www.montazer.ir
جمعه 19 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11186
زمان انتشار: 26 اوت 2019
| |
مروری بر مباحث انسان‌شناسی و تفکر در آنها

مهندسی فکر، جلسه 10، 88/04/06

مروری بر مباحث انسان‌شناسی و تفکر در آنها

در بحث انسان‌شناسی گفتیم، زندگی انسان سه مرحله دارد: 1) قبل از دنیا، 2) دنیا، 3) بعد از دنیا. مرحله قبل از دنیا: ما قبلاً پیش خدا بودیم و سپس در قالب یک بدن طبیعی و دنیایی و با جنسیتی خاص قرار گرفتیم، عده ای در کالبد زنانه و عده ای هم در کالبد مردانه و به دنیا آمدیم.

اما حقیقت انسان نه زن است و نه مرد. در مرحله دنیا با این کالبد و همه نعمت‌هایی که خدا برای ما در دنیا خلق کرده زندگی‌ می‌کنیم. در مرحله دنیا یک فرصت زمانی به نام عمر داریم که در این فرصت باید خود را برای زندگی در آخرت آماده کنیم. آن جنبه از وجود ما که از ماده نیست و نه زن است و نه مرد، مرگ ندارد. مرگ مختص بدن مادی ماست. مرحله بعد از دنیا به 4 مرحله تقسیم می‌شود:1) وفات، 2) برزخ، ملکوت یا قبر 3) قیامت 50 هزار ساله و 4) حیات ابدی بعد از قیامت است. اسم این مجموعه را انسان می‌گذاریم که سه مرحله زندگی دارد. بعد از وفات و برزخ، قیامت 50 هزار ساله را داریم. بعد از آن هم دوران حیات ابدی ما آغاز خواهد شد. عمر ما بی‌­پایان است، ما به اندازه عمر خدا عمر داریم و تا خدا خدایی می‌کند ما زنده هستیم. مرگی برای ما وجود ندارد. چون این مقطع بعد از دنیاست، کلمه آخر را به کار می‌برند و می‌گویند «آخرت». فرصتی به نام «عمر» برای سازندگی آخرت ما در دنیا یک فرصت زمانی محدود به نام «عمر» داریم که باید خود را برای مرحله آخرت آماده کنیم. تمام چیزهایی که در آخرت نصیب ما خواهد شد از خوبی‌ها و بدی‌ها، لذت‌ها و عذاب‌ها، کمال‌ها و کاهش‌ها تماماً بستگی به نوع زندگی ما و کیفیت زندگی ما در دنیا دارد. «کَما تَعیشُون تَمُوتُون= آنطوری که زندگی می‌کنید، همانطوری هم می­‌میرید.» پس دنیا تعیین کننده آینده ابدی ماست. ما دوتا آینده داریم، یک «آینده موقت» که عمر دنیاست و دیگری «آینده دائمی» که زندگی ابدی است. مجموعه آن چیزهایی که ما شاکله و باطن خود را در زندگی دنیا با آن می‌سازیم آینده ابدی ما را شکل می‌دهد. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیا است. جنین در ابتدا به صورت یک سلول اسپرم و تخمک از دنیا به رحم می‌آید. در رحم رشد کرده و کامل شده و به دنیا بر می‌‌گردد و این چرخه شبیه قوس نزول (از خدا به سمت دنیا) و قوس صعود (از دنیا به سمت خدا) می‌باشد. یعنی حرکت جنین از دنیا به رحم، در قالب نطفه (قوس نزول) و بازگشت آن از رحم به دنیا (قوس صعود) که همان تولد است، می‌باشد. جنین در اول یک قوه محض و یک اسپرم است که تمام خصوصیت های یک انسان کامل را به صورت بالقوه با خود دارد. این رحم است که می‌تواند این قوه را شکوفا، آماده و کامل کند. غیر از رحم هیچ جای دیگر وجود ندارد که بتواند این قوه را تبدیل به یک انسان کامل بکند و به دنیا که رحم دوم است بازگرداند. همانطور که فقط رحم دنیاست که می‌تواند برای آخرت، انسان‌سازی کند. بدون رحم دنیا هیچ موجودی برای آخرت آماده نمی‌شود. در رحم دنیا مدتی انسان زندگی می‌کند و بعد با تولد به آخرت برمی‌گردد. پنج نوع تولد از رحم به دنیا وجود دارد: 1) تولد ناقص، 2) بیمار، 3) ضعیف، 4) سالم، 5) سالم قوی، عین همین پنج نوع تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم. بعضی از انسانها ناقص متولد می‌شوند که در اینجا همیشه در عذاب هستند: «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» بعضیها بیمار متولد می‌شوند که گفتیم بسته به سه عامل «نوع بیماری، شدت بیماری و تعداد بیماری» باید رنج درمان را تحمل کنند. اینها در بیمارستانی به نام جهنم از صد سال به بالا باید درمان و پاک شوند تا برای زندگی در بهشت آماده شوند. بیماری هایی مثل حسادت، تکبر، زودرنجی، حساسیت، بداخلاقی، بددهانی و ... یا اگر کسی در نمازش سست باشد و خیلی واجبات دیگر را رعایت نکند. یعنی هر چه که در اینجا کم آورده باشد، آنطرف برایش دردسرساز می‌شود. نکته مهم در انسان‌شناسی، تفکر در فرمول های آن است نکته اساسی در این چرخه زندگی این بود که ما با یک ابدیت سر و کار داریم. اولین چیزی که باید در موردش خیلی فکر کنیم، مفهوم «ابدیت» است و اصلاً شوخی­‌بردار نیست. یعنی باید انسان دائماً این ذکر «من جاودانه» هستم را بگوید. مثل ذکر صلوات که تسبیح دست می‌گیرد و صلوات می‌فرستد، این ذکر را هم باید بگوید تا باور کند که به اندازه خدا عمر می‌کند، یعنی تا خدا خدایی می‌کند، شما پیش خدا زنده خواهید بود و عمر خواهید کرد. با وفات چیزی عوض نمی‌شود، فقط مرحله و منطقه زندگی عوض می‌شود. ابدیت معادله ریاضی دارد، معادله ریاضی­‌اش دنیاست. یعنی دنیا معادل ابدیت ارزش دارد. چون برای ما ابدیت را می‌سازد. لذا خیلی قیمتش زیاد است. مثل دوران رحمی است که قیمتش به اندازه کل دنیا می‌ارزد. چون یک بدن کامل به دنیا می‌آورد. بدنی که می‌تواند 100 سال 200 سال 300 سال عمر بکند. چون عمر که محدودیت ندارد، مریضی‌ها و بد زندگی کردن ما عمر ما را کوتاه کرده و گرنه قدیمی‌های ما تا 2- 3 هزار سال هم عمر داشتند. دنیا به اندازه آخرت با ارزش است دنیا به اندازه ابدیت قیمت دارد، از این رو حضرت می‌فرماید، من یک سال دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. انسان با ۵ دقیقه دنیا از یک میلیون سال عذاب آخرت نجات پیدا می‌کند. ما باید اطلاعات و شناخت مان را از ماهیت ابدیت زیاد کنیم و سپس مهارت های «شدن» را یاد بگیریم. ما در دنیا باید بشویم، همانطور که جنین در رحم شکل می‌گیرد. شدن بعد از وفات مشکل است همانطور که اگر جنین بعد از تولد یک بند انگشت کم آورده باشد دیگر بعد از تولد اضافه نمی‌شود. حال بیایید محاسبه کنیم. مثلاً از 60 سال زندگی دنیا، چقدر آن برای آخرت باقی می‌ماند؟ یک سوم از آن را می‌خوابیم، یک سوم در ترافیک و پیری می‌گذرد. البته می‌شود کاری کرد که ترافیک و پیری هم جزو آخرت حساب شوند. مثل شیمی می‌ماند. وقتی در شیمی دوتا ماده می‌خواهند با هم پیوند برقرار کنند، برای سریعتر شدن برقراری پیوند، یک کاتالیزور به آن اضافه می‌کنند. یا مثل اکسیر که به مس می‌زنید طلا می‌شود. شما می‌توانید اکسیری را انتخاب کنید که به خواب، به کارهای حیوانیِ عمرتان بزنید تا همه آنها عبادت شوند. ثانیه های عمر همه یکی هستند. 24 ساعت واقعاً برای همه 24 ساعت است. ولی از نظر نوع سازندگی، ارزش آن برای همه یکی نیست. بچه‌ای که بدون دست یا پا به دنیا آمده، این بعد از 15- 20 سال چقدر زجر می‌کشد و هر بار آرزو می‌کند که ای کاش می‌توانستم یک بار دیگر به شکم مادرم برگردم و این بار با خودم دست و پا بیاورم. آیا امکان دارد دوباره به رحم برگردد؟ امکان ندارد. ولی در دنیا که خودش یک رحم است، خداوند این فرصت را برای ما قرار داده که جبران کنیم. اگر اینجا فهمیدی که 50 سال و 60 سال را خراب کرده‌ای، خداوند در همین رحم دنیا هم چند رحم[1] قرار داده که قویتر از مجموعه عادی دنیاست. خودت را در این رحم‌ها قرار بده، در این صورت انگار که تازه متولد شده‌ای. یعنی شما دوباره برمی‌گردید در رحمی که خود، یک رحم دیگر است و جبران می‌شود. ما چه خدای مهربانی داریم. کسی که 50 سال گناه کرده، ممکن است وضعش در آخرت خیلی بهتر از کسی باشد که 50 سال عبادت کرده. چون آن کسی که 50 سال گناه کرده بود،‌ یک جایی هوشیاری به خرج می‌دهد و 10 سال یا 5 سال آخر عمر خودش را در آن رحم‌های قدرتمندتر از محیط دنیا قرار داد و جلو زد. مثل تجارت می‌ماند. شما می‌­بینید یک نفر 50 سال کار تجاری می‌کند از 20 سالگی شروع کرده و الان 70 سالش است. می‌پرسیم، الان سرمایه تو که 50 سال کار تجاری کرده‌ای، چقدر است؟ می‌گوید من الان ۱۰۰ میلیارد تومان ذخیره دارم. بعد می‌­بینیم یک جوانی از 20 سالگی شروع می‌کند و فرمولهای دیگری را در تجارت رعایت می‌کند و در 25 سالگی، 200 میلیارد سرمایه دارد. یعنی ۱۰۰ میلیارد بیشتر دارد. چون این با فرمولهای دیگر کار را کرده است. تعریف «رحم ها» یا فرصت های طلایی که در اختیار ماست رحم‌های زمانی، رحم‌های مکانی، رحم‌های استاد، زمان‌های خاصی را خداوند قرار داده که از نظر ریاضی اندازه­‌هایش با اندازه­‌های بقیه زمانها یکی است؛ اما نوع قدرت و تأثیرگذاری­اش یکی نیست. مکانهایی را قرار داده که با مکان‌های دیگر خیلی فرقی نمی‌کند؛ اما شما وقتی وارد آن مکان می‌شوید، نوع تحولی که در روح‌تان اتفاق می‌افتد، نوع بهبودی که در بیماری روحی و در زندگی شما ایجاد می‌شود، خیلی فرق می‌کند تا در یک محیط و مکان دیگر. اینکه آدم عُرضه داشته باشد از زمانها و مکانها چقدر استفاده کند، خیلی مهم است. مثلاً یکی از رحم‌های مکانی مهم، محل زندگی و محل تحصیل است. آدم‌های خیلی قدرتمندی وجود دارند که چون مکان بدی را برای زندگی یا تحصیل انتخاب می‌کنند، 90 درصد استعدادهای آنها از بین می‌رود. همینطور مکان عبادت، مکان مسافرت و ... نیز جزو رحم های مکانی قرار می‌گیرند. استاد هم همینطور است. استاد خودش یک رحم و یک فرصت است. مثلاً شما در 50 سالگی در محضر یک استاد قرار می‌گیرید و به او وصل می‌شوید؛ اما این استاد، شما را طوری تربیت می‌کند که تمام این 50 سال برای شما جبران می‌شود. عکس این موضوع هم صادق است. زمانی شما 30 سال ذخیره دارید، ولی وقتی با استادی آشنا می‌شوید و ارتباط برقرار می‌کنید، او 30 سال تو را عقب می‌اندازد و تو را برمی‌گرداند به روز اول. خداوند تبارک و تعالی در طول سال، به قسمت‌هایی از زمان، خاصیت و اثر سازندگی خیلی ویژه داده که اگر از این زمان ها استفاده کنید، مثلاً یک ساعتش معادل دو ساعت است و یا معادل 100، 200 و هزار ساعت کار می‌کند. دو کتاب به شما معرفی می‌کنم که این دو کتاب خیلی به شما کمک می‌کند به اینکه زمانها را در بیاورید و استخراج کنید. یکی از این کتابها در خانه همه ما هست، خیلی مهم و کاربردی است به نام «مفاتیح الجنان» یعنی کلیدهای بهشت‌ها. این کتاب تمام 365 روز سال را تجزیه ریاضی کرده، مثلاً از ساعت اول، ساعت دوم، ساعت سوم و... دقیقاً همه قیمت‌ها را نوشته است. کتاب دیگر هم که خیلی مهم و عمیق­تر است، «المراقبات» مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی استاد حضرت امام(ره) بود. این کتاب هم به فارسی ترجمه شده. اگر تمام ساعت‌های عمر ما قیمت‌های مساوی داشتند، خیلی خطرناک می‌شد. یعنی اگر من 50 سال را خراب کرده بودم، 20 سال می‌دویدم، نمی‌توانستم جبران کنم. خداوند از روی مهربانی که دارد، ارزشِ قیامتی این زمان ها را مساوی قرار نداده است. مثل حج و اعتکاف. شما سه روز اعتکاف که می‌روید. روز سوم که نماز مغرب را خواندی و افطار کردی و درآمدی، واقعاً فکر می‌کنی مثل روز اول پاک شدی. جالب اینجاست که خداوند در همه ماه‌ها اعتکاف گذاشته؛ ولی در کشور ما فقط رجب را می‌گیرند. حضرت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سه روز از هر ماه را اعتکاف می‌رفتند. مگر اینکه حضرت در جبهه جنگ می‌بودند. شبهای قدر که هم رحم زمانی قدرتمند هستند و در رحم زمانی ماه رمضان قرار دارند. گناه و ثواب در «رحم‌ها» چند برابر محاسبه می‌شوند رشد جنین در طول 9 ماه در رحم، معادل یک عمر دنیا قیمت دارد. قرار گرفتن در رحم های مکانی و زمانی و استاد هم همینطور است. مثلاً صدقه دادنش، کار خیر کردنش، مهربانی کردنش، خندیدنش، شاد کردن دل دیگران، عمل صالح انجام دادن، کمک کردن به دیگران، عبادت کردنش، ذکر گفتنش، قدرت زیادی دارد و برعکس، گناه کردنش هم اثر سوء زیادی دارد. یعنی گناهی که در رحم انجام می‌شود، مثل جهش کروموزومی می‌ماند. پس ما یک ابدیت در پیش داریم و نمی‌دانیم فاصله بین وفات ما تا قیامت چند صد سال یا چند هزار سال است. اما باید بدانیم که به همین مقدار، توشه لازم داریم. امیرالمؤمنین چقدر نسبت به آخرت خودش حریص بود، شب و روز برای آخرتش زحمت می‌کشید. با وجود این می فرمود:«آه مِن قِلَّۀِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریق!= آه از کمی توشه و طولانی بودن راه!». پس باید برای دنیای مان همیشه قشنگترین چیزها را انتخاب کنیم و قشنگترین زمانها، مکانها، بهترین اساتید، بهترین ورودی‌ها را برای خودمان انتخاب کنیم تا بتوانیم بیشترین رشد را داشته باشیم. «اشرافی» ها چه کسانی هستند؟ پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید، شرافت‌های آدم ها که تغییر می‌کند، اشتهای‌شان هم تغییر می‌کند. این یک قاعده است. آدم چقدر اشرافی است؟ همان مقداری که می‌تواند با اشراف، یعنی با خدا و با پیغمبر و بزرگان بپرد. چنین کسی خیلی اشرافی است. در مفاتیح این همه تنوع وجود دارد. در هیچ سفره‌­ای به اندازه مفاتیح تنوع وجود ندارد. نماز نوشته ۱۰۰ رکعت، یک نماز نوشته ۵۰  رکعت، یا نوشته هزار مرتبه توحید، ۱۰۰ مرتبه توحید، آنجا که نوشته هزار مرتبه توحید مال بخورهاست؛ برای اشراف هاست. یک کسی اشتهایش خیلی زیاد است. یک کسی ۵ دقیقه با خدا ملاقات کند، زود ظرفش پر می‌شود. یک کسی آنقدر بی­سلیقه است که ۲ دقیقه خدا را می­بیند، می‌گوید خدایا سیر شدم. کافی است. یک کسی می­بینی نه، با خدا حالا حالاها کار دارد و ظرفیتش خیلی بالاست. اینها مثل عیاش های ۷ خط دنیا هستند که یکسره در پارتی و مهمانی و عیاشی و کیافی هستند و اشتهای شان زیاد است. بعضیها در نظام فطریشان ۷ خط هستند. در نظام فطری، یک شب برایشان دعا و نماز و زیارت کافی نیست. مثلاً یک یا دو سال یکبار، سه سال یکبار زیارت امام رضا علیه‌السلام می‌روند. یکی اگر دو ماه بگذرد و نرود زیارت، می‌گوید من می‌میرم. پیرمردی را می‌شناسم، این هر سال اول فروردین، ۱۲ تا بلیط می‌خرد برای شروع هر ماه قمری که حتماً در مشهد باشد. می‌گوید من شب اول ماه و روز اول ماه باید در حرم باشم. اصلاً دوری حضرت را تحمل نمی‌کنم. این آدمیت بسته به میزان شرافت آدم است. بعضیها آدمهای پستی هستند. شنیدید می‌گویند فلانی آدم پست­‌فطرتی است؟ این اصلاً نمی‌تواند با خدا بپرد. اصلاً روحیه‌­اش با خدا و با انبیاء و با امام زمان و با حضرت معصومه و اولیاء خدا جور در نمی‌آید. نوع انتخاب آدم ها بسته به شرافت آنهاست. هر چقدر اشرافی‌­تر باشند، انتخاب و سلیقه‌­شان هم گرانتر است. در نظام طبیعی هر چقدر شخص اشرافی باشد سلیقه­هایش هم گرانتر است. در نظام فطری هم هر چقدر شخص اشرافی‌­تر باشد سلیقه‌­اش گرانقیمت‌­تر است و به کمتر از خدا قانع نمی‌شود. باید با خدا بپرد. برای همین است که وقتی شما مفاتیح را نگاه می‌کنید، از فقیرترین آدمها، ارزانترین، ضعیف‌ترین، گداترین آدمها برایشان برنامه گذاشته شده تا اشرافی‌ها. آدم‌هایی که گدا هستند، وقتی غذای اشرافی‌ها را در مفاتیح نگاه می‌کنند می‌گویند اینها خیلی آدم‌های بیکاری هستند. می‌گویند اینها چیست که نوشته اند؟ طرف در قنوتش یک ابوحمزه ثمالی می‌خوانده، یک کمیل می‌خوانده، در رکوعش چه عیاشی‌هایی با خدا داشته، چه حرفهای عاشقانه­‌ای در رکوع با خدا رد و بدل می‌کرده، اینها خیلی اشرافی هستند. بعضی ها هم به همین میزان خدا را دوست دارند که سه سبحان الله در رکوع بگویند که دو سبحان الله را در راه می‌گویند و با یک سبحان الله سر به سجده می‌کوبند و تمام. اینقدر از خدا بیزارند! در حدیث داریم که بعضی از بندگان خدا که تعقیبات را رها می‌کنند و می‌روند، خدا به فرشته‌­ها می‌گوید این بنده من را نگاه کنید. به خود بنده هم می‌گوید کجا دارید می‌روید بهتر از اینجا؟ اگر می‌دانستی که پیش چه کسی نشسته‌ای از شوق می‌مردی. اگر می‌فهمیدی، اصلاً از اینجا بلند نمی‌شدی. ولی افسوس که ما نمی­‌فهمیم. آفتی نبود بتر از ناشناخت           تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی            شادی را نام بنهادی غمی یکی از غصه‌های بزرگ ما در آخرت این است: صحنه‌هایی که از خدا فرار کردیم را به ما نشان می‌دهند. صحنه‌هایی که خدا به ما می‌خندید و آغوشش به روی ما باز بود و. می‌گفت بیا عزیزم در آغوش خودم. اما ما با تنفر از خدا فرار کردیم. صحنه‌­هایی که از کنار امام زمان در رفتیم. صحنه­هایی که از حضرت معصومه فرار کردیم. صحنه‌­هایی که از امیرالمؤمنین و امام زمان و پیغمبر فرار کردیم. همه را دانه دانه نشان می‌دهند. ع ل 175           مهندسی فکر/ انسان شناسی [1] . رحم های مکانی (مثل قبور متبرکه ائمه و امامزادگان، مساجد و ...)؛ رحم های زمانی (ماه های رجب، شعبان، رمضان و ...) و رحم سوم استفاده از محضر اساتید وعلما و فقها و اولیاء خدا. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11177
زمان انتشار: 21 اوت 2019
| |
زندگی موفق در «نگاه ابدی» حاصل می‌شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 512 ؛ 98/05/24

زندگی موفق در «نگاه ابدی» حاصل می‌شود

اگر کسی بخواهد از دنیایش لذت ببرد و در امور «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» خیر ببیند و همه اینها به نفعش تمام شود، باید دائماً «نگاه ابدی و جاودانه» را با خود داشته باشد.

بحث ما در باره بهشت و خانه ماندگاری بود. گفتیم مسئله جاودانگی و ماندگاری، جزء ذات انسان است و اساساً خداوند ذات انسان را موجودی ابدی و جاودان خلق کرده و مرگی برای او قرار نداده است. ساختار وجودی ما، یک ساختار جاودانه است. یعنی از وقتی که خدا ما را می‌آفریند و به این دنیا قدم می‌گذاریم، در مسیر بازگشت هستیم. یعنی یک قوس نزولی است که از الله شروع می‌شود و بعد از طی کردن عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت یعنی دنیا، باز هم همین مسیر برگشت را طی می‌کنیم و در قوس صعود، به خدا و بعد هم به بی‌نهایت برمی‌گردیم . اصلاً ساختار وجودی ما یک ساختار جاودانه است. هر نگاه و هر تصمیمی که به ابدیت ما لطمه می‌­زند، تصمیم خطرناکی است. ما باید خودمان را به عشق ابدی دوست داشته‌باشیم و برایش برنامه‌ریزی کنیم. یکی از چیزهایی که معصومین (علیهم‌السّلام) خیلی اصرار دارند، این است که ما این نگاه جاودانه و ابدی را به خودمان پیدا کنیم. از این رو می‌بینید که در آیات الهی 80 بار خدا یک مسئله را تذکر می‌دهد، یعنی فوق‌العاده مهم است و تو ابدی و جاودانه هستی. همجنین دعاها و روایات زیادی هست که به ما دائم همین تذکر را می‌دهند. بنابراین، اگر کسی بخواهد از دنیایش لذت ببرد و در امور جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی خیر ببیند و به نفعش تمام بشود، باید دائماً نگاه ابدی و جاودانه را با خودش داشته باشد. به محض این که ابدیت از جلوی چشمتان کنار می‌رود، نعمتها تبدیل به نقمت و مصیبت می‌شود و به انسان آسیب می‌زند و در هیچ یک از پنج جهت (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) خیر نمی‌بیند. خدا با من است علی بن ابیطالب علی علیه‌السلام می‌­فرماید: «اِتَّقُوا اللّهَ تَقِیَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ= خداترس باشید. ترس کسى که شنیده، سپس فروتنى کرده است». «اِتَّقُوا الله» یعنی از اینکه رابطه‌تان با خدا خراب بشود، بترسید. در ارتباطاتتان جانب خدا را رعایت کنید که به این ارتباط عاشقانه عبد و معبود و عاشق و معشوق آسیبی نرسد. چون انسانی که خدا را از دست بدهد، تمام چیزهایی که دارد، برایش جهنم‌ساز می­‌شود و از هر چه که دارد، خیر نمی‌بیند. رمز این که انسان بخواهد از دنیا و آخرتش خیر ببیند، خداداری است. این که انسان ایمان به خدا بیاورد و باورش کند و بعد خداداری کند. یعنی اگر سوال کنند خدا را داری؟ بگوید: بله دارم. این خیلی مهم است. داشتن یعنی مثلاً شما یک مشکلی برایتان پیش می‌آید و می‌گویید که فلانی می‌تواند کمکم کند. یعنی اگر بروم به او بگویم، پای کار من می‌ایستد. این داشتن است. یعنی او را دارم: مادی، عاطفی و... هر چه که هست، کمکم می‌کند. بعضیها همین نگاه را نسبت به خدا دارند. یعنی تا یک مشکل پیدا می‌کنند، خدا را دارند و اصلاً ذهنشان نمی‌رود سراغ پدر و مادر و خواهر و برادر و دیگران. اصحاب موسی از ترس‌ گفتند:«‏إِنَّا لَمُدْرَكُونَ[1]= اینک به دست فرعونیان خواهیم افتاد».اما موسی در پاسخ آن­ها گفت: «كَلاَّ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ[2]= هرگز چنین نیست، خدا با من است و مرا به یقین راهنمایی خواهد کرد». خوش به حال کسی که خداداری فقط برای حل مشکلات زندگی­اش نیست؛ بلکه فرصتی برای عاشقی اوست. خداداری یعنی تو کسی را دوست داری که می‌توانی با او کلی عشقبازی کنی و او هم با تو عشقبازی کند. این یعنی خدا داشتن. خداداری یعنی کسی که با داشتن او به هیچ وجه احساس تنهایی نمی‌کند. اینکه فلانی مُرد، فلانی مسافرت رفت، چون بی‌حوصله و تنها هستم، می­‌خواهم خودکشی ‌کنم، یعنی تو اصلاً خدا را نداری. خداداری یعنی باور به این که خدا با همه اسماء و صفاتش پای تو می‌ایستد. در بدترین و سخت‌ترین شرائط پای تو می‌ایستد، تا می‌روی دو رکعت نماز می‌خوانی، یادت هست که او را داری برای عاشقی، خلوت، تنهایی، و برای بی‌کسی‌هایت او را داری.پس نباید این را از دست بدهیم.  تقوا یعنی من چنین خدایی را از دست ندهم یا کاری نکنم که بین من و خدا فاصله بیافتد و دیگر او را نداشته باشم. در مرتبه بعدی، وقتی حضرت می‌گوید تقوا پیشه کنید، یعنی کاری نکنید اهل بیت علیهم‌السلام، و امام زمان علیهم‌السلام را از دست بدهی. «اِتَّقُوا الله»، یعنی طوری رفتار کنید و جانب خدا را داشته باشید که وقتی حرف خدا یا حرف یک معلم یا حتی حرف خوب از زبان یک عالم ربانی یا حتی یک کافر را می‌شنوید، با جانتان آن را بگیرید و خشوع داشته باشید و جذبش کنید. چنین کسی به قدرت، شادی و آرامش می‌رسد و شنیدن با شدنش یکی می­‌شود. امّا این که پوست‌کلفتی کند و از این گوش بگیرد و از آن گوش در کند و هیچ تغییری در اخلاق، سبک زندگی، رفتار و باورش ایجاد نشود، قساوت قلب می‌گیرد. در ادامه حضرت علی علیه‌السلام می‌­فرماید: «وَ اسْتَظْهَرَ زَاداً لِیَوْمِ رَحِیلِهِ و وَجْهِ سَبِیلِهِ= و براى روز كوچیدنش و راه سفرش و وقت نیازش و جایگاه حاجتش توشه بر گرفت». رحیل یعنی کوچ کردن. این که می‌گوییم: فلانی رحلت کرد، یعنی بار سفرش را بست و رفت. همه ما این رحلت را داریم. «استظهار»، یعنی می‌تواند به این وسایل تکیه کند. مثلاً خیالش راحت است که پول دارد، ماشین‌اش خوب است و برای مسیر چادر و وسایل گرم‌کننده دارد. «استظهار»، یعنی پشتم گرم است. یعنی یک پشتیبانی برای خود داشتن. این پشتیبانی از نظر توشه است برای رفتن. چنین آدمی دیگر ترسی برای رفتن ندارد. چون آمادگی را در خود ایجاد کرده است. منظور از «زاد» سرمایه‌ایست که وقتی تو با آن روبرو می‌شوی، روی دیدن با خدا، امام و ملائکة الله را داری. گاهی انسان بی‌تقوایی می­‌کند، بعد می‌گوید دیگر روی دیدن شوهرم یا پدر و مادرم را ندارم، خجالت می‌کشم. علتش این است که این آدم زاد ندارد؛ پس استظهار و پشتیبانی هم ندارد. در ادمه حضرت می‌فرماید: «وَ حَالِ حَاجَتِهِ» و لحظه‌ای که نیاز داری، باید داشته باشی. این داشتن باید در روح آدم تهیه بشود. «وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ»، یعنی آن جایی که دیگر به پیسی و گدایی می‌خوری، کم می‌آوری، روزی که مال خودش کفاف نمی‌دهد، ثروتش رفته. اما کسی که تقوا دارد، برای روز بدبختی­‌اش ذخیره دارد. اگر خودش هم نداشته باشد، پنج تا رفیق بهشتی دارد که می توانند کمکش کنند. «وَ قَدَّمَ‏ أَمَامَهُ‏ لِدَارِ مُقَامِهِ= برای جایگاه ابدی زاد و راحله پیش فرستاد». «قدّم» یعنی جلو بفرستد. پیشاپیش، برای سرای ماندگاریش کار خیر بفرستد. بعضیها خیلی هوشیار و زیرک هستند و کار خیر می‌کنند و آن را فراموش می‌کنند. پول می‌دهند و اصلاً دنبال این نیستند که بروند از طرف پس بگیرند. می‌گوید: ولش کن داد، داد. نداد هم حلالش. این جور آدمها برای خودشان آخرت و ابدیت می‌سازند. حضرت مسیر را می‌شناسد و می‌داند خطر چقدر است. برای همین می‌گوید خطرتان را بگویم چیست؟ این است که شما ابدیت سر راه دارید و توشه کم دارید. این خیلی مصیبت است. این توشه را زیادش کن. هیچ کس نیست که در زندگیش خدا برایش از این راه‌ها نگذاشته باشد. از فقیرترین آدم تا ثروتمندترین آدمها که دستشان خیلی باز است و می‌توانند خیلی کارها بکنند. قا/200 بهشت/ جاودانگی   [1] . سوره شعراء/آیه 61. [2] . سوره شعراء/آیه 62.

صوت

1 - زندگی موفق در «نگاه ابدی» حاصل می‌شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11176
زمان انتشار: 21 اوت 2019
| |
اهل تفکر، با یاد جهنم از گناه دوری می کنند

خانواده آسمانی؛ جلسه 511؛ 98/5/24

اهل تفکر، با یاد جهنم از گناه دوری می کنند

اهل خرد، از جهنم پناه به خدا می‌برند. خردمند با دیدن هر چیزی، هم بهشتش را طی می‌کند و هم جهنمش را. آنهایی که دچار جهنم می‌شوند، علیتش این است که اهل فکر کردن نیستند.

خداوند تبارک و تعالی در چند آیه، افرادی را ستایش و تحسین می‌کند که فوق‌العاده هستند. اینها آدم­هایی هستند که نشسته یا ایستاده و حتی وقتی راه می‌روند، یا بر پهلوهای خود دراز کشیده اند، یاد خدا هستند. یعنی دائم در حال حرف زدن با معشوق هستند. «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ[1]= آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می‌کنند.» بعضی‌ها اصلا چنین حس‌­هایی را ندارند. وقتی می‌خوابند هزارتا فکر جهنمی با خود دارند. با همه در خواب دعوا و درگیری دارند. حتی اگر کسی هم نباشد، در خیال شان با آنها درگیر هستند. این جهنمی شدن است. او اصلاً متوجه نیست که خوابش سوختن است؛ نشستنش سوختن است؛ قدم زدنش سوختن است؛ مسافرتش سوختن است. اما یک کسی هم می‌بینی آنقدر عرضه دارد که خدا و بهشتیان را می‌آورد کنار خودش و مدام با اینها حرف می‌زند. در ادامه آیه می‌فرماید: «وَ یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ= و پیوسته در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌­اندیشند». اینها آدم‌هایی هستند که هیچ چیز را عادی نمی‌بینند و به همه چیز فکر می‌کنند. اینطور نیست که بگوید این که چیزی نیست! همین که می‌گوید این که چیزی نیست، کور و احمق می‌شود و از غیب خودش را محروم می‌کند. مثل کسی که تلفنش را خاموش می‌کند و ارتباطش با غیر قطع می شود. ذهن و فکر ما دائم درگیر مسایل جمادی یا گیاهی یا حیوانی است. درس هم که می‌خوانیم، درست درس نمی‌خوانیم. چون نمی‌خواهیم استفاده‌ای کنیم تا ما را اوج بدهد. این درس نورانیتی نمی‌دهد. درس خیلی مقدس است، دانشگاه خیلی مقدس است، حوزه خیلی مقدس است، آدم باید از اینها نورانیت کسب کند. اما کسی که ذهن و عقلش خوب کار نمی‌کند، نمی تواند استفاده کافی ببرد. حالا کسی که همیشه با خداست، به هر چه هم که نگاه می‌کند، ظهورات خدا را می‌بیند. برای همین است که اصلاً هیچ چیزی در زندگی برای او عادی نیست. حالا کسی که مؤمن و باهوش و عاقل است، در جوانی‌اش هم اینطوری است. نمی‌ایستد تا پیر شود که این اتفاق برایش بیافتد. در نوجوانی هم خوب فکر می‌کند. یعنی می‌فهمد که سیب، پرتقال، سبزی، غذا و گوشت و .. نعمتهایی هستند که باید به آنها فکر کرد. چنین آدمی، وقتی نگاه می‌کند، اصلاً نگاه او هیچ وقت عادی نیست و چون عادی نیست، دائماً در عبادت و ذکر است، دائماً در نماز است. خوشا آنان که اله یارشان بی           که حمد و قل هو اله کارشان بی خوشان آنان که دائم در نمازند        بهشت جاودان مأوای شان بی «یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنی آسمان و زمین را نگاه می‌کند، چه می‌گوید؟ می‌گوید: «رَبَّنا= پروردگار ما». یعنی حواسش هست که همه موجودات و خودش پرورنده دارد. رب یعنی مالک مدبر. انسان وقتی اینها را می‌بیند، می‌فهمد که یک حکمت پشت کار است. خدا بی‌نیاز از این کارهاست. بی‌نیاز از خلقت است. پس برای چه خلق کرده؟ «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً= پروردگارا تو اینها را بیهوده خلق نکردی». می‌فهمد که خلقت همه چیز، هدفدار است. او همینطور در هدف خلقتش از دنیا خارج می‌شود و در برزخ و قیامت می‌رود. بعد بهشت و جهنم را می‌بیند. آدم عاشق بهشت را می‌بیند، جهنم را می‌بیند و می‌ترسد. بعد می‌گوید: «سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ= تو از هر عیب و نقصی منزّه و پاکی». پس ما را از عذاب آتش نگاهدار». از اینکه آن بیهوده نیست، می‌فهمد که در خلقت هدف دارد و می‌فهمد که نباید به جهنم برود. می‌فهمد که اگر تفکر نکند، اگر یاد خدا نکند، اگر هدف خلقت را نشناسد، اگر نگاهش به همه اشیاء عادی باشد، جهنمی می‌شود. «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً[2]=  و آنان هستند که دائم می­‌گویند: پروردگارا عذاب جهنم را از ما بگردان، که سخت عذاب مهلک و دایمی است». خداوند یک عده‌ای را در قرآن تحسین می‌کند و می‌فرماید اینها آدم‌هایی هستند که می‌گویند: خدایا عذاب جهنم را از ما برگردان. برگردان یعنی ما گناه می‌کنیم و جهنم هم همراه ماست، ولی تو ما را برگردان. چون می‌دانند که  عذاب جهنم سخت، تلخ و دردناک است. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ[3]= و بعضی دیگر گویند: خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت، هر دو بهره‌مند گردان و از عذاب آتش دوزخ نگاه دار». بعضی‌ها فقط از خدا دنیا را می‌خواهند. دائم طلب دنیا می­‌کنند. چنین کسانی اصلاً از آخرت سهمی ندارند. اما  بعضی‌­ها زیرکند. می‌گویند خدایا در دنیا خودت را بده، آخرت هم خودت را بده. چه حسنه‌ای بالاتر از خود خدا. خدا امام را رحمت کند که می‌گفت: حسنه خود خداست. «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ. اینهایی که به خدا می‌گویند خدایا ما ایمان آوردیم، قبولت داریم، دلمان با تو محکم است، شک و تردیدی نداریم، از او می‌خواهند که گناهان‌شان را ببخشد و از عذاب آتش نگه دارد. دعا را ما باید همیشه بخوانیم. امام در نوک قله خلقت هستی قرار دارد نکته‌ای که خیلی مهم است و باید به آن فکر کنیم، این است که ائمه کسانی هستند که بهتر از هر کس دیگری با هندسه خلقت، آشنایی دارند. این که از الله تا ماده چه چیزهایی هست؟ چه منازلی هست؟ چه مراحلی هست و اینکه از زمین تا الله چه مراحلی هست؟ چه چیزهایی خوب است؟ چه چیزهایی قشنگ است؟ چه چیزهایی مهم است؟ چه چیزهایی کمک می‌کند؟ چه چیزهایی ما را جلو می‌برد؟ چه چیزهایی باعث آمرزش گناهان می­شود؟ چه چیزهایی ما را موفق می‌کند؟ چه چیزهایی آفت و خطرات و تهدیدات ماست و ما باید حواسمان را جمع کنیم؟ همه را خوب می داند. آنها متخصصین معصومی هستند که تمام اطلاعات تخصصی مربوط به آفرینش انسان، از روز اول خلقت تا قیامت و بعد از قیامت دست آنهاست. پس بهترین کس برای این که انسان در زندگی با آنها مشورت کند و از آنها اطلاعات و راهنمایی بگیرد، معصومین هستند. کسی غیر از آنها این تخصص‌­ها و آگاهی­‌ها را ندارد و ما یک نیاز حیاتی و ضروری به معصومین (علیهم‌السّلام) داریم. این خیلی مهم است که توجه کنید به این که معصومین کجاها آژیر کشیدند، کجاها اعلام خطر کردند، کجاها می‌گویند که مواظب باشید. چون خودشان مسیر را طی کرده اند، و نوک قله نشسته اند، حالا به ما می‌گوید از کجا راحت بیایید. گناهان را کوچک نشماریم امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:«اِتَّقُوا اَلْمُحَقَّرَاتِ مِنَ اَلذُّنُوبِ= از گناهان كوچك بپرهیزید». بپرهیزید از آن گناهانی که شما می‌گویید این که چیزی نیست، این که اصلاً مهم نیست. همانجا انسان جهنم می‌رود. همان گناهی که تو کوچکش می‌شماری، همان خطرناک است. مهمترین چیزی که معصوم خودش از آن می‌ترسد و به ما می‌گوید که شما هم بترسید، «جهنم» است. امام حسین علیه‌السلام می‌گوید: خدایا من یک چیزی از شما می‌خواهم که اگر آن را به من بدهی، هر بلایی به سرم بیاید، اصلاً دیگر ابائی ندارم و اصلاً ناراحت نمی‌شوم و آن این است که من را پناه بدهی از جهنم. اگر کسی قرار باشد در بُعد جمادی، پولدارترین آدم جهان بشود، اما لقمه حرام می‌خورد، خمس و زکات نمی‌دهد، یعنی دائماً جهنم می‌سازد. در بُعد گیاهی هم همینطور است. مثلا در زن‌داری، بچه‌داری، تربیت بچه و ارتباط با خانواده همسر دائماً او گناه می‌کند. یا رفته درس خوانده، درس و علمش باعث می‌شود بیشتر آلوده بشود. این ارتباطات و تحصیلات باعث می‌شود که یک روند جهنمی در زندگی‌اش باز بشود. می‌گوید بالأخره من این شغل را دارم. باید دنبال این کار بروم. بعد دنبال آن کار می‌رود و آن کار برایش غفلت و بدبختی بیشتری می‌آورد. درس خواندنش هم برایش نکبت و آفت است. نمی‌فهمد که با ورود به دانشگاه، با این سفری که رفته، با این کشور و شهر و منطقه‌ای که برای زندگی انتخاب کرده، با این... و با هر چیز دیگری از این نعمتها چه بدبختی سر خودش و اطرافیانش می‌آورد. یکی از اصولی که شما باید همیشه به یاد داشته باشید، این است که نعمت همیشه خوب نیست. نعمت می‌تواند فتنه باشد. قرآن هم می‌گوید: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ». بعضی از همسرانتان دشمن شما هستند، بچه‌ دشمن شماست، با همین بچه جهنم می‌روی، به خاطر همین بچه خودت را بدبخت می‌کنی، با همین همسر جهنم می‌روی، با همین مدرک تحصیلی، شغل، پولدار شدن، همینها مایه خودشیفتگی و خودبرتربینی تو می‌شود. اینکه دیگر بقیه را آدم حساب نکنی، همیشه از بقیه ایراد بگیری، همه را ضعیف بدانی، و خودت را بزرگ ببینی. در عبادت هم همینطور است. بسیاری از عبادتها ممکن است ما را جهنمی کند. چون وقتی که عبادت می‌کنیم، مثلا حالا یک نفر نماز نمی‌خواند، آن را کوچک می‌دانیم. یک نفر مثلاً بعضی از مسائل شرعی را رعایت نمی‌کند، فکر می‌کنیم ما بهشتی هستیم و او جهنمی است. این خیلی خطرناک است. بنابراین، نعمت و لطف خدا همیشه به نفع ما نیست. خداوند می‌فرماید: ما در هر نعمت، شما را امتحان می‌کنیم. مهم این است که انسان از آن امتحان پیروز بیرون بیاید و ظرفیت نعمت را داشته باشد. بی‌جنبه نباشد که تا خدا به او یک نعمت داد پررو بشود و خودش را جهنمی کند. حالا خدا هم می‌­گوید: اگر می‌خواهی جهنم نروی، من کمکت می‌کنم. ولی تو هم به سمت کارهای جهنمی نرو. به طرف اعمال و اخلاق و عقاید جهنمی نرو. مشکلی که الان وجود دارد این است که خیلیها دنبال این هستند که دنیای خوب و آبادی داشته باشند و فکر نمی‌کنند که این دنیای خوب و آباد چه بسا راه بزرگی و بسیار وسیع برای جهنمی شدن باشد. نعمتها همیشه خوب نیستند. کما اینکه بلاها هم همیشه بد نیستند. پس این یادمان نرود اگر ما استعاذه از جهنم نداشته باشیم، دنیای‌ ما خراب می‌شود و نمی‌توانیم از نعمتهایش استفاده کنیم و لذت ببریم. آخرت ما هم خراب می‌شود. قرآن آدم­های خاصی را معرفی می‌کند که خوش فکر و خوش فهم هستند. یعنی از نظر خرد، یک برتری‌هایی نسبت به دیگران دارند. یکی از لوازم دعاهایشان همیشه این است که به خدا می‌گویند: خدایا ما را جهنم نبر. این خیلی زیرکی است. امام حسین علیه‌السلام این فرمول را به ما یاد می‌دهد. می‌گوید خدایا یک چیزی از تو می‌خواهم. این را بده. هر چه بلا بدهی عیبی ندارد، ولی من را جهنم نبر. پس خدا اگر واقعاً در دل یک نفر ترس از جهنم ببیند، چون رفیق و مهربان است، اصلاً او را جهنم نمی‌برد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خدا فقط کسانی را جهنم می‌برد که خودشان دوست دارند جهنم بروند. یعنی معصیت و گناه می‌کنند، اما ناراحت هم نیستند. لجبازی هم می‌کنند. خودش تمنا و هوسها و آرزوهای جهنمی دارد. این استعاذه خیلی مهم است. قا/199 معاد/ یاد جهنم [1] . سوره آل عمران/ آیه 191. [2] . سوره فرقان/ آیه 65. [3] . سوره بقره/ آیه 201.

صوت

1 - اهل تفکر، با یاد جهنم از گناه دوری می کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11165
زمان انتشار: 17 اوت 2019
| |
این که خدا حضرت فاطمه را مادر ما قرار داده بزرگ ترین نعمت است

مهندسی فکر، جلسه 9، 88/03/23

این که خدا حضرت فاطمه را مادر ما قرار داده بزرگ ترین نعمت است

به دلیل مصادف شدن این جلسه با سالروز میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، بحث مهندسی فکر به این موضوع اختصاص یافت.

یکی از عظیمترین نعمتهای الهی که انسان به خاطرش به ذوق و شوق و گریه می‌افتد و باید خیلی قدر آن را بداند و در عین حال، مسئولیت­‌آور است، این است که خداوند تبارک و تعالی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را مادر همه ما قرار داده است.

درباره عظمت حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) همین بس که امام عسکری(علیه‌السلام) فرمودند:« نَحنُ حُجَۀُ اللهِ عَلَی الخَلق وَ الفاطِمَۀُ حُجَۀُ اللهِ عَلَینا= ما حجت خدا بر مردم هستیم و فاطمه حجت خدا بر ماست.» این مقام، مقام بسیار بزرگی است. یعنی امامت و پیامبری پایین­تر از مقام حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) است و مقام حضرت زهرا بسیار بالاتر از پیامبری و امامت است. او حجت خدا بر ائمه (علیهم‌السلام) و ناموس الهی است که چیزی از سایر معصومین نه تنها کم ندارد، بلکه ام الأئمه است و این مقام امیّت و مادر بودن صرفاً جنبه بدنی و زایمان ندارد؛ بدین معنا که شخص مؤنثی بوده و ائمه را به دنیا آورده؛ بلکه «اُم» یعنی اصل و ریشه؛ یعنی ایشان مادر و اصل و ریشه کمالات معصومین (علیهم‌السلام) است. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) از نظر کمالات وجودی مادر اهل بیت (علیهم‌السلام) است، نه فقط از نظر بدنی. شب و روز انسان باید به خاطر این نعمت عظیم ذوق و شکر و شادی بکند و شادی اش هم تمام شدنی نیست. اینکه در حدیث داریم: «المؤمن دائم نشاطة = نشاط مؤمن دائمی است»، یعنی همین. برای یک مؤمن همین بس که هر وقت یادش می‌افتد که فرزند فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است و فاطمه زهرا مادر حقیقی اوست و حتی نزدیکتر از مادر طبیعی به مؤمن است، او با نشاط می‌شود. چون ما در زیارتها به معصومین (علیهم‌السلام) که فرزندان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) هستند، خطاب می‌کنیم: «بأبی أنتم و أمی= پدر و مادرم فدای شما باد». در حالی که خود فاطمه از اینها بالاتر است و عرض کردیم انسان زمانی می‌تواند پدر و مادرش را فدای کسی بکند که آن کس نزدیکتر از پدر و مادر به انسان باشد. حقش عظیم­تر از پدر و مادر به گردن انسان باشد و در واقع پدرتر و مادرتر باشد. یکی از چیزهایی که همیشه یک مؤمن و یک مسلمان را شاد می‌کند همین است که یادش می‌افتد با فاطمه زهرا هم­ریشه است. چرا شکر نعمت‌ها مورد غفلت ما قرار می‌گیرند؟ موضوع بحث امروز ما تفکر در نعمت‌های خداست و گفتیم یکی از عظیمترین نعمتهایی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده و ما هرگز هم نمی‌توانیم شکرش را به جا بیاوریم، نعمت عظیم فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) است که خداوند تبارک و تعالی او را به عنوان مادر ما، اصل ما و ریشه ما با عاطفه‌­ای به مراتب بیشتر و بیشتر از عاطفه مادر طبیعی به ما داده است. مورد غفلت قرار گرفتن نعمت‌ها و این نعمت عظیم، به خاطر این است که ما خود را خوب نمی­‌شناسیم و حیثیت انسانی خود را در نظر نمی‌گیریم. شکر و شادی آدم‌ها بر اساس شناخت و معرفت شان است. محصول این فکر محبت خداوند، انس و قرب به خداوند و غلبه بر خود و نجات یافتن از غصه‌ها و گرفتاری‌ها و آلودگی‌هاست. ما به علت معرفت کمی که داریم، نمی‌توانیم بفهمیم، که خانم فاطمه زهرا تک تک ما را چقدر دوست دارد. چقدر غصه­‌ها و دلشوره‌­های مادری برای دنیا و به خصوص برای آخرت تک تک ما دارد و اگر انسان در زندگی­‌اش متوجه باشد که کانونی از عشق و عاطفه‌ای به این عظمت دارد، هیچ وقت احساس کمبود نمی‌کند. کسانی که عُقده محبت پیدا می‌کنند، چه زن نسبت به شوهر، چه شوهر نسبت به زن و چه هر کس نسبت به پدر و مادر به خاطر این است که خود را به عنوان فرزند حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) نمی‌شناسند و در نتیجه، از نظر عاطفه و محبت، به هر کس و ناکس  وابسته و خوار و ذلیل می‌شوند. خداوند تبارک و تعالی ما را مظهر خودش آفریده و یکی از اسماء الهی «صمد» است و تأکید زیادی شده  که ما در نماز، سوره توحید را بخوانیم و در صمدیت شبیه خداوند شویم. یعنی سعی کنیم که بی­‌نیاز شویم و اخلاق «غنی بودن» در ما ایجاد شود تا از نظر عشقی و محبتی و عاطفی به هیچ کس وابسته نشویم. مثلاً غذای اصلی نوزاد شیر است. وقتی نخواهیم به او شیر بدهیم، در دهانش پستانک می‌گذاریم که آرام شود. یعنی یک چیز دروغین و کاذب به او می‌دهیم. الان که صحبت از حضرت زهرا و ائمه (علیهم‌السلام) است، اینها به منزله غذای اصلی ما هستند. پدر و مادر زمینی و همسر و فرزندان، همانند آن پستانکی هستند که فقط به درد چند دقیقه و چند ساعت و چند روز می‌خورند. یک کودک با غذای اصلی که شیر است، احساس سیری می‌کند، نه با پستانک. ما با روح بینهایتی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده، نیاز داریم به برقراری یک رابطه عاشقانه و محبت­‌آمیز و عاطفی طولانی مدت و ابدی که هیچ کس به غیر از عشق به خداوند تبارک و تعالی که (لا إله إلا الله) است و فاطمه زهرا و اهل بیت (علیهم‌السلام) نمی‌تواند این دل بی‌نهایت­‌طلب ما را ارضاء بکند. علت خیلی از افسردگی ها و انزجار و فرار از خانه و خانواده، نشناختن «خود» است انسانی که نمی‌داند کیست، خودش را نمی­‌شناسد؛ اصلاً نفهمیده از کجا آمده؛ نفهمیده در کجا هست؛ نفهمیده به کجا قرار است برود؛ اصلاً حیثیت انسانی خودش را نمی­‌شناسد؛ او محبوب و اله و معشوق خودش را هم نمی‌شناسد. یکی از حسرت‌های ما روز قیامت که اگر خداوند این حسرت را بین همه بهشتی‌ها تقسیم کند، هیچ بهشتی دیگر از بهشت لذت نمی‌برد، این است که ما می‌فهمیم خانم فاطمه زهرا س مادرمان بوده و ما چقدر با او غریبه و بد زندگی کردیم. چقدر می‌توانست در خانواده‌­های ما، با ما و کنار ما باشد و در زندگی ما نقش داشته باشد. در خانه، بچه‌ها برای به دست آوردن چیزی به مادر متوسل می‌شوند. با وجودی که می‌دانند این کار از پدر برمی‌آید. اما حتی اگر قرار است از پدر بگیرند، مادر را وسیله قرار‌ می‌دهند. خداوند تبارک و تعالی مادری با این عظمت به ما داده و روح ما را از این خانم خلق کرده و این هدیه بزرگی برای ما است. این مادر فقط مال قیامت و شب اول قبر به بعد نیست. مال دنیا هم است. خداوند تبارک و تعالی با این مادر همه چیز را به ما داده، اول از همه، ایشان کانون عشق و عاطفه است. ما با محبت خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به هیچ محبت دیگری محتاج و گدا نمی‌شویم. ما می‌توانیم مهرورزی کنیم و محبت دیگران را هم قبول کنیم. پیامبر می‌فرماید:« لاَ خَیْرَ فِیمَنْ لاَ یَأْلَفُ وَ لاَ یُؤْلَفُ[1] = كسى كه انس نگیرد و انس نپذیرد، خیرى در او نیست.» اینکه انسان بتواند به انسان‌های دیگر مهرورزی کند و از انسان‌های دیگر محبت بپذیرد، خوب است. اما این که گدای عاطفه کسی باشد نه. انسان می‌تواند بالاترین عشق را به همسرش داشته باشد و از این ارتباط لذت ببرد، با دوستانش و با کسان دیگر؛ ولی هیچ وقت محتاج و وابسته و گدا نباشد. کسی می‌تواند اینطوری باشد که از کانون محبت خانم فاطمه زهرا و از کوثر بینهایت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) سیراب شده باشد. و با عشق الهی و با محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) انس گرفته باشد. اگر کسی دلش با معرفت همراه باشد و بفهمد که خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) مادر حقیقی اوست، این آدم هیچ وقت از نظر شخصیتی کوچک و له نمی‌شود. آدم با فاطمه زهرا س خیلی بزرگ می‌شود و همیشه عزیز و قوی است و اصلاً نیاز به محبت کسی ندارد. با یک مثال خیلی سطحی می‌توان بیان کرد که تصور کنید یک کسی که حساب بانکی­‌اش پر است و میلیاردها تومان در حساب بانکی­‌اش پول دارد، کسی نمی‌تواند او را به خاطر یک ریال پول له کند. چون او صاحب میلیاردها تومان پول است و هر وقت بخواهد، می‌تواند خرج کند. او به کسی نیاز ندارد و کسی نمی‌تواند او را تحت فشار اقتصادی و مالی قرار دهد. همینطور است کسی که سرمایه‌ی محبتِ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را داشته باشد. ما زمانی پژمرده و له می‌شویم که کم آورده باشیم و گدا باشیم. یعنی کافی است که کسی به ما بگوید دوستت ندارم تا ما به هم بریزیم. ما می‌توانیم میلیونها آدم را از عشق خودمان سیراب کنیم، و به محبت یک نفر هم محتاج نباشیم. مثل ثروتمندی که می‌تواند برای میلیونها آدم هزینه کند و خودش به پول هیچ کدام از آنها نیاز نداشته باشد. الان شخص می‌رود از کسی پول قرض کند. می‌گوید من پول قرض می‌خواهم. اگر شما به من کمک نکنید، من زندان می‌روم. یا گدایی می‌کند و با چه بدبختی خودش را کوچک می‌کند و ناراحت هم نیست. می‌گوید اقلاً مشکلم حل می‌شود. ولی کافی است یک نفر به او کم ­محبتی و بی‌­محلی کند، در اینجا خودش را می‌کشد. اینجاست که فرق خودشناسی و خودنشناسی معلوم می‌شود. فاطمه زهرا نزدیکترین مادر و نزدیکترین کَس به من در زندگی‌­ام است. همین الان دارد با من زندگی می‌کند. هم در دنیا و هم در آخرت، پشتیبان من است. مادری است که زنده است و مردن هم ندارد. غیر از پدر و مادر طبیعی است که یک زمانی می‌میرند. این مادری است که مردنی برایش وجود ندارد و یک کانون عاطفه­ است که انسان همیشه با او سرمست است. بدترین آفت، نشناختن خود است تمام بدبختی‌های ما در دنیا و آخرت به خاطر این است که ما خودمان را نمی‌­شناسیم. یعنی ما با قیمت خرج نمی‌کنیم. «ارتباط‌ها، انتخاب‌ها، رفتارها و افکار» انسان‌ها نشأت گرفته از نوع نگاه به خودشان است. بعد از اینکه ما می‌میریم، می‌فهمیم که ما میلیاردها میلیارد می‌­ارزیدیم و به یک ریال خودمان را فروختیم. خانمی چند وقت پیش به من زنگ زد و گفت: من برای زیارت حرم آمده بودم، پولم را زدند. دیگر قسم خوردم نماز نخوانم. ببینید چقدر ارزان خودش را می‌فروشد. اینها در مسائل دنیایی هم قباحت دارد. مثلاً یک زن و مردی که با هم نامزد هستند، اگر یکی از آنها یک میلیون تومان به دیگری خسارت بزند، خیلی بی­حیایی است اگر کسی این را به رویش بیاورد. چه برسد به زمانی که عمق رابطه­‌شان به عقد و عروسی برسد و دو سال دیگر جلوتر بروند. خیلی قباحت دارد یک زن و مرد راجع به مسائل مالی با هم دهان به دهان شوند. ما در کلاس به خانمها و آقایان می‌گوییم هیچ وقت همدیگر را به اندازه دنیا دوست نداشته باشید. آدمهایی که به هم می‌گویند من یک دنیا دوستت دارم، این خیلی کم است. همیشه می‌گویم شما همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید. اگر آدمها همدیگر را به بلندای ابدیت، یعنی همانطوری که خدا خلقشان کرده دوست داشته باشند، هیچ وقت زن و شوهر، خواهر و برادر، اعضای خانواده یا دوتا دوست، سر مسائل مالی با هم دهان به دهان نمی‌شوند. چون دنیا خیلی کوچکتر و پست­تر از این است که من با طرف مقابلم ۵ دقیقه راجع به جیفه‌ای به نام دنیا حرف بزنم و آلوده بشویم. ما چطور می‌توانیم راجع به مسائل اقتصادی و مادی با همدیگر دهان به دهان شویم و رابطه­‌مان را خراب کنیم؟ حالا این خانم می‌گوید: «من دیگر نماز نمی‌خوانم، چون کیفم را زدند». بدبختی ما همین است که  خودمان را نمی­‌شناسیم. بعضی افراد چنین هستند که اگر یکی از نزدیکان‌شان مثل پدر، مادر، فرزند... بمیرد، رابطه‌شان با خدا ضعیف می‌شود. اهل بیت ع همان هایی هستند که در زیارت می‌گویی:«بأبی أنت و أمی». اگر کسانی به جز اینها از دست تو رفتند، بگو مردند که مردند. خدا رحمتشان کند. من فاطمه زهرا را دارم؛ امام زمان را دارم؛ من خیلی ثروت دارم؛ برای چه غصه بخورم؟ اگر کسی میلیاردر بود و 100 تومانش گم شد، آیا غصه می‌خورد؟ دیوانه است اگر غصه بخورد. یکی از عذاب های قیامت، غصه‌ای است که برای غصه‌های دنیا خورده ایم می‌دانید ما چرا با هم دعوا می‌کنیم؟ می‌دانید چرا دهان به دهان هم می‌گذاریم؟ می‌دانید چرا سر ارث و میراث و سر مسائل اقتصادی، مسائل مادی، مسائل دنیایی به جان هم می‌­پریم؟ چرا راحت دروغ می‌گوییم؟ چرا راحت همدیگر را به لجن می‌کشانیم؟ چون خود را نمی­‌شناسیم و برای همین گدا هستیم. غیر از این چیز دیگری نداریم. علت این درگیری‌ها و دعواها، غصه‌های بیهوده‌ای است که ما در دنیا گرفتار آن می‌شویم. یکی از عذاب‌های ما در روز قیامت، همین غصه هاست. نمی­‌فهمیم نسبت من با حضرت زهرا، امام زمان علیهما‌السلام چیست. خانم فاطمه زهرا و امام زمان علیهما‌السلام چقدر غصه می‌خورند و می‌گویند این بچه من است. چرا دارد به در خانه این و آن می‌رود و از دیگران گدایی و به دیگران التماس می‌کند؟   سالها دل طلب جام جم از ما می کرد      آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد بیگانه کیست؟ شوهر، زن، پدر، مادر، بچه و هر کسی که ما به جای اهل بیت ع از آنها گدایی کنیم، بیگانه است. خانمی می‌گفت: من دارم دیوانه و روانی می‌شوم. پرسیدیم: چه شده؟ گفت: زحمت کشیدم، بچه­‌هایم را زن دادم شوهر دادم، الان بعد از اینکه ازدواج کردند، من را خیلی تحویل نمی‌گیرند. خانم تو چقدر گدا زندگی کردی؟ بدبختی است که آدم از بچه‌­هایش التماس محبت بکند و محتاج بچه‌­هایش باشد که بچه­‌هایش او را تحویل بگیرند و به او سر بزنند. تو محبت کن، دعوت کن، مهمانی بده، مهمانی برو. اظهار دلتنگی هم بکن. خوب است انسان اظهار دلتنگی کند، ولی گدا نشود. اگر کسی خواست کم بگذارد، حیثیتت را نفروش. مثلاً مردی برای خانمش هدیه نخرید، این زن خیلی بیچاره است اگر ناراحت بشود. هدیه دادن به همدیگر خوب است؛ ولی اگر ندادند من کم نمی‌آورم. یا از اینکه همسرش سالگرد ازدواج را فراموش کرده، کسی ناراحت شود. فراموش کرد که کرد. آدم سالگرد ازدواجش با خدا یادش باشد. این خیلی خوب است. آدم باید بگوید: «شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد». آدم زمانی که با خانم فاطمه زهرا آشتی می‌کند، با امام زمان آشتی می‌کند، باید اینها یاد آدم باشد. آن موقع که خدا دل آدم را می‌برد، آدم عاشق خدا می‌شود و باید آن موقع جشن بگیرد. آن زمانی که خودش یکبار صمیمی می‌تواند بگوید:«لا إله إلا الله= خدایا من هیچ معشوقی جز تو ندارم». یکبار آدم به خدا بگوید بی تو هرگز. موقع مردن، می‌فهمیم ما چقدر بد زندگی کردیم. می‌توانستیم چقدر در این دنیا عیاشی و کیافی کنیم. چقدر لذت ببریم و شاد باشیم. اما برای چه چیزهای مزخرفی غصه خوردیم؟ یکی از عذابهای ما در روز قیامت، غصه­‌هایی است که برای غصه‌­هایمان خوردیم. ما چقدر نسبت به این نعمتها کور هستیم! فکر کنیم، چرا کور هستیم و این نعمتها را نمی­‌بینیم؟ برای اینکه خودمان را نمی­‌شناسیم. اگر عروسی و جشن تولد و مهمانی دعوت‌مان کنند، بیشتر احساس راحتی و شادی و نشاط داریم تا جشن تولد حضرت زهرا، جشن تولد پیغمبر، جشن تولد امام زمان که در واقع جشن تولد خودمان است. ولی ما چون خودمان را نمی­‌شناسیم، این موقع‌ها همینطوری تفننی چراغانی، شیرینی، شربتی، شامی هست و بعد صلواتی می‌فرستیم؛ اما فکر نمی‌کنیم که این خانم مال من است. اینقدر این خانم مال من است که می‌توانم بگویم:«بأبی أنت و أمی= پدر و مادرم فدایت بشوند». ما اصلاً فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را برای خود نداریم. ما اگر به عنوان یک مِلک، فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) را داشتیم، می‌گفتیم این مِلک ماست و خانم مال ماست. مادر من است. دیده اید، بچه­‌ها نسبت به پدر و مادرشان احساس ملکیت دارند. می‌گویند پدر من، مادر من، خواهر و برادر من و ... . ما حتی به اندازه یک اتومبیل یا یک لباس یا یک مانتو و یک آدم طبیعی مثل زن، شوهر، پدر و مادر، اهل بیت را مال خودمان نمی‌دانیم و این ارتباط ضعیفی که ما داریم، صرفاً یک ارتباط مقدس است و این ارتباط ضعیف، باعث می‌شود ما آدم‌های کوچک، حساس، زودرنج، عصبانی، ناامید، مأیوس و آدم‌های اینطوری باشیم. برای اینکه ما از ناحیه خودمان به او نگاه نمی‌کنیم. او را جدا می‌­بینیم. خودمان را هم یک آدم بدبخت و فلک زده در کره زمین می­‌بینیم که در اینجا هستیم و گرفتاری خودمان را داریم. او هم یک آدم آسمانی خیلی مقدس است. سالها آدم امام رضا را داشته باشد و بدبخت و فقیر زندگی کند؟ سالها خانم فاطمه معصومه و فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهما را داشته باشد و کوچک و ضعیف و گدای دیگران باشد؟ بعداً که روشن شود ما برای چه چیزهایی غصه خوردیم؛ برای چه چیزهایی گریه کردیم؛ برای چه چیزهایی احساس حقارت و تنهایی کردیم؛ در حالی که تنها نبودیم؛ تازه گرفتاری ما از اینجا شروع می‌شود. می‌­فهمیم یک عمر کلاه سرمان رفته. اینها همه پیش ما بودند و همه دوستمان داشتند و همه مال ما بودند و ما بدون اینها زندگی کردیم. یکی از بزرگان داستانی تعریف می‌کرد. می‌گفت: غلامی با ارباب ثروتمند خود همسفر بود. این ارباب هم یک پسر کوچک داشت که تازه به دنیا آمده بود. اینها در سفر بودند که ناگهان ارباب می‌میرد و ثروتش می‌ماند در دست غلام و او همه ثروت ارباب را برای خود برمی‌دارد. پسر ارباب را هم نگه می‌دارد و بزرگ می‌کند. بچه هم وقتی بزرگ می‌شود، این غلام را به عنوان پدر، بالای سر خود می‌بیند و همیشه فکر می‌کرده که این غلام، پدر اوست. غلام هم به این پسر نان بخور نمیری می‌داد. وقتی هم پسر بزرگ می‌شود از او بیگاری می‌کشد. این پسر هم احساس می‌کرد که غلام ولی‌­نعمت اوست و باید به او خدمت کند. اما بالآخره یک زمانی پسر می‌فهمد که این کسی که فکر می‌کرد، پدرش است، غلام اوست و همه این ثروتها مال خودش بوده، نه مال غلامش. حکایت ما هم در دنیا اینگونه است. حسرت این آدم چقدر زیاد می‌شود، وقتی بعد از 30 سال بفهمد که این آقایی که دارد منت سرش می‌گذارد، غلام پدرش بوده و این ثروتها هم همه مال پدرش است. به خدا قسم موقع مردن، حسرت ما از چنین آدمی، هزاران هزار برابر بیشتر است. پس ما هر چه نیاز داریم را باید از فاطمه زهرا س بخواهیم. چون خود خانم فرمودند: حتی نمک آش تان را هم از ما بخواهید و از دیگران چیزی نخواهید. اهل‌بیت ع ما را به چشم فرزند خود نگاه می‌کنند آنها ما را به چشم بچه­‌هایشان نگاه می‌کنند، عزیز و بزرگ. آنقدر ما را بزرگ کرده‌اند که در زیارت عاشورا می‌گوید هر وقت می‌خواهید با امام حسین علیه‌السلام حرف بزنید، بگویید می‌خواهم در دنیا و آخرت با تو باشم. امام حسین می‌گوید از خدا بخواه روز قیامت تو هم مقام من باشی و در آن بهشت‌های پایین گیر نکنی. خدا من را به مقام محمود شما برساند. اما ما عادت کرده‌ایم گدا زندگی کنیم. باید فکر کنیم و بنای یک زندگی شاد، یک زندگی با امید و یک زندگی که اهل بیت را در خانه­‌مان بیاوریم و با آنها زندگی کنیم را بگذاریم. شروع کنیم به زندگی کردن با آنها. نه صرفاً ایجاد یک رابطه مقدس. آنقدر آنها را مقدس بی‌فایده کرده‌ایم که می‌گوییم «هشتمین اختر آسمان». آنقدر آنها را از خود دور کرده‌ایم که آنان را فقط اختر می‌بینیم. در حالی که آنها از ما دور نیستند. پدر و مادر ما هستند. من از شما عزیزانی که زیارت عاشورا خوانده اید سؤال می‌کنم، شده هر بار که زیارت عاشورا خوانده‌اید، وقتی می‌گویید:« أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ» قند در دلتان آب شود که من می‌خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم؟ شده ما یکبار به خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بگوییم ما دوست داریم دنیا و آخرت با تو باشیم؟ بگوییم که به خدا دوریت را نمی‌توانیم تحمل کنیم؟ به امام زمان اینطوری می‌گوییم؟ 40 سال است زیارت عاشورا خواندی. یک بار قند در دلت آب شد که بگویی: ای امام حسین! من تحمل دوری تو را ندارم. تو پدر من هستی. دوست دارم در دنیا و آخرت با تو باشم. چرا ما هیچ حظی از این حرفها نمی‌­بریم؟ چون خودمان را نمی­‌شناسیم. فرق طبیعت‌گرا و فطرت‌گرا وقتی پولدار می‌شوند، چیست؟ طبیعت­گراها وقتی پول دستشان می‌آید، می‌گویند این برای کیش و دبی و شمال است. اما فطرت­‌گراها وقتی پول دستشان می‌آید، عیاشی‌های فطری­‌شان را در نظر می‌گیرند. می‌گویند این برای مشهد، این برای عبدالعظیم، این برای عمره، این برای فلان امامزاده. شمال و دریا هم برای این آدم قشنگ است. اما آدم وقتی خودش را می­‌شناسد، شمالش را هم مسجد می‌کند. دریایش را هم خانه خدا می‌کند. او هر وقت دریا می‌رود، به همان اندازه که در مسجد هست، لذت می‌برد و عبادت می‌کند. عُرضه دارد و در خانه خودش هم این کار را می‌کند. چون خودش را شناخته. ولی آدم وقتی خودش را نشناسد با خدا و  با فاطمه زهرا غریبه است. مثل ماهی است که در آب است، ولی نمی‌­فهمد آب چیست. مولانا می‌گوید، ماهی کوچک به ماهی بزرگ گفت: آن آبی که می‌گویند مایه حیات است چیست؟ وقتی موجی آمد او را بیرون انداخت و نزدیک بود خفه شود، فهمید که او همیشه در آب که مایه حیات است بوده و خبر نداشته. بیاییم یک مقدار فکر بکنیم  و خودمان را بشناسیم. بفهمیم چه کسی هستیم. بفهمیم اصلاً خدا برای چه ما را آفریده؟ ع ل 174 مهندسی فکر / حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها [1] .  الکافی , جلد 2 , صفحه 102. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11164
زمان انتشار: 18 اوت 2019
| |
در اجرای حکم خداوند، اختیار انسان مطرح نیست

شرح زیارت عاشورا، جلسه 29، 80/12/11

در اجرای حکم خداوند، اختیار انسان مطرح نیست

برهانی که خداوند تبارک و تعالی به بشر می دهد، این است که چون خدا و پیامبرش به چیزی فرمان دادند، هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد اختیار کار خویش را داشته باشد.

«وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ  وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا= و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند) و هر کس نافرمانی خدا و رسول او کند، دانسته به گمراهی سختی افتاده است». (پیغمبر، زینب - دختر عمه‌اش - را به زید، غلام آزاد کرده خود تزویج کرد و زینب گفت: من از اشراف قریشم غلامی را به شوهری نپذیرم. این آیه نازل شد و پذیرفت). اگر کسی ایمان آورده و خدا و رسول را قبول کرده باشد، به محض این که حکم خدا آمد، تمام است، باید بگوید:« سمعاً و طاعتاً ». این جا بحث اختیار نیست که بگوییم انجام می دهیم یا انجام نمی دهیم، این دستور خدا است. خداوند تک تک اتمها را طراحی کرده، مرتب و منظم روی هم چیده و خلق کرده است. از اتم، ملکول ساخته و در نهایت این نظام خلقت و کره‌ی زمین را که مثل یک قطره‌ای در اقیانوس بی‌کران است، چنین منظم خلق کرده است. اما برای ما عادی شده و متوجه نیستیم که با چه عظمتی رو به رو هستیم. از این رو خدا می‌گوید می‌خواهید مرا که همه این مجموعه را خلق کرده‌ام، حذف کنید و با عقل ناقص تان راجع به مسائل زندگی بپردازید؟ خدا مالک، مدبر، اله، خالق ما و همه موجودات است، «الله خالق کل شی» پس من چه کسی هستم که بخواهم در مقابل خداوند و رسولش از خود اختیار داشته باشم؟ اختیار مال کسی است که نمی‌داند با چه کسی رو به رو است. اختیار در مقابل حرف خدا، مال کسی است که قدر و قیمت خود را نمی‌داند و می‌خواهد خود را رایگان بفروشد و با خود دشمنی کند. در این بحث، اختیار معنایی ندارد. مثل این است که پزشک قلب به مریض بگوید اختیار با خودتان است که از کجا بشکافم. این اختیار سلامتی شخص را به خطر می‌اندازد و کشنده است. بنابراین، مؤمن با افتخار می‌گوید: من در مقابل خدا و رسول هیچ اختیاری ندارم. یعنی خود را به متخصص سپرده ام. حضرت سیدالشهدا می‌فرماید این ها چگونه توانستند کسی را که  خدا و امامی که خدا انتخاب کرده است را حذف کنند و خودشان امام و رهبر انتخاب کنند؟! مراجعه به پیامبر و امام در مسایلی که پیش می آید، حکم خداست قرآن تأکید می‌کند که در مسائل تان به پیامبر مراجعه کنید.« اطیعو الله و اطیعو الرسول». اما عُمَر گفت:« حسبنا کتاب الله» کتاب خدا بس است. نه با پیامبر کار داریم و نه با دستورات و احکام ایشان. در حالی که پیغمبر را شارع معرفی می‌کند و می‌فرماید: در احکام دین و متشابهات و اختلافات، از پیامبر و اهل تخصص سؤال کنید. افرادی آمدند خدمت امام علی علیه‌السلام و گفتند درباره‌ی خوارج چه می‌فرمایید؟ امام فرمودند همه آن ها دشمن هستند و صلاحیت رهبری ندارند. به ایشان گفتند: آن ها هم درباره شما همین حرف ها را می‌زنند. قرآن این نظرات را در سوره قلم آیه 36 این گونه استدلال می‌کند: «مالکم کیف تحکمون؟ =این چه قضاوتی است که شما کردید؟» علی علیه‌السلام را حذف می‌­کنید! می‌خواهید چه کسی را جای او بگذارید؟! خداوند می‌فرماید شما که به این قرآن و به حرف من عمل نکردید، مگر شما کتاب یا دستوالعملی مکتوب درست و صحیحی دارید که بر اساس آن  قانون و آیین، علی علیه‌السلام را حذف کردید و شخص دیگری را جای او گذاشتید؟ به دستور چه کسی این کار را کردید؟ مگر کتاب دیگری دارید که خواسته‌های خودتان را در آن پیدا می‌کنید؟ مثل کسی که برای کاری که می‌خواهد انجام دهد استخاره می‌آورد و استخاره بد می‌آید و استخاره دیگری می‌گیرد تا خوب بیاید. یعنی می‌خواهد خوب بیاید؛ ولی با قرآن کاری ندارد. بعضی‌ها می‌خواهند نظرشان را تحمیل کنند به قرآن. می‌خواهند غذایشان را سر سفره قرآن بخورند تا به کسی برنخورد. این آدم به ظاهر متدین و خوب است. مردم در زمان پیامبر نیز این کار را کردند و لباس مقدس پوشیدند و گفتند ما خلیفه رسول خدا هستیم. دین او را حفظ و به آن عمل می‌کنیم. تمام احکام و فتواها را از سر سفره قرآن آوردند. اما نه با قرآن و نه با اهل بیت و نه با سنت پیامبر کاری داشتند. خداوند می‌گوید شما که قرآن را کنار گذاشتید. کتابی هم که ندارید. پیمانی هم که از ما نگرفته اید. ما نیز قولی به شما نداده‌ایم که رسول و امامان را حذف کنید. خداوند به پیغمبر می‌فرماید از آن ها بپرسید کدام شان ادعا می‌کند که ما کتابی داریم؟ اگر راست می‌گویید شریکان خود را بیاورید. نظام عالم برزخ، تناسب با قرآن را می طلبد زمانی که ما از این دنیا برویم و وارد برزخ شویم، یکی از مهمترین سوالات درباره ارتباط اشخاص با قرآن است و سوالی که می پرسند این است که کتاب تو چیست؟ سؤال نه به صورت کتبی است و نه به صورت شفاهی؛ بلکه سؤال تکوینی است مثل سؤالی که خود دنیا هنگام تولد از جنین می‌کند و به جنین می گوید چه چیزی آورده‌ای؟ قلب، مغز، دست و پایت و .... کجاست؟ اما این سؤال تکوینی است و کلامی رد و بدل نمی‌شود. نظام برزخ نیز تناسب با قرآن را می‌طلبد. یعنی ورود به برزخ قلب سلیم می خواهد. چون قرآن می فرماید: هیچ کس در آن جا رستگار نیست، مگر این که قلب سلیم داشته باشید. فقط اهل قلب سلیم اهل نجات هستند. یکی از ارکان قلب سلیم این است که شخص با قرآن رفیق باشد و هم آوایی و هم خوانی با قران داشته باشد. یعنی کسی که اهل تدبر در قرآن است، خود را با قرآن وفق داده است. از نظر قرآن نیز انسان ها دو گروه هستند: قسم اول کسانی هستند که اهل قرآن و فکر و تدبر در قرآن هستند. قسم دوم کسانی هستند که مهر بر قلب شان خورده است و هیچ آگاهی از قرآن و محتوا و متن آن ندارند. به همین دلیل ما باید از کسانی باشیم که اهل تدبر در قرآن هستند. عملکرد مردم در واقعه غدیر و امامت علی علیه‌السلام و بقیه امامان شاهدین غدیر خم، فقط شنونده بودند. اما تبعیتی نکردند و باعث شدند که مسیر حکومت به  جای دیگری برود. پیامبر در غدیر اعلام می‌کند که خداوند به من دستور داده است که علی علیه‌السلام را جانشین خودم قرار دهم و دستش را بالا می‌برد و دعا می‌کند که خدایا! هر کس یار علی است، کمکش کن و هر کس ضد او است نابودش کن. شخص نادانی خطاب به پیامبر می‌گوید چرا این بچه را جانشین خود قرار داده‌ای؟ پیامبر می‌فرماید دستور خداوند است. آن شخص می‌گوید: خدایا اگر او راست می‌گوید سنگی از آسمان بیفتد و بر سر من بخورد و بمیرم، فوراً سنگی از آسمان بر سرش می‌خورد و می‌میرد. کسانی که این صحنه را دیده اند به علی علیه‌السلام تبریک می‌گویند. عمر اولین نفر و بعد ابوبکر به حضرت تبریک گفتند. گفتند:« بخ لک یا اباالحسن اصبحت مولای و مولای کل مؤمن و مؤمنه لک = مبارک باشد احسنت بر تو باد. تو امروز مولا و امام من و امام هر زن و مرد مؤمنی هستی». اما بعد از رحلت پیامبر علی علیه السلام و همسرش را کشتند و مسیر حکومت را جایی دیگری بردند. پیامبر فقط در غدیر نبود که جانشین خود را انتخاب و معرفی کرد؛ بلکه از زمانی که دعوت خود را علنی کرد، گفته بود که علی جانشین من است. در طی 23 سال هم گفت و از آن ها خصوصی نیز قول گرفت. به پیامبر قول دادند که فتنه نکنند. قرآن راجع به این ها در آیه 21 سوره انفال می گوید:« قالوا سمعنا و هم لا یسمعون= گفتند ما شنیدیم؛ اما گوش ندادند». یعنی این ها فقط حرف زدند و هیچ تبعیتی نکردند. در آیه 22 می فرماید:« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ = همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند، (كسانى هستند كه نسبت به شنیدن حقّ) كران (و نسبت‌ به گفتن حقّ) لال‌هایند، آنها كه تعقّل نمى‌كنند». این ها از اول نسبت به خدا و پیامبر کر بودند و کار خودشان را می کردند. خداوند در سوره محمد آیه 24 فرمود: « افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها= آیا تدبر در قرآن نمی کنند یا بر قلب هایشان قفل خورده است؟». امام رضا علیه السلام می فرمایند:«ام تبع الله علی قلوبهم فهم لا یفقهون= نکند خداوند مهر به قلبشان زده است». بدترین و منفورترین مخلوق نزد خداوند کسانی هستند که حرف گوش نمی‌کند و کار خود را می‌کنند. این افراد مطالعه می‌کنند و گریه هم می‌کنند؛  ولی هیچ فایده‌ای ندارد. چون عوض نمی‌شوند و همان آدم قبلی هستند و با خانواده همان رفتار بد گذشته را دارند. وقتی حرف حق را می شنوند، متکبر می‌شوند. آنها کرها و لال هایی هستند که اهل تفکر نیستند. مبنای ارزش را خداوند روی فکر و فهم برده و می‌فرماید:« و لو علم الله فیهم خیرا لا سمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون = اگر خداوند خیری در آن ها سراغ داشت، به آن ها شنوایی می‌داد و اگر شنوایی هم داشتند، باز هم رویشان را به طرف دیگر بر می‌گردانیدند و کاری با خداوند نداشتند». تمام کسانی که امام حسن را تنها گذاشتند، یک زمانی پیامبر به آن‌ها گفته بود که زمانی می‌رسد که پسران من امام شما می‌شوند: « الحسن علیه السلام و الحسین علیه السلام امامان قاما او قعدا». پیامبر، امامت آن‌ها را اعلام کرد و نگفت که فقط علی علیه‌السلام امام است؛ بلکه حسن علیه السلام و حسین علیه‌السلام هم امام هستند. چه قیام کنند و چه صلح کنند. بعد پیامبر گفت شما حسن علیه‌السلام را تنها نگذارید. یک زمانی می رسد که او تنها می‌ماند. گفتند نه یا رسول الله. ولی وقتی که علی علیه‌السلام به آن‌ها گفت که پیامبر مگر از شما عهد نگرفت؟ گفتند یادمان نمی‌آید. به همین دلیل است که خدا می‌گوید اگر ما شنوایی هم به آن‌ها می‌دادیم، باز پشت می‌کردند و می‌رفتند. عُمَر در بستر مرگ افتاده است و می‌داند که به کجا می‌رود. می‌گوید من طاقتم تمام شده است. بروید به علی علیه‌السلام بگویید. بلکه از این عذاب نجات پیدا کنم. حضرت علی علیه‌السلام بالای سرش می‌آید. عُمَر می‌گوید: یا علی! من خیلی بد کردم و ظلم کردم. خلافت حق تو بود و من آن را غصب کردم. تو ببخش. حضرت امیرعلیه‌السلام می‌فرماید: باشد. ولی به شرط این که همین اعترافاتی که کرده‌ای را به مردم هم بگویی تا مردم از این به بعد گمراه نشوند و جلوی فتنه گرفته شود. عمر می‌گوید به مردم بگویم اشتباه کرده‌ام؟ من از این کار عار دارم. « النار و العار». جهنم می‌روم؛ ولی ننگ اعتراف را قبول نمی‌کنم. به خودت می‌گویم؛ ولی به مردم نمی‌گویم. این حرف نشان می‌دهد که آن ها یک لحظه هم ایمان نیاورده بودند. نگویید این کارها مال عُمَر و ابوبکر بود؛ بلکه خود ما هم این گونه هستیم. « و قالو سمعنا و عصینا» ما هم می‌گوییم: شنیدیم ولی نافرمانی می‌کنیم. به طور مثال در رساله ها خوانده ایم که طلا برای مردان حرام است. شنیده ایم ولی عمل نمی کنیم. شنیده ایم که قرآن می فرماید: « ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان عصأتم فلها» = اگر خوبی کنید، به خودتان خوبی کرده اید و اگر بدی کنید، به خودتان بدی کرده اید»، این قانون خلقت است اما عمل نمی کنیم. منصب امامت اکتسابی نیست منصب امامت از طرف خداوند اعطا می‌شود و اکتسابی نیست. زیرا فقط خدا است که علمش از امام بیشتر است و می تواند امام را انتخاب کند. در آیه 4 سوره جمعه آمده است: «ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ = این فضل خداست که آن را بر هر کس بخواهد عطا می کند و خدا صاحب فضل بزرگی است». منصب امامت اکتسابی نیست که هر کسی بگوید من خودم می‌خواهم امام شوم؛ بلکه فضلی است که خدا به هر کس که بخواهد می‌دهد. « الله اعلم حیث یجعل رسالتهم= خدا خودش بهتر می‌داند رسالتش را در وجود چه کسی قرار دهد و چه کسی را امام قرار دهد». اگر نسبت به امام حسادت می‌کنید که چرا او امام است، ولی من نیستم؟ مشکل شما در توحید است. شما با خدا مشکل دارید. اگر شما خدا را به حکمت قبول داشته باشید، با توجه به صفت سبحان الله، خدا از اشتباه و عبث منزه است. اگر این را قبول کردید، پس چرا به خدا ایراد می‌گیرید! خداوند در قرآن چندین بار این جمله را تذکر داده است که« الله اعلم حیث یجعل رسالتهم= خدا بهتر می‌داند رسالت خودش را در چه خاندانی قرار دهد و به چه شخصیتی امامت و رسالت بدهد». خداوند او را به عنوان نمایندۀ تام خود و به عنوان مظهر خودش به ما معرفی می‌کند. یعنی ای بندۀ من، من بصورت کامل در قالب پیغمبر تجلی کرده ام و در جسم پیغمبر با تو صحبت می‌کنم. چون ما موجودات مهمی هستیم، نمی‌توانیم کسی را به امامت بپذیریم که وقتی از او سوالی می‌پرسیم بگوید نمی دانم. امام رضا علیه‌السلام فرمودند: چگونه ایشان را رسد که امام انتخاب کنند، در صورتی که امام عالمی است که در شخصیت او نادانی نباشد؟ جمله «امام عالمی است که نادانی ندارد»، یعنی سوالات مربوط به تمام رشته‌های علوم را جواب می‌دهد. حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: «سلونی قبل ان تفقدونی = بپرسید از من قبل از اینکه مرا از دست بدهید». هر چیزی می‌خواهید از من بپرسید. من به راه های آسمان آشناتر هستم تا راه های زمین. اگر من بخواهم شخصی را امتحان کنم، خودم باید تمام رشته‌های علوم را آشنا باشم تا بدانم که این شخص همان کسی است که من می‌خواهم. به عنوان مثال ما باید آن قدر مسلط باشیم که تشخیص بدهیم یک شخص دندانپزشک است یا نه. خبره است یا نه. مخصوصاً اگر مدرک بالاتر داشته باشد، تشخیص آن مشکل‌تر می‌شود. بنابراین، پایین‌تر از امام نمی‌تواند امام را انتخاب کند. پس فقط خداست که علمش از امام بیشتر است و می‌تواند امام را انتخاب کند.  برای تشخیص تخصص در افراد، باید همان تخصص را داشت وقتی قرار است امام و ولی فقیه را انتخاب کنیم، به این راحتی نیست. چون ما تخصصی نداریم. باید همان تخصص را داشته باشیم تا تشخیص دهیم. برای تشخیص و انتخاب امام، رأی‌گیری نمی‌توان کرد. این کار تخصصی نیست و شیوه سیاست دموکراسی است. مثل این است که بگویند بیایید به مسجد و به این ده نفر رأی بدهید تا ببینیم کدام یک از آن‌ها جراح مغز هستند و بیشتر از بقیه می‌فهمند؟ ما از کجا تشخیص بدهیم که کدام یک جراح مغز است؟ می‌گویند شما نگویید نمی‌دانم. چون به محضر شما جسارت است. شما انسان و خلیفۀ خدا روی زمین هستید. آن‌هایی که از مردم به عنوان دموکراسی حمایت می‌کنند، نمی‌فهمند که این کار، تحقیر و استعمار مردم است. می‌خواهند مردم را احمق کنند. برای همین است که در دهان مردم انداخته اند که باید ولی فقیه را مردم انتخاب کنند. مردم که نمی‌توانند ولی فقیه را تشخیص بدهند. همانطور که جراح مغز باید دو تخصص داشته باشد، هم جراح باشد و هم مغز شناس باشد. ولی فقیه نیز دو تخصص می‌خواهد: یکی ولایت و دیگری فقه شناس باشد. اگر ما بخواهیم فقط فقیه بودن یک شخص را تشخیص بدهیم، باید همان تخصص را داشته باشیم. این کار را فقط مجتهد که خود متخصص فقه است، می‌تواند نظر بدهد. با این اوصاف، می‌گویند این اهانت است که خبرگان رهبر را انتخاب کنند. مردم هم باید رأی بدهند. این در حالی است که مردم نمی‌توانند رهبر را خودشان انتخاب کنند. مردم دندانپزشک خودشان را هم نمی‌توانند تشخیص بدهند، چه برسد به انتخاب رهبر که تخصص بالاتری می‌خواهد. اگر شخصی بگوید من فقیه هستم، شما او را با چه الگویی می‌سنجید؟ چگونه تشخیص می‌دهید که راست می‌گوید یا نه؟ ما حتی برای یک آمپول زدن، حاضر نیستیم خودمان را به غیر متخصص بسپاریم. کسی می تواند امام را بشناسد که خودش یک عالم باشد و هیچ نادانی نداشته باشد. پس خدا که متخصص کامل است، امام را می شناسد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11163
زمان انتشار: 14 اوت 2019
| |
«دنیادوستی» دشمن شادی و نشاط است

شادی (مرزداران)؛ جلسه 10؛ 98/5/12                                                    

«دنیادوستی» دشمن شادی و نشاط است

حبّ دنیا می‌تواند به ما خیلی کمک کند که هم شاد باشیم و هم آرام؛ اما این منوط به درست نگاه کردن ما به دنیاست. درست نگاه کردن ما به دنیا هم تابع خودشناسی است. یعنی به خودم چطور نگاه ‌کنم؟ چون وقتی خودت را درست ببینی، دنیا را هم درست می‌بینی و ارتباط قشنگی با آن برقرار می کنی.

بحثمان دربارۀ موانع شادی به این موضوع رسید که چه چیزهایی نمی‌گذارد ما شاد باشیم. امروز یکی دیگر از عوامل فوق‌العاده مهم را که شاید از موانع اصلی و مادر باشد، مطرح می‌­کنیم و آن «دنیادوستی» یا حبّ دنیاست. اول باید مشخص شود حبّ دنیا کجاها خوب است و به شادی و آرامش ما کمک می‌کند، و کجاها خوب نیست و در ما اضطراب و غم ایجاد می‌کند. قبلاً توضیح دادیم رابطه دنیا با حیات آخرتی ما، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. ما الان در رحم دنیا قرار داریم که رحم دوم ماست و دنیا مادر ماست و ما را پرورش می‌دهد. با وفات، انتقال به عالم برزخ یا عالم قبر پیدا می‌‌کنیم که بی­نهایت از اینجا زیباتر، کامل­تر، پیشرفته‌تر، جذاب‌تر، شیرین‌تر و بزرگتر است. پس دنیای ما یک دنیای کوچکی است. امّا روح­مان بی‌نهایت بزرگتر از فضای زمین است و دوست داریم در یک فضایی زندگی کند که خیلی آزادی داشته باشیم تا بتوانیم خیلی از کارها را انجام بدهیم. ولی الان برای ما امکان‌پذیر نیست. اما با وفات به عالم ملکوت و عالم برزخ که از اینجا بی­نهایت زیباتر، کامل­تر، بزرگتر و جذاب‌تر است، این امکان برای ما فراهم می­‌شود. در حرکت از دنیا به سمت آخرت، این خود ما هستیم که تصمیم می‌گیریم سبک زندگی‌مان، ورودی‌هایمان، افکارمان، اخلاق‌مان، اعتقادات‌مان و اعمال‌مان چگونه باشد. چون اینها مجموعه چیزهایی هستند که یک نفر برای شرایط زیستی آخرت آماده می‌کند. حالا چه خوب، چه بد. پس وقتی آنجا قانون دارد، شما با یک سبک زندگی خاص، هم می‌توانی در دنیا شاد و آرام باشی، و هم در آخرت. البته این مخصوص کسانی است که سبک زندگی سالمی دارند و قواعد سلامت را می­‌شناسند. در نتیجه تولدشان عالی است. وقتی هم به آنجا می‌رود، بی‌نهایت بهره‌برداری می‌کند. ولی کسانی که سبک زندگی غلطی را انتخاب می‌کنند، اینها به هیچ‌­وجه آمادگی بهره‌برداری از بهشت را ندارند. یعنی همه چیزهای بهشت را دارند، اما نمی‌‌توانند از آنها استفاده کنند. مثل بچه‌ای که کور و کر یا فلج متولد می‌شود. در فضای خوب دنیا قرار می‌گیرد، اما قادر به استفاده از آن نیست و این زجرش می‌دهد و دنیا برایش جهنم می‌شود. جهنم مثل درد می‌ماند. خدا درد را در دنیا نمی‌آفریند و فقط سلامت را می‌آفریند. درد از بلایی که پدر و مادر یا محیط سر بچه می‌آورد، نشات می­گیرد. درد و مریضی، وقتی با دنیا تطبیق نکند، انسان را می‌کشد. جهنم هم همین­طور است. جهنم یک امر ذاتی نیست، یک امر عرضی است. خداوند یک بهشت آفریده و می‌گوید خود را با این بهشت تطبیق دهید. اگر کسی خودش با اختیار نخواست که به بهشت برود و خودش را با بهشت تطبیق نکرد و یک سبک زندگی غلطی را انتخاب کرد، باید خودش را مؤاخذه کند که جهنم را انتخاب کرده است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خدا هیچ کس را به جهنم نمی‌برد؛ مگر اینکه خودش بخواهد به جهنم برود، یعنی خودش سبک زندگی جهنمی را انتخاب کند، محیط غلط برای زندگیش انتخاب کند، آدم‌­های غلطی را برای معاشرت انتخاب کند. آدم‌­های غلط، دیدنی­‌های غلط، شنیدنی­‌های غلط، خوردنی‌­های غلط، رفقای غلط، افکار غلط را خودش انتخاب می‌کند. درحالی که آدم مجبور نیست هیچ­کدام از این موارد غلط را انتخاب کند. ولی بعضی­ها دوست دارند این غلط را انتخاب کنند. یعنی خودش انتخاب می‌کند، خودش هم پایش می‌ایستد. و گرنه خدا که کسی را جهنم نمی‌برد. افراد خودشان جهنم را می‌سازند و با خودشان می‌برند و دوست دارند که به جهنم بروند. و گرنه فضای جهنمی و بهشتی، سبک زندگی جهنمی و بهشتی کاملاً روشن است. همه هم این را می‌فهمند. ولی بعضیها با اختیاری که خدا به آن­ها داده، جهنم را انتخاب می‌کنند. مثلاً وقتی مسواک نمی‌زنی، دندان درد می‌­گیری و زیبایی‌های دندانت از بین می‌رود و هزینه‌های زیادی گردنت می‌گذارد. یا مثلاً وقتی غذای سالم نمی‌خوری، معده درد، روده درد و... می گیری. اینها همه انتخاب خودت است. دنیا، هم خوب است و هم بد دنیا چه چیزش خوب است؟ همان که بتواند مثل یک رحم پاک، سازندگی ایجاد کند و ما را به برزخ منتقل کند. یعنی می‌توان گفت: حبّ دنیا در جایی که حواست باشد، خوب است. چون دنیا یک محیط فوق‌العاده دوست‌داشتنی و شیرین است. اگر تو با آن ارتباط قشنگی برقرار کنی، آن بهشت را در همین دنیا هم می‌توانی بیاوری و از آن لذت ببری. یعنی هم در دنیا و هم در آخرت لذت ببری. دنیا در جایی بد است که به آن به طور مستقل و نا پیوسته با ابدیت نگاه کنی. دنیا بد است اگر به آن عنوان یک ابزار نگاه نکنی؛ بلکه به عنوان یک هدف آن را انتخاب و به آن نگاه کنی. پس در سبک آرزوهایت و سبک چینش‌های فکریت، دنیا را به عنوان یک محل گذر انتخاب کن نه جایی که به طور مستقل همانجا بمانی. باید دلت در دنیا هم گره بخورد به ابدیت. باید نوع برنامه‌ریزی‌ها و سبک زندگیت براساس همین تولد تا مرگ باشد. اصلاً باید به فکر بعد از مرگ باشم و ببینم سبک زندگیم در واردات و صادراتم در نظام برزخی چه تأثیری دارد. آدم کسی است که می‌فهمد و جاودانگی دارد. اگر گفتی من کسی هستم که فقط حیات دنیایی دارم؛ دیگر آدم نیستی. با این نگاه، می‌شوی فقط یک خانم یا یک آقا. یعنی فقط جنبه بدنی و جنسی‌ات را می‌بینی و به عنوان یک زن یا یک مرد به خودت نگاه می‌کنی که تنها کاربرد دنیایی دارد. یعنی درست این است که کسی بگوید من زن نیستم، مرد نیستم، یک انسان هستم که جنبه زنانگی یا جنبه مردانگی هم دارم. حالا باید از این دنیا نهایت استفاده را برای شادی و آرامش خود و اطرافیانم ببریم. پس باید رابطه قلبی‌ام را با دنیا تنظیم کنیم. دنیا واقعاً جای شیرین و جذابی برای کسانی است که می‌توانند خودشان را برای یک فضای بی‌نهایت مهیا کنند. اما اگر کسی نتواند خودش را با فضای بی نهایت و ابدیت سازگار کند، همین دنیا می‌تواند برایش خطرساز باشد. این نگاه مثل یک پرواز قشنگ است. وقتی شما پرواز می‌‌کنید، لذت اوج گرفتن از زمین و به آسمان رفتن و پرواز را می‌برید. اما اگر شرایط پرواز را رعایت نکنید، به همان اندازه که اوج می گیرید، خطر سقوط را دارید. یعنی همین دنیایی که می‌تواند تو را به پرواز در آورد، می‌تواند تو را در خودش دفن کند و قبر تو بشود. الان خیلی از آدم‌­ها قبل از اینکه بمیرند و وارد برزخ شوند، دنیا آنها را کشته است. چون دلمرده هستند و هیچ دلی برای بهشت و بالاتر از بهشت ندارند. نوع آرزوهایی که در اینها می‌بینیم، همه برای این طرف و همین جا است. آرزوهای آن طرفی دیگر ندارند، سبک زندگی درستی ندارند، امید ندارند، عاشق خودشان به بلندای ابدیت نیستند. او ابدیش را اصلاً نمی‌بیند و در حقیقت مرده هستند. پس یکی از چیزهایی که می‌تواند شادی‌های آدم را از بین ببرد، از دست دادن حیثیت جاودانگی­‌اش است. یعنی این که به دنیا به شکل مستقل نگاه کند و فقط خود دنیا برایش مهم باشد و عاشق کمالات دنیایی بشود و از آخرت و ابدیت صرف نظر کند. هر چقدر از دنیا داشته باشی، از سهم آخرتت کمتر می‌شود چند آیه و روایت در این زمینه بخوانم که خیلی مهم هستند. اولین آیه از سورۀ حجر است که می­‌فرماید:  «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنین= دیدگان خویش را به آن چیزهایی که نصیب دسته هایی از ایشان کردیم میفکن و بخاطر آنچه آنها دارند، غم مخور و با مؤمنان نرم خویی کن». بعضی از زنان و مردان نعمت‌های خاصی در زندگی و دنیا دارند و وضع مادی شان خوب است. خوشگلند، باسوادند، دنیای خوبی دارند، مقام و ریاستی دارند، همسران خاصی دارند، بچه های خاصی دارند. ولی خدا می‌گوید: تو هرگز به نعمت­های که به دیگران دادیم چشم ندوز: «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ». یعنی چشم‌ دلت را نبرد که بگویی خوش به حال اینها! چه خانه‌ای، چه ماشینی، چه بچه‌ای، چه ثروتی، چه موقعیتی! بلکه نگاه کن و رد شو. تمرکز روی دارایی های دیگران نگیر و هوس داراییهای دیگران را نکن و خودت را با هیچ کس مقایسه نکن. بعد تاکید می‌کند که اندوهگین آنها مباش: «وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ= و بخاطر آنچه آنها دارند غم مخور». به این معنا که غصه نخور که فلانی دارد، ما نداریم. شما هر چه در دنیا نداشته باشی، معادل آخرتی داری و هر چه دنیا داشته باشی، سهم آخرتت کم می‌شود. هیچ آدم عاقلی حاضر نیست در دنیا همه جور بهره‌مندی داشته باشد و آن طرف گدا باشد. چون انسان حیات جاودانه دارد. این حیات محدود دنیاست و قدر و قیمتش به اندازه خودش است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌‌فرماید: «مَنْ‏ لَمْ‏ یَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اللهِ تَقَطَّعَتْ نَفَسُهُ عَلَى الدُّنْیَا حَسَرَاتٍ، وَ مَنْ رَمَى بِنَظَرِهِ إِلَى مَا فِی یَدِ غَیْرِهِ كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ یُشْفَ غَیْظُه‏ = هر كس با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید (و در مقابل ناملایمات بردبارى نكند) نفسش از حسرت­هاى پى در پى پاره شود، و هر كس چشم به دنبال آنچه در دست مردمان دیگر است بیاندازد، اندوهش فراوان گردد، و سوز دلش درمان نپذیرد». کسی که به دلداری دادن خدا آرامش نگیرد، یعنی خدا به او می‌گوید: عزیزم! بدان که من تو را به بلندای ابدیت دوست دارم. بدان که من تو را فقط یک زن یا یک مرد نمی‌دانم. از من هم نخواه که فقط تو را یک زن یا مرد ببینم و فقط خواسته‌های زنانه و مردانه از من بخواهی. بدان که من تو را از جنس خودم می‌‌بینم و تو را آفریدم برای اینکه همجنس من باشی. تو را آفریدم برای اینکه شبیه من باشی. تو در نظام آخرتی‌­ات یک کسی مثل من خواهی بود که هر چه اراده کنی همان می‌شود. پس خودت را کوچک نگاه نکن. چون تو را به بلندای ابدیت آفریدم، به بلندای ابدیت هم دوستت دارم. اگر سختی داری برای این است که مثل من بشوی، اگر در زندگیت امتحان هست، عبادت هست، احکام هست، شرعیات هست، اخلاقیات هست، برای این است که شبیه من بشوی. حتی اگر خودت اشتباه کردی و مقصر شدی، من آن مشکل را برای تو کفاره قرار می‌دهم. دیگر از این بهتر شما می‌خواهید؟ چه کسی از این مهربانانه‌تر با ما رفتار می‌کند؟ به این «عزاء الله» می‌گویند. خدا ما را دلداری می‌دهد. حالا اگر کسی دنبال مخلوقات و بندگان خدا برود. حضرت می‌فرماید: «تَقَطَّعَتْ نَفَسُهُ عَلَى الدُّنْیَا حَسَرَاتٍ= نفسش از حسرت‌هاى پى در پى بند آید». دائماً به دنیا حسرت می‌خورد. یعنی این آدم یکسره به فکر این است که من این را ندارم، من این کار را نکردم، هنوز به آرزوهایم نرسیده ام، او دائماً در حسرت دنیا داغون است. اینجا را نرفتم، آنجا را نرفتم، این کار را نکردم، این را نخوردم، همیشه حسرت دارد به چیزهایی که ندارد.  اگر کسی دائماً چشمش به دنبال چیزهایی باشد که بقیه دارند، چه اتفاقی می‌افتد؟ دغدغه‌ها، ناراحتی‌ها و اندوهش زیاد می‌شود: «كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ یُشْفَ غَیْظُه‏» یعنی همت خود را در امور متعدد صرف می‌کند و هیچ وقت خشم دلش آرام نمی‌شود. دائماً خمشگین و عصبانی است. اصلاً نمی‌تواند از زندگیش لذت ببرد. نه از پدرش، نه از مادرش، نه از همسرش، نه از فرزندش، نه از آن چیزی که دارد. مدام حسرت چیزی را که ندارد می‌خورد. چنین آدمی بدبخت است. اگر در اوج ثروت هم  باشد، گداست. چون دلش در جهنم گیر است. اصلاً نمی‌تواند آن طرف برود. از خدا، غیب و از خودش و از داده‌های الهی نمی‌تواند لذت ببرد. چون نگاهش نگاه غلط است. هر چه نعمت به او بدهند، نمی‌تواند ببیند؛ بلکه فقط آنچه در دست مردم است را می‌بیند و حسرت داشته های دیگران را می‌خورد. از این رو پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: حرفهای خدا را گوش کن و دلت را شاد کن. اگر کسی ای کاش در زندگی­‌اش آمد، کاملاً بندۀ شیطان می‌شود: «فإِنَ‏ اللَّوَّ یَفْتَحُ عَمَلَ الشَّیطان‏» تا بگویی کاش! شیطان سوارت می‌شود. حالا تو مگر با یک چیزی آرام می‌شوی؟ کلاً از ابدیت، آخرت، آماده کردن خودت برای بهشت، برطرف کردن نقاط ضعف خودت که جهنم‌ساز هستند، کلاً بی‌خیال می‌شوی و فقط و فقط حسرت اشیاء و کمالات گیاهی و حیوانی را می‌خوری. از صبح تا شب، دغدغه خودت و همسرت و بچه‌هایت می‌شود حسرت دنیا را خوردن. برای آدم دیگر چه می‌ماند؟ در اوج داشتن، او غمگین و ناراحت است. خیلی­ها در دنیا آرزو دارند جای او باشند. این خودش از زندگی­اش هیچ لذتی نمی‌برد، چون مدام حسرت دارد. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌­فرماید: «مَنْ‏ نَظَرَ إِلَى‏ مَا فِی‏ أَیْدِی النَّاسِ طَالَ حُزْنُهُ، وَ دَامَ أَسَفُهُ= کسی که به آنچه که در دست مردم است چشم بدوزد، حزنش زیاد و افسوسش ماندگار می‌شود». آدمی که این در دلش بیاید، چه لذتی می‌‌تواند از دنیا ببرد؟ این هم شادی دنیا را از دست می‌دهد و هم شادی آخرت را. همه خیرها در سایه خودشناسی به دست می‌آید. آدمی که خودش را درست بشناسد، به بلندای ابدیت می‌فهمد که حیف است که خودش را بفروشد. حیف است که غصه چیزی را بخورد که لیاقتش را ندارد. غصه خوردن برای هر چیز، لیاقتت را نشان می دهد این یک قاعده است که «غصه هر چیزی را می‌خوری، لیاقتت هم همان است». پس یک غصه‌ای بخور که لیاقتش را داشته باشی. این غصه لایق تو باشد.  گفتیم ما ۷ نوع غم داریم که وقتی این غم را داشته باشیم، شاد می‌شویم و با این غم‌ها بزرگ می‌شویم. پس غم‌های باکلاس انتخاب کنید. غم‌های بی‌کلاس انتخاب نکنید. غم‌های بی‌کلاس، دنیا و آخرتتان را هم خراب می‌کند.  باز هم از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌­فرماید: «الرَّغْبَةُ فِی‏ الدُّنْیَا تُكْثِرُ الْهَمَّ وَ الْحُزْن‏= رغبت و دلدادگی به دنیا، همّ و حزن را زیاد می‌کند».  فرق همّ و حزن چیست؟ «همّ» دغدغه است. اگر در کنار زیاد شدن دغدغه‌ها، غم هم کنارش بیاید ببین چه نکبتی می‌شود! هم گرفتاری ذهنی دارد، همّ غم دارد. بعضی‌ها گرفتاری ذهنی دارند، امّا در گرفتاری ذهنی‌شان هم شاد هستند. مثلاً سرطان دارد، ولی شاد است. بچه‌اش مریض است، اما آدم شاد و آرامی است. بدهکاری دارد، ولی شخصیتش اصلاً به او اجازۀ غصه خوردن نمی‌دهد. چون غصه آدم را بی‌شخصیت  و کثیف می‌کند. غصه و غم آدم را له می‌کند و خیلی بد است. از این رو می‌فرماید آدمی که رغبت و معشوقش دنیا می‌شود، دغدغه‌هایش زیاد است و حزن و غصه دارد. یعنی یک عالم مشکلات ذهنی و فکری و عملی دارد. این چه لذتی از دنیا می‌برد؟ یک احمق به تمام معنا می‌شود. یک سبک زندگی احمقانه‌ای را انتخاب کرده که دیگران حسرتش را می‌خورند؛ ولی خودش در آنجا می‌سوزد. «وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا یُرِیحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَن‏=زهد در دنیا، قلب و بدن را راحت می کند». زهد یعنی یک حالتی که می‌گوید خدایا دادی شکرت، ندادی هم شکرت. به کسی پُز نمی‌دهی. به کسی فخرفروشی نمی‌کنی. خودت را بهتر از کسی نمی‌دانی. اگر داشتی لذتش را می‌بری، نداشتی شکر می‌کنی و برای آخرتت ذخیره می‌شود. این حالتی می‌شود که قلب انسان تکان نمی‌خورد. آدمی که این حالت را دارد، قلبش آرام و راحت است، بدنش هم راحت است. عمر طولانی می‌کند. پوستش راحت است. مویش راحت است. چشمش راحت است. معده و اعصابش راحت است. سعادت یعنی همین. قلب راحت، بدن راحت. زندگی راحت. اینها برای این است که آدم زاهد، با داشته‌هایش شنگولی نمی‌کند. فخرفروشی نمی‌کند. به کسی پُز نمی‌دهد. نمی‌خواهد با داشته‌هایش دل کسی را بسوزاند. اصلاً با آدمها کاری ندارد. نداشته‌هایش هم که به نفعش هست، این، آدم آرامی است. قرآن می­‌فرماید: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ= تا برای چیزی که از دست می‌دهی ناراحت نشوی و برای چیزی هم که به تو داده می‌شود، فرحناک نشوی». یعنی اگر یک چیزی از شما گرفته شد، غصه نخورید. چیزی هم به شما داده شد، لوس نشوید و سرمستی نکنید. یعنی برای هر دو طرف، ظرفیت داشته باشید. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لكم، ما حَزِنْتُم على ما زوِى عنكم= اگر شما می‌دانستید چه چیزی برایتان ذخیره شده، هیچ وقت به خاطر چیزهایی که به شما داده نشده، غصه نمی‌خوردید». چون جاودانه‌اش به شما داده می‌شود، آن موقع که خیلی‌­ها ندارند و هر چه داشتند در دنیا مصرف کردند، شما ثروتمند هستید. بنابراین، دیگر غصه ندارد. همچنین حضرت می‌­فرماید: «أَنَا زَعِیمٌ‏ بِثَلَاثٍ‏ لِمَنْ أَكَبَّ عَلَى الدُّنْیَا بِفَقْرٍ لَا غَنَاءَ لَهُ وَ بِشُغُلِ لَا فَرَاغَ لَهُ وَ بِهَمٍّ وَ حُزْنٍ لَا انْقِطَاعَ لَهُ= من سه چیز را برای کسی که دلبسته به دنیاست، تضمین می­‌کنم: فقرى كه بى‌نیازى ندارد، گرفتارى كه پایان ندارد، غم و اندوهى كه دنباله‌اش بریده نشود و پایدار باشد». «بِفَقْرٍلَاغَنَاءَ لَهُ»، آدم فقیری است که هیچ وقت احساس سیری و غنا نمی‌کند. یعنی گدایی روحی دائم دارد. اما اگر کسی شیفتۀ خودش شد، نه خود جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، بلکه خودی که از جنس خداست، همیشه غنا دارد. یعنی بی‌نیازی دارد که حدّ ندارد. این عاشق شوهرش یا فرزندش است. امّا به هیچ وجه نمی‌خواهد از کسی دریافت کند. گدای عاطفه هیچ کس نیست. اصلاً بی‌شخصیت نیست. به همه می‌تواند بدهد. اما نیازی ندارد از کسی دریافت کند. ولی وقتی شما شیفتۀ خود اصلیت نشدی، مادرت مهربان است، پدرت مهربان است، همسرت مهربان است، خانواده همسرت، مهربانند. اما باز گدا هستی. چون شخصیتت کوچک است. آدمی که عاشق خودش است. چون به معشوق خودش وصل است، هیچ وقت احساس کوچکی و حقارت نمی­‌کند. بنابراین، وقتی کسی شیفتۀ دنیا می‌شود، عشقش را از دست می‌دهد و همیشه دچار یک فقری است که غنا ندارد، بیشترین ثروت را هم داشته باشد، فقیر است. «وَ بِشُغُلِ لَا فَرَاغَ لَهُ= با مشغله‌هایی درگیر است که فراغت و راحتی ندارد. این آدم شب تا صبح و صبح تا شب دوندگی دارد. هیچ وقت هم کارهایش تمام نمی‌شود و فراغتی ندارد. این لب دریا هم می‌خواهد برود، یک مسافرت هم می‌خواهد برود، در آن هزار و یک جور بدبختی و نکبت است. این آدم، شبها هم که می‌خوابد، خواب‌هایش همه کار است و کار. هنگامی که فرشته‌ها می‌آیند به او سری بزنند هم وقت ندارد. امام زمان علیه‌السلام می‌خواهد به خوابش بیاید، اینقدر شلوغ است که اصلاً حضرت را نمی‌بیند. اهل بیت علیهم‌السلام می‌خواهند بیایند، اصلاً نمی‌تواند ببیند. چون آنقدر مشغول است که اصلاً نمی‌بیند. پس فقری که غنا ندارد، مشغله‌ای که راحتی ندارد، دل‌مشغولی که رهایی پیدا نمی‌کند، یعنی این. بعد می فرماید: «وَ بِهَمٍّ وَ حُزْنٍ لَا انْقِطَاعَ لَهُ= هم دغدغه دارد و هم غصه‌هایی دارد که قطع نمی‌شود. بنابراین، یک دل شیفته ی دنیا، یک دل بدبخت و اسیر است. دلی که شیفته دنیاست، یک دل بی‌شخصیت است. یک دل فاحشه است که خودش را به پست‌ترین چیز دنیا فروخته و هرزه است. خودش را می‌فروشد و حالا انواع دغدغه‌هایش را هم باید بکشد. بنابراین، انسان باید برای خودش معشوق با شخصیت انتخاب کند. یک معشوق باکلاس انتخاب کند. یک معشوقی که در سطح خودش باشد. این معشوق آرامش و شادی می‌دهد، قدرت می‌دهد، نشاط می‌دهد، دنیا می‌دهد، آخرت می‌دهد. پس حواسمان باشد که یک موقع بی‌شخصیتی نکنیم و به دنیا از این حبّ های غلط را نداشته باشیم. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) می­‌فرماید: «مَنْ‏ كَانَتِ‏ الدُّنْیَا هَمَّهُ‏ طَالَ فِی یَوْمِ الْقِیَامَةِ شَقَاؤُهُ وَ غَمُّهُ= کسی که عزم و  اراده او دنیاست، بدبختی و اندوهش در روز قیامت طولانی می­‌گردد». هر کس در دنیا همتش دنیا باشد، روز قیامت بدبختی‌ها و غمش طولانی است. چون او به جای اینکه در رحم فقط به فکر تربیت خود برای تولد باشد، فقط به فکر رحم‌گذرانی بوده. یعنی می‌گوید: من فقط در اینجا خوش باشم. حواسش برای آمادگی برای وفات نیست. این­گونه آدمها وقتی اسم مرگ و وفات و آخرت و ابدیت می‌آید، اصلاً حالشان خراب می‌شود. چون خودشان را نمی‌شناسند. برای همین حضرت می‌‌گوید رغبت و همّ و غم‌تان را اینطور چیزها قرار ندهید که سطح شقاوت و بدبختی و سطح غصه‌هایتان زیاد می‌شود. هم در دنیا و هم در آخرت. قا/184 موانع شادی/ حب دنیا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11162
زمان انتشار: 14 اوت 2019
| |
ما خلق شده ایم تا به طور همیشگی زنده بمانیم

خانواده آسمانی؛ جلسه510؛ 1398/05/17

ما خلق شده ایم تا به طور همیشگی زنده بمانیم

بحث­مان در این جلسه، دربارۀ بهشت است. بهشتی که به جنبۀ «ابدی و جاودان بودن» انسان مربوط است. انسان در بُعد فوق عقلانی‌­اش همه چیز را بی‌نهایت می‌خواهد و از امر محدود بیزار و متنفر است. به همین دلیل، تربیت انسان باید به سمت نامحدود بودن و جاودانگی جهت‌دهی بشود.

آن روزی که خداوند تبارک و تعالی حقیقت ما را آفرید، روح ما را هم بی‌نهایت آفرید. این مسئله به قدری مهم است که خداوند برای اینکه بتواند افکار و قوای ما را تنظیم کند، 80 بار در قرآن، به ما تذکر جاودانگی می‌دهد. معصومین (علیهم‌السّلام) نیز به طور مکرر این مسئله را به ما تذکر داده اند. چون اگر مسئله جاودانگی از نظر انسان کنار برود، تمام تصمیمات انسان و سو و جهت زندگی­‌اش عوض می‌شود. کافیست این جهت‌گیری را از زندگی یک نفر بردارید. او استمرار حرکت بهشتی را از دست می‌دهد و به جهنم می‌رسد. واجب‌ترین چیزی که انسان نیاز دارد که بفهمد، بحث «استمرار» حیات و «جاودانگی» است. چون جاودانگی، قدرت عبور از زندان دنیا را به انسان می‌دهد. اگر این قوه از قلب و مغز انسان خارج ­شود، در لجن‌زار دنیا می‌ماند و می‌پوسد و نابود می‌شود. رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین در رحم مادر، یک حیات محدود و موقت دارد که حیات ابزاری است. همه هم این را می‌فهمند. یعنی همه درک می‌کنند که این حیات، یک حیات گذراست. این نگاه، نگاه درستی به زندگی است که هیچ وقت، هیچ زن و مردی فکر نمی‌کند که جنین قرار است سال­ها در رحم مادر بماند؛ بلکه حیات مرحله بعد و اساساً ارزش یک حیات جنینی به دنیاست. مسئله در همین فهم و همین باور به رحم دنیاست که خیلی­‌ها را به اشتباه می­‌اندازد. یعنی حیات دنیا را حیات ماندگار می‌دانند و اساساً به دنیا به عنوان شرائط رحمی نگاه نمی‌کنند و به خودشان هم با ماهیت جنینی نگاه نمی‌کنند؛ بلکه دنیا را محل اصلی زندگی خود می­‌دانند و به خودشان هم به ماهیت جنینی نگاه می‌کنند. به همین دلیل، اگر به او بگویی تو می‌میری، می‌گوید: بله من می‌میرم و بعد از آن هم هیچ خبری نیست. چنین فردی نوع تصمیم‌گیری‌ها، افکار، انتخابات، ارتباطات و سبک زندگی‌­اش فقط به درد رحم دنیا می‌خورد، ولی فایده‌ای برای مرحله بعد ندارد. چون در دنیا هیچ رشدی برای خودش قائل نیست. حالا دو جنین را در نظر بگیرید. یکی در رحم مادر فعالیت زیادی متناسب با شرائط زیستی دنیا ندارد و بر این اساس، زندگی و رشد می‌کند؛ اما نه برای دنیا. در نقطه مقابل، جنینی را در نظر بگیرید که در رحم مادر، دقیقاً از زمانی که نطفه‌اش منعقد می‌شود، هدف‌دار برای زندگی در دنیا رشد می‌کند. برای همین هم ما از رحم مادر شش نوع تولد داریم: «سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول». عین این شش تولد را هم آدم­ها از رحم دنیا به آخرت دارند. فقط یک عدۀ کمی در رحم دنیا برای ملکوت هدف‌دار زندگی می‌کنند. اینها وقتی که وارد ملکوت می‌شوند، تجهیزات مورد نیاز برای فضایی بی‌نهایت زیباتر از دنیا، بزرگتر از دنیا، کاملتر از دنیا و پیچیده‌تر از دنیا را دارند. چون خودشان را در دنیا آماده کرده‌اند. امّا کسی که «وقتش، اندیشه‌اش، تفکراتش، انتخاباتش، ارتباطاتش، معشوق‌ها و سبک زندگیش» فقط به درد دنیا می‌خورد، اصلاً تناسبی با آن بهشت و فضای بهشتی ندارد. وفات او چقدر وحشتناک است! او وارد فضایی می‌شود که هیچ­کدام از تجهیزات لازم برای زندگی در آن فضا را با خودش به همراه ندارد. مردنش خیلی وحشتناک است. قابل برگشت هم نیست. شما اگر بخواهید در سیستم حیات دنیایی‌تان به گونه‌ای زندگی کنید که موقع وفات، وارد بهشت بشوید و به مقام شایسته برسید، باید در سیستم دلتان سه جهت‌گیری حاکم بشود. مثل یک دستگاه «مسیریاب» که دقیقاً در رحم دنیا روی نفست سوار کنی که در پیچ و خم‌های زندگی و کوچه پس کوچه‌های درگیری‌های مربوط به کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و ... له نشوی. این درگیری ها اعم از پیچ و خم‌های وحشتناک اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ‌اجتماعی مثل ازدواج و تشکیل خانواده، فامیل‌‌بازی و.... است. حالا این وسط هم خیلی چیزهای دیگری پیش می‌آید که انسان آمادگیش را ندارد. مثلا یک دفعه ثروتمند می‌شود؛ یا یک دفعه یک ازدواج موفق می‌کند؛ یا یک دفعه یک شهرت پیدا می‌کند؛ یا یک دفعه یک قدرت سراغش می‌آید، یک موقعیت اجتماعی عالی سراغش می‌آید. اینها انسانی را که بر روی خودش کار نکرده، گیج می‌کند. بطوری که اگر به او بگویی که حواست کجاست؟ مسیر آن طرف است. چون گیج است، اصلا نمی‌تواند جهتش را پیدا کند. حالا چه کار کنیم تا مسیر اصلی‌­مان را گم نکنیم؟ سه مسیریاب حقیقی وجود دارد که اینها باید روی قلب انسان سوار باشند. اگر اینها روی قلب انسان سوار شدند، انسان آرامشش را از دست نمی‌دهد و دیگر راهش را گم نمی‌کند و اضطرابی هم ندارد و در رحم دنیا گیج نمی‌شود و دقیقاً زندگی دنیاییش را با حرکت به سمت هدف خلقتش یعنی جاودانگی و بی‌نهایت شدن، تنظیم می‌کند. آن سه جهت‌یاب چیست و در کجا باید سوار بشود تا این شخص اشتباه نکند؟ الله، اهل بیت و جهاد در راه آنها. «بندگی» یعنی در کوچه پس کوچه‌های زندگی، دست سه معشوقت (الله، اهل بیت و جهاد) را بگیری اگر همه زندگیت را به سمت ابدیتت ببری تا از کوچه پس کوچه‌های «جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی» به الله و بهشت برسی، این سه معشوق، یعنی «عشق به الله، عشق به اهل بیت و عشق به جهاد» باید روی دلت سوار بشود. روی فکر تنها هم برود، نمی‌تواند خیلی کمک کند. فکر هم باید با قلب هم‌جهت بشود؛ اما قلبی که مسلح است و ایده دارد، فکرش هم ساخته شده است. الله مقصدت است و اهل­‌بیت تنها مربیان شایسته او و خانواده آسمانی ما هستند. روح ما از اینها آفریده شده، جهت‌دهی ما به معنای واقعی به سمت اهل بیت است و غایت ما هم اینها هستند. جهاد یعنی وقتی تو دو معشوق داری، برای حفظ مسیرت باید تلاش کنی که معشوق‌های قلابی­‌ات نیایند و جلویت را بگیرند. مسیرهای غلط اگر سراغ تو آمدند، بتوانی به آنها غلبه کنی. دشمنان، وسوسه شیطان و موانعی اگر آمدند، بتوانی با آنها مبارزه کنی. به این «جهاد» می‌گویند. پس باید با هر چیزی که تو را جهنمی می‌کند و هر چیزی که ممکن است تو را نابود کند، مبارزه کنی. اگر این سه شاخصه روی قلب و مغز و تفکر یک نفر حاکم شوند، شاد، آرام و خوب و راحت زندگی می‌کند، مشکلات هم دیگر او را اذیت نمی‌کند. دل همه کاره است. آنجایی که مرکز عشق و عاطفه و مرکز دوست داشتن است، می‌تواند به انسان کمک کند. حتی اگر از جهت فکری هم اشتباه کنی، یا در زندگیت یک تصمیم غلط بگیری و یک انتخاب غلط بکنی، دل به انسان کمک می‌کند. مثلاً اگر یک شوهر نامناسب، یک زن نامناسب، یک محیط نامناسب، یک رشتۀ نامناسب انتخاب کنی، چون قلبت مسلح به این سه معشوق یاد شده است، آسیب جدی نمی‌بینی. می‌گوید درست است مسیر را غلط رفتی، اما همه چیز قابل درست شدن است و می‌شود بازسازی کرد. چون قلبت سالم است. ولی قلبی که جهتش تنظیم نشده باشد، کجا می‌خواهد برود. کسی که برای زندگیش مهندسی آرزوها نکرده، حتی اگر بهترین رشته، بهترین همسر، بهترین شغل، بهترین مکان و بهترین امکانات را داشته باشد، در نهایت، افسرده و غمگین و شکست‌خورده و فرسوده و با خسران از دنیا می‌رود. بنابراین، ما باید جهت‌دهی قلبمان را درست کنیم. قرآن می‌گوید: بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ». اگر نابجا به دل بچه دل بدهی، تا جهنم تو را می‌برد. پس حواست باشد تا اول، روی دل خودت سه معشوق را سوار کنی. پس قبل از این که انسان در هر جاده‌ای راه بیفتد، اول باید مسیرش را مشخص کند که من می‌خواهم جهنم بروم یا بهشت؟ من می‌خواهم به خانواده آسمانی­‌ام برسم یا نه؟ اتصال به آن سه معشوق و مهندسی و انتخاب زندگی ابدی، گناهان انسان را به ثواب تبدیل می‌کند؛ اما قطع پیوند با ابدیت، ثواب­های انسان را هم به گناه تبدیل می‌کند. یعنی حتی کارهای خیرت، وقتی اتصال به الله و خانواده آسمانی ندارد، خراب و تباه می‌شود. اما وقتی اتصال به غیب و معشوق جاودانه‌ات داری و این سه معشوق را روی قلبت سوار کرده‌ای، گناه کبیره هم که داشته باشی، در آن پاکی و نورانیت خودت، ذوب می‌شود. یعنی در نورانیت خودت، آن گناه ذوب می‌شود. اینقدر نورانی می‌شوی، اینقدر پاک و قوی می‌شوی که هر بدی و گناهی که داشته باشی را می‌سوزانی و تبدیل به حسنه می‌کنی. قرآن می‌فرماید: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقین[1]‏= سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازۀ همه آسمانها و زمین است و برای متقین آماده شده است». خدا به ما مشتاق‌تر است از ما به خدا. اهل‌بیت به ما مشتاق‌تر هستند تا ما به آنان. فرشته‌ها به ما مشتاق‌ترند تا ما به آنان. اهل بهشت، شهدا، صدیقین و انبیا به ما مشتاق‌تر هستند تا ما به آنها. می‌گوید: «وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ= و آنان که اگر کار ناشایسته کنند و یا ظلمی به نفس خویش نمایند، خدا را به یاد آورند و از گناه خود (به درگاه خدا) توبه کنند». آدم‌­های بزرگ هم یک موقعی ممکن است دچار فحشا بشوند، پایشان بلغزد، خدای نکرده زنا کنند، شراب بخورند و یک معصیت کبیره انجام بدهند؛ اما زود بازسازی می‌کنند. قرآن می‌فرماید اینها متقین هستند و اینها مسیرشان درست است. ممکن است یک جایی مسیر را اشتباه بروند، اما یاد خدا که می‌افتند، زود استغفار می‌کنند و مسیر را درست می‌روند، دوباره سر جایشان می‌روند. پس ببینید جهت قلب چقدر مهم است که تو قلبت را اول جهت آخرتی و ابدی بدهی و تصمیمت را بگیری که کجا می‌خواهی بروی؟ یعنی اول آرزوهایت را مشخص کن. اینقدر هم مدام عجله نکن. نگو شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، رشته، درس و دانشگاه دارم  و نمی‌رسم به این که بخواهم قلبم را درست کنم. اینها را ول کن و یک ترمز بکش، یک روز بنشین در خانه و از خانه هم بیرون نیا. یا برو در حرم بنشین و سه معشوق را سوار قلبت کن. بعد برو پیش خانواده‌ات، برو پیش درس‌ات، برو سر شغلت، برو مغازه‌ات، برو در کارخانه و به زندگی مشغول شو. خواهی دید که دیگر اشتباه نمی‌کنی و دیگر راه را غلط نمی‌روی. قا/189 بهشت/یاد بهشت [1] . سورۀ آل عمران/ آیه 133.

صوت

1 - ما خلق شده ایم تا به طور همیشگی زنده بمانیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11149
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
آغاز فاجعه بزرگ انسانی بعد از وفات پیامبر(ص) بود

شرح دعای ندبه؛ جلسه 34؛ 1398/04/28

آغاز فاجعه بزرگ انسانی بعد از وفات پیامبر(ص) بود

بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرصت یک حیات انسانی از انسانها گرفته شد و در مقابل، یک حیات فاسقانه شروع شد. در این شرایط، دیگر انسانها به صورت یک انسان، زندگی سالم نمی‌کنند و سالم هم به برزخ متولد نمی‌شوند. این یک فاجعه بزرگ انسانی است. از این رو، جامعه پزشکی مهدوی رسالت مشارکت در فراهم کردن جامعه انسانی دارند.

در دعای ندبه، حضرت تاریخ بشر را از نظام خلقت و فطرت‌مدارها شروع می‌کند. یعنی از حضرت آدم(علیه‌السلام)، حضرت نوح(علیه‌السلام)، حضرت ابراهیم(علیه‌السلام)، حضرت موسی (علیه‌السلام). این دو فاز (فطرت‌گرا و طبیعت‌گرا) چیزی است که برای خیلی‌ها حتی خود ما هنوز طبیعی نیست. چون عادت نکرده‌ایم به اینکه از نگاه خدا و اهل بیت به انسانیت، نظام خلقت، تاریخ و حوادث تاریخی و زندگی انسان­ها نگاه کنیم. بلکه از پایین نگاه می‌کنیم و حالا یک چیزی هم به نام دین در کنار این زندگی طبیعی ما که در بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌ است، اضافه شده. شخص در حالت فطرت‌گرایانه، حالت طبیعی و عادی دارد. مثلا در نظام ارتباطی‌اش اهل محبت و مودت است و در بُعد عملی در حیطه‌­های وقت‌گذاری یعنی هزینه مالی کردن، دوندگی‌هایش، از آبرو صرف کردن، از علم و اطلاعات و از همه مهمتر از صرف کردن قلبش برای امام زمان(علیه‌السلام) و خدا و اهل بیت(علیهمالسلام) دریغ نمی‌کند. جامعه هم باید همین حالت عادی‌ را داشته باشد. نباید استثناء باشد. یعنی سه عشق «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا» باید در راس معشوق هایش باشد. جامعه پزشکی مهدوی رسالت زمینه سازی برای ایجاد یک جامعه انسانی دارند حالا حضرت در ادامه دعای ندبه از یک روند خیلی عادی فطرت‌گرایی صحبت کرده و می‌فرماید: «لَمْ‏ یُمْتَثَلْ‏ أَمْرُ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهادِینَ بَعْدَ الْهادِین = دستور پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) امتثال نشد نسبت به اهل بیت که یکی پس از دیگری هدایت گر بودند». پیغمبر گفت اگر شما یک زندگی درست می‌خواهید، بعد از من از علی و بعد حسن، بعد حسین، بعد سایر امامان تبعیت کنید. یعنی بعد از من اینها باید حاکم باشند. اگر اینها حاکم باشند، شما یک زندگی طبیعی و خوب و عالی و انسانی دارید، اما امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید امتثال نشد امر رسول الله؛ یعنی فرصت یک حیات انسانی از انسانها گرفته شد. یعنی حیات فاسقانه شروع شد. دیگر انسانها به صورت یک انسان سالم زندگی نمی‌کنند و سالم هم به برزخ متولد نمی‌شوند. الان شما نگاه کنید. یک سیل در اکثر نقاط کشور آمد، همه بسیج شدند تا مشکل را حل کنند. بعضی از پزشکان هم بسیج شدند تا مریض‌ها را درمان کنند. حالا چه کسی همت می­‌کند تا یک جامعه را از فسق نجات دهد؟ چه کسی همت می­‌کند آدم­‌ها را از باطن حیوانی­‌شان نجات دهد و به یک باطن انسانی برساند؟ کدام گروه می‌خواهند این کار را بکنند؟ این وظیفه شماست که به عنوان جامعه پزشک مهدوی دست به این کار بزنید. جامعه پزشکی مهدوی یعنی آدم‌هایی که یک هویت صنفی دارند. اول این که خودشان آدم هستند و مؤمن، بعد یک هویت صنفی دارند که آن هویت صنفی‌شان درمان دیگران است. از هویت صنفی پزشکی و جامعه پزشکی‌شان استفاده می‌کنند برای اینکه آن درمان اصلی اتفاق بیفتد. اگر درمان ظاهری هم می‌کنند چون می‌خواهند با درمان ظاهری باطن قضیه را درمان کنند. این وظیفه جامعه پزشکی است، باید بسیج شویم و دست به دست هم بدهیم و یک تکانی بخوریم. در انجام این رسالت، اول از همه حواسمان به خودمان باشد. این خیلی مهم است، یعنی مراقبت از خود داشته باشیم. به قول حضرت علی (علیه‌السلام) بَوّاب (یعنی دربان) دربان دل خود باشیم که نگذاریم هیچ معشوقی به این سه معشوق اصلی بر­ ما غلبه کند. (1) چون وقتی که خراب شدیم، رابطه‌مان با همه اشیاء خراب می‌شود. در حالی که مراقبت از خود، باعث می‌شود همیشه شاد و سالم باشید. علامتش هم این است که غصه دنیا را نخورید. در کنار این که همّ دارد. مثلاً دخترش می‌خواهد ازدواج کند، همّ دارد و تلاش می‌کند، اما غصه و اضطراب و دلشوره ندارد. یعنی این که می‌گویند «همّ و غم» درست نیست. انسان می‌تواند همّ چیزی را داشته باشد، اما غم نداشته‌باشد و با شادمانی کارهایش را انجام دهد. مگر کسی که در شب عروسی تلاش می‌کند و همّ دارد، غم هم دارد؟ او پیوسته شاد است. همّ یعنی اینکه بدوم بروم تا مشکل را برطرف کنم. ولی انسان در اینجا غمگین و مضطرب و مچاله و افسرده نیست. این همّ خیلی خوب است. انسانی که فاسق شد، بهترین زن را هم که به او بدهند، نمی‌تواند درکش کند. یا بهترین شوهر هم که داشته باشد، با او مشکل دارد. یا بچه خوب دارد و قدرش را نمی‌داند. یا پدر و مادر خوب دارد، ولی قدرش را نمی‌داند. خدا نعمت‌­های بی‌نظیری به او می‌دهد و آنها را نمی‌بیند. او فقط برای چیزهایی که ندارد، گریه می‌کند. در اینجا تعادل آدم خراب می‌شود. پس: 1 ـ اینکه انسان بَوّاب و دربان دل خودش باشد، یعنی حواسش به خودش باشد که فاسق نشود. چون شوخی نیست باطن انسانی را از دست دادن. یک فاجعه است. چون اینطور که شد، دیگر نمی‌تواند از دنیا لذت ببرد. دائماً غمگین است. نماز هم می‌خواند از خدا لذت نمی‌برد. از اهل بیت و غیب و ارتباط با ملائکه و رفت و آمد با فرشته‌ها و حرم اهل بیت لذت نمی‌برد. این یک طرف قضیه است. طرف دیگر قضیه این است که وقتی وارد برزخ می‌شود، تازه اول ماجراست. حالا چه کسی می‌خواهد او را درست کند؟ «‏وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ، مُجْمِعَةٌ عَلَى قَطِیعَةِ رَحِمِهِ= امت بر دشمنى نسبت به آن‏ حضرت پافشارى كردند و براى قطع رحم او و تبعید فرزندانش گرد آمدند». امت بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اصرار ورزیدند به دشمنی خاندان حضرت. در تاریخ خوانده‌اید که بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر شمشیر کشیدند و هر چه بود، نابود کردند. با حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) چه کار کردند؟ با حضرت مجتبی(علیه‌السلام) چه کار کردند؟ همین طور نسبت به سایر فرزندان حضرت. ما هم می‌توانیم اینطور باشیم. شاید هم باشیم. چون ممکن است خیلی جاها آن چیزی را که باید دوست داشته باشیم از آن متنفریم، و از آن چیزی که باید متنفر باشیم به شدت دوستش داریم. حضرت صادق (علیه‌ السلام) می‌فرماید: امت اصرار داشتند به دشمنی با اهل بیت (علیهم‌ السلام). چطور می‌شود که آدم جلوی خدا و پیغمبر می‌ایستد؟ با لج هم می‌ایستد. انسان باید همیشه گریه کند و دعا کند که عاقبت به خیر شود. «وَ إِقْصَاءِ وُلْدِهِ إِلَّا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَایَةِ الْحَقِّ فِیهِمْ= و برای تبعید فرزندانش گرد آمدند، مگر اندکی از کسانی که برای رعایت حق درباره ایشان، به پیمان پیامبر وفا کردند». حالا داستان از اینجا شروع می شود. «فَقُتِلَ مَنْ قُتِل= پس کشته شد آنکه کشته شد‏». قتلها شروع شد. اول حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، بعد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، بعد حضرت مجتبی (علیه‌السلام)، تازه اینها تنها نبودند. دهها و صدها هزار نفر انسان‌هایی که عاشق اهل بیت بودند، کشته شدند. این داستان تا بیش از صد سال که دوران بنی‌امیه بود بعد بنی‌العباس، ادامه داشت. الان هم هر کس یک عشقی داشته باشد در جامعه باید خسارت بدهد. «وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ وَ جَرَى الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یُرْجَى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَة = اسیر گشت آنکه اسیر گشت، و تبعید شد آنکه تبعید شد و قضا بر آنان جاری شد به آنچه که بر آن امید پاداش نیک می‌رود». حضرت می‌گوید: این کشته شدن‌ها، اسارت‌ها و تبعیدها به حسن عاقبت رسید. یعنی اگر ما یک عاقبت و آینده روشنی می‌خواهیم، این طرفش قتل و اسارت و تبعید است. اینها می‌تواند آن آینده روشن را بسازد. چون زمین برای خداست: «إِذْ كَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ الصَّالِحِینَ‏ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ‏، وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیم = زمین برای خداست و به هر کس که بخواهد به ارث می‌دهد زمین را به هر کدام از بندگانش و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است و منزّه است پروردگار ما که به یقین وعده پروردگارمان انجام شدنی است، و خدا هرگز از وعده خویش تخلّف نمی‌کند و او نیرومند حکیم است». در اینجا حضرت، آینده جهان و انتهای عالم و حاکمیت را بیان می‌­کند. یک‌دفعه حضرت وسط این «قتل، سبی و اقصی» که اتفاق افتاده، چند حادثه تلخ جان‌خراش انسانی را مطرح می‌کند و می‌فرماید: اینها زمینه‌ای شد برای اینکه یک آینده‌ای قرار است با اینها ساخته بشود. چون این «قتل، سبی، اقصی» فاجعه‌اش به جامعه جهانی ‌رسیده. آن رهبران که نباشند، افراد زندگی فاسقانه پیدا خواهند کرد و زندگی انسان دیگر طبیعی نیست. مثل اینکه بگویم همه پزشکان را در کشور یا کشتند یا اسیر کردند یا بیرون کردند. اگر الان در یک کشور 80 میلیونی، هیچ پزشکی نداشته باشد، نتیجه این می‌شود که تا چند ماه آینده، میلیونها انسان می‌میرند. نظام سلامت در کشور کلاً به خطر می‌افتد. گریه در فراق امام زمان نشان از سلامت نفس است «فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا، فَلْیَبْكِ الْبَاكُون= پس بر پاکیزگان از اهل بیت محمّد و علی (درود خدا بر ایشان و خاندان‌شان)، باید گریه کنندگان بگریند‏»، یعنی فقدان امام‌ زمان (علیه‌السلام) خیلی گریه دارد. فقدان امام یعنی محرومیت جامعه از کسی که تضمین‌کننده سلامت انسانهاست. این گریه دارد که چرا حضرت نیست. ولی ما چون عادت کرده ایم به این وضع طبیعت‌گرایانه، غصه‌مان نمی‌گیرد. «وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُون= و زاری کنندگان بر ایشان زاری کنند‏» برای اینها باید ندبه کرد. زاری کردن، فقط گریه نیست. «وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُدَرَّ الدُّمُوعُ وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ وَ یَعِجَ‏ الْعَاجُّون= و برای مانند آنان باید اشک‌ها روان شود، و فریادکنندگان فریاد زنند، و شیون کنندگان شیون کنند، و خروشندگان بخروشند». این همه حالت طبیعی یک فطرت گراست. «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ= حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ پسران حسین کجایند؟» آیا این دلتنگی‌ها سراغ ما می‌آید؟ اگر ما به چنین حالی نرسیدیم، پس هنوز طبیعی نشدیم. اگر طبیعی بشویم دیگر احتیاجی به فهماندن نیست. چون طبیعی است. مثلا بچه‌ای که در سن کم ازدواج می­‌کند، نمی‌تواند رابطه عاطفی خوبی با همسرش برقرار کند، باید به یک بلوغ عاطفی برسد تا بتواند عشقش را مدیریت کند. علت اینکه در فراق شوهر و زنت و اطرافیانت گریه می‌کنی، این است که عشق داری. پس در بکاء دلدادگی هست. اگر ما برای امام زمان علیه‌السلام دلتنگی نداریم، اگر برای خدا و اهل بیت و فرشته‌ها و انبیاء و ائمه دلتنگی نداریم، یعنی خوب بالغ نشده‌ایم. دلتنگی برای حضرت خیلی مهم است. چون شاخص سلامت یک نفس است. پس سعی کنید گریه را داشته باشید. گریه حالت کاملاً طبیعی است. اگر کسی سالم باشد، گریه می‌کند. اگر کسی پدر و مادرش مرده و گریه نکند، طبیعی نیست. شرح دعای ندبه قا/183 دعای ندبه/ 1) إنّی کنتُ بوابّــــــاً لقلبـــــــی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11147
زمان انتشار: 15 اوت 2019
| |
در روز عاشورا، همه قدرتمند و محکم بودند

شرح زیارت عاشورا؛ جلسه 27، 1380/12/18

در روز عاشورا، همه قدرتمند و محکم بودند

سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحوطونَهُ ما دَرَّتْمَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ[4] = به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبان آنهاست، تا جايى كه دين وسيله زندگى آنهاست، دين دارند و چون در معرض امتحان قرار گيرند، دينداران كم مى‌شوند». برای همین هم حضرت می‌فرماید: خداوند هیچکس را برتر از اصحاب من قرار نداده است. چون از دهها هزار نفر، فقط چند نفر باقی ماندند.

در روز عاشورا سیدالشهدا (علیه‌السلام) بعد از اینکه روی زمین می‌افتند و دیگر کاری از دستشان بر نمی‌آید، با خدا عشقبازی و صفا می‌کنند و با آرامش می‌فرمایند: «إلهِى رِضًى بِرضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ[5] = ای پروردگار من! من راضی به رضای تو هستم و بر بلا و آزمایشت صبر می‌کنم. تسلیم امرت هستم. معبودی جز تو ندارم. ای فریاد رس فریاد خواهان!». برای آتش زدن خیمه‌ها حمله می‌کنند و به زنها جسارت می‌کنند و آنها را اسیر می‌گیرند؛ ولی سیدالشهدا فقط خدا را می‌بیند و با او حرف می‌زند و اصلاً خودش را نباخته است. فقط وقتی می‌بیند که دشمنان سمت خیمه‌ها می‌روند، به آنها می‌گوید: اگر دین ندارید، لااقل آزاده و مرد باشید. بعد رویش را به خدا می‌کند و با خدا حرف می‌زند. عبدالله فرزند امام حسن ع به این کوچکی، نسبت به عمویش تردید ندارد. دستش را جلوی شمشیر کسی که می‌خواهد به پیکر سیدالشهدا (علیه‌السلام) شمشیر بزند، می‌گیرد و دستش قطع می‌شود. خاندان سید الشهدا (علیه‌السلام) همه همینطور بودند. اسرا هم محکم بودند. یک اسیر، حالت ترس، تزلزل و ذلت به خودش نگرفته بود. هیچ یک از یاران و اصحاب و خاندان سیدالشهدا (علیه‌السلام) در حقانیت کار خودشان تردید نکردند. به طوری که در شب عاشورا به قدری راحت هستند که شوخی می‌کنند. می‌دانند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؛ ولی با هم شوخی می‌کنند. آن هم شخصیت‌هایی مثل بریر، زهیر و... شخصیت هایی که به قول خودشان، با کسی شوخی نکرده و اصلا اهل شوخی نبودند. ولی آن شب، شب شادی است و آرامش دارند. فردا هم که می‌خواهند بروند، همه قدرتمند هستند و کسی ترس و تردید ندارد. شاید کسی که تا قبل از رسیدن به سیدالشهدا (علیه‌السلام) بیشترین تردید را داشت، «حر» بود. ولی می‌بینید حر با چه قدرتی می‌آید. ایشان که یک شخصیت بسیار بزرگ و برجسته است، با ذلت دست و چشمش را می‌بندد، چکمه‌هایش را به گردنش می‌اندازد و با ذلت، خودش را تسلیم سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌کند. آنقدر به یقین رسیده است که اولین نفر هم برای جنگ می رود. حبیب بن مظاهر دو بار برای امام حسین (علیه‌السلام) کشته می‌شود. یک بار در بچگی و یک بار در زمان پیری. او در کودکی، چون عشق خیلی زیادی به امام حسین داشته، وقتی به او خبر می‌دهند که قرار است حسنین به خانه‌شان بیایند؛ از سر ذوق زدگی،از روی بام سقوط می‌کند و از دنیا می‌رود. پدرش جنازه‌اش را گوشه‌ای می‌گذارد و از حضرات پذیرایی می‌کند. حضرت هم پذیرایی را تحویل نمی‌گیرد و می‌گوید: اول برو بدن حبیب را بیاور. وقتی می‌آورند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) دست بالا می‌برد و دعا می‌کند و حبیب با خنده از جایش بلند می‌شود و می‌گوید: می‌دانستم این کشته شدن من موقتی است. چون به من خبر داده بودند که روزی فدای حسین (علیه‌السلام) می‌شوم. موقع نماز سیدالشهدا (علیه‌السلام) در روز عاشورا هم، وقتی جلو حضرت می‌ایستد و تیر به بدن او می‌خورد، آنقدر شیفتگی دارد که حسین جان می‌گوید. بقیه اصحاب هم همین طورند. وقتی به زمین می‌افتند و رفقا بالای سرشان می‌آیند، در لحظات آخر عمر می‌گویند: آقا را تنها نگذارید! همه اینطور با عزت و با قدرت بودند و هیچ تزلزلی به خودشان راه ندادند. در روز عاشورا، زنان نیز همچون مردان، ذوب در خدا بودند بهترین کارکرد خانواده این است که زن و مرد، خادم اسلام و فداکار برای اسلام باشند. مثلاً تا مناسبتی می‌شود، نذر می‌کنند و روضه راه می‌اندازند. در زمان جنگ آنطور پای کار می‌ایستند. زمان راهپیمایی هم، پای کار هستند. چقدر خوب است که خانواده اینطور تربیت شود و همه اینطور باشند. همه رفیق و دوست خدا و همه فدای خدا بشوند! این موضوع در عمل باید انجام شود، نه اینکه فقط شعار داده شود. شما در عاشورا می‌بینید که زن‌ها و بچه‌ها، همه مثل مردها هستند و هیچ فرقی ندارند. جلوی مادر «وهب»، سر پسرش را می‌برند تا روحیه‌ی مادر را خراب کنند. سر را جلوی او پرت می‌کنند؛ ولی او سر پسرش را بر می‌گرداند و جلوی دشمن می‌اندازد و می‌گوید: چیزی را که در راه خدا داده‌ایم، پس نمی‌گیریم. همچنین خودش شمشیر به دست می‌گیرد و به سیدالشهدا (علیه السلام) می‌گوید؛ بگذار ما هم برویم. آقا می‌فرماید: نه، بر شما واجب نیست. زهیر از سیدالشهدا (علیه‌السلام) فرار می‌کرد. هر جا ایشان چادر می‌زد، او حرکت می‌کرد. هر جا حضرت حرکت می‌کرد، او چادر می‌زد. بالاخره کاروان شان به همدیگر نزدیک شد و مجبور شدند در نزدیک هم چادر بزنند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) دنبالش فرستاد. زهیر می‌دانست که برای چه چیزیست و می‌خواست نرود. همسرش نهیب زد: پسر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، پسر زهرا (سلام‌الله‌علیها) صدایت کرده و تو معطل می‌کنی؟ بالاخره او به چادر سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌رود. هیچکس نمی‌داند که سیدالشهدا (علیه‌السلام) به او چه گفته است. شاید فقط یک بار او را نگاه کرده است. چیزی معلوم نیست. زهیر، آسمانی از چادر برمی‌گردد و به زنش می‌گوید: خانم طلاق، ما رفتیم. ولی زنش می‌گوید: من هم هستم. همه زن‌های خاندان پیغمبر، همه زن‌های اصحاب سیدالشهدا (علیه‌السلام)، همه شان همین طوری بودند. حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) برای آوردن پیکر شهدا کمک می‌کرد؛ ولی برای آوردن پیکر پسرانش نرفت. حالا از آن سخت‌تر، حال رباب و حضرت علی اصغر (علیه‌السلام) بود. او را به بابا می‌دهد تا تشنگی اش را رفع کند؛ اما تیر به گلوی علی اصغر (علیه‌السلام) می‌زنند. امام حسین (علیه‌السلام) بچه را خونین برمی‌گرداند. شما نگاه کنید بچه روی دست بابا تیر بخورد یعنی چه؟ آن هم سیدالشهدایی که عاطفه اش در دنیا بی نظیر است و عاطفه خدایی دارد. عاطفه معمولی که ندارد. وقتی می رود تا دفنش کند، مادرش می‌گوید: بگذار من هم با بچه خداحافظی کنم. سیدالشهدا (علیه‌السلام) راجع به سکینه (سلام‌الله‌علیها)  می فرماید: «کانَت مُستَغرَقَةً فِی الله[6] = غرق در خدا بود». نجمه خاتونی داریم، از دوستان حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و نواده خاندان حضرت مجتبی (علیه السلام) که در مصر و در شهرقاهره دفن است و غالباً هم فکر می کنند او حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) بوده است. شخصیتی که ولی خدا و بی نظیر  و صاحب کرامات است. ۱۲هزار مرتبه در قبر ختم قرآن کرده. اصلاً در عاشورا یک مشت زن و مرد عاشق، شیفته و حرارت گرفته از عشق خدا، جمع شده بودند و می خواستند با خدا عشقبازی کنند. اینهاست که باعث شده اثر آن روز تا الآن بماند و داغ و حرارت شان پایین نیاید و روز به روز بیشتر دنیا را تحت تاثیر قرار دهند.  قدرت رزمندگان جبهه و مبارزان زمان شاه، از ایمان بود در قرآن فرق بین فطرت‌گرا با طبیعت‌گرا بیان شده و آمده است: طبیعت‌گراها، «قَومٌ لایَفقَهُون» [7]= مردمی بسیار بی‌شعور و نادانند»، ولی فطرت گراها، معرفت دارند و قدرتشان از زور بازو و جنبه نظامی نیست. در زمان جنگ، بسیجی‌ها تردید و تزلزل نداشتند. از بسیجی‌های ما با فضیلت‌تر، شهدای انقلاب اسلامی هستند که کمتر از آنها یاد می‌شود. آنها خیلی بزرگ بودند. چون با زن و بچه، جلوی گلوله‌های دشمن ایستادند. معلوم نیست اگر به ما بگویند، ما بتوانیم جلوی گلوله سربازها بایستیم. اما آنها هیچ تردید نکردند. شعار «یا مرگ یا خمینی»، حرف کمی نیست، آن هم وقتی همه، اسلحه را به سمت تو گرفته اند. رحمت و رضوان خدا بر آنها باد. آیت الله سعیدی (رحمة‌الله‌تعالی‌علیه) در زندان شاه، زیر شکنجه می‌گفت: «اگر خون من را بریزید، قطره قطره خون من خمینی می‌گوید». چون بینش داشت، زیر شکنجه این حرف را می‌زد. نوجوان بسیجی که زور بازو نداشت، مگر چقدر آموزش دیده که یکدفعه چهل تا تکاور کلاه سبز نیروی مخصوص گارد ریاست جمهوری عراق را دستگیر کند؟ شب عملیات، شب شادی و جشن و سرور رزمندگان بود. اصلاً رسم جبهه این بود که شب عملیات، بچه ها حنا می‌گذاشتند. وقتی تیر می‌خوردند، یا زهرا می‌گفتند. با پیشانی‌بند یا حسین می‌رفتند. دائم چشمشان دنبال سیدالشهدا (علیه‌السلام) و امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) و حضرت زهرا(سلام‌الله) بود. وقتی که به سوی جبهه  حرکت می‌کردند، تردیدی نداشتند. مهندس و دکتری که در آمریکا غرق نعمت‌های رفاهی بود، با کلک میگفت: می‌خواهم بروم ایران سر بزنم. اینجا شایعه می‌کردند که تصادف کرده و فوت شده که در آمریکا کاری با او نداشته باشند یواشکی جبهه میرفت. رزمندگانی که سن شان کم بود، با چه بدبختی دست به شناسنامه می‌بردند و سن خود را بزرگ می‌کردند. قاچاقی سوار ماشین می‌شدند و یواشکی از کسی در پادگان لباس نظامی می‌گرفتند. همه در راه عشق، کلک می‌زدند و کارهایشان برای هم عادی شده بود. ولی یک نفر که از بیرون نگاه می‌کرد، می‌گفت: این کارها یعنی چه؟! پدر و پسر بر سر اینکه چه کسی زودتر برود، بر سر شهادت، با هم دعوا می‌کردند. آنجا صحنه‌های خیلی عجیبی بود. مثل محمد حسین فهمیده که با چه اعتقادی زیر تانک می‌خوابد. نمونه اینها الی ماشاالله بودند. در عملیات خیبر، صبح، خط را از بچه های با غیرت مازندرانی در لشکر ۲۵کربلا تحویل گرفتیم. تا غروب دو سه نفر بودیم که زنده مانده بودیم. چون جلو که نمی توانستیم برویم، دشمن بود، پشت مان هم که آب بود. جاده هم در دید دشمن بود. همه را زده بودند. یک ماشین که آمد کمک بیاورد، تا به ما رسید، پودرش کردند. نه می شد برگشت، نه می شد کسی کمک بیاورد. من آخر سر که می خواستم بروم بچه ها را جمع کنم، هر که را دست می زدم، شهید شده بود و می افتاد. همینطور که نشسته بودند در جای خودشان، گلوله و خمپاره خورده بودند. یک پسر ۱۳ساله که مو در صورتش نبود، آهی کشید. من گفتم این بنده خدا دیگر ترسیده. گفتم: چی شده؟ گفت: الآن یاد امام افتادم، الآن چکار می کند؟ ببینید اصلاً مرگ و ترس را مسخره می کردند. دلش برای امامش تنگ شده است. چند دقیقه بعد گفت: برادر، از من عکس می گیری؟ چقدر آرامش داشت؟! اگر آدم راهش را انتخاب کرد و فهمید کار، کار خداست، تردید نمی کند و اینطور می شود. معاون ما در پایگاه بسیج،  حسن واحدیان که خدا رحمتش کند، چند بار قاچاقی به جبهه رفت. من پایگاه را به او می سپردم و به عملیات می رفتم. اما می دیدم که آنجاست و جلوتر از من رسیده. به او می گفتم: باید برگردی. بنده خدا حرف گوش می کرد و بر می گشت. یک موقع که از کاشان اعزام شده بود. خبرنگار به او می گوید: شما با چه انگیزه ای جبهه آمده اید؟ جواب می دهد: اصلاً انگیزه ای ندارم، من فقط چون امام گفته، آمدم. اینها عین توحید است. چون امام گفته، دیگر تمام است و او به هیچ چیز دیگر فکر نمی کند. ملت ایران، در راه خدا محکم و قوی هستند زن و مرد باید آماده فداکاری باشند؛ مثل ملت ایران. در زمان انقلاب و جنگ دیدیم که چقدر فعالیت اعضای خانواده با هم عالی بود. زن و مرد پشتیبانی می کردند. بچه ها پشتیبانی می کردند. مادری که ۵ تا شهید داده می گفت: فدای امام و فدای اسلام. برای همین بود که امام خمینی (رحمت الله علیه) می گوید: نقش زنان اگر نگوییم بیش از مردان بود، کمتر نبود. بدون این مادرها، مگر بچه ها این طور تربیت می شدند؟ مگر اینها می توانستند بروند و جلوی گلوله سربازان شاه بایستند؟ آنها از مادران ولایتی و با طهارت شیر خورده بودند که پیشانی بند یا حسین و یا زهرا می بستند. طرف امشب عروسی اش بود. فردا می‌رفت و دیگر هم برنمی گشت. خانم می‌دانست او فردا که می‌رود، ممکن است شهید شود؛ ولی قبول می‌کرد که با او ازدواج کند. اصلا سپاهی ها معروف بودند به اینکه ۶ ماه بیشتر تاریخ مصرف ندارند. اگر یک سپاهی بیشتر از ۶ ماه زنده می‌ماند، می گفتند: خیلی زیاد ماندی! تو قاچاقی زنده هستی! وقتی یک سپاهی خواستگاری می رفت، به او می گفتند؛ قرارمان چیست؟ او می گفت: ما یک عملیات داریم، فردا می‌روم و برمی‌گردم. آقا داماد برمی‌گشت؛ اما در حالی که دو تا پا نداشت، ولی انگار که اتفاقی نیفتاده است. رفیق ما مجروح شد و چشمش را در آوردند. پدرش بالای سرش آمد.  نگاهش کرد وگفت: الحمدلله، خدایا ممنونیم که این را از ما پذیرفتی. بسیجی تا تیر می‌خورد، کیف می کرد و می گفت: آخیش! خونم در راه خدا ریخته شد و خدا ما را هم پذیرفت. مطمئن و آرام! همه ملت همینطور بودند. وقتی می خواستند موشک بزنند، مادران بچه های شان را کفن می کردند و به راهپیمایی می رفتند. بسیجی ها و رزمندگان از جمله خلبان ها چه عالمی داشتند. وقتی به سرلشکر بابائی  که در زمان شاه توسط آمریکایی ها تربیت شده، می گویند برو آنجا را بمباران کن! می رود، با هواپیما دور کربلا می گردد و می گوید: رفتم، وقتی دیدم روی پل یک ماشین هست، آنجا را نزدم و نخواستم شخص بی گناهی را بکشم. در کردستان بچه های ارتش با ما بودند. همه عالی، محکم، قوی و آرام! اینها نمونه هایی از ملت ایران هستند. خدا خیلی دوست دارد که انسان راه را محکم جلو برود.  برای همین ایرانی ها از قبل از اینکه پیامبری مبعوث شود، محبوب خدا و مورد عنایت ویژه خداوند بودند. بعداً هم مورد عنایت ویژه پیامبر (صلی الله و علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار می گیرند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) مقر خودش را در کوفه نزدیک ایران قرار می دهد و ارتباط زیادی با ایرانی ها داشت. صدها شاگرد ایرانی تربیت کرد و جلساتی برایشان می گذاشت.  خود پیامبر(صلی الله و علیه و آله وسلم)  می فرماید: «اَعظَمُ النّاس یَقِیناً اَهلُ الفارس[8] = در طول تاریخ خلقت بالاترین یقین را ایرانی ها داشتند». برای همین هم از حضرت آدم (علیه السلام) تا الآن، این قدر فطرت گرا، عاشق خدا و پاکار بیرون نیامده است. بهترین کارکرد خانواده، دادن شهید در راه خداست انسان باید یاد بگیرد که خودش و خانواده اش را فدای دین بکند. شما از این قشنگ تر، مصرف برای خانواده سراغ دارید؟ مثلاً می‌گویند فلان خانواده چند تا لیسانسه و دکتر بیرون داده و آنقدر به جامعه خدمت کرده اند. یک خانواده هم مثلاً دو شهید داده است. دو شهید داده، یعنی  دو نفر حجاب طبیعت را رها کرده، ملکوت را هم رها کرده، جبروت را رد کرده و به خود خدا رسیده است . رد کردن این مسیر، کار هر کسی نیست. امام خمینی (رحمت‌الله‌علیه) می‌گوید: شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان، «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون[9]» هستند. یعنی نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند و پیش خود خدا هستند و شادند از این که به خدا رسیده اند. کار آدم به جایی می‌رسد که پیش خدا می‌نشیند و قهقهه می‌زند. خداوند در قرآن می‌فرمایند: «فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقتَدِر[10]= در منزلگاه صدق و حقیقت، نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانی متنعّمند». اولیاء خدایی که ما به ولی خدا بودنشان اعتقاد داریم، پیش امام خمینی تواضع می‌کردند. همین امام که راه را طی کرده و برای غیر خدا، کلامی حرف نمی زد، می‌فرماید: خدایا مرا با بسیجی‌ها محشور کن. مگر آنها چطور محشور می شوند که امام می گوید مرا با آنها محشور کن؟ مقام معظم رهبری  (حَفَظَهُ الله تعالی) نیز خیلی زیبا فرمودند: ما اصلاً به مرگی غیر از شهادت فکر نمی‌کنیم. حضرت زینب (سلام الله علیها) در سخنرانی اش می‌فرماید: شهادت در خانواده ما یک امتیاز و شرافت است. خدا ما را به شهادت اختصاص داده و ما را ویژه کرده است. جهاد هم همینطور است. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «اِنَّ الجَهاد بابٌ مِن اَبوابّ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةِ اَولِیائِه[11] = جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را  به روی اولیای خاص خود گشوده است». ایشان می‌گوید: اصلاً شهادت در خون ماست. حیف نیست آدم جور دیگری بمیرد، وقتی می‌تواند فدای خدا بشود؟ اگر قشنگ تر از این، مرگی وجود داشت، خدا برای پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌گذاشت. دیگر از این قشنگتر نیست که آدم فدای خدا بشود. برای همین هم خدا این را برای رفیق هایش انتخاب کرد. امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) می فرمایند: «ما مِنّا اِلّا مَقتُولٌ اَو مَسمُوم[12] = هیچ یک از ما امامان نیست، مگر این ‌که کشته یا مسموم شود». بالاخره به شهادت می رسیم. این یک زینت و یک افتخار است. خانواده‌ای که شهید داده، خانواده‌ایست که کارکرد داشته است. نمی‌گویم این خانواده هایی که آدم های خدوم و خدمتگزار و باسواد بیرون می دهند، زحمت نکشیده‌اند. اما معلوم نیست، کار ابدی باشد و در ابدیت شان تضمینی باشد. حالا ۵ هزار تا هم دکتر و مهندس بیرون بدهند، البته  اجر و ثواب دارد، اما بحث ابدیت، یک چیز دیگری است. [1] شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 118 [2] دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ /محمدی ری‌شهری، محمد / جلد 7 /  صفحه  502 [3] قرآن کریم/ سوره حمد/ آیه 6 و 7 [4] تحف العقول/ ص 245 [5] مجموعه آثار ط- صدرا/ مطهری، مرتضی / جلد17 / صفحه 644 [6] منبعی یافت نشد. [7] قرآن کریم/ سوره توبه / آیه 127 [8] منبعی یافت نشد. [9] قرآن کریم/ سوره آل عمران / آیه 169 [10] قرآن کریم/ سوره قمر/ آیه 55 [11]  نهج البلاغه/ خطبه 27 [12]  کفایة الاثر / علی‌ بن محمد خزاز قمی/  ص226

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11145
زمان انتشار: 7 اوت 2019
| |
یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 509؛ 1398/05/10

یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

یکی از چیزهایی که فوق‌العاده در حیات انسانی ما مؤثر است و می‌تواند تولید قدرت، شادی و آرامش کند، «یاد جهنم» است. متأسفانه خیلی‌­ها از یاد معاد - چه بهشت و چه جهنم- طفره می‌روند و علاقه‌ای به یاد معاد ندارند. 

در مورد تولد یک بچه که از رحم مادر به دنیا آمده، چقدر پدر و مادرها شاد هستند و جشن تولد می‌گیرند. در حالی که تولد ما از رحم دنیا به نظام برزخی بی­نهایت عظمت بیشتری دارد و مهم‌تر است و شادی بیشتری طلب می‌کند: اما اکثرا با یاد آن غمناک می‌شوند. علتش هم این است که آماده آن تولد نیستند. اگر انسان آماده ورود به حیات برزخی که بی­نهایت زیباتر، کامل­تر، پیشرفته‌تر، جذاب‌تر و شیرین‌تر از اینجاست، نباشد، بعدا برایش جهنم می‌شود. ما یک مدت کوتاهی به رحم دنیا آمده‌ایم و بعد از آن، به سرای زندگی جاودانه‌مان که نظام برزخی و حیات برزخی است، متولد می‌شویم و کیفیت زندگی­‌مان در آن سرا بستگی به کیفیت زندگی در این سرا دارد. بعضی از آدم‌ها کوچک هستند و کوچک هم می‌بینند. در نتیجه، «افکار، آرزوها، ترس‌ها، امیدها» و برنامه‌هایی که برای خودشان می‌ریزند، یا جمادی است؛ مثل کارخانه‌دار شدن و....یا گیاهی است؛ مثل قهرمان جهان شدن در فلان رشتۀ ورزشی یا حیوانی است؛ مثل ازدواج و تشکیل خانواده، رئیس شدن و داشتن مقام. اما بعضی­‌ها در سایه خودشناسی می‌فهمند بزرگ‌­اند و قیمت‌شان چقدر زیاد و بزرگ است. برای همین، نوع آرزوها و نوع اهدافی که در زندگی برای خودشان ترسیم می‌کنند، با قیمت و بزرگ است. آدم‌­های باشخصیت و بزرگ، اهداف بزرگ دارند. آیندۀ جاودانه را برای خودشان در نظر می‌گیرند و به آن فکر می‌کنند. قرآن می‌فرماید ما انبیاء را با یاد معاد خالص کردیم: «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّار[1]= ما آنان را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم». یعنی حواسشان بوده که جاودانه هستند. حواسشان بوده که فقط عمر دنیایی ندارند. برای همین، آرزوها، خوشی‌ها، انتخابها، ارتباطات، غم­ها، شادی‌ها و دغدغه‌هایشان را فقط براساس نظام دنیایی­‌شان هماهنگ نکردند؛ بلکه آنها را ابدی دیدند. وقتی انسان به یاد بهشت و جهنم باشد، آرام و شاد است. کسی که با یاد جهنم، شاد و آرامش نشود، معلوم است که بلد نیست چطور زندگی کند. جهنم یعنی جایی که دوست نداریم به آنجا برویم. چون خطرناک است و عذاب دارد و پر از حسرت و غم است. پس اگر یاد جهنم می‌کنید، از عوامل جهنم که تولید غم و اضطراب و افسردگی و زودرنجی و حساسیت است، باید پرهیز ‌کنید. ارتباطات‌تان را با مردم، با پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر طوری تنظیم نکنید که جهنمی شوید؛ بلکه یک رابطه شاد و آرام با همه چیز داشته باشید. آدم­‌هایی که تحمل چیزی را ندارند، همیشه اهل جزع و فزع­‌ اند و مرتب هر چیز منفی را در ذهن‌شان می‌پرورانند و ول نمی‌کنند و دست برنمی‌­دارند و نمی‌توانند دغدغه‌های ذهنی‌ نادرست شان را رها کنند؛ اینها کسانی اند که دائما تولید جهنم می‌­کنند. شیطان در حمله از عقب، دائماً گذشته بد انسان را به رخ او می‌‌کشد. حضرت علی (علیه‌السّلام) یکی از شروط ورود به بهشت را در این می­‌داند که انسان با مردم آمیختگی پیدا نکند. با آنها زندگی کند، اما با آن­ها قاطی نشود. این قاطی شدن با آدم­ها باعث جهنمی شدن، مریضی‌ها، مشکلات و آلودگی‌های روحی می­‌شود. چون با سقوط آنها تو هم سقوط می‌کنی. برای رهایی از مردم باید به این حدیث معصوم ع عمل کنیم که می‌فرماید: «کن فی الناس و لا معهم= درمیان مردم باش، اما با آنان نباش». پس یاد بهشت و یاد جهنم هر دو برای ما آرامش و شادی می‌آورد. یاد جهنم از این جهت که  به سمت خطری که غصه بیاورد، اضطراب و تندی بیاورد، نمی‌رویم. یاد بهشت هم برای اینکه در همین دنیا از آن لذت زیادی ببریم و اعمال صالح انجام بدهیم. کارهای قشنگ انجام بدهیم. عبادت­های خوب داشته باشیم. نشست و برخاست‌های فوق‌العاده شیرینی با معشوق اصلی‌ یعنی خداوند تبارک و تعالی، خانواده آسمانی، و ملائکة الله داشته باشیم. این یادها، انسان را همیشه شاد نگه می‌دارد.  یاد ما کن یاد دیگر کس مکن                   یاد گُل کن یاد خار و خس مکن  دوری از یاد آخرت، باعث اضطراب می شود کسی که یاد آخرت را از زندگی‌­اش بیرون می‌برد، مدام اضطراب و غصه دارد. مثلاً ۵ سال مانده که ازدواج کند، اما هر شب خواب ازدواج می‌بیند. حالا ازدواج هم می‌­کند، بعد می‌بیند که آش دهان‌سوزی هم نبود. کلی هم گرفتاری و نگرانی و ناراحتی دارد. درحالی که اگر کسی یاد بهشت و یاد جهنم کند، آدم قوی، شاد و آرامی می­‌شود، می‌تواند از دنیایش فوق‌العاده لذت ببرد، از ارتباط با دیگران لذت ببرد. دیگران هم از ارتباط با او خوشحال شوند. بوی جهنم ندارد. وقتی به او نزدیک می‌شوید، از او نمی‌ترسید که او الان نق و غر دارد و فحش دارد و ناراحت است. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «اُذْكُروا مِنَ‏ النَّارِ ما شِئْتُم‏، وَ لاتَذْكُرُونَ مِنها شَیْئاً إِلَّا وَ هِیَ أَشَدِ مِنه= در باره آتش هر چه خواستید، بگویید؛ زیرا هر چه از آن بگویید بازهم بدتر و سخت تر از آن است». مثلاً کنار گاز ایستاده‌اید و غذا درست می‌کنید. یا آبجوش می‌گذارید، فکر کنید اگر این روی دستت بریزد چه اتفاقی می‌افتد؟ آتش جهنم اصلاً با اینها قابل مقایسه نیست. پس از جهنم فاصله بگیر، با مظاهر جهنم که آشنا می‌شوی از آن­ها فرار کن. آتش، گرما، ذلّت و خواری، غم، تاریکی، تنهایی، بی‌آبرویی اینها مظاهر جهنم­‌اند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید هر چقدر آتش جهنم را تصور و یاد کنید، آن اصلش خیلی بالاتر است. از این رو می‌گوید هر چقدر دلتان می‌خواهد ان را یاد کنید. فقط آدم باید بلد باشد چطور یاد کند. نه اینکه یاد بکند، بعد افسرده بشود؛ بلکه باید با یاد آن، شاد بشود و با یاد جهنم از گناه پرهیز ‌کند. وقتی جهنم را یاد کردید، دیگر به راحتی عصبانی نمی‌شوید، به راحتی غصه نمی‌خورید. می‌گویید من ارزشم بالاتر از این است که برای دنیا غصه بخورم. چون پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید هر کس برای دنیا غصه بخورد، جهنمی می‌شود. اگر آدم بداند برای هر بار ناراحتیش، هر بار غصه خوردنش، یک سهمی از جهنم برایش ثبتت می‌شود، این کار را نمی‌کند. پس برای چی غصه بخوریم. یاد بهشت و جهنم را فراموش نکنید شخصی می‌گوید از پیامبر شنیدم که می‌فرمود: «لاَ تَنسَوا العَظیمَتَین، قُلنا وَ مَن عَظِیما؟ قال: اَلجَنَّةُ وَ النَّار= دو چیز عظیم را فراموش نکنید. گفتند این دو چیز عظیم چیست؟ فرمود بهشت و جهنم». انسان باید بهشت را یاد کند و دلتنگش باشد و شوقش را داشته باشد و برایش گریه کند. باید فکر کنیم به لحظه باشکوهی که آمرزیده می‌شویم و وارد آنجا می‌شویم. انسان باید جهنم را یاد کند و گریه کند و خدا را شکر کند که زنده است و می‌تواند جهنم‌هایی که تولید کرده را با اعمال خیر از بین ببرد. اگر کسی روزی ۷ بار بگوید: خدایا از آتش به تو پناه می‌‌برم، خداوند دیگر او را جهنم نمی‌برد. وقتی که اینطور شد، این را بدانید: محال است کسی در زندگیش یاد بهشت بیفتد و شوق آن را نداشته باشد. یاد جهنم بیفتد و از آن بترسد. چون خدا بهشت را نصیب او می‌کند و از جهنم دورش می‌کند. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: عذاب خدا و جهنم را کوچک نشمارید. چون کسی که جهنم را کوچک می‌شمارد، گرفتار جهنم می‌شود. مثل یک آدم بی‌احتیاطی که خطرات را در نظر نمی‌گیرد و دچار خطر می‌شود. یکی از چیزهایی که خشم جهنم و خشم خدا را برمی‌انگیزد، همین است که انسان جهنم را کوچک بشمارد و گناه را کوچک ببیند. یک موقع انسان یک گناه بزرگ انجام می‌دهد و وحشت او را برمی دارد، خدا او را زود می‌بخشد. ولی یک موقع گناهانی را می‌کند و می‌گوید اینها که چیزی نیست، این که عیبی ندارد، همین مقدار دردسرساز می‌شود. چون او دارد تحقیر می‌کند چیزی را که باید مهم و بزرگ بشمارد. زهد، منزل رهایی از دلبستگی‌های دنیاست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: «أَكْثِرْ ذِكْرَ الْآخِرَةِ وَ مَا فِیهَا مِنَ‏ النَّعِیمِ‏ وَ الْعَذَابِ‏ الْأَلِیمِ‏ فَإِنَّ ذَلِكَ یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏= بسیار به یاد آخرت و نعمت‌های آن و عذاب دردناكی كه در آن است باش که یادآوری این امور تو را نسبت به دنیا بی‌رغبت نموده و دنیا را در نظر تو كوچك می‌كند». نعمت‌های بهشتی را بشناسید که چه چیزهایی در انتظارتان هست و عذاب آخرتی را هم بشناسید که اگر توبه نکنید، چه عذابی در انتظارتان هست. آدم باید برای اینها وقت بگذارد و اینها را بشناسد. اگر کسی می‌خواهد خالص بشود، قوی بشود، شاد بشود، آرامش داشته باشد، به این جمله حضرت فکر کند. اگر کسی می‌خواهد از جهنم فراری باشد و قدرت جهنم نرفتن را پیدا کند، باید یادش باشد که هیچ وقت از بهشت خارج نمی‌شود و بهشت انتها ندارد. این بخش از جمله حضرت معجزه است که می فرماید: «فَإِنَّ ذَلِكَ یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا»، یعنی وقتی کسی یاد بهشت و یاد جهنم می‌کند، دیگر امکان ندارد از نعمت خدا علیه خدا سوءاستفاده کند. دیگر با نعمت خدا به جنگ خدا نمی‌رود. «یُزَهِّدُكَ» یعنی نه شنگولی می‌کند، نه غصه می‌خورد. همین که جهنم را شناخت، برایش کافی است. دیگر آرامش و شادی دارد و راحت است و خوب زندگی می‌کند. یعنی حتی در بلا هم خوش است. در خوشی هم خوش است. هیچ وقت با نعمت خدا طغیان نمی‌کند؛ بلکه از نعمت‌هایی خدا برای خاموش کردن جهنم یا ساختن بهشت و بالاتر از بهشت است استفاده می کند. بالاتر از بهشت عشق است. بالاتر از بهشت، دلدادگی، دوستی، محبت، صفا و صمیمتی است که انسان بین خود و اعضای خانواده آسمانیش برقرار می‌کند. این عرضۀ یک آدم در استفاده کردن از نعمتهایی است که خدا به او داده است. «وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏»، یعنی وقتی تو یاد بهشت و جهنم هستی، دنیا پیش تو کوچک می‌شود. اصلاً اینجا برای تو فرق نمی‌کند چه چیزی بخوری و غذایت چه چیزی باشد. سفره‌ات چه چیزی باشد، چه چیزی بپوشی، دیگر غصه اینها را نداری و به خاطر لباست تحقیر نمی‌شوی، به خاطر نداشتنت، به خاطر غذایی که خیلی‌ها می‌خورند و تو نمی‌توانی بخوری، خودت را کوچک نمی‌بینی. وقتی انسان آخرت را شناخت، می‌فهمد که هر چه دنیایش تلخ‌تر است، آخرتش شیرین‌تر است. از تلخی‌هایش، شیرینی آنجا را می‌فهمد. نه اینکه بنشیند و احساس حقارت و بدبختی کند. «یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏» یاد جهنم تو را در دنیا به زهد می‌رساند و دنیا را پیش تو کوچک می‌کند و به تو آرامش می دهد. این فرمول خوبی است که می‌گوییم: هر وقت دیدید یک چیزی شما را غصه‌دار می‌کند، این سؤال را از خودتان بکنید: این هم غصه داشت؟ این هم ناراحت شدن داشت؟ اگر کسی برای اینها وقت گذاشت، دیگر وسواس فکری ندارد. چون فکرش پاک و طاهر است و می­‌داند باید کجا وقت بگذارد. اصلاً آدمی نیست که وقت داشته باشد به این چیزها فکر کند. اصلاً وقت ندارد به چیزی که منفی است فکر کند. به چیزی که بد است فکر کند. آدمی که یاد معاد یعنی بهشت و جهنم می‌کند،  اصلاً شیطان نمی‌تواند راحت آن چهار حمله (جلو، عقب، راست، چپ) را روی او انجام بدهد. او اصلاً دلشوره آینده را ندارد. خاطرات گذشته اصلاً اذیتش نمی‌کند. گذشته هر چه می‌خواهد باشد، شاد است. ما باید مدام یاد بهشت و جهنم را تمرین کنیم تا دنیا ما را اذیت نکند. چون اذیت شدن، یعنی آتش گرفتن. پس به آن فکر نکنیم. قا/182 یاد معاد/ بهشت و جهنم [1] . سوره ص/ آیه 46.

صوت

1 - یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed