www.montazer.ir
جمعه 19 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11303
زمان انتشار: 30 اکتبر 2019
| |
تبرک جستن به اشیاء مقدس، شرک نیست

شرح زیارت عاشورا، جلسه 35، 1381/02/12

تبرک جستن به اشیاء مقدس، شرک نیست

نه لمس کردن پیراهن یوسف که چشم یعقوب را شفا داد شرک است و نه استلام حجر الاسود.

در قرآن آمده، وقتی حضرت یوسف (علیه السلام) با برادرانش روبرو می شود، می فرماید: «اذْهَبُوا بِقَمِيصِي ذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ[1] = اکنون این پیراهن مرا نزد پدرم (یعقوب) برده و به روی او افکنید تا دیدگانش باز بینا شود. آن‌گاه او و همه اهل بیت و خویشان خود را از کنعان به مصر، نزد من آرید.» همچنین در ادامه آیات آمده: «فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[2] = پس از آنکه بشیر آمد و بشارت یوسف آورد، پیراهن او را به رخسارش افکند و دیده انتظارش به وصل روشن شد، گفت: به شما نگفتم که از لطف خدا به چیزی آگاهم که شما آگاه نیستید؟»

چشم حضرت یعقوب (علیه السلام) به تبرک لباس حضرت یوسف (علیه السلام)، سالم و بینا شد. این دو پیغمبر خدا هستند. اگر این کار خلاف توحید است و شرک محسوب می شود، پس باید به این قائل شویم که پیامبران هم مشرک بودند. در صورتی که هر ۱۲۴ هزار پیغمبر، معصوم بودند و از آن ها خطایی سر نزده است. پس این که از پیراهن یک ولی خدا، استمداد بجوییم و شفا بخواهیم، منافاتی با توحید ندارد.  مورد دوم، استلام حجرالاسود است. حجرالاسود سنگ سیاهی است که از بهشت آمده و در گوشه خانه کعبه نصب شده است. حاجیان همه در موقع طواف، به آن دست می کشند و می بوسند. خود پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  هم این کار را انجام می دادند. اگر قرار بود دست مالیدن و بوسیدن این سنگ، اشکال داشته باشد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  هم باید مشرک می شدند. درحالی که این گونه نبود.  خود سنگ و طلا و نقره و آهن و چوب، برای ما تقدسی ندارد. این ها وقتی به یک مرکز تقدس، مثل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام و ولی خدا انتساب پیدا کنند، ارزش پیدا خواهند کرد. پارچه ای که روی خانه کعبه انداخته اند، مثل همه پارچه ها بوده و تقدسی نداشته؛ ولی وقتی این پارچه، روی خانه خدا قرار می گیرد، متبرک می شود. سنگ و گلی که با آن خانه خدا را ساخته اند، هیچ تقدسی نداشته؛ ولی وقتی به نام خدا انتساب پیدا کرد، مقدس شد. یعنی یک امر روحانی و معنوی در یک امر جسمانی، تاثیر می گذارد. خداوند می فرماید: واجب است که مرده را غسل دهید؛ ولی شهید معرکه جنگ، غسل ندارد. چون روح شهید، آن قدر طهارت دارد که بدن با همه خون هایش، پاک شده و احتیاج به شسته شدن ندارد. خداوند نیز دوست دارد با همان خون و زخم ها و بدن تکه تکه، شهید را ببیند. کسی که چهره اش بسیار نورانی و دوست داشتنی است، این لطافت و نورانیت را از روح گرفته و روح بر چهره  او تأثیر گذاشته است. حتی یک سیاه پوست از نظر ظاهر، پوستش سیاه است؛ ولی نورانیت، روی او تاثیر دارد و روح، چهره او را نورانی می کند. استادمان وقتی می خواستند طلبه انتخاب کنند، می گفتند: باید او را ببینم. اگر در چهره اش نور دیدم، انتخابش می کنم. پس معلوم است این نور، نوری است که در قلب است و به چهره می زند. البته فقط اهلش، متوجه این نور می شوند. تبرک جستن به پیامبر(ص) و اشیاء مقدس، در منابع اهل سنت مردی از عبدالله بن عمر، درباره حجرالاسود که حکم دست خدا را دارد و استلام آن بیعت با خداوند است، پرسید. ایشان در «صحیح بخاری» آورده: «رَاَیتُ رَسوُلَ اللهِ یَستَلِمُهُ ویُقَبِّلُهُ[3] = رسول خدا را مشاهده کردم که حجرالاسود را استلام می کند و می بوسد.» منابع اهل تسنن موارد متعددی را نقل می کنند که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، به اشیایی که مربوط به ایشان بوده، تبرک می جستند. مثلاً در روایت داریم، لباس پیامبر را قبل از مردن، تن «فاطمه بنت اسد»، مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام) کردند تا قبر او را آزار ندهد. یا این که دائماً بین اصحاب، سر آب وضوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جهت استشفاء و تبرک، اختلاف بوده و حضرت هم مانع نمی شدند. گاهی خودشان این کار را می کردند. مثلاً اگر کسی تبرکی می خواست، می فرمود: بیایید و این آب را بردارید. نمی فرمودند: این کار شرک است. بخاری در این باره می نویسد: «وَ إِذا تَوَضّا کادُوا یَقتَتِلوُن عَلی وُضوُئه[4] = هرگاه پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وضو می گرفت، نزدیک بود مسلمانان بر سر به دست آوردن آب وضوی آن حضرت (برای تبرک) با هم بجنگند.» «ابن حجر» از علمای بسیار معتصب است و یکی از مراجع وهابیت به شمار می آید. وهابیت در افراطی ترین اعتقادات خودش، فتواهای او را مرجع قرار داده است. او با اینکه درمورد اهل بیت (علیهم السلام)، عناد شدیدی دارد، ولی نتوانسته این را مخفی کند و در کتابش نقل کرده: کودکان را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می آوردند و آن حضرت به منظور تبرک آنان، دعا می کردند و دستی به سر و صورتشان می کشیدند[5]. روایت بعدی را «محمد طاهر مکی» از «ام ثابت» نقل می کند که: «رسول الله بر من وارد شد و از دهانه مشکی که آویزان بود، ایستاده آب نوشید و من برخاستم و دهانه مشک را بریدم. برای این که قسمتی که آب دهان پیغمبر به آن خورده، جهت تبرک برای من باشد.» سپس می گوید: این حدیث را «ترمذی» روایت کرده است و حدیث، صحیح و حسن است. شارح این حدیث در کتاب «ریاض الصالحین» می گوید: ««ام ثابت» دهانه مشک را برید تا جای دهان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نگهداری کند و به آن تبرک جوید. همچنین صحابه می کوشیدند تا از جایی که رسول خدا از آن آب نوشیده، آب بنوشند.»[6] باز ایشان نقل می کند: «خدمتگزاران مدینه به هنگام صبح، با ظرف آب نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  می رفتند و ایشان دست مبارک خود را در هر یک از ظروف آب، فرو می برد. چه بسا در بامداد سردی، خدمت وی می رسیدند، باز هم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست خود را در آن آب ها فرو می برد.»[7] عشق به اولیای خدا، علت تبرک جستن به آثارشان است  «بدین سان دلایل جوایز تبرک به آثار اولیای خدا روشن گشت و معلوم گشت، کسانی که شیعه را به خاطر این رفتار به شرک و دوگانه پرستی متهم می نمایند، معنای توحید و شرک را درست تحلیل نکرده اند. زیرا شرک و پرستش غیر خدا، بدان معناست که در کنار پرستش خدا، موجود دیگری را نیز خدا بدانیم و کارهای خدایی را به وی نسبت دهیم؛ به طوری که او را در اصل هستی و یا اثر، مستقل و بی نیاز از خداوند قلمداد کنیم. در حالی که شیعه، آثار اولیای خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفریده خدا می داند که هم در اصل وجود و پیدایش خود و هم در منشأ آثار بودن، نیازمند خداوند یگانه هستند. شیعه تنها به پاس احترام پیشوایان خود و پیشتازان دین خدا و به منظور ابراز محبت بی شائبة خود نسبت به آنان، به آن آثار تبرک می جوید. اگر شیعیان به هنگام زیارت حرم پیامبر و اهل بیت آن حضرت، ضریح را می بوسند یا در و دیوار را لمس می کنند، تنها به آن دلیل است که به پیامبر و عترت ایشان، عشق می ورزند. این یک مسئله عاطفی انسانی است که در وجود یک انسان شیفته، تجلی می کند.» اگر خاک امام حسین (علیه السلام) شفا می دهد، ما نمی گوییم مستقل از خدا شفا می دهد. خداوند شفا را در خاک امام حسین (علیه السلام) قرار داده است. اگر ضریح را می بوسیم یا تکه ای از لباس اولیای خدا را بر می داریم، می گوییم: خدا اثر را در این قرار داده است.  ادیبی شیرین سخن در جایی، از مجنون نقل کرده: «اَمُرُ عَلى الدِیارِ دِیارِ لَیلى / اُقبِّلُ ذَا‌ الجِدارَ وَذَا  الجِدارا= بر دیار لیلا می گذرم، این دیوار و آن دیوار را می بوسم. وَما حُبُ الدِیارِ شَغَفنَ قَلبی /  وَلکِن حُبُ مَن سَکَنَ الدِیارا= دوستی آن دیار، قلب مرا شاد نمی سازد؛ بلکه محبّت ساکن آن است که مرا به وجد و سرور می آورد.» خود ما هم این گونه هستیم. هیچ اشکالی ندارد که اشیاء مربوط به کسی که عاشقش هستیم و به او احترام می گذاریم را ببوسیم. مثلاً اگر فرزندی مسافرت رفته باشد، مادرش وسایل او را می بوسد. یا کسی یک خودکار از پدربزرگش را نگه داشته و می گوید: این از پدر بزرگم است و من خیلی آن را دوست دارم. نه این که خودکار ارزش ذاتی و اهمیت زیادی داشته باشد؛ بلکه چون مرا به یاد او می اندازد، برایم عزیز و دوست داشتنی است. بنابراین اگر در و دیوار حرم را می بوسیم یا خاک و لباس و ته مانده آب خوردن ولی خدا را به عنوان تبرک بر می داریم، به خاطر آن است که ما به خود آن شخص، عشق می ورزیم. مثل مردم ایران که تلاش می کردند، قطعه ای از نامه ی حضرت امام را بردارند. همچنین پول هایشان را می آوردند که ایشان دستی بکشند و متبرک کنند. بچه هایشان را می آوردند که دستی به سرشان بکشند. امام نمی گفتند: این کارها شرک است؛ بلکه انجام می دادند. این یک مقوله ای است که از عشق ورزی، محبت و احترام به وجود می آید. گاهی این عشق ورزی، جنبه شخصی دارد. گاهی جنبۀ تقدس دارد و یک عشق آسمانی و حقیقی است. در واقع باید بگوییم، فرق بین عشق حقیقی با عشق مجازی این است و یک عشق آسمانی است که با انسان این گونه می کند. یعنی انسان به اشیاء مربوط به معشوق آسمانی خودش، عشق می ورزد و این ها برای او اهمیت دارند. آنها را می بوسد و ایرادی هم ندارد. ولی این به این معنا نیست که ما این ها را خدا بدانیم یا بگوییم این ها مستقل در تاثیرگذاری هستند.  موارد متعددی هم در قرآن داریم. مانند تابوت سکینه موسی (علیه السلام) که لشکر بنی اسرائیل با خودشان به جنگ ها می بردند و می گفتند: این برای ما پیروزی و آرامش می آورد. سوگند خوردن به غیر خدا، شرک نیست خداوند در آیات جاودان قرآن، به آفریده هایی چون جان پیامبر، روان انسان، قلم که مظهر نگارش است، خورشید، ماه، ستاره، روز و شب، آسمان و زمین و کوه ها و دریا سوگند یاد کرده است. بنابراین، قسم خوردن به غیر خدا، اشکالی ندارد. در اینجا به عنوان مثال، آیاتی از قرآن را بیان می کنیم.   لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ[8] = ای محمد! به جان تو قسم که این مردم دنیا، همیشه مست شهوات نفسانی و به حیرت و غفلت و گمراهی خواهند بود. «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا (1) وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا (2) وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا (3) وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا (4) وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا (5) وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا (6) وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (7)[9] = سوگند به خورشید و تابندگى‏ اش! (۱) سوگند به ماه چون پى خورشید رود! (۲) سوگند به روز چون زمین را روشن گرداند! (۳) سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد! (۴) سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت! (۵) سوگند به زمین و آن كس كه آن را گسترد! (۶) سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد! (۷)»  وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى= [10]   قسم به آن ستاره، چون پنهان شد! «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ[11] = قسم به نون که شاید نام نور و ناصر حق یا لوح نور خداست و قسم به قلم و آنچه تا ابد در لوح محفوظ عالم، خواهند نگاشت! وَالْعَصْرِ[12] = قسم به عصر نورانی رسول (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) یا دوران ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)! «وَالْفَجْرِ (1) وَلَیَالٍ عَشْرٍ (2) وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ (3) وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ (4)[13] =  سوگند به سپیده‏ دم! (1)  وبه شبهاى دهگانه! (2) و به جفت و تاق! (3) و به شب وقتى سپرى شود !(4) «وَالطُّورِ(1) وَکِتَابٍ مَّسْطُورٍ(2) فِى رَقٍ‏ مَّنشُورٍ (3)وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ(4) وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ(4) وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ(5)[14] = سوگند به كوه طور! (1 سوگند به كتابى نوشته شده در صفحه‌اى گشوده! (2)  سوگند به آن خانه‌ى آباد (خانه خدا)! (3) سوگند به سقف برافراشتة آسمان! (4) سوگند به دریاى شعله‌ور (5) همچنین سوگند به مظاهر جهان آفرینش، در سوره های نازعات، مرسلات، بروج، طارق، بلد، تین، به چشم می خورد. شکی نیست که اگر سوگند به غیر خدا، موجب شرک و دوگانه پرستی بود، هرگز قرآن کریم که منشور جاودانه توحید و یکتا پرستی است، به آن مبادرت نمی ورزید. اگر هم قرار بود فقط خدا بتواند قسم بخورد و کس دیگر نتواند، قرآن باید تذکر می داد که شما قسم نخورید. درحالی که انسان را منع نکرده است. نمونه هایی هم از اهل تسنن نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به چیزهایی غیر از خدا، قسم خورده است. احمد بن حنبل، پیشوای گروه حنابله، در کتاب مستدل خود از رسول خدا چنین نقل می کند: «فَلَعَمری لَاِنْ تَكلَّمَ بِمعرُوفٍ وَ تَنهی عَن مُنْكرٍ خَیْرٌ مِنْ اَنْ تَسكُتَ [15]= به جانم سوگند، اگر امر به معروف و نهی از منكر كنی، بهتر از آن است كه ساكت باشی.» در این عبارت، پیغمبر به جان خودش قسم خورده است. «مسلم بن حجاد» در کتاب صحیح خویش که یکی از صحاح ششگانه به شمار می رود، آورده؛ مردی از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) گرامی پرسید: پاداش کدام صدقه بزرگتر است؟ فرمود: « سوگند به پدرت و تو از آن آگاه می‌شوی و آن اینکه صدقه دهی در حالیکه سالم هستی و به آن حرص داری، از فقر می‌ترسی و به فکر زیستن در آینده هستی.»[16] کسانی که بخش عظیمی از مسلمانان جهان را به خاطر جایز دانستن سوگند به غیر خدا، مشرک می پندارند، این رفتار آشکار حضرت را چگونه توجیه می کنند؟ گذشته از کتاب خدا وسنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، یاران نزدیک رسول خدا نیز گواه روشنی بر جایز بودن قسم، به غیر خداوند می باشند. حضرت علی (علیه السلام) در بسیاری از فرازهای سخنان بلند خویش به جان، سوگند می خورند. آن جا که می فرمایند: «وَلَعَمری لَیضعُفنَّ لَكم التیهُ مِنْ بَعدی أضعافاً[17] = به جانم سوگند! پس از من، سرگردانی شما، چند برابر خواهد شد.» در جای دیگر نیز می فرمایند: «به جانم قسم! اگر از گمراهی و شقاوت خود دست بر ندارید، آنان را خواهی شناخت که تو را می جویند.» مودّت به اهل بیت(ع)، شرک نیست ما برای وفات و تولد ائمه (علیهم السلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولیای خدا، مراسم برگزار می کنیم. بعضی می گویند: این کار، شرک است. در صورتی که بر پایی مراسم، ابراز محبت است. قرآن کریم مسلمانان را به دوستی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام)، دعوت می کند. در قرآن آمده: «ذَلِكَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ [18]=  این بهشت ابد همان است که خدا به بندگانی که ایمان آورده و نیکوکار شدند، بشارت آن را داده است. بگو: من از شما اجر رسالت، جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید و دوستدار آل محمد باشید، که این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آنهاست و هر که کاری نیکو انجام دهد، ما نیز در آن مورد بر نیکوییش بیفزاییم؛ که خدا بسیار آمرزنده گناهان و پذیرنده شکر بندگان است.» «مودّت» با «محبّت» فرق دارد. «محبّت» یعنی این که انسان، کسی را دوست داشته باشد. با دیدنش خوشحال شود و اگر او را نبیند، دل تنگ  شود. «مودّت» یعنی این که انسان به خاطر طرف مقابل حاضر باشد، زحمتی بکشد و کار و تلاشی کند. مانند رابطه ای که بین زن و شوهر، حاکم است. قرآن در این باره می فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ [19]= و باز یکی از آیات لطف او آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در کنار او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود. در این امر نیز برای مردم بافکرت، ادله‌ای از علم و حکمت حق، آشکار است.»  بعد از محرمیّت، خداوند بین آنها مودّت و رحمت قرار می دهد. نسبت به همدیگر سرمایه گذاری می کنند. غم همدیگر را می خورند. در بیماری ها، سختی ها و مشکلات، برای هم زحمت می کشند. قرآن نمی گوید: شما محبّت اهل بیت (علیهم السلام) را داشته باشید؛ بلکه دستور می دهد، نسبت به آنها مودّت داشته باشید. آن ها را آن قدر دوست داشته باشید که به خاطرشان زحمت بکشید. یکی از موارد ابراز مودّت و محبّت ما نسبت به انبیاء و ائمه (علیهم السلام) و اولیای خدا این است که در مراسم تولدشان جشن بگیریم. همچنین در غم هایشان شریک باشیم و در عزایشان عزاداری کنیم، مشکی بپوشیم و سینه زنی کنیم. بزرگداشت مقام پیامبر(ص)، نشانه رستگاری و سعادت است قرآن علاوه بر دوستی و یاری رسول خدا، تعظیم و تجلیل  از مقام وی را نیز به عنوان معیار رستگاری و سعادت، معرفی می کند و می فرماید: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ  أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[20] = آنان که پیروی کنند از آن رسول و پیغمبر امّی که در تورات و انجیلی که در دست آنهاست، نام و نشان و اوصاف او را نگاشته می‌یابند که آنها را امر به هر نیکویی و نهی از هر زشتی خواهد کرد و بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال، و هر پلید منفور را حرام می‌گرداند و احکام پر رنج و مشقتی را که چون زنجیر به گردن خود نهاده‌اند، از آنان برمی‌دارد و دین آسان و موافق فطرت، بر خلق می‌آورد. پس آنان که به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او کردند و نوری را که به او نازل شد، پیروی نمودند، آن گروه به حقیقت، رستگاران عالمند.» از این آیه به خوبی معلوم می شود که گرامیداشت رسول خدا از دیدگاه اسلام، پسندیده و مطلوب است. برگزاری مراسمی که خاطره ی شکوهمند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را همیشه زنده نگه دارد و از مقام شامخ وی تمجید نماید، مورد خشنودی خداوند است. زیرا در این آیه ۴ صفت رستگاران، یعنی «ایمان، پیروی از نور، یاری نمودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تجلیل و تعظیم از مقام او» را بیان کرده است. بنابراین، احترام عظیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر ایمان و یاری وی و پیروی از دستوراتش، امری ضروری است. گسترش عظمت پیامبر(ص) و ائمه(ع)، خواست و اراده ی خداست   اولین کسی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرامی داشت و برای او جشن گرفت و ایشان را بزرگ کرد، خداوند تبارک و تعالی بود. خداوند در قرآن می فرماید: « وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ[21] =  ما آوازة تو را درجهان، بلند کردیم.» در پرتو این آیه شریفه معلوم می گردد که خداوند می خواهد، شکوه و جلال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهان گسترش یابد و خود نیز در لابلای آیات قرآن، به تمجید از وی می پردازد. ارادۀ خداوند بر این تعلق گرفته که عظمت حضرت زهرا (سلام الله تعالی علیه) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) در جهان ترویج شود و گسترش یابد. ما باید میلاد پیامبرمان را با شکوه برگزار کنیم. چراغانی کنیم و جشن بگیریم و مهمانی بدهیم. متأسفانه مسیحیان، دراین مسئله از ما جلوتر هستند. مسیحیان به سالگرد تولد حضرت مسیح (علیه السلام)، اهمیت می دهند. اما مسلمانان، تولد حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که 17 ربیع الاول است را با شور و هیجان و شکوه کمتری برگزار می کنند. باید از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بقیه معصومین (علیهم السلام)، تجلیل شود. خداوند خواسته که همه جهانیان به عظمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پی ببرند. اگر ضعیف برگزار شود و پر سر و صدا نباشد، از ضعف ارادت ماست. ما نیز به پیروی از کتاب آسمانی خویش، با برگزاری یادواره های شکوهمند از مقام والای آن استاد کمال و فضیلت تجلیل نموده و از این طریق، مراتب تأسی و پیروی خود را از پروردگار جهانیان، ابراز می داریم. نزول وحی، کمتر از نزول مائده ی آسمانی نیست اصحاب حضرت عیسی (علیه السلام) به ایشان گفتند: می دانیم تو پیغمبر هستی. برای این که دل ما محکم تر شود، یک معجزه هم به ما نشان بده! حضرت مسیح (علیه السلام) فرمود: از من چه می خواهید؟ گفتند: تو بخواه که برای ما از آسمان مائده بیاید. با ناراحتی فرمود: من این کار را می کنم، ولی اگر بعد از این کسی ایمان نیاورد، به عذاب شدیدی دچار خواهید شد.  قرآن مجید از زبان حضرت عیسی (علیه السلام) چنین حکایت می کند:«قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِیدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ[22] = حضرت عیسی پسر حضرت مریم گفت: بارالها! ای پروردگار ما! تو بر ما از آسمان مائده‌ای فرست تا این روز برای ما و کسانی که پس از ما آیند، روز عید مبارکی گردد و آیت و حجّتی از جانب تو برای ما باشد و ما را روزی ده، که تو بهترین روزی دهندگانی.» حضرت عیسی (علیه السلام) از خدا درخواست می کند تا مائده آسمانی بر آنان نازل گردد و روز نزول آن را عید بگیرند. روزی که موجب لذت بردن جسم انسان است. اکنون اگر مسلمانان جهان، در روز نزول وحی خدا، یا زاد روز پیامبر گرامی، که از آسمان برای هدایت ما آمده است و قرآن می فرماید: اصلاً برای شما نازلش کردیم و مایه حیات جوامع بشری است، مراسم جشنی بر پا سازند و آن را عید بگیرند، مایۀ شرک یا بدعت است؟ کدام عقل، این را می گوید؟ با کجای قرآن، ناسازگاری دارد؟ نه تنها ناسازگاری ندارد؛ بلکه اگر کسی بخواهد به قرآن عمل کند، واجب است که جشن بگیرد. اگر جشن نگیرد و تجلیل نکند، باید در ایمانش شک کند. چون قرآن دستور تجلیل به ما داده و فرموده که دور هم جمع شویم و عزاداری کنیم و جشن بگیریم. کسانی که رغبت به برگزاری و شرکت در این گونه مراسمات در دانشگاه و محل کار را ندارند و فقط یکی دو رکعت نماز می خوانند؛ دلشان خوش است که مسلمان هستند، در حالی که این اصلاً ایمان نیست. شرکت در عزاداری ها و جشن ها، عین ایمان است.    ظ - 27   [1]  سورة یوسف/  آیة 93 [2] سورة یوسف / آیة 96 [3] البخاری ( 3/475 رقم 1611) [4] صحیح بخاری، ج1 ص63 ، کتاب الوضوء، باب 41، ح189 [5] الاصابه: ج 1، خطبه کتاب، ص 7، ط مصر [6] تبرک الصحابه، (محمد طاهر مکی): فصل اول، ص 29، ترجمه انصاری [7]صحیح بخاری، کتاب اشربه [8] سورة حجر / آیة 72 [9] سورة شمس [10] سورة نجم / آیة 1 [11] سورة قلم / آیة 1 [12] سورة عصر / آیة 1 [13] سورة فجر [14] سورة طور [15] مسند / ج 5 / ص 225 [16] مسلم القشیری النیشابوری، صحیح، ج۳، ص۹۳ [17] همان / ج 9 / ص 284 [18] سورة شوری / آیة 23 [19] سورة روم / آیة 21 [20] سورة اعراف/ آیة 157 [21] سورة انشراح / آیة 4  [22]سورة مائده / آیة 114

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11300
زمان انتشار: 28 اکتبر 2019
| |
کنترل خشم، قدرت واقعی است، نه زور بازو

غضب، جلسه 6، 76/02/07

کنترل خشم، قدرت واقعی است، نه زور بازو

کسی که می‌خواهد احساس قدرت و شدت کند، باید بداند قدرت به این نیست که بتواند کسی را زمین بزند. مثلاً زور داشته باشد، یا وزنه یا ماشین چند تُنی را بلند کند. یک آدم قوی و شدید، کسی است که در موقع عصبانیت قدرت داشته باشد غضبش را کنترل کند.

نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: « لیس الشّدید بِالصّرَعَةِ، انّما الشدیدُ الذی یَملکُ نفسه عند الغضبِ[1] = فرد قوی آن کسی نیست که هنگام کشتی گرفتن و زورآزمایی افراد دیگر را به زمین می‌زند؛ بلکه کسی است که هنگام خشم، خود را نگه می‌دارد.» صرعه و کلمه صرع را در حدیث معصوم ع شنیده اید که می فرماید: «مَن صَرَعَ الحَقّ صارَعَة= هر کس با حق در آمیزد، به زمین خواهد خورد». صرع یعنی کشتی گرفتن و به زمین زدن. یک نکته تربیتی عرض کنم، آنجایی که طرف مقابل از شما انتظار غضب دارد و انتظار دارد که شما جوش بیاورید، داد و فریاد بزنید، اگر توانستید به غضب غلبه کنید، مطمئن باشید که اثر تربیتی زیادی روی طرف مقابل خواهید گذاشت. طرف انتظار دارد که شما شدیدترین و بدترین برخورد را با او بکنید؛ اما شما به خودت غلبه می‌کنی. طرف در اینجا طرف شکسته می‌شود. یعنی با شکستن خودت، طرف را شکستی و طرف خرد می‌شود و کاملاً تسلیم تو خواهد شد. برعکس، زمانی که غضبت را خالی می‌کنی، باطلی را در وجود شخص مقابل تحکیم می‌کنی. غضب فقط یک جا جایز است، آن هم برای حق و خدا. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از اصحاب سؤال کردند: به نظر شما قوی و شدید کیست؟ اصحاب پاسخ دادند: قوی کسی است که پشتش به خاک مالیده نشود و زمین نخورد. حضرت فرمود:«بلِ الصُّرَعَةُ حَقُّ الصُّرَعَةِ رَجُلٌ وَكَزَ الشیطانُ فی قَلبِهِ واشتَدَّ غَضبُهُ وظَهَرَ دَمُهُ، ثُمّ ذَكَرَ اللَّهَ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ[2]= اما پهلوان واقعى آن كسى است كه شیطان به دلش مشت بكوبد و خشمش بالا گیرد و خونش به جوش آید، اما خدا را یاد كند و با بردبارى، خشم خود را بر زمین بكوبد.» ولی تشخیص این مسأله خیلی مهم است که کجا ما باید به خاطر خشم مان اقدام کنیم و کجا نکنیم. اینجاست که آگاهی به داد انسان می‌رسد. اگر آگاهی نباشد، انسان به اشتباه می‌افتد. «لَا یُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً = هیچ جاهلی را نمی‌بینی مگر اینکه یا افراط می‌کند یا تفریط.» اما شخص فهمیده متعادل عمل می‌کند. سه خصلتی که پیامبر ص آنها را نشانه پهلوان بودن می‌داند امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَرَّ رسولُ اللّه ِ بقومٍ یَرفَعُونَ حَجرا فقالَ: ما هذا؟ فقالوا: نَعرِفُ بذلك أشَدَّنا و أقوانا، فقالَ: أ لا اُخبِرُكُم بِأشَدِّكُم و أقواكُم؟ قالوا: بَلى یا رسولَ اللّه، قالَ أشَدُّكُم و أقواكُمُ الذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی إثمٍ و لا باطِلٍ، و إذا سَخِطَ لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ، و إذا قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لیسَ بِحَقٍّ [3]= پیامبر خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بر عدّه‌اى گذشت كه مشغول بالا بردن سنگى بودند. پرسید: چه مى‌كنید؟ عرض كردند: زور آزمایى مى‌كنیم. حضرت فرمود: آیا مى‌خواهید به شما بگویم كه قویترین و پهلوانترین شما كیست؟ عرض كردند: آرى، اى پیامبر خدا. حضرت فرمود: قویترین و پهلوانترین شما، كسى است كه هرگاه خوشحال باشد، دست به گناه و نادرستى نیالاید و هرگاه به خشم آید، خشمش او را از گفتن حق دور نگرداند و هرگاه قدرت پیدا كند، چیزى را به ناحق نگیرد. » اگر بخواهیم ۱۰۰ جلسه راجع به این صحبت کنیم، جای بحث روانشناسی خیلی دقیق و ظریفی دارد. آن جایی که راضی است، یعنی خوشحال می‌شود. آنجایی که خوشحال است و رضایتش جلب شده «لَم یَدخِلهُ رِضاهُ فى اِثمٍ وَ لا باطِلٍ» این حالت خوشی و رضایت او، او را داخل هیچ باطل و گناهی نکند. این حرف وجوه مختلفی دارد. یک وجهش این است که هیچ وقت به خاطر خوشحالی و رضایت تان سمت باطل نروید. پیام دیگرش این است که ذوق‌زده نشوید، کنترل داشته باشید. در تعریف زهد قرآن می فرماید:« لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ولا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ= به خاطر چیزی که به شما داده شده، ذوق زده نشوید و به خاطر چیزی که از دست داده اید تأسف نخورید.» چیزی که از دست دادید و رفت ناراحت نشوید، گفتیم که در نظام اسلامی هیچ رفتنی ضرر نیست. چون معادل قیامتی دارد. اگر خودمان کوتاهی نکرده باشیم، چرا باید غصه بخوریم؟ تقصیر خودمان نباشد، این زهد است. می‌فرماید این حالت رضا، شما را به حالت ذوق‌زدگی وادار نکند و این ذوق‌زدگی شما را یکدفعه به گناه نکشاند. دیده اید بعضیها در شب عروسی یک دفعه تیغ برمی‌دارند به صورتشان می‌کشند. می‌گویند یک شب است. این شادی است که به گناه وادارش کرده. تیغ زدن به صورت حرام و معصیت است. شب عروسی‌ات باشد. شروع زندگی‌ات را با گناه آغاز کردی. این شادی و فرح و رضایت، شما را وادار نکند که خدا را معصیت کنید. گاهی بعضی ها رشوه هایی پیشنهاد می‌کنند که در مقابل تجاوزات و ظلم ها سکوت کنی. یعنی رضایت تو را جلب می‌کنند تا جلوی ظلم و مفاسد که باطل و اثم خداست سکوت کنی. این بحث خیلی ظرافت دارد که رضایت خاطر شما فراهم شد، دیگر در مقابل انحرافاتی که دارد اطراف شما می‌گذرد سکوت بکنید. قهرمان کسی است که عصبانیت او را از قول حق باز نمی‌دارد «وَ اِذا سَخِط لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ= موقعی که عصبانی می‌شود، این عصبانیتش او را از قول و حرف حق خارج نکند». از یک نفر بدت می‌آید و نسبت به او عصبانی هستی، یک موقع بخواهی راجع به او دروغ بگویی و یا حرفی را در موردش کتمان بکنی، نمی‌شود. مثل روابطی که بین خیلی از زن و شوهرها هست. بعضی افراد موقع غضب کفرگو هم می‌شوند. آنقدر این ضعیف است که یک حمله‌ای که شیطان کرده او را از قول و فعل حق دورش می‌کند. موقع عصبانیت و غضب خیلیها هستند که پا روی وجدان خودشان می‌گذارند. زیاد دیده ایم از این اتفاقات در متدینین و حزب اللهی ها دارد می‌افتد. وقتی ناراحت است، دیگر کنترل نمی‌کند که چه به زبانش می‌آورد، می‌خواهد طرف را سرکوب کند و از میدان به در کند حتی با گفتن دروغ و باطل. خیلی مهم است که ما از یک نفر بدمان می‌آید و با او برخورد شخصی داریم. ولی آنجایی که قرار است فضایل و خوبیها و حق را بگوییم، باید بگوییم. بگوییم من نسبت به این آقا و عملکردش انتقاد دارم؛ ولی انصافاً ایشان این حق را دارد، این کارها را کرده، اگر هم من با او مخالف هستم، به این دلیل خاص است. باید زیاد تمرین کنیم، موقعی که رضایت ما جلب می‌شود، این رضایت، ما را به سمت باطل نکشاند و موقعی که غضب کردیم، از قول حق خارج نشویم. اینجا هم باز بحث دیگری هست. اینکه انسان غضبش را با معصیت خدا از بین ببرد. رسیدن به امتیازها از راه غیر حق، خلاف حق است خیلی وقتها انسانها به امتیازاتی که می‌خواهند می‌رسند، حتی امتیازهای شرعی خودشان. اما از طریق غیر حق که خداوند راضی نیست. چون خلاف حق است. اصل، حق است. حق محور همه چیز است. می‌شود به یک هدف رسید؛ اما از راه های مختلف و خداوند می‌فرماید فقط از راه حق باید به حق رسید. علی (علیه‌السلام) فرمود:« مَن طَلَبَ شِفا غَیظٍ بغَیرِ حَقٍّ، أذاقَهُ اللّه ُ هَوانا بِحَقٍّ[4] = هر كس بخواهد به ناحق خشم خود را فرو بنشاند، خداوند به حق، طعمِ خوارى را به او بچشاند.» یک بحث مبسوط و مفصلی داریم به نام حق و باطل که اینجا بحث نمی‌کنیم. این که جایگاه حق و باطل در اسلام چیست، دانستنش لازم است. «أذاقَهُ الله هَوانا» «هوان» خواری خیلی بدی است. خواری قیامتی خیلی بدی که خداوند هم در دنیا و هم در قیامت نصیب کسی می‌کند که خشم خود را با یک عمل ناحق فروبنشاند. علی (علیه‌السلام) می‌توانست به حقش برسد؛ اما از غیر حق. همانطور که بقیه کردند، اما او نکرد. به او در شورای شش نفره گفتند که اگر به کتاب و سیره پیامبر و سنت شیخین عمل می‌کنی، تو خلیفه باش. علی (علیه السلام) برای اینکه خلیفه شود، اینجا باید به دروغ می‌گفت که سیره شیخین را قبول می‌کنم. یعنی با دروغ به خلافت می‌رسید. کافی بود علی (علیه‌السلام) یک دروغ بگوید تا مسیر تاریخ عوض ‌شود. ولی نگفت، چون حق نبود. خیلی مرد می‌خواهد که وقتی دارد کار می‌کند، فقط برای خدا کار کند و حق را در نظر بگیرد. عمل کردن به آن، تشخیصش و تن دادن به آن، تلخ است. هر کس حاضر به چشیدن آن نیست. چه تعبیر درستی کرد دانشمند مسیحی جرج جرداق: «قُتِلَ عَلِیٌّ فِی مِحْرَابِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةَ عَدْلِهِ= علی ع در محراب عبادت خویش قربانی شدت عدالتش گردید.» بعضی از دوستانشان می‌گفتند، ما علی (علیه‌السلام) را خیلی دوست داریم. ولی نمی‌توانیم تحملش کنیم. از دشمنان وخبیث‌ها نبودند. می‌گفتند علی دوست داشتنی و تحسین ‌برانگیز است، اما تحمل کردنی نیست. معیار تشخیص حق و باطل در تشخیص حق و باطل موارد روشن زیادی در زندگی‌مان داریم. بعضی موارد است که آدم تشخیص نمی‌دهد، ولی در اکثر موارد، تشخیص حق و باطل کار سختی نیست. آدم می‌تواند بفهمد من که می‌خواهم این کار را انجام بدهم، رضای خدا و امام زمان در آن هست یا نیست. شما کافی است موقعی که می‌خواهی کاری انجام بدهی، امام زمان (علیه‌السلام) را پیش خودت تصور کنی که کنارت ایستاده، می‌فهمی که آن کار، حق است یا باطل. از خودت سؤال کن. اگر حضرت اینجا پیش من ایستاده بود، این کار را می‌کردم یا نمی‌کردم؟ آن وقت می‌بینی که چقدر قدرت تشخیصت بالا می‌رود. وقتی تصور کنی امام زمان (علیه‌السلام) کنارت ایستاده، وقتی انسان متوجه باشد خداوند تبارک و تعالی و ملائکه شاهدش هستند، قدرت تشخیصش خیلی بالا می‌رود. یکی به شما فحش می‌دهد، یا باید بگویی، خودت هستی؛ یا همان چیز را به او برگردانی. یا در حالت دوم ممکن است یک فحش هم شما اضافه کنید و به او بگویید. این اضافه کردن، یعنی پا را از حق آن طرف‌تر گذاشتن. هر کاری که در حق ما بکند، ما می‌خواهیم مقابله به مثل و جبران کنیم. مثلاً شخصی از یک نفر بدش می‌آید، می‌بینید که ماشین طرف را آتش می‌زند، به فرزندش آسیب می‌رساند، برای خانواده اش ناامنی ایجاد می‌کند که یک ذره راحت شود. یا از مغازه طرف دزدی می‌کند. یا غیبت او را می‌کند، یا به او تهمت می‌زند و آبرویش را می‌برد. حال که از طرف خوشت نمی‌آید، چرا سوز دلت را با این کارها که خدا راضی نیست، فرو می‌نشانی. حضرت می‌فرماید، خداوند خوار می‌کند به حق، کسی را که بخواهد خودش را به وسیله غیر حق آرام کند. آدم اینطوری خودش را می‌شناسد. به اینکه تو شب بلند شوی و نماز شب بخوانی و گریه کنی و اشکی داشته باشی و سوز و آهی داشته باشی و ذکر بگویی نیست. این ذکر گفتن و اشک ریختن و سجده و زیارت عاشورا اینها همه یک طرف، اما اینکه تو به خودت غلبه کنی طرف دیگر است. خیلی وقت ها این صور مقدس به جای اینکه به شخص قدرت بدهد، او را ضعیف هم می‌کند. یک جایی جنسی را می‌خواهی بگیری، می‌خواهی خارج از نوبت بگیری و راضی می‌شوی حق کسی خورده بشود. یکی جا بماند و تو برسی. این درست نیست. البته اینجا هم استثناء دارد. مثلاً در فقه داریم که یک موقع شما می‌خواهید جنسی را از مغازه‌ای بگیرید. مغازه‌دار احترام خاصی برای شما قائل است و می‌خواهد به شما خارج از نوبت یک چیزی را بدهد، این بحث جداست. مثلاً  احتراماتی که مردم به بعضی از بزرگان و علما دارند و در بعضی جاها به خاطر آنها معطل شدن را می‌پذیرند. یعنی خود مردم راضی هستند. اما این خیلی ظرافت می‌خواهد که کجا بپذیریم و کجا نپذیریم. بعضیها به راحتی می‌پذیرند و بعضیها به این راحتی ها نمی‌پذیرند. مثل رهبر معظم انقلاب که به این راحتی ها حاضر نیست که از حق دیگران در صف و نوبت استفاده کند. اما بطور کلی ما در اسلام چنین موارد و ظرافتهایی را در فقه داریم. نباید ما همیشه همه چیز را تعبیر به پارتی‌بازی و تکبر و مسائل این چنینی کنیم. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «إنَّ لِجَهَنَّمَ باباً لا یَدخُلُها إلاّ مَن شَفى غَیظَهُ بمَعصیَةِ الله تعالى= برای جهنم دری هست که کسی داخل آن نمی‌شود، مگر کسی که غیظ و خشم خودش را با معصیت خدا آرام کرده باشد.» خوب است همه این موارد را که بیان می‌کنیم، در خانه تمرین کنیم. وقتی غضبناک می‌شویم، باید دقت کنیم که چه رابطه‌ای با همسر، پدر، مادر، برادر و فرزند مان داریم.  ع ل 184 غضب/ کنترل خشم [1] . تحف العقول صفحه 47. [2] .  بحار الأنوار : 77/150/86. [3] . مشكاة الأنوار : 382/1265. [4] . تحف العقول : 207. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11294
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 515 ؛ 1398/07/11

چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

پناهندگی یعنی قلب انسان متنفر از جهنم باشد و از آن فرار کند. نه اینکه این را فقط به زبان بیاورد، ولی شرایط پناهندگی را رعایت نکند. امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که بخواهد به خدا پناه ببرد، اما لوازمش را اجرا نکند، خودش را مسخره کرده. چنین آدمی خدا و خودش را مسخره می‌کند و عمرش را تلف می‌کند. یکی از لوازم عمل به این حدیث شریف این است که ماهیت دنیا را بشناسیم.

ماهیت دنیا، ماهیت رحمی است. وقتی انسان­ها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، همان چیزهایی است که با خودشان می‌برند. اگر ما که در رحم دنیا مثل یک جنین هستیم، به خودمان نرسیم، در عالم بعدی در عذاب اموری خواهیم بود که خودمان درست کرده ایم. این امور چه چیزهایی هستند؟ همین هایی هستند که در دنیا دائماً به خاطر تعلقات غلط، محرومیتها، احساس پوچی ها، مقایسه کردن خود با دیگران و... روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شاد باشیم و آرامش داشته باشیم. جنین در رحم مادر، وابسته و اسیر مادر است؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است جنین در رحم مادر براساس «انتخابها، افکار، رفتارها و ...» هر مادری شکل می گیرد؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یعنی همانطور که از رحم مادر به دنیا ۶ نوع تولد داریم، (تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول)، در عالم بعدی نیز به یکی از همین نوع تولدها متولد خواهیم شد. چرا ما ۶ نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم؟ برای اینکه نوع برخورد و سیری که مادران برای جنین­شان انتخاب می‌کنند، متفاوت است. این جنین وابسته و اسیر داده‌های پدر و مادر است. هر مادری اگر مراقبتهای دوران بارداری را رعایت کند، بچه‌اش سالم است. مؤمن و کافر هم ندارد. اگر رعایت نکند، حتی اگر مؤمن‌ترین انسانها هم باشد، بچه‌اش اذیت می‌شود. بنابراین، علت تفاوت تولدها این است که دوران جنینی آنها متفاوت است. تفاوت از کجا ناشی می‌شود که فرزند کسی کر، کور، لال، فلج یا با دو و...به دنیا می آید؟ از رحم مادر. و گرنه دنیا که با بچه کاری ندارد. بچه آورده های خود را در رحم مادر کسب کرده است. نسبت رحم مادر به دنیا، مثل نسبت دنیا به آخرت است در حرکت انسان از رحم دنیا به آخرت هم داستان مثل عالم رحم مادر و دنیا است. اینطور نیست که در آخرت انتخاب کنند و بگویند یک عده بهشتی هستند، یک عده جهنمی. در آخرت ما یک فضای بهشتی داریم. مثل اینجا که یک فضا داریم. بعد در این فضای بی­نهایت بهشتی و زیبا، یک عده با آنجا تناسب دارند و لذت می‌برند. یک عده هم تناسب ندارند و عذاب می‌کشند. تقسیماتی که در آخرت صورت می‌گیرد، جهنمی، بهشتی، درجه اول، درجه دوم، درجه سوم، یا بهشتی همه معلول دوران رحمی دنیایی انسان است. حالا در رحم دنیا شما هر طور که نفست را بسازی، اگر آماده نباشد، مثل بچه‌ای می ماند که از رحم تنگ مادر می‌آید و در یک فضای بی­نهایت بزرگتر، زیباتر و کاملتر از رحم مادر قرار می­ گیرد. اما کور و لال و فلج است. او نمی‌تواند از جایی که بی­نهایت از رحم مادرش بزرگتر، زیباتر، جذاب‌تر، پیچیده‌تر، قشنگ‌تر و پرنعمت‌تر است، استفاده کند. چون پدر و مادرش دوران رحمی‌اش را اینطور تنظیم کرده اند. در بهشت هم همین­طور است. با این تفاوت که اختیار به دست خود انسان است. یعنی وقتی انسانها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، چیزهایی است که ما با خودمان می‌بریم. نبی اکرم صلی الله علیه و اله می ­فرمایند اینطور بگویید: «أَعُوذُوا بالله مِن عَذَابِ القَبْرِ وَمِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ= پناه می برم به خداوند تبارک و تعالی از عذاب قبر و عذاب جهنم». این پناه بردن یعنی سبک زندگی­تان را طوری تنظیم کنید که گرفتار جهنم نشوید. بارها گفته ایم که روح ما قبر ماست و قبر ما در برزخ، همان روح ماست. بنابراین، کسی که در دنیا نمی‌تواند شاد باشد و آرامش داشته باشد، در قبر هم فشار قبر دارد. کسی که نمی‌تواند در دنیا سخاوتمند باشد و همیشه با بخل و تنگ نظری زندگی کرده، در آنجا هم تنگی و فشار قبر دارد. چون روحش همیشه در فشار بوده است. وقتی که روح در دنیا در فشار باشد، در آخرت نیز در فشار است. مثل مادری که با پرخاشگری، عصبانیت، حسادت، بداخلاقی و خسیس بودن و دیگر صفات رذیله همه این صفات را با شیردادنش به بچه منتقل می‌کند. وقتی که فرزندش بزرگ می‌شود، می‌بینید که اول خود مادر را اذیت می‌کند. این اذیت کردن و شرّ بودن بچه از کجا می­آید؟ از خود مادر. در رحم دنیا هم که نقش یک جنین را داریم، اگر ما به خودمان نرسیم و دائماً به خاطر تعلقات غلط، عدم مهندسی فکر و مهندسی آرزوها، حسرتها، از دست دادنها، مقایسه کردنها، هجرانها، غصه خوردنها، محرومیتها، احساس پوچیها و هوسهای غلط، یکسره در فشار باشیم، روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شادی و آرامش داشته باشیم. خداوند زندگی را طوری قرار نداده که ما یکسره در بدبختی باشیم و غصه بخوریم. بدبختیها و غصه‌هایی که ما می‌خوریم، برای نوع ارتباطاتی است که با اشیاء برقرار می‌کنیم. ما دائم در مقایسه‌ها می‌گوییم: "چرا به بقیه رسیده به ما نرسیده"! بعد هم می‌نشینیم غصه می‌خوریم و ناشکر و ناسپاس می‌شویم و رابطه‌مان را با خدا و خانواده آسمانی‌مان خراب می­کنیم. ماهیت دنیا ماهیت رحمی است ماهیت دنیا خیلی قیمتی است. چون ماهیت رحمی است. ماهیت دنیا با ماهیت آخرت یکی نیست. آنقدر ماهیت دنیا قیمت دارد که حضرت می‌فرماید: من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. آنجا دیگر بهشت است. شما فرصت عمل ندارید و همه چیز در دنیاست. الان وقت داریم و باید از وقتمان خوب استفاده کنیم و نگذاریم به حرص و جوش و ذخیره کردن های بیخود و تل‌انبار کردن مال و چیزهای ناپایدار سپری شود. الان در دنیا وقت این حرفها را نداریم و باید از دنیا خوب استفاده کنیم. اگر توانستی مهندسی معشوق کنی، دنیا به کامت شیرین می‌شود. لذتها، ثروت، دارایی و نعمتهایش به نفع تو است و نداشتن هایش هم به نفع توست. چه داشته باشی و چه نداشته باشی، دیگر ضرر نمی‌کنی. مریض باشی یا سالم باشی؛ همسر داشته باشی یا نداشته باشی؛ بچه داشته باشی یا نداشته باشی؛ ثروتمند باشی یا فقیر؛ در هر صورت تو خوشبخت و خوش سعادت هستی. چون همه چیزت برای آخرت ذخیره می‌شود. چون نداشتن و سختی‌هایمان کفاره گناهان و درجات آخرتی می‌شود. چنین کسی چه موضوعی برای غصه خوردن دارد؟ آن چیزی که شما فکر می‌کنید موضوع غصه است، موضوع شادی است. الان مریضی هست، موضوع شادی است چون هم کفاره است و هم درجات آخرتی دارد. حتی اذیتهای پدر و مادر، دوستان، همسایه‌ها، برای چنین کسی ثواب دارد. ثواب اذیتهایی که دیگران می‌کنند را نمی‌شود در قیامت حساب کرد. آنقدر ثواب این اذیتها ارزشمند است که امام صادق (علیه السّلام) می‌گوید: مؤمن وقتی ثواب اذیتهای دیگران را به او می‌دهند، می‌گوید: خدایا ای کاش من را در دنیا با قیچی تکه تکه می‌کردند. متأسفانه ما دائم از سختی­ها فرار می‌کنیم و به سمت راحتی ها و عافیت­ طلبی هایی می­رویم که به ضررمان است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که شیرینی دنیا تلخی آخرت است و تلخی دنیا شیرینی آخرت است. اگر خدا شیرین داد، لذتش را ببر و شکر خدا را بکن که خدا به تو شیرینی بیشتری می‌دهد. اگر تلخ هم بود، شکر خدا را بکن و تلاش کن که خودت با این تلخی، شاد و آرام باشی. زیرا تلخی­ها سازنده هستند. پناه بردن به خدا از جهنم، یعنی نگذاری دنیایت تلخ بشود. نگذاری زندگی‌ات بد بشود. برای کسی هم جهنم نشو. خیلی از زنها جهنم شوهرشان هستند. خیلی از مردها جهنم زن و بچه‌شان هستند. روز قیامت که می‌شود، داستان برعکس می‌شود. پس سعی کن کسی از تو اذیت نشود و کسی را در فشار روحی قرار ندهی، پدر و مادر، دوست، همسر، بچه‌هایت، هیچ کس از تو آزار نبیند. بی‌آزار باش. خواسته‌هایت را به دیگران تحمیل نکن. به خاطر میل و سلیقه‌هایت دیگران را آزار نده.  مؤمن از ندیده شدن لذت می‌برد. اما آدمهای منافق، خودخواه و خودشیفته از دیده شدن. اینکه حرف باید حرف من باشد، در منش مؤمن نیست. او اصلاً به سمت مردسالاری و زن‌سالاری نمی‌رود. آدمهای بدبخت و منافق و جهنمی می‌خواهند در خانواده حرف، حرف آنها باشد. مؤمن آنجاهایی که دیده نشده، اصلاً غصه نمی‌خورد. چون می داند همه برایش ذخیره می‌شود. وقتی حضرت می‌فرماید: پناه ببرید به خدا از عذاب قبر و جهنم، یعنی در اینجا این عذاب را برای خودتان درست کنید تا در آنجا عذاب نشوید. پس تلاش کنید جهنم ها را بشناسید و در سبک زندگی‌تان اگر چیز جهنمی دارید، حذف کنید. مثل لقمه، شغل، نحوه حجاب و لباس پوشیدن، روابط با فامیل، روابط زن و مرد، مهمانی و عروسی، اخلاق، شوهرداری، زن‌داری و... این معنای پناه بردن به خداست. پیغمبر9، امام علیG، حضرت زهرا (سلام الله علیهم اجمعین) و سایر ائمه در دعاها و مناجاتشان پناه بردن از آتش جهنم را از خدا می خواستند و می گفتند: «خدایا ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم. خدایا ما ضعیف هستیم، خدایا ما زورمان به خودمان نمی‌رسد. خدایا ما عرضه نداریم. تو به داد ما برس. تو قوی هستی. «یا قوی!». ما ضعیف هستیم. تو به ما رحم کن و ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم». گریه خیلی خوب است. اشک، چسباندن دل انسان به عرش خداست. البته نه اینکه گریه کنیم و بعد در سبک زندگی‌مان همان مسخره‌بازیها را ادامه بدهیم. همان لباس پوشیدن، همان شوهرداری، همان زن‌داری، همان بچه‌داری، همان اخلاق، همان شهوت شکم، همان کار اقتصادی و شغل حرام، همان نزول‌خوری و چیزهای دیگر، همان بداخلاقیها و همان حسادت­ها و... . باید از زندگی‌مان اینها را بیرون بریزیم. خداوند از این سه نفر تعجب می‌کند باز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فرمایش دیگری می ­فرمایند: «إنَّ اللّهَ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّةِ، ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِاللّه، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ= خداوند تعجّب مى­كند از درخواست ­كننده اى كه غیر بهشت را درخواست مى­ كند، و از عطاكننده ­اى كه براى غیر خدا عطا مى ­كند و از پناه برنده­اى كه از غیر آتش [به خدا] پناه مى­ برد». کسی که خواسته ­ای دارد، اما خواسته‌هایش بهشتی نیست. مثلاً شوهر می‌خواهد، زن می‌خواهد، یا دوست دارد مشکلات اقتصادی‌اش حل بشود؛ ولی هیچ وقت درخواست بهشت از خدا نمی‌کند. این نشان می‌دهد که پیوند روحی با آن طرف اصلاً ندارد. همچنین اگر چیزی را به دیگران بخاطر خدا دادی؛ حتی یک لیوان آب به شوهرت دادی، حیف است به نیت غیر خدا بدهی. بگو: خدایا! من به عشق تو به این شوهر و بچه‌هایم می‌رسم. من کل عمر و خدماتم را به خدا می‌فروشم. خدا می‌خرد. «ان الله اشتری من المومنین انفسهم= خدا از مومنین جان های آنان را می خرد». پس باید جان خود را برای خدا به فروش بگذاریم. ولی اگر به غیرخدا بفروشی، چه کسی می‌خواهد جوابش را بدهد؟ عمر و جوانی‌ات تلف شده و مالت رفته. این افراد هستند که دچار خسران عظیم شده اند. بعضی افراد از خیلی چیزها می‌ترسند. ولی از جهنم نمی‌ترسند. مجموعه اضطراب هایی که یک خانم یا یک آقا از یک سوسک یا موش دارد از جهنم ندارد. نوع ترس یک آدم، قیمت او را می‌رساند. آیا ترس نداری از اینکه این شغل، سبک زندگی، دوستان، دیدنی ها و خوردنی ها و تفریحاتت تو را جهنمی کند؟ چطور می‌توانی باطن این جهنم ها را تحمل کنی؟! شما اضطراب های امیرالمؤمنین علیه السلام را نگاه کنید، گریه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نگاه کنید، گریه پیغمبر صلی الله علیه و آله را نگاه کنید که اینها چقدر ترس داشتند از اینکه بدعاقبت بشوند. چقدر به خدا می‌گفتند: خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن. پس ما هم باید به خدا پناه ببریم و بترسیم از اینکه بد بمیریم و بدعاقبت بشویم. بترس از اینکه مادرت از تو راضی نباشد و الان زندگی می‌کنی. بترس از اینکه پدرت راضی نباشد و زندگی می‌کنی. این جهنم است. پدر و مادر بالاترین شفیع هستند. امضایشان باید آنجا بخورد. وقتی پدر و مادر راضی نیستند، همه دنیا هم راضی باشند، چه فایده­ای دارد. پناه ببر از اینکه بزرگتر و اولیاء الهی و اهل بیت از تو ناراضی باشند. پناه ببر به خدا از اینکه امام زمان علیه السلام الان در این آوارگی، طردشدگی و تنهایی‌اش غصه می‌خورد و از تو ناراحت است. چون برای کمکش، هیچ کاری نمی‌کنی. پناه ببر از اینکه برای امام زمان علیه السلام بی‌خاصیت باشی. پناه ببر به خدا از اینکه جزء کسانی باشی که  نسبت به امام زمان علیه السلام بی خیال هستند. پس پناه بردن از جهنم به خداوند تبارک و تعالی، هم «زبانی» لازم است و هم باید برایش «اشک بریزی». قا/219 جهنم/ پناهندگی

صوت

1 - چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11287
زمان انتشار: 10 اکتبر 2019
| |
غضب در امور الهی، در همه جا جایز نیست

غضب، جلسه 5، 76/01/31

غضب در امور الهی، در همه جا جایز نیست

زمانی که فکر، یک فکر الهی، والا و پاک است و انسان با داشتن این فکر پاک و والا، وقتی چیزی را مخالف این فکر می‌بیند، نباید غضب ‌کند. درست است که صاحب این فکر پاک آدم خوبی است؛ اما دین به ما می‌گوید که اگر مخالفتی با فکر پاک شد، همه جا به غضب نیایید. یعنی بعضی جاها باید خودتان را کنترل کنید.

گفتیم عوامل زیادی در خارج هستند که انسان را تحریک و وادار به غضب می‌کنند. این غضب به خاطر این است که انسان یک چیزی را با امیال، خواسته‌ها و فکر خودش مطابق نمی‌بیند. اما «فکر» که می‌گویم، غیر از امیال و هوسها و خواسته‌ها است. هوسها و خواسته‌ها و امیال، جنبه‌ی فردی دارند و خودخواهی در آن است. ولی فکر، همیشه جنبه ی خودخواهی ندارد. گاهی انسان یک فکر شیطانی، یک فکر مبتنی بر هوس دارد و افکارش هوس‌آلود و فاسد است. مثل یک ظالم، مثل مستکبرین که اگر چیزی را با افکار خود مخالف ببینند به غضب می‌آیند. اما گاهی فکر، یک فکر الهی، والا و پاک است. اما دین به ما می گوید که درمقابل مخالفان همین فکر پاک و درست و الهی نیز، نباید همیشه به غضب در بیاییم. اشتباه افراد هم بیشتر در همین مقطع صورت می‌گیرد. یعنی آدم های خوب، با فکرهای والا و پاک دو گروه می‌شوند. بعضیها عقل چنان بر آنان تسلط دارد که همه جا یا هر جایی که یک فکر پاک را مورد تهدید دیدند، به غضب در نمی‌آیند. نه اینکه تحریک نشوند. غضبشان تحریک می شود. اساسا هر فرد غیور، پاک و الهی و هر آدم خوبی در موقعیت های خاص متأثر و ناراحت می‌شود و سعی می‌کند که آن چیزی که مانع اجرای فکر خوب شده را از سر راه بردارد؛ اما آدم خوبی که عقل را برکارهایش تسلط داده، غضب خود را کنترل می کند و بیجا و در هر شرایطی غضبناک نمی شود. اما در این برداشتن مانع، افراد دو دسته هستند، بعضیها دقیقاً به آنچه که منطبق با رضای خداست عمل می‌کنند. بعضیها غضبشان چنان به آنها غلبه می‌کند که دیگر در آن مرحله رضای خدا را از دست می‌دهند. نمونه اش برخوردهایی است که با ائمه (علیهم‌السلام) شده است و این بزرگواران هرگز بیجا غضبناک نشده اند. ائمه علیهم‌السلام نمونه ی حلم و بردباری هستند حضرت امیر (علیه‌السلام) کسی است که از نظر قوت بدنی، هیچ کس قدرت بدنی او را ندارد. از نظر شجاعت همینطور، از نظر مهارت در شمشیر زدن همینطور؛ اما خلافت را از او غصب کردند. خلافت و امامت بحث فردی نیست. خلافت یک امر الهی است. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را جلوی چشم حضرت تهدید کردند و کتک زدند. تحمل این مسئله آسان نیست. حضرت می‌توانست دست ببرد به شمشیر و آنها را قلع و قمع کند. اگر می‌خواست می توانست از قوت بازو و غضبش استفاده کند؛ اما این کار را نکرد. یعنی به غضب غلبه کرد. درست است که فکر حضرت یک امر پاک و والا و بلکه والاترین امر یعنی امامت و خلافت بود که مورد تهدید قرار گرفته بود؛ اما حضرت راه برخورد را دست بردن به شمشیر نمی‌داند. خود حضرت فرمود، من به خاطر مصلحت اسلام و مصلحت امت اسلام این کار را کردم. در نهج‌البلاغه فرمود، اگر من خوف این را نداشتم که جامعه‌ی اسلامی به نابودی برود و پراکنده شود، از زور و قدرت نظامی استفاده می‌کردم و نمی‌گذاشتم اینطور شود. اما ترسیدم که این آفت، جامعه‌ی اسلامی را تهدید کند و اسلام برای همیشه از بین برود. پس بعضی جاها باید دست به شمشیر برد و سریع برخورد قاطع کرد و بعضی جاها باید جنون به خرج نداد و جلوی غضب را گرفت. خیلی وقتها آن چیزی که ما را به هیجان و غضب می‌آورد، از مقوله اندیشه‌ی پاک و عقیده‌ی پاک نیست؛ بلکه مسئله‌ی شخصی خود ماست. مثلاً فرزندمان در خانه خیلی اذیت می‌کند، بدقلقی می‌کند، همسرمان، یا یک مادرزن، یا مادر شوهری که اذیت می‌کند، یک دوستی داریم که اذیت می‌کند. اینها از مواردی است که نباید در مقابل آنها غضبناک شویم. بین رضایت خدا و کراهت انسان چه رمزی هست؟ توجه به این نکته داشته باشید که خداوند می فرماید: «رِضَایَ فِی کُرْهِک=رضای من در ناراحتی تو است» مطلق است. کراهت‌ها هدیه‌ای است برای افزایش گنجایش روحیه. این کراهتها امتحان و ابتلای الهی هستند. البته کراهت هایی که ما خود، به سمت آنها نمی‌رویم و به طور طبیعی در طول زندگی برای ما پیش می‌آیند. شخص می‌داند که اگر روزه بگیرد، نفسش به کراهت می‌افتد و اذیت می‌شود، اینجاست که خدا را راضی می‌کند. یعنی یک رابطه‌ و رمزی هست بین خود و ناخود. اگر به این رمز توجه شود، دیگر جایی برای استرس، فشار روحی، افسردگی و ... باقی نمی‌ماند. چون شخص در این کراهت، رضای خدا را می‌بیند. گاهی یک نفر خودش عاقل است و برای خودش ریاضت شرعی انتخاب می‌کند، روزه‌های مستحبی، نماز شب، سحرخیزی، ذکر گفتن، کنترل چشم و عبادات شرعیه را به خودش تحمیل می‌کند. چون می‌داند بین خود و ناخود و بین کُره و رضای حق، رمز و رابطه‌ای هست. اگر عرضه نداریم که ریاضت های شرعیه مستحبی انجام دهیم، بهتر است از ناراحتی هایی که در خارج دارد برای ما اتفاق می‌افتد، برای تزکیه خودمان استفاده کنیم. حال که نماز شب نمی‌توانم بخوانم، ولی می‌توانم که لبخند بزنم. عبادت شرعیه نمی‌توانم انجام دهم و روزه نمی‌توانم بگیرم؛ ولی می‌‌توانم مشکل چهار نفر را گوش کنم، می‌توانم دنبال کار دیگران بروم. می‌توانم در خانه عصبانی نشوم. اینها همه مهم است. ائمه علیهم‌السلام و بزرگان نسبت به غضب چه دیدگاهی داشتند؟ حال چند روایت متفاوت از غضب می‌خوانیم. افرادی مثل ائمه علیهم‌السلام که توجه دارند و زیرک هستند، به مقوله‌های ناراحت‌کننده و زمینه‌های غضب به شکلی که افراد عادی نگاه می‌کنند، نگاه نمی‌کنند. امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَا تَجَرَّعْتُ مِنْ جُرْعَةٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ لاَ أُكَافِی بِهَا صَاحِبَهَا[1]= جرعه‌اى محبوبتر از جرعه خشمى كه صاحبش را مجازات نكنم، ننوشیدم.» مثل اینکه خشمم را در مقابل طرف مقابل بروز ندهم. یعنی او به خشم، به چشم یک هدیه نگاه می‌کند. به خشم به عنوان یک جرعه‌ای نگاه می کند که می‌نوشد و این جرعه هم حقیقتاً تلخ است؛ ولی در آن شفا است. این کار، منیّت را می‌کشد و به ناخود ما را فشار می‌آورد. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«نِعْمَ اَلْجُرْعَةُ اَلْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا فَإِنَّ عَظِیمَ اَلْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ اَلْبَلاَءِ وَ مَا أَحَبَّ اَللَّهُ قَوْماً إِلاَّ اِبْتَلاَهُمْ [2]= نیكو جرعه ایست خشم براى كسى كه بر آن صبر كند؛ زیرا پاداش بزرگ در برابر بلاى بزرگ است، و خدا مردمى را كه دوست دارد، گرفتارشان سازد.» «لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا» یعنی انسان وقتی غیظ او را گرفت و دچار غضب شد، بر آن صبر کند. «فَإِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ الْبَلَاءِ= اجر عظیم، مال بلای عظیم است.» برای توضیحش می‌فرماید: «وَ مَا أَحَبَّ الله قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ= خداوند هیچ گروهی را دوست نداشت، مگر اینکه آنها را مبتلا کرد.» یعنی این ابتلای الهی، هدیه‌ای است که از طرف محبوب برای تو آمده. این دارویی است که دشمنت را می‌کشد. می‌گوید این دارو را بخور تا قوی شوی و به من نزدیک شوی و کریم، غفور، اهل عفو، اهل کرامت و  اهل جود باشی. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:«مِنْ أَحَبِّ اَلسَّبِیلِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جُرْعَتَانِ جُرْعَةُ غَیْظٍ تَرُدُّهَا بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ مُصِیبَةٍ تَرُدُّهَا بِصَبْرٍ[3]= محبوبترین راه بنده به سوى خداى عزّ و جل نوشیدن دو جرعه است: جرعه‌ی خشمى كه با خویشتن دارى از آن جلوگیرى كنى وجرعه مصیبتى كه با شكیبایى خود،آن را برگردانى.» چند تا نکته اینجا هست. یکی اینکه 1. اگر ادعای سلوک الی الله داری، اگر ادعای کمال مطلق داری که من می‌خواهم به کمال مطلق برسم. حضرت راه را معرفی می‌کند. نکته ظریف دوم این است که جرعه را بعنوان راه معرفی کرده، یعنی عمل با راه مساوی شده است. فرو بردن خشم، یک راه و پیمودن راه است. خیلی بین اینها ظرافت وجود دارد؛ چون «رِضَایَ فِی کُرْهِکَ» یعنی بین کُره و رضا یک وحدت هست. به محض اینکه این رفت، آن رضا حاصل خواهد شد. امام صادق علیه‌السلام فرمود:«مَا مِنْ جُرْعَةٍ یَتَجَرَّعُهَا اَلْعَبْدُ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ یَتَجَرَّعُهَا عِنْدَ تَرَدُّدِهَا فِی قَلْبِهِ إِمَّا بِصَبْرٍ وَ إِمَّا بِحِلْمٍ[4]= جرعه‌اى نیست كه بنده بنوشد و نزد خدا خوش‌تر باشد از جرعه خشمى كه آن‌را بنوشد هنگامى كه به وسیله صبر و شكیبائى و یا بردبارى در دلش مى‌چرخد.(مراد از گردش جرعه در دل، هیجانى است كه براى شخص خشمگین دست مى‌دهد كه با خود مى‌اندیشد كه مجازات كنم و یا درگذرم).» روایاتی که پاداش و کیفر فروخوردن خشم را بیان می‌کنند چند روایت تشویقی ـ تنبیهی هم برای فرو خوردن و نخوردن خشم وجود دارد که در این قسمت می‌خوانیم. روایاتی که تا الان خواندیم روایات توصیفی بودند وحقیقت این کار را وصف می‌کردند. 1) امنیت در روز قیامت، پاداش فروخوردن خشم است امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:«مَنْ كَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اَللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ[5]= هر كس  خشمى را فرو خورد كه بتواند آن را اعمال كند، خدا در روز قیامت دلش را از ایمنى و ایمان پر كند.» «امن» یعنی در آن روز هول و ترس نیست. در آن روزی که همه می‌ترسند، خداوند قلبش را پر از امن خواهد کرد. البته آن وادی امن و روشنایی را همین جا خدا به او می‌چشاند و در دنیا می‌فهمد. نمی‌خواهد منتظر باشد تا در قیامت ببیند. یک اثری است که از همین جا در شاکله انسان اتفاق افتاده و برداشت می‌کند. ما چیزی نسیه نداریم که بعداً داده شود. اثر عمل ظاهر خواهد شد. وقتی عمل کردی، شاکله ات شکل می‌گیرد و تو قوّت و توانایی خاص خودت را دریافت می‌کنی. اینطور نیست که نسیه بریزند. نسیه بریزند، یعنی فعلاً دستت خالی است، منتظر باش تا قیامت، تا یک چیزی به تو بدهند. ولی انسان بنابر «کُلٌ یَعْمَلُ عَلَی شاکِلَتِه» و بنابر کارهایی که کرده قوت می‌گیرد. اینطور نیست که نفس خالی باشد. نفس پر می‌شود. کاری که کردی، اثرش را خدا در جا به نفست می‌دهد. خیلی اشتباه می‌کنند کسانی که با دیدگاه نسیه با معارف اسلامی برخورد می‌کنند، چون معرفت نفس نمی‌دانند. اگر کسی معرفت نفس بداند و با انسان‌شناسی اسلامی و با معارف اسلامی آشنا باشد، متوجه می‌شود که اصلاً ما چیزی در اسلام به عنوان نسیه نداریم. تمامش نقد است. چه بسا یک مرحله بالاتر از این هم وجود دارد و آن این است که در معاملات نقدی، فاصله زمانی بین انجام کار و پرداخت مزد هست. ولی در تجارت‌هایی که انسان با خداوند تبارک و تعالی دارد و اعمالی که در راه آخرتی انجام می‌دهد، این فاصله هم وجود ندارد. اگر این فاصله وجود داشت که نمی‌گفتند:«نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ=نیت مومن بهتر است ازعملش». یعنی تا تو نیت می‌کنی، تمام شد، گرفتی. هیچ عملی هنوز صادر نشده،اما به محض اینکه نیت آمد، جزا هم آمد. 2) کسب رضایت خدا با فروخوردن خشم امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«مَنْ كَظَمَ غَیْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یُمْضِیَهُ أَمْضَاهُ أَمْلَأَ اَللَّهُ قَلْبَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ رِضَاهُ[6] = هر كس  خشمى را فرو خورد كه بتواند آن را اعمال كند (و از طرف خود انتقام بگیرد)، خدا روز قیامت دلش را از رضاى خود پر كند.» «ولو شاء» را برای چی می‌آورد؟ برای اینکه افراد را تو سری‌خور پرورش ندهد. افراد را ضعیف و ذلیل تربیت نکند. یعنی آنجایی که می‌توانی خشمت را اِعمال بکنی، ولی نکنی. یک موقع است که آدم اصلاً نمی‌تواند خشمش را اِعمال کند. چون می‌ترسد، عرضه ندارد و ... و به حساب آخرت می‌گذارد. مثلا می‌گوید برای رضای خدا ما چیزی نگفتیم. در حالی که تو اصلاً ترس داشتی و عرضه نداشتی خشمت را اعمال کنی. برای رضای خدا نبود. می‌گوید، تو اصلاً تو سری‌خور هستی، نمی‌توانی خشمت را اعمال کنی، نمی‌توانی حرف بزنی، جگرش را نداری، ترس به تو غلبه دارد. «وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یُمْضِیَهُ أَمْضَاهُ= اگر می‌خواست امضاء کند، امضایش می‌کرد. امضا یعنی اِعمال کردن. آنجایی که ما ذلیل هستیم و می‌ترسیم، نباید به حساب خدا بگذاریم. این بازی کردن با آخرت است. مثلاً مرجع تقلید است، جگر اعلامیه نوشتن علیه شاه را ندارد؛ امارنگ خدایی به کارش می‌دهد و می‌گوید صلاح نیست. مقلدین هم فکر می‌کنند دارد درست می‌گوید. می‌ترسد و ترسش را به مقلدین هم سرایت می‌دهد. یک موقع ما مسائل را قاطی نکنیم، اینها حوزه‌ی مسائل شخصی و حوزه‌ی مسائل الهی است. آنجایی که مصلحت ایجاب می‌کند که ما کظم غیظ کنیم، باید به خشم مان غلبه کنیم. نتیجه هم این است که خداوند روز قیامت دل او را از رضای خودش پر می‌کند. 3) خاموشی خشم در اثر ترس از خدا علی (علیه‌السلام) یک روش تنبیهی از غضب فرمودند: «مَنْ خَافَ الله لَمْ یُشْفَ غَیْظُهُ[7] = هر کس از خدا بترسد، غیظش را شفا نمی‌دهد.» «شفای غیظ» یعنی، نمی‌گوید انتقام بگیرم و دلم را خنک کنم. اینجا دیگر  خدا نیست. آنجایی که می‌گویی من باید به این آدم یک چیزی بگویم تا دلم خنک شود، دیگر خدا نیست. تو هستی و ناخود تو هست. یا بگویی ۴ تا فحش به او بدهم جگرم حال بیاید. ۴تا بزنم در سرش دلم خنک بشود. اگر خدا هست، این فکرها را رها کن. یک موقعی یک متکبری در یک جایی در مسندی قرار دارد، برای خدا می‌خواهی شاخش را بشکنی، اینجا برو داد بزن، برو اداره را به هم بریز که تکبر نکند و به بندگان خدا ظلم نکند. پشت میز نشسته یک موقعی حق کسی را ضایع نکند. برای این می‌خواهی غیظ بکنی، بکن. عین عبادت هم است. این کار شجاعت هم می‌خواهد، برو بکن. اما خیلی جاها نباید حرفت را بزنی. خیلی زدن در سرت، حالت را گرفتند، به تو برخورده، ناراحت هستی، تکبرت نمی‌گذارد سکوت کنی و می‌خواهی خودت را خالی کنی. این خیلی بد است. حالا که تو را خرد کردند، از این خرد شدن لذت ببر. بگذار یک ذره حالت را بگیرند. بگذار ۴ نفر با تو مخالفت کنند و تحویلت نگیرند، اینها برایت خوب است. روشهای تربیتی این چنینی بوده که ائمه از آنها استفاده می‌کردند. یک موقع حضرت حال بهترین رفیقش را چنان می‌گرفته که حد نداشته. طرف اصلاً از حضرت انتظار نداشته. خانه‌ی حضرت می‌آمده و مثل همیشه انتظار داشته  که حضرت در را باز کند و  بگوید بفرما. یکدفعه حضرت گفته اصلاً او را داخل راه ندهید. این روش تربیتی است. خداوند به بندگانش هم اِعمال می‌کند. مگر به کدام یک از پیامبرانش اِعمال نکرد؟ ماهی حضرت یونس را قورت می‌دهد. چند وقت در دل ماهی می‌ماند. قرآن می‌گوید اگر از مسبّحین نبود، تا قیامت او را در دل ماهی نگه می‌داشتیم. داستان حضرت موسی را بخوانید. خدا چقدر حال موسی را گرفته. این بد نیست که خیلی وقتها ما را تحویل نگیرند. درود خدا بر علمایی که من زندگی کردم با آنها، آنها را دیدم که چقدر این نفس را کوبیدند و ذلیلش کردند و به هیچ وجه چیزی به آنها بر نمی‌خورد. دیده ام شخصیت های بزرگی که واقعاً خودساخته هستند. خیلی وقتها اگر چیزی گفتند که ضایع شدیم، برای خدا حرفی نزنیم. غضب/ دیدگاه ائمه علیهم‌السلام/ پاداش و کیفر غضب ع ل 183 [1] . الکافی , جلد 2 , صفحه 111. [2] . الکافی، حدیث 1791، باب فروخوردن خشم. [3] . تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد 12 , صفحه 176. [4] . الکافی , جلد 2 , صفحه 111. [5]. الکافی , جلد 2 , صفحه 110. [6] .  الکافی , جلد 2 , صفحه 110. [7] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 600. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11284
زمان انتشار: 9 اکتبر 2019
| |
برای رفع همّ و غم این دعای پیامبر (ص) را بخوانید

شادی؛ جلسه31؛ 1398/07/06

برای رفع همّ و غم این دعای پیامبر (ص) را بخوانید

بهتر است انسان با خدا خودمانی حرف بزند. همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله حرف می زد. پس هرگاه بنده ای به غصه و اندوه گرفتار شد، دعای پیامبر را بخواند تا خداوند حزن و غصه را از دل او زدوده و به جای آن مسرّت و شادی به وی عطا نماید.

یکی از عوامل معنوی، «انس با کلام الله» است. من برای تیمن و تبرک دعایی را از وجود مقدس آقا رسول الله صلی الله علیه و آله خدمت شما عرض می‌کنم [1]. حضرت فرمودند: «هیچ بنده ی گرفتار و اندوهگینی نیست، مگر اینکه به خداوند اینگونه عرض می­ کند: «خدایا من بنده تو و فرزند بنده و کنیز تو هستم». این دعا خیلی مجرب است. خیلی‌ها این را تجربه کرده اند و اثر آن را دیده اند که زود جواب می‌گیرند. بهتر است هر کس هم با زبان خودش با خدا صحبت کند و خدا هم این را خیلی دوست دارد که بندگانش با او خودمانی صحبت کنند. «اختیارم به دست توست». این بسیار مهم است که انسان توجه داشته باشد که همه چیزش به دست خداست: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم». «حکم تو در حق من قطعی است»، یعنی تو هر حکمی کنی همان می‌شود. «قضا و تصمیمت درباره من عادلانه است». هر چه تصمیم بگیری عادلانه است. «و از تو می‌خواهم به هر نامی که خود را به آن خوانده‌ای یا در کتابت نازل کرده‌ای و به هر کدام از بندگانت قرار داده‌ای و در علم غیب نزد خود گذاشته‌ای». در اینجا حضرت خدا را به اسمائش قسم می‌دهد. چون در قرآن فرمودند: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها[2]= خدا را نام های نیکوتر است؛ او را بدانها بخوانید.» خدا را به آن اسم های زیبا بخوانید. گاهی یک مشکلی یا ضعف شدید برایتان پیش می ­آید یا افرادی در حق شما ظلم می‌کنند و احساس تنهایی و ناتوانی به شما دست می‌دهد. در اینجا از اسماء «یا ناصر» به این معنی که خدایا تو یاریم کن، یا «یامعین» خدایا تو معین هستی، استفاده کنید. اینها اسماء خاص هستند. همچنین انسان قبل از اینکه دعا کند، ذکر «یاغفور» بگوید تا کاملاً تخلیه شود و برای اجابت آماده ‌شود. بعد 55 مرتبه «یا مجیب» بگوید.«یا مجیب» یعنی خدایا تو اجابت کن من را. حالا بعد دعایت را بگو با آن آداب خودش. پیامبر صلی الله علیه و آله به ما یاد می­دهد که خدا را به اسمهایش قسم بدهیم. در ادامه، حضرت دعا می­ کند: « قرآن را بهار دلم، نور سینه‌ام، زداینده اندوهم و از بین برنده غمم بگردانی». این نشان می‌دهد که ما باید با قرآن که شراب مؤمن است و انسان را شاد می‌کند، ارتباط داشته باشیم؛ اما ارتباط مؤثر، یعنی وقت بگذاریم تا ادبیات قرآن را خوب یاد بگیریم. اگر هم نمی‌خواهیم وقت بگذاریم ، لااقل از یک کتاب معتبر ترجمه و تفسیرش را که روان است را بخوانیم تا بدانیم چه می‌گوییم یا چه می‌فهمیم. این مسئله بسیار مهم است. قرآن همه چیزش اثرگذار است. یعنی حضورش در جیب، اتومبیل، خانه و حتی لفظش مؤثر است. صوتش که پخش بشود مؤثر است، خواندنش مؤثر است، فهمیدنش بسیار مؤثر است. اگر انسان این را بفهمد خیلی شاد و آرام می­ شود. چگونه دعا کنیم؟ خیلی خودمانی به خدا بگو: خدایا غمگینم، شادم کن، خدا این را خیلی بهتر می‌پسندد. انبیاء اینطور بودند. مثلاً گرسنه‌ای بود، می‌گفت: خدایا گرسنه‌ام. همینطوری به همین سادگی مثل این آیه: «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ[3]= خدایا! بی تردید من به خیری که تو بر من فرو می فرستی نیازمند». با خدا باید مثل یک بچه که با مادرش حرف می‌زند، حرف بزنیم. در روایت داریم که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را بالا می‌برد، مثل بچه‌ای بود که به پدر و مادرش التماس می‌کند. اینطور دعا می کرد. ما عادت نکرده ایم با خدا اینطوری حرف بزنیم. متأسفانه هم خودشیفته هستیم و هم متکبر. بلد نیستیم خوب دعا کنیم. خدا این حالت خودمانی بودن و زار زدن را خیلی دوست دارد. چون وقتی زار می‌زنی، در واقع، حقیقت خودت که عین فقر مطلق است را به خدا نشان می‌دهی. علت این که دعا اجابت نمی‌شود، این است که چیزی را پیش خدا می‌بریم. مثلا دیپلم داشتن، دکترا داشتن، مهندس بودن، مقامات، دارایی و توانایی­ها را با خود می بریم، بعد هم به خدا می‌گوییم: حالا یک کمکی به من کن. پیامبران و ائمه اصلا اینطور نبودند. وقتی می‌رفتند نزد خدا، هیچ چیزی نمی‌بردند و کاملاً با دست خالی دعا می کردند. فقر مطلق خود را اظهار می کردند. در تعقیب نماز عصر داریم: «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا= خدایا من هیچ چیزی ندارم، نه عرضه دارم نفعی به خودم برسانم، نه عرضه دارم ضرری را دفع کنم، نه می‌توانم جلوی مرگم را بگیرم، نه اختیار زندگی‌ام را دارم، هیچ چیزی دست خودم نیست. وقتی آدم اینطوری به درگاه خدا می‌رود، اینجاست که در به رویش باز می‌شود و غیب به کمک انسان می‌آید. آنهایی که گره دارند، هر نوع گره‌ای اعم از جمادی و اقتصادی، گیاهی، حیوانی، مسائل علمی و عقلی و چه مسائل معنوی، علتش این است که تذلل در دعا ندارند. دعا باید با تذلل باشد. بعد ببینید که چقدر زود جواب می‌گیرید. بعضی­ها دائماً منفی‌باف هستند، یعنی فکر می‌کنند که باید دائماً غصه بخورند و در زندگی‌شان مشکلات داشته باشند. همیشه نفوس بد می‌زنند. درحالی که اگر کسی شادی، چشم‌روشنی‌ها، موفقیت ها و پیروزی ها را لایق خودش بداند و اینها را محکم از خدا بخواهد، خدا برایش سعادت و موفقیت می‌آورد. اعتقاد به شانس و اقبال، خلاف سنن و قوانین الهی است ما چیزی به اسم شانس و بخت نداریم. بخت یک خرافه است. افراد خرافی و مشرک قائل به این هستند که یک چیزی ورای اراده و قدرت الهی در زندگی هست. این دروغ است. چنین چیزی اصلاً وجود ندارد. ما اصلاً چنین چیزی نداریم که بگوییم یک کسی بدبخت یا بدشانس یا خوشبخت است. تنها خداست که منشأ همه خیرات و برکات است. بنابراین، بی‌سلیقگی نکنیم و همیشه بهترین ها را از خدا بخواهیم. انسان باید شاکر و صابر باشد به بلای الهی. چون بلای الهی همیشه به نفع انسان داده می‌شود. اگر سرطان، مریضی، طلاق، مرگ‌ومیر و هر چه هست، انسان باید آن بخش نورش را بگیرد. چون بلا هم کفاره گناهان است و هم درجات آخرتی دارد. پس هیچ چیزی به ضرر ما داده نمی‌شود. بلکه همه به نفع ماست. این ما هستیم که فکر می­ کنیم همیشه باید چیزهای سخت را دریافت کنیم. باید از خدا چیزهای خوب بخواهیم. در دعاها نگاه کنید: اهل بیت علیهم السلام می‌گویند: خدایا سختیها و بلاها را از ما برگردان و طول عمر، نشاط، شادی، مال کثیر، دل خوش، چشم‌روشنی و فرزند خوب بده. دائم چیزهای خوب می‌خواهند. این خودش در جذب نعمتها و موفقیتها خیلی به انسان کمک می‌کند. از دیگران شکایت نکن، خودت را تغییر بده در جذب شادی و جذب موفقیت ها این قانون وجود دارد که لازم نیست شما با بیرون از خودت بجنگی. مثلاً بعضیها مشکلات اقتصادی دارند، مشکلات خانوادگی دارند، مشکلات بیرونی دارند، دائم تلاش می کنند که با خود آن مشکل درگیر شوند. در حالی که این ساختار شخصیتی و شاکله انسان است که بیرون را با تو تنظیم می‌کند. پس اگر می‌خواهید بیرون به نفع تو تغییر کند، لازم نیست با بیرون درگیر بشوی و بیرون را عوض کنی. باید خودت را عوض کنی. این مسئله به کرات اتفاق افتاده که مثلا زن می‌گوید: شوهرم خیلی بد است، بداخلاق است، مشروب می‌خورد، می‌زند، معتاد است. می‌گویم: حالا این شوهر تو حاضر است مشاوره بیاید؟ می گوید: نه. اصلاً کسی را قبول ندارد. اصلاً حرف گوش نمی‌کند. پس الان مشکل چطور حل می‌شود؟ با تغییر تو حل می‌شود. گاهی آدم با تغییرات خودش قدرت ایجاد تغییرات روحی فوق‌العاده بی‌نظیری را نسبت به اطرافیان شان پیدا می‌کند. بنابراین، دائم تلاش نکن روی مخ بچه و شوهرت بروی تا آنها یکدفعه عوض شوند. دائم بروی تلفنش را کنترل کنی و جیبش را بگردی یا سوال کنی: کجا بودی؟ کجا رفتی؟ با چه کسی بودی و با چه کسی رفتی؟ اینها مشکلی را حل نمی‌کند. بلکه تنفر طرف را از تو بیشتر می‌کند. تو هر چه مراقبت بیشتری بکنی، منفورتر می‌شوی. باید با تغییر در ساختار خودت، در او تغییر ایجاد کنی. دقت کنید قانون چطوری است. ما باید برای اصلاح دیگران، خودمان را تغییر بدهیم. تو خودت را تغییر بده. بعد می‌بینی که بدون اینکه کاری کرده باشی و حرفی به طرف مقابل زده باشی، این تغییر اتفاق می‌افتد. در مورد جلب رحمت الهی هم همینطور است. این که خدا با تو چطور رفتار می‌کند؟ غیب و ملائکه با تو چطور رفتار می‌کنند؟ ائمه با تو چطور رفتار می‌کنند؟ اینها همه تابع این است که تو چطور روی ساختار شخصیتی خودت کار می‌کنی. اگر تأثیری داشته باشد برای این است که وجود تو تأثیرپذیر است که آن تأثیر را دارد؛ وگرنه هیچ جادوگر، ساحر و دعانویسی نمی‌تواند روی انسان تأثیر بگذارد. اگر خود انسان ساختارش ضدضربه بشود از جایی تاثیری نمی پذیرد. ساختار ضدضربه یعنی تو باید ارتباطت را با غیب بیشتر کنی. کسی که اهل خواندن آیت الکرسی و چهار قل است، او اصلاً آسیب نمی‌بیند. اگر صد تا ساحر هم جمع بشوند. بنابراین، بهترین کار این است که ساختار روحت را عوض کنی. ساختارت را بهشتی و معنوی کنی. اگر ساختارت با غیب و مرکز قدرت عالم هماهنگ بشود، خدا سرباز توست. خودش جنود تو می‌شود. خود خدا یار و جنود توست. ملائکه جنود و سرباز تو می‌شوند. همه چیز در اختیار تو است. معصومین کمک و یار تو می‌شوند. اگر کسی غیب را داشته باشد، یا ساختار شخصیتی‌اش ساختار قدرتمندی باشد، مگر کسی می‌تواند بیاید انسان را غمگین کند؟ یا بیاید آبروی انسان را ببرد؟ یا اینکه بخواهد کسی را سحر کند؟ اینها فقط برای شخصیتهای ضعیف است. در مورد دعا هم همینطور است. در دعایی از امام سجاد علیه السلام آمده که حضرت می فرماید: «و أَقِرَّ عَیْنِی وَ فَرِّحْ قَلْبِی= و چشمم را روشن فرما و دلم را شادى بخش». یکی از اسماء مهم خدا، «رفیق» است. این اسم را زیاد به کار ببرید تا با خدا رفیق شوید و دوست خدا بشوید. این تلاش ماست در راه انس با خداوند و غیب و خانواده آسمانی‌مان که می‌تواند ما را قدرتمند کند. از آن طرف همیشه عشق و محبت بی­نهایت و ثابت به نفع ماست. مشکل چیست که بین ما و خدا، ملائکه و اهل بیت شکرآب می‌شود؟ از کجا شکرآب می‌شود؟ از اینجاست که طرف ما قهر صورت می‌گیرد. هیچ وقت قهر از طرف آنها صورت نمی‌گیرد. ما قهر می‌کنیم. ما بی‌میل می‌شویم، ما بی‌اشتها می‌شویم. دیدنیها، شنیدنی ها، افکار و خیالات و خوردنی های حرام، اینها را می‌خوریم و سیستم به هم می‌ریزد. یعنی سیستم شعوری دارد که آن را از دست می‌دهد. یعنی به جای اینکه با غیب ارتباط بگیرد و بتواند کمک بگیرد و بگوید: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می­ پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم»، سیستم بی‌شعور می‌شود و سراغ آدم ها و چیزهای خرافی و سحر و جادو می‌رود. در حالی که اینها کمکی به او نمی‌کند و عمرش را تلف می‌کند. قرآن می فرماید: «فَزادُوهُمْ رَهَقاً=[4] و جنّیان بر غرور و جهل آنها سخت می‌افزایند». یک تعدادی از آدمها به جنها پناه می‌برند و احمقی خودشان بیشتر می‌شود. چون پناه می‌برند به جایی که نبایند ببرند. بهمین د لیل، حماقت خودشان بیشتر می‌شود. اینکه دعا می کنیم: خدایا دلم را شاد کن، یا امام رضا علیه السلام دلم را شاد کن، یا امام زمان علیه السلام الان غمگینم، به دادم برس و شادم کن. وقتی که موانع شنیدن صدایت را در وجود خودت از بین بردی که صدایت شنیده بشود، آنها هم صدایت را می‌شنوند. حالا کمک می‌خواهی، کمکت می‌کنند. پس عوامل معنوی شادی خیلی مهم است. به شرطی که ما آن روحیات و معنویات را در خودمان تقویت کنیم که زندگی‌مان پر از شادی بشود. قا/217 شادی/ شادی معنوی/ قرآن و دعا [1]. دعای پیامبر اسلام (ص) برای رفع اندوه و غم در زندگی اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ نَاصِیَتِی بِیَدِكَ مَاضٍ فِیَّ حُكْمُكَ عَدْلٌ فِیَّ قَضَاؤُكَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی كِتَابِكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ رَبِیعَ قَلْبِی وَ نُورَ صَدْرِی وَ جَلَاءَ حُزْنِی وَ ذَهَابَ هَمِّی  خداوندا من بنده و فرزند بنده تو و فرزند كنیز توام، سرنوشتم بدست تست، فرمانت را مجرى میدارى، و در قضا و قدرت عادلى، ترا قسم بهمه اسماء خودت كه خود را بدانها نامیده‏اى یا آنها را در كتابت نازل كرده یا به یكى از خلق خود تعلیم داده‏اى یا در علم غیب خود مكنون داشته‏اى قرآن را روشنى دل و نور سینه و وسیله بر طرف شدن حزن و از بین رفتن اندوه من قرار ده. [2] . سوره اعراف/ آیه 180. [3] . سوره قصص/ آیه 24. [4] . سوره جن/ آیه 6.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11283
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| |
معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 99؛ 1398/07/11

معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

امروز اربعین نماد مقاومت حاضراست. حضور ملیت‌های مختلف در این راهپیمایی عظیم، نشان دهنده جهانی شدن فرهنگ حسینی است. بزرگترین معجزه اربعین، ایجاد یک فضای بین المللی پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر است که در هیچ جایی از کره زمین چنین فضای ایجاد نشده است.

بحثمان در بیانیه گام دوم انقلاب به آثار انقلاب اسلامی رسید. در این جلسه ادامه بحث را می­خوانیم. توجه داشته باشید که ما تا بیانیۀ گام دوم را خوب نفهمیم، نمی‌دانیم که قرار است این انقلاب چگونه در سطح جهان زمینه‌سازی کند. در بیانیۀ گام دوم به دو نکته اشاره شده: ایجاد تمدن نوین اسلامی و زمینه‌سازی برای ظهور آقا امام زمان علیه السلام. سوال این است که تمدن نوین اسلامی بر پایۀ اسلام در سطح جهان چگونه شکل می­ گیرد؟ آنهایی که در فضای اربعینی قرار می‌گیرند، می‌فهمند که انقلاب اسلامی در سطح جهان چه تأثیراتی گذاشته و یک فضای بی‌نظیری که در طول تاریخ بشر سابقه نداشته، ایجاد کرده است. در آن فضای بین‌المللی اربعین، همه به عشق امام حسین علیه السلام از همه ادیان و مذاهب شرکت می کنند. معجزه بسیار بزرگی که اتفاق افتاده و بعضی‌ها خودشان را به نفهمی می­زنند، این است که چطور می‌شود از تمام نقاط جهان، بیش از صد کشور، مردم با دین‌ها و مذاهب مختلف، عاشقانه خودشان را به این فضای راهپیمایی می‌رسانند؟ می آیند تا چه چیزی را پیدا کنند؟ در پاسخ باید گفت که آنها چیزی را تجربه می‌کنند که هیچ وقت در کشورهای خودشان وجود نداشته و آن فضایی است پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر. هیچ کس با کسی دعوا ندارد. همه عاشق هم هستند. همه همدیگر را دوست دارند. اختلافی با هم ندارند. اصلاً چیزی به اسم دین، مذهب، نژاد و زبان در آنجا وجود ندارد. همه برای خدمت به همدیگر سبقت می‌گیرند. آن همه خدمات، خیلی عجیب است. اصلاً دنیا این را نمی‌فهمد. اگر این لو برود که فرهنگ چیست، و پشت صحنه چیست که می‌تواند این صلح جهانی را ایجاد کند، تمام مستکبرین ذلیل و خوار می‌شوند. برای همین است که استکبار نمی‌گذارد اخبار اربعین در تمام دنیا پخش بشود و اگر هم پخش می‌کنند، صحنه‌هایی را از اربعین پخش می‌کنند که حقیقت  اربعین نیست. مثل قمه زدن. در زیارت خطاب به سیدالشهداء می گوییم: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ مُوسَى كَلِیمِ اللهَ* السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ‏ عِیسَى‏ رُوحِ اللهَ‏= سلام بر تو اى وارث موسى هم­سخن خدا* سلام بر تو اى وارث عیسى روح خدا»، یعنی حسین علیه السلام جای همه عشق مسیحیان به مسیح را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق یهودیان به موسی را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق کسانی که تابع دین حضرت ابراهیم علیه السلام هستند را پر کرده است. امام حسین علیه السلام جای همه عشق به انسانهای بزرگ و انبیاء، را گرفته و جای همه آنها هم هست. برای همین هم می‌تواند این همه عاشق را در یکجا جمع کند. اگر کسی شیفته امام حسین علیه السلام نشود، نمی­ تواند زندگیش را رها کند و از دورترین نقطه کشور یا جهان بیاید برای راه پیمایی اربعین. پس معلوم است یک شخصیتی، یک نورانیتی، یک کانون عشق و عاطفه و محبتی توانسته دل اینها را پر کند که اینها بلند می‌شوند و به عشق او می‌آیند. وقتی هم به حرمش می‌رسند، به قول خودشان انگار به کانون عشق، معنویت، عرفان و نورانیت رسیده اند.  آشنایی جهان با اهل بیت، آماده شدن جهان برای ظهور از آثار انقلاب اسلامی است. پس این که ما الان محتوای بیانیه گام دوم انقلاب را  می‌خوانیم، دقت کنید که معنای سطحی از آن نکنید. ارتقاء شگفت‌آور بینش سیاسی آحاد مردم از آثار انقلاب اسلامی است در ادامه بیانیه دوم حضرت آقا فرمودند: «رابعاً: بینش سیاسی آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بین‌المللی را به گونه‌ی شگفت‌آوری ارتقاء داد». یعنی مردم سطح شعور و بینش سیاسی‌شان بالا رفته است. روستایی‌ترین آدمها که سواد هم ندارند، تحلیل‌های زیبای سیاسی دارند. انقلاب اسلامی این فهم سیاسی را در خودش نگه نداشت و به کشورهای مختلف جهان صادر کرد. چه کسی قبل از انقلاب اسلامی جرأت می‌کرد پرچم آمریکا را زیر پا بگذارد و بلند داد بزند: "مرگ بر آمریکا"؟ اما انقلاب اسلامی کاری کرد که یک میلیون سیاهپوست، کاخ سفید را محاصره کنند و شعار بدهند. انقلاب اسلامی کاری کرد که در لندن پایتخت شیطان، پایتخت کفر، مسیحیان چفیه گردنشان بیندازند و "الله اکبر" و "یاحسین" بگویند. کاری کرد که تمام مردم دنیا بتوانند آمریکا، اروپا، ابرقدرت‌ها، کشورهای مرتجع منطقه و حتی کشورهای خودشان را با شجاعت نقد کنند و عیب‌هایش را پیدا کنند. کاری کرد که کارشناسان، نمایندگان مجلس، بزرگان دشمنان ما و بزرگان علمای وهابی بیایند در تلویزیون خودشان کشورشان را محکوم کنند و ایران را تأیید و حمایت کنند. چه کسی فکر می‌کرد این چنین بینش سیاسی مردم بالا برود! تاریخ زندگی مردم زمان پیغمبر و زمان ائمه را ببینید. هیچ وقت در تاریخ این همه مردم با این بینش سیاسی و بصیرت وجود نداشته است. به همین دلیل است که حضرت امام (ره) فرمود: «ملت ایران از ملت حجاز در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و از ملت عراق در عهد امیرالمؤمنین علیه السلام بالاتر است». آیات و روایاتی هم که در مورد ایرانیها آمده، به خاطر این است که مردم به این درجه از بصیرت رسیدند. این مسئله خیلی مهم است. آن را دست کم نگیرید.  انقلاب اسلامی حتی به ضد انقلابی‌ها هم آزادی، بصیرت و بینش داد. آنها هم می‌نشینند با آزادی کامل نقد می‌زنند و حرف هایشان را کامل می­ زنند. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: «تحلیل سیاسی و فهم مسائل بین‌المللی در موضوعاتی همچون جنایات غرب، بخصوص آمریکا، مسئله‌ی فلسطین و ظلم تاریخی به ملّت آن، مسئله‌ی جنگ‌افروزی‌ها و رذالتها و دخالتهای قدرتهای قلدر در امور ملّتها و امثال آن را از انحصار طبقه‌ی محدود و عزلت‌‌گزیده‌ای به نام روشنفکر، بیرون آورد؛ این‌گونه، روشنفکری میان عموم مردم در همه‌ی کشور و همه‌ی ساحتهای زندگی جاری شد و مسائلی از این دست، حتّی برای نوجوانان و نونهالان، روشن و قابل فهم گشت». الان بچه 5 یا 10 ساله ما بینش سیاسی دارد. گاهی بینش سیاسی‌اش هم از بسیاری از روشنفکران بالاتر است. در کجای دنیا می‌توانست چنین اتفاقی بیفتد؟ این هم به برکت خون شهدا و انقلاب اسلامی است. انقلاب با  ظرفیتی که ایجاد کرده، دنیا را تصرف خواهد کرد و تمدن نوین اسلامی را در سراسر جهان بنیان می‌گذارد و قطعاً و  حتماً موانع ظهور حضرت را برطرف می‌کند. سنگین کردن کفه‌ی عدالت در تقسیم امکانات عمومی کشور «خامساً؛ کفّه‌ی عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرد». یعنی انقلاب اسلامی امکاناتی را که قبلاً در اختیار افراد محدودی بود، به اقصی نقاط عالم فرستاد. دبیرستان، مدرسه، سواد، برق، آب، گاز، تلفن، راه، اتومبیل، فرودگاه و همه چیز را بین همه مردم کشور تقسیم کرد. به عنوان مثال، قبلاً پزشک مختص بعضی از شهرها بود. بسیاری از استانها، شهرها و روستاها اصلاً چنین امکانی نداشتند. ولی امروز یک پیشرفت واقعاً شگفت‌آوری را ما در سراسر کشورمان از نظر امکانات و پزشکان متخصص می بینیم. تا جایی که هم اکنون صحبت از توریسم پزشکی مطرح است. یعنی افرادی از سایر کشورها بیایندو  در ایران بیماری خود را درمان کنند. حالا بعضیها می‌گویند: این دزدیها و بی‌عدالتی‌هایی که الان می‌شود، چه می‌شود؟ اینها هست یا نیست؟ بله. اینها هم هست، که زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین هم بوده است. در بخش دیگری از بیانیه ایشان می فرمایند: «نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور، به دلیل آن است که این ارزش والا باید گوهر بی‌همتایی بر تارک نظام جمهوری اسلامی باشد و هنوز نیست و این نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است». یعنی من آن عدالتی را که دوست دارم باشد، هنوز نیست؛ اما بی‌نظیرترین اتفاقات در توزیع عدالت در بین فقرای جهان در کشور خودمان اتفاق افتاد. بیماریها کاسته شد، فلج اطفال از بین رفت، بسیاری از بیماریها که مردم را می‌کشت، از بین رفت. کارهای خیلی بزرگی صورت گرفت. «واقعیّت آن است که دستاوردهای مبارزه با بی‌عدالتی در این چهار دهه، با هیچ دوره‌ی دیگر گذشته قابل مقایسه نیست. در رژیم طاغوت بیشترین خدمات و درآمدهای کشور در اختیار گروه کوچکی از پایتخت‌نشینان یا همسانان آنان در برخی دیگر از نقاط کشور بود. مردم بیشتر شهرها بویژه مناطق دوردست و روستاها در آخر فهرست و غالباً محروم از نیازهای اوّلیّه‌ی زیرساختی و خدمت‌رسانی بودند. جمهوری اسلامی در شمار موفّق‌ترین حاکمیّتهای جهان در جابه‌جایی خدمت و ثروت از مرکز به همه‌جای کشور، و از مناطق مرفّه‌نشین شهرها به مناطق پایین‌دست آن بوده است». امروز نعمتی در سراسر کشور به نام گاز داریم؛ ولی قدرش را نمی‌دانیم. در هر خانه ای از‌ ایران  به راحتی گاز روشن می شود‌ و اسراف هم می‌کنیم. دو برابر چین گاز مصرف می‌کنیم و هدر می‌دهیم. 17 برابر ژاپن گاز مصرف می‌کنیم. اگر سیستم مان مثل بعضی از کشورها سیستم زغال‌سنگی یا نفتی بود، شاید بهتر قدر این نعمت گاز را می‌دانستیم. نعمت های دیگری هم مثل برق، آب شیرین و خیلی از امکانات دیگر داریم که هم قدر نمی دانیم و هم اسراف می کنیم. «آمار بزرگ راه‌سازی و خانه‌سازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و سد و نیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور، حقیقتاً افتخارآفرین است؛ بی‌شک این همه، نه در تبلیغات نارسای مسئولان انعکاس یافته‌، و نه زبان بدخواهان خارجی و داخلی به آن اعتراف کرده است؛ ولی هست و حسنه‌ای برای مدیران جهادی و بااخلاص نزد خدا و خلق است. البتّه عدالت مورد انتظار در جمهوری اسلامی که مایل است پیرو حکومت علوی شناخته شود، بسی برتر از اینها است و چشم امید برای اجرای آن به شما جوانها است که در ادامه بدان خواهم پرداخت».  افزایش چشمگیر معنویت و اخلاق در فضای عمومی جامعه ما هیچ وقت در کرۀ زمین از اول تاریخ تا به الان، این همه آدمهای معنوی نداشتیم. حتی نه در زمان پیغمبر یا امیرالمؤمنین و نه هیچ منطقه جغرافیایی این همه مؤمن در یک جا جمع نشده بودند، این همه شهید ندادند. شهید یعنی انسانهایی که توانستند برزخ و قیامت و بهشت را طی کنند و به خود خدا برسند: «عند ربهم یرزقون». کدام کشور این طور بوده؟ چه موقع مردم می‌توانستند با این تعداد جمعیت کربلا، سوریه یا مشهد بروند؟ این همه معنویت و انفجار معنویت از کجا آمده؟ «عیار معنویّت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه بگونه‌ای چشمگیر افزایش داد. این پدیده‌ی مبارک را رفتار و منش حضرت امام خمینی در طول دوران مبارزه و پس ‌از پیروزی انقلاب، بیش ‌از هر چیز رواج داد؛ آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایه‌های مادّی، در رأس کشوری قرار گرفت که مایه‌های ایمان مردمش بسی ریشه‌دار و عمیق بود». اشتباهی که خیلی­ از افراد در فهم مسائل دینی و قضاوت مردم می کنند، در شاخه‌های دین است: حقیقت (اعتقادات)، طریقت (اخلاق) و شریعت (رعایت مسائل شرعی، حلال و حرام و فقه و رساله). زمان شاه هم همین اشتباه را کردند. آمریکا، اروپا، اسرائیل و انگلیس گفتند: همه مردم را لخت کنیم، تعداد مشروب‌فروشی‌ها بیشتر از مساجد شود. همه کاواره‌ای شدند. رستورانی شدند. همه برهنه شدند. فکر می‌کردند مردم اگر الان در فضای غرب‌زدۀ رژیم طاغوت دست از شریعت برداشتند، حقیقت‌شان هم خراب شده. در حالی که حقیقت مردم خراب نبود. این را نفهمیدند.   شما تاریخ معاصر را بخوانید. زندگی‌های مردم را بخوانید. مردم باطن خوبی داشتند. فقط شریعت که همان شاخ و برگ‌ها است، خراب بود که خیلیها می‌گفتند کار ایران تمام شده، اما می‌‌دیدید وقتی محرم و صفر می­شد مردم مشکی می‌پوشند و در مجالس عزاداری می‌نشستند. آنها نمی‌فهمیدند که مردم عمیق‌ترین بخش دین‌شان دست نخورده است. آن چیزی که در آسیب‌ها و تهاجم‌ها معمولاً خیلی دست می‌خورد، شریعت است. درست است بعضی‌ها اعتقاداتشان ضعیف می‌شود، اخلاقشان هم بد می‌شود، اما نوعاً اینطوری نیست. دشمن نمی‌تواند امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا (سلام الله علیها)، و غیب را از مردم بگیرد. اگر مردم شل می‌شوند، بیشتر در بخش شریعت شل می‌شوند. یک ذره لباس‌هایشان آزاد می‌شود. ممکن است بعضی از گناهان را انجام بدهند. ولی آن ریشه سر جای خودش سالم است و این اشتباهی بود که در شناخت مردم ایران کردند. ما الان 80 میلیون آدم داریم که این 80 میلیون شهید هستند، یعنی اگر امام زمان بیاید، ان‌شاءالله به چشم خودتان ببینید، با گوشتان هم بشنوید، شما ببینید از فردایش مردم چه خواهند شد. نه فقط مردم ایران؛ بلکه مردم جهان. وقتی حضرت جبرئیل روی کرۀ زمین ندا دهد که آقا می‌آید و چهار ماه دیگر همه شما او را با چشم می‌بینید. ببینید این چهار ماه چه می شود. از همان لحظه‌ای که آدم می‌شنود، چه می‌شود تا آن چهار ماه. مردم خیلی خوب هستند. ریشه‌هایشان خیلی خوب است. همه عاشق خدا و دین هستند. اخلاقشان خوب است. حالا یک ضعف‌هایی هم دارند. در دنیا هم همینطور است. «هرچند دست تطاول تبلیغات مروّج فساد و بی‌بندوباری در طول دوران پهلوی‌ها به آن ضربه‌های سخت زده و لجنزاری از آلودگی اخلاقی غربی را به درون زندگی مردم متوسّط و بخصوص جوانان کشانده بود.ولی رویکرد دینی و اخلاقی در جمهوری اسلامی، دلهای مستعد و نورانی بویژه جوانان را مجذوب کرد و فضا به سود دین و اخلاق دگرگون شد. مجاهدتهای جوانان در میدانهای سخت از جمله دفاع مقدّس، با ذکر و دعا و روحیه‌ی برادری و ایثار همراه شد و ماجراهای صدر اسلام را زنده و نمایان در برابر چشم همه نهاد».  آقا خودش فرمود: جوانان الان از جوانان دوران جنگ پاکتر و بهتر هستند. یک مَثَل مسلّم است. شما دیده اید جوانان در مدافعین حرم چه کار کردند. ده ها هزار جوان رفتند ثبت‌نام کردند. این همه جوان چطور ساخته شدند. «پدران و مادران و همسران با احساس وظیفه‌ی دینی از عزیزان خود که به جبهه‌های گوناگون جهاد می‌شتافتند، دل کندند و سپس، آنگاه که با پیکر خون‌آلود یا جسم آسیب‌دیده‌ی آنان روبه‌رو شدند، مصیبت را با شکر همراه کردند». من با اینکه خودم در اکثر عملیاتها بودم هیچ وقت ندیدم یک کسی تیر بخورد و آخ بگوید. لذت بود، ذکر بود، شکر بود، یا مهدی بود، یا حسین بود، یا زهرا بود. الان ده ها برابر جوانان ساخته شده اند و با همان روحیه و بهتر در همین دانشگاه ها و مدارس و در همه جای کشور تربیت شدند. «مساجد و فضاهای دینی رونقی بی‌سابقه گرفت. صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهاد سازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار آکنده شد. نماز و حج و روزه‌داری و پیاده‌روی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‌جا بویژه میان جوانان رونق یافت و تا امروز، روزبه‌روز بیشتر و باکیفیّت‌تر شده است». من کسانی را سراغ دارم که زندگی شان را فروختند فقط برای اسلام، برای امام حسینG، این برای امام زمانG. البته خدا هم به آنها خیر و برکت زیادی در همین دنیا می‌دهد. «و اینها همه در دورانی اتّفاق افتاده که سقوط اخلاقی روزافزون غرب و پیروانش و تبلیغات پُرحجم آنان برای کشاندن مرد و زن به لجنزارهای فساد، اخلاق و معنویّت را در بخشهای عمده‌ی عالم منزوی کرده است؛ و این معجزه‌ای دیگر از انقلاب و نظام اسلامی فعّال و پیشرو است». معنویت هشت سال دفاع مقدس ما به همه جای دنیا صادر شده که الان مردم برای شهادت صف می‌کشند. این اتفاق بزرگ را دست کم نگیریم. اتفاقی که در دنیا افتاده، این است وقتی که رهبر می‌گوید: شما با چشم خودتان نابودی اسرائیل را خواهید دید، یا ما به زودی در قدس نماز می‌خوانیم. بعضیها این را نمی‌فهمند، می‌گویند: آقا کجاست؟ اینها نمی‌فهمند که انقلاب چکار کرده و چه اتفاقاتی افتاده. نمی‌فهمند اگر الان صدای صیحه آسمانی بیاید، در دنیا چطوری لشکر صدها میلیونی امام زمانG به فوریت آماده می‌شوند. بدترین آدمهایی که شما می‌شناسید، وقتی صدای امام زمان G به گوششان بخورد، مثل حُرّ  می آیند. اتفاقی که برای حر افتاد چه بود؟ ما دهها میلیون حر در دنیا داریم که آماده هستند برای این تحول. این تحول حتماً اتفاق خواهد افتاد. قا/219 شرح زیارت جامعه کبیره/ سیاسه العباد/ بیانیه گام دوم/معنویت

صوت

1 - معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11281
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| |
مالک شدن بر قوه ی غضب

غضب جلسه 4، 76/01/24

مالک شدن بر قوه ی غضب

علی علیه‌السلام می‌فرماید:« أَفْضَلُ اَلْمِلْكِ مِلْكُ اَلْغَضَبِ [1]= بهترين مالكيّت، مالك خشم بودن است.» صحبت از دارایی است. اگر از دارایی مادی و اقتصادی بگوییم، قطعاً دارایی‌های معنوی از آن بالاتر هستند.

«أَكْبَرُ اَلْبَلاَءِ فَقْرُ اَلنَّفْسِ= بزرگترین فقر، فقر نفس است.» شدیدترین بلاها، مبتلاترین و بیچاره‌ترین افراد کسی است که دارای فقر روحی است. «روحش فقیر است»، یعنی ممکن است پولدار باشد و ثروت زیاد و تجارت پررونقی داشته باشد، اما روحاً شخص فقیری باشد. من دیده ام آدم‌های خیلی پولدار و ثروتمندی را که از فقر روحی رنج می‌بردند. گاهی انسان نمی‌فهمد که فقیر است. گاهی نمی‌فهمد، آن چیزی که به عنوان ثروت زیاد دارد، دارایی واقعی نیست. دارایی چیزی است که در نفس انسان وجود دارد و انسان با دارایی‌هایش جلو می‌رود. نداشتن که عدم و فقدان است. ما با روح خود، مسیری را تا بی‌نهایت داریم طی می‌کنیم. مسیری از داخل جهنم، با همۀ فشارها، دره‌ها، حیوانات، اژدها، آتش، دشمن‌ و با خیلی از آفاتی که ما را تهدید می‌کند. آنچه که کمک می‌کند تا انسان از داخل جهنم به سلامت رد شود، دارایی‌های انسان است. اگر انسان در دره عمیق یا در چاهی بیفتد، باید یک وسیله ای داشته باشد تا بالا بیاید. مثلاً اگر چنگکی، نردبانی، بازوان و پاهای قوی داشته باشد، طناب داشته باشد، اینها می‌شود دارایی‌های انسان برای اینکه بتواند از این چاه در بیاید. ما متولد و مقیم در جهنم هستیم. «و ان منكم الا واردها = هیچ کس نیست که وارد آن نشود» (سوره مریم/ 71). اما فقط کسانی از آن بیرون می‌آیند که اولاً اهل حرکت هستند و متوجه باشند که در جهنم هستند و بدانند جهنم جای ماندن نیست و باید از آن بیرون بروند و متوجه باشند با بی‌نهایت و ابدیت روبرو هستند و برای یک هدف عالی خلق شده اند. نمی‌ارزد انسان برای کسب داراییهایی که فقط برای این دنیاست، وقت صرف کند؟ چطور برای یک معامله، چند هزار تومانی و چند صدتومانی، می‌نشینیم فکر می‌کنیم و نقشه می‌ریزیم. علی (علیه‌السلام) فرمود:«اَلْفَقْرُ وَ اَلْغِنَى بَعْدَ اَلْعَرْضِ عَلَى اَللَّهِ [2]= فقر و ثروت انسان بعد از اینکه عرضه می‌شود بر خدا روشن می‌شود.» یعنی آنجا معلوم می‌شود چه کسی چه دارایی‌هایی دارد. پس طبق فرمایش حضرت، پرسودترین تجارت ها غلبه بر غضب است. مهمترین دارایی غلبه بر غضب است علی‌ علیه‌السلام محکمترین و بهترین وسیله را غلبه بر غضب بیان می‌کند. وقتی بالاترین و مهمترین دستگیره‌ها و دارایی‌های انسان غلبه بر غضب باشد، قطعاً خود غضب دشمن‌ترین دشمن‌ها می‌شود. برای همین در یک روایت دیگری می‌فرماید:« اَلْغَضَبُ عَدُوٌّ فَلاَ تُمَلِّكْهُ نَفْسَكَ[3]= غضب دشمن است، پس او را صاحب نفس خودت نکن.» معلوم می‌شود، غضب خیلی دشمن عجیبی است که اگر کسی به آن غلبه کرد و صاحبش شد، بهترین وسیله‌ها را به دست آورده است. پس نفست را تحت تملک و دارایی غضب قرار نده. غلبه بر غضب، یک جریان کلی است. در این جریان کلی، در این حرکت و غلبه بر غضب، انسان باید از خیلی از عوامل کمک بگیرد. کسی که اخلاقش خوش است، کسی که صبور است، کسی که قدرت تغافل دارد، قدرت تجاهل دارد، می داند که اینها همه ابزار غلبه بر غضب هستند. مثل کُشتی است، دشمن شما غضب است، می‌خواهی با او کشتی بگیری. در کشتی باید به فنون مختلف وارد باشی، 1 ـ نگذاری حریف تو را زمین بزند، 2 ـ تو باید او را زمین بزنی. پس باید فن بلد باشید. در حدیث دیگر فرمودند:«اَلْغَضَبُ نارٌ مُوْقَدَةٌ، مَنْ کَظَمَهُ اَطْفَأَها، وَ مَنْ اَطْلَقَهُ کانَ اَوَّلُ مُحْتَرِق بِها[4]= غضب آتش برافروخته اى است که هر کس آن را فرو برد، آن آتش را خاموش کرده، و هر کس جلوی آن را رها کند، نخستین کسى است که به آن آتش مى سوزد.» شما موقعی که آتش گرفتید، به طرف کسی نمی‌توانید بروید، چون او هم آتش می‌گیرد. همینطوری هم نمی‌توانید بمانید. چون خودتان می‌سوزید. تنها راهش این است که آن را خاموش کنید. از این رو، موقع غضب نباید با کسی ارتباط برقرار شود. در روایتی که جلسه قبل خواندیم، فرمودند: تواناترین مردم به درست عمل کردن، کسی است که غضب نمی‌کند. اگر می‌خواهی اندیشه‌ات و به تبع آن عملت درست باشد، باید در حین غضب، فکر، تصمیم‌گیری و عمل نکنید. فقط موقع غضب بدانید که شما آتش گرفته اید. هنگام غضب، سکوت بهتر است اگر از شخص عصبانی چیزی را بپرسید، معلوم نیست جواب درستی به شما بدهد. بنابراین، می‌گویند، موقعی که شخص عصبانی است، پیشش نروید و با او حرف نزنید. اشتباه اکثریت ما این است که موقع عصبانیت می‌خواهیم چیزی را به شخص عصبانی تفهیم و ثابت کنیم. این فایده‌ای ندارد. علی علیه‌السلام فرمودند:«اَحْضَرُ النّاسِ جَوابا مَنْ لَمْ یَغْضِبْ[5]= حاضر جواب ترین مردم كسى است كه خشمگین نشود.» حاضر جواب‌ترین مردم، یعنی کسی که می‌تواند به موقع جواب بدهد و درست راهنمایی کند، کسی است که غضب نکند. نکته‌ی مهم این است، کسی که عصبانی است، آتش گرفته و نزدیک شدن به او، یعنی آتش گرفتن خودت. چون آن شعله می‌تواند شما را هم برافروخته کند.  وقتی هر دوی شما غضبناک شدید، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. برای همین در روابط زناشویی می‌گویند که وقتی یکی از طرفین عصبانی است، طرف دوم سکوت کند. تا آن یکی خشمش بخوابد. اگر قرار است حرفی هم زده شود، اصلاحی شود، بماند برای بعد. چرا غضب مانع حاضر جوابی است؟ غضب مانع از این است که انسان درست عمل کند و درست جواب بدهد و درست حرف بزند و حتی درست بشنود. چون آدم موقعی که غضبناک است، حرفها را هم بودار می‌شنود. یعنی حرف را دقیقاً با همان معنایی که دارد نمی‌شنود؛ بلکه یک طور دیگر می‌فهمد. چرا اینطوری است؟ چون کلاً هیجان برای ذهن مضر است و غضب از آن رو مانع حاضر جوابی است که از نوع هیجان است. مثل غم شدید که در غم شدید هم آدم زیاد اشتباه می‌کند. آنجا که غصه و غم به او هجوم می‌آورد، نمی‌تواند روش درستی را انتخاب کند. شادی و ذوق بیش از حد هم انسان را از تعادل خارج می‌کند. در آنجا هم تصمیم درست و حسابی نمی‌تواند بگیرد. خیلیها وقتی ذوق‌زده می‌شوند و رفتارهای سبکسرانه‌ای از آنها سر می‌زند، این گونه رفتارها، حاکی از این است که فرد در این حالتها متعادل نیست. برقراری ارتباط هنگام هیجان، درست نیست یک فرمول کلی در مسئله جواب و ارتباط این است که در مقوله ی ارتباط، به خصوص ارتباط کلامی و آنجایی که بحث تبادل اطلاعات مطرح است، هیجان، مضرترین چیزها است. یکی از این هیجانات، هیجانی است که بر اثر غضب حادث می‌شود. اگر درخواستی هم از کسی دارید، موقعی که او عصبانی است، نمی توانید درخواست تان را مطرح کنید. در حالتهای هیجانی، برقراری ارتباطات موفق نیست. البته خود مسئله هیجان، بحث خیلی مفصلی دارد. برای به دست آوردن خواسته‌ها هم، خودِ این فرمول به ما می‌گوید، اگر خواسته‌ای دارید، آن را به موقع مطرح کنید. چون خواسته همیشه درست نیست، در حالت های هیجانی هم می‌توانید آن را کسب کنید. یعنی قطعاً در حالت هیجان، صواب نیست. صواب برای شخص غصبناک نیست، ولی با ظرافت می‌شود از شخصی که هیجان به او دست داده، یک امر ناصواب را گرفت و حتی یک امر مطابق صواب را گرفت. ولی برای آن شخص در حالت تعادل، صواب نیست. یعنی آن شخص این را صواب نمی‌داند. مثلا شما می‌خواهید برای انجام یک کاری، موافقت بزرگی را جلب کنید. درحالتی که طرف غمگین و غضبناک است نمی‌شود. حالتی که خیلی ذوق‌زده و شاد است و تحت تأثیر است می‌شود. یعنی می شود که ما او را شاد کنیم و در آن حالت شادی، کاری را که می خواهیم انجام دهد را مطرح کنیم. هر چند که ممکن است بعداً که متعادل شد، زیر بار آن نرود. این رشته سر دراز دارد و خیلی مقوله پیچیده و عجیب  و جالبی است که همه‌ی انسانها فطرتاً همۀ اینها را می‌دانند. گاهی خواسته‌ای داری و در موقع غضب می‌توانی این را از شخص مقابلت بگیری. چگونه خواسته را با ایجاد غضب بگیری؟ در این حالت، در شخص مخالف، غضب ایجاد می‌کنی؛ می‌گویی آی چنین شده، چنان شده، چند تا خبر ناگوار و بد به طرف می‌دهی و همین جاست که درست در جهت مخالف خواسته شما، او غضبناک شده و شما می توانید خواسته ات را از او بگیری. علاوه بر حالت غضب، در حالت های تأثر، اندوه و غم، حالت افسردگی یا تأسف هم می توان روی شخص تأثیرگذاشت و با ایجاد هیجان، یک خواسته ی صواب یا ناصواب را از او گرفت. گاهی در حالت عادی همت نداریم کار خوبی انجام دهیم؛ اما وقتی حالت هیجانی در ما ایجاد می شود، تصمیم می گیریم. مثلاً شما می‌خواهید در یک گناهکار حس توبه ایجاد کنید. شاید در حالت عادی دشوار به نظر برسد. اما با ایجاد هیجان مثبت و بینش عمیق در او، روحیه ی او برافروخته و متأثر می‌شود و گناه را کنار می‌گذارد. البته باید دقت کرد که حالتهای هیجانی و برافروختگی، تأثر شدید در راه خیر، یک امر غیر متعادل نیست. زمانی می‌گوییم غیر متعادل است که نسبت به حال خود شخص بسنجیم. می‌گوییم نسبت به حال خود شخص غیر متعادل است، نه نسبت به حقیقت. وگرنه اینکه یک نفر هیجان‌زده شود و گناه را کنار بگذارد، آن هیجان، یعنی کشف واقعیت، و واقعیت هیچ وقت از اعتدال خارج نیست. واقعیت واقعیت است و حقیقت حقیقت است و خروج از اعتدال نیست. درست است نسبت به حال او هیجان و یک امر غیر متعادل به شمار می رود؛ اما او خمود و خاموش و جاهل بوده و گرنه حقیقت همیشه یکی است. روضه همینطور است، تأثری که در روضه‌ها ما داریم، از همین مقوله است. قوی ترین مردم از نظر تسلط بر خود کیست؟ علی (علیه السلام) فرمود:«أَعْظَمُ اَلنَّاسِ سُلْطَاناً عَلَى نَفْسِهِ مَنْ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَمَاتَ شَهْوَتَهُ[6] = عظیم‌ترین مردم، از لحاظ تسلط بر خود، کسی است که غضبش را سرکوب کرده و شهوتش را میرانده باشد.» در ادامه همان بحث دارایی که فرمود: «أَفْضَلُ المِلْک مِلْکُ الْغَضَبِ» این روایت را می‌خوانیم از امیر المؤمنین (علیه السلام):«رَأْسُ اَلْفَضَائِلِ مِلْكُ اَلْغَضَبِ وَ إِمَاتَةُ اَلشَّهْوَةِ[7] = رأس همه‌ی فضیلت‌ها این است که انسان صاحب غضب خودش شود و شهواتش را بکشد.» دو صفت حیوانی که منشأ گرفتاری های انسان است همه ی گرفتاری هایی که انسان دارد، از دو صفت حیوانی شهوت و غضب است و با غلبه بر آنها، از درکات جهنم، به سمت درجات بهشت می‌رود. اگر کسی غایت و خواسته‌ای دارد، باید هم به شهوتش هم به غضبش غلبه کند. حتی پولدارها، تجار، موفقین سیاسی و خیلی از کسان دیگر هم که متدین نبودند و اگر به درجاتی رسیدند، به خاطر غلبه بر شهوت بوده و از جنگ و جدال بی‌موقع هم پرهیز کردند تا توانستند. حتی اگر کسی هدفش شهوت هم باشد، برای رسیدن به آن شهوات بالاتر باید از شهوات پایین پرهیز کرد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«أعدى عَدُوٍّ لِلمَرءِ غَضَبُهُ و شَهوَتُهُ، فَمَن مَلَكَهُما عَلَت دَرَجَتُهُ و بَلَغَ غایَتَهُ [8]= دشمن ترین دشمن آدمى، غضب و شهوت اوست، هر کس این دو را صاحب شود، درجه اش عالی می شود و به غایت و خواسته خودش می رسد.» و همچنین فرمودند:«مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فِی حَیِّزِ الْبَهَائِمِ[9] = هر کس خشم و شهوت بر او غلبه کند، او در جرگۀ چهارپایان است.» غضب، انسان را از مسیر اهل بیت علیهم‌السلام دور می‌کند امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:« لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَمْلِكْ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِهِ[10]= از ما نیست كسى كه هنگام خشم بر خود مسلّط‍‌ نباشد.» معصومین علیهم السلام اینگونه نبودند که با شنیدن یک اعتراض یا مخالفت به هیجان بیایند و عصبانی شوند. معصومین سعه ی صدر داشتند، تحمل مخالفت و تحمل مخالفین را داشتند و زود جوش نمی‌آوردند. کظم غیظ باعث افزایش قدرت روحی می‌شود هر کس طالب قوت روحی و سعه نفس است و می خواهد برای حضور در برزخ، برای ادراک برزخ، برای قدرت داشتن در تصرف در نظام تکوین، و خیلی چیزهای دیگر قوی باشد، باید بتواند این غضبی که به سمت او هجوم می‌آورد را فرو ببرد و نگذارد او را اذیت کند و شعله‌ور شود. از این بالاتر، اگر کسی می‌خواهد به آن درجات برسد، باید کاری کند که غضب با او کاری نداشته باشد. یعنی اگر غضب شلیک شد، او را شعله‌ور نکند. مثل دریایی که وقتی تیر شعله ور در آن می‌افتد، خاموش می‌شود. اینها نیاز به تمرین دارد. حضرت باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «لا قُوَّةَ كَرَدِّ الغَضَبِ[11] = هیچ قدرتى مانند جلوگیرى از خشم نیست.» هیچ توانی مثل رد کردن غضب نیست. رد کردن غضب، حرف قشنگی است. مثل اینکه دشمنی به تو حمله کرده و تو جا خالی بدهی تا او رد شود و هیچ تیرش به تو نخورد. قبلاً گفتیم، غضب تیر شعله‌وری است از ناحیه شیطان. وقتی آمد، طوری جا خالی بده که به تو نخورد. فلسفه نزول بلا قبلاً گفتیم که خداوند برای رشد انسان، او را به بلا گرفتار می‌کند. بلا برای این است که انسان بتواند از جهنم خارج شود. شما فکر نکنید که خداوند فقط شما را مریض کرد. بدانید که در عوضش گناهان تان بخشیده شد. بحث این نیست. بحث این است که چه ارتباطی بین مریضی و بلا با خروج از جهنم وجود دارد. کشف این رابطه خیلی مهم است که بدانیم اینها اصلاً چه ربطی به هم دارند. مثلاً یک چیز ما گم شود، یا حرف بدی بشنویم، یا غمی سراغ ما بیاید. مثلا  کسی از ما بمیرد، دشمن داشته باشیم، چه ربطی بین این ها و خروج ما از جهنم هست که خداوند اینها را مایه تزکیه نفس و کفاره برای گناهان ما قرار داده است؟ فلسفه‌ تمام بلاها این است که انسان را از دنیا بکَند و او را وارد برزخ بکند. از جهنم بکَند و علوّ درجه به انسان بدهد. آنهایی که روحشان ضعیف است یا آگاهی ندارند، از هر یک از بلاها و حوادث، منفی‌ترین برداشت‌ها را می‌کنند. اما آنهایی که روحشان قوی است، از همه ی اینها پله‌های ترقی می‌سازند. آن وقت آنهایی که هوشیار بودند مثل انبیاء و اولیاء (علیهم‌السلام) اگر در معرض چیزهایی که نفسشان نمی‌خواست قرار می‌گرفتند، همه ی آنها را به پله‌های ترقی تبدیل می‌کردند. پس توجه داشته باشیم، خیلی از چیزهایی که ما بدمان می‌آید، سازنده است و می‌تواند ما را رشد بدهد. مثل بیماری که هجوم می‌آورد. شخص یا تلف می‌شود و یا در مقابل هجوم این میکروب و بیماری مقاومت می‌کند. اگر شخص مقاومت کرد و دوام آورد، ممکن است تب کند، در رختخواب ممکن است بیفتد، ممکن است داد و فریاد کند. ممکن است تا دَم مرگ برود؛ ولی مقاومت کند و خوب شود. وقتی خوب شد، او در مقابل آن میکروب واکسینه شده است. برای همین حضرت از آن تعبیر به قوت می‌کند. «لاَ قُوَّةَ کَرَدِّ الْغَضَبِ= هیچ قدرتی بالاتر از رد غضب نیست». همۀ ظرافت و هنر اینجاست که وقتی غضب سراغ انسان می‌آید، بتواند قورتش بدهد و هضمش کند. پر اجرترین عمل، فروخوردن خشم است دقت کنید چقدر زیبا معصومین (علیه‌السلام) تعبیر به خوردن خشم کردند. می‌فرماید:«مَا تَجَرَّعَ عَبْدٌ جَرْعَةً أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ جَرْعَةِ غَیْظٍ كَظَمَهَا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ[12]= هیچ نوشیدنى را بنده‌ی خدایى ننوشیده است كه پر اجرتر از فروخوردن خشم براى رضاى خداى بزرگ باشد.» این برای ان است که این بنده   دنبال وجه خداست. «نِعْمَ اَلْجُرْعَةُ اَلْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا[13]= چه جرعه‌ی خوبی است غیظ، برای کسی که بتواند بر آن صبر کند.» مطلق مکروهات ما را رشد می‌دهد. آن مکروهاتی که ناخواسته سرمان می‌آید، نه اینکه ما خود را در آن بیندازیم. 5 شدتی که انسان را رشد می‌دهد در روایت گفته شده:«الْمُؤْمِنُ بَیْنَ خَمْسَ شَدَائِدِ= مومن بین پنج شدت است». مؤمن بین «حسود، شیطان، نفس، کافر و منافق» است و با آنها درگیر است. اولین شدت این است که مؤمن دچار مؤمنین حسود است. دردناکترین جرعه‌ها و بلاها این است که انسان گرفتار متدینین و مؤمنین حسود بشود. چون جهنمی است که در قالب مقدس به شما تحمیل می‌شود و انسان دستش بسته است و نمی‌تواند این را به راحتی جراحی کند. نمی‌تواند غده‌های سرطانی حسادت مؤمنین را به راحتی درمان کند. چرا انسان گرفتار مؤمن حسود می‌شود؟ اصلاً چرا خداوند یک چنین چیزی را قرار داده؟ نه اینکه خداوند حسد مؤمن را بپسندد. منظورم این نیست. ما گرفتار هستیم. اولیاء خدا بیشترین گرفتاری را داشتند. مقدس‌ترین افراد با آنها مخالفت می‌کردند. تحمل کردن منافق و کافر خیلی راحت است. حتی تحمل کردنِ شیطان راحت است چون اینها خباثت دارند. شیطان مظهر خباثت است. اگر انسان بو ببرد چیزی که دارد سراغش می‌آید و او را اذیت می‌کند وسوسۀ شیطانی است، خوب با آن مقابله می‌کند. اما تحمل مؤمن حسود خیلی مشکل است. مؤمنی که در اثر بی‌ظرفیتی، آلودگی، کوچکی روح، جهالت و... دردسر درست می‌کند، و تبدیل می‌شود به بلا، حضرت از او تعبیر به شدائد می‌کند. کسی که برای دیگری شدت شود و عاملی برای اذیت کسی شود، خیر نمی‌بیند. انسان به خودش غلبه کند، پا روی خودخواهیها بگذارد، پا روی نفسش بگذارد که تبدیل نشود به عامل اذیت دیگران و این قوت می‌خواهد. گاهی یک نفر مؤمن هم است؛ ولی وجود تو برای نفس او مضر است. حالا او اذیت هم می‌شود، داد هم می‌زند، خیر نبینی هم به تو می‌گوید. به تو می‌گوید از تو خوشم نمی‌آید. نفرینت هم می‌کند. اما این مهم نیست که شما ناراحت نشوید از اینکه او شما را نفرین می‌کند. مهم این است که تو برای روح او مضر نباشی. وجودت برای روح او مضر نباشد. کم کم به این رمز می‌رسیم که چرا وقتی موسی (علیه‌السلام) از خداوند تبارک و تعالی سؤال کرد، رضایت تو در چیست؟ فرمود: «رِضَایَ فِی کُرْهِک= رضایت من در سختی تو است.» در اینکه تو اذیت بشوی، خیلی حرف است، رمز بزرگی در این حدیث هست. بعد، این بحث مهم پیش می‌آید که چه رابطه‌ای بین رضایت خدا و اذیت و آزار انسان و کراهت انسان وجود دارد که انسان موقعی که در فشار و سختی و مکروهات است، مرضی خدا قرار می‌گیرد؟ این نفس انسان است که نفس مرضیه می‌شود. «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً=ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت برگرد د رحالی که هم تو راضی هستی و هم خدا». پس نفس برای اینکه مطمئنه شود باید از چه چیزهایی رد شود؟ از خیلی مکروهات. نفس مطمئنه نفسی است که در اشدّ سختی‌ها قرار گرفته تا به اطمینان رسیده است. پس بلا را خدا نازل می‌کند برای اینکه نفس را به آرامش برساند. برای چه کسی؟ «لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا= برای  کسی که بتواند بر آن بلا صبر کند». کسی که  بتواند این را قورت بدهد. یکی از انبیاء (علیه‌السلام) به خداوند عرض می‌کند: خدایا من می‌خواهم هر چه گناه داشته باشم و هر مسئله‌ای باشد در همین دنیا برطرف شود». خدا می‌گوید: «برو با فلان زن بداخلاق غرغرو ازدواج کن». این یعنی اگر غرغر شنیدی، می‌توانی آن را به عنوان جرعه بنوشی، نه اینکه مقابله به مثل کنی. آن را قورت بده، همان  تو را رشد می‌دهد. از اینجا می‌فهمیم که چرا وقتی شخصی برای دیدن دوستش به در منزل او رفت و در زد، زن دوستش آمد دَم در، یک زن بداخلاق و غرغرو. گفت: چه کسی را می‌خواهی؟ گفت: فلانی را می‌خواهم. با تندی و فحش گفت: فلان فلان شده، نیست، رفته در باغ. و در را بست. این شخص رفت دنبال دوستش دید او روی یک شیر هیزم گذاشته و می‌رود. شیر را به استخدام خودش درآورده است. این شخص می‌ترسد. دوستش می‌گوید: نترس، بیا با تو کاری ندارد. می‌پرسد تو چطور به این جایگاه  رسیدی؟ می‌گوید با تحمل آن زن بداخلاق، من به اینجا رسیدم. پس روی این رمزها فکر کنید که همینها خیلی از مشکلات ما را در سیر و سلوک حل می‌کند. غضب / روایات ع ل 182 [1] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 188. [2] . عیون الحکم و المواعظ , ج 1 , ص 27. [3] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 72. [4] . شرح غرر، جلد 2، صفحه 47، حدیث 1787. [5] . غررالحكم، ج 2، ص 390، ح 2950. [6] . عیون الحکم و المواعظ , جلد 1 , صفحه 122. [7] . عیون الحکم و المواعظ , جلد 1 , صفحه 263. [8] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد 12 , صفحه 12. [9] . غرر الحکم و درر الکلم , جلد 1 , صفحه 636. [10] . تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد 12 , صفحه 10. [11] .‌ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , ج 75 , ص 162. [12] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) , جلد 1 , صفحه 124 [13] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) , جلد 2 , صفحه 189. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11279
زمان انتشار: 6 اکتبر 2019
| |
برای تربیت و شکوفا شدن استعدادها، به مربی یا «رب» نیاز داریم

مهندسی فرهنگی، جلسه 8

برای تربیت و شکوفا شدن استعدادها، به مربی یا «رب» نیاز داریم

اطلاعاتی که «رب» یا مربی ما در قالب قرآن و از طریق معصوم در اختیار ما گذاشته، باعث شکوفایی ما می شود. وقتی ما عشق به الله را در وجودمان کشف کردیم، باید شبیه مقصودمان که الله است بشویم و قوا و قابلیت تربیت بی نهایتی را که در ما قرار داده، شکوفا کنیم. بنابراین به مربی یا «رب» احتیاج داریم. «رب» یعنی مالکی که ما را تدبیر و برایمان نقشه ریخته و ما را مرحله به مرحله جلو می برد؛ به این مربی برنامه ­ریز، «مالک مدبر» نیز می گویند.

هنگامیکه میگوییم یا رب کمکم کن! مهمترین کاری که الله برای ما انجام میدهد، این است که اطلاعاتی کتبی و عملی را در اختیار ما قرار می دهد که باعث شود ما شبیه او و متخلق به اخلاق او شویم. در حقیقت قرآن، همان اطلاعات کتبی و خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) همان اطلاعات شهودی­، خارجی­ و مربی است که از بیرون ما را تربیت می کند. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ= حتما وجود رسول خدا بهترین اسوه و نمونه برای شماست».  بعد از رسول الله هم همه مردم نیاز به معصوم دارند. یعنی معصوم را برای تربیت ما تعیین و مشخص نموده اند. «عبادت» با «عبودیت» فرق دارد گاهی ما خدا را «عبادت» می کنیم و گاهی «عبودیت»؛ اما این دو با هم فرق دارد؛ آثارش هم با هم فرق دارد. عبادت کردن یعنی انجام دادن دستورات کلی دین، مثل نماز و روزه و سایر اعمال دینی. اما «عبودیت» یعنی تحت تربیت رب و مربی قرار گرفتن؛ ممکن است کسی عبادت خدا را کند، اما عبودیت نکند. این که معصوم علیه السلام می فرماید: «العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة= عبودیت گوهری است که در نهان خود، پروردگاری دارد»، نشان می دهد که این دو با هم فرق دارد. اما شاگرد نسبت به مربی چه می کند؟ «عبودیت»؛ یعنی شاگرد خود را تحت تربیت مربی قرار می دهد و به حرف او گوش می دهد و از او فرمانبرداری می کند تا شبیه او شود. در هر فنی شاگرد عبد مربی است و باید او را عبودیت کند؛ مثلا وقتی مربی ورزش می گوید این کارها را انجام دهیم، پا، دست و سرمان، قوی می شود؛ ما باید به آن دستورات عمل کنیم. این کار ما در حقیقت عبودیت کردن است. یعنی اگر بخواهیم شبیه او بشویم، دقیقاً باید همان کاری را که مربی می کند، انجام دهیم تا شبیه او شویم. اما ما مربی را عبادت نمی کنیم که این شرک است و عبادت مخصوص خداست. عبادت یک رابطه­ بین ما و خدا است؛ تسبیح و تحلیل، رکوع، سجده، روزه، نماز و حج همه عبادت هستند. در تربیت و سبک زندگی، بگوییم خدا و همه را رها کنیم ما در مسیر تربیت موانعی داریم؛ یکی از آنها این است که می خواهیم در عین تربیت شدن، به دنیا و امور زاید دنیایی هم برسیم. حال آن که اگر بخواهیم به همه کارهای مختلف دنیا بپردازیم، فرصت رسیدن به خدا را از دست خواهیم داد. خداوند در قرآن بسیار زیبا می فرماید: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ= بگو خدا، سپس همه را رها کن»؛ یعنی به هیچ کس کاری نداشته باش؛ بگذاریم بقیه در باطل ها، غفلت ها و کارهایی که انجام می دهند، باشند. قرآن چقدر قشنگ در  این آیه انسان را شاد و آرام می کند و بار سنگینی را از روی دوشش برمی دارد. وقتی کسی می گوید: من می خواهم جای فلانی باشم؛ این را می خواهم، آن را می خواهم؛ چرا فلانی زندگی چنین و چنان دارد، من هم می خواهم آنگونه زندگی کنم، می خواهم همه آن حیوانیت ها و باطل هایی که همه دارند را داشته باشم؛  بعد هم می خواهیم به الله هم برسم؛ غافل از این که اینطور دیگر وقت نمی کنیم و به همه چیز نمی توانیم برسیم. این جمله نورانی «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ=بگو خدا و همه را رها کن» خیلی بزرگ و قشنگ است؛ این آیه روابط ما را با دنیا و اهل دنیا تنظیم می کند. یعنی به ما می آموزد که باید "ما با هیچ کس جز الله کاری نداشته باشیم". این یعنی همسرم، خانواده همسرم، بچه ­ام و خلاصه هیچ کس نباید برای ما تعیین تکلیف کند؛ ما اصلاً از هیچ کس دستور نمی گیرم و به خاطر کسی زندگی نمی کنم. همه باجناق ها خانه ­شان را بردند آن طرف شهر، پس ماهم چند ده میلیون بدهی خودمان را اضافه کنیم و برویم آنطرف شهر بنشینیم. این اشتباه است که بگوییم: اینها دوست های من هستند، این باجناق ها اینطوری می خواهند؛ حیف است این مجلس عروسی را نرویم، ناراحت می شوند؛ خب بشوند؛ اگر ما گناه نکنیم و جهنمی نشویم، چه می شود؟ اینها تا ما را آتش نزنند، دست بر نخواهند داشت. ما مسئول این نیستم که همه را از خودم راضی کنیم، حتی به قیمت عدم رضایت خدا. خودخواه ­ترین و خودشیفته­ ترین انسانها کسانی هستند که می خواهند همه از آنها راضی باشند و کسی از او انتقاد نکند و از او بدش نیاید. این مهم است که شخصی را که ما شیفته­اش هستیم و می خواهیم راضی­ اش کنیم و حاضریم به خاطرش خدا را رها کنیم چقدر قیمت دارد؟ اگر این آیه «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» برای ما ملکه شود، انسان از کسی جز خدا الگو نمی گیرد و راحت است. سوره حمد اوج ولایت است در آیات شریفه ی «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» سخن از ولایت، نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین، شده و  الگوها و همه مسیر ما مشخص شده است. در سوره حمد ولایت موج می زند، اینها را انسان در خودشناسی می تواند بدست بیاورد، وقتی به خدا می گوییم: «إِیَّاكَ نَعبد= تنها تو را عبادت می کنم» در واقع منظورمان این است که، تو مقصود ما هستی، فقط فرهنگ و دستور تو را اجرا و فرمول تو را اجرا می کنیم؛ تو را بعنوان رب خودمان قبول کرده ایم و می خواهیم مسیر تو را برویم. و وقتی می گیوییم:«وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= و تنها از تو کمک می خواهیم»، فقط این نیست که بگوییم خدایا کمکمان کن، بلکه منظور این است که به متخصص معصوم احتیاج داریم. خدا می گوید حالا که می خواهی فقط به من برسی و از من کمک می خواهی، من هم رسول و معصومین را می فرستم، و دستت را در دست معصوم بگذارید و تا هر کجا که برد با آن بروید. حال اگر کسی به شخص و تفکرات دیگری تمایل پیدا کند، مثلا به یک فیلسوف دیگر، خب لیاقتش هم همان است. تنها وقتی که با معصوم در سلم باشیم با خدا در سلم هستیم اگر کسی با امام زمان در سلم باشد با الله در سلم است و آنگاه  در برزخ سالم متولد خواهیم شد و اگر کسی با امام زمان زاویه داشته باشد، قطعاً با الله هم زاویه دارد. وقتی سیدالشهداء(ع) روی معرفت الله خیلی سفارش می کند، از او می پرسند،این معرفت الله یعنی چی؟ سیدالشهداء فرموند: «یعنی معرفت الإمام»، الله یعنی امام، چرا؟ چون امام کاملترین مظهر الله است، برای همین هم در زیارت عاشورا می گوییم:«إنی سلم لمن سالمکم حرب لمن حاربکم» که این مبنای ما می باشد. تولد برزخی چه موقع سالم است؟ اگر انسان در این دنیا با الله در صلح باشد، سالم متولد میشود و اگر اینجا با الله در سلم نبود، آنجا هم سالم نیست. تولد به برزخ وقتی سالم است که آنجا دیگر با خدا مسأله­ ای نداشته باشیم، یکی از چیزهایی که مظهر شناخت الله و سلم با الله است معصوم(ع) می باشد. چون الله که در مشت و در دست ما نیست که بگویم، ما می خواهم با الله در سلم و صلح و سلامتی باشم. بزرگترین کمک و مدد الهی وجود امام زمان(عج) است در حقیقت بزرگترین مدد الهی برای انسان، فرستادن پیامبر، کتاب آسمانی، و تعیین امام برای اوست. متخصص معصوم - از طریق مَثَل اعلی - است که سهم و روزی هر موجودی را به آن می دهد و مجری اجرایی دستورات و تقدیرات می باشد. «أَطِیعُوا اللَّهَ= خدا را اطاعت کنید»، «وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ»، کلمه«أُولِی الْأَمْرِ» بسیار سنگین است. «أُولِی= صاحب»، یعنی کسی که تمام امر در دست اوست. در اصل می فرماید: از الله، رسول و کسی که همه کارها در دست اوست، باید اطاعت کنیم، این امر را  کجا می توانیم بفهمیم؟ هر اتفاقی ریز و درشت که قرار است در یکسال نظام خلقت بیفتد، «کل امر» می شود. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» همه چیز در شب قدر نازل و تقدیر می شود، امام(ع) فرمود: کل امر را از اهل سنت سؤال کنید، بپرسید ملائکه و روح کل امر را پیش چه کسی می آورند و نازل می کنند؟ همینطور که نمی شود روی زمین رها کنند، باید به کسی تحویل دهند، تقدیرات را پیش امام زمان می آورند، اوست که معصوم دریافت کننده است. در حقیقت امام(ع) فرموند: در مقابل اهل سنت با سوره قدر مهاجه کنید. سبک زندگی اسلامی خودمان را حفظ کنیم در سبک زندگی اسلامی، دست برداشتن از اعتقادات و باج دادن نفی می شود و با این سبک زندگی، روحمان را حفظ می نماییم. حجت خدا در همه جا ثابت است. انسان نباید با سبک زندگی دیگران و به خاطر دیگر زندگی کند. اگر کسی گفت نمی شود و نمی توانم در خارج از کشور چادر سرم کنم، شرائط بدتری را خواهد دید. می گویند جو دانشگاهی که ما در آن درس می خوانیم طوری است که نمی توانیم حجاب داشته باشیم؛ فکر کنیم، با این حرف به چه چیز داریم می رسیم، مگر اینهایی که به خاطرشان به سمت جهنم و آتش می رویم چقدر ارزش دارند؟ تنها کسانی در چنین محیط هایی جذب می شوند که خودشان را نمی شناسند و نمی فهمند که با خودشان چه می کنند، اگر کسی خودش را شناخت، به هیچ محیطی غیر از محیط های الهی جذب نمی شود؛ میکده ­های الهی، انسان را خام نکرده و دین و ایمانش را نمی گیرند تا رویش تأثیر بگذارند. هیچکس نباید به همسرش و بچه اش باج بدهد، مثلا وقتی می گویند: ما دوست داریم ماهواره بخریم، اینترنت آنطور بگیریم، آیا باید ذلیل باشیم و این کار را انجام دهیم؟ وقتی همین افراد به ما بگویند: این کبریت روشن را تا آخر دستمان نگه داریم، اینکار را نمی کنیم، آن وقت چطور حاضریم بخاطر هوسهایشان به جهنم برویم؟ بالأخره اینها برای خانواده ها گرفتاری می آورد، و بعد خود اینها که ما ذلیلشان شده ایم و خواسته هایشان را قبول می کنیم، روز قیامت می گویند: تو عجب آدم بدی بودی، برای چه این کارها را کردی؟ مثل شیطان که خواهد گفت من دعوت کردم، می خواستی از من اطاعت نکنی؛ اینها اینطورند چون «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»؛ حتی حیوان هم هیچ وقت اینکار را نمی کند. آیا دیده ایم یک حیوان خودش را در آتش انداخته و یا به هلاکت برساند؟ یک الاغ، یک گاو این کار را نمی کند، چون خطر را از غیر خطر تشخیص می دهد،؛ ما خیلی ناشیانه به سمت آتش می رویم. انسان وقتی هویت خودش را پیدا کرد، می فهمد که سبک زندگی ­اش باید چگونه باشد و هیچ وقت بخاطر مردم زندگی نکند. مثلا کسی بگوید: اگر می خواهی من همسرت شوم، باید قید خانواده ­ات را بزنی؛ به خاطر من باید مواد بکشی؛ اگر می خواهی من از تو خوشم بیاید و دوستت داشته باشم، باید چادرت را برداری؛ اگر می خواهی با این خانواده وصلت کنی، باید فرهنگ غلط این خانواده را بپذیری؛ مگر اینها کی هستند که به خاطرشان به جهنم برویم؟ اصلا جهنم هیچ، اینها چه کسی هستند که به خاطرشان با خدا و با خانواده آسمانی ­ام قهر کنم. این -حتی برای خانواده زمینی- خیلی مسخره است، حالا اگر کسی گفت: به خاطر من قید خانواده آسمانی ­ات را بزن، اگر چنین کاری را کردیم، قطعا لیاقت مان جهنم است. همانگونه که در مورد جسم مان اول سلامتی مان را در نظر می گیریم. و مثلا وقتی به ما شیرینی تعارف می کنند و می دانیم برایمان ضرر دارد، پس نمی خوریم، و می توانیم برای جسمان نه بگوییم، پس باید بتوانیم برای روحمان  هم نه بگوییم. دنیا با ارزش است ولی وقت طلا نیست دنیا ما را به لحظه باشکوه موت می رساند و با یک ساعتش می شود میلیونها سال آخرتی را بسازیم، پس دنیا خیلی قیمتی، مهم و عزیز است؛ و با اینکه وقت دنیا خیلی گرامی است، اما آنهایی که می گویند وقت طلاست، انسان را خیلی کوچک کرده اند. حضرت علی(ع) فرمود: «بَقِیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها= بقیه عمر اصلاً قیمت ندارد»، « قَد یُدرَکُ بِها ما فات و یُحیی بِها ما مات= هر چه که از دست رفته را می شود جبران کرد»، حتی می شود مرده را  با این عمر زنده کرد. نگاه ماه به دنیا و شناخت مسیر کمال انسان بسیار مهم است مرگ و برزخ و حیات دنیا وسیله امتحان است.«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً=خدایی که زندگی و مردن را خلق کرد برای این بود که امتحان تان کند و معلوم شود کدامتان قشنگتر عمل می کنید». انسان با بینشی که نسبت به خودش پیدا می کند، الله را می یابد. و با الله، و نگاهش به امتداد خودش، به آخرت دقیق شده و جاودانگی را در خودش می یابد. چون انسان به بلندای مقصد و معشوقش عمر و حیات دارد، و با همین بصیرت، به نیازش که  متخصص معصوم است، بینش پیدا می کند و می فهد که باید به رسالت و امامت وصل شود. وقتی فهمیدم که سائر الی الله هستیم برایمان تشبه به حق تعالی مهم است، یعنی هیچ کار دیگری غیر از این نداشته و برای کار دیگری به اینجا نیامده ایم. مثلا یک نفر به دانشگاه خارج از کشور پول کلانی بدهد و در رشته­ ای که می خواهد متخصص شود، ثبت ­نام کند، بعد دانشگاه اعلام کند برای این رشته فعلاً استاد نداریم و فعلا در رشته دیگری مشغول تحصیل شوید. در چنین وقتی حتما می گوییم من از کشورم آمده ام این رشته و تخصص را بخوانم، فلسفه وجودی من و هزینه­ هایی که می کنم در این کشور برای این تخصص است، در غیر اینصورت، به بیهودگی و عبث بودن خواهیم رسید. زندگی دنیا مهم، اما برزخ مهمتر از آن است زندگی ما در دنیا، چون علت و تعیین کننده برزخ می باشد، مهم است، اما  میوه و نتیجه مد نظر و همه قیمت دنیا به لحظه تولد به برزخ مربوط می شود. این همه برو بیا، انتخاب، ارتباط، رفتار، افکار، چینش ها، عمل، مهم آخر کار است، یعنی عاقبت بخیری؛ مهم آن لحظه ­ای است که می خواهیم به برزخ متولد شویم، لحظه ­ای که از رحم دنیا می خواهیم به آنطرف برویم، لحظه خیلی عجیبی است. برای جنین، تولد و ورود به دنیا مهمتر از ورود به رحم و زندگی رحمی است. دوران بارداری چرا مبارک است؟ چون آن طرفش تولد دارد، اگر قرار باشد بچه این وسط سقط شود، دیگر مبارک نیست؛ اصلاً این مادر باردار نشود بهتر است، همه قشنگی بارداری و زایمان به این است که جنین نُه ماه بعد موت دارد و تولد، یعنی وفات از عالم رحم به دنیا، یا به عبارتی  تولد از رحم به دنیا؛ این قشنگ است. مرگ بر حیات مقدم است خداوند اول موت را خلق کرد و کمال و مراحل خاص رشد با موت آغاز می شود. ماحصل عمر یک انسان، لحظه ­ای است که می خواهد از اینجا وارد برزخ شود، یعنی موت پیدا بکند؛ موت خودش یک حیات است؛ پس در دنیا انسان باید دائماً موت را تجربه کرده و بچشد. «کل نفس ذائِقَةُ الْمَوْتِ= هرکسی موت را می چشد» یعنی باید موت را بچشیم، چون پشت هر موتی، یک حیات بدست می آوریم، هر بخشی از شان های مختلف وجودمان (حس، خیال، وهم،عقل وفوق عقل) را اگر بکشیم، به یک مرحله بالاتر متولد شده و حیات پیدا می کنیم؛ بعضی ها در مرحله حسی می مانند، بعضی ها حیات پیدا می کنند و در مرحله خیالی متولد می شوند؛ بعضی ها از خیال به وهم متولد شده و از وهم به عقل و از عقل به فوق عقلشان متولد می شوند، یعنی به الله می رسند. لحظه تولد یک انسان لحظه­ ای است که می گوید «لا إله إلا الله أشهد أن لا إله إلا الله» و وقتی به این "شهود" رسید، تازه این بچه ای که متولد شده، بچه آدمیزاد است. وفات خیلی جدی و مهمتر از حیات است برای همین خدا در قرآن همیشه مرگ را جلوتر از حیات می آورد - قبل از مرگ چیزی وجود ندارد-،«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ= هم موت را خدا خلق کرده و هم حیاترا»، مرگ مخلوق است و اعتباری نیست. همانطور که می دانیم اول الله، بعد آخرت، بعد مَثَل اعلی را داریم، سپس جبروت و بعد ملکوت و تازه بعد از اینها حیات نازل، که حیات دنیاست نصیب ما شده است. دنیا یعنی پایین­ ترین مرحله حیات، و با موت  که ما وارد حیات های اصلی و جدی می شویم، یعنی موت ما نسبی است و وقتی می گوییم حیات اصلی­تر، بالاتر است، یعنی ما با موت به  کمال بالاتر می رسیم. رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر و دنیاست دنیا برای آخرت فقط خاصیت رحمی دارد. دنیا واسطه رساندن ما به آخرت است و مرگ برای ما فقط یک انتقال است، مرگ به آن معنی عامیانه، وجود ندارد. مرگ لحظه ­ایست که ما به مرحله بالاتر می رسیم. تنها کسی که خودش را درست بشناسد، نگاهی متفاوت به مرگ داشته و وقتی این شخص در مسیر درست افتاد، دیگر از اسم مرگ نمی ترسد، اسم سرطان که میاید گوشه­ ای نمی نشیند و غصه بخورد، گریه کند، زمین گیر و پژمرده شود. کسی که خودش را می شناسد دیگر نوع نگاهش به دنیا دقیقاً مشخص است که یک نگاه کاملاً ابزاری و رحمی است و دقیقا به خودش مانند یک موجود و جنین نگاه کرده و در تمام انتخاب ها و ارتباطات و رفتارها و چینش های فکری ­اش فقط به این اصالت می دهد که من یک جنین درحال تولد به برزخ هستم. هر شخص با توجه به لیاقتی که دارد، متمایل به سویی می شود  ما در دورانی هستیم که می توانیم کاری کنیم تا بالاترین لیاقت یعنی –تمایل و رسیدن به امام معصوم- را داشته باشیم. در روایت داریم که تمایلات انسان با لیاقت خودش شکل می گیرد، این قاعده خیلی اهمیت دارد. همسر، رفیق، دوست، استاد، الگو، مربی، محل زندگی، رشته تحصیلی، شغل، همه چیز را انسان به لیاقت خودش انتخاب می کند، حتی حکومتش هم بر اساس لیاقت خودش است، همه چیزش همین است. مردم ما لیاقت شان امام زمان(عج) است. دوران حکومت ولی فقیه یک دورانی است که مردم با سالها مبارزه با خون و جهاد لیاقتش را بدست آورده و این فقط یک دوران تمرینی است برای اینکه آماده شویم تا تحت ولایت امام زمان(عج) زندگی کنیم برای همین امام(ره) فرمود: «کسی که با ولی فقیه کنار نمی آید با امام زمان(عج) هم کنار نمی آید».کسی که ولایت فقیه را بعنوان نائب امام زمان(عج) و ولی امر مسلمین قبول ندارد، حتماً با امام زمان مشکل دارد. این شبیه معجزه است که پیامبر(ص) می فرمایند: «کَما تَکُونُوا یُوَلُوا عَلَیکُم=شخصیت شما هر چه باشد، همان گیرتان می آید»، «یولوا علیکم= بر شما ولایت می شود»، در واقع در نظام سیاسی حاکم ما هر که باشد، قیمت ما هم همان است، اگر شاه است، قیمت ما شاه است. اگر ولی فقیه است -که نزدیکترین شخصیت به معصوم است- قیمت ما همان است. برای همین هم امام امت فرمود: «مسئولین جمهوری اسلامی، اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی نباشند، خائن و خطر سازند»، چون به مردم توهین کردند. شکل انسان هنگام مرگ با چیزهایی که در دنیا جذب کرده، مرتبط  است انسان با خودشناسی میفهمد که مثل یک جنین، موجودی است که نمیتواند حرکت نداشته باشد و باید دائماً در تلاش باشد. نگاه کنیم که جنین در رحم مادر چقدر تلاش دارد، اصلاً یک لحظه بیکار نیست، لذا ما وقتی ذات خودمان را فهمیدیم، متوجه می شویم که خدا ما را متحرک بسوی خودش آفریده است.«إنَّکُم إلیَ الآخِرَۀِ صائِرون= شما به سوی آخزت در حال حرکت و شدن هستید» سیرکننده نه، صائر. یعنی مثل جنین در حال شدن هستیم. لحظه به لحظه با دیدن، خوردن، انتخاب، ارتباطات، افکار، شنیدن و  با هر چیزی که جذب می کنیم، شکلی می گیریم. موقع وفات معلوم است که مجموعه اینها و علومی که کسب کرده و  کارهایی که کرده ایم، چه شکلی می شود. پیغمبر فرمود: بعضی مسلمانها شبیه خوک و سگ هستند، بعضی شبیه میمون و بعضیها هم آدم هستند. اینها یعنی تجسم اعمال. دوری از منیت و ریا، راه گشای ورود آسان به برزخ اگر رابطه ما با دنیا تنظیم شد و قیمت و ارزش خود را فهمیدیم و متوجه رحم بودن دنیا نسبت به آخرت شدیم دیگر به حواشی نپرداخته و ریاکاری نکرده و کسی را تحقیر نخواهیم کرد. در زندگی دنیا مهم اینست که سریعتر پخته شویم؛ قرار نیست عمرمان را تلف کنیم و برای اینکه بین چند نفر شأنی پیدا کنیم، هزینه بپردازیم تا سری در سرها داشته باشیم، کاره­ای باشیم و به مقامی برسیم. «من گفتن» بسیار خطرناک است؛ خطرناک است که بگوییم: من بیشتر از شما می فهمم؛ من بیشتر از شما اطلاعات دارم؛  اینگونه گرایش ها قابل قبول نیست. حتی پیامبر(ص) اینطور نبوده است، ایشان با اینکه علم کائن و ما یکون را داشته و همه اخبار را می دانسته، وقتی کسی خبر، لطیفه یا چیزی برایش تعریف می کرد، با اینکه برای پیغمبر تعجب نداشته، تعجبش را نشان می داد، پیغمبر اینقدر لطیف بوده و با حال طرف راه می آمده، نمی گفته من که خودم می دانم و خبرت سوخته است. بعضی ها آن چنان عُقده ­ای هستند، وقتی چیزی را می دانند، خوششان می آید به همه بگویند که ما می دانیم، من اطلاعات دارم. علامه در «سنن النبی» خیلی قشنگ می گوید، وقتی کسی پیامبر(ص) را صدایش می کرده، ایشان تمام قد به سوی طرف مقابل برمی گشتند؛ ما با بچه­ هایمان هم بد رفتار می کنیم، -و اگر بخواهیم جوابشان را بدهیم- با تحقیر و تمسخر جوابشان را می دهیم و رویکرد خاص نداریم. با زیردست مان هم با تمسخر و تحقیر حرف می زنیم، و با رفتار غلط و غیرصمیمی، حس برادری نسبت به او نشان نمی دهیم. حتی ممکن است در زندگی با همسرمان هم تشأن خاص داشته باشیم، اگر قرار شد با همسرمان تشأنات عرفانی داشته باشیم دیگر نمی توانیم با او رابطه درست برقرار کنیم. استادی می فرمود: اگر یکجا با شاگردانت هستید، روزه نگیرید، نماز شب هم نخوانید، تا آنها ندانند که نماز شب می خوانید؛ این کارها را ببریم در خلوت برای خودمان انجام بدهیم، جلوی مردم صحیح نیست. او می گفت: حتی اگر در خانه­ نماز شب بخوانید و همسرتان بسم الله­ تان را بشنود دیگر سودی ندارد، برای همسرت همسری کن، نماز شب، قرآن  و ذکر هایت را در گوشه خلوت بجا آورید.ما نباید جلوی استادمان تسبیح بدست بگیریم و یا انگشتر به دست کنیم و بگوییم مستحب است و یا به فلان مناسبت است. از وابستگی های دنیوی فقط برای «مرگ» یا «تولد به برزخ» بهره ببریم ما باید بدانیم که با آدم های دیگر طرف نیستیم. بعضی از افراد زندگی شان را به خیلی از آدم ها گره می زنند و این باعث می شود نتوانند رشد کنند. یک آدم حق دارد با همسرش، بچه­ اش، دوستانش و با مردم بقدری گره بخورد که جریان تولدش لطمه نخورد. جنین در رحم به مادر و به جفت بند است، اما از همه اینها برای تولد به دنیا استفاده می کند. قرآن می فرماید: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ= بعضی از همسران شما و فرزندانتان دشمن شما می شوند» اینان برای چه دشمن می شوند؟ برای اینکه هنگام پیوند با آنان، سرعت ما درسیر الی الله از بین رفته و دچار توقف وحتی عقبگرد می شویم. شغل، رشته، رفقا، محل زندگی، محل دفن و قبر ما شده و گرفتار می شویم. با شناخت شخصیت انسانی خود، تولدی سالم به برزخ داشته باشیم اوج حماقت است که کسی با مُد و به خاطر مردم زندگی کند. این شخص، اصلاً از خودش شخصیتی ندارد، و هنوز شخصیت انسانی­اش را پیدا نکرده است. نباید بگوییم: الان مُد است که مثلاً خانه­ مان این مدلی باشد؛ مُد است محل کار اینطور باشد؛ مُد است من اینکار را بکنم، مُد یعنی چی؟ دنیا را به عنوان مادر انسان می شناسند. ما باید در رحم مادر، -رحم مادرمان دنیاست- مراقب تولدمان باشیم یعنی من در این رحم باید تولد سالم پیدا کنم؛ پس در نوع انتخابها باید دقت کنیم، اینکه افراد دیگر چطور فکر می کنند، در روزگار ما چه چیزی مُد است؟ این، اینطور و آن، آنطور خوشش می آید، جامعه ما اینطور دوست دارد؛ اینها اصلاً مهم نیست و به درد ما نمی خورد، بعضی ها واقعا گرفتار زمانه و انسانها هستند. آنچه مهم است این است که با فهمی که از خودمان داریم، باید کاری کنیم که سالم متولد شویم، نباید جزء جامعه ای شویم که بخواهد روی ما اثر بگذارد، برعکس ما وقتی که به حیثیت و قوت خودمان برسیم، حتی می توانیم روی جامعه اثر گذار باشیم. اگر هم بخواهیم از جامعه اثر پذیر باشیم، لااقل فقط اثرهایی را که خودمان انتخاب می کنیم، بپذیریم، -براحتی از کسی اثر نپذیریم-، برای دیدن، شنیدنش، خوردن و برای انتخاب همسر و دوست شرط بگذاریم. مهم است بررسی کنیم که آیا این مسافرت، این محل زندگی، این آپارتمان، این پیراهنی که می خواهیم بپوشیم، روحیه ما را خراب نمی کند؟ حتی یک عطر بدون بررسی به خودمان نزنیم. انسان باید از لباس شهرت دوری نماید. شهرت زده کسی است که همواره سعی دارد خاص عمل نموده و خود را برتر می داند بی ­حاشیه و بی­ ادعا بودن، تواضع، خود را برتر ندانستن، مردمی و با مردم بودن، یک نعمت بزرگ است. معصوم علیه السلام فرمود: اگر خدا از سه چیز خیلی بدش بیاید، یکی از آنها شهرت نماز و شهرت عبادت است. مثلا شخص طوری نماز بخواند که بگویند او به عرش خدا رسیده است. نماز امام خمینی(ره) را در تلویزیون دیده اید، حتی بعضی تجویدزده ها گفتند مثل اینکه ایشان قرائت هم بلد نیست، آقا، تجوید را رعایت نکرد، این چه نمازی بود، خیلی عادی خواند. «روحیه عوامی» که برخی بزرگان ما تأکید داشتند برای این بود که مثلا هنگام غذا خوردن، بطور خاص و با ادا ننشینیم. کسی که شهرت زده نباشد، ادا در نمی آورد و نمی خواهد شاخص شود تا همه او را بشناسند، این فرد با همه مردم عوامانه رفتار می کند. در روایت داریم، پیغمبر وقتی در جمع قرار می گرفت اصلاً هیچ تشخصی پیدا نمی کرد و ادای عرفانی نداشت، -او که پیغمبر خدا بود- وقتی پیغمبر در جمع وارد می شد و آن جمع، راجع به موضوعی صحبت می کردند، پیغمبر هم راجع به همان موضوع صحبت می کرد. نمی گفت نه آقا این خوب نیست، بیایید راجع به آخرت صحبت کنیم؛ اصلاً جو را به هم نمی زد، اینقدر پیغمبر عادی بود که اگر لطیفه می گفتند، پیغمبر هم وارد لطیفه می شد.ائمه همینطور خیلی معمولی بودند. دوری از شهرت لباس با نگاه بر ساده زیستی ائمه یکی از چیزهایی که مبغوض خداست، و ائمه از ان دوری می کردند، شهرت لباس است. یعنی شخصی لباسی بپوشد و بخواهد در جمع شاخص شود. وقتی پیراهنی به امام سجاد(ع) می دهند، می پوشد ولی می بیند حالش کمی خراب می شود، هی نگاه می کند یک جوری شده، سرانجام آنرا در می آورد، پرسیدند: آقا چه شد؟ فرمود: «کأنّی لَستُ بِعَلی ابنِ الحُسین= این را که پوشیدم، انگار علی بن الحسین نیستم». لباس نباید شخص را بگیرد و یا از هر جهت، هر نوع تشخصی که فرد می خواهد پیدا کند، از نظر قیافه، ظاهر، لباس و هر چیز برایش حجاب می شود. وقتی پیغمبر در مسجد می نشست کسی که وارد می شد، پیغمبر را تشخیص نمی داد. خیلی ها ادا در می آورند، لباس های ویژه می پوشند، حالت های خاص و تشأنات مخصوص دارند، همه باید بفهمند که این شخصی الهی است، این حالت یک شهوت است. استادی می گفت: اگر الان امیرالمؤمنین در بازار بیاید، مردم نمی فهمند که امیرالمؤمنین است، ایشان با آن هیکل پهلوانی، لُنگ به خودش می بست و چیزی روی دوشش می انداخت، -با یک لباس معمولی- کمی از موهای سرش ریخته، قدی متوسط داشته و شکم مبارکش برجسته بوده است. حال اگر الان ایشان از بازار رد شود، کسی می تواند بگوید این ولی الله و خلیفه خداست، اصلاً کسی تشخیص نمی دهد او امیر المؤمنین است، بلکه یک آدم کاملاً معمولی بوده است. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11278
زمان انتشار: 6 اکتبر 2019
| |
غضب، آتشی از ناحیه شیطان است

غضب، جلسه 3، 76/01/10

غضب، آتشی از ناحیه شیطان است

در جلسه قبل روایاتی از معصومین درباره خشم با این عناوین خواندیم: 1) غضب، رذیله مادر است؛ 2) غضب باعث هلاکت است؛ 3) خشم، عیب ها را برملا سازد؛ 4) خشم، دل را نابود می‌کند؛ 5) غضب، اول صاحبش را کیفر می‌کند؛ 6) غضب، نشانه‌ی جهالت است؛ 7) خواری و ذلت نتیجه خشم است؛ در ادامه، روایات دیگری را ذکر می‌کنیم.

۸) نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:«الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ= غضب آتشی از ناحیه شیطان است.» «جَمْرَةٌ» یعنی یک توده‌ی آتشین. مثلاً ما می‌گوییم، یک گلوله آتش آمد. جَمْرَةٌ یک حجم و انبوهی از آتش است که شیطان یک دفعه در درون شخص آن را شعله‌ور می‌کند. در این روایت، چند علامت هم برای همین آتشی که شیطان شعله‌ور می‌کند ذکر کرده اند که یکی آنها سرخی چشم است. یعنی چشم سرخ می‌شود و رگهای گردن باد می‌کند. حضرت اینها را فرموده علامت نفوذ شیطان و نفخه‌ی شیطان در انسان است. علی علیه‌السلام می‌فرماید: «الْغَضَبُ نَارُ الْقُلُوبِ= غضب آتش قلبها است.» این چه آتشی است؟ هم آتشی است که شیطان آن را شعله‌ور می‌کند؛چون «جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ» است؛ و هم این آتش باعث سوزاندن خیلی از چیزها می‌شود. همانطور که جلسه قبل گفتیم، اولین کسی که می‌سوزد خود شخص است. روایتی هم خواندیم که عقوبت غضب از خود شخص شروع می‌شود و غضب کلید هر شری است. یعنی وقتی شروع شود، خیلی چیزها را می‌سوزاند. خیلی بنیادها از بین می‌رود و خیلی از پایه‌ها نابود می‌شود. علی (علیه‌السلام) فرمود:«الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ كَانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا[1]= غضب، آتشى است فروزنده. آن كه آن را فرو نشاند، آن آتش را خاموش كرده است و آن كه آن را رها كند، خود او اولین كسى است كه در شعله‌اش خواهد سوخت.» اصلا نباید بگذاریم غضب تحریک شود نکته مهم و اساسی این است که خود غضب، جدای از اینکه شعله‌ور بشود یا نشود و جدای از اینکه ظهور پیدا بکند یا نکند، یک صورت برزخی بدی دارد که  فقط تحریک غضب، خودش یک مسئله است. یعنی در این مورد چند بحث است، یکی اینکه غضب، وقتی ظاهر شد، چطور می‌شود آن را کنترل کرد؟ یا اصلاًوقتی ظاهر می‌شود، چه اثرات مخربی دارد؟ اما یک بحث قویتر و ارزشی‌تر این است که کاری کنیم که اصلاً این تحریک صورت نگیرد. یعنی این دریا اصلاً متلاطم نشود و به هم نخورد. یک سری فرمول‌هایی وجود دارد که اگر به آن عمل شود، به راحتی به غلیان نمی‌آید. کظم غیظ هم زمانی است که این به غلیان آمده و می‌خواهد سر بیاید و شما با قدرتِ کظم تان، آن را فرو می‌نشاند. از همه ارزشی‌تر این است که ما چه بکنیم که غضب  به غلیان نیاید تا احتیاجی به کظم آن نداشته باشیم. «کانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا» در مورد این سوزش از دو زاویه می‌شود صحبت کرد. یکی اینکه واقعاً خود شخصی که غضبناک است، بیشتر از هر کس دیگری در همین جا آسیب می‌بیند، آسیب‌های بدنی، آسیب‌های روحی. دیگر اینکه تمثل برزخی دارد؛ یعنی در باطن قضیه، سوختن و شعله‌ای در برزخ شعله‌ور می‌شود و خود شخص می‌سوزد. هر دوی این نظر درست است. فقط باید دقت کنیم که سوختن را فقط اینجایی تعبیر نکنیم. 9) غضب، منطق و فهم را تغییر می‌دهد حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:«شِدَّةُ الغَضَبِ تُغَیِّرُالمَنطِقَ، وتَقطَعُ مادَّةَ الحُجَّةِ، وتُفَرِّقُ الفَهمَ[2]= شدّت خشم، نحوه سخن گفتن را تغییر مى دهد و ریشه برهان و دلیل را قطع مى كند و فهم را از هم مى گسلد.» وقتی انسان در اثر خشم، تغییر منطق پیدا کرد، براساس این منطق جدید و در حال غضب، بناهای دیگری را ایجاد می‌کند و یکسری از بنیان‌ها را از بین می‌برد و خیلی مقیاس‌ها و معیارها تغییر می‌کند. بعداً که می‌خواهد اصلاح کند، می‌بیند که خیلی مشکلات دارد. غضب دقیقاً مثل یک انفجار است. شما با یک انفجار یک بنا را نابود می‌کنید. ولی بعد که می‌خواهید آن را بسازید، خیلی طول می‌کشد. 10) غضب، لشکر بزرگ شیطان است حضرت علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه خطبه 69 طی نامه‌ای که به حارث همدانی می‌نویسد می‌فرماید:«وَ مِنْ کتاب لَهُ (علیه السلام) إِلَی الْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِّ وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ = از غضب بپرهیز که لشکر بزرگی از لشگریان  شیطان است.» 11) شروع غضب، دیوانگی و پایان آن پشیمانی است یکی از آسیب‌های غضب را حضرت علی (علیه‌السلام) اینگونه می‌فرمایند:«إیّاك و الغَضَبَ، فَأوَّلُهُ جُنونٌ وآخِرُهُ نَدَمٌ[3] = زنهار از خشم؛ زیرا آغاز آن دیوانگی و انجامش پشیمانى است.» خودِ این احساس پشیمانی اذیت کننده است. این سرزنش دائمی که انسان به خودش می‌کند که چرا من این کار را کردم و چرا من ...؛ سوزاننده است. «إِیّاکَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ= از غضب بپرهیز که اولش جنون است و آخرش پشیمانی. جنون است، چون «تُغَیِّرُ الْمَنْطِقَ= منطق را تغییر می‌دهد». «وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ= در کارش استدلال ندارد». انسان در موقع غضب، زیر بار هیچ استدلالی نمی‌رود. همه‌ی استدلال‌ها، منطق‌ها و حرف‌های حسابی، موقع عصبانیت کنار می‌رود. انسان می‌شود یک آدم سراپا بی‌منطق. تمام باورها، تمام آداب، حتی تمام عقائدش کنار می‌رود. غضب نمی‌گذارد شما درست فکر کنید. حضرت از همه این تغییر منطق و خراب شدن استدلال و تفرق فهم، تعبیر به جنون و دیوانگی کردند که آخرش هم پشیمانی به دنبال دارد. در جای دیگر می‌فرماید:«اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ اَلْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ[4]= تندخویى گونه‌اى از دیوانگى است؛ چرا كه تندخو پشیمان شود و اگر پشیمان نشد، دیوانگى او استوار بود.» می‌فرماید اگر کار عاقلانه‌ای بود، در کارهای عاقلانه انسان پشیمانی ندارد. چون درست عمل کرده و بر طبق آنچه که باید عمل بکند عمل کرده. پس حالا که بعد از عصبانیت پشیمان می‌شود و ناراحت است، نشان می‌دهد که از اول جنونی به او عارض شده و عقلش زائل شده. «فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ» اگر پشیمان نشود معلوم می‌شود که جنونش دائمی است که پشیمان نمی‌شود. ۱۲) چه کسی قادر است صحیح‌تر عمل کند؟ کسی که غضب نمی‌کند، قادر به انجام کارها به نحو احسن و صحیح است. چون مبنای کارهایش هیجانات روحی نیست. علی علیه‌السلام فرمود:«أقدَرُ الناسِ علَى الصَّوابِ مَن لَم یَغضَبْ [5]= قادرترین مردم بر کار درست، کسی است که غضب نمی‌کند.» کسی می‌تواند بهتر تصمیم بگیرد و بهتر عمل کند که غضب نکند. الان تعداد زیادی از افراد بر اثر این هیجانات، عصبانیت‌ها، ارتباط‌ با همسر را به هم زده اند. طلاق‌هایی که صورت می‌گیرد. فرار جوان ها از خانه. اکثر قریب به اتفاق شان بعد از فرار پشیمان می‌شوند؛ اما غرورشان اجازه نمی‌دهد که برگردند و معذرت خواهی کنند. چقدر به فساد و خودکشی و انحراف کشیده می‌شوند. ۱۳) مرز بین غضب ممدوح و غضب مذموم گاهی غضب، غضب الهی است و از شأن عالی ما تراوش می‌کند که به آن غضب ممدوح گفته می‌شود و آن بحث جداست و ما کاری به آن نداریم. غضب مذموم همین موضوع بحث ماست که جنبه های منفی غضب را در بر می‌گیرد. مرز بین این دو غضب، این است که ما با بحث غضب گول نخوریم. آنجایی که باید غضب مان را ظهور بدهیم، ظهور ندهیم؛ به تصور اینکه غضب بد است. خود این یک رذیله است که خیلی از بزرگان گرفتار همین هم می‌شوند. یعنی به اسم سعه صدر و به اسم اخلاق خوش، مسامحه‌کاری‌های کلانی می‌کنند که آسیبش به کل امت اسلامی می‌رسد. بزرگان ما راجع همین بحث اخلاق اسلامی کتابهایی نوشته اند، مثل جامع‌السعادات، معراج‌السعاده، اینها همان اخلاق ارسطویی را به عنوان حد وسط معرفی کردند که هر چیزی یک تعادلی دارد، یک حد افراط دارد و یک حد تفریط. افراط در قوه غض بیماری بی باکی و نترسی را به بار می آورد. اعتدال در قوه غضب، ملکه شجاعت را ایجاد می کند. تفریط در غضب هم صفت جبن به معنی ترس را در وجود انسان ایجاد می کند. یعنی آنجایی که انسان باید غضب کند و نکند، نشانه ی ترسو بودن اوست. خیلی وقتها ما به خاطر همین عدم شناخت ما از غضب، یا اینکه زور ما به خود ما نمی‌رسد، یا ترسها و بزدلی‌های زیاد، آنجایی که باید غضب را ظهور بدهیم، نمی‌دهیم و می‌افتیم به دامن  ترس و مشکلات آن چنانی که در پی دارد. . اگر ما سر یک موضوع الهی، غضب بکنیم، یعنی غضب ما ممدوح و الهی باشد، نشانه ی شجاعت ماست. زیرا در غضب الهی پشیمانی معنی ندارد. مگر اینکه ما ضعیف باشیم و پشیمان شویم. امام (سلام‌الله‌علیه) فرمود: یک عده‌ای می‌آیند بعداً ما را محاکمه خواهند که چرا جنگ کردید؟ همان موقع فرمود که ما از جنگ پشیمان نیستیم. خیلیها نوشتند، خیلیها گفتند که جنگ کار اشتباهی بود. امام خودش را باور دارد، کارش را هم باور دارد. مصدا آیه شریفه«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ» است. یعنی موقعی که شمشیر می‌زند، چون برای خدا می‌زند و روی غضب و بی‌منطقی نیست، پشیمانی هم برایش ندارد. برای اینکه کسی که غضب الهی می‌کند، همه مقدمات لازم راطی کرده است. در واقع اصلاً غضب یعنی تمام مراحل «حلم، صبر، نصیحت، بردباری، فرصت دادن به طرف برای اصلاح» و همه کارها را گذرانده، بعد رفته سراغ تیغ جراحی و مداوای با تیغ و شمشیر. چنین کسی پشیمانی ندارد. در بحث امر به معروف و نهی از منکر گفتم، در همان شمشیر زدن هم عشق هست. یعنی عشق به همان کسی که دارد با شمشیر کشته می‌شود. مثل غضب پدر و مادر نسبت به فرزند که داد می‌زنند و بچه را دعوا می‌کنند؛ ولی تمامش محبت است. بچه این محبت را نمی‌فهمد و فقط آن صورت را می‌بیند. ۱۴) چرا موقع عصبانیت، باید اقدام به هیچ کاری نکنیم؟ سفارش شده، موقعی که عصبانی هستید، اقدام به کاری نکنید و تصمیمی نگیرید. چرا چنین سفارشی می‌کنند؟ پاسخ آن را امیرالمؤمنین علیه‌السلام اینگونه فرموده اند:«الغَضَبُ یُفسِدُ الألبابَ وَیُبعِدُ مِنَ الصَّوابِ = خشم، عقل ها را فاسد و از راه درست، دور مى‌كند.» بنابراین، در اینگونه موارد فرموده اند، موقعی که عصبانی هستید، چند کار را انجام ندهید، یکی تنبیه نکنید، یکی هم که تصمیم نگیرید. چون در هر دوی آن افراط و دروغ وجود خواهد داشت. زیرا در آن تعادل نیست. رضای خدا نیست. ۱۵) تأثیر غضب در حوزه‌ی اندیشه و تعقل غضب در حوزه‌ی اندیشه و تعقل نیز تأثیرات منفی دارد و نمی‌گذارد که انسان درست اندیشه کند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«مَن لَم یَملِكْ غَضَبَهُ لَم یَملِكْ عَقلَهُ[6] = هر كس  مالك خشم خویش نباشد، مالك خِرد خویش نخواهد بود.» یعنی اساساً غضب، نقطه مقابلِ کار درست است. از حضرت امام حسن (علیه‌السلام) در مورد عقل سؤال کردند، عقل چیست؟ حضرت فرمود: «التَّجَرُّعُ لِلغُصَّةِ حَتّى تَنالَ الفُرصَةَ[7]= جام اندوه را جرعه جرعه نوشیدن تا به دست آمدن فرصت.» یعنی زود جوش نیاورد. مثل مجاهدین عزیزی که زمان رژیم گذشته جرعه جرعه غم غربت و تسلط این رژیم منحوس را تحمل کردند. با مبارزات شان، با زندان رفتن‌هایشان تا فرصت رسید و انقلاب شد. گاهی شخص خیلی بزدل و ترسو است، تا مشکلی پیش می‌آید، قیچی می‌اندازد و می‌گوید خودم را راحت کنم. می گوید: اصلاً خر ما از کره‌گی دُم نداشت. چنین آدمی به محض این که با چند تا مشکل روبرو می‌شود، به هم می‌ریزد. ولی یکی هست، می‌داند که اینجا مشکل است، می‌داند که دردسر زیاد است. اما آنقدر تحمل می‌کند. بنابر مصلحت تا فرصت انجام کار برسد. ۱۶) غضب، قابل درمان است من دیده ام افرادی را که در حد جنون عصبانی می‌شدند و انگشت‌نما شده بودند. ولی با مطالعه و به مرور زمان، چنان به خودشان غلبه کردند که از صبورترین و حلیم‌ترین افراد زمان خودشان شدند. توانستند کار کنند، با آگاهی و علم و عمل به آنچه که خواندند توانستند خودشان را تغییر بدهند. برای درمان، مقدمات غضب را باید حذف و ریشه کن کرد. هر چیزی که انسان را تحریک و وادار به خشم می‌کند، باید کنار گذاشته شود. حضرت مسیح (علیه‌السلام) خیلی زیبا فرمود: در آب رونده خیس شونده است. این مقدمات غضب خیلی وقتها در ارتباط های ما هست. ما باید نوع ارتباط هایمان را طوری تنظیم بکنیم که مقدمات غضب ایجاد نشود. بهترین راه این است که رابطه‌ات را با آن چیزی که برای ما  غضب ایجاد می‌کند قطع بکنیم. این فرار نیست. این منطقی‌ترین کار است. چون داری از جهنم فرار می‌کنی. باید مصداق این آیه شویم: «الذینَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً= کسانی که هنگامی که با نادان مواجه شدند، می گویند سلام. این یعنی خداحافظ شما. ما رفتیم. ول می‌کند و می رود. در حقیقت می گوید: من می‌دانم این ارتباط جهنم‌زاست، پس خداحافظ. غضب/ روایات/ تأثیر غضب بر تعقل ع ل 181   [1] . محمدتقى فلسفى، الحدیث، ج 1، ص 143؛ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، شرح آقاجمال خوانسارى، ج 2، ص 47، ش 1787. [2] . بحار الأنوار : 71/428/78. [3] . غرر الحكم : 2635. [4] . نهج البلاغه، حکمت 247. [5] . غرر الحكم : 3047. [6] . الكافی : 2/305/13. [7] . معانی الأخبار : 240/1. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11272
زمان انتشار: 5 اکتبر 2019
| |
اراده خدا از طریق امام (ع)، اعمال می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 34، 81/02/07

اراده خدا از طریق امام (ع)، اعمال می شود

روی کره ی زمین، در آسمانها، برزخ و ماورای برزخ، قیامت و بعد از قیامت، هر اتفاقی قرار است بیفتد، از طریق معصوم (علیه السلام) می افتد و چیزی خارج از اراده او نیست؛ چون تمام اراده خدا به او واگذار شده است. نمی شود یک جا امام چیزی را بخواهد و خداوند نخواهد؛ یا خداوند چیزی را بخواهد و امام نخواهد.
 

ما در ملاقات ها و زیارت ها، مستقیماً از اهل بیت (علیهم السلام) حاجت هایمان را می خواهیم. به ایشان نمی گوییم: شما از خداوند این حاجت ما را بخواهید؛ بلکه می گوییم: شما خودتان به ما عطا کنید. در زیارت رجبیه نیز این طور می خوانیم: «أَنَا سَائِلُكُمْ وَ آمِلُكُمْ فِیمَا إِلَیْكُمُ التَّفْوِیضُ وَ عَلَیْكُمُ التَّعْوِیضُ فَبِكُمْ یُجْبَرُ الْمَهِیضُ وَ یُشْفَى الْمَرِیضُ وَ مَا تَزْدَادُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِیضُ = من خواهنده و آرزومند شمایم، در آنچه اختیار و تغییرش به دست شماست. تنها به وسیله شما شکستگی جبران شود و بیمار درمان پذیرد و آنچه را رَحِم ها بیفزایند و کم کنند، انجام پذیرد.»  همچنین در زیارت مطلقه امام حسین (علیه السلام) داریم: « إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِكُمْ = خواست پروردگار در اندازه گیری هاى امورش، به سوى شما فرود می آید و از خانه هاى شما صادر می گردد.»  در بحث «ولایت» گفتیم: اساساً امام، همان خداست که در قالب یک انسان تجلی پیدا کرده است. امور همه عوالم، در دست امام است. «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ = در این شب، فرشتگان و روح که فرشته ای بالاتر از جبرائیل است، به اذن خدا بر مقام ولایت نبی و امام عصر (علیه السّلام)، از هر فرمان و دستور الهی نازل می‌شوند و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل می‌گردانند.» خداوند در قرآن کریم گزارش می دهد: در شب قدر، تقدیرات یک سالة کل عالم توسط امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تصویب و امضاء می شود. حتی این که شب نوزدهم یا شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم شب قدر باشد، باز به خود امام که قطب عالم است مربوط می شود. یعنی تمام عالم بر اساس او و همه چیز به دست حضرت حجّت (ارواحنا فداه) می باشد.  توسل به دعای اولیاءالله، از مصادیق وسیله می باشد خداوند در قرآن کریم فرموده: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ = ای اهل ایمان! از خدا بترسید و به سوی او وسیله جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.» هر وقت می خواهیم نزد خداوند برویم و با او ارتباط برقرار کنیم، باید با وسیله این ارتباط را برقرار کنیم. سه مورد از مصادیق اصلی وسیله، ایمان و عمل صالح و توسل به خود اهل بیت (علیهم السلام) و اولیای خدا و توسل به دعای ایشان می باشد. آمرزش گناهان، در دست اهل بیت (علیهم السلام) است و آنها باید دعا کنند تا گناهان ما آمرزیده شود. آیه 64 سوره نساء، یک مثال  قرآنی راجع به این موضوع می باشد که در این آیه آمده: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا = ما رسولی نفرستادیم مگر بر این مقصود که خلق به امر خدا، اطاعت او کنند. اگر هنگامی که آنان (گروه منافق) بر خود ستم کردند، به تو رجوع می‌کردند و از کردار خود به خدا توبه نموده و تو هم برای آنها استغفار می‌کردی و از خدا آمرزش می‌خواستی، در این حال، البته خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»  مثال دیگر قرآنی، سوره ی یوسف است. فرزندان یعقوب (علیه السلام) بعد از ظلم و جنایتی که در حق حضرت یوسف (علیه السلام) کردند، پیش حضرت یعقوب (علیه السلام) برگشتند. قرآن می گوید: آنها مستقیم استغفار نکردند و نگفتند: خدایا ما را ببخش! از ظلمی که در حقّ یوسف و پدرمان کردیم، توبه می کنیم؛ بلکه نزد پدرشان آمدند و گفتند: « قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِینَ  = ای پدر! بر تقصیرات مان از خدا آمرزش طلب که ما خطای بزرگی مرتکب شده‌ایم.» اینقدر حضرت یعقوب کریم بوده و روح عالی داشته که آنها نمی گویند: پدر ما را ببخش! می دانستند او آنها را بخشیده است. حضرت یوسف (علیه السلام) نیز با اینکه اذیت شده و زجر کشیده، به برادرانش که می رسد، آنها را شرمنده و خجالت زده نمی کند و گذشته را به رخ آنها نمی کشد؛ بلکه می گوید: شیطان بین من و شما فاصله انداخت.  پس شرک نیست و قرآن نیز تأیید می کند که ما می توانیم به امامزاده ها و اولیای خدا که آبرویشان بیشتر از ماست، بگوییم برای ما دعا و استغفار کنند. حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز این کار را شرک ندانست؛ بلکه فرمود: «قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ = به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش می‌طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.» ایشان می خواهد بیشترین قدرت و اثر را از زمان ببرد. برای همین آن موقع دست به دعا بر نمی دارد؛ بلکه شب جمعه برایشان طلب استغفار می کند. «سوگند به غیر خداوند، بزرگداشت زاد روز اولیای خدا،  بوسیدن در و دیوار حرم و حتی درب خانه اولیای خدا»، شرک نیست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «النَّظَرُ إِلَی وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَه = نگاه به صورت عالم عبادت است.» وقتی آیت الله طالقانی فوت کردند، مردم بیل و کلنگی را که با آن قبر ایشان را کندند، می بوسیدند. امام خمینی (رحمت الله علیه) نیز در یک سخنرانی این مسئله را تأیید کردند.   اداره تمام امور، به دست امام (علیه السلام) است زیارت جامعه کبیره، اثر وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) است که درس قشنگی از امام شناسی به ما داده است. آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز التزام داشتن به آن را خیلی سفارش کرده اند.  در این زیارت می خوانیم: «السَّلامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ= سلام بر شما! ای اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و عرصه رفت وآمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحی و معدن رحمت و خزانه داران بهشت و نهایت بردباری و ریشه های کرم و رهبران امّتها و سرپرستان نعمتها و بنیادهای نیکان و استوانه های خوبان و رهبران سیاسی بندگان و پایه های کشورها و درهای ایمان و امینان خدای رحمان و چکیده پیامبران و برگزیده رسولان و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان.»  اجازه هر حرکتی از فرشته ها به دست اهل بیت (علیهم السلام) می باشد. اینگونه است که از وقتی که می خواهیم به زیارت امام رضا (علیه السلام) برویم، تا زمان برگشت، فرشته هایی به همراهمان هستند. همچنین امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: زائر مرا تا زمان مرگ تعقیب کنید. بعد به فرشته ها امر می کنند که تا قیامت، در حرم به جایشان دعا و زیارت کنند و برایشان استغفار نمایند. تک تک بنده های روی کره زمین، نزد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرونده دارند. کوچکترین کارهای انسان تحت نظارت حضرت می باشد. هر چقدر انسان خودش را نزدیک و شبیه ایشان کند و تسلیم او باشد، بیشتر رشد می کند و بیشتر تحت مراقبت و ربوبیّت و تربیت حضرت، قرار خواهد گرفت.  امام (ع)، زبان خداوند است  در فرازی از زیارت جامعه کبیره آمده: «وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَیْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ [بِنُورِهِ ] وَ أَیَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِیَكُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَجا عَلَى بَرِیَّتِهِ وَ أَنْصَارا لِدِینِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعا لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْیِهِ وَ أَرْكَانا لِتَوْحِیدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ = و برای غیبش پسندید و برای رازش انتخاب کرد و به قدرتش اختیار کرد و به هدایتش عزیز نمود و به برهانش اختصاص داد و برای نورش برگزید و به روحش تأیید فرمود و شما را پسندید برای جانشینی در زمینش و دلایل محکمی بر مخلوقاتش و یاورانی برای دینش و نگهبانانی برای رازش و خزانه دارانی برای دانشش و محل نگهداری برای حکمتش و مفسّران وحیش و پایه های یگانه پرستی اش و گواهانی بر خلقش.» هر تفسیر و هر ترجمه ای از قرآن، غیر از آنچه که از اهل بیت (علیهم السلام) می رسد، غلط است. آنها می توانند زبان خدا را به ما بفهمانند. همچنین روز قیامت، اهل بیت (علیهم السلام) شاهد هستند و تمام خلق تحت نظارت ایشان می باشند و کار هیچ یک از مردم از آنها مخفی نیست. امام (ع)، راهنما بر صراط خداوند است  در زیارت جامعه کبیره آمده: «وَ أَعْلاما لِعِبَادِهِ وَ مَنَارا فِی بِلادِهِ وَ أَدِلاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِیرا=  و پرچم هایی برای بندگانش و مراکز نوری در کشورهایش و راهنمایانی بر راهش. خدا شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه ها ایمن داشت و از آلودگی پاک کرد و پلیدی را از شما ببرد و پاکتان نمود، پاک کردنی شایسته.»  اهل بیت (علیهم السلام) هم در قیامت و هم دردنیا، راهنمایان بر صراط خداوند هستند. چون اگر انسان در دنیا صراط را درست نگذراند، در قیامت هم نمی تواند. برای همین در نماز اصرار بر این دعا داریم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُستَقِیمَ = خداوندا! ما را به راه راست هدایت فرما.» همچنین در این زیارت داریم: «وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِیلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْكُمْ = و درگاه حقّی که مردم به آن آزموده می شوند، آنکه به سوی شما آمد، نجات یافت و هرکه نیامد، هلاک شد. شما مردم را به سوی خدا می خوانید و به وجود او راهنمایی می کنید و همواره در حال ایمان به او هستید و تسلیم او می باشید و به فرمانش عمل می کنید و به راهش ارشاد می نمایید و به گفته اش حکم می کنید. هرکه شما را دوست داشت خوشبخت شد و هرکه شما را دشمن داشت، به هلاکت رسید و هر که شما را انکار کرد، زیانکار شد و هرکه از شما جدایی نمود، گمراه گشت و هرکه به شما تمسّک جست، به رستگاری رسید و هرکه به شما پناه آورد، ایمنی یافت.» اهل بیت (علیهم السلام) بابی هستند که مردم به آنها مبتلا هستند و نمی توانند از ایشان دور شوند. آن کسی که خودش را از اهل بیت (علیهم السلام) دور می کند، در واقع خودش را از صراط انسانیت محروم می کند. امام رضا (علیه السلام) در حدیث سلسلة الذهب می فرمایند:  «کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها =کلام «لا إلهَ إلّا اللّهُ یعنی هیچ معبودی بجز الله نیست» دژ و حصار من خداست. پس هر کس به دژ و حصار من داخل شود، از عذاب من امنیت خواهد یافت و این شروطی دارد و من (علی بن موسی الرّضا) یکی از آن شرط‌ها هستم.» همچنین حدیث قدسی زیر را امام رضا (علیه السلام) از قول پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که: «وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی = ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است. پس هر کس داخل قلعه من گردد از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.»  امام (علیه السلام)، انسان را از خواری در آورده و از جهنم نجات می هد در اواخر زیارت جامعه کبیره اینطور به حضرات عرض می کنیم: «وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ  = خدا ما را به وسیله شما از خواری درآورد و غم های غرق کننده را از ما زدود و ما را از پرتگاه هلاکت ها و آتش دوزخ رهانید.» ما به واسطه اهل بیت (علیهم السلام) عزیز هستیم. برای اینکه بتوانیم خودمان را معنا کنیم، باید خود را به بلندای ابدیّت برسانیم. باید حواسمان باشد، انسان موجود ممتّد از طبیعت تا بی نهایت است و اینگونه باید خودمان را نگاه کنیم، بعد ببینیم چگونه عزیز می شویم.  خداوند تبارک تعالی به واسطه اهل بیت (علیهم السلام) ما را از جهنم نجات داده است. ما الان این را نمی فهمیم. ولی وقتی گرفتار فشار قبر شدیم و جهنم را به ما نشان دادند و مُشرف به آن شدیم، بعد می فهمیم، نجات دادن اهل بیت یعنی چه؟  عزیزی در منزلشان هیئت داشتند. بچه های کوچک در خانه شان شلوغ می کردند. غذا می خوردند و بریز و بپاش داشتند. خودش یک نوکر برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و خانمش هم یک کنیز برای اهل بیت (علیهم السلام) بود. بعد از مرگش خوابش را دیدم و به او گفتم: فشار قبر داشتی یا نداشتی؟ گفت: بله، ولی تا شروع شد، سیّدالشهداء به دادم رسید. یعنی ارباب، آنجا به داد نوکرش می رسد. همین الان اگر یک لحظه از اهل بیت (علیهم السلام) جدا شویم، در جهنم هستیم. آنهایی که از اهل بیت (علیهم السلام) جدا شده اند، شاید این را احساس نکنند. ولی اگر کسی اهل بیت (علیهم السلام) را خوب بشناسد، می فهمد که یک قدم از اهل بیت (علیهم السلام) دور شود، گرفتار چه جهنم وحشتناکی می شود و چقدر برایش دردآور و سوزاننده است. آثار و فواید داشتن محبت امام (علیه السلام) در زیارت جامعه کبیره آمده: «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا = پدر و مادر و جانم فدای شما! خدا در پرتو دوستی شما، دستورات دینمان را به ما آموخت و از دنیایمان، آنچه را که فاسد شده بود، اصلاح نمود.»   با محبت اهل بیت (علیهم السلام) خداوند معالم دینش را به انسان یاد داده است. علماء، مراجع، اولیاء خدا و ... هر چه از دین می دانند به واسطه محبت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. همچنین خداوند به واسطۀ محبت و ولای آنها، گذشته فاسد و خراب و بد ما را درست می کند. هر کس در هر سنی که باشد، با اهل بیت (علیهم السلام) آشتی کند و رفیق شود، دیگر غصۀ گذشته را نباید بخورد. در بحث «رَحِم زمانی و مکانی» این نکته را عرض کردم که محبت اهل بیت (علیهم السلام) یک رحم زمانی خوب است. صرف یک روز عمر با ولای اهل بیت (علیهم السلام)، معادل هزاران سال در قیامت ارزش خواهد داشت. حتی یک ساعت هم در مبنای ابدیت خیلی زیاد است. چون اهل بیت (علیهم السلام)، به عمر انسان برکت می دهند.  حضرت امام هادی (علیه السلام) فرموده اند: وقتی می خواهید درباره ما اهل بیت صحبت کنید، بگویید: دوست داشتن ما، گذشته شما را هم جبران می کند. وقتی انسان چنین امامی دارد و می تواند با او رفیق شود، چرا دلشوره داشته باشد و غصّه بخورد. باید خیالش راحتِ راحت باشد. همانطور که در قرآن آمده: « أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ  = آگاه باشید! که دوستان خدا، هرگز هیچ ترسی از حوادث آینده عالم و هیچ حسرت و اندوهی از وقایع گذشته جهان، در دلشان نیست.» خداوند ما را برای دلشوره و اضطراب نیافریده است. او ما را برای قدرت، شادی، آرامش، راحتی و سکون نفس آفریده است. همچنین باب خودش را نیز به ما یاد داده و می فرماید: اگر با این باب رفیق شدی، دیگر در ایمنی هستی و گذشته و آینده ات هم درست می شود. چقدر انسان آرام می شود و با این آرامش، می تواند خوب زندگی کند. کجا و پیش چه کسی می توان چنین اطمینان و آرامشی پیدا کرد؟  محبت اهل بیت (علیهم السلام)، باعث قبولی واجبات نیز می شود. چنان که در زیارت جامعه کبیره داریم: «وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ = و به موالات شما طاعت واجب شده پذیرفته می گردد.»  هر کس که ولایت شما را نداشته باشد، شب تا به صبح، نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود و جهاد کند هیچ فایده ای ندارد و عبادتی از او قبول نخواهد شد. ظ - 26

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed