو را خواسته ام و محتاج تو هستم. یعنی طلبی ندارم، آرزویم هست. در وداع می‌گوییم: «إجعلونی من همّکم=مرا مورد همت خودتان قرار دهید». یعنی به ائمه علیهم‌السلام می‌گویی من را مورد توجه خود قرار دهید. من را در حزب خودتان قرار دهید. من دوست ندارم از حزب شما خارج شوم و دوست ندارم جزو غافلین باشم. این برای وداع بود که بعد از دعای عالیة المضامین خوانده می شود. روزهایی که در زیارت هستید و هنوز وداع نکرده اید عالیة المضامین بخوانید که خیلی دعای زیبایی است. دعایی است که شما از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را در این دعا از خدا می‌خواهید. بعد هم می‌گویی خدایا من بی­حیایی کردم که اینقدر خواستم. ولی خودت هم می‌دانی این همه خواسته های من، در مقابل تو هیچ است. پیش من زیاد است؛ اما پیش تو خیلی کم است. چون من آدم پستی هستم و به خاطر پستی و حرص زیاد، این همه از تو خواستم. در عالیۀ المضامین هیچ چیزی نیست که کسی بتواند فکر بکند و در این دعا نباشد. همه چیز را می‌گویی. بعد آخرش می‌رسد به اینجا که خدایا به من عقل کامل و ادب بده. چون معصوم است و می‌ فهمد که اینها ظرفیت می‌ خواهد؛ عقل کامل، ظرفیت می‌ خواهد؛ هوش ظرفیت می‌خواهد؛ تقوا ظرفیت می‌ خواهد؛ گناه نکردنش هم ظرفیت می‌خواهد؛ کسی موفق است که گناه نمی‌کند؛ ولی گناهکار را صد طور سرزنش می‌کند. پس کسی را سرزنش نکن که صد بار بدتر از آن زمین می خوری. مواظب باشیم موفقیت ها و تقواهای مان کار دست مان ندهد. عاقل، کار خیرِ کم از دیگران را بسیار می‌بیند نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در توصیف شخص عاقل فرمود:«یَستَكثِرُ قَلیلَ الخَیرِ مِن غَیرِهِ، و یَستَقِلُّ كَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِهِ[1]= خوبى اندك دیگران را زیاد مى بیند و خوبى هاى بسیار خود را اندك مى شمارد.». عقل یعنی نگهدارنده کسی که عاقل است و هر چه کار خیر بکند، سقوط نمی‌کند. عاقل زیرک است. برای همین حضرت فرمود، آنهایی که کار خیر بسیار خود را نمی‌بینند، جزو اکیاس و ابرارند. اکیاس یعنی افراد با کیاست. با وجود این که بیشترین کار خیر را انجام می دهند؛ اما باز هم خود را جزو بدها و اشرار می بینند. ولی ما تا یک ذره وضع مان خوب می‌شود و کسی به ما می گوید، التماس دعا، باور می‌کنیم که کسی هستیم. البته این وظیفه است که اگر کسی گفت التماس دعا؛ حتی اگر برای خودت هم آبرو قائل نیستی، باید بگویی چشم. من دعایت می کنم. چون زبان شما زبان پاکی است نسبت به او و با زبان او گناه نکرده ای. گاهی زورمان می‌آید به دیگران بگوییم التماس دعا. مثلاً یک خواهر بدحجاب داری یا یک برادری داری که حالا یک روزی روزه ای گرفته یا ماه رمضان مسجد رفته، به او بگو برای من دعا کن. با جدیت و با التماس بگو خواهش می‌کنم برایم دعا کن. یک موقع آدم به دعای گناهکاران نجات پیدا می‌کند. بزرگان و علمای ما خیلی تیز بودند، یک زن فاحشه را هم که می‌دیدند، می‌گفتند خدایا به حق این زن فاحشه به ما رحم کن. اگر هم می‌توانستند با او هم کلام شوند، می‌گفتند برای ما هم دعا کن. چون آدم عالم، عاقل و خداشناس است و می‌فهمد رابطه بی­نهایت کمال با بی­نهایت ضعف یعنی چه؟ فاصله عبد با مولا یعنی چه؟ چنی کسی، غرور، نخوت، تکبر، گندگی کردن و کلاس گذاشتن در مرامش نیست. روح عوامی را در خود حفظ کنیم اگر کسی رشد کرد و روحیه ی عوامی از او گرفته شد، خیلی خطرناک می‌شود. این یادتان نرود که داشتن روحیه ی عوامی، خیلی مهم است. خدا امام سلام الله علیه را رحمت کند. همه ما نسبت به او خیلی بدهکاریم تا قیامت و بعد از قیامت هم مدیونش هستیم. وقتی می‌خواست حرم برود؛ قاطی همه مردم می رفت و در حرم می‌نشست. مثل همه مردم مفاتیح برمی‌داشت و می‌خواند. خیلی از این آقایانی که از خود متشکر بودند، برایش پیغام می‌فرستادند که این بد است. تو مرجع تقلید هستی. زشت است که تو مفاتیح دستت می‌گیری و مثل بقیه مردم دعا می‌خوانی. تو باید کلاس بگذاری و از دور بایستی جلوی ضریح و عرض ادب کنی. بعضی ها می‌گفتند تو چرا می‌روی وسط جمعیت سینه می‌زنی؟ مرجع تقلید که وسط جمعیت مثل عوام سینه نمی زند. امام قسم می داد و می‌گفت تو رو خدا این روحیه ی عوامی را از ما نگیرید. بعضی ها هم که خیلی کلاس دارند، می گویند ما تشریف بردیم حرم. نمی گویند مشرف شدیم و به شرافت رسیدیم؛ بلکه می گویند ما تشریف بردیم. یعنی شرافت را بردیم به حرم. یعنی حضرت علی علیه‌السلام الان باید خیلی کیف کند که من به زیارتش رفتم. حضرت عبدالعظیم باید کلاهش را بیاندازد بالا که ما رفتیم حرم زیارت کردیم. امام رحمة الله علیه وسط جمعیت می‌رفت. به او تنه می‌زدند و امام پرت می‌شد و عبایش می افتاد. اگر کسی رشد کرد و روحیه ی عوامی از او گرفته شد، خیلی خطرناک می‌شود. این یادتان نرود روح عوامی خیلی روح مهمی هست. این فرهنگ که ما جزو خواص هستیم و نباید صلوات را بلند بفرستیم. ما نباید وسط جمعیت برویم. ما نباید در عزای امام حسین ع به خودمان گِل بمالیم. فرهنگ های غلطی هستند. مرجع تقلید است. خیلی هم عالم بزرگی است، ولی تعقیبات را خودش می‌خواند. نمی‌گوید، برای ما زشت است و تعقیبات را باید کس دیگری بخواند. خواندن تعقیبات خیلی شرافت دارد. مرجع تقلید خودش تعقیبات می‌خواند:« اِنَّ الله وَ مَلائِکُتَهُ...» و بعد صلوات فرستادنش هم از همه مردم بلندتر است. چنین مرجع تقلیدی خیلی زیرک است. اصلاً شأن مرجعیت، او را نگرفته است. درود بر مراجع اسلام. درود بر مراجع شیعه. درود بر علمای مردمی. عالِم اگر مردمی نشد، خطرناک است. باز حضرت فرمود:« لا تَستَكثِروا الخَیرَ و إن كَثُرَ فی أعیُنِكُم[2] = خوبى را زیاد مشمارید، هرچند در نظر شما زیاد آید.» مثلاً طرف می گوید، شما کاری کردید کارستان. عجب کاری کردید. چقدر تأثیر داشت. اگر تو نبودی، ما چنین و چنان.... خدا به برکت تو چه کار کرد! کار تو خیلی معرکه است و از این قبیل حرفها. حضرت می فرماید، اصلاً کارتان را بزرگ نشمارید؛ حتی اگر در نظرتان بزرگ بود. ببینید که چگونه ما را تربیت می‌کنند که روی صراط بمانیم و با این افراط و تفریطها و خودشیفتگیها در جهنم نیفتیم. ع ل 156 [1] .  الخصال : 433/17 . [2] . الأمالی للصدوق : 518/707 . آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10820
زمان انتشار: 9 آوریل 2019
| |
راهکار روانشناختی معصوم ع در نیکی به نا اهل چیست؟

احسان جلسه 13؛ 92/02/26

راهکار روانشناختی معصوم ع در نیکی به نا اهل چیست؟

یک قاعده روانشناختی را از فرمایش معصوم علیه‌السلام باید یاد بگیریم و آن این است که باید به همه نیکی کنیم؛ حتی به کافر. چون به کسی که نیکی می‌کنیم، لازم نیست حتماً مسلمان باشد. اما به کسی که لایق نیست، نباید نیکی کنیم؛ چون موجب ایجاد تنفر و گریز بیشتر او می شود. یکی از این موارد وقتی است که کسی از ما اعلام انزجار می‌کند.

پس مثل باران باشید که به همه موجودات می‌بارد. اما استثنایی که وجود دارد این است که چون بعضی ها نیکی را تبدیل به بدی می‌کنند، به اینها نیکی نکنید. آنها افرادی هستند که ساختار افکارشان مبدل است. یعنی خوبی را تبدیل به بدی می‌کنند. در روایت هست که یک عده قلیلی هستند که افراد لعین و پست هستند. اگر به آنها خوبی و مهربانی کنید، آنقدر پست و خودشیفته هستند که خوبی را با بدی پاسخ می‌دهند. در این مورد فرموده اند، اگر کسی لیاقت احسان و نیکی شما را ندارد، احسان خود را ضایع نکنید. برای همین است که معصوم علیه‌السلام فرمود: در خوبی کردن به کسی که قدرشناس نیست، خیری نیست. پس در اینجا نباید محبت را ضایع کرد. اگر انسان بخواهد محبت کند، باید به کسی محبت کند که لیاقت دریافت محبت را داشته باشد. بعضی ها لیاقت محبت را ندارند و شما هرچقدر به آنها محبت کنید، بدتر و فراری تر می شوند و حالشان بدتر می شود. اینها در مقابل محبتی که به آنان می شود، حتی در موضع تنفر یا حسادت و یا در موضع دشمنی قرار می‌گیرند. یعنی محبت های شما موجب می شود تا ناراحتی ها و کینه های آنها بیشتر شود. در این جور موارد، نباید به اینها احسان و محبت کرد. گاهی در روابط عاشقانه و عاطفی بین دو نفر هم این قاعده حاکم است. اگر کسی از شما اعلام انزجار و تنفر کند، نیاز نیست که به او محبت کنید. چون این ابراز محبت و احسان در او نفرت بیشتری ایجاد می کند. علی علیه‌السلام در خصوص کسانی که برای محبت کردن به آنان نا اهل هستند، فرمود: ما رأیت ذلاً مثل اشتغال قلبی بفارغ القلب منی = هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست.» حضرت صادق علیه السلام فرمود: در چهار چیز هدر رفتن وجود دارد: بذر در شوره زار؛ چراغ در نور ماه؛ غذا خوردن با شکم سیر؛ و خوبی کردن به کسی که شایستگی و لیاقت خوبی کردن را ندارد. در واقع جذبی از محبت ندارد و این، یعنی ضایع کردن محبت. گاهی خیلی از محبت هایی که پدر و مادر ها به بچه ها می کنند؛ یا خواهر برادرها به هم می کنند، فقط ضایع کردن محبت است. چون این محبت را در راه معصیت و گناه به کار می گیرند. در چنین وضعی، ما نباید سرویس دهنده ی بچه ها باشیم. خدمت کردن به چنین فرزندانی، کار را خراب می کند. خیلی از پدر و مادرها سوال می کنند که بچه ما کارهای خلاف انجام می دهد و بی ادب و طلبکار است؛ آیا به او محبت کنیم؟ جواب این است که بچه ای که بی ادب و طلبکار و خلافکار است؛ به هیچ وجه محبت کردن به او جایز نیست. چون هر چه دریافت کند قساوت و شقاوتش بیشتر می شود. پیامبر فرمود: خدا لعنت کند پدر و مادری که باعث می‌شوند بچه هایشان نسبت به آنها بی ادبی کنند. وقتی یک بچه بیش از حد محبت دریافت کند و خدمات بگیرد، جری تر می شود، پدر و مادر با این محبت، انسانیت به خرج نداده اند، بلکه قساوت به خرج داده اند. در حق بچه جنایت کرده اند، چون بچه از پدر و مادر دور می شود عاق والدین می شود. آدم قدر شناس با کسی که فقط به زبان تشکر می کند، فرق دارد قدرشناس کسی نیست که فقط به زبان تشکر می کند. این با کسی که واقعا قدرشناس است فرق دارد. قدر شناس واقعی، حتی ممکن است زبان تشکر نداشته باشد و یا آن طور که شایسته است، نتواند تشکر کند؛ اما در عمل و واقعا قدر شناس باشد. کسانی هستند که فقط تشکر می کنند؛ اما در عمل قدرشناس نیست. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «المَعروفُ كَنزٌ فَانظُرْ عِندَ مَن تُودِعُهُ، الاصطِناعُ ذُخرٌ فَارتَدْ عِندَ مَن تَضَعُهُ[1]= خوبى، یك گنج است؛ پس، بنگر كه آن را به كه مى سپارى؛ احسان یك اندوخته است، پس، مراقب باش كه آن را نزد چه كسی مى گذارى». همانطور که گفتم، عده کمی از انسانها هستند که لیاقت محبت کردن ندارند. در حالی که اکثر انسانها اعم از کافر و مسلمان، لیاقت مهرورزی و محبت را دارند و آن را به خوبی دریافت می کنند و قدرش را هم می دانند. از موارد ضایع کردن محبت، انتظار تشکر از دیگران است معصوم ع می فرماید: یکی از موارد ضایع کردن محبت کردن به دیگران این است که از او انتظار تشکر داشته باشید. پس اگر انتظار داشته باشید در قبال کاری که برای کسی انجام داده اید، از شما تشکر کند، ضایع کردن محبت است. شما محبت کن، ولی از هیچ کس توقع تشکر نداشته باش. فقط دنبال این باشد که به اهلش محبت کنید تا نیازش برطرف شود. حالا تشکر کرد یا نکرد، تو خودت را وابسته به تشکر دیگران نکن. این موضوع را شاعر چه زیبا به شعر در آورده که می گوید: احسان هنری نیست به امید تلافی            نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید  (صائب تبریزی) قرآن نیز می فرماید کار را فقط برای خدا انجام دهید: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا؛ إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا[2] = و به [پاس] دوستى [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراك مى‏ دادند؛ ما براى خشنودى خداست كه به شما مى ‏خورانیم و پاداش و سپاسى از شما نمى‏ خواهیم.» یعنی اهل بیت با وجودی که خودشان نیاز به غذا داشتند؛ اما برای خشنودی خدا، به مسکین و یتیم و اسیر اطعام کردند، بدون این که انتظار پاداش و تشکر داشته باشند. کمالِ احسان و کار نیک، این است که با منت نباشد کمال یک کار نیک، به این است که انسان به محض انجام آن، آن را فراموش کند، تا کارش کامل شود و به کمال برسد. متاسفانه بعضی افراد،  بعد از احسان و نیکی کردن، مرتب آن را به رخ افراد می کشند و منت می گذارند. این کار درستی نیست. بعضی ملت ها عاطفه خیلی ضعیفی دارند. مثلاً اگر تو کار خیلی بزرگی برایش انجام دهی، فقط می گوید تشکر و یا ممکن است فقط سرش را تکان دهد. مثل ما ایرانی ها نیستند که با خونگرمی و با صفا تشکر می کنیم. آنها سنت و فرهنگ شان سرد و بی روح و بی عاطفه است. در محبت کردن، خیلی به همدیگر ابراز علاقه نمی کنند. در فیلم هایشان هم می بینید که در هیجانی ترین حالتها و بیشترین محبتها هم خیلی تکانی نمی خورند. بنابراین نباید توقعی داشته باشید که اگر خوبی به این ملت ها کردید، خیلی عکس العمل نشان دهند. سیره ی اهل بیت علیهم السلام اینطور بود که بخش زیادی از سرمایه شان را به دشمنان شان می دادند. به کسانی لطف می کردند که به آنها بد می گفتند و آنان را نفرین می کردند. اما هیچ وقت حضرات نمی گفتند که ما این کار را کردیم. امیرالمومنین علیه السلام به کسانی خدمت می کرد که جلوی حضرت او را نفرین می کردند. حضرت هیچ وقت نمی گفت من علی هستم که دارم به شما خدمت می کنم. این خیلی قدرت می خواهد که کسی احسان کند و فقط رضایت الله را بخواهد. کتمان احسان و محبت، یکی از گنج های الهی است. همه ائمه علیهم‌السلام اینگونه بودند. با آدم های نمک نشناسی روبرو بودند که از نزدیکترین اقوام آنها بودند؛ ولی با حضرات کینه و دشمنی داشتند. معمولاً همه شان بعد از مرگ اهل بیت علیهم‌السلام می فهمیدند که آن کسی که به آنها، آن خدمات را می داده، فلانی بود. قرآن می فرماید، اگر شما آشکارا صدقه بدهید و انفاق کنید خوب است؛ ولی اگر مخفیانه باشد، خیلی بهتر است. چون انسانها نیاز دارند که انفاق های آشکار را ببینند. همه مومنین موظفند برخی از اموال شان را آشکارا صدقه بدهند و خمس و زکات پرداخت کنند؛ ولی بخش اعظم شان را مخفیانه انجام دهند و کسی آن را نفهمد. نگاه غلط و منفی، باعث قدرنشناسی نسبت به احسان می شود علی علیه‌السلام فرمود:« هرگاه به آدم پست احسان کنید، او به سبب همین محبت تو، به تو بدی می‌کند.» یعنی او محبت را دریافت می‌کند؛ اما تبدیل به دشمنی می‌کند. خیلی عجیب است آدم هایی هستند که میزان بدبینی، نفهمی، انحراف و اعوجاج روحی آنها به قدری است که وقتی محبتی وارد کانال وجودی آنها می شود، از آن طرف کینه و دشمنی از او صادر می شود و گاهی حسادت. افرادی که خیلی حسودند، هیچ وقت نمی‌توانند محبت کسی که مورد حسادت شان است را دریافت کنند. با این که پاک است و نیت بدی هم ندارد، ولی هر چه به او محبت کنی، نمی تواند دریافت کند. معمولاً بچه ها محبت را از زن بابا یا شوهر مادر نمی توانند خوب دریافت کنند. این به خاطر نگاه غلط و منفی است که وجود دارد. حسادت ها و نفهمی ها باعث می شود که وجود انسان، اعوجاج پیدا کرده و به کسی که نسبت به او بغض و حسادت دارد، با دیده ی انتقاد، نگاه کند و دیگر نمی تواند محبت هایش را ببیند. شاگردانی که نسبت به استادان اعوجاج ذهنی و حسادت دارند، اینگونه اند. وقتی سر کلاس می نشینند فقط برای غلط گیری و انتقاد از استاد می نشینند. حرف های خوبِ استاد را هم به بد و منفی می بینند. معصوم علیه‌السلام فرمود: کسی که به نااهل احسان کند، به معروف و خوبی، ظلم کرده است. خیلی وقت ها افراط و تفریط های زیادی را در روابط بین افراد می بینیم. مثلاً شوهر معتاد و اهل مشروب است و انحراف های دیگری هم دارد و زن به جای این که جلوی او محکم بایستد، می گوید به خاطر بچه هایم سکوت کرده ام و طلاق نمی گیرم. طلاق که در اینجا بد نیست. طلاق خیلی جاها خوب هم هست. منظور از خیلی جاها، همین جنایت ها و انحرافاتی است که مثال زدم. هر چند که در بیشتر موارد طلاق درست نیست؛ اما گاهی زن با سکوت و سازشکاری بیهوده و محبت بی جا در برابر این مرد که انواع انحرافات را دارد، یک مرد قلدرِ ظالم و بی حیایی تربیت می کند. در نقطه مقابل، گاهی یک مرد باعث پرورش یک زن ظالم می شود. یک آدم تنوع طلب، هرزه و منحرف تربیت کرده که خودِ این مرد هم در ظلم او شریک است. انسان باید خیلی دقت کند که از همان ابتدا جلوی انحرافات را بگیرد و ظالم پروری نکند. چطور می شود به ظالم محبت و کمک کرد؟ معصوم ع در روایت مهمی فرمودند به ظالم محبت کنید، با ظالم دوستی و کمکش کنید. اما چگونه؟ فرمودند، به این شکل کمک کنید که نگذارید ظلم کند. با امر به معروف و نهی از منکر و مراتبی که این امر به معروف و نهی از منکر دارد، جلوی او را بگیرید. گاهی این کار زبانی است؛ گاهی تندشدن است؛ زمانی قهر کردن است؛ گاهی ترک کردن و گاهی تهدید به طلاق و حتی طلاق آزمایشی است، تا بالاخره این اصلاح شود. گاهی لازم است انسان حتی از فرزند خودش شکایت کند. بچه ای که دست روی پدر و مادر بلند کند، دیگر چی می خواهد بشود. این پدر و مادر این بچه را زندان بیندازند و به اعدام بدهند برایش بهتر است که زنده باشد و این همه جنایت کند. این که دلم نمی آید او را در زندان بیندازم، این محبت گوسفندی است. یک محبت جنایتکارانه است. یک محبت ظالمانه است. خوب بچه را بینداز تا کتک بخورد و سختی بکشد تا آدم شود. بگذار یک ذره سختی بکشد تا بلکه درست شود. یا بچه های لوس، ظالم و نازک نارنجی که در اثر محبت های بی جای پدر و مادرها تربیت می شوند. معلم یک حرف درشت به بچه لوس می گوید، پدر و مادر به جای این که از معلم جانبداری کنند، می روند مدرسه و به معلم می گویند که چرا با بچه من اینطوری حرف زدی؟ این کار درستی نیست. این بچه باید حرف درشت بشنود. اگر نشنود، فردا در اجتماع و در خانواده دچار مشکل می شود. تا حرفی به او بگویند، قهر می کند. بچه ها باید قوی بار بیایند. بخصوص از 14 سال به بالا بچه ها باید در معرض سختی هایی قرار بگیرند؛ حرف تند بشنوند؛ یک ذره اذیت شوند تا قوی و پوست کلفت شوند. محبت ها و دفاع های بیجای والدین، بچه ها را ضعیف، لوس، زودرنج، پرتوقع و خودخواه بار می آورد. فاعل کار خیر، بهتر از خود کار خیر است گاهی یک کار ممکن است خوب و مورد قبول باشد و گاهی ممکن است خودِ انسان و کننده کار، مورد قبول باشد و بهتر از عمل این است که خود شخص مورد قبول قرار گیرد. در روایت داریم، فاعل خیر، از خود خیر بهتر است. قیمت کننده کار که کار از او صادر می شود، بیشتر از خود کار است. این چیزی است که همه درک نمی کنند. خیلی وقتها متأسفانه افراد دوست دارند که به آنها محبت و خدمت شود؛ اما صادر کننده محبت و خدمت برایشان خیلی قیمت ندارد. فاعل خیر، تا زمانی برایشان قیمت دارد که دارد خدمت رسانی و محبت می کند. ولی دقت کنید که حضرت می فرماید خیلی خوب است که فاعل خیر را بیشتر دوست داشته باشیم تا خود عمل. مثلاً، می بینی، 10 سال، 20 سال است زنش به او خدمت می کند و هزارتا خوبی دارد؛ اما مرد، هنوز عاشق این زن نیست و فقط دریافت کننده خدمات اوست. اگر یک ذره این خدمات قطع شود، داد و فریاد می زند و قهر می کند؛ یا کتک می زند و تهدید می کند. اگر زن مریض شود و نتواند آن خدمات را بدهد، دیگر مرد آن کسی که این همه خوبی ها از او بیرون می آمده را نمی بیند و کر و کور است. این کوری ها بیشتر در مردها هست و گاهی اوقات در زنها هم دیده می شود. برای همین هم پیامبر می فرماید اکثر زنها کافر هستند و جهنمی می شوند. این کافر به معنی کافر عقیدتی و فقهی نیست. کافر به معنای پوشاننده است. وقتی پیامبر این حدیث را فرمودند، زنها اعتراض کردند. حضرت فرمود، شما کافر به حق شوهر هستید. خوبی های شوهران تان را کم می بینید. توقعات تان از شوهران تان زیاد است. کافر یعنی پوشاننده ی محبت ها و پوشاننده ی شخصیت و زحمات و حقوق شوهر. این کفر عملی است که در مردها هم هست. پس انسان باید بفهمد و روح تشکر داشته باشد و خیرات و محبت های فرزندان و همسرش را ببیند. همسر شما در خانه شما عمری گذرانده در خانه شما و بچه به دنیا آورده و زحمت کشیده و به سن بالا رسیده، زحماتی کشیده که هیچ کدامش شرعاً به عهده اش نبوده، بلکه فقط وظایف اخلاقی بوده. باید زن هم مرد را ببیند و شاکر باشد. کسی که روح شکرگزاری  ندارد، از رحمت خدا خیلی دور می شود. انسان وقتی محبتی یا هدیه ای دریافت می‌کند، اگر یک آدم کوچک و ضعیف باشد، به این نگاه می کند که چه به او داده اند یا چه خدمتی و محبتی به او کرده اند. اما اگر یک آدم کریم و بزرگ باشد که روح انسانی دارد، همیشه به شخصیتی که این خروجی را انجام می دهد، نگاه می کند. به روحی که این محبت را انجام می دهد، نگاه می کند. به اخلاص آنها توجه می کند. ما باید روح تولید کننده معروف را ببینیم. بزرگ شمردن احسان خود، باعث تکبر می شود امام علی علیه‌السلام فرمودند: نفس را با کوچک شمردن طاعات خوار کن تا دچار عجب و غرور و تکبر و منت گذاشتن سر خدا و خلق خدا نشوید. حضرت می فرمایند: «اِستَقلِلْ مِن نَفسِكَ كَثیرَ الطّاعَةِ للّه؛ إزراءً عَلَى النَّفسِ و تَعَرُّضا لِلعَفوِ[3]= هر چند نفْست بسیار طاعت خدا كند، باز آن را كم بشمار تا بدین وسیله نفْس را زبون سازى و خود را در معرض عفو [خدا] قرار دهى.» طاعت های زیاد، باعث نشود که خودت را بزرگ ببینی و کسی که نماز نمی خواند یا حجاب درستی ندارد را کوچک ببینی. این خیلی خطرناک است که انسان وقتی خوب می شود، دیگران را بد ببیند. یکی از آفت های خوبی کردن که جزء حملات شیطان محسوب می شود، همین است. شیطان گاهی از کمالات فرد استفاده کرده و او را منحرف می کند. مثلاً عبادت کرده و می گوید به به چقدر ما برای خدا کار کردیم! اگر طاعت کردی و موفق شدی، بگو الحمدلله. این مال خداست که قدرت، فهم و امکانش را داده. هر چقدر انسان طاعت می کند، باید بدهکارتر شود، اگر طلبکارتر شد معلوم است که خیلی بدبخت است. همه خوبی ها از جانب خدا صادر می شود خداوند پیامبر خود را اینگونه هشدار می‌دهد. در سوره نصر می‌فرماید:«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ؛ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا؛ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا= به نام خداوند بخشنده مهربان؛ چون یارى خدا و پیروزى فرارسد؛ و ببینى كه مردم دسته‏ دسته در دین خدا درآیند؛ پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه كه وى همواره توبه‏ پذیر است.» بعد از نصر و فتح الهی، وقتی دیدی، مردم فوج فوج وارد دین الهی می شوند، برو توبه کن. مگر پیامبر چه گناهی کرده که توبه کند؟ نصر و فتح خدا آمده و مردم وارد دین خدا شده اند. پیامبر چرا توبه کند؟ امید هم می دهد که خدا ترا می بخشد. گناه پیامبر اینجا چیست که خدا می گوید، استغفار کن؟ معنی اش این است که وقتی نصر و فتح آمد و تو دیدی که مردم وارد دین خدا شدند، این دید، دید غلطی است. مردم وارد دین خدا نمی شوند، این خداست که به مردم عنایت می کند و مردم را وارد دین خودش می کند. می بینید چقدر لطیف است؟ چقدر در سوره نصر توحید قوی وجود دارد! یعنی وقتی هدایت شدن مردم را دیدی و به مردم انتصاب دادی، یا رسول الله برو توبه کن. چون درست نگاه نکردی. در واقع پیامبر که اینگونه نگاه نمی کند. اما خدا به ما می گوید. به در می گوید که دیوار بشنود. مثلِ «مردم الحمدلله این کار ها را کردند؛ مردم راهپیمایی 22 بهمن آمده بودند؛ و ...» بگو خدا چقدر دلهای مردم را نرم کرد و به آنها توفیق داد، به آنها عقلانیت داد که آنها آمدند. به آنها سعادت داد که بیایند از دین خدا دفاع کنند. سعادت داد که شهید شوند. سعادت داد که خیرات کنند. خدا این کارها را کرد. یعنی حتی آن موقعی که همه می ریزند و کمک می کنند و کار می کنند، تو باید خدا را ببینی. وقتی می بینید که مردم دارند حماسه می آفرینند، باید بروید و خدا را شکر کنید. چون الحمدلله همه قشنگی ها و کمالات مال خود خداست. فرد نادانی به خدا گفت: خدایا 50 سال عبادتت را کردم و هیچ چیز از تو نخواستم. خداوند به پیغمبر فرمود، برو به او بگو، اگر 50 سال عبادت کردی، کی به تو عمر و حیات، سلامتی و توفیق و فهم داد؟ این خودش بالاترین چیزهایی است که نیاز داشتی. در این مدت من داشتم به تو می دادم. می توانستم کاری کنم که تو نتوانی دو رکعت نماز بخوانی و صدایم کنی. هیچ سرطانی در روح انسان بدتر از بی میلی معنوی نیست. هیچ درد و هیچ نکبت و هیچ عفونتی بدتر از این نیست که انسان هیچ میلی نسبت به تهجد، ذکر، شب زنده داری، نماز، روزه و قرآن و معنویت نداشته باشد. خدا از کسانی که خیلی متنفر هست، می گوید تو دیگر نمی خواهد نماز بخوانی. نمی خواهد من را صدا کنی. برو برای خودت زندگی کن و هر چه هم بخواهی به تو می دهم. زن بیشتر می خواهی؟ پول بیشتر می خواهی؟ دنیا می خواهی؟ ثروت می خواهی؟ لذت می خواهی؟ همه را به تو می دهم. فقط دیگر به من نگاه نکن. این خیلی خطرناک است. پس انسان خیلی کیف می‌کند وقتی که می‌بیند اگر الان گناه هم می کند، هنوز پایش به مسجد می‌رود. هنوز حرم می‌رود. یعنی هنوز راهت می دهند. اما اگر یک موقع دیدی که توفیق پیدا نمی‌کنی و می‌بینی هیچ حس و حالی نداری و دلت مرده و اصلاً حس مسجد و حرم نداری، یعنی آن طرف راهت نمی دهند. اصلاً حرفت را هم کسی نمی شنود. اینها کسانی هستند که خدا می فرماید: «لا یکلمهم الله یوم القیامة= خدا در روز قیامت با این ها حرف نمی زند». خیلی خطرناک است که خدا به کسی بگوید تو دیگر قرآن نخوان. نماز نخوان. مسجد نرو. روزه نگیر. یک قاقا دست آدم بدهند و بگویند برو برای خودت مشغول باش. برای همین امام زمان علیه‌السلام فرمود واجب است تا نماز خواندی زود سجده شکر کنی. یعنی خدایا شکر که به من اجازه دادی که همین چند دقیقه با شما حرف بزنم. درحالی که در واقع، حرف هم نزدیم و نماز هم که نخواندیم و فقط ادایش را درآوردیم و بی ادبی کردیم. باید بگوییم: خدایا! ما هیچ کاره بودیم. تو ما را به مسجد آوردی. تو به ما دین دادی، دل دادی، روح دادی، تو به ما همه چیز عطا کردی. در بین این چند میلیارد نفر جمعیت کره زمین به چند نفر ولایت اهل بیت داده اند؟ به چند نفر اشک و حس و روح داده اند که شب جمعه از خانه بزنند بیرون و بر همه کشش ها و وسوسه ها غلبه کنند؟ این خودش یک قدرت است. کی موانع را برطرف کرد؟  کی این قدرت را داد؟ کی دعوت کرده؟ اگر بگویی خودم، خیلی خطرناک می شود. انسان در تمام این لحظات، خودش را باید مهمان خدا بداند. در روایت داریم پیغمبر وقتی سر سفره می نشست، مثل یک برده غذا می خورد. «ما بنا من نعمت فمنک= هیچ نعمتی نیست مگر این که مال توست.» پس کارهایت را کم ببین که نفست پررو نشود. اگر این طوری دیدی، خود را در معرض عفو خدا قرار می دهی. باید بگوییم: خدایا همه این نعمتها را تو به ما دادی، ممنونیم. بنده ای که مرتب از خدا تشکر کند، آنقدر محبوب خداوند می شود که خداوند او را مورد عفو قرار می دهد. یعنی اگر گناهی هم بکند، پاسوز ندارد. اگر یک موقعی پایش لغزید خدا به او گیر نمی دهد. دیگر جزایی ندارد. این خیلی مهم است که انسان مورد عفو الهی قرار بگیرد. ع ل 155 [1] . غرر الحكم : 1539 ـ 1540. [2] . سوره انسان/8و9. [3] . تحف العقول : 285. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10793
زمان انتشار: 26 مارس 2019
| |
تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 501 ؛ 97/12/23

تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

همه چیز در عالم هستی برای انسان خلق شده تا بتواند به قدرت خالق هستی برسد و سلامت روح کسب کند تا بعد از وفاتشان به بهشت «دارالسلام» یعنی «خانه سلامتی» برسد و این مختص کسی است که در دنیا تجهیزات سلامت نفس را تهیه کرده باشد.

سخن ما از نام­های بهشت بود و در این جلسه، «دارالسلام» بودن بهشت را توضیح می‌دهیم. الله تبارک و تعالی، معشوق حقیقی همه انسانها، ما را بینهایت دوست دارد و به سرای سلامتی خودش دعوت می‌کند. این خیلی مهم است که یک بزرگ وقتی می‌خواهد از ارادتمندانش پذیرایی کند، آنها را به کجا دعوت می‌کند و از آنان چگونه پذیرایی می‌کند؟ خداوند در این دنیا با انواع جمادات، گیاهان، حیوانات و فرشته‌ها، برای بشر تشریفات فراوانی راه انداخته و نعمت‌هایی را در این سرای فنا و موقت قرار داده و آنها را به خدمت انسان درآورده است. آنچه که شما در زمین می‌بینید بسیار بسیار عجیب‌ترش در دل دریا هست. سه چهارم زمین را آب قرار داده که مایه رزق و لذت و بهجت و نعمت انسان است؛ اما یک چهارم خشکی را برای زندگی کردن قرار داده است. خداوند در روی خشکی برای بشر، چه غوغایی راه انداخته از بینهایت مخلوقاتی که ما نمی‌توانیم واقعاً بشماریم. می‌گوید همه را به خاطر تو خلق کردم. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً[1]= او کسی است که آنچه که در روی زمین است برای شما و به خاطر شما آفریده». به این مسئله خوب دقت کنید که الله تبارک و تعالی چقدر از ما پذیرایی ‌کرده و چقدر به احترام ما خلق می‌کند و چقدر تنوع مخلوق دارد. این خیلی مهم است که ما این را ببینیم و کور نباشیم:«وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ[2]= و چه بسیار بر آیات و نشانه‌ها (ی قدرت حق) در آسمانها و زمین می‌گذرند و از آن روی می‌گردانند». چقدر آیات و نشانه‌های خدا هست که انسانها از آنها عبور می‌کنند و از آنها اعراض می‌کنند». اصلاً بعضی ها کورند و نمی‌بینند. دارالسلام محل دوری از درد و رنج روحی و روانی است «دارالسلام» یعنی خانه سلامتی. در بعضی از روایات، سلام را یکی از اسماء الهی معرفی کرده اند. یعنی خانه خدا. چون یکی از اسم­های خدا «سلام» است که بنابر هر دو تعبیر، توضیحاتی را خود معصومین (علیهم­السّلام) در این زمینه داده اند. در ابتدا به آیاتی اشاره می‌کنیم که در آن «دارالسلام» به کار رفته است. «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». آیا زندگی ما در دنیا یا به سلامت هست یا نیست؟ الان به ندرت می‌شود کسی را پیدا کرد که سالم باشد. اگر هم خودش فکر می‌کند سالم است، در ذره‌بین آزمایشات که می‌رود، معلوم می‌شود که گرفتاریهایی دارد. اگر هم سالم باشد، باز هم در معرض خطر، پیری، شکست، آسیب و مریض شدن و انواع و اقسام آفات است. اما یکی از لذتهای بهشت، این است که شخص از نظر روانی وارد یک فضایی می‌شود که هیچ نوع مرض و درد و محدودیت و آفت و آزار و اذیت و تهدیدی ندارد. یعنی هیچ چیزی آنجا نیست که انسان را نگران کند یا غصه‌اش را بخورد و ترس در دلش بیافتد. بهشت جای اهل سلامت است. پس شما باید خودتان تجهیزات مورد نیاز «دار سلامت» را از رحم دنیا تهیه کنید. مثل یک جنینی که می‌خواهد سالم وارد دنیا شود. خودش باید وسایل مورد نیاز یک حیات سلامت، اعم از چشم، ابرو، بینی، صورت، گونه، فک و دندانش را بیاورد. ما از دارالسلام فقط چیزهایی می‌شنویم؛ ولی از حقیقت آن خبر نداریم. خود خدا هم می‌گوید شما هر چه از بهشت بگویید و بشنوید و من هم بگویم، باز هم نمی‌فهمید. یک ضریب بینهایت کنار قشنگی و زیبایی و قدرت و سلامت و نشاط و شادی و آرامش بگذارید، ببینید چه خواهد شد. خدا می‌گوید من این عالم را برای تو آفریده ام. به آن نگاه کن و با آن ارتباط بگیر و بفهم که همه چیز برای تو است. حالا من چه چیزی را باید از آن بفهمم؟ اینکه «اله» من چقدر ظریف و لطیف و قوی است و چقدر حیات دارد و چقدر قدرت و عظمت دارد، همه را باید از تفکر در اینها بفهمم.  گلها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه دارند به ما فریاد می‌زنند که ما به خاطر شما و به افتخار شما آفریده شده ایم؛ پس اسیر و گرفتار ما نشوید. شرط ورود به دارالسلام، تفکر درست و سلامت روح است وقتی آدم بخواهد وارد خانه سلامت بشود، باید سالم وارد بشود. تفکر درست، آدم را سالم می‌کند. تفکر درست نمی‌گذارد آدم مریض شود. اگر درست فکر کند، فکر باعث می‌شود انسان پست نباشد، برای دنیا ناراحت نشود و غصه نخورد و مریض نشود. اگر خوب فکر کنی، می‌فهمی چقدر احمق است کسی که به یک نفر حسادت کند یا بدی کسی را بخواهد یا غیبت کسی را بکند یا آدم پشت سر کسی حرف بزندیا رزق کسی را ببُرد یا با کسی بدجنسی کند. وقتی آدم خوب فکر کند، به طهارت می‌رسد. مثلا به یک گل یا به یک جوی آب نگاه کند و به لطافت و تمیزی‌اش فکر کند، اصلاً از آلودگی نفس خودش بیزار می‌شود. این فکر است که به ما قدرت می‌دهد. یک مقدار فکر کنی می‌فهمی که تو برای چه آفریده شده ای و نباید گیر مسایل سطح پایین باشی. نباید برای مسایل سطح پایین، به قول امام رضا علیه‌السلام همدیگر را بدرید. خدا می‌گوید: ای انسان! با وجود همه این زیبائی­‌هایی که در دنیا خلق کرده‌ام، تو از همه زبیاتری. چرا تو به چیزهایی می‌نازی که اصلاً برای تو نیست؟ چرا زیبایی هایی را استخدام می‌کنی که اصلاً برای تو نیست؟ گاه می‌بینید کسی با انگشتر و ساعت و عینک و جواهراتش می‌خواهد عزت و شرافت و شخصیت پیدا کند. یعنی می‌خواهد از یک جماد یا از یک گیاه جلب شخصیت کند. درحالی که خدا می‌گوید من تو را آفریدم برای اینکه مَثَل من بشوی و به بزرگی خالق خودت بزرگ بشوی. بعد تو کجا رفتی؟ ذهن‌ات کجا رفته؟! اینکه شخص نمی‌تواند به بزرگی تربیت شود و نمی‌تواند وارد عالم دارالسلام بشود، علتش همین هاست. در دار سلامت، فقط سالم­ها را راه می‌دهند. «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= آن روزی که مال و فرزندان سود نبخشند و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص و پاک به درگاه خدا آید». یعنی بهشت روح سالم می‌خواهد. اما تو روحت را آلوده کرده ای و اسیر جماد و گیاه و حیوانیت شده ای. اسیر علم و مدرک تحصیلی و سواد و اینطور چیزها هستی. این طور می شود که آدم کوچک و مریض می‌شود و وقتی مریض بشود، دیگر نمی‌تواند وارد دارالسلام شود. پس ما راهی نداریم جز سالم‌سازی خودمان. نه آمده‌ایم به این دنیا که شوهر کنیم و زن بگیریم و بچه‌دار بشویم و نه درس بخوانیم و دکتر و مهندس بشویم. حتی برای خدمت به مردم که کار خوبی است، به دنیا نیامده ایم. آن که مهم است، سالم‌سازی است. یعنی حتی اگر قرار است خدمت به مردم، آدم را مریض کند، آدم باید قید آن خدمت را بزند. اگر قرار است یک عبادت، قرآن خواندن و معنویت من را بیمار کند که نسبت به دیگران، خودم را بهتر ببینم، بهتر است انجام نشود، چون این به درد نمی‌خورد. ما فقط برای سلامت به این دنیا آمده ایم. اگر قرار است تو با ازدواج کردن سالم‌تر بشوی، ازدواج کن. آدم ازدواج می‌کند که سالم تر بشود، نه وحشی‌تر بشود و کینه از خانواده همسرش بگیرد و با آنها درگیر بشود. این خانواده همسر حریف تمرینی تو هستند برای سالم‌سازی خودت. خدا می‌گوید من ضُر و سختی را قرار دادم برای سلامت شما، نه برای مریض شدن شما. بلاها را قرار دادم برای امتحان شما، تا شما نقاط ضعفتان بدانید و بیشتر با ما انس بگیرید و خودتان را سالم کنید. اما این نعمت که تو را مریض کرد! علی(علیه‌السّلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: چه بسیار کسانی که صاحب نعمت هستند درحالی که مایه آزمایش و امتحان هستند و چه بسا کسانی که فقر دارند و مایه آزمایش هستند. فلسفه سختی­های زندگی، سلامت روحی است نعمتها و بلاها هر دو برای تنظیم سلامتی ما هستند. ما اصلاً کاری غیر از این نداریم که این را بفهمیم. ما باید با طب روحانی و اخلاقی و عملی آشنا باشیم و بدانیم که من اگر کدام عمل را انجام بدهم، فاسد و مریض می‌شوم. کدام اخلاق را داشته باشم، فساد و فحشاست؛ یا کدام باورها را داشته باشم نشانه ی مریضی من است. وقتی به کسی می‌گوییم اول خدا دوم شما؛ این نشانه‌ی آن است که تو از اول مشرک هستی. چون از اول، هم به او اعتقاد داری و هم به خدا. در حقیقت اعتقاد به خدا نداری. وقتی که یک ذره مسائل زندگی‌­ات بالا و پایین می‌شود، اضطراب تمام وجودت را می‌گیرد، یعنی اصلاً تو حواست به خدا نیست و تکیه‌گاه اعتقادی نداری. اگر بچه‌ و زن و شوهر و پدر و مادرت را از تو می‌گیریم، برای این است که تو قوی و سالم بشوی و بتوانی به ما تکیه بدهی. پس آدم باش و به خاطر مسائل دنیایی که از تو گرفته می‌شود، اینقدر افسرده نباش و خودت را با دیگران مقایسه نکن. خدا رب ماست، مالک و تدبیرکننده و مربی ماست. رب قبل از این که رب باشد، رحمان و رحیم است و ما را بی­نهایت دوست دارد. مربی باید عاشق مربای خودش باشد. عاشق آن کسی باشد که دارد تربیتش می‌کند. خدا هم همینطور است. پس خدا هیچ وقت هیچ بلایی را از روی کینه و ناراحتی و خشم و غضب، برای ما نمی‌فرستد. اگر چیزی می‌فرستد، از سر عشق و محبتی است که به ما دارد. دار المقامه، خانه پایداری و خانه اقامت و جاودانگی است. حضرت می‌گوید وقتی واردش می‌شوید، دیگر هیچ کس دوست ندارد از آنجا بیرون بیاید. می‌گوید خدایا من را از اینجا خارجم نکنی؛ مبادا در اینجا موقتی باشم. من دیگر دوست ندارم از اینجا بیرون بیایم. می‌خواهم جاودانه و ابدی در اینجا بمانم. خدا چنین جایی را برای تو تدارک دیده و تو باید سالم واردش بشوی. مدت امتحان و سالم‌سازی تو هم در همین دنیاست. همین چند روز عمر دنیا فرصتی است برای اینکه تو از این بیماریها خودت را سالم کنی. سه نوع فحشا را باید برطرف کنیم: فحشای عملی را باید با احکام و رساله برطرف کنیم و خود را تنظیم کنیم. فحشای اخلاقی را با علم اخلاق و مربی؛ و فحشای اعتقادی را با پرداختن به اصول اعتقادی. آدم باید خودش را در دنیا اینطوری سالم سازی کند. در دارالسلام، خدا سرپرست بهشتیان است قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]= آنها را نزد خدا دار سلامت و خانه آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست برای آنکه نیکوکار بودند». بعضی افراد، عاشق بهشت بدون خدا هستند. یعنی اصلاً فکر نمی‌کنند و دغدغه خود خدا را ندارند. یعنی فکر می‌کنند بهشت جای خوبی است چنین و چنان است؛ ولی اصلاً فکر نمی‌کنند که خدا در این بهشت هست یا نه. یعنی آنجا به خدا نزدیکتر می‌شوند یا نه. اما کسانی هستند که می‌گویند حتی بهشت بدون خدا را نمی‌خواهیم. خدا می‌گوید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ» من هم هستم. آدم وقتی یک کسی خیلی برایش عزیز است، همان عزیز به او می‌گوید: فلان جا برو، می‌گوید شما می‌آیی یا نه؟ می‌گوید نه من نمی‌آیم. آنجا زهرمار آدم می‌شود. مثلاً بچه‌اش می‌گوید من نمی‌آیم. این می‌گوید نه؛ اگر تو نیایی عیش ما خراب می‌شود. اگر تو می‌آیی خوش می‌گذرد. خداوند در باره «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» می‌فرماید: در بهشت، اهل بیت هم هستند و من هم هستم. حالا چه زمانی تو در این بهشت قرار می‌گیری؟ زمانی که مثل الان که در دنیا هستی، با خدا باشی و از بودنش لذت ببری. اگر ولیّ داشته باشی ناامنی از روحیه‌ات بیرون می‌رود، ولیّ داشته باشی، دیگر حسادت نمی‌کنی و بدبین به کسی نمی‌شوی و خودشیفتگی نداری. ما الان تحت ولایت چه کسی هستیم؟ چه کسی ولیّ ماست؟ ما را کجا می‌برند؟ آیا زندگی ما که روز به روز به عمر ما اضافه می‌شود، ما خروج از ظلمت به سمت نور داریم یا نه هر دفعه داریم بدتر می‌شویم؟ آیا روحیه‌مان دارد هر روز ضعیف‌تر می‌شود؟ بداخلاق‌تر و بدقلق‌تر و بدبین‌تر می‌شویم؟ غصه و ناراحتی و افسردگی‌هایمان بیشتر می‌شود؟ این ها برای چیست؟ برای کارهای جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی. خداوند می‌فرماید: «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= او ولی آنهاست به خاطر کارهایی که می‌کردند». اگر می‌خواهید من کنارتان باشم مربی هر دفعه شاگرد را پیش خودش نگه نمی‌دارد؛ شاگرد بداخلاقی بکند و یک بار و دو بار نمره کم بگیرد و رد بشود، باز هم فرصت می‌دهد؛ اما اگر قرار باشد شاگردی باشد که اصلاً کلاً نظام آموزشی را زیر سؤال ببرد و نخواهد پای درس بنشیند و نخواهد در امتحان بیاید، خدا رهایش می‌کند و می‌گوید تو برو و شاگرد شیطان شو؛ ولیّ تو هم شیطان است. چون سنت خدا بر این قرار گرفته که می‌فرماید: «الله ولی الذین آمنوا، یخرجهم من الظلمات الی النور؛ و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت، یخرجونهم من النور الی الظلمات= خدا ولی کسانی است که ایمان می آورند، آنان را از تاریکی خارج کرده و به سوی نور می برد؛ اما کسانی که کفر بورزند، ولی های متعددشان طاغوت ها هستند که آنان را از نور خراج کرده و به سوی نور می برند». تربیت‌ خدا برای بزرگ شدن ما مثل خودش است. پس در کلاس بیایید، درس بخوانید، امتحان بدهید. می‌فرماید با همه چیز شما را امتحان می‌کنم. «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً= هم با خیر و هم با شر شما را امتحانتان می‌کنم، چیزهای خوب به شما زیاد می‌دهم؛ اما چیزهای بد هم می‌دهم تا امتحان‌تان کنم».این کلاس تو است. این لیاقت و امتحان تو است و  باید پای آن بایستی. اگر اینطور شد جوابش این است:«جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= این جزای کارهای خوبی است که می‌کردی». می‌فرماید اگر می‌خواهی من کنارت باشم، باید نمره قبولی بیاوری. حتی یاگر رد بشوی، عیبی ندارد؛ ولی بیا در کلاس باش تا معلوم شود که تو داری زحمتت را می‌کشی. رد هم بشوی، باز من کارت را درست می‌کنم. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» دارالسلام این است که من کنار شما باشم و ولیّ شما باشم و بالای سرشما باشم تا شما را از ظلمت، به سمت نور ببرم. احادیث زیبای دیگری هم در این مورد هست که شاید بعدها بیان کنیم. قا/165 بهشت/ دارالسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره بقره/ آیه 29. [2] . سوره یوسف/ آیه 105. [3] . سوره یونس/ آیه 25. [4] . سوره انعام/ آیه 127.

صوت

1 - تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10790
زمان انتشار: 3 دسامبر 2014
| |
صابرانِ دنیا، پادشاهان آخرت

راه های مبارزه با غم، جلسه 18، 92/10/14

صابرانِ دنیا، پادشاهان آخرت

در مباحث قبل آموختیم که در برخورد با غم‌ها، آنچه حائز اهمیت است استفاده صحیح از آنها در جهت رسیدن به هدف خلقت است. رویارویی با انواع حزن‌ها و تحمل آنها بدون حصول چنین نتیجه‌ای، خسران است. مهارت بازیافت را بیاموزیم! اینکه بتوانیم از آلودگی‌ها و شرایط ناآرام، شرایطی بهشتی و آرام بسازیم. چنین مهارتی است که نام «مبدّل» پروردگار را در ذات انسان تثبیت می‌کند.

یادمان باشد هزینه‌هایی که باید در قبال غم‌ها پرداخت شوند، بسیار گرانند. پس مراقب باشیم که این هزینه‌های سنگین را به عنوان پس اندازهای آخرتی و در جهت شاد بودن زندگی ابدی مان صرف نماییم. با چنین نگاهی دیگر به حزن‌هایمان، به دیده حسرت و تأسف نمی‌نگریم. در روایات آمده است که انسان‌ها در قیامت کسانی را می‌بینند که در دنیا با آنها و در کنارشان بودند و همدیگر را کاملاً می‌شناختند، اما آنروز درجات آنها آنقدر متعالی است که گویی از آسمان تا زمین میانشان فاصله است. این درجات عالی، به دلیل تحمل مشکلات و حزن‌های دنیایی و برخورد کاملاً آخرتی یا آنها بوده‌است. مشکلات مالی، کمبودهای عاطفی، بیماری‌ها، کمبودهای امنیتی و ... همه و همه پس اندازهای آخرتیِ ما هستند. ساده انگاریست اگر انسان با نگاه حسرت به کسانی بنگرد که از نظر شرایط و امنیت مادی و دنیایی در رفاه به سر می‌برند. هر انسانی، تنها بواسطه استفاده صحیح از شرایط «خودش» می‌تواند به رشد آخرتی برسد و این اقتضای ربوبیت خداوند است. حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «کم من حزین و فد به حُزنُهُ علی سرور الابد» چه بسیار افراد اندوهگینی که غمشان آنها را به سوی شادیِ جاودانه می‌برد. قرآن، باطنِ هر حزن و سختی‌ای را شادی می‌داند؛ «انّ معَ العُسرِ یسرا» طبق این آیه، شادی، همراه و ملازمِ هر حزنی است، نه اینکه بعد از هر سختی و حزنی، رفاه و آرامشی وجود دارد. پس می‌توان گفت که ذاتِ حقیقی تمام حزن‌ها، شادی است. انسان عاقل کسی است که خود را موجودی ابدی معنا نموده و به تمام شادی‌ها و غم‌ها، سختی‌ها و گشایش‌ها، داشتن‌ها و نداشتن‌ها و ... با نگاه ابدی بنگرد. بسیاری از اضطراب‌ها، غصه‌ها، عصبانیت‌ها، رنجش‌ها و ... به خاطر عدم چنین نگاهی در انسان است. اگر به این یقین برسیم که تمام آنچه برخلافِ میل ما اتفاق می‌افتند، پس اندازهایی برای ساختن یک زندگی شاد جاودانه هستند، قطعاً آرام‌تر و عاقلانه‌تر با آنها برخورد خواهیم نمود. حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «ربّ مرحومٍ من بلائِه، هود دوائهُ» چه بسیار کسانی که ما به خاطر بلاهایشان، به آنها ترحم می‌کنیم. اما همان بلا، درمان دردهای آنان است. حزن بیشتر، باطنِ سالم تر این یک قاعده کلی است؛ هر چقدر انسان به خداوند نزدیک‌تر می‌شود، سهمش از حزن‌ها و بلاها نیز بیشتر می‌گردد، چرا که او به سرمایه‌های بالاتری برای آخرت نیاز دارد. اساساً مهندسی عشق و برگزیدن الله، خانواده آسمانی و جهاد به عنوان سه معشوق اصلی، حزن‌هایی را به دنبال دارد. در هنگام چنین انتخابی، باید حس‌ها، خیالات، وهم‌ها و ... محدود شوند، دیگر نمی‌توان هر چیزی را خورد، هر چیزی را دید، هر چیزی را شنید و با ... محدود شوند، دیگر نمی‌توان هر چیزی را خورد، هر چیزی را دید، هر چیزی را شنید و با ... و باید همه محدودیت‌ها در جهت رشد تحمل نمود. امام سجاد «علیه السلام» می‌فرمایند: «انّ الله یحبّ کلّ قلب حزین» خداوند هر قلب اندوهگینی را دوست دارد. چرا که اندوهها کفاره گناهان و سببِ پاکی قلب می‌باشند. حضرت داوود علیه السلام به خداوند عرض می‌کنند؛ خدایا امر کردی که من صورت و بدن و پاهایم را با آب پاک کنم، اما دلم را با چه پاک کنم. خداوند فرمودند؛ با هموم و غموم (همّ‌هایی که برای گذراندن دوره‌های مختلف زندگی با آنها روبرو می‌‌شویم و غم‌هایی که بر ما وارد می‌شوند.) امام صادق «علیه السلام»؛ خداوند به حضرت عیسی فرمود؛ چشمهایت را با میلِ حُزن سرمه بزن، موقعی که افرادی که اهل بطالتند، به شادی مشغولند. سرمه، هم برای سلامتی چشم مؤثر است و چشم را زیبا می‌کند. اساساً نقش حزن‌ها نیز سالم نگه داشتن باطنِ انسانیو زیباتر نمودن آن در هنگام تولد به برزخ هستند. البته طبق سفارش خداوند به حضرت عیسی می‌توان گفت که هنر واقعی آن است که درست در زمانی که اهل غفلت، مشغول شادی‌های دنیا هدر دادن عمرشان هستند. انسان از حزن‌هایش در جهت آخرت سازی استفاده کند. چنین انسان‌هایی روح جهاد خود را حفظ کرده و برای رسیدن به هدف نهایی خلقت، برای تمام زمان‌‌هایشان برنامه‌ریزی و همت جدی دارند. مقام «عند ربهم یرزقون» شهداء دقیقاً در اثر همین تلاش بوجود آمده. فقیران و ثروتمندان آخرت کسانی که میلِ بسیاری برای رشد و تقرب به خداوند دارند، نقش حزن‌ها و سختی‌ها را در این رشد، خوب می‌شناسند و با آغوش باز از آنها استقبال می‌کنند. اینان برای کسبِ درجاتِ عالی آخرتی، هزینه‌های سنگینی را پرداخت می‌کنند و به همین علت، ثروتمندان آخرتند. حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «الفقر و الفناء بعد العرض علی الله» بعد از اینکه انسانها بر الله عرضه می‌شوند، معلوم می‌گردد چه کسی فقیر است و چه کسی غنی. کسانی که می‌خواهند از فقر آخرتی نجات یابند باید بتوانند از هموم و غموم خود، پس انداز نموده و خود را به غنا برسانند. لذتِ اضافه ممنوع لذت‌های اضافه، حتی لذت‌های حلالِ اضافه، حرکت انسان را به سمت ابدیت، دچار مشکل کرده و زندگی سالمِ او را نابود می‌کنند. افزایش سطح لذات دنیا، از سهم لذات آخرت شان کم می‌کند. باید سهم لذات اضافی حلالمان را به دیگران ببخشیم و برای آخرتمان پس انداز و سرمایه‌گذاری کنیم. چرا که تمام آنچه در زندگی، ما را به تنِش و تکان وا می‌دارند، می‌توانند نردبان‌های ما برای رشد باشند. تلاش کنیم تا از این نردبان‌ها بالا رفته و بهترین باشیم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10789
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
جایگاه انسان در هستی

راه های مبارزه با غم، جلسه 8، 92/05/26

جایگاه انسان در هستی

اینکه تمام هدف خلقت این عالم انسان هست و گل سر سبد خلقت انسان هست انسان اولین مخلوق خدا کاملترین مخلوق خدا و هدف ظهورات و خلقت خداست انسان بزرگترین آینه و آیه خداوند تبارک و تعالی است.

انسان موجودی است که اگر شناخته نشود خدا هم شناخته نمی‌شود چون قبلاً عرض کردیم خداوند یعنی الله در مقام غیبی هست و مطلق هست وقتی می‌گوییم الله یعنی مطلق و هیچ مطلقی بدون مقید و بدون ظهور شناخته نمی‌شود. ما قادر به ادراک مطلق نیستیم قبلاً مثال زدیم مثل مطلق انرژی که مطلق انرژی یعنی چی؟ یعنی نیرو فقط، کجاست نیرو؟ این تا ظهور پیدا نکند تا جلوه پیدا نکند شما نمی‌توانید ببینید و بگویید این الان کششی است این گرمایی است و چنین است و چنان است. مثل صوت، صوت مطلق صوت چیزی به دست ما نمی‌دهد مگر اینکه تبدیل بشود به فرکانسهای مختلف به فضاهای مختلف دهان و خارج بخورد تا تبدیل به حروف بشود بعد قابل شناسایی و درک و استفاده بشود. الله، همینطوری بگوییم الله، یعنی خوب کمال مطلق و بینهایت، حالا این مطلق و بینهایت من با این چه­ها میخواهم بکنم با این مطلق و بینهایت، این تا جلوه نکند قابل شناسایی نیست و الله کاملترین جلوه­اش انسان هست و آینه تمام نمای الله می‌شود انسان کامل و انسان. بنابراین ما هیچ موجودی بالاتر، مهمتر، و شبیه‌­تر به خداوند از انسان نداریم و در نزد خدا هیچ موجودی برای خداوند عزیزتر از انسان نیست هر چند خداوند هستی مطلق است و هستی جاری در تمام اشیاء است. ولی ظهورات گوناگون دارد خداوند در آیه‌­ها و آینه­‌های مختلف خودش را به بشر نشان می‌دهد گاهی وقتها این آیه‌­ها و آینه­‌ها جمادی است گاهی وقتها گیاهی است گاهی وقتها حیوانی است گاهی وقتها فرشته‌­ای است و گاهی وقتها انسانی است. یعنی یک حقیقت و یک وجود از که دائماً در حال ظهور در شئون مختلفی هست که قابل تبدیل به یکدیگر هستند ماده به گیاه، گیاه به حیوان، حیوان به فرشته، فرشته به انسان و از آنطرف هم همینطور، دائماً مجردات تبدیل به مادیات میشوند و مادیات تبدیل به مجردات می‌شوند. در قوس نزول الله یکسره ظهور می‌کند تا به ماده می‌رسد و ماده یکسره عروج می‌کند تا به الله برسد دائماً این یک وجود است یعنی یک هستی است. که دارد دائماً (كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ) هو که اسم ذات است آن ذات هر لحظه در حال شدن است در حال ظهور است یک ذات بینهایتی که یکسره در حال جلوه هست در این جلوه‌­ها بزرگترین جلوه انسان هست. مهمترین جلوه انسان کامل هست که و انسانهایی که از انسان کامل هستند که هدف خلقت هستند اگر انسان نباشد خداوند برای هیچ کس قابل شناسایی نیست چون ظهور مطلق در یک آینه لازم هست. وقتی آینه تمام قد نباشد شما وقتی آینه تمام قد نداشته باشید همه هیکل خودتان را نمی توانید ببینید پس این را در نظر بگیریم که انسان چقدر اهمیت دارد و بعد وقتی سخن از انسان میشود منظور از انسان چیست این خیلی مهم است. انسان کون جامع است گفتیم انسان کون جامع است هم حس دارد یعنی جنبه جمادی دارد هم خیال دارد هم وهم دارد هم عقل دارد و هم بخش فوق عقل دارد در این چهار بخش که با موجودات دیگر مشترک است در سه بخشش با حیوانات، پس اینها نمی‌توانند آن انسان باشند. چون حیوانات هم این را دارند در بخش عقلانی با فرشته­‌ها برابر هست خوب دیگر برتری ندارد دیگر اشرف مخلوقات نیست، در کدام بخش انسان اشرف مخلوقات است؟. در فوق عقل اشرف مخلوقات است یعنی این میشود آن انسان اصلی، آن که مظهر کامل اسماء و صفات حق تعالی است این انسانی که الان مظهر کامل اسماء و صفات حق تعالی است وقتی میاید به زمین فرمود (نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی) از روح خودم در انسان دمیدم. وقتی دمیده می‌شود از الله، یا آن روح، روح گفتیم چه هست؟ از روح خودم در انسان دمیدم همان مَثَل اعلی است عالیترین نمونه از خدا یا همان نور محمد(ص). این وقتی می‌اید در ما قرار می‌گیرد در دوران طفولیت که ما داریم آن نور را، آن فعال نیست الان، یعنی فقط داریم و به صورت بالقوه در همه ما آن نور هست در همه انسانها هست. آن نور الله که قابلیت تبدیل شدن به یک موجود بینهایت با اسماء و صفات بینهایت را دارد خودش قابل تبدیل شدن به یک مَثَل هست می‌تواند مثل اعلی بشود مثل یک عدد سیب است، که فرقش با سیب چیست الان؟ سیب کاملاً بالفعل است این تخم هم این دانه سیب هم میتواند یک زمانی سیب بشود قوه را دارد، ولی الان شده یا نشده؟ نشده، خوب نشده باید چطوری بشود؟ یک اسپرم انسان هست یا نیست؟ به شرطی که داخل رحم قرار بگیرد و در رحم آن سیر مناسب را طی بکند پس ما وقتی می‌گوییم انسان هستیم یعنی فرشته نیستیم یعنی حیوان نیستیم یعنی جماد نیستیم یعنی گیاه نیستیم. یعنی زن نیستیم یعنی مرد نیستیم خاله نیستیم عمو نیستیم عمه نیستیم دایی نیستیم پدر نیستیم رئیس جمهور نیستیم پادشاه نیستیم مدیر کل نیستیم سفیر نیستیم وزیر نیستیم بچه کسی نیستیم دکتر نیستیم مهندس نیستیم. اینها هیچ کدام شئونات انسانی نبود همه مال شئونات پایینی بود اینها هیچکدام من نیستم انسان نیست انسان می‌تواند آنها هم باشد این نوع شئونات را دارد شئونات جنسی دارد میتواند زن باشد می‌تواند مرد باشد. گفتیم حتی میتواند زن نباشد مرد هم نباشد خنثی باشد جنس خنثی، آن هم انسان است ولی حالا جنسیت ندارد پس اینها هیچ کدام من نیستم. ولی هدف از خلقت هیچ کدام از اینها نیست همان من است یعنی همان موجودی هست که بالقوه در ذات همه ما هست، حالا این کلمه را به کار میبریم مجبوریم بگوییم مثلا بالقوه، اینها همه ما هست. هدف آن کودک عزیز روان است که قرار است شبیه الله بشود بقیه همه وسیله هستند برای خدا آنها همه‌­اش یک ابزار است اصالت اصلاً ندارد، باز دقت کنید خواهش می‌کنم توجه کنید، به هیچ وجه آن جنبه‌­های ما اصالت ندارد برای خدا هم اصالت ندارد. نه زن بودن ما نه مرد بودن ما نه مادر بودن نه پدر بودن نه رئیس جمهور بودن نه وزیر بودن نه دکتر مهندس بودن نه خاله و عمو بودن نه احساساتی که مربوط به این بخش است احساسات، عشق زمینی مثلاً، عشق زمینی مال کدام بخش ماست؟ بخش حیوانی ماست ولی برای خدا عشق زمینی ما مهم نیست برای خدا عشق زمینی ما تا زمانی مهم است که منجر به تولد کودک عزیز روان بشود منجر به پرورش کودک عزیز روان بشود زن بودن ما یا مرد بودن ما، خدا با زن و مرد کار ندارد که، خدا با انسان کار دارد. خدا با این کار ندارد که تو بچه داری یا بچه نداری یا بچه آدم خوبی یا بچه آدم بدی هستی یا رتبه اجتماعی بالا داری یا رتبه اجتماعی پایین داری یا پول داری یا پول نداری. خدا در وجود تو فقط یک چیز برایش خیلی مهم است و می‌ارزد تو زنده باشی و روزی­ات را برساند آن کودک عزیز روان شماست یعنی همان بخشی که از خودش در وجود شماست. از جنس خودش است که می‌تواند یک انسان کامل بشود بخشی انسانی­ات، بخشهای دیگر همه ابزار هستند همه حکم رحم را دارند ابزارند این را ما باید باور کنیم تا من این را باور نکنم به هیچ وجه نمیتوانم با الله طرف بشوم با قرآن طرف بشوم. منطق پیغمبر منطق امام منطق قرآن و منطق دین را بفهمم نمی‌توانم، جاهایی که ما به شدت بین دین و خودمان تعارض پیدا می‌کنیم بین خودمان با الله شکرآب می‌شود. اگر دقت کرده باشید، ما کجاها با خدا میان‌مان شکرآب میشود؟ آنجایی که با الله یعنی حقیقت خودمان سر مسائل پایینی دعوایمان میشود درگیر میشویم سر مسائل نفسانی‌مان، مسائل پایینی، یا مسائل علمی مان هست. برای خدا فقط چه چیزی مهم است؟ اینکه جریان رشد کودک عزیز روان نباید متوقف بشود برای خدا فقط این مهم است دقت بکنید این خیلی اهمیت دارم که دارم میگویم، یعنی خدا فقط برایش این است که این آدمی که الان من از خودم این امانت را دادم این امانت را درست موقع مردن سالم به من تحویل بدهد. به عنوان یک انسان با باطن یک انسان متولد بشود حداقل، این برای خدا خیلی مهم است اصلاً همه هدف خلقت همین است این همه ستاره و کیهان و کهکشان و میلیاردها میلیارد فرشته را کار انداخته خداوند، ائمه را کشانده وسط. انبیاء را کشانده وسط، انبیاء کشته شدند، ائمه 13 تا معصومین و حضرت زهرا و ائمه کشته شدند این همه شهید و عالِم و این همه داستانها همه فقط برای این است که در دل اینها یک کودک عزیز روان شبیه الله بشود. یعنی انسانی متولد بشود یک انسان به دنیا بیاید میوه، مثل باغ است شما مثلاً می‌روید زمین می‌خرید باغبان می‌اورید کارگر می‌اورید کود می‌خرید بذر می‌گیرید. سم­پاش می‌گیرید آب درست می‌کنید جوی می‌زنید فضاسازی می‌کنید فقط بخاطر چی؟ بخاطر میوه، اگر قرار باشد میوه ندهد هیچ کدام اینها به درد نمی‌خورد هیچ کس حاضر است اینطوری سرمایه­‌گذاری بکند. تولد سالم این را من اول بفهمم که من قرار است آدم باشم قرار است من به هر قیمتی نمی‌توانم آدمیتم را خراب بکنم من اول باید آدم باشم. یک جریان بارداری یک خانم و آقایی که با هم ازدواج می‌کنند خانم بچه‌­دار می‌شود هدف واقعاً چیست؟ یک بچه متولد بشود یک بچه سالم متولد بشود این فلسفه ازدواج و آمیزش و بارداری و مراقبت و اینها این است که بچه متولد بشود اگر قرار باشد بچه‌­دار نشود و بچه‌­ای نیاید بارداری که معنا ندارد. این را باور کنیم که من آن کودک هستم من همانی هستم که از جنس خدا هستم من آن آدم هستم این را اول برای خودم جا بیاندازم وقتی این را من فهمیدم که من آن هستم بقیه شئونم را باید بر اساس تربیت آن تنظیم بکنم. بر اساس تولد سالم آن بخش تنظیم بکنم اگر آمدم یکدفعه وسط راه گفتم اِ من زنم، پس حالا شروع کنیم به کارهای زنانگی شیطنت‌هایی که مربوط به زنانه است مرد هم شروع کند به کارهایی شیطنت‌هایی که مربوط به بخش مردانگی هست. من ورزشکارم من دکترم من مهندسم من رئیس جمهور می‌خواهم بشوم هوسهای این بخش بیاید مزاحم بشود از اینکه کودک عزیز روان متولد بشود یعنی دقیقاً شخص دارد خلاف جهت خلقتش حرکت می‌کند. خدا نمی‌گوید شما دنیا را دوست نداشته باش مقام را نخواه رشد اجتماعی نخواه موقعیت اجتماعی نخواه زیبایی نخواه لذت نخواه می‌گوید آنها را بخواه اما باید خودت از همه اینها عزیزتر باشی برای خودت. در چینشهای معشوقها یادتان نرفته که، هشت تا معشوق را چید آباء که مادرها را هم داشت ابناء پسرها که دخترها را هم داشت برادرها که خواهران را هم داشت همسران عشیره اموال تجارت مسکن. می‌گوید اینها را دوست داشته باش اشکال ندارد عشق زمینی می‌خواهی عاشق می‌خواهی بشوی عشق زمینی داشته باشی هیچ اشکال ندارد ولی این عشق زمینی اگر منجر به تولد مریض ضعیف، نعوذ بالله ناقص کودک عزیز روانت بشود این عشق زمینی جهنمی است این عشق مبارک نیست. زن بودنت مرد بودنت مادر بودنت پدر بودنت رئیس جمهور می‌خواهی بشوی نماینده مجلس می‌خواهی بشوی، عضو زیر مجموعه می‌خواهی بشوی دکتر می‌خواهی بشوی. مهندس می‌خواهی بشوی خدا میگوید من حرفی ندارم برو ولی اینها نباید منجر بشود به اینکه کودک عزیز روان تو رشدش در رحم دنیا متوقف بشود آن که تو باید همیشه برایش شاد باشی و برایش غصه بخوری کودک عزیز روان است. مثل یک مادر و پدر که دارند هزینه می‌کنند این بالا و پایین شدن‌های دوران بارداری فقط آخر سر همه می‌گویند بچه سالم است یا نه. مثلاً اینطوری شد آنطوری شد درد کشید مریض شد دکتر رفتند آوردند دکتر اینطوری کردند، آخر سر میگویند حالا چی بچه سالم است یا نه می‌گویند بچه سالم است خوب الحمد لله، یعنی آن چیزها اصلاً برای ما مهم نبود. ناراحتی داشت مریضی داشت سخت بود متأسفیم که حالا مریض شده ولی بچه سالم است الحمد لله، خوب پس تمام شد، اگر بچه سالم است خوشحالیم ولی اگر بگویند نه این دوران فراز و نشیب را داشت و بچه مُرد یا بچه الان ناقص به دنیا آمده بچه دست ندارد پا ندارد. یکدفعه همه احساس می‌کنند اِ یک جریانی یک روندی کامل نشد دیگر به میوه نرسید تبدیل نشد به میوه، این باغ میوه نداد میرسد به اینجا، پس این را ما اول باور کنیم من این که الان نشستم نیستم من نه پدر کسی هستم نه شوهر کسی هستم. نه زن کسی هستم نه مادر کسی هستم نه رئیس جمهورم نه مقام نه استادم نه شاگردم من یک آدمم یک کودک عزیز روان، اگر من این را اول باور کنم. بعد حالا اگر بخواهم شئونات مختلفی داشته باشم از شئونات بخش علمی میخواهم هر رشته­ای بروم هر جا میخواهم بروم میخواهم استاد بشوم پروفسور بشوم میخواهم دکتر بشوم میخواهم مهندس بشوم یا بخشهای وهمی میخواهم ازدواج بکنم. عاشق پیشگی داشته باشم اشکال ندارد میخواهم مقام داشته باشم شهرت داشته باشم قدرت داشته باشم عزت داشته باشم برو بیایی داشته باشم خدا می‌گوید عیبی ندارد. می‌خواهی داشته باشی داشته باش من کاری ندارم برای من فقط مهم است لحظه آخر این بچه سالم متولد بشود ولی اگر شئونات اینطوری مزاحم است و اینکه اسلام میاید برای تمام این شئون قانون می گذارد. برای اینکه این قانونی که شما رعایت میکنید منجر به تولد سالم کودک میشود شما یک بارداری بدون قانون دیدید تا به حال، بگویند مادر هر کاری دلش خواست بکند هر چه دلش خواست بخورد. دود مصرف بکند مواد مصرف بکند قرص مصرف بکند ولی بچه سالم به دنیا بیاید این میشود اصلاً یک همچین چیزی یا نه؟ شما نگاه کنید تا زن باردار میشود محدودیتها شروع میشود. روی همه داروها نوشتند خانمهای باردار با نظر پزشک، یعنی این یک سیستم است تعریف شده است معنادار است و هر چیزی برایش خوب نیست و هر طوری هم نمیتواند در رحم مادر سالم رشد بکند. این را ما اول بفهمیم تا این را نفهمیم همیشه با خدا درگیریم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10769
زمان انتشار: 18 مارس 2019
| |
تربیت انسانی هدف اصلی حکومت اسلامی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 91 ؛ 97/12/23

تربیت انسانی هدف اصلی حکومت اسلامی است

حکومت اسلامی و الهی، حکومتی است که بتواند انسان‌ها را تربیت کند و به مقام خلیفة الهی برساند. حاکمی که روح جهاد ندارد و انقلابی نیست، فاسق است و نباید از او تبعیت کرد.

بحثی که امروز داریم فوق‌العاده مهم و کلیدی است. اگر اینها را نفهمیم، نمی‌توانیم کمک جدی و مؤثری به امام زمان­‌مان داشته باشیم. خلاصه‌ی مباحث « سَاسَةَ الْعِبَادِ» این بود که انسان فقط در بُعد انسانی‌­اش انسان است و در بُعدهای دیگر یا جماد، یا گیاه، یا حیوان و یا عقل است. خداوند تبارک و تعالی خلقت با عظمتش را برای آن بخشی که از جنسِ نور خودش هست و هوس خدا را دارد، آفریده، یعنی فقط آن بخشی که قرار است، خلیفة الله بشود. ما هم به ­میزانی که از خدمات این بخش اصلی استفاده می‌کنیم، انسان هستیم. اینکه چقدر عقل­مان به ما کمک کرده تا شبیه به اهل بیت بشویم؟ یعنی چقدر فعالیت‌های حیوانی، اجتماعی، سیاسی‌مان به ما کمک کرده؟ چقدر فعالیت‌های خورد و خوراک‌مان به ما کمک کرده؟ چقدر فعالیت‌های اقتصادی‌مان کمک کرده که شبیه خدا بشویم؟ اینها مقدمه و اصل هستند برای این که بدانی، تو بعد از 30 یا 40 سال چقدر از اسماء الهی را دریافت کرده باشی؟ از طرفی انسان چون در دنیا زندگی می‌کند، با تزاحم منافع و محدودیت‌­هایی مواجه می­‌شود. بنابراین، به یک حاکمیت و مدیریتی نیاز دارد که اجازه ندهد، افراد به جان هم بیفتند و بتواند اختلاف و فتنه و فسادها را حل کند و بتواند چهار بخش دنیایی اجتماع جهانی را مدیریت کند تا همه انسان­ها در سطح جهان تربیت شوند. اینجاست که ما احتیاج به حکومتی داریم که رهبران این حکومت انسان­های کامل یا نمایندگان انسان کامل باشند که می‌­توانند با حاکمیت و تنظیم روابط بخش های پایینی، بخش انسانی افراد را رشد دهند. اگر کسی این مسئله را خوب نفهمد، می‌گوید ولی فقیه به چه درد می‌خورد، همان شاه خوب است یا مثلاً ولی فقیه نیاز نیست؛ شاه هم خوب نیست؛ خودمان انتخابات می‌کنیم؛ رأی می‌گیریم و هر کس رأی آورد، یک مدت او رئیس‌جمهور می‌شود. اما او نمی‌فهمد چرا به دنیا آمده؛ فکر می‌کند کار سیاسی یک کار اصیل است. در حالی که کار سیاسی باید در راستای جهان‌بینی توحیدی و فلسفه خلقت انسان باشد. یعنی حکومت باید براساس توحید و «لا اله الا الله» یعنی براساس عشق ایجاد بشود. حکومت الهی، حکومتی است که بتواند انسان‌ها را به اله‌ و معشوقشان برساند، حکومتی که انسان‌ را از خدا و خانواده آسمانی‌­اش غافل کند، حکومت جهنمی، طاغوتی و ظالم است. حکومت‌ها به اندازه‌ای الهی هستند که ثروت و آزادی الهی و انسانی انسان‌ها را فراهم کنند، و برای رشد مهدوی و انسانی ملت‌شان امکانات فراهم کنند. پس وقتی قرار است به بخش انسانی برسیم، باید حکومت تشکیل بشود تا به عنوان یک وسیله، در اختیار بخش فوق عقلانی باشد. فلسفه سیاست در اسلام چیست؟ همان­طور که قدرت‌های چهارگانه وجودی انسان (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) باید در اختیار بخش انسانی باشند، قدرتها‌ و امکانات چهارگانه در اجتماع هم باید در اختیار بخش امامتی و رهبری جامعه باشد تا او بتواند از این امکانات، برای هدایت بشر استفاده کند. این فلسفه سیاست در اسلام است که با فلسفه سیاسی فطرت‌گراها نیز، هماهنگ است. اما طبیعت‌گراها این نوع سیاست را دوست ندارند. آنها سیاست، حکومت و ریاستی را قبول دارند که بتوانند اطلاعات بیشتری جمع‌آوری کنند؛ به حاکمیت و قدرت بیشتری برسند و لذت‌های حیوانی بیشتری ببرند. مثل سکس و آزادی‌های جنسی، آزادی‌های خوراکی و گیاهی، خودنمایی، بی‌حجابی، عریانی و سرمایه‌داری. یعنی هر کس سرمایه بیشتری دارد، موفق‌تر است و حق هم با اوست. آنها این سیاست الهی را دوست ندارند. چون این سیاست و حاکمیت الهی با منافع دنیایی و دنیاپرستی آنها سازگار نیست. این داستان حکومت و ریاست است که از اول خلقت وجود داشته است. انبیاء گروهی بودند که تلاش می‌کردند فضایی را فراهم کنند تا انسان‌ها بتوانند تنفس کنند و رشد انسانی داشته باشند. بعضی‌ها هم مثل حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت یوسف و پیامبر اسلام، توانستند حکومت‌هایی تشکیل بدهند و در سایه قدرتی که به دست آوردند، انسان‌ها را هدایت کردند. ولی معمولاً طاغوت‌ها و از طرفی جهالت مردم نمی‌گذاشت انبیاء خوب عمل کنند. چنان که هستید، بر شما حکومت کنند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «كَما تَكُونوا یُوَلّى عَلَیكُم= همان طور که هستید، بر شما حکومت می‌کنند». رهبر شما کسی است که شما لیاقت او را دارید. هر طوری باشید، یک آدمی شبیه خودتان، بالای سرتان می‌آید. دیگر رحم هم به شما نمی‌کند. وقتی توده مردم طبیعت‌گرا می‌شوند، آن اقلیت مؤمن و متدین الهی هم قربانی می‌شود. مردم چون جنبه‌های حیوانی‌شان قوی است، معمولاً به رئیس‌جمهوری رأی می‌دهند که به فساد نزدیکتر باشد. الان کشور ما همین­طور است. مردم به کسی بیشتر رأی می‌دهند که طمع‌های دنیایی‌شان، آزادی‌های جنسی و سکسی و آزادی‌های حیوانی‌شان را بیشتر تأمین کند. حالا هر چند به لقمه‌شان هم نرسد و نان شب‌شان لنگ بشود و کارخانه‌ها تعطیل شود و تاجرها ورشکسته بشوند و مردم به فقر و بدبختی و گدایی بیفتند. ولی یک عده باز هم عبرت نمی‌گیرند. باز هم اگر قرار باشد دوباره به کسی رای بدهند، به آدم‌های فاسد، طبیعت‌گرا و کسانی که واقعاً از بُن دندان اعتقادی به انسانیت، عدالت، حقوق مردم، مستضعفین، اعتقادی به کمال انسانی و رشد انسانی ندارند، رأی می‌دهند. خداوند هم می‌فرماید: «إِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[1]= خداوند هرگز سرنوشت‌ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه خودشان را تغییر بدهند». خداوند هیچ قانونی که موجب تسلط کفار بر مسلمانان باشد را نمی پذیرد در مقابل سیاست الهی، دشمن تلاش می کند که دین را نابود کند و از راه های مختلفی وارد شده تا بتواند سلطنت کند. در حالی که ما دین می‌خواهیم. ما انسان هستیم و نمی‌توانیم زیر بار طاغوت برویم. این آیه قرآن «لَنْ یَجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً[2]= و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود» که در قرآن به آن قاعده نفی سبیل می‌گویند، یعنی از نظر سیاسی ـ اجتماعی، هر قانونی، هر قراردادی، هر پیوندی که دشمن را بر مسلمان مسلط کند، حرام است. قرآن می‌گوید هر قانونی که عزّت مسلمان و مؤمن را آسیب بزند، حرام است. حق نداری وارد این قانون بشوی: «وَ لِله الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ[3]= عزّت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است». عزت مال خدا، رسولش و مؤمنین است. مؤمن اختیار هر چیزی از خودش دارد، غیر از عزّتش. حق ندارد عزّتش را ضایع کند. حق ندارد شرافتش را بفروشد. ما بچه‌های امام حسینی هستیم که در روز عاشورا شعار «هیهات من الذلّه» داد. ما فرزندان حقیقی حضرت زهرا هستیم که زیر بار ذلّت نرفتند. فرزندان اهل بیت هستیم که یک لحظه در عمرشان ذلّت‌پذیر نبودند. چون دشمن دید که هر چقدر با ما بجنگد، ما قدرتمندتر و نورانی­تر می­‌شویم؛ تصمیم گرفت از این به بعد جنگ نکند. گفتند: اصلاً حرف جنگ را نزنید؛ فقط تهدید می‌کنیم. هر چند گزینه نظامی‌شان روی میز است؛ اما از راه­‌های دیگری وارد شدند. مثل سکس و فرهنگ میکی‌ماوس و از هم پاشیدن خانواده و... . رئیس‌شان گفت مادران خانواده‌ها را بزنید. زنان و دختران را بی‌حیا و بی‌عفت کنید. نتیجه ای که داده مردان ما داغون شدند. بچه‌ها داغون شدند. دیگر بچه خوب تربیت نمی‌شود؛ مرد خوب تربیت نمی‌شود. برای همین بود که بیشتر کار کردند. آقا فرمودند که این تهاجم فرهنگی است. بعد گفتند شبیخون است. یعنی تهاجم یک چیز است، اما شبیخون بالاتر از تهاجم است. باز مسئولین خودشان را به نفهمی زدند و گفتند: این تبادل فرهنگ است؛ تهاجم معنا ندارد.یعنی یک فرهنگ می‌دهیم و یک فرهنگ می‌گیریم. آشنایی با فرهنگها است. خلاصه با بی‌غیرتی گذاشتند که دشمن هر چقدر می‌تواند جلو بیاید و یک دفعه آمار فساد، فحشا، طلاق، خیانت، روابط نامشروع، مشروب، اعتیاد و خودکشی، داروهای ضد افسردگی بالا رفت. هنوز هم جنگ فرهنگی‌شان را دارند ادامه می‌دهند. اصلاً هم ناامید نیستند. همه جور فشاری می‌آورند برای اینکه ما را نابود کنند. متحدتر، قوی‌تر و بیشتر هم سرمایه‌گذاری می‌کنند. از طریق داروها و غذا و مواد غذایی، نسل‌کشی راه انداخته اند. الان هم تراریخته می‌آید، روغن‌های تراریخته و غذاهای تراریخته، مواد سرطان‌زا در این پفک‌ها، بیسکویت‌ها، کنسروها، کمپوت‌ها و آبمیوه‌ها و... می‌دهند به مردم بخورند و همه را دارند عقیم می‌کنند. داعش را راه انداختند. اما به جان خودشان افتاد. الان هم تحریم اقتصادی کردند. ولی باز هم دیدند با فرهنگ هم نمی‌شود. باوجود آسیب های فرهنگی زیادی که به کشور زدند، محرم که می‌شود، مردم لباس مشکی می‌پوشند و عزاداریشان را راه می‌اندازند و مرگ بر آمریکا هم می گویند. 22 بهمن مردم می‌­آیند شعار می‌دهند.  پس چه شد؟! اینها منتظرند هر سال جمعیت کمتر بشود. درحالی که هر سال، جمعیت بیشتر می­‌شود. آنها نمی‌دانند، آن کسی حتی به فحشا می­‌افتد، چون ته دلش پاک است و ولایت دارد و اعتقاداتش درست است، دشمن نمی تواند کارش را با او پیش ببرد. هیچ کس نمی‌تواند جلوی این مردم را بگیرد. 1400 سال پیش، خبر دادند که این انقلاب می‌آید. وقتی پیغمبر در مکه به دنیا آمد و در همان زمان، اول 14 کنگره طاق کسری در ایران شکسته شد تا همه بفهمند 14 قرن بعد، قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ این اراده خداست و کسی نمی‌­تواند با این اراده مقابله کند. این همان مطلبی است که امام خمینی ره نیز، بر آن صحه گذاشت. مجتهدین فاسدی که روح جهاد ندارند، بیشتر ضربه به اسلام می زنند ما غیر از استکبار جهانی که خارجی و کافر است و از بیرون حمله می‌کند، چهار گروه دشمن دیگر نیز، داریم: دسته اول) روشن‌فکرهایی که در دانشگاه‌ها درس خوانده اند. اینها همان مواد درسی که غربیها به عنوان کتاب درسی در دانشگاه‌های سراسر دنیا تدریس می‌کنند را خوانده اند. پاک‌ترین آدمها دکتر، مهندسها بودند؛ اما فاسدترین‌شان علوم انسانی‌ها بودند. دسته دوم) قدرت‌طلب‌ها، شهرت‌طلب‌ها، تشنگان قدرت که سیاسیون و احزاب و گروه‌های سیاسی که اینها جنگ‌شان بر سر قدرت است؛ مردم را وسیله قرار می‌دهند برای اینکه رأی بیاورند. دسته سوم) آدمهایی هستند که گول خوردند. یعنی از سر ناآگاهی با اینها همراه هستند. در قشر خاکستری، تودۀ ناآگاهی هستند. یک تعدادشان که فکر می‌کنند که اینها آدمهای خوبی هستند، گول شعارهای اینها را می‌خورند. اینها باید آگاه بشوند. اینها قربانی فریب و حقه‌بازی سیاست بازان هستند. دسته چهارم) مراجع و روحانیون و علما و مجتهدین فاسدی هستند که حال جهاد ندارند و عافیت‌طلب هستند. اینها آدمهای خیلی مقدسی هستند که می‌گویند گناه دارد مرگ بر آمریکا بگویید. اینها از همه خطرناک‌تر هستند؛ چون زمینه‌ساز هستند برای بقیه. چون به نفاق کمک می‌کنند و به اهل فساد، جلوه و اعتبار می‌دهند. امام (ره) فرمود: «خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده، از هیچ طایفه‌ای نخورده است[4]». آخوندهای به قول مقام معظم رهبری سکولار و بی‌دین. آخوندی که به تعبیر قرآن، سه شاخصه «عشق به خدا، عشق به اهل بیت و جهاد» را نداشته باشد، منافق است. توده مراجع‌مان آدم‌های سالمی هستند. آدم‌های بزرگ، سالم، انقلابی، مبارز، مجاهد. اما بعضی از آنان اینطور نیستند. قرآن می‌فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر[5]=سران کفر را بکشید». چرا انبیاء کشته شدند؟ چرا یازده امام کشته شدند؟ چرا حضرت زهرا کشته شد؟ عاشورا برای چه به وجود آمد؟ اگر اینها هم مثل شما بودند که کسی با آنها کار نداشت. اگر آن معصومان هم فقط می‌خواستند مثل ما درس بخوانند، یک مسجدی، یک منبری، یک ذکر مصیبتی، یک تسبیح دستشان بگیرند چه کسی با اینها کار داشت؟ ‌مگر زمان شاه نبود که می‌گفتند شما بروید به کارهای عبادی‌تان برسید. خودمان هم پول می‌دهیم و برایتان حرم درست می‌کنیم و برایتان مراسم عزاداری برپا می­‌کنیم و در مراسم‌­تان شرکت می‌کنیم؛ اما کاری با بساط ما و سیاست ما نداشته باشید. دین هرگز از سیاست جدا نیست. خداوند می‌گوید با کسانی بجنگید که نمی‌گذارند آدمها رشد انسانی داشته باشند: «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَة[6]= همه آنها را نابود کنید که فتنه نباشد»، تا مردم بتوانند به الهیت‌شان برسند. مردم بتوانند به اقتصاد سالم‌شان برسنند. الان دشمن، هم با دنیای ما و هم با آخرت ما مبارزه می‌کند. پس این جامعه‌شناسی وضعیت فعلی‌مان را در نظر داشته باشید که ما یک استکبار خارجی داریم و یک نفاق داخلی که در لباس‌های مختلف روشنفکران، لیبرال‌ها، منافقین، افراد جاهل و کسانی که به اصطلاح تاریک فکر هستند، ولی به آنها روشن‌فکر می‌گویند، ظاهر می‌شوند. اینها خار سر راه آقا امام زمان علیه‌السلام هستند. اینها هستند که موانع ظهور هستند. اینها هستند که می‌خواهند حرکت ما را به سمت تشکیل تمدن بزرگ اسلامی و ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) کُند کنند.  بنابراین، طبق فرمایش صریح قرآن، یک انسان یا مؤمن، یا انقلابی و جهادی است و یا فاسق. مؤمن یعنی کسی که سه عشق در رأس همه عشق‌هایش هست: «الله، اهل بیت و جهاد». جهاد برای اینکه امام زمان‌مان 1180 سال آواره است. پس باید جهاد کنید تا او بیاید. جهاد با موانع ظهور پدر آسمانی همه انسان‌ها، منجی همه انسان‌ها؛  نه فقط منجی شیعه و پدر شیعه. پس جهاد جزء انفکاک‌ناپذیر شخصیت یک مؤمن است. اگر کسی انقلابی نبود، بسیجی نبود، روح بسیجی نداشت، فاسق است. یعنی دین‌ات هم به درد نمی‌خورد. حالا مدام مکه برو، مشهد برو، کربلا برو، برو گریه کن، روزه بگیر و اعتکاف داشته باش. هیچ فایده ای ندارد. این مسئله را بفهمیم تا در موقع انتخابات، گیج نزنیم که حالا به چه کسی رأی بدهیم. اگر فرد انقلابی نیست و خیال مبارزه با دشمنان امام زمان علیه‌السلام را ندارد؛ اگر به فکر برطرف کردن موانع ظهور حضرت نیست؛ اگر تفکر تمدن‌ساز شیعه را ندارد؛ اگر تفکر برطرف کردن موانع ظهور را ندارد؛ به او رأی نده. اگر به او رأی بدهی، در تمام جنایت‌هایش شریک هستی.  ان‌شاءالله جلسه بعد می‌خواهیم راجع به تمدن‌سازی صحبت کنیم. بحث بیانیه گام دوم را مطالعه کنیم و بفهمیم که ما باید در چه موقعیتی قرار بگیریم و چه تصمیماتی در این زندگی‌مان بگیریم و چه نوع خودسازی و سبک زندگی را در پیش بگیریم تا واقعاً بتوانیم سرباز امام زمان علیه‌السلام بشویم و با مادرمان حضرت زهرا محشور باشیم. قا/164 جامعه کبیره/ فلسفه تشکیل حکومت اسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب [1] . سوره رعد/ آیه 11. [2] . سوره نساء/ آیه 141. [3] . سوره منافقون/ آیه 8. [4] . صحیفه امام خمینی، ج 21، ص 278. [5] . سوره توبه/ آیه 12. [6] . سوره بقره/ آیه 193.

صوت

1 - تربیت انسانی هدف اصلی حکومت اسلامی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10763
زمان انتشار: 17 مارس 2019
| |
چرا دیه در ماه رجب بیش از ماه های دیگر حساب می‌شود؟

احسان، جلسه 12، 92/01/29

چرا دیه در ماه رجب بیش از ماه های دیگر حساب می‌شود؟

«ماه رجب» یکی از چهار ماه حرام (ذیقعده، ذی‌الحجه، رجب و محرم) است که قرآن از آنها سخن می‌گوید. یک علت این که جنگ و دعوا در این ماه حرام اعلام شده، این است که در این ماه باید به سوی تشبه به الله و تخلق به اخلاق الهی حرکت کنیم. یعنی صفات «کریم و عفو و رحمان و رحیم و ...» را در خودمان تا حد ممکن ایجاد کنیم.

با خواندن این دعا در ماه رجب، می‌شود شبیه خدا شد. بعد از نمازها می خوانیم:« یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تُحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً = اى خدایى كه به هركس از تو درخواست نكند و حتى تو را نشناسد، از سر دلسوزى و مهرورزى بخشش مى‌كنى!». برای خدا، خدایی کردن مهم است. پس برای ما هم باید شبیه شدن به الله و تخلق به اخلاق الله مهم باشد. در این ماه باید از هر نوع جنگ و دعوا و درگیری دوری کنیم و اینها تمرینی باشد برای سبک زندگی اسلامی در ماه های دیگر. دوری از جنگ و دعوا برای این است که این ماه فرصت خوبی است برای بزرگ شدن. اما گاهی ما می‌آییم آنقدر خودمان را کوچک می کنیم، می آییم در سطح پایین و با آدم هایی مثل خودمان کل کل می‌کنیم که مثلا این چرا باید اینجوری باشد؟ فلان چیز چرا آن طوری شده؟ این یعنی ماندن در امور سطح پایین و طبیعت گرایی کردن. تحت فشار قرار دادن طبیعت، موجب رشد فطرت می شود شخصی می گوید «من زورم می آید که فلان کار با بکنم». وقتی می گوییم زورم می آید، یعنی به طبیعت من دارد فشار می آید. اما بعضی افراد حاضر نیستند به طبیعت شان زور بیاید. حاضر می شوند که فطرت شان را له کنند و آن را خراب کنند؛ اما به طبیعتشان فشار نیاید. احمقانه تر از این کار ممکن نیست. واقعاً این اشتباه شایعی است که ما به حرمت طبیعت، فطرت را ضایع می کنیم و کودک عزیز روان را خفه می کنیم و سبک زندگی را به عنوان سلسله اصول برای خودمان اصل قرارداده ایم و بر اساس این ها داریم زندگی می کنیم.  می بینیم که شخص، مدیریت خانواده اش را بر اساس این اصول انجام می دهد. مدیریت همسرداری، بچه داری و...حتی در محل کارش هم همینطور است. چنین آدمی، هیچ وقت نه حلیم می شود، نه غفور، نه ستار، نه کریم. محیط کارش هم جهنمی است که ابتدا خودش در آن می سوزد. محیط کاسبی، محیط اقتصادی و محیط خانواده، کوره ای است که شخص در آن محیط باید پخته شود و تراش بخورد و شبیه الله شود. ولی ما حاضریم زشت شویم و بگوییم دیگران نتوانند سوء استفاده کنند. اگر قرار است دیگران از تو استفاده کنند تا تو خوشگل شوی و اگر قرار است شبیه الله شوی، بگذار سوء استفاده کنند. ما می آیم به جای این که زیبایی و شبیه الله شدن را انتخاب کنیم، زشتی را انتخاب می کنیم که مبادا کسی سوء استفاده کند. آیا احسان کردن به نااهل ضایع می شود؟ حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام) برای کسانی که می‌خواهند شروع قدرتمندی داشته باشند، رمز بسیار بزرگی را آشکار می‌کند که اگر کسی آن را درک نکند، خود را از نیکی کردن و رشد محروم می‌کند. آن رمز مهم این است که خیلی از افراد تصور می‌کنند که نیکی کردن به نااهل، کار درستی نیست. حال آن که حضرت می فرماید، احسان کردن به نا اهل ضایع نمی شود. احسان و کار خوب، مثل ریزش باران است. وقتی باران می بارد، هم خوب ها بهره می برند و هم بدها. شخصی خدمت سید الشهدا (علیه السلام) عرض کرد: «إِنَّ اَلْمَعْرُوفَ إِذَا أُسْدِیَ إِلَى غَیْرِ أَهْلِهِ ضَاعَ فَقَالَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ لَیْسَ كَذَلِكَ وَ لَكِنْ تَكُونُ اَلصَّنِیعَةُ مِثْلَ وَابِلِ اَلْمَطَرِ تُصِیبُ اَلْبَرَّ وَ اَلْفَاجِرَ[1]=  احسان به نااهل، ضایع خواهد شد. حضرت فرمود: چنین نیست؛ احسان مانند باران تند است و به نیك و بد می‌رسد.» گاهی خداوند تبارک و تعالی به چند آدم عمر طولانی می دهد و نعمت می دهد تا از آنها یک بچه خوب به دنیا بیاید. همانطور که علی (علیه‌السلام) در جنگ اینگونه بود که اگر می‌دید در چند پشت یک نفر قرار است شیعه به دنیا بیاید، او را نمی‌کشت و می‌گفت، ارزشش را دارد. پس ما نباید جلوی رسیدنِ خیر به کسی را بگیریم. استفاده ی نااهلان از کار خیر، دلیل بر انجام ندادن خیر نیست گاهی عده ای نااهل، از یک خیر عمومی استفاده می‌کنند، اما به اهلش هم می رسد. اگر چهار نفر هم از قِبَلِ آن، سوء استفاده کردند، دلیل نمی شود که کار خیر انجام نشود. این دیدگاه درست حضرت، جلوی بسیاری از تنگ نظری ها را می گیرد. مثلاً کسی می گوید نگاه کن، فلان جا را ساخته اند و در آن چنین اتفاقاتی افتاده؛ یا فلان چیز، فلان بدآموزی را داشته. اما نمی گوید هزاران خوش آموزی و خیر هم داشته. حالا دو نفر هم بد استفاده کرده اند. پس فقط بدی ها را نگاه نکنیم. سوء استفاده عده ای از کارهای خیر و خوب، یا حتی انحراف بعضی ها باعث نشود که انسان بگوید پس کار خیر را تعطیل کنیم، چون ممکن است چنین آثار بدی داشته باشد. بعضی ها هستند که بدقلق هستند و بد استفاده می‌کنند. پیغمبر هم وقتی آمد، خیلی ها جهنمی شدند. اگر پیغمبر نمی‌آمد، اتمام حجتی با آنها نمی شد و جهنمی هم نمی شدند، پس پیامبر نباید می آمد؟ آمدن پیامبر برای خیلی ها خیر بود. اما یک عده نتوانستند با حضرت ارتباط برقرار کنند و جهنمی شدند. باران یا زلزله هم که می آید، یک خیرهایی دارد. در بعضی جاها کوه آتش فشان می کند. شما وقتی به فلسفه وجودی آتش فشان توجه کنید، پی می برید که وجود آتش فشان، برای حیات زمین لازم است. چون غنی‌‌ترین مواد را از عمق زمین به سطح زمین می آورد که در کشاورزی و در محیط خیلی به آنها نیاز هست. علاوه بر مفید بودن، حالا بر اثر این آتش فشان و گازهایش خیلی از پروازها تعطیل می شود. چون خیلی از چیزهایی که سر راهش هست می سوزند. افراد باید در مسیر آن خانه سازی نکنند و ... ولی خیرات زیادی هم دارد که باید نصیب اکثر افراد شود. مثال دیگر اینکه، می‌گوید، دارند شام می‌دهند، بیا نگاه کن، اراذل و اوباش شام امام حسین را می خورند. بگذار بخورند، چه اشکالی دارد؟ اعتراض می کند که چرا بد حجاب ها و بی حجاب ها آمده اند؟ بگذار بیایند و آنها هم استفاده ای بکنند. ولی مهم این است که چه کسی باید از آن استفاده کند. یعنی ارزش این است که آدم های خوب باید به خیر خودشان برسند. پس کار خیر را به این دلیل ها نباید تعطیل کنیم. کار خیر، مثل باران است و به خوب و بد می رسد باران هم که الآن می‌آید یک جاهایی سیل راه می افتد و مشکلاتی ایجاد می شود، ولی خیراتش خیلی بیشتر از صدماتش است. چون عالم، عالم تزاحم است. یعنی همیشه یک چیزی خیر صد در صد و خیر محض نیست. برای بعضی خوب است و برای بعضی نیست. دقت کنیم که خیرها را خوب ببینیم. گاهی کسی مریض می شود، 15 سال معلولیت دارد، یا درد می کشد برای اینکه سال شانزدهم که قرار است شری اتفاق بیفتد، به وسیله آن مریضی، آن شر برطرف شود. یک خیر بزرگی قرار است به کسی برسد و در آن سال می رسد. گاهی یک ورشکستگی اقتصادی ایجاد می شود و یک نفر از جهنم رفتن نجات می یابد. ظاهرش این است که ورشکست شده و بدهکار شده، ولی پشت صحنه را ما نمی دانیم چیست. حضرت می‌فرماید: برای مؤمن امکان ندارد سختی و بلایی پیش بیاید، مگر اینکه حتماً خیراتش بیشتر از اصل آن بلاست. یعنی بلا پیچیده شده با انواع نعمت ها که تلخی هایی هم بالاخره دارد. سید الشهدا علیه‌السلام دید ما را وسیع می کند تا وقتی می خواهیم کار خیر انجام دهیم، همه جوانب را در نظر بگیریم. یک فرمول مهم درباره احسان از رسول گرامی اسلام حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله موضوع احسان به نااهل را اینگونه تکمیل می‌کنند:« اصْطَنِعِ الْخَیْرَ إِلَى مَنْ هُوَ أَهْلُهُ وَ إِلَى مَنْ هُوَ غَیْرُ أَهْلِهِ فَإِنْ لَمْ تُصِبْ مَنْ هُوَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ أَهْلُهُ[2]‌ = خیر و خوبی را نسبت به هر اهل و نااهلی روا بدار، اگر کسی در خور و شایسته آن بود که بود و اگر نبود تو خود لایق و سزاوار آنی.» این مشکل را که طرف اهلش هست یا نیست، حضرت اینگونه حل می‌کند که اگر او اهلش نیست تو که اهلش هستی. یعنی پیامبر یک فرمول و قاعده بسیار اساسی را در همین یک کلمه به ما می گوید. اگر او اهلش نیست، تو اهلش هستی. این خیلی دقیق است. اگر انسان شناسیِ کسی خوب نباشد، اصلاً نمی تواند این را بفهمد و خواهد گفت، اگر او اهلش نیست، پس برای چه به او کمک کنم، من هم کمک کنم، ضایع می‌شود. خیلی ها همین را می‌گویند: «طرف اهلش نیست، اگر محبت کنم ضایع می‌شود؛ از کجا معلوم نیازمند باشد.» مثلا فقیر آمده پیش شما، شما شک دارید که به او کمک کنید یا نه. غالب افراد این را بهانه می کنند که من چطور به او کمک کنم یا پولی بدهم، آیا واقعاً او مستحق است یا نه؟ یا در مواردی که باید شخصی را ببخشیم، ممکن است این سوال مطرح شود که آیا او مستحق بخشش هست یا نه، ببخشم، نبخشم، راه بیایم، حلالش کنم یا نه؟ اگر ما فهمیدیم که برای چه به دنیا آمده ایم و خلق شده ایم مشکل حل است. چقدر افراد بخیلانه با هم برخورد می‌کنند و از کرامت و بزرگواری می‌افتند. حضرت دارد حرف آخر را می‌گوید که تو اهلش هستی، تو قرار است شبیه الله شوی. قرار است تو متخلق به اخلاق الهی شوی. قرار است تو «عفوّ» بشوی. خداوند چندبار کلمه مغفرت را درباره بنده اش به کار برده: «شما ببخشید، شما هم مثل من غفور باشید، عفوّ باشید.» من می‌توانم به خاطر ظلمی که به من کرده، نبخشم. می‌توانم انتقام بگیرم. ولی اگر من نبخشمش و انتقام بگیرم، چه کسی باخته؟ بناست من بزرگ شوم.  اما من می‌گویم نه این باید به جزایش برسد. آقا حالا او به جزایش نرسید یا رسید، خدا هست و او را به جزایش می‌رساند. ما چرا باید این کار را بکنیم؟ من قرار است بزرگ شوم، قرار نیست ما جواب کسی را بدهیم. این اشتباه بسیار بزرگی است که اگر کسی حرف بد زد، من هم باید حرف بد بزنم. اگر کسی حرف بیخود زد، من هم حرف بیخود بزنم. اگر کسی فحش داد، ما هم باید فحش بدهیم. او فحش داده، لیاقتش هم این است که به او فحش بدهی، ولی اگر تو فحش ندهی، چه اتفاقی می افتد؟ تو بزرگ می شوی. چرا ما از احسان به نااهل خودداری می کنیم؟ علت این که برخی افراد به نا اهل احسان نمی‌کنند، این است که بخش فوق عقلانی را در محاسبات شان نمی‌بینند و با طبیعت برخورد می‌کنند و می‌گویند چون او به من فحش داده و تحقیر شدم. برای جلوگیری از تحقیر، باید جبران کنم و فحش بدهم. طبیعت با طبیعت هیچ وقت سازگار نیست. شاعر هم در این مورد می گوید: جان گرگان و سگان از هم جداست/ متحد جان های مردان خداست ولی اگر پای فطرت وسط باشد، طبیعت با فطرت روبرو می‌شود. یعنی وقتی افراد با طبیعت شان با ما برخورد می کنند و ما با فطرتمان به آنها پاسخ می‌دهیم، درگیری پیش نمی‌آید. علی (علیه السلام) فرمود: من در کوچه می رفتم و به من فحش می دادند. من می‌گفتم: با علی دیگری هستند. حضرت علی می توانست جواب بدهد. ولی وقتی بناست که ما ساخته شویم، باید این گونه برخورد کنیم. در روابط زناشویی اختلافات زیادی هست. اگر زن بگوید من قرار است به اسم های «حلیم، غفور، عفو، ستار و... » برسم؛ هر بار همسر من اشتباه کرد، من به رخش نمی کشم. اشتباهات مادر و خواهرش را پای او حساب نمی کنم. مثلاً پدر این دختر معتاد است؛ پس با او ازدواج نکنم. چه کار احمقانه ای است. این دختر چه گناهی کرده؟ یا گاهی زن و شوهر اشتباهات خانواده همدیگر را به رخ هم میکشند. در حالی که هرکس باید بداند که همسرش امانت خداست در دست او. همیشه شخص در طبیعت، خودش را با افراد دیگر مقایسه می کند. اما در فطرت هیچ کس خودش را با فطرت افراد دیگر مقایسه نمی‌کند. در حالی که امام صادق ع فرمود: در مادیات به پایین تر از خود نگاه کنید و در معنویات به بالاتر از خود. یعنی معیار ما باید فطرت و الله و خانواده آسمانی باشد، نه آدم ها. اگر کسی از من سوءاستفاده ای هم می‌کند، بکند. چه زیبا گفت‌ آن مرد بزرگ که: «دوست دارم بزرگواری گول خور باشم تا کوچکواری گول زن». شخص کریم می‌گوید: بگذار من بزرگ شوم و کریم باشم و عفو داشته باشم. کریم یعنی همین. کریم کاری ندارد که شخص مقابلش استحقاق دارد یا نه. به همه عطا می‌کند. اگر از او چیزی خواستند، می‌دهد و حتی اگر نخواستند هم می‌دهد. نباید به خاطر سوء استفاده دیگران از نیکی کردن ما، خود را از دریافت خیر کثیر محروم کنیم مگر این همه بنده‌های خدا، با تکیه بر جود و کرمش گناه نمی‌کنند؟ حالا آیا باید خدا جود و کرمش را کنار بگذارد که بنده‌اش سوءاستفاده نکند؟ خدا جود و کرمش را کنار نمی‌گذارد. ما خیلی وقت‌ها برای اینکه می‌خواهیم جلوگیری کنیم از این که یک نفر از نیکی کردن ما سوءاستفاده نکند، خودمان را جهنمی میکنیم. شخصی می‌گوید: اگر فلان محبت و خوبی را به همسرم بکنم، سوء استفاده می‌کند، یا پر رو می‌شود. در حالی که این شخص در حقیقت خودش را از خیر کثیر محروم کند. در مورد فرزند هم همینطور است. یعنی والدین می‌گویند اگر این محبت را به فرزندم بکنم، بچه پر رو می‌شود. این مسئله در کسانی که خودشان از دیگران دریافت محبت نکرده اند، خیلی اثر دارد. مثلاً می‌گوید من که خودم نه خیر از پدر دیدم و نه از مادر. چشمم را باز کردم، زن بابا بالای سرم بود. شوهر ننه بالای سرم بود. در کودکی محبت ندیدم. محبت مادرانه ندیدم. وقتی خودم اینطور بودم، برای چه به دیگران محبت کنم؟ در روانشناسی به این جور مسایل می‌گویند «عقده‌های روانی». در میان طبیعت گرایان، کسانی که محبت ندیده اند، به دیگران هم نمی‌توانند محبت کنند. ولی در فطرت گرایان چنین چیزی وجود ندارد. یعنی فطرت گرا حتی اگر از محبت پدر و مادر هم محروم شود، از الله و خانواده آسمانی اش خیلی بیشتر و بهتر دریافت محبت می‌کند. اکثر بزرگان دین یا انبیاء پدر یا مادر نداشتند و از وقتی که چشم باز کردند، یتیم شده بودند. اینها چگونه توانستند پیغمبر شوند؟ پیغمبر یعنی نزدیک ترین انسان به خدا. آنها در اسم «رحمان و رحیم» سرآمد همه خلق هستند. برای همین بود که آنها این همه به بندگان خدا محبت داشتند. این درحالی بود که خودشان محبت مادری و پدری ندیدند. از نشانه‌های طبیعت گرایی این است که مثلا خانمی یک سال است که طلاق گرفته و می‌گوید از مردان متنفرم. یا مردی می‌گوید، از جنس زن ها بدم می‌آید. حال آن که نه مردها همه مثل هم هستند و نه زن ها. بخل در محبت کردن به دیگران، خیلی صفت خطرناکی است. تمام عیب ها را که روی هم بریزی، در بخل جمع است. مثلاً زنی می گوید: چون وقتی که من شوهر کردم، مادر شوهرم با من بداخلاقی می کرد، الآن من هم نمی توانم به عروسم محبت کنم. می خواهد با عروسش مادرشوهر بازی که سرش در آوردند را جبران کند. در حالی که باید به این فکر کند که «ادب از که آموختی؟ از بی ادبان». یعنی اگر مادر شوهرت بد بود، تو مادرشوهر خوبی باش. یا می گوید:« چرا بقیه خوش باشند و من خوش نباشم؟ چرا حالا نوبت به ما که رسید، از خودمان بگذریم؟» چرا باید دیگران را ببخشیم؟ داستان همین است. شما برای همین آفریده شده ای که با بخشیدن، رشد کنی. دیگران اگر به خیال خودشان نگذشتند و نبخشیدند، باخته اند. حال که نوبت تو است، تو ببخش. باران باش و به همه ببار باران باش و به خوب و بد ببار. به اهل و غیر اهل ببار و زیبایی خودت را حفظ کن. باید خودت زیبا شوی. با بقیه چه کار داری؟ ائمه به کسانی محبت می‌کردند که حق شان نبود و حتی گاهی به دشمنان خودشان محبت می‌کردند. دشمن حمله کرده آمده مدینه، حضرت به بدترین و کینه توز ترین آدم ها می‌گوید : خانواده ات را به منزل ما بیاور تا آسیبی به آنها نرسد و محفوظ باشند. پیامبر وقتی وارد مکه می‌شود، با ابوسفیانی که آن همه عناد دارد، با صلح و امنیت برخورد می‌کند. پیامبر می‌گوید هرکس به خانه من می‌آید، یا خانه ابوسفیان برود در امان است. پیغمبر می گوید ابوسفیان معتمد من است. هرکس به او پناه ببرد، گزندی به او نمی رسد. یکی از اصحاب پیامبر گفت: امروز روز انتقام است. پیامبر فرمود: امروز روز رحمت است. در حدیث داریم، کریم وقتی به قدرت می‌رسد، عفو می‌کند، انتقام نمی‌گیرد. چون خودش باید بزرگ شود. کرامت یعنی همین. یعنی آدم وقتی بزرگ شد، بتواند بزرگی کند. وقتی اسباب بزرگی و خوشگل شدن نزد خدا فراهم است، چرا خوشگل و بزرگ نشود. آیا اگر پیامبر همه را قلع و قمع می‌کرد، خیلی بزرگی بود؟ یک جا را گرفتی و مردم را کشتی؛ خیلی هنر کردی؟ رئیس جنایتکاران (معاویه) ترسیده که نکند حالا که این ها غلبه کردند، از من انتقام بگیرند. پیغمبر می توانست بگوید تو را عفو کردم. گفت نه؛ هر کسی به تو پناه ببرد، به خاطر تو عفوش می کنم. این خیلی حرف بلندی است. ما بچه های این پیغمبریم؟ ما پیروان این پیغمبریم؟ واقعاً نگاه کنیم، طرف این ظرفیت را ندارد که با مادرزن و پدر زن و با همسرش یا با پدر شوهر و مادر شوهرش با رحمت برخورد کند. مثل یک دشمن خونی رفتار می‌کند. با باجناقش، با خواهر و برادر خودش، مثل دشمن رفتار می‌کند. چه فرقی هست بین ما و پیغمبر؟ آیا واقعا کسانی که ما داریم با آنها زندگی می‌کنیم، این شیعیان و مسلمانان، اینقدر منفور و بد هستند که با آنها درگیر شویم؟ چرا ما نمی توانیم مثل پیغمبر باشیم؟ عاشقانه کنار هم زندگی کنیم؛ نه بر اساس حق و حقوق مرد می‌گوید: من مرد خانه هستم و حق من در فلان موضوع ضایع شده است. خدا می گوید: درست است این حق تو است. اما اگر از آن استفاده نکنی، بزرگ می شوی. اگر از این حقوق استفاده نکنید، عاشقانه کنار هم زندگی می کنید. نگویید: این حق من است و من مَردَم و من زنم. از این حرف ها نزنید. قانونی زندگی نکنید؛ عاشقانه زندگی کنید. باید به بچه ات احترام بگذاری و رعایت حالش را بکنی. بعضی افراد، از همین حق پدری در اسلام سوء استفاده های زیاد می‌کنند و شخصیت آنها را خرد می‌کنند. حق را به مرد یا  والدین دادند و گفتند این برای اینکه حدود مشخص باشد. اما با دل هایتان با هم زندگی کنید. خانواده دادگاه نیست که مسائل حقوقی را مطرح کنیم و برای هرحقی خط کش بگذاریم. حق من و حق تو، برای زمانی است که در اثر نادانی و مشکلات، مسائل حقوقی مطرح شود. اینطور نیست که وقتی یک حق را دادند، ما مرتب از آن استفاده کنیم. شبیه داستان راننده ای که ترمز بریده بود و می خواست در کنار جاده اتومبیلش را نگه دارد. دید یک طرف جاده 48 نفر ایستاده اند و یک طرف جاده 2 نفر. رفت سمت دو نفر، گفت: دو نفر را بکشم، بهتر از 48 نفر است. تا فرمان را چرخاند و سمت آن دو نفر رفت، آن دو نفر فرار کردند به سمت 48 نفری که آن طرف جاده بودند. راننده هم دنبال آن دو نفر رفت و شدند 50 نفر که موجب شد همه را بکشد. راننده فکر می کرده که حتماً باید آن دو نفر کشته شوند. ما بعضی اوقات از این حقوق و وظایف مان جوری استفاده می کنیم که نتیجه اش تلفات زیاد می شود. بیشتر از همه کلاه سر خود آدم می رود. خدا حق را می دهد، اما  می گوید به خاطر خدا از آن استفاده نکن. می فرماید ما حق را دادیم برای این که اگر یک زمانی مشکلی پیش آمد، شرایط مشخص باشد. شما ازدواج کردید. می گوید زن، این تکالیف را دارد، مرد هم این وظایف را دارد. ولی وقتی وارد زندگی می شوید، اگر بخواهید با این قانون زندگی کنید، آن وقت می شود دادگاه و دیگر زندگی نمی شود. برای همین می گوید زن از حقوقی که دارد صرف نظر کند و مرد هم همینطور. با هم با شیرینی زندگی کنید. با محبت و دوستی. این در مسائل فردی بود. در مسائل اجتماعی هم همین طور است. خیلی وقت ها آدم نگاه می‌کند می‌بیند، مسئولین متوجه نیستند که مصالح مملکت از همه چیز واجب تر است و می‌خواهند مصالح حزب خود را حفظ کنند. در این حالت فتنه می‌افتد. چون می‌خواهد شخصیت خودش را حفظ کند. ما شخصیت هایی داریم که حقوقی از آنها ضایع شده و تا الان صدایش را در نیاورده اند، درود بر آنها. وزرایی داشتیم، رئیس جمهورهای داشتیم که حقشان ضایع شد و صدایش را درنیاوردند. گفتند: اگر حرف بزنیم در کشور اختلاف می افتد. اما بعضی ها طاقت ندارند و کوچک ترین چیزی بشود، در رسانه ها و در دنیا پخش می کنند. آقا ظرفیت داشته باش و سکوت کن! صبر و سکوت و گذشت امیرالمؤمنین علیه‌السلام گاهی با افرادی که با هم درگیر شده اند برخورد می‌کنم و می‌گویم ببینید، شما طرف هایتان، طرف های امیرالمؤمنین نبودند که بیایند ناموستان را بکشند و خلافت الهی را غصب کنند. شما هم امیرالمؤمنین نیستید. امیرالمؤمنین به آن بزرگی و حق به این عظیمی. اما می‌بینید که حضرت سکوت می‌کند و می‌گوید: مصلحت اسلام نیست که من بخواهم روی حق خودم پافشاری کنم. وقتی در حیطه حکومتی حضرت، خلخال از پای زن یهودی در می‌آورند. حضرت می‌گوید به خاطر این جفایی که به یک زن یهودی شده و خلخال از پایش درآورده اند، اگر انسان بمیرد، حق دارد. کسی که تا این حد معتقد است که بایستد و زنش را کتک بزنند. خلخال نیست، کتک است، سیلی است. بین در و دیوار بودن و کشتن است. خدا می گوید ای علی! تو حق داری و خلافت مال تو است. پیغمبر می گوید ای علی! خلافت مال تو است. فاطمه زن تو و ناموست است. آن هم فاطمه که ناموس معمولی نیست و ناموس خداست. ولی به خاطر مصالح الهی صبر کن. ما باید این درس را از امیرالمؤمنین بگیریم. حضرت هم می توانست بگوید خیلی زورم می آید. مالک اشتر شخصیت بزرگی هستند. علی (علیه السلام) فرمود: مالک برای من، مثل من برای پیغمبر است. مالک رسیده دم چادر معاویه، یعنی به قول خودش ده ضربه دیگر بزند، تمام است. اما علی (علیه السلام) می گوید: مالک برگرد. می گوید: چشم بر می گردم. جنگ پیروز را رها می کند. جناب مالک شمشیر را می گذارد و برمی گردد. چون علی فرمود: این پیروزی به ضرر اسلام است. تو شکست بخور تا اسلام بماند. تو بایست تا ناموست را بزنند، اما اسلام بماند. تو بگذار حقت را بخورند که اسلام بماند. آیا ما حاضریم برای اسلام این کار را بکنیم؟ ما حتی در خانواده به خاطر خشنودی فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین نمی خواهیم این اخلاق های زشت را ترک کنیم. آیا در خانه خودمان حاضریم این گذشت را داشته باشیم و از حق خودمان بگذریم که جهنم و فتنه درست نشود؟ خدا می گوید درست است تو حق داری و به تو ظلم و ستم شده، ولی اگر بخواهی انتقام بگیری، مصیبت های زیادی درست می شود. برای انتقام هم دیر نیست. قیامت وجود دارد، قبری هست، عجله نکن. ما در دعا به خدا می‌گوییم، خدایا تو کسی هستی که در عقوبت عجله نمی کنی. پس خودمان هم باید این اخلاق را از خدا یاد بگیریم. از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا یاد بگیریم. حضرت زهرا چقدر اذیت شد؟ آن صحنه‌ها را دید، خودش هم آن مصیبت را کشید، رسید به جایی که فرمود: همه شما را نفرین می‌کنم. اگر نفرین کند کسی باقی نمی‌ماند. یک دفعه سلمان می رسد و می‌گوید خانم، آقا فرمودند: نفرین نکن! به خدا قسم اگر فاطمه نفرین کند، هیچ کس زنده نمی‌ماند. مهربانی و الهیت را نگاه کنید! اخلاق الهی را نگاه کنید! از آن طرف خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها می‌فرماید: چشم. چون علی گفته، چشم. آیا ما اینطوری رفتار می‌کنیم؟   ما باید از علی ع زن داری را یاد بگیریم و زن های ما از فاطمه زهرا س شوهرداری را. امیرالمؤمنین همیشه به نظر فاطمه زهرا احترام می‌گذاشت و حضرت زهرا همیشه نظر علی را بر نظر خودش مقدم می‌داشت. ما باید شبیه شدن به الله را از مادرمان فاطمه زهرا و پدرمان امیرالمؤمنین یاد بگیریم. ع ل 154 [1] . تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام , جلد 1 , صفحه 245.  [2] . عیون أخبار الرضا(ع)، ج2،ص35. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10672
زمان انتشار: 13 مارس 2019
| |
انبیا با هدف هدایت مردم اقدام به تشکیل حکومت اسلامی می‌کنند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 90 ؛ 97/12/16

انبیا با هدف هدایت مردم اقدام به تشکیل حکومت اسلامی می‌کنند

هدف اصلی انبیاء و آمدن کتاب‌های آسمانی، نجات و هدایت مردم و رساندن آنها به مقام الهی است. بنابراین، هر کسی نمی‌تواند در حکومت خدا بر مردم، مدیریت و مسوولیت داشته باشد، مگر اینکه پادشاه یعنی مالک مدبر اذن بدهد.

در فقره ی «سَاسَةَ الْعِبَاد»، مطلب مهمی که باید مطرح کنیم، به مسائل امروز ما و آیندۀ خودمان و کشورمان و اعتقادمان مربوط می شود. یعنی مسئله ظهور آقا امام زمان علیه‌السلام و آمادگی برای ظهور.

در بحث از ضرورت تشکیل حکومت توسط رهبران الهی، یعنی انبیاء و ائمه علیهم‌السلام گفتیم که فلسفۀ خلقت انسان، قرب الهی و تشبّه به حق تعالی است. هیچ کدام از آرزوهای دنیایی، هدف خلقت انسان نیستند. انسان نه آفریده شده که به ثروت برسد و نه به رشد بدنی و تغذیه‌ای مناسب، یا ازدواج و تشکیل خانواده، یا دانشمند و دکتر و مهندس شدن. اینها شئونات دنیایی انسان هستند. مهمترین و اصلی‌ترین چیزی که انسان برایش به دنیا آمده و هدف خلقت انسان است، «فوق عقل» اوست که در این بخش، تشبّه به حق تعالی و اهل بیت پیدا می­‌کند. از آدم تا خاتم یک دین بیشتر نداریم و همه دین‌ها اسلام هستند. فقط قوانین‌ اسلام در طول زمان، از زمان حضرت آدم تا خاتم، مطابق شرائط زمان و مکان تغییر داشته است. قوانین اسلام، در دو مرحله‌ ی «اعتقادات و اخلاق» تغییری نداشته است. این تغییر فقط در مرحله عمل و شریعت است. از طرفی قوانین اسلام یک قوانین اجتماعی است و برای کل مردم آمده تا همه بتوانند رشد کنند و به سعادت برسند. یعنی اسلام برای یک عده خاص نیامده؛ بلکه برای همه مردم روی زمین آمده است. اینجاست که اسلام و انبیاء احتیاج به تشکیل حکومت پیدا می‌کنند. پس انبیاء از اول خلقت آمدند که انسان‌ها را به مقام خودشان برسانند و از همان موقع هم طاغوت‌ها و حسودهایی بودند که با اینها مقابله و دشمنی می‌کردند. اگر انبیاء نتوانستند تشکیل حکومت بدهند، با طاغوت‌ها و کسانی که نمی‌خواهند انسان‌ها به رشد انسانی برسند، مبارزه کرده و در مقابل جهل مردم، روشنگری می‌کردند تا عده‌ای بتوانند زیر سایه روشنگری‌ها و مبارزات، به رشد انسانی لایق خودشان برسند. پس مبارزه با طاغوت‌ها و برطرف کردن موانع رشد مردم، امر واجبی است که همیشه باید باشد. پس هدف اصلی انبیاء چیست؟ هدف از ارسال رسل و کتاب‌های آسمانی و بعثت انبیاء چیست؟ هدف، نجات و هدایت مردم و رساندن آنان به مقام لایق خودشان و مقامات الهی است.  انسانی که با ریشه و اصل و خانواده‌ا­ش آشنایی نداشته باشد و میلی هم به آشنا شدن با آنها نداشته باشد، این نشان می‌دهد که بخش اصلی او مرده است. این علامت خطرناکی است. یعنی این آدم اگر بمیرد، به صورت انسان وارد محشر و برزخ نمی‌شود. چون اصلاً به بخش انسانی اش علاقه‌­ای نداشته است. انبیا با رسالت برپایی عدالت، قیام می کردند در قرآن کریم، آیات متعددی به انبیا اختصاص داده شده که کتاب و میزان داشتند. برای این که مردم بتوانند برای عدالت قیام کنند. از جمله این آیه که می‌فرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ = به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏كند آرى خدا نیرومند شكست ناپذیر است ». حدید ۲۵ عدالت یعنی اینکه شما باید قیام کنید برای ایجاد شرائطی که در آن شرائط، مردم بتوانند همه نیازهای پنجگانه‌شان را عادلانه دریافت کنند و به نیازهایشان رسیدگی بشود. خانواده عادلانه به خانواده‌­ای گفته می­‌شود که نیازهای اقتصادی افراد و همچنین نیازهای غذایی و بدنی و پزشکی‌ و حیوانی‌شان  در آنجا تأمین شود و نیز نیاز عقلی و فوق عقلی‌شان هم تامین شود. مردی که می‌خواهد زن بگیرد، باید اینقدر عرضه داشته باشد که بتواند شئون گیاهی و حیوانی همسر و فرزندانش را رعایت کند. باید بتواند نیازهای عاطفی، جنسی و کلامی و نیازهای علمی‌ خانواده اش را تأمین کند. کسی می تواند حاکم بر مردم باشد که خدا حاکمیتش را امضا کرده باشد در سوره ابراهیم می­‌خوانیم: ما موسی را با بیّنات فرستادیم که برو قومت را از تاریکی در بیاور و به سمت روشنایی و نور هدایت کن: «لَقَدْ أَرْسَلْنا موسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور[1] ». خدا به پیغمبر هم می‌گوید: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور[2]= این کتاب را نازل کردیم به تو تا به وسیله علوم و معارف این کتاب، مردم را از تاریکی به سمت نورانیت ببری». پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، موسی و همه انبیاء این مأموریت را داشتند و در مأموریت تشکیل حکومت، تا آنجایی که زورشان می‌رسید، اقدام می‌کردند. در مبارزه با طاغوت، آنجا که جنگ فیزیکی و نظامی بود می‌جنگیدند؛ و آنجایی که نمی‌توانستند، جنگ فرهنگی می‌کردند تا بالاخره یک عده بتوانند نفس بکشند. پس هدف اصلی قیام انبیاء، هدایت انسان‌ها است تا مردم به قسط برسند. «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[3]»، یعنی همه شئون انسان متوازن تربیت بشود. برای همین بود که انبیاء دائما با طاغوت‌ها درگیر بودند. ابراهیم علیه‌السلام با نمرود درگیر بود؛ موسی با فرعون درگیر بود؛ حضرت عیسی با کلی از این طاغوت‌ها درگیر بود تا توطئه قتلش را چیدند. هیچ پیغمبری هم به اندازه حضرت موسی علیه‌السلام آیات الهی را به خودش اختصاص نداده و داستان موسی با موضوعات مختلف از جمله درگیری فیزیکی ایشان و فراری شدن او و سپس ده سال شاگردی کردن برای شعیب و بعد، مبارزه با ساحران و پیروز شدن موسی و... . می‌گوید: «أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللهِ إِنِّی لَكُمْ رَسُولٌ أَمین= (او گفت) که (ای فرعونیان) امر بندگان خدا را به من واگذارید، که من بر شما به یقین رسول امین پروردگارم ‏[4]». موسی گفت که من پیغمبر خدا هستم و صاحب کتاب و تورات هستم. این کار را به من بسپارید. من فرستاده خدا و رسول امین هستم. یعنی مردم امانت‌های خدا هستند. من باید امانت‌های خدا را درست تربیت کنم. به این جملات دقت کنید. چه کسی می‌تواند حاکمیت مردم را به عهده بگیرد؟ کسی که حاکمیتش، ریاستش و فرمانروایی اش را خدا امضا کند. غیر خدا هر کس امضا بکند، طاغوت است،. پس باید درست رفتار بکنیم؛ مدیر هستی، نیروهای زیردستت امانت هستند. رئیس‌جمهور می‌شوی، مردم امانت هستند. وزیر و مدیرکل می‌‌شوی، همه امانت هستند. انسان باید به وظیفه‌اش درست عمل کند. موسی با قومش بعد از رد شدن از دریا، تشکیل دولت و حکومت داد. زیر سایه حکومت موسی و هارون علیهماالسلام مردم کم­کم بخش‌های معنوی‌شان رشد کرد و عادل شدند، و به عدالت رسیدند و رشدهای اقتصاد‌ی کردند. یعنی بنی‌اسرائیل خیلی رشد کردند. تحت یک حاکمیت و فرمانروای الهی به حکومت‌های خیلی بزرگی رسیدند. ما قبل از انقلاب، عبد طاغوت و آمریکا و اسرائیل و دشمنان‌ دین مان بودیم. آمدیم طبق ایمان‌مان انقلاب کردیم و فرمانروای الهی انتخاب کردیم و نتیجه آن، حاکمیت الهی شد. آنجاهایی هم که شکست خوردیم، آنجاهایی که مشکل و فساد و گرانی پیش آمد، از آنجایی است که ما از قانون‌های خودمان فاصله گرفتیم. آنجایی است که به قوانین انقلاب پشت پا زدیم و خیانت کردیم؛ چه مردم و چه دولتمردان. پس حاکمیت الهی، محصول کار انبیاء است. هر کسی حق ندارد حاکمیت بر مردم داشته باشد. کسی باید مسئولیت قبول کند که خدا برای آن مسئولیت، اذن بدهد. اینطوری نیست که کسی شهوت مقام داشته باشد و به او بگویند بیا حاکم ما باش. در جمله ی «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس‏/ مَلِكِ النَّاس‏»، مَلِک یعنی پادشاه. هیچ کس نمی‌تواند خودش را برای حاکمیتی نصب کند. برای همین است که می گوییم حاکمیت فقط کار انبیاء و ائمه است. پیغمبر یا امیرالمؤمنین فقها را خودشان منصوب می‌کردند و به عنوان ولی فقیه در حکومت‌های مختلف در کره زمین می‌فرستادند. به فقها هم امام زمان اذن داده است. حاکم سیاسی یا باید معصوم باشد یا به اذن معصوم انتخاب شده باشد. برای همین ما نمی‌توانیم غیر از ولی فقیه، به هیچ عنوان حاکمی را انتخاب کنیم. فقهای شورای نگهبان، فقط ولی فقیه را کشف می‌کنند و به مردم می‌گویند ما از طرف شما نماینده بودیم، رفتیم گشتیم در بین فقها و فلان شخصیت را به عنوان کسی که صلاحیت علمی، اخلاقی، معنوی، فقهی، تخصصی برای حاکمیت دارد، معرفی می‌کنیم. او خودبه‌خود رهبر می‌شود. خبرگان اصلاً نصب نمی‌کنند؛ بلکه انتخاب و معرفی می‌کنند. خدا نصبش کرده، این شخصیت با این داراییها خودبه‌خود از طرف خدا به عنوان حاکم است. پس هر کسی نمی‌تواند در حکومت خدا بر مردم مدیریت داشته باشد؛ مگر اینکه پادشاه اجازه بدهد. سوره ناس یک سوره ی سیاسی است. اگر تو این مسایل را نفهمی، نمی‌توانی از سوره ناس با قدرت استفاده کنی، یعنی برایت قدرت نمی‌آورد. دو بحث دیگر داریم که باید در بحث «سَاسَةَ الْعِبَاد» بگوییم: 1ـ بحث سکولاریسم و جدایی دین از دنیا و سیاست که تقریباً توضیح دادیم؛ ولی با این حال، بحث سیاسی‌اش را باید بگوییم. چون موضوع بحث این قسمت از جامعه کبیره سیاسی است «وَ سَاسَةَ الْعِبَاد» یک بحث سیاسی است. 2- یکی هم بحث مهم و بسیار بسیار کلیدی است که برای آینده ظهور امام زمان و بحث تمدن نوین اسلامی و بحث بیانیه گام دومی است که مقام معظم رهبری فرمودند. حتما باید این بیانیه را توضیح بدهم. قا/163 ساسه العباد/ ولی فقیه آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . آیه 5. [2] . سوره ابراهیم/ آیه 1. [3] . سوره حدید/ آیه 20. [4] . سوره دخان/ آیه 18.

صوت

1 - انبیا با هدف هدایت مردم اقدام به تشکیل حکومت اسلامی می‌کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10653
زمان انتشار: 12 مارس 2019
| |
مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

خانواده آسمانی؛ جلسه500 ؛ 97/12/16

مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

آنچه در این جلسه خواهیم گفت؛ باطن جهنم و آیات و روایات مربوط به آن است.

نفس انسان همانند نظام خلقت، دارای مراتب متعددی است که در عین کثرت، وحدت دارند. عالم دنیا باطنی دارد به نام عالم ملکوت؛ و عالم ملکوت، همان عالم برزخ است. ملکوت نیز، مثل نظام دنیا ریاضی است. آنچه که وارد برزخ می­‌شود، نفس است. اگر نفس آمادگی نداشته باشد، در آنجا گرفتار زندگی بدی خواهد شد که همراه با عذاب و درد و رنج خواهد بود.

نظام خلقت دارای مراتبی است که عبارتند از: عالم لاهوت، بعد جبروت که ظهور عالم ماقبل خود است. سپس عالم ملکوت که ظهور عالم جبروت است و در آخر، عالم ناسوت و دنیا که این هم ظهور عالم ملکوت است. پس عالم در عین حال که واحد است، از جهت مرتبه، دارای اختلاف و کثرت است. نفس انسانی، خود دارای مراتب و درجات متعددی است. در یک تقسیم بندی نفس، می گوییم انسان 5 قوه دارد: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». اگر بپرسیم قوا در کجای نفس قرار دارند؟ آیا تفکیک شده از هم هستند یا نه. در پاسخ می‌گوییم: همه قوا در نفس حاضرند، یعنی در عین این که کثیرند، در یکجا وحدت دارند. پس شما همه قدرتها هستید و یک نفر هستید. به این معنا که یک نفر هست که هم حس می‌­کند؛ هم خیال می­‌کند، هم وهم دارد؛ هم تعقل می­‌کند و هم فوق عقل دارد. یک حقیقت است که ذومراتب است. نظام خلقت هم همین­طور است. ملکوت در باطن دنیا است. هر چند من الان آن را نمی‌­بینم؛ ولی وجود دارد. همان­طور که حس، خیال و وهم‌­مان را نمی‌­بینیم. ولی منشأ اثرند. در دنیا نیز خیلی از چیزها وجود دارند که دیدنی نیستند، ولی منشا اثرند. نتیجه اینکه عالم خلقت تفکیکی نیست. «تمرکز» اولین خشت پرواز به عالم برزخ است عالم دنیا باطنی دارد به نام عالم ملکوت. عالم ملکوت، همان عالم برزخ است. اگر بخواهیم راه ارتباطی مان را برقرار کنیم، اولاً باید تمرکز بگیریم. بعضی­ها در بیداری می­‌توانند تمرکز بگیرند و همین­جا هم ارتباط‌شان وصل می­‌شود. برخی هم نمی­‌توانند؛ چون تعلقات به انواع کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی دارند. به همین دلیل، نفس نمی‌­تواند از اینها بکَند و به عالم ملکوت پرواز کند. ولی وقتی شما می‌خوابید، راحت­تر این ارتباط برقرار می‌­شود. چون نسبت به دنیا رها هستید. نفس هم راحت­تر می‌­رود. مثلاً مکه می‌­رود، برزخ می‌رود، بهشت می‌رود، جهنم می‌رود و ... . بنابراین، کافی است که تعلقات نفس، از دنیا کم شود. آن وقت می‌­بینید که وارد برزخ می­‌شوید. وقتی وارد عالم ملکوت (برزخ) می­‌شوید، در واقع وارد عالم حقیقی مثل این عالم می­‌شوید. فقط شرایط زیستی، اندازه ها، قوانین و تنوع نعمت­هایش بی­نهایت از اینجا بالاتر و بزرگتر است. ملکوت مثل سیستم دنیا ریاضی است. آنچه که وارد برزخ می‌­شود، نفس است. بدن دنیایی، در همین جا می‌­ماند و از بین می­‌رود. اما نفس با بدنی فوق العاده لطیف­تر از این بدن، در برزخ زندگی می­‌کند. نوع تولدش هم مثل تولد جنین به این دنیا است. همان­طور که جنین هنگام تولد به دنیا 6 نوع تولد دارد: «سالم، سالم قوی، بیمار، ضعیف، ناقص، معلول». ما هم وقتی وارد برزخ می­‌شویم، با این 6 نوع تولد وارد می­‌شویم. بنابراین، اگر آمادگی داشتید، بی نهایت بهتر و شادتر و آرام تر از اینجا لذت می‌­برید؛ اما اگر آمادگی نداشتید، درد و رنج  و اذیت شدن به همراه دارد. جهنم، ظهور عدم تطبیق خودت با بهشت است اگر بخواهیم در مورد ماهیت جهنم صحبت کنیم، باید بگوییم جهنم چیزی نیست که قرادادی باشد؛ بلکه حقیقی و وجودی است. این خودت هستی که از اینجا آن را با خودت می­‌بری. هر عمل و عکس العملی که به مادر بارداری می‌­رسد، به جنین هم منتقل می­‌شود. مثل حرص و جوش، بداخلاقی، استرس و... حتی خیالات، توهمات مثل کینه ها، حساسیت­ها و... یا علومی که مادر دریافت می‌­کند، همه روی جنین اثر می‌­گذارد. از همه مهمتر، کشش­های فوق­‌عقلانی مثل ارتباط با ملائکه الله، ارتباط با خانواده آسمانی و خود خداوند تبارک و تعالی است که تمام اینها بر جنین منتقل می­‌شود. پس عملکردهای پدر ومادر را جنین دریافت می‌­کند. نفس ما هم همین­طور است. بی­نهایت حساس است. پس مراقب باشیم که هر چیزی به نفس­مان ندهیم. چون جهنم، ظهور عدم هماهنگی با بهشت است. چنانچه درد و مریضی، ظهور عدم هماهنگی با دنیاست. بعد از اینکه دانستیم حقیقت و باطن جهنم چیست، آیات و روایات جهنم را مورد بحث و بررسی قرار می‌­دهیم. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: « مَنْ یَزْرَعْ خَیْرا یَحْصِدْ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرّا یَحْصِدْ نَدامَةً وَ لِکُلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ= هر کس خوبی بکارد، خشنودی درو می‌­کند و هر کس بدی بکارد، پشیمانی درو می­‌کند و هر کس هر چه بکارد، همان را برداشت می­‌کند». نمی­‌شود جائی گناه و معصیت بکاریم و بی­‌حساب به پای انسان تمام ­شود؛ بلکه پشیمانی و دردش را می­‌آورد. حالا اگر بخواهیم این گناه و معصیت را از بین ببریم، چه کار باید کرد؟ همان­طور که مریضی و دردی را با دارو درمان می­‌کنیم، خداوند هم یک سیستمی به نام "مغفرت" و "توبه" قرار داده که این سیستم، سیستم عملیاتی است. «توبه، بازگشت است»، یعنی باید مسیر نادرستی که رفته اید را دوباره برگردید تا آلودگی­ها برطرف ­شود. ولی اگر توبه نکردید و وارد برزخ شدید، آن وقت است که گرفتار می­‌شوید. بنابراین، به قواعد جذب دقت کنید. سوره روم آیه 44: « مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ= هر که به راه کفر رود زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». هر کس کفران بورزد، به ضرر خودش است. علیه خودش است. چون کفر یعنی من سیستم مرحله موت را قبول ندارم و رعایت هم نمی­‌کنم. قبول داشتن یا نداشتن تأثیری ندارد. سیستم ریاضی است. تاثیر خودش را می‌­گذارد. کافر چون مرگ را قبول ندارد، آمادگی هم پیدا نمی­‌کند. لذا ورودش اول بدبختی و عذاب است. پس کافر چوب بی‌­اعتقادی خودش را می­‌خورد. سوره بقره، آیه 281: « وَاتَّقُوا یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ= و بترسید از روزی که شما را به سوی خدا باز گردانند، پس هر کس پاداش عمل خویش خواهد یافت و به هیچ کس ستمی نکنند». معصیت، نفس را خراب می­‌کند و نمی‌­گذارد سالم وارد بهشت شود. پس ظهور مار و عقرب، به ­خاطر این است که خودمان آنها را با رفتارمان آفریدیم و خلق کردیم. در این خصوص قرآن می فرماید: سوره آل عمران، آیه 30: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا= روزی که هر نفسی هر کار نیکویی کرده همه را پیش روی خود حاضر بیند و نیز آنچه بد کرده، آرزو کند که ای کاش میان او و کار بدش به مسافتی دور جدایی بود». سوره زلزال، آیه 7: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ* وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ = پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید* و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید». هر کس کار خیر انجام بدهد، خدا آن را به خود او برمی گرداند. محال است که برنگردد؛ حتی اگر کافر باشد. کار شر هم همین طور است؛ امّا با مقیاس آخرتی، نه با مقیاس دنیایی.  بنابراین از بحث درباره جهنم این قاعده حاصل می شود که «جهنم معلول عدم تطبیق با بهشت است». کسی که خودشیفته است، عذابش حقارت است. کسی که مستکبر است، عذابش ذلت و خواری است. کسی که فخرفروش است، عذابش حقارت است. ما چیزی نداریم که بخواهیم به­ خاطرش افتخار کنیم و پز بدهیم. همه از سوی خداست. قا/164 معاد/جهنم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10156
زمان انتشار: 9 مارس 2019
| |
بهترین ذخیره برای آخرت، احسان و نیکی است

احسان، جلسه 11، 92/01/29

بهترین ذخیره برای آخرت، احسان و نیکی است

علی علیه‌السلام فرمود:«المَعروفُ ذَخيرَةُ الأبَدِ[1]=خوبى كردن اندوخته ابدى است». يعنى معروف و کار خیر، هميشه ماندگار و ذخيره روز قيامت و حیات جاوانی ماست. چقدر خوب است که آخرت، جلوی چشم انسان باشد. حتی اگر انسان قائل به آخرت هم نباشد، باز هم احسان برای خود او شادی و آرامش می آورد. حتی یک کافر هم، اینقدر لطافت دارد که بفهمد بدی برای خود آدم، آثار سوئی خواهد داشت و خوبی هر چند انسان اعتقادی به خدا و معاد نداشته باشد، توفیقات و آرامش زیادی را در پی خواهد داشت. از این رو، ما در تاریخ کسانی را داریم که خدا را قبول نداشتند یا مسلمان نبودند؛ اما چون اهل معروف بودند، مورد تجلیل ائمه و پیامبر علیهم السلام قرار گرفتند.

پر محصول ترین زراعت، احسان است حضرت فرمودند:«المَعروفُ أنمى زَرعٍ و أفضَلُ كَنز[2] = خوبى كردن [به مردم] بالنده ترین كِشت و برترین گنج است.» احسان به هر کس که می‌خواهد باشد، هر چند به اهلش خیلی بهتر است؛ اما به نااهلش هم خالی از لطف نیست. این را بعداً توضیح خواهم داد. همین که انسان روح احسان را کسب می کند، بالاترین کشت و اندوخته برای ابدیت انسان است. خداوند تبارک و تعالی برای سلطنت انسان، حیات ابدی قرار داده، بهشت با عظمتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است و پر کردن آن را به خود انسان سپرده که این موضوع از یک طرف موجب خوشحالی است و از طرف دیگر اضطراب آور است. چون اگر انسان نتواند این بهشت را پر کند، به معنای محدود کردن خودش است. از یک طرف حس بی نهایت طلبی انسان که هیچ وقت به کوچک و کم نمی تواند قانع باشد و از طرف دیگر فضای بینهایتی که خدا در اختیار انسان قرار داده و همچنین بی‌عرضگی انسان که نتوانسته این فضا را پر کند، همه باعث حسرت انسان در آخرت می شود و وقتی وارد فضای آخرت می‌شود و می‌ببیند که چه کارها می‌توانست بکند و نکرد و چقدر نسبت به خودش بخل کرد و اساساً تمام بخل ها و کوتاهی هایی که در حق دیگران کرده، در واقع همه در حق خودش بوده؛ آن موقع یک حسرت غیر قابل برگشت به سراغ انسان می‌آید. چرا در قرآن الفاظ «کِشت» و «حَرث» و «زرع» به کار برده شده؟ یک مقدار باید فکر کرد. چرا خداوند در قرآن روی این الفاظ اینقدر اصرار دارد؟ برای این است که ما بفهمیم، کار ما زراعت است. ما داریم در مزرعه ای به نام دنیا کار می‌کنیم که روزی از آنچه که کاشته ایم‌، برداشت خواهیم کرد. «الدنیا مزرعة الاخرة= دنیا مزرعه‌ی آخرت است». یک حدیث فارسی هست از امام صادق علیه‌السلام که هر چه بکاری همان بدروی. ما همین الان با رفتارهای مان در خانواده و فامیل و اجتماع، داریم آخرت سازی می کنیم. هر کس باید فکر کند که من تا کنون چه کرده ام؟ یعنی اگر الان خداوند تبارک و تعالی ما را به زمین آخرتی مان ببرد، آیا ما خوشحال و شگفت زده می‌شویم یا متأثر و غمگین و پر از حسرت می شویم؟ حتماً این مسئله خیلی مهم است که یک سره خداوند تبارک و تعالی به ما تذکر می‌دهد که نگاه کنید چه چیزی می فرستید. ببینید چه می کارید. شیوه درست نیکوکاری چیست؟ حال که این همه بر نیکوکاری و معروف تأکید می‌شود؛ شیوه درست نیکوکاری و احسان چیست؟ آیا معروف در همه شرایط خوب است؟ و خوبی کردن به هر کسی پسندیده است؟ این نکته‌ی خیلی مهمی است که راجع به این سخن می‌گوییم. ممکن است بعضی جاها موقعیت‌هایی از نیکوکاری برای انسان ایجاد شود و این سوال پیش آید که آیا این شخص استحقاق کمک کردن را دارد یا نه؟ گاهی انسان در خودش بخلی نبیند از این که احسان کند، اما احساس می‌کند که طرف مقابلش این لیاقت را ندارد. گاهی این احساس احساس صادقی است و گاهی کاذب است. مثلاً الان من به این طرف رحم کنم یا نکنم؟ به این شخص محبت بکنم یا نکنم؟ جواب مثبت به این شخص بدهم یا ندهم؟ مثلاً افرادی به علت این که مهربان بودند با کسی که دوست نداشتند، ازدواج کرده اند و گفته اند اگر من به او جواب منفی بدهم دلش می‌شکند. ممکن است فکر کنیم، شخصی که از ما درخواست کمک می‌کند، لیاقت کمک کردن ندارد. مقاومتی در خودمان برای انجام کار خوب و کمک نمی‌بینیم؛ اما شک داریم که آیا گیرنده این لیاقت را دارد یا ندارد.  الان که من می خواهم خروجی خیر و معروف داشته باشم برای همسرم یا فرزندم، یا همه ی آدم هایی که اطرافم هستند؛ یا کسانی که در اجتماع با آنها روبرو هستم؛ کسانی که غیر از اجتماع و در خارج از کشور هستند؛ پیروان ادیان و مذاهب دیگر یا حتی با کسی که دین ندارد؛ یا وقتی با یک حیوان روبرو هستم؛ یا وقتی که با یک گیاه روبرو هستم؛ چگونه با اینها برخورد کنم؟ با میتی که به من جفای زیادی کرده چگونه برخورد کنم؟ یا با آدمی که به من ستم کرده و حقی از من ضایع کرده، چطوری برخورد کنم؟ روایات و احادیث به این نکته تاکید دارند که به خوب و بد احسان کنید، کار نداشته باشید که طرف لیاقت خوبی کردن دارد یا نه. ولی در بعضی از روایات گفته شده که مواظب باشید به نااهل نیکی نکنید، زیرا نیکی هایتان هدر می رود. رسول خدا (ص) می‏‌فرماید: «رَأْسُ‌الْعَقْلِ بَعْدَالدّینِ التَّوَدُّدُ الَى‌النَّاسِ وَاصْطِناعُ الْمَعْرُوفِ الى‌ كُلِّ بَرٍّ وَ فاجِرٍ[3]= رأس، سر و اساس عقل بعد از دینداری دو چیز است، 1) محبت و خیرخواهی و دوست داشتن مردم و 2)خوبی کردن، خیر خواهی کردن نسبت به همه از نیکوکار و غیر نیکوکار». دینداری نشانه عقل است. زیرا اگر کسی دین ندارد، عقل هم ندارد و برعکس، کسی که عقل ندارد دین هم ندارد. چون عقل یعنی نگاه درست به خود. یعنی نگاه جاودانه به خود. هر کس که دار اقامت خودش را آباد می‌کند، این شخص عاقل است و کسی که با دار اقامت کاری نداشته باشد، بی‌شعور و بی‌عقل است. فکر نکنید فهمیدن این حدیث، ساده است. خیلی ها که ادعا دارند می‌فهمند در عمل می‌بینیم که علاقه ای به آباد کردن آخرت شان ندارند. در طول روز از صبح تا شب خیلی جدی فکر نمی‌کنند که کارگرند و دارند کشت می‌کنند و آخرت را می‌سازند. بیشتر در حال آباد کردن دنیای خودشان هستند تا آخرت. بریده ی از آخرت، می خواهند به آباد کردن دنیا بپردازند. به سختی می شود آدم هایی را پیدا کرد که با خراب کردن آخرت، دنیای خودشان را نسازند.  بسیاری از افراد که در دنیا دارند کار خودشان را انجام می‌دهند، آخرتشان آباد نمی‌شود. بسیاری با آباد کردن دنیای خودشان، آخرت را دارند خراب می‌کنند. و این یک هنر خیلی مهم است که اگر ما به پیشرفت‌های دنیایی می پردازیم، آخرت‌مان هم همزمان با آن آباد شود. ما هر چقدر که به دنیای خودمان می پردازیم. رشد سه شأنی که مربوط به دنیاست، مثل جمادی و گیاهی و حیوانی را بیشتر می‌کنیم. این مهندسی کردن، کار هر کسی نیست. این لیاقت و شعور و این عقلانیت کار هر کسی نیست که بتواند با آباد کردن دنیایش، آخرت خود را نیز آباد کند. با شوهرداری و زن داری و تربیت فرزند، بتواند با همین فعالیت های دنیایی که دارد انجام می دهد، آخرت سازی هم بکند. نوعاً مردم فکر می‌کنند که وقتی صحبت از آخرت می‌شود، باید یک کار خاص و خیلی ویژه ای مثل یک عبادت خاص، یک خیرات خاصی در زندگی انجام دهند و غفلت دارند از این که حتی با خوابیدن شان هم می توانند آخرت سازی کنند. حرف زدن و نگاه کردن و خوردن و طبیعی ترین رفتارهای انسان می‌تواند آخرت را بسازد. این، یعنی یک مهندسی قدرتمند که انسان بتواند با طبیعت خود، آخرت خود را نیز آباد کند. چقدر در اسلام سفارش شده که سعی کنید با دنیای‌تان آخرت را بسازید و نه با کنار گذاشتن آن. اگر هم دارید دنیا می سازید، به گونه ای بسازید که آخرت تخریب نشود. بعد از دینداری، «مهرورزی» نشانه عقلانیت است حضرت می‌فرماید بعد از دینداری، سرآمد عقلانیت این است که انسان مهرورزی به مردم داشته باشد. مهرورزی که خروجی داشته باشد. افراد بفهمند که تو دوست داشتنی هستی و دوست داری اهل محبت و مهربانی، و اهل اخلاق، اهل نیکی و دوستی کردن با مردم هستی. یعنی اساساً انسان باید از دایره ی بغض و کینه و دعوا و اختلاف کنار برود. اگر از کسی سوال کردند که این آدم چگونه است؟ بگوید که این آدم شیرین و نرم و دوست داشتنی است. اهل سخت‌گیری و تندی و منیت و خودخواهی و خودپسندی نیست. مومن است و مثل عسل شیرین. نه اینکه چرتکه بیندازند که حالا بدی‌هایش را کنار بگذاریم و خوبی‌هاش را ببینیم. نه اساساً شیرینی و مهربانی و زیبا بودن و نرم بودن از او تراوش می‌کند. «و اصطناع الخیر الی کل برٍ و فاجر= و خوبی کردن به هر آدم خوب و بدی». یک روایت هم در نقطه مقابل این حدیث می‌خوانم تا ذهن شما فعال شود و بتوانیم به موضع صحیح برسیم. امام صادق علیه‌السلام فرمود:«اوحی الله الی موسی ع کما تدین تدان و کما تعمل کذلک تجزی من یصنع المعروف الی امری السوء یجزی شرا= خدای تعالی به موسی وحی کرد، هر کاری کنی به خودت بر می‌گردد، هر جوری عمل کنی، همانطوری جزا داده می شوی. هر کس کار خوبی به آدم بدی بکند، جزایش شر است». یعنی از هر دست بدهی، با همان دست هم پس می‌گیری. این مسأله ما را یاد قاعده «هو أنت» می‌اندازند. در واقع آدمها خود تو هستند. هر کاری بکنی، به خود تو بر می‌گردد. ما در مقابل آینه ها ایستاده ایم و داریم هر کاری می‌کنیم به خودمان می‌کنیم، به خودمان بر می‌گردد. نیکی کردن به آدم های «پست فطرت» خوب نیست علی علیه‌السلام «لاَتَصْلُحُ اَلصَّنِیعَةُ إِلاَّ عِنْدَ ذِی حَسَبٍ أَوْ دِینٍ[4]= سزاوار نیست نیكى انجام دادن، مگر نزد كسى كه بزرگوار یا دیندار باشد». در روایات خیلی روی این مطلب تکیه کرده اند که به آدم‌های پست نیکی نکنید. اگر می‌خواهید به کسی نیکی کنید، آدم با ارزشی باشد؛ حتی اگر آدم بدی است. شاید بپرسید مگر آدم بد، با ارزش هم می‌شود؟ می‌گوید آدم پست فطرتی نباشد. ممکن است کافر باشد و حتی بد هم باشد. چون این خیری که تو به او می‌رسانی، بسته به این است که کدام ابعاد شخصیتی او را می‌سازد؟ منِ انسانی اش را می‌سازد یا منِ حیوانی‌اش را؟ این مال آن وقتی است که ما چرا به آدم بد می خواهیم خوبی بکنیم. دیگر اینکه نیکی کردن حتی به یک آدم بد، باعث رشد خود ما می شود. چگونه می شود که هم به آدم های خوب و هم بد نیکی کرد؟ گفتیم که روایات و احادیث تاکید دارند، هم به خوبها و هم بدها احسان کنید. اینجا ممکن است سوال شود که چگونه می توان بین این دو جمع کرد؟ یا به عبارت دیگر، احسان به خوب ها پسندیده است. اما به بدها چرا؟ از یک طرف می‌گوید به هر خوب و بدی نیکی کنید. از طرف دیگر می‌گوید به آدم های متدین و آدم حسابی ها نیکی کنید و اگر کسی به یک آدم بدی خوبی کند، به خودش بد می‌رسد و جزایش شر است. خیلی مرز باریکی دارد. یک نمونه «ابن ملجم» است که مورد محبت های زیادی از طرف حضرت علی علیه‌السلام قرار می‌گیرد و در آخر علی را می‌کشد. همسر امام حسن علیه‌السلام هم همینطور بود. اینها مصداق های خوبی است که آدم می‌تواند از آنها قاعده دربیاورد. حضرت می گوید به آدم بد هم کمک کنید؛ حتی اگر لیاقت ندارد. در روایت بعدی می خوانیم که حضرت می‌فرماید، اگر طرف شما لیاقت هم نداشت، تو ضرر نکرده ای. طرف یا لیاقت دارد یا ندارد. مستحق است یا نیست، اگر بود که شما کار درستی کرده اید و اگر نبود هم چیزی از شما کم نشده است. کجا نباید به یک آدم بد نیکی کرد؟ یک جا می گوید به آدم بد کمک کنید و یک جا می گوید به آدم بد کمک نکنید. یک جا می گوید اگر کمک بکنید جزای شر می بینید و یک جا می گوید، اگر کمک کنید خوب است و به نفع تو است. هر چند که او لیاقت هم ندارد. کسی که محبت تو را ضایع می کند و در واقع این محبت کردنِ تو، کمکی است به حماقت او، این خوب نیست. یعنی، نوع مصرفی که از این محبت دارد، مصرف خوبی نیست. یک موقع است که شما به یک آدم بد کمک می‌کنید و مصرف او از این کار خوب است. ما کاری نداریم که او آدم بشود یا نشود. نمی‌خواهیم انسانش کنیم یا تحول در او ایجاد کنیم. همین که احتیاج به کمک دارد، باید کمک کنیم حتی اگر آدم بدی است؛ حتی اگر دشمن تو است. کمک کردن اشکالی ندارد. اهل بیت این همه به دشمنانشان محبت کردند. ولی یک جا است که کمک کردن تو حماقت او را، جهنمی شدن او را، ضایع شدن او را، گناه کردن او را تقویت می کند. مثلاً الان پدران و مادرانی می آیند و می‌گویند پسر ما دانشگاهِ خارج از کشور رفته، پای اینترنت و ماهواره نشسته و روحیه اش خراب شده. از این قبیل زیاد هستند که می گویند پسرم می آید من و پدر و خواهرش را کتک می زند؛ مشروب می خورد؛ کارهای کثیف می کند؛ فحش می دهد؛ قلدری می کند؛ بعد طلبکار هم هست و غذا و پول و محل خواب هم می خواهد. اگر هر پدر و مادری به این بچه محبت کند، این بچه را در شر شدن و جهنم رفتن کمک کرده، نباید به چنین آدمی خدمات دهی شود. جلوی این بچه باید حتماً گرفته شود و مادر و پدر باید شجاعت داشته باشند و جلویش بایستند. چون شما هر چقدر به این محبت بکنید، این جری تر می شود. پیامبر فرمود: خدا لعنت کند پدر و مادری را که باعث شوند بچه هایشان نسبت به آنها جسور و بی ادب شود. گاهی محبت های والدین، باعث جسور شدن بچه می شود. پدر و مادر اینجا باید مقابل بچه بایستند و غضبی که تحت کنترل قوه عاقله است، از خود نشان دهند. خدمات را قطع کنند و طردش کنند. مادری می گفت: اگر من با بچه ام این کار را نکنم بیرون می رود و بد می شود و همه کاری می کند. گفتم: الان مگر همه کاری نمی کند؟ الآن هم دارد مشروب می خورد و مواد مصرف می کند. بد می شود یعنی چه؟ شما حد اقل به او خدمات دهی نکن. اگر خوبی کردن، تقویت حماقت های اوست، پس این خوبی کردن اشتباه است. در روابط زناشویی یک وقت یک مرد احمق در زندگی یک زن است و زن رئوف و مهربان و وفادار، می خواهد دلسوزی کند؛ ولی این مرد مرتب خطا می کند. زن می گوید: رفتم طلاهایم را فروختم، بدهی هایش را دادم. از زندان آزادش کردم. دوباره رفته یک غلط دیگری کرده. دوباره یک مقدار دیگر قرض گرفتم. شما برای چی داری به او محبت می کنی؟ این آدم اگر دوباره از زندان بیرون بیاید، همان آدم است، درست نمی شود و اصلاحی صورت نمی گیرد. الان جامعه ما پر از محبت های غلط است که فقط شخص را بدتر می کند؛ فرزند را بدتر می کند؛ شوهر را بدتر می کند. محبت هایی که یک طرفه است و شخص فاسدتر، پرروتر و متوقع تر می شود. بدون اینکه وظیفه خودش بداند که این محبت را پاسخ بدهد و جبران کند. هیچ وقت انسان نباید توقع تشکر از کسی داشته باشد؛ اما اگر کسی روحیه شکرگزاری نداشت، آدم بی لیاقتی است و فکر می کند همیشه این وظیفه شماست که یک طرفه این کار را انجام دهی. احسان در جایی که باعث ضایع شدن حق دیگران شود، غلط است خیلی وقتها ما در کنار این که می خواهیم به یک نفر محبت و احسان کنیم، حق خیلی ها را ضایع می کنیم. مثلا طرف می گوید: گناه دارد. بگذار این کار را برای او انجام دهیم. در حالی که این کاری که می کنی، حق میلیونها انسان ضایع می شود. در جایی که نوبت این شخص نباشد، مثلاً نوبت خانه است، می گوید به این خانه بدهیم که صاحب خانه شود. در حالی که از این شخص جلوتر هم هستند کسانی که در نوبت اند. نمی توانیم به هر قیمتی به یک نفر محبت کنیم. اگر نوع مصرف یک نفر، مصرف خوبی نیست و نوع مصرفی است که اگر به او محبت کنیم، شری از آن حاصل می شود یا حقی ناحق می شود و حدی زمین می ماند و فسادی ایجاد می شود، شما حق ندارید به او محبت کنید. می خواهد همسرت باشد یا پدر و مادرت یا فرزندت باشد. گاهی مردهایی می خواهند به پدر و مادرشان محبت کنند، زن خودشان را ضایع می کنند. پدر و مادر یک حقی دارد و همسر هم یک حقی. حقوق مادر و همسر مشخص است. مادرم توقع دارد که ما هر وقت خانه اش می رویم، این کارها را برایش بکنیم. این توقع مادر درست نیست. هیچ مادری حق ندارد از عروسش توقع کاری داشته باشد. عروس کلفت کسی نیست. اگر محبت کرد کرد، نکرد نکرد. مرد اسمش را خدمت به پدر و مادر می گذارد؛ ولی به زن و بچه خودش ظلم می کند. خودت می توانی این فداکاری را برای پدر و مادرت بکنی، بکن. اما حق نداری انسانی را که وظیفه اش نیست، وادار کنی به این که به کسی که مستحق محبت نیست، محبت کند. بعضی ها از داماد خودشان توقع بیجا دارند. از دختر شوهرکرده ی خودشان توقع بیجا دارند. اینها ظلم است. از بچه هم باید انسان دقت کند که بی خود توقع نداشته باشند. بزرگان می گویند که هر وقت زن و بچه شما و شوهر شما آمادگی ندارند و شما از آنها توقع دارید، به آنها ظلم می کنید. بزرگان ما به بچه های خودشان دستور نمی دادند که کاری را انجام دهند. برای این که می گفتند اگر فرزندم آماده نباشد و کار را با عصبانیت و ناراحتی انجام دهد، عاق می شود. هرگاه مصرفِ یک آدم بد از نیکی، خوب باشد، نیکی کردن به او درست است  پس به رمز دقت کنید یک جاهایی ما به یک آدم بد، محبت و احسان می‌کنیم که مصرفش بد نیست. بخشش و عفو اوست. مثلاً مادری که بچه او را کسی کشته، قاتل هم آدم بدی نیست. یعنی اگر بخشیده شود، دوباره مرتکب قتل نمی‌شود. اما شخص دیگری یک آدم چاقوکش و لات و قلدر است. اگر الان هم بخشیده شود، دوباره می‌رود چاقوکشی می‌کند. باید یک جا جزا ببیند. پدر و مادرش می‌گویند بچه ما گناه و اشتباه کرده شما بزرگی کن و ببخش. اگر ببخشمش، دوباره چاقوکشی می‌کند. کسی که اتفاقی رفته یک بار عصبانی شده چاقو کشیده، می‌دانم که پشیمان است و دیگر تکرار نمی کند؛ اینجا خوب است انسان عفو کند. یک وقت شما عفو می‌کنید و این آدم شرور جزا نمی بیند. وقتی جزا ندید، فردا باز هم همان کار را تکرار می کند. مثلاً زن می گوید من مهریه ام را بخشیدم. چرا بخشیدی؟ این آدم، آدم هوسبازی است. به زن ظلم کرده و حالا زن در فشار قرار گرفته برای اینکه جدا شود مهریه اش را می‌بخشد و این مرد دوباره همین بلا را سر یکی دیگر می آورد. اگر مفت برایش تمام شود، همان ظلم را در حق دختر دیگری می‌کند و می‌گوید این هم می بخشد دیگر. اذیتش می‌کنیم و این هم می‌بخشد. بارها این اتفاق افتاده و افرادی چندبار ازدواج کرده اند و هر بار زن بیچاره بدبخت شده و مرد هم رفته دنبال کار خودش. گاهی هم برعکس، زن و شوهری، آدم های خوبی هستند، ولی با هم تفاهم ندارند. هر دو با نیکی از هم جدا می شوند. زن محبت می‌کند و مهریه نمی گیرد و مرد هم محبت می‌کند و هدایایی می دهد با انسانیت و انصاف جدا می شوند. اما زمانی محبت کردن، فساد آور است. طرف مقابل از این محبت کردن جز اینکه بعداً جرم و فسادش بیشتر می شود، اتفاق دیگری نمی افتد. این باید بیفتد زندان و جزا ببیند تا دفعه دیگر از این کارها نکند. پس هر جا شما با پررویی، بد مصرفی، بی لیاقتی، طلبکاری، لوس شدن، متوقع شدن، روبرو باشید، محبت کار خوبی نیست. اگر این مفاسد را ندارد و آدم بدی است، حتی دشمنت هم هست، ولی نوع مصرفش بد نیست، ما می توانیم محبت کنیم و کاری با خوب و بد طرف هم نداشته باشیم به نفع خود ماست. ع ل 153 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب [1] . غرر الحكم : 980 . [2] . غرر الحكم : 1329. [3] . الإمامة و التبصرة من الحیرة، المقدمة، ص37؛ صحیفة الإمام الرضا علیه السلام، ص 52؛ بحار الانوار، ج74، ص401، حدیث44؛ رواه الشیخ الصدوق فی عیون أخبار الرضا، ج2، ص35، حدیث 77؛ و ابن زهرة فی الاربعین الحدیث الرابع . [4] . الخصال , جلد 1 , صفحه 48.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed