www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9925
زمان انتشار: 2 ژانویه 2019
| |
اهل بیت «دَعائِمَ الأَخیار=تکیه گاه خوبان» هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 83؛ 97/10/06

اهل بیت «دَعائِمَ الأَخیار=تکیه گاه خوبان» هستند

قرآن می‌فرماید، انسان فقر ذاتی دارد: «أَنْتُمُ‏ الْفُقَراءُ إِلَى‏ اللهَ[1]= اى مردم! شما به خدا نيازمنديد». همۀ شما فقیر به خدا هستید. فقر به خدا، یعنی اگر خداوند آن به آن، به انسان هستی ندهد و توجه نکند، نابود می‌شود. این توجه و اراده الهی نسبت به تمام عالم و ظهورات الهی است. این عنایت و توجه ویژه ی خدا موجب می شود که موجودات سر پا باشند. پس ما در اوج ضعف و فقر در اعمال­ و خُلقیات‌ و روزی‌ و هستی‌مان هستیم و در همه چیز، وابسته به خدا هستیم.

توجه به فقر ذاتی، انسان را به خدا نزدیک می کند آدمی که تکیه‌گاهش خدا باشد، به راحتی به هم نمی‌ریزد. چون تکیه‌گاهش خیلی قوی است. کسی که می‌فهمد خدا همه کاره است، دیگر در زندگی اش تزلزل و بن‌بست ندارد. این گونه ناراحتی ها برای نفهمی‌های ماست که به تکیه‌گاه‌های غلط اعتماد می کنیم. انسان‌ها به علت فقر ذاتی که دارند، از اول که به دنیا می‌آیند، تکیه‌گاه لازم دارند. مثل بچه ای که وقتی به دنیا می‌آید، اگر مادر نداشته باشد، نابود می‌شود. چون از پس حیات خودش بر نمی‌آید و یک پشه را هم نمی‌تواند از خودش دور کند. یک مورچه در گوش یا چشمش برود، نمی‌تواند کاری بکند. او فقط با تکیه به مادر و پدر و پرستار می‌تواند حیات داشته باشد. در طول مدت زندگی اش هم باز این تکیه و وابستگی وجود دارد. «اولوالالباب» یعنی آدم‌های باشعور و عاقل می‌فهمند که عین فقر هستند و همه مثل خودشان فقیرند. آنها متوجه هستند که پدر و مادر، همسر، دوستان، پول، بدن یا هر چیز دیگری که به آن تکیه کنند، هیچ کاره هستند. چون خود اینها را هم کس دیگری نگه می‌دارد. همه فقیرند. خداست که اینها را نگه داشته است. حتی این را هم می‌دانند که همۀ محبت‌ها، رزق‌ها، توجه‌ها در واقع مستقیم از خود خدا می‌آید. آن وقت بعضی آدمها چقدر بی‌شعور می‌شوند که نماز را کنار می‌گذارند، شکر خدا را به جا نمی‌آورند، درحالی که با استمداد از خدا سرپا هستند. «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»، «بحول الله و قوته اقم و اقعد». اینها می‌ گویند من با حول و قوۀ الهی می‌توانم حرف بزنم، بلند ­شوم و ­بنشینم و فقط خداست که من را نگه داشته، عوامل و اسباب هیچ کاره هستند. اگر خدا بخواهد، می تواند این را از من بگیرد. همانطورکه از خیلی‌ها گرفته. مثل انبیاء که از بچگی یتیم بودند. پیامبر هم که در بچگی پدر و مادرش را از دست داد، علتش این بود که خدا می­خواست ایشان توحید و وابستگی همه چیز به خدا را خوب بفهمد. خدا اگر بخواهد، جای پدر و مادر را هم بهتر می‌گیرد. اما اگر نخواهد، زیر نظر پدر و مادر هم آدم به آن چیزی که باید برسد، نمی‌رسد. بنابراین، آدم باید بفهمد که آن به آن، لحظه به لحظه، رزق مادی و معنویش را از خداوند تبارک و تعالی دریافت می‌کند. شوهرم یا زنم، اینها همه وسیله هستند. البته حرمت‌شان باید رعایت شود. اما باید بدانیم که همه کاره خدا است. اولوالالباب این را خوب می‌فهمند و چون می‌فهمند، از اول تکیه‌گاه‌شان را بر خدا می‌گذارند. یعنی از شرک در می‌آیند و نجات پیدا می‌کنند. یعنی هر کاری می‌خواهند بکنند، می‌گویند: "ان‌شاءالله". چنین کسی به آدم‌ها وابسته نیست؛ به عوامل وابسته نیست؛ به طبیعت وابسته نیست و انرژی‌اش را از جایی نمی بگیرد. چون می‌داند همه به خدا بند هستند. تکیه ­گاه صاحبان خرد، تکیه گاه حقیقی است اولوالالباب همیشه در هر کاری دست خدا را می‌بینند. می‌خواهد صبحانه بخورد، می‌فهمد که اگر خدا نباشد، این صبحانه دستش نمی‌رسد. اگر خدا نخواهد، دهان باز نمی‌شود و لقمه پایین نمی‌رود و بزاقش ترشح نمی‌کند. لحظه به لحظه و آن به آن، این را درک می‌کند که من وابسته به خدا هستم. حالا کسی که با خدا لج است و نافرمانی خدا را می‌کند، نماز نمی‌خواند، طاعات الهی را به جا نمی‌آورد، چقدر وحشتناک می شود. آیا در زندگی اش می تواند خیر ببیند؟ آیا می تواند مشکلات زندگی­‌اش را حل کند؟ هرگز؛ چون با خدا قهر است. اما صاحبان خرد این را می‌فهمند. یک عده از مردم چون این را نمی‌فهمند و فقط اسباب را می‌بینند، دچار شرک می شوند. می گوید اگر شوهرم نباشد، اگر بچه‌ام نباشد، اگر زنم نباشد، فلانی اگر نباشد، اگر من دیپلم نداشته باشم، اگر من لیسانس نداشته باشم، اگر من دکترا نداشته باشم، فلان طور می شود. اگر دکترا داشتم اینطوری می شد. هزاران نفر را می‌‌بیند که همه آنها را دارند؛ اما در کنارشان هزار و یک جور گرفتاری هم دارند. این را هنوز نمی‌فهمد که هر کس هر چه دارد و من هر چه دارم، از خداست. قارون که زمین او را فرو برد، حرفش یک کلمه بود. آن این که من خودم کار کردم و ثروتمند شدم. «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی[2]= قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد». اما اولوالالباب چون این را می‌فهمند، از اول به در خانه کدخدا می‌روند. یعنی می‌دانند بقیه هیچ کاره هستند. به همین دلیل، آنها وقتی در نماز می‌گویند: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعین‏= تنها تو را می‌­پرستیم و تنها از تو یاری می­‌خواهیم». خیلی برایشان لذت دارد. به شادی و آرامش می‌افتند. چون تکیه‌گاهشان، تکیه‌گاه حقیقی است، یعنی دلش را از مادرم و خاله‌ام و شوهرم و زنم و بچه‌ام و جامعه‌ام و کشورم و مدرک تحصیلی و از چیزهای توهمی بریده است. او به خدا چسبیده است و چون یک تکیه‌گاه محکم دارد، تمام اضطراب‌های آینده‌اش از بین می‌رود. موسی با تکیه بر خدا توانست ساحران را به سجده دربیاورد کسی که می‌فهمد خدا همه کاره است، دیگر در زندگی اش بن‌بست ندارد. دیگر تزلزل ندارد. علت این بن بست ها و تزلزلها، نفهمی ما است و این که به تکیه‌گاه‌های غلط اعتماد می کنیم. مثل داستان ایمان آوردن ساحران دوران فرعون که وقتی معجزه حضرت موسی را دیدند، فهمیدند پشتوانۀ موسی حقیقی است. فهمیدند که عزت فرعون و سحر و جادو عزّت نمی‌آورد. برای همین بود که سریع به سجده افتادند. فرعون هم گفت: شما ایمان آوردید، قبل از اینکه من به شما اجازه بدهم؟ گفتند: ما ایمان آوردیم به آن چیزی که موسی ایمان آورده. فرعون گفت: «وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فی‏ جُذُوعِ النَّخْل= من دست و پای شما را بر خلاف یکدیگر می‌برم و بر تنه نخلهای خرما به دار می‌آویزم». آنها هم گفتند: «اِنَّما تَقوی فِی هذِهِ الحَیاةِ الدُّنیا[3]= هر ظلمی کنی همین حیات دو روزه دنیاست». چون تکیه‌گاه پیدا کردند و فهمیدند همه چیز به کجا وصل است، آن را دیدند و قدرتمند شدند و به توحید رسیدند. به اینجا رسیدند که همۀ تکیه‌گاه‌ها خداست. می گوید من با خدا تنها نیستم. من با خدا ضعیف نیستم. من با خدا بی‌کس نیستم. اگر رفیقانم، دوستانم، پدر و مادرم و همه من را رها کنند، من خدا را دارم. من خدا را دارم که همه کاری برایم می‌کند. من اهل بیت را دارم، خانواده آسمانی دارم، من چهارده نور مقدس دارم. غیر از فرشته ها، انبیاء، صدیقین، شهدا، دوستان آسمانی دارم که رفقای خیلی خوبی هستند. از غیب برای من همه چیز می‌آید، این آدم وقتی تصمیم می‌گیرد کار بزرگی بکند، می‌کند. لذتش این است که تکیه‌اش به خداست. قیمت یک آدم، تکیه‌گاه اوست. تو الان سندت چیست؟ اگر سندم خدا و امام زمان و مادرم فاطمه زهرا علیهم‌السلام است، اهل بیت سندم هستند، من زندگی می‌کنم، و هم دنیایم، هم آخرتم و تکیه‌گاهم اهل بیت هستند. آنها هستند که ضعف‌ها، ناتوانایی‌ها و مشکلاتم را برطرف می‌کنند. قدرت و انرژی زندگی مان با تکیه بر اهل بیت به دست می آید آدم در حرم امام رضا می‌نشیند، در حرم حضرت عبدالعظیم می‌نشیند، در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) می‌نشیند، در خانه‌اش می‌نشیند و جامعه کبیره می‌خواند و خطاب می‌کند: «السَّلَامُ‏ عَلَیْكُمْ‏ یَا أَهْلَ بَیْت‏ النُبُوَّة... وَ دَعائِمَ الأَخیار»، یعنی عشق خوبان این است که شما (اهل­بیت) تکیه‌گاه آنها هستید و تکیه‌گاه آنها شما هستید. تکیه‌گاه تو کیست؟ شوهرت، مدرک تحصیلی‌ات، زنت، فرزندان و نوه‌هایت، یا فلان عضو فلان حزب و گروه و دسته و جناح؟ پس معلوم است که تو تکیه‌گاه محکمی نداری. خوش به حال کسی که قدرت و انرژی­ و تکیه‌گاهش اهل­بیت است. آدم‌های عصبی و پرخاشگر تکیه‌گاه ندارند. اگر داشتند به راحتی عصبی نمی‌شدند و پرخاشگری نمی‌کردند و زودرنج و حساس نمی‌­شدند. چون تکیه‌گاه‌شان به چیزهای بی‌خود است. آدمی که تکیه‌گاهش خدا باشد، به راحتی به هم نمی‌ریزد. چون تکیه‌گاهش خیلی قوی است. «دَعائِمَ الأَخیار» یعنی شخص می‌داند اگر خانه‌اش را برای امام زمان علیه‌السلام بدهد، ماشینش را بدهد، طلایش را بدهد، چندین برابر به او در همین دنیا برمی‌گردد. این آدم از انفاق کردن برای خدا ترس ندارد. ولی برخی افراد هستند که وقتی می‌خواهند انفاق کنند یا کار خیری بکنند یا مالشان را در اختیار امام زمان علیه‌السلام قرار بدهند، ولی چرتکه می‌اندازند، ترس و اضطراب دارند، معلوم است که اینها تکیه‌گاه الهی ندارند. اهل بیت تکیه گاه خوبان هستند تکیه‌گاه داشتن، یعنی امنیت و آرامش و تمام چیزها. «دَعائِمَ الأَخیار» یعنی با اهل بیت همۀ ترس‌ها از بین می‌رود. همۀ اضطراب‌ها از آدم گرفته می‌شود. دلشوره‌ها از آدم گرفته می‌شود. چون در این حالت، با کریم‌هایی روبه‌رو هستید که هیچ وقت به تو بدهکار نمی‌شوند. تو یک ریال خرج کن هزاران ریال به تو برمی‌گردد. آنها اصلاً زیر دین کسی نمی‌مانند. چون روزی تو هم از طریق آنها می‌رسد. آن یک ریال تو هم مال آنها است. ما که ابرار نیستیم، لااقل از اخیار باشیم. این خوبان چطوری هستند؟ شخصیت یک آدم خوب چیست؟ این را بعدا بررسی می کنیم. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  قا/119 شرح زیارت جامعه کبیره/ اهل بیت و تکیه گاه خوبان   [1] . سوره فاطر/ آیه 15. [2] . سوره قصص/ آیه 78. [3] . سوره طه/ آیه 72.

صوت

1 - اهل بیت «دَعائِمَ الأَخیار=تکیه گاه خوبان» هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9924
زمان انتشار: 2 ژانویه 2019
| |
چرا از یاد آخرت می ترسیم؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 493؛ 97/10/06

چرا از یاد آخرت می ترسیم؟

غفلت از یاد آخرت این گونه است که تصور کنید، کشتی ای در اقیانوسی می‌رود، یکدفعه چند ساعت قطب‌نمای کشتی از کار می افتد، یا  جهت یاب یک هواپیما روی آسمان خراب شود، این هواپیما یا کشتی کجا می‌خواهد برود؟ راه را گم می‌کند. آدمی که یاد معاد را فراموش می‌کند و خانه‌اش را از یادش ببرد، گم می‌شود.

آخرت‌شناسی یعنی عالمی که بی­نهایت زیباتر، کامل­تر و پیشرفته‌تر از دنیاست. چرا بعضی افراد از یاد و مطالعات معاد می‌ترسند؟ چون اصلاً بنا ندارند از این دنیا بروند. فقط می‌خواهند به دنیا و اموراتشان فکر کنند، هر چیزی هم که راجع به مرگ، معاد و آخرت باشد را دوست ندارند. در حالیکه آخرت، حیات و خانه و مسکن ماست و جایی است که قرار است ما در آن زندگی کنیم. بهشت شوخی بردار نیست. ابزار و وسایل و تجهیزات خاص خودش را می‌خواهد که باید در این سه حوزه کار کرد: اعمال بهشتی، اخلاق بهشتی و اعتقادات بهشتی. اینها نیازهای مهم  انسان هستند. اما همین که می گوئی من نمی‌رسم و کار دارم، توهین به خودت است و باعث می‌شود آن کودک عزیز روانت که از خدا امانت در دست توست و برای آخرت ساخته شده، رهایش کنی و فقط به یک روح حیوانی برسی و آن را تربیت کنی که این دیگر به درد تو نمی‌خورد. چون نه دنیا را پیدا می‌کنی که با آن لذت ببری و آرامش داشته باشی و نه آخرت را. پس ما به شناخت آخرت خیلی نیاز داریم. یاد آخرت دارو و شفای مریض های جسمی و روحی است جدای از شناخت معاد، یاد معاد خودش یک داستان دیگر است. حضرت در این باب فرمود: « ذِكْرُ الآخِرَةِ دَواءٌ وَشِفاءٌ و ذِكرُ الدُّنیا أدوَأُ الأَدواءِ = یاد آخرت دارو و درمان است و یاد دنیا بدترین دردهاست». یاد آخرت هم داروی بیماریهای جسمی و روحی ماست و هم شفاست. اگر مریضی هم داشته باشیم همه را درمان می‌کند و روح­مان را شاد. شفا یعنی سالم شدن، شادی و آرامش. یاد آخرت مانع رسیدن آسیب از مصائب و مشکلات زندگی به روح می شود، مانع حسادت، بداخلاقی، زودرنجی و بدبینی انسان می شود، کسی که دائما به یاد آخرت است، اهل چشم و هم‌چشمی نیست، کاملاً شاد و آرام و امیدوار و بمب شادی و قدرت و انرژی است. اگر اینطور نیست، نشان از مریض بودن دل است. مگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام نفرمود: «الحزن مرضٌ نفس= حزن بیماری روح است». پس چرا روحش مریض است؟ چون یاد آخرت ندارد. درحالیکه یاد آخرت آدم را شاد و قوی می‌کند. فراموشی آخرت مثل کشتی می‌ماند که در یک اقیانوسی می‌رود، یکدفعه چند ساعت قطب‌نمایش کار نکند یا یک هواپیما روی آسمان جهت‌یابش خراب شده، این هواپیمایا کشتی کجا می‌خواهد برود؟ آدمی که یاد معاد را فراموش می‌کند و خانه‌اش را از یادش ببرد، گم می‌شود. برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید. یاد آخرت موجب قدرت روح و حرکت درست زندگی است یاد معاد یک چیزی است که شما اگر از دستش بدهید در شوهرداری، تربیت بچه، زن‌داری، در کار اقتصادی به شدت اشتباه می‌کنید. بنابراین، یاد معاد یک چیزی است که ما را دائماً تنظیم می‌کند، به ما قدرت می‌دهد و نمی‌گذارد که ما روی صراط مستقیم در جهنم سقوط کنیم. صراط مستقیمی که ما می‌گوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ= ما را به راه راست هدایت کن»، راه راست یک طرفش دنیاست و یک طرفش بهشت است و وسطش جهنم. من باید بلد باشم روی صراط مستقیم به سمت بهشت بروم و به سمت جهنم نروم. پس احتیاج است که هم معاد را بشناسم و هم اینکه دائماً یاد آخرت داشته باشم. این احتیاط هم به تلقین نیاز دارد. این مرکز قدرت شماست. بدانید که اگر از خدا قدرت نگیرید، شکست می‌خورید، یعنی اگر انرژی از خدا دریافت نکنید، در همه صحنه‌های زندگی کم می‌آورید. در دنیا کم می‌آورید،  آخرتتان هم از بین می‌رود. کسی که در طول روز یادش نباشد با خدا ارتباط و انرژی و قدرت و استعانت کند، روحش می‌پوسد، ضعیف می‌شود. این روح عصبی، ناامید و پرخاشگر است، به همه کس و همه چیز بدبین و غمزده است و همه چیز جلویش سیاه است. چون انرژی ندارد. شما به بدنت هم نرسی همین است. مثلا رفتید آزمایش دادید، به شما بگویند: کم خونی دارید، روی کم دارید، منیزیم کم دارید، ببینید بدن انسان چقدر مشکل پیدا می‌کند.حتی روح هم کم می‌آورد. مثلا کلافه است، بی‌حوصله است، زود خسته می‌شود، می‌خواهد دو صفحه کتاب بخواند جان ندارد، می‌خواهد کلاس برود جان ندارد، دانشگاه می‌خواهد برود بی‌جان است. چون بدنش کمبود مواد دارد. بدن هم کمبود داشته باشد، فاجعه‌های روحی اتفاق می‌افتد. حالا خود روح غذا نخورد، ببینید چه فجایعی اتفاق می‌افتد؛ پس ما دائماً به یاد معاد احتیاج داریم، یعنی باید یک چیزی باشد که من را به یاد خانه و وطن و خانواده آسمانی‌ام بیاندازد، یاد لحظه باشکوه تولدم بیاندازد. اگر آماده نباشیم فاجعه است. دلتنگی برای زندگی ابدی نشان از سلامت روح است علامت آدمی که سالم است و درست زندگی می‌کند، دلتنگ لحظه وفات می شود، یعنی وقتی به وفات و لحظه مرگ فکر می کند، در واقع لحظه عروسی‌اش است، لحظه پایان همه دوری‌ها، پایان همه فراغ‌ها، شروع وصال‌ها، آرامش‌ها، شادی‌­ها و تعالی‌های بزرگ است. او  اصلا نمی رسد، بلکه از اسم وفات شاد می‌شود. پدرمان امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) می‌گفت: من انسم به موت بیشتر از انس یک بچه به سینه مادرش است. حضرت، پدر ماست، ما هم باید شبیه پدرمان باشیم، اصلاً بد است، ما می‌گوییم خانواده آسمانی ما اینطور بودند ولی هیچ نوع سنخیت و شباهتی به آنها نداشته باشیم. اصلاً خجالت‌آور است. پس این را باید توجه کنید که ما به این دو چیز خیلی احتیاج داریم، شناخت معاد و یاد معاد، کلید حل همه مشکلات مادی، معنوی، جسمی، روحی و روانی ماست. هر چه بیشتر سرمایه‌گذاری کنید در شناخت و یاد معاد قوی‌تر و سالم‌تر هستید و حرص و جوش و افسردگی ندارید، از دست کسی متنفر نمی‌شوید، دنیا هیچ وقت برایتان تنگ نمی‌شود. امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمودند: «كُنْ فِی الدُّنیا بِبَدَنِكَ و فِی الآخِرةِ بِقَلبِكَ و عَمَلِكَ = در دنیا با بدنت و با دل و عَمَلت در آخرت». بالأخره آدم مجبور است غذا بخورد و کار کند و یک شرایط دنیایی را تحمل کند بالأخره می‌گوید این را باش، اما دلت و عملت را هم برای آخرتت بگذار. انسان در بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی چیزهایی را مرتبط با بدنش نیاز دارد، اما دلم اینجا نیست، دلم جای دیگر است. روح باید به فکر تولد سالم باشد. امیرالمؤمنین پدر مهربان ماست. ما را به بلندای ابدیت نگاه می‌کند و به این بلندا برای ما نسخه می‌نویسد و به ما توصیه می‌کند. اما الان نگاه کنید نوع مردم درگیر مسابقه در جهنم رفتن هستند نه در بهشت. بعد هم جهنم شان را به هم نشان می‌دهند، همدیگر را تشویق و وسوسه می‌کنند که تو هم بیا در این داستان جهنمی شدن با ما شروع کن، دائم همدیگر را قلقلک و وسوسه می‌دهند که بیشتر در جهنم غوطه‌ور شو. مثل بعضی از کانال های تلگرامی که دعوت به فساد و گناه دارند، درحالیکه یک آدم عاقل بوی جهنم را می‌فهمد، حاضر نیست هر فیلم یا کانال یا تصویری را ببیند. چون می داند چند سال از خانواده آسمانی‌اش دور می‌شود. اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌فرماید: «شما با اعمال تان کاری می کنید که من در برزخ دستم به شما نمی‌رسد، یعنی همین که با شنیدنی­ها، خوردنی­‌هاو دیدنی­‌هایمان حضرت زهرا را گم می‌کنیم. دیگر دستش به ما نمی‌رسد که بیاید ما را پیدا کند. از فرزندان آخرت باشید حالا حضرت یک سؤال خیلی تکان‌دهنده می‌کند. در واقع به ما راهکار می‌دهد. سؤال را دقت کنید: «كیفَ یَعمَلُ للآخِرَةِ المَشْغولُ بِالدُّنیا= كسى كه سرگرم دنیاست چگونه مى تواند براى آخرت كار كند؟». ما آنقدر ذهنمان عادت کرده که دنیایی عمل کنیم که اصلاً با آخرت کاری نداریم. درحالیکه حضرت زین العابدین علیه‌السلام فرمود: « كونوا من أبناءِ الآخِرَةِ = از فرزندان آخرت باشید» بچه آخرت باشید. کسی که بهشت را می‌خواهد باید فرمول‌های زن‌داری و شوهرداری و بچه‌داری و تربیت بچه را یاد بگیرد و برای آنها وقت بگذارد. بهشت و جهنم با همین شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، اخلاق، ارتباط با خانواده همسر، معامله کردن، کارهای اقتصادی و اجتماعی، نماز و عبادت به دست می آید. اما کسی که خودش را مشغول دنیا کرده، نمی‌تواند برای آخرت آماده باشد. واقعاً انسان باید برای آخرت خودش را فارغ کند و وقت بسازد. فرداهای دوردستی که منجر به حسرت و غم می شوند به خدا قسم یکی از حسرتهای بزرگ جهنمیان این است که چرا من وقت نداشتم تا بهشت کسب کنم، یعنی آدم بدی نبوده فقط برای آخرتش وقت نداشته. این خیلی وحشتناک است. نبی اکرم پیامبر رحمت صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «إن أکثر الصیاح أهل النار من التسویف= بدرستی که بیشتری ناله های اهل جهنم از امروز و فردا کردن است»، تسویف یعنی بگذار دیپلم را بگیرم، لیسانس را بگیرم، ازدواج کنم، این معامله انجام بشود، همه‌اش همین امروز و فردا، به این تسویف می‌گویند. ضجه‌شان از خود آتش جهنم نیست یا اگر در آتش هم می‌سوزند و اذیت می‌شود خودش خودش را می‌سوزاند، می‌فهمد که به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی‌های خودش بوده، به خاطر این بوده که دائم امروز و فردا کرده، اصلاً  برای شدن تصمیم نگرفته، برای خودش وقت نگذاشته. مثلا بعضی در مجالس هیئت شرکت می‌­کنند، اما هیئتشان هم دنیایی است، سازندگی ندارد. می‌گوید الحمدلله مشغول آخرت هستیم، ولی با حسادت، بدبینی، چشم و هم‌چشمی، غیبت، تهمت، فضولی در کار دیگران، سرک کشیدن در اوضاع زندگی بقیه اعمالش را نابود می کند و سر از جهنم در می آورد. این روایت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت مهمی است و سعی کنید در کنار خودتان داشته  و به آن توجه کنید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب    قا/118 معاد/ضرورت شناخت آخرت

صوت

1 - چرا از یاد آخرت می ترسیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9916
زمان انتشار: 31 دسامبر 2018
| |
‌‌‌کلید حل مشکلات دنیا و آخرت، مداومت بر ذکر الله است

زهد؛ جلسه 13؛ 97/9/24

‌‌‌کلید حل مشکلات دنیا و آخرت، مداومت بر ذکر الله است

یکی از توصیه های مهم خداوند به پیامبرش در شب معراج، یاد دائمی اوست. مواظب باشید کارهای خوب‌تان شما را از یاد خدا غافل نکند. انسان باید طوری در دنیا زندگی کند که هر جا لازم است، بتواند خدا را نشان بدهد. ارتباطات دنیایی ما به گونه ای نباشد که نتوانیم یاد خدا را بگوییم، نتوانیم انس با غیب و خانواده آسمانی داشته باشیم، نتوانیم اقامه نماز بکنیم. برای دوری از این رذیلت لازم است انسان مراقب و پاسبان دلش باشد.

یكى دیگر از توصیه‌هاى خداوند به پیامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در شب معراج، بعد از کفایت در اقتصاد و مایحتاج معقول و مرسوم این است كه: « دُمْ عَلى ذِكْرى= مداومت کن به یاد من». فهم این مسئله شاید از نظر ذهنی و عقلی کار راحتی باشد؛ اما از نظر قلبی راحت نیست که انسان این توصیه الهی را برای خودش جدی بگیرد و بداند کلید همه مشکلات دنیایی و آخرتی و کلید سعادت دنیا و آخرت، "مداومت به ذکر الله" است. اگر کسی این را باور کرد، خوش به حالش. یعنی جزء انسان‌های سعادتمند است. زیرا مداومت بر ذکر الله، بهترین حالت یک عبد است. هیچ پرنده ای شکار نمی‌شود، مگر این که ذکر خدا را کنار می‌گذارد امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: هیچ پرنده‌ای شکار نمی‌شود، مگر اینکه یاد خدا را فراموش کند. انسان هم همین­طور است. انسانی که مداومت بر یاد خدا دارد، شیاطین جنی و انسی نمی‌توانند بر او غلبه کنند. انسان در جایی ضربه می‌خورد و آسیب می‌بیند که یاد خدا را فراموش می‌کند. تمام بیماری های روحی و روانی ناشی از همین جاست. پس اینکه دائماً به ما تذکر می‌دهند که روابط‌تان را با دنیا درست تنظیم کنید، برای این است که از ذکر گفتن باز نمانید. چرا خدا می‌گوید به حداقل های دنیا اکتفا کنید؟ علتش این است که حالت عبد بودن بنده به خطر نیفتد و مداومت بر ذکر خدا از بین نرود. اگر بنده‌ای مداومت ذکرش از بین رفت، مثل این است که حرکتش در صراط مستقیم، از جهنم به سمت بهشت متوقف ‌شود و در همان جهنم بماند. زیرا انسان در تمام لحظاتی که مداومت بر ذکرش را از دست می‌دهد، آسیب می‌بیند. ما باید مراقبت فعالیت های «جمادی،گیاهی، حیوانی و عقلی» خود باشیم. چه بسا گاهی فعالیتهای علمی هم انسان را از یاد خدا دور می‌کند. مثلا طلبه است؛ اما انس با خدا ندارد، روحانی و عالِم است، اما انس با خدا ندارد. دوری از یاد خدا موجب خطرات متعددی است. چقدر با خداوند تخاطب و ارتباط جدی داریم؟ در توصیه خداوند به پیامبرش، بحث از گناه و معصیت نیست؛ بلکه بحث بر سر این است که حتی انجام کارهای خوب، شما را نباید از یاد خدا باز بدارد. پس مواظب باشید که کارهای خوب‌تان هم شما را از یاد خدا غافلگیر نکند. قرآن نماز را واجب کرده و می‌گوید: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی= نماز را اقامه کن برای یاد من». دلیلش این است که اقامه نماز، برای یاد کردن من (خدا) است. هر کسی باید فکر کند که در طول روز، چند ثانیه و چند دقیقه ذهن و دلش را برای خدا می گذارد؟ بالأخره ما با همسرمان چند دقیقه‌ای یا چند ساعتی ذهن و دلمان را مشغول می کنیم؛ با پدر و مادر و دوستان و فرزندان و کسان دیگر محاورات رودررو داریم؛ تخاطبهای جدی داریم. در کارهای دنیا هم همینطور. مسأله اساسی این است که ما چقدر با خداوند تخاطب و ارتباط جدی داریم؟ خیلی‌ها فکر می‌کنند که این کار مخصوص ائمه بوده. مثلاً امیرالمؤمنین در شب، این مقدار بیدار بوده و نماز می‌خوانده؛ حضرت زهرا اینطور بوده؛ ائمه دیگر اینطور بودند؛ ولی اولیاء خدا و آدم حسابی‌ها جور دیگری بودند. یعنی آنها هر جا هستند، مردم را به یاد خدا می‌اندازند.برای این است که اینها در دنیا و آخرت برتری پیدا می‌کردند. چنانکه امیرالمومنین علیه‌السلام می فرماید: «فَضیلَةُ السادَةِ حُسنُ العِبادَةِ= فضیلت بزرگان به خاطر نیکویی عباداتشان بوده». آنها خیلی خوب عبادت می‌کردند. اما در مقابل اینها، عده کثیری هم هستند که صامت و ساکت هستند. مثلاً وقتی به ما بگویند اگر دیشب نماز شب نخواندی، در روز قضایش را بخوان، برایمان خنده‌دار است. می‌گوییم حالا نخواندیم که نخواندیم. دیگر قضایش چی هست؟ اما وقتی سراغ زندگی بزرگان می رویم، می‌بینیم که آنها چقدر جدیت داشتند که نماز شب شان قضا نشود. دائم در نماز بودن اهل بیت علیهم‌السلام چگونه است؟ سبک زندگی اهل بیت علیهم‌السلام را نگاه کنیم. آنها زندگی جهادی سنگینی داشتند؛ اما نگاه کنید که چطور اقامه نماز و ذکر الله می‌کردند. آنان بر اساس این آیه عمل می کردند که می فرماید: «فی صلاتهم دائمون= دائما در نمازند». امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ فِی صَلَاةٍ مَا كَانَ فِی ذِكْرِ اللَّهِ قَائِماً كَانَ أَوْ جَالِساً أَوْ مُضْطَجِعاً، إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ= مؤمن تا زمانى كه به یاد خدا باشد، ایستاده یا نشسته یا خفته، پیوسته در نماز است. خداوند متعال مى فرماید: «آنان كه خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته یاد مى كنند». رزمندگان و اولیاء خودمان را نگاه کنیم. ما عذری برای تنبلی و سهل‌انگاری در این کار نداریم که بگوییم: مشغله‌مان زیاد است یا نمی‌رسیم که قرآن و دعا و توسل و نماز شب بخوانیم. اینها همه بهانه و دروغ هستند. محال است کسی برای این چیزها وقت بگذارد و از کار و زندگی‌اش بیافتد. اگر وقت نمی‌گذارد، برای این است که توفیق ندارد و قلبش قساوت دارد که نمی‌تواند این گونه باشد. باید استغفار کنیم تا این مشکل برطرف بشود و ما به یاد خدا بیافتیم.  من شفاف به شما بگویم که ما تنبلی و بی‌حوصلگی می‌کنیم و صداقت نداریم. خود خدا می‌گوید: «کذبت= دروغ می‌گوید». اگر کسی فکر می‌کند که من را دوست دارد و از یاد من فرار می‌کند بخصوص شبها، نشان از ضعف شناخت و محبت خداست و چون این ضعف را داریم، لذتی از ذکر نمی‌بریم، قرآن و سجاده را هوس نمی‌کنیم، شاید تکلیفی هم بخوانیم از سر عذاب وجدان یا ترس یا از شوق بهشت؛ ولی لذت نمی‌بریم. ما برای یاد خدا متأسفانه این اشتیاق را نداریم. حالا در مراحل بعدی من می گویم که چگونه به ذکر خدا مداومت کنیم؟ چه چیزهایی کمک می‌کند به اینکه ما بتوانیم مداومت بر ذکر داشته باشیم. سخت هم نیست. ولی شما نگاه کنید هر روشی که خدا به ما می‌دهد، در آخر به این می رسیم که شما باید زهد بورزید.  «زهد» یعنی تنظیم رابطه‌ات با امور دنیا زهد یعنی طوری رابطه‌ات را با چهار شأن وجودیت یعنی «جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی» تنظیم کنی که اگر هر چیزی از آنها را از تو گرفتند، به تو برنخورد و ناراحت نشوی و غصه نخوری. اگر غصه خوردی، معلوم است که فسق داری. اگرهم چیزی در این شآن ها به تو دادند، شاد نشوی. چون تو لذت بالاتر که همان شأن «فوق انسانی» است را داری. برای همین است که «زهد» اساس توصیه خداوند به پیامبر می‌شود و در قرآن می فرماید: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[1]= این به خاطر آن است كه برای آنچه از شما فوت شده تاسف نخورید، و به آنچه به شما داده است، دلبسته نشوید و شادمانی نکنید». خداوند هیچ متكبر فخرفروشی را دوست ندارد. پس باید داشتن دنیا خوشحال‌تان نکند و نداشتنش هم غمگین‌ و افسرده و غصه‌دارتان نکند. فرشته ها آن چیزی که می شنوند را می نویسند «لاَ یَكْتُبُ الْمَلَكُ إِلاَّ مَا سَمِعَ،وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً = فرشته ننویسد، جز آنچه را بشنود، و خداى عزوجل فرموده است: «و یاد كن پروردگار خویش را در درون خود، به زارى و ترس». مؤمن دائماً در نماز است تا زمانی که در حال یاد خداست. چه ایستاده، چه نشسته و چه خوابیده. مؤمن دائماً در یاد خداست. در رختخواب هم باشد، یاد خداست. فرشته‌ها فقط آن چیزهایی را که ارتباط دارند از نظر شنیداری می‌نویسند. آن چیزی را که نمی‌شنوند، نمی‌توانند بنویسند. خداوند یک بخشی برای فرشته‌ها به حرمت انسان گذاشته که فرشته‌ها از آن بخش به آن طرف‌تر را نمی‌توانند نزدیک انسان بیایند. یعنی بعضی از گناهان را خدا به فرشته‌ها اصلاً نشان نمی‌دهد، و اصلاً فرشته‌ها متوجه‌ نمی‌شوند. در دعای کمیل هم داریم: «خفی منهم= از آنان مخفی است». این بشر گناه کرده و خدا می‌گوید این چیزی است که باید بین من و بنده ام باشد و فرشته متوجه نشود. می‌گوید ملک فقط آن چیزی را که می‌شنود، می‌نویسد. بعد حضرت در ادامه می‌فرماید « فَلاَ یَعْلَمُ ثَوَابَ ذَلِكَ اَلذِّكْرِ فِی نَفْسِ اَلرَّجُلِ غَیْرُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِعَظَمَتِهِ= پس بجز خداى عز و جل ثواب این ذكر را كه درون مرد باشد كسى نداند براى بزرگى آن ذكر». «اَلذِّكْرِ فِی نَفْسِ« را به آن اصطلاح "ذکر خفی" می‌گویند. هیچ کس جز خدا ثواب یک چنین ذکری را به خاطر عظمت این ذکر نمی‌داند. دقت کنید توصیه‌های مکرر به زهد، برای این نیست که خدا می‌خواهد ما را اذیت کند. خیلی از آدمها وقتی که با این روایتها روبرو می‌شوند، فکر می کنند اسلام دست و پای ما را می‌بندد و دائم مزاحم ما می‌شود. می گویند چرا نباید هر کاری دلمان می‌خواهد بکنیم؟ درحالی که دعوت به زهد، برای این است که خدا بیشتر دوست دارد شما پیش او باشید. شرافت شما پیش او بودن است. خدا می‌خواهد بیشتر شبیه خودش بشوید. به یاد خدا بودن، شرف و آبرو می آورد. «یا من ذکره شرف للذاکرین= ای کسی که یادش برای ذاکرین شرف است». انسان در محضر خداست. همین برای انسان شرافت است. بنابراین، خدا ما را به مقام زهد دعوت کرده و می‌گوید کمتر به دنیا بچسب؛ کمتر سرت را شلوغ کن؛ بیشتر با خودم باش. خوش به حال کسی که بیشتر در خدمت قرآن و اهل و بیت و امام زمان علیه‌السلام است. خیلی‌ها هستند که تا به آنها می‌گویی بیا خدمتی به امام زمان کن؛ می‌ترسند. یعنی باید بنشینند فکر کنند که آیا باید خدمتی به حضرت بکند یا نه. سرگرم شدن به ذكر خدا موجب زیادی رزق و روزی می شود امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «مَنْ رَضِیَ مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى بِالْیَسِیرِ مِنَ اَلْمَعَاشِ رَضِیَ اَللَّهُ مِنْهُ بِالْیَسِیرِ مِنَ اَلْعَمَلِ = کسی که به درآمد کمی راضی باشد، خدا هم به عمل کم از او راضی است». یعنی اگر کسی دنیای پر رونقی را می‌خواهد، خدا هم خیلی به او سخت می‌گیرد. کسی که دنیای آبادی را می‌خواهد و برای دنیایش شرط دارد که من باید حتماً لباس و اتومبیل و خانه‌ام آن چنان باشد. کسی که دائم شرط می‌گذارد و شرائط را بالاتر می‌برد، خدا هم به او سخت می‌گیرد. ولی کسی که در معاشش سخت نگیرد و قانع باشد، خدا هم در عمل از او زود راضی می‌شود. زبان عشق چگونه است؟ «زبان عشق» زبان عجیبی است که هیچ موجودی حتی دلسوزترینها که والدین باشند، از داشتن این زبان محرومند و فقط خدای مهربان است که چنین زبانی دارد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «ان الله عزوجلّ یقول: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ مَنْ شُغِلَ بِذِكْرِی عَنْ مَسْأَلَتِی أَعْطَیْتُهُ أَفْضَلَ مَا أُعْطِی مَنْ سَأَلَنِی= خدا می گوید: كسی كه ذكر و یاد من، او را از بیانِ درخواست و حاجتِ خود باز دارد، به او بهتر از آن چیزی را كه به درخواست كننده عطا می كنم، عطا خواهم نمود». این یعنی کسی که درخواستی از من دارد، اما موقعی که با من حرف می زند، درخواستش یادش برود، بهتر از آن درخواست را به او خواهم داد. ذاکر خدا مثل جهادگر در راه خداست امام صادق علیه‌السلام می فرماید: «الذّاكِرُ لِلّه عَزّوجلَّ فِى الغافَلین كالمُقاتِلِ فى المُحارِبین= ذاكر خداوند عزوجل در میان غافلان، مثل جهادگر در راه خدا در بین جنگجویان است». مثل خانمی که در یک جوّ فامیلی که  هیچ کس چادری نیست و همه بدحجاب هستند، او حجاب داشته باشد. یا کسی درجایی که همه بی نمازند، نمازش را اول وقت بخواند. این نوعی جهاد کردن است. نباید بگوید اینجا زشت است که من حجاب داشته باشم یا نماز را بخوانم، بهتر است بعداً بخوانم یا به جایی بروم که کسی نبیند. اتفاقاً این خوب است که تو بلند شوی از این جمع غفلت‌زده و اذان بگویی و آشکارا نمازت را بخوانی. این یعنی نفس ذکر گفتن در فضاهای غفلت زده و آدمهای غفلت زده، جهاد در راه خداست و ثواب شهادت دارد. بنابراین، انسان باید طوری با دنیا ارتباط بگیرد که هر جا لازم شد، خدا را نشان بدهد و بتواند شعار خدایی بدهد. ارتباطات دنیایی ما را خراب نکند که نتوانیم یاد خدا را بگوییم؛ نتوانیم انس با غیب و خانواده آسمانی داشته باشیم؛ نتوانیم اقامه نماز بکنیم. برای دوری از این نفاق و فسق، احتیاج به مراقبت دارییم. انسان باید مراقب و پاسبان دلش باشد. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «أَبْعَدُ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِذَا لَمْ یُهِمَّهُ إِلَّا بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ= دورترین حالتی که بنده از خداى عزوجل دارد، این است كه اندوهى جز براى شكم و فرج نداشته باشد». دورترین بنده به خدا کسی است کل فضای زندگی‌اش، خوردن و کار حیوانی باشد. درحالی که ما برای  چیز دیگری به اینجا آمده ایم. خدا نمی‌گوید آنها را نداشته باشید، بلکه می‌گوید داشته باشید، فقط طوری نباشد که از یاد من بیافتید. مؤمن همان مقداری هم که برای دنیا لازم است را استفاده می‌کند و بیشتر برای آخرتش استفاده می‌کند. این هم بحث خیلی مهمی است و نیاز به مراقبت و برنامه‌ریزی دارد. قا/117 زهد و یاد خدا آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره حدید/ آیه 23.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9906
زمان انتشار: 29 دسامبر 2018
| |
یاد خدا، جسم و روح را سالم و قوی نگه می دارد

دشمن شناسی، جلسه 41

یاد خدا، جسم و روح را سالم و قوی نگه می دارد

لازم است در طول شبانه ­روز، وقتی را به تغذیه بخش روح، اختصاص دهیم تا در مقابل ویروسها و آفتهای خیالی و وهمی، در امان باشیم. اگر بدن قدرتمند باشد، در مقابل ویروس‌ها و میکروب‌ها و آلودگی‌ها می‌تواند مقاومت کند و مریض نشود. برای مقاوم بودن، یکی از راهها تغذیه مناسب است. در جسم اگر کسی تغذیه مناسب بکند، کمتر مریض می شود . حتی اگر مریض شد، با غذا درمانش می کنند.در روح هم قضیه همینطور است، ما نیاز به غذا داریم و غذای ما یاد خداست. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مُداوِمة الذِکر قُوت الاَرواح و مِفتاحُ الصَلاح»[1] =  دائم به ياد خدا بودن و ذكر حق را بر دل و زبان داشتن، قوّت روح قدسى انسان است و كليد هر خير و صلاح.

اگر کسی بخواهد در بخش خیال و وهم که حیطه نفوذ شیطان است در امان بماند، باید بخش‌های بالاتر از وهم که «بخش عقلانی و فوق عقلانی» است را تقویت کند. شما وقتی خیال قشنگ و لذیذی می‌کنید، از این خیال، لذت می برید و روحتان تازه می شود. وقتی می‌گوییم یاد، یعنی یادی که در آن لذت، توجه و آرامش داشته باشید. اساساً کسانی که اهل یاد خدا هستند و با مراکز «تولید یاد خدا» ارتباط دارند، کمتر در معرض حمله شیطان قرار می‌گیرند. کسانی که دچار افسردگی، غصه، ترس، اضطراب، زودرنجی، حساسیت، درگیری، طلاق و گرفتاری‌های دیگر هستند، ارتباطشان با یاد خدا و ارتباط خصوصی و جمعی­‌شان با مراکز تولید یاد خدا، یعنی پاتوق‌های فطری و مراکز فطرت­‌گراها، بزم‌ها و مهمانی‌های فطری؛ ضعیف است یا اصلاً ارتباط ندارند. امروزه در غرب، چه در بخش بیماریهای روانی و چه در بخش بیماریهای جسمی، ایمان­درمانی می کنند. برای اینکه واقعاً ارتباط با ماوراء طبیعت، هم جسم انسان را قوی و سالم نگه می دارد و هم روح انسان را. عدم توانایی در ارتباط با خدا،  نشانه فقر و بیماری است یک عده گدایی و بدبختی و بیچارگی را به این می دانند که لباس خوب نپوشند یا غذای خوب نخورند. فکر می کنند این بی­‌شخصیتی است. اما در بخش انسانی و روحی، بی­‌شخصیتی یعنی اینکه یک نفر ثروت، جان و عُرضه نداشته باشد، از عالیترین غذاهای روحی استفاده کند. حتی اگر کسی از نظر ظاهری ثروتمندترین آدم عالم باشد، گدا، فقیر و بدبخت و بیچاره است. چون نمی‌تواند از غذا استفاده کند. یعنی تحمل، کشش، اشتها برای استفاده از عالیترین غذای انسان که یاد خدا و قرآن است را ندارد. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند:قرآن، سفره ضیافت خداست، پس تا می توانید، از ضیافت خدا استفاده کنید.[2] بزرگان نیز فرموده اند: قرآن شراب است. یعنی برای انسان، از تمام سختیها و مشکلات غفلت می آورد و مست­‌کننده است. حالا کسی که عُرضه ندارد با قرآن مست شود و لذت ببرد، روحش آسیب می‌­بیند. اگر سوءتغذیه داشتید، آسیب می­‌بینید. پدر و مادر، بچه­ ای راکه کم ­اشتها و بی‌­اشتهاست، به بیمارستان می برند و به دکتر نشان می دهند و می گویند: آقای دکتر! این بچه غذا نمی خورد و کوچک مانده، چون پدر و مادرش نگرانند، دکتر باید او را درمان کند، تا اشتهایش سر جایش بیاید. بعضی برای یاد خدا اشتها ندارند. چون آلودگی دارند، سنخیت شان با خدا ضعیف شده، نمی توانند نماز و قرآن و یاد خدا را بخورند و با ماوراء طبیعت ارتباط برقرار کنند. مثل زکام است که وقتی سراغ انسان آمد، دیگر از غذا بدش می آید و نمی تواند غذا بخورد، می گوید: بی­ اشتها شده ام و از بوی غذا هم متنفر هستم. کسی که نمی تواند در بخش روحانی غذا بخورد و از خدا لذت ببرد، یقیناً مریض است. قرآن از او تعبیر به مرده می کند. چون انسان اگر تشنه باشد، باید از آب خوشش بیاید. اگر از آب هم خوشش نیاید، مریضی اتفاق افتاده و خواهد مرد. روح هم همینطور است. اگر غذای معنوی نخورد یا از لذیذترین غذاهای معنوی خوشش نیاید، معلوم است که بیماری دارد. در عالم ما چیزهای لذیذ، زیبا و دوست داشتنی زیاد داریم. اما منشأ همه این زیباییها و لذات خداست. خدا کاملترین، لذیذترین، شیرین­ترین، جذاب­ترین و زیباترین موجود است. اینکه ما نمی توانیم از او لذت ببریم، نشانه ی بیماری است و باید خودمان را درمان کنیم. یاد خدا و لذت بردن از او،  مانع تسلط شیطان می شود وقتی نتوانید از خدا لذت ببرید، نشانه ی این است که بخش روحی شما که باید بر توهمات و خیالات شما مسلط باشد، غذا نخورده و زورش به خیالات نمی رسد. می گوید هر کاری می‌کنم که این فکر را از سرم بیرون کنم، نمی توانم. هر کاری می کنم که خواب‌های بد نبینم نمی شود. هر کاری می کنم بدبین نباشم نمی توانم. هر کاری می کنم حسود نباشم، نمی توانم. هر کاری می کنم، فکرهای شیطانی را از سرم بیرون کنم، نمی توانم. این نمی توانم به خاطر این است که ما به این بخش غذا نداده ایم. بعد می خواهیم بدون قدرت و غذا با یک پهلوان بجنگیم. طبیعی است که زمین می خوریم و نمی توانیم حریف وسوسه‌­ها و کیدهای شیطان شویم. اما اگر تغذیه کنیم، برایمان قدرت ایجاد می شود و نمی گذارد شیطان بر ما اثر بگذارد. مثل بدن قوی که وقتی ویروس می آید، قوی است و مریض نمی شود. وقتی ما بخشهای عقلانی و فوق عقلانی که مربوط به خیال و وهم مان است را تغذیه نمی کنیم، چطور می خواهیم در مقابل بخشهای پایینی مقاومت کنند. این انتظار و توقع بی جایی است. شیطان ترفندهای ریز و ماهرانه ای به کار می برد. ولی خداوند در قرآن می فرماید: ان کید الشیطان کان ضعیفا=کید شیطان ضعیف است». جاهایی که ما از او می خوریم به خاطر ضعف خودمان است. اگر قوی باشیم، کیدهایش برایمان مشخص و شفاف می شود و نمی‌تواند ما را به چیزهایی که خودمان هم می­‌فهمیم بد است، دعوت می کند. پیام‌هایش خیلی شفاف است. زیرا با مزاج یک آدم قوی و سالم جور در نمی آید. اگر به کسی که غذای خوب خورده، غذای کثیف و آلوده پیشنهاد کنند، متنفر می شود و آن را پس می زند. زمانی ما از گناه یا خیالات فاسد لذت می بریم و افکار منفی را جذب می کنیم که در آن طرف، غذا نخورده باشیم. چون وقتی غذای پاک نباشد، آدم غذای آلوده را می خورد. اما وقتی آدم غذای پاک می خورد، وقتی غذای آلوده و کثیف جلویش بگذارند، حالش به هم می خورد. پس ما اگر عابد شیطان می شویم و حرفش را گوش می‌کنیم و به سراغش می رویم، علتش این است که در بخش عبادی خودمان کوتاهی کرده ایم. علتش این است که سراغ چیزهای عالی و قشنگ و بزرگ نرفته‌ایم و غذاهای خوب نخورده ایم. برای همین است که خداوند می فرماید: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[4] = و هر کس از یاد خدا روی‌گردان شود، شیطان را به سراغ او می فرستیم، پس شیطان همواره قرین اوست». کسی که دوری می کند و از یاد خدا یعنی از یاد اصل خودش، از یاد هدف اصلی خودش، از یاد ریشه خودش، از یاد معشوق خودش، از یاد هدف خلقت و معنای زندگی­‌اش غفلت می‌کند، شیطانی بر او حاکم می شود که قرینش است. همانطور که دیو چو بیرون رود، فرشته در آید. فرشته هم برود، دیو می آید. شیطان، به دوستان خدا خدمت هم می کند اگر ظرف وجودی­‌ات را با چیزهای بزرگ و مهم و زیبا پر کردی، دیگر جا برای چیزهای کثیف و آلوده نداری. امام صادق(علیه‌السلام) می فرماید: معامله کن با شیطان، مانند معامله غریب با سگ چوپان که چون سگ به سوی او حمله کند، ناچار از شر او به صاحب سگ که چوپان است پناهنده خواهد شد. یعنی شیطان سگ خداست. کسانی که با خدا غریبه هستند را می گزد. اما آشناها را کاری ندارد. شیطان، نه تنها با کسانی که با خدا رفیق هستند، نمی تواند کاری بکند، بلکه به آنها خدمت هم می کند. در بحث فلسفه خلقت، گفتیم که فلسفه خلقت شیطان، کمک به انسانهاست برای اینکه بتوانند مسیر عشق به خدا و مسیر عبودیت را قویتر و بهتر طی کنند. لازمه خلقت انسان این است که شیطان کنارش باشد تا تمرینش بدهد و بتواند رشد کند. مثل یک مربی که باید کنار دانش‌­آموز باشد تا اذیتش کند و به او بگوید: اینها را بنویس و تمرین کن. غلط‌هایش را بگیرد و نمره کم به او بدهد و تهدید کند تا دانش آموز مجبور شود درس بخواند. شیطان نیز، اینطوری ما را تقویت می کند و بالا می برد. تنبلها و آنهایی که خیال رشد و درس خواندن ندارند و رفوزه­ هستند، از او می خورند و گرنه کنار یک مربی سخت­گیر، همه کسانی که همت دارند، رشد می کنند. آنهایی که خیال شدن و رشد کردن ندارند، قرینشان شیطان است. بعد حضرت می فرماید: «پس تو نیز، هنگام وسوسه و حمله شیطان که می خواهد تو را از راه حق منحرف کرده و از ذکر پروردگار متعال منحرف سازد، به خدا پناهنده شو تا تو را در صراط حق و حقیقت پایدار کرده و با توجه و یاری او، بر باطن بد و وسوسه های شیطان غالب و مسلط شوی تا حمله نکند.» توکل و ایمان به خدا، باعث نجات انسان می شود وقتی سراغ اصل و ریشه خودت یعنی خدا بروی، دیگر قوی هستی و از چیزی نمی ترسی؛ چون خدا شر دشمن ظالم را از سر تو برطرف می سازد. خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ»[6] = محققا شیطان را هرگز بر کسانی که به خدا ایمان آورده و بر پروردگار خود توکل و اعتماد می‌کنند، تسلط نخواهد بود». یعنی آنقدر رفیق خدا هستند و خدا را در کارشان وکیل می گیرند و به خدا توکل و تکیه می‌کنند که شیطان هرگز روی اینطور آدمها تسلطی ندارد. نمونه­‌اش میلیاردها انسانی هستند که از دست شیطان نجات پیدا کرده اند و سر از بهشت در آوردند؛ چرا که ایمان و توکل به خدا داشتند. وقتی شما با منشأ قدرت ارتباط داشته باشید، دشمن ضعیف می‌شود. «إِنَّ كَیْدَ الشَّیْطانِ كانَ ضَعِیفاً» [7]=  مکر و سیاست شیطان، بسیار سست و ضعیف است. پس یاد خدا، عبادت، نماز، قرآن خواندن با توجه به محتوا و معنا، جلسات و مراکز ذکر، مثل حرمها، مساجد، حسینیه‌­ها، هیئت‌ها، به خصوص مجلس سیدالشهداء(علیه السلام) می‌تواند ما را نجات بدهد و واکسینه کند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«کلنا سفن النجاة ولکن سفینة جدی الحسین أوسع وفی لجج البحار أسرع»[8] = همه ما اهل بیت، کشتی نجاتیم؛ ولی کشتی جدم حسین (علیه‌السلام) وسیع تر و در عبور از امواج سهمگین دریاها سریعتر است.  همه ما فرزند حقیقی ائمه،  به خصوص امام زمان هستیم پیوند با امام حسین و امام زمان(علیهم‌السلام) انسان را در زندگی بسیار قدرتمند و شاد و موفق می‌کند. اگر ارتباط درستی با سیدالشهداء و وجود مقدس آقا امام زمان(علیهم‌السلام) که پدر ماست و ما را بینهایت دوست دارد، برقرار کنیم، هر چند هم آلوده باشیم، بسیار قوی و قدرتمند می شویم. در بیشتر اوقات شخص احساس می کند که امام زمان به او هیچ علاقه­‌ای ندارد. البته اینطور نیست و این یک وسوسه شیطان است. امام زمان پدر ما است. یک پدر و مادر مهربان که وقتی بچه‌­شان اشتباه هم می کند، هیچ وقت از او متنفر نمی شوند. از کار بدش چرا؛ ولی از خودش نه. همیشه دوستش دارند و در را هم برای او باز می گذارند تا برگردد. هیچ وقت بچه را بیرون نمی‌کنند. امام زمان میلیاردها برابر بیشتر از پدر و مادر طبیعی، ما را دوست دارد. پدر حقیقی ماست چون روح انسانی ما از امام زمان است. ما بدنمان از پدر و مادرمان است. روحمان که از پدر و مادرمان نیست. ما فرزند حقیقی امام زمان هستیم. بیش از آنکه فرزند پدر و مادرمان باشیم، فرزند امام زمان(علیه‌السلام) هستیم. فرزند حقیقی­‌اش هم هستیم؛ نه فرزند مجازی و اصطلاحی. وقتی فرزند حقیقی اش باشیم، هیچ وقت نسبت به ما بی­توجه نیست. در توقیعی که از ناحیه امام عصر (عج) برای شیخ مفید (ره) صادر شد حضرت فرمودند: «إنّا غَیرُ مُحمِلینَ لِمُراعاتِکُم وَ لا ناسینَ لِذِکرِکُم»[9] = ما هرگز در مراعات حال شما کوتاهی نمی کنیم و هیچ وقت یاد شما را فراموش نمی کنیم». تک‌­تک شما را امام زمان به اسم و با همه جزئیات می‌شناسد و به همه توجه دارد. اصلاً «بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری» [10]= به یُمن وجود امام زمان، موجودات روزی می خورند». و به یمن ایشان اموراتمان را می گذرانیم و مورد توجه ویژه حضرت هستیم. شیطان در حمله از عقب به انسان، بین من و خدا، یا بین من و امام زمان، یا بین من و معصومین، دو به هم زنی می کند. یعنی کاری می‌کند که اگر یک موقع از من گناهی سر بزند، اینقدر خودم را آلوده ببینم که با آنها قهر کنم و بگویم دیگر نمی توانم با اینها دوست باشم. این حرف مال شیطان است. بچه‌­ها ۱۰۰ جور اشتباه می کنند، اما بعد می آیند خودشان را بغل پدر یا مادرشان می‌­اندازند. جای دیگری نمی روند و رابطه­‌شان را هم با والدین شان قطع نمی کنند. باید با امام زمان اینطور بود. یعنی اگر اشتباه هم کردیم، برای جبران اشتباه فقط باید به دامن خودشان، به وجود مقدس سیدالشهدا و آقا امام زمان(ع) و به محضر خداوند مهربان، پناه ببریم. خواندن نمازهای یومیه، ما را تطهیر می کند امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «ابلیس لعنۀ الله علیه لشکر شبانه خود را در وقتی که آفتاب غروب می‌کند پراکنده می‌سازد و همچنین لشکر روزانه خود را در وقتی که صبح طلوع می‌کند پراکنده می کند. پس در این دو ساعت، یعنی موقعی که می خواهد شب بشود و موقعی که می‌خواهد صبح بشود، زیاد ذکر خدا بگویید.» [11] برای همین ما نماز مغرب و عشا داریم و نماز صبح داریم. وسط روز موقع ظهر هم چون اوج مشغله است  و ممکن است خیلی آلودگی در کار و مشغله ایجاد شود، ترمز را می گیرید و به سراغ خدا می روید و تغذیه روحی می شوید. اگر آلودگی هست، در این ارتباط پاک می شوید و نیرو می گیرید و فکرهای منفی کنار می رود. زندگی را با انرژی مثبت، خیلی عالی ادامه می دهید تا مغرب. مغرب دوباره خودتان را شستشو می دهید. رسول خدا (صلی الله و علیه و آله وسلم)فرمودند: نمازهای پنجگانه همانند نهر آب گوارائی جلوی درب خانه شماست. اگر کسی هر روز خود را ۵  بار در آن بشوید، هیچگونه چرکی باقی نمی ماند.[12] بنابراین، یکی از خاصیت های نماز این است که شما به محض اینکه سلام نماز را می دهید، گناهان قبلی­ تان ­بخشیده می شود. «الصَّلاۀُ کَفارَۀٌ أما قَبلَها» نماز پوشاننده ی گناهان قبلی است». یعنی اگر اشتباه و لغزش وگناهی بوده، با نماز بخشیده و پاک می شوید. حضرت در ادامه می فرمایند: «در این دو ساعت، زیاد یاد خدا کنید و از شر ابلیس و لشکر او به خدا پناه ببرید. به درستی که این دو ساعت، از ساعات غفلت است. زیرا بیشتر مردم در این دو ساعت، خدا را به فراموشی می سپارند. پس مراقب باشید از خدا غافل نشوید که به سبب این غفلت، به دام صیاد پلید ابلیس ملعون گرفتار می شوید.» انسان  باید در حزب خدا و سرباز خدا  باشد امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«انْ كَانَ‌الشَّیطانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَاذَا؛ اگر شیطان، دشمن اسلام است (كه هست)، پس غفلت براى چیست؟»[14]  ما دشمنی داریم که در ما تولید افکار منفی می‌کند. باید از او فرار کنیم و به جایی برویم که انرژی بگیریم. ما باید مأمن و پناهگاه داشته باشیم. و گرنه شیطان طائف است. صبح حمله می کند. شب حمله می کند. در خواب حمله می کند. من اگر مأمن و پناهگاه نداشته باشم، شیطان آهسته آهسته افکار من را شکل می دهد و خودم جزء اعوان و انصار و لشکرش می شوم و شیطان به وسیله من انسانهای دیگر را هم آلوده می کند. بین اینکه انسان سرباز خدا باشد یا سرباز شیطان باشد، خیلی فرق هست. ما باید خیلی به این نکته فکر کنیم که آیا من کسی هستم که شیطان به وسیله من دیگران را منحرف می کند، یا کسی هستم که سرباز خدا هستم؟ در دعای روز سه ­شنبه می خوانیم؛«اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن جُندِک؛ اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن حِزبِک [15] = خدایا مرا از لشگر خودت قرار بده؛ خدایا مرا از حزب خودت قرار بده».  اگر بتوانم به امنیت دیگران کمک کنم، خودم در امنیت هستم. این کجا که یک نفر وجودش، انسانهای دیگر را به بهشت ببرد و آن کجا که یک نفر وجودش وسیله شیطان و سنگر شیطان بشود و شیطان از ناحیه او انسانهای دیگر را به جهنم بکشاند. خیلی بین این دو فرق هست. هر کسی باید فکر کند که من عضو حزب شیطان هستم یا در حزب خدا و سرباز خدا و علیه حزب شیطان هستم. قیمت انسان به پولدار بودن و خوشگل بودن و دکتر و مهندس بودن و وزیر و وکیل بودن نیست. قیمت هر کس به این است که وقتی خودش را ارزیابی می کند، ببیند آیا الان اگر بمیرد، در حزب خدا می‌­میرد یا در حزب شیطان؟ «أقرَبُ الشَّیء الأجَل= نزدیکترین چیز به انسان اجل است». پیامبر اکرم ( صلی لله علیه و آله وسلم ) فرمودند: موت، نزدیكترین چیزها است به آدمى و او، آن را دورتر از همه چیز قیاس مى‏‌كند و چه جرأت عظیمى است كه انسان دارد بر نفس خود، با وجود ضعف بنیه و خلقت، و فكر عاقبت را نمى‏‌كند. [16] مرگ از همه کس و همه کار و از هر تصمیمی به من نزدیکتر است. شما در تلویزیون استاد بزرگواری را دیدیدکه در مراسم تجلیل خودش پشت میز نشسته و همانجا سکته می کند و به رحمت خدا می رود. این خیلی مهم است که انسان اول حسابش را تصفیه کند. یعنی بداند اگر یک موقع اجلش رسید، فکر کند که آیا من جهنم می روم یا بهشت؟ سالم متولد می شوم یا ناقص؟ جزء حزب الله هستم یا حزب الشیطان؟ جزء سربازهای خدا هستم یا سربازهای شیطان؟ انسان برای پاک کردن خود،  به شراب و میکده نیاز دارد ما به پناهگاه احتیاج داریم. به پاتوقهای معنوی و میکده‌­های معنوی نیاز داریم که در آن میکده‌­ها مست کنیم و خود را شستشو دهیم و پاک شویم. «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»[17] = پروردگارشان به آنها شراب پاک­ کننده می نوشاند». شراب پاک­ کننده تنها در بهشت نیست، همینجا نیز هست. نماز شراب پاک ­کننده است. امام حسین شراب پاک ­کننده است. بزرگان فرمودند: قرآن برای مؤمن شراب است. حرم انسان را پاک می کند. جبهه رفتن و با وضعیت شهدا آشنا شدن و اردوهای راهیان نور انسان را پاک می کند. آدم خوب و مؤمن و دوست خوب، انسان را پاک می‌کند. بنابراین، ما نباید گدا زندگی کنیم؛ نباید بدبخت و فقیر باشیم. انسان باید ثروتمند باشد و اشرافی زندگی کند. اشرافی یعنی من خودم کلی شراب دارم، ۱۰۰ جای دیگر میکده سراغ دارم که تا آلودگی ببینم، زود می توانم خودم را در آنها شستشو بدهم. امکانات زیادی دارم و هیچ وقت به قحطی نمی خورم. رفیقان ودوستان خوب، اساتید خوب، فضاهای خوب، مکانهای خوب، همه را سراغ دارم. انسان یک فهرست تهیه کند که در کجاها چه میکده‌­هایی برقرار است. چه نوع می­وه‌هایی، چه نوع غذاهایی آنجا صرف می شود.مثلاَ  الان در این میکده جامعه کبیره می خوانند ولی من نمی فهمم و نمی توانم ارتباط برقرار کنم. اشکال ندارد. فقط جامعه کبیره نیست. ۱۰۰ تا شراب دیگر هم هست. هزاران میکده ما داریم. تفسیر قرآن، حدیث، شعرهای عرفانی، روضه امام حسین، صحیفه سجادیه، دعای کمیل، زیارت عاشورا، آل یاسین، دعای ندبه و... شما وقتی به عطرفروشی می روید، ۱۰۰ جور عطر به شامه شما خوب در نمی آید، اما یکی از آنها شما را می گیرد و با همان صفا می کنید و به شما نشاط می دهد. نوع معشوق،  لذت و هوس، قیمت و حزب انسان را مشخص می کند  خداوند در سیستم دینی خودش، مجالس و پاتوق‌های فطرت­گراها را طراحی کرده است. کسانی آنجا رفت و آمد می کنند که قیمت خودشان را می دانند و می خواهند پیش خدا و ائمه بروند. اما آنهایی که این جور چیزها را در لیاقت خودشان نمی دانند و ضعیف و فقیر هستند و جایی برای خودشان در آنجا نمی­‌بینند، به مجالس شیطان می روند. یک نفر می گوید: من اشرافی هستم و خیلی قیمت دارم و می خواهم تعطیلات عید را به حج عمره بروم، کربلا بروم، مشهد بروم، شمال و کوه و دشت هم که برود، در آنجا لذتهای معنوی خودش را می برد و با مظاهر خدا آشنا می شود. ولی یک نفر که قیمتش پایین است، اصلاً در شأن و قیمت خودش نمی‌­بیند که با بزرگان و سلاطین عالم بگردد. با خدا، معصومین، سلطان آخرت امام حسین و سلطان دنیا امام زمان(ع) رفت و آمد کند و با اینها بپرد. او کثیف­ترین جاها و کثیف­ترین آدمها را برای گذراندن ایام تعطیلات خودش انتخاب می کند. قبلاً گفتیم قیمت آدمها به هوسها و معشوقها و نوع خوراک شان است. اگر می خواهی بفهمی قیمتت چقدر است، ببین عاشق چه هستی و از چه خوشت می آید و با چه کسانی می پری؟ رفیقان و دوستانت چه کسانی هستند؟ چه کسانی دوستت دارند؟ این خیلی مهم است که من بدانم چه کسانی دوستم دارند و چه کسانی از من بدشان می آید. این خیلی قیمتی است که بدها با من دشمن باشند. حزب شیطان از من متنفر باشد. این خیلی خوب است که شیطانیها و اعوان و انصار شیطان و طبیعت­ گراها از من متنفر باشند. به من فحش بدهند و علیه من تبلیغات کنند. این خودش یک قیمت است. «منفور بودن» خیلی وقتها ثروت است. متهم شدن ثروت است. مسخره شدن ثروت است. مثل پیغمبر که به او دیوانه و ساحر می گفتند و هزار تهمت دیگر به او  می زدند. ما از نوع انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکارمان می توانیم بفهمیم که قیمتمان چقدر است و عضو کدام حزب هستیم و مسیری که تا الان طی کرده ایم، چه مسیری بوده. هر کس هم می تواند قیمت خودش را بفهمد. گر گلست اندیشه‌ی تو گلشنی               ور بود خاری تو هیمه‌ی گلخنی نوع معشوقها، نوع هوسها، نوع لذتها به شما می گوید که شما چه کسی هستید. لاپوشانی هم ندارد. سر خودت را هم نمی توانی کلاه بگذاری. اگر سراغ صورتهای مقدس بروی، ولی باطناً از چیزهای کثیف خوشت بیاید، باز مال آن حزب هستی و قیمتت این طوری به دستت می آید. امکانات فطری، همیشه بسیار بیشتر از امکانات گمراهی است  امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:«مَن أعتَصَمَ بِالله لَم یَضُرُهُ شَیطان»[18]= هر کس واقعاً به خداوند پناه ببرد، شیطان هرگز به او لطمه و ضرر نمی زند». امکاناتی که خداوند در دنیا ریخته تا ما هدایت بشویم، میلیاردها برابر بیشتر از امکاناتی است که حزب شیطان برای ما می ریزد.  برای همین در قرآن می فرماید: آنهایی که سراغ حزب شیطان می روند، خودشان می خواهند و دوست دارند و گرنه اینطرف که راه کاملاً باز است. من برای تبلیغات که به اروپا و کشورهای مختلف می روم، در آنجا دختر و پسرهایی می‌­بینم که چقدر معنویت دارند. به قول مقام معظم رهبری جوانهای آمریکا مثل انبیاء هستند. آنها جزء بهترین دوستان خدا و امام زمان هستند. امام سجاد(علیه السلام) به خداوند عرض می کند: «إنَّ الرّاحِلَ إلَیک قَریبُ المَسافَۀ[19] = خدایا کسی که می خواهد پیش تو بیاید، مسیرش کوتاه است». آشتی کردن با خدا، تشریفات ندارد. خیلی زود می شود با خدا آشتی کرد. خیلی زود و راحت می شود گذشته را جبران کرد. خدا امکانات برای ما زیاد گذاشته است. خدا ترس ندارد؛ ملاقات با خدا آمادگی می خواهد ترس از خدا و آخرت، یعنی ترس از خودت. خداوند رحمت مطلق، زیبایی مطلق، مهربانی مطلق است. ملاقات با این رحمت مطلق، ملاقات قشنگی است. دریا ترس دارد، وقتی  شنا بلد نباشی. ارتباط برقرار کردن با آن را یاد بگیر و از آن لذت ببر. وقتی بدون یادگرفتن و امکانات، به  سمتش می روی، می ترسی خفه‌­ات کند.  ما وقتی که یاد نمی گیریم ملاقات با خدا را چطور انجام بدهیم، این ترس دارد. خود خدا هم فرموده از خدا بترسید، آن موقع که به ملاقاتش بدون آمادگی می آیید. چون آن موقع، ملاقات برایتان جهنم می شود. مثل امتحان و درس و دانشگاه است. اگر درس بخوانم و ارتباط با درس و دانشگاه برقرار کنم، خوب است. ولی اگر درس نخوانم، مشروط شدن‌هایش، انسان را اذیت و تحقیر می کند. ترس از قیامت و قبر، مثل ترس از امتحان و نتیجه‌­اش است. مثل ترس از یک سفر است. یک موقع هست من می خواهم سفر تجاری بروم که منافعم در آن سفر است. اگر آنقدر بترسم که دیگر غصه­‌دار شوم و نتوانم کار تجاری بکنم، در واقع خلاف مقصود عمل کرده ام. می گویند شخصی در یک مسابقه ورزشی «دوپینگ» کرده بود. ولی آخر از همه رسید. وقتی به او گفتند: چطور شد؟ تو که دوپینگ کرده بودی؟ باید اول می شدی؟ گفت می خواستم نفهمند، که دوپینگ کرده ام. این زرنگ­‌بازیها به درد نمی خورد. ترس‌های اینطوری، ترس‌های جاهلانه است.  خدا منشأ همه زیباییهاست. خدا ترس ندارد. مادری که می ترسد بچه‌­اش ناقص به دنیا بیاید، ترسش معقول است. باید مراقبت‌های قبل از انعقاد نطفه و مراقبت‌های بارداری را انجام دهد تا بچه اش سالم به دنیا بیاید. اما اگر آنقدر بترسد که اساساً به فکر بچه نباشد و غمزده و پژمرده باشد، همین غم و پژمردگی و استرسهایی که دارد، بچه را ناقص می کند و موقع تولد، محصول خوبی دریافت نمی کند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  پی‌نوشت ها: [1] تصنیف غرر [2] میزان الحکمه/ ج 10/ ص  4812 [4] قرآن کریم / سوره زخرف / آیه 36 [6] قرآن کریم / سوره نحل / آیه 99 [7] قرآن کریم / سوره نساء / آیه 76 [8] بحار الانوار/ ج ۲۶/ ص ۳۲۲ / حدیث ۱۴ [9] احتجاج/ ج2/ ص497 ؛  بحارالانوار/ ج53/ ص175 [10] همان / دعاى عدیله /  ص۱۷۶و۱۷۷ [11] منبعی یافت نشد. [12] کنز العمال / ج 7 / حدیث 18931 [14]بحارالانوار، جلد 75، صفحه 190 [15] مفاتیح الجنان  [16] مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 508 [17] قرآن کریم / سوره انسان / آیه 21 [18] غرر الحکم/ ج 5/ ص 214/ چاپ دانشگاه.  [19] دعای ابو حمزه ثمالی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9896
زمان انتشار: 25 دسامبر 2018
| |
«ابرار» کسانی هستند که اراده به بهشت رفتن دارند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 82؛ 97/9/29

«ابرار» کسانی هستند که اراده به بهشت رفتن دارند

در فقره «عناصر الأبرار»، در خصوص «عنصر» خوبی‌ها بودن معصومین علیهم‌السلام در وجود انسان‌ها توضیح دادیم. حالا می‌گوییم: «ابرار» کسانی هستند که همیشه تصمیم می‌­گیرند خروجی‌های نیک داشته باشند و شبیه‌ترین موجودات به خدا و اهل بیت شوند و در این تصمیم، صدق دارند.

اینکه کسی تصمیم بگیرد همیشه به نیکی باشد و همیشه خروجی‌های نیک داشته باشد، کار هر کسی نیست. لیاقت خاص و زحمت خاص و همت خاصی می‌خواهد. البته ما برای این مقامات ساخته شده ایم؛ اما همت نمی‌کنیم و تصمیم نمی‌گیریم تا به آن مقامات برسیم. در حالی که «بَر» بودن، همت بزرگی می‌خواهد. مثل اینکه شخص فکر می‌کند که می‌خواهد جایگاه دکتری در این مملکت داشته باشد و به او آقا و خانم دکتر بگویند. دلش می‌خواهد به او رئیس جمهور بگویند. دلش می خواهد نماینده مجلس و استاندار و فرماندار بشود. خوشش می‌آید که این جایگاه را بگیرد و هنرمند بشود و از اینکه این جایگاه را دارد، اغنا می‌شود. کسی که شخصیتش در بخش «فوق عقلانی»‌ شکل گرفته، به معنای حقیقی سه معشوق بیشتر ندارد: الله، اهل بیت و جهاد. بقیه معشوق‌های عقلی و حیوانی و گیاهی و جمادی‌اش زیر نظر معشوق‌­های اصلی‌اش هستند. بنابراین، بیشترین همّ و دغدغه اش این است که در چادر امام زمان علیه‌السلام باشد. تا در آن چادر نرود و مطمئن نشود که پذیرفته شده، تلاش را رها نمی‌کند. چرا ابرار بالاتر از اخیار هستند؟ ابرار، آن دسته‌ از انسان‌های بزرگی هستند که جایگاه خاصی در نظام خلقت در دنیا و آخرت دارند. از نظر لغوی، ابرار یعنی نیکان و کسانی که اهل نیکی هستند. فرق­شان با «اخیار» این است که ابرار با اراده و تصمیم، همیشه اهل خیر و نیکی هستند؛ اما اخیار همیشه اینگونه نیست، گاهی اهل خیر بودن کسی می‌تواند غیرارادی هم باشد. یعنی بدون نیت، از آنها خیری صادر بشود. بنابراین، ابرار بالاتر از اخیار هستند. زیرا اینها با درکی که از جایگاه خودشان در نظام خلقت دارند، تصمیم دارند که بَر باشند.یعنی همیشه با اراده و تصمیم، می خواهند اهل نیکی باشند. ابرار کسانی هستند که تصمیم دارند، شبیه‌ترین موجودات به خدا و اهل بیت شوند. به عنوان مثال، وقتی با امام حسین علیه‌السلام روبروست، حواسش به این است که با چه کسی حرف می‌زند. می فهمد که دارد با انسان کامل حرف می‌زند. وقتی می‌گوید این را می‌خواهم و آرزویم است، چون از خدای من است، این را راست می‌گوید. یعنی جزء برنامه‌هایش است. نه اینکه به قول علی علیه‌السلام: «لاَ تَكُنْ مِمَّنْ یَرْجُو اَلْآخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ= از آن كسانى مباش كه بدون عمل به آخرت چشم امید بسته اند». حالا بگو که برای رفتن به بهشت و زندگی بهشتی چه کار کرده ای؟ شوهرداری و زن‌داری و تربیت بچه‌ات چطوری است؟ غذا خوردن و کار اقتصادی و لقمه‌ات چطوری است؟ برخوردت با خانواده همسر و مردم و همسایه‌ها و بقیه مردم چطوری است؟ گاهی بعضی افراد را می‌بینی که اصلاً شباهتی به بهشتیان ندارند؛ ولی وقتی که به او بگویند می‌خواهی به بهشت بروی، می‌گوید بله دوست دارم. او از آنهایی است که به تعبیر علی علیه‌السلام آرزوی آخرت دارد، امّا برایش عملی انجام نمی‌دهد. در این خصوص قرآن می فرماید: «وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورًا =و هر كس خواهان آخرت است و نهایت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق‏ شناسى واقع خواهد شد». ابرار آدم­های خیلی جدی اند که برای خودشان خیلی شخصیت قائل هستند و در سایه معرفت و کرامت نفس، ارزش مقام خود را خوب می‌شناسند. ارزش و قیمت و کرامت و بزرگی خودشان را خوب می‌شناسند و می‌دانند که بیخود به این دنیا نیامده اند و درگیر کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی نیستند.؛ بلکه از این امور آزاد هستند. یعنی ضمن اینکه به شان های پایینی احترام می‌گذارند و دوستشان هم دارند و به آنها هم توجه دارند؛ اما از اینها آزادند. ابرار کسانی اند که با شخصیت انسانی‌شان زندگی می‌کنند و تمام بخش­های شخصیت چهارگانه‌شان زیرمجموعه شخصیت اصلی‌شان است. این خیلی مهم است. چون آنها می‌دانند که هدف خلقت این بوده که شبیه خدا بشوند. مَثل خدا بشوند و به مقام ائمه برسند. برای همین در زیارت عاشور می خوانند: «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ= از خداوند می خواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت علیهم‌السلام نزد خدا دارید، برساند». برای همین است که این جور آدمها همّ شان در سبک زندگی‌، این است که تا نیافتند در مسیری که به آن مقام برسند، دست از تلاش برنمی دارند. ابرار، بالاتر از متقین هستند من خیلی فشرده و محدود از شخصیت ابرار در قرآن برای شما می گویم. قرآن ابرار را اینطور معرفی می­‌کند: «لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِاللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ[1]= لیکن آنان که با تقوایند برای آنها بهشت‌هایی است که در زیر درختانش نهرها جاری است و در آن جاودانند، در حالتی که خدا بر آنها خوان احسان خود گسترده، و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است». تقوا که رشد ‌کند، به جایی می‌رسد که میوه‌اش ابرار می‌شود. اهل تقوا بهشت‌هایی دارند که نهرها از زیر آنها جاری است و در آن جاودانه اند. این پیش‌پرداخت خداست. آنچه که پیش خود خداست، بالاتر از بهشت است، ولی برای ابرار بهتر است.  قرآن همچنین می فرماید: «وَالْعَصْرِ/ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا= سوگند به عصر/ كه واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر كسانى كه ایمان آوردند». همه در خسران هستند، مگر مؤمن. یعنی حتی اگر مسلمان هم باشی، باز هم خسران داری. چون قلبت باید اینها را باور کند. وقتی که قلبت باور کند، عملیاتی می‌شوی. بالاتر از مؤمنین متقین هستند. متقین شخصیت بسیار بسیار برجسته‌ای دارند که مراتب هم دارد. اینها افرادی هستند که از هر چیزی که ممکن است محدودشان کند، فرار می‌کنند. آدمهای آزادی هستند که بی نهایت‌طلبند و هر چیزی که ممکن است آنها را جهنمی کند، می‌ترسند. اهل تقوا از هر عمل و اخلاق یا اعتقادی که معشوقش الله و معصومین آن را امضا نکنند، ترس دارند. این حالت ترس از اینکه امضای الله و اهل بیت پای عمل انسان نباشد را تقوا می‌گویند. برای همین است که آدم با تقوا می‌داند اگر آنها عملش را امضا نزده باشند، حتماً محدود خواهد شد و رشدی نخواهد داشت. بالاتر از متقین یک مرحله دیگر وجود دارد که متقین اوج می‌گیرند و بالاتر می‌روند که به آنها ابرار می‌گویند. ابرار از این مرحله آمدند و به یک مرحله‌ای که نیت‌شان "شدن" است، رسیده اند. مثل کسی که کلاس چهارم نظری است یا دیپلم است و می‌خواهد پروفسور مغز و اعصاب بشود. وقتی او تصمیم می‌گیرد و می‌گوید من باید پروفسور مغز و اعصاب شوم، مسخره‌ است که به او بگویی تو از کجا می‌دانی که کنکور قبول می‌شوی یا نمی‌شوی. ابرار کسانی هستند که وقتی به آنها می‌گویی برای چه آفریده شده اید، می دانند و می‌فهمند که بچه اهل بیت هستند. بچه حضرت زهرا هستند و از نور اهل بیت آفریده شده اند. می‌فهمند که فرزند پدر و مادر زمینی‌شان نیست که خود را فقط یک ایرانی معنا کنند و بگویند پدر ما فلانی یا مادر ما خانم فلانی است. اینها که پدر و مادر زمینی ما هستند و فقط جسم ما را به اینجا آورده اند. ابرار اصلاً در بند اینها نیستند. کسی که جزء ابرار است، اصل و حقیقت خودش را از اهل بیت علیهم‌السلام می داند و این را باور دارد، وقتی باور کرد دیگر یک شخصیتی به وزان خانواده آسمانی‌اش می‌شود و با این شأن زندگی می‌کند. چون دغدغه اش ملحق شدن به خانواده آسمانی اش است. اینجاست که می‌فهمد اگر بخواهد به خانواده‌اش ملحق بشود، باید بین خودش و اهل بیت علیهم‌السلام سنخیت ایجاد کند. بنابراین، چنین آدمی اگر کسی اذیتش کند، کینه به دل نمی گیرد و حسودی نمی‌کند. ابرار آدمهایی هستند که تصمیم‌شان را گرفته اند و در این تصمیم، صدق دارند. وقتی زیارت عاشورا می‌خوانند از اول تا آخر راست می‌گویند. صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ اگر آدم عقلش برسد، خدا همه ی قیمتها را می‌گوید که بعدا نگوییم سرمان کلاه رفت. خدا توضیح می‌دهد و همه قیمت های دنیا و آخرت را می‌گوید تا خودت انتخاب کنی. صاحبان خرد کسانی هستند که درست انتخاب می کنند. خدا «اولواالالباب= صاحبان خرد» را در قرآن تمجید کرده است. اولوالالباب یعنی آدمهایی که خیلی عاقل و خردمند هستند. در خصوصیات شان می‌گوید: «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ = آنهایی که در حالت ایستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابیده اند خدا را یاد کنند و دائم فکر در خلقت آسمان و زمین کرده» . یعنی صاحبان خرد کسانی هستند که ایستاده و نشسته و خوابیده به یاد معشوقشان هستند و درباره ی آسمان و زمین تفکر دارند. یکی از آرزوهای اولوالالباب این است که در دعاهایشان می‌گویند: «رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ[2]= پروردگارا از گناهان ما درگذر و زشتی کردار ما را بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نیکان محشور گردان». توفنا، توفی یعنی دریافت، خدایا آن موقع که می‌خواهی من را از رحم دنیا در بیاوری و به نظام برزخی و ملکوتی ببری، من را در کنار ابرار قرار بده، با اینها باشم، یعنی اولوالالبابی که این همه تمجید شدند، آرزویشان وفات با ابرار است. در سوره مطففین آمده: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ* وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّیُّونَ* كِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ [3]= نه چنین است؛ در حقیقت، كتاب نیكان در علیون است/ و تو چه دانى كه علیون چیست/ كتابى است نوشته‏ شده/ مقربان آن را مشاهده خواهند كرد». مقام علیّین و مقام ابرار را فقط مقربین شاهدند، یعنی ابرار زیر نظر مقربین هستند. در ادامه آیه می فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ/ عَلَى الْأَرائِكِ یَنْظُرُونَ/ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ = براستى نیكوكاران در نعیم [الهى] خواهند بود/ بر تختها [نشسته] مى ‏نگرند/ از چهره ‏هایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمى‏ یابى». نعیم از کثرت است، یعنی تو نمی‌دانی چقدر نعمت و چه نعمتی است. آنقدر که خدا می‌گوید شما اصلاً آن را نمی‌فهمید و به قلب و مغزتان هم خطور نمی‌کند. وقتی به این نعیم و ابرار نگاه می‌کنید، می بینید که تکیه زده اند و روی این تخت‌ها نشسته اند و غرق بینهایت نعمت هستند؛ نعمتی که همه‌اش در اختیار خودشان است. هر طوری دلشان بخواهد از آنها استفاده می کنند و بر همه آنها تسلط دارند. یعنی خدا قدرت این را به دست اینها داده و می‌گوید: می‌خواهی بیافرین، خلق کن، کم کن، زیاد کن، هر چه دلت می‌خواهد، انجام بده. وقتی در چشم و صورتشان نگاه می‌کنی، شادی و خرمی نعمتها را در صورت آنها می‌بینی. «یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ= از باده‏ اى مهر شده نوشانیده شوند ». اینها ساقی دارند. ساقیها برای آنها شرابی می‌آورند، از شراب ناب که شراب مختوم است. مختوم یعنی شرابهایی که مُهر خورده و پاک است. درش هم باز نشده. «خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِی ذلِكَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ= [باده‏ اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند» مُهرش با مسک است. حالا ما نمی‌دانیم آن مشک و مسک آنجا چیست و چه بوئی دارد؟ پس شراب معمولی نیست. یک شرابی است که یک عطر و داستانی دارد. اگر می‌خواهید مسابقه بگذارید در این نعمت ها مسابقه بگذارید. مسابقه سر مقام و ریاست دنیا و چیزهای دنیایی انسان را به بدبختی می‌کشاند. چون نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «الدُّنْیا جِیْفَةٌ وَ طالِبُها كِلاب= دنیا یک مرداری است که طالب آن سگ است». آنهایی که سر مقام و ریاست دنیا و سر چیزهای دنیایی با هم رقابت می‌کنند و کشمکش دارند؛ سر پول و ماشین و زمین و موقعیت اجتماعی و چیزهای دیگر؛ می‌گوید اینها سگهایی هستند که با بقیه سگان بر سر یک استخوان دعوایشان شده است. آنهایی که اهل چشم و هم‌چشمی هستند و می‌خواهند از بقیه جلو بزنند، چرا بر سر به دست آوردن نعمت های بهشتی با دیگران مسابقه نمی دهند؟ باید برسر این نعمتهای جاودان مسابقه گذاشت، نه اینکه کسی در دنیا بگوید: من دو کلاس از او بالاتر هستم. من مدرکم از فلان کشور است. می روم تا بچه‌ام را در فلان جای دنیا به دنیا بیاورم تا شناسنامه خارجی داشته باشد. خانه ما پنج متر از خانه فلانی بزرگتر است. برسر همین چیزهای بچگانه مسابقه می دهد. حتی متدین های این طبقه می گویند: پنج بار بیشتر از فلانی کربلا رفتم. اینقدر بیشتر سوریه رفتیم، پدرم حاج آقا است. کسی که آدم است، اصلاً در مقایسه‌های دنیایی نمی‌افتد. احساس باختن هم نمی‌­کند. «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ/ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ= و تركیبش از [چشمه] تسنیم است/ چشمه‏­اى كه مقربان [خدا] از آن نوشند».  شرابی که به ابرار می‌دهند، رحیق مختوم است. این رحیق مختومی که می‌خورند، یک کمی از شراب تسنیم در آن ریختند. این تسنیم خودش یک چشمه‌ای است که فقط مقربین از آن می‌خورند. پس ابرار طعم شراب مقربان را می‌دهند.  همه کارهای خدا ریاضی است. خدا اصلاً خلقت غیر ریاضی ندارد. وقتی داستان شراب و حوری و موسیقی را در قرآن می‌گوید، اینها مقامات و شئونات نفس انسان است. انسان در آن عالم، اصلاً از هیچ چیز نمی‌تواند برخوردار شود، قبل از اینکه توان روحی‌اش را کسب کرده باشد و شان او این امکان را به او بدهد. پس دقت کردید عناصر الأبرار یعنی معصوم عنصر خودت است. ما در همه جا باید حواسمان جمع باشد که من چند درصدم امیرالمؤمنین است، چند درصدم حضرت زهرا است، چند درصدم امام مجتبی است، چند درصدم سیدالشهدا و امام زین العابدین و قرآن است. چون وقتی از اینجا وفات پیدا می‌کنید، به شما می‌گویند شما براساس مقیاس ملکوت و بهشت و بالاتر از بهشت چه دارایی هایی دارید. قا/116 شرح زیارت جامعه کبیره/ عناصر ابرار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب [1] . سوره آل عمران/ آیه 198. [2] . سوره آل عمران/ آیه 193. [3] . آیات 18 الی 21.

صوت

1 - «ابرار» کسانی هستند که اراده به بهشت رفتن دارند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9894
زمان انتشار: 25 دسامبر 2018
| |
یادآوری نقمت ها نیز باعثِ خدادوستی می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 13؛ 80/09/21

یادآوری نقمت ها نیز باعثِ خدادوستی می شود

جلسات گذشته حدیث قدسی بیان کردیم که خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسی علیه السلام فرمود: ای موسی من را دوست بدار و مردم را دوست من و مرا دوست ایشان گردان. حضرت موسی علیه السلام سوال می کند که چگونه این کار را انجام دهم؟ خداوند می فرمایند: نعمت ها و نقمت های مرا به یادشان آور.

آیاتی از قرآن خواندیم که در آن خداوند نعمت های زمین و آسمان را برای انسان یادآور می شود. به همین منظور درباره نعمت های آسمان که شامل کهکشان‌ها، کیهان‌ها، سیارات و ... و نعمت‌های زمین که شامل ریزترین موجودات تا درشت ترین آنها بود، توضیحاتی ارائه گردید. اما نعمات الهی به قدری بیشمارند که توضیح و شمارش آنها ممکن نیست. حتی آن لحظه ای که انسان احساس می کند، بدبخت ترین آدم روی زمین است، باید حواسش باشد که غرق در نعمتهای الهی است. خداوند در پاسخ به حضرت موسی فرمودند:«اُذْكُرلَهُمْ نَعْمایَ عَلَیْهِم و بَلاَئِی عِنْدَهُم، فَإِنَّهُم لا یَذْكُرونَ ـ أو لا یَعْرِفُون ـ مِنّی الإّ كُلَّ الْخَیرِ[1]= نعمت هایم و سختی هایی را كه بر آنان وارد ساخته ام، گوشزد كن؛ زیرا آنان از من جز نیكی نمی شناسند». فرق بین بلا و مصیبت چیست؟ بلا با مصیبت فرق می کند. بلا یعنی هر چیزی که انسان به وسیله آن امتحان می شود، چه خوب باشد و چه سخت و مکروه. ولی مصیبت یعنی چیزی که ما مکروه می داریم و از آن بدمان می آید و جنبه منفی دارد. بلا گاهی نعمتهای الهی است؛ گاهی ثروت است؛ گاهی زیبایی و صدای خوش و ذهن قوی است؛ گاهی عزت و احترام در بین مردم است؛ گاهی ریاست است.  کلاً چیزهای زیادی است که می تواند بلا و در واقع مایه امتحان انسان باشد. پس بلا عام تر از مصیبت است. انسان هم به وسیله مصیبت ها و چیزهایی که مکروه است، امتحان می شود و هم به وسیله چیزهایی که خوب و پسندیده است. مصیبت فقط یک چهره دارد و آن چهره غم انگیز و سختی است که متوجه انسان می شود. از این رو، خداوند تبارک و تعالی می فرماید، هم نعمت ها و هم نقمت های مرا به یادشان بیاور. چون، زمانی که بلا و نقمت هم داده می شود انسان تازه متوجه می شود، آنچه که دارد، چیست. گاهی اتفاق می افتد که با ناخن گیر گوشه ناخن خود را می کَنید، تا دو سه روز ناخن شما به هر جا بخورد، درد می گیرد و شما پی می برید که چه نعمتی خداوند به شما داده است. یا زمانی که سخن می گویید، ناگهان زبان تان را گاز می گیرید، زبان تان زخمی می شود و درد می گیرد. گاهی شده یک جای زبان را چند بار گاز گرفته اید و احساس درد کرده اید. با این درد متوجه می شوید که این زبان گوشتی لابلای دندان های تیز از صبح تا شب کار می کند و چسپیده و مماس با آنهاست و می بینید که خداوند زبان را محفوظ نگه داشته است. موقعی که زبان را گاز می گیرید، باید متوجه باشید که تعادل و نعمت چیست. زمانی که در سلامت کامل به سر می برید، ناگهان بیمار می شوید، این بیماری به یاد شما می آورد که سلامت چه نعمت بزرگی است و باید بدانید که بسیاری از انسان ها مصیبت زده تر از ما هستند. یک دفعه انگشت شصت شما آسیب می بیند و دیگر قادر به گرفتن اشیاء یا بستن دکمه پیراهن تان یا قادر به نوشتن نیستید. ما غرق در نعمت های خداوند تبارک و تعالی هستیم. همان زمانی هم که به مصیبتی دچار هستیم، باز غرق در نعمت های خداوند هستیم. امام  عسکری علیه‌السلام می فرماید:« بلا در هاله ای از نعمت می آید». یعنی با خودش نعمت های زیادی می آورد. چرا خداوند می خواهد، بندگانش با او دوست باشند؟ خداوند در حدیث قدسی از موسی علیه‌‌السلام می خواهد که نعمت هایش را به یاد مردم بیاورد. مردم وقتی که این نعمت ها را ببینند، آن را دوست دارند و می دانند که از طرف من است و با من دوست می شوند. این که چرا خداوند از موسی علیه السلام می خواهد که بین من و بندگانم آشتی بده و کاری کن که مردم من را دوست داشته باشند، نکته ظریفی است. نکته اش اینجاست که وقتی مردم به من نزدیک می شوند، خود به خود محبوب من هم می شوند و زمانی که مرا دوست داشته باشند، من هم دوستشان دارم. ببینید خداوند مهربان چگونه بنده هایش را دوست دارد. انبیاء خویش را می فرستد و می گوید، شما را فرستادم برای این که مردم را با من رفیق کنید. گاهی هم خدا از بعضی انبیاء که می خواستند مردم را نفرین کنند یا در هدایت مردم کم طاقتی می کردند، گله می کند. خداوند حتی راضی نبود که بندگان متمرد و کافرش هم دچار عذاب شوند. آن لحظاتی هم که دچار عذاب می شوند به خاطر رفتار و سماجت خودشان است.   این لحن خداوند چقدر زیباست که می فرماید، دوستم داشته باش و کاری کن که مردم دوستم داشته باشند و من هم دوستشان داشته باشم. ببینید پیام محبت در کلام رسالت چگونه است. مبنای رسالت محبت است. 124 هزار پیامبر حامل پیام محبت خداوند و بندگانش هستند که به مردم بگویند دوست تان دارم، شما هم دوستم داشته باشید. خداوند تبارک و تعالی در اوج عظمت و قدرت و عزت برای بنده هایش تند تند پیام می فرستد که دوست تان دارم، دوستم داشته باشید. امام صادق علیه السلام فرمودند:«هل الدین الا الحب= آیا دین غیر از محبت چیز دیگری است». دین یعنی محبت. دو گروه بندگانی که خداوند منتظر آشتی آنهاست خداوند می فرماید:« اگر بنده گریخته ای از درگاهم و گمشده ای از ساحت عزتم را به من بازگردانید، از عبادت یک سال که روز هایش را روزه و شب هایش را به عبادت قیام کرده باشید، برایت بهتر است». خداوند دو گروه از بنده هایش را نام می برد. یکی بنده گریخته، بنده ای که از خدا فرار کرده و دور افتاده است. یعنی کسانی که علناً و عملاً از خدا فرار می‌کنند. مثلاً گناه می کنند و می دانند که معصیت خدا است؛ اما این کار را انجام می دهند. خدا و دین و پیامبر و واجبات و محرماتش را می شناسند، با این حال، در خط معصیت، گناه و تمرد افتاده اند. دیگری بنده‌ی گمشده‌ای است که ساحت عزت خداوند را گم کرده است. بعضی بنده ها هستند که با خدا مشکلی ندارند و خدا را دوست دارند و قلبشان خوب است. آدم های خوش قلبی هستند؛ اما راه را نمی‌شناسند. گمشده‌اند و راه را بلد نیستند. واقعاً هیچ شناخت دقیق و عمیقی از خدا، پیامبر، دین، انسانیت، هدف خلقت، واجبات و محرمات ندارند. خداوند بیان می دارد اگر این دو دسته بندگانم را بیش من بیاورید، از یک سال عبادت که روزهایش را روزه گرفته باشید و شب هایش هم عبادت کرده باشید بهتر است. ما باید مواظب باشیم کسی را از در خانه خدا نرنجانیم و به بندگان خدا سخت نگیریم. ما هم باید مثل خدا، اشتیاق آشتی بندگان با خدا را داشته باشیم خداوند چقدر به بندگان گم شده اش یا حتی بندگان متمردش که او را می شناسند و مخصوصاً با او دشمنی می کنند، اشتیاق دارد. ما هم باید همین اشتیاق را نسبت به بندگان خدا داشته باشیم. اگر بندگان متمرد خدا را می بینیم و بندگانی که مسائل دین را می شناسد و معصیت می کنند، نباید زود بغضی به دل بگیریم و با آنها بجنگیم و زود بین خودمان و آنها حریم بگذاریم. بلکه سعی کنیم، آنها را با خدا آشتی بدهیم. حضرت می فرماید بعضی از شما خار را در چشم دیگران می بینید، ولی درخت را در چشم خودتان نمی بینید. یعنی گاهی ما آن قدر نسبت به انحرافات افراد و گناهان شان، تنبلی ها و کسالت شان ریز می شویم و مرتب هم تذکر می دهیم، اما میزان انحراف خود، قساوت قلب و بی عملی ها و دروغ گفتن های خود را نمی بینیم. ما باید آشتی دهنده بندگان خدا با خدا باشیم. حق نداریم پل های پشت سر کسی را خراب کنیم و زود انگ و تهمت بزنیم و  با یک معصیت کسی را رسوا کنیم. باید حوصله پیامبری داشته باشیم. حضرت می فرماید، مردم از یک تا 10 درجه ایمان دارند، اگر بخواهید ایمان درجه دو را به ایمان درجه یک تحمیل کنید، نمی کِشد و ممکن است بِبُرد. بگذارید هر مقدار که می خواهند دین داری کنند. اگر می بینیم، استعداد دارند، زمینه را برای مردم فراهم کنیم و پیام را به آنها برسانیم و مواد کافی به آنها برسانیم. البته تبلیغ و دعوت خوب است، اما سرزنش و فشار خوب نیست. همین طور که خداوند به فکر آشتی دادن است، ما هم باید به فکر آشتی دادن باشیم. اگر کمی هم به خودمان نگاه کنیم، می بینیم که ما هم جزء همان کسانی بودیم که یک روز از خدا فرار کرده بودیم. عملاً معصیت خدا را کردیم و می دانستیم که این کار خلاف است و اگر خداوند می خواست با ما قهر کند و ما را به واسطه گناهانی که کرده بودیم، عذاب کند و بلا برای ما بفرستد، ما الان در جهنم بودیم. حالا می بینیم که خداوند این کار را نکرد و ما را تحمل کرد تا یک کسی بیاید و ما را آشتی دهد. اصلا از ما بغضی و کینه ای به دل نگرفت. پس مواظب باشیم با بندگان خدا هم همین گونه باشیم، یعنی همان کاری که خدا با ما کرد. اساسا این یک آینه است که ما در این آینه خودمان را نگاه کنیم که هر وقت خواستیم رفتار بدی با کسی داشته باشیم به یاد بیاوریم که اگر ما جای او بودیم، دوست داشتیم خداوند با ما چه می کرد؟ بنده‌ی گم شده و فرار کرده از خدا کیست؟ موسی راجع به این دو شخصیت و دو گروه از بندگان از خدا سؤال می کند: آن بنده گریخته درگاه تو کدام است؟ خداوند فرمود:« بنده ی گناهکاری که فرمان نمی برد». یعنی هر چه به او بگویید، گوش نمی کند. واجب و حرام سرش نمی شود. راحت واجبات و محرمات را ترک می کند. حضرت موسی پرسید: خدایا آن گمشده کیست؟ فرمودند: آن کسی که از ساحت عزت من گم شده باشد و او «الجاهل بامام زمانه و بشریعت دینه= جاهل به امام زمان و شریعت دینش است». کسانی که آدمهای خوبی هستند و متمرد نیستند و خیال جنگ و معصیت مرا ندارند، ولی نااگاهند و امام زمان شان را نمی شناسند. دین و احکام دینش را نمی شناسد. به او یاد بدهید و بفهمانید و او را نزد من برگردانید. به عنوان آخرین کلام در این روایت، می توان نتیجه گرفت که هر کس دستش در دست امام زمانش نیست، گمراه است. الان ما هم بچه حزب اللهی مسلمان داریم، کسانی که نماز و طاعت و عبادت رساله و همه چیز دارند، اما واقعا با امام زمانشان پیوند و گرمی و صمیمیتی ندارند. این ها هم دور افتاده اند. در همه کارها باید امام زمان مد نظر ما باشد. توجه داشته باشیم که امام زمان مان کیست و ما الان نسبت به امام زمان خویش چه وظیفه ای داریم. ما یک سرور و یک رئیس و ارباب داریم که زنده و بین ماست و غایب نیست؛ بلکه حاضر است، اما پنهان. کارهای ما به او عرضه می شود. بلاها و فتنه ها و توطئه های مختلف به وسیله او از ما دفع می گردد. داریم از او انتفاع می بریم. آن وقت فکر می کنید ما نسبت به یک چنین شخصیتی مسؤلیت نداریم؟ نسبت به پدر و مادر، همسایه و ... مسؤول هستیم و نسبت به کسی که به او می گوییم:«بابی انت و امی و اهلی و مالی و اسرتی= پدر و مادر و خانواده و فامیلم و همه کس و جانم فدای تو باشد»، هیچ مسئؤلیتی نداریم؟ نباید هیچ وقتی برای او بگذاریم؟ زمانی با امام زمان روبرو می شویم و خجالت می کشیم که ما چه کار کرده ایم برای حضرت؟ چه قدمی برای رفع مشکلات حضرت برداشته ایم؟ واقعا به اندازه پدر و مادر و به اندازه فرزند ما که این همه سرمایه گذاری برای او می کنیم، همسرمان که این همه برای او خرج می کنیم، امام مان یک دهم آنها هم نمی ارزد؟ ما این قدر بریده از حضرت هستیم؟ عجیب این است، امامانی که از دنیا رفته اند، نزد ما موضوعیت شان بیشتر از امام زنده ما شده است. درست است که خود حضرت اصرار زیادی به روضه دارد؛ خود امام زمان فرمود: عاشورا، عاشورا. همه این ها برای این بوده که دست ما به دست خود حضرت برسد و گرنه زیارت عاشورا خواندن و روضه خواندنی که ما را به امام زمان نرساند، چه فایده ای دارد؟ ما در برنامه ریزی های روزانه مان که نگاه می کنیم، می بینیم که نه در مسائل مالی ما، نه در وقت، نه در اندیشه، نه در محبت ما و نه در دلدادگی ما هیچ جایی ندارد. گاهی هم بر حسب برنامه و وظیفه شرعی کارهایی می کنیم، اما در گوشه دل جای داشتن، چیز دیگر است. اگر آدم باید با نبودن او، خود را یتیم و بدبخت بداند، این چیز دیگری است. آدم باید همه نکبت ها و گرفتاری ها را دراثر نبود او ببیند و بعد مضطر شود و از خداوند بخواهد که آقا و صاحب و مولای ما را برسان. آن قدر حضرت ما را دوست دارد که می فرماید وقتی دوشنبه و پنج شنبه نامه اعمال ما را نگاه می کند و می بیند که چه خطری ما را تهدید می کند، حضرت برای ما گریه می کند. حضرت از هزار پدر و مادر برای ما دلسوزتر است و برای ما دعا می کند. آنچه حضرات پیامبر، فاطمه و علی و...علیهم السلام دارند امام زمان همه را دارد. محبت پیامبر به حدی است که وقتی روز قیامت می شود و تا آن محدوده ای که خداوند اجازه داده و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام شفاعت می کنند، وقتی آنهایی که باید شفاعت شوند، شفاعت می شوند و هیچ کس نمی ماند، خداوند به پیامبر می فرماید، شما هم برو بهشت، شفاعت کردی تمام شد. پیامبر نگاه می کند که خیلی ها مانده اند، چون وضع شان خیلی خراب بوده، سنخیتی با پیامبر نداشتند و مشمول شفاعت نمی شدند. با این وجود پیامبر می ایستد و دلش نمی آید به بهشت برود و نگاهی به آنها می کند و به خداوند عرض می کند: خدایا من خواسته ای دارم. خداوند می فرماید: بگو. حضرت می فرماید: مرا به جهنم ببر و این ها را نبر. این پیامبر اسلام است. لحظات آخر عمر مبارک که دارند از دنیا می روند، ملک الموت خدمت حضرت می رسد. حضرت حالت انتظار دارند و می فرمایند: منتظر برادرم جبرئیل هستم. جبرئیل که می آید می پرسند: جبرئیل کجا بودی؟ می گوید: رفته بودم بهشت را برای شما آماده کنم. چون انبیاء همه منتظرند که شما تشریف بیاورید. حضرت اضطراب دارد، با این که خودش می فرمودند، چقدر شوق دارم که به برادرانم و به انبیاء ملحق شوم؛ می فرمایند: نگران گنهکاران امتم هستم. او حاضر نیست جان دهد تا خداوند برای او این آیه را می فرستد:« وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَی[2]= و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى». خداوند می فرماید: به حبیب من که این قدر نگران امتش است، بگویید، خداوند آن قدر به تو در قیامت اجازه شفاعت کردن می دهد تا تو راضی شوی. مادر ما فاطمه زهرا بارها می شد که برای گناهکاران گریه می کرد و می گفت خداوندا این مقدار از اعمال مرا برای آنها بگذار. پدر ما امیرالمومنین علیه السلام همین طور بودند. حضرت صاحب سلام الله تعالی علیه همه این ها را دارد. وای به حال ما که چه جسارت ها به حضرت می کنیم؛ چقدر بی وفایی می کنیم؛ چقدر بی ادبی می کنیم. ای بنده‌ی من! با من شاد باش در حدیثی قدسی خداوند به حضرت داوود می فرماید: « یا داوود بی فافرح و بذکری فتلذذ = ای داوود! با من شاد باش و از یاد من لذت ببر». وقتی می گوید،« یا داوود» یعنی مخاطب همه شما هستید. گاهی در زندگی تان خبرهای خوشحال کننده ای به شما رسیده است که خوشحال و سرمست شده اید. تا حالا شده از این که خدا را دارید، سرمست شوید؟ از این که خدا هست و بعد، حمدش کنید برای این که پیام می فرستد و مرتب به ما می گوید که شما باید با من شاد باشید. «الله لا اله الا هو الحی القیوم= الله کسی است که هیچ معشوقی جز او نیست». یعنی، به شما اجازه داده ام که مرا دوست داشته باشید. اجازه دادم وعشق شما به خودم را پذیرفتم. «الله لا اله الا هو الحی القیوم» زنده و پایدار است. یعنی، مرتب به ما مژده می دهد که زنده است، یعنی از بین نمی رود، مطمئن و شاد باش.  «لا تاخذه سنه و لا نوم= خوابش نمی برد، چرت هم نمی زند». هر وقت خواستید هست. یعنی موقت نیست. درها به رویتان بسته نیست. هر وقت شب در بیداری در رختخواب، همیشه با تو است. ببینید چه خبرهای خوشی در قرآن به ما داده شده و ما چقدر بد می خوانیم و رد می شویم. ای داوود با من شاد باش، خیلی حرف بزرگی است. دیگران تو را رها می کنند. فقط من هستم که به درد تو می خورم. من هستم که می توانم تو را کمک کنم و جواب خواسته هایت را می دهم. «بی فافرح و بذکری فتلذذ» حال از همین جا به صحنه قیامت برویم. صحنه محشر زمین داغ داغ و یک پارچه آتش است. 50 هزار سال در انتظار ما است. 20 سال، 30 سال و 100 سال نیست، 50 هزار سال همه هول دارند. حتی انبیاء هم هول دارند. خدا می گوید، رفیق های من همه کنار بایستید. من با شما هیچ کاری ندارم. رفیقان من به بهشت بروید. می دانید آنجا چه چیزی ما را اذیت می کند؟ این که ای کاش من در دنیا می فهمیدم اینجا چه خبر است و با خدا رفاقت می کردم. به من گفته بود «بی فافرح و بذکری فتلذذ»، با من لذت ببرید و شاد باشید. ای کاش من بیشتر با او انس می گرفتم. چون یک دقیقه انس در دنیا خیلی می ارزد. خدا گفته بود با ذکر من شاد باشید و لذت ببرید. چه دردی و چه سرطانی در روحم افتاده بود که نتوانستم از دوست داشتنی ترین موجود لذت ببرم. از مهربان ترین موجود لذت ببرم. از کسی که 124 هزار پیغمبر فرستاده بود که من را با او آشتی بدهند لذت ببرم. ائمه علیه السلام کشته شدند که ما با او آشتی کنیم. حضرت امام حسین علیه السلام را سر بریدند که ما با او آشتی کنیم. مادرمان حضرت زهرا سلام الله علیها بین در و دیوار ماند، فقط به خاطر ما. فرق بابای ما را شکافتند برای این که ما با او آشتی کنیم. جگر امام حسن علیه السلام تکه تکه شد، یکی یکی امامان ما را کشتند، برای این که ما با خدا رفیق شویم. پیغام همه آنها رفاقت بود. گلوی علی اصغرعلیه السلام تیر می خورد، رقیه سیلی می خورد و به شهادت می رسد. فقط برای این که یک رابطه ای بین ما و او بی قرار شود. خداوند این همه هزینه کرده است. با این همه خسارت و با این همه سرمایه ای که برای محبتش گذاشته، چگونه به ما بفهماند که ما را دوست دارد؟ ما چه قدر باید بی شعور باشیم که با این همه پیام، نتوانیم دوستش داشته باشیم. یک کسی مثل امام حسین علیه السلام زیر دست و پای اسب ها مانده است، یک کسی مثل علی اکبر علیه السلام اربا اربا شده، یک کسی مثل ابالفضل العباس تکه تکه شده، پیام همه آنها همین بوده که بین ما و خدا صلح و دوستی برقرار شود. خون شان را پای درخت عشق ریختند. عجیب درخت زیبایی است، این درخت عشق. در دل تک تک ما ریشه آن را گذاشته اند. خداوند این همه خون پای آن ریخته، دل ما شوره زار است. یعنی دل ما چگونه است که هنوز یاد نگرفته که با خدا شاد باشد. برای همین در عاشورا همه زیرکند، زرنگند رمز دست شان آمده. شب عاشورا همه شادند، شوخی ها در آن شب گل می کند، مثل شوخی های شب عملیات بچه های بسیج که می دانستند کجا دارند می روند. خدا رحمت کند شهید چمران را به پاهایش می گفت: پاهای من خیلی خسته تان کردم. چند دقیقه دیگر تحمل کنید. دیگر تمام می شود. به بدنش می گوید به دست هایش به چشمانش می گوید دارد تمام می شود دیگر چیزی نمانده. تا ضربت به سر پدرمان امیرالمؤمنین علیه السلام زدند، فرمود:«بسم الله و بالله علی ملة رسول الله فزت و رب الکعبه». رستگار شدم. امام سجاد علیه السلام در مناجات الذاکرین می فرماید:«أسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَیْرِ ذِكْرِك= استغفار می کنم از هر لذتی که یاد تو در آن نباشد». ع ل 141 [1] .  بحار الانوار، ج 67، ص 18. [2] . سوره ضحی/5. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9883
زمان انتشار: 23 دسامبر 2018
| |
قرآن و معصومین، شیطان و حملاتش را کاملاً می‌شناسند

دشمن شناسی جلسه 40

قرآن و معصومین، شیطان و حملاتش را کاملاً می‌شناسند

روانشناس ها می‌گویند انسان در معرض قوا و نیروهایی است که او را به سمت افکار منفی می‌کشاند یا در او افکار منفی تولید می کند. انسان بین دو کشش قرار دارد؛ کششی که او را به سمت پیشرفت می کشاند و کششی که او را به سمت عقب گرد و تنبلی می کشاند. اما هیچ وقت به منشأ این افکار و ریاضیات تولید فکر، اشاره‌­ای نمی‌کنند. چون اساساً اطلاعات تخصصی در این زمینه ندارند. این قرآن کریم و خداوند تبارک و تعالی، خالق آسمانها و زمین و انسان است که به ما اطلاعات دقیق در مورد این حمله‌­ها می دهد و حمله‌ها را برای ما شماره‌­گذاری و حدود و ثغورش را مشخص می‌کند و نوع فکرها را تعیین کرده و راه‌های مقابله با آنها را می گوید. این روانشناسی فوق پیشرفته است که ما می توانیم در قرآن کریم و دست معصومین، آن را بیابیم.

راههای مقابله با شیطان و افکار منفی، در قرآن آمده است «مقابله با افکار منفی»، در روانشناسی دینی و روانشناسی غیردینی (مدرن) یک اصل پذیرفته شده است. همچنین قدرت و نیرویی به نام شیطان وجود دارد که در ما تولید فکر منفی می کند. قرآن این شخصیت را بطور کامل و با همه ابعاد وجودی‌اش مشخص و روشن  برای ما معرفی کرده و می گوید: حواستان باشد؛ باید شیطان را دشمن بگیرید و عبادتش نکنید و از فکری که تولید می کند تبعیت نکنید. بنابراین،آموزش‌های قرآن می گوید: وقتی که می خواهید کاری کنید و صبح که از خواب بلند می شوید، بخوانید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ»[1] = اى پیامبر! بگو: پناه مى‌برم به پروردگار آدمیان، پادشاه آدمیان، معبود آدمیان، از شرّ وسوسه شیطان». اولاَ قرآن وجود وسواس و وسوسه را می پذیرد و به شما می گوید که برای درمانش باید کجا بروید. این موضوع در بحث یاد و ذکر، کاملاَ بیان شده است. ثانیاَ کسی هست که وجود خارجی دارد و حتی در خواب، در ما تولید فکر می‌کند. چون وقتی ما می خوابیم، فقط بدن ما استراحت می کند، اما فکر و روح چون مجرد است، خواب ندارد. شیطان بر روی این فکری که بیدار است، کار می کند. می‌بینید که حتی در خسته­ترین حالتها تا می خوابید، همچنان فعال هستید و مثلا به مسافرت می‌روید و مباحثه و مذاکره می کنید. شیطان در همانجا هم می تواند با شما ارتباط برقرار کند، زیرا برای او خواب و بیداری معنا ندارد. شیطان بیدار است و کار می‌کند و اثر خودش را روی ما می گذارد. این ما هستیم که می خوابیم. بنابراین، او در خواب هم می تواند برای ما تولید صورت و فکر کند و برنامه بدهد و صبح که از خواب بیدار می‌شویم، برنامه‌اش را اجرا می‌کنیم. این تولید فکر چنین است که در باره پدر، مادر، خواهر، برادر و دوست تو، یک حرف یا صورت زشت و غلط را ایجاد می کند و صبح که بیدار می شوی با آنها درگیر هستی و نسبت به آنها  بدبینی. چون این خوابها را منشأ اثر قرار می دهی و می گویی: خواب دیدم باید این کار را بکنم. حالا خواب هم دیده باشی، خیلی وقتها خواب اعتبار ندارد و می تواند منشأ شیطانی داشته باشد. شیطان بعنوان یک موجود خارجی، در من تولید فکر می کند. او دوست دارد من فرمولها و حدود الهی را به خیال کسب خوشبختی خودم در دنیا و آخرت رعایت نکنم. «ترس و غم» داشتن، عبادت شیطان است گاهی شیطان حالتی در ما ایجاد می کند که حتی اگر به دستور او عمل هم نکنیم، پذیرش این حالت، عین عمل کردن است. یک نوع توقف و پَس­رفت است. مانند ایجاد غم و ترس در ما، وقتی که به مقدسات حمله می کند. وقتی ما قرآن می خوانیم، فکرهای منفی نسبت به قرآن، خدا، انبیاء به سرمان می آورد. در نماز خواندن و حرم رفتن؛ افکار زشت و منفی به سراغمان می آورد. در جاهای خوب، فکرهای بد به سراغمان می آورد. اما وقتی که سراغ جاهای خوب و کارهای خوب برویم، فکرمان آزاد و راحت است. راه مقابله با شیطان این است که اولاً بدانی او از تو چه می خواهد و پیشنهادش چیست! و بدانیم که ما باید او را دشمن بگیریم. «فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». بعد می گوید: پناه ببرید. بالأخره این یک مبارزه است. کسی می خواهد بین شما و همسرت، یا پدر و مادر یا دوستت؛ اختلاف بیندازد. باید چکار بکنیم؟ یک وجود خارجی آمده و با ما حرف می‌زند و تولید پیام می‌کند. اولاَ او دوست دارد من غمگین شوم. حالا اگر هیچ دستوری از او را هم اجرا نکنم، همین که از این پیام غمگین شوم یا بترسم، خودش عبادت شیطان است. همین که تولید فکر منفی نسبت به خدا و ائمه و مقدسات در تو کرد و به تو برخورد و ناراحت شدی، او پیروز شده. در تولید فکر منفی باید بدانی که یک نفر دارد از دل و زبان تو فحاشی می کند؛ اما تو مطلقاً فحاشی نمی کنی. چون اگر تو اهل فحاشی و بدگویی از خدا و مقدسات بودی و این افکار، جزء عقائد خودت بود، ناراحت نمی شدی. چون آدم از بیان عقائد خودش، ناراحت نمی شود. چون تو این افکار را قبول نداری، با فحشی که موقع نماز و  قرائت قرآن، یا در حرم، به نماز و خدا و مقدسات در ذهن تو ایجاد می شود، یک دفعه احساس حیا و ناراحتی می کنی. به محض این که تو این فکر را بپذیری و ناراحت شوی، او بُرد کرده و می گوید: من دارم فحش میدهم، غصه‌­اش را این می‌خورد. غم جزء پیام‌های شیطان است. بنابراین، راه مقابله با شیطان این است که ناراحت و وحشت­زده نشویم، اگر وحشت­زده شویم، آنجا نیش شیطان را خورده ایم؛ چون او مثل مار می ماند. بنابراین، باید کاملاً آرامش را حفظ کرد. دقیقاً مثل این است که کسی قصد دارد در یک مسابقه ورزشی خیلی مهم، در کنکور، سر کلاس دانشگاه، برای اینکه تو رتبه به دست نیاوری، قبل از جلسه، حرف‌های بدی بزند و ذهنت را طوری مشغول کند که تو دیگر حوصله جواب دادن به سؤال و تست را نداشته باشی. ولی تو اصلاً نباید این حرفها را به خودت بگیری تا او هر چه می خواهد بگوید. شاید این مطالب مورد علاقه شما باشد. باید بسم الله الرحمن الرحیم را بگویی و وضویت را بگیری و سر جلسه امتحان ­بنشینی و شروع به جواب دادن سؤالات کنی. شیطان می داند که تو نسبت به خدا و مقدسات حساس هستی. کسی نمی تواند خدا را دوست نداشته باشد. مقدسات همیشه و برای همه مقدس هستند. گناهکارترین آدمها، مقدسات را پاک و مقدس می دانند و دوستش دارند. تو هم اهل این نیستی که به مقدسات توهین کنی. در بیداری و در حالت‌های عادی، شما هیچ وقت به یک روحانی و امامزاده توهین نمی کنی. پس فکر، مال تو نیست. وقتی مال تو نیست، مال شیطان است. گناهش هم گردن اوست. پس تو هم غصه‌­اش را نخور. اولین مسئله در مورد تولید افکار منفی و به خصوص در بخش صورت‌های مقدس و حمله از سمت راست شیطان، این است که ما  غصه نخوریم و ناراحت نشویم. چون خود غم، منشأ خیلی از مفاسد می شود. شیطان طمع کرده و از این طریق می خواهد برای انسان مشکل ایجاد کند. پس ما ابتدا باید آرامش داشته باشیم و از این فکرها اثر منفی نگیریم که مضطرب شویم. چون تو اگر این را قبول کنی، بعداً می گویی من هر وقت حرم می روم، یا  قرآن  می‌خوانم، یا  نماز می خوانم، فحش‌های شیطانی به سراغم می آید. پس نماز نمی‌خوانم تا خدای نکرده در نمازم توهین به خدا نشود. قرآن نمی خوانم که مبادا به قرآن توهین شود. شیطان هم همین را می خواهد. او می خواهد تو نماز نخوانی؛ ولی می بیند که  نماز می‌خوانی. بنابراین در نمازت تولید فکر می‌کند و یا شک و شبهه ایجاد می‌کند. در جلسه قبل راه‌های درمان آن  را توضیح دادیم. راه نجات و غلبه بر افکار منفی، مشغول کردن نفس با افکار مثبت است شناخت ماهیت فکر، خیلی مهم است. ماهیت فکر و خیال، مثل باتلاق می ماند که وقتی می خواهی از خیال چیزی در بیایی، در واقع مثل تلاش برای خارج شدن از باتلاق است. چون دوست نداری در باتلاق بمانی، حرص و جوش می خوری و دست و پایت را تکان می دهی و خودبه­ خود، بیشتر فرو می روی. هر چه بیشتر تلاش کنی از باتلاق بیرون بیایی، بیشتر غرق می‌شوی. بنابراین، موقعی که در حرم هستی یا داری کارهای مقدس و معنوی می‌کنی، اصلاً نباید تلاش کنی که فکر منفی، در ذهنت نباشد. اصلاً نمی خواهیم افکار منفی را بیرون کنیم. چون هر چه بیشتر تلاش کنیم،  بیشتر در وجود ما باقی می ماند و خاطره­ سازی می کند. وقتی خاطره­ سازی کرد، رهایت می کند. بعداً هر وقت می خواهی قرآن بخوانی، یاد گذشته می افتی که یک گناه صورت گرفته است. شیطان خاطره ­سازی می کند. در حمله از عقب، چه در کدورتها، چه در گناهان، چه در شکستها. پس اصلاً نباید به عقب برگردیم و به خاطرات منفی فکر کنیم. اتفاقی افتاده و قابل جبران است. راه جبرانش را هم قبلاَ به طور کامل توضیح دادم. بنابراین، برای اینکه خاطره ­سازی نشود، من اساساً در ذهنم خیلی درگیر نمی شوم که بخواهم این فکر را از خودم بیرون کنم، بلکه فقط به کارهای مثبت خودم  و به چیزهای قشنگ، می پردازم. مثل لیوانی که یک سانتش خالی است. این یک سانت که خالی است، هوا دارد. اگر ما بخواهیم این یک سانت را پر کنیم، هیچ راهی جز ریختن آب در لیوان نیست. بنابراین، اگر نفس را مشغول به کاری نکنی، او تو را مشغول می کند. یعنی من فقط باید فکرهای قشنگ داشته باشم و اگر فکرهای باطل و زشت سراغم آمد، به آنها کاملاً بی ­توجهی کنم و به آنها محل نگذارم و منشأ اثر قرار ندهم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: کسی که فکرهای منفی می کند و فکر منفی‌­اش را ادامه می دهد، در آن فکر می افتد و آن فکرها به عمل تبدیل می شود [2]. بنابراین نگذارید که گناه و فکر منفی، ادامه پیدا کند. اگر در رختخواب هنگام خوابیدن یا در اتومبیل، فکر منفی به سراغت آمد، چیزهای قشنگ را به یاد بیاور و ضبط و رادیو را روشن کن. برای برطرف کردن باطل، باید سراغ حق برویم و نباید با باطل درگیر شویم. فقط حق می‌تواند باطل را ببرد. «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»«إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[3] = و بگو حق آمد و باطل نابود شد؛ آرى باطل همواره نابودشدنى است». فکرهای منفی فقط یک خیال و توهم است و اگر محلی به آنها نگذاری، خودش می رود. فقط کافی است من به آن اهمیت ندهم و منشأ اثر قرار ندهم و چیزهای مثبت را انجام بدهم. اگر صبح که از خواب بلند شدی، یک خواب منفی نسبت به شوهرت، زنت، دوستت دیدی و بعد دیدی که یک حالت دیگری داری و نمی توانی راحت در چهره‌­اش نگاه کنی و سلام کنی و صبح به خیر بگویی و بخندی، معلوم می شود که خواب شیطانی تو منشأ اثر بوده. یعنی تو بودی که به آنها اثر دادی. وقتی مشخص شد که فکرهای شیطانی منشأ اثر بوده، بدان که نباید به آنها ادامه می دادی. وقتی ادامه بدهی، دوباره چند روز دیگر یک خواب دیگر می‌­بینی و بعد آهسته آهسته همین افکار منفی، جدی می‌شود و خیال، صورت خارجی را برای انسان می سازد. در ضرب المثل آمده: «مَن طَلَبَ عَیبًا وَجَدَه = هر کس دنبال عیب­گیری از دیگران است، آن عیب را می سازد و پیدایش می کند». در حالی که آن شخص عیب ندارد، ولی خیال ما آن را برای ما می سازد. بهترین راه این است که من بفهمم یک وجود خارجی دارد این فکر را تولید می‌کند و من به آن اهمیت نمی دهم. مثل رادیوهای بیگانه و ماهواره که ساخته شده اند و میلیاردها تومان خرج می کنند که ناامیدی و ترس و فساد ایجاد کنند. جالب اینجاست که انسان اینها را بداند و خودش ارتباطش را با آنها قطع نکند. راه قطع ارتباط انسان با شیطان، تقویت یاد خداست شما وقتی در یک محیط آلوده هستی، استمرار بودن شما در آن محیط آلوده، شما را آلوده‌­تر می‌کند. راه قطع کردن ارتباط با منشأ تولید فکر نیز، طبق فرموده بزرگان، تقویت ارتباط با نقطه مقابل است. پس به جای افکار موهوم و خیالات، سراغ مسائل حقیقی و واقعی بروید و به آن چیزها فکر کنید و دنبال واقعیت و حقیقت باشید. شیطان می خواهد شما را با خیالات منفی، از راه خدا دور کند. این فرمول خیلی مهم است: «ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشَّیطان»[4] = ذکر خدا طردکننده شیطان است». یاد خدا، یعنی یاد اصل و حقیقت خودت. این یاد، باید با معرفت باشد. یک مثال بزنم: شب امتحان است. خواهر شما کارتون یا فیلم سینمایی نگاه می کند. شما هم تمام مدت که درس زبان می خواندی،  فکرت پیش فیلم سینمایی و کارتون بود. چهار صفحه هم خواندی، ولی فایده نداشت. تو اصلاً درس نخواندی و خواندنی صورت نگرفته و جذبی صورت نگرفته است. ما سر نماز همینطور هستیم، برای همین است که جذبی از نماز نداریم. گفتند: اگر جن دیدید، بسم الله الرحمن الرحیم بگویید تا جن برود. گفت: جنی دیدم و بسم الله الرحمن الرحیم گفتم. اما او نرفت. دوباره گفتم نرفت. بعد گفت: با قرائت مثل  قاریها بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و جن هم گفت: الله الله. این جن فرار نمی کند. چون ما واقعاً بسم الله الرحمن الرحیم نمی گوییم. یعنی ما در استعاذه، اینطور نیستیم که واقعاً باید به خدا پناه ببریم. یعنی ارتباطمان با منشأ فساد و فکر منفی، قطع نمی شود. بعد می خواهیم حلش کنیم و حل نمی شود. باید هجرت صورت بگیرد. وقتی می گوییم: ذکر خدا طردکننده شیطان است، یعنی تمام دل و وجودت پیش خدا بیاید و شما این فضای خالی را پر کنید. وقتی کسی از خدا و حرفهای قشنگ و کارهای قشنگ پر شود و برنامه داشته باشد و در تمام شبانه­ روز وقتش را با چیزهای قشنگ پر کند؛ دیگر فرصت نگرانی و اضطراب و فکرهای منفی را ندارد. شیطان طائف است، نباید دستاویزی برای او ایجاد کرد شیطان طائف، اول دور و بر انسان طواف می‌کند تا ببیند کجا خالی است و امکان نفوذ دارد، تا از همانجا سراغ شما بیاید. طواف کننده بودن شیطان از این آیه معلوم می شود که می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ= در حقیقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون طواف کننده و وسوسه‏ اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند». (۲۰۱ سوره اعراف) گفتیم که ما نسبت به بسیاری از گناهان مثل شراب­خوری، زنا، قمار، آدم‌­کشی معصوم هستیم و این کارها را انجام نمی دهیم. چون قلب ما اصلاً فضای باز و امکان نفوذی برای این کارها ندارد. اما زمانی گول می خوریم که فضای خالی داشته باشیم و خودمان این فضای خالی را ایجاد کنیم. شیطان هم فقط مواقعی سراغ ما می آید که می تواند بو بکشد و طمع کند که این آدم این کاره است و می تواند روی این قسمت دست بگذارد و فشار بیاورد و اذیت کند. ولی وقتی شما دستگیره ای برایش نگذاشته باشید، نمی تواند شما را اذیت کند. برای همین قرآن می گوید: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»[5] = ای رسول ما چون خواهی تلاوت قرآن کنی، اول از شر وسوسه شیطان مردود به خدا پناه ببر». پناه به معنای حقیقی، یعنی کسی که هست و من را می‌­بیند و من نسبت به او معرفت دارم. و گرنه اگر همین لفظ­ خوانی و عربی خواندن باشد، بین قرآن خواندن و چیزهای دیگر فرق زیادی نیست. کتاب مقدس است، یک ثوابی هم می دهند؛ اما اثری در آن نیست. برای همین است که نماز ما اثر نمی‌کند. چون ما اصلاً نماز نمی‌خوانیم. نماز یعنی ارتباط. مثل ارتباطی که شما الان با من برقرار کردید. من الان صحبت می‌کنم و تا وقتی که دارید به من گوش می‌کنید و حواستان به من است، شیطان نمی تواند بیاید شما را راجع به چیزی وسوسه کند. چون شما تمام ذهن و دلتان به سخنرانی است و مشغول درس و مطالعه و مشغول کار هستید و برای آن کارها وقت ندارید. پس شما زمانی می توانید از باطل نجات پیدا کنید که ذهنتان را با حق پر کنید. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»[6] = بگو پناه مى برم به پروردگار مردم. آن که ربوبیت من را به عهده دارد. مالک مدبر من و همه مردم است. در عبارت «مَلِكِ النَّاسِ»[7] = پادشاه مردم»، به چه کسی آدم پناه می برد؟ چقدر قشنگ است؛ هم رب است و هم مالک مدبر است و هم پادشاه است.«إِلهِ النَّاسِ» [8]=  به معشوقم و اله­ام پناه می برم. آن که من عاشقش هستم و او هم مرا دوست دارد و عاشق من است. باید سوره ناس را همینطوری با توجه به معنی بخوانیم. خواندن خیلی مهم نیست، خواندن ابزار است که شما به سراغ یک حقیقت بروید. خواندن یک شماره تلفن است که شما باید شماره تلفن را بگیرید و اگر اشتباه گرفتید، طرف جواب نمی‌دهد. اما بر خلاف دیگران، ائمه و خدا همیشه گوشی را برمی‌دارند. وقتی برداشتند، این ارتباط برقرار می‌شود. پس تو باید به وسیله لفظ و عبادت، به محضر خدا بروی و بگویی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»[9] = بگو پناه می برم به پروردگار سپیده صبح . از شر تمام آنچه آفریده است. و از شر هر موجود مزاحمی که وارد می شود. و از شر آنها که در گره ها می دمند و هر تصمیمی را سست می کنند. و از شر هر حسودی، هنگامی که حسد می ورزد». بنابراین، کسانی که با منشأ خیر، زیبایی، کمال، عاطفه و عشق همیشه ارتباط دارند، هیچ وقت پیشنهادهای کثیف شیطان را قبول نمی کنند. همیشه پیشنهادها و افکار کثیف، در ظرف خلأ و گدایی و کمبود است که به ما توصیه می شود. کمبود عاطفه، ناشی از نبود ارتباط با خدا است علت این که گاهی احساس کمبود عاطفه می کنیم، این است که با کانون محبت و عاطفه که خداوند است، ارتباط نداریم. اگر فکر منفی سراغمان می آید؛ اگر پیشنهاد جهنم می دهند و ما قبول می کنیم؛ اگر پیشنهاد گناه می دهند و ما می پذیریم؛ نشانه این است که پاکی کم داریم که به سمت گناه می‌رویم. پس کمبودها و خلأها، به نفوذ افکار منفی کمک می‌کند. من وقتی که با کمال مطلق ارتباط دارم، کمبودی ندارم. کسی که کمبود عاطفه دارد، می گوید: فلانی مرا تحویل نگرفت؛ برای من هدیه نخرید؛ به من نخندید؛ پیشنهاد ازدواجم را رد کرد؛ به او پیشنهاد محبت و ارتباط دادم و قبول نکرد و به من اَخم کرد؛ من احساس کوچکی و باختن کردم و احساس کردم له شدم. آدمی که از دختر یا پسر و عزیزترین کس، حتی همسرش احساس له شدن کند، کمبود دارد. خدا اصلاً انسان را «له» نیافریده؛ این انسان است که خودش را له می کند. خدا می گوید: من بینهایت دوستت دارم. اشباعت می کنم. معشوقت هم من هستم. کجا کمبود پیدا می کنی؟ «از مهرت این خورشید جان، چون ذره ام هر سو روان           مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم» او معشوق و اله من است. در سجده او را بغل می‌کنی و سرت را که از سجده برمی داری، آنقدر لذت دارد که می گویی«أشهد» یعنی چشیدم؛ نه این که می گویم؛ بلکه چشیدم.  «أشهد أن لا إله إلا الله» من اصلاً معشوقی جز خدا ندارم. در عشق و دل، کسی نمی تواند حریف خدا شود. نه نامزد، نه شوهر، نه زن، نه پدر و نه استاد. تنها خدای یکتا معشوق است. «وحده لا شریک له» اصلاً در عشق شریک ندارد.  عشقش را به هیچ چیزی نمی فروشد. چنین کسی اصلاً خلأ و عقده عاطفی پیدا نمی کند. تمام مباحث عقده‌­های روانی که در روانشناسی مطرح است، به خاطر این است که شخص با کانون همه کمالات ارتباط نداشته است. هیچ وقت در مورد کسی که با کانون تمام کمالات ارتباط دارد، چیزی به اسم عقده ایجاد نمی شود. «یتیم بودن» عقده ایجاد نمی کند بچه هایی که پدر و مادر ندارند، نباید دچار کمبود عاطفه شوند. چون پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم) هم پدر و مادر نداشت. بعضی از انسان‌های بزرگ، یتیم بزرگ شده اند. امام خمینی(سلام‌الله‌علیه) نیز یتیم بزرگ شد. اگر قرار باشد نداشتن پدر و مادر عقده روانی و کمبود عاطفی ایجاد کند که خدا این کار را نمی‌کرد. اما خدا مخصوصاً این کانون‌های محبت را از آدم‌های بزرگ می‌گیرد که بدانند اینها با خدا به هیچ کس و هیچ چیز نیاز ندارند. اینطور نیست که اگر کسی طلاق گرفت و در فشار عاطفی سنگین افتاد، مجبور است که گدایی عاطفه کند. اگر ازدواج کرد یا نکرد، پدر و مادر داشت یا نداشت، دوستش مُرد یا نمرد، اصلاً دچار کمبود نمی‌شود. ممکن است ناراحت شود از اینکه دوستی را از دست داده، اما خودش خلأ پیدا نمی کند. هیچ وقت شیطان به آدمی که ثروتمند است پیشنهاد نمی دهد که بیا برویم تخم ­مرغ بدزدیم، یا یک مشت تخمه بدزدیم. در کمبودهاست که شیطان روی انسان چنبره می زند و انواع انحرافات و ترسها و دلشوره­‌ها و بیماری‌ها را به ما تحمیل می کند. برای دسترسی به دیگر جلسات دشمن شناسی کلیک کنید. سوء استفاده ترانه سازان و خواننده ها از کمبود عاطفی مردم کمبودهای عاطفی به قدری خطرناکند و گدایی عاطفه به قدری آزاردهنده است که در ترانه­‌های روز و عشق و عاشقی که الان تولید می شود، محتوای شعرها طوری است که به جای این که مردم را شاد کند، غم­ و غصه ایجاد می‌کند. ما حتی در بخش موسیقی هم عُرضه نداریم شادی ایجاد کنیم. شعرهایی که برخی خواننده­‌ها می‌خوانند، بطور عمده با ایجاد نیاز کاذب، عقده ایجاد می‌کند. عقده­‌های یک آدم که نمی‌تواند با بینهایت و با کمال‌های بزرگ، خودش را ارضاء کند و محتاج آدمها و گداهایی مثل خودش شده، حالا آن گدا ناز کرده و او را تحویل نگرفته و او یکدفعه احساس شکست و خلأ می‌کند. موسیقی ها و ترانه­هایمان مشکل اساسی دارند؛ کسی که شعر را می نویسد؛ کسی که می خواند؛ کسی که گوش می‌کند؛ و کسی که می‌پذیرد؛ همه در بیراهه هستند. آدم باید خیلی کوچک باشد که گدایی عاطفه کند. خیلی ریز باید باشد که این چیزها در زندگی او منشأ اثر باشد. خدا ما را برای گدایی نیافریده است. خدایی که معشوق من است، صمد است. می‌گوید: تو هم باید مثل من صمد شوی و به هیچ کس باج ندهی. باید بگویی معشوقم اوست و من هم باید مثل معشوقم شوم. اصلاً عشق یعنی شباهت دو عاشق و معشوق به همدیگر. شما باید به معشوق خودت شبیه بشوی تا بتوانی تکمیل شوی. بلال که سیاه­پوست بود، با اعتماد به نفس، خواستگاری دختری زیبا رفت و گفت: «إن تُزَوِجُونا الحَمدُ لله وَ إن لَم تُزَوِّجُونا فَاللهُ أکبر» = اگر دخترتان را به ما بدهید، خدا را شکر می‌کنیم و اگر نمی‌دهید خدا بزرگ است». در مقابل این تفکر، آدم های کوچک و ریز هستند که از خودشان چیزی ندارند و می خواهند از کسی چیزی بگیرند. اینها می گویند: اگر من با فلانی ازدواج نکنم، خودم را می کشم. اگر با کسی که قرار است ازدواج کنم و عاشقم نباشد، به چه درد می خورد؟ این ذلت است. برخی خانمها و آقایان جوان برای من نامه می‌نویسند که این دختر یا این پسر دیگر تحویلم نمی‌گیرد؛ چه کار کنم؟ جواب اینها را حضرت علی(علیه السلام) اینطور داده است: «ما رَأیتُ ذُلً مِثلَ إشتِغالِ قَلبی بِفارِقِ القَلبِ مِنّی»[10]= هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست». ضرب‌­المثل خوبی است که می‌گوید: برای کسی بمیر که برایت تب می کند. اگر قرار است او عاشق من نباشد، من برای چه عاشق او باشم؟ برای این عشق‌های یکطرفه در دختر و پسرهای ما اتفاق می‌افتد که ما سراغ منبع عشق نرفته ایم. قرآن می گوید: سراغ منبع بیا تا دیگر به هیچ کس احتیاج پیدا نکنی. یاد خدا و معنویت حقیقی، از لفظ شروع و به عمل ختم می شود «یاد خدا» شیطان را دور می‌کند. یاد خدا به این نیست که تسبیح را برداریم و «سبحان الله و الحمد لله» بگوییم. یاد خدا یعنی یاد کمال بینهایت، یاد معشوق خودت، خدایی که خدای حقیقی است. نه خدای ذهنی تو. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: وقتی به مورچه می‌گویند؛ خدا را می‌شناسی؟ می‌گوید: بله، خدا یک موجود بزرگی است که شاخک‌هایش از من بزرگتر است. مورچه هم فکر می‌کند که خدا شاخک دارد. این خداهای ذهنی ما؛ نه، خدایی که خودش را به  قشنگی در قرآن معرفی می کند. خدایی که خودش را اله من معرفی کرده، «إِلهِ النَّاسِ» دلبر مردم، معشوق مردم. نه فقط خدای مردم، یعنی کسی که من می توانم با او رفیق شوم و با او رابطه دوستی و عاشق و معشوقی برقرار کنم. اصلاً من برای همین خلق شده ام. روح من مال اوست. در تعریف انسان گفتیم؛ انسان نه زن است و نه مرد. در روح و انسانیت که جنسیت نداریم. جنسیتی که داریم، مال بخش حیوانی ماست. بخش انسانی ما که جنسیت ندارد. او یک روح خالص از خداست. اگر خدا درست یاد بشود، انسان با او پر می‌شود. یعنی انسان خودش را با خدا، با کارهای قشنگ و الهی و انگیزه‌­های الهی و انسانی پر می‌کند. ریاضیاتش را هم که مفصل در جلسات قبل توضیح دادیم. آن چیزهایی که قیمتی است. وقتی شما مشغول به او باشید، اصلاً فرصت ندارید که فکرهای کثیف و آلوده و منفی بکنید. فکر منفی سراغ کسی می آید که سوء تغذیه دارد. یعنی یک جاهایی که ما کم داریم و خلاء داریم، شیطان همانجاها دست می گذارد. خلاء ها را با معشوق بینهایتت، با کمالات واقعی و حقیقی پر کن، نه با کمالات خیالی و موهوم و حسی و نباتی و حیوانی که همه را بیان کردیم. خلاءهایی را که می خواهیم با غیر خدا پر کنیم و نمی شود، علتش این است که این کار، حق نیست. چون ظرف تو بینهایت است، باید با بینهایت ارضاء شوی. این که ما بخواهیم نیازهای بی نهایت خود را با محدودها ارضاء کنیم، مثل مُهره­‌ای می ماند که اگر شما یک پیچ کوچکتر در آن بگذارید و بخواهید پیچ بدهید، نمی شود. پیچ و مهره باید با هم سازگاری داشته باشند. وقتی که من بینهایت­‌طلب هستم و روح بینهایت دارم، باید بدانم که فقط با بینهایت ارضا می شوم. معشوق من هم بینهایت است. من انسان هستم و بدن تنها نیستم. فقط یک زن یا مرد نیستم. فقط مذکر یا مؤنث نیستم. فقط یک رئیس و مرئوس نیستم. فقط یک عمو و دایی و خاله نیستم. اینها جنبه حیوانی من است. من یک انسانم. من زوج خدایم. وقتی دو نفر عاشق هم هستند، اصلاً چشم و گوششان کس دیگر را نمی‌­بیند. «حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِّم» [11]= دوست داشتن چیزی، چشم را کور و گوش را کرمی کند». ممکن است از معشوق این آدم عاشق، خوشگل تر و بهتر خیلی باشند. اما او اصلاً بهترها را نمی‌­بیند، فقط معشوق خودش را می‌­بیند. من وقتی به کارهای بزرگ و کارهای قشنگ مشغولم، فضای خالی ندارم. پس یاد خدا و معنویت حقیقی، از لفظ شروع می شود و بعد  سراغ توجه، ترجمه، معنا و محتوا می آید. بعد ما را به سمت عمل می‌کشاند. اگر «فوق عقل» فعال شود، کمبودهای پایینی منحرف نمی‌شوند وقتی بخش «فوق عقل» وجود ما فعال باشد، کمبودهای بخش های پایینی برای آدم، خواب و انحراف و افکار منفی نمی‌آورد. چون بخش اصلی وجود ما پُر است از غذا. چون بخش اصلی­‌اش که بینهایت است، مشغول است، بخش های پایینی، اگر غذا هم نداشتند، مهم نیست. الان شما عزیزان نسبت به بسیاری از گناهان معصوم هستید. چون در آن قسمتها پاک و ارضاء شده هستید و اصلاً نیازی ندارید این کارها را بکنید. بقیه گناهان و بقیه افکار منفی هم همینطور است. پس افکار منفی از خلأ ایجاد می شود. از ضعف و کمبود است. وقتی که ما با محتوای حقیقی پُرش کردیم، هیچ وقت آن افکار منفی سراغمان نمی آید. خیالات و خوابهای منفی، زمانی سراغ من می آید که من یک خلأ دارم. اما اگر خلأ و کمبود من در حقیقت بود؛ یعنی با خدا رابطه برقرار کردم و در این رابطه و عشق، خلأ پیدا کردم، نوع خوابهای من از این به بعد تغییر می کند. کسی که خواب می‌­بیند مکه و کربلا می رود، با کسی که خواب می­‌بیند دبی و کیش می رود فرق دارد. اینها دو جور آدم هستند. کسی که خواب کربلا و مکه، امام حسین، رسول الله و امام زمان را می‌­بیند، عاشقی است که در بخش فوق عقل و بینهایت کمبود دارد، یعنی در عشق بینهایت، کمبود دارد. اما کسی که در بخش حیوانی دچار کمبود است یا در بخشهای دیگرش مشکل دارد، همه‌­اش خواب مرغ و کباب می‌­بیند. [1] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 1 – 4 [2] منبعی یافت نشد. [3] قرآن کریم / سوره اسراء / آیه 81 [4] همان / ح6427 [5] قرآن کریم / سوره نحل / آیه 98 [6] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 1 [7] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 2 [8] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 3 [9] قرآن کریم / سوره فلق / آیه 1 - 5 [10] منبعی یافت نشد. [11]  بحا رالانوار / 74  / 166 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9877
زمان انتشار: 18 دسامبر 2018
| |
اهل‌­بیت علیهم‌السلام عنصر و اصل هر صفت خوب و نیکی هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 81؛ 97/09/22

اهل‌­بیت علیهم‌السلام عنصر و اصل هر صفت خوب و نیکی هستند

در شرح زیارت جامعه، رسیدیم به فقره «وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» یعنی اهل بیت علیهم‌السلام عناصر نیکان و ستون‌های اهل خیر هستند.

ائمّه اطهار علیهم‌السلام ریشه هر خیر و نیکی و اساس هر خصلت نیک و پسندیده هستند. چنان‌که در خود زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «اگر از خیر یاد شود، شما نخستین و ریشه و شاخه و معدن و جایگاه و نهایتش هستیید». بنابراین، اگر کسی به خصلت پسندیده‌ای متّصف بود و به واسطه چنین اتصافی، در زمره ابرار قرار گرفت، از کوثر جوشان آنان سیراب شده است و از آرامش، شادی و حیات بهره‌مند خواهد بود. چون ائمّه اطهار علیهم‌السلام ریشه و اصل هر نیکی هستند. «عناصر الابرار» یعنی خداوند تبارک و تعالی در منحنی خلقت و در اولین جلوۀ­اش، «مثل اعلی» یعنی عالی‌ترین نمونه از خودش را آفرید. یعنی خدا هر چه در عالی‌‌ترین کمالاتش دارد را در اختیار اهل بیت قرار داده است. بنابراین، هر اسمی که خداوند دارد و نشان دهنده کمال و دارای خاصیت و قدرتی هست، اهل بیت هم دارند. وقتی که قرآن می‌‌گوید: «وَ لِله الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها[1]= و برای خداوند اسماء نیکویی هست؛ پس به وسیله این اسماء خدا را بخوانید»، می فهمیم که تمام اسماء زیبا از خداست. پس در واقع همۀ این اسمائی که شما در قرآن کریم می‌خوانید، خصوصیات الهی هستند. اسم، یعنی ذات به اضافۀ صفت تعریف اسم: شما ذاتی دارید که صفتی هم در آن رسوخ ‌می کند و بعد شما را به آن صفت اسم ‌گذاری می کنند. مثلاً به فرد خاصی می گوییم «دانشجو». به کسی دانشجو گفته می شود که دانشگاه رفته و درس می خواند. به کسی می گویند «مهندس» که دانشگاه رفته و در رشتۀ مهندسی درس خوانده و مدرک گرفته باشد. اما او قبل از اینکه دانشگاه برود، مهندس نبوده، ولی الان به او مهندس می‌گوییم. این مهندسی کجای او هست؟ در جسمش که نیست. او در نفسش به یک مهارتی به نام مهندسی رسیده است. این همان ذات او است که تغییر کرده است. پس اسم، ذاتی است که صفتی  به آن تعلق بگیرد. خدا قائم به ذات است خدا برخلاف دیگران، قائم به ذات است. یعنی غیر از خدا موجودات دیگر ذات مستقلی ندارند. ما هیچ کدام، از خودمان ذات نداریم؛بلکه ظهورات و جلوه‌های او هستیم. فقط خداست که قائم به ذاتش است و به کسی خارج از خودش احتیاج ندارد. این معنی صمد است. چون هستی مطلق و بی‌نهایت است و به جایی وابسته نیست. ما هستیم که وابسته هستیم. اهل بیت علیهم‌السلام تجلی ذات خدایند و دیگران هر چه دارند از آنهاست در دنیا آدم‌های خیلی خوبی هستند که صفت‌های خیلی خوبی دارند. مثلاً مهربان هستند، جواد هستند، کریم هستند، غفور هستند، رحمان و رحیم هستند. ولی معدن همۀ صفت‌های خوب الهی آنها اهل‌­بیت علیهم‌السلام هستند. خداوند در اولین جلوۀ­اش نور اهل بیت علیهم‌السلام را خلق می‌کند و آن صفت‌های خودش را به آن انوار طیبه می‌دهد و اینها هم آن صفت‌ها را دارند. معصوم علیه‌السلام در مورد این آیه قرآن که می‌فرماید: «وَ لِله الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها= با این اسماء خدا را بخوانید». می فرماید: «نَحنُ وَاللهِ الأسماءُ الحُسنی= به خدا قسم ما اسماء حُسنی هستیم». یعنی اهل بیت علیهم‌السلام همۀ مظاهر اسم الهی هستند. پس شما هر صفتی که می‌بینید، از صفت‌های قشنگ و زیبا و خوب الهی، مثل کریم و جواد و غفور و رحیم و رحمان و ودود، اهل بیت اوجش را دارند. اما آدم‌های دیگر از نور اهل بیت علیهم‌السلام آفریده می‌شوند. حالا اگر کسی در دنیا تحت تعلیم اهل بیت قرار گرفت، صفات اهل بیت را می‌گیرد و هر صفتی را گرفت، بداند که اصل آن صفت از اهل­‌بیت علیهم‌السلام است. عنصر ابرار بودن یعنی همین. اگر جاذبۀ شخصیتی تان شبیه اهل بیت باشد، اهل بیت شما را جذب می‌کنند ما اگر به خانوادۀ آسمانی‌مان ملحق نشویم، بدبخت هستیم. تو در بهشت هم که بروی، وقتی که اهل بیت تو را قبول نکنند، خیلی خطرناک است؛ زیرا بهشت هم برای انسان جهنم می‌شود. در یک مهمانی بهشتی، اگر تو را نپذیرند و دعوتت نکنند، خیلی عذاب آور است. فضای بهشت جلوه‌ای از کمالات اهل بیت است. برزخ و ملکوت جلوه‌ای از کمالات اهل بیت هستند. هر چه قدر یک نفر عشق اهل بیت و روح خدمت به آنها و شباهت شخصیتی به آنها را بیشتر داشته باشد، در آخرت  خوشبخت‌تر، موفق‌تر، پیروزتر، شادتر و آرام‌تر خواهد بود. اصلا بهشت جلوۀ خود اهل‌بیت علیهم‌السلام است. شما به میزانی بهشتی هستی که اهل بیت در شما حضور داشته باشند و صفت‌ها و اخلاق اهل بیت را در وجود خودت پیاده کرده باشی. در همسان‌سازی و ملحق شدن به اهل بیت، سه چیز را باید رعایت کنی: 1ـ اعمالت را شبیه اعمال اهل بیت کنی. 2ـ اخلاقت را شبیه اخلاق اهل بیت کنی. 3ـ عقایدت را شبیه عقاید اهل بیت کنی. هر چقدر در رفتار، اخلاق و اعتقادات شبیه اهل بیت شوی، بیشتر تو را جذب می‌کنند. مثل آهن‌رباست. هر چقدر درصد یک شیئ که در آن آهن است، بیشتر باشد، قوی‌تر و زودتر جذب آهن‌ربا می‌شود. اگر از جنس آهن‌ربا چیزی نداشته باشد، جذب نمی‌شود و به آن سمت نمی‌رود. اگر جاذبۀ شخصیتی تان شبیه اهل بیت باشد، اهل بیت شما را جذب می‌کنند و نمی‌گذارند گرفتار بشوید. کسی که در بخش اعمال و ظواهر خیلی شبیه اهل بیت است، اما اخلاقش بد است، اصلاً به درد نمی‌خورد. کسی که بداخلاق، خسیس، بخیل و تند است، هر چند که اگر ظواهر را رعایت ‌کند، در اعمال ثوابش را می‌برد؛ ولی اخلاقش اصلاً شبیه اهل بیت نیست. از این رو است که خداوند می‌گوید: من یک کافر سخاوتمند و خوش‌اخلاق را بیشتر دوست دارم تا یک متدینی که تدین دارد، اما خسیس و بداخلاق است. کدام بیشتر به خدا شبیه است؟ کافرِ سخاوتمند و خوش اخلاق. چون خُلقش شبیه خداست. به همین میزان هم اهل بیت یک کافر را جذب می‌کنند. خیلی‌ شخصیت‌ها هستند که مسیحی یا یهودی هستند، اما وقتی در زندگی‌شان می‌روی، می‌بینی شبیه اهل بیت هستند و اهل بیت اینها را جذب می‌کنند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دو کافر را به اسارت گرفت و دستور قتل آنها را داد. گفت اینها باید کشته بشوند. جبرئیل علیه‌السلام خدمت حضرت آمد و گفت: خداوند فرموده که آن یکی را نکش. حضرت هم نمی‌کشد. آن شخص می‌پرسد: چرا من را نکشتید؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود که جبرئیل از طرف خدا برای من پیغام آورده که تو آدم خیلی خوش‌اخلاقی هستی و با خانواده‌ات خیلی مهربان هستی. او هم می‌گوید هیچ کس از اخلاق خانوادگی من خبر ندارد. پس تو معلوم است پیغمبر خدا هستی. به همین دلیل، ایمان می‌آورد. نگوییم آمریکایی و اروپایی‌ها مطلقا آدم‌های بدی هستند. اینکه در آمریکا و اروپا یک دفعه سالی صد هزار نفر آدم مسلمان می‌شوند، چون آنها کمالات و صفت‌هایی دارند که شاید در خیلی از ما مسلمانان هم نباشد. بنابراین آنها هم جذب می‌شوند. نمونه بارزش در اربعین که ما شاهدیم که هزاران هزار نفر از یهودیان، مسیحیان، حتی پیروان غیر ادیان آسمانی، هندوها، بوداییان، همه به عشق امام حسین علیه‌السلام به کربلا می‌آیند. چون با این آقا سنخیت و شباهت دارند. اگر کسی با حضرت سنخیت نداشته باشد، در این مغناطیس شخصیتی امام حسین علیه‌السلام اصلاً قرار نمی‌گیرد. این همان معنای عناصر الابرار بودن است. پس نگو چرا یک مسیحی، مسلمان و شیعه می‌شود؟ یا بعضی از ادیان دیگر عاشق اهل بیت می‌شوند و به راحتی شیعه می‌شوند؟ عنصر بودن اهل بیت علیهم‌السلام خیلی مهم است. چون خداوند مبدأ ریاضیات است، مبدأ قیمت است، مبدأ اندازه‌ها است. یعنی خودش اندازه ی همه چیز را می‌دهد. چون خوبی و بدی ملاک دارد. وقتی خدا این را می‌دهد، تو باید بدانی که کمال همۀ قشنگی‌ها اهل بیت هستند. اهل بیت،  اصل هر کرامت و قیمت و اصل هر چیز با ارزش هستند. وقتی آنها اصل هر چیز باارزش هستند، پس قیمت تو الان چقدر است؟ بعد باید به تو نمره بدهند؟ در قیامت همین کار را با ما می‌کنند. انسانی از حیات انسانی برخوردار است که شبیه اهل بیت باشد برای همین شما هر چقدر به اهل بیت شبیه‌تر بشوی، با شخصیت‌تر هستی به معنای حقیقی و با حیات‌تر هستی. قرآن می‌فرماید: «اِسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ= اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد».  شما به میزانی که تسلیم خدا و رسول هستید، حیات انسانی دارید. نه حیات علمی و دکتر و پرفسوری؛ نه حیات زن و مردی و دنیایی؛ نه حیات رئیس‌جمهور و وزیر بودن؛ اینها حیات حیوانی هستند، نه حیات گیاهی که قهرمان ورزشی یا خوش‌اندام باشی؛ و نه حیات جمادی مثل پولدار بودن؛ اینها هیچکدام نیست. بلکه حیات انسانی. برای همین هم آن که حیات بهشتی در دنیا دارد، وارد بهشت می‌شود.و گرنه نمی‌تواند با حیات حیوانی وارد بهشت بشود. در فقرات بعدی زیارت جامعه کبیره می­‌خوانیم که «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ‏ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ‏= اگر از خوبى یاد شود، آغاز و ریشه و شاخه و سرچشمه و جایگاه و نهایتش شمایید». یعنی اگر هر چیز خوبی ذکر بشود، اولش، اصلش، فرعش، معدنش، جایگاهش، انتهایش و اوجش شما هستید. شما معصومین اول و اصل و فرع و معدن و مأوا و منتهای هر خوبی هستید.برای همین است که می گوییم: فکری که با فکر اهل بیت نمی‌خواند، حتماً جهنمی است. یک برداشتی که با برداشت اهل بیت نمی‌خواند، کاملاً جهنمی و باطل است. میزان غصه‌ها و حقارت‌ها و شکست‌ها و پژمردگی‌ها و انحرافات یک آدم، به میزان تفاوت فکرش با اهل بیت است. یعنی شما هر چقدر این تفاوت‌ها را داری، شکست ها و آلودگی‌ها و انحرافات و ذلت‌ها و خواری‌ها و حقارت‌هایت بیشتر است. در مقابل هر چقدر خودت را به اهل بیت شبیه می‌کنی و آنان را به عنوان مبنا و اصل قرار می‌دهی، کاملاً هم دقت می‌کنی که در صراط مستقیم دقیقاً مثل آنها عمل کنی؛ از آرامش، شادی، شخصیت و حیات بهره‌مند هستی. بعضی افراد از خانوادۀ آسمانی‌شان فاصله می‌گیرند. آدم چه مرگش است که آنان را نخواهد؟ آن هم خانوادۀ معصوم، خانواده‌ای که شبیه‌ترین خانواده به خدا هستند. چه مرگ‌مان است که نخواهیم با این خانواده انس داشته باشیم و با این خانواده رفت و آمد داشته باشیم و این خانواده را الگوی زندگی‌مان قرار بدهیم؟ از چه چیزی خجالت می‌کشیم؟ از چه چیزی می‌ترسیم؟ چرا ما اینطوری هستیم؟ پس هر چیزی که اهل بیت برایت تجویز کردند، همان خوب است. بنابراین نباید مقاومتی در مقابل خانواده آسمانی داشته باشیم. آدم وقتی اهل بیت را نمی‌شناسد و وقت ندارد مطالعه‌شان کند و با آنها انس بگیرد و زندگینامه‌هایشان را بخواند، این باعث می‌شود زندگی­ اش بی‌خیر و بی‌برکت شود.   قا/117 شرح زیارت جامعه کبیره/ عناصر الابرار [1] . سوره اعراف/ آیه 180.

صوت

1 - اهل‌­بیت علیهم‌السلام عنصر و اصل هر صفت خوب و نیکی هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9876
زمان انتشار: 18 دسامبر 2018
| |
عرفان‌های جدید، جزء صور مقدس و حربه‌ی شیطان هستند

دشمن شناسی، جلسه 39

عرفان‌های جدید، جزء صور مقدس و حربه‌ی شیطان هستند

شیطان از بهترین کلمات و صورتها استفاده می کند؛ ولی باطل را به انسان القاء کرده و اندازه‌­ها را تغییر می دهد. اندازه­‌های خداوند با اندازه­‌های ساختار وجودی ما تنظیم شده و اینها با هم رابطه مستقیم ریاضی دارند. خداوند در قرآن فرموده:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[1] = فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است». خلقت «انسان» کاملاً با ریاضیات قرآن و ریاضیات معارفی که از طریق معصومین علیهم‌السلام ارائه می‌شود، سازگاری دارد. حالا اگر این ریاضیات چه دانسته و چه ندانسته رعایت نشود، نتیجه‌­ای که باید بدهد را نمی دهد.

 

ما اگر ترفندهای دشمن درونی و شیطان را یاد بگیریم، می‌فهمیم که دشمنان خارجی هم دقیقاً از کدام فرمولها استفاده می‌کنند. عرفان‌های جدیدی که مثل قارچ، از داخل و خارج کشور سر در می‌آورند و جوانان را به سمت خودشان دعوت می‌کنند، یکی از بحث‌های صور مقدس هستند. یک جوان نیاز به دین و معنویت دارد. شیطان اول سعی می‌کند که او را از دین خودش و اسلام ناب جدا کند و به سمت فرقه­‌های مختلف عرفانی و انواع تصوف‌ها و عرفان‌های خارجی دیگر مثل سرخپوستی و هندی و ... ببرد. اما اگر نتوانست و جوان در دین خودش ماند و ارتباطش با خدا و معصومین را حفظ کرد، با انواع و اقسام صورتهای مقدس و به صورت یک مسکن، اصول و حرکتهای اصلی را از او می گیرد. پرداخت خمس، ارتباطی با انجام کار خیر ندارد خمس یک دستور ریاضی است که باید انسان سر سال مالیش، اگر از درآمدش اضافه داشت، یک پنجمش را بپردازد. به شخص خمس تعلق می‌گیرد، گاهی اوقات نمی دهد و بعد عذاب وجدان می‌گیرد. از این طرف و آن طرف می‌شنود که اگر کسی خمس ندهد، نماز و عبادتش هم درست نیست و اصلاً از نظر ایمانی ساقط است. برای این که وجدانش راحت شود، چند سفره می اندازد که به فقرا کمک کند؛ یا به آسایشگاه و یتیم­خانه مبالغی را می پردازد. بعد می گوید: من بخیل و خسیس نیستم؛ بی­‌ایمان هم نیستم؛ اصلاً خیریه تشکیل می دهم. کسانی را داریم که خودشان خیریه تشکیل می دهند. اما اهل پرداختن وجوهات نیستند. می گویند خودمان مصرف می کنیم و به دیگران کمک می کنیم. اینها کارهای مقدسی هستند که همه در استخدام شیطان قرار دارد. ارتباط طولانی با صور مقدس، شخص را برای انحراف بزرگتر آماده می کند از نماز تا سایر اعمال عرفانی و معنوی، همه می توانند در استخدام شیطان قرار بگیرند و شیطان با این کار به شخص، یک هویت مذهبی و معنوی می دهد تا در سایه اش، بتواند او را برای انحرافهای بزرگ و خطرهای خیلی بزرگ آماده کند. شریح قاضی، قاضی دستگاه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. شیطان چنان برایش برنامه‌­ریزی می‌کند و با او کاری می کند که حکم قتل امام حسین را می نویسد. کسانی که ائمه را کشتند، بیشترین کسانی بودند که با صورتهای مقدس سروکار داشتند. در لشکر عمرسعد کسانی بودند که ۵۰ بار به حج رفته بودند. ۵۰ بار حج، به آدم صورت مقدس و قدرتی می دهد که وقتی خواست معصیت کند، بگوید نه من خودم آدم درست و پاکی هستم و خیلی کارم درست است. نماز می خوانم، روزه می گیرم، نماز شب می خوانم و کارهای خیر می کنم. آن روحانی که حکم قتل شیخ فضل الله نوری را امضا می کند، شخصی  است که  در نجف درس خوانده و اهل زیارت عاشوراست و به مستحبات و عبادات خیلی اهمیت می داده است. گاهی وقتها شیطان سالها می گذارد که شخص با مقدسات ارتباط داشته باشد تا بتواند موقعی که خواست جنایت کند، راحت­تر بتواند. نمونه اش اقدام هیئت حاکمه آمریکا در بحث کلیسای «اوانجلیک» و بحث معصیت صهیونیسم است. دشمنان از صور مقدس، برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند مسئولین آمریکایی با خانواده­‌شان، یکشنبه­‌ها باید کلیسا بروند و آنجا به آنها القا می‌شود که شما آدمهای مقدسی هستید. شما لشکریان و سربازان خدا هستید؛ پس با قدرت مسلمانها را بکشید. برای همین در 11 سپتامبر وقتی که برج‌های دوقلو را می زنند، اعلام می کنند که جنگهای صلیبی علیه مسلمین شروع شده، به این بهانه مقدس که ما جزء سربازان مسیح هستیم و می خواهیم مقدمات ظهور مسیح را فراهم کنیم، برضد مسلمانها آماده می شوند. آمریکایی ها وقتی افغانستان و عراق را می گیرند در شعارهایشان می گویند: ما از طرف خدا مأمور هستیم تا این کار را انجام بدهیم. بوش می گوید: خود خدا مستقیماً به من دستور داده که من این کار را بکنم. شهردار نیویورک می گوید: آمریکا نماینده خدا بر روی زمین است. بوش پیامبر خداست و مقابله با او کفر است. در سخنرانی ها و فیلم هایشان، مردم را به جهاد مقدس علیه مسلمانها دعوت می کنند و می گویند: ما از طرف خدا مأمور هستیم که کشورهای اسلامی را فتح کنیم و با آنها مقابله کنیم و نابودشان کنیم تا مقدمات ظهور مسیح فراهم شود. یعنی صورت را کاملاً مقدس درست می کنند. دیگر کشتن زن و بچه­‌های مردم لبنان، فلسطین، افغانستان، عراق و جاهای دیگر، همه مباح می شود. چرا که برای خدا انجام می شود. در کشور خودمان هم زیاد داشتیم، چهره‌­ها، گروه‌ها و جناح‌هایی که از کلماتی مثل دموکراسی، مردم­‌سالاری و آزادی سوءاستفاده کردند، ولی واقعاً دنبال آنها نبودند. صورت مقدس، ایستگاهی برای  استراحت شخص گنهکار است گاهی در حالتها و مکان های عبادی مثل عزاداریها، مسجد، حرم، ماه رمضان، خانمی که تمام وجودش گناه است و آرایش غلیظی هم کرده و اصلا خود حرکت، راه رفتن و در جامعه حاضر شدنش معصیت است؛ برای اینکه بتواند راه ترقی را طی کند و خودش را تخلیه کند، به حرم می رود و زیارت می کند و ضریح را می بوسد و عبادتی هم می کند. دزدی بود که همیشه دزدی می کرد، به جز ماه رمضان که در این ماه فقط گدایی می کرد و روزه می گرفت. از او پرسیدند: چرا در ماه رمضان دزدی نمی کنی و گدایی می کنی؟ گفت: چون می خواهم نانم حلال باشد. اینها مسکن هایی است که ما برای داشتن حس معنوی به خودمان می زنیم. مثل اینکه من الان زیارت می روم، حرم می روم، روضه می روم و برای امام حسین گریه می‌کنم. با گفتن من می روم مسجد یک نقش مذهبی به آن می دهیم. حتی حج عمره. الان جوانانی عمره می روند که اصلاً چیزی از عبادت و دین نمی دانند. فقط چون در دانشگاه قرعه به اسمش خورده، گفته برویم. حتی همین عمره را یک سفر تفریحی تلقی کرده است.   اینطور نیست که اگر چنین کسی به عمره رفت و برگشت، تمام گناهانش بریزد. نه؛ او در خانه خدا هم آلوده است، در مدینه هم آلوده است و آلوده هم برمی گردد. همین حس که من یکبار خانه خدا رفتم یا در حج تمتع، حاج‌­آقا و حاج خانم شدم، یک صورت مقدسی است که روی شخص می آید و به مفاسد و گناهان بیشتر او کمک می کند. در حمله سمت راست شیطان، خیلی ظرافت وجود دارد. شیطان خیلی وقتها می بیند که شخص از فساد و فحشا و روش غلطی که در زندگیش پیش گرفته، عذاب وجدان دارد و الان است که حالش از خودش، به هم بخورد و به سمت توبه برود. برای همین، زود برایش یک صورت مقدس ایجاد می‌کند و مُسکنی تزریق می‌کند. این مُسکن می‌تواند حرم امام رضا، حرم حضرت عبدالعظیم، روضه، یک ماه روزه گرفتن یا حج عمره و تمتع باشد. حتی یک کار قشنگ، خوب و خیر می تواند آدم را تسکین بدهد. برای اینکه شیطان نمی خواهد که تو بفهمی داری خلاف میکنی. اگر عذاب وجدان سراغت بیاید و بفهمی در مقابل خدا قرار گرفته ای و به سمت جهنم می روی؛ حتماَ ترمز می کنی. خیلی از توبه‌­ها و تحولات اساسی معنوی اینطوری در افراد ایجاد می شود. شخص گناه می کند و یواش یواش از خودش متنفر شده و به جایی می رسد که دیگر خسته شده و می گوید: کافی است. چقدر بی­حیایی! چقدر دروغ گفتن! چقدر فرار کردن از خدا! برای همین توانش برای یک آشتی خوب زیاد می شود و این برای شیطان خیلی کشنده است. خدا راه توبه را باز گذاشته است. دریا دریا هم که شما گناه کرده باشید؛ 40سال، 50 سال ،60 سال؛ راه بازگشت و جبران هست. این برای شیطان خیلی خطرناک است. بنابراین، اگر بو ببرد که شخص می خواهد به سمت توبه برود و این توبه‌­اش هم برای این است که دیگر خسته شده و احساس بی‌­آبرویی دارد و فحشا و فساد دارد او را می کشد؛ به او اجازه‌­های عرفانی و معنوی و کارهای خیر می دهد تا ایستگاه‌هایی برای استراحتش باشد و این ایستگاه‌ها شخص را آرام می کند و باعث می شود از خودش متنفر نشود. یعنی در ضمن اینکه اهل فساد و فحشا و منکرات و گناه و ظلم است، چون سوابقی از کارهای قشنگ و خیر در ذهنش دارد، برای همین دیگر خسته نمی شود و تا آخر عمرش به همان مسیر شیطان بسند، ادامه می دهد. صورت مقدس، استراحتگاهی است که برای اینکه شخص دچار عذاب وجدان و نیروی کافی برای توبه نشود و بتواند راحت­تر مردم را فریب دهد. صور مقدس، در سیستم حکومت بنی امیه امام صادق(علیه‌السلام) در مورد سیستم حکومتی بنی­‌امیه در روایتی می فرمایند: « به منبری‌ها و روحانیون می‌گفتند تا می‌توانید بالای منبر از توحید و خدا، پیغمبر، دین، ثواب، آخرت و عبادت بگویید؛ اما حق ندارید یک کلمه در مورد شرک و انحرافات صحبت کنید. گناه را به مردم نشناسانید. ثوابها را بگویید و از بهشت بگویید؛ ولی از جهنم نگویید و شیطان را معرفی نکنید.» امام صادق(علیه السلام) در ادامه می فرمایند: اینها برای این است که «هر وقت خواستند، شرک و انحراف را به مردم تحمیل کنند.» این هنر شیطان است که خودش را کاملاً مخفی نگه می دارد. کثیف‌­ترین افکار، زشت‌­ترین کارها را به ذهن انسان می اندازد و تلقین می کند؛ اما خودش را نشان شما نمی‌دهد. چون انسان اگر شیطان را ببیند، می‌فهمد که او نیست که این فکرها را می کند بلکه شیطان است که این فکرها را در او القا می کند. اگر انسان شیطان را ببیند، راحت­تر می تواند با شیطان مقابله کند. امروزه بین دینداری و بی دینی، جمع صورت گرفته است الان در اکثر کشورهای اسلامی و حتی در کشور خودمان هم به خصوص بعد از جنگ، بیشتر این قضیه رواج پیدا کرده که بین معصیت، بی­دینی، بی­‌نمازی، بی­‌روزه‌­ای و فساد و فحشا با دین جمع صورت گرفته است. یعنی یک نفر می‌تواند اهل فساد و فحشا باشد و صورت‌های مقدس را هم رعایت کند. یعنی خانم می تواند بی­‌حجاب باشد و جلوی نامحرم بدون ضوابط شرعی ظاهر شود و روابطش خارج از چهارچوب شرع باشد؛ ولی آدم خوبی هم باشد و نماز بخواند و به حج و حرم هم برود. در صورتهای مقدس، ما سر خودمان را همیشه کلاه می گذاریم یعنی تا می آییم بو ببریم که داریم مسیر را اشتباه می رویم و ریاضیات الهی و حدود الهی را رعایت نمی‌کنیم؛ شیطان به ما یک فرصت می دهد. گاهی وقتها برای نماز شب بلندمان می‌کند و می‌گوید: «ببین تو چه آدم خوبی هستی! ». اشکی هم برایت درست می کند و صفایی هم می کنی. ولی همان حرکت اشتباه و غلط به سمت جهنم سر جای خودش وجود دارد. اگر بخواهیم شیطان را عبادت نکنیم، باید حملاتش را بشناسیم اولین چیزی که به ما کمک می کند تا شیطان را عبادت نکنیم، این است که یاد بگیریم که منشأ فکر و تولید فکر در ذهن ما چه بود؟ باید یاد بگیریم که ما واقعاً با یک وجود خارجی سر و کار داریم. شیطان یک موجود موهوم نیست؛ بلکه یک شخصیت خارجی است. مثل ما بدن، شکل، فکر، احساسات، عواطف و عقائد خاصی دارد. فقط تنها مشکلی که با او داریم که این هم جزء امتحان ما قرار گرفته، این است که دیده نمی شود و گرنه صدا دارد و حرف می زند و برای ما تولید فکر می کند. قرآن اصرار دارد که انسان بداند شیطان یک وجود خارجی است که با او ارتباط دارد و دستورالعملها را مشخص می کند. خدایی که خالق ما و جهان و مهندس عالم است، می فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ»[2] = آیا من از شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید». عبادت شیطان، یعنی به حمله‌­هایی که از «جلو، عقب، راست و چپ» به ما می کند، جواب مثبت بدهیم و این پیامها را بپذیریم. یعنی اگر شیطان می خواهد در گذشته بد ما، ما را به سمت کدورتها، شکستها و گناهان ببرد، برای این است که می خواهد ما بنشینیم و راجع به گذشته‌ی بدمان فکر کنیم و به این نتیجه برسیم که راهی به سوی خدا نداریم. برگشت به گذشته به این شکل، عبادت شیطان است. دلشوره نسبت به آینده ی بد، هم عبادت شیطان است. گاهی ما یک فکر معقول نسبت به آینده داریم و شرائط آینده را می خواهیم بسنجیم و بشناسیم. مثلا درباره ی درس خواندن، انتخاب شغل، بلد بودن فرمولهای ریاضی و عشق به ازدواج فکر می کنیم. خوب اینها پیشگیری است و خیلی هم خوب است. ولی گاهی شیطان دلهره را نسبت به آینده چنان زیاد می کند که حال انسان خراب می شود. بطوری که غمگین بودن، غصه و دلشوره داشتن، ناراحت بودن، موجب می شود که دست و دل ما به سمت کار خوب نرود. اینها همه کار شیطان است. گاهی کسی که وسواس دارد و می داند این فرمولها مال خودش نیست؛ بلکه مال شیطان است که می گوید: بیشتر از دو بار آب بریز! این را می داند. شیطان است که تو را یک ساعت نگه می دارد که غسل کنی و به جای یک دقیقه، یک ساعت وقتت تلف شود. این را می داند. اما به عبادت شیطان ادامه می دهد. خدا می‌گوید: من از شما یک عهد فطری گرفتم که عبادت شیطان را نکنید و شیطان را بد بدانید. این عهد با شناخت حمله­‌های شیطان صورت می‌گیرد. یعنی ما می دانیم آن چه که دارد ما را به سمتش دعوت می کند جزء حدود و اندازه‌­های الهی نیست. خودمان هم می فهمیم که این کار، کار غلط و زشتی است. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» [3]= و به او شر و خیر او را الهام کرد». امام صادق(علیه السلام) در بحث وسواس فرمودند: اگر از شخص وسواسی بپرسید چه کسی به تو می گوید این کار را بکنی؟ می گوید: شیطان. اصلاً خودمان هم در گفتگوهای روزمره می گوییم: شیطان می گوید یکی بزن در گوشش! شیطان می گوید الان بلند شو فلان چیز را بشکن! شیطان می گوید تلفن را بردار و هر چه دلت می خواهد به او بگو! شیطان می گوید بلند شو از خانه فرار کن! خودش می داند شیطان است و این فکر، فکر درستی نیست؛ ولی این کار را می کند. گاهی وقتی می خواهیم کاری را بکنیم، می گوییم گوش شیطان کر. این نشانه آن است که واقعاً نیاز داریم بعضی جاها شیطان نشنود. اگر هم شنید ما باید بتوانیم درست عمل کنیم. خداوند می فرماید: من یک عهد از همه شما گرفتم که شیطان را عبادت نکنید. چون «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» [4] = برای شما دشمن آشکار است». یعنی پیام‌هایش، پیام‌های خیلی ظریفی نیست که نفهمی. این را می فهمی. مراجعه به درون خودت بکنی، حتی در ظریف­ترین حمله‌­ها که صورتهای مقدس است و با صورت نماز و عبادت جلو می آید، باز انسان می تواند بفهمد که این کار شیطان است. پیام‌هایی که در آن دلشوره، اضطراب، ناامیدی، کارهای منفی، خستگی، ترس، قهر، جدایی، خشونت، بدجنسی هست، همه پیام‌های شیطان است و هیچ کدام مال انسان نیست. بنابراین، وقتی شما در تصمیمی که می‌خواهی بگیری، یا کار و انتخابی که می خواهی بکنی، دیدی که یکی از این عوامل وجود دارد، باید بدانی که مورد حمله شیطان قرار گرفته ای. بسیاری از آرزوها، با بی نهایت طلبی انسان، سازگاری ندارند حسادت، جدا شدن از خدا و معشوق‌مان و فراموش کردن ابدیت و آخرت، جزء حمله‌­های شیطان است. گاهی شیطان می‌بیند که یک نفر خیلی آمادگی دارد که جزء دوستان خاص خدا و امام زمان بشود و عاشق کارهای قشنگ است؛ عاشق مردم است؛ عاشق کارهای خیر و بزرگ است؛ اما نمی تواند او را سمت فساد، فحشا، منکرات و صورتهای حرام ببرد. بنابراین، می آید سر راه او یک مشغله مقدس و قشنگ را قرار می دهد؛ یک کار خوب و قشنگ که شخص بگوید: این کار من ارزش دارد که انجامش بدهم؛ ولی او را از حرکتهای بزرگ باز می دارد. در مهندسی آرزوها گفتیم که آرزوها را باید از نظر چینش ریاضی و مهندسی در نظر گرفت. خیلی از آرزوها قشنگ هستند و قیمت هم دارند و درست هم هستند. یعنی بعضی کارها واقعاً کارهای باارزشی هستند و پیش خدا ارزش دارند، اما قیمت انسان نیستند. یعنی انسان از آنها مهم تر است و حیف است برای اقدام به آن کارها. خیلی از آدمهای خوب، آرزوهای قشنگ دارند و تلاش می کنند تا به آنها برسند. در رشته تحصیلی، شغل و ... اما در چینش آرزوها باید دقت کنیم کدام آرزوها واقعاً با غایت و بی‌نهایت­‌طلبی من سازگاری دارد که بعداً اگر به آن رسیدم، نگویم: کاشکی کار دیگری می کردم. باید وقتی که بعد از 10 سال یا  15 سال،  برگردم به گذشته، بگویم: درست عمل کردم. وقتی هم با وفات، به آخرت منتقل و متولد شدم، در آنجا بفهمم که من در این مدت درست عمل کرده ام و به بالاترین چیزهایی که یک انسان ممکن است برسد، رسیده ام. اما بعضی اوقات شیطان ما را مشغول ثوابها و ارزش هایی می کند که ثواب هست، کار خوب و باارزش هست؛ ولی بعداً می فهمد خیلی کلاه سرش رفته است. وضعیت کسی که قدر و قیمت خودش را نداند، مثل کسی است که اموالش در دست دیگری است و خبر ندارد که آن چه دردست اوست، اموال این آدم بوده و حالا او می‌آید و از اموال میلیاردی این آدم، یک میلیون به خودش می‌دهد و این آدم هم خیلی خوشحال است که یک میلیون پول گرفته و همیشه ممنون اوست. یکی از عرفا مثال قشنگی زده و می‌گوید: آقایی با فرزند کوچک و غلامش به مسافرت می‌روند. در راه، این آقا می‌میرد. غلام همه ثروت آقا را به نفع خودش مصادره می‌کند و بچه این آقا را هم به خانه خودش می برد و بزرگش می کند. این بچه نمی داند این ثروت مال پدرش بوده و در حقیقت مال خودش است. غلام مثل یک ارباب، همیشه این بچه را به کار می گرفت و به او پول بخور و نمیری می داد. این بچه هم همیشه خودش را مدیون غلام می دانست و از او راضی بود؛ ولی نمی دانست که این غلام چه جنایتی در حقش کرده است. جدی گرفتن دشمنی شیطان، باعث شادی در دنیا و آخرت می شود  این مهم است که بدانیم ما یک دشمن خارجی داریم که باید با او دشمنی کنیم. برای همین خدا تاکید می فرماید: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» [5]= شیطان دشمن شماست؛ شما هم باید با او دشمنی کنید». او دشمنیش را از طریق حمله «راست، چپ، جلو، عقب» و حمله­‌های دیگر انجام می دهد. آیا آن طوری که خدا به ما امر کرده ما با شیطان دشمنی می‌کنیم؟ آیا در زندگی ما چیزی به نام جهاد مقدس و مبارزه با شیطان و میدان پرهیجان و شیرین و جذاب مبارزه با افکار منفی وجود دارد یا نه؟ آیا ما همه زمین­‌خورده هستیم؟ کجای برنامه من از صبح که از خواب بلند می‌شوم تا شب که می‌خواهم بخوابم، صرف این می‌شود که من این قدرت را پیدا کنم که با افکار زشت و منفی و ناامیدکننده و ترساننده و غم‌­آور مبارزه کنم؟ اصلاً آیا من سیستم تغذیه خاصی دارم که من را شاد، امیدوار، قوی و خوش­‌اخلاق نگه دارد و موفقم کند؟یا اصلاً من رها شده ام!  فقط کار می کنم، درس می خوانم، شغل دارم، ازدواج کردم، زندگی کردم؛ ولی تغذیه‌­ای ندارم. آیا واقعاً می توانم بگویم در طول روز، در جاهایی با شیطان با درگیر می شوم و او را زمین می زنم؟  فکرهای حمله از جلو و عقب را در عمل کنار می گذارم؟ در حمله از راست مقابله می کنم که به وسواس، ریاکاری، سالوس و مسائل دیگر دچار نشوم؟ آیا مهارتهای مقابله با افکار منفی را بلد هستم؟ وقتی توانستی با افکار منفی مبارزه کنی؛ می توانی بگویی که ما با شیطان مبارزه کردیم و واقعاً به این دستور خدا عمل کردیم که شیطان را دشمن خودمان بگیریم و در این دشمنی کردن هم موفق باشیم و پیروز. شما به میزانی که می توانید با این افکار مقابله کنید و شیطان را دشمن بگیرید، پیشرفت می کنید. اساساً این فرمول کلی یادتان نرود که ما تمام موفقیتها و شادی های دنیایی و آخرتی مان بسته به این است که در افکارمان چقدر بتوانیم به منفی ها غلبه کنیم و چقدر بتوانیم شیطان را دشمن بگیریم. آیا در زندگیمان چیزی به اسم شیطان موضوعیت دارد یا تا آخر عمر عبدش هستیم؟ اصلاً آیا تا به حال این را فهمیده ایم که کسی همیشه همراه ما هست که در ذهن و دل ما تولید فکر می کند و این افکار مال ما نیست؟ من را با پدر و مادر، با همسر، با خواهر و برادر، با دوستم، با شاگرد و استادم طرف می کند و زندگیم را خراب می کند. ناامید، دلسرد، عصبی، پرخاشگر و زودرنجم می کند. او دشمنی است که نزدیک ماست با ما همراه است و در ما تولید فکر می کند. پیام‌هایش آشکار است. پیام‌هایش را راحت می توان فهمید که خوب نیست. رنگ و بو و کُد دارد. رنگ شیطانی.  بنابراین باید اول با شیطان مبارزه کرد و اگر کسی بخواهد در بحث دشمنان خارجی موفق شود، باید اول در  مبارزه با شیطان موفق شود. [1]  قرآن کریم / سوره روم / آیه 30 [2] قرآن کریم / سوره یس / آیه 60 [3] قرآن کریم / سوره شمس / آیه 8 [4] قرآن کریم / سوره یس / آیه 60 [5] قرآن کریم / سوره فاطر/ آیه 6

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9874
زمان انتشار: 17 دسامبر 2018
| |
نتیجه حیات دنیا، تولد به آخرت است

خانواده آسمانی؛ جلسه 492؛ 97/09/22

نتیجه حیات دنیا، تولد به آخرت است

آگاه باشيد! آخرت به سوى ما مى‌­‏آيد. دنيا و آخرت، هر يك فرزندانى دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشيد، نه دنيا، زيرا دنیا محل گذر و منزلى است که از آن عبور می‌کنید. پس انسان باید اهتمام ویژه اش در آبادى جایگاه ابدی و محلّ قرارش باشد، نه براى منزلى که چند روزى بیشتر در آن‌جا توقّف ندارد؛ چرا که منافع و لذات دنیا مانند سراب است و منافع آخرت، حقیقت و جاودانی بوده و آثار و نتایجش ابدی است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خصوص «آخرت شناسی» می‌فرماید: «إنَّكَ مَخلوقٌ لِلآخِرَةِ فَاعمَل لَها إنَّكَ لَم تُخلَق لِلدُّنیا فَازهَد فیها= تو براى آخرت آفریده شده اى؛ پس براى آن كار كن. براى دنیا آفریده نشده ­اى؛ پس از آن روى برتاب». تشکیل جنین در رحم مادر، یعنی قرار است روزی فرزندی متولدش شود. پس هیچ کس به مسئله بارداری و تشکیل یک جنین بطور مستقل نگاه نمیکند. پدر و مادر و اطرافیان همه منتظرند که بچه ای به دنیا بیاید. اگر بعد از پنج سال، از مادر سوال کنی آیا بچه‌ات به دنیا آمد؟ و او بگوید نه، هنوز همان بچه را باردار هستم، هیچ کس آن را نمی‌پذیرد. پس ما به مسئله بارداری به صورت مستقل نگاه نمی‌کنیم، بالاخره این بچه باید در زمانی کم و بیش مشخص، به دنیا بیاید. پس نتیجه طبیعی بارداری، تولد نوزاد است. رابطه دنیا با آخرت هم همین است. این برای خیلی‌ها قابل فهم نیست و اکثر آدم­ها دنیا را بطور مستقل نگاه می‌کنند. حتی آنهایی که می‌گویند ما اعتقاد به آخرت و معاد داریم، دنیا را مستقل نگاه می‌کنند. یعنی می‌گویند: این دنیاست، حالا زندگی کنیم، به چه قیمت و چطوری خیلی مهم نیست. فقط می‌خواهند در دنیا زندگی کرده باشند. حواس‌شان نیست در رحم دنیا در حالی جنینی هستند و قرار است به زودی متولد به ملکوت و برزخ و قبر‌ شوند. اصلاً کاری به این مرحلۀ تولد ندارند. تولد بچه آنقدر مهم است که مادر هر روز مراقبت دارد؛ همۀ آدم‌های اطراف این مادر هم مراقبت دارند تا روزی تولد بچه را بینند. ولی وقتی نوبت رحم دنیا می‌شود، یادمان می‌رود که در رحم دنیا هستیم و باید آماده ی رفتن باشیم. یعنی اصلاً تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کنیم، تولد به آخرت و وفات است. اما وقتی که واقع شد، فقط مرگ را می‌بینیم. از مرگ هم که خوش‌مان نمی‌آید، چون انس به دنیا داریم. اصلاً آخرت را نه می‌فهمیم، نه باورش کرده ایم. از این رو، خودمان را در تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری، عشق‌ورزی‌ها، محبت‌ها و چینش آرزوها، با یک مقیاس غلط تولد تا مرگ می‌بینیم. مثلاً شخص می‌خواهد سبک زندگی انتخاب کند؛ دوست انتخاب کند؛ همسر انتخاب کند؛ لباس انتخاب کند؛ رشته انتخاب کند؛ هر کاری می‌خواهد بکند، ملاکش این نیست که مبادا این انتخاب ها به آخرت من لطمه بزند یا خوب متولد نشوم. اهل بیت علیهم‌السلام دنیا را ابزار می‌دانستند و هر چیزی که قرار بود آنها را از یاد آخرت و یاد وفات و تولد دور کند، با آن مبارزه می‌کردند. مثل اینکه یک مادر را از تولد فرزندش غافل کنی. معصومین نسبت به تولد به آخرت، برای خودشان و اصحاب‌شان، یعنی هر پیوندی که قرار بود آنها را از یاد آخرت بیندازد به سمت آن نمی‌رفتند. یعنی هر چیزی که قرار بود دنیا را در چشم‌شان بزرگ کند و نه آخرت را، به آن توجه نمی‌کردند. پس مسئلۀ یاد آخرت و یاد زندگی همیشگی آخرت و تولد به آن دنیا مهم است. وقتی که این شناخت را از خودمان نداشته باشیم که ما یک جنین در رحم دنیا هستیم، کلاً آخرت یادمان می‌رود و کل تصمیمات ­مان بر مبنای دنیا پایه گذاری می‌شود. وقتی آیت الله بروجرودی (رحمت‌الله‌تعالی‌علیه) یکبار عصبانی می‌شود، چون آخرت را باور کرده از عصبانیت خودش به قدری وحشت‌زده می‌شود که نذر می‌کند اگر یکبار دیگر عصبانی شد، یکسال روزه بگیرد. چون می‌داند هر یکبار عصبانیت برای شب اول قبر به بعد، چه بلایی برسر آدم می‌آورد. می‌داند هر یکبار عصبانیت، شکل و باطن انسان را چقدر به هم می‌ریزد. کسی که برایش مهم نیست چه موقع عصبانی می‌شود؟ چه چیزی به دهانش می‌آید؟ چه چیزی می‌گوید؟ معلوم است جزء فرزندان دنیاست، نه فرزند بهشت و آخرت. یاد آخرت، آدمی را درست می‌کند. اگر کسی واقعاً حواسش به لحظۀ وفات باشد، می‌فهمد که هر یکبار عصبانیت، چقدر باطن آدم را زشت و وحشتناک می‌کند. وقتی در آن فضا می‌روی، باید قیافه را درست کنی، آن هم در بیمارستان بهشت که جهنم برزخی است. یعنی انسان در آنجا با عذاب و بدبختی باید باطن حیوانی و وحشی اش را از خود دور کند تا شبیه آدم بشود. اگر کسی یاد آخرت باشد، می‌ترسد که بخواهد غیربهشتی زندگی کند، در همۀ روابطش با همسر، پدرو مادر، خانواده، خانواده همسر و کسان دیگر، همیشه نگران باطنش است. کاملاً در کنترل است. پس حواست باشد که برای ابدیت آفریده شده ای؛ پس برای آخرتت عمل کن. این ضمیمۀ جاودانگی را همیشه به یاد داشته باش که من به زودی از اینجا با یک وفات، به ابدیت منتقل می‌شوم. در آنجا تمام ارتباطات دنیایی قطع است. هر کاری را با غیر مبنای آخرت انجام بدهی وبال گردنت می‌شود. این فوق‌العاده مهم است. «فَازهَد فیها» یعنی آن را سبک بگیر. زهد یعنی اگر بلایی، مصیبتی و شرّی متوجه تو شد، غصه‌اش را نخور. چون هم کفارۀ گناهانت می‌شود، پاکت می‌کند، هم درجات آخرتی برایت می‌شود. دنیا ملاک‌هایش مشخص است: جمادات، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، اینها معیارهای دنیایی است. پس به خاطر دنیا غصه نخور. زندگی را شاد بگذران. اعصاب خودت و بقیه را به خاطر اینکه در دنیا یک اتفاقی افتاده خراب نکن. فَازهَد فیها»، یعنی مواظب باش اینقدر سنگین و وزین باشی تا یک مشکل تو را به هم نریزد. وقتی تو را به هم می‌ریزد، تعادلت را از دست می‌دهی، یعنی سبک هستی؛ مثل مادر بارداری که وقتی می ترسد، جنینش سقط می شود. آدم‌هایی که زودرنج، حساس و عصبی هستند و معصیت، غیبت، حسادت و بدبینی می‌کنند، در واقع آخرتشان را به دنیای‌شان می‌فروشند. این وزن ندارد و سبک است. «فَازهَد فیها»، یعنی اگر نعمتی گیر تو آمد، بگو: «الحمدلله». پس بابت هیچ چیز به کسی پُز نده. چون هیچ چیزی از آن، مال خودت نیست: پول، ثروت، اتومبیل، سواد، تحصیلات، زیبایی، هوش، حافظه، عزت، کرامت، شهرت، قدرت، هیچ چیزی مال تو نیست. وقتی چیزی مال تو نیست، برای چی پُز آن را می‌دهی، این احمقانه‌ترین کار  است. «فَازهَد فیها»، یعنی هر چه که داری ذوق‌زده نشو، بی‌ظرفیت نباش، مست نشو که به دیگران فخر بفروشی و چیزی را به رخ آنان بکشی. خانه‌ات را، اتومبیل‌ات را، زندگی‌ات را، دارایی‌هایت را، حتی آخرتت را، حتی ثواب‌ها و عبادت‌هایت را برای به رخ کسی نکش. اصلا فخرفروشی یا چشم و هم‌چشمی نکن. اینها وقت و عمر تلف کردن است. ان الله لا یحب کل مختال فخور= خدا هر متکبر فخرفروشی را دوست ندارد». «فَازهَد فیها»، یعنی مال و کمالات دنیا خیلی برایت مهم نباشد، از کسی کینه به دل نگیر. چرا دچار نکبت‌های اخلاقی مختلف می‌شویم؟ چون یادمان می‌رود که قرار است به آخرت متولد بشویم. از این رو، انواع بیماری های اخلاقی، اضطراب، ترس، توهم‌های بی‌خود و افکار موهوم به سراغ مان می‌آید. اهتمام به  آخرت، آرامش دنیاست امیرمؤمنان علی علیه‌السلام فرمودند: «إِنَّكُمْ‏ إِلَى‏ الِاهْتِمَامِ‏ بِمَا یَصْحَبُكُمْ مِنَ الْآخِرَةِ أَحْوَجُ مِنْكُمْ إِلَى كُلِّ مَا یَصْحَبُكُمْ مِنَ الدُّنْیَا = شما به همّت گماردن درباره آنچه تا آخرت همراهى ­تان مى كند، نیازمندترید تا به همه آنچه در دنیا ملازم و همراه شماست». ما باید چیزهایی را بخواهیم که تا ابدیت همراه ما باشد. مهمترین چیزی که جنین در رحم مادر برای حیات دنیایی‌اش نیاز دارد، چیست؟ حیات داشتن و سالم بودن. ما در شب اول قبر به بعد، چه چیزی لازم داریم؟ ما باید تلاش‌ها، اهتمام‌ و دغدغه‌هایمان به چیزهایی باشد که برای آخرت احتیاج داریم. سوال: چقدر از وقت، جوانی، عمر، افکارمان برای آخرت و همراهی با خانوادۀ آسمانی است؟ چقدرش مربوط به امام زمان علیه‌السلام و همراهی با اوست؟ چقدر برای به چادر امام زمان علیه‌السلام رفتن است؟ چقدر وقف آخرت شدن است؟ ما اینها را در آخرت نیاز داریم. ما در آخرت نیاز به غذا و توشه داریم. یعنی اگر غذا می‌خواهی باید خودت قبلاً هزینه‌اش را در دنیا پرداخت کرده باشی. لباس می‌خواهی، امنیت می‌خواهی، شادی می‌خواهی، آرامش می‌خواهی، همسر می‌خواهی، مهمانی می‌خواهی بروی، باید در دنیا شرایطش را فراهم کرده باشی. خیلی از چیزهایی که شما در دنیا تلاش کردید آن را به دست بیاورید، در آنجا زهرمار می‌شود. یعنی در آنجا می بینی تلاش کردی به این آقا برسی و این آقا عامل جهنم رفتن تو شد. تلاش کردی به این زن برسی، این زن عاملی جهنم رفتن تو شد. تلاش کردی به یک خانمی برسی، خانم خوبی است، به او رسیدی، اما قدرش را ندانستی و اینقدر او را اذیت کردی که خودت را با او جهنمی کردی. تلاش کردی به مال برسی، با این مال عرضه نداشتی آخرتت را بسازی و رفتی جهنم ساختی. تلاش کردی و به مدرک تحصیلی، موقعیت علمی، آبرو و عزت رسیدی، ولی لیاقت نداشتی از آن درست استفاده کنی و همه به باد رفت. هر چه که در دنیا کسب کنی که غیر الهی باشد، همه اینها همراه تو خواهند شد و مثل مار و عقرب و شاخ و دُمی با خودت آن طرف می‌بری و از آنها متنفر می شوی و دیگر به این راحتی هم نمی‌شود از خودت جدایش کنی. حضرت تاکید می‌کند شما به چیزی که برای ابدیت لازم دارید، بیشتر احتیاج دارید. پس برایش وقت و عمر بگذارید. یعنی همتت را برای آقا امام زمانت بگذار، برای خانوادۀ آسمانی‌ات بگذار، برای ابدیتت بگذار. اگر کسی بداند فهم قرآن در نظام آخرت، با آدم چه کار می‌کند، نمی‌تواند در فهم قرآن تنبلی یا سهل‌انگاری ‌کند. کتاب‌ها، فیلم‌ها، مقاله‌ها و داستان‌های بی‌ محتوا و بی معنایی هستند که عمر تلف کن هستند. بعضی آدمها آنقدر که برای اینها وقت می‌گذارند، یک صدمش را برای قرآن نمی گذارند. اصلاً رغبتی به قرآن ندارند. درحالی که حضرت به ما می‌گوید به آن چیزی که باید همراه شما باشد، بیشتر احتیاج دارید تا دنیا. اینکه ما در کارهای دنیایی گیر می‌کنیم، برای این است که به دنیا چسبیده ایم و آخرت را فراموش کرده ایم. برای همین است که خیر و برکت در کارهای دنیایی‌مان از بین می‌رود و انواع شکست‌ها در امور جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی می‌خوریم. رییس جمهور و مدیران باید به زیرمجموعه خود، راست بگویند رئیس‌جمهور باید به زیرمجموعه‌اش راست بگوید و آنان را به سمت آخرت بکشاند. نه این که سرشان کلاه بگذارد و به آنها خیانت کند و آنها را مشغول به دنیا کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «فَلْیَصْدُقْ‏ رَائِدٌ أَهْلَهُ‏ وَ لَیَحْضُرْ عَقْلَهُ وَ لْیَكُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ فَمِنْهَا قَدِمَ وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِب= پیشرو و امام باید به افراد خود راست بگوید و باید خرد خویش را به كار گیرد و باید از فرزندان آخرت باشد؛ زیرا از آنجا آمده و بدانجا باز مى­‌گردد‏». آن که پیشرو و جلوتر از دیگران است، یعنی آن که امام یا پدر خانه است، باید اینطوری باشد، مادر خانه باید اینطوری باشد، استاد باید اینطوری باشد.  «وَ لَیَحْضُرْ عَقْلَهُ» یعنی شعورش را حاضر کند و از عقلش استفاده کند. مثلاً می‌داند اگر نماز نخواند چه فاجعه‌ای در دنیا و آخرتش اتفاق می‌افتد، اوقات نماز را رعایت ‌کند. کسی که زورش به خودش نمی‌رسد، عقل ندارد. او می‌داند اگر مسائل شرعی و شریعت را رعایت نکند، چه فاجعه‌ای در زندگی­‌اش اتفاق می‌افتد. می‌داند اگر خمس ندهد، زکات ندهد، اگر نگاه حرام داشته باشد، یا گوشش موسیقی حرام بشنود، اگر آلودگی‌های دیگر داشته باشد، این چقدر می‌تواند فاجعه درست کند؛ ولی باز هم این کارها را رها نمی‌کند. پس شعورت را حاضر کن و از عقلت استفاده کن.  «وَ لْیَكُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ فَمِنْهَا قَدِمَ وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِب‏» باید از فرزندان آخرت باشیم. چون از آخرت آمده و به آخرت می‌رویم، ما قبل از اینکه اینجا بیاییم،‌ در آخرت بودیم و خانه‌مان آنجا بود و از آنجا به دنیا آمده ایم. در زمانی هم از دنیا به آخرت برمی‌گردیم. بعضی‌ها بچۀ آخرت نیستند، بچۀ بهشت نیستند، بچۀ دنیا هستند. این خیلی بد است. چنین کسانی اهل دنیا هستند. درحالی که ما فرزند آخرتیم، فرزند اهل بیت هستیم. من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود                 آدم آورد در این دیر خراب آبادم وقتی کسی اصالت آخرتی داشته باشد، دنیایش خیلی خیر و برکت پیدا می‌‌کند. یعنی اگر کسی آخرتش را درست کند، دیگر دنیا می آید به طرف او. اصلاً خدا به دنیا می‌گوید به سمت او برو. یعنی لازم نیست برای دنیایش زحمت زیادی بکشد، دنیا خودش یکسره به طرف او سراریز می‌شود. خدا در حدیث قدسی فرمود: و اوحینا الی الدنیا ان اخدمی من خدمنی و اتعبی من خدمک= ما به دنیا وحی کردیم که به کسی خدمت کن که به من خدمت می کند؛ و کسی را که به دنیا خدمت می کند، به رنج و تعب بینداز».   قا/116 آخرت شناسی

صوت

1 - نتیجه حیات دنیا، تولد به آخرت است

فیلم

1 - مرگ خیلی به ما نزدیک است (لحظه آسمانی شدن امیر سرتیپ فناخسرو در محل شهادت و معراج دو فرزند شهیدش که در حال سخنرانی جان به جان آف

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed