www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 255
زمان انتشار: 6 اکتبر 2014
| |
راه های نفوذ وسوسه

وسوسه و وسواس

راه های نفوذ وسوسه

یکی از بزرگترین موهبتهای خداوند در جهت رشد انسانها در مسیر کمال، وسوسه هایی هستند که چون واکسن عمل کرده و موجبات تعالی روح ما را فراهم می آورند. میدانیم که واکسن ها میکروبهای ضعیف شده ای از بیماریهای مهلکند، که به محض ورود به بدن، آن را به مقابله با خویش وامی دارند. نتیجه این مبارزه، تولید پادتن ها و قدرت یافتن بدن برای مبارزه با اصل چنین بیماریهایی است که همواره او را تهدید میکرده است. بدون وجود وسوسه ها هیچ انسانی به مقام قرب الهی نمی رسد، چرا که وسوسه ها جریانهای مخالفی هستند که درمسیر کسب کمالات انسانی بر ما وارد میشوند. درصورتیکه در مقابل این پیشنهادات منفی، موفق به انتخاب درست و در نتیجه رفتار صحیحی شویم، قدرت جدیدی را به نفس خویش هدیه کرده ایم که می تواند با سرعت بیشتری در این مسیرحرکت نموده و از خطرات و حملات بیشتر و قویتری در امان بماند. تمام ارزش آفرینش انسان نیز در قدرت اختیار و انتخاب او در چنین لحظات سازنده ای است. وسوسه و الهام در مسیر حرکت ابدی هرگز فراموش نکنیم که در مسیرحرکت به سمت ابدیّت باید دائماً خود را مورد ارزیابی قرار داده و نقاط ضعف و قوت نفسمان را کشف کنیم. وسوسه ها چونان آئینه هایی هیستند که خود حقیقی ما را به ما نشان داده و ما را از توهمات و افکار خیالی در رابطه با شخصیت انسانی مان بازمیدارند، و به اینصورت به شناخت صحیح ما از خود کمک فراوانی مینمایند. وسوسه ها میدانهای آزمایشند. در رویارویی با آنها درمیابیم که آیا قدرت مقابله با این سطح وسوسه ها را داریم یا نه؟ اگر پیروز میدان بودیم که الحمدلله، اما اگر نتوانستیم درست تصمیم گرفته و شکست خوردیم، به میزان ضعفمان پی برده و سعی میکنیم که در حملات بعدی هوشیارانه عمل کرده و آرام آرام این قدرت را در نفسمان تثبیت کنیم تا به یقین برسیم. الهام، درست نقطه مقابل وسوسه است که از جانب فرشتگان جهت آرامش بخشیدن و کسب بینش برای مبارزه با وسوسه ها به کمک انسان می آید. با کمک الهامات الهی میتوان آرامتر و صحیحتر تصمیم گرفته و انسانی تر رفتار کرد. وسوسه ها، میادین مبارزات حقیقی خداوند در سوره ق، آیه 16 می فرمایند؛ و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید. وما انسان را خلق کردیم و آنچه را که نفسش به او وسوسه میکند میدانیم وما از رگ گردن به او نزدیکتریم. طبق این آیه میتوان گفت؛ وسوسه امری طبیعی است که با نظارت خداوند و در محضر او انجام می گیرد. بنابراین خداوند شاهد تمام آزمونهایی است که انسان از رهگذر وسوسه ها پس میدهد و مراحل رشد او را میبیند. یادمان باشد که؛ هرچه وسوسه ای بزرگتر و مبارزه با آن سخت تر باشد، قدرت و رشدی که در پیروزی علیه آن نهفته است نیز بسیار عظیم خواهد بود. در واقع وسوسه ها، عرضه شدن معشوقهای دروغین بر ما هستند تا میزان صداقتمان در اقرار به لا اله الا الله مشخص گردد. هر چقدر عشق ما به اله حقیقیمان بیشتر باشد، قدرت مبارزه ما نیز در برابر وسوسه ها و الهه های دروغین بیشتر خواهد شد. بینش و بصیرت به اینکه تمام وسوسه ها در محضر معشوق ما صورت میگیرد، عامل اصلی پیروزی در این میدان نبرد است. در سوره ناس می خوانیم: قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس، من شر الوسواس الخناس... میبینیم که در این آیه از شیطان به وسواس خناس ( نزدیک شونده و دور شونده) تعبیر شده است. شیطان دائما دور قلب انسان طواف میکند تا نقطه ضعفی در آن پیدا کرده و از همان طریق به او حمله نماید. اما به محض اینکه انسان به یاد پروردگارش می افتد و به آغوش آن مالک مدبری که خود خالق شیطان، و دافع وسوسه هایش است پناه می برد، به سرعت فاصله گرفته و میگریزد. بنابراین پس از رسیدن به استحکام و یقین، از شر بسیاری از وسوسه ها در امان خواهیم بود. افکار منفی گاهی افکاری از ذهن ما میگذرد که بسیار زننده، آزاردهنده و به شدت منفی می باشند. در این مواقع واکنش همه انسانها از دو حالت زیر خارج نیست: الف- با آغوش باز از این دسته از افکار استقبال کرده و آنها را با لذت می پذیرید. ب- از اینکه ذهن شما گذرگاه این گونه افکار شده به شدت آزرده شده و احساس شرم می کنید. و دائما سعی میکنید که آنها را از خود دور نمایید. اگر شما جزو دسته دوم هستید، تبریک ما را بپذیرید. باید بدانید که تمام درگیریهایی که این گونه افکار در ذهن شما ایجاد کرده اند در نظر خداوند بسیار ارزشمند بوده و علامتی از ایمان خالصتان و رشددهنده شما میباشند. اولین قدم در دفع چنین افکاری این است که؛ از ورود آنها به ذهنتان غمگین نشده و فراموش نکنید که آنها مربوط به ذهن شما نیستند، بلکه افکاری کاملا تلقینی از جانب شیطانند. یادتان باشد هرگز اینگونه افکار را برای کسی مطرح نکنید چرا که از قبح آنها میکاهد. شما مجازید که از مشاوری دانا و آگاه برای مواقعی که نتوانستید از عهده دفع بعضی از این افکار برآیید کمک گرفته و مسئله را برای او مطرح کنید. اذکاری از قبیل ( امنا بالله و رسوله،لا حول و لا قوة الا بالله، لا اله الا الله، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ) نیز در چنین زمانهایی بسیار مفید است، چرا که اذکار، موجبات جدایی انسان از افکار باطل را فراهم می آورند. وسوسه ها تا زمانی که در مرحله فکر هستند، خطر زیادی ندارند، امّا اگر در عمل ظهور کنند، موجب تکرار آسانتر و درنهایت تبدیل به عادت خواهند شد. نبی اکرم (ص) می فرماید: ) خداوند از وسوسه ها و شک هایی که در ذهن ما می آید تا زمانی که آنها را به زبان نیاورده ایم و یا منشأ اثر قرار نداده ایم، می گذرد). واقعیت این است که فکر گناه، به مرور زمان گناه تولید کرده و انسان را آلوده مینماید. از طرفی توجه بیش از حد به این نوع افکار نیز، انجام گناه مربوط به آن را در واقعیت امکان پذیر و آسان میکند. همچنین شیطان تلاش می کند که این دسته از افکار را از طریق خواب به ذهن انسان وارد نماید. باید هوشیار بوده و هرگز این قبیل خوابها را باور نکنیم. هجوم افکار منفی محدود نبوده و مخصوص گروه خاصی نیست. هر انسانی در هر سطحی از معنویت که باشد قطعا مورد حمله انواع وسوسه ها قرار خواهد گرفت. اینجاست که میزان هوشیاری هر فردی به او کمک میکند تا از این افکار به نفع خویش عمل کرده و جریان مخالف آن را در نفس خویش تثبیت نماید. هر قدر مخالفت ما با این دسته از افکار بیشتر و موضع گیریهایمان در مقابلشان صحیح تر باشد، ایمان و در نتیجه تقوای الهی بیشتر در نفسمان تثبیت خواهد شد. حملات چهار جانبه ابلیس - حمله از سمت چپ؛ در این حمله انسان به انجام گناه تشویق و ترغیب می شود تا سرانجام مرتکب گناه گردد. - حمله از عقب؛ شیطان با یادآوری گذشته گناه آلود انسان، سعی میکند او را در نزد خودش گناهکار جلوه داده و روابط میان او و خدا را چنان تیره و تار به تصویر کشد که گوئی هرگز اصلاح شدنی نیست. - حمله از جلو؛ ایجاد ترس و دلشوره از آینده و حوادث احتمالی در قلب انسان برای سلب آرامش انسان مومن از این دسته از حمله هاست. - حمله از سمت راست؛ شیطان با وارد شدن از در مقدسات و تغییر در حدود و احکام الهی ، مسیر بهشت مومن را به سمت جهنم کج خواهد کرد. شکهای اعتقادی گاهی شیطان از طریق ایجاد شک و تردید در مسائل دینی و اعتقادی، وارد میدان مبارزه میشود. ناراحتی و تنفر شما از این دسته از افکار به این خاطر است که میترسید مبادا ایمانتان دستخوش چنین افکاری شده و به انسان سست عقیده ای تبدیل گردید. باید به شما مژده دهیم که همین ترس و تنفری که در درون خود حس مینمایید، به فرموده پیامبر اکرم (ص)، نشاندهنده ایمان ناب و خالص شماست. هرگز این شکیات را به خود نسبت نداده و سریعا به آغوش خدا پناه برید، چرا که هیچ نیروی بالاتری برای بازگرداندن آرامش شما سراغ نداریم. ( آمنا بالله و رسوله و لا حول و لا قوه الا بالله ) از جمله اذکار بسیار ارزشمند و بزرگیست که در این مورد و تمام مواردی که انسان دچار ضعف شده است، نجات بخش خواهد بود. ذکر ( لا اله الا الله ) نیز از جمله اذکار مفید در اینگونه حمله ها میباشد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 254
زمان انتشار: 6 اکتبر 2014
| |
ماهیت وسوسه و راهکارهای درمان آن

وسوسه و وسواس

ماهیت وسوسه و راهکارهای درمان آن

نظام خلقت نظام قضا و قدراست، و همه مخلوقات از اندازه و حد مشخصی برخوردارند. همچنین حرکت انسان به سمت ابدیّت نیز، فرمول هایی کاملا ریاضی دارد که انسان باید آنها را کشف نموده و در همان محدوده حرکت کند. موفقیّت انسان برای حرکت مستقیم به سمت بهشت در رعایت حدود الهی است، لذا تمام تلاش شیطان نیز، تغییر همین اندازه ها و حدود میباشد. زمانی که شیطان نمی تواند فرد را به گناه وادار کرده و او را مرتکب فعل حرام گرداند، از طریق جابه جا کردن حدود و اندازه ها در مقدّسات وارد شده و آرام آرام به انسان می آموزد که حدود الهی مقدّس نبوده و او را با اندازه ها و حدود خود به کارهای خوب و مقدس دعوت می نماید. بعد از مدّتی میبینیم که فرد مومن و بانشاط دیروز به انسان ظاهراً مومن، اما منحرف و پژمرده امروز تبدیل شده است. بیماری وسواس یک بیماری بسیار خطرناک بوده و ناشی از عدم رعایت ریاضیات و اندازه های خداوند، و رعایت حدود شیطان است. وسواس در اثر بی عقلی، انحراف عقیدتی و اخلاقی و برخورد ناصحیح در برابر اینگونه حملات ایجاد میشود. باید یادآوری کنیم که شخص وسواس از آنجا که به ریاضیات شیطان عادت کرده است، معمولا پندپذیر نیز نخواهد بود. از طرفی تغییر در اندازه ها و حدود الهی، مکتب های مختلفی را پدید آورده که پیروی از آنها، انسان را به سرعت به آغوش جهنم می رساند، چرا که ساختارها و حدود رعایت شده کاملاً شیطانی بوده اند. مکاتبی با عناوین عرفانهای هندی، عرفانهای سرخپوستی و ... از این دسته مکاتبند. وسواس در شستشو نجاست در دو حالت تأیید می شود: ۱- خود شخص با چشم، عین نجاست را ببیند. ۲- یک مسلمان یا دو عادل نجاست را تأیید کند. بنابراین به واسطه احتمال و احساس نباید حکم به نجاست و پاکی داد. چنین وسواسی مادر دو گناه بزرگ است: یکی کفر به علّت توهین به حدود الهی و دیگری اسراف که در واقع خیانت به دیگران در استفاده از موهبتهای الهی است. آگاه باشیم که بیهوده چیزی را نشوییم و یا هیچ شستشویی را تکرار نکنیم مگر آنکه عین نجاست را ببینیم. شک در نماز و نحوه برخورد با آن به شک هایی که شیطان به هنگام نماز، در ذهنتان ایجاد می کند بی اهمیّت باشید. اولین باری که با شکی غیرصحیح نمازتان را بشکنید، همان آغاز سقوط شما به دامن شیطان و مانوس شدن با او خواهد بود. در این هنگام شیطان درمی یابد که مرید خوبی برای خویش یافته و دیگر به آسانی رهایتان نخواهد کرد. شیطان تربیت پذیر است و ادامه روابطش با انسان به نوع واکنش فرد در برابر حمله هایش بستگی دارد. هدف اصلی او از اینگونه حمله ها ایجاد خستگی از تکرار عبادت و درنتیجه دلزدگی از آن است. هرگز فراموش نکنید که؛ شک در نماز به مرور زمان باعث تنفّر از آن می شود. بصورتیکه دیگر نه تنها از اینکه وقت نماز رسیده خوشحال نمیشوید، بلکه غم بزرگی در دلتان پدیدار میگردد. از طرفی میدانیم که غم و ایمان دو چیزی هستند که هرگز در یک انسان جمع نخواهند شد. ورود هر کدام از ایندو به قلب آدمی، دیگری را از خانه دلش خواهد راند. برای تمییز دادن شکهای صحیح و باطل حتما به رساله مراجع تقلید مراجعه کنید. نکته مهم اینجاست که اعاده کردن واجبات بدون هیچ دلیل فقهی بسیار خطرناک است. مراقب باشید حتی عدم حضور قلب در نمازتان شما را به اعاده آن واندارد. میتوانید جهت جبران، تعقیبات نماز را با حضور قلب خوانده و یا نمازهای نافله و یا مستحبی را با نهایت دقت و آرامش به جا آورید. یاد خدا و شکست شیطان خداوند می فرماید: دین اسلام دین آسانی است؛ (ان الله یرید بکم الیسر) امّا شیطان با وارد کردن خرافه ها و بدعت ها در دین آن را سخت و سنگین جلوه میدهد. بنابراین باید تیزهوشانه از اینگونه بدعت ها فاصله گرفت. هرگز از خاطر نبریم که رشد انسانی ما در بی توجهی به نجواهای شیطان میسر است. شیطان تسلطی بر انسان نداشته و به فرموده قرآن کیدش بسیار ضعیف است ( ان کید الشیطان کان ضعیفا. سوره نساء، آیه 76.) تنها راه حملات او وسوسه هایی است که از طریق افکار گوناگون به ذهن انسان وارد می سازد. در سوره مؤمنون آیه 97 میخوانیم: ( و قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون؛ بگو پروردگارا پناه می برم به تو از شرّ وسوسه های شیاطین، و پناه می برم به تو از اینکه در نزدم حاضر شوند ). طبق آیه بالا درمی یابیم که تنها راه نجات از وسوسه های شیطان، پناه بردن به آغوش خداوند و همنشینی با اوست. یاد خدا و وسوسه های شیطانی در یک قلب جمع نمیشوند، به محض اینکه قلبی به یاد خدا سرگرم شود شیطان به سرعت از آن خواهد گریخت. وبالعکس اگر آن را غافل از ذکر حق بیابد او را پناهگاه خویش میسازد. واین همان معنای دقیق عبارت وسواس الخناس است پناهگاههای فرار از وسوسه ـ ذکر لا اله الا الله، و اذکاری که پیشتر به آن اشاره کردیم، مأمن های بسیار عظیم و موثری هستند. ـ ارتباط با اهل بیت باعث شادی، آرامش و امنیت در زندگی می گردد. افرادی که اهل توسل و دوستی با معصوم و اهل بیت نیستند خطر شکستشان بیشتر است. خواندن دعای روز و زیارت روز جهت ارتباط با خدا و معصومین در ابتدای روز بسیار آرامش بخش است. - روزه در ابتدا، وسط و آخر ماه، در پاکی دل از وسوسه ها و افکاربسیارموثر است. کنترل فکر در بسیاری از موارد دلشوره ها و نگرانی های ما معلول ارتباطات ما هستند، زیرا ارتباطات، تولیدکنندگان افکارند. اگر دریافتیم که تبعات یکی از ارتباطات ما ، افکار بد و اضطراب آور است، باید به سرعت آن ارتباط را قطع کنیم. انسانی که فکری آرام و روحی شاد می طلبد، موظف است منشأ فکرهای ناآرام و اضطراب آور را در وجودش قطع کند. اولین قدم برای رسیدن به این هدف آن است که به حلال بودن لقمه خود یقین داشته باشید. لقمه حرام تمام زحمات شما را نابود خواهد کرد. غیر از خوردنیها، شنیدنیها، بوییدنها و دیدنیها نیز درایجاد فکر بسیار موثرند. لذا باید هوشیارانه مراقب ورودی های حواس خود باشیم. از همین امروز سعی کنیم به غیر از امور متعالی و خیر به چیزی فکر نکنیم. اموری که سوء ظن، بدبینی، اضطراب، غم و ترس را به دنبال دارند، باید به سرعت از لوح ذهن ما پاک شوند، چرا که هیچ فکری ارزش توقف و یا عقب گرد ما را در مسیر حرکت ابدیمان ندارد. باید بدانیم که لذات خیالی از لذات حسی قویترند و کم کم منشأ عمل میگردند. خیالات آلوده اگر کنترل نشوند، درنهایت فرد را به سمت انجام آن در واقعیت سوق خواهند داد. نظر اسلام درباره درمان روح اسلام جهت کنترل آسانتر اذهان مومنین از افکار آلوده، کنترل روابط و ایجاد محیط عاری از عوامل تحریک کننده را توصیه می نماید. اما جوامع غربی این رفتار را مخالف آزادی دانسته و آنرا عامل ایجاد مصیبت های بسیاری دانسته اند. گفتیم که ذهن و دل، ابزار اصلی فعالیتهای انسانی است. ذهن آلوده و خسته هرگزنمی تواند از ارتباط با خدا لذت برد. بنابراین طبق دستورات آئین اسلام، همیشه پیشگیری آسانتر و کم هزینه تر از درمان است. پس فراموش نکنیم که بزرگترین قدم برای سالم نگه داشتن روحمان، دوری از تمام شرایط، مکانها، ارتباطات و تمام چیزهایی است که بگونه ای برای ما عامل تحریک کننده محسوب شده و تولید افکار منفی مینماید. راهکارهایی برای سلامت فکر ...ـ ورودی های فکر و ذهن را کنترل کرده و مراقب باشیم تا تغذیه روحی خوبی داشته باشیم. ـ وابستگی هایمان را به هرآنچه که مشغولمان کرده، کم کنیم؛ چرا وابستگیها اضطراب زا هستند. امام علی(ع) می فرماید: (ما رأیت ضلا مثل اشتغال قلبی بفارغ القلب منی ـ من هیچ گمراهی را از این بالاتر ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد، که دل او مشغول من نیست.) ـ سخت گیری ها و تجملات را کنار گذاشته و ساده ترزندگی کنیم. سادگی در آرامش فکر بسیار موثر است. ـ از رقابت هایی که باعث ایجاد اضطراب می شود بپرهیزیم. ـ برای حل تمام مسائل زندگی برنامه ریزی کرده و آنها را در زمانهایی که به آرامش و حرکت معنوی ما آسیب نمی رسانند، انجام دهیم. تصور اینکه کار مشخصی باید در زمان خاصی به پایان رسد، استرس زا بوده و ما را عصبی خواهند کرد. نکته آخر؛ الا بذکر الله تطمئن القلوب آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 231
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2019
| |
تمثل و تجسم برزخی اخلاق و اوصاف در عالم برزخ

غضب، جلسه اول، 1375/12/19

تمثل و تجسم برزخی اخلاق و اوصاف در عالم برزخ

آیت الله مرحوم استاد محمد شجاعی در کتاب معادشان می فرمایند: در عالم برزخ، «اعمال، اخلاق و افکار، عقاید و همه روابط و ارتباطاطی که داریم و همه اوصاف درونی ما» تمثل و تجسم پیدا خواهد کرد. مسئله اصلی، همان «تمثل» یعنی «صورت پیدا کردن» و «ظهور پیدا کردن» است. هر یک از اینها به عنوان جزیی از عالم درون ما ظاهر می شوند.

اخلاق و اوصاف ما واقعیات عینی در روح ما هستند که هریک منشاء اثری هستند اگر ما در همین زندگی دنیوی به بررسی درون خود بپردازیم، خواهیم دید که اخلاق و اوصاف ما یک سلسله واقعیت‌ها هستند که در درون و در روح ما وجود دارند و در حقیقت یک سلسله خصوصیات واقعی و عینی موجود در روح ما می‌باشند. یعنی یک امر اعتباری و خیالی نیست. واقعاً هر خُلقی، یک وجودی در روح ما دارد و منشأ اثری است. خیلی وقتها که ما از دست خودمان ناراحت هستیم، به طبیب روحانی، روانپزشک و روانشناس مراجعه می‌کنیم. اگر واقعاً این، یک موجود در روح انسان نباشد و وجود نداشته باشد، پس چرا ما  پیش پزشک می‌رویم و می‌خواهیم آن را برطرف کنیم؟ اخلاق و اوصاف، واقعیت های عینی هستند که در روح ما وجود دارند و روح ما هم یک واقعیت عینی است مانند هر واقعیت عینی دیگر و از یک سلسله خصوصیات عینی برخوردار است که از آن جمله است اخلاق و اوصاف. به بیان دیگر، هر خُلق و هر صفت، یک چگونگی و کیفیت خاص در روح ما به شمار می‌رود و بر این اساس، هر یک از اخلاق و اوصاف و خصوصیات عینی، روحی است که ارواح را از یکدیگر متمایز و جدا می‌کند. «خُلق» چیست؟ صفتی که در روح ثابت می‌شود به آن خُلق می‌گویند. ما وقتی که با محیط ارتباط برقرار می‌کنیم، کم‌کم بزرگ می‌شویم و صفت‌ها را به مرور زمان، تحت تأثیر وراثت و محیط و... با اختیاری که داریم در روح خودمان تثبیت می‌کنیم. درست است که روح نفخه‌ی الهی است و در وجود همه بطور یکسان وجود دارد؛ اما تمایز افراد، ناشی از این است که این نفخه الهی را چطور به کار می گیرند؟ وجه تمایز افراد، در این است که وقتی هر کس رشد می کند و تشکیل اخلاق می‌دهد، چگونه از این نفخه الهی استفاده می کند؟ مثلا کسی که یک بار کار خیر انجام می دهد، به او آدم خیّر نمی‌گویند. حالا تصادفی یا تحت تاثیر احساسات یا هر عامل دیگری قرار گرفته و کار خیری انجام داده، به او خیّر نمی‌گویند؛ چون کار خیر، در وجود او هنوز به عنوان یک خلق در نیامده است؛ اما کسی که دائم کار خیر می‌کند، به این آدم می‌گویند آدم خیّر و خیرخواه. زیرا خیرخواهی به صورت یک خُلق در وجود او ثابت شده است. وقتی تثبیت شد، از آن به بعد، دیگر آن که چیزی که روح من را از روح شما جدا می‌کند، همین کیفیت اخلاقی ملکه شده است. یعنی وضعیت و چگونگی خُلق‌های ملکه شده ی افراد است که آنها را از همدیگر جدا می‌کند. یکی پرحوصله است، دیگری کم‌حوصله است. یکی متین و با وقار است، دیگری فاقد اینها است. یکی فحاش است، دیگری مؤدب است. همین‌هاست که افراد را از همدیگر جدا می‌کند. یعنی هر کسی یک فکر خاص و عقیدۀ خاص و عادات خاص، اوصاف و اخلاق خاصی دارد. مجموع این خاص‌ها یک شخصیت ویژه را می‌سازد که با شخصیت فرد دیگر فرق می‌کند. یعنی شاکله‌ها با همدیگر تفاوت دارند. هر شاکله‌ای تشکیل شده از اخلاق و اوصاف، افکار و عقائد، اعمال و عادات منحصر به خود است. عمل هر یک نیز، براساس همان شاکله انجام می شود. قرآن نیز از همین شاکله ها سخن می گوید:«قلکلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ= بگو که هر کس براساس شاکله ای عمل می کند که خودش آن را ساخته است» روابط پیچیده ای بین اخلاق و اوصاف ما با عقاید ما وجود دارد بین اخلاق و اوصاف ما روابط خاصی برقرار است. چه با یکدیگر، چه با خود ما، چه با عقائد و افکار ما، و چه با اعمال ما. در این بررسی به روابط بسیار پیچیده‌ای برخورد می‌کنیم که با گفتن و نوشتن تمام نمی‌شود و حتی گاهی به گفته و نوشته در نمی‌آید. واقعاً کسی که بتواند و بخواهد این قواعد و روابط را بیاورد روی کاغذ، اگر نگوییم کار محالی است، می توان گفت کار بسیار مشکلی است. «ما در سیر تربیتی و در سیر زندگی خودمان با ارتباطات مختلفی که با دیگران برقرار می‌کنیم، با رفتارهایی که بروز می‌دهیم، با خوراک‌های مختلفی که می‌خوریم، از نظر روحی در درون خودمان یک سلسله موجود، به وجود می‌آوریم که اینها واقعا در وجود ما موجود و مستقر هستند. علامت موجود بودن آنها هم این است که هر یک از آنها در روح ما منشأ اثر هستند. از طرف دیگر در بررسی درون خود، به این واقعیت عینی درونی نیز می‌رسیم که اخلاق و اوصاف ما از روابط و ارتباطات خاصی برخوردار است». روابط بین اخلاق و اوصاف و عقاید و افکار را با مثالی روشن‌تر می‌کنم. فرض بفرمایید شما جایی قرار گرفته اید که می‌توانید سوءاستفاده مالی بکنید، اما نمی کنید. چون از عاقبت آن می‌ترسید. ترس از آخرت و حیای از خداوند باعث می‌شود که عمل صالح انجام دهید. شما وقتی عقیده‌ی سالمی داشته باشید، همین عقیده‌ی سالم، عمل سالم می‌دهد. به جای این که عمل مفسد انجام دهی، عمل صالح انجام می‌دهی. عمل صالح شاکله‌سازی می‌کند، شاکله که ساخت، انجام اعمال صالح بعدی برای شما راحت‌تر می‌شود.  یا مثلاً شما خُلق ناراحتی مثل عصبانیت شدید دارید که زود جوش می آورید، این عصبانیت یک خُلق است. در اثر این زود جوش آمدن، زدی یک نفر را ناقص کردی، این شد یک عمل. آنجا خُلق وابسته می‌شد به عمل. بعد، از این طرف، ترس تو را تحریک کرد. ترسیدی گفتی حالا من این را زدم کشتم. بعد برای اینکه فرار بکنی مجبور می‌شوی که دروغ بگویی که من نزدم؛ یا تقصیر خودش بود؛ یا برای اینکه از زیر این مشکل فرار کنی، چند مشکل دیگر اضافه می‌کنی به مشکلاتت. چهار نفر دیگر را هم می‌زنی تا از صحنه فرار کنی، می‌بینید چقدر تبعات دارد! بعد نتایج اینها هم اثرات دیگری در خُلق و صفات شما می‌گذارد. اینها همه با همدیگر مرتبط هستند. شما وقتی که عادت می‌کنی به کاری، نمی‌توانی به عادتت غلبه بکنی و به خاطر این عادت، می‌خواهی کاری انجام بدهی که به صلاح تو نیست. بعد می‌بینی که یک سلسله روابط جدید با آثار جدید پیش می‌آید. ما واقعاً لازم است که روی اینها تعمق کنیم. چون با آن سروکار داریم و عاقبتمان هم به همین‌ها بستگی دارد. تعارض بین اخلاق، اوصاف، عقاید و افکار «خواهید دید اخلاق و اوصاف شما چه کلاً و چه بعضاً گاهی با عقائد و افکار اصولی شما در تضاد بوده و با آنها نمی‌سازند و گاهی هم با آنها موافق و سازگار هستند». یعنی گاهی شما اخلاقی دارید که با آن افکار و عقائدی که دارید، جور در نمی‌آید. افکار و عقائدت تو را به یک سمت عالی می‌کشانند. برای تو ایده‌آلی را ترسیم می‌کنند که می‌خواهی به آن برسی. حالا چه در مسائل دنیایی باشد، چه در مسائل اخروی. این افکار و عقائد، افکار و عقائد پاکی هستند. اما خُلقاً این افکار و عقائد توسط خُلق و صفت پشتیبانی نمی‌شوند. یعنی مطابق آن افکار و عقائد نمی‌توانی حرکت بکنی، چرا که عقیده‌ات یک چیز دیگری است. اما روحت هم تو را به یک جای دیگری می‌کشاند. صفت هم تو را به یک جای دیگری می‌کشاند و این تعارض پیش می آید. می‌گوید من چرا اینطوری هستم؟ من باید یک طور دیگری باشم. اینجا در درون شخص تعارضی ایجاد می‌شود که فرد را مشغول می‌کند. گاهی این تعارض‌ها خوب هستند و انسان در همین تعارض‌ها رشد می‌کند. زمانی هم این تعارضها بی‌معنی اند و نباید پیش بیایند. گاهی یک خلق بد ما، مانع اجرای عقاید خوبمان می شود، چون اخلاق منشاء اثر است علت این امر این است که عقاید، بتنهایی منشاء اثر نیست؛ بلکه این خلق است که منشاء اثر است. گاهی یک خلق بدی که در وجود یک نفر ملکه شده است، نمی گذارد او به بهشتی که جزء عقاید اوست، برسد. چون این اخلاق است که منشاء اثر است؛ نه فقط عقاید. بنابر این، ما باید بعد از کسب عقاید، آنها را به خلق و صفت تبدیل کنیم که منشاء اثر هستند. مثلا کسی که عقایدش به بهشت و جهنم کاملا درست و خوب است و از نظر عقیدتی قائل به قیامت و معاد است؛ اما یک خلق بدی دارد که نتوانسته آن را اصلاح کند. همین خلق بد، مانع رسیدن او به بهشت می شود و معلوم نیست که چند سال باید در عالم برزخ و ایستگاه های ۵۰ گانه زندانی بماند. استاد شجاعی در اینجا تاکید می کند: درست است که عقائد و افکارت یک چیز را می گوید؛ اما اخلاقت چیز دیگری می‌گوید و تو را وادار به رفتار دیگری می کند که با آن عقاید جور در نمی آید. یعنی در اینجا، این خُلق است که منشأ اثر است؛ چون وجود دارد. به این مسأله خیلی توجه کنید که من می خواهم به یک مسأله خیلی مهمتری برسم. اگر به اینها توجه نکنید، بعداً نمی توانید آن را آنطور که باید بفهمید. خلقیات چون وجود دارند، اثر می‌گذارند. مثلاً می‌دانید که نزول حرام است. ولی در عمل آن را انجام می‌دهید و در عمل نمی‌توانید جلوی خودتان را بگیرید و  صفت کار خودش را می‌کند. شما می توانید صدها مثال در این راستا بیان کنید. اما مناسب است که هرکس بنا بر وضعیت خودش و اوضاع اخلاقی خودش مثالهایی را به ذهن بیاورد. مثلا تو از نظر عقیدتی، قائل به این هستی که اولین قطره‌ی خون شهید که بریزد، گناهانش آمرزیده می‌شود و شهادت بالاترین فوز است. قائل هستی به این که جهاد بابی از بابهای بهشت است که به روی دوستان خاص خدا باز می‌شود. اما وقتی می‌خواهی به جبهه بروی و از خانواده ات جدا شوی‌، می‌بینی که یک خُلق و صفت و عادتی که داری، نمی‌گذارد به طرف جبهه حرکت کنی. برای آن خلق دلتنگ می‌شوی و بهانه می‌آوری که از رفتن به جبهه فرار کنی و شب عملیات که می‌شود دست و پایت می‌لرزد. مگر خود شخص، چیزی غیر از افکار و عقائدش است؟ با توضیحی داده شد، ظرافت این موضوع به چشم می‌خورد و این ظرافت باعث این پرسش می‌شود. این تعارض بین اوصاف و افکار و عقاید و تعارض اوصاف با خود شخص، وجود دارد. گاهی، شما از اخلاق و اوصاف خویش ناراضی بوده و با اینکه آنها را دارید و وجود آنها زجر هم می‌کشید و برعکس. ببینید تعارض اوصاف با افکار و عقائد و تعارض اوصاف با خود شخص، چقدر مسئله ظریفی است. به طور مثال، یک موقع شما خودت دقیقاً می‌دانی، الان داری خلاف امر رساله عمل می‌کنی. اطلاعات و آگاهی شما، علم شما، عقیدۀ شما، همین رساله است؛ اما می بینی که داری خلافش عمل می‌کنی و ناراحت هم نمی‌شوی و به تو هم بر نمی‌خورد و حیا هم نمی‌کنی و هیچ ترسی هم تو را برنمی‌دارد. پس معلوم است، تعارض بین این تخلفت و آن عقیده‌ات و تعارض بین عمل و عقیده‌ات تو را اصلاً ناراحت نکرده است. خیلی راحت این را پذیرفته ای. مثل کسانی که از یک طرف خیلی راحت نزول می‌خورند و از طرف دیگر در صف اول نماز جماعت هم می‌نشینند. برای اباعبدالله عزاداری هم می‌کنند و خرج هم می‌دهند؛ اما اصلاً از کارهای بدشان ناراحت نیستند. پس معلوم است این تعارض را راحت پذیرفته اند. به این ظرافت دقت کنید. زمانی تو یک صفت و اخلاقی داری که خودت هم از داشتن آن، ناراحت و ناراضی هستی. اضطراب و ترس داری و حیا می‌کنی. نمی‌خواهی آن را بپذیری و با این که آن را داری، از آن زجر می‌کشی و گویی با شما سر جنگ دارد؛ اما گاهی شما از اخلاق و اوصاف خویش راضی بوده و با آنها توافق دارید و خوشحالید. مرحوم آیت الله شجاعی تاکید می کند: «از همه اینها عجیب‌تر این که خواهید دید، گاهی اخلاق و اوصاف شما با یکدیگر نیز در تضاد هستند و گاهی در تضاد نیستند و همینطور گاهی با اعمال شما تضاد دارند و گاهی ندارند. از طرفی هم در بررسی درون خود به این واقعیت عینی درونی پی می‌بریم که اخلاق و اوصاف ما در اعمال ما جلوه می‌کنند و در آنها به ظهور می‌رسند و اعمال ما از اخلاق و اوصاف ما آب می‌خورند و از آنها نشأت می‌گیرند و به آنها می‌رسند». یعنی هر کس خُلقش هر طوری هست، همانطوری عمل می‌کند. یکی خُلقش کریم است، هر وقت از او کمک می خواهی، اگر هم نداشته باشد، ماشین و خانه اش را می‌فروشد تا کمک کند. خودش ندارد؛ ولی از یک جا قرض می‌گیرد تا مشکل شما را حل می‌کند. اما یکی دیگر، خُلقش بُخل است. به او می‌گویی کمک کن. دارد؛ ولی هزار تا بهانه می‌آورد که ندهد. شروع می‌کند به عجز و لابه که ندارم، بدبختی دارم، چقدر قرض دارم، چک‌هایم برگشته و... اخلاق و اوصاف در برزخ با صور برزخی خود ظاهر می‌گردند مرحوم آیت الله محمد شجاعی می فرماید: «همۀ این اخلاق و اوصاف، با همۀ این روابط و خصوصیات که به آنها اشاره شد و با همۀ روابط و خصوصیاتی که دارند و نمی‌شود ریزه‌کاری‌های آنها را شمرد، در عالم برزخ که روز به ظهور رسیدن درون و عالم درونی ماست، با صور برزخی خود متمثل می‌شوند و ظاهر می‌گردند. تمثل اخلاق و اوصاف در برزخ در قالب عبارات نمی‌آید». یعنی روابطی که بین اخلاق و اوصاف است، روابطی که بین اخلاق و اوصاف و عقاید است، روابطی بین اینها با اعمال ما وجود دارد و همچنین روابطی که همه اینها با خود ما هست، همه در عالم برزخ به ظهور می‌رسند و متمثل می‌شوند. بنابراین، مسلماً با وضع عجیب و به عبارتی با عالم عجیبی که درونِ تجسم یافته خودِ ماست، مواجه خواهیم شد. یعنی هر کدام از اخلاق، اوصاف، عقاید، اعمال و روابط بین آنها یک صورت برزخی دارند و روابطی هم که با هم دارند نیز، صورت برزخی دارند. شما فکر کنید وقتی یک نفر اخلاق در آنجا تجسم پیدا می‌کند، چقدر عجیب می‌شود. وضع عجیب و عالم عجیبی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است و نه با عبارات و الفاظ می‌توان به تصویر آن پرداخت. «هم تمثل خود هر یک از اخلاق و اوصاف تمثل عجیبی است، و هم تمثل رابطه‌های هر یک از آنها تمثل عجیب و تحیرآوری است. کما این که تمثل هر یک از عقائد و اعمال نیز، عجیب و تحیرافزا است. طبعاً انسان در عالمی قرار می‌گیرد که همه‌اش تعجب‌آور و ناشناخته است و احیاناً خیلی دردآور و یا احیاناً خیلی ابتهاج‌آور؛ و از اینجاست که انسان برزخی بسیار آرزو می‌کند که ای کاش می‌شد آنچه را که در آن افتاده، به زنده‌ها می‌گفت و به آنها ارائه می‌کرد.»  قرآن در مورد مؤمن آل یاسین[1] می‌گوید: وقتی مؤمن آل یاسین به شهادت رسید، گفت:‌« قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ[2] = [سرانجام به جرم ایمان كشته شد و بدو] گفته شد به بهشت درآى گفت اى كاش قوم من مى‏ دانستند كه پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد.» این آیه قرآن در مورد شهدا است:« فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ[3]= به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است‏ شادمانند و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‏ اند شادى مى كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى ‏شوند». وقتی شهدا به برزخ منتقل می‌شوند، آن پذیرایی و آن فضای ابتهاج‌آور در آن طرف را ادراک می‌کنند و بشارت می‌دهند به برادرانی که هنوز نیامده‌اند، به برادرانی که در نوبت هستند. قرآن می‌گوید هر کس که وارد برزخ می‌شود، چه اهل نجات باشد یا اهل عذاب، می‌گوید، ای کاش مردم بدانند که اینجا چه خبر است. مردم نمی‌فهمند و نمی‌دانند اینجا چه خبر است. به قول مرحوم شجاعی: «از باب مثال، انسان با صورت یا با موجود نفرت‌انگیزی که دارای قیافه و خصوصیات پلید و نفرت‌آوری است، مواجه می‌گردد و می‌بیند با این که از آن بدش می‌آید و سعی می‌کند از دست آن خلاص بشود و به انحاء مختلف می‌خواهد آن را از خود دور بکند، نمی‌تواند خود را از آن و اذیت آن نجات بدهد. خود را به هر طرف می‌زند و به هر جا فرار می‌کند بالاخره نمی‌تواند.» یعنی فرار از خود است. فرار از خود هم که معنا ندارد. انسان نمی‌تواند از خودش فرار کند. در دنیا هر مشکلی برای انسان پیش بیاید، انسان راه فرار دارد. یعنی اینجا در دنیا چیزی به نام بن‌بست وجود ندارد. ولی در آنجا نمی‌شود. آنجا با یک اژدهای بدقیافه‌ی، بدبو و خشن و موذی روبرو هستید که یکسره اذیت می‌کند و می‌خواهید از دست او فرار کنید که اصلاً ممکن نیست. چگونه از دست خُلق بد فرار می‌کنید؟ خلق بد وجود دارد و کار خودش را می‌کند. مهم نیست که تو از او بیزار هستی یا نه. مهم نیست که تو نمی‌خواهی این سگ با این شکل و قیافه‌اش در قبرت باشد یا نباشد. مهم این است که این سگ، خودت و خُلق‌ات است. مهم این است که چطور از آن فرار بکنی. حالا تو بگو من بدم می‌آید، اصل قضیه همین جاست. اصل این است که ما در دنیا خُلق‌هایی داریم که هم دیگران از آنها بدشان می‌آید و هم خودمان ناراحت هستیم از اینکه چرا این خُلق ها را داریم. ای عزیز! ناراحت بودن از اینکه نمی‌خواهی اینطوری باشی، ناراحت بودن از اینکه این خُلق را داری و اینکه اینطوری هستی و نمی‌خواهی اینطوری باشی، کافی نیست. یعنی صرف تعارض و ناراضی بودن تو به این خُلق، مشکل تو را حل نمی‌کند. این یک طرف قضیه است و فقط 50 درصد کار است که تو نخواهی این خُلق ها را داشته باشی. طرف دیگر این است که کارهای دیگری هم بکنی. گریه، عجز، لابه، توسل و التماس به خدا، برای این که خدایا این خلق های بد را از ما دور کن و این را از ما بکَن، نقش خیلی زیادی دارد. یعنی باید برای کنده شدنش تلاش عملی بکنیم. چون اینها موجود هستند و واقعیت عینی روح ما هستند. مثل این است که بگویی: من نمی‌خواهم سرطان داشته باشم، نمی‌خواهم این غده یسرطانی، مرا اذیت کند. نمی‌شود کاریش کرد، غده است و در بدنت وجود دارد و منشأ اثر است و جزء واقعیت بدنی شما است. چه تو بخواهی و چه نخواهی درد می‌کند. تو باید آن غده را از آنجا برداری. نمی‌شود بگویی آن غده آنجا باشد، من عمل جراحی هم نکنم، هزینه هم ندهم، وقت هم نگذارم، از کارهای دیگرم هم نزنم، در بیمارستان بستری نشوم، دوران نقاهت را طی نکنم، بعد خوب هم بشوم، درد هم نداشته باشم. با تمنّا و خواستن و التماس و حتی دعای تنها هم مشکل حل نمی‌شود. دعا خیلی عالی است، کمک هم می کند؛ ولی صِرفِ دعا کفایت نمی‌کند؛ بلکه ما باید تن بدهیم به عمل جراحی. باید جلوی خودت بایستی! هیچ راهی به جز درگیر شدن با خودت را نداری. باید جلوی خودت بایستی. می‌دانی این صفت ها را داری، دورویی، دو زبانی و .... بین عمل و کردارت اختلاف است. دهان هرزه، چشم هرزه، کسالت در عبادت، سهل‌انگاری در واجبات، جرأت در محرمات و سایر بیماری ها را داری. باید جلوی اینها بایستی و مسأله را حل کنی. این که بگویی خدایا ما نیت‌مان بد نبود، نیت‌ ما خیر است، ما که نمی‌خواستیم اینطور بشود، ما دوست داریم خوب باشیم، ما می‌خواهیم مداوا شویم، اینها کافی نیست. مهم این است که قبل از آن که به آن طرف منتقل بشوی، آن صفت زشت را برداری. اگر همراهِ آن منتقل شوی، در آنجا ظهور می کند و تمثل خواهد داشت و منشأ اثر است با آثاری که خواهد داشت. کار دیگری نمی‌شود کرد. به قول آیت الله شجاعی، «انسان در آنجا خود را به هر طرف می‌زند و به هر جا فرار می‌کند، بالاخره نمی‌تواند کاری بکند و این نیست، مگر تمثل خُلقی از اخلاق بد، یا صفتی از صفات بد که با عقائد و افکار اصولی انسان و با خود او براساس عقائدش ناسازگار است؛ ولی انسان دارای آن خُلق و صفت است و در زندگی دنیوی نیز به لحاظ عقائدش از آن ناراضی بود و زجر می‌کشید و در حال فرار از آن بود؛ اما به لحاظ ضعف اراده و غلبۀ هوای نفس نمی‌توانست آن را از خود دور کند. از باب مثال انسان می‌بیند با اضطراب و پراکندگی حرکت مخصوصی می‌کند و به سرعت به این وضع ادامه می‌دهد و خود را به اینطرف و آنطرف می‌زند و توقفی نمی‌کند تا جایی که خود را به آتش می‌رساند و این عمل را تکرار می‌کند». استاد شجاعی تاکید می کند که نویسنده محترم دارد از یک صحنۀ برزخی پرده برمی‌دارد. می‌گوید حالت کسی که در خُلقش تعارضی هست و نمی‌خواهد آن را داشته باشد، مانند کسی است که می‌خواهد مدام از آن فرار کند؛ ولی نمی‌تواند. خُلق منشأ اثر است. می‌دود که از آن فرار بکند؛ اما یک دفعه در آتش می‌افتد. چه روزگار بدی است؛ چه تنهایی غم‌انگیزی است؛ چه اضطراب وحشتناکیست. آیت الله شجاعی یاد آور می شود: «و این نیست، جز تمثل برزخی غضب و خشم در صورت غلبه و ریشه‌دار شدن در وجود انسان. وقتی عصبانیت، خشم و غضب ریشه‌دار می‌شود در وجود شخص، شخص این حالت را دارد، نمی‌خواهد آنطوری باشد. بعد عصبانی می‌شود، عصبانی که شد، کار را آنقدر ادامه می‌دهد تا کار به اوج برسد و شخص هم خودش و هم دیگران را بسوزاند.» ع ل 179 غضب/ ظهور اخلاق و اصاف [1] . حبیب نجّار، شخصیتی مسیحی که در منابع اسلامی به مؤمن آل‌یس ملقب است. نام حبیب نجّار صریحاً در قرآن نیامده، اما در منابع اسلامی ، ضمن نقل ماجرای اصحاب‌القریة به نام وی تصریح شده است. بنابر این آیات ، پس از این‌که اصحاب قریه دو رسولی را که برای دعوت آنان به توحید آمده بودند، تکذیب می‌کنند، مردی شتابان از دور دست شهر می‌آید و مردم را به پیروی از رسولان فرا می‌خواند و ایمان خود را به پروردگار آشکار می‌سازد. پس از مرگ وی، قوم او با صیحه‌ای هلاک می‌گردند. در منابع اسلامی، این مرد مؤمن حبیب نجّار دانسته شده است. [2] . سوره یاسین/26-27. [3] . سوره آل عمران/170. مطالب بیشتر: مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی مجموعه کتاب های استاد محمد شجاعی پای درس استاد مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 212
زمان انتشار: 1 اکتبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 40

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 40

ادب بیست و ششم: از آداب شاگرد در درس، اجازه از محضر استاد و خواندن دعا به هنگام قرائت درس است. ص1 شاگرد برای قرائت درس، باید از استاد کسب اجازه نماید و پس از آن استعاذه کند و بعد اسم خدا را بر زبان جاری کند و خدا را سپاس گفته و بر پیامبر(ص) و خاندانش، درود فرستد و بعد از آن دعای خود را بر استاد و والدین و همه استادان و همچنین نثار مؤلف کتاب درسی خود نماید. ص1 این بی ادبی است که انسان کتابی را بخواند، بخصوص کتابهای خوب و مفید، کتابهای دینی و حتی کتابهای علمی و یادی از مؤلف نکند. ص1 افتتاح درس با مضامین مذکور مهمترین آداب دانش آموختن است؛ اگر دانشجو به علت بی اطلاعی یا نیسان آنها را ترک کند، باید استاد به او هشدار دهد و به وی تعلیم دهد. ص2 درس خواندن از مهمترین و پر ارزش ترین کارهای انسان به شمار می آید و باید با نام خدا شروع شود. ص2 ادب بیست و هفتم: اهتمام به مذاکره و تکرار و اعاده سخنان استاد. ص3 شاگرد باید با کسانی که همدرس او هستند و در مجلس درس مراقب نکات سودمند و قواعد و ضوابط و امثال آنها می باشند و آنها را به خاطر می سپارند، بحث و مذاکره نماید. ص3 بحث و مذاکره درس، متضمن قواعد مهمی است که از هر جهت بر فوائد و عوائد حفظ کردن آن ترجیح دارد. ص3 درس را به جای اینکه حفظ کنید، بحثش کنید؛ به دلیل اینکه ممکن است حفظ کردن درس همراه با لغزش و اشتباه صورت گیرد. ص3 مذاکره بهترین راه برای حفظ کردن و نیز جبران اشتباه و لغزش می باشد. ص3 آن کسی که طالب علم است، برای مذاکره احساس حرج و دشواری نمی کند. ص4 اگر دانشجو برای مذاکره و مباحثه درسی، یار و رفیقی برای خود نیافت، باید خود با خویشتن مذاکره کند و مفاهیم و تعابیری که از استاد شنیده است را بر ذهن و خاطر خویش عرضه و تکرار نماید. ص4 تکرار و معنی و مفهوم علمی بر صحیفه دل و پهنه ی خاطر، همانند تکرار لفظ بر زبان می باشد. ص5 درس و کلاس را باید خوراک خودت بدانی تا بتوانی به آن اهتمام بورزی و برای جذب، هضم و تبدیلش زحمت بکشی. ص5 فهم درس و شنیدن از استاد فقط مرحله جذب است و برای هضم و تبدیل آن باید زحمت بکشی. ص5 باید برای مذاکره و مباحثه و تکرار درس و خلوت کردن با آنچه که گرفتی واقعاً وقت بگذاری تا تبدیل شوی. ص5 ادب بیست و هشتم: حفظ حرمت استاد هنگام مباحثه و اعاده درس. ص5 دانشجویان باید در خارج از محیط درس به مباحثه و مذاکره آن مبادرت ورزند؛ ولی می توانند پس از انصراف و فراغت استاد از درس، در خود محیط درس اقدام به مذاکره و مباحثه نمایند. ص5 ادب بیست و نهم: رعایت موازین اخلاقی در نحوه ی مذاکره علمی. ص6 دانشجویان اخلاقاً موظفند همان آداب و احترامی که نسبت به استاد دارند، نسبت به شاگردان مسن تر و قدیمی مراعات کنند. ص7 ادب سی ام: وظایف علمی و اخلاقی دانشجویان برجسته. ص8 شاگردی که به نوعی از دانش و کمالات علمی و اخلاقی برجسته تر از سایر شاگردان است، باید دوستان خود را ارشاد نموده و آنها را به گردهمایی و مذاکرات علمی تشویق کند. ص8 کسی که از علمش کار می کشد، علمش برکت پیدا می کند. ص8 شاگردی که از علم خود به دیگران دریغ می ورزد، هم علم خودش دفن می شود، هم دیگران را محروم می کند. ص8 شاگردی که از نظر کمالات علمی شهرتی کسب کرده و از دانش فزون تری برخوردار است، نباید نسبت به دیگران رشک و حسد برده و آنان را تحقیر کند و باید نسبت به دیگران متواضع باشد. ص8 شاگردی که واجد نوعی از کمالات علمی است، اگر از ارشادات نسبت به همگنان خود دریغ ورزد، از نظر بازده کار در نقطه مقابل شاگرد سرشناس و دلسوز قرار می گیرد؛ یعنی معلومات او پایداری خود را از دست می دهد. ص8 انسان باید بداند هر چه که دارد از جانب خداست و نباید از آنی که خدا به او داده برای گناه و معصیت استفاده کند. ص9 اگر دانشجوی ممتاز و بر جسته، به جای تحقیر دیگران و غرور و خود پسندی، سپاس منت و نعمت الهی را پیشه خودسازد، به مراتب و مراحل علمی بالاتری ارتقاء خواهد یافت. ص9 هر نوع بخلی، چه بخل معنوی و چه بخل مادی، مساوی است با کم گذاشتن از خودت. ص10 اگر خودت چیزی بدست آوردی یا چیزی به شما دادند، سعی کنید دیگران را هم مشارکت دهید تا برکت پیدا کند. ص10

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 211
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 39

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 39

دو نفر مأنوس هم درست که هم دیگر انس دارند ولی باید این انس شأن موجب بی ادبی و تحقیر و اذیّت دیگران نشود. پیامبر(ص) می فرماید: «بین دو نفر فاصله نیاندازید، از آن طرف هم آن دو نفر باید دقّت کنند که محبّت هایشان دردسر آفرین نباشد. اگر می خواهند پیش هم بنشینند طوری باشد که به کسی تحمیل نشود. امام صادق(ع) فرمودند: «ده نفر را آدم ندانید، یکی از آنها کسی است که در جایی که تنگ است چهار زانو بنشیند.» شاگردی صحبتی کرده است استاد یا جواب می دهد یا جواب نمی دهد یا می تواند یا نمی تواند شاگرد نباید دخالت کند همه باید گوش کنند کسی دیگری در طرح سؤال شاگرد دخالت نکند. حقّ استاد این است که در غیابش هم از او دفاع کنی. انسان جلوی استاد تقدّس در نیاورد. بخواهد به استاد چیزی بگوید تذکّرهای اخلاقی به استاد بدهد یا مسأله­ی فقهی یاد بدهد، یا مسائل شرعی را یاد بدهد، اینها مقدّس بازی های الکی است. شاگرد باید خودش را به استاد بسپارد و بداند که استاد حق دارد در مورد او تصمیم بگیرد. انسان علم را برای عمل یاد بگیرد نه برای علم، وقتی کاربرد و کارآیی برایت نداشته باشد جهل خواهد بود. کار عملی که به قیمت ضایع شدن استاد یا برخورد بی ادبانة شاگرد با استاد تمام می شود، این مطمئناً از عملش خیر نمی بیند. یکی از اخلاق­های بزرگ و مکارم اخلاق این است که انسان غریبه ها را تحویل بگیرد، نگذارد غریبه خیلی غربت بکشد و تحویلش بگیرد و زود مأنوس شود. آن کسی که بیشتر آمده است پر مسابقه تر است بگوید او اول بخواند آن کسی که دیرتر آمده است بعد بخواند یا اینکه هر دو مساوی هستند قرعه می­کنند. رعایت موازین جلو سر در محضر استاد نشانگر ادب او در محضر استاد باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 210
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 38

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 38

ادب سیزدهم: از آداب شاگرد نسبت به درس، نحوه ورود به جلسه درس است. ص1 آنگاه که شاگرد وارد جلسه درس استاد می گردد، باید با صدای رسا که به گوش همه حاضران جلسه می رسد به آنها سلام و تحیت گوید و سلام و درود گرمتر و صمیمانه تری را اختصاص به استاد تقدیم دارد. ص1 اگر شاگردی بخواهد در مواقع حساس درس، وارد جلسه درس گردد، باید در صورت امکان محلی را انتخاب کند که حق جلسه رعایت شود. ص2 حق جلسه یعنی حق بحث و تحقیق از لحاظ مصونیت آن از عوامل مشغول کننده و پریشان زا ادا گردد. ص2 ادب چهاردهم: رعایت موازین جلوس در جوار معلم. ص2 شاگرد پس از تقدیم سلام نباید هنگام ورود به جلسه درس از روی سرو گردن حاضران گام بردارد تا خود را به استاد نزدیک سازد و در جوار او قرار گیرد. ص2 ادب پانزدهم: رعایت حق اولویت دیگران نسبت به حمل جلوس. ص3 اگر مقام و منزلت و موقعیت شاگرد ایجاب کند که در کنار استاد باشد، باید سعی کند تا خویش را به استاد نزدیک ساخته و در جوار او قرار گیرد ولی عمل او نباید به عنوان سوء ادب و خروج از حدود نزاکت تلقی گردد. ص3 ادب شانزدهم: رعایت ادب و نزاکت نسبت به حاضران جلسه درس. ص5 اظهار ادب نسبت به حاضران جلسه ی درس به منزله ی ادب نگاه داشتن با استاد و ارج نهادن به جلسه است. ص5 شاگردها حق ندارند ه همدیگر جسارتی کنند؛ باید کاملاً به همدیگر ادب داشته باشند. ص5 ادب هفدهم: نباید محل جلوس دیگران را اشتغال کرد. ص6 شاگرد نباید مزاحم هیچ یک از شرکت کنندگان جلسه درس گردد و نباید متوقع باشد که کسی جایش را به او بدهد. ص6 اگر نشستن شاگردی در جای شاگردی دیگر مقرون به مصلحت و فایده برای حاضران جلسه درس باشد، در چنین صورتی اشتغال جای شاگرد دیگر اخلاقاً بلا مانع است. ص7 ادب هجدهم: شاگرد باید در رده حلقه ی درس قرار گیرد؛ نباید بدون نیاز و ضرورت در حلقه درس و یا جلوی شاگرد دیگری جلوس کند. ص7

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 209
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 37

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 37

ادب  هفتم: از آداب شاگرد در درس، انتخاب روز و ساعت ویژه در آغاز درس است. ص1 ادب هشتم: شدت احتمام در مطالعه و بررسی مسائل مربوط به درس و حدیث. ص1 هدف و مقصود از نشر و تبلیغ حدیث، رعایت و بازیافتن مفاهیم و محتوای حدیث و عمل کردن به آن می باشد. ص2 ادب نهم: دقت و بررسی مطالعات و محفوظات و منابع آنها. ص2 شاگرد باید در حفظ و نگهداری مکتوبات خودش دقت کند. ص3 شاگرد باید در تلقی واژه ها و تعبیر هایی که استاد استفاده می کند، حرص و شوق و علاقه شدید خود را به کار گیرد که بتواند همه را خوب استنباط و جذب کند. ص4 شاگرد باید سعی کند در مورد اسناد و مراجع و بیانات استاد و امثال آنها، کسب اطلاعات و آگاهی نماید. ص4 ادب دهم: صیانت و پاسداری از دانش و سرمایه های علمی از طریق کتابت و نگارش. ص5 کار علمی باید با اشتیاق انجام شود؛ بی حوصلگی و کسالت در این کارها باعث می شود انسان بی سواد بار بیاید. ص5 اعتماد به حافظه، اشتباه بزرگ است؛ هیچ کس نباید به حافظه اعتماد داشته باشد. ما باید حتماً اهل یاد داشت برداری و نگارش باشیم. ص6 ادب یازدهم: شاگرد باید در جد و جهد و کوشش و پویایی از علم بیش از حد معمول اهتمام ورزد و بی اندازه دامن همت به کمر زند. ص6 طبیعت دائماً برای انسان یک نقطه فراری برای کار علمی ایجاد می کند؛ باید آنقدر به آن فشار بیاوری که تا مطمئن شوی که حد لازم کار عملی را کرده ای.ص7 طبیعت معمولاً مقدسات را به استخدام می گیرد تا تو را آرام کند و وجدانت راحت شود و عذاب وجدان نداشته باشی تا نفس لوامه به سراغت نیاید و تو را ملاقات نکند. ص8 کسی می تواند تلاش بیش از حد داشته باشد که بیشتر از معمول به خودش بدبین باشد. ص8 انسان باید حتماً خودش را مقصر بداند تا بتواند جلوی خیانت ها و افراط کاریهای طبیعت را بخصوص زمانهایی که در لباسهای مقدس به سراغ انسان می آید را بگیرد. ص9 طبیعت ممکن است در قالب های مختلف خیانت کند و انسان باید دائماً خودش را مقصر بداند و احساس گناه کند تا بلکه بتواند خیانتهای طبیعت را جبران کند. ص9 انسان باید وقت فراغ و آسایش خاطر و شادابی و آغاز دوره جوانی و برنایی را قبل از آنکه از عوارض و عوامل تباه گر و ریاست و جاه و مقام بدان هجوم آورد، غنیمت بشمرد. ص9 کسی که خویش را از هر لحاظ کامل تلقی کند و خود را از اساتید بی نیاز ببیند، این حالت غرور آمیز عین نقص بینش علمی و حقیقت جهل و نادانی و نمایانگر حماقت و کم خردی و نمودار قلت سرمایه علمی معرفت اوست. ص10 حکمت با فطرت سازگاری دارد؛ چون خوراک فطرت، حکمت و معارف الهی است و هدف خلقت انسان، معرفت است و ممکن نیست کسی با معرفت بی میلی داشته باشد. ص11 انسانی که با حکمت قهر باشد، از صراط انسانی خارج شده و قلبش، قلب سلیم نیست و باید خود را درمان کند که زودتر با حکمت آشتی کند. ص11 استقرار شرکت در جلسات برای شاگرد، خیلی مهم است. ص11 ادب دوازدهم: شاگرد باید ملازمت و همبستگی خویش را با جلسه ی درس و بلکه در صورت امکان هر نوع جلسات استاد حفظ کند. ص12 در سایه ی همبستگی با جلسه درس و استاد، خیر و برکت مراحل تحصیل علم و ادب رو به فزونی گذاشته و شاگرد بیش از پیش به نکات سودمند و متنوعی دست می یابد. ص12 شاگرد نباید همت خود را فقط به شنیدن درس اختصاصی خویش محدود سازد؛ زیرا اکتفا کردن به درس شخصی و اختصاصی، نشانه ی کوتاهی همت اوست. ص12 اگر دانشجو احساس نماید که توانایی لازم برای ضبط و دریافت همه دروس را ندارد، باید سعی کند به دروسی که از لحاظ ارزش و اهمیت در درجه نخست قرار دارد، خویشتن را به ترتیب اهمیت آنها سرگرم سازد. ص13 در دروس برنامه ای و رسمی، شاگرد که قدرت و توانایی ضبط و دریافت چنین دروسی را دارا نباشد، ورود او در آن دروس شایسته نیست و باید قابلیت بدست آورد و بعد وارد این دروس شود. ص13 درسی را که در مدت کوتاهی می خوانی، در همان مدت هم از دستش می دهی؛ اما اگر همین درس را تقسم کنی و در مدت زمان بیشتری بخوانی ، بیشتر می فهمی و بیشتر یادت می ماند. ص14

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 208
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 36

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 36

ادب چهارم: باید جبران لغزشهای استاد توأم با حفظ حرمت او صورت گیرد. ص1 شاگرد برای جبران اشتباهات لفظی استاد نباید آمرانه و جسارت مآبانه بگوید، بلکه با لطف بیان و گفتار محبت آمیز و ضمن احترام استاد او را متوجه لغزش خویش نماید. ص2 ادب پنجم: استقرار در سعی و کوشش در بررسی محفوظات. ص3 شاگرد باید سعی کند که محفوظاتش برایش بماند. (با فیش نویسی، تذکر به خود، مباحثه، مذاکره علمی و ... ) ص4 ادب ششم: برنامه ریزی ساعات شبانه روز برای اشتغالات علمی. ص4 شاگرد باید اوقات و فرصت های شبانه روزی خود را طبق برنامه تحصیلی خود تقسیم بندی و طرح ریزی نماید. ص4 داشتن برنامه روزانه و تقسیم اوقات، موجب برکت و ازدیاد عمر علمی و فرصت های تحصیلی دانشجو می گردد. ص4 شاگرد باید بازمانده ی عمر خویش را غنیمت شمارد؛ زیرا آنقدر بازمانده ی عمر انسان گرانبهاست که با آن می شود آنچه که از بین رفته و گذشته ها را جبران کرد. ص4 بهترین اوقات و فرصت ها برای حفظ کردن، سحرها و ساعات پس از نیمه شب است. ص5 عالی ترین فرصت برای بحث و گفتگوهای علمی، ساعات بامدادان است. ص5 مطلوب ترین وقت برای کتابت و نگارش، اوقات نیمروز است. ص5 سودمندترین لحظه ها برای بررسی و مطالعه و مذاکره، شبانگاه و بازمانده ساعات روز می باشد. ص5 اگر شاگرد بخواهد در حفظ مطالب خود کاملاً موفق و کامیاب گردد، باید جا و مکانی خالی از اغیار و به اصطلاح محل دنجی را انتخاب کند؛ یعنی جایی که مزاحم نداشته باشد. ص7 اگر علم و درس برای ما عزیز و محبوب باشد و خودمان برای خودمان مهم باشیم، هر سر و صدایی را می توانیم کم کنیم و در شلوغ ترین جاها، صدایی نمی شنوی و می توانی کار کنی. ص8 اگر درس و علم عضو تو شد، در همه ی شرایط می توانی با آن کار کنی. ص9 اگر علم مال خودت شد و جنبه ی شخصی پیدا کرد، برایت خیلی عزیز می شود و در همه ی شرایط می توانی بخوانی، بفهمی، کار کنی و رشد کنی. ص9 خوش به حال کسی که علم و حکمت برایش طوری است که وقتی خسته می شود از کارهای روز مره و از ارتباطات با اغیار، وقتی با علم و حکمت خلوت می کند، آرام می شود. ص10

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 207
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 35

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 35

یکی از آداب و وظایف شاگرد در دانش آموختن ضروری حفظ کردن قرآن کریم و یا نخستین و اساسی­ ترین یادگیری شاگردان است. فقیه یعنی کسی در فقه تخصّصی پیدا کرده است یعنی می تواند احکام شرعیّه را از منابع اصلی و دینی استخدام کند. قرآن صریحاً اعلام کند: «کسانی که اهل تدبّر در قرآن نیستند بر قلب­های آنان قفل است.» ما خالق جهان را از دور مطالعات مان خارج کردیم فکر می­کنیم اصلاً لازم نیست با او حرف بزنیم. ما این قدر از قرآن فاصله گرفته ایم که وقتی بگویند قرآن چنین چیزی گفته است می گوییم نظریه ای دیگر ما دائماً در حیطة علوم انسانی با فراز و نشیب های زیاد و اشتباهات فاحش و فرمول هایی که جوامع را به بدبختی و انحطاط می کشاند رو به رو هستم. بدبختی ما این است که تفسیحرف خدا که خالق جهان است علمی نیست یعنی تخصّصی­ ترین کلام که قرآن رفته است و تخصّصی­ترین فرمایشاتی که دست معصومین :است و از معدن علم الاهی می­آید اینها علمی نیست رنگ دینی روشنایی می خورد بعد حرفهای دیگران علمی شده است. قرآن همة مردم را به مطالعه و تدبّر در خودش دعوت می­کند هدایت برای همة مردم است این اشتباه خیلی بزرگ است که ما ارتباطمان را با قرآن کم کنیم . قرائت لفظی قرآن ثواب دارد ولو ما معنایش را نفهمیم باید این فرهنگ را (قرائت قرآن) در جامعه گسترش دهیم، تا کسی بتواند به معنای قرآن راه پیدا کند به باطن قرآن راه پیدا کند. شاگرد حواسش باشد که این قدر خودش را شلوغ نکند که از حفظ قرآن و فهم قرآن بیفتد. در حفظ قرآن برای اینکه فراموش نکنیم یک کار این است مطالعات متفرّقه نباید داشته باشی در ارتباط با مطالعات متفرّقه بعداً این مطالعات متفرّقه ضرر می زد. شاگرد باید پس از حفظ قرآن کار تفسیر و سایر علوم مربوط به قرآن را دقیقاً و درست فرا گیرد. تفسیر یعنی شما با منبع ارتباط دارید. برای فهم قرآن خیلی هم است، ضروری­ترین مطالعات ما مطالعات تفسیری است. باید مطالعات و اشتغالات علمی در خور فهم و استعداد او باشد یعنی به فهم و استعداد خودش مراجعه کند و چیزی که به ذهنش تحمیل می شود و اذیّتش  می کند را به سراغش نرود. وقتی شما مجرای علمی برای علم ندارید، جایگاه علمی در روحتان پیاده نکرده اید و می روید آن را تحصیل می­کنید برایتان قساوت قلب می آورد. قبل از اینکه حفظ کنید و درس را به عنوان چیز مسلمی بخواهید به ذهنتان بسپارید و روی آن کار کنید اول ببینید درست است یا خیر، ترتیب منطقی مسائل درست است یا خیر، نامرتّب و غلط یاد نگیرید. خسران یک طلبه و دانشجو این است که بگذارید محفوظاتی که در این چند سال گذشته یاد گرفته از یادش برد. کارشناس یعنی کسی که معلومات گذشته اش همیشه نزدش حاضر هستند. آدم های باسواد کسانی هستند که محفوظات گذشته­ شان را در زمان حال نزد خود حاضر دارند و می توانند به صورت کاربردی از آن استفاده کنند .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 206
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 34

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 34

سی و نهمین ادب از آداب شاگرد با استاد بی بند وبار نبودن شاگرد از نظر جلو سر در محضر استاد است. در قدیم اساتید و شاگردها با هم مدت ها نشسته و زندگی می کردند، در این زندگی­ها حتّی برخی از برنامه­ های عبادی شان را دو یا سه نفری یا جمعی انجام می داند. چهلمین ادب از آداب شاگرد و با استاد، باید حرکت و راه رفتن در معیّت استاد باشد چون در شب ممکن است خطری تهدید کند شاگرد باید جلو برود، در روز که نور است شاگرد باید پشت سر برود. اگر استاد بدش بیاید که کسی پشت سرش راه بیافتد و بگوید جلوتر راه بیافتید و بروید شاگرد باید اطاعت کند. اگر زمانی هم دارید کنار استاد قدم می زنید یک نفر هم بغل شما آمد و شما وسط قرارگرفتند و از استاد سؤالی کرد انسان باید خودش را کنار بکشد که استاد راحت بتواند به او جواب دهد. سلام و تحیّت خود را با صدای معمولی تقدیم استاد نمائید. آنجایی که استاد هیچ نمی­داند و مسیر را بلد نیست در چنین صورتی شاگرد می تواند به استاد اظهار نظر کند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed