www.montazer.ir
یک‌شنبه 21 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11086
زمان انتشار: 18 ژولیه 2019
| |
الگوی فرهنگی باید برگرفته از شیوه قرآن و معصومین باشد

مهندسی فرهنگی، جلسه 3، 92/08/01

الگوی فرهنگی باید برگرفته از شیوه قرآن و معصومین باشد

اگر الگوی فرهنگی مبتنی بر قرآن و معصومین باشد، منجر به بیداری فطرت و انگیزه‌های درونی انسان‌ها خواهد شد. لذا بیشترین تأثیرگذاری را خواهد داشت. الگو فرهنگی‌ای دقیق و محکم است که مبتنی بر تعالیم قرآن و آموزه‌­های معصومین (علیهم‌السلام) باشد. این الگو در واقع روش انبیاء است که انبیاء از دارایی‌های شخصی افراد استفاده می‌کردند. یعنی از درون افراد برای رساندن آنها به هدف بهره می­‌گرفتند. چون موجود متحرک و زنده باید یک انگیزه درونی داشته باشد که خودش بتواند خودش را تأمین کند و تا آخر ببرد از بیرون کشیدن، زور گفتن فایده ای ندارد. در بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی یا مراکز فرهنگی، مربی‌ها افراد را می‌کشانند. اثاره نمی‌کنند؛ یعنی آنها را به ذوق و شوق درآوردن، فعال کردن و از قدرت درونی آنها استفاده کردن. برخی می‌­گوید من باید به زور اینها را دور هم جمع کنم و دین یاد بدهم، یا به زور باید حجابشان را رعایت کنند، به زور باید نمازشان را بخوانند؛ همهاش به زور است. ولی کار پیغمبر این گونه نیست. معجزه پیغمبر این است که در چند روز در کمترین زمان امت را می­‌سازد. کسانی که به قول علی (علیه‌السلام) بدترین غذاها و خشن­ترین اخلاق را داشتند در یک زمان کوتاه به وجودهای شهادت­‌طلب، عاشق خدا و قدرتمند تبدیل‌ شدند که نور آن تا به امروز هم ادامه دارد. لذا انبیاء از انرژی درونی استفاده می‌کردند و کمکهای بیرونی‌شان اندک بود. همان طور یک مادر یا یک پدر می‌داند فرزند توان راه رفتن را دارد توان ایستادن روی پا را هم دارد توان دویدن را هم دارد فقط با صبر و حوصله شرائط را فراهم می‌کند تا این خودش بتواند روی پای خودش بایستد بعد از آن دیگر کاری با آن ندارد می‌تواند روی پای خودش بایستد و حرکت بکند. لذا این کاری است که یک برنامه فرهنگی دقیق علمی و محکم باید داشته باشد. طرح های فرهنگی بدون درونی کردن معارف دین نتیجه معکوس خواهند داشت در کار فرهنگی وقتی بی­‌موقع سراغ مردم بروید و به خیلی از کارها وادارشان کنید بدون اینکه محتوا درونی شده باشد و آن پختگی و بلوغ حاصل شده باشد، فایده‌ای ندارد. یعنی وقتی حالت درونی در افراد اتفاق نیفتد و فطرت‌شان فعال نشود و برای مردم به صورت فطری جا نیندازی نمی‌شود به آنها دستور داد. یک شخص می‌خواهد با خودش شروع کند اصلاً نباید تعارف کند. بگو ببین تو خیلی از مسائل برایت حل نشده است پدرت وادارت کرد، مادرت وادارت کرد، محیط اجتماعی وادارت کرد، رفتی از یک خانواده‌­ای زن گرفتی که مجبور شدی خیلی چیزها را رعایت کنی به یک خانواده‌­ای شوهر کردی که مجبور شدی حجاب را رعایت کنی ولی خودت که اینها را قبول نداری. حالا باید چه کار کنی. بگو بگذار ببینم یکبار می‌توانم کافر شوم از اول مؤمن شوم یا نه بگذار ببینم یکبار می‌توانم شک کنم از اول درست بالا بیایم یا نه. بروم پیش یک استاد یا نه. اینکه خودم خودبه­‌خود اقدام کنم، نمی‌شود. باید بروم پیش متخصص ببینم می­‌تواند یکبار من را خالی و پر کند یا نه. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: دختری که به بلوغ نرسیده و زود شوهرش می‌دهند، نمی‌تواند عاشق شوهرش باشد الفت­‌گیر نیست. ممکن است بلوغ جنسی پیدا کرده اما هنوز عشق و دلدادگی را نمی‌داند چیست. بعداً هم که این دختر به بلوغ می‌رسد دیگر تا آخر عمر نمی‌تواند با شوهر ارتباط بگیرد. چون از اول ارتباط نگرفته و عاشقش نبوده است. مثل میوه‌­ای است که بی­‌موقع چیده شود. حالا چطوری می‌خواهی آن را برسانی! دیگر نمی‌رسد و یا اگر بخواهد برسد مشکل پیدا می‌شود نه اینکه نرسد خیلی سختی‌ها دارد تا بخواهد برسانیش. باید مودت داشته باشند. مودت، یعنی فداکاری عاشقانه برای طرف مقابلت حاضر باشی جانت را پای همسرت بریزی حاضر باشی، به خاطرش درد بکشی، به خاطرش رنج بکشی، فداکاری کنی. در ازدواج دختر یا پسر باید رشیده باشد یعنی پسر بداند ازدواج یعنی چی، همسر یعنی چی، آن سه مهارتهای؛ اقتصادی، عاطفی و مهارتهای معنوی را هم بداند چیست. رشد عقلی خیلی مهم است. در فقه از شرائط ازدواج رشید بودن عنوان شده است. نه فقط بالغ باشد چون بالغ شد الان نُه سالش است برویم شوهرش بدهیم این الان نمی‌داند شوهر چیست. دخترها ازدواج کردند هفده سال شانزده سال بالغ نبوده و در خانه هم شرائطش فراهم نبوده بعد شوهرش دادند. الان با شوهر سر مزه، سر لباس، سر مهمانی ... با هم دعوا دارند یک کسی هم هفده سالش است کاملاً می‌تواند شوهرداری خوب کند؛ رشد جنسی، رشد عاطفی، رشد عقلی و رشد معنوی دارد، خودش را رسانده است. و این بسته به تغذیه است. تغذیه را هر چقدر زودتر انجام بدهید بلوغ زودتر اتفاق می‌افتد. منظور از تغذیه، تغذیه مادی و معنوی است. کشف رابطه وجودی و مودتی با امام معصوم منجر به برقراری شناخت ارتباط با مردم است بعد از ارتباط با معصوم، سه نوع نگاه در رابطه با مردم در وجود انسان کشف می­‌شود: 1. اولین نوع نگاه به مردم این است که «هُوَ أنت = او خود تو هستی». یعنی همه همجنس من هستند؛ نه از نظر جنسی و بدنی بلکه از نظر نفسی همه خواهر برادرهای من هستند.  2. دومین نگاه، در برخورد با مردم، «هُوَ رسول الله = او رسول الله» است. 3. سومین نگاه این است که در برخورد با مردم «هُوَ الله = او خداست». لذا همه را باید با این حرمت نگاه کنید. «هو انت، هو رسول الله، هو الله) وقتی یک نفر را نگاه می‌کنی با یک نفر داری حرف می‌زنی باید حواست باشد حرمتش حرمت الله است که «اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَه» هر کاری با او بکنی با پیغمبر کردی خوب یا بد و هر کاری با او بکنی با خودت کردی. هر کاری با بنده خدا کنی با خود خدا کردی، اگر خنداندی خدا را خنداندی و اگر گریاندیش خدا را گریاندی اگر به او احترام گذاشتی به خدا احترام گذاشتی و اگر تحقیرش کردی ضایعش کردی به خدا توهین کردی. بعد از رابطه وجودی، رابطه مودتی است. در رابطه مودتی دیگر نمی‌توان با مردم اینطوری رفتار کرد. بلکه؛ 1. باید دوستشان داشته باشی و عین خودت دوستشان داشته باشی. 2. مثل رسول الله دوستشان داشته باشی. 3. به حرمت الله مردم را دوست داشته باشی. لذا فرمود: «اَلتَودُدُ اِلَی النّاس نِصفُ العَقل» دوستی مردم نصف عقل است. اینکه انسان بتواند مردم را دوست داشته باشد، اینکه دل بریزد پای مردم، اینکه بدی‌های مردم را نبیند، قشنگی‌ها کمالات الهیت‌شان را ببیند و خدمت بکند به مردم. مردم برای خدا عزیز هستند که عزیزترین کسش پیغمبر را می‌فرستد، می‌گوید حتی اگر خواستند تو را بکشند، بگذار این کار را بکنند. چقدر پیغمبر فرستاد، عزیزترین کسانش را فرستاد و کشته شدند و خدا می‌گوید می‌ارزید وقتی تو این را می‌فهمی دیگر از کار کردن برای مردم ناراحت نیستی مردم را هم تحقیر نمی‌کنی و خودت را هم بهتر از مردم نمی‌دانی و خیلی اتفاقات قشنگ دیگر می‌افتد. و مرحله سوم این است که مردم همان تو هستند و در هدف خلقت با تو مشترکند همه مردم حق دارند به آرمان عظیم خلقت‌شان برسند. همه مردم قیمتی هستند و به بلندای ابدیت مثل تو قیمت دارند. خودشناسی مهمترین مبنای طرح فرهنگی است روز عرفه که بزرگترین رحم زمانی است. در روایت آمده که خدا می‌گوید قبل از اینکه من به زائران خانه خودم نگاه بکنم به زائران امام حسین نگاه می‌کنم. دلیلش این است که اگر الله بدون ولی و انسان کامل شناخته شود، حج دیگر حج نمی‌شود. برای همین حضرت فرمود: «تَمامُ الحَج لِقاءُ الاِمام» حاجی که بعد از زیارت خانه خدا به محضر معصوم نرسد حجش به درد نمی خورد. لذا مدینه دومی‌ها یک حالی دیگر دارند بعد از خدا خدمت معصوم، خدمت پیغمبر، ائمه بقیع می‌آیند تا نیایند پیش امام حج شان مقبول نیست. که حتی در زمان حیات امامان معصوم هم همینطور بود. می‌فرمودند: حاجی که بعدش نیاید با ما بیعت بکند حجش دیگر به درد نمی‌خورد. چون آن حج می‌طلبد بعد از اینکه با خدا ارتباط داشتی حالا که می‌خواهی اوج بگیری باید خدمت معصوم بیایی. از این رو خدا اولین امام و معصوم را در خانه خود متولد می‌کند. خلیفۀ الله را، نه رسول را که کارش نازکشی و کارش تبلیغ است. امام را خانه خودش متولد می‌کند که بگوید باطن کعبه و باطن توحید ولایت است. بدون انسان کامل کعبه فایده ندارد و بدون انسان کامل الله موهوم است. چون خدا مطلق است و تا مطلق ظهور نکند ارتباط با تو برایش امکان­پذیر نیست. مثل اینکه بگوئیم انرژی، انرژی مطلق است چه کسی می‌تواند بگوید من تا به حال با انرژی رابطه داشتم انرژی را دیدم؟ هیچ کس. می‌گوید آب در این سد دارد حرکت می‌کند می‌گوییم انرژی حرکتی دارد. یا می‌گوییم این انرژی به گرما تبدیل شده؛  تا ظهور نکند شما نمی‌توانید با انرژی ارتباط برقرار کنید. انرژی یک امر مطلق است چه کسی می‌تواند بگوید من تا به حال صوت را شنیدم. صوت مطلق است دیگر صوت را تولید کردم نمی‌توانی. صوت اول باید در قالب فرکانس برود تا شنیده شود. تا فرکانس نگیرد شنیده نمی‌شود. ما با مطلق بدون ظهور نمی‌توانیم ارتباط برقرار کنیم. ظهور مقدر اینجاست که شما به تقدیر و قدر احتیاج پیدا می‌کنید. «كُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً» شب قدر می‌گذارد برایت که تو در قدر از ملائکه که می‌آیند خودتان را به امام زمان برسانید. لذا یک کسی که ادعای توحید می‌کند و آرمان مهدوی ندارد شوخی می‌کند. اصلاً خودش را نشناخته یک کسی که ادعای دین کند و برای ظهور امام زمان جهاد نکند تلاش نکند این فقط دارد شوخی می‌کند اصلاً خودش را نشناخته. یک کسی بگوید(إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ) و فعال در مهدویت نباشد فعال در آرمان امام زمان نباشد برای برطرف کردن موانع امام زمان جهاد نکند، تلاش نکند، وقت نگذارد، هزینه نکند، دروغ می‌گوید. اگر نگوییم دروغ می‌گوید یعنی خودش را نشناخته است. این یک مرحله، نصف طرح است. بزرگترین رسالت در برقراری حکومت امام زمان (علیه‌السلام)، کار فرهنگی است بزرگترین رسالت‌ ما برای رسیدن به امام زمان و برای برقراری حکومت امام زمان، کار فرهنگی است؛ تبلیغ و کار فرهنگی در داخل و در خارج. چون همه باید با یک محتوا خودشان را به آنجا برسانند. همه باید اول خود و مردم را به خودشان بشناسانند تا به امام زمان علیه‌السلام برسند. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11084
زمان انتشار: 18 ژولیه 2019
| |
مهندسی فرهنگی سه ساحت دارد

مهندسی فرهنگی، جلسه 2 ، 92/08/01

مهندسی فرهنگی سه ساحت دارد

مهندسی فرهنگی سه ساحت دارد: مدیریت فرهنگی، محتوا، شیوه ها این سه ساحت شامل این موارد است: الف) طرح مدیریت فرهنگی  ب) طرح محتوا  ج) شیوه‌ها فعلا فقط به «محتوا» می‌پردازیم و راجع به «مدیریت فرهنگی» و «شیوه ها» سخن نمی‌گوییم و تنها در خلال بحث «محتوا»، اشاره‌هایی به آن دو می‌کنیم. اولین گام در کار فرهنگی: «خود» فرد را به او بشناسانیم هسته مرکزی و مبنای همه فعالیت‌های فرهنگی، «خودشناسی» است. زیرا مردم جذب‌هایی دارند که با خودشان هماهنگ است و آنها را دوست دارند. این یعنی «مدیریت خویشتن» یا درک و شناختی که فرد از خودش دارد. این زبان، برای همه قابل فهم بوده و روش تربیتی اهل بیت ع است. حتی خداشناسی باید بعد از خودشناسی باشد. الف) «خود شناسی» در اکثر فعالیت‌های فرهنگی وجود ندارد. اشتباه بزرگ در فعالیت‌های فرهنگی این است که خود شخص فراموش شده و اصلاً چیزی به اسم «خودشناسی، انسان‌شناسی و معرفت نفس»ً مطرح نیست. اگر هم مطرح باشد، به عنوان یک موضوع در عرض موضوعات مذهبی دیگر بیان می‌شود. می‌گویند نهج‌البلاغه، تفسیر قرآن، فقه و اصول، مباحث اجتماعی، سیاسی و هنری داریم. یکی از موضوعات هم «انسان‌شناسی» است. ب) خدا شناسی باید بعد از خودشناسی مطرح شود با این که از نظر قانون «شناخت»، اولین چیزی که می‌بینیم و می‌شناسیم الله است و خود را هم در سایه الله می‌شناسیم. اما ابتدا باید از خودشناسی آغاز کنیم. اگر بخواهیم به معرفت الله برسیم، این معرفت باید از معرفت نفس شروع شود (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه= هرکس خودش را بشناسد، خدایش را شناخته است) اگر رب را و الله را بخواهی بشناسی و به اسماء او پی ببری، باید اول خودت را بشناسی. ج) فعالت فرهنگی نباید با «حب ذات» افراد، در تقابل باشد از آسیب‌های کار فرهنگی این است که برخی تلاش‌های ما، با حب ذات افراد در تقابل است. در حالی که اولین چیزی که خدا به انسان داده حب ذات است. انسان عاشق خودش است. انسان حتی اگر دین، الله و قیامت و هر چیزی را که می‌خواهد، برای «خودش» می‌خواهد. می‌خواهد سعادتمند بشود. این حب ذات را نمی‌شود از افراد گرفت. افراد مغرض از همین نقطه سوء‌استفاده کرده و دین را مزاحم مردم معرفی کردند. آنها گفتند: دین مردم را محدود می‌کند؛ دین آزادی‌ها را سلب می‌کند؛ هرکس بخواهد به سمت دین برود، باید جلوی لذاتش را بگیرد؛  باید از عیش و کیف دست بردارد؛ باید خودش را نابود کند؛ باید برود سراغ غصه و افسردگی و پژمردگی و گوشه‌نشینی و عزلت و جدا شدن از جمع. تبلیغ کردند که دین با شادی و آرامش سازگاری ندارد. حتی خیلی از روان‌پزشک‌ها به بیمارشان توصیه می‌کنند: نماز نخوان؛ روزه نگیر؛ روضه نرو؛ در حرم‌ها پیدایت نشود. چون تو افسرده‌ای نباید بروی. این تلقی جا افتاده که دین با خوشی، شادی، آرامش، لذت بردن از دنیا حتی منافات دارد. بدترین آغاز، تبلیغ ظاهر است، بدون ساختن و شهود باطن الف) قبل از به شهود رساندن فرد، نباید از او توقع عمل داشت بدترین جای آغاز کردن یک کار فرهنگی این است که مخاطب کار فرهنگی را بدون این که به شهود و باطن برسانی، از او توقع حفظ ظواهر اسلام را داشته باشی. تا دیدی بی‌حجاب است بگویی:«حجاب کن». تا یک فرد ناآشنا با اسلام پرسید: اسلام چیست؟ از او بخواهی شهادتین را بگوید. پاسخ فرد بی‌حجاب این خواهد بود که: حجاب را دوست ندارم. خوشم نمی‌آید. می‌خواهم آزاد، راحت و شاد باشم. با پسرها بروم بیرون با دخترها بروم بیرون. ما هم دست می‌گذاریم درست همان جایی که نباید بگذاریم. یعنی از ظاهر شروع می‌کنیم. خانواده‌ها بیشتر به ظاهر توجه دارند. می گویند نماز بخوان؛ حجاب کن و.... اما دین از اینجا شروع نمی‌کند. در سیر تکاملی احکام اسلام، نماز چند سال بعد از بعثت پیغمبر آمد. حرمت شراب چند سال بعد آمد. دوران فطری را طی کرد. وقتی ما کارشناس نیستیم، دین را از ظاهر شروع می‌کنیم، از جایی که یک جوان خوشش نمی‌آید. خارجی‌های زیادی را سراغ داریم، هم در کشور و بیرون از کشور، به تور مبلغین نادان افتادند. تا می‌پرسند: دین چیست؟ می‌گویند: بگو «اشهد‌ان‌لا اله الا الله». این خیلی خوب است. اما آیا زمینه شهود و شهادت دادن را برایش فراهم کردی؟ یا فقط گفتی شهادتین را بگو؟ اول باید او را به شهود برسانی تا بعد خودش شهادت بدهد. در گزارش یک مبلغ فرهنگی خارج از کشور آمده بود: «ما تعداد صد و چند نفر را ختنه کردیم». این مبلغ فرهنگی، دین را از جای مناسبی شروع نکرده است. اگر آن «خود»ی که الهش الله است، خودش را نشناسد، شما مدام بگو «اشهد ان لا اله الا الله» شهادت نمی‌دهد. دین دارد به شما می‌گوید دستور بیرونی است؛ دین می‌گوید این کار را نکن. مردم باید شهود کنند، شهود دستوری نیست. نمی‌شود دستور دهیم: هرچه که من می‌گویم، تو ببین؛ یا هرچه من می‌گویم، تو اعتقاد داشته باش. وقتی که شعارهای اساسی دین ما سه تا شهادت است، یعنی سه اصل توحید، رسالت و امامت؛ وقتی کسی دارد شهادت‌ها را می‌گوید، این نشانه آن است که شما قبلاً در باطن او، شهودی فراهم کرده‌اید که شخص بتواند داد بزند: «اشهد ان لا اله الا الله» و به رسالت و امامت هم شهادت بدهد. به شهود رساندن، زمان زیادی نمی‌برد. 10 یا 15 دقیقه، یا نیم ساعت بیشتر کار نمی‌برد. در موارد سخت هم یک ساعت طول می‌کشد. یک بسته فرهنگی و الگوی فرهنگی اول شخص را به شهود می‌رساند بعد بر لوازم آن شهود می‌گوید. این شهود یک سلسله لوازم دارد که آن لوازم خود به خود شهودی است. دیگر لازم نیست به او بگویی برو نماز بخوان؛ برو حجاب را رعایت بکن اگر کسی درونش فعال شد به عقلانیت رسید، واجبات را خودش انجام می‌دهد و اگر با محرمات روبرو بشود، از محرمات پرهیز می‌کند. اگر کسی به شهود نرسد، نمی‌تواند در استمرار عمل، موفق باشد. بنابراین، تا شهود نباشد، تربیت صحیح وجود نخواهد داشت. یک طلبه اگر قرار است سکولار نشود، باید طلبگی را از شهود آغاز کند. اگر شهود در کار یک طلبه باشد، در حوزه یک پیغمبر می‌شود؛ وارث پیغمبر می‌شود. این همان حدیث پیامبر اکرم است که فرمود:«اَلعُلَماءُ وَرَثَۀُ الاَنبیاء= علما وارثان انبیاهستند». ب) حجم زیاد تکالیف را نباید در ابتدای کار به مخاطب بار کنیم اگر در ابتدای کار فرهنگی به مخاطب بگوییم نماز را باید این طور بخوانی و وضو و روزه این طور و حجم زیادی از مسایل دینی را از او بخواهیم، فرار می‌کند. نباید او را از لذت‌هایی که به آنها عادت کرده، یک باره جدا کنیم. ج) بینشی به مخاطب بدهیم که اعمال اسلامی را دوست داشته باشد باید بینشی به مخاطب کار فرهنگی بدهیم که اعمال اسلامی را دوست بدارد و عاشق آن شود و دیگر در آن تردید نکند. این قاعده‌ که علی(ع) به ما یاد می‌دهد، یک فرمول اساسی است: «اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن= ظاهر بیانگر باطن است» علی(ع) فرمودند اگر از کسی ظهور خاصی می‌خواهید، اول باطن آن مطلب مورد نظر را به او بدهید تا او خودش ظاهرش را درست کند.   د) مشکل هرکس را باید از درون او حل کرد اگر بدون حل کردن مشکل فرد از درون، او را اجبار به عملی کنیم، مشکل از جای دیگر بیرون می‌زند. «صورتی در زیر دارد، آن چه در بالاستی». مشکل ناخن جویدن، اگر با اجبار جلویش گرفته شود، از جای دیگری مثل لکنت زبان، یا شب ادراری و تیک‌های عصبی بیرون می‌زند. در طرح‌های فرهنگی نیز، به جای آن که باطن فرد را اصلاح کنیم، به اجبار و تغییر صورتها بسنده کردیم. یک مادر ناآگاه وقتی می‌بیند بچه‌اش ناخن‌ می‌جود؛ بی‌حجابی می‌کند، بی‌نمازی می‌کند، به اجبار روی می‌آورد و بدون حل کردن مشکل از درون و برطرف کردن آن، فلفل می‌زند سر ناخن فرزندش که دیگر انگشت در دهانش نبرد تا ناخن‌ جویدنش برطرف شود. این مادر توجه نمی‌کند که این ناخن‌جویدن، یک ظهور است و ناشی از یک مشکل درونی است. یک باطن همیشه وجود دارد که یک چیزی ظاهر می شود. در تمام نظام خلقت، این اصل وجود دارد که(اَلظاهِرُ عِنوانَُ الباطِن= ظاهر بیانگر باطن است) شما هر ظاهری را که می‌بینید یک باطن دارد این ظاهر را ایجاد می‌کند. این گلهای به این قشنگی را نگاه کنید. یک باطنی از برزخ این همه گلها را طراحی می‌کند و می‌فرستد. وقتی به زمین می‌رسد، به شکل این گلهای زیبا دیده می‌شود. هزاران نوع گل با رنگهای مختلف هر چه زیبایی و کمال می‌بینید، از یک باطنی ظهور می‌کند. الان ما با ظاهرش سر و کار داریم؛ اما این ظاهر، یک باطن فوق‌العاده زیبا دارد که این را دارد بیرون می‌دهد. در رفتارهای شخصی خودت و دیگران هر چه می‌بینی، نشان می‌دهد که یک باطنی این ظاهر را ساخته است. وقتی سر کسی مو ندارد، یک باطنی موجب آن شده است. یعنی یک مشکل باطنی وجود داشته که منجر شده موهای او بریزد. ریختن مو که طبیعی نیست؛ مشکل پوست که طبیعی نیست؛ خراب شدن ناخن که طبیعی نیست. بیماری که طبیعی نیست؛ یک باطنی وجود داشته که باعث شده این مشکل اتفاق بیفتد. حالا مادری که جلوی ناخن‌جویدن را می‌گیرد، مشکلی که در باطن بود بر سر جای خود باقی است. الان جلوی ظهورش را گرفته، بعدا یک طور دیگری ظهور می‌کند. هر چند که در یک طرح فرهنگی رعایت ظاهر هم باید بشود. اما طرح فرهنگی، زمانی مردم را به عمل دعوت می‌کند که ابتدا پیش نیازهای باطنی آن دیده شده و تأمین شده باشد. وقتی که مسیر استدلال طی شد، می‌شود گفت: ببین! من اینها را تأمین کردم؛ توقع دارم تو دیگر حجابت را رعایت کنی؛ توقع دارم نماز بخوانی؛ روزه بگیری. بعد از اصلاح درون، نفسانیات موجب عدم عمل فرد می‌شود بعد از آن که درون فرد را با استدلال اصلاح کردیم و با او اتمام حجت شد، هنوز عوامل دیگری مانع از عمل فرد به دستورات دینی می‌شود. مثل تنبلی، هوای نفس، لجبازی، تربیت نادرست، اگر کسی بعد از اصلاح از درون به کمک استدلال، باز هم به امر خدا عمل نکرد، ممکن است علتش تنبلی، بی‌حوصلگی و هوای نفس باشد. گاهی اصلاً کسی با دین مشکلی ندارد. با حجاب و نماز مشکلی ندارد. اگر فعلا نماز نمی‌خواند با پدر یا مادرش مشکل دارد. تربیتش درست نبوده. لذا لجبازی می‌کند. می‌گوید این پدر یا مادر من که نماز می‌خوانند فلانند. شما که نماز خواندید چه شدید که ما چه بشویم؟ هوای نفس هم کمک می‌کند. به قول علی (ع) «تزیین عدو =تزیین دشمن» هم کمک می‌کند. خیلی وقتها که افراد ظواهر دینی را رعایت نمی‌کنند و می‌افتند در لجبازی، چه در سطح فردی و چه در سطح کلان، با خدا و دین و معصوم ع مشکلی ندارند. واقعاً با قرآن مشکل ندارد. با مجری مشکل دارند. با گوینده مشکل دارند. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11083
زمان انتشار: 17 ژولیه 2019
| |
شناخت خصوصیت های دشمن، بصیرت سیاسی است

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 95، 98/04/20

شناخت خصوصیت های دشمن، بصیرت سیاسی است

در ادامه بیانیه «گام دوم انقلاب»، بحث موردنظرمان تأکید بر بصیرت سیاسی و اجتماعی بود. گفتیم که بخشی از این دانش و بصیرت، شناخت خصوصیات دشمن‌ است. چند اصل را در مورد دشمن بیان کردیم که دشمنان ما چه خصوصیت‌های روحی و روانی دارند و اگر ما روان‌شناسی دشمنان اسلام را خوب ندانیم در مقابله با آن‌ها عاجز خواهیم بود و آسیب می‌‌بینیم و این آسیب هم فقط مربوط به یک قشر خاص نیست. چون وقتی یک کشور آسیب ببیند همه مردم و اسلام  آسیب می‌بیند. در جلسه گذشته دو خصوصیات مهم دشمن را خدمت شما عرض کردیم که عبارتند از: 1- حسادت معنوی به شما دارند. 2ـ حسادت دنیایی و مادی هم دارند. یعنی دوست ندارند هیچ خیری به شما برسد و هیچ امکاناتی دست شما باشد. می‌خواهند شما فقیر و عقب‌مانده باشید و خودشان آقا و پیشرفته باشند. کما اینکه بلاهای زیادی در این قرن­ها سر کشور ما و خیلی از کشورهای دیگر بخصوص کل جهان اسلام آوردند. با توجه به این نکته که توضیح مختصری دادم سراغ بقیه داستان انقلاب اسلامی از زبان مقام معظم رهبری می­رویم. ایشان در ادامه فرمایشات­شان در بیانه «گام دوم انقلاب» فرمودند: «انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از انقلاب اسلامی از نقطه صفر آغاز شد. اولاً همه‌چیز علیه ما بود. چه رژیم فاسد طاغوت که علاوه ‌بر وابستگی و فساد و استبداد و کودتایی بودن، اوّلین رژیم سلطنتی در ایران بود که به دست بیگانه -و نه به‌زور شمشیر خود- بر سرِ کار آمده بود، و چه دولت آمریکا و برخی دیگر از دولت‌های غربی، و چه وضع به شدّت نابسامان داخلی و عقب‌افتادگی شرم‌آور در علم و فنّاوری و سیاست و معنویّت و هر فضیلت دیگر. ثانیاً: هیچ تجربه‌ی پیشینی و راه طی شده‌ای در برابر ما وجود نداشت. بدیهی است که قیام‌های مارکسیستی و امثال آن نمی‌توانست برای انقلابی که از متن ایمان و معرفت اسلامی پدید آمده است، الگو محسوب شود. انقلابیون اسلامی بدون سرمشق و تجربه آغاز کردند و ترکیب جمهوریّت و اسلامیّت و ابزارهای تشکیل و پیشرفت آن، جز با هدایت الهی و قلب نورانی و اندیشه‌ی بزرگ امام خمینی، به دست نیامد. و این نخستین درخشش انقلاب بود». اینکه آقا می­‌فرماید: انقلاب اسلامی از صفر آغاز شد، حرف درستی است. چون پس از حاکمیت طاغوت و شکل گرفتن انقلاب، کشور در هیچ زمینه­‌ای تجربه‌ای نداشت، همه صفر بودند. هیچ چیز به نفع ما نبود، تمام دنیا علیه ما بود، حتی وضعیت داخلی هم علیه ما بود. یک کشور بسیار بسیار عقب‌مانده بودیم: اقتصادی نداشتیم، صنعتی نداشتیم، ثروتی نداشتیم، ذخیره ارزی نداشتیم. از طرفی هم می‌خواستیم یک حکومت و دولت و نظامی را ایجاد کنیم که بتواند زمینه سلطنت امام زمان علیه‌السلام را فراهم کند. ناگفته نماند که رژیم پهلوی را هم غربی‌ ها آوردند و بر ما حاکم کردند، برای اینکه بتواند منافع آنها را تأمین کند و راحت بتوانند هر روز شش میلیون بشکه نفت دزدی کنند. تصورش را بکنید یعنی چی. معادن و امکانات دیگر ما را هم می‌بردند. اینها همه علیه ما بودند. ابرقدرتها کلاً علیه ما بودند. یعنی جهان تقسیم شده بود به دو قطب شرق و غرب (آمریکا و شوروی). ما حتی پزشک از خارج وارد می‌کردیم. یک کشور کاملاً پست و آلوده و عقب مانده بودیم. نکته دوم اینکه تجربه قبلی هم نداشتیم. یعنی ما تمرین نکرده بودیم که بگوییم قبلاً انقلاب کرده‌ایم، حکومت‌داری کرده‌ایم و می‌دانیم حالا چطور باید حکومت را اداره کنیم. مسئولین ما هیچ تجربه‌ای از اداره حکومت نداشتند. حالا مانده بودند که حکومت را چه نام بگذارند، پیشنهادهای مختلفی شد. بعضی­ها گفته بودند که فقط جمهوری‌. یعنی فقط با رأی مردم مثل خیلی جاهای دیگر به اسم دموکراسی، بعضیها هم می‌گفتند: سوسیالیستی. بعضیها هم می‌گفتند چنین و چنان کنند. هر گروهی پیشنهادهای مختلف می‌دادند. برای اولین بار در دنیا یک ترکیبی پیشنهاد شد از طریق بنیانگذار انقلاب اسلامی با ترکیب «جمهوریت و اسلامیت» که ما جمهوریت را قبول داریم، یعنی تکیه بر رأی مردم است؛ امّا باید این جمهوریت متکی بر قوانین اسلامی باشد و مصوبات این نظام در همه زمینه‌ها باید فقه اسلامی و فقه شیعی باشد.  انقلاب اینطور شروع شد. مثل انقلاب پیغمبر که در جای کوچکی مثل مکه شروع شد. یواش یواش به مدینه رسید با مشکلات خاص خودش. هیچ کس هم فکر نمی‌کرد در مکه که عقب‌افتاده‌ترین جای کره زمین است، یکدفعه یک پیغمبری ظهور کند که قرار است نور اسلام را جهانگیر کند. انقلاب اسلامی هم همین داستان دارد. تقابل دوگانه‌ی «اسلام و کفر»؛ پدیده‌ی برجسته‌ی جهان معاصر است در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، سیستم مدیریتی در جهان یک سیستم دو قطبی بود، یعنی هر کشوری یا باید شرقی باشد یا غربی. دو ابرقدرت گردن کلفت، کل دنیا را نصف کرده بودند: نصف سرمایه‌داری، نصف سوسیالیست. حالا ایران با آن امکانات ضعیف و با آن عقب‌افتادگی شدید، انقلاب کرده و می‌خواهد با تمام قدرت، جلوی هر دو قدرت بزرگ جهانی بایستد و بگوید: من نه شرقی­‌ام نه غربی، یعنی شعارش (نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی) است. شما به هر کارشناسی بگویید این مسئله را تحلیل کند، می‌گوید این دیوانگی است و اصلاً شدنی نیست. شما تاریخ انقلاب را هم مطالعه کنید، متوجه می­‌شوید که بزرگان این انقلاب خودشان هم فکر نمی‌کردند (البته غیر از حضرت امام و شاید یکی دو سه نفر دیگر) که یکدفعه این انقلاب به این سرعت پیش برود. خدا بدون اسلحه و دست خالی این مردم را بر همه قدرتها پیروز کرد. اصلاً معجزه یعنی این، مردم دست خالی قیام کنند و پیروز هم بشوند. خوب دقت کنید توحید یعنی این، یعنی از صفر شروع کردن، همان که انبیاء از صفر شروع کردند، یعنی تنهایی شروع می‌کردند و کار را جلو می‌بردند. خدا می‌خواهد بگوید من اگر بخواهم به یک نفر قدرت بدهم، می‌توانم در مقابل یک امپراطور پیروزش کنم و خدا این کار را کرد. این نکته خیلی مهم است. تعبیر فوق‌العاده مهمی که مقام معظم رهبری در بیانیه خود فرمودند این است: «پس آ‌نگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سه‌قطبی تبدیل کرد». یعنی کس دیگری پیدا شد جلوی دو قدرت ایستاد و گفت ما هم هستیم و به هیچ کدام شما باج نمی‌دهیم. ما برای خودمان حرف داریم. ما می‌خواهیم الگوسازی کنیم، مستضعفان عالم را سازماندهی کنیم و زمینه را برای ظهور پسر پیغمبر اسلام آماده کنیم. در واقع، سخن از تاریخ نبرد هابیل و قابیل است. جنگ­ها سر عقیده شکل گرفته. رؤسای جمهور آمریکا را نگاه کنید. نوع مبارزه‌شان فقط یک مبارزه سیاسی و اقتصادی نیست، یک مبارزه عقیدتی است. می‌گویند ما تکلیف آخرالزمان را مشخص می‌کنیم. نظریه پایان تاریخ آمریکا همین را می‌گوید. ایران هم می‌گوید ما مشخص می‌کنیم. دعوا سر نبرد آخرالزمان است. سر تکلیف آخرالزمان است. سر جنگ آخرالزمان است. سر کره زمین است که حاکمیت را چه کسی می‌خواهد به عهده بگیرد. دنیا با ما مبارزه عقیدتی می‌کند و ایران هم حرفش سر همین است. می‌گوید من بحث دنیایی ندارم. چنانکه امام (ره) هم همین را فرمودند: «جمهوری اسلامی برای تأمین علف مردم نیامده، آمده برای یک هدف مقدس، باید تکلیف تاریخ روشن بشود». امام زمان علیه‌السلام باید از تنهایی و آوارگی، غایب بودن در بیاید. بحث سر این است. امام این حکومت و این دولت می‌فرماید: «انقلاب ملت ایران جهان دوقطبی آن روز را به جهان سه قطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطبهای جدید قدرت، تقابل دوگانۀ جدید «اسلام و استکبار» پدیده‌ی برجستۀ جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد». پس بحث اصلاً بحث قطب شوروی و آمریکا نبود. بحث سر اسلام و کفر بود. الان نزاع‌­های کره زمین شکل سیاسی و نظامی دارد؛ اما پشت پرده و باطنش داستان کفر و ایمان است. این را دقت کنیم. جهان تبدیل شد به دو قطب مؤمن و مستضعف و قطب کافر و مستکبر. حالا این دو قطب شروع کرده اند به یارگیری کردن. انقلاب اسلامی، نقطه آغاز تغییر تاریخ جهان است خدا در عظمت مردم ایران و انقلاب اسلامی آیه نازل کرده و صدها حدیث در این زمینه داریم. انسان باید بتواند این­ها را درک کند و مطمئن باشید که جمهوری اسلامی ایران تا زمان ظهور و بعد از ظهور پابرجاست و پایگاه اهل‌بیت و دین خدا خواهد بود. نکته مهم دیگر، این‌ است که انقلابی که خدا ایجاد کرد، یک موجود باشعور و زنده است. مثل یک روح در بدن می‌ماند. موجودی که حیات دارد، زنده است و شعور دارد و عملیات می‌کند، کار می‌کند، حرکت می‌کند، بالا و پایین دارد. گاهی توقف دارد، گاهی هم آسیب می‌بیند. گاهی هم بازسازی می‌شود. ولی زنده است و حرکت می‌کند. پس بهتر است انسان با دیدِ فوق عقلانی و انسانی به کشورش نگاه کند و عاشقش بشود، یعنی یک عشق ابدی و جاودانه داشته باشد و از نگاه طبیعی و حیوانی بیرون بیاید و بداند که کشور ایران جایی است که خدا انتخابش کرده و اهل‌بیت روی آن دست گذاشته اند برای تغییر مسیر تاریخ. مرحوم علامه از پیامبر ص نقل می‌کند که خداوند عمر جهان را صد هزار سال قرار داده که فقط 20 هزار سالش برای دشمنان اهل‌بیت است. 80 هزار سالش برای اهل‌بیت است. قرار است این 20 هزار سال که دشمنان اهل‌بیت روی کره زمین حاکم هستند تغییر کند و حکومت زمین به دست اهل‌بیت علیهم‌السلام بیفتد. آنجایی که تغییر مسیر تاریخ در کره زمین شروع می‌شود و حاکمیت از طاغوت‌ها به اهل‌بیت علیهم‌السلام منتقل می‌شود، «ایران» است، یعنی داستان از انقلاب اسلامی ایران شروع می‌شود. آلان هم ما می‌بینیم که چه تغییر و تحولاتی در این 40 سال اتفاق افتاده، ما چقدر به این ماجرا نزدیک شده‌ایم. با روشن شدن هدف انقلاب اسلامی، مأموریت این کشور، نجات امام زمان علیه‌السلام از غیبت و آوارگی و تنهایی و طردشدگی است. این نگاه، نگاه فوق عقلانی، فطری و انسانی است. چون انقلاب اسلامی به‌عنوان بزرگ‌ترین هدیه خدا و اهل‌بیت است برای انفجار نور در جهان، برای حاکمیت اهل‌بیت در جهان. پس کسی که عاشق الله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است، نمی‌تواند نگاه درستی به کشورش نداشته باشد و اینها هستند که وفادار و پاکار می­‌مانند. عملکرد بعضی از دولتمردان آن‌قدر بد و زشت و کثیف بوده که حال خیلی‌ها از افراد در مسائل سیاسی را به هم می‌زند و خیلی‌ها فکر می‌کنند انقلاب و نظام اسلامی با دولت یکی است. در حالی که این طور نیست. نظام اسلامی یعنی آن ساختار سیاسی که اهل‌بیت طراحی کرده‌اند در ایران ایجاد بشود و این ساختار بتواند زمینه را برای پذیرش امام زمان علیه‌السلام در سطح جهان آماده کند. حالا در این ساختار، کسانی می‌آیند و مسئولیت‌های دولتی می‌گیرند و اداره امور مردم را به عهده می‌گیرند که بعضی‌ها خوب هستند و بعضی‌ها بد هستند و بعضی‌ها بدترند، بالأخره همه جور افراد می‌آیند. این‌ها را نباید باهم یکی بدانیم. بحث سر دولت نیست؛ بلکه نظام اسلامی است، بحث انسانیت و بشریت است، بحث حاکمیت مستضعفان و حاکمیت دین خدا و دین اهل‌بیت علیهم‌السلام بر سراسر جهان است. این را حواسمان باشد، این دو را قاطی نکنیم، خیلی‌ها این‌ دو را با هم می‌کنند، یک‌دفعه از رسالت الهی و انسانی و انقلابی خودشان کَنده و جدا می‌شوند. فکر می‌کنند مثلاً اگر دولت دزدی می‌کند، خیانت می‌کند، معنایش بد بودن نظام اسلامی است. این‌طور نیست. حفظ انقلاب اسلامی در سایه عشق به خدا عبادت است این نکته خیلی مهمی است که بدانیم امروز ما و کشورمان در چه موقعیت و جایگاه تاریخی و اجتماعی قرار داریم. اگر کسی این را نفهمد، امکان ندارد در لشکر و در چادر امام زمان علیه‌السلام بتواند کمکی به حضرت بکند. اینکه امام امت (ره) می‌فرماید: «حفظ جمهوری اسلامی از نماز هم بالاتر است». چون تمام اصول دین و مکتب اهل‌بیت و تشیّع و آن حکومتی که زمینه‌ساز ظهور آقا امام زمان علیه‌السلام است، وابسته به این نظام و انقلاب است. اگر ما شکست بخوریم، این شکست فقط شکست یک ملت نیست، شکست یک فرهنگ نیست، شکست ده­ها میلیون در داخل و میلیاردها انسان در خارج از کشور است که وابسته به این نظام و انقلاب‌اند. کسانی هستند که نگاه‌شان به کشور یک نگاه دنیایی است. یعنی با یک نگاه ملی و با دین و مذهب و مکتب و امام زمان علیه‌السلام و آینده جهان و این‌طور چیزها کاری ندارند. آنچه برایشان مهم است، کشورشان است. خود این دوست داشتن هم یک کمال است که انسان وطنش را دوست داشته باشد و عزت وطنش را بخواهد. چنانکه در روایت هم نقل‌شده که اگر کسی وطن‌دوست باشد، بخشی از ایمان را دارد: «حبّ الوطن من الإیمان= دوست داشتن وطن، از نشانه‌های ایمان است». این هم بسیار خوب است که انسان غرور ملی و ایرانی داشته باشد و سربلندی و پیروزی و موفقیت و پیشرفت کشورش را بخواهد. این‌طور آدم­ها هرگز خیانت به کشور نمی‌کنند. حتی اگر با دین همراهی نداشته باشند. امّا یک عده نگاه انسانی به کشور دارند، یعنی از نگاه اهل‌بیت به کشورش نگاه می‌کنند که این کشور، کشور اهل‌بیت است. مرکز تشیّع است. مرکز دین خدا و اسلام ناب محمدی ص است. اینها عِرقی که به این کشور دارند، زمینی نیست؛ بلکه به‌عنوان یک ارزش انسانی، الهی و ابدی به آن نگاه می‌کنند. این نوع کشور دوستی و تلاش برای پیشرفت کشور طوری است که از این نگاه، شب تا صبح عبادت است. یعنی این شخص دائماً در جهاد است. چون نگاهش، نگاه جهانی است، به کشورش به‌عنوان پایگاهی که قرار است کره زمین را نجات بدهد، نگاه می‌کند. هر دو نگاه خوب است؛ اما این کجا و آن کجا، تفاوتش از زمین تا بی­نهایت است که کسی عشق الهی به کشورش داشته باشد و به‌عنوان یک موجود الهی نگاه کند. ایران تنها کشوری است که اسلام، تشیّع و دین اهل‌بیت را سرپا نگه‌داشته، تا ان‌شاءالله به دست امام زمان علیه‌السلام برسد. بقیه هم وابسته به او هستند. پس این نگاه مهمی است که من کشورم را دوست دارم، امّا به عشق الله، نه به خاطر یک عشق زمینی و جغرافیایی. کسی که این‌طور به کشورش نگاه می‌کند، هر نوع کاری برای کشور انجام بدهد، تقرب به خدا پیدا می‌کند. قا/183 انقلاب اسلامی، تعیین کننده آخر زمان

صوت

1 - شناخت خصوصیت های دشمن، بصیرت سیاسی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11081
زمان انتشار: 17 ژولیه 2019
| |
یک مدل«مهندسی فرهنگی»برای همه فعالان فرهنگی  

مهندسی فرهنگی، جلسه اول، 92/08/01

یک مدل«مهندسی فرهنگی»برای همه فعالان فرهنگی  

شیوه استاد محمدشجاعی در مهندسی فرهنگی، برای همه فعالان فرهنگی اعم از کسانی که در یک خانواده، محله، شهر، استان، کشور و خارج از کشور، حتی غیرمسلمانان فعالیت فرهنگی می‌کنند، کاربرد دارد.

مدیر مسوول مؤسسه منتظران منجی که این شیوه را طی 14 جلسه در یک اردوی فرهنگی مطرح کرده گفت: این بحث چنان عام، فراگیر و قدرتمند است که همه نیازهای فردی ما را در برخوردهای فرهنگی و روشهای فرهنگی و تربیتی، از تربیت فرزند تا کارهای کلان فرهنگی تأمین می‌کند.

«مهندسی فرهنگی» بیانگر یک هندسه و ساختار ریاضی خاص است که ما این هندسه را توضیح می دهیم. قطعات مختلف یک جورچین را برای شما تکمیل می‌کنیم تا شخص به سهولت بتواند فعالیت تربیتی یا فرهنگی خودش را در هر سطحی که دوست دارد انجام بدهد.

اهمیت فعالیت فرهنگی رهبر انقلاب در اهمیت کار فرهنگی فرمود: حاضرم جانم را فدای کار فرهنگی کنم.«فعالیت فرهنگی» آن قدر اهمیت دارد که تا بعد از ظهور امام زمان و تا قیامت ادامه خواهد داشت. از آنجا که انقلاب، کشور، کتاب آسمانی و جامعه ما یک جامعه فرهنگی است و «فکر و فرهنگ» که قوام شخصیت انسان و یک جامعه مبتنی بر آن است، به کار فرهنگی و فعالیت‌های فرهنگی که اُس و اساس زندگی یک شخص و یک جامعه است، احتیاج داریم. حاصل هزینه ای که صرف فعالیتهای فرهنگی شده، راضی کننده نیست بعد از سالهای طولانی که از انقلابمان گذشته، هزینه های مصرف شده، بیشتر از نتیجه‌ای بوده که حاصل شده است. این که خود مؤسسه ما (منتظران منجی) و دوستان و همکاران مؤسسه، بعد از گذشت این همه سال، داریم اقدام به بررسی «مهندسی فرهنگی» می‌کنیم، بیانگر عدم توازن هزینه ها با حاصل تلاشها می‌باشد. برای این که سالهای پس از انقلاب را طی کرده‌ایم و تجارب قبل از انقلاب، و تجارب تاریخی زیادی را صرف کرده ایم و در حقیقت، دوران آزمون و خطا را گذرانده‌ایم. وقت و هزینه‌های کلانی در کشور صرف کارهای فرهنگی می‌شود، چه هزینه‌های دولتی، چه هزینه‌های دینی، و چه هزینه‌های مردمی؛ ولی ما آن نتیجه‌ای را که باید از فعالیت‌های فرهنگی بگیریم نمی‌گیریم. رهبر معظم انقلاب می‌فرماید: کار فرهنگی در کشور زیاد می‌شود، اما تأثیرگذار نیست. چرا فعالیت‌های فرهنگی تأثیرگذار نیست؟ آن تأثیری را که ما می‌خواهیم؛ نه اینکه تأثیرگذار نباشد. آن تأثیری را که مطلوب جامعه ما است، مطلوب نظام ما، کشور ما، شایسته مردم ما است و شایسته هدف بزرگ کشور ما مسیر و رسالتی که تا ظهور امام زمان(ع) دارد، نیست. چرا اینطوری است؟ چرا این همه فعالیت می‌شود و تأثیرگذار نیست؟ نکته خیلی مهمی که باید به آن توجه کرد این است که: بعد از انقلاب، بیش از هر زمان دیگری فعالیت فرهنگی کردیم؛ بیش از هر زمان دیگری مردم دین دریافت کردند؛ عالم دیدند؛ روحانی دیدند؛ با مراجع ارتباطشان قدرتمند شده؛ با روحانیت قدرتمند شده. بیش از هر زمان دیگر مکه رفتند. هیچ وقت ما اینقدر مکه برو نداشتیم. مردم بیش از هر زمان دیگری به زیارتگاه‌ها رفتند؛ به کربلا رفتند؛ به سوریه رفتند؛ به امام رضا رفتند. آماری که هست، آمار خیلی بالایی است. بیش از هر زمان دیگری ما قاری تربیت کردیم. بیش از هر زمان دیگری ما حافظ قرآن تربیت کردیم. طلبه‌هایمان خیلی زیاد شدند. فعالیتهای فرهنگی مختلف و گسترده زیاد شده؛ تلویزیون ما انصافاً برنامه‌های فرهنگی بسیار قدرتمند عالی و فراگیری دارد. ولی چرا با وجود همه اینها، مسیری که رفتیم، نتیجه‌ای که ما گرفتیم، آن نتیجه‌ای که باید می‌گرفتیم نبوده. یعنی اگر نگوییم نتیجه عکس گرفتیم حداقل باید بگوییم که آن نتیجه‌ای که شایسته کشور ما، نظام ما و مردم ماست، نگرفتیم. یعنی شما وقتی که به آمار ناهنجاریها مراجعه می‌کنید، می‌بینید که ما رشدی نمی‌کنیم. از نظر هنجارها کشور دارد رشد می کند. مصرف مواد مخدر؛ مصرف مواد ضد افسردگی؛ اصلاً خود افسردگی. در طلاق ما الان از نظر آمار جهانی چهارم دنیا شدیم. آمار طلاق ما هر سال دارد افزایش پیدا می‌کند. اگر ما فعالیت فرهنگی و دینی مان مؤثر بود. باید این آمار کم می‌شد. بزهکاریها و مسائل دیگری که الان وجود دارد که مهمترین آنها مسئله خانواده است. شما ببینید چقدر اوضاع خانواده در کشور ما رو به خرابی گذاشته. عوامل بیرونی ضدفرهنگی عوامل بیرونی مثل تهاجم فرهنگی و مسائل دیگر هم باید در نظر گرفته بشود. یعنی ما ضمن اینکه داریم ارزیابی می‌کنیم واقعه فرهنگی کشور خودمان را؛ نباید انکار بکنیم که ما با تهاجم فرهنگی مواجه هستیم. به تعبیر مقام معظم رهبری «با یک تهاجم؛ بلکه شبیخون؛ بلکه یک ناتوی فرهنگی و یک جنگ نرم که دشمن اعلامش کرده؛ (مواجه هستیم)؛ یعنی اگر اعلام نکرده بود، باز هم ما می پذیرفتیم و انکار نمی‌کردیم که این جنگ هست. ولی آنها اعلام کردند که ما این جنگ را علیه جمهوری اسلامی داریم.» هزاران بار اعلام کردند؛ صدها مرکز فرهنگی، بنیاد فرهنگی تأسیس کردند با بودجه‌های میلیاردی؛ و قصدشان نابود کردن فرهنگ این کشور است؛ قصدشان نابود کردن مردم این کشور است؛ و همانطور که خودشان اعلام کردند، باید ریشه مردم ایران را خشکاند. یکی از اظهار نظرهاست. باید خانواده را در جمهوری اسلامی نابود کرد؛ باید با فرهنگ سکس و میکی‌موس، کشور ایران را از بین برد؛ اینها اظهار نظرهایی است که آنها گفتند، من دارم برای شما می‌گویم؛ چیزی از خودم نیست؛ و خیلی چیزهای دیگر؛ خیلی بایدها هست؛ یعنی اگر ما بخواهیم این دوره را فقط راجع به طرح‌هایی که آنها گفتند بگوییم باز وقت کم می‌آوریم. یعنی ما با یک دشمنی روبرو هستیم که از بیرون به ما از طریق های مختلف دارد حمله می کند. تفاوت جنگ امروز با دوران دفاع مقدس امروز، ما یک کشور جنگ‌زده هستیم و جنگمان از جنگ دوران هشت سال دفاع مقدس، بسیار خونین تر و شدیدتر است. چون در دوران دفاع مقدس، کشته‌های جنگ و مجروحان‌شان اولیاء خدا بودند و به بهشت می‌رفتند. اما در این جنگ کسانی که تحت تأثیر قرار می‌گیرند، به بهشت نمی روند؛ کسانی که در این جنگ تحت تأثیر و اصابت گلوله‌های زهرآگین فرهنگی دشمن قرار می‌گیرند، اینها از خدا دور می شوند؛ از سعادت سلامت، شادی و آرامش، چه در دنیا و چه در آخرت، دور می‌شوند؛ و دشمن تا خود خانه‌های ما و حتی در درون خود ما که نشستیم کار فرهنگی می خواهیم بکنیم نفوذ دارد. بعداً توضیح می‌دهم در فعالیت فرهنگی مان، یکی از کسانی که باید خیلی حواسمان باشد که از بین نرود خود ما هستیم. در درجه اول در طرحی که ان شاء الله ملاحظه خواهید کرد، این را نشان خواهیم داد. مواردی از آسیب شناسی فرهنگی که رهبر معظم انقلاب در مشهد برشمردند اگر سبک زندگی که عامل اصلی بروز ناهنجاری‌ها است را اصلاح نکنیم، هر چه بییشتر پیشرفت کنیم، مشکلات روحی و جسمی ما بیشتر خواهد شد. ناهنجاری‌های فرهنگی موجود، در حدیست که رهبر یک نظام، در سخنرانی عمومی که همه مردم کشور و دنیا می‌شنوند، بعد از سی و چند سال، حداقل 20 ناهنجاری را که در حال رشد در کشور است، بیان می‌کنند. ایشان در سفرشان به خراسان شمالی گفتند موارد مذکور، باید بررسی شود که چرا بعد از این همه سال، ما این آسیب‌ها را در کشورمان داریم؟ برخی از آنها مثل مسئله طلاق بود؛ روابط دختر و پسر بود؛ روابط نامشروع بود؛ مسئله رشوه بود. ایشان مسئله را بردند روی سبک زندگی که دقیق هم است. واقعاً سبک زندگی یعنی همان مهندسی زندگی؛ سبک زندگی به گونه‌ای است که ما ضمن این که داریم کار فرهنگی می‌کنیم؛ این کار دینی ما؛ این کار مذهبی و فرهنگی ما نمی‌تواند جلوی آن ناهنجاریها و مشکلاتی را که مردم دچارش هستند بگیرد؛ نمی‌تواند آمار طلاق‌هایمان را پایین بیاورد؛ نمی‌تواند آمار فسادمان را پایین بیاورد؛ نمی‌تواند آمار بیماری‌های روحی روانی و بیماری‌های جسمی را پایین بیاورد. کار فرهنگی به مسائل جسمی هم خیلی مربوط است. نمی‌تواند آمار سرطان ما را کم بکند؛ این درحالی است که دارد این‌همه فعالیت فرهنگی هم صورت می‌گیرد. پس یک جای کار دارد می‌لنگد. یعنی یک مشکلی ما در ساختار سبک زندگی، در ساختار فعالیت‌های فرهنگی مان داریم که این مسئله باعث می‌شود شما هر چه هم هزینه بکنید، نتیجه لازم را نگیرید. بعداً توضیح خواهیم داد که اگر با این فرمولی که ما توضیح می‌دهیم جلو نرویم؛ اگر اصولی را که می‌گوییم، در فعالیت فرهنگی در نظر گرفته نشود؛ شما هر چقدر فعالیت فرهنگی، و هر چقدر فعالیت اقتصادی موفق و پیشرفت در کشور داشته باشید، نتیجه برعکس شده و ما آسیب هایمان در جهات روحی روانی بیشتر، و ناهنجاری هایمان بیشتر می‌شود. تا وقتی که مهندسی فرهنگی اجرا نشود، هر چقدر کار فرهنگی کنیم، بیشتر ضرر می‌کنیم تا وقتی که مهندسی فرهنگی کشور را درست نکنیم، هرچه پیشرفت‌های اقتصادی و فعالیت‌های فرهنگی، بیشتر شود و بیشتر هزینه کنیم، بیشتر ضرر می‌کنیم و ناهنجاری ها و آسیب هایمان بیشتر خواهد شد. این نکته خیلی مهم است و من به ضرس قاطع روی آن ایستاده ام. نیروهای فکری و فرهنگی ما سر درگم هستند اکنون ما با یک سر در گمی در نیروهای دلسوز فرهنگی و مراکز فرهنگی روبرو هستیم. اینها کسانی هستند که دور هم جمع می‌شوند و دلشان می‌خواهد یک کار فرهنگی بکنند، اما سر در گمند. حالا این مجموعه کار فرهنگی می‌تواند بسیج باشد؛ می‌تواند بسیج دانشجویی باشد؛ انجمن‌های اسلامی باشد؛ پایگاه‌های مساجد باشد؛ ان.جی.او های فرهنگی باشد؛ یا خود دولت باشد. فعالیت‌های فرهنگی مراکز فرهنگی دولتی رو بنایی بوده و «اطلاعات» تبدیل به «دارایی» نمی‌شود روبنایی بودن فعالیت مراکز فرهنگی به نداشتن اولویت‌ها برای نحوه هزینه کردن بودجه‌ها و «عدم تبدیل اطلاعات به دارایی» است. یک دلیل سر در گمی مراکز فرهنگی دولتی، روبنایی بودن فعالیت‌هایشان است. این مراکز وقتی می‌خواهند بودجه‌های فرهنگی را هزینه کنند، نمی دانند چگونه باید عمل کنند؛ یعنی نمی‌دانند چه چیزهایی اولویت دارد. بیشتر به ظاهر مسائل فرهنگی می‌پردازند. کارها آب و رنگ فرهنگی و مذهبی دارد؛ اما چیزی به اسم «دارایی» به افراد اضافه نمی‌شود. نهایت چیزی که ممکن است اضافه بشود، «دانایی» است و سطح اطلاعاتی  که بالا برده می‌شود. اما باید بدانیم که در فعالیت‌های فرهنگی، «بالا رفتن سطح اطلاعات» حل کننده مشکل نیست. تا وقتی که اطلاعات، تبدیل به دارایی نشود و منجر به قدرت نشود؛ تولید شادی، آرامش و نورانیت نمی‌کند و آمار ناهنجاری هایمان پایین نمی‌آید. این نکته خیلی مهم است. لذا بیشترین ناهنجاری‌هایمان در تحصیل کرده‌ها و دانایی‌هایمان است. چه دانایی‌هایی که داناهای دانشگاهی هستند، و چه داناهایی که داناهای حوزوی هستند، و چه داناهایی که داناهای رشته‌های دیگر هستند. حتی داناهای فرهنگی. همه باید برای ایجاد تمدن اسلامی نوین، احساس مسئولیت کنند رهبر معظم انقلاب در جمله‌ای فوق العاده مهم فرمودند:«باید همه احساس کنند که مسؤولیت ایجاد تمدن اسلامی نوین بر دوش آنهاست.» سلسله مراحل تمدن اسلامی چنین است: ما ابتدا یک نظام اسلامی تشکیل دادیم؛ بعد حکومت و دولت اسلامی و بعد باید برویم به سمت تمدن نوین اسلامی. ایشان می‌فرماید:«باید». وقتی ولی امر می‌گوید «باید»؛ خیلی دقت کنیم که این «باید»، از کجا ناشی می‌شود. دو کلمه «باید» و «همه» مهم بوده و تامل نیاز دارد. یعنی ما تا نتوانیم این مسئله را همگانیش بکنیم موفق نیستیم. باید مسئله همگانی بشود؛ دردمندی و دغدغه های فرهنگی، باید همگانی بشود. باید همه احساس کنند که مسؤولیت ایجاد تمدن اسلامی یک مسؤولیت الهی است؛ مسؤولیتی است از ناحیه امام زمان(ع) بر دوش ما. اگر کسی خیانت بکند و کوتاهی بکند، مشکلش هیچ وقت حل نخواهد شد. یک مسؤولیت است؛ یک رسالت است به گردن همه ما. اینطور نیست که یک کسی بگوید حالا به من چه. پیامبر فرمود: کُلُکُم راع وَ کُلُّکُم مَسئول. یک رسالت همگانی است. اگر یک کسی خودش را از زیر این بار کنار کشید، آن موقع است که وزر و وبال گناه را به خودش و همه کسانی که اطرافیانش هستند وارد می کند. مواجهه با فرهنگ غرب، یکی از ابعاد نیل به تمدن اسلامی است رهبر معظم انقلاب یکی از ابعاد «مسئولیت دستیابی به تمدن اسلامی» را در «مواجهه با فرهنگ و تمدن منحط غرب» دانسته و با بیان آن، یکی از ابعاد و حدود و ثغور این کار را مشخص کردند. پس ما در مهندسی فرهنگی‌مان در تربیتی که می‌خواهیم نسبت به خود،فرزند، خانواده و جامعه‌مان داشته باشیم، یکی از عناصر اصلی که در محتوای فرهنگی لحاظ می‌کنیم، باید این باشد که توانایی مقابله با فرهنگ مبتذل و کفرآمیز غرب را داشته باشد. مصادیق «سطحی­گری و تحجر» در مسیر تمدن نوین اسلامی رهبر معظم انقلاب تاکید دارند که در مسیر ایجاد تمدن نوین اسلامی نباید دچار «سطحی‌گری و ظاهرگرایی» و «تحجر» شویم. برخی مصداق های اینها شامل این موارد است: اسلامی بودن روبناها و ظواهر و غیر اسلامی بودن باطن، ادعای پیروی از قرآن و اهل بیت ع و پذیرفتن الگوهای غربی در سبک زندگی، قمه زنی، بحث شیعه و سنی، سکولاریسم پنهان و جدایی دین از سیاست، فعالیتهای فرهنگی غفلت زا. سطحی‌گری و ظاهر گرایی) فرزندمان از یک طرف می‌آید سینه‌زنی می‌کند و از طرف دیگر، می‌رود وارد اینترنت می‌شود و از آن استفاده نا به جا می‌کند. (البته اصل استفاده از اینترنت چیز بدی نیست.) برخی افراد، هم برای امام حسین ع گریه می‌کنند و هم ماهواره نگاه می‌کنند و آن خوراک‌های مسمومی که دشمن با طراحی آماده کرده را به طور کامل جذب می‌کنند و منافاتی هم بین این دو عمل نمی‌بینند. عمق فاجعه اینجاست که با سبک زندگی مذکور، یک شخص دیندار و یک شخص بی‌دین را دارد با هم جمع می‌کند. جمع دینداری و بی دینی. از یک طرف ابراز ایمان و اعتقاد به خدا و اهل بیت ع و ابراز علاقه به امام زمان عج می‌کنند و از طرف دیگر، عبادت دشمن را می‌کنند. این به آن معنی است که این سنگر ما را دشمن فتح کرده است. همین آدمی که قرآن هم می‌خواند و می‌گوید:«لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» درعمل می گوید«اعبد ما تعبدون». یعنی ما از این سوره جدا شدیم که می‌فرماید: ما آنچه که شما می‌پرستید نمی‌پرستیم. از این طرف داریم می‌گوییم الله را می‌پرستیم (إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ) از طرفی هم به کفار می‌گوییم آقا آن را هم که شما می‌گویید، می‌پرستیم و قبول داریم. این یعنی بت های زیادی دارد خلق می شود در این کشور و در نهاد مردم و در جنبه‌های فردی و اجتماعی زندگی مردم. تحجر چیست؟ رهبر معظم انقلاب می فرماید دچار «تحجر» نشویم. اما در حالی که باید مردم مان را به روز تربیت کنیم تا از قافله پیشرفت زمان عقب نمانند، یک عده دارند مردم ما را دچار تحجر می کنند. از آن طرف ما آن آسیبهای خارجی را داریم و از این طرف هم آسیب های خودیها را داریم. در این اوضاع، سرباز و سردار جنگ نرم و ناتوی فرهنگی ما، از یک طرف باید به قول رهبر معظم انقلاب با فرهنگ غرب مبارزه کند و بتواند در مقابل تهاجم غربیها مقاومت کند و از طرف دیگر باید با خودی‌های متحجر و خودی‌های سکولار مقابله کند. یعنی ما این حد فاصل از جنگ را داریم. یک جنگ داخلی و یک جنگ خارجی را داریم. حالا برای این باید چه فکری بکنیم؟ پس ما در جنگ فرهنگی مان این مسئولیت دوگانه را داریم. روبنایی بودن تلاشهای فرهنگی فعالیت‌های فرهنگی که دارد انجام می‌شود می‌تواند فقط ظاهری باشد. یعنی شما خیلی جاها می‌گویید فعالیت فرهنگی انجام شده، این هم بودجه‌مان، این هم گزارش کارمان. ولی وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که اینها فقط سطحی‌گری و سطحی‌نگری بوده. میلیاردها تومان؛ نه اشتباه کردم، در یک فقره فعالیت، من بالای صد میلیارد تومان خبر دارم؛ دهها میلیارد تومان در یک پروژه فرهنگی هزینه می شود و فقط سطحی‌نگری است؛ فقط روبناست؛ فقط رنگ مذهبی زدن است و محتوایی منتقل نمی‌شود به جایی؛ روحی ساخته نمی‌شود؛ ولی فضایش هم فضای مذهبی است؛ حرفها حرفهای مذهبی است. به قول آقا تبلیغات تبلیغات مذهبی است؛ اما کاملاً با فرهنگ دشمن هماهنگی دارد. این چیزی است که در کشور ما زیاد دارد اتفاق می‌افتد. برخی فکر می‌کنند، اگر جوانان را مثلا به اردوی مشهد ببرند و هزینه‌های زیادی بکنند که مثلا سر و شکل و ظاهر آنان را عوض کنند، یا حال معنوی موقتی به آنها بدهند که یک گوشه بنشینند و گریه کنند، کار فرهنگی بزرگی کرده اند. من در این اردوهای دانشجویی چند بار دیده‌ام که مثلا در حج عمره دانشجوها را می‌آورند و آنها در مکه و مدینه هم آرایش می‌کردند و حتی حجاب اسلامی را هم رعایت نمی‌کردند. بعد از این که اعمال هم تمام شد، از احرام خارج شدند و آمدند در هتل و با همان لباسها و همان بزک و آرایش و خرید و چیزهای دیگر. بعد هم که سوار هواپیما شدیم و آمدیم تهران، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود. یک حال معنوی موقت بود و یک اشکی و گریه‌ای و بعد تمام شد. باز همان آش و همان کاسه. سبک زندگی همان سبک زندگی قبل از حج بود. اینکه مقام معظم رهبری دست گذاشته روی سبک زندگی، یعنی این باید عوض بشود. شخص حج و کربلا و سوریه می‌رود و می‌آید. روزه می‌گیرد و ماه مبارک را می‌گذراند. این رحم زمانی قدرتمند ماه رمضان رد می‌شود، عرفه رد می‌شود، اما هیچ تغییری در سبک زندگی اتفاق نمی افتد. همان آدم با همان سبک زندگی و با همان ناراحتیها، غصه‌ها، دغدغه‌ها افسردگیها، ذلیل و خوار بودنها سر جای خودش هست. بیشتر بودجه‌های فرهنگی مان صرف مسائل ظاهری می‌شود. هیچ وقت به عمق و باطن افراد نمی ریزد؛ هیچ وقت تولید دارایی نمی‌کند و قدرتش کم است. قمه‌زنیً از مصادیق تحجر و سطحی گرایی است قمه زنی با آن وضعیت که آن همه افتضاح و آبرو ریزی فرهنگی برای نظام و کشور ما دارد، یکی از مصداق های تحجر است. این مصداق تحجر یکی از صورت‌هایی از مذهب است که گاه آن را محکم نگه می‌داریم و بر آن تأکید می‌کنیم. در حالی که نیازی نیست اصلاً روی آن تأکید کنیم و لازم نیست حتی آنرا نگه داریم؛ چون متحجرانه است و مربوط به زمان های گذشته است و با فقه نوین و جدیدی که امام (س) و مقام معظم رهبری و بسیاری از مراجع عظام مطرح می‌کنند سازگاری ندارد. بحث اختلاف شیعه و سنی از مصادیق تحجر است مصداق دیگر تحجر بحث «اختلاف شیعه و سنی» است که الان یک حرام محض است. امام فرمود امروز بر سر ولایت حضرت امیر هم نباید دعوا کرد. جنگ شیعه و سنی جنگ بسیار خطرناکی است. اما یک عده متحجر وظیفه خودشان می‌دانند که از دین فقط همینها را احیا کنند و بر آن تأکید کنند. سکولاریسم پنهان و جدایی دین از سیاست از مصادیق تحجر است رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: دچار سکولاریسم پنهان نشویم. سکولاریسم یعنی چی؟ یعنی جدایی دین از دنیا، جدایی دین از زندگی. یکی از شاخه‌های سکولاریسم، جدایی دین از سیاست است. رهبر معظم می فرماید: گاهی اوقات در ظاهر تبلیغات ما تبلیغات دینی است. یعنی همه دارند اسم خدا و پیغمبر را می‌آورند. در تلویزیون خودمان بعضی وقتها برنامه‌ها، برنامه‌هایی که مراکز فرهنگی غیر متخصص ارائه می‌کنند و در سطح شهر 2000 ـ 3000 ـ 10000 نفر جمعیت را جمع می‌کنند به اسم امام زمان در نیمه شعبان و فسق و فجور و گناه می‌کنند، به اسم امام زمان. حرف حرف دینی است ظاهرش ظاهر دینی است. اما در باطن سکولاریسم است. مقام معظم رهبری می‌فرماید در ظاهر تبلیغات، تبلیغات دینی است؛ حرف، حرف دینی است؛ شعار، شعار دینی است؛ اما در باطن سکولاریسم است. جدایی دین از زندگی است. ایشان یک گام بالاتر رفت و فرمود: این سکولاریسم حتی در روحانیت ما هم دارد نفوذ می‌کند. یعنی طبقه‌ای از طلبه‌ها دارند تربیت می‌شوند در حوزه‌های علمیه که افکارشان افکار سکولاریستی است و سکولار فکر می‌کنند. اساساً خیلی عجیب است یک کسی که نان امام زمان را می‌خورد و مسئول بهداشت روانی جامعه است؛ مسئول توسعه تفکر دینی در جامعه است؛ اگر دینی را توصیه می‌کند و تبلیغ می‌کند این با اندیشه سکولاریسم همراه باشد. آخوندها طلبه‌ها و روحانیونی که بلندگو و تریبون و منبر پیدا می‌کنند؛ اما به مردم بی‌دینی یاد می‌دهند. فعالیت های فرهنگی غفلت زا کدام است؟ ما تعداد زیادی فعالیت فرهنگی غفلت‌زا داریم. یعنی فعالیت فرهنگی دارد انجام می‌شود. اما به جای این که توجه را بیشتر بکند، غفلت را بیشتر می کند. شخص را از هدفش دورتر می‌کند. ما الان که داریم در مؤسسه خودمان سالی تقریباً سه چهار هزار برنامه می‌نویسیم، خیلی وقتها طلبه‌ها، روحانیون و دانشجویان عزیز و معلمان، افراد نخبه، افراد متدین، برنامه را برای من می‌نویسند. من می‌بینم که این نوشته که من این همه ساعت‌های فرهنگی و مذهبی دارم، عبادت دارم. بعد در سؤال شماره شش که نوشتیم مهمترین سؤالات یا مشکلات خودتان را بیان بکنید، می‌بینم که یک ردیف از انواع گرفتاری‌های روحی و روانی نوشته است. من برای این که بتوانم این را درمان بکنم و یک برنامه بنویسم که این درمان شود، مجبورم حجم زیادی از برنامه‌های مذهبی و فرهنگی او را حذف کنم. این سفت چسبیده الان به انجام یک سلسله فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی و عبادات و اذکار که تمام اینها برای او غفلت می‌آورد. این در فرد بود در جامعه هم همین طوراست. برنامه های فرهنگی غفلت زا را باید تعطیل کنیم ما خیلی وقتها برای درمان افراد، مراکز اجتماعات و جوامع، باید دین را تعدیل کنیم. باید بگوییم یک سلسله از فقرات دینی را خواهشاً انجام ندهید. چرا؟ چون سر شما را گرم کرده و اصلاً به خودتان توجه نمی‌کنید. یک اصطلاحی بزرگان در عرفان دارند که می‌گویند«موظب باشید موقع ذکر گفتن؛ذکر، شما را از مذکور غافل نکند.» وقتی داری ذکر می‌گویی از الله غافل نشوی. گاهی آدم مشغول خود ذکر می‌شود. خیلی وقتها در فعالیتهای فرهنگی، شخص فکر می‌کند آدم متدینی است و بچه‌های مذهبی تربیت کرده و دارد کار فرهنگی و مذهبی انجام می‌دهد. اما با این کار دارد مردم را دور می کند و غافل می‌کند. یعنی شخص را از توجه به خودش و وظیفه خودش دور می‌کند. عرض کردم نمونه کلیش این است که ما بیشتر از هر زمان دیگری در کشورمان داریم دین دریافت می‌کنیم. مردم ما دارند دین دریافت می‌کنند. از کتابهای درسی و دانشگاهی بگیرید تا تلویزیون و مراسم مختلف، زمان‌های مختلف، مکان‌های مختلف، دارند دین دریافت می‌کنند. اما ناهنجاری‌های ما روبه افزایش است. ما یک جاهایی باید جلوی فعالیت‌های غفلت‌زا را بگیریم. حتی در درمان فردی و خودمان. خیلی وقتها می‌بینم افراد نوشته اند من دارم حفظ قرآن می‌کنم، حفظ نهج‌البلاغه می‌کنم. دارم کلاس طب اسلامی می‌روم. باید به او گفت: همه را کنار بگذار. الان نه وقت حفظ قرآن است؛ نه حفظ نهج‌البلاغه؛ نه طب اسلامی. همه را باید حذف بکنی. الان فقط باید خودت را پیدا کنی. ظاهر این فعالیتها این است که این افراد دارند کار خوبی می‌کنند. اما در حقیقت کار خطرناکی می‌کنند. از یک طرف شیطان می‌گوید بارک الله تو داری کار مذهبی می‌کنی. پس تو وظیفه دیگری نداری. داری روزی دو ساعت حفظ قرآن می‌کنی. داری حفظ نهج‌البلاغه می‌کنی. خیلی خوب است. من حتی الان با این که سی سال است در حوزه هستم، به طلبه‌های عزیز یک موقع برنامه می‌دهم می‌گویند ما طلبه‌ایم برنامه فرهنگی و مذهبی داریم. می‌گویم نه اینها برنامه فرهنگی و مذهبی نیست. صرف و نحو خواندن، اصول و فقه خواندن، معانی بیان خواندن، منطق و فلسفه خواندن، غیر از حرکت به سمت شادی و آرامش است؛ غیر از حرکت به سمت نورانیت است؛ غیر از سمت و سوی دارا شدن است؛ غیر از سمت خداست. آدم ممکن است این مسیر را طی کند، اما حرکتش به سمت خدا نباشد. ممکن است روز به روز که «داناتر» می‌شود، دورتر هم بشود. این یک مشکل است در مورد مخاطبین ما که به عنوان دست‌اندرکاران فعالیت فرهنگی با آن روبه‌رو هستیم. دشمن درحال دین سازی است دشمن درحال دین سازی برای ما است. فعالیت‌های فرهنگی، مثل قارچ در حال زیاد شدن است و مردم مشغول آنها می‌شوند. اما اکثر این فعالیتهای مذهبی واقعاً با روح مذهب سازگاری ندارد. با آن نقشه‌ای که ما می‌خواهیم به سمت ظهور برویم سازگاری ندارد. دائماً دارند برای ما تولید برنامه های جدید فرهنگی می‌کنند. مناسبت ایجاد می‌کنند. حتی مناسبت های مذهبی ایجاد می‌کنند. در طول سال وقت و نیروی خیلی از بچه‌ها و جوانها گرفته می شود و بودجه‌های عظیم دولتی صرف آنها می شود. این برنامه‌های به ظاهر اسلامی برای این است که افراد به سمت آن چیزی که باید کشیده بشوند (تمدن نوین اسلامی) کشیده نشوند. یک نوع سرگرمی مذهبی است. یک موقع پرفسور مولانا به من گفت که ما در آمریکا هر روز یک دین جدید داریم و مردم دین را می‌روند می‌خرند اینقدر تولید معنویت تولید عرفان. جالب اینجاست که دشمن عرفان‌هایش را به کشور ما صادر می‌کند. الان عرفان‌های مختلفی که هست، مثل عرفان سرخ‌پوستی، عرفان اوشو کریشتامورتی پائولوکوئیلو و انواع و اقسام آن که حالا بحثش اصلاً بحث جدایی است دارد وارد کشور می‌شود. می‌گویند جوانها که عرفان می‌خواهند، چرا سمت تشیع بروند؟ چرا سمت اسلام ناب بروند؟ مگر این جوان عرفان نمی‌خواهد؟ نیاز به عرفان ندارد؟ این را ما خودمان به او می‌دهیم. این طوری جوان کاملاً ارضا می‌شود. همانطور که مردم خودشان را از این که توجه به اسلام ناب در ایران بکنند با این عرفانها فعلاً با این مخدرها در واقع سرپا نگه داشته اند. اینها می‌گویند: آقا برای چی شما می‌خواهید به آن سمت بروید؟ مگر شما خدا نمی‌خواهید؟ مگر معنویت نمی خواهید؟ مگر خلسه و ذکر نمی‌خواهید؟ مگر خلوت نمی‌خواهید؟ خودمان به شما می دهیم. الان دارند این کار را می‌کنند. ضمن این که خودمان هم داریم در کشور از این چیزها تولید می‌کنیم. یعنی ظاهرنگری و سطحی‌نگری‌هایی‌. یکی از جنگ هایی که الآن داریم، جنگ با عرفان‌های کاذب، دین های کاذب و معنویت های کاذب است. پس ما فعالیتهای فرهنگی غفلت‌زا داریم فعالیتهای فرهنگی دینی ضد دینی داریم که واقعاً اسمش دینی است؛ اما ضد دین است. کار فرهنگی مطلوب دشمن، به معنی تهاجم راست شیطان است شیطان از چهار جهت به انسان حمله می‌کند: جلو، عقب، راست و چپ. حمله سمت چپ گناه است. حمله سمت راست شیطان وقتی دسترسی ندارد به شخص می‌بیند که شخص قویتر از آن است که بتواند او را به بی‌عفتی، به گناه و فحشا بکشاند؛ او را با دین مشغول می‌کند. با صورت‌های مقدس مشغولش می‌کند. اما شخص نمی‌فهمد که شیطان زده شده است. یعنی ظاهر، ظاهر دینی است. همان است که رهبر انقلاب می‌فرماید تبلیغات تبلیغات دینی است؛ حرف حرف دینی است؛ اما باطنش بی‌دینی است. شیطان خیلی وقتها افراد را به عبادت و فعالیتهای مذهبی، به عرفان، به قرآن، به تفسیر، به طلبگی، به فقه و اصول و فلسفه مشغول می‌کند. حتی به فعالیت‌های فرهنگی مشغول می کند. می‌گوید بابا تو حیفی! برو یک سری فعالیت‌های فرهنگی انجام بده. مشغولش می‌کند به یک سلسله فعالیت‌ها و شخص از خودش غافل می‌شود. محتوایی هم که تولید می‌کند، محتوای غفلت‌انگیز است. پس باید دقت کنیم که آیا فعالیتی که می‌کنیم، دقیقاً به اذن الله دارد انجام می‌شود؟ مربی بالای سرم بوده؟ برایم تجویز شده؟ این را یا خودم یک دفعه گفتم که خوب است من یک همچین کاری را بکنم خوب است مثلاً من بروم مداح بشوم قاری قرآن بشوم خوب من بروم طلبه بشوم اما این از کجا اجازه گرفتی؟ تجویز شدی؟ یعنی دقیقاً این با سلامتی نشاط، شادی، آرامش و قدرت تو سازگاری دارد یا ندارد؟ آمریکا برای از بین بردن فرهنگ عاشورا، دنبال مداحان منحرف است الان در سازمان سیا می‌گویند: ما باید فرهنگ عاشورایی را با استفاده از مداحان سودجو و شهرت‌طلب از بین ببریم. یعنی عده‌ای از مداحان الان مشغول کار هستند. شخصیتی بعد از روحانیت، به تقدس مداحان نداریم. واقعاً هم مؤثر هستند و مبارک هم هستند. ولی در حالی که در روحانیت سکولار داشته باشیم، در مداحان هم می‌توانیم داشته باشیم. ما مداحانی داریم که با مداحی هایشان مردم را از فرهنگ حسینی دور می‌کنند. مردم را از فلسفه جهاد، از مهدویت و از رفتن به چادر امام زمان عج باز می دارند. انسان در هر قالبی، حتی قالبهای قرآنی و مداحی می تواند مورد حمله سمت راست شیطان باشد. مبلغان فرهنگی ناشی مورد حمله سمت راست شیطان قرار می گیرند یک استاد ناشی یک دفعه مثلاً یک برنامه فرهنگی یا مذهبی یا ذکری یا عبادی یا جلسه‌ای تدارک می‌بیند. عده زیادی با وقت زیاد، گرفتار همین‌ها می‌شوند. بعد هم دلخوش هستند که دارند فعالیت فرهنگی انجام می‌دهند. ولی همه آسیب می‌بینند. یعنی اینها در واقع سنگرهای فتح شده دشمن می‌شوند. این حمله سمت راست را اصلاً دست کم نگیرید. ما در مفاتیح بعد از دعای عالیۀ المضامین می‌گوییم «خدایا! به من قلب پاک بده.اما نه قلب پاکی که علیه من بشود. خدایا! تقوا بده، عقل بده، امانه این که علیه من تمام بشود.» چقدر آدمها با گناه نکردن به جهنم می‌روند و چقدر آدمها با عبادت به جهنم می‌روند. فرمول را نگاه کنید. معجزه کلام امیر المؤمنین(ع) را ببینید«رُبَّ مَتِنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه= چه بسیار عبادت‌کننده‌ای که دین ندارد.» در فعالیتهای فرهنگی خیلی ها خوشحال می‌شوند اگر یک نفر را نماز خوان بکنند، یا با حجاب بکنند. اما بی‌موقع نمازخوان کردن و بی­‌موقع با حجاب کردن باعث می‌شود که این در آینده بی‌حجاب و بی‌نماز بشود. وگرنه خیلی از مراکز دوست دارند که اینها را انجام بدهند و رنگهای مذهبی بدهند و بگویند نگاه کن چقدر جوان خوبی تربیت کردیم. ببین این چقدر ظاهرش خوب است. ولی ته قضیه خطرناک می‌شود. زیرا در آخر کار می‌بینیم می‌تواند اینطور چیزها علیه انسان تمام بشود. باید دقت کنیم که ما چه موقع به کسی چه چیزی بدهیم. الان برای متدین کردن یک نفر باید به او چه چیزی بدهیم. باید به او بگوییم نماز بخوان یا نماز نخوان. الان باید با حجابش کار داشته باشم؟ موقع وقتی حرف می‌زنی راجع به حجاب؛ وقتی با یک نفر برخورد می‌کنی که بی‌حجاب یا بدحجاب است؛ بی‌نماز است و تو توجه نداری و بی‌موقع می‌روی صرف اینکه این را رنگ بزنی و حجاب‌دارش بکنی؛ بی‌موقع می‌روی سراغش که نمازخوانش بکنی و ظاهرش را اسلامی بکنی؛ بی‌موقع به مسجد دعوتش می‌کنی این زمینه را فراهم می‌کند که بعداً خطرناک بشود. خطرناکترین آدمها در طول تاریخ اسلام کسانی بودند که به پیغمبر بیشتر نزدیک بودند؛ به مراکز مذهبی بیشتر رفت و آمد داشتند؛ خواص همیشه بیشترین ضربه را زدند. فعالان فرهنگی ناشی مورد حمله راست شیطان قرار می‌گیرند. یعنی خواص در دل فعالیت‌های فرهنگی به انحراف کشیده می شوند. در اوج مقدسترین کارها خواص به انحراف کشیده می‌شوند. پس مهندسی فرهنگی ما باید چه ساختاری داشته باشد که این آسیبها را نداشته باشد. این ضرورت مهندسی فرهنگی است. بافت فرهنگی چینش فرهنگی باید چطوری انجام بشود که از افراط و تفریط فاصله بگیریم و حد تعادل را رعایت کنیم. یعنی نه دچار تحجر شویم؛ و نه سکولاریسم. مهندسی فرهنگی را چطوری طراحی بکنیم که بودجه‌ها هدر نرود. نیروها هدر نروند. واقعاً نیروی فرهنگی کم داریم. کار فرهنگی زیاد می‌کنیم؛ اما نیروی فرهنگی خبره به درد بخور مؤثر کم داریم. حالا شما نگاه بکنید در دل این همه نیرویی که الان دارند واقعاً با اخلاص هم دارند کار می‌کنند؛ تعمدی هم نیست برای انحرافها. اما مشکل ما مشکل بی‌تخصصی نیروهای فرهنگی‌مان است. مشکل ما این است که در کشور ما مسائل فرهنگی تابع مسائل سیاسی شده و خودش حرف اول را نمی زند. مشکل ما این است که فعالیتهای فرهنگی در کشور ما نوعاً به دست افراد غیر متخصص دارد انجام می‌شود. کارشناس نیستند؛ آدم‌های ضعیفی هستند؛ طرح‌های فرهنگی ما طرح‌های ضعیفی است؛ طرح‌های بیشتر روبنایی یا متحجرانه و یا سکولار است. پس ما نیاز داریم به یک مهندسی فرهنگی به یک ساختار فرهنگی به یک سبک فرهنگی و یک الگویی که بتوانیم از این مسئله فاصله بگیریم و برویم انشاء الله به سمتی که تأثیرپذیری بیشتر باشد. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11079
زمان انتشار: 16 ژولیه 2019
| |
راه اسلام راه روشنی است

خانواده آسمانی جلسه 506؛ 1398/04/20

راه اسلام راه روشنی است

راه اسلام خیلی روشن و شفاف است. چون شما را در هر سه شاخه حقیقت، شریعت و اخلاق به خانه سلامتی یعنی بهشت دعوت می‌کند. پس هیچ وقت نگویید وقت ندارم.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می­‌فرماید: «اعْمَلُوا رَحِمَكُمُ‏ اللهُ عَلَى‏ أَعْلَامٍ‏ بَیِّنَةٍ فَالطَّرِیقُ نَهْجٌ= خدا شما را رحمت كند. بر طبق نشانه‌هاى روشن عمل كنید. چون راه روشن است». یعنی برای عمل کردنتان دلیل داشته باشید. اگر از شما پرسیدند: برای چی نماز می‌خوانید؟ یا چرا حجاب دارد؟ نگویید: نمی‌دانم، یا چون مادرم می‌گوید، یا از ترس پدر و مادرم و جامعه. این­طور نباشد. عبارت «عَلَى‏ أَعْلَامٍ‏ بَیِّنَةٍ» فوق‌العاده مهم است. برای دینت دلیل داشته باش. اگر الآن می‌گویی خدا هست، دلیل داری؟ می‌گویی خدا یکی است، دلیل داری؟ می‌گویی خدا عادل است، دلیل داری؟ بعضی افراد می‌گویند: خدا را دوست دارم، چون عادل است؛ اما با یک طلاق، یا یک یک ذره گرانی، یا یک دعوا با زن و بچه‌، یا مرگ اطرافیانش، شروع می‌کند به خدا و زمین و زمان بد و بیراه گفتن. این چه خدایی است که تو راحت می‌توانی به او اتهام وارد کنی؟ این خدای حقیقی نیست. خدای من در آوردی و خیالی است. خدای حقیقی سبحان است. خدای حقیقی اله است. خدای حقیقی ظلم در کارش نیست. این خدایی که تو هر وقت دلت خواست با او دعوا کنی، هر وقت دلت خواست با او آشتی کنی، خدای واقعی نیست. امام صادقG فرمود: این خدا مخلوق خودت است. پس باور به خدایتان را حقیقی کنید. باور به پیامبرتان باید حقیقی باشد، باور به امیرالمؤمنین باید قیقی باشد. «نهج» یعنی یک راه کاملاً شفاف و روشن. حضرت می‌گوید: اسلام خیلی روشن و شفاف است. چون شما را در هر سه شاخه به خانه سلامتی یعنی بهشت دعوت می‌کند: «یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ». وقتی می‌گوید: «یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ»، یعنی تو فرصت اصلاح داری. وقت داری که خودت را اصلاح کنی. نگو من جهنمی هستم. من اینقدر گناه کردم. ۲۰ یا  ۳۰ سال گناه کردم و دیگر نمی‌توانم به خدا برگردم. این حرف شیطان است. بگو من الان زنده هستم و می‌توانم همه چیز را جبران کنم. می‌توانم تمام 30 سال گناهم را به نورانیت و عبادت تبدیل کنم. فقط باید آشتی کرد و برگشت. دیگر کسی با این خدا بهانه‌ای ندارد که بگوید من سر از جهنم درآوردم. برای همین هم فرشته‌های جهنم خیلی عصبانی و خشن هستند. چون با احمق سر و کار دارند. به اهل جهم می‌گویند بی‌شعور! احمق! بی‌عقل! اینها خطاب‌های قرآنی است. می‌گویند تو چطوری از دست این خدا به جهنم رسیدی، «ما سَلَكَكُمْ فی‏ سَقَر[1]= چه چیز شما را در آتش [سقر] درآورد؟». شما اصلاً برای چی به جهنم آمدید؟ مگر می‌شود آدم با این خدای مهربانی که 40 سال گناه را می‌آمرزد و به عبادت تبدیلش می‌کند، سر از جهنم در بیاورد؟ خود جهنمی‌ها جواب می‌دهند که ما نماز نمی‌خواندیم: «قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ[2]= می­‌گویند از نمازگزاران نبودیم» یا در جائی دیگر می‌گویند: اگر تعقل می‌کردیم و حرف گوش می‌کردیم، اصلاً جهنمی نمی‌شدیم. «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیرِ[3]= و گفتند: اگر ما در دنیا (سخن انبیا) را می‌شنیدیم یا به دستور عقل رفتار می‌کردیم، از دوزخیان نمی شدیم».  بنابراین، جهنم جای بی‌فکرهاست. با این خدا اگر کسی سر از جهنم در بیاورد، حقش است. آنجاست که دیگر فرشته ها با او بدرفتاری می‌کنند. پس از فرصتی که داریم و معلوم نیست چند روزه هست، باید استفاده کنیم. امروز و فردا نکنیم. حضرت فرمود: بیشتر جهنمیان به خاطر امروز و فردا کردنشان سر از جهنم در می‌آورند. نه اینکه آدم‌های بدی بودند یا فرصت نداشتند؛ بلکه مدام می‌­گفتند: فردا، پس فردا، یک ماه دیگر، یک سال دیگر، دو روز دیگر، چند روز دیگر کارهای خوب را شروع می‌کنیم. اما شروع نکردند و اینطوری شدند. در ادامه روایت حضرت می­‌فرمایند: «وَ أَنْتُمْ فِی دَارٍ مُسْتَعْتَبٍ عَلَى مَهَلٍ وَ فَرَاغٍ= و شما در خانه‌ای هستید که فرصت و فراغت دارید، مهلت دارید. پس بجنبید خودتان را به دارالسلام برسانید. نگو کنکور دارم، درس دارم، برای دکتر شدن و مهندس شدن دارم درس می خوانم و گرفتار هستم. نگویید کار اقتصادی نمی‌گذارد، کار خانوادگی نمی‌گذارد، همین که بگویی وقت ندارم، یک دفعه سر از یک حسرت وحشتناک در می‌آورید. اینها را بهانه نکنید. خدا به شما فراغت داده، تا همه چیز را در راه بگذاری و بیایی و خودت را به دارالسلام برسانی. «وَ أَنَ‏ الرَّاحِلَ‏ إِلَیْكَ‏ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ=خدایا! راه کسانی که می خواهند به سوی تو بیایند، نزدیک است». راه بهشت نزدیک است. مسافر خدا مسیرش کوتاه است. پس کسی نگوید من وقت بهشت رفتن نداشتم، من عمر کافی نکردم و ... . هیچ کس نیست که وقت برای بهشت رفتن نداشته باشد. همه وقت دارند. ۲۴ ساعت شبانه روز برای همه یکسان است. اما هر کس آن را به طریقی می گذراند. خانه سلامتی در بهشت خانه خداست امام باقر علیه‌السلام درباره دارالسلام فرمودند: «فِی قَوْلِ اللهِ «وَ اللهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏» فَقَالَ إِنَّ السَّلَامَ هُوَ اللَّهُ عَزَّ‌وَ‌جَلَّ وَ دَارَهُ الَّتِی خَلَقَهَا لِأَوْلِیَائِهِ= امام باقر علیه‌السلام درباره آیه «وَاللهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ= و خدا به سرای سلام دعوت می‌کند»، ‌فرمودند: «سلام، خداوند تبارک‌وتعالی است و منزلش همان بهشتی است که برای اولیای خود خلق کرده است». حضرت می‌گوید: می‌خواهید بگویم سلام چیست. سلام خود خداست و آن خانه‌ای که برای رفیقانش خلق کرده بهشت است. پس خدا شما را دعوت می‌کند به خانه سلامتی. یعنی تو هیچ وقت مریض نمی‌شوی، چیزی تو را اذیت نمی‌کند، چیزی تو را ناراحت نمی‌کند، تهدیدی برایت وجود ندارد. یکی از اسم­های خدا، سلام است. سلام یعنی خدا. پس اینکه می‌گوییم دارالسلام یعنی خانه سلامتی، درست است. چون خانه خداست و خدا خودش سلام است. از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل است که فرمودند: «انت السلام» تو خودت سلام هستی. پس انسان باید با این معشوق، سالم برخورد کند. اگر سلامت را درست کنی به این معشوق که سالم است و سلامتی می‌دهد، می‌رسی. دلی که پنجره اش رو به آسمان نباشد، دل نیست اعتقادات، اخلاق و احکام، سه شاخه‌ی دین هستند. در هر سه شاخه، مفهوم سلامت یا بیماری نهفته است. مفهوم سلامت در جنبه حقیقت یا اعتقادات به معنای باور به­ حقیقت محض که الله تبارک و تعالی است، می­‌باشد، یعنی بدانید که خدا واحد است و لاغیر. اوست که این جهان را آفریده «و لامؤثر فی الوجود الا الله= موثری در وجود نیست، جز الله» او معشوق اصلی ماست. «لا اله الا الله». دل ما هم جز به او راضی نمی‌شود. او محبوب نهایی همه انسان­هاست و قلب انسان باید این را بپذیرد. مراقب باشیم بعضی وقتها توهم ما را بر ندارد. مبادا اموال، زیبایی، پول و ثروت، موقعیت‌های اجتماعی و ریاست و ... اینها را دارایی و دست‌آورد خودمان بدانیم. اینها هیچ کدام اعتبار و ارزشی در درگاه الهی ندارد. چه ­بسا گاهی انسان را از خدا دور ‌کند. دارایی هر انسان فقط یک دل عاشق است، اگر عاشق هستی، دارایی داری. یعنی اگر عاشق الله هستی، عاشق خانواده آسمانیت هستی، دل داری و دارایی داری. در غیر این صورت نه. اینکه بگویی من خیلی باسوادم، عالمم، دکترم، مهندسم، استادم، اینها هیچ­کدام در برزخ کاری نمی‌کنند، مگر اینکه بتوانی از آن­ها در راه هدف اصلی‌ات که غلبه عشق خدا بر همه وجودت است، نورانیتی کسب کنی. پس اگر اینها کمک کردند که تو بیشتر عاشق خدا بشوی، دارایی محسوب می‌شوند، و گرنه وبال و دردسرسازند. مثل جنینی که در رحم مادر شکل گرفته ولی قلب و مغز ندارد، این جنین فایده‌­ای ندارد. قلب انسان یعنی آن تپش عشقی که انسان به حق تعالی و خانواده آسمانی دارد. اگر این عشق، شوریدگی و دلدادگی در تو نیست؛ در واقع دل نداری. بنابراین، هر چقدر پولدارتر، خوشگل‌تر، خوش‌اندام‌تر، قویتر، موقعیت اجتماعی بالاتر، اوضاع خانوادگی بهتر، تحصیلات بالاتر، داشته باشیم، از خدا دورتریم. چون این وابستگی های دنیوی بر قلب حاکم هستند، ما را از خدا دور می‌­کنند. معشوق بخش انسانی "الله" است، نه معشوق‌های چهار بخش پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی). قرآن در سوره توبه با معرفی سه معشوق حقیقی، علامت سلامت قلب را به شما یادآور می­‌شود: «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا». اگر این سه معشوق در رأس عشق‌هایتان باشد، دل دارید. در غیر این صورت نه. ورود به برزخ برای کسی که در رحم دنیا دلش تشکیل نشده، خیلی خطرناک است. وقتی با یاد خدا، یاد بهشت و خانواده آسمانی قند در دلش آب نمی‌شود، یعنی دل ندارد که قند در آن آب بشود. از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند: آقا سلامت قلب چیست؟ ایشان فرمودند: «الْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی‏ یَلْقَى‏ رَبَّهُ‏ وَ لَیْسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ= قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند، در حالی که هیچ کس جز او در آن نباشد». اعتقادات یا حقیقت که اصل و ریشه دین هستند، مهمتر از دوتای دیگری است. وقتی به شریعت اعتقادی نداشته باشی، نماز خواندن و روزه گرفتن چه فایده‌ای دارد. در بخش اعتقادات اگر دلت عاشق باشد کسی جز خدا، اهل بیت، آرمان­های آن­ها، آرمان امام زمان علیه‌السلام، خود امام زمان علیه‌السلام، تنهایی امام زمان علیه‌السلام، غربت امام زمان علیه‌السلام، اهداف امام زمان علیه‌السلام در آن نخواهد بود. اگر دلت برایشان ‌تپید، پس زنده هستی. اما وقتی برای غربت امام زمان علیه‌السلام نمی‌تپد، برای غربت امام زمان علیه‌السلام به هم نمی‌ریزی و غربت او تو را نمی‌گیرد و تنهاییش تو را نمی‌گیرد. پس دل نداری. امام حسین علیه‌السلام روز عاشورا «هل من ناصر ینصرنی» گفت؛ امّا چند نفر دل به لشکر عمرسعد داشتند و آمدند؟ از بین آن 30 هزار نفر، فقط 30 نفر دل داشتند و آن پیام را گرفتند و بر دلشان نشست. برای همین بود که در کنار امام به شهادت رسیدند. دل این­گونه است که وقتی حیات داشته باشد، آنقدر سرعت پیدا می کند که اگر کسی در آخر جهنم هم باشد، او را به عالیترین درجات بهشت می‌برد. یک کسی می‌بیند امام زمان غریب است، آواره است، تنهاست، مظلوم است، هر شب برایش وقت می‌گذارد. چنین کسی دلش سالم است. حالا اگر در جائی بداخلاقی هم بکند یا در شریعت مثلاً یک ذره حجابش بد باشد، ولی چون اصل دلش فعال است، حیات دارد.  مفهوم سلامت خیلی وسیع است. شامل سلامت اعتقادی، اخلاقی و عملی (احکام) نیز می­شود. سلامت در بخش حقیقت، یعنی تو عاشق خدا و اهل­بیت باشی و دلت برای آنها بتپد و برای آنها از مال و بدن و وقت و آبرو و اعتبار و علم و قلب و دعایت وقت بگذاری و هزینه بشوی و هزینه کنی. مثل یک شمعی که می‌سوزد، باید برای اهل بیت بسوزی و خدمت کنی و خادم خدا و اهل بیت بشوی.  اگر این طور بودی، جایت دارالسلام است. یعنی خانه سلامتی، اگر هم به دارالسلام نروی، خدا از همین دنیا با مریضی، بلا و مصیبت، کاری می‌کند که هر چه گناه و ناخالصی داشته باشی، پاک شوی و سالم بمیری. سختی های زندگی فرصتی برای تطهیر گناهان است قشنگی‌های بلای دنیا همین است. بلای دنیا مثل یک سردرد، یک تب، یک مشکل کوچک، هر چیزی که ممکن است از آن خوشت نیاید، همه اینها می‌تواند کفارۀ گناهانت باشد. اگر بر سرتان بلایی می‌آید، سخت نگیرید و غر و نق و داد و جنگ اعصاب در خانه و جاهای دیگر راه نیندازید. چون خدا دارد تو را پاک می‌کند. پاک شدن هم یک مقدار زحمت دارد.  شما حمام هم که می‌روی باید کیسه بکشی. کیسه کشیدن یک مقدار درد و زحمت دارد. ولی در عوض تمیز می‌شوی. دنیا هم همین­طور است. حکم حمام را برای ما دارد. یک ذره ما را کیسه می‌کشند، یک ذره ما را لیف می‌زنند، یک ذره ما را صافکاری می‌کنند. چون خدا دوستمان دارد، می خواهد ما سر از دارالسلام در بیاوریم. در برزخ هم انسان با عذاب‌هایی که می‌بیند، پاک می‌شود. قرآن کریم جهنم را یکی از نعمت‌های خدا معرفی می­‌کند. چون آدم ها را پاک می‌کند و به بهشت می‌فرستد. جهنم بیمارستان بهشت است؛ ولی خوش به حال کسی که در دنیا اصلاً به سمت گناه نرود و تلاش کند قبل از رفتن، خودش را پاک کند. امام حسین علیه‌السلام در دعای عرفه از خدا می‌خواهد: خدایا! هر کاری هست، همین جا تمام بشود. چون من تحمل جهنم رفتن در آن طرف را ندارم. خیلی خوب است که انسان با خدا همینطور معامله کند. نق و غر نزند، دعوا راه نیندازد. اعصاب کسی را خورد نکند. ناشکری نکند، خدا هم در مقابل مصائب زندگی‌­اش او را پاک پاک ‌کند و او را پاک وارد دارالسلام کند. پس هدف ما رسیدن به دارالسلام است. خانه سلامتی یعنی چون سالم زندگی کردی، سالم متولد می‌شوی. سالم متولد شدن خیلی مزه دارد، یعنی غم، غصه، اضطراب، عذاب و درد هیچ چیزی تو را تهدید نمی‌کند. هر چه می‌خواهی، محدودیت نداری، یک زندگی بی‌نهایت خیر و سلامت شروع می‌شود. آیا نمی‌ارزد آدم در عمر کوتاه، خودش را سالم نگه دارد؟ از مریضی‌ها بپرهیزد؟ مثل کسی که یک مدت کوتاه مراعات بهداشت دهان و دندان را می‌کند؛ اما در عوض، یک عمر دندانش سالم می ماند. یا کسی که مدت کوتاهی ورزش می‌کند و لذتش را در مدت طولانی می‌‌برد و سالم می­ماند. قا/183 بهشت و جهنم [1] . سوره مدثر/ آیه 42. [2] . همان/ آیه 43. [3] . سوره ملک/ آیه 10. مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

صوت

1 - راه اسلام راه روشنی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11052
زمان انتشار: 11 ژولیه 2019
| |
آتشی که جسم و روح را می سوزاند

خانواده آسمانی؛ جلسه 505؛ 98/04/06

آتشی که جسم و روح را می سوزاند

جهنم مثل بهشت یک ساختار حقیقی و ریاضی دارد. یعنی یک امر اعتباری نیست؛ بلکه محصول رعایت نکردن بهداشت روانی است. یعنی اگر انسان قواعد سلامت روح و بهداشت روانی را رعایت نکند، به همان میزانی که از بهداشت روانی و سلامت روح فاصله می‌گیرد، دچار مریضی می‌شود و این مریضی عکس‌العملش در نظام آخرتی به صورت انواع دردها، مریضی­ها، محرومیت­ها، چه جسمی و چه روحی به انسان وارد می‌شود و گرفتار یکی از طبقات جهنم می شود.

اسم­هایی که ما از جهنم و بهشت داریم، در واقع مراتب نفس خود انسان هستند. یعنی نفس انسان این درجه از وسعت را دارد که 70 سال سقوط کند یا اوجی بگیرد که آن هم نهایت نداشته باشد. جهنم هفت در دارد که ورودی‌های جهنم در خود نفس انسان هستند. این ورودی‌های جهنم است که انسان بالأخره در شخصیتش این فضا را برای جهنم و سوختن باز می‌کند. اینکه انسان از چه دری وارد بهشت یا جهنم می‌شود، بسته به خود شخص دارد که الان در چه وضعیتی قرار دارد: جهنمی یا بهشتی! بعضی از نام‌های جهنم از این قرار هستند: گودال بودن- جحیم – لظی – سقر- حطمة- هاویة- اولین نامی که از جهنم خواندیم، «گودال بودن» بود که دره‌ای پر از عذاب و بسیار بسیار عمیق است. یکی دیگر از نام‌­های جهنم، «جحیم» است. یعنی آتشی که در جهنم به انسان حمله می‌کند و آسیب می‌­­رساند. اسم دیگرش آتشی است که افروختگی آن بسیار شدت دارد. گاهی یک آتش به اندازه یک کبریت ملایم است؛ اما باز هم انسان را می‌سوزاند. ولی گاهی یک آتش افروختگی فوق‌العاده شدیدی دارد، نعره و شدت دارد و نزدیک شدن به آن یا ورود در آن بسیار سخت‌تر است. جحیم از این نوع دوم است. اسم دیگری که در قرآن از جهنم یاد شده، «لظی» است. چون آتشی که شعله‌ور است و زبانه می‌کشد. «سقر»، جهنمی است که بسیار آتشش وحشتناک و شدید است و مربوط به افرادی است که وقتی با دستوری از دستورات الهی روبرو می‌شوند، با تکبر و قلدری و نخوت برخورد کرده و این دستورات را اجرا نمی‌کنند و کنار می‌گذارند یا نعوذبالله به مسخره می‌گیرند. مثلاً خمس نمی‌دهد، حجاب را رعایت نمی‌کند، حقوق زن و بچه‌ و فرزند و شوهر را رعایت نمی‌کند و قلدری می‌کند؛ بعضی­ها با تکبر که رعایت نمی‌کنند، بی‌ادبی هم می‌کنند. یکی از دلایلی که به آن «سقر» می‌گویند و در لغت هم آمده، به هم ریختگی شکل انسان است، یعنی از حالت معمولی در می آورد و شخص استحاله شخصیتی پیدا می‌کند و خصوصیات شخصیتی‌اش عوض می‌شود. این همان جایی است که گرفتار آتش سقر می‌شود. یعنی تحولات روحی. جوانی را می‌بینید خیلی خوب و عالی و نمازخوان و بااخلاق، نسبت به پدر و مادرش مهربان و مؤدب. اما یکدفعه خارج از کشوری که می‌رود، یواش یواش می‌بینید که این آدم اخلاقش عوض می‌شود و بعد خیلی چیزها را کنار می‌گذارد و نسبت به خیلی چیزها شک می‌کند. این تحولی است که در درون این شخص اتفاق افتاده و دیگر آن آدم خوب، صاف و مطیع خدا نیست. اسم بعدی جهنم «حطمه» است که در قرآن می‌فرماید: «وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ= و تو درک نمی کنی که حطمه چیست». حطمه یعنی درهم شکسته شدن و آتشی که در عمق جان نفوذ می‌کند. یعنی فقط بدن را نمی‌سوزاند، بلکه خود روح را هم می‌سوزاند. حطمه مخصوص کسانی است که روح دیگران را آتش می‌زنند. مثلا با زبانشان و با اظهار نظرهای‌شان، با قضاوت‌هایشان، با تکه انداختن‌هایشان شخصیت افراد را مورد حمله قرار می‌دهند و دائماً از دیگران ایراد می‌گیرند و این ایرادها را هم با بی‌حیایی و پررویی به دیگران می‌گویند. اینها مشمول این آتش حطمه هستند که بسیار بسیار وحشتناک است. «هاویه» اسم دیگر جهنم است. این هم مثل خود جهنم ناظر بر سقوط یک انسان است. سقوط یعنی شخص در آنجا پرت می‌شود. در چاله‌ای پرت می‌شود. این همان حالت انسان در لحظاتی است که پرت می‌شود. پس آن لحظه‌ای که انسان سقوط می‌کند، هاویه می‌شود و به ته جهنم می‌رود. گاهی انسان وسوسه بعضی از کارها را دارد، امّا این در حد وسوسه است. روی مرز و لبه پرتگاه است. ولی یک موقع که این وسوسه رویش اثر می‌گذارد و در وضعیت خیلی بدی خودش را پرت می‌کند. مثلاً یکدفعه یک تصمیمی برای خودش و خانواده‌اش می‌گیرد؛ یا تغییر سبک زندگی می دهد، این سقوط کردن هاویه است. اینها در واقع ابعاد مختلف جهنم هستند. چون جهنم از ابعاد مختلف، ظهورات و شکلها و فضاهای گوناگونی دارد. تنوع عذاب دارد و هم در نظر کارشناسان حدیثی هم از امیرالمؤمنین نقل شده که این اسم­ها درهای جهنم هستند. به ظاهر خیر و شر نباید اکتفا کرد. باید آخر کار را دید امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «مَا خَیْرٌ بِخَیْرٍ بَعْدَهُ‏ النَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ‏ الْجَنَّةُ وَ كُلُّ نَعِیمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِیَة= خیری که به دنبال آن آتش باشد، خیر نیست و شری که به دنبال آن بهشت باشد، شر نیست. هر نعمتی جز بهشت ناچیز است و هر بلایی جز آتش، سلامتی». گاهی انسان در زندگی از چیزهایی خوشش نمی‌آید، ولی تحمل می‌کند و نق و غر نمی‌زند. چون می‌داند که با این کار در آخر به بهشت می‌­رسد. زیرا ماهیت اصلی این امور بد نیستند. مثلاً ممکن است برای خیلی از خانم­ها حجاب سخت باشد، اذیت بشوند. یا رعایت خیلی از مسائل شرعی برای آقایان سخت باشد و اذیت بشوند، این چیز بدی نیست. چون این سختی­ها برای شما مقام است و رشد می‌­کنید. سختی­‌های موقت دنیا، هنگامی که برای خدا باشد، به شما لذت، آرامش، شخصیت، نورانیت و محبوبیت می‌دهد. اطاعت از خدا لذت دارد. کسی که سختی‌های دین خدا را رعایت می‌کند، در همین دنیا هم عزت و شرافت پیدا می‌کند. آرامش و شادی روحی و روانی دارد. آیا لذتی که بعدش جهنم است خیر است؟ شما الان بسیار تشنه‌ هستی و می‌گویند اینجا شربت است؛ ولی در آن سمّ است. اگر بخوری کارت تمام است. سرطان می‌گیری، کور می‌شوی و می‌میری. لذت دارد. خوردن خیلی لذت دارد؛ ولی بعدش جهنم دارد. دیدنی، شنیدنی، بو کردنی، لمس کردنی‌های لذیذ، لذتهای مختلف، جسمی، ظاهری، خیالی، وهمی لذت و کِیف دارد؛ اما برخی ای اینها به جهنم ختم می شود. پس لذتش خیر نیست. آن کِیف کردنی که قرار است تو بعدش بسوزی و بعدش آسیب بزند به ساختار شخصیت تو و بعدش تغییر شخصیتی پیدا بکنی و بعدش بی‌غیرت و بی‌ناموس بشوی، این که خیر نیست. بهشت یک چیز جاودانه و ابدی است. اصل نعمت است. متأسفانه حجاب عادت نمی‌گذارد بفهمیم. باید اینها را کنار بگذاریم. آنهایی که می‌خواهند روح خیلی قوی و وسیع داشته باشند، وسعت سینه و نفس پیدا کنند، قدرت پروازی‌شان زیاد شود، باید روی کلمه ابدیت و جاودانگی کار کنند. در فرمایش دیگری حضرت می‌فرمایند: «وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِیَة= هر سختی غیر از جهنم عافیت است»،(نهج البلاغة، جلد1، صفحه 544) همچنین فرمودند: «ثَوَابُ‏ الْعَمَلِ‏ عَلَى‏ قَدْرِ الْمَشَقَّةِ فِیه‏= ثواب و پاداش یک عمل به اندازه سختی‌اش است».(غرر الحکم و درر الکلم, جلد1, صفحه 333) چون این سختی‌هایی که شما می‌کشید، کفاره گناهان است. این خداست به این مهربانی، درجات آخرتی هم به تو می‌دهد. پس این سختی دیگر سختی نیست. در واقع عافیت است. چون با این سختی از جهنم دور می‌شوی و به بهشت نزدیک می‌شوی.   قا/180 جهنم/ انواع جهنم

صوت

1 - آتشی که جسم و روح را می سوزاند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11047
زمان انتشار: 9 ژولیه 2019
| |
ایجاد تمدن نوین اسلامی و زمینه سازی ظهور رسالت انقلاب اسلامی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 94؛ 98/04/06

ایجاد تمدن نوین اسلامی و زمینه سازی ظهور رسالت انقلاب اسلامی است

«بیانیه گام دوم رهبری» ایجاد تمدن اسلامی و زمینه سازی ظهور امام زمان علیه‌السلام است که این وظیفه انقلاب اسلامی است. بنابراین، کسی که می‌خواهد کار سیاسی انجام بدهد، باید مبنا و الگویش را اهل بیت علیهم‌السلام قرار بدهد تا در راستای این بیانیه گام بردارد.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره به موضوع «سَاسَةَ الْعِبَادِ» اختصاص داشت. یعنی سیاست بندگان الهی به عهدۀ معصومین علیهم‌السلام است و معصومین، سیاستمداران اصلی حاکمیت زمین هستند. پس هر کار سیاسی بدون ارتباط با اراده و برنامه‌های معصومین علیهم‌السلام یک شهوت شخصی و یک انحراف است. اگر کسی بخواهد که کار سیاسی‌اش خیانت به خدا و اهل بیت علیهم‌السلام نباشد، باید در راستای فرهنگ، خواست و ارادۀ آن­ها باشد، و گرنه این که کسی عاشق کار سیاسی باشد، حزبی و گروهی و دسته تشکیل بدهد، جناح تشکیل بدهد و در انتخابات شرکت کند و به شورای شهر و مجلس برود، یا رئیس‌جمهور بشود، اینها شهوت‌های شخصی هستند که نه فقط خود آن شخص؛ بلکه حوزۀ مسئولیتی مربوطه را به فساد می‌کشاند، یک جهنم بی‌پایانی می‌گذارد برای کسی که مسئول سیاسی شده و کار سیاسی می‌کند و جز بدبخت کردن انسانها حاصلی ندارد. حالا می­‌خواهیم بیانیه گام دوم مقام معظم رهبری را بخوانیم. ایشان فرمودند: «اینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی، این بندۀ ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، نسلی که پا به میدان عمل می‌گذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند، سخن بگویم. سخن اوّل دربارۀ گذشته است. عزیزان! نادانسته‌ها را جز با تجربۀ خود یا گوش سپردن به تجربۀ دیگران نمی‌توان دانست. یکسری چیزها هست ما نمی‌دانیم باید از افراد باتجربه این را سؤال کنیم. بسیاری از آنچه را ما دیده و آزموده‌ایم، نسل شما هنوز نیازموده و ندیده است. ما دیده‌ایم و شما خواهید دید. دهه‌های آینده دهه‌های شما است و شمایید که باید کارآزموده و پُرانگیزه از انقلاب خود حراست کنید و آن را هرچه بیشتر به آرمان بزرگش که ایجاد تمدّن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی (ارواحنافداه) است، نزدیک کنید». ما صدها هزار نفر شهید دادیم، فقط خود شهیدان نبود؛ بلکه پدر و مادرشان خون به جگر شدند. همسرانشان، بچه‌هایشان، خواهر و برادرانشان، خیلی خسارت دادیم. میلیونها انسان در این کشور آسیب جهاد و انقلاب را دیدند. اینها غایت‌ و آرمانشان این بود که مثلاً اینترنت داشته باشیم؟ یا مبل داشته باشیم؟ یا ماشین‌ چنین و چنان داشته باشیم؟ آیا برای اینها ما کشته دادیم؟! برای آرمان انقلاب هم امام همین را فرمودند: ایجاد حکومت جهانی اسلام است. یعنی ایجاد آن حکومت کار ماست. ما باید همه مقدمات آن را ایجاد و کارهایش را انجام بدهیم. یعنی همه مشکلات و موانع ظهور امام زمان علیه‌السلام، را برداریم. در این صورت «ایجاد» صورت می‌گیرد. پس ایجاد حکومت امام زمان علیه‌السلام وظیفه ماست. یعنی روی کره زمین آن را باید تحقق بدهیم. ما باید برای حکومت پدر و امام‌مان و خاندان آسمانی‌مان زمینه‌سازی کنیم. این مأموریت مردم ایران است. این مأموریت خیلی عظمت دارد. باید شکرش را بجا بیاوریم و تلاش بکنیم تا این فاصله‌­ها برای ظهور را از بین ببریم. از تاریخ عبرت بگیریم رهبر معظم انقلاب می­‌فرماید: «برای برداشتن گام‌های استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت. اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغ‌­ها به جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت». کسانی که تاریخ انقلاب را نمی‌دانند، در تله می‌افتند و دشمن آن­ها را فریب می‌دهد. باید برایش وقت بگذارید و بدانید که تاریخچه این انقلاب چه بوده و در آن زمان چه اتفاقاتی افتاده. ما چه دورانی را گذراندیم. تاریخ، احزاب، گروهک‌ها، شخصیت‌ها، همه را ریز و مستند بیان می‌کند. اینها را حتماً برای یادگیریش وقت بگذارید. در جلسه قبل گفته شد که خداوند اراده کرده انقلاب اسلامی پیروز شود و مقدمه ظهور امام زمان علیه‌السلام را ایجاد ‌کند. پس ما نباید آدم‌­های ساده‌ای باشیم. ما نباید سرمان کلاه برود و فریب دشمن را بخوریم. باید مواظب باشیم که چه در انتخابات، چه در روش‌ها و منش‌های سیاسی و چه در سبک زندگی گول نخوریم. این خیلی بد است و برای ما خسارت دارد. الان نزدیک 80% فیلم‌های جهان را دشمنان ما می‌سازند، فیلم‌های سینمایی، سریال‌ها، کارهای رسانه‌ای، بالای 95% اخبار جهان را دشمنان اهل بیت مخابره می‌کنند. قدرت دست اینها است. خبردهی دست اینها است. به دست گرفتن افکار عمومی جهانی دست اینها است. هر طوری بخواهند به ذهن مردم شکل می‌دهند. با چیزهایی که تولید می‌کنند، با اخباری که می‌سازند. کمااینکه شما در طول انقلاب دیدید چه شخصیت‌های مهم و باارزشی تحت تأثیر تبلیغات دشمن منحرف شدند و از قطار انقلاب پیاده شدند و در مقابل انقلاب قرار گرفتند. این اتفاق بی‌بصیرتی، بی‌شناختی، بی‌مطالعه‌بودن، نفهمیدن تاریخ و بی‌اطلاعی از گذشته، این فجایع را به بار آورده است. ممکن است یک آدم مخلص، زحمت‌کش، باتقوا به دلیل نداشتن بصیرت منحرف ‌شود. چون تاریخ را نخوانده و از گذشته آگاهی ندارد. نمی‌داند که 40 سال قبل از آن، چه گذشته که بتواند درست تصمیم بگیرد. ما باید گذشته را یک چراغ برای آینده قرار بدهیم. ما انقلاب‌های بزرگی را داشتیم که بیشتر از انقلاب اسلامی شهید دادند. مثل انقلاب الجزایر. ولی حکومت به دست بی‌خداها افتاد. چون بصیرت نداشتند. دشمنان همیشه انگیزه‌شان برای نابودی ما قوی بوده. ما کسانی داشتیم که از دشمنان ما جاسوسانی را فرستادند در این حوزه علمیه آمدند و طلبه و مجتهد شدند تا راحت‌تر بتوانند به ما ضربه بزنند. آدمی که روح جهاد و روح انقلابی ندارد، از نظر اسلام انسان و مسلمان نیست، یک حیوان تمام معناست. کسی که انقلابی نباشد اصلاً دین ندارد. این نص قرآن است. برای حفظ انقلاب باید مواظب سیاست های دشمن بود من می‌خواهم چند آیه در باره دشمنان اسلام بخوانم تا خصوصیات دشمنان‌تان را بهتر بشناسید. «وَدَّ كَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِكُمْ كُفَّاراً[1]= بسیاری از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از ایمان به کفر برگردانند». بسیاری از اهل کتاب، مثل مسیحیان و یهودیان دوست دارند که شما را به کفر برگردانند»، می‌گوید دوست دارند شما کافر باشید. دوست دارند شما منکر دین‌تان بشوید. از بی‌دینی شما اینها کیف می‌کنند و لذت می‌برند. این روانشناسی دشمن‌ات است باید بشناسی و برایش سرمایه‌گذاری کنی. «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ[2]= هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد؛ مگر آنکه پیروی از آیین آنها کنی. بگو: راهی که خدا بنماید، به یقین راه حق تنها همان است. البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی، بعد از آنکه طریق حق را دریافتی، دیگر از سوی خدا یار و یاوری نخواهی داشت». یعنی تا قیام قیامت اگر وضعیت همینطوری بماند یهود و نصاری دست از سر شما برنمی‌دارند برای توطئه علیه شما، تا اینکه شما را برگردانند از دین‌تان و به دین خودشان بیاورند. این آیه قرآن است که خدا دارد روانشناسی دشمنانش را می‌گوید. می‌گوید شما گمان نکنید یک زمانی یهود و نصاری دست از سر شما بر می‌دارند و بخواهند کار فرهنگی روی شما نکنند؛ بخواهند فشار اقتصادی، سیاسی، نظامی روی شما نیاورند. اصلاً اینطوری نیست. اگر بتوانند می‌آورند. اگر زورشان برسد این کار را می‌کنند و هیچ­وقت با شما دوست نمی‌شوند. در کشور ما، مسئولین احمق و فاسقی وجود دارند که فکر می‌کنند دشمنان واقعاً دوستشان هستند. مگر می‌شود کسی وارد کار سیاسی بشود و دشمنانش را نشناسد؟ چطور می‌خواهی با آن­ها مبارزه کنی؟ چطور می‌خواهی حریف اینها بشوی؟ اگر تو خواسته‌های نامشروع دشمنانت را تأمین بکنی و پیرو خواسته‌های نامشروع و هوس‌های نامشروع آنها بشوی و مدام به سفارشات و دستورها و هوس‌هایشان گوش بکنی، دیگر نمی‌توانی از قهر خدا در امان باشی. دیگر خدا کمکت نمی‌کند. به پیغمبرش می‌گوید: من خدا دیگر با تو کاری ندارم. پس حرفهایشان را گوش نکن، تابع‌شان نباش، هوس‌هایشان را تمکین نکن و هر دستوری دادند گوش نکن، من کمکتان هستم. ما در این 40 سال دیدیم آنجایی که دشمن را پس زدیم، پیروز شدیم؛ ولی آنجایی که گفتیم چشم، شکست خوردیم. قرآن می‌گوید اگر یاری من خدا را در مقابل دشمنانتان می‌خواهید، فقط یک راه وجود دارد: ایستادگی، مقاومت، اقتصاد مقاومتی، سیاست مقاومت، مقاومت نظامی، مقاومت فرهنگی. «... وَلْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْكُمْ مَیْلَةً وَاحِدَةً[3]= و البته باید بر حذر باشند و سلاح های خود را برگیرند. زیرا کافران دوست دارند شما از سلاح ها و ساز و برگ های خود غفلت کنید، پس یک مرتبه بر شما حمله کنند»، یعنی آن موقع که همه خواب هستند، یک عده باید بیدار باشند، حواسشان باشد که دشمن حمله نکند. می بینید که خدا یک اصل جاودانه از روانشناسی دشمنان برای شما مطرح می‌کند، یک عده‌ای همیشه باید مراقب باشند. کفار خیلی دوست دارند که شما از دو چیز غافل بشوید: 1ـ اسلحه‌تان، تا بتوانند به شما حمله کنند. این اولین شرط استکبار است که شما را خلع سلاح کند. یعنی شما نباید اسلحه داشته باشید. شما نباید خطرناک باشید. 2- قدرتهای اقتصادی، موفقیت‌ها و توانمندی‌ها را نداشته باشید. «ما یَوَدُّ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّكُم[4]‏= هرگز کافران اهل کتاب و مشرکان مایل نیستند که بر شما (مسلمین) خیری از جانب خدایتان نازل شود». خیر یعنی مطلق خوبی‌ها، هیچ خوبی و خیری دوست ندارند در زندگی شما باشد. شما اگر موفقیتی داشته باشید حسادت می‌کنند. به زمین شما، به دریای شما، به کویر شما، به انرژی هسته‌ای شما، به معادن شما، به نفت شما، به گاز شما، به هر موفقیتی که داشته باشید، حسادت می‌کنند. چشم دیدن اینها را ندارند و نمی خواهند که شما موفقیت داشته باشید. تحریم یعنی نمی‌خواهم این کشور موفق بشود. دانشجوهای ایرانی در این رشته‌ها حق ندارند هیچ جای دنیا درس بخوانند. تحمل هیچ پیشرفتی را در جهان اسلام ندارند. نه در کشور شیعه و ایران، و نه در جهان اسلام. خیلی بد است که دشمنان با ما عقیدتی فکر می‌کنند و عقیدتی با ما می‌جنگند؛ ولی ما مسلمانان و شیعیان در خیلی از کارهایمان از جمله سیاسی، اعتقاداتمان را راه نمی‌دهیم. مثلاً ایوانجلیست‌ها می‌گویند ما باید زمینه را با حمایت دولت اسرائیل برای ظهور مسیح آماده کنیم و برای این کار را باید زمینه سازی نابودی پسر پیغمبر اسلام را آماده کنیم. ولی ما می‌گوییم: نه. ما جنگی با هم نداریم و اقدامی هم نمی کنیم. مثل آن کسی که گفت: «ما با اسرائیل سر جنگ نداریم». قا  [1] . سوره بقره/ آیه 109. [2] . سوره بقره/ آیه 120. [3] . سوره نساء/ آیه 102. [4] . سوره بقره/ آیه 105.

صوت

1 - ایجاد تمدن نوین اسلامی و زمینه سازی ظهور رسالت انقلاب اسلامی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11019
زمان انتشار: 27 ژوئن 2019
| |
افضل صدقات کدامند؟

انفاق و صدقه جلسه 13، 86/04/21

افضل صدقات کدامند؟

افضل بودن نوع صدقه به زمانها و مکانهای مختلف بر می‌گردد. ‌یک موقع افضل این است که بنده مقداری پول بپردازم. گاهی افضل این است که سلام کنم. گاهی افضل این است که لبخند بزنم. گاهی افضل این است که کار بدنی بکنم.‌

قبلاً گفتیم که صدقه یعنی چیزهایی که ما از طبیعت خودمان به نیت صدق و دوستی در راه خداوند تبارک و تعالی و برای شبیه شدن به خداوند، تقدیم می‌کنیم. صدقه دادن یعنی صدق داشتن؛ و حاصل آن، این است که در ما توانایی و دارایی ایجاد می‌کند. حالا در روایات، مواردی از «افضل صدقه» با انواع مختلف بیان شده است. پس کسی نگوید بالاخره کدام صدقه افضل است. هر یک از صدقه هایی که می‌دهیم، می‌تواند در زمانها و مکانهای خاصی افضل باشد. بسته به این که در چه موقعیتی قرار بگیرد. مثلاً رزمنده‌ای سهم آب خود را نگه می‌دارد که اگر برادر رزمنده اش یا حتی دشمنش اگر احتیاج به آب داشت، به او آب بدهد. افضل صدقه برای او آنجا آب دادن است. برای همین هم در روایتی از امام صادق علیه‌السلام داریم:   «أفضل الصدقة ابراد كبد حرّاء[1] = برترین صدقه، خنک کردن جگر داغ و سوزان است.» پس با توجه به این روایت، بالاترین صدقه در تابستان که مردم نیاز به آب دارند، آب دادن به تشنه هاست. در یک جلسه، هیئت، مسجد که افراد جمع هستند، یکی از کار های با ارزش «به فکر عطش دیگران بودن» است. قرار دادن آب سرد کن ها در اماکن عمومی، همه اینها با ارزشند. بسیار سفارش شده که انسان به فکر عطش دیگران باشد و این کار جزئی، از کارهای با فضیلتی است که نباید از آن غفلت کرد. فرمول کلی «افضل صدقات» چیست؟ فرمول کلی آن، این است که هر کاری که طبیعت شما را بیشتر تحت فشار قرار می‌دهد و اذیت تان می‌کند، چه کار بدنی یا غیر بدنی، این «افضل صدقه» است. مثلا باید گرما و سرما را تحمل کنید؛ یا باید از عزت تان سرمایه‌گذاری کنید؛ ‌اینجا باید آن کار را انجام بدهی و این برای تو صدقه است. اگر می‌بینی خیلی آدم متکبری هستی. آدمی هستی که خیلی به ظواهر و به قول امروزی ها به کلاس و اعتبار اجتماعی اهمیت می‌دهی، باید این را بشکنی.‌ این صدقه‌ی تو است. شکستنش هم این است که در هیئت در جمعی که هستی، پست ترین نوع کار را تو انتخاب کنی و آن را انجام بدهی. در مهمانی، اردو،‌ در یک جلسه خانوادگی، در اجتماع ببین که پست ترین نوع کار که معمولا افراد طبع شان نمی‌گیرد که آن کار را انجام بدهند چیست، آن کار را شما انجام بده. مثلاً در راهپیمایی یا نماز جمعه شرکت می‌کنی و یک موقع می‌بینی نفست قبول نمی‌کند که مثلا پرچم، یا پلاکارت یا عکس خاصی را به دستت بگیری. اتفاقا باید همان موقع این کار را انجام بدهی. این صدقه‌ی توست. گاهی در مراسم سینه زنی که بعضی افراد شرکت می‌کنند و تکبرشان اجازه نمی‌دهد که درست سینه بزنند، آنطوری که یک فرد عامی بلند می‌شود، لباسش را از تن می‌درد و فریاد می‌زند و سینه می‌زند. این شخص اتوکشیده در مجلس عزاداری می‌رود و اتوکشیده هم برمی‌گردد و به جای این که از طبیعتش کم شود، به آن اضافه می‌شود. اگر کسی اینها را کنار بگذارد، برایش «افضل صدقه» حساب می شود. گاهی داشتن یک صورت مقدس، از طبیعت انسان کم می‌کند و گاهی داشتن یک صورت مقدس به طیبعت انسان اضافه می‌کند. یک جا ممکن است بستن یقه و انگشتر و تسبیح برای نفس انسان خطرناک باشد. ‌گاهی 4 تا دوست با هم جمع می شوند و می‌گویند، برویم با همدیگر صفا کنیم. این خطرناک است که بی ظرفیتی می‌کنید و چیز هایی از شما صادر می‌شود که در آن اخلاص نیست و بی تقوایی است. بعضی اوقات اگر غذا کم بخورید بد است. چون غذا کم بخوری، می‌گویند این آقا با تقوا است و بر نفسش غلبه دارد و خودت هم کیف می‌کنی. به قول ابن سینا گاهی انسان از لذت های حسی برای لذات خیالی می گذرد. در بحث «سعادت و شقاوت» اینها را توضیح دادیم. زیرا، تو ناشی و نادان هستی و یک دفعه، چنان این ظواهر را رعایت می کنی که 4 تا صورت مقدس به تو بچسبانند و بگویند چه آدم با تقوایی است. در خوردنِ غذا چقدر رعایت می کرد. مثلاً قبل از غذا نمک خورد. اگر می بینی ظرفیت نداری، قبل از غذا نمک نخور. نمک خوردنِ قبل از غذا مستحب است. ظاهراً داری یک مستحب را رعایت می کنی؛ اما در باطن داری با فحشای زیاد، نفست را آلوده و هرزه و کثیفش می کنی. سخن خیر، «افضل صدقه» است حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:« والذی نفسی بیده ما أنفق الناس من نفقة أحب من قول الخیر= قسم به کسی که جانم در دست اوست، هیچ صدقه ای بالاتر از حرف نیک نیست.» برخی افراد که «قول خیر» دارند و نیکو سخن می‌گویند، حتی اگر حرف بدی هم بگویند، مردم بدشان نمی‌آید. اما برخی دیگر آنقدر بد حرف می‌زنند که حتی اگر حرف خوبی هم بگویند، مردم خوششان نمی‌آید. برای همین است که افرادی که بد حرف می زنند، باید سال ها زحمت بکشند و تمرین کنند تا یاد بگیرند «قول خیر» داشته باشند. قول خیر، غیر از قول مودبانه است گاهی انسان ادب دارد؛ ولی در عین ادب، نیش زدن، له کردن، مسخره و تحقیر کردن، جسارت و بی ادبی هم دارد. این خوب نیست. مثلا گاهی شما در قالب ادب، سوالی را مطرح می کنید؛ اما سوال شما عین بی ادبی است. پس شرایط خیلی اهمیت دارد و آن را باید بسنجید. گاهی ممکن است، کلام مودبانه هم نباشد؛ اما شیرین باشد. مثلا یک حرفی است که به موقع گفته می شود و آتشی را خاموش می‌کند. در آن تواضع و سازندگی هم هست. اما گاهی یک کلمه مودبانه است؛ اما قساوت قلب هم در آن هست. مودبانه است، ولی بی رحمی هم در آن هست. اینها خوب نیست. پس یک «قول خیر» خوب و مناسب، آن است که هم مودبانه باشد و هم امور منفی در آن نباشد. برخی می خواهند برای اسلام کار کنند، مشروط بر این که آقایی شان حفظ شود گاهی «افضل صدقه» این است که کسی کاری کند که به ظاهر کاملا خرد می شود، اما باید آن کار را انجام دهد. چون همین برای او «افضل صدقه» است. بسیاری از بزرگان دین، اگر هم خواستند کاری کنند، می خواستند با حفظ آقایی شان کار کنند. اما خیلی از بزرگان و مراجع، اصلاً آقایی در کارشان نیست. مثلا امام جماعت است؛ اما صدای صلواتش بلندتر از دیگران است. چرا؟ چون نمی خواهد آقایی کند. امام حسین ع نمونه ممثل این موضوع است که با آن همه ذلت های ظاهری، قهرمانانه با دشمن دین جنگید. این افضل صدقه است. وای به حال کسی که در نزد خودش بزرگ شود و این بزرگی را هم بپذیرد. وای به حال کسی که دیگران به او احترام بگذارند و فکر کند که دیگران باید به او احترام بگذارند. فکر کند که دیگران باید جلوی پایش بلند شوند و دیگران باید برای او صلوات بفرستند و دیگران باید به او خدمات ویژه ای بدهند. اگر به او احترام نگذارند، ناراحت می شوند. حضرت سجاد علیه‌السلام در باره خودبزرگ‌بینی در دعای مکارم می‌فرماید:«و لا تُحدِثْ لی عِزّا ظاهِرا إلاّ أحدَثتَ لی ذِلّةً باطِنَةً عِندَ نَفسی بِقَدرِها[2] = خدایا! برای من هیچ عزت ظاهری در چشم مردم ایجاد نکن، مگر اینکه به همان اندازه پیش خودم خوارم کنی.» کسانی بوده اند که با خواندن چهار کلاس درس و دانشگاه یا حوزه یا مدیر و رئیس شدن، فکر می‌کردند حتی پدر و مادر باید برایشان حرمت قائل شوند. وقتی کاره ای شد و خانه پدر و مادر رفت و دید آنها به کمک او نیاز دارند، فکر می‌کند آنجا هم مهمان است. او فکر نمی‌کند که غلام آن خانه است. خیلی ها با نماز شب و عبادت و جبهه رفتن و درس دین دادن و خواب دیدن.... به نظر خودشان بزرگ می شوند و این عین ذلت و خواری است. سالیان سال غیبت امام زمان علیه‌السلام برای این است که شیعیان حاضر نبودند برای حضرت کوچکی کنند و برایش مثل یک فرزند خدمت کنند. «افضل صدقه» در خصوص فامیل کینه ورز حساب می شود فامیلی که از تو خوشش نمی‌آید.‌ ما اغلب به کسانی خوبی می‌کنیم یا صدقه می‌دهیم که ما را دوست دارند و ما را تحویل می‌گیرند، ما را قبول دارند و تاییدمان می کنند. اینها افضل صدقه نیست. اما در جایی که به فامیلمان که با او رابطه رحمی داریم کمک کنیم، آن هم در حالی که او ما را قبول ندارد و دوستمان ندارد، این «افضل صدقه» حساب می شود. از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله سوال کردند: «لما سئل ان افضل صدقه، قال: على ذی الرحم الكاشح= سوال کردند بالاترین صدقه چیست؟ فرمود: بهترین صدقه، ‌صدقه ایست که تو به فامیل کینه ورزت می دهی.» مثلاً طرف وقتی که می خواهد مثلا به برادر زاده اش کمک کند، می بیند کدام شان چاپلوس تر و مطیع تر است که به او کمک کند.  این گونه کمکهای ما غالباً رنگ حیوانی دارد. به درنده ترین حیوانات دقت کنید، وقتی به آنها محبت می کنید، به شما محبت می‌کنند. در سیرک ها می‌بینیم حیواناتی که درنده اند و چون مربی به آنها خیلی محبت کرده، کاری به مربی ندارند و با او رفیقند. حتی گاهی حاضرند جان شان را برای مربی به خطر بیاندازند. پس این اقتضای آدمیت نیست که فقط به عزیزترین کسانت محبت و کمک کنی، و به کسانی که از تو انتقاد دارند و تو را زیر سوال می‌برند و از تو خوششان نمی‌آید، بی توجه باشی. بعضی ها که رئیس جمهور می‌شوند، وزیر و مدیر می‌شوند، اول مخالفین خود را نابود می‌کنند. هنر این است که به کسی محبت کنی که نسبت به تو بدی کرده و با تو بد است. ببینید چقدر لطافت دارد. صدقه یعنی از خودت تخلیه بشوی. صدقه یعنی آن کسی را که با تو خوب نیست، تحمل کنی. صدقه یعنی اینکه آنی که مثل تو فکر نمی کند را تحمل کنی. پدر، مادر، دوست، خواهر، برادر ، همسر و ... آن چیزی که تو می‌خواهی نیست، مدارا و تحمل کردن شان برای تو صدقه است. ممکن است گاهی، کسی از پدر یا مادر یا دوست و ... بدش بیاید، چون با خیلی از چیزهایش سازگاری ندارند و بیشتر اوقات هم این خودخواهی ها رنگ مذهبی می‌گیرد؛ یعنی طرف می گوید چون مادر من بی حجاب است، یا در جمع آداب محرم و نامحرم را رعایت نمی‌کند، یا مثلاً چون پدرم مشروب می‌خورد و من حزب اللهی هستم، از آنها خوشم نمی‌آید. اتفاقاً تو موظفی از لحاظ شرعی به آنها محبت کنی، حق نداری بی‌ادبی کنی. حق نداری، جسارت کنی. اگر گناهی کردند در مقابل گناه شان تذکر بده، امر به معروف و نهی از منکر کن. قرآن فرموده، اگر والدین شما را به شرک دعوت‌تان کردند، شما مودبانه قبول نکن. خیلی وقت ها ما به بی‌ادبی های مان نسبت به پدر و مادر نسبت به استاد مان و نسبت به آدم محترم نسبت به خواهر و برادر های مان رنگ مذهبی می‌دهیم، تا وجدان مان را راحت کنیم که از آنها گناه سراغ داریم و این را در ذهن مان نگه می داریم. یکی از کثیف ترین کارها این است که انسان گناهان دیگران را در ذهنش نگه دارد. برای دیده شدن صدقات، خداوند کافی است صدقه یعنی کنده شدن؛ یعنی آدم از خودش چیزی را می‌کَنَد. یکی از چیزهایی که ممکن است در صدقه این کنده شدن را ضعیف کند، این است که انسان دوست دارد دیگران صدقه اش را ببینند. زیرا به آن تعلق دارد. اما گاهی هم انسان تعلق ندارد به این که او را ببینند یا نبینند و برایش مهم نیست. مگر غیر از خدا کسی بداند مهم است؟ یک جا موظفیم که صدقه آشکار بدهیم برای اینکه دیگران هم باد بگیرند. همه ما می خواهیم برای پدرمان امام زمان علیه‌السلام کار کنیم و آشکار کار بکنیم و کمک کنیم، این خیلی خوب است. ولی یک مقدار هم باید مخفی باشد. این مخفی بودن آدم را درد می آورد. چون درد می‌آورد، در واقع دارد طبیعت را بیشتر از انسان جدا می کند. برای همین در روایات داریم: «صدقة السر تطفئ غضب الرب = صدقه مخفیانه غضب خدا را از انسان برطرف می کند.» یعنی اگر انسان در مقابل گناهی که قبلا کرده و مورد غضب خداست، وقتی مخفیانه به کسی کمک می کند، آن غضب خدا برطرف می شود. اگر مخفیانه صدقه بدهید، خدا به شما علنی جزا می‌دهد امام صادق علیه‌السلام می فرماید:«لا تتصدق على أعین الناس لیزكوك؛ فإنك إن فعلت ذلك فقد استوفیت أجرك؛ ولكن إذا أعطیت بیمینك فلا تطلع علینا شمالك، فإن الذی تتصدق له سرا یجزیك علانیة على رؤوس الاشهاد = جلو چشم مردم هی صدق نده؛ اگر این کار را بکنی، اجرت را گرفته‌ای؛ اما وقتی که مخفیانه صدقه بدهی، بطوری که وقتی با دست راستت صدقه می دهی، دست چپ شما متوجه نشود؛ خدا جزای علنی به شما می‌دهد.» جلوی چشم مردم کارهای ویژه نکنید که شما را پاک کنند و از شما تعریف بکنند. اگر این کار را بکنی اجرت را از مردم گرفته‌ای. پس صدقه را آشکار نکن؛ خود خدا آشکارش می کند. صدقه پنهانی، برترین توسل است برترین توسل، با صدقه ی پنهانی میسر است. . توسل کار یک آدم زیرک و عاقل و عارف است. امیرالمومنین علیه‌السلام در مورد صدقه پنهانی می‌فرماید:«إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ الَى‌ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى‌،... وَصَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُكَفِّرُ الْخَطِیئَةَ[3] = برترین وسیله‌اى كه متوسّلان به خدا، به آن توسّل مى‌جویند، صدقه پنهانى می باشد كه كفّاره گناهان است.» بعد از ایمان به خدا و چندین مورد دیگر که حضرت نام می‌برند، یکی از آن موارد صدقه ی پنهانی است. می‌گوید شما وقتی می خواهید چیزی از خدا دریافت کنید، باید توسل کنید می‌گوید آنهایی که متوسل می‌شوند و می‌گیرند، یعنی اهل توسل حقیقی هستند، بعد از ایمان به خدا و ... به صدقه سِرّ متوسل می‌شوند و بعد می فرماید:‌ صدقه پنهانی کفاره گناهان است. صدقه نهانی گناه را ذوب می‌کند و خشم پروردگار را فرو می‌نشاند. صدقه آشکار هم خیلی خوب است. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:«صَدَقةُ العَلانِیَةِ تَدفَعُ سَبعینَ نَوعا مِن البَلاءِ[4] = صدقه آشكار،۷۰  نوع بلا را دفع مى‌كند.» پس ما، هم مامور به دادن صدقه آشکار هستیم و هم مامور به صدقه پنهایی هستیم. یک مقدار از صدقه باید آشکار باشد، برای اینکه در بین مسلمان‌ها ترویج شود و آنها هم به این امر تشویق شوند. ترویج و تشویق خیلی مهم است. واسطه شدن در صدقات معنوی و مادی امری پسندیده است یکی از مطالب خیلی مهم در بحث صدقات، واسطه گری است. قبلا چند بار راجع به آن صحبت کردیم. انسان چه واسطه مسائل معنوی شود و چه واسطه ی مسائل مادی، جزء شافعین شده است. یعنی، رساننده شده است. چیزی را به دیگری رسانده است. در مورد گردآوری صدقات مادی نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:« مَن تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ عَلى رَجُلٍ مِسكینٍ كانَ لَهُ مِثلُ أجرِهِ، ولَو تَداوَلَها أربَعونَ ألفَ إنسانٍ ثُمَّ وَصَلَت إلى مِسكینٍ كانَ لَهُم أجرا كامِلاً [5]= هر كه براى مستمندى صدقه اى گرد آورَد، اجرى همانند اجر صدقه دهنده دارد و اگر ۴۰ هزار انسان هم آن صدقه را دست به دست كنند و سپس به دست مستمند برسد، باز به همه آنها اجر كامل صدقه داده مى شود.» هر کس برای مسکین صدقه جمع می‌کند، یعنی از آبرویش مایه بگذارد، به ثواب خود صدقه دهنده می رسد. یعنی کسی برود برای یک دختر جهیزیه جمع کند؛ برای ازدواج پسری که پول ندارد، کمک کند؛ یا مشکل یک مسکین را حل کند؛ یک آدم آبرومندی، بلند شود در مسجد صدقه جمع کند، به اصل ثواب صدقه دهنده هم می رسد. اما بعضی ها اصلا روحیات این کارهای خیر را ندارند. در حالی که نمی دانند همه اینها پیش خدا عزیزند، زیرا آنها از این که خودشان را خوار می کنند و دست شان را دراز می کنند و برای فقرا کمک جمع می کنند، به مقام بلندی می رسند. اکثر علما این روحیه خوب را دارند و از مردم در خواست می کنند که آقایان می خواهیم به فلان کس کمک کنیم. بعضی هم هستند که این کار را نمی‌کنند و می‌گویند در شأن ما نیست. در صورتی که خود رسول الله و ائمه علیهم‌السلام این‌گونه بودند. حضرت نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «اگر یک صدقه 70 میلیون دست بگردد، اجر نفر اول با نفر آخر یکی است.» برای همین بهتر است، صدقه را به همسر بدهید،‌ همسر به بچه ها بدهد و بچه ها دست به دست بدهند و در صندوق صدقات بیاندازند و یا به فقیر بدهند. خیلی وقت ها آدم بخلش می‌گیرد، می گوید، چرا صدقه را بدهم به فلانی که ببرد بدهد؛ خودم می دهم. این خوب نیست. بگذار او هم به یک ثوابی برسد. این خیلی ارزش دارد. بنابراین، یک موقع است که ما صندوق صدقاتی در خانه داریم. یک موقع می توانیم 100 تا صندوق صدقه را به همسایه ها و اهل محل و آشنایان منتقل کنیم و صدقات شان را جمع کنیم. این طور نیست که در ثواب این 100 تا شریک می‌شویم، بلکه عیناً 100 تا ثواب مال ما می‌شود که در صراط به این نور احتیاج داریم. واسطه شدن در صدقات معنوی هم اجر دارد اجر صدقات معنوی هم همین طور است. در صدقات معنوی مثلاً، یک کتاب می خوانی، بعد می دهی به کس دیگری. یک حدیث می خوانی و به دیگران یاد می‌دهی. یک نکته حکیمانه از یک روایت سراغ داری، در اختیار دیگران هم می‌گذاری، همه اینها اجر معنوی دارد. به یاد دارم، یک جایی جلسه‌ای بود که تعدادشان کم بود. یک نفر آمد در این جلسه و از این جلسه خوشش آمد. برای جلسات بعدی دوستش را آورد، همسرش را آورد، برادرزنش را آورد و تعدادی را جمع کرد، یک دفعه دیدیم 60 تا 70 نفر به وساطت همین فرد، در این جلسه شرکت کردند. ‌خودش هم به رحمت خدا رفت. ولی الان 60 و70 نفر هر کدام شان هم چند نفر را آورده اند، این شخص دائما تا قیامت در هدایت آنها و نسلهای آنها شریک است، تمام هم نمی شود، زنده است. یعنی یک آدم زنده است و کاری کرده که دیگر نمی‌میرد. کاری کرده که مرگ مادی برایش نباشد و تا قیامت در دنیا حضور دارند. بعضی مرگ مادی برایش شان می آید، هر چی جمع کردند و فرستادند برزخ از همان باید استفاده کنند. امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود:«العلماء باقون مابقی الدهر = علما باقی هستد تا زمانی که روز گار باقی است.» یعنی تا زمانی که روزگار هست، عالم زنده است و دیگران دارند از او استفاده می کنند. ما الان داریم مفاتیح آقای شیخ عباس قمی را می‌خوانیم که سالهاست که به رحمت خدا رفته است. خانمی از من می‌پرسید، متوجه نمی‌شوم، منظور شما از اینکه می‌گویید در حرم پول بیندازیم چیست؟ وقتی در حرمی پول می اندازید، شما در کار ها و تمام نورانیت های این حرم تا قیامت سهیم می‌شوید. یعنی سهم می‌خرید. هر چه بیشتر، بهتر. توصیه ام این است که هر جا مسافرت می‌روید در هر محله‌ای و یا هر مسجدی که نماز می‌خوانید، مقداری پول در صندوق آنجا بریزید. چون شما می خواهید یک بار در این مسجد نماز بخوانید، بعد که از دنیا بروید، در این مسجد سهام خریده اید. این سهام خیلی مهم است. خوب است که به هر مسجدی، زیارتگاهی، امامزاده‌ای، کار خیری و مرکزی انسان مقداری کمک کند. تضمین هم کرده اند که مالت کم نمی‌شود. در مسائل معنوی هم به همین ترتیب است که می‌توانیم واسطه‌گری داشته باشیم. ع ل 165 [1] . وسائل الشیعة ، ٣ / ٥٨. [2] . الصحیفة السجّادیّة : الدعاء 20 . [3] . إنّ أفضل ما توسّل به المتوسّلون إلى اللّه سبحانه و تعالى، الإیمان به و برسوله، و الجهاد فی سبیله، فإنّه ذروة الإسلام؛ و كلمة الإخلاص فإنّها الفطرة؛ و إقام الصلاة فإنّها الملّة؛ و إیتاء الزّكاة فإنّها فریضة واجبة؛ و صوم شهر رمضان فإنّه جنّة من العقاب؛ و حجّ البیت و اعتماره فإنّهما ینفیان الفقر و یرحضان الذّنب، و صلة الرّحم فإنّها مثراة فی المال، و منسأة فی الأجل؛ و صدقة السّرّ فإنّها تكفّر الخطیئة؛ و صدقة العلانیة فإنّها تدفع میتة السّوء؛ و صنائع المعروف فإنّها تقی مصارع الهوان = برترین وسیله‌اى كه متوسّلان به خدا، به آن توسّل مى‌جویند ایمان به خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اوست و جهاد در راه خدا كه قلّه رفیع اسلام است و كلمه اخلاص (و شهادت به یگانگى خدا) كه هماهنگ با فطرت انسانى است، و برپا داشتن نماز كه حقیقت دین و آیین است، و اداى زكات كه فریضه‌اى واجب است، و روزه ماه رمضان كه سپرى در برابر عذاب الهى است، و حج و عمره خانه خدا كه نابود كننده فقر و شستشو دهنده گناه است و صله رحم كه سبب فزونى مال و طول عمر، و صدقه پنهانى كه كفّاره گناهان است و صدقه آشكار كه از مرگ‌هاى بد پیشگیرى مى‌كند و خدمت به خلق كه از لغزش‌ها و شكست‌هاى خفّت‌بار جلوگیرى مى‌كند. (پیام امام امیر المومنین(ع)، جلد 4، ص 619.) [4] . ثواب الأعمال : 172/1 . [5] . ثواب الأعمال : ص 342 ح 1 عن أبی هریرة وعبداللّه بن عبّاس ، بحار الأنوار : ج 76 ص 369 ح 30 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11015
زمان انتشار: 26 ژوئن 2019
| |
تنظیم نظام محبتی با خدا چگونه است؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 504؛ 98/03/30

تنظیم نظام محبتی با خدا چگونه است؟

بعضی‌ها آدم‌های خیلی ویژه‌ای هستند و در کمترین زمان به عشق به خدا می‌­رسند، و خوب می‌فهمند و با سرعت آن را دریافت می‌کنند و آن‌ها را بر همه معشوق‌هایشان حاکم می‌کنند. سپس با هر کس یا هر چیزی که بخواهند ارتباط برقرار کنند، اگر رنگ خدا داشته باشد، قبولش می‌کنند؛ اما به‌محض اینکه رنگ خدا نداشته باشد، از آن متنفر می‌شوند. می‌خواهد درس و رشته تحصیلی و دانشگاه باشد یا هر چیز دیگری. چون همه چیز اینها براساس خداست، محال است کسی غیر از خدا برای دلشان تصمیم بگیرد. اینها همه چیزشان را به خدا فروخته اند.

خیلی عظمت دارد که عده‌ای نظام محبتی‌شان را با خدا تنظیم می‌کنند، یعنی آن عشق اصیل که عشق به خداست را جدی می‌گیرند. بعضی‌ها عشق‌های پایینی دارند و به زور باید از کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» دل بکنند تا یواش یواش محبت خدا در دلشان جا بیفتد. چه زیبا گفت حافظ که: عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید           ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی قرآن در مورد اینها می فرماید: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمین= بگو: بى تردید نماز و عبادت من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار همه جهان هاست‏». خدا همه ما را به عشق خودش دعوت کرده و می‌گوید غیر از من با کسی عاشقی نکنید، «لا اله الا الله» «لا تَدْعُ مَعَ اللهَ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ= و هرگز با خدای یکتا دیگری را به خدایی مخوان». یعنی غیر از خدا دنبال اله دیگری نباشید. چون غیر از خدا هر چه باشد، دروغ است. مقام ما بخش فوق عقلانی است. معشوق نباید پایین‌تر باشد؛ بلکه همیشه باید بالا باشد. چون هر چه پایین‌تر است برای تو انسان آفریده شده، اما متأسفانه اکثر آدم‌های روی زمین عاشق چیزهایی هستند که از خودشان پایین‌تر و ارزششان کمتر است. یعنی درحالی که آن‌ها به خاطر ما آفریده شده اند، ولی ما عاشق آن‌ها می‌شویم. خودت را به عشق کمتر از خدا نفروش قرآن همه ما را صدا کرده که یک عشق برتر داشته باشید، عشق الهی، عشق به خدا، عشق به خانواده آسمانی. ولی ما بی‌سلیقه هستیم. چون فهم و معرفت درستی نداریم، وابسته و اسیر معشوق‌های پایینی هستیم و اینها نمی‌گذارند به آسمان کشیده شویم و تکلیف دلمان را روشن کنیم. خدا می‌گوید که لیاقت دل تو معشوقی کمتر از من و اهل‌بیتم نیست. از نظر عملی، ازنظر اشتغال معشوقی بالاتر از جهاد نداری. پس به کمتر از این نپرداز و زندگی‌ات را برای خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام، و تلاش برای اهل‌بیت، تلاش برای امام زمان علیه‌السلام و وقف شدن در راه امام زمان علیه‌السلام بگذار. اگر جای دیگر خودت را بفروشی، مفت فروخته‌ای. در هر راه دیگری وقف بشوی، خودت را تلف کرده‌ای و دچار خسران می‌شوی، خیلی ضرر می‌کنی و حسرت سراغت می‌آید. اگر قرار است وقتت، جوانی­‌ات، عمرت، ذهنت، دوست‌داشتن‌هایت، خیالت، وهمت، دلدادگی‌هایت صرف یک چیزی بشود، آن را صرف آسمان کن. صرف یک چیز ماندگار و ابدی بکن که بماند. اما اگر به کمتر از آن دل بدهی، بی‌شخصیت و بی‌ارزش می‌شوی و باطنت را از دست می‌دهی و دیگر باطن انسانی نداری. دعوت خدا به «عشق برتر» خدا همه ما را به «عشق برتر» دعوت کرده، ولی اکثر ما اجابت نمی‌کنیم. مثل کربلا که وقتی امام حسین علیه‌السلام سراغ یک عده‌ای رفت که آنها را به مقام خودش برساند، اجابت نکردند. اکثر کسانی که امام حسین علیه‌السلام سراغشان رفت اجابت نکردند، فقط یک عدۀ معدودی قبول کردند که قیمت‌شان قیمت امام حسین علیه‌السلام بود و به کمتر از حضرت خودشان را نفروختند. امام زمان علیه‌السلام هم الان ما را به مقام خودش دعوت می‌کند. امام زمان هم الان «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید، اما ما چرتکه می‌اندازیم بعد با ذهن ناقص و بی‌معرفت خودمان می‌گوییم: نمی‌ارزد که برای امام زمان علیه‌السلام هزینه بشویم. چرا برای یک عشق زمینی مثلا نامزد است، زن است، شوهر است، پدر و مادر است، فرزند است، هر چه هست، حاضریم هزینه بدهیم، وقت بگذاریم، پول بگذاریم و عشق بخریم؟ امّا چرا در مورد اهل بیت و خدا اینطور نیستیم؟ چگونه همسایه خدا در بهشت باشیم! در روایت هفته گذشته گفتیم که عده‌ای روز قیامت به خاطر اخلاق خوبشان، بی‌حساب وارد بهشت می‌شوند. دسته‌ای را پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند که این‌ها تحت عنوان همسایگان خدا وارد بهشت می­‌شوند. این نشان‌دهنده نهایت نزدیکی و قرب به خداوند تبارک‌وتعالی است. وقتی فرشته‌ها آن‌ها را به بهشت دعوت می‌کنند، از آن‌ها سؤال می‌شود که شما چه فضیلتی داشتید که به‌واسطه آن در "دارالسلام"، یعنی خانه سلامتی به مقام همسایگی خدا رسیدید؟ اولین خصوصیتی که آن‌ها ذکر می‌کنند، این بود: «نَتَحَابُ‏ فِی اللهَ= عشق‌هایمان فقط با خدا تنظیم می‌شد». اگر می‌خواستیم از چیزی خوشمان بیاید، می‌گفتیم اول ببینیم خدا راضی است و آن را دوست دارد یا نه. اگر خدا دوست داشت و راضی بود، ما هم خوشمان می‌آمد. حتی اگر مطابق طبع‌مان نباشد. ولی چون خدا دوستش داشت، ما هم دوستش داشتیم. مثلا در لباس پوشیدن، آرایش داشتن، انتخاب سبک زندگی، ازدواج کردن، انتخاب شغل، کسب درآمد و.... پس باید بدانیم که چنین آدمی همسایه خداست. ببینید که چطور آدم همسایه خدا می‌شود. حالا چرا بعضی­ها همسایه خدا می‌شوند؟ چون خود اصلی آنها در رأس ارتباطات‌شان با معشوق حقیقی است، اصلاً اجازه نمی‌‌دهند کارهای علمی، تحقیقاتی، مدرک تحصیلی، دانشگاه رفتن، درس خواندن، کار اجتماعی، سیاسی، مقام، ریاست، کار حزبی، ازدواج، خانواده و ... در رابطه‌ ی آنان با خدا سایه بیندازد. پس حواست باشد هر چیزی که پیش خداست، بهتر از آن چیزی است که پیش مردم است. «خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ= بالاتر از تفریح و تجارت است». اما برخی افراد هنگامی که به کار برای امام زمان عج دعوت می‌شوند، می‌گویند: نمی‌توانم، شرمنده امام زمانم، کارم اینطوری است، اینقدر درآمد دارم، بخواهم بیایم کار امام زمان علیه‌السلام انجام بدهم، باید از خیلی از منافعم بگذرم. نمی‌‌توانم بگذرم خداحافظ شما». این چیزی است که سراغ همه ما آمده و می‌آید، کسی فکر نکند دیگران آسیب می‌بینند یا خدا ما را با اینها امتحان نمی­‌کند. تصریح آیه قرآن است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ= حتماً حتماً حتما، شما را امتحان می‌کنیم»، یعنی وقتی که امام زمان علیه‌السلام تو را دعوت می‌کند، می‌گوید در لشکر من بیا، یک عالم چیزهای چشمک‌زن وجود دارد که به تو چشمک می‌زنند. چنانکه در سوره کهف می‌فرماید: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً= ما هر چه روی زمین است را بعنوان چشمک‌زن گذاشته ایم تا ببینیم چه کسی بهتر عمل می‌کند». جذابیت‌های اقتصادی، جذابیت‌های شکمی، جذابیت‌های مربوط به هیکل و اندام، جذابیت‌هایی که انسان نسبت به فرزندش پیدا می‌کند، جذابیت‌های خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، چیزهای بالاتر، جذابیت‌های علمی و دانشگاهی و پژوهشی و مدرک و....خیلی زیاد هستند. همه اینها این ویژگی را دارند که نمی‌گذارند انسان راه خدا را برود. خدا هم می‌گوید من اینها را سر راه هر آدمی می‌گذارم. یعنی برایش این امکانات را می‌گذارم که به او چشمک بخورد تا معلوم بشود که من را می‌خواهد یا آنها را می‌خواهد. اینهایی که همسایه خدا بودند، کسانی بودند که همسایگی خدا را با هیچ چشمکی عوض نکردند و خدا را رها نکردند. بعضی‌ها الان تا یک ذره گرانی به آنها فشار می‌آورد، قیمت‌ها فشار می‌آورد، اولین کاری که می‌کنند، این است که رابطه‌شان را با خدا، با خانواده آسمانی‌شان، با نماز و روزه و... قطع می‌کنند. شروع می‌کنند به نق زدن که چرا قیمت‌ها گران شده؟ چرا وضع اقتصادی اینطور شده؟ اما بعضی ها از این فشار اقتصادی و گرفتاری‌های زندگی یک پلی برای قرب به خدا می سازند. این‌ها همسایه خدا می­‌شوند. کلمه همسایه بار علمی و تخصصی و ریاضی دارد. چون همسایه بودن، یعنی بین من و خدا فاصله‌ای نیست. یعنی آن‌قدر دلدادگی به خدا دارد، آن‌قدر مشغول خداست و با عشق خدا سرپاست که اگر معشوق‌های دنیایی را از او بگیرند، ککش هم نمی‌گزد و اصلا ناراحت و عصبانی نمی‌شود و قهر نمی‌کند و با این کارها برای خودش جهنم درست نمی‌کند. «دوست داشتن برای خدا» انسان را همسایه خدا می‌کند دومین امتیازی که همسایگان خدا گفتند، این بود که گفتند: «وَ نَتَزَاوَرُ فِی اللهَ= و همدیگر را به خاطر خدا دوست داشتیم». اگر در جایی کسی می‌خواست راه خدا را نرود، ما اصراری به این راه نداشتیم. همه ملاقات‌ها و دیدار‌هایمان هم به عشق خدا بود. این آدم دیدار چند مؤمن نورانی برایش مهمتر از دیدن خواهر و برادر، خاله، عمو، عمه و دایی و... است. «نَتَزَاوَرُ فِی اللهَ» یعنی اگر کسی به خانه‌ات نیامد، نگو: با من قهر کرد، من هم با او قهر می‌کنم. ما را دعوت نکرد، من هم دعوتش نمی‌کنم. با ما مسافرت نیامد، ما هم با آن‌ها مسافرت نمی‌‌رویم. به ما امکاناتی که می‌خواستیم نداد، درخواستی داشتیم که اجابت نکرد، ما هم درخواست او را اجابت نمی‌کنیم. چون من را دوست ندارد، من هم او را دوست ندارم. اصلاً یک مؤمن این‌طور نیست. یک مؤمن می‌گوید: او من را دوست ندارد، اما من او را دوست دارم به خاطر خدا. او خانه ما نمی‌آید، ولی من خانه‌اش می‌روم به عشق خدا. او ما را دعوت نکرد؛ ولی من دعوتش می‌کنم به عشق خدا. او به من نداد و عطا نکرد؛ ولی او اگر کمکی بخواهد، من کمکش می‌کنم به عشق خدا. همسایه خدا کسی است که ملاقات و دید و بازدید و زیارتش به عشق خداست. همسایگان خدا برای همسایه خدا شدنشان گفتند ما این کارها را می کردیم: «صِلْ‏ مَنْ‏ قَطَعَكَ‏= او که از تو قطع کرد، تو به او وصل کن. «وَ نَتَوَاصَلُ فِی اللهِ= به خاطر خدا ارتباط می گرفتیم». «وَ نَتَبَاذَلُ فِی اللهَ» یعنی ما در راه خدا برای خدا به یکدیگر می‌بخشیدیم. یعنی من کاری به این آدم ندارم که به من نداد. من بخششم به خاطر خداست. علامت کسی که عاشق خداست، این است که تا یک فقیر، نیازمند یا مراجعه‌کننده می‌بیند، خوشحال می‌شود و می‌گوید این فرستاده خداست و آمده تا من به او رسیدگی کنم و به وسیله او عشقی به خدا پیدا کنم. برای همین هم این آدم هیچ گناهی برایش نمی‌ماند و گناهان گذشته و حال و آینده‌اش را هم خدا می‌بخشد، چون این آدم شبیه خداست. در نهایت، فرشتگان به آنها می‌گویند: «فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَأَنْتُمْ جِیرَانُ اللهِ فِی دَارِ السَّلَامِ= گفته می‌شود وارد بهشت بشوید. شما همسایگان خدا در دارالسلام هستید». کسانی که در راه خدا خروجی ندارند، این‌ها زندگی‌شان را نکبت و عفونت می‌گیرد و خیر نمی‌بینند، آسیب می‌بینند. این‌ها ورشکسته می‌شوند و گرفتاری در زندگی‌شان در بخش‌های مختلف پیش می‌آید. چون زندگی شان اصلاً مصرف الهی و مصرف بهشتی ندارد. مدام مصرف جهنمی و مادی و دنیایی دارند. کسی که از معامله با خدا فرار می‌کند، دیوانه است. قرآن وقتی آخرت را تعریف می‌کند که این معامله و این تجارت بهتر است، می‌گوید: «أَ فَلا تَعْقِلُون؟‏» مگر عقل ندارید؟ آخرت که بهتر است. ابدیت که بهتر است. تازه وقتی هم که برای خدا خرج می‌کنی، خدا دنیایت را چند برابر به تو برمی‌گرداند. خیلی بیشتر از آن که خرج کردی در دنیا به تو برمی‌گرداند و آخرت را هم داری. اما اکثر آدم­ها می‌ترسند وارد معامله با خدا بشوند. می‌ترسند امکاناتشان را به پای خدا بریزند. بنابراین، همسایه خدا رنگ خدا را دارد. این همسایگی با همسایگی دنیا یکی نیست. در همسایگی دنیا پول است که آدم­ها را همسایه هم می‌کند، اما شباهت شخصیتی نیست. در آخرت و در حکومت امام زمان علیه‌السلام قرب به خدا و حضرت، بر اساس شباهت شخصیتی است. پس خوش به حال کسی که هوس همسایه خدا شدن سراغش بیاید و بگوید من نمی‌توانم از خدا دوری بکنم. نمی‌توانم از خدا فاصله بگیرم. اینها مهم هستند که انسان دلش را تنظیم کند که همسایه خدا باشد و این راه برای همه ما باز است. فقط کافی است تو تصمیم بگیری همسایه خدا و اهل بیت بشوی. انتخابات و ارتباطاتمان و نوع تصمیمات زندگی‌مان نشان می‌دهد که ما واقعاً ادعا می‌کنیم یا نه و واقعا می‌خواهیم همسایه خدا باشیم. قا/189 بهشت/دارالسلام

صوت

1 - تنظیم نظام محبتی با خدا چگونه است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11010
زمان انتشار: 25 ژوئن 2019
| |
سیره سیاسی اهل‌بیت ع مبنای فعالیت‌های سیاسی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 93؛ 98/04/30

سیره سیاسی اهل‌بیت ع مبنای فعالیت‌های سیاسی است

اهل‌بیت علیهم‌السلام منشأ و مرجع سیاست هستند و اگر کارهای اجتماعی و سیاسی ما با رهنمودها و خط‌کشی‌های سیاسی اهل‌بیت هماهنگ نباشد، یک شهوت سیاسی است که انسان را به قعر جهنم می‌برد. بنابراین، اگر کسی بخواهد به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی ورود کند، باید در راستای سیاست‌گذاری اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد.

گفتیم که اسلام یک مکتب سیاسی است و یک روش و منش سیاسی دارد. برای اینکه بتواند انسان‌ها را به هدف خلقتشان برساند، یکی از اموری که اسلام در آن دخالت می‌کند تا کسی مزاحم رشد انسان‌ها نشود، فعالیت‌های سیاسی است. بنابراین، اگر انجام فعالیت‌های سیاسی با رهنمودهای خداوند تبارک‌ و تعالی همراه باشد، انسان به هدف خلقتش می‌رسد و در مقابل، اگر انجام فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، در راستای سیاست خداوند و سیاست اهل­‌بیت علیهم‌السلام نباشد، انسان از هدف خلقتش دور می‌شود و هم سعادت دنیا را از دست می‌دهد و هم سعادت آخرت را. مردم ایران در این زمان، مردم ویژه‌ای هستند و در یک جریان بی‌نظیر تاریخی در تاریخ بشریت مشارکت دارند، و خداوند این مردم را انتخاب کرده که آن تکلیف تاریخی بشر را مشخص کنند. به‌وسیله همین مردم انقلاب شد؛ به‌وسیله همین مردم 40 سال انقلاب مقاومت کرد؛ به‌وسیله همین مردم، این انقلاب تمام موانع ظهور آقا امام زمان علیه‌السلام را قطعاً و حتماً برطرف خواهد کرد. اما نکته خیلی مهم­تر این است که اگر ما این زمان را نفهمیم و درک نکنیم که در چه زمانی به سر می‌بریم، از این قافله دور خواهیم ماند. خداوند لشکریان خودش را دارد، کما اینکه خیلی‌ها در زمان انقلاب نبودند و انقلاب شد. خیلی­ها در زمان دوران دفاع مقدس نبودند؛ خیلی­ها در حفاظت از کشورشان نبودند و خداوند 40 سال توطئه دشمنان را به‌وسیله سربازانش خنثی کرد. ما باشیم یا نباشیم اراده خدا تعلق‌ گرفته که این انقلاب مأموریت خودش را انجام بدهد. پس در این مسیر باشیم تا با همراهی در این مسیر مقدس، به مقام منتظر و مقام همراهی با امام زمان علیه‌السلام در دنیا و آخرت برسیم. ولی اگر ما تصمیم نداشتیم که این کار را انجام بدهیم، در این جریان سیاسی عظیم که الهی هم هست، شرکت نکرده ایم. همان‌طور که خداوند در سوره مائده آیه 54 می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دینِه وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لا یَكُونُوا أَمْثالَكُم‏= ای مؤمنین اگر شما بخواهید برگردید خداوند گروه دیگری به جای شما خواهد آورد که مثل شما نیست». این آیه توصیف مردم ایران است. شیعه و سنّی هم در مورد آیه فوق گفتند که پیغمبر (صلوات‌الله‌علیه) فرمود: منظور ایرانی‌ها هستند. اما می­‌بینیم که در خود ایرانی­ها هم یک عده نمی‌خواهند واقعاً این مسیر طی بشود. اصلاً با این مسیر انقلاب و درگیری با استکبار جهانی و برطرف کردن موانع ظهور و درگیر شدن با دشمنان امام زمانعلیه‌السلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام راهی ندارند. این‌ها فقط از این کشور کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی» را می‌­دانند. یعنی علامت پیشرفت کشورشان فقط در همین‌هاست. به چیز دیگری فکر نمی‌کنند. اصلاً اینکه بخواهند در این مسیر فکر کنند که آلان ما در دوران برطرف کردن موانع ظهور حضرت هستیم و داریم قدم‌های مهمی را برمی‌داریم و این گام دومی که نائب امام زمان علیه‌السلام می‌گوید، باید به سمت این مسئله حرکت ‌کنیم، اصلا برایشان مهم نیست. حالا ما هم می‌توانیم در این گروه ثبت‌نام کنیم و از آن­ها باشیم؛ و هم می‌توانیم اهل غفلت باشیم و به کار خودمان برسیم. ولی این مسیری است که طی خواهد. این فهم تاریخی برای ما خیلی مهم است. چگونه از شبهات زمانه در امان باشیم! حضرت صادق علیه‌السلام فرمود:«الْعَالِمُ‏ بِزَمَانِهِ‏ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس‏= شبهات به کسی که زمانه خود را بشناسد، هجوم نمی‌آورد». یعنی اگر کسی زمان‌شناس خوبی باشد، دیگر دچار اشتباه نمی‌شود؛ تصمیمات غلط در زندگی‌اش نمی‌گیرد؛ شگفت‌زده هم نخواهد شد. چون زمانش را کاملاً می‌شناسد، می‌داند چه کار ‌کند و به چه سمتی برود. اگر ما این را خوب فهمیدیم که در چه دورانی به سر می‌بریم، و اوضاع جهانی به چه سمتی می‌رود، اوضاع ایران، اوضاع خاورمیانه، اوضاع منطقه، اوضاع یمن، اوضاع سوریه، اوضاع کل نظام سیاسی جهان کجا می‌رود، دیگر غافلگیر نمی‌شویم. کسی که زمانش را خوب می‌فهمد و می‌داند در چه زمانی هست، برای عمر و وقت و جوانی و آینده‌اش اشتباه تصمیم نمی‌گیرد. دقیقاً به‌گونه‌ای تصمیم می‌گیرد که از لشکر امام زمان علیه‌السلام دور نشود و حتماً در چادر امام زمان علیه‌السلام باشد و حتماً جزء سربازان امام زمان علیه‌السلام باشد و بیرونش نکند. دعایی که ما از امام رضا علیه‌السلام داریم، شبیه دعایی است که در ماه مبارک داریم: «اللّهُمَ اجعلنی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی= خدایا من را از کسانی قرار بده که به وسیله او، دینت را یاری می‌کنی و به‌جای من دیگری را نگذار». یعنی خدایا من را برای خدمت به خودت انتخاب کن. دغدغه بزرگ ائمه هم همین بوده. یعنی از بزرگ‌ترین آرزوهای ائمه این بوده که به خدا می‌گفتند: خدایا طوری برای زندگی ما برنامه‌ریزی کن که ما در همه تصمیمات زندگی‌مان وقف تو باشیم؛ خادم تو باشیم؛ در راه تو هزینه بشویم و جای دیگری نرویم و فریب نخوریم و کار دیگری نکنیم. اگر کسی دعوت خدا را اجابت نکند و در خدمت اهل‌بیت و خانواده آسمانش نباشد و ندای (هل من ناصر ینصرنی) امام زمان علیه‌السلام را جواب ندهد؛ عمر، جوانی و استعدادش در جهنم تلف می‌شود. این آدم در دنیا هرز می‌رود و باطل می‌شود. جز غصه، نکبت، ناراحتی، حسرت و مشکلات روحی و روانی، مثل احساس تنهایی و بی‌کسی و غربت در همین دنیا چیزی عایدش نمی شود. بنابراین، فهم اینکه ما آلان کجا هستیم و باید جوانی و عمر و استعدادمان را کجا صرف کنیم، بی‌نهایت مهم است که خدای‌نکرده غافلگیر نشویم. متأسفانه کمتر به این موضوع اهمیت داده می‌شود که انقلاب را جدی بگیریم. علیرغم اینکه امام ما آن ‌همه تأکید کرد که این مسئله را جدی بگیریم، همچنان در قبال آن سستی می‌کنیم. انقلاب، مسیرش را طی خواهد کرد؛ اما وظیفه ی ما چیست؟ باید بدانیم که انقلاب مسیر خودش را می‌رود. خداوند لشکر خودش را به‌موقع می‌رساند و این انقلاب مأموریت خودش را در برطرف کردن موانع ظهور حضرت حتماً انجام خواهد داد. ولی ما حضور خود را در این مسیر، جدی نمی‌گیریم. مثلا وقتی «بیانیه گام دوم انقلاب» را مقام معظم رهبری بیان فرمودند، آن را جدی نمی‌گیریم و نمی‌فهمیم که خودمان عقب می‌افتیم و نکبت سراغ زندگی‌مان می‌آید. بنابراین، من سفارش می‌کنم که این بیانه را ماهی یک‌بار مطالعه کنیم تا بفهمیم آلان در چه وضعیتی هستیم و خودمان را با این بیانیه گام دوم هماهنگ کنیم. چون هرکدام از ما نسبت به این بیانیه گام دوم واقعاً مسئولیت داریم، باید حتماً روی این بیانیه گام دوم مطالعه کنیم و زندگی و تصمیمات‌مان را براساس آن تنظیم کنیم. این منشور حرکت کشور است، که با فراز و فرودهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این حرکت متوقف نخواهد شد. خدا برای نصرت دینش لشکریانی دارد در این کشور، ما زمان‌هایی را دیدیم که برخی از بزرگان این کشور علیه آن قیام کردند و نخواستند این کشور موفق بشود. علیه این انقلاب کار کردند و به قول آن عزیز فاضلمان: «30 سال است که مسئولین می‌خواهند جمهوری اسلامی را نابود کنند، مردم نمی‌گذارند». این‌یک قاعده است. خیلی از مسئولین ما از قطار انقلاب پیاده شدند و به سمت دنیا رفتند و اساساً در نقطه مقابل اهداف انقلاب و امام زمان علیه‌السلام قرار گرفتند، از روحانیون و علما شما بگیرید تا بقیه که دور و بر این‌ها بودند، تا کسانی که شما فکرش را نمی‌کردید خودشان در انقلاب نقش داشتند، خودشان هم می‌خواستند انقلاب را نابود کنند؛ اما انقلاب مسیر خودش را رفت. خیلی‌ها در مجلس و دولت و جاهای دیگر که کار دستشان بود، تصمیمات زیادی برای نابودی این انقلاب گرفتند و اجرا کردند و فتنه‌های بزرگی را ایجاد کردند؛ ولی انقلاب مسیر خودش را می‌رود. بنابراین، من این را عرض می‌کنم که قطعاً این انقلاب با فراز و فرودهای اقتصادی، مسیر خود را طی خواهد کرد. این تصمیماتی که الآن دولت‌ها برای ما می‌گیرند، یا خارجی‌ها و بعضی از منافقین داخلی برای مردم مشکل درست می‌کنند تاثیری نخواهد داشت و انقلاب با فرازوفرودهای اجتماعی ـ سیاسی مسیرش تغییر نخواهد کرد. همین­طور که این 40 سال در مقابل بالاترین توطئه‌ها توانست مقاومت کند و مسیر خودش را طی کرد، از این به بعد هم مطمئن باشید بهتر، قوی‌تر، سریع‌تر از گذشته به سمت اهداف مقدسش حرکت خواهد کرد. حالا کسی می‌خواهد توطئه و فتنه کند و همراه انقلاب نباشد، خودش رسوا می‌شود و این مسیر حتماً طی شدنی است. چون اراده الهی این‌گونه تعلق‌گرفته است. کما اینکه معمار انقلاب فرمودند: این قرن به خواست خدا قرن غلبه مستضعفان بر مستبکران است. در همین چند ماه اخیر هرماه یک‌بار لااقل به ما مژده می‌دهد که شما مطمئن باشید که با چشم خودتان پیروزی نهایی را خواهید دید. این اتفاق حتماً خواهد افتاد. بنابراین، توجه کنیم که بیانیه گام دوم در زمانی صادر شد که ما اصلی‌ترین توطئه‌ها را پشت سر گذاشتیم و دشمن دیگر آن رمق قبلی برایش نمانده که بتواند مثل 40 سال گذشته آن فجایع را برای ما در بیاورد. ما خیلی قوی‌تر شده‌ایم و دشمن ضعیف‌تر شده. خیلی­ها تلاش کردند که ما را از پیشرفت باز بدارند. تحریم علمی و اقتصادی کردند اما نتیجه ای نگرفتند.، دانشجوهایمان را از دانشگاه بیرون کردند؛ اما علم در این کشور پیشرفت کرد.   یک‌زمانی ما نمی‌توانستیم یک سیم‌خاردار در این کشور بسازیم، و خارجی‌ها در دوران جنگ به ما چیزی نمی‌دادند. الآن به‌جایی رسیدیم که دشمن می‌ترسد به ما نگاه کند. دشمن از قدرت نظامی این مملکت ترس در وجودش افتاده. دشمنی که یک‌زمانی می‌گفت گزینه نظامی‌مان روی میز است، آلان مدام تأکید می‌کند که ما درصدد تغییر نظام ایران نیستیم. اصلاً به فکر جنگ نیستیم، اصلاً گزینه‌ای در کار نیست و همه آن‌ها به وحشت افتاده اند، چون قدرت را می‌دانند، با ما نجنگیدند ولی با سربازان واسطه ما جنگیدند. در خاک‌ریزهای خارج از کشور با سربازان ما جنگیدند و شکست خوردند. بنابراین، به آن وعده‌های الهی باید توجه داشته باشیم که ما روز به‌ روز قدرت سیاسی‌مان، قدرت نظامی‌مان، و به حول و قوه الهی قدرت اقتصادی‌مان قوی‌تر خواهد شد. بیانیه دوم مقام معظم رهبری من دوست دارم که این متن را یک قسمتش را برایتان بخوانم، خیلی دقیق طراحی‌شده. ایشان همان‌طور فرمودند که من برای این خیلی زحمت کشیدم یعنی کلمه به کلمه این حکمت و دقت به‌کار رفته است. ایشان فرمودند: «آن روز که جهان میان شرق و غرب مادی تقسیم‌شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمی‌برد. انقلاب اسلامی ایران باقدرت و شکوه پا به میدان نهاد، چارچوب‌ها را شکست، کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشید، دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد، و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود. طبیعی بود که سردمداران گمراهی و ستم واکنش نشان دهند. امّا این واکنش ناکام ماند، چپ و راست مدرنیته، از تظاهر به نشنیدن این صدای جدید و متفاوت، اول ادعا کردند که این چیزی نیست، تا تلاش گسترده و گونه‌گون برای خفه کردن آن، هر چه کردند به اجل محتوم خود نزدیک‌تر شدند. اکنون باگذشت 40 جشن سالانه انقلاب و 40 دهه فجر، یکی از آن دو کانون دشمنی نابود شد». اوضاع را نگاه کنید. آلان بعد از 40 سال، دشمن بیشتر آسیب‌پذیرتر شده یا ما؟ می بینیم که دشمن نابود می‌شود و ما موفق‌تر می­‌شویم. جالب است که این خبر نابودی و افول دشمن را ما فقط نمی‌دهیم. این را امام ما می‌گوید. ولی کارشناسان بزرگ غرب در دنیا می‌گویند صدای نابودی فرهنگ غرب و سلطه غرب به گوش می‌رسد. برای همه‌چیز می‌توان طول عمر مفید و تاریخ‌ مصرف فرض کرد. قرآن هم همین را می‌گوید: «لِکُلِّ شَیءٍ اَجَلّ= هر چیزی اجلی دارد». حکومت‌ها و دولت‌ها هر کدام زمانی دارند، اما شعارهای جهانی انقلاب دینی از این قاعده مستثنی است. یعنی 40 سال شعارهای ما کهنه نشد و تاریخ‌مصرف هم نداشت. روزبه‌روز شعارهای ما بر دنیا غلبه کرد و هیچ‌وقت کسی فکر نمی‌کرد در دنیا شعار «مرگ بر آمریکا» همه جای دنیا برود یا حتی در خود آمریکا یک عده مرگ بر آمریکا بگویند. هیچ‌کس بیداری اسلامی را فکر نمی‌کرد. هیچ‌کس شکست اسرائیل را باور نمی‌‌کرد که این‌طوری به خواری و ذلّت بیفتد. مطمئن باشید شعارهای شما هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند تا زمان ظهور امام زمان علیه‌السلام .چرا این اتفاق می‌افتد؟ زیرا فطرت بشر در همه عصرها با آن سرشته است. انسان‌های خوب با این شعارها آفریده شده اند. آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت، عقلانیت، برادری، هیچ‌ کدام به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست، تا در دوره‌ای بدرخشد و در دورۀ دیگر افول کند. هرگز نمی‌توان مردمی را تصور کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش‌آمده از رویگردانی مسئولان از این ارزش‌های دینی بوده. از سیاست بازان بوده، نه از پایبندی به آن‌ها و کوشش برای تحقق آن‌ها. بخش بعدی این را می‌خواهد بگوید که انقلاب اسلامی زنده است و زنده هم خواهد بود. این همان‌ مطلبی است که امام باقر علیه‌السلام فرمود که اگر من انقلاب ایران را درک کنم، خودم را برای ظهور حفظ خواهم کرد و ایرانیان آن پرچم را خودشان به دست حضرت خواهند داد. «انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده همواره دارای انعطاف و آماده تصحیح خطاهای خویش است. اشتباه در این مسیر رخ می‌دهد، اما تجدیدنظرپذیر و اهل نفاق نیست. یعنی شعارهای اصلی­‌اش را کنار نمی‌گذارد. به نقدها حساسیت مثبت نشان می‌دهد، و آن‌ها را نعمت خدا می داند. اما به هیچ بهانه‌ای از ارزش‌هایش که باایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمی‌گیرد. انقلاب اسلامی پس از نظام‌­سازی، نه تنها به رکود و خموشی دچار نشده و نمی‌شود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند؛ بلکه از نظریه نظام انقلابی تا ابد دفاع می‌کند». یعنی پیشرفت‌ها را باارزش‌های انقلابی قاطی نمی‌کند و درعین‌حال که به پیشرفت‌های همه‌جانبه اقتصادی، علمی، اجتماعی، سیاسی توجه دارد؛ از ارزش‌های انقلابی­‌اش نیز دست برنمی‌دارد. «جمهوری اسلامی متحجر، و در برابر پدیده‌ها و موقعیت‌های نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست؛ بلکه کاملاً این‌ها را درک می‌کند. اما به اصول خود به‌شدت پایبند بوده و به مرزبندی‌های خود با رقیبان و دشمنان به‌شدت حساس است. با خطوط اصلی خود هرگز بی‌مبالاتی نمی‌کند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. ما چرا باید بمانیم؟. برای این که مأموریتمان برطرف کردن موانع ظهور امام زمان علیه‌السلام است، چگونه بمانیم؟ این را هم می‌دانیم. «بی‌شک فاصله میان بایدها و واقعیت‌ها همواره وجدان‌های آرمان‌خواه را عذاب داده و می‌دهد؛ اما این فاصله طی شدنی است و در ۴۰ سال گذشته در مواردی بارها طی شده است و بی‌شک در آینده، با حضور نسل جوان مؤمن و دانا و پُرانگیزه، با قدرت بیشتر طی خواهد شد». یعنی همه می‌دانند که تا ظهور امام زمان علیه‌السلام ما یک‌فاصله‌ای داریم. این خیلی اذیتشان می‌کند. چون از آن آرمان‌های قشنگی که امام زمان دارد تا وضعیت فعلی فاصله زیاد است. ما برای دولت عدالت می‌جنگیم. درحالی‌که دولت خودمان خیلی جاها عدالت را رعایت نمی‌کند. می‌خواهیم یک دولت برابر و برادر بیاوریم. صلح جهانی بیاوریم. درحالی‌که در وضعیتی به سر می‌بریم که جهان صلح جهانی را دوست ندارد و مدام می‌خواهد جنگ راه بیندازد. آقا در ماه گذشته برای دانشجویان صحبت کردند و گفتند هرچقدر در کشور مشکلات می‌بینید، سختی می‌بینید، بی‌اعتقادی می‌بینید، تحمل‌کنید که بشارت برای شما هست که آن مژده نزدیک است. مطمئن باشید که آینده در اختیار شماست و هیچ‌وقت ناامید نشوید. ایشان در ادامه می‌فرمایند: «اینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی، این بنده ناچیز مایل هستم با جوانان عزیزم نسلی که پا به میدان عمل می‌گذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند سخن بگویم». موضوع هفته آینده: سخن اول در مورد «گذشته» است. این «گذشته» که بحثی در مورد اینکه چه داستانی داشته و چه چیزی را در پیش داشته را برای جلسه آینده بحث می کنیم. قا/187 شرح زیارت جامعه کبیره/ مبانی سیاسی ولایت فقیه

صوت

1 - سیره سیاسی اهل‌بیت ع مبنای فعالیت‌های سیاسی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed