www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 277
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 7

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 7

« بحث قضا و قدر » در جلسه­ ی قبل عرض کردیم که حضرت علی «علیه السلام» از کنار دیوار ترک خورده بلند شده و به جای دیگر رفتند و در پاسخ اعتراض شخصی فرمودند: «افرُّ من قضاءالله الی قدره» از قضای الهی به قدرش می­ گریزم. خیلی از افراد به دلیل نفهمیدن معنای درست قضا و قدر دچار تنبلی­های فراوانی در زندگی می­ شوند. کسی که سوادش در حد پنجم ابتدایی است در واقع این میزان سواد، قَدَر اوست و قضای آن عدم یادگیری بسیاری از علوم و معارف است، ولی اگر دیپلم بگیرد قدرش افزایش یافته و قضای آن توانایی درک علمی بیشتر است ولی با دیپلم قضای شغل مناسب نصیب انسان نمی­ گردد. هر قدر مدارج علمی افزایش یابد از قضای شغل مناسب برخوردار می­ گردد. به همین دلیل حضرت به قدَر بالاتر پناه می­ برند. کسی که تسلیم وضع موجود می­ شود تنبل و بی­ حوصله است. البته انسان نمی­ تواند قضا را تغییر دهد، علی «علیه السلام» می­ فرمایند: «اذا لم یکن ما ترید فارد ما یکون» زمانی که آنچه را می­خواهی نمی­ شود، بخواه آنچه را که هست. زمانی که انسان تلاش کرده ولی به آنچه می­ خواسته نرسیده­ است باید به وضعی که پیش آمده راضی شود و در عین حال برای رسیدن به قضای بهتر تدارک قدر بالاتری را ببیند. بعضی دچار مرگ عزیزان یا طلاق و ... می­ شوند ولی به قدری همت شان بالاست که خود را بالا کشیده و به نحو عالی زندگی می­ کنند. ما هستیم که تصمیم می­ گیریم چگونه زندگی کنیم: «لیس الانسان الا ما سعی» البته بعد از تلاش­ های انسان، خیر و برکت و محافظت الهی متناسب با سعی او نصیب انسان می­ گردد. این معنای کلام امیرالمؤمنین «علیه السلام» است. پس قضای الهی با خواست خداوند فرق می­ کند. قضای مسواک نزدن، دندان درد و قضای تزریق واکسن، ایمن بودن و ... است. یکی از جهل های مخرب، عدم شناختن خودمان است. کسی که خودش را نمی­ شناسد، نه می­ داند و نه می­ تواند کار درستی انجام دهد. انسان باید بداند با هر ساختاری چه رفتاری داشته­ باشد. به هر حال باید مهارت رفتار و برخورد با افراد را داشته ­باشیم تا بتوانیم تصمیم­ های درستی بگیریم. ما باید راه تقویت ژن­های مان را بدانیم تا فرزندی سالم، زیبا، عاقل، باهوش و دیندار و خوش اخلاق داشته­ باشیم. انسان باید بتواند قوایش را مدیریت کند. مدیریت حس مهمی است کسی که بتواند حواس خود را مدیریت کند بسیاری از مشکلات روانی را نخواهد داشت. خیال باید کنترل شود تا باید بتوان غم و دلشوره را از بین برد. اگر غیر از این باشد آثار مخرب زیادی همراه دارد. ممکن است شخص رفتار بدخودش را تحمل کند ولی در مورد فرزندش تحمل برایش غیر ممکن بوده و وقتی کلمه­ ی «بی­ ادب» را درباره­ ی او به کار می­ برد خودش را متهم کرده­ است. مانند اینکه به کسی غذا نمی­ دهیم و به او اعتراض می­ کنیم که چرا اینقدر ضعیفی؟ علی «علیه السلام» می­ فرمایند: «لا تجهل نفسک فانّ الجاهل معرفه نفسه جاهل لکلّ شی» نسبت به خودت جاهل نباش، چون کسی که خودش را نمی­ شناسد هیچ چیز را نمی­ شناسد. امروزه میزان پیشرفت علم در جهان بسیار سریع است ولی در عین حال تا کنون جهان تا این حد گرفتار مشکلات اقتصادی، سیاسی، خانوادگی، اجتماعی و ... نبوده­است. جنایتها و بذه­کاری­ها بسیار زیاد شده­ است. علت اینکه علم نمی­ تواند کاری کند این است که انسان را خوب نشناخته­ است و گرفتار تئوری­ها و فرضیه هاست. نشناختن خود، یک فاجعه است. انسان باید قوای پنجگانه­ ی خود را بشناسد. اگر هر کدام را نشناسد مانند این است که یکی از پنج انگشت را ندارد. کسی که حس را نشناسد و ربط آن به خیال را نداند قطعاً آسیب می­ بیند و شخصیتش ضعیف و غمزده و مضطرب است. ولی کسی که روحش را تغذیه می­ کند با نشاط و فعال است. بی­حوصلگی­ ها مربوط به تنبلی درباره­ ی شناخت خود و ندانستن قیمت انسان است. نجاری برای کسی کلبه­ ای ساخته­ بود بعد از پایان مراحل ساخت، آن شخص کلبه را به خود نجار بخشید. نجار بسیار تأسف خورد که ای­کاش آن را بهتر ساخته­بودم. این داستان غالب مردم است. افراد وقتی چیزی را گم می­ کنند دائماً سراغش را گرفته و امید پیدا کردن آن را دارند؛ لذا حضرت می­ فرمایند: من تعجب می­ کنم از اینکه شخص خودش را گم می­ کند ولی هرگز سراغش را نمی­ گیرد. خداوند می­ فرمایند: من همه­ ی زمین و آسمان و آنچه در آن است را برای تو خلق کرده­ ام. ما خلق شده­ ایم که همین جا در دنیا با خدا زندگی کنیم و از او عزت، شرف، قدرت و بزرگی و ... و حتی خودش را بخواهیم. شخصی بادیه­ نشین خدمت پیامبر «صلی الله علیه وآله» رسید و عرض کرد: زمانی که شما مبعوث نشده­ بودید در بیابان گرسنه و تشنه بودید و من به شما رسیدگی کردم. حضرت فرمودند: در ازای آن چه می­ خواهی؟ او هم تعدادی گوسفند و شتر گرفت و رفت. حضرت فرمودند: او به اندازه­ ی پیرزن بنی اسرائیلی هم نبود که وقتی حضرت موسی «علیه السلام» از او سراغ قبر یوسف «علیه السلام» را گرفت برای موسی «علیه السلام» شرط گذاشت که در قیامت با او و همسر او باشد و خداوند از موسی «علیه السلام» خواست که بپذیرد، سپس پیرزن قبر را به او نشان داد. ما می­ توانیم باخدا باشیم ولی خودمان را بیچاره­ ی توجه دیگران کرده­ ایم. فرشتگان، انبیاء، امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» منتظر ما هستند که با آنها رفاقت کنیم. خداوند می­ فرماید: اگر بنده­ ی گنهکار می­ دانست با چه شوقی منتظر او هستم از شدت اشتیاق جان می­ داد. از جمله نامهای خدا «رفیق» و «مونس» است: «یا رفیقَ من لا رفیق له» «یا خیر من خلا به و آوی الیه طرید» ای کسی که افرادِ تنها می­ توانند با او خلوت کنند و افراد طرد شده به او پناه می­ برند. ولی متأسفانه ما نه خودمان را می­ شناسیم و نه قدر و قیمت­مان را می دانیم. ما باید هر کاری را آغاز می­ کنیم به توصیه­ ی امیرالمؤمنین «علیه السلام» حداقل یکسال ممارست و مداومت کنیم، ولی اکثر کارها را نیمه­ کاره رها می­ کنیم. هر فن و حرف ه­ای را شروع می­ کنیم باید مدتها تمرین کنیم. ورزش مستمر تأثیرات جسمی و روحی روانی فوق­ العاده­ ای دارد. درس خواندن اگر با جدیت باشد، بسیاری از ضعفهای مان را برطرف کرده و ما را قدرت می­ رساند. ارتباط با الله، خانواده­ ی آسمانی و فرشتگان هم نیاز به مداومت و سرمایه­ گذاری دارد. چیزهایی که ما به آنها عشق می­ ورزیم، یا کمالات جمادی است یا خیالی و یا وهمی که هیچ­کدام به حقیقت ما مربوط نمی­ باشد هر چند ممکن است برای ما آسایش به همراه داشته­ باشد. کسی که خودش را نشناخته در هر منجلابی ممکن است بیفتد و لو عالم باشد: «ربّ عالم قد قتلهُ جهلُهَ» چه بسیار با سوادهایی که جهل شان آنها را به کشتن داد­ه ­است. اقوام پیش از ما الان در برزخند ما هم به زودی به آنها ملحق خواهیم شد، ولی اصلاً به فکر حیات آنجا نیستیم و چه بسا که در حال خراب کردن موقعیت برزخمان هم هستیم. شرایط با هم متفاوت هستند. شرایط قدیم به گونه ­ای بود که اگر کسی یک میلیون تومان درآمد ماهانه ­اش بود از اشراف محسوب می ­شد ولی امروزه متوسط زندگی هم محسوب نمی­ گردد. در برزخ سطح زندگی خیلی بالاست و اصلاً با دنیا قابل مقایسه نیست ما باید سرمایه­ ی برزخی تهیه کنیم. همان طور که دنیا از بچه­ ی تازه به دنیا آمده سؤال وجودی براساس میزان تطبیقش با دنیا می­ کند برزخ هم در هنگام ورود ما به آنجا اینگونه سؤال می­نماید. این سؤالها «طلب» هستند. ما به آن میزان که کتابهای افسانه­ ای خوانده­ ایم درباره ­ی خدا و پیامبر «صلی الله علیه و آله» مطالعه نکرده­ ایم. اصلاً خانواده­ ی اصلی خودمان را نمی­ شناسیم، در این صورت ممکن نیست به آنها ملحق شویم. نمی­ دانیم مادر حقیقی­ مان حضرت زهرا «سلام الله علیها» است. چه بسا افرادی که برای دیدن فیلم یا کارتون چنان اشتیاق دارند که هنگام دیدن پلک نمی­ زنند و وقتی تشنه و گرسنه می ­شوند ترجیح می ­دهند ادامه ­ی داستان را ببینند؛ ولی وقتی یک کتاب درباره­ ی خودشان می­ خوانند دائماً خمیازه کشیده و بی­ حوصله­ اند. با اینکه بارها خواب اموات را دیده و گزارش هایی از آن طرف دریافت کرده­ اند ولی حاضر نیستند برای شناخت آخرت و آمادگی برای آنجا وقت بگذارند. برای همین است که افراد دائماً وقتشان به بطالت می­ گذرد. ما نباید بیکار باشیم زیرا بهشت و جهنم را پیش رو داریم: «شُغِلَ من الجنّه و النّار امامه» وقتی ما بدانیم هر عمل نسل ما، به حساب ما هم گذاشته می ­شود پس لازم است در تربیت فرزندانمان سرمایه­ گذاری لازم را بنماییم. خداوند برای کوچکترین کار و زحمت به ما اجر می­ دهد، در واقع ما بهشت می­ سازیم. وقتی خانمی که از حضرت زهرا «سلام الله علیها» سؤالات مکرری پرسیده بود احساس شرمندگی کرد حضرت فرمودند: اگر تو می ­دانستی در ازای پاسخ هایی که می ­دهم چه خیری به من می­ رسد شرمنده نمی ­شدی، من در برابر هر سؤالی که پاسخ می­ دهم، به اندازه ­ی انفاق جواهرات از زمین تا آسمان در راه خدا، ثواب دریافت می­ کنم. اگر آخرت را باور کنیم حتماً برای آن با جدیت تلاش می ­کنیم. خواب مانند مرگ است و هر بیدارشدنی فرصتی مجدد. یکبار به قبرستان رفته و داخل قبری بخوابیم وقتی بیرون آمدیم فرض کنیم که عمر دوباره و فرصتی مجدد به ما داده­ اند. انسان هر روز می­ تواند تصمیمی مجدد بگیرد و آغاز کند. کسی که برزخ را می­ شناسد لوازم مورد نیاز آنجا را تهیه می­ کند. هر قدر برای برزخ سرمایه­ گذاری کنیم دنیای با نشاط­ تری داریم. قرآن نشانه­ ی مؤمن را شادی و آرامش می ­داند. مسلمانی که اینگونه نیست دین را نشناخته ­است. کسی که بهشت و جهنم پیش رویش است اصلاً نمی ­تواند بیکار باشد و برای همه ­ی اوقاتش برنامه­ ی دقیق دارد. پس ما باید خود حقیقی­مان را بشناسیم؛ «الجهل مَعدنُ الشر» «الجهل اصل کلّ فساد» «الجهل یفسد الاخره» چرا ما از واقعیت گریزانیم؟ چرا از چیزهایی که حقیقت و قیمت ما را به ما نشان می ­دهند بدمان می آید؟ روزها فکر من این است و همه شب سخنم                                    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ز کجا آمـده ­ام آمـدنم بهــــر چه بــود                                      به کجا می­روم آخر ننـمایی وطنم ما الان باید با کسانی که قرار است با آنها زندگی کنیم انس بگیریم. قسمت زیادی از سعادت ما وابسته به علم و فهم است: جانور فربه شود از راه نوش                                                 آدمی فربه شود از راه گوش کسی که با گوشش معارف دریافت کند روح قوی پیدا می ­کند و کسی که دائماً حرفهای بیهوده می ­شنود و مطالعات نامناسب دارد روحش ضعیف می­ گردد. حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می ­فرمایند: «طلب العلم فریضه علی کلّ مسلم» انسان باید عقاید، اخلاق و احکام را بیاموزد. حضرت تصریح کرده­ اند منظور از علم واجب همین سه علم مذکور می­ باشد. امام کاظم «علیه السلام» می­ فرمایند: «بپرهیزید از تنبلی و بی­حوصلگی، که این دو بهره­ ی دنیا و آخرت تو را می­ گیرند. بسیاری از گرفتاری ­های ما مربوط به بی­ حوصلگی­ های قبلی ماست.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 276
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 6

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 6

درباره‌ ی عوامل تنبلی مسئله ­ی جهالت نسبت به مفاهیم دینی را ذکر کردیم مانند جهالت در توکل، دعا، قضا و قدر، سحر و جادو و ... سلاطین و افراد سودجو، بخصوص استعمار و استکبار از این عامل جهت عقب نگه­داشتن جوامع اسلامی استفاده کرده ­اند. هم افراد و هم اجتماعات را تنبل و بی­همت کرده ­اند و آنها را به قسمت و خواست خدا راضی کرده ­اند و نقش و توانایی های انسان و اراده­ ی او نادیده گرفتند. فال گرفتن هم در جوامع عقب ­مانده رونق داشته، و می ­خواهند مسیر آینده­ شان را با فال ترسیم کنند. در صورتی که انسان همواره سر سفره ­ی گذشته ­اش قرار دارد. گذشته ­ی انسان هم مجموعه ­ای از ارتباطات، انتخابها، رفتار و افکار است. هر قدر مبانی فکری شخص متعالی باشد و سبک زندگی ­اش با دقت تنظیم گردد، از وضعیت بهتری برخوردار است. برای ساختن آینده ی خود و دیگران باید ارتباطات، انتخابها، رفتار و افکار امروزمان منظم و حساب شده باشد. اسباب و علل و قضا و قدر به معنای قانونمند بودن نظام خلقت باید مورد احترام قرار گیرند. هر قدر انسان تلاش بیشتری داشته ­باشد نتایج بیشتری می­ گیرد: «لیس للانسان الا ما سعی» به کمالات رسیدن در گرو سعی و تلاش بوده و این از سنن الهی است. علی «علیه السلام» می­ فرمایند: «من طلب شیئاً ناله او بعضه» اگر کسی چیزی را طلب کند یا به آن و یا به بخشی از آن می ­رسد. سعی، معرفت و تخصص ما جزء قضا و قدر الهی است. در جوامع مختلف غربی و شرقی بیشتر از کشور ما خرافات راه دارد که منشأ تنبلی و دون همتی انسانها شده ­است. آنها علاوه در تبادل فرهنگی در تهاجم فرهنگی خیلی از افکار خرافی را به ما منتقل کرده ­اند. در ناتوی فرهنگی اعتقاداتی که شرک ­آمیز و شیطانی هستند به ما منتقل شده­ است تا باعث وابستگی ما شوند. متأسفانه با اینکه بسیاری از افراد متدین که خدا و پیامبر «صلی الله علیه و آله» و قرآن و قواعد پیشرفته را قبول دارند برای نجات از سردرگمیِ زندگی به سراغ فال قهوه می روند که اصلاً منشأ حقیقی و عقلانی ندارد، و یا کف ­بینی کرده و بابت گرفتن دعا هزینه­ ی گزاف می ­پردازند. بعضاً اشخاص تنبل به جای کسب مهارتهای ارتباط با همسر و فرزند به سراغ راه حل های خرافی می­روند. فال بین ها اگر توان داشتند مشکلات خودشان را حل می­ کردند و مجبور نبودند از این طریق درآمد کسب نمایند. برای طالع بینی کتابهای زیادی به چاپ رسیده ­است. انسان به عنوان خلیفه الله آفریده شده­ است و اگر توکل به خداوند داشته ­باشد هر کاری را می­ تواند انجام دهد. به همین دلیل خداوند انبیاء را به تنهایی مبعوث کرده ­است. هیچ پیامبری در هنگام بعثتش از ثروت و قدرت بهره ­مند نبوده مگر موارد بسیار نادر. خداوند هم فرموده: پیروزی آنها را به حساب شرایط ظاهری و مادی آنها نگذارید. پیامبران اوالعزم از لحاظ عده و عُدّه شرایط بسیار سختی داشتند. موسی «علیه السلام» می ­فرماید: «... انّ معی ربّی سیهدین ...» خدایی با من است که هدایتم می­ کند. کسی که «الله» با اوست همه چیز دارد و بستگی به توان شخص دارد که چگونه از او کمک بگیرد. «فللله الاسماء الحسنی فادعواه بها» استفاده از اسماء یعنی رساندن خود به آن اسماء و کمالات. «ایاک نعبد و ایاک نستعین» یعنی ما آیین و رسمی را که خداوند تعیین می­ کند می ­پذیریم. انسان می ­تواند بدترین خُلقیات و شرایط خود را تغییر دهد. علت مسئول بودن انسانها درباره­ ی خلقیاتشان این است که قدرت تغییر آنها را دارند. کسانی که جهل و رفتارهای نامناسب دارند و احساساتشان کنترل شده نباشند دچار عذاب جهنم هستند. اینکه می­ گویند متولدین هر ماه فلان ویژگی­ها را دارند اگر احیاناً درست هم باشد، مربوط به بخش حیوانی ماست. ما موجودی ورای حیوانیت مان هستیم. به پیامبر «صلی الله علیه و آله» می­ گفتند: الان قمر در عقرب است اگر به جنگ بروید شکست می­ خورید. البته بعضی زمانها با دلایل صحیح رسمیت دارد مانند درست نبودن انعقاد نطفه در اول، وسط و آخر ماه. ولی اینکه برای اینگونه دلایل انسان کارهای مهمش را تعطیل کند اشتباه است. شخصی به علی «علیه السلام» عرض کرد: اگر در این زمان به جنگ بروید شسکت می­ خورید، حضرت فرمودند: تأیید این حرفها شرک و کفر به خداست وظیفه­ ی ما رفتن به جنگ به حول و قوه ­ی الهی  است. رفتند و پیروز بازگشتند. بعضی­ ها با یک عطسه کارشان را به تأخیر می ­اندازند. عطسه یکی از نعمتهای الهی بوده که در هنگام آن بگوییم: «انّی آمنت بربّکم فاسمعون» بعضی روایات درست فهمیده نشده مانند: «الشقی شقی فی بطن اُمّه و السعید سعید فی بطن اُمّه» در صورتی که انسان اگر تلاش کند حتی اگر از بدترین مادر هم زاییده شده باشد می ­تواند از بهترین دوستان خدا شود. مانند زنازاده­ای که در اثر تربیت درست، در راه خدا به شهادت رسیده ­است. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می­فرمایند: «ان الله سبحانه یجری الامور علی ما یقضی لا علی ما ترضی» خداوند سبحان امور را براساس قضای خودش جاری می­ کند نه رضایت شما. بنابراین این ما هستیم که باید نظام قضا و قدر و علت و معلول را بشناسیم. اینکه افراد خانه­ شان را در مکان زلزله خیز بنا کرده و در اثر زلزله خانه­ ها تخریب و افراد نابود می­ شوند ربطی به خواست خدا ندارد. خانه­ ای که مقاومت آن (قدر) در حد یک یا دو ریشتر است حتماً در مقابل زلزله­ ی چند ریشتری نابود می­ گردد و باید حتماً مقاومت مناسب را رعایت کرد. یا اینکه در مصالح ساختمان باید از نوع محکم استفاده کرد که در عین حال سنگین هم نباشند. علی «علیه السلام» در کنار دیواری نشسته بودند که متوجه می­ شوند امکان ریزش وجود دارد و سریع از آن فاصله گرفتند. شخصی اعتراض کرد که اگر قضای الهی باشد ریزش می­ کند و الا نه. ولی توجه نداشت که قضای الهی حتماً تابع قدر است. علی «علیه السلام» می ­فرمایند: «اَفِّرُ من قضاءالله الی قدرالله» حضرت در پاسخ اعتراض آن شخص اینگونه فرمودند: کسی که برای توقف در راه جنگلی را انتخاب می­ کند که پشه­های خطرناک دارد قضای آن گزیدگی و آسیب و حتی مرگ می­ باشد. کلاه ایمنی، ماسک زدن و ... از جمله قدرهای مناسب است. قدر مسواک کردن، قضای سلامتی دندان را به همراه دارد. اگر انسان سبک نشستن درست یا صندلی مناسب را انتخاب نکند با قضای کمردرد مواجه می ­گردد و تقدیر الهی این طور است و در واقع قوانین و ریاضیات خلقت اینگونه طراحی شده­ است. ما باید به نظام علت و معلول جهان احترام بگذاریم. «اذا کان یوم القیامه و جمع الله الخلائق سئلهم عن ما احد الیهم و لم یسئلهم عن ما قضا الیهم» زمانی که روز قیامت برپا شود خداوند خلائق را جمع کرده و از آن چیزهایی که بر آنها واجب کرده سوال می­ کند نه از چیزهایی که بسیاری از قدرها را ما خودمان انتخاب نکرده ­ایم بلکه باعث آن دیگران بوده ­اند. خدا هم ما را بازخواست نخواهد کرد. در ازای آسیبی که دیدیم هم گناهان ­مان آمرزیده شده و هم از درجات آخرتی که خوشبختی بی­نهایت است برخوردار خواهیم شد. امام «رضوان الله» فرمودند: همه­ ی عمر دنیا در برابر عمر برزخ یک لحظه است. در قرآن هم آمده که وقتی از افراد سؤال می ­شود که چقدر در دنیا توقف داشتید اظهار می­ دارند: «لبثت یوماً او بعض یوم» یک روز یا کمتر از آن. قرآن می ­فرماید: یک روز آخرت مطابق هزار سال شماست. با این حساب چند روزی هم در دنیا به ما بد بگذرد ذخیره ­ی آخرتمان می ­شود. مثل اینکه ما هزار تومان خسارت ببینیم و کسی یک میلیون به ما بدهد. عمر ما محدود نبوده و به اندازه ­ی عمر خداست. خدا به اندازه ­ی امکانات ما از ما توقع دارد: هر که بامش بیش برفش بیشتر. خداوند از آن چیزهایی که بر انسان واجب کرده از او سوال می­ کند و به اندازه توانش هم باید رعایت کند. ممکن است کسی در آفریقا و آمریکا باشد و پیام به او نرسیده ­باشد خدا هم از او توقعی ندارد: «... و ما کنّا معذّبین حتی نبعث رسولا» ما کسی را عذاب نمی­کنیم مگر اینکه رسولی برای او برانگیخته باشیم. با توجه به تبلیغات و این همه شهیدی که ما داده ­ایم قطعاً خدا از ما توقع دیگری دارد. خداوند از ما هم به اندازه ­ی بضاعتمان مؤاخذه خواهد کرد. اگر کسی مستضعف باشد و مسئول کاستی ­های او دیگران بوده ­باشند. خداوند از ما می­ خواهد در خودمان تغییر ایجاد کنیم تا وضعمان عوض گردد: «ان الله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم» بعضی­ها مراجعه می­ کنند و از وضعیت همسر و فرزندشان گله دارند در عین حال نه حاضرند سی دی گوش کنند نه اهل مطالعه هستند و نه تن به مشاوره می ­دهند از من می­ خواهند که دعایی، ذکری، بدهم تا آنها متحول شوند. بیمار اول باید بیماری ­اش را بپذیرد بعد پزشک مراجعه نموده و سپس به دستورات او عمل کند تا بهبود یابد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می­فرمایند: خداوند فرموده هیچ اهل قریه ­ای و هیچ بادیه­ نیشینی نیست که مرتکب معصیت من شود و من ناخوش دارم و سپس به طاعت من روی آورد (توبه کند که جزء قضا و قدر الهی است یعنی قدر توبه کردن است و قضای آن آمرزش و جبران حق تعالی، در روایت آمده وای به حال کسی که یکی­ هایش از ده ­تایی­ هایش بیشتر باشد یعنی گناهان او از کارهای خیرش بیشتر شود زیرا گناه یک برابر محاسبه می­ گردد و ثواب کار خیر دو رقمی به بالاست: «... فله عشر امثالها» با این توضیحات واقعاً باید گفت جهنم جای آدمهای تنبل و بی­حوصله است) همانطور که هستید شما را سرپرستی می­کنند. (این بحث از معجزات فرمایش نبوی است. شخصیت فردی و اجتماعی هر شخصیتی اقتضاء می ­کند که چه کسانی بر او حکومت کنند. کسی که شاه و صدام و ... را نمی­ خواهد باید مبارزه و ایستادگی نماید. انسان می­ تواند شخصیتاً طوری باشد که همسرش و فرزندانش به گونه ­ی دیگر باشند. مردم به لیاقت خودشان نمایندگان شان را انتخاب می­ کنند و اگر الان ولی فقیه حاکم آنهاست حتماً لیاقتشان این بوده ­است. خداوند مردم دوران پیامبر «صلی الله علیه و آله» را شایسته ­ی ایشان دانست لذا حضرت را حاکم ایشان کرد. قدر اهل بیت «علیهم السلام» را ندانستند خلفای اموی را بر آنها مسلط کرد. در حال حاضر هم 1180 سال است که امامان غایب است و این به لیاقت ماست. ایشان هم از غیبت رنج می­ برند. حضرت به بیان خودشان منتظر دو عامل وفاداری و همدلی از طرف شیعیان هستند، تا ظهور کنند. ما باید کاری کنیم تا حضرت بیایند. به میزان تلاش ما حاکم متناسب نصیبمان می­­ گردد. حضرت با سه کلمه­‌ی: «...کماتکونوا یولّی علیکم...» دنیایی از معنا را بیان فرموده­ اند و این از معجزات معصوم است. همین سه کلمه یک دانشگاه می­ طلبد. مردهای آمریکایی به نوع رفتار زنان ژاپنی و تواضع شان به همسر علاقمند شدند لذا تمایل پیدا کردند که با آنها ازدواج کنند بعد از مدتی مشاهده کردند که خوی آنها خشن شده، معلوم شد که زنان آمریکایی در اثر رفتار مردانشان خشن شده­ اند. جایی که زن سالاری است مرد باعث آن شده­ است. باید در زندگی فقط خدا سالاری حاکم باشد. اگر بچه­ ها وحشی و بی­ ادب هستند از رفتار والدین است. محبتهای بی­جا و سختگیری های بی­ مورد در بی­ ادبی آنها مؤثر است. محبت اضافه مانند قند و چربی اضافه است که به اندازه­ ی آن مورد نیاز بدن است ولی مضاف بر آن موجب بیماری است. نمک اضافه باعث انسداد عروق، قند اضافه سبب مرض قند می­ شود و چربی اضافه، افزایش وزن و مشکلات دیگر همراه دارد. برای به استقلال رسیدن بچه باید سختی بکشد. اگر اسباب بازی خود را گم کرد بلافاصله نباید اسباب بازی دیگری تهیه کنیم یا در صورتی که تکالیفش را انجام نداد او را همراهی کنیم تا خودش و لو با زجر آنها را انجام دهد نه اینکه خودمان برایش انجام دهیم. بچه باید مسئول بار بیاید، به او پول هفتگی داده و مسئولیتهایش را معلوم کنیم نه اینکه هر وقت پول خواست در اختیارش قرار دهیم. کارشناسان، تلفن همراه را برای پایین­تر از 18سال فسادآور می­ دانند در صورتی که الان دبستانی­ ها هم از آن استفاده می­ کنند. بچه­ ای والدین را کتک می­ زند تا برای او اتومبیل بخرند تا به دانشگاه برود، دانشگاه رفتنش خطرناک است. شخص نباید سه شیفت کار کند تا شهریه­ ی دانشگاه فرزندش را بدهد بلکه خودش کار کند و خرج تحصیلش را بدهد. بعضی­ها اظهار می­ کنند که در ماه دویست سیصد هزار تومان هزینه­ ی تلفن همراه فرزندشان را می­ دهند اینها طاغوت پرورش می­ دهند. این فرزند در آینده همسر مناسبی نخواهند بود. وقتی بچه درباره­ ی غذا خوردن بهانه می­گیرد نباید نظرش را تأمین کنیم، گرسنگی که بکشد بهانه­ جویی را کنار می­ گذارد. اگر خواسته­ های بچه­ ها مفت تأمین شود نتیجه­ اش این می­ شود که دختر ترجیح می­ دهد با شوهر پولدار ولی مزخرف ازدواج کند و بعد تحمل کارهای نامناسب او را ندارد. در جامعه وقتی دختران مفت خودشان را در اختیار جنس مخالف قرار می­ دهند نتیجه­ اش افزایش سن ازدواج است. وقتی پسر می­ بیند به راحتی به خواسته­ هایش می­ رسد برای ازدواج هزینه نمی­ کند. زنهای بی­ حجاب به قشر خودشان ظلم می­ کنند. اگر کسی به دلیل زیبایی توجهی را جلب کرد و ازدواج کرد وقتی همسرش زیباتر از او را ببیند او را رها خواهد کرد. همان­طور که بچه هر خوراکی­ ای راحت بدستش می­ رسد از هر کدام کمی خورده و به گوشه­ ای پرت می­ کند. دود بی­ حجابی به چشم خود خانمها می­رود: «ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم» هیچ مصیبتی به شما نمی­ رسد مگر به سبب آنچه که خودتان کسب کرده­ اید. (جلسه­ی بعد به سایر عوامل تنبلی خواهیم پرداخت).   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 274
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 5

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 5

در جلسه گذشته عرض کردیم: عدم درک صحیح از بعضی مفاهیم باعث تنبلی و عقب ماندگی کشور ما و بسیاری از کشورهای اسلامی شده ­است، از جمله ­ی مفاهیم قضا و قدر است که غیر از خواست خدا می­ باشد. قضا و قدر یعنی اینکه نظام خلقت به گونه­ ای است که هر عملی عکس العملی دارد: «گندم از گندم بروید جو ز جو». یا حدیثی از حضرت صادق «علیه السلام» که به فارسی به ایرانیانی که خدمت شان رسیده­ بودند فرمودند: «هر چه بکاری همان می ­دروی» انسان در اثر ناآگاهی بعضی وقتها قدرهایی را بر می­ گزیند که قضای مناسبی ندارند. ما گاهی برای دفع قضاهای نامناسب دعا کرده یا صدقه می­ دهیم. البته گاهی از دعا استفاده ­ی ناصحیح می ­شود یعنی دعا را ابزار عمل می­ کنند. خداوند سلسله­ ای از اسباب و علل را آفریده که باید محترم شناخته شوند، مثلاً خداوند مراجعه به پزشک را راه درمان قرار داده ­است و در واقع بنا ندارد بدون سبب صرفاً دعا را بپذیرد. خدا نتیجه را محصول تلاش می­ داند: «لیس الانسان الا ما سعی» اسباب و علل جلوه­های حق تعالی هستند و با رعایت آنها باید آنها را محترم بشماریم. خداوند در قرآن به آنچه که ما می ­بینیم و نمی ­بینیم سوگند یاد کرده­است. تمام موجودات عالم به عنوان جلوه­های خداوند برای خدا عزیز و محترم می­ باشند. اگر اسباب و علل را نادیده بگیریم حقیقتاً به آنها توهین کرده­ ایم. بسیاری از کاستی­ های زندگی ما از نادیده گرفتن اسباب و علل می ­باشد. یکی از عرفا می ­فرمودند: گیاهان به ایشان شکایت کرده ­اند که چرا شماها از ما درست استفاده نمی­ کنید. همه ­ی گیاهان طرح و رنگ و خواصشان متناسب با انسان بوده و برای او آفریده شده ­اند.  تمتأسفانه امروزه مردم گیاهان را کنار گذاشته و داروهای شیمیایی را ترجیح می ­دهند. فقط عسل «شفاء للناس» نیست. دعا نباید فعالیت ما و به کار گرفتن اسباب و علل را تعطیل کند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» برای اشیاء اطراف خود نام می ­گذاشتند و برای آنها شخصیت قایل بودند. عصا و اسب حضرت اسم داشتند. قدیمی ­ها به بالشت ­شان می ­گفتند که به موقع بیدارشان کنند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می­ فرمودند: اجازه ندهید لباس هایتان آلوده شوند زیرا آنها تسبیح می­ گویند. همینطور بدنتان نباید کثیف شود و فاصله­ ی بین شستشوی بدن کم باشد. در اسلام برای حیوانات بسیار حق و حرمت در نظر گرفته شده ­است. توصیه شده قبل از خودتان به خوراک حیوانات تان رسیدگی کنید. وقتی سوار حیوان هستید با کسی صحبت نکرده بلکه پیاده شوید. بیش از دو نفر سوار حیوان نشوید که نفر سوم جهنمی است. همه ­ی اشیاء عالم محترمند و ما نباید وسایلمان را با بی­ توجهی پرتاب کنیم. به هر حال برای هر چیزی در عالم باید ارزش قایل شویم چون همه چیز در عالم تسبیح و نماز دارند: «... کلّ قد علم صلاته و تسبیحه....» اسباب و علل هم حرمت دارند. شخصی از پیامبران برای برطرف شدن دردش دعا می­ کرد و خداوند فرمود: باید از داروی مناسب آن استفاده کنی. «اِبا الله ان یجری الامور إلا باسبابها» خداوند اِبا دارد از اینکه کارها را جز با اسبابشان انجام دهد (جاری کند). اجازه نمی ­دهد که بندگان با توکل حکمت او را بر هم بزنند. توکل نباید حکمت خدا و وظایف عقلانی ما را به هم بزند. علی «علیه السلام» می­ فرمایند: روزی تضمین شده نباید تو را از تلاشت باز دارد. خداوند روزی را در تلاش انسان قرار داده­ است. پیامبر «صلی الله و علیه وآله» در پاسخ کسی که کسب و پیشه ­ای داشت و می­ خواست وظیفه­ اش را بداند فرمود: وظیفه ­ی تو این است که صبح زود مغازه ­ات را باز کنی مشتری را خدا باید بفرستد. با دعای صرف، خدا همسر مناسب نصیب هر کس نمی­ کند بلکه مطالعه، شناخت و تحقیق و نیز توکل لازم است. البته گاهی پیش می­ آید که انسان دستش از هر وسیله­ ای کوتاه می ­شود در اینجا دعای تنها به عنوان مهمترین سبب از اسباب عالم کارساز است. به طور کلی ما باید ضمن اینکه اسباب مادی را به کار می ­گیریم سبب ماوراءطبیعی که دعا است را هم داشته ­باشیم. درس را بخوانیم و برای موفقیت از ذکر و دعا هم بهره بگیریم. دعا بدون تلاش تنبلی و تن پروری است. این روش را سلاطین به ما تحمیل کرده ­اند که کسی در سیاست و تقدیرات دخالت نکنند. بسیاری از علما هم فریب خوردند. امام «رضوان الله» فرمودند: حتی اگر من در میان شما نبودم نگذارید که انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. انسان باید در متن جامعه حضور داشته و کسانی که می­ خواهد به آنها رأی دهد را بشناسد و جریان شناسی کند. در تمام زمینه­ ها انسان باید هوشیار باشد. عمل بودن تنها هم کافی نیست و شرک است. کسانی که در هنگام امتحانات و کنکور و ... معنویت­شان ضعیف می­ شود این گونه ­اند و فقط تکیه­ شان به مطالعات شان است. در هنگام کسب یا انجام کارهای منزل البته به استثنای وضعیت های خاص، هنگام نماز باید به نماز اول وقت پرداخت تا برکت نصیب انسان ­شود. کسی که از تعقیبات نماز می ­زند در کارهایش گره می­ افتد. بعد از نماز باید با آرامش به ذکر تسبیحات حضرت زهرا «سلام الله علیها» و دعا بپردازیم. بعد از هر نماز واجب یک دعای مستجاب داریم. البته موارد استثناء که انسان به امور خاص بر می­ خورد که اولویت بالاتری دارند مانند بعضی حق الناس­ها که با وضعیت عادی فرق می­کنند. نه کار را به خاطر دعا رها کنیم و نه دعا را به بهانه­ی کار. امیرالمؤمنین «علیه السلام» می­فرمایند: «انّ کرم الله سبحانه لا ینقض حکمته فلذاک لا یقع الاجابه فی کلّ دعوه» کرم خدا سبحان هرگز حکمتش را بر هم نمی ­زند و برای همین است که در همه دعاها اجابت صورت نمی­ گیرد. انسان گاهی از خدا چیزهایی طلب می­ کند که مستحق آنها نیست. خدا دعای پیامبرش را بدون عمل نمی­ پذیرد. همین پیامبر وقتی به فرمان خدا از گیاهی برای درمانش استفاده می ­کند و شفا می ­یابد دفعه ­ی بعد وقتی از آن گیاه استفاده کرد اثر نداشت و خداوند فرمود: دفعه ی قبل به فرمان من از آن استفاده کردی ولی این بار با تصور اینکه شفا در آن است رفتی و توجه نداشتی که دارو وسیله است و من شفا می­ دهم. اگر خدا بخواهد آتش اثر طبیعی خود را ندارد و مانند آتش ابراهیم «علیه السلام» سرد می ­شود. پس ما هرگز نباید به بهانه­ ی قضا و قدر و دعا وظایف مان را نادیده بگیریم. توکل هم باید توأم با عمل باشد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: «اِعقل و توکّل» با توکل زانوی اشتر ببند. باید به اتومبیل مان رسیدگی کنیم تا دچار حوادث ناشی از اشکالات اتومبیل نشویم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می­فرمایند: «الدّاعی بلا عمل کالرّامی بلاوتر» دعا کننده­ی بدون عمل مانند تیرانداز بدون کمان است. عمل به حدی مؤثر است که حضرت علی «علیه السلام» بچه ­ی زنازاده که بدترین وضعیت را به لحاظ نطفه دارد را تربیت کرده تا شهید شده ­است. کسانی که از خدا خوشبختی فرزند شان را می ­خواهند آیا به آنها همسرداری آموخته ­اند؟ غالب کسانی که کارشان منجر به طلاق می­ گردد افراد خوبی هستند ولی مهارت زندگی ندارند. مهارت های زندگی شامل مهارت های مادی، عاطفی و معنوی است که باید افراد به آن مجهز بوده و سپس اقدام به ازدواج نمایند. کسی که فرزند خوب می­ خواهد اقداماتش باید از قبل از انعقاد نطفه آغاز گردد. تغذیه ­ی جسم و خیال در انعقاد نطفه ­ی فرزند بسیار تأثیر دارد. انسان تا مجرد است مسئولیتی نداشته و می­ تواند با سلیقه­ی شخصی­اش زندگی کند ولی به محض اینکه زندگی تشکیل داد دیگر نمی­تواند با میل شخصی زندگی­اش را اداره کند: «کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیته» زن و شوهر هم نسبت به یکدیگر و هم نسبت به نطفه ­ای که تشکیل خواهند داد به شدت مسئولند. کسی که رانندگی بلد نیست اگر رانندگی کند و به هر چیز یا هر کس آسیب برساند مسئول است و حتماً توبیخ و قصاص می ­شود. کسی هم که همسرداری نمی داند حق ندارد ازدواج کند. بعضی تلفن­های همراه به حدی پیچیده هستند که سی چهل ساعت دوره­ ی آموزشی دارند چطور ممکن است انسان بدون آموزش اقدام به ازدواج کرده و سرنوشت خود و نسلش را رقم بزند؟ بدون اطلاعات هیچ اقدامی موفق نیست. در تربیت کودک هفت سال اول، دوم و سوم فرمولهای خاص خودشان را دارند که اگر رعایت نشوند در تربیت، انسان موفق نمی­ گردد و دعا هم اثر ندارد. اگر تعلیم مهم نبود اهل بیت «علیهم السلام» اینقدر تحت قالب حدیث به ما تعلیم نمی ­دادند. در روایت آمده که خداوند شش گروه را بدون حساب به جهنم وارد می ­کند که یک گروه جاهلان هستند زیرا در حق خودشان ظلم کرده ­اند. برای یادگیری باید وقت جدی گذاشت مهم نیست که انسان شش ماه یا یکسال دیرتر مدرک تحصیلی­ اش را بگیرد بلکه مهم آموزش مهارت هاست. قرآن ملاک قلب سلیم را شادی و آرامش می ­داند که این­ها فرمول و قاعده دارند. علی «علیه السلام» می­فرمایند: «الحذر کلّ الحذر ان یخدعک الشیطان فیمثّل لک التوانی فی صوره التوکل و یورتک الهوینا بالاحاله علی القدر...» بپرهیز از اینکه شیطان با تو نیرنگ کند و تنبلی را به صورت توکل برای تو تمثل کند و سهل انگاری را احاله دادن به قضا و قدر را برای توبه جای بگذارد. «... فانّ الله امر بالتوکل عند انقطاع الحیل...» همانا خداوند زمانی که همه وسیله ­ها و چاره ­ها قطع شدند به توکل امر کرده ­است. زمانی که انسان وظیفه ­اش دفاع در برابر دشمن است اگر قدرتش کافی نباشد و توکل کند خداوند فرشته ­ها را به کمک او می ­فرستد. توکل یعنی خدا را وکیل گرفتن. در هشت سال دفاع مقدس اینکه کشوری به این ضعیفی مقابل دنیا ایستاد از معجزات توکل بود. فقط در جنگ بدر نبود که پیامبر «صلی الله علیه و آله» با سیصد نفر چند هزار نفر را شکست دهد. اول باید هر که امکاناتی دارد را وسط بگذارد بعد با توکل پیروزی حتمی است. اما با تنبلی و بی­حوصلگی انسان به جایی راه نمی ­برد. «... وامر بالتسلیم للقضاء بعد الاعذار....» و فرمان به تسلیم به قضا داده­ است. بعد از عذر داشتن... امام حسین «علیه السلام» زمانی راضی به قضا شدند که از همه تاکتیک های جنگی استفاده کرده و همه تلاش خود را کرده و نیروهایش کشته شده­ بودند. یکی از فرزندان امیرالمؤمنین «علیه السلام» که از حضرت زهرا «سلام الله علیها» نبود در جنگ کمی ترسیده ­بود حضرت فرمودند: من در تربیت تو همه ­ی تلاشم را کرده ­ام و این ضعف از مادرت به تو منتقل شده است. خدا همین را از ما می خواهد نهایت تلاش و رضایت به نتیجه. در بسیاری از موارد تربیت و محیط به ویژگی های ژنتیکی و وراثت غلبه دارد. شخصی به شدت زن و فرزندانش را اذیت می ­کرد وقتی بین آنها وساطت کرده­ بودم به مرد گفتم که چرا اینقدر اینها را اذیت می­ کنی؟ اظهار کرد که در اثر موج گرفتگی ­اش است به او گفتم: انسان حتی این موضوع را می­ تواند درمان کند و واقعاً هم اینطور است. بعضی­ها ویژگیهای قومی را بهانه کرده که ما ترکیم و لریم و ... اینها از تنبلی است و اگر انسان اراده و تلاش کند قطعاً موفق می­ شود. گاهی در بعضی موارد شخص همه­ ی تلاشش را می ­کند و موفق نمی­ شود اینجاست که باید به رضای خدا راضی باشد. حضرت سیدالشهدا «علیه السلام» تمام تلاشش را برای جذب نیروهای عمر سعد و حفظ از کسانی که همراه ایشان بودند، کردند و درباره ­ی برخی موفق شدند بعد از آن اظهار رضایت از قضای الهی کردند. البته تلاش باید علمی و حساب شده­ باشد. بعضی­ها با تندی و بدرفتاری قصد متدین کردن و نماز خوان نمودن فرزندشان را دارند که برعکس آنها را بی­ دین و ضد دین می­ کنند. باید با مهربانی و خوشرویی و روشهای کارشناسی بچه ­ها و سایرین را به دین دعوت کرد. پرورش گل که با زور ممکن نیست بلکه با لطافت و عشق گلها و گیاهان را آبیاری کرده و پرورش می ­دهیم: «خذوا ضررکم...» نساء/71. مواظب باشید، دشمن دوست دارد که شما از اسلحه ­تان غافل شوید و هنگام نماز هم به سلاحتان توجه داشته­ باشید و در زمان جنگ هم بعضی­ها نماز بخوانند و بعضی دیگر مراقبت بنمایند. در سنگر باید همیشه نیرو باشد نه اینکه با توکل به خدا همه بروند به نماز بایستند! و در آیه­ی دیگر می­فرمایند: «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه...» بقره /195 با دستان خود، خودتان را به هلاکت نیندازید. در بعضی از فیلمهای دفاع مقدس متأسفانه صحنه­ هایی را به تصویر کشیده ­اند که رزمنده­ای بسیار احمقانه خودش را در تیررس دشمن قرار داده و به کشتن می­دهد. البته در هنگام «انقطاع حیل» که هیچ راهی نیست جز این کاری نمی ­توان کرد. بنده خودم تخریب­چی بودم و گاهی لازم می ­شد خودم روی مین بروم چنین مردنی شهادت است. هنگام رانندگی باید اتومبیل را کاملاً تجهیز کرده و خودمان هم نهایت مراقبت را بنماییم بعد توکل به خدا و خواندن آیه الکرسی و .... مؤثر است. بدون مراعات قواعد، پناه بر خدا بردن معنا ندارد. مرحوم قاضی می ­فرمودند: نماز شب را هم پشت سر هم نخوانده و مابین آن چای و میوه و .... بخورید و تدریجاً ادامه دهید. علی «علیه السلام» از قول پیامبر «صلی الله علیه و آله» نمونه ذکر کرده و می ­فرمایند: ایشان به صاحب شتری می­ فرمود: «اعملها و توکل» پای شترت را ببند سپس توکل به خدا کن. بعضی­ها ایرادشان را درمان نمی­ کنند و ادعا می­ کنند که آنها را سحر کرده ­اند. ما در بحث سحر و جادو عرض کرده ­ایم: اگر بعضی از اذکار و دعاها را داشته­ باشیم هیچ سحر و جادویی در ما اثر نخواهد گذاشت. سحر همیشه روی کسی اثر می­ گذارد که تنبلی کرده ­باشد. یکی از توصیه­ های مهم خواندن دعای روز و زیارت است. در زیارت روز ما به ائمه­ ی آن روز متوسل شده و پناه جسته و تقاضای پذیرایی داریم. کسی که اول صبح خودش را به این بزرگواران بسپارد هیچ نیرویی روی او اثر نمی­ گذارد. پس ما هم نسبت به قوانین طبیعی اجازه ی تنبلی نداریم اعم از قوانین اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، راهنمایی و رانندگی، طبی و ... و هم نسبت به قوانین ماوراء طبیعی باید با احترام برخورد نماییم. همه­ی قوانین اعم از دنیایی و آخرتی فرمول و ریاضیات دارند: «کلّ شی عنده بمقدار» خداوند از ما خواسته تا اسباب زمینی را رعایت نکرده ­ایم به سراغ اسباب آسمانی نرویم. بنابراین قضا و قدر، توکل، دعا و استخاره و ... نباید مانع از تلاش و باعث تنبل شدن ما بشوند. (جلسه ­ی بعد به فال و کف­ بینی و طالع بینی خواهیم پرداخت). کودک فال فروشی را پرسیدم: چه می­ کنی؟ گفت: به آنان که در دیروز خود مانده ­اند فردا را می ­فروشم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 272
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 4

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 4

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در قرآن آمده که خدا هر کس را بخواهد عزیز می­ کند و هر کس را بخواهد ذلیل می­ کند: «... تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء» و «... تعطی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء...» تو به هر کس که بخواهی حکومت را می ­دهی و از هر کس که بخواهی حکومت را می­ گیری. بنابراین حکومت و ریاست را خدا در اختیار انسان قرار می ­دهد ولی اگر همین حاکم ظلم کند اینطور نیست که خواست خدا باشد و اینکه مثلاً ما از امکاناتی برخوردار نیستیم و آنها را به غارت می­ برند خواست خداست، و نیز اینگونه نیست که اگر دیگران از ثروت و رفاه برخوردارند فقط اراده­ ی خداوند بوده ­است. این تفکرات انسان را تنبل می­ کند و مانع پیشرفت فردی و اجتماعی می­ شود. «قضا» یعنی نتیجه و محصول کار. قاضی یعنی کسی که حکم می­ کند و با حکمش قضیه را فیصله می­ دهد. «قدر» هم یعنی حد و اندازه. خداوند در خلق همه­ ی مخلوقاتش این مهندسی ویژه را به کار برده: «ان من شیء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم» هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائنش در دست ماست. ما نازل نمی­ کنیم مگر به اندازه­ی معیّن و مشخص. هر چیزی در عالم عدد، اندازه و ریاضیات دارد. «انّا کل شیء خلقناه بقدر» ما همه چیز را با اندازه خلق کردیم. از آنجا که نظام خلقت قاعده ­مند است علم پیشرفت می­ کند یعنی قدرها کشف می­ شوند و در ابعاد مختلف زندگی انسان به کار گرفته می­ شود. دانشمندان همواره در حال کشف تجلیات ریاضی خداوند هستند. تمام علومی که کشف می­ شوند هر کدام برای شناسایی تخصص ویژه می­ خواهند. در عین حال همه­ ی مخلوقات با هم رابطه ­ی ریاضی دارند مثلاً هر مولکول آب از ترکیب دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن بوجود می ­آید: H2O و این در تمام خلقت یکسان است. در همه جا آب در 100 درجه سانتی گراد به جوش می ­آید و همه جا در مثلث قائم الزاویه a2+ b2 = c2 ، و جذر شانزده، چهار است و ... . اینها نظام قدری، ریاضی و مهندسی خلقت است. در رحم مادر جنین می­ تواند در محیط آبی زندگی کند ولی وقتی به دنیا آمد باید مجهز به دستگاه تنفس هوا باشد. ماهی هم که در آب با آبشش تنفس می­ کند در محیط هوایی قادر به حیات نیست. پس قدر اندازه، و قضا نتیجه است. وقتی دو در خودش یکبار ضرب می­ شود نتیجه چهار می ­شود، و وقتی اگر یک نیوتن به چیزی نیرو وارد کنیم یک نیوتن هم بر ما نیرو وارد می­ شود، به این موضوع در فیزیک عمل و عکس العمل و در فلسفه علت و معلول و در دین قضا و قدر می ­گوییم. هر علتی معلولی به همراه دارد. چشم ما قادر است طول موج خاصی را که بین بنفش و قرمز است را ببیند. سگ توان شنوایی­ا ش 150 فرکانس است. اگر با سرعت چهل کیلومتر در ساعت اتومبیل به دیوار برخورد بکند قضای آن خرد شدن سپر و شکستن چراغ جلوی ماشین است (البته این هم بستگی به میزان مقاومتی است که برای اتومبیل طراحی شده­است) اگر سرعت بیشتر باشد آسیبهای دیگری هم متوجه وسیله ­ی نقلیه و راننده می ­شود. اگر نیاز بدن ما 1500 کالری باشد و ما 2000 کالری مصرف کنیم اضافه­ ی آن تبدیل به چربی و اضافه­ وزن می­ شود. چربی اضافه قدر و بیماری­ های ناشی از آن قضاست. پس هر علتی را که ایجاد کنیم معلول همراه آن است، یعنی قضا و قدر الهی؛ و این بستگی به انتخاب ما دارد نه خواست خداوند. وقتی کسی تصادف کرده و می­میرد و می ­گوییم خواست خدا بوده یعنی قوانین الهی اینطور است که اگر با این سرعت به جایی برخورد کنیم قضا و نتیجه­ ی آن مرگ است. نه اینکه خدا خواسته تا این شخص در این زمان و اینگونه بمیرد. خدا از ما خواسته به سراغ قدرهای منفی وضعیت نرویم، بلکه قدر بالاتر و بهتر را برگزیده و نتیجه­ ی بهتر و عالی­تر بگیریم. در قرآن و احادیث معصومین «علیه السلام» ما هزاران فرمول داریم. خداوند نمی­ خواهد اتفاق های ناگوار برای انسان بیفتد ولی انسان با انتخاب قدرهای نامناسب، قضاهای ناخوشایند را برای خودش رقم می­ زند. «انّ الله لا یرضی لعباده الکفر» انسان اگر روی حقیقت را بپوشاند و به حرف فطرتش گوش ندهد کافر می­ شود. (کافر: پوشاننده) خداوند یک قاعده، و قضا و قدر دیگر هم دارد: «لیس الانسان الا ما سعی» انسان با تلاش به رشد می ­رسد. تلاش قدر است و قضاهای آن مالکیت، ثروت و پیروزی است. «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان» ای گروه جن و انس اگر می­ توانید به عمق زمین یا آسمان نفوذ کنید، نفوذ کنید ولی شما نمی­توانید مگر با قدرت. سلطان یعنی علمی که برای شما تسلط می­آورد. ببینید قدرهای سلامتی، رفاه و سایر نیازهایتان چیست، بشناسید و عمل کنید. برای بارداری موفق باید از لحاظ ژنتیکی سلامت، زیبایی، هوش، عقل، دین و اخلاق تقویت شود تا به فرزند منتقل شود. ورزش، مسواک، تغذیه­ی مناسب و ... قدرهای مناسب هستند. ما باید قدرهای خوشبختی و آرامش، مهربانی و عشق و ... را شناسایی و رعایت کرده، و از نتیجه یا قضای آن هم بهره­ مند شویم. کسی که استفاده از مواد مخدر را قدر خودش قرار دهد قضای آن هم همراهش است. هیچ موجودی از قضا و قدر جدا نیست و اساساً بافت عالم است. ولی انسان مجبور نیست قدرهای بد را انتخاب کند تا قضاهای منفی دامنش را بگیرد. خداوند کمک به ظالم و پذیرفتن ظلم را نمی ­پسندد اگر کسی مرتکب شد خودش ضرر می­ کند. خدا دستور مراجعه به متخصص را داده که در غیر اینصورت با بدبختی مواجه می­ شود. انسان بیمار نباید به مهندس مراجعه کند بلکه باید به پزشک آن هم متخصص در بیماری­اش رجوع کند. خدا به عنوان سازنده­ و بهترین و تنها متخصص، برای خوشبختی انسان قوانینی را قرار داده که اگر بپذیریم خوشبخت، در غیر اینصورت راه به جایی نمی ­بریم. قرآن را کسی فرستاده که تمام ریاضیات خلقت تا ریزترین آنها الکترون و پروتون و ... به دست اوست. ما وقتی خدا را حذف کنیم و به متخصص معصوم که هم تمام قضا و قدرها را می ­داند و هم مهربان و دلسوز است و از طرفی معصوم است و اشتباه نمی­ کند مراجعه نمی ­کنیم بدبخت می­ شویم. وقتی معصوم را حذف کنیم کسانی حاکم می­ شوند که نه علم دارند نه تخصص و نه عصمت، حتی دلسوز هم نیستند. آنها قضا و قدرهای فرد و جامعه را بلد نیستند و جامعه قربانی فرمولها و تصمیم ­گیری­ های غلط ایشان می­ شود. بهترین قدر، قدر معصوم است و لیاقت انسان هم همان است. یازده معصوم را که کشتند و دوازدهمین هم 1180سال است از دست ما  در غربت و تنهایی و آوارگی به سر می ­برد: «... الطرّید الشّرید الفرید الوحید؛» طرد شده­ ی آواره ­ی تنها و یگانه است. نتیجه ­ی حاکمیت غیر معصوم فقیرتر شدن فقرا، ثروتمندتر شدن اغنیاء، رشد فساد و خودکشی و طلاق و گرسنگی و ... است. ما باید بهترین قدرها را انتخاب کنیم که بهترین قدرها در قرآن و بدست معصومین «علیه السلام» است و در تمام امور اجتماعی سیاسی، خانوادگی، اقتصادی و فردی و .... بهترین قوانین بیان شده­ است. بهترین قدرهای یک زن بیان شده و خوشبختی در گرو ازدواج با چنین زنی است و همینطور ویژگی های مرد خوب. بعضی­ ها به جای به کار گرفتن شعورشان، استخاره می­ کنند. استخاره بعد از تفکر، مطالعه و مشاوره، و با وجود تردید است. تعریف های دختر و پسر مناسب زندگی برای هر کس فرق می ­کند ولی یک کلیات ثابت داریم که در همه مشترک است. مثل همه ­ی اتومبیلها که یک مشترکات ثابت از جمله چهار چرخ، موتور، اتاق و ... دارند و در عین حال تفاوتهایی دارند که باید مناسب حال راننده ­ی آن باشد. برای یک نوجوان دو چرخه و موتور گازی مناسب است ولی اگر برای او موتور دنده ­ای تهیه کنیم فاجعه است. تنبلی دختر و خانواده­ ی او در شناخت کامل درباره­ی خواستگار آثار جبران ناپذیر به همراه دارد. «عشق» یک قسمت از زندگی است ولی زندگی براساس فرمولهای شخصیتی یک زن یا مرد اداره می­ شود. اگر عشق کافی بود که از هر چهار ازدواج سه ازدواج ناموفق نداشتیم. برای انعقاد نطفه هم فرمول­های خاص وجود دارد. درباره­ی آب خوردن تأکید شده اگر در شب است باید در حال نشسته بخوریم، این یک فرمول است. در قدیم فرزند شجاع می­ خواستند که در میدان جنگ سلحشور باشد برای چنین فرزندی انعقاد نطفه باید در شب­های بخصوصی باشد. برای بچه ­ی دانشمند هم فرمول و زمان خاص بیان شده ­است. در شرایط و شب های خاص اگر نطفه­ ی بچه منعقد شود، قاتل، دزد و یا عارف و شهید و ... می ­گردد. دختر، پسرهای جامعه­ی ما قدرهای انتخاب درست را نمی­ دانند. هر چه­ قدر هم  نسبت به عوام تحصیلکرده ­ترند، در یادگیری بیشتر کوتاهی می ­نمایند. بیشترین شکستها برای تحصیلکرده ­ها و پولدارهاست چون به حدی شیفته ­ی خودشان هستند که به یادگیری تمایل ندارند. دختر خانمی از من خواست که درباره ­ی خواستگارش نظرم را بدهم وقتی تحقیق کردم دیدم که سابقه ­ی بسیار بدی دارد و تمام ثروتش را از راههای خلاف تحصیل کرده و پرونده­ ی قضایی هم دارد وقتی به دختر اطلاع دادم اول تشکر کرد ولی یک ماه بعد اظهار داشت که ای کاش به من نگفته بودید و با او ازدواج کرده­ بودم. بعضی وقتها افراد با دست خودشان باعث بدبختی خود می­ شوند. خیلی­ها مشکل طرف مقابل را همان اول می ­فهمند ولی ادعا می­ کنند که او را خواهند ساخت. این حرف خیلی مزخرفی است. ما حریف خودمان نیستیم چه برسد دیگری مخصوصاً اگر مرد باشد. توصیه شده اگر مرد ضعیف­تر بود اصلاً انتخاب نکنید چون تنهایی یک دختر بهتر از این وضع است. البته مرد تا حدی می ­تواند روی زن ضعیف اثرگذار باشد. اگر قدرها را جدی نگرفتیم منتظر قضاهای مناسب آنها هم باشیم. گالیله را وادار کردند که بگوید زمین ثابت است او هم اقرار کرد ولی به زمین گفت که تو بچرخ با گفتن من که در چرخیدن زمین خللی وارد نمی ­شود. همیشه دو دوتا چهارتاست حتی اگر ما بگوییم که شش تا می­ شود. خداوند ثروت را برای جامعه ­ی مؤمن می­ خواهد: «نعم العون الغناء علی التقوی»، «نعم العون الدنیا علی الاخره» ثروت و دنیا یار خوبی برای تقوی و آخرت است. بعضی­ها می­ گویند که خدا خواسته ما فقیر و بدبخت باشیم و نفت و انرژی هسته ­ای و پتروشیمی باید برای دیگران باشد. خداوند سرنوشت هیچ کس را تغییر نمی­ دهد مگر اینکه خودشان تغییر کنند: «ان الله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم» ما تا خودمان را تغییر ندهیم کربلا رفتن و سوریه و مکه برای ما کاری نمی ­کنند. دعا زمانی است که تمام قدرهای لازم را انجام داده ­باشیم. استخاره ­های بیجا همه­ ی ما را تنبل کرده ­است، شعورمان را تعطیل کرده و باعث می­ شود خرابکاری­ های مان را به گردن خدا بیاندازیم. شخصی ناراحتی قلبی داشت او را نزد پزشک بردیم و پزشک دارو تجویز کرد ولی چون استخاره او بد آمده ­بود داروهایش را مصرف نکرد. کسانی که دچار وسواس هستند در واقع به قدرهای خدا توهین کرده ­اند. اگر به قدر یعنی ناموس الهی توهین کنیم برای خدا مهم نیست که قضای آن گریبان ما را بگیرد. چند سال پیش دختر و پسری که مایل به ازدواج بودند تحقیقات لازم را انجام داده و به نتیجه­ ی مثبت رسیده­ بودند ناگهان خانواده­ ی دختر جواب منفی داده و گفتند استخاره کردیم بد آمده ­است و هر کدام با شخص دیگری ازدواج کردند که با شرایط خاصی مواجه شدند. از دختر پرسیدم چرا با چنین شخصی ازدواج کردی؟ گفت: استخاره کرده و خوب آمده ­بود. به هر حال کار هر دو به طلاق انجامید و دختر در حالی که بچه داشت با همان پسر ازدواج کرد. این نتیجه­ ی استخاره­ ی بیجاست. استخاره برای شرایط مساوی است که انسان نمی ­تواند انتخاب کند. به جای اینکه از عالم استفاده­ ی علمی کنند دائماً از او استخاره می­ خواهند. خداوند ثروت را یار خوبی برای آخرت و تقوا قرار داده ­است. از خوشبختی مرد، داشتن خانه ­ی وسیع و مرکب خوب است و از طرفی هم می­ گوید: «لیس للانسان الا ما سعی» انسان فقط با تلاش می­ تواند موفق شود. اگر می­ خواهیم ثروت مملکت (شش میلیون بشکه­ی نفت در روز) به جیب آمریکا سرازیر نشود باید روحیه­ ی جهاد داشته و انقلاب کنیم. قَدَر آزادی، خون دادن و شهادت است. قضا و قدر و توکل برای ما تنبل خانه درست کرده ­اند. توکل زمانی است که تمام فرمولها و قواعد را شناخته و رعایت کرده­ باشیم. فرمولها همان قواعد الهی است که اگر به آنها احترام گذاشتیم خدا هم به ما کمک می ­کند. بعضی­ها برای قبولی در کنکور صرفاً به ذکر و دعا می­ پردازند. البته ذکر برای کسی که درسخوان است مؤثر است. برای تسلط بر علم قبل از مطالعه 67 بار ذکر «یا سلطان» و «یا محیط» مؤثر است. هنگام امتحان هم 18 بار «یا حی» بگوید تا مطالبی را که خوانده زنده شود. پس باید درس خوانده باشیم تا مطالب در ذهنمان زنده شوند. شخصی رفته بود زیارت امام رضا «علیه السلام» و بدون اینکه حسابی در بانک باز کرده­ باشد دعا می­ کرد که برنده شود. بسیاری از دعاهای ما اینگونه است، قدرهای خدا را به هم می­ ریزیم و می­ خواهیم با دعا مشکلمان را حل کنیم. ثروت که با دعا به دست نمی­ آید. ما باید قدرهای ثروتمندشدن را بشناسیم. اگر با کسی رابطه­ مان خراب شده بهبودی وضعیت حتماً قدر دارد. ما فرمولهایی داریم که اگر رعایت کنیم طرف مقابل ما را دوست خواهد داشت. کسی که کینه­ ای است هم از دیگران متنفر است و هم خودش منفور می­ باشد کار این شخص با دعا حل نمی­ شود. اگر می­ خواهیم کینه­ مان از دل کسی برود اول باید تمام تصورات منفی­ مان درباره­ ی او را برطرف کنیم. روح­ ها با هم حرف می­ زنند. امیرالمؤمنین «علیه السلام» در حکمت 70 نهج البلاغه می­ فرمایند: «یضرّ الناس انفسهم فی ثلاثه الاشیاء التفریط فی العمل اتکّالا علی القدر...» مردم در سه چیز به خودشان لطمه می­ زنند (اول) کوتاهی در عمل با تکیه بر قضا و قدر... مثلاً می­­ گویند: من ذهنم بیشتر از این نمی­ کشد و نمی­ توانم درس بخوانم. اصلاً اینطور نیست، اگر روش های مطالعه را عوض کنیم یادگیری­مان افزایش می­ یابد. یا مثلاً سرنوشت ما همین است. خداوند از روح خودش در انسان دمیده­ است. انسان هر کاری را که اراده کند به حول و قوه­ ی الهی می­ تواند انجام دهد. کسی که می­ گوید من استعداد ریاضی ندارم اشتباه می­ کند. سبک زندگی­ اش طوری بوده که این توانایی را در خود شکوفا نکرده و با آن بیگانه است. «الناس اعداء ما جهلوا» مردم دشمن چیزی هستند که با آن بیگانه اند. شخصی که استاد دانشگاه در رشته­ ی شیمی بود اظهار می­ کرد: از این رشته خیلی نفرت داشت و همیشه نمره­ اش کم می­ شد تدریجاً احساس حقارت به او دست می­ دهد لذا تصمیم می­ گیرد که به آن غلبه کند همت کرده و تا دکتری پیش می­ رود. کسانی که تلاش بیهوده هم می­ کنند از کسانی که اصلاً تلاش نمی­ کنند بهتر هستند. در روایت دیگری می­ فرمایند: «الحذر کلّ الحذر ان یخدک الشیطان فیمثّل لک التوانی فی صوره التوکل و یورثک الهوینا بالاحاله علی القدر» خیلی مواظب باشید که شیطان تنبلی را به صورت توکل به شما قالب نکند و سهل انگاری را به نام قضا و قدر برای تو به ارث نگذارد. استخاره یعنی «طلب خیر کردن» مثلاً اگر زمینی را می­ خواهیم بسازیم دقت کنیم که زیر آن سست نباشد، نقشه­ ی خوب طراحی کنیم، مصالح سنگین به کار نبریم، مهندس ماهر برای نظارت انتخاب کنیم. همه­ ی اینها طلب خیر کردن به طور تخصصی است. نه اینکه یک استخاره به دست گرفته دائماً ببینیم خوب است یا بد. قرنهاست که با این روشها سلاطین تنبلی را به جامعه­ ی اسلامی تحمیل کرده­ اند و اینکه بگویند خدا خواسته است. در صورتی که خداوند می­فرماید: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» خداوند هرگز نمی­ خواهد که کفار بر مسلمانان تسلط داشته­ باشند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» دو نفر را فرستادند ایران تا جراحی بیاموزند. جامعه­ ی اسلامی باید خودش پتروشیمی داشته­ باشد، خودش برق تولید کند، اتومبیل بسازد و کشاورزی و سایر نیازهایش را خودش اداره کند. اینها قدرهایی است که خدا می­ خواهد. مقام معظم رهبری فرمودند: باید کاری کنید که مردم دنیا مجبور شوند برای بدست آوردن علم، فارسی یاد بگیرند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» نوید آن را داده­ اند که اگر علم در ثریا باشد مردم ایران به آن دست می­ یابند. جامعه­ ی اسلامی باید همه­ ی شئونش، از اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، روانشناسی، مدیریت، تعلیم و تربیت، اختراعات و اکتشافاتش را خودش انجام دهد. زن و شوهری نابینا از شاگردانم الان هر دو استاد دانشگاه و حافظ کل قرآن هستند و تألیف هم دارند مگر اینها نمی­ توانستند بهانه بیاورند. خانمی با 6-5 بچه به درجه­ ی اجتهاد رسیده­ است. «... فانّ الله امر بالتوکل عند انقطاع الحیل» در جلسه­ ی آینده  به تسلیم به قضای الهی و توکل را از دیدگاه علی «علیه السلام» خواهیم پرداخت.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 271
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی، جلسه 3

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

تنبلی و بی حوصلگی، جلسه 3

  در جلسات گذشته گفتیم که هیچ کمالی بدون زحمت و تلاش بدست نمی­آید، ساختار نظام خلقت اقتضاء می­ کند که برای هرکمال علمی و عملی باید وقت گذاشته و زحمت بکشیم تا آن کمال جزء وجودمان بشود. فطرت انسان بی­نهایت طلب است و می­ خواهد خودش را به کمال و آسایش مطلق برساند و گاهی با قوانین نظام خلقت در تقابل قرار می­ گیرد. از یک جهت میل به آسایش مطلق و از طرف دیگر ضرورت تلاش باعث بروز تقابل می­ گردد. انسان تا مجبور نشود به فعالیت تن نمی­ دهد. این جبر گاهی ناشی از عوامل بیرونی و گاهی فهم درونی است و گاهی هم از عشق نشأت می­گیرد. حتما باید عاملی در انسان انگیزه­ ی تلاش، شب بیداری و زحمت کشیدن و... را ایجاد کند. ممکن است این تلاش در جهت مثبت یا منفی باشد. اختراعات انسان نشان می­دهد که او تلاش می­کند تا راه هایی را شناسایی کند که زحمت انسان را کمتر کند. این تلاش گاهی ناآگاهانه و وقتی دیگر هوشمندانه صورت گرفته­ است.گاهی هم این راحتی­ ها منجر به مشکلی به نام «اضافه وزن» و عوارض ناشی از آن شده­ است؛ زیرا فعالیت عضلات بدن کاهش یافته­ است. اگر بدن ورزیده باشد انسان به محض بلند کردن بار دچار دیسک کمر نمی­ شود. با افزایش آسایش، دردها و بیماری­ها هم بیشتر شده­ است. طبق آمار 90 درصد افراد کمتر از بیست سال دچار اضافه وزن هستند. یکی از صدماتی که عامل آن راحت­ طلبی است عدم تحرک پاهای نوزاد به دلیل قنداق کردن اوست که والدین برای راحتی خود این کار را انجام می­ دادند. خداوند بچه را طولی آفریده که برای ورزیدگی دائماً باید فعالیت کند تا رشد مناسب کرده و مغز او قوی شود. متأسفانه ما فعالیت های بچه و تمایل او به استقلال را شیطنت و لجبازی تلقی می­ کنیم. بچه از 3-5/2 سالگی میل به استقلال داشته و دائماً از کلمه­ ی «خودم» استفاده می­ کند و قصد لجبازی ندارد؛ خدا او را اینگونه خلق کرده تا به استقلال برسد و از آنجا که مهارت ندارد خرابکاری می­ کند، باید به او اجازه­ ی تمرین کردن بدهیم و برای کم کردن زحمت خودمان مانع او می­ شویم. پیامبر«صلی الله علیه و آله» توصیه فرموده­ اند که اگر بچه شیطان نیست ما باید به او شیطنت را بیاموزیم. ما برای اینکه بچه­ هایمان دچار زحمت نشوند دائماً به آنها سرویس می­ دهیم و مانع از مسئولیت­ پذیری آنها می­ شویم. بچه باید مسافتی را طی کند در صف ایستاده و حوصله کردن را تمرین کند و بیاموزد که اجازه ندهد نوبتش را بگیرند و به نوبت دیگران احترام بگذارد. بچه­ های طبیعی در محیط خانه با خواهر و برادر خود هم صمیمی هستند و هم دچار کشمکش و دعوا می­ شوند. مادر می­ خواهد همه­ ی کارها را خودش انجام دهد به او فشار آمده و اعصابش ناراحت می­ شود. زن باید اجازه بدهد که همسرش در کارها به او کمک کند و بچه­ ها را نیز مشارکت دهد. اینگونه بچه­ ها تنبل، ضعیف و لوس بار می­ آیند. انسان با رنج و تلاش شخصیتش ساخته­ می­ شود. آقایان برای خرید نان مسافت هزارمتری را با اتومبیل می­ روند در صورتی که قدم زدن نیاز بدن ماست. بیشتر اتومبیل­ ها تک سرنشین هستند زیرا همه تن­ پرور بار آمده­ اند و متأسفانه بچه­ ها را هم اینطور تربیت می­ کنیم. نظام خلقت برای ساخته­ شدن شخصیت انسان رنج و تلاش را می­ طلبد و ما به دنبال تأمین آسایش فرزندانمان هستیم. فرزندسالاری فجایع زیادی را می­ آفریند. وقتی بچه­ ها به دانشگاه می­ روند اجازه بدهیم که غذاهای نامطلوب دانشگاه را بخورند نه اینکه چند وعده غذا آماده کرده و تحویل آنها بدهیم. الان مشکلات گوارش بسیار افزایش یافته­ است. بچه­ ها باید سختی های دوران سربازی و دانشجویی راتحمل کنند تا ساخته­ شوند. والدین نادان سربازی فرزند را می­خرند. پسر اگر سربازی نرود، سختی نبیند و با او خشونت نشود که مرد خوب و پدر شایسته­ ای نمی­ شود. راحتی خواستن برای بچه­ ها فاجعه می­ آفریند. پس­ انداز و به فکر آینده بودن برای بچه­ ها و ازدواج آنها و ... کار خوبی است اما نه اینکه هیچ مسئولیتی به عهده­ ی ایشان نگذاریم. بچه باید مستأجری، محدودیت درآمد و مدیریت آن و بسیاری از ناملایمات را تجربه کند تا پخته شود. طبیعت انسان راحت­ طلب است و اگر تحت فشار قرار نگیرد هیچ کاری را انجام نمی­ دهد. شهید مطهری«رضوان الله علیه» می­ فرمودند: پادشاهان همه­ ی کارهایشان، حتی استحمام و تعویض لباسهای شان و ... را دیگران انجام می­ دادند. این راحتی فقط به بهشت اختصاص دارد، دنیا محل تلاش است:«... لیس للانسان الا ما سعی» وقتی بچه زمین می­ خورد باید بگذاریم که خودش از جا بلند شود. نباید خودمان به بچه غذا بدهیم بلکه در دسترس او قررا دهیم و وقتی گرسنه شد خودش بخورد. به حدی بچه­ ها را بد تربیت کرده­ ایم که بسیاری از غذاها را نمی­ خورند. بچه­ ها تا زمان دانشگاه هم ممکن است نیاز به تلفن همراه پیدا نکنند ولی الان بچه دبستانی­ ها هم تلفن همراه دارند، و انواع وسیله­ های بازی را برای آنها تهیه می­ کنیم و این بچه ناشکر بار می­ آید. او باید بفهمد که برای تهیه­ ی وسائلش هزینه شده­ است و باید قدر آنها را بداند و برای رسیدن به هر کدام از آنها صبر کردن را تجربه کند و معنی «ندارم» را بفهمد. باید با تلفن همراه تماس و پیام کوتاه را بتواند انجام دهد لزومی ندارد که حتماً گوشی­ هایی با عالی­ترین امکانات تهیه کرد تلفن ارزان قیمت هم کار انسان را راه می­ اندازد. بچه­ ها ضرورت تهیه­ ی انواع لوازم گران­قیمت را به ما تحمیل کرده­ اند. لازم نیست که همه­ ی لوازم در جهیزیه­ ی دخترانمان باشد باید تعدادی را هم خودشان زحمت کشیده و تهیه کنند. البته اینها بخل و خساست نیست بلکه معقول خرج کردن است. بسیاری از مشکلات و طلاقها ناشی از تنبلی و تن­پروری است. هنگام ازدواج وقتی زنی شغل همسرش را می­ داند باید توقعاتش با توانایی او تنظیم شود. چه بسا زندانی­ هایی که به خاطر هوس­های نابجای زنها و فرزندانشان گرفتار کارهای خلاف شده­ اند. بسیاری از بیماری­ها از تنبلی و ورزش نکردن صورت گرفته­ است در مداوا و خوردن دارو هم حوصله نمی­ کنیم. مسواک نکردن هم باعث خرابی دندان و صرف هزینه­ های گزاف می­ شود. توقعات پسران از خودشان و دختران از زندگی مانع ازدواج شده و سن ازدواج افزایش یافته­ است. همه به دلیل تعریف غلط از زندگی است که آن را راحت تلقی کرده­ ایم. شخص برای خوردن یک لیوان شیر تنبلی می­ کند و این تنبلی باعث پوکی استخوان می­ شود. بعضی­ها حاضر نیستند سر یخچال رفته یک سیب برداشته و بخورند. شهوت خوردن باعث می­ شود که شخص حتماً میل به خوردن چیزی داشته­ باشد تا بخورد و از خوردن داروهای بد مزه امتناع کند. چه انسان هایی که از شهوت خوردن پرهیز نکرده یا دارو استفاده نمی­ کنند و می­ میرند. از طرفی هزینه­ ی درمان می­ کنند و از طرفی به دلیل اسارت مزه از خوردن امتناع کرده و می­ میرند. داروهای گیاهی هزاران برابر داروهای شیمیایی مفید هستند ولی افراد بخصوص جوانان به خوردن آنها تن نمی­ دهند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» که به آسمان رفتند در هر آسمانی به ایشان سفارشی کردند در بالاترین آسمان «حجامت» را توصیه کردند که امت ایشان رعایت کنند. بسیاری از افراد حاضرند سالها درد را تحمل کنند ولی تن به حجامت و زالودرمانی نمی­ دهند. چه بسا انواع بیماری­ها که با زالو درمان می­ گردد. اروپایی­ها بیشترین واردکننده­ ی زالو بوده و به آن لقب «کرم مقدس» داده­ اند. با این مصرف بالایی که دارند طب سنتی را غیر مؤثر تبلیغ می­ کنند تا ما به آن سمت نرویم. ما تنبلی می­ کنیم و بیماری­مان را در مراحل اولیه درمان نمی­ کنیم تا تبدیل به سرطان می­ شود. در تمام ابعاد زندگی تنبلی و بی­ حوصلگی اثر منفی می­ گذارد. امروز (در این جلسه) ریشه­ های این دو مشکل را بررسی می­ کنیم. تنبلی ریشه­ های مختلف دارد که گاهی فکری و عقیدتی است و گاهی اخلاقی و عادتی می­ باشد. یکی از دلایل بسیار مهم تنبلی تمایل داشتن به کارهای کم­ زحمت و مشاغل بالاست. یکی از مفیدترین کارها، کارهای ساختمانی است که در نتیجه این فعالیت­ ها بسیاری از چربی ها از بین رفته و عضلات تقویت می­شوند. انسان وقتی خوب خسته می­ شود خواب راحت دارد. کارگری شغل بسیار مقدسی است. امیرالمومنین«علیه السلام» کارگر بودند و بعضی از ائمه«علیهم السلام» کار بدنی انجام می­ دادند و کشاورزی کرده و بارهای سنگین حمل می­ کردند. جوانان ما حاضرند کار نکرده و ازدواج نکنند و فشارهای روحی و جنسی ناشی از عدم ازدواج را تحمل کنند. یکی از معضلات بسیار مهم کشورهای اسلامی که باعث عقب­ ماندگی آنها شده، جهل است. جهل منشأ بسیاری از عقب­ ماندگی­ ها، تنبلی­ ها و بی­حوصلگی­ ها، تن دادن به ظلم، غارت دیگران نسبت به ما و ... می­ باشد. نشناختن قوانین دینی منشأ بسیاری از تنبلی­ هاست. یکی از چیزهایی که بعد از غصب خلافت برای مردم جا انداختند این بود که هر بلایی سرمان می­ آید خواست خداست و نامش را سرنوشت و قضا و قدر الهی گذاشتند. مثلاً: خدا خواسته که کسی با فلانی ازواج کرده و بدبخت شود و یا خدا خواسته که شخصی فقیر باشد و ... این حرف های افراد تنبل، بی­ اراده و ظلم­ پذیر است. دشمنان هم غیرمستقیم بعضی علماء را تأمین می­ کردند تا بر سر منبرها رفته و از توکل و راضی کردن مردم به قضا و قدر الهی سخن بگویند. مردم تنبل، بدون انجام کاری فقط می­ گویند: «توکل به خدا». در خواستگاری به گفته­ های پسر اکتفا می­ کنند و از تنبلی حاضر به تحقیق نبوده و می­ گویند که استخاره خوب آمده­ است. با استخاره­ های نابجا تنبلی رواج یافته­ است. چه­ بسا ناموفقیت هایی که در زمینه­ های مختلف با صرف استخاره گریبان افراد را گرفته­ است. استخاره، سرنوشت و قضا و قدر قاعده دارد. با مفاهیم غلط جامعه­ ی ما را تنبل و ظلم­ پذیر بارآورده­ اند. «خواست خدا» درست است ولی اینطور نیست که شخص کوتاهی کند و بلا سرش بیاید بعد بگوید که خدا خواسته­ است. این همه آیه و روایت داریم که تا خدا اراده نکند فلان اتفاق نمی­ افتد یعنی چی؟ ولی همه­ ی اینها به انتخاب های ما و ارتباطات­ مان وابسته است. گناه کردن، اعتیاد، تصادف و ... را به گردن خدا می­ اندازیم. قضا و قدر الهی غیر از خواست خداست. قضا را ما انتخاب می­ کنیم و قدر آن نصیب ما می­ شود. اینکه چه قدری ناشی از چه قضایی است را خدا معین کرده است. منشأ عقب­ ماندگی­ های ما فهم غلط از قوانین دینی است قضا و قدر، استخاره و ... را بد فهمیدیم. علی«علیه السلام» فرموده­ اند: مواظب باش شیطان در صورت توکل، به تو تنبلی و تن­ پروری قالب نکند. کسی که در زندگی دنیایی شکست بخورد شیطان می­ تواند در جهت شکست­ های آخرتی از آنها استفاده کند. شکست های آخرتی هم که به طریق اولی شیطان را خوشحال می­ کند. روایت دیگر: «یضرّ الناس انفسهم فی ثلاثه الاشیاء التفریط فی العمل اتکائاً علی القدر ...»: مردم در سه چیز به خودشان لطمه می­زنند. (یکی) کوتاهی در عمل با تکیه بر قدر (الهی) و ... (در جلسه­ ی بعد درباره­ ی حقیقت قضا و قدر الهی، استخاره و ... سخن خواهیم گفت.)   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 270
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 1

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 1

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی در مرحله دنیا؛ هم برای حیات دنیایی خود باید تلاش کند و هم برای حیات آخرتی خود. فرمول اصلی: رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. صدها قاعده در این فرمول وجود دارد که ما را در بایدها و نبایدهای حرکت­های دنیا و آخرتمان کمک می­کند. در این نسبت می­بینید که جنین در رحم مادر به دو سیستم عمل می­کند: ضمن این که حیات رحمی خود را حفظ می­کند خودش را برای یک تولد به فضایی بی­نهایت بزرگ­تر، زیباتر، جذاب­تر و پیشرفته ­تر از رحم مادر آماده می­کند. ما هم مدتی در رحم دنیا قرار داریم که یک سلسله کمالات داریم. شرایط زیستی­ ای داریم که باید در دنیا آن­ها را رعایت کنیم. این­ها وسیله ­ای هستند که ما در دنیا اموراتمان را بگذرانیم و در همین گذران زندگی دنیا، خودمان را برای وفات (تولد) آماده کنیم. چون انسان به یک عالمی بزرگ­تر و پیشرفته­ تر (عالم برزخ و ملکوت) منتقل می­ شود. باید بتواند هم زندگی دنیایی خوبی داشته باشد و هم زندگی آخرتی خوبی. در این بین یکی از آفت­ های بزرگ زندگی که سر راه آدم قرار می­ گیرد، تنبلی و بی­حوصلگی است که به فرمایش امام صادق «علیه السلام» «مفتاح کل شر» است. تنبلی: انسان در کار تأخیر می­اندازد، امروز و فردا و سستی می­کند. به جایی می­ رسد که روح تنبلی بر او حاکم می­ شود و دیگر کاری را انجام نمی­دهد. ولی اگر در او انگیزه­ ای ایجاد شد، تصمیمی گرفت و به این سستی­ ها غلبه کرد، یک امیدی دارد که به جلو برود و خودش را به شکوفایی و کمال برساند. تنبلی باعث می­شود که انسان کار را شروع نکند. اما در بی­حوصلگی، کار را شروع می­کند ولی به سرانجام نمی­رسد. شاید در بین گناهان هیچ عاملی خطرناک­تر از این دو عامل نداریم. چون خودش منشأ بسیاری از گناهان می ­شود. شکست­ های دنیایی، کار، شغل، و مسائل اقتصادی فاجعه درست می­ کند. در مسائل آخرتی هم انسان را دچار انواع و اقسام پشیمانی و جهنم­ ها و عذاب­ ها می­ کند. تنبلی و بی­حوصلگی باعث می­ شود که پیروزی­ ها و موفقیت­ های انسان در دنیا به ضرر انسان تمام شود. انسان در دنیا که هست با کمالات و درجات مختلفی از دارایی­ ها و موفقیت­ ها سروکار دارد. انسان شیفته کمال است و در هر زمینه ­ای از کمال لذت می­برد چون دوست دارد مثل خدا شود لذا هر نوع دارایی را می­طلبد. کمال: دارایی، منشأ اثر بودن، توانایی. کمالات جمادی: مثل آثاری که جمادات دارند. وزن، حجم، رنگ، زیبایی. کمالات گیاهی: ضمن این که وزن، حجم، رنگ و زیبایی دارند، رشد، تغذیه و تولید مثل، قدرت بدنی و ... هم دارند. کمالات حیوانی: علاوه بر خصوصیات کمالات جمادی و گیاهی، دارای غضب، شهوت، گرایش به جنس مخالف، عواطف و احساسات خانوادگی هستند. مسکن گزینی، دفاع از حریم همنوع و غیر همنوع، زندگی اجتماعی دارند. از مقام عضویت تا مقام رهبری یک گروه را طی می­ کنند. کمالات فرشته­ ای و عقلانی: علم و اطلاعات. فرشته ­ها چون از عقل ساخته شدند به دنبال علم و اطلاعات هستند. دانستن و دانش مربوط به فرشته ­هاست. جنبه فرشته­ ای انسان این گونه است که دوست دارد خودش را به جایی برساند که هیچ چیز برایش مجهول نباشد. انسان یک جنبه فوق عقل یا فوق تجرد دارد که با این بخش، انسان است و از فرشته­ ها برتر است. به واسطه این بخش، عاشق بی­نهایت و کمال مطلق می­شود. کادرهای عقلانی را می ­شکند و به فضایی راه پیدا می­ کند که دیگر کادری وجود ندارد. انسان می­ خواهد به علم نامحدود، قدرت نامحدود، ثروت نامحدود برسد. انسان جز با رسیدن به کمال نامحدود و بی­نهایت اشباع و ارضاء نمی شود. انسان در این عشق و طلب، یک مصداق بیشتر در خارج ندارد و آن هم خود کمال مطلق و بی­نهایت است که در زبان عربی به آن «الله» می­گویند. شما سراغ هر چیز که می ­روید چون از اول فوق عقل (بخش اصلی وجود) حاکم است و انسان بی­ نهایت را می­ خواهد، سراغ امور محدود می­ روید تا کم­ کم به نامحدود برسید. انسان عاشق «الله» است و در همه انسان­ها چه بخواهد و چه نخواهد عشق به کمال مطلق و «الله» وجود دارد. فرشته قابلیت جذب کمالات نامحدود و تربیت نامحدود را ندارد و با این قوه است که انسان می ­تواند مظهر «الله» و خلیفه الله شود. این همان چیزی است که چون دنیا گنجایش این همه کمال را ندارد انسان در حیات آخرتی به آن نائل می­ شود. قوای یک انسان شامل؛ حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل است. انسان با حس، محسوسات را جذب می­ کند. با خیال، مخیلات را درک می­ کند. خیال؛ قوه­ ای است که انسان صورت بدون ماده را درک می­ کند. وهم؛ صورت ­های جزئی بدون ماده را تصور می ­کند. عشق یا تنفر انسان به کسی یا چیزی، مقام، علوّ، برتری. قوه عاقله؛ کشف علوم و قواعد (کل از جزء بزرگ­تر است). فوق عقل؛ الله و کمال مطلق را می­ طلبد. مراحل حیات انسان: 1- قبل از دنیا: یک روح واحد داشتیم، یک نفر بودیم که در قرآن بنام «مثل اعلی» یا «روح» یاد شده ­است که نزدیک­ترین موجود به خداست. این روح وقتی به زمین می­ آید به نطفه­ های مختلف تعلق می­ گیرد و با همان قوه ­ای که داشته که نزدیک­ترین موجود به خداست یک موجود کوچک به نام انسان را ایجاد می­ کند که تمام حس­ های بی­نهایت طلبی را با خودش دارد. 2- تولد تا وفات 3- وفات تا قیامت 4- بعد از قیامت که مرحله آخرت است و خودش چهار مرحله دارد. مرحله وفات (تولد) که انسان انتقال پیدا می­ کند. از وفات انسان وارد ملکوت یا برزخ می شود و در مرحله برزخ به قیامت می­ رسد. قیامت هم از نظر قرآن پنجاه هزار سال است و انسان 50 سؤال اساسی و اصلی دارد. بعد از قیامت هم حیات جاودانه انسان شروع می­ شود که در جوار کمال مطلق و کمال بی­نهایت (الله) قرار می­ گیرد. همه ما جاودانه هستیم و عمر ما به اندازه عمر خداست. انسان هیچ وقت مرگ و نابودی ندارد. پس شروع انسان از کمال مطلق است که جلوه کرده و انتهایش هم به کمال مطلق می­رسد. «انا لله و انا الیه راجعون» در مرحله حیات دنیا باید خودمان را برای حیات جاودانه آماده کنیم. چون ما به زودی وارد یک فضای بی­نهایت زیبا و کامل می­ شویم به نام عالم برزخ یا ملکوت و همین بی­نهایت زیبا بودن برای ما خطرناک است چون هر قدر کامل­تر باشد تجهیزات بیشتری نیاز دارد. مثل دنیا نسبت به رحم. رحم؛ فضای محدودی است که جنین فقط خون نیاز دارد و از نظر حیات رحمی موفق است و دارد رشد می­کند. درصد بسیار پایینی از تجهیزاتی که جنین در رحم تهیه کرده­بود در رحم به درد می ­خورد و درصد زیادی را برای دنیا تهیه کرده ­است. آخرت هم چیزهایی نیاز دارد که ما باید حتماً در دنیا آن­ها را تهیه کنیم. آن­قدر آنجا بزرگ و زیباست که خود قرآن می­فرماید: «ما لا عین رأت و ...» نه هیچ چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده­ است. دنیا یک عصاره یک چند میلیاردم از کمالات برزخ است. آنقدر محدود است که خود خالق آن می­ فرماید: بازیچه است. حیات حقیقی آن طرف است. ملک کبیر است. تعبیری که خداوند در رابطه با بهشت دارد این است که هر انسانی در آخرت مثل خدا به سلطنت بهشت می­رسد. بهشت هر یک نفر هم به اندازه همه آسمان­ها و زمین است. پایین­ ترین درجه بهشت آن­قدر عظمت دارد که می­ تواند همه بهشتیان را پذیرایی کند. (ملک کبیر) تمام امکانات آنجا را باید از دنیا تهیه کنیم و با خود ببریم. انسان باید در دنیا طوری زندگی کند تا ضمن این که سلامت دنیا را دارد، به سعادت آخرت برسد. غذا خوردن باید قاعده مند باشد. هر چیزی را نباید بخورید. ما بعد از خدا موجودی مهم­تر از انسان نداریم. قرآن می­فرماید: ما بهشت را برای کسانی قرار دادیم که در دنیا خیال برتری بر دیگران را ندارند. انسان شیفته هر کمالی می­ شود که می­ خواهد با آن روی دست دیگران بلند شود ولی آن کمال دیگر نمی ­گذارد شخص بهشتی شود. در کمالات عقلی، عقل و علم خیلی خوب است. علم اگر انسان را از جاودانگی بیاندازد خودش یک شهوت است. کمالات جمادی و نباتی و حیوانی هر کدام عبادت است. اما هیچ کدام کمالات انسانی نیست. این­ها اگر در راه انسانیت و نزدیک شدن انسان به حیات جاودانه و آماده شدن انسان برای زندگی ابدی به کار گرفته شود عبادت است. بیشترین طلاق­ها و ... در طبقات تحصیل کرده است. چون تحصیلات بالا رفته، آسایش بیشتر شده و شکست هم بیشتر می­شود. چون تحصیلات در استخدام بخش انسانی انسان نیست. آسایش می­ آورد ولی آرامش نمی ­آورد.گاهی آن­قدر مشغول درس و شغل و ... شده ­ایم که آن کودک عزیز روان که خدا از خودش در ما به امانت سپرده است، مرده است. برای کمال انسان کمالی غیر از «الله» وجود ندارد. «الله» یعنی کمال مطلق. یعنی انسانی که بی­ نهایت را رها کند و به محدود بچسبد حماقت کرده است. قرآن برای این آدم چند اسم گذاشته: نادان، سفیه، کر، کور، فاسق و ... فاسق یعنی آدم طبیعی عمل نکرده ­است. طبیعی انسان این است که کمال مطلق و جاودانه را بخواهد اگر به کم­تر از آن قانع باشد یعنی بی­عقلی کرده ­است. بعضی آدم­ ها حیوان­ های مسلمان هستند. یعنی بخش ­های حیوانی شان به انسانیت غلبه دارد. یعنی دوست ندارند جنبه­ های انسانی به جنبه ­های حیوانی شان صدمه ­ای بزند. انسان؛ بخش انسانی به بخش حیوانی غلبه دارد. تا به حرکت به سمت جاودانگی لطمه ای وارد نشود. سر راه جمع کردن اطلاعات و تخصص و آگاهی دو دشمن داریم؛ تنبلی و بی­حوصلگی. حضرت علی «علیه السلام» فرمودند: رحمت خدا شامل حال کسی می­ شود که بداند از کجا آمده؟ در کجا هست؟ و به کجا می­رود؟ وقتی اطلاعات غلط باشد، نمی­ توانیم عمل درست انجام دهیم. نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» فرمودند: بیشترین ناله­های جهنمی­ ها به خاطر امروز و فردا کردنشان است. همّ: یک نوعی غصه که انسان می ­فهمد چه اشتباهی کرده ­است و پشیمان می­ شود که به دلیل تنبلی و بی­حوصلگی خودش را از خیلی چیزهایی که می­ توانسته به آن دست پیدا کند محروم کرده­ است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 269
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 4

انسان شناسی جلسه 4

88/2/15 می‌خواهیم در مورد چیزی بحث کنیم که شناخت همه موجودات عالم وابسته به شناخت اوست. مهم‌ترین معرفت‌ها شناخت خود و اله خودت است. پیامبر صلوات الله علیه فرمودند؛ هیچ پیامبری و نه خود من بزرگ‌تر از «لا اله الا الله» پیامی نیاوردیم. چند نفر عالم پیدا می‌شوند که بگویند فعالیت‌های عملی و عملی ما برای کشف حقیقت «لا اله الا الله» است؟ پیامبر صلوات الله علیه می‌فرماید: اصلاً حقیقتی بالاتر از این وجود ندارد. در هر رشته‌ای به هر جا برسید به این حقیقت خواهید ‌رسید. از آیات توحیدی می‌فهمیم که طرف ما کیست. «انا لله»؛ ما برای خداییم یعنی من پیش خدا بودم و در نهایت من و خداییم و هیچ چیز دیگر نیست. پس از «عرف ربه عرف نفسه» هرکه خود را بشناسد ربّ خود را شناخته است، ما می‌فهمیم که «اله» ما کیست. منشأ و مبدأ این نفس کیست. این‌قدر نفس باعظمت است که اگر او را شناختی رب را می‌شناسی. دقت کنید؛ مراحلی را در کتاب آسمانی ذکر کرده که ما به هرچه بنگریم از دریچه چشم خود نگاه می‌کنیم و الان که این نامه را می‌خوانیم می‌فهمیم که خدا هرچه را با توجه به انسان و نگاه انسان خلق کرده است. مایحتاج انسان را دیده و برایش خورشید و ماه و غیره را خلق کرده است. این موجود، بینی و چشم و دهان این‌طوری لازم دارد. اساساً خدا همه چیز را از چشم انسان نگاه کرده و بعد خلق کرده است. وقتی این مطلب را فهمیدی آن‌گاه تو خودت را با طبیعت غریبه نمی‌دانی. هفتاد نوع گل رز با بوها و رنگ‌های مختلف در طبیعت داریم. این طراحی‌ها یعنی چه؟ چند نوع میوه؟ ما باید ‌طوری نگاه کنیم که این برای من است. در قدیم بیشتر علوم دست علما بود. حالادجدا شده اشت. فیلم «اسلام اوج ایمان» نشان می‌دهد که بیشتر علوم و پیشرفت آن از مسلمانان بوده است. شرق و غرب عالم بروید علمی پیدا نمی‌کنید مگر از ما اهل بیت است. امام صادق74000 شاگرد داشتند، در تمام رشته‌ها و تخصص‌ها شاگرد تربیت کرده است. با ستاره‌ها انس بگیریم. در کتاب صحیفه ببینید ائمه:با چه کسانی حرف زدند! با رعد و برق به عنوان فرشته‌های خدا صحبت می‌کنند و ما چه‌قدر با خودمان و طبیعت غریبه‌ایم. «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً»؛ باید رابطه‌ای بین من و آن‌ها باشد که می‌فرماید؛ همه چیز را برای تو خلق کردم. دانشمندی که کار می‌کند بفهمد که با خودمان هم رابطه و سنخیت وجودی دارد. مرحله اول؛ اول از زمین شروع شد. «هو» همان است که همه چیز را برای من خلق کرده است. باید همه چیز را با نگاه خود ببینیم. گاو و گوسفند و پلنگ برای من خلق شده است؛ «خلق لکم» نه این‌که بگوییم ما برای خودمان علم داریم و آن‌هایی که در دانشگاه هستند علم برای خودشان است. وقتی در طبیعت با این‌ها سر و کار داریم، این‌ها به ما چه می‌گویند؟ «یتفکرون» وقتی به آسمان یا به یک گل نگاه می‌کنیم با ما صحبت می‌کنند. قرآن می‌فرماید: آدم‌های عاقل وقتی نگاه می‌کنند می‌گویند؛ «ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک ...» خدایا تو هیچ کدام را باطل نیافریدی. آن‌قدر شعور دارد که وقتی به آسمان و زمین نگاه می‌کند تا قیامت سیر می‌کند. از مطالعه آسمان و زمین اسم «سبحان» درآمد اگر نتوانی از مطالعه آسمان و زمین اسم «سبحان» خداوند را دربیاوری، هنوز «اولوالالباب» نیستی. استخراج اسم «سبحان» در مطالعه آثار است. نه این‌که بگویی فلانی می‌گوید، بلکه باید خودت دربیاوری و با نگاه کردن به سجده بیفتی، اگر درنمی‌آید هنوز بالغ نیستی. دقت کنید که بین مطالعات و نگاهِ بین آیات و استخراج اسم «سبحان» چه رابطه‌ای هست. اول هدفدار بودن خلقت است و بعد اسم شریف «سبحان» درمی‌آید که «ک» «سبحانک» خیلی مهم‌ است. «ربنا» و انتساب به خودمان درمی‌آید. «رب» یعنی مالک مدبر. فهمیدم که بین ماه و خورشید و خالق این‌ها و من رابطه وجود دارد. «سبحانک» است «سبحان الله» نیست. وقتی به گل یا آب نگاه می‌کنی آن‌قدر پرده‌ها را برمی‌دارد که ضمیر غایب نداری. خداوند می‌گوید؛ این‌ها وقتی نگاه می‌کنند «اولوالالباب»اند. ربّنا می‌گویند و انکار عبث بودن می‌کنند. «افحسبتم انکم الینا عبثاً» می‌گویند؛ «سبحانک» ضمیر خطاب است یعنی خیلی نزدیکتر. باید تمرین کنیم اگر یک نگاه می‌تواند این‌قدر معرفت بیاورد، کسانی که نگاه نمی‌کنند خیلی کور هستند. یک «موز» همه اعتقادات را با تو کار می‌کند. یک پرتقال را 50 دقیقه طول می‌کشد که به دلش بیاید پرتقال را ببُرد و بخورد، خیلی ماجراها اتفاق می‌افتد. با سبزی‌ها و فلفل‌ها و... هر رنگی بیماری خاصی را نابود می‌کند. همه پرتقال‌ها را می‌توانید بخورید. اگر ترش است باز هم برای تو خلق شده، چون گرفتار شهوت شکم هستیم می‌گوییم ترش است و نمی‌خوریم. همه این‌ها با ما کار دارند. «سبحانک و قنا عذاب النار» یکی وقتی خورشید و ماه را می‌بیند تا قیامت می‌رود و ماجرای جهنم را می بیند و یاد آتش جهنم می‌افتد و می‌گوید: نکند ما جهنمی شویم. چون از جهنم می‌ترسد می‌گوید «فقنا عذاب النار». پس ماجرای استعاذه از جهنم از کجا شروع شد؟ «یتفکرون فی خلق السموات و الارض»؛ وقتی به آسمان و زمین نگاه می‌کنید حواستان به قیامت باشد نه مثل گاو که فقط می‌خورد. یعنی اگر به نعمت‌های خداوند فکر کنید تو را تا قیامت و بعد از آن می‌برد. صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ از کجایند؟ آیا ما هستیم یا نیستیم؟ اگر «اولوا الالباب» نیستی که وای به حالت! اگر هستی باید این آثار تو را تا قیامت ببرد. اگر نبرد 40 سال فلسفه خواندی به درد نمی‌خورد. صاحب خرد نیستی. صاحب خرد واقعاً از جهنم می‌ترسد و واقعاً می‌خواهد که به جهنم نرود. باید حجاب عادت را بردارید یاد بگیریم به اشیاء عادی نگاه نکنیم. باید آن‌قدر نگاه کنید و فکر کنید که هر دفعه تو را تا قیامت ببرد. قیامت و معاد را می‌خواهید ببینید. متأسفانه سر کلاس درس می‌نشینند و تازه می‌خواهند خدا و معاد را اثبات کنند «افی الله شک؟»؛ هیچ‌کس نمی‌تواند به خدا شک کند. اگر کسی شک کرد از مقوله استاد خارج است. «هوالظاهر» قرآن می‌فرماید: این‌هایی که تفکر می‌کنند تا قیامت و معاد می‌روند و بهشت و جهنم را می‌بینند. هم صراط و هم میزان در همه این مطالعات است. چون با خود با طبیعت غریبه‌ایم خیلی دور می‌پریم. قرآن چه‌قدر زیبا می‌فرماید. وقتی به آسمان نگاه کردید خودت را به خودت معرفی کرد؟ اسم‌های «رب» و «مالک» و «مدبر» و «سبحان» را درآوردیم. به یک دستمال کاغذی نگاه کنید، جنگل و درخت و کسی که این درخت را بریده، وسیله‌ای می‌بینید که با آن درخت را بریدند و کسی که این کار را کرده قدرت و شعور داشته و اراده کرده است. برای همین از او اسم «قوی» و «هوشیار» و خیلی اسم‌ها درمی‌آید. پس ما یک کارخانه هم می‌بینیم. به همراه کارخانه، دانشمندانی می‌بینیم که درس خواندند و آدم تاجری که این کارخانه را برپا کرده و صدها دستگاه و اره و... داشته است. فلز آهن از معدن استخراج شده و ماجراهای معدن‌چی‌ها و کارخانه آهن و ذوب و... تا اره درست شده است. اگر بخواهیم توضیح دهیم بسیار حرف دارد و تمام نمی‌شود. فقط عادی نگاه نکنیم این‌ها همه تمرین است. مراکز پتروشیمی و مراکز شیمی و متخصصان همین دستمال کاغذی و قالب‌هایی که ساختند، هزاران حرف دارد. هیچ‌کسی نمی‌تواند همه این‌ عواملی را که باعث شده این‌ها دست ما برسد را بنویسد. قرآن می‌فرماید: همه این اشیاء با تو حرف می‌زنند. حتی جذب دوباره آن به طبیعت کلی حرف دارد. صاحبان خرد به اشیاء عادی نگاه نمی‌کنند. برزگ‌ترین حجاب، حجاب عادت است. تمام دانشمندان، مخترعین و کسانی که توانستند علمی را کشف کنند به میزان توان خودشان یک مقداری این حجاب را پاره کردند تا به چیزهای جدید رسیدند. تمرین کنید و عادی نگاه نکنید. کتاب و استاد هم نمی‌خواهد. نگاهت را درست کن، خودش با تو حرف می‌زند. مرحله اول؛ «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا»؛ یکی از جنایت‌هایی که اتفاق افتاده این است که؛ قرآن ما را برای علوم تجربی دعوت می‌کند، آن‌وقت لذت ما این است که با علوم تجربی کاری نداریم و سراغشان نمی‌رویم. این‌ها عبادت است. «تفکر ساعه خیر من عبادت سبعین سنه»؛ «قربه الی الله» بنشینید و به آسمان نگاه کنید. در برنامه عبادی‌مان این باشد که فیلم‌های مستند را نگاه کنیم. امام صادق7می‌فرمایند؛ من شب‌هایی بود که برای نماز شب بلند می‌شدم و همین که چشمم به آسمان می‌خورد به خودم که می‌آمدم وقت اذان صبح بود. پیامبر7ساعت‌ها به آسمان نگاه می‌کردند. علوم بچه‌ها را بخوانیم همه عبادت است ثواب هم دارد دانشمندانی که اهل مطالعه نبودند آن‌قدر پرت و پلا در کتاب‌هایشان هست. در طبیعیات و فلسفه همین‌طوری گفتند. هنوز هم برای خیلی‌هایشان حاکمیت دارد همه غلط است. آن کسی که اتم را فرستاده قرآن را هم فرستاده است. طراحی‌های همه در دست همان خداست و ظهورات و تجلیات همان خداست. مرحله بعد؛ آیه 22 بقره، حجر 19، طه 53، انبیاء 31، رعد 3 و 4، ابراهیم 32، نحل 13 و 15، کهف 3، شعراء 7 و 8، نمل 60 و 61، لقمان 10، یس 36ـ33، غافر 64، فصلت 39، شوری 29، زخرف 10، جاثیه 13، ق 7 و 8، ذاریات 48 و 49، الرحمن 10 تا 13، حدید 17، طلاق 12، ملک 15، نور 19 و 20، مرسلات 25 تا 28، نبأ 6 تا 16، طارق 12، غاشیه 20ـ17 شمس 6 مطالعه کنید و فکر کنید. با طبیعت دوست شوید و آشنا شوید.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 268
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 3

انسان شناسی جلسه 3

88/2/8 انسان نباید نسبت به خود جاهل باشد. کسی که به خودش جاهل است به همه چیز جاهل است. انسان اگر خود را نشناسد فعالیت‌هایش چه علمی چه عبادی، چه اجتماعی ناموفق‌اند. در هر نوع فعالیتی اگر بخواهیم با شکست کم‌تر مواجه شویم باید نفس را بشناسیم و به آن عنایت ویژه داشته باشیم. انسان عظیم‌ترین مخلوق خداوند است که از او باعظمت‌تر خلق نشده است. شناخت انسان، شناخت خدا و نشناختن خدا، نشناختن همه چیز است. باید در این جلسات، دقت، تمرکز و تمرین ما بالاتر از رشته‌های دیگر باشد. در رشته‌هایی مثل نانوتکنولوژی با موجودی سر و کار داریم که شناخت آن شناخت خداست. متأسفانه آن‌قدر که در رشته‌های دیگر سرمایه‌گذاری کرده‌ایم در خودمان اصلاً سرمایه‌گذاری نکردیم. این یک بیماری حاد است که آدم‌ها برای غیر، وقت می‌گذارند اما روی خود اصلاً سرمایه‌گذاری نمی‌کنند. در حالی که آدم برای این خلق شده که خود را بشناسد. ما اصلاً به فکر خود و دوست داشتن خود و ایمان خود نداریم. همه فکر و ذکرمان برای دیگران است. بیماری حادی که در جامعه فراگیر شده است، بی‌اعتنایی به خود و فرار از خود و وحشت‌زدگی از خود است. حاضر نیستیم خودمان را بشناسیم و انس بگیریم و با خودمان خلوت کنیم. الان که به خانه برمی‌گردیم با همه چیز سر و کار داریم جز خلوت با خود. حتی فعالیت‌های مذهبی، قبری شده و ما را داخل خود کرده است. مرحوم الهی قمشه‌ای;؛ ترسم که این تن که حائل است به جانم / سقط کند کودک عزیز روانم کودک عزیز روان همان است که خداوند از خود در درون ما گذاشته است، همان که نه زن است و نه مرد. متأسفانه اصلاً رشد نمی‌کند و در طبیعت دفن شده و اصلاً در قیامت متولد نمی‌شود. خوراک‌های این کودک عزیز روان باید معیار و ملاک ما باشد. در اکثر انسان‌ها این کودک عزیز روان بالغ نمی‌شود. حتی همه فعالیت‌های انسان مقدمه است تا کودکی به نام کودک عزیز روان رشد کند و خود را اهل این بداند که با خدا طرف شود. برای همین است که زیارت عاشورا برای ما بی‌مزه است حتی این جمله که «اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود»؛ از خداوند بخواهد که با امام حسین7باشد و خواست جدی داشته باشد و در همه فعالیت‌هایش مورد نظر داشته باشد. انسان تا بالغ نشود، اصلاً نمی‌تواند از این آرزوها بکند. ما داریم عروسک‌بازی می‌کنیم. حتی درس خواندن. آیات قرآن و زیارت عاشورا برای ما نازل شده که به‌وسیله آن بالا برویم. ما خودمان را به صورت‌ حقیقی انسان نمی‌بینیم. حتی در حیوانات هم شیعه و مبغض اهل بیت داریم. ما حیوان شیعه هستیم. انسان شیعه با حیوان شیعه خیلی فرق دارد. زیارت عاشورا ملاقات است و به امام حسین7می‌گوییم؛ دلمان برایت تنگ شده و می‌خواهیم به تو برسیم. در آیات قرآن هم همین‌طور به حقیقت انسان توجه شده است. قرآن می‌فرماید: اگر خشیت نداشته باشید برای خدا از سنگ هم بدتر هستید که با شنیدن خدا هیچ توجهی ندارید. برداشت مثال‌‌های فلسفی و منطقی از انسان غلط است و ما را به خودمان نمی‌شناساند. همه‌اش توجه به زن و مرد است. در جامعه‌شناسی هم نوع نگاه غلط است لذا هرچه علوم داشته باشیم، چون نگاه غلط داریم علوممان هم به جایی نمی‌رسد. گرفتاری ما در تربیت، اقتصاد، فعالیت‌های تجاری، همه بر اساس نگاه غلط است. لذا نتیجه هم اشتباه درمی‌آید. مثل این‌که بگویند؛ اگر تو دوباره فرصت داشتی همین رشته تحصیلی را انتخاب می‌کردی؟ همین همسر را انتخاب می‌کردی؟ اکثراً می‌گویند: حتماً انتخاب‌هایمان غیر از این بود. متأسفانه ما اصلاً در مهندسی فکر، فکرمان را درست نچیدیم. این کلاس مثل یک باشگاه است که باید درس کم‌تر و تمرین بیشتر باشد. باید وقت‌ زیادی برای تمرین بگذاریم. اگر با انگیزه‌های قبلی بیاییم فقط دچار کسالت و افسردگی بیشتر می‌شویم. اصل در تمرین معلوم می‌شود. با خیال‌بافی و احساسات نمی‌توانید بگویید رشد کردم. باید شادی و آرامش ایجاد شود. 20 سال فعالیت مؤمنانه کردید باید شادی داشته باشید پس چرا قرص اعصاب می‌خورید؟ به قول حضرت مسیح7؛ در آب رونده خیس شونده است. آیات الهی درباره رابطه انسان با همه عالم است. قرآن یعنی همان که مرا ساخته است. قرآن یعنی کتاب راهنمای خلقت. علت این‌که بسیاری از ما سراغ قرآن نمی‌آییم و سراغ رشته‌های دیگر می‌رویم این است که هنوز باور نکردیم که قرآن حرف آخر را می‌زند. استخراج نکردیم و کار نکردیم برای همین غریبه است. آیه 29 سوره بقره؛ «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً....» «هو» اولین چیزی است که در نفس بشر تجلی می‌کند و کشف می‌کند به همین خاطر وقتی خدا را معرفی می‌کند برای ما خیلی آشنا است. انبیاء مأمور هستند با مردم به اندازه فهم خودشان صحبت کنند. لذا این زبان خیلی برای ما آشناست. اما ما چون از خود دور شدیم برای ما غریبه شده. «خلق» خداوند این‌قدر زیاد است که قرآن می‌فرماید: شما نمی‌توانید بشمارید. هفت میلیارد جمعیت جهان همه باهم فرق دارند. حتی بند انگشتشان مثل صورت‌هایشان با یکدیگر متفاوت است. «هو الذی یصورکم فی الارحام» یکی از اسماء خداوند «مصور» است. ما عادت کردیم. این‌قدر این‌ها را شنیده‌ایم که قساوت قلب پیدا کردیم. حتی دو برگ درخت به یکدیگر شبیه نیستند. خود خداوند با گله می‌فرماید: چه‌قدر نشانه در آسمان و زمین گذاشتم همین‌طور رد می‌شوید «و هم معرضون». ما تازه می‌خواهیم ثابت کنیم خدا وجود دارد. اینجاست که متوجه می‌شویم که چه‌قدر عقب هستیم. حضور اشیاء را بیشتر از خود خدا احساس می‌کنیم ما می‌گوییم چون این هست، خدا هم هست. ما که هستیم که بی‌نهایت صورتگری برای ما است؟ «خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» من باید این را بفهمم که همه این‌ها برای من است و با ساختار وجودی من هماهنگ و طراحی شده است. از گل فقط استفاده بویایی می‌کنیم، ذره ذره گل با تو تنظیم شده است. اگر با گل ارتباط برقرار نکنیم اصلاً تجلیاتی را نمی‌توانیم در خود ظهور دهیم. اگر با خلقت مَحرم شویم خیلی اتفاق‌های زیبایی می‌افتد. بشر تا کی می‌خواهد با طبیعت بیگانه باشد؟ ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم / با شما نامحرمان ما خامُشیم در مرحله بعد «ما فی الارض» را در آیات توضیح می‌دهد. کوه‌ها، دشت‌ها درختان، باران، حیوانات، معادن، گیاهان، گل‌ها، دریا، خشکی، صحرا... همه این‌ها آیات خداوند هستند. ما باید فکر کنیم که من که هستم که این‌ها برای من است. حالا غایت قرار دادن برای چیست؟

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 267
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
همسران جوان جلسه 6

همسران جوان جلسه 6

شناخت؛ اولین قدم برای شروع هر حرکت امیرالمومنین علی علیه السلام، می فرمایند: ما من حرکـه الا و انت فیها محتاجٌ الی المعرفه؛ هیچ حرکتی نیست مگر اینکه انسان در انجامش نیازمند شناخت است. لذا ازدواج نیز که از مهمترین حرکت های مؤثر در سعادت دنیا و آخرت است از این قاعده کلی مستثنی نیست. طبقه بندی موجودات ۱ـ جمادات: تمام اشیاء که هر کدام قابلیت های مخصوص به خود را دارند. ۲ـ نباتات: علاوه بر قابلیت های جمادات دارای قابلیت رشد، تولید مثل و تغذیه می باشند. ۳ـ حیوانات: علاوه بر داشتن کمالات نباتی دارای قوای غضب، شهوت و دفاع از هم نوع هستند. ۴ـ انسان: علاوه بر داشتن تمام کمالات فوق دارای قابلیّت تربیت بی نهایت، تعقّل و تفکّر بوده و می تواند به مقام خلیفه الهی و قرب الهی برسد. انسانیت، تنها هدف زندگی فرزند آدم انسانیّت هر انسان به میزان شکوفایی استعدادهای مخصوص انسانی بستگی دارد. حرکت انسان به سمت آخرت، درست مشابه حرکت جنین برای تولد به دنیاست. همان طور که جنین باید در رحم مادر قابلیّت های مختلف را برای زندگی دنیایی خویش کسب کند، انسان نیزموظف است در دنیا روح خود را برای یک زندگی آرام در آخرت آماده نماید. از آنجا که ملاک تولد سالم، تحصیل روح سالم است، لذا همهً فعالیّتهای انسان، از جمله ازدواج باید وسیله ای برای رسیدن به این هدف باشد. ازدواج از جهت تولید مثل، جزء کمالات گیاهی و از جهت ارتباط با قوهً شهوت، در ردیف کمالات حیوانی طبقه بندی میشود، امّا درعین حال به شکوفایی شأن انسانی ما نیز کمک زیادی مینماید. قرآن از طرفی همسر را مایهً تسکین و آرامش، و از سوی دیگر دشمن و فتنه معرفی می کند، که این دووجهی بودن، بستگی به دیدگاه انسان و نوع ارتباط او با دیگران دارد. انسان با ازدواج وارد ارتباطات زیادی می گردد. و از آنجا که هر ارتباطی شکل دهنده روح است، شرط اساسی در برقراری هر ارتباط، حفظ سلامت روح می باشد. لذا باید مراقب ارتباطات و ورودی های روح خود باشیم. نظر اسلام درباره خانواده خداوند می فرماید:( قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقوده الناس والحجاره... خودتان و خانواده تان را از آتشی حفظ کنید که هیزم آن انسانها و سنگها میباشند. سورهً تحریم، آیهً 6). نتیجه ازدواج ما، مسئولیت مان در قبال زندگی دنیایی و آخرتی خود و اعضای خانوادهً ماست. چنانچه ما به خود و خانواده نگاهی ابدی نداشته باشیم، نمی توانیم چنین مسئولیّت خطیری را به طرز صحیح ایفا نموده و قطعا نسبت به خود و دیگران خیانت کرده ایم. دیدگاه صحیح به همسر و فرزندان، برخورد صحیح و آرامش را در خانواده به دنبال داشته و دید گاهی غیرصحیح، موجب ایجاد خودمحوری و لطمه به آخرت دیگران می گردد. فوائد فردی و معنوی ازدواج ازدواج دارای فوائد مادی و معنوی زیر می باشد: 1 - کسب آرامش و خروج از تنهایی همراه با احساس تعلّق آرامش، شرطی ضروری برای تمام فعالیت های انسان است که بدون آن هرگز نمی توان به اهداف عالی رسید. ازدواج صرفاً محدود به جنبهً جنسی نیست، بلکه مهمترین جنبهً آن، بعد روحی و معنوی آن است؛ بنابراین وجود سنخیت روحی میان همسران، از شرایط لازم برای رسیدن به آرامش است. 2- ایجاد مودّت و رحمت مودّت نوع خاصی از محبت است که ظهور عملی دارد. مهرورزی از نیازهای طبیعی انسان است، که ارضای صحیح آن موجب رشد معنوی، و ارضا نشدن آن منشأ بسیاری از مفاسد است. ازدواج زمینهً مهرورزی را برای همسر و فرزندان فراهم می کند. بین ایمان و افزایش مهرورزی رابطهً مستقیمی وجود دارد، هرچه عشق به خداوند در فردی بیشتر شود علاقهً به همسر و فرزندان نیز به همان میزان افزایش می یابد. 3- ایجاد روح تعاون در خانواده و اجتماع زوجین حاضرند با هم همکاری نموده و هرگونه فداکاری روحی و جسمی را در قبال هم انجام دهند. 4- ایجاد حس مسئولیّت و تعهّد ازدواج حسّ مسئولیّت پذیری نسبت به یکدیگر را بالا برده و اثرات مثبتی بر خودسازی انسان ایفا میکند. علاوه بر این، فرزندان نیز در خانواده با این حس آشنا خواهند شد. 5-ایجاد تحرک و نشاط در زندگی تشکیل خانواده، یکنواختی دوران تجرد را سلب کرده و نه تنها در جنبه های مثبت، بلکه در تلخی ها نیز نشاط و امید را به ارمغان خواهد آورد. زن و مرد باید به یکدیگر با دیدی ابدی نگریسته و این نیرو را در جهت سعادت دنیوی و اخروی یکدیگر به کار گیرند. 6- عامل جلب محبّت خدا از آنجا که ازدواج، هماهنگ شدن با نظام حکیمانهً خلقت بشر است، انسان نیز با ازدواج، محبّت خدا را به سمت خویش جلب مینماید. 7- سازندگی روحی و غلبه بر خودخواهی با ایجاد روحیهً تعاون و فداکاری، انسان از فردگرایی خارج شده و روح جمعی می یابد. فداکاری دو معنا دارد: الف)تحمّل سختی ها و فشارهای بدنی که به خاطر طرف مقابل به انسان وارد می شود. ب)تحمّل اذیّت ها و فشارهایی که به دلیل اختلاف سلیقه بین زوجین ایجاد می شود؛ چرا که تطابق کامل سلیقه ها و نظرات دو نفر امری محال است. درحقیقت گذشتن از طبع و سلیقهً شخصی، نوعی ازخودگذشتگی است. 8- پیدایش زمینه استقلال فکری والدین عزیز؛ شما میتوانید به دلیل اختلاف سطوح فکری با فرزندانتان، که ناشی از؛ نقشهای طبقاتی مختلف، وابستگیهای روانیتان به فرزند، ارزشهای اجتماعی متفاوت بین شما و کمبود بعضی از امکانات است، در حد امکان از فشارها کاسته و با تصمیم گیریهای صحیح، از این گونه فرصتها به عنوان نردبانی برای ترقی سطوح فکر و اندیشهً خانواده استفاده نمائید. مراقب باشید! با انواع حقارتها و توهینها، مانع اجرای برنامه های فرزندانتان نشوید. 9- بالا رفتن ارزش کارهای انسان تلاش پدر برای امرار معاش و تلاش مادر برای ادارهً صحیح زندگی، جهاد محسوب شده و اینگونه است که فعالیت های زوجین ارزشمند می گردد. زن و شوهر با دیدی ابدی، برای کارهای خود معادل آخرتی قائل اند و هرگز با توقع جبران، دست به کاری نخواهند زد. به این ترتیب است که زندگی شیرین می گردد. فوائد مادی و فردی ازدواج 1-سلامت جسمی ارضای صحیح غریزهً جنسی، آرامش روحی خاصّی به دنبال دارد، که در سلامت جسم مؤثّر است. 2- افزایش روزی و رشد اقتصادی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: "التمسوا الرزق بالنکاح" روزی را به وسیلهً ازدواج، طلب کنید. فایده اجتماعی ازدواج امنیت و سلامت اجتماعی: الف- ازدواج باعث کاهش جرم میگردد، چرا که شخص را به عنوان یک نیروی تلاشگر وارد اجتماع می نماید. ب- ارضای صحیح و همه جانبه نیازهای انسان در خانواده، مانع از بروز بی بند و باری در اجتماع می گردد. ج- در پی وابستگی های زن و شوهر در خانواده، محدودیت های مفیدی برای آنها در اجتماع ایجاد میگردد؛ چرا که زن ومرد با تاًمین نیازهای هم، یکدیگر را به طور طبیعی و غیرمستقیم کنترل می نمایند.  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 266
زمان انتشار: 7 اکتبر 2014
| |
همسران جوان جلسه 5

همسران جوان جلسه 5

سیستم و مقرّرات آن سیستم: مجموعه اجزاء یا افرادی که در کنار یکدیگرند، با هم ارتباط دارند، روی هم اثر می گذارند و تشکیل یک هویّت واحد را می دهند. خانواده نیز سیستمی است که هر یک از اعضاء آن بر هم تأثیر می گذارند. رابطه های خطی و دایره ای در روابط خطی رابطه یک طرفه است مثل شکستن شیشه که سنگ علّت شکستن آن است. در روابط انسانی و سیستمی رابطه دایره ای است. به طور مثال در رابطهً متقابل میان (الف) و (ب)، رفتارهایی که از (الف) سر می زند بر رفتارهای (ب) موًثر است، و بالعکس. در خانواده ای که مرد به علّت مشغله زیاد رابطه سالمی با همسرش نداشته و نمیتواند وظایفش را در قبال او به درستی انجام دهد، قطعا فرزند سالمی نیز بار نخواهد آمد. هر نوع اختلال در خانواده، همهً اجزاء آن را مختل می کند و به یقین، عضوی که ضعیف تر است زودتر دچار مشکل می گردد. اختلال و بیماری در هر یک از اعضاء، نشانهً اختلال در کل خانواده است. اگر خانواده نسبت به این مشکلات بی اعتنا باشد، دچار مشکلات جدی تری گشته و به یکباره سقوط می کند. برای حل مشکلات خانواده، باید دیدی سیستمی داشته و افراد را بدون ارتباط با بقیهً اعضاء در نظر نگریم. خانواده مطلوب خانواده ای است که نیازهای اساسی همهً اعضاء آن برآورده شده است. میدانیم که نیازها، مولد انگیزها و عامل رفتارهای انسانی میباشند. بنابراین علّت بروز مشکلات روانی، عدم ارضاء نیازهاست. طبقه بندی نیازهای اساسی خانواده 1-نیاز زیستی: تأمین نیازهای مادی در حد متعارف در خانواده، بر عهده مردان است. 2- نیاز محبت : محبّت از نیازهای اساسی انسان است ومخصوص گروه سنی خاصی نیست. ابراز محبّت و صمیِّمیّت به همسر، و توجّه به نیازهای غریزی او از جمله وظایف مردان است. اسلام ارضای غریزه جنسی را تنها در خانواده صحیح و مقدّس دانسته و بی توجهی به این نیاز زیستی را یکی از دلایل برهم خوردن نظم سیستم می داند. خانواده، کانونی است که مودّت از ارکان اصلی آن است. مودّت بروز ظاهری و رفتاری محبّت است. زوجین موظفند محبّت را به یکدیگر ابرازنمایند. هدیه دادن نیز راهی برای ابراز محبّت است. گاهی همسران به علّت عدم ابراز محبّت از سوی طرف مقابل، برای جلب محبّت او، در عین سلامتی تمارض به بیماری می کنند و به همین دلیل مشکلات روانی به جسمی تبدیل شده و سطح رشد خانواده پائین می آید. 3- نیاز به امنیّت خاطر: این نیاز در مردان بیشتر ارضاء می شود. انسان حب ذات دارد و کسی که نیازهای او را تأمین کند دوست دارد. مردان از زندگی راضی ترند؛ چون زنان نیازهای آنها را بیشتر تأمین می کنند. اغلب زنان در مورد ازدواج مجدد همسرانشان نگرانند. مردان موظفند وفاداری طولانی مدّت داشته و این نیاز را در همسرشان تأمین کند. شوخی های نا به جا باعث بر هم زدن امنیّت روانی همسر می گردد، لذا باید از آنها اجتناب نمود. 4- نیاز به احترام: در انسان های بالغ نیاز به احترام مهم تر از محبّت است. لحن کلام زوجین باید سرشار از احترام باشد، در نزد اطرافیان از یکدیگر انتقاد نکنند، به متعلقین همسر احترام بگذارند و در امورات مختلف باهم مشورت کنند. 5- نیاز به علم آموزی: زوجین باید در جهت رشدشان به یکدیگر کمک کنند، زمینه های علمی را برای یکدیگر فراهم کرده و مراقب باشند در مسیر زندگی وابسته به دنیا نشوند. حضرت علی (ع) می فرماید: زن و مرد باید در خانواده به سه صفت زیر متخلق باشند: ـ مرد متواضع و زن متکبّر باشد. تکبّر زن در ارتباط با نامحرم لازم است. ـ مرد شجاع و زن ترسو باشد. ـ مرد بخشنده و زن بخیل باشد. زن باید حافظ ناموس و اموال شوهرش باشد. تنگ نظری مرد، شرایط زندگی را سخت می کند. استرس خانوادهً آشفته، خانواده ای است که اعضاء آن استرس را تجربه می کنند. استرس عاملی است که تعادل حیاتی انسان را بر هم زده و باعث مغشوش شدن افکار و عواطف او می گردد. کسی که استرس یشتری را تجربه می کند، زودتر به بیماری های عفونی مبتلا شده و دیرتر بهبود می یابد؛ چرا که سیستم ایمنی بدن او به واسطه استرس مختل، و بدنش آماده ابتلا به بیماری هاست. اکثر بیماری ها، روان تنی اند و تنها منشا جسمی ندارند. مانند بعضی ازسکته های قلبی و سرطانها، فشارخون و ... عاملی که باعث ایجاد استرس می شود مثل مرگ عزیزان، استرسور و حالتی که پس از آن ایجاد می شود استرس می نامند. مراحل پس از استرس مرحله اول: هوشیاری یا اخطار: ایجاد حالت های غیر عادی مثل سردرد، دردهای عضلانی، خستگی و... که موقتی اند و به طور ناگهان در اثر استرس ایجاد می شوند. خواب، ایجاد رابطه های گرم با دیگران و ورزش در کاهش این علائم موثرند. در صورت باقی ماندن عامل استرس، فرد وارد مرحله دوم می گردد. مرحله دوم: خاموشی: شخص به ظاهر از عدم موفقیّت و ناراحتی صحبت نمی کند. علائم اولیّه خاموش، اما شخص آسیب پذیرتر و حساسیّتش نسبت به مسائل دیگر بیشتر میشود، چرا که عامل ایجاد مشکل هنوز باقی است. در صورت عدم تحمّل وضع موجود، فرد وارد مرحله سوم می شود. مرحله سوم: فرسودگی: تراکم استرس های حل نشده منجر به بیماریهای روانی، جسمی و انحرافات اخلاقی جدی می گردد.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed