www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 327
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 15

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 15

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تنبلی و بی‌حوصلگی مانند دو غده‌ی سرطانی هستند که اگر درمان نشوند دنیا و آخرت خرابی به همراه خواهند داشت؛ «الکسل یُفسدُ الاخره» کسالت آخرت انسان را تباه می‌کند. البته هر چیزی که باعث خرابی آخرت شود دنیای انسان را هم خراب می‌کند. ریشه‌ی این دو رذیله، جهالت است، جهل به خود و جهل به دین. گاهی هم شک و تردید، و ضعف عقیده. یکی دیگر از عوامل تنبلی، خواهش‌های نفسانی است که اگر بر کسی غلبه کنند تمایل او در انجام وظایف کاهش می‌یابد. برای هر یک از ابعاد انسان خداوند مصالح و غذاهای ویژه تدارک دیده که ما باید آن‌ها را تهیه نماییم. انسان در این راه علاوه بر انگیزه‌های عقلانی باید ذوق و شوق هم داشته باشد. هر قوه‌ای از غذای مربوط به خودش لذت می‌برد و به زوج خود میل و شهوت دارد. حس با محسوسات، خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات و فوق عقل با «الله» آرام می‌گیرد. ذره‌ذره کاندر این ارض و سماست                 جنس خود را همچو کاه و کهرباست یک شخصیت کامل، شخصیتی است که به تغذیه‌ی تمام ابعاد وجودی‌اش به طور متعادل می‌پردازد. یعنی فوق عقلش را با «الله»، عقلش را با دانش و بخش‌های حیوانی را هم با زوج خودشان تغذیه نماید. این‌گونه آرامش انسان تأمین می‌شود. («وهم» روابطی است که انسان به لحاظ عاطفی با افراد دارد و خیال قصورات ذهنی است که در صورتی که ارضاء گردند آرام می‌گیرند. انسان در بُعد خیال اگر قادر به به خاطر آوردن چیزی یا مطلبی نشود آرامشش به هم می‌خورد.) تناسب زوج با قوای انسان بسیار اهمیت دارد و اساساً ملاک آرامش است. کسی که قوایش با زوج ویژه‌ی خود لذت نبرد طبیعی و متعادل نیست. کسی از زوج فوق عقل یعنی «الله» لذت می‌برد که این قوه در او فعال شده باشد. نکته‌ی بسیار مهم این است: تغذیه‌ی هر بخش باید به گونه‌ای باشد که سلامت و سعادت انسان را در پی داشته باشد که اولین شرط آن حلال و کامل بودن لذت است؛ در غیر این صورت عقده و عدم تعادل ایجاد می‌کند. افراط، سنگینی و اتلاف وقت به همراه دارد؛ «قد جعل الله لکلّ شیءٍ قدراً» خداوند تمام ظهوراتش ریاضی بوده و عدد و اندازه دارد. ما موظفیم این ریاضیات دقیق خداوند را کشف کنیم. هر قدر علم پیشرفت کرده و ابزار بیشتری در اختیار بشر قرار می‌گیرد، قدرت اندازه‌گیری او نیز بیشتر می‌شود. در یکی دو قرن گذشته بشر امکان اندازه‌گیری فاکتورهای مختلف خون از قبیل قند، چربی، اوره و گلبول‌های سفید و ... را نداشت ولی امروز دقیقاً محاسبه می‌گردد. روح انسان هم عدد و اندازه دارد که ما به آن دسترسی نداریم. البته جسم هم ریاضی است؛ فلذا عالم فیزیک، متافیزیک و مجردات، قاعده و اندازه دارد. این همان قضا و قدر یا حکم و اندازه است. مهم‌ترین شب سال «شب قدر» یعنی شب اندازه است. جسم به عناصری مانند روی، آهن، کلسیم، سدیم و منیزیم و ... به میزان مناسب نیاز دارد. کمبود خون در انسان حالات روانی ویژه‌ای پدید می‌آورد که ناشی از فقر آهن است. جسم و روح تأثیرات متقابل روی یکدیگر دارند. یک روانشناس حاذق قبل از هر کار، برای یافتن منشأ مشکلات روحی، جسم را بررسی می‌کند و اگر ضعف از جسم باشد آن را برطرف می‌نماید و سپس به مشاوره می‌پردازد. تمام مواد غذایی مورد نیاز بدن اگر بیش از حد نیاز مصرف شوند سلامتی انسان را به خطر می‌اندازند. نفس انسان هم این‌گونه است. دو شاخصه‌ی مهم سلامت نفس، شادی و آرامش است. اگر کسی برخوردار نباشد حتماً در تغذیه‌ی قواهایش اختلالی پدید آمده است. قواهای چهارگانه پایینی در حکم ابزار و وسیله برای فوق عقل هستند. ملاک خوشبختی انسان، میزان موفقیتش در حرکت فوق عقلانی است. از محدودیت نجات یافته و به «مُلک کبیر» که قرآن بشارت داده برسد یعنی شادی و آرامش دنیا و آخرت. تغذیه‌ی ما باید به گونه‌ای باشد که بخش الهی وجود ما به خطر نیفتد. البته بخش‌های پایینی هم در اسلام مراعات گردیده است. مثلاً: اگر عبادتی برای بدن ضرر داشته باشد قابل تغییرات است. وقتی ایستادن برای بدن مضر است شخص اجازه دارد نمازش را نشسته بجا آورد. اگر رساندن آب برای بدن ضرر داشته باشد، دستور تیمم داده شده است. حج در صورت امکان واجب است و اگر شخص استطاعت ندارد لازم نیست حج به جا آورد. در اسلام جسم انسان حرمت دارد، امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: اگر کسی شب استراحت نکرده و برای کسب ثروت بیدار بماند حق چشمش را به‌جا نیاورده و لقمه‌اش حرام است. شب‌بیداری باید دلیل معقول داشته باشد. کسی که برای دیدن فیلم شب را بیدار می‌ماند قصد ارضای واهمه‌اش را دارد. انسان حتی اگر برای عبادت به بدنش آسیب بزند مشروع نیست. اگر فرموده‌اند: «قَمِ اللّیل الّا قلیلا» درصورتی‌که بدن توانایی داشته باشد. قرآن در قاعده‌ی کلی که ارائه می‌دهد توصیه به توجه در طعام و غذای انسان (در همه‌ی قوا و ابعاد) نموده است: «فلینظر الانسان الی طعامه» پس انسان باید به طعامش بنگرد. کسی که فعالیتش کم است ولی غذاهای پرکالری مصرف می‌کند دچار اضافه‌وزن می‌گردد ولی شخصی که کارش پرتحرک است هرقدر هم غذاهای مقوی مصرف کند وارد چرخه‌ی سوخت‌وساز می‌شود. نیاز هر کس در همه‌ی ابعاد متفاوت از سایرین و تا حدی منحصر به خودش است. روح هم مانند جسم نیاز به طبیب دارد لذا انسان باید کارهایش بر اساس قاعده‌ی صحیح و زیر نظر استاد باشد. از آنجا که هدف از خلقت انسان شکوفایی اسماء الله در وجودش است بنابراین مهم‌ترین بخش او فوق عقلش است. بخش‌های حیوانی که پایه‌ی انسان هستند بسیار مهم می‌باشند زیرا اگر دچار اختلال شوند عقل و فوق عقل هم به خوبی رشد نمی‌کنند. بخش حیوانی باید با حرکت جاودانه‌ی انسان تناسب داشته باشد. مفاهیم حلال و حرام، مستحب، واجب و مباح در جهت همین هدف وضع شده‌اند. حلال‌ها یعنی انسان اجازه‌ی استفاده دارد، حرام‌ها چیزها و اعمالی هستند که هم به سیستم وجودی انسان لطمه وارد می‌کنند و هم آخرت را دچار مخاطره می‌کنند. مکروه، انجام ندادنش بهتر است و مستحب به رشد و سرعت کمک می‌کند. کسی که علاقه‌ای به لذت‌های پایین نداشته باشد قدرت پرواز در بُردهای بلند نخواهد داشت زیرا اصلاً متعادل نیست. به همین دلیل حضرت فرمودند: یک سوم وقتتان را به لذت‌های حلال اختصاص دهید. یکی از نکات مهم در لذت حلال، احترام به میل جمع و خانواده است: «المؤمن یأکل بشهوه اهله و المنافق یأکل بشوته» مؤمن تابع میل خانواده است، ولی منافق از میل خودش تبعیت می‌کند. حرمت به نظر دیگران باعث رشد انسانی و محبوبیت می‌گردد. لذتی پذیرفته است که مورد تأیید عقل و سازگار با فوق عقل باشد و برای بخش‌های دیگر ضرر نداشته باشد. افراط در لذت باعث سنگینی، و کوتاهی در آن باعث کمبود و عقده می‌شود. بدن نیز چنین حکمی دارد. طبق آمار 70% افراد زیر بیست سال اضافه وزن دارند و معنایش این است که نسل آینده از سرطان و سکته زیادی برخوردار خواهد بود. علیرغم اینکه مصرف ایرانی‌ها به اندازه‌ی یک میلیارد نفر است ولی 50% افراد دچار سوءتغذیه می‌باشند. این آمارها نشان­دهنده‌ی عدم عقلانیت در تغذیه است. انسان اگر در تمام ابعاد، استاد نداشته باشد دچار افراط و تفریط می‌شود. در مورد فرزندانمان باید مراقب باشیم از هر چیزی به اندازه استفاده کنند. دیدن کارتون و فیلم، بازی‌های کامپیوتری، و .... باید زمان محدود داشته باشند. شهوت خیال گاهی افراد را به ورطه‌ی نابودی می‌کشاند. مثلاً بدن افرادی که دائماً فیلم تماشا می‌کنند و به خیالشان اجازه‌ی استراحت نمی‌دهند، تابع این میل شده و ممکن است به سکته و ... بیانجامد. پس یکی از عوامل تنبلی و بی‌حوصلگی عدم مدیریت صحیح امیال و لذت‌ها، یعنی افراط و تفریط است. کسی که اسیر بعضی لذات می‌گردد از شئون دیگر باز می‌ماند. ورزش و عشق‌های زمینی تا جایی خوب هستند که به سایر ابعاد لطمه وارد نکنند. بعضی‌ها به قدری غرق در بخشی از شئون می‌گردند که به خانواده‌هایشان رسیدگی نمی‌کنند. ثابت شده دو گروه نمی‌توانند همسران خوبی باشند: هنرمندان و سیاستمداران. یکی از هنرپیشه‌ها می‌گفت: ما تا مشهور می‌شویم اولین کاری که می‌کنیم زن‌هایمان را طلاق می‌دهیم. باید روح‌هایمان را از نظر لذت مدیریت کنیم. لذات بخش‌های پایینی نباید به فوق عقل لطمه بزند، لذا قرآن علامت انسانیت را در سوره‌ی توبه آیه‌ی 24 این‌گونه معرفی می‌کند: اگر سه لذت در رأس لذت‌هایتان باشد درست و طبیعی عمل کرده‌اید و اگر این‌طور نباشد شما فاسق هستید؛ «... انّ الله لا یهدی القوم الفاسقین...». حتماً انسان جهالت به خرج داده و در حق خودش خیانت کرده که محبوب‌ها و تعلقات زمینی را به معشوق آسمانی (خدا، معصوم و جهاد در راه خدا) ترجیح داده است و از تعادل خارج شده است. البته علاقه به معشوق‌های هشت­گانه‌ی مذکور در آیه‌ی فوق منافاتی با آسمان ندارد مشروط بر اینکه مدیریت با آسمان باشد. «قل إن کان ابائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتمواها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبّ الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربّصوا حتی یأتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» یعنی اگر محبوب‌های هشت‌گانه عزیزتر و لذیذتر از خدا و رسول (معصومین) و جهاد درراه خدا باشند شما فاسقید. شخصیت متعادل ترتیب قوایش به این صورت است؛ فوق عقل، عقل، وهم، خیال و حس در غیر این صورت اگر حیوانیت (وهم، خیال و حس) در رأس قرار بگیرند به تعبیر علی «علیه‌السلام» شخص معکوس یا وارونه شده است. مانند کسی که هزاران تومان را به یک میلیارد ترجیح دهد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 324
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 14

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 14

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی کسی که شناخت درستی از خودش داشته باشد به هیچ‌وجه تنبلی و بی‌حوصلگی گریبان او را نمی‌گیرد. سردرگمی گریبان کسی را می‌گیرد که با ساختار وجودی خود و ارزش عمرش آشنا نیست. کسی که بداند حیات جاودانه‌ای در انتظار اوست و چگونگی آن بستگی به نحوه‌ی زندگی‌اش در دنیا دارد حاضر نمی‌شود عمرش را به بطالت بگذراند. در دعا از حضرت سجاد «علیه‌السلام» داریم: «... و اکفنی ما شغلنی الاهتمام بک...» خدایا مرا از چیزهایی که به خودش مشغول می‌کند بی‌نیاز کن. یعنی وقت ما نباید صرف چیزهایی شود که حیات آخرتی ما را نمی‌سازند. «... واستعملنی فیما تسألنی غداً عنه...» من را به کار بگمار که فردا از من سؤال خواهد شد. امام صادق «علیه‌السلام» فرموده‌اند: قیامت پنجاه ایستگاه و موقف دارد که هر هزار سال در یکی توقف خواهد داشت تا به وضع او رسیدگی شده و به سؤالات پاسخ دهد. کسی که در دنیا پاسخ را در ذات خودش ایجاد کند موفق به پاسخ دادن می‌شود. سؤال و جواب در آنجا وجودی است. چنانچه که دنیا از جنین به طور تکوینی درباره‌ی تجهیزات مورد نیاز دنیا سؤال می‌کند و جنین هم تکوینی پاسخ می‌دهد. امام سجاد «علیه‌السلام» در واقع از خداوند می‌خواهند او را به کارهایی مشغول کند که لازمه‌ی حیات جاودانی‌اش است. در غیر این صورت ممکن است چیزهایی با خود ببرد که مزاحم بوده و باید رنج جدا کردن آن‌ها را تحمل کند. اگر جنین یک پای اضافه بیاورد و دست نیاورد خیلی دردسر باید تحمل کند. ابدیت خیلی جدی است و باید مقدار مفید عمرمان را در جهت کسب لوازم مورد نیاز آنجا صرف کنیم. جنین در رحم نُه ماه عمر می‌کند ولی لوازم حیات دنیوی را کسب می‌کند. انسان باید پاسخ‌های پنجاه­گانه‌ی قیامت را در دنیا تهیه کند، البته نه در ذهن بلکه در وجود، توحید، نبوت و امامت  را پیاده کند. خدای نکرده با امام زمان قهر نکرده و نسبت به اهداف امامش بی‌تفاوت نباشد. رابطه‌اش با نماز، همسایه، والدین و ... تنظیم باشد. «... واستفرغ ایامی فیما خلقنی له» ایام مرا برای آن هدفی که مرا خلق کردی فارغ نما. جنینی که هنگام تولد نه دست دارد، نه پا و نه چشم و گوش، به درد نمی­خورد و با دنیا رابطه برقرار نکرده و محکوم به مرگ است. در مورد سبک زندگی معصوم «علیه السلام» اینگونه توصیه فرموده است: «کن لدنیاک کانّک تعیش ابداً و کن لآخرتک کانّک تموت غداً» برای دنیایت چنان باش مثل اینکه تا ابد زنده‌ای و برای آخرتت طوری رفتار کن که گویی فردا خواهی مرد. نباید طوری زندگی کنیم که اگر زمان مرگمان نزدیک شد تازه فکر کنیم که بداخلاقی‌ها، گناهان و حق­الناس­ها و حق­الله­ها و ... را چه کنیم. در حال حاضر ثانیه‌ای چند نفر به برزخ منتقل می‌شوند؟ چه کسی می‌داند کی نوبتش فرا می‌رسد؟ خیلی از کارهایی که انجام می‌دهیم اصلاً لازم نیستند و مخصوص دنیا هستند نه خدا و آخرت. اینکه وقتی برای یادگیری و تمرین اختصاص نمی‌دهیم برای این است که مرگ و انتقال به برزخ را باور نکرده‌ایم. بعضی‌ها اظهار می‌دارند برای خودسازی وقت ندارند  وقتی به آن‌ها توصیه می‌کنیم واحدهای کمتری در دانشگاه بگیرند یا یک ترم وقفه بیندازند مثل اینکه توهین بزرگی به آن‌ها شده است. باید وقتمان را تنظیم کنیم تا هم به فعالیت‌های دنیایی برسیم و هم خودسازی کنیم. تجاری هستند که هم در کسبشان موفق‌اند و هم در خودسازی از اولیاءالله هستند. انسان باید تغذیه کند، مطالعه کرده و بشنود: «آدمی فربه شود از راه گوش» برای داشتن یک زندگی موفق باید سه دسته مهارت مادی، عاطفی و معنوی را کسب کرد و این امر مستلزم مطالعه است. پدری که برای بچه‌هایش وقتی به منظور تربیت نمی‌گذارد پدر نیست. این یک قاعده است: کسی که به خودش رحم نمی‌کند به دیگران هم رحم نمی‌کند. کسی که با آسمان قهر است نمی‌تواند سبب آشتی دیگران شود. به لحاظ معنوی سبک زندگی باید به گونه‌ای باشد که انسان دائماً ثروت کسب کند. کسانی که به عاطفه و معنویت اهمیت نمی‌دهند وقتشان را صرف دنیایی می‌کنند که به‌شدت اضطراب زا می‌باشد. در حال حاضر تلاش مردم برای آسایش خانواده است ولی هر چه آسایشِ صرف، افزایش می‌یابد آرامش کمتر می‌گردد. ما باید جاودانگی‌مان را به خطر نیندازیم. دنیا بی نهایت از فضای رحم بزرگ‌تر است، همان‌طور آخرت بی‌نهایت بزرگ‌تر از دنیاست بنابراین زندگی به این پیچیدگی تجهیزات فوق العاده ای می‌طلبد. علی «علیه‌السلام» به حدی خودشان را برای آخرت دست خالی می‌دانستند که می‌فرمودند: «آه، آه مِن قلّه الزّاد و طول الطریق...» ما برای ارزیابی خودمان گاهی در قبری بخوابیم، این کار خیلی به ما کمک می­کند تا رذایلمان را شناسایی و برطرف نماییم. از طرفی متوجه می‌شویم که آیا زاد و توشه‌ای برای انتقال به برزخ تهیه کرده‌ایم یا نه. از آن پنجاه سؤال آخرت چند مورد را تهیه کرده‌ایم و فقر و نداری خودمان را در می‌یابیم. وقتی حضرت آه می‌کشند قطعاً این آه در انتظار همه‌ی ماست. باور آخرت تنبلی و بی‌حوصلگی را از انسان دور می‌کند. کسانی که بیشتر می‌خوابند تا کمتر به مشکلاتشان فکر کنند حتماً نگران کمالات جمادی، خیالی و وهمی و نهایتاً عقلی می‌باشند. کسی که قیمتش را می‌داند محال است مثلاً برای عدم قبولی در کنکور افسرده شود. البته وظیفه‌اش تلاش است ولی اگر موفق نشد به هم نمی‌ریزد. غصه و حسرت برای دنیا، فشار قبر به همراه دارد. بعضی‌ها از بس غصه‌ی گذشته را می‌خورند هم حال و هم آینده‌شان را خراب می‌کنند. غصه برای از دست دادن‌های گذشته باعث می‌شود که انسان بین‌هایت بیشتر از آن‌ها را در آخرت از دست بدهد. اگر انسان این‌گونه وقتش را تلف کند بعدها به‌شدت حسرت خواهد خورد. قرآن درباره‌ی اهل جهنم می‌فرماید «لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا من اصحاب السّعیر» بعضی‌ها نه گوش شنوا دارند و نه حاضرند فکر کنند که هدف از خلقتشان چه بوده و باید چه چیزهایی تهیه کنند. قرآن انسان‌ها را به شش گروه تقسیم کرده است: سنگ و کمتر از آن، چهارپا و کمتر از چهارپایان و شیطان، و فقط دسته‌ی ششم را انسان می‌داند: «... الا الذین آمنوا و عملوالصالحات، و تواصوا به الحقّ و تواصوا بالصبر» روح انسان به حدی عظمت دارد که قرآن می‌فرماید: بشتابید به سوی بهشتی که عرض آن به اندازه‌ی آسمان‌ها و زمین است. نعمت‌هایی در انتظار انسان است که در حال حاضر نمی‌تواند تصورش را بنماید؛ «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین» هیچ‌کس نمی‌داند چه چشم روشنی‌هایی برای او در نهان وجود دارد. همین‌الان اگر کسی مدرک تحصیلی یا تجارتی و ... در انتظارش باشد از شب تا صبح خواب آن را می‌بیند. چه بسیار افرادی هستند که فشار خونشان با همین امور بالا و پایین می‌شود حتی سکته هم می‌کنند. این افراد اگر نعمت‌های آخرت را درک کنند چه می‌کنند؟ اما کسانی که خبری از آخرت ندارند به راحتی عمر گران‌بهای خودشان را بیهوده تلف می‌کنند. اما برخی دیگر چنان قدردان وقتشان هستند که از مرده‌ترین وقتشان بهتر از وقت زنده‌ی بعضی‌ها استفاده می‌نمایند. ساعت‌های زیادی از جدول برنامه بعضی‌ها با کلمه‌ی «خواب» پر شده است. معلوم نیست این‌ها چه بهره‌ای از زندگی می‌برند. اما بعضی دیگر برنامه‌شان چنان دقیق و پربار است که انسان لذت می‌برد. عنصر «شوق» در غلبه بر تنبلی و بی‌حوصلگی بسیار مهم است. اگر شوق باشد هیچ کاری انسان را خسته نمی‌کند. شوق به بهشت، جاودانگی و مقامات آخرتی و انسانیت، در انگیزه‌ی انسان بسیار تأثیر دارد. در روایت آمده: «شوقوا انفسکم الی نعیم الجنّه» شخص مشتاق حتی اگر پیر شود، جوان است. فرموده‌اند: «المؤمن دائم نشاطه» زیرا مؤمن بصیرت داشته و آخرت دائماً پیش روی اوست، پنجاه سؤال آخرت را در نظر داشته و مقامات بهشتی را می‌بیند. البته امام کاظم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: بهشت پاداش بدن‌های شماست. جزای انسان از بهشت بالاتر است. این افراد در حال بیماری صد برابر افراد سالم مؤثر هستند. در هر حالی ابدیت می‌سازند و هرگز پژمرده و بلاتکلیف نیستند. ما باید باور کنیم خداوند 99 درصد رحمتش را برای آخرت گذاشته است و قرآن روی چشم روشنی‌های خدا برای بنده در آخرت تأکید کرده است. هرگاه جنین قادر به درک عظمت دنیا شد انسان هم در دنیا عظمت آخرت را خواهد فهمید. ما باید حرف رسولان صادق را باور کنیم؛ دل به آخرت داده و شوق پیدا کنیم، دست از تنبلی و بی‌حوصلگی نیز برداریم. از خدا بخواهیم سبک زندگی‌مان را به گونه‌ای طراحی کند که در مسیر خلقتمان حرکت کنیم: «... و استفرغ ایامی فی ما خلقنی له...». یعنی واقعاً انسان این‌قدر بیکار است که به فکر پر کردن ایام فراغت با انواع آموزش‌ها اعم از انواع هنرها، کامپیوتر و زبان و ... است؟ البته این‌ها اشکالی ندارند ولی باید حکم زنگ تفریح را داشته باشد. جنین وقت اصلی­اش صرف آمادگی برای دنیا می‌شود. اوقات فراغت باید در حکم استراحت و تجدید قوا برای حرکت باشد. ولی بعضی‌ها شهوت تفریح دارند و به قول حضرت، مستی غفلت دارند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 322
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 13

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 13

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی همان‌طور که گفتیم ما یک موجود ممتد هستیم و حیات جاودانه‌ای در انتظار ماست و به زودی به آن خواهیم رسید. به حدی حیات دنیایی در مقایسه با ابدیت ناچیز است که وقتی به ما می‌گویند: «کم لبثتم؟» چه قدر توقف داشتید پاسخ می‌دهیم یک روز یا نصف روز. توهم ما با کمک شیطان عمر دنیا را برای ما طولانی جلوه می‌دهد. رفتن به قبرستان و دیدن قبرهایی که متعلق به افراد خیلی جوان‌تر از ماست کمک زیادی به درک و باور ما می‌نماید. پشت شیشه‌ی آمبولانسی نوشته بود: «آیا شما خودتان را برای چنین روزی آماده کرده‌اید؟» باقیمانده‌ی عمر ما خیلی با سرعت می‌گذرد. حضرت فرموده‌اند: ساعت‌ها در روز، روزها در ماه و ماه‌ها در سال و سال‌ها در عمر چه قدر سریع می‌گذرند. به زودی وارد برزخی می‌شویم که خویشان و اجداد ما سال‌هاست در آن نظام، زندگی می‌کنند. اگر تنبلی و کسالت داشته باشیم حیات ابدی‌مان را نابود کرده‌ایم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الکسل یفسد الاخره» کسالت آخرت را فاسد می‌کند شخص تنبل مانند جنینی که تجهیزات مورد نیاز حیات دنیوی را با خود نیاورده، امکان استفاده از نعمت‌های آخرت را نخواهد داشت. اگر مراحل رشد جنین را مشاهده نماییم، می‌بینیم که با چه جدیتی بی‌وقفه در حال کسب اعضاء و اندام‌ها و دستگاه‌های مورد نیاز دنیاست ضمن اینکه هیچ کدام در رحم به کار او نمی‌آیند. عاقل کسی است که برای حیات دنیا به حداقل‌ها کفایت می‌کند و اصل قوایش را صرف ساختن آخرتش می‌نماید. خوب‌های برزخ حسرت یک لحظه حیات دنیا را می‌خورند. قرآن می‌فرماید: «حتی إذا جاء احد هم الموت قال ربّ ارجعون لعلّی اعمل صالحاً فیما ترکت» تا اینکه وقتی مرگ یکی از آن‌ها می‌رسد می‌گوید پروردگارا مرا بازگردان بلکه عمل صالحی در آنچه که ترک کردم به جا آورم. انسان زمانی قدر عمرش را می‌داند که بنا به بیماری خاصی بفهمد وقت کمی از عمرش باقی‌مانده است. لحظه‌ی ورود به برزخ خیلی خاص و پراضطراب است. به بعضی‌ها وقتی می‌گویند فرض کنید آخر عمرتان است چه می‌کنید؟ به فکر جبران می‌افتند ولی آیا واقعاً ممکن است؟ ما باید هر لحظه به فکر انتقالمان به برزخ باشیم. خوشا به حال کسانی که همیشه به فکر پایان عمرشان هستند. کسی که تجهیزات آخرت را تهیه کرده است، هرقدر مقصدش پیچیده‌تر باشد آمادگی اش هم سخت‌تر است. زندگی جنین در رحم خیلی ساده است و بیشترین وقتش را برای دنیا صرف می‌کند. انسان اگر کسالت و تنبلی نماید بزرگ‌ترین خسارات متوجه او خواهد شد. اگر انسان اهمیت تطبیقش با آخرت و بهشت را درک کند به هیچ وجه تنبلی و بی‌حوصلگی نخواهد داشت و دائماً اعمال خیر از او صادر شده و همه فعالیت‌هایش را متناسب با آخرت می‌نماید. جنین باید ثقل میزان داشته باشد تا امکان بهره‌برداری از دنیا را داشته باشد. یعنی چشمش متناسب با طول موج، گوشش متناسب با فرکانس بوده و برای هوای دنیا دستگاه تنفس کامل بیاورد؛ «فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه...» در غیر این صورت چنین سرنوشتی دارد: «فمن خفّت موازینه فامّه هاویه» کسی که میزانش سبک است مادرش آتش است. پس باید به آغوش بیمارستان آخرت یعنی جهنم برود و درمان شود. پنجاه موقف آخرت به این معناست که ما باید پنجاه میزان را داشته باشیم. ما باید با پنجاه حقی که امام سجاد «علیه‌السلام» فرمودند، زندگی کرده و آن‌ها را جزء دارایی­مان نماییم. سؤال‌های آخرت وجودی است و مانند جنین نسبت به دنیا تکوینی است. علم و دانایی ما زمانی مفید است که به دارایی تبدیل گردد. نشانه‌ی دارایی شادی و آرامش است. کسی که عازم سفر است در صورتی که تجهیزات کافی داشته باشد نگران نبوده، شاد و آرام است. اگر نفس را پاکیزه ننماییم با توجه به اینکه نفس ما قبر ماست قطعاً با فشار و عذاب قبر مواجه خواهیم شد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «من بکی علی الدنیا دخل النار» کسی که برای دنیا گریه کند داخل آتش می‌گردد، یعنی کمالات دنیایی می‌تواند این شخص را به هم بریزد. دنیا جهنم است، کسی که اهل سلم و سلامت است از صراط عبور می‌کند؛ «ان منها الا واردها» همه در جهنم هستند. اگر کسی در اثر حسادت، عصبانیت و زودرنجی و ... در فشار باشد قبر پر رنج و عذابی خواهد داشت. کسی که آخرت را باور کرده ­باشد چشم و هم‌چشمی، عصبانیت و زودرنجی ندارد، زیرا فرصتی ندارد و می‌داند به تعداد غصه خوردنها، احساس حقارت‌ها و ناامیدی‌ها و ... باید عذاب تحمل کند. مؤمن نشاطش دائمی است. «المؤمن دائم النشاطه» ما باید همه‌ی کارهایمان را به عشق خدا انجام دهیم تا همیشه انگیزه و انرژی لازم را داشته باشیم. زن‌داری، شوهرداری و سایر وظایف باید برای خدا باشد؛ «قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» ما فقط به خدا تعلق داریم. وقتی خدا همه‌ی سختی‌هایی که بر ما وارد شده را می‌خرد چرا باید با غیر معامله نماییم؟ کسی که به این نکته توجه داشته­باشد می­داند که هیچ کدام از کارهایش بی پاداش نمی‌ماند. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ان کان ثواب من الله فالکسل لماذا؟» اگر ثواب با خداست کسالت برای چیست؟ انسان اگر توجه داشته باشد که خداوند به تمام زحمت‌هایی که او متحمل می‌گردد پاداش داده و اذیت دیگران برای او ما به ازای آخرتی دارد نه گل‌های دارد و نه از دیگران توقع می‌کند. زمین بهشت را خدا در اختیار ما قرار داده تا با اعمال صالح کاخ‌های آن را بنا کرده، درخت‌هایش را بکاریم و نهرهای آن را جاری سازیم. علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «انّی لم ارکالجنه نوم طالب‌ها...» من ندیدم مانند بهشت که طالب آن خواب باشد «... و لم آر کالنّار نوم هاربها» و نه مانند جهنمی که فرارکننده‌ی از آن خواب باشد. کسی که از جهنم می‌ترسد باید بداند هر بار عصبانیت و زودرنجی حجم عظیمی از آتش به همراه دارد. عاقل کسی است که ناراحتی‌ها و غضب را جرعه‌جرعه بنوشد. چنین کسی به شادی و آرامش می‌رسد. (حدیث) ما باید به قاعده‌ی «هو انت» و اینکه هر کاری با دیگران می‌کنیم در واقع به نفس خودمان کرده‌ایم، توجه داشته باشیم. اگر برای دیگران شیرین باشیم به خودمان باز می‌گردد و اگر تلخ باشیم اثرش متوجه خودمان می‌گردد. «خیرکم، خیرکم لاهله» بهترین شما، بهترین کس برای خانواده‌اش است. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می: ما باید در هر موقعیتی بهترین باشیم، در این صورت به خدا نزدیک می‌گردیم. باید تندی و تیزی را از رفتارمان برداریم که در حقیقت خیر آن به خودمان باز می‌گردد. قرآن می‌فرماید: «ان احسنتم، احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها» اگر خوبی کنید به خودتان خوبی کرده‌اید و اگر بدی کنید به خودتان بدی کرده‌اید. کسانی که فکر می‌کنند با زرنگی از دیگران سبقت گرفته‌اند حقیقتاً عقب مانده‌اند. برای پیامبر «صلی الله علیه و آله» گوسفندی آوردند حضرت همه‌ی آن را به دیگران بخشیدند و فقط دستان گوسفند ماند، به ایشان عرض کردند: همه‌ی گوسفند رفت و فقط دستانش ماند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمودند: همه‌اش ماند و دستانش رفت. «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» آنچه نزد شماست از بین می‌رود و آنچه نزد خداست باقی است. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» بیشترین ثروتشان را برای آخرت صرف می‌کردند. شخص خَیِری عنوان می‌کرد: ضمن مدرسه‌هایی که ساخته، ویلایی داشته که خیلی به آن علاقه‌مند بودند، از آنجایی که نمی‌توانستند از آن دل بکنند آن را به خیریه‌ای بخشیدند تا در آخرت با او باشد. بعضی وقتی با فقیر مواجه می‌شوند ناراحت می‌شوند و به او می‌گویند: پول خرد ندارند در صورتی که پول درشت دادن به فقیر بهتر است. اما برخی دیگر از افراد، از اینکه فقرایی سر راهشان قرار گرفته خوشحال می‌شوند که توفیقی حاصل شده تا وجهی در راه خدا بپردازند. خدا برای ما فرصتی ایجاد می‌کند که ما کریم شده و اسم دریافت کنیم و الا او نیازی به ما ندارد، «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه...» چه کسی به خدا قرض می‌دهد که خداوند آن را افزایش دهد... . کسی که در راه خدا انفاق کند خدا یک تا هفتصد برابر به او پاداش می‌دهد. بانک خدا بیش از هر بانکی سود دنیایی می‌دهد. امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: من هر وقت مشکل مالی پیدا می‌کنم آنچه که دارم را صدقه می‌دهم و خدا چندین برابر به من باز می‌گرداند. همین کار یک راه تجارت است. شخصی که سالی یک میلیارد تومان در راه خدا انفاق می‌کرد، علت کارش را این‌گونه توضیح داد: از اول با خدا عهد کردم هر قدر به من بدهد با او نصف می‌کنم و بر سر عهدم باقی ماندم تا به امروز که در سال دو میلیارد درآمد دارم و نصف آن را در راه خدا می‌بخشم. ما با امتناع از انفاق سعی می‌کنیم گره‌های زندگی‌مان را بگشاییم ولی در واقع گره‌های آن را محکم‌تر می‌کنیم.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 320
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 12

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 12

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: ضعف یقین از جمله عوامل تنبلی می‌باشد. رفتار انسان تابع نوع نگاهش به خود است. انسان عاشق خودش است به همین دلیل به هر چیزی که به آن تعلق خاطر دارد عشق می‌ورزد و برای اینکه نسبت به ایشان خدمتگزار باشد نه خائن، به دو چیز نیاز دارد: اولاً، خودش و متعلقاتش را به معنای حقیقی دوست داشته باشد و ثانیاً، نگاه درستی به خودش داشته باشد. اینکه قرآن می‌فرماید: روز قیامت افراد از یکدیگر فرار می‌کنند به این لحاظ است که در حق یکدیگر خیانت کرده‌اند و آن‌گونه که شایسته است با هم رفتار نکرده‌اند. داشتن احساس و عاطفه برای رفتار درست کافی نیست، باید شناخت و نگاه دقیق هم وجود داشته باشد. ممکن است انسان بدون شناخت باعث از بین رفتن یک جانور و گیاهُ شود چه برسد همنوعان و نزدیکانش. اضافه وزن سبب مشکلات جسمی، روانی و معنوی است و هفتاد درصد افراد زیر بیست سال به آن مبتلا هستند، در این مورد والدین مقصر هستند با وجود اینکه فرزندانشان را به شدت دوست دارند. علت اینکه انسان‌ها خیلی با دقت به وظایف دنیایی خود عمل می‌کنند این است که دنیا و نیازهای آن را باور کرده‌اند. در صورتی که آخرتی در انتظار ماست که بسیار پیچیده‌تر، زیباتر و با عظمت است و اگر کسی تجهیزات لازم به همراه نداشته باشد به شدت دچار عذاب خواهد شد. تنبلی در کسب لوازم آخرت باعث می‌شود که انسان حرکتش به آن سمت را آغاز نکند. بی‌حوصلگی یعنی: انسان کار را شروع می‌کند ولی نیمه‌کاره رها می‌کند. در روایت داریم: تنبلی و بی‌حوصلگی کلید همه بدبختی‌های انسان است. به لحاظ اینکه ما فقط بخش دنیایی را مد نظر قرار می‌دهیم و نسبت به بخش جاودانه بی‌اهمیت هستیم فلذا دینداری هایمان هم بی‌اثر و بی‌خاصیت هستند؛ بنابراین دائماً از خانواده‌ی آسمانی و بهشت دور می‌شویم. کسی که به خودش ایمان قوی ندارد نسبت به خدا هم ایمانش ضعیف است. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» کسی که خودش را شناخته، همانا پروردگارش را شناخته‌هاست. انرژی مفهومی است که به صورت‌های مختلف ظهور می‌کند و خود انرژی قابل رؤیت و اشاره نیست. ماده هم همین‌طور است کسی نمی‌تواند ماده را نشان دهد ولی صورت‌های مختلف آن قابل رؤیت و قابل تعریف هستند. صورت نیز ظهورات مختلف دارد. «الله» در جلوه‌ها و ظهوراتش قابل شناسایی است و کامل‌ترین شناخت را کامل‌ترین جلوه و ظهور یعنی معصومین «علیهم‌السلام» به ما می‌دهند. نفس کامل‌ترین ظهور خداوند است که به صورت قوه (از آن به عنوان کودک روان یاد شده است) در همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و در معصومین کاملاً به فعلیت رسیده و در دیگران به طور نسبی شکوفا شده است. کسی که ایمان و اراده‌اش ضعیف است اول باید روی خودش شناخت پیدا کند، هر قدر شناختش بیشتر شود رفتارش هم درست‌تر می‌گردد. بدون خودشناسی، توحید، نبوت و امامت در انسان ضعیف می‌ماند. معاد هم به عنوان یکی از مهم‌ترین مصادیق غیب ناشناخته می‌ماند. «الذین یؤمنون بالغیب...» همچنین رابطه‌ای برقرار نمی‌گردد. کسی که ایمان دارد، همیشه در رفتار قدرتمند است چون غیب برای او عین شهود است. اما کسی که ایمانش ضعیف است رفتارش هم ضعیف است؛ «قالت الاعراب آمنّا، قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم...» (15/حجرات) ایمان غالب افراد تقلیدی است که از والدین و محیط به ارث برده‌اند. انسان باید خودش ایمان بیاورد تا دلش آرام بگیرد. «ایمان» یعنی آنچه دل را به امنیت می‌رساند. بنابراین قرآن می‌فرماید: بگویید اسلام آورده‌ایم.  اکثر افراد به دستورات دین عمل نمی‌کنند، اگر هم عمل کنند به برخی عمل کرده و به برخی دیگر عمل نمی­کنند. مؤمن حقیقی پذیرفته که خانواده‌ی حقیقی‌اش، خانواده آسمانی او هستند و والدینمان باعث تولد بدنمان شده‌اند. ما قبل از آمدن به دنیا، در جوار حق تعالی و بالاتر از فرشتگان بودیم و قاعدتاً باید عواطفمان به خانواده آسمانی‌مان بیشتر باشد. در زیارت جامعه‌ی کبیره عرض می‌کنیم: «بابی أنتم و اُمی...» ما فقط حق داریم که پدر و مادرمان را فدای کسانی که از آن‌ها بالاترند بنماییم. باورِ فرزندِ اهل بیت «علیهم‌السلام» بودن، به انسان قدرتی می‌دهد که کلیه‌ی انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار و افکارش را مطابق رضایت ایشان تنظیم می‌نماید. جایگاه انسان بالاتر از بهشت است و سبک زندگی باید متناسب با آنجا باشد. انسان به لحاظ حیوانی زن یا مرد است، و البته برخی خنثی هستند، این نوع به انسان کمک می‌کند تا حقیقت انسانی‌اش که جنس بردار نیست را درک کند. کمالات طبیعی غیر از کمالات جاودانه‌ی ماست و بعضی افراد بر فقدان یک کمال طبیعی، کمالات حقیقی و انسانی خود را به خطر انداخته و شادی و آرامششان را از دست می‌دهند در صورتی که در روایت آمده: «المؤمن دائم النشاط». به همین دلیل است که قرآن به اعراب می‌فرماید: شما ایمان نیاورده‌اید. زیرا ایمان آثار خودش را به همراه دار. د همه‌ی حقایق به گونه ای هستند که اگر وجود داشته باشند آثارشان نمایان است. امکان ندارد کسی حقیقتاً مؤمن باشد ولی افسرده، پژمرده، عصبی و زودرنج باشد. به تصریح قرآن هر قدر ایمان انسان افزایش می‌یابد علاقه به همسرش بیشتر می‌گردد. شخص غصه‌دار با توانایی‌های خودش آشنا نیست. لذا آن‌ها را فعال نکرده و استفاده نمی‌کند. کسی می‌تواند به بهشت رفته و از آنجا لذت ببرد که از دنیایش خوب استفاده کرده باشد. قواعدی که خدا برای ما مقرر کرده از حیث عالی‌ترین حدّ شناخت خدا به ما است؛ «ربّکم اعلم بکم» هر جا ایمان باشد آثارش مشهود است از جمله اینکه ایمان حقیقی شادی و آرامش به همراه دارد و تنبلی و بی‌حوصلگی را زایل می‌کند زیرا شخصی خود را به بلندای ابدیت دانسته و نیز می‌داند هر ثانیه‌ی آن معادل میلیون‌ها سال آخرتی ارزش دارد بعضی‌ها اظهار می‌کنند از بیکاری حوصله‌شان سر رفته، در صورتی که انسان اصلاً بیکار آفریده نشده است و لحظه به لحظه عمر ارزش ویژه دارند. «انّما المؤمنون، الذین آمنوا بالله و رسوله ثمّ لم یرتابوا» مؤمنان، کسانی هستند که با خدا و رسول به امنیت رسیده و سپس دچار شک نشوند. ما بیش از اینکه به عبادت‌ها و اعمال مختلف بپردازیم اول باید یقین خودمان را افزایش دهیم. امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: من خدایی را که ندیده باشم عبادت نمی‌کنم. قرآن چیزی را ظاهرتر از خدا نمی‌داند. «فاینما تولوّا فثمّ وجه الله» به هر طرف رو کنید وجه خداست. ما باید تلاش کنیم خودمان را بشناسیم و ایمان خود را تقویت کنیم و به اینجا برسیم؛ «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمد رسول الله» یعنی این مفاهیم را شهود کنیم: «و اشهد انّ علیاً ولی الله» در خارج از کشور کسانی که اصلاً با این مباحث آشنا نیستند با چند جلسه بحث و تمرین واقعاً به قدرت شهود دست می‌یابند. امام جواد «علیه‌السلام» می‌فرمایند: انسان اگر با قلبش به سمت خدا برود بهتر از این است که با بدنش را عبادت به زحمت بیندازد. خانمی اظهار می‌کرد: حجم عبادات من بسیار زیاد است و نمی‌توانم برنامه‌ی شما را اجرا کنم. از ایشان خواستم ابتدا با اجرای برنامه یقینش را افزایش دهد سپس به عبادت بپردازد. «... الذین آمنوا بالله و رسوله ثمّ لم یرتابوا» کسانی که به خدا و رسولش ایمان آوردند سپس تردید نکردند. سی دی‌های «پاسخ» و «پرسمان» را حتماً تهیه کرده و در اختیار اطرافیان نیز بگذارید. در آن مجموعاً بیست و دو هزار سؤال را پاسخ داده‌اند. قرآن درباره‌ی گنه‌کاران می‌فرماید: آن‌ها به سمت تقویت معلوماتشان پیش نمی‌روند چون تمایل ندارند دست از گناه بردارند؛ «یرید الانسان لیفجر امامه یسئل ایّان یوم القیامه» انسان می‌خواهد گناه کند لذا می‌پرسد کی روز قیامت می‌شود؟ اگر ایمان در کسی تقویت شود نتیجه‌اش این است (ادامه‌ی آیه): «... و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون» جهاد فقط زمان جنگ نیست بلکه منظور، تنظیم زندگی انسان بر اساس معشوق بی‌نهایت می‌باشد که پول و وقتش را برای خدا هزینه می‌کند و تمام اعمال با هدف رسیدن به عشق الله صورت می‌گیرد و اگر نتیجه‌ی متقابل حاصل نشده انسان دچار سرخوردگی نمی‌شود و بسیاری از طلاق‌ها اتفاق نمی‌افتد. من همیشه به زوج‌های جوان توصیه می‌کنم که از همین اول زندگی یکدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید تا هرگز به خاطر دنیا روابطتان خدشه‌دار نگردد. چنین عشقی هرگز بدل به نفرت نمی‌گردد. تمام درگیری‌ها، عقده‌ها و جنگ‌ها حتی، برای دنیاست. باید همه‌ی کارهایمان را به عشق «الله» انجام دهیم تا در این صورت بر سر یکدیگر منت نگذاریم که اگر غیر از این باشد اجرشان را ضایع کرده‌اند. در روایت آمده: زنی که در خانه‌ی شوهر ظرفی را جابجا کند خداوند هشت در بهشت را به روی او می‌گشاید و هفت در جهنم را به رویش می‌بندد. چنین شخصی محل خدمت برایش با کعبه تفاوتی ندارد. البته حتماً انسان باید زمانی را به عبادت اختصاص دهد. کسی که ایمان دارد، روح تلاش در او ایجاد می‌شود. چنانچه اهل دنیا هرقدر ثروت بیشتر به دست آورند آن را صرف دنیا می‌کنند. اهل آخرت، دنیا و آخرتشان را آباد می‌کنند. سهم ما از بهشت معلوم است فقط تمام تجهیزات آن را باید خودمان بسازیم. غالب کسانی که در راه آخرت تنبلی می‌کنند برای این است که خود حقیقی‌شان را نمی‌شناسند. در عبادت طبیعت اذیت می‌گردد ولی فطرت شاد است. کسی که فطرت و انسانیتش را شناخته باشد در انجام واجب بی‌حوصله نشده و در پرهیز از محرمات سست نمی‌گردد. انسان زمانی که برای خدا هزینه می‌کند طبیعتش  دچار فشار می‌گردد ولی بخش فطرتش شاد می‌شود. ما می‌توانیم از همین طریق، فعال بودن بخش انسانی خود را ارزیابی کنیم. اگر در مسجد مانند ماهی در آب بودیم فطرتمان فعال است و بر بخش طبیعی غلبه دارد در غیر این صورت ضعیف است و ما در حقش ظلم کرده‌ایم. کسی که در مجلس فسق و فجور راحت است بخش طبیعی خود را مهار نکرده است. در آخر آیه وقتی این گروه را در زمینه‌ی مال و جان تلاشگر معرفی می‌کند می‌فرماید: «اولئک هم الصادقون» چنین کسانی حقیقتاً صادق‌اند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 318
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 11

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 11

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی عرض کردیم: یکی از ریشه‌های تنبلی و بی‌حوصلگی شک و تردید در مقابل ایمان و یقین است. هر قدر یقین مؤمن بیشتر شود، قدرت عمل او افزایش می‌یابد، در روایت داریم: همتش در کارهای دنیایی و آخرتی از سایر مردم بیشتر است. «المؤمن یرغب مافی عندالله»، «المؤمن یرغب فیما یبقی و یزهد فیما یفنی، بعید کسله دائم النّشاط» مؤمن به امور باقی رغبت دارد و نسبت به امور فانی بی‌رغبت است، و کسالت از او دور است و نشاطش دائم است. یکی از خصوصیات ایمان، تولید انرژی و نشاط در صاحبش است. در روایت داریم: حتی اگر بدن مؤمن ضعیف باشد قدرتمند عمل می‌کند در دفاع مقدس ما شاهد این مسئله بودیم که افراد آزموده و قوی دشمن از جوانان تازه وارد ما هراس داشتند. اساساً روح قوی به شخص قدرت بدنی می‌دهد. حضرت فرمودند: «ما ضَعُفت بدن عنّا قویت علیه النیّه» بدن در مقابل روح قوی، ضعف نشان نمی‌دهد. در حالت عادی ممکن است شخص بی‌خوابی را نتواند تحمل کند ولی وقتی به کاری عشق داشته باشد به راحتی بیدار می‌ماند. کسی که خدا، آخرت و حقیقت جاودانه‌اش را باور کند قدرت با عظمتی می‌یابد. امام کاظم «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ان کان الثّواب من الله فالکسل لماذا؟» اگر ثواب از جانب خداست پس شخص برای چه، تنبلی کند؟ حقیقت جاودانه یعنی مرگی برای انسان نیست. پیامبر «صلی الله علیه و اله» می‌فرمایند: «خلقتم للبقاء لا للفناء» عمر ما به اندازه‌ی عمر خداست و مرگ و عدمی وجود ندارد فقط مراحل زندگی‌مان تغییر می‌کند. از رحم وفات یافته و به دنیا متولد شده‌ایم و بعداً از رحم دنیا وفات یافته و به برزخ متولد می‌گردیم و از برزخ وفات و به قیامت متولد می‌گردیم و بعد از قیامت اصل حیات ما آغاز می‌گردد. یک ساعت از عمر دنیا معادل میلیاردها سال آخرتی ارزش دارد زیرا در یک ساعت می‌توان ابدیت را ساخت. حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «بقیه العمر لا قیمه لها قد یدرک بها ما فات و یحیی بها ما مات» برای باقیمانده‌ی عمر قیمتی نیست، چه بسا اموری که فوت شده جبران، و آنچه مرده، احیاء می‌گردد. اینکه حضرت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: من یک ساعت دنیا را به هزار سال آخرت نمی‌دهم به دلیل سازندگی دنیا برای حیات آخرت است. هر عالَمی که مقدم است خاصیت سازندگی نسبت به عالَم مؤخر دارد. آخرت فعلیت محض است و جای هیچ‌گونه عملی نیست. ما باید مدت باقیمانده‌ی عمرمان را غنیمت بدانیم زیرا هنوز فرصت باقی و پرونده‌ی ما بسته نشده است. ما باید از این مدت محدود دنیا که تعیین­کننده‌ی حیات جاودانه‌مان است نهایت بهره‌برداری را بنماییم. به همین دلیل مؤمن اصلاً تنبل و کسل و بی‌حوصله نیست. آینده‌ی دنیایی ما مشکوک است ولی آینده‌ی آخرت قطعی است. ما همواره در حال بهره‌برداری از کارهای گذشته‌مان هستیم فلذا توجه داشته باشیم که در حال حاضر هم در حال ساختن آینده‌مان هستیم پس باید در ارتباطات انتخاب‌ها، افکار و رفتارمان دقت لازم را داشته باشیم. امام حسن «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «لکن لدنیاک کانّک تعیش ابداً، و کن لاخرتک کأنّک تموت غداً» برای دنیایت چنان باش که گویی تا ابد زنده‌ای و برای آخرتت آن‌چنان که گویا فردا خواهی مرد! چنین شخصی هم از نعمت و هم از مصیبت به نفع آخرتش بهره می‌برد، لذا «العمل شعار المؤمن» مؤمن با عمل سخن می‌گوید. انسان در دوران جنینی توسط خون مادر تغذیه شده و هیچ یک از تجهیزاتی که تهیه می‌کند در رحم به کارش نمی‌آیند بلکه بعد از تولد به دنیا به یکایک آن‌ها نیاز جدی دارد و با عظمت، پیچیدگی و تنوع و نیازهای مختلف دنیا مواجه می‌گردد. در تولد به برزخ امکانات و لوازم را باید از دنیا با خود ببریم که با عظمت و گستردگی و شرایط فوق‌العاده پیچیده‌تر از دنیا هماهنگ باشیم. در آنجا فقط یک قصرش به اندازه‌ی کلّ کره‌ی زمین است. بنابراین شخص باید توانایی بهره‌برداری را، از دنیا با خودش برده باشد. اگر غیر از این باشد زجرآور و غیر قابل تحمل است و برای چنین شخصی برزخ و آخرت «دارالغربه» است. آخرت به قدری پیشرفته است که برای رفتن از جایی به جای دیگر فقط کافی است که نیت کنیم. ما این حالت را در خواب تجربه کرده‌ایم. فرض کنید در برزخی با چنین ماهیتی، اگر شخص این توانایی را با خود نبرده باشد، چه فشاری را باید تحمل کند و این همان فشار قبر است. مانند تنگی نفس که انسان علیرغم اینکه از هوای پر از اکسیژن پیرامونش برخوردار است ولی امکان دریافت کافی نداشته و دچار سختی و فشار می‌گردد. خودمان باید بهشتی که به اندازه‌ی آسمان‌ها و زمین به هر یک از مؤمنان وعده داده شده است را با اعمال صالح آباد کرده و تجهیزات آن را فراهم کنیم. در روایت آمده پایین‌ترین شخص به لحاظ رتبه در بهشت یک میلیون خادم نیاز دارد. حالا مقام‌های بالاتر را در نظر بگیرید. «... و اذا رأیت ثمّ رأیت نعیماً و ملکاً کبیراً» کسی که فقط در محدوده‌ی دنیا تلاش می‌کند و ایمانی به آخرت ندارد، آخرتش را نمی‌سازد. ایمان تلاش‌های دنیایی و آخرتی انسان را قوی و جهت‌دار می‌کند. دنیای مؤمن در استخدام آخرت است. حضرت ضمن اینکه از شخص تنبل اظهار تنفر می‌کنند می‌فرمایند: «من کسل عن امر دنیا فهو عن امر آخرته اکسل» کسی که در امر دنیایش تنبل است پس او در امر آخرتی خود کسل‌تر است. ایمان بصیرتی به انسان می‌دهد که خودش را به بلندای ابدیت شناخته و متناسب با آن عمل می‌کند. خداوند دین را به گونه‌ای طراحی کرده که اگر کسی به آن عمل کند شادی در دنیا و آخرت نصیبش می‌شود ولی کسی که دستورات دین را رعایت نکند هم دنیا و هم آخرتش را خراب کرده است. اساساً شادی و نشاط دنیاست که نشاط آخرت را به همراه دارد. کسی که برای آخرت تلاش می‌کند اجازه نمی‌دهد وقتش تلف شود. «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» غصه، افسردگی، ناامیدی، کینه، زودرنجی و ... مربوط به افراد بی‌ایمان است. کسی که قرار است شبیه خدا شود بدی‌های دیگران را اصلاً نمی‌بیند، در غیر این صورت دچار فشار قبر می‌گردد. کسی که ظلم دیگران را عقده می‌کند در واقع در وجود خودش آتش را نگهداشته است. وقتی انسان نمی­تواند دیگران را ببخشد، خدا هم او را نمی‌بخشد. کسی که شیرینی دنیای خود را به خاطر عملکرد دیگران تلخ می‌کند حقیقتاً آخرتش را از بین برده است. مؤمن با قدرت و انگیزه است و دائماً در حال عمل است. مؤمن از بی‌محلی دیگران غصه‌دار و افسرده نمی‌شود. کسی که می‌تواند محبوب آسمان باشد و از عشق خدا لبریز، اگر به خداوند پشت کند حقش است که گدای عواطف زمینی‌ها شود. بلال حبشی به خواستگاری دختری زیبا رفته بود و گفته بود: «ان تزوّجوا فالحمدلله و ان لم تزوّجوا نا فالله اکبر» اگر ازدواج دهید ما را (دختر به ما بدهید) خدا را شکر و اگر هم ندهید خدا بزرگ است. مؤمن اصلاً نیاز به توجه و تأیید دیگران ندارد که برای نیل به این مطلب ریاکاری کند. مؤمن فرصت ندارد که دنبال شهرت و مقام و مهم شدن باشد بلکه مشغول ابدیت است. مؤمن حتی تفریح و گشت و گذارش هم با بهره‌برداری آخرتی توأم است. مؤمن دچار تردید و شک و تحیر نمی‌شود. خدا سند بهشتی به اندازه‌ی آسمان‌ها و زمین را به نام ما زده است، برای ساختن تجهیزات آن باید تلاش کنیم. فلذا وقت اضافه‌ای نداریم که تلف کنیم. اگر جنین در رحم کوتاهی کند و حتی به اندازه‌ی پلک، مژه، بند انگشت و... کم بیاورد دنیا به او نمی‌دهد. آخرت نیز چنین است: «و لا تزروا وازره وزر اخری» در آخرت کسی به کس دیگر چیزی نمی‌دهد. مؤمن دائماً فعالیت کرده، فرصت بازی و سرگرمی ندارد و ارتباطش با دیگران نیز سالم و ارزشمند است. کسانی که برای نرسیدن به معشوق زمینی غصه می‌خورند بدانند که هیچ جنایتی به اندازه‌ی غصه خوردن، ناامیدی، زودرنجی و حساسیت نیست. کسی که توفیق مسئله‌ای را پیدا نمی‌کند خداوند ثواب و پاداش آن را به او می‌دهد. کسی که مورد آزار دیگران قرار می‌گیرد ذخیره‌ی آخرتش می‌شود و غصه خوردن ندارد. علی «علیه‌السلام» که در کوچه به او دشنام می‌دادند با خود می‌گفتند: با یک علی دیگری هستند. به مرحوم الهی قمشه‌ای گفتند: دزد از خانه‌ات دزدی کرده فرمودند: حلال کردم، من فرصت این کارها را ندارم. اکثر مردم سر امور واهی با هم جرّ و بحث کرده و غصه می‌خورند. غصه، احساس حقارت، کینه‌توزی و ... مربوط به کوچکی شخص است. کسی که غصه نمی‌خورد قیمت خودش را باور کرده است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 315
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 9

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 9

در جلسات پیشین، جهل را به عنوان یکی از عوامل تنبلی و بی‌حوصلگی بیان کردیم: «الجهل اصل کلّ شر» «الجهل معدن الشرّ»، راه غلبه‌ی بر جهل افزایش اطلاعات است. اگر خودمان را در حد کمالات جمادی، نباتی و حیوانی بشناسیم فعالیت‌هایمان هم به آن‌ها محدود می‌گردد. افراد تنبل تمایلی به کارهای علمی ندارند. هر قدر شناخت انسان نسبت به مراتب بالای خود بیشتر می‌گردد، از فعالیت، قدرت و نشاط بیشتری برخوردار می‌گردد. بعضی‌ها به امور صرفاً حسی می‌پردازند و برخی به امور خیالی و وهمی. برخی دیگر که دنبال امور خیالی و وهمی نیستند بلکه آن‌ها را پیگیری می‌نمایند. و کسانی که امور خیالی (هنری) را تولید می‌کنند از آن‌ها بالاترند. کسانی که در پی افزایش علم و اطلاعاتشان می‌باشند به رشد و بلوغ عقلی نائل شده‌اند. کسی که به این بلوغ برسد تدریجاً فوق عقلش هم فعال می‌گردد. نوجوان 14 ساله تمایلی به ازدواج و تشکیل خانواده ندارد ولی همین که به جوانی می‌رسد انگیزه‌ی ازدواج و فعالیت برای خانواده و ... در او ایجاد می‌گردد. کسی انگیزه فعالیت‌های فوق عقل پیدا می‌کند که به اندازه‌ی کافی تغذیه شده باشد، آنگاه به فکر آخرت افتاده و برای آن وقت گذاری می‌کند. هرقدر معرفت انسان بیشتر باشد و دامنه‌ی شناختش از خود، افزایش می‌یابد. در راه‌شناسی و دشمن‌شناسی کامل‌تر به این بحث پرداخته‌ایم. سه بحث علم، معرفت، و عمر و جوانی به افزایش قدرت ما کمک می‌کنند. یک شخص تنبل، در ازدواج تحقیق و مطالعه‌ی کافی نمی‌کند زیرا علم ندارد به اینکه این اقدام چه نقش عمیقی در آینده‌ی دنیایی و آخرت او دارد. با مشکلات پس از ازدواج هم برخورد مناسبی ندارند. چه بسا افرادی که اختلافاتشان جزئی است و با اندکی مطالعه و تمرین برطرف می‌شود ولی از شدت تنبلی ترجیح می‌دهند مشاجره داشته یا طلاق بگیرند ولی اطلاعات کسب نکنند. انسان عاقل قبل از هر اقدامی، اطلاعات لازم را کسب می‌کند. مثلاً قبل از بارداری ژن‌های خود را تقویت می‌کنند تا فرزندشان از لحاظ سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و دین قوی گردد. والدین قبل از پدر یا مادر شدن به دلیل داشتن تخمک و اسپرم در واقع بچه‌دار هستند باید ویژگی‌های مناسب را کسب کنند تا لقاح موفقی داشته باشند. و نیز فرمول‌های دوران بارداری، هفت سال اول، دوم و سوم را به خوبی بیاموزند، دانسته‌ها به انسان قدرت می‌دهد و شخص نادان تحرکی هم ندارد. در ازدواج ما چیزی به نام شانس و اقبال نداریم، آنچه که سرنوشت انسان را رقم می‌زند انتخاب‌ها، ارتباطات، افکار و رفتار اوست که بستگی به دانایی‌ها و دارایی‌های انسان دارد. هر چه اطلاعات ما افزایش یابد ضرورت‌ها را بهتر خواهیم شناخت. درباره‌ی خودمان و دیگران این فرمول را در نظر بگیریم: «الظّاهر عنوان الباطن» هر چه از انسان ظهور می‌کند محصول باطن است. کسی که دچار بیماری می‌گردد، پزشک برایش آزمایش تجویز می‌کند زیرا عامل درونی و باطنی را شناسایی کند تا داروی مناسب به او توصیه نماید و درون او را درمان کند. برای تغییر رفتار افراد باید به او دارایی بدهیم. البته به لحاظ جسمی ممکن است نوع فعالیت بعضی از غده‌ها در عملکرد افراد تأثیر بگذارند. بعضی تنبلی‌ها و مشکلات روحی از جسم نشأت می‌گیرند لذا معمولاً به چنین افرادی توصیه‌ی چکاب می‌شود. کسی که در عمل ضعیف است افزایش اطلاعات او را تقویت می‌کند. شخصی مراجعه کرده بود و بسیار متأثر بود و می‌گفت که همه مرا مؤمن دانسته و التماس دعا می‌گویند و من برایشان دعا می‌کنم و مشکلاتشان برطرف می‌گردد در حالی که هیچ کس نمی‌داند که من نماز هم نمی‌خوانم. این شخص ضعف آگاهی دارد باید تغذیه کند. علم و معرفت به انسان قدرت می‌دهد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» منشأ جهنمی شدن بسیاری از اهل جهنم را تنبلی و بی‌حوصلگی می‌دانند که در آموزش و عمل به دستورات دینی کوتاهی کرده‌اند. در امور دنیایی هم بسیاری دچار حوادثی می‌گردند که ناشی از تنبلی ایشان است. ما کسی را سراغ داریم که در بنزین زدن به اتومبیلش تنبلی کرده در جاده از شدت سرما یخ‌زده و مرده است. یا کسی که در درمان و پرهیز کوتاهی می‌کند تا اینکه بیماری‌اش لاعلاج شده و او را می‌کشد. کسی که درباره‌ی آخرت اطلاعات ندارد زندگی را به نحوی می‌گذارند. ولی کسی که اطلاعات درباره‌ی انتقال (وفات)، شب اول قبر، برزخ، سؤالات قیامت، بهشت و جهنم و .... کسب می‌کند باید متناسب با آنجا زندگی‌اش را تنظیم کند. با توجه به بحث نسبت، همان طور که جنین به محض تولد به طور تکوینی مورد سؤال دنیا قرار می‌گیرد و به میزان تطبیقش با دنیا پاسخگویی طلب و سؤال دنیاست، انسان هم به محض ورود به آخرت باید تجهیزات لازم را به همراه برده باشد و تناسب و تطبیق داشته باشد تا بتواند از عهده‌ی سؤالات آخرتی برآید. سؤال قبر و قیامت یعنی شرایط زیستی قبر و شرایط زیستی آخرت. در برزخ محدودیت‌های دنیا وجود ندارد که برای رفتن به جایی ساعت‌ها وقت نیاز باشد در آنجا بهشت هر مؤمن به اندازه دنیا بلکه بزرگ‌تر است لذا برای بهره‌برداری از بهشت یا رفتن به بهشت دیگران، شخص باید توانایی کافی داشته باشد. توانایی بدن برزخی ما در خواب به ما نشان داده می شود. کسی که خواب می‌بیند پرواز می‌کند این نشانه‌ی رشد است. هر قدر بُردش بیشتر باشد بدنش (بدن برزخی) بیشتر رشد کرده است. در هر حیطه‌ای که بخواهیم کار کنیم بصیرت به ما خیلی کمک می­کند. در روایت از علی «علیه‌السلام» آمده است: «العلم مصباح العقل» علم چراغ عقل است. کسی که در تاریکی حرکت می‌کند نامطمئن و کورمال‌کورمال پیش می‌رود. اینکه در کشور ما از هر شش ازدواج یک مورد موفق است به دلیل عدم آگاهی‌های کافیِ قبل از ازدواج می‌باشد. روایت دیگر: «العلم حجاب من الایات» علم مانع (رسیدن) آفات می‌باشد. مادری که اطلاعات بارداری و شیردهی و ... را ندارد شیری که به فرزند می‌دهد ممکن است نامناسب و مضرّ باشد و چه بسا شیر خشک و شیر گاو و گوسفند برای طفلش بهتر است. چه بسا مادر نادان همراه با شیر عصبانیت، سوء ظنّ و حسادت و ... به طفل منتقل می‌کند. مادری که آگاه است با وضو، با آرامش، ذکر صلوات و ... به بچه‌اش شیر می‌دهد. هرقدر معرفتمان را بالا ببریم موفق‌تریم. روی سه مقوله‌ی علم، معرفت و عمر و جوانی خیلی خوب کار کنیم. (مراجعه به راهشناسی و دشمن­شناسی) «العلم قائد و العمل سائق» علم رهبر است و عمل سوق دهنده (جلوبرنده). کسی که اهل عمل است به مرور سرعت و قدرتش افزایش می‌یابد. علم و عمل انسان را قدرتمند می‌کنند. با این وجود نفس سواری می‌کند (رشد می‌نماید.) تمرین به افزایش مهارت خیلی کمک می‌کند و این همان عمل است. باید تمرین کنیم که شکست‌های گذشته ما را اذیت نکنند زیرا به قول حضرت چنین کسی آینده‌ی خوبی نخواهد داشت زیرا آینده مبتنی بر حال فعلی او می‌باشد که با مرور گذشته مناسب نیست. اول هر تمرینی نیاز به «تلقین» داریم ولی به مرور عمل که سائق است او را پیش می­برد. علی «علیه‌السلام» در حدیثی می‌فرمایند: «لا کنز انفع من العلم» هیچ گنجی از دانش سودمندتر نیست. «العلم قائد الحلم» علم پیشوای حلم است. هدف از زندگی شادی و آرامش است. کسی که نمی‌تواند در زندگی دنیایی‌اش شاد و آرام باشد از عاجزترین افراد است. چنین شخصی در آخرت هم شاد نخواهد بود. دارایی حقیقی انسان از میزان شادی و آرامشش معلوم می‌گردد. دنیا وسیله‌ی رسیدن به شادی و آرامش است و متأسفانه بیشتر مردم یک عمر به دنبال وسیله می‌گردند و به آرامش هم نمی‌رسند. اولین قدم برای کسب آرامش، کنترل فکر است که بتوانیم از غم و نگرانی، حسادت و کینه و خودمان را مصون بداریم. سپس تمرین حلم کنیم به این معنا که سعی کنیم عصبانی نشویم و تدریجاً از حالت زودرنجی خارج شده و اساساً عصبانی نمی‌شویم. افراد حساس هم در دنیا زندانی هستند هم در آخرت. در بهشت فقط افراد سالم را می‌پذیرند. «یوم لا ینفع مال و لا به نون الا من آتی الله به قلب سلیم» هر موفقیتی فرع بر آگاهی و عمل است. اینکه می‌فرمایند: «العلم قائد الحلم» در واقع رسیدن به حلم نیاز به اطلاعات دارد. زینب کبری «سلام الله علیها» که با آن همه مصیبت می‌فرمایند: «... و ما رأیت الا جمیلا» علم به اموری داشتند. اگر ما مهندسی بازیافت بدانیم تمام غصه‌ها را به شادی و ثروت تبدیل می‌کنیم و لازمه‌ی چنین فرآیندی مجهز بودن به نام «مبدّل» می‌باشد. در یکی از شهرهای پیشرفته هند یک پارک بسیار زیبا وجود دارد که از زباله‌های بازیافتی ساخته شده است. قرآن از ما خواسته حتی گناهان گذشته‌مان را تبدیل به عبادت بکنیم. چنین تبدیلی قدرت می‌خواهد. تمام شکست‌ها، غصه‌ها، توهین‌ها و ... قابل تبدیل به نورانیت می‌باشند. مباحثی که باید روی آن‌ها کار کنید به ترتیب عبارت‌اند از: دشمن‌شناسی، غضب، حلم و مهرورزی. برای تبدیل گذشته‌ی ناموفق بحث‌های بالا و بهشت، و رشد و قدرت در سایه‌ی سختی‌ها بسیار مناسب است.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 314
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 10

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 10

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی ازجمله عوامل تنبلی و بی‌حوصلگی شک و تردید است. ضعف ایمان سبب شک و تردید و در نتیجه‌ی تنبلی و بی‌حوصلگی می‌گردد. ایمان یعنی بینش و آرامش قلبی که غیر از بینش و آرامش ذهنی است. بعضی افراد همین‌که ذهنشان قانع گردد، دلشان هم پذیرفته و آرام می‌شود و چنین افرادی سرعت زیادی درحرکت دارند و پرقدرت عمل می‌کنند. اما برخی افراد بین قلب و دلشان هماهنگی نبوده و به‌راحتی پذیرش قلبی ندارند و شک و تردیدشان مانع حرکت سریعشان می‌گردد. برای مثال همه انسان‌ها می‌دانند که واقعاً «مرده» به انسان کاری ندارد ولی فقط کسانی به باور رسیده‌اند که می‌توانند به او دست بزنند و نترسند. مانند دانشجویان پزشکی که نه تنها به راحتی به آن دست می‌زنند بلکه آن را تشریح نیز می‌کنند. کسانی که از تاریکی می‌ترسند به لحاظ ذهنی به اینکه خطری تهدید‌شان نمی‌کند علم‌دارند ولی دلشان مطمئن نیست. باوجود این می‌توان گفت که یک مرده‌شوی احیاناً بی‌سواد باورش از یک تحصیل‌کرده بالاتر است. آنچه انسان را رشد می‌دهد باور قلبی اوست. بعد از باور قلب، شخص قدرت یافته و سپس حرکت می‌کند، این‌ها برکت و رشد به همراه دارند. کسی که دچار شک و تردید است به‌جایی نمی‌ترسد و دائماً تحت تأثیر نظرات دیگران است درصورتی‌که باید باور و اعتمادبه‌نفس داشته باشد. کسی که مسیرش روشن است می‌تواند با اتومبیل با سرعت زیاد حرکت کند ولی اگر جاده تاریک باشد سرعتش خیلی کاهش‌یافته و شاید متوقف هم گردد. یقین هم مانند نور است اگر کم شود سرعت کاهش می‌یابد. ضعف ایمان مانع از دیدن ملاک‌های اصلی که خالق قرار داده می‌شود. انسان باید بداند نتیجه‌ی عملش چه خوب و چه بد به خودش بر می‌گردد، «... ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها» و دیگران در جسم با او متفاوت‌اند و حقیقتشان خودِ او هستند و هر کاری با هر کس بکنند در واقع با خودش کرده‌هاست. امام رضا «علیه السلام» می‌فرمایند: اگر کسی کینه‌ی یکی از شیعیان ما در دلش باشد من او را نفرین می‌کنم و اگر کسی یکی از شیعیان مرا اذیت کند و بدخواه او باشد مورد نفرین من است که در دنیا به اشدّ عذاب دچار شود و در آخرت هم از زیانکاران خواهد بود. اگر کسی این را باور امکان ندارد به کسی بدی کند. اگر هم به کسی خوبی کنیم حتی لبخند بزنیم خدا و بهشت به ما لبخند می‌زنند. هر بدرفتاری حجم زیادی از عذاب برای ما به همراه دارد. زمانی که ما کسی را ضایع می‌کنیم درواقع خودمان را ضایع کرده‌ایم. لذا فرموده‌اند: پست‌ترین مردم کسی است که به دیگران توهین و ایشان را تحقیر می‌کند. در کتاب‌های فلسفی داستانی به این قرار نقل کرده‌اند: چند نفر به غاری می‌روند در تاریکی متوجه سنگ‌هایی می‌شوند که تشخیص نمی‌دادند چیست، درعین‌حال شروع به جمع‌کردن آن‌ها کردند. هر کس مقداری کم یا زیاد برداشت، در بین راه بعضی خسته شدند و آن‌ها را ریختند. وقتی به خارج غار رسیدند متوجه شدند سنگ‌ها جواهر بوده‌اند و باعث تأسف بسیار آن‌ها شد. اگر داخل غار روشن بود بدون هیچ تردیدی تا آنجا که ممکن بود با خودشان می‌بردند. ریاضیات عالم اقتضاء می‌کند انسان هر قَدَری را انتخاب کند با قضای متناسب با آن مواجه گردد. خداوند سیستم عالم را به گونه‌ای خلق کرده که هرقدر بیشتر تلاش کنیم بهره‌برداری بیشتری خواهیم کرد؛ «... لیس الانسان الا ما سعی». در ازدواج موفق زن ومرد وقتی به هم می‌رسند باید سه دارایی داشته باشند؛ 1- مادی 2- عاطفی 3- معنوی. اما اگر به هر دلیلی تفاوت زیادی بین طرفین باشد چه به لحاظ مادی، چه عاطفی و چه معنوی، انسان با تلاش و استفاده از راهکارهای مناسب می‌تواند زندگی‌اش را به حدّ مطلوب برساند. کسی که از اطلاعات کافی برخوردار است سعی می‌کند درست عمل کند مثلاً برای بچه‌دار شدن ژن‌هایش را تقویت می‌کند تا فرزندش سالم و قوی متولد شود و در هیچ یک از ابعاد زندگی تنبل نیست. ریشه‌ی تنبلی‌ها این است که ما حقایق را همان‌گونه که هستند نمی‌بینیم به عنوان مثال فایده‌ی نماز، روزه، حجاب، لقمه‌ی حلال و ... را نمی‌داند و رعایت نمی‌کند و عواقب آن نصیبش می‌گردد. لقمه‌ی حرام انسان را بی‌عاطفه می‌کند. در مورد مولکول‌های آب تحقیق‌هایی صورت گرفته و مشاهده‌شده که با انواع موسیقی حالت‌های مختلف به خود گرفته و با صوت قرآن به زیباترین شکل درآمده است. معنویت به‌شدت بر روح اثرگذار است. البته فعالیت‌های مادی و دنیایی قبل از فعالیت های معنوی است یعنی تقدم بر آن دارد، لذا حضرت فرموده‌اند: «من کسل عن امر دنیاه فهو عن امر آخرته اکسل» کسی که در کارهای دنیایی یقین دارد باید تلاش کند تا به اهدافش برسد دچار تنبلی و بی‌حوصلگی نمی‌گردد، اما کسی که قدر خودش را نمی‌داند با یک نسیم می‌افتد. بنابراین باید باور و ایمان را تقویت کرد. کسی که بداند برای هر کارش آخرتی وجود دارد و در آخرت نسبت به نوع و میزان دارایی تقسیم‌بندی می‌شود و بعضی جهنمی و برخی دیگر بهشتی می‌شوند مراقب کلیه‌ی افکار، رفتار و نیز انتخاب‌ها و ارتباطاتش بوده و تنبلی و بی‌حوصلگی نمی‌کند. بنابراین ضعف ایمان از مهم‌ترین منشأهای تنبلی و بی‌حوصلگی است. جنین در رحم مادر  با هرآن­چه که از طریق مادر می‌گیرد و هر چه که از تخمک مادر و اسپرم پدر دریافت کرده‌ه است، دنیای خود را می‌سازد.همچنین هیچ‌یک از دیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها و چشیدنی‌ها بی‌اثر نبوده و حقیقت او را شکل می‌دهند، علم هم این موضوع را ثابت کرده‌ است. شکل مولکول‌ها با شنیدن کلمات مختلف تغییر می‌کنند حتی وقتی دو کلمه‌ی «الله» و «خدا» که حکایت از یک وجود دارند را بشنوند. با نام شیطان هم تغییر دیگری می‌یابد، لذا ما باید در پی بهترین تغییرات باشیم. قرآن ما را به سرعت و سبقت دعوت کرده‌هاست؛ «... سارعوا الی الجنّه عرض‌ها کعرض السموات و الارض...» و «... سابقوا الی الجنّه عرض‌ها کعرض السموات...» ضمناً عقب گرد را هم ممنوع کرده ­است. علی «علیه السلام» می­فرمایند: «الخائن من شغل نفسه به غیر نفسه و کان یومه شرّاً من امسه» خائن کسی است که به غیر خودش مشغول است و امروزش بدتر از دیروزش است. در روایت دیگر درباره‌ی چنین شخصی آمده: «معلون» است. لعن یعنی دور شدن از رحمت پروردگار. «من ساوی یوماه فهو مغبون»: کسی که دو روزش یکی باشد باخته است؛ خدا فقط یک جا از ما خواسته که سرعت و سبقت داشته باشیم. در هر جا غیر از آن مورد، سرعت و سبقت ما را عقب می‌اندازند زیرا ما را از توجه به خودش بازداشته و به غیر مشغول می‌کند. شاخص ما خدا و بهشت است و در حرکت به سمت آن‌ها هر قدر سبقت بگیریم کم است. علی «علیه السلام» درباره‌ی ضعف ایمان به عنوان یکی از عوامل بی‌حوصلگی و تنبلی می‌فرمایند: «اهلک شی الشّک» شک، هلاک کننده ترین چیز است. باید هر سؤالی درباره‌ی خدا داریم بپرسیم تا برطرف گردد. ما باید اجازه مطرح شدن شک‌ها را بدهیم تا در جهت رفع آن‌ها بکوشیم؛ در غیر این صورت تبدیل به عفونت می‌گردد. ۲ سی دی پاسخ و پرسمان را توصیه می‌کنم که همه تهیه کنند. همه‌ی سؤال‌های خانوادگی، فرهنگی، سیاسی، اعتقادی و ... در این سی دی پاسخ داده شده‌هاست. کسی که حاضر نیست از این روش ساده استفاده کند تنبل و جهنمی است. زیرا اساساً جهنم مخلوق تنبلی و بی‌حوصلگی است. شک مانند خاموش شدن چراغ جاده است که سرعت را کم می‌کند. گران‌بهاترین چیز در دنیا ایمان قوی است. قیمت انسان‌ها هم به ایمان آن‌هاست. می‌فرمایند: «شرّ القلوب الشاکّ فی ایمانه» بدترین قلب‌ها، شک کننده‌ی در ایمانش است. شک مثل سرطان است و انسان را نابود می‌کند. باید به سراغ کارشناس رفته و پاسخ بگیریم تا شکمان برطرف شود. یقین، مشکلات دنیایی و آخرتی ما را برطرف می‌کند. علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «الشّکّ کفر» شک کفر است. شک تدریجاً سرعت را کم می‌کند تا آنجا که شخص متوقف شده و گاهی هم منصرف شده و باز می‌گردد. انسان باید به محض اینکه دچار شک شد با یک کارشناس مطرح کرده و آن را برطرف کند. چنانچه در روایت داریم: هر کس بیماری‌اش را از طبیب پنهان کند به بدنش خیانت کرده. کسی هم که شک‌هایش را نزد کارشناس مربوطه طرح نکند به روح خود خیانت کرده‌هاست. کسی که شک دارد نمی‌تواند ذکر گفته و با خانواده‌ی آسمانی‌اش انس بگیرد. شوق بهشت و ترس از جهنم ندارد. قرآن می‌فرماید: اگر قلب شما سه معشوق، خدا، رسول و (سایر معصومین علیهم‌السلام) و جهاد در راه خدا را بر سایر معشوق‌ها ترجیح ندهد طبیعی نبوده و دچار فسق شده‌هاست. کسی که عشقش را به قدرت مطلق، حیات مطلق، زیبایی، علم و لذت مطلق، از دست بدهد به سمت محدودیت حرکت می‌کند. چنین کسی که محدودها را به نامحدودها ترجیح می‌دهد قلبش دچار بیماری شده‌هاست. در این وضعیت قرآن کلمه‌ی «فسق» یعنی غیر طبیعی را به کار برده است. قرآن می‌فرماید: «الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم به ظلم...» کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را با ظلم نپوشانند... . امام صادق «علیه‌السلام» در توضیح آیه می‌فرمایند: یعنی ایمانشان را با «شک» نپوشاندند. حضرت ظلم را شک معنا کرده‌اند. کسی که شک می‌کند وفای به عهد ندارد عهد و امانت الهی را قرآن این‌گونه بیان می‌کند: «انّا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و حمله الانسان» ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم و آن‌ها از حمل آن امتناع کردند و انسان آن را حمل کرد. «عشق به خدا و کمال بین‌هایت» همان امانت الهی است که در نهاد همه انسان‌ها گذاشته است. به قول امام «رضوان الله» رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست اما آن را در زمین جستجو می‌کند. کسی که به عهدش وفا نمی‌کند یعنی خدای بی‌نهایت را رها کرده و به سراغ محدودها می‌رود. کسی که دچار شک می‌شود حرکتی به سمت آخرت و بهشت نکرده و اساس کارهایش تقوی نیست. کسی که باور دارد  لقمه‌ی حرام سمّ است حتماً در آمدش را پاک می‌کند ولی کسی که چنین باوری ندارد نسبت به وجوهات شرعی بی‌توجه شده و هر لقمه‌ای به دستش رسید می‌خورد. وقتی شک برطرف شود قدرت افزایش می‌یابد. بسیاری از تنبلی‌ها معلول عدم آگاهی و بینش حقیقی است.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 313
زمان انتشار: 9 اکتبر 2014
| |
تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 8

تنبلی و بی حوصلگی ، جلسه 8

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی « بحث قضا و قدر » از جمله ریشه­ های تنبلی، جهل به برخی از مفاهیم دینی می ­باشد از قبیل جهل به حقیقت خویشتن، که انسان را به پوچی و سرخوردگی می­ رساند. آفرینش انسان به گونه ­ای است که غذای انسانیتش «الله» است. برای ذات بی­نهایت انسان معشوقی جز کمال مطلق نیست. «لا اله الا الله» انسان اگر الله را رها کند به سراغ کمالات دنیایی (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) می­ رود که آنها قادر به اشباع انسان نیستند لذا سرخورده شده و دچار تنبلی و بی­حوصلگی می­ گردد و از مجموعه­ ی نعمتهایش لذت نمی ­برد و دنیا به کامش نیست: «... و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشه ضنکاء...» کسی که از ذکر من اعراض کند دنیا بر او سخت می­ گردد. چنین شخصی ممکن است از امکانات دنیایی فراوانی هم برخوردار باشد ولی آرامش نداشته و از زندگی لذت نمی ­برد. کسی که کمال حقیقی ندارد ممکن است ظاهراً رشد کند ولی رشدش کاذب و بی ­محتوای می ­باشد. مانند جنینی که فقط یک توده­ ی سلولی است، رشد کرده ولی اعضاء و اندام و سایر تجهیزات را با خود نیاورده است و لذا با شرایط زیستی ثابت دنیا تطبیق ندارد. مهمترین امر این است که ما جانمان را متناسب با معشوقی که با آن تناسب دارد پیوند زده و اشباع کنیم. حس با محسوسات، خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات و فوق عقل فقط و فقط با خدا به آرامش می­ رسند. اگر به نفس و فوق عقل خدا را ندهیم، سرخورده شده و تنبل و بی­حوصله می­ گردد. در واقع تمام وقتش صرف کمالات دنیایی می­ شود ضمن اینکه به آرامش نمی­ رسد تمایلی به تأمین فوق عقل نداشته و اساساً انگیزه­ ی معنویت ندارد. حضرت می­ فرمایند: «من کسب عن امر دنیاه فهو عن امر آخرته اکسل» کسی که برای دنیای محسوس و ملموس تلاش نمی­ کند قطعاً در امور آخرتی که ظاهراً مؤخّر است، تنبل­ تر است. کسی که با جیفه­ ی دنیا سرگرم است چنان با آن انس می­ گیرد که حسی نسبت به بردهای بلند ندارد. درباره­ ی جیفه بودن دنیا حضرت می­ فرمایند: «الدّنیا جیفه و طالبه کلاب» دنیا مردار است و سگ خواهان آن است. عده­ ای اصلاً لجاجت و عناد نداشته و آمادگی پذیرش حقیقت را دارند لذا وقتی حقیقت به آنها عرضه می ­گردد راحت پذیرفته و خیلی عالی عمل می ­کنند. ما باید باور کنیم که عمر جاودانه داشته و تا خدا، خدایی می­ کند ما زندگی می کنیم. آنها وقتی این حقیقت را درمی ­یابند خیلی با نشاط پیدا می ­شوند. انسان وقتی به آخرت منتقل می گردد متوجه زود گذر بودن دنیا می­ شود؛ «لبثنا یوماً او بعض یوم...» همین الان هم وقتی به گذشته باز می گردیم متوجه­ ی این همه گذرا بودن عمر دنیا می­ گردیم. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می­ فرمایند: «الناس نیام و اذا ماتوا انبتهوا» مردم خوابند و هنگامی که می­ میرند زنده می­ شوند. ما ناگهان چشم باز می­ کنیم و می­ بینیم در جهان دیگر با یک سلسله نیازهای دیگر هستیم که باید تجهیزات آنجا را در دنیا تهیه می­کردیم. علی «علیه السلام» می­ فرمایند: «انّ من ابغض الرّجال الی الله تعالی لعبد و کل الله الی نفسه...» از مبغوض­ ترین افراد نزد خدای تعالی کسی است که خدا او را به خودش واگذار کرده­ است. چنین شخصی یکبار از خودش نمی­ پرسد: من از کجا آمده ­ام و در دنیا چه وظیفه­ ای دارم. یک خانم آمریکایی که مسلمان شده ­بود تعریف می­ کرد: دوست مسلمانی داشتم که مدام مرا به مطالعه دعوت می­ کرد ولی من تنبلی می­ کردم. روزی به من گفت: تو یک درصد احتمال بده که آخرت راست باشد آن وقت چه خواهی کرد؟ خانم آمریکایی می­گفت: این سؤال به حدی مشغولش کرد که خواب را از چشمانش ربود. (استدلالی که امام رضا علیه السلام برای غیر مسلمانی کرد.) اهل جهنم به تصریح قرآن این گونه می ­گویند: «لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السّعیر» اگر ما می­ شنیدیم و تعقل می­ کردیم اهل جهنم نمی­ شدیم. اگر زندگی همین امور مادی بود که انسان خودش می­ توانست آن را اداره کند و نیازی به پیامبر نبود و امام حسین «علیه السلام» لازم نبود که آن حوادث را تجربه کند. گاهی خدا برای مسلمان شدن یک نفر راضی می­ شد که پیامبرش کتک هم بخورد. ولی گاهی کار افراد به جایی می ­رسد که خداوند از رسولش می­ خواهد دست از آنها بردارد: «لست علیهم مصیطر» خدا اگر بخواهد بنده­ ای را هدایت کند قطعاً وسیله ­ای برای او قرار می ­دهد. البته این امر به آمادگی و پذیرش بنده مربوط است. شخصی که تازه مسلمان شده ­بود تعریف می کرد: روزی به شدت به بن ­بست رسیده ­بود خیلی کلافه، منزل را ترک می­ کند همینطور که در خیابان قدم می ­زد روی زمین کتابی را پیدا می­ کند که روی آن نوشته­ بود: «اصول عقاید اسلامی» و همان کتاب راهگشایش می­ شود. آقای گُزالس تعریف می­ کرد: در اسپانیا ابتدا کمونیست بوده و به تدریج گرایشات مذهبی او را به سمت مسیحیت کشیده ­بود ولی به نیازش پاسخ نمی ­داد، تا اینکه مجله­ ای ایرانی به زبان اسپانیولی به نام «کوثر» به دستش رسید که در آن عکسی از یک پیرمرد و دو جوان دیده­ بود که برایش جذاب بود که با لباس بسیجی و پیشانی­ بند بودند. وقتی ایشان مجله را خوانده­ بودند تأثیر گرفته و اهل تشیع شدند. خانم دیگری از ایرلند هم با خواب امام حسین «علیه السلام» شیعه شده ­بود. خداوند به حدی صدای برخی بندگانش را دوست دارد که به ملائکه می­ گوید یا حاجتش را ندهید یا به قدری دیر بدهید که من بیشتر صدایش را بشنوم. خدا به این بندگان سود تأخیر در اجابت! را هم می ­پردازد. ادامه ­ی حدیث: «... جائراً عن قصد السّبیل...» از راه راست منحرف گشته­ است. «... سائراً بغیر دلیل...» بدون راهنما حرکت می ­کند. با طبع حیوانی­ اش حرکت می­ کند. این افراد برای جزئی­ترین امور نیاز به استاد و مربی را حس می­ کنند لذا مربی دارند ولی در مورد مهمترین کارشان که حرکت جاودانه است باری به هر جهت، عمل می ­کنند. امام صادق «علیه السلام»: «هلک من لیس له حکیم یرشده». کسی که حکیم (استاد) نداشته ­باشد تا او را رشد بدهد هلاک می­ گردد. این افراد هرگز حاضر نیستند با یک استاد صحبت کرده و به پاسخ سؤالات شان برسند که اگر قانع نشدند دلیل داشته­ باشند. اصلاً حاضر به مواجهه با عالم نیستند. خداوند می­ خواهد ما مثل خودش باشیم. «و اذا رأیت ثمّ رأیت نعیماً و ملکاً کبیرا» برای ما در آخرت پادشاهی کبیر خواسته­ است. اما مردم با دنیا انس دارند. «... ان دعی الی حرث الدّنیا عمل...» وقتی به بهره ­مندی­ های دنیا فراخوانده می ­شوند عمل می ­کنند. اینها برای ثروت، شهوت و شهرت وقت شبانه­ روزی می­ گذارند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می ­فرمایند: خدا هر عالِم به دنیا و جاهل به آخرت را منفور می­داند. انسان اگر آخرت را نشناسد چگونه خودش را آماده کند؟ ما با آینده­ ی قطعی­مان بیگانه بوده و با آینده­ ی مشکوک­ مان مأنوسیم. درباره­­ ی دنیا احتمالات را در نظر می­ گیریم. درباره ­ی زندگی بعد از مرگ حتی­ احتمال ضعیف هم نمی­ دهیم تا تدبیر لازم داشته ­باشیم. چه بسا افراد هزینه ­هایی می­ کنند که اصلاً کار بردشان معلوم نیست مانند خیلی از کلاس رفتن­ها. ولی اصلاً وقتی برای آشنایی با خانواده­ ی آسمانی­ شان نمی ­گذارند. چه بسا کسانی که به دلیلی عضوی از خانواده ­شان گم شده و سالها وقت گذاشته و جستجو می­ کنند ولی تمام عمر با خانواده ­ی حقیقی­ شان بیگانه بوده و هرگز یاد آنها نمی­ کنند. روح و نفس ما از والدین مان نبوده بلکه به خانواده­ ی آسمانی ­مان باز می­ گردد ولی ما به دنبال آنها نگشته و وقتی برای شناختن آنها نمی­ گذاریم. ما نه می ­خواهیم خودمان را درست کنیم و نه به دنبال شناخت هدف از خلقتمان می ­باشیم. علی «علیه السلام» کسانی را که برای کارهای دنیایی مشتاق و برای کارهای آخرتی کسل هستند را منفورترین افراد می دانند: «... و ان دعی الی حرث الاخره کسل...» و چون به بهره ­های آخرتی فرا خوانده­ می ­شوند تنبلی می ­کنند. پیامبر «صلی الله علیه و آله» بیشتر جهنمی ­ها را از تنبل ها می­ دانند که اهل امروز و فردا کردن (تسویف) می ­باشند. «.... کانّه ما عمل له واجب علیه...» گویی کارهایی را که به آنها عمل می کند بر او واجب است. عمر به قدری مهم است که گاهی با یک ساعت انسان چند میلیون سال آخرت را آباد می کند. بزرگترین سؤال آخرت از عمر و جوانی است. مصرف های دیگرمان هم بی رویه است. پرداختن به تفریح، ورزش و هنر و ... خیلی مناسب بوده و از لذات حلال است که در اسلام تا یک سوم وقت هم به آنها توصیه شده ­است و عبادت هم محسوب می ­گردد. اما به شرط اینکه وقت کافی برای مسائل واجب زندگی هم اختصاص دهیم و برای سؤال های قیامت فکری کرده ­باشیم. ما تا با فلسفه ­ی وجودی­ مان آشنا نشویم به هیچ وجه جدی نمی­ شویم. «... و کانّه ما وفی فیه ساقط عنه» و گویی که آن چیزهایی که در آنها تنبلی می­ کند از او ساقط است. انسان درباره­ ی تقویت ژنها در پنج ویژگی سلامت، زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق مسئول است، که به هنگام فرزند دار شدن قوی­ترین و بهترین ویژگی­ ها را به فرزندش منتقل کند. مراقبت های معنویِ دوران بارداری و نیز رعایت قواعد تربیت در مراحل مختلف هم باید مطالعه و رعایت گردد. خانواده­ های ما فقط در دو زمینه­ ی هوش و سلامت و زیبایی تلاش می ­کنند و موفق هم هستند، اما قیامت اخلاق، عقل و دین بچه هم مورد سؤال است. «یوم یفرّ المرء من اخیه امّه و ابیه و صاحبته و بنیه...» روز قیامت معلوم می ­شود که افراد چه قدر از حقوق هم کم گذاشته­ اند و به سبب این خیانت از هم گریزان خواهند بود. امروزه والدین فقط با اهداف دنیایی، فرزندانشان را پرورش می ­دهند نه با در نظر گرفتن حیات ابدی. دلیل اینکه 90% درخواست طلاق از طرف خانم هاست برای این است که آنها وقت نگذاشته تا روش شوهرداری را بیاموزد. به هر حال انسان باید برای امور واجبش وقت بگذارد.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 311
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 3): عظیم‌ترین جهل، نشناختن خود است

خانواده آسمانی (جلسه 3)؛ 89/8/6

(جلسه 3): عظیم‌ترین جهل، نشناختن خود است

حضرت علی علیه السلام فرمودند : رحمت خدا شامل حال كسی می‌شود كه بفهمد و باور كند كه از كجا آمده است؟ ما تا زمانی كه وطن خود را شناسایی نكنیم و یقین نكنیم و باور نكنیم كه در كجا بودیم؟ در كجا هستیم و به كجا می‌رویم؟ تمام عبادت‌هایمان هدر می‌رود. با خسران و تلف شدن عمر روبه‌رو هستیم. تمام عواملی كه گذشته ما را ساختند و بعدها آینده آخرتی ما را می‌سازند همه مبتنی بر شناختی است كه از خودمان داریم و بر اساس قیمتی است كه برای خودمان قائل هستیم. تأكید بزرگان این بوده است كه بفهمیم قبل از این‌كه به دنیا بیاییم كجا بودیم؟ وطن اصلی و خانواده اصلی ما چه وضعیتی داشتند؟ چه استعدادهایی داریم؟ در اینجا چه باید كنیم؟ و این‌كه قرار است كجا برویم؟ ما بیشتر به جای این‌كه سرمایه‌گذاری كنیم كه چه كار كنیم؟ باید سرمایه‌گذاری كنیم روی این‌كه از كجا آمده‌ایم و در كجا هستیم و به كجا می‌رویم؟ اگر این را بفهمیم انتخاب همه چیز بر اساس این مسئله شكل می‌گیرد كه وطن ما كجاست؟ الان كجا هستیم و به كجا بازمی‌گردیم؟ این‌ها خیلی به ما كمك می‌كند كه ما شیوه زندگیمان را بر اساس شادی و آرامش بگذاریم. قرآن هم وقتی یك انسان حقیقی را یاد می‌كند از خصوصیت‌های او به‌عنوان شادی و آرامش ذكر می‌كند. مقوله فقط یك مقوله ذهنی نیست. یك مقدمه است. ایمان آوردن و باور كردن این‌كه كجا هستم و به كجا می‌روم خیلی مهم است. باورهای غلطی در مسیر ما قرار دارد كه باید آن‌ها را از خودمان دور كنیم. مهم‌ترین مسئله در سر راه ما این است كه بفهمیم چه كسی نیستیم؟ باور كنیم كه جماد، نبات و حیوان نیستیم. هرچند این كمالات را داریم. «نال الفوز الأكبر»؛ به رستگاری اكبر و بزرگ‌ترین خوشبختی رسیده كسی كه موفق به خودشناسی شود. ما باید اول پیروزی شناخت خود را به‌دست آوریم و به فرمایش حضرت علی علیه السلام به بزرگ‌ترین خوشبختی رسیده است. این خوشبختی در آخرت نیست، به فرمایش قرآن؛ «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ در همین جاست. اگر ما باور كنیم چه كسی هستیم باور كنیم بدن نیستیم، وطنمان اینجا نیست، در این دنیا غریبه هستیم خیلی مهم است. همه بدبختی‌های ما این است كه باور كردیم مال دنیا هستیم. فرزند دنیاییم و با فرهنگ دنیا خواستیم زندگی كنیم نه با فرهنگ جایی كه بودیم و قرار است برگردیم. لذا انتخاب‌ها، ارتباطات، ‌رفتارها و افكارمان را بر اساس یك شناخت غلط و محدود از خودمان بنا كردیم. طبیعی است كه نتیجه نمی‌دهد. متأسفانه خوشبختی را در چیزهایی می‌دانیم كه واقعاً خوشبختی نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: عظیم‌ترین جهل انسان این است كه نفس خودش را نشناخته است. وقتی انسان گرفتار عظیم‌ترین جهل است معلومات دیگر هم به دردش نمی‌خورد. كمااین‌كه بشر در حال حاضر بیشتر از هر زمان دیگری علم دارد ولی این علم به دردش نمی‌خورد. چون این علوم همراه یك جهل عظیم است. كشورهایی كه تولیدكننده این علوم هستند بیشترین مشكلات را دارند. اساساً این علوم بر اساس شناخت قطعی و مسلم و تعریف درست از موضوع، كه انسان است توسعه پیدا نمی‌كند. طبق اصل اصالت تخصص، متخصص باید به ما بگوید ما كی هستیم و ساختار زندگی ما را ترسیم كند و قرار است كجا برویم؟ چگونه باید زندگی كنیم كه به نهایت خوشبختی جاودانی برسم؟ اگر می‌خواهید به عظیم‌ترین خوشبختی برسید باید موفق به خودشناسی شوید. یعنی دلم باور كند كه از كجا آمده‌ام؟ زن یا مرد نیستم. جماد، نبات و حیوان نیستم. من باید خود حقیقی‌ام را پیدا كنم و بتوانم به خاطر ظلمی كه سال‌ها در حقش كردم عذرخواهی كنم و از او دلجویی كنم. با او مأنوس شوم و با وجودی كه با او هستم چیز دیگری را نخواهم. در نظام فردی و اجتماعی باید «اعظم الجهل» را برطرف كنیم. كار حقیقی این است كه انسان‌ها بفهمند كجا بوده‌اند و در كجا هستند و به كجا خواهند رفت؟ وگرنه هرقدر در علوم، دنیاداری و ... موفق شود، گرفتارتر هستند. الان بیشترین بیماری‌ها و شكست‌ها مربوط به طبقاتی است كه موفقیت بیشتری در تحصیلات،‌ آسایش و ثروت دارند. ساختار اشتباه این است كه هرقدر در اشتباه بیشتر پیشرفت كنید، معضلات بیشتر خواهد بود. از حقیقت اصلی خودتان دورتر خواهید شد. آن‌ها كه دنیای كم‌تری دارند در عمق دنیا فرو نرفته‌اند و كم‌تر دور شده‌اند. این‌كه حضرت مسیح علیه السلام می‌فرمایند: رد شدن یك شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از رفتن یك ثروتمند به بهشت است، معجزه جمهوری اسلامی این است كه در این دنیای پیشرفته، بیشترین تولید انسان‌های ابدی (اولیاء خدا و شهدا) داشته باشد. كسی كه خودش را نشناسد،‌ از راه نجات دور می‌شود. هرچه در دنیا موفق‌تر باشد، غصه‌ها و عذاب و شكست او بیشتر خواهد بود. این‌كه ما چرا با وجود حضور در كلاس‌ها تأثیر نمی‌گیریم این است كه ما با گوش بخش حیوانی می‌شنویم كه از جنس خودم نیست. وقتی از وطنش صحبت می‌كنی، می‌گویی قرار است چند روز دیگر به وطن خودمان برگردیم، حاضر نیست بپذیرد. من باید معیارها و چینش فكری‌ام، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افكارم باید بر اساس این‌كه كجا بودم؟ كجا هستم و كجا می‌روم؟ باشد. فقط كسانی موفق هستند كه بتوانند به خوراك‌های باطلی كه مدتی خورده اند غلبه كنند. «سابقوا و سارعوا الی مغفره من ربكم» این‌كه می‌فرمایند؛ سرعت و سبقت بگیرید به سمت بهشتی كه به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است و متعلق به هر یك از مؤمنین است، به این معناست كه شما مال این‌جا نیستید. وطن خودتان را بشناسید. در این بهشت به محض اراده هرچه بخواهید هست. نامه خدا در آخرت؛ «من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر شما می‌خواهید اهل ذوق و شوق باشید، اقلاً بهشتی را بخواهید كه به اندازه آسمان‌ها و زمین است. امام صادق علیه السلام فرمودند: خیلی از شما 50 سال نماز می‌خواند حتی یك ركعت آن هم قبول نمی‌شود. چون بخش انسانیش نماز نخوانده است. اگر با بخش انسانی نماز می‌خواند نماز او را مست می‌كرد. او را از محبت هركسی بی‌نیازش می‌كرد. باید در بخش نظری بپذیرم و باور كنم كه مال این‌جا نیستم. امام باقرعلیه السلام فرمودند؛ كلید همه بدبختی‌های آدم در دنیا تنبلی و بی‌حوصلگی است. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: بیشترین ناله جهنمی‌ها از امروز و فردا كردنشان است. تا وقتی با دلی كه شیفته كمالات جمادی، نباتی و حیوانی است حركت كنیم به امام زمان علیه السلام و خانواده آسمانی‌مان نخواهیم رسید. اگر نخواهیم با گوش دیگری بشنویم،‌ مثل زمانی می‌شود كه پیامبر خدا هم آمد اطرافیانش او را نپذیرفتند.

صوت

1 - (جلسه 3): عظیم‌ترین جهل، نشناختن خود است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 310
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

خانواده آسمانی (جلسه 2)؛ 89/7/29

(جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

دانستن این‌كه ما از كجا آمدیم؟ اساسی‌ترین پایه‌های شناخت ماست. كسی كه نمی‌داند از كجا آمده تكلیف خودش را در دنیا نمی‌داند. یعنی نمی‌داند برای چه به دنیا آمده و باید چه كار كند. به طریق اولی در مورد آخرت هم با مشكل مواجه خواهد شد. كسی كه نمی‌داند از كجا آمده و در كجا هست، فهم این‌كه به كجا می‌رود برایش خیلی سخت است. لذا مهم‌ترین وظیفه انسان این است كه بداند از كجا آمده، در كجا هست و به كجا می‌رود. حضرت می‌فرماید: به بزرگ‌ترین رستگاری رسیده كسی كه موفق به شناخت نفس شود. جریان خودشناسی یك جریان فعال است كه با موانعی روبه‌روست و انسان باید به آن موانع در شناخت خودش غلبه كند، در غیر این‌صورت به شناخت حقیقی نائل نمی‌شود. اگر ما فكر كنیم كه شناخت انسان یك شناخت نظری است، اشتباه است. مانعی كه سر راه ما هست و باید به آن غلبه كنیم، ‌این است كه در عمل باور كنیم جنبه جمادی، گیاهی و حیوانی و حتی جنبه عقلانی ما جنبه اصلی زندگی و شخصیت ما نیست. ما از آن جهت كه جسم داریم "جماد " هستیم .از آنجا که بدنمان رشد و تغذیه می‌كند و قدرت بدنی پیدا می‌كند "گیاه " هستیم . از آن جهت كه با جنس مخالف ازدواج می‌كنیم و تشكیل كانون گرم خانواده را می‌دهیم. با عواطف و احساسات بچه‌هایمان را بزرگ می‌كنیم و خدمت به همنوع می‌كنیم. زندگی اجتماعی داریم و قوه غضبیه داریم و در مقابل دشمنان خودمان مقاومت می‌كنیم و بسیاری از خصوصیاتی كه در جامعه می‌شناسیم ما یك «حیوان» هستیم. از آن جهت كه فكر می‌كنیم، عقلانیت داریم و كسب علم می‌كنیم، جنبه فرشته‌ای ماست. جنبه انسانی ما همان فوق عقل و فوق تجرد است. عشق به بی‌نهایت و حقیقت «لا اله الا الله» از حقیقت انسانی ماست. ما باید به این باور برسیم كه زن یا مرد نیستم، گیاه نیستم و... هرچند این كمالات را دارم، این‌ها ابزاری هستند كه من با در اختیار داشتن آن‌ها می‌توانم به هدف خلقت نائل شوم. كل طبیعت ابزاری هستند برای شكوفایی بخش انسانی و فطرت. برای همین فهم این مسئله و باور این مسئله و برنامه‌ریزی زندگی بر اساس این باور كار هر كسی نیست. چون غالب افراد شیفته كمالات جمادی،‌ نباتی و حیوانی هستند. اساساً بخش انسانی مظلوم می‌ماند و رشد نمی‌كند. تحت فشار شهوت‌های علم‌خواهی و... سِقط می‌شود. كسی كه موفق شود به این باور و توان برسد. روی انتخاب‌ها،‌ ارتباطات، رفتار و افكارش تأثیر بگذارد. این‌كه ما صرفاً بدانیم كافی نیست،‌ باید جزو باور و دارایی ما شود. زمانی جزء باور ماست كه روی انتخاب‌های ما تأثیر بگذارد. گرایش‌ها و حبّ و بغض‌های ما بر اساس حقیقت انسانی ما تنظیم شود. به خیلی چیزها علاقه داریم برایمان ضرر دارد. از خیلی چیزها بدمان می‌آید برایمان خوب است؛ «و عسی أن تكرهوا شیئاً و هو خیر لكم و عسی أن تحبوا شیئاً و هو شرّ لكم» ما توجه نداریم كه داستان خلقت ما چه بوده است. من اول پیش خدا بودم و بعد از زندگی دنیا به جایگاه اصلی خودم برمی‌گردم. وقتی مبانی خلقت را نمی‌دانیم چون نگاهمان به خودمان غلط است نوع ارزش‌گذاری‌هایمان هم غلط از آب درمی‌آید. وطن ما كجا بوده؟ پدر و مادر حقیقی ما چه كسانی هستند؟ اساساً اگر من دنیایی هستم كشش‌های بی‌نهایت در وجود من چه‌كار می‌كنند؟ این‌ها نشان می‌دهد كه انسان مال این‌جا نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: كسی كه موفق و پیروز شود  او به رستگاری اكبر رسیده است. اگر به این شناخت رسیده باشم باید این حس به من دست بدهد كه خیلی خوشبخت هستم. قرآن می‌فرماید: علامت ایمان و انسانیت انسان، شادی و آرامش است. كسی كه با از دست دادن یك كمال جمادی، نباتی و گیاهی، احساس باختن پیدا می‌كند یا با به‌دست‌ آوردنشان احساس خوشبختی می‌كند، ‌اصلاً خودش را نشناخته است. علامت خودشناسی احساس شهود خوشبختی است. چرا ما در عشق و عواطف محتاج آدم‌هایی مثل خودمان هستیم؟ چون موفق به معرفت نفس نشده ایم. اگر موفق به خودشناسی شویم و اگر به كسی چیزی رسید همان لذت را می‌برد كه انگار به خودش رسیده. به مقایسه‌های غلط نمی‌رسد و اسم «رحمن» در انسان تجلی می‌كند. این‌جاست كه آدم دائماً در انبساط و شادی است. حضرت زینب (سلام الله علیها) به معرفت نفس دست پیدا كرده كه با این همه از دست دادن‌ها می‌فرماید؛ «و ما رأیت الا جمیلا» احساس خوشبختی باید ناشی از حیثیت ابدی خودم باشد. قرآن می‌فرماید: «و بشّر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون»؛ من می‌خواهم پیش خدایی برگردم كه خودم را بیشتر از خودم دوست دارد. حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) چه در دست دارد كه هرچه فشارها بر او بیشتر می‌شود شادتر می‌شود؟ تمام موفقیت‌ها، شادی‌ها و آرامش و رستگاری دنیا و آخرت منوط به شناخت خودمان است. تمام آلودگی‌ها برای این است كه خودمان را نمی‌شناسیم تا انسان خودش را نشناسد، تمام وقایع دنیایی به ضررش است. وقتی كه انسان دارایی معرفت نفس را نداشته باشد همه چیزهایی كه امتیاز است به ضررش تمام می‌شود. چون تمام امكانات انسان صرف خودی می‌شود كه به ضرر انسان است و حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها و احساس پوچی‌ها بیشترمی‌شود. وقتی خودت را نشناسی، هرقدر امتیاز بالاتر باشد،‌ شكست انسان بیشتر است. بعد از خودشناسی، ثروت بهترین یار برای آخرت و تقوی است و اگر چنین نباشد، آدم را زمین می‌زند.

صوت

1 - (جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed