www.montazer.ir
یک‌شنبه 21 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11269
زمان انتشار: 3 اکتبر 2019
| |
تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 98؛ 98/07/04

تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

در ادامه شرح زیارت جامعه کبیره به بخش «سَاسَةَ الْعِبَادِ» رسیدیم که به فراخور بحث، بیانات مقام معظم رهبری را در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی شرح می­ دادیم. اکنون به ادامه آن می پردازیم:

«ثالثاً: مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی مانند انتخابات، مقابله با فتنه­ های داخلی، حضور در صحنه های ملّی و استکبارستیزی به اوج رسانید و در موضوعات اجتماعی مانند کمک رسانی­ ها و فعّالیّت های نیکوکاری که از پیش از انقلاب آغاز شده بود، افزایش چشمگیر داد. پس از انقلاب، مردم در مسابقه ­ی خدمت رسانی در حوادث طبیعی و کمبودهای اجتماعی مشتاقانه شرکت می ­کنند». سومین موردی که رهبر انقلاب اشاره کردند: به اوج رسانیدن مشارکت مردمی و مسابقه خدمت‌رسانی است. کلاً خدمت به انسان‌ها، حتی خدمت به یک گیاه یا حیوان، هم برای انسان نجات‌بخش است و هم ثواب زیادی دارد. آنقدر مهم است که حضرت فرمود: اگر کسی به یک درخت آب بدهد، مثل این است كه به مومنی آب داده است. چون درخت موجود باشعور و زنده است. شخصیت دارد و قابل احترام است. البته تمام عالم ظهورات خداوند است. همه چیز محترم­ است و شخصیت دارد. حالا اگر شما به حرمت الهی، به هر چیزی اعم از لباس، کفش و... احترام بگذارید، خداوند ثوابش را می ­دهد. «خدمت‌رسانی» به مردم، ذاتاً کار بزرگ و باعظمتی است. به­ خصوص آنجایی که احتیاج، فقر و مسکنت بیشتر باشد، درجه و ثواب فوق‌العاده بالایی دارد. مثلاً ثواب یک شب کنار بیمار ماندن را هیچ کس جز خدا نمی‌تواند حساب کند. یا یک نفر را از سختی، تنگی، تنهایی و غصه، نجات دادن ارزش والایی دارد. فرهنگ طبیعت‌گرایی، فرهنگ تشخّص است. هر کس با خودش کار دارد. مشکل دیگری ربطی به کسی ندارد. آنها می گویند هر کس خودش باید مشکلش را حل کند. این فرهنگ غرب است. اینطور نیست که اگر کسی مشکلی داشته باشد، همه تلاش کنند تا مشکل او را حل کنند. هر چند در بینشان آدم های خیّر، مهربان و خوب هم پیدا می شود؛ اما اینکه مردم یک کشور نوعاً اینگونه باشند، به راحتی در کره زمین پیدا نمی‌کنید که به همدیگر خدمت کنند. آن هم نه خدمتی که فقط به مردم خودشان داشته باشند؛ بلکه غمخوار همۀ مردم جهان باشند. فرهنگ نه غزه نه لبنان، مال مردم مسلمان ایران نیست وقتی که امام (رحمت الله علیه) فرمود: «ما غم همه مظلومان عالم را می‌خوریم»، باید بدانیم که فرهنگ «نه غزه نه لبنان»، یک فرهنگ غیرانسانی، خشن و حیوانی است. در آن رحمانیت نیست، مهربانی ندارد. اصلاً در فرهنگ اسلامی مان «افغانستان به من چه، یمن به من چه، لبنان به من چه، غزه به من چه» نداریم. فرهنگ رحمانیت غیر از فرهنگ رحیمیت است. در فرهنگ رحمانیت باید شبیه خدا شد. برای شبیه خدا شدن هم باید همه مظلومین جهان را دوستشان داشته باشیم و هر کاری می‌توانیم برای هدایتشان انجام بدهیم. ایران تنها کشوری است که به تمام مردم دنیا در حوزه های مختلف معنوی، معرفتی، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خدمت رسانی دارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وقتی وارد مکه می‌شود، یکی از سربازان پیغمبر داد می‌زند، امروز، روز انتقام است، اما پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه؛ امروز، روز رحمت است. ابوسفیان که این همه به لشکر پیغمبر و به اسلام جنایت کرده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس خانه ابوسفیان برود، در امنیت است. این فرهنگ رحمانیت است. رحیمیت هم ویژه است. وقتی شما به انسانی که دین ندارد، خدمت کنی آن همه درجه و ثواب دارد؛ چه برسد به یک مؤمن خدمت کنی، یک ضریب بی‌نهایت آخرتی جلویش می‌آید که ته‌اش را هم هیچ کس جز خدا نمی‌داند. بنابراین، وقتی که مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم «به اوج رساندن مشارکت مردمی و مسابقه خدمت‌رسانی» را تذکر می دهد، مسئله کمی نیست که یک ملت تمامشان درگیر خدمت به خودشان و مردم جهان بشوند. ده ها میلیون انسان های مظلوم، فقیر، مستضعف و گرفتار از سراسر دنیا از خدمات این ملت در حوزه های مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و فوق عقلی» استفاده می‌کنند. اینجا را کشور و پناهگاه خودشان می‌دانند. ایران به تمام مردم دنیا خدمت رسانی اعم از خدمت‌های معنوی، معرفتی، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی دارد. شما ببینید، ما اوائل انقلاب چند نفر شیعه داشتیم! به برکت انقلاب اسلامی، رهبران آنها آمدند و درس خواندند، مثل شیخ زکزاکی که توسط ایشان 20 میلیون شیعه تربیت شد. آن هم به برکت همین حوزه علمیه قم بود. بعد از انقلاب اسلامی که قرار است مسیر تاریخ عوض شود، هر خدمتی در این انقلاب به مردم می‌شود، به جریان تغییر مسیر تاریخ و پیچ تاریخی کمک می‌کند. خدمت به مردم جهان در راستای ظهور است خدمت رسانی به مردم جهان را امام امت (ره) اینطور بیان  فرمود: «ما باید به مردم خدمت کنیم؛ اما خدمت در انتظار کنیم». پس خدمت در این آب و خاک، خدمت از این طریق و از این کانال، خدمتی است که به جریان تاریخی ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) کمک می‌کند و این نهضت خدمت‌رسانی، یکی از برکات عظیم انقلاب اسلامی است که مردم در آن مشارکت می‌کنند. پس شما هر چقدر نیت خیر و خدمت‌رسانی قوی­تر و بیشتری داشته باشید، شخصیت شما بزرگتر است و به خدا شبیه‌تر می­ شوید. بنابراین، اگر می‌خواهیم در جایی خدمت کنیم، باید درست بفهمیم که معنای این خدمت چیست. اگر به یک مریضی یا به زلزله‌زده‌گان کمک می­ کنیم، ساده به داستان نگاه نکنیم. ما با کمک به زلزله‌زده‌ها، سیل‌زده‌ها یا به مردم افغانستان، یمن یا هر جای دیگر در راه تمدن نوین اسلامی قدم برمی داریم. یک تمدن با این کمک ها پایه‌ریزی می‌شود. این کمک ها، فقط یک کمک اقتصادی نیست؛ یک کمک جمادی نیست، یک کمک علمی و پشتیبانی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، معنوی نیست؛ بلکه شما هر نوع کمکی و نورانیتی دارید، به آن دو هدف اصلی انقلاب که در بیانیه گام دوم آمده، یعنی «تمدن‌سازی» و «زمینه‌سازی ظهور» نزدیک می شوید. اربعین، نماد کوچکی از حکومت جهانی مهدوی است اربعین نماد این تمدن بزرگ اسلامی است. اربعین یک ماکتی از حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) است که همه ملت‌ها، امت‌ها، نژادها، زبان‌ها، دین‌ها می‌آیند و حول محور یک امام معصوم جمع می‌شوند و همه عاشق هم هستند. شرکت در اربعین کمک کردن به جریان اربعین است. کمک کردن به آن دو هدف اصلی همه انبیاء و ائمه است. کمک به تمدن نوین اسلامی و مقدمه‌سازی ظهور است. هر کس دلداده اربعین است و در این حماسه شرکت می کند، خدا ثوابش را به او می‌دهد و هیچ کس جز خدا هم نمی‌تواند ثواب آن را محاسبه کند. پس کمک مالی کنید، کمکهای زبانی کنید، برایش وقت بگذارید، پشت جبهه هم می‌شود خیلی کار کرد. پشتوانه و مشارکت مردمی، کشور را در برابر حوادث و تهدیدات دشمن بیمه می ­کند اینکهرهبری فرمودند:«مقابله با فتنه‌های داخلی»، یعنی سیستم ایمنی‌ مردم به گونه ایست که از خودشان دفاع می‌کنند. حتی خواصی که انحراف پیدا کردند، مردم آنها را دفع می‌کنند. مثل بدن سالم که مولکول‌های آلوده، گلبول ها و سلول های آلوده را از بدن دفع می‌کند. کشور هم همین­طور است. شما دیدید چه شخصیت های باعظمتی در این کشور بودند و مردم اینها را از مسیرشان بیرون کردند. هنوز هم هستند. هنوز هم بزرگترین مشکل این کشور، منافقینی هستند که در لباس‌های مقدس و موجه فعالیت می‌کنند. حضور در صحنه‌هایی ملی مثل راهپیمایی ها و شرکت در نماز جمعه، همه نشانگر بینش سیاسی مردم و مشارکت مردم است. چه کسی می‌تواند انکار کند که اگر مشارکت مردمی نبود، ما با ارتش و سپاه نمی‌توانستیم این کشور را در دوران جنگ حفظ کنیم. اگر مدافعین حرم نبودند، به قول حضرت آقا در همدان و کرمانشاه باید الان با داعشی‌ها می‌جنگیدیم. این باید حفظ بشود و این چیزی است که در اوج خودش است. دقت کنید؛ هر جا رشد و نورانیتی وجود دارد، یک سقوط و جهنم نیز وجود دارد. پیغمبر نور است، اما در کنارش خیلی ها جهنمی شدند. قرآن نور است؛ اما خیلی ها با همین قرآن منحرف شدند: «یُضِلُّ بِهِ كَثیراً وَ یَهْدی بِهِ كَثیرا وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ[1]‏= خدا بسیاری را بدان گمراه و بسیاری را بدان هدایت می کند، ولی جز فاسقان را به وسیله آن گمراه نمی­ کند». آدمی که فاسق باشد، کنار یک عالم یا روحانی فاسق‌تر می‌شود. شاگردی که فاسق باشد، پای درس یک عالم یا عارف، فاسق‌تر، پوست‌کلفت‌تر و بیخیال‌تر می‌شود. چون بنایش رشد نیست. اصلاً مسیرش فسق دارد. اصلاً خیال رشد و شدن ندارد. ده سال مباحث را می‌شنود، هنوز با زنش بداخلاق است. هنوز وسواس فکری دارد. هنوز وسواس نجسی و پاکی دارد. نتوانسته یک رابطه عاشقانه در خانه برقرار کند. زنش از او می‌ترسد. این چه کلاس رفتنی است. اصلاً سیستم خلقت را خدا با نار و نور درست کرده است. خود قرآن ذاتش اینطوری است. پیغمبر ذاتش اینطوری است، خدا هم خودش همین­گونه است. با خدا خیلی ها اوج می‌گیرند و خیلی ها سقوط می‌کنند. نوع برخورد مهم است. بنابراین، ما در این کشور که این همه اوج داریم، مثل شهدا. به وزان اینهایی که اوج می‌گیرند، یک عده هم ریزش می‌کنند. قا/216 جامعه کبیره/بیانیه مقام معظم رهبری/مشارکت مردمی [1] . سوره بقره/ آیه 26.

صوت

1 - تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11264
زمان انتشار: 1 اکتبر 2019
| |
زشت تر از  ظاهر غضب، «باطن غضب» است

غضب، جلسه 2، 75/01/26

زشت تر از  ظاهر غضب، «باطن غضب» است

گفتیم که تمثل «اخلاق و اوصاف» در برزخ در قالب عبارات نمی‌گنجد. علتش این است که روابط بسیار پیچیده‌ای بین اخلاق و اوصاف و عقائد و اعمال و بین همه‌ی اینها با خود انسان و هر کدام از اینها با خودشان وجود دارد. بنابراین واقعاً ممکن نیست که بتوان آنها را در قالب لفظ بیان کرد. اگر کسی در مورد تک‌تک اخلاق و اوصاف اطلاعاتی داشته باشد، متوجه می‌شود که معجون بسیار عجیبی است. انواع خیالات، تفکرات، عقائد، عادات و همه‌ی اینها، شاکله یا همان روح انسان را تشکیل می‌دهند. که زشت ترین شان غضب و تندخویی است.

آیت الله مرحوم شجاعی در کتابش می‌نویسد: «به روایتی که ذیلاً می‌آوریم، دقت ‌کنید. بدون اینکه ادعا کنیم، آنچه از باب مثال در دو مورد گفتیم، حتماً از این روایات استفاده می‌شود. فقط می‌گوییم از این روایات و شواهد دیگر می‌شود آنچه را که از باب مثال گفتیم به طور احتمال برداشت نمود. جابر از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود، رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: اگر درشتی و تندخویی به صورت مخلوقی در بیاید که دیده ‌شود، چیزی از آنچه خدای متعال خلق کرده زشت‌تر از آن نباشد[1]». یعنی اگر زشت‌خویی تمثل پیدا کند، زشت‌تر و بدتر از زشت‌خویی نداریم. تندخویی و درشتی، باطن خیلی بدی دارد. آیت الله مرحوم متذکر می‌شود: «به نظر می‌آید در این بیان، به تمثل یا صورت مثالی صفت و خُلق تندخویی و درشتی اشاره شده است و منظور این است که صورت پشت پرده‌ی این صفت که بعداً به ظهور خواهد رسید و دیده خواهد شد، بسیار زشت است. حال اگر کسی در زندگی دنیوی خود به این صفت مبتلا باشد و براساس عقائد دینی خود از آن ناراضی بوده باشد، باید در همین دنیا خود را اصلاح کند». اولین قربانی غضب، خودِ شخص عصبانی است «سوء خُلق» از آن چیزهایی است که اذیتش مشخص است. یعنی یک چیزی است که اولین کسی که در آن آسیب می‌بیند، خود شخص است. آن کسی که تندخو و عصبانی است و زود جوش می‌آورد، خودش بیش از هر کس دیگر رنج می‌برد و رنجش هم هویداست. یعنی شما می‌بینی قیافه شخص عوض می‌شود، رگ گردنش باد می‌کند، فشار به اعصاب و قلبش می‌آید، معده‌اش درد می‌گیرد، ترشحات دارد، زخم اثنی‌عشر می‌گیرد، زخم معده می‌گیرد، قلبش درد می‌گیرد، گاهی غضب چنان شدت دارد که شخص می میرد. برخورد متفاوت هر کس با صفت غضب بعضی‌ها خُلق تندخویی یا هر خُلق دیگری دارند و از این خُلق، خوششان می‌آید. این یک بحث است. بحث دیگر این است که، یک وقت شخص خُلقی را دارد و از آن خُلق خوشش نمی‌آید. یعنی خودش در عذاب است و دوست ندارد این خُلق را داشته باشد؛ ولی دارد و تلاش می‌کند از دست آن خلاص شود. اما ممکن است نتواند از دست آن خلاص شود. حتی به مشاور مراجعه می‌کند و دستورالعمل هم می‌گیرد؛ ولی باز هم نمی‌تواند نجات یابد. اینجا حقیقتی هست و آن این که خود انسان هم از بعضی از خُلقها می‌فهمد که خیلی بد است و جدای از این که می‌فهمد، رنج هم می‌برد که باز اینها مراحل دارد. یعنی گاهی شما از یک خُلقی خوشتان می‌آید. گاهی آن را دارید و به آن توجه ندارید. گاهی خُلقی را دارید و آن خُلق را بد می‌دانید. اما قائل نیستید که در خودتان هست. یکی باید به شما بگوید که این خُلقی را که بد می‌دانی، خودت هم گرفتارش هستی. گاهی یکی این خُلق را دارد و می‌داند که این خُلق بد است. از نظر علمی، می‌داند بد است و در عذاب است و نمی‌خواهد آن را داشته باشد، ولی دارد. اما از آن خیلی عذاب نمی‌کشد. می‌خواهم خیلی دقت کنید که مرز اینها را بتوانید تشخیص دهید. یک مرحله است شخص دارد خودش هم از داشتن آن رنج می‌برد. یعنی می‌فهمد که یک اژدهایی پیچیده دور روحش؛ آتش و درد آن را خوب حس می‌کند؛ عذابش را حس می‌کند و می‌فهمد که غضب دارد و از آن رنج می‌برد و نعره می‌کشد. همین جا هم نعره می‌کشد، نه اینکه تمثلش این باشد که در قبر نعره بزند. همین جا دارد دست و پا می‌زند و دارد تلاش می‌کند که از آن نجات پیدا بکند. گاهی با همتی که دارد و با استعانت از خداوند تبارک و تعالی و با کمک یک مربی می‌تواند نجات یابد. گاهی هم نمی‌تواند. تعبیری خداوند تبارک و تعالی در مورد جهنم دارد که می‌فرماید: «تَكادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ[2]= نزدیك است كه از خشم شكافته شود.» غضب و غیظ این گونه است که بعضی وقتها شخص را به حالت انفجار می‌آورد. در این حالت اگر بدن مساعدت کند، شخص فشارهایی می‌بیند، اذیت‌هایی می‌شود، سخت می‌گیرد، ممکن است ناراحتی اعصاب بگیرد، بعضی وقتها حتی دیوانه می‌شود. غضب به بعضیها آنقدر فشار می‌آورد که اقدام به کارهای جنون‌آمیز می‌کنند. سرشان را به دیوار می‌زنند، دستشان را به شیشه می‌زنند، کسی را که نزدیکشان است می‌زنند، فریاد می‌کشند، دندان‌قروچه می‌گیرند، هر چیزی که جلویشان هست پرت می‌کنند و به هم می‌ریزند. بعضی وقتها هم ممکن است از روی عصبانیت یک نفر را بکشند. یعنی شخص گاهی نمی‌تواند خودش را کنترل کند. آیت الله مرحوم می فرماید: «درجات مختلف افراد، با توانایی‌های مختلف، بنابر هم توانایی جسمی و هم توانایی‌های روحی در مقابل مسئله غضب متفاوت هستند و مختلف برخورد می‌کنند.» ما چه بفهمیم و چه نفهمیم که خشم چه هست، این یک نکته را فقط باید متذکر باشیم و به آن توجه بکنیم، چون فهم که می‌گویم، یعنی برویم در عمق آن و از نظر معرفت نفسی کاوش کنیم و ببینیم که خشم ماهیتاً چیست و با انسان چه کار می‌کند. مثل یک طبیبی که می‌داند فلان قرص یا فلان غده یا فلان مرض با بدن چه کار می‌کند. در اینکه خشم صفت خوبی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان داده تا به وسیله آن، دفع ناملایمات کند و از حریم خودش، از حریم خانواده‌اش، یا از حریم هم‌نوع خودش در موقع خطر دفاع کند، شکی نیست. اما خشم، کاربرد بیشتر از این ندارد. یعنی یک کاربرد اجتماعی، سیاسی و نظامی دارد. اما اگر تبدیل به خلق روزمره شد، فوق‌العاده خطرناک می‌شود. عذاب قبر «سعد» بخاطر بداخلاقی اش در خانواده بود داستان سعد را شنیده اید که در جنگ خندق در رکاب پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شهید شد و پیامبر چه تشریفات عظیمی برای تشییع جنازه وی انجام داد و فرمود میکائیل و جبرئیل هر کدام با 70 هزار فرشته به تشییع جنازه سعد آمدند. خود پیغمبر برایش دعا می‌کند: «اللهم اغفر لهذا المیت»، شوخی نیست که یک معصوم برای غفران میتی دعا کند. مادرش می‌گوید: «هنیئاً لک= گوارایت باشد. حضرت می‌فرماید، زود قضاوت کردی، اتفاقاً حضرت آرام هم نمی‌گوید، بلکه خیلی قاطع می‌گوید زود قضاوت کردی. بعد می‌فرماید الان قبر، سعد را فشار داد. بعد علتش را که سؤال می‌کنند فرمود: «أَنَّهُ کان فِی خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءاً = سعد با خانواده‌اش بداخلاق بود.» یعنی عصبانی بود. خانواده از دست او یک مقدار معذب بودند. یکی از عوامل غضب، «خودخواهی» است یکی از چیزهایی که آتش غضب را شعله‌ور می کند، خودخواهی‌های انسانها است. افراد به خاطر خودخواهی‌شان، به خاطر این عشق کاذبی  که به شخصیت‌شان دارند، خیلی وقتها چیزهایی که خلاف میلشان است و میلشان هم مشروع و معقول نیست، یا خلاف فکرشان است، عصبانی می‌شوند. تا چیزی فکر و اندیشه‌ی آنها را تهدید می‌کند، زود جوش می‌آورند و اسائه ادب و  حرمت‌شکنی می‌کنند. تنظیم روابط و مبارزه با خودخواهی‌ها خیلی مهم است. قواعدی در اخلاق اسلامی مثل قاعده‌ی مواسات، قاعده‌ی انصاف، وجود دارد که به انسان در این امر کمک می‌کند. دیده‌اید بعضی وقتها شما دستگاهی مثلاً کامپیوتر، رادیو، ضبط و تلویزیون را خاموش می‌کنید، می‌گویید این زیاد کار می‌کند و داغ کرده. این داغ کردن خوب نیست. داغ کردن برای انسان هم ضرر دارد. یعنی شاکله‌سوز است، عاقبت‌سوز است. مدام باید تمرین کنیم که میزانش کم شود. عصبانیت حتی اگر بروز هم نکند، خطرآفرین است مطلقِ خشم، یعنی هیجانی که در وجود انسان ایجاد می‌شود، مسئله‌ساز است. حتی اگر به کسی هم بروز نکند. عصبانی شوید، حتی لبخند هم بزنید و عصبانیت تان را به کسی بروز هم ندهید، آن تحرکی که در درون ایجاد شده مسئله‌ساز است. ما باید تمرین کنیم که این هیجان اصلاً ایجاد نشود. بحث خیلی مفصلی دارد که ما چه بکنیم که وقتی چیزی خلاف نظر ما، خلاف میل ما، خلاف عقیدۀ ما، خلاف آرزوهای ما ایجاد می‌شود، آن حالت سگی را در ما ایجاد نکند. این جمله که گفته می‌شود:«آن روی سگم را بالا نیاور»، یعنی این آدم یک روی سگی هم دارد که اگر رهایش کند، بالا می آید. چون باطنش سگ است. اینطور هم نیست که بگوییم من نمی‌خواهم بداخلاق شوم، چه کنم؟ مثلاً سعی کنم بداخلاق نشوم، نه. خیلی وقتها رفتارهایی که در بیرون انجام می‌شوند، مثل تیرهایی هستند که مرتب دارند به سمت شما شلیک می‌شوند و آن معدن غضب را بی‌جهت تحریک می‌کنند. باید ارتباطت با آن چیزها قطع شود. این خیلی مهم است. اگر بینش درستی داشته باشیم، غضب بر ما غلبه نمی کند مرحوم آیت الله بروجردی(رحمت‌الله‌علیه) یکبار در یک بحث علمی سر طلبه‌ای عصبانی شد. آدمی که بینش دارد و روشن است، سریع آلودگی‌ها را تشخیص می‌دهد و سریع اقدام به دفع و رفعش می‌کند. ایشان هم ناراحت می‌شود که چرا سر این طلبه عصبانی شده. نذر می‌کند که اگر دفعه‌ی بعد عصبانی شد، یکسال روزه بگیرد. از قضا دفعه بعد هم عصبانی می‌شود. یکسال تمام ایشان برای تنبیه خودش روزه گرفت. می‌توانیم بگوییم او ‌فهمیده که غضب چیست و با او چه می‌کند. اما ما نمی‌فهمیم که غضب چیست و با ما چه کار می‌کند. زمانی می‌فهمیم که ما را بسوزانند. حضرت می‌فرماید: چیزی از این زشت‌تر نیست. وقتی حضرت می‌فرماید چیزی زشت‌تر از آن نیست، یعنی خیلی غیر قابل تحمل است. اگر بخواهیم تعبیر دیگری از کلام نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله داشته باشیم، این می‌شود که این چهره، چهره‌ی وحشتناکی هم است. آیت الله مرحوم می‌فرماید: «حال اگر کسی در زندگی دنیوی خود به این صفت مبتلا شد و براساس عقائد دینی خود از آن ناراضی بوده و زجر کشیده و باطناً در حال فرار از آن باشد، ولیکن به لحاظ ضعف اراده نتواند آن را از خود دور بکند، در عالم برزخ و در مقام تمثلِ درون، با صورت یا موجود نفرت‌انگیزی مواجه می‌گردد که به او مسلط است و عذابش می‌دهد و او با اینکه از آن بدش می‌آید و می‌خواهد از دست آن خلاص بشود و آن را از دست خود دور بکند، نمی‌تواند خود را از آن و از اذیت آن نجات بدهد.» علت این که بعدا دیگر نمی‌شود از دست غضب خلاص شد این است که آنجا دیگر امکان عمل نیست. خشم از صفات جهنمی است شخصی که غضب می‌کند و تندخو است، بیش از هر کس دیگری خودش عذاب می‌بیند. در واقع خودش را آتش می‌زند. مثلاً شنیده اید که می‌گویند «آتش غضب». روایت هم، مسئله آتش بودنِ غضب را تأیید کرده که اصلاً خشم و غضب، از مقوله آتش است. صفت جهنمی است. «تَكادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ». امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ= هر کس که خُلقش بد است، خودش را عذاب می‌کند.» آیت الله شجاعی می‌نویسد: «در این روایت که قسمتی از آن را در اینجا آوردیم، «مَیسِر» می‌گوید در محضر امام باقر علیه‌السلام از غضب سخن به میان آمد. امام علیه‌السلام فرمود:«إِنَّ الرَّجُلَ لَیَغْضَبُ فَمَا یَرْضِی أَبَداً حتی یَدْخُلُ النَّارَ[3] = همانا مرد غضب مى‌كند، پس راضى نشود هرگز، تا داخل آتش شود.» یعنی آنقدر این غضب هیجان دارد و زیاد است و شخص به این غضب ادامه می‌دهد تا اینکه او را داخل جهنم بکنند. غضب در دنیا صورت گرفته و  اگر یک نفر باطن‌بین به شما نگاه ‌کند، می‌فهمد که شما رفتی در جهنم وارد شدی، سوختی، وجودت شعله گرفته و می‌خواهد غضبش را حتماً یک جایی خالی کند. وقتی هیجان به او دست داد نمی‌تواند از «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ» باشد و غیظش را فروکش کند و نگذارد ظهور کند». نویسنده محترم رحمت  الله تعالی علیه می‌فرماید:« احتمال می‌رود این بیان از طرفی به وضع درونی در زندگی دنیوی ناظر باشد و از طرفی هم به تمثل برزخی و همچنین تجسم اخروی اشاره داشته باشد. یعنی از یک طرف وضع درونی و روحی شخص به غضب آمده را در همین زندگی دنیوی بیان بکند و منظور این باشد که اگر انسان جلوی غضب و خشم خود را نگیرد این صفت و این حالت در درون او شدت می‌یابد و حدّی نمی‌شناسد و درست همانند آتشی شعله‌ور می‌شود و تمام وجود او را فرا می‌گیرد. و از طرف دیگر، وضع برزخی و نیز اخروی چنین شخصی را در عالم برزخ و در آخرت بیان بکند و منظور این باشد که این صفت در مقام تمثل، به این صورت متمثل می‌گردد که شخص به حرکت مخصوصی می‌افتد که به هیچ وجه متوقف نمی‌شود؛ تا جایی که خود را به آتش غضب حق برساند.» در حقیقت، غضب شخص در مقابل غضب حق، او را داخل آتش کرده، یعنی حرکتی است که در باطن امر شروع می‌شود. یعنی به محض این که جریان غضب شخص شروع شد، او هم حرکتش شروع می‌شود و به محض اینکه این غضب منشأ اثر شد، شخص سقوط کرده و داخل آتش می‌افتد. برای مهار غضب، چه کار باید کرد؟ برای مهار غضب باید تمرین کنیم و از همه مهمتر روند کار اخلاقی این است که همه عوامل آن را شناسایی کنیم. ممکن است ما بخواهیم بداخلاق و عصبانی نباشیم، بخواهیم که سوء خُلق نداشته باشیم، بخواهیم که آدم آرامی باشیم، بخواهیم که بی‌جا خشم نگیریم، ولی نوع روابط‌مان را طوری تنظیم کنیم که در رفتار با افراد و اشیاء، یک کانون ایجاد بحران و عصبانیت دائماً برای ما وجود داشته باشد و ما را اذیت ‌کند. یعنی این را می‌فهمیم و می‌خواهیم عمل کنیم، اما دقت نمی‌کنیم که کانون بحران کجاست وروابطمان را درست تنظیم نمی‌کنیم و دائماً داریم از درون تولید تندخویی می‌کنیم. تولید هم که شد، دیگر شوخی‌بردار نیست. این وقتی در درون می‌رود دائم زایمان دارد. موضوع این است که ریشه را قطع بکنی. نکته‌ای که جلسه‌ی قبل هم عرض کردم، این است که صرف تمنای ما برای خوب شدن کافی نیست. مثل یک غده‌ی سرطانی که اگر صرفاً ما بخواهیم یا دعا بکنیم که خوب شود، نمی‌شود. این درمان احتیاج دارد. مهم این است که ما بفهمیم که احتیاج به درمان داریم. بفهمیم که باید دنبال درمان عیب‌های مان باشیم. این بحث برایمان موضوعیت داشته باشد. وقتی سرما می‌خوریم، زخم معده می‌گیریم، سردرد می‌گیریم، سرطان می‌گیریم، ناراحت هستیم و مدام از این دکتر به آن دکتر مراجعه می‌کنیم. چقدر آزمایش، عکس، وقت گذاشتن، در مطب معطل شدن تا نوبتت بشود، با طبیب حرف زدن، تن به جراحی و مداوا دادن، داروهای تلخ استفاده کردن را تحمل می‌کنیم تا درمان شویم. توجه به نفس و اصلاح آن مهمتر است. در روایت داریم هر مقدار آگاهی انسان زیادتر می‌شود، توجه او به اصلاح خود و نفسش بیشتر می‌شود. راهکارهای روانشناسانه‌ی عملی و علمی برای مهار غضب آیت الله شجاعی در یک شرح زیبا چنین می‌فرمایند: «علمای اخلاق برای چاره و علاج غضب دو راه علمی و عملی ذکر کرده‌اند. راه علمی اش آن است که بنده خدا تفکر کند در آیات و اخباری که در مذمّت غضب و خشم و ستایش عفو، حلم و کظم غیظ وارد شده است.» راه علمی، یعنی انسان از طریق آگاهی، خودش را آرام کند. راه عملی‌اش هم مثل همین فرمولی است که حضرت فرمودند. یعنی تغییر جا بدهد، اگر ایستاده است بنشیند. اگر نشسته است، دراز بکشد. دست بزند به بدن آن کسی که نسبت به او غضب کرده است. حضرت می‌فرماید: «پس هر کس بر مردمی خشمگین شد و ایستاده بود باید فوراً بنشیند.» یعنی تغییر حالت دهد. این تغییر حالت در او تأثیر می‌گذارد و از آن حالتی که هست، در می‌آید. چون غضب آمده و شخص را گرفته و انگار که او را نگه داشته تا اینکه روی او کار کند تا او را به جهنم ببرد. می‌گوید، زود تغییر حالت بدهید، کاری بکنید که از آن حالت در بیایید و دیگر در آن حالت نمانید. قرآن در مورد عفو می‌فرماید:«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا[4] = و بندگان خداى رحمان كسانى‏ اند كه روى زمین به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏ دهند.» تا با یک آدم جاهل و احمق روبرو می‌شوند، می‌گویند خداحافظ شما. «سلام» در زبان عربی یعنی خداحافظ. یعنی زود قضیه را فیصله می‌دهند که به خشم و دردسرهای بعدی نکشد. غضب، پلیدی شیطان است که باید از آن دوری کرد «در روایت داریم، غضب، نفخه‌ و دَم شیطانی است. معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: «هر کس بر خویشاوندش غضب کند، باید نزدیک او رود و تنش را مسح کند»، یعنی هرکس بر نزدیکان، فامیل و دوست غضب کند، باید نزدیکش برود و بدنش را لمس کند. چون در این حالت، خشم فرو کش کرده و عواطف و احساسات نیکو جای آن را می گیرد. ببینید چقدر این روانشناسی اسلامی عالیست. بعد مرحوم شارح فرمودند: «مثلاً دست به دست او بساید. بعد خود حضرت اینطور می‌فرمایند: «فَاِنَّ الرَحِم اِذا مُسَّت سَکَنَت= خویشاوند موقعی که مسح بشود، یعنی بدنشان به بدن هم بخورد، آرامش پیدا می‌کنند». این چه رمزی است. قابل توجه آقایانی که می‌گویند، روحانیون و علما نباید در روانشناسی وارد بشوند، چون روانشناسی کار دانشگاه است. آنها باید این روایتها را نگاه کنند. «و چون خشمگین شود، «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگوید، با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل بکند.» روایاتی تکان دهنده درباره «غضب» 1) غضب، مادر رذیله هاست امام صادق علیه‌السلام فرمود:«الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرِّ[5]= کلید هر بدی عصبانیت است.» در کل می‌توان گفت که غضب یک رذیله مادر است. اگر کسی بتواند به این غلبه بکند، بسیاری از مشکلات دنیایی و سیر و سلوکی‌اش حل می‌شود. 2) غضب باعث هلاکت است  امام علی‌ علیه‌السلام فرمود:«مَنْ أطْلَقَ غَضَبَهُ تَعَجَّلَ حَتْفُهُ[6] = هر كس عنان خشم خود را رها كند، مرگش شتاب گیرد.» یعنی کسی که غضبش را آزاد بگذارد، پایانش هلاکت است. چرا و باطنش چیست؟ باطنش را امام باقر علیه السلام فرموده‌اند که شخص خودش را در حرکتی بیندازد که پایانش آتش و غضب خداوند تبارک و تعالی است. 3) خشم، عیب ها را برملا سازد علی‌ علیه‌السلام فرمودند:«بِئسَ القَرِینُ الغَضَبُ: یُبدِی المَعائبَ، و یُدنِی الشَّرَّ، و یُباعِدُ الخَیرَ[7]= چه بد همنشینى است خشم: عیبها را بر ملا مى كند، بدى را نزدیك مى‌آورد و خوبى را دور مى‌گرداند.» در روایت داریم: «لَا یُعْرَفُ الرَّأْیُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ= شخصیت افراد شناخته نمی‌شود، مگرموقعی که عصبانی می‌شوند.» حتی گفته شده، اگر می‌خواهید بدانید، فلان شخص دوست خوبی است، سه بار او را عصبانی کنید. ببینید چه می‌گوید. «لَا یُعْرَفُ الرَّأْیُ» یعنی نظر و بینش افراد معلوم نمی‌شود، مگر موقعی که غضبناک می‌شوند. این جنبه‌ی مثبت قضیه است. در جنبه‌های منفی هم کاربرد دارد. می‌گوید عیبهای افراد را روشن می‌کند. شخص وقتی عصبانی است، بخصوص در قالب کلام خیلی چیزها را برملا می‌کند. خیلی آبروریزی راه می‌اندازد. جهات مختلف شخصیت خود را بروز می‌دهد. «وَ یُدِنْ الشَّرِّ=شر و بدی و بدبختی را نزدیک می‌کند». این یعنی همان هلاکتی که حضرت فرمود. «وَ یُبَاعِدُ الْخَیْرَ= خوبی را دور می‌کند». ممکن است یک نفر عصبانی بشود و  بر سر کسی داد و  فریاد بزند. بعد که آرام بشود با هم رفیق شوند. ولی یک موقع است، عصبانی می‌شود و یک کاری می‌کند که دل‌چرکینی ایجاد می‌شود و حتی بعد از آرام شدن، آن کلماتی که فرد عصبانی گفته، نمی‌گذارد با هم نزدیک شوند. 4) خشم، دل را نابود می‌کند امام صادق علیه‌السلام فرمودند:«الْغَضَبُ‌مَمْحَقَةٌ لِقَلْبِ الْحَکیم[8] =غضب دل شخص حكیم را نابود كند.»«مَمْحَقَةٌ» یعنی مهلکه. یعنی هلاکت‌کننده است. از این حدیث چند نتیجه می‌توان گرفت: یکی اینکه خطرناک است.دیگر اینکه زحمات زیادی را به باد می‌دهد. سوم اینکه حکمت و غضب قابل جمع است. یعنی می‌تواند یک نفر حکیم باشد و عصبانی هم بشود. حال اگر عالمی عصبانی شد، نگوییم این اگر حالیش بود، عصبانی نمی‌شد. 5) غضب، اول صاحبش را کیفر می‌کند علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «عُقوبَةُ الغَضُوبِ و الحَقُودِ و الحَسُودِ تَبدَأُ بأنفُسِهِم[9]= كیفر افراد عصبانى و كینه توز و حسود، نخست به خودشان مى‌رسد.» این کارهای زشت، نتایج و اثراتی دارد و نتیجه منفی این کارها اول متوجه خودِ شخص حسود، کینه‌توز و غضب‌کننده می‌شود. 6) غضب، نشانه‌ی جهالت است علی علیه‌السلام فرمود:«مِن طَبائعِ الجُهّالِ التَّسَرُّعُ إلَى الغَضَبِ فی كُلِّ حالٍ[10] = از خوى مردمان نادان این است كه در هر حالى زود خشم مى گیرند.» طبایع جمع طبیعت است. طبیعت یک آدم جاهل، زود عصبانی شدن است. یعنی این شخص جاهل آنقدر عاجز است که همیشه اولین بازتاب کارهایش به صورت غضب بروز می‌کند. یعنی اول عصبانیت، جوش آوردن، ناراحت شدن است و بعد اگر ‌خواست فکری می‌کند و جبران می‌کند. «التَّسَرُّعُ» یعنی با سرعت انجام دادن. زود و با سرعت، اولین چیزی که دیده است، جوش آوردن است. نکته‌ی خیلی ظریفی در این هست که این صفت مخصوص افراد جاهل است. پس نشان می‌دهد که شخص عاقل و حکیم دیر به جوش می‌آید. یعنی تسرع در غضب، انتقام و هیجانات این چنینی ندارد. اما جاهل زود عصبانی می‌شود و بنا به روایت:«الْجَهْلِ مَعْدِنُ الشَّرِّ= جهل معدن همه شرهاست.» «اَصْلُ کُلِّ فَسادٍ» ریشه و اصل هر فساد و بدبختی همین نادانی است. 7) خواری و ذلت نتیجه خشم است امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:«لا یَقُومُ عِزُّ الغَضَبِ بِذُلِّ الاعتِذارِ[11]= عزّتِ خشم، با خوارى پوزش خواهى قابل سنجش نیست.» چقدر این جمله عالی است. چرا حضرت کلمه «عزت» را آورده‌اند؟ کلمه عزت برای غضب، حاکی از حالت شخص غضب‌کننده است. شخص غضب‌کننده چه مقصر باشد و چه مقصر نباشد، در حین عصبانیتش نسبت به دیگران، همیشه حالت برتری و برتری‌جویی دارد. عزت واقعی نیست. شخص توهم می‌کند. یعنی شخص برای جبران ذلت و خواری، رفع کینه و عقده‌ی حقارت، پناه می‌برد به فریاد زدن، جیغ زدن. فرد مقصر اینطوری است. خیلی از مقصرها مثل لات‌ها پناه می‌برند به جیغ و داد. وقتی می‌خواهند کاری بکنند، مقصر هم هستند، اولین کاری که می‌کند عربده می‌کشد، داد می‌زند، اول یکی دو تا چاقو هم به خودش می‌زند، دو جای بدن خودش را خط می‌اندازد، بعد به هر کاری که می‌خواهد اقدام می‌کند، این یک ترفند است. یک مکانیزم دفاعی است که شخص عصبانی به کار می‌برد. عزت انسان اینطوری به ذلتِ عذرخواهی نمی‌ارزد. مثلاً فرد عصبانی شده، طرف مقابل را زده و یک قسمت از بدنش را آسیب رسانده، شکایت کرده اند و او را به دادگاه کشانده اند، پای دیه و زندان آمده، حال التماس می کند و به دست و پا می‌افتد. خیلی مؤدب می‌شود، خیلی متین می‌شود، گردنش را هم کج می‌کند که بلکه صاحب حق ترحم کند و رضایت بدهد. اینطوری نمی‌ارزد. اما پناه بر خدا که یک موقع هایی ما غضب بکنیم و به ذلت اعتذار هم نیفتیم. میدان چنان برای ما باز باشد که کسی نباشد از ما حساب بکشد. چون اینطور جاها «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى» اگر انسان جلوی خودش را باز ببیند طغیان می‌کند. در آخرت تنها کسی که انسان را به معذرت‌خواهی می‌اندازد، به ذلت می‌اندازد، خداوند تبارک و تعالی است، چون کسی نیست در دنیا که جلوی شما را بگیرد. پرونده خانم 30- 40 ساله‌ای را مطالعه می‌کردم که دچار فحشا و منکر بود. روانشناس و آن مربی تربیتی از او پرسیده بود، چرا تو مقاومت نمی‌کنی؟ جواب داده بود: من از بچگی تا حالا به کسی نه نگفتم. چون یکی دو مرتبه در خانه به مادرم گفتم «نه». مادرم گفت کاری می کنم که دیگر نه گفتن را فراموش کنی. مادر از اول جرأت حرف زدن و انتقاد بچه را از او گرفته، جرأت اینکه درد دل کند، حرف دلش را بزند، این روش تربیتی چقدر اشتباه است. می‌گفت آن ترس تا الان با من است. هر وقت می‌خواهم به یک نفر بگویم نه. می‌ترسم و آن ترس هنوز در دلم است. آن ترس و آن روش غلط باعث شده بود که آن زن به منکرات کشیده شود. همه‌اش به خاطر خودخواهی هایی که مبادا با میل ما، با نظر ما، یک چیزی جور نیاید. همین که من گفتم حرف، حرف من است. البته این در حیطه روابط شخصی است نه در حیطه مسائل اجتماعی. اسلام به مدیر می‌گوید، مواظب باش، یکه‌تاز نشوی. ولی به کارمند هم می‌گوید، مواظب باش، قانون را مراعات کن. به مدیر می‌گوید، اگر کارمند تخلف کرد، باید به او غضب بکنی و باید او را تنبیه بکنی که جمع و تشکیلات را به فساد نکشاند. ولی غضب، غضب مدیرانه و پدرانه باشد، نه برای نفست. چون با تو مخالفت کردند، خیر. چون برای تشکیلات مضر است. می‌بینید چقدر مهم است انسان مرز اینها را خوب بشناسد. غضب/ روایات ع ل 180 [1] . کتاب «معاد» آیت الله شجاعی، ص 71. [2] . سوره ملک/8. [3] . الكافی، ج 2، ص 302، «كتاب الإیمان و الكفر»، «باب الغضب». [4] . سوره فرقان/63. [5] . میزان الحکمه، ج7، اولین باب از کتاب غضب. [6] . غرر الحكم : 7948. [7] . غرر الحكم : 4417. [8] . الکافی، ج2، ص 305. [9] . غرر الحكم : 6325 . [10] . غررالحكم : 9351. [11] . غرر الحكم : 10793. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11262
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2019
| |
کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

خانواده آسمانی؛ جلسه 514؛ 1398/07/04

کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کسانی در سرای بهشت ماندگارند که اهل خدمت به مردم باشند. در ایمان‌شان ماندگار باشند و در تغییر حالت­ها و دگرگونی احوال، ایمانشان را از دست ندهند.

یک قطعه دیگر از دعاهای حضرت سجاد (علیه‌السلام) را در مورد بهشت و امنیت بهشت برای شما می‌خوانم که مربوط به بحث «دارالمقامه» است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِی وَ جَمِیعَ‏ إِخْوَانِی‏ بِكَ‏ مُؤْمِنِینَ‏= بار خدایا بر محمّد و دودمان محمّد درود فرست و مرا و همه برادرانم را باورمند به خودت قرار بده». حضرت سجاد (علیه‌السلام) این سنت را رعایت کرده که اگر از خدا یک خواسته داشته باشید، خواسته‌تان را بین دو صلوات بگویید. چون صلوات دعای مستجاب است، وسطی را هم خدا به اجابت می‌پذیرد. دعای حضرت سجاد (علیه‌السلام) فوق‌العاده مهم است. زیرا اولاً نحوه دعا کردن را به ما یاد می‌دهد که چطور دعا کنیم و چه چیزهایی را بخواهیم. ثانیاً می‌خواهد بگوید که آینده‌ات چیست. مؤمن نیز باید آینده خودش را این­گونه ببیند. درغیر این­صورت، نه از دنیا لذت می‌برد و نه شاد و آرام خواهد بود. زیبایی این دعا این است که حضرت هم برای خودش دعا می‌کند و هم برای دیگران. اینکه شما هر چیز خوبی را می‌خواهید، آن را برای دیگران هم بخواهید، باعث می‌شود که انسان شبیه خداوند بشود، یعنی کریم بار بیاید. حضرت فرمود: اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد و انجام ندهد، حتی اگر بهشتی هم باشد، خدا یک مار را می‌فرستد و همانجا او را نیش می­‌زند. به او می‌گویند تو می‌توانستی کار کسی را انجام بدهی و انجام ندادی. می‌توانستی به کسی کمک کنی و نکردی. پس کمک کردن خیلی مهم است. یک موقع انسان واقعاً در وسعش نیست که بتواند کاری را انجام بدهد، او تکلیفی ندارد. اما اگر واقعاً وسعش باشد، هر کاری می‌تواند باید انجام بدهد. حتی باید فکر کند که چه کار می‌تواند واقعاً انجام بدهد. بین خود و خدا باید یک آرامش قلبی داشته باشد. گاهی در خواستی را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گفتند، ولی واقعاً نمی‌توانست کاری انجام بدهد. می‌گفت: هیچ کاری نمی‌توانم انجام بدهم. فقط می‌توانم برای شما دعا کنم. جوهره آدم‌ها در تحولات روزگار شناخته می‌شود «وَ عَلَى‏ الْإِسْلَامِ‏ ثَابِتِین‏= و پا بر جا در اسلام»، حضرت این گونه به ما یاد می‌دهد که آن چیزی را که می‌شنویم، باور کنیم؛ آیات خدا را باور کنیم؛ احکام الهی و شریعت را باور کنیم؛ حقیقت و طریقت را باور کنیم. اینها خیلی مهم هستند و اگر کسی بتواند حق و حقایق، شریعت، طریقت و حقیقت را باور کند، او آدم فوق‌العاده بزرگی است. بعضی­ها با چهار سفر خارجی، با یک ازدواج، با آشنا شدن با آدم‌های مختلف، با محل جدید، با شغل و کار  اسلام و دین‌شان به باد می‌رود. خیلی‌ها هستند با ماهواره و شبکه‌های مجازی کلاً شخصیت‌شان زیر و رو می‌شوند. چون از اول ثابت نبودند، ایمان استقراری نداشتند. ایمان‌شان مستودع است. در روایت داریم ایمان دو جور است: ایمان مستقر، ایمان مستودع. ایمان مستقر ایمانی است که استقرار دارد و در هیچ شرائطی از انسان گرفته نمی‌شود، یعنی در هر محیط و جمعی ایمانش سر جایش است. به هیچ وجه اعتقاد و باور و رفتار و حیا و غیرتش از او گرفته نمی‌شود. اما بعضیها ایمان مستودع دارند، یعنی ایمان خداحافظی‌کننده، ایمانی که زود وداع می‌کند. خانواده همسر و فک و فامیل روی او تأثیر می‌گذارند. خیلی از شخصیت‌های فعلی ما را ببینید. در گذشته چقدر انقلابی بودند و حرف‌های آنچنانی می‌زدند. الان شما نگاه کنید، همه آن حرفها اصلاً یادشان رفته. نه تنها یادشان رفته؛ بلکه آن حرفها را مسخره می‌کنند. لذا حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:«فی تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ، و الأیّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ= در دگرگونی ‌هاى احوال و زمانه است كه گوهر مردان شناخته مى‏‌شود، و روزگار نیّت‌هاى پنهان را براى تو آشكار مى ‏سازد». امام صادق علیه‌السلام فرمود: غربال می‌شوید، غربال می‌شوید و غربال می‌شوید. یعنی خدا هیچ کس را در حالت ثابت نمی‌گذارد. اگر فقیر است، ثروت به او می‌دهد. ثروتمند است او را فقیر می‌کند. زیباست، زشتش می‌کند. مریض می‌شود، پیری زودرس پیدا می‌کند، معلولیت پیدا می‌کند، سرطان می‌گیرد، فلان کس می‌میرد، طلاق می‌گیرد، تحولات در زندگی همه آدمها وجود دارد. ثابت بودن خیلی قیمت دارد که انسان ثابت باشد. چون تو می‌خواهی یک جای ثابت بروی. معنای ماندگاری در بهشت یعنی کسانی در سرای ماندگاری می‌روند که در ایمان‌شان ماندگار باشند. در تغییر حالت‌ها و دگرگونی احوال، ایمان‌شان را از دست ندهند. او آدم بهشتی است. اگر می‌خواهی بدانی بهشتی هستی یا نه! بعد از وفات بلافاصله وارد بهشت می‌شوی یا نه! یا اینکه می‌روی در آن خانه ماندگاری می‌مانی یا نه! ببین اگر تغییر و تحولات در زندگی‌ات اتفاق می‌افتد، ایمانت ثابت می‌ماند یا نه! این یک قاعده است. ببین آن موقع که مثلاً سیکل هستی با الان که لیسانس یا دکترا گرفتی و خودت استاد شدی، شخصیتت همان آدم قبلی است یا نه! حواستان باشد دنیا دار قرار نیست. دار ممر است، یعنی همه چیز از دستت در می‌رود و عبور می‌کند، همسرت عبور می‌کند، پدر و مادرت عبور می‌کنند و می‌روند بچه‌هایت از تو عبور می‌کنند، مقام، زیبایی، سلامتی، نشاط، محبوبیت، عزت، آبرو همه چیز عبور می‌کند و می‌رود. چیزی دستت نمی‌ماند. این را اول بدان که جای عبور است. خودت هم عبور می‌کنی. فقط یک چیز به انسان قدرت می‌دهد، هنر این است. او لایق بهشت است: «لَا تَحْصُلُ‏ الْجَنَّةُ بِالتَّمَنِّی‏= بهشت با تمنا و آرزو به دست نمی‌آید». خدا می‌گوید: من این بهشت که «دار المقامه» هست، به کسی می‌دهم که ایمانش ثابت نگه دارد. طالب بهشت به دنبال تنظیم سبک زندگی است «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِین‏= و طالب بهشتمان کن». طالب، غیر از هوس و غیر از عمل است. ما یک موقع آرزو داریم، یک موقع طالب هستیم. نگاه کنید اکثر آدم­ها که هر شغلی دارند وقتی در بچگی­‌شان به آنها می‌گفتند که آرزویت چیست؟ همه می‌گفتند: می‌خواهیم دکتر و مهندس شویم. ولی الان شدند یا نشدند؟ آرزو با طلب و اراده دو چیز متفاوت است. الان به همه می‌گویند می‌خواهید بهشت بروید؟ همه قبول می‌کنند. به کافر هم بگویید، می‌گوید می‌خواهم بهشت بروم. طالب بهشت سبک زندگی‌اش با دیگر افراد معمولی فرق دارد. اولین کاری که او می‌کند سبک زندگی‌اش را بهشتی می‌کند. کلام و رفتارش را بهشتی می‌کند. پدر و مادر داری‌اش را بهشتی می‌کند. لقمه و اقتصادش را بهشتی می‌کند. اصلاً نمی‌گذارد حرام سراغش بیاید و از جهنم فاصله می­‌گیرد. انسان باید از خدا همیشه این طلب بهشتی بودن را بکند، یعنی به خدا بگوید: خدایا من بهشتت را می‌خواهم. اگر گریه‌اش گرفت بگوید خدایا من بهشتت را می‌خواهم. طلب یعنی تنظیم سبک زندگی برای تولد سالم. بهشت «دارالسلامه» است. مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر مادری می‌خواهد بچه‌اش سالم متولد بشود کاملاً شرائط را رعایت می­‌کند. هر چیزی را نمی‌خورد، به هر چیزی نگاه نمی‌کند، هر چیزی را نمی‌شنود، هر چیزی را خیال نمی‌کند، هر دارویی را نمی‌خورد، حتی غذاهای حلال را که می‌داند برای جنین ضرر دارد، استفاده نمی‌کند. ما هم باید همین طور هستیم. نمی‌توانیم هر طور که دلمان خواست، زندگی کنیم. چون خداوند همه چیز را قانونمند قرار داده. باید قوانین خلقت را رعایت کنیم.  مؤمنانی که با بهترین عبادت به بهشت فردوس می­رسند «وَ لِلْفِرْدَوْسِ‏ وَارِثِین‏= ما را وارث فردوس کن». شما یک موقع به خدا می‌گویی: خدایا مشکل مسکن و زمین من را حل کن، دعا، نذر و نیاز می‌کنیم که خدایا این حل بشود. حضرت می‌گوید: خدایا ما را وارث بهشت قرار بده. این طلب باید در شخصیت یک آدم تثبیت شود. یک موقع انسان کار خیری انجام می‌دهد با بی‌رغبتی، ثواب هم می‌برد؛ ولی بهشت ضعیف گیرش می‌آید. چون عملش ضعیف است. ولی یک موقع انسان یک کار عاشقانه انجام می‌دهد، یک کاری می‌خواهد برای امام و امام زمان (علیه‌السلام) و اسلام انجام بدهد، بهترین چیزها را انتخاب می‌کند و می‌دهد. بیشترین پول را می‌دهد، بهترین چیزهایی که در دنیا دارد، هدیه به امام زمان (علیه‌السلام) می‌کند. این کیفیت را بالا می‌­برد. خدا هم کیفیت را بالا می‌برد. خیلی‌ها در استفاده از بهشت عجله دارند. مثلا در نماز، ذکر گفتن، دعا خواندن و... . اصلاً لذتی نمی‌برد. می‌تواند راحت تعمق کند و از خدا لذت ببرد. خدا هم می‌گوید: 1 ـ تو هر چقدر پیش من بمانی از عمرت حساب نمی‌شود 2 ـ هر چه می‌خواهی و عجله داری که می‌خواهی به خاطرش من را ترک کنی و از پیش من بروی دست من است، خودم به تو می‌دهم. باز هم انسان عجله می‌کند. خلاصه آنهایی که دینداری هول هولی و عجله‌ای دارند، نماز عجله‌ای دارند، قرآن خواندن و حرمشان هول هولی است. آن طرف هم بهشت می‌روند اما همه چیز در بهشتش هول هولی و عجله‌ای است. طالب بهشت و وارث فردوس کیفیت عبادت را بالا می‌برد. دو رکعت نماز می‌خواند. ولی به اندازه ده رکعت نماز دیگران است. چون در حال لذت است. اصلاً دوست ندارد به این راحتی رهایش کند. باید این را به نفس‌ چشاند. لباس اهل بهشت از جنس حریر و استبرق است «وَ مِنْ ثِیَابِ السُّنْدُسِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ لَابِسِین‏= آنان كه جامه هاى پرنیان نازك و دیباى سِتَبر مى پوشند». حریر و استبرق پارچه‌های بهشتی هستند. این پارچه‌ها لمس کردن و پوشیدنشان برای انسان فوق‌العاده لذتبخش است. حریری که در دنیا به مردان گفته می‌شود نباید بپوشند و برای زنان اشکال ندارد، آنجا لباس حریر دارند، اما حریر بهشتی،: «وَ لِباسُهُمْ فیها حَریر[1]= و لباس آنها در بهشت از حریر است». آن لباس پوشیدنش یک تشخص، تعین و یک چیزی به انسان می‌دهد. پوشیدن لباس، آن هم لباس بهشتی یک حظ و لذت و مقام و شخصیت و منشی به آدم می‌‌دهد. اصلاً وقتی آدم می‌پوشد یکطور دیگر می‌شود. لباس در شخصیت انسان تأثیر دارد. شما لباست را هر طوری انتخاب کنی، شخصیتت با آن بالا و پایین می‌شود. لباس می‌تواند یک کسی را پست و جهنمی و بی‌شخصیت و حقیر و عصبانی و غمگین و ناامیدش کند. یک لباسی را آدم می‌پوشد در آن تشخص و احترام و امید و اعتماد به نفس و قدرت ایجاد می‌کند. آن لباس بهشتی بخشی از خوراک روح شماست و بخشی از مقام شماست، بخش مهمی از شخصیت شماست. ما الان اینها را نمی‌فهمیم. ما اصلاً از اینها درکی نداریم. پوشش آن لباس نورانیت، قدرت، لذت، امنیت، تشخص و خیلی چیزها برای انسان می‌آورد. لذا حضرت می‌گوید که خدایا نصیب ما کن که از آن لباسها بپوشیم. بخشی از دعا که راجع به دارالمقامه بودن بهشت هست نرسیدیم، ان‌شاءالله جلسه بعد. قا/215 بهشت/دارالمقامه [1] . سوره حج/ آیه 23.

صوت

1 - کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11260
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2019
| |
کسی که درکی از مراحل خلقت ندارد، هدف زندگی را هم نمی فهمد

مهندسی فرهنگی، جلسه 7

کسی که درکی از مراحل خلقت ندارد، هدف زندگی را هم نمی فهمد

کسی که شناختی از مراحل خلقت انسان ندارد برای زندگی خودش هم درک درستی ندارد و هدفی برای آن قائل نیست. در حالی که درک «مثل اعلی بودن انسان» بخشی از «خود شناسی» است.

آن که مراحل خلقت را نمی‌شناسد می‌گوید: خدا انسان را برای چه خلق کرده؟ چون خود را یک حیوان می‌بیند، درکی از دین، نظام خلقت، امامت، رسالت، قرآن، جهاد، حجاب، نماز و روزه ندارد، می‌گوید امام زمان چه خاصیتی برای من دارد؟ برای چه نماز بخوانم؟ و ... به چنین شخصی نباید توهین کرد و او را فاسق خواند، زیرا او شناختی از «خود» ندارد. اما وقتی «خود جاودانه» اش را پیدا کرد، می‌فهمد که اهمیت دین، قرآن، امام مثل آب و غذاست و چه بسا بیشتر از آب و غذا. بخشی از مراتب خلقت این است که حق تعالی در اولین جلوه‌­اش عالیترین نمونه از خود، یعنی «مَثَل اعلی» را خلق کرد. هیچ فرقی بین الله و «مَثَل اعلی» نیست. تفاوت تنها در ذات است، الله ذات دارد، وجود و هستی است، قائم به خودش است، اما «مَثَل اعلی» ذات ندارد، قائم به الله است و «بی نهایت ظهوری» نامیده می‌شود. تنها «الله» ذات بی نهایت است. منظور از بی‌نهایت ظهوری، انسان می‌باشد که کاملترین جلوه‌ی خداوند به شمار می آید. خداوند تبارک و تعالی از نور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و اهل بیت علیهم‌السلام همه عالم را آفرید. نور پیامبر شبیه ترین مخلوق به خداوند است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری= اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود» این نور کاملترین و نزدیکترین و شبیه‌­ترین مخلوق به خداست. مخلوقات بعدی مثل فرشته‌­ها که در عالم جبروت هستند، عالم ملکوت، عالم ماده و ناسوت که دنیاست، همه از آن نور خلق شدند. اهل بیت علیهم‌السلام یک نور واحد دور عرش خدا در حال چرخش بودند. در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم که «کلُّکم نورٌ واحد= همه یک نور واحد بودید». خدا بر ما منت گذاشت و آنها را برای ما فرستاد و ما را از نور آنها خلق کرد. ما را عاشق خودش و از جنس خودش آفرید و خودش را معشوق و غایت ما قرار داد. ما نبودیم و تقاضا مان نبود           لطف حق ناگفته ی ما می شنود سپس ملائکه را خلق کرد. سیدالشهدا علیه‌السلام فرمود: «ما هزاران سال قبل از خلقتِ ملائکه الله را تسبیح می‌کردیم و بعد خدا ملائکه را خلق کرد. ملائک چون از نور ما خلق شده بودند، فکر کردند ما خدا هستیم. می‌خواستند ما را عبادت کنند، ولی ما تسبیح الله را گفتیم و آنها به وجود الله پی بردند». ملائکه با اهل‌بیت علیهم‌السلام الله را شناختند و از آنها تسبیح، تهلیل و تکبیر آموختند. چند هزار سال به فرموده‌ی سیدالشهدا علیه‌السلام، چند هزار سال رُتبه ای است و عدد ندارد؛ برای درک ما از لفظ هزاران استفاده شده است. الله اول نور اکمل را خلق کرد و بعد نورهای مرحله پایین را و...تا به زمین رسید. زمین هم نور خداست. چون انسان با زمین، موجودات و آیاتی که در آن است، خدا را می‌بیند. خدا یک وجود است، یک ذات، که به شکل های مختلف تجلی می‌کند. وقتی به ماده می‌رسیم، نمی‌گوییم این ماده الله است، چون ماده جزء مراتب زمین و طبیعت است. نکته ی مهم این است که بدانیم که «مرتبه، غیر از «ذومرتبه» است؛ و جلوه غیر از متجلی است؛ ظهور غیر از ظاهر است». مثلاً وقتی شخصی سخنرانی می‌کند، ما یک مشت الفاظ و کلمات را در قالب صوت از او دریافت می‌کنیم. حال اگر کسی بپرسد که این سخنران کیست، آیا می‌توانیم بگوییم او صوت است؟ خیر. او صوت نیست، بلکه جلوه‌ی صوتی دارد. یعنی توانسته صوت را تولید کند، به علاوه این که «سخنران در سخنان و حرفهایش حضور دارد و مسئولیت حرفهایی را که گفته باید بپذیرد». حالت هر انسان مثل حالت الله است، خداوند ما را طوری خلق کرده که مانند خودش می‌توانیم جلوه کنیم؛ هنگامی که صحبت می‌کنیم، صوت و الفاظ را خلق می‌کنیم و در جلوه‌ی صوتی و لفظی خود حضور داریم. خودِ شخص صوت و لفظ نیست، بلکه یک شخصیت فوق عقلانی است که جلوه های علمی، خیالی، وهمی و حسی دارد. خصوصیت ماده که تغییر و تحول پیدا می‌کند، جزء ظهور است؛ جزء مرتبه است؛ جزء «ذومرتبه» یعنی الله نیست. خدا «اضحکَ= می‌خنداند» و «ابکی= می‌گریاند» است. اما خودش «ضاحک= خندان» و «باکی= گریان» نیست، چیزی نمی‌تواند خدا را به گریه یا خنده بیندازد. مراتب نزول، از الله تا ماده «قوس نزول» نامیده می شود. همه عالم، ظهورات خداست و خداوند در همه چیز و همه جا یعنی در ظهورات خود حضور دارد. « وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَیْ ءٍ= قسم به اسمهایت که ارکان هر چیزی را پر نموده». جایی را نمی توانیم بیابیم که الله با تمام اسماء‌ و صفاتش در آن حضور نداشته باشد. آیا انسان می تواند الله را از درون خود بیرون کند؟ قطعاً نمی تواند. شخصی خدمت امام حسین علیه‌السلام آمد و گفت: من نمی توانم گناه نکنم. حضرت فرمود: پس جایی برو گناه کن که خدا نباشد؛ خدا تو را نبیند؛ بعد از حکومت خدا بیرون برو به طوری که کیفر گناهت را نبینی. کافرترین شخص هم نمی تواند خدا را از خود دور کند. با «خودشناسی»، قابلیت های بی نهایت خود را می‌شناسیم و با «ایمان»، ابدیت را انتخاب می‌کنیم در فعالیت‌های فرهنگی، معیار مهمی به نام «شناخت نفس» یا «خودشناسی» وجود دارد که با درک آن و ارتباط با الله و ایمان به خدا، متوجه ظرفیت و قابلیت های بی نهایت مان می شویم و انتخاب های درستی می کنیم. انسان با آگاهی از قابلیت بی‌نهایت خود، عشق و عاطفه پیدا می‌کند. این عشق، ملاک بقیه عشق ها در 4 بخش وجود انسان یعنی، بخش‌های حسی، وهمی، خیالی و عقلی می‌گردد. اما این عشق، در همه‌ی بخش ها نیاز به میزان و معیار دارد.  «خودشناسی» معیار و میزانی به نام «ایمان» به انسان می دهد تا بتواند به ارزش کتاب، استاد، مکتب، درس، سیاست، کلام و فلسفه‌­ای که به انسان عرضه می‌شود، پی ببرد. کسی که معرفت نفس داشته باشد، چون خود را به بلندای ابدیت نگاه می‌کند، می‌داند که موضوع عرضه شده به او چقدر قیمت و ارزش دارد؛ به همین دلیل، زیر حجم زیاد اطلاعات گم نمی شود. انسان با این میزان می تواند انتخاب ها، ارتباطات و رفتارهای موفقی داشته باشد و در انتخاب موضوعات عبادی، ذکر، ساعت عبادت، انتخاب همسر، رشته تحصیلی، شغل، انتخاب دوست، شکست نمی خورد و سراغ معشوق هایی می رود که به عشق حقیقی اش (عشق به الله) لطمه ای وارد نشود. با همین معیار است که حضرت ابراهیم ع وقتی بین سر بریدن اسماعیل ع و انتخاب الله مخیر می شود، می داند که باید اسماعیل را قربانی کند، چون ملاک «ایمان» را دارد. «معرفت» و «عاطفه» که هر دو موتور حرکت انسان هستند، با میزان و ملاک «ایمان»، رنگ و بوی الهی می‌گیرد؛ یعنی با افزایش ایمان، انسان عاطفی‌تر می‌شود و عشقی که نثار همسرش می‌کند، با وجودی که مربوط به بخش حیوانی و جزء عواطف حیوانی اوست، اما رنگ و بوی الهی می گیرد. حق تعالی از روز ازل ما را با عشق آفریده، جنس ما از نوع جنس عشق به الله است، ما حیوان، مرد یا زن نیستیم. ما انسان یعنی «انس» هستیم و می توانیم با الله انس بگیریم. خداوند انسان را بین دو بی نهایت «شَرُّ الْبَرِیَّةِ؛ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ= بدترین آفریدگان و بهترین آفریدگان» قرار داده است. دراین مورد قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ، إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ = كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزیده‏ اند و [نیز] مشركان در آتش دوزخند [و] در آن همواره مى‏ مانند اینانند كه بدترین آفریدگانند؛ در حقیقت كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده‏ اند، آنانند كه بهترین آفریدگانند.» (بینه/6-7).   خداوند سبحان انسان را بین خیر و شر مخیر می‌کند تا ببیند، او کدام مسیر را انتخاب می کند. عشق بی نهایت یا عشق محدود. بنابراین، افراد عاقل گرایش های بی نهایت طلبانه خود را با خدای بی نهایت گره می زنند. به ندرت کسی توانسته است احساسات و نیازهای بی نهایت‌­طلبانه اش را با غیرالله ارضا کند؛ به همین دلیل، افرادی که در طول عمرشان، نیازهای بی نهایت طلبانه ی خود را با غیر خدا ارضا می کنند، ناقص، ناپخته، کال و ناکام از دنیا می روند. انسان برای این که بتواند عشقش را در جهت الله هدایت کند، نیاز به استاد، مربی و امام دارد و اینجاست که اصلی به نام اصل «اصالت تخصص» معنا پیدا می کند. اصل «اصالت تخصص» یک اصل عقلیِ فوق­‌العاده مهم است اصل اصالت تخصص می‌گوید که در برخورد با یک سیستم و مجموعه‌ی نظام­‌مند 4 مرحله وجود دارد: «تعریف سیستم»، «راه اندازی سیستم»، «بهره برداری از سیستم» و «اصلاح و تعمیر سیستم». در هر 4 مرحله، ما به راهنمایی «سازنده سیستم» و در مرحله ی بعدی به راهنمایی «نمایندگیِ مجاز» نیاز داریم که از طرف سازنده تأیید شده باشد. همه ی ما برای خرید تلفن همراه، اتومبیل، تلویزیون، و ... به اصل اصالت تخصص توجه می کنیم. در مراجعه به پزشک متخصص محتاط هستیم، یعنی برای عمل چشم، هیچ وقت به متخصص قلب مراجعه نمی کنیم. اصل اصالت تخصص در مهندسی فرهنگی، نقش مهمی را ایفا می‌کند. فعالان فرهنگی با مخاطبینی روبرو هستند که اطلاعات، ارزشها، هنجارها، بایدها و نبایدهای خود را از منابع مختلفی مثل ماهواره، اینترنت، شبکه های اجتماعی، افراد فامیل مثل عمو و خاله و ... دریافت می کنند؛ از اسلام و قرآن هم چیزهایی به گوش شان رسیده است؛ اما این افراد زیر بمباران اطلاعات، گیج، سردرگم و بلاتکلیف هستند، مثل توپ فوتبال هستند که همه به او لگد می‌زنند و آن را به این سو و آن سو می اندازند. اصل اصالت تخصص، تکلیف ما را در برخورد با مشکل این افراد روشن می‌کند، این اصل چون یک اصل دقیق عقلی و فطری است، هیچ کس نمی‌تواند آن را رد کند یا منکر آن شود. انسان فطرتاً در برخورد با هر سیستم سراغ متخصص می رود. تعریف این اصل را در برخورد با انسان (مخاطبین) از فرمایش علی علیه‌السلام که فرمودند: «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و إلى أینَ = خداوند بیامرزد مردى را كه بداند که از كجاست و در كجا و به سوى كجاست». می‌توان دریافت. طبق این فرمایش انسان باید بداند از کجا آمده، در کجا هست، و به کجا خواهد رفت. پس براساس 4 مرحله اصل اصالت تخصص، من اول باید خودم را به عنوان یک «سیستم» تعریف کنم، (تعریف یعنی تعیینِ حدود کارآیی وجودی یک شیء). در مرحله بعد باید بر پایه‌ی تعریفی که از خود دارم، خود را «راه اندازی» نمایم، یعنی یک برنامه‌ی جامع و کامل برای زندگی دنیایی‌ام طراحی کنم که اساس زندگی آخرتی‌ام را بسازد؛ این برنامه شامل انتخاب همسر و ازدواج، تربیت فرزند قبل از انعقاد نطفه، حین انعقاد نطفه و 9 ماه بارداری، تولد و در نهایت تشکیل و تربیت نسل مهدوی است.به همین دلیل، در بخش مهندسی فرهنگی بیشترین زمان را روی بحث خانواده، ازدواج موفق و تربیت نسل موفق مهدوی می گذاریم. مرحله بعدی «بهره برداری» یا «بهره وری» از بهترین شیوه‌ی زندگی می‌باشد. بهترین سبک زندگی آن است که بتواند شادی و آرامش انسان را در دنیا و آخرت تأمین کند. در مرحله چهارم که «تعمیر و اصلاح» بعد از خرابی است، اگر مشکلی در مسیر حرکت مان به سمت الله ایجاد شد، یا یک جا آسیبی دیدیم، خطا، گناه، انحراف یا غفلتی پیش آمد، یا با سختی و مشکلات زندگی مورد آزمایش خداوند قرار گرفتیم، با تکیه و توکل به خدا و صبر داشتن در مشکلات، برای بازسازی و اصلاح مان اقدام نماییم. اصل اصالت تخصص به قدری مهم است که اگر شما 6000 آیه قرآن را مثل دانه­‌های تسبیح در نظر بگیرید، آن نخ تسبیحی که تمام این 6000 آیه را به هم مربوط کرده، همین اصل اصالت تخصص است. یعنی خدا در آیات قرآن و معصومین علیهم‌السلام در کلام شان دائماً این اصل مهم را برای ما توضیح می‌دهند که شما نباید با خودت، خانواده‌ات، جامعه و زیرمجموعه‌ی ولایی‌ات برخورد غیر تخصصی داشته باشید. اولین متخصص خداوند است که سازنده و منشأ علم می‌باشد. قرآن می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ= بگو علم [آن] فقط پیش خداست» (ملک/26). اگر کسی می‌گوید، من به قرآن نیازی ندارم، اصل اصالت تخصص را زیر پا می‌گذارد. خداوند روز قیامت این افراد را محاکمه می‌کند، محاکمه‌ای که خیلی دقیق است. در روایت داریم، روز قیامت خداوند انسان‌ها را با عقل شان محاکمه می‌کند. خدا می‌گوید: برای رفع مشکل در هر قسمت از بدنتان مثل چشم و گوش و ... به عقلتان رجوع می‌کردید و با حکم عقل نزد متخصص آن می‌رفتید، اما در مورد «خود» تان این کار را نکردید و ندانستید که به من (الله) احتیاج دارید. بدترین افراد نزد خداوند کسانی هستند که تعقل نمی‌کنند. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ = قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‏ اند كه نمى‏ اندیشند» (انفال/22). گاهی شیطان به ما القا می‌کند که تنها عقل برای حکم کردن کافی است که این هم دروغ محض است. زیرا خودِ عقل به ما حکم می‌کند که بدون داشتن اطلاعات و تخصص اقدام به کاری نکنیم و باید به متخصص در آن بخش مراجعه کنیم. بنابراین ما طبق اصل اصالت تخصص، نیاز به الله داریم و الله هم اطلاعات تخصصی را فقط و فقط از طریق انسان کامل (متخصص معصوم) به ما می رساند. خودشناسی راه درک معاد و هدف زندگی است «قوس نزول» یعنی ما اول پیش خدا بودیم، سپس عوالمی را طی کردیم و پایین آمدیم و در قالب یک بدن مادی قرار گرفتیم. مدتی را در زمین زندگی می‌کنیم و دوباره پیش خدا بر می‌گردیم، از اینجا معاد معنا پیدا می‌کند. ما از شناخت خود و سیر نزولی که از الله به زمین داشتیم «معاد» را درک می‌کنیم. اشتباهی که در تعریف «معاد» مردم مرتکب می شوند این است که وقتی از آنها سؤال کنید، معاد یعنی چی؟ اکثر مردم جواب می‌دهند، «معاد» یعنی «روز قیامت». معاد روز قیامت یا آخرت نیست. معاد «بازگشت» و «برگشت» است. «بازگشت» زمانی معنی دارد که «رفت» صورت گرفته باشد. یعنی کسی می‌تواند، واقعاً معتقد به معاد باشد که اول این «قوس نزول» را بفهمد و قبول کند، از الله تا «ناسوت» را بپذیرد. وقتی این آمدن و نزول را پذیرفت، «معاد» یا «بازگشت» را نیز می پذیرد و در نتیجه ایمان به معاد می آورد. شناخت این مسیر «قوس نزول» از الله تا زمین و «قوس صعود» از زمین تا الله که «معاد یا بازگشت» است، فرمول فوق العاده مهمی است. اگر این فرمول را خوب یاد بگیریم، بعداً در ارتباط با معصوم علیه‌السلام و ارتباط با ناس (مردم) مشکلی نخواهیم داشت. کسی که این فرمول و قاعده مهم را درک می کند، امکان ندارد که حسود، متکبر، عصبانی، زودرنج، حساس و ... شود. ما بعد از سپری کردن یک محدوده دنیایی که عمر ناسوتی ماست، از رحم دنیا به «برزخ»، «ملکوت» یا «عالم قبر» «وفات» می‌یابیم. «وفات» یعنی «انتقال». «تاریخ وفات» ما «تاریخ انتقال» ما به عالم قبر است. بعد از عالم ملکوت به قیامت می‌رسیم که 50 هزار سال است. «كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ= مقدارش پنجاه هزار سال است» (معارج/4). قیامت 50 هزار ساله زمانِ ارزیابی انسان هاست. ارزیابی، سؤال و حسابرسی کاملاً‌ «تکوینی» است، مانند دنیا کتبی یا پرسش و پاسخ شفاهی نیست. وقتی یک جنین به دنیا متولد می‌شود، دنیا از او سؤال‌هایش را می‌پرسد، سؤال یعنی «مطالبه»، دنیا از جنین ابزار و وسایل حیات دنیایی را مطالبه می کند. سؤال برزخ، سؤال قیامت یعنی مطالبه ی کمالاتی که متناسب با حیات جاودانه است. در مطالبات آخرتی بعضی ها قبول می شوند، گروهی رفوزه و عده ای هم تجدید می شوند. شیعیان جزء عده ای هستند که رفوزه نمی شوند. چون شیعه از ابتدا در رحم الهی درست قرار گرفته و در دنیا با معلمِ معصوم سروکار داشته، اتصال به خدا و علم او و مبانی دقیق ریاضی داشته و اصول را حفظ کرده است. بعضی از شیعیان ممکن است در پاسخ گویی به مطالبات آخرتی تجدید شوند که تجدید شدن شان هم خیلی خطرناک است و به فرموده‌ی حضرت زهرا س ممکن است، چند صد هزار سال در جهنم گرفتار شوند. کلِ این مجموعه‌ی که توضیح داده شد، «انسان» نامیده می شود و اگر فعالان فرهنگی این بخش‌ها را برای مخاطب جا نیندازند،‌ اصلاً کار فرهنگی انجام نداده اند. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11248
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2019
| |
عقل و قلب دو مرکز دریافت است

جلسه ششم؛ ماه محرم؛ 1398/06/29

عقل و قلب دو مرکز دریافت است

ما دو مرکز دریافت داریم: یکی «عقل» است که محصولش به علم تبدیل می­‌شود و دیگری «قلب» است که محصولش تبدیل به معرفت می­‌شود. از بین چیزهایی که انسان با عقلش می­فهمد، اگر آن را با قلبش شهادت بدهد، معرفت برایش حاصل می­‌شود. این دیگر علم نیست و آنچه که در آخرت ما را نجات می­‌دهد، معرفت است نه علم و اطلاعات.

این که می‌گوییم: مؤمن همیشه شاد و آرام است، علتش این است که با بخش معرفتی­‌اش می­‌شنود. در این حالت، معرفت با عمل همراه است. چون بخشی از وجود انسان می‌­شود. مثل شهدایی که جانشان را با عشق به خدا تقدیم کردند. آنها براساس معرفتی که داشتند، این کار را کردند. پس عشق، یک مقوله قلبی است؛ ولی فکر این طور نیست. فکر و عشق، شناسایی قیمت معشوق­‌ها را به انسان می‌دهد. عقل کمک می­‌کند تا زیباترین و ماندگارترین امور را بشناسید؛ ولی دل باید بپسندد و قبول کند. منتظر حقیقی، آمادگی نصرت برای ظهور امام زمان علیه‌السلام دارد پاسخگویی به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حضرت، مقام و فرصتی است برای انسان تا خودش را به خانواده آسمانی­اش برساند. بنابراین، وقتی معصوم علیه‌السلام «هل من ناصر ینصرنی» می­‌گوید از روی ضعف و احتیاج نیست؛ بلکه دعوت به مقام خویش است. چون نصرت امام، انسان را به مقام محمود می‌رساند. کسی که مقام «مقام محمود» امام را می‌­خواهد و در زیارت عاشورا با صدق می‌گوید:«اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ= از خداوند می­خواهم که مرا به مقام محمودی که شما اهل بیت نزد خدا دارید، برساند»، باید پایش بایستید و بهایش را بپردازد. افرادی که این حرف­ها را می‌فهمند، در واقع به معرفت رسیده اند، یعنی از عقل گذشته اند و­ به قلب رسیده اند. «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی شرط نصرت امام، عشق است. سواد نمی­‌خواهد؛ بلکه فهم و معرفت لازم است. آدمی که می­‌خواهد حضرت را نصرت کند، باید عاشق باشد. برای همین، کسی که در  برطرف کردن موانع ظهور حضرت تأثیرگذار است، به درد امام زمان علیه‌السلام می‌خورد، و در کاهش حاکمیت و قدرت دشمنان اهل‌بیت نقش دارد. چنین کسی منتظر واقعی است. یعنی کسی که می‌گوید: «وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ= یاری من برای شما آماده است» و این را صادقانه بگوید. این شخص، معیت با حضرت دارد و هم‌درجه او خواهد بود. رهبر معظم انقلاب:«ثبات قدم» موجب می شود که هر کس جای خدمت خودش را پیدا کند ایشان در 98/۶/11 پاسخ سوال خیلی از افراد را که دلشان می‌خواهد امام زمان عج به آنها بگوید: «تو برو در فلان جا کار و تلاش کن» را داد. ایشان «ثبات قدم» را عاملی می‌داند که موجب می‌شود هر کس جای خدمت خودش را پیدا کند. رهبر انقلاب در جریان سفر به مشهد مقدس، به منزل خانواده یک شهید رفته و می‌فرمایند: «از جمله‌ی چیزهایی که روی آن تکیه می‌کنم این است که بچّه‌های مؤمن ما و بچّه‌هایی که به این راه عقیده دارند و واقعاً از روی انگیزه دارند کار می‌کنند، باید «ثبات قدم» پیدا کنند. شما در محدوده‌ی نفوذ خودتان هر مقداری که می‌توانید تأثیر بگذارید و کاری کنید که بچّه‌ها در راه مستقیم و صراط مستقیم «ثابت‌قدم» بمانند. اگر چنانچه در صراط مستقیم ثابت‌قدم ماندند و حرکت کردند، هر کسی جای خودش را پیدا می‌کند . هر کسی موقعیّتی را که می‌تواند در آن مفید باشد، پیدا می‌کند و هیچ لزومی ندارد که من بگویم شما در فلان رشته کار کنید، در فلان قضیّه کار کنید. نه، وقتی ثابت‌قدم بودند در راه خدا، می‌فهمند چه کار باید بکنند. این توصیه‌ی مؤکّد بنده است. آیا عاشق امام زمانت هستی؟ آیا خودت را وقف امامت کرده‌ای و دلتنگش هستی و دوستش داری؟ آیا تنهائیش ناراحتت می­‌کند؟ عاشورا تفسیر عشق است. اصحاب عاشورا آدم­هائی نبودند که با اجبار آمده باشند. همه آماده بودند که خودشان را فدای امام حسین علیه‌السلام کنند. در عشق ضرر نیست. پس موقعیت اجتماعی، آبرو، علم و عمر و همه چیزت را در راه امام با عشق فدا کن. حتی در دعاها، شهو‌‌ت­های شخصی­ات را کنار بگذار و به سمت امام حرکت کن. هر چه داری اگر به عشق دهی                                         کافرم گر جوی زیان بینی پس «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی در جنبه فهم و قلب، وقتت را برای علم، معرفت و تبلیغ دین بگذار تا مردم آگاه شوند. این همان چیزی است که امام حسین علیه‌السلام برایش کشته شد. «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی تمام یاریم برای شما آماده است. یعنی من خوش مصرف هستم و برای شما مبارک هستم. من نوکر و عبد شما هستم و فقط برای شما هستم، نه کس دیگر. «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَیْرِكُمْ= پس با شمایم و با شمایم و نه با غیر شما». «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی در همه زمینه‌ها بهترین باشی. نصرت، یعنی خودت را بسازی. هیچ نصرتی برای امام زمان علیه‌السلام بالاتر از خودسازی نیست. ما اگر دین‌دار باشیم یار امام زمان علیه‌السلام خواهیم بود. قا/210 امام زمان/نصرت و یاری

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11233
زمان انتشار: 21 سپتامبر 2019
| |
چرا باید توسل داشته باشیم؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 33؛ 1381/02/05

چرا باید توسل داشته باشیم؟

خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرموده: اگر می‌خواهید به من تقرب پیدا کنید، از وسایل کمک بگیرید. این یک امر معقولی است که در امور روزمره، وقتی بخواهیم به یک مقام شریف و منبع و بزرگ تقرب پیدا کنیم، از واسطه ها استفاده کنیم. چون آنها در آن مقام، آبرو و حیثیت دارند.

بعضی می گویند: مگر خداوند به ما نزدیک نیست؟ مگر او مشکلات ما را نمی داند؟ مگر افراد دیگر از خداوند به ما مهربانترند؟ مگر امام زمان (عج الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) بیشتر از خدا ما را دوست دارد؟ مگر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بیشتر از خدا ما را دوست دارد که مشکلاتمان را به او بگوییم و او ما را شفاعت کند؟ هیچ کس به اندازه خداوند تبارک و تعالی ما را دوست ندارد. گناهان انسان را پنهان می‌کند و نمی‌گذارد، هیچ کس متوجه آنها شود. همه اینها درست است. اما خود خدا در قرآن می‌فرماید: «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ= وقتی به سوی خدا می روید، با وسیله بروید». با وسیله ارتباط داشتن، خیراتی برای مؤمنین و جامعه‌ی اسلامی دارد. سراغ وسیله رفتن باعث می‌شود که با تجلی خدا ارتباط برقرار شود. خط گم نشده و جامعه بدون رهبر و امام نماند. اینها را قبلاً در بحث «ولایت» توضیح داده ایم. توسل به اولیاء الله، از مصادیق وسیله می باشد حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در خطبه 110 نهج البلاغه، اعمال صالح و ایمان را برای انسان وسیله می‌داند. همچنین دومین مصداق از مصادیق وسیله را، توسل به انبیاء و اولیای خدا ذکر فرموده‌اند. چون در نزد خداوند آبرو دارند. مثالی از منابع اهل‌سنت: مسند احمد بن حنبل و کتاب«شیعه پاسخ می‌گوید» برایتان نقل کردم. داستان نابینایی که به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) عرض کرد: دعاکن که خداوند مرا شفا دهد. حضرت نیز دعایی به او تعلیم داد. آن دعا، توسل به خود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بود و نابینا شفا گرفت [1] . دومین مثال، از کتاب صحیح عبدالله بخاری است که یکی از معتبرترین صحاح سته می باشد. در این کتاب آمده؛ «حَدَثنی أبی عَبد الله بن مَثنی عَن ثَمامة بن عَبد اللهِ بنِ اَنَس: أَن عُمَرِ بنِ خَطاب کانَ إِذا قَحطوا، اِستَسقی بِالعَباس ِبنِ عَبدُ المُطَلِب. فَقال : اَللهُم إِنا کُنّا نَتَوَسَلُ إِلَیکَ بِنَبیِنا فَتَسقیِنا وَ إنَا نَتَوَسَلُ إِلَیکَ بِعَمَّ نَبِیِنا. فَاسقِنا. قالَ: فَیُسقون [2] = از ثمامة بن انس نقل شده که عمر بن خطاب هر زمان گرفتار قحطی می‌شد، به وسیله عباس بن عبد المطلب از خداوند طلب باران می‌کرد. خلیفه دوم دعا می‌کرد : خدایا ما در زمان رسول خدا، همیشه به ایشان متوسل می‌شدیم و تو برایمان باران می‌فرستادی و ما را سیراب می‌کردی و الآن ما به عموی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)) متوسل می‌شویم. پس خدایا برای ما باران بفرست و ما را سیراب کن. راوی می‌گوید: باران هم آمد.» این خودش بی اعتقادی عمر را می‌رساند. چون در زمان حیات پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) کسی برای ایشان ارزش قائل نبود و اعتقادی به ایشان نداشتند. اصلاً ریشه اینکه وهابیت اعمال مذهبی شیعه را شرک می‌داند، از همین رفتارها گرفته شده است. این بزرگان، ممات و حیات شان یکی است. بیماران در زمان حیات امام خمینی (رحمت‌الله‌علیه) که همه ما درکش کردیم، پیراهن شان را می‌پوشیدند و شفا می‌گرفتند. بعد از رحلت شان هم مرقدشان شفا می‌دهد. ایشان که یکی از نوکران و شاگردان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بودند. حالا ما چطور نمی‌توانیم بعد از وفات پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)  به او توسل پیدا کنیم؟ اهل تسنن انکار نمی‌کنند. خودشان گفته‌اند و در منابع شان هم آورده‌اند که ما هر وقت توسل کردیم، جواب گرفتیم. یکی از بزرگترین دانشمندان و علمای اهل سنت، روی کفش‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) که در مرکزی در دمشق، نگهداری می‌شود، می‌افتد و گریه و توسل و طلب شفا می کند. مرحوم علامه امینی (رحمت‌الله‌علیه) در الغدیر، موارد زیادی از توسلات علمای اهل تسنن را ذکر کرده‌اند. مردم به خود علامه امینی نیز توسل می کردند و ایشان کرامت داشت. شفا می‌داد و مشکلات را حل می‌کرد. فرزند یکی از وزرای عراق، در حال مرگ بود. به علامه می‌گوید: کاری از امامتان بر نمی‌آید. ایشان می‌گویند: برو حرم! بچه ات شفا می‌گیرد. او می‌رود و بچه‌اش شفا می‌گیرد. در کشور ما اگر کسی بگوید: اینها خرافات است، باید آدم احمق و دیوانه‌ای باشد. چون در حرم امام رضا (علیه‌السلام) و حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) در دفتر شفا یافتگان، مشخصات همه‌ی آنها ثبت است. در همین جلسه خودمان، کسانی هستند که از امام رضا (علیه‌السلام) شفا گرفتند. دکترها به یکی از اعضای همین مجتمع خودمان، گفتند: دیگر بیشتر از 20 روز نمی شود برایتان کاری کرد. حتی گفتند: دیگر عمل جراحی هم ارزش ندارد که انجام شود. شب در مرقد پدرشان، توسل کردند. خواب دیدند که حضرت رضا (علیه السلام) آمد و قلبی به او نشان داد و مقداری آب به آن قلب پاشید و فرمود: این قلب خیلی سیاه و کدر بود. ولی یک دفعه، سفید و روشن شد. او نزد دکتر رفت و گفت: من ضمانت می دهم، اگر بمیرم شکایتی نکنم. مرا عمل کنید! او را عمل کردند و خوب خوب شد. وهابیت، سعی در تضعیف توسل به ائمه (ع) را دارد خداوند در قرآن می‌فرماید[3]: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ = کافران می‌خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل (و طعن و مسخره) خاموش کنند و البته خدا، نور خود را هر چند کافران خوش ندارند، کامل و محفوظ خواهد داشت». با چهار تا مقاله در روزنامه، با حمله کردن به تشیع و مسخره کردن عزاداران و سیاه پوشان نمی‌توان جلوی نورش را گرفت. خداوند این اعتقادات را در دل مردم دنیا قرار داده و کسی نمی تواند از آنها جدا کند. چون جزء وجودی و ذاتی مردم دنیاست. فرقه وهابیت نیز برای این آمده که بتواند کلاً مسئله توسل و قدرت و توانایی های اهل بیت ع را انکار کند. ولی این مسئله‌ای نیست که کسی بتواند پنهان و انکارش کند. توسل به وسیله، عشق به وسیله و ارتباط قلبی به وسیله را زیاد می‌کند. راه وسیله را در درون ما باارزش نشان می دهد. پیروی از وسایل، سیر الی الله را در دل ما مستقر می‌کند. تحمل اینها برای وهابیت که یک مکتب ساخته‌ی انگلیس می‌باشد، سخت است. سابقه کینه‌ای که استکبار و به خصوص انگلیسی‌ها، نسبت به تشیع و ائمه (علیهم‌السلام) دارند، خیلی عجیب است. از زمانی که آنها در ایران، ابرقدرت و استعمارگر بودند، شدیداً کینه داشتند و تلاش زیادی کردند که بتوانند این قدرت را بگیرند و شیعه را ضعیف کنند. یکی از علما می‌فرمود: یکی از دختران امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به نام حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در قاهره مصر، دفن است. اهل آنجا همه سنی هستند. به ندرت ممکن است که یک زاهد شیعه داشته باشند. ولی همه به ایشان اعتقاد دارند و توسل می‌کنند و بسیار شلوغ است. ما هم خودمان در ایران، می‌بینیم که حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) و حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و امام زادگان، زائر فراوان دارند و  به ایشان بسیار توسل می‌شود. تصرف در طبیعت یا «ولایت تکوینی» چیست؟ ما به اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، معصومین و امام زاده‌ها توسل می‌کنیم. برای این که خداوند به آنها اذن داده و امور دست خود آنهاست. خودشان مستقیماً می‌توانند تصمیم بگیرند و اقدام کنند. در مواقعی هم ممکن است آنها برای ما دعا کنند. اما در اکثر موارد این گونه است که معصوم از قدرت خودش استفاده کرده و حاجت می‌دهد. بحث «ولایت تکوینی» و اینکه انسان چگونه می‌تواند، تصرف در طبیعت کند را در بحث‌های «معرفت» و «معاد» مفصل توضیح داده ایم. حدود 17، 18 سال پیش، با یکی از دوستان که بیماری داشتند، خدمت یکی از اولیاء خدا رسیدیم. دوستمان گفت: من دائماً درد دارم. آن ولی خدا فرمودند: کجایت درد می کند؟ دوستمان گفت: اینجا!  ایشان فرمودند: باشد، از این به بعد می‌گویم که درد نگیرد. شخصی به مرحوم شیخ رجبعلی خیاط گفت: آقا! موریانه همه چیز خانه ما را خورده. ایشان می‌گوید: این کاغذ را در دیوار خانه ات بگذار! او گفت: گذاشتم و همه موریانه ها رفتند. بعد با خودم گفتم: ببینیم چه نوشته که همه موریانه ها رفتند. باز کردم، دیدم نوشته: ای موریانه ها! بروید! در دفاع مقدس، موج انفجار بر روی یکی از دوستان اثر بدی گذاشته بود. طوری که تشنج‌های شدید می‌کرد و در خیابان جلوی ماشین می‌افتاد. با هر بار تشنج هم قسمتی از مغز او آسیب می‌دید. دکتر گفت: او بیشتر از 1 ماه زنده نیست. او را تحمل کنید. یکی از رفقا،  او را خدمت یکی از آقایان برد. ایشان یک لحظه دست روی سرش گذاشت و گفت: خوش آمدی! ما خدمت یکی از اولیای خدا بودیم. به ایشان گفتیم: فلانی مریض است و مشکل است او را اینجا بیاوریم. 1 حبه قند برداشت و به من داد و گفت: خودت از طرف من،  سوره حمد بخوان و به او بده! این کار را کردیم و نتیجه گرفتیم. انسان با شناخت خانواده آسمانی، دیگر گناه نمی کند توجه به اصل، به انسان عزت می‌دهد و جلوی گناه را می‌گیرد. انسان باید در موقع گناه به این توجه کند که پدر و مادرش راضی نیستند و دوست ندارند. باید با خودش بگوید: من می‌خواهم پیش پدر و مادرم بروم و با آنها روبرو شوم. اگر بفهمند من گناه کرده ام، خیلی بد می شود. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«أَنَّ اَللَّهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَى لِرِضَاهَا[4] = خدا با غضب فاطمه غضب می‌کند و راضی است به رضای فاطمه (سلام‌الله‌علیها)». همچنین پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:«أنا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة[5] = من و علی، دو پدر این امت هستیم.» اول باید خودمان را بشناسیم و به قیمت پایین خودمان را نفروشیم. مادر ما چنین خانمی است. باید خودمان را فرزند ایشان بدانیم. سرمان را بالا بگیریم و افتخار کنیم. کسی حق ندارد با داشتن مادری مثل فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و پدری مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) احساس بی‌هویتی، بی‌کسی، کمبود، حقارت و پستی کند و کم بیاورد و احساس باخت داشته باشد. وقتی خداوند ما را این قدر تحویل گرفته و چنین خانواده‌ای را برای ما گذاشته، حق نداریم خودفروشی کنیم و سراغ معصیت برویم. بدبختی ما این است که پدر و مادرمان را گم کرده‌ایم و یتیم هستیم. پدران و مادران زمینی، سر جای خودشان؛ ولی مادر حقیقی ما فاطمه زهرا (سلام‌لله‌علیها) است. پدر حقیقی ما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. این حقیقت انسانیت است. از زمان تولد، حقیقت ما فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. در زیارت جامعه می‌خوانیم[6]؛ «وَ عَناصِرَ الَابرار = شما عنصر وجودی ابرار هستید.» مردم از شما تشکیل شده اند. «أنفُسُکُم فِی النُفُوس = نفسهای شما در نفس های مردم است.» در زیارت رجبیه نیز، امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) فرموده اند[7]: «اَسْئَلُكَ بمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ وَ اَرْكانَاً لِتَوْحِیدِكَ وَ آیَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتی لا تَعْطِیلَ لَهَا. فِی كُلِّ مَكَانٍ یَعْرِفُكَ بهَا مَنْ عَرَفَكَ لا فَرْقَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهَا اِلاَّ اَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ. فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بیَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا اِلَیْكَ. اَعْضَادٌ وَ اَشْهَادٌ وَ مُنَاةٌ وَ اَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ وَ رُوَّادٌ فَبهِمْ مَلأْتَ سَمَائِكَ وَ اَرْضِكَ حَتَّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ فَبذَلِكَ= درخواست مى‌كنم به آنچه‏ مشیتت در آنان ناطق است؛ كه معدن اسرار كلمات خود قرارشان دادى و اركان توحید تو و آیات و مقامات توأند كه در آن آیات تعطیل نخواهد بود. در هر مكان، هر كه تو را شناسد به آن آیات شناسد و میان تو و آنها جدایى نیست، جز آنكه آنان بنده مخلوق توأند. فتق و رتق آن آیات به دست تو و آغاز و انجامش بسوى توست. پشتیبان دین تو و گواه و حامى و مدافع و نگهبان و مبلغان دین تو اند؛ كه از تو و آنها آسمان و زمین تو پر است؛ براى آنكه آشكار شود كه خدایى جز تو نیست.» رجز سیدالشهداء (علیه‌السلام) در روز عاشورا، این بود که شما می دانید، من فرزند فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هستم. حضرت زینب نیز می فرماید: « مَا رَأَیتُ اِلا جَمِیلا [8]= من جز زیبایی چیزی ندیدم». علما نیز در ساختار احکام و مقررات دینی و بحث ارزشی بسیار مهم هستند. چون آنها ایتام آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را کفالت می‌کنند. اساتید، بزرگان، علما و امام امت، زحمت کشیده اند و پدر و مادرمان را به ما معرفی کرده‌اند تا ما بفهمیم اصلاً که هستیم، از کجا آمده ایم و شجره نامه مان کیست و به کدام خانواده و خاندان متصل هستیم. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند[9]: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ = خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و درکجا هست و به کجا می‌رود». یعنی وقتی شب اول قبر می‌پرسند: از کجا آمده‌ای؟ باید بگوییم: پدرم حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و مادرم حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. از اینجا آمده ام، در اینجا هم هستم و بعد می‌خواهم پیش آنها برگردم و با آنها زندگی کنم. شناخت خداوند با شناخت معصوم(ع)، رابطه دارد قبلاً در شرح حدیث امام رضا (علیه‌السلام) توضیح دادیم که اساس خداشناسی بدون معصوم، عقیم است. اگر کسی خدا را بشناسد و به معصوم نرسد، قطعاً در خدا شناسی اش باید شک کند و توحیدش، توحید ضعیفی است. معصوم شناسی هم که دست ما را در دست خدا نگذارد، غلط است. ائمه (علیهم‌السلام)  ارکان توحید و عشق هستند. به وسیله آنها ثابت می شود که هیچ الهی جز خداوند وجود ندارد. اگر توحید روی کره زمین ظهور دارد، به برکت اهل بیت (علیهم‌السلام) است. اگر ما بدانیم در حرم به زیارت چه کسی می‌رویم و چه کسی ما را نظاره می‌کند، آن وقت دیگر تکبر نمی‌کنیم و ضریح را می‌بوسیم. نمی‌گوییم: بوسیدن ضریح و دیوار و زمین و سنگ‌ها، کار روستایی‌هاست. آنها خیلی خوب می‌فهمند چه کار می‌کنند. امام شناسی آنها خیلی بهتر از ماست و درست هم عمل می‌کنند. ما بدبخت هستیم که حجاب‌های مختلف نمی‌گذارد با ائمه (علیهم‌السلام) ارتباط برقرار کنیم. باید معارف زیارت نامه اهل بیت (علیهم‌السلام)، جامعه کبیره، زیارت عاشورا را فهمید. باید موقع خواندن، این دعاها از وجود انسان بیاید؛ نه اینکه فقط لقلقه‌ی زبان باشد و حوصله انسان سر برود و خسته شود. انسان به اینها احتیاج دارد و نمی تواند آنها را کنار بگذارد. بدون آنها فطرت می‌میرد و فقط حیات طبیعی و حیوانی باقی می ماند. انشاءالله در بهشت، وقتی در جوارشان قرار گرفتیم، خیلی حیف است نتوانسته باشیم در دنیا درست آنها را بشناسیم و با آنها ارتباط برقرار کنیم. فهم این معارف، موقع مردن خیلی به انسان کمک می‌کند و در برزخ نیز، ما را میلیاردها سال جلو می‌اندازد. زیبایی و ارزش دنیا این است که می شود این کارها را کرد. چون در برزخ و آخرت نمی‌شود. به خاطر این است که می‌گویند: حتی خوبان نیز در برزخ آرزو می‌کنند، 5 دقیقه به دنیا برگردند. روح اولیای خدا، در همه جا حضور دارد امام رضا (علیه‌السلام) شخصیتی نیست که فقط مربوط به مشهد مقدس باشد و امام فقط در آنجا ما را ببیند. یا اینکه امام فقط در اطراف ضریح بر ما احاطه داشته باشد. آنها روح شان وسیع است و در آسمانها و زمین حضور دارند. بنابراین، وقتی اینجا به امام رضا (علیه‌السلام) توسل کنی، می‌بینی که جوابت را می‌دهد. علی (علیه‌السلام) در نهج البلاغه فرمودند[10]: «درباره آسمان و راه‌های آسمان از من بپرسید. من به راه‌های آسمان آگاه تر هستم تا راه‌های زمین.» کتاب «روح مجرد» مربوط به زندگی نامه مرحوم سید هاشم حداد که یک آهنگر است، می‌باشد. در این کتاب نقل شده وقتی یکی از این اطرافیان ایشان خطایی می‌کرد، ایشان به او می‌گفت: تو چه چیزی را از من مخفی می‌کنی؟ می خواهی از آسمان چهارم فلان چیز را بیاورم و اینجا حاضر کنم؟ یعنی من همه‌ی اینها را طی کرده ام. در زندگی نامه حاج شیخ رجبعلی خیاط یا کتاب «لاله‌ای از ملکوت» که زندگی نامه مرحوم آقا شیخ جعفر مجتهدی است می‌بینیم که اینها چگونه از گذشته و حال افراد مطلع بودند. این راهها بر کسی بسته نیست و فقط مخصوص آنها هم نبوده است. یکی از بستگان مرحوم آقا شیخ جعفر مجتهدی می‌گوید: من در آلمان بودم. یک روز وقتی خانه آمدم، دیدم که آقا شیخ جعفر با رنگ سبز برایم یادداشت گذاشته اند که: من کار داشتم، آمدم سری هم به تو بزنم. اگر خواستی مرا ببینی، بیا فلان جا! گفت: من تعجب کردم. اینجا کجا وآقا شیخ جعفر کجا؟ ایشان برای چه آمده است؟ گفت: بالآخره به آدرسی که داده بود، رفتم. در یک منطقه کوهستانی، آقا شیخ جعفر کنار کلبه‌ای نشسته و خانم مسن آلمانی هم آنجاست و با هم صحبت می‌کنند. گفتم: حاج آقا سلام، اینجا چه کار می‌کنید؟ بعد به خانم هم گفتم: شما آقای مجتهدی را از کجا می‌شناسید؟ گفت: پسرم مریض بود و خوب نمی‌شد. دکترها جوابش کردند. متوسل به حضرت مریم (سلام‌الله‌علیها) و حضرت عیسی (علیه‌السلام) شدم. آنها به خواب من آمدند و فرمودند:  پیغمبر آخرالزمان دختری به نام فاطمه دارد. آن دختر هم پسری به نام مهدی دارد که تو او را به پسرش قسم بده و توسل کن که بچه‌ات را شفا دهد. گفت: من همیشه کارم همین بود. یا محمد، یا فاطمه، یا مهدی می‌گفتم و توسل می‌کردم. چند روز است این آقا آمده. به او گفتم: شما حضرت مهدی هستید؟ گفت: نه من غلامش هستم و به بچه‌ام دست زد و او خوب شد. در اروپا انسانهای بسیار برجسته و صاحب مقامات معنوی زندگی می‌کنند که ارتباط شان با اهل بیت (علیهم‌السلام) بسیار عالی است. اولیای خدا به آنها سر می‌زنند و آنها را از نظر معنوی، تغذیه و تقویت می کنند. اهل بیت (علیهم‌السلام) در همه جای عالم حضور دارند و در همه جا می توان به آنها توسل کرد. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز نزد همه انسانهاست. [1] مسند احمد‚ جلد ۴ صفحه ۱۳۸ [2]  بخاری، الجامع الصحیح المختصر ج ۳ ص ۱۳۶۰. دار النشر، دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷، الطبعة، الثالثة، تحقیق، د. مصطفی دیب البغا [3] قرآن کریم/ سوره صف/ آیه 8 [4] روضة الواعظین/ ترجمه مهدوی دامغانی / جلد 1 / صفحه 249 [5] بحارالأنوار/ ۱۶ ۹۵ / باب ۶  [6]مفاتیح الجنان [7]مفاتیح الجنان بحارالانوار / ج 5 / ص 116 [8]  [9] ملاصدرا، اسفار اربعه، تهران، انتشارات الحیدریه، چاپ اول، 1379، ج8، ص355 [10] نهج البلاغه/ خطبه5 / 189  ظ- 25

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11232
زمان انتشار: 19 سپتامبر 2019
| |
ولع داشتن در یاد خدا، زمینه ساز رسیدن به مقام زهد است

زهد؛ جلسه 14؛ 98/06/09

ولع داشتن در یاد خدا، زمینه ساز رسیدن به مقام زهد است

اگر بخواهیم نیازهای شأنهای پایینی، مزاحم رسیدن ما به «مقام زهد» نشود، باید در یاد خدا ولع داشته باشیم. ولوع بودن در یاد خدا یعنی شیفته بودن و شهوت یاد خدا را داشتن. اگر کسی در یاد خدا زیاده‌خواه نباشد، دیگر طبیعی نیست و از حیات انسانی برخوردار نیست.

موضوع بحثمان در حدیث شریف معراج، «زهد» بود. در زهد چند قاعده ذکر کردیم که یکی از آنها «ولع داشتن در یاد خدا» بود. زهد به معنای تنظیم فاصله‌ با دنیاست، به گونه‌ای که دنیا مزاحم رسیدن ما به هدف خلقت نشود. یعنی کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» و فعالیت‌های اقتصادی، بدنی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و علمی‌ ما به گونه‌ای نباشد که مزاحم رسیدن‌مان به هدف خلقت شود. اگر مزاحم بشود، خلاف زهد است. یعنی شخص دنیاگرا شده و نفس‌چرانی دارد. ممکن است کار زشت و هیچ گناهی هم نکند، ولی ارتباط عمیقی با دنیا برقرار­ کند، حتی با حلالش. این خلاف زهد است. یعنی کسی که در یاد خدا ولع ندارد و با یک شهوت غیرالهی و شیفتگی به دنیا زندگی ‌می‌کند، از هدف خلقتش دور افتاده است. معصومین علیهم‌السلام دعاهای متعددی در این خصوص به ما یاد داده اند: الف) در فرازی از زیارت امین الله می‌خوانیم: اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى‏ مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِک،‏ راضِیةً بِقَضآئِک، «مُولَعَةً بِذِکرِک وَدُعآئِک= خدایا! نفس مرا در اندازه هایی که برای زندگیم قرار داده ای مطمئن کن تا راضی به قضای تو باشم و در ذکر و یاد کردت ولع داشته باشم». ب) امام حسین(علیه‌السلام) از شدت ولع در یاد خدا در دعای عرفه، ابراز می‌دارد:«خدایا دوست داشتم که وقتی را که صرف خوردن و رفت و آمد می‌کنم در یاد تو می‌گذراندم». ج) امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) به «نَوفا بَكالیّ» یاد داد که بگوید: «إلهی إنّهُ مَن لَم یَشغَلْهُ الوُلوعُ بِذِكرِكَ و لَم یَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ كانت حیاتُهُ علَیهِ میتةً و مِیتتُهُ علیهِ حَسرَةً= خدایا! اگر كسى ولع یاد تو، او را به خود مشغول نسازد و به جوار قرب تو رخت سفر برنبندد، زندگى براى او مرگ است و مرگش مایه حسرت اوست». «ولوع بودن» یعنی کسی که خیلی ولع دارد به چیزی و عاشق آن شده و از شدت عشق و علاقه به آن، به کارهای دیگرش نمی‌رسد. بعضی افراد نسبت به همسر، بچه، فامیل و نوه‌ و... ولع دارند. در ارتباط با هم بودن، رفت و آمد کردن ولع دارند. در مهمانی و مسافرت­‌ها از همدیگر سیر نمی‌شوند و وقتی که می‌خواهند از هم جدا شوند، غصه می‌خورند و قرار ملاقات بعدی را هم می‌گذارند. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در این دعا به ما می فهماند که «اگر کسی زیاده‌خواهی در یاد خدا، او را از کارهای دیگرش باز ندارد، دیگر طبیعی نیست». چون عشق ندارد. زمانی ما می‌توانیم به کسی یا چیزی لفظ معشوق را اطلاق کنیم که عشقی در میان باشد. این یک قاعده است که انسان باید در یاد خدا و در ارتباط با اهل‌بیت علیهم‌السلام، امامزادگان، فرشته‌ها، انبیاء، اولیاء و غیب، به زیاده‌خواهی و ولع بی‌افتد. نه این که زوری به خودش تحمیل کند. مثلاً دائم به او بگویند نماز بخوان یا روزه بگیر. چنین کسی اصلاً آن حیثیت انسانی را ندارد. در مقابل این فرد، کسی را داریم که باطن انسانی را دارد و تمام عشقش یاد و خلوت با معشوقش است. پس انسان باید ولوع باشد و ولع به ذکر داشته باشد. شهوتش یاد خدا باشد. در دعا داریم: «و اجعل هوای فیک= خدایا شهوت من را در یادخودت قرار بده». شهوت یعنی به میل افتادن. همان طور که بعضی اشخاص با مهیا شدن خلوت، سراغ چک‌هایشان می­‌روند و با علاقه می‌نشیند تا دیروقت حسابرسی بانکی می‌کنند. حالا چرا ما ولوع نیستیم و ولع نداریم؟ چون زهد نداریم. چون نسبت به چهار مرحله پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) زیاده‌روی داریم. از حد خودمان تجاوز کرده‌ایم؛ یا در مسائل مالی و اقتصادی یا در زینت و زیورآلات دنیا دائماً هوس داریم که فلان چیز من باید اینطوری باشد، لباس و پیراهنم باید اینطوری باشد. در زهد، میلت را در نظر بگیر؛ حتی می‌توانی یک لباس شیک و خوب بپوشی و هیچ اشکالی ندارد. حتی بخواهی از سطح عموم مردم هم بالاتر باشی، هیچ اشکالی ندارد. خدا رحمت کند امام را 12 جفت دمپایی داشت. به او گفتند: آقا اسراف نیست شما 12 جفت دمپایی دارید؟ گفت: نه. اسراف را شما می‌کنید که یک جفت را همه جا می‌پوشید. بعد پاره می‌کنید. باید یکسره بخرید. اما من تا آخر عمرم کافی است. پس خریدن و شیک بودن اشکالی ندارد. مهم آن بازدارندگی است. پس حواست را جمع کن. مثلاً کسی که می‌تواند ماشین خوب و عالی سوار بشود، خوب سوار شود. اگر خمسش را داده و حلال شده، بخرد. آسایش چیز بدی نیست. در روایت داریم که یکی از علائم سعادت مؤمن، خانه بزرگ است. خیلی هم خوب است. ولی نباید دلبستگی و وابستگی بیاورد. اگر کسی به ولع در یاد خدا برسد، در کار اقتصادی‌اش هم برکت می‌آید. از جایی که حساب نمی‌کند، کارهایش راه می‌افتد. برخی از مردم 20 ساعت می‌دوند؛ اما حاضر نیستند که دو قدم در یاد خدا بر دارند. اما کسی که ولع یاد خدا را دارد، یک ساعت کار می‌کند، اما پنج قدم در یاد خدا برمی دارد. اینها کاملاً با هم فرق می‌کنند. اصل و اساس معنای زندگی، تقرب به خداست اصل زندگی برای تقرب به خداوند تبارک و تعالی است. ما برای کار دیگری به دنیا نیامده‌ایم. برای پولدار شدن، غذا خوردن، سفره‌آرایی، فعالیت اجتماعی، سیاسی و درس خواندن به اینجا نیامده‌ایم. ما اینجا آمده‌ایم تا عاشق بشویم و عشق‌بازی کنیم و لذت عشق را در همین حیات دنیایی‌مان ببریم. کسی که مسافر در قرب به الله است، سازگاریش با اطرافیان مثل پدر و مادر، دوستان و همسرش خیلی شیرین و قشنگ است و آنها را راحتتر تحمل می‌کند. چون او ذهن و دلش اصلاً جای دیگری است. قدرت تحمل، حلم، کرامت، تغافل و تجاهلش زیاد است. علامت زهد این است که برای دنیا غصه نخوری. اگر دنیایت صدمه بخورد، هیچ اتفاقی برایت نیافتد. نه اینکه برای هر چیزی غصه بخوری و ناراحت بشوی و دلشوره داشته باشی و اعصاب خودت، همسر، پدر و مادر، خانواده و فرزندانت را خرد کنی. همین که انسان در درون خودش برای دنیا مچاله بشود، یک فحشای بزرگ مرتکب شده. بدتر از فحشاهای ظاهری و فحشاهای دیگر. همین که انسان غصه بخورد، مچاله می‌شود. یعنی آدمی که هیچ چیزی از خودش ندارد. هیچ معشوق و دلخوشی ندارد که او را به هم می‌ریزد. مؤمن برای فشارهای دنیوی‌اش همّ دارد؛ اما غم ندارد. همّ یعنی دغدغه‌دار بودن. یعنی می­‌داند که مسئله‌ای دارد و باید به آن رسیدگی کند. مثلاً مشکل خانه دارد، مشکل ازدواج دارد، مشکل تحصیلی و امتحان دارد. هر یک از اینها یک دغدغه است و به آن گفته می‌شود «همّ» . مؤمن همّش عبادت است؛ اما بابت این همّ غصه نمی‌خورد. شاد و آرام است. سختی هم دارد. ولی غمگین نمی‌شود. غم نابودکننده است. غم دنیا را به هم می‌زند و آخرت را هم خراب می‌کند. غم، کار را بی‌برکت می‌کند. اصحاب عاشورا همه همّ داشتند، اما غم نداشتند. امام باقر علیه‌السلام می­‌فرمایند: در زیر ضربات شمشیر و نیزه دشمن احساس درد نمی کردند. «لم یجدوا الم الحدید». اینکه ما در زندگی‌مان شکست می‌خوریم، طلاق، دعوا و درگیری داریم، برای این است که روح شادی نداریم. اگر کسی نور داشته باشد، این دوره‌ها را می‌تواند به شیرینی و شادی و آسانی بگذراند. کار اقتصادی‌اش رونق و برکت پیدا می‌کند. کار علمی‌اش برکت و قدرت پیدا می‌کند و دیگران تعجب می‌کنند و می‌گویند ما که سالم و جوان هستیم این حال و روز ماست، او چطور می‌تواند با این بدن مریض و داغون این همه کار انجام بدهد؟! اگر به سیره اهل بیت علیهم‌السلام نگاه کنید، عاشق‌هایی بودند که بنابر مصلحت به دنیا نگاه می‌کردند. هر چیزی که تو را از یاد خدا بیندازد، دنیای توست زهد هم در آدم‌­ها نسبی است. زهد برای یک شخص به این است که یک خانه 150 متری داشته باشد؛ یا یک ماشین خوب داشته باشد، لباس‌هایش لباس زیادی باشد. این آدم نحوه تعاملش این گونه است. یک کسی می‌بینی که حتی یک آپارتمان 50 متری، 60 متری، 70 متری هم برایش کافی است. شأن در فقه جایگاه دارد. هر وقت انسان به شأنی رسید که وسعت دنیایی بخواهد، خدا این وسعت را به او می‌دهد. مثلا می‌گوید: من الان عروس و داماد دارم و باید خانه‌ام وسیع باشد. می‌خواهم از خانه‌ام به عنوان یک عبادتگاه استفاده کنم. پس خانه من باید یک جایگاه دیگری داشته باشد. یک سلسله مسافرتها و رفت و آمدهای خاص دارم و باید یک ماشین خاص در اختیارم باشد. این اشکالی ندارد. با زهد هم منافاتی ندارد. مهم این است که شهوت و ولع تان به اینها، ذکر و یاد خدا را از شما نگیرد. یادتان باشد:هر چیزی که تو را از خلوت عاشقانه و از یک رابطه شهوت‌آلود با خدا و غیب بیاندازد، آن دنیای تو است. حالا مقدس‌ترین چهره هم باشد، باز هم دنیای تو است و باز هم تو دنیازده شده ای. در قرآن آیات جهاد را که می‌گوید، وسط آیات جهاد همه‌اش ذکر می‌‌آورد: «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیرا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلاً= ذکر بگویید، ذکر کثیر.و صبح و شام، او را تسبیح کنید». حواستان به خدا باشد، در رفتن و برگشتن، همه را در مراحل جهاد که می‌روند. خدا دائم می‌گوید حواستان به من باشد. نماز و حج هم که هست یکسره این را می‌گوید. اگر کسی این فلسفه را نفهمد، آیات را نمی‌فهمد و به تعبیر حضرت علی علیه‌السلام زندگی‌اش مرگ است. «كانت حیاتُهُ علَیهِ میتةً». این آدم اصلاً زنده نیست. اصلاً حیات طیبه ندارد و مرده است. مرده هم کر و کور و لال است. خدا هم همین را در قرآن می‌گوید: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى[1]‏= همانا تو نمی­‌توانی سخنت را به گوش مردگان برسانى». حضرت در ادامه می‌فرمایند: «و مِیتتُهُ علیهِ حَسرَةً= و مرگش مایه حسرت او». و اگر بمیرد و به برزخ برود، تازه حسرتش شروع می‌شود. بعد از مرگ می‌فهمد که هیچ چیزی برای آخرتش نیاورده و دستش خالی است. این خیلی وحشتناک است. برای همین به این گونه آدم‌ها تا بگویی که الان سرطان داری و می‌خواهی بمیری، آن هم نه حالا. یک سال دیگر ان‌شاءالله. می‌بینید که او زودتر از یک سال می‌میرد. چون با غیب هیچ انسی ندارد. ریشه همه خوبی ها، امامان حق و ریشه همه بدیها، حاکمان ستمگر هستند در ادامه به شاخص اجتماعی‌ بحث می‌پردازیم. این روایت امام کاظم علیه‌السلام از آن روایت‌های بی‌نظیر است. «لما سئل عن قوله تعالی: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ= از حضرت سوال می کنند که این آیه را «که رب من فقط فحشاها را حرام کرده؛ چه ظاهری و چه باطنی». حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآنست». هر وقت گفتیم یک چیزی ظاهر است، یعنی باطنی دارد که جلوه اوست. حال آن باطن که این همه فواحش و حرامها جلوه‌اش هستند، چیست؟ «اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= امامان جور، باطن همه فحشاها هستند». باطن تمام بدیها و زشتی‌ها و هر چیزی که تو می‌توانی از آن متنفر باشی، باطنش این است که به جای امام معصوم یک غیر معصوم حاکم انسان باشد. پس امامان جور، منشأ همه فسادهاست. «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ= هر چه خدا در قرآن حلال کرده، تمامش ظاهر قرآن است». هر چیزی هم که خدا گفته اعم از خوبی، مستحب و حلال، اینها همه ظاهر است. ظهورات هم یک باطنی دارد. آن باطن که این همه قشنگی دارد، چیست؟ «وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ= و باطن آن امامان حق هستند»، امام حق، ریشه همه قشنگی‌ها و خوبی‌هاست. او اگر باشد؛ فقر، مریضی، دعوا، بی‌عدالتی، جهل و کوری نیست. با ظهور امام حق، هیچ مشکلی روی کره زمین وجود ندارد و انسان راحت به غیب دسترسی پیدا می‌کند. ارتباطش با الله، اهل‌بیت و ملائکة‌الله و برزخ و قیامت و بالاتر و با همه چیز آسان می‌شود. هر چه بدبختی در کره زمین می‌کشد، برای این است که صاحب ندارد و امام زمان علیه‌السلام نیست. این را باید بفهمیم. فهم عاشورایی این قضیه خیلی مهم است. باید بفهمیم که اصل قیام عاشورا برای چیست؟ برای این است که یاد خدا از مردم گرفته نشود. معارف و معالم الهی و یاد خدا از بین نرود. کسی که این فلسفه را نفهمد، یعنی از انسان‌شناسی چیزی نمی داند. اگر یاد خدا در جامعه از بین برود، انسانیت از بین رفته است. اگر عشق به خدا و معنویت نباشد، حیات طیبه‌ای وجود ندارد و همه حیوان هستند. امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید: من جهاد می‌کنم که یاد الهی و معنویت از بین نرود. ببینید معنویت و مجالس معنوی چقدر مهم است! نماز جماعت چقدر مهم است! زیارت چقدر مهم است! محرم و صفر چقدر مهم است! اربعین چقدر مهم است! اینها حیات بخش جامعه هستند. جامعه‌ای که این چیزها را نداشته باشد، حیات ندارد و مرده است. هرنوع حکومتی بجز حاکمیت ولایت فقیه، طاغوتی است اگر حسینی هستی، باید بدانی که در هیچ جای دنیا و هیچ یک از کشورهای دنیا، نمی‌توانی به حاکمیت غیر معصوم راضی باشی. خدا در حقمان خیلی لطف کرده که در کل تاریخ، به ما یک ولایت فقیه داده که می‌توانیم در این حکومت، با مدیریتش نفس بکشیم. اگر این را بردارید، هر حاکمی باشد، طاغوت است. نفس ‌کشیدن در دوران حاکمیت حاکم جور، با نفس کشیدن در حکومت ولایت فقیه به عنوان نایب امام زمان عج خیلی فرق دارد. بنابراین، ریشه همه فسادها حاکمیت طاغوتهاست و ریشه صلاح‌ها، آمدن امام زمان علیه‌السلام است. در بحث زهد چرا ما باید برای آمدن امام، بیشترین تلاش را داشته باشیم؟ برای این که اگر امام بیاید، یاد خدا و ولوع بودن انسان در یاد خدا حفظ می‌شود. وقتی که امام بیاید، همه شیفته‌ی به غیب می‌شوند و همه چیز درست می‌شود و همه باطن انسانی پیدا می‌کنند؛ اما اگر امام نباشد، شما ده سال هیئت‌داری هم بکنی، مسجد و حسینیه بروی، حج بروی، کربلا بروی، وقتی شیفتگی حکومت حضرت و حاکمیت نمایندگی خدا را نداری، در واقع باطن سالمی نداری. پس اینکه امام حسین علیه‌السلام گفت: من قیام می‌کنم برای امر به معروف و نهی از منکر، یعنی بالاترین معروف، حاکمیت معصوم است و بزرگترین منکر، حاکمیت طاغوت است. پس خوب دقت کنید که 1- چگونه برای خودمان در نظام فردی برنامه‌‌ریزی کنیم که آن ولع و حرص و شهوت را به غیب داشته باشیم. 2ـ در مسائل اجتماعی، فرهنگی ما باید چطور برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کنیم تا وقت، انرژی و بودجه‌مان هدر نرود. زهد/یاد خدا [1] . سوره مائده/ آیه 80.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11231
زمان انتشار: 18 سپتامبر 2019
| |
شاخص «خودشناسی» به فعالیتهای فرهنگی مسیر الهی می دهد

مهندسی فرهنگی، جلسه 6

شاخص «خودشناسی» به فعالیتهای فرهنگی مسیر الهی می دهد

در فعالیت های فکری فرهنگی و علمی اگر «شاخص خود شناسی» وجود نداشته باشد، شخص در زیر باری از اطلاعات دفن شده و سردر گم می شود، اما با این شاخص، فعالیت های فرهنگی مسیر الهی پیدا می کند.

ما افرادی داریم که علم و دانش خیلی زیادی دارند و کتابهای زیادی مطالعه کرده‌اند، ولی چون اطلاعات‌شان فاقد شاخص و میزان «خودشناسی» است، نمی‌توانند تشخیص بدهندکه کدام یک از این همه حرف‌هایی که شنیده و کتاب‌هایی که خوانده‌اند، درست است. انسان وقتی شاخص نداشته باشد هر چقدر اطلاعاتش بیشتر شود، گمراهی‌اش از مسیر خدا بیشتر می شود. خودشناسی شاخصی است که قدرت تحلیلی به انسان می‌دهد و او قادر می‌شود، مسیر درست و خداپسندانه‌ای که در میان انبوه دیدگاه‌ها در جهان ارایه می‌شود را تشخیص دهد. با «شاخص خود شناسی» می‌توان دریافت که در میان انواع دیدگاه‌هایی که دین و اسلام و راه خدا را بیان می‌کنند، کدام صحیح و کدام نادرست است. علت این که شما می‌بینید، یک نفر عاشق اسلام می‌شود و به عشق اسلام، مثلا در سوریه یک دفعه 300 نفر را سر می‌بُرد. چیست؟ این کدام اسلام است؟ این می‌گوید: «من مسلمان هستم». بر روی پرچم هایشان را هم اگر نگاه کنید، جمله‌های «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» نوشته شده است. خیلی از دینداران ما دینداری را با عشق انجام نمی‌دهند؛ حجاب را تا آخر عمر رعایت می‌کنند، اما از حجاب بیزارند؛ نماز را تا آخر عمر می‌خوانند؛ ولی از روح نماز فراری اند. روزه می‌گیرند، اما در دلشان، هم از آمدن ماه رمضان ناراحتند و هم ماه رمضان که می‌رود، خوشحالند. وقتی به خارج از کشور می‌روند، یک بی­‌دین مثل بقیه بی‌دینان می‌شوند. علت این وضعیت این است که دین چنین افرادی، با خودحقیقی شان عجین نشده است، این‌ها مذهب را تحت تأثیر عادت، تربیت خانوادگی یا تعارفات و... قبول کرده‌اند؛ به همین دلیل هم هست که دین و اعتقادات‌شان را که «عاریه‌ای» بوده، به راحتی کنار می‌گذارند و دست از آن می‌کشند. برای همین قرآن تأکید زیادی دارد که انبیاء همراه اطلاعات به مردم باید میزان بدهند. « ... وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ ... = و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم. (حدید/25) » کتاب قرآن است، اطلاعات است. اما باید «میزان» هم کنارش باشد تا بتوانیم تشخیص دهیم حرفی را که می شنویم، مربوط به کدام یک از بخش‌های وجودی ما است. مربوط به حس، خیال، وهم، عقل است یا فوق عقل است. توصیه ای که آقا در باره کار فرهنگی دارند، همین است که باید بدانیم، خروجی اش چیست. میلیارد ها تومان پول هزینه می‌شود. این فیلم، سناریو، نمایشنامه، تئاتری که دارد تولید می‌شود، کارگردان، بازیگر، خود نمایشنامه و فیلمنامه چه چیزی را می‌خواهند بگویند. این مقاله­‌ای که در روزنامه نوشته شده، کتابی که نوشته شده، سخنرانی که صحبت می‌کند، هدف شان چیست. وقتی شاخص دست ما باشد، در چند لحظه ی سریع، تقسیم ­بندی اش می کنیم و نتیجه می‌گیریم که محصول این فعالیت حسی، خیالی، وهمی، عقلی و یا فوق عقلی است. خروجی فعالیت فرهنگی، تربیت انسان «مؤمن» است نتیجه و خروجی کار فرهنگی موفق، تولید انسان «مؤمن» است. در غیر این صورت، کار فرهنگی یک کار عقیم و بی نتیجه است. در کار فرهنگی «تغییر بینش» انسان مهم است نه تغییر «دانش». دانش وسیله و ابزار است، اما بینش یعنی شخص «خود حقیقی» اش را ببیند. با شناخت این خود، انسان اول مؤمن به خود و سپس مؤمن به خداوند می‌شود. کسی که خودش فاسق است و مسئولیت کار فرهنگی را به عهده می‌گیرد، بودجه­‌های میلیاردی فرهنگی را تلف می‌کند، آیا محصول کار چنین کسی می‌تواند انسانِ مؤمن باشد؟ چنین کسی که با خودش قهر است و هنوز خودش را پیدا نکرده، چطور می‌خواهد برای دیگران طرح و برنامه تنظیم کند. این مشکلی است که ما در سطح کلان مملکت داریم، خیلی از افرادی که متولی کار فرهنگی و تولید فکر و فرهنگ هستند، اصلاً ایمانی به این ندارد  که انسان فقط به شرطی دارای ارزش انسانی است که مومن باشد. چه زمانی خروجی کار فرهنگی یک فرد، می‌شود ایمان؟ زمانی که خسرانی وجود نداشته باشد. کسی که از خاسران است و خودش را گم کرده و نمی شناسد، نمی‌تواند کار ایمانی بکند. قرآن می‌گوید، اگر شما می‌خواهید کسی را مؤمن کنید، به جای این که مؤمن به خدا کنید، اول او را مؤمن به خودش کنید. مرحله اول ایمان، ایمانِ به خود است. برای رسیدن به تمدن بزرگ اسلامی، طرح و نقشه‌ی راه لازم است قدم نهایی برای رسیدن به آرمان مهدوی، جهانی کردنِ تمدن بزرگ اسلامی است. راه رسیدن به این تمدن غنی و جهانی طرحی است که چند مرحله دارد. مسئله مهم امروز بیداری اسلامی است که در کشورهای اسلامی اتفاق افتاده است، مثل مصر، عراق، سوریه و دیگر کشورها، چرا وقتی این بیداری اوج می‌گیرد، مصادره می‌شود؟ مثل کشور مصر که مردمش آن همه کشته دادند و فعالیت کردند، ولی الان دست استکبار افتاده است. در جاهای دیگر هم بیداری اسلامی مصادره می‌شود. علت، نبود کار فرهنگی است. کار فرهنگی باید به طور ریشه‌ای انجام شود و مردم به گونه‌ای بیدار شوند که تا آخر مسیر را طی کنند. مردمی که آگاهی، آرمان و خودشناسی ندارند و با اهداف آشنا نیستند، صرف این که بگویند ما اسلام را می خواهیم، کافی نیست، حتی اگر انقلاب کنند. شما در الجزایر دیدید مردم انقلاب اسلامی کردند و یک میلیون کشته دادند، اما بعدا حکومتشان سوسیالیستی شد و کشور به دست بی‌­دین ها افتاد. هر جا بدون کادرسازی، مهره‌­سازی، بدون آرمان، مبانی فرهنگی و فکری، مبانی عقیدتی انقلابی صورت بگیرد، حتی اگر کشته های زیادی هم بدهند، حتماً به دست استکبار می‌افتد. ما زمانی می‌توانیم در دنیا تحولاتی را ایجاد کنیم که منجر به تشکیل حکومت اسلامی شود و قبلاً زیرساخت های فرهنگی‌اش را تدارک دیده باشیم. در پانزده خرداد 42 امام ره قیام می‌کند. مردم که با این قیام سنخیت دارند، عده کمی هستند، در 25 میلیون نفر 10 ـ 15 هزار نفر از مردم ری، ورامین و تهران هستند که پای کار امام می ایستند. بنابراین می‌بینیم که نتیجه نمی‌دهد. بعداز این قیام، امام تبعید می‌شود. آن تعدادی هم که قیام کرده بودند فراری، مجروح یا کشته می‌شوند یا به زندان می‌روند. بعد از آن، 15 سال روحانیت معظم زحمت می‌کشد، فعالیت می‌کند، تا سال 57 که مردم آمادگی ذهنی پیدا می‌کنند و انقلاب پیروز می شود.  مراحلی که باید طی کنیم، مراحل طبیعی و قانونی یک حرکت هست، تشکیل انقلاب، تشکیل نظام اسلامی، دولت اسلامی و بعد، جامعه اسلامی. جامعه‌ای که مردم براساس فرهنگ اسلام و سبک زندگی اسلامی در آن زندگی کنند. بعد برسیم به آن تمدن بزرگ اسلامی. اینها مراحلی است که مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی در فرمایشات شان به آن اشاره کردند. مرحله انقلاب، مرحله نظام، مرحله دولت، مرحله جامعه و مرحله تمدن اسلامی که باید طی کنیم. این نقشه راه ما است. در همه ی این مراحل سرمایه گذاری اصلی باید روی تغییر نگرش انسان نسبت به خودش صورت بگیرد. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11226
زمان انتشار: 17 سپتامبر 2019
| |
دشمنان دین، ریشه هر زشتی و فحشا هستند

ماه محرم؛ جلسه سوم؛ 98/06/21

دشمنان دین، ریشه هر زشتی و فحشا هستند

چون اهل بیت علیهم‌السلام اصل هستند، هر کس می‌خواهد با اهل بیت باشد، باید تعلق به شاخه ها و فروع آنان داشته باشد. دروغ مى‌گويد هر كس که گمان مى‌كند با اهل بیت است، ولی به سبک زندگی و اخلاق دشمنان اهل بیت روی می آورد.

در جلسه گذشته روایت بسیار مهمی را از وجود مقدس امام صادق (علیه‌السّلام) آغاز کردیم که در فهم بسیاری از مسائل به خصوص در علوم انسانی به ما کمک زیادی می‌کند. امام صادق (علیه‌السّلام) در مورد خودشان فرمودند که ما اصل و ریشه هر خیری هستیم. فروعشان را هم معرفی کرده و فرمودند: توحید، نماز، روزه، کظم غیظ، گذشت از بدکار، رحمت به فقرا، تعهد داشتن به همسایه و اقرار به فضل هر کس که فضیلت و خوبی دارد. پس هر چه شما خوبی ببینید، اصل و ریشه‌اش اهل بیت (علیهم‌السّلام) هستند. در ادامه روایت، امام صادق علیه‌السلام اخلاق دشمنانش را معرفی می‌کند و می‌فرماید: «و عَدُوُّنا أصلُ كُلِّ شَرٍّ و مِن فُرُوعِهم كُلُّ قَبیحٍ و فاحِشَةٍ= و دشمنان مایند ریشۀ هر شر و تباهى و هر زشتى و فحشایی از شاخۀ آنهاست ». قبیح، زشت یا منکر، یک مفهوم عام است؛ اما فحشا تجاوز به حریم دیگران و مزاحمت درست کردن برای دیگران است. اذیت کردن دیگران است. مثلاً یک آقا یا خانمی که در منزل بداخلاقی دارند و با حریم هم کار دارند و در کار هم فضولی می‌کنند و از همدیگر سؤالات متجاوزانه می‌کنند، این فحشا است. یا کسی که خانواده‌اش از او حساب می‌برد و می‌ترسند از اینکه کنارش باشند و دلشوره دارند، چنین کسی اهل فحشاست. چون به حریم امن خانواده‌اش تجاوز و ظلم می‌کند. فحشا مختص رابطه جنسی نامشروع نیست. این یک مصداق کوچکی از فحشاست. فحشا یعنی آن کسی که کنار تو است، نمی‌تواند با شادی و آرامش کنار تو زندگیذکند. فحشا یعنی تو زودرنج و حساس باشی و چون به تو برمی‌خورد، اعصاب دیگران را هم خرد ‌کنی. این فحشا، فحشای باطنی است و از فحشای ظاهری به مراتب گناهش بیشتر است و جهنمش طولانی‌تر. حالا حضرت مصادیق اخلاق دشمنان‌ شان را می‌گویند. بعد هم یک نتیجه فوق‌العاده زیبایی می‌گیرند. «الکذب»، دروغ فحشای وحشتناکی است که با ایمان اصلاً جمع نمی‌شود. به امام گفتند: مؤمن ممکن است زنا کند؟ گفت: بله. گفتند: مؤمن ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود نه. «و البخل»، نقل است که جمع‌کننده همه بدیها و هر عیبی، بخل می‌شود. تنگ‌نظری از آن وحشتناک‌تر است. چون آدم تنگ‌نظر و تنگ‌روح دائماً روحش از دست خودش در عذاب است. یکسره از چیزی ناراحت می‌شود و یکسره پرخاشگری و جیغ و داد و توقع دارد. نه حریم پدر و مادر و نه حریم همسر و نه حریم خواهر و برادر و زیردست را می‌شناسد. کسی که بخیل و خسیس است، همه بدیها را با خودش جمع می‌کند. آدمی که نه در جنبه اقتصادی، نه در جنبه بدنی، نه در جنبه حیوانی، نه در جنبه علمی، نه در جنبه معنوی، و حتی برای خودش، دهش و بخشش و تراوش ندارد، از رحمت خدا به دور است.  «و النمیمه= سخن چینی»، چند چیز در روایت داریم که آنقدر قبیح هستند که حتی شیطان هم از این آدم­ها متنفر است. یکی تهمت زدن است. این که انسان برای دیگران حرف درست کند، یک آدم روانی و مریض است که آلودگی دارد، دائما برای دیگران اَنگ درست می‌کند.در روایت داریم کسی که می‌تواند برای یک مسلمان کاری بکند، ولی انجام نمی‌دهد، حضرت می‌فرماید این آدم اگر بهشتی هم باشد، هر روز یک مار در بهشت او را می‌زند. یعنی در بهشت هم امنیت ندارد. پس آدمی که منقبض و جمع شده و فشرده است، فشار قبر دارد. گفتم هر چقدر روح یک انسان در فشار باشد، قبرش هم در فشار است. هر چقدر روح یک انسان شاد، آرام و با نشاط باشد و انبساط داشته باشد و سهل و راحت بگیرد، قبرش هم گشاد و بزرگ و وسیع می‌شود. به این توجه کنیم. «و القطیعه»، یعنی قطع رحم کردن. یعنی قطع کردن ارتباط با کسانی که خدا گفته و امر کرده با آنان مرتبط باش. قرآن می‌فرماید: «الَّذینَ یَصِلونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ[1]= و آنان كه آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى‌­‏پیوندند». یعنی مؤمنین کسانی هستند که هر چه که خدا گفته با آنان اتصال داشته باشید، اتصال دارند. شما نمی‌توانید با فامیلت و حتی اگر کافر هم باشد، قطع ارتباط کنید. مگر ارتباطی که آلوده به گناه و معصیت خدا باشد. مثلاً مراسم عروسی و جشن تولد که آلوده به گناه است، رفتنش حرام است. «و أکل الربا و أكْلُ مالِ الیتیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ ». رباخواری که ماشاءالله الان هم غوغا می‌کند. خداوند به خوردن مال یتیم به غیر حق غضب می‌کند. «و تَعَدّی الحُدودِ الّتی أمَرَ اللّه ُ». تجاوز به حدود خدا. خدا همه چیز را ریاضی خلق کرده. عالم جبروت و عالم ملکوت ریاضی است. عالم دنیا هم به شکل یک ساختار ریاضی از عالم ملکوت ساخته و خلق می‌شود. مثلاً در عالم ماده چقدر باید کوه و سبزه و دریا و آب و هوا باشد، همه چیز ریاضی است. احکام الهی هم ریاضی است. حدود دارد. برای همین، شما ریاضی‌ترین کتابتان رساله است. در رساله دائماً عدد دارید: 3 ـ 2 ـ 5 ـ 4 ـ 7 ـ 9. چون دین ریاضی است، خداوند برای هر چیزی حدی قرار داده: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً= خدا برای هر چیزی قدر و اندازه‌ای قرار داده». این حدود باید رعایت بشود. در قرآن نیز سه حکم در مورد کسی که تجاوز به حدود الهی می‌کند، آمده است: «هُمُ الظَّالِمُونَ= ظالم است»، « هُمُ الْفاسِقُونَ= فاسق است»، «هُمُ الکافرونَ= از کافران است». در قرآن کریم هر جا که یک دستور عملی می‌دهد، مثلاً می‌گوید اگر کسی کفر بورزد، منظور از کفر در اینجا نه این که خدا و دین را قبول نداشته باشد؛ بلکه کفر یعنی مقاومت در مقابل پذیرش یک حق. مثلا ایستادن در مقابل حقوق شوهر. پس تجاوز به حدود الهی از اخلاقیات دشمنان اهل بیت است. «و رُكُوبُ الفَواحِشِ ما ظَهَرَ منها و ما بَطَنَ و الزِّنا و السَّرِقَةُ و كلُّ ما وافَقَ ذلكَ مِنَ القبیحِ = مرتکب شدن فحشاها، چه ظاهری و چه باطنی و زنا و دزدی و هر چیزی که با این زشتیها و فحشاها مناسبت دارد، اینها از اخلاق اهل بیت نیست؛ بلکه همه از فروع دشمنان است. شرط معیت با اهل بیت، تعلق به فروعات آنهاست حالا حضرت اینها را معرفی کرد؛ اما درس اصلی اینجاست که فرمودند: «فكـذَبَ مَنْ زَعَمَ أنّهُ معَنا و هو مُتَعلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنا= دروغ مى‌گوید هر كس که گمان مى‌كند با ماست، اما به شاخه‌هاى دیگرى جز ما چنگ بزند». یعنی هر کس فکر می‌کند با ما اهل بیت است، ولی اخلاق دشمنان‌مان را دارد، دروغ می‌گوید که با ماست. بنابراین، هر کس می‌خواهد با اهل بیت باشد، باید تعلق به فروع اهل بیت داشته باشد. چون اهل بیت اصل هستند. تو باید شاخه و فرع باشی. نمی‌توانی ادعای محبت اهل بیت را بکنی و اینطور نباشی. چطور می‌توان گفت که من امام حسین علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را دوست دارم و می‌خواهم با او محشور بشوم؛ ولی سبک زندگی ات با آنها نیست. وقتی که تو در خلقیات، انتخاب لقمه، انتخاب شغل، شوهرداری، زن‌داری و بچه‌داری‌ات به آنها تعلق نداری و شبیه آنها نیستی. پس چطوری فکر می‌کنی که شب اول قبر به آنها ملحق می‌شوی؟ بعضی‌ها واقعاً اصرار دارند که مذهبی نباشند. اصرار دارند که به خدا و اهل بیت نچسبند. می‌خواهد اسم انتخاب کند اصلاً نمی‌تواند یکی از اسمهای حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را انتخاب کند. بنابراین، کسی که از اخلاق اهل بیت علیهم‌السلام خوشش نمی‌آید و نمی‌خواهد از فروع اهل بیت باشد، چطور می‌خواهد اهل بیت در شب اول قبر به دادش برسند؟ پس یادمان نرود که نکند عزاداری کنیم، ولی تعلق به دشمنان اهل بیت داشته باشیم. نکند ما بگوییم که خدا لعنت کند کسانی را که امام حسین علیه‌السلام را اذیت کردند و تنها گذاشتند و کمک نکردند و بعد خودمان امام زمان علیه‌السلام را تنها بگذاریم و اذیتش کنیم. این وحشتناک است. قا/205 سیدالشهداء/محرم [1] . سوره رعد/ آیه 21.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11221
زمان انتشار: 18 سپتامبر 2019
| |
استکبار جهانی، بزرگترین منکر عصر حاضر است

ماه محرم؛ جلسه چهارم؛ 98/06/21

استکبار جهانی، بزرگترین منکر عصر حاضر است

باطن همه فحشاها و منکرات ائمه جور هستند و باطن همه خیرات ائمه حق اند. کسی که داعیه کار خیر و خوب یا آرمان دارد، باید بزرگترین آرمانش حکومت امام حق باشد و بزرگترین جهادش مبارزه با ائمه جور باشد.

شما اگر هر جهاد و تلاشی بکنید که هدفش نابود کردن دشمنان اهل­بیت علیهم‌السلام یا ائمه جور و برطرف کردن موانع ظهور حضرت نباشد، وقتتان را تلف کرده اید. تلاشتان ثواب دارد. نه اینکه خدا نمی‌بیند. یک کافر هم اگر کار خیر ‌کند، خدا می‌بیند و به او ثواب می‌دهد؛ ولی کارتان به نتیجه نمی­رسد. ما باید به دنبال این باشیم که حتماً عمر و استعدادمان درست مصرف بشود. ما هیچ فرقی با مردم زمان امام حسین علیه‌السلام نداریم، نه زمان ما فرق دارد با زمان امام حسین علیه‌السلام، نه موقعیت‌مان. ما امروز یک حسین داریم که مثل پدرش فریاد می زند: «هل من ناصر ینصرنی». چون از نظر امام حسین علیه‌السلام، بزرگترین منکر چیست؟ فرمودند: من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم. وقتی از امام حسین علیه‌السلام سؤال می‌کنیم معروف و منکر چیست؟ می‌فرماید: منکر این است که امت به یک حاکم طاغوتی مثل یزید مبتلا بشود و در چنین شرایطی: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ‏ یَزِیدَ= هنگامى که امّت اسلامى به زمامدارى مثل یزید گرفتار آید، باید فاتحه اسلام را خواند». الان بر جامعه جهانی طاغوت‌ها حاکم هستند. این فاجعه و بزرگترین منکر است. در مقابل بزرگترین معروف که آدم باید برایش تلاش کند، حاکمیت امام است. کسی که با بزرگترین منکر مشکل ندارد و تحت حاکمیت طاغوت زندگی می‌کند و در کنارش کارهای خیر و عبادی هم انجام می­‌دهد، اینها عبادت هایی هستند که مثل کف آب می‌­مانند. بی‌اثر بودن عبادت این فرد برای این است که طاغوت و حاکمیتش را قبول کرده و با آن کنار آمده و خیال برطرف کردن طاغوت را هم ندارد و این یعنی بزرگترین منکر را پذیرفته است. حالا می‌خواهی با پذیرش بزرگترین منکر، عبادت هم بکنی؟ دین‌‌ات را هم داشته باشی؟ این به درد نمی‌خورد. حداقل اگر زورت نرسد، باید در ذهن‌ات، در قلبت، در نفرین‌ و دعاهایت با طاغوت مبارزه کنی، حاکمیت طاغوت را انکار کنی. این کمترین کار است. اگر زورت بیشتر می‌رسد باید کار عملی هم بکنی، پول خرج کنی، وقت بگذاری، آبرو هزینه کنی، از علم و تخصص‌ات استفاده کنی. پس باید حواست به اصل و ریشه باشد، یعنی واقعاً زندگی تو در همه ابعاد «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» با امام حق پیوند داشته باشد. امامی که زنده است و به قول خودش هر روز «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید. وقتی در چادر حضرت نیستی و اتصالی به او نداری و در مجموعه کارهایی که در 24 ساعت انجام می‌دهی، باری را از دوش حضرت برنمی‌داری، پس تو بیرون از چادر حضرت هستی. حضرت فرمود: تعلق به فروع دشمنان ما نداشته باشید، یعنی دشمنان ما فروعی دارند، اخلاق‌هایی دارند که شما باید به آنها تعلق نداشته باشید تا عضو آنها محسوب نشوید. در روایت آمده: هر کس لباس دشمنان ما را بپوشد، غذای دشمنان ما را بخورد، از دشمنان ما محسوب می‌شود. هر کس خودش را شبیه دشمنان ما دربیاورد، از آنها محسوب می‌شود. پس تا این حد شما باید انکار داشته باشید، تعصب داشته باشید، نه اینکه سبک زندگی­تان را با دشمنان حضرت تنظیم ‌کنید و مثل آنها باشید. این قاعده نباید فراموش‌مان بشود که منکرهای قلابی ما را نزند که با آنها مبارزه ‌کنیم. ریشه اصلی منکر، حاکمیت طاغوت‌هاست، استکبار منافقین هستند. باید با اینها جهاد کرد. پس یادمان نرود؛ اصلی‌ترین شاخص برای اینکه معلوم شود آدمی درست عمل می‌کند یا نه، این است که جهت‌دهی فعالیت‌های اقتصادی­، وقت‌گذاری‌ها، فعالیت‌های بدنی، آبروی اجتماعی و سیاسی، علمی‌ و معنویش در جهت امام زمان علیه‌السلام باشد. این جهت خیلی مهم است. عبادت بدون ولایت امام، اثری ندارد خودت را به اهل بیت علیهم‌السلام انتساب بده، بگو من مال اهل­‌بیت هستم. بگو قیمت تمام کارهایم مال اینهاست. خدا در قرآن می‌گوید: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمینَ[1]= بگو: بى­تردید نماز و عبادت من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار همه جهان­‌هاست». نمازم، عبادتم، حیاتم، مرگم فقط مال خداست. من به کمتر از خدا خودم را نمی‌فروشم. اصلاً من به عشق خدا صبح از خواب بیدار می‌شوم. به عشق خانواده آسمانی‌­ام بلند می‌شوم، نه به عشق خانواده زمینی‌ام. به عشق آنها هم می‌خوابم. اگر به خانواده زمینی‌ام هم عشق دارم، به عشق خانواده آسمانی‌­ام است. اگر آنها را دوست دارم، اگر به آنها خدمت می‌کنم، اگر هر نوع تعامل مثبتی دارم، با خانواده همسرم، با مردم، با اجتماع، با دنیا، به عشق خانواده آسمانی‌­ام است. هر انتخابی می‌خواهی بکنی، مثلاً شغل، کار اقتصادی و درآمد، کار بدنی، غذا، خوراک، لباس، بچه‌داری، حواست باشد و مواظب باش که از چادر حضرت بیرون نباشی. خیلی وقتها ما با معنویت، از امام زمان علیه‌السلام دور می‌شویم. چون اخلاق ما اصلاً با امام زمان علیه‌السلام نمی‌خواند. ملاک امام است. می‌خواهی درس بخوانی، انتخاب همسر کنی، دوست انتخاب بکنی، محل زندگی، شغل و هر چیزی که می‌خواهی انتخاب کنی، اول نسبتت را با حضرت بسنج. ببین اگر این را انتخاب کنی، بیرون از چادر هستی یا نه. اگر بیرون باشی، آن را انتخاب نکن. شما وقتی با امام هستی، در واقع با ریشه خیر هستی. وقتی با امام نیستی، ضربه می‌خوری و کار خیرت هم دیگر به درد نمی‌خورد. برای همین هم ولایت اصل است: «وَ لَمْ تُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ مَا نُودِیَ‏ بِالْوَلَایَة» شما سراغ خدا هم بخواهی بروی باید با ولایت بروی، بدون ولایت سراغ خدا بروی آن خدا قلابی است و به درد نمی‌خورد. چون او مظهر کامل خداست، خلیفة الله است. شما بدون خلیفة الله به خدا نمی‌رسید.  وقتی می‌خواهید به یک بی‌نهایت اتصال پیدا کنید، باید با کاملترین مظهر بی‌نهایت ارتباط بگیرید. ولی اگر سراغ مظاهر محدود و ضعیف بروید، نمی‌توانید با اصلش ارتباط بگیرید. به این دلیل است که می‌گوییم امام اصل است. وقتی زیر چادر حضرت هستی، 40 سال هم گناه داشته باشی، اصلاح می‌شوی و گناهانت به نورانیت تبدیل می‌شود. چون در چادر هستی، امام همه را برایت اصلاح می‌کند. ولی وقتی در چادر حضرت نیستی، حافظ قرآن هم که باشی، عبادت‌هایت تو را به جهنم می‌برد. خدا مرحوم آیت الله حائری شیرازی را رحمت کند. ایشان فرمود: امام حسین علیه‌السلام در شب عاشورا دو جور برخورد می‌کند: اول ناز می‌کند و می گوید نیایید. همه بروند. ولایتم را هم برداشتم. دوم در روز عاشورا ناز می‌کشد و می‌گوید: چه کسی کمکم می‌کند؟ چرا حضرت این را در شب قبل نگفت؟ فرمودند که سخت گرفتند که مبادا یک خبیث قاطی آنها باشد. چون هر کس با امام کشته بشود، به مقام امام می‌رسد. سخت گرفت که هر کس قرار است برود، برود. اما در روز عاشورا سهل و آسان می‌گیرد تا اگر کسی طیب و پاک است، در لشکر عمر سعد باقی نماند، هر چه باشند خبیث باشند. با عشق به امام تمام گذشته ات اصلاح می شود «بِمُوَالاتِكُمْ‏ عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا= خداوند به ولایت شما نشانه هاى روشن دین را به ما آموخت»، به عشق شما و پیروی از شما، خدا به ما معارف دین را یاد می‌دهد. امروزه به عشق اهل بیت مجالس زیادی روی کره‌ی زمین برگزار می‌گردد و هر کس هر چیزی در دنیا یاد می‌گیرد، به اسم و عشق اهل بیت یاد می‌گیرد. «وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا= و آنچه را از دنیای‌مان تباه شده بود، اصلاح كرد». یعنی هر چیزی از دنیای ما فاسد شده باشد، عشق شما آن را جبران می‌کند. عشق این چنین است. وقتی عشق آمد، تمام گذشته عاشق خودش را می‌بخشد. اصلاً گذشته‌ی بد عاشق را نمی‌بیند. اگر نمی‌توانی مرگ بر آمریکا بگویی، مرگ بر اسرائیل بگویی، یعنی در چادر حضرت نیستی. چون آمریکا و اسرائیل یعنی همه کسانی که مزاحم آمدن امام زمان علیه‌السلام هستند. شما اینها را بردار، ببین امام زمان علیه‌السلام نمی‌آید؟ حتما می‌آید. پس شما هر کس را دوست داشته باشید، اول باید دشمنِ دشمنان معشوق‌تان باشید. نمی‌شود بگویی من عاشق یک نفر هستم؛ ولی با دشمنانش کنار بیایی و در جبهه آنها باشی. برائت و تبری، مهمتر از تولی است. خدا در زیارت عاشورا با لعن شروع می‌کند: «وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ‏ عَنْ مَقَامِكُمْ = خدا لعنت کند امتی را که شما را از آن مقامتان برکنار کردند». چون شما از این مقام که برکنار شدید، مردم کرۀ زمین بدبخت شدند. پس اگر کسی لعن نداشته باشد، عشق ندارد. دروغ است که می‌گوید من عاشقم، ولی لعن ندارد. امام کاظم علیه‌السلام فرمود: ریشه‌ی همه زشتی‌ها و بدیها علیه‌السلام حاکمان ظالم هستند. هر چه فساد در عالم هست، مال اینهاست. بعد تو می‌توانی به اینها لعن نگویی و از اینها خوشت بیاید؟ خدا می‌گوید اول اعلام کن که با طاغوت‌ها نیستم: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللهِ[2]= کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد». اول کفر به طاغوت داشته باش. اول بگو من مال اینها نیستم. من نه اخلاقم، نه شوهرداریم، نه زن‌داریم، نه حجابم، نه لباسم، نه کار اقتصادیم، هیچ چیزم به اینها نمی‌خورد. به اهل بیت ع بگو: من اصلاً سبک زندگی شما را قبول ندارم. من اصلاً تبعیت نمی‌کنم از چیزی، مگر چیزی که شما از آن تبعیت می‌کنید. من صاحب سبک هستم. من خدا دارم، اله دارم، رب دارم برای خودم. من برای خودم امام دارم. من شیوه زندگی و برنامه دارم. من اصلاً نمی‌توانم خودم را کوچک کنم. شما سبک زندگیت را شبیه هر کسی کنی، شخصیتت همانقدر سقوط می‌کند یا بالا می‌رود. اگر سبک زندگی­‌ات را به سمت خدا و اهل بیت بردی، به همان اندازه هم عظمت پیدا می‌کنی و بزرگ می‌شوی. جهت دل خیلی مهم است. ببین دلت کدام جهت می‌رود، هر طرف که دلت و آرزوهایت، آرمانهایت و آن چیزهایی که برای خود و آینده‌ات در نظر گرفته ای رفت، همان هم تو را پست می‌کند یا بالا می‌برد. امام ملاک و مبناست. وقتی تو زیر چادر حضرت رفتی، اینطور نیست که فقط گناهانت آمرزیده شود؛ بلکه با خود حضرت محشور می‌شوی.  امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمود: هر کس منتظر حقیقی باشد، با من و هم‌درجه با من محشور می‌شود. چون حرف‌های بزرگی می‌زنی. تو می‌گویی من عزادار امام حسین علیه‌السلام هستم، هیئتی امام حسین علیه‌السلام هستم، از خدا می‌خواهم که من را در دنیا و آخرت با شما قرار بدهد. «معیّت» یعنی در دنیا همراهش باشی. امام زمان علیه‌السلام یا ائمه چیزی نیستند که تو بعد از مرگ بخواهی همراه آنها باشی. می‌گوید همین جا با ما باش. از همین جا شروع می‌کنیم تا قیامت و بعد از قیامت کنار هم هستیم. ولی کسی که اصلاً دوست ندارد همراه ائمه باشد، از حسینیه، مسجد و مظاهر دینی بدش می‌آید. سنخیت این آدم آن طرفی است. برای چنین آدمی، معیت با اهل بیت علیهم‌السلام معنا ندارد.  معیت یعنی بیا کنار ما و با ما زندگی کن و با ما باش تا باهم شروع کنیم و تا ابدیت برویم. ولی بعضیها می‌گویند: نه. ما دنیا را معذوربم با شما باشیم. در آخرت با شما هستیم و در بهشت خدمت شما می‌رسیم. اصلاً آنجا چنین خبری نیست. می‌گوید در اینجا می‌خواهم سبک زندگیم را با این سلبریتی، با این وزیر، با این ورزشکار، با این غربی و شرقی‌، در ماهواره، در شبکه‌های مجازی، هماهنگ کنم. این مثل یک جنین در رحم مادر است که همه مفاسد را شما به او بدهید. مثلا غذاهای بد، انعقاد نطفه بد و... این بچه سالم به دنیا نمی‌آید. سلامت، تعریفی است که مبتنی بر گذران گذشته زندگی تو است. ما در رحم دوم‌مان که رحم دنیاست، مثل یک جنین هستیم. نمی‌توانیم یک روش غلط و ناپاکی را در پیش بگیریم و بعد سالم متولد بشویم. تولد سالم، یک سبک زندگی سالم می‌خواهد. باید با این سبک زندگی جلو بروی. ما باید تکلیف خودمان را معلوم کنیم و تصمیم خودمان را باید بگیریم. وقتی در زندگی­‌ات مهدوی نباشی، به همه خیانت می‌کنی. به امام زمان علیه‌السلام، به بچه‌ات، به ناموست، به شوهرت، به همه مردم، مهمتر از همه به خودت خیانت می‌کنی. اگر در چادر امام زمان علیه‌السلام نباشی کجا هستی؟ امام زمان «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید و تو الان کجا هستی؟ می‌بینیم اینآدم، غصه‌هایش غصه‌های جمادی است، گریه‌هایش، اعصاب‌خردشدن‌هایش یا گیاهی است، یا حیوانی است، یا عقلی است. افسردگی‌هایش، ناراحتی‌هایش، شادی‌هایش با مسائل دنیایی است. امام زمان علیه‌السلام غصه دارد، مگر وقتی که آدم کنار امام زمان علیه‌السلام است غصه می‌خورد؟ باید شاد باشی. شادی علامت این است که تو در چادر حضرت هستی. وقتی غمگین هستی، معلوم است که در چادر حضرت نیستی. وقتی نمی‌توانی شوهر و زنت را عاشقانه دوست داشته باشی و با تمام وجود، به آنها خدمت کنی یا به خانواده همسرت، به بچه‌هایت نمی‌توانی عاشقانه برسی، وقتی بداخلاقی داری، وقتی وسواس داری، معلوم است که حضرت را نداری. فقط ادعا می‌کنی داری. وقتی زودرنج و عصبی و پرخاشگر هستی، حضرت را نداری. این فرمول یادمان نرود. یک توضیح در مورد رمز «هل من ناصر ینصرنی» گفتم که این را داشته باشید. ان‌شاءالله جلسه بعد راجع به این می‌خواهم توضیح بدهم، که اصلاً این «هل من ناصر ینصرنی» را چرا امام یک دفعه می‌گوید؟ چرا امام زمان علیه‌السلام می‌گوید: من هر 24 ساعت می‌گویم؟ حضرت می‌گوید: این که من به شما می‌گویم به من کمک کنید، نه اینکه من به شما نیاز دارم، من به شما نیاز ندارم: «نَحْنُ‏ صَنَائِعُ‏ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا= ما ساخته خدا هستیم و مردم ساخته ما هستند». ما چه نیازی به مردم داریم؟ ما اگر می‌گوییم «هل من ناصر ینصرنی» قرار است مردم به جایی در این ندا برسند. قا/205 امام شناسی/ امام زمان علیه‌السلام [1] . سوره انعام/ آیه 162. [2] . سوره بقره/ آیه 256.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed