www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 163
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
اسلام ، دین گفتگو

راه شناسی جلسه 8

اسلام ، دین گفتگو

عمل صالح یعنی چه ؟ بزرگترین خطر ، عجب در عبادت حفاظت از دین در پرتو ولایت اسلام ، دین گفتگو و منطق جامعیت دستورات اسلام درهمه زمانها التقاط چیست؟ رعایت احکام الهی، در ایجاد سنخیت و بهره برداری از کمالات بهشتی تصویری از بهشت و جهنم چرا برخی در قیامت با صور مختلف محشور می شوند ؟ جنبه اعجاز علمی قرآن هماهنگی و وحدت میان موضوعات قرآنی قرآن باطل نیست موسیقی و آهنگ قرآن ...................................................................... عمل صالح یعنی چه ؟ یعنی عملی که وحی تاییدش کرده باشد . اگر کسی آن را انجام دهد، خودش را تقویت کرده است . عمر انسان فقط با عمل صالح و ایمان ارزش دارد وبقیه اش ضرر است . به فرمودۀ حضرت علی (علیه السلام) : برای یک گناه در دنیا 100 سال در عذاب آخرتی خواهد بود و برای یک خیرش میلیون ها سال در بهشت است . بنابراین، محصول ایمان و عمل صالح تولد سالم انسان در آخرت است . بزرگترین خطر ، عجب در عبادت امام خمینی (ره)می فرماید:« اگر خداوند بهشت و جهنم را بردارد ، چند نفر برای خود خداوند عبادت می کنند ؟» اگر انسانی در مسیر عبادت، به کمالاتش طوری توجه کند که روی حقیقت سایه بیفکند، دچار عجب می شود . مثل کسانی که از یاران نزدیک پیامبر(صل الله و علیه و آله) بودند و سوابق نیکو و کمالاتشان مانع پذیرش ولایت علی(علیه السلام)شد . خیلی تفاوت است بین عملی که برای خداست و عملی که برای خود خواهی است . بعضی ها به خاطر عجبی که دارند، نمی توانند پا روی خودشان بگذارند و مصالح را بر خودشان ترجیح دهند . عجب آن قدر خطرناک است که خداوند گاهی اوقات مخصوصا ،بنده اش را به گناه می اندازد تا دچاراین مهلکه عجب نشود . خداوند به حضرت داوود (علیه السلام) می فرماید :« صدیقان را بترسان و به گناهکاران بشارت بده » چون صدیقان تکیه شان به خودشان و اعمالشان است و ممکن است دچارعجب شوند . ولی گنهکاران هیچ چیز و هیچ کسی را جز من ندارند .  پذیرش احکام الهی و ولایت فقیه در تولد سالم در قیامت : احکام الهی که ولی فقیه بیان می کند، احکامی است که به کمک آنها خود را برای تولد سالم و شرایط زیستی آخرت آماده می کنیم و رعایت نكردن آنها باعث تولد بیمار یا ناقص در قیامت می شود . کسانی که معتقدند ولایت فقیه از قانون اساسی کشور برداشته شود،آیا می خواهند با عقل خودشان برنامه ریزی کنند؟ در صورتی که نه خود، نه روح، و نه جسم و مصالح آن و نه انواع هوی های نفسانی انسان را می شناسند . حذف حاکمیت فقیه، یعنی حذف حدود خدا و در نهایت منجر به این می شود که افرادی بدون لیاقت و صلاحیت علمی و عملی که تنها متکی به تحصیلات دانشگاهی و نظرات دیگران هستند در رأس امور قرار گیرند و باعث سقوط و انحراف مردم شوند چون نمی توانند سعادت مردم را تامین کنند و مانند یک پدر واقعی برای مردم ، مصالح ابدی و قلب سلیم در آنها را مورد توجه قرار دهند . حفاظت از دین در پرتو ولایت : بدون ولایت ، کفار طمع داشتند که اسلام را از بین برده یا منحرف کنند . دین بدون ولایت نمی تواند در مقابل هجوم دشمنان مقاومت کند. همچنانکه تمام هجوم دشمن به این اصل قرآنی است که اگر از آن غافل شویم همه شرافت دینی و انسانی و اخروی خود را از دست می دهیم . همان طور که شاهد هستیم در کشورهایی مانند افغانستان ، الجزیره،و ....که تحت ولایت و رهبری واحد نیستند، نمی توانند به پیروزی نائل شوند ، چون آنچه مانع بروز اختلافات ، کج روی ها، نفهمی ها وسایر موارد می شود، ولایت و وجود امام امت است كه نظام دهنده کل است. ولایت بالاتر از تمام فروع دین است : ولایت ازنماز ، حج ، روزه ، زکات و... بالاتر است . چون راهنمای همه آنها ولی است که آنها را برای امت ترسیم کرده و جهت می دهد . تبیین نماز و روزه واقعی با اوست و تنها معصوم (علیه السلام) است که این گونه مهر تایید برحکومت می زند . چون دشمن اسلام با اسلامی محدود به نماز و روزه و گریه مشکلی ندارد و حتی انرا ترویج می کند ؛ اما با حاکم شدن روح ولایت بر جامعه ، با اسلام مبارزه می کند تجلی ولایت خداوند بر روی زمین معصومان(علیهم السلام)است و کسی که در زمان معصوم(علیه السلام) و یا غیبت آنان تحت ولایت الهی نیست، نمی تواند دین اسلام را بپذیرد ، شیطان است كه او را تدبیر می کند پس تحت ولایت اوست . اسلام ، دین گفتگو و منطق : 1- اسلام دین تعصب نیست. از آنجا که هر کسی در زندگی احتیاج به الگوئی در جهات فکری ، عقیدتی ، اخلاقی و ... دارد و خود را به نوعی تسلیم هر یک از انها می کند اگر دچار تعصب شود ، منحرف شده، به بهشت راه نیافته و نمی تواند به سوالات قیامت جواب دهد . 2- اسلام دین گفتگو، برهان و منطق است . هیچ مانعی برای پذیرش و تعقل در آن وجود ندارد . خدا در قرآن می فرماید: هر راهی غیر از این دین، باطل است . بقیه صراطها و سبل دیگر ناحق و باطل اند . کسانی را از باطل رفتند این گونه خطاب قرار می دهد که برای چه به دنبال دین غیر خدا هستید؟چه می خواهید ؟ دراین غرورها و مقاومت ها و ... دنبال چه هستید ؟ دشمن و ایجاد تردید در مسائل دینی و مقدسات : امروزه تنها چیزی که می تواند مردم را مطمئن جلو ببرد یقین آنهاست و اگر تزلزل داشته باشند نمی توانند جلو بروند .دشمن سعی در وارد کردن ضربه با ایجاد تزلزل و تردید دراعتقادات و مسائلی مانند : ولایت فقیه ، عدم قطعیت دین علیه رساله و فقه و... دارند تا آنجا که قصد دارند اسلام آمریکایی را بین مسلمانان پیاده کنند . اسلامی که با هیچ یک از مسائل مانند حج، روزه، گریه و... مشکلی ندارد و تنها زمانی که مساله ولایت فقیه "که تنها عامل متحد کننده مسلمانان است " مطرح نشده باشد، احساس خطر نمی کند .بدین جهت، اهمیت ولایت دراسلام والاست که حذف آن، زمینه ساز اسلام آمریکایی را خواهد بود. جامعیت دستورات اسلام درهمه زمانها خالق انسان، علیم و بی نیاز است لذا او را در هیچ یک از اصول زندگی اش و در هیچ دوره ای ، بی برنامه رها نکرده است . علاوه بر هدایت تکوینی او ، برای رساندن او به کمال انسانی ( هدایت تشریعی ) مجموعه قوانینی را در قالب دین که از جامعیت خاصی در همه زمانها برخوردار است، برای او فرستاده است . دینی که هدفش از حضرت آدم (علیه السلام) تا حضرت قائم(علیه السلام) یکی است .از این رو هدایت انسان را در همه دوره ها، از جمله امامت ، غیبت و ...بر عهده دارد . گذشت زمان خللی بر آن وارد نمی کند؛ چون در اساسی ترین اصول (اصل آزادگی ، قاعده نفی سبیل و...) ثابت است؛ اما در برخی از فرعیات دیگر ، متغیر است که باید در طول زمان استخراج شوند . التقاط چیست؟ التقاط یعنی اینکه ما قبول داریم اسلام خوب است؛ اما لازم بدانیم در مسائل سیاسی و اقتصادی و ... اسلام را رها کنیم و به سراغ مکاتب دیگر برویم . جدا کردن مدیریت علمی از مدیریت اسلامی و فقهی، نوعی التقاط است . التقاط به دلایل زیر باطل است : 1- دین اسلام، آخرین دین الهی است . یعنی کاملترین دین است و بعد از آن نیازی به آمدن دین نیست . ضمنا ناقص بودن دین اسلام با حکمت خدا سازگاری ندارد؛ چون خداوند که هدایت موجودات را بر عهده دارد، بندگان خود را بلا تکلیف و بدون صراط روشن رها نمی کند . 2- اگر معتقد باشیم که اسلام احتیاج به مشاوره دارد به این معناست که خداوند آگاهی ندارد و در تدوین و تشریع قوانین دین، نیازمند کمک است آن هم کمک بندگان که هر کمالی هم داشته باشند از خود خداست . این سخن افرادی است که به صفات جمال و جلال خدا اعتقاد ندارند . این حرف جاهلانه است خداوند می فرماید « الیس الله بکاف عبده – آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ؟( زمر 36) دیگران چه توانی داشته اند که من نداشته ام 0 من بهترین مخلوقاتم ، پیامبر (صل الله وعلیه و آله) و دوازده معصوم( علیهم السلام) را برای شما فرستادم . رعایت احکام الهی، در ایجاد سنخیت و بهره برداری از کمالات بهشتی هرکمالی که در دنیا هست ، چکیده و عصاره ای از عالم برزخ است . اگر کسی بخواهد از کمالات برزخ بهره مند شود ، باید خود را با آن کمالات هماهنگ کند . ناهماهنگی با کمالات باعث ایجاد جهنم می شود . همانند جنینی که متولد شده ولی نمی تواند از امکانات دنیا مثل "طول موج ، نور،هوا و..."استفاده کند . خداوند بهشت را در اختیار همه قرار داده است؛ همانطور که دنیا را برای جنین قرار داده است . اگر روح با کمالات فوق العاده قوی بهشت (عطر بهشتی، موسیقی،و...)سنخیت نداشته باشد، دچارعذاب می شود . زیرا برای درک واستفاده نعمتهای بهشتی توان بالایی لازم است .ایجاد این سنخیت ها و هماهنگی ها، تنها با رعایت احکام الهی در دنیا ایجاد می شود. ایجاد سنخیت و شباهت به الگوها در الحاق آنها در قیامت : برای ملحق شدن به پیامبر (صل الله و علیه و آله) و امامان (علیهم السلام) باید با آنها شباهت ایجاد کرد. اساس الحاق و پیوستن را شباهت تعیین می کند . نمی توانیم در دنیا الگوهای دیگر و غیر معصوم داشته باشیم و انتظار داشته باشیم در آخرت با معصومین (علیه السلام) محشور شویم ؛ حتی به میزان سنخیتی که با آنها داریم در شب اول قبر به استقبالمان می آیند . این استقبال به میزانی است که در دنیا از لحاظ رفتاری به ائمه(علیه السلام) شبیه تر شده و در همه جنبه های زندگی خود، آنها را الگو قرار داده باشیم باید بدانیم كه در قیامت با هر کسی که مورد علاقه ماست و با او سنخیت داریم محشور می شویم . اگر در دنیا با ائمه (علیهم السلام) زندگی کرده باشیم و برایمان الگو بوده باشند ، آنها نیز از لحظه مرگ تا قیامت ما را رها نمی کنند . امام علی (علیه السلام) می فرمایند: به دنبال جمال باطنی باش که ماندنی است . پس باید با علما و اهل معرفت انس بگیریم و با آنها شباهت ایجاد کنیم . تصویری از بهشت و جهنم : خدای رئوف و رحیم همانگونه که برای تبدیل دانه گلابی به درخت برنامه دارد ، برای انسان هم برنامه هایی مناسب دارد، تا از طریق عقل و پیامبران ، به هدف غایی خود ،یعنی شباهت به خدا رسیده و به قدرت و اراده ای برسد که هر چه اراده کند ، انجام شود . ما با اطاعت از خدا همین حالا بهشت خود را می سازیم. با یک سبحان الله درختی در بهشت کاشته می شود. با اعمال نیکو قصرهای بهشتی ابدی می سازند . اما جهنمی ها زندگی پر عیش دربهشت رامی بینند و حسرت می خورند و این عذاب دیگری است . نحوه پاسخگویی به نکیر و منکر در شب اول قبر هزاران سوال به محض ورود انسان به قیامت هزاران سوال هست که باید جواب داده شود. تنها شخص مطیع که در این دنیا درست رفتار كرده باشد.می تواند پاسخ دهد . معیار ورود به بهشت و جهنم به اندازه مطیع بودن افراد است . با این طاعت، سنخیت و شرایط لازم برای ورود به بهشت فراهم می آید. بهشتی که زاییده نفس خود انسان است . هر اندازه ازفاصله گرفتن از طاعت خدا، انسان را به جهنم نزدیکتر می کند . در واقع از لحظه مردن تا برزخ و قیامت وهرآنچه که با آن روبرو می شویم بازتاب روح خودمان است و براساس عملکرد نفس انسان با او برخورد می شود . چرا برخی در قیامت با صور مختلف محشور می شوند ؟ تمام صورتهایی که انسان برای نفس خود ساخته است ، در قبر همراه اوست . نفس از آینه حساستر است؛ مثل دوربین فیلمبرداری است که در طول عمر، با هر چه ارتباط برقرار کند اعم از دیدنیها ، شنیدنیها ، خیالات و ...آن را ضبط می کند و همراه نفس می شود . هر چه انسان تمنا کند نفس شکل همان تمنا را می گیرد . این است که انسانها در قیامت با صور مختلف محشور می شوند . چون هر عمل ظاهری و باطنی و خیالی انسان در نفس او ضبط می شود و شکل می گیرد .هر چه کنیم ( از شر و خیر ) در روح ما ضبط می شود و پیش خدا محفوظ است .مانند جنینی که هر چه در دوران جنینی کسب می کند تبدیل به اعضای وجودی اش می شود . ما نیز هر عملی انجام می دهیم در نفس ضبط شده، جذب شاكله اش می شود . خدا در قرآن می فرماید " محمدآیه38: هر کس گناهی را کسب کند بر ضد خودش کسب کرده است ".   جنبه های اعجاز قرآن 1- توسط فرد بی سواد نازل شده است : نمی تواند از طرف فردی درس نخوانده وامی باشد ، چون از ایشان سابقه علمی یا نوشته ای نداشته اند و بی سواد بوده است و تنها عده معدودی هم سواد خواندن و نوشتن داشتند اما فرهنگ بالایی نداشتند ، و اگر به دنبال شهرت و محبوبیت بود در جوانی در کنار حضرت خدیجه (س) اعتبار، محبوبیت و اخلاق و ... داشت . فرهنگ قرآن با چنین جامعیت در سبک و اسلوب و سطح بالای علمی ، نمی تواند کار بشر بی سواد و یا جامعه بی فرهنگ عرب آن زمان باشد حاوی اطلاعاتی است که مردی درس نخوانده نمی توانسته انها را جمع کند و0... نیست . جامعه عرب بعد از نزول قرآن تبدیل به مهم ترین و متمدن ترین ملل جهان شدند . جنبه اعجاز علمی قرآن - قانون زوجیت و سخن گفتن حیوانات :"در جریان سوره نمل 61 " که به آن اشاره شده و اکنون دانشمندان آن راکشف کرده اند . - اشاره به کروی بودن زمین در " سوره معارج 40" فلا اقسم برب المشارق و المغارب" ، پروردگار مغرب ها و مشرق ها؛ اشاره به کروی بودن زمین دارد که می تواند چند مشرق و چند مغرب داشته باشد . - حرکت ماه و خورشید و خلق شب و روز واشاره به حركت آنها در حالات مخصوص (شناور هستند ) "هوالذی خلق الیل و النهار و الشمس والقمر ، کل فی فلک یسبحون " (انبیاء32) - جهت دار بودن حرکت خورشید :" الشمس تجری لمستقرلها" - جاذبه زمین در" الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها[1] ") 3- تایید مسائل قرآنی همراه با پیشرفت علم : آیات قرآن از تنوع و زیبایی خاصی برخوردارند . بعضی آیات در زمینه ها و موقعیت های مختلفی مانند : جنگ و صلح، زمان حکومت رسول (صل الله و علیه و آله) در مدینه، محاصره اقتصادی یا در فشار و سختی ها بر مومنین و ... نازل شده است . در هر مورد قرآن موضوعی را مطرح می کند . همه این مطالب با گذشت زمان و پیشرفت علم تازگی دارند و هر بار دریچه های جدیدی از آن به روی ما گشوده می شود . علم نمی تواند این مسائل را در زمینه های مختلف اقتصادی ، علمی ، سیاسی و ... انکار کند . 4- هماهنگی و وحدت میان موضوعات قرآنی در مورد همه موضوعات در قرآن، سخن به میان آمده است . اسلوب خاص آن و طبقه بندی زیبای مطالب خود یک معجزه است ؛ به گونه ای که آیه ای ، آیه دیگری را تایید می کند . هیچ اختلافی را درزمینه های مختلف نمی توان بین آنها یافت . در اسلام، دنیا و آخرت طوری تنظیم شده که با زندگی خوب دنیایی می توان از آخرت هم بهره مند شد ومنافاتی باهم ندارند . ازهمین رو مومن به ثبات و وحدت شخصیت می رسد برخلاف افراد دیگر که در مکاتب دیگر، دچار تناقض می شوند . حتی دانشمندان هم با پیشرفت علم نظراتشان را را نقض می کنند . قرآن باطل نیست : قرآن انسانها را دعوت به تفکر کرده است واین آزادی را ایجاد کرده که در آن تدبر کنیم و تنها ادعا نمی کند . اگر قرآن باطل بود این گونه دعوت به مطالعه و تحقیق نمی کرد . اخلاقیات، سیاست، تجارت، و ... در قرآن تغییر نکرده است؛ . شما باید تعقل کنید آنها که شجاعت تدبر در قرآن را ندارند قلبهای آلوده دارند؛ دچار تعصب و خودخواهی اند در واقع خدا کورشان کرده است . قرآن از جنبه های فصاحت بلاغت نثر و نظم ترکیب و انسجام در ترکیب و آهنگ و ..... معجزه است . موسیقی و آهنگ قرآن خود قرآن سفارش می کند که باتدبر و آهنگ خاصی خوانده شود . هدف اصلی موسیقی ، تاثیر در روح است . هر موسیقی با حس های مربوط به خودش در ارتباط است . بعضی با حس جنگ، بعضی با حس شهوانی و ایجاد هیجان و ...! اما موسیقی سازنده با حرکت انسان به سمت ابدیت و آخرت، باید سازگاری داشته باشد . با آن بخش از روح متعالی انسان( یعنی گرایش به خدا، کمال مطلق، بی نهایت ) باید ارتباط داشته باشد . روح انسان را دراین جهات به حرکت وا دارد و نیرو دهد . انسان با تلاوت قرآن ، به یاد فضیلت ها، ارزشها، یاد خدا و ابدیت بیفتد و تاثیر لحن قرآن در ایجاد روح معنوی قابل انکار نیست . [1] سوره رعد آیه 2

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 162
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
عمر و جوانی

راه شناسی جلسه 9

عمر و جوانی

كمالات انسانی و كمالات حیوانی چیست؟ عمر و جوانی انوع حركت در دنیا آفات تهدید کننده‌ی عمر شیطان .......................................................... كمالات انسانی و كمالات حیوانی چیست؟ برای این‌كه بدانیم «شرافت» انسان به چیست، باید بدانیم چه چیزهایی نشانه كمال انسان نیست. قد و هیكل، زیبایی، تغذیه و مسكن و لباس خوب، قدرت بدنی و مالی و شهرت، تولیدمثل و هیچ‌یك از این‌گونه امور، ارزش و كمال انسانی نیست. بنابراین انسان‌هایی كه برای كسب این‌ها عمر خود را می‌گذرانند، تنها به كمال‌های جمادی، نباتی و حیوانی می‌رسند و هیچ افتخار انسانی كسب نكرده‌اند، حتی اگر قهرمان شوند. آن‌ها ارزش و كمال انسانی را نشناخته‌اند و جالب این‌كه این‌ موفقیت‌ها را مایه فخر خود می‌دانند. درست است كه ورزش در حد خود (بعداً توضیح می‌دهیم) مفید است، اما روش افراد مذكور اتلاف عمر برای چیزی است كه برایش خلق نشده‌اند و فرو گذاشتن چیزی (كمالات انسانی) است كه برای آن‌ها خلق شده‌اند. كسی كه عمر و جوانی خود را صرف این‌گونه امور كند، خودفروشی كرده و شرافت انسانی خود را فروخته و شجاعت واقعی را كسب نكرده است. پیامبر(صل الله و علیه و آله) فرمودند: « اشجع الناس من غلب هواه ـ شجاع‌ترین مردم كسی است كه بر هوای نفس خود غلبه كند.» چرا «عبادت به جز خدمت خلق نیست» نادرست است؟ برخلاف ادعای برخی افراد، كمك كردن به همنوع از ارزش‌های انسانی محسوب نمی‌شود، زیرا حیوانات نیز به همنوع و حتی غیرهمنوع خود كمك می‌كنند. برای كمك به همنوع، برخی قشرها مثل پزشكان، حتی قسم می‌خورند. اما وقتی جاذبه‌های پول و ثروت پیش بیاید، برخی از آنان ارزش‌های انسانی را فراموش می‌كنند. این‌ها برای آن است كه خدمت كردن را منقطع از آخرت و فقط دنیوی می‌بینند. خدمت به خلق تنها زمانی عبادت است كه عمل انسان دور از عبادت‌ها و منقطع از آخرت نباشد. یعنی عبادات را فدای خدمت به مردم نكند. امام خمینی (ره); در ماه رمضان دیدارها را تعطیل می‌كرد و پیامبر نماز شب برایش واجب بود. پس خدمت به مردم، بدون انس با خدا و كمالات انسانی ارزشی نداشته و ادعایی دروغ است. بنابراین صرف كردن عمر و جوانی برای كسب ارزش‌های نباتی یا حیوانی، اتلاف عمر است. عمر و جوانی همان‌گونه كه دوران جنینی انسان در رحم مادر به حدود 9 ماه محدود است، در دنیا نیز انسان در دوره محدودی وظیفه دارد امكانات لازم برای زندگی ابدی روح را «تهیه» كند. نام این دوره «عمر» است كه مهم‌ترین بخش آن جوانی می‌باشد. «تیك تیك ساعت به ما می‌گوید: این ثانیه‌ها عمر توست.» ، شاكله‌سازی و شكل گرفتن روح انسان در همین ثانیه‌هاست. معصومعلیه السلام فرمود: «انكم الی الاخره صائرون و علی الله معرضون ـ شما به سوی آخرت در حال رفتن هستید و به خداوند عرضه خواهید شد[1].» هركس باید ببیند آن‌چه كه كسب كرده، آیا به درد شرایط زیستی آخرت می‌خورد یا نه. هر باطلی را كسب كنیم، برای ذوب كردنش باید عذاب جهنم را تحمل كنیم. پس نباید چیز زایدی بر شرایط آخرت كسب كنیم. امام علی(علیه السلام) فرمود: انما انت عدد ایام ـ تو تعداد روزهایی. در جای دیگر داریم: به ازای هر روز از ایام عمر، 24 صندوق (برای هر ساعت از یك روز) می‌گشایند تا دیده شود انسان در درون هر یك چه چیزی ذخیره كرده است. اگر در هر صندوق عمل خیر باشد و شادی و سرور آن را بین جهنمی‌ها تقسیم كنند، دردشان را فراموش می‌كنند و اگر عمل شر باشد، وحشتی ایجاد می‌كند كه اگر آن را بین بهشتی‌ها تقسیم كنند، عیش آنان به ناخوشی بدل شود. اگر عملی نباشد، صندوق خالی است. مثل زمان خواب انسان یا اشتغال او به اعمال مباح. در قرآن در مورد قیامت آمده است: «كان مقداره خمسین الف سنه[2] ـ مقدارش 50 هزار سال است.» یعنی در آن 50 هزار سال از ثانیه به ثانیه اعمال ما حساب كشیده می‌شود. حاصل هر خیر و شری را می‌بینیم همان طوركه فرمود: فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره[3]: پس هركس مثقال و ذره‌ای عمل خیر یا شر انجام دهد، آن را می‌بیند.» عمر به انسان می‌گوید: با این دیدگاه آخرتی، انسان عاقل حتی در حرف زدن‌های بیهوده كه نه نفعی دارد و نه ضرری، دقت می‌كند. چنین آدمی می‌داند كه «با یك ساعت از عمر، می‌توان یك ابدیت را خرید یا چند صد هزار سال حساب پس داد.» برای همین حضرت فرمود: حاضر نیستم یك ساعت دنیا را به سال‌های آخرت بدهم. چون در این یك ساعت خیلی كارها می‌توان انجام داد. جنین برای 90 سال زندگی، 9 ماه زمان صرف کرد ما برای تا ابد خوب زیستن چه‌قدر از عمر خود راباید صرف كنیم؟ روزی كه ما را به خداوند عرضه كنند برای خالی بودن حتی یك صندوق از صندوق‌های فراوان عمر (كه به راحتی تعداد آن را می‌توان محاسبه كرد) غصه و تأسف خواهیم داشت. آن روز را خداوند روز «تغابن» نامیده و فرمود: «ذلك یوم التغابن[4] ـ روز قیامت روز غبن (ضرر و گول خوردن) است.» سؤال قیامت: جوانی را خرج چه چیزی كردی؟ قرآن می‌فرماید: « لتسئلن یومئذ عن النعیم ـ روز قیامت حتماً از نعمت‌های مهم سؤال می‌شود[5].» مهم‌ترین نعمت، «عمر» است و مهم‌ترین بخش عمر، «جوانی» است. معطلی و عذاب قیامت در 50 ایستگاه است كه هر یك هزار سال طول می‌كشد. یك ایستگاه مربوط به عمر است و 49 ایستگاه به بقیه موارد. انوع حركت در دنیا: قهقرایی ـ متوقف ـ سریع ـ سبقت‌جو انسان‌ها در حركت عمر خود در دنیا چهار گروه هستند: 1 ـ حركت قهقرایی: افرادی كه دیروزشان بهتر از امروزشان بوده و به جای رشد، حركت به عقب داشته‌اند. امام علیعلیه السلامفرمود: هركس فردایش بدتر از امروزشان باشد، «محروم» است. در روایت دیگر فرمود: «ملعون» است. 2 ـ متوقف: معصوم فرمود: «من ساوا یوماه فهو مغبون ـ هركس دو روزش مساوی باشد «مغبون» است.» یعنی گول خورده و ضرر كرده است. 3 ـ ‌حركت سریع: قرآن می‌فرماید: «سارعوا الی مغفره من ربكم و جنه عرضها كعرض السموات و الارض [6]ـ سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و به سوی بهشتی كه اندازه آن به وسعت آسمان‌ها و زمین است.» 4 ـ حركت سبقت‌جو: سرعت كافی نیست، باید سبقت گرفت. مهم نیست چند نفر را پشت‌سر گذاشته‌ای. الگوی حركت ما پیامبر(صل الله و علیه و آله) و ائمه هستند. باید بر اساس «سابقوا الی مغفره من ربكم ـ سبقت بگیرید به‌سوی مغفرت پروردگارتان» حركت كرد. جنین از زمان تشكیل نطفه، در تمام مراحلی كه علَقه، مضغه و استخوان‌دار شدن تا زمان تولد، نه حركت قهقرایی و خارج از سیر طبیعی دارد، و نه توقف، بلكه یك‌سره در حال تهیه نیازهای زندگی دنیا است وگرنه، ناقص‌الخلقه، بیمار و ضعیف متولد می‌شود. عمر را باید برای کسب چه چیزی صرف کنیم ؟ ـ عمر را باید صرف کسب تجهیزاتی کنیم که در زندگی ابدی لازم است. اگر عمر را برای کسب چیزهایی صرف کنیم که به درد زندگی ابدی نخورد مانند جنینی هستیم که عمر جنینی خود را صرف تهیه‌ مثلاً چند دست و پا و‌یا دو کله کرده و‌یکی از تولدهای ناقص، بیمار و‌یا ضعیف در انتظار ماست. ـ امام سجاد(علیه السلام) در دعای بیستم صحیفه می‌فرمایند: واستعملنی بما سألنی غداً عنه: خدایا مرا به کاری وادار که فردای آخرت در مورد آن سؤال خواهی کرد. سپس می‌فرماید : اوقات مرا برای صرف در آنچه مرا خلق کرده ای، فراغت بخش. ـ عمر را با مقیاس دنیایی نسنجیم بلکه مبنا را ابدیت قرار دهیم. هریک دقیقه از عمر، شاکله‌ی ابدی ما را می‌سازد. چه کار خیر مثل ذکر و عبادت و خدمت به مسلمین و ... و چه کار شر مثل‌یک سیلی ناحق و حتی مسخره کردن و خنده‌ی بیجا در شخصیت روحی ما تأثیر دارد. امام خمینی(ره); حتی در فاصله‌ی سفره انداختن، قرآن می‌خواندند و ذکر می‌گفتند. آفات تهدید کننده‌ی عمر: دو نوع آفت، عمر را تهدید می‌کند: 1ـ درونی 2ـ بیرونی آفات درونی عمر: 1 ـ آرزوها نمی‌گذارند از عمر درست استفاده کنیم. باید مانند جنین که همه‌ی عمر 9 ماهه‌ی خود را صرف تهیه‌ی ملزومات زندگی دنیا می‌کند، پیوسته به‌یاد مرگ (تولد) و تهیه‌ی نیازهای زندگی ابدی باشیم. انسان پس از مرگ می‌گوید: ربّ ارجعون... خدایا مرا به دنیا بازگردان تا کارهایی که نکردم را انجام دهم؛ می‌فرماید: هرگز . مؤمن هر صبح که از خواب برمی‌خیزد سجده شکر می‌کند که خداوند روحش را به او برگرداند و اگر نمی‌خواست برنمی‌گرداند. مؤمن در قبر می‌خوابد و به خود می‌گوید همه چیز تمام شد. پس به خدا می‌گوید: ربّ ارجعون ... خدایا مرا بازگردان تا عمل صالح انجام دهم. اما اکثر مردم به آرزوهایی مثل کنکور و دانشگاه و شغل و درآمد و... چنان مشغول می‌شوند که فرصتی برای عمل صالح نمی‌یابند. 2‌ ـ هوس‌ها: هوس و قناعت نکردن و... احساس فقر می‌آورد و انسان را وادار می‌کند تا دائماً کارکند و در کسب کمالات گیاهی و حیوانی (مثل مدل لباس، مو، خودرو، خانه، مقام و ...) با دیگران مسابقه بدهد. چنین کسی مست هوس‌هاست و در آخرت متحیر است که عمر خود را صرف چیزهایی کرده که به درد زندگی آنجا نمی‌خوردند اما آنان که متوجه هدف خلقت بوده اند شاد و مسرورند و از وحشت قیامت ایمن. 3‌ ـ اشتغال به لهو: اشتغال به کارهای بیهوده، شوخی‌ها و بازی‌ها و تفریحات بیهوده، صرف وقت برای دیدن فیلم‌های کم فایده و‌یا بی فایده نشانه‌ی دیگری از نشناختن قدر عمر است. 4 ـ اشتغال به مباحات: خواب از مباحات است اما می‌توان آن را کم کرد تا به کمال انسانی رسید.‌یک ساعت خواب اضافی آسیب فراوانی به آخرت می‌زند. بیدار ماندن در شب جز برای سه چیز خسران است: تحصیل علم، جشن‌ها و عروسی‌ها، عبادات آفات بیرونی عمر 1‌ ـ محیط خانوادگی: اعضای خانواده و فامیل هم می‌توانند موجب اتلاف عمر انسان شوند و هم موجب رشد معنوی. مؤمن باید روابط خود را با اعضای خانواده و فامیل طوری تنظیم کند که عمرش به بطالت نگذرد. 2 ـ محیط اجتماع: هیچ‌یک از محدودیت‌های اجتماعی دلیل مقبولی برای اتلاف عمر و صرف نکردن عمر برای کمالات انسانی نمی‌شود. اگر محیطی برای رشد، نامناسب بود انسان باید هجرت کند. قرآن می‌فرماید: مستضعفین کسانی هستند که وقتی از آن‌ها سؤال می‌شود که چرا رشد نکردید و ناقص به آخرت متولد شدید می‌گویند در محیط زندگی ما امکان رشد نبود ملائکه می‌گویند آیا زمین خدا فراخ نبود که هجرت کنید.از حضرت عیسی (علیه السلام) سؤال کردند با چه کسی معاشرت کنیم ؟ فرمود با کسی که دیدارش شمار را به‌یاد خدا می‌اندازد. 3 ـ شیطان: آخرین آفت بیرونی عمر، شیطان است.  آفات و مزایای دوران جوانی و پیری آفت‌های جوانی: 1 ـ غلبه‌ی هوای نفس بر قوای دیگر در جوان بیشتر بوده و موجب غفلت او از درست گذراندن عمرش می‌گردد. 2 ـ افكار و خیال‌پردازی‌هایش معمولاً سطحی و غیرواقعی است. او معمولاً فرصت زیادی را در پیش روی خود می‌بیند كه همین امر، موجب استفاده غلط از عمرش می‌گردد. مزایای دوران جوانی: 1 ـ شاكله‌ی جوان تغییرپذیر است و قلبش آمادگی بیشتری برای پذیرش حق دارد. 2 ـ انرژی روحی زیادی دارد كه به كمك آن می‌تواند مدارج كمال را به سرعت طی كند. اگر كسی جوانی خود را در راه خدا به سر بَرَد، هنگام پیری و ضعف جسمی كه نمی‌تواند خیلی كارها را انجام دهد، خداوند ثواب كارهای جوانی‌اش را به او می‌دهد. 4 ـ انرژی بدنی فراوانش می‌تواند او را در تحصیل بنیادهای مادی و معنوی برای دوران كهولتش یاری رساند. كسب فضایل و ریشه‌كنی رذایل اخلاقی در این دوره به راحتی انجام شدنی است، اما در پیری دیگر نمی‌شود. آفت‌های دوران پیری: 1 ـ شاكله افراد مسن، كم‌تر تغییرپذیر است، چرا كه خصوصیات روحی و اخلاقی تقریباً در آن‌ها تثبیت شده و برخی بیماری‌های روحی در پیری دیگر قابل درمان نیست. 2 ـ به علت ناتوانی جسمی از انجام بسیاری از كارها بازمی‌مانند. مزایای دوران پیری: 1 ـ به علت تجارب زیاد، كمتر به اشتباه می‌افتند و اغلب عاقلانه می‌اندیشند و در نظر خداوند ارزشمند و عزیزند. 2 ـ پیامبر(صل الله و علیه و آله) فرمود: وقِّروا كباركم ـ پیرهایتان را محترم بشمارید. 3 ـ پیامبر (صل الله و علیه و آله ) فرمود: خداوند به بركت پیرهایی كه ریش خود را در اسلام سفید كرده‌اند، بلا را از مردم برمی‌گرداند. 4 ـ كمتر غفلت می‌كنند و معمولاً زیاد یاد مرگ می‌كنند و با مراقبت از نفس، جلوی آلودگی روحشان را می‌گیرند. 5 ـ پیری، دوران فراغت است برای عبادت، هرچند كه برخی افراد این را درك نمی‌كنند و حرص بیشتری برای دنیا دارند. اما برخی افراد خوب از این دوران استفاده كرده، عبادت می‌كنند و با خدا انس می‌گیرند.    نكات مهم برای استفاده صحیح از عمر: 1 ـ شناخت انسان از این جهت كه كیست؟ از كجا آمده؟ در كجا به سر می‌برد؟ به كجا خواهد رفت؟ چه رسالتی را در دنیا بر عهده دارد؟ برنامه‌ریزی صحیح برای استفاده از عمر و خصوصاً دوران جوانی بسیار مؤثر است. 2 ـ «شناخت» زمان و مكان و نیز شناخت دنیا و چگونگی برقراری ارتباط با عوامل دنیوی موجب می‌شود كه هیچ تصمیم و مسئولیتی در زندگی به هدف اصلی انسان لطمه وارد نسازد. 3 ـ یاد و شناخت مرگ، مانع از تسویف (امروز و فردا كردن) شده و حركت انسان را به سمت ابدیت، به حركتی كاملاً جدی و فعال تبدیل می‌كند. به فرموده پیامبر اكرم(ص): اِنَّ اكثر الصیاح اهل النار من التسویف؛ بیشترین فریاد اهل جهنم از تسویف است. شوخی گرفتن حساب روز قیامت، منجر به تسویف شده و انسان را به سمت فرجامی بد سوق می‌دهد، چرا كه مرگ، ناگهان فرا می‌رسد و هیچ تضمینی برای زندگی در چند لحظه بعد وجود ندارد. به فرموده امیرالمؤمنین(علیه السلام): عمر ما، همان لحظاتی است كه در آن به سر می‌بریم. لذا باید در چنین مسیری، به فرموده خداوند تبارك و تعالی «سرعت و سبقت» گرفت (و سارعوا الی مغفره من ربكم[7]). باید توجه داشته باشیم كه تنبلی و كسالت امروز، به حسرت‌های ابدی فردا خواهد انجامید. [1] غررالحکم ص 145 [2] بحار ج7 ص 117 [3] سوره زلزله 7 [4] تغابن آیه 9 [5] سوره تکاثر آیه 8 [6] آل عمران 133 [7] آل عمران 133

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 161
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
خوشبختي چيست؟

راه شناسی جلسه 7

خوشبختي چيست؟

اهمیت و لزوم کسب اساسی ترین علم ( اصول سه گانه ) کسب علم براساس نیاز آخرتی اثرات مخرب جهل در زندگی انسانها معنای علم در احادیث اسلامی جایگاه علم در زندگی انسان جایگاه و رتبهُ طالب علم آفات عدم کسب علم خوشبختی چیست؟ تفاوت‌های «خود» حیوانی و انسانی شناخت ابعاد وجودی انسان،‌ لازمه خوشبختی ............................................................................................................ اهمیت و لزوم کسب اساسی ترین علم ( اصول سه گانه ) طاعت یعنی عامل نجات دهنده، فقط شامل نماز ، روزه و... نیست؛ بلکه انجام وظیفه الهی در مقابل خانواده، دوست و همسایه می باشد . انسان در برخورد با هر یک از موارد مذکور نیازمند کسب علم و آگاهی است . کسب معارف الهیه، لازم ترین و مهم ترین علمی است که بدون آنها، هیچ علمی را نمی توان به درستی کسب کرد . بدون این معارف انسان دچار افراط و تفریط خواهد شد . آنچه عمل را بالا برده و به آن ارزش می دهد، آگاهی و بینش فرد است . پیامبر (صل الله و علیه و آله) می فرماید: عمل کم با علم بسیار، بهتر از عمل زیاد با علم کم است .. کسب علم براساس نیاز آخرتی کسانی که در دنیا خیلی سریع عمل کرده و همواره خود را محاسبه می کنند، در آخرت بدون معطلی و عذاب، به حسابشان رسیدگی می شود؛ لذا در کسب علم باید وقت خود را براساس نیازهای آخرتی تنظیم کرد. لازم ترین علم،علمی است که انسان را اصلاح کند و آفت های راه را به او بشناساند . زیرا مهم این است عملی را که انجام می دهیم، حفظ کرده و سالم با خودمان به ابدیت ببریم . چنین علمی ندانستنش به ما آسیب می زند و در حرکت به ابدیت دچار مشکل خواهیم شد هر چند که یادگیری علوم دنیایی در جهت ساختن آخرت زیباتر خواهد بود . مهم ترین علومی که انسان برای یادگیری آنها وقت بگذارد و حتی سختی بکشد، حلال و حرام است . در واقع مهم ترین عامل در تامین سعادت ابدی، تولد سالم و ماندن در صراط مستقیم، یادگیری مسائل دینی، عبادی، معاشرتی، اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... آشنا بودن با آلودگیها و آفتهای راه است .  کسی که علم و آگاهی ندارد، رشد و تکاملی هم نخواهد داشت ودر طول مسیر زندگی، در حال حرکت است، اما همواره در انتهای راه است وهمیشه نتیجه زحماتش تباه می شود؛ زیرا عمر خود را برای امور موقتی در دنیا تلف می کند . امام صادق ( علیه السلام) می فرماید : دوست دارم جوان را در دو حالت ببینم؛ یا در حال یادگیری علوم باشد و یا در حال انجام وظیفه انسانی باشد . افراد گروه سوم به خاشاک روی آب تعبیر شده اند که با هر موج و نسیمی روحشان متلاطم می شود دائما متلون اند، در نتیجه روح خود را تباه می کنند . اثرات مخرب جهل در زندگی انسانها : جاهل نمی تواند حق را اداء کند؛ پس در روابط خود دچار افراط و تفریط شده و چون نمی تواند رابطه درستی بر قرار کند، باعث می شود روح او، استعدادها و نعمتهای خدایی را ضایع کند و دچار گناه می شود. معنای علم در احادیث اسلامی علم به معنای شناخت قوانین حرکت انسان از دنیا به آخرت (عقاید، اخلاق، احکام ) است که الگوی حرکت انسان برای حرکت به سمت کسب روح سالم می باشد به طوری که می توان گفت : اطاعت صحیح، تنها در گرو کسب علم است . پیامبر (صل الله و علیه و آله) فرمودند :برای هر چیزی راهی است و راه بهشت، کسب علم است . جایگاه علم در زندگی انسان : طلب علم گاهی بر شب زنده داری وعمل به مستحبات برتری دارد . پیامبر اکرم (صل الله و علیه وآله) فرمودند :« العلم افضل العباده » . علم از عبادت بالاتراست . چرا که کسب معرفت ، اولین مرحله هر حرکت است و عبادت نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد . جایگاه و رتبهُ طالب علم : حجم اطلاعات علمی انسان مهم نیست؛ مهم این است که شوق حرکت و تلاش برای کسب علم در وجودش بوده و دائمی باشد . در این صورت، مشمول آمرزش و مغفرت خاص خداوند قرار می گیرد . تمام موجودات جهان برای طالب علم استغفار می کنند .کسی که در طلب علم است، بهشت هم در طلب اوست . آفات عدم کسب علم: 1- بدون کسب علم، هرگز آفت های مسیر حرکت ابدی مان را نخواهیم شناخت و در صدد رفع آنها بر نمی آییم . 2- تنها سرمایه ما روح ماست و تنها هدف ما از زندگی کسب قلب سلیم و روح سالم است . لذا با جهل و نادانی روح را به تباهی کشانده و دچار خسران خواهیم شد .  خوشبختی چیست؟ خوشبختی یعنی تأمین معقول نیازهای مادی و معنوی انسان و به‌خاطر حب ذات و خودخواهی، همه به دنبال خوشبختی هستند. همه انسان‌ها امنیت، رفاه، سلامتی، زیبایی، قدرت و... را دوست دارند، اما تفاوت انسان‌ها در تأمین نیازهایی كه خوشبختی می‌آورد، برمی‌گردد به این‌كه استعدادهای «خود حیوانی» خود را بیشتر شكوفا كرده باشند یا «خود الهی» خود را. تفاوت‌های «خود» حیوانی و انسانی خودخواه حیوانی: 1 ـ در تأمین مادیات زندگی، تا هر اندازه بتواند پیش می‌رود و حیوانیت خود را تقویت كرده و در همان حد حیوانیت باقی می‌ماند. 2 ـ همه چیز را برای خودش می‌خواهد و حتی همسر و فرزند و پدر و مادرش را فدای خود می‌كند تا مثلاً به حكومت برسد. 3 ـ دوست دارد به هرچه از خیرها دست می‌یابد، هیچ‌كس دیگری نداشته باشد. او «تنهاخور» است. 4 ـ كارهایش با صفات حیوانی مثل بخل،‌ حسادت، كینه و... همراه است. 5 ـ خوشبختی را محدود به لذات همین دنیا می‌داند. خودخواه الهی: 1 ـ در تأمین مادیات زندگی،‌ از حد نیاز فراتر نرفته و اصراف نمی‌كند، بلكه مادیات را زمینه‌ساز حركت معنوی كرده و عمر را صرف كمالات انسانی خود می‌كند. 2 ـ حاضر نیست آن‌چه به‌دست می‌آورد، خارج از اصولی باشد كه خداوند تعیین فرموده است. 3 ـ دوست دارد به هرچه از خیر دست می‌یابد، ‌دیگران هم برسند. مؤمن «تنهاخور» نیست. 4 ـ از كلیه صفات حیوانی به دور است. 5 ـ خوشبختی را محدود به لذات زودگذر دنیا نمی‌بیند، بلكه زندگی و سعادت را ابدی می‌بیند. شناخت ابعاد وجودی انسان،‌ لازمه خوشبختی برای رسیدن به خوشبختی باید درباره ابعاد وجودی انسان شناخت كسب كنیم. این شناخت در خصوص این موارد است: 1 ـ بدن، 2 ـ روح، 3 ـ رابطه جسم و روح، 4 ـ طبیعت، 5 ـ رابطه انسان و طبیعت 1 ـ شناخت بدن: برای خوشبختی باید نیازهای معقول و حقیقی بدن را بشناسیم. بدن انسان خیلی پیچیده است و بشر با وجود انبوهی از اطلاعاتی كه طی هزاران سال، درباره آن جمع‌آوری كرده، هنوز تنها شناخت مختصری به‌دست آورده است. بشر هنوز بسیاری از بیماری‌ها را نمی‌شناسد. تقریباً در طول هر دو سه هفته، یك بیماری جدید كشف می‌شود و تا راه‌های مقابله با بیماری‌ها و درمان برخی از آن‌ها را یاد می‌گیرد، بیماری‌های جدیدتری كشف می‌شوند. بشر هنوز در حال دست و پنجه نرم كردن با بیماری‌های مهلكی همچون سوزاك و سفلیس بود كه بیماری ایدز پا به عرصه وجود گذاشت و اكنون آمار تلفات آن،‌ روز به روز افزایش می‌یابد، اما هنوز دارویی برای درمان آن كشف نشده است. بشر بسیاری از بیماری‌ها را نمی‌شناسد و با عجز و ناتوانی، نام آن را می‌گذارد «سرطان». انواع سرطان‌ها دائماً از انسان تلفات می‌گیرند. داروها نیز اكثراً در عین حال كه یك بیماری را درمان می‌كنند، چند بیماری دیگر ایجاد می‌كنند. دانشمندان مكرراً می‌گویند فلان خوراكی برای انسان مفید است و مدتی بعد نظرشان عوض می‌شود. آلكسیس كارل در كتاب «انسان موجود ناشناخته» می‌گوید: «بشر كوشش زیادی در راه شناخت خود به عمل آورده، اما با وجود اطلاعات فراوان، تنها توانسته است بخش معینی از وجود خود را بشناسد و در كنار هر یك از اجزای بدن انسان،‌هاله‌ای از ابهام قرار دارد كه حقایق ناشناخته‌ای را در خود دارد و در این میان، مجهولات و نادانی ما بسیار است.» «روسو» می‌گوید: عقل كلی كه برای بشر قانون تعیین می‌كند، باید شهوات و نیازهای ما را ببیند تا آن‌ها را تأمین كند، اما خود شهوت نداشته باشد. به فرموده قرآن كریم: «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ـ جز اندكی از علم به شما ندادیم[١].» 2 ـ شناخت روح: اطلاعات بشر در مورد روح هم بسیار ناچیز است. در مورد روان‌شناسی اصلاً كار جدی نشده است. حتی پیشرفته‌ترین كشورها، دارای بیشترین آمار افسردگی، خودكشی و انواع بیماری روانی هستند. همجنس‌بازی می‌كنند و آثار و تبعات سوء روحی و جسمی آن را نمی‌فهمند. اسرار مرگ و زندگی و فلسفه خلقت و... معماهایی است كه برای بشر حل نشده است. نمی‌دانیم از كجا آمده‌ایم و به كجا می‌رویم و بعد از قبر چه خبر است. وقتی ما انسان را نمی‌شناسیم چگونه برای او قوانین وضع می‌كنیم تا به خوشبختی برسد؟ «روسو» می‌گوید: یك عقل كل باید برای بشر قانون تعیین كند، بشر را خوب بشناسد، سعادت او به بشر مربوط نباشد، اما حاضر باشد به سعادت او كمك كند. احتیاجی به بشر نداشته باشد و منافع شخصی نداشته باشد. 3 ـ رابطه روح و جسم: هرچه اطلاعات بشر در مورد جسم و روح كم است، اطلاعاتش درباره رابطه روح و جسم كمتر است. رابطه‌ی روح و جسم مسأله‌ای است كه بسیاری از دانشمندان را به حیرت آورده است. فلاماریون می‌گوید: می‌بینم، فكر می‌كنم، اما فكر چیست؟ راه می‌روم. حقیقت این عمل عضلانی چیست؟ اراده من غیرعادی است، بلكه تمام ویژگی‌های روحی من غیرعادی است. وقتی اراده می‌كنم دستم را بلند كنم، می‌بینم كه اراده من، بدن و جسم مرا حركت می‌دهد. حقیقت این حادثه چیست؟ واسطه‌ای كه موجب صدور یك امر عادی و قوه حیات است چیست؟ چگونه عصب‌های بصری، صورت‌های خارجی را به فكر انسان انتقال می‌دهد؟ فكر چگونه درك می‌كند؟ محل آن كجاست؟ لارژ می‌گوید: شادی و اندوه چیست؟ چرا گاهی شاد و گاهی اندوهناكیم؟ «روسو» دانشمند فرانسوی می‌گوید: «برای كسب بهترین قوانین كه به درد همه ملت‌ها بخورد، یك عقل كل لازم است. اگر قرار باشد بشر خوشبختی خود را تأمین كند، ‌باید تابع قوانینی شود كه هم جسم و هم روح را به نیازهای حقیقی خود برساند. آن عقل كل باید رابطه «روح و جسم» را درك كند و قوانین بشری را تعیین كند.» روسو تأكید می‌كند: «عقل كل باید همه شئون انسان را بشناسد ولی از آن تأثیر نپذیرد.» «موریس مترلینگ» می‌گوید: «بشر درباره چیزی اظهارنظر می‌كند و پس از مدتی از نظر خود برمی‌گردد.» 4 ـ شناخت طبیعت: در عالم رمز و رازهای فراوانی هست كه بشر از درك اكثر آن‌ها عاجز است. «آلبرت اینشتین» نابغه آلمانی می‌گوید: «هیچ رازی در جهان فیزیك و طبیعت نیست كه به راز دیگری در ورای خود منتهی نشود. هر رازی كه كشف می‌شود، سؤال‌های متعدد دیگری را برای انسان ایجاد می‌كند.» وی تأكید می‌كند: «همه بزرگراه‌های عقل و كوره‌راه‌های علوم نظری، با همه فرضیات و حدسیات، سرانجام به فضای بی‌پایانی منتهی می‌شود كه عقل بشر از درك آن قاصر است.» «روسو» می‌گوید: عقل كلی كه برای بشر قانون تعیین می‌كند، باید طبیعت را خوب بشناسد،‌ اما خودش رابطه‌ای با آن نداشته باشد.» 5 ـ شناخت رابطه انسان با طبیعت: انسان باید بداند برای كسب خوشبختی، با طبیعت چگونه باید رابطه برقرار كند. از چه چیزهایی باید بپرهیزد تا منجر به تلخ‌كامی او نشود. میلیاردها عامل در طبیعت هست كه بر زندگی بشر تأثیر دارد، اما بشر آثار آن‌ها را نمی‌شناسد. حتی برخی از آن‌ها را هم كه شناخته، راه برخورد درست با آن‌ها را نمی‌داند. در پی مصرف زیاد گازهای شیمیایی، و سوراخ شدن لایه‌ی اُزُن و تابش اشعه فرابنفش خورشید، از هر 60 نفر استرالیایی یك نفر سرطان پوست می‌گیرد و پس از مدتی می‌میرد. [١] سوره اسراء آیه 85

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 160
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
علم و جهل به آخرت

راه شناسی جلسه 5

علم و جهل به آخرت

از كجاییم، در كجاییم، به كجاییم؟ اصول دین ـ احكام ـ اخلاق وضعیت عالم،‌ جاهل،‌ قاصر و مقصر علومی كه انسان به تحصیلشان نیاز دارد .................................................................... از كجاییم، در كجاییم، به كجاییم؟ امام علی (علیه السلام) فرمودند: رحم الله امرأ علم من أین و فی أین و الی أین ـ خدا رحمت كند كسی را كه بداند از كجا آمده، در كجا به سر می‌برد و به كجا خواهد رفت؟ معرفت به این‌كه: «از كجا آمده‌ایم؟ در كجا به سر می‌بریم؟ و به كجا خواهیم رفت؟»، موجب می‌شود كه انسان، خود و دیگران را به بلندای ابدیت دیده و برای زندگی ابدی‌اش، تلاشی بی‌نهایت را آغاز نماید. او به دنبال كسب معرفت نه تنها برای خودش، بلكه برای اهل خانواده و دیگران می‌باشد. آموزش افراد خانواده و یا آماده كردن بستر آموزش برای آنها، بر عهده پدر خانواده بوده و هر كوتاهی در این زمینه، خیانتی ابدی در حق اعضای خانواده محسوب می‌شود و او را در پیشگاه خداوند تبارك و تعالی مسئول خواهد ساخت. این عجیب است كه برخی والدین به فرزندشان اجازه نمی‌دهند برای آموزش دین خود، كلاس بروند، اما به دختر جوان برای یادگیری علوم دنیا در یک شهر غریب اجازه می‌دهند. اگر كسی به فرموده اولیای دین در مورد چگونه زیستن در این دنیا توجه نكند و اكتفا كند به زندگی گیاهی و حیوانی كه مثلاً بدن قوی و خانه خوب و ... ، مشمول این آیه می‌شود كه فرمود: یعلمون ظاهراً من الحیاه الدنیا و هم عن الآخره غافلون[1] ـ آن‌ها فقط به ظاهر زندگی دنیا علم دارند و از آخرت غافلند. اصول دین ـ احكام ـ اخلاق این سه پایه، اساس اسلام است و روابط ما را با خدا، آخرت، انسان‌های دیگر، امور دنیوی و... برای تولدی سالم تنظیم می‌كند. هركسی به اندازه‌ای كه از این سه اصل برخوردار شود انسان از نوع اشرف مخلوقات است و به هر اندازه كه از آن‌ها فاصله دارد، به گیاه و حیوان شباهتش بیشتر است. خداوند به پیامبر ( صل الله و علیه و آله ) فرمود: «ذرهم یخوضوا و یلعب ـ ای پیامبر! بگذار این‌ها در زندگی حیوانی خود بچرند و بازی كنند.» ارزش‌های علم به آخرت ـ امام علی ( علیه السلام )فرمود: «رأس الفضائل العلم ـ رأس همه فضیلت‌ها علم آخرتی است.» در روایت دیگر فرمود: «العلم حجاب من الآفات ـ علم مانع آفت‌ها است.» ـ‌ پیامبر(صل الله وعلیه وآله)فرمود: دلی كه در آن حكمت نیست، مثل خانه‌ی خراب است. حكمت یعنی تعالیم انبیا. ـ حكمت كه قلب را آباد و روح را روشن می‌كند، در هر سنی انسان را جوان نگه می‌دارد، اما قطع آن، پیری و شكستگی می‌آورد. ـ خداوند قبل از اخذ تعهد از جاهل برای یادگیری علم دین، از عالم تعهد گرفته كه به جاهل یاد دهد. ـ قلب چون ماهیتش مادی نیست، با گذشت زمان، پیر و ضعیف نمی‌شود، بلكه قدرتمند می‌شود. ـ آنچه یاد می‌گیریم باید به دیگران یاد بدهیم. ـ به ما دستور داده‌اند كه: «تفقهوا ـ دنبال فهم عمیق دین باشید و در سطوح دین متوقف نشوید.» ـ طلب العلم فریضه علی كل مسلم ـ یاد گرفتن علم دین بر هر مسلمان واجب است[2]. (این جدا از عمل است.) ـ امام صادق(علیه السلام)فرمود: دوست ندارم جوانی از شما را جز در دو حال ببینم كه روزش را آغاز می‌كند: یا عالم باشد و یا در حال یادگیری علم. ـ حضرت علی (علیه السلام)فرمود: «تعلّموا العلم فان تعلم حسنه ـ علم (حركت به سوی آخرت) را بیاموزید. به راستی كه یادگیری این علم حسنه است. اشاره است به آیه‌ی «ربّنا آتنا فی الدنیا حسنه [3]» ـ «بالعلم یُطاع الله ـ به‌وسیله علم، خدا اطاعت می‌شود.» وگرنه انسان نمی‌داند چگونه خدا را اطاعت كند. برای همین است كه حضرت فرمود: «رُبَّ متنسكٍ و لیس له دین ـ چه بسیار اهل عبادتی كه دین ندارد.» چون از روی علم عبادت نكرده است. یا امام صادق(علیه السلام)فرمود: كسی 60 سال نماز می‌خواند، اما یك ركعت آن هم به خاطر ناآگاهی او مورد قبول خدا نمی‌شود، ـ پیامبر( صل الله و علیه و آله) فرمود: «العلم افضل من العباده ـ علم از عبادت بالاتر است.» ـ حضرت (علیه السلام)فرمود: «الكلمه من الحكمه ... ـ كلمه‌ای از حكمت كه كسی یاد بگیرد و بیان كند و خود عمل كند، برایش بهتر از یك سال عبادت است. ضررهای جهل به آخرت: ـ «الجهل اصل كلّ شر ـ جهل، اصل و ریشه تمام بدی‌هاست.[4]» ـ افراد جاهل و ناآگاه اشتباه، گناه و آلودگی‌های بیشتری دارند. ریشه اكثر گرفتاری‌های خانوادگی،‌ مسائل اجتماعی و... به جهل برمی‌گردد. ـ «و لا تموتوا جهالا ـ مواظب باشید نسبت به آخرت جاهل از دنیا نروید.» ممكن است كسی پزشك یا مهندس خوبی بشود، اما نسبت به آخرت جاهل باشد. زیرا این‌ها به درد آخرتش نمی‌خورد. ـ جاهل مردن یعنی تولد بیمار و ضعیف ـ «فان الله لا یعذر عن الجهل ـ خداوند از جهل نمی‌گذرد.» ـ جاهلان یكی از 6 گروهی هستند كه بدون حساب وارد جهنم می‌شوند. ـ پیامبر(صل الله و علیه و آله)فرمود: «ذنب العالم واحد و ذنب الجاهل ذنبان ـ گناه عالم بی‌عمل، یك گناه است، اما گناه جاهل دو گناه است.» عالم عذاب می‌شود برای گناهی كه كرده و جاهل عذاب می‌شود هم برای گناهی كه كرده و هم برای این‌كه علم دین را یاد نگرفته است. ـ «صراط» راهی است تاریك و پروحشت كه طی 3 هزار سال، از داخل جهنم می‌گذرد. در آن‌جا استغفارهای دنیوی به داد انسان می‌رسد. ـ در 50 هزار سال قیامت، ثواب تحصیل علوم آخرتی به كار انسان می‌آید. وضعیت عالم،‌ جاهل،‌ قاصر و مقصر قاصر (یا مستضعف): كسی است كه نمی‌توانسته یاد بگیرد. مثل برخی روستایی‌ها. مقصر: كسی است كه خودش تعمداً كوتاهی كرده، اما می‌توانسته یاد بگیرد. ـ گناه عالم بی‌عمل كم‌تر از جاهل مقصر است. چون عالم می‌دانسته و عمل نكرده، اما جاهل مقصر هم نمی‌دانسته و هم عمل نكرده است. پس جاهل مقصر دو گناه دارد، یكی این‌كه نرفته یاد بگیرد و دیگر این‌كه به‌خاطر جهلش به گناه‌های متعدد می‌افتد. ـ امام صادق(علیه السلام)فرمود: جاهل را جز در دو حال ندیدم: یا افراط می‌كند، یا تفریط. ـ جهل در دین، انسان را به جهنم می‌برد. ـ مسئولیت جهالت برخی افراد، با عالمانی است كه كتمان علم كرده و به آنان آموزش نداد‌ه‌اند. علومی كه انسان به تحصیلشان نیاز دارد 1 ـ علمی كه عمل انسان را صالح می‌كند: قرآن می‌فرماید: «انّ الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات[5] ـ همه انسان‌ها در زیان هستند مگر كسانی كه ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند.» «عمل صالح» عملی است كه قلب را سالم نگه دارد تا به ابدیت انتقال یابد. مهم این است كه انسان عمل صالح را سالم نگه دارد. لذا عمل صالح بدون علم و آگاهی نمی‌شود. اگر هم كسی انجام داد نمی‌تواند نگهش دارد و با گناهانی مثل عجب و ریا و... تباهش می‌كند. مهم‌ترین اعمال، اعمالی است كه درباره‌ی آن‌ها از ما سؤال خواهد شد. بنابراین باید مهم‌ترین وقتمان را روی آن‌ كارها بگذاریم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: مشغول باش به كاری كه در مقابل آن مسئول هستی. 2 ـ علمی كه ندانستنش جهل را زیاد می‌كند: چه بسا ندانستن یك مسئله ریشه‌ای، انسان را دائماً در گناه غوطه‌ور نماید. چرا كه افزایش جهل، مساوی است با افزایش میزان خطا و گناه. 3 ـ شناخت خدا و آگاهی در دین او: عمل همراه با بینش و آگاهی است كه ارزشمند است. مانند ضربه‌ی شمشیر حضرت علی(علیه السلام)در روز جنگ خندق. 4 ـ علم به حلال و حرام‌های خداوند: امام صادق(علیه السلام)فرمود: یك حدیث كه تو در مسائل حلال و حرام یاد بگیری برایت از دنیا و آن‌چه كه در آن است، بهتر است. در جایی دیگر فرمودند: بهترین چیزی كه مردم درباره‌ی‌ آن سؤال كنند، مسئله‌ی حلال و حرام است. نكته: برای دست‌یابی به علم، باید تلاش كرد. دعای بی‌عمل به انسان سودی نخواهد رساند. نباید تنبلی كرد. «الكسل یُفسد الآخره ـ كسالت، آخرت را تباه می‌كند[6].» امام رضا( علیه السلام ) فرمودند: كسی كه از خدا موفقیت را می‌خواهد ولی تلاش نمی‌كند، خودش را مسخره كرده است. [1] روم آیه7 [2] کافی جلد 1ص30 [3] سوره بقره آیه 200 [4] غررالحکم ص 73 [5] عصر 1و2 [6] مستدرک ج 13ص 45  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 159
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
شناخت احکام عامل آرامش

راه شناسی جلسه6

شناخت احکام عامل آرامش

علل ناتوانی انسان در تهیه عوامل خوشبختی احکام دین خدا انسان را خوشبخت می کند. روح بی‌نهایت‌ طلب انسان را فقط «دین» آرامش می‌دهد آیا در محدودیت ها و سختیهای احکام الهی، به انسان ظلم شده است؟ حکمت احکام واجب و حرام دو دیدگاه برای احکام واجب و حرام ......................................................................................................... علل ناتوانی انسان در تهیه عوامل خوشبختی یكی از دلایل نرسیدن به شناخت، ضعف قوای ادراكی از جمله حواس پنج‌گانه می‌باشد اصولاً تا «حس» نباشد، «ذهن» تشكیل نمی‌شود. یعنی انسان بعد از تولد از طریق حواس سمعی و بصری، ذائقه، لامسه و شامه تشكیل ذهن می‌دهد و بعد از قوی شدن معلومات ذهنی‌اش با استعدادهای باطنی چیزی به نام «عقل» را در خود ایجاد و فعال می‌كند و پس از گذشت زمانی دارای دو قوه ادراكی یعنی «احساس» و «عقل» می‌شود. احساسات بشری در هر یك از جنبه‌های سمعی و بصری و... از بسیاری از حیوانات ضعیف‌تر است. از طرفی عقل انسان كه علم به یك‌سری كلیات دارد، علی‌رغم سوابق زیاد علمی بشر و تفكرات چند هزار ساله، هنوز هم محدودیت‌هایی دارد. یكی از دلایلش این است كه عقل معمولاً از طریق حواس تغذیه می‌شود و چون حواس ضعیف اند، به تبع عقل هم ضعیف خواهد ماند. دیگر این‌كه عقل در محدوده كلیات عمل می‌كند و در مورد جزئیات و بسیاری از بایدها و نبایدها راه به جایی نمی‌برد. پس عقل انسان هم نمی‌تواند برنامه صحیح و كاملی را برای سعادت بشر تنظیم كند. اگر انسان را به ماشینی تشبیه كنیم، همان‌طور كه از همان ابتدا، برای بهره‌برداری از ماشین (روشن كردن آن) و ادامه بهره‌برداری (استفاده در طول چند سال) و تعمیرات و اصلاح (تعمیر خرابی ماشین) احتیاج به اطلاعاتی داریم كه فقط باید از متخصص كمك بگیریم، در برخورد با انسان نیز نیاز به اطلاعاتی داریم كه باید از متخصص بگیریم. چه برای (شروع كار) یك انسان و تكون او، مثل شناخت كیفیت محیط قبل از تولدش و شرایط و زمان تشكیل نطفه و... و چه در نحوه (ادامه زندگی) و (درمان در صورت بروز بیماری). بشر به علت نقص حسی و عقلی قادر به تأمین این اطلاعات نمی‌باشد. پس باید به سراغ صاحب دین یعنی خداوند برویم. اگر بشر می‌توانست راه حلی برای خوشبختی پیدا كند، 300 نظریه در مورد آن مطرح نمی‌شد. شهید مطهری; فرمود: هیچ دو فیلسوفی را پیدا نمی‌كنید كه درباره انسان و سعادت او، نظرشان مشترك باشد. فروید سعادت را در آزادی انسان از عقده‌های جنسی می‌داند، كمونیسم در ریاضت بشری و دیگری در لیبرالیسم. مطالعه در مورد این نظریه‌ها نشان می‌دهد كه عمر هر یك فقط چند دهه است و این به درد عمر 60 ساله بشر نمی‌خورد. همچنین محدودیت‌هایی نظیر: 1 ـ محدودیت عقلی (خارج بودن تشخیص مصالح و مفاسد از حوزه عقل بشر و گرفتار بودن آن به حبّ و بغض‌ها)، 2 ـ محدودیت علمی (كه مقدمه كار عقلی است)، 3 ـ محدودیت حواس و قوا، 4 ـ محدودیت در مطالعه و تحقیق (بعضی مسائل از حیطه مطالعه او خارج‌اند.) این‌ها نشان می‌دهد كه انسان قادر به تهیه راه حلی جامع برای نیل به خوشبختی نیست. در این‌جا عقل بشر متوجه خالق همه هستی یعنی خداوندی می‌شود كه به همه‌ی نیازها و اصول یاد شده علم دارد. احکام دین خدا انسان را خوشبخت می کند. در جلسه گذشته بحث بر این بود که انسان به هیچ وجه نمی تواند برنامه جامعی تنظیم کند که سعادت دنیا و آخرتش را تنظیم کند. لذا می بایست اطلاعات مربوط به شناختهای پنج گانه (جسم، روح و ... ) را از خداوند که تنظیم کننده و خالق همه چیز است بگیرد. خالق کل شیء است. خودش از عدم موجودی را خلق کرده است و ذره ذره وجود هر شیء ای را می داند و کار عبث از او سر نمی زند چون حکیم است. روح بی‌نهایت‌ طلب انسان را فقط «دین» آرامش می‌دهد به كسی را كه از عقلش استفاده نكند، دیوانه می‌گویند. همچنین كسی كه استعدادهای فطری خود را شكوفا نكرده،‌ نمی‌توان اشرف مخلوقات نامید. اكثر افراد عمر خود را صرف تهیه نیازهای مادی خود می‌كنند و به دنبال آرامش هستند و می‌بینند حتی وقتی به نیاز خود دست یافتند، باز هم نیاز جدیدتری در درونشان فریاد می‌كشد. چنین افرادی به همین ترتیب عمر خود را طی می‌كنند و نمی‌دانند این فریاد نیاز، از روح و فطرت بی‌نهایت‌طلب انسان است و با مادیات آرامش نمی‌یابد. بلكه تنها «دین» است كه نیاز فطری انسان را پاسخ داده و به انسان آرامش می‌دهد. قرآن می‌فرماید: «استجیبوا لله و لرسوله اذا دعاكم لما یُحییكم [١]ـ هنگامی كه خدا و رسولش شما را دعوت می‌كنند تا شما را زنده كنند، اجابت كنید.» بنابراین، زنده بودن انسان به پاسخ‌گویی به دعوت دین است وگرنه انسان حیات انسانی ندارد و در بیراهه كسب مادیات، هرچه بیشتر برود سرگردان‌تر می‌شود و مانند دختر راكفلر تا خودكشی هم پیش می‌رود. برای همین است كه در كشورهایی كه انسان‌ها فقط به توسعه مادی می‌اندیشند به انواع بیماری‌های روانی گرفتار شده‌اند و جالب این‌كه در برخی از این‌گونه كشورها مردم به «ایمان‌درمانی» رو آورده‌اند. مؤمن وقتی در نماز روح خود را با بی‌نهایت پیوند می‌دهد، به آرامش می‌رسد و از حرص به دنیا (كه منشأ بیماری‌های روانی است) فاصله می‌گیرد. به همین دلیل، كم‌ترین بیماری‌های جسمی و روحی در مؤمنین و بیشترین آن‌ها در غیرمؤمنین دیده می‌شود. آیا در محدودیت ها و سختیهای احکام الهی، به انسان ظلم شده است؟ بعضی از افراد این مسئله را نمی پذیرند و اظهار می کنند که با منطق و علم آن ها سازگاری ندارد. فکر می کنند خودشان به واسطه علم و تحصیلات و غیره واجد شرایط هستند و خدا باید کارهایش را طبق عقل آن ها تنظیم کرده باشد. به احکام الهی از جمله جهاد و روزه و کیفر و ... ایراد می گیرند اما آیا واقعاً در احکام الهی برای انسان، ظلمیبه اوشدهاست ؟ از آنجا که مسئله عدل جزء اصول دین ماست یعنی قائل شدن به اینکه خدا هر حکمی را در جای خودش صادر کرده است. مطابق نیاز و ساختار وجودی ماست و چیزی جز رحمت و رأفت نیستند. این عقاید و اصول باید با وجود ما گره بخورند. تا هنگامی که ما دین خود را باور نداریم به چیزی که ما را آفریده است اعتراض داریم ، نمی توانیم آن را عاشقانه عبادت کنیم. برای تقرب به او باید او را کمال مطلق ببینیم و دوستش داشته باشیم. اگر ما عقیده داریم که در احکام خدا به ما ظلم و سختگیری شده است، باید ببینیم علت این ظلم چیست ؟. یک سری از ظلم ها به واسطه کمبود و ضعف است مثل نیاز آمریکا به منابع طبیعی کشورهای دیگر. اما آیا خداوند احتیاج دارد، در حالی که خودش معدن کمالات و قدرت هاست ؟ اما بعضی ها از روی ترس، ظلم می کنند مثل ترس ابرقدرت ها از انقلاب و انتقال این اندیشه به کشورهای دیگر. اما خدایی که تمام قدرت ها و قوت ها در دست اوست باید از چه چیزی بترسد که ظلم کند ؟ علت سوم ظلم کردن حسادت است. افرادی که کمبودی دارند و می خواهند به قدرتی برسند و دیگران چیزی نداشته باشند. اما خداوند به کسی نیاز ندارد." لله خزائن السموات و الارض "[٢]_ تمام زمین و آسمان از آن اوست. بعضی ها در اثر جهل دچار ظلم می شوند در حالی که خداوند علیم است و جهلی در او نیست. پس در واقع دلیلی نیست که خدا بخواهد ظلم بکند. این ما هستیم که باید فهم و درک خود را بالا ببریم. برگردیم به اینکه خداوند حکیم است و هیچ کار عبث و بیهوده ای نمی کند. اصل پنجم این است که إنّ الله بالنّاس لرئوفٌ رحیم[٣] _ خداوند نسبت به همه مردم رئوف و مهربان است. احکامی که می فرستد از روی مهربانی به بندگانش است و هرآنچه که منع کرده است مربوط به ابعاد حیوانی انسان است و اینکه بتواند به هدف خلقت که همانا تبعیت از دین خدا و شکوفایی و تجلی صفات و کمالات الهی است دست یابد و از حیوانیت خود بگذرد تا به اوج انسانیت برسد. فلسفه وجودی این احکام و منع کردن ها همین است که ذکر شد. این که بتواند با دعا، روزه و نماز و ... از حیوانیت خود جدا شده و به اوج برسد. از جمله ماه هایی که برای سازندگی روح و جسم است ماه رمضان است  و سفارش شده دعا بخوانید و مراقب باشید حواس پنج گانه شما (فکر، خیال، واهمه، حس و ... ) روزه باشند  و یک تمرین یک ماهه است. حکمت احکام واجب و حرام براساس آیاتی از قرآن چون خداوند، خالق، عالم، بی نیاز، عادل، مهربان، آسان گیر و حکیم است همه دستوراتش مبتنی بر حکمت است. برخی از حکمت های احکام واجب و حرام بدین شرح است : 1- منطبق بر فطرت بشر است. 2- برای منفعت خود بشر است نه به نفع خدا 3- منطبق است با سنت های الهی که ثابت و تغییرناپذیرند. 4- برای همه زمان ها است نه زمانی خاص.(چون فطرت بشر در طول تاریخ ثابت است.) و با مد و فناوری و ... تغییر نمی کند. 5- احکام اسلام، مترقی ترین قوانین است چون منطبق بر شناخت های پنج گانه است. 6- منطبق است بر ساختار وجودی انسان. 7- حکمت برخی دستورات سخت دین، کنترل نفس حیوانی برای رشد روح است. دو دیدگاه برای احکام واجب و حرام الف- اطاعت بی چون و چرا : این دیدگاه می گوید از علت دستورات الهی سؤال نکنید و فقط اطاعت کنیم. علت جویی از دستورات خدا به این معنی است که چیزی خدا را محدود کرده که فلان دستور را داده است. از معایب این دیدگاه این است که اوّلاً انگیزه کافی برای مقید شدن به احکام واجب و حرام ایجاد نمی کند زیرا انسان وقتی حکمت احکام الهی را بفهمد راحت تر به آن ها عمل می کند ثانیاً آثار تربیتی نامناسبی دارد به ویژه برای نسل جوان. ب- اطاعت همراه با درک علل احکام : وقتی اطاعت همراه با درک باشد انسان به این نتیجه میرسد که عمل به آن ها به نفع خود اوست و میفهمد که واجب ذاتاً خوب و حرام ذاتاًٌ بد و مضر است. میزان صبر و اطاعت افراد بستگی به درجه آگاهی آن ها دارد. داستان موسی و خضر(علیهما السلام) از این نوع است. خضر به موسی می گوید ( کَیفَ تَصبِرُ عَلی ما لَم تُحط بِه خبراً _ چگونه صبر کنی بر آنچه که احاطه به آن نداری ؟ )) علت این که اطاعت نمی کنی و بی صبری می کنی عدم احاطه ی تو به امور است. [١] سوره انفال آیه 24 [٢] سوره منافقون آیه 7 [٣] سوره بقره آیه 143  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 158
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
عقلانیت و تبعیت

راه شناسی جلسه 4

عقلانیت و تبعیت

رعایت حلال و حرام در پاک سازی انسان وظیفه ما شناخت فلسفه احکام نیست. چرا برخی افراد دین را نمی پذیرند؟ چرا فقط خداوند باید قوانین خوشبختی انسان را تعیین کند ؟ بهترین کس برای پرورش ، خالق انسان است لزوم عصمت امامان (علیهم السلام)در رهبری انسانها عقلانیت و تبعیت عاقل کیست ؟ اصول سه گانه دین در رسیدن به کمال انسانی .......................................................................................... رعایت حلال و حرام در پاک سازی انسان : زحمتی که انسان برای انجام واجبات و دوری از محرمات متحمل می شود، به سود خودش است . قرآن می فرماید: این پاک سازی به نفع خودتان است و منتی برما نگذارید. « من تزکی یتزکی لنفسه – هرکس تزکیه کند، به نفع خودش است » ما با یاد خداوند به خودمان کمک می کنیم و چیزی از آن به ایشان نمی رسد ؛ فقط می تواند تقوای ما را حفظ کند . این لطف خداوند است که به ما اجازه داده است تا به یادش باشیم ؛چون به یاد او بودن ، شرافت می خواهد . وظیفه ما شناخت فلسفه احکام نیست. برای کسی که بخواهد علت و فلسفه احکام شرعی را درک کند راه بسته نیست اما این امر مستلزم کسب برخی علوم اسلامی است. در کتاب علل الشرایع شیخ صدوق (ره)، نهج البلاغه و بحارالانوار (ج82) علل برخی از احکام اسلامی آمده است. این نمونه ها پاسخی است به کسانی که می گویند چرا خداوند فلان چیز را حرام کرده و من تا وقتی علت آن را نفهمم قبول نمی کنم. ما باید حتی اگر فلسفه احکام را نمی فهمیم به آن عمل کنیم. آیا هنگام بیماری و مراجعه به پزشک این امکان برای هر کسی وجود دارد که تمام نکات ریز و درشتی را که دکتر برآن اساس، نسخه تجویز کرده بفهمد ؟ آیا آنجا هم میگوییم تا دارو و علوم پزشکی را درک نکنم دارو مصرف نمی کنم ؟ وظیفه ما شناخت علت و فلسفه احکام نیست بلکه تنها باید متخصص را بشناسیم. متخصص ترین کس برای خوشبخت کردن انسان خداست. عقل بشر به لحاظ محدودیت هایی که قبلاً ذکر شد، راهی برای درک فلسفه همه احکام ندارد؛ باید از احکام دین پیروی کند که بر اساس شناخت های پنج گانه(جسم، روح و ...) تهیه شده است. انسان تنها می توان با تفکر و تعقل به فلسفه برخی از احکام مثل قصاص که ضامن امنیت جامعه است پی ببرد. چرا برخی افراد دین را نمی پذیرند؟ 1- وابستگی به لذات و شهوات دنیایی: آنهایی که گرفتار هوسها و لذتهای دنیایی و طبیعی اند نمی توانند از معنویات بهره ای ببرند . قلب آنها آمادگی پذیرش حقایق انسانی را ندارد و اهل طاعت نیستند . 2- تنبلی و کسالت : گاهی هم عقلشان می پذیرد هم قلبشان . اما تنبلی و کسالت مانع از انجام وظیفه شان می شود . لذا برای غلبه بر آن باید به یک خودشناسی قوی برسند تا اراده قوی پیدا کنند و بدانند دنیا فرصت محدودی برای کسب کمالات انسانی است و باید همه تلاششان را بکنند . چرا فقط خداوند باید قوانین خوشبختی انسان را تعیین کند ؟ به سه دلیل خداوند باید قوانین خوشبختی انسان را تعیین کند : 1- خالق بودن خدا 2- عالم بودن او به همه چیز 3- حکیم بودن او اولاً او خالق است. (الله خالقٌ کلِّ شیء _ خداوند خالق همه چیز است[١] ) ثانیاً عالم است ( فاعلم أنّه بکلِّ شیءٍ علیماً [٢] - بدانید که او از هرچیزی آگاه است[٣] ) همچنین خداوند استدلال می کند که ( الا یَعلمُ مَن خلقه و هواللطیف الخبیر[٤] _ آیا کسی که چیزی راکه خودش خلق کرده آن را نمی شناسد ؟) ثالثاً خداوند، حکیم است و کار بیهوده نمی کند (( والله علیمٌ حکیم _ خداوند دانای با حکمت است.[٥] )) ایراد گرفتن به کارهای خداوند ناشی از اشکال در اصول دین است. اکثر ایرادهایی که برخی افراد به کارهای خداوند می گیرند از نقص در اصول عقاید آن ها ناشی می شود و از این است که خداوند را عالم و حکیم نمی شناسند. برخی از ایرادها از این قبیل هستند : - فلان کس که این همه جنایت می کند پس خداوند چه می کند ؟ یعنی خداوند حکیم نیست. - اگر من جای خدا بودم فلان کار را می کردم. یعنی خداوند باید فلان کار را می کرده و نکرده است. - فلان حکم اسلامی، خشن و ظالمانه است و یا با عقل جور در نمی آید یا منطبق با حقوق بشر یا دموکراسی نیست. - در مورد موجودات طبیعت، سیل و زلزله ایراد می گیرند. بهترین کس برای پرورش ، خالق انسان است خداوند كه « خالق کل شی ء » و « کل شیء علیم » است ، پس هم او که « رب کل شیء و پرورش دهنده همه چیز » است؛ کاملترین آئین را برای پرورش بشر آورده است ، لایق ترین کس برای پرورش انسان است . لزوم عصمت امامان (علیهم السلام)در رهبری انسانها انسان در طی کردن مسیر خود به سمت ابدیت و پیروی از دستورات دین، نیازمند یقین و آرامش است، تا به گونه ای در دنیا زندگی کند که بتواند خود را با شرایط زیستی آخرت تطبیق دهد، لذا تنها معصوم باید رهبری او را به عهده گیرد؛ چون دچار تعصب ، افراط و تفریط نمی شود . از آنجا که معصوم(علیه اسلام) در رساندن پیام خدا عصمت دارد، (کم یا زیاد نمی کند ) . در نهایت شرعًا موظف به اطاعت و عمل به دستورات الهی ایشان حتی در زمان غیبت نیز هستیم . مقام امامت به قدری بالاست که حضرت ابراهیم (علیه اسلام) بعد از مقام نبوت و پشت سر گذاشتن آزمایشات الهی به امامت میرسند. والا بودن این مقام، به جهت ارزشی است که خدا برای انسان قائل شده است و هدایت او را جز به معصوم نسپرده است . بدون رهبری الهی سُوال و محاسبه قیامت معنایی نخواهد داشت . همچنین ختم نبوت را دلیلی بر کامل شدن دین قرار داده است؛ از آنجا که هیچ مخلوقی علم الهی ندارد، نمیتواند برای بشر تعیین تکلیف کند . اگر کسی به دنبال آئین های دیگر برود ولایت خدا از او سلب شده، تحت ولایت شیطان قرار خواهد گرفت. عقلانیت و تبعیت ما که برای درمان جزئی ترین بیماریها به متخصص مراجعه میکنیم چطور دین را با عقل خودمان تجزیه وتحلیل می کنیم و در نهایت از روی جهالتمان به انسانهای جاهل دیگر ،که تنهاچند کتابی خوانده اند مراجعه می کنیم ؟ در حالی که خدا پیامبر (صل الله و علیه و آله) و امام را برای ما فرستاده تا از روی بینش و عقل خودمان تبعیت کنیم . عاقل کیست ؟ عاقل کسی است که اطاعت اوامر الهی را می کند و در دنیا مصالح حیات ابدی را برای سعادت خود تهیه می کند . او مانند بیماری است که برای سلامتی خود از داروی تجویز شده پزشک استفاده می کند ؛ در جزئی ترین مسائل از جمله لباس ، مد، مسائل اخلاقی، عبادی، عقاید، حتی جنبه های سیاسی – اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی زندگی خود از دستورات منطبق بر اصول اسلام تبعیت می کند . حتی اگر ریشه همه آنها را به طور کامل نداند . عقلش حکم می کند در هر رشته ای به سراغ متخصص ترین ها برود. اما بین عقل و هوش فاصلهاست . مثلاً یک ریاضیدان با هوش است اما عاقل نیست؛ چون اهل تبعیت از خدا نیست و به دنبال آئین های دیگر رفته است . از نظر قرآن و خدا، زندگی عاقل براساس دین و اطاعت ازدستورات آن بنا شده است و آنهایی که جاهل اند را با تعبیر کروکور و مرده و ... معرفی کرده است . .پیامبر (صل الله و علیه و آله) فرمودند: عاقل کسی است که اطاعت او امر الهی را کند اگر چه زشت قیافه باشد و موقعیت اجتماعی پستی داشته باشد و جاهل کسی است که معصیت خدا را کند، اگر چه زیبا باشد و موقعیت بالایی در جامعه داشته باشد . دین مرز بین حماقت و عقل را در طاعت می داند و کسی که از دین خارج شده را، با هر موقعیت اجتماعی، علمی و ... را جاهل می داند . هدف خلقت، رسیدن به کمالات انسانی است هدف از خلقت و فرستادن پیامبران ، رساندن انسان به کمال انسانی، خدا گونگی وخلیفه خدا شدن، کسب معرفت، حکمت و تزکیه است . مواردی مانند عدالت اجتماعی ،تشکیل جامعه مدنی نمونه ، رفاه و پیشرفت علمی و صنعتی در مراحل بعدی قرار دارند . چون روح انسان عالم های لاهوت ، جبروت و ملکوت را پشت سر گذاشته و به عالم ناسوت (دنیا ) رسیده است ، برای بازگشت خود نیز (انالله و انا الیه راجعون ) باید همان مسیر را با کمک پیامبران و با رعایت قوانین الهی طی کند . اصول سه گانه دین در رسیدن به کمال انسانی : مجموعه قوانینی که برای بازگشت روح به سوی خدا آمده است در سه بخش اساسی ؛ 1- اصول دین 2- احکام 3- اخلاق است. 1- اصول عقاید: شامل شناخت اصول اساسی دین خود، از جمله قیامت و برزخ و حیات ابدی ، امام شناسی ، معاد، عذاب وغیره است . اگر کسی اصول عقاید دینش را نداند، در رفتارش با دیگران و اخلاقیات و انتخاب هایش دچار مشکل خواهد شد . 2-علم احکام ( فقه اصغر ) :شامل مواردی برای صحت و قبولی عبادات و طاعات در دو بخش، شرایط باطنی و ظاهری همچنین پذیرش آنهاست . علم اخلاق(فقه اوسط) : قسمتی از آن که مربوط به نفس است نوعی پزشکی روح در مبارزه با آفات آن(تکبر ، حسد، وكینه... ) و پیشگیری از بیمار شدن روح است ؛ به گونه ایکه منجر به خودسازی و انسان سازی شود .قسمت دیگر آن در ارتباط با دیگران است. [١] سوره رعد آیه 16-زمر 62 [٢] سوره فتح آیه 26 [٣] سوره احزاب آیه 54 [٤] سوره ملک آیه14 [٥] سوره انفال آیه 71-سوره توبه آیه 51

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 157
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
 عزت مؤمن در پیروی از احکام الهی

راه شناسی جلسه 3

عزت مؤمن در پیروی از احکام الهی

ضرورت پیروی از احکام، در رسیدن به کمالات انسانی و سعادت افتخار و عزت مومن در پیروی از احکام الهی آزادی واقعی در تبعیت از احکام دین است پیمودن صراط مستقیم در دنیا نحوه عملکرد شیطان در انحراف از صراط ضرورت پیروی از احکام، در رسیدن به کمالات انسانی و سعادت خداوند دین خود را براساس شناخت روح ،جسم ، طبیعت و ارتباط بین آنها تنظیم نموده است . چون خالق انسان است و او را برای سعادت و کمالات ویژه اش خلق کرده است بنابراین باید از برنامه هایی که برای ما فرستاده تبعیت کنیم . برنامه های غیر الهی، دیگر چون مبتنی بر این شناخت نیستند و به حب و بغضها نیزآلوده اند ، قابلیت تبعیت ندارند . نمونه آنها کمونیسم است كه ادعا داشت فرمول سعادت بشر را کشف کرده، اما پس از چندی فرو پاشیده شد . انسان در مقابل این سوال خدا كه در قیامت می پرسد : " هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا[۱] " آیا بر انسان نیامد روزگاری که اصلاً وجود نداشت ؟ چه کسی شما را به همراه آسمان و زمین و ماه و خورشید خلق کرده است . تنها جوابی که انسان به این سئوال دارد، الله است . خداوند می فرماید: پس چرا دین مرا رها کردید ؟ آیا من برای شما کافی نبودم ؟ دیگران چه داشتند که شما به دنبال آنها رفتید ؟ کسی نیست که در مقابل این سوالها پاسخ قانع کننده ای برای خداوند داشته باشد . با کمی تامل درمی یابیم که جز معصومین کسی نمی تواند انسان را اقناع کند . لذا پیروی از احکام الهی، سعادت انسان و رسیدن به آزادی ،کمال انسانی و حیات واقعی او را در پی دارد، هم چنین عاملی برای پیمودن صراط مستقیم و عدم انحراف از آن در دنیا و آخرت است . افتخار و عزت مومن در پیروی از احکام الهی تحت ولایت و تربیت خدابودن ، عزت و افتخار واقعی مومن است . مومن در بند عزت های ظاهری و کمالات حیوانی نیست . او علمی را می آموزد که از طرف معصومین صادر شده است . پیرو مذهبی است که رسول خدا و امام علی (علیه السلام) مسئولین رهایی انسانها از تمام بردگی ها و رساندن آنها به آزادی اند، با داشتن اثرات ارزشمندی مانند : نهج البلاغه ، صحیفه سجادیه ، ادعیه و مناجات و... بهترین الگوی مسلمانان در ظاهر و باطن هستند. مومن در پیروی از چنین مکتبی که هدفش رساندن انسانها به عزت و آزادی واقعی است، افتخار می کند . لذا ما نیز باید به دین خود از آن جهت که کامل و بدون انحراف است افتخار کرده و سپاسگزار باشیم . البته همه اینها در نتیجه آگاهی و معرفت ما به مسائل دینی خود است . بی نیازی خداوند از اطاعت انسان از دستورات دین خداوند متعال بی نیاز مطلق و بشر فقر مطلق است . خدا دین را توسط پیامبر(صل الله و علیه وآله ) فرستاده تا انسانها با تبعیت از آن غنی شوند و فرموده است این دستورها تنها به نفع بشر است و هیچ سود و ضروری برای او ندارد . خداوند در قرآن می فرمایند : کسی که با خدا پیمان شکنی کند در حقیقت به زیان و هلاک خویش اقدام کرده است (فتح آیه 20) و خدا از شکر خلق بی نیاز است . اما گاهی حیوانیت بر انسان غلبه می کند که خدا را طرف مقابل خود می بیند، در اطاعت، با او بحث و جدل می کند؛ غافل از اینکه پروردگاراو از طاعت بنده اش بی نیاز است . لذا انسان نباید با برگزاری مراسم عزاداری برای ائمه (علیهم السلام) و یا عبادت، خود را طلبکار بداند زیرا همه این اعمال برای ابدیت خود اوست و این هم صحبتی ها و همدلی با ائمه همه لطف و توفیق خدا بوده است . آزادی واقعی در تبعیت از احکام دین است مخاطب دین، انسانیت انسان است نه شان حیوانی و گیاهی او . مقررات و باید و نباید های دین، برای تربیت و تحت تسلط قرار گرفتن جنبه های گیاهی و حیوانی انسان در جهت رشد و شکوفایی شئون انسانی است . از این جهت بیشتر قوانین دین مربوط به جنبه حیوانی و گیاهی انسان است . زمانی که همه چیز تحت کنترل فطرت باشد هدف ویژه خلقت تامین می شود وتمام اعمال انسان عبادت محسوب می شود . حقیقت دین آزادی بشر از طبیعت است . آنها که خود را اسیر دین می دانند در بند هزاران چیز خدا هستند و اینگونه به خود ظلم می کنند . اگر کسی نتواند خود را موجود ممتد از ماده تا بی نهایت کند نمی تواند دید صحیحی از خود و دینش داشته باشد، باید ونباید های آن را نمی فهمد . چون این دین برای ساختار وجودی انسان از دنیا تا آخرت آمده است نه دنیا منهای آخرت . برخورداری از شََان و حیات ویژه انسانی در پذیرش قلبی احکام در اسلام احکامی برای شئون مختلف انسانی تنظیم شده است که تنها با رعایت آنها می توان به حیات انسانی رسید . آنها که حیات دارند اهل اجابت اند ، قلبشان پذیرش دارد و بدون مقاومت، عمل می کنند . کسی که اهل طاعت است عاقل بوده ودارای شان انسانی است؛ حتی اگر در سطح پایین تر از شئون حیوانی باشد . عدم تعقل انسان را به جهنم می کشاند . اما همراه این تعقل باید پذیرش قلبی هم باشد چون قلب سالم مهمتر از عقل سالم است . این فطرت سالم است که برای انسان پذیرش می آورد . کسانی که در دنیا به آیات الهی توجهی نداشتند و همواره به آنها پشت کردند در قیامت نیز کور محشور می شوند . چون در دنیا هم کور بودند و قصد اصلاح و طاعت را نداشتند. آرامش در یقین به دستورات دین وعمل به آنهاست انسان در عمل به دستورات دین، مطمئن و با آرامش است، بر مبنای فطرت است ، متکی به عصمت و وحی بوده و در نهایت به خدا منتهی می شود . از طرف کسی آمده که شناختهای پنچ گانه را داراست . همه،آنها را خلق کرده است و برنامه خودش "دین " را براساس این خلقت تنظیم کرده است . اگر کسی از راه خدا منحرف شود، دچار تردید و ظن می شود؛ مکاتب و اصول اعتقادی دیگر براساس تخمین هستند و نمی توانند جامعه را به خوشبختی برسانند . زیرا حتی در اصول با هم اختلاف دارند و نمی توانند به قطعیت برسند . پیمودن صراط مستقیم در دنیا پیمودن صراط مستقیم الهی، پیروی از رب مطلق و حدود الهی است.هر راهی به جز آن، ساقط شدن از کمال نهایی ، گمراهی و ضلالت و در واقع همان جهنم خواهد بود . پیامبر (صل الله وعلیه وآله) می فرمایند : صراط پلی است که از متن جهنم می گذرد و هر لحظهً گمراهی، باعث سقوط در آن می شود . از همین رو دائما از خدا درخواست می کنیم تا در صراط باشیم . پیمودن این صراط، سختی فراوان دارد و به میزان این سختی، ثواب عبادت بیشتری هم خواهد داشت. البته این سختی برای حیوانیت است نه فطرت انسان. کسانی که در دنیا آتش درون خود را با دوری از بدی ها خاموش کرده اند و همواره بر صراط الهی بوده اند، در قیامت نیز صراط بر آنها هموار و عاری از آتش خواهد بود . انسان در طی کردن این صراط نمیتواند به برنامه ریزی ها و اصول دیگران متکی باشد. موانع شیطان در طی کردن صراط الهی : در طی کردن مسیر صراط باید با سرعت و قدرت قدم برداشت وباید بدانیم بزرگترین گناه، نا امیدی از بازگشت به صراط و اصلاح خویشتن است . تا زمانیکه انسان حیات دارد، فرصت بازگشت هم دارد . هر جای دیگر به دنبال هر دستور العمل دیگری که برود جهنم است . مومن که خداشناسی خوبی دارد، خدا را محدود نمی داند و ناامید نمی شود . نحوه عملکرد شیطان در انحراف از صراط : 1- می خواهد توبه را به تاخیر بیندازد، با این اطمینان که هنوز فرصت هست، دائما امروز و فردا می کند . 2- با یاد آوری گذشتهُ آلوده شخص او را از بازگشت به صراط و و اصلاح خود ناامید می کند . لذا مؤمن باید همیشه مراقب باشد تا دچار مسامحه کاری و تنبلی نشود و سریع عمل کند و به این افکار شیطانی توجهی نشان ندهد . نگرش مصلحت ابدی و فطرت گرایی در مقابل لذت گرایی دنیایی انسان در حرکت به سمت آخرت نمی تواند طبیعت گرا باشد و باید مصلحت ابدی را در نظر بگیرد . هرگاه انسان خود را تسلیم یک لذت طبیعی موقت در دنیا کند بعد از آن دچار رنج، کسالت وافسردگی خواهد شد و برای آنها نشاط دائمی نخواهد داشت . اما افراد زیرک و عاقل می دانند که یک لذت موقت دنیا، او را از لذت ابدی بالاتر محروم می کند . طبق روایتی " حلاوه الدنیا مراره الاخره " چشیدن یک شیرینی دنیا مساوی است با یک عذاب آخرت و از دست دادن یک لذت دائمی و بزرگتر . در استفاده از لذتهای حلال هم به گونه ای است که از معنویت آخرت هم نباید کم شود. چون نفس عادت می کند و غلبه بر لذتها مشکل می شود . برخی نادانان و طبیعت گرایان، مسلمانان را با این تصور که از لذتهای دنیا بهره ای نمی برند، مورد توهین، خشونت وسخره قرار می دهند . اما تنها مؤمن خود ساخته ای که باور و دید ابدی قوی دارد، احساس تحقیر نکرده و تغییر نمی کند؛ چون معرفت دارد و در صراط نگه داشته می شود. از این رو باید به طور مداوم به خودسازی مشغول باشد و دید ابدی به خود داشته باشد. تبعیت از هوای نفس، تنبلی کردن، جهالت و مطابق میل خود عمل کردن، ما را از صراط خارج میکند . یکی از نامهای روز قیامت "تغابن"(باختن) است؛. به معنای کسی که نتوانسته در دنیا نفسش را کنترل کند، باخته است؛ حتی اگر در دنیا ظاهراَ موفق باشد . اهل حسرت در قیامت : 1- آخرت خود را به دنیای دیگران فروخته اند و بندگی آنها را کرده اند در حالی که خودشان بهره ای نبرده اند . 2- کسانی که لذتهای دائمی رابه لذتهای موقت و کوتاه فروخته اند 3- کسانی که بدون اینکه از دنیا لذت ببرند، آخرت را هم از دست می دهند (نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد، اما حجاب را هم رعایت می کند .) قدرت و بزرگی روح در غلبه بر لذتهای موقت دنیایی آنچه در غلبه بر لذتها برای می ماند (مانند ماه رمضان و غلبه بر حیوانیت ) چیزی جز پیروزی و قدرت روح نیست . فطرت انسان با غلبه بر نفس حیوانی، احساس شعف و قدرت میکند؛ اما اگر برعکس باشد بعد از مدتی احساس ضعف و خستگی دارد . با غلبه بر لذتهای درونی، انسان به ثبات شخصیت، عزت و بزرگی میرسد . دیگر انسان ترسی از بیرون نخواهد داشت؛ زیرا در درون خود پیروز است .مؤمن در رعایت احکام وتحمل فشارها بر حیوانیت خود ، احساس تمنا، لذت و نشاط حقیقی می کند؛ چون به آزادی واقعی فطری رسیده است . عمل صالح یعنی چه ؟ یعنی عملی که وحی تاییدش کرده باشد . اگر کسی آن را انجام دهد، خودش را تقویت کرده است . عمر انسان فقط با عمل صالح و ایمان ارزش دارد وبقیه اش ضرر است . به فرمودۀ حضرت علی (علیه السلام) : برای یک گناه در دنیا 100 سال در عذاب آخرتی خواهد بود و برای یک خیرش میلیون ها سال در بهشت است . بنابراین، محصول ایمان و عمل صالح تولد سالم انسان در آخرت است . [۱] انسان آیه ۱

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 155
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
اصول حركت به سوي عالم برزخ

راه شناسی جلسه 2

اصول حركت به سوي عالم برزخ

اصول حرکت به سوی عالم برزخ چگونگی زندگی در برزخ، بسته به چگونه زیستن در دنیا اصول حركت مراحل حركت از دنیا به سوی برزخ انواع تولد در دنیا و آخرت شناخت محسوسات دنیا، برای درك كمالات انسانی اصول حرکت به سوی عالم برزخ اشاره: راه، مسیر رسیدن به هدف مطلوب را نشان می دهد. شناخت راه در هر حرکت و جنبشی در حیات فردی و اجتماعی، مهمترین رکن پس از انتخاب هدف و پیش از شروع حرکت است. انسان به عنوان گل سرسبد جهان هستی و عصاره آفرینش، بنابر نفخه ی نهفته ی الهی در وجود خویش، همواره در مسیر کمال در تکاپوست .اما سرکشی نفس و راهزنی شیطان امکان انتخاب نقطه کمال واقعی و انتخاب مسیر مطلوب را با مشکل مواجه می کند و اینجاست که ضرورت شناخت هدف و انتخاب مسیر مناسب و کم خطر برای وصول به کمال مطلوب بیش از پیش خود را می نمایاند. سلسله مباحث راهشناسی شامل مجموعه جلسات سخنرانی استاد محمد شجاعی است که پس از تلخیص و ویرایش تقدیم می گردد. این گفتار سعی دارد تا با ترسیم هدف مطلوب انسان و معرفی مستقیم ترین، کم خطر ترین و نزدیکترین راه برای رسیدن به آن هدف، چشم اندازی را برای مشتاقان طریق کمال انسانی و بویژه علاقمندان جوان و مبتدی با بیانی رسا و روان ترسیم نماید . جلسات سخنرانی راه شناسی در 54 جلسه ایراد شده است. مرگ پایان «حركت‌های» زندگی ما نیست، بلكه تنها رها شدن روح از جسم و انتقال به بدن برزخی و عالم جدیدی به نام برزخ است. هر خیر و شری كه در دنیا هست، نمونه كوچكی است از آنچه كه كمال آن در آخرت وجود دارد. این دنیا با همه عظمتش در مقابل آخرت، مثل رحم مادر است در مقابل دنیا. انسان در دنیا مثل جنینی است كه با مرگ به عالم برزخ وارد و متولد می‌شود. این تولد، با رها ساختن بدن صورت می‌گیرد. مثل خواب كه ما را وارد فضای جدیدی می‌كند. ما مسافریم آیات و روایات به ما یادآوری می‌كنند كه در دنیا مسافریم و باید به عالم برزخ منتقل شویم. خداوند به پیامبر(صل الله وعلیه و آله)فرمود: (انّك میّتٌ و انّهم میّتون‌ـ ای پیامبر! تو مرده‌ای و دیگران نیز مرده هستند)، نه این‌كه خواهی مرد. این به معنی نزدیك بودن مرگ است. پیامبر فرمود: (موتوا قبل ان تموتوا؛ قبل از آن‌كه شما را بمیرانند، بمیرید.) یعنی در حالی كه جسم شما در این دنیاست، روح خود را به عالم برزخ بفرستید و در همین دنیا با قوانین آخرتی كه محیط بر دنیاست، زندگی كنید. به همین دلیل فرمودند: (الآخره محیطه بالدنیا ـ آخرت به دنیا احاطه دارد.) چگونگی زندگی در برزخ، بسته به چگونه زیستن در دنیا نوع زندگی سعادتمندانه یا پرعذاب در برزخ، بستگی به نوع زندگی ما در دنیا دارد. اگر جنین در رحم مادر زندگی موفقی را طی كند، در دنیا تولد سالمی خواهد داشت وگرنه تولدش آغاز عذاب‌های اوست. بسیار بوده‌اند افرادی كه با آرزوهای دنیوی محاسبات زیادی كردند و به آن‌ها نرسیدند. قرآن و معصومین به ما سفارش كرده‌اند غافل نشویم و برای كسب كمال روح تلاش كنیم، زیرا اصل شخصیت ما روح است و نه جسم و مادیات ما. اصول حركت الف ـ ضرورت عمل با معرفت: حضرت علی(علیه السلام) فرمود: (ما من حركه الّا و انت محتاج فیها الی معرفه[1]‌ـ هیچ حركتی نیست مگر اینكه تو در آن نیاز به معرفت داری.) ب ـ آفات حركت بدون معرفت: 1 ـ امام صادق(علیه السلام )فرمود: (العامل علی غیر بصیره، كالسائر علی غیر طریق، لا تزیده سرعه السیر الّا بُعداً ـ عمل‌كننده‌ بدون بصیرت، مانند كسی است كه در مسیر درست حركت نمی‌كند. بنابراین هرچه سرعتش بیشتر باشد، از راه اصلی دورتر می‌شود. 2 ـ امام صادق(علیه السلام ) فرمود: (من عمل علی غیره بصیره، كان یُفسده اكثر من ما یصلح ـ كسی كه از روی بصیرت عمل نكند، فسادش بیشتر از اصلاحش خواهد شد.) رعایت اصول حركت و زندگی دنیا به سوی عالم برزخ: وقتی می‌گوییم مقصد زندگی ما عالم برزخ است، نباید ذهنمان برود به لحظه‌ای كه از دنیا می‌رویم، بلكه مقصود این است كه تمام آنچه كه در زندگی دنیا انجام می‌دهیم برای رسیدن به مقصد برزخ و آخرت باشد كه زندگی ابدی ما را تشكیل می‌دهد. هنگامی كه به ما بگویند 3 روز دیگر به یك اردو یا یك سفر چند روزه خواهیم رفت، ما چه می‌كنیم؟ شروع می‌كنیم به تهیه امكانات لازم، از پوشاك و خوراك و سایر ملزومات، وگرنه در مقصد با سختی و عذاب مواجه خواهیم شد. بنابراین، برای انسان كه گریزی از رفتن به سوی مقصد برزخ ندارد، واجب است كه معرفت لازم را برای نحوه حركت و تهیه امكانات لازم به سوی آن عالم را كسب كند. حركت مادی و معنوی: حركت و رشد انسان دو نوع است: مادی و معنوی. برخی افراد رشد مادی دارند، اما از رشد معنوی بی‌بهره یا كم‌بهره‌اند. رشد مادی به جسم مربوط است و رشد معنوی به روح. مراحل حركت از رحم مادر به سوی دنیا 1 ـ سلول: پس از لقاح بین اسپرم مرد و تخمك ‌زن، یك سلول ایجاد می‌شود. 2 ـ توده سلولی: سلول شروع به رشد می‌كند و به سه قسمت تقسیم می‌شود كه سه بخش بدن انسان را می‌سازد. 3 ـ اندام‌سازی: اندام‌هایی مثل دست، پا، چشم، قلب، كلیه، ستون فقرات و... در این مرحله ساخته می‌شود. مراحل حركت از دنیا به سوی برزخ حركت و رشد مادی: 1 ـ نوزادی، 2 ـ كودكی، 3 ـ نوجوانی، 4 ـ جوانی، 5 ـ میانسالی، 6 ـ پیری. انسان در این دوره‌ها برای انواع رشدهای مادی و دنیایی تلاش می‌كند. حركت و رشد معنوی: رشد معنوی كسب فضایل اخلاقی و زدودن رذیله‌های اخلاقی است. روح كه اصل شخصیت انسان است باید برای كسب نیازمندی‌های زندگی آخرتی آماده شود. شخصیت روح، از راه گوش، چشم، افكار، نوع ارتباط‌های دینی یا غیردینی و غذاهایی كه به آن داده می‌شود، شكل می‌گیرد. نتیجه حركت آگاهانه و ناآگاهانه نتیجه حركت و رشد آگاهانه در رحم مادر، تولد سالم و نتیجه حركت ناآگاهانه، تولد ناقص، بیمار و... است. ناقص‌الخلقه‌ها در رحم مادر، حركت و رشد ناآگاهانه‌ای داشته‌اند كه منطبق با نظام زیستی دنیا نبوده است. بنابراین، اگر آن‌‌چه كه برای زندگی ابدی آخرتی نیاز داریم، در رحم دنیا كسب نكنیم، هنگام مرگ (تولد به برزخ) تولد سالمی نخواهیم داشت. حركت آگاهانه، فقط كسب اطلاعات آخرتی نیست حركت آگاهانه در دنیا، تنها این نیست كه اطلاعات آخرتی داشته باشیم، بلكه مقصود این است كه طوری در دنیا زندگی كنیم كه امكانات لازم برای زندگی در شرایط زیستی عالم برزخ را كسب كنیم. در همه كارها اعم از درس خواندن، شغل، تفریح، خانواده و جامعه، شخصیت ارزشمندی كسب كنیم تا آن را با خود به عالم برزخ ببریم، نه جاذبه‌هایی كه ما را در راه دنیا متوقف كند. باید بتوانیم آنچه را که کسب کرده ایم به عالمی ببریم كه به قول قرآن: «یوم لا ینفع مال و لا بنون، الا من اتی الله بقلب سلیم[2] ـ در آن روز، نه مال و نه فرزند به انسان نفعی نمی‌رساند، بلكه نفع از آن كسی است كه از دنیا با خود قلب سلیمی بیاورد.» با چنین دیدگاهی، دنیا و آخرت را یكپارچه و متصل به هم می‌بینیم، نه جدا از هم. پس باید در عمر كوتاهی كه در هر لحظه می‌توان سرنوشت میلیون‌ها سال را تعیین كرد، یاد بگیریم و عمل كنیم. اما نباید مانند كسانی باشیم كه 5 یا 10 سال كسب علم دنیایی می‌كنند، اما از علوم آخرتی بی‌بهره‌اند. اینها مغضوب خداوند هستند. پیامبر اكرم9 فرمودند: «ان الله یبغض كل عالم بالدنیا، جاهل بالآخره ـ خداوند بر هر عالم به دنیا كه جاهل به آخرت است، غضب می‌كند.» حضرت فرمودند: از ما نیست كسی كه یك روز در هفته را برای آموزش دینش قرار ندهد. بنابراین در مدت محدود عمر، باید در حركت به سوی آخرت، این آگاهی را كسب كنیم كه اوضاع زندگی ابدی چگونه است و چه‌طور افراد را به بهشت راه می‌دهند و سپس لوازم آن زندگی را در دنیا كسب كنیم. برای حركت آگاهانه باید كسانی را الگوی خود قرار دهیم كه این مسیر را خوب می‌شناسند. یعنی پیامبر اكرم(صل الله و علیه و آله) و ائمه معصومین كه آموزش‌های لازم را برای این حركت دیده‌اند. فراموشی ابدیت و زندگی جاودانه، منشأ اشتباهات در دنیا فراموشی ابدیت و زندگی جاودانه چیزی است كه موجب می‌شود انسان، هرچه‌قدر هم از اوضاع زندگی آخرتی مطلع باشد، در دنیا به اشتباهات زیادی بیفتد و خود را ارزان بفروشد. خداوند در قرآن حدود 80 مرتبه، «خلود و جاودانگی» زندگی انسان را یادآوری كرده و به همین دلیل، معصوم7 فرمود: بهایی كم‌تر از بهشت برای شما نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید. علم به آخرت دو معنا دارد 1 ـ اطلاعات لازم را در مورد جایی كه می‌خواهیم برویم و تا ابد در آن زندگی كنیم، كسب نماییم. 2 ـ تجهیزات لازم را برای سفر روح كسب كنیم، نه این‌كه تنها به فكر توسعه مادی و آباد كردن دنیا باشیم. معصوم7 فرمود: «الدنیا مزرعه الآخره ـ دنیا مزرعه آخرت است.» نتیجه این می‌شود كه به فرموده معصوم7: «الدنیا دار مَمَرِرّ و الآخره دار مقر[3] ـ دنیا سرای عبور است و آخرت سرای قرار گرفتن» نتایج اصالت دادن به آخرت در دنیا 1 ـ اگر ما به آخرت اصالت بدهیم و بدانیم كه سرنوشت همه چیز را «تفكر آخرتی» تعیین می‌كند، تمام حركت‌های خود را در دنیا بر همین اساس انجام می‌دهیم. اجازه نمی‌دهیم هیچ عملی از ما سر بزند كه با اصول زندگی آخرتی منافات داشته باشد. 2 ـ بیش از آن‌كه برای نیازهای زودگذر دنیایی خود نگران باشیم، نگران تهیه امكانات زندگی ابدی خواهیم شد. 3 ـ آماده مرگ (تولد برای زندگی شیرین ابدی) می‌شویم. 4 ـ حتی جوان‌ها نخواهند گفت: «حالا خیلی وقت داریم»، چه رسد به افراد مسن و سالخورده. 5 ـ اصالت دادن به آخرت، منافاتی با نیازهای دنیوی ندارد. زیرا حضرت علی( علیه السلام ) فرمودند: برای آخرت چنان باش كه انگار فردا خواهی مرد و برای دنیا چنان باش كه انگار همیشه زنده هستی. 6 ـ ‌اصالت دادن به آخرت، موجب می‌شود انسان همه دارایی‌ها و توانایی‌های دنیوی خود را به استخدام آخرت درآورد. 7 ـ اصالت دادن به آخرت، مانع گناه و دلبستگی‌های حرام می‌شود. از فرمول نسبت هزاران نتیجه به‌دست می‌آید: فرمول نسبت: «نسبت دنیا به آخرت مانند نسبت رحم مادر است به دنیا.» قوانین اساسی حاكم بر حركت جنین از رحم مادر به سوی دنیا، شبیه قوانین حاكم بر حركت انسان از دنیا به‌سوی آخرت است.انواع تولد در دنیا و آخرت: 1 ـ ناقص، 2 ـ بیمار، 3 ـ ضعیف، 4 ـ سالم، 5 ـ سالم قوی 1 ـ تولد ناقص اگر جنین در رحم مادر، در مجرا و مسیر حركت و رشد صحیح خود قرار نگیرد، ناقص‌الخلقه متولد می‌شود و هنگام تولد، مثلاً چشم، گوش، دست و پا یا سایر عضوهای اصلی را ندارد. چون این نقص‌ها «برطرف‌كردنی» نیستند، انسان همه عمر در عذاب است. نباید این نقص‌ها را به حساب خداوند گذاشت، بلكه عوامل مختلفی از جمله جهالت پدر و مادر یا عوامل خارجی مثل جنگ و ... در این نوع تولد مؤثر است. ضمناً خداوند قوانین تولد سالم را از طریق پیامبر صلوات الله علیه و ائمه: آموزش داده است. در احادیث آمده كه چه كنید تا فرزند شما زیبا، عاقل، باهوش و سالم متولد شود. این نوع تولد در آخرت، مخصوص سه گروه است: 1 ـ كفار، 2 ـ منافقین، 3 ـ مشركین علت عذاب ناقص‌الخلقه‌ها در دنیا و آخرت در دنیا و آخرت قوانینی حاكم است كه هركس آن‌ها را رعایت كند، از عذاب در امان است وگرنه مشمول عذاب خواهد شد. مثلاً در دنیا قانون طول موج وجود دارد. پس كسی كه ابزار گوش را در رحم مادر تهیه نكرده، نمی‌تواند صداها را از طریق امواج بشنود. كسی كه چشم تهیه نكرده، ابعاد رنگ‌ها، زیبایی‌ها و... را درك نمی‌كند. كسی كه دست و پا تهیه نكرده در عذاب است. اما همان‌گونه كه جنین تا وقتی كه در رحم مادر بود، عذاب نمی‌كشید، انسان هم تا وقتی كه در دنیا به سر می‌برد، عذاب آخرت را نمی‌كشد. دلیلش این است كه جنین در شرایط زیستی رحم، نیازی به ابزارهای دنیایی نداشته است. روحی كه ناقص‌الخلقه به آخرت منتقل شود و ابزار منطبق با شرایط زیستی آخرت را در دنیا تهیه نكند، تا ابد زندگی پر عذابی دارد. اما روحی كه با ابزارهای منطبق با اصول زیستی آخرتی پیوند خورده، تا ابد با شادی و نشاط زندگی می‌كند. 2 ـ تولد بیمار بیماری‌های دنیا: اگر جنین در مسیر حركت و رشد طبیعی قرار نگیرد، نوزاد هنگام تولد، هرچند كه عضوهای اصلی را دارد، اما بعضی بیماری‌ها را هم دارد. مثل یرقان، گرفتگی یك رگ قلب، كج بودن استخوان دست، پا، یا دررفتگی لگن. ویژگی این بیماری‌ها این است كه «برطرف‌كردنی» هستند. نوزاد بیمار تا زمانی كه یك، دو یا چند بیماری كه از رحم مادر با خود آورده برطرف نشود، در عذاب است. درمان برخی بیماری‌ها كوتاه مدت و برخی طولانی خواهد بود. این بیمار تا زمان كسب سلامتی نمی‌تواند به كودكان سالم بپیوندد. (نوعی زندان) بیماری‌های آخرت: در تولد بیمار، روح انسان هنگام انتقال، ناقص (همراه با شرك، كفر یا نفاق) نیست، بلكه با یك یا چند نوع بیماری متولد می‌شود، ‌مثل حسادت، كبر، سوء خلق، زودرنجی، بدهكاری ،حق‌الناس، ضعف ارتباط با دیگران و... روح متولد شده، بسته به نوع و تعداد بیماری‌هایی كه با خودش به همراه دارد، دو عامل عذاب و معطلی را برای درمان تحمل می‌كند و تا زمانی‌كه سلامت كامل (شرایط زیستی بهشت) را كسب نكند، شایستگی ورود به بهشت را پیدا نمی‌كند. به همین دلیل خداوند دنیا را به خاطر دارا بودن قابلیت رحمی نسبت به آخرت، محل مناسبی برای درمان ما معرفی نموده و ما را به تلاش برای كسب قلب سلیم و زدودن آلودگی‌های روح دعوت می‌نماید. از طرفی دوران جوانی، اهمیت بسزایی در خودسازی دارد، چرا كه بیماری‌ها هنوز در روح انسان عمیقاً ریشه ندوانیده‌اند و با تلاش كم‌تر و در زمان كوتاه‌تر قابل درمانند. اما اگر انسان در دنیا بیماری‌های روح را درمان نكند، حتی اگر به مقام «سعد» (از اصحاب پیامبر9) برسد، گرفتار عذاب شدید قبر خواهد شد. 3 ـ تولد ضعیف: برخی نوزادها نه ناقص و نه بیمارند، بلكه ضعیف هستند و قادر به ملحق شدن به زندگی عادی دنیا نیستند. آنها را در دستگاه قرار می‌دهند تا با دارو تقویت شوند. روح در این تولد، با نقص یا بیماری منتقل نمی‌شود، بلكه همانند نوزادی سالم ولی ضعیف به برزخ منتقل و متولد می‌گردد. ضعف‌های اعتقادی در دنیا مثل ضعف در توحید، نبوت و... چنین تولدی را در پی دارد. اما روح متولد شده، پس از طی مراحل آموزشی، آمادگی ورود به بهشت را كسب می‌نماید. نوع آموزش‌ها نیز به نوع و درجه ضعف روح منتقل شده بستگی دارد. درمان قبل از تولد به دنیا و آخرت خداوند در رحم دنیا «وسایلی» را فراهم آورده تا ضعف مؤمنان را قبل از تولد به عالم برزخ درمان كند. استفاده از این وسایل، ما را در كسب «قلب سلیم» مدد می‌رساند. یكی از این وسایل، توسل به معصومین: است كه فرمود: «نحن الوسیله ـ ما وسیله‌ایم.» این وسایل در مورد افرادی كه بیماری‌شان شدید است، كارساز نمی‌شود و آن‌ها با بیماری و ضعف به عالم برزخ متولد می‌شوند و كار در آن‌جا سخت‌تر است. این درمان شبیه درمان‌هایی است كه در مورد جنین بیمار انجام می‌شود. جنین را از رحم مادر بیرون می‌آورند، قلب، كلیه یا بیماری دیگرش را درمان كرده و به رحم مادر برمی‌گردانند تا به رشد طبیعی خود ادامه دهد و سالم متولد شود. 4 ـ تولد سالم این تولد نه ناقص است، نه بیمار و نه ضعیف، بلكه «سالم» است. انسان‌هایی كه سالم به برزخ متولد می‌شوند، در دنیا اهل مراقبت نفس بوده و متوجه اعمال خویش می‌باشند. زمانی كه روحشان به گناهی آلوده شد، با توبه و استغفار به درمان بیماری می‌پردازند و در صورت ایجاد هر شك و شبهه‌ای در مسائل عقیدتی، سریعاً نسبت به رفع ضعفشان اقدام می‌كنند. در نتیجه در هنگام تولد با به همراه داشتن «قلبی سلیم»، دچار معطلی و عذاب برای درمان نخواهند شد و به بهشت ابدی خداوند داخل می‌گردند. 5ـ تولد قوی الف)‌ تولد قوی از رحم به دنیا: در این تولد، جنین به دلیل آمادگی‌هایی كه داشته و آمادگی‌های خود رحم، رشد مناسبی در رحم كرده است. به همین دلیل، بعد از تولد، از نوزادهای سالم دیگر، بهره‌برداری بیشتری از دنیا می‌كند. والدین در 6 ویژگی جنین مؤثرند: 1 ـ سلامت، 2 ـ قدرت، 3 ـ زیبایی، 4 ـ‌اخلاق، 5 ـ هوش، 6 ـ عقل برخی عواملی كه در این 6 مورد تأثیر دارند: 1 ـ زمان آمیزش و بسته شدن نطفه، 2 ـ مكان آمیزش، 3 ـ نحوه آمیزش، 4 ـ غذای قبل از آمیزش، 5 ـ آمادگی روحی و ذكرهای قبل از آمیزش، 6 ـ مراقبت‌های دوران بارداری ب) تولد قوی از دنیا به آخرت: در این تولد، روح در كسب معنویات دنیا، سعی می‌كند بهترین‌ها باشد. در مقابل آلودگی‌های ظاهر و باطن حساس است. در صادرات و واردات قلبی،‌اهل پاكی و مراقبت است. چنین روح‌هایی «السابقون السابقون» هستند و در خوبی‌ها از دیگران سبقت می‌گیرند. احكام خدا را بر زندگی و تمایلات خود حاكم می‌كنند. نیازهای آخرتی خود را فدای دنیا نمی‌كنند. چون عمر گران‌ترین سرمایه‌ كسب و تهیه از دنیا است و پس از تولد (مرگ) باید در زمان بسیار طولانی، ثانیه به ثانیه‌ آن را حساب پس بدهند، این‌گونه روح‌ها در مصرف بیهوده و نادرست عمر بخل می‌ورزند. آن‌ها سعی می‌كنند در دنیا حساب شده و منظم زندگی كنند و با ابدیت انس بگیرند تا مرگ برایشان غریب و وحشتناك نباشد، بلكه عزیز و دوست‌داشتنی باشد. تولد سالم چگونه به‌دست می‌آید؟ پس از تولد در آخرت (مرگ)، هیچ‌یك از چیزهایی كه در دنیا برای كسب آن‌ها وقت گذاشته‌ایم به درد ما نمی‌خورند، مگر «الا من اتی الله بقلب سلیم ـ مگر كسی كه قلب سلیم با خود بیاورد.» «قلب سلیم» تنها از راه كنترل غرایز و تمایلات نباتی و حیوانی، و به كمال رساندن استعدادهای انسانی به‌دست می‌آید كه خداوند برای آن‌ها خود را «احسن الخالقین» نامیده، نه برای استعدادهای نباتی و حیوانی. شناخت محسوسات دنیا، برای درك كمالات انسانی محسوسات دنیا چهار دسته هستند و هر یك دارای كمال مخصوص خود هستند. 1 ـ جمادات: خاصیت عنصری دارند، رنگ و شكل می‌پذیرند و فضا را اشغال می‌كنند. 2 ـ نباتات: علاوه بر كمالات جمادات، رشد و تولیدمثل می‌كنند و زیبایی و قدرت بدنی دارند. 3 ـ حیوانات: علاوه بر كمالات جمادات و نباتات، غریزه، غضب، شهوت و عاطفه دارند و به همنوع كمك می‌كنند. 4 ـ انسان‌ها: علاوه بر كمالات نباتات و حیوانات، استعداد اشرف مخلوقات شدن دارند كه سایر موجودات هرچه‌قدر هم تلاش كنند، به این مقام نمی‌رسند. [1]بحار ج 74 ص 268 [2] سوره شعراآیه 89-88 [3] بحارالانوار ج75 ص 67

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 154
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
حمله های شیطان

راه شناسی جلسه 1

حمله های شیطان

بسم الله الرحمن الرحیم آفت شناسی مهمتر از فضیلت شناسی جایگاه گناه شناسی در دین ما بسی بالاتر و مهم تر از ثواب شناسی است. همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمودند: "اِجتِناب السَیئات، اولی مِن اِكتسابِ الحَسَنات" دوری از گناه، بالاتر از كسب حسنات است. بنابراین وظیفه ما ایجاب میکند که برای دیندار زیستن،ابتدا نسبت به آفات دینداری و موانع آن، شناخت پیدا كنیم.همانگونه که همه ما به یقین میدانیم؛ شیطان از بزرگترین موانع و اصلی ترین دشمنان ما برای سالم زیستن به شمار میرود و به تعبیر قرآن برای ما یک -عَدُوٌ مُبین- دشمن آشکار است. پس در آغاز باید بر این دشمن خطرناک، حملات او و راههای دفع حملاتش شناخت پیدا كرده و سپس تلاش کنیم با مبارزات پیروزمندانه ای در مقابل او، خود حقیقی مان را بر صراط مستقیم (زندگی مطابق با دستورات خداوند) ثابت نگه داریم. حركت ممتد انسان از دنیا تا بی نهایت انسان بعد از تولد سیری ممتد و بی نهایت از دنیا تا عالم برزخ و قیامت دارد. بنابراین هر كدام از ماانسانها برابر با یك بی نهایتیم و حركتمان هرگز متوقف نمی گردد. درست همانگونه که حضرت علی علیه السلام می فرمایند: خداوند شما را برای باقی ماندن خلق نموده است نه برای فانی شدن. از طرفی زندگی آخرت بسیار پیچیده تر و متكامل تر از زندگی دنیاست، بطوریکه همه كمالات و زیباییها در دنیا عصاره ای از حیات برزخی اند. در مثال میتوان گفت که زندگی انسان در دنیا نسبت به آخرت، مانند رحم مادر(برای جنین) نسبت به دنیاست. بنابراین انسان سالم و عاقلی كه یقین دارد ماندنی نیست، همه برنامه های زندگی اش را بر اساس ابدیت و آخرتش تنظیم می كند. اما به فرموده قرآن انسانهای نادان، كر و كور کسانی هستند که تمام برنامه های زندگی خود را برای سالهایی تنظیم میکنند که احتمال میدهند عمر دنیایی شان به طول می انجامد. شیطان؛ دشمنی حقیقی و خارجی خداوند كه خالق انسان بوده و بر تمام جوانب وجودی او احاطه دارد، در قرآن تاکید می فرماید كه شما در مسیر خود به سمت ابدیت یك دشمن حقیقی با موجودیت خارجی به نام شیطان دارید که لحظه ای تنهایتان نخواهد گذاشت. در قرآن بارها داستان رانده شدن شیطان را مرور کرده ایم. زمانی که شیطان از درگاه خداوند طرد شد، سوگند یاد کرد که در مسیر صحیح زندگی انسانها که به تعبیر قرآن صراط مستقیم نام دارد، کمین گرفته و بندگان خداوند را گمراه خواهد کرد. بنابراین بسیار روشن است که شیطان به صراط های دیگر كه به جهنم ختم می شوند، کاری نخواهد داشت، چرا که آنها کاملاً در مسیر اهدافش قرار دارند. بنابراین باید هوشیار باشیم که اگر مورد حمله او قرار میگیریم نشاندهنده آن است که در مسیر مستقیم قرار داریم، فقط باید کاملاً تیزهوشانه از شکست در مقابل حملات او جلوگیری کرده و مانع انحرافمان از این مسیر گردیم. یادمان باشد که به محض منحرف شدن از صراط مستقیم، دیگر عبد شیطان شده ایم، و این یعنی تحقق اهداف او. همانطور كه مرحو علامه در المیزان فرمودند: حملات شیطان محسوس نیست، بلكه کاملاً متوجه ذهن و افكار انسان است. خداوند در قرآن حملات شیطان را در چهار گروه حمله از سمت راست، چپ، عقب و جلو معرفی می نماید که در همین بحث به توضیح آنها خواهیم پرداخت. شیطان؛ موهبتی برای اوج انسان شیطان حقیقتاً خادم انسان خلق شده است که بدون حضور او هیچ رشدی به سوی بركات بی نهایت الهی صورت نخواهد پذیرفت. او به عنوان یك عامل منفی عمل کرده و هر بار که ما را به مقابله با خود میخواند، تمرین جدیدی برای قدرت یافتن مان به شمار میرود. اینگونه است که بعد از هر بار پیروزی در برابر او به رشد فزاینده ای دست یافته و بر میزان تقربمان به پروردگار افزوده میگردد. انسان بدون قرار گرفتن در معرض نیروی مخالف، مانند فرشتگان خواهد زیست و اساساً هیچ امتیازی نسبت به آنها نخواهد داشت. در حالیکه او به عنوان سرآمد آفریدگان خداوند و تنها مسجود فرشتگان، برای طی مسیری بی نهایت خلق شده است، تا جاییکه می تواند آینه تمام نمای حضرت حق باشد. حرکت در چنین مسیر والایی نیازمند مبارزه ای هیجان انگیز و قدرتمند میان دو بخش اصلی در وجود انسان یعنی طبیعت و فطرت است. در پیروزی فطرت بر طبیعت است که انسان اوج گرفته و به رب الارباب تشبه می یابد. درست مانند موج سواری كه از جریانات سنگین امواج برای خلق صحنه های زیبا استفاده كرده و هنرش را به نمایش می گذارد. بنابراین اگر دریا آرام باشد، هرگز موج سواری نیز وجود نخواهد داشت. اگر مقوله ای به نام نفس وجود نداشته، و ما در مبارزه با آن برای سالم زیستن تلاش نمی کردیم، تفاوتمان با فرشتگان در چه بود؟ بزرگان و اولیاء خدا که به مقامات بلند انسانی رسیده اند، تمام امتیازهای عالی عمرشان را در لابه لای همین کشمکشهای سنگین که میان فطرت و طبیعت وجودشان رخ داده است کسب کرده اند. حملات شیطان از جلو:  1- ایجاد نگرانی نسبت به آینده حقیقت سعادت انسان در آینده، لقاء خداوند و هم آغوشی با او در ابدیتی بی منتهاست. از همین رو شیطان، به قدری ذهن انسان را نگران آینده امورات دنیوی اش می كند كه آخرت خویش رااز یاد می برد، تا جایی كه تمام هم و غم زندگیش را مسایل دنیایش تشکیل می دهد. در چنین حملاتی انسان دایماً نگران آینده خود، خانواده، آینده شغلی، اقتصادی و... شده و آنها را چنان تاریك و نا امید كننده می بیند که مجالی برای اندیشیدن به ابدیت و زندگی آخرتش نمی یابد. چنین تصوراتی انسان را از مرگ، که نزدیكترین پدیده به انسان است، غافل نموده و زمانی به خود می آید كه تمام زحماتش را برای همسر و فرزندان و... صرف نموده و پیش فرستاده ای برای خویش در محضر خداوند ندارد. هر چقدر انسان بیشتر به جنبه طبیعی و خواسته های نفسانی اش بپردازد، آینده فطری اش را نابودتر می کند، چرا که خواسته های طبیعت نا محدودند و هرگز به طور مطلق ارضا نمی شوند. از همین رو دائماً بر میزان غم و اضطراب این گروه از افراد افزوده شده و هرگز به آرامش واقعی نخواهند رسید. شیطان با بزرگ جلوه دادن آینده دنیایی، ابدیت را از انسان گرفته و موجب فراموش کردن خود واقعی اش كه نفخه ای الهی است می گردد. از سویی خداوند نیز در قرآن یادآوری نموده است که در روز قیامت کسانی را که او را فراموش کرده و در واقع به نفس خویش خیانت نموده اند را از یاد خواهد برد. 2- اضطراب در کسب رزق یکی دیگر از این انواع حملات شیطان، تولید نگرانی و اضطراب برای بدست آوردن روزی و گذران اقتصاد زندگی است. قرآن برای دفع چنین حملاتی، شاه کلید توکل را توصیه فرموده و متذکر می شود که روزی تان بدست خداوند بوده و هم اوست که برایتان میزان آن را مقدر می سازد. بنابراین طمع ورزیدن برای کسب روزی تا جایی که انسان را از پرداختن به آخرت بازدارد کاری بسیار کودکانه است. در واقع میزان پس انداز حقیقی ما همان مقداریست که به وسیله آن لبخند رضایت خداوند را خریده ایم. و در غیر اینصورت حتی ذره ای از اموالمان سودی برایمان نخواهند داشت. باید یاد بگیریم عفیفانه برای طلب روزی حركت كرده و مراقب باشیم که شیطان حریصمان نكند، تا برای آینده تاریکی که در ذهنمان ساخته آنقدر تلاش كنیم كه روح، فطرت و خوراک حقیقی مان را از یاد ببریم. در تجارت نیز می بایست هوشمندانه عمل کرد. درست است که پیامبر صل الله علیه و آله فرمودند؛ بركت در تجارت است، اما تجارت نباید بر جوانب اخروی زندگی سایه گسترده و هویت انسانی را به دست فراموشی بسپارد. هوشیار باشیم که خداوند هرگز باب روزی را به روی ما نخواهد بست، بلکه اشتباه از ماست که به جز او به دنبال راه دومی برای کسب روزی می گردیم. 3-ایجاد دغدغه های كاذب ذهنی و فكری گاهی شیطان با ایجاد دغدغه های کاذب در امور مختلف زندگی، چنان ذهن انسان را درگیر نموده و افكارش را متوجه چنین موضوعاتی میسازد كه فرصتی برای پرداختن به رشد انسانی اش ندارد. این دسته از مشغله ها آنچنان ذهن را درگیر خویش مینمایند که در مدت زمانی طولانی حتی فرصت یك نماز با حضور قلب را به انسان نمی دهند. در این نوع حملات، جنبه های طبیعی وجود انسان به قدری تقویت شده و اصالت میگیرند که بر بخش انسانی اش سایه افکنده و شان حقیقی اش را کمرنگ کرده و یا نابود میکنند. 4- لذت نبردن از زمان حال شیطان در این تاکتیک به شما اجازه نمی دهد تا از زمان حال استفاده نموده یا از آن لذت ببرید. دائماً یا نگران آینده اید یا به حرفها و رفتار های دیگران فكر كرده و تحلیل منفی می كنید. برای دفع این خطر باید شروع به سازندگی كرده و بدون تكبر، به اشتباه خود اعتراف نمود. علامه جعفری فرمودند: اگر نفس را مشغول نكنید، او شما را مشغول خود نموده و آنقدر نجوا می كند تا محزون شوید و نتوانید از نعمتهایی كه دارید استفاده كرده و لذت ببرید. و به این ترتیب نمی توانید حركت موفقی داشته باشید. یقیناًاگر نتوانیم از كمالات دنیا كه تجلی کمالات برزخی هستند استفاده كنیم، قطعا از کمالات برزخی و آخرتی نیز بی بهره می مانیم. برای استفاده از نعمتهای بهشتی، باید روحی آرام و قوی کسب کنیم. اگر اینجا مبارزه نکرده و آماده نشویم، تولدی دردناك در انتظارمان خواهد بود. حملات شیطان از سمت عقب:  1-یادآوری گذشته گناه آلود و حذف انگیزه حركت در این گروه از حملات، شیطان با به رخ کشیدن گذشته های گناه آلود و تلخ، حذف بسیاری از باورهای اعتقادی از قبیل پذیرفته شدن توبه برای جبران گذشته، ناتوان جلوه دادن فرد برای شروع حرکتی جدید به سمت خداوند و ... امكان هر حركت مثبت و سازنده ای را از او می گیرد. در اینصورت فرد چنان مشغول گذشته و زیر و رو کردن گناهانش میشود که مدام از خودسازی،آرامش و لذات معنوی محروم می ماند. و یا اینکه حركتش متوقف یا كند شده و حتی امكان عقب گرد دارد. گاهی شیطان آنقدر در مقام یك موعظه گر، زیبا ایفای نقش میکند كه گمان می كنیم افكارمان کاملاً الهی است. آن زمان است که خودمان را به قدری آلوده می بینیم كه فرصت عبادات را از خویش گرفته و رفته رفته میان ما و خداوند فاصله می افتد تا جایی که بعد از مدتی تمام توجه و ارتباطمان با او قطع می گردد. درست در همین لحظات نکبت بار است که شیطان در گوشه ای به نظاره نشسته و ما را به سخره خواهد گرفت. فراموش نكنیم روند حرکت ما به سوی كسب خوشبختی، با سعی و خطا همراه است. زمین خوردن و آلوده شدن گناه نیست، بلکه بلند نشدن و آلوده ماندن معصیتی بزرگ است. قانون زندگی این است؛ آنها كه با جسارت به استقبال مشكلات می روند، شادترند. تلاش کنیم تا از آینده و كارهای خیر نترسیم. منفی بافی نكنیم، حتی اگر به همه آنچه كه خواسته ایم نرسیده باشیم. چرا که حرکت و تلاش همواره پسندیده تر از سکون و توقف بوده است. اگر در روابطتان با دیگران و خدا دچار افكار شیطانی شدید، اجازه ندهید كه این تلخی ها مانع از آشتی كردن و توبه حقیقی تان گردد. خداوند بسیار فرموده است: زمانی كه بنده ام حقیقتاً توبه كند، گذشته اش را می بخشم و گناهانش را به حسنات تبدیل می كنم. فراموش نکنیم که خدای مهربان برای هدایت ما هزینه های گزافی را مانند آزار دیدن پیامبرانش، شهادت معصومین علیهم السلام ، خون دل خوردن علما و بزرگان پرداخت نموده است. یاد بگیریم که این هزینه های سنگین را ارج نهیم. 2- ایجاد سوء ظن و تنفر كاذب در این حمله، شیطان دائماً گذشته های تلخ را در روابط با دیگران یاد آوری كرده و تولید سوء ظن می كند. نتیجه تدریجی این سوء ظنها نیز تولید نفرتهای كاذب است. گاهی نبز بغض و كینه های قدیمی را به یاد انسان آورده و آنها را پررنگ می كند. به این ترتیب تمام انرژی و نشاط را برای حركت به سمت سعادت از انسان سلب می نماید. سوء ظن، حتماً تزلزل ایجاد می كند. انسانی که به سوء ظن مبتلاست نمی تواند از رفتارهای دیگران برداشت خوبی داشته باشد. علاوه بر این خوب است که بدانیم سوء ظن از گناهان كبیره بوده و مانع ورود انسان به بهشت که دار سلامتی و امنیت است می گردد. در میان اهل بهشت، تحقیر، تمسخر، دل شكستن، حرف های لغو و بیهوده، خیالات نادرست و ... راه ندارد. بهشت، جایگاه اهل بخشش، مهرورزی و ندیدن ضعفهای دیگران است. مسلمان كسی است كه دیگران از دست و زبان و حتی خیالات و افكارش در امان باشند و خود بتواند بر تمام ضعف های روحش غلبه كند. برای مسلمان ماندن باید بین خود حقیقی مان و این افكار منفی فاصله بیاندازیم و این جز با خودسازی میسر نمی گردد. باید قانونها و فرمولهای سالم سازی روح را شناخته و برای اجرای آنها با طبیعتمان درگیر شویم. یادمان نرود که خداوند برای كسی كه نسبت به دیگران روحیه عفو ندارد، سخت گیرتر می باشد. حمله شیطان از سمت چپ  تمام وسوسه ها و افکاری که انسان را به سمت گناه سوق میدهند از این گروه حملات محسوب می شوند. حملات شیطان در این دسته برای هر انسان نسبت به انسان دیگر متفاوت است. نوع این حملات به زمینه هایی از گناهان که در باطن انسان وجود داشته و با دیگران متفاوت است، بستگی دارد. شاید شیطان نتواند شخصی را به دزدی وادار کند، چرا که این فرد با تلاش، زمینه ها و دستگیره های این گناه را در وجود خویش از بین برده است. اما میتواند او را به گناه دیگری مثل غیبت که زمینه اش هنوز در وجود شخص موجود هست، مبتلا کند. بنابراین هر گناه نشاندهنده یک شکست در برابر حمله از چپ شیطان بوده و به ما اثبات می کند که در کدام نقطه ضعف داشته ایم. اینگونه است که میتوان ضعفها را شناخت و برای حذفشان مبارزه نمود. حمله شیطان از سمت راست  این نوع حمله از بدترین و مهلک ترین نوع حملات شیطان می باشد. حمله از راست، بهره گیری از دینداری افراد، علیه دین است. به محض قطع ارتباط یک فرد با صور حرام، شیطان از طریق صورتهای مقدس برنامه ریزی نموده و تلاش میکند تا او را به جهنم بكشاند. چرا که او سوگند خورده است که حتی اگر انسانها به اعمال حرام هم آلوده نشوند، از طریق عبادات و امور دینی سعادتشان را نابود کند. هر گاه شیطان در انجام حدود الهی از سوی مومنی با مقاومت مواجه شود، از باب مقدسات عملیاتش را آغاز کرده و تیرهای زهرآلودش را نشانه میگیرد. از طرف دیگر از آنجایی که این نوع حملات در لباس دین و مقدسات بر انسان عرضه می گردند، تشخیص و تمایز آنها کمی دشوارتر از بقیه انواع حملات است. اما آنچه مهم است این است که حملات او کاملاً اثرگذار بوده و درست در همان زمان که انسان حس میکند بسیار به سعادت نزدیک شده است، باطن امر اتفاق می افتد. در اغلب موارد شیطان به فرد مومن اجازه می دهد تا بدون هیچ دغدغه ای دستورات خداوند را اجرا كند. فرصت عبادات را برایش فراهم مینماید تا بتواند در جایی كه شیطان از او می خواهد، به راحتی و به پشتوانه خوبیهایش خطا كند. چنین شخصی بعد از مدتی خود را برتر از دیگران دیده و آنهایی را كه در انجام برخی از واجبات و یا عبادات ضعیف تر هستند به دیده تحقیر می نگرد. پس فراموش نکنیم که در این نوع حملات، هرگز شیطان مانع اعمال صالح و عبادات ما نمی شود، اما داستان کشمکشهای فطرت و طبیعت وجودمان را که آغاز بسیار زیبایی داشت، طوری به پایان میرساند که هیچ رشدی در حرکت به سمت خدا برایمان اتفاق نیفتد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: حتی اگر گناه هم نكنید، از چیزی بدتر از گناه، بر شما می ترسم كه آن عجب در عبادات است. خدا گاهی مومن را به گناه می اندازد چون می داند عجب برای مومن از گناه، بدتر است. اوج سقوط آنجاست که انسان با عبادات و خوبیها و سوابق دینی اش ، خود را بزرگتر از دیگران دیده و از خداوند متوقع گردد. و این در حالیست كه خداوند بر انسانی منت نهاده و او را به سمت نور هدایت میکند. یاد بگیریم که هیچ كس را آلوده تر از خویش نبینیم. منیت چه مقدس و چه غیر مقدس فاجعه برانگیز است و شخص متکبر در نزد خداوند هرگز محبوب نیست. تمام هدف خلقت این است كه انسان عبد باشد تا بتوان به خدا برسد. هوشیار باشیم که هیچ گاه با سابقه عبادات و خیراتمان به عبادت خدا برنخیزیم. نمونه هایی از حمله شیطان از راست  -   نفاق هیچ عامل مخالفی، بیشتر از عواملی که از صور مقدس وارد عمل شدند، به اسلام ضربه وارد نکرده اند. هر گاه دشمن با چهره های حرام و كفرآمیز حمله نموده، شكست خورده است. اما همواره در لباس نفاق موفق بوده است. امیرالمومنین علیه السلام، چهره درخشان و همیشه پیروز تاریخ اسلام، بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی کسانی ضربه بیشتری خوردند که با لباس مقدسات وارد شدند. در افرادی مانند طلحه و زبیر، سابقه دینی، صحابی بودن و عبادات زیادشان كمكی به آنها نكرد. چرا که حرص، حسادت و عجب كورشان كرده و تا آنجا گمراهشان نمود که به دشمنی با امامشان برخاسته و بر پیکره اسلام خنجرها زدند. امام حسن و امام حسین علیهم السلام نیز توسط دشمنانی که ظاهر مقدس داشتند به شهادت رسیدند. به عنوان مثال، ابن سعد در كربلا نماز جماعت به پا كرد و هنگامی که تیر می انداخت گفت؛ در قیامت شهادت بدهید كه من اولین تیر را انداختم. بعد از امام خمینی نیز، افراد بسیاری كینه های خود را بروز دادند. جامعه ما بیشتر از جانب موجهین ساده لوح دچار مشكل شد که با چهره های مقدس عمل کردند. امام علی علیه السلام فرمودند: حق با آرامش نازل می شود مراقب باش در شناختن حق، افراد را ملاك قرار ندهید. نه اجتهاد، نه روحانیت و نه مرجعیت هیچ کدام تقدس نمی آورند. حتی می توانند علیه حق استخدام شوند. هوشیار باشید حق را بشناسید تا بی دین نشوید. - وسواس وسواس تحریف اندازه هاست، که از مسایل سطحی آغاز شده و به تدریج به حیطه اخلاق و حتی اعتقادات انسان نفوذ می كند. پذیرش وسواس به یقین عبودیت شیطان است. و این بدان معناست که ما با پذیرش وسواس از ولایت خدا و اندازه ها و حدود شرعی كه برایمان تعیین نموده است، خارج شده و حدود تعیین شده توسط شیطان را پذیرفته ایم. پس می توان اینگونه گفت که وسواس نوعی بی ادبی و جسارت به پروردگار محسوب شده و مساوی با ظلم به نفس خویش است؛ "و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه"... سوره طلاق، آیه 24 كسی كه از اندازه های الهی خارج شود به خودش ظلم كرده است. هدف از طهارت و وضو و... تقرب به خداوند است، اما شیطان با تغییر چهارچوبهای آنها، ما را وادار به برپا داشتن نمازی می کند كه خودش می پسندد. وسواس عاملی مهم در ایجاد دین زدگی به شمار میرود. شخصی که مبتلا به وسواس است بعد مدتی خسته شده و عباداتش را رها می كند. و این دقیقا تحقق همان هدفی است که شیطان دنبال می کرده است. یادمان باشد که وسواس تنها در حدود احكام شرعی و مسائل ظاهری اتفاق نمی افتد. عرفان و فقه هم علومی ریاضی اما باطنی هستند. زمانی که وسواس بتواند به محدوده ظواهر نفوذ کند بندریج ریاضیات روح و باطن انسان را نیز به هم ریخته و در اخلاقیات و اعتقادات هم رسوخ میکند. مباحث شكیات در رساله برای جلوگیری از ابتلا به وسواس است. یقین بدانیم؛ مقدساتی كه به حیثیت انسانی لطمه وارد كنند، هرگز در پیشگاه خداوند مقدس نخواهند بود. نمونه هایی از تغییر در حدود الهی  گاهی شیطان، مستحباتی را به ما تحمیل نموده و واجبات را از ما می گیرد. میدانیم، مستحبی كه به واجب لطمه بزند، حرام است. در این موارد، فرد در قالب احترام به خداوند معصیت می كند. به مثالهای زیر توجه کنید؛ 1-      با اینكه روزه برایش ضرر دارد روزه می گیرد. 2-      - طبق احكام ، وقتی نمی تواند لباس نجس را عوض كند و وضو بگیرد، می تواند با همان لباس نماز بخواند. اما ترجیح میدهد در آن حالت نماز نخواند. اصطلاح "به دلم نمی چسبد" از تلقینات شیطان در این موارد است 3-       جایی كه باید یكبار آب بریزد، دو بار می ریزد، تا طهارت بیشتری داشته باشد. 4-      قنوتش را در نماز جماعت بسیار طول می دهد و نمی تواند به ركوع برسد. در صورتیكه اگر آنقدر طول بدهد كه در دو ركن از امام عقب بیافتد، نمازش باطل است. 5-       در شب جمعه برای عبادات مستحبی مثل دعای كمیل و... بیدار می ماند درحالیکه میداند کم خوابی اش موجب قضا شدن نماز صبحش می شود. 6-      اینجوری به دلت نمی چسبد. 7-      مجازاتهایی در اسلام برای گناهانی از قبیل زنا و قتل و... با شرایط ویژه ای آمده است، شیطان القا می کند که این مجازاتها خشن بوده و انسانی نیستند. با همین دلایل واهی نیز برخی را وادار می كند كه علیه احكام الهی قضاوت کنند. آیا رحمت این گروه به انسانها از رحمت خداوند بیشتر است؟ آیااین بی رحمی است كه پزشكی برای جلوگیری از سرایت بیماری به بخش های دیگر بدن ، مجبور به قطع عضوی از اعضای بدن می گردد؟ رعایت اعتدال در همه جوانب زندگی تا حد زیادی انسان را از این بیماری در امان میدارد. باید مراقب بود تا در مقدسات هم جلوتر از دین حرکت نکرد. که این جلو افتادنها انحراف، و عقب ماندنها هلاكت است. تعبد یعنی رعایت همان حدی كه خداوند دستور داده است. هدف از رعایت اندازه ها  در دین مبین اسلام، شناخت علم اندازه ها قبل از هر حركتی، بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. این علم، در اخلاق، احكام، عقائد و ... مانند فرمولهای ریاضی، عمل می کند، تا انسان بتواند با رعایت این نسبتها و اندازه ها، انتخابها و رفتارهای خود را با شرایط زیستی آخرت متناسب نموده و در همین دنیا که قابلیت رحمی برای آخرت دارد، تمام آنچه را که برای یک زندگی ابدی لازم است را کسب نماید. یاد بگیریم که؛ خودمان را با اندازه ها و استانداردهای بهشت تربیت كنیم، تا انشاالله بعد از تولدی مبارک به آخرت، بتوانیم از موهبتهای بهشتی، بهره برداری كنیم. بهتر است بدانیم که عذاب جهنم نیز چیزی جز، عدم تطبیق نفس انسان با بهشت و عدم توانایی از بهره برداری از نعمتهای آن نیست. هدف از دستورات دین آن است كه بتوانیم روی دلمان پا گذاشته و به طبیعتمان، نه بگوییم. مهم نیست كه کدام عمل صالح را انجام دهیم، مهم آن است كه با این عمل، شدنی صورت گرفته و شرطی از شرایط بهشت را کسب کرده باشیم. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: امت من در قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند، چرا که مسلمانی آنها تنها اکتفا به صور مقدس بوده و حركت سازنده و استانداردی مطابق با شرایط آخرت نداشتند. با هر بار تسلیم شدن در برابر دستورات خداوند، به او شبیه تر و نزدیكتر می شویم. انسانهای تنبل، متكبر اند و اینطور می پسندند که كسی با آنها كاری نداشته و هیچ دستوری متوجهشان نگردد. راحت طلبی از آرزوهای بخش طبیعی انسان است درحالیکه فطرت چیزی جز حرکت نمی طلبد. در آزمونهایی که با حقیقت کشمکش میان فطرت و طبیعت اتفاق می افتد، می توان دریافت که رشدمان در حرکت به سمت خداوند، كاذب یا حقیقی بوده است. آموزش اندازه ها  آموزش دین، همان آموزش اندازه هاست و آموختن آن در ابتدا و یاد دادن آن به دیگران در مرحله بعد بسیار پراهمیت و کلیدیست. اما مهم آن است که خطوط قرمزی را که محدوده حرکتهای آخرتی ما را تعیین میکنند، شناخته و هرگز در طی مسیر، از آنها خارج نشویم. اگر نتوانیم در عباداتمان حدود والدین را رعایت نماییم، حتی با حجم کثیری از عبادات نیز از آغوش بهشت سقط خواهیم شد. نظام دنیا، نظام قضا و قدر است. هر عملی كه انجام پذیرد، نتایج خود را به دنبال خواهد داشت. قران نور است اما اگر نتوانیم نفسمان را با معیارهای آن تنظیم كنیم، نه تنها رشدمان نمیدهد، بلکه ممکن است توسط آن گمراه شویم. به همین دلیل ما موظفیم تمام عوامل سرنوشت ساز زندگیمان از قبیل ازدواج، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل و... را با نظام ابدی حاکم بر بهشت تنظیم کرده و دائماً با خطرات راه مبارزه کنیم. شیطان؛ تولید کننده فکر  پروردگار بزرگ در قرآن می فرمایند: ...انَ كَید الشیطان کان ضَعیفا. سوره نساء، آیه 76 ... قطعا نیرنگ شیطان سست و ضعیف است. عملکرد شیطان در انسان تنها از راه تولید فکر بوده و هیچ تسلط دیگری بر انسان ندارد، تا جایی که قرآن نیرنگهای او را بسیار ضعیف معرفی می نماید. افکار تولید شده توسط شیطان مانند یك ویروس وارد ذهن آدمی شده و دائماً او را در مقابل مشكلات و برخوردهای گوناگون عصبی و ضعیف می نماید. باید بدانیم درست در همان نقاطی که در ایمان، اعتقاد، اخلاق و... ضعف داریم، در مقابلش شکست خواهیم خورد، چرا که صلاح مان در این مواقع ضعیف بوده و در واقع مكانیزم دفاعی محکمی در برابر حملاتش نداریم. به این ترتیب هرگز نمی توانیم خویشتن داری نموده و بالعکس تمام ناراحتی ها و اضطراب هایمان را سریعاً به دیگران منتقل خواهیم کرد. بنابراین بسیار روشن است که در پرتو نور ایمان، دلها به قدرت و آرامش رسیده و بی هیچ دردسر و تلاش مضاعفی با افکار شیطانی مبارزه خواهند کرد. فقط کافی است که به آغوش رب العالمین پناه ببریم؛ و اما ینزغنک من الشیطان نزغ، فاستعذ بالله، انه سمیع علیم. سوره اعراف، آیه 200 و اگر از شیطان وسوسه ای تو را برانگیخت، به خداوند پناه ببر، که بی شک او شنوای داناست. شیطان شناسی از دیدگاه امیرالمومنین  حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه هایش ما را با روانشناسی این دشمن آشکار، آشنامی کند؛ خداوند فرشتگان و ابلیس را با آفرینش انسان كه در ظاهر از آنها پایینتر اما با حقیقتی بسیار والاتر آفریده شد، آزمود. فرشتگان به محض آگاهی از باطن والای انسان در برابر او و به فرمان خداوند سجده نمودند . اما ابلیس به ساختار ظاهری خویش كه قوی تر از انسان بود،توجه کرده و از سجده کردن سر باز زد. خداوند می توانست انسان را با هیبتی خاص بیافریند كه همه در مقابل او به سجده بیفتند. اما این گونه از آفرینش را برای آزمودن فرشتگان و ابلیس برگزید. فرشتگان به محض دریافت فرمان از خداوند تسلیم شدند، چرا که به یقین میدانستند او خالق كل شی بوده، حكیم و علیم مطلق است و هرگز دستوری لغو و بیهوده نمیدهد. اما ابلیس گرفتار شخصیتی وهمی از خویش بود که برای خود تجسم می نمود. ... و فراموش نکنیم که؛ داستان فرمان خداوند بر سجده در برابر حقیقت انسان، هنوز هم ادامه دارد... در وجود همه ما تكبرهای شیطانی وجود دارد. همیشه فرشته ای با ماست که دائماً ما را به سجده در برابر خداوند (مقاومت نكردن در برابر دستورات خداوند) دعوت میکند و دیگری با توجیهات مختلف از سجده بازمان می دارد. و این آزمونیست برای ما؛ كه ثابت کنیم که هستیم؟ درگیر ظاهریم یا باطن؟ همه ما در زندگی خود، بسیار با مصادیق این آزمون برخورد نموده و خواهیم نمود. جاهایی كه باید فروتنی كنیم، بشکنیم تا رشد پیدا كرده و مانند خدا شویم، قوه واهمه بر عقلمان مسلط شده و خود را آنگونه تفسیر میکنیم که نیستیم. و همین ما را از پیروز شدن در آزمون خدا باز میدارد. خداوند بندگانش را به پاره ای از دستوراتش آزموده كه به اصل و ریشه آن جاهل اند. شیرینی اطاعت در آن است كه انسان، باطن و فلسفه اش را نمیداند، اما اطاعت نموده و به پروردگارش اعتماد می كند. خمس، زكات، رعایت حقوق زن و مرد، جهاد، روزه و ... آزمونهای زندگی ما هستند که كبر و بزرگ منشی را از وجودمان می زدایند. اگر مقاوت های بی منطق و تعصب آلود از ضمیرمان خذف شوند، به سرعت به خداوند شبیه خواهیم شد. زینت های شیطان  شیطان ابتدا انسان را گرفتار زینت نموده و بعد گمراهش می کند. او سعی دارد در لباسی به ما شبیه خون زند كه به آن علاقه و تمایل داریم. اگر حریم دلمان را باز گذاشته و بر تعداد علایق و تمایلات دنیایی خود بیفزاییم، کار را برای او آسان تر نموده ایم. هر كس گرفتار زینتی مخصوص میگردد که کاملاً با تمایلات درونی اش سازگار است؛ پست و مقام، ثروت، علم، سیاست، زینتهای عقیدتی و فكری و.... گاهی آنقدر افکار باطل را زینت داده و گناه را زیبا جلوه میدهد كه انسان نمی تواند از آن بگذرد. برخی را با آرزوهایشان به دنبال خودمی كشاند تا از هدف حقیقی زندگی باز مانده و مشغول شهواتشان شوند. گاهی تفكری را القا می كند كه نود و پنج در صدش الهی و 5 در صدش باطل است. صرف اینكه اندیشه ای بوی حق و اسلام را بدهد اما هدفی اصیل را دنبال نکند، معتبر نیست. گاهی شیطان هزار حرف حق و راه را به كار می گیرد تا بتواند در آخر یك فكر باطل را تحمیل كند. مانند كسانی که نماز بسیار میخواندند و یا خدمات بسیاری داشتند، اما سر از حمایت از معاویه درآوردند. هوشیار باشیم که توصیه های خالقمان را جدی بگیریم. ما تنها با اتكاء به عقلمان هرگز نمی توانیم مسیر را سالم طی كنیم، بلکه برای دفع همه خطرات، به رعایت دستورات خداوند و حمایت متخصصین معصومی که از سوی او برگزیده شدند نیازمندیم. القائات شیطانی  ابلیس به معنای مایوس شدن 15 بار در قرآن تكرار شده است. شیطان از درگاه خداوند رانده و مایوس شد و تمام تلاشش نیز مایوس نمودن پیروانش از رحمت خداوند است. از همین روست که او را ابلیس خواندند. کلمه شیطان نیز در لغت به معنای دور شونده است. آگاه باشیم که همه افکاری را که به ذهنمان می رسد، به خودمان نسبت ندهیم، چرا که شیطان در تفكرات ما سهم به سزایی دارد. تمام افكاری که از جنس ترس، غم، ناامیدی، اضطراب، سوءظن، تنبلی و... هستند از جانب شیطان بوده و برای بازماندن ما از ادامه حرکت تا آغوش خداوند طراحی شده اند. اما تفکراتی با زمینه های مثبت از قبیل شجاعت، نشاط، روشن بینی، پویایی، آرامش، مهرورزی و ... القائاتی از سوی ملائكند که برای حرکت ما لازم و ضروری به شمار میروند. -ناامیدی؛ یادمان باشد که ناامیدی از رحمت خداوند، گناه بسیار بزرگی بوده و در حد شرك ورزیدن به اوست. اگر پایه های اعتقادی انسان درست چیده نشود میتواند خداوند را كوچكتر از گناهانش دیده و آشتی با او را امری محال بشمارد. اگر به گناهی آلوده شدیم، هرگز حق نداریم درهای توبه را بسته ببینیم. زیباتر آنجاست که بدانیم با یک توبه حقیقی حتی تمام گناهان گذشته ما نیز به اعمال صالح بدل میشود. -ترس؛ بزرگنمایی مشکلات، برای تولید ترس در وجود انسان یکی دیگر از تفکرات القایی شیطان است. برای مبارزه با ترس، کافی است به این یقین برسیم که امور همه عالم به دست خداوند بوده و اوست که مسبب الاسباب است، پس پیوند با او هرگز مشکلی را لاینحل نخواهد گذاشت. اگر از چیزی می ترسید، با کمک گرفتن از خداوند در آن قدم بردارید تا به یقین برسید که این ترس فقط ساخته ذهنتان بوده است.از شكست نهراسید، چرا که همین شکستها تولیدکننده بسیاری از شجاعتها در زندگی انسانند. زمین خوردن ها ، تجربه و قدرت به همراه خواهند داشت. البته نکته مهم اینجاست که اعتماد به نفس به تنهایی شرك آور است. با تمام توانایی ها و استعدادهایمان باید بدانیم که باز هم، همه قدرتها از آن خدا بوده و جز او هرگز نباید به کسی امید داشت. -تنبلی؛ یکی از خطرناکترین القائات شیطان است. او با توجیه های گوناگون از قبیل نداشتن استعداد، وقت، امكانات و... تحرک را از انسان گرفته و مانع پویایی و رشدش می گردد.انسان مومن در امورات دنیایی و آخرتی اش بسیار فعال والبته ثابت الاحوال است. تنبلی، آخرت را تباه می كند. برخی افراد توانایی،امكانات و یا فرصت کافی دارند اما یك كار علمی و... را سالها عقب می اندازند. از همین روست که ورزش در اسلام، بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. امام حسین علیه السلام فرمودند: در تمام طول عمر برای سلامتتان اقدام كنید. امام خمینی نیز فرمودند: ورزشكارها معارف الهی را بهتر از دیگران می فهمند، چون با ورزش طبیعت خود را مهار كرده و بر تنبلی غلبه نموده اند. -غم؛ قوی ترین ضربه فلج کننده از سوی شیطان ایجاد غم و غصه است. شیطان با نجوا كردن و غمگین نمودن انسان، او را از امید و تکاپو بازداشته و با استمرار حملاتش چنان نفس را فلج می کند که حتی از انجام وظایف دنیاییش باز می ماند. اگر نشاط انسان از بین رود یگر نمی تواند همسر و مادر، همکار، دوست و ... خوبی بوده و به وظایفش درست عمل كند. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد كه ما را غمگین نموده و وارد ذهن و خیال انسان شود. شاید هر انسانی به علت عملكرد اشتباه و یا ظلمهایی كه به او شده تجربه شكستهایی را در دفتر ذهنش ثبت کرده باشد، اما این مسئله هرگز نباید قدرت برنامه ریزی و تصمیم گیری برای اینده را از او بگیرد. هر روز، آغاز دیگری برای تولدی دوباره و در آغوش کشیدن خداوند است، فرصتها را تباه نکنیم. شیطان و ترغیب به بحث و مجادله نصف شخصیت عاقل، تحمل و نیم دیگر آن بی خیالی است. تحمل در برخورد با كسانی كه حقی بر گردن ما دارند، مثل پدر و مادر، استاد و ... نهایت زیركی است. می توان اینطور گفت که باید در مقابل خیلی از برخوردها، خودتان را به نادانی بزنید. در غیر اینصورت، شیطان به انواع روشها، پادرمیانی می كند تا میانه شما را برهم زند. در بسیاری از مواقع استفاده از كلام، نه تنها به حل شدن قضیه کمکی نمیکند بلکه هر دو طرف را در جهنمی غیر قابل باور غوطه ور می نماید. برخی فكر می كنند می توانند با ایجاد تشنج به حقشان برسند. در صورتیکه نه تنها این حق وصول نخواهد شد بلکه همین تشنج سرچشمه بسیاری از آسیبهای دیگر خواهد شد. باید بدانیم که تحمل یعنی جوش نیاوردن، بیرون نریختن، نه در كلام و نه در چهره. گاهی انسانها خویشتن داری میکنند اما نه به خاطر جلب رضایت خدا، بلکه با این توهم كه در نظر دیگران به بهترین نحو جلوه كنند. این هرگز شجاعت و حفظ نفس نیست. پیروزی واقعی در خودسازی است. خشم را باید در مقابل نفس بروز داد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: برای كسی كه مجادله را ترك كند، سه خانه در بالاترین درجات بهشت تضمین می كنم، حتی اگر حق با او باشد. و در جای دیگر فرمودند: بحث و مجادله از گناهان كبیره است و این افراد به شفاعت من نمی رسند. كسی كه دائماً روحیه جدال دارد، نفس پر فشاری داشته و بنابراین فشار قبر زیادی خواهد داشت. وکلام نهایی اینکه ؛ یاد پروردگار؛ درمان همه دردهاست. هیچ لحظه آرامی مانند دقایقی نیست كه دعا کرده و به خداوند توكل می كنیم. درست در همین لحظات آسمانی است که شیطان به نعره درآمده و رهایمان خواهد کرد. و ما می مانیم و پروردگاری که اصل همه مهربانیها و آرامشهاست. اگر باور کنیم که پشتیبان های بزرگی مانند دعا، توکل، صدقه، استعانت از معصومین و ... داریم، هرگز از چیزی نهراسیده و با بی برنامه گی ها و تنبلی های بی مورد عوامل شكست و دلشوره های واهی را در زندگی برای خودمان و دیگران فراهم نمی کنیم. حقیقت این است؛ ما هستیم که زمینه تمام اضطراب ها را با امروز و فردا كردنها و تنبلی های بی جا برای خودمان فراهم می كنیم. پس هوشیار باشیم که اتکا و اتصال به ذات خداوند چتر نجاتی برای همه ما از آغوش تمام ناآرامی هاست. راستی پروردگار! آموختیم که بی تو زیستن یعنی هم آغوشی با شیطانی که جز سقوط را برایمان نمی پسندد. و نیز به این یقین رسیده ایم که ساحل نجاتی جز تو نیست که در سایه اش پناه گیریم... پروردگار! ما از خودمان به آغوش تو فرار کرده ایم، پناهمان میدهی؟....

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 153
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2014
| |
ما و امام زمان «علیه السلام»

ما و امام زمان «علیه السلام»

معصومین ؛ چراغهای راهنمای سعادت

در مباحث راه شناسی آموختیم که نظام خلقت، نظامی کاملاً ریاضی و قانونمند بوده و هر کدام از مخلوقات خداوند در هر یک از چهار مرحله زیستی که شامل تعريف، راه اندازي، بهره برداري و اصلاح بعد از خرابي است، نيازمند حمایت و هدایت متخصصی آگاه و قدرتمند می باشد.

هدايت انسان نیز به عنوان پيچيده ترين و کاملترین مخلوق پروردگار، به هفت گروه از علوم تخصصی نیازمند است. پنج دسته از این علوم که مربوط به زندگي دنيايي انسانهاست، عبارتند از؛ علوم شناخت جسم ، روح ، رابطه جسم و روح ، تعامل جهان طبيعت با جسم و تعامل جهان طبیعت با روح.

دو بخش دیگر از این علوم که دربرگیرنده مسائل معنوی و سعادت ابدی انسانند، در واقع پاسخ دو سوال زیر می باشند؛ 1-انسان از كجا آمده است؟ 2- به كجا می رود؟ همه ما به یقین می دانیم که به جز پروردگاری که خلقت انسان به دستان او صورت گرفته و به تمام احوالات و ظرائف وجودی او آگاه است، کسی براین هفت گروه از اطلاعات احاطه کامل ندارد. اوست  که از خلقت اولین انسان،به فکر هدایت و سعادت ابدی اش بوده و همان اولین بشر خلق شده را برای این رسالت بزرگ برگزید و او را به تمام علوم هفت گانه آگاه نمود؛ وَ عَلَّمَ آدَمَ االاَسماءَ كُلها...  سوره بقره،آیه 31 و او تمام نامها را به آدم آموخت... و به همین ترتیب 124 هزار پیامبر معصوم و متخصص را پی در پی برای هدایت انسانها به استخدام خویش درآورده و آنها را مظاهر تمام نمای خود قرار داد، تا بشر لحظه ای بدون برنامه و بدون راهبر نماندکه اگر جز این بود، باید در هدفدار بودن جهان خلقت شک می کردیم. خداوند آخرین و کاملترین آیین خویش را با نام اسلام،توسط حضرت محمد صلی الله علیه و آله، که خاتم پیامبران است،بر زمینیان عرضه فرمود و به این ترتیب مسیر نبوت به انتهای خویش رسید. از آن پس مسئولیت ادامه راه و هدایت مردم، بر دوش امامان معصومی قرار گرفت که همگی از اهل بیت پیامبر اسلام و پدران فطری و حقیقی مردم بودند. این واقعه بزرگ تاریخی، در روز عید غدیرخم حادث شده و به استناد آن عید مبارک، خداوند تكلیف بشریت را تا قیامت نسبت به متخصصین الهی مشخص نمود. پذیرفتن حق ولایت معصومین و اطاعت از آنها در مسیر تولدی سالم به آخرت و یاری رساندن به آنها در حفظ و اجرای دین خداوند، از وظایف ما شیعیان می باشد. پذیرفتن هر ولایتی غیر از آنانکه مظاهر تام خداوند هستند، خارج از شان انسانی بوده و شقاوتی ابدی را به دنبال خواهد داشت. شیطان از معصومین می هراسد. هدف نهایی شیطان،گمراهی انسانها از مسیر مستقیمی است که به سعادت منتهی می شود. از آنجایی كه او جایگاه هدایتی معصومین را در این مسیر خوب می شناسد وبه یقین می داند هر انسانی که خویش را به این دوازده نور روشنگر بسپارد، به سعادتی ابدی دست یافته است، از پذیرش ولایت اهل بیت توسط تک تک ما وحشت داشته و به هر صورتی سعی در عدم پذیرش ولایت این انوار راهگشا از سوی ما دارد. اما خوب است که بدانیم، افراد بسیاری در طول تاریخ سعی داشتند تا با حذف معصوم و مستقل از راهنمایی های آنهابه ارتباطات عمیق معنوی و مراتب بلند عرفان دست یابند.از همین رو ولایت معصوم را از برنامه های علمی و عبادی زندگی شان حذف نمودند، تا بتوانند بدون تعلق خاطر و فارغ از هر گونه مسئولیتی نسبت به معصوم و بخصوص امام زمان عصر خویش به طی مسیر بپردازند. اما دریغ از آنکه طی کردن چنین راه پرخطری بدون راهبر قطعاً به بیراهه خواهد رسید! فراموش نکنیم که بدون درک جایگاه معصومین در این راه و پذیرش فرامین آنها و توجه به وظایفمان در قبالشان، نه تنها هرگزبه توحید نخواهیم رسید، بلکه به شرک نزدیک خواهیم شد. موحد شدن، بدون توجه به امامی که مظهر کامل خداوند در هر عصری است و بدون یاری او کاملاً بی معنا و غیرممکن است. اگر شیطان در مرحله اول، یعنی مرحله پذیرش ولایت معصوم شکست خورد، فعالیتش را به مراحل بعد کشانده و بعد ازاندکی رشد علمی و معنوی، فرد رانسبت به یاری گرفتن از اهل بیت بی توجه می نماید. در این مواقع فرد تواضعش را در برابر معصومین از دست داده و خود را از راهنمایی ها و دستورات آنها برای بقیه راه بی نیاز می بیند. اما متاسفانه اهداف شیطان محقق شده و آن فرد هرگز موفق و سلامت به مقصد نخواهد رسید. اگر كیفیت ارتباط ما در عصر حاضر با امام زمانمان حضرت اباصالح المهدیعلیه السلامپذیرفته نگردد، بقیه عبادات و اعمال معنوی نیز رشدی در سیر الی الله برای ما ایجاد نخواهد کرد. باید بتوانیم فاصله هایی را که میان ما و امام زمان افتاده حذف کنیم و به مقام رضایت ایشان که نماینده انحصاری خداوند در روی زمینند، نزدیک شویم.تنها به این سبب است که می توانیم خداوند را نیز از خودمان راضی نماییم. ایمان، تقوا، رعایت اصول انسانی در تعاملات زندگی و مخصوصاً میزان صداقت و اخلاص ما در نیات و اعمالمان می توانند به افزایش کیفیت ارتباطمان با حضرت کمک کنند. از خاطر نبریم که هرگز شان انسانی ما نمی پذیرد تا از غیر معصوم برنامه زندگی دریافت نماید. کسب هرفرمول و قواعدی از سوی غیر معصوم،زندگی و سعادت ما را دچار اختلال خواهد نمود. امروزه كه بشر تصمیم گرفته باتدابیر خویش پیش رفته و جهانی را اداره کند، شاهدفجیع ترین انواع ظلم و فساد در حق انسانهایی هستیم که هر کدام تجلی خداوند در زمین بوده و در نزد او بسیار عزتمندند. چقدر از عمرمان را ارزشمند زیسته ایم؟ امام معصوم در هر عصر، نماینده و خلیفه مطلق الهی در زمین است. عدم درك صحیح ما از چنین جایگاهی، ناشی از ضعف مادر خداشناسی است. کسب معرفت و علم صحیح به خداوند و جهان خلقت، دید ما را از یک نگاه عادی و تکراری به یک نگاه عمیق و خردمندانه تبدیل خواهد کرد. اینگونه است که عظمت رب العالمین همه قلبمان را احاطه خواهد کرد. امام معصوم تجلی کامل علم خداوند در یک وجود مادی است که درست همانند خداوند بر تمام عوالم خلقت، احاطه و اشراف دارد. میزان سنجش ارزشمندی حیات ما در میزان ارتباط صحیح ما با پروردگارمان معنا می یابد.و از آنجایی که جز دست در دست امام زمان نمی توان به شناخت صحیح از خداوند و سپس به یک ارتباط رشد دهنده رسید، شایسته است اینگونه بگوییم که مبنای رشد انسانی و میزان ارزشمندی زندگی ما بستگی به مقدار و کیفیت ارتباط ما با راهنمای بزرگ عالم هستی و آئینه تمام قد خداوند در جهان خلقت دارد. بنابراین هر چه به امام زمان نزدیکتر شده و سرمشقهایش را در لحظه به لحظه زندگی بیشتر اجرا کنیم، یقیناً به کمال و سعادت ابدی که همان هم آغوشی با پروردگار است نزدیکتر شده ایم. حضرت مهدی می فرمایند: اینكه ازشما استمداد می كنیم، برای خودمان نیست. استمداد ما برای نزدیكی (تشبه) شما به ماست... و تشبه به مظهر خداوند همان تشبه به خود خداوند می باشد. با این توصیفات کمی با خودمان بیندیشیم میزان ارزشمندی حیات ما تاکنون چقدر بوده است؟ جهان باید به دستان چه کسی اداره شود؟ تاکنون آموختیم که هیچ انسانی ظرفیت، علم و کمال امام معصوم را ندارد. آیا وقت آن نیست که اقرار کنیم هیچ انسانی نیز به اندازه او شایستگی حاکمیت و رهبری بر مردم را ندارد؟ آیا کسی که به تمام جوانب وجودی انسان آگاه بوده و تمام سعادت دنیا و آخرتش را می شناسدشایسته حاکمیت بر جهان هستی نیست؟ اینجاست که معنای عبارت مصیبت اعظم را که در زیارت عاشورا آمده به خوبی درک می کنیم. بزرگترین مصیبت برای انسانها حذف امام معصوم از جامعه و دور ماندن از رهبری دینی و فطری است. تمام مشکلات بشر نیز در عصر حاضر ناشی از همین فقدان است. پس قضاوت کنید؛ آیا اعتقاد شیعیان به امامت و رهبری امام معصوم در جامعه، متعصبانه است؟... آیا عقل و فطرت بر لزوم این رهبری گواهی نمی دهند؟ امام، عبادت و امنیت وَ اذ جَعَلنا البَیتِ مُثابَةللنّاسِ وَ اَمناً... سوره بقره، آیه 125 و آنگاه که کعبه را محل گردهمایی و جایگاه امن مردم قرار دادیم... طبق این آیه همه انسانها به عبادت و امنیتی که تابع آن است نیازمندند. گفتیم که عبادت بدون همراه شدن با امام بی معناست. پس می توان گفت امنیت که از نیازهای ضروری جامعه انسانی است، جز در سایه عبادت و کسب معنویاتی که در همراهی با امام معصوم بدست می آید، ایجاد نمی شود. میزان امنیت حقیقی یك جامعه بستگی به پایبندی به رهبری امامان جامعه و اجرای دستورات و راهنمایی های ایشان دارد. تا امروز، امنیت در جامعه شیعه ایران نیز به بركت وجود امام زمان بوده است . حضور منجی موعود در تمام ادیان در همه مكاتب غربی و شرقی،بشارت آمدن یك منجی موعود به چشم می خورد. اما آیا انسانی که شیعه به عنوان منجی از او نام می برد با منجی هایی که در ادیان دیگر از آنها یاد شده متفاوت است؟ منجی موعود شیعه فرزندی است از نسل آخرین پیامبرکه در قید حیات بوده و با برخی از مردم و علما در ارتباط است. پدرش امام یازدهم شیعیان حضرت حسن بن علی العسگری، مادرش نرجس خاتون و تاریخ تولدش  255هجری قمری درشهر سامرا  . او به دنبال شهادت مظلومانه پدرانش به فرمان خداوند از دیده ها نهان شد تا زمین از آخرین تجلی خداوند خالی نماند و در زمانی معین که کسی بر آن واقف نیست ، به دستور پروردگار، برای برپایی حکومت عدل جهانی ظهور خواهد نمود. منجی موعود شیعه حتی بعد از غیبت کبری نیز در جهان منشا اثر بوده و یا حداقل الهام بخش شیعیانش می باشد. پیروانش را یاری کرده و به آنها قدرت می بخشد تا در مقابل دشمنان جهانی اسلام به راحتی بایستند. اما منجی های موعود در دیگر ادیان یا از دنیا رفته اند یا قرار است در آینده متولد شوند و یا تاثیر چندانی در حال کنونی جهان ندارند. با این تفاسیر، شما کدام منجی را برمی گزینید؟ عاشورا و مهدویت؛ عوامل قدرت شیعیان بیشترین مقاومتهای انجام شده در برابر ابرقدرتها، از جانب مسلمانان و مخصوصاً شیعیان به عرصه عمل در آمده است.دشمنان اعتراف کرده اند که از وجود دو فرهنگ عاشورا و مهدویت در بین شیعیان وحشت دارند که اگر همین دو اعتقاد در میان مردم ما نبود به یقین این همه جسارت از خود بروز نمی دادند. روحانیت نیز با بهره گیری از این دو فرهنگ برای برقراری حكومت الهی امام زمان و رسیدن به لحظه ی انتقام خون امام حسین، انگیزه های بلند و وحدت را در میان مردم ایجاد نمودند. جهان غرب تاكنون از روحانیت سیلی بسیاری خورده است.  مردم ما به عشق امام زمان مراجع را محترم شمرده و آنها را نماینده امام زمانشان می دانند. امام خمینی (ره) فرمودند : مملكت ما، مملكت امام زمان علیه السلام است و ما سربازان ایشان هستیم. تصمیم گیریهای بزرگ تاریخ ایران جز به فرمان امام زمان نبود؛ فتوای منع استفاده از توتون و تنباكو، ساخت مسجد جمكران، انقلاب اسلامی ایران و ... دستور مستقیم حضرت اباصالح المهدی است. روحانیون بزرگ نیز برای مبارزات خود از وجود مبارک امام زمان کمک می گرفتند. به عنوان مثال آیه الله سیستانی در عراق به تنهایی در برابر استكبار ایستادند. موفقیت روحانیون و مردم مبارزی که توانستند در مقابل پرتغالیها و انگلیسیها در تنگستان و بوشهر مقاومت كنند، جز با استعانت از امام زمان نبود. اسراییل كه ارتش خود را چهارمین ارتش جهان می دانست یقین داشت می تواند لبنان را در چنگالش بگیرد، اما به ذهنش هم خطور نمی کرد که حزب الله شیعه بتواند در برابرش بایستند. صدام حسین در جنگ با ایران اعلام كرده بود که سه روزه تهران را فتح خواهد کرد، اما عاقبت کار چه شد؟... ابعاد مبارزه غرب با مهدویت: 1- فكری و اعتقادی الف-تلاش برای ظهور مسیح ترویج این اعتقاد که شرط اصلی ظهور حضرت عیسی بن مریم(منجی موعود در مسیحیت)، برگشتن یهود به سرزمین شان و تشكیل كشور مستقل اسرائیل در خاورمیانه است. آنها معتقدند که بعد از این اتفاق، جنگ نهایی آرمگدون صورت گرفته و مسیح ظهور می نماید.از همین رو تقویت اسرائیل،قدرت یافتن یهودیان و تجمعشان در یك كشور را به عنوان یک وظیفه الهی برای خود تلقی می کنند. ب-القاء تنفر و ترس از حضرت مهدی بنابر منابع دینی شیعه حضرت مسیح به عنوان وزیر و معاون امام زمان در رکاب حضرت ظهور می کنند. اما دشمنان این دو نفر را از هم تفكیك نموده و حضرت مهدی را ضد مسیح معرفی كردند. آنها تلاش می کنند تا نگاه مردم جهان را نسبت به امام زمان منفی نموده و از ایشان چهره ای سرشار از ترس و آغاز کننده جنگها و خونریزیهایی عظیم بسازند. به همین سبب مطالعات بسیاری بر روی اتفاقات و دگرگونی های آخر الزمان و احوالات جهان در زمان ظهور انجام داده اند، و هر چه بیشتر از زمان می گذرد و ما به لحظات پرشکوه ظهور نزدیکتر می شویم بر وحشتشان افزوده می گردد، چرا که تمام قدرتها و منافع پلیدشان را در خطر و از دست رفته می بینند. این ترس آنچنان در جانشان رخنه کرده که از هیچ فعالیتی برای بدبین نمودن جهان نسبت به امام زمان فروگذار نمی کنند. از مقالات و سخنرانیها گرفته تا ساختن فیلمهایی علیه امام زمان و تبلیغات شبانه روزی برای قدرتمند نمودن یهود، همه و همه از راههایی است که به آن متوسل شده اند.صنعت فیلم سازی هالیوود، فیلم های بسیاری علیه امام زمان تولید نموده است. بعد از انقلاب در فیملهای پیشگویی های نوسترداموس ، جن گیر، طالع نحس و... چهره خشن و ترسناكی از ایشان به نمایش در آمده، تا جایی که از مردم خواسته شده که برای نیامدن چنین شخصیتی بسیار دعا كنند. آنها در ترجمه كتاب نوسترداموس كه پیشگویی های او در خصوص آخر الزمان و پیروزی امام زمان و حتی نکاتی در ارتباط با انقلاب ایران بوده دست برده و آنرا تحریف نمودند. 2- نظامی و سیاسی علاوه بر جنگ نرم، شیطان بزرگ، آمریکا  فعالیتهای نظامی و سیاسی خود را علیه برپایی حکومت جهانی و الهی امام زمان به تدریج آغاز نموده است. بوش در زمان ریاست جمهوری خود با صراحت اعلام نمود كه از طرف خداوند به او وحی شده و ماموریت آخر الزمان به او سپرده شده است . کمی مضحک است که ترس از دست دادن قدرت تا جایی بر روان او تاثیر گذارده که خود رانماینده خداوند در زمین می داند. این اندازه از وحشت در دل مستکبران نشان میدهد که آنها به نزدیک بودن زمان ظهور و اتفاقات مبارکی که بعد از آن برای مظلومین رخ میدهدبیشتر از ما یقین دارند، چرا که سخت کوشانه به مبارزه با آن برخاسته اند. آنهادر تمام سیاست گذاری های جهانی خود مبارزه با مهدی را مورد توجه قرار داده و با اقدامات نظامی و سیاسی سعی در ایجاد آمادگی های لازم برای ایستادگی در مقابل دگرگونیهای زمان ظهور و مبارزه با تشکیل حکومت عدل الهی را دارند. دیوارهای اورشلیم را با اعتقاد می بوسند و همواره به انتقام جنگهای صلیبی فكر می كنند. بلر می گوید: میوه های شیرین حمله به افغانستان و عراق را در ایران جستجو می كنیم. آنها معتقدند برای ظهور مسیح باید تمام کشورهای خاورمیانه و اطراف مکه که پایگاههای ظهور و تشکیل حکومت امام زمان است، فتح شوند. آمریكاییها در محاصره افغانستان با جدیت اعلام كردند که ما برای ممانعت از ظهور پسر پیامبر اسلام آمده ایم. آنها سعی دارند تا مسجد الاقصی را بتدریج خراب کرده و به معبد تبدیل کنند، اما تاكنون که نتوانستند. آیا موفق خواهند شد؟.. ایرانیان از نگاه پیامبر خداوند هیچ گروه از انسانها را به اندازه ایرانیان مورد توجه قرار نداده است. پیامبر اسلامصلی الله علیه و اله فرمودند: اَعظَمُ النّاسِ نَصیبا فِی اِسلام اَهلِ الفارس" . ایرانیان بیشترین بهره را از اسلام می برند. امام زمان نیز می فرمایند: ایران، شیعه خانه ماست. مردم ایران از دو هزار و پانصد سال پیش، یعنی حدوداً ابتدای دوره هخامنشی كه ایران و قسمتهایی از كشورهای همسایه تحت یك فرمان واحد در آمدند، نزدیك به چهارده قرن را با اسلام گذراندند. اسلام دیگر جزء اصلی زندگی مردم شده است . تمدنشان  با این دین شکل گرفته و غالبشان بعد از صفویه شیعه شدند. همچنین با گذشت زمان، آمادگی مردم برای پذیرش تشیع بیشتر شد. اما نکته مهم آن است که ایرانیان از ابتدا، به روح و باطن اسلام توجه بسیاری داشتند و آن را پاسخگوی اصلی نیازها و پرسش های خود می دانستند. به همین سبب بدون تعصب و با آزادی فكر آن را پذیرفتند. روح ایرانیان آنقدر بلند بوده و هست كه به كمتر از معصوم  به عنوان الگو و مربی برای یک تولد سالم قانع نیستند. آنها خدمات ارزنده ای به تمدن اسلامی نموده و طبق اعتراف مطلعین، هیچ ملتی به اندازه ایران در اشاعه و ترویج اسلام فعالیت نداشته است. چه کسانی آغوش جهان  رابرای ظهور باز میکنند؟ در روایات آمده است که بیست درصد از عمر دنیا با حکومت دشمنان خداوند و هشتاد درصدش با حاکمیت پیامبر و آلش اداره خواهد شد. بسیار هیجان انگیز است که بدانیم ما لحظه به لحظه به تشکیل دولتی عظیم با حاکمیت آل پیامبر نزدیک می شویم و این ما هستیم که موظفی مشرایط مقدماتی ظهور پسر پیامبر را آماده نموده و آغوش جهان را آماده پذیرشش کنیم. امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر من انقلاب ایران را درك كنم خودم را برای ظهور آماده می كنم. روایت بالا تقریباً تکلیف ما را روشن می کند. آیا تا زمان باشکوه ظهور فاصله زیادی داریم؟... با این فرمایش امام باقر قطعاً نباید زمانی طولانی تا ظهور مانده باشد. از طرفی ما ایرانی هستیم و ایران هم شیعه خانه اهل بیت. کمی فکر کنیم؛ چند ساعت از فعالیتهای روزانه ما را آماده سازی دنیا برای پذیرش حکومت امام زمان تشکیل میدهد؟ خداوند در قرآن می فرمایند: -       وَ قَضَینا الی بَنی ِاسراییلَ فی الكِتابِ لَتُفسِدُنَّ فِی الاَرض مَرَّتینِ وَ لَتَعلُنَّ عُلُوّاً كَبیرا ...سوره اسراء، آیه 4 "در این کتاب خبر دادیم که شما بنی اسراییل دوبار حتماً در زمین فساد و خونریزی می كنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می یابید." -        فاذا جاء وعد اولهما بعَثنا عَلَیكُم عِبادا لنا اَولی بَاس شَدید فَجاسوا خِلالِ الدّیار، و کان وعد الله مفعولا.. سوره اسراء، آیه5 "پس چون وقت انتقام اول فرا رسد بندگان سخت جنگجو نیرومند خود را برانگیزیم تا آنجا که درون خانه های شما را جستجو کنند و این وعده انتقام حتمی خواهد بود." امام صادق علیه السلام در پاسخ به اینكه منظور از این بندگان نیرومند چه كسانی است، فرمودند: قبل از ظهور قائم آل پیامبر، خداوند گروهی از بندگان را بر می گزیند که در رویارویی باتمام دشمنان آل پیامبر پیروز شده و آنها را به هلاکت می رسانند.  به خدا سوگند كه آنها اهل قم هستند. ایرانیان دشمنان یهودیان سرکش و خداناشناسی هستند که جز قدرت طلبی به چیزی فکر نمیکنند و طبق فرموده امام صادق، آنها را به یاری خداوند شکست خواهند داد. زمان امروز، عالی ترین شرایط زمانی است، و توفیق خداوند در این عصر بسیار. همه شرایط برای اوج گرفتن ما مهیاست.آموختیم که اهل بیت از ما شیعیان توقع یاری دارند. آیا ما شیعه ای ایرانی نیستیم؟باید ببینیم تا چه اندازه در یاری امام زمان شریک هستیم؟ چقدر به او نزدیکیم؟ چقدر حاضریم برایش تلاش کرده و خستگی ها را تحمل کنیم؟ جواب همه این سوالات نشان میدهد که چقدر به امام زمانمان عشق ورزیده و چقدر به برپایی دولت پسر پیامبر کمک کرده ایم. یاری امام زمان قبل و بعد از ظهور و ما لکم الا تنفقوا فی سبیل الله، و لله میراث السماوات والارض، لا یَستَوی مِنكُم منَ اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتح وَ قاتَلَ، اولئِكَ اَعظَمُ الدَّرَجَه مِن الذَّینَ اَنفِقوا مِن بَعد وَ قاتلوا... سوره حدید، آیه 10 "و برای چه در راه خدا انفاق نمی کنید، حال آنکه وارث تمام اهل آسمانها و زمین خداست. كسانی كه قبل از پیروزی انفاق (مال و آبرو و وقت و...) و جهاد كردند با كسانی كه بعد از پیروزی انفاق و جهاد كردند مساوی نیستد؛ بلكه از حیث درجه بزرگترند..." امروز زمان آن نیست که بتوان عادی زندگی كرد.ارزش این لحظات که ثانیه به ثانیه به زمان پرطپش ظهور نزدیک می شویم بسیار بسیار بالاست. به گونه ای که می توان گفت حتی از دوران انقلاب ایران هم مهمتر و حساس تر است . ارزش هر قدمی که امروز برای آماده نمودن جهان برای پذیرش حضرت برمی داریم، قطعاً بسیار بالاتر از هر زحمتی است که بعد از ظهور ممکن است متحمل شویم. كسانی كه بعدها خواهند آمد و در ركاب حضرت خواهند بود، به كسانی كه قبل از ظهور خدمت كردند، رشک می برند. در ابتدای آیه بالا خداوند از بندگانش سوال می فرماید: با اینکه میدانید تمام آسمانها و زمین از آن خداوند است، چرا باز هم از انفاق در راه او خودداری می کنید؟ تمام آسمانها و زمین، مخلوق خداوند است، و اگر او اراده کند در چشم بر هم زدنی زمین را در برابر حق مطیع می کند. اما آیا در اینصورت قربی برای ما رخ خواهد داد؟ نردبانی باقی می ماند که مارا تا مقام خلیفۀاللهی بالا برد؟ نهایت بی توفیقی و درماندگی است اگر از نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته در مسیر آماده نمودن جهان برای حاکمیت پسر پیامبر استفاده نکنیم. اگر قدمی برمی داریم به خودمان کمک کرده ایم و تمام این خستگی ها تنها ما را به امام زمانمان شبیه تر و نزدیكتر می سازد. فراموش نکنیم؛ تنها با عبودیت است که می توان به ربوبیت رسید. اگر كسی بهمقام انتظاربرسد، صدها برابر از شهدای بدر و حنین و احد بالاتر است. اما زیباتر از اینمقام آن است كه همین امروز به امام زمانمان منتسب بوده و در خیمه ایشان باشیم. امام زمان نیز مانند امام حسین علیه السلام، دست یاری تمام شیعیان را می طلبد. اما ناهمواری و سختیهای راه، عده بسیاری را از همراهی با او باز میدارد. همانگونه که غالب شیعیان از یاری حسین علیه السلام سرباز زدند. هیچ عذری در کوتاهی نسبت به انجام وظایفی که در برابر امام زمانمان داریم،پذیرفته نیست. آیا مشكلات زندگی ما  بیشتر از نسلهای قبلی است که برای یاری امامشان جان فشانیها کردند؟ آیا امکانات و تکنولوژیهای آنها بیشتر از امروز بود؟... باید یاد بگیریم مانند اویس زندگی کنیم. او هرگز پیامبر صل الله علیه و آله را ندید، اما آنگونه زیست که پیامبر می خواست. دیدگان ما مهدی علیه السلام را نمی بیند، اما دلمان هر لحظه او را حس می کند. آیا تصمیم گرفته ایم آنگونه عمرمان را بگذرانیم که مولایمان راضی باشد؟ اگر امروز به جمع دوستان و همراهان حضرت نپیوندیم، بعد از ظهور نیز در خیل یارانش جایی نخواهیم داشت. انتقام خون حسین علیه السلام منظور از خون حسین علیه السلام همان حقیقت انسانی و روح هدایتگری است که خداوند در تمام جوامع قرار داده است. حیات انسانی هر جامعه ای به وجود هدایتگر آن جامعه و حضور او برای روشنگری و راهیابی بستگی دارد.حذف امام یعنی حذف چراغ راهنمای انسانیت از یک جامعه و تا امام به آغوش جامعه باز نگردد، این انتقام صورت نپذیرفته است.شهادت امام حسین علیه السلام به عنوان یک هدایتگر همان حذف امام از جامعه بود. و به دنبال آن، شهادت مظلومانه معصومین دیگر که سبب شد تا خداوند آخرین حجتش را از دیده ها مخفی نموده و زمین از حضور فیزیکی امام برای حدود هزار و صد و هشتاد سال خالی نماند... آیا انتقام حقیقی خون حسین علیه السلام باز گرداندن امام معصوم به جایگاه اصلی و الهی اش نیست؟منتظر واقعی میداند كه این انتقام جز به رهبری و حاكمیت امام معصوم اتفاق نخواهد افتاد. ما موظفیم حق حیات انسانی مان را طلب کنیم. و از آنجایی که امام زمان پدر فطری و حقیقی ماست، ما باید برای گرفتن حقمان تلاش کرده و او را به جهان بازگردانیم. از همین روست که انتقام خون حسین علیه السلام به ما سپرده شده است. در زیارت عاشورا از خداوند می خواهیم که به ما توفیق این را بدهد که انتقام خون خودمان را بگیریم؛ ...ان یرزقنی طلب ثاری... منظور از این جمله چیست؟ آیا خون امام، همان خون ماست؟ با کمی دقت در می یابیم که حقیقت فطری و الهی ما با امام حسین علیه السلام مشترک است و آن نفخه ای است که همه ما از خداوند در درونمان داریم. حذف امام یعنی اینکه حقیقت انسانی و الهی ما بدون راهبر مانده و هیچ فرصتی برای رشد و قد کشیدن نداشته باشد. حال با این توضیحات آیا به این باور رسیده اید که عزادار اصلی در مصیبتی که بر امام حسین علیه السلام گذشت، ما هستیم که از هدایتگران آسمانی مان دور ماندیم. آیا هنوز زمان آن نرسیده که حق فطرتمان را از دنیا بگیریم؟ منتقم حقیقی حسین علیه السلام ، شمر و یزید زمان خویش را شناخته و مبارزه را آغاز میکند. البته هدف او صرفاً مبارزه با دشمن نیست،  بلكه تمام تلاشش برایبرداشتن موانع ظهوراست. برای چنین مبارزه ای باید در باشگاه حزب الله ثبت نام کرده و عضو آن شوید. مبارزه با نگاه و انگیزه ای غیر الهی برای این هدف بکار نمی آید. حتی اهدافی مقدس مانندرسیدن به بهشت نیز اوج دهنده نیست.محور جهاد تنها و تنهاخداوند است وفقط برای یاری دین خدا باید جهاد کرد. اوست که كیفیت مبارزه را تعیین کرده و پاداشی بی حد عطا خواهد کرد. از محب بودن تا منتظر حقیقی شدن کسی از حضرت زهرا سلام الله علیها سوال کرد؛ نشانه یک شیعه حقیقی چیست؟ ایشان فرمودند: اگر شما مطیع اوامر ما بوده و نواهی را ترك كنید، شیعه ی حقیقی هستید و گر نه محب ما هستید، اما شیعه نیستید. شیعیان ما، با ما و بدون معطلی به بهشت وارد می شوند. اما محبّین ما در دنیا آسیبهای زیادی دیده و بعداز مرگ نیز با هزاران سال تاخیر ( بعد از گذراندن دوره های درمان در طول برزخ و طبقات پایین جهنم) در نهایت به ما می پیوندند. در زیارت عاشورا می خوانیم؛ اسئَلُ الله اَن یَجعَلَنی مَعَكُم فی الدُّنیا وَ الاخِرَه... محب بودن شرط اول همراهی با پیامبر و آل است، اما شرط کامل و تمام نیست. باید تمام تلاشمان را بکار گیریم تا از مقام یک محب خارج شده و به مقام شیعه ای حقیقی برسیم. محبت به اهل بیت زمانی بکار می آید که بتواند ما را به مودت و احساس مسئولیت در برابر آنها برساند. كسی كه روح انتقام هرگز به سراغش نمی آید، اهل جهاد نیست. چنین انسانی هرگز شیعه ای حقیقی نخواهد بود. یاد بگیریم برنامه های زندگی مان را به گونه ای تنظیم کنیم تا با مسیر برداشتن موانع ظهورهماهنگ باشد. در غیر اینصورت هرگز مودتی را که قرآن در برابر اهل بیت از ما خواسته کسب نکرده ایم. برقراری ارتباط وجودی با امام زمان یکی از دغدعه های اصلیزندگی ماباید برقراری رابطه ای وجودی و عمیق با امام عصرمان باشد. امام صادق علیه السلام  فرمودند: انَّ ذلِكَ الحُزنَ وَ الفَرَحُ یَصِلُ اِلَیكُم مِنّا...گاهی حزن و شادی هایی که به قلب شما وارد می شود، از سوی ماست. و یا می فرمایند: كَانّا وَ اِیّاكُم مِن نورِ الله عَزَّ وَ جَل... ما و شما،از نور خدای عز و جل  هستیم. روایات فوق نیز ما را به همان حقیقت مشترکی که با اهل بیت داریم متذکر می سازد. اساساً تمام ارزش انسانی ما زمانی حفظ خواهد شد که با برقراری پیوند با کارشناسان حقیقی فطرت به اصل و مبداء خود که همان ذات خداوند تبارک و تعالی است نزدیکتر و شبیه تر شویم. در زیارت عاشورا نیزتاجایی ما را ارزشمند دانسته اند كه روح خود را با امام حسین علیه السلام که همان کارشناس فطری و تجلی پروردگار در زمین است، پیوند داده باشیم. این پیوند جزء لاینفک وجود یک شیعه حقیقی است.اوست که از طرد شدگی و تنهایی امام زمانش محزون بوده و دائماً برای رسیدن دست جهان به وجود او تلاش و سرمایه گذاری می كند. همه آرزویش نشاندن  لبخندی بر لبان امام زمان علیه السلام است و همین دغدغه،به گونه ای اسرار آمیز، برای باطن شیعه نشاط آور و آرامش بخش است.  هر چقدر عمرش را بیشتر برای امامش وقف می کند شادتر خواهد شد، چرا که حركتش به آغوش ابدیت با سرعت و سلامت افزون تری همراه است. او می داند تنها با آمدن آخرین تجلی تام خداوند است که تمام جهان طعم شادی حقیقی را خواهد چشید. دفاع از امام زمان در زمان امامت امیرالمومنین علی علیه السلام،حضرت زهرا سلام الله علیها زندگی مستقلی جدای از ولایت و دین نداشتند. ایشان با همه لطافتها و ظرافتهای خویش صحنه های مبارزاتی خطرناكی را تجربه کردند. در سخت ترین لحظات زندگی،بلیغ ترین خطبه ها را قرائت نمودند. و این یعنی؛ وقتی امام و مقام ولایت به خطر بیافتد، دفاع بر همه اعم از زن و مرد واجب است. حضرت زینب سلام الله علیها باید در كربلا حضور می یافت، گرگ صفتانی حرمتش را می شکستندوجسارتهایشان را با جان می پذیرفت تا ما به این یقین می رسیدیم که دفاع از امام مختص گروه خاصی نیست و همه ما در قبال او مسئولیم. همت، غیرت، شرافت و جسارت را از حضرت زهرا سلام الله علیهاكه مادر فطری و حقیقی ماست، بیاموزیم. وقتی امام به خطر افتاد، خود محوری معنا ندارد. باید همچون پروانه ای از گرد این شمع لحظه ای دور نشد. تلاش کنیم تمام موانع وجودی خود را برای فدا شدن در راه امام از میان برداریم. اصالت را از شئونات غیرحقیقی برداشته و هدف اساسی زندگی مان را متوجه یاری و دفاع از امام زمانمان کنیم. چه کنیم تا منتظری حقیقی باشیم؟ 1- مانعی در راه ظهور نباشیم. اولین و مهمترین قدم آن است که مراقب باشیم با كوتاهی های خودمان، در تنهایی ایشان نقش نداشته و نگرانی خاصی از سوی ما متوجه ایشان نگردد. در قیامت قبل از هر پرسشی از ما خواهند پرسید؛ با مظهر خدا بر روی زمین چه كردید؟ پس تمام جهت گیری هایمان باید به سمت امام زمان باشد. سعی کنیم دست کم از كسانی نباشیم كه در زیارت عاشورا لعن شده اند. یادمان باشدکسانی كه امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را تنها گذاشتند، شیعه بودند. بیشترین خطرها را شیعیان جاهل برای معصومین بوجود آوردند. امروز هم کوتاهی های ما و مخصوصاً برخی از علما و خواص برای امام زمان دردآورتر از مسائل دیگر است. آنها كه می توانستند تبلیغ كنند، اوج بگیرند و به سعادت برسند، با سكوت خود، گوشه عافیت طلبی اختیار كرده و از یاری حجت خدا سرباز زدند. بایدبا خودسازی به سراغ یاری امام برویم. اگر در باطن قدرتمند شویم می توانیم نقش موثری برای ظهور ایفا کنیم. شیعه ی آلوده و ضعیف، هرگز جهادگر موفقی نیست. 2- با امام انس بگیریم. تا كنون دشمن سعی كرده حضرت مهدی علیه السلام را انسانی خشن و بی عاطفه جلوه دهد. تا جائیکه حتی بسیاری از شیعیان از ظهور ایشان می ترسند. اما واقعیت آن است که ایشان از پدر به ما بینهایت مهربانترند. باید با او انس بگیریم و در دیگران هم این انس را ایجاد كنیم. امام زمانی كه مظهر رحمانیت و رافت خداوند بوده و آئینه تمام نمای اوست، چگونه ممکن است اهل جنگ و ناامنی باشد. ممكن است ایشان از اعمالمان دلگیر شوند، اما هرگز از ما چشم برنداشته و از دعا کردن برایمان دست بر نمی دارند. باید این عاطفه حقیقی را درک کنیم. کمترین مرتبه درک این محبت آن است که او را عضوی از خانواده مان دانسته و همچون بقیه اعضاء نسبت به او احساس مسئولیت داشته باشیم. قسمتی از عمر، مال، آبرو و استعدادمان را برای ایشان و در راهشان صرف كنیم. به تمام برنامه های زندگی مان از قبیل تحصیلات، فعالیت های خانوادگی، فعالیتهای اجتماعی و ... در جهت خدمت به حضرت، وحدت ببخشیم. آیا لحظه تصمیم گیری نرسیده است؟ انتظار حضرت مهدی از شیعیان حضرت در نامه ای كه هزار سال پیش نوشته اند، علت تاخیر خود را چنین بیان داشتند: اگر شیعیان در وفا كردن به عهد ما همدل و متحد بودند، مباركی ملاقات ما با آنها به تاخیر نمی افتاد. امام زمان برای ظهور بسیار مشتاقند و عجله دارند، اما آیا ما در وجودمان عجله ای برای این ملاقات سراغ داریم؟با این شکایتی که حضرت اباصالح از ما شیعیان ابراز داشتند، می توان دریافت که اگر همه ما به عهد خود (عهد امامت) وفادار بودیم، به یقین در ظهور ایشان اینقدر تاخیر نمی افتاد. در زیارت حضرت که به زیارت آل یاسین مشهور است، خدمتشان عرض می کنیم؛ السَلامُ عَلَیكَ یا میثاقَ الله الَذّی اَخَذَه وَ وكَّدَهُ... سلام بر تو ای میثاق خدا، كه برای تو، از ما عهد گرفته و تاكید شده است. برای جبران چنین خطای عظیمی که سالها ما را از سلامت زیستن باز داشته است، باید آستین ها را بالا بزنیم. اولین قدم برای جبران، آن است که تلاش کنیم تا عاشقش باشیم. کمی محبت و مودت که آن هم برای خودمان سودمند خواهد افتاد. این محبت،چهره امام را در زندگی ما به عنوان یك عضو تاثیر گذار که حضوری جدی در فعالیتهایمان دارد، تبدیل خواهد کرد. و داشتن یک الگوی معصوم، ما را به سرعت پیش خواهد برد. بعد از قدم اول، وقت آن می رسد که دیگران را با امام آشتی دهیم. برای هموار نمودن راه ظهور ایشان و تحقق اهدافشان، همدلی وسیع ایجاد كنیم. حضرت فرمودند: برداشتن موانع ظهور من، به دست شیعیان من است. خداوند در قرآن به ما دستور داده اند که" و در راه نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری کنید..."( ...وَ تَعاوَنوا عَلَی البِّر وَ التَّقوی... سوره مائده، آیه 2 ) اندکی بیندیشیم؛آیا کار نیکی بالاتر از آماده نمودن جهان برای ظهور امام زمان وجود دارد؟ باید مراقب آخرت و ابدیت همدیگر باشیم. یکدیگر را تكذیب نكنیم، دائم ایراد نگیریم، حمایت كنیم، برای هم نگران باشیم و... یكی از زمینه های ایجاد وحدت و همدلی، تمرین کردن در سایه ولایت فقیه است. كسی كه برای پذیرش ولایت فقیه آماده نیست، قطعا امام زمانش را نیز نخواهد پذیرفت.  زمان ولایت فقیه دوره ایست برای تمرین روح. اگر حامی ولی فقیه بودیم، امام زمانمان  را نیز حمایت و اطاعت خواهیم نمود. علت شكست مردم در قیام خرداد 42، عدم وجود وحدت و همدلی بود. اما از آن زمان تا انقلاب اسلامی ، روحانیت برای ایجاد وحدت و همدلی در میان مردم تلاش بسیاری كردند. تا اینكه در سال 57 حس وفاداری به امام در وجود مردم شکوفا شده و با یاری همدیگر توانستند پیروز میدان شوند. منتظر باید به قدم صدق برسد. در زیارت آل یاسین یکی از آرزوهای ما رسیدن به قدم صدقاست : "...ان یثبت لی عندكم قدم صدق... " پس باید برای بدست آوردن چنین مقامی زحمت کشید. خلوص و صدق در یاری امام باید آنقدر قدرتمندمان کند كه توهین ها، بی حرمتی ها و تمسخر های دیگران را به آسانی تحمل نمائیم. خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را بسیار سخت آزمود؛ اما درست زمانی که ابراهیم علیه السلام تمام شدائد را به جان خریده و در آزمونهایش پیروز شد،از سوی پروردگار عالم به مقام والای امامت نائل گردید. خواندیم و شنیدیم که ابراهیم به خاطر معشوق از همسر و فرزندش گذشت. آیا از اوآموختیم که چگونه محبوبهای دنیایی مان را در راه خداوند فدا كنیم.لازم است که یاد بگیریم مودتمان صادقانه باشد. اولین قدم برای کسب قدم صدق آن است که هرگز اجازه ندهیم شیطان میان ما و مولایمان فاصله ایجاد كند. ما هر که باشیم و میزان گناهانمان هر چقدر هم که باشد، برای پناه گرفتن درآغوش خداوند هیچ راهنمای دیگری جز او نداریم.یادمان باشد که دور شدن از امام زمان که چراغ راهنمای خداوند است، همان خسران مبینی است که بارها در قرآن با آن روبرو شده ایم. جهان آینده؛ تشنه حضور منجی ..انَّ الله لا یُغیِّر ما بِقَوم حَتّی  یغیروا ما بِاَنفُسِهِم...سوره رعد، آیه11 خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر اینكه خودشان وضع خود را اصلاح کنند... پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: هر طور باشید، همانگونه بر شما حكومت می شود. آیه و روایت فوق کمی ما را به خودمان می آورد. آیا هنوز باید به چنین روزگاری راضی بود؟ آیا بعد از هزار و صد و هشتاد سال که بدون امام معصوم سپری شد، هنوز زمان تغییر نرسیده است.  یقین داشته باشیم که طبق آیه بالا تا خودمان نخواهیم هیچ معجزه ای رخ نخواهد داد. باید نگاه دنیا را عوض کنیم. اگر همه جهان حقیقت وجود حضرت را بشناسند، قطعاً تشنه دیدارش خواهند شد. مردم ما ، قبل ازانقلاب اسلامی ، به گونه ای زندگی می کردند كه طاغوت براحتی بر آنها حكومت می كرد. تا اینكه روزی مردم خواستندو اراده کردند تا از زیر بار ولایت طاغوت بیرون بیایند. درست همان زمان بود که موفق شدند. باید تمنای حضور امام زمان و رهبری الهی ایشان در سلولهای جهان رسوخ کرده و نمود پیدا کند. جریان ایجاد چنین درخواست درونی و تمنای قلبی جز به دستان شیعیان منتقم به راه نمی افتد. یادمان باشد؛ نکند در پیچ و خم مسائل و مشکلات زندگی،عمرمان به هدر رود. بدتر از این نیز ممکن است رخ دهد؛ و آن زمانیست كه بر ما ثابت شود نه تنها برای ظهور کاری نکرده ایم، بلکه به طولانی شدن غیبت نیز كمك نموده ایم. دعا همراه با عمل اگر تک تک ما به جایی برسیم که حقیقتاً و با تمام وجود تشنه حضور حضرت باشیم، می توانیم برای ظهورش دعایی حقیقی  و از سر صدق کنیم. دعا با دل شكستگی زمانی رخ می‌دهد كه همه راهها را برای بدست آوردنش رفته و وظایف خود را به خوبی انجام داده باشیم.  بی اشتیاقی ما نسبت به ظهور حضرت ناشی از عدم معرفت صحیح ما به حقیقت وجود ایشان است. هنوز فاجعه‌ی غیبت او ما را نیازرده است؛ چون واقعیت امر را درك نكرده ایم.تلاشهایمان جدی نیست. مانند قوم بنی اسراییل كه به موسی گفتند: تو و خدایت به جنگ دشمن بروید، بعد از پیروزی  ما را خبر كنید، ما نیز می‌خواهیم حضرت خودشان موانع ظهور را بردارند. اگر به دعای حقیقی برسیم دیگر فاصله‌ای تا ظهور نداریم. از امام رضا علیه السلام، معنای دعای فرج را پرسیدند. ایشان فرمودند : دعای فرج، اطاعت از حضرت است . دعا باید با عمل همراه باشد. كسی كه دعا می‌كند ولی از عمل بویی نبرده مانند شخصی است كه بدون كمان، تیر اندازی می‌كند. دشمنان خدا؛ ما از شما بیزاریم! منتظر حقیقی ، که در واقع یک منتقم فطری است، یزیدیان زمان خویش را به خوبی شناخته و به تمام خطراتی که از سوی آنها تهدیدش می کند کاملاً آگاه است. برائت واقعی از دشمنان خدا، ابتدا در دل انسان و سپس در عمل او ظهور می یابد. یک منتقم حقیقی دائماً به دنبال راهی میگردد تا ضربه ای به دشمن وارد نموده و یا آنها را از تحقق اهداف شومشان ناامید کند. عبارت جهادی شدن نیز دقیقاً به همین معناست. این دستور موکد خداوند در قرآن است که بیزاری خود را از دشمنان دین، فریاد کنید... آیا جهادی بالاتر از برداشتن موانع ظهور و تحقق لحظات باشکوهی که دشمنان انسانیت از آن وحشت دارند، وجود دارد؟ آیا عملیاتی عظیم تر از این برای اعلام برائت از دشمنان سراغ دارید؟ آیا بدون حضور پسر پیامبر خاتم می توان ضربه نهایی را بر دشمن وارد کرد؟ به یقین می توان گفت که شرافت شخص معصیت كاری كه برائت سیاسی دارد، بسیار بیشتر از شرافت شخص باتقوایی است كه از دشمنان خداوند بیزار نیست. برخی از شیعیان، شعار دادنها، راهپیمایی ها و حتی متن زیارت عاشورا را که حدیثی قدسی است، خشن می دانند. چرا که این گروه از شیعیان، دین را بدون برائت می پسندند. و این در حالیست كه دشمنان عملاً و با کمال افتخار دشمنی با دین خدا را فریاد میزنند. دیگر زمان آن رسیده که فریادهایمان بلندتر شده و گوش زمین را بلرزاند. دست زمین از حجت خدا دور مانده، آیا وقت برائتی حقیقی  هنوز نرسیده است؟... کجا به دنبال عزت می گردید؟ ...و لله العزة و لرسوله و للمومنین...سوره منافقون، آیه 8 عزت از آن خداوند و از آن رسول او و از آن مومنین است... آیه بالا جواب سوال را در یک جمله بیان فرمود. عزت در دستان خداوند و دوستان اوست. پس ما به میزان ارتباط خالصانه و صادقانه ای که با منابع عزت برقرار می کنیم،عزیز خواهیم شد. به عنوان مثال حضرت عبدالعظیم حسنی با همه كرامتی كه در میان مردم به آن شهرت داشتند، خدمت امام معصوم رسیده و بر ولایت امام بر خویش شهادت داده و بدین ترتیب به اختلاف چندین ساله در پذیرش ولایت، میان فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم السلامخاتمه دادند... و اینگونه شد که ایشان با یک انتخاب صحیح به مقام بلندی رسیدند که زیارتشان برابر با زیارت امام حسین در کربلاست. بنابراین زانو زدن در برابر پروردگار و قواعدی که برای سلامت نفس ما وضع شده مساوی است با عزتی فزاینده که هیچ کس نمی تواند آن را از ما بستاند. باید طبیعت را با همه اعتباریات دنیوی اش زیر پا گذاشت، تافطرت اوج گرفته و عزت یابد. آیا غیر از امام زمان علیه السلام تجلی عظیم تری از خداوند در زمین هست که بتوان بواسطه دوستی با او به عزت رسید؟باید به زانوان خویش قدرت ببخشیم تا بتوانیم برای امام زمانی که تجلی تمام عزت خداوند در وجود یک انسان است، محكم بایستیم. جز با برقراری یک ارتباط عمیق با مظهر تمام نمای عزت خداوند، نمیتوان عزیز زیست. باید عزتمند بود تا بتوان با جهانی روبرو شد. جنگیدن برای ظهور، عزت و اعتماد به نفس فراوانی می طلبد. بیاموزیم که از اماممان عزت بگیریم و در راه یاری او از همین عزت سرمایه گذاری کنیم. چرا روح انتظار نداریم؟ زمانی می توان روح انتظار را در وجودمان بپرورانیم که مانند یکی از عزیزانمان دلتنگ امام زمان باشیم، غم نبودنش برایمان سنگین بوده و دغدغه ی آمدنش دلمان را به هیجان آورد، هر روز بارها و بارها با خودمان فکر کنیم که آیا راه جدیدی برای یاریش وجود دارد؟ بدون پیوند دونفره و کاملاً شخصی با او، هرگز نمیتوان به حقیقت کلمه انتظار دست یافت. به چند مثال زیر دقت کنید: -       بسیاری از اوقات موفقیت های مالی، علمی، اجتماعی و...،و یا بالعکس مشکلات مالی، خانوادگی و... به قدری ما را به خود مشغول می نمایدكه ماهها می گذرد و فرصتی برایمان باقی نمی ماند تا حتی قدمی برای امام زمانمان برداریم. -       گاهی هم خدمت به ایشان، برایمان بهانه ای میشود تا برخی از شهوتهای مقدس را که ممکن است در ما وجود داشته باشد، ارضاء کنیم. به عنوان نمونه می توان رسیدن به مرجعیت، شهرت یافتن در اسلام شناسی، رسیدن به پست و مقامهایی که ظواهر مقدس دارند و... را نام برد. - برای رسیدن به روح انتظار باید اهل جهاد بود. مگر در زیارت عاشورا، خطاب به معصومین عرض نمی کنیم:" انی سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم..." آیا واقعاً صادقانه گفته ایم؟ آیا ما حقیقتاً اهل جنگ با دشمنان معصومین هستیم؟ هر صبح جمعه دعای ندبه را با اشك خواندن،بدون آنکه نقشه ای برای رفع موانع ظهور کشیده شود، کمکی به مهدی آل پیامبر نخواهد کرد. باید آستین ها را بالا زد... - برای دمیده شدن روح انتظار در کالبد زندگی مان، باید درتمام انتخابها، ارتباطات و افكارمان،موشکافانه مراقب آن باشیم که رضایت امام زمان شرط اصلی آنها باشد. نکند که با هر کدام از این موارد از مسیر نهایی و اصلی مان دور شویم. -       یادمان باشد؛ اگر در مسیر خدمت به امام زمان، صدمه ای دیده و یا با مشکلی روبرو شدیم، هرگز هدفمان را رها نكرده و در قبال قدمی که برداشته ایم، از حضرت متوقع نشویم.توقع یعنی دور شدن از انتظاری صادقانه. شرافت زندگی ما در چیست؟ خدمت در راه امام، زیباترین قالب برای زیستن است که حیات طیبه ی انسانی و جاودانگی در عالیترین مراتب بهشت را با خود به دنبال دارد.مسیر کسب شرافت انسانی جز با برقراری پیوندی عمیق با امام زمان طی نخواهد شد. افتخار عظیمی است كه خداوند به انسانی عطا کرده و به او توفیق خدمتگزاری به حجتش را در زمین تا قبل از رسیدن زمان ظهور عنایت می نماید. چقدر زیبا و هیجان انگیز است كه هنگام ظهور، نگاه ایشان به ما،نگاه به یك سرباز پردغدغه و پرتلاشی باشد که لبخند رضایت امامش را در روزهایی خریده است که همگان تنهابه فكر رفاه خود و خانواده شان بوده و کسی حتی سراغی از او نمی گرفت. آیا جای افسوس نیست كه سالهای بسیاری از عمرمان را بدون همراهی با او تلف نموده و روزهای پرانرژی جوانی را با غفلت از او گذراندیم. همنشینی با کسی را از دست دادیم که تجلی تمام مهربانی و رافت خداوند است. کاش ثانیه ها، روزها و سالهای آینده را دریابیم. یقین بدانیم که هیچ شرافتی بالاتر از آن نیست كه دستان بشریت را به امامشان رسانده و به این ترتیب راه رسیدن به سعادتی ابدی را برایشان هموار نماییم.این دغدغه ها و تلاشها به تمام زحمات و خدمات دیگری که برای گذران زندگی مادی مان نیز انجام می دهیم، شرافت بخشیده و به آنها رنگ خدایی می زند. رمضان و امام زمان پیشتر گفتیم که امام زمان اصل و حقیقت راستین انسانها، تنها آیینه تمام نمای صفات الهی،احیا كننده مومنین، گشاینده گرفتاری ها، یاور دوستان خدا و دافع تمام بلاها و غم های انسانی می باشند. و به یقین هیچ انسانی در عصر حاضر زمین، محبوب تر از ایشان در نزد خداوند نیست. از سویی همه ما آگاهیم که ماه رمضان، برترین ماهها بوده و در آن ضیافتی آسمانی از سوی خداوند ترتیب داده خواهد شد و تمام اهل زمین در چنین ضیافتی دعوت میشوند.اما آیا میهمانی والاتر و گرامی تر از فرزند پیامبر در این ضیافت شرکت خواهد کرد؟ به طور قطع می توان گفت که میهمان ویژه ماه رمضان وجود مقدس امام زمان می باشند.و یا به عبارت دیگر صاحب این میهمانی، ایشان هستند. مقدرات ما درشب قدر به دستان مبارک ایشان امضا شده و تمام رزقهای مادی و معنوی مقدر شده برای همه موجودات در کلیه عوالم خلقت از ناحیه مقدس ایشان تایید می گردد. ماه رمضان، ماه ارتباطی عمیق با تنها انسانی است که میتواند ما را به سعادتی ابدی برساند. در شب قدر، تمام ملائك بر ایشان نازل شده و مقدرات ما را به امضا ی ایشان می رسانند. یقین بدانیم که بدون توجه به امام زمان، سهم ما از رمضان جز گرسنگی و تشنگی نبوده است. در سراسر دعای افتتاح، که از دعاهای مخصوص ماه رمضان است، تمنای ظهور حضرت مهدی و خدمت در دولت كریمانه ایشان موج می زند. در این ماه،  انسانی كه به كرامت رسیده و مظهر اسم رحمن خداوند شده است، در دعاهای وارد شده برای همه اهل دنیا و برزخ طلب سرور نموده و دغدغه تمام فقرای جهان و همه اموات را دارد. با این دعا او از پوسته خود بیرون آمده و به سمت دفع و نابودی تمام گرفتاریها حرکت می کند. چنین انسانی است که نه تنها برای خودش، بلكه به اندازه همه دنیا به تکاپو درآمده و تلاش می كند. در دعای افتتاح هر شب به خداوند عرض می نماییم:اَلّلّهُمَ اِنّا نَرغَبُ اِلیكَ فی دولَة الكَریمَه...  خداوندا؛ تمام رغبت ما زیستن درحكومت کریمانه پدرمان، امام زمان است... تحمل این دنیا با حكومت طاغوت ها برای ما بسیار گران است. ما حكومتی را می خواهیم كه اسلام و اهل آن را عزیز بدارد. در این دعا چنان شرافتی به ما بخشیده و از ما خواسته اند که دعا کنیم از دعوت كنندگان سایر مردم به دین خداوند و راهبران آن باشیم... دعای فرج در ماه رمضان تاکید به مداومت بر دعای فرج در ماه رمضان، به این سبب است که با معرفت یافتن به باطن این دعا و تحقق اهداف آن در درون ما، با ایشان بیشتر انس گرفته و با وجود مقدس و اهداف الهی شان پیوندی عمیق برقرار کنیم. دعای فرج مخصوصاً در شب بیست و سوم ماه رمضان، که در میان لیالی دیگر قدر از صحت و قوت بیشتری در میان روایات برخوردار است، وارد شده تا میان ما و امام زمانمان ارتباط قدرتمندی برقرار کند. همنشینی و رفاقت با امام زمان در واقع عظیم ترین پاداش و هدیه ای است که میتواند برای هر انسانی در شب قدر رقم بخورد. اوج گرفتن از پایین ترین مراتب طبیعی وجود انسان، تا اعلی ترین مقامات فطری نتیجه چنین رفاقتی خواهد بودکه به یقین انسان را تا تشبه به خداوند بالا می کشاند. امام زمان که خود تجلی تمام اَسماء پروردگار است، تواناترین آموزگاریست که میتواند به پرورش و تجلی دادن این صفات در وجود ما پرداخته و ما را تا کمال انسانیت برساند. باید بیاموزیم که چگونه با یاری گرفتن از امام زمانمان با باطن حقیقی خود آشنا شده و به جلال و شكوه اصلی و فطریمان باز گردیم. انتخاب صحیح مسیر در ماه رمضان برای راه یافتن به باطن ماه رمضان لازم است که دو كار اساسی را انجام دهیم: 1-   ابتدا تصمیمی جدی بگیریم تا از زمینی و طبیعی زیستن رها  شده و ججابهای عادتی را که در زندگی ما بوجود آمده اند، پاره کنیم. بزرگترین غفلتی که برای ما به یک عادت تبدیل شده، غفلت از غیبت امام زمان است. 2-    دوم برای برداشتن موانع ظهور تلاش كرده و به روزهایمان طراوت و هدفی الهی ببخشیم. این ما هستیم که درشب قدر، قدر و اندازه خودمان را تعیین می کنیم. این که ما بخواهیم کجا و با چه کسی همراه باشیم، سرنوشت ما را رقم خواهد زد. زیارت امام حسین علیه السلاماز اعمال وارد شده در شبهای قدر است. هدف از این زیارت نیز، جز برقراری ارتباطی صحیح با امام زمان و آغاز عملیات انتقام از دشمنان حسین علیه السلام نیست.باید به آنجا برسیم که به كمتر از همنشینی با معصومین و رسیدن به مقام محمود راضی نباشیم...( اَسئَلُ اللهَ اَن یَبلُغَنی المَقامَ المَحمود...) این مقام به آسانی کسب نخواهد شد. بطوریکه در هنگام ظهور امام زمان، عده قلیلی از بهشتیان بازگشت به زمین و در رکاب امام معصوم بودن را بر می گزینند، و بقیه بهشتیان ماندن در میان نعمتهای بهشت را به همراهی امام و درحقیقت رسیدن به همان محمود محمود ترجیح می دهند. باید در شب قدر چشم انداز و نقشه ای روشن از روزهای باقیمانده عمرمان ترسیم نموده و مشخص کنیم که برای آینده زندگی مان چه طرح و برنامه هایی داریم؟آیا می خواهیم زندگی مهدوی داشته باشیم؟ آیا برداشتن حتی سنگ کوچکی از راه ظهور از اهداف ما هست؟ حقیقت عید فطر برای هر انسانی در گرو آشتی با امام زمانش است. چرا که بدون یاری او نمی توان فطری زیست. باید آنگونه رمضان را قدر بدانیم که در روز عید فطر، دستان دلمان را در دست مهدی  آل محمد ببینیم. باید همین حالا آستین ها را بالا زد. دستان من، تو، او، باهم و به یاری هم میتواند دست زمین را به تنها تجلی کامل خداوند رسانده و آن را سرشار از آرامشی الهی نماید.... راستی! آیا هنوز وقت آن نرسیده که است که آستین ها را بالا بزنیم؟؟؟ *** نامه ای به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام ؛ خلاصه تمام هستی؛ سلام چقدر حضور تو پررنگ است و حرارت دستانت، از هر داغی دیگری ملموس تر. آیا می شود دیدن تو را ندیده گرفت؟... چقدر بی تو فقیریم و چقدر زمین از تو خالیست! تنها و بی رمق روز و شبها را در این اندیشه میشماریم که آیا چشمانمان آفتاب رویت را خواهد دید؟ اباصالح! به یقین رسیده ایم که تو، تنها نور آسمان و زمینی که پروردگار برایمان ذخیره کرده است. وای که چقدر لحظه هایمان بی نور می گذرد... و این مائیم که به این تاریکی عادت کرده ایم. اباصالح پرده ها را پاره کن، حجابها را بردار که خشک شده ایم، شکسته ایم و برای قد کشیدن نور می خواهیم. راستی؛ هوای غروبهای جمعه چقدر سنگین است. سنگینی اش دلمان را فشرده و نبودنت آزارمان میدهد. همه ی  قرار زمین ! بی تو خوشبختی زیر هزارها علامت سوال قد خم کرده است! آیا بی تو می توان خوشبخت زیست؟ بیا؛ طومار تمام غمها در انتظار برچیده شدن به دستان آسمانی توست. دلها تو را می طلبند، بیا و قرارشان باش، پناهشان باش... دستان بی رمقم برایت می نویسند تا شاید آرام گیرند و چه سعادتی برای قلمم که نام تو را بنگارد و یاد تو را آواز بخواند؟ مهدی جان! خانه ام بی تو نور ندارد. باید فاصله ها را کم کرد. یاریم کن تا آستین هایم را بالا زنم. تمام آرزوی قلب تاریک من زیستن در روزگاریست که پادشاهش تو باشی. آیا من در زیر سایه حکومت تو خواهم زیست؟ دیگر بس است؛ کاش قلبم را به هیجانی عظیم واداری تا لحظه ای از یاری تو فرو نماند. کاش تمام جانم را آنقدر نورانی کنی تا شاید روزی مایه شادی چشمان تو گردم. اباصالح ما را دریاب... دنیا تاریک است، بیا و چراغانش کن.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed