www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10011
زمان انتشار: 30 ژانویه 2019
| |
انسانیت انسان، بستگی به میزانِ جلبِ محبتِ خداوند دارد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 15، 80/10/01

انسانیت انسان، بستگی به میزانِ جلبِ محبتِ خداوند دارد

انسان زمانی می‌تواند بگوید که من به عنوان انسان زندگی کرده ام که مزه محبت خداوند را چشیده باشد و محب و محبوب خدا شده باشد. میزان انسانیت یک انسان بسته به میزان حبی است که بین او و خداوند وجود دارد. هر چه این حب قوی تر باشد و از نظر زمانی بیشتر طول بکشد، حیات انسانی  نیز بیشتر خواهد بود.

خداوند مهربان نسبت به همه بندگانش «محبت عام» دارد. باید سعی انسان بر این باشد که چقدر از محبت خاص خداوند را به سوی خودش جلب می کند و آن مقدار از عمرِ انسان، عمر انسانی و حقیقی است که در رفت و آمد با خدا و ارتباط با خدا گذشته باشد. اسکندر در یکی از شهرهایی که فتح می‌کند می‌بیند سنگ قبرهای آنجا تاریخ های کوتاه مدت دارند. روی سنگ ها دو سال، سه سال، پنج سال و ده سال نوشته‌اند. از وزیرش سؤال می‌کند که چرا این گونه است؟ او هم نمی تواند جواب دهد. از یکی از اهالی آن شهر سؤال می‌کند؛ او جواب میدهد که ما تاریخ عمر افراد را به میزانی نوشته ایم که انسان زندگی کرده اند؛ کار نیک کرده اند؛ خوب بودند و زندگی حقیقی داشته‌اند. کسانی که عمر حقیقی دارند و انسان زندگی می‌کنند، اکثر فعالیت‌هایشان فعالیت‌های انسانی است. فعالیت انسانی نه به این معنایی که امروز در سازمان ملل و در جهان، از آن به عنوان فعالیت های بشردوستانه تعریف می‌کنند. اینها فعالیت های حیوانی است. فعالیتها و کمک به دیگران باید در راستای جلب محبت خداوند باشد. امروزه حتی کمکهای ما به دیگران هم برای آرامش دل خودمان است. مثلاً شخص در تلویزیون می‌بیند که مردم افغانستان بدبخت هستند و سردشان است. دلش می سوزد و 50 هزار تومان به آن ها کمک می‌کند. این عاطفه را حیوانات هم دارند. اما همین کار را می توان برای خدا و خشنودی او انجام داد. محبوبیت و رضایت آسمانی ها، به کنترل نفس کمک می‌کند توجه به محبوبیت و رضایت آسمانی ها در کنترل نفس اثر دارد و در مهار اخلاق رذیله به انسان کمک می کند. مثلاً همین که خواستید عصبانی شوید، ببینید نزد آسمانیها شکلت چقدر کثیف می‌شود؟ فرشته ها تو را به صورت چه حیوانی می‌بینند؟ آدم خودش خجالت می کشد. محبوبیت در آسمان بسیار مهم است. ما احتیاج به محبوبیت آسمانی داریم. اهل آسمان باید ما را دوست داشته باشند. متاسفانه ما به علت کفری که داریم به این موضوع فکر هم نمیکنیم. ما به محبوبیت بین مردم اهمیت بیشتری می‌دهیم. مثلاً اگر فلان کار را بکنیم، مردم چه می‌گویند، آبرویم می‌رود. انسان بعداَ می‌فهمد که از دست دادن دوستان آسمانی با همه مقامات شان، یعنی چه؟ شما زمانی که آنها را از دست می‌دهید، یعنی از همه مقامات آنها محرومید. رضایت مادرم، حضرت زهرا(سلام الله علیها) از همه چیز دنیا برایم بالاتر است. اخم او می تواند برای من خیلی خسارت به بار بیاورد. همین که او یک ذره دلش بشکند، در زندگیم اثر وضعی می گذارد و زندگیم گره می خورد و به فساد کشیده می شود. امام زمان باید از من راضی باشد. چه کسی بهتر از امام زمان (علیه‌السلام)که دلش برای من تنگ شود. وقتی که آسمانیها شما را دوست دارند و زمان مرگ تان نزدیک میشود، آن ها خوشحال هستند و به استقبال میآیند. هنوز روح، بدن را رها نکرده، یک دفعه آنها را می بینید. همه منتظر شما هستند. در صف ایستاده اند، با چه تشریفات و چه مهربانی آمده اند.   مستحب است شب ها این صلوات را سه مرتبه بخوانیم و عزیزان خودمان را یاد کنیم؛ «اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی جمیع انبیائک و المرسلین». یعنی من با همه آنها رفیق هستم و همه آنها را دوست دارم. دوستان من هستند. یکسره سر نماز گفته ام «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین رفیق های من هستند و من بعداَ یک ابدیت می خواهم با آنها رفت و آمد داشته باشم و نشست و برخاست کنم. گاهی اوقات آن قدر دلم تنگ آنها می شود و چنان از ندیدن‌شان کم می آورم که زمانی فقط می‌نشینیم و آنها را یاد می‌کنم و یکسره درود می‌فرستم. درودهای من به آنها می‌رسد و می‌گویند فلانی دارد برای ما هدیه‌های ابدی و بهشتی می‌فرستد. حضرت نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند: وقتی بهجتی وارد قلبشان میشود، به آنها می‌گویند: این بهجت را فلانی از زمین، برای شما فرستاده است.[5] ما زمانی مؤمن هستیم که آبروی آخرتی برای ما موضوعیت داشته باشد. تا وقتی که آبروی آخرتی برای ما دغدغه نشود، کار ما درست نمی شود. اگر کسی شرافت و عزت آسمانی برایش مطرح باشد، خیلی خوب می تواند خودش را کنترل کند. همین که «خداوند دوست ندارد»، باید برای ما کافی باشد خداوند با چه زبان قشنگی در قرآن با ما صحبت می‌کند. میفرماید: «ان الله لا یحب الفاسقین[6]، ان الله لا یحب الظالمین[7]، ان الله لا یحب الخائنین[8]». «ان الله لا یحب = خداوند دوست ندارد»، خوشش نمی‌آید؛ تمام است. چه دلیلی مهم تر از این که خداوند خوشش نمی‌آید؟ کسی که با خدا رفیق است «لایحب» دلش را می‌لرزاند و می‌ترسد که محبوبیت آسمانی اش و شرافت و عزتش، لکه دار شود.  این را خود تو هم می‌توانی بفهمی. امام زمان درون ماست، با ما حرف می زند. صادقانه جوابمان را می دهد. می توانید سؤال کنید؛ آقا شما دوست دارید من در این مجلس بروم؟ دوست دارید این موسیقی را  گوش کنم؟ دوست دارید این معامله را انجام بدهم؟ دوست دارید این سفر را بروم؟ با زن و فرزندم این گونه رفتار کنم؟ معلوم است که خیلی راحت و قشنگ در دلمان به ما جواب می دهند. برای کفار که حیوانیت برای شان ملاک است و نه فطرت، با زبان دیگری صحبت می‌کند و می‌گوید: «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»[10] چون قرآن می فرماید: «بل هم اضل»[11] = از حیوان هم بدترند. برای کسانی که پست تر از حیوانات هستند، خداوند می فرماید: زقوم داریم، جحیم داریم، سقر داریم. همه عذاب های جهنم را می‌گوید، که شاید یک ذره تکان بخورند. ولی با دوستانش که این گونه حرف نمیزند. با رفقایش میفرماید: دوست ندارم. به نوجوانی گفتم در مجالس آن چنانی نرو! گفت: از کجا بفهمم که خداوند دوست ندارد بروم؟ گفتم: هر وقت خواستی بروی از خودت سؤال کن؛ امام زمان دوست دارد یا نه؟ همان جا امام زمان (علیه السلام) به تو جواب می هد که در این مجلس برو یا نرو. فکر کن، اگر امام زمان تو را در حال انجام آن کار ببیند، خجالت زده می شوی یا نه؟ رابطه حجاب و جلب محبت خداوند خانمی که چادر سرش می کند، می گوید آیات سوره احزاب را خوانده ام، خداوند این گونه مرا دوست دارد.  پیامبر فرمودند: من در معراج زن هایی را دیدم که آنها را با موی خودشان در جهنم آویزان کرده بودند و تازیانه های آتشین می زدند و صدای سگ از آنها در می آمد. به جبرئیل گفتم این ها که هستند؟ گفت زنهایی هستند که موهای آن ها را نامحرم دیده است. اما کسی است که با خدا رفاقت دارد، می گوید من نمی خواهم جهنم بروم و چنین وضعیتی پیدا کنم. دختری عاشق پسری می‌شود. پسر می‌گوید: اگر می خواهی با من زندگی کنی حجاب اسلامی داشته باش. دختر می گوید: چشم؛ هر طور بخواهی من همان طور می‌گردم و یک روزه محجبه می شود. کسی که با فشار، زور، منطق، کتاب و هیچ چیزی نمی شد او را چادری و با حجاب کرد، با یک کلام عشق و محبت نامزدش، محجوب شد. اصلا برای این که پسر را شکار کند؛ چادر و مقنعه به سر می کند و می گوید: بگذار این گونه بروم که از من خوشش بیاید. ما نیز اگر خدا را دوست داشته باشیم و بخواهیم خدا را شکار کنیم، این گونه باید عمل کنیم. رابطه مستحبات و جلب محبت خداوند مستحب، عملی است که حب و محبت را جلب می کند. شخص می گوید: این کار را مستحبی انجام می دهم؛ یعنی طلب عشق و محبت خدا می کنم. می خواهم خدا را شکار کنم. نماز های مستحب و نمازهای واجب را خواندم، می نشینم تعقیبات می خوانم. با او انس می گیرم. کسی که خدا را دوست دارد، می نشیند با خدا حرف می زند. خداوند خوشش می آید. شخص وضو می‌گیرد، انگشتر عقیق دستش می کند. این گونه به خود آرایش اسلامی می‌گیرد. می گوید: خداوند مرا این گونه و در این لباس دوست دارد. گفته؛ صورتت این گونه باشد. موهایت این گونه باشد. عطر این گونه بزن! لباس های دشمنان مرا نپوش! غذای دشمنان مرا نخور! خودت را به شکل دشمنان من در نیاور! «من بدم می آید.» کسی که خدا را دوست داشته باشد و بو ببرد خدا اینگونه رفتار را نمی خواهد؛ او نیز انجام نمی دهد. او در وادی محبت خدا، همیشه پیشتاز است. رضایت خداوند، در مخالفت با نفس است موسی کلیم‌الله به خدا عرض کرد: خدایا من دنبال رضایت تو می‌گردم. چگونه از من راضی می‌گردی؟ خیلی حرف بزرگی است. فرمود:«رضای فی کرهک» = رضای من، در کراهت طبیعت توست. خیلی مبنای عالی است. این باعث محبوبیت ما در آسمان می‌شود. مرحوم خواجه می‌گوید: وقتی می خواهی دو کار را انجام دهی؛ استخاره کن ببین کدامیک بیشتر روی طبیعتت فشار می‌آورد، خداوند بیشتر از آن خوشش می آید؛ همان را انجام بده. ما می‌گوییم همه کارهای مستحبی و عبادات خوب و دوست داشتنی هستند و خدا دوست دارد. شیطان از همین جا وارد می‌شود و نقشه می‌ریزد، چون می‌بیند این مسئله که عبادات و مستحبات مورد پسند خداوند هستند در ذهن تو جا افتاده، و تو را با کارهای حرام نمی‌تواند گمراه کند. پس طبیعت و نفس را در عبادات تو دخالت می دهد. به کارهای عبادی و معنوی ات رنگ طبیعت میزند.  شیطان می‌گوید؛ حالا که کار حرام انجام نمی دهی، زنا نمی‌کنی و فحشا نداری، منکرات را نمی خواهی و اهل صورت های حرام نیستی، می خواهی سراغ واجبات و مستحبات و کارهای مقدس بروی، کاری می کنم که تو حس کنی داری عبادت می کنی، مستحبات انجام می دهی، ولی در حقیقت عبادت نمی کنی و متوجه خرابکاری شیطان نمی شوی، چون او را نمی‌بینی. قرآن می‌فرماید: او از جایی سراغ شما می آید که نمی‌بینید. حواست باشد محبت خدا را باید آن گونه که خود خدا دوست دارد، جلب کنی! نه آن گونه که خودت دوست داری! شیطان در لباس دین، سر ما کلاه می‌گذارد و میگوید: مگر نمی‌خواهید خدا را راضی کنید، به این کار بچسبید. خیلی می‌ارزد. یک کار مقدس کف دستت میگذارد، کمکت هم می‌کند. بیست سال روی آن وقت می‌گذاری و این کار را انجام می‌دهی. در آخر می‌بینی که پیروی از شیطان بوده. اگر می خواهی کاری را انتخاب کنی که جلب رضای محبوب شود؛ باید محبوبت را بشناسی و بدانی از چه کارهایی خوشش می آید و از تو چه کاری را می خواهد. این سؤال را همه انبیاء از خدا پرسیده اند که خدایا من می خواهم دوستم داشته باشی، چگونه دوستم داری و چگونه از من راضی می شوی؟ کاری را انجام دهم که خدا را راضی کند، این خیلی مهم است. رضایت خداوند در عمل به تکلیف است، حتی اگر جنگیدن باشد  امام خمینی (سلام‌الله‌علیها)  در پیامی که به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 صادر کردند، فرمودند: «همه کسانی که جبهه نرفتند و خود و خانواده شان را دور نگه داشتند، باید خود را برای جواب روز واپسین آماده کنند.» همه این طلبه‌هایی که در حوزه های علمیه نشستند و برای خودشان و خدا درس خواندند؛ شیطان به آنها گفته: بمانید در حوزه درس بخوانید. حیف است جهان اسلام می خواهد از شما استفاده کند. اگر شما جبهه بروید، بعداَ چه می شود؛ آخوند نداریم، در این مملکت فقیه نداریم و جبهه نرفتند. هر چند درصد شهدای روحانیت، نسبت به جمعیت شان، از شهدای سپاهی و بسیجی و ارتشی بالاتر است. صورتهای مقدس، نباید جوان را از اصل زندگی غافل کنند شیطان هوس و شهوت کار مقدس را در دل می اندازد و انسان را خراب می کند. باید حواس خیلی جمع باشد. محبت خداوند این است که جوان  بنشیند و درسش را بخواند. دیپلم بگیرد و دانشگاه برود، چون  باید سواد هم داشته باشد. زندگی حقوق هم می خواهد چون فردا می خواهد، تشکیل زندگی بدهد. می‌بینید که جوان در خیابان ها وقتش را تلف می‌کند و درسش را نمی‌خواند. صبح جمعه فلان جا دعای ندبه می رود. نزدیک ظهر، نماز جمعه می رود. بعد از نماز جمعه راهپیمایی و تجمع است، می رود و شعار می‌دهد. شب قبل تا نیمه، دعای کمیل بوده، چهل روز روضه فلان حاجی می رود. سه شنبه ها دعای توسل می خواند. مرتب جمکران می رود. ولی صبحها  خواب آلود سر کلاس و سرکار حاضر می شود یا اصلا  نمی رود. آقا شاگرد اول مدرسه بوده ولی از وقتی بسیج رفته، تجدید می آورد. این به حق نیست. بسیجی شده و درس نخوانده. بیست و پنج سال بعد، جایی به او کار نمی دهند، از این جا به بعد برعکس می شود؛ آن وقت می نشیند به اهل بیت و امام فحش می دهد. چون آن زمان احتیاج به ازدواج نداشت و زندگی را نمی فهمید و عمرش را تلف کرد. حالا که بالغ شده، می خواهد زن بگیرد. خواستگاری می رود. می گویند: چقدر سواد داری؟ سرش را پایین می اندازد و رویش نمی شود چیزی بگوید. وقتی به او دختر نمی دهند، به خانواده دختر، نسبت ضد اسلام و ضد ولایت فقیه می دهد. کسی او را تحویل نمی گیرد و مجبور است، با کسی که با شرایط وحشتناکش می سازد ازدواج کند. بعدا از او هم بدش می آید و هزار تا گرفتاری دیگر به وجود می آید. شهوت کار مقدس، نباید در دلمان بیاید اگر می خواهید با خداوند رفاقت کنید، رفاقت را باید خداوند قبول کند و بپذیرد. یعنی کاری که واقعا خداوند خوشش بیاید؛ نه این که ظاهرا جزء کارهایی باشد که خداوند مستجب و عبادی دانسته است. برای انجام هر کار باید خدا اجازه دهد و خداوند از من بخواهد. وقتی هم خدا گفت نه؛ تمام. خدا گفت؛ کار سیاسی کن! چشم. خداوند گفت در این مسئولیت باش! چشم. خداوند گفت الان دیگر نباش! موقعیتش نیست، چشم. نه این که بگوییم؛ حق من است مرجع شوم. حق من است رهبر شوم. چرا او رهبر شود؛ من نشوم و جنجال در مملکت راه بیندازم. خوب تو مگر نمی خواهی رهبر شوی و برای اسلام خدمت کنی، این رهبری تو الان فتنه است. مرجع تقلید می گوید: من برای اسلام زحمت کشیده ام، من چنین و چنان کردم. این که آقای مرجع تقلید توطئه کشتن امام و انفجار جماران و کشتن چند هزار نفر را می کشد که می خواهد به ریاست برسد، این یک شهوت است. تو که می گویی من شیعه امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستم، ولی ایشان به خاطر مصالح اسلام صبر کردند و از خودشان گذشتند که اختلاف در جامعه ایجاد نشود، تو چطور این قدر فتنه علیه رهبر و علیه نظام بپا می کنی و مردم را به جان هم می اندازی؟  این برای اسلام است ؟ ببینید چگونه شیطان، مراجع تقلید را تا آدم کشی هم جلو می برد. در ریاست جمهوری کسی که می خواهد رئیس جمهور شود، چند میلیارد از بیت المال می دزدد که رأی بیاورد، می خواهد نماینده مجلس شود، می خواهد شورای شهر برود چقدر غارت بیت المال می کند، او  برای اسلام نمی خواهد بیاید. نادانی آمده به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض می کند؛ آقا من به این جنگ هایی که شما می کنید شک دارم که حق است یا باطل، مرا بفرست که گوشه ای عبادت کنم. او می خواهد امام زمان و ولی امرش را رها کند و گوشه حجره عبادت کند.  شب عملیات به طرف می گویند؛ الان عملیات است، می گوید؛ فلان جا دعای کمیل دارد، دعا عشق است. وظیفه انقلابی و دینی ماست که در صحنه باشیم و برای اسلام مبارزه کنیم. اگر میخواهیم برای خدا کار کنیم، باید خدا اجازه دهد. هرکاری که خدا گفت، انجام بدهیم، نه این که با شهوت خودمان، کاری را شروع کنیم. باید حتماً خدا و امام زمان پای کار را امضا کنند تا عمر و جوانیمان را پایش بگذاریم و الا قیامت باید جواب دهیم. صبر و سکوت حضرت علی (علیه السلام) زمانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک نفر بود و دوازده هزار نفر به او حمله کردند. از هیچ کس نمی ترسد. ولی وقتی همسرش را جلوی چشمان او می زنند و می کشند، او هیچ چیز نمی گوید و می فرماید: در اسلام اختلاف می افتد. یک یهودی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را آنجا دید، ایمان آورد و گفت: این کارش آسمانی است. من او را در جنگ دیده ام، می دانم چگونه بوده است. می دانم او برای خدا صبر کرده است. خلافت حضرت علی (علیه‌السلام) را از او گرفتند. خلافتی که قرآن از قول پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌وسلم) می فرماید: حدود صد هزارو خرده ای نفر با او در غدیر خم بیعت کرده بودند و حق مسلم او بود. «صبرت فی العین قوی و فی الحلق شجعی»[12] بیست و پنج سال صبرکرد و برای اسلام هیچ نگفت؛ مانند کسی که خوار در چشم و استخوان در گلو دارد. رهایش که نکردند دنبال او می فرستادند و می گفتند باید بیایید وزیر ما باشید. بیست و پنج سال وزارت کرد. حتی وقتی بعد از مرگ عثمان او را وزیر کردند، فرمود: من وزیر نباشم بهتر است، رهایم کنید. من مشاور باشم بهتر است تا امیر شما باشم، شما تحمل امارت مرا ندارید. کار مقدسی که حب خدا را در پی ندارد کاری که صورتاَ خوب است یا حتی صورت مقدس دارد، معلوم نیست وظیفه ما باشد و معلوم هم نیست اگر ما سر وقتش برویم، حب خدا را برای ما برانگیزد و در پی داشته باشد. کاری را ده سال، بیست سال انجام می‌دهید، می بینید نتیجه ندارد. چون وقتی قرار باشد که کار برای خدا باشد مستحبی است. مستحبی یعنی طلب حب کردن، پس چرا بعد از چند سال هنوز، رفاقتی بین تو و خدا برقرار نیست؟ چون برای شهوت خودت داشتی این کار را می کردی. فقط صورتش مقدس بوده. اینجاست که داشتن استاد می‌تواند انسان را نجات دهد. خود انسان بنشیند و تصمیم بگیرد نمیشود. مثل تب کردن است که طبیب باید تشخیص دهد و خود درمانی فایده ندارد. خود درمانی چه در مسائل جسمی و بدنی چه در مسائل معنوی هر دو به ضلالت می انجامد. خودت تشخیص دادی، فایده ای ندارد، باید دید خدا چه می خواهد. آنطور که خدا دوست دارد، باید محبتش را جلب کنیم توجه داشته باشید محبت خدا را باید از داده هایی که خداوند دوست دارد و از راهی که خودش می خواهد، جذب و جلب کنیم. موسی (علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌سلم) یک نفر را دید که مشغول عبادت است. به حال گریه های آن چنانی او حسرت خورد. رفت کارش را انجام داد و برگشت. دید او هنوز در آن حال است و گریه می کند. گفت: خدایا اگر من جای تو بودم تا الان خواسته او را داده بودم. خداوند فرمودند: اگر آن قدر گریه کند که چشمانش کور شوند، بند بند بدنش جدا شود، به او هیچ توجهی ندارم. چون او با گریه دارد از من چیزی می خواهد و آن طور که خودش می خواهد و دوست دارد مرا عبادت می کند. نه طوری که من دوست دارم. ما همیشه به مراقبت خداوند، نیاز داریم     خیلی وقت ها که تازه اول رفاقت ما با خداست، به خدا می‌گوییم؛ خدایا ما مخلص تو هستیم، ما رفیقت هستیم. بگذار ما کارهایمان را خودمان بکنیم. برای ما تعیین تکلیف نکن. خداوند هم می‌فرماید: «رضای فی کرهک» آنچه که دوست داری، تو دوست داری. وقتی گفتی«اشهد ان محمد رسول الله، اشهد ان علیا ولی الله» فکر می‌کنی شیطان در تو ازبین رفته. وقتی تصمیم گرفتی و در حزب الله ثبت نام کردی، به عنوان یک بچه حزب اللهی، یک آدم مؤمن دست از فسق و فجور برداشتی، فکر کردی شیطان دیگر سراغت نمی آید. نه بدتر شد، چون شیطان رفت و در لباس های مقدس که راحت نمی‌توانید تشخیص دهید و خیلی خطرناک است؛ آمد. ازالان بیشتر به مراقبت احتیاج دارید. برای همین من باید به تو بگویم که چه کار کنی. اگر بخواهی خودت تصمیم بگیری، شیطان برای تو تصمیم می گیرد. چون آلودگی قلب برایش مهم است. بعضی از نماز شب ها از صد تا مشروب خوردن و زنا و لواط و ربا بدتر است. برای قلب انسان فسادش خیلی بیشتر است. شیطان همان را جلوی انسان می گذارد که استفاده کند. او هم کیف می کند، انسان هم نمی فهمد. باید حواس را جمع کرد که خداوند چه کاری را از انسان می خواهد. [1] قرآن کریم / سوره نبأ / آیه 19 [2] زیارت امین الله [3] مفاتیح الجنان [4] قرآن کریم / سوره آل عمران / آیه 170 [5] منبعی یافت نشد. [6] منبعی یافت نشد. [7] قرآن کریم / سوره آل عمران/ آیه 57 و 140 [8] قرآن کریم / سوره انفال / آیه 58 [9] قرآن کریم / سوره ق / آیه 16 [10] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 39 [11] قرآن کریم / سوره اعراف/ آیه 179 [12] خطبه شقشقیه حضرت علی (علیه السلام)  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10009
زمان انتشار: 29 ژانویه 2019
| |
«ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 87؛ 97/11/04

«ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

«ساسة العباد»، یک بحث کاملاً سیاسی است و ما تلاش می کنیم در این بحث، یک دوره مبانی سیاسی اسلام را توضیح دهیم.

اهلبیت علیهم‌السلام تنها کسانی هستند که شایستگی زمامداری و سیاست را دارند و خدا پادشاه مردم و سیاست‌گذار مردم است. ظهور سیاست و پادشاهی خداوند تبارک و تعالی، در مدیریت و امامت سیاسی و اجتماعی اهلبیت علیهم‌السلام است. اسلام نمی‌تواند با حاکمیت و حکومت کار نداشته باشد. چون انسانها برای هدف والایی خلق شده اند که آن هم تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است. این تشبه، چه در جامعه فردی و چه در جامعه جهانی، جز با حکومت الهی امکانپذیر نیست. اگر کسی تحت حاکمیت خدا قرار نگرفت، باید در زیر لوای طاغوت زندگی کند. این همان معنای خارج شدن از نور به سمت ظلمت است. کلمه «ساسة» جمع سائس، از مصدر سیاست است. سیاست در لغت، به معنای تدبیر کردن و مدیریت کردن بوده که در بخش حکمت عملی است. حکمت را در قدیم به دو قسمت نظری و عملی تقسیم می‌کردند. حکمت عملی شامل تدبیر منزل، سیاست مدن و اخلاق است. «ساسة العباد» یعنی سیاست‌مداران بندگان، سیاست‌گذاران بندگان خدا. پس معلوم است منظور از تدبیر، تدبیر اجتماعی یا مدیریت اجتماعی است. به همان معنای مدیریت سیاسی. این جنبه از تدبیر به صفت مَلِک بودن خداوند تبارک و تعالی برمی‌گردد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ* مَلِكِ النَّاسِ». مَلِک غیر از مَلَک است. مَلَک یعنی فرشته و مَلِک یعنی پادشاه. یکی از اسمهای الهی هم "مَلِک" است. یعنی خدا پادشاه مردم و سیاست‌گذار مردم است و مردم در تحت حاکمیت خدا زندگی می‌کنند. این قضیه جنبه سیاسی دارد و ظهور سیاست و پادشاهی خداوند تبارک و تعالی، مدیریت و امامت سیاسی و اجتماعی اهل بیت (علیهمالسّلام) است. در واقع اهلبیت مظهر اسم "مَلِک بودن" خداوند در روی زمین هستند. اگر خدا ریاست رییس هر حکومتی را امضا نکند، او سلطان ظالم است تمام پادشاهان و رؤسای جمهوری که خدا ریاست جمهوری‌شان را امضا نمی‌کند، پادشاه ظالم هستند. یعنی در حکومتی که خدا پادشاه ناس است: «مَلِكِ النَّاسِ»، حاکمیت سیاسی هم فقط به دستور خداست. یعنی کسی نمی‌تواند بدون اجازهی خدا، خود را در حیطه حکومت بر مردم قرار دهد. در هر سرزمینی باشد فرقی نمی‌کند: ایران باشد یا آمریکا؛ عراق باشد یا افغانستان؛ اروپا باشد یا آفریقا. هیچکس نمی‌تواند بگوید من رئیس جمهور و پادشاه شما مردم هستم. تمام پادشاهان و رؤسای جمهوری که خدا ریاست جمهوری‌شان را امضا نمی‌کند، پادشاه ظلم هستند و از طرف خدا نیستند و خداوند به ریاست و پادشاهی آنها راضی نیست. چون در حکومت خدا، حاکم کسی است که قرار است رئیس مردم باشد. شرط رئیس بودن، این است که باید از طریق یک قانون الهی ریاست او تأیید شده باشد؛ و گرنه ریاستش ظلم است. این یک قانون خیلی مهمی است که باید آن را بدانیم. برای همین بود که امام خمینی ره فرمود: بر هر مسلمانی واجب است که با حاکم جور مبارزه کند. یعنی با هر حاکمی که غیر از حکومت الهی عمل می کند باید مبارزه کرد. اکنون، تنها جایی که روی کره زمین، حاکمش از این طریق انتخاب می‌شود، یعنی باذن الله است، ایران است. جای دیگری حاکمی نیست که از طریق شرع مقدس انتخاب شود. مردم باید با امام جامعه بیعت کنند. اگر بیعت کردند، بقیه مدیریت‌های زیرمجموعه امامت، با قانون‌گذاری که قانون اساسی‌اش را مجتهدین و خبرگان نوشته اند، اداره می‌شود. اینکه در اجرا بعضی چیزها غلط از آب در می‌آید، مربوط به ضعف جامعه است. این که میبینیم التقاط وجود دارد و یک مقدار از قانون، شرعی است و یک مقدار غیر شرعی است و همه قوانین دین رعایت نمی‌­شود، این مربوط به ضعف جامعه است. فرق حکومت امامزمان علیه‌السلام با حکومت ولیفقیه یا حکومت‌های دیگر، این است که وقتی حضرت ظهور می‌کند، تمام سیاست‌ گذاری‌ها را خودشان بطور کامل اجرا می‌کنند و می‌گویند من تحت حاکمیت هیچ یک از قانون‌های جهان نیستم. تحت ولایت هیچ طاغوتی نیستم. درحالی که الان سیاست طاغوتها در کشورمان اثر دارند. جامعه جهانی و قوانین بین‌المللی اجازه نمی‌دهند قانون اسلام را کامل اجرا کنیم. ما فقط بخش کوچکی از قانون اسلام را رعایت می‌کنیم و بخش مهمش را نمی‌گذارند اجرا کنیم. یعنی قوانین بین‌المللی چنین اجازه‌ای را به ما نمی‌دهند که ما بخواهیم این کار را انجام بدهیم. بنابراین، منظور از «وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ» یعنی تمام بندگان خدا احتیاج به سیاستمدار و پادشاه دارند و اهل بیت علیهم‌السلام تنها کسانی هستند که شایستگی حکومت و حاکمیت بر مردم را دارند. ولی فقیه کیست؟ در عصر غیبت اهل بیت، ولیفقیه می‌تواند با قانونی که اهلبیت گفتهاند، حاکم باشد. اگر ما الان ولایت فقیه داریم، تنها برهه ای است که بعد از پیغمبر ولایت فقیه غیر معصوم حاکم است. البته این نوع ولایت فقیه در زمان خود ائمه هم بوده. یعنی یک فقیه از بین چند تن از فقهای شیعه به انتخاب خاص یا عام، به کشورهای مختلف اعزام می‌شدند و به جای معصوم علیه‌السلام فرمانروایی می‌کردند. حکمشان هم حکم معصوم بود. هیچ فرقی هم نمی‌کرد. ائمه از طرف خودشان، کسانی را به عنوان ولیفقیه به جاهای مختلف میفرستادند. مثلاً امیرالمؤمنین سلمان را به مدائن فرستاد. حضرت، «محمد بن ابی بکر» و مالک اشتر را به مصر فرستاد و .... پس حاکمی که فقه می‌داند، یعنی قوانین شرعی را خوب می‌داند و از طرف معصوم حاکمیت دارد، چنین کسی را ولی فقیه می‌گویند. اینها یاد آور جملهی امام خمینی ره است که فرمود: ولایت فقیه، همان ولایت رسول الله است. امام حسن عسکری علیه‌السلام به نصب عام، فقها را جانشین خودش اعلام کرد و گفت: اگر فقیهی که این شرائط را داشته باشد: «فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ» مردم همه باید تابع او باشند. امام صادق علیه‌السلام نیز همین حدیث را فرمودند: و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه= و اما هر یک از فقهاء که خوددار و حافظ دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشد، عوام باید از او تقلید کنند». امام زمان علیه‌السلام نیز فرمودند: «فإنه حجتی علیکم[1]»  او حجت من بر شماست و من هم حجت خدا بر شما هستم. عبد، تسلیمی است که از روی عشق و اختیار انجام می شود در فقرهی «ساسة العباد»، عباد یعنی بندگان خدا. همه ما بندگان خدا هستیم. کلمه "عبد" زمانی به کار برده می‌شود که نهایت تزلل، فروتنی و تسلیم در مقابل کسی اتفاق بیافتد. ما ذاتاً عبد خدا هستیم و چون خدا به ما اختیار داده، می‌توانیم عبد باشیم و می‌توانیم نباشیم؛ ولی از نظر باطنی، همه وجودمان و همه چیزمان در اختیار خداست. هستی و حیات و زندگی و نفس کشیدن مان و حتی یک پلک زدن ما دست خداست. ما همه فقیر به درگاه خدا هستیم: «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّه[2]= شما به خدا نیازمندید». ما آن به آن، به عنایت خدا احتیاج داریم. این زمین و آسمان هم که در قرآن آمده که عبد خدا هستند، به این معناست که تحت تسخیر خداوند هستند. این عبدی که ما برایش آفریده شده ایم و به ما هم می‌گویند عبد خدا باشید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ= جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت»، تسلیمی است که از روی عشق و اختیار انجام می‌شود. مثل اینکه انسان وقتی در کلاس زبان یا کامپیوتر یا هنری شرکت میکند، عاشقانه و از روی اختیار، خودش را تسلیم استاد می‌کند تا آن فن و اسم و مهارت را یاد بگیرد. خداوند ما را آفریده که با اختیار و عشق، خودمان را در اختیار او قرار بدهیم تا شبیه او بشویم، تا تمام اسم­ها و توانش را به ما بدهد. پس اگر می‌خواهید شبیه به الله شوید، باید عبد باشید. عبد بودن یعنی همه دستورها و فرمول‌هایی که خدا می‌گوید را رعایت کن. یعنی انسان در تمام اعمال، اخلاق، بصیرت­ و اعتقاداتش شبیه مولای خودش باشد. یعنی هر چه را که خدا می‌بیند، او هم می‌بیند. یعنی نظرش با نظر خدا یکی است. هدف خلقت انسان چیست و چرا ما به سیاست‌مدار و حکومت احتیاج داریم؟ در اسلام سیاست و حکومت به چه معنا است؟ منظور از حکومت سیاسی چیست؟ آیا اسلام با سیاست کار دارد یا دین فردی است که هر کس برای خودش عبادتی بکند و با سیاست کاری نداشته باشد؟ اگر اسلام توجهی به سیاست نداشته باشد، دینش دیگر دین نیست. اسلام نمی‌تواند با حاکمیت و حکومت کار نداشته باشد. حاکمیت و حکومت در اسلام، مسأله خیلی مهمی است. چون انسانها برای هدف والایی خلق شده اند. آن هدف تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است و این چه در جامعه فردی و چه در جامعه جهانی، جز با حکومت امکان­پذیر نیست. باید شرائطش فراهم بشود. اگر جایی حکومت الهی نبود و دین در سیاست دخالت نکرد و سیاست تابع دین نبود، حاکمیت طاغوتی خواهد بود و در حاکمیت ظالمین و طاغوتها مردم به فساد و غفلت و گمراهی کشیده می‌شوند. اسلام برای عموم مردم برنامه دارد تا همه بتوانند تحت حاکمیت سیاسی، آزادی فوق عقلانی پیدا کنند. ما هم عدالت داریم و هم آزادی. عدالت در همه امور مثل امور «جمادی، مالی، اقتصادی، گیاهی، غذایی، حیوانی یا اجتماعی سیاسی و عدالت علمی و عدالت معنوی» را داریم. در عدالت معنوی همه مردم باید در کشورشان حق و توان داشته باشند که خودشان را به غیب و اهل بیت برسانند و مانعی سر راهشان نباشد. در هر پنج بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» عدالت و آزادی باید رعایت بشود. حکومت و زمینی که نمی‌گذارد مردم به خانواده آسمانی‌شان ملحق بشوند، آنجا حاکمیت با طاغوت است. هر جایی که جلوی آزادی معنوی یا آزادی انسانی و فوق عقلانی انسانها گرفته می­‌شود، حاکمیتش طاغوت است؛ حتی اگر یک آخوند باشد، فرقی نمی‌کند. پس حاکمیت سیاسی در اسلام به چه درد می‌خورد؟ به این درد میخورد که مردم بتوانند به آزادی و عدالت «جمادی، گیاهی، حیوانی و و انسانی و علمی» برسند تا زمینه فراهم بشود برای آزادی «فوق انسانی و فوق عقلی» که همان ماموریت اصلی پیامبران و ائمه معصومین علیهم‌السلام بوده است. باید ثروت و استاد و کتاب و جلسات و دانشکده‌ها و حوزه‌های علمی کافی وجود داشته باشد تا مردم بتوانند در این مراکز، خودشان را به غیب و خانواده آسمانی‌شان برسانند و رشد انسانی پیدا کنند. پس حاصل کلام اینکه طاغوت به معنای طغیان‌گر و طغیان کرده و کسی که حاکمیت را از بخش «فوق عقلانی و فطری» گرفته. از طرفی چون انسانها برای آن هدف والا خلق شده اند و همه برای شبیه شدن به الله و رسیدن به اهل بیت و رسیدن به مقام اهل بیت مساوی هستند، اسلام در سیاست دخالت می‌کند تا زمینه‌ای فراهم بشود که در اجتماع جلوی آزادیهای انسانی و معنوی گرفته نشود و همه بتوانند به انسانیت و هدف خلقتشان برسند. حکومت طاغوت حکومت به بند کشیدن انسان هاست در قرآن کریم این تعبیر که ما به الله برسیم را رسیدن به نور تعبیر کردهاست. مرحله حرکت از حالت جمادی که ماده است، یعنی ظلمانی‌ترین اشیاء شروع میشود و بعد به گیاه می‌رسد. گیاه نورانی‌تر از جماد است، چون در آن حیات و رشد وجود دارد و شعورش خیلی بیشتر است. سپس مرحله حیوانی است که حیوان نورانی‌تر از آن دو است. چون در حیوان احساسات و درک فوق‌العاده زیادی وجود دارد، عواطف و وجدان و حیات و غیرت و خدمت به هم‌نوع و مهربانی و رأفت وجود دارد. مرحله بعد، انسان است که عقل و جنبه فرشته‌ای دارد که خیلی نورانیتر از مراتب قبلی می‌شود. در آخر به مقام فوق انسانی می‌رسیم که نورش بیشتر از مراحل قبلی است. این همان است که جنسش از جنس محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است.  انسان وقتی متصل به الله می‌شود، آنجا نور و قدرتش بیشتر است. پس در واقع حرکت انسان از تاریکی و ظلمت به سوی نور است: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ[3]= خداوند ولی كسانى است كه ایمان آورده‏ اند. آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى ­برد و كسانى كه كفر ورزیده‏ اند، ولی شان طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكیها به در مى‏برند». پس خدا ولیّ کسانی است که تحت حاکمیت او هستند، و آنها را به سمت نور میبرد و کسانی که کفر ورزیده اند، ولیّ آنها طاغوت است. هر جا حاکمیت با آدم‌های بی‌دین باشد، مردم را مادی‌تر می‌کنند، یعنی در یک سیر قهقرایی و عقبگرد، انسان را حیوان‌تر یا گیاه‌تر یا جمادتر میکنند. هر جا حاکمیت طاغوت باشد، محصولش تاریکی است. محصولش این است که انسانها اسیر می‌شوند در قید کمالات حیوانی، گیاهی یا جمادی. «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ[4]= خداوند به برکت آن، کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند، به راه های سلامت هدایت می کند و به فرمان خود، از تاریکی­ها به سوی روشنایی می­برد و آنها را به سوی راه راست رهبری می نماید». این آیه اشاره می­‌کند به این که هر کس واقعاً بخواهد به یک رابطه رضایت‌آمیز و خوبی با الله برسد، خدا راه‌های سلامتی را به آنها معرفی می‌کند. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. زندگی سعادتمند، آن زندگی است که سالم باشد و شخص با قلب سالم بتواند وارد برزخ بشود. کسی می‌تواند با روح سالم وارد بهشت بشود که انسان، بهشت و جهنم را بشناسد و بر همه فرمولها و قوانین حاکم باشد. مثل آن قدرت فوق‌العاده و بی‌نظیری که یک جنین را در رحم مادر نگه می دارد. جنین به گونه‌ای خودش را مدیریت می‌کند که سالم به دنیا بیاید. آنجایی که جنین سالم به دنیا نمی‌آید، مادر یا محیط، یک جایی خلاف آن فرمول­های بارداری عمل می‌کند. یعنی آسیبی می‌بیند یا انحرافی در آن ایجاد می‌شود که دیگر سالم به دنیا نمی‌آید. و گرنه یک شعوری بر رحم مادر حاکم است و همان شعور، با فرمولهایی که دارد، بچه را هدایت می‌کند. پس هر کس دنبال رابطه رضایت‌آمیز با خداست، می‌خواهد هم در دنیا راضی باشد و هم در آخرت، خدا به او راه‌های سلامتی را یاد می‌دهد. در ادامه آیه میفرماید که خارج میکند مردم را به سوی نور. پس ما آفریده شدهایم برای اینکه به نور برسیم. اگر قرار باشد انسان نورانی شود، اسلام حاکمیت را به دست می‌گیرد تا در سایه حاکم اسلامی مثل ولی فقیه یا امام زمان علیه‌السلام، افراد فرصت داشته باشند رشد معنوی کنند. معجزه جمهوری اسلامی، تولید ثروت انسانی است بعضی افراد سوال میکنند که جمهوری اسلامی برای ما چه کرده؟ اول این که جمهوری اسلامی در هر چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» بیشتر از دوران‌های تاریخی گذشته، به مردم خیر رسانده. شما وضعیت دانشگاه‌های قبل از انقلاب را ببینید، وضع الان را هم ببینید. کشوری که در فقر مطلق بود و هیچ صنعتی نداشت، الان ببینید چگونه است؟ رشد به سوی عدالت در همه روستاها و شهرستانها در حال حرکت است. اگر مسئولین بی‌توجهی می‌کنند و ظلم می‌کنند که می‌کنند، باز پخش است؛ عدالتش همه جانبه است، ظلمش هم همه جانبه است، کاری با این نداریم. یعنی هر گاه مسوولان انقلابی برسر کار بودند، ما رشد داشته ایم و بالعکس. مهمترین کاری که جمهوری اسلامی کرده این بوده که «انسان» تربیت کرده. این کار، در طول تاریخ بی‌نظیر بوده و هیچ وقت، نه در زمان ائمه نه در قبل از ائمه، حتی در زمان انبیاء، هیچ وقت به اندازه این 40 سال انسان تربیت نشده، یعنی اینقدر ثروت انسانی برای ارتباط با غیب تولید نشده است. شما کجای عالم چنین چیزی را سراغ دارید؟ هیچ وقت در روی زمین به این میزان، انسان‌های خوب تربیت نشده اند. انسان‌هایی که بتوانند تا بهشت و بالاتر از بهشت بروند. این معجزه انقلاب و جمهوری اسلامی و ولی فقیه است. ولی فقیه اگر نباشد، انسانها بزرگترین فلسفه خلقتشان را از دست می‌دهند. شما تحت حاکمیت ولایت فقیه، آزادی فطری پیدا می‌کنید و بدون دردسر و بدون مشکلات می‌توانید راه غیب را طی کنید. اگر ولی فقیه را بردارید، دوباره طاغوتها حاکم می‌شوند، بعد مگر کسی می‌تواند به راحتی، آزادی معنوی و فکری و انسانی داشته باشد. وقتی کسی با الله ارتباط نداشت، رحمانیت ندارد. وقتی رحمانیت نداشت، خودخواه می‌شود. وقتی خودخواه شد، حزب و گروه و خانواده و فامیل خودش را می‌بیند. مثلاً نماینده مجلس قوانین فاسد وضع می‌کند و به نفع پولدارها قدم برمیدارد یا استاندار و فرماندار و رئیس جمهور و وزیر، قوانین طاغوتی را دنبال می‌کند. ان‌شاءالله جلسه بعد یک مقدار عمیق‌تر وارد فلسفه سیاسی اسلام و اینکه چرا اسلام با سیاست و حکومت کار دارد خواهیم شد. چون اسلام دین سیاست و حکومت است و اساساً اسلام بدون سیاست و حکومت به نتیجه نمی‌رسد. اگر قرار باشد همه مردم آزادی و امکانات و ثروت و رشد پنجگانه را داشته باشند، باید تحت حاکمیت و حکومت اسلامی و دولت اسلامی باشند، نه فقط حکومت اسلامی. ما الان در وقت حکومت اسلامی هستیم دولت اسلامی هنوز نداریم. تحت حکومت اسلامی و دولت اسلامی این رشد برای همه فراهم می­‌شود. چقدر در زندگی به سمت نورانیت حرکت می کنیم؟ در قرآن میخوانیم: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور[5]= کتابی است که ما نازل کردیم برای تو، تا مردم را از تاریکی‌ها به سوی نور خارج کنی». الله آن نور مطلق است. مردم آمده اند نورانی بشوند و به نور برسند. قرآن آمده که ما را نورانی کند. حالا چه بگویم از کسانی که خودشان را آنقدر به تاریکی­‌ها مشغول کرده اند که فرصت نمی‌کنند روزی 50 آیه قرآن بخوانند. حضرت فرمود: 50 آیه قرآن خواندن هر روز برای هر مسلمانی واجب است. محال است کسی بگوید من نمی‌رسم 50 آیه بخوانم. در این شبکه‌های مجازی چه کار می‌کنی؟! چقدر وقتت در این شبکه های بیخود و هرز گرفته می‌شود؟ پای تلویزیون چکار می‌کنی؟ چقدر کتاب و روزنامه می‌خوانی؟ پس اینکه می‌گوید نمی‌رسم، دروغ است. وقتی با قرآن فاصله داریم، یعنی آنقدر خودمان را مشغول طبیعت و دنیا کردهایم که نمی‌توانیم قرآن بخوانیم، یعنی به سمت نورانیت نمی‌خواهیم حرکت کنیم. قرآن روز قیامت، بعضی افراد را لعنت و نفرین می‌کند که خدایا این بنده تو من را ضایع کرد، چون هر روز می‌توانست با من ارتباط داشته باشد و نداشت. تو هم ضایعش کن. قرآن شافع مشفع است، یعنی وقتی شفاعت کند، شفاعتش قبول است. نفرین هم بکند، نفرین‌اش قبول است. در در سبک زندگی‌مان از صبح که بلند می‌شویم تا شب، آیا به سمت نور حرکت می‌کنیم یا نه؟ چقدر برای قرآن وقت میگذاریم و با آن انس داریم؟ از آن بالاتر، ما چقدر در طول روز برای خدا و امام زمان علیه‌السلام هستیم؟ درحالی که علامت نورانیت این است که انسان روز به روز روشن‌تر و نورانی‌تر بشود. قا/128 شرح زیارت جامعه کبیره/وساسه العباد آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‌ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ= اما وقایعی که رخ خواهد داد به روایان احادیث رجوع کنید ما پس همانا آنها حجت بر شما هستند و من خدا بر آنها هستم». [2] . سوره فاطر/ آیه 15. [3] . سوره بقره/ آیه 257. [4] . سوره مائده/ آیه 16. [5] . سوره ابراهیم/ آیه 1.

صوت

1 - «ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

پیوست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10005
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| |
آثار آخرتی «معروف» چیست؟

احسان، جلسه 7، 91/05/25

آثار آخرتی «معروف» چیست؟

آثار آخرتی «معروف»، از مباحث بسیار مهم است. «معروف»، تاثیرات قابل توجهی بر آخرت و سعادت ابدی انسان می گذارد.

قبل از اینکه به آثار آخرتی معروف بپردازیم، باید این را بدانید که سهم هر انسانی از آخرت، همانطور که قرآن فرمود، بهشتی است که به اندازه همه ی آسمان ها و زمین است. در واقع، سیر در فضای به آن بزرگی را انسان باید با تلاش خود در دنیا بسازد. مثلاً، وقتی به شما بگویند، دولت هزار متر زمین در فلان جا به شما داده و این زمین خالیست و به درد نمی خورد. زمانی برای شما مفید است که بتوانید این زمین را به بهترین وجه بسازید و قابل استفاده کنید. سرزمین آنجا نیز، همینطور است. انسان باید خودش، آخرت خودش را آباد کند. انسان باید در دنیا مار و عقرب و آتش فشان ها و عذاب ها و جهنم هایش را خاموش کند. شما هرچقدر در دنیا تلاش کنید، دارید فضایی را به بزرگی همه آسمان ها و زمین برای خودتان آماده می کنید. برای زندگی آخرتی تان ان شاءالله وارد همانجا خواهید شد و از بهشت برزخی و بهشت بعد از برزخ، بهره مند خواهید شد. بنابراین، تلاش های انسان، تلاش های توهمی و اعتباری نیست؛ بلکه تلاش های حقیقی است. واقعاً خداوند همانطور که در قرآن می فرماید، سند این زمین و این بهشت را به اسم شما زده است. آدم اگر به خدا اعتماد نکند، پس به کی می‌خواهد اعتماد کند؟ فرمایش خالق ماست و با فریاد بلند این را چندبار در قرآن اعلام کرده و تشویق کرده که زودتر خودتان را به این بهشت برسانید:« وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ[1]= و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است.» در اینجا می فرماید: سرعت بگیرید. در جای دیگر می فرماید: سبقت هم بگیرید. یعنی روح سبقت در انجام کارهای خیر را داشته باشید. چون هرچقدر شما سبقت بگیرید، به نفع خودتان است و بهتر و زودتر به مقصد می رسید. «احسان و معروف» پرثمرترین زراعت و بهترین گنج هاست امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرماید:« إنَّما المَعروفُ زَرعٌ مِن أنمَى الزَّرعِ ، و كَنزٌ مِن أفضَلِ الكُنوزِ ، فلا یُزَهِّدَنَّكَ فی المَعروفِ كُفرُ مَن كَفَرَهُ ، و لا جُحودُ مَن جَحَدَهُ؛ فإنَّهُ قَد یَشكُرُكَ عَلَیهِ مَن یَسمَعُ مِنكَ فیهِ [2]= معروف و خوبى كردن، زراعتى از بالنده ترین زراعت ها و گنجى از برترین گنجهاست. پس، ناسپاسىِ نا سپاسان و نمك نشناسىِ نمك نشناسان، نباید تو را به خوبى كردن، بى رغبت سازد؛ زیرا آن كسى كه خوبىِ تو درباره آنان را مى شنود [یعنى خداوند] پاداش كار تو را مى دهد.» به طور مثال، به شما می‌گویند، در بین این لجن ها چندتا الماس قیمتی وجود دارد. اگر آنها را بیرون بیاوری، تا آخر عمر، برای خودت و خانواده ات کافی است. اگر شما دستت را در لجن فرو کنی تا الماس ها را بیرون بیاوری، دردی ندارد. حال اگر یکی شما را ببیند که در لجن فرو رفتهاید، نمیداند که شما دارید چه گنجی را بیرون میآورید، ابراز انزجار میکند. اما وقتی که شما میدانید، دارید گنج با ارزشی را به دست میآورید، از ابراز انزجار دیگران ناراحت نمیشوید. معروف هم اینگونه است و گنجی از بهترین گنج هاست. وقتی کسی دارد گنجی را از جای کثیف بیرون میآورد، اگر کسی با ابراز انزجار گفت «این دارد چه کار کثیفی میکند!»، باید بگوید اشکالی ندارد. چون من دارم از اینجا  الماس در میآورم. دارم از این لجن، هزینه یک قصر بهشتی را در می آورم. این کار، مثل کسی است که شغلش بازیافت است. هرچقدر آشغال جمع کند، به نفعش است. دیگران هرچقدر هم ابراز انزجار کنند، این می گوید: شما هرچه دلتان می خواهد بگویید، من این آشغال ها را پول می کنم. سختی کار های معروف، مثل آشغال جمع کردن است. قدر نشناختن دیگران، به هیچ وجه نباید در روحیه ما اثر بگذارد. اما وقتی که دیدیم در روحیه ما اثر می گذارد، باید بفهمیم که ما برای کارمان، حساب دیگری غیر از الله باز کرده ایم. یعنی باید برایم اصلاً مهم نباشد که حالا که قدرم دانسته نشده است. نیاز به «دیده شدن»، از کمین گاه های شیطان در انجام عمل خیر است گاهی ما کارهای خوب و معروف زیادی می کنیم، اما کسی آنها را نمی بیند و تشکر نمی کند. ناسپاسی کردن در مقابل کار خیر، نادیده گرفتن و پوشاندن کار خیر و انکار کار خیر، نباید انسان را از انجام معروف و کار خیر، باز بدارد. معصوم علیه‌السلام می فرماید: «مواظب باش ناسپاسی کسی که در حقش خوبی کرده ای، شما را بی رغبت در کار خیر نکند». این قسمت، یکی از بزنگاه ها و کمین گاه های شیطان است که اگر انسان کار خیری انجام داد و کسی قدرش را ندانست، او را نسبت به انجام کار خیر، بی رغبت می کند. خیلی شنیده ایم که می گویند:« بشکند این دست که نمک ندارد؛ ما شانس نداریم. آمدیم ثواب کنیم، کباب شدیم. اگر دست عسلی مان را دهن هرکس بکنیم گاز می گیرد». اما در مقابل و با توجه به فرموده حضرت، هرچقدر گاز بگیرند به نفع شماست؛ زیرا گنج شما بزرگتر می شود. برای آخرت انسان، آن گنجی بهتر می ماند و پرسودتر است که دیگران قدرش را ندانند. مثلا زحمت کشیدی، ولی مادرت هنوز دو قورت و نیمش باقی است و غر می زند. بابایت غر می زند؛ برادر و خواهرت از تو تشکر نمی کنند. هرچقدر انسان بتواند، خودش را از «شرک توقع و تشکر» جدا کند، بیشتر به نفعش است. چرا می فرماید « كُفرُ مَن كَفَرَهُ »؛ زیرا کافر کسی است که روی خدا و حقایق را میپوشاند. پس کسی که محبت شما را نادیده می گیرد و آن را می پوشاند، نباید شما را در انجام کار خیر، بی رغبت کند. از کمین گاه های دیگر شیطان این است که گاهی، شاید کار خیر شما را به اسم خودش هم تمام کند. شما زحمتی کشیده ای، او می گوید این کارها را ما کردیم. گاهی در یک مجموعه، عده ای زحمت می کشند و اصل کار را می کنند و عده ای دیگر کمتر کار می کنند و بهره بیشتری می برند. حضرت می فرماید اگر کسی کار شما را پوشاند و قدر ندانست، اصلاً نباید تو را در انجام کار خوب بی رغبت کند. چون این یک گنج برای تو است و اتفاقا اگر دیده نشوی، برای اخلاص و برای آخرتت بهتر است. کسی که برایش درد دارد و همیشه دوست دارد دیده شود، چیزی برای شب اول قبر به بعدش باقی نمی ماند. کاری می کند، زحمتی می کشد و بعد همه ی آن را در دنیا مصرف می کند. شایسته است، انسان این کفر و پوشانندگی را بتواند تحمل کند و طاقت بیاورد. این نادیده گرفته شدن، از جانب  هر کس که می خواهد باشد، به نفع شماست. مثلا برای همسرت زحمت می کشی و او قدر نمی داند. برای بچه ها  کار می کنی و آنها زحماتت را نمی بینند. نباید با بچه ها درگیر شوی و اخلاقت را خراب کنی و یا از کار نیک کردن برایشان، پشیمان شوی و احساس سردی و ناامیدی به شما دست بدهد. نباید بگویی انگیزهام از بین رفت. این همه سال زحمت کشیدم، هیچ کس ندید. خدا حساب همه را دارد و آمار همه چیز در دست خداست. قرآن چند بار میگوید این را بدانید، هرکاری بکنید خدا می بیند. و فقط هم مهم است که آن کسی که قرار است پاداش بدهد، ببیند. بقیه دیدند یا ندیدند، مهم نیست و بهتر هم هست که نبینند. قرآن می فرماید:« الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَةً[3] = كسانى كه اموال خود را شب و روز، و نهان و آشكارا، انفاق مى كنند». این یعنی مستحب است که انسان وقتی کار خیر انجام میدهد، هم علنی و هم بیشترش را مخفیانه انجام دهد. علت آشکارا بودنش این است که بتواند فرهنگ سازی کند و در دیگران امید و شادی ایجاد کند. اما آن مقدار که مخفی است، از دست شیطان در امان می ماند. از کمینگاه های دیگر شیطان این است که حضرت میفرماید: « و لا جُحودُ مَن جَحَدَهُ = انکار کسی که انکار می کند». یعنی شما کار خیری انجام داده اید و دیگران می گویند: «تو اصلاً کاری نکردی؛ چه کار کردی؟ حالا کار مهمی نکرده ای!». حضرت می‌فرماید، این حرفها نباید شما را در انجام کار خیر، بی رغبت کند. شیطان در این مواقع، به انسان فشار می آورد که قدر تو را ندانستند؛ برو قهر کن؛ دعوا کن. در حالی که قهر و دعوا کار آدم های بی ظرفیت است. برای اینکه دوست دارند، دیده شوند و اگر دیده نشوند به این آدم ها برمی خورد. این آدم ها بی عرضه اند، چرا بی عرضه؟ چون نمی‌دانند که «فإنَّهُ قَد یَشكُرُكَ عَلَیهِ مَن یَسمَعُ مِنكَ فیهِ= زیرا آن كسى كه خوبىِ تو درباره آنان را مى شنود [یعنى خداوند] پاداش كار تو را مى دهد». آیا نمی دانند که خدا می بیند؟ خدا دارد زحمات تو را می بیند. نیازی نیست کس دیگری ببیند. نباید دیدن دیگران، برایت اهمیتی داشته باشد. کسی که از ندیده شدن اذیت می شود، نشانه این است که کارش هنوز صد در صد خالص نیست؛ و یا اگر هم خالص باشد، ظرفیتش کم است و فکر می کند کارش هدر رفته است. این «شرک» را ما باید از وجودمان بیرون کنیم. هیچ کاری هدر نمی رود.  کار هیچ زنی که شوهرش ناسپاس و انکار کننده است، هدر نمی رود؛ برای اینکه خدا کارش را می بیند. حیف است که پدری برای بچه اش کار کند، و پاداشش را از بچه ای بخواهد که هیچ وقت نمی تواند جزای کار پدرش را بدهد. گفت: مادرم را کول کردم و به مکه آوردم. گفت: اگر 39 بار دیگر هم این کار را بکنی، که بشود 40 بار، معادل یک شب که تو را حمل کرده نیست. بنابراین، پدر و مادر باید حواسشان باشد که کارشان را به بچه ها نفروشند و منتی سر بچه ها نگذارند. هیچ شوهری نمی تواند زحمات زنش را جبران کند و تشکر کند؛ هرچند که وظیفه اش است. با زبان و احساسات و بیان عواطف و دادن هدیه، خوب است به طرف مقابل فهمانده شود که چقدر در زندگی من مفیدی. چقدر در این زندگی حضورت قشنگ است. ولی اگر اینها هم نبود، زحمات هیچ زنی هدر نرفته و هیچ مردی اساساً نمی تواند برای همه چیز، تشکر کند و نقطه مقابل هم همینطور است. هیچ فرزندی نمی تواند زحمات پدر و مادرش را جبران کند و کار خیر، اساساً چون مال خداست و فروخته شده به خدا، اصلاً نباید جای دیگری هزینه شود. بنابراین، انسان باید سعی کند، تا می تواند اکثر کارها را مخفی انجام بدهد و مهم نباشد که دیگران می بینند یا نمی بینند. مثلاً پسری می گوید من بیشتر از دیگر برادرانم به پدر و مادرم خدمت می کنم. اما والدینم کارهای مرا نمی بینند. در حالی که اگر پدر و مادر نمی بینند، خودشان مقصر هستند. کفر پدر و مادر برای خودشان مشکل ساز می شود که زحمات بچه ها و تلاش های بچه ها را نبینند. اما به هیچ وجه این کفر و جهود، یعنی پوشاندن و انکار، نباید در روحیه ما برای انجام کار خیر تاثیر بگذارد. انکار معروف بدتر از کتمان آن است باید گفت که انکار از کتمان بدتر است. کتمان یعنی نمی گذارند، بالا بیاید. انکار یعنی تو هیچ کاری نکردی. این صفت خیلی بدی است. یعنی ندیدن زحمات پدر و مادر، همسر، مربی و استاد و اولیاء الهی را اگر کسی نبیند، اگر نعمت ذوی الحقوق و الله را نبیند و ناسپاس باشد و از الله طلبکار باشد، این خیلی بد است. دو نوع معروف ماندگار از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام می فرماید:« أفضَلُ الكُنوزِ مَعروفٌ یودَعُ الأحرارُ، و عِلمٌ یَتَدارَسُهُ الأخیارُ[4] = برترین گنج ها، احسانى است كه به مردمان آزاده بشود و دانشى است كه نیكان بیاموزند.» حضرت دو نوع از معروفهای خیلی ماندگار را معرفی میکند. میفرماید: بهترین اندوخته ها احسانی است که به مردمان آزاده می کنید. یعنی اگر می خواهید انفاق کنید، به شخصیت های باآبرو انفاق کنید. قرآن می فرماید، آدم هایی که آگاهی ندارند، فکر میکنند این ها واقعاً آدم های ثروتمندی هستند. چون این ها آنقدر صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته اند که همه فکر میکنند این ها هیچ مشکلی ندارند. به قول قرآن:«یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُأَغْنِیَاءَمِنَ التَّعَفُّفِ= از فرط عفتورزی اینان، جاهل فکر میکند که اینان ثروتمندند». پس برای کار خیر و معروف، بگردید و آبرومندترین آدم ها، احرار و آدم حسابی ها را انتخاب کنید. آدم هایی که قیمتی هستند و ارزش دارند. مومنین و کسانی که بیشترین آثار وجودی را دارند و نیازشان نیاز حقیقی است.  بعد میفرماید، دانشی که نیکان بیاموزند. خود دانش آموختن، یک کار معروف است. اینکه انسان علمی را یاد بگیرد و با دینش آشنا شود. خود شنیدن و مطالعه کردن، معروفی است که ذخیره بزرگی برای آخرت است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:«المعروف ذخیرة الابد= کار خیر ذخیره جاودانگی است». دقت کنید معنای معروف چقدر وسیع است! این معروف در حق خودت است. یک جا احرار و آدم های خوب را دریاب و به آنان کمک کن. آدم هایی که تاثیرگذار در اجتماع هستند و هرکدامشان یک لشکر هستند. «نیکوکاری» بهترین توشه برای معاد است علی علیه‌السلام فرمود:« عَلَیْكُمْ بِصَنایِـعِ المَعْرُوفِ فَإنَّها نِعْمَ الزَّادُ إلَى المَعادِ[5]= بر شما باد به نیکوکارى، زیرا نیکوکارى، توشه اى نیک است براى روز بازگشت.» یعنی وقتی میخواهید به جهان آخرت برگردید، از نیکوکاریهای خودتان بهره برداری میکنید. راوی میگوید: من میدیدم، علی زحمت میکشید، عرق ریزان چاه و قنات میکَند، و وقتی به آب می رسید، هنوز از چاه بیرون نیامده؛ می گفت: قلم و کاغذ بدهید تا وقف نامه اش را بنویسم. چقدر ذوق داشته حضرت برای هدیه کردن. در روایت داریم، هزاران درخت را برای فقرا داد. چندین قنات و آبادانی های زیادی با دسترنج خودش ایجاد و همه را برای محرومان و فقرا هدیه کرد. بنابراین، ما برای برگشت به نزد خدا، به کار نیک احتیاج داریم. ما در مسیر آمدن به این جهان، جهنم نداشتیم، نفخه الهی در ما دمیده شد و بی درد سر آمدیم به دنیا. اما در راه برگشت جهنم وجود دارد. آخرت 50 هزار سال است که در روایت داریم، کل این 50 هزارسال آتش است. غیر از کسانی که با خود سایبان و خنکی از قبر آورده باشند، دیگران آنجا دردسر دارند. بعد از قیامت هم عذاب ها شروع می شود. مسیر برگشت ما مسیری خطرناک است؛ مثل مسیری که آمدیم نیست که همه اش سعادت و آسایش بود. هیچ معلوم هم نیست که ما کی می خواهیم برویم، هر لحظه ممکن است برویم. چه مقدار کار خیر برای برداشت در معاد لازم است؟ چه مقدار برای آخرت ذخیره کنیم؟ به اندازه ای که معاد از ما می خواهد. مسیر آخرت، یک مسیر طولانی است. همان مقدار که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:« آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّرِیقِ، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ[6] = واى از كمبود توشه و درازى راه و دورى سفر و عظمت جایى كه وارد مى شویم!». کسانی که هزار سال پیش مرده اند، هزار سال است در برزخ هستند. معلوم نیست چقدر دیگر باید بایستند تا به قیامت برسند و آنجا هم همین مشکلات هست. به خدا قسم همان چیزهایی که ما در دنیا به آنها احتیاج داریم، آنجا هم احتیاج داریم. مثل، خانه، خوراکی، مرکب، همسر، مهمان، فضای آموزشی. آنجا آموزش هم هست، چون کسی که می خواهد در علم، شبیه خدا بشود، باید بتواند در بهترین کلاس های آنجا ثبت نام کند. حال اگر بگویند تو اصلاً ثبت نامی نیستی، باید با مار و عقرب ها بجنگی و چندسال گرفتار هستی، این برای آدم خیلی سخت تمام می شود و این اصلاً قابل مقایسه نیست با وقتی که وارد برزخ می شوی، 5 تن با مهربانی سراغت بیایند و در آغوشت بگیرند. فرشته ها بشارت و مژده ورود بدهند و از تو استقبال کنند که تو از دنیا صحیح و سالم به برزخ متولد شده ای؛ دارا و ثروتمند، با روح پاک و قوی و ذخیره زیاد آمده ای. نسبت به آخرت، زاهد نباشیم انسان باید زاهد نسبت به آخرت نباشد و برای آنجا، از هیچ کاری فروگذار نکرده و به هیچ وجه نباید کاری را کوچک نگاه کند. همین که وارد مسجد، حسینیه و مهمانی می شود، در خانه خودش یا پدر و مادرش می رود، نباید تنبل باشد. نباید در این مهمانی، برود بنشیند گوشه ای که بقیه به او برسند. این آدم، زاهد به آخرت است. آدمی بی رغبت است. ببین چه کاری در این هیئت می توانی انجام دهی. لیوان می توانی جمع کنی؟ کفش ها را جفت کنی؟ در آشپزخانه کار کنی؛ می توانی پول بدهی، پول بده؛ غذا بکش در آشپزخانه. می توانی بعد از مهمانی و بعد از مراسم کمکی کنی، کمکی بکن. در خانه خودت هم همینطور. بعضی ها سر سفره می نشینند، غذا را که خوردند، کنار می نشینند. انسانی که اهل معروف است، شخصیت معروف دارد. چون حریص بر آخرت است. دائماً کار می کند. آدم مفت خورِ تنبل نیست. بارش را روی دوش دیگران نمی اندازد. با دسترنج خود، زندگی اش را اداره می کند. گاهی بعضی جوان ها می آیند که بدن های قوی دارند. می گوید: می خواهم از زنم جدا شوم. برای اینکه من بیکارم، کار گیرم نمی آید. می بینم، این یک کار خیلی زرورقی می خواهد. بله واقعاً چنین کاری گیر نمی آید. شما برو در این بازار، چندتا مغازه می بینی که نوشته اند، کارگر ساده می خواهیم. بالاخره از یک جایی شروع کن. علی علیه السلام کارگری می کرده، مزد می گرفته، خلیفة الله است. امیرمؤمنان است. شوخی نیست. شخصیت اول هستی است. این همه زحمت می کشد و کار می کند. تنبلی، بی حوصلگی، بی رغبتی، باعث می شود، هم دنیا و هم آخرت انسان خراب شود. در روایت داریم کلید همه بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی. اگر شیطان می آید و تسلط پیدا می یابد، برای این است که شخص را تنبل می بیند. اگر کسی تنبل و بی حوصله نباشد، نه نفس اماره می تواند او را به کار بگیرد و نه شیطان. آدمی نیست که بتوانند رویش نفوذ کنند. آدمی است که اگر گناه هم بکند، چون آدم زیرک و زرنگی است، زود جبران می کند. نمی گذارد آسیب ببیند. چون زرنگ است و تنبل و وازده نیست. آدم بی حسی نیست. بعضی ها واقعاً بی حس هستند. می گویند:«حسش را ندارم؛ حالش را ندارم؛ انگیزه اش را ندارم؛ هروقت می خواهم بروم سراغ کتاب، نمی توانم بخوانم و خوابم می برد. سی دی گوش کنم چرتم می گیرد. نماز بخوانم، یک جور دیگر می شوم. می خواهم مسجد بروم، نمی توانم. کلاس بروم، حسش را ندارم». یعنی مد شده بگویند حسش را ندارم. بعدا می بینی این آدم سر از جهنم در می آورد. در زندگی دنیا هم همینطور است، بعضی ها هستند استعدادهای خیلی خوبی دارند، اما اصلاً استفاده نمی کنند. آدم های بزرگ و برجسته، همه با همت های بلند به جایی رسیده اند. همت بلند دار که مردان روزگار، از همت بلند به جایی رسیده اند. زمستان سردی بود و من در خیابان، یک پسربچه ای دیدم، 7 یا 8 سال داشت. نشسته بود و دست و پایش هم یخ کرده بود. یک وزنه گذاشته بود که مردم بیایند خودشان را وزن کنند. دستش را گرم می کرد، یک ذره مشق می نوشت. آدم باید این ها را تشویق کند. اگر یک موقعی دیدید، جوانانی هستند که به جای کارهای خلاف، دارند زحمتی می کشند و میوه می فروشند یا سر چهارراه دستمال کاغذی می فروشند و یک کار مثبت انجام می دهند، از آنها خرید کنید. هیچ وقت این پول ها برای شما پول نمی شود. نگو جوراب اضافه دارم، جوراب را بخر و به چند نفر هدیه بده، این اسراف هم نمی شود. چهار پنج تا جوراب از او بخر. دستمال کاغذی از او بخر و بعداً توزیع کن و مثلا ببر در مسجد بگذار. اگر به آنها کمک کنیم، در آن ها انگیزه ایجاد می شود. وقتی دیدید مثلا خانمی زحمت می کشد و کار می کند، از او چیزی بخرید؛ نگویید نیاز ندارم. به این قصد که این تولید ایجاد کند. شما نیاز هم نداری، آن را به کسی می دهی که نیاز دارد. این خیلی بهتر از آدمی است که منتظر است کسی بیاید برایش کار کند. اگر کسی یک بار آخرت را ببیند، جهنم را ببیند، یا این حرف امیرالمؤمنین علیه السلام را باور کند که دیده و دارد به ما خبر می دهد، زندگی کردنش طور دیگری می شود. شما نهج البلاغه را بخوانید؛ ببینید، حضرت علی چقدر نگران ماست. اعلام خطر می کند که من نگران شما هستم و می ترسم برای شما که مبادا آن طرف کم بیاورید. مثلاً کسی می خواهد کوه برود. شما که کوه رفته ای به او می گویی این کفش هایی که پوشیده ای به درد کوه نمی خورد. با این لباس آنجا یخ می زنی. ابزاری که برداشته ای به کارت نمی آید. چیزهای بهتر بردار. علی (علیه السلام) دارد این همه به ما هشدار می دهد. باید باورش کنیم. دارد می گوید تلاش کنید، زیاد کار خیر بکنید. نتیجه کار خیر، اول در دنیا به انسان بر می گردد معصوم علیه‌السلام می فرماید:« هر خیری که به هر کسی برسانی، قبل از اینکه در آخرت به دستت برسد، در دنیا چند برابرش به دستت می رسد، مادی یا معنوی». پس بخل نکن.  بعضی ها می گویند، آخر من خودم پدر و مادر نداشتم و به من محبت نکرده اند. خانواده ما یک خانواده سرد و یخ بودند و من هم الآن با خانمم نمی توانم گرم بگیرم. بچه ای به خاطر کمبود محبت، آلوده شده، به پدر می گوییم، بچه ات را جمع کن، به او محبت کن، می گوید نمی توانم. این عقده است، نباید بگذاریم عقده ها اذیتمان کنند. نگو من خودم ندارم به کی بدهم؟ این دروغ است. اگر هیچ کس در حق تو محبت نکرده باشد، کانون محبت در قلبت هست. تو شروع کن؛ بعد می بینی که چشمه جوشش می کند و از خزانه غیب در دلت ایجاد می شود. پس معطل کسی نشویم، الله دارد به ما محبت می کند. با الله هم به محبت کسی نیاز نداریم. یک پرنده را ناز کن؛ یک گوسفندی را ناز کن؛ به یک جوجه، محبت کن؛ بچه یتیمی را نوازش کن؛ از خودت شروع کن. بعد می بینی تو به هیچ وجه نیاز نداشتی که کسی به تو محبت کند. این یک توهم طبیعت گرایانه است. وقتی فطرت و ابدیت و آخرت را حذف کنیم، این عقده ها درست می شود. می گوید، من مهربانی ندیدم خشن و جنایتکار بار آمدم، ولی وقتی فطرت را کنار طبیعت می گذاریم، می بینیم شما نیاز نداشتی، کسی به تو محبت کند. من خودم شبیه خدا هستم، اسم های خدا در من است، اسم هایی که خدا داده به من، رحمان، رحیم، کریم را داده، رئوف و عطوف را داده، ستار را داده، هیچ انسانی نیست که این اسم ها را نداشته باشد، وحشی ترین انسان ها را که نگاه کنید، ظاهرشان وحشی است، ولی وقتی می روی و با او رفاقت می کنی، می بینی، چه مایه هایی از محبت داشته. ولی برای کس دیگری خرج نمی کند و برای تو خرج می کند. چون تو عرضه داشتی که اسم مهربان و عطوف را در درون آن حیوان وحشی بالنده و شکوفا کنی. ما در وحشی ترین حالت خودمان، نامانوس ترین حالت مان در غریبانه ترین حالت خودمان هم یک عالم ثروت داریم. نگوییم کسی به من محبت نکرده من هم نمی توانم.  ع ل 149 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . آل عمران/133. [2] . مستدرك الوسائل : 12 / 340 / 14229؛ الجعفریّات : 235 . [3] . بقره/274. [4] . غرر الحكم : 3281. [5] . غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 503 [6] . نهج البلاغة : الحكمة 77

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10003
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| |
جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 497؛ 97/11/04

جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

در قرآن از «جهنم» به عنوان نعمت یاد شده و بعداً در این باره سخن خواهیم گفت که چرا جهنم نعمت است و خیر جهنم در چیست؟ همچنین دربارۀ ماهیت جهنم یا عذاب­های آن خواهیم گفت.

دنیا را به عنوان مزرعه آخرت دانسته‌اند. به طوری که هرچه در اینجا کشت کنید، در آخرت درو می‌کنید. این کاشتن ها همان «رفتارها، اخلاقها و اعتقادات و ارتباطاتی» است که دارید. پس علاوه بر اینکه در آخرت میوه اش را می‌چینید؛ در دنیا هم نتیجه‌اش را می‌بینید. شناخت جهنم، مثل شناخت بهشت که منزل ماست، یک امر واجب و لازم است و نشناختن آن موجب می‌شود که انسان آفت‌ها و موانع رسیدن به بهشت را نشناسد. برای شناختن جهنم، باید آسیب‌شناسی آن را بدانیم. مثل پاتولوژی در پزشکی که نوعی از بیماری‌شناسی یا آسیب‌شناسی است که انسان خواهد دانست که چه چیزهایی سلامتش را تهدید می‌کند یا به او آسیب می­‌رساند. جهنم اسم مکان است. وقتی قرآن می‌فرماید: «نارُ جَهَنَّم‏[1]= در آتش دوزخ ». معلوم میشود که جهنم غیر از آتش است. در واقع جهنم مکان یا چاه یا گودالی است که آن عذاب‌ها به بندگان عرضه می‌شود. به این مکان جهنم می‌گویند. کسانی که به جهنم میروند، خودشان این مکان را انتخاب کرده اند. در آموزه‌های اسلامی، چه در قرآن کریم و چه در فرمایشات معصومین علیهم‌السلام تعابیر مختلفی دربارۀ جهنم و عذاب جهنم وارد شده است. بعضی از آنها را عرض می‌کنم تا به اصل مباحث مورد نظر در این خصوص برسیم. «جهنم عقاید» بدتر از جهنم «اخلاق و اعمال» است انواع جهنم داریم و جهنم عقاید، از همه بدتر است. یکی از تعابیری که از جهنم وجود دارد، «مزرعه» است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این مورد میفرمایند: «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشت‌زار آخرت است». پیامبر با این تعبیر می‌خواهد بگوید که نتیجه طبیعی بعضی از اعمال انسان، جهنم است. یا این که آتش جهنم، میوۀ اعمال انسان است. یعنی انسان بذری را کاشته که میوه‌اش عذاب می‌شود. از یک طرف پایداری اعمال را نشان می‌‌دهد که وقتی عملی انجام می‌شود، میوه‌اش ماندگاری دارد، میوه‌ای رویش می‌کند که عذاب می‌شود. ما در دین، با سه بخش روبرو هستیم: شریعت (اعمال)، اخلاق و اعتقادات. انسان به واسطه هر کدام از اینها یعنی اعمال، اخلاق و اعتقادات صحیح، می­‌تواند بهشت را بدست آورد و از طرف دیگر، با کسب اعمال یا اخلاق یا اعتقادات غلط و باطل، به جهنم برود. اهمیت این سه شاخه مثل سه انگشت است. یعنی اول عمل و شریعت، سپس اخلاق که مهمتر از آن است و از آن مهمتر اعتقادات. پس وقتی حضرت می‌گوید: "دنیا کشت‌زار آخرت است"، یعنی میوه‌ها درجۀ بقائشان متفاوت است، میزان رشد آنچه که انسان می‌کارد، متفاوت است. وقتی کسی یک یا چند بار آلوده شد و مشروب خورد، یا زنا کرد، هر کدام، یک عمل است و یک جزا و یک میوه دارد. آن هم اگر در دنیا توبه و جبران کند، دیگر اثری نمی‌بیند؛ ولی گاهی اخلاق یک نفر بد است. مثلاً حسود، زودرنج، عصبانی، پرخاشگر، بدبین، خودشیفته، بی‌انصاف یا خودبرتربین است. اینها به راحتی پاک نمی‌شوند. چون میوۀ تلخی هستند که در روح ‌کاشته می­‌شوند، در واقع در جهنم کاشته می­‌شوند. پس اخلاق زشت و ناپسند، میوه‌هایش تلخ‌تر و ماندرگاتر است. مثل جهنم اعمال که غیر از جهنم اخلاق است. در جهنم اخلاق، عذاب‌ها بسیار بسیار طولانی تر و سخت‌تر و غیر قابل تحمل تر هستند. یعنی اصلاً قابل مقایسه با جهنم اعمال نیست. جهنم اخلاق، یک داستان دیگر هم دارد. اما از آن بدتر، جهنم اعتقادات است. جهنم عقاید، یعنی داشتن باورهای غلط نسبت به خدا، آفرینش، خود انسان، دین، اسلام، نبوت، امامت، ائمه، پیامبران و قرآن. اینها قابل نجات هم نیست. افرادی که در دو جهنم اول (اعمال و اخلاق) گیر می‌کنند، امید نجاتشان هست هر چند که بعد از مدت­های طولانی باشد؛ اما اگر کسی عقیدۀ غلطی داشته باشد و اعتقاداتش غلط و غیر الهی باشد، خیلی خطرناک تر است. چون اعتقادات، ریشه و اصل است،. مثل این است که بگوییم گیاه ریشه‌اش فاسد است. این را دیگر نمی‌شود کاری کرد. پس اعتقادات ریشه است و ما موظف هستیم، عقایدمان را درست کنیم. باید شک‌ها و تردیدهایمان را برطرف کنیم. باید یک اعتقاد سالم و صالحی داشته باشیم. تا فرصت داریم، هر تردیدی در مورد خداوند یا هر مسائلی که مربوط به حوزه دین است را باید اصلاح کنیم. حتی اگر کفرآمیزترین سؤالات را هم داشته باشیم، باید از کارشناسان اسلامی سوال کنیم.  انسانی که در دلش تردید دارد، در واقع در جهنم قدم برمی‌دارد و زندگی می‌کند. حالا این اگر مدام نماز بخواند، روزه بگیرد و کار خیر بکند، در جهنم است. چون اعتقادش غلط است و اصل ریشه اش خراب است. پس لازم است شخص در اعتقادات، خودش را به یک بینش و بصیرت و یقین برساند که بتواند «اشهد»  بگوید.  «اشهد» یعنی من واقعاً شهادت می‌دهم و دیگر شکی هم ندارم. انسان سه چیز را باید شهادت بدهد: یکی به وحدانیت الهی (اشهد ان لا اله الا الله)، دیگری به نبوت پیامبر اسلام (اشهد ان محمداً رسول الله) و سوم به ولایت معصومین جانشینان پیامبر، که این هم صریح قرآن است. آدم باید اینها را شهادت بدهد. چیزهای دیگر هم هستند که انسان باید شهادت بدهد. مثل اینکه این کتاب واقعاً از طرف خدا آمده: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ» نباید شکی در قرآن داشته باشد. اگر شک دارید، حتماً با یک کارشناس صحبت کنید. این حق یک مسلمان است و باید بداند. هر کس باید به روح خودش نگاه کند و ببیند که روحش چطوری است؟ اعمالش بهشتی است؟ اخلاقش بهشتی است؟ اعتقاداتش بهشتی هست یا نه؟ ترکیبی هم می‌شود. بعضی‌ها اعتقاداتشان بهشتی است؛ اما تنبل و بی‌حوصله هستند و اعمال جهنمی هم انجام می‌دهند. یا در چند اخلاق ضعیف هستند و اخلاق جهنمی دارند. اینها باید حواسشان به خودشان باشد. اگر کسی اعمال جهنمی، اخلاق جهنمی و اعتقادات جهنمی داشته باشد، در دنیا هم اذیت می‌شود. محال است یک نفر اعمال جهنمی داشته باشد و بتواند در دنیا سعادتمند شود. محال است کسی اخلاق جهنمی داشته باشد و بتواند از دنیایش لذت ببرد، از عشق‌های زمینی اش لذت ببرد، از همسرش، پدر و مادرش، فرزندانش، خواهر و برادرش و دوستانش لذت ببرد. چون اخلاق جهنمی همین جا هم آدم را می‌سوزاند. همچنین محال است کسی اعتقادات جهنمی داشته باشد و بتواند آرامش داشته باشد. از همین جا جهنمش شروع می‌شود و انسان را می‌سوزاند. اما کسی که اعمال و اخلاق و اعتقادات بهشتی دارد، همین جا لذتش را می‌برد تا ان‌شاءالله به بهشت برود. «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشتزار آخرت است»، یعنی آخرت یک بخشش بهشت است. یک بخشش هم جهنم است. امتحانات الهی فرصت رشد و مغفرت است دنیا جای امتحان است. خدا می‌گوید: ما خودمان به شما شر می‌رسانیم، عیب ندارد؛ شرهایی که ما به شما می‌رسانیم، یا برای آزمایش است؛ یا برای کفارۀ گناهانتان است؛ یا درجاتتان بالا می‌رود. یعنی همه به نفع شما است و ضرر نمی‌کنید. اگر در دنیا دچار شر بشوید، شرهای دنیا بی‌جبران نیست. اما شرهای آخرت محصول کار خودتان است، یعنی چیزی است که خودتان میبرید. «مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ[2]= هر کس به راه کفر برود، زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود (در بهشت) آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». پس هر کس کفر بورزد، کفرش بر علیه خودش است و هر کس عمل صالح انجام بدهد، برای خودش تدارک دیده است. پس بهشت و جهنم محصول عمل خود انسان است. مثل اینکه به شما می‌‌گویند اگر دندانت را مسواک نزنی، کرم می‌خورد؛ اذیت می‌شوی؛ هزینه زیادی گردنت می‌گذارد. آدمها این را می‌دانند؛ اما خود را به نفهمی می‌زنند. مثل کسی که مسواک نمی‌زند، بعد یواش یواش دندان خراب می‌شود و شروع به درد گرفتن می کند. کفر به معنی پوشاندن است و کافر کسی است که حق را می پوشاند کفر یعنی پوشاندن یک حقیقت، یک امر شایسته، یک امر سزاوار مثل خدا، نبوت و ... که انواع دارد: کفر عملی، کفر اخلاقی و کفر اعتقادی. خدا قابل تردید نیست. خدا هستی محض است. هیچ کدام از ما خودمان را به وجود نیاورده ایم. نه هیکل و قد و قیافه‌مان را و چه سایر چیزهایمان را. چه کسی قیافه‌ها را طراحی کرده؟ چه کسی گلها را ساخته است؟ خودشان طراحی کردند؟ چه کسی ستاره‌ها را ساخته است؟ خودشان به وجود آمدند؟ اتم و الکترون را چه کسی به آن قشنگی طراحی کرده است؟ خودشان؟ یا یک کسی آنها را آفریده است؟  بالاخره یا من خودم، خودم را به وجود آورده ام و یا کسی من را به وجود آورده است. شکل سومی که نداریم. تصادف که نداریم. تصادف در چینش‌های ریاضی پیشرفته اصلاً احمقانه است. شما اصلاً نمی‌توانید تصادف را بپذیرید. خدا موجودی است که محال است انکارش کنید. قرآن می‌گوید: «أَ فِی اللَّهِ شَكٌ= آیا در خدا (می‌­توانید) شک کنید». همچنین چه کسی می‌تواند نبوت پیغمبر، امامت، اهل بیت، قرآن، خدا و دین را بپوشاند. همۀ موجوداتی که شما می‌بینید اعم از آدم‌ها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه وجودهای وابسته هستند. هیچ کدام وجودشان را به خودشان نداده اند. وجود وابسته هم، زمانی درک می‌شود که وجود ثابت، درک شده باشد.بنابراین، آن شعوری که حاکم است بر کل بدن من، اتم‌ها، الکترون‌ها، گیاهان، نوترون‌ها، پروتون‌ها، حیوانات، ستاره‌ها، کهکشان‌ها و آنچه که این وجودهای وابسته و فقیر را نگه داشته، «خدا» نامیده میشود. آیا قابل شک است؟ شما نمی‌توانید انکارش کنید. محال است شما بتوانید خدا را انکار کنید. حتی محال است در موردش شک کنید. توحید، شعار انسانی است نه اسلامی اسلام یک دین فطری است. «لا اله الا الله» یک حقیقت انسانی است. صد بار این را ثابت کرده ایم که «لا اله الا الله» شعار اسلام نیست، شعار انسانی است. همه انسان‌ها معشوقشان الله است و همه انسان‌ها قیمت‌شان این است. باید به بچه‌ها یاد بدهیم «لا اله الا الله» را. چون حقشان است. وقتی کسی در مورد این حقیقت، کفر بورزد، دائم پای موبایل و تلفن او را بنشانید یا با مهمانی سرشان را گرم کنید تا نفهمند برای چه به دنیا آمده اند، اگر آرزوها و اهدافشان را تنظیم نکنید، این کفر اخلاقی و اعتقادی است. پس «دنیا کشتزار آخرت است» یعنی خودت می‌کاری. با رفتار، اخلاق و اعتقادی که داری، خودت میکاری. علاوه بر اینکه در دنیا نتیجه‌اش را می‌بینی، در آخرت هم خواهی دید. در جلسه آینده در مورد باطن جهنم توضیح خواهم داد که بدانیم جهنم که می‌گوییم به چه معناست. جهنم یک چیز قردادی نیست مثل قرارداد راهنمایی و رانندگی، بلکه در نظام خلقت جهنم مخلوق انسان است، یعنی خودت آن را می‌سازی، خودت آتشش را درست می‌کنی، خودت شکلش را مشخص می‌کنی، نوع عذاب را خودت تعیین می‌کنی، اصلاً معماری جهنم با نفس ما صورت می‌گیرد، خودت آن را درست می‌کنی، پس یک قرارداد نیست، یک حقیقتی است که تو آن را درست می‌کنی. قا/119 معاد/ حقیقت جهنم/ توحید آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 35. [2] . سورۀ روم/ آیه 44.

صوت

1 - جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10002
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت جلسه 30

رشد و قدرت جلسه 30

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: صبر بر دو گونه است صبر در برابر مصیبت که خوب و زیباست و بهتر از آن صبر کردن در مقابل محرمات الهی است. و ذکر بر دو نوع است ذکر و یاد خدا هنگام مصیبت و برتر از آن به یاد خدا بودن در برابر محرمات الهی که مانع از انجام آن می شود. عالی ترین مرتبه یاد خدا این است که انسان بداند اگر دچار مصیبتی شده تنها نیست در محضر خدا دچار مصیبت است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطاب به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در واقعه حمله به منزلشان فرمودند: آنچه که صبر این مصیبت را بر من آسان می کند این است که در راه خدا و در محضر خداست. یک نوع دیگر از اقسام یاد خدا این است که مصیبت باعث کفاره گناهان انسان است. وقتی انسان یاد خدا می کند توانش برای صبر بر معصیت فوق­العاده زیاد می شود. این که انسان متوجه باشد امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) و خداوند کنارش هستند و در محضر آنهاست خیلی به انسان توانایی می دهد که معصیت نکند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می فرمایند: خدا را بر رضا عبادت کن. اگر یک حیوان درنده و وحشی هم از کسی خوشش بیاید او را نمی خورد به او محبت هم می کند این هنر نیست. هنر آنجاست که به کسی که از او خوشت نمی آید محبت کنی. گاهی ممکن است کسی در موردتان قضاوت کند، لازم نیست ما همیشه به جنگ برویم و بخواهیم از آنچه که می گویند دفاع کنیم، سرت را پایین بینداز کارت را بکن بگذاریم خدا از آبروی ما دفاع کند. کسی نمی تواند آبروی شما را ببرد، شما را تحقیر و له کند تا خدا اجازه ندهد. بنابراین با غیبت و تهمت و با حرف زدن دیگران چیزی از عزت شما کاسته نمی شود. مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: سه چیز از درهای نیکوکاری است: سخاوتمند بودن، خوش­سخن بودن، صبر بر اذیت دیگران. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: کسی که حق با او است اگر جر و بحث را ترک کند من بهشت را برای او تضمین می کنم. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می فرمایند: صبر بر اطاعت خدا آسانتر است از صبر بر عقوبتش. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: بر شما باد به صبر، کسی که صبر ندارد دین ندارد. اگر می خواهید شب اول قبر شیرین و شادی داشته باشید، جشن تولد زیبایی آن طرف برای شما بگیرند باید مؤمن باشید و مؤمن هم نمی توانید باشید مگر اینکه صبور باشید. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: صبر بر سه گونه است: هنگام مصیبت، طاعت و معصیت. هر کس در برابر مصیبت وارده با صبر نیک آن را برگرداند خدای تعالی برای او سیصد درجه می نویسد که فاصله هر درجه تا درجه دیگر همانند فاصله آسمان و زمین است. هر کس بر طاعت صبر کند خدای تعالی برای او ششصد درجه می نویسد که فاصله هر درجه با درجه دیگر چون فاصله درون زمین تا عرش است. و هر کس صبر بر معصیت کند که سخت­تر از همه است خدای تعالی نهصد درجه برای او می نویسد که فاصله هر درجه تا درجه دیگر همچون فاصله درون زمین تا پایان عرش می باشد. اگر کسی صبر کرد، خدا بزرگی را همین جا به او می دهد و همین جا هم بزرگ بودن و سنگین بودن را درک می کند. زبان ها، کامپیوتر علوم دنیایی کلاً ارزش دارند و اگر انسان اینها را در استخدام بگیرد برای مسائل ایمانی و اعتقادیش عین تقوا است و یک وسیله مبارزاتی ست. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: خداوند تبارک و تعالی از عالِم به دنیایی که جاهل به آخرت است بدش می آید. ما ضمن اینکه باید عالِم به دنیا باشیم؛ باید عالِم به آخرت هم باشیم علوم آخرت را باید آن سه علم را اصول عقائد اخلاقیات و حلال و حرام و احکام را باید یاد بگیریم. دستور تلقین دستور اسلامی ست در اهداف انسانی، انسان همیشه باید همین کار را کند ما برای دستیابی به اهداف خودمان تلقین کنیم و خودمان را در آن وضعیت قرار دهیم. اگر کسی می خواهد صبور باشد باید خودش را در شخصیت صبور بیندازد. اگر می خواهد دوست خدا باشد خودش را در شخصیت دوست خدا بیندازد مجاهد باشد در همین شخصیت خودش را نگاه کند و خودش را با آن چشم ببیند تا این بشود. شخصیت انسان، هم با نگاه کردن به بدی و عذاب و جهنم ساخته می شود و هم با نگاه کردن به خوبی و رحمت و بهشت، هر دو آنها سازنده است. انسان همیشه باید هم بالِ ترس داشته باشد هم بالِ امید. با یک بال نمی تواند یکسره خوب دیدن و با بال مثبت نمی شود جلو رفت باید همیشه یک جاهایی هم بترسد و خطر را احساس کند تا ضربه نخورد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9997
زمان انتشار: 24 ژانویه 2019
| |
«اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 86؛ 97/11/27

«اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

اخیار چون از مردم بریده اند و به مردم وابسته نیستند و مردم برایشان مرده هستند، در همه کارها به خانواده آسمانی شان وابستگی و تکیه دارند.

آخرین خصوصیت اخیار، از حدیث شریف معراج، از قول خداوند تبارک و تعالی در خطاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله این است: «اَلنَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتی وَاللَّهُ عِنْدَهُمْ حَیٌّ قَیُّومٌ= اهل خیر و اهل آخرت، این گونه هستند که مردم نزد آنها مرده‌اند و خدا نزد آنها زنده است». ما فقط یک وجود داریم که حی قیوم است. یعنی حیاتی دارد که قائم به خودش است و وابسته به کسی نیست و این وجود، وجود مطلق است. این موجود مطلق، در همه موجودات، جلوه‌ها و مخلوقات، جریان دارد و همه مخلوقات حیات و ظهورات و آثار خودشان را از حیات او می‌گیرند. بنابراین، اصالت در دیدگاه اهل خیر و اهل آخرت، با خداوند تبارک و تعالی است. اینکه می فرماید مردم برایش مرده هستند، یعنی به خاطر مردم جهنم نمی‌روند و چون مردم برای آنها مرده‌اند، به مردم تکیه نمی‌کنند. مردم از خودشان چیزی ندارند. تکیه به مردم، بدون تکیه بر خدا شرک است. این که خداوند اصرار داشته انبیائش به تنهایی و در اوج غربت و تنهایی، برای کارهای بزرگ مبعوث شوند، بی حساب نبوده است. انبیاء نوعاً تنها بودند و به ندرت مثلاً دو یا سه پیغمبر با هم بوده اند. انبیاء به تنهایی در شرائط بسیار بسیار نابرابر، قیام می‌کردند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام در مقابل نمرود بود. حضرت موسی علیه‌السلام در مقابل فرعون، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مقابل ظالمین مکه و جهله آنجا، ولی همگی پیروز می‌شدند. چون فقط خدا را داشتند. ما باید این را بفهمیم به میزانی در زندگی‌مان توفیق داریم و خیرات دنیایی یا معنوی و آخرتی را جذب می­‌کنیم که این خصوصیت خیرین را داشته باشیم. یعنی به جای تکیه بر مخلوقات، به اهل بیت و خانواده آسمانی خودمان تکیه کنیم که کلید همه مخازن و همه رحمت خدا هستند. بنابراین، اخیار این گونه نیستند که احساس تنهایی کنند. اخیار چون به اهل بیت تکیه دارند، نشاط و شادابی و رفت و آمد روحی‌شان هم از همین به تنهایی حرکت کردن و امید به کسی نداشتن است. آنها با مراوده با اهل بیت و فرشته‌ها و اولیاء الهی و صدیقین و شهدا و صالحین، از تنهایی در میآیند. چنین آدمهایی گدایی عاطفی به کسی ندارند و وابستگی و التماس نسبت به کسی ندارند. اینطور نیست که اگر کسی تحویلشان نگیرد و برایشان کم بگذارد، تحقیر و له بشوند. تکیه گاه اهل خیر، خدا و اهل بیت هستند اخیار در همه کارها وابستگی و تکیه را به خانواده آسمانی‌شان دارند. اخیار تا مسئله و مشکلی برایشان پیش بیاید، اول خدا و خانواده آسمانی‌شان در ذهنشان است، نه آدم­های معمولی. در روایت داریم که امام صادق علیه‌السلام فرمود: مردم سه دسته هستند: بعضی از ما هستند و ما هم از آنها هستیم. یعنی با هم یکی هستیم و آنها ما را از خودشان می‌دانند، ما هم آنها را از خودمان می‌دانیم. چون در راه ما هستند و برای ما زحمت می‌کشند و زندگی می‌کنند. به­ خاطر ما حرکت می‌کنند و عشقشان ما هستیم. پس خوش به حال کسی که در زندگی دنیایی‌اش، به عشق اهل بیت زنده باشد و کار ‌کند و درس بخواند و اصلاً دلخوشی‌اش اهل­بیت باشد. با آدم­های کمتر از اهل بیت این اصلاً کاری ندارد. حضرت می‌فرماید:«و قوم یَتَزَیَّنونَ بِنا».یعنی یک عده هستند که پُز ما را می‌دهند. اسم ما را میآورند؛ فقط به اسم ما اما برای خودشان کار می‌کنند. یعنی دنبال جاه و جلال و ثروت و موقعیت خودشان هستند، اما از ما هزینه می‌کنند. یک گروه هم هستند که به اسم ما به جان هم می‌افتند و همدیگر را می‌درند همه آنها می‌گویند ما اهل بیتی و ولائی و مهدوی هستیم. بعد می‌بینی دلش پر از حسادت و کینه و دعوا است. تو اگر واقعاً برای خدا و اهل بیت کار می‌کنی، این همه نفرت و کینه و حسادت و رقابت و چشم‌وهم‌چشمی برای چیست؟! این حسادت‌های کاری و مذهبی چیست؟! پس معلوم است برای خدا نیست. اما «اهل خیر» اصلاً اینطوری نیستند. اهل خیر آدمهایی فوق‌العاده مهربان و خوب و دوست داشتنی هستند. مردم را به خاطر خدا دوست دارند و قاعده «هو أنت» را رعایت می‌کنند. دیگران هم که بخواهند اینها را به سمت جهنم هول بدهند، در جهنم نمی‌افتند و به جهنم نمی‌روند. بعضیها هم خودشان و هم دیگران را جهنمی می‌کنند. «اخیار» مردم را مرده می‌دانند و خدا و اهل بیت را زنده واقعی می‌دانند و همه حیات و انرژی و نور و قدرتشان را از اینها می‌گیرند. یعنی اصلاً قائم به اینها هستند. اهل خیر ، خودشان را بهتر از بدها نمی‌بینند حالا به سراغ آخرین مرحله از تحقیق درباره «و دعائم الأخیار» برویم. اهل بیت چگونه تکیه‌گاه خوبان هستند؟ خوبان چون آدمهایی هستند که خوب هستند و از بدی بیزارند، بدها را هم دوست دارند و به آنها محبت می‌کنند و برای آنها دلسوزی دارند. یعنی خودشان را اصلاً بهتر از بدها نمی‌دانند. یکی از خصوصیات اخیار این است که هر بدی را ببینند، خودشان را بهتر از آن بدها نمی‌دانند. نمی‌گویند ما از اینها بهتر هستیم. اخیار بهداشت روانی و جسمی و روحی را رعایت می‌کنند و می‌گویند نه؛ ارزش و آبروی این آدم ممکن است پیش خدا بیشتر از من باشد؛ ولی از عمل ناپاک بدها پرهیز می­‌کنند. یعنی ضمن اینکه از بدیها پرهیز می‌کنند، خودشان را بهتر از آن بدها نمی‌دانند. اخیار چون به هدف خلقتشان واقف هستند و می‌دانند برای چه آفریده شدهاند، و چون معرفت نفس دارند، می‌دانند که اصلاً جایگاهشان در این عالم چیست. می‌دانند برای چه روی کره زمین آمده اند. می‌دانند الان در دنیا تکلیفشان چیست و باید چه کار کنند. می‌داند که قرار است به زودی به کجا بروند. کاملاً وضعیت و اوضاع خودشان را می‌فهمند. اخیار در یک جریان رحمت هستند. چون هم می‌فهمند که از کجا آمده اند؛ و هم می‌فهمند چه کسی هستند و الان در کجا هستند و قرار است به کجا بروند. آنها فهمیده اند که فقط زن و مرد و بدن و گیاه و حیوان و فرشته نیستند. کاملاً هویت و شخصیت انسانی خودشان را باور کرده اند. شخصیت آنها از جنس خدا و از جنس محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است. آنها مقصد را می‌شناسند و می‌دانند که به این دنیا آمده اند که جانشین و شبیه و مَثَل خدا بشوند. چون این را می‌فهمند که اصلاً برای چه به این دنیا آمده اند، تکلیفشان را در این دنیا می‌دانند. می‌دانند که همه ثروتشان موقع مردن، به تعداد شباهت‌هایی است که به خدا دارند. یعنی می دانند که ثروتشان موقع رفتن از دنیا، به تعداد اخلاق­هایی است که از خدا دارند. بنابراین، این جور آدمها وقتی که می‌خواهند حرکت کنند، قیمت خودشان را می‌دانند. می‌دانند که برای اینکه تخلق به اخلاق الهی پیدا کنند و شبیه اصل خودشان و خانواده آسمانی‌شان بشوند، احتیاج به الگوهایی به این عظمت دارند. به همین دلیل، به­ هیچ وجه ذهن و عقل آنها به الگویی کمتر از اهل بیت علیه‌السلام اصلاً فکر نمی‌کند. یعنی از کمالات محدود خوششان نمی‌آید و می دانند که هر کمال محدودی داشته باشند، بعد از یک مدت دلشان را می‌زند. می دانند که انسان با کمال محدود سیر نمی‌شود و بعد از یک مدت، می‌گوید «این به چه دردم می‌خورد». میگویند پس ما چون بی­نهایت‌طلب هستیم، برای رسیدن به بی­نهایت، احتیاج به الگوهایی داریم که خودشان به همین بزرگی تربیت شده باشند و بتوانند ما را تا بی­نهایت ببرند و دست ما را در دست بی­نهایت و اله ما قرار بدهند. برای همین اخیار کلاً در سبک زندگی به غیر از اهل بیت و خداوند تبارک و تعالی اعتماد ندارند و اصلاً پایه و قیمت خودشان را کمتر از اینها نمی‌دانند. اینجاست که "دعائم الأخیار" معنا پیدا می‌کند. اهل خیر به سبکی غیر از سیره معصوم زندگی نمی­‌کند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من دو یادگار بسیار گرانبها و ارزشمند برای شما می‌گذارم: کتاب الله و عترتی. پس اهل خیر در الگوها و حجاب و لباس و مسافرت و ازدواج و کار و تحصیل و غذا و سبک زندگی و انتخاب شغل و انتخاب دوست، کلاً به کمتر از سبک زندگی معصوم فکر نمی‌کند و اصلاً سبک زندگی غیر معصوم، برای اینها هیچ ارزشی ندارد. «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً= خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد». خدا عصمت معصومین را در قرآن مُهر می‌زند. آن هم به اسم اهل بیت علیهم‌السلام. خدا اراده کرده که شما معصوم باشید. چون اگر معصوم نباشید، به درد مردم نمی‌خورید و مردم نمی‌توانند به غیر از معصوم اعتماد کنند. الگوی هر کس لیاقت و شخصیت اوست و اخیار به هیچ وجه آدمهای بی‌شخصیتی نیستند. اینها چون شخصیتشان خیلی بالاست، به کمتر از معصوم هم اعتماد و تکیه نمی‌کنند. اگر به علما و دانشمندان شان هم تکیه می‌کنند، می گویند اینها واسطه‌هایی هستند که خود اینها تکیه‌گاه میانی هستند. اینها هم تا وقتی که در راه خدا و اهل بیت هستند، می شود به آنان تکیه کرد تا دست بقیه را بگیرند و بقیه را هم به اهل­بیت و خدا برسانند. دو تا دعا من به شما هدیه کنم. حداقل یک بار بخوانید: دعای 21 و 22 صحیفه مبارکه سجادیه. آنهایی که عربی بلد نیستند، نروند فقط جمله عربی بخوانند که نفهمند چه می‌خوانند. این خواندنش اصلاً فایده‌ای ندارد. دعا یعنی اینکه من می‌خواهم حرف بزنم و یک چیزی را درخواست کنم. پس باید بفهمم که چه می‌گویم. اخیار اینطور هستند که هر نعمتی داشته باشند؛ مثل داشتن صدای خوش، آن را به کمتر از خدا و اهل بیت نمی‌فروشند. چون اخیار می خواهند خلیفة الله شوند و مثل خداوند  اسماء الهی را داشته باشند. پس در همه زندگی‌، تکیه‌گاه شان اهل بیت علیهم‌السلام است. چه در معرفت و چه در علم و تخصص و چه در عمل. چون فقط با این سیره شباهت پیدا می‌کنند و روحشان با روح آنها یکی می‌شود. قا/128 شرح جامعه کبیره/ دعائم الاخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب   

صوت

1 - «اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9996
زمان انتشار: 23 ژانویه 2019
| |
نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

خانواده آسمانی؛ جلسه 496؛  97/10/27

نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

بهشت محل زندگی مؤمنین بعد از وفات است که هر چه اراده کنند، میآفرینند. بهشت دارای باغ‌هایی با درختان بسیار سرسبز و سایه‌گستر، با نهرهای روان، چشمه‌های جوشان و جاری و سرشار از میوه‌های مختلف است.

جنّت به معنی بهشت و از ریشه «ج ن ن»، به معنی پوشیده و مخفی است. علت اینکه به بچه­‌ی در شکم مادر جنین می‌گوئیم، این است که مخفی است. «جن» هم به معنی پوشیده است و موجودی است مادی؛ اما چون بسیار لطیف است، ما او را نمی‌بینیم. مثل شیطان یا شیاطین که الان با ما هستند و در خواب و بیداری، ما را وسوسه می‌کنند، اما ما آنها را نمی‌بینیم. چرا بهشت را جنت می‌گویند؟ چون بی‌نهایت زیبا و دوست‌داشتنی است و انسان هر چه بخواهد در اوج رغبت‌هایش و مافوق تصورش و حتی مافوق خواسته‌هایش در بهشت وجود دارد. از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدند: چرا به بهشت جنّت می‌گویند؟ فرمودند: «لِأَنَّهَا جَنِینَةٌ خِیَرَةٌ نَقِیَّةٌ وَ عِنْدَاللهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ مَرْضِیَّة= برای این که بهشت، پوشیده، اندوخته، پاك و در نزد خداى بلندمرتبه، مورد رضایت است». مرحوم علامه مجلسی در توضیح جمله «لأنَّها جَنینَة» مى­‌گوید: «اَی مَسْتُورَةٌ عَنِ الْخَلْق وَ لا یَسْتَرُ اِلا ما کانَ خِیَرَة= یعنى از خلق پوشیده است و جز اندوخته هم چیزى پوشیده نمى­‌شود». ما اندوخته‌های‌ خیر و خوب­مان را می‌پوشانیم و در دسترس قرار نمی‌دهیم. مثل خانم باشخصیت و قیمتی که با حجاب، خودش را می‌پوشاند و خودش را در دسترس نمی‌گذارد و به راحتی کسی نمی‌تواند به او تعرضی کند. همچنین یک تکه طلا و الماس، هیچ وقت در دسترس عموم نیست که هر کس بتواند به راحتی به آن دست بزند یا آن را بردارد. جایگاه‌ افراد، با شخصیت آنها تناسب دارد. مثل جنینی که از رحم مادر بیرون می‌آید و هر چیزی که در دنیا گیرش آمده است، محصول دوران جنینی‌اش است. اگر درد می‌کشد، اگر نمی‌بیند، نمی‌شنود، نمی‌تواند راه برود یا مشکلی دارد، مربوط به دوران جنینی است. آخرت هم همین طور است. اینکه ما را به قول امروزی‌ها چقدر تحویل می‌گیرند و چقدر قیمت داریم یا چقدر ذلیل و خوار می‌شویم؟ خوشحال هستیم یا غمگین؟ اضطراب و آرامش داریم یا نه؟ چه نعمتی به ما داده می‌شود؟ یا چه نعمتی داده نمی‌شود؟ یا چه عذابی شخص دارد یا ندارد؟ چقدر معطل می‌شود یا نمی‌شود؟ همه اینها مربوط به گذران زندگی دنیایی ماست. در حقیقت، شخصیت هر آدمی تعیین می‌کند که او کجای بهشت و با چه درجه ای از نعمت‌ها باشد. در بهشت دانشگاه و حوزه علمیه داریم که انسان می­‌تواند سیر علمی خودش را تا بی‌نهایت ادامه ‌دهد، کلاس ‌بندی اش هم مثل کلاس‌بندی دنیاست. شما الان اگر دیپلم داشته باشید، در دانشگاه برای ارشد ثبت‌نام­ تان نمی‌کنند. برای دکترا که اصلاً ثبت‌نام نمی‌کنند. باید مرحله کارشناسی را بگذارنید تا بتوانید وارد مقاطع بعدی شوید. بهشت هم اینگونه است: اینکه انسان کجا قرار می‌گیرد و در چه کلاسی و در چه پایه‌ای قرار می‌گیرد، بسته به این است که در دنیا به تناسب آخرت چقدر سعی کرده باشید. برای همین است که قرآن میفرماید: «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها= و آن کس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی و کوشش کند[1]». یعنی هر کس آخرت را بخواهد و به تناسب آخرت سعی کند، به آن می‌رسد. بنابراین، جایگاه هر آدمی در آنجا به قیمت اوست.   مومن در بهشت هر چه اراده کند، خلق می شود در بهشت، سخن از مقام انسان است. این مقام، همان مقامی است که انسان برای آن آفریده شده است. اصطلاحاً به آن مقام «کُن» می‌گویند. همان مقامی که خدا برای خودش می‌گوید: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون[2]= چون به چیزى اراده فرماید كارش این بس كه مى‏ گوید باش، پس [بى ‏درنگ] موجود مى ‏شود‏». پس کُن، یعنی باش. مقام باش، یعنی مقام دستور، مقام امر. در بهشت هر چیزی که مدنظر شماست، آفریده می‌شود و به وجود می­‌آید. مثل خود خدا که هر چه را اراده می‌کند، می‌آفریند. مؤمن در بهشت این مقام را دارد. اولین روایت را در باب خصوصیت بهشت، از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآلهآغاز می کنیم. حضرت می­‌فرمایند: «لَیْسَ‏ مِنْ‏ مُؤْمِنٍ‏ فِی‏ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ لَهُ = هیچ مؤمنی در بهشت نیست مگر اینکه»: جِنَانٌ كَثِیرَة مَعْرُوشَاتٌ وَ غَیْرُ مَعْرُوشَات= بهشت‌های زیادی دارد، با داربست (سقف) و بى­‌داربست». «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ= جویهایی از شراب است». شراب‌های بهشتی که بی‌نهایت زیبا و خوشمزه هستند و همه چیز دارند. وقتی انسان از آن شراب می‌خورد، چون سازنده است، حظ و لذت و قربش به خداوند بیشتر می‌شود. «وَ أَنْهَارٌ مِنْ مَاء= و جوى هایى از آب». بعد از شراب یک نهر از آب وجود دارد. «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ= و جوی هایی از شیر‏». و در بهشت نهرهایی از شیر روان هستند. «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَل‏= و جویی هایی از عسل». یک نهر از عسل هست. «فَإِذَا دَعَا وَلِیُّ اللهِ بِغِذَائِهِ أُتِیَ بِمَا تَشْتَهِی نَفْسُه‏ عِنْدَ طَلَبِهِ الْغِذَاءَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسَمِّیَ شَهْوَتَه‏[3]= پس هر گاه دوست خدا غذایى را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه دلش بخواهد، بدون آنكه نام [غذاى] دلخواهش را ببرد، برایش آورده می‌شود». مؤمن در بهشت به اسم دوست خدا صدا زده می شود یکی از قشنگ‌ترین اسم‌هایی که در بهشت مؤمن را صدا می‌زنند "ولی الله" یعنی دوست خداست. یعنی جایگاهش بلند است که دوست خداست. اینقدر دوست خداست که هر وقت غذایی را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه که دلش بخواهد، بدون اینکه نام غذا را ببرد و میلش را بیان بکند، یعنی هنوز به زبان نیاورده، خلق می­‌شود. وقتی خدا می‌گوید: «أَنْ یَقُولَ لَهُ كُن‏». این قول، قول زبانی نیست؛ قول ارادی است. یعنی در ذهنش یک چیز را اراده می‌کند و خلق می‌شود، بدون اینکه اصلاً میلش را بیان کند. پس مؤمن در بهشت، اصلاً معطلی ندارد. همین که چیزی را میل می‌کند، خلق می‌شود. یک نکته فوق‌العاده مهم که ما درک درستی از آن نداریم، این است که مؤمن در بهشت قیافهاش هر چه که دلش بخواهد یا موی سر، پوست، هر چه که دلش بخواهد، هر چه که اراده کند، اتفاق می‌افتد. پس همه چیز تابع نیت و اراده اوست. اراده ‌کند، آن حقیقت خلق می‌شود. این آن مقامی هست که به آن مقام کُن می‌گویند. در بهشت پاروهایی از مروارید هست و فرشتگانى از نور که بر آبى از زلال حركت مى كنند  یک بنده خدایی از بصره به مصر برای تجارت رفته بود. وقتی که وارد مصر شد تا کالا ببرد. می‌گوید در یکی از این گذرگاه‌ها یک پیرمردی را دیدم بلندقد، سیاه‌چهره، موی سر و ریشش سفید بود، دو جامۀ کهنه بر تن داشت، یکی سیاه، یکی سفید. گفتم این کیست؟ گفتند که این بلال حبشی غلام پیغمبر است. گفت: چند لوح برای نوشتن و یادداشت برداشتم و نزد بلال رفتم. «فَأَتَیْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْه، فَقُلْتُ: لَهُ السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الشَّیْخ.‏ فَقَالَ: وَ عَلَیْكَ السَّلَام.‏ قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهُ تَعَالَى حَدِّثْنِی بِمَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ 9 یَقُول: إِنَّ سُورَ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّة إِنَّ أَبْوَابَهَا مُخْتَلِفَة: بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاء‏ قُلتُ: یَرحَمُکَ الله فَإِذا دَخَلوا الْجَنَّة فَماذا یَصْنَعُون؟ قَالَ: یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ‏ فِی مَاءٍ صَافٍ فِی سُفُنِ الْیَاقُوت مَجَاذِیفُهَا اللُّؤْلُؤ یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ فِیهَا مَلَائِكَةٌ مِنْ نُور عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ خُضْرٌ شَدِیدَةٌ خُضْرَتُهَا. قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهَ، هَلْ یَكُونُ مِنَ النُّورِ أَخْضَر؟ قَالَ: إِنَّ الثِّیَابَ هِیَ خُضْر وَ لَكِنْ فِیهَا نُورٌ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِینَ جَلَّ جَلَالُه‏ لِیَسِیرُوا عَلَى حَافَتَیْ ذَلِكَ النَّهَر. قُلْت:ُ فَمَا اسْمُ ذَلِكَ النَّهَر؟ قَالَ: جَنَّةُ الْمَأْوَى. قُلْتُ: هَلْ وَسَطُهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ عَدْنٍ وَ هِیَ فِی وَسَطِ الْجِنَان‏ وَ أَمَّا جَنَّةُ عَدْنٍ فَسُورُهَا یَاقُوتٌ أَحْمَر وَ حَصَاهَا اللُّؤْلُؤ. فَقُلْتُ: وَ هَلْ فِیهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ الْفِرْدَوْس.‏ قُلْتُ: فَكَیْفَ سُورُهَا؟ قالَ: وَیْحَكَ كُفَّ عَنِّی، جَرَحْتَ عَلَیَّ قَلْبِی.‏ قُلْتُ: بَلْ أَنْتَ الْفَاعِلُ بِی ذلک. قلتُ: مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُتِمَّ لِیَ الصِّفَة َوَ تُخْبِرَنِی عَنْ سُورِهَا. قَالَ: سُورُهَا نُور، قُلْتُ: مَا الْغُرَفُ الَّتِی فِیهَا؟ قَالَ: هِیَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِین= رفتم پیش او و گفتم سلام بر تو اى پیرمرد! گفت: و علیك السلام! گفتم: رحمت خداى بلندمرتبه بر تو باد ! حدیثى از پیامبر خدا ص برایم بگو. گفت: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم، از پیامبر خدا ص شنیدم كه مى فرماید: «دیوار بهشت یك خشتش از طلاست و یك خشتش از نقره و درهایى مختلف دارد. درِ رحمت از یاقوت سرخ است. گفتم: رحمت خدا بر تو باد! چون وارد بهشت شدند چه مى‌­كنند؟ گفت: بر كشتى‌­هایى از یاقوت كه پاروهاى آنها از مروارید است و فرشتگانى از نور در آنهایند، بر دو رودخانه در آبى زلال حركت مى‌كنند. در حالى كه جامه‌­هایى با رنگ سبزِ تند بر تن دارند. گفتم: رحمت خدا بر تو باد ! آیا نور سبز هم وجود دارد؟ گفت: جامه­‌ها سبزند؛ امّا در آن جامه‌ها نورى از نور پروردگار جهانیان است تا در دو كرانه آن رودخانه حركت كنند. گفتم: نام آن رودخانه چیست؟ گفت: بهشت مأوی. گفتم: آیا در وسط آن، بهشت دیگرى وجود دارد؟ گفت: آرى. بهشتِ عدن كه در وسط بهشت هاست. دیوار بهشت عدن، از یاقوت سرخ است و ریگ هایش مرواریدند. گفتم: آیا بهشت دیگرى هم در آن وجود دارد؟ گفت: آرى، بهشت فردوس. گفتم: دیوار آن چگونه است؟ گفت: واى بر تو! بس كن كه دلم را ریش كردى. گفتم: نه! این تویى كه با من چنین كردى. گفتم: دست از تو برنمى­‌دارم تا وصفش را برایم كامل كنى و از دیوارش برایم بگویى. گفت: دیوارش نور است. گفتم: اتاق‌­هاى آن چگونه است؟ گفت: آنها از نور پروردگار جهانیان اند». واقعاً انسان وقتی توصیف بهشت را می‌شنود، حال آدم خراب می‌شود. یعنی یک جاهایی مکث می‌‌کند.حضرت می‌فرماید هر وقت قرآن خواندید و به این آیات رسیدید، صبر کنید و عجله نکنید و قرآن را تندتند نخوانید. به این آیات که رسیدید، صبر کنید و به خدا بگویید: خدایا روزی ما کن. اشکی بریزید و گریه‌ای بکنید و از خدا بخواهید که این را روزی من بکن. اوصاف بهشت امام باقر علیه‌السلام هم توضیحی در مورد انواع بهشت‌ها دادند. ایشان می فرماید: «أَمَّا الْجِنَانُ الْمَذْكُورَةُ فِی الْكِتَابِ، فَإِنَّهُنَ‏ جَنَّةُ عَدْنٍ‏ وَ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ وَ جَنَّةُ الْمَأْوَى وَ إِنَّ لِلهَ عَزَّ وَ جَلَّ جِنَاناً مَحْفُوفَةً بِهَذِهِ الْجِنَانِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَكُونُ لَهُ مِنَ الْجِنَانِ مَا أَحَبَّ وَ اشْتَهَى یَتَنَعَّمُ فِیهِنَّ كَیْفَ یَشَاء= بهشت هاى نام برده در قرآن عبارت­اند از بهشت عَدْن، بهشت فردوس، بهشت نَعیم، و بهشت مأوی و خداوند عز و جل بهشت هاى دیگرى نیز دارد كه با این بهشت ها در میان گرفته شده اند و از این بهشت ها هر بهشتى را كه مؤمن دوست داشته باشد و دلش بخواهد به او مى دهند و در آنها از هر گونه نعمتى كه بخواهد، برخوردار مى شود». بهشت‌هایی که در قرآن آمده چهار تا هستند: «بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت مأوی». عدن یعنی یک بهشت بکر و دست نخورده است. غیرقابل فهم و غیرقابل تصور است که ذهن هم نمی‌تواند تصور کند، همه چیزش انسان را به تعجب وا می‌دارد. مگر می‌شود. بهشت نعمت‌ها، بهشت عدن، بهشت فرودس، و جنة المأوی، یعنی بهشتی که شما آنجا آسایش دارید، آسایش به معنای حقیقی، یعنی از پشت و جلو هیچ مشکلی نداری. یعنی نه نگرانی گذشته‌ای داری، نه دغدغۀ بعدی داری. وقتی وارد آن می‌شوی، می‌بینی که بعداً اضطراب و ناراحتی و گرفتاری نداری. هیچ چیزی تو را تهدید نمی‌کند و شخص سالم است. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «إِنَ‏ الْجِنَانَ‏ أَرْبَعٌ‏ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهَ: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» وَ هُوَ أَنَّ الرَّجُلَ یَهْجُمُ عَلَى شَهْوَةٍ مِنْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا وَ هِیَ مَعْصِیَةٌ فَیَذْكُرُ مَقَامَ رَبِّهِ فَیَدَعُهَا مِنْ مَخَافَتِه‏ فَهَذِهِ الْآیَةُ فِیه‏ فَهَاتَانِ جَنَّتَانِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ السَّابِقِین‏ وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتان[4]» یَقُولُ: مِنْ دُونِهِمَا فِی الْفَضْلِ وَ لَیْسَ مِنْ دُونِهِمَا فِی الْقُرْبِ وَ هُمَا لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هِیَ جَنَّةُ النَّعِیمِ‏ وَ جَنَّةُ الْمَأْوى‏ وَ فِی هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ فَوَاكِهُ فِی الْكَثْرَةِ كَوَرَقِ الشَّجَرَةِ وَ النُّجُوم وَ عَلَى هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ حَائِطٌ مُحِیطٌ بِهَا طُولُهُ مَسِیرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَام لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ ذَهَب وَ لَبِنَةٌ دُرٌّ ‏وَ لَبِنَةٌ یَاقُوت وَ مِلَاطُهُ الْمِسْكُ وَ الزَّعْفَرَانُ وَ شُرَفُهُ نُور یَتَلَأْلأ یَرَى الرَّجُلُ وَجْهَهُ فِی الْحَائِط وَ فِی الْحَائِطِ ثَمَانِیَةُ أَبْوَابٍ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِصْرَاعَانِ عَرْضُهُمَا كَحُضْرِ الْفَرَسِ الْجَوَادِ سَنَةً= بهشتها چهار تا هستند؛ چرا كه خداوند مى‌­فرماید: «و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت است». این در جایى است كه شخص به سوی شهوتى از شهوات دنیا كه گناه است، هجوم مى‌­آورد و در همان حال، به یاد مقام پروردگارش مى­‌افتد و از ترس او، آن شهوت را رها مى­‌كند. این آیه درباره چنین كسى است. این دو بهشت براى مؤمنان و پیشتازان است و سخن او كه: «و پایین تر از آن دو، دو بهشت دیگر است»، یعنى پایین­تر از آنها در رتبه، نه پایین تر از آنها در قُرب [و نزدیكى به خداوند]. این دو بهشت براى اصحاب یمین­‌ اند و عبارت­اند از: بهشت نعیم و بهشت مَأوی. در این چهار بهشت، میوه‌­ها از لحاظ فراوانى مانند برگ درختان و ستارگان اند. گرداگرد این چهار بهشت، دیوارى است كه طول آن 500 سال راه است. یك خشت آن از نقره است و یك خشتش از طلا و یك خشتش دُر و یك خشتش یاقوت است و ملاطش مشك و زعفران است و كنگره هایش نورى درخشان­‌ اند. انسان عكس خود را در این دیوار مى‌­بیند. این دیوار هشت دروازه دارد و هر دروازه اش دو لگنه دارد كه پهناى آنها به اندازه یك سال دویدنِ اسبِ تیز تك است». منظور از اینکه هر کس از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت دارد، داستان کسی است که یک شهوتی از شهوت‌های دنیا به او هجوم می‌آورد، مثلاً  غذای حرام، ارتباط حرام، پول حرام، تلفن حرام، فرش حرام، مقام حرام، مجلس حرام، یک حرامی به او هجوم می‌آورد که حلال نیست. یا میل به یک چیز حرام می‌کند.حالا به او هجوم آورده، او از خدا حیا می‌کند، یاد خدا می‌کند، یادش هست که در محضر خداست و خدا دارد او را می‌بیند، پس، از آن شهوت می‌گذرد. ببینید چقدر دقیق حضرت طراحی می‌کند. چون می‌خواهد اضطراب را از مؤمن بگیرد. چرا امام این را می­‌گوید؟ می‌خواهد بگوید بهشت رفتن راحت است، رحمت خدا زیاد است. فرشته‌ها روز قیامت از آدم‌ها تعجب می‌کنند و می‌گویند بهشت به این بزرگی و قشنگی، تو چرا جهنم را انتخاب کردی؟  خدای مهربانی که می‌گوید من یک عمر گناه را می‌بخشم، و گناه‌هایتان را هم به ثواب تبدیل می‌کنم، زیر دست این خدا یک کسی جهنم برود، معلوم است خیلی احمق است. برای همین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود، خدا هیچ کس را جهنم نمی‌برد، مگر اینکه خودش بخواهد جهنم برود.  اصلاً خدا کسی را جهنم نمی‌برد. بیشتر آدم‌ها می‌فهمند خیلی از کارهایشان غلط است؛ اما اصرار دارند ادامه بدهند. مثلاً می داند که نباید فلان  لباس را بپوشد؛ یا نباید این غذا را بخورد؛ یا نباید به این مجلس برود؛ اما اصرار دارد که این کارها را انجام دهد و با انجام آنها به جهنم برود. این هم از انواع بهشت‌ها که البته اینها داستان دارد، که در این بهشت‌ها چه خبر است و چه چیزهایی هست. چه نعمت‌هایی هست و نعمت‌هایش طبقه‌بندی دارد. مسائل مختلف زیاد هم هست که ما نمی‌رسیم برای شما بگوییم. ولی انسان باید خانه‌اش را بشناسد که خانۀ ما یک همچین جایی است. خانۀ جاودانۀ ما، خانۀ ابدی ما را در یک همچین جایی قرار داده است. آدم باید بداند بعد از مرگ قرار است کجا برود و خودش را برای آنجا بسازد و خودش را برای بهره‌برداری از آنجا بسازد. خوش به حال کسی که باور کند و ایمان بیاورد به آخرت، ایمان حقیقی. زندگیش را براساس آخرت طراحی بکند. انتخاب هایش، انتخاب دوست، انتخاب سبک زندگی، انتخاب لقمه، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر، هر چیزی که می‌خواهد انتخاب کند، براساس آخرتش انتخاب کند. علامت اینکه یک کسی دلش در آخرت است این است که در دنیا خیلی شاد است. چون دنیا را سخت نمی‌گیرد، هر چه که هست می‌گوید: (این نیز بگذرد). قا/127 اوصاف بهشت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره اسراء/ آیه 19. [2] . سوره یس/ آیه 82. [3] . فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج 8، 381. [4] . سوره رحمن/ آیه 62.

صوت

1 - نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9992
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت، جلسه 4

رشد و قدرت در سایه سختی ها، جلسه چهارم  84/10/10 

رشد و قدرت، جلسه 4

گاهی وقتها هست که انسان در مقام ادعا خیلی حرف میزند، اما اگر به سختی دچار بشود، چیزهایی از دهانش خارج می‌شود حرف‌هایی را می‌زند که تا آن موقع مخفی بوده. ارزش کار آدمها به میزان قدرتی هست که در غلبه بر امور ضد خودشان نشان میدهند. یکی از مراتب خوبِ امتحان، شنیدن حرفهای تلخ و سخت است. اگر کسی بخواهد در مقابل شنیدن حرفها بی­‌طاقت باشد، ایمانش را از دست می‌دهد و این را هم به شما بگویم اگر کسی در شنیدن بتواند تحمل بکند یعنی بشنود از حق خارج نشود این به بالاترین مراتب حیات و ایمان می‌رسد. مسخره شدن کفاره گناهان است. مسخره شدن درجات عالی از مقامات انسانی را به انسان می‌دهد. کسی که سختیهای بیشتری کشیده باشد، زحمت زیادی کشیده باشد، تلخیهای زیادی را دیده باشد حرفهای بیشتری شنیده باشد حرفهای تلخ بیشتری شنیده باشد این ثروتمندتر است. گاهی وقتها انسان که در معرض زینت‌های مختلف قرار می‌گیرد برایش موقعیت رشد است. گاهی وقتها که انسان از طریق آبرویش مورد امتحان قرار می‌گیرد این از سخت­‌ترین امتحانهاست. اگر انسان به یک چیز حلال میل پیدا کند امتحان نیست فقط امتحانش این است که زیاده‌­روی و افراط نکند. اما اگر حلال باشد اشکالی ندارد. خدا از انسان در امور حلال امتحانی نمی‌گیرد. امتحان در امور حلال به این است که زیاده‌­روی و اسراف نکند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9990
زمان انتشار: 22 ژانویه 2019
| |
رمز مهم انسان شناسی در حدیث امام صادق علیه‌السلام

احسان، جلسه 6، 91/05/21

رمز مهم انسان شناسی در حدیث امام صادق علیه‌السلام

جلسه قبل روایتی خواندم که در آن یکی از رموز بسیار مهم انسان شناسی وجود دارد و آن این است که خداوند به ما اجازه داده که هم در دنیا و هم در قیامت، خودمان نجات دهنده از جهنم باشیم.  

جلسه قبل روایتی از امام صادق علیه‌السلام خواندیم، به این مضمون که یکی از شما مؤمنین روز قیامت شخصی را می‌بیند که دستور داده می‌شود آن شخص به جهنم برود. آن شخص، مومنی را می‌بیند که او را در دنیا می شناخته و می‌گوید: نجاتم بده! من در دنیا در حق تو نیکی کردم. چون مؤمن آنجا خودش جزء شئون ربوبی شده، بدون اذن از کسی و بدون شفاعت­‌گیری از کسی، به فرشته می‌گوید: رهایش کن و خداوند هم دستور مؤمن را امضا می‌کند و می‌فرماید: هر چه مؤمن گفت، اجرا کنید. یک موضوع در این حدیث، بحث معروف بود که اگر کسی به یک نفر کمکی بکند، این معروف آنقدر اثر دارد که در قیامت هم می‌تواند به کار ما بیاید. نکته بعدی که نکته مهمی است و گفتم جزء رموز انسان شناسی به حساب می آید، این است که اگر خدا در قیامت به مؤمن این قدرت را داده که بدون اذن و شفاعت کسی، برای نجات از عذاب، اقدام نماید و خدا هم آن را امضاء می کند، حتماً در دنیا هم مؤمن این قدرت را دارد و می تواند اولین کس را که خودش می باشد، از عذاب نجات دهد و خدا هم امضا کند. مثلاً امشب که شب قدر است، شما به خدا می گویی، خدایا محو و اثبات نامه عمل دست توست؛ اگر من امشب جزء سعدا هستم، سعادت من را زیادتر کن و اگر جزء اشقیا هستم، اسم من را از بین اشقیا خط بزن و در بین سعدا بنویس. خدا این اجازه را به خودِ ما داده است. یعنی امشب هر کدام از ما اجازه داریم و می توانیم هر چه را که می‌خواهیم، در نامه عمل مان بنویسیم و هر چه را که نمی‌خواهیم، پاک کنیم. این دست خودِ ماست و یک اصل خیلی مهم است. در شب قدر می‌گویند، نامه عملت را دست خودت می‌دهیم، هر چه می‌خواهی خودت پاک کن هر چه می‌خواهی امضا کن. برای آیندهات چه تصمیمی داری؟ هر چه در نامه عملت بنویسی، ما امضا می‌کنیم. امام زمان هم امضا می‌کند، مطمئن باش. هر چه را پاک کنی، ما امضا می‌کنیم و تو دیگر آن را نمی‌بینی. ولی خودت باید آن را پاک کنی. نامه عمل هر کس یعنی خودش و نفسش. نامه عمل هر انسان، نفس اوست «كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ اِلی عُنُقِهِ[1]= و كارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ ایم». نامه عمل، خودت هستی، نویسنده، خودت هستی، پاک کننده، خودت هستی، قاضی هم خودت هستی. روز قیامت هم می‌گوید:«اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً[2]= نامه‏ ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى». خودت نامه عملت را بخوان، خودت هم قضاوت کن، خودت هم نتیجه بگیر، اگر بهشتی هستی، برو بهشت و اگر جهنمی هستی برو جهنم. چگونه نامه عمل خود را پاک کنیم؟ خدا این اجازه را به ما داده که هر چه گناه کرده ایم را از نامه عمل مان پاک کنیم. مهمترین خواسته امشب همه ما مغفرت است و این که جهنم نرویم. حال چگونه نامه عمل یا نفس مان را پاک کنیم؟ برای این کار، ذهنت را از همه کدورتهایی که از دیگران داری، خطاهایی که از دیگران داری، پاک کن. ذهن خودت را که پاک می‌کنی، نامه عملت هم پاک می‌شود. می‌خواهی محو شود، اول خودت محو کن. رمز بزرگ این است. اگر حقِ الله است، بگو، خدایا معذرت می‌خواهم، دیگر کوتاهی نمی کنم؛ در حفظ حجاب کوتاهی نمی‌کنم؛ در نماز کوتاهی نمی‌کنم؛ در روزه کوتاهی نمی‌کنم؛ در خمس، صدقات، انفاق، جهاد کوتاهی نمی‌کنم. خدایا من امشب تمام گذشته ام را پاک کردم، تو هم پاکش کن. خدا می‌گوید، قبول است. امشب، اینجا قیامت ماست. دوست داری قیامتت چگونه باشد؟ پس همین الان انجامش بده. امشب شب اول قبر است. هر کاری می‌خواهی بکنی، امشب بکن. تفاوت در این است که در قیامت و شب اول قبر، کار از دستت در رفته؛ ولی الان کار هنوز در دستت هست. تا دیر نشده، همین امشب بجنبیم. جایی برای ادای حقِ امام زمان در نامه عمل مان داشته باشیم اگر حقِ امام زمان است، از همین امشب برای امام زمانمان یک تصمیمی بگیریم. بگوییم آقا من نمی‌خواهم از این به بعد یک فرزند بی‌­عرضه­ برای تو باشم. یک سرباز بی­‌خاصیت باشم. تصمیم گرفته ام، در زندگیم تو باشی. من تصمیم گرفته ام همه «تصمیماتم، انتخابهایم، ارتباطهایم، رفتارهایم» را با خانواده آسمانی ام تنظیم کنم. کسی که قیمت خودش را نمی‌داند، خودش را ارزان می‌فروشد. شما تا وقتی قدر خودتان را ندانید، شب قدری هم، در کار نیست. چه کسی مورد لعن خدا و فرشتگانش قرار می گیرد؟ «اَسبَق» از یاران خاص امیرالمؤمنین بود، یکبار با حضرت، خصوصی با هم یک جایی بودند. اسبق گفت: دوست دارم یک حدیثی از پیغمبر که خودت شنیده ای، به من بگویی. حضرت فرمود: یک روز پیغمبر من را صدا کرد و گفت: یا علی! برو مسجد و همه را جمع کن. وقتی همه جمع شدند، بگو: خدا، پیغمبر و فرشته­‌ها لعنت کند کسی را که به پدرش [یا ولی نعمتش] انتساب نداشته باشد. مردم همه گیج شدند که یعنی چه؟ اما امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌دانست. وقتی یکی از حضرت سؤال کرد، گفت: بگذار من با پیغمبر صحبت کنم و اول ببینم پیغمبر چه می‌گوید. پیامبر فرمود: یا علی! من و تو پدران این امت هستیم. بگویید هر کس که با من و تو هماهنگ نیست، خدا لعنتش کند، فرشته­‌ها لعنتش کنند، انبیاء لعنتش کنند. اگر کسی با امام زمان و خانواده آسمانی‌­اش هماهنگ زندگی نکند، سبک و شیوه زندگیش با اهل بیت هماهنگ نباشد، از آنها دور می‌شود. لعنت یعنی دورباد. خوب است آدم، غیرت خانوادگی داشته باشد و سبک زندگی خود را با خانواده اش هماهنگ کند. زندگی به قیمت آسمان و آسمانی ها ما از آسمان آمده‌ایم و باید به قیمت آسمان زندگی کنیم، نه به قیمت زمین و زمینیها. خود را با آدم‌های زمینی که قدر خود را نمی‌شناسند، مقایسه نکنیم. در فرهنگ اسلام، مؤمن به قدری با شخصیت و بامناعت است و روحش بزرگ است که وقتی در دنیا دچار مصیبتی میشود، عارش می‌آید از این که گریه کند:«الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= کسانی که هرگاه مصیبتی بر آنها وارد شود، می گویند ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم». پیامبر فرمود:«مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار= هر کس برای دنیا گریه کند، وارد جهنم می شود». این روایت نمی‌گذارد آدم مومن،  بیشخصیت، کوچک و حسود بشود. این روایت نمی‌گذارد آدم چشم و هم­چشمی کند، یا آدم زودرنج و حساسی باشد. اگر حسود، زودرنج، عصبانی و پرخاشگر شدی، اگر فحش دادی، قهر کردی، زندگی شیرین زناشویی ات را به هم زدی، یعنی دنیا تو را به گریه واداشته و سوزانده. اگر دنیا نتواند کسی را بسوزاند، زندگیش همیشه شاد است، یعنی می داند، او مال خداست. اصلا خود آدم باید عارش بیاید که در دنیا برای دنیا عصبانی شود. ما جزء خانواده حضرت زینب هستیم که بعد از آن همه مصائب فرمود: «وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا = جز زیبایی چیزی ندیدم». ما چرا زود آشفته می‌شویم؟ زود عصبانی می‌شویم؟ زود پرخاش می‌کنیم؟ داد می‌زنیم؟ زود به پوچی می‌رسیم؟ زود احساس بی‌­پناهی می‌کنیم؟ چون قیمت خودمان دست مان نیست، بی­‌خود خودمان را به لجن می‌کشیم. قرآن می‌گوید مومنین تا مصیبتی به آنها می‌رسد، اصلاً به هم نمی‌ریزند.«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» این ذکر باید را زیاد بگویید. اگر یک جایی داری به هم می‌ریزی، این ذکر را بگو، سلاح بسیار مهم و اثرگذاری است. یعنی من شرافتم الله است و زمین نیست. ذلت برای کسی است که می خواهد زمینی زندگی کند و زمینی بماند ما قیمت مان را از آدمها نمی گیریم. اگر کسی خواست پیش زمینی‌ها قیمت پیدا کند، خدا به همان زمینی‌ها واگذارش می‌کند و ذلیل می‌شود. در حقیقت، قیمت تو و قَدَر تو و قدر تو آن چیزی است که تو را به هم می‌ریزد. هر وقت چیزی تو را به هم ریخت و غصه­‌دارت کرد، ببین قیمتت بود یا نبود، می‌­ارزید یا نه. مثلاً یک نفر به تو گفت، دوستت ندارم. خوب نداشته باشد. این نباید تو را به هم بریزد. علی(علیه‌السلام) فرمود:«ما رَأیتُ ذُلاً مِثلَ اِشتِغالِ قَلبی بِفارِغِ القَلبِ مِنی= من هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که به کسی علاقه داشته باشم که او به من علاقه ندارد». آدم قیمتش را از ریشه و خانواده خودش و از خدا میگیرد. آدم باید یک ذره فکر کند آیا برای چیزی که به هم می‌ریزد، ارزش دارد؟ امشب شب قدر است. شب قدر یعنی باید تو قدر خودت را بدانی. قیمت دستت باشد و کمتر از قیمتت خودفروشی نکنی. فرمول «جز زیبایی چیزی ندیدم» مختص حضرت زینب س نیست این فرمول فقط مختصِ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نبوده، وقتی حضرت فرمود: «وَ ما رَأیتُ اِلا جَمیلا = جز زیبایی چیزی ندیدم». حضرت زینب سلام‌الله‌علیها می‌خواهد همه شیعیانش هم همینطوری باشند. او می‌خواهد ما قوی باشیم و شخصیت داشته باشیم و این قاعده در همه زندگی ما جاری باشد. آرزوهای آرمانی و خانوادگی ما، با انتساب به اهل بیت علیهم‌السلام کسی که جزء خانواده آسمانی است، آرزوهایش هم از نوع همین خانواده است؛ آرزوهایش آرمانی است. به ما یاد دادند هر شب ماه رمضان بگوییم:«اَللّهُمَّ اِنا نَرغَبُ اِلَیکَ فی الدَولَۀٍ کَریمَه= رغبت ما دولت کریمه شماست». آرزوی من برقراری دولت کریمه شماست. «تُعِزُ بِهَا الاِسلامَ وَ اَهلَه وَ تُذِلُ بِهَا النِفاقَ وَ اَهلَه = که به وسیله آن، اسلام و اهلش عزیز و نفاق و اهلش ذلیل می شوند». من باید در این دولت کریمه سهم داشته باشم. چون بعد از دعای افتتاح می‌گوید:«اَللّهِمَّ اِجعَل لی مِمَن تَنتَصِرُ بِه لِدینِک وَ لا تَستَبدِل بی غَیری= خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می‌کنی و هیچ کس را هم جای من نگذار». من نمی‌خواهم عادی زندگی کنم. می‌خواهم با خانواده­ام و با قیمت خانواده­ام زندگی کنم. می خواهم تنفسم، ضربان قلبم با خواسته مادرم فاطمه زهرا تنظیم می‌شود. فاطمه زهرا و اهل بیت علیهم‌السلام دارند من را نگاه می‌کنند. من باید همیشه با سبکی زندگی کنم که آنها را خوشحال کنم. ما از ورزشکاران کمتر نیستیم؛ آنها هم آدمهای بسیار بزرگی هستند. نسبت به کشور و اصلشان غیرت زیادی دارند. ما هم باید از آنها یاد بگیریم و خانواده آسمانی و وطن آسمانی ما برایمان مهم باشد. «وَ تَجعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاۀِ اِلی طاعَتِک= خدایا ما را در حکومت امام زمان از کسانی قرار بده که مردم را به طاعت تو دعوت می‌کنند». «وَ القادَۀِ اِلی سَبیلِک= ما رهبر مردم باشیم به راه تو». چقدر ما را تحویل گرفته اند که به ما یاد دادند تا کوچک دعا نکنیم. بزرگ درخواست کنیم و بزرگ شویم. خداوند امشب لوح را دست خودتان داده، هر چه از حافظه خودت و از گناهان خودت می‌توانی ببخشی، ببخش. بگو خدایا من می‌خواهم با شما آشتی کنم، می‌خواهم به من اجازه دهید، جزء مقربین شما شوم. من اول همه گناهان خودم را بخشیدم. خودم را هم بخشیدم. تو هم من را ببخش. من آمده ام، با تو آشتی کنم. اصلا باورم نمی‌شود آن گناهانم بتواند رابطه مان را خراب کند. خوش به حال کسی که برای دیگران هم دعا می‌کند. کسی که مشغول دعا برای دیگران است، خدا و فرشته­‌ها در کارش هستند. تمام مظلومان عالم را بیاد بیاورید و مضطر حقیقی، وجود مقدس امام زمان، در رأس شان باشد. غصه‌­ها و گریه‌­هایتان برای حضرت باشد. چقدر خوب است آدم اینقدر برای حضرت غصه بخورد و نگران باشد که یادش برود برای خودش دعا بکند. زیرا اگر خودش را فراموش کرد، آن موقع حضرت است که برای شما دست به دعا می شود. چرا 28 ماه رمضان، باز هم درخواست فضیلت شب قدر می کنیم؟ روز بیست و هشتم هم شما در دعا می‌خوانید:«اَللّهُمَّ ارزُقنی فَضلَ لَیلَۀ القَدر= خدایا فضیلت شب قدر را نصیب من بکن». روز بیست و هشتم از خدا فضیلت شب قدر را میخواهیم. این بدین معناست که هنوز وقت داری. شب بیست و هفتم هم بیا بنشین و فکر کن و تقدیراتت را رقم بزن. اگر برای تنظیم سبک زندگیت احتیاج به زمان داری، شب بیست هفتم هم فرصت هست، کارهایت را بکن، تصمیماتت را بگیر. بگو خدایا می‌خواهم، از اول شروع کنم. می‌گوید، شروع کن. بگو خدایا می‌خواهم همه گذشته را جبران کنم. می‌گوید ما قبول داریم و همه گذشته­ات را باک می کنم. بگو خدایا هر چه گناه کرده ام، می‌خواهم امشب تبدیل به عبادت و ثوابش کنم. خدا می‌گوید، من تبدیل می‌کنم. خودِت هم می‌توانی تبدیل کنی. من رمز تبدیل را دست خودت می‌دهم. قرار است ما اسم بگیریم، همهاش به خدا نگوییم، تبدیل کن. خودمان هم تبدیل کنیم. خداوند در را باز گذاشته، بیا بدو، باید بدوی و خودت را برسانی. در بسته نشده، پس هر تصمیمی امشب می‌خواهی بگیری، بگیر. خدا شما را تنها و بی­‌کس نگذاشته. دو لحظه خطیر بلافاصله بعد از مرگ دو صحنه خطیر، موقع رفتن ما از این دنیا وجود دارد: لحظه اول) ملاقات با امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمودند:« مَن یَموت یَرَنی= هر کس بمیرد من را میبیند». برای بعضی‌ها خانم فاطمه زهرا هم تشریف می آورند. برای بعضیها پیغمبر و حسنین هم می‌آیند. آن لحظه خیلی لحظه خطیری است. اولین کسانی که سراغ ما می‌آیند خانواده‌­مان هستند. چون داریم متولد می‌شویم. خدا نکند فاطمه زهرا بیاید و ببیند ما خیلی خراب کرده ایم. خدا نکند آدم آن لحظه امیرالمؤمنین را غصه‌­دار و غضبناک ببیند. ما باید از الان تصمیم بگیریم، خدایا آن لحظه که قرار است خانواده‌­ام به دیدنم بیایند، خوشحال بیایند و من هم خوشحال بروم در آغوششان. لحظه دوم) ملاقاتی است که با خود خدا داریم. یادآوری آن لحظه، قرار و امان را از آدم می بُرد. لحظه ای که آدم با خدا روبرو می شود و خدا میپرسد، چه کار کردی؟ من روح خودم را، روح 14 معصوم را امانت به تو دادم، با خودت چه آورده ای؟ چه شکلی آمده ای؟ این خیلی صحنه خطرناکی است. حال اگر خداوند به آدم لبخند بزند و بگوید بارک الله! خوب آمدی. این مهمان من است. از او پذیرایی کنید. پس اگر امشب تصمیم گرفتی و گذشته را پاک کردی و آدم جدیدی شدی، زمانی که وارد برزخ می شوی، اصلاً یادت نمی‌آید در عمرت گناه کرده باشی. چون همه را از ذهن خودت پاک کرده ای. از ذهن ملائکه هم پاک شده و وقتی آنجا می روی، فقط قشنگی و زیبایی می بینی. فقط خوبیها، خدمات، زحمات و کارهای قشنگت معلوم می شود. مغفرت یعنی همین. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اگر می خواهی اینگونه با تو برخورد کنند، تو هم با دیگران همینطور رفتار کن. آنها را ببخش و خاطرات بدشان را از ذهنت پاک کن. خودت را هم ببخش و نگو من نمی‌توانم اوج بگیرم. من نمی‌توانم آشتی کنم. من نمی‌توانم سرباز ویژه حضرت باشم. من نمی‌توانم رفیق حضرت باشم. من نمی‌توانم جزء اولیاء خدا، و جزء فرزندان و سربازان خاص حضرت باشم. این حرف ها حرف شیطان است. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 148 [1] . اسراء/13. [2] . اسراء/14.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9989
زمان انتشار: 21 ژانویه 2019
| |
برای دوام و بقای نعمت ها چه کنیم؟

احسان، جلسه 5، 91/05/21

برای دوام و بقای نعمت ها چه کنیم؟

اگر کسی بخواهد نعمتش چه مادی و چه معنوی دوام داشته باشد، باید دیگران را در آن نعمت سهیم کند.

در جلسات قبل گفته شد، امام صادق(علیه‌السلام) 4چیز را زکات 4چیز بیان کرد و فرمود[1]:« اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ ... وَ مَا أَدَّيْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ = احسان، زكات نعمت هاست ... و هر آنچه كه زكاتش پرداخت شود، از نابودی در امان است». نیکوکاری زکات نعمتهاست و هر چیزی که زکاتش پرداخته شود، دیگر از انسان گرفته نمی شود.

هر نعمتی که خداوند به ما می‌دهد، باید درست و در راه خیر مصرف شود. مثلاً خدا خانه به او داده، خانه­اش را فقط خودش مصرف نکند؛ بلکه وقتی همسایه عروسی یا مجلس ختم یا مهمانی دارد، خانه اش را در اختیار همسایه قرار دهد. اگر پول دارد همه را خودش مصرف نکند؛ بلکه به دیگران هم بدهد. البته این غیر از حقوق واجبی است که باید ادا کند. چون مهمترین معروف و نیکوکاری، این است که انسان اول حقوق واجب مثل خمس، زکات و نفقات را از مال خودش خارج کند. اگر واجبات بماند و مستحبات را خارج کند، فایده ای ندارد، چون مال تطهیر نمی شود.  انسان باید از نعمت فرزند خوب استفاده کند و قدرش را خوب بداند و فرزند را هم به کارهای نیک وادار کند. اگر فرزند اهل کار خیر شد، زکات این بچه داده شده و این خیلی ارزشمند است. « مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ» یعنی از گرفته شدن در امان است و خداوند تبارک و تعالی به آن نعمت بقا و دوام می دهد. در احادیث داریم که یکی از پیامبران الهی به یک مرد و زنی گفت: خداوند برای شما 30 سال آسایش و ثروت و 30 سال فقر قرار داده. حالا خودتان انتخاب ‌کنید که کدامیک اول باشد؟ آنها گفتند: ما ثروت را اول انتخاب می‌کنیم. 30 سال اول که سالهای ثروت بود را پشت سر گذاشتند و منتظر 30 سال دوم که سالهای فقر بود ماندند. اما دیدند هیچ خبری نشد و فقر سراغ شان نیامد. مدتی گذشت زندگی شان همچنان روال عادی داشت. به پیامبرشان مراجعه کردند و گفتند قرار بود 30 سال دوم فقیر شویم، پس چرا نشدیم؟ پیامبرشان فرمود: خداوند دید شما از ثروتتان خوب استفاده کردید و با آن ثروت کارهای خیر کردید و دیگران هم در ثروت شما سهیم بودند. برای همین فرمود: حیف است که این خیر و این معروف از اینها گرفته شود. شخصی اتومبیلی دارد، خانه­ای دارد، آبرو و اعتباری دارد، پولی دارد، قلمی دارد، صدایی دارد، در راه خدا استفاده کند، خدای نکرده در راه معصیت استفاده نکند که خیلی خطرناک هست. احسان و اهل احسان با بهشت سنخیت دارند، نه با آتش جهنم کار خوب و معروف، قابل سوختن نیست. «خَیِر» وقتی وارد محشر میشود، اساساً با بهشت سنخیت دارد. یعنی خود به­ خود بهشتی است. در روایت داریم که نام یکی از 8 درب بهشت «بابُ المعروف» است و کسی از آن در وارد نمی‌شود، مگر اهل معروف و اهل کارهای خیر. اولین کسانی که داخل بهشت می‌شوند هم، اهل معروف هستند. حضرت مسیح(علیه‌السلام) فرمود:«استَكثِروا مِنَ الشَّیءِ الّذی لا تأكُلُهُ النّارُ، قالوا: و ما هُوَ ؟ قالَ: المَعروفُ[2] = آن چیزى را كه طعمه آتش نمى شود، زیاد فراهم آورید. عرض كردند: آن چیست؟ فرمود: خوبى كردن». حضرت می‌فرماید که آن چیزی را که آتش نمی‌گیرد و آتش آن را نمی‌سوزاند، زیاد داشته باشید. خوب است انسان تمرین بکند که همیشه خوب باشد. بدجنسی، بدخواهی، زودرنجی، حساسیت در او نباشد. بعضی افراد، هر چیز کوچکی به آنها بر می‌خورد. چون حساس و زودرنج هستند. حسودی، تکبر، خودخواهی همه مال بدجنسی است. مال این است که شخص نمی‌تواند خوب باشد. کسی که می‌خواهد اهل خیر و معروف باشد، این شخص سوختنی نیست. این تمرین را خیلی انجام بدهید تا آتش ها و چیزهایی که در وجودتان هست و امکان دارد شما را بسوزاند، از وجودتان خارج کنید. از این رو اهل معروف چون اساساً عادت کرده‌اند که خوبی کنند، در قیامت هم  ثوابها و خوبی‌هایشان در دستشان می‌ماند و به خداوند عرض می‌کنند که این ثوابها و نیکی‌ها را بین کسانی که ممکن است اهل عذاب باشند تقسیم کند. اینگونه اهل معروف هم در دنیا و هم در آخرت اهل نیکوکاری می‌شوند. در این باره امام صادق(علیه‌السلام) تعبیر زیبایی دارد:« أهل المعروف فی الدنیا هم أهل المعروف فی الآخرة، لأنهم فی الآخرة ترجع لهم الحسنات فیجودون بها على أهل المعاصی[3]= اهل نیكى در دنیا، همانا نیكان در آخرت اند؛ زیرا در آخرت خوبى ها به آنان بر مى گردد و آنان با آن نیكى بر گنه كاران پیشى مىگیرند». حضرت می‌فرماید، حسنات آنها اضافه می‌ماند و آن را به اهل معاصی میبخشند. «فیجودون» از جود، به معنی بخشندگی میآید. یعنی همانطور که در دنیا مازاد را به دیگران می دادند، در آخرت هم مازاد خود را به دیگران می دهند. این نکته خیلی مهم است که آنها در آخرت موفق می‌شوند مازاد خود را به گناهکارها بدهند. در دنیا هم که بودند مازاد را به دیگران می‌بخشیدند و هیچ چیز را پیش خودشان انبار و ذخیره نداشتند که بگویند: مبادا یک موقعی به مشکل بربخوریم. این جریان مبارک از الله تا نفس شان را باز نگه می‌داشتند. اینطور نبوده که ذخیره نگه دارند. بعضیها خیلی ذخیره نگه می‌دارند؛ در حالی که خیلیها محتاج هستند. اهل معروف بخشش میکردند. چون میگفتند، خدایا ما این بخششی که داریم می‌کنیم به فضل تو و کرم تو و به اعتماد تو است. خدایا کسی که اینطوری به تو اعتماد دارد، تو او را هیچ وقت دست خالی نمی‌گذاری. هر چه نان خور او بیشتر باشد، خیر و برکتش هم بیشتر است. در معنویات هم همینطور. اهل احسان از کمک به ایتام اهل بیت علیهم‌السلام لذت می برند بعضی ها که خیلی تنبل و عافیت ­طلبند، می‌گویند: ما باید خصوصی باشیم. اینها تک خور هستند. ولی اهل معروف اصلاً نمی‌توانند تک­خوری کنند. اهل معروف مثل اهل بیت(علیهم‌السلام) اگر خیری به آنها برسد، بدون ­دیگران، به آنها خوش نمی‌گذرد. اهل احسان و معروف دوست دارند زود به بچه‌­های اهل بیت و ایتام آل محمد(علیهم السلام) برسانند، چه خیر مادی، چه خیر معنوی و چه خیر علمی. «انفسکم فی النفوس= وجود شما در وجودها» یعنی چه؟ اهل معروف، خودش را عضو خانواده اهل بیت علیهم‌السلام باور کرده و دیگران را هم عضو همین خانواده و به عنوان خواهر و برادر خودش می‌داند. این همان قاعده «هو انت» است که در مباحث خانواده آسمانی گفتیم که وقتی با یک شیعه برخورد می‌کنید، حضرت می‌فرماید:« هو أنت= او خود تو هستی». نه اینکه او یک نفر دیگر و تو یک نفر دیگر هستی و تو داری به آن یک نفر خدمت می‌کنی. یعنی تا وقتی که بین خودت و دیگران دوئیت می‌بینی، هنوز به آن بلوغ شیعی نرسیده ای. بعضی از روایت‌ها را برایتان می‌خوانم که بیان می‌کند تو یک نفری دو نقش داری. یا در یک میلیون نقش، یک نفر دارد چند میلیون نقش را بازی می‌کند. این قاعده را در فقره «اَنفُسُکُم فِی النُفوس=وجود شما در وجودها» در شرح زیارت جامعه ان شاءالله بیان خواهیم کرد. خواهیم گفت که ما به تعداد آدمها امام زمان داریم. یعنی امام زمان جانش در جان همه بچه­‌هایش است. مثل یک مادر و پدر که جانشان در جان همه بچه­‌هایشان است. به یکی از بچه­‌هایشان بد بگذرد، به مادر و پدر بد می‌گذرد. چون آنها اصل ما هستند. فاطمه زهرا مادر حقیقی ماست. اهل بیت علیهم‌السلام پدران ما هستند و جانشان در جان همه شیعیان‌شان است. این خیلی نگاه مهمی است که انسان بصیر باشد و امام زمان و اهل بیت را در شخصیت تک­ تک ایتام شان ببیند. اگر توانستید ۱۴ معصوم و حتی بالاتر از آنها، شخصیت خدا را در تک ­تک انسانها ببینید، آن وقت نوع نگاه و رفتار شما با دیگران خیلی متفاوت می شود. دیگر برایتان فرق نمیکند که این شخص حسن است یا حسین یا دیگری. اهل خیر، وقتی دارد سلام می‌کند، لبخند می‌زند، دست می‌دهد، بغل می‌کند و می‌بوسد، به کسی خیر دارد و خدمت می‌کند، در حقیقت، این دارد خدا و معصوم علیه‌السلام را در آغوش می‌گیرد. آدمها فقط یک وسیله‌­ای هستند برای اینکه من به خدا شبیه بشوم و به خدا برسم. حضور آدم‌ها، تعارض‌ها، تخالف‌ها، نیازها و اینکه کسی در حق کس دیگری ظلم می‌کند؛ کسی نسبت به کسی نیازمند می‌شود؛ همه صحنه‌ه­ایی هستند که تو برای خداکار کنی و حواست به خدا باشد. کسی که عطا می‌کند، محتاج تر است تا کسی که دریافت می‌کند علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: اهل معروف به دادن، بیشتر محتاجند تا آن فقیر به گرفتن». این خیلی نکته مهمی است. او که دارد عطا می‌کند، به دادن بیشتر محتاج است تا او که دارد می‌گیرد. چون این کسی که دارد عطا می‌کند، خودش به شدت نیاز دارد که بالا برود و شبیه شود. خود ما به فقر برزخ و فقر آخرت، خیلی گداییم. پس کسی که بخیل است، در روابط عاطفی در خانواده و محیط بیرون از خانواده، بخیل است. آدم بخیل در روابط اقتصادی هم به خانواده اش بخیل است. به دیگر بندگان خدا و ایتام آل محمد(علیهم‌السلام) هم بخیل است. او در حقیقت، دارد برای خودش کم می گذارد. فقر در برزخ به مراتب سخت تر از فقر دنیاست فقر برزخ خیلی خطرناک است. ما متوجه نمی‌شویم، کم آوردن در برزخ یعنی چه؟ می‌دانید برزخ یعنی چه؟ یعنی از وفات برو تا قیامت. آن هم در یک فضایی که بی­نهایت از اینجا خرجش بیشتر است و زندگی کردن در آنجا واقعاً هزینه بالایی می‌خواهد. برای همین قرآن می فرماید: ان خیرالزاد التقوا= بهترین توشه، توشه برای آخرت است». در برزخ هزینه هر چیزی خیلی گران است. این کارهایی که از ما الان دارد سر می‌زند، مثل این نماز و روزه­‌های ضعیف، به شب اولش هم نمی‌رسد. می‌افتیم به گدایی و بدبختی؛ می‌افتیم به کم آوردن و کم داشتن. بنده خدایی به رحمت خدا رفت. آدم خیلی بزرگ و باصفایی بود. پدر و مادرش اموالش را تقسیم کردند. از مال این مرحوم، یک میز باقی ماند که در خانه گذاشته بودند. این آدم با آن بزرگی که من خودم خوابش را دیدم که در بهشت روی قصر بسیار باشکوهی ایستاده بود. در خواب پدر مادرش آمده و گفته بود که آن میز من را برای چه نگه داشته اید؟ خودم اینجا بیشتر به آن احتیاج دارم. میز من را رد کنید برود. باید در دنیا تمرین کنیم تا از فقر برزخ در امان باشیم ما خیلی در برزخ نیازمندیم. پس باید نوع نگاه مان را عوض کنیم. آن کسی که می‌آید سراغ تو یا تو با او رو در رو هستی، ارباب رجوع در کارخانه، بانک، مغازه، خریدار یا هر کس دیگر، باید حواست باشد این کسی که وارد شد، خود تو هستی. سریع جایت را عوض کن. یعنی زود بگو من الان ارباب رجوع هستم. دوست داشتم او با من چگونه رفتار می کرد؟ همانطوری با مردم رفتار بکن. زن و شوهر زود جایشان را عوض کنند. خواهر و برادران، دوستان باید تندتند این کار را بکنیم. تا این تمرینها را نکنیم، در وقتی که بطور حقیقی برایمان پیش می آید، نمی توانیم درست عمل کنیم. هو أنت را باید تمرین کنیم. یک مرحله بالاتر از «هو أنت» «هو رسول الله»، یعنی فرستاده خدا و از آن بالاتر «هوالله» است. یعنی این خود خداست که به تو مراجعه کرده. در قرآن خدا دستش را دراز می کند و می فرماید:«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً= چه کسی که به من خدا قرض می دهد»؟ عجب خدایی است! برای تربیت ما چه کار می کند! بعضی از عزیزان که می‌خواهند برای امام زمان کار کنند، برای ایتام، فقیر، عریان، اسیر برای ایتام معنوی اهل بیت پول جمع کنند، واقعاً خداوند به اضعاف کثیر به آنها برکت می دهد. بعضی ها کمک های کلان مالی می کنند، وقتی بگویی خودت کیسه دستت بگیر و برو کمک جمع کن، قبول نمی کند، می گوید من گدایی نمی کنم. عزیزانی که کیسه دستشان می‌گیرند و کمک جمع می‌کنند، واقعاً کار بزرگی دارند می‌کنند. جایگاه ویژه‌­ای پیش خدا دارند. بعضیها هم خودشان این کار را نمی‌کنند و هم دیگران را منع می‌کنند. می‌گویند شما هم این کار را نکنید؛ خوب نیست. چه اشکالی دارد؟ خدا دارد این کار را می‌کند. پیغمبر این کار را کرده، پیغمبر همیشه کمک می‌گرفت از دیگران. اگر این شخصیتها نباشند، امکانی برای کمک کردن ما وجود ندارد. یک کسی باید باشد این کیسه را بگرداند، یک کسی باید باشد ما را تشویق کند به عطا کردن تا ما هم عطا بکنیم. باید از آنها خیلی تشکر بکنیم که امکان بالا رفتن ما و شبیه شدن ما به خدا و بهشت رفتن ما را فراهم می کنند. اگر دریافت کننده نباشد، دهنده چه کار بکند؟ درود بر کسانی که حاضرند برای خدا از دیگران دریافت کننده باشند. کاری که احسان و نیکی در قیامت با انسان می کند امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:« إن المؤمن منكم یوم القیامة لیمربه الرجل لهالمعرفة به فی الدنیا وقد أمر به إلى النار والملك ینطلق به قال: فیقول له: یا فلان أغثنی فقد كنت أصنع إلیك المعروف فی الدنیا وأسعفك فی الحاجة تطلبها منی فهل عندك الیوم مكافاة فیقول المؤمن للملك المؤكل به: خل سبیل قال: فیسمع الله قول المؤمن فیأمر الملك أن یجیز قول المؤمن فیخلی سبیله[4]= مؤمنی از شما شیعیان در روز قیامت، کسی را که قبلاً در دنیا میشناخت، می‌بیند که دارد رد می‌شود، به او امر میشود به سوی جهنم برو. پس به آن مؤمن میگوید: ای فلانی کمکم کن. در دنیا که بودی یادت هست، یک جا به تو کمک کردم. مؤمن به ملک موکل میگوید: راهش را نگیر؛ بگذار برود. پس خدا سخن مؤمن را می شنود و به ملک امر میکند، دستور مؤمن را اجرا کن. پس راه او را باز میکند». مؤمن ادای خدا را آنجا درآورده و قیافه هم گرفته و به فرشته گفته ولش کن؛ راهش را باز بگذار. فرشته هم مانده بین دوراهی چه کار بکند؟ راه را باز کند یا او را ببرد جهنم. یک دفعه خدای متعال به فرشته امر میکند که دستور مؤمن را اجرا کن. یعنی آن کار خیر و معروف، کافر را نجات میدهد. امام صادق میفرماید، شما شیعیان روز قیامت اینطوری هستید. برای همین است که میبینیم خَیِر بودن خیلی اثر دارد. خدا اهل معروف را دوست دارد. خوبی کردن نزدیکترین حالت انسان به خداست. کار نیک از کافر هم سر بزند، محبوب خدا می شود. در جلسات این حدیث را خواندیم که جوان کافری که اهل خیر است، نزد خدا محبوبتر از پیر عابدی است که اهل خیر نیست و بخیل است. معصوم علیه‌السلام می فرماید:«المناقب لابن شهر آشوب عن أبی هاشِمٍ: سَمِعتُ أبا مُحَمَّدٍ یَقولُ: إنَّ فی الجَنَّةِ بابا یُقالُ لَهُ : المَعـروفُ، لا یَدخُلُهُ إلاّ أهلُ المَعروفِ. فحَمِدتُ اللّه َ تَعالى فی نَفسی و فَرِحتُ مِمّا اتَكَلَّفُهُ مِن حَوائجِ النّاسِ، فنَظَرَ إلیَّ أبو مُحَمَّدٍ علیه السلام فقالَ: نَعَم قَد عَلِمتُ ما أنتَ عَلَیهِ؛ و إنَّ أهلَ المَعروفِ فی الدّنیا أهلُ المَعروفِ فی الآخِرَةِ، جَعَلَكَ اللّه ُ مِنهُم یا أبا هاشِمٍ و رَحِمَكَ[5]= در مناقب ابن شهر آشوب ـ به نقل از ابو هاشم ـ آمده: شنیدم كه ابو محمد علیه السلام مى فرماید: «همانا بهشت درى دارد به نام نیكى كه از آن درْ، جز اهل نیكوكارى وارد نمى شوند». من در دلم خداوند متعال را سپاس گفتم و از این كه در راه رفع نیازها و مشكلات مردم مى كوشم خوشحال شدم. ابو محمد علیه السلام به من نگاهى كرد و فرمود: آرى، دانستم كه در درونت چه گذشت. همانا اهل نیكوكارى در دنیا، اهل نیكى در آخرتند. اى ابو هاشم! خداوند تو را از شمار آنان قرار دهد و رحمتت كند». حضرت او را دعا می‌کند. چقدر خوب است که آدم توسط امام زمانش تأیید بشود و امام زمان، انسان را به عنوان اهل معروف بپذیرد. علی علیه‌السلام فرمود:«اَلمَعروفُ ذَخیرۀُ الأَبَد[6]= خوبى كردن اندوخته ابدى است». خوش به حال کسی که معروف بیشتری دارد و خوش به حال کسی که معروف‌هایش را فراموش کند. اصلاً چقدر خوب است، آدم اهل معروف باشد و همه هم از یادش برود. اینها ذخیره آخرت و جاودانگی است. حضرت نمی‌گوید، ذخیره آخرت است، می‌گوید ذخیره ابد است.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 147 [1] . اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ وَ اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ وَ مَا أَدَّیْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ= احسان، زكات نعمت هاست؛ و شفاعت، زكات مقام؛ و بیماری ها زكات بدن؛ و گذشت، زكات پیروزی است؛ و هر آنچه كه زكاتش پرداخت شود، از نابودی در امان باشد. (تحف العقول عن آل الرسول صلی ال، ج 2، ص 381). [2] . مستدرك الوسائل : 12/344/14247. [3] . وسائل الشیعة، ج 16، ص 292، باب 2، ح 24. [4] . ثواب الاعمال. [5] . المناقب لابن شهرآشوب : 4/432. [6] . غرر الحكم : 980 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed