www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 299
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 24

انسان شناسی جلسه 24

دو قاعده از قواعد مهم انسان‌شناسی یکی «الظاهر عنوان الباطن» و «کل نفس بما کسبت رهینه» می‌باشد و اگر بخواهیم درکی از قاعده دوم داشته باشیم باید به این آیه توجه کنیم: «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره» ما اساساً در طبیعت هیچ چیز خنثی نداریم. همه اشیاء و امور مادی مخیل، موهوم، معقول، احساسات، گرایش‌ها و عقاید، عادت‌ها و اخلاق همه باردار و اثرگذار هستند و هرکدام آثار خاص خودش را می‌گذارد. همه ما سر سفره گذشته خودمان نشسته‌ایم. هرچه که هستیم محصول گذشته خودمان هستیم. در گذشته ما چهار چیز اتفاق افتاده و آن معجون چهار چیز شدیم مایی که الآن اینجا نشسته‌ایم. انتخاب‌های ما، ارتباطات ما، رفتارها و افکار ما باردار هستند و هیچ‌کدام خنثی نیستند. این مجموعه ما را در گرو می‌برد بی‌تأثیر نیست. شما هر رفتاری کنید با این‌که رفتار خروجی است اما نفس به تناسب رفتار یک ملکه‌ای، حالتی یا خُلقی را کسب می‌کند. پس رفتار، انسان را در گرو نگه می‌دارد. خروجی توست اما یک دارایی مثبت یا منفی در انسان ایجاد می‌کند. «بما کسبت رهینه» یعنی «بما فعلت رهینه» شما هرکاری بکنید در گرو آن رفتارت هستی. افکار هم همین‌طور است. افکار انسان بسته به این‌که مبتنی است بر محسوسات، مخیلات، موهومات، معقولات و بالاتر از آن، امور بدیهی و عقاید و خواب‌ها و... این‌ها همه ما را در گرو نگه می‌دارند. قرآن خطاب می‌کند به مؤمنین؛ «یا ایها الذین آمنوا» بشر، انسان «یا ایها الانسان إن تستطیعوا أن تنفذوا فی أقطار السموات والارض فانفذوا لا تنفذون إلا بسلطان»؛ اگر می‌توانید در اقطار آسمان و زمین بروید نفوذ کنید اما نمی‌توانید مگر با سلطه و قدرت. ما هرکه هستیم گروگان و حبس شده گذشته خودمان هستیم. به راحتی هم نمی‌توانیم از آن فرار کنیم. برای فرار باید زحمت بکشی و سرمایه‌گذاری کنی با اکتساب و قوه‌ای بیش از آن‌چه که داری بتوانی غلبه کنی. مثل فکر بد، نگاه آلوده، سوءظن، بداخلاقی و... هر جهنمی که هست باید با قدرت بر آن غلبه کنید. باید نیرو جذب کنید و این را خاموش کنی و الا در گرو خواهی بود و کاری هم از دستت برنمی‌آید. هیچ حرکتی از حرکات نفس نیست که در انسان تأثیر نگذارد و هرچه انسان کسب و جذب و انتخاب کند همان انسان را انتخاب کرده و گرفتار می‌کند مثلاً اگر رنگی را انتخاب کردید، آن رنگ تو را انتخاب کرده است، چه در خوردن و چه در پوشیدن و... و تو در گرو آن هستی؛ «حاق بهم ما کانوا یکسبون» اگر بدن مواد مضر جذب کند چون ساختار بدن، طوری طراحی شده که معصوم است، آن‌چه را که جذب می‌کند، تفسیر و ترجمه‌اش می‌کند و در مقابل اضافات عکس‌العمل نشان می‌دهد. پس ما اصلاً کسب غیرمؤثر نداریم چه در جنبه‌های مادی و چه معنوی. هرکدام از خوراکی‌ها رنگ خاص خود را دارند و متنوع آفریده شده‌اند، پس نوع اثرگذاریشان هم خاص است یعنی مال بیماری‌های خاص است. میرزا اسماعیل دولابی;فرمودند: من خیلی سال است دست از سر خدا برداشته‌ام، خدا دست از سرم برنمی‌دارد. آن‌چه که جذب می‌شود تمام انرژی و درون خودش را در درون انسان آزاد می‌کند و انسانی که خوراک آلوده خورده نمی‌تواند بالا بیاید چرا که مکتسبات نفسش را در گرو نگه می‌دارد و اثر خودش را می‌گذارد. حتی این مکتسبات مانع از این می‌شود که آن سختی که از دل پیامبر و آیات قرآن و احادیث و... برمی‌آید بر دل بنشیند و تأثیر بگذارد و متحول می‌شویم و به شادی و آرامش برسیم. «یُدعون الی السجود و هم سالمون»؛ قیامت هم خدا به آن‌ها فرصت بدهد، نمی‌کنند. امام راحل;به روحانیونی که توانستند بروند جبهه فرمودند: این‌ها عِقال از پای علم باز کردند. یعنی آن‌ها علمشان گرفتارشان نکرده بود. تصمیم‌ها خیلی مهم است. انسان قدرت دارد به همه مکتسباتش غلبه کند. پس باید با تکیه به خدا و فطرت و آخرت و باورهایش و به مکتسبات منفی‌اش زور بگوید و غلبه کند و آن را فریب دهد تا دست از سرش بردارند. این‌که امام امت  ره فرمودند: انسان بدون تلقین به هیچ‌جا نمی‌رسد یعنی همین. این‌که می‌گویند نفستان را در عبادت فریب دهید برای همین است. اگر کسی بلد نباشد خودش را فریب دهد مکتسباتش نمی‌گذارد به‌طور طبیعی حرکت کند و گرفتارش می‌کند و کسالت به سراغش می‌آید و اگر عادی نگاه کنی این افکار و اوهام، انسان را تا ته جهنم می‌برد. «یهدیک الی الرشاد و یهدیک الی اصلاح المعاد»؛ فکر تو را به رشد و رشاد هدایت می‌کند و به تو قدرت و آمادگی می‌دهد تا آخرتت را به خطر نیاندازی و اصلاح کنی. انسان در مورد همه جوانب و ابعاد کار فکر کند بعد تصمیم بگیرد. حضرت سیدالشهداء7چه در حیات و چه سر بریده‌اش خطاب به یزد به همین چیزها استناد می‌کند؛ «ثم کان عاقبه الذین أساءالسوءآ أن کذبوا بآیات الله»؛ یک آدم خوب و با یقین و معتقد وقتی یک عمل بد انجام می‌دهد هر یک عمل چون جذب است نگهش می‌دارد. به تدریج در خودش تولید می‌کند و به جایی می‌رسد که یقین به آیات الهی دارد انسان آیات خدا را تکذیب می‌کند. اگر آدم به خودش امتیاز غلط داده و نمی‌تواند در موقع لازم، تصمیم درست بگیرد. در روایات به حالت سر خود را شیره مالیدن در فارسی، در عرب، مُداهنه می‌گویند. دُهن؛ یعنی روغن. در قرآن به ما گفته‌اند در این‌طور موارد چندکار بکنید؛ یکی کمک بگیرید از خدا؛ «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و این‌که از صبر و نماز کمک بگیرید: «استعینوا بالصبر و الصلوه» نماز که بیاید همه چیز درست می‌شود. نماز که درست شود کار هم درست می‌شود. همه قدرت دست خدای «ربُّ العالمین» است. «لا حول و لا قوه الا بالله» می‌گوید. اگر می‌خواهید قوی شوید از نماز و یاد خدا کمک بگیرید که غذای روح و نفس شماست: «ذکرالله قوت الارواح»، قوت النفوس. هر نکبت و ضعفی هم که سراغمان می‌آید از بدنمازی و ضعف در آن است. این‌که در روایات داریم؛ کلید همه بدبختی‌های انسان چه در آخرت و چه در دنیا تنبلی و بی‌حوصلگی است، همین است چون مکتسباتی دارد که نمی‌خواهد با آن مبارزه کند. «و کأیّن مِن آیه فی السموات و الارض یمُرّون بها و هم عنها غافلون، معرضون»؛ چه‌قدر آیات الهی را می‌بیند اما کور است و اعراض می‌کند. چون مکتسباتش نمی‌گذارد حقیقت را ببیند و انسان را کور می‌کند. یکی از اساتید می‌فرمود: یک حسادت 200 سال انسان را توی جهنم نگه می‌دارد. خیلی از عرفا و بزرگان اهل ذکر و زهد و... بوده‌اند که با ائمه:کنار نیامدند. شیطان این قدرت را دارد که کمالات و عقل انسان را به اسارت بگیرد. دارایی‌ها و خوبی‌های انسان آدم را بدبخت می‌کند. در حدیث آمده؛ در جهنم عقرب‌هایی هست که به اندازه شتر هستند که اگر نیش بزنند، انسان خودش را برای خنک شدن در مس مذاب می‌اندازد. این ترسناک است. مکتسبات مثبت یا منفی ما یک کاری با ما می‌کنند که ما اصلاً از جهنم نمی‌ترسیم و به خدا که کمال مطلق است و به بهشت و... اصلاً رغبت نمی‌کنیم و اُنسی نداریم و رفاقتی نیست. شیطان در حمله راست می‌تواند کمالاتت را علیه خودت به کار ببرد. گناهان قلب را به زنجیر می‌کشد و کمالاتت دیگر نمی‌تواند به دادت برسد. خدا هم صدایت کند نمی‌توانی بیایی. لذا وقتی امام حسین  علیه السلام ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر می‌دهد همه دارند می‌شنوند ولی کسی کاری نمی‌تواند بکند جز 3ـ2 نفر. امام زمان   علیه السلام هم به فرموده خودش هر 24 ساعت یکبار این ندا را سر می‌دهد اما هزار و صد و هفتاد و چند سال است که ما هنوز اجابت نکرده‌ایم و تصمیمی برایش نداریم و خودمان را به نشنیدن می‌زنیم. خدا همه را برده توی غربال. حضرت می‌فرماید: حتماً حتماً حتماً غربالتان می‌کنند. «و لَتُغَربَلُنَّ غَربَلَه؛ و لتغربَلُنَّکُم غربله»؛ غربال شدید.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 298
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 23

انسان شناسی جلسه 23

قاعده اول؛ «الظاهر عنوان الباطن»؛ ظهورات هر کسی یا هر جامعه‌ای به تناسب باطن شخص یا جامعه است. ظهورات هر شخص به تناسب دارایی‌های اوست نه دانایی‌های او. اگر بخواهیم ظهورات خاصی را ایجاد کنیم باید به تناسب آن ظهورات باطن‌سازی کنیم و اگر بخواهیم ظهوراتی را نبینیم باید به تناسب ظهورات منفور و نامطلوب دست به باطن ببریم و زمینه‌های باطنی آن ظهورات را از بین ببریم. قاعده دوم؛ «کل نفس بما کسبت رهینه»؛ هر نفسی در گرو آن چیزی است که کسب کرده است. یعنی جزو دارایی‌هایش شده است. انسان بعضی اوقات با وجود این‌که قبح یکسری ظهورات را می‌فهمد نمی‌تواند با آن مبارزه کند. بعضی اوقات هم نمی‌خواهد با آن مبارزه کند. یعنی از حق متنفر است و نفسش حق را نمی‌پذیرد. چون کسب‌های ویژه داشته و آن کسب‌های ویژه شخصیت انسان را در زنجیر و گرو نگه می‌دارد و اگر هم بخواهد نفس به گروگان رفته نمی‌تواند کاری کند و یا اساساً این حجم گرفتاری و ضعف به‌قدری است که حتی نمی‌خواهد آن باطل را رها کند. انسان گاهی اوقات کسب‌هایش طوری است که او را به لجبازی و عناد در مقابل حق وادار می‌کند. می‌داند عذاب خواهد کشید اما مقاومت و لجبازی می‌کند. حتی جایی که یقین دارد برخلاف یقینش عمل می‌کند. انسان حق را انکار می‌کند با این‌که به حقانیتش یقین دارد. دو چیز است که آدم را این‌طور می‌کند؛ «ظلم» و «علُوّ» انسان را طوری گرفتار می‌کند که توان تبعیت از حق یا دست برداشتن از باطل را از دست می‌دهد ولو بخواهد یا اصلاً نمی‌خواهد. در لشکر عمر سعد عده‌ای حق را می‌شناسند (حُرّ) مکتسباتی درون خودش ندارد که مقاومت کند، با خودش محاسبه می‌کند و بدون مقاومت و چه‌قدر قشنگ با ذلت در مقابل حضرت می‌آید. خیلی دارایی داشت، تا حق را شناخت آمد. کسانی بودند که در آخرین لحظات تنهایی حضرت سیدالشهداء علیه السلام از لشکر عمر سعد جدا شدند و توبه کردند و به شهادت رسیدند. کسانی هم بودند که می‌دانستند امام حسین  علیه السلام حق است و می‌خواستند کمکش کنند اما نمی‌توانند. حضرت زینب کبری سلام الله علیه عرض می‌کند؛ آقا این‌ها می‌دانند شما حق هستید و پسر پیغمبرید و... پس چرا در مقابل شما می‌ایستند؟! حضرت عرض می‌کند؛ «مُلئت بطونهم من حرام»؛ اگر حرام بیاید مقاومت بالا می‌رود. لذا در سیر و سلوک جزء اولین قدم‌ها حلال کردن مال است. حرام کاری می‌کند که فرد با آگاهی سر امام معصوم را می‌بُرد. ابوجهل و ابولهب به اصحابشان می‌گفتند دستتان را در گوشتان قرار دهید تا سخنان پیامبر را نشنوید. «یجعلون اصابعهم فی آذانهم» انسان به خاطر مکتسبات و نوع تغذیه‌اش مقاومت می‌کند. روح هم در گرو شنیدنی‌ها، خیالات و افکار و اوهام است. مشکل انسان همیشه بر سر نادانی نیست. بزرگ‌ترین جنگ‌ها و انحرافات توسط کسانی اتفاق افتاده که عالِم بودند و حقیقت را خوب می‌شناختند. می‌فهمیدند حق و باطل چیست و لجبازی می‌کردند. کسی که دنبال عیبی می‌گردد آن را پیدا می‌کند، ولو آن عیب وجود نداشته باشد. خیال می‌تواند به یک چیزی تحقق خارجی بدهد. خیال خیلی قدرتمند است. قوه خیال می‌تواند یقین ایجاد کند. شیطان می‌تواند در دل ما انواع یقین‌ها و اطمینان‌ها ایجاد کند. در حالی‌که همه آن‌ها دروغ است. خیلی قوی‌تر از آن‌هایی که کار بیرونی می‌کنند می‌توانند کارشان را پیش ببرند. جبرئیل علیه السلام که پیش حضرت مریم نرفت بلکه او را با تمثل باردار کرد آن هم به پیامبر اولوالعزم حضرت عیسی روح الله. خیال منشأ بسیاری از تحولات خارجی است. در فتنه‌ها دارایی‌های انسان بیرون می‌ریزد. مثل شیطان که 6000 سال عبادت می‌کرد همه این سال‌ها کافر بوده است. اما چون با آزمایش برخورد نکرده، کفرش ظهور نداشته است. هیچ انسانی از فتنه و بلا در امان نیست. کسانی در فتنه‌ها قوی هستند که آمادگی دارند. «و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرین»؛ حتماً حتماً حتماً شما را امتحان می‌کنیم با ترس، گرسنگی، آسیب جانی، مالی و اقتصادی. خود خدا سؤالات را لو داده است و فرموده که اگر به این موارد در سختی افتادی امتحانی از طرف من است. خیلی وقت‌هاست که دوست داریم ببازیم وقتی می‌فهمد امتحان است مخصوصاً جواب نمی‌دهد. مسیحیان و یهودیان در تورات و انجیل از تولد پیامبر خاتم خبر داشتند. قبل از این‌که حضرت به دنیا بیاید به عبدالمطلب خبر دادند. یهودیان منتظران رسول خدا بودند. عرفان غیر از علم است. علم، اطلاعات کلی است و معرفت، شناخت جزئی است. تمام کسانی که پیامبر و ائمه را کشتند یقین داشتند که این‌ها حق هستند. علامه امینی;در 20 جلد الغدیر تمام احادیث را از علماء اهل سنت آورده‌اند. امام;فرمودند: اگر مردم اهل سنت معذور باشند، علماء آن‌ها اصلاً معذور نیستند. برای اثبات حقانیت امیرالمؤمنین7فقط قرآن و روایات اهل سنت کافی است. در تورات و انجیل آیاتی در مورد پیامبر و امام حسین و امام زمان:داریم. خداوند در قرآن می‌فرماید: من شما را می‌شناسم، شما خودتان را نمی‌شناسید. انسان اگر بخواهد قدرتمند شود و رشد کند، سرعت و سبقت باید حتماً در صراط مستقیم باشد. همان‌طور که گفتیم انسان در گرو چیزهایی است که کسب کرده است، اگر در مکتسبات خودش دست نبرد در امتحانات و فتنه‌ها ریزش می‌کند. امام صادق علیه السلام  فرمودند: تَمنَّوُ الفتنه؛ شما آرزوی فتنه داشته باشید در جامعه پیامبر  صلوات الله علیه فرمودند: «لا تکره الفتنه فی آخرالزمان»؛ از فتنه در آخرالزمان بدتان نیاید. فقط کسانی که در حق خودشان ظلم کردند، تنبلی و کسالت داشتند، در فتنه‌ها ریزش می‌کنند و غربال می‌شوند. در حقیقت با دارایی خودشان ‌ریزش می‌کنند. فکر نکنید کسی اگر در فتنه‌ها افتاد، مظلوم بوده است! در قواعد تحلیل‌های سیاسی، دو اصل را عنوان کردیم؛ 1 ـ فتنه برای روشن شدن حقایق است. هیچ‌وقت در فتنه‌ها حقیقت ناشناخته نیست. حضرت فرمودند: در فتنه‌ها «أظهر من الشمس» است. در فتنه‌ها حق را برملا می‌کنند. 2 ـ در فتنه‌ها عده‌ای ریزش می‌کنند و این به خاطر چیزهایی است که خودشان کسب کردند «کل نفس بما کسبت رهینه» حضرت علی  علیه السلام سه بار تأکید فرمودند: شما غربال می‌شوید. هرچه به زمان ظهور امام زمان  علیه السلام نزدیک‌تر می‌شوید این غربال شدیدتر می‌شود. قرآن می‌فرماید: آن‌قدر این غربال شدید می‌شود که آن‌هایی که ایمان آوردند گفتند: «متی نصرالله»؛ خداوند کی به داد ما می‌رسد؟ موقعی که به اوج می‌رسد فرج می‌شود. غربال خدا و امام زمان7تازه شروع شده است. یار بس نازک مزاج است و غیور / غیر او از محفل خود ساز دور امام زمان اصلاً قبول نمی‌کند با حقه‌بازی جلو بیایی. مهم این است که انسان به خودش زحمت بدهد. مؤمن محاسبه نفس دارد. مراقبه دارد. همین سبب خودسازی او می‌شود. باطن خیلی مهم است. بر اساس باطن تصمیم‌هایمان را می‌گیریم. یعنی بر اساس دارایی‌هایمان نه دانایی‌هایمان. شماها در جامعه هرطور باشید حاکم‌هایتان هم همان‌طور هستند. یعنی «الظاهر عنوان الباطن» / «کل نفس بما کسبت رهینه» اگر درست انتخاب کردی، لیاقتت همین بوده است. اگر حاکم ما ولی فقیه است، لیاقت ما این بوده است و اگر در گذشته شاه حکومت می‌کرد، لیاقت مردم همین بوده است. اگر امام زمان  علیه السلام بالای سر ما نیست برای این است که هنوز لیاقت پیدا نکردیم. هنوز باطن متناسب با امام زمان  علیه السلام را نداریم. محال است ما لیاقت پیدا کنیم و خداوند حتی یک ثانیه در ظهور امام زمان   علیه السلام تأخیر بیاندازد. «إن الله لا یغیر بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» هر اتفاقی که می‌خواهید در بیرون بیفتد، در درون خودتان کار کنید. ما که امیرالمؤمنین علیه السلام  را به شما دادیم، پس چرا شد حجاج یوسف و معاویه؟!! جوامع سیاسی در دنیا هم همین‌طور است. دارایی مردمشان اقتضا می‌کند این آدم حاکمشان باشد. حقشان نیست اما هرطور باشید حاکمانتان همان‌طور هستند. منتظران پیامبر  صلوات الله علیه با ایشان جنگ کردند. شیعیان منتظر امام حسین  علیه السلام به جنگ آقا ‌رفتند. خدا به داد امام زمان  علیه السلام برسد! آن‌ها که ادعای منتظران امام زمان  علیه السلام  را دارند قرار است با حضرت چه‌کار کنند!!! اکثر ما اصلاً دلشوره و دغدغه و عشق و شور و دلتنگی‌های یک منتظر را نداریم. برای عزیزی که از شما گمشده‌ است یا بیمار است چه‌طور دعا می‌کنید؟ آیا یک‌بار شده از نیامدن و نبودن حضرت این‌طور دعا کنیم؟! کم‌ترین وظیفه یک منتظر دعا کردن برای حضرت است. چه چیزی است که نمی‌گذارد ما این‌گونه باشیم؟ برای این است که یک بلاهایی سر خودمان آورده‌ایم که اصلاً آرزویش را هم نداریم.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 297
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
 انسان‌شناسی جلسه 22

انسان‌شناسی جلسه 22

ما در انسان‌شناسی و روان‌شناسی دو قاعده و بحث کاربردی فوق‌العاده مهم داریم که اولین آنها که اساس و ارکان اصلی روانشناسی و جامعه شناسی و تربیت است، یک اصل سه کلمه‌ای از امیرالمومنین7است: «الظاهر عنوان الباطن»؛ ظاهر نماینده باطن است و باطن را معرفی می‌کند. آن‌چه که از شخص یا جامعه ظهور می‌کند نشان‌دهنده باطن شخص یا باطن جامعه است. شما آن‌طوری زندگی می‌کنید که هستید نه آن‌گونه که می‌خواهید و دوست دارید. این‌که از ما کمالاتی ظاهر بشود و یا بگونه‌ای خاص زندگی کنیم ولی لوازم کافی برای آنگونه ظهورات را نداریم. فقط دوست داریم. آن‌چه که از یک فرد ظهور می‌کند چه ظهورات حسی یا خیالی یا وهمی یا عقلی و فوق عقلی، این‌ها حاکی از دارایی‌های یک فرد است. یعنی افراد بر اساس دانسته‌هایشان زندگی نمی‌کنند و ظهور ندارند. بلکه بر اساس دارایی‌هایشان زندگی می‌کنند و ظهورات دارند. دارایی‌ها حرف نهایی را می‌زنند نه دانایی‌ها و اطلاعات یا حتی آن‌چه که برای دیگران بروز می‌دهیم و می‌گوییم. بلکه بر اساس دارایی‌ها ظهورات هست. دارایی‌ها تعیین‌کننده هستند. قاعده دوم می فرماید: «کل نفس بما کسبت رهینه»؛ هر نفسی در گرو و گروگان آن چیزی است که کسب کرده است. ما نمی‌توانیم آن‌طور که دوست داریم باشیم چون در گرو کسب‌های خودمانیم. ما چیزهایی کسب کردیم و ورودی‌هایی داشتیم که ما را زنجیر کرده و اجازه نمی‌دهند هرطور دلمان می‌خواهد باشیم یا هر جور که خدا و پیغمبر می‌گویند و یا اقتضای آخرت است باشیم. و یکجا می‌رسد که تضاد بین دل و واقعیت و حقیقت برداشته می‌شود و دیگر انسان بر خلاف آنچه که هست آرزو نمی‌کند چه مثبت چه منفی. ما اگر بخواهیم خودمان و دیگران را بشناسیم باید با ظهورات خود و یا دیگران کار داشته باشیم. وقتی ظهورات مشخص شد نماینده باطن است. اگر از خود یا دیگران توقع ظهورات خاصی داری باید باطن متناسب با آن ظهورات را بسازی و باطن را تغییر دهیم تا آنچه را که می‌خواهید ظهور پیدا کند، به تناسب باطن ظهور یابد. این‌طور نیست که یک باطن خبیث بتواند ظهوراتی قشنگ و یک باطن ضعیف ظهوراتی قدرتمند از خودش داشته باشد. ممکن است صحنه‌سازی کند اما آن صحنه‌سازی است و حقیقی نیست. در سیر و سلوک و عرفان کسی که می‌خواهد اولین قدم‌ها را بردارد اول باید مشکل خوابش را حل کند و گرنه کسی که تسلط بر خوابش ندارد و گرفتار ظهورات منفی خواب می‌شود این اصلاً نمی‌تواند کارهای قدرتمند انجام دهد و حرکت بکند. ما اگر چیز منفی‌ای را در خودمان سراغ داریم باید بدانیم این چیز منفی ناشی از یک باطن است که به این شکل ظهور می‌کند و می‌تواند به شکل‌های دیگر ظهور بکند. پس نوع تغذیه ما خیلی مهم است. یک آدم در جنبه‌های رفتاری، خیالی و وهمی، اخلاقی و عقیدتی و... چه ظهوراتی دارند بسته به این است که چه غذایی خورده یعنی باطنش از نظر خیالی و وهمی و عقلی و فوق عقلی از چه موادی تشکیل شده، به تناسب آن، این ظهورات را دارد. ظهور فوق عقلی مثل رفاقت با خدا و اهل بیت و... اما تو به تناسب میلی که داری ساختار نداری و تغذیه نشدی فقط دوست داری آن‌طور باشی. می‌گویی: «یالیتنی کنت معکم»؛ اما باطن متناسب با آن را نداری. آن‌چه که ظهور می‌کند ناشی از این است که این شخصیت میزان غذاهایی که خورده و موجودی‌ای که دارد به تناسب آن‌چه می‌خواهد نیست و چون مقدارش هم همین است و او هم در گرو مکتسبات خودش است نمی‌تواند. «قد جعل الله لکل شیء قدرا»: خدا همه چیز را تعریف کرده است. اصلاً ما چیز تعریف نشده در عالم نداریم. پس برای بروز ظهورات خاص باید باطن خاص ایجاد بکنی. درون آلوده دیگران خوراک پاک و نور را (مثل آیات و احادیث و...) آلوده می‌کند. آن‌ها را می‌شنود ولی به جای تبدیل به نور، با وهم و خیال آلوده‌اش، آلوده می‌کند. اگر این آلودگی‌ها نباشد شما به محض باطن‌سازی، آن‌چه که توقع داری می‌شود. بنابراین برای موفقیت در درس یک استاد اول باید آلودگی‌های درونی خود را از بین برد تا وقتی که می‌شود بشود. آن‌هایی که وقتی می‌شنوند مقاومت می‌کنند و نمی‌شوند، این‌ها دائماً شنیده‌هایشان حجم حجاب‌هایشان را زیاد می‌کند تا خودت را پاک نکردی، وقتی جذب می‌کنی خراب می‌شوی. «و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه»؛ اول تزکیه، بعد تعلیم، تزکیه هم یک کار علمی و عملی است و اطلاعات می‌خواهد. البته اگر اول قصد تزکیه کند و هر کارش به این قصد باشد چون می‌خواهد تحول پیدا کند وقتی عمل می‌کند اول پاک می‌شود و بعد به علم و حکمت مسلح می‌شود. «من تعلم غیر عمل فهو کالمستهزء به عزوجل»؛ کسی که می‌آید یاد بگیرد برای این‌که نشود، مثل کسی است که خدا را مسخره کرده است. چون اصلاً شنیدنش با شدن برابر نیست. خوراک وقتی جذب می‌شود ولی تبدیل نمی‌شود او را آلوده‌تر و ضعیف‌تر و مقاوم‌تر می‌کند و قساوت قلبش را بالا می‌برد. اگر ظهور متناسب با حجاب و نماز و... را در بچه بریزی، بچه خودش می‌شود حجاب، خودش می‌شود نماز و... انسان یک جوری است که وقتی حق را می‌شناسد از نظر ظاهری عقلش محکوم حق است چون در گرو چیزهایی است که کسب کرده همیشه نمی‌تواند به حق عمل کند و تسلیم آن شود. اصلی که می‌خواهیم ثابت کنیم این است که کسی قدرت تحلیل تاریخ و سیاسی و اجتماعی را خواهد داشت و آن را می‌فهمد که انسان‌شناسی بداند. شیطان با این‌که از نظر شعور و عقلش حق را خوب تشخیص می‌دهد اما وقتی در معرض امتحان قرار می‌گیرد آن‌چه که در وجودش هست و روی آن سایه انداخته به‌صورت «أبی و استکبر» استکبار و حسادت ظهور می‌کند. روان‌شناسی قرآن دقیق است. خدا که خالق است در مورد مخلوقش گزارش می‌دهد و علت را بیان می‌کند. با وجود 6000 سال عبادت «و کان من الکافرین» به محض امتحان کفر درونیش ظهور پیدا کرد. «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا»؛ خداوند تا به بنده‌ای اتمام حجت نکند، بنده را عقاب نمی‌کند. این یک سنت است. باید پیغمبری بیاید و حکم و دستوری باشد تا معلوم شود این عمل می‌کند یا نه. «الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا»؛ خیال می‌کردند تا الآن که چه‌قدر کار درست است و چه‌قدر ما دچار خیال‌زدگی هستیم در خودمان. امام علی7در نهج البلاغه می‌فرماید: معلوم نیست عبادت شیطان 6000 سال دنیایی است یا آخرتی. شیطان در 6000 عبادت بی‌نتیجه‌اش چیزهایی جذب کرده بود که کفر را در درونش ایجاد و آن را به جایش ظهور داده بود. وقتی می‌فرماید: «لأقعدن صراطک المستقیم»؛ سه بار تأکید کرده که حتماً حتماً حتماً در صراط مستقیم کمین می‌کنم. «ثم لآتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم»؛ و حتماً از جلو و عقب و راست و چپ حمله می‌کنم و ما خیلی غافل زندگی می‌کنیم. شیطان در هیچ‌کدام از اصول و عقایدش کفر ندارد، خدا را قبول دارد و او را حق می‌داند. «فبعزتک»؛ به عزتت قسم. آن‌قدر قبول دارد که روز قیامت به خیلی از آدم‌ها می‌گوید: «إنی کفرت بما اشرکتمون»؛ من آن‌چه را که شما به خدا شرک می‌ورزید قبول ندارم و به آن کافرم. یک عده روز قیامت وضعشان از شیطان بدتر است. شیطان عقلش تسلیم شده بود اما نمی‌تواند متناسب با آن‌چه که می‌فهمد بالا بیاید و مقاومت می‌کند و به عناد و لجبازی می‌افتد ولی آدم و حوا وقتی می‌فهمد اشتباه کردند توبه می‌کنند. «ربنا ظلمنا انفسنا فإن لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»؛ اگر تو نبخشی ما دچار خسران می‌شویم. زود برگشتند و استغفار کردند و شیطان ایستاد و با خدا درگیر شد و گفت: «بما أغویتنی»؛ خدایا تو مرا گمراه کردی، تو مقام او را بالا بردی و من تحریک شدم و حسادت کردم. نگاه شیطان: «خلقته من طین و خلقتنی من النار»: من با 6000 سال عبادت به کسی سجده کنم که از گل خلقش کردی؟! امام علی7می‌فرمایند: انسان را خدا خدا از جاهایی امتحان می‌کند که خوشبختی نمی‌آید نه از جاهایی که می‌تواند و خوشش نمی‌آید. فرمول: «وجحدوا بما واستیقنتها انفسهم ظلماً و علواً»؛ با این‌که یقین داشتند به حقیقت و آیات و انبیاء من آن را انکار کردند، آدم نسبت به یک امر حق یقین دارد ولی جلویش می‌ایستد و انکارش می‌کند. در فتنه‌ها بسیاری از خواص ریزش کردند و این ریزش همچنان ادامه دارد. فتنه فقط یک امتحان است برای کسانی که بیماری دارند تا بیماری‌هایشان ظهور کند و بیرون بریزد وإلا در خود فتنه هم به قول علی  علیه السلام فرمود: «اظهر من الشمس»؛ حقیقت از خورشید هم ظاهرتر است. دو تحلیل در فتنه وجود دارد: علی  علیه السلام می‌فرمایند: 1 ـ در فتنه‌ها هم حقیقت مثل خورشید روشن است. 2 ـ وقتی فتنه می‌شود آن‌هایی که مریضند و بین دانایی‌شان و دینشان و عقلانیتشان تضاد است، فرو می‌ریزند. رسول اکرم  صلوات الله علیه فرمودند: «لا تکره الفتنه فی آخر الزمان»؛ از فتنه در آخر الزمان بدتان نیاید و ناراحت نشوید که منافقین شما را برملا می‌کنند. فتنه لازم است. اگر مسمومیتی هست باید دفع شود. آیت الله خامنه‌ای فرمودند: با این فتنه‌ها، انقلاب یک قی کرد. امام علی  علیه السلام  فرمودند: شما به شدت غربال می‌شوید. آیت الله مجتهدی;چندبار در طول سال در کلاس‌ها می‌فرمود: انسان وقتی می‌افتد روی دنده لجبازی، اگر خدا هم به او بگوید با مخدا مخالفت می‌کند. این‌ها روانشناسی است. انسان به جایی می‌رسد که یقین دارد یک کاری درست است و مخالفت می‌کند و یک کاری غلط است و انجام می‌دهد و جلوی خدا می‌ایستد آن هم به خاطر داشتن روحیه ظلم و علوّ است که خیلی خطرناکند. اگر ظلم کرده باشی یک جایی نمی‌توانی جلو کفرت را بگیری چون دارایی داشتی و اگر اهل علو هستی در هر دو صورت با یقین خودت مبارزه می‌کنی و این باطن، قدرت توبه به تو نمی‌دهد. توبه، خروجی و یک ظاهر است. پس باطنی که ساختی تناسبی با این توبه ندارد. قرآن می‌فرماید: وقتی ما این‌ها را در آخرت امر به سجده می‌کنیم هم نمی‌توانند سجده کنند. «یُدعون الی السجود»؛ اما نمی‌توانند. علوّ یعنی که آدم بخواهد برتر و روی دست دیگران باشد و این در نظام طبیعت است. این حس، یک دارایی خطرناک است که جلوی تمام حق‌گرایی‌ها را می‌گیرد و یک کاری می‌کند که انسان با خدا درگیر شود. حضرت می‌فرماید: اگر یک نفر با بند کفشش علوّ داشته باشد، جهنمی می‌شود. علوّ مثل شرک است که اصلاً خدا نمی‌تواند از کسی بپذیرد. «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا»؛ من آخرت را برای کسانی قرار دادم که روی زمین علو و فساد نکنند. اگر بخواهی به یک نفر فخر بفروشی یا از او برتر باشی، حتی اگر این را فقط در ذهنت بیاید جهنمی هستی. برای خودت باش. رقابت و چشم و هم‌چشمی خیلی خطرناک است. آدمی که ظلم می‌کند این ظلم یک جا پاگیرش می‌شود، نمی‌تواند با حق راه یابد و جلوی خدا می‌ایستد. آن کسی هم که روح علو دارد می‌گوید: خدایا دستورات تو را تا جایی انجام می‌دهم که به بزرگی و برتری من لطمه وارد نکند و ضایع نشوم. آن‌جایی که علی  علیه السلام فرمود: «إرتد الناس بعد النبی الا الثلاث او الا السبع»؛ مردم بعد از پیغمبر مرتد شوند جز چند نفر، طلحه و زبیر جزء استثناها بودند و همین‌ها در زمان خلافت حضرت چون اراده علو داشتند با او جنگیدند. قرآن می‌فرماید: روز قیامت هم جلوی انظار که همه چیز برملاست باز به من دروغ می‌گویند. چون نفس انسان، یک نفس فعال و پایدار است این فتنه‌ها ادامه دارد تا نفس انسان و زمینه‌های علو و ظلم هست از این چیزها در تاریخ تکرار می‌شود و هست تا انشاءالله امام زمان علیه السلام به دادمان برسد.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 296
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 21

انسان شناسی جلسه 21

ساختار نفس به گونه‌ای است که می‌تواند یک بهشت باشد به اندازه همه آسمان‌ها و زمین و یا یک جهنم باشد در تنگ‌ترین و سخت‌ترین شرایط. آن‌قدر که «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها الناس و الحجاره اعدت للکافرین»؛ خودتان و خانواده‌تان را از آتش نگه دارید که هیزم آن مردم و سنگ هستند. «والوزن یومئذ الحق»؛ بر اساس مقیاس و مبنای عالی حق، نفس انسان چه در دنیا و چه در آخرت سنجیده می‌شود. به قول امام صادق علیه السلام  در قیامت 50 هزار ساله یک ایستگاه برای سنجش است و اصلاً یک نظامی است که اصل آن حساب و کتاب و ارزیابی است و دائماً با آن سروکار داریم. «فمن ثقلت موازینه»؛ آن‌جا همه مبناها با میزان است. تعیین تکلیف انسان با میزان است. «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا»؛ همه‌اش حساب است. «موتوا قبل ان تموتوا»؛ باز هم حساب است. یکسره به ما دستور حساب و محاسبه داده‌اند چرا که این‌قدر مهم است که امام کاظم  علیه السلام می‌فرمایند: «لیس منا من لم یحاسب نفسه»؛ کسی که اهل محاسبه خودش نیست، از شیعیان ما نیست (هر روز یکبار یا حداقل هفته‌ای یکبار) چون فکر نمی‌کند در خودش و با خودش کار ندارد. جلوی آینه نمی‌ایستد تا خودش را ببیند و ارزیابی کند و بفهمد کجاست و چه وضعیتی دارد؟! در انسان‌شناسی آینه‌های فراوانی معرفی شده، خداوند ساختار و سیستم نفس را طوری مجهز کرده که آینه سرخود است. به تعبیر پیغمبر  صلوات الله علیه : شما درخت را در چشم خود نمی‌بینید اما خار را در چشم دیگران می‌بینید یعنی آدم‌ها آن‌قدر که با دیگران کار دارند با خودشان کار ندارند. در انسان‌شناسی قرآن، قرآن کریم می‌فرماید: انسان‌ها از نظر کمالات وجودی و قیمتشان پنج دسته‌اند: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره»؛ دل‌های شما سخت شد و مثل سنگ شد. (سوره بقره، آیه 74) همه حقیقت انسان دلش است که قرآن از آن تعبیر به قلب می‌کند و آن تعیین کننده است. بقیه همه مقدمه است. عقل و کارهای عقلانی و وهمی و حسی و... همه فعالیت‌ها مقدمه است برای این‌که یک چیز در نهایت ساخته شود و آدم‌ها را در نهایت با آن می‌سنجند. قرآن ملاک ارزیابی را همین دل می‌داند. همه گذشته ما، ریز و درشت که معلول چهار مرحله است همه در دل سرریز می‌شود و آن را شکل می‌دهد و آن شکل را که یک ولی خدا نگاه می‌کند می‌فهمد تو چه‌کاره هستی؟ خداوند در مورد شیطان می‌فرماید: «کان من الکافرین»؛ شیطان قبلاً از کافرین بود در حالیکه با کفرش شش هزار سال عبادت کرد. امام علی  علیه السلام فرمودند: معلوم نیست 6 هزار سال دنیایی است یا آخرتی. قرآن می‌فرماید: در تمام این مدت در دلش کفر بوده ولی ظهور نداشته است. یک ظهور آدم، کفر او را علنی می‌کند و حجت را تمام می‌کند. «فاخرج»؛ رانده می‌شود. جن بوده، اوج می‌گیرد و به مقام فرشته‌ها می‌رسد. خداوند حرف آخر را این‌طور به انسان می‌زند: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم»؛ همه دارایی انسان، قلب است که اگر سالم باشد، اهل نجات هستید و اگر مریض باشد، معطل می‌شوید تا در جهنم خوب شوید. ناقص و از کار افتاده یا مرده باشد دیگر نجات پیدا نمی‌کند. «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»؛ پس خیلی سر خودمان را با رفتار و عمل گرم نکنیم لذا مبنا دل و قلب است. «أو اشدُّ قسوه»؛ خداوند دارد ارزیابی ریاضی می‌کند و نمره می‌دهد که دل‌های شما از سنگ هم پایین‌تر شد. اگر کسی در انسان، جمادشناسی و نبات‌شناسی نکند بسیار در انسان‌شناسی اشتباه می‌کند. انسان‌ها معادل سنگ‌اند یا کم‌تر از سنگ هستند. «اولئک کالأنعام»؛ دسته سوم از نظر کمالات، قلبشان خاصیت حیوانی دارد. به فرمایش امام علی7؛ «الصورت صورت الانسان و القلب قلب حیوان»؛ باز مبنا قلب آدم است. از نظر صورت و پوست و قیافه بشر است و از نظر قلب، حیوان است. بشره یعنی پوسته، پوستش آدم است. چهارمین گروه «بل هم اضل‌اند» یعنی این‌ها از حیوان پایین‌ترند. این‌ها کمالات است نه توهین خداوند به انسان. خدا دارد ارزیابی می‌کند و می‌فرماید: قیمت قلب‌ها همین است یعنی کمالات خوبی دارند و در حد گیاه‌اند. ثواب کمالات گیاهی به آن‌ها می‌دهد. «ان الله لا یضیع اجر العاملین»؛ خداوند اجر هیچ‌کس را ضایع نمی‌کند. یک گروه هم هست که فقط آن‌ها آدم‌اند و باطناً انسانند. «بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر»؛ همه آدم‌ها بدون استثناء در این خسران‌اند (همه حیوانند) إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»؛ اگر این چهار قاعده را داشت از خسران بیرون می‌آید و اگر نداشت در خسران است یعنی اصلاً در وادی انسانی نمی‌توانیم رویشان حساب کنیم. ایمان و عمل صالح منطبق با ایمان، فکر دیگران بودن یعنی در خودخواهی خودت نباشی حتی اگر مؤمن هم هستی باید فکر جامعه اسلامی باشی. «من أصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم»؛ کسی که اهتمام، توجه و عشق و نگاه الهی به امور مسلمین نداشته باشد و آدم‌ها را کوچک ببیند و... آدم نیست. پس نباید نسبت به آخرت دیگران بی‌خیال بود. جزء صدقات خیلی مهم است که انسان کور را راهنمایی کنید و انسان کر را بشنوانید و... یکی از صفات برجسته روحانیت همین صفت رحمانیت و رحیمیت است که روحانیت مظهر اسم رحمانیت خدا هستند. همه انسان‌ها را دوست دارد، هرجا بتواند تبلیغ می‌کند برای همه انسان‌ها و برایش مؤمن و کافر هم فرق ندارد. یک طبیب روحانی اگر کوتاهی کند معصیت کرده است. با شرط احتمال اثرگذاری باید کار کنید. «و تواصوا بالحق»؛ همدیگر را به حق توصیه می‌کنند چون حق خیلی مشتبه می‌شود. فتنه‌ها و حملات شیطان زیاد است. «إرتدّ الناس بعد النبی إلا الثلاث او إلا اسبع»؛ چه می‌شود که این‌طور می‌شود؟! در زیارت «آل یس» می‌خوانیم: «والجنه والنار حق»؛ امام زمان  علیه السلام ، تو شاهد باش که من جهنم و بهشت را قبول دارم. حضرت هم می‌فرماید: اگر قبول داری پس کو پرهیزت؟! من ندیدم مثل جهنم فرارکننده از آن این‌قدر بی‌خیال باشد! ساختار نفس انسان می‌تواند تولید جهنم و آتش کند. مردم داخل جهنم نیستند، تولیدکننده جهنم هستند. آتش از همین‌ها به جاهای دیگر سرایت می‌کند. هم خودمان را می‌سوزاند و هم دیگران را. خاصیت هیزم همین است که هم خودش را و هم دیگران را می‌سوزاند. در جهنم وادی هست که به آن «سقر» می‌گویند که مخصوص متکبرین و بی‌نمازهاست. «إنّ فی جهنم واد یقال له سقر ما سلککم فی سقر قالوا لم نکن من المصلین»؛ نماز نمی‌خواندیم چون همه چیز در قیامت شعور دارد می‌فرماید: این وادی از دست خودش و حرارتش ناراحت است و از خدا اجازه تنفس می‌گیرد و تا دم را بیرون می‌دهد همه جهنم گُر می‌گیرد. «قل هل ننبئکم بالأخسرین اعمالا»؛ شما را آگاه کنم به کسانی که در عمل بیش از همه اهل زیانند. کسانی که تلاششان در دنیا به درد نمی‌خورد و عیش‌شان تباه شده است. «اولئک الذین کفروا بآیات ربهم»؛ کفر به آیات رب یعنی به نشانه‌های پروردگار. کفر هم نسبی است. «کفروا» یک معنای عام است از مؤمن می‌گیرد تا عالی‌ترین درجات کفر. «یا ایها الذین آمنوا آمِنوا»؛ انسان همیشه درصدی از کفر و درصدی از شرک با اوست. پیامبر می‌فرماید: به زن‌های مسلمان و کسانی که او را دوست داشند می‌فرمود: بیشترین شما چون کافر به حق همسرانتان هستید، اهل جهنمید. خودش یک کفر است. کفر یعنی چیزی را که خدا می‌گوید، می‌گوید: قبول ندارم، دوست ندارم. «سبحان الله»؛ یعنی تو منزهی از هر اشتباه و حرف زور. یعنی من تو را صددرصد قبول دارم. «الذین کفروا بآیات ربهم و لقائه»؛ یعنی ملاقات را که روزی قرار است با خدا روبه‌رو شوم قبول ندارم. چون فرمود: موقع مردن، بعد از مرگ، قبل از حساب و... اولین ملاقات انسان با خود خداوند است و این خیلی کمرشکن است. ما چون معرفتمان ضعیف است نمی‌فهمیم. هرلحظه لقاء حاصل است. پس از مرگ، انسان لقاء را شهود می‌کند. «فحبطت اعمالهم»؛ این‌ها اعمالشان ضایع می‌شود. «فلا نقیم لهم یوم القیامه وزنا»؛ اصلاً اقامه وزن نمی‌کنیم و خودمان را نمی‌کشیم. اصلاً این آدم قابل وزن نیست. وزن و سنجش مال جایی است که چیزی دارد. «إن قبلت قبل ما سواها»؛ این مال کسی است که از خوان امام زمان  علیه السلام رد شود. آیه 71 سوره اسراء؛ «یوم ندعوا کل أناس بإمامهم»همه آدم‌ها را با امام زمان  علیه السلام می‌سنجند و میزان رابطه‌مان با او نه با نمازمان. اساس سلامت قلب شما، ارتباط با معصوم   علیه السلام است. اگر از توجه و خدمت به امام زمان خودت دور باشی تو جهنمی هستی. چیزی که اجازه نمی‌دهد قلب تباه و فاسد شود و به خطر بیفتد و در مریضی به شفا می‌افتد، ولایت و ارتباط با معصوم یعنی آقا امام زمان  علیه السلام است. خود ایشان فرمودند: همه معصومین و همه 124 هزار پیامبر من هستم. «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه»؛ جاهلیت یعنی «الکفر» و «الضلال» و «النفاق» شناخت مقدمه ارتباط است. امام زمان علیه السلام ، بزرگ‌ترین آینه‌ای است که خداوند در اختیار انسان قرار داده که خودش را در مقیاس او نگاه کند و بفهمد چه‌کاره است. «ذلک جزاءهم جهنم بما کفروا واتخذوا بآیاتی و رسلی هزوا»؛ این‌ها کسانی هستند که به‌خاطر کفر، جزایشان جهنم است و آیات خدا و رسول برایشان ارزش نداشت. حضرت زهرا  سلام الله علیه  فرمودند: بعضی از شما چند صد هزار سال در جهنمید تا خودتان را به ما برسانید. این‌که یک عده «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» هستند چون روحشان به‌قدر جهنم و آتش را دارد که «خالد» توی جهنم می‌مانند و حرارت دارد و سرد نمی‌شود. امام خمینی ره فرمودند: پیغمبر در جهنم سراغ ابولهب هم می‌رود برای شفاعت، ولی خودش می‌گوید: من نمی‌خواهم و از این آقا متنفرم. انسان از لجاجت به جایی می‌رسد که ساختارش هیچ خیرخواهی را قبول نمی‌کند. شفاعت یعنی همراهی. کتاب و علماء و حتی تصمیم به شدن همه شفاعتند. امام علی  علیه السلام فرمودند: کسی که منتظر حقیقی است با من و هم‌درجه من در قیامت است.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 295
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 20

انسان شناسی جلسه 20

ساختار نفس انسان آن‌قدر عظمت دارد که برای یک بهشت به اندازه همه آسمان‌ها و زمین آمادگی دارد و در نقطه مقابل به گونه‌ای است که برای یک جهنم با غیرقابل تصورترین تنگی‌ها، سختی‌ها و آتش‌ها آن هم به بلندای ابدیت ظرفیت دارد و ما همیشه بین این وسعت و تنگی قرار می‌گیریم. انسان با تربیت خودش آن وسعت باعظمت بهشت را بلکه بالاتر از آن را در همین دنیا ادراک می‌کند. خیلی تفاوت وجود دارد بین نفسی که با چنین وسعتی به آرامش می‌رسد با نفسی که در محرومیت و تنگی و فقدان و... است. وسعت بهشت و تنگی جهنم را فرمودند: مثل میخی است که در دیوار است و دیوار از همه جهت به او فشار می‌آورد. قرآن از جهنم تعبیر می‌کند به «لا یموت فیها و لا یحیی»؛ انسان در جهنم نمی‌میرد چون عذاب را ادراک می‌کند و احساس حیاتی هم ندارد یعنی حیات به معنای واقعی نیست. «یقول الکافر یالیتنی کنت ترابا»؛ آن‌قدر سخت است که انسان آرزو می‌کند ای کاش خاک باشد و زنده نباشد. این درواقع صفت‌های نفس انسان است یعنی نفس انسان این خصوصیت بهشتی و جهنمی را دارد و این از شیوه زندگی افراد معلوم است. قاعده: نفس ما قبر ماست. قلب با قبر یکی است. اگر انسان در نفس خودش وسعت و ظرفیت ایجاد کند و آرام‌تر شود او در بهشت است و بهشتش هم وسعت پیدا می‌کند و اگر به تنگنا و سخت‌گیری و بن‌بست در امور دنیوی بیفتد در جهنم است و نامتعادل می‌شود. سخت‌گیری، فشار نفس است. چه تکلف و چه تعلق هر دو فشار قبر و سختی است. دل وابسته و پرتکلف در فشار است و انسان در سایه توحید هم وابستگی‌ها و هم سخت‌گیری‌ها و محدودبینی‌ها و محدودیت‌ها را برطرف می‌کند و کنار می‌گذارد. بسیاری از آداب و رسومی که در اقوام و طایفه‌ها هست همه فشار قبر است. چون بعضی فرهنگ‌ها به غلط به اسم اسلام و دین در طول تاریخ به ما تحمیل شده و چون آن را دین می‌دانیم این سبب می‌شود که به علت وابستگی به آن‌ها به خودمان و دیگران سخت بگیریم. مهم‌ترین مبنا مبنای توحید و دین خالص است و پافشاری ما در یک امر، خواست خدا و رسول است یا چیزی غیر از این‌ها دارد ما را وادار می‌کند. این باید برایمان در زندگی مبنا باشد که خیلی سخت نگیریم. خدمتکار رسول خدا9می‌فرماید: من 9 سال خدمتکار حضرت بودم و هیچ‌وقت کلمه «ای کاش» را از دهانش شنیدم و در حادثه‌ای که اتفاق می‌افتاد هیچ‌وقت هم عبوس نمی‌شد. قرآن می‌فرماید: «لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم»؛ ما باید تلاش کنیم که حتی آن چیزهایی که در قالب دین است و ما آن‌ها را جزء دین و شرعی می‌دانیم و در حقیقت «لیس فی الدین» آن‌ها را شناسایی کنیم و سختی‌هایی را که از این ناحیه داریم تحمل می‌کنیم بیهوده بر خود و دیگران تحمیل نکنیم چون همه این فشارهای جامعه است. اگر کسی بخواهد نفسش را وسعت بدهد از جهنم دربیاید و به بهشت برسد، باید اول اراده کند که از جهنم خوشش نیاید. آتش را در همه چهره‌ها و مظاهر و جلوه‌هایش ببیند و از آن بترسد و متنفر باشد. نسبت به آتش و دوزخ شامه‌اش حساس باشد، بو بکشد و با گناهی بفهمد که دارد در جهنم قرار می‌گیرد ما خیلی وقت‌ها به خاطر دیگران (تأثیراتشان، نگاه‌هایشان و...) به جهنم می‌رویم و فشار داریم. هنر بزرگی است اگر بخواهید از آن در بیایید. نصف شخصیت عاقل احتمال و نصف آن بی‌خیالی است. ما وکیل داریم. «نعم المولی و نعم النصیر»؛ نه بی‌صاحبیم که این‌قدر در ارتباط با دیگران مضطرب شویم و نه کسی می‌تواند به ما ظلم کند. ظاهراً ممکن است در طبیعت به ما اذیت کنند اما هزار برابر آن را خدا به ما برمی‌گرداند. اگر در دنیا جبران نشود، در آخرت ضریب آخرتی می‌خورد. مؤمن زیرک و کیّز است. این‌طور نیست که به این راحتی در عصبانیت و... بیفتد. گاهی فشار، فشار الهی است و خداوند از خارج برای انسان برنامه‌ریزی کرده است. «اوذوا فی سبیلی»؛ اذیتی که انسان در راه خدا می‌شود، آرامش‌ها را از بین نمی‌برد و پای خدا حساب می‌کند و به جهنم نمی‌افتد. پس ما باید نسبت به جهنم حساس باشیم و رنگ و بو و کد آن را بشناسیم و از آن متنفر باشیم و فرار کنیم. از چیزهایی که به ما خیلی کمک می‌کند که وسعت پیدا کنیم و از جهنم دربیاییم؛ توجه به قرآن و خواندن آن است و نیز سیره رسول خدا9و سیره ائمه:است. در غدیر خم پیامبر9می‌فرمایند: سه بار به جبرئیل گفتم مرا از این ابلاغ غدیر معاف کن، چون من می‌دانستم مؤمنین خیلی کم هستند و منافقین خیلی زیاد. اگر بخواهم همین الآن می‌توانم معرفی‌شان کنم ولی «کرّمتُ»؛ من نسبت به این‌ها کرامت به خرج می‌دهم. فرمولی که خیلی کمک می‌کند که انسان با قدرت و سرعت به شادی و آرامش برسد این است که آن بخش از سیره و آیات که درباره محبت و نیکی کردن به دشمنان است را بیشتر کار کنید. چون اگر کسی بخواهد مثل اهل بیت:تربیت شود باید بتواند به بدخواهانش دعا کند و به راحتی از کسی به خصوص از مسلمانان و شیعیان بدش نیاید. اصلاً انسان حق ندارد از آن‌ها ناراحت شود. از کار ضدّ ارزش و بد شخصی می‌تواند بدش بیاید ولی از خودش نه. هنر ما این نیست که کسی را دوست بداریم که دوستمان دارد بلکه هنر آنجاست که بتوانیم کسی را که به ما بدی و تلخی می‌کند انسانیت خودمان را نشان دهیم، رحمانیت و رحیمیت یعنی همین. اینجاست که به تعادل بهشتی می‌رسیم. هنر یک آدم این است که هرقدر کمالات و دارایی‌های توهمی و حیوانی یا عقلی‌اش بیشتر می‌شود به همان میزان جهنمی نشود و پایین‌تر بیاید. امام سجاد علیه السلام در دعای 20 صحیفه «مکارم الاخلاق» می‌فرماید: «و لا تحدث بی عزّاً ظاهراً الا احدثت لی ذله باطنه عند نفسی بقدرها»؛ خدایا برای من هیچ عزت ظاهری ایجاد نکن مگر این‌که به همان اندازه پیش خودم ذلیل شوم. اگر انسان این‌طور نشود و این احساس را پیدا نکند جهنمی می‌شود. بزرگان می‌فرمایند: توقع حتی از خدا هم بد است. اگر عزت ظاهری مثل عبادت، خدمت به خلق و... پیدا کردی اصلاً پیش خودت از خدا طلبکار نباش و باید تمرین کنی که این حالت ذلت باطنی دائماً با ما باشد. مرحوم میرزا اسماعیل دولابی؛ اگر همه اخلاق را بخواهیم خلاصه کنیم دو کلمه است: مرَنج و مرَنجان. اگر برَنجی و برَنجانی نفسی را در فشار انداخته‌ای و خودت در فشار قرار می‌گیری. آیت الله مجتهدی ره در مواجهه با مسائل دنیایی می‌فرمودند: این نیز بگذرد. چیزی که ائمه:در تمام دعاها و آموزش‌هایشان به ما یاد داده‌اند این است که فقط از جهنم نمی‌شود بی‌خیال شد. کبریت (آتش دنیاست) و برای سهولت کار انسان آفریده شده نمی‌توانیم برای چند ثانیه دستمان را روی آتش قرار دهیم نمی‌توانیم نسبت به این آتش دنیا بی‌خیال شویم. اگر کسی بخواهد نسبت به جهنم بی‌خیال باشد قاعده‌اش این است که باید نسبت به خیلی چیزها بی‌خیال باشد. حضرت زهرا سلام الله علیه  فرمودند: بعضی‌ها چندصد هزار سال در جهنم هستند. آدم‌های حساس و زودرنج و حسود اصلاً نمی‌فهمند در چه جهنمی دارند زندگی می‌کنند. تا بی‌خیال نشوید نمی‌توانید از جهنم دربیایید. امام حسین علیه السلام در دعای عرفه می‌فرمایند: خدایا به هر سختی که در دنیا هست کارم به جهنم کشیده نشود. آدم ذائقه‌اش تربیت‌پذیر است. یک کاری می‌کند با جهنم سنخیت پیدا می‌کند و با آن قوی می‌شود. «سوء الخلق ذنب لا یغفر»؛ بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود. «او لو آبائهم یعلمون شیئا و لا یهتدون»؛ باید زحمت کشید حتی آن‌چه به شما از طریق ژنتیک تحمیل شده را تغییر دهید تا در جهنم نمانید. راهش این است که همیشه برویم آن نهایت‌ها را نگاه کنیم. در سیره اهل بیت:و آیات الهی را نگاه کنیم. باید با تمرین از انواع و اقسام جهنم‌ها نجات پیدا کنیم. یکی از راه‌هایی که می‌تواند انسان را از همه جهنم‌ها بیرون بکشد و نجات دهد یاد خداوند است. هرقدر انسان با حق تعالی انس بگیرد و لذت ذکر را بچشد او دیگر اصلاً به این سمت‌ها نمی‌رود و راحت می‌گذرد و این خیلی زیرکی می‌خواهد. زمین خوردن هم دارد و ممکن است در همین لحظه که زمین خوردی شیطان روی تو سرمایه‌گذاری کند. شیطان با گناه شخصیتت را پیش خودت له نکند. باید مثل خدا رحیم باشی و اول خودت را ببخشی. اگر نتوانی، مورد مغفرت خدا هم قرار نمی‌گیری. باید بلد باشی با خودت چگونه برخورد کنی و نسبت به گناهان دیگران حساس نباشی. امام باقر  علیه السلام فرمودند: «یجب علی المؤمن للمؤمن این یستر علیه سبعین کبیرا»؛ انسان باید آن‌قدر وسعت و بزرگی روح داشته باشد تا 70 گناه کبیره را از برادر مؤمنش ندید بگیرد و به راحتی برای خودش و دیگران درمحیط‌های مختلف جهنم درست نکند.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 294
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 19

انسان شناسی جلسه 19

نفس انسان آن‌قدر بزرگ و باعظمت است که خداوند برای او یک بهشتی به اندازه همه آسمان‌ها و زمین قرار داده آن هم به بلندای ابدیت و این چیزی است که ما باید در مورد آن فکر کنیم که به باور قلب ما بیاید یعنی تو خودت به اندازه این بهشت و به بلندای ابدیت هستی. بزرگی و وسعت خودت را فراموش نکن. خداوند در قرآن 80 بار ابدیت را ذکر کرده، ابدیت اسم اعظمی است که اگر یک انسان، ابدیت، جاودانگی، آخرت و وفات را باور کرد و به آن معرفت پیدا کرد، این اسم اعظم، رمز آرامش و شادی انسان است. «لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم»؛ انسان زمانی می‌تواند قلبش را سالم نگه دارد واز جهنم نجات دهد که آن پایه اصلی سلامتی یعنی باور قلبی نسبت به جاودانه بودن و ابدیت خودش را داشته باشد. «اِنما سمیت الدنیا دنیا لأنّها أدنی من کل شیء»؛ دنیا، دنیا نامیده شد چون از همه چیز پایین‌تر بوده و هست. اگر ما مثل خدا نگاه نکنیم یعنی دنیا را دون و پست ندانیم و ابدیت را بلند و مهم و اصل ندانیم به هیچ وجه نمی‌توانیم سلامت قلبمان را حفظ کنیم و قلب ما در دنیا به انواع بیماری‌ها، غصه‌ها، اضطراب‌ها و فشارها دچار خواهد شد. رمز سلامتی در باور ابدی است. اگر بعد از ایمان به خدا آدم ابدیت و آخرت را واقعاً باور نکند این دائماً حق این قلب است که دائماً در اضطراب و غصه باشد. «إنّ الذین آمنوا بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ این‌ها هستند که دیگر در وجودشان دلشوره‌ای نسبت به حال و آینده ندارند و غصه هم نمی‌خورند. با ایمان به خدا و روز قیامت است که دیگر اصلاً نفس مریض نمی‌شود اگر هم بشود در حد سرماخوردگی است که خوب می‌شود. مریضی کشنده‌ای دیگر سراغ او نمی‌آید. تمام مشکلات روحی، روانی و اخلاقی انسان و مشکلاتی که در زندگی هست همه به این مسئله برمی‌گردد. البته باید مطابق این ایمان حتماً عمل صالح هم باشد. یعنی عمل ما منطبق با رفتار ما، منش ما، منطق ما با ایمان به خدا، ابدیت‌مان و روز قیامت باشد تا مشمول «فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون» بشویم. میزان سلامت ما بسته به این است که چه‌قدر باور و ایمان به معنای حقیقی به حق تعالی و روز قیامت داشته باشیم و چه‌قدر در عمل به این باور موفق باشیم. هرقدر این دو را باور کنیم و بر طبق آن عمل کنیم یقیناً سالم‌تر، شادتر و آرام‌تر خواهیم بود و اگر در عمل کوتاهی و تفریط و کسالت داشته باشیم بیماری‌ها به سراغمان می‌آید. امام خمینی  ره فرمودند: دنیا متن جهنم است. حقیقت جهنم این‌جاست. ما متولد در جهنم هستیم. بهشت و جهنم خود ما هستیم. جهنم معلول بی‌توجهی به بهشت است. جهنم یعنی مریضی و بیماری. ما وقتی به سمت سلامت حرکت نکردیم و احراز سلامت نکردیم مریض می‌شویم. پس درد و عذاب و سوختن به سراغمان می‌آید. بهشت «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» است. آن‌چه در بعد از وفات هویدا می‌شود و ظهور پیدا می‌کند گذشته خود ماست. ظهور آن چیزی است که ما در گذشته داشتیم. یعنی ما می‌فهمیم که در دنیا در جهنم زندگی می‌کردیم. صراطی هم خدا برای ما گذاشته که به‌واسطه عقلمان و راهنمایی انبیاء و فطرت خودمان باید از داخل آن و از روی آن که داخل جهنم است رد شویم و بالا برویم. قرآن در سوره بقره، آیه 174 می‌فرماید: آن‌هایی که کتمان حق می‌کنند و غیرحق و غیر «ما انزل الله» را به‌عنوان «ما انزل الله» به مردم دیگر قالب می‌کنند همین الآن دارد آتش می‌خورد. سوره نساء آیه 10؛ آن‌هایی که مال یتیم‌ها را به ظلم می‌خورند هرچه می‌خورند همین الآن دارند آتش می‌خورند. همان‌طور که جنین در رحم مادر چون در عالمی است که طول موج و فرکانس وجود ندارد، کوری و کریش را احساس نمی‌کند وقتی به دنیا آمد معلوم می‌شود که کور و کر است. رحم، عالمِ محاسبه نیست، جای سازندگی است فقط جای عمل است و درد و حسابی در کار نیست. رحم جای عمل است و لا حساب و دنیا جای حساب است و لا عمل. نفس در دنیا در رحم دوم است. در برزخ می‌فهمی با خودت چه کرده‌ای؟ چه‌قدر به این نفس فشار داده‌ای؟ چه‌قدر خودت را اذیت کرده‌ای و چه‌قدر آتش و مار و عقرب و تنگی و حمیم و زقوم با خودت آورده‌ای. قواعد شرعی مثل سونوگرافی است که الان همین جا در رحم مادر می‌توانی یک سونوگرافی از خودت بکنی. چون اختیاری هم هست باید خودت هم خودت را بسازی و هم متولد کنی و دائماً همین‌جا از خودت محاسبه کنی. «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» / «موتوا قبل ان تموتوا»؛ محاسبه کنید قبل از این‌که به حسابرسی شوید. بمیرید قبل از این‌که بمیرانندتان. خودمان زودتر همینجا بفهمیم که ما الان داخل جهنم هستیم یا بهشت. اولین چیزی که در دنیا به شما نشان می‌دهد درد و سوختن است. تمام سلول‌ها را بررسی می‌کند. این‌جا محاسبه می‌کنند خیلی نظام دقیق است. این‌که قرآن می‌فرماید: «لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم»؛ یعنی جهنم دیدنی است. همین الان می‌توانم بفهمم در جهنم هستم یا نه؟ قاعده بررسی خودمان: نفس ما قبر ماست. ما همین الآن در قبر هستیم. یعنی در طبیعت و دنیا. قبر ما اینجاست. آن‌چه که آن‌جا سر ما می‌آید همین چیزی است که توی این قبر گذشته و هیچ چیز غیر از این وجود ندارد. قرآن می‌فرماید: عملتان را می‌بینید «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره / فمن یعمل مثقال ذره شراً یره»؛ هرچه این‌جا به ما گذشته آن‌جا می‌بینیم. «انک میت و انهم لمیتون»؛ الآن ما در قبر هستیم. ما مُردیم و وفات حاصل شده. ولی چون خواب هستیم نمی‌فهمیم. مثل جنینی که در رحم مادر خواب است و نمی‌بیند چه بلایی دارد بر سر خودش می‌آورد. وقتی به دنیا می‌آید تازه بیداری به سراغش می‌آید. «الناس نیام اذا ما توا انتبهوا» پیامبر9فرمودند: شما روی پشت‌هایتان دارید آتش حمل می‌کنید به نماز و عبادت این آتش را خاموش کنید. هربار غضب و حسادت و تعصب و لجاجت و... برای ما حجم زیادی فشار قبر ذخیره می‌کند. یک اصل؛ میزان در شادی قبر (برزخ)، قیامت و بعد از قیامت، شادی دنیای شماست. پیامبر9می‌فرماید: چند گناه است که این‌ها فوق گناه‌اند یعنی از گناهان معمولی و حتی کبیره خیلی بالاترند. مادر گناهان و تولیدکننده گناهان‌اند که یکی از آن‌ها خودپسندی و خودخواهی است. «لو لم تذهبوا لخشیت علیکم هو اکبر من ذلک العُجب العُجب»؛ به یک آدم پرهیزکاری که گناه نمی‌کند می‌گوید: من از بدتر از گناه به شما می‌ترسم. این‌که خودتان را ببینید و خودخواه باشید. در دعای عالیه المضامین داریم: «قلبا زکیا» خدایا قلبی پاک که علیه من نباشد به من بده. بعضی‌ها پاکی‌شان آن‌ها را به جهنم می‌برد. گناه نمی‌کند ولی خودبین می‌شود و گناهکاران را ریز و بی‌آبرو می‌داند و خودش را آبرومندتر می‌داند و این عین بی‌آبرویی است. خداوند می‌فرماید: بعضی از بنده‌ها را که می‌ترسم دچار چنین گناهی نشوند چون می‌داند عُجب خیلی بدتر از گناه است خودش برای مؤمن یک زمینه گناه ایجاد می‌کند که یک مقدار خودش را هم آلوده ببیند چون به نفعش است وگرنه طغیان می‌کند و جلوی خدا می‌ایستد و می‌گوید: من اصلاً به فضل تو احتیاجی ندارم و با عدلت هم با من رفتار کنی من هیچ مشکلی ندارم. حسادت بیماری خیلی وحشتناکی است که از عُجب و خودبینی و خودخواهی ناشی می‌شود. گاهی انسان با کسب مقدار کمی اطلاعات حتی به انبیاء و ائمه و اولیاء الهی نیز حسادت می‌کند. انسانی که موحد است و خدا را می‌بیند اصلاً حسادت نمی‌کند و خودش را نمی‌بیند. دومین گناهی که پیامبر  صلوات الله علیه می‌فرماید: کسی است که نسبت به نمازش سهل انگار باشد و آن را سبک بشمارد وملاقات با خدا را جدی نگیرد و در دلش جایی و قیمتی نداشته باشد که این هم مراتبی دارد. گاهی نسبت به اول وقت خواندن یا نخواندن نماز است و گاهی نسبت به وقت حسابی نگذاشتن و تندتند خواندن آن است اصل نماز به جماعت وارد شده است. پیامبر فرمودند: شفاعت من به صاحبان گناهان کبیره می‌رسد ولی به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی‌رسد. خودخواهی و بخل و تنگ‌نظری و مراء در درون است. ممکن است شکل گناه نداشته باشد. رسول خدا9فرمودند: اگر شما باهم جر و بحث و مراء کنید شما را شفاعت نمی‌کنم ولی اگر کسی مراء را رها کند حتی اگر حق با اوست و به زبان هم نیاورد و به رخ دیگران نکشد من شفاعت و تضمین می‌کنم برایش یک خانه پایین، وسط و بالای بهشت در نظر بگیرم. تخاصم اهل النار؛ دشمنی کردن باهم معنای تخاصم است. اهل علم گاهی مذاکره و مباحثه باهم دارند و دنبال حق‌اند و تا طرف می‌گوید شما اشتباه کردی می‌گوید حق با شما بود. تعصبی روی حق ندارند و توجیه هم نمی‌کنند. امام باقر  علیه السلام فرمودند: واجب است هر مؤمنی نسبت به مؤمن دیگر 70 گناه کبیره را بپوشاند. اما اگر گناه و لغزشش را به رخش بکشد و غیبت او را کند و او را ضایع کند، به جنگ خدا رفته است. «من اهان مؤمنا فقد حاربنی»؛ کسی که بخواهد یک مؤمن را پست و حقیر کند به جنگ من آمده است. «المؤمن اعظم حرمه من الکعبه»؛ حرمت مؤمن از کعبه هم بالاتر است. امیرالمؤمنین  علیه السلام فرمودند: من در کوچه که می‌روم به من فحش می‌دهند و می‌گویم با یک علی دیگر بودند و رد می‌شوم و می‌روم. برای همین نصف شخصیت عاقل تحمل و نصف آن بی‌خیالی و تغافل است. لأقعدن الی صراطک المستقیم ....؛ شیطان از 4 جهت حمله می‌کند؛ جلو، عقب، راست و چپ. حمله از عقب شامل سه مرحله است؛ شکست‌ها، گناهان و کدورت‌ها. «إنما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا»؛ شیطان دائماً در گوش مؤمن نجوا می‌کند تا مؤمن را غمگین کند. شیطان می‌داند اگر مؤمن به شادی و آرامش و انبساط برسد در ارتباط با خدا به اوج می‌رسد و در سالم‌سازی قلبش کلید سالم‌سازی را که «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» است را درآورده است. روان‌شناسی شیطان خیلی قوی است چون به اندازه همه آدم‌ها عمر کرده و به اندازه همه‌شان هم تجربه دارد. قرآن می‌فرماید: از جایی شما را می‌بیند که شما نمی‌بینیدش. اگر می‌خواهید جهنمی نشوید اصلاً نسبت به آن‌چه از دست دادید یا آسیبی که دیده‌اید غصه نخورید و از آن‌چه به دست آوردید شنگولی نکنید. از دست دادن‌های دنیایی به دست آوردن است و هیچ وقت به معنای حقیقی از دست دادن نیست و فقدان‌ها انبساط می‌آورد پس غصه خوردن چون حیثیت اصلی تو که بخش انسانی توست آن بهشتی است که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است. اگر یک امر دنیایی هم به دست آوردی شنگولی نکن چون دنیایی است و می‌تواند به تو آسیب برساند. نعمت است ولی خطرناک است. به فرح نیفت فرح غیر از سرور است. سرور خوب است فرح خیلی عمیق است. مستی کردن است، درجه بندی دارد. «إنما اموالکم و اولادکم فتنه ...»؛ همسر و فرزندت می‌تواند دشمنت باشد. همان‌طور که بهترین یاران پیامبر امام امت که پیشکسوتان جهاد و خون بودند هم وقتی چرب و شیرین دنیا مثل مقام و پول و محبوبیت و... آمد زیر دندانشان تبدیل به چه هیولاها و اژدهاهایی شدند. به جای شنگولی بگو؛ «الحمدلله» ولی با مراقبت. به قول رسول الله؛ «الحمدلله علی کل حال» و به قول امام سجاد؛ «نشکرک علی بلائک کما شکر علی آلائک«ما بر بلاهایی که تو برای ما فرستادی همان‌قدر خوشحالیم و تو را شکر می‌کنیم که بر نعمت‌هایت شکر می‌کنیم. چون تو با ما هیچ کار بدی نمی‌کنی. نعمت یا بلا بفرستی لطف است در حق ما. امام حسن عسکری علیه السلام  فرمودند: خداوند برای مؤمن هیچ بلایی را نمی‌فرستد در زندگیش مگر این‌که با هاله‌ای از نعمت. پس شکر دارد نه غصه و درگیر شدن با خدا و تأثیر سوء در ارتباطات و نمازت. «سبحان من لا یعتدی علی اهل مملکته»؛ خداوند هرگز به بندگانش ظلم نمی‌کند و به اهل مملکتش بد نمی‌کند. هرچه باشد خیر است و خوبی. سوره بقره آیه 63؛ هر کس به مخالفت به خدا و رسولش بیفتد در این آتش جاودانه است و این جهنم خودت هستی و مال تو است و این رسوایی و بدبختی بزرگی است. شیطان را «من» و «حسادت» و «تکبر» نگذاشت اطاعت کند. در روایت داریم: تکبر و حسادت اولین گناهانی است که تحقق پیدا کرد. ـ در حدیث قدسی داریم: خداوند می‌گوید: بنده من، من می‌خواهم تو هم می‌خواهی، من اصرار دارم تو هم اصرار می‌کنی، بیخود خودت را خسته نکن و خودت را تسلیم کن. «الاسلام هو التسلیم» حرف مرا گوش کن و اصرار نکن تا دلت را پر از شادی و آرامش کنم. آدم یقیناً می‌داند حق چیست و با آن مخالفت، لجبازی و عناد می‌کند. این فقط مال کفار نیست. بیشتر عنادها و لجبازی‌ها با خدا و رسول توسط کسانی بوده که آن‌ها را قبول داشتند. بیشتر جنایات تاریخ از زمان اهل بیت بوده. همه می‌دانستند علی حق است. پیغمبر و معجزه‌اش و حقانیت خدا و قیامت را قبول داشتند، زیر بار نرفتند و جنگ راه انداختند. لجاجت غیر از گناهان دیگر است یعنی یک آتش ماندگار دارد مثل جهالت نیست که تا فهمید می‌کشد کنار.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 293
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 18

انسان شناسی جلسه 18

نفس انسان ساختاری دارد که این قدرت و استعداد را دارد که از بهشتی که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است استفاده کند و تمام این بهشت قابل بهره‌برداری است و از همه ابعاد آن حیات، نعمت و کمالات جوشش می‌کند. این‌که الان در دنیا هرطور که زندگی می‌کنیم اموراتمان می‌گذرد این به خاطر شرایط رحمی دنیاست. باید خوب بفهمیم که ما جاودانه هستیم و قرار است تا خدا خدایی می‌کند در یک گستره به اصطلاح زمانی تا بی‌نهایت «اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون»؛ و در یک گستره مکانی در بهشتی که حد ندارد انسان در اوج خوشبختی زندگی کند. «لهم فیها ما یشاؤون» هر چه که اراده می‌کند همان جا تحقق می‌یابد. پس در آن‌جا انسان در کنار خدای بی‌نهایت حیات دارد. کسی که با این مفاهیم فوق‌العاده و کلیدی انس نگیرد و در ذهن و قلبش یقین و باور نداشته باشد، دنیا را خیلی بد می‌گذراند و به تبع همین آخرت را هم بد می‌گذراند. وقتی قرآن می‌فرماید: «فیها ما تشتهی الأنفس و تلذُّ الأعین»؛ هرچه که بخواهید و میل داشته باشید در آن هست. این‌که فرمود (هر چیزی)؛ چون ما در محدودیت عالم دنیا داریم فکر می‌کنیم خیلی چیز به ذهنمان نمی‌آید چرا که این با گستره دنیا نیست بلکه با گستره بهشتی است که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است و نیز با گستره جاودانگی انسان. «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره أعین»؛ قرآن می‌فرماید: اصلاً به مخیله شما نمی‌آید. در حدیث قدسی آمده است؛ «أعددت لعبادی الصالحین ما لا عین رأت و ما لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر»؛ نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه بر قلب کسی خطور می‌کند. چون ما این‌جا هستیم و هنوز متولد به برزخ و بی‌نهایت نشده‌ایم. تازه این بهشت همه آن‌جایی که انسان می‌تواند برسد نیست، مافوق بهشت هم داریم. آرزوهای ما نسبت به آخرت مثل آرزوهای یک جنین در رحم مادر است.. او اگر آرزو کند تمام آروزهایش در محدوده و گستره رحم مادرش است و بیشتر از آن رحم نمی‌تواند به او بدهد. ما هم الآن در گستره دنیا داریم آرزو می‌کنیم. بهشت در نهاد و استعداد و توان ما هست. بهشت ظهور خود نفس و در درون نفس است. نفس توی بهشت نیست کما این‌که جهنم هم در درون نفس است یعنی ما بهشت و جهنم را با خودمان داریم. ما به جهنم نزدیک‌تر هستیم تا بهشت. «لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم، ثم رددناه أسفل سافلین»؛ ما از آن جایگاه قبلی که داشتیم به جهنم «اسفل سافلین» آمدیم و در آن‌جا متولد شدیم و با آن هم سنخیت داریم و ما الآن همه جهنم مثل گرسنگی و غم و حتی حیوانات آن را نیز با خودمان داریم. قرآن می‌فرماید: خودتان و خانواده‌تان را از جهنمی و آتشی نگه دارید که؛ «وَقودها الناس و الحجاره»؛ هیزم آن از مردم و سنگ است. این‌قدر انسان با جهنم سنخیت دارد که خودش مولد و آتش و دستگیره جهنم است. امام خمینی;؛ دنیا متن جهنم است. فرمود: صراط توی جهنم است. روی جهنم نیست. ما توی جهنم متولد می‌شویم و بعد باید از توی آن خودمان را بالا بکشیم و به بهشت برویم. این خیلی معنا دارد. شما اگر آیات الهی را نگاه بکنید می‌فرماید: «کلا لو تعلمون علم الیقین، لتَروُنَّ الجحیم»؛ شما اگر به یقین برسید جهنم را این‌جا می‌بینید. بزرگان، عرفا و اولیاء الهی می‌گویند: اولین قدمی که انسان به ملکوت می‌گذارد وقتی که از ناسوت نجات پیدا می‌کند این است که جهنم را می‌بیند. این نص قرآن است. چون ما توی جهنم هستیم اول جهنم را می‌بینیم و ما باید از حجاب‌ها و گرفتاری‌های ناسوت و جهنم رد شویم تا به بهشت برسیم و افراد بهشت را بعداً در مکاشفات، رؤیت‌ها و حتی در خواب می‌بینند و کسانی که از توی جهنم صراط را پیدا کنند بهشتی می‌شوند چرا که جهنم طی کردنی و پشت‌سر گذاشتنی است. «إن منکم إلا واردها»؛ هیچ‌کدام از شما نیست مگر این‌که وارد جهنم می‌شود. پس همه بدون استثناء حتی انبیاء و ائمه:هم همین‌طور هستند. آن آخرتی که ما از جهنم رد می‌شویم و به بهشت می‌رویم آن چیزی است که این‌جا طی کرده‌ایم. بدون دانستن این اصل اساسی که ما در جهنم هستیم، اگر وارد حیطه‌های مختلف شوید خیلی خرابکاری به بار می‌آورد. لذا می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم / والعصر / إنّ الانسان لفی خسر» انسان یعنی حقیقت و همه وجود انسان، همه انسان‌ها اهل خسران هستند. «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»؛ به جز این‌ها بقیه این خسران را می‌بینند، ادراک می‌کنند و در آن می‌سوزند چرا که خسران از اصل سرمایه دادن است. قرآن می‌فرماید: آیا می‌خواهید شما را به زیان‌کارترین افراد راهنمایی کنم؟ «الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون أنّهم یحسنون صنعاً»؛ کسانی که کارهایشان در دنیا حبط و باطل شده و اصلاً به درد نمی‌خورد و این‌ها فکر می‌کنند خیلی آدم‌های خوب و کاردرستی هستند. این یک تعریف حقیقی است یعنی اگر شما می‌خواهید چه در دنیا و چه در آخرت از جهنم بیرون بیایید و راهش فقط ایمان آوردن به معنای حقیقی است چرا که ایمان قلب را امن و آرامش می‌دهد و حتماً با آن شادی و آرامش می‌آید. «الذین آمنوا بالله والیوم الآخر و عمل صالحاً فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ این‌ها آدم‌های ترسو و غمگینی نیستند. آدم‌های ترسو و غمگین یقیناً ایمان ندارند. شاید مسلمان باشند اما مؤمن نیستند. قرآن هم اسلام و ایمان را از هم تفکیک می‌کند. امام خمینی  ره فرمودند: والله دین ندارید اگر در مقابل ابرقدرت‌ها (دشمن) بترسید. چون اصلاً مؤمن ترس ندارد. «اذا قیل لهم ان الناس قد جمعوا لکم»؛ وقتی به آن‌ها می‌گویند مردم جمع شدند می‌خواهند با شما بجنگند «فزادهم ایمانا»؛ شادی و ایمانشان زیادتر می‌شود. پیامبر علیه السلام فرمودند: جهاد تفریح امت من است. مؤمن است که در جهاد تفریح می‌کند آدم مسلمان و ترسو و بی‌ایمان از درگیری با ابرقدرت‌ها و دشمنان دین می‌ترسد و فرار می‌کند. شرایط ایمان؛ «إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات»؛ اهل ارتباط باشند، اهل این باشند که همه را نجات بدهند، واقعاً برای خدا دلسوز باشند، دائماً همدیگر را به حق توصیه کنند، حق را بین همدیگر مذاکره و به هم معرفی کنند. هرجا هستند درباره حق حرف بزنند و حق را نمایان کنند و پرده‌های باطل را از روی حق نمایان کنند و همدیگر را به قدرت و صبر توصیه کنند. آدم‌هایی که این خصوصیات را ندارند اهل خسران و داخل جهنم هستند. یک انسان واقعی این‌قدر باید مسیر نفس اماره را طی کند و تمام کند تا به نفس لوامه برسد و بعد هم نفس مطمئنه. «یا ایتها النفس المطمئنه»؛ یعنی وقتی آدم حجم آرامش و سکینه‌اش تو قلبش زیاد می‌شود به اطمینان می‌رسد. «المؤمن دائم النشاط»؛ مؤمن نشاطش دائمی است. کسی که این‌طور نیست باید در ایمانش شک کند. اصلاً مهم نیست چه کاره‌ای. مهم این است که اگر مسلمان و مؤمن هستی باید آثار ایمان و خروج از جهنم در تو ظاهر شده باشد. در این صورت مسیر خوبی را طی کرده‌ای. «العلماء بالحسد»؛ حضرت می‌فرماید: علماء با حسرت به جهنم می‌روند. اگر حواست نباشد ضمن این‌که «العلم نور العلم هو حجاب الأکبر» قرآن می‌فرماید: «العلماء ورثه الأنبیاء»؛ یعنی شما روز به روز باید به انبیاء نزدیک‌تر شوید. این‌که می‌فرماید: قرآن شراب مؤمن است. شراب یعنی آن‌چه که مستی و سرمستی و غفلت از غیر و توجه به معشوق و کانون شادی و آرامش می‌آورد. پس هرچه شما می‌خوری بیشتر باید مست شوی. امام رضا علیه السلام  فرمودند: «من ذکر الله و لم یشتق الی لقائه فقد استهزء بنفسه»؛ کسی که یاد خدا می‌کند ولی مشتاق لقاء خدا نیست این خودش را مسخره کرده است. مشتاق لقاء یعنی دوست دارد از این‌جا برود و به خدا برسد. این‌که در مکاشفه اول جهنم دیده می‌شود بعد بهشت برای این است که ما باید اول از جهنم و عذاب درآییم تا به نعمت‌ها برسیم و راحتی داشته باشیم. «و لا یزید الظالمین الا خسارا»؛ وقتی آدم در حق خودش ظلم می‌کند و اصلاً به فکر خودسازی و آخرت نیست و شوق بهشت و بالاتر از آن را ندارد خودش را ول کرده است. مقام معظم رهبری فرمودند: خیلی از جلسات و کلاس‌ها فقط اطلاعات مذهبی را زیاد می‌کند و به هیچ‌وجه ایمان را زیاد نمی‌کند. چرا که آن‌ها یا تاجر کلام‌اند یا نقد کنند و هرگز قلبشان را برای پذیرش باز نکرده‌اند. اگر با علم بد ارتباط برقرار کنی، هرچه به سمت نور می‌روی تاریک‌تر می‌شوی. امام خمینی;فرمودند: یک اخلاق بد چند قرن آخرتی انسان را در جهنم نگه می‌دارد. پس ما باید جهنم‌هایمان را خاموش کنیم. ساختاری که خداوند چیده، این است که هرچه شما ارتباط داشته باشی، این ارتباط منجر به خاموش کردن جهنم‌ها و سپس بهشت شود. می‌فرمایند: در جهنم مثل یک میخی که توی دیوار کوبیده باشند آدم احساس تنگنا می‌کند. امام خمینی ره فرمودند: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفه‌ای نخورده است. چه‌قدر از علماء و مجتهدین که به امام حسادت داشتند و الآن هم چه‌قدر فتنه می‌کنند بیشترین خدمت‌ها را بعد از معصومین و نیز بیشترین خیانت‌ها را همین طایفه به اسلام کرده‌اند. اول این را در نظر بگیریم که من وارد هر ارتباط، انتخاب و نظام فکری می‌خواهم بشوم. ساختار افکار و ارتباط‌هایم را طوری باید درست کنم که سر از جهنم درنیاورم و آلودگی و بی‌تقوایی باشد. پس اول نظام روحیت را حل کن بعد تصمیم بگیر. «ضرب الله مثلاً للذین آمنوا إمرأه فرعون»؛ نمونه ایمان در قرآن یک زن است. آن هم زن فرعون که با فرعون ولی خدا می‌شود. «ضرب الله مثلاً للذین کفروا إمرأه نوح و امرأه لوط»؛ زن نوح و زن لوط. چرا؟ «کانا تحت عبدین من عبادنا»؛ با دو تا از بندگان (پیغمبر) ما زندگی کردند. پس در انجام هرکاری اول تضمین و تنظیم حرکت از جهنم به بهشت است و هرچه که بقیه بخواهد اضافه شود آن‌ها کفر و خیالات و اوهام است. من با هرکس می‌خواهم زندگی کنم فرقی ندارد باید به انبساط و بهشت برسم و جهنمی نشوم. این را اصل قرار بدهید بعد وارد ارتباطات شوید.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 292
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 17

انسان شناسی جلسه 17

آیه 133 سوره مبارکه آل عمران؛ «سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها السموات والارض أعدّت للمتقین»؛ برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان از یکدیگر سبقت بگیرید و همچنین برای رسیدن به بهشتی که اندازه آن به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است که برای پرهیزکاران مهیا شده است. آیه 21 سوره مبارکه حدید؛ «سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها کعرض السماء والارض أعدت للذین آمنوا بالله و رسله ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم»؛ سبقت بگیرید بر یکدیگر برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که اندازه آن همسان آسمان و زمین است. این بهشت آماده شده برای کسانی که ایمان به خدا و پیامبران خدا داشته باشند و این فضل خداوند است که به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خداوند صاحب فضل عظیم است. «جنت» که با جن هم ماده‌اش نزدیک است یعنی پوشیده؛ این بهشت از نظر نعمت بی‌نهایت پرنعمت‌تر، کامل‌تر و پیشرفته‌تر و زیباتر از زمین است و درخت‌هایش به قدری سر به فلک کشیده و با عظمت است که کاملاً آن‌جا را می‌پوشاند. بهشتی است که جزای انسان‌ها نیست جزای یک نفر است یعنی تو می‌توانی از همه آن استفاده کنی و این خیلی تکان دهنده است. قرآن می‌فرماید؛ «إنا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب بمصابیح»؛ هرچه شما ستاره می‌بینید در آسمان دنیاست، در آسمان اول است و هنوز بشر به انتهای آن نرسیده و آسمان اول در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول. «إنما الحیاه الدنیا لهو و لعب»؛ رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. ما الآن در رحم دنیا که رحم دوم ماست قرار داریم. در دل این دنیا یک رحمی وجود دارد که دنیا یک چیزی از خودش را خارج از رحم به رحم می‌فرستد و بعد از 9 ماه به‌صورت یک بچه کامل متناسب با دنیا آن را برمی‌گرداند. دنیا همراه رحم و محیط بر آن است. عین همین رابطه را آخرت با دنیا دارد. در دل آخرت یک دنیاست به‌عنوان رحم. این‌قدر کوچک است که خداوند می‌فرماید: یک باریچه است نسبت به آخرت. نبی اکرم9فرمودند: «إن مع الدنیا آخره و الاخره محیطه بالدنیا»؛ حقیقت این است که همراه دنیا آخرت است و آخرت محیط بر دنیاست. آخرت از خودش آن نفخه الهی را به رحم دنیا فرستاده و حالا در این رحم بعد از مدتی جنین خودش را که ما هستیم یعنی روح سالم انسان را باید تحویل بگیرد، برمی‌گردد. بنابراین یک رفتن به دنیا هست یک بازگشتن، یک رفتن به رحم و یک بازگشتن. امام علی7فرمودند: خدایا نعمت‌های تو در دنیا چه‌قدر با عظمت است و چه‌قدر این دنیا نسبت به آخرت کوچک است. این‌قدر نعمت‌های خدا عظیم است که فرمودند: «و إن تعدوا نعمت الله لا تحصوها» «کل شیء من الدنیا سماءه اعظم من عیانه و کل شیء من الآخره عیانه اعظم من سماءه»؛ هرچه در دنیا بگویی وقتی می‌شنوی خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی است که می‌بینی در حالیکه هرچیزی در آخرت دیدنش بالاتر از شنیدنش است. «تسمع بالمؤیدی خیر من إن تری»؛ همیشه دنیا در شنیدن قشنگ است و در دیدن وقتی می‌روی آن‌طور نیست که فکر می‌کنی. درواقع یک ظاهر فریبنده با هزار دردسر و گرفتاری است. «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین»؛ هیچ‌کس نمی‌داند چه چشم روشنی‌هایی برایش مخفی شده است. شهید دستغیب;فرمودند؛ شماها باید بروید ببینید، گفتنی نیست باید رفت و دید. نه این‌که نیست بلکه همان‌طور که دنیا نسبت به رحم مخفی است و فاصله‌ای بین رحم و دنیا نیست آخرت و دنیا هم همین‌طور هستند و اگر تعلق ما از ماده کم شود برزخ دیدنی می‌شود و شهودها شروع می‌شود. این‌قدر عظمت دارد که خداوند می‌فرماید: به مغز هیچ بشری خطور نمی‌کند که آن‌جا چه خبر است. چنانچه در حدیث قدسی آمده است؛ «اعددت لعبادی الصالحین مالا عین رأت ما و لا اذن سمعت و لا خطر الی قلب بشر»؛ برای بندگان صالحم چیزهایی را مهیا کرده‌ام که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نمی‌کند. آن‌جا همه چیز وجود دارد حتی دوره‌ها و کلاس‌های مختلف، چون بشر می‌خواهد سیر حرکتش را به سمت مطلق ادامه دهد و اسماء الهی را یک به یک در خودش تجلی دهد. این نفس از خدا آمده و می‌خواهد شبیه خدا شود. «فیها ما تشتهی الانفس و تلذ الأعین»؛ هرچه که بخواهی و از هرچه که لذت می‌بری هست، تکرار هم در آن نیست. امام علی7فرمودند: «فیک انطوی العالم الاکبر»؛ در تو یک عالم هست. این بدن تو هم عالم بزرگی است. بدن یک کپسول بسته است که وقتی بازش کنند فقط سلسله اعصابش پنج دور دور کره زمین می‌چرخد و ماکتش یک ساختمان 16 طبقه می‌شود. نفس هم یک کپسول بسته است وقتی آن را باز کنند، 50 هزار سال محاسبه‌اش طول می‌کشد. «کان مقداره خمسین الف سنه»؛ آن هم به وقت ما. سوره بقره آیه 221؛ «والله یدعوا الی الجنه و المغفره و بإذنه و یبین آیاته للناس و لعلهم یتذکرون»؛ دارد نشانه‌های خود را بیان می‌کند که شما متذکر شوید و روی این‌ها فکر کنید و ساده رد نشوید. ما را به کجا دعوت می‌کنند و ما چه‌قدر به خودمان کوچک نگاه می‌کنیم و چه‌قدر کوچک فکر می‌کنیم. این نفس چیست و چه‌قدر انسان عظمت دارد که یک چنین بهشتی به اندازه آسمان‌ها و زمین برایش لازم است. سوره یونس آیه 25؛ «والله یدعوا الی دار السلام و یهدی من یشاء الی صراط مستقیم»؛ خداوند شما را به سلامتی دعوت می‌کند. نفس من در موقعیتی قرار دارد که با مقولاتی مثل حرکت، سرعت، سبقت و هدف سازگاری دارد و به تبع آن با کُندی حرکت، توقف و عقب‌گرد سروکار دارد. یعنی یک موجود کاملاً اهل سیرورت و حرکتی. ما الآن روی صراط هستیم «لأقعدن لهم صراطک المستقیم»؛ و با صراط سروکار داریم. به جای استفاده محض از مغز در علم و مفاهیم ذهنی، یک کم هم‌دل را حرکت بده وگرنه عقب‌گرد می‌کند و متوقف می‌شود. فرمود: «من ساوی یوماً فهو مغبون»؛ اگر کسی دو روزش مساوی باشد باخته است. و فرمود: هرکس دیروزش بهتر از امروزش باشد «فهو ملعون» یعنی دور شده است. آن‌چه ما به آن امر و دعوت شده‌ایم؛ 1 ـ ما نباید عقب‌گرد داشته باشیم وگرنه ملعونیم و دور می‌شویم. 2 ـ توقف هم نداشته باشیم. 3 ـ اهل حرکت باشیم. 4 ـ این حرکت باید همراه سرعت باشد. 5 ـ باید از بقیه هم سبقت بگیریم. ما تا خودشناسی نداشته باشیم اصلاً این آیات مفهوم نیست. برای همین هم حضرت فرمودند: ممکن است کسی 60 سال نماز می‌خوانده و یک رکعتش هم قبول نباشد. چون اصلاً حرکت نکرده و با نماز بالا نیامده و سر جای خودش است. پیامبر9فرمودند: «لم یزدد من الله الا بُعداً»؛ شما با نماز بعضی وقت‌ها از خدا دورتر می‌شوید. من باید بدانم چه کسی هستم که خداوند دارد مرا به یک چنین مقامی که تازه غایت هم نیست دعوت می‌کند. «حاسبوا قبل ان تحاسبوا»؛ ببین آیا حرکتت را به سمت بهشت شروع کرده‌ای؟ حرکت به سمت بهشت یعنی باید روز به روز به دارایی‌ها و حجم شادی و آرامش تواضافه شود در غیر این صورت حتماً حرکت نمی‌کنید و درجا می‌زنید یا عقبگرد دارید. پس آن حرکت حقیقی که دارایی حقیقی می‌آورد حقیقتاً باید انبساط بیاورد. قرآن می‌فرماید: «الذین یؤمنون بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ کسانی که ایمان داشته باشند به خدا و روز قیامت و اهل عمل صالح باشند دائماً اضطراب‌ها و غم‌هایشان کم می‌شود و انبساطشان بیشتر می‌شود. فرمود: «عُرس المؤمن»؛ وفات عروسی مؤمن است. علامت دیگر درست حرکت کردن این است که هروقت اسم مردن و وفات می‌آید یاد تولد و ملاقات‌های شیرین بعد از وفات می‌افتی. عروسی مؤمن است و در دلت اشتیاق می‌آید و از آن نمی‌ترسی. وقتی روح مثل نظام طبیعی ما درست حرکت کند مثل بدن قوی‌تر، منبسط‌تر و آماده‌تر برای حرکت‌های بالاتر می‌شود.

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 291
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 16

انسان شناسی جلسه 16

قرآن کریم تجلی مهندسی این عالم است برای مخلوقاتش که تخصصی‌ترین، علمی‌ترین، محکم ترین، دقیق‌ترین و درست‌ترین اطلاعات مربوط به انسان و عالم خلقت در این کتاب است. خود خداوند و معصومین در مقابل همه مخاطبین استدلال به کتاب الله می‌کردند و آن را به عنوان یک مرجع علمی و تخصصی معرفی می‌کردند و با این باور است که می‌توانیم در خدمت قرآن باشیم، با آن ارتباط پیدا کنیم یا آن را ترویج و تبلیغ کنیم. قرآن یک کتاب علمی است اما سطحش آن قدر بالاست که بشر تا قیامت هم که از آن استفاده کند به فرموده بزرگان بِکر وارد قیامت می‌شود. چون تجلی حق تعالی است پس مثل خود حق تعالی بی‌پایان است و اصلاً هیچ تجلی محدودی از خداوند نداریم. بنابراین بشر هرگونه تلاش علمی هم بکند، هیچ وقت به انتهای یک مخلوق در مورد شناختش نائل نمی‌شود. اگر بشر به بلوغ برسد و از قرآن به عنوان کتاب علمی و تخصصی خودش استفاده کند، آن‌قدر اطلاعات و احکام برای ما دارد که به فرموده معصومین پایان‌ناپذیر است و تمام‌شدنی نیست. امام علی  علیه السلام فرمودند: «و تجلی له سبحانه فی کتابه من غیر أن یکون یری»؛ خداوند سبحان در کتابش برای خلق تجلی کرده است. پس قرآن کریم تجلی کتبی خداوند و کلام الله است. قرآن را باید از زبان خدا و با صدای خدا بخوانیم. آن موقع است که به ما خطاب می‌شود و ما لذت می‌بریم و مزه وحی به خودمان را احساس می‌کنیم و به رشد و تعالی می‌رسیم. خداوند این کتاب را با همه عظمتش برای انسان تنظیم کرد. چرا که ما با این کتاب سنخیت داریم و این کتاب با زوایای مختلف وجود ما کار دارد و این عظمت و بی‌پایانی انسان را می‌رساند. قرآن می‌فرماید: باطل هرگز به قرآن راه پیدا نمی‌کند. یعنی معصوم است و عصمت دارد. بی‌توجهی به کتاب خدا، ندیدن، در نظر نگرفتن و بی محلی به آن که کتاب نفس انسان است درواقع بی محلی به حقیقت خودمان است و مساوی است با خودفراموشی و این کوری و کری می‌آورد. بنابراین بسته به میزان انس با قرآن، انسان هستی. در قیامت می‌گویی: «ربِّ حشرتنی أعمی و قد کنت بصیرا»؛ چرا من اینجا کور شدم در حالیکه در دنیا بینا بودم. «أتتک آیاتنا فنسیتها فکذلک الیوم تنسی»؛ همه نشانه‌های ما برای شما آمد، فراموشش کردید امروز هم تو فراموش می‌شوی. صحیفه خیلی برتر از نهج‌البلاغه است. معارفی که در صحیفه است تجلی روبه‌رو شدن یک معصوم با حق تعالی است و عصمت پشت آن است. پیامبر9فرمودند: «افضل القرآن علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه»؛ برتری قرآن بر سایر کلمات، اندیشه‌ها، کتاب‌ها و نظرات مثل برتری خدا بر مخلوقاتش است. چون ما خودمان را نمی‌شناسیم و احساس تکلیف و ضرورت نمی‌کنیم قرآن این‌قدر مهجور و مظلوم است. امام علی  علیه السلام  فرمودند: «أنا آیه الله العظمی، ما لله الآیه اکبر منی»؛ من آیه عظیم الهی هستم، خداوند آیه‌ای بزرگ‌تر از من ندارد. حق به صورت‌ها و جلوه‌های مختلف برای ما ظهور می‌کند تا ما بتوانیم او را بشناسیم و راه را گم نکنیم کهاز جمله مظاهر کتبی آن (قرآن)، مظاهر انسانی (معصومین) و مظاهر طبیعی‌اش (نظام خلقت) می‌باشد که در صورت فراموشی حق، خودتان هم فراموش می‌شوید. «فلا تکونوا کالذین نسو الله فأنسیهم انفسهم»؛ مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کرده‌اند، خداوند هم آن‌ها را فراموش کرده (دچار خودفراموشی کرده است) آن‌چه که بعد از قرآن نیاز و غذای ضروری ماست و ارتباط با او ما را به سعادت می‌رساند، خلیفه الله است یعنی وجود مقدس نبی اکرم و سایر معصومین:و الآن در زمان ما وجود مقدس آقا امام زمان7است که رابطه ما با ایشان خیلی ضعیف است. «و إذ قال ربک للملئکه إنی جاعل فی الارض خلیفه»؛ من در زمین خلیفه (جانشین و مظهر) قرار می‌دهم. ببینید «من» کیستم که خلیفه نیاز دارم و خداوند در یک انسان باید تجلی کامل بکند تا هدف خلقت من تأمین شود و خلقت من عبث نباشد. چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی تمام بدبختی‌های ما معلول عدم و ضعف ارتباط با خلیفه الله و بی اهمیتی نسبت به اوست. «فلنحیینَّه حیاتاً طیبه»؛ خلیفه الله است که به شما حیاتی طیبه، فوق حیات حیوانات و ملائکه می‌دهد و چون ارتباطمان با او ضعیف و کم است الآن از این حیات بهره‌مند نیستیم. «استجیبوا لله و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم»؛ اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد. پس اگر شما اهل اجابت خلیفه‌الله نباشید حیاتی هم ندارید و مُرده‌اید. ما هنوز با قیمت واقعی‌مان زندگی نمی‌کنیم. کسی که خودش را می‌شناسد ترددش با برترین شخصیت‌های عالم است چرا که ما از نظر ساختار وجودی به ارتباط صمیمانه و عاشقانه با خلیفه الله نیاز داریم و این عامل حیات انسان است. 25 پیامبری که در قرآن ذکر کرده یعنی حالاتی که در سیر و سلوک در زندگی‌تان پیش می‌آید. حالات این‌هاست. بنابراین ما به شناخت این‌ها، مقاماتشان، مدارجشان و احوالاتشان احتیاج داریم. ماجرای انبیاء، ماجراهای نفس انسان است در تاریخ. پس بدون شناخت نفس و برقراری چنین ارتباطات ضروری نمی‌توان به جایی رسید. «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی»؛ ما باید دستمان به دست خلیفه الله بخورد و با اثرگذاری کتاب و او در وجودمان پیوند با آن‌ها از تاریکی‌ها بیرون بیاییم. «یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا»؛ کسانی که به خودشان ظلم کردند می‌فهمند که ارتباطشان با خلیفه الله عامل نجاتشان در قیامت بوده و دستان خود را گاز می‌گیرند و می‌گویند که ای کاش من یک راهی با او داشتم و رفیق بودم. ای کاش را الآن بگویید و برای جبرانش روابط صمیمانه را شروع کنید. امام سجاد علیه السلام  در مناجات انجیلیه در صحیفه جامعه می‌فرمایند: «آه أن حیل بینی و بین محمد المصطفی»؛ آه اگر بین من و پیامبر فاصله بیفتد. پیامبر حقیقت توست، نفخه الهی و اصل و ریشه و پدر توست. در جامعه کبیره خطاب به معصومین:می‌گوییم؛ «عناصر الابرار»؛ عنصر و حقیقت خودمن محمد و آل محمد هستند. من از این‌ها تشکیل شده‌ام ولی انسی ندارم. خیلی من مهم و عزیز هستم که خداوند این‌ها را عنصر وجودی من و خانواده من قرار داده و هرقدر فاصله‌مان از این‌ها بیشتر شود و قیمت خود را ندانیم بیشتر آسیب می‌بینیم. امام علی  علیه السلام  فرمودند: «رحم الله امرأ علِم من أین و فی أین و إلی أین»؛ خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، ریشه‌اش کجاست، حقیقت و تاریخچه وجودیش چیست، الآن کجاست و کجا قرار است برود. ما اگر این‌ها را فراموش کنیم در مسائل دینی تمام استعدادمان را تلف می‌کنیم.  

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 290
زمان انتشار: 8 اکتبر 2014
| |
انسان شناسی جلسه 15

انسان شناسی جلسه 15

ساختار نفس ما طوری است که با ماده، تمام اجزاء عالم، گیاهان، درختان، اجرام آسمانی، جن‌ها (چه مؤمن، چه شیاطین و کفار) و ملائکه یک سنخیت و هماهنگی دارد به طوری که هیچ کاری از کارهای انسان بدون ملائکه انجام نمی‌شود. حتی حیات ما هم با کمک ملائکه است. امام علی  علیه السلام فرمودند: فرشتگانی هستند که از انسان حفاظت می‌کنند و هروقت قضای الهی بر این تعلق گرفته که بلایی سر انسان بیاید آن فرشته‌ها با انسان همراهی نمی‌کنند تا اتفاقی که باید بیفتد. از نظر حکمت نظری انسان تا خودش (نفس) را که معادل «کل شیء» هست نشناخته هیچ چیز را نشناخته است. از نظر حکمت عملی هم انسان تا خودش را نشناسد، بد، ضعیف و کوچک زندگی می‌کند و کم‌تر آدمی هوس بزرگ شدن می‌کند. ببینید چه چیزی شما را مشغول می‌کند؟ برای چه چیزی شاد می‌شوی و برای چه چیزی غصه می‌خورید قیمتتان هم همان است. ما باید دقت کنیم که انسان هستیم و برای یک هدف بزرگ خلق شده‌ایم، برای ابدیت و جاودانگی، نه برای اهداف پست دنیا. «افحسبتم انما خلقنکم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون»؛ شما فکر کردید شما را بیهوده آفریدیم و پیش ما برنمی‌گردید؟ کسانی که می‌خواهند آدم‌های شاد، قوی و آرامی باشند ذکر «انا لله و انا الیه راجعون» را تکرار کنند تا قلب آن‌ها راه بیفتد. انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد. در مسئله مهم رجوع و جاودانگی تمام حیثیت‌های دنیا فراموش می‌شود و با یک عالم حقیقی با شرایط و نیازهای حقیقی روبه‌رو هستیم. ما باید ارتباطاتمان را به گونه‌ای تنظیم کنیم که دائماً قیمت و بزرگی ما و ماجرای هدف خلقت را به ما تذکر دهد. تا باورمان شود که جاودانه هستیم و به بلندای جاودانه خودمان عمل کنیم و این جزء ثروت‌های یک آدم است که از ارتباطات گسترده آخرتی برخوردار است. چون انسان «کفور» است و «ظلوم کفور» است، زود به ناشکری می‌افتد. به کمالات جمادی، نباتی و حیوانی می‌افتد. خیلی وقت ها وقتی سراغ درس و علم می‌رویم برای این است که مبادا با خودمان خلوت کنیم و کسی یا چیزی ما را متوجه خودمان نکند. چون می‌ترسیم با خودمان روبه‌رو شویم. جزو ثروت‌های یک آدم این است که از ارتباطات گسترده آخرتی برخوردار است. دائماً صحنه‌ای او را به یاد آخرت می‌اندازد. نوع برنامه‌ریزی‌های ما برنامه‌ریزی‌های فرار است. ما از نوع ارزیابی که از خودمان داریم می‌فهمیم که در مدت عمرمان با خودمان چه کار کردیم. قرآن تنها مرجع علمی عالم است که می‌شود به آن اطمینان کرد. «الذین یؤمنون بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً اولئک لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ کسانی که ایمان آوردند به خدا و باور کرده باشند و اهل عمل صالح باشند این آدم‌ها، آدم‌های ترسو و مضطربی نیستند و اصلاً هم غمگین نمی‌شوند. امام رضا علیه السلام  فرمودند: «من ذکر الله و لم یشتق الی لقائه فقد استهزء بنفسه»؛ کسی که یاد خدا را می‌کند و مشتاق خدا نمی‌شود خودش را مسخره کرده است. حضرت مسیح  علیه السلام  فرمودند: در آب‌رونده خیس شونده است. مهندسی انسان می‌گوید: در ساختار آدمی که اهل ایمان به خدا و قیامت است و این‌ها را باور دارد شادی و آرامش خوابیده و اگر این ساختار وصل به عمل صالح شود باید روز به روز بر حجم آرامش اضافه شده و بر ترس و خوف و اضطراب غلبه کند. چه‌طور بوده که شیطان آن‌قدر عبادت کرده که در بین فرشتگان راه پیدا کرده است؟! خداوند به او امر کرد که به آدم سجده کند. چگونه به این مقطع درجه پیدا کرده است؟ با این‌که قرآن می‌فرماید: «و کان من الکافرین»؛ با این وجود در جمع فرشتگان قرار گرفته است. آیه 1 سوره ابراهیم؛ «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور»؛ کتابی که نازل کردیم به تو پیغمبر تا مردم را از تاریکی‌ها به نور می‌بری. قرآن چیزی است که من هرقدر در بطن آن می‌روم و هرچه مطیع‌تر می‌شوم، از ظلمات به سمت نور بیشتر می‌روم. ساختار من و قرآن (این نور مطلقی که نازل شده) یک جوری است که هرقدر به سمتش می‌روی و این نفس را به قرآن نزدیکتر می‌کنی، حتی نگاه کردن، روخوانی آن یک درجه‌ای از روشنی و نورانیت و آرامش می‌آورد. اگر توانستیم غم‌ها و اضطراب‌ها را از خودمان دور کنیم، اهل بهشت هستیم. «النظر الی باب العالم عبادهٌ»؛ نگاه کردن به در خانه عالم عبادت است. نگاه کردن به خود عالم عبادت است. چیزی که در 3000 سال تاریکی صراط نیاز داریم، نور قرآن است. قبر تاریک و تنگ است و انسان باید دائماً کاری کند که از این فشار رها شود. رسول کسی است که در قرآن می‌فرماید: همه کسانی که در قیامت هستند آرزو می‌کنند که ای کاش ارتباطاتشان با او «رسول» زیاد بود. در بین انسان‌ها اگر یک کسی معشوقی انسانی بالاتر و عزیزتر از پیامبر و آل پیدا کند، حتماً بیراهه رفته است. مقیاس باید این باشد که عزیزترین کسِ تو در دنیا پیامبر و آل باشد. «قل ان کان آبائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بأمره و الله لایهدی القوم الفاسقین»؛ اگر پدرانتان، بچه‌هایتان، برادران و همسران و خانواده‌تان و اموال و تجارت و شغل و مسکنتان از خدا و رسول و جهاد پیش شما محبوب‌تر است شما فاسق هستید، خدا آدم‌های فاسق را هدایت نمی‌کند. تمام ساختار شخصیت انسان بر اساس حبّ انسان تنظیم می‌شود. تا زمانی که نظام محبتی‌ات درست نشود، تو فاسق هستی. اگر هر کاری که می‌کنی و هر علومی که می‌خواهی بخوانی ته قضیه منجر نشود به این نظام محبتی و خودشناسی و حرکت‌های جدی به سمت آخرت و ابدیت، همه‌اش حجاب است و بدون این معیارها و غایت‌ها مسیر را گم می‌کنیم و اشتباه می‌رویم. 1172 سال غیبت آقا امام زمان  علیه السلام مال این است که ما به این آیه عمل نکرده‌ایم.  

کلیدواژه ها: ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed