www.montazer.ir
یک‌شنبه 21 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11004
زمان انتشار: 23 ژوئن 2019
| |
شناخت ائمه(ع)، آثار مهم و اساسی در حرکت انسان به سمت ابدیت دارد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 22، 80/11/13

شناخت ائمه(ع)، آثار مهم و اساسی در حرکت انسان به سمت ابدیت دارد

از جنبه های مختلف، شناخت ائمه (علیهم السلام) واجب و لازم است و بدون این شناخت، هیچ حرکت موفقی صورت نمی‌گیرد. به عنوان مثال، وقتی که ما ائمه(علیهم السلام) را بشناسیم و به گزارشی که خودشان از خودشان به ما می‌دهند، به عنوان مبنا توجه کنیم، بسیاری از برداشت های غلط و انحرافی که ممکن است در مورد معصومین (علیهم السلام)، وجود داشته باشد یا عرضه بشود، از بین می رود.

این شناخت را در مثال های مختلف می‌توان دید. مثلا وقتی ما شخصی را می‌شناسیم، اگر کسی در مورد آن شخص گزارشی به ما بدهد، ما با توجه به شناختی که داریم، می‌توانیم متوجه شویم که این گزارش، صحت دارد یا نه. یا این که گاهی به مراجع یا علما می‌گویند: ما فلان امام را در خواب دیدیم. در خواب به ما گفته شما باید این کار را انجام بدهید. این مرجع با شناختی که از امام دارد، می تواند تشخیص بدهد که این پیامی که این آقا ادعا می کند، از طرف معصوم به او رسیده، صحت دارد یا صحت ندارد. بعضی از بزرگان وقتی برایشان از معصومین(علیهم السلام) پیام می‌آوردند، می‌گفتند: از این به بعد اگر به شما پیغام دادند، بگویید، بیاید به خودم بگوید. واسطه قبول نمی کنم. چون می فهمد، این پیام قُلابی است. اصلاً نمی شود که امام، معصوم باشد و امر به حرام کند. امکان ندارد کسی از معصوم پیامی بگیرد که با ظاهر شرع و رساله تطبیق نداشته باشد. محال است. معصومین که دین خدا را مسخره نمی‌کنند. بیایند زحمت بکشند، فقه پویا را بیاورند، احکام شرعی استخراج بشود، بعد بیایند، همه را وتو کنند و بگویند که حالا مثلاً فلان کار را تو می توانی انجام بدهی. وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به خواب علامه آمدند و فرمودند: چرا تو دیوانه را از مسجد بیرون می‌اندازی؟ گناه دارد، او را از مسجد بیرون نینداز! بگذار همین جا باشد! خیلی برای حرف حضرت، اهمیت قائل نمی شود. فردا می رود، می‌بیند دیوانه در مسجد است و او را بیرون می‌اندازد. شب دوم دوباره حضرت به او می‌گوید. ولی باز فردا می‌رود، می‌بیند دیوانه در مسجد است و او را بیرون می اندازد. شب سوم در خواب، به او تشر می زند که مگر من به تو دستور ندادم که این کار را نکنی؟ این کار درست نیست و گناه دارد! علامه به حضرت می گوید: آقا اگر هزار بار دیگر هم بگویید؛ من او را بیرون می‌اندازم. شما الآن در خواب با من حرف می‌زنید، ولی در بیداری ما از شما مدرک و سند داریم که دیوانه نباید در مسجد باشد. آنوقت حضرت به علامه می‌خندند و می‌گویند: «اَنتَ العَلامَه = تو حقیقتاً علامه هستی!  شناخت ائمه(علیهم السلام)، ما را ازحملات شیطان محفوظ نگه می دارد ما از جهات مختلف احتیاج داریم که معصوم(علیهم‌السلام) را بشناسیم. این شناخت باعث می شود که فکر ما قَوی بشود و از حمله خیال و  واهمه در امان بماند. همچنین شیطان نتواند از نوع اعتقاد و نگرش ما به معصوم(علیهم السلام)، سوء استفاده کند و به ما کلک بزند. چون باب مهمی از فریب شیطان، فریب از طریق صور مقدس است. یعنی با استفاده از عقائد خود شخص و مقبولات دینی او، او را منحرف می‌کند و به ته جهنم می‌برد. اما وقتی شناخت عمیق شد و معقول بود و برهان و حکمت آن را پشتیبانی کرد، دیگر مبنا در دست است. هر وقت بخواهد فریبی بدهد، من می فهمم که این یک خیال است. شیطان دارد از باور من، بر علیه من استفاده می‌کند. پس باید دانست که ارزش انسان، به اندازه ارزش دانش و معلومات او نسبت به امام است. سرمایه‌گذاری کردن روی شناخت معصومین(علیهم‌السلام)، خیلی ارزش دارد. هر چقدر سرمایه گذاری بکنید، در واقع رتبه خودتان بالا می‌رود. کسی که روی شناخت تجلی کامل خدا و انسان های کامل، سرمایه گذاری می‌کند، خودش هم ارزش زیادی پیدا می کند و در روحش بزرگی و نورانیت ایجاد می شود. ائمه (علیهم السلام)؛ ارکان زمین هستند حضرت امام صادق (علیه‌السلام) در روایتی [1]، گزارش می دهند که آنچه که برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) فضیلت است؛ برای ائمه بعد از ایشان نیز هست. همچنین خلقت به خاطر ائمه (علیهم السلام) است و اگر آنها نباشند، خلقت معنادار نیست. ایشان فرمودند: «آنچه علی (علیه‌السلام) آورده، انجام می دهم و از آنچه نهی فرموده، باز می ایستم. برای او همان فضیلت آمده که برای محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) آمده و محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را بر تمام مخلوق خدای عز و جل، فضیلت است. خرده گیر بر حکمی که علی(علیه السلام) آورده، مانند خرده‌گیر بر خدا و رسولش باشد. کسی که در موضوعی کوچک یا بزرگ، علی را رد کند، در مرز شرک به خداست. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باب منحصر به فرد خدا شناسی است و راه به سوی خداست. هر که جز آن پوید، هلاک شود و این امتیازات همچنین برای ائمه هدی، یکی پس از دیگری جاری شده است. خدا ایشان را ارکان زمین قرار داده تا اهلش را نجنباند». مترجم محترم در مورد اینکه تا اهلش را نجنباند، توضیحی مرقوم فرمودند که اختلال نظام و سرگردانی عمومی پیش نیاید. یعنی قوام زمین و خاصیت خلقت آن، به این است که در آن حجت باشد. اگر در زمین و روی زمین حجت نباشد، خلقتش فایده‌ای ندارد. برای اینکه خداوند منزه است از اینکه خلقی را بیافریند و یک رهبر معصوم در بین آنها قرار ندهد. هیچ عقلی قبول نمی‌کند. تمام عقول، هر چند ناقص ترین عقل ها، خدا را به چنین قصور و تقصیری متهم می‌کند. خداوند می‌فرماید: برای اینکه محکوم نشوم و حجتی علیه من نباشد، ائمه (علیهم‌السلام) را قرار دادم. در ادامه حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: «و حجت رسای خویش ساخت، برای مردم روی زمین و زیر خاک. در پرانتز مرقوم فرمودند مردگان یا ساکنان آن روی زمین». چون مردگان هم براساس نوع و میزان نزدیکی شان به ائمه (علیهم السلام) مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. فضایل حضرت علی(علیه السلام)  در روایتی [2] از امام صادق(علیه السلام) داریم؛ امیر المؤمنین(علیه‌السلام) بسیار می‌فرمود: «اَنَا قَسِیمُ الجَنَّةِ وَ النّار= من از طرف خدا، قسمت کننده بهشت و دوزخم». یعنی من مبنا در مورد بهشتی ها و جهنمی ها هستم. همچنین می‌فرمودند: «اَنَا فارُوقُ الاَکبَر = من بزرگترین فرق گذارم». فاروق یعنی فرق گذارنده بین حق و باطل. ایشان در بین بهشت و جهنم می‌ایستد و دوستان خودش را دعوت می‌کند، می‌گوید: «هذا لِی؛ این مال من است، بیا»! و بعضی ها را به جهنم پرت می‌کند. می فرماید: «هذا لَک؛ این مال توست». همچنین ایشان فرمودند: «من صاحب عصا و میسم هستم». شارحین گفته اند: منظور از عصا، همان عصایی است که همه انبیاء داشتند و نسل به نسل به دست پیامبر بعدی می‌رسید. مثل همان عصای حضرت موسی (علیه‌السلام) که به دست پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌و‌سلم) رسید و یا منظور از عصا، قدرت و نصرت است. میسم هم به معنای علامت گذارنده است. به اصطلاح، داغ‌هایی است که جهت علامت روی گاو و گوسفند می‌گذارند. صاحب عصا و میسم هستم، یعنی من مؤمن را از غیر مؤمن جدا می‌کنم با علامت گذاری. در قیامت هم داریم که حضرت بین دو ابروی اهل حق، علامت حق بودن آنها را می‌گذارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرمایند: «تمام ملائکه و روح القدس و پیامبران به فضیلت من اقرار نموده اند. چنان که به فضیلت محمد (صلّی‌اللهعلیه و‌آله‌و‌سلّم) اقرار کرده اند. مرا بر مَسندی مانند مَسند او نشانیده اند و آن مَسند، در پرانتز مرقوم فرموده اند؛ هدایت و خلافت خدایی است. مرکوب من در قیامت همان مرکوب پیغمبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌و‌سلم) و از جانب خداست. رسول خدا در قیامت خوانده شود و جامه در بر شود. من هم خوانده شوم و جامه در بر شوم. او بازپرسی شود، من هم بازپرسی شوم و طبق گفته او سخن گویم. پس به من خصلت‌هایی عطا شده که هیچکس نسبت به آن ها بر من پیشی نگرفته است. مرگ مردم و بلاها و نژادها و فصل الخطاب (فصل الخطاب یعنی حرف نهایی در تشخیص حق و باطل) را می‌دانم. آنچه پیش از من بوده، از دستم نرفته و آنچه نزد من حاضر نیست (یعنی امور آینده که هنوز نیامده) بر من پوشیده نیست». در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «لَو کُشِفَ الغِطاء ما اَزدَدتُ یَقِیناً = اگر تمام پرده ها و حجاب ها کنار برود، چیزی به علم و یقین من اضافه نمی‌شود». آنچه که گذشته است و آنچه که قرار است باشد را می دانم. قبلاً در بحث معاد توضیح داده ام که یک انسان چطور می تواند آنچه که در گذشته بوده و آنچه که در آینده قرار است، اتفاق بیفتد را بفهمد. همچنین ایشان می‌فرمایند: «به اجازه خدا بشارت می‌دهم و از جانب او ادای وظیفه می‌کنم. همه این ها از طرف خداست که او به علم خود، مرا نسبت به آن ها توانا ساخته است». علت اینکه تأکید می‌کنند، همه این ها از ناحیه خداست، می‌خواهند بگویند؛ من و پیغمبر، ذاتاً دارای علمی نیستیم. هرچه داریم، به صورت کلی و یک جا، از طرف خداوند و به اذن الله داریم. حضرت علی (علیه‌السلام) بزرگ ترین مبنای تشخیص حق و باطل است پیغمبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) در مورد حضرت علی(علیه السلام)  فرمودند: « عَلِیُ مَعَ الحَق وَ الحَقُّ مَعَ عَلِی[3] = علی با حق است، حق هم با علی است». بعد دعا کردند: «اَللّهُمَّ اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ ما دارَ [4]= خدایا حق را ببر، هر جا که علی هست». یعنی حق را تابع علی قرار بده. ببینید نمی‌گوید علی را تابع حق قرار بده؛ بلکه می گوید حق را تابع علی قرار بده. این برای آن است که اگر زمانی من به یقینی از حق رسیدم، اما دیدم آنچه که من یقین دارم با علی (علیه السلام) فاصله دارد، باید حقی را که خودم می‌فهمم، متهم کنم، نه علی را. این در زمان اصحاب او اتفاق افتاد. بعضی‌ها آمدند و گفتند؛ ما نمی‌توانیم حق و باطل را تشخیص بدهیم، نمی دانیم حق با تو است یا با معاویه و ابوموسی! اگر آنها این را متوجه بودند، باید می گفتند: ما کاری نداریم، موضوع چه هست؟ علی آنجاست، ما هم آنجا می رویم. ولی فقیه، حجت ائمه است ما را با ولایت، راحت کرده‌اند. مبنا ولایت فقیه است. در مسائل سیاسی روز هم، همینطور است. ممکن است خودم به نتیجه برسم که این کار اشتباه و غلط است. اما وقتی می بینم ولی فقیه یک عَلم بلند کرده است، زیر همان عَلم می‌ایستم. حداقل در قیامت، پیش خدا مسئول نیستم. ائمه (علیهم‌السلام) فرمودند: ولایت فقیه از طرف ما بر شما حجت است. وقتی ائمه (علیهم السلام) ولایت فقیه را بر ما حجت قرار دادند، دیگر خیال ما راحت است. حتی اگر به یقین و ادارک ما، موضع گیری ولی فقیه درست نباشد. کامل شدن دین پیامبر و بیان احتیاجات مردم در قرآن حضرت رضا (علیه‌السلام) [5]، از همان اول یک مبنای کامل، به دست جناب عبدالعزیز بن مسلم می دهند که با آن، دیگر خیال انسان راحت می‌شود. ما این مبنا را در مباحث ولایت، شرح حدیث عنوان و شرح زیارت عاشورا توضیح داده ایم. عبدالعزیز بن مسلم گوید: ما در ایام حضرت رضا(علیه‌السلام) در مرو بودیم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع انجمن کردیم (جمع شدیم). حضار مسجد، موضوع امامت را مورد بحث قرار داده و اختلاف بسیار مردمان را در آن زمینه، بازگو می کردند. من خدمت آقایم رفتم و گفتگوی مردم را در بحث امامت به عرضش رسانیدم. گفتم: آقا مردم دارند در مورد اینکه امام چه کسی هست و چه کسی می‌تواند امام باشد، با هم بحث می‌کنند و تعیین می‌کنند این امام هست و آن امام نیست. حضرت (علیه‌السلام) لبخندی زدند و فرمودند: «ای عبدالعزیز! «جَهِلَ القَوم وَ خُدِعُوا عَن آرائِهِم = این مردم نفهمیده اند و دچار فریب شده اند و از آراء صحیح خود فریب خورده و غافل گشته اند. همانا خدای عز و جل، پیغمبر خویش را قبض روح نفرمود، تا دین را برایش کامل کرد و قرآن را بر او نازل فرمود و بیان هر چیز، در اوست. حلال و حرام و حدود و احکام و تمام احتیاجات مردم را در قرآن بیان کرده و بعد حضرت، آیه 38، سوره انعام را خواندند: ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَیء» = چیزی نیست که ما در قرآن نگفته باشیم». کسی نمی‌تواند ادعا کند ما از قرآن، حلال و حرام خدا را درست نمی فهمیم و روشن نیست. می‌فرماید: چنین کسی، هم جاهل است و هم فریب خورده. قرآن بسیار روشن است و تمام احتیاجات مردم در آن هست.  همچنین فرمودند: «در حجة الوداع، که سال آخر عمر پیغمبر بود؛ آیه3، سوره مائده را نازل شد: اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دِینا = من دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم. و موضوع امامت از کمال دین است». وقتی که در غدیر پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌و‌سلم)، علی (علیه السلام) را از طرف خدا به امامت منصوب کرد، خداوند فرمود: امروز که علی به جانشینی منصوب شد، دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و امروز راضی شدم که اسلام برای شما دین باشد. دین بدون امام کامل نیست. اتمام نعمت، هم به امامت است و رضایت خدا نسبت به دین شخص، به این است که او معتقد به امام باشد. دینی که در آن امام نیست، مثل این است که شما با هزینه گزاف بیمارستان بسازید، تخت و تجهیزات پزشکی هم در آن بگذارید، پرستار هم بیاید، ولی یک پزشک در آن نباشد. کسی که حرف آخر را می زند، حتماً باید باشد. شبهه اینکه ما دین را نمی فهمیم و ما یک برداشت دقیق و مقدس نمی توانیم بکنیم و هر کس برای خودش می تواند یک برداشتی بکند؛ به قول حضرت رضا (علیه السلام) جز فریب، چیز دیگری نیست که این فریب تا الآن هم ادامه داشته است. نقد معصوم، در کلام امام رضا (علیه السلام) حضرت رضا (علیه السلام) به عبدالعزیزبن مسلم می‌فرمایند [6]: «و پیغمبر از دنیا نرفت تا آنکه نشانه های دین را برای امتش بیان کرد و راه ایشان را روشن ساخت و آن ها را بر شاهراه حق واداشت و علی را به عنوان پیشوا و امام منصوب کرد و همه احتیاجات امت را بیان کرد. پس هر که گمان کند خدای عزوجل دینش را کامل نکرده، قرآن را رد کرده و هر که قرآن را رد کند، به آن کافر است». کسی که جرأت پیدا کند، به معصوم نقد بزند، یعنی او را قبول ندارم و کافر شده. حتی اگر در قالب کلمات مقدس باشد. گاهی ما یکدفعه ذهنمان گیر می کند که خدا چرا شفاف حرف نزده، چرا پیغمبر همه چیز را شفاف نگفته که آنقدر بین خودشان اختلاف نشود. ما اگر به متن و آنچه که اتفاق افتاده مراجعه و کمی تعمق کنیم، می‌بینیم که خداوند و پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌و‌سلم)، شفاف شفاف صحبت کرده و اصلاً ابهام ندارند. پس اگر در دلمان به پیغمبر و خدا ایراد بگیریم و بگوییم خداوند جایی کم گذاشته؛ اگر ما به جای خدا و پیغمبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌و‌سلم) بودیم، این کار را می کردیم؛ می فرماید: کافر شدید. یک مؤمن هیچ وقت نمی‌گوید: من اگر جای خدا بودم این کار را می‌کردم. چون هیچ وقت علم ما بیشتر از علم خداوند نیست و نمی‌توانیم مثل خدا و امام تشخیص مصلحت بدهیم. مردم فاقد تخصص، در انتخاب مستقیم رهبرند  این چه حماقتی است که شما به مردم تحمیل می‌کنید؟ چه مردم فریبی است که مردم بیایند، رهبر را تعیین کنند؟ مگر امکان دارد؟ مردم نمی‌توانند. این کار تخصصی است. رهبر باید مجتهد باشد. فقاهت داشته باشد. عدالت داشته باشد. باید تخصص های دیگر داشته باشد. متخصص باید اینها را تشخیص بدهد. اعضای خبرگان نیز که می‌خواهند به رهبر رأی بدهند و او را ارزیابی کنند، همه مجتهد هستند و  باید امتحان بدهند تا معلوم شود که خودشان متخصص هستند یا نه. کسانی که در روزنامه به عنوان مردم سالاری و دفاع از حقوق مردم می نویسند: چرا باید خبرگان، رهبری را تعیین کنند؟ مردم حق انتخاب دارند، باید خودشان بگویند چه کسی رهبرشان باشد، هم توهین به مردم کرده اند؛ هم مردم را فریب داده اند. وقتی به مردم می‌گوییم هر کسی که شما میل کردید، او رهبر است، اصلا شما درست تشخیص می دهید. خود مردم می فهمند که شما دارید آنها را احمق، تلقی می کنید. مثل اینکه به مردم بگوییم شما بیایید رأی بدهید، به اینکه کدام یک از این جراح ها، برتر هستند؟ یا وقتی می خواهند به یک دکتر مجوز مطب بدهند، مردم باید انتخاب کنند که چه کسی تخصص دارد. هر کس رأی بیشتری آورد، گواهی صادر می کنیم که او متخصص است.آن وقت شما به متخصصی که از این طریق رأی آورده، اعتماد می کنید یا پزشکی که حتماً جامعه پزشکی از او امتحان گرفته باشد و تخصص او را تأیید کرده باشد؟ همان هایی که ادعای دموکراسی و مردم سالاری می کنند، همین آمریکایی که خیلی از خودی ها، ذلیلانه سر به آستانش می گذارند، این اشتباهی را که ما الآن می‌کنیم، نمی‌کنند. می‌گویند: بزرگان ما، رهبران احزاب می‌نشینند و تصمیم می‌گیرند که چه کسی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کنند. فیلترهای آنها بیشتر از فیلترهای ماست. در مورد نماینده های مجلس شان، پزشکان، مهندسان، خلبانان نیز فیلتر دارند. نظر امام رضا (علیه السلام)، در مورد مقام امامت و انتخاب ایشان امام رضا (علیه‌السلام) خطاب به عبدالعزیز بن مسلم می فرمایند[7]: «مگر مردم مقام و منزلت امامت را در میان امت می دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟ همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگ تر و منزلش عالی تر و مکانش منیع تر و عمقش گودتر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا به آراءشان، آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند». کسی می تواند امام را تشخیص بدهد که تخصص داشته باشد و بتواند او را ارزیابی کند. تا به حال، کجای دنیا سابقه داشته که برای انتخاب متخصصین، رأی گیری انجام دهند ؟ مگر مسئله امامت شوخی است که مردم بیایند و تعیین کنند چه کسی امام باشد و چه کسی امام نباشد؟ این قضیه به میل مردم که نیست. ۷ مورد تخصص می خواهد که قبلاً خدمتتان توضیح داده ام و بشر عاجزتر از این است که بخواهد بگوید: من یکی از این ۷ تخصص را کاملا دارم. یک انسان در عرف و قاموس قرآن، معادل همه انسان ها ارزش دارد. برای یک موجود پیچیده که تا خلیفة اللّهی می تواند پیش برود، فقط خدا می تواند تصمیم بگیرد. من اصلاً قبول ندارم غیر از خدا، کسی در زندگی برای من تصمیم گیری کند و امام تعیین کند و متخصص بفرستد. مگر شما پزشکی که غیر از مرکز وزارت بهداشت تأیید شده باشد را قبول می کنید؟ وقتی کالایی می خواهیم بخریم، باید حتماً مهر استاندارد داشته باشد. آن وقت ابدیت شوخی است، قیمت آن مفت است که من بدون استاندارد، خودم را به کسی بسپارم؟ مردم، استاندارد و معیار و مبنا، دستشان نیست که تشخیص بدهند ولی فقیه و امام کیست. مثل احمق هایی که گفتند؛ بعد از امام علی بن الحسین (علیه السلام)، زید بن علی امام است. ما می خواهیم او را امام کنیم. بعضی ها هم سراغ محمدبن حنفیه رفتند( فرقه کِیسانیه). بعضی ها نیز گفتند بعد از امام جعفر صادق (علیه السلام)، اسماعیل پسر او، امام است که به آنها اسماعیلیه می گویند. بعضی آنقدر حماقت کردند و به قول حضرت، فریب خوردند که گفتند اصلاً خودمان خلیفه و رسول خدا هستیم. شما ببینید تا الآن چقدر از افراد، ادعای نبوت یا ادعای امام زمانی کرده اند. محور همه علوم، معرفت نفس است چون انسان ابدیت دارد، باید حواسش جمع باشد که خودش را دست چه کسی می سپارد و چه کسی می خواهد برای او تصمیم گیری کند. اگر کسی قیمت خودش را بداند، اشتباه نمی کند. اگر من به معرفت نفس رسیدم، می‌فهمم با یک نظام پیچیده و یک ابدیت روبرو هستم. دیگر از حرف های مزخرف و بی حساب شنیدن و باطل پذیری پرهیز می کنم. زیر بار زور نمی روم. زیر بار حرف های چرت و پرت دیگران نمی روم. خودم هم دیگر، چرت و پرت نمی گویم. ولی وقتی خودم را نشناسم، خودم را مفت می فروشم. به من می گویند این گاو را می بینی، این خدای تو است. به این گاو سجده هم می کنیم. این ماه را می بینی، این خداست. قبول می کنم. الآن در زمان خودمان، مکاتبی هستند که نجاسات را می‌پرستند. انسان وقتی خودش را نمی‌شناسد، از هزار و یک جور نکبت سر درمی آورد. امامت فرزندان حضرت ابراهیم در روایتی از امام رضا ع حضرت ابراهیم (علیه السلام) اول نبی و پیامبر شد، بعد امتحان داد و به مقام خلیل اللّهی و مقام دوستی خدا رسید. در مرحله سوم، امتحان های سختی داد و به مقام امامت که بالاتر از پیامبری است، رسید. امام رضا (علیه السلام) فرمودند[8]: «همانا امامت مقامی است که خدای عزوجل، بعد از رتبه نبوت و خلت در مرحله سوم به ابراهیم خلیل (علیه السلام) اختصاص داد و به آن فضیلت، مشرفش ساخته و نامش را بلند و استوار نمود. در آیه 124 سوره بقره فرموده:  َقالَ اِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما = خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم. حضرت ابراهیم از نهایت شادیش، عرض کرد: قالَ وَ مِن ذُرِیَّتِی = به فرزندان من چه؟ قالَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمِین = خداوند تبارک و تعالی فرمود: (اگر شایسته باشند می‌دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید». بعد حضرت خیلی زیبا می فرمایند: «فَأَبطَلَت هذِهِ الآیَةُ اِمامَةَ کُلِّ ظالِمٍ اِلی یَومِ القِیامَة» = پس این آیه، امامت را برای ستمگران تا روز قیامت باطل ساخت و در میان برگزیدگان گذاشت. سپس خدای تعالی ابراهیم را شرافت داد و امامت را در فرزندان برگزیده و پاکش قرار داد. درآیه 72 سوره انبیاء  فرمود: وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ نَافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحِینَ = و اسحاق و یعقوب را به عنوان عطیه به او بخشیدیم و همه را شایسته قرار دادیم. ایشان را امام و پیشوا قرار دادیم، تا به فرمان ما رهبری کنند و انجام کارهای نیک و گزاردن نماز و دادن زکات را به ایشان وحی نمودیم، آن ها پرستندگان ما بودند». امامت، حتماً باید به اذن خدا و به فرمان خدا باشد و تأکید می کند امام کسی است که خدا او را امام قرار می دهد و هیچکس دیگر نمی تواند کسی را امام قرار بدهد. ظالم؛ در کلام امام صادق (علیه السلام) امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: ظالم یعنی کسی که یک بار گناه کرده باشد. بعد در جایی دیگر ایشان آیه 124  سوره بقره را می خوانند و می فرمایند: امکان نداشت اولین و دومین و سومین خلیفه، رسول خدا و امام باشند؛ چرا که قرآن فرموده: «لا یَنالُ عَهدِیَ الظُالِمِین».     [1] الکافی (ط - الإسلامیة) / ج 1 / ص 196 [2] الکافی (ط - الإسلامیة) / ج 1 / ص 196 [3] دائرة المعارف فقه مقارن/  مكارم شیرازى، ناصر /  جلد1 / صفحه 678 [4] فرائد السمطین  / الحمویی الجوینی، ابراهیم  / جلد1  / صفحه 176 [5] اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283 [6] همان [7] همان [8] همان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11003
زمان انتشار: 24 ژوئن 2019
| |
امامت از حضرت ابراهیم(ع) به حضرت محمد(ص) رسید

شرح زیارت عاشورا، جلسه 23، 80/11/20

امامت از حضرت ابراهیم(ع) به حضرت محمد(ص) رسید

تعیین رهبر و امام، یعنی تعیین یک متخصص که از حد مردم فراتر است و این تشخیص، برای مردم کار راحتی نیست. بنابراین خداوند تبارک و تعالی در آیه 124 سوره انعام می‌فرماید: «اَللهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَه =  خدا بهتر می‌داند که کجا، رسالت خود را مقرر دارد».

همچنین حضرت رضا (علیه‌السلام) در روایتی به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرماید[1]: «پس امامت همیشه در فرزندان حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) بود، در دوران متوالی و از یکدیگر ارث می‌بردند تا خدای تعالی آن را به پیغمبر ما به ارث داد و خود او جل و تعالی، در سوره آل عمران آیه 68 فرمود: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا ۗ وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ = در حقیقت نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کسانى هستند که از او پیروى کردند و نیز این پیامبر و کسانى که به او گرویده‌اند. و خدا ولیّ مؤمنان است». امامت به فرمان خدا از پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) داده شد امام رضا (علیه‌السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرماید[2]: «پس امامت مخصوص آن حضرت گشت و او به فرمان خدای تعالی و طبق آنچه خدا واجب ساخته بود، آن را به گردن علی نهاد». در غدیر خم، توسط جبرئیل از طرف خداوند، به پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) دستور می‌رسد که «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ [3]= ای پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده‌ای، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوی دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتی) راهنمایی نخواهد کرد». همچنین پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) برای اینکه زحمات بیست و سه ساله خودش هدر نرود؛ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را منصوب کردند. شخصی به نام نعمان، به پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) عرض کرد: به ما گفتی حج بروید، جهاد کنید، نماز بخوانید؛ حالا علی(علیه‌السلام) که سن کمی دارد را بر ما حاکم کردی! حضرت فرمودند: من او را تعیین نکردم، خداوند علی(علیه‌السلام) را تعیین کرده است. او دست به دعا برمی‌دارد و می‌گوید: خدایا  اگر پیغمبر راست می‌گوید، یک سنگ همین الآن به سر من بخورد. بلافاصله یک سنگ، به سر او می‌خورد و به درک واصل می‌شود. خداوند در این رابطه، در آیه1، سوره معارج می فرماید؛ «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع = تقاضاكننده‌اى، تقاضاى عذابى كرد». اسامی ائمه در روایات مختلف، آمده است پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) در روایتی فرمودند: خداوند اسامی تک تک ائمه را بعد از من، معین کرده است. در حدیث قدسی نیز، خداوند اسامی ائمه(علیهم السلام) را یک به یک تا امام زمان (علیه السلام) ذکر کرده اند. در چندین روایت نیز خداوند تبارک و تعالی، در مورد امام زمان (علیه‌السلام) مطالبی فرموده اند. همچنین امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرمایند[4]: «و سپس در میان فرزندان برگزیده او که خدا به آنها علم و ایمان داده، جاری گشت و خداوند در آیه 56 سوره روم فرمود: «وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی كِتَابِ اللَّهِ إِلَىٰ یَوْمِ الْبَعْثِ ۖ فَهَٰذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَٰكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ = و آنان که مقام علم و ایمان داده شده‌اند (به آن فرقه بدکار) گویند: شما تا روز قیامت که هم امروز است، در کتاب خدا (یعنی عالم علم خدا) مهلت یافتید و لکن بر آن آگاه نبودی». «پس امامت تنها در میان فرزندان علی است تا روز قیامت، زیرا پس از محمد (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) پیغمبری نیست. این نادانان از کجا و به چه دلیل برای خود امام انتخاب می کنند. همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیاء است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا و مقام امیر المؤمنین (ع) و میراث حسن و حسین (علیهما السلام) است». حاکمیت رهبر الهی بر ایران، نعمت بسیار بزرگی است یکی از چیزهایی که در روی کره زمین، مایه افتخار ما به همه مردم دنیا و حتی به مسلمان هاست؛ این است که ولایت و رهبری سیاسی ما، دست شیطان نیست. دست کسی است که از خود ما به ما مهربان تر است و سطح زندگی او، در سطح فقیرترین مردم است. الآن ولی امر مسلمین ما، فرزند رسول خداست. یک فقیه عادل و مدیر و مدبر و زاهد است که با شرایطی که ائمه گفته اند، به رهبری رسیده است.  امام رضا(علیه السلام) در روایتی خطاب به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرمایند[5]: «همانا امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است». دین داری جامعه ای که رهبر الهی ندارد، به درد نمی خورد و آن جامعه نظام هم ندارد. یک جامعه ضعیف ذلیل مترقی است که استکبار به راحتی بر آن حکومت می‌کند؛ مثل بعضی از کشورهای اسلامی. فقط جمهوری اسلامی است که روی کره زمین می تواند ادعا کند، زیر بار استکبار نیست و خودش برای خودش، تصمیم می گیرد و عزیز و نظام مند است. امام خمینی(رحمت‌الله‌علیه) عزت و شرافت ولایت و امامت را به ما داد و میلیون ها انسان را بعد از قرن ها، تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی درآورد. قبل از آن، ولی ما شاه بود و آمریکا برای ما تصمیم می گرفت. ایرانی‌ها، هم اکنون وظیفه‌ای خاص در جهان دارند ما خیلی خوشبخت هستیم و این نعمت بسیار بزرگی است که انسان، یک روز در ولایت حق نفس بکشد. ولی مثل ماهی در آب هستیم. اصلاً قدر نمی‌دانیم و هنوز به عظمت این نعمت، پی نبرده‌ایم. این خیلی افتخار بزرگی است که الآن نصیب ما شده و خیلی باید شاکر خداوند باشیم. چون به ندرت، در طول تاریخ اتفاق افتاده که مردم در برهه ای از زمان و در گوشه‌ای از کره زمین، یک رهبر الهی بر آنها حاکم شود. غالبا در طول تاریخ، رهبران سیاسی و رؤسای مردم طاغوت ها بوده اند. کاش فرصت داشتیم و برایتان می‌گفتم، چرا ما در این برهه از زمان، برای این کار انتخاب شدیم. هیچوقت تاریخ به اندازه الآن، حساس نبوده. هر چقدر هم که به سمت آینده می رویم، این حساسیت بیشتر می‌شود. در روایت نیز داریم که مسئولیت ایرانی‌ها، با مسئولیت همه مردم روی زمین، در طول تاریخ فرق دارد. اگر ما نفهمیم، برای چه کاری انتخاب شدیم و سرمان گرم شود و در پیچ و خم زندگی برویم، خیلی خسارت می بینیم. ولی اگر بفهمیم که الآن کجا هستیم و چه وظیفه ای گردن ماست و چکار باید بکنیم، به قول پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) از نظر درجات آخرتی، دیگر هیچ کس به گرد ما هم نخواهد رسید. یعنی ما الآن، بین بدترین شرایط آخرتی و یا همسایگی با پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و اهل بیت(علیهم‌السلام) در قیامت، مانده ایم و می‌توانیم یکی از آنها را انتخاب کنیم. فقط باید وظیفه‌مان را در این زمان تشخیص دهیم. در ده جلسه اول مباحث «آموزش دین»، درباره ایران و اسلام و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مفصل گفته ایم. اگر امامت نباشد، همه چیز به هم می ریزد امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می فرمایند[6]: «امامت، مایه نظام مسلمین است». حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) نیز فرمودند[7]: «خداوند امامت را مایه نظام امت، قرار داد». یعنی سکان امت، به دست امام است. امام که نباشد، حکومت به هم می‌ریزد و جامعه غرق خواهد شد. اینکه الآن طاغوت ها نمی‌توانند به ما حکومت کنند و هر چه توطئه می‌کنند، خنثی می‌شود و عزیزترین انسان ها در تاریخ هستیم و سرمان را بالا می‌گیریم و به هیچکس وابسته نیستیم و آقای خودمان هستیم؛ همه به برکت ولایت فقیه و امامت است. اگر ما الآن ولایت فقیه را برداریم، با اینکه رئیس جمهور داریم، مجلس و قوه قضائیه داریم، ولی کشورمان به هم می ریزد و همه قوا فروکش می کند. همه در نکبت و کثافت و آلودگی غرق می‌شوند. امام، مثل بند تسبیح است که اگر آن را برداریم، همه چیز متفرق می‌شود و از بین می رود. اگر هیجان، بهجت، شور، شادی ایمانی، نورانیت، دین و معنویتی است؛ چون جامعه، یک کانون دارد و آن کانون، اینها را ایجاد می‌کند. شما چه بفهمید و چه نفهمید، چه بخواهید و چه نخواهید، خداوند بین قلب شما و قلب رهبر و ولی فقیه تان، پیوند برقرار کرده است. رشد مادی و دنیایی هم، زیر سایه امام، انجام می شود در مصالح دنیوی و اخروی، ما قائم به امام هستیم. امام رضا(علیه‌السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرمایند[8]: «امامت مایه صلاح دنیاست». بنابراین شما دوران حکومت امام امت و مقام معظم رهبری را که نگاه کنید، می‌بینید، در طول تاریخ، ایران به این شدت، از جهات مختلف رشد نداشته است. زمان حکومت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نیز جامعه، رشد زیادی داشته است. بعد از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، جامعه اسلامی خیلی انحراف داشته و اشتباهات زیادی مرتکب می شود. می‌فرماید؛ عبادت، معنویت حقیقی، کامل شدن نماز، همه این ها به دست امام، انجام می‌شود. ما در زمان شاه هم، نماز می‌خواندیم و حج می‌رفتیم. اما نماز و حج مان طاغوتی و آمریکایی بود. اگر الآن جلسات معنوی، خیلی راحت تشکیل می‌شود و می‌توانید معارفتان را بی دغدغه بشنوید و یاد بگیرید،  فقط به برکت امامت است. امام، حافظ مرزهاست امام رضا(علیه‌السلام) خطاب به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[9]: «همانا امامت ریشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و بسیار شدن غنیمت و صدقات و اجرای حدود و احکام و نگهداری مرزها و اطراف، بوسیله امام است».  امام است که می تواند دین را گسترش دهد و حدود را جاری و مرزها را حفظ کند. ما اگر ولایت فقیه را نداشتیم، عراق و کشورهای دیگر که حمله می‌کردند، روز چهارم و پنجم تا مشهد می‌رفتند. در زمان شاه، رییس ستاد ارتش می گفت؛ ما الآن به قدری قوی شده ایم که می توانیم 48 ساعت در مقابل دشمن مقاومت کنیم. وقتی شاه رفت، قوی ترین ارتش های دنیا و نیروهای خاورمیانه، با حضور فیزیکی و مادی، هشت سال به این مملکت حمله کردند که بتوانند یک وجب از این خاک را بگیرند، ولی دست از پا درازتر با خسارت زیاد و با نکبت و ذلت، بچه ها بیرونشان کردند.  فقط ولایت فقیه است که می تواند مرزها را اینگونه نگه دارد. حالا اگر ولایت فقیه را برداریم، مردم حاضرند دشمن به خانه شان بیاید و بر خودشان و نوامیس شان حاکم شود، ولی کسی به راحتی، دست به اسلحه نبرد. فقط امامت است که می تواند، این قدرت را ایجاد کند. امام، انسان را از نظر قدرت، به اوج می‌رساند یکی از کارهای معنوی امام، این است که می تواند نیروهای عظیم نهفته در انسان ها را تهییج و بسیج کند که این کار هر کسی نیست. فکر نکنید هر رهبر سیاسی، می تواند با مردم، این کار را بکند. مردم ممکن است برای کسی شعار بدهند، هورا بکشند و به او رأی بدهند، اما برایش خون نمی دهند. فیلسوف های بزرگ دنیا نتوانستند درک کنند، این چه قدرتی است که می تواند، یک انسان را به اینجا برساند. جوانی که یک پاسبان را می دید، رنگش عوض می شد و بدنش به لرزه می افتاد، یکدفعه اسلحه دستش گرفت و در بیابان های کردستان و جنوب و غرب کشور، جلوی دشمن ایستاد. در قضیه عاشورا نیز، زهیر از امام حسین(علیه‌السلام) فرار می‌کند و نمی‌خواهد با ایشان روبرو شود. بالآخره در یکی از منازل، به امام بر می خورد. امام حسین(علیه‌السلام) دنبالش می‌فرستد. اول نمی رود. همسرش به او می گوید؛ پسر پیغمبر، دنبال تو فرستاده، نمی‌روی؟ بالاخره به چادر امام حسین (علیه‌السلام) می‌رود. هیچکس هم نمی داند، امام حسین(علیه‌السلام) به او چه می گوید. وقتی برمی گردد به زنش می گوید؛ طلاق! خداحافظ! من رفتم. ولی زنش می گوید؛ من هم هستم. امامت است که می تواند نیروها را بیرون بکشد. چون انسان مظهر خداست و از آن جهت که وابسته به خداوند تبارک و تعالی است، از نظر قدرت نا محدود است. قدرت که الآن بکار می‌گیریم، درصد کمی از قدرتی است  که در درونمان است. اینکه این قدرت بالا بیاید و فعال شود، این کار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. با حضور امام، قدرت ما ده ها برابر می شود. می‌فرمایند؛ در زمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر یک مرد، معادل چهل مرد، نیرو دارد. تعابیر زیبای امام رضا(علیه السلام)، در مورد امامت امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[10]: «امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام کند و حدود خدا را به پا دارد و از دین خدا دفاع کند و با حکمت و اندرز و حجت رسا، مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید. امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فراگیرد و خودش در افق است، به نحوی که دست ها و دیدگان به آن نرسد. امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره‌ای است راهنما در شدت تاریکی ها و رهگذر شهرها و کویرهاو گرداب دریا». نباید در مقابل امام، مجتهد شد. حلال و حرام، همانی است که امام می گوید. وقتی می‌فرمایند؛ امام ماه تابان است، یعنی همه جا ظلمت است و فقط آن موقع که ماه می‌تابد، انسان می تواند همه جا را ببیند. آنهایی که زمان شاه را مثل ما درک کردند یا یک سفر، به خارج از کشور  رفته اند، می فهمند گرداب دریا و کویر یعنی چه. کویر که امام رضا(علیه السلام) می فرمایند؛ یعنی قتلگاه انسان و امام(علیه السلام) اینگونه جاها به درد انسان می خورد. امام، وسیله نجات انسانهاست امام رضا(علیه‌السلام)، در روایتی به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[11]: «امام آب گوارای زمان تشنگی و رهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت گاه‌هاست. امام چون آتشی است بر تپه برای سرما زدگان و دلیلی است در تاریکی ها. هر که از او جدا شود، هلاک شود». امام و رهبر الهی است که می‌تواند حقیقتاً انسان را سیراب کند و به شخصیت انسان، آرامش بدهد. همچنین وقتی انسانها گم می شوند، آتش روی بلندی را که ببینند، راه را پیدا کرده و خودشان را نجات می دهند. امام نیز به همین شکل، وسیله نجات انسانها می شود. شما ملت ایران را ببینید. آمریکا و شاه، سالها برای رخنه فساد و کفر و بی‌دینی در این مملکت تلاش کردند. حتی در پانزده خرداد هم، مردم نتوانستند کاری بکنند. امام را می‌گیرند و به زندان می‌برند و به خارج از کشور تبعیدش می‌کنند. ولی قدرت امام محدود نیست. امام ورای مرزها، تأثیر می گذارد و یخ ها را در طول پانزده سال آب می کند. امام در ایران حکومت کرد، ولی ببینید در آمریکا و اروپا چقدر طرفدار دارند. طرفدارانی که حاضرند، به اشاره مقام معظم رهبری، عملیات استشهادی انجام بدهند. این یعنی نورانیت و روشنایی بخشی و وسیله گرمای سرما زدگان! عشق به امام، بر عشق زمینی رزمندگان غلبه داشت امام حسین (علیه السلام)، صحابه بزرگش را با یک نگاه، عاشق کرد. امام امت را هم دیدیم که با میلیون ها جوان، این کار را کرد؛ بدون اینکه با آنها یک کلام حرف بزند. ما هنوز با بسیجی های سال های جنگ، خیلی فاصله داریم و نیز معلوم نیست، همانطور مانده باشیم. یک آقایی از بچه های خیلی حزب اللّهی درس خوانده، می خواست ازدواج کند. ولی می‌گفت؛ می ترسم، همسرم مزاحمم بشود و مرا گرفتار کند. من او را آرام کردم. با بی رغبتی، والدینش برای او به خواستگاری رفتند و عقد کرد و از شهرستان آمد. به اوگفتم: چطوری؟ گفت: اصلاً اینجا اعصاب ندارم. اصلا نمی توانم درس بخوانم. طاقت ندارم. همه اش دوست دارم شهرستان بروم. گفتم: اینکه طبیعی است. مبارک هم است. ولی خودت را با بسیجی های زمان جنگ که امشب عروسی می‌کردند و فردا صبح جبهه بودند؛ مقایسه کن! خدا به آنها بچه می داد، چند ماه بعد، بچه شان را می دیدند. آنهایی که این کار را می‌کردند، فقط برای انجام وظیفه، نمی‌رفتند. چون وظیفه، یک امر عقلانی است و جلوی عشق را نمی‌تواند بگیرد. آدم عشق همسرش را کنار بگذارد، بعد بگوید؛ عقلم می‌گوید؛ باید بروم. نه! آنجا یک عشق بالاتری بوده. آنجا معشوقی بود که تمام دل آنها را برده بود که می توانستند بروند. اگر عاشق امام زمان شوی، زندگیت زیر و رو می شود وقتی امام زمان دلت را ببرد، زندگیت، مزه دیگری دارد. دیگر هیچوقت احساس تنهایی، اضطراب نمی‌کنی و مشکلات، نمی‌توانند با تو کاری کنند. اینها را در بحث «محبّت در ولایت» توضیح داده ام. امام فقط برای این نیست که بگوییم؛ می خواهیم راهی را طی کنیم و به آخرت برسیم. امام دوست داشتنی ترین موجود و عزیزترین معشوق است. وقتی از انسان دلبری کند، تمام یخ های وجود، آب می‌شود. خیلی از عزیزانی که معنوی هستند و سال ها در مسائل دین، سابقه دارند مراجعه می کنند و می‌گویند؛ گرفتار مشکل هستم. به آنها می‌گویم؛ عزیزم برو عاشق شو! واقعاً اگر انسان عاشق شود، هیچوقت مشکلات نمی تواند با او کاری کند. گرفتاری ما این است که هنوز با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رفیق نشدیم؛ طوری که دلمان برایش تنگ بشود. به او سر بزنیم و بگذاریم او هم به ما سر بزند. چون او دوست دارد، به ما سر بزند و ما نمی گذاریم. اگر با او نجوا داشته باشید و رفت و آمد برقرار شود، آن وقت قدرتتان خیلی زیاد می شود. اگر در دانشگاه درس می‌خوانی، کار فنی و مهندسی می‌کنی، کار اقتصادی می‌کنی، کار معنوی و اخلاقی می کنی؛ قدرتمند می شوی. در غلبه برشیطان نیز، قدرتمند می شوی. اصلاً دیگر شیطان به گردت نمی‌رسد که بخواهد با تو کاری کند. اینکه گرفتاری و بدبختی داریم، دائم غصه دار هستیم، اضطراب ما را می‌گیرد، احساس پوچی می‌کنیم، سر در گم می‌شویم و می‌گوییم؛ نمی دانم چرا آنقدر حالم گرفته است، چرا گیجم، چرا افسرده ام، چرا بالا و پایین می شوم؛ همه برای این است که هنوز خودمان را در معرض آن خورشید فروزان قرار نداده ایم که یخ های مان آب شود. اگر قرار دهیم، دیگر همه اش گرما است. همه اش شادی و قدرت است. خنده، بهجت و سرور است. هرچه جلوتر برویم تا به نزدیک مرگ برسیم؛ شدت پیدا می کند. از آنجا به بعد دیگر یک انفجاری از عشق است. یک انفجاری از گرمای محبت به خداوند تبارک و تعالی و اولیاء اوست.  اگر با امام زمان(عج) خوب ارتباط داشته باشیم، دلبری های ایشان را درک می‌کنیم امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[12]: «امام ابریست بارنده. بارانیست شتابنده. خورشیدیست فروزنده. سقفی است سایه دهنده. زمینی است گسترده. چشمه ای است جوشنده و برکه و گلستان است. امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر برابر». شما با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز، همین احساس را دارید. اگر کسی کوچک ترین شناختی، از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشد، می‌فهمد که هیچکس به اندازه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما را دوست ندارد؛ حتی پدر و مادرمان. هیچکس مثل ایشان، نمی تواند همدم و رفیق ما باشد. امام هیچوقت به آدم، بزرگی نمی کند. نرم و مهربان است. رفاقت می کند. حتی موقعی که از او فرار می‌کنی، گناه هم می کنی،  می بینی نزدیکترین جایی که می توانی پناه ببری، امام است.  اگر آن طوری که امام رضا (ع) می گوید، نتوانیم احساس ها را جذب کنیم، نتوانیم برکه بودن و گلستان بودن امام را درک کنیم و دلبری های او را متوجه شویم، معلوم است که هنوز ارتباطمان با ایشان خوب برقرار نشده. چون امام رضا (علیه السلام) از یک حقیقت خارجی خبر می دهد و تعارف نمی کند. تمام این تعبیرهایی که ایشان بکار برده اند، عین حقیقت خارجی امام(علیه السلام) است. امام (علیه السلام) این شئون را دارد و انسان باید درکش کند. یعنی وقتی داری پیش امام رضا(علیه السلام) می روی، باید بفهمی، گلستان می روی. ضریح، حکم دستان امام را دارد، وقتی آن را بغل می کنی، باید بفهمی که دست یک پدر مهربان، یک برادر برابر و یک رفیق و همدم را گرفتی. امام، از پدرو مادر هم مهربان تر است امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[13]: «امام، مادر دلسوز به کودک است». امام ده ها و صدها برابر، از مادر مهربان تر است. مادر تا یک حدی ظرفیت دارد. جاهایی که بچه، نافرمانی کند، او را کنار می‌گذارد. امام است که تحت هیچ شرایطی، آغوشش را به روی انسان نمی بندد. انسان، به راحتی به او می گوید؛ آقا ببخشید. آدم به مادر خودش هم همیشه نمی تواند ببخشید، بگوید. جلوی پدر و مادرش هم کم می‌آورد. ولی امام، آنقدر مهربان و دلسوز است که بیشترین جفا را هم که بکنی، در خودت می بینی که بروی و سلام، بگویی. فقط او جواب سلام تو را می دهد. آن موقع که حتی مادرت هم دیگر جواب سلامت را نمی دهد، امام است که لبخند می زند و تو را در آغوش خودش می گیرد. امام زمان(عج) پناه انسانهاست امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[14]: «امام، پناه بندگان خدا، در گرفتاری است». همه ما تا بحال در زندگی، خیلی به بیچارگی رسیدیم؛ ولی بعداً فهمیدیم، جز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هیچ پناهگاهی نداریم. امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌فرمایند: «إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا[15] = ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ‌یم، که اگر جز این بود گرفتارى‌ها به شما روى مى‌آورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى‌کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید». کور باشد، چشمی که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نبیند.کسی شرایط دنیا را بفهمد، این همه گرک را در اطرافش ببیند و نفهمد که امنیت، از کجا برای او می آید! [1]اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283 [2] همان [3] قرآن کریم/ سوره مائده/ آیه 67 [4] اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283 [5] همان [6] همان [7] بحارالانوار، جلد 43 صفحه 158 [8] اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283 [9] همان [10] همان [11] همان [12] همان [13] همان [14] همان [15] الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) / ج‏۲ / ۴۹۷

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11002
زمان انتشار: 22 ژوئن 2019
| |
«بی­تابی» یکی از موانع شادی است

شادی (مرزداران) جلسه 9؛ 98/03/25

«بی­تابی» یکی از موانع شادی است

«بی‌تابی» یعنی انسان هیچ سختی‌ای را تحمل نمی‌کند و در مقابلش صبر ندارد و در مقابل مشکلات و حوادث روزگار، زود عکس‌العمل نشان می‌دهد. حالا این عکس‌العمل یا به صورت «داد و فریاد و جیغ» است یا «گریه و ناله و نفرین» یا «حرکت‌های بی‌تابانه» است و انواع عکس‌العمل‌ها. اینها همه نشانه ی بی‌تابی است و ناشی از ضعف انسان است و استحکام شخصیتی ندارد و هر حادثه‌ای می‌تواند تأثیر منفی در جسم و روح او ایجاد کند. بنابراین، تا زمانی که انسان یاد نگیرد چگونه بر اضطراب و بی­‌تابی‌­اش غلبه کند، نه شاد خواهد بود و نه موفق.

گاهی چیزهایی هستند که انسان را ناراحت و غمگین می­‌کنند. مثل یک امر مادی و جمادی. مثلاً برای شکسته شدن یک ظرف یا سوختن یک غذا یا گم شدن یک شیئی، برخی از افراد به شدت از خودشان عکس‌العمل نشان می‌دهند و این با استحکام شخصیتی و شخصیت انسانی سازگاری ندارد. چون انسان شخصیتی است که خداوند می‌فرماید هر چه که روی زمین هست را برای او خلق کردم: «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً». این شما هستید که به خلقت، قیمت و ارزش می‌دهید. پس قیمت‌تان بالاتر از اشیاء و دنیاست. انسان به هیچ وجه نباید برای چیزی که به خاطر آن آفریده شده، عکس‌العمل‌های منفی نشان بدهد. اگر شخصیتش را تقویت کند، یعنی بداند قیمت‌های هر چیزی چیست، مثلاً قیمت‌های جمادی را بشناسد؛ قیمت‌های گیاهی را بشناسد؛ قیمت‌های حیوانی را بشناسد؛ قیمت‌های عقلی را بداند؛ قیمت‌های انسانی را هم بداند. اگر اینها را شناخت، برای چیزی که پایین‌تر از خودش هست، عکس‌العمل منفی نشان نمی­‌دهد. از طرفی انسان باید برای از دست دادن چیزی ناراحت بشود که چون غایت و هدفش است. نه یک چیزی که پایین‌تر از خودش است و قابل جبران هم هست. همچنین «جزع» به خاطر خودنشناسی است. وقتی انسان خودش را نشناخت و شخصیتش ضعیف بود، دائماً بی‌تاب است. برای همین یواش یواش در خانه به یک آدم عصبی، پرخاشگر، غصه‌خور و مضطرب تبدیل می‌شود. او وقتی که ندارد دردش این است که چرا ندارد؟ وقتی هم که دارد، اضطراب دارد که نکند از بین برود؛ نکند طوریش بشود. با این داشتن ها هم به آرامش نمی‌رسد. پس اگر کسی ثبات شخصیتی خودش را حفظ نکند و خودش را تقویت نکند، با داشتن هم آرامش پیدا نمی‌کند و به شادی نمی‌رسد. مثلاً اضطراب دارد که چرا همسر ندارد؟ الان هم که ازدواج کرده، با همین همسر نمی‌تواند یکسال کنار بیاید. می‌بینی دعوایشان می‌شود و درگیری پیدا می‌کنند. گرفتاری و مشکلات دارند. یا کنکور تا حالا قبول نشده هزار و یک جور خودش و اطرافیانش را جهنمی می‌کند تا کنکور قبول بشود. حالا که کنکور قبول شد، دوباره داستان بیقراری‌ها، بی‌تابی‌ها و اضطراب‌هایش شروع می‌شود. به هر حال در هیچ حالتی این آدم نمی‌تواند قرار و آرامش داشته باشد. وقتی انسان قیمت خودش را دانست و به شرافت انسانی خودش پی برد، متوجه می‌شود که چه چیزهایی ارزش غصه خوردن و ناراحتی دارند و چه چیزهایی ارزش غصه خوردن ندارند. چیزهایی که شما برایش غصه بخوری، قیمتت پایین می‌آید و نه تنها مشکلت حل نمی‌شود؛ بلکه آسیب روحی و روانی هم به خود و اطرافیانت می‌زنی. به هر حال کسی که شخصیت انسانی خودش را می‌شناسد، به یک ارزیابی و قیمت‌یابی خوبی از همه امور می‌رسد و نسبت به همه مسائل اطراف خودش آگاهی پیدا می­کند. کسی که به شناخت خود می­‌رسد، وقتی می‌خواهد برای چیزی غصه بخورد، برای شرافت خودش غصه می‌خورد. می‌گوید: آیا اصلاً فلان چیز، شایستگی غصه خوردن را دارد؟ اگر من برای این عصبانی بشوم، به شرافتم لطمه می‌خورد یا نمی‌خورد؟ ولی اگر کسی قیمت خودش را نشناخت، تبدیل به یک آدم بی‌شخصیت می‌شود. برای هر چیزی ناراحت است و برای هر چیزی غصه می‌‌خورد. در خانواده برای هر چیزی اعصاب خود و خانواده‌­اش را خرد می‌کند، و از اینکه اینقدر بی‌شخصیت است حیا نمی‌کند، یعنی ناراحت نمی‌شود و به او برنمی‌خورد که چرا من برای فلان چیز غصه خوردم، گریه کردم؟ ناراحت هم نمی‌شود. تازه این را ابراز هم می‌کند و باید چند نفر بیایند او را دلداری بدهند. این خیلی بد است. آدمی که بی‌تاب است، اطرافیان از او متنفر می‌شوند. یک زن با یک عالم جذابیت‌های زنانگی که دل مردش را با آنها می‌برد و اصلاً مرد عاشق اوست، ولی چون غرغروست، به مرور زمان مرد از او متنفر می‌شود. مرد هم همین­طور. چون بی‌تاب است، سر هر چیزی به هم می‌ریزد، بعد یواش یواش شخصیتش پیش زنش بی‌اعتبار می‌شود. اصلاً نمی‌تواند دوستش داشته باشد. حالا بدتر از جزع و فزع، مرد فحش بدهد و حرف‌های رکیک بزند و تحقیر کند، تهدید کند، کتک بزند. اینها که دیگر خیلی وحشتناک هستند. پس اگر می‌خواهید کارهای زندگی‌تان خوب جلو برود و روزی‌تان زیاد بشود، "جزع و فزع" را کنار بگذارید. چون جزع و فزع روزی را خراب می‌کند و نزد دیگران منفور می‌شوید و امیدهایتان را از دست می‌دهید و فرصت‌های سازندگی از دست­تان می‌رود. فرصت‌های جبران کار از دست می‌رود. اینها می‌تواند خیلی خطرناک باشند. بنابراین، یکی از آثار بی‌تابی و جزع و فزع این است که انسان هم پیش خودش بی‌شخصیت، ضعیف و بی‌عرضه می‌شود پیش اطرافیان. از بی تابی بپرهیز که امید را قطع می کند از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌­السّلام) نقل است که فرمودند: «إِیَّاكَ‏ وَ الْجَزَعَ‏ فَإِنَّهُ یَقْطَعُ الْأَمَلَ= بپرهیز از بی‌تابی کردن، چون آرزویت را قطع می‌کند»، یعنی هم در خودت ناامیدی ایجاد می‌کند، هم در اطرافیانت. گاهی یک پدر نسبت به نمرات بچه‌اش به قدری حساسیت نشان می‌دهد که این بچه مشکل روانی پیدا می‌‌کند. یا نسبت به قبولی فرزندش در کنکور به قدری حساسیت نشان می‌دهد که می‌گوید اگر پدرم بفهمد چه می‌شود؟ اصلاً این بچه کلاً اعتماد به نفس و امیدش را از دست می‌دهد و ترجیح می‌دهد که اصلاً نباشد که این وضع را ببیند. پس بی‌تابی کردن، هم برای خودمان آسیب‌هایی دارد و هم برای دیگران. یک موقع یک مادری بچه‌اش یک لغزشی پیدا کرده، یک پدری اطرافیانش یک لغزشی پیدا کردند، خیلی معقول و منطقی با آن برخورد می‌کند و حلش می‌کند. در مقابل اگر کسی یک مشکل یا لغزشی پیدا می‌کند و ما با او برخورد وحشتناکی کنیم، شیطان بر او غلبه می‌‌کند و او برای همیشه اعتماد به نفس، آرزو و امیدهای سازندگی‌­اش را از دست می‌دهد. گاهی برای خود آدم اتفاق این چنینی می‌افتد. آدم باید زود به مغفرت و عفو الهی پناه ببرد و توبه کند و امیدوار باشد. در مورد دیگران هم همین­طور است. به ­خصوص در مورد دیگران باید حواسمان باشد که اگر حادثه‌ای برایش اتفاق افتاد و نزدیک ما بیاید، ما باید مثل یک آب یخی باشیم روی آتش تا کاملاً او را آرام ‌کنیم، نه اینکه عمق فاجعه را زیادتر و عمیق تر کنیم. «بی­تابی»، موجب سستی در کار می‌­شود در ادامه حضرت می­‌فرماید: بی­تابی کارهایتان را سست می‌کند: «وَ یُضَعِّفُ الْعَمَلَ»، یعنی بی‌تابی انگیز‌ه‌ی کار را از شما می‌گیرد. مثلاً شخص می‌خواهد یک کاری انجام بدهد، شکست می‌خورد. یکبار، دو بار، سه بار، اگر راه دارد اینقدر ادامه بده تا قوی بشوی. «اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف= درس یکبار است و تکرارش هزار بار. ناامیدی ندارد. چقدر آدم­های بیکار در خانه نشستند، برای اینکه اصلاً اعتماد به نفس نداشتند کاری را انجام بدهند. چون آدم بی‌تابی بودند، با یک شکست می‌بُریدند. چنین کسی می‌گوید من کلاً به درد این کار نمی‌خورم. از این رو عملش سست و ضعیف می‌شود. مثلاً می‌خواهد بافتنی ببافد، یا آشپزی کند، دو سه بار آشپزی می‌کند، غذا خوب درنمی‌آید یا چهار تا آدم بی‌ظرفیت انتقاد می­‌کنند که شفته درست کردی، این چی بود درست کردی؟ شل بود، سفت بود، او هم چون اعتماد به نفس ندارد، کار را ادامه نمی‌دهد. نمی‌گوید: من تلاشم این بوده، خواستید بخورید، نخواستید نخورید. مگر تمام کسانی که آشپزهای حرفه‌ای هستند، از روز اول خوب غذا درست می‌کردند! آنها هم خرابکاری زیادی داشتند. بنّاها، هنرمندان، نقاش‌ها، رانندگان، چقدر تلاش کردند تا توانستند در حرفه­‌شان موفق باشند. من پزشکی را می‌شناسم که هوشش خیلی خوب است، مدرک پزشکی هم گرفته، ولی هیچ کاری نکرده. چون می‌گوید عذاب وجدان دارم می‌خواهم که یک مریض را ببینم و خوب کار نکنم. او حتی نمی‌تواند یک آمپول بزند. یک توهم وحشتناکی که در ما افتاده این کلمه است که "من استعداد این کار را ندارم". این غلط است. چون انسان مظهر خداست. برای هر کاری استعداد دارد. یعنی اصلاً هیچ کاری نیست که کسی بگوید من بلد نیستم. گاهی انسان به حرفه­‌ای علاقه ندارد، چون کار نکرده. اگر در آن کار علاقه بگذارد، قوی می‌شود. بعضی‌ها بی‌علاقه کار را انجام می‌دهند، ولی حرفه‌ای هستند. اصلاً ما چیزی نداریم که بگوییم: من به ریاضیات علاقه ندارم، از ریاضیات متنفر هستم. در روایت هم داریم: «النَّاسُ‏ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» مردم نسبت به چیزی که بلد نیستند، دشمن آن می‌شوند، بدشان می‌آید، متنفر می‌شوند. پس اگر شکست خوردیم،‌نباید از پا بنشینیم. بلکه باید ادامه بدهیم. مربی‌مان را عوض می‌کنیم. مدرسه‌مان را عوض می‌کنیم. آموزشگاه‌مان را عوض می‌‌کنیم. از نو شروع ‌کنیم. اندوه از عواقب بی­تابی است «وَ یُورِثُ الْهَمَّ»، انسان با بی تابی اندوه و دغدغه‌های ذهنی پیدا می‌کند و برایش یک فاجعه و عقده و مشغله وحشتناکی می‌شود که مدام او را اذیت می‌کند. برای همین راهش این نیست که شما بگویی فلان چیز روی مخ است، اگر یک چیزی روی مخ است، برو آن را حل کن. گاهی یک چیزی روی مخ است و باید هم روی مخ باشد. پس نسبت به آن تغافل و تجاهل بکن، نگذار تو را داغون کند. نصف عاقل تحمل است، نصفش بی‌خیالی. پس نسبت به آن بی‌خیال باش، هنر بی‌خیالی یک هنر بزرگ است. وقتی که من الان نمی‌توانم یک چیزی را تغییر بدهم، باید تغافل کنم. در ادامه روایت، حضرت امیر علیه‌السلام دو راهکار می دهد برای اینکه بتوانیم مشکلات را حل کنیم. ایشان می‌فرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فِی أَمْرَیْن‏= بدان که نجات تو در یکی از این دو کار است». یعنی اگر می‌خواهی از یک کاری نجات پیدا بکنی، یکی از این دو راه را انتخاب کن: «فَمَا كَانَتْ لَهُ حِیلَةٌ فَالاحْتِیَالُ‏= اگر می‌توانی یک راه برایش پیدا کن». مثلا بچه لکنت زبان دارد، می‌شود حلش کرد یا فلان مریضی را دارد. حوصله کن تا یواش یواش درست بشود. «وَ مَا لَمْ یَكُنْ لَهُ حِیلَةٌ فَالاصْطِبَار= اما اگر راه ندارد ،دیگر صبر کن». حتی اگر خودت یک مشکلی را ایجاد کردی، مثلاً پدر و مادرت گفتند با این شخص ازدواج نکن، این به صلاح نیست، ولی تو رفتی با اوازدواج کردی و دیدی واقعاً هم به صلاح نبود و حالا مایه عذابت شده. بدان که بالاخره راه حل دارد.  برای دوست داشتن یک راه‌هایی وجود دارد که اگر از کسی متنفر هستید او را دوست داشته باشید. چون نمی‌خواهی که از او جدا بشوی، یا به خاطر فرزندانت نمی‌خواهی از او جدا بشوی یا نمی‌توانی جدا بشوی، پس الان برو یک کاری بکن که او را دوست داشته باشی. برای چی می‌خواهی با تنفر زندگی‌ات را ادامه بدهی؟  ببینید امیرالمؤمنین چقدر قشنگ ما را راهنمایی می‌کند. می‌گوید: اگر کارت راه حل دارد، می‌توانی این مشکل را حل بکنی، برو حلش کن. اگر واقعاً همه راهها را رفتی و نشده، باید صبر کنی. «فَالاصْطِبَار». یعنی تحملش کن. این را کفاره گناهانت بگذار که برایت درجات آخرتی می‌شود. اینطوری با آنها راه بیا. از این به بعد دوستت می‌شود. پس جزع و فزع فایده‌ای ندارد. قا/186 موانع شادی/ بی تابی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10995
زمان انتشار: 19 ژوئن 2019
| |
راه ورود بدون حساب، به بهشت

خانواده آسمانی، جلسه 503، 98/03/23

راه ورود بدون حساب، به بهشت

برای این که چگونه وارد خانه سلامتی بهشت شویم، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ حَشَرَ اَللَّهُ اَلْخَلاَئِقَ نَادَى مُنَادٍ لِيَقُمْ أَهْلُ اَلْفَضْلِ فَيَقُومُ فِئَامٌ مِنَ اَلنَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ اَلْمَلاَئِكَةُ يُبَشِّرُونَهُمْ بِالْجَنَّةِ= چون روز رستاخیز شود، خداوند آفریدگان را گِرد مى‌آورد و یک منادى ندا می‌دهد که اهل فضل برخیزند! پس گروهى از مردم برمى­‌خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى­‌روند و آنان را به بهشت مژده مى­‌دهند». اینها بدون حساب وارد بهشت می‌شوند. سپس فرشته‌ها از آنها سؤال می‌کنند «وَ يَقُولُونَ مَا فَضْلُكُمْ هَذَا اَلَّذِي تَدْخُلُونَ بِهِ اَلْجَنَّةَ قَبْلَ اَلْحِسَابِ= این بخشایشگرىِ شما چه بوده که به سبب آن، پیش از حسابرسى، به بهشت مى­‌روید؟»

آنها در پاسخ سه خصوصیت را بیان کردند: 1ـ اینکه «كُنَّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا»، از کسانی که به ما ظلم می‌کردند می‌گذشتیم. 2ـ «وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا»، از کسی که با ما قطع ارتباط می‌کرد، ما با او ارتباط برقرار می‌کردیم. 3ـ «وَ نَحْلُمُ‏ إِذَا جُهِلَ‏ عَلَیْنَا»، و موقعی که کسی در حق ما جهالتی می‌کرد، حلم می‌ورزیدیم . نتیجه این سه خصلت این است که به آنها گفته می‌شود وارد بهشت شوید: «فَیُقَالُ لَهُمْ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ اَلْعامِلِینَ= آن گاه به آنها گفته مى شود: به بهشت در آیید که چه نیکوست مزد عمل کنندگان!» اگر گذشت و بخشش ما موجب سوء استفاده طرف بشود چه کنیم؟ گذشت و بخشش خوب است؛ اما اگر قرار باشد گذشت ما کسی را بدتر کند و از آن سوءاستفاده کند، نباید چنین اجازه‌­ای داد. بخصوص بخشش پدر و مادر که با گذشت و عفوشان نباید زمینه جسارت و بی‌ادبی فرزندشان را فراهم کنند. پس اولین کاری که پدر و مادر باید بکنند، این است که برای خودشان حریم‌بندی ایجاد کنند تا بچه نتواند در حریم پدر و مادر بیاید یا جسارت و بی‌ادبی و تندی کند. این به خاطر آن است که پدر و مادر، از هر کسی برای بچه خطرناکتر هستند. چون اگر بچه بی‌ادبی کند و به حریم پدر و مادر وارد بشود، گرفتار عاق والدین می­‌شود و به جهنم می‌رود. گاهی ممکن است بچه ظلمی یا جهالتی کند و او را ببخشند؛ اما پدر و مادر باید جایگاه خودشان را حفظ کنند تا بچه به خودش اجازه بی‌ادبی و ورود در این حریم عاشقانه و دوستانه را ندهد. بهشت منتظر اهل صبر است بیش از آن که اهل صبر مشتاق بهشت باشند، بهشت مشتاق اهل صبر است. به همین گروه گفته می‌شود: سلام علیکم بما صبرتم= سلام بر شما بخاطر این که اهل صبر بودید». در قیامت منادی ندا می‌دهد که اهل صبر برخیزند. عده‌ای بلند می‌شوند. ملائکه به استقبالشان می‌روند و به آن­ها بشارت می‌دهند به بهشت و می‌گویند: این صبری که باعث شده شما قبل از حساب و بدون حساب به بهشت بروید، چیست؟ آن­ها می‌گویند: «كُنَّا نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللهِ= خویشتن را بر طاعت خدا به صبر وا مى‌داشتیم و در ترک معاصى خدا، شکیبایى مى‌ورزیدیم». پس یکی از عوامل بهشت رفتن، صبر است. یکی از انواع صبر، صبر بر عبادت است. مثلاً شخص می‌خواهد نماز بخواند آن هم اول وقت، حوصله‌­ا‌ش نمی‌گیرد. کسی که اول وقت نماز نمی‌­خواند، فقط این نیست که اول وقت نماز نخوانده است؛ بلکه از شفاعت پیامبر ص محروم می‌شود. «نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللهِ» یعنی روحیه حوصله نماز خواندن اول وقت را به خودت تحمیل کن. خیلی­‌ها ماه رمضان روزه نمی‌گیرند. چون حوصله روزه گرفتن ندارند. تحمل 16 ـ 17 ساعت را ندارد و نمی‌توانند خودشان را به صبر وادار کنند. برای همین از روزه گرفتن، طفره می‌روند؛ یا وقتی می‌خواهند خمس بدهند، نفسشان تحمل نمی‌کند؛ یا وقتی می‌خواهند جهاد و جبهه بروند، اکراه دارند و سختی های کار را تحمل نمی‌کنند. «طاعت الهی» اولش برای بخش حیوانی سخت است؛ ولی بعدش شیرین می‌شود. حتی برایش ملکه می‌شود و به آن افتخار می‌­کند. ما در مقابل دستورات خدا دو بخش داریم: یک بخش حیوانی و یک بخش انسانی. بخش انسانی در مقابل دستورات خدا اصلاً اذیت و ناراحت نمی‌شود. چون شأن انسانی­ از جنس اهل­‌بیت و خداست، از اینکه حجاب دارد و از آن لذت می‌برد، خوشحال است. بهشت، پاداش صبر بر گناه است دومین عاملی که به آن اشاره شد برای بهشتی شدن، صبر معصیت است. حضرت می‌فرماید: «وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللهِ». چون کسی که اهل گناه نیست و معصیت نمی‌­کند، می‌فهمد معصیت یعنی جهنم، یعنی ذلت دنیا و آخرت. ممکن است معصیت دقائقی لذت داشته باشد، ولی بعد ذلت و بی‌شخصیتی و افسردگی و بیماری‌های روحی و روانی می‌آورد. حالا تو برو دکتر روانپزشک و روانشناس، نمی‌تواند مشکل را حل کند. اینکه تو به هم ریختی با گناه، با قرص و دارو حل نمی‌شود، این استغفار می‌خواهد، توبه می‌خواهد، آشتی کردن با خدا می‌خواهد، جبران می‌خواهد تا روحت قشنگ و تمیز و سالم بشود، تا به نشاط برسی. بسیاری از گرفتاری‌های روحی و روانی‌ما مربوط به معصیت خداست، انسان باید استغفار کند و توجه داشته باشد که غفلت نکند و جبران کند. در پاسخ به چنین صبری، فرشته‌ها می‌­گویند: «فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِین‏= به آنها گفته می‌شود بفرمایید به بهشت که اجر خوبی است برای کاری که شما انجام دادید». پس توجه داشته باشید که صبر باعث می‌شود انسان بدون حساب بهشت برود. اصلاً صبر اسم یک گیاه است، چون خیلی تلخ است به آن صبر می‌گویند. یعنی جهنمت را در اینجا می‌توانی با صبرت طی کنی. وقتی که صبر بر طاعت می‌کنی، تمام گناهانت آمرزیده می‌شود. وقتی صبر بر معصیت می‌کنی، پاک می‌شوی. صبر بر مصیبت هم همینطور است. انسان باصبر تعالی پیدا می‌کند. در روایت داریم که در بهشت درجاتی هست که انسان جز با درد و بیماری به آن درجات نمی‌رسد. پس تحمل کن و نگذار اعصابت خرد شود. حالا یک اتفاقی برای بدنت افتاده و مجبور هستی یک دردی را تحمل کنی. حالا بالاخره مریضی پیش می‌آید، آسیب‌دیدگی پیش می‌آید. باید تحمل کنیم. چگونه همسایه خدا در بهشت باشیم؟ ندا دهنده‌اى ندا مى‌دهد که همسایگان خدا در سراى سلامت برخیزند. «ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ لِیَقُمْ جِیرَانُ اللهِ فِی دَارِ السَّلَام‏». همسایه یعنی به همدیگر چسبیده هستیم و از همدیگر اطلاع داریم. به خانه‌مان رفت و آمد وجود دارد و از احوال هم خبر داریم و از هم کمک می‌گیریم و پشت هم هستیم و شریک شادی و غم‌های هم هستیم. حالا فرشته ندا می‌دهد: "همسایگان خدا"، یعنی کسانی که یک اتصالی با خدا دارند، یک ارتباطی با خدا دارند، یک رفت و آمدی با خدا دارند؛ برخیزند. اینها کسانی هستند که در بهشت تند و تند با خدا می‌توانند ارتباط داشته باشند. هر وقت دلشان برای خدا تنگ می‌شود، هم خدا با آنها حرف می‌زند و هم اینها با خدا حرف می‌زنند. یعنی یک طور دیگری سایه خدا بالای سرشان است. سایه خدا سر همه بندگانش هست، ولی همسایه، یعنی سایه‌مان روی هم است. این حمایت ویژه است. وقتی گفته می‌شود «جیران الله» یعنی همسایه خدا و این خیلی مقام بزرگی است. این همسایه خدا به این معناست که در دنیا اگر کسی همسایه خدا باشد، در آخرت هم همسایه خدا خواهد بود. این در حالی است که در قیامت خدا با افرادی اصلا نه حرف می‌زند و نه به آنها نگاه می‌کند. قرآن می‌فرماید:« لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ= خدا در قیامت با آنان حرف نمی زندو به آنان نظر هم نمی کند». گروهی که دوست داشتن هایشان برای خداست، همسایه خدا می شوند گروه دیگری که همسایه خدا می‌شوند، کسانی هستند که حب و بغضان برای خدا است. در مورد اینها حضرت می‌فرمایند: «فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاس‏» یک دسته‌ای از مردم هم در آنجا بلند می‌شوند که فرشته‌ها به استقبالشان می‌آیند و بهشت را به آنان بشارت می‌دهند. بعد به آنها می‌گویند: «مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی جَاوَرْتُمْ بِهِ الله فِی دَارِ السَّلَام‏= فضیلت شما چه بود که شما در بهشت همسایه خدا شدید؟». «فَیَقُولُونَ كُنَّا نَتَحَابُّ فِی اللهِ= ما یکدیگر را براى خدا دوست مى داشتیم». پیامبر که از معراج می‌آمدند، خداوند مهمترین مسائل را به او گفت. از جمله این که محبّت تو به خاطر من است، زنت را دوست داری به خاطر من، شوهرت را دوست داری به خاطر من، بچه‌ات را دوست داری، کشورت را دوست داری، آدمها را دوست داری، یا هر چیزی را که دوست داری، به خاطر من دوست داشته باش. یعنی نسبت محبتی تو با آدمها بستگی به نسبت این آدمها با خدا دارد، پس به عشق خدا دوست داشته باش. خدا در قرآن می‌گوید فقط یک چیزی هست که می‌ارزد که شما به خاطرش یک چیزی را دوست داشته باشید یا از یک چیزی بدتان بیاید، یک چیزی را انتخاب کنید، یا یک چیزی را کنار بگذارید، قیمت شما همان است. پایین‌تر از آن، دیگر قیمت شما نیست و آن خود خود خداست. اینقدر خداوند به انسان شخصیت داده که به ما یاد میدهد که: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمین= بگو محققا نمازم و اعمالم و زنده بودنم و مردنم برای خدا است». این آیه خیلی مهم است. باید هر روز گفته بشود، نمازم، عبادتم، زندگیم، مرگم فقط برای خداست. اگر کسی برای خانواده‌اش زندگی کرد و خدا در اولویت بعدی بود؛ بدبخت و خوار دنیا و آخرت است. علامتش هم این است که تا چشمش به چهار تا جاذبه‌ی دنیایی می‌خورد، نماز ظهرش می‌رود به دم غروب. نماز مغرب و عشایش می‌رود به ساعت 12 شب. چون با دنیا بیشتر صفا می‌کند و با امور دیگر بیشتر انس دارد تا خدا. کسی می‌خواهد پیش شما مقرب باشد، می‌خواهد به او امکاناتی بدهید، سه چیز را باید در نظر بگیرید: «عشق به خدا، عشق به اهل بیت، و جهاد در راه خدا». باید ملاک دوست‌داشتن‌مان را خدا قرار بدهیم. پس نگو من از این کار بدم می‌آید. اگر خدا خوشش می‌آید نگو از این کار بدم می‌آید. هر کاری را خدا گفته خوب است، خوب است و تو هم باید خوشت بیاید. وقتی که خدا می‌گویی بد است، باید بدت بیاید. اگر برخلاف این عملی انجام دهی، با خدا در می‌افتی، و این یعنی با خودت داری در می‌افتی. مثل کسی که چاقو بردارد و مدام در چشم و گوش و شکم خودش بزند. قا/182 دارالسلام

صوت

1 - راه ورود بدون حساب، به بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10992
زمان انتشار: 18 ژوئن 2019
| |
چگونه بی حساب وارد بهشت شویم؟

خانواده آسمانی، جلسه 502، 98/03/23

چگونه بی حساب وارد بهشت شویم؟

اگر بخواهیم بی حساب وارد بهشت شویم، باید بدانیم که بهشت و جهنم شئونات و باطن نفس خود انسان هستند. هر جا که در زندگی از کسی گذشتی یا با کسی که با تو قطع ارتباط کرده، پیوند برقرار کردی یا در مقابل جهالت دیگران بردباری کردی، بی‌حساب وارد بهشت می شوی. پس فرصتهای زندگی را دریاب.

وقتی قرآن می‌فرماید: «بهشت به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است» ، یعنی این بهشت برای نفس انسان است. آن قاعده همیشگی‌مان یادمان نرود که این بهشت و جهنمی که در نفس ماست، در همینجا و همین دنیا است، نه نفس ما در بهشت و جهنم. چون نفس وسعتش از بهشت بیشتر است و جایگاهش از بهشت بالاتر. بهشت و جهنم، شئونات و باطن نفس خود انسان هستند. هر چه که انسان در حیات ملکوتی خودش و نیز حیات قیامتی و ابدی خودش می‌بیند، ظهورات و جلوه‌های نفس خودش است. حتی آنچه که انسان در زندگی دنیایی خودش می‌بیند، باز از ظهورات نفس خودش است. کسانی که دائماً تاریکی و غصه و ناامیدی و بدبختی و نکبت و دشمنی و کینه و حسادت را در زندگی‌شان دارند، اینها مربوط به ظهور نفس خودشان است. البته می‌توانند آن را تغییر بدهند. دارالسلام نیز یکی از ظهورات نفس خود انسان است. انسان سالم، انسانی که با سلامت سر و کار دارد، عشق سلامت و توجه به سلامت دارد و اهتمام به سلامت نفس خودش دارد، آن را خواهد دید. باید ببینیم که آدم‌هایی که بی حساب به بهشت می‌روند چه خصوصیاتی دارند. اینها سه گروه هستند: گروه اول، اهل گذشت و گروه دوم، اهل صله رحم و گروه سوم اهل حلم هستند. در مورد گروه اول که اهل بخشش دیگران هستند، نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «إِذَا كَانَ‏ یَوْمُ‏ الْقِیَامَةِ حَشَرَ اللهُ الْخَلَائِق نَادَى مُنَادٍ لِیَقُمْ أَهْلُ الْفَضْلِ فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاس فَتَسْتَقْبِلُهُم المَلائِكَةُ یُبَشِّرُونَهُم بِالجَنَّةِ= زمانی که روز قیامت بشود، خداوند خلائق را گِرد مى‌آورد و بانگ دهنده‌اى ندا مى‌دهد كه بخشایشگران برخیزند! پس گروهى از مردم برمى خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى‌روند و آنان را به بهشت مژده مى‌دهند». سپس فرشتگان به آنها می گویند: «مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی تَدْخُلُونَ بِهِ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْحِسَاب‏= شما چه فضیلتی داشتید كه به سبب آن پیش از حسابرسى به بهشت مى روید؟». آنها در پاسخ می گویند: «كُنَّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا= از کسی که به ما ظلم می‌کرد، عفو می‌کردیم». پس هرگاه توسط کسی اذیت شدیم، بدانیم که انسانها در معرض ظلم قرار می‌گیرند تا اسم عفوّ خدا را تمرین کنند و مثل خدا عفوّ بشوند. بدیهیست که از پذیرش ظلم و عفو کردن، مخصوص کسی است که اهلیت داشته باشد؛ نه هر ظالمی. یکی از زیبایی‌ها و قشنگی‌های دنیا این است که در دنیا فرصت اینکه انسان مظلوم بشود هست؛ شوهرش به او ظلم می‌کند، زنش ظلم می‌کند، خانواده همسر ظلم می‌کند، بچه ظلم می‌کند. اینها فرصت های بی‌نظیری هستند برای اینکه انسان بتواند بزرگی و عفو کند، ببخشد. از همه مهمتر این است که با عفو کردن، شبیه خدا می‌شویم، شبیه خانواده آسمانی می‌شویم. از همه مهمتر اینکه انسان می‌شویم و حقیقت انسانیت همان حقیقت خداست. علاوه بر این، خدا از آدمی که کینه‌ای نیست، می‌گذرد. گذشت خدا شامل حال کسی می‌شود که در دلش چیزی نگه نمی‌دارد و با گذشته افراد و اینکه فلانی چه کار کرد و چه کار نکرد، کاری ندارد و با کسی درگیر نیست. چنین آدمی در قیامت هم معطل نمی‌شود. فرشته‌ها می‌آیند و از او استقبال می‌کنند و بشارت می‌دهند و با احترام این آدم را به بهشت می‌برند. پس این آدم جهنم و عذاب ندارد. اگر گناهی هم از او سر زده، در دنیا با گذشتن از دیگران، خودش آنها را سوزانده است. می‌گوید دلم می‌سوزد، جگرم می‌سوزد، چون فرزندم را کشته؛ اما او را می‌بخشم. اگر پدر و مادرت، همسرت، فرزندت، دوستت، همسایه، خانواده همسر، اذیتت می‌کنند و ظلمی می¬کنند، هر چند بخشیدن سخت است، چون بالاخره آدم اذیت می‌شود، ولی این جهنمی است که تو آن را طی می‌کنی و با سوختنت در آن، بهشت را کسب می کنی. یادتان نرود که گفتیم صراط در جهنم است. یعنی از داخل جهنم باید رد بشوید. ما الان روی صراط هستیم. اگر درست و مستقیم راه صراط را طی کنیم، تنها جایی که در دنیا خنک است و خوب است و انسان درآن امنین دارد، صراط مستقیم است. صراط مستقیم یک وجهش گذشت است. اینهایی که روز قیامت صدایشان می‌کنند که: بی‌حساب به بهشت بروید، اینها جهنم‌شان را در دنیا طی کرده اند. خداوند فرصت‌ها را برای ما گذاشته برای شبیه شدن به خودش، برای رفتن به بهشت. پس گذشتن از دیگران باعث می‌شود که تو بی‌حساب وارد بهشت بشوی، این کفاره تمام گناهانت است، خدا این را برای تو گذاشته و گذشته‌ات را می‌توانی با همین کار جبران کنی.  گروه دوم رعایت کنندگان حق اهل رحم هستند که می‌گویند: «وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا= با کسی که با ما قطع ارتباط می‌کرد، ما با او پیوند برقرار می‌کردیم». اینکه شخصی می گوید: فلانی به خانه ما نیامد، پس با او قهر می کند، یا می‌گوید چون ما را دعوت نکرد، با او قهریم. این یک کار حیوانی است، اینکه او یک کار غلطی کرد، اگر تو هم آن کار را بکنی، درست نیست. مربی ما خداست و با این کارها مخالف است. شما از یک طرف می‌گویی رب من خداست، بعد از  طرف دیگر از کس دیگری تبعیت می‌کنی! این یادمان نرود که ما مأمور مقابله به مثل نیستیم. مقابله به مثل و تلافی کردن کار آدم‌های کوچک است. آنها هم خودشان را می‌سوزانند. پس این خیلی مهم است که با دیگران مقابله به مثل نکنیم. روی لج و لجبازی نیفتیم. چون تلافی کردن، وجود آدم را می‌سوزاند و انسان را از خدا دور می‌کند. حالا او بچه تو را دعوت نکرده تو بچه او را دعوت کن. پس این یک قاعده است برای تربیت یافتگان صراط مستقیم که این رابطه را یادمان نرود که اگر ظلم کردند، ببخشیم؛ قطع ارتباط کردند، ما اتصال برقرار کنیم و حداقل وظیفه‌مان را انجام بدهیم. اگر تحمل کردی، خدا به تو عزت می‌دهد. گروه سوم حلم ورزیدن در مقابل جاهل است. اینها می گویند: «وَ نَحْلُمُ‏ إِذَا جُهِلَ‏ عَلَیْنَا= موقعی که در حق ما یک جهالتی می‌شد، حلم می ورزیدیم». کلمۀ جهالت خیلی مهم است. یعنی طرف از روی نفهمیش یک کارهایی می‌کند. پس اگر از روی نفهمیش هست، تو بگذر. این جهالت که می‌گوییم نفهمی است، یعنی بی‌عقلی است. اگر کسی حواسش نیست و حرمت شما را رعایت نمی‌کند. مثلاً فرزندت هست، دخترت هست، پسرت هست، همسرت هست، یک جایی رفتی یک کسی در حق شما جهالت کرد؛ اگر حلم و بردباری کردی، نباید زود به ما بربخورد، و به هم بریزیم، بزرگ می شویم. خدا شرائطی را فراهم کرده. مثل اینکه یک جاهایی کسی قدر تو را نداند و یک جاهایی تحقیرت کنند و ضایع بشوی. اینها همه تو را بزرگ می‌کند. گاهی پدر و مادر یا معلمت هستند که حرمت را می‌شکنند. اینها ذوالحقوق هستند. اگر تو بخواهی مقابله به مثل بکنی، صاف به جهنم می‌روی. اینها کسی نیستند که تو بخواهی کارهای بدشان را مقابله به مثل کنی. یک جاهایی خوب است آدم کاری کند که شناخته شده نباشد. یک موقع آدم لازم است یک چیزی بگوید، ولی خیلی چیزها باید مخفی بماند. این جهالت دیگران در حق ما خیلی خوب است. یک موقعی لازم است در فضاهایی که به تو جهالت می‌شود، قرار بگیری. نگو آنجا اذیت می‌شوم و طاقت نمی‌آورم. انها برای تو لازم است. بگذار یک ذره خرد بشوی. چون با اینها بزرگ می‌شوی. پس اینکه آدم یک جاهایی ضایع می‌شود، این ضایع شدن بد نیست، چون به انسان خیلی قدرت می‌دهد و آدم را بالا می‌برد و توحید انسان را قوی می‌کند. قا/183 بهشت/ دارالسلام

صوت

1 - چگونه بی حساب وارد بهشت شویم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10987
زمان انتشار: 16 ژوئن 2019
| |
هیچ عمل خیری نباید کوچک شمرده شود

احسان، جلسه 21، 92/10/26

هیچ عمل خیری نباید کوچک شمرده شود

انسان حق ندارد هیچ عمل خیری را کوچک بداند. چه بسا همان عمل کوچک، نجات بخش او باشد. در روایت داریم که هروقت کار خیری به شما محول شد، نگویید ما که زیاد از این کارها می‌کنیم، حالا از خیر این یکی بگذریم. چون انسان حالات و زمانهای مختلف را نمی شناسد. ممکن است در زمانی و درحالت و شرایط خاصی خداوند رحمت بیشتری را برای انسان بفرستد که او از آن غافل است.

مثلاً لطف یک خانم خانه همیشه شامل حال بچه‌ها و شوهرش می‌شود. همیشه چای، شربت و غذا آماده می‌کند؛ اما یک موقع خاص این چای، چای دیگریست و مثلا همسرش می‌گوید این چای خیلی به موقع بود؛ یا این غذا خیلی به موقع بود. یا مرد خانه خیلی وقت‌ها خرید می‌کند و می‌آید؛ ولی در یک موقع خاصی برای زن معنای دیگری دارد. الله تبارک و تعالی همیشه حُسنِ حال دارد و خوشحال است. برای همین است که در دعا از او می‌خواهیم:«اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک=خدایا! بدی حال مرا با خوبی حال خودت دگرگون کن». گاهی در یک زمان بخصوصی یک کار کوچک خیلی می‌گیرد و این حسن حال خداوند، بیشتر از زمان های دیگر شامل حال انسان می گردد. چه وقت یک کار خیر کوچک اثرگذار است؟ خیلی از افراد بوده‌اند که کارهای بزرگی کرده‌اند؛ ولی در لحظات خاصی یک کار کوچک که به جا و درست انجام شده، توانسته خیلی از آدمها را خوشحال کند. برای همین هیچ وقت انسان نباید این ها را ندید بگیرد و کوچک بشمارد. در جلسه قبل روایتی از امام صادق علیه‌السلام بیان کردیم که شخصی درباره علامت قبولی یک عمل یا شخص سوال کرد و حضرت پاسخ دادند که علامت قبولی یک عمل آن است که درست سر جای خودش قرار بگیرد. علامت اینکه خدا خیر یک نفر یا خود یک نفر را قبول می‌کند، این است که این خیر درست و به جا خرج شده باشد. مثلاً میلیاردها تومان برای امام حسین هزینه می‌شود؛ اما مقدار کمی از آن به جا است. بیشترین مقدار بی جا هزینه می‌شود و اسراف است. حضرت ثواب را هم ممکن است به طرف بدهد. چون بالاخره او یک کاری کرده؛ ولی این کجا و قبول شدن و پذیرفته شدن عمل او کجا؟ یک بنده خدایی می‌گفت، یک حسینیه داریم، خیلی شیک و عالی در یک جای خیلی خوب. گفتم چه می‌کنید در آنجا؟ گفت، فقط ده روز اول محرم عزاداری می‌کنیم؛ اما در طول سال درش بسته است. یعنی هیچ خاصیتی ندارد. بعضی مساجد هم همین طور هستند. مساجدی داریم شیک، عالی، خیلی هزینه های زیادی برایشان شده، چهار نفر یک دفعه داغ شده اند و این مساجد را بنا کرده اند. برای اثرگذاری بیشتر باید روی اهمِ کارها وقت گذاشت آدم زیرک اگر بخواهد کارش قبول شود، نه تنها باید کارش مهم باشد، بلکه باید اهم باشد. یعنی وقت نداریم که فقط به کارهای مهم بپردازیم. باید وقتمان را روی کارهای اهم بگذاریم. مقام معظم رهبری فرمود کار فرهنگی در کشور خیلی می‌شود؛ ولی اصلاً اثری برای مردم ندارد. آنقدر کارهای فرهنگی داریم که میلیاردها تومان هم برایش هزینه می‌شود. می‌بینیم که این همه مجلات، روزنامه‌ها، شب نامه‌ها، کلاس ها و جلسات هست، اما هیچ فایده ی اثر گذاری برای مردم ندارند. ما چقدر فعالیت های مذهبی داریم که اثر خوبی ندارند؛ بلکه بعضا ضد مذهب هم می‌شوند. ما در بخش های «حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی» تلفات زیاد داریم. پس اگر کار حسی می‌خواهیم بکنیم، به جا، کارهای خیالی به جا، وهمی به جا، کارهای عقلی و فوق عقلی هم باید به جا باشد. مثلاً یک فرد بی‌سلیقه برای شادی روح پدر و مادرش مثلاً دو کیلو خرما بگیرد و سر قبرشان پخش کند. خیلی ها این خرما را نمی خورند و این اسراف است. اگر می خواهی خوراکی برای میت خیرات کنی؛ یک کیلو را ببر بده به یک خانواده که  شکم سیر بخورند. چون بعضی ها در موطن حس هستند و هزینه ها و خیرهایشان حسی، بعضی ها خیالی، بعضی ها وهمی و بعضی ها هزینه های عقلی می کنند. بعضی ها که در موطن فوق عقل هستند، خیرهای فوق عقلی می‌کنند که هر کدام درجاتی دارند. آنقدر شام و ناهار دادن ها و سفره هایی که می‌افتد و کتاب هایی که چاپ می شود، قرآن هایی که چاپ می شوند، مجالس و روضه هایی که برگزار می شوند، دعاهای توسل، دعاهای کمیل، دعاهای ندبه، آنقدر تلفات دارند که نگو. ما بعد از انقلاب، بیش از هر زمان دیگری، به مردم مذهب خوراندیم. در همه شبکه های تلویزیون دارد مذهب داده می شود. نماز جمعه ها، مساجد، موقعیت ها و مناسبت ها، همه جا، مذهب به مردم می دهند. ولی می‌بینیم از نظر آمار طلاق، رتبه چهارم دنیا را داریم. این مذهب اگر قرار باشد اثر بگذارد، طلاق نباید باشد. چون حضرت فرمود، هرجا ایمان باشد، عشق به همسر بالا می رود. محال است اگر مذهب به معنای واقعی داده شود، طلاق اتفاق بیفتد. پس این مذهب هایی که دریافت کرده ایم که خیلی هم دریافت می کنیم، سر جای خودش نمی نشیند. این خطبه، این سخنرانی، این هیئت، این عزاداری و این سینه زدن، بر سرجایش نمی‌نشیند. چون اگر سر جایش می نشست، تولید شادی و آرامش می‌کرد. بنابراین، هر فعالیت مذهبی هم به درد نمی خورد. انجمن اسلامی و هیئت و موسسات فرهنگی زیادی داریم، وقتی محصول کار را نگاه می‌کنی، می بینی که هیچ قدرتی، نورانیتی، تحول و حرکتی ایجاد نمی‌کند. حال کسی با دقت، می آید روی تاثیرگذاری سرمایه گذاری می کند. «یکی مرد جنگی به از صد هزار» و نتایج خوبی هم می‌گیرد. دعا و کمک خواستن از خدا در انجام کارهای خیر گاهی کارهای خیر انسان، علیه خودش تمام می شود. از این رو باید دعا و توسل کنیم و از خدا بخواهیم، خدایا نگذار استعدادم، عمرم، پولم، سرمایه ام، ذهنم، هوشم علیه من بشوند. خدایا اعمال خیر من را علیه من تمام نکن. در دعای بعد از زیارت ائمه می‌گوییم: خدایا یک قلب پاک بده، عقل کامل بده؛ ولی اینها علیه من نشوند. آدم باید از کارهای خوبش خیلی بترسد. باید بیش از آنکه از گناهش می‌ترسد، از خوبی ها، از خیرات و خدمات و زحماتش بترسد. نمی‌دانیم روزی‌مان کجاست. نمی‌دانیم چه جوری باید زندگی کنیم. اما تسلیم بودن خیلی خوب است. راضی بودن خیلی خوب است. شاکر بودن خیلی خوب است. برای همین هم آدم به توسل و دعا خیلی احتیاج دارد. تعقیب نماز عشاء، یکی از زیباترین تعقیبات نماز است. «اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَیْسَ لِی عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقِی، وَ إِنَّمَا أَطْلُبُهُ بِخَطَرَاتٍ تَخْطُرُ عَلَى قَلْبِی، فَأَجُولُ فِی طَلَبِهِ الْبُلْدَانَ، فَأَنَا فِیمَا أَنَا طَالِبٌ كَالْحَیْرَانِ، لا أَدْرِی أَ فِی سَهْلٍ هُوَ أَمْ فِی جَبَلٍ، أَمْ فِی أَرْضٍ أَمْ فِی سَمَاءٍ= خدایا من نمی دانم روزی ام در کجاست، و آن را تنها بر پایه گمان هایی که بر خاطرم می گذرد می جویم، و از این رو در جستجوی آن شهرها را زیر پا می‌گذارم. پس در آنچه که خواهان آنم، همچون حیرت زدگانم. نمی دانم آیا در دشت است یا در کوه؟ در زمین است یا در آسمان؟» خدایا من نمی‌دانم رزق من کجاست. خدایا مسبب آن تویی. خدایا یک جای خوب ما را ببر. ما وقتی نداریم، سرمایه ای هم نداریم، عمر ما، جوانی ما، آنچه که هست، حداقل های ما را تو برکت بده. بعد از آن جمله قشنگی دارد:« وَ لا تُعَنِّنِی بِطَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِی فِیهِ رِزْقاً فَإِنَّكَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی [عَنَائِی ] ، وَ أَنَا فَقِیرٌ إِلَى رَحْمَتِكَ = و با طلب آنچه برایم در آن روزی مقدر نکرده ای، به زحمتم میفکن، چرا که تو از آزردن من بی نیازی، و من به رحمتت نیازمندم». دیدید به خیلی ها می گویند، خوش به حالش. چقدر آدم موفقی است. در حالی که خدا اصلاً او را نپذیرفته است. خداوند در قرآن راجع به حضرت مریم سلام‌الله‌علیها می‌فرماید:« فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ = پس پروردگارش وى [=مریم] را با حسن قبول پذیرا شد.» خدا مریم را قبول کرد. یک موقع هایی آدم می‌گوید قبول باشد؛ یک موقعی باید گفت خدا آدم را قبول کند. این شک همیشه با ما هست که ما این همه تلاش می‌کنیم؛ اما نمی‌دانیم واقعاً امام زمان ما را قبول می‌کند یا نه. ما خیلی آدم موفق تر و بهتر و بزرگ تر از خودمان دیده ایم که قبول نشده اند. یک دفعه آدم می‌ترسد که اگر آن‌ها قبول نشدند، ما چه کنیم؟ این ترس، به حق و به جا است. گریه حق است. ذلت حق است. التماس حق است. دلشوره داشتن حق است. توسل حق است. ولی ناامید بودن حق نیست. مهم این است که ما بالاخره قبول می شویم یا نه. از مدینه چند هزار نفر با امام حسین علیه‌السلام تا کربلا آمدند؛ اما قبول نشدند. عده ای با ابن سعد به جنگ امام حسین آمدند؛ اما ده ها نفرشان برای یاری امام حسین علیه‌السلام قبول می شوند. حتی در لشکر عمر سعد قبولی بوده. پس آدم باید همیشه برای عاقبت به خیری خودش دعا کند.   ع ل 164

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10981
زمان انتشار: 16 ژوئن 2019
| |
اجر و پاداش احسان و معروف چیست؟

احسان جلسه 22، 93/02/11

اجر و پاداش احسان و معروف چیست؟

هر کار خیری ثوابی دارد. همان طور که هر گناهی جزایی دارد.

نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم یکی از این اثرات را اینگونه می‌فرماید:« مَن رَدَّ عَن قَومٍ مِنَ المُسلِمینَ عادِیَةَ ماءٍ أو نارٍ، وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ = هر کس از گروهی از مسلمانها خطر آب یا آتش را برطرف کند، بهشت بر او واجب می‌شود.» مثلاً در خیابان دارید می روید. ماشینی آتش گرفته، از ماشین پیاده می‌شوی، کپسولت را می‌گیری و به طرف کمک می‌کنی. جایی سیل می‌آید، آب است، می روی چهار نفر را نجات می دهی. پس اگر کسی آب یا آتشی را از سر راه مردم برطرف کند، بهشت بر او واجب می شود. جلسه قبل گفتیم هر کس برای مسلمان ها سایه بانی در جایی درست کند، خدا به واسطه آن سایه بان او را می آمرزد. ملاک غصه حقیقی که باعث آمرزش گناهان می‌شود، چیست؟ در روایت داریم اگر برادر مومن از کسی چیزی بخواهد که نمی‌تواند برآورده کند و صادقانه غصه بخورد که ای کاش من کاری از دستم بر می‌آمد؛ همین که می‌افتد به غصه، خدا به خاطر این غصه گناهانش را می‌آمرزد، زیرا این غصه، غصه حقیقی است. از کجا می‌فهمیم که این غصه، حقیقی و باعث آمرزش گناهان است؟ ملاکش این است که اگر امکانات داشت، حتماً مشکل طرف مقابل را حل می کرد. دروغ نمی‌گوید و صدق دارد، فریب ندارد. واقعاً اگر بتواند، انجام می‌دهد. اگر نتواند انجام دهد، غصه می‌خورد. خدا می‌گوید به خاطر همین غصه اش گناهش را می بخشم.         اساساً غم داشتن، کار بدی است. جهنمی‌ها غم و غصه دارند. غم خوردن برای دنیا، یک بیماری روانی است. اما غم حقیقی، غم مثبت است و یک مسلمان هیچ وقت غم شخصی و غم پایینی ندارد، اگر غم دارد، غم مثبت دارد. غم های مثبت یک مسلمان در او شادی تولید می‌کند. وقتی شما برای امام حسین علیه‌السلام گریه می کنید، غم است، ولی شادتان می‌کند. اگر گریه کنی شاد می کند و اگر گریه نکنی، غمگین می شوی. اصلاً مسلمان غم منفی ندارد. اگر داشته باشد، برای او آبروریزی و افتضاح است. «من بکی علی الدنیا دخل النار = دنیا اگر کسی را بتواند غمگین و پرخاشگری کند، داخل جهنم است.» خدا به نداده های کسی که غم حقیقی دارد، گناهانش را می بخشد. به این که دستت بسته و تنگ است، گناهانت را می بخشد. می گوید، خدایا من اگر دستم تنگ نبود، فلان جا شرمنده نمی شدم. فلان کار را می کردم. برعکس اگر کسی بتواند و نکند. کسی بداند کاری می تواند برای مسلمانی انجام بدهد و خودش را به تغافل و تجاهل بزند و نکند، در روایت داریم وقتی بمیرد این شخص هر چند به خاطر عبادت ها و ثوابهایش مغفور باشد، ولی به خاطر اینکه می توانست کاری بکند و نکرد، روزی یک بار در بهشت، یک مار او را می زند. عشق و شادی اش را در بهشت دارد؛ ولی در هر روز، این مار یکبار باید بیاید و او را بزند. این مار در واقع گزیدن کی است؟ گزیدن خودت است. مسلمان نیست کسی که برای امام زمان علیه‌السلام غصه نمی خورد کسی که دلش درگیر غصه های امام زمان علیه‌السلام و آوارگی، طردشدگی، مظلومیت و غربت حضرت نیست، مسلمان نیست. می شود امام زمان الان غصه بخورد، غریب، آواره و تنها باشد و دل من درگیر غم حضرت نباشد و اذیتم نکند؟ اگر اینطور باشد، پس من خیلی با پدرم (امام زمان علیه‌السلام) فاصله دارم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین فلیس مسلم= کسی که مسلمان باشد و صبح کند و اهتمام به حل مشکلات مسلمان ها نداشته باشد، مسلمان نیست.» اگر انسان بیفتد به غم و بیفتد به اهتمام؛ اهتمام یعنی همت دارم که کاری بکنم، ولی دستم بسته است. نه تنها برای گرفتاری یک مسلمان اگر غصه دار نشوی، مسلمان نیستی؛ بلکه اگر یک حیوان هم گرفتاری داشته باشد و تو در صدد حل مشکل او برنیایی، باز هم مسلمان نیستی. حتی وقتی انسان ببیند که یک درخت دارد خشک می شود و آب پایش نریزد؛ یک بوته را ببیند که آب می‌خواهد و به آن آب ندهد، مشمول این حدیث می شود. چون همه اینها مظاهر الله هستند. همه موجود زنده اند، همه شان عبادت و شعور و درک دارند. پیغمبر فرمود: من در معراج دیدم که کسی در بهشت برای خودش داشت گردش می‌کرد. پرسیدم: این شخص برای چی دارد اینجا گردش می کند؟ گفتند: این شخص یک درخت مزاحم را از سر راه مسلمانها برداشته و همه راحت شدند. مثلاً کسی سنگی را بر می دارد، پلی می زند، باتلاقی را بر می دارد، اینها خیلی قیمت دارد. به این دلیل که انسان پیش خدا خیلی قیمت دارد. انسان یعنی آن کسی که خلقت به خاطر او انجام شده، انسان یعنی کسی که «أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ[4] = خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمین است مسخر شما ساخته.»  چون انسان نزد خدا قیمت دارد، از این رو هر کس خدمتی به انسان بکند، خداوند برایش هزینه می‌کند. آخرین روایت از امیرالمومنین علیه‌السلام است که فرمودند:« مَنْ رَدَّ عَنِ الْمُسْلِمینَ عادِیَةَ ماءٍ اوْنارٍ اوْ عادِیَةَ عَدُوّ مُكابِرٍ لِلْمُسْلِمینَ غَفَرَاللَّهُ لَهُ ذَنْبَهُ=هر كس شرّ سیل و آتش سوزى یا شرّ دشمن كینه‌توزى را از سر مسلمانان رفع كند، خداوند گناهش را مى‌آمرزد.»           [1] . سوره حج/70 [2] . سوره مدثر/38. [3] . سوره بقره/117. [4] . سوره لقمان/20    ع ل 163

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10978
زمان انتشار: 15 ژوئن 2019
| |
ترس، مانع شادی است

شادی (مرزداران)، جلسه 8، 98/01/31

ترس، مانع شادی است

ترس است که ما را در زندگی از حرکت کردن به جلو و شاد بودن باز می‌دارد. برای اینکه بر ترس‌هایمان غلبه کنیم، اول طبع سنجی کنیم، سپس به ورزش بپردازیم و خودشناسی داشته باشیم.

آخرین مانعی که از موانع شادی خواندیم، بحث آرزوها بود. گفتیم اگر کسی مدیریت هوس‌ها، دغدغه‌ها و آرزوهایش را نداشته باشد، همیشه غمگین است. حتی اگر به کامیابی‌های زیادی دست پیدا کند و نسبت به همۀ مردم جهان از امکانات بالایی برخوردار باشد، باز غمگین خواهد بود. بنابراین، باید خواسته‌ها و آرزوهایش را مدیریت کند. در بحث «مهندسی آرزوها» به طور مفصل در این خصوص صحبت کردیم. وقتی که انسان نوع «روابط، انتخاب­ها، ارتباطات» و چینش‌های فکری­‌اش به گونه­‌ای است که نمی­‌تواند امنیت داشته باشد، چنین کسی نمی­‌تواند از زندگی­‌اش لذت ببرد و خوشحال باشد. این ناامنی می‌­تواند در روابط زناشویی یا محیط کار یا امنیت اجتماعی و سایر امنیت‌ها باشد. وقتی امنیت نباشد، نمی­‌توانیم شادی خود را به دست بیاوریم یا آن را حفظ کنیم. در این خصوص، به احادیثی اشاره خواهیم کرد که تأئید مطلب فوق است. اولین فرمایش از امیرالمومنین علی علیه‌السلام است که می‌فرماید: «كُلُّ سُرُورٍ یَحْتَاجُ إِلَى أَمْنٍ= هر شادی نیازمند به امنیت است». گاهی برای پز دادن یا فخرفروشی مکانی را برای زندگی انتخاب می‌کنیم که اصلاً امنیت ندارد، و می‌خواهیم ادا در بیاوریم که ما اینجا خیلی خوشبخت هستیم، ولی در حقیقت نیستم. چون همیشه ترس از این داریم که نکند حقوق یا جانمان آسیب ببیند. معلوم است که نمی­‌توان در چنین شرایطی راحت زندگی کرد و لذت برد. بنابراین، انتخاب مسیرها و مکان‌های غلط، می‌تواند در ناامنی ما تأثیر بگذارد و شادی ما را از بین ببرد. ترس هم چند شکل دارد. یکی ترس معقول است که از آن به "خوف" تعبیر می‌کنند. یکی هم ترس غیر معقول است که بطور غیر منطقی در وجود انسان وارد می‌شود و به آن "جُبن" می‌گویند. ترس‌های معقول، از نوع خوف مثل این است که کسی احتیاط می‌کند و دندانش را مسواک می‌زند و بهداشت را رعایت می‌کند؛ یا برای رفت و آمد کمربندش را می‌بندد؛ یا وقتی می‌خواهد به سفر برود، احتیاطات لازم را دارد. اینها ترسهای خوبی هستند که به ما امنیت و آرامش می‌دهند و ما را از بلاها حفظ می‌کنند و در خوشبختی و سعادت انسان تاثیرگذارند. در مباحث معنوی ترس­‌های معقول، مثل ترس از آخرت، ترس از بدمردن، ترس از گناه، ترس از خودمان در رابطه با خدا، ترس از انتخابات غلط، ترس از ارتباطات غلط است. اینها همه ترس‌­هائی هستند که لازم و خوب هستند.   در مقابل ترس‌های معقول، ترس‌­های بد و نامعقول اند که ضد شادی هستند. مثل ترس از سوسک یا موش یا ترس از سایه و تاریکی یا اضطراب­‌های بی‌جا و... چنین ترس­‌هائی آرامش را از انسان می­‌گیرند و انسان نمی‌تواند از خود و زندگی‌­اش لذت ببرد. چگونه بر ترس غلبه کنیم! برای اینکه بتوانیم بر ترس­‌هایی که نمی‌گذارند انسان شاد باشد، غلبه کنیم، اولین کار این است که انسان خودش و توکلش را تقویت کند که این بخش از این مسئله مربوط به طبع می­‌شود و متأسفانه خیلی‌ از افراد تا یک مقدار روحیه ترس بر آنها غلبه می­‌کند، پیش روانپزشک یا روانشناس می‌روند. در حالی که اگر طبعشان را کنترل کنند، یعنی اول پیش یک طبیبی بروند که در طب تخصص دارد، کارشان زودتر راه می‌افتد. می‌گویم طبیب و نه پزشک. کسی که طب سنتی یا طب اسلامی کار کرده را طبیب می‌گوییم. او می‌تواند با کنترل طبع­ افراد، مسئله را حل کند. در کنار طبع سنجی، ورزش کردن تاثیر بسزایی در روحیه و سعادت دنیایی و آخرتی انسان دارد. ورزش کردن هم در مسائل جسمی، هم در مسائل روانی و هم در مسائل معنوی و روحی، و حتی مسائل الهی انسان، نقش مثبتی دارد که نباید از آن غفلت کرد. بعد از اینکه شخص طبع سنجی کرد، اگر مشکل ترسش حل نشد، حالا باید سراغ روانشناس یا مربی برود تا منشأ ترس‌های او را پیدا کند. این دیگر مربوط به بخش‌های شخصیتی و انسان‌شناسی است. یعنی اگر کسی خودش را خوب بشناسد و نظام شخصیتی خودش را تقویت کند، او باید یک آدم شجاعی باشد. ما افراد زیادی داشته‌ایم که می‌ترسیدند، ولی وقتی به شخصیت خودشان پی بردند و توکل پیدا کردند و به توحید رسیدند، دیگر اصلاً از چیزی نمی‌ترسیدند. انسان هر چقدر توحیدش قوی تر بشود، راحت است و از چیزی نمی‌­ترسد اگر از آزار و اذیت کسی یا از حادثه‌ای می‌ترسی، به رب العالمین پناه ببر. چون همه چیز دست اوست: «بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ= ملکوت و اصل هر چیزی در دست اوست». با وجود خدا و با معنویتی که دارید، از چه چیزی می‌ترسید؟ وقتی انسان خدا را ببیند، همیشه امنیت دارد. پس برخورد با ترس، مراحل مختلفی دارد. یعنی اول باید وضعیت طبع‌مان را باید بسنجیم. طبیب طبع‌سنج اگر دارویی را تجویز کرد،‌ باید مصرف کنیم. سپس ورزش و بعد خودشناسی و معنویت است که انسان را قوی می‌کند. بعد از اینها دیگر اضطراب و ترس ندارد. تفکر تو در بلایی بر سرت می‌آید، نقش دارد یک اصل بسیار مهمی در قرآن وجود دارد که تفکرات تو، در مقابل بلاهایی که سرت می‌آید، نقش دارد. ما چون به خدا باور نداریم، می­‌ترسیم. می‌‌ترسیم از اینکه با خدا معامله کنیم. اگر گذشته خودتان را مرور کنید، می­‌بینید خدا چقدر بلاها را از ما دور کرده. قرآن می‌‌فرماید ما از جلوی شما و پشت سر شما، فرشته‌هایی را گذاشته ایم تا شما را حفظ ‌کنند. «لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ». آدم با این فرشته ها باید رابطه برقرار کند، و با وجود اینها اطمینان داشته باشد. حالا اگر بعد از این یک خطری پیش آمد، آن دیگر هدیه است، مقام است، کفاره گناهان است، درجات است. بدانیم که خدا بهترین رفیق ماست و دوستمان دارد. پس به او اعتماد و تکیه کنیم. با این خدا ترس و اضطراب معنایی ندارد. اما بدون خدا، هر چقدر هم موفقیت داشته باشیم، باز هم احساس خوشبختی نداریم. بنابراین، انتخاب­ها و افکارمان را به گونه‌­ای تنظیم کنیم تا اضطراب و ترس به سراغ مان نیاید. آدم ترسو زندگی ندارد حضرت امیر علی علیه‌السلام همچنین می­‌فرمایند: «اَلْخَائِفُ لاَ عَیْشَ لَهُ= آدم ترسو نمی­‌تواند زندگی کند». چرا نمی‌تواند زندگی کند؟ چون آدم ترسو آرامش ندارد. یک سلسله چیزهایی هست که در انسان ترس ایجاد می‌کند؛ پس باید از آنها نترسید و وارد آنها شد. مثلاً شخص می‌خواهد سخنرانی یا کنفرانس بدهد، اما می‌ترسد خراب کند و نمی‌تواند. امیرالمؤمنین می‌فرماید از چیزی که می‌ترسید خودتان را در آن بینداز. چون بعداً می‌بینی آنکه از آن می ترسیدی، توهم یا شیطان بود. اینکه امام می‌فرماید انسان بدون تلقین به هیچ چیزی نمی‌رسد، واقعاً همینطور است. چنین کسی «خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ» می‌شود. یعنی هم دنیایش را از دست می‌دهد، و هم آخرتش را. پس آدم باید خودش را مدیریت کند و اراده‌اش را قوی کند. یعنی خودش را هُل بدهد تا ترس‌های غیر معقول از بین برود. موانع شادی/ ترس قا/180

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10970
زمان انتشار: 11 ژوئن 2019
| |
مبنا در زیارت اهل بیت (علیهم السلام)؛ باید معرفت باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 21، 80/11/06

مبنا در زیارت اهل بیت (علیهم السلام)؛ باید معرفت باشد

هر چقدر معرفت ما نسبت به اهل بیت (علیهم‌السلام) و اولیای خدا زیادتر باشد، کیفیت زیارت هم بالاتر خواهد رفت. هر چقدر کیفیت زیارت بالاتر رود، در واقع کیفیت ملاقات و ارتباط زیادتر شده و آنچه ما به دست می‌آوریم، بیشتر است.

ما معمولاً با اندیشه کوچک خودمان به سراغ اهل‌بیت (علیهم‌السلام) می‌رویم و خواسته‌هایی هم که از آنها داریم، کوچک است. اما هر چه که معرفت انسان بیشتر شود، وقتی به زیارت آنها می‌رود، مطابق با بزرگی و شأن و مقام آنها و نسبت به علاقه‌­ای که به آنها دارد، خواسته خود را مطرح کرده و حرف‌­های خود را می‌­زند. اهل‌بیت (علیهم‌السلام) توصیه کرده اندکه زیارت‌ها باید با معرفت باشد و انسان بداند کجا می‌رود. چون این شناخت‌ها، نوع ارتباطی که باید با سروران، موالی و رهبران خودمان برقرار کنیم را تنظیم می‌کند. اینکه ما باید با آنها چه رابطه‌ای داشته باشیم و چگونه رفت و آمد کنیم و چگونه رفیقشان شویم و در زندگی‌مان حضورشان بدهیم. اگر انسان در طول عمرش یک زیارت با معرفت و از روی عشق، محبت و صفا برود، برایش کفایت می کند. خلیفه به معنی مظهر است، نه جانشین امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «الأَئِمَّةُ خُلَفاءُ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ فی أرضِهِ[1] = ائمه خلفای خداوند بر روی زمین هستند». خلیفه به معنی جانشین نیست. چون خداوند همیشه حضور دارد و همه جا هست و احتیاجی به جانشین  ندارد. خلیفه، به معنای مظهر خداست. مظهر خدا، یعنی کسی که هیچ فرقی بین او و خدا وجود ندارد. «إِلَّا أَنَّهُ عَبدٌ [2]= مگر اینکه بنده خداست». مظهر خدا و بنده خدا است، اما واجب الوجود و خدا نیست. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: «لا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِیَّةَ، ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا [3] = به ما اهل‌بیت (علیهم ‌السلام) خدا نگویید و ما را از مرحله عبودیّت خارج کنید، آنگاه هرچه در مورد مقامات و فضائل ما می‌خواهید، بگویید.» ما نفخه الهی هستیم و از اوییم و به سوی او برمی‌گردیم. معشوق اصلی،  حقیقی و ذاتی ما اوست. احتیاج داریم در روی زمین با حقیقت، اصل و ریشه خودمان در ارتباط باشیم. معصومین (علیهم‌السلام)، تجلی و مظهر کامل خداوند تبارک وتعالی هستند. ملاقات با آنها، ملاقات با خداست. دیدار با خلیفه و مظهر خداست. مثلاً وقتی زیارت امام رضا (علیه‌السلام) می‌رویم، باید بدانیم کجا می‌رویم. حواسمان باشد که با مظهر خداوند در ارتباط هستیم. دستمان در دست خداوند تبارک و تعالی است و با اصل خودمان، یک اتصال کامل برقرار کرده ایم. ائمه (علیهم السلام)؛ باب الله هستند امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اَلْأَوْصِیَاءُ هُمْ أَبْوَابُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّتِی یُؤْتَى مِنْهَا وَلَولاهُم ما عُرِفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ بِهِم احتَجَّ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلی خَلقِهِ [4]= اوصیاء پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم)  درهای توجه به سوی خداوند عزوجل می باشند و اگر آنها نبودند، خدای عزوجل شناخته نمی شد، و خدای متعال به وسیله ایشان حجت را بر خلق خود تمام کرده است». اگر کسی پیش خدا می خواهد برود، باید از در برود. اینها باب الله هستند. روز قیامت ما را براساس ارتباط و میزان قرب و شباهت‌مان با معصومین، ارزیابی خواهند کرد. در آخرین جلسه بحث معاد در این رابطه توضیح دادم. در جامعه کبیره داریم: «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ [5]= هر کس خدا را بخواهد، باید از شما شروع کند». امکان ندارد کسی بتواند شما را ندید بگیرد و به خدا متصل باشد. چون قوی ترین منعکس کننده و تجلی نور خداوند بر روی زمین، معصومین هستند. روی زمین، بالاتر و قوی تر از اهل بیت، منبع و تجلی از خدا نداریم که کسی بتواند با آن، به خدا راه پیدا کند. بنابراین بلافاصله می فرماید: اگر ایشان نبودند، مردم خدای عزوجل را نمی شناختند. تنها راه شناخت خداوند، توحید اهل بیت(علیهم السلام) است  اساساً خداشناسی شیعی یعنی خدایی که اهل بیت(علیهم‌السلام)  به ما معرفی کردند. هیچ جای دیگر چنین شناختی وجود ندارد. صاحب هر مکتبی، هر شناختی از خداوند تبارک و تعالی داشته باشد، اساساً با شناختی که اهل بیت (علیهم‌السلام) معرفی می‌کنند، زمین تا آسمان فرق می‌کند. باید به دنبال آن توحیدی که اهل بیت (علیهم‌السلام) به ما معرفی کرده اند، باشیم. هر چقدر انسان روی آن توحید کار کند، بیشتر تجلی خدا را در خودش احساس می‌کند. سعی کنید با آن توحید، انس بگیرید و دنبال آن باشید. اساساً برای شناخت خداوند، یک راه بیشتر وجود ندارد و آن توحیدی است که اهل بیت (علیهم‌السلام) به ما معرفی کرده اند. تفاوت دیدگاه شیعه و سنی برسر خداست و نه اهل بیت مشکل ما با برادران اهل تسنن فقط برسر ولایت نیست؛ تفاوت دیدگاه ما برسر خودِ خداست. یعنی خدایی که اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کنند و ما می پرستیم، با خدایی که آنها می پرستند، اصلا یکی نیست. می‌بینیم که اهل تسنن در مورد خداشناسی چیزهایی دارند و خدا را عبادت می کنند؛ اما چون اهل بیت (علیهم السلام) را کنار گذاشته اند،  موفق نبوده اند. شش کتاب به نام «صحاح سته» دارند که دو تا از همه قوی تر است. صحیح مسلم و صحیح بخاری که به نام «سیری در صحیحین» به فارسی هم چاپ شده است. همه ی آنچه که دارند، همین کتابها است. پیغمبرشناسی ما نیز با آنها فرق می‌کند. حالا شما نگاه کنید، کسی که از خارج می‌خواهد بیاید و اسلام شناسی کند، ابتدا به منابع اهل تسنن وصل می شود و چون به اسلام درست و عمیق دست پیدا نمی کند، چه برداشتی از توحید ما مسلمانان دارد و آن را چگونه می یابد؟ به قول مولوی مثل کسی می شود که در تاریکی پای فیل را گرفته و می‌گوید: این ستون است. یکی گوشش را گرفته و می گوید: این بادبزن است.   اما علمای شیعی، مسئله توحید را جراحی کرده اند و ریزترین مسائل آن را بیان کرده اند. در حوزه های علمیه، هزاران شبهه  را مطرح کرده و دقیق و ریز به آنها جواب داده اند. همه این ها را اهل بیت (علیهم السلام) در اختیار ما گذاشته اند.  نگاه شیعه به توحید، چنین است که قبل از آن، به پیش نیازهای توحید می پردازد. مثلا در کتاب اصول کافی که مهم ترین کتاب، بعد از قرآن است و برای ما حجّیت دارد و افتخار شیعه است،می بینیم اولین مطلبی را که شروع می کند، فکر است. بعد بلافاصله می رود به بخش «علم». چون آگاهی مقدم است برهر چیز دیگر و ضرورت دارد. بعداز آن، تازه به سراغ خود خدا می رود که کتاب التوحید نام دارد و راجع به خود خدا بحث می کند. یعنی بعد از اینکه عقل و علم را خوب جا انداخت، به سراغ توحید و رابطه ما با خود خداوند تبارک و تعالی می رود. کسی از غیر طریق اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بخواهد به خدا برسد، ممکن است چهار تا دلیل قلبی و فطری پیدا کند؛ اما این کافی نیست و ما نمی خواهیم خدا را این طور بشناسیم. خدا مصدر، منبع و معدن ماست، اصل و ریشه ماست و ما قرار است خلیفة الله بشویم و خلق شده ایم برای اینکه به او تشبه پیدا کنیم. اما با اطلاعات ناقص و ضعف در خداشناسی که نمی شود به این مقامات رسید. بهترین علم، خداشناسی است بهترین علم که یک نفر می تواند رویش وقت بگذارد، شناخت خداوند تبارک و تعالی است. پس به جای اینکه انسان وقتش را فقط روی پست ترین مخلوق خدا، یعنی ماده بگذارد و بر روی فیزیک و شیمی کار کند، باید روی بهترین علم کار کند. البته علوم مادی هم ارزش دارند و همه نور هستند و قلب انسان را روشن می کنند. ولی تفاوت بین خالق و مخلوق است و نور خداست که در برزخ و ابدیت، برای انسان می ماند. اگر خطبه توحید نهج‌البلاغه را با شرحی که علما و بزرگان داده اند نگاه کنید، می بینید که اطلاعات ما خیلی ضعیف و غلط است. علت این که خیلی از آیات قرآن را نمی فهمیم، این است که توحیدمان ضعیف است و از شارع اصلی و مترجم وحی  نپرسیده ایم. ائمه (علیهم السلام)؛ نور خدا هستند خداوند در قرآن می فرماید: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ  فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ  أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [6]= همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیای پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می‌کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند». در انجیل هم از پیغمبر ما مطالبی دارد که نتوانسته اند حذفش کنند. در تورات نیز در مورد امام زمان، سیدالشهداء و هم در مورد پیغمبر(صلی‌الله‌و علیه و‌آله‌و‌سلم) مطلب داریم. اولین کسانی هم که پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را شناسایی کردند، خود آنها بودند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند؛ مردم از نوری که با پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرستادیم تبعیت می‌کنند. منظور از نور، امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم‌السلام) هستند. برای همین پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: «یا علی! امت من، بعد از من، به ۷۳ فرقه تقسیم می‌شوند و فقط تو و شیعیانت رستگار خواهید شد». نور خدا، خاموش شدنی نیست خداوند در قرآن می‌فرماید: یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ[7] = مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد، نور خود را كامل خواهد گردانید.  ‌امامت همان نور است و همان است که خداوند عزوجل می‌فرماید: «فَامِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ النّورِ الَّذی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ خبیر[8]= به خدا و رسولش و نوری که فرو فرستاده ایم ایمان آورید و خدا به آنچه می‌کنید بسیار آگاه است». حضرت توضیح می‌دهد که منظور از نور، امام است. یعنی امامان نور خدا هستند که بدون آن ها ما هیچ راهی به خداوند تبارک و تعالی نداریم. دشمنان، در مورد اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. خداوند پشتیبان آنها است. اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، میلیون ها میلیون ارادتمند در سراسر عالم دارند. حتی کسانی که دشمنان گمان نمی‌کنند، برای اهل بیت(علیهم‌السلام) خون می‌دهند. دشمنان، جنگی با ایران به راه انداختندکه در تاریخ جنگ های دنیا سابقه نداشت؛ ولی نتوانستند نابودش کنند. بچه‌های شیعه؛ بچه هایی که با گفتن یا زهرا و یا حسین و یا مهدی جلو رفتند، در ۸ سال دفاع مقدس،  روی همه دشمنان را کم کردند و یک وجب خاک هم به کسی ندادند. مگر می‌شود، این نور را خاموش کرد؟ این نور انشاءالله عالم گیر می شود. دیگر ما بخواهیم یا نخواهیم، هیچ فرقی نمی کند. فقط شرافت به این است که ما هم بخواهیم و کمک کنیم و در این راه، همراه باشیم. اهل بیت (علیهم السلام)؛ با بیشترین توطئه ها مواجه بودند شما نگاه کنید، پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) از دنیا رفته. هنوز امیرالمومنین(علیه‌السلام) مشغول کفن و دفن پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است که آن ها برای خودشان خلیفه تعیین می‌کنند و به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)  خیانت می کنند. همه آنها با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در غدیر، به عنوان جانشین پیغمبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بیعت کردهبودند. ولی نه به خود پیامبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) ایمان داشتند و نه به آیاتی که خداوند در غدیر فرستاده بود. در آن غربت که هیچ کس جرات صحبت نداشت؛ فقط چند نفر مثل مقداد، سلمان، ابوذر و ... بودند که پای کار امیرالمومنین ایستادند و آماده دفاع از حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمومنین (علیه‌السلام) بودند و بقیه جا زدند. آنها جسارت را به جایی رساندند که دختر پیغمبر را کتک زدند و به شهادت رساندند. در حالی که متعصب ترینِ و کینه توز ترین علمای اهل تسنن، در مورد فضیلت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) حدیث نقل کرده اند. آنها در روزهای آخر عمر حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) برای اینکه بتوانند توجیهی برای کار خودشان کنند، گفتند خدمت ایشان می رویم و معذرت خواهی می کنیم و حلالیت می طلبیم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: ایشان اجازه ملاقات نمی‌دهند و من نمی­‌توانم از طرف حضرت زهرا(سلام‌الله) اجازه بدهم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را واسطه می‌کنند که شما بگویید اجازه بدهند ما بیاییم ایشان را ببینیم. به احترام حضرت علی(علیه‌السلام)؛ حضرت زهرا(سلام‌الله) چیزی نمی‌گوید تا آنها وارد می‌شوند و حضرت رویش را به دیوار می‌کند و می‌فرماید: شما از پیغمبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) شنیدید که فرمود: فاطمه پاره تن من است. هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده. شنیدید که «إنّ اللّه َ لَیَغضَبُ لِغَضَبِ فاطمةَ ، و یَرضى لِرِضاها[9]= خدا غضب می کند به غضب فاطمه و راضی است به رضای فاطمه». سپس حضرت زهرا س فرمودند: خدایا تو شاهد باش که من از اینها راضی نیستم. آنها یک مقدار از روی احساسات و به ظاهر گریه و زاری کردند؛ ولی کارشان را ادامه دادند و  خلافت را نیز غصب کردند. دشمنان حتی پیکر مطهر حضرت مجتبی (علیه‌السلام) را تیرباران می‌کنند. در عاشوراء از مملکت اسلامی که نصف دنیا بوده، برای حضرت سیدالشهداء، ۷۲ نفر ماندند که در میان آنها بچه و نوجوان نیز بوده. دشمنان با سیدالشهداء(علیه‌السلام) و اصحاب سیدالشهداء، بسیار کینه توزانه برخورد می­‌کنند. در زمان امام صادق (علیه‌السلام) چون تقدیر این بوده که مردم برای ندیدن امام آماده شوند، حضور امام کمرنگ تر می­شود. امام کاظم(علیه‌السلام)، در زندان است. امام رضا(علیه‌السلام)، از جمع مسلمین و شیعیان و مؤمنین خارج شده و به ایران می آیند و در نهایت غربت، به شهادت می رسند. امام جواد در ۹ سالگی به امامت و در جوانی به شهادت می رسند. امام عسگری و امام هادی (علیهم‌السلام)؛ که عسگریین هستند، توسط دشمنان به شهادت می رسند. امام زمان (عجل‌الله‌تعالی) نیز به جز چند دقیقه‌ای که ظهور می کنند و بر پیکر مطهر پدرشان نماز می‌خوانند، تا الآن در غیبت هستند. اهل بیت(علیهم السلام)، در روی زمین درخشش و تجلی دارند درباره هیچ شخصیتی، به اندازه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فرزندانش، کتاب و سخنرانی وجود ندارد. فقط درمورد شخصیت و زندگی راویانی که از اهل بیت(علیهم السلام) در علم رجال، حدیث نقل کرده اند؛  صدها جلد کتاب داریم. سیدالشهداء(علیه السلام) شخصیتی است که اختصاصی به شیعیان ندارد. اهل تسنن، مسیحی ها، کلیمی ها، هندوها، بودایی ها، کمونیست ها که اصلا اعتقادی به خدا ندارند، برای ایشان عزاداری می کنند. ماکدام شخصیت را داریم که مثل اهل بیت (علیهم السلام) این گونه در جهان درخشش داشته باشند؟ چه از نظر قبور و بارگاهشان و چه از نظر ارادتمندان مخلص شان در سراسر دنیا!  حرم ائمه(علیهم السلام) بعد از حرم خدا، بیشترین زائر را روی کره زمین دارند. در شام که مرکز کفر و دشمنی با اهل بیت بود، قبر معاویه و خلفای دیگر  مرکزآلودگی شده، ولی قبر دختر سه ساله سیدالشهداء؛ حضرت رقیه (سلام الله علیها) و حضرت زینب (سلام الله علیها) چقدر درخشش دارد!  در مصرنیز که اهل سنت در آنجا احاطه دارند، اسم دانشگاه اهل تسنن؛ الازهر، از اسم حضرت زهرا گرفته شده است. علاقه آسمانی ها و زمینی ها، به ائمه (علیهم السلام)   آسمانی‌ها اینقدر عاشق امیرالمومنین(علیه السلام) هستند و به حال زمینی‌­ها غبطه می خورند که به خداوند گفتند: خدایا!کاری بکن که ما هم بتوانیم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را زیارت کنیم. خداوند هم مجسمه ای از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برای آنها قرار داد که دور آن طواف کنند. همچنین می فرماید: هیچ موجودی روی زمین نیست، مگر اینکه در مقابل اهل بیت (علیهم‌السلام) کرنش کند. کلام اهل بیت(علیهم السلام)، در دست ماست در زیارت جامعه کبیره داریم: « سَعِدَ مَنْ والاكُمْ[10] = سعادتمند می شود کسی که شما را دوست بدارد». بدبخت و بیچاره کسی است که در ذهنش با اهل‌بیت (علیهم‌السلام) درگیر شود و آنها برای او زیر سوال بروند و خوشبخت کسی است که با آنها رفیق شود. در ریزترین موضوعات، می‌توان در مورد اهل‌بیت (علیهم‌السلام) اطلاعات دقیق به دست آورد. در نقل آثار ایشان، دقت زیادی شده است. هر کدام از احادیث با وسواس و دقت، توسط علما بررسی شده و به دست ما رسیده و شناسنامه دارند. در مورد شخصیت اهل بیت (علیهم السلام) و امام زمان (علیه السلام) و قرآن هم همین طور است. صحیفه کامله سجادیه، شامل پنج صحیفه از امام سجاد (علیه‌السلام) است که ۲۷۰ دعا دارد. یک جلد دیگر هم در آینده، انشاءالله به آن ملحق می شود که شش تا کامل شود. این کتاب، به زودی به صورت موضوعی نیز چاپ می شود. نهج البلاغه قسمتی از فرمایشات حضرت علی (علیه‌السلام) است. ۱۱ هزار فرمول اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و روانشناسی، جامعه شناسی، خانوادگی، تربیتی نیز در غررالحکم داریم. همچنین سخنان امیرالمومنین(علیه‌السلام)، در مورد سیدالشهداء جمع  آوری شده است. ادعیه امیرالمومنین (علیه‌السلام) نیز در صحیفه علویه جمع آوری شده است. علما ۵ سال زحمت کشیدند و فرمایشات حضرت زهرا را در نهج الحیاة جمع آوری کردند. عنوان ادعیه امام کاظم (علیه‌السلام)، صحیفه کاظمیه است. طب الرضا، دستورات پزشکی امام رضا (علیه‌السلام) است. همچنین تمام کتب شیعه و فرمایشات اهل بیت (علیهم‌السلام) در یک سی دی به نام نورالانوار دو، جمع آوری شده است. خداوند و اهل بیت از عرفای اهل کتاب، تعریف می‌کنند خداوند در قرآن می‌فرماید: بعضی از اهل کتاب، از انحرافی که دیگران برایشان ایجاد کردند، مبرا هستند. اطلاعاتی که در مورد اسلام هست، به آن ها نمی‌رسد و به آنچه که در مسیحیت دارند اکتفا کرده و خالص و بدون شائبه به آن عمل می‌کنند. بنابراین خودِ  قرآن در سوره آل عمران و جاهای دیگر، از اهل کتاب تعریف می کند. اهل بیت(علیهم السلام) نیز تعریف کرده و می گویند: آنها خالص هستند. چون اطلاعاتی از اهل بیت (علیهم السلام) نداشتند و آثار اهل بیت (علیهم السلام) به آنها نرسیده و به آن چیزی که در دست داشتند، خالص عمل کردند. زاهد بودند، دروغ نگفتند و سر مردم را کلاه نگذاشتند. از روش های کلیسا هم تبعیت نکردند. خیلی از شخصیت ها هستند که خودِ کلیسا آنها را  کشته، برای این که روند انحرافی کلیسا را قبول نداشتند. طبیعی است که خداوند تبارک و تعالی کسی را که راهی به اهل بیت (علیهم‌السلام) ندارد، اما حقیقتاً خالص است و به خدا و معاد ایمان دارد، راهنمایی می کند. [1] نشریه معرفت / موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ره /  جلد 195 / صفحه6 [2] تفسیر روح المعانی / الألوسی، شهاب الدین /    جلد 13 / صفحه 94 [3] بحار الانوار/ جلد ۲۵/ صفحه ۲۷٤ [4] الکافی / جلد  1 / صفحه 193 [5] مفاتیح الجنان / زیارت جامعه کبیره [6] قرآن کریم / سوره اعراف / آیه 157 [7] قرآن کریم / سوره صف / آیه 8 [8] قرآن کریم / سوره تغابن / آیه 8 [9] میزان الحكمه / المحمدی الری شهری، الشیخ محمد  / جلد1/  صفحه 316 [10] مفاتیح الجنان / زیارت جامعه کبیره اهل بیت ع / اهل تسنن

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10969
زمان انتشار: 11 ژوئن 2019
| |
احسان باید دریافت کننده داشته باشد

احسان، جلسه 20، 92/11/24

احسان باید دریافت کننده داشته باشد

مسئله مهمی که در بحث احسان مطرح است، این است که خروجی های ما باید دریافت کننده داشته باشد. یعنی اگر دریافت کننده نداشته باشد تلف می‌شود.

در جلسه گذشته روایتی از امام صادق علیه‌السلام خواندیم که حضرت فرمودند اگر می‌خواهی بدانی یک نفر خوشبخت است یا بدبخت، ببین دریافت کننده کار خیر او چه کسی است. اگر به کسی که اهلیت آن را دارد، احسان و خوبی کرد، او بر خیر و خوبی است؛ اما اگر به نااهل خوبی و کمک کرد، بدان که او را نزد خداوند خیر و منزلتی نیست.

احسان اجباری، کار را خراب می کند گاهی افرادی با ما زندگی می‌کنند، مثل همسر و فرزندان، باید دقت کنیم که دریافت‌های ما با دریافت‌های آنها هماهنگ و از سر میل باشد. زمانی که ما داریم احسان دریافت می‌کنیم، آنها مجبور به دریافت نشوند. چون وقتی که به اجبار کشیده می‌شود، کار خراب می‌شود. مثلاً شما مشهد رفتید و می‌خواهید حرم بروید. همسر و فرزندان شما همه با شما هم رأی هستند و همه دوست دارید، حرم بروید. اما یک موقع همسر و فرزندانت آمادگی دریافت­ خیر حرم را ندارند. یعنی با این که شما دوست دارید حرم بروید، آنها دوست دارند در خانه بمانند و مثلا تلویزیون نگاه کنند. یا می‌خواهند بخوابند. یا وقتی شما حرم می‌روید، کسی می‌گوید می‌خواهم نیم ساعت در حرم باشم و برگردم. بگذار همان نیم ساعت را در حرم باشد و برگردد. چون نیم ساعت برای او کافی است. شما می‌خواهی تا صبح حرم بمانی بمان.  مثال دیگر این که وقتی به جلسه احیاء آمدیم و کسی می گوید: من الان حوصله ندارم سخنرانی گوش کنم؛ حوصله ندارم دعا کنم؛ می‌روم بخوابم؛ می‌روم بیرون از جلسه گپ بزنم. باید بگوییم برو بیرون از مسجد گپ بزن، اشکالی ندارد. اینطور که بشود مزاحم کسی هم نمی‌شوید. این هم نوعی بیداری است. خود این بیداربودن قیمت دارد. آدم باید خیلی با خودش تعارف نداشته باشد و دیگران را هم به زحمت نیندازد. شب احیاست، اما من حس دریافت ندارم، تعارف هم با کسی ندارم. خداحافظی می‌کنم و می‌روم. اصلاً با کسی تعارف نکنید. چون به محض اینکه اضافه دریافت کنید، خطرناک می‌شود. دریافت احسان و معنویت زیادی، مثل چربی اضافه و نمک اضافه و قند اضافه است که سلامتی بدن را تهدید می‌کند. پس نه خودمان اضافه دریافت کنیم و نه زمینه را فراهم کنیم که کسی مجبور شود به خاطر ما اضافه دریافت کند. احسان بیش از حد و بدون دریافت کننده، بی ارزش می‌شود باید دقت کنیم، اگر احسان بیش از حد باشد و به دریافت کننده مناسب نرسد، یک چیز اضافه به شمار می‌آید. اگر اضافه شد، دیگر منزلت ندارد. منزلت یعنی چی؟ یعنی خود شما هم نمی‌پسندید. مثلاً کسی زوری پیش شما بنشیند. می‌دانی الان دوست ندارد پیش تو بنشیند. هی دارد این پا و آن پا می‌کند که بلند بشود برود. چرا نگهش می‌داری؟ دوستی‌های افراطی اینطوری است. در روابط عاطفی بین دو نفر می‌گویند تند تند همدیگر را نبینید؛ اگر می‌خواهید محبتتان به همدیگر زیاد شود، با فاصله همدیگر را ببینید. چون اگر خیلی به همدیگر عادت کنید، آهسته آهسته دلهایتان زده می‌شود و حرمتها شکسته می‌شود. در کار علمی نیز همینطور است. یعنی وقتی کار علمی کردی و مثلا بیست دقیقه مطالعه کردی، زود بلند شو دو دقیقه قدم بزن. در عبادت نیز همینطور است. وقتی که دو رکعت یا چهار رکعت نماز خواندی، برو مثلا یک چایی بخور، میوه‌ای بخور. پس اینکه می‌گوید پیش خدا منزلت ندارد، برای این است که تو دیگر برای خدا منزلت قائل نیستی. یعنی کار را ضایع کردی. نگذاریم یک چیزی برسد به جایی که پیش ما بی‌­منزلت شود. وقتی بی­‌منزلت شد، شما هم بی‌­منزلت می‌شوی. در روایت داریم خدا خسته نمی‌شود، مگر اینکه شما خسته بشوید. خدا ملول نمی‌شود. کسی را می‌دیدم که سجده طولانی می‌کرد. از اول شب یک سجده می‌کرد تا صبح که سرش را از سجده بلند می‌کرد. خدا خسته نمی‌شود. اما اگر تو خسته شدی، تمام می‌شود و دیگر تو با خدا در ارتباط نیستی، چون از او فراری هستی. پس اشتها، اشتیاق و اقبال خیلی مهم است. غذا را به اندازه­ای که می‌خواهیم بخوریم برداریم. نباید زیادی نباشد. یک موقع این غذا را نمی‌خواهی بخوری. غذای دیگری می‌خوری. مثلاً یک مدت شخص کار فلسفی می‌کند. مثلاً دارد همیشه کتابهای فلسفی و عقیدتی می‌خواند، این کتابها خشک هستند. چون تو همیشه با استدلال سروکار داری. وقتی می‌خواهی نماز بخوانی یا یک کار جدی بکنی، می‌بینی که دوام نمی‌آوری. استدلال به تنهایی نمی‌تواند جلوی گناهت را بگیرد. جلوی کفرت را می‌تواند بگیرد. پس باید به یک رابطه عمیق تر بیفتیم. برای همین انسان احتیاج به روضه، گریه، سینه‌­زنی، عزاداری، عشقبازی، پیاده‌­روی، حرم رفتن، کارهای عاشقانه و عرفانی و چیزهایی که به دلش می‌چسبد دارد. اینها سازندگی دارد. پس باید یک زمانی اگر دلت خسته است، یک مدت کارهای فکری را رها کنی. کمی کارهای دلی انجام بده. وقتی کارهای دلی زیاد کردی، کم می‌آوری. آن وقت باید معرفتت را بالا ببری و کارهای معرفتی بکنی. پس این توجه ها به خودمان و مداوای خودمان خیلی مهم است. احسانِ آدم بدنیت، به آدم های بد می‌رسد نبی‌اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم‌فرمود:«صِلَةُ‌الفاجِرِلا تَكادُ تَصِلُ إلاّ إلى فاجِرٍ مِثلِهِ[1]= خوبى كردنِ نابكار، تقریبا جز به نابكارى مانند خودش نمى‌رسد.» کار خیر آدم های بدجنس، بدذات و بد نیت به آدم هایی بد می‌رسد. یعنی اینها  خادم آدم های بد می شوند. از این رو علی علیه‌السلام به حاکم‌ها می‌گوید، حاکم نباید طرفدار طبقه مرفه در جامعه باشد. چون فرمود، مرفهین پرتوقع­تر از همه و کم­ خاصیت­تر از همه هستند. در احتیاجات و بزنگاه‌های جامعه فرار می‌کنند و هیچ خدمتی به مردم و خلق و مستضعف و زیردست نمی‌کنند. وقتی هم هستند توقعشان از نظام و دولت خیلی زیاد است. بنابراین حضرت علی علیه‌السلام  به مالک می‌فرماید، بیشتر خدمات، محبت و توجه‌­ات را برای مستضعفین و طبقه‌­ای که نیازمند هستند، بگذار. قرآن هم در این باره تأکید می‌کند. پس قاعده، خیلی قاعده مهمی است. شامل همه جا و همه کس می‌شود. عمل یک آدم بدذات و بدجنس، آدمی که صادق نیست و اخلاص ندارد، تلف می‌شود. وقتی نیت خوب نبود، کار خراب می‌شود. بهترین احسان چیست؟ بهترین کار خیر، آن است که صرف بهترین آدم‌ها بشود. یعنی به آدم‌های با فضیلت برسد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«خَیرُ المَعروفِ ما اُصیبَ بِهِ الأبرارُ[2] = بهترین احسان آن است كه به نیكان بشود.» چرا اینگونه است؟ برای این که شما خوبها را در جامعه تقویت کنید. در روایت هم داریم، شما می‌خواهی صدقه بدهی، وقتی می بینی که یک نیازمند فاسق است و یک نیازمند عادی است و یک نیازمند مؤمن است. به کدام یک باید بدهید؟ به فرد مؤمن بدهید. چرا اینطوری است؟ برای این که نیکی بیشتر می‌شود. یعنی از بین این شش گروهی که قرآن می‌گوید (سنگ، کمتر از سنگ، حیوان، کمتر از حیوان، شیطان) یک گروه، آدم حسابی اند. یعنی انسان هستند. انسانها باید استفاده بکنند. الان یک حیوان با یک انسان دارد در دریا غرق می‌شود. واجب است دست چه کسی را بگیرید؟ دست انسان را بگیرید. بهترین کارها این است که صرف بهترین آدمها بشود و به آدمهای با فضیلت برسد. اگر شما مشکل این را حل بکنید، این چون آدم بزرگی است به صد نفر دیگر هم می‌رسد. چون این شخص آدم شریفی است و تک خور نیست و خروجی دارد، وقتی شما به او کمک و احسان کنید و او را سر پا کنید، چند نفر دیگر هم از قِبَل او سر پا می‌شوند. پس بهترین خیرها آن است که به خوبها برسد. بهترین هزینه آن است که صرف روح و معنویت دیگران شود بهترین هزینه­‌ها زمانی است که انسان به روح و به معنویت دیگران و به پیوند انسانها با خانواده آسمانی‌شان توجه داشته باشد. یک موقع انفاق شما حسی است، گاهی وهمی است. جایی کسی نیاز به عاطفه دارد، نیاز به توجه دارد. نیاز به دوستی و کمک‌های دیگر دارد. زمانی هم نیازِ یک نفر، نیاز علمی است. یعنی باید به او کتاب بدهی، سی دی بدهی، کلاس و استاد معرفی کنی. گاهی هم نیاز فوق عقلانی است و در حرکتش به سمت الله و ارتباطش با خانواده آسمانیش لنگ می‌زند. همه چیزش به راه است؛ اما اصلاً راه آخرت را بلد نیست. پیغمبر فرمود: خداوند تبارک و تعالی بدش می‌آید از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است. این شخص در دنیا مشکلی ندارد. همه چیز را بلد است. در دنیایش عاقل است. ثروتش را دارد. پولش را دارد؛ ولی نسبت به آخرت هیچ آگاهی ندارد و جاهل است. پس این شخص باید احیاء بشود. اگر اینطوری بمیرد خطرناک است. الان این شخص انفاق فوق عقلی نیاز دارد. باید برایش هزینه کرد. بهترین هزینه­‌ها زمانی است که انسان به روح و به معنویت دیگران و به پیوند انسانها با خانواده آسمانیشان توجه داشته باشد. اینکه شخص با امام زمان عج قهر است و با حضرت پیوند ندارد و با خانواده آسمانیش رفت و آمد ندارد؛ با آسمان ارتباط ندارد؛ با سیدالشهدا ارتباط ندارد، نشانه این است که این شخص یتیم است و باید برای او سرمایه‌­گذاری کرد. آدمی که حواسش به یتیم هاست، تا یکی را می‌بیند، می‌فهمد این یتیم است یا نیست و اگر یتیم است، باید برایش سرمایه گذاری کرد. مثلاً ممکن است شخصی ثروتمند باشد و با وجود این، نیاز به انفاق داشته باشد و نداند که یتیم است و نداند که مشکلش چیست. اگر به او بگویی این کتاب را بخر، شاید اصلاً ضرورتش را نفهمد. او فکر می‌کند اگر الان پول دارد و مثلا مهندس است، دکتر، رئیس، استاندار و فرماندار است، پس آدم خوشبختی است. اصلاً نمی‌داند که اصلاً ماجرا چیست.  خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا را که می‌گفت: یک بنده خدایی در کعبه چشمش باز شده بود و دیده بود که همه حیوان هستند. وحشت کرده بود و گفته بود من دیدم که فقط یک کفاشی آنجا هست که قیافه ­اش مثل آدم است. دویدم پیشش رفتم و گفتم می‌بینی چه شده؟ کفاش گفت نه، نه، نگران نباش. بنشین بنشین غصه نخور. بعد از آن یک آیینه به من نشان داد که خودم را دیدم. گفتم ای وای! من خودم هم حیوان هستم. کفاش گفت تو هم مثل دیگران هستی و هیچ فرقی نمی‌کنی. این فقط دیگران را حیوان می‌بیند، حواسش نیست که ماجرا چیست. خودش هم مشکل دارد. اعتراض کرد و گفت چرا به این آقا که پولدارست، کتاب هدیه کردی؟ این الان از آمریکا آمده و پولدار و ثروتمند است. علت این اعتراض این است که او نمی‌داند که این بیچاره دارو احتیاج دارد و نمی‌داند مریض است. مثل یک مریض سرطانی که نمی‌داند سرطان دارد و خیلی شاد است. دو روز است به او گفته اند سرطان داری. حالا یک دفعه افتاد مُرد. باید آدم مریض را نجات بدهیم. این الان نمی‌فهمد مریض است. باید اول پول هزینه کنی و به او ثابت بکنی که مریض است. بعد برود خودش را درمان کند و خودش را نجات بدهد. حالا اگر نجات پیدا کرد، ده نفر دیگر را هم نجات می‌دهد. پس هزینه­‌ها باید معقول باشد. وقتی می‌خواهی محبت هزینه کنی؛ می‌خواهی عاطفه هزینه کنی؛ وقت هزینه کنی؛ علم هزینه کنی؛ باید اینها معقول هزینه شود و دریافت­‌کننده داشته باشد. علاوه بر این ها، نکته مهم این است که هر جا دریافت­‌کننده باشد، ما نباید خروجی داشته باشیم. صرف اینکه چون دریافت­‌کننده هست، پس خروجی هم باید باشد درست نیست. بلکه باید روی بیشترین نیازها و بهترین نیازها و بهترین انسانها سرمایه­‌گذاری شود. همیشه روی قیمت‌های بالا کار کنیم. چون ضرورت آنجاست. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«خَیرُ السَّخاءِ ما صادَفَ مَوضِعَ الحاجَةِ[3]= بهترین سخاوت آن است كه در آن جا كه نیاز هست صورت گیرد.» مثلاً آدم بی­‌سلیقه‌ای می‌گوید نذر کردم اگر فلان حاجتم برآورده شود، سفره حضرت ابالفضل بیندازم. سفره حضرت ابالفضل برای چه کسی می‌اندازد؟ برای همه آنهایی که خودشان تا خرخره می‌خورند و دارند. فقط جمع شدند تفریح حسی و خیالی بکنند. این غذا را به یک نفر محتاج بده؛ یا پولش را به یک نفر نیازمند بده. بعضی جاها من می‌بینم که مراسم هفت و چهل برای درگذشته‌ی خودشان نمی‌گیرند و پولش را به فقرا می‌دهند، یا به کمیته امداد می‌دهند و ثوابش به روح اموات شان می‌رسد. این کار خوبی است. گاهی میتی رد مظالم دارد و در برزخ گرفتار است. پول این میت هم دست یک وصی نادان می افتد. حال این وصی نادان، آن پول را به جای اینکه برای میت رد مظالم بدهد، خرج یک سنگ قبر گرانقیمت و طلاکوب و ... می‌کند. این سنگ قبر به چه درد او می خورد. اگر از جیب خودت می‌خواهی هزینه کنی، هیچ اشکالی ندارد، هزینه کن. گاهی این میت بیچاره الان در برزخ نیاز دارد؛ اما وصی نادان می رود برایش کتاب دعا چاپ می‌کند. ما این همه کتاب دعا در مساجد داریم که همه دارند خاک می خورند. او در برزخ الان رد مظالم می‌خواهد. برو رد مظالم برایش بپرداز. نماز قضا دارد، روزه قضا دارد، اینها را احتیاج دارد. در احسان، نباید دچار اسراف شویم بهترین سخاوتی که می‌خواهی به کسی بکنی، این است که اسراف نشود. یک موقع هست می‌گوید آقا من این را در خانه اضافه دارم. می‌خواهم بدهم به کسی استفاده کند، کار قشنگی است. آدم در خانه نباید چیز اضافه نگه دارد. حتی نگه داشتن یک کتاب اضافه یا لباس اضافه یا ظرف اضافه گناه دارد؛ میوه اضافه گناه دارد؛ غذای اضافه، شیرینی اضافه، آجیل اضافه در خانه نباید بماند. اگر بماند اسراف است. زود ردش کن برود. چون این نگه داشتن ها عفونت است و در شب اول قبر به بعد گرفتارت می‌کند. نگذار غذا به دورریز بیفتد. یا آن را مصرف بکنید یا سریع به همسایه یا به مأمور شهرداری که دارد زحمت می کشد، بدهید. اگر میوه اضافه آمد، سریع از خانه بیرون بدهید. کتاب اضافه است نگه ندارید و زود به مسجدی، حسینیه­ای هدیه بدهید. گاهی روز معلم برای معلم یک چیز تجملاتی می گیرند. معلم بیچاره الان هشتش گرو نُه اش است، کرایه خانه اش عقب افتاده، یک چیزی دستش می دهند که نمی داند با آن چه کار کند. یا عید غدیر است، سادات یک دویست تومانی مُهر می‌زنند یک صد تومانی مُهر می‌زنند می‌دهند. یا شیرینی و آجیل مشکل گشا می‌دهند. این چیست چهارتا نخودچی و کشمش و بعد هم چقدر پول میدهند روبان می‌خرند مشما ها را روبان می زنند و گره می‌زنند و وقت می‌گذارند. پولها را خرج این چیزها می‌کنند. خوب است به جای این وقت تلف کردن ها، یک دفعه یک کتاب یا سی دی و چیزی که به درد طرف بخورد بخرند و هدیه بدهند. بعضی از مبلغان را می‌شناسم چه آقا چه خانم که اگر از آنها بخواهی تشریف میاورید ورامین؟ می‌گوید نه ونک به پایین اصلاً نمی‌آیم. کلاسم نیست. این مبلغ فقط به درد جهنم می‌خورد. مثلاً در شهرستانی استاد شده، استانی به او نیاز دارند، یک زمان می‌گوید من وقت ندارم هیچ جا بروم. کار جدیتری دارم که باید انجام بدهم. اشکالی ندارد. هیچ جا نرو. یک موقع به او می‌گویند مثلاً چهار راه پارک وی، می‌گوید می‌آیم. یا اگر قرار باشد از جیب خود هزینه کند، نمی رود. خیلی از مداحان اینطوریند. مثلاً می گوید کلاس من از این منطقه به پایین نیست. این اصلاً معلوم است که نمی‌خواهد احسانش را به حاجتمند بدهد. این دنبال این است که کلاسی برای خودش بخرد. کسانی هستند که می گویند بچه پولدارها یک جایی را جمع کنید، من برایشان کلاس مذهبی بگذارم. ولی اگر به یک منطقه فقیر دعوتش کنند، نمی‌رود. او نمی‌خواهد به نیازمند برساند، می‌خواهد خودش را ارضا کند. اگر برای خدا باشد، آدم باید ببیند کجا نیاز هست. در جبهه هم ما از این جور مسایل داشتیم. می‌گفتیم آب­رسانی نیاز داریم، می‌گفت من آب‌رسانی نمی‌روم. می گفتند رزمنده‌­ها تشنه­ اند و یخ می‌خواهند. بیا برو. اما او نمی‌رفت. البته اینها جزو استثناها بودند وگرنه اکثر بچه ها حاضر بودند هر جا نیاز هست بروند. پس آدم باید وقت، عمر، جوانی و استعدادش را در آنجایی بگذارد که بیشترین نیاز هست. اگر مردم ما حتی خیرین ما همین رمز را می‌فهمیدند، الان بسیاری از مشکلات ظهور امام زمان برطرف می‌شد. الان اکثر پولهای خیرین ما می‌رود جاهایی مصرف می‌شود که هیچ نیازی نیست. ع ل 162 [1] . بحار الأنوار : 74/420/48. [2] . غرر الحكم : 4983. [3] . غرر الحكم : 4979.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed